ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:بقیع در آینه تاریخ: مجموعه مقالات فصلنامه میقات حج پیرامون بقیع/ جمعی از نویسندگان [ پژوهشکده حج و زیارت].
مشخصات نشر:تهران: مشعر ، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری:۲۸۴ص.
شابک:۹۸۰۰۰ ریال: 978-964-540-571-5
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:بقیع -- تاریخ
موضوع:Baqi' -- History
شناسه افزوده:حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. پژوهشکده حج و زیارت
رده بندی کنگره:BP۲۶۲/۷/ب۷۴ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۶۳۵
شماره کتابشناسی ملی:۳۷۲۳۲۸۸
بقیع در آینه تاریخ: مجموعه مقالات فصلنامه میقات حج پیرامون بقیع
جمعی از نویسندگان [ پژوهشکده حج و زیارت].
بسم الله الرحمن الرحیم
دیباچه 13
مزار بقیع (علیاکبر حسنی) 15
گنجینههای گرانقدر در خاک بقیع 17
صحابه مدفون در بقیع 18
تخریب بقیع به روایت اسناد (سیدعلی قاضی عسکر) 35
توجه والیان به قبرستان بقیع 38
عکس العملها 43
سخنرانی مرحوم مدرس در مجلس 45
نامهها و تلگرافهای علما و مراجع 46
واکنشهای دیگر مسلمانان 47
واکنشِ سردار سپه 47
واکنش مسلمانان هند 48
سرپرست اتباع و حجاج ایرانی 48
عدم همکاری با سعودیها 51
تشکیل کمیسیون حرمین شریفین 51
تسلط عبدالعزیز بر حجاز 55
ابلاغیه دولت سعودی 56
ممنوعیت سفر به حجاز 57
شروع یک توطئه 60
مأموریت حبیبالله هویدا 61
متن کامل گزارش هویدا 63
تلاش برای بازسازی 70
پاسخ به نامه مظفر اعلم 72
نامه دوّم مظفّر اعلم 73
گزارش دبیر اول سفارت 74
گزارش مظفر اعلم 76
پاسخ آقای کاظمی وزیر خارجه 77
نامه خطاب به کمیسیون دائمی حج 78
نامه دیگر به کمیسیون حج 79
ایجاد سایبان کافی نیست 79
انعکاس خبر بازسازی 80
نامه مرحوم آیت العظمی حکیم (رحمه الله) 82
پاسخ مظفّر اعلم به آیتالله حکیم 83
نامه مرحوم آیتالله هبةالدین شهرستانی 84
پاسخ به نامه آقای شهرستانی 86
نامه وزیر دربار 87
نامه آقای سید ابراهیم شهرستانی 87
پاسخ مظفر اعلم 88
دولت سعودی تکذیب کرد 89
تکذیب خبر 92
پیگیریهای بعدی 93
دیدار با امیر عبدالله فیصل 95
سؤال از وزیر امور خارجه 97
وزارت امور خارجه 98
سؤال فروزانفر از وزیر خارجه 99
دیدار مجدد اعلم با امیر فیصل 100
تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) (محمدصادق نجمی) 107
پیدایش 109
اجمالی از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) 109
مقبرههای خانوادگی در بقیع 110
بقیع در پشت خانههای مدینه 111
خانه عقیل یا آرامگاه خانوادگی 112
قبر امام مجتبی (علیه السلام) در خانه عقیل 113
قبور سه تن از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) در کنار قبر امام مجتبی (علیه السلام) 114
چرا در داخل منزل؟! 115
درب خانه عقیل جایگاه دعای رسولخدا (صلی الله علیه و آله) 116
استحباب و استجابت دعا در این جایگاه 117
پاسخ سمهودی و توجیه او! 117
بررسی و تحلیل اصل موضوع 118
اخبار غیبی و پیشگوییهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 119
جنگ و خونریزی در احجار زیت 120
جنگ خونبار در بیابان فخ 121
حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کنار خانه عقیل 121
سخن گفتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از آینده خانه عقیل 124
تبدیل شدن خانه عقیل به مسجد (حرم) 126
سلاطین اموی و بهرهبرداری سیاسی از قبور 128
مقابله بنیعباس با سیاست امویها 129
دفن پیکر مطهر امام صادق (علیه السلام) در داخل حرم 131
مرحله سوم از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) 133
تاریخ ساختمان گنبد ائمه بقیع (علیهم السلام) 134
کیفیّت گنبد و بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام) 134
تعمیرات حرم بقیع 136
تعمیر حرم بقیع به وسیله مسترشد بالله 137
تعمیر حرم بقیع به وسیله مستنصر بالله: 137
تعمیر حرم ائمه (علیهم السلام) بقیع به دستور سلطان محمود 139
ویژگیها و خصوصیات حرم شریف 140
هشت ضلعی بودن حرم بقیع 140
دو درب داشتن حرم بقیع 141
محراب حرم بقیع 141
خادمان حرم بقیع 141
تزیینات حرم بقیع 143
حرم بقیع صحن نداشته 143
ضریح ائمه بقیع 144
صندوق قدیمی 145
ضریح دوم 147
چگونگی قبر و ضریح منسوب به فاطمه (علیها السلام) 148
قبر فاطمه زهرا (علیها السلام) یا فاطمه بنت اسد 153
مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) کجاست؟ 153
علت اختفا 153
مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) از دیدگاه روایات 156
مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) از نظر علمای شیعه 157
مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) از نظر علمای اهل سنت 159
قبر فاطمه بنت اسد در خانه فرزندش عقیل 162
سیاست و تحریف واقعیت 163
تاریخ تخریب بیت فاطمه (علیها السلام) 167
نصب شبکه در اطراف مرقد شریف و حجره فاطمه (علیها السلام) 172
محراب و ضریح در بیت فاطمه (علیها السلام) 173
دومین خانه امیرمؤمنان (علیه السلام) 174
حرم جناب ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (محمدصادق نجمی) 189
چگونگی حرم و ضریح جناب ابراهیم 190
سایر مدفونین در بقعه ابراهیم 193
قبر اسعد بن زراره 193
تاریخ بنای بقعه و ضریح 194
ضریح جناب ابراهیم 195
سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) در تدفین ابن مظعون و ابراهیم 196
عثمان بن مظعون در مکه 197
ابن مظعون و ردّ پناهندگی مشرکان 197
عثمان بن مظعون در مدینه 198
گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مرگ عثمان بن مظعون 198
بوسه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر پیشانی ابن مظعون 199
نصب سنگ بر قبر ابن مظعون 200
سرگذشت این سنگ قبر 201
ابراهیم از تولد تا وفات 201
مراسم تولد 202
انتقال ماریه به خارج از مدینه 202
محبت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به ابراهیم 204
گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ماریه در کنار بستر ابراهیم 204
انتقال پیکر ابراهیم 205
غسل پیکر ابراهیم 206
تشییع جنازه 207
نماز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر ابراهیم 207
کیفیت دفن 208
گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان در کنار قبر 208
نصب سنگ و ریختن آب بر قبر ابراهیم 209
حرم همسران و دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (محمدصادق نجمی) 215
حرم همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 216
تعداد مدفونین در این حرم 216
گفتاری از ابن شبه، قدیمیترین مدینهشناس 217
حرم دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 220
تاریخ بنای این حرم 221
بیوگرافی دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 221
زینب 222
رقیه 227
امّ کلثوم 228
دختران یا ربیبههای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 230
بقعه عقیل بن ابیطالب و ابوسفیان بن حارث (محمدصادق نجمی) 233
نظریه تاریخنگاران درباره بقعه عقیل و ابوسفیان بن حارث 234
قبر عقیل پس از تخریب بقیع 236
خانه عقیل، مدفن عقیل و ابوسفیان بن حارث 237
قبر عقیل در کنار قبر ابوسفیان بن حارث 238
شرح حال ابوسفیان 239
شرح حال عقیل 239
عقیل در صف مظلومان تاریخ 240
شخصیت معنوی عقیل 241
عقیل در حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 242
حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) از زبان عقیل 243
ایمان عقیل 244
عقیل در صحنه جهاد 246
عقیل در بدرقه ابوذر 247
مکاتبه عقیل با امیرمؤمنان علی (علیه السلام) 249
بقعه حلیمه سعدیه و صفیّه عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (محمدصادق نجمی) 259
قبر صفیّه عمّه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 261
قبر صفیه از دیدگاه مدینه شناسان 261
قبر صفیه از دید زائران و سیّاحان 262
حاصل نظریات و گفتار کتب تاریخ 262
قبر صفیه پیشتر در خارج از بقیع قرار داشته است 262
قبر صفیه پس از قرن دهم دارای گنبد بوده است 263
«بقیع العمة» نه «بقیع العمات!» 263
قبر امّ البنین در کجا است؟ 265
بقاع پیشوایان اهل سنت در بقیع 266
2 و 3. بقعه امام مالک و نافع 268
کدام نافع 269
امام مالک 271
بقعه اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) (محمدصادق نجمی) 275
بقعه و قبر اسماعیل، آنگونه که ما دیدیم 275
انعکاس خبر کشف جسد اسماعیل 276
محل دفن اسماعیل 277
تعمیر حرم اسماعیل در سال پانصد و چهل و شش 279
وسعت این مرقد شریف 280
خانه امام سجاد (علیه السلام) 280
انگیزه وسعت حرم جناب اسماعیل 281
شخصیت معنوی اسماعیل 282
پیدایش مذهب اسماعیلیه 282
مجله میقات حج از اولین تلاشها در حوزه حج و حرمین در جامعه اسلامی ما است که توانسته در طول سالهای متمادی جایگاه یگانه خود را در این بخش حفظ کند و به بالندگی و رشد برسد. یکی از دستاوردهای این مجله علمی، اندوخته شدن ذخائری ارزشمند در موضوعهای مختلفی است که طی سالها در مجله نشر یافته ولی با گذر زمان، هنوز تشنگی جامعه به آن کاهش نیافته است و میطلبد تا با گردآوری مجموعههای موضوعی متناسب و عرضه آن به جامعه علمی، به این نیاز پاسخ داده شود.
مظلومیت قبرستان بقیع و مدفونان آن که هنوز در زیر آوار تخریب بقاع و تلاش وهابیت برای گمنام نگهداشتن آن هستند، نیاز به آثاری را که به شناخت بیشتر بقیع و دفنشدگان آن میپردازد، دو چندان میکند. کتاب حاضر به نام بقیع در آینه تاریخ تلاشی در برابر کوشش وهابیان برای محو آثار بقیع است. این مجموعه حاصل هشت مقاله است که پیش از این در مجله میقات حج نشر یافته است.
گروه تاریخ و سیره پژوهشکده حج و زیارت ضمن تشکر و تقدیر از نویسندگان ارجمند و همچنین جناب آقای رضا باذلی که کار تهیه و تنظیم این اثر را بر عهده داشتند، امیدوار است انتشار این مجموعه خدمتی در راه آشنایی با حرمین شریفین و
گلزار مظلوم بقیع باشد و از خوانندگان و صاحبنظران محترم تمنا دارد تا با ارائه پیشنهادها و انتقادهای سازنده خود به پربارتر شدن این مجموعه بیافزایند.
انه ولی التوفیق
پژوهشکده حج و زیارت
گروه تاریخ و سیره
علی اکبر حسنی
میقات حج، ش 1
این نوشتار پیرامون قبرستان بقیع و مدفونان در آن به نگارش درآمده است. نگارنده نخست به صورت مختصر به معنا و وجه تسمیه بقیع، مکان و فضیلت آن میپردازد و سپس کسانی را که در این قبرستان شریف مدفون شدهاند، نام میبرد. از جمله مدفونان بقیع، چهار امام بزرگوار: امام حسن مجتبی (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) هستند. نویسنده، فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند ابراهیم، زینب و امکلثوم، همسران آن حضرت، فاطمه بنت اسد، عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله)، عمههای آن حضرت، عقیل بن ابیطالب، حلیمه مادر رضاعی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و... را به عنوان تعداد دیگری از خفتگان در این مزار شریف نام میبرد. بستگان و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، تعدادی از فرزندان ائمه (علیهم السلام)، شهدا و برخی از علماء، قرّاء و راویان نیز از جمله کسانی هستند که در این قبرستان شریف به خاک سپرده شدهاند و در این نوشتار به آنها اشاره شده است. نگارنده پس از اشاره به اسامی مدفونان بقیع، در ادامه به اجمالی از زندگانی برخی بزرگان مدفون در بقیع، از جمله فاطمه بنت اسد، عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله)، عبدالله بن جعفر، ام البنین، حلیمه، اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام)، محمد بن حنفیه، عقیل بن ابیطالب، همسران و فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و... پرداخته است.
این مبارک بقعه را، حاجت به نور ماه نیست در دل هر ذره، خورشیدی نهان دارد بقیع
بقیع: مقدسترین و با فضیلتترین «شفق» مکانها، پس از قبر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در مدینه است. این مکان مقدس که محلّ دفن چهار امام معصوم (علیهم السلام)، همسران و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، جمع کثیری از صحابه و یاران آن حضرت و تعداد زیادی از علما، شهدا و بزرگان اسلام است، از دیدگاه تاریخی و معنوی، دارای ارزش فوقالعادهای است. و همین نکته موجب شد، تا در اولین شماره این مجله، جهت آشنایی خوانندگان محترم به شناخت و معرفی این مکان شریف و بزرگانی که در آن مکان آرمیدهاند، بپردازیم.
بقیع و معانی آن: قبرستان بقیع را که قدیمیترین قبرستان مدینه است «جنةالبقیع» هم مینامند. و از آنجا که در این مکان مقدس، درختی به نام «غرقد» بوده، به «بقیع الغرقد» نیز معروف است. بقیع در زبان عرب، به جایگاه وسیع، یا مکانی که در آن درخت و ریشههای درخت باشد اطلاق میشود. در مجمعالبحرین آمده است: «البقیع من الارض: المکان المتّسع (قیل) و لا یسمّی بقیعاً الّا فیه شجرا و اصولها، و منه، بقیع الغرقد». بعضی میگویند: بقیع به معنی توتستان، و بقعه، و مزرعه نیز آمده است. در کنار بقیع الغرقد، قطعه دیگری، به نام «بقیع العمّات» بوده است که در این اواخر دیوار بین دو بقیع را برداشته، و هر دو قسمت را به صورت یک قبرستان درآوردهاند.
بقیع در کجا واقع شده است؟ بقیع در سمت شرقی مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله)، و در حال حاضر تقریباً در وسط شهر مدینه واقع شده، که از شمال به شارع عبدالعزیز، و از شرق به شارع ستین، و از جنوب به شارع باب العوالی، و از غرب به شارع ابیذر، محدود شده است. در گذشته، دیوارهای بقیع، از گل و خشت خام درست شده بود، که بعداً دورتا دور این قبرستان را با بلوکهای سیمانی دیوار کشیده و روی دیوار نیز نردهها و پنجرههایی، نصب کردند. متأسفانه تا چند سال پیش، درب بقیع تنها برای دفن جنازهها باز میشد و در غیر
آن، بسته بود. ولیکن از سال 1365 شمسی و به دنبال درخواست مردم مسلمان ایران و اقدامات مسؤولین ایرانی، در ساعاتی از روز، درب آن به روی زائران گشوده میشود.
فضیلت بقیع: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: سرزمین بقیع، نخستین مکانی است که در روز قیامت شکافته میشود، و مدفونین آن سر از خاک بیرون میآورند، و پس از آن زمین مکه. و در روز قیامت، هفتاد هزار نفر از بقیع، در صحرای محشر حاضر میگردند که صورتشان مانند ماه شب چهارده میدرخشد، و بدون حساب نیز داخل بهشت میشوند. به گواهی تاریخ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بارها و حتی در نیمههای شب به زیارت بقیع میرفت و برای خفتگان در آن، طلب مغفرت میکرد و میفرمود: خدایا اهل بقیع را بیامرز. و نیز میفرمود: مأموریت دارم تا بر اهل بقیع درود بفرستم:
«انّی بعثت الی اهل البقیع لأصلّی علیهم».
چنان که گفتیم بقیع، قبرستان قدیمی مدینه است که بهترین عزیزان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سربازان فداکار اسلام، در آنجا مدفوناند؛ اینک به نام برخی از آنها اشاره میکنیم:
مرقد چهار امام معصوم از ائمه شیعه (علیهم السلام): امام مجتبی (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام).
(بنا به نقلی) قبر پنهان فاطمه زهرا (علیها السلام).
قبور فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند ابراهیم، زینب، امکلثوم و رقیّه.
قبور همسران آن حضرت.
قبر فاطمه بنت اسد مادر علی بن ابی طالب (علیه السلام).
قبر عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله).
قبر صفیّه و عاتکه، عمههای پیامبر (صلی الله علیه و آله).
قبر حلیمه سعدیه، مادر رضاعی آن حضرت.
قبر عقیل برادر علی (علیه السلام) و عبدالله بن جعفر، همسر زینب کبری (علیها السلام).
قبر سعد بن معاذ و ابوسعید خدری.
قبر اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام).
قبر امّالبنین مادر حضرت ابیالفضل (علیه السلام).
قبر عثمان بن مظعون، و سفیان بن الحارث بن عبدالمطلب.
قبر جمعی از شهدای احُد و شهدای واقعه حرّه که محل آنها معلوم و مشخص است.
قبور برخی از فرزندان ائمه و بستگان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و برخی از صحابه بزرگوار آن حضرت.
قبور گروهی از راویان حدیث، و عدهای از علما، شهدا و قرّاء و مبلغین بزرگ اسلام. و سرانجام بسیاری از شخصیتهای برجسته و افراد والامقام که از صدر اسلام تاکنون، در این سرزمین مقدس آرمیدهاند و قبورشان مجهول است. قبوری که چنانچه، هر یک از آنها در دیگر بلاد اسلامی قرار داشت، آنچنان آباد و مجلل میبود که چهره آن شهر را عوض میکرد. سمهودی در «وفاءالوفاء» از مالک روایت کرده که: در این آرامگاه ده هزار نفر از صحابه گرامی و اکابر اسلام مدفونند، لیکن قبور تعدادی از آنها مخفی، و برخی دیگر هم که معلوم بوده ولی به مرور زمان از بین رفته، و متأسفانه بسیاری از آنها را هم در این قرن اخیر از میان بردهاند.
«رفعت پاشا» نویسنده «مرآة الحرمین» عقیده دارد: بیش از دو هزار نفر از اصحاب و تابعین، در این قبرستان دفن شدهاند.
گروهی از صحابه که در این مکان شریف مدفونند عبارتند از:
مقداد بن الاسود.
مالک بن حارث.
مالک اشتر نخعی.
خالد بن سعید.
خزیمة ذوالشهادتین، که پیامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت و گواهی او را به جای دو شاهد عادل میپذیرفت.
زید بن حارثه. (پسرخوانده پیامبر (صلی الله علیه و آله))
سعد بن عباده.
ابودجانه انصاری.
جابر بن عبدالله انصاری.
مالک بن نویره.
زید بن ارقم.
حسّان بن ثابت.
قیس بن سعد بن عباده.
اسعد بن زاره...
مورخین نوشتهاند: نخستین کسی که از انصار در بقیع مدفون شد، اسعد بن زراره بود. وی از بیعت کنندگان با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در عقبه اول و دوم (پیش از هجرت) در سرزمین منا بوده است و نخستین کسی که از مهاجرین در بقیع مدفون شد، عثمان بن مظعون است که به حبشه و مدینه هجرت کرد و همو بود که سرپرستی گروه مهاجران اول به حبشه را عهدهدار بود.
علاوه بر افراد یاد شده، تعداد دیگری از بستگان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و فرزندان ائمّه (علیهم السلام) نیز در اینجا دفن شدهاند، از جمله:
محمد حنفیه، فرزند امام علی (علیه السلام).
حسن مثنی و جعفر و زید فرزندان امام مجتبی (علیه السلام).
چهار تن از فرزندان امام سجّاد (علیه السلام) به نامهای عمر الاشرف، عبدالله باهر،
حسین اکبر، حسین اصغر (حسین اصغر متولی موقوفات جدش امام علی (علیه السلام) بوده که از موقعیت والایی نیز برخوردار بوده است).
از فرزندان امام باقر (علیه السلام): ابراهیم، عبدالله، زینب و امّ سلمه.
از فرزندان امام صادق (علیه السلام): اسماعیل و عبدالله افطح.
عبیدالله و اسحاق از فرزندان امام کاظم (علیه السلام).
فرزندان حضرت ابوالفضل (علیه السلام).
امامزادگان دیگری چون عبدالله امیرالعارفین از فرزندان حسین اصغر، حسن مثلث فرزند حسن مثنی و... به علاوه، بقیع، مرقد گروهی از راویان و قرّاء و مبلغان نیز میباشد، مانند:
عبدالله بن مسعود.
معاذ بن جبل.
سالم.
ابوالحسین یحیی النسابة العقیقی، او نخستین کسی است که در انساب سادات، کتابی تدوین نموده، تألیفات بسیاری دارد، و در کتب رجال نیز مورد تمجید و تقدیس قرار گرفته است.
سید المُهَنّابن سنان الحسین اعرجی، او کسی است که سؤالهایی از مدینه منوره به حضور «علامه حلی (رحمه الله)» ارسال نمود، و علامه هم به سؤالهای وی جواب داد و اکنون آن جوابها، به «اجوبة المسائل المهنائیة» معروف است.
لازم یه یادآوری است که در گذشته بقیع و مرقد امامان معصوم (علیهم السلام) عموماً دارای بقعه و گنبد و بارگاه بوده و لیکن در سالهای اخیر همه آنها تخریب گردیده و هم اکنون هیچ آثاری از آنها جز چند قطعه سنگ که در بالا و پایین قبور گذاشته شده، وجود ندارد. در حالی که اغلب این قبور چنانکه محمد بن محمود نجّار متوفای 643 هجری
(در کتاب اخبار مدینة الرسول) ابن جبیر متوفای 614 هجری و ابن بطوطه متوفای 779 آنها را مشاهده و خصوصیات آن را شرح دادهاند، دارای کتیبه و سنگهای نوشته شده، بوده است.
و نیز میرزا حسین فراهانی در سال 1302 و 1320 هجری این آثار را دیده و در سفرنامه خود آنها را شرح داده است. مظلومترین و اندوهناکترین صحنه در بقیع، صحنه اندوهبار و حزنانگیز قبور چهار امام مظلوم و معصومی است که چون خورشیدی، در دل خاک مستور ماندهاند: 1. پیشوای دوم امام حسن مجتبی (علیه السلام). 2. پیشوای چهارم امام زینالعابدین (علیه السلام). 3. پیشوای پنجم امام محمد باقر (علیه السلام). 4. پیشوای ششم امام جعفر صادق (علیه السلام). بدیهی است بیان علّت شهادت و دفن آن بزرگواران در بقیع و ماجرای تشییع و تدفین هر یک از آنها، خود کتابی مستقل و مقالاتی جداگانه میطلبد که باید در جای دیگر به آن پرداخت و این مختصر را گنجایش آن نیست.
اینک قسمتی از بیوگرافی و شرح اجمالی زندگانی برخی از بزرگان مدفون در بقیع را ذکر میکنیم:
عباس، عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله): عباس فرزند عبدالمطلب عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مادرش نتیله دختر خبّاب است. او دو تا سه سال از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بزرگتر بود. عباس از بزرگان و سادات قریش و بنیهاشم بود که پیش از ظهور اسلام منصب سقایت حاجیان و عمارت مسجدالحرام را به عهده داشت. او به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مکه ماند و فعالیتهای ضد اسلامی قریش را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گزارش میکرد. و نیز او بود که خبر حمله قریش به مدینه را در جنگ احد و خندق به پیامبر (صلی الله علیه و آله) اطلاع داد. عباس، دو ماه قبل از فتح مکه به سوی مدینه هجرت کرد. و از آن پس مستقیماً جزء یاران و صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد و از مهاجران شمرده شد. وی مورد توجه و عنایت خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، در جنگ حنین نیز فداکاریهای زیادی انجام داد. عباس در سال 33 هجری در عصر خلافت عثمان دار دنیا را وداع گفت. و در قبرستان بقیع در کنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شد.
عبدالله بن جعفر: پس از مهاجرت گروهی از مسلمانان، به سرپرستی جعفر بن ابیطالب از مکه به سوی حبشه و اقامت در آنجا، خداوند به جعفر فرزندی داد که نامش را عبدالله گذاشت.
عبدالله اولین مولود مسلمانی بود که در حبشه به دنیا آمد. پدرش جعفر، در سال هفت هجری از حبشه به مدینه بازگشت و در سال هشتم، به فرماندهی سپاهی که زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه فرمانده دوم و سوم آن بودند عازم موته شد و در آنجا شهید گردید... رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با نشان دادن عکسالعمل شدید نسبت به شهادت او و همراهانش، ایثار و فداکاری جعفر را ستود و برای تسلیت به خانوادهاش به منزل وی رفت و بشارت خدا را نسبت به جعفر بدینگونه اعلان کرد که: خداوند متعال به جای دو بازوی جدا شده او در جنگ موته، دو بال به او داده است تا در بهشت همانند فرشتگان پرواز کند و بدین جهت او را «جعفر طیّار» لقب دادهاند. اما عبدالله پسر جعفر هم مورد محبت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، او کسی است که در کودکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیعت کرد و
پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز با آنکه معمولاً بیعت کودکان را نمیپذیرفت بیعت او را پذیرا شد. عبدالله همسر بانوی بزرگ اسلام حضرت زینب کبری (علیها السلام) است. او مردی سخاوتمند و جوانمرد و از حامیان علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود که در سال 80 هجری و در نود سالگی در مدینه فوت کرد، و او را در قبرستان بقیع کنار قبر عمویش عقیل دفن کردند.
این بانوی گرامی به امام حسین (علیه السلام) بیش از فرزندان خود علاقه داشت. هر چند نام او فاطمه بود، ولیکن به احترام فاطمه زهرا (علیه السلام) کمتر به این نام خوانده میشد. و فقط او را به خاطر فرزندانش «امّالبنین» (مادر پسران) میخواندند. وی در مدینه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد، قبر او در کنار قبر عمههای پیامبر (صلی الله علیه و آله) (صفیه و عاتکه) قرار دارد.
حلیمه: حلیمه از قبیله بنی سعد بن بکر و دختر ابوذُوَیب، عبدالله بن حارث است. وی مدتی دایه و مادر رضاعی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است. او نیز در بقیع مدفون، و قبرش معروف است. علی بن موسی مؤلف کتاب «وصف المدینة المنورة» مینویسد: قبر او در جهت شمالی قبر عثمان قرار دارد که در سال 1303 هجری دارای گنبد و بارگاه بوده است.
اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام): اسماعیل بزرگترین فرزند امام صادق (علیه السلام) و مورد علاقه شدید آن حضرت بود. مادرش فاطمه دختر حسین اثرم بن امام حسینبن علی (علیهما السلام) است. در زمان امام صادق (علیه السلام) در سال 133 هجری فوت کرد. امام (علیه السلام) در فوت اسماعیل شدیداً گریست و بدون کفش و عبا به استقبال جنازه وی که از منطقه عُریض به مدینه حمل میشد، رفت. در بین راه چندین بار جنازه را به زمین نهاد و صورتش را باز کرد و سپس او را در بقیع دفن نمود. و این عمل بدین جهت بود که برخی خیال نکنند او (اسماعیل) امام بوده و نمرده است. ولی با این حال، عدهای از طرفدارانش او
را مهدی موعود پنداشته و امامت را حق مسلّم او و فرزندانش بعد از امام ششم میدانند و شیعیان اسماعیلی از این طایفهاند.
«سمهودی» قبر او را در مقابل قبر عباس در سمت مغرب آن میداند... مقبره او دارای بقعهای بوده است که پس از خیابان کشی از قبرستان جدا، و سپس تخریب شد.
محمد بن حنفیه: اسم او محمد اکبر، پسر علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. وی نیز در قبرستان بقیع دفن شده است. محمد با آنکه به امامت علی بن الحسین (علیه السلام) معتقد بود ولی پس از قیام مختار برخی او را امام و حتی مهدی موعود خواندهاند. مورخین مرگ او را در سال 81 هجری ذکر کردهاند.
قبور عمههای پیامبر (صلی الله علیه و آله): دو تن از عمههای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به نامهای «صفیه» و «عاتکه» در بقیع دفن شدهاند و برخی معتقدند که سه تن از عمههای آن حضرت در آنجا مدفونند.
شرح حال مختصر آنان:
الف) صفیه دختر عبدالمطلب: او با حمزه سیدالشهداء از جهت پدر و مادر یکی بودند. وی همسر عوام بن خویلد برادر حضرت خدیجه و مادر زبیر بن عوام است. صفیه در نبرد احد حضور داشت و آنگاه که در کنار جسد مثله شده برادرش قرار گرفت سخنانی سوزناک و پرمعنی ایراد کرد. در جنگ خندق همراه حسان بن ثابت و دیگران، در کوشک فارع، به حراست شهر و نگهبانی از خانهای که زنان و کودکان به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن جمع بودند، پرداخت، مینویسند: او یک یهودی مهاجم را نیز با شمشیر از پای درآورد، و بدین خاطر، مورد تقدیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار گرفت. صفیه در سال 20 هجرت در مدینه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.
ب) عاتکه دختر عبدالمطلب: عاتکه و دو خواهرش امیمه و بره از مادر دیگری به نام فاطمه بنت عمرو بن عاید بن عمران بودند. همسر عاتکه امیة بن مغیرة بن عبدالله بود.
وی از او دو پسرداشت به نامهای «زهیر» و «عبدالله». ظاهراً زهیر اسلام نیاورد و لیکن عبدالله با ابوسفیان بن حارث و عباس مسلمان شد و به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید. به هر حال عاتکه پیش از وقوع جنگ بدر، شکست قریش را در رؤیا دیده بود. و سرانجام به مدینه هجرت کرد و در آنجا از دنیا رفت و در کنار قبر خواهرش صفیه به خاک سپرده شد.
وی در سال 20 هجری در مدینه فوت کرد و در کنار مقبرهای در بقیع که بعدها به مقبره عقیل شهرت یافت، دفن گردید.
عقیل در نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوب بود، و حضرت بدو چنین فرمود: تو را به دو جهت دوست دارم: 1. به خاطر قرابت و خویشاوندی با من. 2. به خاطر محبت عمویم ابوطالب به تو. او در آخر عمر نابینا شد و پیش از کشتار و قتل عام مدینه توسط یزید در واقعه «حرّه» در مدینه از دنیا رفت و در دار عقیل سمت غربی قبرستان بقیع که بعداً عبدالله بن جعفر و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب نیز در آنجا دفن شدند، به خاک سپرده شد. این مقبره قبلاً قبّه و بارگاه داشت، که از بین رفته است.
الف) زینب بنت جحش: او و برادرش عبدالله جحش از مسلمانان نخستین هستند، وی به اصرار پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عقد زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر (صلی الله علیه و آله) که از بردگان آزاد شده بود درآمد و شاید رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، میخواست با این کار، رسم جاهلی را که اشراف با بردگان آزاد شده ازدواج نمیکردند، بشکند. میگویند زینب در آغاز خواستگاری، تصور کرده بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را برای خود خواستگاری کرده است و لذا تمایل فراوان نشان داد، ولی بعداً که معلوم شد حضرت او را برای زید خواستگاری نموده است، به احترام پیامبر (صلی الله علیه و آله) پذیرفت. این ازدواج تا سال پنجم هجری ادامه داشت. لیکن زندگی آنان، بیاندازه سرد و بیفروغ بود. و سرانجام منجر به طلاق گردید. از سوی دیگر طبق سنت غلط جاهلی، ازدواج مرد با همسر پسر خوانده خود ممنوع بود، ولی قرآن این سنت را منسوخ کرد؛ زیرا اصولاً پسر خوانده پسر واقعی انسان نیست و آثار حقوقی فرزند انسان را ندارد؛ ولی شکستن این سنت غلط، کار آسانی نبود. از این رو بنابه دستور وحی، این سنت شکنی به عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهاده شد. حضرت پس از طلاق گرفتن زینب، به امر خدا با او ازدواج کرد. و قرآن نیز در آیه 37 از سوره احزاب به این قضیه تصریح کرده است:(فَلَمّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها...) ؛ «هنگامی که زید او را طلاق داد، ما او را به همسری تو درآوردیم...»
زینب در سال 20 هجری در سن پنجاه سالگی از دنیا رفت و در مراسم تشییع جنازه او، رجال صحابه حاضر بودند و در بقیع به خاک سپرده شد.
ب) عایشه بنت ابیبکر: عایشه دختر ابوبکر در سال چهارم بعثت متولد شد، مادرش ام رومان دختر عامر بود که در سال دوم هجرت و پس از گذشت پنج سال از وفات حضرت خدیجه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) ازدواج کرد. وی با آنکه طبق شواهد مسلّم تاریخی مردم را به قتل عثمان تحریک میکرد؛ ولی پس از خلافت علی (علیه السلام) و بیعت عموم مردم با آن
حضرت، به تحریک بعضی از افراد به عنوان خونخواهی عثمان، جنگ جمل را با همکاری طلحه و زبیر رهبری کرد و از سپاه علی (علیه السلام) شکست خورد. او در سال 58 هجری (و به نقلی در 57) درگذشت و ابوهریره بر جنازهاش نماز خواند و در بقیع مدفون شد.
ج) حفصه دختر عمر بن خطاب: وی هیجده سال پیش از هجرت (5 سال قبل از بعثت) از مادرش زینب بنت مظعون متولد شد. او با خنیس بن حذافه ازدواج کرد و پس از مرگ وی در سال دوم یا سوم هجرت به عقد پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آمد.
میگویند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را طلاق داد و پس از مدتی، به دلایلی که خیلی روشن نیست رجوع کرد. به نقل واقدی او در سال 45 هجری در مدینه از دنیا رفت و مروان بر جنازهاش نماز خواند، و در بقیع در کنار مقبره همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن شد.
د) ام سلمه: نام او هند بنت ابی امیة بن مغیرة، و مادرش عاتکه بنت عمر کنانیه بود. او که از مسلمانان اولیّه بود، با ابوسلمه عبدالله بن عبدالأسد که وی نیز تازه به اسلام گرایش پیدا کرده بود، ازدواج کرد. هر دو جزء نخستین گروه مهاجران، به حبشه بودند. ام سلمه در حبشه فرزندی به دنیا آورد که وی را «برّه» نام نهاد ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعدها او را زینب نامید. ابوسلمه در جنگ بدر و سپس احد شرکت کرد؛ ولیکن در جنگ احد بر اثر جراحات جنگ شهید شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از شهادت ابوسلمه، با ام سلمه ازدواج کرد. ام سلمه خواهر رضاعی عمار یاسر بود.
او به خاطر ایمانش، در میان زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) از موقعیت ممتازی برخوردار بود. وی همواره مدافع اهل بیت (علیهم السلام) بود و حتی چندین بار عایشه را از مخالفت با علی (علیه السلام) و حرکت برای جنگ جمل برحذر داشت؛ ولی سودی نبخشید. ام سلمه تا پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) زنده بود. او اولین کسی بود که با گریهاش بر امام حسین (علیه السلام)، مدینه را در عزا و ماتم فرو برد. وی در سال 61 هجری وفات کرد. دو فرزندش عمر و سلمه
او را در بقیع و در کنار مقبره دیگر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن کردند.
ه) ماریه قبطیه: مینویسند «مقوقس» پادشاه مصر در پاسخ نامه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نامهای را در سال ششم هجری، همراه با هدایایی به مدینه ارسال داشت که از جمله هدایا، کنیز جوانی به نام ماریه (ماری: مریم) دختر شمعون قبطی مصری بود، ماریه در بین راه توسط نامهرسان پیامبر (صلی الله علیه و آله) «حاطب بن ابی بلتعه» مسلمان شد. پس از مسلمان شدن، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) او را به همسری خود انتخاب کرد که از وی فرزندی به نام ابراهیم به دنیا آمد و به همین جهت نیز مورد حسادت برخی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) واقع شد؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تنها از دو همسر دارای فرزند ذکور شد یکی خدیجه، که قاسم و عبدالله را و دیگر ماریه که ابراهیم را به دنیا آوردند. ولی متأسفانه قاسم در مکه فوت کرد و ابراهیم نیز در سن 22 ماهگی در مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.
سرانجام ماریه در سال 16 هجری، در عصر خلافت عمر بن خطاب در مدینه فوت کرد و در بقیع دفن گردید.
و) رملة بنت ابی سفیان (امّ حبیبه): او مسلمانی پاک و با اخلاص بود، که با همسرش عبیدالله بن جحش در یک حرکت قهرآمیز به حبشه مهاجرت نمودند. همسرش در آنجا به دین نصاری گرایش یافت، و در همانجا از دنیا رفت ولی رمله به اسلام پایبند باقی ماند. به هر حال او که زنی مؤمن و از خاندان اموی بود، در حالی که از وطن رانده و در غربت مانده بود و در شرایط بسیار سختی قرار داشت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، از راه تفقّد و دلجویی توسط نجاشی، پادشاه حبشه، از وی خواستگاری کرد، و سرانجام با اعلان رضایت به عقد پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد. این ازدواج از لحاظ عاطفی و سیاسی و مصلحتی اهمیت فراوانی داشت. رمله یا ام حبیبه همچنان در حبشه بود تا آنکه در سال 7 هجری همراه با آخرین گروه مهاجران، به مدینه بازگشت. وی در سال 44 یا 46 هجری در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.
ز) زینب بنت خزیمه: او دختر خزیمه بنت حارث است، وی زنی مهربان و رئوف بود که به او امّالمساکین (مادر مسکینان) لقب داده بودند. او نخست همسر عبدالله بن جحش بود که پس از شهادتش در جنگ احد به همسری پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد. وی در حالی که بیش از سی سال نداشت در حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در ماه ربیعالاخر سال 4 هجری درگذشت. برخی نوشتهاند که بیشتر از دو تا سه ماه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) زندگی نکرد و پس از فوت در بقیع به خاک سپرده شد.
ح) صفیّه: او دختر حی بن اخطب یهودی بود که نخست با «ابوعبید سلّام بن مُشکم» ازدواج کرده بود و سپس از او جدا شد و همسر «کنانة بن ابی الحقیق» شد. وی پس از شکست خیبر به اسارت اسلام درآمد و سپس به همسری پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد. ابن اسحاق و دیگران گفتهاند او پیش از شکست خیبر در رؤیا دیده بود که به همسری پیامبر آخرالزمان درآمده است و در این انتظار بود، تا آنکه به عقد پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد... وی در سال 50 یا 52 هجری در مدینه فوت کرد و در بقیع به خاک سپرده شد.
ط) سوده بنت زمعه: پدرش زمعة بن قیس بن عبدشمس و نام مادرش شموس بنت قیس بن زید بود. وی نخست با «سکران بن عمرو» ازدواج کرد و با همسرش به حبشه مهاجرت نمود. ولیکن در فوت همسرش در حبشه یا مکه اختلاف است. به هرحال پس از فوت همسرش، پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را به همسری خود برگزید. او دومین زن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و اولین زنی است که آن حضرت پس از فوت خدیجه (علیه السلام)، با او ازدواج کرده است. وی در سال 50 یا 54 هجری در مدینه وفات نمود و در قبرستان بقیع دفن شد.
ی) ریحانة بنت زید: وی از قبیله بنینظیر بود و قبلاً با مردی از بنیقریظه به نام «حکم» ازدواج کرده بود؛ ولی پس از اخراج یهودیان بنیقریظه از مدینه مسلمان شد و در سال ششم هجری به عقد پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد.
طبق نقل مورخان وی در حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) درگذشت؛ ولیکن به نقل ابن سعد در طبقات،
پس از مراجعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از حجةالوداع فوت کرد و حضرت او را در بقیع دفن نمود.
ک) جویره دختر حارث: از بنی مصطلق بود. او در جنگ مُرَیسَع (یا جنگ بنیمصطلق) همراه پدرش اسیر شد، وی به درخواست «ثابت بن قیس بن شماس» رئیس طایفه بنیمصطلق به ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد. و از برکت این ازدواج اسیران بنیمصطلق - که یکصد خانوار بودند - آزاد شدند. او بیست ساله بود که در سال 5 یا 6 هجرت به ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد و در سال 50 یا 56 هجرت، در ایام خلافت مروانبن حکم در مدینه فوت کرد و در بقیع مجاور قبور دیگر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن شد.
الف) امّ کلثوم: ام کلثوم یکی از دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود که با یکی از دو پسر ابولهب به نام عتیبه ازدواج کرده بود، با نزول سوره:(تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ...) و قطع رابطه امجمیل و ابولهب با پیامبر (صلی الله علیه و آله)، ابولهب فرزندش را به طلاق دادن ام کلثوم مجبور کرد، از آن پس وی در خانه پدر، همراه فاطمه (علیها السلام) بود که پس از مرگ «رقیه» (دختر دیگر پیامبر و همسر قبلی عثمان بن عفان) بنا به نقلی به همسری عثمان درآمد. وی تا سال نهم هجری زنده بود؛ ولیکن فرزندی برای عثمان به دنیا نیاورد و پس از آن درگذشت. اسماء بنت عمیس و صفیه بنت عبدالمطلب او را غسل دادند و در بقیع، در مقبره بنات رسولالله (صلی الله علیه و آله) دفن شد.
ابن حجر در «الاصابة» مینویسد که: علی (علیه السلام) و فضل بن عباس و اسامة بن زید وارد قبر شدند تا او را دفن کنند و اما از حضور عثمان در دفن او خبر و سندی در دست نیست.
ب) زینب: مورخین، او را بزرگترین دختر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و خدیجه (علیها السلام) میدانند که پیش از بعثت متولد شد. او همسر ابوالعاص فرزند ربیع و مادر ابوالعاص نیز «هاله» خواهر خدیجه بود. زینب بعد از ظهور اسلام مسلمان شد ولیکن شوهرش به شرک باقی بود، وی بعد از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با شوهرش در طائف ماند. ابوالعاص در جنگ
بدر اسیر شد. مقرر گردید هر اسیری برای آزادی خود فدیهای بدهد، و آنگاه این خبر به گوش زینب رسید.
گلوبندی را که مادرش حضرت خدیجه به او داده بود، برای مسلمانان فرستاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دیدن گلوبند خدیجه متأثر شد و پیشنهاد آزادی او را مطرح فرمود، مسلمانان هم به احترام پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابوالعاص را بدون فدیه آزاد ساختند و بنا شد که ابوالعاص، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را، طلاق داده، به مدینه بفرستد که او نیز موافقت کرد. سرانجام زینب به مدینه هجرت کرد، و ابوالعاص نیز بعدها به مدینه آمد و مسلمان شد. و چون تاجرپیشه بود به مکه برگشت و اموال مردم را رد کرد و پس از تصفیه حساب، به مردم چنین گفت: من مسلمان شدم. و سپس به مدینه آمد و مجدّداً با زینب ازدواج کرد. به هر حال زینب در سال 8 هجری از دنیا رفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر او نماز گزارد و در بقیع دفن شد.
ج) رقیّه: رقیه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که به نقلی همسرش «عتبه» پسر ابولهب بود و او (مانند برادرش عتیبه) با فشار پدرش ابولهب، او را طلاق داد. و بعد از مدتی رقیه با عثمان ازدواج، و با او به حبشه هجرت کرد، و سپس همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه بازگشت و در سال دوم هجرت در مدینه فوت نمود و در بقیع دفن شد. میگویند او از عثمان فرزندی در حبشه به دنیا آورد که نامش را عبدالله نهاده بودند ولی در سال چهارم هجرت بر اثر بیماری فوت کرد و از آنجا که «عثمان بن مظعون» نخستین مسلمانی بود که در مدینه درگذشت، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) پس از فوت رقیه خطاب به وی فرمود: «الحقی بسلفنا عثمان بن مظعون» آنگاه دستور داد او را در مجاورت قبر عثمان بن مظعون دفن کنند. ابن عباس میگوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) کنار قبر وی نشست، در حالی که فاطمه زهرا (علیها السلام) هم در کنارش بود و میگریست، و آن حضرت اشک چشم فاطمه (علیها السلام) را با لباس خود پاک میکرد.
«و قعد رسولالله (صلی الله علیه و آله) علی شفیر القبر و فاطمة جنبه تبکی فجعل النبی (صلی الله علیه و آله) یمسح عین فاطمة بثوبه رحمة لها». چنان که اشاره شد، عثمان بن مظعون نخستین فرد از مسلمانان
بود که در بقیع دفن شد و پس از آن قبرش نشانی برای مسلمانان گشت تا مردگان خود را در همان حوالی به خاک سپارند.
د) ابراهیم: او از فرزندان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و مادرش، ماریه قبطیه بود، در ذیالحجه سال 8 هجری قمری، به دنیا آمد. قابلهاش «سلمی» و دایهاش «امّبرده» دختر منذر بن زید از بنینجار بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به وی علاقه زیادی داشت. او یک سال و ده ماه در کنار پدر بزرگوار و مادرش بود و سپس در سال دهم هجرت فوت کرد، و در بقیع دفن شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در فوت او بسیار ناراحت گردید و بر حسب اتفاق، خورشید در آن روز گرفت، و مردم نیز آن را معلول مرگ ابراهیم پنداشتند، ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: این چنین نیست، هرگز خورشید و ماه، برای مرگ یا حیات کسی گرفته نمیشود و شما در صورت مشاهده «کسوف» یا «خسوف» باید به نماز بایستید.
(1). راهنمای حرمین شریفین ج 5، ص 142.
(2). مدینه شناسی، محمد باقر نجفی.
(3). مستدرک حاکم، ج 2، ص 318 و مدینهشناسی، ص 264.
(4). تاریخ یعقوبی (چاپ نجف)، ج 2، ص 142 و نیز ج 2، ص 165؛ الکامل، ابن اثیر، ج 3، ص 206؛ الفتوح، ج 2، ص 248 و....
(5). مدینه شناسی، صص 366 و 365. (6). همان.
(7). اعلام الوری و تاریخ یعقوبی و طبقات الکبری؛ مدینهشناسی، صص 375 تا 365.
(8). سیره ابن هشام، ج 3، ص 299. (9). همان، ص 306.
(10). «پیامبر (صلی الله علیه و آله) برکنار قبر نشست و فاطمه (علیها السلام) در کنار او بود و میگریست پیامبر (صلی الله علیه و آله) با رحمت و لطف، اشکهای فاطمه را با لباس خود پاک میکرد».
سیدعلی قاضی عسکر
میقات حج، ش 45 و 46
نوشتار پیشرو پژوهشی است مبسوط پیرامون تخریب قبور بقیع به دست وهابیت و آل سعود به روایت اسناد و مدارک. نگارنده در این مقاله نسبتاً طولانی اسناد و مدارک مربوط به تخریب بقیع، واکنشها و عکسالعملها به آن و اقدامات صورت گرفته برای بازسازی و تعمیر قبور را مورد بررسی قرار داده است. ایشان پس از بیان مقدمه، این مطلب را مورد اشاره قرار داده است که قبرستان بقیع تا پیش از تسلّط وهابیت بر حجاز، دارای قبّه و بناهایی بر روی قبور از جمله قبور ائمه (علیهم السلام) و برخی بزرگان بوده است؛ اما پس از تسلّط آل سعود و وهابیت بر حجاز، این آثار و ابنیه تخریب و ویران شدند. ایشان در ادامه به بیان این ویرانیها و توضیح چگونگی آنها میپردازد. نکته مهمی که نویسنده در خلال توضیحات به آن اشاره میکند این است که وهابیان از ترس نتیجه کارشان، از تخریب گنبد و بارگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) خودداری کردند و گرنه آنان هیچ قبر و ضریحی را استثنا نکردهاند؛ بلکه از دیدگاه آنها، قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن جهت که بیشتر مورد احترام و علاقه مردم است، اولی به تخریب است. نگارنده در بخش بعدی، به واکنشها و عکسالعملهای صورت گرفته در مقابل این تخریبها، پرداخته است. ایشان نخست به واکنشهای شیعیان ایران اشاره میکند. ایشان یکی از واکنشهای ایرانیان را اعلام تعطیلی و عزای عمومی در
روز شانزدهم صفر ذکر میکند. یکی دیگر از واکنشهای مردم ایران، تجمع مردم در تهران و سخنرانی مرحوم مدرس در تجمع و مجلس بود. مراجع، علما و حوزههای علمیه نیز پیوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخریب قبور و اماکن متبرکه بودند. در ادامه، واکنشها و انزجار مسلمانان دیگر مناطق بیان شده است. از دیگر واکنشهایی که نویسنده به آنها اشاره کرده است، واکنش سردار سپه و واکنش مسلمانان هند است. نگارنده پس از پرداختن به واکنشها که عمدتاً مربوط به ایران بوده است، به تسلط عبدالعزیر بر حجاز و تشکیل دولت سعودی، ممنوعیت سفر به حجاز و واکنش و اطلاعیه دولت ایران میپردازد. ایشان در ادامه به مراوده رسمی و دیپلماتیک ایران و عربستان، تأسیس سفارت ایران در عربستان و ارسال هویدا به عنوان کاردار به این کشور اشاره کرده، از آن به عنوان یک توطئه نام برده و به مأموریت و نقش هویدا در کمرنگ کردن و نادیده انگاشتن تخریب اماکن مقدسه پرداخته است. در بخش بعدی تلاش شیعیان برای بازسازی و تعمیر قبور بقیع مورد بررسی قرار گرفته و برخی از اقداماتی که در این راه صورت گرفته، ذکر شده است. از جمله اقدامات صورت گرفته در این راستا، کوششهای مظفر اعلم، نماینده دولت ایران در جدّه است که نویسنده به صورت مفصل به آن پرداخته و گفتوگوها و نامههایی که در این راستا رد و بدل شده را نقل کرده است. بیان انعکاس اقدامات مظفر اعلم، نامههایی که برای تشکر از بازسازی به مظفر اعلم نوشته شده و گفتوگوها و نامههایی که در راستای بازسازی و تعمیر قبور صورت گرفته، بخش پایانی مقاله حاضر را تشکیل داده است.
اشاره
بقیع تنها یک گورستان نیست، بلکه گنجینه تاریخ اسلام است. قبور چهار امام معصوم شیعیان و نیز قبور همسران، دختران، برخی فرزندان، اصحاب، تابعین و عمههای پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) و نزدیک به ده هزار نفر از شخصیتهای نامدار تاریخ اسلام در آنجا واقع است.
پیشینه قبرستان بقیع به دوران قبل از اسلام میرسد، لیکن در اسناد به روشنی مشخص نیست که قدمت آن به چه تاریخی مربوط است و از چه زمان مردمان مدینه جنازه درگذشتگان خود را در این گورستان به خاک میسپردهاند.
منابع تاریخی گواهی میدهد که پیش از هجرت، مردم مدینه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بنیحرام» و «بنیسالم» و گاهی نیز در منازل خود دفن میکردند. لیکن با هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع تنها قبرستان مسلمانان گردید و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زیادی از صحابه و تابعین و نیز همسران و دختران و فرزندان و اهلبیت رسولالله (صلی الله علیه و آله) از اهمیت ویژهای برخوردار شد. و گورستانهای پیشین، رفته رفته به حالت متروکه درآمد و از میان رفت.
در روایت آمده است که: رسولالله (صلی الله علیه و آله) به دستور خداوند، کنار این قبرستان حضور مییافت و به مدفونین آن سلام میکرد و برای آنان از خداوند آمرزش میطلبید.
بقیع را از آن رو «بقیع الغرقد» نامیدهاند که نوعی درخت خاردار در آنجا میروییده و نامش «غرقد» بوده است. سپس آن درخت از میان رفت اما نامش ماندگار شد.
برخی نیز گفتهاند: بقیع غرقد نام زمینی است که نوعی درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد.
بقیع تا یکصد سال پیش، دیوار و حصاری نداشت، اما اکنون با دیواری بلند محصور گشته و از گذشته تاکنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبی، پس از زیارت پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) به اینجا آمده، اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دیگر آرمیدگان در این گورستان را زیارت میکنند.
قبر امامان معصوم (علیهم السلام) و تعداد دیگری از دفن شدگان در بقیع نیز دارای قبّه و سایبان بوده، که در حمله وهابیان تخریب گردید و اکنون این قبرستان بهصورت فضای باز و سادهای درآمده و تنها برخی از قبور از دیوارههای کوتاهی برخوردار است.
والیان مدینه در طول تاریخ، مقابر اهلبیت (علیهم السلام)، همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله)، فرزندان و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تابعین مشهور و مدفون در بقیع را، با سنگنبشتههای هنری و بناهای عظیم و ضریحهای ثمین و سیمین مشخص و در بازآفرینی و بازسازیها، پیوسته حراست و حفاظت از آنها را برعهده میگرفتند....
تا پیش از سلطه وهابیان بر حجاز، بیشترِ سفرنامهنویسانی که از مدینه دیدار داشتهاند، گزارشی از قبّهها و بناهای ساختهشده بر روی قبور ائمه و دیگر صالحان و چگونگی آن را گزارش کردهاند.
تصویربرداران نیز تصاویر گویا و روشنی از این قبرستان و بناهای ساخته شده در آن، برداشتهاند که نمونههایی از آن را «ابراهیم رفعتپاشا» در سالهای 1318 تا 1325 ه. ق. و نیز «محمد لبیب بک» در سال 1377 ه. ق. از خود به یادگار گذاشتهاند.
پس از تسلط سعودیان بر حجاز، با توجه به پیوند فکری و مذهبی آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقهای که وارد میشدند، آثار و ابنیه ساخته شده بر روی قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ویران میکردند.
وهابیان، بار نخست در سال 1221 ه. ق. بخشی از بناهای قبرستان بقیع را ویران نموده و سپس با تکمیل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 ه. ق. کلیه این بناها و گنبدها و آثار را ویران و اموال و اشیای گرانقیمت موجود در این اماکن را به تاراج بردند و نه تنها در مدینه، بلکه در هرجا گنبد و بارگاه و زیارتگاهی بود، به ویرانی آن اقدام کردند.
مرحوم سید محسن امین، ابعاد ویرانیهای وهابیان در حجاز را اینگونه وصف میکند:
وقتی وهابیان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابنعباس را خراب کردند، چنانکه یکبار دیگر این کار را کرده بودند. آنان هنگامیکه وارد مکه شدند، گنبدهای قبر
عبدالمطّلب، ابوطالب و خدیجه امّالمؤمنین (علیها السلام) را ویران نمودند و زادگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فاطمه زهرا (علیها السلام) را با خاک یکسان کردند و آنگاه که وارد جدّه شدند، گنبد و قبر حوّا را خراب کردند و به طور کلّی، تمام مقابر و مزارات را در مکه، جدّه، طائف و نواحی آنها ویران نمودند و زمانی هم که مدینه منوره را محاصره کردند، به ویران کردن مسجد و مزار حمزه پرداختند. پس از تسلط وهابیان بر مدینه منوره، قاضیالقضات وهابیان، شیخ عبداللهبن بلیهد، در رمضان 1344 ه. ق. از مکه به جانب مدینه حرکت کرد و اعلامیهای صادر نمود و ضمن آن، جواز ویران کردن گنبدها و زیارتگاهها را از مردم سؤال کرده بود. بسیاری از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخی نیز لزوم ویران کردن را خواستار شده بودند!
البته هدف او از این اعلامیه و سؤال، نظرخواهی واقعی نبود، بلکه میخواست در میان مردم آمادگی ایجاد کند، چون وهابیان در هیچیک از اعمال خود و در ویران کردن گنبدها و ضریحها، حتی گنبد مرقد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) منتظر نظر مردم نبودند و این اعمال، پایه مذهب آنان است. شاهد سخن آنکه، آنان پس از نشر این اعلامیه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زیارتگاهها را در مدینه و اطراف آن ویران کردند و حتی گنبد مضاجع ائمه اهلبیت (علیهم السلام) را در بقیع، که قبر عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز در کنار آنها بود، خراب نمودند و دیوارها و صندوقها و ضریحهایی که روی قبرهای شریف قرار داشت، همه را از بین بردند، در حالی که برای آن، هزار ریال مجیدی هزینه کرده بودند. آنها در این زیارتگاهها، جز تلّی سنگ و خاک، به عنوان علامت باقی نگذاشتند.
از جمله تخریبها، از میان بردن گنبد مرقد عبدالله و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و نیز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعیل بن جعفر الصادق (علیه السلام) و قبر مالک، امام دارالهجره و غیر آن بود که بیان همه آنها به طول میانجامد و بهطور خلاصه، تمام مزارات مدینه و اطراف آن و ینبع را خراب کردند و
پیش از آن، قبر حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قبور بقیه شهدای احد را از بین برده بودند و از آنها جز مشتی خاک برجای نمانده بود و کسیکه بخواهد قبر حمزه را زیارت کند، در صحرا جز تپهای از خاک نمیبیند.
وهابیان از ترس نتیجه کارشان، از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و کندن ضریح آن بزرگوار خودداری کردند و گرنه آنان هیچ قبر و ضریحی را استثنا نکردهاند، بلکه قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن جهت که بیشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از دیدگاه آنها و از نظر دلایل وهابیان، اولی به خرابی است و اگر از این نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز ویران میکردند! بلکه پیش از مزارهای دیگر، به تخریب آن اقدام میکردند.
ایوب صبری پاشا، تخریب قبور در حرمین شریفین را پیش از استقرار کامل دولت سعودی، اینچنین گزارش میکند: «شریف غالب، پس از اطمینان یافتن به نفرستادن نیرو و امکانات لازم، به ناچار برادرش، شریف عبدالمعین را به قائممقامی خود برگزید و مهمانسرای خویش - واقع در دامنه کوه جیاد - را منهدم ساخت و دست زن و بچهاش را گرفته، رهسپار جدّه شد.
شریف عبدالمعین، جمعی از علمای مکه، چون شیخ محمد طاهر، سید محمد ابوبکر میرغنی، سید محمد عطاسی و عبدالحفیظ عجمی را نزد سعود بن عبدالعزیز فرستاد و از او تقاضای عفو و امان کرد (در سال 1218 ه. ق).
سعود تقاضای شریف عبدالمعین را پذیرفت و به همراه علمایی که از مکه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، بهسوی مکه معظمه حرکت نمود.
سعود، قائم مقامی عبدالمعین را پذیرفت و با صادر کردن فرمان هدم قبور و تخریب گنبدها و بارگاهها، از میزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.
وهابیها میگفتند: اهالی حرمین شریفین، به جای خداوند یکتا، گنبد و بارگاهها را
میپرستند. اگر گنبدها تخریب گردد و دیوارهای مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالی حرمین از دایره شرک و کفر بیرون آمده، در مسیر پرستش خداوند یکتا قرار خواهند گرفت...!»
وی در جای دیگر مینویسد: سعود پس از محاصره طولانی شهر مدینه و پیدا شدن آثار تسلیم مردم شهر، شروطی برای آنان تعیین کرد که در صورت پذیرش آنها، تعرّضی نسبت به اهل مدینه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:
باید پرستش پروردگار متعال بر اساس احکام و معتقدات آیین وهابیت انجام پذیرد.
باید احترام حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بر اساس معیارهایی که از طرف پیشوای وهابیان معین و مقرر گشته، رعایت گردد.
باید گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدی که در داخل مدینه منوره و یا در نواحی آن موجود است، تخریب گردد؛ یعنی سقف و دیوارشان برداشته شده، همه آنها بدون ضریح و صندوق، صاف و به صورت پشت ماهی درآورده شود.
همه باید دین و آیین نیاکان خود را ترک نموده، به دین و آیین وهابیت درآیند و پس از این، براساس آیین وهابیت به احکام دین عمل نمایند.
هرکس باید معتقد شود که به محمد بن عبدالوهاب از سوی خداوند رحمان الهام شده، آیین او مذهب حق میباشد و باید او را بهعنوان مجدّد دین و احیاگر مذهب بشناسد.
کسانی که در دین نیاکان خود پایداری نشان دهند و آیین وهابیت را نپذیرند، باید با ابزار خشم و غضب و اجرای جور و ستم در تنگنا قرار گیرند و اهانت و تحقیر شوند.
علمایی را که از پذیرش آیین وهابیت سرباز میزنند، باید به قتل برسانند و یا مخفیگاه آنان را به امرای وهابی گزارش کنند.
وهابیانی را که برای حفاظت از حصار مدینه تعیین خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
سعود پس از پذیرش این شروط از سوی مردم، تخریب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نیز به دلیل محاصره شدید اقتصادی و ستمهای گوناگونی که متحمل شدند، بخشی از آن را پذیرفته و به اجرا گذاشتند.
ایوب صبری پاشا، متن نامه مردم مدینه، خطاب به سعود بن عبدالعزیز را نقل کرده که در قسمتی از آن آمده است: «... فرمان داده بودید که گنبدها و بارگاههای موجود بر فراز قبور مطهره را تخریب کنیم، آن را نیز به تبعیت از حدیث مشهور انجام دادیم. هر فرمانی از طرف شما صادر شود، علیرغم خواسته این و آن، در حق ما نافذ است....»
این نامه بهدست سعودبن عبدالعزیز رسید، لیکن وی نمایندگان اهالی مدینه را به حضور نپذیرفت و بر شدّت تضییقات خود افزود و در لحظه ورود به مدینه منوره، دستور داد که باید بقایای گنبدها و بارگاهها بهطور کامل ویران شود.
از دستورات اکید سعود، این بود که باید هرگنبدی بهدست خادمین آن مرقد مطهر تخریب گردد. از این رهگذر، خدمتگزاران اماکن متبرکه بهناچار به این جنایت هولناک اقدام میکردند.
خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سیدالشهدا، اظهار داشتند که: ما در اثر پیری و ضعف جسمی، قدرت هدم و تخریب نداریم.
سعود با نزدیکان خاص خود، شخصاً به حرم مطهر جناب حمزه رفت و به یکی از زورمندان وهابی که او را در جسارت و گستاخی، با یک قبیله برابر میدانست، دستور داد که بیل و کلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهر برود. او نیز با تعبیر «علیالرأس و العین» آمادگی خود را اعلام کرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهر پانهاد و کلنگ را با شدت
تمام بر پرچمی که برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. کلنگ از دست وی بیرون شد، توازن بدنش بههم خورد، از فراز گنبد به زیر افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 ه. ق).
سعود پس از مشاهده این واقعه، از تخریب گنبد منصرف و پس از سوزانیدن درِ حرم، مردم را در میدان مناخه جمع و برای آنان سخنرانی کرد....»
ایوب صبری پاشا در بخش دیگری از کتاب خود مینویسد: «هنگامیکه قافله شام چند منزل از مدینه دور شدند، سعود در محکمه حضور یافته، دستور داد که همه زر و زیور و جواهرات گرانبهای موجود در روضه مطهر و گنجینه حرم نبوی را غارت کنند. سپس فرمان داد گنبدهایی را که تاکنون تخریب نشده، منهدم سازند.
فقط گنبد مطهر حضرت رسول را بر اساس تقاضای اهالی مدینه اجازه داد که به همان حال باقی بماند....»
سپس اهالی مدینه را در مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) گردآورد و برای آنان سخنرانی کرد و در بخشی از آن گفت: «... ایستادن در پیش روی رسولالله (صلی الله علیه و آله) و سلام کردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و این نوع تعظیم و تجلیل در مذهب وهابی، نامشروع است و چنین اقدامی از دیدگاه وهابی بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. کسانی که از پیش روی مبارک عبور میکنند، باید بدون توقف حرکت کنند و فقط میتوانند در حال عبور بگویند: «السلام علی محمّد» و همین مقدار بنابر اجتهاد پیشوای ما کافی است».
با انتشار خبر تخریب ابنیه بقیع، بهخصوص آثار قبور پیشوایان معصومِ مدفون در آن قبرستان، افکار عمومی در ایران بهشدت تحت تأثیر قرار گرفت و شیعیان از خود واکنشهای شدیدی نشان دادند به گونهای که رئیسالوزرای وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزای عمومی اعلام کند. متن بخشنامه به شرح زیر است:
متحدالمآل تلگرافی و فوری است
عموم حکّام ایالات و ولایات و مأمورین دولتی:
به موجب اخبار تلگرافی، از طرف طایفه وهابیها، اسائه ادب به مدینه منوره شده و مسجد اعظمِ اسلامی را هدف تیرِ توپ قرار دادهاند. دولت از استماع این فاجعه عظیمه، بینهایت مشوّش و مشغول تحقیق و تهیه اقدامات مؤثره میباشد. عجالتاً، با توافق نظر آقایان حجج اسلامِ مرکز، تصمیم گرفته شده که برای ابراز احساسات و عمل به سوگواری و تعزیهداری، یک روز تمام مملکت تعطیل عمومی شود، لهذا مقرر میدارم، عموم حکام و مأمورین دولتی، در قلمرو مأموریت خود به اطلاع آقایان علمای اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتی و عموم مردم، این تصمیم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطیل و عزاداری اعلام نمایند.
به دنبال این بخشنامه، روز شنبه شانزدهم صفر (15 شهریور)، تعطیل عمومی شد و از طرف دستهجات مختلف تهران، مراسم سوگواری و عزاداری به عمل آمد و طبق دعوتی که بهعمل آمده بود، در همان روز، علما در مسجد سلطانی اجتماع نمودند و دستهجات عزادار، با حال سوگواری، از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد سلطانی عزیمت کرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر بهعمل آمد.
عصر همین روز نیز یک اجتماع چندین دههزار نفری، در خارج دروازه دولت تشکیل گردید و در آنجا خطبا و ناطقین، نطقهای مهیّجی ایراد کرده و نسبت به قضایای مدینه و اهانتی که از طرف وهابیها به گنبد مطهر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفّر شد.
خبرنگار دیلی تلگراف، که آن روز در مراسم حضور داشته، چنین گزارش داده است:
در وسط چهار راه، یک برج چوبی ششگوش، به ارتفاع 30 پا، که با فرش پوشیده شده و بالای آن پرچم سیاهی در اهتزاز بود، برپا گردید... حدود 25 هزار نفر از مردان
سالخورده تا کودکان خردسال، پشت سر هم رج بسته، چهار زانو، در حال انتظار نشسته بودند... ورود مدرّس... با کف زدن و فریاد مسرّت مردم اعلام شد... مشارالیه از جمعیت تشکّر نمود و در میان علما و نمایندگان مجلس قرار گرفت... میرزا عبدالله، واعظِ معروف، کلام خود را با نعت پیغمبر و درود بر ائمه شروع کرد، ولی ناگهان صدای آرام و آهستهاش، صورت جدی به خود گرفت... و گفت: اگر شما اعلام جهاد کنید [مردم] با سر و پای برهنه و بدون سلاح، به مرقد پیغمبر اکرم شتافته، با دندان و ناخنهای خود، دشمنان خدا را قطعهقطعه میکنند. بیشترِ جملات حماسی او با گریه و زاری توأم بود.
مرحوم مدرس، به مناسبت این موضوعِ مهم، در روز هشتم شهریور 1304 ه. ش. مطابق با دهم صفرالمظفّر 1344 ه. ق. در مجلس شورای ملی، نطقی ایراد کرد و پس از بیان مقدمهای چنین گفت:
«... ما خیلی جامع خودمان را از دست دادیم. برادرانی داریم در اکثر دنیا که دول اسلامی، آنطوری که باید و شاید با آنها رفتار نکرده است و بالأخره یکوقت بیدار شده و هوشیار شویم و جامعه خودمان را حفظ کنیم. از آقایانی که در تحت لوای این قوماند، سؤال میکنم، چه وقت است آن وقت؟ از امروز بهتر؟ کیست که آن لوا را بردارد و بگوید در این موقع من لوای اسلام را برمیدارم و این قوم را در تحت قومیت و در تحت جامع دیانت اسلامیه، قومیتشان را ترقّی میدهم و حفظ میکنم.
امروز از این واقعههایی که استماع فرمودهاید، اگرچه به آن درجه که باید اطمینان پیدا شود، هنوز نشده است که حادثه از چه قبیل است و تا چه مرتبه است؟ البته دولت مکلّف است تحقیقات کامل بکند و به عرض مجلس برساند، ولیکن عرض میکنم: امروز اهل ایران یک قسمت از قسمتهای دول اسلامی است، بلکه میتوان گفت که
قسمت بزرگ دول اسلامی است. باید امروز این جامعه در تمام دنیا خودشان را معرفی کنند که ملت و دولت ایران قدم برمیدارند که این جامعه را حفظ کنیم و خودمان را به برکت این جامعه نگاهداری کنیم.
دولت تقاضای کمیسیون از مجلس نمود، البته وظیفهشان هم همین بود که پیشنهاد تقاضای کمیسیون بفرمایند، البته مجلس هم مساعدت خواهد نمود و به عقیده بنده، تمام فکر را باید صرف این کار کرد و باید یک قدمهایی که مقتضای حفظ دیانت و حفظ قومیت و حفظ ملیت خودمان است، در این مورد برداریم و هیچ کاری و هیچچیزی را مقدم بر این کار قرار ندهیم و نگذاریم که این مسأله زیادتر از این، اسباب خرابی جامعه شود که مبادا یک ضرر عظیمتری بر ما مترتب گردد و خدای نخواسته حال ما از این روزی که هستیم بدتر شود. و زیاده بر این، چیزی عرض نمیکنم».
مرحوم مدرس، پس از ایراد سخنرانی در مجلس، مسأله تشکیل کمیسیون ویژه برای پیگیری موضوع را بهشکل جدی دنبال میکند.
مراجع، علما و حوزههای علمیه نیز پیوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخریب قبور اماکن متبرکه هستند.
مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی، تلگرافی به آیتالله شیخ محمد خالصی در کاظمین مخابره کرده و او نیز بلافاصله مسأله غارت وهابیان را به اطلاع مرحوم مدرس میرساند.
مدرس در پاسخ آیتالله خالصی نوشت: اگر لازم باشد، اطلاع دهید من با گروهی از مردم ایران حرکت خواهیم کرد.
بهدنبال ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شایع شد که مدرس از تهران حرکت کرده و حدود 200 هزار نفر نیرو آماده شد.
مسلمانان مناطق دیگر نیز انزجار خود را از این عمل ننگین، به تهران اعلان کردند و خواستار اقدام جدّی شدند.
مردم قفقاز با ارسال عریضه از تفلیس برای نمایندگان مجلس شورای ملی، از آنان خواستند: با توجه به جسارت و بیادبیهایی که طایفه ضالّه وهابیها و رئیس مردود آنها ابنسعود، نسبت به اماکن متبرکه و مراقد مقدسه نموده است، رئیس دولت ایران پیشقدم شده، با سایر دول اسلامی هم که البته وظیفه خود را خوب میدانند، کمک فرموده، این منبع فساد و دشمن حق و انصاف را ریشهکن و خاک پاک را از لوث وجودشان تطهیر فرمایند.
علاوه بر مسلمانان منطقه قفقاز، از مناطق دیگر، مانند مسلمانهای تمام جماهیر متحده؛ یعنی آذربایجان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، تاتارستان، یاشقیرستان، قزاقان و اتباع دول ایران، ترکیه، افغانستان، چین، مغولستان هم با ارسال تلگرافی اعلام نمودند که: چون مکه معظمه و مدینه منوره با یادگارهای مقدس خود، متعلق به تمام مسلمین میباشد، پس باید تمام دول جهان اسلام بر حفظ و حراست این اماکن مقدس بکوشند.
با توجه به شدّت اعتراضها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به این موضوع رسیدگی کند لیکن اسناد و مدارک نشان میدهد که وی هیچگونه اقدام مثبتی انجام نداده است. بهعنوان مثال، سید محمدعلی شوشتری، نماینده گرگان در مجلس شورای ملی، در جلسه 198 مجلس پنجم میگوید:
«اخیراً بیسیم از قول نماینده ابن سعود، یک چیزهایی توی این مملکت منتشر کردند. اگر حقیقتاً اصل قضایا واقع نشده است، کمیسیون محترمی که رئیس محترم دولت آمده است، اظهار کرده است و مجلس معین کرد، کمیسیون محترم این قضیه را تکذیب
بفرمایند و اگر واقع شده است و برای نظریات سیاسی برای آن احساسی که در مسلمانان دیگر تولید شد که دست هیچ متجاوز و متجاسری نباید به مکه و مدینه دراز شود....»
انعکاس وقایع مجلس ایران، در هند نیز تأثیر گذاشت. آقای شوکت علی، منشی افتخاری کمیته مرکزی خلافت هند، در مراسلهای برای زعمای ایران چنین نوشت:
«اینک در هر کشور اسلامی، مردِ توانای نیرومندِ شجاعِ متدیّنی، سکان کشتی ملک را در کف گرفته و آن را بهسوی مقصد جلال و شکوه سوق میدهد، واقعاً وقتیکه چنین مطالب و تفاصیل خوبی راجع به برادران ایرانی خود میشنویم و مشاهده میکنیم که رخوت دیرین را از سر برون نموده و حاضر شدهاند برای ترقی وطن، به هرگونه فداکاری قیام نمایند، مسرت و خوشوقتی ما به وصف نمیگنجد... عنقریب... کنفرانسی از مسلمانان دنیا تشکیل خواهیم داد و برای اینکه حجاز مقدس، سرچشمه نور و تربیت اسلامی گردد و آخرین علایم و امارات نفوذ غیراسلامی از آن محو شود، از جمیع ممالک اسلامی دعوت خواهیم کرد که نمایندگان مسؤول خود را برای حضور در آن گسیل دارند... ما میخواهیم یک جمهوری اسلامی، از حجازیان منتخبه با کمک و مساعدت و مشورت مؤتمر (کنفرانس) اسلامیه، اداره امور داخلی عادی را بچرخاند».
در آستانه سقوط حکومت هاشمی در حجاز، در تاریخ شانزدهم تیرماه 1303 ه. ش. منتخبالدوله به سِمت سرپرست اتباع و حجاج ایرانی منصوب و وارد مکه گردید، لیکن پس از روی کار آمدن عبدالعزیز و انتشار اخباری مبنی بر تخریب اماکن مقدس دو شهر مکه و مدینه و نگرانیهایی که در کشورهای اسلامی به خصوص ایران به وجود آمد و از آنجا که هنوز حکومت سعودیان استقرار لازم را نداشت، عبدالعزیز این
اخبار را تکذیب و از دولتهای اسلامی میخواست تا نمایندگانی را برای پیگیری موضوع به حجاز اعزام دارند. ایران از جمله اولین کشورهایی بود که هیأتی مرکب از غفارخان جلالالسلطنه (وزیر مختار ایران در مصر) و حبیبالله خان هویدا به حجاز اعزام کرد و این هیأت در تاریخ 1304/6/24 ه. ش. وارد جده گردید.
عبدالعزیز پذیرایی گرمی از این هیأت بهعمل آورده و براساس گزارش هویدا اظهار تمایل زیادی به نزدیکی با ایران از خود نشان میدهد:
«... یک شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوقالعاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خیلی اظهار میل به تقرب به دولت علیّه میکرد و میگفت: ما با دولت ایران همجواریم و بهقدر سیهزار شیعه در نجد و احساء نزد من هستند، میتوانید از آنها تحقیق نمایید، آنچه در حق ما شهرت میدهند، اکثر تهمت و افترا است. انشاءالله شما به مدینه رفته، خواهید دید که آنچه گفتهاند دروغ است! من صریحاً به شما میگویم و شما هم به دولت علیّه بنویسید که من حرمین شریفین را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسام. مهدومات مکه نیز قبل از ورود من بوده است».
عبدالعزیز در اینجا، موضوع تخریب قبور را به دیگران نسبت داده، لیکن در ملاقات دیگری که هویدا با عبدالعزیز داشته، عبدالعزیز چنین اظهار میکند: «... بلی، وهابیها اعتقاد به تعمیر قبور و قبهها ندارند و بدعت میدانند و «خیرالقبور الدوارس» را حدیث معتبر میشناسند. معهذا بعد از ورود خودم، فوراً جلوگیری کردهام و حالیه نیز با کمال اصرار و الحاح منتظرم که دول و ملل اسلامی نمایندههای خود را بفرستند و در امور حجاز قراری دهند و برای تعمیر این قبور نیز اگر مصمم شوند، مخالفت نمیکنم، سهل است، مساعدت خواهم کرد....»
وی همچنین درباره شیعیان نجد میگوید: «... قریب بیست - سیهزار رعایای شیعی مذهب، در نجد و احسا دارم، سؤال کنید، همگی در نهایت آزادی و آسودگی و راحتی
مشغول کسب و کار خود هستند و هیچ فشاری، نه مذهبی و نه غیرمذهبی، بر آنها نبوده و نیست....»
همانگونه که در گزارشهای پیشین گذشت، عبدالعزیز به لحاظ مشکلاتی که در آغاز راه با آن روبهرو بوده، تلاش میکند ضمن پافشاری بر اعتقاد وهابیان به تخریب قبور، آن را به نوعی به دیگران نسبت داده و با آوردن نمایندگان کشورهای اسلامی به حجاز در تثبیت حکومت خویش تلاش کند و با وقتکشی، آرامآرام بهسوی استقرار حکومت خود گام بردارد.
دو دیدگاه
آقای سیّدعلی موجانی در رابطه با تشکیل کمسیونی با عنوان «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین»، که به اصرار مدرس تشکیل شد، مینویسد: دو دیدگاه مشخص در میان رجال سیاسی آن عهدِ ایران به چشم میخورد:
گروهی که سید حسن مدرس در رأس آنها قرار داشت، که خواهان نمایندگان دول مسلمان بهمنظور حفظ حرمین شریفین و مقابله با اقدامات وهابیها بودند.
گروه دوّم، کسانی که در رأس ارکان اداری - سیاسی کشور قرار داشتند و از نظریه هویدا مبنی بر اعزام نمایندهای به کنفرانس خلافت اسلامی، که توسط وهابیها برگزار میشد، جانبداری مینمودند.
در حالیکه گروه اول، حتی حاضر به شناسایی وهابیها نبودند، دسته دوم باب مکاتبه و مراوده با ایشان را نیز گشوده بودند.
این رویارویی میرفت تا آشکارا به نفع مجلسیان تمام شود، لیکن متأسفانه دوره پنجم قانونگذاری در ساعت 3/5 بعد از ظهر پنجشنبه 1304/11/22 ه. ش به اتمام رسید و روزنامه ناهید درباره پایان این دوره مجلس نوشت: «... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ... در و دولاب و اثاثیه و مخازن مرحوم، مطابق وصیت، از طرف متولیباشی دوم، آقای ارباب کیخسرو مهر و موم شد. رحمةالله علیه برحمةٍ واسعة».
این حادثه سبب شد تا در عمل، از امکان فعالیتهای مدرس کاسته شود و متأسفانه به دلیل سانسور شدید مطبوعات و فقدان اسناد و مدارک لازم، طی این دوره فترت، ارزیابی و قضاوت آنچه رخ داده است، با مشکل روبهرو میگردد. پارهای اسناد پراکنده موجود در بایگانی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، مبیّن این واقعیت است که ظاهراً مخالفت مدرس با حضور در کنفرانس خلافت اسلامی شدت گرفته و همین امر سبب تردید شیعیان برخی از کشورهای دیگر نیز شده بوده است. با انتشار فتوای جمعی از علمای وهّابی، دایر بر وجوب ویرانی قبور و عدم زیارت اماکن مقدسه و انعکاس آن به ایران، موجی از خشم و نفرت، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسیاری از کشورهای مسلمان، به دعوت مدرس، از حضور در کنفرانس چشم بپوشند. وی گفته بود: «بنده تصور نمیکنم که اجتماع حقیقی از طرف ملل و دول اسلامی بشود؛ مثلاً از سوریه تا بهحال هنوز جواب به او (ابنسعود) ندادهاند وگمان نمیرود کسی برود، مگر اینکه از سوریهایی که در مکه هستند در انجمن حاضر شده... از عراق و فلسطین و الجزایر و ریف و تونس و ترکیه و افغان و غیر هم هیچ آثاری نیست».
لیکن با تلاشهایی که صورت گرفت، کنگره خلافت در اول ذیقعده 1344 ه. ق. / 13 مه 1926 م با حضور گروهی اندک آغاز شد. در جلسه دوم، شیخ خلیل خالدی، قاضیالقضاة سوریه پیشنهاد کرد در خصوص ارتباط و اتصال با سایر کشورهای مسلمان، به خصوص ایران مذاکره شود. اما هنوز کنگره در جریان بود که علمای نجف اطلاع دادند وهابیون به بقیع حمله نمودهاند.
در نتیجه این خبر، جمعی از علمای تهران؛ از جمله مدرس، با تشکیل جلسهای در منزل امامجمعه خویی تصمیم گرفتند تا کمیسیونی برای رسیدگی به وقایع پیشآمده در
محل مجلس، با حضور سید حسن مدرس، امام جمعه خویی، امام جمعه تهران، بهبهانی، آیتالله زاده خراسانی، حاج میرزا محمدرضا کرمانی، مستوفیالممالک، وثوقالدوله، محتشمالسلطنه، مشیرالدوله و احتشامالسلطنه تشکیل شود و با بررسی پروندههای موجود در وزارت خارجه و دفتر شاه، تصمیمات لازم در این خصوص اخذ شود.
نخستین جلسه این کمیسیون، روز بعد تشکیل شد و در این جلسه است که مدرس به مستوفیالممالک پیشنهاد میکند تا در این شروط حساس عهدهدار مقام ریاست وزرا گردد.
تصمیم مهم دیگر کمیسیون تکلیف، صدور ابلاغیهای به وزارت دربار بود که تمام بخشهای وزارت امور خارجه را مکلف میکرد تا تمام امور مربوط به حرمین را تنها پس از اطلاع کمیسیون مجری دارند.
همچنین مقرر شد تا نام کمیسیون، به کمیسیون دفاع حرمین شریفین تبدیل شود و از مخبرالسلطنه، مستشارالدوله و ممتازالدوله نیز برای حضور در جلسات، دعوت به عمل آید.
دولت وهابی در واکنش نسبت به اقدامات کمیسیون، فعالیت گستردهای را آغاز کرد. شیخ رشید رضا، صاحب امتیاز مجله المنار، شرح مفصلی در روزنامههای مصر منتشر و از دولت علّیه ایران به زندقه یاد کرده و در مقابل این خدمت 4000 لیره طلا دریافت نموده، به مکه معظمه متوجه شد و مجلس درس مفصلی در صحن کعبه معظمه دایر کرده، اراده ابنسعود را بهدست گرفت.
روی تند این تبلیغات بیشتر متوجه جناح مذهبی ایران، به رهبری مدرس بود، چرا که بررسی اسناد، نمایانگر این حقیقت است که روابط دربار پهلوی و ابنسعود کاملاً دوستانه بوده است.
در یکی از اسناد آمده است: «در موقع تاجگذاری بندگان، اعلیحضرت، قوی شوکت همایون شاهنشاهی، ابن سعود تلگراف تبریک عرض نموده بود. اولیای دولت علیّه به جای اینکه جواب آنرا به توسط وزارت جلیله امور خارجه یا به توسط دربار به سلطان نجد
مخابره فرمایند، آقای عینالملک (هویدا) را با مأموریت رسمی به مکه اعزام فرمودند که مراتب محظوظیت خاطر مهر مظاهر همایونی را به ابن سعود ابلاغ نماید».
تردید در میان رجال سیاسی ایران، برای اتخاذ یک موضع اصولی درباره این واقعه، هر آن شدت پیدا میکرد. کمیسیون به رهبری مدرس، با تحت فشار قرار دادن مستوفیالممالک، رئیسالوزرا، او را واداشت تا به انتشار اعلانی تحت عنوانِ «به اهالی مملکت و عموم مسلمین اعلام میشود»، اعتراض رسمی دولت خود به اقدامات وهابیها را آشکار نماید. دولت در این اعلامیه از تمام ملل اسلامیه تقاضا میکند که در یک تجمع عمومی، ملل اسلامی مقدرات حرمین شریفین را حل و تسویه نمایند.
هیأت علمیه نجف که به موازات کمیسیون حرمین شریفین تشکیل شده بود، در این زمان با ارسال تلگرافی برای سید حسن مدرس و دیگران، ضمن انزجار از عملیات وهابیان، آمادگی خود را برای حفظ نوامیس اسلام اعلام مینماید.
مدرس در پی این وقایع، با برگزاری مجلسی در مسجد مروی تهران بر منبر رفته، شرح مبسوطی از فجایع و عقاید سخیفه وهابیها داده، خواهان اتحاد جامعه اسلامی میشود.
با افتتاح دوره ششم قانونگذاری و علیرغم مشکلات داخلی موجود، کماکان فکر و ذهن مدرس و اطرافیانش، پیگیری موضوعِ حرمین شریفین میباشد.
بهبهانی در سخنان پیش از دستور خود، با اشاره به بیتوجهی ملل مسلمان نسبت به تهدیدات کفار، چنین نتیجه میگیرد:
«تا کی بیحالی؟! تاکی بیاعتنایی؟! تا کی مسامحه...؟! قلوب هر یک از مسلمانان ایرانی را مملو از خون (کردهاند)...! میخواهند یک صفوف جدیدی به ملل اسلامی... بیفزایند...، ایران که هم از نقطهنظر سیاسی و هم از نقطهنظر مذهبی، از جمیع فِرَق اسلامی بایستی علاقمندتر باشد، در چه حال است؟! آقا بالا سرها، قیّمها، متولّیها، سیاستمدارها، صاحباختیارها، بالأخره آنها که همیشه خود را همهچیز و دیگران را ناچیز
میشمارند، در این موقع مهم سیاسی و دیانتی، در این موقع حیاتی، در این مدت مدید (تقریباً یکسال) چه کردهاند؟! جمعی مشغول تکذیب، جماعتی بیخیال، چند نفر مشغول کار، ولی چهکار؟ نشستند و گفتند و برخاستند. از هرکس پرسیدم، گفتند: مشغول مذاکره هستیم. خلاصه تاکنون چه کردهاند؟! حرف زدهاند! حرف خالی و بیفایده!».
او سپس پیشنهاد مذاکره با نمایندگان کشورهای مسلمان را برای انعقاد یک کنفرانس بینالمللی میدهد تا در آن آینده سیاسی حجاز مشخص شود و پیشنهادی با قید دو فوریت تقدیم مجلس میکند. این پیشنهاد در واقع قانونی کردن کمیسیون دفاع حرمین شریفین است، لیکن پیشنهاد او با عکسالعمل شدید رئیسالوزرا و بعضی از نمایندگان روبهرو میشود. بررسی نسخه منحصر بهفرد دستنویس مذاکرات مجلس، روشن میسازد که در این سازمان، سانسور شدیدی بر مطبوعات اعمال میشده است؛ «نظمیه، حتی نطق وکلا را سانسور میکند و نمیگذارد در روزنامهها نوشته شود. نظمیه فقط کارش این است که اداره سانسور درست کند که هرچه نوشته میشود سانسور بکند.
سرانجام بر اثر «تعقیب مذاکرات قبل از دستور» و پا فشاری اعضای کمیسیون، پیشنهاد بهبهانی با امضای 22 تن؛ از جمله مدرس، بهعنوان ماده واحده در مجلس مطرح میشود. علیرغم مخالفت بعضی نمایندگان، که آیا کمیسیون توانایی انجام اقدامی عملی را دارد یا خیر؟ مدرس در دفاع از ماده واحده میگوید:
«عقیده ما این است که از برای مملکت ایران خیلی نافع است؛ سیاستاً و عظمتاً و باید در صدد انجام آن مسأله برآییم که به عبارت اخری، مرکزیت دادن ایران است بهجهت این مسأله. ما همه شرکت داریم، لیکن ایران که دولت بزرگ اسلام است، برای مرکزیت دادن به این مسأله که منظور نظر تمام است، البته مجلس شورای ملی احق و اولی است که در این مسأله شرکت کند... اما نمیتوانم بگویم این مسأله به این بزرگی نتیجهاش یک ماهه و دوماهه، یک ساله میشود. مسأله بهقدری بزرگ است که باید یکسال، دو سال
هم تعقیب کرد تا انشاءالله الرحمان (ناامید نیستیم) نتیجه خوبی بگیریم».
اسناد و مدارک ناقص موجود، حکایت از آن دارد که این ماده واحده به تصویب رسید، اما ظاهراً فشار زیادی بر این جناح مجلس وارد آمد، بهطوری که تقریباً یک ماه پس از این، مدرس در تاریخ 1305/8/7 ه. ش در راه مدرسه سپهسالار (شهیدمطهری) ترور شد و اگرچه از این توطئه جان سالم بهدر برد، اما نتوانست لااقل در 10 جلسه مجلس حضور یابد.
متأسفانه فقدان اسناد و مدارک سبب شده تا پس از این واقعه، دیگر اطلاعی از نتیجه اقدامات کمیسیون و فعالیتهای مدرس در اختیار نداشته باشیم.
تنها یک سند که تاریخ تقریبی آن، سال 1345 ه. ق. / 1305 ه. ش است، تاحدی فشار حاکم بر جناح مدرس را روشن میکند. در این سند، میرزا مهدی زنجانی، از یکی از تجّار (تهران) میخواهد تا پیام او را به مدرس ابلاغ کند که: «چنانچه یک اقدامی از طرف دولت ایران نشود، اسباب سرشکستگی مسلمین و موجب تولید مفاسد خواهد شد. این کاغذ را به شما محرمانه نوشتم... شهدالله تعالی، میترسم این قضیه (حمله وهابیها) تعاقب شود و بالمره موجب تباهی مسلمین شود».
مدرس در حاشیه این نامه، تنها به نگارش بیتی بسنده میکند که خود نشانگر دشواریهای موجود و مسائل پشتپرده است:
از قیامت خبری میشنوی دستی از دور برآتش داری!
پس از کنارهگیری ملک علی از قدرت، عملاً عبدالعزیز بر حجاز مسلّط شد و در تاریخ 17 دیماه 1304 ه. ش اطلاعیهای به این شرح صادر کرد:
«بسمالله الرحمن الرحیم. انّ الحمد للَّه نحمده و نشکره و نصلّی و نسلّم علی خیر أنبیائه و أشرف مخلوقاته سیّدنا محمد صلّیالله علیه و آله و صحبه و سلّم.
اما بعد، قضایای حسین و پسرانش را با ما، دور و نزدیک شنیدهاند تا آنکه برای مدافعه از حیات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگیری از اعمال ناشایسته، ناچار شمشیر کشیده و با جان و مال در این راه اتفاق کردیم و به فضل خداوند رئوف، بلاد فتح و امنیت در آنجا حاصل شد و از وقتی که به این کار مبادرت نمودیم، مصمم بودیم آنچه را که عالم اسلامی که اهل حجاز رکنی از آن است، راجع به آینده این بلاد مقدسه حکم نمایند اجرا شود و مکرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم که مجمع اسلامی تشکیل داده، آنچه مصلحت آینده این بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاریخ 10 ربیعالثانی 1344 ه. ق. به حکومتها و شعب اسلام نوشتهجات - چنانکه در جراید عالم نیز انتشار یافت - فرستاده شد. دو ماه گذشت، جوابی از احدی نرسید، جز جمعیت خلافت در هند و او - بارکالله فیها - آنچه بتواند برای خوشی و آسایش حجاج اجرا نموده و مینماید. و چون بحمدالله قضیه در حجاز با منصوریت خاتمه پیدا کرد و اهالی حجاز، دستهدسته و یکیک آمدند و آزادانه تشکیل مملکت را چنانکه وعده شده بود، درخواست نمودند و چارهای جز قبول خواهشهای مکرر آنها نیافتم.
پس از آنکه عالم اسلام در این موقعِ مهم، تصمیم و اقدامی ننمود که هر قسم میخواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا آزادی به آنان داده شد و ما قصدی جز اصلاح بهقدر امکان نداریم؛(وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ) . و عبدالعزیز ابن عبدالرحمن الفیصل آل سعود / 22 جمادیالثانیه 1344
پس از آنکه در تاریخ 24 جمادیالثانی 1344 ه. ق. رسماً دولت سعودی تشکیل میشود، ابلاغیهای به این شرح صادر مینماید:
بسمالله الرحمن الرحیم
ابلاغیه پادشاهی به حکومتهای متحابه
به فضل و عنایت پروردگار، اهل حجاز اجتماع و به پادشاهی ما در حجاز، بر طبق کتابالله و سنت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و خلفای راشدین و تأسیس حکومت موروثی که امور حجاز با اهل حجاز باشد، بیعت کردند و به امید خداوند و توکل بر ذات اقدسش، قبول بیعت نمودیم و استمداد و استعانت از ذات خداوند تبارک و تعالی داریم. پس لقب ما «جلالة ملک الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها» میباشد و برای امنیت و راحتی و گشایش و سعادت و خوشی ساکنین این بلاد و عموم حجاج و زائرین، نهایت کوشش داریم و عنقریب آنچه منظور عالم اسلامی است به عمل آید و از جریان امور حجاز خشنود شوند و از خداوند مسألت مینمایم که مرا در انجام این امر معاونت فرمایند». و إنّه ولی التوفیق // ملک الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها
این اقدام عبدالعزیز بدین جهت بود که کشورهای اسلامی را در مقابل عمل انجامشده قرار دهد و آنان را ناگزیر به برقراری ارتباط با سعودی کند، لیکن علیرغم آن، اخبار و گزارشهای واصله از عربستان و نگرانیهای کشورهای مختلف موجب شد تا مفتی مصر، مسلمانان را از رفتن به مکه منع کند و دولت انگلیس نیز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند نداد و دولت ایران هم در جلسه یازدهم اسفند 1304 ه. ش خود اعلام کرد: «... مقتضی است به اطلاع عامه برسانید که دولت از امنیت و آسایش حجاج در حج نگران است و توصیه میکند که امسال از حج خودداری نمایند».
در تاریخ 1305/4/1 ه. ش دولت ایران با صدور اطلاعیهای رسمی، صریحاً به اقدامات دولت سعودی در تخریب اماکن اسلامی و قبور ائمه بقیع اعتراض و اعمال وهابیان را محکوم نمود.
متن اطلاعیه به این شرح است:
«به اهالی مملکت و عموم مسلمین اعلام میشود تعدّیات و تجاوزاتی که نسبت به عالم دیانت و عقاید فِرَق مسلمین، از مدتی قبل، طایفه وهابیه بهعمل آوردهاند و هتک حرمتی که نسبت به حرمین شریفین، که قبله و معبد کافه مؤمنین و مرکز اتحاد روحانی تمام مسلمین است مرتکب شدهاند، عموم مسلمین را مضطرب و نگران ساخته است و جسارتی که از طرف آنها نسبت به بقاع متبرکه بزرگان دین در بقیع به ظهور رسیده و قاطبه مؤمنین را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالی مملکت میباشد.
دولت ایران از بدو تجاوزات این طایفه، همیشه بر اینگونه عملیات که مخالف آداب و حیثیات دیانتی و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شدید نمود تا اینکه از طرف عبدالعزیز بن سعود، رئیس آن طایفه ابراز مواعیدی شد که اینگونه فجایع و تجاوزات که بیاحترامی صریح به عقاید و شعائر ملی عالم اسلام است، ارتکاب و تکرار نشود؛ ولی برخلاف انتظار، عملیاتی اخیراً منافی با مواعید خود از آنها به ظهور رسید که قلوب اسلامیان را متأثر و متألم نمود و سبب گردید که دولت ایران دعوت ابن سعود را برای شرکت در مجمع عمومی حجاز قابل قبول ندانسته و رد نماید.
از آنجا که تجلیل اماکن مقدسه که کرورها نفوس از روی عقیده و ایمان، آن نقاط شریفه را مهبط انوار رحمانی و منبع فیض آسمانی میدانند، از شعائر ملی اسلامی است و مخصوصاً در این برهه از زمان، که عصر احترام عقاید و آداب دیانتی است و تمام ملل متمدّنه عالم، از هر قوم و ملت، سعی دارند که معتقدات مذهبی دیگران را تعظیم و تکریم نمایند و تعدّی و تحمیل بر شعائر دینی سایر ملل را منسوخ سازند. بدیهی است دولت و ملت ایران نمیتواند ساکت نشسته و تحمل نماید یک فرقه معدود که نسبت به ملل اسلامی در حکم اقل قلیل هستند، عقاید خود را بر تمام عالم اسلام تحمیل نمایند. و حقیقتاً جای بردباری و تحمل نیست. در عصری که هر یک از ملل حیه، از برای آثار و
قبور حکما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هرچند که منسوب به ملل دیگری باشند، هزارگونه احترامات قائل میشوند و از این لحاظ، مابین ملیت و قومیت و نژاد فرقی نمیگذارند، یک طایفه فقط به استمساک تعالیم و مبادی خود، آثار ائمه هدی و اولیای خدا را که در روح و قلب کرورها نفوس جای دارند، منهدم سازند.
دولت ایران این رفتار را از مقوله تجدید اعمال ادوار توحّش و جاهلیت تلقی نموده و بر این کردار فجیع شدیداً اعتراض مینماید. در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام میدارد که، به حکم وحدت عقیده اسلامی، متفقاً به وسایل ممکنه از این عملیات تجاوزکارانه جلوگیری به عمل آورند و از آنجا که حرمین شریفین، حقیقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هیچ ملت مسلمان دون ملت دیگر، حق ندارد این نقاط مقدسه را که قبله جامعه مسلمانان و مرکز روحانیت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات کَیْفَ ما یَشاء نماید و اصول تعالیم خود را بر عقاید دیگران تحمیل کند.
بنابراین، از تمام ملل اسلامیه تقاضا میشود که در یک مجمع عمومی ملل اسلامی، مقدّرات حرمین شریفین را حل و تسویه نمایند و قوانین و نظاماتی وضع گردد که تمام مسلمانان برطبق عقاید مختصه خود، بتوانند آزادانه از برکات روحانی و فیوض آسمانی اماکن مقدسه مکه معظمه و مدینه طیبه برخوردار و متمتّع شوند و این سرچشمه فیض و سعادت الهی تمام طوایف مسلمانان عالم را بدون تبعیض و استثنا سیراب سازد.
امیدواریم که ملل و دول اسلامی، این تقاضای دینی و ملی را به سمع قبول اجابت کرده و راضی نشوند بیش از این بر مقدسات ملی و شعایر مذهبی آنان لطمه وارد آید». اول تیرماه 1305 / حسین بن یوسف رئیس الوزرا
پس از صدور این اطلاعیه، متأسفانه هیچگونه حرکت جدّی در جهان اسلام برای وادار کردن سعودیان در پذیرش ترمیم قبور و حفظ آثار تخریبشده صورت نمیپذیرد و در نتیجه فشار دولت سعودی بر شیعیان افزایش یافته، بهشکلی که در شب هفتم
محرم 1347 ه. ق. مدیر شرطه سعودی با تعدادی سرباز به محل برگزاری عزاداری شیعیان ایران حمله و اسباب و وسایل آنجا را غارت میکند و سیّدی از سادات حجاج، بهنام حاجی سید محمد باقر را با کمال اهانت و زجرکشیده به زندان میبرد. و سختگیری نسبت به حجاج ایرانی روزبهروز بیشتر میشود.
در گزارش کنسولگری ایران در جده، به تاریخ 28 محرم 1347 ه. ق، چنین آمده است:
«... مأمورین حکومت حجاز در مدینه منوره و در مکه مکرمه، با حجاج ایرانی بسیار سختگیری کردند و نمیگذاشتند که حجاج به آزادی، خودشان زیارت حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و زیارت ائمه اطهار (علیهم السلام) در بقیع به عمل بیاورند و وعدههایی که حکومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلکه به خلاف پیشتر، خیلی سختگیری مینماید.
متروکات امواتِ حجاجِ ایرانی را، که همه را در مکه معظمه بهواسطه مأمورین بیتالمال ضبط کردهاند، تاکنون به جنرال قنسولگری نفرستادهاند... لهذا از برای تأمین حقوق و شؤون مذهبی رعایای دولت علیّه ایران در قطعه حجاز، بهتر آن است که مانند سال گذشته، بلکه بهطور اشدّ، دولت علیّه ایران اوامر مؤکده صادر فرمایند که هیچکس از ایران به حجاز نیاید و قدغن سخت مقرر فرماید تا وقتی که مسائل مختلففیه، بهطور احسن و اکمل تسویه شود و تأمینات کافیه، بهجهت حفظ حقوق و شؤون مذهبی رعایای دولت علیّه ایران در حجاز تحت یک قاعده صحیح گرفته شود. بهجهت استحضار خاطر اجل عالی به عرض رسید.
وکیل جنرال قنسولگری دولت علّیه ایران/ محمدعلی لاری
براساس گزارش حسین پیرنظر از سفارت ایران در مصر، اگر دولت ایران برای یکی دو سال دیگر، رفتن به حج را منع میکرد، حتماً حکومت حجاز حاضر به قبول شرایط پیشنهادی ایران میشد و در نتیجه، هم برای زائران ایرانی رفع مزاحمت میگردید و هم
نسبت به تعمیر قبور و خرابیهای به عمل آمده امتیازاتی بهدست میآمد.
لیکن متأسفانه این کار صورت نمیپذیرد و در خرداد 1308 ه. ش اولین مراوده رسمی دیپلماتیک میان ایران و حکومت عبدالعزیز صورت گرفته و در شهریور همین سال، معاهده مودّت میان ایران و حجاز امضا و در فروردین سال 1309 ه. ش حبیبالله هویدا با عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار وارد جدّه میشود.
تأسیس سفارت ایران در عربستان، که به نوعی تقویت حکومت عبدالعزیز را در پی داشت، به حدّی برای عبدالعزیز مهم بود که هویدا پس از ملاقات با وی، از قول کفیل وزارت خارجه در گزارش خود مینویسد:
«... و ذکر کرد که هیچ وقت اعلیحضرت را تا این درجه شاد و مسرور ندیده بودیم که امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همایون شاهنشاهی اظهار شادی و سرور علنی میفرمودند....»
حبیبالله هویدا در ایجاد این ارتباط نقش مهمّی داشته و لذا دولت حجاز نیز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور میدهد که همیشه او را راضی و خرسند نگاه دارند که اسباب تکدّر خاطر و دلتنگی برای او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهای او را به فوریت انجام دهند!
باتوجه به اینکه حبیبالله هویدا یکی از دو نماینده ایران برای بررسی وضعیت حجاز در اثر حمله وهابیها و تخریب اماکن مقدسه بوده و از سوی دیگر، وی براساس اسناد، دارای مسلک بهائیّت و از بهائیان شناخته شده بوده است، همه گویای آن است که متأسفانه نماینده ایران به صورت پنهانی نقشی مؤثر در نادیده گرفتن این مسأله مهم داشته است. این نکته زمانی تقویت میشود که ملک عبدالعزیز به هویدا میگوید: «... ما شما را از خود میدانیم، شما نیز خود را مثل سایر نمایندگان اجانب ندانید، هیچ وقت
لزوم به تحصیل اجازه نیست، هروقت که میل دارید، بدون هیچ ملاحظه، به دیدن ما بیایید، چه در مکه چه در اینجا، ما همیشه آماده ملاقات شما هستیم....»
در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاریخ 20 ربیعالاول 1348 ه. ق. در زمینه بهرسمیت شناختن دولت حجاز توسط ایران درباره نماینده ایران، حبیبالله خان عینالملک معروف به هویدا مینویسد:
«... مشارالیه کاملاً به این قضایا آگاه است و علاوه بر اینکه زبان مملکت را بهخوبی میداند، محل اعتماد ملک عبدالعزیز و رجال حکومت حجاز است و شخصاً نزد آنها محترم است و بدیهی است که تعیین او به این سمت، مسأله را بهطور دلخواه حل و تسویه مینماید!»
در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده میان دو کشور، هیچ اشارهای به مسأله تخریب و هدم آثار اسلامی و قبور ائمه بقیع نشده و با کمال تأسف راحت از کنار آن گذشتهاند. هویدا تا سال 1353 ه. ق. بهعنوان نماینده ایران در حجاز مشغول بهکار بوده است.
حبیبالله هویدا در مأموریتش به مدینه، برای کسب اطلاع از میزان خرابیها، تلاش جدی کرده تا این حادثه مهم را بسیار کمرنگ تلقی نموده، وهابیان را به نوعی، تبرئه نماید. در گزارش وی چنین آمده است:
... بالای مناره قبه مطهر صعود کردیم، یکصد و سی پله بالا رفتیم و از آنجا قبه مطهر را زیارت نمودیم (زیرا صعود بالای قبه غیرممکن است).
از آنجا مشاهده نمودیم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندکی سوراخ کرده است و ابداً خرابی وارد نیامده است! اولاً نمیشود حتم کرد که این گلولهها از طرف وهابیها بوده است! ثانیاً برفرض اینکه از طرف آنها بوده باشد، واضح است عمدی نبوده است! و در اثنای تیراندازی به همدیگر خطاءً به قبه مطهر اصابت کرده است! و دلیل صحت این نظریه این است که قبه مرقد مطهر خیلی عظیم و بزرگ است و وهابیها هم در
پشت دروازه و قلعه شهر بودهاند و تعدادشان بیش از سه - چهار هزار بوده است؛ اگر قصد اصابت میداشتند، اقلاً دو سه هزار گلوله به قبه مطهر میرسید!
بههرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روی قبه مطهر بود و همچنین آثار چهار - پنج گلوله بر قبه اهلبیت بود.
خادمباشی حرم مقدس نیز سه - چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت که اینها را روی بام حرم یافته و تصور میکند که از گلولههایی است که به قبه مقدس رسیده است. فدوی آنها را تقدیم خواهم نمود که در موزه وزارت معارف محفوظ بماند....»
جهت اطلاع بیشتر خوانندگان، متن کامل گزارش به این شرح تقدیم میگردد:
تاریخ سند: 11 دیماه 1304
فرستنده: حبیبالله هویدا
گیرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: گزارش در باب وقایع حجاز
نمره: 211
مقام منیع وزارت جلیله امور خارجه دامت شوکته
بر حسب اوامر متعدده تلگرافی وزارت جلیله متبوعه، روز 15 مهرماه 1304، مطابق 7 اکتبر 1925 از شام به مصر و از آنجا در معیت جناب غفارخان، وزیر مختار مصر در روز 19 مهرماه با کشتی خدیوی به طرف جده حرکت و روز 24 مهرماه وارد جده شده [روز] 29 با اتومبیلهای سلطان نجد بهطرف مکه معظمه رهسپار شدیم. ابن سعود در میان راه جده و مکه، در محلّی که به اسم بحره معروف است، برای پذیرایی از نماینده انگلیس «مستر کلایتون»، که برای عقد معاهده آمده بود، چادرهای متعدد افراشته بود و خود نیز چون آنجا بود، اول برای ملاقات او رفته، پس از صرف ناهار و چای،
چهار بعد از ظهر با یک نفر میهماندار مخصوص و چهار نفر گارد مخصوص، در حالتی که مُحرم بودیم، پس از وصول به مکه معظمه و ادای وظایف دینیه عمره، به خانهای که معین کرده بودند رفته، روز بعد برای مشاهده و زیارت مقامات و قبور مهدومه، که در قبرستانی که در منتهیالیه یک طرف شهر در دامنه کوهی واقع است رفتیم. قبر حضرت خدیجه و حضرت آمنه و قبر عبدالرحمن بن ابیبکر و قبور بنیهاشم و مسجد جن و قبر عبداللهبن الزبیر و قبور شهدا و قبور سایر ناس که در آن قبرستان بود، وهابیها همه را خراب و مهدوم کردهاند.
مولد حضرت پیغمبر و خانه حضرت خدیجه که ولادتگاه حضرت صدیقه طاهره، زهرا (علیها السلام) بوده است، همه را مهدوم و با خاک یکسان کردهاند. عمارت و قبههای مراقد حضرت خدیجه و آمنه را که با خاک یکسان کردهاند سهل است، قبر حضرت خدیجه را نبش کرده بودند و معلوم بود که دوباره با خاک و گِل پر کردهاند. خانه متولی قبر خدیجه را منهدم و تمام دارایی او را به یغما بردهاند و خانه متولی در همان قبرستان، پهلوی قبر حضرت آمنه و خدیجه بوده است.
البته راجع به این معاهدات و تفصیل ملاقات و مذاکرات با سلطان ابن سعود، جناب اجل غفارخان وزیر مختار راپرت مفصل تقدیم نمودهاند و احتیاج به تکرار فدوی نیست! زیرا مأموریت فدوی فقط برای مدینه منوره است. بنده در ذهاب و ایاب و در کلیه مواقع و در ملاقاتهای با اعلیحضرت ملک علی و سلطان ابن سعود با جناب وزیرمختار بودم و وظیفه ترجمانی را بهعمل میآوردم، لهذا همینقدر عرض میکنم که جناب غفارخان، الحق یکی از رجال سیاسی تجربهدیده و هوشیار و با متانت و عاقبتاندیش دولت علّیه ابد مدت هستند و این مأموریت را فوقالعاده با متانت و سیاست و کیاست انجام دادند و از این بهتر امکانپذیر نبوده و نیست.
فدوی راجع به ملاقاتها و مذاکراتی که با ملک علی و سلطان ابنسعود با حضور
جناب وزیر مختار شده، در اینجا شرحی نمیدهم که مبادا در تعبیر کم و زیاد شود و محول به راپرتی که خود ایشان تقدیم کردهاند، مینمایم. علیهذا ذیلاً به شرح مأموریت مخصوص خودم که راجع به مدینه منوره است، میپردازم:
نظر به اینکه وقتی در مکه معظمه بودیم، سلطان نجد ذکر نمود که ایصال مرا فقط تا به «عیون» که اردوگاه قشون وهابیها است و دو ساعت از مدینه منوره دور است تعهد میکند و از آنجا تا مدینه را درعهده نمیگیرد، سوءظنی ما را دست داده، با جناب وزیرمختار به جده برگشتم که با ملکعلی مذاکره نمایم. ملکعلی بیچاره گفت: من هرچه شما بگویید حاضرم، ولی قشون ما همه در داخل مدینه هستند و در خارج شهر قشون نداریم (و از عیون) تا به مدینه همه نخلستان است و همه در دست خود وهابیها است، میترسم که برای بدنام کردن از بین نخیل تیری به شما بزنند و بگویند که از طرف ما بوده است.
پس اصلح آن است که سلطان با گاردهای خود شما را به دائره تلگراف بیسیم ما که خارج شهر است رسانده، گاردهای ما آنجا شما را تحویل میگیرند و در حین عودت نیز در همان نقطه شما را تحویل سوارهای سلطان میدهند.
لهذا فدوی از جدّه تفصیل را به ابنسعود نوشتم. روز بعد جواب رسید و قبول کرد و اتومبیل فرستاد و همان روزی که جناب وزیرمختار سوار کشتی و عازم مصر شدند، بنده نیز سوار اتومبیل و عازم (بحره) گشتم. یک شبانهروز در بحره متوقف و دو دفعه با ابنسعود ملاقات شد. فوقالعاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خیلی اظهار میل به تقرّب به دولت علّیه میکرد و میگفت:
ما با دولت ایران همجواریم و بهقدر سیهزار نفر شیعه در نجد، و در احساء نزد من هستند، میتوانید از آنها تحقیق نمایید، آنچه در حق ما شهرت میدهند اکثر تهمت و افتراست. انشاءالله شما به مدینه رفته، خواهید دید که آنچه گفتهاند دروغ است.
من صریحاً به شما میگویم و شما هم به دولت علّیه بنویسید که من حرمین شریفین را
به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسم. مهدومات مکه نیز قبل از ورود من بوده است. بلی وهابیها اعتقاد به تعمیر قبور و قبّهها ندارند و بدعت میدانند و «خیرالقبور الدوارس»! را، حدیث معتبر میشناسند. معهذا بعد از ورود خودم فوراً جلوگیری کردهام و حالیه نیز با کمال اصرار و الحاح منتظرم که دول و ملل اسلامی، نمایندههای خود را بفرستند و در امور حجاز قراری دهند و برای تعمیر این قبور نیز اگر مصمم شوند ممانعت نمیکنم سهل است، مساعدت خواهم کرد، حتی اگر خروج مرا نیز از حجاز مقرر دارند، فوراً بیرون میروم.
قبل از حرکت بنده به مدینه منوره و بعد از عودت، سلطان این صحبتها را مکرر گوشزد نمود و بعد از عودت از مدینه در ملاقات اخیر خواهش کرد که فدوی در تقرّب بین او و دولت علّیه اقدام کنم و نیز خواهش نمود که مکاتبه با او داشته باشم. به هرصورت ابنسعود پنج نفر از تفنگداران مخصوص شخصی خود را با سه نفر شتر ذلول مخصوص برای بنده و نوکر بنده معین کرد که تا مدینه ذهاباً و ایاباً با بنده باشند و برای تهیه حرکت از بحره به مکه رفته، چهار روز در آنجا ماندم سپس تفنگداران سوار شتر را به رابغ که کنار دریاست فرستادند و بنده نیز با مستشار مخصوص خود او با اتومبیل به رابغ رفتیم. از مکه تا رابغ با شتر پنج منزل است، با اتومبیل نه ساعت طول کشید.
در رابغ چند روزی منتظر تفنگداران شدم. مستشار مخصوص سلطان به مکه عودت نمود. در این اثنا فدوی سخت مریض و بستری و مبتلا به دسانتری شدم و ده روز سفر تأخیر افتاد. نه علاجی نه درمانی، نه حبیبی و نه طبیبی.
رابغ عبارت از یک دِه بزرگی است که هیچ چیز در آن یافت نمیشود، جز نان و برنج و گوشت چیزی نیست. از سبزیجات اثری نیست. آب چاهِ آن هم تلخ و ناگوار. بههرحال، به روحانیت حضرت ختمی مرتبت متوسل شده، به قوه دعا و مناجات بهبودی حاصل شد.
در این اثنا، پسر سلطان با پانصد نفر شترسوار از قشون وهابیها، برای رفتن به مدینه به رابغ رسیدند. فدوی نیز با وجود ضعف و نقاهت با تفنگدارهای مخصوصه به آنها ملحق شدم و حرکت نمودیم و روز ششم به عیون رسیدیم.
دیگر جسارت میدانم عرض کنم این شش روز شترسواری چه بر سر این فدوی آورد. به هرحال بعد از دو روز استراحت، مراسلهای به امیر مدینه و به حاکم لشکری مدینه نوشته، توصیهنامههای ملک علی را در جوف نهاده، با قاصد مخصوص به مدینه فرستادم. روز بعد جواب رسید که با نهایت شادی و افتخار منتظر هستند. لهذا با پنج نفر سوار و ده نفر پیاده از قشون سلطان حرکت کردم. در همان محل معین یک نفر مهماندار با یک درشکه و شش - هفت نفر سوار مسلّح حاضر بوده مرا تسلیم گرفتند و رئیس سواران سلطان هم ورقه کتبی از بنده گرفتند که مرا به سلامت تحویل دهند.
از آنجا به سمت مدینه منوره رهسپار شدیم، در خارج از دروازه، بهقدر پانصد نفر قشون و صاحب منصبهای لشکری و کشوری و امیر مدینه شریف احمدبن منصور و جمع زیادی از اهالی استقبال شایانی نمودند و همچنین روز عودت به همین ترتیب مشایعت کردند.
بعد از ورود و استحمام به زیارت حرم مقدس مطاف ملأ اعلی، مرقد مطهر حضرت خاتمالانبیاء - علیه آلاف التحیة و الثناء - مشرف شدم، روحانیتی که در آن مقام مقدس دست میدهد، از وصف خارج است. به محض عتبهبوسی، زحمات و خستگی [...] راه بهکلی نابود شد. خداوند سر سودن به این آستان ملایکپاسبان را نصیب حضرت اشرف و جمیع دوستان فرماید!
سه روز در مدینه توقف نمودم. روز دوم به قصد بازدید قبّه مطهر، با عزّتپاشا حاکم لشکر شهر و میهماندار جناب سید عمران تاجر شیعی عراقی و متولیباشی حرم مطهر داخل حرم شدیم.
بعد از ادای فریضه زیارت و عتبهبوسی، آغاباشی؛ یعنی خادم باشی حرم، برای هریک از ماها لباس خدمتکاران آورده، پوشیدیم و بالای مناره قبه مطهر صعود کردیم، یکصد و سی پله بالا رفتیم و از آنجا قبّه مطهر را زیارت نمودیم (زیرا صعود بالای قبه غیرممکن است).
از آنجا مشاهده نمودیم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندکی سوراخ کرده است و ابداً خرابی وارد نیامده است. اولاً: نمیشود حتم کرد که این گلولهها از طرف وهابیها بوده است، ثانیاً: برفرض اینکه از طرف آنها بوده باشد، واضح است عمدی نبوده است و در اثنای تیراندازی به همدیگر، از روی خطا به قبّه مطهر اصابت کرده است و دلیل صحت این نظریه این است که قبه مرقد مطهر، خیلی عظیم و بزرگ است و وهابیها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بودهاند و تعدادشان بیش از سه - چهار هزار بوده است. اگر قصد اصابت میداشتند، اقلاً دو - سه هزار گلوله به قبه مطهر میرسید.
بههرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روی قبه مطهر بود و همچنین آثار چهارپنج گلوله بر قبه اهل بیت بود.
خادمباشی حرم مقدس نیز سه - چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت که اینها را روی بام حرم یافته و تصور میکند که از گلولههایی است که به قبّه مقدس رسیده است. فدوی آنها را تقدیم خواهم نمود که در موزه وزارت معارف محفوظ بماند.
بالأخره روز چهارم برحسب خواهش بنده، سواران سلطان، با تقریباً سی - چهل نفر پیاده که خودشان مایل به آمدن شده بودند به خارج شهر آمده، بنده نیز با قریب بیست نفر تفنگدار سواره و پیاده، از قشون ملک علی و دونفر صاحب منصب سرهنگ و سید عمران تاجر به خارج شهر آمده و [ما را] تسلیم گارد ابنسعود نمودند و ورقهای به خط و مهر از بنده گرفتند و عودت نمودند.
بنده نیز با سواران سلطان به مقام حضرت حمزه مشرف شدم که در بین راه واقع است. به عمارت و قبّه حضرت حمزه با وجود اینکه چندین ماه است که در تصرف وهابیها بوده است، ابداً آسیبی نرسیده است. به قبر حمزه نیز دستی نزدهاند و روپوش آن موجود و شبکه آهن اطراف آن نیز دست نخورده است، فقط گویا اثاثیهای که آنجا بوده؛ از قبیل پرده و قالی و چراغ به غارت بردهاند. فقط یک نفر از اهل مدینه ذکر میکرد که قبر عقیلنام، از اصحاب پیغمبر را که در جنب مرقد حمزه مدفون بوده است، خراب کرده بودهاند. وهابیها بعد از اینکه شنیدند بنده برای تحقیق میآیم، دوباره تعمیر کردهاند، لیکن صحت و سقم این قول معلوم نیست.
در هرحال، مقام حضرت حمزه ابداً خراب نشده است. اثاثیه را هم که میگویند به غارت بردهاند، تصور نمیشود که چیز مهمی بوده باشد؛ زیرا فدوی در مدینه منوره مرقد حضرت عبدالله بن عبدالمطّلب، پدر پیغمبر را که زیارت کردهام، اثاثیه آن فقط عبارت از چند گلیم و قالیچه مندرس و کهنه و حصیر پارهشده و بهقدری کثیف و گردآلود بود که انسان متأثر میشد که صریحاً به همراهان گفتم خیلی اسباب تأثّر است که به مرقد پدر پیغمبر اینگونه بیاهتمامی نمودهاید و کثیف نگاه داشتهاید. در صورتی که مرقد پدر پیغمبر را با این وضع مشاهده نمودم، تصوّر نمیکنم که مرقد عموی پیغمبر بهتر بوده است و وهابیها هم اگر غارت کردهاند چیز قابلی نبوده، فقط خود را مفتضح کردهاند. این بود حقیقت مشاهدات فدوی که عرض شد.
پس از زیارت، به اردوگاه سلطان آمده، دو روز توقف کرده، با پنج نفر تفنگداران مخصوص سوار شتر شده، بهطرف مکه رهسپار شدم. شب و روز در حرکت بودیم؛ یعنی شبانهروزی چهارده ساعت در حرکت بودیم. روز هشتم، بعد از ظهر، نیمهجان به مکه معظمه رسیدیم. در راه از آب کثیف ناگوار مبتلا به تب نوبه شدم که هنوز آثارش باقی است. در وقت عودت یک کجاوه خریده، بهتصور اینکه شاید راحتتر باشد، ولی
افسوس بعد از دو - سه روز مجبور شدم که بیکجاوه سفر کنم؛ زیرا کجاوه با آن حرکت مخصوص شتر، عذابش بیشتر است.
دو شب و یک روز در مکه مانده، با ابنسعود وداع کرده، با اتومبیل به جده آمدم. چند روزی در جده منتظر کشتی شده، با ملکعلی چند ملاقات کرده، بالاخره به سمت مصر و از آنجا به شام آمدم.
ملاقات اخیر با ابنسعود را در ورقه علیحده به عرض میرسانم و همچنین ملاقات با ملکعلی را، که بیچاره بالاخره مجبور به استعفا و هجرت از حجاز شد؛ زیرا مقصود از این راپرت، فقط دادن توضیحات درخصوص مدینه منوره است.
اما این نکته را جسارت میورزم که در این مسافرت مصایبی که بر فدوی رسید، مرا اقلاً ده سال پیرتر کرده است و علیالعجاله نعمتی ظاهری که قسمتم شده است، ضعف و ناتوانی و انحلال قوای جسمانی است و خداوند شاهد است که از صمیم قلب میگویم که فقط روحانیت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله بنده را سالم به شام عودت داد، وإلّا بایستی در راه مدینه و مکه هلاک شده باشم و خودم از عودت مأیوس بودم. الحمدلله فی کلّ حال، ایام شوکت مستدام باد!فدوی - حبیبالله هویدا
هویدا در گزارش دیگری باز سعی کرده ابن سعود را از اتهام تخریب قبور تبرئه کند. وی از قول ابن سعود چنین مینویسد: «... خیلی اسباب حیرت است که مسلمانان عالم فقط برای تخریب چند قبر که قبل از ورود من بهدست این بدویهای جاهل مهدوم شده، اینهمه اظهار غیرت و حمیّت و دردمندی نمودند و در مجامع و منابر و روزنامهها مرا لعن و تکفیر کردند و عالم را بر من شوراندند و بدنام خواستند....»
پس از سلطه وهابیان بر حجاز و ویران ساختن حرم و گنبد ائمه بقیع (علیهم السلام) و دیگر مدفونین در این قبرستان، شیعیان جهان و خصوصاً مراجع و علمای دینی تلاشها و
اقداماتی برای بازسازی و تعمیر قبور بقیع انجام دادهاند که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
مظفر اعلم، نماینده دولت ایران در جدّه از سال 1330 ه. ش کوششهایی در این راستا داشته است. وی در تاریخ 1330/9/21 در نامهای به شماره 402، خطاب به کمیسیون دائمی حج چنین مینویسد:
روز چهار شنبه ششم آذرماه 1330 برای زیارت مدینه منوره به آنجا رفتم.
نتیجه مطالعات خود را ذیلاً به عرض میرساند:
وضعیت بقیع بعد از خرابی تمام ساختمانهای قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) بسیار دلخراش است و عبارت از قبرستان پست و بلند عمومی است که هیچ فرق و امتیازی بین قبور بزرگان دین و عامّه ناس باقی نیست و اگر توفیق حاصل شود که موافقت اولیای دولت سعودی برای ساختن دیواری با پنجرههای آهنی گرد محوطه مدفن مطهر ائمه هدی تحصیل شود که اقلاً این قبور در میان این چهار دیوار محفوظ بماند، قدم بزرگی در حفظ شعائر اسلام برداشته شده است. امیدوارم در مواقع مقتضی در مذاکره با اولیا مؤثر و متنفّذ، کوتاهی نشود. شاید بتوان فعلاً تا این اندازه حفاظت قبور منظور را، که عبارت از محوطهای بهوسعت 120 متر مربع است تأمین نمود و نیز سایهبانی در مقابل این محوطه مانند سایهبان بین صفا و مروه ساخته شود.
حضرت آقای سید محمدتقی طالقانی که از طرف حضرت آیتالله بروجردی برای سرپرستی و هدایت جماعت شیعی مدینه، موسوم به نخاوله، که عبارت از پنج الی ششهزار نفر از عناصر کارآمد و مؤثر مدینه میباشند، اعزام شدهاند، موقعیت خوبی در میان آنها احراز نموده و با کمال جدیت مشغول انجام وظیفه میباشند. در این چند روز با استفاده از دید و بازدیدها، ایشان را با مقامات رسمی مدینه مربوط نموده و از همه تقاضا شد لازمه مساعدت را درباره ایشان دریغ ننمایند.
یک روز هم به اتفاق وزیر مختار مصر به بازدید ایشان به تکیه نخاوله رفتیم که جمعی
از رؤسای آنها، آنجا را بهطور آبرومندی آراسته بودند و از هر دو پذیرایی صمیمانهای بهعمل آمد. فعلاً وضعیت ایشان در مدینه بسیار راحت و خوب و مورد توجه میباشند و الحق از حیث رفتار و اخلاق و متانت نیز بهترین انتخابی بوده است که از طرف حضرت آیتالله العظمی بهعمل آمده است. وزیر مختار شاهنشاهی - مظفر اعلم
در پاسخ این نامه، آقای فضلالله نبیل، معاون کلّ وزارت امور خارجه و رئیس کمیسیون دائمی حج، طی نامه شماره مورخ 1330/11/20 شماره 67773/3134 خطاب به آقای مظفر اعلم چنین مینویسد:
بازگشت به نامه شماره 402 مورخه 1330/9/21 اشعار میدارد:
راجع به وضع تأسفانگیز قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) در بقیع، که از نزدیک ناظر آن بودهاید، البته آن منظره مایه کدورت خاطر جمیع شیعیان میباشد و امید است با جدیت کامل و کوشش اولیای وقت در مرکز، همانطور که پیشنهاد فرمودهاند موافقتی از دولت عربستان سعودی تحصیل و آن قبور را از حال فعلی خارج نمایند.
درباره آقای سید محمدتقی طالقانی و اقداماتی که نامبرده در ترویج دین مبین اسلام بین جماعت نخاوله مدینه نموده، اشاره شده بود. این موضوع مایه افتخار ایرانیان و بنابر تذکری که در آخر نامه فوقالذکر داده بودید، به خدمت جناب آیتالله العظمی آقای بروجردی معروض گردید و رونوشت آن نیز از نقطهنظر تشویق آقای طالقانی توسط آن سفارت شاهنشانی به ایشان ابلاغ میگردد.
ضمناً به اطلاع جنابعالی میرساند که وصول نامه 402 و اقداماتی که برای مشاهده مدینه طیبه و قبور ائمه اطهار در بقیع فرموده بودید، مورد تمجید و تحسین کلیه علاقمندان و اعضای کمیسیون دائمی حج قرار گرفت.
معاون کل وزارت امور خارجه / فضلالله نبیل
مظفر اعلم در پاسخ به تلگراف شماره 1782 خطاب به وزارت امور خارجه مینویسد:
جده، 27 اسفند 1330
دفتر محرمانه، شماره 82
وزارت امور خارجه
در پاسخ تلگراف شماره 1782 معروض میدارد:
اینجانب موضوع بقیع را هیچگاه از نظر دور نداشته و علاوه بر وظایف و دستورات اداری، وظیفه دینی خود میدانم که تا حد امکان در این باب اقدام و اتمام نمایم و پیوسته درصدد بهدست آوردن فرصت مناسبی باشم که این موضوع را با مقامات مؤثر کشور که فعلاً بعد از خود پادشاه، امیرفیصل نایبالسلطنه حجاز و وزیر خارجه است در میان نهاده و مذاکراتی را که در زمان سفارت جناب آقای دشتی در قاهره، در این زمینه با امیر معظمله شده و بینتیجه مانده بود، تجدید نمایم. ولی بهطوریکه در گزارش محرمانه 30-30/7/25 عرض شده است، در اینمدت پنجاه و اندی که اینجانب در جده میباشم، معظمله بیش از چند روزی در جده نبوده و پیوسته در ریاض یا در شکارگاه بوده است و فرصت ملاقات ممتد و مناسبی بهدست نیامده است. چند روز دیگر عازم ایتالیا است و مقتضی نیست فعلاً با ایشان در این مسائل وارد بحث شویم.
و اما راجع به مذاکرات آقای دشتی هیچگونه پرونده و سابقهای در این سفارت نیست، ولی از قرار اظهار آقای آزرمی که در آن مذاکرات حضور داشته است و در گزارشهای قاهره منعکس است، امیر فیصل روی توافقی نشان نداده و متمسک به مشکلات مذهبی و عقیدهای گردیده و اظهار داشته است ممکن است هیئت علمی ایرانی در این زمینه با علمای ما وارد مباحثه شده و آنها را با ادلّه شرعیه متقاعد نمایند و یا خود مجاب شوند و نتیجه عدم امکان این امر را؛ یعنی احیای قبر را خاطر نشان
نساخته است و اینجانب نیز در مطالعاتی که در این مدت بهعمل آوردهام، چنین استنباط کردهام که علمای وهابی در عقاید خود بسیار متعصب و در امور مذهبی بر هیئت حاکمه مسلط میباشند و تصور نمیرود در زمینه ساختن و پوشانیدن قبور موافقت بنمایند.
ولی بهطوریکه در آن گزارش عرض شده است، فعلاً در نظر دارم در باب ساختن سایهبانی در بقیع، در مقابل قبور ائمه اطهار (علیهم السلام)، مانند سایهبان میان صفا و مروه مذاکره نموده، اگر بتوانم تا این اندازه موافقت آنها را تحصیل نمایم، به عقیده بنده قدم بزرگی خواهد بود؛ زیرا ممکن است در ضمن ساختن چنین سایهبانی، محوطه قبور را هم سنگفرش نموده، از صورت حالیه خاکی، خارج نموده و این مذاکره را در اولین فرصت مناسب با شخص خود امیر فیصل خواهم نمود.
این بود نظریه اینجانب در باب مذاکرات بقیع. حال هرطور دستور میفرمایید از اینقرار مذاکره نموده، نتیجه را بهعرض خواهم رسانید، لذا خواهشمندم تا قبل از مراجعت ایشان از ایطالی نظر عالی را ابلاغ نمایید.
بهدنبال این گزارش، مجدداً در تاریخ 1331/1/20 ه. ش دبیر اول سفارت ایران در جده، آقای کاظم آزرمی، گزارشی به این شرح به تهران مخابره میکند:
شماره محرمانه: 8
تاریخ: 1331/1/20
محرمانه
وزارت امور خارجه
در تعقیب گزارش محرمانه شماره 82، مورخ 1330/12/27 راجع به تعمیر قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) با وجود اینکه هنوز پاسخ گزارش مزبور و دستور مجدّدی در اینباب نرسیده بود،
چون جریان کار ایجاب میکرد جناب آقای وزیر مختار برای رسیدگی به موضوع اماکن متبرکه مزبور و مراقبت اقدامات اولیای امور، دولت سعودی در اصلاح وضع آنجا به مدینه مشرف شوند، ساعت 5/30 بامداد امروز با هواپیما به آنجا پرواز نمودند. آقای سید محمد خزانه (سیّد العراقین) هم که دو روز قبل به حجاز آمده بودند، به اتفاق جناب آقای اعلم به مدینه رفتند و پس از سه روز توقف در آنجا، مستقیماً به قاهره عزیمت خواهند نمود.
چون امروز پست فرستاده میشد و جناب آقای وزیرمختار مجال دادن گزاش این امر را نداشتند، به بنده دستور فرمودند، جریان را بهطور اجمال مطابق دستور معظمله به شرح زیر برای مزید استحضار بهعرض برسانم تا خود پس از بازگشت مفصل، جریان را گزارش دهند.
بهطوری که در گزارش شماره 82 مورخ 30/12/27 هم بهعرض رسانید، چون انتظار میرفت مذاکره راجع به تعمیر قبور و پوشاندن آنها به علت تعصب علمای وهابی نجدی بهجایی نرسد، لذا همانطوریکه در گزارش محرمانه شماره 52 مورخ 30/9/17 معروض شده، راجع به بنای دیواری برای محوطه بقیع و تنظیف آن و ساختن سایهبانی درنظر داشته مذاکراتی بهعمل آورند و موافقت اولیای امور را به این قسمت جلب نمودند و معتقدند که این عمل، قدم بزرگی در این راه خواهد بود و ممکن است بعداً بهیاری خداوند متعال موفق شوند با تغییر اوضاع و احوال، به تدریج قدمهای بزرگتری در اینراه بردارند.
به قراریکه آقای سیّدالعراقین هم اظهار میداشتند، در ملاقاتی که با امیرفیصل نایبالسلطنه حجاز و امیرعبدالله فرزند ایشان بهعمل آوردند، در اینباب مذاکراتی نمودند، به ایشان هم گفته شد که به شهرداری مدینه دستور داده شده است دور قبرستان بقیع دیواری بکشند - که آنرا مصون داشته و از وضع فعلی بیرون آورد - سایهبانی هم در آنجا برپا نمایند که زائرین را از آفتاب محفوظ دارد. دبیر یکم سفارت/ کاظم آزرمی
آقای اعلم پس از بازگشت از مدینه، گزارشی به این شرح به تهران مخابره مینماید:
شماره محرمانه: 9
جده، 25 فروردین 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پیرو گزارش محرمانه شماره 8، مورخ 31/1/20 راجع به بقیع، خاطر عالی را مستحضر میدارد، چون در باب ساختن سایهبانی از درِ بقیع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) مذاکره و موافقت حاصل گردید. روز چهارشنبه بیستم فروردین به اتفاق آقای سیّدالعراقین که از کراچی به اینجا آمده و مورد پذیرایی دولت سعودی واقع گردیده بودند و در دنباله آن مذاکرات، با امیرفیصل و امیر عبدالله وزیر کشور نیز ملاقات نموده و آنها نیز مذاکرات قبلی را تأیید کرده بودند، به مدینه منوره رفته و اوامر هردو امیر را به امیر مدینه ابلاغ و به اتفاق ایشان به بقیع رفتیم و محل را از نزدیک معاینه نمودیم و قرار شد موضوع ساختن سایهبان به دایره توسعه حرم که مدتی است مشغول خالی کردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوی میباشند، ارجاع گردد که ضمن کارهای جاری خود، موضوع بقیع را نیز انجام دهند.
ضمناً با متصدّیان و مهندسین توسعه حرم شریف و دیگران، جداگانه مذاکره نموده و تأکید شد که فعلاً با ساختن سایهبان شایستهای حتیالمقدور در تنظیف و ترتیب آن محوطه نیز اقدام نمایند.
ظاهراً امیر مدینه که شخص نسبتاً مساعدی است، وعده مساعدت داده است تا در عمل حقیقت اظهارات و مواعید او معلوم شود. و نیز در نظر دارم به مجرد شروع به کار، حاجیرضا نام مهندس ایرانی را که چندین سال در مکه مقیم و مشغول کارهای
ساختمانی است و با اغلب رجال مدینه سابقه آشنایی دارد، برای نظارت در کار بقیع به مدینه اعزام دارم که ضمن ساختن سایهبان، اکثر استفاده را برای سر و صورت دادن به محوطه قبور از قبیل تعمیر دیوار آن و سنگفرش زمین و اصلاح و مرمّت قبور بنماید که اقلاً از صورت اسفناک کنونی خارج شود و نیز بین سایهبان و محوطه قبور ائمه اطهار، نردهای از آهن بکشد که زوار از پشت آن نرده زیارت کنند که از طرف شدن با مستحفظین که مانع دخول در محوطه میباشند اجتناب شده باشد.
درهرحال با تعصّب شدیدی که حضرات راجع به موضوع قبور نشان میدهند، هر اصلاحی مقدور باشد مغتنم است. فعلاً به سید محسن عمران که از شیعیان است و در دایره مهندسی توسعه حرم شریف مشغول کار است، دستور دادهام، جریان کار را گزارش دهد که در صورت تعلّل و تأثر، مجدّداً به امیرعبدالله مراجعه نمایم.
آقایکاظمیدر نامهای مورخ 31/2/1 ه. ش به شماره 498 خطاب به سفارت شاهنشاهی ایران در جده چنین مینویسد:
بازگشت به گزارشهای شماره 30 مورخ 30/7/25 و 52 مورخه 30/9/2 و نامه شماره 82 مورخه 1330/9/17، موضوع ساختن سایهبان در بقیع مقابل قبور ائمه اطهار، اشعار میدارد:
مذاکرات مقدماتی که برای ساختن سایهبان و گذاشتن دیوار نردهدار با مقامات مربوطه کشور عربستان سعودی بهعمل آمده، منظور اصلی را که ساختمان اساسی قبور منوره باشد، تأمین نمینماید. انتظار میرود که با اقدام جدی و مؤثر و مذاکره با هر مقامی که صلاحیت داشته باشد، موضوع ساختمان اساسی و کامل قبور منوره را فراهم و نتیجه اقدامات خود را سریعاً اعلام فرمایید. وزیر خارجه/ کاظمی
مظفر اعلم در تاریخ 31/1/26 ه. ش در نامهای به شماره 88، خطاب به اداره کمیسیون دائمی حج در وزارت خارجه مینویسد:
عطف به نامه شماره 67773/3134 مورخ 1330/11/20 راجع به وضع تأسفانگیز قبور ائمه اطهار در بقیع اشعار میدارد که: در نتیجه ملاقات و مذاکرات قبلی با والاحضرت امیر فیصل وزیر امور خارجه و نایبالسلطنه حجاز و فرزندش امیرعبدالله وزیر کشور و موافقت ایشان با ساختن سایهبانی از درِ بقیع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار (علیهم السلام)، روز چهارشنبه بیستم فروردین ماه جاری به اتفاق آقای سید محمد خزانه (سیدالعراقین) که از کراچی به اینجا آمده بود، به مدینه منوره رفته و با امیر مدینه ملاقات نموده، متّفقاً به بقیع رفته و محل را از نزدیک معاینه نمودیم. قرار شد موضوع سایهبان را به اداره توسعه حرم مطهر نبوی ارجاع نمایند که ضمن کارهای جاری خود، موضوع بقیع را انجام دهند و با متصدیان و مهندسین و رئیس شهرداری و دیگران نیز جداگانه مذاکره لازم بهعمل آمد و در نظر دارم به مجرد شروع بهکار، آقای حاجرضا مهرآیین، مهندس ایرانی را که مورد توجه والاحضرت امیرعبدالله وزیر کشور میباشد و در مکه و طائف و جده، ساختمانهایی بنا نموده است برای نظارت در کار بقیع به مدینه اعزام دارد که ضمن ساختن سایهبان، اکثر استفاده را برای سر و صورت دادن به محوطه مزبور، از قبیل تعمیر دیوار و سنگفرش زمین و در صورت امکان اصلاح و مرمت قبور بنماید که اقلاً از صورت اسفناک فعلی خارج شود و بین سایهبان و محوطه قبور ائمه اطهار، نردهای از آهن بکشند که زوار از پشت این نرده زیارت کنند و با مستحفظین تماس پیدا نکنند.
خواهشمند است مبلغ دویست لیره استرلینگ برای کرایه رفت و آمد و بعضی خرجهای مهندس مزبور در اختیار این سفارت بگذارند. البته صورت هزینه آن بعداً ارسال خواهد شد. وزیر مختار شاهنشاهی/ مظفر اعلم
ایشان مجدداً موضوع را از طریق وزارت امور خارجه پیگیری و در شماره 257 مورخ 1331/3/12 ه. ش مجدداً در نامهای به کمیسیون دائمی حج چنین مینویسد:
عطف به نامه شماره 3134-67773 مورخ 1330/11/20 اشعار میدارد که چندی است از والاحضرت امیرعبدالله فیصل (کفیل نیابت سلطنت حجاز و وزیر کشور و بهداری) نامهای بهعنوان امیر مدینه منوره گرفته شده که در آن سفارش گردیده که با آقای حاج رضا مهرآیین، مهندس ایرانی، هرگونه کمک و همراهی شود تا در ساختن سایهبان و دیوار بقیع از هنر و مهارت او استفاده گردد. ولی هنوز اعتباری که معادل دویست لیره استرلینگ در نامه شماره 88 مورخ 1331/1/26 برای مخارج مربوط به این قسمت خواسته شده بود، نرسیده و در انتظار رسیدن وجه مزبور میباشیم. امیدواریم در ارسال وجه مذکور تسریع گردد تا از این فرصتی که پیش آمده، استفاده شود و اقدامات لازم برای ساختن سایهبان و دیوار بقعه مبارک بهطور آبرومندی بهعمل آید. وزیر مختار شاهنشاهی/ مظفر اعلم
آقای کاظمی وزیر امور خارجه وقت، در نامه دیگری خطاب به سفارت ایران در جده مینویسد:
بازگشت به نامه محرمانه شماره 9 مورخه 1331/1/25 راجع به تعمیر قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) و ایجاد سایهبان در بقیع، با اظهار قدردانی از زحماتی که در این زمینه، از طرف آن سفارت شاهنشاهی و جناب آقای مظفر اعلم بهعمل آمده است، مینگارد: بهطوری که استحضار دارند، تعمیر قبور بقیع مورد علاقه مخصوص عموم ایرانیان بوده و همواره تقاضا دارند اقدامات مؤثری در این زمینه بشود، ولی البته تصدیق میفرمایند که اگر پس از این همه کوشش و فعالیت و اقدام، اکنون فقط به ایجاد سایهبان که آن هم معلوم نیست
به چه نحو ساخته خواهد شد قناعت شود، نظر آقایان علمای عظام تأمین نشده و قطعاً مراجعات محافل مزبور به وزارت امور خارجه ادامه خواهد داشت.
بدیهی است وزارت امور خارجه از اشکالات کار و مخالفتهای اساسی اولیای امور دولت عربی سعودی استحضار دارد و به خوبی آگاه است که همین موفقیت در ساختن سایهبان نیز، در اثر کوششهای آن سفارت شاهنشاهی حاصل شده است. ولی بهنظر وزارت امور خارجه، بهتر است اقدامات سابق تعقیب و سعی شود مقامات مربوطه دولت عربی سعودی با تعمیر قبور ائمه اطهار علیهم السلام و ایجاد ساختمان آبرومندی در بقیع موافقت نمایند.
در هر صورت لازم است قبل از شروع ساختمانِ سایهبانِ مورد بحث، اطلاعات بیشتری راجع به آن و حتیالامکان نقشه سایهبان مذکور را به وزارت خارجه ارسال نمایند.
ضمناً توجه آن سفارت شاهنشاهی را به این نکته جلب مینماید که آقای سیّدالعراقین به هیچوجه سمتی نداشته و سفارت شاهنشاهی باید از دخالت ایشان در این امر جداً جلوگیری نماید. وزیر امور خارجه/ کاظمی
انتشار خبر بازسازی بقیع، موجب خوشحالی علما، مراجع و شیعیان گردیده، برخی مطبوعات عراق اقدام به درج آن کردند و رادیو ایران نیز خبری در این زمینه منتشر کرد.
مرحوم آیتالله حسن سعید، آقازاده مرحوم آیتالله میرزا عبدالله چهلستونی که سالها در مسجد جامع تهران (مسجد امام فعلی) اقامه نماز جماعت میکردند و در آن تاریخ، حدوداً سهسال بود که در نجف مشغول به تحصیل بودند، در 23 رجب سال 1371 ه. ق. در این رابطه نامهای به این شرح خطاب به مظفر اعلم مینویسد:
بسمالله الرحمن الرحیم
به عرض میرساند مرقومهای از جناب حجةالاسلام آقای طالقانی زیارت گردید که حاکی بود از تشرّف جنابعالی به مدینه منوره و صدور قرار برای ساختمان سایهبان و دیوار جهت ائمه بقیع و حقیقتاً این خبر، مسرت و سروری در جامعه علمی و دینی نجف ایجاد نمود که کمسابقه بود و چقدر جای خوشبختی است در این موقع که حضرت عالی به عنوان سفارت، تشریف بردهاید، این خدمت شایان را انجام داده و این موفقیت قابل تقدیر برای جامعه تشیع مخصوصاً ملت ایران که همیشه پرچمدار ولای اهلبیت (علیهم السلام) بوده بهوجود آمده است و راستی این بزرگترین سعادتی است که برای شخص جنابعالی، خصوصاً و کسانی که در این راه سعی و کوشش نمودهاند عموماً، پیش آمده و انشاءالله روزی همان اعتقاد کاملی که در کمون ذات جنابعالی موجود است، سعی بلیغ فرموده که از این فرصت حداکثر استفاده بهدست آید و قلوب شیعه که سالهایی است جریحهدار گشته، التیام پذیرد و جامعه تشیع مخصوصاً، ملت ایران در سایه توجهات ائمه اطهار (علیهم السلام) به اوج عظمت و رفعتی که در خور است نایل آید. حضور جناب علامه جلیل آقای حاج سیّدالعراقین که در اینکار اقدامات مؤثری نموده و زحماتی بر خود هموار ساختهاند با عرض سلام و ارادت تبریک، موفقیت کامل معظمله را خواستار، در خاتمه دوام عزت و سعادت آنجناب را از درگاه حضرت باریتعالی مسألت. با تقدیم احترامات فائقه.
ضمناً بنا به اشاره جناب آقای طالقانی، با مراجع تقلید و بزرگان از علمای نجف مذاکراتی بهعمل آمده که تلگرافات و مکاتیبی به عنوان تشکّر از دولت سعودی در خصوص این عمل بشود، مضافاً بر تشکراتی که از اولیای امور دولت ایران میگردد و قرار شد که پس از شور، ترتیبی اتخاذ شود و چون ممکن است دولت سعودی اشخاص آنها را تطبیق نموده، اعادی تلقی نمایند، لذا مستدعی است مقرر فرمایید مراقبت فرمایند که رعایت احترامات لازمه بشود. به تهران هم مکاتیبی نوشته شده و تصور میرود
اقداماتی بنمایند و تلگرافات یا نامههایی بنویسند، ولی تظاهرات عمومی به بعد موکول گردیده است. ادامالله بقائکم / نجف 23 رجب 1371 ه. / حسن سعید
مرحوم آیتالله العظمی آقای سید محسن حکیم، از مراجع بزرگ حوزه علمیه نجف نیز در تاریخ اول شعبان 1371 ه. ق، نامهای در این زمینه مرقوم فرموده و از خبر بازسازی بقیع اظهار خرسندی میکنند. متن نامه به خط آیتالله حسن سعید است که احتمالاً وی آن را نوشته و مرحوم آقای حکیم آن را مهر و امضا کردهاند و یا آنکه آقای حسن سعید نامه را به فارسی ترجمه و با خط خود آن را نوشته است.
متن نامه به این شرح است:
بسمالله الرحمن الرحیم
بهعرض عالی میرساند انشاءالله مزاج شریف سلامت است و توفیقات ربانی شامل حال میباشد. مرقومهای از جناب مستطاب عمدة العلماء الاعلام، ملاذ الاسلام آقای حاج سید محمدتقی طالقانی - دام عزّه - واصل شده که بحمدالله والمنّه موضوع تعمیر قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) بهصورت بناء مظلّه و تعمیر حائط، مورد تصویب دولت قرار گرفته و شروع به عملیات نمودهاند.
بینهایت این خبر در قلوب شیعه ایجاد بهجت و سرور نموده و حقیقتاً از همه جهت سزاوار است که جامعه تشیع اظهار شادی نماید که خداوند متعال آنها را موفق به چنین خدمتی نموده است. خداوند به کسانیکه در طول این مدت طویل، برای انجام اینکار قدم برداشتهاند، اجر جزیل عنایت فرماید و سرکارعالی که در این راه خدماتی انجام داده و بحمدالله توفیق پیدا کرده، که در موقع تصدّی جنابعالی این موضوع صورت عملی به خود گیرد، طول عمر عنایت فرماید که همیشه خدمات شایانی به شرع و متدینین بفرمایید و سعادت دارین را حاصل نمایید.
ضمناً چون این امر مورد علاقه جامعه شیعه، بلکه مسلمین است و باید کاملاً مورد دقت قرار گیرد تا بهخواست خداوند متعال بهصورتی که در خور مقام معصومین است درآید، لذا جمعی از علما و مؤمنین درخواست نمودند که علاوه بر اظهار تشکری که از دولت و اولیای امور دولت علّیه ایران میشود، تلگرافات و مکاتیبی بهعنوان دولت سعودی مخابره گردد تا جلب عواطف آنها نیز گردیده و در آینده بتوان از مساعدت آنها استفاده نمود.
بعضی هم معتقد بودند که فعلاً زود است، چون علما و مراجع بایستی در خاتمه عمل اقدامی بهعنوان تشکر بهعمل آورند، لذا بنابراین شد که از جنابعالی استفسار شود که شرح مفصل و طرز ساختمان را با هرگونه اقدامی که مقتضی میدانید که با وضعیات محلّی و طرز فکر مطابقت دارد، مرقوم داشته و خاتمه ساختمان فعلی را اعلام فرموده تا آنچه میسور است عمل شود، بلکه به خواست خداوند متعال و توجهات ائمه اطهار (علیهم السلام) رفع این نگرانی عمومی شده و با حسن درایت و تدبر آنجناب بهصورت مطلوبی خاتمه پیدا کند.
توفیقات جنابعالی را از پروردگار مسألت دارم.
فعلاً هرگونه ابراز تشکری که صلاح است از طرف اینجانب و جامعه روحانیت از دولت و کسانیکه در این کار شرکت داشتهاند معمول فرمایید، موجب دعاگویی است. محسن الطباطبایی الحکیم /شنبه، غرّة شعبان 1371 ه. ق
آقای مظفر اعلم در تاریخ 16 شعبانالمعظم 1371 ه. ق در پاسخ به نامه مرحوم آیتاللهالعظمی سید محسن حکیم چنین مینویسد:
به عرض عالی میرساند:
نامه مورخ 31/1/29 غرّه (یکم) شعبان 1371 جنابعالی که دایر بر قدردانی از اقدامات برای ساختن سایبان جلو قبور مطهر ائمه اطهار بقیع (علیهم السلام) بود، موجب نهایت
امتنان و تشکر گردید، اینجانب وظیفه دینی خود میدانم که نهایت کوشش و جدیت را در این باره مبذول نمایم تا به یاری خداوند متعال بعدها وضع قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) بهصورت رضایتبخش درآید. و منالله التوفیق و علیه التکلان.
اینکه جمعی از علما و مؤمنین میخواهند تلگرافاً یا کتباً از دولت عربی سعودی قدردانی بفرمایند، ابداً صلاح نیست و خواهشمندم به آنها بفرمایید که چنین کاری نفرمایند؛ زیرا موضوع را به کلی از بین میبرد و اقدامات سابق را بلااثر میگذارد، چه، وهابیها با تشیید قبور مخالف هستند.
اینجانب از اولیای امور دولت عربی سعودی در موقع مناسب بهطور مقتضی تشکر خواهم نمود و همین روزها یک نفر مهندس ایرانی را به مدینه میفرستم که نظارت نماید تا سایهبان بهطور خیلی آبرومند برپا شود.
امیدوارم ادعیه جنابعالی و حضرات علمای اعلام و مؤمنین در حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای اینجانب بهترین موفقیت در امور خیریه نصیب نماید. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته/ مظفر اعلم
مظفر اعلم پاسخی نیز مشابه آنچه برای مرحوم آیتاللهالعظمی آقای سید محسن حکیم رحمةالله فرستاده بود، برای مرحوم آیتالله سید حسن سعید ارسال داشته است.
مرحوم آیتالله سید هبةالدین شهرستانی نیز در تاریخ 30 شعبان 1371 ه. ق. از بغداد نامهای خطاب به مظفر اعلم نوشته و چنین مرقوم نمودهاند:
پیوسته از درگاه ایزدی مزید عزّت و خورسندی و دوام سلامتی و سعادتمندی را برای آن دوست بزرگوار صمیمانه خواستار و از قصور یا تقصیر در عریضهنگاری و سپاسگزاری شرمسار و در اعتذار شهدالله و کفی به شهیدا، غالباً به ذکر خیر و یاد خوش آنجناب مترنّم و از طول فراق متألّم، مخصوصاً از اسناد این وظیفه با اینکه خیلی شریفه
و کثیرةالنفع است و عموم اسلامیان و خصوص ایرانیان... ولی چون آب جده و حجاز ملایم با مرض ترش معده نیست، نگران ماندهام و منتظرم یک ساعت زودتر یا حضرتعالی به بغداد تشریففرما شوید و یا اینکه بنده به تهران برسم و حقاً بدانید که در این چندماهه مخلص مریض و بستری، بهعلاوه چند مانع دیگری که قادر بر مراسله نبوده و همین حال مرا در مکاتبات احباب مقصر نموده تا آنجا رسیده که جناب اشرف عالی، در کارت، آقامحمدتقی شهرستانی قصور داعی را به کملطفی تعبیر فرموده و همین علالت و کسالت مزاجم باعث عدم اجابت آقایان پاکستانی گردیده، که نتوانستم دعوتهای آنها را اجابت نمایم و در این مرحله اخیره، مخلص زاده سید جواد را به عوض خود فرستاده و بایستی امشب با طیاره آنها عودت نماید و در مرحله پیش از این، جناب آقای کاشفالغطا را فرستادیم، ولی افسوس که خیلی برخلاف میل مردم آنجا و مردم اینجا سلوک فرمودهاند، اگرچه در مراجعتشان ما را امیدوار فرمودند که استحصال اذن تعمیر بقیع شریف را به واسطه سفیر سعودی، عبدالحمید خطیب و نوشته رسمی او به پادشاه حجاز و... لیکن با کمال تأسف رئیس وفد ایرانی بهسوی پاکستان؛ یعنی آقای حاج میرزا خلیل کمرهای تصریح نمودند که از سفیر سعودی مشارالیه تحقیق این معنی را نمودیم، قسم یاد نمود که من هرگز به دولت متبوعه خودم یا به غیر آنها چیزی در این باب ننوشتهام و ممکن نیست بنویسم؛ زیرا که خلاف مذهب آنها است و اگر چنین توسّطی بنماییم تولید اشکال برای من خواهد نمود، سپس گفت که شخصی با کاشفالغطا بود (یعنی سیّدالعراقین) درخواست نمود با اصرار شیخ که سفارشی برای اکرام و احترام شخص او بنویسم، من هم مانعی ندیده نوشتم و به او دادم.
خلاصه، این سوء تصرّفات سیّدالعراقین و نشریات و تنویهات او خرابی و انقلابی تولید کرده که دود و شراره این آتش دنبالههای بدی دارد و در هرجا با حضرت شیخ متّفقاً استشهاد به مراسلات و بیانات ملازمان حضرتعالی و عکس و منقولات مزّیفه و... و... مینمایند (تا چه شود).
باری، آقایانی که از عمره رجبیه رجعت نمودند؛ خصوصاً آقای شیخالعراقین و آقا سید ابراهیم شهرستانی، اسرار سیّدالعراقین را فاش و حقایق را بر همه روشن ساختند و توجهات عالیه را نسبت به داعی و خدمات جلیله آنجناب را نَقل و نُقل مجالس نمودهاند و ضمناً بشارت تشریففرمایی موکب عالی را به مخلص دادهاند، خواهشمندم که ورود حضرتعالی در بنده منزل که منزل خودتان است قرار فرمایید و مانند وعده سهسال قبل تخلّف نشود، دوستان همه به عرض ارادت مترنم با مخلص.
در حاشیه آمده است:
جناب آقای سفیر کبیر ایران، حسین قدس نخعی، به عرض اخلاص و سلام بالاختصاص و ذکر محامد و مناقب جنابعالی رطباللسان و خانواده با تمام مخلصزادگان به عرض دستبوسی مصدّعاند. هبةالدین الحسینی الشهرستانی / 30 شعبان 1371
مظفر اعلم در تاریخ شنبه 29 رمضان 1371 ه. ق برابر با 1331/4/1 ه. ش در پاسخ، نامهای خطاب به آیتالله آقای سید هبةالدین شهرستانی نوشته و پس از تعارفات مینویسد:
چندی قبل، أعلی رقیمه کریمه شرف وصول بخشید، از الطاف و سجایای کریمه جنابعالی همیشه سپاسگزار هستم. امیدوارم بعد از ادای فریضه حج، زیارتی نصیب ما شود که چند روزی به زیارت عتبات عالیات و تجدید دیدار حضرت آیتالله موفق شوم. راجع به بنای سایهبان در برابر قبور ائمه بقیع علیهم السلام بهطوری که مستحضر هستند، آقایان با انتشارات بیاساس خود موضوع را متزلزل کردند، باز مأیوس نیستم و با نهایت جدیت، کوشش میکنم که سر و وضعی به آنجا داده شود و مطمئن هستم دعای علمای اعلام و مؤمنین و صالحین در پایان مرا موفق به این امر خیر خواهد نمود. لطفاً سلام وافر خدمت آقازادگان عزیز برسانید.
التماس دعای مخصوص دارم و السلام خیر ختام. مظفر اعلم
علاء، وزیر دربار نیز در تلگرافی در تاریخ 1321/2/3 ه. ش به مظفر اعلم مینویسد: از قراری که جناب آقای سید محمدتقی نماینده حضرت آیتالله آقای بروجردی به معظمله اطلاع دادهاند، دولت عربی سعودی درصدد است سایهبانی برای قبرهای امامان بقیع ایجاد نماید. خواهشمند است معلوم فرمایید از طرف دولت عربی سعودی چه اقدامی در این باب معمول گردیده و چه عملی از تشکر و تقدیر مناسب است که از طرف مقام سلطنت در مقابل انجام این امر از اعلیحضرت ملک ابن سعود به عمل آید؟ زودتر اطلاع دهید. وزیر دربار شاهنشاهی، علاء
به دنبال پاسخ مثبت آقای مظفر اعلم، علاء وزیر دربار، در تاریخ 28 آوریل 1952، 1331/2/8 ه. ش خطاب به اعلم چنین مینویسد:
جناب آقای اعلم - جده -
فعلاً که موافقت با ایجاد سایهبان شده است، اقدام فرمایید که از طرف ایرانیان هزینه آن پرداخت شود و اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی به اعلیحضرت ابن سعود چنین پیشنهاد بفرمایند وگرنه، لااقل تحتنظر ایران سایهبان بهشکل آبرومندی درست شود. صریحاً نظر بدهید آیا اقتضا دارد که چنین تقاضایی از طرف پیشگاه بشود یا نه؟ و کار تا چه اندازه پیشرفت دارد. هزار و سیصد و هفت / وزیر دربار شاهنشاهی، علاء
اعلم پاسخ میدهد که چنین پیشنهادی صلاح نیست و با آن موافقت نمیکند.
آقای سید ابراهیم شهرستانی نیز خطاب به مظفر اعلم مینویسد:
مقام منیع محترم حضرت مستطاب، اجلّ اکرم عالیآقای مظفر اعلم - دامت شوکته - به عرض عالی میرسانم:
لازال دوام عزّ و شوکت و صحت و سلامتی وجود ذیجود محترم حضرتعالی را از درگاه احدیت جلّ اسمه خواهانم، به جاه محمد و آله الطاهرین علیهم السلام.
بعداً آنکه لسان و قلمم الکن و قاصر است از آنکه بتوان شکر و امتنان از توجهات و مراحم مبذوله از ناحیه حضرتعالی را، نسبت به این دعاگوی صمیمی بنمایم و از زمان ورودم به عراق، در جمیع مجالس و محافل مترنم به اخلاق حسنه آن بزرگوار بوده و میباشم. قضیه تعمیر بقعه بقیع بغرنج عجیبی شده، آنچه مشاهداتم بود بیان کردهام و لیکن از ناحیه حضرت آقای کاشفالغطا - دامت برکاته - به اغراء و تجاهلات سیّدالعراقین در نجف و جاهای دیگر، انتشاراتی و بیانیهای پخش شده، البته تکذیب حکومت سعودی را ملاحظه نمودهاید، لذا نسخهای از بیانیه آقای کاشفالغطاء را هم لفّاً ارسال، ملاحظه بفرمایید.
در خاتمه عزت و سعادت و ظفر و نجاح آن وجود ذیجود حضرتعالی را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام علیکم ورحمةالله و برکاته / سید ابراهیم شهرستانی
آقای اعلم در پاسخ به نامه آقای سید ابراهیم شهرستانی چنین مینویسد:
دوست عزیزم حضرت آقای سید ابراهیم شهرستانی - دامعزّه -
نامه گرامی که پر از الطاف و عواطف مهرآمیز بود، عزّ وصول بخشید.
آنچه وظیفه بود بهعمل آوردیم و خودمان را مقصر میدانیم و از خداوند تبارک و تعالی توفیق میخواهیم که بتوانیم هرچه بیشتر به حجاج ارجمندخانهپاک او، مخصوصاً برادران و دوستان خدمت نماییم.
برای تعمیر بقعه مطهر بقیع، کوششهای خود را بیسروصدا و آرام ادامه میدهیم و امیدواریم به تدریج موقعیتهایی بهدست آوریم، البته یاوری و همراهی دعوات برادران
با ایمان و انفاس علمای بزرگوار دین شرط است و چون هدفی که ما داریم، بیشک مورد پسند خدای جهان و اولیای مقدس و معظم اوست، رجاء واثق داریم که دیر یا زود به مقصود برسیم، از لطف و مهربانی حضرت علامه، آقای سید هبةالدین شهرستانی، نهایت تشکر و امتنان را دارم و خواهشمندم مراتب ارادت و عرض سلام مرا خدمت ایشان تقدیم دارید.
همکاران، آقایان رائد و شریعت، از اظهار محبت شما سپاسگزارند و به عرض سلام مصدّع هستند و التماس دعا در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) دارند.
انعکاس خبر بازسازی بقیع و عدم رازداری و بیظرفیتی برخی افراد و انتشار این خبر در رادیو و مطبوعات، موجب شد تا دولت سعودی بلافاصله عکسالعمل نشان داده، آن را تکذیب نماید.
مظفر اعلم در اینباره مینویسد:
شماره دفتر محرمانه: 11
تاریخ 1331/2/9
محرمانه
وزارت امور خارجه
پیرو گزارش محرمانه شماره 9، مورخ 1331/1/25 به عرض میرساند که، بعد از ارسال گزارش سابق، باز هم فرصتی حاصل گردید و با والاحضرت امیرعبدالله فیصل، کفیل نیابت سلطنت حجاز در مورد توجه به بقیع و ساختن سایهبان در مقابل قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) مذاکره شد و ایشان وعده دادند که اقدامات مربوط به این امر به نحو عاجل شروع شود و به مقامات محلّی دستور دهند که در هنگام شروع کار با نمایندگانی که از طرف سفارت برای مشاهده و کمک و راهنمایی میروند همراهی نمایند و نظرات و
راهنمایی آنان را مورد توجه قرار دهند و در آن روز هم حضرت آقای سید محمدتقی طالقانی برای رفتن به مکه معظمه و ادای عمره مفرده، به جدّه تشریف آورده بودند و به ایشان مژده داده شد که والاحضرت امیرعبدالله نهایت حسن نیت و مساعدت را درباره این موضوع نشان میدهند. ولی از شنیدن این خبر در رادیو تهران، این نگرانی به وجود آمد که مبادا انتشار و پراکنده شدن خبر این موضوع در رادیو و مطبوعات خارجی موجب شود که علمای متعصب ریاض و وهابیهای دوآتشه، درصدد منصرف نمودن دولت سعودی از اجرای این تصمیم برآیند. و نیز از آمدن آقای سید محمد خزانه (سیدالعراقین) به حجاز و فعالیت ایشان درباره همین موضوع، این بیم و نگرانی میرفت که مبادا ایشان در حجاز یا در خارج، اظهاراتی [نمایند] که با سیاست دولت عربی سعودی سازش نداشته باشد و موجب انصراف دولت مذکور از همین اندازه همراهی جزیی گردد. و باید در ضمن این را هم به عرض برساند که مشارالیه، داوطلب رفتن به ریاض و ملاقات اعلیحضرت ملک ابن سعود گردیدند، ولی مقامات سعودی در جده به نحو احسن به ایشان فهماندند، که بهتر است از این عزم منصرف شوند، تا مبادا رفتن ایشان به ریاض مایه ایجاد بعضی گفتوگوهای مذهبی گردد.
سپس تلگرافی از جناب آقای علاء وزیر دربار شاهنشاهی رسید که در آن استفسار شده بود چگونه در اینباره از اولیای دولت سعودی سپاسگزاری به عمل آید.
در پاسخ به عرض رسید که: سفارت خود تشکر کرده و بهتر است فعلاً به همین اندازه اکتفا شود (رونوشت متن تلگراف و پاسخ آن به پیوست است).
اینجانب از وزارت دربار شاهنشاهی و از جناب آقای علاء نهایت تشکر و امتنان را دارم که قبل از هرگونه اقدامی از شخص مسؤول مقیم اینجا، که از نزدیک شاهد جریان است و درنتیجه وقوف کافی بهحقیقت امر دارد، مشورت فرمودند و اتفاقات بعدی که در ذیل به عرض میرسد ثابت نمود که این مشورت تا چه اندازه عمل صائب
و بهجایی بوده و موجب حفظ ارزش و احترام و اهمیت فوقالعاده اقدامات دربار همایون شاهنشاهی گردیده است.
باری، متأسفانه بالاخره آنچه بیم آن میرفت واقع شد، بدین ترتیب که گویا آقای سیّدالعراقین پس از مسافرت از حجاز، در عراق اظهاراتی نمودهاند که موضوع را بزرگتر از حقیقت واقع جلوهگر ساختهاند و مطبوعات عراق هم خبر مذکور را با شاخ و برگ زیاد منتشر نمودهاند و در نتیجه دولت عربی سعودی از ترس و ملاحظه اعتراض و انتقاد وهابیها و علمای ریاض مبادرت به تکذیب خبر نموده است.
(متن تکذیب که با لحن خشکی صادر شده، با ترجمه آن به پیوست گزارش تقدیم میشود).
اکنون بیم آن میرود که مبادا دولت سعودی حتی از ساختن سایهبان در مقابل قبور ائمه (علیهم السلام) و برپا کردن دیوار ولو برای مدت موقّتی خودداری کند و بدین ترتیب دخالت اشخاص غیر مسؤول، زحمات کوششهای یک سفارتخانه را درباره موضوعی که مورد توجه مسلمانان جهان، خصوصاً ملت ایران و دولت شاهنشاهی است برباد دهد.
البته اینجانب سعی بلیغ خواهد نمود که این اتفاق غیرمترقبه در جریان توافقی که حاصل شده مؤثر نگردد و مقامات سعودی از ساختن سایهبان و دیوار برای بقیع منصرف نشوند، لیکن اطمینان ندارد که مساعی ما در حال حاضر منتج نتیجه عاجل شود و شاید همانطور که احتمال داده میشود، کار ساختمان به تعویق افتد.
امید است که حسن نیت والاحضرت امیر عبدالله و نظر مساعد ایشان به جلوگیری از توسعه عکسالعمل تکذیب مذکور کمک کند.
دیروز تلگراف دیگری نیز از جناب آقای علاء وزیر دربار شاهنشاهی در این باره رسید که رونوشت متن آن به پیوست و واضح است که با جریانهای اخیر، دیگر نمیشود فعلاً درباره این موضوع پیشنهاد جدیدی داد، یا اقدام تازهای نمود و باید منتظر روشن شدن نظر قطعی دولت سعودی نسبت به این امر گردید و کوشش کرد که
نقشه و تصمیم سابق به هم نخورد. وزیر مختار شاهنشاهی - مظفر اعلم
رونوشت نامه بالا، عطف به تلگراف 103 برای استحضار وزارت دربار شاهنشاهی تقدیم میشود تا از اتفاقات جدیدی که دراینباره رخ داده و وضع فعلی، امر استحضار حاصل فرمایند.
سرانجام این نگرانی تحقّق یافت و دولت سعودی رسماً خبر ترمیم و تعمیر و یا احداث ساختمان در قبرستان بقیع را تکذیب کرد.
متن تکذیبیه در تاریخ 27 آوریل 1952 مطابق با 1331/2/7 ه. ش در روزنامه شماره 1171 روزنامه البلاد سعودی چاپ مکه مکرمه منتشر گردید.
روزنامه البلاد السعودیة چاپ مکه معظمه
شماره 1171-27 آوریل 1952 (1331/2/7)
متن عربی
اشادة قبور ائمه البقیع
انتشرت بعضالصحف العراقیة و اذاعت بأنّ جلالة الملک المعظم قد وافق علی اشادة قبور ائمة البقیع و أنّه قد بوشر فعلاً بالبناء فیها ذلک بناء علی المساعی التی بذلها محمد حسین کاشف الغطاء بواسطة سید العراقین الذی سافر من النجف إلی الحجاز مزوّداً بتوصیات الشیخ کاشفالغطاء و الحکومة العربیة السعودیة، إذ تکذّب هذا الخبر تکذیباً قاطعاً تؤکد بأنّها لاتوافق علی أمر یخالف الدین الإسلامی الحنیف و أوامر الرسول - صلیالله علیه و سلم - و ما کان علیه السلف الصالح.
ترجمه فارسی
تعمیر قبور ائمه بقیع
بعضی از روزنامههای عراق انتشار و شهرت دادهاند که اعلیحضرت با تعمیر قبور ائمه بقیع موافقت کردهاند و از هماکنون کار تعمیر و ساختمان آغاز گردیده است و این را نتیجه
فعالیتهای محمدحسین کاشفالغطاء به توسط سیّدالعراقین که با سفارشهای شیخ کاشفالغطاء از نجف به حجاز آمده بوده است دانستهاند. دولت عربی سعودی در حالیکه این خبر را جداً تکذیب مینماید، تأکید میکند او با امری که مخالف دین حنیف اسلام و دستورهای حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و طریقه سلف صالح است موافقت نمیکند.
علیرغم تکذیب دولت سعودی، موضوع از سوی مظفر اعلم پیگیری و در ملاقاتهای بعد با مقامات آن کشور مجدداً مطرح میشود.
در گزارش شماره 17 مورخ 1331/2/16 ه. ش، اعلم خطاب به اداره اول سیاسی وزارت امور خارجه چنین آمده است:
اداره دفتر محرمانه
شماره: 17
تاریخ: 1331/2/16
محرمانه
وزارت امور خارجه - اداره اول سیاسی
پیرو گزارش محرمانه شماره 11 مورخ 1331/2/9 و عطف به نامه محرمانه شماره 498 مورخ 1331/2/1 آن اداره اشعار میدارد که:
اخیراً فرصت ملاقاتی با والاحضرت امیرعبدالله فیصل (کفیل نیابت سلطنت حجاز و وزیر کشور و بهداری) دست داد و اینجانب راجع به تکذیبی که دولت سعودی در موضوع تعمیر بقیع منتشر کرده، از ایشان گله نمودم.
ایشان پاسخ دادند که تکذیب مذکور، فقط تکذیب مندرجات روزنامههای عراق راجع به تجدید قبور ائمه بقیع میباشد و موضوع موافقت با ساختن دیوار و سایهبان به قوت خود باقی است و این تکذیب تغییری در اجرای این نقشه به وجود نخواهد آورد.
سپس اضافه کردند که ما از اول گفتهایم و اکنون هم تکرار میکنیم که تعمیر قبور ائمه بقیع نمیتواند مورد موافقت دولت عربی سعودی قرار گیرد؛ زیرا با معتقدات مذهبی توافق ندارد و علمای مذهبی ما آن را نمیپذیرند.
این ملاقات و مذاکره، چون در یکی از میهمانیها اتفاق افتاده بود، مجال بیشتری وجود نداشت تا صحبتهای دیگری بشود. امیدوار است در آینده بتوان وقت ملاقات مفصلی از والاحضرت امیرعبدالله گرفت تا در آن ملاقات، موضوع کمک ایران به ساختمان سایهبان و دیوار بقعه بقیع، با ایشان مورد مذاکره قرار بگیرد.
اما راجع به جلب موافقت اولیای دولتِ عربی سعودی، برای تعمیر خود قبور ائمه اطهار (علیهم السلام)، یا ایجاد ساختمانهایی غیر از سایهبان و دیوار در بقعه مذکور، باید به عرض برساند که فعلاً هیچگونه زمینهای برای این موضوع وجود ندارد و هرگونه کوششی که تاکنون در این راه مبذول شده، به نتیجه نرسیده است و اقلاً در حال حاضر دولت سعودی آماده نیست، هیچگونه روی موافقتی به این موضوع نشان دهد و چه والاحضرت امیرفیصل و چه والاحضرت امیرعبدالله فیصل و چه سایر رجال عالیرتبه دولت عربی سعودی، تاکنون بارها تأکید کردهاند و باز هم تأکید میکنند که نباید انتظار موافقتی را در این مورد از دولت عربی سعودی داشت.
چنانکه اینجانب از نزدیک شاهد هستم و آنجناب هم استحضار کامل دارند، هنوز نفوذ علمای وهابی در دستگاه دولتی عربی سعودی بسیار قوی است، تا جاییکه در هر شهری از این کشور هیئتی بهنام هیئت امر به معروف هست که از دولت حقوق میگیرند و کارشان این است مراقب باشند و نگذارند اموری مخالف دین (یا مذهب وهابی درحقیقت) صورت گیرد و این هیئت حتی در موضوع واردات گمرکی نظارت دارند و نمیگذارند کتابهای مورد مخالفت مذهب وهابی، یا فیلمهای سینما یا گرامافون و صفحه یا از این قبیل کالاها وارد مملکت شود و آنچه از اینگونه چیزها در
کشور سعودی دیده میشود، همهاش بهطور قاچاق و مخفی داخل شده است و همین چند هفته پیش بود که در جده اطلاع حاصل کردند که شخصی در خانهاش سینما دارد و اشخاص بهطور پنهانی با دادن مبلغی میروند و در منزل او از تماشای فیلمهای سینمایی استفاده میکنند، در نتیجه فوراً به خانه او رفتند و دستگاه سینما و کلیه فیلمها را بیرون آوردند و در ملأ عام آتش زدند و خود صاحبخانه را مجازات نمودند.
از اینرو تصور میشود بهتر است در وضع حاضر، به همین اندازه موافقتی که حاصل شده اکتفا گردد و از اقدامی که نتیجه مثبتی نخواهد داد خودداری شود. وزیرمختار شاهنشاهی - مظفر اعلم
شماره محرمانه: 21
تاریخ: 1331/2/23
محرمانه
وزارت امور خارجه - اداره اول سیاسی
پیوند گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 1331/2/16 اشعار میدارد که عصر چهارشنبه ماه جاری، بنا به تعیین وقت قبلی با والاحضرت امیرعبدالله فیصل، کفیل نیابت سلطنت حجاز و وزیر کشور و بهداری ملاقاتی دست داد. در این ملاقات، موضوع اعزام آقای حاج رضا مهرآیین مهندس ایرانی از طرف سفارت برای نظارت و راهنمایی در ساختمان و دیوار و سایهبان بقیع از نو مطرح و مورد تأیید ایشان واقع گردید و قرار شد سفارشی به اولیای امور محلّی مدینه منوره بنویسند تا وسایل تسهیل کار آقای حاج رضا مهندس را فراهم کنند.
راجع به کمک ملت ایران به این ساختمان، با وجود اینکه اینجانب پیشبینی مینمودم که بعید است چنین تقاضایی پذیرفته شود و سابقه تعمیر و مرمت حرم مطهر حضرت
پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) که اعلیحضرت ملک عبدالعزیز بن سعود، حاضر نشد اعانه و کمک مصریها و سایر مسلمانان جهان را قبول کند، این ظن و پیشبینی را تقویت میکرد، معذلک احساسات پاک هممیهنان را در اینباره تشریح نمودم و بیان داشتم که چقدر مایه مسرت و سرفرازی ایرانیان میشود که بتوانند در این عمل خیر، کمک کنند.
والاحضرت امیرعبدالله در پاسخ فرمودند: این کار کوچک است و ارزش کمک را ندارد و ما همه در اینجا خدمتگزاران عالم اسلام هستیم و پول ما و پول شما با هم فرقی ندارد و امیدواریم در کارها و نقشههای بزرگتری بتوانیم از کمکهای بیدریغ ملت ایران برخوردار شویم و بدین ترتیب با لحن مؤدبانه و آراستهای از قبول پیشنهاد ما معذرت خواستند.
پس از این ملاقات، نامه شماره 5376/432 مورخ 31/2/16 که مبنی بر تقدیر از کوششهای این سفارت و ترغیب و تشویق در احراز موفقیتهای بیشتری در اینباره بود رسید. اینجانب با اظهار تشکر و امتنان بیپایان از طرف خود و کلیه کارمندان این سفارت، از این ابراز توجه و تقدیر، معروض میدارد که این سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، کوششهای مداوم خود را در این راه ادامه خواهد داد تا حتیالامکان نتیجه بهتر و بیشتری گرفته شود.
ولی به عقیده این سفارت بهتر است برای احتراز از تحریک احساسات تعصبآمیز وهابیها و علمای نجد، حتیالمقدور در اطراف این موضوع کمتر صحبت شود و کمتر گفتوگوی آن در مطبوعات و رادیوها منعکس گردد.
راجع به ارسال نقشه دیوار و سایهبان که در نظر است ساخته شود، چون آقای حاج رضا مهندس ایرانی از طرف این سفارت در تهیه نقشه مذکور شرکت خواهد کرد، از اینرو بهدست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذکور اشکالی نخواهد داشت. فعلاً این سفارت منتظر رسیدن اعتبار دویست لیرهای است که برای این منظور از کمیسیون حج
خواسته است و برای اینکه فرصت از دست نرود، بهتر است که از محل موجودی کمیسیون دائمی حج یا از هر محل دیگری که میسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسریع شود تا بلکه به محض صدور حکم و توصیه، از طرف والاحضرت امیرعبدالله، بتوان آقای مهندس را برای منظور فوق به مدینه منوره اعزام نمود.
وزیر مختار شاهنشاهی - مظفر اعلم
رونوشت بالا در تعقیب نامه محرمانه شماره 11 مورخ 1331/2/9 برای استحضار وزارت دربار شاهنشاهی تقدیم میگردد.
وزیر مختار شاهنشاهی - مظفر اعلم
در همین زمان آقای دکتر متین دفتری، سناتور مجلس سنا، سؤالی را از وزیر امور خارجه وقت در مجلس مطرح و خواستار پاسخگویی به آن میشود.
وزیر خارجه، آقای دکتر کاظمی نیز روز دوشنبه مورخ 1331/2/22 ه. ش در مجلس سنا حاضر و سخنانی به این شرح ایراد مینماید:
اداره اول سیاسی
شماره: 69
تاریخ: 31/2/9
وزارت امور خارجه
سفارت شاهنشاهی ایران
جده
اخیراً از مجلس سنا سؤالی راجع به تعمیر قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) از جناب آقای وزیر امور خارجه بهعمل آمده بود.
اینک به پیوست متن کامل پاسخی که در جلسه روز دوشنبه 1331/2/22 مجلس سنا در این باب داده شده است، برای اطلاع آن سفارت شاهنشاهی به پیوست فرستاده میشود. وزیر امور خارجه
در پاسخ سؤالی که سناتور محترم جناب آقای دکتر متین دفتری در موضوع قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) در بقیع فرموده بودند، لازم میداند خلاصهای از جریان امر و اقداماتی که تاکنون از طرف وزارت امور خارجه به عمل آمده است به عرض برسانم.
تعمیر قبور ائمه اطهار در بقیع با ابراز علاقمندی که سالها است از طرف ملت و دولت ایران بهعمل آمده، مسبوق به سوابق ممتدی است و انجام این منظور همواره مورد نظر و تقاضای دولت و ملت ایران بوده و میباشد. نمایندگیهای ایران در خارجه با وجود اشکالات و موانع زیاد، هر موقع مناسبی که بهدست آوردهاند با مقامات مؤثر و عالیرتبه کشور عربی سعودی تماس گرفته و اهمیت موضوع را متذکر گردیدهاند، منجمله اقداماتی است که در دوره سفارت کبرای سناتور محترم، جناب آقای دشتی در مصر بهعمل آمده و ملاقاتی که در اینباب با والاحضرت امیرفیصل نایبالسلطنه و وزیر امور خارجه کشور عربی سعودی در سال 1329 بهعمل آورده و اشکالات موجوده را ضمن گزارش مفصلی به اطلاع وزارت امور خارجه رسانیدهاند.
اینجانب هم در یکساله اخیر، از عدم موفقیتهای قبلی مأیوس نگردیده و با اعزام وزیرمختار جدید به جده و صدور تعلیمات لازمه درباره تعمیر بقاع متبرکه بقیع، اقدامات جدّی بهعمل آورده و دستورهای مکرری در عرض چند ماه اخیر صادر نمودم. در این اواخر، پس از ملاقاتی که نماینده ایران در جده با والاحضرتین امیرفیصل نایبالسلطنه و وزیر امور خارجه و امیرعبدالله وزیر کشور عربی سعودی بهعمل آوردند و انتظار ملت و دولت ایران را از اولیای کشور عربی سعودی در اینباب جداً متذکر گردیدهاند، درنتیجه این
اقدامات و توجهات و علاقهمندیهایی که در پارهای از محافل مهم اسلامی نسبت به این امر ابراز شده، موافقتهایی حاصل شده و دستورهای لازم به امیر مدینه ابلاغ گردیده است که در تعمیر دیوار قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) و ساختمان سایهبان در بقیع اقدام لازم بهعمل آورند و موضوع به اداره توسعه حرم که مدتی است مشغول خالی کردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوی میباشند واگذار گردیده است که ضمن کارهای دیگر خود، این موضوع بقیع را نیز انجام دهند و حتی یک نفر مهندس ایرانی مقیم آن کشور، درباره تعمیر قبور ائمه اطهار علیهم السلام شرکت خواهد داشت. البته وزارت امور خارجه تعمیر دیوار بقیع و ایجاد سایهبان مختصری را کافی ندانسته و دستور لازم به سفارت شاهنشاهی در جده داده است تا اقدامات و مذاکرات خود را تعقیب و توجه اولیای محترم دولت عربی سعودی را به اهمیت موضوع بیش از پیش جلب و تقاضا نمایند در اقدامی که مورد نظر و تقاضای جامعه مسلمین و عالم تشیع و ایرانیان میباشد توجه سریع و لازم مبذول دارند.
مجدداً در تاریخ 1331/3/28 ه. ش آقای فروزانفر، سناتور وقت از ریاست مجلس سنا میپرسد:
خواهشمند است مقرر فرمایید سؤال زیر برای آقای وزیر امور خارجه ارسال شود تا برای ادای جواب در مجلس سنا حاضر شوند.
سؤال: آیا تعمیر بقاع متبرکه چهار امام شیعه که در این باب نیز چندی قبل سؤال شده بود، انجام شده است یا خیر؟
وزیر خارجه وقت، آقای کاظمی پاسخ میدهد: در پاسخ سؤال جناب آقای فروزانفر، سناتور محترم، راجع به تعمیر قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) لازم میدانم توجه آقایان سناتورهای محترم را به بیاناتی که در جلسه دوشنبه 1331/2/22 در پاسخ سؤال جناب آقای دکتر متین دفتری ایراد نمودم، جلب کنم:
در آن موقع به عرض رسانیدم که در اثر اقداماتی که در یکساله اخیر به عمل آمده است، اولیای محترم دولت عربی سعودی، موافقت کردهاند که در تعمیر دیوار قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) و ساختمان سایهبان در بقیع اقدام لازم بهعمل آورند و صحبت از تجدید بنای قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) در بقیع در بین نبوده تا انصرافی از آن حاصل شده باشد. حالا اگر اشخاص غیر مسؤولی برای تظاهر و خودنمایی، چه در ایران و چه در عراق، اظهارات مبالغهآمیزی کرده باشند، جز اینکه به اجرای اصل منظور، صدمه زده باشند، نتیجه دیگری نداشته و ندارد و لذا به نظر اینجانب بهتر است همواره در این قبیل امور فقط نسبت به بیانات و اظهارات مقامات مسؤول توجه فرموده و هرگونه توضیحی هم که لازم باشد از وزارت خارجه مربوطه بخواهند تا ابهامی در اصل موضوع حاصل نشده و سوء تفاهمی از اظهارات مبالغهآمیز دیگران ایجاد نگردد.
با عرض مراتب بالا در تأیید توضیحات قبلی خود، به عرض آقایان محترم میرسانم که اخیراً نیز دستورات جدید و مؤکّدی برای انجام منظور به سفارت شاهنشاهی در جده صادر شده و امیدوار است نتیجه رضایتبخشی حاصل و انجام این امر در آینده پایه و اساس موفقیتهای مهمتری در این زمینه بشود.
مظفر اعلم وزیر مختار شاهنشاهی، در تاریخ 31/4/10 ه. ش بار دیگر اقدام به ملاقات با امیر فیصل، نایبالسلطنه حجاز که به دلیل فصل گرما در طائف بهسر برده، مینماید و در گزارش خود مینویسد:
اینجانب، هم برای خداحافظی به مناسبت مسافرت به حبشه و نیز برای تجدید جلب توجه معظمله به موضوع ساختمان سایهبان و دیوار بقیع، همچنین برای مذاکره در موضوع دعوتی که باید طبق نامه محرمانه شماره 1778 مورخ 331/3/31 به نمایندگی از طرف جناب آقای دکتر مصدق، نخستوزیر، از معظمله برای مسافرت به
ایران به عمل آید... لازم دید به طائف برود و معظمله را ملاقات کند....
ملاقاتها و گفتوگوها همچنان ادامه مییابد، سفرا تغییر میکنند و نفرات بعدی نیز تلاشهای گذشتگان را با قوّت و ضعف دنبال مینمایند تا آنکه بالاخره در سالهای اخیر موزاییک خیابانهای داخلی بقیع، ایجاد سایبان نزدیک قبور ائمه و بازسازی دیوارها تحقّق مییابد، لیکن بازسازی قبور هرگز!
هماکنون قبور چهار امام شیعه و قبور بسیاری از افتخار آفرینان صدر اسلام و چهرههای مورد احترام مذاهب اسلامی در زیر آفتاب و در معرض باد و باران قرار دارد و هر زائری را با تأثّر شدید روبرو میکند و همه را به چارهاندیشی دعوت مینماید.
امید آنکه رؤسای کشورهای اسلامی، احزاب، گروهها و تمامی پیروان مذاهب اسلامی برای حل این مشکل اقدام و از دولتمردان سعودی بخواهند هرچه سریعتر بقیع را از این حالت غریبانه خارج نموده، آن را به عنوان یک اثر جاودانه در تاریخ اسلام احیا و پاسداری نماید.
(1). تاریخ حرم ائمّه بقیع، ص 61. (2). مدینهشناسی، ج 1، ص 321. (3). وفاء الوفا، ج 3، ص 888. (4). صحیح مسلم، ج 4، ص 40؛ سنن سنایی، ج 4، ص 91؛ کافی، ج 4، ص 559. (5). لسانالعرب، ج 1، ص 462، دار احیاءالتراث العربی، بیروت؛ القاموسالمحیط، ج 3، ص 11.
(6). مدینهشناسی، ج 1، ص 323؛ تاریخ حرم ائمّه بقیع، ص 87. (7). مدینهشناسی، ج 1، ص 333.
(8). در کتاب تاریخ حرم ائمّه بقیع اینچنین نقل شده:... این اقدام دقیقاً در هشتم شوال 1344 ه. ق. انجام گرفت و به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند مبلغ هزار ریال مجیدی دست مزد پرداخت گردید. (صفحه 51).
(9). وهّابیها، صص 76 و 77؛ کشف الارتیاب، ص 55.
(10). تاریخ وهابیان، ص 68.
(11). همان، صص 81 و 88. (12). همان، ص 92.
(13). همان، ص 94. (14). همان، ص 107. (15). همان، ص 108.
(16). مدرس قهرمان آزادی، ج 2، ص 682. (17). همان.
(18). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال دوم، ش 9، ص 28، به نقل از رستاخیز ایران؛ سازمان برنامه؛ صص 233 و 234.
(19). مدرس قهرمان آزادی، ج 2، ص 684. (20). مدرس، مجاهدی شکستناپذیر، عبدالعلی باقی، ص 78. (21). همان، ص 129. (22). همان.
(23). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال دوم، ش 9، ص 26، به نقل از بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال 1302 ه. ش، ش کارتن 30، دوسیه 1. (24). همان، ص 27، به نقل از تلگراف 9/6، ص 1925 به ولیعهد و مجلس شورای ملی و...، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال 1304 ه. ش، ش کارتن 30، دوسیه 1/3. (25). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال دوم، شماره 9، ص 28.
(26). مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، مورخ 23 شهریور 1304 ه. ش. (27). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال دوم، شماره 9، صص 28 و 29، به نقل از مراسله 14 سپتامبر 1925 م، کمیته مرکزی خلافت موجود در اسناد وزارت امور خارجه.
(28). اسناد روابط ایران و عربستان سعودی، ص 26. (29). همان، ص 27.
(30). همان، ص 28.
(31). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال دوّم شماره 9، صص 29 تا 33. (32). همان، ص 31.
(33). همان. (34). همان، ص 32.
(35). همان، صص 32 و 33.
(36). همان، ص 33. (37). نک: مدرس و کمیسیون دفاع حرمین شریفین، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال دوم، شماره 9، صص 29 تا 33.
(38). هود: 88 (39). تاریخ روابط خارجی ایران و عربستان سعودی، صص 55 و 56.
(40). اسناد روابط ایران و عربستان سعودی، ص 66.
(41). همان، ص 69.
(42). همان. (43). همان، ص 73.
(44). همان، ص 84. (45). همان. (46). پدربزرگ هویدا، میرزا رضا قناد، از بهائیان متعصب و از فدائیان عباس افندی محسوب میشد. علاقه او به رهبر بهائیان بهحدّی بود که هنگام سفر او به فلسطین، همراهش به «عکا» رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندی گردید. عباس افندی بهواسطه خدمات میرزا رضا مخارج تحصیل فرزند او را تقبل کرد و حبیبالله (پدر امیرعباس) را برای تحصیل به اروپا فرستاد. حبیبالله در اروپا به زبانهای انگلیسی و فرانسه مسلط شد و چون عربی را هم روان صحبت میکرد، در مراجعت به ایران، در دستگاه سردار اسعد بختیاری به عنوان مترجم استخدام شد و همزمان کار ترجمه متون خارجی برای «روزنامه رعد» را هم بهعهده گرفت. پروفسور براون، میرزا رضای قنّاد (محمدرضا) پدربزرگ هویدا را یکی از چندتن رازدار رهبر بهائیان میداند. فاضل مازندرانی، مؤلف کتاب ظهورالحق (متعلق به بهائیان) در جلد هشتم (قسمت دوم) صفحه 1138، درباره معرفی پدربزرگ هویدا مینویسد: «دیگر آقا محمدرضا قناد سابقالوصف، از مخلصین مستقیمین اصحاب آن حضرت شد تا وفات نمود و مدفن او در قبرستان «عکا» است و از پسرانش میرزا حبیبالله عینالملک (پدر هویدا) که به پرتو تأیید و تربیت آن حضرت، صاحب حسن خط و کمال شد و همی سعی کرد و کوشید که شبیه به رسمالخط مبارک نوشت. و در سنین اولیه نزد آن حضرت کاتب آثار و مباشر خدمات گردید. بعداً مشاغل دولتی و مأموریت در وزارت خارجه ایران یافت و پسر دیگرش میرزا جلیل خیاط (عموی هویدا) در «عکا» و هم از دخترش (عمه هویدا) که در شام شوهر نمود، مآل با سعادت و رضایتی بروز نکرد! حبیبالله (عین الملک) با دختری بهنام افسرالملوک ازدواج کرد. افسرالملوک دختر محمدحسینخان سردار از تروریستهای معروف بهایی بود که در دوران قاجاریّه در آشوب و بلوایی که بهائیان در چند شهر ایران بهراه انداختند نقش داشت. حبیبالله (عینالملک) با کمک و حمایت سردار اسعد بختیاری به وزارت امور خارجه رفت و بهواسطه آشنایی به زبان عربی و سابقه اقامت در شامات، مأمور خدمت در سوریه و لبنان گردید. عینالملک که در این سالها همچنان به «آلرضا» معروف بود، با سوء استفاده از موقعیت دیپلماتیک خود، به تبلیغ بابیگری در این کشورها پرداخت. چند ماه پس از اقامت حبیبالملک
در شامات، او را مأمور خدمت در «جدّه» کردند. وی در «جدّه» با انگلیسیها سر و سرّی پیدا کرد و علیرغم اقامت در سرزمینی که قلب جهان اسلام محسوب میگردد، به تبلیغات بابیگری خود ادامه داد.... فعالیتهای بهاییگری قنسول ایران موجد بروز آثار سوئی گردید و وزارت امور خارجه ایران مجبور شد وی را به تهران احضار نماید. عینالملک پس از احضار به تهران، مجدداً روانه عکا گردید و تا پایان عمر در خدمت رهبر بهائیان باقی ماند. «حبیبالله» عینالملک دو پسر داشت: یکی بهنام امیرعباس و دیگری به نام فریدون هویدا. (امیرعباس هویدا، صص 14 و 15).
(47). اسناد روابط ایران و عربستان سعودی، ص 88. (48). همان، ص 75. (49). همان، ص 77.
(50). همان، ص 50.
(51). قبر حضرت آمنه مادر رسولخدا (صلی الله علیه و آله) در محلّی به نام ابواء، میان مکه و مدینه قرار دارد. (52). معلوم میشود اعتراف وی به تخریب قبور در مکه به دلیل آن بوده که قبلاً گزارش آن توسط غفارخان به تهران ارسال گردیده و او میدانسته اگر ننویسد از طریق گزارش غفارخان واقعیتها به تهران منعکس خواهد شد.
(53). اسناد روابط ایران و عربستان سعودی، ص 46. (54). همان، ص 54.
(55). ایتالیا.
(56). ساختن بنا بر قبور.
(57). نقطهچین مربوط به نویسنده نامه است. (58). نقطهچینها مربوط به متن نامه است.
محمدصادق نجمی
میقات حج، ش 4؛ 5؛ 6؛ 7
نوشتار حاضر پژوهشی است تاریخی پیرامون حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) که سه موضوع را مورد بررسی قرار داده است: تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام)، تاریخ ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) و قبر فاطمه بنت اسد یا فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله). مقاله از سه بخش تشکیل شده و در هر بخش یکی از موضوعات مذکور را بررسیده است. بخش اول به تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) اختصاص دارد. نگارنده، در سه مرحله به این بخش پرداخته است. ایشان در مرحله نخست، به خانه عقیلبن ابیطالب به عنوان آرامگاه خانوادگی بستگان پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخته و به دفن عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله)، فاطمه بنت اسد، ائمه چهارگانه (علیهم السلام) در این خانه اشاره کرده است. ایشان در ادامه به این پرسش پرداخته است که چرا برخی از بستگان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جای بقیع، در خانه عقیل دفن شدند. اهمیت و جایگاه خانه عقیل و استحباب و استجابت دعا در کنار آن خانه و بیان علت آن، موضوعی است که در ادامه بررسی شده است. از مباحث مذکور این مطلب به دست میآید که خانه عقیل مورد توجه خاصّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و محل دعا و مناجات آن حضرت بوده و این عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله)، گویای عظمت و نشانگر قداست و معرفی معنویت این خانه بود که در آینده نه چندان دور، ستارگانی از آسمان ولایت در این مکان شریف افول و چهار تن از اوصیای آن حضرت در این خانه به خاک سپرده خواهند شد. توجه عمیق افراد سرشناس و اصرار آنان بر دفن شدن در نزدیکترین نقطه به این خانه، شاهد بر این حقیقت
است. نویسنده در مرحله دوم از تبدیل خانه عقیل به حرم و زیارتگاه و تغییر شکل آن سخن گفته و قرائن و شواهد موجود و جنبههای مذهبی و سیاسی آن را مورد بحث و گفتوگو قرار داده است. ایشان تبدیل خانه عقیل به حرم و زیارتگاه عمومی را در دوران خلافت سفّاح یا در اوایل دوران خلافت منصور دانسته است. نگارنده در مرحله سوم به تاریخ قرن پنجم به بعد و ساختن گنبد بر روی قبور بقیع میپردازد. ایشان در این مرحله تاریخ ساخت گنبد بقیع، کیفیت آن، تعمیرات و ویژگیهای حرم بقیع را مورد بحث و گفتوگو قرار داده است. بخش دوم مقاله به ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) اختصاص دارد. قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) و جناب عباس، از قدیم الایام و بلکه پیش از قرن هفتم، دارای ضریح و صندوق بودهاند که به مناسبت نزدیکی قبور ائمه (علیهم السلام)، همه آنها در داخل یک ضریح و قبر عباس به علت فاصله با آنها، دارای ضریح مستقل بوده است. در قرنهای اخیر علاوه بر این دو صندوق، یک ضریح مشبک و چوبین بزرگ هم ساخته شده که هر دو صندوق در داخل آن قرار داشتهاند. نخست ضریح و صندوق قدیمی و سپس ضریح دوم و در ادامه چگونگی قبر و ضریح منسوب به فاطمه (علیها السلام) مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش سوم و پایانی با عنوان «قبر فاطمه زهرا (علیها السلام) یا فاطمه بنت اسد» این پرسش مورد پژوهش قرار گرفته است که قبری که داخل حرم مطهر ائمه بقیع (علیهم السلام) به فاطمه (علیها السلام) نسبت داده میشود، فاطمه زهرا (علیها السلام) است یا فاطمه بنت اسد؟ نویسنده در این بخش نخست مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) و علت اختفای آن را بیان کرده و در ادامه به بررسی مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) از دیدگاه روایات، علمای شیعه و اهل سنت میپردازد. طبق روایات متعدد و دیدگاه علمای شیعه، حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه خود مدفون است؛ اما اهل سنت در این زمینه اختلاف کرده، دارای سه قول هستند: در بیت خود، در بقیع و داخل حرم ائمه بقیع (علیهم السلام). نویسنده از مجموع بحث و گفتارها نتیجه گرفته است که به ظنّ قریب به یقین، قبر مطهر حضرت زهرا (علیها السلام) در بیت خود و در کنار مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قبر فاطمه بنت اسد در داخل حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) قرار گرفته است. قبر فاطمه بنت اسد در خانه فرزندش عقیل، تاریخ تخریب بیت فاطمه (علیها السلام)، نصب شبکه در اطراف مرقد شریف و حجره فاطمه (علیها السلام)، محراب و ضریح در بیت فاطمه (علیها السلام) و دومین خانه امیرمؤمنان (علیه السلام)، محورهای پایانی مقاله حاضر را تشکیل میدهند.
حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) که در کتب تاریخ به عنوان «مشهد» و «حرم» اهل بیت معروف گردیده، در سمت غربی و منتهی الیه بقیع واقع شده است که در این حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بیت؛ امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) در کنار هم و به فاصله 3-2 متری این قبرها، قبر عباس عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است متعلق به فاطمه بنت اسد و به احتمال ضعیف متعلق به فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر، همه این قبور ششگانه در زیر یک گنبد و دارای ضریح و صندوق زیبا بودند.
درصدد آنیم که سه موضوع را به صورت مستقل و جداگانه مورد بررسی قرار دهیم:
تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام).
تاریخ ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام).
قبر فاطمه بنت اسد یا فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از تخریب حرم مطهر ائمه بقیع (علیهم السلام) و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی، نمیتوان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را به دست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست میآید، تا حدّی میتواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد.
اجمال تاریخ این حرم مقدس این است که قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) مانند سایر قبرها در محوطه مکشوف و بدون دیوار و سقف نبوده؛ بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت رضا (علیه السلام) از آغاز دفن اجساد مبارک و پیکر مطهرشان در داخل خانهای که متعلق به عقیل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان این خانه به ساختمان مناسب،
به شکل مسجد تبدیل گردیده، سپس در محل همان ساختمان، بزرگترین و مرتفعترین گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادی دارای خادم و دربان و دارای ظریفترین و گرانبهاترین ضریح و صندوق با زیباترین روپوش و دارای فرش و قندیل بوده است و بالاخره در هشتم شوال سال 1344 ه. ق به وسیله وهابیان منهدم گردیده است.
برای توضیح این حقیقت تاریخی، توجه به دو مطلب را لازم میدانیم:
از مجموع گفتار مورخان چنین برداشت میشود که مردم مدینه که قبلاً اجساد درگذشتگان خود را در نقاط مختلف و در دو گورستان عمومی به نام گورستان «بنی حرام» و «بنی سالم»و گاهی در داخل منازل خود دفن میکردند، با رسمیت یافتن بقیع به مناسبت دفن جسد عثمان بن مظعون و ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آنجا توجه نمودند و عدهای از صحابه و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به تدریج خارها و ریشه درختان موجود در بقیع را قطع و آن بخش را به عنوان آرامگاه خصوصی، به خانواده خود اختصاص دادند و بعضی از اقوام و عشیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در داخل بعضی از منازل متصل به بقیع دفن گردیدند.
با اینکه وضع بقیع با مرور چهارده قرن، دگرگون شده و از قبور زیادی که در این آرامگاه تاریخی به افراد معروف از صحابه و شخصیتهای اسلامی تعلق داشت، به جز تعدادی محدود باقی نمانده است ولی در عین حال همین تعداد از قبور نیز میتواند مؤید گفتار این مورخان و بیانگر نظم و ترتیب موجود در آن دوران باشد؛ زیرا که گذشته از اینکه قبور همه اقوام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در قسمت غربی بقیع واقع شده است، هر گروه از آنان نیز به تناسب ارتباطشان با همدیگر و انتسابشان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در یک نقطه معین و جایگاه مخصوص و در کنار هم دفن شدهاند؛ مثلاً قبور ائمه چهارگانه با قبر عباس و فاطمه بنت اسد در یک نقطه و در کنار هم و همه همسران
رسولخدا (صلی الله علیه و آله) در یک نقطه معین و در کنار هم و رقیه و ام کلثوم دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار هم و عمّههای آن حضرت با امّالبنین در کنار هم، که مجموع این بخش به نام «مقابر بنی هاشم» معروف گردیده است؛ همانگونه که سایر بخشهای مختلف بقیع نیز به نامهای خاصی نامیده شد؛ مانند «روحاء» و «زوراء».
و باز میبینیم پس از گذشت بیش از نیم قرن از رسمیت یافتن بقیع، تمام شهدای حره در یک نقطه از بقیع و در کنار هم به خاک سپرده شدهاند.
مطلب دومی که در این بحث حائز اهمیت است این است که طبق دلایل موجود تاریخی، خانهها و منازل مدینه تا بقیع امتداد داشته و بقیع پیش از آنکه به صورت آرامگاه عمومی درآید و همانگونه که در معرفی آن گفته شده است: «شَرْقیها نَخْلٌ وَ غَرْبیها بُیوتٌ» از طرف غرب در پشت منازل مدینه قرار داشت و کوچههای متعددی این منازل را به همدیگر وصل مینمود و به محل بقیع منتهی میگردید که بعضی از این منازل بهتدریج برای دفن افراد متشخص مورد استفاده قرار گرفته و بعضی از آنها هم تخریب و به بقیع منضم گردیده است.
گرچه در صفحات آینده، شاهد دلایل و قراین متعددی در این زمینه خواهیم بود ولی به نظر میرسد که نقل چند دلیل و شاهد تاریخی در اینجا ضروری است:
«روحاء مقبرهای در بخش میانی بقیع میباشد که راههای متعددی آنجا را احاطه نموده است».
«روحاء» آن بخش از بقیع است که در محاذی راهی (کوچهای) که از خانه محمدبن زید به زاویه شرقی خانه عقیل منتهی میگردد، قرار گرفته است».
و گاهی میگویند: «انّ قَبرَ فاطِمة وِجاهَ زقُاقَ نُبَیْة وَانّهُ الی دار عَقیل اقْرَبُ»
و در مورد دیگر میگویند: «انّ قَبْرَ فاطِمة حِذْوَ زاویَةِ دارِ عَقیل مِمّا یَلی دار نُبَیهْ»
و همچنین گفته شده است: «انّ قَبْرَ فاطمة مَخرَجَ الذُقاقِ الّذی بَیْنَ دارِ عَقیل وَ دارِأبی نُبیْه»
این تعبیرهای مختلف و جملات صریح بیانگر وجود منازل و کوچههای متعدد در کنار بقیع میباشد؛ کوچههایی که خانه محمد بن زید را به زاویه خانه عقیل متصل میساخت و کوچهای که در میان خانه عقیل و نبیه قرار داشت و کوچههایی که به محل بقیع منتهی میگردید.
و خانهها و منازلی که متعلق به محمد بن زید و عقیل بن ابیطالب و خانه دیگری متعلق به نبیه و ابن نبیه بوده و طبعاً منازلی متعلق به اشخاص دیگر که نیازی به معرفی آنها نبوده است.
جالب توجه است که در میان این چند خانه تنها خانه عقیل بن ابیطالب است که دارای اهمیت و خصوصیت ممتاز میباشد و به طوری که در صفحات آینده خواهیم دید این خانه است که مورد توجه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و افراد سر شناس پس از آن حضرت بوده و نیز همانگونه که در تعبیرات قبلی ملاحظه فرمودید، معرفی منازل دیگر در جهت معرفی خانه عقیل و در حول محور آن میباشد.
این اهمیت و خصوصیت از اینجا به وجود آمده است که این خانه گرچه از نظر ساختمانی یک خانه مسکونی و منتسب به عقیل بن ابیطالب بوده، اما در عین حال به آرامگاه خصوصی و خانوادگی اقوام و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مبدّل گردیده است و اولین کسی که در داخل آن دفن شده است، فاطمه بنت اسد و به احتمال ضعیف فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پس از آن عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و پس از آنها پیکر پاک و مطهر چهار تن از ائمه هدی (علیهم السلام) و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این بیت به خاک سپرده شده است و این موضوع از مسلمات تاریخ است و دیده نشده که مورخ و مدینه شناسی در اصل این مطلب شک و تردید و یا نظر مخالفی داشته باشد، مگر در مورد قبر متعلق به فاطمه که آیا منظور از وی فاطمه بنت اسد است و یا فاطمه (علیها السلام) دختر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در بخش سوم این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
اینک برمیگردیم به نمونههایی از متن تاریخ و نص گفتار چند تن از مورخان:
«عباس بن عبدالمطلب در اول مقابر بنی هاشم و در داخل خانه عقیل در کنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شده است».
2 و 3. این جمله صریح را مورخ و مدینه شناس معروف سمهودی و مدینه شناس سوم احمدبن عبدالحمید نیز در کتاب خود نقل نمودهاند.
مورخ اخیر (احمد بن عبدالحمید) پس از تصریح به اینکه قبر فاطمه و عباس در داخل خانه عقیل قرار گرفته است، میگوید: مؤید این حقیقت تاریخی، مطلبی است که ابن حِبّان آورده است و آن این که پس از اقامه نماز به جنازه حسن بن علی (علیه السلام) بدن او
در بقیع و در کنار جدهاش فاطمه بنت اسد دفن گردید.
و باز در «تاریخ المدینة» و منابع دیگر، آمده است که حسن بن علی (علیه السلام) به برادرش وصیت نمود بدن او را در کنار قبر جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خاک سپارد، سپس فرمود اگر بنیامیه مخالفت کنند در کنار مادرم فاطمه دفن کنید و طبق وصیت آن حضرت در مقبره بنی هاشم و در کنار قبر فاطمه به خاک سپرده شد.
(فَدُفِنَ فی الْمَقْبِرَةِ الی جَنْبِ فاطِمةَ) .
شیخ مفید و طبرسی این وصیت را چنین نقل نمودهاند که آن حضرت فرمود:
«ثُمّ رُدّنی الی جَدّتی فاطِمةَ بِنْتِ اسَد فَادْفِنّی هُناکَ».
ابن نجار متوفای 643 میگوید: قبر عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قبر حسن بن علی بن ابیطالب (علیهما السلام) در زیر یک قبّه مرتفع و قدیمی قرار گرفتهاند. سپس میگوید: «وَ مَعَهُ فی الْقَبْرِ ابْنُ اخیه عَلی بْنُ الْحُسینِ زَیْنُ الْعابِدینَ و ابوجَعْفرْ محمد بْن علی الباقرِ وَابْنُهُ جَعْفَر الصّادقِ».
و امام غزالی میگوید: «وَ یُسْتَحَبُّ انْ یَزورَ قَبْرَ الحَسَن بْنُ عَلی وَفیه ایضاً قبر علی بْنِ الْحسینِ وَ محمد بْنِ عَلی وَ جَعْفَر بنِ مُحَمّد - رَضی الله عَنْهُم».
مسعودی - م 346 - مورخ معروف درباره امام سجاد (علیه السلام) میگوید: «وَ فی سَنَةِ خَمْس وَ تِسْعینَ قُبِضَ عَلی بْنُ الْحُسین وَ دُفِنَ فی بَقیع الْغَرقَدِ مَعَ عَمّه الحسن بْنِ عَلّی».
و درباره وفات امام باقر (علیه السلام) میگوید:
«وَ دُفِنَ بالْبَقیع مَعَ ابیهِ عَلی بْن الْحُسین».
و در مورد وفات امام صادق (علیه السلام) میگوید:
«تُوفّی ابوعَبْدالله جَعْفَرُ بْنُ محمد سَنَة ثَمان وَ ارْبَعینَ وَ مِائة وَ دُفِنَ بِالْبَقیع مَعَ ابیهِ وَ جَدّهِ».
نتیجه: هدف از نقل این چند نمونه تاریخی، همانگونه که اشاره گردید، بیان این نکته است که بدن فاطمه و عباس در محوطه باز و بدون دیوار و سقف دفن نشدهاند؛ بلکه از ابتدا در زیر سقف و در داخل خانهای که به عقیل بن ابیطالب تعلّق داشت به
خاک سپرده شدهاند و پس از این دو بزرگوار، بدن پاک و مطهر ائمه چهارگانه اهل بیت (علیهم السلام) نیز در کنار آن دو قبر و در همان خانه و در زیر همان سقف دفن گردیدهاند.
ممکن است این سؤال در ذهن خواننده ارجمند به وجود آید که با وجود بقیع، چرا پیکر عدهای از اقوام و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خارج این آرامگاه عمومی و در داخل خانه عقیل دفن گردیده است و اگر اولین جسدی که در این خانه دفن شده است، متعلق به فاطمه بنت اسد باشد، چگونه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شخصاً بدن او را بهجای داخل بقیع، در داخل منزل به خاک سپرده است؟!
پاسخ این سؤال برای کسانی که با تاریخ مدینه آشنایی داشته باشند، واضح و روشن است؛ زیرا آن روز دفن شدن افراد متشخّص و مورد احترام، به جای گورستان عمومی، در داخل منازل و توجه به آرامگاههای خصوصی بیش از آنچه امروز در دنیا مرسوم است، معمول و رایج بوده است. به عنوان مثال میتوان از دفن شدن عبدالله پدر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خانه ابن نابغه و رافع بن مالک در خانه آل نوفل که پس از شهادت وی در احد و انتقال جنازهاش به مدینه انجام گرفت و از سعدبن مالک انصاری که در کنار خانه «بنی قارط» دفن گردیده است یاد نمود، و همچنین دفن شدن خلیفه اول و دوّم در داخل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پیشنهاد امام مجتبی (علیه السلام) در این راستا و از همین نمونهها است.
اساساً دفن شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا (علیها السلام) در داخل بیت و حجره خویش از نظر اجتماعی نه تنها یک مسأله تازه و بیسابقه نبوده، بلکه نسبت به شخصیت آن دو بزرگوار، یک عمل عادی و طبیعی به حساب میآمد.
آنچه در مورد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تازگی داشت، گفتار امیرمؤمنان (علیه السلام) بود که:
«انّ الله لَم یقبض نبیاً فی مکان الّا و ارتضاه لرمسه وانی دافنه فی حجرته التی قبض فیها». که صحبت از
دفن شدن در محل قبض روح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، نه در داخل بیت و حجره بودن. و در مورد حضرت زهرا (علیها السلام)، موضوع حساس، دفن شدن آن حضرت طبق وصیتش مخفیانه و شبانه و بدون اطلاع سران قوم بوده، نه دفن شدن در داخل حجره (و تولّی امیر المؤمنین (علیه السلام) غسلها فی جوف اللیل و دفنها سرّاً بوصیّته منها فی ذلک).
(صلی الله علیه و آله)
در کتب حدیث و تاریخ، روایات متعددی آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اوقات مختلف در کنار بقیع قرار میگرفت و در آنجا به مناجات میپرداخت و بر اهل بقیع دعا و از خداوند متعال برای آنان استغفار و استرحام مینمود و گاهی نیمههای شب برای همین مقصود، رختخواب خویش را ترک و به سوی بقیع حرکت مینمود.
در ارتباط با این مطلب و راجع به محل توقف و جایگاه دعای آن حضرت در کنار بقیع روایتی در منابع مدینه شناسی و از علما و نویسندگان اهل سنت نقل گردیده است که دارای اهمیت و متناسب با این بحث تاریخی ما است.
متن روایت بنا به نقل سمهودی از اولین مدینه شناس و مورخ ابن زباله زنده در سال 199 ه. ق چنین است:
عَنْ خالِدِ بْنِ عَوْسَجة: «کُنْتُ ادْعُو لَیْلَة الی زاوِیة دار عَقیلِ بْنِ ابیطالب الّتی تَلی بابَ الداّر فمَرّ بی جَعْفَر بْنُ مُحَمّد (علیه السلام) یُریدُ العُرَیْضَ مَعَهُ اهْلُهُ فَقالَ لی اعَنْ اثَر وَقَفْتَ هیهنا قُلْتُ: لا. قالَ: هذا مَوْقِفُ نبی الله - صَلَیالله عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلّم - بالّلیل اذا جاءَ لِیَسْتَغْفِرَ لأَ هْلِ الْبَقیع».
خالد بن عوسجه میگوید: «شبی رو به سوی زاویه خانه عقیل که در جنب درب این خانه قرار گرفته است، دعا میکردم جعفربن محمد (علیه السلام) که به همراه خانوادهاش عازم عُرَیْضْ بود، مرا در آن حال دید و پرسید آیا درباره این محل خبر و مطلب خاصی شنیدهای؟ گفتم: نه، فرمود: اینجا جایگاه دعای رسول خداست، شب هنگام که برای استغفار اهل بقیع میآمد در اینجا توقف مینمود».
سمهودی پس از نقل این روایت از ابن زباله، از وی چنین بازگو میکند که: این خانه متعلق به عقیل و همان خانه است که او و برادر زادهاش عبدالله بن جعفر در آن دفن شدهاند و استادم (زین مراغی) میگفت: بهتر است مسلمانان در این محل به دعا و مناجات بپردازند و من شخصاً از افراد زیادی از اهل دعا و معنا شنیدهام که دعا در کنار این خانه و در نزدیکی این قبر مستجاب است. آنگاه اضافه میکند: و این استجابت دعا شاید به برکت وجود قبر عقیل و یا به جهت قبر عبدالله بن جعفر است که خداوند به پاداش کثرت بذل وجودش استجابت دعا و قضای حوایج را در کنار قبر وی قرار داده است.
ابن زباله سپس میگوید: و از اتفاقات جالبی که در این محل برای یکی از افراد متدین و مورد وثوق رخ داده است این است که او به هنگامی که در این محل مشغول دعا و راز و نیاز بوده چشمش به صفحه کاغذی که در پیش رویش بوده میافتد و به عنوان تفأل آن را بر میدارد و با حیرت و تعجب مشاهده میکند که در هر دو طرف صفحه، این آیه نوشته شده است:«وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»
سمهودی پس از بیان تعلیل و توجیه ابن زباله و با قبول اصل روایت و استجابت دعا در این جایگاه و در کنار این خانه، به ردّ گفتار ابن زباله پرداخته، میگوید: من تاکنون در گفتار هیچ یک از مورخان و مدینه شناسان دلیل و نشانی از دفن شدن عبداللهبن جعفر در این محل نیافتهام، بلکه مورخان در اصل محل دفن وی، اختلاف نظر دارند که آیا در مدینه است یا در ابواء.
سمهودی سپس میگوید: اما دلیل استجابت دعا در این محل همان است که در گفتار جعفر بن محمد (علیه السلام) آمده است که این محل جایگاه دعای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است و در تأیید آن اضافه میکند: و از اینجاست که دعا کردن در تمام اماکن و نقاطی
که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آنها دعا نموده است مستحب و مستحسن است؛ زیرا در این اماکن به برکت دعای آن حضرت امید اجابت و نیل به آمال بیش از نقاط دیگر است.
این بود نظریه و توجیه سمهودی و اشکال وی به توجیه ابن زباله در مورد استجابت دعا در کنار خانه عقیل.
به نظر نویسنده، گفتار هر دو مدینه شناس دارای اشکال و ایراد است و تحلیل و برداشت آنان از این روایت مهم که ناظر بر یک حقیقت والا و نکته حساس است، غفلت از «اصل» و پرداختن به «فرع» و نادیده گرفتن ریشه و توجه نمودن به شاخ و برگ است؛ زیرا مطلب مهم و نکته ظریف و قابل توجه در این روایت شریف، این جمله از گفتار امام صادق (علیه السلام) است:
«هذا مَوْقِفُ نَبِیّ الله بالّلیل اذا جاءَ لِیَسْتَغْفِرَ لِاَهْلِ الْبَقیعِ» پس از اینکه حضرت از خالدبن عوسجه سؤال نمود آیا راجع به این محل که ایستادهای و مشغول خواندن دعا هستی خبر و مطلب خاصی برای تو نقل نشده است؟ و او جواب منفی داد، امام (علیه السلام) فرمود: این محل، جایگاه همیشگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) است شب هنگام که برای استغفار بر اهل بقیع میآمد در این محل توقف میکرد.
آری این مطلب است که قابل دقت و بررسی است که چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محل خاصی را در مقابل درب خانه عقیل جهت دعای خود اختصاص داده و در دل شبها در این جایگاه مخصوص و در کنار درب این خانه با خدای متعال به راز و نیاز میپرداخته است.
و این نکته اصلی و حساس از روایت است که بایستی مورد توجه و محور بحث و تحلیل نویسندگان و مدینه شناسان همانند: «ابن زباله» و «سمهودی» قرار میگرفت و با حل این موضوع اصلی، مسأله فرعی و جنبی آن؛ یعنی استحباب و استجابت دعا در این مکان نیز روشن میگردید.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در طول نبوّتش مسائل حساس و حوادث مهم آینده و خصوصاً مسائل و پیش آمدهایی که مربوط به خاندان و اهل بیتش بوده و ارتباط با اسلام و مسلمین داشته خبر داده و پیروانش را از وقوع چنین حوادث مهم مطلع ساخته است و آن بخش از این حوادث که دارای اهمیت فوق العاده و مربوط به سرنوشت اسلام و عجین و آمیخته با اهداف اصلی بعثت بوده هم از طریق گفتار و هم با عمل و رفتارش مسلمین را به اهمیت موضوع متوجه ساخته است، مثلاً آنجا که اصل ولایت و وصایت مطرح است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دو جنبه قولی و عملی و از طریق سمعی و بصری استفاده نموده و امت خود را در جریان امر قرار داده است، آن حضرت در غدیر خم دستور اجتماع حجاج را در سرزمینی داغ و سوزان صادر میکند و آنقدر صبر و حوصله بخرج میدهد تا همه عقب ماندگان و پیش روان قافله گرد هم آیند و مسلمانان با این عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قبل از بیان موضوع به اهمیت آن پی میبرند، سپس با گفتارش و با معرفی عملی امیر مؤمنان (علیه السلام) هدف اصلی را به اطلاع حاضران میرساند که:
«مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ».
و با اینکه به امیرمومنان (علیه السلام) میفرمود:
«انْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی» و
«انْتَ وَلیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ بَعْدی» عملاً نیز دستور داد که همه درها را که به مسجد باز میشد ببندند به جز در خانه علی، و آنگاه که اعتراض نمودند فرمود:
«ما انَا سَدَدتُ ابْوابَکمْ وَفَتَحْتُ بابَهُ وَلکنَّ اللهَ امَرنی بِسَدِّ ابْوابِکُمْ وَفَتْحِ بابِهِ».
و با اینکه اعلان طهارت و معرفی اهل بیت از طریق وحی انجام گرفته بود و مسلمانان آیه تطهیر را قرائت مینمودند، ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عملاً و به مدت نه ماه، روزی پنجبار و در اوقات پنجگانه نماز در مرئی و منظر نمازگزاران و در مقابل دید انصار و مهاجران که در صفوف نماز در انتظار مقدمش بودند در آستانه خانه امیرمؤمنان
و در کنار درب خانه او که به مسجد باز میشد میایستاد و میفرمود:
«السّلامُ عَلَیْکُم یا اهلَ الْبَیت انَما یرُیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُم الْرّجْسَ اهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهّرَ کُمْ تَطْهیراً، الصّلاة الصّلاة».
اما موضوعات و حوادث مهم دیگر که جزء اصول اسلام نبوده است، آنها نیز از دید وسیع و چشم حقیقت بین آن حضرت به دور نمانده و وقوع چنین حوادث را پیشاپیش به اطلاع مسلمانان رسانیده و از تحقق این پیش آمدها در آینده دور و نزدیک خبر داده است که این نوع حوادث در اصطلاح محدثین (ملاحم) و خبر دادن از این حوادث، اخبار غیبی و پیشگویی نامیده میشود و گاهی به خود این نوع اخبار ملاحم اطلاق میگردد؛ همانگونه که سنت که محتوای حدیث است به خود حدیث هم اطلاق میگردد.
اینک از میان صدها ملاحم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از آنها خبر داده است به نقل دو نمونه اکتفا میکنیم:
در ضمن حدیث مفصلی که در منابع حدیثی اهل سنت نقل شده است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چند حادثه مهم را به صحابی بزرگ ابوذر غفاری گوشزد میکند و با این جمله:
«یا اباذَرْ کَیْفَ انْتَ» از وقوع آنها باخبر میسازد و از جمله این حوادث این است:
«کَیْفَ انْتَ اذا رَایْتَ احجار الْزَیْتَ قَدْ غُرِقَتْ بِالدّم».
چگونه خواهی بود روزی که جنگ سختی در مدینه واقع و احجار زیت در خون غرق شود.
این حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که از ملاحم است از حادثه مهم و از قیام شجاعانه و شهادت مظلومانه یکی از فرزندانش به نام محمد ملقب به نفس زکیه که در سال 145 در احجار زیت یکی از محلههای معروف مدینه اتفاق افتاد خبر میدهد و اهمیت این قیام مقدس را که در مقابل یکی از طواغیت و ستمگران معروف عباسی، ابوجعفر منصور دوانقی واقع گردید، ترسیم میکند.
بر اساس نقل ابوالفرج اصفهانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مسیر خود به مکه چون به بیابان «فخ» رسید از مرکب خویش پیاده گردید و در این سرزمین دو رکعت نماز خواند و در حال نماز گریه شدید نمود که اصحاب و یاران آن حضرت متأثر و محزون شدند و چون علت اندوه و گریه آن حضرت را جویا شدند، فرمود: چون رکعت اول نماز را خواندم جبرئیل با این پیام بر من نازل شد: یا محمد یکی از فرزندان تو در این محل به شهادت میرسد و کسی که در رکاب او شهید شود، به ثواب دو شهید نائل خواهد گردید
(نَزَلَ عَلَیَّ جَبْرَئیلُ فَقالَ یا محمَّد انّ رَجُلاً مِنْ وُلْدِکَ یُقْتَلُ فی هذا الْمَکانِ وَ أَجْرُ الْشهید مَعَهُ أَجْرُ شَهیدَیْنِ»
پیاده شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بیابان خشک و ریگزار (فخ) و نماز خواندن آن حضرت قبل از اینکه پیام جبرئیل را اعلان کند، عملاً خبر از یک ملحمه و حادثه دیگری است که در روز ترویه سال 169 در این بیابان اتفاق افتاد و حسین بن علی بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) که بر ضد هادی عباسی قیام کرده بود بشهادت رسید.
از طرفی احادیث ملاحم که دو نمونه از آن را ملاحظه فرمودید، نشانگر این است که حوادث دور و نزدیک مربوط به خاندان و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نظر آن حضرت به دور نبوده و از طرق مختلف گاهی با بیان و گفتار و گاهی با عملی گویا از وقوع چنین حوادث خبر داده است و از طرف دیگر هیچ عمل و گفتار آن حضرت نمیتواند بدون جهت و بدون یک هدف و مقصد مشخصی انجام پذیرد و لذا میتوان چنین استنباط و اظهار نظر نمود که حضور مستمر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مقابل درب خانه عقیل بن ابیطالب از همان ملاحم و پیشگوییها است که آن حضرت میخواسته عملاً
اهمیت این خانه را که در آینده نزدیک به آرامگاه چهارتن از اوصیای الهی و مدفن چهار تن از فرزندان و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مبدل خواهد گردید بیان کند، همانگونه که در مقابل خانه امیرمؤمنان (علیه السلام) چنین عملی را انجام داده است.
آری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواسته است که با «موقف» قرار دادن درب خانه عقیل، این معنی را تفهیم کند که اگر امروز این خانه خشت و گلی متعلق به عقیل بن ابیطالب است، در آینده به یکی از بیوتی که (أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ) مبدل خواهد گردید و اگر این در و دیوار امروز جنبه شخصی دارد، فردا محل تسبیح و تحلیل مردانی خواهد شد که (لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ) و اگر امروز این خانه مطمح انظار و مورد توجه عامه نیست، به مرور زمان، مهبط ملائکه و محل نزول فرشتگان و مورد رحمت و برکت خداوند متعال خواهد گردید. مگر نه این است که روزی مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و محل تربت پاک او نیز در چنین شرایطی بود.
چگونه ممکن است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از حادثهای که پس از صد و پنجاه سال در یکی از میادین مدینه واقع میشود سخن بگوید و اهمیت آن را گوشزد کند و توجه صحابه و مسلمانان را به شخصیت نفس زکیه جلب و احجار زیت را که غرق خون خواهد گردید پیشاپیش در اذهان تجسیم و ترسیم نماید، اما از مدفن چهار تن از ائمه اهل بیت که علت مبقیه اسلام و حفظه اسرار خداوند و رحمت موصوله و آیت مخزونه او هستند، سخن نگوید! چگونه ممکن است پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با پیاده شدن از مرکب خویش و نماز خواندن در بیابان فخ و اعلان شهادت یکی از فرزندانش که پس از صد و شصت سال اتفاق میافتد نام این بیابان و خاطره این حادثه را زنده و جاویدان سازد، اما خاطره و یاد جایگاهی را که ابواب ایمان و امناء رحمان و ائمه معصومین در آن آرمیدهاند، به فراموشی سپارد؟!
به عقیده نگارنده با توجه به نمونهها و شواهد یاد شده، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که از طریق
گفتارش ائمه هدی را معرفی مینمود و میفرمود:
«مِنْ وُلْدی احَدَ عَشَرَ نَقیبَاً نُجَباءُ مُحَدّثونَ» و
«یَکُونُ اثنی عَشَرَ امیراً کُلّهُمْ مِنْ قُرَیْش» با موقف قرار دادن کنار خانه عقیل میخواست این خانه را عملاً به مسلمانان معرفی و توجه آنان را به عظمت و اهمیت این مکان شریف جلب نماید و به امت اسلامی اعلان کند که این جایگاه در آینده یکی از کانونهای مهم توحید و معرفت خواهد گردید و تا قیامت به صورت یکی از بزرگترین قلّههای نور و برهان و حکمت و عرفان خواهد درخشید.
با این توجیه، علت استحباب و استجابت دعا در کنار خانه عقیل روشن میشود که این استحباب و استجابت نه در اثر وجود قبر عقیل و عبدالله جعفر در گوشه این خانه است و حتی نه تنها در اثر توقف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این جایگاه بوده است، بلکه باید در این محل، حقیقت دیگری را جستجو کرد و پی کشف واقعیت مهمتری گردید که شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم برای اعلان آن حقیقت، این جایگاه را محل دعا و مناجات خویش قرار داده است.
و اگر ابن زباله و سمهودی و هم فکرانشان به جای ظاهر این خانه، به باطن آن راه مییافتند و به جای «بیت» با «اهل بیت» آشنا میشدند، به این واقعیت میرسیدند که به یمن وجود قبر پاک و مطهر چهار تن از اهل بیت در این خانه است که خداوند متعال همانگونه که آنان را تطهیر نموده دعا در کنار قبورشان را نیز مستجاب فرموده است. و در مییافتند که نه تنها دعای آنانکه ولایت این خاندان را پذیرفته و در داخل خانه و حرم امنشان جایگزین شدهاند مورد قبول است، بلکه حتی کسانی که به این مرحله نرسیدهاند اما توانستهاند به طور ناخود آگاه به حریم حرمشان و به بیرون خانه امنشان قدم بگذارند باز هم به برکت قبور پاکشان از فضل و رحمت خدا مأیوس نیستند و وعده:(ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ) شامل حال آنان نیز خواهد گردید.
به عقیده نگارنده و بر اساس مطالب گذشته، اگر آن روز از محضر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) علت توجه خاص آن حضرت را به این محل سؤال مینمودند، پاسخ آن حضرت در این مورد نیز صریح و روشن بود که این مکان در آینده مدفن چهار تن از فرزندان معصوم و اهل بیت من و آرامگاه چهار ستاره از دوازده ستاره درخشان آسمان ولایت و امامت که بدست دشمنان آیین من شهید میشوند خواهد گردید، همانگونه که در مورد حادثه فخ فرمود:
«نَزَلَ عَلَیَّ جَبْرَئیلُ فَقالَ یا محمَّد انّ رَجُلاً مِنْ وُلدِکَ یُقْتَلُ فی هذا الْمَکانَ...»
و بلکه شواهد تاریخی، نشانگرِ تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه و قرائن موجود مؤید گفتاری از آن حضرت در کشف و بیان این حقیقت است؛ زیرا در تاریخ زندگی و شرح حال عدهای از افراد سرشناس و کسانی که برای خود شخصیت اجتماعی قائل بودند میبینیم در آخرین روزهای زندگی خویش و آنگاه که خود را در آستانه مرگ حتمی میدیدند، سعی و تلاش میکردند که قبر آنان به جای «روحاء بقیع» و کنار قبر عثمان بن مظعون و ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در داخل خانه عقیل و در محوطه این آرامگاه خصوصی قرار بگیرد و اگر به چنین موفقیتی نائل نشدند حداقل در کنار این خانه و در نزدیکترین نقطه آن دفن شوند تا از این راه افتخاری کسب کنند و به امتیازی نائل گردند و عملکرد چنین افراد مؤید این حقیقت است که در مورد آینده خانه عقیل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مطلبی به گوش آنان رسیده و آن حقیقت گفتنی که امروز در دسترس ما نیست برای آنان بازگو شده بود و آن راز نهفته در آن خانه برای آنان کشف گردیده بود ولی شرایط روز و سیاست موجود ایجاب میکرد که این راز از دیگران نهان گردد و این حقیقت در تاریخ مستور و در پشت پرده بماند.
و نمونه این رازداری را در بعد دیگر همین موضوع مشاهده کردیم که چگونه با وجود قبور پیشوایان معصوم و فرزندان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در داخل خانه عقیل و با
وجود قبر حضرت زهرا (علیها السلام) طبق نظر عدهای از مورخان اهل سنت در این بیت، ابن زباله این حقیقت را نادیده گرفته و انگیزه استجابت دعا در حریم این مکان مقدس را وجود خیالی قبر عبدالله جعفر یا قبر عقیل معرفی کرده است! و یا سمهودی در این مورد زیرکانه اصل موضوع را فراموش و در فرع آن قلمفرسایی نموده است.
به هر حال شواهد و قراین موجود نشانگر چنین واقعیت و بیانگر گفتاری صریح از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد آینده خانه عقیل و معرفی آن به عنوان مأوی و ملجاء معنوی مسلمانان و پایگاه عبادت و پرستش خدای جهان آفرین است که به نقل دو شاهد و نمونه تاریخی اکتفا میکنیم:
مورخان و شرح حال نویسان درباره محل دفن سعدبن ابیوقاص مطلبی را نقل نمودهاند که اجمال آن این است او در اواخر عمرش یکی از دوستانش را به زاویه شرقی خانه عقیل در کنار بقیع برده و از وی خواسته است خاکهای سطحی زمین را کنار بزند سپس چند عدد میخ که به همراه داشته به عنوان علامت و نشانه به آنجا کوبیده و وصیت نموده است بدن او را در آن محل به خاک بسپارند و پس از مدتی که در قصر خود در وادی عقیق و بیرون شهر از دنیا رفته بدنش را به مدینه منتقل و طبق وصیت او در همان محل که علامت گذاری و میخکوبی شده بود دفن نمودهاند
(فَوَجدوا الاوْتادَ فَحَفَروُا لَهُ هُناکَ وَ دَفَنوُهُ).
شرح حال نویسان همچنین درباره ابوسفیان نقل نمودهاند که روزی عقیل بن ابیطالب ابوسفیان را که سخت مریض بود دید که در میان مقابر (خصوصی) قدم میزند، علت این امر را از وی سؤال نمود، ابوسفیان پاسخ داد در پی محل مناسبی هستم که مرا در آنجا به خاک بسپارند، عقیل او را بهسوی خانه خود هدایت و در
فضای بیرونی این منزل محلی را مشخص نمود که در آن محل برای ابوسفیان قبری آماده گردید و پس از چند روز که از دنیا رفت در همان قبر به خاک سپرده شد.
«وَ امَرَ بِقَبْرٍ فَحُفِرَ فی قاعَتِها وَدُفِنَ فیها»
این بود مرحله اول از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) و آنچه نسبت به ساختمان این مکان مقدس هم زمان و قبل از دفن پیکر پاکشان از کتب و منابع مدینه شناسی استفاده نمودیم.
در این مرحله، این مطالب به دست آمد:
حرم شریف ائمه بقیع (علیهم السلام) قبل از دفنِ پیکر این امامان، در خارج از بقیع، داخل خانهای بوده است متعلّق به عقیل بن ابیطالب.
این خانه مورد توجه خاصّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و محل دعا و مناجات آن حضرت بوده و این عمل پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) گویای عظمت و نشانگر قداست و معرف معنویت این خانه بود که در آینده نهچندان دور، ستارگانی از آسمان ولایت در این مکان شریف افول و چهار تن از اوصیای آن حضرت در این خانه به خاک سپرده خواهند شد.
توجه عمیق افراد سرشناس و اصرار آنان بر دفن شدن در نزدیکترین نقطه به این خانه، قرینه و شاهد بر این حقیقت است که آنان علاوه بر معرفی عملی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از زبان آنحضرت مستقیماً مطلبی صریح نسبت به آینده این خانه، دریافته بودند که این مطلب و این گفتار بر ما نقل نگردیده است.
اینک در مرحله دوم از تاریخ این حرم مطهر قرار گرفتهایم و این مرحله تبدیل خانه عقیل به حرم و تغییر شکل این منزل مسکونی به ساختمان و فضای مناسب با شرایط اجتماعی مذهبی سالهای بعد و یا قرنهای بعد است که هر یک از مساجد و حرمهای مهم مانند مسجد و روضه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) با مرور و اقتضای زمان از این تحول و تکامل برخوردار بودهاند.
گرچه نمیتوان به طور دقیق تاریخ تحول مدفن ائمه بقیع (علیهم السلام) را، از شکل مسکونی به یک زیارتگاه عمومی، مشخص نمود، ولی اولین و قدیمیترین مدینهشناس و مورخ؛ عبدالعزیز بن زباله - زنده در سال 199 - در مورد این حرم شریف و همچنین در مورد حرم حضرت حمزه (علیه السلام) مطلبی دارد که گویای تاریخِ تقریبی تغییر و تحول در هر دو حرم شریف میباشد.
ابن شبه متن گفتار ابن زباله را در مورد این دو حرم به ترتیب چنین نقل میکند:
عباس بن عبدالمطلب در اول مقابر بنیهاشم و در کنار قبر فاطمه بنت اسد - که در خانه عقیل قرار گرفته - دفن شده است و میگویند این مسجد (موجود) در مقابل قبر عقیل بنا شده است.
غالب علمای ما (دانشمندان مدینه) بر این باورند که مصعب بن عمیر و عبدالله بن جحش در زیر مسجدی که در روی قبر حمزه ساخته شده، مدفون گردیدهاند و اما در داخل قبر حمزه بجز خود او، کسی دفن نشده است.
از این دو سخن ابن زباله، دو مطلب به دست میآید:
الف) اینکه در قرنهای اول اسلام به حرمها و ساختمانهایی که بر روی قبور شخصیتهای مذهبی بنا میگردید (مسجد) گفته میشد و کلمه حرم، مزار و مشهد از اصطلاحاتی است که در قرنهای پنجم و ششم به وجود آمده و لذا احمد مقدسی که از علمای قرن چهارم و از جهانگردان و جغرافیدانان اسلامی است، در مورد حرم حضرت حمزه - مانند ابن زباله - همان تعبیر (مسجد) را بکار برده است و میگوید: «احد کوهی است در سه میلی مدینه که در دامنه آن، قبر حمزه در داخل مسجد است و جلو آن یک چاه است.
به نظر میرسد که این تعبیر از قرآن مجید گرفته شده است؛ زیرا که قرآن از ساختمانی که بر روی قبور اصحاب کهف بنا شده به مسجد نام برده است.
ب) ابن زباله درصدد بیان تاریخ اجمالی ساختمانِ این دو حرم شریف و این دو زیارتگاه عمومی است که طبق تصریح این مورخ و مدینهشناس معروف، در حال حیات وی و در اواخر قرن دوم وجود داشته است و حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) در این تاریخ، نه به شکل یک خانه، بلکه به صورت حرم و زیارتگاه عمومی بوده است ولی در عین حال گویای تاریخ قطعی این تحول و بیانگر مقطع خاصی از این قرن نیست.
اما قراین و شواهد تاریخی دیگر، بیانگر این است که این تحوّل و تغیّر وضع، در دهه سوم از قرن دوم هجری؛ یعنی دوران خلافت ابوالعباس سفّاح (132-136) و حداکثر در سالهای اول خلافت ابوجعفر منصور (137-149) بوقوع پیوسته است.
توضیح این قرینه تاریخی
در احداث ساختمان و تعمیر مدفن و قبور شخصیتهای مذهبی و افراد معروف و سرشناس، معمولاً یکی از دو انگیزه وجود دارد؛ یا جنبه سمبلیک و سیاسی دارد و یا دارای انگیزههای معنوی و شعار مذهبی است و البته گاهی نیز ممکن است هر دو انگیزه همزمان وجود داشته باشد که حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) با توجه به وجود قبر جناب عباس - سرسلسله خلفای عباسی - در داخل آن، مخصوصاً در مقطع یاد شده، از هر دو جنبه برخوردار بوده است و در عین حال با سیاست سلاطین اموی و عملکرد آنان در همین زمینه، ارتباط پیدا میکند.
سلاطین بنیامیه در دوران فرمانروایی خود، برای تثبیت و تقویت حکومت خویش، در کنار فشار فوقالعادهای که به ائمه اهلبیت (علیهم السلام) و شیعیانشان وارد میکردند، در برخی موارد
حتی از سیاست تخریب و تعمیر قبور شخصیتها نیز - علیرغم مخالفت بعضی از سرشناسان این حکومت - بهرهبرداری مینمودند. نمونههایی از این سیاست ناروا و ناشایست:
ضمیمه نمودن محل دفن عثمان بن عفان به قبرستان بقیع، به دستور معاویة بن ابیسفیان.
حفر قنات و جاری نمودن آب از داخل قبور شهدای احد، مخصوصاً قبر حضرت حمزه، برای از بین بردن آثار این شهیدان به دستور معاویه.
انتقال قطعه سنگی که به دست مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر روی قبر عثمان بن مظعون قرار گرفته بود و قرار دادن آن بر روی قبر عثمان بن عفان به وسیله مروان بن حکم.
تاریخ شاهد نمونههای فراوان دیگری از بهرهبرداری سیاسی امویها از مدفن شخصیتها، از طریق تخریب و تعمیر آنها میباشد که به موازات حدیثسازی در مدح و ذمّ افراد و در فضایل و مطاعن شخصیتها حرکت نموده است.
با کوتاه شدن دست خاندان اموی از خلافت و انتقال آن به بنی عباس که با روی کارآمدن سفّاح (132-136 ه. ق) به وقوع پیوست و به مقتضای شرایط و دگرگونی اوضاع سیاسی، خلفای عباسی درصدد مقابله با سیاست امویها برآمدند و بهرهبرداری سیاسی جهت تقویت و تثبیت حکومت این خاندان از راه حدیثسازی شروع گردید و حدیثهای ساختگی فراوان در تحکیم سلاطین عباسی به کار گرفته شد و طبیعی است به موازات استفاده از این نوع حدیثها که درباره یکایک این خلفا و درباره جناب عباس سرسلسله این خاندان بوجود آمد، بهرهبرداری از تغییر و توسعه مدفن او نیز به عمل خواهد آمد؛ زیرا اگر بنیامیه علیرغم افکار عمومی و برخلاف میل باطنی مردم، از این سیاست - ولو برای دراز مدت و قرنهای آینده - استفاده مینمود، چرا سفاح و منصور از این سیاست که مطابق میل مسلمانان و موافق با افکار آنان بود
استفاده نکنند و مدفن عباس وخانه عقیل را که آنروز مدفن سه تن از فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فاطمه (علیها السلام) بود به صورت «مسجد» و زیارتگاه عمومی درنیاورد؟ و از این طریق ضمن معرفی خاندان خویش و پیوند آن با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که بزرگترین عامل پیروزی آنان بر بنیامیه بود به اثبات نرساند و با احترام ضمنی بر اهلبیت که با شعار حمایت از آنان، بنیامیه را از صحنه خارج کرده بود این شعار را به صورت مجسم در معرض تماشای همگان قرار ندهد؟
و اگر بنیامیه تلاش مینمود بدون توجه به افکار عمومی با ضمیمه کردن محل دفن عثمان به گورستان مسلمانان و انتقال سنگ قبر ابن مظعون به قبر ابن عفان سیاست خود را اعمال کند، چرا بنیعباس با توسعه و تغییر محل دفن عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) که به انگیزه اعتبار و احترام، در کنار بقیع و در مقبره خصوصی و خانوادگی دفن شده بود از به کارگیری این سیاست محروم شود؟
اگر معاویه میخواست با نبش قبر حضرت حمزه و سایر شهدای احد، آثار جنایت تاریخی خود و خاندانش را از صفحه تاریخ بزداید و خاطره تلخ و نکبتبارِ شکافتن سینه حضرت حمزه عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جویدن جگرِ این مدافع شجاع و قهرمان اسلام را که به وسیله هند انجام گرفت به فراموشی بسپارد، چرا بنیعباس با احداث ساختمان بر روی قبر مطهر آنحضرت ضمن معرفی و پیوند خویش با وی و اعلان شهامت و شجاعت و تجدید خاطره او که به نفع این خاندان و بر ضد بنیامیه بود استفاده نکند؟
واما جنبه مذهبی این تحول:
با روی کار آمدن عباسیها، شیعیان و مخصوصاً بنی الحسن (علیه السلام) که در مدینه از موقعیت و محبوبیت خاصی برخوردار بودند و در دوران سلاطین اموی و مروانی در سختترین شرایط بسر میبردند، به آزادی دست یافتند و به اظهار عقیده خویش
پرداختند که این وضع تا بخشی از دوران خلافت منصور ادامه داشت. در این میان بعضی از بنیالحسن (علیه السلام) مانند عبدالله بن حسن محض و فرزندش محمد معروف به «نفس زکیّه» از دوران امویها در پی کسب قدرت و در فکر روی کار آوردن اهلبیت و تفویض خلافت به فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند و فعالیت پنهانی آنان از چشم عباسیان دور نبود ولی در عین حال سفّاح برای جلب خشنودی شیعیان و جدا ساختن بنیالحسن (علیه السلام) از عبدالله و نفس زکیه هر نوع بذل و بخشش و احترام و همفکری با آنان را انجام میداد و از نمونههای این احترام و هم فکری، اعتراف سفّاح به حقانیت امیرمؤمنان (علیه السلام) در اولین خطبهاش میباشد که پس از روی کار آمدنش ایراد گردید و نمونه دیگر احترام، تفویض فدک به بنیالحسن (علیه السلام) است که باز بوسیله سفّاح انجام گرفت.
طبیعی است در چنین شرایط و با برداشته شدن همه موانع، شیعیانِ خاندان عصمت و بویژه سادات بنیالحسن (علیه السلام) در تعمیر و توسعه مدفن ائمه بقیع (علیهم السلام) و تبدیل خانه عقیل به «حرم» بعنوان یک وظیفه دینی و شعار مذهبی اهتمام ورزیده و به مفهوم آیه قرآنی، تحقق خواهند بخشید و آن بیت رفیع را برای عبادت و ذکر خداوند سبحان و حضور ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت آمادهتر خواهند نمود که:(فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ).
از این تحلیل تاریخی دو نتیجه بدست میآید:
متأسفانه در مورد تغییر و تحوّلی که پس از این تاریخ تا قرن پنجم، در این حرم شریف بوجود آمده است، اطلاع دقیق و مستند تاریخی در دست نیست؛ ولی با توجه به بحثهای گذشته، مسلماً این حرم در طول این سه قرن نیز مورد توجه عباسیان و شیعیان بوده و از هر فرصت ممکن در تعمیر و تجدید بنای آن اهتمام ورزیدهاند و بعضی از شواهد تاریخی نیز مؤید این حقیقت است.
از جمله، مطلبی است که مرحوم جزایری که در سال 1095 هجری به زیارت مدینه رفته است مینویسد: یکی از شیعیان ساکن مدینه به او گفت که در سال پیش، علمای مدینه به تفتیش کتبی که در خزانه بقیع بوده رفته و نسخهای از «المزار» شیخ مفید را در آنجا یافتند که در آن نسبت به بعضی از صحابه بدگویی شده بود، کتاب را نزد قاضی آورده و از وی خواستند تا اجازه دهد قبّه ائمه را تخریب نمایند. او گفت این قبّه را هارون الرشید برای پدرش ساخته و من نمیتوانم به خراب کردن این قبّه قدیمی فتوا بدهم.
بهطوری که در مرحله سوم از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) خواهیم دید، قبهای که در قرن یازدهم مورد بحث بوده قاضی مدینه ساختمان آنرا به هارون الرشید نسبت میداده است، همان بقعه و قبّهای است که در قرن پنجم به دستور مجدالملک ساخته شده است نه به وسیله هارون الرشید؛ ولی گفتار قاضی مدینه نشانگر این است که هارون هم در دوران خلافتش 170-193 به این حرم شریف توجه و در تعمیر آن نقشی داشته است؛
به طوری که حتی گنبد و بارگاهی که تقریباً سه قرن پس از او و بدست یکی از وزرای ایرانی ساخته شده است، به وی منتسب گردیده است.
مرحله سوم از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام)، از قرن پنجم و با ساختن گنبد بر روی قبور آنان شروع میشود.
برای آشنایی خوانندگان عزیز با این بخش از تاریخ این حرم شریف و سهولت نیل علاقهمندان به چگونگی آن در طول هشت قرن، به نقل گفتار بعضی از مورخان و جهانگردان در این مورد میپردازیم:
طبق مدارک مسلّم تاریخی، گنبد و بارگاه حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) که از نظر استحکام و ارتفاع، ظرافت و زیبایی بر همه قبّههای موجود در بقیع، تفوّق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان میسوده و توجه مورخان و جهانگردان را به خود جلب و در صفحات تاریخ عظمت آن منعکس گردیده به دستور مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی البراوستانی القمی وزیر برکیارق از سلاطین سلجوقی ساخته شده است.
در این زمینه مورخ معروف ابناثیر متوفای 630 ه. ق در کتاب خود (الکامل) در حوادث سال 495 ه. ق میگوید: در این سال امیر مدینه منظور بن عماره حسینی دنیا را وداع گفت و او معماری را که از اهالی قم بود و از سوی مجدالملک بلاسانی برای ساختن قبه حسن بن علی (علیه السلام) و عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه به سر میبرد به قتل رسانید.
سپس میگوید: این قتل پس از کشته شدن خود مجدالملک (در ایران) و پس از آن به وقوع پیوست که معمار یاد شده به مکه فرار نموده و امیر بر وی تأمین جانی داده بود.
مرحوم قاضی نورالله شوشتری میگوید: و از آثار مجد الملک قبّه حسن بن علی (علیه السلام) در بقیع است که علی زین العابدین، محمد باقر، جعفر صادق (علیهم السلام) و عباس بن عبدالمطّلب در آنجا آسودهاند.
سپس میگوید:... و چهار طاق عثمان بن مظعون را - که اهل سنت چنان پندارند که مقام عثمان بن عفان است - او بنا کرده است و مشهد امام موسی کاظم و امام محمد تقی (علیهما السلام) در مقابر قریش در بغداد را هم او بنا نموده است و مشهد سید عبدالعظیم حسنی در ری و غیر آن از مشاهیر سادات علوی و اشراف فاطمی (علیهم السلام) از آثار اوست.
مرحوم محدث قمی میگوید: براوستان قریهای است از قرای قم و از آنجاست ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی مجدالملک شیعی وزیر برکیارق و از برای اوست آثار حسنه؛ مانند قبّه ائمه بقیع (علیهم السلام) و مشهد امام موسی و امام محمد تقی (علیهم السلام) و مشهد جناب عبدالعظیم و غیرذلک به طوری که قبلاً اشاره گردید، این موضوع از مسلّمات تاریخ است و گذشته از منابع یاد شده، در کتابهای تاریخی دیگر مانند منتخب التواریخ نیز آمده است.
هیچیک از مورّخان، تاریخ دقیق ایجاد ساختمان و بنای گنبد را که به دستور مجدالملک انجام پذیرفته، مشخص ننمودهاند ولی با توجه به تقارن قتل معمار این حرم مطهر، با کشته شدن مجدالملک که در سال 472 به وقوع پیوسته است میتوان گفت که بنای قبّه حرم ائمه بقیع نیز مقارن همان تاریخ و نهایتاً در اواخر دهه ششم یا در اوایل دهه هفتم از قرن پنجم به اتمام رسیده است.
این بود تاریخ بنای گنبد حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) و تصریح مورّخان در مورد بانی اصلی و معمار و مهندس آن. اینک نگاهی گذرا داریم به گفتار عدّهای دیگر از مورّخان و جهانگردان که مشاهدات خود را درباره چگونگی این حرم شریف در طول هشتصد سال و به ترتیب زمانی در تألیفات و سفرنامههای خود ثبت و برای آیندگان به یادگار گذاشتهاند.
در قرن هفتم: ابن جبیر جهانگرد معروف (متوفای 614 ه. ق) در مورد گنبد ائمهبقیع (علیهم السلام) میگوید: «وهی قبّة مرتفعة فی الهواء علی مقربة من باب البقیع».
«و آن قبهای است مرتفع و سر بفلک کشیده که در نزدیکی درب بقیع واقع شده است».
ابن نجّار مدینهشناس و مورخ معروف (متوفای 643 ه. ق) نیز میگوید: «و هی کبیرة عالیة قدیمة البناء و علیها بابان یفتح احدهما کل یوم».
«این گنبد، بزرگ و مرتفع و دارای قدمت زمانی است، دو درب دارد که یکی از آنها هر روز باز است».
در قرن هشتم: خالد بن عیسی البلوی المغربی که در سال 740 ه. ق. به مدینه سفر کرده است، میگوید: «وهی قبّة کبیرة مرتفعة فی الهواء».
«این گنبدی است بزرگ، مرتفع و سر بفلک کشیده».
و مشابه همین جمله را ابن بطوطه جهانگرد معروف (متوفای 779 ه. ق) آورده است که: «و هی قبة ذاهبة فی الهواء بدیعة الاحکام».
«و آن قبهایست سر بفلک کشیده و از نظر استحکام، بدیع و اعجابانگیز است».
در قرن دهم: سمهودی (متوفای 911 ه. ق) میگوید: «و علیهم قبّة شامخة فی الهواء».
«در روی قبرشان گنبدی است بلند و سر بفلک کشیده».
در قرن سیزدهم: سر ریچارد بورتون ( SIR RICH D BURTON) جهانگرد غربی که در سال 1276 ه. ق. به مدینه مسافرت نموده در سیاحتنامه خود گنبد ائمه بقیع (علیهم السلام) را چنین توصیف میکند: «و هذه القبّة أکبر و أجمل جمیعُ القبب الأخری و تقع علی یمین الداخل من باب المقبرة».
«این قبّه که در دست راست واردین به بقیع قرار گرفته است، بزرگتر و زیباتر از همه قبهها است».
در قرن چهاردهم: علی بن موسی که یکی از نویسندگان ساکن مدینه است و کتابی
دارد به نام «وصف المدینة المنوره» که در سال 1303 ه. ق. تألیف نموده، درباره بقیع و مقابر و گنبدهای آن توضیحاتی دارد و راجع به قبه ائمه بقیع (علیهم السلام) میگوید: «و قبة آل البیت العظام و هی اکبر القبات».
و بالاخره ابراهیم رفعت پاشا که آخرین بار در سال 1325 ه. ق. و 19 سال قبل از تخریب حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) سفر حج نموده است، میگوید: «والعباس و الحسن بن علی و من ذکرناه معه تجمعهم قبة واحدة هی اعلی القبات التی هنالک کقبة ابراهیم و...».
و عباس و حسن بن علی (علیه السلام) و سه تن دیگر که قبلاً نام بردیم (ائمه سهگانه) در زیر یک قبه قرار گرفتهاند که بزرگتر از همه قبههای موجود در بقیع؛ مانند قبه ابراهیم و... میباشد.
در مباحث گذشته با بنای حرم بقیع و تحولی که در طول تاریخ، در اصل این بنای مقدس به وجود آمده و همچنین با تاریخ ساختمان گنبد و بارگاه با عظمت آن و بانی اصلی و معمارش آشنا شدیم، اینک در تکمیل همین بحث لازم است دو موضوع دیگر را مورد بررسی قرار دهیم:
بیان تعمیرات و اصلاحاتی که در طول چند قرن، در این حرمِ شریف، انجام گرفته است.
خصوصیاتی که همانند سایر حرمها در این حرم نیز وجود داشته و یا ویژگیهایی که منحصراً این حرم شریف از آنها برخوردار بوده است.
امید است آشنایی با این دو موضوع، همانند اصل بحث، برای خوانندگان عزیز مفید و سودمند باشد.
طبق مدارک موجود، با مرور زمان و در مقاطع مختلف در حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام)، تعمیرات و اصلاحاتی به وسیله بعضی از خلفا و سلاطین به عمل آمده است که به نقل این موارد و معرفی این افراد میپردازیم:
اولین تعمیر در حرم بقیع، پس از آن است که این حرم در سال 519 ه. ق به صورت گنبد ساخته شده، آن هم به فاصله پنجاه سال پس از احداث این ساختمان که به دستور خلیفه عباسی (مسترشد بالله) انجام گرفت.
سمهودی میگوید: در طاق طرف قبر عباس، این کتیبه وجود دارد که: «انّ الأمر بعمله المسترشد بالله سنة تسع عشرة و خمسماة».
وی سپس میگوید به نظر من، بنای اصلی این حرم، پیش از این تاریخ بوده است. (یعنی صدور این دستور، نه برای انجام عمل در اصل ساختمان، بلکه هدف از آن، انجام تعمیرات و اصلاحات بوده است).
لازم به ذکر است که مسترشد بالله بیست و نهمین خلیفه عباسی است. وی در سال 512 ه. ق پس از پدرش مستظهر بالله به خلافت رسیده و در سال 529 ه. ق کشته شده است.
دومین تعمیر در حرم بقیع در بین سالهای 623 و 640 ه. ق به وسیله یکی دیگر از خلفای عباسی به نام مستنصر بالله انجام گرفته است.
باز سمهودی در این مورد میگوید: و در بالای محراب حرم بقیع در کتیبه دیگری این جمله به چشم میخورد: «امر بعمله المنصور المستنصر بالله».
آنگاه اضافه میکند: ولی در این کتیبه تاریخ صدور این دستور مشخصات بیشتری از این شخص، منعکس نگردیده است.
مستنصر بالله نامش منصور، کنیهاش ابوجعفر، فرزند الظاهر بالله و سی و سومین خلیفه عباسی است که بنا به نقل سیوطی، در سال 623 ه. ق به خلافت رسیده و در سال 640 بدرود حیات گفته است.
بنابراین، تاریخ تقریبی این اصلاح و تعمیر نیز مشخص میشود که در نیمه اول قرن هفتم و در دوران خلافت مستنصر عباسی از سال 623 ه. ق تا 640 انجام گرفته است.
مطلب قابل توجه این که: همانگونه که سمهودی اشاره نموده و طبق دلایل و شواهدی که ملاحظه خواهید نمود، اقدامات و عملکرد «مسترشد» و همچنین مستنصر، مربوط به تعمیرات و اصلاحات این حرم شریف بوده است نه مربوط به اصل ساختمان و بنای آن. آن دو کتیبه نیز که سمهودی یاد نمود نشانگر تاریخ تعمیراتی است که به ترتیب، پس از نیم قرن از بنای اصلی حرم و مجدداً پس از گذشت یک قرن از تعمیر اول آن، انجام گرفته است؛ زیرا:
الف) این امری است مسلّم که بنای اصلی این گنبد و بارگاه، به دستور مجدالملک براوستانی انجام پذیرفته و تاریخ روشن دارد، و مورّخان در این مورد صراحت و اتفاق نظر دارند. طبیعی است، در بنای چنین ساختمانی، با آن اهمیت و قداست، پیشبینیهای لازم در دوام و استحکام نه برای یک قرن و دو قرن، بلکه برای قرون متمادی منظور میگردد. مشابه و قرینه ساختمانِ این حرم، ساختمان حرم کاظمین (علیهما السلام) و حضرت عبدالعظیم حسنی است که پس از گذشت ده قرن، هنوز هم در میان آثار مذهبی و باستانی، با قامتی استوار و محکم ایستادهاند. بنابراین چنین بنای مستحکم پس از گذشت پنجاه یا یکصد و پنجاه سال، نیازمند تجدید بنا نخواهد بود. گذشته از آن، حفظ کتیبههای متعدد، خود دلیل واضح و روشن بر این حقیقت است؛ زیرا در صورت تجدیدِ اصلِ بنا به وسیله یکی از آن دو خلیفه، حفظ کتیبه مفهومی ندارد.
ب) دلیل دوم برعدم تجدید بنا، به وسیله دو خلیفه یاد شده، گفتار ابن نجار (متوفای 643 ه. ق) میباشد که گنبد حرم بقیع را چنین توصیف میکند: «والقبران فی قبّة کبیرة عالیة قدیمة البناء» و مشابه همین توصیف را، خالدبن عیسی البلوی که در سال 740 ه. ق بقیع را دیده، آورده است.
این توصیف نشانگر قدمت این حرم شریف است که نه با تجدید بنای دوران معاصر ابن نجار و نه با دوران خالد بلوی قابل تطبیق است.
ج) نکته جالب این است که سمهودی پس از نقل نظریه خویش (که اصل بنای حرم قبل از مسترشد است) و پس از نقل گفتار ابن نجار در مورد عظمت و قدمت حرم بقیع، میگوید: این گنبد و بارگاه، امروز هم به همان شکل و دارای همان خصوصیاتی است که ابن نجار آن را توصیف نموده است (؛ وقد قال ابن النجار ان هذه القبة قدیمة البناء، و وصفها بما هی علیه الیوم)؛ یعنی همانگونه که در این حرم، قبل از ابن نجار تغییر اساسی داده نشده، بعد از وی نیز، تا امروز؛ یعنی اوایل قرن دهم هجری که سمهودی زندگی میکرده، هیچ تغییر و تحوّلی در اصل ساختمان آن به وجود نیامده است.
د) سرانجام باید این نکته را اضافه کنیم: برخلاف نظر صریح مورخان، در مورد بانی اصلی گنبد و بارگاهِ ائمه بقیع (علیهم السلام) (مجدالملک)، هیچ دلیل قابل استناد و تاریخی وجود ندارد که مؤید و نشانگر نقش یکی از خلفا و سلاطین در اصل بنای این ساختمان و ایجاد این گنبد و بارگاه باشد. و از اینجاست که میتوان با اطمینان و تأکید اظهار نمود، دو کتیبهای که سمهودی از آنها یاد نموده مربوط به تعمیر حرم بقیع بوده است، همانگونه که خود وی این مطلب را مورد تأیید قرار داده است.
تعمیرِ سومِ حرم شریف، متعلق به اوایل قرن سیزدهم هجری است که به دستور سلطان محمود؛ خلیفه عثمانی انجام گرفته است.
فرهاد میرزا که در سال 1292 ه. ق به حج مشرف شده است مینویسد: تعمیر بقعه مبارکه در بقیع، از سلطان محمود خان، در سنه یکهزار و دویست و سی و چهار هجری به دست محمد علی پاشای مصری و به امر سلطان واقع شد.
ولی نایب الصدر شیرازی میگوید: در سردر بقیع، قصیدهای طولانی، به زبان ترکی
حکاکی شده که در مصرع آخر آن، تعمیر کننده، محمود خان و تاریخ تعمیر 1233 ه. ق قید شده است.
این بود سه مورد از تعمیرات حرم بقیع که با تاریخ روشن و مشخصّات عاملان آنها، به دست ما رسیده است، ولی بهطور مسلّم تعمیرات و اصلاحات به عمل آمده در حرم بقیع، منحصر به موارد یاد شده نبوده، بلکه چنین تعمیرات و اصلاحاتی مکرّر، طبق مقتضیات و ایجاب شرایط بدون این که تاریخ آنها مشخص و یا در منابع منعکس شود صورت گرفته است. و لذا فرهاد میرزا پس از بیان سومین تعمیر که به وسیله سلطان محمود به عمل آمده است، میگوید: و امسال هم تعمیرات لازمه آن را به عمل آوردهاند.
و نایب الصدر میگوید: و این اوقات، جناب امین التّجار؛ حاجی عبدالحسین، در مرّمت موفق شدهاند.
به هر حال این تعمیرات، همانند احداث اصل ساختمان گنبد و بارگاه، بر قبور ائمه بقیع (علیهم السلام)، نشانگر اهتمام و توجه تامّ مسلمانان در طول تاریخ به این حرم شریف میباشد که بالطبع توجه خلفا و سلاطین را نیز بر این جایگاه مقدس و منبع نور و هدایت سوق داده است.
در مورد ویژگیها و خصوصیات حرم بقیع، موضوعاتی را مطرح و مورد بررسی قرار میدهیم:
به طوری که در گذشته ملاحظه فرمودید، بیشترِ نویسندگان در آثار تاریخی و سیاحتنامههای خود، که درباره حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام) سخن به میان آوردهاند، عظمت، ارتفاع، قدمت و استحکام آن را مورد توجه قرار داده و از این ابعاد به معرفی آن پرداختهاند، ولی مرحوم میرزا حسن فراهانی که در سال 3-1302 ه. ق این حرم شریف را زیارت نموده، به دو جنبه دیگر آن نیز توجه کرده است. او به شش ضلعی
بودن ساختمان حرم از نظر مهندسی و همچنین به چگونگی داخل و خارج این گنبد شریف از لحاظ رنگ اشاره نموده و ضمن معرفی قبور افراد مشهور در بقیع، چنین مینویسد: «اول چهار نفر از ائمه اثنی عشر - صلوات الله علیهم اجمعین - است که در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعی ساخته شده است واقعند و اندرون و گنبد آن سفید کاری است».
بنا به گفته ابن نجار، مدینه شناس معروف (متوفای 647 ه. ق) حرم ائمه بقیع (علیهم السلام)، دارای دو درب که یکی از آنها همیشه و در تمام اوقات روز، به روی زائرین باز بوده است. وی در ضمن اشاره به عظمت و قدمت و ارتفاع ساختمان این گنبد و بارگاه مینویسد: «و علیها بابان یفتح أحدهما فی کل یوم للزیارة».
یکی دیگر از خصوصیات این حرم شریف داشتن محراب است. در این مورد سمهودی مینویسد: «و رأیت فی أعلی محراب هذا المشهد: امر بعمله المنصور المستنصر بالله».
شواهد تاریخی نشانگر این است که حرم شریف بقیع نیز مانند سایر حرمها دارای خادم، کفشدار و زیارتنامه خوانهای متعدد بوده است. در این زمینه ما به نقل مطالبِ سه تن از نویسندگان که هر یک دارای نکات قابل توجه و حائز اهمیت میباشند، میپردازیم:
نایب الصدر شیرازی میگوید: سه شنبه هیجدهم (محرم 1306 ه. ق) به عنوان آستان بوسی حضرت مجتبی - علیه سلام الله - به بقیع رفتم، با این که سه ساعت از آفتاب برآمده بود، خدام نیامده بودند. ساعتی در بیرون بقعه، روی زمینِ عرشِ مکین نشسته، دو سودانیه کفشدار صحبتی مینمودند که اسامی خدام از این قرار است: سید عبدالکریم، سید جعفر، سید زین العابدین، سید احمد من بنی الحسن.
سپس میگوید: سؤال نمودم «کَمْ رِیالٍ یُوصَل الَیِهِم مِن طَرَفِ الحاجِ؟ قالَتا لا تَقُلْ رِیال بَل لیرات وَ جِنات وَ الُوفَ وَ مِآت» بعد از ساعتی آمدند درِ روضه مبارکه را گشودند و مشرف شدم، انگشتر فیروزجی داشتم، تمنا نمودند، نیاز نمودم.
امین الدوله در سفر نامه خویش مینویسد: یکشنبه یازدهم محرم 1316 [ه. ق]، علی الصباح مُحرِم کعبه مقصود و فوز به مقام محمود شدم و از دل و جان، به آن آستان نماز آوردم. هوا روشن شد، هوای بقیع و زیارت ائمه هدی کردم، آنجا جز حاج صادق یزدی و یک ضعیفه کفشدار و یک سقّا کسی نبود. کلیددار، متولّی و زیارت نامه خوان حضور نداشتند. درب بقعه متبرکه بسته و مقفّل بود، بیآنکه سبب معلوم شود. از بیرون سر بر آستان نهاده، زیارت خواندم و نماز زیارت گزارده، برگشتم... به چند نفر از حاجیها و هم سفرهای ایرانی، حضور داده و بسته بودن درب حرمِ ائمّه - صلوات الله علیهم اجمعین - به تواتر گفتند که این معامله به تعمّد است. در این اثنا شیخ جزّاء و حاج صادق آمدند و خلاصه تحقیقات آنها این که: حضرت شریف به جناب شیخ الحرم، شرحی نوشته، توصیه کردهاند که چون زوّار کِرام و مردم جلیل و نبیل از ایرانیان، به مدینه طیّبه میآیند، اهتمام کنید خدّام و کلید داران و متولّیان طمع و توقع بیجا در اخذ و عمل ناروا را نکنند. شیخ الحرم نظر به توصیه شریف قدغن کردهاند از زوار چیزی گرفته نشود و چون در بقعه بقیع بر سبیل مقطوع از هر کس چند قرش گرفته میشد سید عبدالکریم برزنجی کلیددار بقعه شریفه از حکم شیخ الحرم اعراض و در خانه نشسته، به بقیع نیامده است که در به روی زوّار بگشاید. در این مبحث بودیم که سید حسن هم وارد شد و گفت قضیه همین است. گفتم این چه شیخ الحرم است که حکمش در سید عبدالکریم به نقیض مقصود اثر میکند؟!
وی پس از شرح مفصّلی که درباره ملاقات و بحث و گفتوگویی که با شیخالحرم داشته و منجر به باز شدن حرم بقیع گردیده است، میگوید: گفتم بروید و درب حرم را
باز کنید تا من... شما را بدهم، رفت و... در را گشود، زوار هم الحق بیمروتی کردند و دست خود را بسته، نقیبی به کفشدار ندادند، چه رسد به کلیددار! جناب حاج میرزا آقا امام جمعه تبریز با همتِ بلند و نیت ارجمند، حاضر شدهاند در تبریز محلی معین کنند که هر ساله هزار تومان برای خدام این حرم مطهر، عاید شود.
ابراهیم رفعت پاشا که برای آخرین بار در سال 1325 ه. ق به عنوان «امیر الحاج مصری» به حج مشرف شده است، مینویسد: مردم مدینه در روزهای پنجشنبه به زیارت بقیع میروند و بر روی قبرها دستههای گل و ریحان قرار میدهند و هیچ شیعه داخل حرم اهل بیت نمیگردد مگر این که پنج قروش (به خدام) بپردازد، همانگونه که به هیچ کس اجازه ورود به داخل کعبه و حجره نبوی داده نمیشود، مگر یک ریال بدهد، تازه این برای افراد عادی است و از افراد ثروتمند وجه بیشتری دریافت میشود.
مقایسه گفتار ابن نجار با گفتار سه نویسنده یاد شده، نشانگر دگرگونی و تحوّلی است که در حرم بقیع، در طول چندین قرن، در اثر شرایط، به وجود آمده است؛ به طوری که در دورانهای گذشته، درب این حرم مانند سایر حرمها در تمام روز، به روی زائران و علاقهمندان باز بوده ولی در قرن اخیر کلیددار و متولّیان آن، کسانی بودند که جهت تأمین معاش و کسب درآمدِ بیشتر، محدودیتهایی برای زائران قائل گردیده و از آنان سلب آزادی مینمودند.
حرم ائمه بقیع (علیهم السلام)، همانند سایر حرمها، دارای ضریح، روپوش ضریح، چلچراغ، شمعدان و فرش بوده که در صفحات آینده اشاره خواهیم کرد.
بر خلاف حرم سایر ائمه، بقعه و بارگاهِ بیشترِ امام زادگان که علاوه بر ساختمان حرم و بقعه، دارای صحن و حیاط وگاهی دارای صحنهای متعدد و وسیع میباشند
حرم مطهر بقیع، دارای صحن و سرا نبوده است. شاهد بر این مطلب، این است که نه تنها در گفتار هیچ یک از مورّخان و جهانگردان به وجودِ صحن و سرایی برای این حرمِ شریف، تصریح و یا اشارهای نگردیده، بلکه در کلمات بعضی از آنان نبودن صحن و سرا در حرم بقیع بوضوح ذکر شده است؛ از جمله در سفر نامه سیف الدوله که در سال 1279 ه. ق سفر حج نموده، چنین آمده است: و اما بقیع در خارج قلعه مدینه به طرف شرق واقع است، مدفن ائمّه بقیع، بقعهای دارد بدون صحن.
و نایب الصدر شیرازی میگوید: چنانکه جناب اجلّ اکرم، وزیر اعظم، امینالسلطان - ادام الله اقباله - در چند سال قبل، بنای ساختمان صحن برای بقعه متبرّکه حضرت مجتبی (علیه السلام) داشتند وکلا صلاح ندانستند و عذرهای بدتر از گناه آوردند.
و همو میگوید: خداوند توفیق دهد کسانی را که سعی نمایند صحن بسازند.
و این بود قسمت دوم این بحث و نکاتی در خصوصیات حرم شریف بقیع.
پس از بررسی تاریخ بقعه و حرم ائمه بقیع (علیهم السلام)، نوبت میرسد به موضوع دوّم؛ بررسی تاریخ ضریح شریف این بزرگواران.
آنچه از تاریخ به دست میآید، این است که قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) و جناب عباس، از قدیم الایام و بلکه پیش از قرن هفتم، دارای ضریح و صندوق بودهاند که به مناسبت نزدیکی و اتصال قبور ائمه (علیهم السلام)، همه آنها در داخل یک ضریح و قبر جناب عباس به علت فاصله آن با این قبور، دارای ضریح مستقل بوده است و در قرنهای اخیر علاوه بر این دو صندوق، یک ضریح مشبّک و چوبین بزرگ هم ساخته شده که هر دو صندوق در داخل آن قرار داشتهاند.
همانگونه که اشاره شد، این دو صندوق از نظر تاریخی، دارای قدمت و سابقه بس طولانی، مخصوصاً ضریح ائمّه بقیع (علیهم السلام)، از نظر استحکام و ظرافت و زیبایی جالب توجه بوده است. به طوری که مؤلفان و تاریخ نویسان در وصف آن، قلم فرساییها کرده و این ظرافت و زیبایی را به وسیله نوشتههایشان به نسلهای آینده منتقل نمودهاند که ما گفتار چند تن از این مورّخان را در اختیار خواننده ارجمند قرار میدهیم:
... و قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلندتر و دارای ضریحی از چوب میباشند که بدیعترین و زیباترین نمونه است از نظر فن و هنر، و نقوشی برجسته از جنس مس بر روی آن ترسیم و میخکوبیهایی به جالبترین شکل در آن تعبیه شده است که نمای آن را هر چه زیباتر و جالبتر نموده است.
سپس میگوید: ضریح ابراهیم فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز به همین شکل است.
خالدبن عیسی البلوی که در سال 740 ه. ق این ضریح شریف را زیارت کرده، مشابه همین مطالب را نقل کرده و میگوید: «والقبران [قبر العباس و الائمة الاربعة] مرتفعان عن الارض متّسعان مفشیان بألواح ملصقة ابدع الصاق مرصعةٌ بصفائح الصفر و مکوکبة بمسامیر علی أبدع صفة و أجمل منظر».
ابن بطوطه جهانگرد معروف نیز میگوید: «و رأس الحسن الی رجلی العباس و قبراهما مرتفعان عن الأرض متّسعان مفشّیان بالواح بدیعة الالصاق مرصعة بصفائح الصفر البدیعة العمل».
سمهودی مورخ و مدینه شناس معروف (متوفای 911 ه. ق) میگوید: «و قبر العباس و قبر الحسن مرتفعان من الارض متّسعان مفشیان بالواح ملصقة ابدع الصاق مصفحة بصفائح الصفر مکوکبة بمسامیر علی أبدع صفة و أجمل منظر».
بتنونی مصری مینویسد: «و مقصورة سیدنا الحسن فیها فخیمة جداً و هی من النحاس المنقوش بالکتابة الفارسیة وأظن أنها من عمل الشیعة الاعجام». ضریح حضرت حسن (علیه السلام) در داخل این قبه، خیلی بزرگ و از مس ساخته شده و خطوطی فارسی بر آن نقش بسته است، به گمانم از آثار شیعیان عجم باشد.
دو نکته قابل توجه:
این بود مشاهدات تعدادی از نویسندگان و مورخان در باره ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) در طول هفت قرن از اوایل قرن هفتم تا اوایل قرن چهاردهم هجری.
در اینجا تذکر دو نکته را در ارتباط با این موضوع لازم میدانیم:
و اگر این حدس و گمان واقعیت داشته باشد، بانی این ضریحها و تاریخ تقریبی ساخت آنها، روشن خواهد گردید که همزمان با ایجاد بقعه ائمه بقیع (علیهم السلام)، در نیمه دوّم قرن پنجم هجری، به دستور مجدالملک ساخته شده است.
گرچه این احتمال را نمیتوان به طور قطع مردود دانست، ولی به نظر میرسد که چنین تغییر و تعویضی صورت نگرفته است و بر خلاف نظریه مورّخان قدیمی، که در اثر مشاهده و تماس نزدیک بوده، نظریه بتنونی مستند به حدس و گمان میباشد؛ زیرا وجود ضریح دوم در دوران وی، موجب فاصله و مانع از مشاهده و تماس نزدیک و طبعاً مانع از اظهار نظر قطعی خواهد گردید.
سید اسماعیل مرندی در کتاب خود؛ «توصیف مدینه» که در سال 1255 ه. ق تألیف نموده است، میگوید:
و هر پنج تن مطهر در یک ضریحاند از چوب مشبک، و عباس در بالای سر ائمه اربعه واقع شده و قبرش علی حده است. در میان ضریح و چهار معصوم متصل به یکدیگر و در بالای قبر مطهر پرده کشیدهاند و یک قبّه بزرگ دارد.
و مرحوم فرهاد میرزا میگوید: صندوق ائمه اربعه در میان صندوق بزرگ است که عباس عمّ رسول الله نیز در آن صندوق قرار گرفته است. متولّی آنجا درِ صندوق را باز کرده به میان ضریح رفتم و دور ضریح طواف کردم، میان صندوق و ضریح کمتر از نیم
ذرع است که به زحمت میتوان حرکت کرد بلکه برای آدمهای قطور متعسّر است.
میرزا محمد حسن فراهانی مینویسد: در وسط این بقعه مبارک صندوق بزرگی است از چوبِ جنگلی بسیار ممتاز و در وسط این صندوق بزرگ دو صندوق چوبی دیگر است و در این دو صندوق پنج نفر مدفوناند یکی امام ممتحن حضرت حسن - سلامالله علیه - و...
و این بود گفتار شاهدان در مورد ضریح دوّم قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) که در روی دو ضریح مجزا و مستقل متعلق به ائمه (علیهم السلام) و جناب عباس قرار گرفته بود.
ولی متأسفانه در این منابع، از تاریخ این ضریح هم که مسلّماً پس از قرن دهم ساخته شده و همچنین از سازنده آن، که چه کسی بوده است، هیچ اثری به دست نیامد.
اکثر مورّخانی که به معرفی قبّه و ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) پرداخته و گاهی به بعضی از جزئیات آنها اشارهای دارند متأسفانه در مورد چگونگی قبر منتسب به فاطمه (علیها السلام) سکوت اختیار نمودهاند، فقط در آثار چند تن از نویسندگان بعضی مطالب و جزئیات در این زمینه منعکس گردیده است و ذکر همین مطالب دارای ارزش تاریخی و گرهگشای نقاط مبهم، پس از گذشت هفتاد سال از انهدام این حرم و سایر آثار در بقیع و خارج آن است.
از مجموع این مطالب و بر اساس نقل این نویسندگان که خود شاهد عینی بودند، معلوم میشود که قبر منتسب به فاطمه زهرا (علیها السلام) یا فاطمه بنت اسد، در عین حال که در داخل بقعه ائمه بقیع (علیهم السلام) قرار داشت، اما نه در وسط این حرم شریف، بلکه در سمت جنوبی آن و در داخل طاقنمایی در مقابل محراب قرار گرفته بود و گر چه از سطح زمین قدری بلندتر و مشخص و مورد احترام زائران بوده و زیارت حضرت زهرا (علیها السلام) در کنار این قبر خوانده میشده، ولی دارای ضریح معمولی، همانند قبور جناب عباس و ائمه (علیهم السلام)
نبوده، بلکه یک روپوش قیمتی و گلابتون به روی این قبر کشیده میشده، آن هم ظاهراً به هنگام موسم حج و در مواقع کثرت زائران و در قرنهای اخیر در قسمت مقدّم این طاق نما، شبکهای از فولاد به صورت حائلی در میان این قبر و فضای عمومی داخل حرم، تعبیه گردیده بود که این شبکه در اصطلاح عامه، به «ضریح حضرت فاطمه (علیها السلام)» معروف بود؛ همانگونه که محراب به عنوان «محراب فاطمه (علیها السلام)» معروف شده است و این قسمت از حرم، دارای تزیینات مختصری مانند شمعدان و چلچراغ بوده است.
واینک گفتار این نویسندگان
میرزا حسین فراهانی میگوید: در وسط همین بقعه متبرکه در طاقنمای غربی [جنوبی] مقبرهای است که به دیوار یک طرف آن را ضریح آهنی ساختهاند و میگویند قبر فاطمه زهرا (علیها السلام) است. در این بقعه مبارکه دیگر زینتی نیست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنجی، و فرش زمین بقعه حصیر است.
نایب الصدر شیرازی میگوید: و آثاری در آن بقعه در پیش روی ائمه به طرف دیوار؛ مانند شاهنشین ضریح و پرده دارد، میگویند جناب صدیقه طاهره (علیها السلام) مدفون است.
سید اسماعیل مرندی میگوید: و محراب قبر حضرت فاطمه (علیها السلام) را زیارت میکنند، لیکن قبر فاطمه بنت اسد است و هم پرده دارد. و در مورد فرش حرم میگوید: چون که حضرت در میان اهل سنت افتادهاند هیچ زینت ندارند، فرش مستعمل دارد، امسال از یزد یک نفر کلان دوز (؟) فرش بسیار خوب فرستاده بود، نینداخته بودند، در بالای هم مانده بود.
و سیف الدوله مینویسد: هم در این بقعه علامتی از قبر صدیقه طاهره هست.
تنها یادگار موجود از حرم بقیع
این بود آنچه که راجع به قبر و ضریح منتسب به حضرت زهرا (علیها السلام) در منابع منعکس گردیده و یا به دست ما رسیده است ولی باید توجه داشت که:
اولاً: متأسفانه هیچ دلیل و شاهد معتبر در مورد تاریخ و بانی این ضریح در دست نیست.
و ثانیاً: آنچه فراهانی گفته است که این ضریح از آهن است، منظور وی فلزی بودن آن است؛ زیرا این ضریح از فولاد ناب و از نظر فنی دارای ظرافت و استحکام فوقالعاده بوده و در عین حال تنها اثر و یادگار موجود و به جای مانده از حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) بوده است که وهابیان به هنگام تخریب این حرم شریف، در 8 شوال 1344 ه. ق این ضریح را هفت قطعه نموده، شش قطعه آن را در روی دیوار سمت راست و چپ درب ورودی محوطه حرم حضرت حمزه و قطعه دیگر را در سمت قبور شهدا در احد نصب نمودهاند و این که میبینیم قطعات این ضریح پس از گذشت هفتاد سال تحت تأثیر شرایط جوی قرار نگرفته و هوای مرطوب و متغیر مدینه کوچکترین تغییری در آن به وجود نیاورده است، دلیلی است بر اصالت و خالص بودن فولاد این ضریح.
مشاهدات یک جهانگرد از ویرانی بقیع
حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) از دو جنبه معنوی و ظاهری و از نظر روحانی و شکوه و جلوه ساختمانی، در طول تاریخ و از دوران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا به امروز، قلوب مسلمانان و زائران و توجه نویسندگان و مورّخان را به خود جلب نموده است.
زیرا اینجا بزرگترین جایگاه عبادت و پرستش خداوند متعال و از بقاع و بیوت رفیعی است که:(أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ).
این خانه مهبط ملائکه و فرشتگان و محل نزول رحمت الهی و برکات آسمانی است.
اینجا محل ابتهال به خداوند و درخواست حاجات از قاضی الحاجات است. اینجا محل قبول دعاها به برکت دفن پیکر چهار تن از معصومان و از اوصیای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فرزندان امیر مؤمنان (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) است.
از این رو است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای بیان عظمت و اهمیت این جایگاه، به هنگام
دعا بر اهل بقیع در کنار این حرم که آن روز به عنوان خانه عقیل مطرح بود توقف و از خداوند طلب رحمت و مغفرت مینمود.
پس از آن حضرت و با دفن شدن پیکر پاک این امامان توجه مسلمانان بدین نقطه جلب گردید و هر زائری پس از زیارت قبر و مسجد رسول الله، در این حرم و در کناراین قبور شریف قرار میگرفت و یکی از دو درب این حرم در تمام ساعات روز، به روی زائران و ارادتمندان این امامان باز بوده است.
و اما از نظر شکوه و جلوه ظاهری، این حرم شریف با گنبد و بارگاه کهن و سر به فلک کشیدهاش و با ضریح زیبا و ظریفش، در طول تاریخ، میان سایر بقاع میدرخشید و بر همه مقابر موجود در مدینه؛ از یاران و اقوام رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، نور و روشنایی میبخشید که اینک در اثر جهل و نادانی کوتهنظران و جور ظلم ستمگران، نه از آن عبادت کنندگان بجر به صورت محدود خبریست و نه از آن گنبد و بارگاه اثری.
یکی از جهانگردان غربی به نام مستر ریتر ( RITER) که به فاصله چند ماه از ویرانی این حرم و سایر مقابر و حرمها، بقیع را دیده، ویرانی آنجا را چنین ترسیم نموده است:
چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی به وقوع پیوسته و به ویرانهای مبدّلش ساخته است؛ زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ در هم ریخته و خاکها و زبالههای روی هم انباشته و تیرهای چوب کهنه و شیشههای درهم شکسته و آجرها و سیمانهای تکه تکه شده، چیز دیگری نمیتوان دید، فقط در بعضی از رهگذرهای تنگ این قبرستان از میان این زبالهها راه باریکی برای عابرین باز نمودهاند. و اما آنچه در کنار دیوار غربی بقیع دیدم، تلی بود از تیرهای قدیمی و تختههای کهنه و سنگها و قطعات آهن روی هم انباشته که اینها بخشی از زبالهها و بقایای مصالح ساختمانهای ویران شدهای بود که در کنار هم انبار شده بود ولی این ویرانیها و خرابیها نه در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی، بلکه با عزم و
اراده انسانها به وجود آمده است و همه آن گنبد و بارگاههای زیبا و سفید رنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.
او اضافه میکند: چون برای مشاهده بیشترِ این آثار، که نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاریخسازان روزگار است، در میان سنگ و کلوخ حرکت میکردم. از زبان راهنمایم شنیدم که از شدت ناراحتی این جملهها را آهسته! تکرار مینمود: «استغفرالله»، «استغفرالله»، «لا حول ولا قوّة الا بالله».
و گویی دعبل خزاعی همان وضع تأسف بار را به نظم در آورده و با شعر خودمجسم کرده است که نویسندگانی مانند ریتر پس از قرنها آن را مشاهده و با نثر خود ترسیم نمودهاند. و گویی که دعبل قصیده خود را از زبان شیعیان؛ این ارادتمندان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت در این عصر سروده و از محضر حضرت رضا (علیه السلام) به دریافت جایزه نایل گردیده است که میگوید:
مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات
«آن خانهها محل فرا گرفتن آیات قرآنی بود که خالی گشته و محل نزول وحی الهی بود که به بیابان خشک و قفر مبدل شده است».
منازل قوم یهتدی بهداهم فتؤمن منهم زلة العثرات
«خانههای مردمانی که دیگران به برکت آنان هدایت مییابند، و در اثر عصمتشان از هر اشتباه و لغزش در امانند».
منازل جبریل الامین یحلها من الله بالتسلیم و البرکات
«خانههایی که جبرئیل امین از سوی خداوند به همراه سلام و برکات او، بر آنها نازل میشد».
منازل وحی الله معدن علمه سبیل رشاد واضح الطرقات
«خانههایی که محل وحی خدا و معدن علم، و راههای رشد و روشن او است».
منازل کانت للصلوة وللتقی وللصوم والتطهیر والحسنات
«خانههایی که پی ریزی آنها برای نماز و تقواست و اساس آنها برای روزه و پاکی و نیل به حسنات است».
دیار عفاها جور کل منابذ ولم تعف للایّام و السنوات
«خانههایی که دست جنایتکار دشمن ویرانشان ساخته، نه گذشت ایام و سنوات و عوامل طبیعی».
پس از بررسی تاریخ حرم و ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام)، که در مباحث گذشته ملاحظه فرمودید، به این پرسش میرسیم: «قبری که داخل حرم مطهر ائمه بقیع به فاطمه (علیها السلام) نسبت داده میشود، فاطمه زهرا (علیها السلام) است یا فاطمه بنت اسد؟»
توضیح و بیان این موضوع، که مهمترین و جالبترین بخش از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) را به خود اختصاص داده است، ایجاب میکند که چند مطلب مورد بررسی قرار گیرد.
یکی از مسائل مسلّم و قطعی در مورد حضرت زهرا (علیها السلام) این است که قبر آن حضرت مخفی است و تا به حال، به طور مشخص و قطعی، قبری به آن حضرت نسبت داده نشده است.
و اما مدفن و محلیکه ممکن است پیکر پاک آن حضرت در آن جایگاه دفن شده باشد آن هم از نظر تاریخی، دقیقاً معلوم نیست و جای بحث و گفتوگو و مورد اختلاف است.
سمهودی میگوید: «سبب اختفای قبر فاطمه (علیها السلام) و مشخص نبودن آن و بعضی دیگر از قبور بزرگان، این است که در صدر اسلام علاوه بر اینکه ساختن بنا بر روی قبور و
یا استحکام قبور با گچ و آجر به طور عموم معمول نبوده، درباره اختفای قبور اهل بیت - بخصوص -، انگیزه دیگری نیز وجود داشته و آن عداوت و دشمنی حکام در گذشته و امروز! با اهل بیت است؛ به طوریکه بنا به نقل مسعودی در سال دویست و سی و شش، متوکّل دستور داد قبر حسین بن علی (علیه السلام) محو و با خاک یکسان و کسانیکه در کنار این قبر میباشند، شدیداً مجازات شوند و در اجرای این دستور، پولهای زیادی صرف و پاداشهای فراوانی به مجریان این فرمان پرداخت گردید.
بخش دوم گفتار سمهودی درست و دقیقاً مطابق با حوادثی است که در طول تاریخ، از سوی حکومتها در مقابل اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به وقوع پیوسته است و دلیل روشن بر گفتار وی، قبل از اقدام متوکّل که در اواسط قرن سوّم صورت گرفته است اقدام بنیامیه در تخریب و انهدام خانه فاطمه زهرا (علیه السلام) است که در قرن اول صورت گرفت لیکن بخش اول گفتار سمهودی را - در مورد قبر یگانه یادگار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) - باید یک نوع تحریف تاریخ و تغییر واقعیّت دانست؛ زیرا وی به جای انگیزه واقعی این موضوع، رایج نبودن بنا و ساختمان بر قبور بزرگان را دلیل اختفای قبر آن حضرت معرفی میکند. در صورتیکه قبور عدهای از صحابه و اقوام دیگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه و مدینه در داخل و خارج بقیع مشخص میباشد و لذا باید علت اختفای قبر آن حضرت را در جای دیگر جستجو کرد و انگیزه واقعی آن را همانگونه که هست، بیان نمود؛ همان انگیزه و علّتی که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل سنت منعکس گردیده است و آن عبارت است از وصیت و تأکید فاطمه زهرا (علیها السلام) بر این که پیکر پاکش شبانه دفن شود و قبر مطهرش پنهان و مخفی گردد.
در صحیح بخاری و صحیح مسلم، در ضمن نقل جریان اختلافِنظر حضرت زهرا (علیها السلام) با اقدام و عملکرد ابوبکر در مورد فدک و ارث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از عایشه چنین آمده است: «فوجدت فاطمة علی أبی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت بعد
النّبی (صلی الله علیه و آله) ستة اشهر، فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلاً و لم یؤذن بها أبابکر و صلّی علیها».
فاطمه (علیها السلام) از این جهت نسبت به ابوبکر رنجش خاطر پیدا کرد و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت.
عایشه اضافه میکند: «فاطمه پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی، ابوبکر را از وفات وی مطلع نساخت و خودش بر پیکر او نماز خواند و شبانه دفن نمود».
ابن عبدالبر میگوید: «وکانت اشارت علی زوجها أن یدفنها لیلاً»؛ «فاطمه به همسرش علی اشاره کرده بود که او را شبانه به خاک بسپارد».
این اشارت از سوی حضرت زهرا (علیها السلام) و دفن شدن پیکرش به هنگام شب، که در منابع اهل سنت فراوان نقل گردیده، در منابع شیعه قدری صریحتر ذکر شده است:
در روایتی آمده است که: امیرمؤمنان (علیه السلام) به هنگام شدّت مرض و در آخرین روزهای حیات همسرش، در پاسخ پیام عمویش عباس که در مورد تجهیز و تشییع جنازه فاطمه زهرا (علیها السلام) به آن حضرت پیشنهاداتی را ارائه میداد چنین فرمود:
«و أنا اسئلک یا عمّ أن تسمح لی ترک ما أشرت به، فانّها وصّتنی بستر امرها»
«ای عمو! درخواست من این است که اجازه دهی از پیشنهاد تو در این مورد صرف نظر کنم؛ زیرا خود فاطمه بر من وصیت نموده است که مراسم تدفین وی مخفیانه انجام پذیرد».
مرحوم شیخ مفید از حسین بن علی (علیه السلام) نقل میکند:
«فلمّا حضرتها الوفاة وصت امیرالمؤمنین ان یتولّی امرها و یدفنها لیلاً و یعفی قبرها، فتولّی ذلک امیرالمؤمنین و دَفنها و عفی موضع قبرها».
بنابر بعضی از روایات، امیرمؤمنان (علیه السلام) بر چهل قبر در بقیع آب پاشید و شبیه هفت قبر به وجود آورد تا قبر حضرت زهرا (علیها السلام) به هیچ وجه شناخته نشود.
به هرحال این وصیت و این نوع تدفین موجب گردیده که قبر حضرت زهرا (علیها السلام) مخفی و اقوال و آراء مختلف در میان محدّثان و مورّخان در محل دفن وی پدید آید. از
اینرو است که عدهای میگویند قبر فاطمه (علیها السلام) در بقیع واقع گردیده و عدهای دیگر بر این عقیدهاند که در داخل خانهاش قرار گرفته و بعضی دیگر احتمال میدهند در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در میان بیت و منبر آن حضرت باشد و به طوریکه ملاحظه خواهید فرمود، کسانیکه قبر آن حضرت را در بقیع دانستهاند، با اختلاف شدید سخن گفته و احتمالات متعددی را مطرح ساختهاند.
روایات متعدد و مسند و مورد اعتمادی که از ائمه معصوم (علیهم السلام) در محل دفن حضرت زهرا (علیها السلام) در منابع شیعه نقل گردیده، نشانگر این است که آن حضرت در داخل خانه خودش که در کنار مسجد و در جوار خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار داشت، دفن شده است؛ خانهای که به دستور بعضی از حکام و خلفای بنیامیه تخریب و به مسجد ضمیمه گردید و ما در این زمینه، به نقل چند روایت اکتفا میکنیم:
«دُفِنَت فی بیتها فلمّا زادت بنو امیة فی المسجد صارت فی المسجد».
این روایت را مرحوم کلینی ابن شهرآشوب و علامه مجلسی نیز نقل کردهاند.
«دفنت فی بیتها».
«هی مع جدّی صلوات الله علیه».
این بود سه نمونه از روایاتی که در مورد مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) نقل نمودیم و اینک توجه خوانندگان ارجمند را به نظریه عدهای از علما و محدثین بزرگ شیعه در این مورد جلب مینماییم:
مرحوم شیخ صدوق (متوفای 381 ه. ق) پس از نقل اختلاف در محل دفن آن حضرت، میگوید: «عدهای از محدثین روایاتی را نقل و مضمون آنان را پذیرفتهاند که دلالت دارد بر اینکه آن حضرت در داخل خانهاش که در اثر توسعه بنیامیه به مسجد ضمیمه گردیده، به خاک سپرده شده است». سپس میگوید:
«و هذا هو الصحیح عندی».
آنگاه کیفیّت زیارت خویش را بیان میکند و میگوید: «من به توفیق خداوند متعال بههنگام مراجعت از حجّ بیتالله الحرام، وارد مدینه شدم و چون زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به جای آوردم، در حالیکه غسل زیارت نیز انجام داده بودم توجهم را به سوی خانه فاطمه (علیها السلام) منعطف ساختم و حدّ این خانه از استوانه مقابل باب جبرئیل است تا محوطهای که قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن واقع گردیده و در نزدیکی این محوطه، به طوری ایستادم که مدفن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در سمت چپم و قبله در پشت سرم و خانه فاطمه (علیها السلام) در مقابلم قرار گرفت آنگاه این زیارت را خواندم:
«السّلام علیک یا بنت نبی الله، السّلام علیک یا حبیبالله...».
سپس میگوید: «چون در اخبار و احادیث، زیارت مشخصی برای حضرت فاطمه (علیها السلام) نیافتم، برای کسانی که کتاب مرا میخوانند، همان زیارت را میپسندم که برای خود پسندیدم».
وی در معانیالأخبار میگوید: «قول صحیح از نظر من در مورد قبر فاطمه (علیها السلام) مضمون همان روایت است که پدرم از طریق محمد بن عطار از حضرت رضا (علیه السلام) نقل نموده است که فاطمه زهرا (علیها السلام) در داخل خانهاش دفن شد و این خانه به هنگام توسعه مسجد، به وسیله بنیامیه، به مسجد منضم گردید».
مرحوم شیخ مفید (متوفای 413 ه. ق) میگوید: «ثمّ قف بالروضة و زر فاطمة (علیها السلام) فانّها هناک مقبورة» «پس از زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کنار روضه بایست و فاطمه (علیها السلام) را زیارت کن؛ زیرا او در این جایگاه به خاک سپرده شده است.
شیخ طوسی (متوفای 460 ه. ق) میگوید: «اصوب انها مدفونة فی دارها او فی الروضة».
مرحوم طبرسی از اعلام قرن ششم، پس از اشاره به اختلاف نظر در مدفن آن حضرت، میگوید: «والقول الأول بعید و القولان الآخران اشبه»:
اما قول اول که آن حضرت در بقیع مدفون است، بعید است و دو قول دیگر که در داخل خانهاش و یا در روضه دفن شده است صحیح به نظر میرسد».
سید بن طاووس (متوفای 673 ه. ق) میگوید: «والظّاهر انّ ضریحها المقدس فی بیتها المکلّل بالآیات و المعجزات».
و همو پس از روایتیکه به صورت مکتوب از امام هادی (علیه السلام) نقل شده است میگوید: «این گفتار صریح و نص واضح از امام هادی (علیه السلام)، به تنهایی کفایت میکند در اینکه: فاطمه زهرا (علیها السلام) در کنار مدفن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شده است و نه در جای دیگر».
علامه مجلسی (متوفای 1110 ه. ق) میگوید: «همانگونه که در کتاب مزار بیان کردهایم، اصحّ اقوال این است که آن حضرت در داخل خانهاش دفن گردیده است».
و در کتاب مزار میگوید: «الأظهر انّها - صلواتالله علیها - مدفونة فی بیتها و قد قدمنا الأخبار فی ذلک».
و آن مرحوم در مورد روضه که در بعضی از اخبار و در لسان علما وارد شده و این احتمال را مطرح نمودهاند که: آن حضرت ممکن است در «روضه» دفن شده باشد و همانگونه که در بعضی از احادیث نبوی (صلی الله علیه و آله) آمده است، روضه را هم به فاصله منبر و بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منحصر دانستهاند، چنین توضیح میدهد که منظور از روضه که در روایت ابن ابی عمیر آمده است، یک مفهوم و معنای وسیعی است که شامل خانه فاطمه زهرا (علیها السلام) نیز میگردد و منظور از روضه، همان بیت فاطمه (علیها السلام) است.
این بود نمونهای از روایات و گفتار معروفترین علمای شیعه درباره مدفن حضرت زهرا (علیها السلام).
علمای اهل سنت در مورد مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) دارای سه قول میباشند:
گذشته از این که دفن شدن حضرت زهرا (علیها السلام) در داخل بیت خود در ضمن روایاتی از طریق اهل سنت آمده، در منابع آنان از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) نیز نقل گردیده است.
بعضی از دانشمندان آنان نیز به این معنا تصریح و دفن آن حضرت را در خانهاش تأیید نمودهاند. از جمله ابن شبه از قدیمیترین مورخ و مدینهشناس از عبدالعزیز نقل میکند که وی میگفت: «انّها دفنت فی بیتها و صنع بها ما صنع برسولالله (صلی الله علیه و آله) انّها دفنت فی موضع فراشها».
«فاطمه زهرا (علیها السلام) همانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در داخل خانهاش و در جایگاهیکه به عالم بقاء ارتحال یافته، به خاک سپرده شده است».
و دیار بکری با اشاره به اقوال مختلف میگوید: «و گفته شده که قبرآن حضرت در داخل خانه خود و در محلّ محرابی است که در پشت حجره مقدسه قرار گرفته است. سپس این نظریه را تأیید میکند و میگوید: «و هذا أظهر الأقوال».
عدّهای دیگر از علمای اهل سنت نیز میگویند: «آن حضرت در بقیع ولی در خارج از حرم ائمه (علیهم السلام) به خاک سپرده شده است». این گروه نظرات و احتمالات مختلفی را مطرح ساختهاند؛ زیرا بعضی میگویند در زاویه بیرونی خانه عقیل، که به بقیع منتهی میگردد، دفن شده است.
بعضی دیگر میگویند در مقابل کوچهای که به نام کوچه نبیه بوده به خاک سپرده شده و بعضی دیگر در بیتالأحزان که مسجد فاطمه (علیها السلام) نامیده میشد، معرفی نمودهاند. و اقوال دیگری که مجموعاً به شش قول بالغ میگردد.
و این قول را میتوان قول مشهور در میان علمای اهل سنت دانست.
سمهودی پس از بیان نظرات و مطالب مختلف در مدفن حضرت زهرا (علیها السلام) میگوید: «از آنچهگفتیم، چنین بهدست میآید که قبرآن حضرت دربقیع و درکنار قبر حسنبن علی (علیه السلام) است».
مدینهشناس معروف ابن نجّار (متوفای 643 ه. ق) پس از نقل وصیت امام مجتبی (علیه السلام) که:
«ادفنونی الی جنب امّی فاطمة بالمقبرة» میگوید: «بنابراین قبر فاطمه (علیها السلام) در کنار قبر فرزندش حسن و در زیر قبه است».
عبّاسی مؤلف کتاب عمدةالأخبار میگوید: «از قبور واقع در بقیع، قبر فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و آن در داخل قبه عباس و در کنار قبر فرزندش حسن (علیه السلام) واقع گردیده؛ زیرا نقل شده است که حسن بن علی (علیه السلام) به هنگام وفاتش وصیت نمود که مرا در کنار قبر مادرم فاطمه (علیها السلام) به خاک بسپارید».
و اکثر نویسندگان گذشته و معاصر همان مطلب را تکرار کرده و مدفن آن حضرت را در داخل حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) معرفی نمودهاند.
دلیل این نظریه
اگر طرفداران این قول، دلیلی بر نظریه خود ذکر نمینمودند، پذیرش گفتار آنان بعنوان یک مورخ امکانپذیر بود، ولی بطوریکه ملاحظه فرمودید آنان در مقابل وجه اول که مضمون روایات و گفتار بعضی از قدیمیترین مدینهشناسان است وصیت حضرت مجتبی (علیه السلام) را دلیل و مستند خود ذکر نمودهاند که فرمود:
«ادفنونی عند قبر امی فاطمة» : اگر از دفن شدن من در کنار جدم مانع گشتند، در کنار قبر مادرم فاطمه به خاکم بسپارید. که در گفتار ابن نجّار و عباسی بدین دلیل تصریح گردیده و سایر مورّخان نیز با توجه به نقل این وصیت در کنار اظهار نظر خویش، عملاً از همین روش پیروی و به همین دلیل استناد و چنین تلقی نمودهاند که منظور آن حضرت از «امی فاطمة» مادر عزیزش فاطمه زهرا (علیها السلام) دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میباشد.
نقض صریح این نظریه
به عقیده ما در عین این که اصل وصیت امام مجتبی (علیه السلام) از نظر تاریخی مورد تأیید است؛ اما برداشت طرفداران وجه سوّم درست نیست، بلکه منظور امام مجتبی (علیه السلام) از جمله: «امّی
فاطمة» مادر بزرگش فاطمه بنت اسد میباشد نه مادرش حضرت زهرا (علیها السلام).
در توضیح این موضوع میگوییم: گذشته از اینکه این برداشت مخالف با روش اهل بیت (علیهم السلام) در پنهان نگهداشتن قبر مطهر حضرت زهرا (علیها السلام) است و قطع نظر از اینکه مخالفت مضمون روایات منقول از اهل بیت (علیهم السلام) به طریق شیعه و اهل سنت و مخالف نظر علما و دانشمندان دیگر در دفن آن حضرت در بیت خود میباشد و گذشته از این که اطلاق کلمه «امّ» به مادر بزرگ، یک اطلاق شایع است، گفتار و نقل صریح این مورّخان در موارد دیگر، ناقض این برداشت و مؤید این است. فاطمهای که در حرم بقیع دفن شده، فاطمه بنت اسد است، نه فاطمه زهرا (علیها السلام).
از این موارد میتوان گفتار این مورخان در محل دفن جناب عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ذکر نمود. که ابن شبه و سمهودی از قدیمیترین مدینهشناس؛ عبدالعزیز چنین نقل میکند: «دفن العباس بن عبدالمطلب عند قبر فاطمة بنت اسد بن هاشم فی اول مقابر بنیهاشم التی فی دار عقیل».
عباسی در ضمن نقل متن بالا گفتار دیگری را از ابن حبان میآورد که وی در مورد تشییع و تجهیز پیکر امام مجتبی (علیه السلام) تصریح کرده است: «... دفن بالبقیع عند جدّته فاطمة بنت اسد بن هاشم».
به طوریکه ملاحظه میشود، این دو جمله از قدیمیترین مورّخان و محدّثان صراحت دارد بر اینکه بانویی که در حرم بقیع دفن شده و عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام مجتبی (علیه السلام) در کنار آن به خاک سپرده شدهاند، جده و مادر بزرگ حضرت حسن بن علی (علیه السلام) فاطمه بنت اسد است نه فاطمه زهرا (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله).
در تأیید و توضیح مطالب گذشته این نکته نیز قابل توجه است؛ همانگونه که در مورد حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) و دفن شدن پیکر پاک آنان، توضیح دادیم که این محل، خانهای
بوده متعلق به عقیل بن ابیطالب و پس از دفن شدن پیکر فاطمه و عباس و سه تن از ائمه چهارگانه (علیهم السلام) از حالت مسکونی به صورت زیارتگاه و عبادتگاه عمومی تغییر یافته است و در همین بخش از بحث، با ذکر شواهد تاریخی متذکر شدیم که دفن شدن افراد در داخل منازل خود در صدر اسلام و مخصوصاً در مورد افراد مشخص، یک برنامه عادی و عملی رایج به شمار میآمده است.
با توجه به این حقیقت و با در نظر گرفتن مطالب گذشته، چگونگی دفن شدن مادر امیر مؤمنان (علیه السلام) در داخل این خانه از نظر تحلیل تاریخی روشن میشود و به دست میآید؛ وی که در سال چهارم هجری از دنیا رفته، با احترام و اهتمام فوقالعادهای که فرزندان آن بانوی مکرمه و شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بر او قائل بودند، پیکرش را با آن تشریفات خاصیکه در منابع تاریخی نقل شده است، در داخل خانه متعلق به فرزندش عقیل دفن نمودهاند و پس از مدت کمی؛ یعنی در سال سیام هجری، پیکر عباس عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر همین منوال در همان محل و در کنار قبر بنت اسد و سپس ائمه چهارگانه (علیهم السلام) به ترتیب در همین خانه به خاک سپرده شدهاند.
این بود مضمون روایات و نظر معروفترین علما و محدّثان شیعه در مورد مدفن فاطمه زهرا (علیها السلام). و همچنین روایات اهل سنت و نظر عدهای از علمای آنان در این موضوع و نیز گفتار بعضی از مورّخان و مدینهشناسان در مورد مدفن فاطمه بنت اسد و تبیین وصیت امام مجتبی (علیه السلام) در این مورد و این بود آنچه به نظر ما رسید از نظر تحلیل تاریخی.
و از مجموع این بحث و گفتار، ظنّ قریب به یقین به دست میآید که قبر مطهر حضرت زهرا (علیها السلام) در بیت خود و در کنار مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قبر فاطمه بنت اسد در داخل حرم ائمه بقیع قرار گرفته است. ولی نباید این نکته را نادیده گرفت که تحریف این واقعیت و اصرار و تلاش نویسندگان و حکومتها در طول تاریخ، در جهت معرفی قبر
حضرت زهرا (علیها السلام) در داخل حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) و حتی ایجاد و ترسیم شبیه قبری و نسبت دادن آن به دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در غیر محل قبلی آن، که پس از تخریب این حرم به وسیله حکومت سعودی انجام پذیرفته، همه در جهت تقلیل فشار سیاسی و تخفیف حمله فکری، عقیدتی و سرپوش گذاشتن به ایراد و انتقادی بوده است که در طول تاریخ از سوی پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) به پیروان خط فکری مخالف و به حکومتها از لحاظ مخفی بودن قبر یگانه یادگار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد میگردیده است.
لذا حکومتها مجبور بودند به هر عنوانی که شده، قبری برای فاطمه (علیها السلام) دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفی نمایند و تطبیق نمودن وصیت امام مجتبی (علیه السلام) به فاطمه زهرا (علیها السلام) میتوانست بهطور طبیعی، راه حلی برای این معمّا باشد و در کنار همین حرکت، چه بهتر قراین و شواهدی هم ارائه شود و از طرف دیگر طبعاً لازم بود برای فاطمه بنت اسد هم مدفن دیگری غیر از مدفن واقعی خود معرفی شود که در هر دو جهت، شاهد تحقّق این حرکت باشیم.
اما در مورد ارائه قرینه و شاهد در تأیید وجود قبر حضرت زهرا (علیها السلام) در داخل حرم بقیع، میبینیم در یک مقطع از تاریخ، سنگ نبشته و قطعه مرمری در روی قبور ائمه بقیع نصب و در آن اعلام میگردد که قبر فاطمه (علیها السلام) دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اینجا واقع شده است.
مسعودی در مروج الذهب در مورد این قطعه مرمر چنین میگوید: «و علی قبورهم فی هذا الموضع من البقیع، رخامةٌ علیها مکتوب: بسمالله الرّحمان الرحیم، الحمدلِله مبید الأمم و محی الرمم، هذا قبر فاطمة بنت رسول الله - صلی الله علیه و سلّم - سیدة نساء العالمین و قبر الحسن بن علی بن ابیطالب و علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و محمد بن علی و جعفر بن محمد - رضیالله عنهم -».
و در مقطع دیگر و پس از چند قرن مشابه همین کتیبه در بالای درب حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) نصب میشود.
سید اسماعیل مرندی درباره این کتیبه در کتاب خود که در سال 1255 ه. ق تألیف نموده میگوید: بالای در، در سنگ مرمر نوشته «هذا قبر فاطمة بنت رسولالله (صلی الله علیه و آله) و قبر حسن بن علی و قبر محمد بن علی و...».
واما در مورد اصل قبر
محبالدین طبری (متوفای 696 ه. ق) پس از آن که این مطلب را از ابن عبدالبر (متوفای 463 ه. ق) نقل میکند که: «در کنار قبر امام مجتبی (علیه السلام) که معروف و مشخص است، اثر قبری منتسب به فاطمه وجود ندارد»، میگوید: «یکی از صلحا و برادران مؤمن بر من نقل نمود که ابوالعباس مرسی به هنگام زیارت بقیع، در مقابل سمت قبله، داخل قبه عباس (حرم بقیع) میایستاد و به فاطمه سلام میگفت و بر وی از راه مکاشفه ظاهر شده بود که قبر فاطمه در داخل این حرم و در این سمت بوده است».
طبری اضافه میکند: «و من با اعتماد بر صحت نقل این فرد صالح و مؤمن، قبر فاطمه را به همین ترتیب زیارت مینمودم...».
از این گفتار ابن عبدالبر و طبری که هر دو از محدّثین و شخصیتهای معروف علمی هستند، معلوم میگردد که اثر قبر فاطمه در داخل حرم از بین رفته بوده و در قرن پنجم و قرن هفتم در داخل حرم بقیع بر خلاف قبور ائمه و قبر عباس علامت قبری آشکار منتسب به فاطمه وجود نداشته است.
بنابراین، آنچه ما قبلاً در این مورد مطرح نمودیم که در قسمت جنوبی، داخل حرم بقیع و زیر طاق در مجاورت محراب، شبیه قبری بوده منتسب به فاطمه و این قسمت به وسیله شبکه فولادینی از فضای حرم جدا شده بود، مطلبی است جای سؤال و جای تردید، که آیا این قبر و آن دو قطعه مرمر و کتیبه چگونه و در چه تاریخی و به وسیله کدام حکومت و به دست چه کسی بوجود آمده است؟ و همین سؤال در مورد قبر فعلی نیز که در کنار قبور ائمه بقیع و منتسب به فاطمه میباشد، مطرح است که به فرض
صحّت انتساب قبریکه قبلاً اشاره گردید، قبر فعلی از نظر مکان مطابقت با آن محل ندارد؛ زیرا این قبر مانند سایر قبور در وسط حرم و نه در کنار آن قرار گرفته است.
اما در مورد مدفن فاطمه بنت اسد
به طوریکه اشاره کردیم، چون اصل مدفن بنت اسد که در خانه فرزندش عقیل و حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) بود، به عنوان مدفن فاطمه زهرا (علیها السلام) معرفی و برای تثبیت آن، قرائن و شواهدی هم اقامه گردید، طبعاً لازم بود، مدفن دیگری برای بنت اسد که با مباشرت شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و با تشریفات خاصی دفن گردیده بود، معرفی و مشخص شود و این برنامه عملی و چند محل به عنوان مدفن فاطمه بنت اسد معرفی گردید.
آری در این مورد، شاهد اختلاف نظر و تشتت گفتار از سوی مورّخان میباشیم؛ زیرا گاهی میگویند: «محل دفن فاطمه بنت اسد، مسجد فاطمه (علیها السلام) (بیت الأحزان) است». و گاهی میگویند که: «پیکر وی در «روحاء» و در کنار قبر ابراهیم و عثمانبن مظعون دفن شده است».
آنچه در میان عدهای از مورّخان و در بین مردم اشتهار یافته، این است که قبر وی همان است که در خارج بقیع و در شمال قبر عثمان بن عفان به فاصله 50 متر از قبر وی در کنار قبر دیگری قرار گرفته است.
سمهودی پس از نقل گفتار بعضی از مورّخان که قبر فاطمه بنت اسد در «روحاء» قرار گرفته و پس از نقل گفتار ابن شبه از عبدالعزیز که امام مجتبی (علیه السلام) در کنار قبر فاطمه بنت اسد ابن هاشم و در اول مقابر بنیهاشم دفن شده است، میگوید: «و همه این مطالب مخالفت صریح و نقض آشکار دارد با آنچه معروف شده است که قبر وی در نزدیکی قبر عثمان و در خارج بقیع واقع گردیده است و اولین کسیکه این مطلب را مطرح کرد ابن نجّار بود و دیگران از وی پیروی نمودند و من دلیلی بر گفته وی نیافتم و نظریه صحیح در نزد من همان است که او در کنار قبر امام مجتبی (علیه السلام) دفن شده است؛ زیرا
خیلی بعید است که رسولخدا (صلی الله علیه و آله) از اصل بقیع صرفنظر کند و پیکر بنت اسد را در این محل دور و در انتهای کوچهای که در اقصای بقیع واقع شده است، به خاک بسپارد.
سمهودی اضافه میکند: «اصلاً معلوم نیست این محل جزء بقیع باشد؛ زیرا بطوریکه در آینده خواهیم گفت، محل دفن عثمان جزء بقیع نبوده و این محل که در انتهای کوچهای در قسمت شمالی قبر عثمان قرار گرفته به طریق اولی جزء بقیع نخواهد بود».
مشابه همین مطلب را احمد عباسی در عمدةالاخبار آورده سپس به کیفیت شهادت و محل دفن سعد بن معاذ اشاره میکند و میگوید: «مدفن سعد بن معاذ به مدفنی که در خارج بقیع به فاطمه بنت اسد منسوب است، بیشتر قابل تطبیق است تا خود فاطمه بنت اسد».
خلاصه: به طوریکه قبلاً اشاره گردید، انگیزه اصلی نصب این کتیبهها و ترسیم این قبرها در طول تاریخ و حتی در دوران حکومت سعودی، همان سیاست دفاعی بوده و این سیاست موجب گردیده است که قبر مطهر حضرت زهرا (علیها السلام) مشخصاً در حرم بقیع و برای فاطمه بنت اسد مدفنهای مختلفی غیر از مدفن اصلی وی معرفی گردد و بطوریکه ملاحظه فرمودید، از نظر عدهای از متخصصین در تاریخ مدینه، همه این موارد مردود و در نهایت، مدفن وی در داخل حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) معرفی شده است، نه مدفن فاطمه زهرا (علیها السلام).
در خاتمه این بحث، بیان دو مطلب ضروری به نظر میرسد؛ یکی در ارتباط با بیت و حجره فاطمه (علیها السلام) و دیگری در ارتباط با دومین خانه امیر مؤمنان (علیه السلام).
به طوریکه در متن روایات و در گفتار علما و در منابع تاریخی آمده است، بیت فاطمه (علیها السلام) به وسیله بعضی از حکام بنیامیه تخریب و به مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضمیمه گردیده است.
در اینجا نگاهی داریم به تاریخ این تخریب و این حادثه مهم تاریخی و همچنین به تغییر و تحولی که در طول چند قرن تا امروز در این حجره به وجود آمده است.
خانه فاطمه زهرا (علیها السلام) یکی از خانههای متعددی است که طبق دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کنار مسجد آن بزرگوار ساخته شده بود.
مورّخان میگویند: این خانهها و حجرهها در قسمت شرقی و شمالی و در سمت جنوبی مسجد قرار داشتند، که هر یک از آنها به یکی از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اختصاص داشت؛ همانگونه که حجره فاطمه (علیها السلام) به آن حضرت اختصاص داده شده بود. از نظر موقعیت، بیت فاطمه (علیها السلام) در شرق مسجد و در قسمت شمالی حجرهای که پیکر پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن به خاک سپرده شده و به عایشه اختصاص داشت، قرار گرفته بود؛ همانگونه که حجره حفصه در قسمت جنوبی این خانه قرار داشت، با این تفاوت که حجره عایشه و حفصه را راهروی از هم جدا میساخت ولی در میان حجره فاطمه (علیها السلام) و عایشه، فاصلهای به جز دیوار وجود نداشت و حتی بنا به نقل بعضی از مورّخان اهل سنت، در میان این دو خانه، روزنه کوچکی تعبیه شده بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در اوقاتیکه در خانه عایشه بسر میبرد، از همین روزنه با اهل بیت صحبت و از فاطمه و حسنین (علیهم السلام) تفقّد و دلجویی میفرمود که پس از مدتی به عللی و طبق درخواست حضرت زهرا (علیها السلام) مسدود گردید.
این خانه و حجره که در لسان روایات و در متون تاریخی به «بیت فاطمه (علیها السلام)» و گاهی به «بیت علی» (علیه السلام) تعبیر میشود؛ مانند سایر خانههای متعلق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بعضی از صحابه و اقوام آن حضرت دارای دو در بود؛ یکی به داخل مسجد باز میشد و دیگری به سمت شرق و به طرف بقیع که در این سمت، دارای حیاط کوچکی هم مانند سایر بیوت بود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دستور داد همه کسانیکه دارای چنین خانهای در اطراف مسجد هستند، درب خانه خود را که به داخل مسجد باز میشود ببندند مگر خانه علی (علیه السلام) (و سدّ الأبواب الّا بابه).
گرچه در این بیت و حجره و مرقد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همانند مسجد آن حضرت در طول تاریخ، تحوّلات و دگرگونیهایی در اثر توسعه و عِلل دیگر به وجود آمده است ولی بهطوریکه اشاره گردید، هدف ما در اینجا فقط تذکر و یادآوری تغییر و تحوّلی است که در بیت فاطمه (علیها السلام) به وجود آمده است.
ولیدبن عبدالملک خلیفه اموی که در سال 88 به قصد سفر حج وارد مدینه شده بود، به هنگام سخنرانیاش در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، پرده حجره فاطمه (علیها السلام) کنار رفت و او متوجه گردید که حسن بن حسن بن علی (علیه السلام) (169) در میان این خانه نشسته در یک دستش آیینه و با دست دیگر محاسنش را شانه میزند ولید بلافاصله دستور داد که این خانه تخریب و به مسجد ضمیمه شود. حسن بن حسن (علیه السلام) و همسرش فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) با این دستور مخالفت و از ترک نمودن این حجره امتناع ورزیدند. ولید پیام داد که اگر این بیت را تخلیه نکنید بر سر شما ویران خواهم نمود، آنان باز هم مقاومت نمودند ولید دستور داد خانه را بر سر آنها و اطفالشان ویران کنند، چون مأمورین وارد خانه شدند و در اجرای فرمان ولید فرش از زیر پای حسن و فاطمه کشیدند، آنان به اجبار این حجره را ترک و به خانه دیگری که متعلق به امیرمؤمنان (علیه السلام) بود، منتقل گردیدند.
بعضی از مورّخین میگویند: اصل این حادثه و کنار رفتن پرده این حجره، در حال سخنرانی برای شخص ولید اتفاق نیفتاده، بلکه برای یکی از مأمورین وی که در فاصلههای مختلف جهت بررسی اوضاع مدینه به این شهر وارد میشد اتفاق افتاده و او این موضوع را بعنوان امری برخلاف شؤون خلافت تلقّی و در نزد ولید سعایت نموده، ولید هم چنین دستوری را صادر کرده است.
در ماه ربیعالأول سال 88 ه. ق ولید به عمر بن عبدالعزیز والی خود در مدینه کتباً دستور داد همه خانههای اطراف مسجد را که متعلّق به همسران و اقوام و صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود تخریب و به مسجد ضمیمه نماید، او در نامه خود تأکید کرده بود که هر
یک از مالکان این بیوت با فروش خانهاش موافقت کند خریداری و هر کس مخالفت نماید، قیمت خانه پرداخت و بدون رضایت وی ویران شود.
عمر بن عبدالعزیز سران و علمای مدینه را از مضمون نامه ولید آگاه ساخت، همه آنان با این تصمیم مخالفت نموده و چنین گفتند: اگر واقعاً هدف ولید توسعه مسجد است میتوان آن را از جوانب دیگر به اجرا گذاشت.
اما این حجرهها که متعلق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و یادگار آن حضرت و با این بساطت و سادگی و دیوارهای خشتی با سقفهای کوتاه و با پوشش شاخههای خرما که بیانگر کیفیت زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است موجب جلب توجه زائرین تا قیامت و سبب بهرهگیری معنوی و سوق دادن مسلمانان به زهد و کنارهگیری از تجملگرایی میباشد و مسلمانان در طول قرنها با مشاهده این مناظر، پی خواهند برد که علاقه به ساختمانهای چند طبقه و گرایش به رفاه و زندگی پر زرق و برق از روش انبیا بدور است و طبعاً به آن حضرت تأسی و از روش وی تبعیت خواهند نمود.
عمر بن عبدالعزیز پیشنهاد سران مدینه را به ولید منعکس نمود. وی مجدداً دستور داد که باید این خانهها ویران و مسجد از تمام جوانب توسعه پیدا کند!
طبق نوشته مورّخین، به هنگام تخریب این خانهها، مردم مدینه آنچنان ناله و شیون سر دادند و آنچنان گریه و زاری نمودند که ایام رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را تداعی مینمود و پس از درگذشت غمانگیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، در هیچ حادثهای در مدینه چنین تأثّر، حزن و اندوهی مشاهده نشده بود.
به هنگام تخریب این حجرهها، خبیب بن عبدالله به عمر بن عبدالعزیز گفت: به خدایت سوگند کاری نکنید که آیه (إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ) را از بین ببرید. فرزند عبدالعزیز دستور داد در روزی سرد بر بدن خبیب آب سرد بریزند و یک صد تازیانه بزنند که وی در اثر این فشار به شهادت رسید. عمر بن عبدالعزیز بعدها از این اقدام
خود اظهار ندامت مینمود و میگفت ای کاش خبیب را نمیکشتم.
به هرحال ولید با تخریب این بیوت، مسجد را توسعه داد و از پادشاه روم جهت بنّایی و زیباسازی آن استمداد نمود و چهل نفر معمار و کارگر مسیحی وارد مسجد و مشغول به کار شدند و در سال 91 ه. ق توسعه و زیباسازی مسجد به پایان رسید.
گرچه مورّخان بر خلاف دستور ثانوی و تخریب بیوت همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در سال 88 ه. ق بوده، برای تخریب خانه فاطمه (علیها السلام) تاریخ دقیقی ذکر ننمودهاند؛ ولی همانگونه که در گفتار بعضی از آنان اشاره شده، وقوع متعاقب این دو حادثه، نشانگر این واقعیت است که تخریب حجره فاطمه (علیها السلام) و ضمیمه کردن آن به مسجد، در حالیکه همه خانههای موجود به حال خود باقی بوده، موجب جلب توجه هر بیننده و از نظر اجتماعی شدیداً سؤال برانگیز بوده است. ولید هم در اثر فشار افکار عمومی مجبور شده است با اتخاذ چنین تصمیمی و به عنوان «توسعه مسجد» دستور تخریب همه این بیوت را صادر نماید تا در ضمن مشروعیت بخشیدن به عمل خود، مسأله تخریب بیت فاطمه (علیها السلام) هم در بوته فراموشی قرار گیرد.
طبق دستور ولید، عمر بن عبدالعزیز این خانهها را ویران و مانند حجره فاطمه (علیها السلام) به مسجد ضمیمه نمود و حتی دیوارهای موجود در اطراف حجره و مرقد مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نیز برداشت و برای مشخص شدن مرقد مطهر به جای دیوار قبلی، محدوده آن را با سنگهای سیاه رنگی، شبیه به سنگهای دیوار کعبه ولی صاف و تراشیده شده، دیوارکشی نمود.
و باز برای این که قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حالت کعبه را پیدا نکند، قسمت شمالی آن را که محدوده بیت عایشه و حضرت زهرا (علیها السلام) میباشد - با اینکه جزء مسجد شده بود - با دیوار کوتاهی، به شکل مثلثی درآورد که محدوده این دیواره را مقصوره مینامند؛ همانطوریکه به خود دیواره نیز مقصوره میگویند.
وضع مرقد شریف و بیت فاطمه (علیها السلام)، قطع نظر از تغییرات جزئی، تقریباً به مدت شش قرن به همان شکلی بود که توضیح داده شد و زائران قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میتوانستند قبر شریف آن حضرت را در فاصله یک متر و نیم زیارت کنند و در اطراف مرقد شریف و در محل بیت فاطمه (علیها السلام) و سایر بیوت نماز بخوانند و گفتار ائمه هدی (علیهم السلام) و محدثان و مورّخان در مقاطع مختلف، بیانگر این حالت و ناظر به این تحول و دگرگونی و تخریب بیت فاطمه (علیها السلام) و ضمیمه شدن آن به مسجد است که به دستور ولید انجام گرفته است. ولی در سال 668 ه. ق به دستور پادشاه مصر، ملک ظاهر بیبرس بندقداری در میان ستونهایی که در چهار طرف مرقد مطهر قرار داشت، شبکه چوبینی به ارتفاع تقریباً دو متر نصب و این قسمت مجدداً از مسجد جدا گردید که علاوه از مرقد مطهر، بیت عایشه و بیت فاطمه (علیها السلام) نیز در داخل این شبکه قرار گرفتهاند. این شبکه دارای سه در بود؛ یک در در سمت قبله و در دوم در طرف شرق و در سوم در سمت غرب و داخل مسجد قرار داشت.
مورّخین میگویند در اندازهگیری محل نصب این شبکه، ملک ظاهر که در سال 667 ه. ق در موسم حج به مدینه وارد شده بود، مباشرت مستقیم داشته و در سال 668 آماده و نصب گردید.
پس از نصب این شبکه، فاصله زائران با قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیشتر و مسلمانان از نماز خواندن در قسمتی از فضا که به مسجد ضمیمه شده بود، ممنوع شدند و این موضوع به عنوان انتقاد از اقدام ملک ظاهر و بهصورت عملی غیر مشروع و مانع از اقامه نماز توسّط مسلمانان، در بخشی از مسجد، مطرح گردید و پاسخ طرفداران وی این بود که: «ملک ظاهر با نصب این شبکه، قداست حجره شریفه را بیش از پیش حفظ و احترام محوطه روضه مطهر را که در شرع انور وارد شده است، با ممنوع کردن عبور
و مرور در آن، برای همیشه ابقاء نمود!»
گرچه از قرن هفتم تا امروز در این شبکه، از لحاظ ارتفاع و تبدیل آن به شبکه فلزی و دگرگونیهای مختلف دیگر، تغییراتی به وجود آمده است، اما محدودهای که برای این شبکه در زمان ملک ظاهر ترسیم شده بود، هنوز هم به حال خود باقی است و تغییری در آن رخ نداده است و محل بیت فاطمه (علیها السلام) که در سمت شمالی مرقد رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، در داخل شبکه قرار گرفته بود، فعلاً نیز در داخل شبکه و در همان محدوده قرار دارد.
ابن نجّار (متوفی 643 ه. ق) پس از اینکه از محمد بن ابراهیم؛ یکی از احفاد و نوادگان امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که قبر فاطمه (علیها السلام) در بیت خودش قرار دارد، میگوید: «قلت و بیتها الیوم حوله مقصورة و فیه محراب و هو خلف حجرة النّبی (صلی الله علیه و آله)».
«در زمان فعلی، خانه فاطمه (علیها السلام) در داخل مقصوره و محدوده واقع شده و دارای محرابی است که در پشت حجره پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته است».
ظاهراً منظور ابن نجار از «مقصوره» - که قبل از تاریخ نصب شبکه در اطراف بیت فاطمه (علیها السلام) بوده است - همان دیواری است که در زمان عمر بن عبدالعزیز در قسمت شمالی مرقد شریف نبوی (صلی الله علیه و آله) ایجاد شده بود که با نصب شبکه، این دیواره نیز برداشته شده است.
متن گفتار ابن نجّار را سمهودی نقل کرده و اضافه میکند: «محرابی که ابن نجار از آن یاد نموده که در پشت حجره عایشه قرار دارد، در قسمت مقدم این محراب، محلی هست که مردم، آنجا را به عنوان «قبر فاطمه (علیها السلام)» میشناسند و بر این نقطه احترام زیادی قائلند و از قدم گذاشتن بر این محوطه امتناع میورزند».
همانگونه که سمهودی اشاره نموده در داخل بیت فاطمه (علیها السلام)، نقطه مشخصی به عنوان محل قبر آن حضرت شناخته میشده و از گفتار علامه مجلسی (رحمه الله) معلوم میشود
که در قرنهای گذشته و در زمان آن مرحوم، علامت قبری نیز به عنوان قبر فاطمه (علیها السلام) در این نقطه وجود داشته است و امروز هم در داخل بیت فاطمه (علیها السلام)، ضریحی را مشاهده میکنیم منتسب به آن حضرت، به ابعاد تقریبی یک متر و نیم در یک متر و نیم که ظاهراً در همان نقطهای که معروف به محل قبر آن حضرت بوده نصب شده و با علامت قبری که مرحوم مجلسی اشاره فرموده، قابل انطباق است. گرچه تاکنون کیفیت پیدایش اثر قبر و تاریخ نصب این ضریح؛ همانند تاریخ احداث محراب قدیمی - که ابن نجار از آن یاد نموده - معلوم و مشخص نگردیده است.
پس از بحث در مورد خانه فاطمه و امیرمؤمنان (علیهما السلام) و آشنایی با تاریخ این بیت، مناسب است بحث تاریخی دیگری نیز - که بیارتباط با بحث قبلی نیست - مطرح شود و آن، وجود دومین خانه امیرمؤمنان (علیه السلام) در مدینه میباشد.
قبل از بیان اصل موضوع، تذکر این نکته را لازم میدانیم که طبق شواهد تاریخی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پس از ورود به مدینه، بخشی از زمین وسیعی را که در سمت غربی بقیع قرار داشت، جهت ساختن منزل تقطیع و تقسیم و هر قطعهای را در اختیار یکی از مهاجرین از صحابه قرار داد که یکی از این منزلها متعلق به عبدالرحمان بن عوف بود و خانه او اولین خانهای است که در این نقطه احداث گردیده و این منزل به مناسبت بزرگ بودنش «دار کبری» و به مناسبت این که محل ضیافت و پذیرایی مهمانان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود «دارالضیفان» نامیده میشد.
و منزل دیگر متعلق به عثمان بن عفان بود. او نه یک باب، که دو باب منزل متصل به هم ساخته بود. یکی از این دو خانه نسبت به دیگری بزرگتر بود و از این رو به «دارکبری» و دیگری «دار صغری» نامیده میشد و جریان محاصره و کشته شدن وی در همان دارکبری به وقوع پیوست.
همانگونه که منزل دیگری متعلق به ابوبکر بود و در مقابل خانه کوچک عثمان قرار داشت و او هم در همین منزل از دنیا رفت و منازل دیگری نیز بود که به سایر صحابه تعلق داشت و در گذشته اشاره نمودیم که محل دفن ائمه بقیع (علیهم السلام)، خانهای بود متعلق به عقیل؛ همانگونه که در آینده خواهیم گفت، صفیه عمّه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در محلی که متصل به خانه مغیرة بن شعبه بود، دفن گردیده است و ظاهراً جمله معروف در معرفی بقیع که در میان مدینهشناسان اشتهار دارد «شرقیها نخل و غربیها بیوت» اشاره به همین بیوت است.
براساس شواهد تاریخی، یکی از این منازل نیز متعلّق به امیرمؤمنان (علیه السلام) بود. به عنوان تأیید این موضوع، متن چند جمله تاریخی را در اینجا نقل میکنیم:
«علی بن ابیطالب (علیه السلام) برای خود در مدینه دو خانه اختیار کرده بود؛ یکی همان خانهای است که در داخل مسجد قرار گرفت و آن همان خانه فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خداست که در آن سکونت میفرمود و دیگری خانهای است که در کنار بقیع واقع شده بود و این خانه جزء موقوفات آن حضرت و در دست فرزندان او بود».
«قبر حسن بن علی (علیه السلام) را در اول کوچهای که در میان خانه نبیه و خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار دارد، مشاهده نمودم».
«از حسن بن علی بن عبیدالله نقل شده: موقعی که خانه خود را در داخل منزل علیبن ابیطالب (علیه السلام) خراب میکرد، قطعه سنگی پیدا نمود که در آن این جمله نوشته شده بود: «هذا قبر رملة بنت صخر».
(فخرجوا منه حتی اتو دار علی نهاراً).
از این متون تاریخی و مشابه آنها معلوم میشود که امیر مؤمنان (علیه السلام) علاوه بر بیت و حجره کنار مسجد، منزل دیگری نیز در اختیار داشت که در نزدیکی بقیع قرار گرفته بود و این خانه همانند سایر املاک و باغات و چشمهها، جزء صدقات و موقوفات آن حضرت بود که تولیت این خانه را هم به ترتیب به فرزندانش امام مجتبی و حسین بن علی (علیهم السلام) محول و کیفیت بهرهبرداری از آن را مشخص فرموده بود.
حوادثیکه در این خانه واقع شد
به عقیده نگارنده، حوادث مهم تاریخی که بلافاصله پس از رحلت جانگداز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یکی پس از دیگری به وقوع پیوسته است، همه آنها در این منزل بوده نه در بیت فاطمه (علیها السلام) و در کنار مسجد.
اجتماع عدهای از مهاجرین و انصار در مخالفت با بیعت ابوبکر، هجوم به خانه امیرمؤمنان و احراق درب آن خانه، دوران نقاهت حضرت زهرا (علیها السلام) و ملاقاتها و حوادثیکه در این دوران اتفاق افتاده و همچنین مراسم تجهیز و تشییع آن حضرت مربوط به این منزل بوده و در این خانه واقع شده است که علاوه بر اعتبار عقلی، گاهی شواهد و قرائن تاریخی نیز این نظریه و عقیده را تأیید میکند. والله العالم.
(1). سمهودی متوفای 911 ه. ق (در: وفاءالوفا، ج 3، ص 888) میگوید: این دو گورستان با مرور زمان متروک و آثار آنها از بین رفته و لیکن سمت آنها در مدینه معلوم و مشخص است.
(2). وفات وی در دو سال و نیم از هجرت گذشته، واقع شده است.
(3). وفات وی در ذیحجه سال هشتم هجری واقع شده است.
(4). به جز خدیجه که در مکه و میمونه که در سرف دفن شدهاند.
(5). «روحاء»؛ جایگاه انبساط و راحتی و «زوراء»؛ محل توجه و زیارت را گویند. روحاء بخش میانی بقیع و محلی است که قبر عثمان بن مظعون و ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن قرار گرفته و این تسمیه و تفأل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده که به هنگام دفن عثمان بن مظعون فرمود: «هذه الروحاء». تاریخ المدینة، ج 1، ص 100.
(6). اخبارالمدینة، ج 1، ص 152؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 889؛ عمدة الأخبار فی مدینة المختار، ص 151.
(7). در صفحات آینده این مطلب روشن خواهد شد.
(8). ابن نجار میگوید: عمربن عبدالعزیز خانهای را که متعلق به زیدبن علی و خواهرش خدیجه بود، به مبلغ هزار و پانصد دینار خریداری و تخریب نمود و جزء بقیع قرار داد و مقبره خصوصی خاندان عمربن خطاب گردید. اخبار المدینة، ص 156.
(9). تاریخ المدینة، ابن شبه، ج 1، ص 101.
(10). تاریخ المدینة، ج 1، ص 101؛ عمدة الأخبار فی مدینة المختار، ص 52.
(11). تاریخ المدینة، ج 1، ص 105؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 901.
(12). همان.
(13). تاریخ المدینة، ج 1، ص 101؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 901.
(14). تاریخ المدینة، ج 1، ص 106؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 901.
(15). وفات فاطمة بنت اسد در سال چهارم و بنا به قولی در سال ششم هجرت واقع شده است.
(16). تاریخ المدینة، ج 1، ص 127.
(17). وفاء الوفا، ج 3، ص 910.
(18). عمدة الأخبار، ص 153.
(19). همان.
(20). تاریخ المدینة، ج 1، ص 111.
(21). ارشاد مفید، ص 192؛ اعلام الوری، ص 211.
(22). اخبار مدینة الرسول، ص 153.
(23). احیاء العلوم، ج 1، ص 260.
(24). مروج الذهب، ج 3، ص 169.
(25). همان، ص 232.
(26). همان، ص297
(27). در مورد دفن عبدالله در آینده، بحث مستقلی خواهیم داشت.
(28). رافع بن مالک انصاری از شخصیتهای بارز و از صحابه و یاران با وفای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میباشد او برای بیعت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مکه مسافرت نموده و در بیعت عقبه اول و دوم حاضر گردید و پس از فراگرفتن چند سوره از قرآن، به مدینه مراجعت و به دعوت اقوام و عشیرهاش به اسلام مشغول شد و در دو جنگ مهم بدر و احد حضور داشت که در جنگ احد به شهادت رسید و جنازهاش به مدینه حمل و در خانه آل نوفل به خاک سپرده شد. اسدالغابة، ج 2، ص 158؛ الاصابة، ج 1، ص 499؛ وفاءالوفا، ج 3، ص 941.
(29). سعد بن مالک ساعدی (پدر سهل ساعدی) از صحابه و انصار است. وی که برای شرکت در جنگ بدر آماده میگردید مریض شد و از دنیا رفت. جنازهاش را در کنار خانه بنی قارط به خاک سپردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را عملاً از شرکت کنندگان در جنگ محسوب نمود و سهم وی را از غنائم جنگی به فرزندانش تحویل داد. اسدالغابة، ج 2، ص 289؛ الاصابة، ج 2، ص 34؛ الاستیعاب، ج 2، ص 35.
(30). اعلام الوری، ص 144.
(31). همان، ص 158.
(32). وفاء الوفا، ج 3، ص 890؛ اخبار المدینة ابن نجار، ص 157. در نسخه موجود از اخبار المدینة جمله: «یرید العرض و معه اهله» وجود ندارد.
(33). بنا به نقل رافعی در «عنوان النجابة فیمن دفن بالمدینة من الصحابة» محتمل است قبر عبدالله در مکه باشد.
(34). وفاء الوفا، ج 3، ص 890.
(35). صحیح مسلم، ج 4، ح 2404؛ سنن ترمذی، ص 5؛ کتاب المناقب، ح 3808؛ سنن ابن ماجة، مقدمه، ح 115.
(36). سنن ترمذی، ج 5؛ کتاب المناقب، ح 3796؛ مسند احمد، ج 1، ص 331.
(37). سنن ترمذی، ج 5؛ المناقب، ح 3815؛ مسند احمد، ج 1، ص 331 و ج 2، ص 26.
(38). این مطلب در طی چندین حدیث در کتب تفسیر در ضمن تفسیر آیه تطهیر آمده است و متن یکی از این احادیث که در تفسیرالدُر المنثور، ج 5، ص 199 و در المیزان، ج 16، ص 337 نقل گردیده این است: «واخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال شهدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله) تسعة اشهر یأتی کل یوم باب علی بن ابیطالب رضی الله عنه عند وقت کل صلوة فیقول السلام علیکم و رحمة الله و برکاته اهل البیت، انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً، الصلوة رحمکم الله».
(39). سنن ابی داود کتاب الفتن و الملاحم، ص 416؛ مسند احمدبن حنبل، ج 5، ص 163؛ سنن ابن ماجه، ج 2، کتاب الفتن، ح 3958؛ مستدرک صحیحین، ج 3، ص 158.
(40). نفس زکیه، محمد بن عبدالله بن حسن بن امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ماه رجب 145 ه. ق در مدینه قیام نمود و مردم این شهر و مکه و یمن با وی بیعت نمودند. منصور ولیعهد و برادرزاده خویش، عیسی بن موسی را به همراه شش هزار تن به مدینه اعزام کرد. محمد و یارانش غسل نموده و کفن پوشیدند و خود را معطر کردند و در میان او و نیروهای عیسی جنگ سختی در گرفت تا به احجار زیت کشیده شد و نفس زکیه و همراهانش در این نقطه پس از مقاومت شدید به شهادت رسیدند، سر او را نزد منصور فرستادند و پیکرش به وسیله خواهرش زینب و دخترش فاطمه در بقیع دفن گردید. میگویند بر بدن وی آنقدر زخم وارد شده بود که به هر عضوی از اعضایش دست میزدند، متلاشی و از تنش جدا میگردید، شهادت نفس زکیه در چهاردهم ماه رمضان 145 ه. ق - به وقوع پیوست. تاریخ طبری کامل ابن اثیر و تاریخ ابن کثیر حوادث سال 145 ه. ق.
مقاتل الطالبیین، ص 161؛ تذکرة الخواص، ص 231؛ تتمة المنتهی، ص 135.
(41). «فخ» نام بیابانی است در شش میلی مکه به سوی مدینه و جنگ فخ چنین بود که حسین بن علی که از فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) است در مدینه بر ضد خلیفه هادی عباسی قیام کرد و عدهای با وی در مبارزه با خلیفه وقت بیعت و به سوی مکه حرکت نمودند که در فخ با نیروهای
خلیفه درگیر و به شهادت رسیدند، سرهای شهدا را به نزد هادی فرستادند و اجسادشان سه روز در بیابان ماند و طعمه درندگان گردید و از اینجاست که گفتهاند پس از فاجعه کربلا هولناکتر از حادثه فخ واقع نگردیده است. فخ در سالهای اخیر جزء شهر مکه و از میادین معروف این شهر شده است. تاریخ طبری کامل ابن اثیر و تاریخ ابن کثیر حوادث سال 169 ه. ق. معجم البلدان، ج 4، ص 238؛ تذکرة الخواص، ص 240؛ تتمة المنتهی، ص 164.
(42). مقاتل الطالبیین، ص 290.
(43). اصول کافی، ج 1، ص 534.
(44). صحیح بخاری، ج 9، کتاب الفتن باب الاستخلاف و کتاب الاحکام؛ صحیح مسلم، ج 6، کتاب الامارة.
(45). مرگ سعدبن ابی وقاص در سال 56 ه. ق واقع شده است.
(46). اسدالغابة، ج 2، ص 293؛ تاریخ المدینة، ج 1، ص 116؛ عمدة الاخبار، ص 152؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 899.
(47). مرگ ابوسفیان [بن حارث بن عبدالملطلب] در سال 20 ه. ق واقع شده است.
(48). اقرب الموارد میگوید: فضای بدون سقف و بنا را که در وسط خانههای محلهای واقع شود «قاعة» میگویند.
(49). الاصابة، ج 4، ص 90؛ تاریخ المدینة، ابن شبه، ج 1، ص 127؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 911؛ عمدة الاخبار، ص 156.
(50). تاریخ المدینة، ج 1، ص 127.
(51). همان، ص 126.
(52). احسن التقاسیم، به ترجمه علی النقی منزوی، ج 1، ص 118.
(53).(قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً) کهف: 21.
(54). تاریخ طبری، چاپ دارالقلم بیروت، ج 3، ص 143؛ کامل ابن اثیر، چاپ دارالکتاب بیروت، ج 3، ص 91؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابیالحدید به تحقیق محمد ابراهیم ابوالفضل، ج 10، ص 91.
(55). مسند احمد بن حنبل، ج 3، صص 397 و 398؛ تاریخ المدینة ابن شبه، ج 1، ص 132؛ دلائل النبوة بیهقی به نقل وفاء الوفا، ج 3، ص 939؛ اسدالغابة، ج 2، ص 50.
(56). تاریخ المدینة، ابن زباله، به نقل وفاء الوفا، ج 3، صص 894 و 914؛ تاریخ المدینة، ابن شبه، ج 1، ص 102؛ عمدة الاخبار، ص 152؛ اسدالغابة، ج 3، ص 387.
(57). در توضیح این مطلب به جلد اول سیری در صحیحین از این نویسنده مراجعه شود.
(58). نمونههایی از این حدیثهای ساختگی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل گردیده است: یخرج عند القطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له السفّاح فیکون اعطائه المال حشّیاً. (مسند احمد، ج 3، ص 80؛ تاریخ الخلفا، ص 238)، منّا السفّاح و منّا المنصور و منّا المهدی. (تاریخ الخلفا، ص 242؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 63)، اوصانی الله بذی القربی و امرنی ان ابدء بالعباس. (مستدرک صحیحین، ج 3، ص 334). بدین ترتیب رسول خدا هم سه تن از خلفای عباسی را مورد تأیید قرار داده و هم عباس را برتر از همه افراد اهلبیت معرفی نموده است.
(59). سفّاح به هنگام ایراد اولین خطبه، زبانش بند آمد، داود بن علی در پایه دوم منبر قرار گرفت و بجای وی خطبه خواند که از جملات خطبهاش این است: ما وقف هذا الموقف بعد رسولالله احدٌ أولی به من علی بن ابیطالب و هذا القائم خلفی. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 350.
(60). شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 216؛ معجم البلدان، ج 4، ص 239.
(61). زیرا مخالفت منصور با علویان از سال 145 با قیام محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن علنی گردید بهطوری که مورّخان درباره او گفتهاند: «کان المنصور اول مَن أوقع الفتنة بین العباسیین و العلویین و کانوا قبل شیئاً واحداً. تاریخ الخلفا، ص 243.
(62). مجله میقات، ش 4، مقاله: حجاج شیعی در دوره صفوی، صص 124 و 125.
(63). لغتنامه دهخدا ابوالفضل مجدالملک را به فاصله هشت صفحه و ظاهراً از روی اشتباه به عنوان دو شخص مستقل گاهی وزیر ملکشاه و گاهی کاتب وی معرفی نموده است.
(64). برکیارق بن ملکشاه سلجوقی ملقب به رکنالدین و مکنی به ابوالمظفر از پادشاهان مشهور سلسله سلاجقه و چهارمین پادشاه (486-498 ه. ق.) از این سلسله است. نگا: لغتنامه دهخدا.
(65). صحیح آن براوستانی است. یاقوت حموی میگوید: براوستان از روستاهای قم و از آنجاست مجدالملک وزیر برکیارق که در سال 472 ه. ق به قتل رسید.
(66). الکامل، چاپ دارالکتاب العربی، بیروت، ج 8، ص 214. مرحوم قاضی نورالله شوشتری مطلبی نقل میکند که دلیل بر متهم بودن مجدالملک به کشتن یک نفر اهلسنت میباشد، آنگاه این
موضوع را مورد تردید قرار میدهد. به نظر میرسد قتل معمار یاد شده هم با این قتل ارتباط داشته و موضوع دارای اهمیت بوده که در تاریخ منعکس شده است.
(67). اصل این قبه از آثار مجدالملک، ولی ایوانهای اطراف از آثار سلاطین صفوی است.
(68). مجالس المؤمنین، ج 2، ص 458.
(69). هدیة الاحباب، ص 119.
(70). همان، ص 102.
(71). رحلة ابن جبیر، چاپ دارالکتاب اللبنانیة، ج 64.
(72). گفتار ابن نجار را سمهودی در وفاء الوفا، ج 3، ص 916 آورده است.
(73). تاج المفرق فی تحلیة علماء شرق، مطبعة فضالة مغرب، ج 1، ص 288.
(74). رحلة ابن بطوطه، چاپ دارالتراث، بیروت، ص 119.
(75). وفاء الوفا، ج 3، ص 916.
(76). موسوعة العتبات المقدسة، ج 3، ص 283.
(77). وصف المدینة المنوّرة صفحه 10. این کتاب جزء مجموعهایست به عنوان رسائل فی تاریخ المدینة که در سال 1392 ه. ق از طرف منشورات دارالیمامة ریاض منتشر شده است.
(78). مرآت الحرمین، ج 1، ص 426.
(79). وفاء الوفا، ج 3، ص 916.
(80). همان.
(81). تاریخ الخلفا، ص 424.
(82). قبلاً اشاره گردید که بانی هر سه حرم شریف، مجدالملک براوستانی است.
(83). اخبار المدینة، از انتشارات مکتبة الثقافه، مکة مکرمه، ص 153.
(84). تاج المفرق فی تحلیة علماء مشرق، چاپ مطبعة فضالة، مغرب، ج 1، صص 288 و 289.
(85). وفاء الوفا، ج 3، ص 916.
(86). وی سلطان محمود ثانی سی امین سلطان عثمانی است که در سال 1223 ه. ق در 24 سالگی به سلطنت رسیده و در سال 1255 ه. ق از دنیا رفته است. نک: قاموس الاعلام ترکی، ج 6، ص 4225.
(87). سفرنامه فرهاد میرزا، چاپ مطبوعاتی علمی، 1366 ش، تهران، ص 141.
(88). سفرنامه فرهاد میرزا، تهران، ص 141.
(89). تحفة الحرمین، ص 227.
(90). میرزا محمد حسین فراهانی در سال 1264 ه. ق در قریه آهنگران از قرای فراهان متولد گردید، پدرش میرزا مهدی معروف به ملک الکتاب از شعرا و خوشنویسان دوران فتحعلی شاه است.
(91). سفرنامه فراهانی (ص 228 این کتاب) به کوشش مسعود گلزاری در سال 1362 شمسی چاپ شده است.
(92). اخبار مدینة الرسول، چاپ مکتبة دارالثقافة، مکة مکرمه، ص 153. همین مطلب در وفاء الوفا، ج 3، ص 916 آمده است.
(93). وفاء الوفا، ج 3، ص 916.
(94). جمع جنیه واحد پول مصر است.
(95). تحفة الحرمین، ص 257.
(96). امینالدوله میرزا علی خان در سال 1315 ه. ق. در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه، به نخستوزیری رسید و در سال 1316 ه. ق عزل گردید و در سال 1322 ه. ق از دنیا رفت. وی در ایجاد رسمالخط جدید (شکسته نستعلیق) و طرز ساده نویسی از سرآمدان زمان خویش به شمار میآید. نک: لغتنامه دهخدا. و میتوان سفرنامه او را به عنوان نمونهای از رسمالخط وی، معرفی نمود که در کتابخانه عمومی آیةالله العظمی مرعشی قم به شماره 253337 موجود است.
(97). یک کلمه ناخوانا.
(98). یک کلمه ناخوانا.
(99). مرآت الحرمین، ج 1، ص 427. این کتاب در سال 1343 ه. ق در مصر چاپ شده است.
(100). سفرنامه امین الدوله. این سفرنامه شماره صفحه ندارد.
(101). سفرنامه سیف الدوله به تصحیح علی اکبر خدا پرست، چاپ 1364 ش. ص 143.
(102). منظور وی از «وکلا»، سران و امرای مدینه است که از طرف حکام عثمانی تعیین میگردید.
(103). تحفة الحرمین، ص 212.
(104). رحلة ابن جبیر، چاپ دارالکتاب اللبنانیة، ص 144.
(105). تاج المفرق فی تحلیة علماء مشرق، چاپ مطبعة فضالة مغرب، ج 1، صص 288 و 289.
(106). رحله ابن بطوطة، ص 119. وی این کتاب را در سال 757 ه. ق نوشته است.
(107). وفاء الوفا، ج 3، ص 916.
(108). رحلة بتنونی، ص 237. این کتاب سفرنامه حج سال 1327 ه. ق است که در سال 1329 ه. ق در مصر چاپ شده است.
(109). توصیف مدینه، مجله میقات حج، شماره 5، ص 118.
(110). سفرنامه فرهاد میرزا، چاپ علمی، ص 140.
(111). سفرنامه فراهانی، ص 228.
(112). سفرنامه میرزا حسین فراهانی، ص 228.
(113). تحفة الحرمین، ص 227.
(114). توصیف مدینه، فصلنامه میقات حج، شماره 5، ص 118.
(115). سفرنامه سیف الدوله، ص 143.
(116). نوشته مخبر السلطنه که «این ضریح را امین السلطنه نصب کرده است» از جهاتی قابل تردید است - نک: سفرنامه مخبر السلطنه، ص 270.
(117). شرح تائیة دعبل خزاعی - علاّمه مجلسی - رض.
(118). وفاء الوفا، ج 3، ص 906.
(119). صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ح 3998؛ صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، ح 1759.
(120). الاستیعاب مطبوع در حاشیه الاصابة، ج 4، ص 379.
(121). بحارالانوار، ج 43، ص 210.
(122). امالی مفید، ص 146.
(123). بحارالانوار، ج 43، ص 183.
(124). در آینده توضیح خواهیم داد که از قرن ششم این خانه مجدداً با نرده کشی اطراف آن، به طوریکه امروز میبینیم، از مسجد مجزّا و محوطه آن مشخص شده است.
(125). عیون الأخبار الرضا، ج 1، ص 311.
(126). اصول کافی، ج 1، ص 461.
(127). مناقب، ج 3، ص 365.
(128). بحارالأنوار، ج 100، ص 191.
(129). عیسی بن موسی از محدّثین و علمای اهل سنت و معاصر با امام صادق (علیه السلام) است. نک: تهذیب التّهذیب.
(130). قرب الإسناد به نقل بحارالأنوار، ج 100، ص 192.
(131). اقبال الاعمال، ص 623.
(132). غربی و محدوده اصلی داخل مسجد.
(133). این زیارت همان زیارت معروف است که در کتب ادعیه و زیارات نقل شده است، به انضمام صلوات مخصوص برای هر یک از معصومین (علیهم السلام).
(134). من لایحضره الفقیة، به تصحیح علی اکبر غفاری، ج 2، صص 572-574. زیارت معروف: «یا ممتحنة امتحنک الله الّذی خلقک...» را مرحوم علامه مجلسی در مزار بحارالانوار از طریق محمد عریضی، از امام باقر (صلی الله علیه و آله) نقل نموده است. لابد این زیارت منقول، به دست مرحوم صدوق نرسیده و یا در سند آن مناقشه فرموده است.
(135). معانی الأخبار، ص 268.
(136). مقنعة، طبع دبیرخانه کنگره شیخ مفید، ص 459.
(137). مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 365.
(138). اعلام الوری، ص 159.
(139). اقبال، ص 224.
(140). این سومین روایت از روایاتی است که ما نقل نمودیم.
(141). اقبال، ص 623.
(142). بحارالانوار، ج 43، ص 188.
(143). همان، ج 100، ص 193.
(144). همان.
(145). حماد بن عیسی عن الباقر (علیه السلام):
این دو روایت را ابن شبه در تاریخ المدینة، ج 1، صص 106 و 107 و سمهودی در وفاءالوفا، ج 3، ص 902 نقل نمودهاند.
(146). وی اولین مدینهشناسی است که در این موضوع تألیفی هم داشته و در سال 199 درقید حیات بوده است.
(147). تاریخ المدینة، ج 1، ص 108.
(148). تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176.
(149). این اقوال را ابن شبه در تاریخ المدینة، ج 1، صص 105 و 106 و سمهودی در وفاءالوفا، ج 3، ص 901 نقل نمودهاند.
(150). وفاء الوفا، ج 3، ص 901.
(151). اخبار المدینة، ص 154.
(152). عمدة الاخبار، ص 154.
(153). مانند علی حافظ در کتاب خود فصول من تاریخ المدینة، ص 168.
(154). تاریخ المدینة، ج 1، ص 127؛ وفاءالوفا، ج 3، ص 910.
(155). ابن حبان از بزرگترین محدّثان و علمای اهل سنت در قرن چهارم (متوفای 354) میباشد و کتاب او از بهترین کتابهای حدیث به شمار میآید.
(156). عمدة الأخبار، ص 153.
(157). مروج الذهب ج 3، ص 297؛ سمهودی در وفاءالوفا ج 3، ص 905. میگوید: این گفتار مسعودی متعلّق به سال 332 ه. ق. میباشد.
(158). توصیف مدینه، به نقل از فصلنامه میقات حج، شماره 5، ص 117.
(159). ذخائرالعقبی، ص 54.
(160). محمد بن عبدالبر قرطبی مالکی (متوفی 463 ه. ق.) از شخصیتهای علمی و دارای کتابها و تألیفات متعددی است، از معروفترین آنها «الاستیعاب فی اسماء الأصحاب» میباشد. این کتاب در پاورقی «الإصابة» در مصر چاپ شده است. محبالدین طبری مکی شافعی، محدث و مفتی حرم مکه، مؤلف کتاب «الأحکام و ذخایر العقبی» میباشد، وفات وی در سال 674 یا 694 واقع شده است.
(161). تاریخ المدینة، ج 1، ص 123.
(162). وفاءالوفا، ج 3، ص 895.
(163). اخبار المدینة الرسول، ص 156. این دو قبر که در خارج بقیع و دارای گنبد قدیمی و جداگانهای بودند، پس از تخریب گنبدها با احداث دیواری به دور آنها، مشخص و مورد توجه عدهای از زائران بودند ولی در این چند سال اخیر، به علت توسعه بقیع در داخل بقیع قرار گرفتند و اینک اثری از آنها باقی نیست.
(164). وفاء الوفا، ج 3، ص 893.
(165). عمدة الاخبار، صص 153 و 157.
(166). الدرة الثمینة فی الأخبار المدینة، ص 73.
(167). وفاء الوفا، ج 2، ص 466.
(168). دوران خلافت وی ده سال از 86 تا 96 ه. ق بوده است.
(169). ذهبی در تاریخ الاسلام در شرح حال شخصیتهایی که در صدمین سال هجری بدرود حیات گفتهاند میگوید: حسن وصی پدرش امام مجتبی (علیه السلام) و متولّی موقوفات امیرمؤمنان (علیه السلام) بوده. از این گفتار ذهبی، شخصیت وی و علت سکونتش در حجره فاطمه (علیها السلام) و علّت انتقالش به خانه امیرمؤمنان معلوم میگردد. و باز ذهبی نقل میکند که ولید کتباً دستور داد که به حسن بن حسن یکصد تازیانه بزنند و یک روز تمام در معرض تماشای مردم قرار دهند و در نامهاش آمده بود: «والله انا قاتله» و امام سجاد (علیه السلام) کلمات فرج را به او تعلیم فرمود تا از توطئهای که برای شکستن شخصیت وی طراحی شده بود، نجات یافت.
(170). وفاء الوفا، ج 2، ص 466.
(171). خلاصه این حادثه تاریخی، در تاریخ طبری و کامل ابن اثیر و تاریخ یعقوبی و سایر منابع تاریخی و مشروح آن در البدایة و النهایة، در حوادث سال 88 ه. ق نقل شده است.
(172). ارتفاع این دیوار تقریباً شش متر و نیم و عرض آن شصت سانتیمتر بوده است.
(173). وی از سلاطین مقتدر مصر و از کسانی بود که به مسائل اساسی مذهبی توجه بیشتری داشت، از همین رو توانست درسال 665 ه. ق با یک برنامه وسیع، همه عقاید و مذاهب فقهی اهل سنت را به چهار مذهب معروف منحصر نماید. نک: خطط مقریزی، ج 2، ص 344.
(174). جریان نصب شبکه به وسیله ملک ظاهر در وفاء الوفا، ج 2، ص 604 و فصول من تاریخ المدینة، ص 126 آمده است.
(175). اخبار مدینةالرسول، ص 76.
(176). وفاء الوفا، ج 2، ص 469.
(177). بحار الانوار، ج 100، ص 193.
(178). در مورد این بیوت نک: تاریخ ابن شبه، ج 1، صص 235 و 242؛ وفاء الوفا ج 2، ص 731.
(179). تاریخ ابن نجار، ص 152؛ عمدة الاخبار، ص 151؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 889.
(180). به نقل سمهودی در وفاءالوفا، ج 2، ص 469. علی رغم دقت نظر و صداقت و امانت در نقل سمهودی، که زبانزد مورّخان است، این مطلب را که وی از ابن شبه نقل نموده است، در نسخه چهار جلدی - که از تاریخ ابن شبه در اختیار ماست - با بررسی مکرر به دست نیامد و دلیل آن همان است که مصحح این کتاب در صفحات اول آن تذکر داده است که نسخه موجود در اختیار وی از نظر خط غیرخوانا و در مطالب و صفحاتش سقط فراوان وجود داشته است.
(181). اخبار المدینة، ج 1، ص 54.
(182). همان، ص 155؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 912.
(183). وفاء الوفا، ج 2، ص 466.
(184). موقوفات امیرمؤمنان (علیه السلام) در منابع تاریخی، مانند تاریخ ابن شبه، ج 1، صص 219-229 آمده است و او متن وقف نامه جالب آن حضرت را که در جمادی الأولی سال 39 ه. ق تنظیم فرموده، نقل نموده است و از جملات این وقفنامه است:
«و انّه یقوم علی ذلک حسن بن علی... و ان حدث بحسن حدث و حسین حی فانه الی حسین بن علی و ان حسین بن علی یفعل مثلالذی امرت به حسناً...»
(185). حادثه هجوم به خانه فاطمه زهرا (علیها السلام) و احراق باب آن حضرت در منابع تاریخی اهل سنت، از جمله در منابع زیر آمده است. تاریخ طبری، حوادث سال 11 ه. ق. الإمامه و السّیاسة، ج 1، ص 11؛ عقدالفرید، چاپ مصر، ج 3، ص 64؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 126.
محمدصادق نجمی
میقات حج، ش 8
از جمله بقعههای بقیع که توسط وهابیت تخریب شده، بقعه و حرم ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. نوشتار پیشرو پیرامون این بقعه نگارش یافته است. نگارنده نخست به چگونگی حرم و ضریح جناب ابراهیم پرداخته و در این زمینه مطالبی از مدینهشناسان و مورخان نقل میکند و سپس از گفتار آنان نتیجه میگیرد که قبر ابراهیم دارای گنبد و بارگاه و ضریح زیبایی بوده است. ایشان در ادامه به سایر مدفونین در بقعه ابراهیم از جمله عثمان بن مظعون و عبدالرحمن بن عوف میپردازد. محور بعدی مقاله، بحث از تاریخ بنای بقعه و ضریح ابراهیم را برعهده دارد. نویسنده پس از مباحث تاریخی مربوط به بقعه و ضریح ابراهیم، به بیوگرافی جناب ابراهیم و عثمان بن مظعون پرداخته و نگاهی به مراسم تشییع و تدفین پیکر آن دو توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه کرده است. ایشان ابتدا عثمان بن مظعون را مطرح کرده و در قالب محورهای زیر به بیوگرافی و تدفین وی پرداخته است: عثمان بن مظعون در مکه، ابن مظعون و ردّ پناهندگی مشرکان، عثمان بن مظعون در مدینه، گریه رسول خدا در مرگ عثمان بن مظعون، نمونههایی از گفتار و عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حفظ اثر قبر و ابقاء نام صحابه، نصب سنگ بر قبر ابن مظعون. پس از عثمان، بیوگرافی ابراهیم از تولد تا وفات بررسی
شده است. محورهای بررسی شخصیت ابراهیم بدین ترتیباند: مراسم تولد، انتقال ماریه به خارج از مدینه، محبت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به ابراهیم، گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ماریه در کنار بستر ابراهیم، انتقال پیکر ابراهیم، غسل پیکر ابراهیم، گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام تکفین ابراهیم، تشییع جنازه، نماز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر ابراهیم، کیفیت دفن، گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان در کنار قبر، نصب سنگ و ریختن آب بر قبر ابراهیم، جلوگیری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نفوذ بدآموزیهای فکری و عقیدتی.
از جمله بقعهها و گنبد و بارگاهها که در داخل بقیع به وسیله وهابیان منهدم گردیده است، ساختمان بقعه و حرم متعلق به جناب ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میباشد. و از این جهت که پیکر جناب ابراهیم در کنار قبر عثمان بن مظعون صحابه جلیل القدر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شده و هر دو قبر در کنار هم قرار گرفتهاند. این بقعه همانگونه که به بقعه جناب ابراهیم مشهور شده است، گاهی به عثمان بن مظعون هم نسبت داده میشود.
وضعیت حرم جناب ابراهیم در کتب تاریخ و مدینهشناسی، از اوایل قرن هفتم مطرح و در مقاطع مختلف از آن سخن گفته شده است ولی قبل از تاریخ یاد شده، آیا این بقعه به چه شکل بوده و اصلاً دارای ساختمان بوده است یا نه، در این مورد مطلبی بدست نیامده است؛ ولی آنچه مسلم است و با اهمیتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام دفن این دو بزرگوار، برای حفظ و بقای قبر آنان قائل بوده است، این دو قبر در میان مسلمانان در طول تاریخ مشخص و دارای احترام و از قبوری بوده که مسلمانان، زیارت این دو قبر را همانند قبور سایر شخصیتهای مذهبی، از اعمال مستحب و جزء وظایف مهم میدانستند و طبعاً در حفظ اصل قبرها و در ایجاد سقف و سایهبان در روی آنها تلاش مینمودند.
ابن جبیر (متوفای 614 ه. ق) در مورد این بقعه میگوید: «و أَمامَهُ قَبْر السّلالة الطاهرة ابراهیم ابن النبی (صلی الله علیه و آله) و علیه قبة بیضاء» در مقابل قبر مالک بن انس قبر سلاله رسول خدا است و در روی این قبر گنبدی است سفید رنگ. مشابه همین جمله را ابن بطوطه جهانگرد دیگر (م 756 ه. ق) ذکر نموده است.
ابن جبیر در مورد ضریح جناب ابراهیم پس از آن که زیبایی و استحکام ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) را با این بیان توصیف میکند که: اصل این ضریح از چوب اما بدیعترین و زیباترین نمونه است از نظر فن و ظرافت و نقاشی. برجسته از جنس مس بر آن ترسیم و میخکوبیهایی به جالبترین شکل در آن تعبیه شده که نمای آنرا هرچه زیباتر و جالبتر نموده است.
میگوید: «و علی هذا الشکل قبر ابراهیم بن النبی»؛ «قبر ابراهیم فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز به همین شکل است».
پس از ابن جبیر، ابن نجار مدینه شناس (متوفای 643 ه. ق) نیز از بقعه و ضریح جناب ابراهیم یاد نموده و چنین میگوید: «و قبر ابراهیم بن النبی و علیه قبة و ملبن ساج».
«قبر ابراهیم فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارای گنبد و ضریحی از چوب ساج میباشد».
محمد بن احمد مطری (متوفای 741 ه. ق) در کیفیت ساختمان این بقعه میگوید: «و علیه قبة فیها شباک من جهة القبلة و هو مدفون عند جنب عثمان بن مظعون رضی الله عنه».
«در روی بقعه ابراهیم گنبدی است و در دیوار سمت جنوبی این بقعه، شبکههایی وجود دارد و او در کنار قبر عثمان بن مظعون دفن شده است».
از گفتار سمهودی (متوفای 911 ه. ق) معلوم میشود که این بقعه و ضریح در زمان وی نیز به همان شکلی بوده که مطری و دیگر مدینه شناسان قبل از وی یاد نمودهاند؛ زیرا او میگوید: «و قبره علی نعت قبر الحسن و العباس و هو ملصق الی جدار المشهد القبلی و فی هذا الجدار شباک».
(ضریح) ابراهیم همانند (ضریح) حسن (علیه السلام) و عباس است و این ضریح چسبیده به دیوار جنوبی حرم و در این دیوار، شبکههایی وجود دارد.
سید اسماعیل مرندی که در سال 1255 ه. ق مدینه را زیارت نموده و در کتاب خود از این بقعه چنین یاد میکند و دیگر قبه حضرت ابراهیم پسر حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که یک ضریح دارد.
نایب الصدر شیرازی هم که در سال 1305 ه. ق سفر حج نموده است، در شمار بقعههای موجود در بقیع میگوید: و بقعه ابراهیم بن النبی (صلی الله علیه و آله) بر سر در آن چند شعر ترکی است و یک مصرع آن که فارسی است نقل میشود: «شهزاده سلطان رسل ابراهیم».
ابراهیم رفعت پاشا که برای آخرین بار در سال 1325 ه. ق و تقریباً بیست سال قبل از تخریب آثار مذهبی در حجاز، بقیع را زیارت نموده، از این بقعه چنین نام میبرد: «گنبد و بارگاه عباس و حسن بن علی (علیه السلام) از همه گنبد و بارگاههای موجود در بقیع؛ مانند گنبد ابراهیم و... بزرگتر و مرتفعتر است».
خلاصه: آنچه از گفتار این مورخان و نویسندگان از قرن هفتم تا قرن چهاردهم هجری بهدست آمد، این است که قبر شریف جناب ابراهیم سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جناب عثمان بن مظعون یکی از باوفاترین صحابهها و یاران آن حضرت؛ همانند سایر قبور اقوام پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در بقیع دارای بقعه و گنبد و بارگاه بوده است و قبر جناب ابراهیم که دارای زیباترین ضریح همانند ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) و در سمت جنوبی این بقعه و متصل به دیوار قرار گرفته و در این سمت از دیوار شبکههایی نیز تعبیه شده بود که ارتباط زایرین با داخل حرم به وسیله این شبکه حفظ میگردد.
و بالأخره توجه زائرین و حجاج که در طول تاریخ از نقاط مختلف جهان به مدینه منورّه مشرف میشدند، به این بقعه شریف و قبر مبارک منعطف میگشت و اگر در اثر کثرت و ازدحام زائرین، امکان وارد شدن به داخل این حرم وجود نداشت، طبعاً از
بیرون حرم و از مقابل شبکه، قبر فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را زیارت و در این محل به دعا و راز و نیاز با خداوند متعال میپرداختند.
و اینک در مورد این حرم شریف تذکر دو موضوع ضروری به نظر میرسد: یکی معرفی سایر مدفونین در این محل و دومی بیان تاریخ بنای این بقعه و بارگاه.
به طوری که در گفتار بعضی از مورخان و مدینهشناسان ملاحظه فرمودید و در آینده نیز به آن خواهیم رسید، قبر جناب ابراهیم در کنار قبر عثمان بن مظعون و هر دو زیر یک گنبد قرار داشتند. ولی بعضی از مورّخان علاوه بر قبر عثمان بن مظعون، وجود قبر تعدادی دیگر از صحابه را نیز در این بقعه گزارش کردهاند؛ از جمله قبر عبدالرّحمان بن عوف.
ابن نجار در ضمن روایتی میگوید: «عایشه در آخرین روزهای زندگی عبدالرحمانبن عوف، بر وی پیام داد که در صورت تمایل میتواند وصیّت کند در داخل حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن شود، ابن عوف در پاسخ این پیام گفت: «گذشته از این که نمیخواهم خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و محل زندگی عایشه را بوسیله دفن شدن، در مضیقه قرار دهم، من با عثمان بن مظعون پیمانی دارم که هر یک از ما جلوتر از دنیا رود، دوّمی هم در جوار او به خاک سپرده شود».
ابن نجار پس از نقل این روایت میگوید: «بنابراین، قبر ابن عوف هم مانند ابن مظعون، در کنار قبر ابراهیم در داخل بقعه او قرار دارد».
عباسی از علمای قرن یازدهم پس از اشاره به بقعه جناب ابراهیم و عثمان بن مظعون میگوید: «و نقل میکنند در این بقعه غیر از قبر این دو شخصیت، قبر چند تن
دیگر از صحابه واقع شده است. یکی از آنها اسعد بن زراره و دیگری سعد بن ابیوقّاص که در عقیق بدرود حیات گفت و جنازهاش به مدینه منتقل و در این محل بهخاک سپرده شد و همچنین قبر عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن مسعود و خنیس بن حذافه سهمی در داخل حرم جناب ابراهیم واقع گردیده است».
علی حافظ از مؤلفان قرن اخیر پس از ذکر افراد پنجگانه یاد شده، میگوید: «و بنابر تأیید بعضی از مورّخان، قبر فاطمه بنت اسد نیز در این محل و در داخل حرم ابراهیم واقع شده است».
سمهودی مدینهشناس معروف که یک قرن قبل از عباسی میزیسته است میگوید: «در طرف شمال قبر جناب ابراهیم و در داخل حرم او، شکل دو قبر جدید به چشم میخورد که نه ابن نجار و نه هیچیک از مدینهشناسان بعد از وی از این دو قبر یاد ننمودهاند».
سمهودی اضافه میکند: «همانگونه که قبلاً اشاره نمودیم، مورّخان میگویند: قبر ابراهیم در کنار قبر عثمان بن مظعون قرار گرفته و عبدالرّحمان بن عوف هم طبق وصیت خود در این مکان بهخاک سپرده شده است و لذا مناسب است این دو صحابه نیز مانند ابراهیم در این محل زیارت شوند».
از گفتار سمهودی ظاهر میشود که به عقیده وی، به جز ابن مظعون و ابن عوف، از صحابه کسی در داخل بقعه ابراهیم دفن نشده است و چند تن از صحابه که بعضی از مورّخان از آنها یاد نمودهاند، که در مجاورت ابراهیم و در داخل بقعه او بهخاک سپرده شدهاند، قبر آنان در مجاورت او ولی در خارج بقعه، و نه در داخل آن، قرار دارد».
همانگونه که قبلاً آوردیم، ساختمان حرم و ضریح جناب ابراهیم از اوایل قرن هفتم و به وسیله ابن جبیر مطرح شده است و او هم از وضع موجود این حرم و ضریح و از آنچه خود شاهد آن بوده یاد نموده است؛ اما آیا همان بقعه و ضریح در چه تاریخ و به وسیله
چه کسی ساخته شده و همچنین این حرم قبل از این بنا و در طول قرنهای اول به چه شکل بوده، در گفتار نویسندگان و مورخان در این مورد مطلب صریحی وجود ندارد ولیکن از شواهد و قرائن موجود در گفتار آنان و تصریح بعضی از بزرگان شیعه میتوان در مورد تاریخ تقریبی و نسبت به بانی این بقعه و ضریح اظهار نظر نمود.
مرحوم علامه قاضی نورالله شوشتری پس از آنکه مجدالملک را بانی ساختمان حرم ائمه بقیع (علیهم السلام) معرفی میکند، میگوید: «و چهار طاق عثمان بن مظعون را که اهل سنت چنین پندارند، که مقام عثمان بن عفان است، او بنا کرده است و مشهد امام موسی کاظم و امام محمد تقی (علیهما السلام) در مقابر قریش در بغداد را هم او بنا نموده است و مشهد سید عبدالعظیم حسنی در ری و غیر آن از مشاهیر سادات علوی و اشراف فاطمی (علیهم السلام) از آثار او است».
به طوری که ملاحظه فرمودید، ابن جبیر جهانگرد معروف و سمهودی مدینهشناس مشهور، در ضمن توصیف از ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) و معرفی ضریح ابراهیم به مشابهت و همقرین بودن آن دو، تکیه و تأکید نمودهاند و این گفتار و تشبیه، که نشانگر شباهت تام از نظر فنی و مواد اولیه و استحکام و ظرافت و نقوش و خطوط موجود در این دو ضریح است طبعاً گویای این حقیقت هم میباشد که آنها در یک زمان و زیر نظر یک صنعتکار و به دست یک استاد کار ساخته شدهاند.
به طور خلاصه در ارتباط با ساختمان حرم و ضریح جناب ابراهیم، سه موضوع قابل توجه است:
ایجاد گنبد و بارگاه و ساخته شدن ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام) به وسیله مجدالملک بوده که در محل خود توضیح داده شد.
قاضی نورالله شوشتری تصریح میکند که حرم جناب ابراهیم نیز به وسیله مجدالملک ساخته شده است.
و از مجموع این سه مطلب میتوان چنین نتیجهگیری نمود که بانی ضریح جناب ابراهیم، مانند حرم او و مانند حرم و ضریح ائمه بقیع (علیهم السلام)، مجدالملک براوستانی است که در اواخر قرن پنجم هجری ساخته شده است.
این بود آنچه در مورد تاریخ بقعه و بارگاه و قبر جناب ابراهیم و عثمان بن مظعون بهدست ما رسیده است و در اختیار خوانندگان ارجمند قرار دادیم.
ولی در مورد این دو شخصیت، موضوع مهم و نکته حساس و جالبتر، از جنبه تاریخ، توجه به سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و توجه به روش آن حضرت در کیفیت تشییع و تدفین آنها و فراگرفتن احکام اسلامی در اجرای سنت عملی آن بزرگوار در مورد تدفین و مراسم پس از آن، نسبت به همه مسلمانان مخصوصاً آنان که از قداست و معنویت بیشتری برخوردارند و با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیوند خانوادگی و یا افتخار صحابگی آن حضرت را دارند و همچنین کسانی که دارای خدمات ارزنده به اسلام و قرآن میباشند؛ زیرا مسلّم است که مراسم تشییع و تدفین ابن مظعون و ابراهیم به دستور مستقیم و به مباشرت شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) انجام گرفته و در حقیقت آن حضرت این بخش از دستورات آیین خویش را عملاً به عنوان درس و برنامه همگانی در این دو مراسم تعلیم فرموده است و تمام مسلمانان موظّفند این درس را همانند سایر برنامههای دینی فرا گیرند و از سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیروی و دستور او را اجرا و عملی سازند که (ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا).
بیان این برنامه عملی و توضیح این سنت جاودانی ایجاب میکند که مروری داشته باشیم به بیوگرافی ابن مظعون و جناب ابراهیم و نگاهی بر مراسم تشییع و تدفین پیکر پاک این دو شخصیت بزرگوار؛ آنچنان که در منابع حدیثی و تاریخی نقل گردیده است.
صحابی بزرگ؛ عثمان بن مظعون، کنیهاش ابوسائب از سابقین در اسلام و چهاردهمین فرد است که در مکه به ندای توحید پیامبر (صلی الله علیه و آله) لبیک گفته و اسلام را پذیرفته است و یکی از مسلمانان مجاهد و مبارز و از کسانی بوده است که دفاع از حریم اسلام و فداکاری در حمایت از شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در رأس وظایف و برنامههای زندگی خویش قرار داده است.
بنا به گفته بعضی از مورخان، وی افتخار اخوّت و برادری رضاعی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را هم داشته است و او از آن عده از مسلمانها است که (هاجر الهجرتین) در اثر فشار مشرکین مکه، هم در هجرت به حبشه شرکت نمود و هم جزء مهاجرین به مدینه بود. و طبق گفتار بعضی از مورّخان، سرپرستی مهاجرین حبشه از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر وی محول شده بود.
عثمان بن مظعون در مراجعت از حبشه، با این که در جوار و پناه ولید بن مغیره، یکی از سرشناسان مشرک مکه قرار گرفت و از ایذاء و اذیت مشرکان در امان بود اما برای هماهنگی با سایر مسلمانان و اعلان استقلال و عظمت اسلام و تحقیر شرک و بتپرستی جوار او را مردود اعلان نمود و تمام عواقب و آثار خطرناک آن را جانانه پذیرا گردید و به ولید چنین گفت: «من اینک از جوار تو خارج میگردم؛ زیرا دوست دارم همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان دیگر، بجز خدا، در پناه کسی نباشم و از ولید خواست که این موضوع در میان مردم مکه اعلان شود، از این رو به همراه وی وارد مسجدالحرام گردید و در میان سران قریش خارج شدن خویش را از پناه ولید اعلان نمود.
ابن مظعون پس از هجرت به مدینه، گذشته از این که یکی از یاران عابد و زاهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهحساب میآمد، یکی از چند نفر از صحابه بود که از دیگر یاران آن حضرت نسبت به احکام آشناتر و از این لحاظ در میان سایرین، معروفتر بودند.
ابن مظعون در زهد و دوری از لذایذ زندگی، به اینجا رسید که تصمیم گرفت حتی بعضی از مباحات را نیز ترک کند، از این رو از معاشرت با همسرش نیز خودداری ورزید. همسر او شکایت به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برد، آن حضرت او را از این عمل منع و به انجام وظایف نسبت به زن و فرزند تشویق فرمود.
ابن مظعون جزء کسانی بود که در دوران جاهلی نیز لب به شراب نمیزد و شعارش این بود: «شخص عاقل هیچگاه به چیزی که عقل را زایل و موجب تمسخر دیگران میگردد، نزدیک نمیشود».
و او جزء چند تن از صحابه است که تصمیم گرفتند برای مبارزه با گناه و دوری از معصیت، خود را «اخصاء» و غریزه جنسی خود را بهطور کلّی از بین ببرند و در این مورد نیز با مخالفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مواجه گردیدند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«یا ابن مظعون علیک بالصّوم فانّها مجفرة» ؛ «بر تو باد روزه گرفتن که شکننده غریزه جنسی است».
ابن مظعون جزء بدریون از یکصد و سیزده نفر صحابه است که در جنگ بدر شرکت جسته و این افتخار و از خودگذشتگی را بر افتخارات دیگرش افزوده است.
به هرحال، وی معیار و الگوی فضیلت و زهد و تقوا و از خودگذشتگی معرفی شده است و لذا در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:
«السلام علی عثمان بن امیرالمؤمنین سَمِیِّ عثمانبن مظعون».
عثمان بن مظعون در ذیحجه سال دوم هجرت، پس از آن که در جنگ بدر شرکت نمود، بدرود حیات گفت و او اول کسی است از مهاجرین، که در بقیع بخاک سپرده شد.
مورّخان و شرح حال نویسان از جمله ابن عبدالبرّ (متوفای 463 ه. ق) و ابن اثیر (متوفای 630 ه. ق) از ابن عباس نقل نمودهاند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام مرگ عثمان بن مظعون، در بالین وی نشسته بود، صورت به صورت او گذاشت، چون سر برداشت اشک در دیدگان آن حضرت حلقه زده بود و دومین بار صورت به صورت او گذاشت چون سر برداشت اشک و اندوه آن حضرت برای همه حاضرین مشهود بود و سوّمین بار صدای ناله و شیونِ آن حضرت بلند گردید و حاضرین با دیدن این منظره، گریه و شیون سر دادند.
در منابع شیعه از امام صادق (علیه السلام) و در منابع اهل سنت از عایشه روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پس از تغسیل و تکفین ابن مظعون، در حالی که اشک میریخت، بر پیشانی او بوسه زد «فلما غسل و کفن قَبَّله رسول الله بین عینیه» در مسند احمد بن حنبل و طبقات گفتار عایشه چنین نقل شده است: «انّ رسول الله قَبَّل عثمان بن مظعون و هو میت، قال فرأیت دموع النبی تسیل علی خدّ عثمان بن مظعون».
و همچنین این نکته از گفتار محدّثان و مورّخان به وضوح بهدست میآید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام مرگ و دفن پیکر ابن مظعون و بعدها تا آن حضرت زنده بود، با قول و عملش و با گفتار و کردارش بر حفظ اثر قبر و ابقای نام این صحابی جلیلالقدر توصیه و تأکید میفرمود و بر سر تربت وی حاضر میگردید و یاد او را زنده و برای وی از خداوند متعال اعلای درجه و نزول رحمت درخواست مینمود.
نمونههایی از گفتار و عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این مورد
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به هنگام مرگ ابن مظعون، چنین فرمود:
«ادفنوا عثمان بن مظعون بالبقیع یکن لنا سلفاً فنعم السلف سلفنا عثمان بن مظعون».
و این جمله را به هنگام دفن پیکر او نیز تکرار نمود:
«نعم السلف الصالح عثمان بن مظعون».
و به هنگام مرگ فرزند عزیزش ابراهیم فرمود:
«الحقوه بسلفنا الصالح عثمان بن مظعون».
به کارگیری و تکرار کلمه «سلف صالح» مخصوصاً به هنگام دفن ابراهیم و پس از گذشت هشت سال از وفات ابن مظعون تأکید بر این است که باید یاد ابن مظعون به عنوان یادگاری از گذشتگان صالح و نمونهای از صحابه فداکار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زنده و جاوید بماند و نام و خاطره او از خاطرهها محو نگردد.
پس از این که پیکر عثمان بن مظعون دفن گردید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با دست مبارکش قطعه سنگی را به عنوان نشانه و علامت بر قبر وی نصب و با این عمل خویش نیز همانند گفتارش یاد او را زنده و قبر او را برای همیشه مشخص فرمود.
ابن عبدالبر میگوید:
«و اعلم النّبی (صلی الله علیه و آله) قبره بحجر و کان یزوره». رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قبر عثمان را با قطعه سنگی مشخص فرمود و همیشه این قبر را زیارت مینمود. و هم او از عبیدالله بن رافع چنین نقل میکند:
«فوضع رسول الله حجراً عند رأسه و قال هذا فرطنا». همین جمله را ابن سعد در طبقات هم نقل نموده است.
در دعائم الإسلام از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل میکند:
«انّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) لما دفن عثمان بن مظعون دعا بحجر فوضعه عند رأس قبره و قال یکون عَلَماً لیدفن الیه قرابتی».
در تاریخ الکامل میگوید:
«و جعل رسول الله (صلی الله علیه و آله) علی رأس قبره حجراً علامةً لقبره».
سمهودی در ضمن نقل اصل موضوع و این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قطعه سنگی را بر روی قبر ابن مظعون نصب نمود به کیفیت این سنگ، به قبر نیز اشاره میکند و میگوید: «این قطعه سنگ نه قطعه سنگ معمولی بلکه قسمت پایین یک هاون سنگی بود که پس از شکسته شدن و غیر قابل استفاده بودن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را بر قبر عثمانبن مظعون نصب نمود «فجعل رسول الله (صلی الله علیه و آله) اسفل مهراس علامة علی قبره» آنگاه فرمود:
«لأجعلنک للمتّقین اماماً».
این بود گفتار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد عثمان بن مظعون و این بود عملکرد آن حضرت در مراسم تدفین وی و نصب نمودن سنگ قبر بر روی قبر او تا علامتی بر آن قبر باشد و آیندگان آن را بشناسند و نسبت به صاحبش عرض ادب و احترام نمایند و خاطره او را به عنوان سرمشق، زنده بدارند.
و این قطعه سنگ تا دوران خلافت معاویة بن ابیسفیان بر روی این قبر قرار داشت و صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان طبق دستور و ارشاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به وسیله این علامت، قبر ابن مظعون را میشناختند و مانند خود آن حضرت به زیارتش میشتافتند؛ ولی در دوران معاویه که مروان بن حکم امارت مدینه را به دست گرفت، دستور داد این علامت و این قطعه سنگ را از قبر عثمان بن مظعون برداشتند و بر روی قبر عثمانبن عفان نصب نمودند. مروان میگفت: «والله لایکون علی قبر عثمان بن مظعون حجر یعرف به»؛ «بخدا سوگند برای من قابل قبول نیست که بر قبر عثمان بن مظعون علامتی باشد و با آن شناخته شود».
این عمل از نظر افکار عمومی آنچنان زننده و مورد اعتراض بود که افراد سرشناس از بنیامیه نیز اظهار مخالفت نمودند و به مروان گفتند: «چرا قطعه سنگی را که با دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نصب شده بود، بهجای دیگر منتقل نمودی»؛ ولی مروان به این اعتراضها توجهی نکرد و در پاسخ آنان گفت: عثمان فعثمان! چه فرق میکند آن عثمان یا این عثمان و گاهی چنین گفت: «اما والله اذ رمیت فلا یرد» به خدا سوگند پس از این تغییر مکان قابل برگشت نیست.
این بود اجمالی از تاریخ زندگی عثمان بن مظعون و نکات برجستهای از زهد و عبادت و مبارزه و استقامت او در برابر کفر و شرک و همچنین نکاتی درباره مرگ و
مراسم تدفین و احترام و تجلیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این صحابی جلیل و گریه آن بزرگوار در کنار پیکر او.
و اینک اجمالی از بیوگرافی جناب فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و نکاتی از تولد و عاطفه و محبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت به این فرزند عزیزش و چگونگی انتقال و تدفین این طفل شانزده ماهه و گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و سایرین در کنار پیکر و به هنگام دفن این دُردانه پیامبر (صلی الله علیه و آله).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ذیقعده سال ششم هجری که از جنگ حدیبیه مراجعت فرمود، نامهای به وسیله یکی از اصحابش به نام حاطب بن ابی بلتعه به مقوقس پادشاه اسکندریه ارسال داشت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این نامه او را به توحید و قبول اسلام فراخوانده بود. مقوقس گرچه اسلام را نپذیرفت ولی احترام و ادب کامل را نسبت به نامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پیک آن حضرت مراعات نمود و هنگام دریافت نامه گفت از این پیام، عطر خیر و نیکی استشمام میشود و دستور داد نامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میان صندوقی از عاج محفوظ بماند و به همراه پاسخ این نامه دو کنیز به نام ماریه و سیرین که هر دو خواهر و از زیبایی برخوردار بودند با هدایای دیگر به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ارسال نمود. این دو خواهر پس از ورود به مدینه طبق دعوت و هدایت شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آیین اسلام گرویدند و در تاریخ جزء زنان مؤمنه و بافضیلت شناخته میشوند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ماریه را برای خود نگهداشت و سیرین را به حسان بن ثابت شاعر معروف اهدا نمود. حسان از سیرین دارای فرزندی شد به نام عبدالرّحمان که با ابراهیم فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) پسرخاله میباشند.
از روزهای اول ورود ماریه به خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعضی از همسران آن حضرت به وی با چشم حسادت نگاه میکردند و تحمل این بانوی جوان و تازه وارد برای آنان
سخت مینمود. با ظاهر شدن اثر حمل در وی، این حالت شدیدتر و اظهار ناراحتی بیشتر گردید؛ به طوریکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای حفظ توازن در میان همسران و در داخل زندگیش مصلحت را در این دیدند که ماریه را علیرغم علاقه و محبت فوقالعادهای که به وی داشتند به خارج مدینه منتقل و از سایر همسرانش جدا سازند. از این رو ماریه در میان بستانی که متعلق به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در میان قبیله بنیمازن و در نزدیکی مسجد قبا قرار داشت اسکان داده شد که این محل بعدها به نام مشربه ام ابراهیم مشهور گردید و پس از چند ماه ابراهیم در این محل متولّد شد.
انتقال ماریه به خارج از مدینه را مورّخان چنین نقل نمودهاند: «و غار نساء رسولالله، واشتدّ علیهن حین رزق منها الولد»؛ بعضی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به ماریه حسد ورزیدند مخصوصاً آنگاه که دارای فرزند شد.
صاحب طبقات نقل میکند: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ماریه را از محیط زندگیش دور ساخت؛ زیرا تحمل وی برای همسران آن حضرت سخت بود و آنان حسد ورزیدند اما نه مثل عایشه.
باز در طبقات و سایر کتب تاریخ، از خود عایشه نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یک روز ابراهیم را به نزد من آورده، فرمود: «عایشه ببین این طفل چقدر به من شبیه است» گفتم هیچ شباهتی به تو ندارد، فرمود: چقدر سفید (مانند من) و چاق است» گفتم طفلی که شیر گوسفند بخورد چاق و سفید میشود.
به هرحال ابراهیم در میان قبیله بنیمازن و در محل مشربه متولد گردید و سلمی همسر ابورافع مامایی او را به عهده گرفت و لذا اولین کسیکه مژده ولادت ابراهیم را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسانید، ابورافع بود و آن حضرت غلامی به عنوان مژدگانی به وی هدیه فرمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در روز هفتم ولادت ابراهیم گوسفندی عقیقه نمود و شخصی به نام ابوهند موی سر وی را تراشید و به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به وزن موها نقره به مساکین داده شد. سپس در داخل خاک دفن گردید. و در همین روز پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) این فرزند را
ابراهیم نامید و فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: السلام علیک یا ابا ابراهیم و من هم نام جدم ابراهیم را بر وی انتخاب نمودم.
پس از تولد ابراهیم هر یک از همسران انصار درخواست نمودند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وظیفه پرستاری و شیر دادن به ابراهیم را به وی محول نماید و در این مورد بر همدیگر سبقت میجستند، بالأخره این افتخار نصیب بانویی به نام امّ برده همسر ابوسیف گردید. خانه ابویوسف که شغل آهنگری داشت در همان محله بنیمازن و در نزدیکی مشربه ام ابراهیم قرار گرفته بود و ام ابراهیم را به نزد ماریه در مشربه و به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مدینه میبرد و پس از دیدار آنان به خانهاش برمیگرداند و گاهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شخصاً برای دیدن فرزندش به خانه امّ برده میرفت.
انس بن مالک خدمتگزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میگوید: «من نسبت به فرزند مهربانتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کسی را ندیدهام؛ زیرا به هنگامیکه ام برده ابراهیم را پرستاری مینمود، گاهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با این فاصله دور، به خانه او میرفت و ابراهیم را در بغل میگرفت و او را میبوسید، سپس به دایهاش تحویل میداد و یک روز که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باز قصد خانه امّ برده را داشت، من نیز به همراه او حرکت کردم، چون به خانه ابویوسف رسیدیم، دیدم خانه او پر از دود است. من به سرعت وارد خانه شدم و او را از ورود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مطلع ساختم، او هم با عجله دست از کار کشید و کوره آهنگری را تعطیل نمود تا دود فضای خانه، آن حضرت را آزرده نسازد ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با همین وضع وارد گردید و فرزندش را در بغل گرفت و به سینه چسبانید.
ابراهیم در خانه امّ برده مریض شد و در روز سهشنبه یازدهم ربیعالاول سال دهم هجری که هیجده ماهه و بنا به قولی شانزده ماهه بود، از دنیا رفت. در منابع حدیثی
متعدد نقل شده است: در دقایق آخر عمر وی و آنگاه که در حال نزع بود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کنار بسترش نشسته بود و در حالیکه اشکش به صورتش جاری میگردید چنین فرمود:
«تدمع العین و یحزن القلب و لانقول الّا ما یرضی الرّب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون» ؛ «قلبم اندوهناک و چشم گریان است و چیزی به جز رضای حق نمیگویم ای ابراهیم اینک در فراقت شدیداً اندوهناکیم».
در حدیث دیگری آمده است که آن حضرت پس از آن که فرمود: «تدمع العین...» این جمله را هم اضافه نمود: «و لو لا انّه وعد صادق و وعد جامع و ان الآخر لاحق بالاوّل لوجدنا علیک یا ابراهیم اشد من وجدنا و انا بک لمحزونون»؛ «اگر مرگ وعده حق و همگانی نبود و اگر قرار نبود پسینیان به پیشینیان ملحق شوند، اندوه ما در فراقت، بیش از این میشد و در عین حال در فراقت شدیداً اندوهناکیم».
باز در حدیث دیگری که ابیداود متن آن را نقل نموده، چنین آمده است: «ففاضت عینا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال له سعد ما هذا؟ قال (صلی الله علیه و آله) انّها رحمة وضعها الله فی قلوب من یشاء و انّما یرحم الله من عباده الرحماء»؛ چون اشک پیامبر (صلی الله علیه و آله) جاری شد، سعد عرض کرد: یا رسول الله این گریه چرا؟ فرمود این رحمت و عاطفه است که خداوند در دل کسانی که میخواهد قرار میدهد و خداوند از بندگان خویش بر آنها رحم میکند که در دلشان رحم باشد».
عبدالرحمان بن حسان بن ثابت از مادرش سیرین نقل میکند که به هنگام مرگ ابراهیم من و خواهرم ماریه در کنارش بودیم با اینکه با ناله و شیون گریه میکردیم اما از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مخالفت به عمل نمیآمد ولی پس از مرگ او از شیون و فریاد کردن نهی نمود. «کلّما صحت انا و اختی ما ینهانا فلما مات نهانا عن الصیاح».
پس از مرگ ابراهیم که در محله بنی مازن در خارج مدینه به وقوع پیوست، به رسولخدا (صلی الله علیه و آله) عرض کردند اینَ نَدْفَنُهُ؟؛ در کجا به خاکش بسپاریم؟ آن حضرت فرمود:
«الحقوه بسلفنا الصالح عثمان بن مظعون». طبق این دستور پیکر طفل شانزده ماهه برای خاکسپاری در بقیع به مدینه منتقل گردید.
کیفیت انتقال جسد ابراهیم را در طبقات بدینگونه نقل میکند: «و حمل من بیت امّ برده علی سریر صغیر»؛ و از خانه امّ برده در میان تابوت کوچکی به مدینه حمل شد.
در استیعاب نیز مشابه همین جمله را نقل نموده است: «و حمل علی سریر صغیر و صلّی علیه رسول الله (صلی الله علیه و آله)» ولی ابن کثیر مفسر و مورخ معروف به جزئیاتی از نقل و تشییع جنازه ابراهیم اشاره دارد، او میگوید: «لما توفی ابراهیم ابن رسولالله (صلی الله علیه و آله) بعث علی بن ابی طالب الی امّه ماریة القبطیة و هی فی مشربة فحمله علی فی سفط و حمله بین یدیه علی الفرس ثم جاء به الی رسولالله (صلی الله علیه و آله)».
بنابراین، انتقال جسد ابراهیم در میان صندوقچهای چوبین (تابوت صغیر) و به وسیله امیرمؤمنان (علیه السلام) در حالیکه سوار بر اسب بوده، انجام گرفته است.
بنا به نقل ابن عبدالبر، پیکر ابراهیم را مرضعه و پرستارش امّ برده غسل داد. ولی مشهور این است که مراسم غسل وی به وسیله فضل بن عباس انجام گرفته است. و در این مراسم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و عمویش عباس در گوشهای نشسته بودند و چگونگی آن را نظاره میکردند «غسله فضل بن عباس و رسول الله و العباس جالسان».
گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام تکفین ابراهیم
در سنن ابن ماجه از انس بن مالک نقل میکند چون ابراهیم از دنیا رفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام کفن کردن جسد وی فرمود: «بر کفن نپیچید تا برای آخرین بار او را ببینم، آنگاه در کنار او نشست و روی جنازه خم شد و گریه نمود (لاتدرجوه فی اکفانه حتی انظر الیه فأتاه فأنکب علیه و بکی).
این گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تاریخ ابن کثیر با توضیح جالبتری نقل شده است؛ زیرا او این جمله را نیز اضافه نموده است: «فبکی حتی اضطرب لحیاه و جنباه»؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن چنان گریه مینمود که چانه و شانههای آن حضرت از شدت گریه تکان میخورد».
ابن کثیر در ضمن جملهای به تشییع جنازه ابراهیم اشاره میکند و میگوید: «فغسله و کفنه و خرج به و خرج معه النّاس» این جمله نشانگر این است که پس از مراسم تغسیل و تکفین آنگاه که جسد را به سوی بقیع حرکت دادهاند مردم نیز در پشت سر جنازه به همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حرکت درآمده و همانند خود آن حضرت در تشییع جنازه ابراهیم شرکت نمودهاند.
روایتی که در سنن ابوداود از عایشه نقل شده، میگوید: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر جنازه ابراهیم نماز نخوانده است». ولی مضمون روایات دیگری که خود ابوداود و سایر محدثان و مورخان و در منابع حدیثی و تاریخی آوردهاند، این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر پیکر فرزند صغیرش ابراهیم همانند اشخاص بزرگ نماز میت بجای آورده و سپس به خاک سپرده است.
در سنن ابن ماجه این حدیث چنین نقل شده است:
«لما مات ابراهیم بن رسولالله صلّی علیه رسولالله و قال ان له مرضعاً فی الجنة».
در ضمن حدیثی در سنن ابی داود، محل اقامه این نماز نیز تعیین گردیده است:
«لما مات ابراهیم بن النبی (صلی الله علیه و آله) صَلّی عَلَیْهِ رسولالله فی المقاعد».
ابن کثیر از مسند ابویعلی از ابن ابی اوفی نقل میکند که
«صلّی رسولالله (صلی الله علیه و آله) علی ابنه وصلیت خلفه و کبر علیه اربعاً».
ابن کثیر میگوید به هنگام دفن ابراهیم، امیرمؤمنان (علیه السلام) وارد قبر شد و کف قبر را آماده و جسد را دفن نمود.
«فَدَخل علّی فی قبره حتی سوی علیه و دفنه».
ولی به نقل دیگری که در طبقات و استیعاب آمده است، فضل بن عباس و اسامة بن زید با هم وارد قبر شدهاند: «قیل انّ الفضل بن عباس غسل ابراهیم و دخل فی قبره هو و اسامة بن زید».
به نظر میرسد هر دو مطلب درست باشد که در مرحله اول فضل بن عباس با همکاری اسامه و در مرحله آخر امیرمؤمنان (علیه السلام) شخصاً در آماده سازی قبر و دفن جسد ابراهیم اقدام نمودهاند. و نقل ابن کثیر مؤید مطلبی است که در بعضی از منابع شیعه نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیر مؤمنان (علیه السلام) دستور داده است صورت ابراهیم را او به خاک بگذارد.
در تاریخ ابن کثیر در ضمن بیان مراسم دفن ابراهیم از سومین گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخن به میان آمده است که در این مرحله، حزن و اندوه و گریه آن بزرگوار موجب اندوه شدید مسلمانان شرکت کننده در مراسم دفن گردیده و در کنار قبر با صدای بلند گریه نمودهاند و آن حضرت مجدداً فرموده است: «چشممان گریان و قلبمان محزون ولی چیزیکه موجب خشم خداست بر زبان نمیآوریم و اینک ای ابراهیم در فراقت شدیداً محزون هستیم» (بکی رسولالله و بکی المسلمون حوله حتی ارتفع الصوت ثم قال تدمع العین و یحزن القلب و لانقول ما یغضب الرب و انّا علیک یا ابراهیم لمحزونون).
عبدالرّحمان حسان بن ثابت هم نقل میکند که مادرم سیرین (خواهر ماریه) میگفت به هنگام دفن ابراهیم من در کنار قبر بودم و گریه میکردم و کسی هم از گریه من ممانعت نمینمود: (و انا ابکی عنده قبره و لاینهانی احد).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام دفن ابراهیم در میان خشتها که در داخل قبر چیده میشود شکافی مشاهده فرمود و شخصاً قطعه کلوخی به جفار داد که در میان آن خشتها قرار بدهد، آنگاه فرمود:
«انّها لاتضّرو لاتنفع ولکنّها تقر عین الحی» و پس از پوشانیدن قبر در گوشهای از آن، قطعه سنگی دید آن را برداشت و با دست مبارکش خاک قبر را تسطیح و هموار نمود و چنین فرمود:
«اذا اعمل احدکم عملاً فلیتقنه فانّه مما یسلی نفس المصاب.» آنگاه دستور داد مشک آبی آوردند و بر روی قبر ریختند و سپس سنگی به عنوان علامت بر بالای قبر ابراهیم نصب نمود.
صاحب طبقات نقل میکند: «امر رسولالله (صلی الله علیه و آله) بحجر فوضع عند قبره ورش علی قبره الماء».
در مورد ریختن آب در جای دیگر چنین نقل میکند: به هنگام دفن ابراهیم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به شرکت کنندگان در این مراسم فرمود: «کسی هست یک مشک آب بیاورد؟» یکی از انصار مشک آبی حاضر نمود، آن حضرت فرمود: «بریز روی قبر ابراهیم» (قال (صلی الله علیه و آله) من أحد یأتی بقبره ماء فاتی رجل من الأنصار بقبره ماء فقال رشها علی قبر ابراهیم.)
صاحب استیعاب و اسدالغابه از زبیر بن بکار نقل میکنند که: «ورش علی قبره ماء و علم علی قبره بعلامة و هو اوّل قبر رش علیه الماء».
جلوگیری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نفوذ بدآموزیهای فکری - عقیدتی
در همان روزیکه ابراهیم از دنیا رفت، اتفاقاً کسوف آفتاب هم به وقوع پیوست یک عده از افراد بیاطلاع، این موضوع را با حادثه فوت او مرتبط دانسته و در میان خود مطرح نمودند که این کسوف به جهت مرگ ابراهیم و در اثر این مصیبت بزرگ که متوجه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان گردیده به وجود آمده است، چون این مطلب به سمع مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید، پس از اقامه نماز آیات در میان مسجد سخنرانی نمود و این موضوع بیاساس و این فکر انحرافی و موهوم را تخطئه و مورد انتقاد قرار داد و از
این طریق از نفوذ بدآموزیهای فکری عقیدتی جلوگیری فرمود و در ضمن مطالبی در این زمینه، چنین اظهار داشت: «آفتاب و ماه از آیات خداوند هستند و کسوف و خسوف در آنها هم روی حساب و نظم دقیق است»
هیچگاه در اثر مرگ و زندگی اشخاص ولو شخصیتهای بزرگ واقع نمیگردد و نباید مسلمانان این تصور باطل و این انحراف فکری را ولو در حق ابراهیم فرزند عزیز پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و دُردانه آن حضرت به خود راه دهند.
این گفتار و هدایت رسولالله با مضامین و با اسناد مختلف در منابع حدیثی و تاریخی نقل شده است. در متن یک حدیث چنین آمده است: «کسفت الشمس علی عهد رسول الله یوم مات ابراهیم فقال الناس کسفت الشمس لموت ابراهیم فقال رسولالله (صلی الله علیه و آله) ان الشّمس و القمر لایخسفان لموت أحد و لا لحیاته و لکنّهما آیتان من آیات الله فاذا رأیتموها فصلّوا».
و در متن حدیث دیگری به سخنرانی عمومی آن حضرت در این مورد اشاره شده و چنین آمده است:
«ثم قام فخطب النّاس فاثنی علی الله بما هو أهله ثم قال ان الشمس و القمر آیتان من آیات الله لایخسفان لموت أحد و لا لحیاته فاذا رأیتموها فافزعوا للصّلوة».
(1). رحلة، ابن جبیر، ص 144.
(2). رحلة ابن بطوطه، ص 119.
(3). رحلة، ابن جبیر، ص 144.
(4). اخبار المدینة، ص 155.
(5). التعریف بما انسته الهجرة من معالم دار الهجرة، چاپ قاهره، ص 46.
(6). وفاء الوفا، ج 3، ص 918.
(7). توصیف مدینه به نقل فصلنامه میقات حج، شماره 5، ص 118.
(8). سفرنامه نایب الصدر شیرازی، ص 230.
(9). مرآت الحرمین، ج 1، ص 426.
(10). اخبار مدینة الرسول، ص 156.
(11). عمدة الاخبار فی مدینة المختار، ص 152.
(12). فصول من تاریخ المدینة المنورة، ص 169.
(13). در بحث تاریخ حرم ائمه بقیع، مردود بودن این احتمال را توضیح دادهایم مراجعه شود.
(14). وفاء الوفا، ج 3، ص 919.
(15). مجالس المؤمنین، ج 2، ص 458.
(16). طبقات ابن سعد، 3 ق، ج 1، ص 286؛ الاصابة، ج 2، ص 464؛ الاستیعاب، ج 3، ص 85؛ تاریخ الإسلام ذهبی، حوادث سال دوم هجرت.
(17). تلخیص از اسدالغابة، ج 3، ص 386؛ الاصابة، ج 2، ص 464؛ الاستیعاب، ج 3، ص 87؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 249؛ فروع کافی، ج 2، ص 56، 57.
(18). و اولین کسی که از انصار در بقیع دفن شده است اسعد بن زراره میباشد.
(19). الاستیعاب، ج 3، ص 87؛ اسد الغابة، ج 3، ص 383.
(20). من لایحضره الفقیة، ج 1، احکام الاموات؛ فروع کافی، ج 1، صص 72 و 73؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 249.
(21). سنن ترمذی کتاب الجنائز، ح 994؛ الاستیعاب، ج 3، ص 85.
(22). سنن ابیداود، ج 2، ص 179؛ تاریخ المدینة، ابن شبه، ج 1، ص 100؛ اسدالغابة، ج 3، ص 387؛ الاستیعاب، ج 3، ص 85؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 249.
(23). مسند احمد بن حنبل، ج 6، صص 55 و 56 و 206؛ طبقات، ج 3، ق 1، ص 288.
(24). تاریخ المدینة، ج 1، ص 100؛ الاستیعاب، ج 3، ص 85؛ اسدالغابة، ج 3، ص 387؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 249.
(25). همان.
(26). همان.
(27). الاستیعاب، ج 3، ص 85.
(28). همان.
(29). طبقات، ج 3، ق 1، ص 289.
(30). بحار الانوار، ج 82، ص 22.
(31). الکامل، ج 2، صص 97 و 98.
(32). وفاء الوفا، ج 3، ص 914.
(33). اسد الغابة، ج 3، ص 387؛ تاریخ المدینة، ابن زباله، به نقل از: وفاء الوفا، ج 3، صص 894 و 914؛ تاریخ المدینة، ابن شبه، ج 1، ص 102؛ عمدة الاخبار، ص 152.
(34). طبقات ابن سعد، ج 1، ق 1، ص 86؛ اسد الغابة، ج 1، ص 38؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 307.
(35). مشربه ام ابراهیم در دو کیلومتری سمت شرقی مسجد قبا واقع است. به مناسبت نماز خواندن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این محل تبدیل به مسجد گردیده و مورّخان این مسجد را جزء مساجد اطراف مدینه معرفی نمودهاند و اینک این مسجد و محوطه متعلق به آن، تخریب و به صورت گورستانی جهت ساکنین آن منطقه درآمده، با دیواری مرتفع و قفل بزرگی بر درب آهنی آن که هیچ زائری نتواند وارد این محوطه شود. این وضع را اینجانب در ذیقعده 1413 ه. ق مشاهده نمودم.
(36). طبقات، ج 1، ق 1، ص 68؛ البدایة والنهایة، ج 5، ص 304؛ یعقوبی، ج 2، ص 87؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 186.
(37).
«ان رسولالله حجب ماریة وقد ثقلت علی نساء النبی (صلی الله علیه و آله) و غرن علیها ولامثل عایشه» طبقات ابن سعد، ج 1، ق 1، ص 86.
(38).
«فقال انظری الی شبهه بیفقلت ما أری شبهاً فقال الا ترین الی بیاضه و لحمه قلت من سقی البان الضأن سمن و ابیضّ. طبقات، ج 1، ق 1، ص 86؛ البدایة والنهایة، ج 5، ص 305؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 87.
(39). طبقات، ج 1، ق 1، ص 87.
(40). همان؛ الاستیعاب، ج 1، ص 43؛ اسدالغابة، ج 1، ص 39.
(41). این دو حدیث از منابع حدیثی در: صحیح بخاری، ج 1، کتاب الجنائز، حدیث 1241؛ صحیح مسلم، ج 2، کتاب الفضائل، ح 2315؛ سنن ابن ماجه، ج 1، کتاب الجنائز، ح 1589؛ سنن ابی داود، ج 2، کتاب الجنائز، باب البکاء علی المیّت؛ مسند احمد، ج 3، ص 194. و از منابع تاریخی و رجالی: الاستیعاب، ج 1، ص 44؛ اسدالغابة، ج 1، ص 39، نقل شده و در طبقات ابن سعد، ج 1، ق 1، صص 88 و 89 در طی ده روایت با مضامین متعدد نقل گردیده است.
(42). طبقات ابن سعد، ج 1، ق 1، ص 92؛ اسدالغابة، ج 1، ص 39؛ استیعاب، ج 1، ص 24.
(43). سنن ابی داود، کتاب الجنائز، باب البکاء علی المیت.
(44). طبقات ابن سعد، ج 1، ق 1، ص 92؛ اسدالغابة، ج 1، ص 39؛ استیعاب، ج 1، ص 24.
(45). تاریخ المدینة، ابن شبه، ص 100؛ الاستیعاب، ج 3، ص 85؛ اسدالغابة، ج 3، ص 387؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 249.
(46). طبقات، ج 1، ق 1، ص 92.
(47). الاستیعاب، ج 1، ص 43.
(48). البدایة والنهایة، ج 45، ص 311.
(49). الاستیعاب، ج 1، ص 43.
(50). طبقات، ج 1، ق 1، ص 92؛ اسدالغابة، ج 1، ص 40.
(51). سنن ابن ماجه، کتاب الجنائز، ح 1475.
(52). البدایة والنهایة، ج 5، ص 310.
(53). همان، ص 311.
(54). سنن ابی داود، ج 2، باب الصلاة علی الطفل.
(55). سنن ابن ماجه، ج 1، کتاب الجنائز، باب «جاء فی الصلاة علی ابن رسولالله»، ح 1511؛ سنن ابی داود، ج 2، کتاب الجنائز، باب فی الصلاة علی الطفل؛ المصنف، ج 3، ص 532؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ق 1، ص 9؛ الاستیعاب، ج 1، ص 45؛ اسدالغابة، ج 1، ص 40.
(56). از گفتار یاقوت حموی در معجمالبلدان معلوم میشود که در مدینه چند محل بعنوان «مقاعد» یعنی
میدان و محل نشست عمومی شناخته میشد و معروفترین آنها مقاعدی بود که در مقابل دکانهایی در نزدیکی خانه عثمان بن عفان واقع شده است.
(57). البدایة و النهایة، ج 5، ص 310.
(58). همان، ص 311.
(59). طبقات، ج 1، ق 1، ص 92؛ الاستیعاب، ج 1، ص 46.
(60). البدایة و النهایة، ج 5، ص 311.
(61). طبقات، ج 1، ق 1، ص 92.
(62). همان، ص 91.
(63). همان.
(64). الاستیعاب، ج 1، ص 46، اسدالغابة، ج 1، ص 40.
(65). صحیح بخاری، ج 1، ح 995 و 996؛ صحیح مسلم، ج 2، ح 911، 914 و 915؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ح 1261؛ طبقات ج 1، ق 1، ص 92.
(66). صحیح مسلم، ج 2، ح 901؛ موطأ مالک، ج 1، ص 150؛ اسدالغابة، ج 1، ص 39؛ الاستیعاب، ج 1، ص 35؛ البدایة و النهایة ج 5، ص 311.
محمدصادق نجمی
میقات حج، ش 11
از جمله بقعهها و حرمهای تخریب شده در بقیع، حرم همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دختران آن حضرت است. نوشتار پیشرو پیرامون این دو حرم به نگارش درآمده است. بخش اول مربوط به حرم همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. نویسنده پس از اشاره به تاریخ بنای حرم، تعداد مدفونین در این حرم را مورد بررسی قرار داده و به نقل نظر نویسندگان و مورخان پرداخته است. ایشان از مجموع آنچه از منابع معتبر نقل نموده، نتیجه گرفته است که اصل حرم که به عنوان «قبة الزوجات» در داخل بقیع معرفی شده است، دارای اصالت و قدمت تاریخی است؛ اما تعداد همسرانی که در این محل به خاک سپرده شدهاند، دقیقاً مشخص نیست و اینکه در قرنهای اخیر این حرم به عنوان مدفن هشت تن از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله)، معرفی شده و علائمی دال بر این تعداد نصب شده، دلیلی بر تأیید آن در دست نیست و اینها مبتنی بر اشتهار عرفی و نقل اقوال است. بخش دوم بحث از حرم دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) (زینب، رقیه، و امّ کلثوم) را برعهده دارد. از دیدگاه نگارنده آنچه از منابع اصلی به دست میآید این است که قبر همه دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جز حضرت زهرا (علیها السلام) در بقیع و کنار هم در یک محل واقع شده و دارای یک قبه و ضریح هستند. ایشان برای اثبات گفته خود به نقل عبارات مورخان در این زمینه میپردازد. بیوگرافی دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، زینب، رقیه و امکلثوم، محورهای پایانی مقاله را تشکیل دادهاند.
یکی از حرمها و گنبد و بارگاههایی که در داخل بقیع به وسیله وهابیان تخریب گردیده، حرمی است منتسب به همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)؛ گرچه متأسفانه جزئیات چندانی از کیفیت این حرم در دست نیست؛ ولی تاریخ بنای آن معلوم و مشخص است؛ زیرا سمهودی (متوفای 911 ه. ق) پس از این که از مطری (متوفای 741 ه. ق) نقل میکند که این حرم در زمان وی دارای ساختمان نبوده، بلکه محوطهای بوده که با دیواری از قطعات سنگ، از سایر بقاع مشخص میگردیده است، تاریخ بنای این گنبد و بارگاه را معین و بانی آن را نیز معرفی مینماید. و میگوید: «وکان حظیراً مبنیاً بالحجارة کما ذکره المطری فابتنی علیه قبة الأمیر بردیبک المعمار سنة ثلاث و خمسین و ثمانمأة».
بنابراین، حرم همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از سال 853 ه. ق دارای ساختمان، گنبد و بارگاه بوده است و بنابر نقل بعضی از نویسندگان، این حرم علاوه بر ساختمان و گنبد و بارگاه در قرنهای اخیر، دارای ضریح هم بوده است از جمله: مرحوم فرهاد میرزا مینویسد: «... از آنجا به زیارت زوجات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) رفتم. هشت نفر در یک ضریح است و اسامی هر یک را بالای قبرشان به تخته نوشته، گذاشتهاند».
دیار بکری (متوفای 982 ه. ق) از مناسک کرمانی (متوفای 786 ه. ق) نقل میکند که در این حرم، چهار تن از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن شدهاند.
ابن نجار (متوفای 643 ه. ق) که یکی از مورد اعتمادترین مدینهشناسان به شمار میآید، در مورد قبر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین میگوید: «و قبور ازواج النبی و هُنَّ أربعة قبور ظاهرة و لا یعلم تحقیق ما فیها منهن».
«و از قبور معروف در بقیع قبور همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که تنها چهار قبر از آنها به چشم میخورد؛ ولی تحقیقاً معلوم نیست که این قبور چهارگانه به کدام یک از همسران
آن حضرت متعلّق است و کدام یک از این بانوان در آنها مدفون میباشند».
گفتار ابن نجار صریح است در این که در زمان وی و در اوایل قرن هفتم، تنها چهار قبر در این محل وجود داشته است و اگر احیاناً مطلب خاص دیگری غیر از این بود، مسلماً از نظر وی مخفی نمیماند و بدون تصریح و یا اشاره به آن وارد بحث دیگری نمیگردید.
ولی از گفتار سمهودی معلوم میشود که در زمان او؛ یعنی در اوایل قرن دهم با این که این حرم دارای سقف و گنبد بوده و به عنوان مدفن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) شناخته میشده، اما آثار این قبور به طور کلی محو و در این محل از آن چهار قبری که ابن نجار یاد میکند، خبری نبوده است؛ زیرا وی پس از آن که گفتار قبلی ابن نجار را که آوردیم نقل میکند، چنین میگوید: «قلت باطن هذا المشهد کلّه أرض مستویة لیس فیها علامة قبور».
«داخل این حرم مسطّح است و در آن هیچ علامت از قبوری که ابن نجار به آنها اشاره نموده است، به چشم نمیخورد».
ابن شبه (متوفای 262 ه. ق) در مورد قبر امّ سلمه و امّ حبیبه دو تن از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مطلبی نقل میکند که نشانگر جدا بودن آنان از همدیگر و همچنین دفن شدن این دو تن در خارج از محلی است که به عنوان مدفن و حرم زوجات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معروف گردیده است و در نهایت مؤید گفتار ابن نجار است که همه همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در مدینه بودند، الزاماً در محوطه حرم منسوب به آنان و در زیر گنبد و بارگاهی که به عنوان «قبة الزوجات» بنا شده است، به خاک سپرده نشدهاند.
ابن شبه در مورد قبر امّ سلمه از محمد بن یحیی نقل میکند که محمد بن زید بن علی خواست در کنار موضع فاطمه (بیت الاحزان) برای خود قبری مهیّا کند، از زیر خاک، قطعه سنگ شکستهای پیدا شد که در آن این جمله به چشم میخورد: «امّ سلمة زوج النبی» و معلوم شد آن محل قبر امّ سلمه است و لذا وصیت نمود پیکر او را در
محل دیگری به خاک بسپارند. و در مورد امّ حبیبه از یزید بن سائب و او از جدش چنین نقل نموده است که: عقیل بن ابیطالب در محوطه خانهاش حلقه چاهی حفر میکرد که قطعه سنگی بهدست آمد و در آن این جمله حک شده بود: «قبر امّ حبیبة بنت صخر بن حرب.» عقیل با دیدن این علامت دستور داد چاه را پرکنند و بر روی آن سقفی به عنوان «مدفن امّ حبیبه» ایجاد نمایند. یزید بن سائب اضافه میکند: «من گاهی به این مدفن وارد میشدم و آن قبر را میدیدم».
نظر نویسندگان اخیر مبتنی بر اشتهار عرفی است
از مجموع آنچه تا حال در مورد حرم همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از منابع اصلی و مآخذ معتبر نقل نمودیم، چنین بهدست آمد که: اصل این حرم و مدفنی که به عنوان «قبة الزوجات» در داخل بقیع معرفی شده است، دارای اصالت و قدمت تاریخی است که در قرنهای اول به وسیله دیواری که در اطراف آن ایجاد شده بود مشخص میگردید. و در نیمه دوم قرن نهم، که فن معماری گسترش یافته بود، برای این حرم نیز گنبد و بارگاه ساخته شده است. و اما تعداد همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در این محل به خاک سپرده شدهاند، دقیقاً مشخص نیست.
بعضی از مورخان و محدثان پیشین؛ مانند کرمانی و ابن نجار، نظرشان این است که چهار تن در این محل دفن شدهاند و تعداد چهار قبر هم ارائه شده است. بنابراین آنچه در قرنهای اخیر از سوی بعضی از نویسندگان ارائه شده و این حرم به عنوان مدفن همه هشت تن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در مدینه با آن حضرت زندگی نمودهاند، معرفی شده و علائمی که بیانگر این تعداد باشد در این حرم نصب گردیده، دلیلی بر تأیید آن در دست نیست؛ بلکه همه این معرفیها مبتنی بر اشتهار عرفی و نقل اقوال میباشد که معمولاً در این نوع حقایق، که مورد توجه عامه و دارای جنبه قداست و معنویت میباشد، در طول سالیان متمادی و با مرور زمان طولانی به وجود آمده است و به این
اعتبار که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مدینه با هشت بانو ازدواج کرده بود و لابد همه آنان در یکجا و در این محل دفن شدهاند، پدیدار گردیده است.
واینک نمونههایی از این نظریهها
به طوری که در گفتار فرهاد میرزا ملاحظه گردید، او میگوید: «قبر همه همسران هشتگانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در یک ضریح قرار دارند و نام تک تک آنها هم در روی همان ضریح نصب شده است».
نایب الصدر شیرازی یکی دیگر از نویسندگان ایرانی در سفرنامهاش میگوید: «زوجات آن حضرت هم آنچه در مدینه وفات یافتهاند در یک بقعه میباشند».
علی حافظ، زنده در سال 1405 ه. ق با این که خود از اهالی مدینه منوره است و طبق معمول باید بیش از سایر نویسندگان و سیاحان توجه به جزئیات تاریخی این شهر داشته باشد، ولی بر همین مبنی و بر اساس همین اشتهار عرفی، در کتاب خود که در سالهای اخیر و پس از تخریب آثار بقیع تألیف نموده است، در مورد مدفونین در این بقعه چنین مینگارد: «و در پنج متری قبر عقیل به طرف جنوب، در سمت چپ رهگذر، قبور همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته است و آنها عبارتند از: 1. بانو عایشه 2. بانو سوده 3. بانو حفصه 4. بانو زینب 5. بانو امّ سلمه 6. بانو جویریه 7. بانو ام حبیبه 8. بانو صفیه».
وی سپس میگوید: «و اما بانو خدیجه دختر خویلد، در مکه و بانو میمونه در سَرِف دفن گردیدهاند».
این بود گفتار این نویسندگان در مورد تعداد همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در بقعه یاد شده به خاک سپرده شدهاند. لیکن به طوری که ملاحظه فرمودید، شواهد و قرائن تاریخی، این نظریه را نفی و حداقل مورد تردید قرار میدهد.
یکی دیگر از حرمهای تخریب شده، حرم و گنبد و بارگاهی است منتسب به دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی زینب، رقیّه، و امّ کلثوم.
آنچه از منابع اصلی به دست میآید این است که قبر همه دختران سه گانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جز حضرت زهرا (علیها السلام) در بقیع واقع شده است؛ زیرا گذشته از این که پس از رسمیت یافتن بقیع به عنوان «مدفن عمومی مدینه» به وسیله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همه اقوام و عشیره آن حضرت که در حال حیات او، از دنیا رفتند، در بقیع دفن شدند. روایات و نصوص تاریخی نیز مبیّن این حقیقت، به خصوص در مورد این بانوان میباشد.
بیهقی نقل میکند که یکی از دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، آن حضرت فرمود:
«الحقی بفرطنا عثمان بن مظعون».
ابن شبه مشابه همین حدیث را در مورد رقیه دختر آن حضرت نقل میکند که
«لمّا ماتت رقیة بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) الحقی بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون».
از گفتار نویسندگان در قرنهای اخیر، معلوم میشود: «علاوه بر این که این سه تن از دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار بقیع دفن شدهاند، همه آنان هم در یک محل و در زیر یک سقف و در داخل گنبد و بارگاهی قرار داشتهاند و قبر هر سه تن در داخل یک ضریح واقع شده بود».
سید اسماعیل مرندی که در آخر سال 1255 ه. ق حرمین را زیارت کرده است، در مورد گنبد و بارگاههای موجود در آن تاریخ میگوید: «و دیگر قبه بنات حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که همه در یک ضریحاند؛ به قول اهل سنت، رقیه، ام کلثوم و زینب، دختران رسول است.
فرهاد میرزا مینویسد: «خلاصه، در برگشتن، بنات رسول الله (صلی الله علیه و آله) رقیه، ام کلثوم و زینب را زیارت کردم که در یک بُقعه است».
ابراهیم رفعت پاشا از وضع موجود بقیع در زمان خویش و قبل از تخریب آثار آن، عکسی را از بقیع ارائه میدهد که تعدادی از قبهها در این عکس مشاهده میشود و آنها را بدین ترتیب معرفی میکند: «گنبدی که در سمت راست بیننده واقع شده، گنبد حرم ابراهیم، دومی قبه عقیل، قبه سوّم متعلق به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و چهارمین قبّه متعلق به دختران آن حضرت؛ رقیه، ام کلثوم، و زینب میباشد».
علی حافظ که از نویسندگان متأخر است، محل این حرم و قبور دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را چنین معرفی میکند:
«به فاصله ده متر و در سمت غرب، قبور همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در کنار راه باریکه سیمانی قبور دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مشاهده میکنید و آنها عبارتند از ام کلثوم، رقیه و زینب.»
از آنچه ملاحظه فرمودید، به طور اجمال به دست آمد که این سه تن دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بقیع و در یک محل و در کنار هم دفن گردیده و هر سه دارای یک قبه و یک ضریح بودهاند. و اما این که این قبه در چه تاریخی بنا شده و بانی ساختمان این حرم و ضریح کیست؟ در این زمینه تا حال مطلبی بهدست نیامده و در منابعی که در اختیار ماست، سخنی در این مورد گفته نشده است و بعید نیست همانند مطالب تاریخی فراوان در طول قرون متمادی، بدون اهمیت تلقی گردیده و در بوته ابهام و فراموشی قرار گرفته باشد.
در اینجا به مناسبت سخن از حرم دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نگاهی داریم بر تاریخ زندگانی آنان؛ زیرا برای هر فرد مسلمان همانگونه که آشنایی با تاریخ زندگی پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) زیبا، لذتبخش و دارای اهمیت است، آشنایی با تاریخ فرزندان آن
حضرت هم شیرین و دلپذیر خواهد بود؛ خصوصاً برای زائرین حرمین شریفین و حجاج و معتمرین.
همه فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اعم از پسر و دختر به جز جناب ابراهیم، از خدیجه (علیها السلام) متولد شدهاند و آن حضرت دارای چهار فرزند دختر بوده و نام آنها به ترتیب سن:
حضرت فاطمه (علیها السلام) گرچه از لحاظ سن کوچکترین دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است؛ ولی از لحاظ فضیلت و شخصیت، برترین آنهاست؛ زیرا گذشته از این که نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله) از طریق فاطمه (علیها السلام) در پهنه گیتی باقی مانده است، در فضیلت و کرامت این بانوی بزرگ اسلام آیات متعددی نازل گردیده و در تجلیل و تکریم وی، احادیث فراوانی نقل شده است که هیچ یک از دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با احترام فوقالعادهای که به مناسبت انتسابشان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، از آن برخوردارند و مورد لطف و محبت آن حضرت بودهاند، دارای چنین فضیلت و مکرمت نیستند و در این زمینه، نگاهی اجمالی به منابع تفسیری و حدیثی از شیعه و اهل سنت خواننده را مستغنی و او را با اقیانوس عظیم فضایل این یگانه یادگار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آشنا میسازد.
نظری مختصر و گذرا در مورد سایر دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله)
این بانوی بزرگوار بزرگترین فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یا بزرگترین آنها پس از برادرش قاسم میباشد. مورّخان ولادت زینب را در سی سالگی پیامبر و پنج سال پس از ازدواج آن حضرت با خدیجه (علیها السلام) دانستهاند.
مضمون حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده، گویای عظمت آن بزرگوار است که فرمود:
«معاشر الناس ألا اخبرکم بخیرالناس خالاً و خالةً؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: الحسن و الحسین خالهما القاسم و خالتهما زینب بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله).»
ازدواج زینب
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زینب را به همسری ابوالعاص بن ربیع درآورد. نام وی «لقیط» و مادرش «هاله» خواهر حضرت خدیجه کبری است. او از معدود تجار و ثروتمندان و افراد مورد اعتماد در میان مردم مکه بود.
پس از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابوالعاص بر خلاف زینب حاضر به قبول اسلام نگردید و در شرک خود باقی ماند؛ ولی با این حال به همسرش زینب نیز وفادار بود و به پیشنهاد قریش که او را به جدایی از زینب تشویق مینمودند، توجه ننمود و علی رغم خواسته آنان، به زندگی خود با زینب ادامه داد. گرچه اسلام عملاً در میان این زن و شوهر جدایی انداخته بود؛ ولی چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن شرایط سخت، قادر بر اجرای این حکم نبود، اسلام زینب (علیها السلام) هم نتوانست موجب جدایی او با ابوالعاص شود.
اسارت ابوالعاص و آزادی زینب
پس از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه و با شروع جنگ بدر، ابوالعاص به همراه مشرکین مکه، در این جنگ شرکت نمود و با گروهی از سپاهیان مکه که تعداد آنها را هفتاد نفر نوشتهاند، به اسارت مسلمانان درآمده و به مدینه گسیل گردیدند. زینب برای آزادی ابوالعاص به وسیله هیأتی که جهت گفتوگو درباره اسرای جنگی عازم مدینه بود. چند قطعه زیورآلات خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرستاد و از آن حضرت درخواست نمود که در مقابل آنها، همسر وی آزاد شود. در میان این زیورآلات، گردن بند یادگاری خدیجه (علیها السلام) نیز به چشم میخورد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با دیدن آن، از خدیجه یاد نمود و در حق وی دعا کرد و تأثر و رقّت شدید در قیافهاش مشاهده گردید. آنگاه با اصحاب خویش مشاوره و به آنان پیشنهاد نمود که اگر صلاح بدانید اسیر دخترم زینب را آزاد کرده و آنچه از مال دنیا به عنوان عوض فرستاده است، به او برگردانید. صحابه از این
پیشنهاد استقبال و اظهار مسرّت نمودند و بدینگونه ابوالعاص پس از مدتی اسارت در دست مسلمانان، آزاد و به سوی مکه رهسپار گردید و گردن بند یادگاری خدیجه را به زینب باز پس داد. ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام آزادی ابوالعاص با وی شرط نمود که از این پس زینب را در هجرت به مدینه آزاد بگذارد و او هم بر تعهّد خود عمل نمود و با رسیدن به مکه زینب را به همراهی برادرش کنانة بن ربیع راهی مدینه ساخت.
حمله مشرکان به کجاوه زینب
زینب پس از تحمل رنج فراوان و لطمه شدید از سوی مشرکان، به هنگام خروج و مراجعت به مکه، برای دومین بار به سوی مدینه هجرت و به پدر بزرگوارش ملحق گردید.
مورخان از این رنج و ناراحتی زینب و مراجعت او، یاد نمودهاند؛ از جمله محمدبن اسحاق مورخ و سیره نویس معروف میگوید:
کنانة بن ربیع بنا به درخواست برادرش ابوالعاص، زینب را در کجاوهای نشاند و به سوی مدینه حرکت نمود، عدهای از قریشیان که از این موضوع مطلع شدند او را تعقیب کرده و در بیرون مکه در محلی بنام «ذی طوی» بدو رسیدند و از اولین کسانی که به کجاوه زینب حمله نمودند «هبار بن اسود» و «نافع بن عبدالقیس فهری» بودند که هبار با نیزه به کجاوه زینب فشار آورد و او، در حالی که حامله بود، از بالای شتر به روی تخته سنگی افتاد و در اثر فشار جسمی و رعب و ترسی که بر وی وارد گردید، سقط جنین نمود و به عارضه خونریزی دچار شد که تا آخر عمرش ادامه داشت. ابن اسحاق اضافه میکند: به خاطر این جنایت و قساوت قلب هبار بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام فتح مکه مسلمانان را در کشتن وی آزاد گذاشت.
ابن ابی الحدید میگوید: «از کسانی که در حمله به کجاوه زینب و در جلوگیری از سفر او به مدینه شرکت داشت، عمرو بن عاص بود و چون خبر این جنایت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید، به شدّت متأثر گردید و بر این افراد لعن و نفرین نمود».
واقدی میگوید: «کنانه با دیدن منظره حمله به کجاوه زینب، آماده تیراندازی و دفاع از وی گردید و قریشیها به شهر بازگشتند».
واقدی اضافه میکند: ابوسفیان که جزء شرکت کنندگان در این جریان بود، خطاب به کنانه چنین گفت: «تو در این اقدام خود اشتباه کرده و تصمیم نابجایی گرفتهای که دختر محمد را در روز روشن و در مقابل چشم اهل مکه از این شهر بیرون کردهای، مگر نمیدانی از سوی پدرش چه فشاری بر ما وارد شده و چگونه ما را تحقیر و خدایان ما را اهانت نموده است! آیا این عمل تو تحقیر و اهانت مجدد بر ما نیست؟! به خدا سوگند جلوگیری از سفر این زن دردی را دوا نمیکند و ما کوچکترین اعتنایی بر او نداریم؛ ولی هیچ عمل تحقیرآمیزی را هم تحمل نمیکنیم او را به مکه برگردان و میتوانی مخفیانه و بدور از چشم مردم راهی مدینه کنی».
بدینگونه کنانه زینب را به مکه بازگرداند و پس از مدتی شبانه مجدداً به مدینه حرکت داد و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیوست. بلاذری نقل میکند: «هبار» به هنگام فتح مکه، از ترس جانش فرار نمود و بعدها در مدینه به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و شهادتین را بر زبان جاری و اسلام خود را اعلان نمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: دیگر کسی متعرض «هبار» نشود، حتی سلمی کنیز آن حضرت هبار را نکوهش کرد و به وی گفت: «لا انعَمَ الله بِکَ عَلَینا»؛ «قدمت مبارک مباد». پیامبر پاسخ داد: «مهلاً فَقَدْ مَحا الإسلامُ ما قَبْلَه»؛ «آرام باش، اسلام گذشتهها را به فراموشی سپرده است».
ورود شبانه ابوالعاص به مدینه
ابوالعاص در اوایل سال هشتم هجرت و قبل از فتح مکه، به همراه عدهای از تجار مکه، با سرمایه خود و اموال قریش به سوی شام حرکت نمود. این قافله تجارتی به هنگام مراجعت، در نزدیکیهای مدینه با گروهی از مسلمانان مواجه و از ترس جانشان مالالتجاره را رها و خود فرار نمودند؛ ولی ابوالعاص برای بازپس گرفتن اموال خود،
شبانه و مخفیانه وارد مدینه شد و به نزد زینب رفت و از وی پناه خواست تا مورد تعرض مسلمانان واقع نشود. زینب هم به وی پناه داد و روز بعد در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان مشغول نماز صبح بودند، از میان صفوف بانوان آنان را بدینگونه مورد خطاب قرار داد: «ایُها النّاسُ انّی زَینَبُ بِنْتُ رَسولِ الله، آجَرتُ اباالعاصِ بنِ رَبیع»؛ «ای مردم! من دختر پیامبرم و ابوالعاص را پناه دادهام».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پس از اتمام نماز فرمود: مردم! آنچه من از زینب شنیدم شما هم شنیدید؟ گفتند: بلی، فرمود: به خدا سوگند من از ورود ابوالعاص خبر نداشتم تا این که از زبان زینب شنیدم همانگونه که شما شنیدید. آنگاه فرمود: «یجیر علی المسلمین أدناهم»؛ «کمترین مسلمانان، حق پناه دادن بر مشرکین را دارد و بر همه مسلمانان لازم است این حق را مراعات و بر تعهد وی عمل کنند».
سپس به خانه زینب رفت و بر وی توصیه فرمود که احترام ابوالعاص را حفظ کن؛ ولی چون او مشرک و بر تو حرام است با او خلوت نکن. آنگاه دستور داد مسلمانان تمام اموال او را بدو برگردانند و در غیر این صورت پیمان شکنی خواهد بود.
اسلام ابوالعاص
ابوالعاص راهی مکه گردید و پس از تحویل دادن اموال و امانتهای مردم، اسلام را پذیرفت و مجدداً به سوی مدینه حرکت نمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به زینب دستور داد که به خانه ابوالعاص برگردد و مانند گذشته برای او همسری وفادار باشد و بدینگونه، این زوج پس از شش سال مفارقت در پرتو اسلام، به زندگی مشترک خود دست یافتند و در صف سایر مهاجرین قرار گرفتند.
تاریخ و علت وفات زینب
بنابر مشهور، زندگی مجدد زینب و ابوالعاص کوتاه و بیش از چند ماه نبود؛ زیرا در اواخر سال هشتم هجرت بدرود حیات گفت و با حضور و شرکت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
تشییع و در بقیع به خاک سپرده شد و ابوالعاص در سال دوازده و به فاصله چهار سال از وفات همسرش، از دنیا رفت.
از نظر مورّخان، وفات زینب در اثر همان عارضه خونریزی که قبلاً نقل نمودیم به وقوع پیوسته است، که به هنگام خروج از مکه مورد تهاجم مشرکان قرار گرفت و در اثر سقوط به روی تخته سنگ و سقط جنین و در اثر رعب و ترس، این عارضه در وی بوجود آمد و تا آخر عمر ادامه داشت تا از دنیا رفت.
فرزندان زینب
زینب از ابوالعاص دارای دو فرزند بود؛ یکی پسر به نام «علی» که در اوایل جوانی از دنیا رفت و دیگری دختر به نام «امامه» که طبق وصیت حضرت زهرا (علیها السلام) امیرمؤمنان (علیه السلام) با وی ازدواج نمود.
دومین دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) - از نظر سن - رقیه است. رقیه در مکه با یکی از فرزندان ابولهب به نام عتبه ازدواج کرده بود، همانگونه که خواهرش ام کلثوم به همسری فرزند دیگر ابولهب به نام عتیبه درآمده بود و چون سوره مبارکه:(تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ) در نکوهش ابولهب نازل گردید. او فرزندان خویش را مجبور کرد تا با دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) متارکه کنند و به خیال خود در مقابل نکوهش قرآن که از وی به عمل آورده است، او هم با این عمل خویش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در فشار روحی قرار دهد. پس از متارکه در میان دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پسران ابولهب، رقیه به همسری عثمان درآمد و چون عدهای از مسلمانان در اثر فشار مشرکان مکه، مجبور شدند به حبشه هجرت کنند، رقیه هم به همراه عثمان به حبشه هجرت نمود و پس از مراجعت به مکه راهی مدینه شد و جزء مهاجرین این شهر گردید.
در بعضی از منابع نقل شده است که رقیه از عثمان دارای فرزندی شد به نام عبدالله و در ماه جمادیالأولی سال چهارم هجرت، در شش سالگی در اثر عارضهای که در چشم او به وجود آمد، از دنیا رفت و بعضی میگویند: در دوران شیرخوارگی از دنیا رفت، ولی قتاده اصل موضوع را تکذیب نموده و میگوید: همانگونه که امّکلثوم از عثمان دارای فرزند نشد، رقیه هم از وی فرزندی به دنیا نیاورده است.
به هر حال، به طوری که اشاره نمودیم، رقیه پس از مراجعت از حبشه، به همراهی عثمان وارد مدینه گردید و بنا به نقل محبالدین طبری، از ابن قیتبه پس از یکسال و ده ماه و بیست روز از ورود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه، با مرض حصبه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.
سومین دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ام کلثوم است. او با همین کنیه معروف شد و هیچیک از مورّخان نام او را ذکر نکردهاند.
داستان شیر زرقا
به طوری که در شرح حال رقیه اشاره گردید، این دو تن از دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با دو تن از فرزندان ابولهب بنام عتبه و عتیبه ازدواج کرده بودند؛ ولی پس از نکوهش ابولهب از زبان وحی، او به فرزندانش دستور داد از دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) جدا شوند و آنها دستور پدرشان را اجرا کرده و از دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) جدا شدند.
ولی مورخان و محدثان درباره عتیبه مطلب و حادثه جالبی نقل نمودهاند که میتوان آن را به عنوان یکی از معجزات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اختیار خوانندگان ارجمند قرار داد و آن حادثه این است: با آن که عتیبه حاضر به زندگی با ام کلثوم نگردید، باز هم شعله کینه و عداوتش نسبت به رسول خدا خاموش نشد و تصمیم گرفت عناد و لجاجت خویش را به طریق دیگری اعمال کند. او در حالی که برای تجارت با عدهای عازم سفر به شام بود
نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفت و خطاب به آن حضرت گفت: «کفرت بدینک و فارقت ابنتک لاتحبنی و لا احبّک»؛ «دیدی چگونه آیین تو را نپذیرفتم و دخترت را طلاق گفتم؟! من با تو دشمنم همانگونه که تو با من دشمنی». آنگاه جسارت و بیادبی را به آنجا رساند که از لباس پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفت و با شدت به سوی خود کشید؛ به طوری که یقه آن حضرت پاره گردید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در پاسخ این جسارت و بیادبی عتیبه، چنین فرمود:
«اما انّی اسئل الله ان یسلّط علیک کلبة» ؛ «من هم از خدا میخواهم سگی را بر تو مسلط کند».
عتیبه پس از این جریان مکه را به سوی شام ترک نمود تا این که شبی در گوشهای از بیابان شامات، به نام «زرقا» در حالی که به استراحت پرداخته بودند، مورد حمله شیری قرار گرفت و بدن او در زیر پنجههای قوی او تکه تکه گردید و نفرین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد او به اجابت رسید.
مرگ ام کلثوم
به هر حال، امّ کلثوم در سال نهم هجرت در مدینه بدرود حیات گفت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تشییع دخترش شرکت کرد و بر پیکر او نماز خواند.
در کتب تاریخ و رجال اهل سنت، نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام دفن امّ کلثوم فرمود:
«فیکم أحدکم بقارف اللیلة» یا
«من لم یقارف اللیلة فلیدخل».
از میان جمع حاضر که عثمان نیز جزء آنها بود، سه تن اعلام آمادگی نموده و داخل قبر شدند: امیرمؤمنان (علیه السلام)، فضل بن عباس و اسامة بن زید و بدینگونه مراسم خاکسپاری پیکر امّ کلثوم انجام پذیرفت. این موضوع در منابع حدیثی اهل سنت در طی حدیثهای متعدد و با مختصر تفاوت در متن آن، نقل گردیده است. در متن بعضی از این احادیث به جای «امّ کلثوم»، «رقیه» آمده است و در بعضی از آنها بدون ذکر نام و «ابنة لرسولالله» عنوان شده است ولی همزمان بودن فوت رقیه با جنگ بدر و دفن پیکر او قبل از مراجعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، صحت نظر علمای تراجم است و وقوع این جریان به هنگام دفن ام کلثوم را تأیید میکند.
از بیوگرافی این سه تن از دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خلاصه آنچه در منابع معروف نقل شده است، در اختیار خواننده عزیز قرار دادیم و گفتنیهای فراوانی را که جنبه تحقیق و نیاز به بررسی عمیق علمی و تاریخی دارد و از محدوده یک مقاله خارج است، به محل دیگر موکول میکنیم و یکی از آنها گفتار و نظریه ابوالقاسم علوی کوفی است که او میگوید:
«زینب و رقیه که قبل از اسلام با ابوالعاص و عثمان بن عفان ازدواج کرده بودند، نه دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بلکه ربیبههای آن حضرت بودند و بر این نظریه خویش، دلایلی آورده و مطالبی عنوان نموده است و اخیراً یکی از علمای معاصر در همین زمینه کتابی تألیف نموده و گفتار ابوالقاسم علوی را مبنای بحث و مورد تأیید قرار داده و نکات جالبی را بر آن افزوده است. ولی مرحوم مامقانی این نظریه را بیاساس دانسته و با ذکر دلایلی، به ردّ آن پرداخته است.
(1). وفاء الوفا، ج 3، ص 917.
(2). سفرنامه فرهاد میرزا، ص 156.
(3). شمسالدین محمد بن یوسف کرمانی فقیه اصولی، محدث، مفسّر و متکلّم. دارای تألیفات متعدّد؛ از جمله شرح بر صحیح بخاری و حاشیه بر تفسیر بیضاوی و کتاب مناسک حج است. معجمالمؤلّفین، عمر رضا کحّاله.
(4). تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176.
(5). اخبارالمدینة، ابن نجار، ص 154.
(6). وفاء الوفا، ج 3، ص 917.
(7). تاریخالمدینة، ابن شبه، ج 1، ص 120. این دو روایت را با تفاوت مختصر سمهودی در ج 3، ص 917؛ ابننجار در ص 155 آورده است.
(8). همان.
(9). سفرنامه نایبالصدر، ص 229. سفر وی به حرمین شریفین در سال 1305 ه. ق بوده است.
(10). معجمالبلدان میگوید: سَرِف (به فتح اول و کسر ثانی) محلی است که به فاصله شش میل و بنا به قولی به فاصله دوازده یا نوزده میل از مکه واقع شده است که میمونه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این محل از دنیا رفته و در آنجا به خاک سپرده شده است. صاحب مرآت حرمین میگوید:
قبر بانو میمونه در سرف، دارای قبهای است.
(11). فصول من تاریخ المدینة، ص 168.
(12). سنن بیهقی، ج 4، ص 76.
(13). ابن شبه، تاریخ المدینة، ج 1، ص 102.
(14). توصیف المدینة به نقل فصلنامه «میقات حج»، ش 5، ص 118.
(15). سفرنامه فرهاد میرزا، ص 156.
(16). مرآة الحرمین، ج 1، ص 426.
(17). فصول من تاریخ المدینة، ص 168.
(18). اسدالغابة، ج 5، ص 456؛ الاصابة، ج 4، ص 304.
(19). اسدالغابة، ج 5، ص 467؛ الاصابة، ج 4، ص 299.
(20). تنقیح المقال، ج 3، باب الکنی و الالقاب، ص 79.
(21). ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، ج 14، ص 189.
(22). همان، ص 192.
(23). همان، ج 6، ص 282.
(24). همان، ج 14، ص 193.
(25). همان.
(26). اسدالغابة، ج 5، ص 237؛ شرح نهجالبلاغة، ج 14، ص 195.
(27). اسدالغابة، ج 5، ص 467.
(28). اسدالغابة، ج 5، صص 456 و 612؛ الإصابة، ج 4، ص 304؛ الاستیعاب، ج 4، ص 299.
(29). اسدالغابه ج 5، ص 456 و ج 4، ص 300؛ الاصابة 304/4.
(30). ذخائر العقبی، ص 164.
(31). الاستیعاب، ج 4، ص 487؛ الاصابة، ج 4، ص 489؛ اسدالغابة، ج 5، ص 12؛ تنقیحالمقال، ج 3، فصل النساء؛ البدایة والنهایه، ج 5، ص 307.
(32). همانگونه که در بعضی از این احادیث به صراحت آمده است:
«من لم یقارف اللیل اهله فیدخل» ؛ یعنی هرکس با همسرش همبستر نگردیده داخل قبر شود.
(33). به متن احادیث در صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب من یدخل قبر المرأه، ح 1277؛ مسند احمد بن حنبل، ج 3، صص 126، 127 و 270 مراجعه شود.
(34). سید ابوالقاسم علی بن احمد بن موسی ابن الإمام محمد بن علی بن موسی بن جعفر: متوفای جمادی الاولی 352 ه. ق در ناحیه کرمی فسا، از شهرهای فارس، او دارای تألیفات متعدد؛ از جمله کتاب الاستغاثة است که در دو جزء و در یک مجلد چاپ شده است.
(35). الاستغاثة، ج 1، صص 76-64.
(36). وی نویسنده و محقق جناب آقای سید جعفر مرتضی عاملی است و کتاب او تحت عنوان «بنات النبی أم ربائبه» همانند سایر تألیفاتش بر نقاط تاریکی از تاریخ پرتو افکنی میکند.
(37). تنقیح المقال، ج 3، فصل النساء، ص 79.
محمدصادق نجمی
میقات حج، ش 14
از جمله قبرهای قبرستان بقیع که دارای گنبد و بارگاه بوده، قبر عقیل بن ابیطالب و ابوسفیان بن حارث است. نوشتار حاضر پیرامون بقعه این دو شخصیت به نگارش درآمده است. مقاله حاضر از سه بخش تشکیل یافته است. در بخش نخست، به نظریه مورخان درباره بقعه عقیل و ابوسفیان پرداخته شده است. مورخان از اوایل قرن هفتم به معرفی این بقعه پرداختهاند. لذا نگارنده در این بخش گفتار مورخان و مدینهشناسان را از قرن هفتم تا امروز بیان و بررسی کرده است. بخش دوم عهدهدار بحث از خانه عقیل به عنوان مدفن ایشان و ابوسفیان است. نگارنده در این بخش شواهد تاریخی نقل میکند تا نشان دهد که قبر عقیل و ابوسفیان بن حارث در محوطه منزل عقیل قرار داشته که با مرور زمان، به بقیع ضمیمه گردیده است. بخش سوم بررسی شرح حال ابوسفیان و عقیل را برعهده دارد. نگارنده در این بخش نخست به صورت کوتاه و مختصر به شرح حال ابوسفیان پرداخته و سپس شرح حال عقیل را به صورت نسبتاً مفصل آورده است. شرح حال عقیل در قالب محورهای زیر مورد بررسی قرار گرفته است: عقیل در صف مظلومان تاریخ، شخصیت معنوی عقیل، عقیل در حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حدیث پیامبر از زبان عقیل، ایمان عقیل، عقیل در صحنه جهاد، عقیل در بدرقه ابوذر و مکاتبه عقیل با امیرمؤمنان علی (علیه السلام).
از جمله قبرهایی که در بقیع گنبد و بارگاه داشته و پیوسته زائران را به سوی خود جلب کرده، قبر عقیل پسر ابوطالب است.
مدفن عقیل در میان مورخان به گونهای برخوردار از شهرت بوده که پس از گذشت نزدیک به یک قرن از انهدام این اثر تاریخی و مذهبی و نبودن کوچکترین علامت در روی قبور موجود، باز هم در میان قبورِ انگشتشمار در بقیع، قبری به وی منتسب است و نویسندگان و مدینهشناسان اخیرِ حکومت سعودی، علیرغم بیتوجهی به این گونه مسائل و تلاش در به فراموشی سپردن این آثار، باز هم قبر عقیل را، در میان قبور دیگر، به طور مشخص معرفی کرده و از آن یاد نمودهاند و به طوری که خواهیم دید، قبر ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب در کنار قبر عقیل و در داخل خانه او و هر دو در یک محل و در زیر یک گنبد قرار گرفته بودند.
لازم است برای روشن شدن موضوع با سه مطلب زیر آشنا شویم:
نظریه مورّخان در بقعه عقیل و ابوسفیان بن حارث.
خانه عقیل مدفن ابوسفیان و عقیل.
شرح حال ابوسفیان و عقیل.
در مورد مدفن عقیل بن ابیطالب و بقعه و بارگاه متعلق به وی، آنچه از منابع در دسترس ما است، نشانگر این است که تاریخنگاران و مدینهشناسان، از اوایل قرن هفتم به معرفی این بقعه پرداخته و در نوشتههای خود از آن یاد نمودهاند. اما این که بقعه عقیل در چه تاریخی و به وسیله چه کسی به وجود آمد و به هنگام معرفی، چند قرن از عمر آن میگذشت و همچنین این مرقد شریف قبل از این که به صورت گنبد و بارگاه ساخته شود، به چه شکلی بوده است و...؟ از منابع موجود مطلبی به دست ما نیامد.
اینک گفتار برخی از نویسندگان، مدینهشناسان و جهانگردان از اوایل قرن هفتم، تا امروز، به ترتیب تاریخ:
ابن جبیر جهانگرد معروف (متوفای 614 ه. ق) از قبر عقیل چنین یاد میکند: «در مقابل قبر عبدالرحمان بن عمر، قبر عقیل بن ابیطالب و عبدالله بن جعفر طیار واقع شده است».
ابن نجار مدینهشناس معروف (متوفای 642 ه. ق) درباره بقعههایی که زمان او در بقیع معروف بودهاند؛ میگوید: «و قبر عقیل بن ابیطالب، اخی علی - رضی الله عنه - فی قبّة فی اوّل البقیع ایضا».
در منابع متعلق به قرن دهم و یازدهم نیز چند تن از علما و نویسندگان و مدینهشناسان را میبینیم که بر این موضوع تکیه و تأکید کرده و بارگاه و قبر عقیل را به عنوان یکی از قبور معروف در بقیع معرفی نمودهاند؛ از جمله:
سمهودی (متوفای 911 ه. ق) پس از نقل محل دفن ابوسفیان بن حارث آورده است: «ظاهراً وی در همان حرمی است که منتسب و متعلق به عقیل بن ابیطالب میباشد».
محیالدین لاری (متوفای 933 ه. ق) در سفرنامه منظومش، در وصف بعضی از قبور بقیع سروده است:
یک طرفش ظل ظلیل عقیل وز طرفی مالک امام جلیل
دیار بکری (متوفای 982 ه. ق) میگوید: «در بقیع، مرقد دیگری است که گویند قبر عقیل بن ابیطالب و فرزند برادرش عبدالله بن جعفر در داخل آن واقع گردیده است ولی نقل صحیح این است که قبر عقیل در داخل خانه خویش قرار گرفته است.
عبدالحق دهلوی (متوفای 1052 ه. ق) مینویسد: «و یکی دیگر، بقعه عقیل بن ابیطالب است که در استجابت دعا در نزد آن اثری آمده است».
عباسی از مدینهشناسان قرن یازدهم ه. ق در دو مورد به معرفی قبر عقیل بن
ابیطالب پرداخته است، چرا که وی هم قبور همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در سمت قبله بقعه عقیل معرفی میکند و هم قبور دختران رسول خدا را نزد قبر عقیل میداند و میگوید: «و منها روضة بقرب مشهد عقیل یقال انّ فیها ثلاثة من أولاد النبی (صلی الله علیه و آله).»
سید اسماعیل مرندی (متوفای 1255 ه. ق) چنین نوشته است: «دیگر قبه حضرت عقیلبن ابیطالب برادر حضرت امیر (علیه السلام) است که با عبدالله بن جعفر در یک قبر مدفون است».
نایب الصدر شیرازی (متوفای 1305 ه. ق) گوید: «جناب عقیل هم بقعه دارند. چند شعر بر سر در، به زبان ترکی است که یکی از آنها این است: «قبه حضرت عقیلی کورن صاحب عقل ودها».
رفعت پاشا در مرآة الحرمین عکسی را که متعلق به سال 1325 ه. ق. است ارائه میدهد و مینویسد: «در این عکس تعدادی از گنبدها مشاهده میشود و اولین گنبد که در دست راست واقع شده، متعلق به ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دومی متعلق به عقیل و سومی بقعه همسران پیامبر... میباشد».
و این بود گوشهای از اعتراف و تأیید نویسندگان و مورخان تا سال 1325 ه. ق؛ یعنی بیست سال قبل از تخریب آثار و بقاع در بقیع.
نگارندگان تاریخ از بیست سال قبل از تخریب بقعه عقیل مطلب نوشته و عکس تهیه کردهاند و آن را برای آیندگان به یادگار گذاشتهاند. جالب این که قبر عقیل پس از انهدام ساختمان آن نیز برای کسانی که آشنایی با آثار مدینه منوره و قبور بقیع شریف دارند، معلوم و مشخص است و نویسندگان اخیر در نوشتههای خود این قبر را در میان چند قبر موجود در بقیع، مشخص نمودهاند؛ برای نمونه:
در کتاب «تاریخ المعالم المدینه» اش که نقشه بقیع فعلی را ترسیم و قبور را با شمارهگذاری تعیین نموده، ششمین شماره را قبر عقیل بن ابیطالب و ابوسفیانبن حارثبن عبدالمطلب معرفی میکند.
آنجا که سخن از پیشینه تاریخی حرم ائمه بقیع بود، با آوردن دلایل و شواهد تاریخی، به این نتیجه رسیدیم که دفن اجساد در مقابر خصوصی، در دوران صدر اسلام، همانند امروز رایج و بلکه از اهمیت بیشتری برخوردار بود؛ به طوری که افراد معروف و سرشناس را در داخل منازل مسکونی متعلق به خود و یا اقوام و عشیرهشان به خاک میسپردند و یکی از منازلی که برای این منظور مورد استفاده قرار گرفت، منزل عقیل بن ابیطالب بود که اولین بار در حال حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فاطمه بنت اسد مادر عقیل و با مرور زمان عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه چهارگانه در داخل بخش مسقفی از این منزل دفن گردیدند؛ منزلی که در کنار بقیع قرار داشت و مورّخان از آن به عنوان یکی از خانههای بزرگ مدینه یاد نمودهاند.
اینک شواهد تاریخی دیگر میآوریم که بیانگر این حقیقت است که قبر خود عقیل و همچنین قبر ابوسفیان بن حارث نیز در بخش دیگری از محوطه این منزل قرار داشته که با مرور زمان، آن بخش نیز به بقیع ضمیمه گردیده است.
نمونههایی از شواهد تاریخی:
مورخان، از جمله ابن شبه (متوفای 262 ه. ق) از عبدالعزیز که از قدیمیترین مورخ مدینه است، نقل میکند: «روزی عقیل بن ابیطالب دید که ابوسفیان بن حارث در حالی که به شدت بیمار است در بین قبرها قدم میزند. انگیزه این کار را پرسید ابوسفیان پاسخ داد در پی محل مناسبی هستم تا وصیت کنم بدن مرا در آنجا به خاک سپارند. عقیل او را به داخل خانهاش هدایت کرد و در محوطه آن، محلی را برای ابوسفیان مشخص نمود که در آنجا قبری برایش آماده ساختند تا این که پس از چند روز ابوسفیان بن حارث از دنیا رفت و در همین قبر دفن گردید
(فأدخله داره و أمر بقبرٍ فحفر فی قاعتها... حتی توفی فدفن فیه.)
با توجه به مطالبی که نقل شد، میتوان بدون آوردن دلیل و شاهد گویا چنین برداشت و استنباط نمود که به طریق اولی جسد خود عقیل نیز - که طبق دلایل تاریخی، وفات وی در مدینه به وقوع پیوسته است - همانند اقوام و عشیرهاش و همانند مادرش فاطمه بنت اسد و پسر عمویش ابوسفیان در داخل خانه خودش به خاک سپرده شده است. وجود نصوص تاریخی، این حدس را تأیید و این نظریه را تقویت مینماید؛ زیرا:
سمهودی پس از بیان این مطلب که «ابوسفیان در داخل منزل عقیل دفن شده است»، میگوید: «قلت والظّاهر انه بالمشهد المنسوب الیوم لعقیل»؛ ظاهراً وی در همان مدفنی است که به عقیل منسوب است.
دیار بکری میگوید: «والمنقول انّ قبر عقیل فی داره»؛ «گفته شده که قبر عقیل در داخل خانه خویش است».
در دو کتاب «معالم المدینة المنورة» و «فصول من تاریخ المدینة» نیز قبر عقیل و ابوسفیان در یک محل و در کنار هم معرفی شده است.
ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، پسر عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و برادر رضاعی و جزء اصحاب و یاران آن حضرت است. بعضی از مورّخان نام او را مغیره گفتهاند، لیکن اکثریت برآنند که نام او همان کنیه او است.
در منابع تاریخی آمده است: او از جمله کسانی است که از نظر قیافه، شباهت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داشت. ابوسفیان در فتح مکه اسلام را پذیرفت و در جنگ حنین جزء لشکریان اسلام و از فداکاران مخلص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود؛ به طوری که در یک درگیری شدید و عقبنشینی مسلمانان، حفاظت از جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به همراه امیرمؤمنان (علیه السلام) به عهده گرفت. وفات او در سال بیستم هجرت واقع شد و در قبری که از پیش در خانه عقیل آماده کرده بود، به خاک سپرده شد.
عقیل فرزند ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد میباشد. او عموزاده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و برادر امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
ابوطالب چهار پسر با نامهای: طالب، عقیل، جعفر و علی (علیه السلام) داشت که هر یک از آنان، به ترتیب ده سال از هم کوچکتر بودند و لذا علی (علیه السلام) از عقیل بیست سال و از جعفر ده سال کوچکتر بود. کنیه عقیل ابویزید است. او و عباس عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اجبار همراه مشرکین در جنگ بدر شرکت نمودند و هر دو به اسارت مسلمانان درآمدند که سرانجام با پرداخت فدیه و نقدینه آزاد شدند.
عقیل قبل از جنگ حدیبیه به مدینه هجرت نمود. او علاوه بر قرابت و قوم و خویشی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) جزء اصحاب و یاران آن دو بزرگوار نیز بود.
عقیل در سال پنجاه هجری در مدینه از دنیا رفت و در داخل خانه خود، که در کنار بقیع قرار داشت، به خاک سپرده شد.
عقیل بن ابیطالب گذشته از این که از اعضای خاندان رسالت و مورد توجه و عنایت خاص مقام نبوت و جزء اصحاب و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) بود. از جمله کسانی است که در جنگ حنین و موته شرکت نمود و از خود استقامت فوقالعاده نشان داد. او از مجاهدان راه خدا بود.
بیان فضیلت عقیل در حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) از زبان عقیل و اخلاص او در ولای امیرمؤمنان (علیه السلام) و حمایت او از آن حضرت در خطرناکترین شرایط و در مقابل سرسختترین دشمنان و اعتماد و اطمینان خاص علی (علیه السلام) نسبت به وی و... خصوصیاتی است که عقیل از آنها برخوردار است. بدیهی است که نه همه این خصوصیات، بلکه وجود بخشی از آن، در هر یک از سایر اصحاب و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، توجه مورخان و رجالشناسان را به خود جلب نموده و در منابع رجالی و تاریخی از جایگاه خاصی برخوردار میسازد. ولی در مورد عقیل بن ابیطالب، قضیه به عکس است و مراجعه به این منابع، به جای این که خواننده را با خصوصیات و اوصاف واقعی او آشنا سازد، از وی قیافهای ترسیم میکند که گویا او نه جزء خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و نه پیامبر و امیرمؤمنان از او راضی بودند و نه دارای عقل درست بوده و نه ایمان ثابت!
اینک این پرسش پیش میآید که این تحریف چگونه و چرا به وجود آمده است؟!
اولین انگیزه
یکی از علل این تحریف و دگرگونی را، ابن اثیر مورّخ و رجالشناس اهل سنت، چنین میآورد:
عقیل در فصاحت، بلاغت، طلاقت لسان، صراحت لهجه و حاضر جوابی، سرآمد دوران بود و به نسابه عرب و انساب قبائل مختلف، به خصوص بر حسب و نسب قبیله قریش و بنیامیه آشنایی کامل داشت و از گفتن معایب و نقاط ضعف و پیشینه سوء
آنان در مجالس و محافل، خودداری نمیکرد. گفتارش برای مخالفانش خطرناکتر از تیر مسموم و زبانش برندهتر از شمشیر بود و لذا سردمداران بنیامیه به عداوت و دشمنی با وی برخاستند و درباره او مطالب بیاساس به هم بافتند و به جای ذکر فضایل و نقاط قوت، دروغهای زیادی در تضعیف و تحقیر و درهم شکستن شخصیت او منتشر نمودند و تا آنجا از جاده انصاف بدور افتادند که حتی عقیل بنیهاشم را به بُله و سفاهت متهم ساختند.
دومین انگیزه
در کنار انگیزه پیشین، انگیزه دیگری وجود دارد که آن دقیقتر و ظریفتر است؛ همان علل و انگیزههایی که از شخصیت والای کفیل و بزرگترین حامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سید الاباطح جناب ابوطالب، قیافه یک فرد مشرک و غیر موحد ارائه نمود. انگیزههایی که فرجامش به شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام) و فرزندانش منتهی گردید و کار را به آنجا رساند که وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فرزندان او در نمازها مورد لعن قرار گرفتند!
آری مجموع این عوامل موجب گردید که عقیل نیز مانند پدرش ابوطالب و برادرش علی، امیرمؤمنان (علیه السلام) در صف مظلومان تاریخ قرار گیرد و فضایل او نه تنها در میان مخالفان وی، بلکه به تدریج در میان ارادتمندانش نیز به بوته فراموشی سپرده شود و احیاناً با مطالب ساختگی درآمیزد و آشنایی با قیافه واقعی او را از طریق منابع خودی نیز غیر ممکن نماید و مراجعه کننده را با هالهای از ابهام مواجه سازد و همین معنا ما را بر آن وامیدارد که با تأیید خداوند متعال در این زمینه مطالبی را، ولو در حدّ یک مقاله در اختیار خواننده ارجمند قرار دهیم:
با همه پردهپوشیها و پنهانسازیهای فضایل و با آن همه نقل و انتشار مطالب خلاف واقع و دروغین درباره عقیل بن ابیطالب، باز هم حدیثهایی در فضیلت و
مراتب محبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت به وی وجود دارد. و بخشی از آن، احادیثی است که عقیل به عنوان «راوی» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل نموده است. و نیز سخنان عقیل به هنگام بدرقه ابوذر به ربذه و متن نامه او به امیرمؤمنان (علیه السلام) و پاسخ آن حضرت، و حقایقی که در مجلس معاویه، - در حضور دشمنان سرسخت امیرمؤمنان - در دفاع از آن حضرت میگفت و بیان صریح اوصاف جمیله و زهد و تقوای وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بیمبالاتی معاویه در اینجا و آنجا و... همگی دلیل است بر عظمت شخصیت عقیل و عنایت خاص پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر وی و شاهدی است گویا بر اخلاص و ارادت او به مقام ولایت و بیانگر شهامت و شجاعت او است در اظهار حقیقت در مقابل سلطه و قدرت و این فضیلتی است بس بزرگ.
اینک هر یک از مطالب پیش را با بیانی بیشتر میآوریم و در مورد بعضی از فرازهای زندگی عقیل، که موجب جوسازی مخالفان و انگیزه ابهام و شک و تردید موافقان گردیده است، توضیح لازم را در اختیار حقیقت طلبان قرار میدهیم:
در فضیلت عقیل و محبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به وی، احادیثی است که بیشتر آنها در منابع اهل سنت آمده:
«یا أبا یزید انّی أُحبُّکَ حبّین: حباً لقرابتک منّی و حبّاً لِما کنتُ أعلم مِن حُبّ عمّی ابیطالب ایّاک».
«ای ابویزید، من از دو جهت تو را دوست دارم؛ یکی به جهت قوم و خویشی که با من داری و دیگری به جهت علاقه و محبت عمویم ابوطالب نسبت به تو».
ابن ابیالحدید در شرح و تأیید متن این حدیث مینویسد: «آری ابوطالب در میان فرزندانش، عقیل را بیش از دیگران دوست میداشت و از این رو در سال قحطی، آنگاه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و عمویش عباس به ابوطالب پیشنهاد کردند تا فرزندانش را در اختیار آنان بگذارد تا از بار سنگین هزینه زندگیاش قدری بکاهد، ابوطالب در پاسخ آنان
چنین گفت: «دعوا لی عقیلاً و خذوا من شئتم»؛ «عقیل را برای من بگذارید و سایر فرزندانم هر کدام را میخواهید با خود ببرید».
سرانجام عباس سرپرستی جعفر را و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سرپرستی علی را به عهده گرفتند.
شیخ صدوق این حدیث را از ابن عباس چنین نقل نموده است که: امیرمؤمنان (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرضه داشت: «یا رسول الله انّک لتحبّ عقیلًا؟ قال: ای والله انّی لأحبّه حبّین: حبّاً لهُ وحبّاً لحبّ ابیطالب له وانّ ولده لمقتول فی محبّة ولدک».
باز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود:
«کأنّی بک (یا علی) وأنت علی حوضی تذود عنه الناس وانّ علیه لأباریق مثل عدد نجوم السماء وانّی وأنت والحسن والحسین وفاطمة وعقیل وجعفر فی الجنّة إخواناً علی سررٍ متقابلین...»
«اعطی لکلّ نبی سبعة رفقاء نجباء وأعطیت أنا أربعة عشر فذکر منهم عقیلاً».
فضای منفی و نگرش انحرافی به وجود آمده درباره عقیل، در دوران خلفای اموی و مقارن با تحوّل جامعه اسلامی، در آزادی نقل شفاهی حدیث و کتابت آن پس از گذشت یک قرن از طرفی، و پیروی نمودن قدمای محدثین اهل سنت از یک قانون ساختگی (که یکی از دلایل ضعف و مردود بودن هر حدیثی را در تشیع و علوی بودن راوی و ناقل آن حدیث میدانستند) از سوی دیگر، ایجاب میکرد که ما نتوانیم در منابع حدیثی، حتی به یک حدیث هم، که به وسیله عقیل بن ابیطالب نقل شده، دسترسی داشته باشیم.
ولی در عین حال در بعضی از این منابع، بخصوص در بعضی از صحاح ششگانه، تعدادی حدیث از طریق وی نقل شده است که وجود این حدیثها نشانگر حدیثهای فراوان است از زبان وی. و شرایط یاد شده موجب حذف و متروک شدن آنها گردیده است.
با در نظر گرفتن حجم مقاله، به جای نقل متن احادیث، گفتار چند تن از رجال شناسان و محدثان اهل سنت را که به این حدیث عقیل توجه داشتهاند میآوریم:
حدیث صحیح کاملی است به طریق عقیل که نسائی و ابن ماجه، دو تن از صاحبان صحاح ششگانه آن را نقل نمودهاند.
لازم به یادآوری است که پیش از این، علت کمی حدیث عقیل بیان شد و با توجه به هوش سرشار و استعداد فوقالعادهای که مورخان درباره او اعتراف دارند، اگر موانع یاد شده در عقیل وجود نداشت، به یقین از حدیثهای زیادی که به وسیله وی از رسول خدا نقل میگردید، بهرهمند میشدیم.
در راستای سیاست تحریف شخصیت عقیل بن ابیطالب، زمان اسلام آوردن او را نیز با چند سال تأخیر ذکر نمودهاند و همزمان با هجرت وی به مدینه، در سال هشتم (سال فتح مکه) و یا پس از سال ششم اعلان نمودهاند:
محبالدین طبری میگوید: «ثم أتی مسلماً؛ قبل الحدیبیة».
ابن حجر گوید: «تأخّر اسلامه الی عام الفتح وقیل أسلم بعد الحدیبیة وهاجر فی أول سنة ثمان».
لازم به گفتن است که: جنگ حدیبیه در سال ششم واقع شده است.
باید توجه داشت: اعضای خاندان بنیهاشم، که یکی از آنان عقیل و دیگری عباس عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، به همراه پیامبر اسلام به مدینه هجرت نکرده بودند و در میان
مشرکین مکه امکان تظاهر به اسلام برای آنان وجود نداشت، ولی از نظر عقیده و فکر و اندیشه نسبت به دین جدید و پذیرش توحید و ردّ هر نوع شرک و بتپرستی با سایر مسلمانان هماهنگی داشتند و وجود آنان در میان مردم مکه در آن شرایط حساس برای منعکس ساختن اخبار و حرکات مخالفین سرسخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه، نقش بسزایی داشت و از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. نه تنها از بنیهاشم که طبق بعضی شواهد تاریخی، از غیر بنیهاشم نیز بودند که در آن شرایط در مکه ماندند و در عین حال که در میان مشرکین بودند، ولی قلب آنان با اسلام و مسلمین همراهی میکرد.
طبری از ابن عباس نقل میکند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر به یاران خود فرمود:
«انی قد عرفت أنّ رجالاً من بنی هاشم و غیرهم قد أخرجوا کرهاً لا حاجة لهم بقتالنا فمن لقی منکم أحداً من بنیهاشم فلا یقتله ومن لقی أبا البختری بن هاشم بن الحارث بن أسد فلا یقتله...»
و... بنابر نقل کلینی از امام صادق (علیه السلام) در جنگ بدر همه اسیران جنگی با حالت شرک به مکه بازگشتند، مگر سه نفر؛ «عباس»، «عقیل» و «نوفل» و آیه شریفه:(قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْری إِنْ یَعْلَمِ اللّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً...) به همین مناسبت نازل گردید.
ولی ابن قتیبه (متوفای 276 ه. ق) میگوید: از میان اسرا، تنها دو نفر؛ یعنی عباس و عقیل اسلام را پذیرفتند. «فأسلم العباس وأمر عقیلاً فأسلم ولم یسلم من الأساری غیرهما».
البته در مورد عباس چون حساسیت چندانی نبوده، غیر از ابن قتیبه سایر مورخان هم به این مطلب تصریح نمودهاند؛ از جمله آنها ابن حجر است که میگوید: «وشهد بدراً مع المشرکین مکرها فیقال انه أسلم وکتم قومه ذلک وصار یکتب الی النبی (صلی الله علیه و آله) بالأخبار ثم هاجر قبل الفتح بقلیل».
مانند این جمله را ابن اثیر نیز نقل نموده است.
ابن واضح یعقوبی گوید: «وأسلم العباس وخرج الی مکّة یکتم اسلامه».
گذشته از شواهد تاریخی و حدیثی بر مسلمان شدن عقیل، باید این نکته را نیز
اضافه کنیم که: چگونه میتوان پذیرفت عقیل تا سال هشتم هجری اسلام را پذیرفته است؟ در صورتی که میدید مادرش فاطمه بنت اسد و دو برادرش علی امیرمؤمنان (علیه السلام) و جعفر نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تصدیق نموده و دعوت آسمانی او را پذیرفتهاند و اعضای خانوادهاش، اولین حامیان رسالت و بازوان توانای نبوت گشتهاند و همچنین دید که برادر بزرگترش طالب برای فرار از حضور اجباری در جنگ بدر، در ظاهر با مشرکان همکاری نمود و مکه را ترک کرد و از آن تاریخ مفقودالأثر گردید.
جناب عقیل نیز همانند عباس، جزو کسانی است که قبل از جنگ بدر و یا در همین جنگ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و شرایط خاص او موجب شده است که این حقیقت را تا هجرت به مدینه، همچنان مخفی و مستور نگهدارد.
طبق نقل مورخان، مهاجرت عقیل به مدینه در سال هشتم هجری و قبل از سه حادثه مهم تاریخی که در این سال واقع شد، انجام گرفته است و این سه حادثه عبارت است از: جنگ موته، فتح مکه و جنگ حنین (هوازن) که به ترتیب در ماه جمادی الاولی، ماه مبارک رمضان و ماه شوال بوقوع پیوسته است.
دلایل تاریخی نشانگر این است که عقیل بن ابیطالب، هم در جنگ موته - که برادرش جعفر در آن به شهادت رسید - شرکت داشته و هم در جنگ حنین که پس از فتح مکه بهوقوع پیوست.
ابن سعد میگوید: «فشهد غزوة موته ثمّ رجع فعرض له مرض فلم نسمع له بذکر فی فتح مکة ولا الطائف»؛
«عقیل در جنگ موته شرکت نمود، پس از مراجعت از این جنگ بر وی مرضی عارض شد و لذا نشنیدهایم که از او در فتح مکه و نه جنگ طائف، نامی برده شود».
ولی ابن حجر از زبیر بن بکار و او از امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل میکند که:
«انّ عقیلاً
کان ممّن ثبت یوم حنین» ؛ «عقیل از کسانی است که در جنگ حنین، شجاعت و ثبات قدمی از خود نشان داد».
مشابه همین جمله را ابن اثیر نقل نموده است: «وقد قیل انّه ممّن ثبت مع رسول الله یوم حنین»؛ «و گفتهاند که عقیل از کسانی است که پا به پای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ حنین جنگید».
باید گفت که حضور عقیل در جنگ حنین (سال هشتم)، ردّ صریحی است بر گفتار ابن سعد که میگوید: «فلم نسمع له بذکر فی فتح مکة...» زیرا جنگ حنین پس از فتح مکه، بدون این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه مراجعت کند، بهوسیله همان نیروهایی که به همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه بودند واقع شد. و تعداد این نیروها را دوازده هزار نفر نقل کردهاند، و دوهزار نفر از مردم مکه نیز به آنان ملحقگردیدند که در مجموع، چهارده هزار نیرو به همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حرکت نمود.
بنابر این متصوّر نیست کسی در «جنگ حنین» حضور داشته باشد، ولی در «فتح مکه» شرکت نکند. این که ابنسعد و امثال وی خبر شرکت عقیل در جنگهای فتح مکه و طائف را نشنیدهاند، دلیل بر این نیست که او در آن جنگها حضور نداشته، بلکه همانگونه که مکرر اشاره کردیم طبیعی است که از حضور عقیل در مواقع حساس کمتر سخن به میان آید.
از مقاطع حساس در زندگی عقیل بن ابیطالب، بدرقه او است از ابوذر به هنگام تبعید وی به ربذه. این حادثه مهم را جوهری در «السقیفة» از ابن عباس چنین نقل نموده است: «هنگامی که قرار شد ابوذر به ربذه تبعید شود، از سوی عثمان فرمان صادر شد که نباید کسی با ابوذر سخن بگوید و نیز کسی حق بدرقه و مشایعت او را ندارد و به مروان دستور داد که با وی به عنوان «مراقب» حرکت کند. مردم از فرمان عثمان تبعیت نمودند جز پنج نفر؛ علی بن ابیطالب، عقیل، حسن، حسین و عمار بن یاسر، که
این پنج نفر ابوذر را همراهی کردند، در این میان، حسن بن علی (علیه السلام) خواست تا با ابوذر صحبت کند که مروان فریاد زد: «حسن! مگر نمیدانی امیرمؤمنان! (عثمان) سخن گفتن با ابوذر را قدغن کرده است؟!» اینجا بود که، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به مروان حملهور شد و فرمود:
«تنح لحاک الله الی النار» ؛ «دور شو خدایت تو را به آتش کشاند».
مروان خشمگین به سوی عثمان بازگشت و آنچه پیش آمده بود را به اطلاع وی رسانید. عثمان نیز از مخالفت علی بن ابیطالب (علیه السلام) بهشدّت برآشفت. جوهری میگوید: پس از این برخورد تند بود که هر یک از مشایعت کنندگان، سخنانی مناسب حال ایراد نمودند؛ اولین سخنران این صحنه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بود که فرمود:
«یا أباذر انّک غضبت لله انّ القوم خافوک علی دنیاهم وخفتهم علی دینک...»
و دومین سخنران، عقیل بن ابیطالب بود. وی چنین گفت: «ما عسی أن نقول یا أباذر وأنت تعلم انّا نحبّک وأنت تحبّنا فاتّق الله فانّ التقوی نجاة واصبر فانّ الصبر کرم واعلم انّ استسقالک من الجزع واستبطائک العافیة من الیأس فدع الیأس والجزع».
«اباذر! در این لحظه حساس چه میتوانیم بگوییم، اما بیشک تو میدانی که به شدّت ما به تو علاقهمندیم و تو بر ما، اینک در مقابل فشار تبعید تقوا را پیشه خود ساز که تقوا راه نجات است و صابر و شکیبا باش که شکیبایی کرامت انسان است. بدان اگر شکیبایی را سخت بیانگاری، دلیل بر جزع و احساس زبونی تو است و اگر عافیت را دور از دسترس بدانی، دلیل یأس و نومیدی تو است پس یأس و نومیدی و ضعف و زبونی را بخود راه نده».
این بود جملات جالب و حماسی عقیل بن ابیطالب در آن شرایط حساس، که مردم مدینه از ترس مجازات عثمان وتازیانه مروان در خانهها خزیدند و یا از پشت بام منازل، تماشاگر حرکت ابوذر بهسوی ربذه بودند. اما عقیل مانند امیر مؤمنان و حسنین (علیهم السلام) و عمار نه تنها صحنه بدرقه را ترک نکرد که با سخنانی دلنشین و زیبا ابوذر
را برای اقامت در تبعیدگاه تشجیع نمود و او را در این مبارزه از هر نوع احساس ضعف و تصور یأس و نومیدی برحذر داشت.
یکی از حساسترین فرازهای معنوی و از مهمترین اسناد فکری - عقیدتی عقیل که میتواند مبیّن دیدگاه او نسبت به مقام ولایت و در عین حال روشنگر بعضی از ابهامات در زندگی عقیل (مثل عدم حضور او در جنگهای امیر مؤمنان و ملاقات وی با معاویه!) باشد، مکاتبه و مراسلهای است که میان او و امیرمؤمنان (علیه السلام) انجام گرفته است. متن این مکاتبه در منابع معتبر آمده است؛ از جمله ثقفی (متوفای 283 ه. ق) در کتاب الغارات متن کامل هر دو نامه را، همچنین ابن قتیبه (متوفای 276 ه. ق) - با تفاوت مختصر - و ابن ابیالحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه هر دو نامه را نقل نمودهاند.
مرحوم سید رضی پاسخ امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را نیز با حذف جملاتی از صدر و ذیل آن، تحت عنوان «ومن کتاب له (علیه السلام) الی أخیه عقیل... وهو جواب کتابٍ کتبه الیه عقیل» در نهج البلاغه ضبط نموده است.
متن نامه عقیل
اینک توجه خوانندگان ارجمند را به متن و ترجمه نامه عقیل و سپس به بخشی از نامه امیرمؤمنان (علیه السلام) که ارتباط مستقیم با بحث دارد، جلب میکنیم و به «الغارات» ثقفی که از لحاظ پیشینه و وثاقت بر همه منابع یاد شده تفوّق و برتری دارد استناد میجوییم:
«بسم الله الرحمن الرحیم، لعبد الله علی أمیرالمؤمنین من عقیل بن أبی طالب، سلام علیک فانّی أحمد الیک الله الذی لا إله الّا هو، اما بعد فانّ الله حارسک من کلّ سوء، وعاصمک من کلّ مکروه وعلی کلّ حال، انّی خرجت الی مکة معتمراً فلقیت عبد الله بن سعد بن أبی سرح فی نحو من أربعین شاباً من أبناء الطلقاء فعرفت المنکر فی وجوههم فقلت لهم: الی أین یا أبناء الشانئین؟ أبمعاویة تلحقون؟ عداوة والله منکم قدیماً غیر
مستنکرة تریدون بها اطفاء نور الله وتبدیل أمره؟ فأسمعنی القوم وأسمعتهم، فلمّا قدمت مکة سمعت أهلها یتحدّثون انّ الضحّاک بن قیس أغار علی الحیرة فاحتمل من أموالهم ما شاء ثم انکفأ راجعاً سالماً فأف لحیاة فی دهر جرأ علیک الضحاک، و ما الضحاک؟ فقع بقرقر، وقد توهّمت حیث بلغنی ذلک انّ شیعتک وانصارک خذلوک فاکتب الی یا ابن أمّی برأیک فإن کنت الموت ترید تحملت الیک ببنی أخیک وولد أبیک فعشنا معک ما عشت ومتنا معک اذا متّ، فوالله ما أحبّ أن أبقی فی الدنیا بعدک فواقاً و أقسم بالأعزّ الأجلّ أنّ عیشاً نعیشه بعدک فی الحیاة لغیر هنیء ولا مریء ولا نجیع والسلام علیک ورحمة الله وبرکاته».
«اما بعد، خدای تو را همیشه و از هر پیشآمد ناگوار حافظ و از هر ناخوشایندی نگهدار باد. من برای زیارت خانه خدا به سوی مکه در حرکت بودم که عبدالله بن ابی سرح را با چهل تن از جوانان، که همه از فرزندان آزادشدگان بودند، ملاقات و در قیافه آنان تصمیم بر مخالفت و انتخاب راه نادرست را مشاهده نمودم. به آنها گفتم: ای بازماندگان دشمنان رسول خدا، چه تصمیمی دارید؟ آیا میخواهید به معاویه ملحق شوید که این کار از شما دور نیست، زیرا از همان عداوتهای قدیمی و شناخته شده شماهاست. شما میخواهید با این اقدام خود نور خدا را خاموش و فرمان او را پایمال کنید؟! در میان من و آنان سخنانی ردّ و بدل شد و چون وارد مکه شدم، از طریق مردم آنجا از جریان حمله ضحاک بن قیس به حیره آگاه گشتم که چگونه اهالی حیره را غارت و از مال و منال آنان آنچه دلخواهش بود، به یغما برد و خود به سلامت برگشت. اف بر زندگی در دورانی که ضحاک بر تو چیره و جری گردد. مگر ضحاک چیست و کیست؟ بهجز یک موجود بیارزش و کمبها؟ به هرحال چون این خبر به گوشم رسید، فکر کردم یاران و شیعیانت تو را تنها گذاشته و دست از یاریت بازداشتهاند اینک عقیده و تصمیم خود را بر من بنویس که اگر خود را برای مرگ آماده ساختهای، من نیز به همراه فرزندان
برادرت و به همراه فرزندان پدرت بهسوی تو بازآیم تا اگر تو زنده بمانی ما هم با تو زنده بمانیم و اگر بمیری ما هم بههمراه تو بمیریم. به خدا سوگند دوست ندارم که بعد از تو در این دنیا حتی یکساعت زنده بمانم و به خدای - عزّ و جلّ - سوگند زندگی بعد از تو نه فایدهای دارد و نه دلچسب و گوارا است، و السلام علیک و رحمة الله و برکاته».
چند فراز از نامه امیرمؤمنان (علیه السلام)
«بسم الله الرحمن الرحیم، من عبد الله علی أمیر المؤمنین الی عقیل بن أبی طالب سلام الله علیک فانّی أحمد الیک الله الذی لا إله إلّا هو، اما بعد کلانا الله و ایاک کلاءة من یخشاه بالغیب انّه حمید مجید فقد وصل الی کتابک مع عبد الرحمن بن عبیدالأزدی:
واما ما ذکرته من غارة الضحّاک علی أهل الحیرة فهو أقلّ وأذلّ من أن یلم بها أو یدنو منها ولکنّه (قد کان) أقبل فی جریدة خیل فأخذ علی السماوة حتی مرَّ بواقصة و شراف و القطقطانه، فما والی ذلک الصقع فوجهت الیه جنداً کثیفاً من المسلمین فلما بلغه ذلک فرّ هارباً فأتبعوه فلحقوه ببعض الطریق وقد أمعن، وکان ذلک حین طفّلت الشمس للایاب، فتناوشوا القتال قلیلاً کلا ولا، فلم یصبر لوقع المشرفیة وولّی هارباً، وقتل من أصحابه تسعة عشر رجلاً ونجا جریضاً بعدما أخذ منه بالمخنق (ولم یبق منه غیر الرمق) فلا یا بلای ما نجا.
واما ما سألتنی أن أکتب الیک برأیی فیما أنا فیه فإنّ رأیی جهاد المحلین حتی ألقی الله، لا یزیدنی کثرة الناس معی عزّة، ولا تفرّقهم عنّی وحشة لأنّی محقّ والله مع الحقّ ووالله ما أکره الموت علی الحق، وما الخیر کلّه بعد الموت الّا لمن کان محقّاً.
واما ما عرضت به عَلَی من مسیرک الی ببنیک وبنی أبیک، فلا حاجة لی فی ذلک فأقم راشداً محموداً، فوالله ما أحبّ أن تهلکوا معی إن هلکت».
«واما آنچه درباره ضحاک و غارت نمودن وی از اموال مردم حیره ذکر کرده بودی، او کمتر از این است که وارد حیره شود و کوچکتر از این که به مردم این شهر نزدیک گردد. آری با عدهای سواره به سوی عراق روی آورد و از طریق سماوه وارد شد و چون از منطقه واقصه و شراف و قطقطانه گذشت، انبوهی از مسلمانان را به سوی او گسیل داشتم، با رسیدن خبر به او دامن فرار را به کمر زد، در حالی که خود را از صحنه به کنار میکشید، به هنگام غروب آفتاب، سپاه ما راه بر او بست، لحظهای نبرد در میان آنان درگرفت و این درگیری به سرعت گذشت و او از ترس فرود آمدن شمشیرها مقاومت را از دست داد و رو به فرار گذاشت و از یارانش نوزده نفر به هلاکت رسید و پس از آن که گلویش سخت فشرده شد، نیمهجانی از معرکه بدر برد و در حالی که از وی رمقی بیش نمانده بود به سختی تمام، نجات یافت.
و اما آنچه در مورد تصمیم من نسبت به جنگ پرسیدهای، عقیده من این است با گردنکشان و پیمان شکنان پیکار کنم تا آنگاه که خدا را ملاقات نمایم؛ زیرا نه کثرت جمعیت در اطرافم موجب عزت و قدرت برایم خواهد شد و نه متفرق شدن آنان از اطرافم موجب وحشتم. زیرا من بر حقم و خدا هم با حق است و به خدا سوگند مرگ در راه حق هم برای من شیرین و خوشآیند است.
و اما در مورد پیشنهاد تو که میخواهی به همراه فرزندانت و فرزندان پدرت به سوی من حرکت کنی، من نیازی به این اقدام شما ندارم بهسلامت و خوشی در مدینه اقامت کن، به خدا سوگند من نمیخواهم در صورتی که کشته شدم، شما هم با من کشته شوید...»
و این بود چند فراز از نامه امیر مؤمنان (علیه السلام) در پاسخ نامه برادرش عقیل.
در اینجا لازم است به دو مطلب توجه شود؛ یکی تاریخ صدور و نگارش این دو نامه و دیگر نکاتی مربوط به متن آنها:
تاریخ نوشتن نامه
گرچه در نسخه موجود از این دو نامه، که از طریق منابع به دست ما رسیده است، تاریخی وجود ندارد و مورخان و ناقلان آنها نیز به نقل اصل نامه بسنده نموده و به تاریخ صدور آنها اشاره نکردهاند؛ ولی از آنجا که انگیزه نوشتن اصل نامه از سوی عقیل و پاسخ آن مربوط به یک حادثه تاریخی و حمله ضحاک بن قیس به اطراف کوفه به دستور معاویه میباشد و تاریخ این حمله مانند سایر حملات و غاراتی که در مناطق مختلف عراق، که برای ایجاد هرج و مرج و تشویش و اضطراب، به وجود آمده بود مشخص و روشن است که معاویه در چه سالی این سیاست را اعمال نمود، طبعاً تاریخ این مکاتبه نیز روشن خواهد گردید.
آری معاویه هنگامی به اعزام نیروهای خرابکار و غارتگر به نقاط مختلف عراق شروع کرد که جنگ در جبهه صفین متوقف گردید و با تعیین حکمین و شروع مخالفتهای داخلی در عراق از سوی خوارج و مشغول شدن امیرمؤمنان (علیه السلام) به دفع شرّ آنان و باز شدن جبهه جنگ داخلی به نام «جنگ نهروان»، معاویه به این فکر افتاد که با گسیل نمودن گروههای متعدد و چند هزار نفری به مناطق مختلف عراق، تشنج داخلی را بیشتر دامن بزند و امیرمؤمنان (علیه السلام) دیگر نتواند تجدید قوا نموده و مجدداً به فکر مقابله و جنگ با نیروهای معاویه بیافتد و این موضوع از نظر تاریخی برمیگردد به سال سی و نهم، تقریباً یک سال قبل از شهادت آن حضرت.
بهتر است مطلب را از مورّخان معتبر؛ از جمله طبری بشنویم که در ضمن بیان مشروح حملات و غاراتی که در سال سی و نه، در نقاط مختلف عراق واقع گردیده، حمله و شکست ضحاک بن قیس را هم مشروحاً آورده است و به مناسبت تطبیق بعضی از مطالب او با متن نامه، امیرمؤمنان (علیه السلام) و بعضی از مطالبی که میتواند توضیح بر برخی از جملات نامه آن حضرت باشد، گزیدهای از گفتار او را در اینجا نقل میکنم:
او میگوید: «ثم دخلت سنة تسع و ثلاثین» و درباره حوادث مهم سال سی و نه
میگوید: «تفرق معاویة جیوشه فی اطراف علی» آنگاه فرماندهانی را که از سوی معاویه برای حمله و غارت به نقاط مختلف عراق اعزام شده بودند، به ترتیب نام میبرد؛ مانند: نعمان بن بشیر، سفیان بن عوف، بسر بن ارطاة و...
تعداد نیروهای تحت فرماندهی و منطقه عملیات و جزئیات اقدامات هر یک از آنان را مشروحاً ذکر میکند و درباره ضحاک بن قیس میگوید: از جمله افرادی که معاویه به عراق اعزام نمود، ضحاک بن قیس بود. معاویه با قرار دادن سه هزار نفر در تحت فرماندهی وی، به او دستور داد از قسمتهای پایین واقصه حرکت کند و از اعراب چادرنشین منطقه به هر کسی که پیرو علی بن ابیطالب (علیه السلام) است حمله کند که او نیز طبق دستور در آن مسیر به هر کس رسید، اموالش را غارت نمود و خودش را به قتل رسانید تا به قطقطانه وارد شد.
چون این خبر به علی (علیه السلام) رسید، چهار هزار نفر را به فرماندهی حجر بن عدی برای سرکوبی او گسیل داشت. در میان آنان زد و خوردی درگرفت و از نیروهای ضحاک نوزده نفر کشته شد و چون شب فرا رسید ضحاک و نیروهایش فرار کردند و حجر به کوفه بازگشت.
بر این اساس و با این شواهد میتوان به طور قطع ادعا نمود که مکاتبه عقیل با امیرمؤمنان (علیه السلام) در چه سالی انجام گرفته است.
نکات متن نامه
در متن نامه عقیل بن ابیطالب که به صورت یک سند مهم و محکم به یادگار مانده، دو نکته قابل توجه است:
الف) در متن نامه که زبان گویای عقیل و بیانگر ضمیر و باطن او است ملحق شدن گروه عبدالله بن ابی سرح به معاویه و حمایت و پشتیبانی آنان از فرزند ابوسفیان در مقابل امیرمؤمنان (علیه السلام) عداوت و دشمنی با خدا و خاموش کردن نور الهی و پایمال نمودن فرمان او
معرفی گردیده است، عقیل بن ابیطالب در این پیام حرکت آن گروه را از علائم کسانی میداند که عداوت آنان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نه یک عداوت سطحی و قابل اصلاح بلکه یک عداوت و دشمنی عمیق و دیرینه و نژادی شناخته شدهای است: «الی أین یا أبناء الشانئین أبمعاویة تلحقون عداوةً والله منکم غیر مستنکرة تریدون بها اطفاء نور الله وتبدیل أمره...»
ب) نکته دیگر، تقاضای اذن حرکت از جانب عقیل به سوی کوفه و پیوستن به امیرمؤمنان به همراه افراد دیگر بنیهاشم است که امیرمؤمنان (علیه السلام) به این درخواست پاسخ مثبت نداده و برای آنان اقامت در مدینه را توصیه نموده است.
از مجموع این نکتهها، میتوان به نتایج سهگانه زیر دست یافت:
با توجه به تاریخ و متن این مکاتبه، ملاقات عقیل با معاویه - که در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت - نمیتواند در حال حیات امیرمؤمنان (علیه السلام) انجام پذیرد، بلکه این ملاقات به هر دلیلی که بوده، پس از شهادت آن بزرگوار صورت گرفته است.
متن نامه شاهد گویا است بر این که این ملاقات، بر خلاف آنچه در سطح وسیع مطرح و از آن بهرهبرداری تبلیغی شده، نه بهعنوان انصراف از حق و میل به باطن و به انگیزه مخالفت با امیرمؤمنان (علیه السلام) و پیوستن به معاویه بوده بلکه این فکر و این عمل، که از سوی عقیل عداوت و دشمنی با خدا و خاموش نمودن نور الهی معرفی گردیده است، در ملاقات با معاویه نیز دارای همین هدف و در راستای دفاع از مظلومیت امیرمؤمنان (علیه السلام) بوده است.
استیذان عقیل از علی (علیه السلام) در جهت پیوستن او و سایر افراد بنیهاشم به آن حضرت و عدم موافقت امیرمؤمنان (علیه السلام) مبیّن انگیزه عدم حضور عقیل در جنگهای دوران امیرمؤمنان (علیه السلام) است؛ زیرا مسلّماً دستور و توصیه آن حضرت بر توقف عقیل در مدینه، موقت و محدود به آن زمان مشخص نبوده است بلکه به دلائلی که تمام ابعادش برای ما روشن نیست، علی (علیه السلام) حضور عقیل و تعدادی از بنیهاشم را در مدینه بر حضورشان در کوفه لازمتر و سودمندتر میدانست.
(1). رحلة ابن جبیر، چاپ لندن، ص 144.
(2). الدرة الثمینه فی اخبار المدینة، چاپ مکه، ص 154.
(3). وفاء الوفا، ج 3، ص 911.
(4). فصلنامه میقات حج، شماره 8، ص 164.
(5). تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176.
(6). جذب القلوب الی دیار المحبوب، ص 183؛ دهلوی عبدالحق بن سیفالدین (متوفای 1052 ه. ق.) فقیه حنفی، از اهالی دهلی هند بوده و از بزرگترین محدّثان دوره خویش به شمار میرفته و چهار سال مجاورت حرمین را اختیار نموده است. گویند که تألیفاتش به یکصد جلد بالغ میشود، از آنها است «جذب القلوب» در تاریخ مدینه و «فتح المنان» و کتب دیگر. جذب القلوب را در سال 988 ه. ق نوشته است. نک: «معجم المؤلفین»، عمر رضا کحالة و «الاعلام» زرکلی.
(7). عمدة الاخبار فی مدانیة المختار، ص 154.
(8). فصلنامه میقات حج، شماره 5، ص 118.
(9). تحفةالحرمین، ص 230.
(10). مرآةالحرمین، ج 1، ص 426.
(11). تاریخ معالم المدینة، صص 244 و 245.
(12). فصول من تاریخ المدینة المنورة.
(13). ابن سعد در طبقات میگوید: ولَهُ دارٌ بالبقیع ربّة؛ یعنی واسعة.
(14). تاریخ مدینه، ابن شبّه، ج 1، ص 127؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 911؛ عمدة الأخبار، ص 156.
(15). وفاء الوفا، ج 3، ص 911.
(16). تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176.
(17). معالم المدینة المنورة، ص 245.
(18). فصول من تاریخ المدینة، ص 167.
(19). در کتابهایی که اخیراً نوشته شده، بهجای «ابوسفیان»، «سفیان بن حارث» آمده است که در اثر عدم توجه نویسنده میباشد.
(20). اسد الغابة، ج 5، صص 213 و 214؛ الاصابة، ج 4، ص 90.
(21). طبقات، 4 ق، ج 1، ص 29؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، متوفیات سنه 50؛ ذخائر العقبی، ص 222.
(22). اسدالغابة، ج 3، ص 423.
(23). ذهبی در تاریخ الاسلام، شرح حال عقیل گوید: «وله من النبی أحادیث.»
(24). طبقات، ج 4، ص 30؛ اسدالغابة، ج 3، ص 422.
(25). شرح نهج البلاغة، ج 11، ص 250.
(26). امالی مجلسی، ص 27؛ به نقل تنقیح المقال، ج 2، ص 255؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 159؛ تاریخ اسلام، ذهبی، ص 222، شرح حال عقیل.
(27). طبرانی و مجمع الزوائد، ج 9، ص 173؛ به نقل الغدیر، ج 2، ص 322.
(28). ذهبی، تاریخ اسلام، شرح حال عقیل.
(29). الاصابة، ج 2، ص 494.
(30). اسدالغابة، ج 3، ص 424.
(31). ذخائر العقبی، ص 223.
(32). همان، ص 222.
(33). الاصابة، ج 2، ص 494.
(34). تاریخ طبری حوادث سال دوم؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 89.
(35). انفال: 70.
(36). روضه کافی، ص 202 ط 2؛ تفسیر عیاشی، ج 2، صص 68 و 69؛ به نقل بحار الأنوار، ج 19، ص 302.
(37). معارف، چاپ دوم، ص 68.
(38). الاصابة، ج 2، ص 271.
(39). اسدالغابة، ج 3، ص 110.
(40). تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 46.
(41). مؤلف عمدةالطالب فی انساب آل أبی طالب، در صفحه 47، میگوید:
گفتهاند: طالب اسب خویش را به دریا راند و غرق شد».
(42). طبقات، ج 4، ص 30.
(43). الاصابة، ج 2، ص 4/4.
(44). اسدالغابة، ج 3، صص 422 و 423.
(45). تاریخ طبری، حوادث سال هشتم.
(46). مشروح این حادثه را در شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 8، ص 253؛ شرح خطبه 130 را ملاحظه فرمایید.
(47). الغارات، ج 2، صص 429 و 430. این کتاب یکی از ارزشمندترین منابع تاریخی آخرین دوران خلافت امیرمؤمنان (علیه السلام) میباشد که برای اولین بار در سال 1354 با تحقیق و کوشش محقق ارزشمند مرحوم محدّث ارموی در دو جلد منتشر گردیده است.
(48). الإمامة والسیاسة، چاپ 1388، مصر، صص 54 و 55؛ بحارالأنوار، ج 34، ص 21؛ و بنا به نقل مرحوم محدّث ارموی درپاورقی «الغارات»، ج 2، ص 429؛ ابوالفرج اصفهانی در الاغانی هم آورده است.
(49). شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 118.
(50). الغارات، ج 2، ص 441.
(51). جمله ضحاک در کامل ابن اثیر و البدایة والنهایة ابن کثیر، جزء حوادث سال 39 - همانند تاریخ طبری - به طور مشروح ذکر شده است.
محمد صادق نجمی
میقات حج، ش 19
نوشتار حاضر پیرامون دو بقعه از بقعههای بقیع، (بقعه حلیمه سعدیه (دایه پیامبر (صلی الله علیه و آله)) و صفیه (عمه پیامبر (صلی الله علیه و آله)) به رشته تحریر درآمده است. مقاله از سه بخش تشکیل شده است. بخش اول که مختصر و کوتاه است، به حلیمه سعدیه اختصاص دارد. نویسنده در این بخش درباره وجود حرم و قبر حلیمه در بقیع، مطالبی از نویسندگان و مورخان نقل میکند. بخش دوم بررسی قبر صفیه (عمه پیامبر (صلی الله علیه و آله)) را برعهده دارد. نگارنده نخست به قبر صفیه از دیدگاه مدینه شناسان پرداخته، نظریه چهار مدینهشناس معروف را در این مورد بیان کرده و سپس به دیدگاه زائران و سیّاحان در این زمینه اشاره کرده است. ایشان در ادامه حاصل نظریات و گفتار کتب تاریخ را در چهار مورد بیان و بررسی کرده است: 1. قبر صفیه پیشتر در خارج از بقیع قرار داشته است؛ 2. قبر صفیه پس از قرن دهم دارای گنبد بوده است؛ 3. «بقیع العمة» نه «بقیع العمات!» در این محل تنها یکی از عمههای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی صفیه مدفون است. بقیع العمات اصطلاحی است که بعدها در افواه مردم رایج شده است؛ 4. قبر امّ البنین در کجا است؟ نویسنده در بخش سوم به بقاع پیشوایان اهل سنت در بقیع پرداخته است. در این مورد به سه بقعه اشاره شده است: بقعه عثمان بن عفان، بقعه امام مالک و بقعه نافع. مباحث پایانی مقاله به معرفی اجمالی انس ابن مالک و نافع اختصاص یافته است.
از قبوری که در بقیع دارای قبه و بقعه بوده، قبر حلیمه سعدیه، مرضِعه (دایه) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. این قبر در انتهای بقیع و در نزدیکی قبر عثمان واقع است.
در سفرنامهها و کتب مدینه شناسی کهن، مطلبی در این مورد دیده نمیشود و حتی ابن بطوطه (757 ه. ق) در سفرنامهاش از وجود قبری که منتسب به حلیمه سعدیه و فرزندش در شهر بصره است خبر میدهد؛ ولی نویسندگان در قرون اخیر از این قبر که در بقیع بوده یاد نمودهاند.
از جمله نایب الصدر شیرازی 1306 ه. ق در سفرنامهاش آورده است: «در محاذات قبه عثمان، قبهای است بر سردرش این کلمه نوشته شده: «هذه قبّة حضرت حلیمة السعدیّة - رضیالله عنها -» و نیز این دو بیت را نوشتهاند:
یاپلدی مرضییه فخرعالمه قبه حلیمه حضرتنه قیلدی پادشه حرمت که ذاتی در شرف دودمان مقدّسه
مضمون این دو بیت ترکی نشانگر این است که ساختمان این بقعه متعلق به دوران سلاطین عثمانی است اما قبل از آن در چه وضعیتی بوده، برای ما روشن نیست.
حسام السلطنه 1330 ه. ق در شمارش بقاع موجود در بقیع میگوید: «... نهم بقعه حلیمه سعدیه است»
ریچارد بورتون از جهانگردان غربی است که در سال 1853 میلادی: 1276 ه. ق. بقیع را دیده است. وی میگوید: «سوّمین جایی که دیدیم بقعهایست که در روی قبر حلیمه سعدیه بنا شده است»
باید توجه داشت با این که از تخریب این بقاع بیش از هفتاد سال میگذرد؛ ولی در عین حال از جمله قبوری که هنوز از بین نرفته است یکی قبر حلیمه سعدیه است که در آخر بقیع معروف، مشهور و مورد توجه زائران است و از قبرهایی است که در نقشههای موجود در تألیفات جدید، منعکس و مشخص گردیده است؛ مانند «تاریخ المعالم المدینة المنورة».
در بقیع قبری است منسوب به صفیه، عمه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مادر زبیر بن عوام و آن از جمله قبوری است در بقیع که از قرون اول اسلام تا به امروز، به وسیله مدینه شناسان و سفرنامه نویسان معرفی گردیده است.
ابن شبّه مدینه شناس معروف (متوفای 262 ه. ق) از عبدالعزیز، اولین مدینه شناس و مؤلف در این موضوع، نقل میکند: چون صفیه عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، پیکر او را در آخر کوچهای که به بقیع منتهی میشود دفن نمودند و این قبر در کنار درب خانهای است که به مغیرة بن شعبه منسوب است و چسبیده به دیوار این خانه است و این همان خانهایست که مغیره در زمینی که عثمان به وی اقطاع کرده بود، احداث نمود. ابن شبه در نقل خود اضافه میکند: «هنگامی که مغیره این ساختمان را درست میکرد عبور زبیر از آنجا افتاد و خطاب به مغیره گفت: مغیره! ریسمانت را از قبر مادر من کنار بکش. مغیره خواست با استفاده از موقعیت خود در نزد عثمان، نسبت به زبیر بیاعتنایی کند، لیکن وقتی خبر به عثمان رسید به مغیره دستور داد طبق درخواست زبیر عمل کند و مغیره عقب نشینی کرد و لذا در این قسمت از دیوار خانه انحراف وجود دارد.
ابن نجار (متوفای 643 ه. ق) میگوید: «وقبر صفیة بنت عبدالمطلب عمة النبی فی تربة فی اوّل البقیع».
سمهودی (متوفای 911 ه. ق) آورده است: «از مشاهد و مدفنهای معروف، مدفن صفیه عمه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مادر زبیر بن عوام است و این مدفن، آنگاه که از باب البقیع خارج شدید، در دست چپ شما قرار میگیرد. این مدفن بنایی از سنگ دارد ولی گنبدی در روی آن نیست».
وی اضافه میکند: «مطری گفته است که قرار بود گنبد کوچکی نیز بر آن بنا کنند
ولی انجام نگرفت».
مشابه همین جمله را صاحب عمدة الاخبار، که از علمای اواخر قرن دهم است، آورده، میگوید: «وقبرها اوّل ما تلقی عن یسارک عند خروجک من باب البقیع».
این بود نظریه چهار مدینهشناس معروف که کتاب و تألیف هر یک از آنها در دسترس همگان است و در فن خود جزء منابع مورد اعتماد میباشد.
ابن جبیر (متوفّای 614 ه. ق) در سیاحتنامهاش آورده است: «بقیع در شرق مدینه واقع است. پس از خروج از دروازه بقیع، اولین محلی که با آن مواجه میشوید، مدفن صفیه عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مادر زبیر است.
ابن بطوطه (متوفای 779 ه. ق) مینویسد: «البقیع وتخرج علیه علی باب یعرف بباب البقیع و اوّل ما یلقی الخارج الیه علی یساره عند خروجه من الباب قبر صفیّة بنت عبدالمطلب وهی عمة رسول الله».
سید اسماعیل مرندی در سفرنامه خود («توصیف المدینة»، 1255 ه. ق) چنین آورده: «و دیگر، قبه حضرت صفیه بنت عبدالمطلب عمه حضرت رسول و مادر زبیر است»
این بود نظریه مدینهشناسانی از قرن اول تا یازده هجری و همچنین نظریه سه تن از جهانگردان مسلمان و زائران «مدینة الرسول» از اوایل قرن هفتم تا اواسط قرن سیزدهم هجری.
تاریخ نگاران در نگاشتههای خود تصریح کردهاند آن بخش از بقیع که قبر صفیه در آن واقع است، پیشتر خارج از اصل بقیع قرار داشته و در داخل کوچهای که بعدها
مغیره در آنجا خانه ساخت، بوده است تا این که اخیراً به بقیع منضم گردید. و تاریخ این انضمام را 1373 ه. ق نوشتهاند.
علی حافظ از نویسندگان اخیر میگوید: «بقیع العمات» قبلاً جدا از بقیع بود و کسی پیکر مرده خود را در آنجا دفن نمیکرد و در فاصله آنجا با بقیع کوچهای وجود داشت که به حرّه شرقی متصل میشد تا این که در حوالی سال 1373 ه. ق شهرداری مدینه با برداشتن دیوارها، این بخش و کوچه را به بقیع منضم ساخت و مساحت بقیع العمات که اضافه شده، 3494 متر مربع میباشد.
به طوریکه پیش از این تصریح سمهودی را ملاحظه کردید تا زمان وی؛ یعنی اوایل قرن دهم، قبر صفیه گنبدی نداشته است؛ لیکن از گفتار سید اسماعیل مرندی برمیآید که در زمان او؛ یعنی اواسط قرن سیزدهم، این قبر دارای گنبد بوده گرچه تاریخ دقیق بنای آن روشن نیست. و طبق گفتار رفعت پاشا (که نقل خواهیم نمود) این گنبد در آخرین سال زیارت او (1325 ه. ق) و یکصد و هفتاد و پنج سال پس از دیدار مرندی همچنان پابرجا بوده است.
در این محل تنها یکی از عمههای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی صفیه مدفون است و در منابع یاد شده نیز سخن از قبر صفیه بود و بس. بقیع العمات اصطلاحی است که بعدها در افواه مردم رایج شده و شاید علّت آن، دفن شدن فرد دیگری در کنار قبر صفیه بوده و این تعدد، این توهم را به وجود آورده است که آن دو قبر متعلق به دو عمه پیامبر (صلی الله علیه و آله) صفیه و عاتکه میباشد؛ لیکن همانگونه که ملاحظه فرمودید تا نیمه قرن سیزدهم، هیچ یک از نویسندگان، نه از عاتکه یاد کردهاند و نه تعبیر بقیع العمات را آوردهاند و این خود حاکی از آنست که قبر دوّم متعلق به هر کسی که باشد، پس از این تاریخ به وجود
آمده و بقیع به تدریج در السنه و زبان مردم به «بقیع العمات» معروف گشته است و با گذشت زمان به بعضی از کتابها و سفرنامهها، که جدیداً نوشته شده، راه یافته است. در صورتی که هیچ منبع تاریخی و مبنای صحیح علمی ندارد؛ مثلاً رفعت پاشا (1325 ه. ق) در معرفی گنبدهای بقیع و اطراف آن، میگوید: «والّتی علی یمین البرجین لعاتکة وصفیة عمّتی الرسول (صلی الله علیه و آله)»
«گنبدی که در سمت راست دو برج قرار گرفته، به عاتکه و صفیه، عمههای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعلّق دارد.
و همچنین بیست و هفت سال قبل از وی، حسام السلطنه در سفرنامهاش از بقعه خارج بقیع، به عنوان «بقعه صفیه و عاتکه» نام میبرد.
البته از آنان انتظار بیش از این نیست؛ زیرا اولی یکی از درجه داران عالی رتبه مصر بود که با سمت فرماندهی نیروی محافظ محمل، از طرف پادشاه مصر به حجاز سفر کرده و دوّمی یکی از وزرای دوران قاجار است که دیدهها و شنیدههای خود را به رشته تحریر درآوردهاند.
از مطالبی که مؤید نظریه ما است، گفتار علی حافظ از نویسندگان اخیر و از اهالی مدینه است. او میگوید: «در این محل دو قبر وجود دارد؛ یکی قبر صفیه و دیگری در میان مردمِ مدینه شهرت دارد که به عاتکه متعلق است و لذا این بخش را بقیع العمات میگویند آنگاه اضافه میکند: ولی از نظر تاریخی هجرت عاتکه به مدینه معلوم نیست و حتی پذیرفتن اسلام از سوی وی نیز مورد اختلاف است.
نگارنده در تأیید این مطلب میگوید: مراجعه به کتب رجال و تراجم هم مبین این است که از میان پنج عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تنها صفیه به مدینه مهاجرت کرده و بقیه آنها یا قبل از اسلام از دنیا رفتهاند یا به عللی از جمله در اثر ممانعت همسرشان به مدینه هجرت ننمودهاند.
عزالدین جزری (م 630 ه. ق) میگوید: «و اسلمت عمته صفیة اجماعاً و اختلفوا فی اروی و عاتکه» ابن عبدالبر (م 463 ه. ق) میگوید: «اختلف فی اسلام عاتکه والاکثر یأبون ذلک».
ابن حجر عسقلانی اول به اختلاف موجود در اسلام عاتکه اشاره میکند و سپس میگوید: «ابن اسحاق به صراحت گفته است که از عمههای رسول (صلی الله علیه و آله) بجز صفیه هیچ یک ایمان نیاورده ولی بعضی درباره عاتکه با استناد به شعری که در وصف پیامبر (صلی الله علیه و آله) سروده است، معتقدند که او نیز ایمان آورده است».
به هر حال اولاً: از نظر تاریخی، اسلامِ عاتکه معلوم نیست بلکه احتمالی است ضعیف؛ ثانیاً: احتمال هجرت او به مدینه از اسلامش هم ضعیفتر است. و ثالثاً اگر همه این احتمالات را بپذیریم با استناد به کدام دلیل تاریخی میتوان ادعا کرد که جسد او در کنار خواهرش صفیه دفن گردیده است، نه در نقاط دیگر بقیع.
تا اینجا در مورد عدم صحت مدفن عاتکه در کنار بقیع و بیاساس بودن بقیع العمات و نداشتن دلیل تاریخی بر اصالت آن مطالبی آوردیم و از چگونگی انتقال آن به بعضی از سفرنامهها و کتابها آگاهی پیدا کردیم و دریافتیم که همین نوشتهها برای بیشتر مردم سندی میشود تاریخی. از آن بیاساستر، مسأله قبر «امّ البنین» است که اخیراً پدید آمده و بعضی از زائران ایرانی به هنگام زیارت قبر صفیه، در مقابل قبر دیگری که در کنار آن است میایستند و به عنوان قبر امّ البنین همسر امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوحه سرایی کرده، ناله و ضجه سر میدهند و به سر و سینه میزنند، در صورتی که این نیز هیچ شاهد تاریخی ندارد، نه در منابع اصیل بلکه حتی در سفرنامههایی که به زبان فارسی و غیر فارسی، که در یکی دو قرن اخیر نگاشته شده، از این مطلب خبری نیست و شاید پیدایش آن به ربع قرن هم نرسد ولی مانند قبر عاتکه و بیت الاحزان در خارج بقیع، به سرعت و سینه به سینه منتشر شده و حتی به بعضی از کتابها راه یافته است!
آری تنها مدرک این موضوع، نوحهسرایی مداحان و نوحهخوانان در کنار قبر صفیه است که: «ویک لا تدعونی أمّ البنین!»
تا اینجا پیرامون تعدادی از آثار و بقاع شناخته شده در بقیع، که به شخصیتهای مشترک اسلامی و مورد احترام در میان همه گروههای اسلامی بود و به وسیله وهابیان منهدم و تخریب گردیده، مطالبی نوشتیم و اینک با سه بقعه دیگر، که در روی سه قبر متعلّق به پیشوایان اهل سنت بنا گردیده بود و همانند دیگر بقاع به وسیله وهابیان منهدم شدهاند آشنا میشویم.
گفتنی است که این قسمت از بحث، گذشته از بیان چگونگی این سه بقعه در طول قرنها و تاریخ تخریب آنها، بیانگر این بحث کلامی - فقهی نیز هست که در مسأله ساختن بنا بر روی قبور شخصیتهای دینی و علمی، همه مسلمانان؛ اعم از شیعه و سنی همفکر و هم عقیده بودهاند و این تنها گروه وهابیانند که پس از قرنها پدید آمده و در مسائل متعدد اعتقادی؛ از جمله در این مورد با مسلمانان به منازعه و مبارزه برخاستند و احیاناً تصور نشود آنچه تاکنون از آثار در بقیع سخن گفته شده، به لحاظ این که بیشتر آنها متعلق به شخصیتهایی بوده که برای شیعه بیش از دیگر مسلمانان مورد توجه بودهاند، به ناچار این آثار به وسیله آنان در طول تاریخ به وجود آمده است.
آری این عقیده مشترک و استحباب ساختن بنا بر قبور بزرگان دین از دیدگاه فقه شیعه و اهل سنت را نه تنها در نقاط مختلف کشورهای اسلامی مانند حرم امیرمؤمنان و سیدالشهداء (علیهما السلام) در نجف و کربلا و مانند حرم ابوحنیفه و احمد بن حنبل در بغداد و حرم و ضریح امام شافعی در مصر میتوان دید، بلکه در داخل بقیع و در کنار قبور ائمه و شخصیتهای مذهبی شیعه نیز میتوان یافت. که اینک به بیان اجمالی تاریخ این بقاع میپردازیم:
به طوریکه در منابع تاریخی آمده، پس از کشته شدن عثمان بن عفان، از دفن شدن جسد وی در داخل بقیع جلوگیری شد و طبعاً در خارج بقیع و در طرف شرقی آن، در محلی به نام «حش کوکب» دفن گردید.
لیکن در دوران معاویه که مروان بن حکم به حکومت مدینه دست یافت، دیوار موجود در میان بقیع و حش کوکب را برداشت و محل دفن عثمان را به بقیع ضمیمه نمود و قطعه سنگی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با دست مبارک خویش بر قبر عثمان بن مظعون نصب کرده بود بر قبر عثمان بن عفان منتقل کرد و چنین گفت: «والله لایکون علی قبر عثمان بن مظعون حجر یعرف به!»
به هرحال از قبوری که از دورانهای دور تا زمان تسلط وهابیان، دارای بقعه و گنبد بوده همان قبر عثمان است. گرچه تاریخ ساختمان اول و همچنین مؤسس و بنیانگذار آن معلوم نیست؛ ولی دو نفر از نویسندگان که هر دو در اوایل قرن هفتم هجری میزیستند، از وجود چنین بقعهای در این تاریخ سخن گفته و آن را تأیید نمودهاند و باید این نکته را بر این سخن تاریخی افزود که: معمولاً در این گونه آثار و ابنیه امکان فاصله سالیان متمادی میانِ «اصل احداث» آنها و «زمان مشاهده و معرفی آن» وجود دارد و ممکن است ساختمانی که در قرن هفتم معرفی شده، به قرن پنجم و چهارم متعلق باشد.
ابن جبیر (م 614 ه. ق) در سفرنامهاش آورده: «وفی آخر البقیع قبر عثمان وعلیه قبّة صغیرة مختصرة»؛ «قبر عثمان در آخر بقیع واقع شده و در روی آن قبه کوچکی و بنای مختصری وجود دارد». ابن نجار (م 643 ه. ق) میگوید: «وقبر عثمان - رضیاللهعنه - و علیه قبة عالیة»؛ قبر عثمان دارای گنبدی است بزرگ.»
از گفتار این دو نفر، که یکی جهانگرد است و دیگری مدینه شناس، چنین برمیآید
که در آن تاریخ و به فاصله سی سال، تحوّل و تجدید بنا در بقعه عثمان به وجود آمده و آن قبه کوچک و مختصر به یک قبه بزرگ تبدیل شده است.
برخورداری قبر عثمان از بقعه، در طول تاریخ ادامه داشته تا در سال 1344 ه. ق مانند دیگر آثار و بقاع به وسیله وهابیان منهدم گردیده است.
لذا سمهودی (متوفای 911 ه. ق) قبه عثمان را به عنوان «قبهای بزرگ» معرفی میکند و میگوید: «وعلیه قبة عالیة البناء»
مشابه همین جمله را صاحب کتابِ عمدة الاخبار فی مدینة المختار، که تقریباً یک قرن پس از سمهودی میزیسته، به کار برده است.
از گفتار نایب الصدر شیرازی و رفعت پاشا که در آخرین دهههای قبل از انهدام بقیع به حج مشرف شدهاند چنین برمیآید که در زمان آنها نیز این بقعه با همین مشخصات، که پیشتر گذشت، موجود بوده است.
در آگاهی تاریخ و کیفیت ساختان بقعه و گنبد متعلق به امام مالک، که یکی از پیشوایان چهارگانه اهل سنت است و نیز گنبد منتسب به نافع مولا ابن عمر یا نافع که یکی از قاریان معروف هفتگانه میباشد نیز به منابع مدینه شناسی و سفرنامهها مراجعه میکنیم و میبینیم آنچه از مجموع گفتار این نویسندگان برمیآید این است که: تاریخ ساختمان بقعه امام مالک به قبل از قرن هفتم منتهی میشود و کیفیت آن قبل از این تاریخ معلوم نیست؛ ولی ساختمان قبر منتسب به نافع در حدود قرن نهم هجری بنا شده است و قبل از این تاریخ از بقعهای بنام وی سخن به میان نیامده است.
ابن جبیر (متوفای 614 ه. ق) میگوید: «قبر مالک بن أنس الامام المدنی - رضی الله عنه - و علیه قبة صغیرة مختصرة البناء».
سمهودی (متوفای 911 ه. ق) هر دو بقعه را با این بیان معرفی نموده است: «و منها مشهد الامام ابی عبدالله مالک بن انس الاصبحی علیه قبة صغیرة و الی جانبه فی المشرق و الشام قبة لطیفه ایضاً لم یتعرض لذکرها المطری و من بعده، فیحتمل أن تکون حادثة و یقال ان بها نافعاً مولا ابن عمر».
صاحب عمدة الاخبار نیز یک قرن پس از سمهودی هر دو بقعه را مانند وی معرفی میکند.
در مرآت الحرمین میگوید: «و قبة الامام ابی عبدالله مالک بن انس الاصبحی امام دارالهجرة و قبة نافع شیخ القراء».
نایب الصدر شیرازی میگوید: دو قبه وصل یکدیگر؛ یکی از مالک بن انس که مذهب مالکی به او منسوب است و دیگری از نافع که از قراء معروف است».
در نقشههای موجود، از وضع فعلی بقیع که دیگر چندان اثری از قبور باقی نمانده است، هر دو قبر در کنار هم قرار دارد و در کنار هم معرفی میشود؛ مثلاً سید احمد آل یاسین نقشه فعلی بقیع را در کتاب خود آورده و چنین توضیح میدهد: «قبر الامام مالک ابن انس... وقبر نافع مولا عبدالله بن عمر شیخ القراء».
از آنجا که عثمان بن عفان نیازی به معرفی ندارد، معرفی اجمالی داریم از انس ابن مالک و نافع و در این معرفی نافع را مقدم میداریم و به بیان خطا و اشتباهی که در اثر تشابه اسمی در شخصیت وی به وجود آمده است میپردازیم:
همانگونه که ملاحظه کردید، در معرفی نافع و قبرش، که در بقیع است و این که پیشتر دارای بقعه بوده، تعبیرهای مختلفی به کار رفته است؛ زیرا گاهی میگویند: «نافع مولا ابن عمر» و گاهی میگویند: «نافع شیخ القراء» و گاهی نیز با تعبیر «نافع مولا عبدالله بن عمر شیخ القراء» نام میبرند. و در کتابهای دیگر نیز همین وضع مشاهده میشود، به خصوص کتابهای جدید التألیف.
این تعبیرهای گوناگون، ناشی از عدم تشخیص درست و عدم شناخت صحیح از شخصیت نافع میباشد؛ زیرا نافع مولا ابن عمر و نافع شیخ القراء دو شخصیت جداگانه و مستقل هستند و تاریخ مرگشان به فاصله پنجاه سال واقع شده است. نافع اوّل، محدث و فقیه، و نافع دوّم اشتهار در قرائت داشته است.
نافع مولا ابن عمر ملقب به فقیه، مکنّی به ابوعبدالله است او از اسرای جنگی بوده که در اختیار عبدالله فرزند عمر بن خطاب قرار گرفته و لذا معروف به مولا ابن عمر گردیده است و در اثر استعدادی که از آن برخوردار بوده، در مدینه فقه و حدیث یاد گرفته است. او را جزو محدثین در طبقه تابعین میشمارند.
او در زمان عمر بن عبدالعزیز (99-101 ه. ق) به عنوان تعلیم احکام برای مردم مصر به آن دیار اعزام گردید و در سال یکصد و هفده یا نوزده و یا یکصد و بیست هجری قمری از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.
نافع مدنی فرزند عبدالرحمان، کنیهاش ابن نعیم و نیاکانش از اصفهان میباشند. ابن جزری درباره او مینویسد: «نافع یکی از قاریان و دانشمندان هفتگانه علم قرائت میباشد. مردی است موثّق و صالح و اصالتاً اصفهانی است. او قرائت را به گروهی از طبقه تابعین از اهل مدینه یاد داده است.
مالک بن انس میگفت: قرائت اهل مدینه سنت و روش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است، سؤال کردند: منظور شما همان قرائت نافع است؟ گفت: آری.
وفات نافع شیخ القراء در سال (169 ه. ق) در مدینه واقع شده و در بقیع دفن گردیده است.
از این مطالب میتوان چنین نتیجه گرفت که: هر دو نافع، نافع و مفید بودند؛ یکی در حدیث و دیگری در علم قرائت. و از نظر زمان نیز تقریباً معاصر بودند و هر دو در مدینه از دنیا رفته و در بقیع دفن شدهاند.
لیکن پس از گذشت سیزده قرن نمیتوان درباره نافعیکه قبرش در بقیع معروف و دارای بقعه بوده، اظهار نظر قطعی نمود که نافع مولا ابن عمر است یا نافع شیخ القراء، و موضوع برای نویسندگان هم آنچنان مشتبه گردیده که گاهی چنین تعبیر نمودهاند: «نافع مولا ابن عمر شیخ القراء!»
مالک بن اصبحی معروف به «امام دار الهجرة» کنیهاش ابوعبدالله یکی از پیشوایان چهارگانه اهل سنت و مذهب مالکی بر وی منتسب است که گروهی از اهل سنت از این مذهب پیروی میکنند.
تولّد وی در سال 93 ه. ق واقع شده است. در شرح حال امام مالک مینویسند: مدت حمل او سه سال طول کشیده است.
امام مالک از افراد بسیاری؛ از جمله امام ششم، حضرت صادق (علیه السلام) علم و حدیث فراگرفته است. کتاب او «موطأ» اولین مدوّن حدیثی موجود در جهان اهل سنت میباشد. در این کتاب بیش از پانصد حدیث مسند جمع آوری شده است.
احترام مالک نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
درباره احترام امام مالک نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اهتمام وی نسبت به حدیث آن حضرت نوشتهاند: با کبر سنّ و ضعف شدید که بر وی مستولی شده بود، باز هم در مدینه از سوار شدن بر مرکب امتناع میورزید و همیشه با پای پیاده حرکت میکرد و چنین میگفت: «لا أرکب فی مدینة دفنت جثة رسول الله فیها»؛ «در شهری که پیکر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن دفن شده است سوار مرکب نخواهم شد».
او هر وقت میخواست حدیث نقل کند وضو میگرفت و محاسنش را شانه میزد و با وقار و متانت در صدر مجلس مینشست. چون علت این اظهار وقار را از او جویا
شدند، پاسخ داد: «احبّ ان اعظّم حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله)»؛ «دوست دارم از حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعظیم و تکریم بیشتری به عمل آورم».
مناظره مالک با منصور دوانیقی در توسل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
قاضی عیاض در شفاء، از ابن حمید، یکی از شاگردان برجسته امام مالک نقل میکند: در سفری که ابوجعفر منصور به مدینه نمود، در کنار قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با امام مالک پیرامون مسألهای بحث کردند.
منصور در این بحث گاهی با صدای بلند صحبت میکرد. مالک گفت: یا امیرالمؤمنین در این مسجد نباید با صدای بلند سخن بگویی: زیرا خداوند گروهی را با این آیه نکوهش کرد:(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ...) و گروه دیگر را با این آیه مدح و تعریف نمود:(إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ...) و باز گروه دیگر را با این آیه مورد ملامت قرار داد:(إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ).
مالک سپس گفت: احترام پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از مرگش، مانند حال حیاتش، بر همه مسلمانان لازم است. منصور گفتار مالک را پذیرفت و سکوت اختیار کرد. سپس پرسید: ای ابوعبدالله، به هنگام دعا کردن رو به قبله بایستم یا رو به سوی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله)؟
مالک پاسخ داد: ای امیرمؤمنان، چرا از پیامبر (صلی الله علیه و آله) رو بر میگردانی در حالیکه او در قیامت وسیله شفاعت و آمرزش تو و پدرت آدم خواهد بود! آری رو به سوی او کن و او را به پیشگاه خدا شفیع قرار ده تا خدا هم شفاعت او را درباره تو بپذیرد؛ زیرا خودش فرموده است:(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً).
امام مالک در چهاردهم ربیع الاول سال یکصد و هفتاد و نه در هشتاد و پنج سالگی و به قولی در نود سالگی در مدینه به درود حیات گفت و در بقیع دفن گردید.
(1). رحلة ابن بطوطه، ص 184.
(2). سفرنامه نایب الصدر شیرازی، ص 230.
(3). سفرنامه حسام السلطنه، ص 152.
(4). موسوعة العتبات المقدسة، ج 3، ص 282.
(5). تاریخ المعالم المدینة المنورة، ص 245.
(6). تاریخ المدینة، ج 1، صص 126 و 127.
(7). اخبار مدینة الرسول، ص 154.
(8). وفاء الوفاء، ج 3، ص 919.
(9). منظور از باب البقیع دروازه شرقی مدینه است که باب البقیع معروف بود.
(10). عمدة الاخبار فی مدینة المختار، ص 156.
(11). رحلة ابن جبیر، ص 144.
(12). رحلة ابن بطوطه، ص 119.
(13). فصلنامه میقات حج، شماره 5، ص 118. باید توجه داشت که این جمله در فصلنامه دو غلط چاپی دارد که یکی صفیه را فاطمه نوشته و دیگری زبیر را بریر.
(14). فصول من تاریخ المدینة، ص 173.
(15). مرآت الحرمین، ج 1، ص 426.
(16). سفرنامه مکه، ص 152.
(17). در مورد کتابهای جدید، که قبر عاتکه را در کنار قبر صفیه تثبیت نمودهاند، میتوان از تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره و آثار اسلامی مکه و مدینه و گنجینههای ویران نام برد.
(18). فصول من تاریخ المدینة، ص 170.
(19). اسد الغابة، چاپ بیروت، ج 1، ص 40.
(20). الاستیعاب مطبوع به حاشیه الاصابة، ج 4، ص 368.
(21). الاصابة، ج 4، ص 357.
(22). مانند تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره.
(23). اسد الغابة، ج 3، ص 387؛ تاریخ المدینة، ابن زباله به نقل وفاء الوفا، ج 3، صص 914-894.
(24). رحلة ابن جبیر، ص 144.
(25). الدرة الشحینة فی اخبار المدینة، ص 156.
(26). وفاء الوفا، ج 3، ص 919.
(27). عمدة الاخبار فی مدینة المختار، ص 159.
(28). سفرنامه، ص 230.
(29). مرآت الحرمین، ج 1، ص 426.
(30). رحلة ابن جبیر، ص 144.
(31). وفاء الوفا، ج 3، ص 920.
(32). عمدة الاخبار، ص 156.
(33). مرآت الحرمین، ج 1، ص 426.
(34). سفرنامه نایب الصدر شیرازی، ص 230.
(35). تاریخ المعالم المدینة المنورة، ص 245.
(36). تهذیب التهذیب، ج 10، صص 413 و 414.
(37). طبقات القراء، ج 2، ص 330؛ تهذیب التهذیب، ج 10، ص 407.
(38). وفاء الوفاء، ج 4، ص 1376.
(39). در شرح حال امام مالک به تهذیب التهذیب، ج 10، صص 5-10، تنویر الحوالک فی شرح موطأ مالک و کوثر المعانی فی کشف خبایا صحیح البخاری مراجعه شود.
محمد صادق نجمی
میقات حج، ش 20
نوشتار پیشرو پیرامون بررسی بقعه اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) نگارش یافته است. نگارنده در ابتدای مقاله به توصیف بقعه و قبر اسماعیل آنگونه که خود مشاهده کرده است، پرداخته و سپس جریان کشف جسد اسماعیل و انتقال آن به داخل بقیع و انعکاس آن را مطرح کرده است. ایشان در ادامه به بیان تاریخ و کیفیت حرم اسماعیل میپردازد. وی برای این مرقد شریف دو خصوصیت بارز و مشخص نسبت به سایر قبور موجود در داخل بقیع بیان میکند: قدمت و داشتن تاریخی کهن و وسعت و بزرگی این حرم شریف. نویسنده در ادامه مباحث متعددی در قالب محورهای زیر بیان کرده است: تعمیر حرم اسماعیل، وسعت این مرقد شریف، خانه امام سجّاد (علیه السلام)، انگیزه وسعت حرم جناب اسماعیل، شخصیت معنوی اسماعیل و پیدایش مذهب اسماعیلیه.
پیش از بیان اصل موضوع، یادآوری این نکته ضروری است که وهابیان بر خلاف قبور داخل بقیع - که به هنگام تخریب هیچ اثری از ساختمان و دیوار برای آنها باقی نگذاشتند - گرچه ساختمان قبور خارج بقیع را هم ویران نمودند؛ اما به دور این قبور، که در معبر عام قرار گرفته بودند، دیواری کشیدند بدون هیچ درب و پنجرهای؛ از جمله
آنها قبر منتسب به فاطمه بنت اسد و قبر سعد بن معاذ است.
این دو قبر در شمال قبر عثمان بن عفان و خارج از رکن شمال شرقی بقیع قرار داشتند که پس از انضمام این ضلع به بقیع در سالهای اخیر، دیوار موجود در اطراف آنها نیز برداشته شد. و همچنین بود قبر اسماعیل بن امام صادق (علیه السلام).
در سال 1353 ش: 1394 ق. که به حج و زیارت مدینه مشرف بودم، بقعه جناب اسماعیل در خارج بقیع و در سمت غربی آن، در محاذات قبور ائمه (علیهم السلام) به فاصله پانزده متر از دیوار بقیع قرار گرفته بود، در محوطهای سه متر در سه متر، با دیواری به ارتفاع دو و نیم متر که حدود نصف آن در فضای پیادهرو و نصف دیگرش در داخل خیابان واقع شده بود، و اینک این خیابان جزو محوطه و میدان وسیع مسجدالنبی است و پیادهرو به صورت محلی مرتفع در کنار بقیع برای استفاده زائران در آمده است و چون دیوارِ بقعه، هیچ دربپنجره و منفذی نداشت وضع داخلی آن و کیفیت اصل قبر معلوم نبود و زائران از پشت دیوار و در محوطه پیادهرو به زیارت و دعا میپرداختند و گاهی در اثر ازدحام، از طرف مأموران ممانعت به عمل میآمد.
و در همین روزها که مشرف بودم، تخریب بخشی از سطح خیابان و توقف دستگاههای خاک برداری و آسفالت ریزی، در آن خیابان، حاکی از زیر سازی و توسعه این خیابان بود که به مناسبت ایام حج و کثرت جمعیت متوقف شده بود.
پس از انجام مراسم حج (1353 ش) و مراجعت به ایران این خبر جالب، از زبان حجاج مدینه بعد، در حوزه علمیه قم و در میان علما، در سطح وسیعی مطرح گردید که: «به هنگام زیرسازی خیابان غربی بقیع به وسیله سعودیها، جسد اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) پس از گذشت قرنها، سالم کشف شده و در داخل بقیع دفن گردیده است».
برای تحقیق موضوع، فردی آگاهتر از مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ محمد فقیهی رشتی نیافتم. در یکی از شبهای محرّم، پس از نماز مغرب و عشا به دیدارش شتافتم و در منزل وی که به مناسبت تشکیل مجلس روضه، عدهای از علمای معروف نیز حضور داشتند سؤال مورد نظر را مطرح ساختم.
گرچه پس از گذشت بیش از بیست سال از ماجرا، حافظهام برای ذکر جزئیات مطالبی که ایشان پیرامون این حادثه جالب بیان نمودند یاری نمیکند، لیکن خلاصه گفتار ایشان در تأیید و تثبیت این خبر بود که هم برای حاضران و هم برای حقیر اطمینان بخش و جالب بود، به طوری که در صحت موضوع جای شک و تردید باقی نمیگذاشت و بدینگونه خبر این حادثه به وسیله یکی از افراد مطلع و معتمد مورد تأیید قرار گرفت.
تأیید دیگر
در سال بعد (1354 ش) باز هم توفیق تشرف حاصل گردید و در آن سال از مسائلی که در مدینه منوره توجه مرا به خود مشغول کرده بود، جریان انتقال پیکر اسماعیل به داخل بقیع و مدفن جدید وی بود. در خارج بقیع هر بینندهای متوجه میشد که از بقعه اسماعیل - که تا سال 1353 ش (: 1394 ق) در کنار خیابان و در جوار بقیع قرار داشت دیگر اثری باقی نمانده است.
در همین سال کنار قبور شهدای حره واقع در بقیع، که در میان عوام به «شهدای احد» معروف است، مشغول خواندن زیارت و عرض ارادت و احترام بودم که متوجه شدم در فاصله چند قدمی، یکی از زیارتنامه خوانهای بومی، با گروهی از زائران آفریقایی در کنار قبری ایستاده و با صدای بلند میخواند: «السلام علیک یا اسماعیل بن الإمام جعفر الصادق...»، به سرعت به طرفش رفتم و دستش را گرفته، گفتم: «سال قبل که ما مشرف بودیم قبر اسماعیل را در بیرون بقیع زیارت کردیم شما چطور این محل
را به عنوان قبر وی معرفی میکنید؟! پاسخ داد: آری قبر وی قبلاً در همان محل بود؛ ولی در توسعه و زیر سازی خیابان، پیکر او را سالم یافتند و به همین محلّ منتقل و در اینجا دفن نمودند.
در اطراف قبر جدید اسماعیل قطعه سنگهای بزرگی نصب شده بود و آن را از سایر قبور مشخص و متمایز میساخت و محل دقیق آن در سمت شرقی قبور شهدا، به طرف قبر حلیمه سعدیه و دقیقاً به فاصله ده قدم معمولی - 10 متر - است و بعد از آن سالهای مشخص مورد توجه و محل دعا و زیارت افراد با اطلاع بوده است؛ لیکن متأسفانه اخیراً در اثر جابجا شدن قطعه سنگها و ایجاد پیادهرو میان این قبر و قبور شهدا و از بین رفتن نشانههای موجود، این نگرانی وجود دارد که مانند قبور شخصیتها و بزرگان دیگر، به طور کلی فراموش از خاطرهها محو شود!
به هر حال وجود این قبر دلیل روشنی بر صحت جریان و حاکی از کشف شدن پیکر جناب اسماعیل به طور سالم است؛ زیرا با بینش خاصی که علمای وهابی در تعمیر و تجدید قبور دارند و آن را جزو اعمال حرام و غیر مشروع میدانند، احداث چنین قبری بدون صحت قضیه، نه قابل قبول است و نه توجیهی برای آن متصوّر است.
مرقد جناب اسماعیل دارای قدیمیترین و بزرگترین ساختمان بود.
پس از نقلِ تاریخِ انتقال قبر و جسد جناب اسماعیل به داخل بقیع، به بیان تاریخ بنا و کیفیت حرم این سلاله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فرزند امام هدی (علیه السلام) میپردازیم:
آنچه از منابع تاریخی و مدینه شناسی به دست میآید، این است که این مرقد شریف دارای دو خصوصیت بارز و مشخص نسبت به سایر قبور و مراقد موجود در داخل بقیع بوده است:
قدمت و داشتن تاریخی کهن.
وسعت و بزرگی این حرم شریف.
سمهودی (متوفای 911 ه. ق) در مورد قدمت این بنا، از مطری که از مدینه شناسان قرن هفتم است، چنین نقل میکند که: «بناه بعض العُبَیدییّن من ملوک مصر»؛ «این حرم را بعضی از ملوک و سلاطین فاطمی مصر بنا کردهاند».
همین جمله را شیخ احمد عباسی از مدینه شناسان قرن یازده نیز بدون انتساب به مطری آورده است.
گفتنی است که سلطنت خاندان فاطمیها در مصر از سال سیصد و دو شروع و تا سال پانصد و شصت و چهار ادامه داشته است و به مناسبت این که نام مؤسّس این سلسله «عبیدالله» بوده، به آنان «عُبیدیّون» نیز میگویند.
سمهودی به دنبال گفتار قبلیاش چنین ادامه میدهد: در کنار درب وسطی مرقد جناب اسماعیل که به میدان باز میشود، قطعه سنگی نصب گردیده است که در آن این جملات حکاکی شده است: «عمّره حسین بن أبی الهیجاء سنة ستّ وأربعین وخمسمأة»
سمهودی سپس میگوید: شاید مطری به استناد همین قطعه سنگ و اثر تاریخی، بنای این ساختمان را به فاطمیها نسبت داده است؛ زیرا ابنابیالهیجاء از سوی آنان بر حجاز حکومت میکرده است.
به هر حال از گفتار سمهودی، که هم شاهد بر قطعه سنگ تاریخی است که بیانگر تاریخ تعمیر این حرم بوده و هم نظریه مطری را نقل نموده است، میتوان به قدمت بنای اصلی آن پیبرد که اگر تاریخ تعمیر ساختمان این حرم را حداقل پنجاه سال پس از احداث آن بدانیم بنای اصلی ساختمان، متعلّق به قرن پنجم خواهد گردید و این ساختمان هم مانند ساختمان حرم شریف ائمه بقیع از قدیمیترین ابنیه مذهبی است که پس از گذشت نه قرن به وسیله وهابیان تخریب و منهدم شده است.
بازهم میپردازیم به نقل آنچه که سمهودی آن را مشاهده و بازگو نموده است:
وی افزون بر این که از این حرم با تعبیر «کبیر»یاد میکند، برای آن سه درب معرفی مینماید:
«این حرم بزرگ است و فعلاً در رکن قلعه شهر مدینه از سمت جنوب شرقی واقع شده چون بنای حرم قبل از احداث این قلعه بوده، قلعه به آن متصل گردیده است و دربی برای حرم از داخل مدینه (داخل سور) باز میگردد».
درب وُسطی که به طرف میدان و خارج قلعه شهر باز میشد؛ سمهودی میگوید: «وعلی باب المشهد الأوسط الذی أمامه الرحبة التی بها البئر التی یتبرک بها حجر فیه أن حسین بن ابی الهیجاء عمّره سنة ستّ وأربعین وخمسمأة».
درب اخری؛ همچنین سمهودی میگوید: «علی یمین الدّاخل الی المشهد بین الباب الأوسط والأخیر حجر منقوش فیه وقف الحدیقة التی بجانب المشهد فی المغرب علی المشهد...».
از این سه جمله به وضوح به دست میآید که این حرم حداقل دارای سه درب بوده است؛ دربی به داخل قلعه، درب وسط و درب آخر.
سمهودی آنگاه از مطری نقل میکند که محوطه این حرم و اطراف آن از سمت شمال خانه امام زین العابدین (علیه السلام) بوده است و در سمت غربی حرم، مسجد کوچک و متروکی است که به «مسجد امام زین العابدین» مشهور است.
سمهودی اضافه میکند: و در میان درب وسطی و آخری این حرم، قطعه سنگی نصب شده است و در آن نوشته شده: «باغ موجود در سمت غربی این حرم را حسینبن ابی الهیجاء به این حرم وقف نمود».
و در ذیل این وقفنامه آمده است که محوّطه این حرم، خانه متعلق به امام زینالعابدین (علیه السلام) است و مسجد هم منتسب به آن حضرت میباشد و چاه موجود در محوطه، چاهی است که از آب آن برای استشفای مریضان استفاده میشود.
سمهودی پس از نقل مطالب این قطعه سنگ، این جمله را هم میافزاید: «و نقل میکنند که امام محمد باقر (علیه السلام) در دوران طفولیت در حالی که پدرش امام سجاد (علیه السلام) مشغول نماز بود به داخل چاه افتاد ولی امام سجاد (علیه السلام) نمازش را قطع نکرد».
سمهودی آنگاه از گفتار ابن شبّه (متوفای 262 ه. ق) مؤیدی برای این مطلب میآورد که او نیز این محوّطه را خانه امام سجاد (علیه السلام) معرّفی نموده است.
ممکن است این پرسش در ذهن خواننده به وجود آید که حرم جناب اسماعیل چرا نسبت به حرمها و مقابر موجود در بقیع و منسوب به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، از وسعت و عظمت بیشتری برخوردار بوده است؟
پاسخ این پرسش، با توجه به مطالب گذشته و آنچه در آینده درباره عقیده گروه اسماعیلیان خواهیم گفت، روشن است؛ زیرا اولاً: بر خلاف قبور واقع در بقیع، که در یک مزار و گورستان عمومی تقریباً محدود و غیر وسیع واقع شدهاند، مرقد اسماعیل در کنار محوطهای آزاد و خانههای مسکونی و شخصی؛ از جمله خانه امام سجاد (علیه السلام) قرار گرفته است که با مرور زمان سمت دیگر آن به صورت باغ و نخلستان درآمده و به همین مرقد وقف گردیده است؛ وثانیاً: نباید نقش سلاطین فاطمی را، که نزدیک به چهار قرن در شام و قسمتی از آفریقای شمالی و مصر حکومت داشتند و به امامت جناب اسماعیل معتقد بودند نادیده گرفت؛ زیرا طبیعی است آنها هم علاقه داشتند که در کنار گنبد و بارگاه ائمه بقیع و دیگر امامان و پیشوایان شیعه و اهل سنت در کشورهای مختلف، ساختمان حرم امام و پیشوای آنان نیز از عظمت و شکوه بیشتری برخوردار باشد.
مرحوم شیخ مفید نقل میکند: چون اسماعیل در میان هفت فرزند ذکور امام صادق (علیه السلام) از نظر سن بزرگترین آنان و از لحاظ لیاقت و شایستگی از مقام ارجمندی برخوردار بود و لذا محبت، عنایت، اعزاز و اکرام آن حضرت را بیش از بقیه به سوی خود جلب کرده بود و به همین دو جهت عدهای از شیعیان امام صادق (علیه السلام) فکر میکردند پس از آن بزرگوار، امامت به وی منتقل خواهد شد ولی او در حال حیات پدر بزرگوارش در عُریض از دنیا رفت و تابوتش بر روی دوش مردم به مدینه منتقل و در کنار بقیع دفن گردید.
شیخ مفید میافزاید: و روایت شده است که امام صادق (علیه السلام) در مرگ این فرزند جزع و بیتابی زیاد مینمود و به شدت اندوهگین بود؛ به طوری که در پیشاپیش جنازهاش، با پای برهنه و بدون عبا حرکت میکرد و به هنگام تشییع دستور داد چندین بار تابوت را بر زمین نهادند و کفن از صورت فرزندش کنار زد و به صورتش تماشا نمود.
منظور آن حضرت از این عمل این بود که مرگ اسماعیل بر همگان معلوم شود و برای کسی در مرگ وی شک و شبههای باقی نماند و این فکر که شاید او امام پس از پدرش باشد، به کلی از ذهنها زدوده شود. از این رو پس از مرگ اسماعیل - رحمة الله علیه - کسانی که گمان میکردند او در آینده به مقام امامت خواهد رسید، به اشتباه خود پیبردند و از عقیده خویش برگشتند ولی تعداد اندکی از کسانی که در مناطق دور زندگی میکردند و رابطه با شخص امام و اصحاب آن حضرت نداشتند، در عقیده خویش مبنی بر زنده بودن اسماعیل و امامت وی بعد از امام صادق (علیه السلام) باقی ماندند.
شیخ مفید مینویسد: پس از شهادت امام صادق (علیه السلام) گروهی از همان افراد، راه حقیقت را دریافتند و از عقیده به حیات و امامت اسماعیل منصرف و به امامت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) معتقد گردیدند و در این عقیده نماند مگر تعدادی اندک و نادر که
آنان هم به دو گروه تقسیم شدند: گروهی وفات اسماعیل را پذیرفتند لیکن بر این عقیده بودند که به هر حال او شایسته امامت بود نه برادران دیگرش و پس از مرگ او و مرگ پدرش، این مقام به فرزند او «محمد بن اسماعیل» منتقل میشود نه برادرش «موسی بن جعفر»! بنابراین به امامت «محمد بن اسماعیل» معتقد گردیدند.
اما بعضی از آنها در عقیده به حیات اسماعیل ثابت و پابرجا ماندند، و این هر دو گروه را اسماعیلیّه میگویند.
مفید (رحمه الله) اضافه میکند امروزه تعداد پیروان اسماعیلیه اندک است و چندان قابل توجه نیست و آنچه امروز از عقیده آنان معروف است، این است که به عقیده اسماعیلیه، امامت پس از اسماعیل بن امام صادق (علیه السلام) در میان فرزندان او، تا قیامت نسل به نسل باقی خواهد ماند.
همین مطالب را مرحوم طبرسی حرف به حرف در «اعلام الوری» بدون ذکر مأخذ درباره عقیده و تاریخ پیدایش اسماعیلیان آورده است.
لازم به ذکر است با توجه به این که در زمان فوت مرحوم شیخ مفید (413 ه. ق) و همچنین در زمان مرحوم طبرسی (قرن ششم)، به ترتیب بیش از یک قرن و دو قرن و نیم از تأسیس حکومت و سلطنت فاطمیها در آفریقا و مصر، که از پیروان اسماعیلیه بودند، میگذشت وضعیت آنان در همه کشورهای اسلامی از نظر قدرت و اعمال قوانین اسلامی گسترده بود. گفتار این دو بزرگوار که در زمان آنان اسماعیلیه را یک فرقه اندک و غیر قابل ذکر معرفی نمودهاند، جای ابهام و محل بحث و تحقیق است که آیا فاطمیان در آن دوران، به عنوان «اسماعیلیه» معروف نبودند؟! و این انتساب و اشتهار بعدها به وجود آمده است و یا مسأله دیگری است؛ زیرا نمیتوان گفتار شخصیتی مانند شیخ مفید این استوانه بزرگ علمی را ساده تلقی نمود و از کنار آن گذشت.
به هر حال، مذهب اسماعیلیه نیز مانند بیشتر مذاهب دیگر در طول تاریخ، فراز و نشیبهایی را پشت سر گذاشته است و امروز در تعدادی از کشورها به خصوص در هندوستان گروهی از این مذهب پیروی میکنند و به نام «اسماعیلیه» معروفاند.
(1). مرحوم حاج شیخ عبدالحسین نجفی رشتی، معروف به «فقیهی» از علمای اعلام و شخصیتهای برجسته حوزه علیمه قم، عالمی کامل و فقیهی از بیت فضل و کمال و صاحب شرح بر مکاسب و کفایه میباشد که سالیان متمادی از طرف مرحوم آیتالله العظمی آقای بروجردی در موسم حج برای پاسخ گویی به مسائل شرعی و مراجعات حجاج، عازم حج میشد و پس از ارتحال آن مرجع بزرگ و تا اواخر دوران زندگیش این روش را ادامه داد.
(2). وفاء الوفاء، ج 3، ص 920.
(3). عمدة الأخبار، ص 158.
(4). دائرة المعارف وجدی، ج 7، صص 314-325.
(5). همان.
(6). همانگونه که در «رسائل فی تاریخ المدینة» ص 102، آمده است: «وفی الجهة الشرقیّة، قبّة کبیرة فیها مرقد سیّدنا اسماعیل... البقیع».
(7). وفاء الوفاء، ج 3، ص 920.
(8). سمهودی میگوید این مسجد در سال 884 ه. ق تجدید بنا شده است.
(9). سمهودی متن گفتار ابن شبّه را در ضمن هفت سطر از وی نقل نموده است ولی در نسخه موجود از کتاب وی «تاریخ المدینة» چنین مطلبی به دست نیامد و این گفتار مصحح این کتاب را تأیید میکند که نسخه موجود از یک نسخه خطی که در آن سقط و تشویش فراوانی وجود داشته چاپ شده است.
(10). به استثنای قبور ائمه چهارگانه که از ابتدا در خانه شخصی و متعلق به عقیل واقع گردیده است.
(11). عُریض به ضم اول روستای سرسبزی است که در بین مدینه و احُد در سمت راست جاده و نزدیک به احد واقع شده است. علیالعریضی یکی دیگر از فرزندان امام صادق (علیه السلام) و از راویان حدیث در این محل مدفون و قبرش معروف است. امام صادق (علیه السلام) و فرزندانش در این روستا دارای باغ و نخلستان بودند. ما در سال 70 ش. با عدّهای از همسفران برای زیارت علیالعریضی به این روستا رفته و دقائقی در آنجا به سر بردیم. ساکنین آنجا را شیعیان تشکیل میدهند.
(12). ارشاد شیخ مفید، ص 285، چاپ بصیرتی قم.
(13). اعلام الوری، ص 28، چاپ اسلامیه تهران