ghaemiyeh.com
سرشناسه:عباسی، مهدی، ۱۳۵۶ -
عنوان و نام پدیدآور:لذت و شادکامی [کتاب]: درآمدی بر لذت از دیدگاه اسلام با رویکرد روانشناسی مثبتگرا/ مهدی عباسی ؛ زیرنظر عباس پسندیده؛ ویراستار سیدمحمد دلالموسوی؛ [برای] پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی پژوهشگاه قرآن و حدیث.
مشخصات نشر:قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۱۸۴ص.؛
فروست:مطالعات حدیث و روانشناسی؛ ۱۱.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال978-964-493-637-1 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان روی جلد: لذت و شادکامی از دیدگاه اسلام.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۷۹] - ۱۸۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:لذت و شادکامی از دیدگاه اسلام.
موضوع:لذت -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:لذت
موضوع:شادی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:پسندیده، عباس، ۱۳۴۸ -، ناظر
شناسه افزوده:موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث. سازمان چاپ و نشر
شناسه افزوده:پژوهشگاه قرآن و حدیث. پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی
رده بندی کنگره:BP۲۳۲/۸۸/ع۲ل۴ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۳۷
شماره کتابشناسی ملی:۳۰۰۷۸۹۷
بسم الله الرحمن الرحیم
لذت و شادکامی
درآمدی بر لذت از دیدگاه اسلام با رویکرد روانشناسی مثبتگرا
مهدی عباسی
زیرنظر عباس پسندیده
ویراستار سیدمحمد دلالموسوی
پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی پژوهشگاه قرآن و حدیث.
سرشناسه:عباسی، مهدی، ۱۳۵۶ -
عنوان و نام پدیدآور:لذت و شادکامی [کتاب]: درآمدی بر لذت از دیدگاه اسلام با رویکرد روانشناسی مثبتگرا/ مهدی عباسی ؛ زیرنظر عباس پسندیده؛ ویراستار سیدمحمد دلالموسوی؛ [برای] پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی پژوهشگاه قرآن و حدیث.
مشخصات نشر:قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۱۸۴ص.؛ ۱۴×۲۱ سم.
فروست:مطالعات حدیث و روانشناسی؛ ۱۱.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال978-964-493-637-1 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان روی جلد: لذت و شادکامی از دیدگاه اسلام.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۷۹] - ۱۸۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:لذت و شادکامی از دیدگاه اسلام.
موضوع:لذت -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:لذت
موضوع:شادی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:پسندیده، عباس، ۱۳۴۸ -، ناظر
شناسه افزوده:موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث. سازمان چاپ و نشر
شناسه افزوده:پژوهشگاه قرآن و حدیث. پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی
رده بندی کنگره:BP۲۳۲/۸۸/ع۲ل۴ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۳۷
شماره کتابشناسی ملی:۳۰۰۷۸۹۷
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
متون دینی (قرآن و حدیث) که از منبع وحی سرچشمه میگیرند،بر پایۀ یک انسانشناسی دقیق و مطابق واقع،قرار دارند.این حقیقت،قابلیت بسیار بالایی به متون دینی برای تولید علم و نظریهپردازی میدهد.پژوهشهای روانشناختی در متون دینی،اگر به صورت روشمندانه و عالمانه صورت پذیرند و از التقاط و اهمالکاری به دور باشند،میتوانند به شکلگیری دانش روانشناسی اسلامی کمک کنند.آنچه مهم است،این که باید این حقیقت را باور داشت و بر اساس آن عمل نمود.امروزه با رویکرد مجدّد روانشناسان به دین و با ظهور روانشناسان مثبتگرا،این امر بر بسیاری از دیرباوران نیز روشن شده است.
گروه روانشناسی اسلامی دار الحدیث،با اعتقاد به ظرفیت بالای متون دینی در حوزۀ روانشناسی،رسالت خود را بر شناسایی،تبیین و عرضۀ آموزههای روانشناختی اسلام قرار داده است.مسئلۀ«لذّت»یکی از ابعادِ موضوع پُردامنۀ«شادکامی»است که در این نوشتار،پژوهش گردید تا جایگاه لذّت از دیدگاه اسلام و نقش آن در شادکامی مشخّص گردد.با این پژوهش،تا حدودی تفاوت میان دیدگاه اسلام با روانشناسی مثبتگرا نیز مشخّص میشود.پژوهشگر این نوشتار،جناب
حجّة الإسلام مهدی عبّاسی،ضمن دقّت و پشتکار خود،تلاش نموده است تا روش بررسی خود را نیز تا حدودی بیان نماید.از پژوهشگر محترم و همچنین از جناب آقای دکتر محمود گلزاری که ارزیابی این پژوهش را بر عهده داشتهاند،صمیمانه سپاسگزاریم.از عموم پژوهشگران و اساتید محترم درخواست میکنیم که با ارائۀ نظارت و راهنماییهای خود،این گروه را در انجام مسئولیتش یاری دهند.
گروه روانشناسی اسلامی
پژوهشکد اخلاق و علوم رفتاری
دار الحدیث
لذّت،از چیزهایی است که بدون کلمه و کلام،برای هر کسی قابل درک است و مفهوم آن برای عموم مردم،بدیهی است و اصلاً نیازی به تعریف ندارد؛امّا از آن جهت که وارد شدن به هر بحثی،محتاج به تعیین موضوع است،ناگزیریم بحثی را پیرامون چیستی لذّت از نظرگاههای مختلف،شامل لغت،حکمت و فلسفه،و علم روانشناسی،ارائه نماییم.از سوی دیگر،نوشتۀ حاضر با نگرش به آیات قرآن و احادیث معصومان(علیهم السلام) تدوین گردیده است و طبعاً در آموزههای بلند اسلامی،به فراخور شأن نزول آیات و سبب صدور احادیث که مرتبط با موضوع لذّت هستند مواجه میشویم،از این رو بیان مفهوم و حدود موضوع بحث و تبیین ارتباط آن با مفاهیم به کار رفته در آیات و روایات ضرورت دارد.
الف.لذّت، در لغت(1)
«لذّت»،در زبان فارسی به«خوشی»معنا شده است (2)و از آن جا که چیزها با ضدّشان،بهتر شناخته میشوند،مفهوم لذّت را در مقابل درد،بیان
کردهاند.در لغت عرب،لذّت،اسم مصدر است از مادّۀ«لذذ»،در مقابل«الم»،به معنای درد (1).در مجمع البحرین،در معنای لذّت آمده:
اللّذة:الأکل و الشرب بنعمة و کفایة. (2)
در این تعریف،از دو واژۀ کلیدی«نعمة»و«کفایة»استفاده شده است.نَعمت،در لغت،به معنای آسودگی،شادمانی،فراخی،و نِعمت،به معنای برکت،فراوانی و خیر ثابت،آمده است.کفایت نیز به حدّ رضایتبخش و به اندازۀ کافی از هر جهتی که باعث بینیازی شود،معنا شده است.لذا با در نظر گرفتن معانی واژههای به کار گرفته شده برای لذّت در مجمع البحرین میتوان گفت:
لذّت،از قبیل خوردن و نوشیدنی است که با شادمانی و آسودگی،همراه است و در عین حال،در حدّ رضایتبخش و موجب احساس بینیازی در چیزی میگردد.
روشن است که انسان،هیچیک از این حالات را در«درد»،تجربه نمیکند؛بلکه دقیقاً نقیض آنها وجود دارد،به این صورت که از احساس درد،غمگین می شود،آسایشِ تن ندارد،از حالتی که دارد،راضی نیست و نیازی شدید در جهت رفع این حالات،در خود احساس میکند.لذا درد،در تمام این خصوصیات،مخالف لذّت است.
البته لذّت،از نوع خوردن و نوشیدن نیست،بلکه حالت خوشایندِ حاصل از خوردن و نوشیدنی است که دارای چنین ویژگیهایی است و
این گونه تعریف،در حقیقت،شناساندن مفهوم با مصادیق تجربی آن است.وجه تعریف لذّت،به چیزهایی از قبیل خوردن و نوشیدن،با بیان زیر،روشن خواهد شد:
این که مفهومی مانند لذّت،با مصادیق عینی و تجربی آن (مثل:حالت خوشایندِ حاصل از خوردن و نوشیدن) راحتتر تعریف میشود،به این دلیل است که چیزهایی از قبیل لذّت،به گونۀ«علم حضوری»درک میشوند؛یعنی مفهوم آن برای هر کسی،بدیهی است و نیاز به تعریف ندارد.
به عبارت دیگر،هنگامی که شخصی،حالتی مانند لذّت را درک میکند،حالت درک شده،هیچ ارتباطی با خارج از وی ندارد تا برای شناخت آن،به واژهها و مفاهیم روشنگر،نیاز داشته باشد؛بلکه در آن هنگام،عین لذّت را در خود،یافته است.از این رو،مشخّص کردن مصادیق معلومات حضوری،در شناساندن و رساندن منظور،آسانتر از تعریف کردن مفاهیم مرتبط با آنهاست.در این جا نیز سعی شده که از همین منظر (بیان خصوصیات)،به چیستی لذّت،پرداخته شود.
همانند برخی اصطلاحات دیگر،برای لذّت نیز از نظرگاههای مختلف،تعریفهای متفاوتی،ارائه شده است که به هر حال،در شناساندن این اصطلاح،کمک خواهند کرد.
مجمع البحرین،لذّت را از نظر حکما و فلاسفه،به این صورت تعریف مینماید:«لذّت،ادراک حالتی است که موافق طبع آدمی
باشد»، (1)به این معنا که انسان،وقتی چیزی را دوست داشت و رسیدن به آن را اراده نمود و به آن رسید،حالت خوشی در خود،احساس میکند که این حالت،«لذّت»نامیده میشود.در این تعریف،«موافقت با طبع»واژههای محوری است.
در توضیح عبارت یاد شده،جرجانی میگوید:لذّت،حالتی است که موافق میل و طبع آدمی باشد،البته از آن جهت که مطابق با میل و طبع است؛مانند مزۀ شیرینی در حسّ چشایی یا نور،در حسّ بینایی یا تصوّری که از آرزوها در قوّۀ وهم انسان،ایجاد میشود یا خاطرات شیرین گذشته که در قوّۀ حافظه،یادآوری میشوند.این که در تعریف لذّت،قیدِ«از آن جهت که مطابق با میل و طبع است»،آورده شده،به این دلیل است که چیزهایی وجود دارند که ادراک آنها،مفید است؛امّا در لحظات اوّلیه،موافق و مطابق با میل و طبع آدمی نیستند؛مانند داروی تلخی که انسان،به خوردن آن،میل دارد،نه به جهت این که به خوردن آن،مایل است و از مزۀ آن،خوشش میآید-چرا که اصلاً تلخی دارو با طبع،سازگار نیست؛بلکه از این جهت که خوردن این داروی تلخ،برای او مفید است.لذا به حالتی که در لحظۀ خوردن داروی تلخ،به امید بهبود در انسان پدیدار می گردد،لذّت گفته نمیشود. (2)
1) (1).مجمع البحرین،ج 3،ص 187:«و [1]عند الحکماء اللّذة هی إدراک الملائم».
2) (2) .«ادراک الملائم من حیث أنّه ملائم کطعم الحلاوة عند حاسة الذوق و النور عند البصر و حضور المرجو عند القوّة الوهمیة و الأمور الماضیة عند القوة الحافظة تلتذ بتذکّرها و قید الحیثیة الملائم من حیث أنّه ملائم،للاحتراز عن ادراک الملائم لا من حیث ملائمة،فإنّه لیس بلذة کالدواء النافع المر.فإنه ملائم من حیث إنّه نافع فلا یکون لذة من حیث أنّه مر.اللّذة وصول ملائم الشیء وإدراکه لوصول ذلک»( کتاب التعریفات،ص 83). [2]
بنا بر آنچه از کلام حکما و فلاسفۀ اسلامی استفاده میشود،چنین حالات خوشایندی را میتوان،لذّتهایی بالاتر از سطح قوای حسّی به حساب آورد.با این توضیح که انسان،مجهّز به قوایی است که به وسیلۀ آنها،به چیزها،گرایش مییابد،احساس میکند که مفاهیم را درک میکند و در بارۀ آنها به تفکّر میپردازد.برای هر یک از این قوا،لذّت و دردی وجود دارد و لذّتها،بر اساس قوایی که آنها را درک میکنند،به حسّی،خیالی،وهمی و عقلی،تقسیم میشوند.
لذّت حسّی،حالتهایی در حواسّ بدنی هستند که به خاطر احساس کیفیتی که انسان به آن تمایل دارد،درک میشوند.لذا در هر یک از حواسّ بدنی (از قبیل:لامسه،بویایی،چشایی،بینایی و شنوایی)،لذّت مخصوص به آن وجود دارد.لذّت،در قوّۀ خیال،لذّت ناشی از اموری مانند احساس پیروزی و انتقام گرفتن را شامل میشود و لذّت قوّۀ واهمه،ناشی از اموری مانند آرزوهای شیرین است؛امّا برای قوّۀ عاقله نیز لذّتی وجود دارد (1)و از آن جا که«لذّت،خیر و کمالی است که برای هر یک از قوای نفسانی،در سطح حواس و تخیلات و...وجود دارد»، (2)لذّتی که در سطح عقل،یعنی عالیترین قوّۀ انسانی درک میشود،عالیترین لذّت،خواهد بود.
1) (1).الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة،ج 4،ص 132.
2) (2) .«و اعلم أنّ لذّة کلّ قوّة حصول کمالها لها فللحس المحسوسات الملائمة و للغضب الانتقام و للرجاء الظفر و لکلّ شیء ما یخصّه»( الشفاء، [1]الالهیات،ص 370)؛«و [2]بالجملة فاللّذة کمال خاصّ بالمدرک بما هو إدراک لذلک الکمال»( الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة،ج 4،ص124).
بنا بر این،با توجّه به آنچه گفته شد،میتوان حالت خوشایندی را که در لحظۀ خوردن داروی تلخ،به امید بهبود در انسانْ پدیدار میگردد،لذّت نامید،با این تفاوت که افق این لذّت،نسبت به لذّتهای جسمانی یا حسّی (مانند:خوردن غذایی خوشمزه یا رفتارهای جنسی)،بالاتر است؛چرا که این نوع لذّت،در سطحی بالاتر از قوّۀ حسّی،درک میشود.از این رو،در برخی مباحث، (1)از این نوع لذّتها،با عنوان«لذّتهای عالی»،یاد کردهاند.
لذّت،در علم روانشناسی در حوزۀ هیجانات،بررسی میشود.در بعضی نظریات مربوط به مباحث هیجان،از لذّت به عنوان یک هیجان،یاد کردهاند.برای مثال،پل اکمن، (2)شش هیجان مجزّا را معرّفی کرده که یکی از آنها،لذّت است.این هیجانات،عبارتاند از:ترس،خشم،غم،نفرت،لذّت و تحقیر. (3)
سلیگمن،با عنوان«شادمانی اصیل»،هیجانات مثبت را در سه مقوله،طبقهبندی میکند:آنهایی که با گذشته،حال و آینده،پیوند دارند. (4)وی هیجانات مثبت مرتبط با حال را در دو طبقۀ متمایز،بیان میکند:لذّتهای آنی و رضامندیهای پایدارتر.
لذّتها،هم لذّتهای جسمانی و هم لذّتهای عالیتر را شامل میشوند.
لذّتهای جسمانی،از طریق حواس،حاصل میشوند.احساسهایی که از رفتارهای جنسی،عطرهای خوش و چاشنیهای خوشمزه،بروز میکنند،در این مقوله قرار میگیرند.برعکس،لذّتهای عالیتر از فعّالیتهای پیچیدهتر به دست میآیند و احساسهایی،مانند:سعادت،شَعَف،راحتی،سرخوشی و شادمانی را شامل میشوند. (1)برای این که جایگاه لذّت به عنوان یک هیجان مثبت،روشن گردد،لازم است به هیجانات مثبت،نظری دقیقتر داشته باشیم.
هیجانات،پاسخهای زیستی هستند که واکنشهای فیزیولوژیکی بدن را برای سازگاری،آماده میسازند. (2)در نتیجه بدن ما هنگام هیجان زدگی طوری فعال میشود که با حالت بی هیجانی فرق دارد؛افزایش ضربان قلب،عضلات تنیده و تنفس سریع،و در موارد دیگر سستی عضلات یا رخوت خوشایندی را تجربه میشود.از ویژگیهای هیجانات،چند وجهی بودنشان است؛به این معنی که از سویی حالتهای عاطفی-ذهنی هستند و باعث میشوند تا به شیوۀ خاصّی احساس کنیم و برای مثال،خشمگین شویم یا شادمان شویم و یا احساس خوشایند لذّت را تجربه نماییم (3)و از سوی دیگر،مانند انگیزههای اساسی میتوانند رفتار را فعّال سازند و هدایت کنند،و ممکن است با رفتار برخاسته از انگیزش،همراه باشند.برای مثال،
میل جنسی،نه فقط انگیزهای است نیرومند؛بلکه منبع بالقوّۀ هیجانی برای شادی نیز هست،با این تفاوت که هیجانات را غالباً رویدادهای بیرونی،بر میانگیزند و جلوههای هیجانی نیز معطوف همان رویدادهاست،درحالی که انگیزهها،منشأ درونی دارند. (1)
از دیگر ویژگیهای هیجانات،تغییرات فیزیولوژیایی در سطح اعصاب است.مثلاً یکی از انواع هیجانات اصلی در علم روانشناسی،«شادی»است که از خصوصیات آن،کاهش سریع سرعت شلّیک عصبی است و این حالت،دقیقاً در مقابل هیجانی دیگر به نام«ترس»قرار دارد.رهایی از درد جسمی،رهایی از نگرانیها،حل کردن مسئلهای دشوار و پیروز شدن در رقابتی اضطرابانگیز،نمونۀ الگوی کاهشی برانگیختگی عصبشناختی شادی است.از جمله در شادی بر اثر حالتی ناشی از احساسهای خوشایند،نظیر نوازش شدن،حالتهای پس از ارضای نیاز نیز برانگیخته میشوند. (2)
علاوه بر این که هیجانات بر اساس میزان تحریک عصبی،در دامنهای از برانگیختگی بسیار (افزایش تحریک عصبی) تا برانگیختگی کم،متغیر هستند،از لحاظ مطلوبیت یا عدم مطلوبیتِ حالات ادراکی ناشی از این فعل و انفعالات در سطح بدن،در دو بعد مثبت و منفی نیز قرار دارند (3)که دامنۀ تغییر این دو بُعد ارزشی،ظاهراً بر مبنای میزان
خوشایندی آن هیجان،تغییر میکند.بنا بر این،هیجان مثبت،میتواند با افزایش انگیختگی عصبی یا کاهش آن،همراه باشد.این افزایش یا کاهش انگیختگی عصبی،در حالاتی که احساس خوشایند لذّت را به همراه دارند،به خوبی قابل مشاهده هستند.لذا در برخی موارد،احساس لذّت با رَخوت و سستی،همراه است؛مانند نشئگی حاصل از مصرف موادّ مخدّر و بالعکس،در مواردی دیگر،مانند شادی حاصل از بازیهای مهیج با فعّالیت و تحریک عصبی همراه است.بنا بر این،میتوان با توجّه به مطالب بیان شده،تعریف لذّت را به این صورت بیان کرد:لذّت،حالت خوشایندی است که با تغییرات افزایشی یا کاهشی برانگیختگی عصبی در سطح بدن،همراه است و فرد،در تجربۀ سطحی از هیجانات مثبت،مانند ابراز شادی،تعجّب،علاقه و...،آن را درک میکند.
با توجّه به تعاریفی که از لذّت،در دیدگاههای یاد شده ارائه شد و با عنایت به نکات مطرح شده در مطالب پیشین،در بارۀ«مفهوم لذّت»،نکات زیر قابل توجّه است:
1.افراد،لذّت را به شکل علم حضوری،در خود مییابند.لذا هیچ چیزی مانند تجربۀ خود فرد،در شناساندن مفهوم لذّت،گویا نخواهد بود.
2.لذّت،درک حالتی خوشایند است.لذا معمولاً شادمانی،آسودگی و رضایت از موقعیت لذّتبخش را به همراه دارد.از این جهت،تجربۀ لذّت،مورد میل و گرایش انسان است و به عنوان یک هیجان،مانند انگیزههای اساسی میتواند رفتار را فعّال کرده،هدایت کند.
3.لذّت،در علم روانشناسی،هیجانی مثبت،محسوب میشود که در عین ارتباط با زمان حال،به دو سطح لذّتهای جسمانی و لذّتهای عالی،تقسیم میشود.این،در حالی است که در نظر حکما،لذّتهای عالیتر در سطح عقل،درک میشوند.
4.از آن جا که مجرای درک لذّت،قوای نفس هستند،لذا تمام این قوا،از قوای مدرکۀ حسّی،خیال،وهم و عقل گرفته تا شهوت و غضب،شامل موضوع لذّت و بحثهای ارزشی مرتبط با آن هستند.
در برخی احادیث مرتبط با موضوع«لذّت»،با مفاهیمی مواجه میشویم که به مناسبتهای مختلف،با موضوع بحث ما،یعنی لذّت،مرتبط هستند؛مفاهیمی چون:شهوت،هوا و هوس و برخی مفاهیم دیگر،از این قبیلاند،کما این که برای نمونه،شهوت به یک معنا،یکی از قوای باعثۀ نفسانی است و میتواند در مسیر درک لذّت،قرار گیرد که در پیش از این،بدان اشاره شد.از این رو،برای استفاده از آموزههای والای اسلامی در مسیر تبیین مسائل مربوط به موضوع لذّت،استخراج و تعریف واژههای مرتبط با آن،ضرورت دارد.
اکنون،برخی آیات و احادیث مرتبط با بحث لذّت،آورده و بررسی میشوند.چه بسا در بسیاری از آیات و احادیثی که به آنها استناد شده،واژۀ لذّت،نیامده باشد،در حالی که معانی مورد استناد،از فحوای کلام قرآن و معصومان(علیهم السلام) فهمیده میشود.به هر حال،در این عبارات،واژههایی کلیدی وجود دارند که ما را به موضوع مدّ نظر،راهنمایی میکنند.برای مثال در گروهی از احادیث که به ضرورتِ بهرهمندی از لذائذ دنیوی اشاره شده،از
ارضای شهوات،سخن به میان آمده است و در گروهی دیگر که لذّت رانی،مورد مذمّتْ قرار گرفته است،از تعابیری مانند هوا و هوس،یاد شده است.لذا مناسب است این اصطلاحات کلیدی و نحوۀ ارتباط آنها با موضوع لذّت،بررسی شوند.از این رو،در این مجال،به بررسی سه واژۀ رایج در این موضوع،یعنی«شهوت»،«هوا»،«هوس»و ارتباط آنها با«لذّت»،میپردازیم.
برای شهوت،معانی متعدّدی ذکر شده است؛امّا مفهومی که در تمام این معانی وجود دارد،در این تعریف،آمده است:«شهوت،اشتیاق نفس به چیزی است». (1)
امّا در بارۀ ارتباط میان شهوت و لذّت،باید گفت:این دو مفهوم،از واقعیاتی حکایت میکنند که به دلیل دقیق بودن تقدّم و تأخّرشان در فرآیند درک و احساس در انسان،با یکدیگر مرتبطاند.از سویی دیگر،یکی از راههایی که میتواند به ما در کشف ارتباط میان ماهیت دو چیز،کمک کند،فهم تفاوت مفاهیم و اصطلاحاتی است که برای آنها جعل شده است.از این رو،همین بحث را در این جا در بارۀ دو واژۀ«شهوت»و«لذّت»پی میگیریم.
در معجم الفروق اللّغویة،دربارۀ نسبت میان شهوت و لذّت،آمده است:
أنَّ الشهوة توقان النفس إلی ما یلذّ و یسرّ،و اللذّة ما تاقت النفس إلیه و نازعت إلی نیله فالفرق بینهما ظاهر. (2)[2]
توقان،به معنای غلبۀ شهوت است و بر این اساس،شهوت،حرکت هیجانی نفس است که همراه با انگیزش درون-تنی،به سوی چیزی است که حالت لذّت را به دنبال دارد و باعث سرور میشود؛امّا لذّت،آن حالتی است که نفس،اصطلاحاً هوای آن را میکند و اشتیاق و آرزوی رسیدن به آن را دارد.
بر اساس این تعبیر،میتوان گفت:لذّت،نتیجۀ حرکت شهوت است.اساساً تحریک قوّۀ شهوت،زمانی است که این قوّۀ به سوی امری لذیذ یا آنچه در تخیل برای فرد سودی دارد،میگراید و به آن چیز،نزدیک میشود.
مفهوم واژۀ«هوا»در کتاب مفردات ألفاظ القرآن،به واسطۀ تعبیر شهوت،بیان شده است:
الهوی میل النفس إلی الشهوة،و یقال ذلک للنفس المائلة إلی الشهوة... (1).
هوا،گونهای از تمایل خاصّ نفس به سوی شهوت است؛یعنی تمایل به آنچه از تحریک شهوت و ارضای آن برای نفس،حاصل میگردد.
در حدیثی که اصبغ بن نُباته،از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل میکند،کلمۀ«هوی»به«میل»تعریف شده است:
کان أمیرالمؤمنین یقول:الهوی،میل. (2)[2]
میل نیز در لغت،به معانی توجّه،خواهش،طرفداری،دوستی،بستگی،
سرازیری،شیب،کجی و انحراف،آمده است.اگر معانی دوستی،خواهش،توجّه و بستگی در این جا مدّ نظر قرار گیرد،این حدیث میتواند شاهد خوبی بر تعریف هوا به«میل النفس إلی الشهوة»باشد؛چرا که در این تعریف،جنس هوا،میل در نظر گرفته شده است.
گاهی اوقات،هوا به معنای چیزی به کار میرود که نفس،بدان میل و محبّت دارد.بر این اساس،در مجمع البحرین،هوای نفس،بدین صورت بیان شده است:
هوای نفس،یعنی آنچه نفس،آن را دوست دارد و به آن،میل نشان میدهد...در این کلام خداوند-تبارک و تعالی-،معنای هوا از این قبیل است که:)...خوشایند شما نیست...(؛یعنی:نفس شما،بدان میل ندارد،)یا پس آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را خدای خود قرار داد...؟(.هوا،در این جا یعنی آنچه نفسش،بدان تمایل دارد.... (1)
آنچه آمد،مختصری بود در بارۀ معنای هوا و مواضع کاربست آن.امّا در بخش پیشین،در بیان نسبت میان واژههای شهوت و لذّت،ملاحظه کردید که نسبت این دو اصطلاح را نسبت فعل و غایت فعل،بیان کردیم.بنا بر این،میتوان رابطۀ دو واژۀ هوا با لذّت را نیز در اینجا با توجّه به نسبت هوا با شهوت،استنتاج نمود.
از طرف دیگر،علاوه بر این که تمایلی فطری بر تأمین نیازها و خواستههای نفسانی،در وجود آدمی قرار دارد،یکی از انگیزههای محرّک در انسان،
1) (1).«و هوی النفس:ما تحبّه و تمیل إلیه...و منه قوله تعالی:) لا تَهْوی أَنْفُسُکُمُ ( و قوله تعالی:) أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ( أی ما تمیل إلیه نفسه»(مجمع البحرین،ج 3،ص 1890). [1]
یادآوری حالتهای خوشایندی است که قبلاً بر اثر ارضای آن،نیازها و خواستهها درک شده است.لذا هنگامی که فرد از ارضای شهوات،تجربۀ خوشایندی را درک میکند،با یادآوری این تجربه،این میل به گونهای دیگر در وی پدید میآید.از این رو،امام صادق(علیه السلام) در حدیثی میفرماید:
قوّة الهوی من الشهوات. (1)
نیروی هوا،از شهوات،تأمین میشود و همان طور که در بخش پیشین بیان شد،شهوت،نیرویی است که قوّه،یعنی ابزار را کاربردی میکند.هوا (میل نفس به سوی شهوت)،نیرویش را از خود شهوت میگیرد.از این رو،هوا،صفت نفس است؛چرا که این نیرو،نیروی نفس است که به شهوت،تمایل دارد.
یکی دیگر از اصطلاحاتی که در موضوع لذّت و خصوصاً در بحث لذّتهای نکوهیده،در تعابیر قرآنی و حدیثی دیده میشود،واژۀ«هوس»است.
واژۀ هوس،اسم مصدر از ریشۀ«ه-وس»،در لغت به معنای«وقوع در اختلاط و فساد»،آمده است:
هوس النّاس هوساً:وقعوا فی اختلاط و فساد. (2)
در جایی دیگر،هوس به معنای نوعی دیوانگی و سبُکی عقل (3)آمده است.لذا،از آن جا که واژۀ هوس،غالباً به معنای همان هواست و اغلب به گونۀ تابع،همراه آن میآید و به شکل«هوا و هوس»،استعمال
میشود.از این گونه،در این گروه از احادیث نیز به چشم میخورد.لذا توضیح مفهوم هوس را همانی میدانیم که در بارۀ هوا آمد؛لیکن علاوه بر آیات و احادیثی که حاوی واژۀ هوس هستند،کاربرد آن در دیگر متون،از وجود بار ارزشی منفی در این اصطلاح،حکایت میکنند،همان طور که واژۀ هوا نیز غالباً این گونه است.پس،از آن جا که در مباحث آینده،بحث مستقّلی در موضوع ارزشگذاری لذّات،خواهد آمد،سخن را در بارۀ مفهوم هوا و هوس و بار ارزشی آن،به همان جا موکول میکنیم.
یکی از پرسشهایی که در این بحث،مطرح میشود،این است که:دیدگاه اسلام در بارۀ لذّت چیست؟با آن موافق است یا مخالف؟و چه نقشی برای آن در زندگی،قائل است؟با این پرسشها،باید متون دینی را مورد مطالعه قرار داد.بخشی از متون دینی،به این پرسشها پاسخ دادهاند.پژوهشگر باید با این رویکرد،متون دینی را مطالعه کند و پاسخ اسلام را بیابد.
مطالعۀ این بخش از متون دینی،نشان میدهد که اسلام،بهرهمندی بهینه و لذّت بردن انسان از مواهب و نعمتهای این جهان را مورد تأیید و گاه مورد تأکید،قرار داده است و در عین حال،نگرش اسلام به مواهب و نعمتهای دنیا،وسیله و ابزاری است که آدمی را در رسیدن به هدف مطلوب وی (کمال اختیاری)،یاری میرساند.این،بدان جهت است که اسلام،دین زندگی است،نه فقط شامل مجموعهای از دستورهای عبادی،واجبات و محرّمات؛بلکه روح زندگی بشر است که تمام ابعاد حیات را زیر چتر خود دارد.نسیمی که از ملکوت،به واسطۀ وحی بر زندگی انسان،وزیده است،بهترین برنامهها را برای بهتر زیستن،به ارمغان آورده است.
یکی از تمایلات و گرایشهای وجودی ما،توجّه به احساس حالتهای خوشایند و لذّتبخش و کشش به سوی آنهاست که البته بنا بر مصالح و دلایل حقیقی،در وجود آدمی،قرار داده شده است.نگرش اسلام به ارضای این گرایش،مثبت است و در برخی موارد،توصیۀ مؤکّد بر بهرهمندی از مواهب لذّتبخش دنیایی است.پیامبر عظیم الشأن اسلام،خطاب به گروهی که تصمیم به کنارهگیری از دنیا،دوری از لذائذ آن و پرداختن به عبادت گرفته بودند،فرمود:
...إنّ لأنفسکم علیکم حقاً.فصوموا وافطروا وقوموا وناموا.فإنّی أصوم وأفطر،وأقوم وأنام،وآکل اللّحم والدسم،وآتی النّساءفمن رغب عن سنّتی،فلیس منّی. (1)
نفس شما هم حقّی به گردن شما دارد.پس ناگزیر،برای این که هم حقّ خدا و هم حقّ نفس خود را ادا کرده باشید،گاهی افطار کنید.پارهای از شب را بخوابید و در پارهای از آن،به عبادت بپردازید.میبینید که من نیز چنین میکنم:هم عبادت میکنم،هم میخوابم،هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم،گوشت و چربی میخورم و به سراغ زنان میروم.هر کسی از سنّت من روی بگرداند،از من نیست.
به هر حال،این نوع نگرش اسلام،به دلیل وجود یک سری علل یا حکمتهای حقیقی است که در برخی احادیث،بدانها اشاره شده و میتوانند نقش لذّت در زندگی را روشن سازند.لذّت،دستِ کم دو نقش انگیزشی و تنظیمی دارد که در ادامه،بدانها میپردازیم.
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 11،ص 212. [1]
انسان،در ساختمان روان-تنی خود،کششهایی را مییابد که در جهت تحصیل چیزهایی که فاقد آنهاست،بروز میکنند که بعضی از روانشناسان،آنها را«غریزه»و برخی دیگر،«سائق»نامیدهاند.با نامهای دیگری نیز از آنها یاد کردهاند.اگر چه نمیتوان در عبارتی دقیق و علمی،از لذّتطلبی به انگیزش یاد کرد؛امّا روشن است که ساختمان روان-تنی انسان،به گونهای آفریده شده که قادر نیست از لذّت،متنفّر و گریزان بوده،به جای آن،خواستار رنج و مشقّت و سختی باشد؛یعنی گرایش وی به لذّت و خوشگذرانی،و بیمیلیاش نسبت به درد و رنج و مشقّت،اختیاری او نیست؛بلکه به طور تکوینی در او نهاده شده است.از این رو،گفته میشود:گرایش به لذّت،از گرایشهای فطری انسان است که طبعاً توأم با رنجگریزی و فرار از درد و ناراحتی است. (1)لذا اصل این گرایش،از آن جا که غیر اختیاری است،خود به خود،در حوزۀ اخلاق،قرار نمیگیرد و نمیتوان کسی را برای آن که طالب لذّت و خوشگذرانی است و یا برای آن که از درد و رنج میگریزد،ستایش یا نکوهش کرد.
1) (1).گرایشهای انسان،اصولاً مزدوج و دورویه هستند.هر یک از آنها یک جهت اثباتی و یک جهت منفی دارند و یا قطبی مثبت و قطبی منفی دارند.لذّتطلبی نیز از این قاعده،مستثنا نیست و رویۀ دیگر آن،عبارت است از دردگریزی،یعنی همان طور که انسان،فطرتاً و ذاتاً به لذّت و خوشگذرانی،روی میآورد،در مقابلش فرار از رنج و درد و سختی و تنفّر از آن نیز به صورت تکوینی و غیر اختیاری در روان انسان،وجود دارد؛یعنی نسبت به آن،گرایش منفی دارد،چنان که نسبت به لذّت و خوشگذرانی،گرایش مثبت دارد.
همان گونه که پیشتر بیان شد،بخشی از متون دینی به بیان نقش لذّت در زندگی اختصاص یافتهاند؛امّا در درون این مجموعه،شاهد تقسیمات ریزتری هستیم.لذا هنگام پژوهش،باید بر اساس تفاوتهای روایات انگیزشی،به طبقهبندی جزئیتری دست یابد و یافتههای بیشتری را به دست دهد.به نظر میرسد که دست کم،دو بحث در روایات بخش انگیزش،وجود داشته باشد که در ادامه،به آنها میپردازیم.
از برخی احادیث،استفاده میشود که لذّت،یکی از انگیزههای اصلی انسان است.و او با یک سلسله انگیزههای ذاتی پا به عرصۀ،وجود مینهد که بر اساس این انگیزهها و گرایشها،به برخی چیزها تمایل پیدا میکند،نسبت به آنها،احساس نیاز میکند و در مسیر تحصیلِ آنچه ملایم طبع اوست،رفتار مینماید.
در میان این گرایشها،سه گرایش،انگیزههای اصلی نفس،ذکر شده است که یکی از آنها،لذّتجویی است. (1)
کمالجویی،یعنی صرفنظر از این که انسان دوست دارد که عمر طولانی داشته باشد،همچنین دوست دارد که در جریان بقا و گذران عمر،روز به روز،کاملتر شود ( اخلاق در قرآن،ج 2،ص 42-63). [1]
انسان،علاوه بر این که به بودن و بقا،تمایل دارد و همیشه،در پی کسب کمال است و در هر کاری،کمالطلب نیز هست،در عین حال،لذّت را هم دوست دارد و میخواهد که همیشه،شاد باشد و زندگی
1) (1).انگیزههای اصلی نفس عبارتاند از:حبّ بقا،کمالجویی و لذّتطلبی.حبّ بقا،این است که انسان میخواهد زنده بوده،حیات دائمی داشته باشد،ریشهاش،همان حبّ ذات است،همان حرکت ذاتی نفس که در یک مسیر ویژه،جلوه میکند.
خود را به خوشی بگذرانَد.لذّتجویی،گرایشی است که گسترۀ وسیعی دارد و جلوههای متنوّعی پیدا میکند.تعدادی از جلوهها و مظاهری که این گرایش در سایۀ آنها بروز مییابد،عبارتاند از:غرائز،جمالْدوستی،احساسات،عواطف و انفعالات (1).
صور مختلف لذّتجویی،یکی از انگیزههای اصلی نفس،با تحریک قوّۀ شهوت،مرتبط است،بدین صورت که قوّۀ شهوت،بلافاصله پس از درک یکی از این صور توسّط قوای مُدرکۀ نفس،منبعث و تحریک میشود و به سوی امر لذیذ یا آنچه در تخیل،منفعت دارد،گرایش پیدا کرده،به طرف آن چیز،جلب میشود و بدین صورت،مظاهر مختلف انگیزۀ لذّتجویی،منشأ حرکت میگردند. (2)
قوّۀ محرّکه،خود بر دو قِسم است:یا محرّکه است،به نحوی که فاعلِ حرکت میشود.در این صورت،قوّهای است که در اعصاب و عضلات،برانگیخته میشود.این قوّه،یارای آن را دارد که عضلات را بکِشد و تارها و ربطهای متّصل به اعضا را به سوی هدف بکشانَد و نیروی عضلانی را رها کند.قوّۀ محرّکه نیز به صورتی است که باعث حرکت میشود که این قِسم،مورد بحث ماست.قوّۀ محرّکه به این معنا،در حقیقت،به صورت انگیزه،عمل میکند و منشأ حرکت میشود.این قوّه،نزوعیه یا شوقیه نیز خوانده میشود.
برای قوّۀ محرّکه،دو شاخه ذکر شده است:شُعبه نخست،«قوّۀ شهوانی»نامیده میشود و به مجرّد انبعاث و تحریک،به سوی امر لذیذ یا آنچه در تخیل،نافع
1) (1).اقتباس از:اخلاق در قرآن،ج 2،ص 42-63.
2) (2) .بحثی در باب چیستی شهوت:طبق نظر ابن سینا،نفس حیوانی،شامل دو قوّۀ اختصاصی به نامهای قوّۀ محرّکه و قوّۀ مُدرکه است.انسان در این دو قوّه،با بیشتر حیوانات دیگر،شریک است؛چرا که در انسان،قوّۀ دیگری وجود دارد که اختصاص به انسان دارد و از این جهت با حیوان،متفاوت است (علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی،ص 59). [1]
بخش دیگری از احادیث،نشان میدهند که لذّت،نقش مهمّی در تأمین نیازها دارد که بیانگر نقش انگیزشی آن است.از روایات برداشت میشود که عموماً نیازهای مرتبط با نیروی شهوت،عاملی برای ادامۀ حیات هستند که برای هر کدام از آنها،اعم از خوردن،خوابیدن،رفتارهای جنسی و...،محرّکی در وجود انسان،قرار دارد که این تحریکات،انسان را به انجام دادن آنها و برآوردن نیاز خود،مجبور میکند.لذّت،از این جهت با موضوع تأمین نیاز،مرتبط است که به عنوان حالتی خوشایند در سطحی از تجربۀ انواع هیجانات،احساس میشود و بخشی از این هیجانات-همان طور که بیان شد-،مانند احساس شادی،نتیجۀ تأمین خواستهها و نیازهای انسان است.برخی اوقات،احساس نیاز ما به چیزی،ناشی از یادآوری لذّتآوری آن چیز است،در حالی که نظام بدنی انسان،در صورت تجربه نکردن آن،با کمبودی مواجه نخواهد شد.
در بخشی از حدیث مشهور«توحید مفضّل»امام صادق(علیه السلام)،چنین برداشت میشود که امام(علیه السلام) ضمن تأکید بر برخی نیازهای انسان،وجود محرّکهای ناشی از چنین نیازهایی را که عمدتاً نیروی آنها از شهوت است و تأمین آنها با احساس لذّتْ همراه است،عامل حفظ سلامت بدن میداند:
...فکّر،یا مفضّل،فی الأفعال الّتی جعلت فی الإنسان من الطعم و النوم و الجماع و ما دبّر فیها،فإنّه جعل لکل واحد منهما فی الطباع نفسه محرّک یقتضیه و یستحث به.فالجوع یقتضی الطعم الذی به حیاة البدن و قوامه،والکری یقتضی النوم الذی فیه راحة البدن و اجمام قواه و الشبق یقتضی الجماع الذی فیه دوام النسل و بقاؤه،و لو کان الإنسان إنّما یصیر إلی أکل الطعام لمعرفته بحاجة بدنه إلیه و لم یجد من طباعه شیئاً یضطرّه إلی ذلک کان خلیقاً أن یتوانی عنه أحیانا بالتثقّل و الکسل،حتّی ینحلّ بدنه فیهلک،کما یحتاج الواحد إلی الدواء لشیء ممّا یصلح به بدنه فیدافع به حتّی یؤدیه ذلک إلی المرض و الموت:و کذلک لو کان إنّما یصیر إلی النوم بالتّفکر فی حاجته إلی راحة البدن و اجمام قواه کان عسی أن یتثاقل عن ذلک فیدفعه حتّی ینهک بدنه.و لو کان إنّما یتحرّک للجماع بالرغبة فی الولد کان غیر بعید أن یفتر عنه حتّی یقل النسل أو ینقطع.فإنّ من الناس من لا یرغب فی الولد و لا یحفل به.فانظر کیف جعل لکلّ واحد من هذه الأفعال الّتی بها قوام الإنسان و صلاحه محرّک من نفس الطبع یحرّکه کذلک و یحدوه علیه. (1)
...ای مفضّل! در کارهایی که در انسان قرار داده شده است،
1) (1).بحار الأنوار،ج 58،ص 255-256. [1]
بیندیش:خوردن و خوابیدن و جماع کردن،و بیندیش در آنچه که در این کارها تدبیر شده است؛چرا که برای هر یک از این افعال،در سرشت آدمی،نیروی محرّکی قرار داده شده که او را به انجام آنها،تحریک میکند.
گرسنگی،مقتضی غذا خوردن است که زندگی و قوام بدن،به آن است و بیخوابی،محرّک بر خوابیدن است که راحت بدن و استراحت قوای بدن،به آن است و شهوت ]جنسی[،محرّک بر جماع است که دوام نسل و بقای نوع انسانی به آن بستگی دارد.
اگر گرسنگی نبود و غذا خوردن،برای آن بود که آدمی میدانست که بدن او،به آن محتاج است و در طبع آدمی،نیرویی نبود که او را به خوردن،مجبور کند،در بسیاری از اوقات،در خوردن،سهلانگاری و سستی میورزید و در نتیجه،بدنش تحلیل میرفت و بیمار و هلاک میشد،چنان که گاهی انسان برای اصلاح بدن خود،به دارویی نیازمند میشود و سهلانگاری میکند تا به بیماریهای مهلک و خطرناک،منجر میشود.همچنین اگر خواب رفتن به آن بود که انسان میدانست که بدن و قوای آن برای استراحت،به آن نیازمند است،ممکن بود که به دلایل متفاوت،از جمله حرص،در خوابیدنْ مسامحه کند و در نتیجه،بدنش ضعیف شود.اگر عمل زناشویی هم برای تولید نسل و به هم رسانیدن فرزند بود،بعید نبود که سستی ورزد و به خاطر مشکلات مربوط به آن،ازدواج نکند تا نسل ]انسانی[ کم یا منقطع گردد؛زیرا بعضی از مردم،به فرزند،رغبتی ندارند و به آن،اعتنایی نمیکنند.پس بنگر که ]خداوند متعال[ برای هر یک از
این افعال که صلاح و قوام حیات انسان به آنهاست،محرّکی از نفس طبیعت،مقرّر کرده است تا وی را تحریک نماید و به سوی انجام دادن آن بکشد.
تشنگی و گرسنگی تمایل به رفتارهای جنسی و دیگر حالاتی که انسان در مواقع متعدّد احساس میکند،حکایت از نیاز او دارند.نیاز،نشان دهندۀ حالتی در موجود زنده است که به سبب آن حالت،تعادل موجود زنده به هم میخورد. (1)عدم تعادل،باعث ایجاد تنش و فشار در سطح بدن و روان است.در صورتی که نیازها،برطرف شوند،این تنش،از بین میرود و فرد،حالت خوشایندی را تجربه خواهد کرد.اگر انسانها،دائماً دغدغۀ رفع نیازهای جسمی و روانی خود را دارند،به این دلیل است که از تنش و فشار حاصل از نیاز،فراریاند و لذّت را بر درد،ترجیح میدهند.
یکی از اهداف مقطعی علم روانشناسی،شناخت چرایی و چگونگی رفتارهایی استکه از یک فرد،سر میزند.در این جهت،نظریات قابل توجّهی در علم روانشناسی،با محور قرار دادن«انگیزش»و«هیجان»،مطرح شده است.فایدۀ این گونه نظریهها،این است که به روانشناس،امکان میدهد که آنچه را به رفتار شخص،نیرو و جهت میدهد،توجیه و تبیین نماید؛همان انگیزهای که به یک ورزشکار،نیرو میدهد و یا رفتار دانشجویی را به سوی هدف خاصّی سوق میدهد.
1) (1).بهداشت روانی،ص 80.
به طور کلّی،مطالعۀ انگیزش،به فرآیندهایی مربوط میشود که به رفتار،انرژی و جهت میدهند.این فرآیندها،یا از نیروها و کشانندههای درونی فرد،ناشی میشوند و یا مربوط به محیطاند.همان طور که در نمودار زیر،نشان داده شده است،یکی از این فرآیندها،«هیجانات»هستند که با انگیزه،به عنوان تجربهای درونی،مرتبطاند؛یعنی به گرایشهای نزدیک یا دور افراد،نیرو میبخشند.به همین گونه،تجربۀ درونی لذّت،به عنوان فرآیندی هیجانی،به گرایشهای جذب یا دفع فرد در جهت تولید رفتاری خاص،نیرو میدهد. (1)
1) (1).انگیزش و هیجان،ص 10.
گذشته از نقش انگیزشی،از برخی احادیث،استفاده میشود که لذّت،نقش اساسی در تنظیم رفتار و زندگی انسان دارد.در توضیح این نقش،باید گفت:آدمی،وقتی چیزی را دوست داشت و برای رسیدن به آن،کم و بیش،تلاش کرد و به خواستۀ خود رسید،احساسی به وی دست میدهد که این احساس را«شادی»بنامیم یا چیز دیگر،در ورای آن،حالتی خوشایند را تجربه میکند.از این حالت،به«لذّت»تعبیر میشود و بر عکس،هنگامی که به خواستۀ خود نرسد،احساسی آمیخته با غم و اندوه،به وی دست میدهد.
این حالات احساسی،عاطفی و انفعالی،در طریقۀ عملکرد سازمان روان-تنی فرد،به عنوان یک کلّ،مؤثّر است؛یعنی تجربۀ هر یک از این حالات،موجب تغییراتی در انسان میشود که به دلیل وجود ارتباط خاصّ روح با بدن،نظام زیستی فرد را از یک طرف،و نظام روانی او را از طرف دیگر،تحت تأثیر قرار میدهند.از این رو،میبینیم که تجربۀ هر یک از هیجانات مثبت و منفی،به سرعتْ منجر به تغییر مثبت یا منفی کارآیی ما در تولید و کنترل رفتارها میشود.این،موضوعی است که علاوه بر تجربۀ شخصی هر یک از ما،در علم روانشناسی هم ثابت شده است که مجال بحث تفصیلی در بارۀ ساز و کار آن،در این مجال نیست.البته در این جا به برخی شواهد این امر،از دو منظر پرداختهایم.
حالتهای هیجانیای که انسانها در خود،احساس میکنند،بیشتر جنبۀ کارکردی دارند.برای مثال،خشم،ما را برای جنگیدن با دشمن،آماده میسازد و ترس،ما را برای گریختن از خطر،مهیا میسازد و
احساس خوشایند لذّت نیز حالتی به انسان میبخشد که برای تجربه کردن مجدّد آن حالت،تلاش میکند. (1)امّا همان طور که در تبیین روانشناختی لذّت بیان شد،هیجانات،پدیدههایی چندوجهی هستند.از یک طرف،با تجربۀ حالتی درونی،شادمان میشویم و از طرف دیگر،شادی به عنوان یک تجربۀ خوشایند،باعث تقویت هر کشانندۀ خاص میشود. (2)
همان گونه که پیش از این اشاره شد،غالباً احساس لذّت،زمانی تجربه میشود که نیازی در ساختمان تنی-روانی آدمی،ارضا شود،و نیاز کمبودی است که به سبب آن،تعادل موجود زنده،بر هم میخورد.حال اگر این نیازها برطرف شوند،حالات عاطفی و احساسی،جانشین حالات برانگیختگی حاصل از بر هم خوردن تعادل میگردد.
از طرف دیگر،عواطف و احساسات،نزدیکی فراوانی با افکار دارند،به این معنا که طرز فکر افراد،معمولاً تحت تأثیر احساسات و عواطف،قرار میگیرند.از این جهت،میزان تجربۀ برخی حالات هیجانی منفی،بر چگونگی تصمیمگیریها،تأثیر منفی دارند.
تحقیقات،نشان میدهند که هیجانات مثبت،مثل لذّت یا خشنودی،به ما میگویند که اتّفاق خوبی میافتد.هیجانات مثبت،به توجّه ما،وسعت میبخشند و ما را از محیط فیزیکی و اجتماعی گستردهتری آگاه میسازند.این توجّه گسترش یافته،ما را برای پذیرش اندیشهها و اقدامات تازه،آماده میکند و بیش از مواقع عادی،خلّاق میشویم (آیزن (3)،2000).به این ترتیب،هیجانات مثبت،فرصتهایی را در
اختیارمان میگذارند تا روابط بهتری را ایجاد کنیم و بهرهوری بیشتری از خود بروز دهیم. (1)
از این رو،بر اساس تحقیقاتی که اسپینوال (2)و همکارانش (2001م) انجام دادهاند،افراد شاد،از مهارتهای خود،برآوردهای بسیاری،ارائه میکنند و رویدادهای مثبت را بیش از رویدادهای منفی به یاد میآورند و برای برنامهریزی زندگی بهتر،تصمیم میگیرند؛زیرا راهبردهای مهمّی مانند کسب اطّلاعات در مورد خطرپذیری سلامت را جستجو میکنند. (3)
از برخی احادیث،چنین استفاده میشود که لذّت،نقش مهمّی در آمادهسازی و تنظیم امور زندگی دارد.شاهد این موضوع،مطلبی است که از فرمودهای از امام کاظم(علیه السلام) نتیجهگیری میشود.ایشان،ضمن بیان رهنمودی در بارۀ مدیریت زمان در شبانهروز،تأکید میکند که لذّت بردن از نعمتها و بهرههای دنیا،انسان را برای برآوردن دیگر نیازها در جهت به انجام رساندن وظایف و تکالیف،مهیا میسازد:
اجتهدوا فی أن یکون زمانکم أربع ساعات:ساعة لمناجاة الله،و ساعة لأمر المعاش،و ساعة لمعاشرة الإخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن،و ساعة تخلون فیها للذّاتکم فی غیر محرّم،و بهذه الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات.
بکوشید که وقت شما،چهار ساعت (قسمت) باشد:ساعتی برای
مناجات با خدا؛ساعتی برای امرار معاش ]و کسب و کار[؛ساعتی برای رفت و آمد با برادران و افراد مورد اطمینان؛]یعنی[ کسانی که ]در جهت اصلاح شما،[ اشکالاتتان را به شما میفهمانند و از دل،به شما اخلاص نشان میدهند؛و ساعتی را هم برای درک لذّتهای حلال،خلوت کنید؛چرا که به وسیلۀ این بخش از زندگیتان،بر انجام دادن وظایف سه بخش دیگر زندگی و موفّقیت در آنها،توانایی مییابید.
معمولاً افراد موفّق،در تمامی ابعاد زندگی،کارآمد هستند.این کارآمدی،حاصل تفکّر و تدبیری است که فرد در امور زندگی خود به کار میگیرد.همان طور که بیان شد،آرامش روانی،در سایۀ تجربۀ سطحی از هیجانات مثبت،مانند شادی و لذّت،فرد را در تفکّر،شناخت و تصمیمگیری و عمل،آمادهتر میسازد.
این جاست که فرد با احساس چنین حالاتی در خود،نیرو و توانایی ویژهای مییابد و از کار و تلاش،خسته نمیشود و در عین حال،فردی موفّق در عرصۀ امور فردی،اجتماعی،خانوادگی و...خواهد بود.
البته برای این که بهره بردن از لذّتهای دنیا،بتواند نقش تنظیمی و ایجاد آرامش در زندگی انسان داشته باشد،باید به دور از هر گونه افراط و تفریط باشد؛چرا که اصل افراط و تفریط،یعنی خارج شدن از تنظیم.از این رو،امام کاظم(علیه السلام) در ادامۀ حدیث یاد شده میفرماید:
لا تحدّثوا أنفسکم بفقر و لا بطول عمر،فإنّه من حدث نفسه بالفقر بخل،و من حدثها بطول العمر یحرص.
]در بهرهبرداری از نعمتهای دنیا،[ کُندْروی نکنید و خود را به فقر نیندازید.]از طرف دیگر،[ زیادهروی نکنید و در صدد طلب طول
عمر نیز نباشید؛زیرا نتیجۀ چنین فقری،خساست است و نتیجۀ این زیادهروی،حرص است ]و هر دو،از حدّ تعادل،خارجاند[.
از این رو،امام(علیه السلام) در عبارات بعدی این حدیث،میفرماید:
اجعلوا لأنفسکم حظّاً من الدنیا بإعطائها ما تشتهی من الحلال و ما لا یثلم المروؤة یحرص و ما لا سرف فیه،و استعینوا بذلک علی أمور الدین.
برای خود،بهرهای از دنیا قرار دهید،در حدّی که حلال باشد ]؛امّا با این دو شرط که[:بر خلاف جوانمردی نباشد و در این مسیر،به اسراف،کشیده نشوید.از اینها برای [رسیدن به] امور دین،بهرهگیری کنید.
آری! اموری موجبات تعادل و تنظیم زندگی انسان را فراهم میآورند که خود،از کُندْروی و زیادهروی،برکنار بوده،از میانهروی برخوردار باشند.چنین اموری میتوانند برای انجام امور دین که هدف است،وسیله قرار گیرند؛زیرا دست یافتن به این لذّات،هدف نیستند؛بلکه ابزاری برای رسیدن به تعادل و آرامش روانی در جهت گام برداشتن در مسیر دین هستند.
امام کاظم(علیه السلام) در آخر حدیث یاد شده،به نقل از پدران بزرگوارش میفرماید:
لیس منّا من ترک دنیاه لدینه أو ترک دینه لدنیاه. (1)
کسی که دنیایش را برای دینش وا گذارد و یا دینش را برای دنیایش از دست بدهد،از ما نیست.
1) (1).بحار الأنوار،ج 75،ص 321. [1]
از حدیثی که از امام علی(علیه السلام) نقل شده،به خوبی بر میآید که اسلام،نه تنها وجود گرایش به لذّت را در انسان،انکار یا محکوم نمیکند،بلکه سلسلهای از تعالیم خود را به این میل طبیعی انسان،مبتنی میسازد و در روش تربیتی خود،از وجود آن،بهره میبرد که نشان دهندۀ نقش تنظیمی لذّت است.
قرآن کریم،هنگامی که میخواهد انسان را بر پایبندی و عمل به دستورهای دین خدا،ترغیب و او را در پیمودن راه صحیح زندگی،تشویق کند،از وجود این میل و تأثیری که در اتّخاذ روشی خاص دارد،بهرۀ فراوان میبرد.قرآن،به انسان وعده میدهد که اگر در زندگی،راه الهی را بپیماید،به لذّت و سعادت جاودان میرسد و به او،این آگاهی را میدهد که اگر از این راه منحرف شود،آیندهای تلخ،شقاوتبار و ناگوار در انتظارش خواهد بود و به رنجها و بدبختیها،مبتلا میشود.لذا سراسر قرآن،پُر از بشارت و مژده به سعادت و لذّت یا انذار و برحذر داشتن از شقاوت و عذاب است.
بر اساس تعالیم آسمانی اسلام،افزون بر این که اصل لذّتطلبی و درک آن در وجود انسان،موهبتی است از طرف خدای متعال،علاوه بر این،دلیل و نشانهای است برای درک ذرّهای ناچیز از لذائذ و پاداشهای اخروی،این حدیث از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) به زیبایی به این نکته اشاره دارد:
...أیها الناس! إنّ الله-تبارک و تعالی-لما خلق خلقه أراد أن یکونوا علی آداب رفیعة،و أخلاق شریفة،فعلّم أنّهم لم یکونوا کذلک إلّا بأن یعرفهم ما لهم و ما علیهم،و التعریف لا یکون إلّا بالأمر و النهی،والأمر و النهی لا یجتمعان إلّا بالوعد و الوعید،و الوعد لا یکون إلّا بالترغیب،و الوعید لا یکون إلّا بالترهیب،و الترغیب لا یکون إلّا بما
تشتهیه أنفسهم و تلذّه أعینهم،و الترهیب لا یکون إلّا بضدّ ذلک،ثم خلقهم فی داره و أراهم طرفاً من اللذّات لیستدلّوا به علی ما ورائهم من اللذّات الخالصة التی لا یشوبها ألم،ألا و هی الجنّة:و أراهم طرفاً من الآلام لیستدلّوا به علی ما ورائهم من الآلام الخالصة التی لا یشوبها لذّة،ألا و هی النار:فمن أجل ذلک ترون نعیم الدنیا مخلوطاً بمحنها،وسرورها ممزوجاً بکدرها و غمومها. (1)
...ای مردم! همانا خداوند-تبارک و تعالی-،هنگامی که انسان را خلق کرد،اراده نمود که بر اساس آداب گرانمایه و اخلاق شریف زندگی کند،و برای این که انسان،این آداب را رعایت کند و متخلّق به این اخلاق باشد،باید سود و زیان خویش را بشناسد.از این رو،]خدای متعال[،سود و زیان آدمی را در قالب تکالیفی که شامل یک سری از اوامر و نواهی است،تعریف نمود.از طرف دیگر،طبع آدمی به گونهای است که امر و نهی خدا،امتثال نمییابد،مگر این که در او انگیزهای در جهت این فرمانپذیری،ایجاد شود.]خداوند،[ انسان را با وعده ]به بهشت[،به سوی انجام دادن اوامر ]الهی[،ترغیب نموده و با تهدید ]به جهنّم[،او را از انجام دادن محرّمات،ترسانده است.
وعده،همان نتیجۀ ترغیب است؛یعنی وعده،محقّق نمیشود،مگر این
که انسان به سوی چیزی ترغیب شود،مانند تطمیع،نشان دادن خوشایندی بخشی از چیزی که باعث ایجاد تمایل به آن گردد؛و تهدید ]به جهنّم[،همان نتیجۀ ترساندن است؛یعنی تهدید ]به جهنّم[ محقّق نمیشود،مگر این که انسان،از چیزی ترسانده شود و ترساندن،نشان دادن بخشی از درد و ناراحتی مربوط به چیزی است که باعث اجتناب از آن شود.
1) (1).بحار الأنوار،ج 5،ص 316. [1]
از این رو،]خدای خالق،برای تحقّق این وعدهها[،سطح بسیار ناچیزی از لذّات خالص ]بهشتی[ را به انسان،نشان داد.از این رو،لذّات دنیا را به او چشاندْ و برای تحقّق آن تهدیدها،سطح بسیار ناچیزی از دردهای خالص [جهنّم] را به وی،نشان داد.لذا [ناراحتیها و] دردهای دنیا را به او چشانْد.این امر،از آن جهت بود که انسان،به وسیلۀ درک لذّات دنیا،به لذّات پایدار بهشت که با هیچ درد و سختیای درآمیخته نیست،راهنمایی شود و با درک دردهای دنیایی نیز به چگونگی دردهای خالص و دردناک [آتش] جهنّم که با هیچ خوشیای در نیامیخته است،راهنمایی شود.
به همین خاطر،میبینیم که نعمتها و بهرههای دنیایی،همیشه با سختی،و خوشیهای آن،با اندوه همراهاند؛چرا که لذّتهای دنیا،هدف نیستند.اگر چه نعمتها و بهرههای سالم دنیایی،بخشی از سعادت بشر محسوب میشوند،امّا وسیلهای برای راهنمایی شدن به لذّتها و سعادت پایدارند.
پس معلوم میشود لذّتی که انسان،آن را درک میکند،ذرّهای ناچیز از لذائذ ناب سرای دیگر است.لذا معقولانه این است که به این امور ناچیز،سرگرم نشود.مهم،این است که با درک آن،از چگونگی این حالت خوشایند،آگاهی پیدا میکند تا از مسیر شادکامی در زندگی دنیا،به شادکامی و لذائذ پایدار،نائل شود.
پرسش دیگری که در موضوع،لذّت و سعادت مطرح است و متون دینی به آن پاسخ دادهاند،این است که:نسبت میان لذّت و سعادت چیست و چه نقشی در تأمین سعادت دارد؟
گذشته از بیان نقش لذّت در حیات آدمی،که شامل نقش انگیزشی و تنظیمی بود،بخش دیگری از احادیث،به بیان نقش لذّت در سعادت و شادکامی پرداخته و نسبت میان این دو را مشخّص ساختهاند.لذا این بخش از متون دینی،باید از دیگر بخشها جدا شده،به صورت مستقل،مورد بررسی قرار گیرند.
واقعیت،این است که خوشبختی،گمشدهای است که آدمی را به دنبال خود میکشاند.از این رو،هر کدام از ما در دوران زندگی خویش،کم و بیش،با موضوع زندگی خوش و همراه با سعادت،مواجه هستیم.در بارۀ خوشبختی و سعادت،سخن میگوییم و گاهی در بارۀ این که خوشبختی چیست،داوری میکنیم.
به راستی،ملاک خوشبختی و سعادت چیست؟کسب ثروت یا آموختن دانش؟داشتن شغل پُردرآمد،اتومبیل شیک و مدلْ بالا و خانۀ
بزرگ یا داشتن شغلی مناسب،فرزندان صالح،سلامت دین و بدن و عاقبت به خیری در دنیا؟برای روشن شدن این مطلب،ببینیم معنای خوشبختی چیست؟و احساس خوشبختی،چگونه است؟
سعادت-که به معنای خوشبختی به کار رفته-، (1)به این صورتْ معنا شده است:
السعد أصل یدلّ،علی خیر و سُرور،خلاف النحس....فالسعد الیمن فی الأمر. (2)
سعادت،اصلی معنایی است که بر خیر و سُرور،دلالت دارد و مخالف نحسی است....پس سعادت،برکت ]و خیر[ طلبیدن در کارهاست.
این تعریف،روشنگر این است که سعادت را در کلمه و کلام،نمیتوان معرّفی نمود:لیکن این مفهوم،همان چیزی است که برای همۀ ما،کاملاً قابل درک است،آن را میفهمیم،با آن زندگی میکنیم و به دنبال آن هستیم.به همین دلیل،شهید مطهّری میگوید:
هر چند،ابتدا به نظر میآید که کوشش در بیان معنا و در تعریف سعادت،از قبیل توضیحِ واضحات است؛امّا تدریجاً روشن خواهد شد که به دست دادن تعریف درستی از سعادت،بسیار دشوار خواهد بود.این دشواری،از آن جا پیدا میشود که سعادت،به اموری از قبیل لذّت،آرزو،موفّقیت و رضایت،بستگی کامل دارد. (3)
در بارۀ این که مصداق سعادت انسان چیست،تا آن اندازه که مربوط به کلّ نظامهای فکری میشود و قرآن هم به طور کلّی از آن سخن میگوید،میتوان گفت:این هدف نهایی،همان چیزی است که بالفطره،برای انسان،مطلوب است و چون مطلوبیت آن،ذاتی است،چون و چرا بردار نیست و نمیتوان آن را به چیز دیگری،تعلیل و در پرتو مطلوبیت هدف دیگری توجیه کرد.اگر از کارگری که کار میکند،پرسیده شود:«چرا کار میکنی؟»،در پاسخ،خواهد گفت:«برای گرفتن پول»؛و اگر پرسیده شود:«چرا پول میگیری؟»،خواهد گفت:«برای این که خوراکی بخرم»،و اگر پرسیده شود:«چرا خوراکی میخری؟»،میگوید:«برای این که بخورم،سیر شوم و لذّت ببرم»؛ولی دیگر در این جا نمیتوان از وی پرسید که چرا میخواهد لذّت ببرد؛زیرا لذّت،خود به خود،مطلوب انسان و خواستۀ اوست و نه تنها انسان،بلکه هر موجود ذی شعوری،طالب لذّت خویش است و انسان،با علم حضوری و شهودی،این حقیقت را درک میکند.هیچ کس را به خاطر این که طالب لذّت و سعادت خویش است،نمیتوان سرزنش کرد و یا به خاطر آن،او را تشویق نمود؛چون این حقیقتی فطری است که در وجود انسان،قرار داده شده است. (1)
تحقیقات علمی در روانشناسی،نشان میدهد که لذّت،یکی از سه عنصر اصلی شادکامی (2)است و دو عنصر دیگر آن،«رضایت از
زندگی» (1)و«نبود هیجانات منفی» (2)است.لذّت،بخش عاطفی شادکامی است،در مقابل رضایتمندی که بخش شناختی شادکامی است. (3)از این رو،میبینیم که تجربۀ لذّت،یکی از مشهورترین شیوههایی است که مردم،شادکامی را با آن تعریف مینمایند.
تا به این جا میتوان گفت:لذّت،یکی از خصائص اصلی سعادت است؛زیرا آن چیزی که در سعادت،نصیب میشود،رسیدن به برکت،خیر و سُرور در امور است و این،همان مفهومی است که از جمله حکمای بزرگ اسلامی،مانند بو علی سینا و ملّا صدرا،در تبیین معنای لذّت آوردهاند که لذّت،خیر و کمالی است که برای هر یک از قوای نفسانی در سطح حواس و تخیلات و امیال،وجود دارد؛ (4)لیکن هیچ گاه در بارۀ کسی که غذای لذیذی را میخورد یا در چند لحظه،تجربۀ هیجانی شادی و نشاط را تجربه میکند و یا برای لحظاتی در رفتارهای جنسی،لذّت میبرد،مفهوم«رسیدن به سعادت»را به کار نمیبرند؛بلکه میگویند که از خوردن غذا،تجربۀ شادی و رفتار جنسی،لذّت برد،و هیچ وقت به خاطر این کارهای خوشایند نمیگویند:«او،
1) (1).Satis faction with life
2) (2) .Absence of negative affect
3) (3) .روانشناسی شادی،ص 21.
4) (4) .«و اعلم أنّ لذّة قوّة حصول کمالها لها فللحس المحسوسات الملائمة و للغضب الانتقام و للرجاء الظفر و لکلّ شیء ما یخصّه»( الشفاء،ص 370).« [1]أن لکلّ قوّة نفسانیة لذّة و خیراً یخصّها و أدی و شراً یخصّها مثاله أن لذّة الشهوة و خیرها أن یتأذّی إلیها کیفیة محسوسة ملاءمة من الخمسة و لذّة الغضب الظفر و لذّة الوهم الرجاء و لذّة الحفظ تذکّر الأمور الموافقة الماضیة»(همان،ص424).«و بالجملة فاللّذة کمال خاصّ بالمدرک بما هو إدراک لذلک الکمال» ( الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة،ج 4،ص 124).
سعادتمند است»؛بلکه لذّتی که در سعادت وجود دارد،چیزی ورای اینهاست.
انسان،مجهّز به قوایی است که به وسیلۀ آنها،نسبت به چیزها،گرایش مییابد،احساس میکند،مفاهیم را درک کرده،در بارۀ آنها به تفکّر میپردازد.طبق بیان صدر المتألّهین،برای هر یک از این قوا،لذّت و دردی وجود دارد.لذّت،بر اساس قوایی که آن را درک میکنند،به لذّتهای حسّی،خیالی،وهمی و عقلی تقسیم میشود. (1)
سلیگمن-که روانشناسی مثبتگراست-،در کتاب خود،روانشناسی مثبت،ذیل عنوان«شادمانی اصیل»، (2)آن جا که لذّتهای آنی و رضامندی (کامروایی)های پایدار را مربوط به هیجانهای مثبت معرّفی میکند،لذّتها را شامل لذّتهای جسمانی و لذّتهای عالیتر،بیان کرده است. (3)
بر این اساس،لذّتها را میتوان به دو گروه«لذّتهای آنی»یا«جسمانی»و«لذّتهای عالی»،تقسیم نمود:
لذّتهای جسمانی،از طریق حواس،حاصل میشوند.احساسهایی که از امور جنسی،عطرهای خوش و چاشنیهای خوشمزه بروز میکنند،
در این مقوله قرار میگیرند. (1)اینها حالتهایی هستند که در اعضای مختلف بدن،به خاطر احساس کیفیتی که بدان کشش و تمایل وجود دارد،ایجاد میگردند،امّا حالت خوشایندی که در چیزهایی مانند انتقام گرفتن از دشمن وجود دارد،لذّتی است که مربوط به قوّۀ خیال است و لذّتی که در پیروزی و رسیدن به آروزها وجود دارد،لذّت مربوط به قوّۀ واهمه است. (2)به هر حال،کلّیۀ لذّتهای حسّی یا جسمانی و بسیاری از حالتهای خوشایند-که از جمله در انتقام و رسیدن به آرزوها،درک میگردند-،همه،محدود به زمان هستند.
برخی در این خیالاند که خوشبختی،فقط در گرو لذّتهایی است که انسان،در سطح قوای حسّی،شامل:لامسه،بویایی،چشایی،بینایی و شنوایی احساس میکند؛احساسهایی که در خوردن غذاهای لذیذ،گوش دادن به صداهای خوش،بوییدن معطّرات،رفتارهای جنسی و دیدن صحنههای لذّتبخش وجود دارند.این افراد،سعادت دائمیای را که برای نفس انسان وجود دارد،به طوری که بعد از مرگ هم جاری بوده و ادامه خواهد داشت،انکار میکنند. (3)امّا این گونه نیست؛چرا که در این صورت،حیوانات،به سعادتی که از آن سخن گفته میشود و انسان را متحیر خود ساخته،لایقتر خواهند بود و به غیر از حیوانات-که دائماً به دنبال چیزی برای خوردن و جایی برای لمیدن و جفتی برای بقای نسل هستند-،موجود دیگری،سعادتمند نخواهد بود.
همان طور که وجود قوای عقلی در انسان،از قوای حیوانی-که چارپایان و درندگان بر اساس آنها خلق شدهاند-،شریفتر و کاملتر است،همان طور نیز سعادت این قوای عقلی،بالاتر و لذّت و عشق مخصوص به آن،کاملتر است.لذا هنگامی که نفس انسان،به اصل خویش،رو کند،بهجت و لذّتی برایش خواهد بود که با هیچ یک از لذایذ حسّی و خیالی و وهمی،قابل قیاس نیست؛زیرا اسباب این لذّت،بسیار قویتر،کاملتر و پایدارتر است. (1)
لذّتی که از خوردنیها،پوشیدنیها،لمس کردنیها و بوییدنیها درک میشود،وابسته به خصوصیاتی است که در خودِ آنهاست.لذا با تمام شدن هر خوردنی و پوشیدنی و لمس کردنی و بوییدنی،لذّت مربوط به هر یک نیز به پایان میرسد؛امّا لذّتی که در سطح قوای عقلی درک میشود،وابسته به نفس درک کنندۀ لذّت است که حتّی با مرگ هم از بین نمیرود.این لذّتهای عالی،از فعّالیتهای پیچیدهتر و فراتر از سطح حواس پنجگانه،به دست میآیند و احساسهایی مانند:سعادت،شعف،راحتی،سرخوشی و شادمانی را شامل میشوند. (2)این جاست که لذّتهای انسانی،از لذّتهای حیوانی،متفاوت میشود.
با این بیان،نسبت دو واژۀ«لذّت»و«سعادت»نیز روشنتر میشود که لذّت،در موارد لحظهای و کوتاهمدّت،به کار میرود؛ولی سعادت،صرفاً در مورد لذّتهای پایدار یا نسبتاً پایدار،کاربرد دارد و به روشنی
پیداست که افق لذّتی که در سعادت و شادکامی انسان،مورد توجّه است،بسیار بلندتر از لذّتهایی است که در سطح حواس،درک میشوند و حیوانات نیز از آن،بهرهمندند و این،همان چیزی است که ما را به ملاک لذّت مطلوب،رهنمون میگردد.
بنا بر آنچه گذشت،میتوان نتیجه گرفت که سعادتمند،از لذّت بیشتری برخوردار است و خوشبختی انسان،با لذّتهای عالی،دائمی و فراگیر او همراه است،به طوری که اگر ممکن بود کسی در زندگی،همواره لذّت ببرد،کاملاً سعادتمند بود؛ولی از آن جا که زندگی خالی از درد و رنج،وجود ندارد،میتوان گفت:در این جهان سعادتمند،کسی است که لذّتهای وی از نظر کیفیت یا کمیت،نسبت به درد و رنجهایش،برتری و فزونی دارد و در آن،دو ویژگی،لحاظ میشود:
1.از جهت کیفی (برتری)؛
2.از جهت کمّی (دوام).
انسان،فطرتاً لذّت یک ساله را بر لذّت یکساعته،ترجیح میدهد.بر این اساس،طبیعی است که برای دستیابی به لذّت پایدارتر،باید گاهی اوقات،بخشی از لذّتهای آنی را به تعویق انداخت و چون فرد،آگاهانه این عمل را انجام میدهد،احساس رضایت نیز دارد.
با توضیحی که گذشت،اکنون،بهتر میتوان بخشی از احادیث مربوط به لذّت را تحلیل کرد.پارهای از احادیث،به نسبت میان لذّت و سعادت پرداختهاند و در این بحث نیز،ریزموضوعاتی وجود دارد که پژوهشگر،باید با دقّت،آنها را شناسایی کند.آنچه به این بحث مربوط میشود،این
است که در حوزۀ اسلام،بسیاری از مفاهیم-که ماهیت بازدارندگی دارند-،از چنین ساز و کاری برخوردار هستند؛مانند چشمپوشی از محرّمات که عمدتاً به خاطر آثار درازمدّت و پاداشهای اخروی آن است و مؤمن واقعی،هیچ گاه از این که موقعیت دسترسی به محرّمات را داشته و این کار را انجام نداده است،ناراحت نمیشود؛زیرا میداند شهوتی که مانند تندباد میآید و میرود و از خود،چیزی جز خرابی به جای نمیگذارد،نمیتواند لذّتبخش باشد.امیر مؤمنان علی(علیه السلام) میفرماید:
لا لذّة فی شهوة فانیة. (1)
در شهوتی که پایدار نیست،لذّتی وجود ندارد.
حال اگر فرض کنیم که دو لذّت،از نظر زمان،برابر،ولی از نظر کیفیت یا شدّت و ضعف،متفاوت باشند،و یا یکی،توأم با درد و رنج باشد و دیگری،خالص و بیشائبه،طبعاً انسان،لذّت بیشتر و عمیقتر را بر لذّت کمتر و سطحیتر،و لذّت خالص و بیدرد و رنج را بر لذّت آمیخته با آن،ترجیح میدهد.
این،مطلبی است که نیاز به استدلال ندارد و هر کسی با مراجعه به وجدان خویش،آن را مییابد،اگر چه این فرمودۀ امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز بر این مطلب،دلالت روشن دارد که:
لا تقوم حلاوة اللذّة بمرارة الآفات. (2)[1]
شیرینی لذّت،به وسیلۀ تلخی آفات ]آن[،پایدار نمیمانَد.
آیا تحریکات شهوانیای که درد روحی پشیمانی و درد جسمیای مانند ایدز را به دنبال داشته باشد،لذّتبخش است؟این پیامدها،جایی برای
مطلوبیت شهوترانی برای انسان،باقی نمیگذارد.امیر مؤمنان،در حدیثی دیگر میفرماید:
لا خیر فی لذّة توجب ندماً و شهوة تعقب ألماً. (1)
هیچ خیری در لذّتی که موجب پشیمانی باشد و شهوتی که درد ]و رنج[ به دنبال دارد،وجود ندارد.
همان گونه که گذشت،انسان،فطرتاً به لذّت و چیزهای خوشایند،تمایل دارد و درک حالات لذّتبخش،برایش مطلوب است.اگر قرار باشد چیزهای خوشایند با درد و رنج،همراه باشند و به دلیل موقّتی بودن،آه و افسوس به جا بگذارند،چه خیر و مطلوبیتی خواهند داشت؟صفایش را به لقایش ببخشیم،بهتر است.
برخی افراد،خوشبختی را در این میبینند که هر وقت هر چه خواستند،آماده باشد و برای به دست آوردن آن،به وقت چندان و تحمّل زحمت،نیازی نباشد.در این دیدگاه،نباید میان خواسته و تحقّق آن،«فاصلۀ زمانی»وجود داشته باشد.چیزهایی لذّتبخش هستند که حلقهای به نام«تحمّل سختی»در زنجیرۀ اتّصال به آنها،وجود نداشته باشد.این حالات،نه تنها به عنوان تیپ شخصیتی در برخی افراد،دیده میشود؛بلکه ممکن است در دوران نوجوانی و جوانی بسیاری،دیده شود.چنین جوانی،شادکامی زندگی را در خوشگذرانیهای گذرا و آنی میبیند.تازه،اگر به دنبال کار باشد،در پی کاری است که سختی و مشقّتی نداشته باشد و به اصطلاح امروزی،کلاس داشته باشد،اتوی لباسهایش را به هم نزند و دهها خصوصیتی که با ماهیت کار،سازگاری ندارد.
1) (1).همان،ح 10901.
و امّا گروهی از افراد،به کار و تلاش،به دید رنج و سختی نگاه نمیکنند؛بلکه از کار کردن و سختیهای آن،ارزیابی مثبتی دارند و میدانند که زندگی بدون کار و تلاش،دلپذیر نیست و در نهایت،مشقّت کار را نه تنها مزاحم راحتی و خوشبختی خود نمیدانند،بلکه این زحمت و مشقّت،در مسیر شادکامی،برایشان لذّتبخش است.برخی از اینها،واقعاً از کار سخت،لذّت میبرند. (1)
در چنین دیدگاهی،شادکامی در زندگی،دو رو پیدا میکند،دقیقاً مانند دو روی سکّه.با قبول واقعیات این نوع زندگی،چیزهایی که در ظاهر،رنج و زحمت دارند،برای انسانْ لذّتبخش میشوند؛امّا چیزهای لذّتبخشی که خود به سوی لذّتهای پایدار،رهنمون هستند.
از مراحل مهم تحقیق در این موضوع،این است که برای روشن شدن دیدگاه اسلام در بارۀ نسبت لذّت و سعادت (شادکامی)،باید روایات در بارۀ سعادت را نیز بررسی نمود.بررسی خانوادۀ احادیث سعادت،به درستی نشان میدهد که اسلام،در کنار سعادت اخروی،سعادت دنیوی را نیز به رسمیت شناخته است.لذا بررسی مجموع روایات این موضوع،به خوبی اثبات میکند که سعادت از دیدگاه اسلام،به سعادت اخروی محدود نمیشود.
1) (1).اگر سری به زندگینامۀ چنین افراد موفّقی بزنید،به افرادی مانند لویی پاستور،برخورد خواهید کرد.آن قدر کار در آزمایشگاه برای او لذّتبخش بود که مشهور است در شب عروسی،برای انجام دادن کاری،سری به آزمایشگاه خود زد.در همان وقت،به محض دیدن کار ناتمامش،چیزی به ذهنش خطور کرد.به طرف میز کارش رفت و آن قدر سرگرم کار شد که فراموش کرد به مجلس عروسی خودش برود.در حالی که همه در جستجوی لویی بودند،عروسخانم،آن شب را تا به صبح،در نگرانی و اضطراب سپری کرد.
انسان،سعادت را در زندگی دنیا،دستیافتنی و سازنده میداند و حتّی برای رسیدن به آن،ملاک و معیار،ارائه میکند و افراد را نسبت به کنارهگیری از مواهب دنیا،بر حذر میدارد و بهرهمندی از لذائذ را مایۀ توانمندی در امور اساسی زندگی،معرّفی مینماید.از این رو،شادکامی در دنیا،یک روی این سکّه است.در ادامه،به دو روی این سکّه میپردازیم:
همان گونه که اشاره شد،در طبقهبندی احادیث مربوط به لذّت و سعادت،بخش قابل توجّهی از آنها در بارۀ شادکامی در دنیا هستند و نشان میدهند که نگرش اسلام به لذّتجویی،کاملاً مثبت است،به این معنا که هم در دنیا به بهرهمندی انسان از مواهب لذّتبخش،توصیه میکند و هم او را به مسیر شادکامی پایدار اخروی،دعوت میکند.البته رسیدن به شادکامی پایدار را برای انسان میپسندد و اصل قرار میدهد.
اسلام،سعادت را در زندگی دنیا،امری محقّق میداند و رهبانیت و کنارهگیری از لذائذ را سخت میکوبد و به بهرهمندی از لذّات دنیا،توصیه میکند.
البته یک نکتۀ بسیار مهم را نباید فراموش کرد و آن،این که هر چند اسلام در کنار سعادت اخروی،سعادت دنیوی را به رسمیت شناخته است؛امّا این به معنای تفکیک کامل این دو از یکدیگر نیست.این گونه نیست که اسلام،از یک سو سعادت دنیوی را با هر معیاری بپذیرد و از سوی دیگر،سعادت اخروی را با تعریف خاصّ خود،مطرح کند.سعادت دنیوی از دیدگاه اسلام،در راستای سعادت اخروی تعریف میشود؛بدین معنا که هر لذّت دنیوی که به سعادت اخروی کمک کند،مورد تأیید و بلکه تأکید است و هر لذّت دنیویای که به سعادت اخروی زیان برساند،مردود است.لذا مواردی جزو سعادت دنیوی مطرح میشوند که تأمین کنندۀ این اصل باشند.عواملی که به عنوان سعادت
در این باره مطرح شدهاند،عبارتاند از:
1.داراییهای دنیایی،مانند تشکیل خانواده، (1)داشتن همسر زیبا و دیندار (2)و سازگار...،داشتن فرزندان صالح، (3)مسکن، (4)وسیلۀ نقلیه، (5)همسایگان (6)و دوستان شایسته، (7)کار (8)و امنیت روانی-اجتماعی؛
1) (1).پیامبر خدا:«من تزوّج فقد أعطی نصف السعادة؛هر کس ازدواج نماید،نیمی از سعادت به او اعطا میشود»(مستدرک الوسائل،ج 14،ص 154،ح 16352). [1]پیامبر خدا:«من سعادة المرء المسلم الزوجة الصالحة و...»( الجعفریات،ص 99؛ [2]مسند ابن حنبل،ج 1،ص 168؛المستدرک علی الصحیحین،ج 2،ص 144).
2) (2) .پیامبر خدا:«من سعادة المرء المسلم أن یشبهه ولده و المرأة الجمیلة ذات دین و...؛از سعادت فرد مسلمان است:شباهت فرزندش به او و داشتن زن زیبای دیندار و...»، (قرب الأسناد،ص 37؛أسد الغابة،ج 5،ص 10).
3) (3) .پیامبر خدا:«من سعادة المرء المسلم...الولد الصالح؛از سعادت فرد مسلمان،...داشتن فرزند صالح است»( الجعفریات،ص 99؛ [3]مسند ابن حنبل،ج 1،ص 168؛المستدرک علی الصحیحین،ج 2،ص 144).
4) (4) .پیامبر خدا:«من سعادة المرء...المسکن الواسع...؛از سعادت فرد مسلمان...داشتن خانۀ بزرگ است»( الجعفریات،ص 99؛ [4]مسند ابن حنبل،ج 1،ص 168؛المستدرک علی الصحیحین،ج 2،ص 144).
5) (5) .پیامبر خدا:«من سعادة المرء...المرکب الهنی؛از سعادت فرد مسلمان...داشتن مَرکبی مناسب است»(الجعفریات،ص 99؛ [5]مسند ابن حنبل،ج 1،ص 168؛المستدرک علی الصحیحین،ج 2،ص 144).
6) (6) .پیامبر خدا:«من سعادة المسلم...الجار الصالح؛از سعادت فرد مسلمان...داشتن همسایۀ صالح است»( الخصال،ج 1،ص 183،ح 252).
7) (7) .امام زین العابدین:«أن من سعادة المرء أن...یکون خلطاؤه صالحین؛...از سعادت فرد،...داشتن دوستان صالح است»(الکافی،ج 5،ص 257؛کتاب من لا یحضره الفقیه،ج 3، [6]ص 99،ح 385؛الخصال،ج 1،ص 159،ح 207 ).
8) (8) .امام صادق:«]خطاباً لأبی عبیدة[ ادع الله أن یجعل رزقک علی أیدی خیار خلقه فإنّه من السعادة؛از خدا بخواه که روزیات را در دست خلق برگزیدهات قرار دهد.به درستی که این،از سعادت است»(مشکاة الأنوار،ص 132). [7]
2.فضائلی،مانند خوشخُلقی (1)و...؛
3.برخی صفات،خصوصاً صفات مرتبط با داراییهای دنیوی،مانند قناعت،بخشش،حرص نزدن و عدم دلْبستگی نسبت به دنیا؛
4.علم و آگاهی:اجتناب از زمینههای جهل و غفلت؛
5.ایمان:داشتن اعتقاد صحیح،ضایع نکردن حدود الهی،معصیت نکردن،پیروی نکردن از هوای نفس،دین به دنیا نفروختن،ریاکار نبودن،ظلم نکردن،راضی بودن به قضای الهی،آمرزشخواهی،خشیت از خدا،پرهیزگاری،اخلاص و.... (2)
شادکامی،نتیجۀ داشتن نگاه مثبت به زندگی است و در فضای روانشناسی مثبت نیز رشد کرده است و یکی از عناصر مهم و کلیدی این گرایش در روانشناسی به شمار میرود.از جمله چیزهایی که در روانشناسی مثبت نیز به عنوان موجبات شادکامی مطرح شده،عبارتاند از:لذّت و هیجانات مثبت دیگر،رضایتمندی،خنده و شوخطبعی،روابط اجتماعی،کار و شغل،اوقات فراغت،درآمد،طبقه،تحصیلات،شخصیت،سن،جنسیت،مذهب و خُلق مثبت.
لذا میتوانیم بگوییم که فی الجمله،موضوع شادکامی در روانشناسی با مصادیق سعادت دنیوی-که در تعالیم اسلام آمده است-همخوانی دارند،و این نیست،مگر به خاطر فطری بودن دین مبین اسلام؛دینی که تعالیم بلند آن بر مقتضای فطرت بشر،نازل شده است و یافتههای صرف
علمی بر آن تطبیق میکند.دین،چیزی نیست،جز شنا کردن در جریان زلال زندگی،برای رسیدن به شادکامی در دنیا،و سعادت و رستگاری در آخرت.اسلام،دین را صرفاً بخشی از زندگی نمیداند؛بلکه دین را روح زندگی میداند.اسلام،خود را در لحظه لحظۀ زندگی ما،در آنچه که میاندیشیم،آنچه انجام میدهیم و آنچه احساس میکنیم،جاری میداند.از این رو،احکامش هیچ گاه خلاف حرکت اندیشه،فعل و احساس واقعی بشر،جاری نمیشود.
بخش دیگری از احادیثی که این موضوع را به خوبی تبیین میکنند،روایات در بارۀ رهبانیت و سیاحت است.لذا پژوهشگر،باید این روایات را نیز جمعآوری کرده،مورد مطالعه قرار دهد و به روایات وارد شده با واژۀ لذّت،بسنده ننماید.بررسی روایات این بخش،نشان میدهد که یکی از شواهد نگرش مثبت اسلام به لذّت دنیوی،مخالفت شدید اسلام با رهبانیت و محروم ساختن نفس از بهرههای دنیاست.در ذیل آیۀ شریف یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ 1 روایت شده که روزی،گروهی از اصحاب نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) با هم توافق کردند که روزها را روزه بگیرند و شبها را به اقامۀ نماز بپردازند،بر بستر نرم نخوابند،گوشت نخورند،به زنانْ نزدیک نشوند،لباسهای خشن بپوشند و به طور کلّی،از لذائذ دنیا،چشم بپوشند و به عبادت بپردازند.خبر به پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید.حضرت از خانه بیرون شد و دستور داد که مردم برای
نماز،جمع شوند.سپس بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
...ما بال أقوام حرّموا النّساء و الطّیب و النّوم و شهوات الدنیا؟! أمّا إنّی لست آمرکم أن تکونوا قسة و رهباناً،فإنّه لیس فی دینی ترک النساء و اللّحم و لا اتّخاذ الصوامع،و إنّ سیاحة امّتی الصوم و رهبانیّتهم الجهاد.
چه شده است که گروهی،زنان و طعام و عطریات و خواب و شهوات دنیا را بر خود،حرام کردهاند؟امّا من،شما را به چنین روشی که روش کشیشان و رهبانان است،دعوت نمیکنم؛زیرا دوری کردن از زنان و ترک خوردن گوشت و گوشهگیری و انتخاب صومعه[برای عبادت]،در دین من نیست.جهانگردی امّت من،همان روزهداری آنها و رهبانیتشان،همان جهاد است. (1)
وقتی آنها به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفتند که قصد ما از این گونه کارها،خیر بوده،ایشان فرمود:«من به در پیش گرفتن چنین روشی،مأمور نیستم».
آری! اسلام،دین تعادل و توازن است و از این جهت،به سان روح برای بدن،تمامی ابعاد زندگی ما را در بر گرفته است.انسان در بهرهمندی از لذائذ و مواهب دنیا،نباید دچار این گونه تفریطها شود.در بخشی دیگر از این حدیث،پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:
إنّ لأنفسکم علیکم حقّاً،فصوموا و افطروا و قوموا و ناموا،فإنّی أصوم و أفطر،و أقوم و أنام،و آکل اللّحم و الدسم،و آتی النساء.فمن رغب عن سنّتی،فلیس منّی. (2)
نفس شما به گردن شما حقّی دارد.پس ناگزیر برای این که هم حقّ خدا و هم حقّ نفس خود را ادا کرده باشید،گاهی افطار کنید،پارهای از شب را بخوابید و در پارهای از آن به عبادت بپردازید؛زیرا میبینید که من نیز چنین میکنم.هم عبادت میکنم،هم میخوابم،هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم،گوشت و چربی میخورم و به سراغ زنان میروم.هر کس از سنّت من دوری کند،از من نیست.
همچنین در حدود اوایل قرن دوم هجری،دستهای در میان مسلمانان به وجود آمدند که خود را زاهد و صوفی مینامیدند.این دسته،روش خاصّی در زندگی داشتند و دیگران را نیز به همان روش،دعوت کرده،چنین وانمود میکردند که راه دین نیز همین است.آنها مدّعی بودند که از نعمتها و لذّات دنیا،باید دوری جست و انسان مؤمن،نباید جامۀ نرم و زیبا بپوشد،غذای مطبوع بخورد و یا در خانۀ مجلّل بنشیند.اینها وقتی میدیدند که دیگران،احیاناً این مواهب را مورد استفاده قرار میدهند،سخت تحقیر و ملامت میکردند و آنان را اهل دنیا و دور از خدا میخواندند.از جملۀ اینان،فردی به نام سفیان ثوری بود که بر اساس همین طرز فکر،بر امام صادق(علیه السلام) اشکال و ایراد گرفت.در پی این جسارت،جلسۀ بحثی در بارۀ این موضوع بین امام(علیه السلام) و گروهی از متصوّفه،شکل گرفت.آنچه در پی میآید،بخشی از آن مناظره است که شهید مطهّری،آن را به نقل از اصول الکافی،در کتاب داستان راستان،نقل میکند:
سفیان ثوری که در مدینه میزیست،بر امام صادق(علیه السلام) وارد شد.امام را دید جامهای سپید و بسیار لطیف (مانند پردۀ نازکی که
میان سفیدۀ تخم مرغ و پوست آن است و آن دو را از هم جدا میسازد) پوشیده است.به عنوان اعتراض گفت:«این جامه،سزاوار تو نیست.تو نمیبایست خود را به زیورهای دنیا،آلوده سازی.از تو انتظار میرود که زهد بورزی و تقوا داشته باشی و خود را از دنیا،دور نگه داری».
امام فرمود:«میخواهم سخنی به تو بگویم.خوب گوش کن که برای دنیا و آخرت تو،مفید است.اگر [به] راستی اشتباه کردهای و حقیقت نظر دین اسلام را در بارۀ این موضوع نمیدانی،سخن من برای تو بسیار سودمند خواهد بود؛امّا اگر منظورت این است که در اسلام،بدعتی بگذاری و حقایق را منحرف و وارونه سازی،مطلب دیگری است و این سخنان،به تو سودی نخواهد داد.ممکن است تو وضع ساده و فقیرانۀ رسول خدا و صحابۀ آن حضرت را در آن زمان،پیش خود مجسّم سازی و فکر کنی که یک نوع تکلیف و وظیفهای برای همۀ مسلمین تا روز قیامت هست که عین آن وضع را نمونه قرار دهند و همیشه،فقیرانه زندگی کنند؛امّا من به تو بگویم که رسول خدا،در زمانی و محیطی بود که فقر و سختی و تنگدستی بر آن،مستولی بود.عموم مردم از داشتن وسایل اوّلیۀ زندگی،محروم بودند.وضع خاص زندگی رسول اکرم و صحابۀ آن حضرت،مربوط به وضع عمومی آن روزگار بود؛ولی اگر در عصری و روزگاری،وسائل زندگی فراهم شد و شرایط بهرهبرداری از موهبتهای الهی،موجود گشت،سزاوارترین مردم برای بهره بردن از آن نعمتها،نیکان و صالحاناند،نه فاسقان و بدکاران؛مسلماناناند نه کافران.
تو چه چیز را در من عیب شمردی؟! به خدا قسم،من در عین این که از نعمتها و موهبتهای الهی استفاده میکنم،از زمانی که به حدّ رشد و بلوغ رسیدهام،شب و روزی بر من نمیگذرد،مگر آن که مراقب هستم که اگر حقّی در مالم پیدا شود،فوراً آن را به صاحبش برسانم.
سفیان نتوانست جواب منطق امام را بدهد،سرافکنده و شکست خورده،بیرون رفت و به یاران و هممسلکان خود پیوست و ماجرا را برایشان،تعریف کرد.آنها تصمیم گرفتند که دستهجمعی بیایند و با امام(علیه السلام) مباحثه کنند.
جمعی به اتّفاق آمدند و گفتند:رفیق ما نتوانست خوب،دلائل خودش را ذکر کند.اکنون ما آمدهایم با دلائل روشن خود،تو را محکوم سازیم.
امام(علیه السلام) از دلایل آنها سؤال کرد.این گروه،با بیتوجّهی به حقایق کلام خدا،دلایل خود را با استناد به چند آیۀ قرآن،بیان کردند.امام(علیه السلام) با متانت و منطق در کلام،حقّ مطلب را برایشان توضیح فرمود و اشتباه فاحش ایشان را گوشزد کرد تا این که فرمودند:«من به شما،این حدیث را که پدرم،از پدر و اجدادش،از رسول خدا نقل کردهاند،اخطار میکنم.رسول خدا فرمود:
«عجیبترین چیزها،حالی است که مؤمن پیدا میکند،که اگر بدنش با قیچی،قطعه قطعه شود،برایش خیر و سعادتْ خواهد بود،و اگر هم ملک شرق و غرب به او داده شود،برایش خیر و سعادت است».
خیر مؤمن،در این نیست که حتماً فقیر و تهیدست باشد.خیر
مؤمن،ناشی از روح ایمان و عقیدۀ اوست؛زیرا در هر حالی از فقر و تهیدستی یا ثروت و بینیازی واقع گردد،میداند.در این حال،وظیفهای دارد و آن وظیفه را به خوبی انجام میدهد.این است که عجیبترین چیزها،حالتی است که مؤمن به خود میگیرد،که همۀ پیشامدها و سختی و سستیها برایش خیر و سعادت میشود».
در آخر امام(علیه السلام)،این گروه را چنین نصیحت فرمود:«ای گروه! از این راه ناصواب (صوفیگری) دست بردارید و خود را به آداب واقعی اسلام،متأدّب کنید.از آنچه خدا،امر و نهی کرده،تجاوز نکنید و از پیشِ خود،دستور نتراشید.در مسائلی که نمیدانید،مداخله نکنید.علم آن مسائل را از اهلش بخواهید...جهالت را رها کنید که طرفدار جهالت،فراوان است،بر خلاف دانش که طرفداران کمی دارد».خداوند فرموده است:)بالاتر از هر صاحب دانشی،دانشمندی است(. (1)
همان گونه که پیش از این اشاره شد،روی دوم سکّۀ سعادت،سعادت اخروی است.آیات و احادیث فراوانی به این مسئله پرداختهاند و ابعاد مختلف آن را توضیح دادهاند.
قرآن کریم،مردم را در یک تقسیمبندی،به دو گروه تقسیم کرده است:سعادتمند و شقی (بدبخت).گذشته از آثار اعمال این دو گروه
1) (1).تحف العقول،ص 354-348؛ [1]الکافی،ج 5،ص 65-71،باب المعیشة (مجموعه آثار،مرتضی مطهّری،ج 18،ص 217-226).
-که موجبات سعادت یا شقاوت آنان را فراهم نموده است-،در آیهای،احوال و جایگاه مردم سعادتمند در کسب لذّت پایدار،و احوال و جایگاه مردم در رنج و عذاب،توصیف شده است:
)فمنهم شقی و سعید،فأمّا الذین شقوا ففی النّار لهم فیها زفیر و شهیق خالدین فیها ما دامت السماوات و الأرض إلاّ ما شاء ربک إن ربک فعال لما یرید و اما الذین سعدوا ففی الجنة خالدین فیها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ.
مردم،دو دستهاند:بدبخت و خوشبخت.بدبختان،تا آسمان و زمین هست،در آتش [دوزخ]،جاودان میمانند،مگر آنچه پروردگار تو بخواهد،که او هر چه بخواهد،میکند؛و سعادتمندان،مادام که آسمانها و زمین هستند،در بهشت،جاودان میمانند،مگر آنچه خدای تو بخواهد که این،بخششی قطع نشدنی است(.
بنا بر این،بهشت،این بخشش قطع نشدنی،جایگاه افراد سعادتمند است.این جایگاه،ویژگیهایی دارد که در آیات دیگری نیز بیان شده است:
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ. (1)
بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده،در آن،نهرهایی از آب
1) (1).سورۀ محمّد،آیۀ 15. [1]
گوارا و نهرهایی از شیر است که هیچ گاه مزۀ آنها دگرگون نمیشود و جویهایی از شراب است برای لذّت بردن کسانی که میآشامند.
و در آیهای دیگر آمده:
وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ. 1
در بهشت،هر آنچه انسانها بخواهند و چشمها لذّت ببرند،وجود دارد.
همان طور که میبینید،لذّت بردن،از ویژگیهای خاصّ بهشت است؛زیرا بهشتی که به صالحان وعده داده شده،اینچنین توصیف شده است:بهشتی که به شما وعده میدهیم و پاداش کارهای نیک شماست،جایی خواهد بود که هر چه اشتها دارید،هر چه دوست دارید و هر آنچه که چشمهاتان از آن لذّت ببرد،در آن جا،فراهم و در دسترس است.
این خصوصیات،همان چیزهایی هستند که مطابق میل انسان است.پذیرش محلّی به نام بهشت با چنین ویژگیهایی،به مسلمانان یا پیروان دین یا مذهبی خاص،اختصاص ندارد؛بلکه تمام انسانها،بهشت را نماد خوشبختی و شادکامی میدانند.از همین رو،داستانسرایان نیز در افسانههای خود،افراد خوشبخت را در باغهای وسیع و سرسبز که همه چیز در آن،مطابق میل است،توصیف میکنند.پس معلوم میشود که فقط بهشت است که ظرفیت تأمین کامل رغبتها و امیال انسان را دارد.هر کسی در جستجوی این کمال باشد،باید قدم در
راهی بگذارد که به فردوس بَرین منتهی میشود.از همین رو،امیر مؤمنان(علیه السلام) میفرماید:
إن کنتم راغبین لا محالة فارغبوا فی جنّة عرضها السماوات والأرض. (1)
شما که ناگزیر،[میل و] خواهش دارید،پس خواهش خود را متوجّه بهشتی کنید که به پهنای آسمانها و زمین است.
این بهشت،همان است که به پرهیزگاران،وعده داده شده است.مواهب آن،چنان لذّتبخش هستند که انسانها در این دنیا،آنها را مجاری کاملترین لذّتها میشناسند و حتّی با تصوّرش هم لذّت میبرند.
پس از روشن شدن دو روی سکّۀ سعادت و نقش لذّت در هر کدام،مسئلهای که باید دقیقتر به آن پرداخت،چگونگی نسبت لذّات دنیوی با لذّات اخروی است.پرسش این است که:در فرض تقابل لذّت دنیوی با لذّت اخروی،چه باید کرد؟منطقیترین واکنش چیست؟
در طبقهبندی روایات لذّت،معلوم شد که بخشی از روایات به این مسئله پرداختهاند و تکلیف را روشن ساختهاند.در توضیح این بخش،باید گفت:گاهی اوقات،افراد برای رسیدن به لذّتی ناچیز،ساعتها سختی و رنج را متحمّل میشوند.این قضیه را میتوانید در بازی دومینو،تصوّر کنید؛بازیای که در آن،ساعتها وقت،صرف چیدن مهرههای رنگآمیزی شده در طرحی میشود و سپس با یک ضربه،تمام مهرهها،به ترتیب خاصّی،فرو میریزند و شکلی
1) (1).غرر الحکم،ح 3736 ( [1]به نقل از:میزان الحکمة،ص 2518). [2]
که از پیش طرّاحی شده،آشکار میشود.آن چیزی که در این بازی،همگان را به وجد میآورَد،ریخته شدن مهرههاست؛ولی برای چند لحظه،و بعد،تمام! جالب این که همین چند لحظه هیجان،آن قدر در افراد،انگیزه ایجاد میکند که ساعتها برای چیدن مهرهها،وقت صرف میکنند.
بیایید با این مثال،به واقعیات زندگی برخی،نگاهی دقیق بیندازیم.عجیب این جاست که این گروه،درست برعکس این بازی،عمل میکنند.اوقات لذّتبخش را میجویند؛ولی برای رهایی از پیامدهای منفی شهوترانی نمیتوانند از لذّتی گذرا و فانی،چشمپوشی کنند تا چه رسد به این که در این راه،آن هم برای رسیدن به لذّتی پایدار،دچار سختی و مشقّتی لذّتبخش شوند.که البته،همچنان که امام باقر(علیه السلام) میفرماید،ارزش آن را دارد:
الجنّة محفوفة بالمکاره و الصبر،فمن صبر علی المکاره فی الدنیا دخل الجنّة،و جهنّم محفوفة باللذات و الشهوات فمن أعطی نفسه لذّتها و شهوتها،دخل النار. (1)
بهشت،به امور ناخوشایند و شکیبایی بر این امور،پیچیده شده است.پس هر کس در دنیا،بر این امور،شکیبایی کند وارد بهشت میشود؛و جهنّم،با شهواتْ پیچیده شده است.پس هر کس،نفسش را در رسیدن به لذّتها و شهوتهایش رها کند،وارد آتش ]دوزخ[ خواهد شد.
1) (1).الکافی،ج 2،ص 89. [1]
پس اصل این قانون،یک قانون عقلایی است که«برای دستیابی به لذّت برتر و پایدارتر،باید گاهی بخشی از لذّتهای آنی را به تعویق انداخت».همۀ عقلای جهان،این عبارت را درک میکنند.از طرف دیگر،شناسایی عواملی که به شادمانی انسان منجر میشود،کار آسانی نیست،به این معنا که لذّت و دنبال کردن آن،گاه ممکن است به شادکامی بینجامد؛امّا همیشه چنین نیست.برای مثال،لذّتهای کوتاهمدّت حاصل از لذّت سیگار کشیدن مکرّر یا مصرف سایر مواد به ناشادکامی بلندمدّت همراه با بیماری منجر میشود.اقدامات انتقامجویانۀ همراه با خشونت و برخی رفتارهای جنسی نامشروع،ممکن است با خشنودی آنی یا لذّت کوتاهمدّت،همراه باشد؛امّا از پیامدهای اجتماعی،روانی یا جسمانی بلندمدّت،خالی نخواهد بود. (1)
به هر حال،این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که بخشی از لذّتجوییهای ما که در سطح اجتماعی محقّق میشود،در گرو گروهی از محدودیتهایی است که به عنوان قانونمندی در جامعه،حکمفرماست.بنا بر این،رعایت قوانین شرعی و مدنی،مانند حفظ حجاب و چشم فرو بستن از نگاههای آلوده،زمینه را برای تحقّق لذّتجویی عاری از آلودگیها،فراهم میسازد.
بنا بر این،این بحث،حامل این پیام است:ببین حالتی که الآن در آن شادمان هستی،نتیجۀ مقدّماتی است که قبلاً مهیا شده است و این مقدّمات،اجزا و شرایط مختلفی داشته است.تو الآن به نتایج این مجموعه شاد هستی.بنا بر این،اگر به تو گفته میشود که:«از لذّت آنی امروز بپرهیز و به فکر تهیۀ زمینه شادکامی پایدار فردا باش»،کلامی غیر منطقی به نظر نمیرسد!
1) (1).روانشناسی مثبت،ص 56.
امّا آنچه مؤمنان را از غیر مؤمنان در لذّتطلبی متمایز میکند،در بیان مصادیق لذّت آنی و لذّت پایدار و تفسیر این مصادیق است.مؤمنان،بنا بر اعتقادشان،تفسیر مصادیق آنها را به راحتی قبول میکنند و نسبت به آنها،رضایت کامل دارند.لذا این مطلب که«رسیدن به لذّتهای آنی را به از دست دادن لذّتهای پایدار،یا دچار شدن به پیامدهای منفی آن نمیارزد»،در حوزۀ اخروی،برای مؤمنان،کاملاً روشن است.امام علی(علیه السلام) میفرماید:
لا توازی لذّة المعصیة فضوح الآخرة و ألیم العقوبات. (1)
لذّتی که از معصیت،حاصل میشود با رسوایی آخرت و عذابهای دردناک،برابری نمیکند.
لذا دیدگاه مبتنی بر ایمان،در درازمدّت،نفس را چنان تربیت میکند که فرد،در پایبندی به شرع و عمل به آن،احساس ناراحتی نیز نمیکند و بویژه با توجّه به ابعاد تشویقیای که اسلام،مدّ نظر قرار داده است،حالت رضایت و خرسندی نیز برای آنها حاصل میشود.این ویژگی،در حیات طیبهای که اسلام،آن را بر مبنای بهرهمندی از لذّتهای پایدار،به انسان عرضه داشته است،وجود دارد.
ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. 2
آنچه نزد شماست،فانی میشود؛امّا آنچه نزد خداست،باقی میماند؛و به کسانی که شکیبایی پیشه کنند،مطابق بهترین اعمالی که انجام
1) (1).غرر الحکم،ح 10866. [1]
دادهاند،پاداش خواهیم داد.هر کس،کار شایستهای انجام دهد،مرد مؤمن باشد یا زن مؤمن،او را به حیاتی پاک،زنده میداریم؛و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند،خواهیم داد.
حیات طیبه،نظام هماهنگی است که لذّتهای دنیوی در آن،بخشی از همان لذّتهای خالص و پایداری هستند که ادامۀ آن،در سرای دیگر،نصیب انسان خواهد شد.از این رو،همان طور که در حدیثی از امیر مؤمنان(علیه السلام) آمد،لذّتی که انسان در دنیا تجربه میکند،از نوع همان لذّتهای خالص اخروی است،با این تفاوت که برای نمونه،ذرّهای بسیار ناچیز از آن را در این دنیا،جهت هدایت و راهنمایی به انسان دادهاند.
جمعبندی روایات در باب سعادت،نشان میدهند که ملاک سعادت و شقاوت در بینش انسانی-اسلامی،لذّت و رنج ابدی است،به این معنا که در تعالیم اسلام،در معنای سعادت و شقاوت،تغییری داده نشده است و در این زمینه،مفهوم جدیدی مطرح نمیشود که از درک و فهم مردم،به دور باشد؛بلکه سعادت را به همان معنای رایج لذّت پایدارتر،و شقاوت را به معنای عرفی رنج و مشقّت بیشتر میداند؛ولی در مصداق آن دو،تغییر میدهد،و چون لذائذ و آلام دنیوی،دوام و ثباتی ندارند،آلام ابدی جهان آخرت را به عنوان مصادیق صحیح و حقیقی سعادت و شقاوت،مطرح میکنند. (1)
در بینش الهی،زندگی انسان،دو مرحله خواهد داشت:مرحلۀ دنیا و مرحلۀ آخرت.زندگی دنیوی انسان،نسبت به زندگی بیپایان وی،
1) (1).اخلاق در قرآن،ج 1،ص 32-33. [1]
چیزی به حساب نمیآید.آیا روزهایی که مقدار آن طبق بیان قرآن کریم،برابر پنجاه هزار سال دنیاست،قابل مقایسه با روزهای دنیا و یا حتّی قابل مقایسه با عمر هفتاد،هشتاد سالۀ دنیاست؟! خداوند متعال میفرماید:
تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ. 1
البته در این آیه،منظور از روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است،به طوری که از سیاق آیات بعدی بر میآید،روز قیامت است و مراد از این مقدار،این است که اگر آن روز با روزهای دنیا و زمان جاری در آن تطبیق شود،معادل پنجاه هزار سال دنیا میشود.بنا بر این در آن جا از گردش خورشید و ماه و سالهای شمسی و قمری،خبری نیست. (1)
حال ببینید،اگر دنیای انسان،همواره همراه با آلام و پُر از درد و رنج باشد،باز هم در مقایسه با یک روز همراه با لذّت وی در جهان دیگر،چیزی به حساب میآید؟لذا اگر کسی بتواند حتّی در ازای آلام دنیوی،آخرت را به دست بیاورد،سعادتمند خواهد بود و برعکس،اگر در زندگی دنیویاش،غرق در لذّت باشد؛ولی به قیمت بدبختی و عذاب یک روزۀ او در آخرت،تمام شود،به هیچ وجه،نمیتوان وی را سعادتمند نامید،مگر این که به طور کلّی،آخرت و زندگی ابدی را فراموش کند که در این صورت،مسئله را برای خود،حل نکرده است،بلکه صورت مسئله را پاک نموده است.
قرآن،در مقایسۀ بین لذّتهای دنیوی و اخروی،به منظور دعوت به سوی جهان آخرت و تشویق مردم به حرکت در مسیر سعادت دنیوی،با
1) (2) .المیزان فی تفسیر القرآن،ج 20،ص 7.
تعبیراتی نظیر: وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقی، 1 بر دو ویژگی کیفیت برتر و دوام،تأکید دارد و پیوسته،این حقیقت را گوشزد میکند که لذّت آخرت از لذّت دنیا از نظر کیفی،بهتر و به لحاظ کمّی،پایدارتر است. (1)
در مقابل،حقیقت دنیا را به مثابۀ سینه مادر،معرّفی میکند که کودک شیرخواره،خود را غافل از روزهای جدایی به شیرینی شیرش،وابسته کرده است.پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این باره،خطاب به مردم دنیا،هشدار میدهد که:
یا أیّها النّاس إنّ هذه الدنیا دار التواء لا دار استواء،و دار ترح لا دار فرح،فمن عرفها لم یفرح لرجاء،و لم یحزن لشدّة.ألا و إنّ الله تعالی خلق الدنیا دار بلوی و الآخرة دار عقبی فجعل یلوی الدنیا لثواب الآخرة.إحذروا حلاوة رضاعها لمرارة فطامها و احذروا لذیذ عاجلها لکربة آجلها. (2)[1]
ای مردم! همانا این دنیا،سرای دشواری است،نه سرای آسودگی،و سرای غم است،نه سرای شادی.پس هر کسی آن را شناخت،با امید ]به آن[ شاد نگشت و با سختی ]آن نیز[ اندوهگین نشد.آگاه باشید که خداوند متعال،دنیا را سرای آزمایش و آخرت را سرای عاقبت کار،آفریده است و آزمایش دنیا را به خاطر پاداش آخرت،قرار داده است.از شیرینی شیرش بپرهیزید؛چرا که جدا شدن از آن ]مانند جدا شدن نوزاد از سینۀ مادر[،تلخ است و از لذّت کنونیاش به خاطر دشواری پایان آن بپرهیزید!
نوزاد شیرخواره،هیچ گاه نمیداند که روزی باید با سینۀ مادر و شهد شیرین و گوارای شیر آن،خداحافظی کند.شاید عدم توانایی در درک این موضوع باشد که مسئله جدایی از سینۀ مادر را برای نوزاد،مشکلتر میسازد.چه بسا توجّه به مدّتدار بودن و محدود بودن خوشایندی یک موضوع،بتواند دستِ کم از اندوه و غم جدایی از آن،بکاهد.از این رو،در تعالیم اسلامی،در بارۀ ماهیت لذّتهای دنیا و در کمین بودن مرگ،اینچنین هشدار داده شده است.
اگر پیامدهای منفی و خانمانسوز لذّترانی و شهوترانی نباشد،در اصل لذّتجویی،هیچ مانعی وجود ندارد؛زیرا همان طور که گفته شد،تجربۀ هیجانات مثبت،بخشی از احساس شادکامی در انسان است.
خلاصۀ سخن،این که اسلام،با لذّت،هیچ مخالفتی ندارد و بلکه به آن،توصیه نیز میکند و رابطۀ تنگاتنگی میان آن با سعادت،برقرار میداند.سعادت را نیز هم در بُعد دنیوی به رسمیت میشناسد،و هم در بُعد اخروی.آنچه مهم است،این که اسلام،اصلی عقلانی را مبنای خود،قرار داده است و آن،این که لذّت پایدار را فدای لذّت زودگذر نمیکند.لذا از یک سو به لذّتهای دنیوی که تأمین کنندۀ شادکامی دنیوی و نیز سعادت اخرویاند،توصیۀ جدّی دارد و از سوی دیگر،لذّتهای تهدید کنندۀ شادکامی پایدار را نیز به شدّت،رد میکند تا به سعادت پایدار و لذّت همیشگی،زیانی وارد نشود.
تاکنون به این موضوع پرداختیم که لذّت،نماد سعادت است و بنا بر تحقیقات روانشناسی،تجربۀ لذّت،یکی از مشهورترین شیوههایی است که مردم،شادکامی را با آن تعریف مینمایند.بر همین اساس،لذّت را میتوان یکی از سه عنصر اصلی شادکامی دانست.امّا برای این که لذّت بتواند در مسیر شادکامی نقش مؤثّر خود را ایفا کند،باید با دو شرطِ«برتری»و«پایداری»همراه باشد.به هر حال،انتخاب با انسان است.او موجودی صاحب اختیار است و این توانایی را دارد که چشمانش را بر روی لذّتهای پست و گذرا ببندد و در مسیر شادکامی،به گزینش نوع و شرایط لذّتجویی بپردازد.
اتّفاقاً اسلام نیز به عنوان دینی جامع،انسان را در این باره،راهنمایی کرده و گزینههای درست را معرّفی نموده است.لذا در احادیث معصومان(علیهم السلام)،با دهها تعبیر حاکی از ستایش یا نکوهش لذّتجویی،برخورد میکنیم که نشان دهندۀ وجود ملاکهایی برای ارزشگذاری لذّتجویی است.بررسی دقیق و عالمانۀ این احادیث،میتواند مبنای عقلانی اسلام برای ارزشگذاری لذّت را روشن سازد.لذا پژوهشگر
باید با طبقهبندی درست این روایات و بررسی دقیق آنها،قواعد حاکم بر آنها را استخراج نماید تا منطق دین در توصیه به لذّتها یا تحریم آنها روشن شود.قبل از این که وارد این بحث شویم،لازم دیدیم که بیان مختصری را در بارۀ ارتباط لذّتجویی با مفاهیمی ارزشی مانند پسندیده یا نکوهیده،و خوب یا بد،ارائه کنیم؛یعنی به چه دلیل،اسلام از برخی لذّتجوییها نهی کرده و برخی دیگر را تأیید نموده است و یا حتّی بهرهمندی انسان را از آنها،لازم دانسته است؟
هر کسی ذاتاً به آنچه به او مربوط میشود،دلبستگی دارد.هر آنچه برایش منفعت داشته باشد،بدان توجّه دارد و به سوی هر آنچه برایش لذّتبخش باشد،تمایل پیدا میکند و در آن جهت،حرکت میکند.
کارهایی نیز که ما به اختیار خود انجام میدهیم،مانند همۀ پدیدههای دیگر،نتایجی واقعی و خاصّ خود دارند و رابطۀ آنها با نتایجشان،واقعی است.با درس خواندن،میتوان علم آموخت و یا با غذا خوردن،گرسنگی را برطرف کرد و یا با مداوای بیماری،سلامت را باز یافت.
حال اگر آثار رفتارهایمان را با یکدیگر بسنجیم،میتوانیم این آثار را در حوزۀ خوشایندی و ناخوشایندی،به سه دستۀ لذّتبخش،دردآور و خنثی،تقسیم کنیم.از آن جا که برای هر فرد،خود او و منافعش مطلوب است،سه دسته حالات یاد شده را میتوانیم به مطلوب،ضدّ مطلوب و بینابین و یا به سه مفهوم باارزش،ضدّ ارزش و بیارزش و یا پسندیده،نکوهیده و بیاثر،تقسیم کنیم.پس ملاک پسندیده یا نکوهیده بودن لذّت درک شده،و مطلوب بودن و مطلوب نبودن آن است و با رفتاری که منجر به احساس لذّت میشود،ارتباط واقعی دارد.
همان طور که بیان شد،هر عملی را که انسان به اختیار خود انجام میدهد،مانند همۀ پدیدههای دیگر،نتایج واقعی خود را دارد.بنا بر این،اگر صحبت از نکوهش یا ستایش لذّتی میشود،این ارزشگذاری،بر اساس آثار واقعی رفتارهای مرتبط با احساسات درک شده،صورت میگیرد؛و گر نه تمام حالات و احساساتی که درک میکنیم،موهبتی از طرف خالق حکیماند،در جهت اهداف معلومی که بر آنها مترتّب میشود و البته یکی از این اهداف،بهرهمندی از خودِ این حالات است.لذا بخشی از چیزهایی که انسان،بدانها تمایل پیدا میکند،در ضمن تأمین نیازهای روانی-جسمانی،حالتی خوشایند از احساس لذّت را به دنبال دارد.
بنا بر این،در مقام ارزشگذاری این لذّات و تقسیم آنها به نکوهیده و پسندیده،معلوم شد که همۀ آنچه که نفس به آن تمایل پیدا میکند،نکوهیده نیست و در مقابل،هر آنچه که نفس به آن تمایل پیدا نمیکند،ممدوح نیست.در بخش اوّل،یعنی آن چیزهایی که نفس به آنها تمایل دارد،بنا بر آنچه پیش از این گذشت، (1)در برخی موارد،تأمین آنها برای ادامۀ حیات،ضرورت دارد و در مواردی دیگر هم پاسخگویی به امیال و خواستههای نفسانی،میتواند جایگاه انگیزشی و تنظیمی در تولید و تنظیم رفتارهای هدفمند داشته باشد.از این رو،در برخی سخنان معصومان(علیهم السلام)،بهرهمندی از لذّات حلال دنیا،مورد تأکید قرار گرفته است.
در بارۀ بخشی از چیزهایی که انسان،بدانها تمایل پیدا نمیکند،این پرسشها مطرح است که:آیا اینها ممدوح هستند یا نه؟و آیا اصولاً
1) (1).جایگاه لذّتجویی در حیات انسان.
طلب لذّت،میتواند ممدوح،واقع شود؟اینها سؤالاتی هستند که در موضوع ملاک مدح و ذمّ لذّات،به بررسی آنها میپردازیم.
طبق بیان شریف امیر مؤمنان(علیه السلام)،ذرّهای از لذّتی که خدای متعال از بهشت به انسان نشان داده،خود هدف نیست؛بلکه بهانهای برای چشیدن ناچیزی از لذّات خالص و پایدار،در جهت رسیدن به سعادت است.لذا اگر بنا باشد استفاده از این موهبتها،میل و رغبت در حرکت به سوی هدف،ایجاد نماید،ناگزیر باید در مسیر سالم آن انجام شود که عمل کردن در چارچوب قانونمندی دستورها و ارشادهای برگرفته از منبع وحی،تنها راه رسیدن به این هدف است.
بیتردید،آنچه نفس بدان تمایل پیدا میکند،در هر رفتاری که باشد،زمانی میتواند ارزشمند باشد که در این چارچوب،قرار داشته باشد.برای روشن شدن بحث،به سخن مرحوم علاّمه مجلسی در این باره،اشاره میکنیم که آورده است:
آنچه انسان در جهت اطاعت امر خداوند سبحان و تحصیل رضایتش انجام میدهد و در ضمن،نفسش هم به آن تمایل پیدا میکند،اگر چه شامل تمایلات و لذائذ دنیایی و هوسهای نفسانی است،لیکن از قبیل امور نکوهیده نیست؛چون اوّلاً ملاکهای لذّت نکوهیده را ندارد و ثانیاً با ویژگیهایی همراه است که میتوانند این لذائذ را در حدّ عبادت،بالا ببرند.مانند کسی که میخورد و میآشامد،ولی قصدش،اطاعت امر خداوند است یا در جهت تحصیل قوای بدنی برای عبادت کردن و خدمت نمودن به خدا و خلق خداست،به این نیت،میخورد و میآشامد؛امّا در عین حال،از خوردن و آشامیدن،لذّت هم میبرد.حتّی
لذّت بردن کسی که به نیت عدم ابتلا به معصیت خدا،ازدواج میکند،در زمرۀ لذّات پسندیده،محسوب میشود.آیا کسی که به نیت برخورداری از اولاد صالح یا برای این که به حرام نیفتد یا به دلیل تبعیت از سنّت نبوی،ازدواج میکند،از این کار،لذّت نمیبرد؟قطعاً ازدواج،بهترین لذّتها را در پی دارد؛امّا لذّتی پسندیده،محسوب میشود؛چنان که مرحوم مجلسی،آورده است:
فهؤلاء و إن حصل لهم الإلتذاذ بهذه الأمور لکن لیس مقصودهم محض اللّذة،بل لهم فی ذلک أغراض صحیحة. (1)
اگر چه این امور،برای انسان،لذّتبخش است،ولی هدف فرد در رفتارهای مرتبط،صرفاً لذّترانی نیست؛بلکه اغراض ]عقلایی و[ درستی بر آنها وجود دارد.
ایشان در ادامه آورده که این اغراض صحیح،وقتی حاصل میشود که سه شرط در آنها رعایت شود:
الف) نفس در بهرهمندی از لذّتها،در جهت رسیدن به اهداف و اغراض صحیح،صداقت داشته باشد («إن صدقتهم أنفسهم»)؛
ب) لذّتها و هوسها،از اموری نباشند که نفس،آنها را به گونهای موجّه و درست،تزیین کرده باشد،در حالی که در واقع،از تخیلات و شُبهات شیطانی هستند: («و لم تکن من التسویلات النفسانیة،و التخییلات الشیطانیة»)؛ چرا که وقتی آتش شهوت نفس،شعلهور میشود و
1) (1).«و ما یرتکبه الإنسان لإطاعة أمره سبحانه و تحصیل رضاه و إن کان ممّا تشتهیه نفسه و تهواه،فلیس هو من الهوی المذموم کمن یأکل و یشرب لأمره تعالی بهما أو لتحصیل القوّة علی العبادة و کمن یجامع الحلال لکونه مأموراً به،أو لتحصیل الأولاد الصالحین،أو لعدم ابتلائه بالحرام»(بحار الأنوار،ج 76،ص 84-85). [1]
انگیزههای درونی فرد برای ارتکاب عمل مرتبط با آن،تحریک میگردد،بصیرت در انسان،کور میشود.امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در این باره میفرماید:
الهوی،شریک العمی. (1)
هوای نفس،شریک کوری است.
و در حدیثی دیگر میفرماید:
اوصیکم بمجانبة الهوی،فإنّ الهوی یدعو إلی العمی و هو الضّلال فی الآخرة و الدنیا. (2)
شما را به دوری گُزیدن از هوای نفس،سفارش میکنم؛زیرا هوای نفس،انسان را به کوری میکشانَد ]و بصیرت را از وی،سلب میکند[ و این کوری،نتیجهای جز گمراهی در آخرت و دنیا ندارد.
ج) این که غرض فرد از ارتکاب رفتار لذّتآور،صرفاً طلب لذّت نباشد.لذا اگر هدف از پاسخگویی به تمایلات نفسانی،چنین نباشد و اگر اعمال مرتبط با آنها از امور حلال باشند،روا نیست که کسی به خاطر انجام رفتارهای منتهی به احساسهای خوشایند،مؤاخذه گردد («و لو لم یکن غرضهم من إرتکاب تلک اللذّات هذه الاُمور،فلیسوا بمعاقبین فی ذلک إذا کان حلالاً»)؛
البته برخی نفس به برخی امور،هیچ تمایلی ندارد؛امّا آنها به جهت این ملاک،نمیتوانند،پسندیده باشند.در بارۀ این موضوع به خوردن
کثافات و فضولات،مثال زدهاند.هیچ کس با داشتن کمترین بهرۀ عقلی،به انجام چنین کاری تمایل ندارد؛زیرا ملاک صحیح در این جا،تمایل و عدم تمایل نفس و یا درک لذّت و عدم آن نیست،بلکه ملاک صحیح،همان طور که بیان شد،آثار واقعی و حقیقی پدیدهها و اعمال است. (1)
پس معلوم میشود هر آنچه که نفس،بدان تمایل پیدا میکند،به طور کلّی بد نیست که بگوییم:«باید از آنها اجتناب شود».از این رو،بیش از آن مقدار که فاسقان از فسقشان لذّت میبرند،دانشمند،از علمآموزی و تحقیقات،و بندۀ واقعی خدای متعال،از عبادت معبودش لذّت میبرد.از این رو،بندۀ واقعی خدا،چنان به عبادت و راز و نیاز،اُنس و الفت پیدا کرده،و از نماز خواندن،بویژه در دلِ شب،چنان لذّتی را درک کرده است که هیچ غمی برایش بالاتر از این متصوّر نیست که آن را از دست بدهد.در یک کلام،شهوت و لذّت آنها در چیزی غیر از سودای دیگران است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)،خود را مصداق کامل این موضوع،معرّفی میکند و میفرماید:
إنّ الله تعالی جعل لکلّ نبی شهوة و إنّ شهوتی فی قیام اللّیل. (2)[2]
خداوند متعال،به هر پیامبری،شهوتی عطا فرمود و شهوت من،در شب زندهداری است.
1) (1).«فظهر أن کلّ ما تهواه النفس لیس ممّا یلزم اجتنابه،فإنّ کثیراً من العلماء قد یلتذون بعلمهم أکثر ممّا یلتذّ الفسّاق بفسقهم،و کثیراً من العباد یأنسون بالعبادات بحیث یحصّل لهم الهمّ العظیم بترکها و لیس کلّ ما لا تشتهیه النفس یحسن إرتکابه،کأکل القاذورات و الزنا بالجاریة القبیحة»(بحار الأنوار،ج 76،ص 84-85). [1]
2) (2) .کنز العمّال،ج 7،ص 785،ح 21401.
شکّی نیست آنچه نفس بدان تمایل پیدا میکند،به صرف تعلّق به هوای نفس،نمیتواند مذموم و نامطلوب باشد؛بلکه طبق بیان مرحوم مجلسی،معیار،همان است که در بارۀ مذمّت دنیا،بیان میشود.یعنی هر آنچه انسان،فقط با هدف ارضای شهوات و رسیدن به لذّات جسمانی و مقاصد فانی،به سوی آن میرود و مرتکب میشود،هوای مذموم،محسوب میشود.در چنین هدفی،نیت حرکت به سوی سعادت و تقرّب به پروردگار،جایی ندارد.مرحوم مجلسی،در این باره میگوید:
دنیا و آنچه از قبیل غذاهای لذیذ،نوشیدنیهای گوارا و همسران زیبا که در اختیار انسان قرار دارند،ابزاری برای بهرهمندی از نعمتهای الهی،در راه رسیدن به سعادت هستند.لذا نمیتوان به عنوان هدف به آنها نگاه کرد.حال صرف توجّه به ارضای مطلق شهوات و رسیدن به لذّات جسمانی،نه حرکت در مسیر سعادت،بلکه تبعیت از همان نفس امّاره است.
در بعضی موارد،چیزی که متعلّق هوای نفس قرار میگیرد خود،اجتناب کردن از برخی لذائذ است.مانند کسی که لذّتهای خوردنی و پوشیدنی را ترک میکند و با گرسنگی و روزهداری و شب زندهداری خود را به سختی میانداز؛امّا با این نیت که در نظر مردم،شهرت عبادت پیدا کند و البته در جهت جلب دلهای افراد نادان به سوی خود،همچنان که این گونه موارد را در برخی مرید و مراد بازیها میتوان مشاهده کرد.در این جا اگر چه فرد از مشتهیات و لذائذ خویش،از قبیل غذاهای لذیذ و پوشیدنیهای لطیف و خواب عمیق،اجتناب میکند،
لیکن چون قصدی غیر از وصول به سعادت و کامیابی از لذائذ پایدار دارد،نصیبش،جز همان لذّت گذرا نخواهد بود. (1)
وقتی هدف غایی برای اعمال انسان،رسیدن به لذّتهای آنی شد،استفاده از هر ابزاری برای رسیدن به مقصود،مباح میشود.این جاست که انسان،دچار افراط و مطیع نفس امّاره میشود و راههای درک لذّت،دچار انحرافاتی میگردد که به دلیل خارج شدن از مسیر طبیعی خود،آلوده به یک سری ویژگیها و آثار،منفی،آلوده میشود که ضرر و زیانش،متوجّه خود انسان است.چه ضرری بالاتر از این که عقل،از زندگی انسان،رخت بر بندد؟امیر مؤمنان در این باره میفرماید:
ذهاب العقل بین الهوی و الشهوة. (2)
غوطهور شدن در میان هوای نفس و شهوات،باعث از بین رفتن عقل (قدرت تفکّر و تدبّر) میشود.
بنا بر عارض شدن چنین خصوصیاتی،لذّتطلبی،تبدیل به امری ضدّ ارزش و نکوهیده میگردد.
بنا بر این،آنچه از مذمّت هوای نفس و لذّات دنیوی میشنویم،منصرف به مواردی است که همراه با خصوصیات،آثار و پیامدهای
1) (1).«ینبغی أن یعلم أن ما تهواه النفس کلّه مذموماً و ما لا تهواه النفس لیس کلّه ممدوحاً،بل المعیار ما مر فی باب ذمّ الدنیا و هو أن کلّ ما یرتکبه الإنسان لمحض الشهوة النفسانیة و اللّذة الجسمانیة و المقاصد الفانیة الدنیویة،و لم یکن الله مقصوداً له فی ذلک،فهو من الهوی المذموم،و یتّبع فیه النفس الأمّارة بالسوء،و إن کان مشتملاً علی زجر النفس عن بعض المشتهیات أیضاً کمن یترک لذیذ المأکل و المطعم و الملبس،و یقاسی الجوع و الصوم و السهر للاشتهار بالعبادة،و جلب قلوب الجهّال»(بحار الأنوار،ج 76،ص 84-85). [1]
2) (2) .مستدرک الوسائل،ج 11،ص 211. [2]
منفی،در مباحث آینده،ضمن بیان کلمات وحی و احادیث معصومان(علیهم السلام)،به بررسی آنها میپردازیم.
چنان که گفته شد،آنچه که متعلّق هوای نفس قرار میگیرد و برای آدمی لذّتبخش است،فی نفسه،نمیتواند نکوهیده باشد و هر یک از لذائذ پسندیده و نکوهیده،ملاک و معیار واقعی خود را دارند.پس رمز و راز این که این مفاهیم بر هوا و هوس مذموم غلبه پیدا کرده،چیست؟
آیات و روایاتی که در موضوع وارد شدهاند،شاهد این مطلب هستند.حتّی در معنای هوای نفس،گفته شده: «و الهوی:مصدر هویّة،إذا أحبّه و اشتهاه ثمّ سمّی المهوی المشتهی،محموداً و مذموماً،ثمّ غلب علی غیر المحمود،فقیل:فلان اتّبع هواه:إذا أرید ذمّه،سمّی بذلک لأنّه یهوی بصاحبه فی الدنیا إلی کلّ داهیة و فی الآخرة إلی الهاویة». (1)هوا،مصدر است برای«هویة».وقتی کسی به چیزی محبّت پیدا میکند و یا اشتهایش بدان کشیده میشود،میگویند:«هوای آن چیز را دارد»،آن چیزی که متعلّق هوا و اشتها قرار گرفته است.لذا ]بنا بر ملاک و معیار ویژۀ خود[،به دو گونۀ پسندیده و نکوهیده،تقسیم میشود؛ولی واژۀ«هوی»،به گونۀ نکوهید،آن،غلبه پیدا کرده است.لذا در بارۀ کسی که کار ناشایستی انجام داده و نکوهش وی را اراده میکنیم،گفته میشود:«فلانی،از هوایش تبعیت کرده».وجه تسمیۀ این حالت (محبّت و تمایل پیدا کردن به عمل یا چیز نکوهیده) به هوا نیز،در معنای لفظ«هوی-یهوی»،به معنای کشاندن،
1) (1).مجمع البحرین،ج 3،ص 189. [1]
قرار دارد،چرا که هوا و هوس صاحبش را در دنیا به سوی هر بلای سخت،و در آخرت،به طرف آتش جهنّم میکشاند.
راغب،در این باره،آورده است:
وقیل:سمّی بذلک لأنّه یهوی بصاحبه فی الدنیا إلی کلّ داهیة و فی الآخرة إلی الهاویة و الهوی:سقوط من علوّ إلی أسفل. (1)
گفته شده:چون هوا،صاحبش را در دنیا به سوی هر بلای سختی و در آخرت،به سوی آتش ]جهنّم[ میکشانَد،این گونه نامیده شده است،چرا که هوا،یعنی:«سقوط از بالا به پایین».
لذا اگر غالباً هوا،در معنای نکوهیدۀ خود به کار برده میشود،به این جهت است که فرد با هوای نفس،به طرف چیزی کشانده میشود که سقوط را به دنبال دارد.
پاسخ را باید در وضعیت یا بُعد امّارۀ نفس انسان،جستجو کرد.همان طور که در مباحث پیشین بیان شد،نفس،دارای قوایی است که تحریک آنها،میل را به وجود میآورد.در جهت تأمین این امیال،حالت بر انگیختگی نفس،وقتی خاموش میشود که به خواستۀ خود برسد.این جاست که اگر نفس امّاره،به وسیلۀ عقل،کنترل نشود،این قدرت را دارد که فرد را از دیدن واقعیات و حقایق،عاجز کند.به عبارت دیگر،نفس بر اساس تمایلاتی که دارد،در راه رسیدن به مقصود خود،از ساز و کارهایی استفاده میکند.از جملۀ این ساز و کارها،آراستن و ظاهرسازی اوهام غیر واقعی به جای واقعیات است و مانند فرد منافق،از درِ مکر و نیرنگ،وارد میشود و این چنین،بصیرت و واقعبینی را از
1) (1).مفردات ألفاظ القرآن،ص 849. [1]
فرد،سلب میکند.امیر مؤمنان علی(علیه السلام)،ساز و کار عمل نفس امّاره را در جهت فریب دادن انسان،بدین گونه بیان میدارد:
النفس الأمّارة المسولة تتملّق تملّق المنافق،و تتصنّع بشیمة الصدّیق الموافق،حتّی إذا خدعت و تمکّنت تسلّطت تسلّط العدو،و تحکّمت تحکم العتو،فأوردت موارد السوء. (1)
نفس امّاره که به بدیها فرمان میدهد و ظاهر چیزها را میآراید،همچون منافق،چاپلوسی میکند و خود را دوستی سازگار و دلسوز،جلوه میدهد و همین که فریب داد و بر انسان دست یافت،مانند دشمن بر او مسلّط میشود و با خودخواهی و قلدری،فرمان میراند و فرد را به جایگاههای بدی ]و هلاکت[ میکشانَد.
این کارکرد نفس،همان چیزی است که شیطان میخواهد.لذا زمانی که با جلب اعتماد نفس،زمینه برای حضور او فراهم شد با وسوسههای خود،وارد میشود و کار را تمام میکند:
إنّ نفسک لخدوع،إنّ تثق بها یقتدک الشیطان إلی إرتکاب المحارم. (2)
همانا نفس تو،بسیار فریبکار است.اگر به آن اعتماد کنی،شیطان،تو را به سمت ارتکاب حرامها میکشانَد.
و به این صورت،نفس امّاره،در کنار وسوسههای شیطانی،تخیلات و اوهام ساختگی خویش را موجّه جلوه میدهد.از این رو،اطاعت نفس،در بیشتر چیزهایی که هوای آن را میکند،ممکن است منجر به
مبتلا شدن به شُبهات و مکروهات و پس از آن،وارد شدن به محدودۀ خطّ قرمز محرّمات شود.
مَثَلی که مرحوم مجلسی،در ضمن بیان حدیثی (1)،آورده در این باره،بسیار به این مطلب،نزدیک است:شتری که بیشتر اوقات،گِرد آتش میگردد و نزدیک است که در آن بیفتد:
لکن إطاعة النّفس فی أکثر ما تشتهیه قد ینجرّ إلی إرتکاب الشُّبهات و المکروهات،ثمّ إلی المحرّمات،و من حام حول الحمی أو شک أن یقع فیه. (2)
نتیجه این که،طبق بیان مرحوم مجلسی،نکوهش مطلقِ هوا و هوس،به سه جهت میتواند باشد:
1.این که غالباً آنچه نفس،بدان تمایل و اشتها پیدا میکند،با چیزهایی که عقل میپسندد و انتخاب میکند،مخالف است.
2.این که مراد از نفس،در این جا،نفسی است که به بدیها عادت کرده است؛همان نفسی که به فساد و بدی فرا میخواند.در قرآن کریم،از آن به«نفس امّاره»،تعبیر شده است. (3)
(إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ.) 4
نفس خود را تبرئه نمیکنم؛چرا که نفس،همواره به بدی فرمان
1) (1).بحار الأنوار،ج 67،ص 84.
2) (2) .بحار الأنوار،ج 76،ص 84-85. [1]
3) (3) .«فذمّ الهوی مطلقاً إمّا مبنی علی أن الغالب فیما تشتهیه الأنفس أنّها مخالفة لما ترتضیه العقل أو علی أنّ المراد بالنفس النفس المعتادة بالشر،الداعیة إلی السوء و الفساد،و یعبّر عنها بالنفس الأمّارة،کما قال الله تعالی:)إن النفس لأمّارة بالسوء إلا ما رحم ربی( (همانجا).
میدهد،مگر آن جا که پروردگارم رحم کند.همانا پروردگار من،آمرزندۀ مهربان است(.
3.این که اصلاً مفهوم«هوی»،از معنای لغویاش به گناه و امور ناپسندی که نفس امّاره،فرد را بدانها میکشانَد،منتقل شده باشد.البته در این صورت،این گناهان و امور ناپسند،شامل نظریات و عقاید دینی و مذهبی باطل نیز میشود (1)که در جای آن،از این موضوع،سخن خواهیم گفت.
بنا بر این،میتوان گفت:اگر فرد،از امیال و کششهای کور شهوت که بدون آن که فکر نتیجۀ بعدی آن چه میشود،فقط ارضای خود را میطلبد و غرضش صرفاً لذّات آنی باشد،این،هوای نفس است.
1) (1).«أو صار الهوی حقیقة شرعیة فی المعاصی و الأمور القبیحة الّتی تدعو النفس إلیها،و الآراء و الملل و المذاهب الباطلة الّتی تدعو إلیها الشهوات الباطلة،و الأوهام الفاسدة،لا البراهین الحقّة»(بحار الأنوار،ج 76،ص 84-85). [1]
شکّی نیست که احساس لذّت،موهبتی از سوی خدای حکیم است.برای آن،حکمتهایی وجود دارد که در فصل اوّل به برخی از آنها با عنوان«جایگاه لذّت در حیات بشر»اشاره شد.به هر حال،لذّت،حالت خوشایندی است که میتواند به زندگی،رنگ و مزهای بدهد که زندگی بدون لذّت،آن رنگ و مزه را نخواهد داشت.
انسان وقتی لذّتی را درک کرد،ابتدا توجّه اش به سوی آن جلب میشود و در مرحلۀ دوم و مراحل بعد،میلش به این که از آن شیء لذیذ،بیشتر استفاده کند،به تدریج شدّت مییابد و ممکن است کم کم،از لذایذ دیگری که هست و میتواند از آنها بهرهمند شود،محروم بمانَد.به عبارت دیگر،انسان،ظرفیت محدودی دارد و آن گونه آفریده نشده که بتواند در این دنیا از همۀ لذّتها یکجا استفاده کند و از همۀ آنچه که قابلیت لذّت بردن را دارند،بهرهمند گردد.بنا بر این،او ناگزیر است که از میان آنها مقداری را که لذّتبری از آنها برایش ممکن است،انتخاب کند.
اکنون که پای گزینش به میان آمد،طبیعی است که عقل و منطق اقتضا میکند انسان،از میان همۀ انواع لذّتها با کمّیتها،کیفیتها و
شدّتهای مختلف،بهترین،شدیدترین و عمیقترین لذّتها را در محدودۀ گزینش خود قرار دهد؛ولی متأسّفانه،او گاهی در این انتخاب،دچار اشتباه و لغزش میشود و معیارهای درست عقلانی را در گزینش خود رعایت نمیکند؛بلکه بر اساس معیارهای غیر عقلانی،غیر منطقی و نادرست و یا حتّی بدون توجّه به هیچ معیاری و به خاطر انس با لذّتهای احساسی و مادی صرف،به گزینش برخی از لذّتها می پردازد که نتیجۀ برخی از این انتخابها ممکن است وی را از رسیدن به لذّتِ عمیقتر و والاتر باز دارد و از این گذشته،او را دچار پیامدهای مشقّتزا کند.از این رو،این لذّتجویی به دلیل ایجاد مانع در مسیر کمالجویی،نزد عقلا مطلوب نخواهد بود و-همان گونه که در فصل پیشین گذشت-منشأ ارزش منفی خواهد شد.
بنا بر جایگاهی که هیجانهای مثبت در سرشت انسان دارند،در جهت رسیدن به شادکامی،میل به این هیجانات از جمله لذّتطلبی،زمینه را برای تولید و تنظیم رفتارهای هدفمند،فراهم میسازند.همان گونه که گذشت،اسلام نیز وجود اصل لذّتجویی را بد و نامطلوب نمیداند؛امّا با مراجعه به آموزههای اسلامی،میبینیم گاهی از لذّتطلبی،نکوهش شده است،مانند این فرمایش امیر مؤمنان علی(علیه السلام) که میفرماید:
اللذّات مُفسدات. (1)
لذّتها مایۀ فسادانگیزی هستند.
1) (1).غرر الحکم،ح 50.
لذا جای طرح این پرسش است که:با وجود دید مثبت اسلام،چرا گاهی از لذّتطلبی،نکوهش شده است؟آیا وجود این گونه نکوهشها با آن دیدگاه مثبت،قابل جمع هستند یا نه؟
در جایگاه جمع میان این دو موضوع،گفتنی است که تجربۀ این حالت خوشایند و مطلوب،از دو جهت با رفتارهای اختیاری ما ارتباط دارند.جهت اوّل،این که:تجربههای لذّتبخش،نتیجۀ تحریک قوای نفسانی،اراده کردن و انجام دادن اعمالی است که به آنها میانجامد (1).جهت دوم،این که:مجموعۀ کارهایی که انسان با اختیار و ارادۀ خود (از جمله،با هدف لذّت بردن) انجام میدهد،به علاوۀ حالات نفسانی (اعم از احساس لذّت)،آثاری حقیقی دارند که به خاطر وجود ارتباط واقعی میان این آثار و رفتارهای اختیاری،پیامدهای مثبت و منفی آنها متوجّه خود فرد است.از این رو،گروهی از لذّتجوییها به دلیل پیامدهای شومشان محکوم به نکوهش میشوند؛چرا که لذّتطلبی همراه با آثار و پیامدهای منفی،از مسیر اصلی و مفید خود خارج شده است و اصلاً مطلوب نخواهد بود.
لذا باید توجّه داشت که نکوهشهایی که در احادیث نیز وارد شده،از این جهت (جایگاه لذّتطلبی در حیات بشر)،به اصل لذّتطلبی مربوط نمیشوند و منشأ آنها چیز دیگری خواهد بود.به عبارت دیگر،منشأ این نکوهشها و سرزنشها اصل طلب لذّت نیست؛بلکه تعدادی از عوامل منفی و مضر،عارض بر آن هستند که با وجود این عوارض،مطلوبیتی برای این لذّتها باقی نمیمانَد.بر همین اساس،امیر مؤمنان علی(علیه السلام) میفرماید:
1) (1).ترتیب این فرآیند،در بخش اوّل توضیح داده شد.
لا تقوم حلاوة اللذّة بمرارة الآفات. (1)
شیرینی لذّت،به واسطۀ تلخی آفات [آن]،پایدار نمیمانَد.
اصل لذّت برای انسانْ مطلوب است و هر کسی،از درد و رنج دوری میکند؛امّا لذّتی که آفت به دنبال دارد،نمیتواند مطلوب باشد و به بیان امیر مؤمنان(علیه السلام)،شیرینی آن موقّتی است و فقط حسرتش را به دل میگذارد.لذا در بخشی از لذّتطلبیها،خصوصیتی بر آنها عارض شده که موجب گردیده مورد نکوهش قرار گیرد و این،مطلبی است که هر عقل سلیمی بدان حکم خواهد کرد.
با توجّه به احادیث این باب،عوارضی که از آنها یاد شد،همان عوامل انحراف،پیامدهای منفی و خطراتی هستند که لذّتجویی را در معرض نابودگری قرار میدهند.اگر چه لذّت،حالت خوشایندی است که در کنار تأمین برخی نیازهای ضروری زندگی هم درک میشود،لکن ممکن است که فردی به هر آنچه نفسش از لذّتها و شهوات طلب میکند،بدون توجّه به پیامدهای منفی آنها،چراغ سبز نشان دهد.در این صورت،فرد،هیچ خدمتی به خود نکرده است؛بلکه تنها در خدمت جسم خود بوده است.باید توجّه داشته باشیم که انسان،موجودی است فراتر از جسم خویش و آنچه به او تعالی میبخشد،این جسم خاکی نیست.چیزی که در انسان،پایدار و ماندنی است،غیر از جسم اوست.بنا بر فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام) معطوف شدن تمامی زندگی در خدمت به جسم،هلاکت را به دنبال خواهد داشت؛زیرا:
خدمة الجسد إعطاؤها ما یستدعیه من الملاذ و الشهوات و المقتنیات و فی
1) (1).غرر الحکم،ح 10865.
ذلک هلاک النفس. (1)
خدمت کردن به تن،این است که لذّتها و خواهشها و خوشیهایی را که میخواهد،برایش برآورده سازی و این،خود،موجب نابودی نفس است.
از این رو میتوان گفت:لذّترانی،درخواست لذّت و خواهشهای نفسانی است که به واسطۀ وجود مجموعهای تهدیدات و پیامدهای منفی در آنها،عاقبت،انسان را به نابودی منتهی میکند.این شاخص میتواند معیاری برای تشخیص لذّت مطلوب از نامطلوب باشد.با داشتن این ملاک،کلمات گوهربار معصومان(علیهم السلام) نتایج ارزشمندی را در جهت تعیین مصادیق لذّت مطلوب یا نامطلوب،به دست ما میدهند.
هنگامی که سخن از موضوعی مانند مصرف مواد مخدّر به میان میآید،چه چیزی به ذهنتان خطور میکند؟شاید در ابتدا این موارد به ذهن بیاید:نشئگی؛وارد شدن در یک حالت خوشایند،شامل:لذّت،سبکی وزن،احساس پرواز و...؛کمرنگ شدن این حالت و سرانجام،خارج شدن از این وضعیت.امّا آیا تمامش همین است؟پس از چند ساعت،یادآوری این تجربۀ خوشایند،باعث میشود که انسان برای تجربۀ همان حالت اوّل،به سوی مصرف دوبارۀ مواد مخدّر تحریک شود؛امّا فرد در دفعات دوم و سوم و...که مواد مصرف میکند،دیگر آن حالتی را که در تجربۀ اوّل احساس کرده،به دست نمیآورد؛زیرا سیستم عصبی بدن با مواد مخدّری که در دفعات اوّلیه،وارد بدن شده،سازگاری پیدا کرده
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 11،ص 344. [1]
است و از این رو با ورود همان مقدار مواد به بدن نمیتواند از خود عکس العملی نشان دهد که به حالتی لذّتبخش منجر شود.لذا فرد،غافل از این پدیده،میزان مصرف بعدی را برای رسیدن به حالت دفعات اوّل،افزایش میدهد.این فرآیند،به همین گونه ادامه پیدا میکند تا این که فرد،به یک شخص معتاد تبدیل میشود.
امّا اکنون،در بارۀ مصرف مواد مخدّر چه چیزی به ذهنتان خطور میکند؟بعد از این مراحل،نوبت به چیزهایی میرسد که هیچ مناسبتی با حالات خوشایند ندارند:رنج و سختی،شر و بدی،تنگی و ضیق،آفت و فساد و در آخر،هلاکت.هنگامی که ابعاد مختلف این پدیده را بر مطالب پیشین تطبیق میکنید،ملاکی را که از آن سخن گفتیم،به دست خواهید آورد که:اگر چه مصرف مواد مخدّر،لذّتبخش است،با این حال،به دلیل پیامدهای منفیاش ملاک مطلوبیت را ندارد و نزد عقلا چنین لذّتطلبیای مردود است.ممکن است بیان این ملاک در قالب پیامدهایی مانند:رنج و سختی،شر و بدی،تنگی و ضیق،آفت و فساد و در آخر،نابودی،تا حدی در طرف مقابل،تأثیرگذار باشد؛امّا زمانی که یک رفتار،چنین پیامدهای منفی و کلّیای مانند رنج و سختی و...داشته باشد،میتواند تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.
به عبارت سادهتر،وقتی از مراحل این هلاکت،مثلاً درد،طرد شدن از جامعه،مبتلا شدن به اختلالات روانی-اجتماعی،دچار شدن به بیماریهای جسمی،مشکلات اقتصادی ناشی از مصرف مواد مخدّر و...یاد میشود،این مسئله برای افراد،ملموستر خواهد بود.
در احادیثی که برای بیان پیامدهای منفی لذّتهای نامطلوب آمدهاند،همین روش،قابل مشاهده هست.با مراجعه به این احادیث،میبینیم که
برخی از این پیامدها به صورت کلّی بیان شدهاند،مانند:رنج و سختی،تنگی وضیق،شر و بدی،آفت و فساد و در آخر،هلاکت؛امّا توجّه به گروه دیگری از سخنان معصومان(علیهم السلام)،فرایندی را به دست میدهد که میتواند چگونگی منتهی شدن برخی لذّتجوییها را به این پیامدهای منفی،روشن سازد.مثلاً امیر مؤمنان(علیه السلام) در روایتی فرمودهاند:
من أطاع نفسه فی شهواتها فقد أعانها علی هلکها. (1)
هر کس در شهوتهایش،از نفس خود پیروی کند،همانا او (نفسش) را در نابودیاش کمک کرده است.
در ضمن این حدیث،احادیث دیگر با دقّت خاصی،سرانجام لذّتجویی نامطلوب به نابودی را در موضوعاتی مانند:محرومیت از سلامت جسمی و روانی،محرومیت از درک معنای زندگی،محرومیت از درک لذّات واقعی و محرومیت از آرامش اجتماعی بیان کردهاند.نوع این محرومیتها خود،مراحلی دارند که فرایند یاد شده را به روشنی بیان میکنند که شرح آن را به جایگاهش موکول خواهیم کرد.
لذا بحث را بر مبنای دو گروه از احادیث گوهربار معصومان(علیهم السلام)،در دو عنوان کلّی،ادامه خواهیم داد:
یکی از ابزارهای تربیتی،انذار و ترساندن از عواقب رفتار است.از آنجا که انسان،فطرتاً از درد گریزان است،در برابر انذار متأثّر می شود و از این رو قرآن کریم نیز به عنوان کتابی جامع،پیامبران الهی را مجهّز به دو ابزار انذار و تبشیر معرفی میکند.آنچه در فرایند انذار،به طرف مقابل
1) (1).غرر الحکم،ح 8794.
القا میشود،گوشزد کردن پیامدهای منفی رفتار است که از جمله چیزهای ناخوشایند هستند.در احادیث فراوانی،خطرات و پیامدهای منفی لذّتجویی نامطلوب بیان شدهاند که عبارتاند از:رنج و سختی،تنگی و ضیق،شر و بدی،آفت و فساد و در آخر،هلاکت.
فردی را در نظر بگیرید که برای دو یا سه دفعه،مواد مخدّر مصرف کرده است و حالت خوشایندی را تجربه نموده است و در دفعات بعد میخواهد با مصرف دو بارۀ مواد مخدّر،همان حالت را تجربه کند.در حقیقت،در بیشتر انواع اعتیادها-اعتیاد به مواد مخدّر یا عادتهای مرضی جنسی و یا...-همین روند پیش میآید؛امّا نکتۀ مهم،رهایی از این اعتیاد است که به آسانی شکلگیری آن نخواهد بود.فرد چنان اسیر آن اعتیاد میشود که نجات از این اسارت،گاهی اوقات محال است.این مورد را میتوان مصداق بندۀ شهوتی دانست که در فرمایش امیر مؤمنان علی(علیه السلام) آمده است:
عبد الشهوة أسیر لا ینفک أسره. (1)
بندۀ شهوت،اسیری است که از اسارت رها نمیشود.
حصاری که فرد در اسارتِ ناشی از شهوترانی در برابر خود میبیند،ساخته و پرداختۀ دست خود اوست.در اینجا فرد،اسیر پیامدهای شهوتی است که پیوسته در پی تأمین او بوده است.لذا علی(علیه السلام) در حدیثی دیگر میفرماید:
قرین الشهوات أسیر التبعات. (2)[2]
کسی که همدم شهوات باشد،گرفتار تبعات [این همنشینی] خواهد بود.
این ضرب المثل قدیمی را حتماً به یاد دارید که«هر کس خربزه میخورَد،پای لرزش مینشیند».به هر حال،خوردن خربزه،ممکن است که انسان را دچار برخی مشکلات کند.پیامدهای منفی شهوترانی نیز لرزهایی هستند که پس از لذّت شهوترانی،به سراغ انسان میآیند و آدمی را اسیر خود میکنند.آیا آبروهایی که در راه شهوترانی ریخته میشوند و حیثیتهایی که بر باد میروند،ذلّتآور نیستند؟ذلّتی که به فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام) فرد با دست خویش،به خود میبخشد:
أزری بنفسه من ملکته الشهوة و استعبدته المطامع. (1)
کسی که [اجازه می دهد] شهوت،مالکش شود و طمعها و آزمندیها او را به بندگی بگیرند،خودش را کوچک و خوار کرده است.
طبق گفتۀ دیگر ایشان،این ذلّت،بدتر از ذلّت بندگی کردن برای دیگری است:
مملوک الشهوة،أذل من مملوک الرق. (2)
بندۀ شهوت،ذلیلتر از کسی است که بنده و غلام دیگری است.
حتی گاهی اوقات،شهوترانی چنان ذلّتی را به دنبال دارد که اگر فرد،بندگی غُلام خود را بکند،بهتر است از اینکه این چنین،پیروِ شهواتش باشد؛ (3)زیرا پاسخ دادن به ندای شهوت،پیامدهایی را به دنبال دارد که
فرد برای محو کردن آثار آن،مانند یک بنده،حاضر است که هر کاری انجام دهد.به این ترتیب،وارد مرداب فتنهای خواهد شد که با دست خود،رنج و فساد و هلاکت خود را رقم زده است.
در برخی روایات،هوای نفس،اساس هر رنج و سختیای شمرده شده (1)و پیروی از شهوات،به عنوان بدترین دردها معرّفی شده است. (2)در حالی که آنچه با پیروی از هوای نفس یا شهوترانی،به ذهن انسان خطور میکند،لذّترانی است.پیش از این بیان کردیم که مطلوب نبودن لذّتِ حاصل از شهوترانی،به دلیل پیامدهایی است که بر آن عارض شده و باعث حذف دو صفت لذّت مطلوب (پایداری و شدّت) از آن گردیده است.بنا بر این،در پیروی از هوای نفس،لذّت وجود دارد؛امّا به قیمت مبتلا شدن به سختیها و رنجهای بسیار.از این رو،هیچ خیری در لذّتی که موجب پشیمانی شود و شهوتی که به دنبالش درد و رنج باشد،وجود ندارد. (3)
اصولاً وقتی انسان از تپّهای بالا میرود،سختی بیشتری را نسبت به پایین آمدن از آن تحمّل میکند و حداقل،نیروی بیشتری را صرف میکند؛امّا اگر این بلندی،به درّهای خطرناک منتهی شود،قضیه به عکس خواهد بود.در این موقعیت،انسان آرزو میکند که ای کاش از این بلندی بالا نیامده بود تا مجبور شود از سرازیری این چنین خطرناکی پایین رود! لذّتهای فریبنده،مانند بالا رفتن از بلندیای هستند که انسان در حال بالا رفتن از آنها،هیچ گونه سختی و مشقتی احساس نمیکند؛
امّا وقتی اوج لذّت را پشت سر گذاشت،درّهای را رو به روی خود میبیند که پایین آمدن از آن،بسیار دشوار است.امام کاظم(علیه السلام) در حدیثی به عبد الرحمان بن حجّاج فرمود:
اتق المرتقی السهل إذا کان منحدره وعراً.... (1)
از بلندیای که بالا رفتن از آن،آسان است و پایین آمدنش دشوار،بپرهیز!
امام صادق(علیه السلام) نیز میفرمود:
لا تدع النفس و هواها،فإن هواها فی رداها،و ترک النفس و ما تهوی أذاها.... (2)
نفس را با هوسش وامگذار؛زیرا هوای نفس،باعث نابودی آن است و رها کردن نفس با آنچه هوس میکند،برای آن،مایۀ درد و رنج است....
کودکی که نردبانی را در مقابل خود میبیند،بدون توجّه به خطر ارتفاع،تمایل پیدا میکند که از آن بالا رود.هنگام بالا رفتن،نگاهش فقط متوجّه پلّههای رو به رویش و فاصلههای کوتاه پلّههاست.در حالی که از پشت سر گذاشتن پلّهها یکی پس از دیگری لذّت میبَرَد،ناگهان در بالای نردبان،نگاهش به کلّ ارتفاع زیر پایش میافتد.اینجاست که هراسان،به گریه و زاری میافتد.
آن نیرویی که انسان را دعوت میکند تا از بلندیهای آساننما،بالا برود،هوای نفس است.پاسخ دادن به آن،مواجه شدن با پرتگاه لذّترانی است؛پرتگاهی که در هنگام بالا رفتن از بلندی لذّترانی،هیچ اثری از آن
نیست.دقیقاً مانند بیماری پنهان سرطان که تا فساد و عوارض آن منتشر نشود،آشکار نخواهد شد.این معنا،فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام) در بارۀ هوای نفس است:
الهوی داء دفین. (1)
هوای نفس،دردی پنهان است.
لذا گاهی اوقات،انسان در زندگی،با دردها و سختیهایی رو به رو میشود،غافل از اینکه سرچشمۀ این رنجها،شیرینی چند لحظهای بوده که هوس کرده است؛زیرا نفس،دارای قوایی است و این قدرت را دارد که فرد را از دیدن واقعیات و حقایق،عاجز کند.به عبارت دیگر،همان طور که پیش از این بیان شد،نفس با تزیین و ظاهرسازی اوهام غیر واقعی به جای واقعیات،مانند یک منافق،از در نیرنگ وارد میشود و هوایش را به مقصود میرسانَد و این چنین بصیرت و واقعبینیای را از فرد سلب میکند و بلندی شهوترانی را چنان شیرین و لذّتبخش نشان میدهد که فرد،اصلاً مشقّت بالا رفتن از آن را درک نمیکند.لذا مبتلا شدن به این سختی،همراه با گمراهی است.همراهی این دو در حدیث امیر مؤمنان(علیه السلام) ممکن است به همین مطلب اشاره داشته باشد:
إن طاعة النفس و متابعة أهویتها أس کل محنة و رأس کل غوایة. (2)
فرمانبرداری از نفس و پیروی از هوسهای آن،شالودۀ هر رنج و سرچشمۀ هر گمراهی است.
آری،پیروی از هوای نفس،اساس هر رنج و سختی است.رنجهایی که انسان در زندگی با آن رو به رو میشود یا از جهت عمل خودِ
شخص است و یا از سوی دیگران بروی بار میشود.در هر دو صورت،شالودۀ این رنج و محنت،در پیروی از هوای نفس انسانی است.
یکی از خطراتی که افراد شهوتران را تهدید میکند،قرار گرفتن در موقعیتهایی است که انسان را به سوی بدیها و ارتکاب جرم و گناه میکشاند.از این رو باید گفت علّت شر و بدی،چیره آمدن خواهشهای نفسانی است (1)و چه شرّی بدتر از ارتکاب جرائم و گناهان کبیره که انسان را به نابودی میکشانَد!
برای واژۀ فتنه،به نسبت موضوعی که در بارۀ آن به کار گرفته شده است،معانی متفاوتی بیان شده است.عذاب،ابتلا،امتحان و آزمایش، (2)از جملۀ این معانی هستند.بلا و محنتی را که موجب میشود انسان در دام ارتکاب جرم یا گناه بزرگی بیفتد،«فتنه»میگویند. (3)لذا فتنه میتواند مقدّمۀ هر شر و بدی را که به محنت و گرفتاری انسان منجر میشود،فراهم سازد.از آنجا که این کلّیت برای فتنه وجود دارد،معنای این کلام خدا در قرآن کریم که: «اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» 4 و یا «اَلْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» 5 برای ما روشنتر میشود.فتنه از نظر آثار و پیامدهای منفی،از شدّت و وسعت بیشتری نسبت به قتل برخوردار است.
با این مقدّمه میتوان گفت که بزرگترین فتنهها میتوانند بیشترین خطر را برای انسان داشته باشند.لذا ضروری است که انسان نسبت به شهوت-به عنوان بزرگترین فتنه-احساس خطر بیشتری داشته باشد.امیر مؤمنان(علیه السلام) در بارۀ این خطر میفرماید:
لا فتنة أعظم من الشهوة. (1)
هیچ فتنهای،بزرگتر از فتنۀ شهوت نیست.
امّا نیرویی که آدمی را به سوی این فتنه میکشانَد،همان هوای نفس است؛میلی که فرد را به سوی خواهشهای نامشروع شهوت میکشانَد.اگر فتنه،زمینۀ ابتلای انسان به محنت و عذاب را فراهم میسازد،امیال و گرایشهای نفسانی،مسیر وارد شدن او به گرداب فتنهها را هموار میسازد.از این رو علی(علیه السلام) میفرماید:
الهوی مطیة الفتنه. (2)[1]
هوس،مَرکب فتنه است.
در حقیقت،دیگر خطراتی که در این باره گوشزد شدهاند،به نوعی،پیامدهای وارد شدن به فتنۀ شهوترانی هستند.
آفت،چیزی است که اگر در جایی قرار بگیرد،باعث فساد میشود. (3)لذا وقتی گیاهی به آفتْ مبتلا میشود،به دنبال آن،فساد و از بین رفتن آن گیاه انتظار میرود.به این ترتیب،هنگامی که آفتی به جان گیاهی
میافتد،سلامت آن را به خطر میاندازد و باعث گندیدگی،پوسیدگی،خرابی،تباهی و از بین رفتن آن میشود.
انسان نیز در معرض آفت قرار دارد.آفاتی که جسم انسان را تهدید میکنند،همان بیماریهای جسمی هستند که انسان با دچارشان به آن،جسمش معیوب میشود،تحلیل میرود و در برخی موارد،به نابودی وی منجر میشود.به همین گونه،هر آنچه باعث فساد و پوسیدگی در روان آدمی شود،آفت روح به شمار میرود.یکی از آفاتی که ممکن است هم روح و هم جسم انسان را به فساد و تباهی بکشاند،افتادن در دام شیفتگی به لذّات یا شهوترانی است.امیر مؤمنان(علیه السلام) در این باره میفرماید:
رأس الآفات الوله باللذّات. (1)
سرآمد آفتها،شیفتگی به لذّتهاست.
کسی که شیفتۀ لذّت است و با سرعت به سوی شهوتش میرود،باید بداند که آفات شهوترانی نیز با همان سرعت،به سویش در حرکتاند. (2)این آفات،همان عوامل فساد و پوسیدگی هستند که وقتی در جایی رسوخ پیدا کنند،ریشهکن کردن آنها،آسان نیست و چه بهتر اینکه منشأ آفتها،یعنی شیفتگی به لذّت،شناخته شود و زمینۀ نفوذ آن برطرف گردد.
همان گونه که در معنای شیفتگی (وَلَه) (3)بیان شده،وقتی انسان،شیفتۀ چیز خوشایندی میشود،از شدّت میل به آن،عقل خود را از
دست میدهد و دچار تحیّر و سرگردانی میشود.از این رو،از هوای نفس به عنوان«جهالت کودکی» (1)یاد شده است.
به هر حال،این پیامد،همان چیزی است که به روشنی در لذّتجوییهای نکوهیده وجود دارد.در برخی انحرافات اجتماعی،مانند اعتیاد به مواد مخدّر و قرصهای روانگردان یا انحرافات جنسی،آنچه شخص مبتلا به این امور را از آفات و پیامدهای نابودگر آنها غافل کرده،شیفتگی نسبت به لذّتجویی در این امور است.این انحرافات،نه تنها باعث تحلیل جسم فرد میشود بلکه روح او را نیز خراش میدهد و سلامت و آرامش را از وی سلب میکند.
زمانی که آفتی در گیاهی نفوذ میکند و زمینۀ رشد آن آفت فراهم میشود،تا فرا رسیدن زمان فساد و نابودی کامل آن گیاه،مراحلی باید پشت سر گذاشته شود.همین طور نیز از زمان ورود آفت لذّترانی به کالبد جسمی و روانی فرد تا فساد و تباهی کامل او،مدّتی طول میکشد و در عین حال،اتفاقاتی رخ میدهد.یکی از این پیشآمدها،فساد در دین است که اطاعت از شهوات به دنبال دارد.امیر مؤمنان(علیه السلام) میفرماید:
طاعة الشهوة تفسد الدین. (2)
اطاعت از شهوت،دین را فاسد میکند.
دین،نه فقط به عنوان مجموعهای از واجبات،محرّمات،مکروهات و مستحبّات،رفتار انسانها را تنظیم میکند،بلکه روح زندگی است و به سادگی،اثر وجود این روح در زندگی افراد،قابل مشاهده است.انسان
دیندار،بر اساس دین و آیینش،اعتقاد دارد،رفتار میکند،درآمد کسب میکند،غذا میخورَد،ازدواج میکند و....عاملی که باعث میشود انسان در حوزۀ دینمداری،معتقد باشد و رفتار کند،نیروی«خویشتنداری»است.آفت این نیروی کنترل کننده-که همان تقواست-،شیفتگی به لذّات است و به وسیلۀ غلبۀ شهوت،فاسد میشود. (1)این معنا،همان فرمایش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)است که میفرماید:
حرام علی کل قلب متوله بالشهوات أن یسکنه الورع. (2)
بر هر دلی که شیفتۀ شهوتها باشد،حرام است که خویشتنداری،در آن منزل کند.
اینجاست که اگر این عامل،از زندگی انسان رخت بربندد،اعتقادات او،رفتار و کردار او،همه و همه آفت زده میشوند و در یک کلام،دین او فاسد میشود.
بر اساس آنچه در سطور گذشته بیان شد،تغییر ذائقۀ آدمی از لذّتجویی مطلوب در قالب رفتارهای بههنجار،به لذّتجویی نامطلوب در شکل انحرافات رفتاری،او را به فتنهای وارد میسازد که با اسیر شدن در دام هوای نفس و پیامدهای شهوترانی،موجبات فساد و تباهی را در ابعاد مختلف زندگی انسان فراهم میآورد.از این رو،لذّتها،مایۀ فساد و تباهی بیان شدهاند. (3)
پیش از این دربارۀ ارتباط دو مفهوم لذّت و شهوت،گفتیم که شهوت،تحریک هیجانی نفس است به سوی آنچه حالت لذّت را به دنبال دارد؛امّا لذّت،آن حالتی است که نفس اصطلاحاً،هوای آن را میکند،و اشتیاق و آرزوی تجربۀ آن حالت را دارد. (1)از این رو میتوان گفت که مرکب لذّتجوییهای نکوهیده،هوای نفس و شهوت،نکوهیده هستند.لذا آنچه در برخی احادیث نسبت به لذّتطلبی نامطلوب،تحذیر و انذار شده است،متوجّه هوا و هوس است.لذا در روایات آمده است که:هوا و هوس،انسان را نابود میکند. (2)مهلکترین چیزها هوای و هوس است. (3)کسی که از هوایش پیروی کند،خودش را به نابودی افکنده است. (4)
هوای نفس،میلی است که فرد را به سوی شهوات دعوت میکند،شهوت را برای فرد تزیین مینماید و آن را لذّتبخش نشان میدهد،غافل از اینکه در پس این زیباییها،نابودی در انتظار است.از این رو،امیر مؤمنان(علیه السلام) در بارۀ آغاز و پایان شهوترانی میفرماید:
أوّل الشهوة طرب و آخرتها عطب. (5)[1]
اوّل شهوت،خوشی است و آخرش هلاکت.
بنا به فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام)،کمتر پیش میآید که کسی آزمند و شیفتۀ لذّتها شود و به واسطۀ آنها نابود نشود؛ (6)زیرا هوای نفس،این قدرت را
1) (1).أن الشهوة توقان النفس إلی ما یلذ و یسر،و اللذّة ما تاقت النفس إلیه و نازعت إلی نیله فالفرق بینهما ظاهر (معجم الفروق اللغویة،ص 306،ش 1229).
2) (2) .امام علی:«الهوی یردی»(غرر الحکم،ح 28).
3) (3) .امام علی:«أهلک شیء ألهوی»(همان،ح 2853).
4) (4) .امام علی:«من اتبع هواه أردی نفسه»(همان،ح 8006).
5) (5) .همان،ح 3133.
6) (6) .«قل من غری باللذات إلا کان بها هلاکه»(همان،ح 6813).
دارد که با شیفته کردن صاحبش،و سپس اسیر کردن او در فتنهها،وی را به هلاکت نزدیک کند.لذا هر کس از نفس خود در شهوتهایش فرمان برد،در حقیقت،او را در راه هلاکتش کمک کرده است. (1)
هوای نفس،همه جا و همه وقت،آدمی را به ارضای شهوات دعوت میکند.ماهیت این دعوت،از نوع تمایلی است که همگی ما به تجربۀ لذّت داریم.با این تفاوت که اگر این میل،حالت افراطی به خود بگیرد و پای خویش را فراتر از هنجارها بگذارد،نشان از دعوت هوای نفس دارد.اگر دعوت هوای نفس،اجابت شود،زمینۀ تحریک شهوت فراهم میشود.شهوت،به مانند یک غارتگر و ویرانگر، (2)وارد میشود.از آنجا که زوال عقل،بین هوای نفس و شهوت است، (3)نیروی کنترل رفتار غارت میشود و از بین میرود.عادتهای ناپسند،سراسر وجود فرد را فرا میگیرد.فرد پس از هر بار ارتکاب رفتار لذّتبخشِ ویرانگر،تصمیم بر ترک عادت میگیرد؛امّا نمیتواند! زیرا قدرت خویشتنداریاش به علّت فرمانبرداری از هوای نفس،تحلیل رفته و اعتماد به نفسش را از دست داده است.این پدیده،نه اینکه فقط به تحلیل قدرت خویشتنداری منجر شود؛بلکه در حقیقت،جان فرد را ضعیف و ضعیفتر میکند.امیر مؤمنان(علیه السلام) میفرماید:
ضرام الشهوة تبعث علی تلف المهجه. (4)[2]
برافروخته شدن شهوت،باعث تلف شدن جان میشود.
امّا چگونه مقدّمات نابودی میتوانند لذّتبخش باشند،در حالی که آفات را به زندگی فرد سرازیر میکنند؟امام زین العابدین(علیه السلام) میفرماید:
کیف تهنأ بالشهوات،و هی مطیه الآفات؟! (1)
چگونه از شهوات لذّت میبری،در حالی که شهوات،مرکبی هستند به سوی آفات؟!
این است آغاز و پایان مَرکب لذّترانی و پیروی از شهوات؛اوّلش وارد شدن در فتنه و بدی،و بعد اسیر شدن در دام پیامدهای آن و تحمّل رنج و سختی،و آخرش،مبتلا شدن به آفات مفسد و ویرانگر و سرانجام،افتادن در دام هلاکت.شایسته است برای رهایی از این سرانجام خطرناک،مراقب افسار گسیختگی مَرکب لذّترانی و غلبۀ شهوات باشیم؛همچنانکه مولای متّقیان این موضوع را گوشزد میکنند:
إیّاکم و غلبة الشهوات علی قلوبکم،فإن بدایتها ملکة و نهایتها هلکة. (2)[1]
آگاه باشید نسبت به غلبۀ شهوات بر دلهایتان؛چرا که ابتدای آن،اسیر شدن [در دام پیامدهای آن] است و سرانجام آن،هلاکت.
گفتیم که هر انسانی فطرتاً خواهان لذّت است و از درد و رنج گریزان.لذّت از آن جهت که سازگار با طبع آدمی و خوشایند اوست،برایش مطلوب است.لذا لذّت،از سنخ بهرهمندی است؛بهرهمندی از چیزهایی که لذّتآورند.ما همگی میخواهیم از سلامت جسمی و روحی،آسودگی در معیشت،و امنیت روانی و اجتماعی بهرهمند باشیم تا در
سایۀ اینها،از هر آنچه که برترین و پایدارترین لذّت را عطا میکند،حالات خوشایندی را تجربه کنیم.حال اگر چیزی،محرومیت از نعمتهای ارزشمندی را موجب شود،نسبت به آن،چه واکنشی باید انجام داد؟اتفاقاً هوای نفس و شهوات چنین جایگاهی دارند و با توجّه به احادیث،به این نتیجه میرسیم که پرداختن به لذّتهای پست و ناپایدار-که مرکبشان هوای نفس و شهوترانی است-،عامل و باعث محرومیت هستند.از این رو،امام زین العابدین(علیه السلام) در بخشی از دعای خود،از هوای نفس و شهوات،این چنین شکایت میکنند:
...عملی أهلکنی و هوای أردانی و شهواتی حرمتنی.... (1)
...عملم مرا هلاک کرد و هوای نفسم مرا به هلاکت افکند و شهواتم مرا محروم کرد....
خطراتی که در آموزههای اسلامی نسبت به شهوترانی گوشزد شده است،به همین محرومیتها اشاره دارند.البته برخی از این محرومیتها متوجّه همین دنیا هستند:محرومیت از شناخت واقعیت؛محرومیت از سلامت جسمی و روانی؛محرومیت از درک لذّات واقعی؛محرومیت از آسایش زندگی؛محرومیت از امنیت اجتماعی؛و سرانجام،محرومیت از آسایش اخروی.
انسان،در کارهایی که انجام میدهد،بر اساس سه عنصر:میل،قدرت و آگاهی حرکت میکند.این سه،زمینه را برای اختیار و حرکت انسان فراهم میسازند.اگر انسان را به خودرویی تشبیه کنیم،میتوانیم عنصر میل را
1) (1).الصحیفة السجادیة،ص 304. [1]
عامل اصلی حرکت بدانیم؛یعنی به منزلۀ موتوری است که انرژی لازم را برای حرکت تولید میکند.قدرت،به منزلۀ دیگر ابزار این ماشین است؛یعنی ابزاری که انرژی را میگیرند و به حرکت تبدیل میکنند.علم و آگاهی نیز چراغی است که راه و مسیر حرکت را روشن میسازد. (1)
در حوزۀ عنصر میل،لذّت به عنوان یکی از ارکان شادکامی،اساس انتخاب انسان است.با اینکه گاهی منشأ انتخاب انسان،مصلحت،منفعت یا سعادت شمرده میشود،با نگاه دقیقتر روشن میشود که همه به لذّت بر میگردد؛زیرا همان طور که پیش از این بیان کردیم،شادکامی به صورت فطری برای انسان مطلوب است و هدف نهایی برای آدمی شمرده میشود.نیازهای انسان در سایۀ شادکامی تأمین میشود و این به نوبۀ خود،لذّتی در انسان پدید میآورد که ملایم با طبع اوست.از این رو،لذّت،اساساً مطلوب انسان است و میتواند اساس گزینشهای وی قرار بگیرد.
گرچه انسان میتواند هر لحظه که بخواهد،برای ارضای امیال،از قدرت خود استفاده نماید و به لذّت دست یابد-چرا که مایههای این دو،در وجودش محقّق است-،با این حال برای اینکه به هدف بزند و به پیامدهای منفی این حرکت دچار نشود،نیاز دارد که در ضمن شناخت ملاک و معیار شادکامی،مصادیق را هم شناسایی نماید.پیش از این بیان کردیم که معیار انتخاب لذّت«برتری»و«پایداری»است.لذا ضرورت وجود عنصری احساس میشود که بتواند بهترین گزینه را برای تأمین امیال خویش انتخاب نماید.این عنصر،همان شناخت و هدایت
1) (1).معارف قرآن:انسان شناسی،محمّد تقی مصباح یزدی،ص 429.
است.مصداق کامل لذّت و شادکامی را کسی میتواند بیابد که مجهّز به این چراغ باشد.
چارچوب شناخت،با وجود اجزایش،به دست میآید.فقدان هر یک از این اجزا،لطمهای است به اصل شناخت.عمل به فکر،بهرهمندی از عقل و فهم،حکمت و...،ابزاری هستند که ساختار شناخت را تشکیل میدهند.آدمی به هر میزان که از این ابزار برخوردار باشد،به همان اندازه هم در درستی گزینش موفّقتر خواهد بود و صاحبِ نَفسی متعادل و متوازن میشود.اینجاست که بنا به فرمایش امام صادق(علیه السلام) شهوت انسان در مسیر محبّت معبودِ معشوق قرار میگیرد:
إن اولی الالباب الذین عملوا بالفکرةحتی ورثوا منه حب الله فإن حب الله إذا ورثه القلب و استضاء به أسرع إلیه اللطف،فإذا نزل (منزلة) اللطف صار من أهل الفوائد،فإذا صار من أهل الفوائد تکلم بالحکمة فصار صاحب فطنة فإذا نزل منزلة الفطنة عمل فی القدرة،فإذا عمل فی القدرة عرف الأطباق السبعه،فإذا بلغ هذه المنزلة صار یتقلّب فی فکره بلطف و حکمة و بیان،فإذا بلغ هذه المنزلة جعل شهوته و محبّته فی خالقه.... (1)
همانا صاحبان خرد،کسانی هستند که بر مبنای فکر عمل میکنند تا اینکه محبّت خدا از این تفکّر نصیبشان میشود.هنگامی که محبّت خدا در دلشان افتاد و دلشان به آن،نورانی گردید،شریان لطف (2)الهی به سرعت به سویشان جریان مییابد.در این صورت،از جمله صاحبان مخازن علم و فضیلت خواهند بود.پس
هنگامی که صاحب علم و فضیلت شدند،از روی حکمت صحبت میکنند.سپس صاحب ادراک قوی میشوند.در این حال،با قدرت [و خارج از تأثیر هر ناخالصی] عمل میکنند.هنگامی که در قدرت و اختیار عمل کردند،بر اطباق هفتگانه (کنایه از:ماورای طبیعت) شناخت پیدا میکنند.پس هنگامی که به این مقام رسیدند،تفکّرشان بر مبنای لطف و حکمت و بیان شکل میگیرد.اینجاست که با رسیدن به این جایگاه،شهوت و محبّتشان در مسیر خالق یکتا قرار میگیرد....
همان گونه که در حدیث آمده،عمل به فکر،به عنوان یکی از ابزار شناخت،محل شروع این حرکت است.شناخت و هدایت،چراغی هستند که موجبات رشد و تعالی انسان را فراهم میسازند و هوا و هوس،دشمن آنها محسوب میشوند.کسی که از هوایش پیروی میکند،با هدایت خویش مخالفت کرده است؛ (1)هدایتی که باعث رشد و تعالی انسان میشود.طبیعی است که ضعیف شدن چراغ راه،مانعی در مسیر حرکت به سمت هدف است و این مانع،بنا به فرمایش امام علی«شهوت»است:
کم من شهوة منعت رتبة. (2)[1]
چه بسا شهوتی که مانع پیشرفت انسان میشود.
شهوت،نه تنها میتواند در مسیر پیشرفت به سوی سعادت اخروی مانع باشد،بلکه چه بسا انسان را از تعالی و پیشرفت رتبه در امور دنیوی نیز باز میدارد.چه کسی در دنیا به فضایل علمی و فنی دست یافته،در
حالی که در دام شهوترانی اسیر بوده است؟امیر مؤمنان(علیه السلام ) این امر را بسیار مشکل میداند تا حدی که از آن،محال بودن این امر فهمیده میشود.لذا میفرماید:
ما أصعب علی من استعبدته الشهوات أن یکون فاضلاً. (1)
فاضل شدن (2)بر کسی که شهوات،او را به بندگی خود درآوردهاند،چه قدر مشکل است!
فاضل شدن،مقدّماتی نیاز دارد که به واسطۀ ابزار شناخت،به دست میآید و اگر کسی نسبت به آنها محروم باشد،قطعاً رسیدن به فضایل،برایش بسیار مشکل و حتّی محال خواهد بود.
با توجّه به احادیث،پیروی از شهوات،انسان را در بهرهگیری از قوّۀ عقل و فهم،ضعیف میکند و در وادی غفلت وارد میسازد.و شخص از نیروی شناخت حق و حقیقتْ محروم میشود و سرانجام،علاوه بر اینکه در مسیر کامیابی خود،راه را گم میکند،سعادت کلّی جامعه را نیز به بیراهه میکشانَد.علّامه طباطبایی(رحمه الله ) در این باره میگوید:
...این قضیه،صرف حدس نیست؛بلکه تجربه نیز آنرا تصدیق کرده،برای اینکه نمونههای این انحراف را با چشم خود در افراد اسرافگر و مُترف و همسوگندان شکم و شهوت و افراطگران در طغیان و ظلم و فساد میبینیم که چگونه امر زندگی را در مجتمع انسانی به تباهی کشاندند و اگر از خود بپرسیم مگر اینها انسان نیستند؟مگر نمیفهمند که شکم بارگی و مستی و شهوترانی و
ظلم و فسادشان چه بر سر جامعه آورده؟راستی چرا این طبقه که این چنین شیفته و فرو رفته در لجنزار شهوات و اسیر دام لذایذ شراب و رقص و عشق و وصالاند و در بارۀ مسائل مهم زندگی که دیگران بر سر آن مسائل جانبازی نموده و در تحصیل آنها از یکدیگر پیشی میگیرند،اینقدر بی تفاوتاند؟آیا به راستی اینها انسان نیستند،و اگر هستند،چرا این مسائل را که از واجبات زندگی انسانی است نمیفهمند؟جوابی که دریافت میکنیم جز این نیست که روح شهوت در دل آنان جایی برای هیچ فکر دیگری نگذاشته،و لحظهای آنان را فارغ نمیگذارد تا به مسائل غیر شهوانی بیندیشند؛بلکه در همۀ احوال،بر آنان مسلط است،و همچنین طاغیان مستکبر و سنگدل که حتّی هیچ صحنۀ رقّتآور و تکان دهندهای،دل آنان را نرم نمیکند و اصلاً نمیتوانند در رأفت و شفقت و رحمت و خضوع و تذلّل،تصوّری داشته باشند،و سراسر زندگیشان یعنی تکلّمشان،سکوتشان،نگاهشان،چشمپوشیشان،اقبالشان،ادبارشان،همه و همه،خبث باطنشان را نشان میدهد.پس همۀ اینها در علومی که دارند،راه خطا را طی میکنند،و هر طایفهای از آنان،سرگرم و فرو رفته در نتایج افکار تحریفی و علوم منحرفۀ خویشاند،و از بیرون دایرۀ معلوماتشان غافلاند،و نمیدانند که در بیرون آن دایرۀ تنگ،علومی نافع و معارف حقّه و انسانی وجود دارد. (1)
1) (1).ترجمة المیزان،ج 5،ص439.
پیش از این بیان کردیم که یکی از پیامدهای لذّترانی و پیروی از شهوات،مبتلا شدن به یک سری از آفات است.یکی از این آفتها،آفتی است که عقل را تهدید میکند.امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
آفة العقل ألهوی. (1)
آفت عقل،هوای نفس است.
همچنین بیان شد که به چیزی آفت میگویند که اگر در جایی قرار بگیرد،باعث فساد میشود. (2)لذا وارد شدن آفت هوا و هوس به عقل،موجبات فساد و زوال عقل را فراهم میآورد؛زیرا تحریک شهوت-که هدف هوای نفس است-مانند برخی هیجانات منفی از قبیل غضب،توفانی را به وجود میآورد که این توفان،در مسیر خود،همه چیز را نابود میکند.بنا به فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام ) از جملۀ این نابودیها،نابودی عقل است:
زوال العقل بین دواعی الشهوة و الغضب. (3)
از میان رفتن عقل،در میان کششهای شهوت و غضب است.
شکلگیری این توفان،حاصل رویارویی عقل و شهوت است که در صورت غلبۀ شهوت بر عقل،منجر به نابودی عقل میشود.عقل،نیروی حسابگری است که کار مورد نظر را میسنجد تا ببیند چه تأثیری نسبت به آینده و سرنوشت دارد.در حالی که اصل شهوت،محاسبهای ندارد؛
بلکه طبق معانی ذکر شده، (1)کششی مبهم،شبیه جذب و انجذاب مغناطیسی است.امیال شهوانی،انسان را چشمبسته نسبت به عواقب و پیامدها،به سویی میکشد که برای وی لذّتآور و خوشایند است. (2)به عکس،عقل،با آگاهی محاسبه میکند و میسنجد که این کار،ما را به کجا میکشانَد و نسبت به آیندۀ ما چه تأثیری خواهد داشت و به تناسب این آگاهی و محاسبه و سنجش،تصمیم میگیرد و به دنبال آن،اقدامی میکند که نتیجۀ مطلوبی داشته باشد. (3)عقل،اصلاً از سنخ کشش نیست؛کارش راه نشان دادن است؛چراغی است که میتابد و راه را روشن میکند.
از این رو،زمانی که انسان،در روشنایی چراغ درخشندۀ عقل،چشمانش را ببندد و از امیال و کششهای کور شهوت-که فقط ارضای خود را میخواهند-،پیروی کند،بدون اینکه به پیامدهای بعدی آن توجّه کند و غرضش تنها لذّات آنی باشد،این،هوای نفس است.
بنا بر این در بارۀ این عبارت که:«هوای نفس،ضد عقل است» (4)میتوان گفت:عقل،مرتبهای از نفس است که به هدف کمالجویی،عواقب کار را در نظر میگیرد و سرانجام،قوّۀ تصمیمگیری را-که
1) (1).«الشهوة اشتیاق النفس إلی الشیء»؛شهوت،اشتیاق نفس به چیزی است (المصباح المنیر،ص 326). [1]
2) (2) .«أن الشهوة تَوقان النفس إلی ما یلذ و یسر»؛شهوت،اشتیاق و کشش شدید نفس است به سوی آنچه که لذّتبخش و خوشایند نفس است.(معجم الفروق اللغویة، ص 306).
3) (3) .برگرفته از:معارف قرآن (7): [2]اخلاق در قرآن،ج 1،ص 208. [3]
4) (4) .امام علی:«الهوی ضد العقل»(غرر الحکم،ح 1029).
مرتبهای دیگر از نفس است-،تحت تأثیر قرار میدهد و طرفِ صحیح را انتخاب میکند.هوای نفس نیز برای ارضای امیال و کششهای شهوت،این قوّه را تحت تأثیر قرار میدهد.به عبارت دیگر،بُعدِ تصمیمگیری نفس نسبت به عقل و شهوت،خنثاست.این عقل و شهوتاند که نظرشان با یکدیگر متضاد است.عقل میگوید:لذّت آنی را برای رسیدن به لذّت برتر و پایدار رها کن.شهوت،نفس را به سوی لذّت آنی میکشانَد و بیانش این است که لذّت نقد هر چه باشد،بهتر از نسیه است.در این تضاد،هر کدام که برنده شوند،نفس،جانب او را خواهد گرفت.
امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
العقل و الشهوة ضدّان،و مؤیّد العقل العلم و مزیّن الشهوة الهوی،و النفس متنازعة بینهما،فأیهما قهر کانت فی جانبه. (1)
عقل و شهوت،ضد یکدیگرند،و تقویت کنندۀ عقل،علم است و تزیین کنندۀ شهوت،هوا و هوس است.و نفس،بین این دو در کشمکش است.پس هر یک از عقل و شهوت پیروز شود،نفس،جانب او را خواهد گرفت.
اگر فرد،طرف هوای نفس را بگیرد و قوّۀ تصمیمگیری،بدون در نظر گرفتن نظر عقل،لذّتجویی نامطلوب و آنی را انتخاب کند،در حقیقت،عقل،به کناری زده میشود و تصمیماتش از حیطۀ اختیار انسان خارج میگردد.این است معنای فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام ) در بارۀ تملّک و اختیار عقل که فرموده است:
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 11،ص 211. [1]
من لم یملک شهوته لم یملک عقله. (1)
کسی که اختیار شهوتش را نداشته باشد [و از آن پیروی کند]،صاحب اختیار عقلش نخواهد بود.
دلیل وجود عقل،به آثار بیرونی آن بستگی دارد.بدین ترتیب که وجود عقل در فرد،آثاری دارد که آنها را در رفتارهای او مشاهده میکنیم.اگر این رفتارها،به مقتضای عقلْ شکل گرفته باشند،به عاقل بودن فرد حکم میکنیم.همان گونه که در بارۀ افراد مجنون،بر اساس رفتارهای عجیب و غریبشان،چنین قضاوتی نخواهیم داشت و به زوال عقل آنها اذعان میکنیم.
هنگامی که در میدان رویارویی عقل و شهوت،به نظر عقل،هیچ ترتیب اثری داده نشود،باید دست کم،به فقدان عقل ظاهری،حکم بدهیم.به علاوه،در آن زمان که نفس،هوای لذّترانی میکند،کششها و امیال شهوت،چنان با قدرت وارد میشوند که تمامی وجود آدمی را تحت تأثیر خود قرار میدهند و چیزی غیر از فکر رسیدن به لذّت،در ذهن فرد باقی نمیگذارند.اینجاست که«عقل،این چراغ روشنگر،میان هوای نفس و شهوت،از بین میرود». (2)
عقل،پیامآور حق و حقیقت است. (3)کسی که پیام و نشانی از حق نداشته باشد،در مسیر حقیقت،دچار گمراهی میشود.لذا با زوال عقل،قدرت شناخت از آدمی سلب میشود؛زیرا کسی میتواند به شناخت
برسد که از روی عقل عمل کند. (1)بنا به فرمایش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) چنین کسی،مسیر سعادت و شادکامی خود را در دنیا گم میکند و آن را در چیزی میجوید که خالی از آن است:
الدنیا دار من لا دار له،و مال من لا مال له،و لها یجمع من لا عقل له و شهواتها یطلب من لا فهم له.... (2)
دنیا سرای کسی است که سرایی ندارد،و مال کسی است که مالی ندارد،و لوازم دنیا برای کسی جمع میشود که عقل ندارد،و شهوات دنیا کسی را طلب میکنند که فهم (3)ندارد....
همان گونه که بیان شد،عقل،بازویی دارد به نام علم که باعث تقویت آن است.شهوت نیز به هوا و هوس مجهّز است.هوا و هوس،همان میل نفس به سوی شهوترانی است (4)که با تزیین و تملّق،باعث تحریک شهوت میشود.بدین ترتیب،علم و هوای نفس نیز،به واسطۀ عقل و شهوت،وارد میدان مبارزه میشوند.
علم،به خلاف هوا و هوس-که همیشه در دسترس نفس هستند-،گوهری است که یافتن آن،با راحت جسم و لذّتجویی،امکانپذیر نیست؛چرا که طلب علم به عنوان بازوی عقل،خود در تیررس شهوات قرار دارد.امام علی(علیه السلام ) در بارۀ طلب علم میفرماید:
لا یدرک العلم براحة الجسم. (1)
علم،با راحتطلبی،درک نمیشود.
لذا یکی از پیامدهای شهوترانی«محرومیت از علمآموزی»است؛علمی که بازوی عقل است و قدرت شناخت و انتخاب صحیح را در انسان تقویت میکند.در این صورت،عقل،بدون ابزار باقی میمانَد و هیچ رشدی پیدا نمیکند.نیروی عقل در میدانهایی که انسان برای پیروزی در آنها نیاز روزافزون به عقلورزی دارد باید با علم تقویت شود.لذا محرومیت از بازوی علم،دست کم در تضعیف نسبی عقل در این میدان،تأثیر خواهد داشت.از این رو،بنا به گفتار امام علی(علیه السلام )،شهوات،افراد نادان را به بندگی و اسارت میگیرند. (2)حضرت در حدیثی دیگر میفرماید:
الجاهل عبد شهوته. (3)[1]
نادان،بندۀ شهوتش است.
هوای نفس،امیال شهوانی را تزیین میکند.نزد نفس،آن چنان از لذّت نامطلوب،تملّق و چاپلوسی میکند که گاهی اوقات،افرادی فریب هوای نفس را میخورند که اصلاً از آنها انتظار نمیرود.بی دلیل نیست که امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
الهوی صبوة. (4)[2]
هوای نفس،[جهالت] کودکی است.
در بارۀ جایگاه علم و هوا،نسبت به عقل و شهوت باید بدانیم،همان گونه که علم،از راه پرورش افکار و عقاید افراد وارد میشود و به تقویت عقل انتخابگر میپردازد،هوای نفس نیز در بسیاری از اوقات از همین شیوه استفاده میکند.لذا در کتاب معجم الفروق اللغویه،در بارۀ فرق میان هوا و شهوت آمده است:
الفرق بینهما بأن الهوی یختصّ بالآراء و الاعتقادات،و الشهوة تختصّ بنیل المستلذات،و یدلّ علیه قوله تعالی: «وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ» أی لا تتّبع ما یمیل إلیه طبعک و یقتضیه رأیک من غیر أن یسند إلی دلیل شرعی.... (1)
فرق میان این دو،در این است که هوا،به آرا و اعتقادات افراد اختصاص دارد،در حالی که شهوت،به میل به سوی چیزهای لذّتبخش اختصاص دارد.بر این مطلب،فرمودۀ خدای متعال دلالت دارد که میفرماید:)از هوای نفس،پیروی نکن؛چرا که تو را گمراه میکند( (2)یعنی از آنچه که طبع تو بدان میل دارد و نظر تو آن را تأیید میکند،در حالی که مستند به هیچ دلیل شرعیای نیست،پیروی نکن!
به همین جهت،میبینیم که برخی افراد،حتّی حرام خدا را حلال میشمارند و برای شهوترانیهای خود،هزاران توجیه میتراشند.به عنوان مثال،برخی از پزشکان بیخبر و روانشناسان غیر محقّق-که در اسارت هوای نفس در آمدهاند-،سعی دارند که عمل زشت و شوم
«استمنا»را در نظر برخی از نوجوانان و جوانان،بیضرر جلوه دهند و برای نظر خویش،دلیلتراشی هم میکنند.در حالی که غیر از آموزههای دین اسلام،تحقیقات زیادی در بارۀ ضررها و پیامدهای خانمانسوز این معضل،ارائه شده است.
بر اساس برخی روایات،یکی دیگر از محرومیتهایی که شیفتگی لذّات و شهوترانی به دنبال دارد،محرومیت از حکمت است،به طوری که امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
لا تسکن الحکمة قلباً مع شهوة. (1)
در قلبی که همدم شهوت است،حکمت قرار نمیگیرد.
حکمت چیست؟حکمت،به معنای نوعی اتقان و اطمینان قلبی و یا نوعی امر محکم و یقینی است.آن چنانکه هیچ رخنه و یا سستیای در آن وجود ندارد.حکمت،بیشتر در معلومات عقلی حق و صادق،استعمال میشود و معنایش در این موارد،این است که بطلان و کذب،به هیچ وجه در آن راه ندارد. (2)حکمت به این معنا،رسیدن به حق و حقیقت،به واسطۀ علم و عقل است. (3)از این رو،در قرآن کریم به عنوان«خیر کثیر»از آن نام برده شده است،آنجا که خدا میفرماید:
)یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراً و ما
یذکر إلا أولوالألباب. (1)
خداوند،به هر کس که بخواهد (و شایسته بداند) حکمت میدهد؛و به هر کس که حکمت داده شود،خیر فراوانی به او عطا شده است.و جز خردمندان،(حقایق را درک نمیکنند و) متذکّر نمیشوند(.
طبق این آیه،حکمت،به خودی خود،منشأ خیر بسیار است.هر کس آن را داشته باشد،سعادتمند است و به شادکامی رسیده است؛چرا که در معنای سعادت گفته شد:«سعادت،برکت و خیر و سرور در امور است».لذا میتوان گفت که حکمت،مستقیماً به سوی سعادت و شادکامی رهنمون است.از این رو،علّامه طباطبایی ذیل آیۀ یاد شده،در تفسیر حکمت میگوید:
حکمت،عبارت است از قضایای حقّهای که مطابق با واقع باشد؛یعنی به نحوی مشتمل بر سعادت بشر باشد،مثلاً معارف حقّۀ الهیه در بارۀ مبدأ و معاد باشد و یا اگر مشتمل بر معارفی از حقایق عالم طبیعی است،معارفی باشد که باز با سعادت انسان سر و کار داشته باشد،مانند حقایق فطری که اساس تشریعات دینی را تشکیل میدهد. (2)
حکمت،مانند علم که چراغ عقل است، (3)نیرویی است در کنار عقل که در گزینش راه درست،به او یقین و اطمینان میبخشد.بر اساس برخی احادیث،منظور از این«حکمت»،معرفت و بصیرت و آگاهی از
دین است. (1)در حدیث دیگری،حکمت،اطاعت از خدا و شناختن امام معرفی شده است. (2)همچنان که آمده است:«حکمت،گلزاری برای خردمندان و گردشگاهی برای فرزانگان است». (3)پایگاه حکمت-به معنای شناخت امام و پیروی از دستورهای الهی-،عقل است؛چرا که عقلِ برخاسته از فطرت پاک بشر،او را به سوی دین حنیف رهنمون است.لذا چراغ این حکمت با آفتی،تهدید به خاموشی میشود که عقل با همان آفت،تهدید میشود.شهوترانی همچنان که آفت عقل و موجب خاموشی چراغ عقل است،با حکمت نیز تضاد دارد و در یک قلب جمع نمیشوند. (4)از این رو،قلبی که آلوده به شهوت است،جایی برای حکمت نخواهد داشت.امیر مؤمنان(علیه السلام ) میفرماید:
حرام علی کلّ عقل مغلول بالشهوة أن ینتفع بالحکمة. (5)[1]
عقلی که در غُل و زنجیر شهوت اسیر شده است،ابداً از حکمت بهرهمند نخواهد شد.
امّا کسی میتواند از حکمت بهرهمند شود که چشم بر روی لذّتها،نکوهیده بسته و با هرچه که با پایداری و ماندگاری مخالف است،دشمن باشد.امیر مؤمنان(علیه السلام ) در این باره میفرماید:
أول الحکمة ترک اللذّات،و آخرها مقت الفانیات. (6)[2]
نخستین گام حکمت،وانهادن لذّتهاست و آخرین گام آن،دشمن داشتن هر آنچه فانی میشود.
قلبی که اوّلین قدم خود را با ترک لذّات دنیا،در مسیر سبز حکمت قرار دهد و آخرین گام خویش را با فنا و نابودی بردارد،همان شرایطی را فراهم آورده که در سعادت و شادکامی وجود دارد.از این رو گفتهاند:«حکمت،مسیر مستقیم به سوی سعادت است».
انسان از قوّۀ شهوت به عنوان یک ابزار برخوردار است تا در تأمین نیازهای جسمی خود،از آن بهره بَرَد.از این جهت،با حیوانات تفاوتی ندارد؛امّا به نیروی عقل مجهّز شده است تا با استفاده از این ابزار حیاتی،به برترین جایگاه خود به عنوان هدف نهایی دست یابد.این هدف،همان سعادت و شادکامی است که آغازش در دنیا و اوج آن در زندگی جاوید آخرت نصیب او میشود.سعادت و شادکامی وی نیز چیزی غیر از لذّتهای گذرا و ناپایداری است که حیوانات هم از آن بهره دارند.حال اگر شهوت بر عقلْ غلبه کند و کنترل وی را به عهده بگیرد،در حقیقت،بُعد حیوانی انسان آشکار میشود.از این جهت،امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
من غلب علیه غضبه و شهوته،فهو فی حیز البهائم. (1)
کسی که غضب و شهوتش بر وی غلبه کنند،پس در حیطۀ چارپایان قرار دارد.
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 12،ص 13. [1]
در حالی که آدمی با داشتن اختیار و قوّۀ عاقله،قابلیت رسیدن به مقام ملائکه را دارد.مهمْ این است که انسان،نظر کدام یک از عقل یا شهوت را انتخاب میکند.از عبد الله بن سنان روایت شده که:از امام صادق(علیه السلام ) در بارۀ مقام انسان و ملائکه سؤال کردم که ملائکه مقام بالاتری دارند یا بنی آدم؟ایشان از قول امیر مؤمنان(علیه السلام ) فرمود:
إنّ الله عزو جل رکب فی الملائکة عقلاً بلا شهوة و رکب فی البهائم شهوة بلا عقل.و رکب فی بنی آدم کلیهما،فمن غلب عقله شهوته فهو من الملائکة و من غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم. (1)
خداوند عزوجل در ملائکه،عقل بدون شهوت قرار داد،و در چارپایان،شهوت بدون عقل،و در فرزندان آدم،هر دو را قرار داد.پس هر کس عقلش بر شهوتش غلبه کند،از ملائکه خواهد بود و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه پیدا کند،پس،از چارپایان بدتر خواهد بود.
حال باید دید که شهوت چگونه عمل میکند که توانایی دارد انسان را به جایگاهی بدتر از چارپایان بکشاند؟هنگامی که شهوت تحریک میشود،توجّه فرد در موضوع لذّتآور،متمرکز میشود.در حال لذّترانی،شناخت وی تحت تأثیر قرار میگیرد و توجّه به ابعاد دیگر زندگی،تحلیل میرود،از جمله،واقعیات زندگی را فراموش میکند و پردهای از غفلت و بیخبری،بر تمامی ابزار شناختی او کشیده میشود.اتّفاقاً قرآن کریم از این گروه،با عنوان«غافلان»یاد میکند و آنها را گمراهتر از چارپایان میخوانَد،آنجا که میگوید:
1) (1).علل الشرائع،ج 1،ص 4. [1]
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ. 1
به یقین،گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم.آنها دلها(عقلها)یی دارند که با آن [اندیشه نمیکنند و] نمیفهمند،و چشمهایی که با آن نمیبینند،و گوشهایی که با آن نمیشنوند.آنها همچون چارپایاناند؛بلکه گمراهتر از چارپایان.اینها همان غافلاناند؛[چرا که با داشتن همه گونه امکاناتِ هدایت و شناخت،بازهم گمراهاند].
چارپایان،بر اساس همان قوایی که دارند،همۀ همّت خود را در خوردن و جهیدن صرف میکنند و این،تحصیل هدفی است که برایشان تعیین شده است.لذا در مسیر زندگی خود،گمراه نیستند.برخلاف انسانهای کر و کوری که با مجهّز بودن به وسائل تحصیل سعادت والای انسانی و با داشتن چشم و گوش و عقلی که راهنمای آن سعادت است،با این حال،آن وسائل را در این مسیر به کار نمیبَرَند؛بلکه مانند حیوانات،تنها در لذّات شکم و شهوت استعمال میکنند. (1)در غفلتزدگی،راههای شناختیای که خداوند برای انسان قرار داده است،مسدود و ناکارآمد میشوند.دل نمیفهمد،چشم نمیبیند و گوش نمیشنود.
در احادیث،عامل این ناکارآمدی،هوای نفس معرفی شده است.بیان این دسته از احادیث،به این صورت است که هوای نفس،باعث کوری
1) (2) .ترجمۀ المیزان،ج 8،ص 437.
و کری و سرانجام گمراهی میشود. (1)بنا بر این میتوان«غفلتزدگی»را به عنوان یکی از پیامدهای ناگوار شهوترانی دانست.
امّا در غفلتزدگی ناشی از شهوترانی،چگونه انسان کور و کر میشود؟پاسخ روشن است.خداوند،قلب و چشم و گوش را در اختیار انسان قرار داده تا در مسیر شناخت،از آنها استفاده نماید؛ولی شخصی که مغلوب شهوت شده است،در تشخیص درست از نادرست،نمیتواند از آنها استفاده کند؛چرا که لذّت،هیجانی جذّاب و خوشایند طبع انسان است و او را سرگرم و حیران خود میکند. (2)انگیزههای شهوانی،توجّه فرد را به سوی خود میکشانند و فرصتی را باقی نمیگذارند تا فرد در بارۀ پیامدهای ناگوار رفتارش تفکّر کند (3)و به راههای دیگر شادکامی توجّه نماید.لذا کسی که سرگرم هوای نفس شود،در آن لحظات،از ابزار شناخت بیبهره است؛گویی اصلاً چیزی نمیشنود و چیزی نمیبیند.آیا حالاتی که یک انسان مست تجربه میکند و یا حالاتی که از مصرف مواد و داروهای روانگردان در فرد ایجاد میشود،نتیجهای غیر
1) (1).امام علی:«إنکم إن أمرتم علیکم الهوی أصمکم و أعماکم و أرداکم»؛اگر از هوای نفس پیروی کنید،شما را کر و کور میکند و به نابودی میکشانَد (غرر الحکم، ح 3849)؛« [1]من أتبع هواه أعماه،و أصمه،و أذله و أضله»؛کسی که از هوایش پیروی کند،او را کور و کر و ذلیل و گمراه میکند (همان،ح 9168)؛«من رکب الهوی أدرک العمی»؛کسی که از هوای نفس پیروی کند،کور میشود (همان،ح 8352).
2) (2) .امیر مؤمنان:«اللذةتلهی»(همان،ح 27).
3) (3) .امیر مؤمنان:«إذا أبصرت العین الشهوة عمی القلب عن العاقبة»؛هنگامی که چشم شهوت به کار میافتد،دیدۀ قلب بر روی عواقب کار،بسته میشود.(همان، ح 4063).
از این دارد؟نسبت چنین شخصی در آن حالاتْ با حیوان،چگونه خواهد بود؟
از آنچه بیان شد،میتوان نتیجه گرفت که غفلت،عارضهای است که به توجّه،اعتنا و اهمیت دادن فرد به واقعیات مربوط میشود؛واقعیاتی که سعادت و شادکامی فرد در گروِ آنهاست.لذا زمانی که انسان،به ظلمت غفلت و بیخبری مبتلا میشود،دچار مشکلاتی میگردد که در برخی احادیث،به عنوان«نشانههای غفلت»،از آنها یاد میشود.لقمان حکیم در پند و اندرزهای خود،سه نشانۀ غفلت را بیان کرده است:
وللغافل ثلاث علامات:السهو و اللهو و النسیان. (1)
برای انسان غافل،سه نشانه هست:اشتباه،سرگرمی و فراموشی.
طبیعی است،فردی که هدفش لذّترانی است،به لوازم لهو و سرگرمی،تمایل بیشتری دارد و وقت خود را بیش از دیگران به کارهای سرگرم کننده صرف میکند.به علاوه،کسی که به موضوعی توجّه کامل ندارد،در بارۀ آن،دچار خطا و فراموشی بیشتری میشود.همچنان که افراد لذّتران نسبت به دنیا و موضوعات آن،دچار چنین غفلتی میشوند.
زندگی به عنوان موضوعی واقعی،بسیار جدّی است و بنا به نتایج و پیامدهای آن،از اهمیت زیادی برخوردار است.چند صباحی که انسان در این دنیا زندگی میکند،در مقایسه با توشهای که باید برگیرد،فرصت
1) (1).الخصال،ص 121.
چندانی ندارد.روزها و ماهها و سالها،حرکت طبیعی خود را دارند؛امّا کسی که از گذر زمان عقب میافتد،نه به دلیل شتاب زمان است،بلکه طبق فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام )،به دلیل وارد شدن در تاریکی غفلتِ ناشی از شهوترانی است.ایشان در برخی وقایع آخر الزمان میفرماید:
إذا وقع الموت فی الفقهاء و العلماء،و عمرت الأشرار و السفهاء،وضیعت أمّة محمّد(صلی الله علیه و آله) الصلوات و اتبعت الشهوات...و قل الحیاء...وکثر اللواط...و تکافأ الرجال بالرجال و النساء بالنساء...فحینئذ تصیر السنة کالشهر و الشهر کالاُسبوع و الاُسبوع کالیوم و الیوم کالساعة و الساعة لا قیمة لها. (1)
هنگامی که مرگ در بین فقها و علما میافتد و اشرار و بیخردان،همچنان به زندگی خود ادامه میدهند و امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) نماز را سبک میشمارند و از شهوات پیروی میکنند...و حیاورزی کم میشود...و انحرافات جنسی و همجنس بازی زیاد میشود...در این زمان،سال مانند یک ماه،و ماه به اندازۀ یک هفته،و هفته مانند یک روز،و روز به اندازۀ یک ساعت میگذرد،در حالی که یک ساعت در میان مردم،ارزشی ندارد.
زمان،ظرفی نیست که ما در آن قرار داشته باشیم؛بلکه گذر زمان،در امتداد حرکت موجودات قرار دارد. (2)بنا بر این،زمان،امری است که از حرکت زندگی انسان فهمیده میشود.لذا احساس گذر زمان نیز از میزانِ بودن در این حرکت پدید میآید.طبیعی است کسی که به دلیل ورود به
تاریکی غفلت،در حرکت و فعالیتهای جدّی زندگی قرار ندارد،سال برایش به اندازۀ ماه،و ماه به اندازۀ روز،و روز هم به اندازۀ ساعتی احساس نمیشود.لذا شایسته است که نسبت به جدّیت زندگی،بیدار باشیم.پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) خطاب به عبد الله بن مسعود،در این باره میفرماید:
یابن مسعود! فلا تلهینک الدنیا و شهواتها فإن الله تعالی یقول: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ. 1
ای ابن مسعود! دنیا و شهوات آن،تو را به بازی نگیرد؛چرا که خداوند بزرگ میفرماید:) آیا خیال کردهاید که بیهوده آفریده شدهاید و به سوی ما بر نمیگردید؟[قطعاً چنین نخواهد بود!]
یکی از جنبههای جدّی زندگی،عمل به دستورها و احکام دینی است که به فرمایش امام رضا(علیه السلام ) بر اساس مصالح و مفاسد اشیا،تشریع شده است.البته،غفلت نسبت به این موضوع نیز نشان از پیروزی هوای نفس دارد.امام صادق(علیه السلام ) در این باره میفرماید:
والهوی عدو العقل،و مخالف الحق،و قرین الباطل،و قوّة الهوی من الشهوات،وأصل علامات الهوی من أکل الحرام،و الغفلة عن الفرائض،و الاستهانة بالسنن،و الخوض فی الملاهی. (1)
و هوای نفس،دشمن عقل و مخالف حق و همدم باطل است.قدرت هوای نفس،از شهوات است و از نشانههای اصلی هوای
1) (2) .مستدرک الوسائل،ج 11،ص 212. [1]
نفس،خوردن مال حرام و غفلت کردن از واجبات و سبک شمردن مستحبّات و فرو رفتن در سرگرمیهای بیهوده است.
یکی دیگر از محرومیتهای ناشی از شهوترانی،خاموش شدن نور عبرت و موعظه در قلب انسان است که بنا بر حدیث امام کاظم(علیه السلام )،خود میتواند از سویی دیگر،در تضعیف قدرت عقل مؤثّر باشد،در جایی که میفرماید:
یا هشام من سلط ثلاثاً علی ثلاث فکأنّما أعان علی هدم عقله:من أظلم نور تفکّره بطول أمله،و محا طرائف حکمته بفضول الکلام و أطفأ نور عبرته بشهوات نفسه،فکأنّما أعان هواه علی هدم عقله،و من هدم عقله،أفسد علیه دینه و دنیاه. (1)
ای هشام! هر که سه چیز را بر سه چیز دیگر برتر سازد،به ویرانی عقلش کمک کرده است:آن که پرتو اندیشهاش را با آرزوی دراز تار کند و حکمتهای نغز را به گفتار بی مغز نابود سازد و تابش نور عبرت را به توفان شهوت خود خاموش نماید.در این صورت،مانند یاوری برای هوایش،بر ویرانی عقل خود اقدام کرده و هر کس عقل خود را ویران کرد،دین و دنیایش را تباه ساخته است.
عبرت و موعظه در یک معنا به کار برده شدهاند.از این رو عبارت عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ در آیۀ 111 سورۀ یوسف،به«اعتبار و موعظه برای صاحبان عقل»معنا شده است. (2)موعظه نیز به این معنا تفسیر شده
که پیامدهای کارهای نیک و بد،طوری یادآوری شود که قلب شنونده،از شنیدن آن بیان،رقت پیدا کند و در نتیجه تسلیم گردد. (1)لذا نتیجۀ عبرت و موعظه،این میشود که شنونده را نسبت به انجام دادن کارهای نیک ترغیب میکند و از گناهان دور میسازد.
امّا قلبی که با شهوات تسخیر شده است،نمیتواند از موعظه بهرهمند شود و پندهای بزرگان را در مسیر شادکامی به کار گیرد.امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
غیر منتفع بالعظات،قلب متعلّق بالشهوات. (2)
چیزی که از موعظهها بهرهمند نمیشود،قلبی است که به اسارت شهوات در آمده است.
شایان ذکر است که عدم توانایی در بهرهگیری از عبرتها و مواعظ،به نشانههای غفلت،همچون:اشتباه در زندگی،آلوده شدن به سرگرمیهای بیهوده و فراموشی بر میگردد.به عبارت دیگر،افراد،عمدتاً به دو دلیل از توفیق موعظه،محروم هستند:
اوّل این که:میان قلبی که اسیر شهوت است و پند و اندرز،پردهای از بی خبری آویخته شده است. (3)هوای نفس،انسان را چنان سرگرم میکند (4)که فرصتی برای اعتنا به موعظه و عبرت نداشته باشد.در این
1) (1).الوعظ و العظة و الموعظة:النصح و التذکیر بالعواقب؛موعظه،نصیحت و یادآوری به عواقب کار است(لسان العرب:ج7،ص 466؛ [1]ترجمۀ المیزان:ج 12،ص 534).
2) (2) .مستدرک الوسائل،ج 11،ص 345. [2]
3) (3) .امام علی:«بینکم و بین الموعظة حجاب من الغرة».(نهج البلاغة،حکمت 282).
4) (4) .امام علی:«اللذّة تلهی»(غررالحکم،ح 27).
صورت،اگر شنوای عبرتها و موعظهها هم باشد،هیچ اثری در او نخواهد داشت و به دست فراموشی خواهد سپرد.از این روست که میفرماید:«هر کس تابش نور عبرت را به وسیلۀ توفان شهوت خاموش سازد،به نابودی عقل خویش کمک کرده است».پس این دلیل،به نشانۀ دوم و سوم بر میگردد.
دوم این که:گاهی اوقات،ممکن است عدم اعتنا و توجّه برخی افراد به عبرتآموزی و موعظه،به علّت اشتباهات ناشی از عشق ناروایی باشد که ریشه در شهوات دارد.علی(علیه السلام )،ساز و کار تأثیر این نوع عشق را به زیبایی بیان نموده است:
من عشق شیئاً أعشی بصره،و أمرض قلبه،فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع بأذن غیر سمیعة.قد خرقت الشهوات عقله،و أماتت الدنیا قلبه،و ولهت علیها نفسه.فهو عبد لها،و لمن فی یده شیء منها.حیثما زالت زال إلیها و حیثما أقبلت أقبل علیها.و لا یزدجر من الله بزاجر،و لا یتعظ منه بواعظ. (1)
هر کس به چیزی،عشق ناروا ورزد،نابینایش میکند،و قلبش را بیمار کرده،با چشمی بیمار مینگرد و با گوشی بیمار میشنود.خواهشهای نفس،پردۀ عقلش را دریده و دوستی دنیا دلش را میرانده است.شیفتۀ بی اختیار دنیا و بردۀ آن است و بردۀ کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند.دنیا به هر طرف بر گردد،او نیز برمیگردد،و هر چه به او هشدار میدهند،از خدا نمیترسد و از هیچ پند دهندهای،شنوایی ندارد.
1) (1).نهج البلاغة،ص 211. [1]
عشق ناروا،نه تنها گوش و چشم و قلب فرد را با پردۀ غفلت میپوشانَد،بلکه معیارهای سنجش آنها را نیز مختل میکند.این جاست که فرد عاشق،زشتترینها چهرهها را جذّاب میبیند و گوشخراشترین صداها را دلنوازترین میشنود.چنین کسی،با دلی بیمار،خود را به دست نااهلان میسپارد و میرود.
انسان در تمام مراحل زندگشاش،به دنبال رسیدن به شادکامی و لذّت پایدار خویش است و برای رسیدن به این نقطه،تلاش میکند تا جایی که ممکن است دچار اشتباه نشود.
اکنون جای این سؤال است که انسانها در کجا و در کدام مرحله،مرتکب اشتباه و خطا میشوند؟پاسخ،این است که انسان،ممکن است در مراحل مختلف حرکت خود تا رسیدن به هدف،در دام اشتباه بیفتد.مثل اشتباه در تشخیص مصداق شادکامی و یا اشتباه در تشخیص راهی که انسان را به سعادت جاودانه میرسانَد.
بر اساس گفتار یاد شده،مشاهده میکنیم که بیشتر اوقات،انسان،هدف نهایی را به طور کلی میشناسد؛ولی در تشخیص مصادیق آن،دچار اشتباه میشود.در این صورت،در راهی وارد میشود که به بیراهه منتهی میگردد.ولی در عین حال،انگیزۀ اصلی او در این حرکت،کششی است که به سوی هدف صحیح دارد.چه کسی را میتوان یافت که هدفش در زندگی،رسیدن به شادکامی و سعادتی لذّتبخش نباشد؟طی کنندۀ مسیر غلط نیز خواهان شادکامی و سعادت خواهد بود؛ولی خطا در تشخیص مصداقِ هدف،او را گمراه کرده است.
قوای نفسانیای مانند شهوت،ابزار و وسیلهای هستند در اختیار انسان که سیستم حیاتی وی را هدایت میکنند و همان طور که پیش از این بیان شد،احساس خوشایند لذّت در جهت هدایت این سیستم،نقش ترغیب و تنظیم را به عهده دارد؛امّا گاهی اوقات،به این وسیله،به عنوان«هدف»نگاه میشود و به جای استفاده از آن در مسیر رسیدن به شادکامی،تمامی ابعاد زندگی به پای آن ریخته میشود،غافل از این که لذّتی که من و شما احساس میکنیم،ذرّۀ ناچیزی از لذّتهای برتر،خالص و پایداری است که در منزلگاه سعادت و شادکامی نصیبمان میشود.این مقدار لذّتی که از آن بهرهمند میشویم،خود برای راهنمایی و ترغیب به سوی آن لذّت پایدار است.به این ترتیب،شهوت،به عنوان یک ابزار،منشأ گمراهی قرار میگیرد.امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
ضلال النفوس بین دواعی الشهوة و الغضب. (1)
نفسها میان تحریکات شهوت و غضب،دچار گمراهی میشوند.
شهوت،قوّهای است از قوای نفس که اصل آن،نکوهیده نیست؛امّا زمانی که سایۀ هوای نفس بر آن افکنده میشود،به نیرویی برای هوا و هوس (2)و دامی برای شیطان تبدیل میشود.از این رو،یکی از مواقعی که شیطان برای گمراه کردن بندگان خدا از راه مستقیم،اطراف انسان پرسه میزند،زمانی است که شهواتْ برانگیخته میشوند.از این رو،امیر مؤمنان(علیه السلام ) میفرماید:
الشهوات مصائد الشیطان. (1)
شهوات،دامهای شیطان است.
از آن جا که گمراهی در هر سطحی،نشان از کفر دارد، (2)خطر گمراهی در دام شهوات نیز از این جهت است.از این رو،طبق فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام ) شهوات،از«ارکان کفر»معرفی شدهاند:
أرکان الکفر أربعة:الرغبة و الرهبة و الغضب و الشهوة. (3)
پایههای کفر،چهار چیز است:خواهش نفسانی،رهبانیت،غضب و شهوت.
امّا پرسشی در این جا مطرح میشود که:«چگونه شهوت منشأ کفر قرار می گیرد،در حالی که هیچ جایگاهی پستتر از کفر نیست؟».پاسخ در خطراتی است که هنگام تحریک شهوت،انسان را تهدید میکند.یکی از پایههای کفر،شبهه است؛یعنی چیزی که شبیه حق است. (4)زمانی که
1) (1).غرر الحکم،ح 583 و 2121.
2) (2) .طبق بیان علاّمه طباطبایی در المیزان،هر گمراهیای کفر است،همچنان که عکسش نیز چنین است؛یعنی هر کفری،گمراهی است،به شهادت آیۀ )و من یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل(؛و کسی که کفر را با ایمان عوض کند،راه میانه (مستقیم) را گم کرده است (سورۀ بقره،آیۀ 108). [1]همچنین آیۀ )ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین،و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم و لقد اضل منکم جبلاً کثیرا(؛و شیطان را نپرستید که دشمن آشکار شماست؛بلکه مرا بپرستید که این است صراط مستقیم،در حالی که او جمع کثیری از شما را گمراه کرده است.(سورۀ یس،آیۀ 62). [2]آیۀ اوّلی،کفر را گمراهی،و دومی،گمراهی را کفر و شرک میداند....(ترجمۀ المیزان:ج 1،ص 47).
3) (3) .مستدرک الوسائل،ج 11،ص 369. [3]
4) (4) .امیر مؤمنان:«و انما سمیت الشبهة شبهة لانّها تشبه الحق»(نهج البلاغة،خطبۀ 38).
شهوت برانگیخته میشود،هوا و هوس از یک سو و وسوسههای شیطان از سویی دیگر،وارد میدان میشوند و انسان را آزمند میکنند. (1)به این صورت که آن چیزهایی را که در باطن،زشت هستند،تزیین میکنند و زیبا جلوه میدهند،به طوری که خوشایند طبع انسان شوند.در این صورت،هیچ دلیل و حجّتی برای او کارگر نمیافتد.فرد،از ادراک حقایق محروم میگردد.گویی هیچ نمیشنود و نمیبیند و نمیفهد و در این آزمندی،حاضر به انجام دادن هر کاری میشود. (2)امیرمؤمنان علی(علیه السلام ) در بارۀ ساز و کار این گمراهی میفرماید:
بنی الکفر علی أربع دعائم:الفسق والغلووالشک،والشبهة...والشبهة علی أربع شعب:اعجاب بالزینة،وتسویل النفس،وتأول العوج ولبس الحق بالباطل،وذلک بأن الزینة تصدف عن البینة وأن تسویل النفس تقحم علی الشهوة،وأن العوج یمیل بصاحبه میلا عظیما،وأن اللبس ظلمات بعضها فوق. (3)
کفر،بر چهار پایه استوار است:فسق،غلو،شک و شبهه....شبهه،بر چهار قسم است:خوشایند شدن به زیبایی چیزی،زیبا جلوه دادن نفس،بیان سخنان ناراست و مشتبه شدن حق با باطل.اینها به خاطر این است که زینت و زیبایی چیزی،انسان را از حجّت و دلیل محکم دور میکند و تزیین چیزها به وسیلۀ نفس،بر اساس شهوت و هیجان زدگی است و کجیها میل شدید را در
انسان ایجاد میکنند و اشتباهات ناشی از اینها،تاریکیهایی هستند یکی تاریکتر از دیگری!
با توجّه به این مطالب،راز برخی از حقایق در این جا روشن میشود که شهوت،مخلوق باری تعالی و نسبت به کفر و ایمان،خنثاست.این انسان است که به اختیار خود،زمینه را برای تحریک شهوت ایمان یا شهوت کفر فراهم میسازد و از این طریق،به صراط حق یا باطل،گرایش پیدا میکند.امام صادق در پاسخ به سؤالی در بارۀ خلقت معرفت و انکار،فرمود:
همانا شناخت حق،مخلوقی است در قلب انسان که خدا آن را [به شکل شهوت ایمان] قرار داده،همچنان که انکار حق را [به شکل شهوت کفر] در قلب انسان خلق نموده است.در این جهت،بندگان خدا هیچ دخالتی ندارند و فقط میتوانند با اختیار خود،آنها را انتخاب کنند و به دست آورند.لذا به وسیلۀ شهوت ایمان،شناخت حق را کسب میکنند و به واسطۀ آن،در زمرۀ مؤمنان و عارفان قرار میگیرند.و با شهوت کفر،انکار حق را انتخاب میکنند و به این طریق،در زمرۀ کفّار و منکران حق و گمراهان قرار میگیرند.البته توفیق هدایت یا گمراهیای که نصیب ایشان شده،به واسطۀ ابزار [شهوت ایمان و شهوت کفر]ی است که خدای متعال در اختیار آنان قرار داده است.لذا به خاطر اختیار و اکتساب یکی از این دو راه است که خداوند،بندگان را مجازات میکند و یا ثواب میبخشد. (1)
1) (1).التوحید،صدوق،ص 227. [1]
طبیعی است که انسان از آغاز پیدایش خود،لذّتهای خود را نمیشناسد و از اوّل حتّی استعداد درک همۀ لذّتهایی را که به طور کلی برای انسان میسّر است،ندارد.او در کودکی،ابتدا فقط لذّت خوردن و خوابیدن و آشامیدن را درک میکند.پس از آن به تدریج لذّت بازی را نیز میشناسد و هنگامی که به بلوغ رسید،لذّت جنسی را در کنار آنها درک خواهد کرد.
نمونههای یاد شده در زمرۀ یک سلسله لذّتهای انسانی است که خود به خود و به طور طبیعی برای انسانها حاصل میشود.انسانهای متعارف و سالم در سنین خاصی،خود به لذّتهای نامبرده دسترسی پیدا میکنند؛ولی یک سلسله لذّتهاست که انسان تنها با تلاش و جدّیت خود،قادر است که استعداد آنها را پیدا کند.مانند لذّت انس با خدا و کسب قرب و منزلت در پیشگاه الهی.اینگونه لذّتهای نوع دوم نیز در کنار نوع اوّل،لذّتهای انسانی هستند؛بلکه همینها لذّات انسانیاند؛زیرا لذّتهای نوع اوّل،در حیوانات هم یافت میشود.ولی این تفاوت بارز را با آنها دارند که همانند آنها خود به خود و به طور طبیعی،استعداد درک آنها در انسان شکوفا نمیشود؛بلکه عوامل خارجی و تلاشهای انسانی در شکفتن آنها نقش اساسی دارند. (1)
همان طور که گذشت،یکی از پیامدهای منفی لذّترانی،پوشیده شدن ادراک و احساسات انسان به پردۀ غفلت است.از جمله پیامدهای آن،غفلت کردن و فراموش نمودن لذّتهای ارزندهتر و مطلوبتر است.این
1) (1).اخلاق در قرآن،ج 2،ص 195.
اتفاق،به دلیل تمرکز و غرق شدن در لذایذ آنی و زودگذر و توجّه بیش از حد به هوسهای کمارزش شکل میگیرد.
انسان وقتی لذّتی را درک کرد،خوشایندی آن حالت،توجّهش را به طرف خود جلب میکند و در مراحل بعد،به دلیل جاذبیت حالت لذّتبخش،میلش به این که از آن شیء لذیذ،بیشتر استفاده کند،به تدریج شدت مییابد و در نتیجه،اوّلاً،از لذایذ دیگری که هست و میتواند از آنها بهرهمند شود،غافل میمانَد و ثانیاً،در حالی که غرق در هوسها و لذّتهای حیوانی است،به دلیل محرومیت از برخی تواناییهای روحی و جسمی،نمیتواند مقدّمات رسیدن به لذّات معنوی برتر و پایدار را فراهم آورد.پس چگونه کسی که اسیر هوای نفس شده،میتواند در ملکوت آسمانها پرواز نماید و از لذّتهایی برخوردار گردد که اهل زمین از درک آن بیبهرهاند؟پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این باره میفرماید:
حرام علی کل قلب غری بالشهوات أن یجول فی ملکوت السموات. (1)
بر هر قلبی که آزمند و اسیر شهوات شده،حرام است که در ملکوت آسمانها سیر کند.
سیر در ملکوت آسمانها،اوج لذّتی است که برای انسان،قابل تصوّر است.از آن جا که این لذّت،آسان به دست نمیآید،معمولاً انسانها،حتّی به فکر دستیابی به آن هم نمیافتند؛امّا جایگاهی است عالی و برای کسی مهیا نمیشود مگر به واسطۀ مجاهده و تلاشی که در آن راه انجام دهد.
1) (1).تنبیه الخواطر،ج 2،ص 122. [1]
انسان برای حیاتی ماورای زندگی دنیا آفریده شده است.قرار گرفتن در فضای آن زندگی،نیاز به استعدادها و ظرفیتهای ویژهای دارد که در وجود هیچ موجودی غیر از انسان قرار داده نشده است.از جملۀ این استعدادها،توانایی اتّصال معنوی وی با ماورای طبیعت است که از مسیر ایمان به خدا و عبادت او،شکوفا میشود.همچنان که ادراک برخی لذّتها پس از شکوفایی امیال مربوط به آن،برای انسان میسّر میشود،درک شیرینی ایمان و لذّت عبادت نیز پس از شکوفایی استعدادهای مربوط به آن،امکانپذیر است.با توجّه به برخی احادیث،افرادی که به محض طلب کردن هوا و هوس،در مسیر شهوترانی قرار میگیرند،در اثر غفلت نسبت به شکوفایی این استعداد و ظرفیت،از تجربۀ لذّت آن محروم میمانند.محرومیت از شیرینی ایمان،محرومیت از درک لذّت عبادت و سرانجام،محرومیت از نزدیکی به خداست.
ایمان به خدا،یک عمل اختیاری مربوط به قلب است (1)و هنگامی که به دل انسان راه پیدا میکند،تمامی ابعاد وی را تحت تأثیر قرار میدهد.اگر چه ایمان،مربوط به جوانح است،با این حال،جوارح را نیز تغییر میدهد.از این رو،مجموعۀ رفتارهایی که انسان مؤمن انجام میدهد،نسبت به رفتارهای غیر مؤمن،متفاوت است و نوع آنها حاکی از وجود نیرویی هدایتگر است.
ولی از آن جا که خود ایمان،رفتار قلبی از روی اختیار است،برای وارد شدن به دایرۀ حیات یک شخص،نیاز به انگیزه دارد.لذا میتوان از
1) (1).اخلاق در قرآن؛ج 1،ص 128.
انگیزۀ ایمان یک فرد سؤال نمود.طبیعی است،امری که مسبوق به انگیزه باشد،در میدان جنگ انگیزهها و گرایشها نیز وارد میشود.نور ایمان برای تابیدن در دل انسان،به نیرویی نیاز دارد که همان انگیزۀ ایمان است.اگر این انگیزه،به واسطۀ انگیزهها و گرایشهای آلوده به شهوات در فرد ضعیف باشد،شیرینی ایمان را درک نخواهد کرد.پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در این باره میفرماید:
...من کان أکثر همّه نیل الشهوات نزع من قلبه حلاوة الایمان. (1)
کسی که بیشتر توجّهش،گرایش به شهوات باشد،شیرینی ایمان از دلش رخت بر میبندد.
درک لذّت ایمان،به انگیزهای قوی نیاز دارد تا بتواند در برابر قدرت هوای نفس،توان رویارویی داشته باشد؛زیرا همان طور که گفته شد،هوا و هوس نیرویش را از شهوتی میگیرد که از هر جهت،تزیین شده و زیبا جلوه میکند و به ابزار فراوانی مجهّز است:از زن و فرزند و مال و ثروت و...گرفته تا ابزار آلودهای که از هر درِ آن،شهوترانی میبارد:
(زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ) (2)
محبّت امور مادی،از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چارپایان و زراعت (کسب و کار)،در
نظر مردم جلوه داده شده است.[در حالی که] اینها سرمایۀ زندگی پست است و سرانجام نیک نزد خداست.
انسان از همنشینی با کسی که علاقۀ وافر در حد عشق،به او داشته باشد،لذّت میبَرَد و اگر از دیدارش برای مدتی-به هر دلیلی-محروم باشد،خود را به مسیری میکشانَد که اثری از معشوق در آن باشد.عاشق،در خلوت فراق دوست،از نجوا کردن با او نیز لذّت میبَرَد و هیچ چیز برایش لذّتبخشتر از این نیست.
عبادت،راهی است که از خدای تعالی نشان دارد و دل انسان را به سویش روانه میسازد.کسی میتواند از این اثر لذّت ببرد که دل را از هر جهت،روانۀ مسیر آن کرده است.لذا قلبی که اسیر هوای نفس است،راه به این مسیر ندارد.امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
کیف یجد لذّة العبادة من لا یصوم عن الهوی؟ (1)
چگونه برای کسی که از هوای نفس پرهیز نمیکند،لذّت عبادت ایجاد میشود؟
البته عبادت برای هر کسی شیرین نیست.این لذّت،از همان انواعی است که به سعی و تلاش نیاز دارد.مجاهدۀ با نفس است که انسان را به جایگاهی میرساند که شهوتش رنگ دیگری پیدا میکند.هوایش در شبزندهداری و هوسش در نماز شب قرار میگیرد.از این رو،پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بارۀ خودشان میفرماید:
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 12،ص 115. [1]
إن الله تعالی جعل لکل نبی شهوة و إن شهوتی فی قیام اللیل. (1)
همانا خدای متعال برای هر پیامبری،شهوتی قرار داد و امّا شهوت من،در شب زندهداری [به عبادت] است.
هیچ جایگاهی برای انسان برتر از قرب به پروردگار نیست.نزدیکی به خدا چیزی است که در هر عبادتی،به عنوان نیت،شرط است.لذا در اهمیت این موضوع،همین بس که هدف از هر عبادتی که تشریع شده،قرب به خداست.این هدف برای گروهی که نزدشان،چیزی مهمتر از شکم و غریزۀ جنسی نیست،بسیار دور از تحقّق است.امام صادق(علیه السلام ) میفرماید:
أبعد ما یکون العبد من الله-عزوجل-إذا لم یهمه إلا بطنه و فرجه. (2)
دورترین موقعیت بنده از خدای-عزّ وجلّ-،زمانی است که برایش چیزی مهمتر از ارضای شکم و غریزۀ جنسی نباشد.
دورترین موقعیت از خدا برای بنده،زمانی است که در حال گناه باشد.این موقعیت،زمانی فراهم میشود که انسان در دام شهوت میافتد.لذا طبق فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام ) گناهی شدیدتر از پیروی از شهوات نیست:
لیس فی المعاصی أشدّ من اتباع الشهوة فلا تطیعوها فیشغلکم عن الله. (3)[2]
در گناهان،شدیدتر از پیروی از شهوت [از نظر تأثیر] نیست.لذا
از آن پیروی نکنید؛چرا که شما را چنان مشغول میکند که از خدا غافل میشوید.
پس به این دلیل که زمینه برای رشد هر گونه آفت در شهوات فراهم است،تأثیر پیروی از شهوات در آلوده شدن به معصیت خدا نیز بسیار قوی است.
آنچه زمینه را برای لذّت بردن از امکانات زندگی فراهم مینماید،آسایش زندگی است.بدون آسایش،زندگی،خوشایند انسان نخواهد بود؛چرا که درک حالات خوشایند و لذّتبخش،در بستر آسودگی و آرامش زندگی امکان دارد.بنا بر آنچه در معنای لغوی لذّت نیز بیان شد،لذّت،حالتی است در برابر درد و رنج که در رفتارهای همراه با آسودگی و آرامش،درک میشود.لذا هر آنچه که این آسایش را بر هم زند،زمینه را برای لذّت بردن از مواهب زندگی،نابود کرده است.
امّا پرسشی که در این جا مطرح میشود،این است که:چه عاملی باعث به خطر افتادن این آسایش میشود؟با مراجعه به گروهی از احادیث،به این نتیجه خواهیم رسید که دست کم،یکی از مهمترین این عوامل،رفتن به سوی لذّتهای نامطلوب و غرق شدن در هوسهای پست و بیارزش است.این تمایلات نیز به خاطر لذّتجویی افراطی و تن ندادن به تلاش در راه رسیدن به لذّت برتر و پایدار است.به هر حال،چنین رویهای در زندگی،موجب محرومیت انسان از مواهبی مانند سلامت جسمی و روانی،یا قرار گرفتن در تنگی و فشار حاصل از زیادهخواهی،و یا برهم
خوردن امنیت فضای زندگی میگردد که در آخر،به محرومیت از آسایش و آرامش منتهی خواهد شد.
پیش از این بیان شد که منشأ نکوهش برخی لذّتطلبیها،مطلوب نبودن آنهاست؛یعنی به نحوی به پیامدهای منفی،آلوده هستند که خوشی این لذّتها را به تلخی آفات و زیانها تبدیل میکنند.لذا فرموده است:«در لذّتی که موجب پشیمانی باشد و شهوتی که به دنبالش درد و رنج است،هیچ خیری وجود ندارد»؛ (1)زیرا امام صادق(علیه السلام ) نیز معتقد است که:«لذّت زندگی،هنگامی قابل درک است که انسان از نعمت سلامت،برخوردار باشد». (2)تن بیمار،زندگی را برای انسان تلخ میکند.لذّت باید احساس شود و این زمانی رخ میدهد که تن انسان،سالم باشد.
یکی از پیامدهایی که بر لذّتجوییهای نکوهیده عارض میشود و آنها را از درجۀ مطلوبیت نزد انسان،ساقط میکند،به خطر افتادن سلامت جسمی فرد است.این جا نیز میتوان مثالی بسیار ملموس آورد و آن،موضوع مصرف مواد مخدّر،مشروبات الکلی و داروهای روانگردان است.در این جا بنا نداریم به مضرّات مصرف این مواد اشاره کنیم،و خود میدانید که کتب علمی و پزشکی از این مطالب،پر است.امّا واقعاً با مشاهدۀ افراد معتاد به این مواد،اعتراف میکنید که چنین
لذّتجوییهایی،مصادیق حدیث بالا هستند و هیچ خیری در آنها نیست،جز درد و پشیمانی.
در احکام و آموزههای اسلام،دستورهایی در قالب حلال،حرام،مستحب،مکروه و مباح آمده است.علاوه بر این که تمام این احکام بر اساس دلیل و حکمتی جعل شدهاند،بخش عمدهای از آنها-که مربوط به بهرهمندی انسان از مواهب دنیوی است-،دلیل و حکمتی بر مبنای فواید و ضررهای این مواهب است.محمّد بن سنان در نامهای به امام رضا(علیه السلام ) مینویسد:«مردم مکّه،گمان میکنند آنچه اسلام حلال کرده،تعبّدی محض نیست؟».یعنی در واقع،دستورهای اسلام،بدون دلیل است.امام در بخشی از فرمایشهای خود میفرماید:
...ما آگاهی کامل داریم و میدانیم که آنچه خداوند-تبارک و تعالی-حلال کرده،صلاح و سعادت و بقای مردم در آن نهفته،و مردم به آن اشیاء حلال،نیاز دارند و چیزهای حرام،هیچ نیازی از سوی بندگان خدا نسبت به آنها وجود ندارد؛چراکه موجب فساد هستند و مردم را به فنا و نابودی میکشانند...پس چگونه احکام اسلام،بدون دلیل باشد؟! در حالی که خداوند حکیم،چیزی را حلال نکرد مگر آن که به مصلحت انسان و برای بدن او مفید بود،و حرام کرد آنچه را حرام شده،به خاطر آن که در آن،فساد و ضرر وجود دارد. (1)
1) (1).«انا وجدنا کل ما احل الله-تبارک وتعالی-،ففیه صلاح العباد و بقاءهم،و لهم الیه الحاجة لا یستغنون عنها.و وجدنا المحرم من الاشیاء لا حاجة للعباد الیه و وجدناه مفسداً داعیاً الی الفناء و الهلاک...فکیف ان الدلیل علی أنه لم یحل الا لما فیه من المصلحة للابدان و حرم ما حرم لما فیه من الفساد»(علل الشرائع،ج 2،ص 317). [1]
مَرکب لذّتجوییهای نامطلوب،هوای نفس و شهوترانی است و از آن جا که هوای نفس نیز مَرکب آفات است،چنین لذّتهایی در حوزۀ محرّمات قرار میگیرند؛امّا شخصی که برای چند لحظه لذّتجویی،به سوی مواد مخدّر و مشروبات الکلی و رفتارهای منحرف جنسی رو میآورد،باید بداند که بنا به فرمایش علی بن ابیطالب(علیه السلام) این هوس،دردی پنهان (1)و بدترین دردهاست (2)که علاوه بر روان،جسم او را در کام خود فرو برده است.این در حالی است که خود فرد،متوجّه نیست و زمانی به این موضوع پی میبَرَد که این درد،ظاهر و آشکار شود و سراسر تن و روانش را دردناک کند.
شاید چاقی را بتوان از جمله معضلاتی دانست که امروزه در مجامع علمی و پزشکی،منشأ بسیاری از امراض،معرفی شده است؛امّا اصلیترین موجب این معضل،پُرخوری است که طبق حدیث پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) مصداق شهوترانی بیان شده است.این مورد را حتّی میتوان به عنوان یکی از موارد کماهمیت شهوترانی،نسبت به معضلات خانمانسوز دیگر مطرح کرد.پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به پرخوری فرموده است:
إیاکم و البطنة من الطعام،فان العبد لن یهلک حتی یؤثر شهوته علی آخرته. (3)[1]
از پُرخوری (پر کردن شکم با غذا) بپرهیزید؛چرا که هیچ گاه بندۀ خدا هلاک نمیشود مگر به واسطۀ ترجیح دادن شهوتش بر آخرتش.
به هر حال،شیفتگی به لذّتها،میتواند در هر نوع لذّتجویی،حتّی در پُرخوری،منشأ آفت قرار گیرد.برخی افراد از خوردن،بسیار لذّت می برند.زمانی که بوی غذا به مشامشان برسد،دیگر هیچ چیز جلودار آنها نیست.به سرعت به طرف غذا میدوند و با حرص و ولع عجیبی،غذا میخورند و لذّت میبرند.آیا در ورای این گونه پُرخوریها،چیزی غیر از لذّت قرار دارد؟این افراد،با آفت چاقی و سختیهای مربوط به آن،رو به رو خواهند بود؛امّا پیامدهای چاقی کجا و آفات شهوترانیهایی،از قبیل:اعتیاد به مواد مخدّر و مسکرات الکلی و رفتارهای جنسی منحرف و...کجا!
لذّت سلامت،از هر لذّتی بالاتر است.تن بیمار،از درک لذّت و خوشی ناتوان است.امّا گاهی اوقات،فرد با داشتن تنی سالم،برخی روزها را به رنگ سیاه تجربه میکند.همه چیز را سیاه میبیند.هیچ چیز شادی،او را بر نمیانگیزد و نه تنها امیدی نسبت به آینده ندارد،بلکه گاهی از خودش هم قطع امید میکند.این،نمونهای از به خطر افتادن سلامت روانی است.
امّا چگونه میتوان کسانی را که همواره نسبت به تمام محرّکهای محیطی،بیاراده و بدون مقاومت پاسخ میدهند،یا بیدلیل به همه کس حتّی به افراد نزدیک و صمیمی خود دروغ میگویند،یا در کمال بینیازی،حُقّهبازی میکنند و کلاهبرداری مینمایند،یا هیچ کنترلی نسبت به تمایلات خود در مقابل ناموس دیگران ندارند،و از این قبیل رفتارها را ظاهر میکنند،از نظر روانی سالم دانست؟آیا افرادی که به محض هوس کردن،نیروی کنترل،قدرت تفکّر و اراده را از دست
میدهند و به شهوات،چراغ سبز نشان میدهند،از سلامت روانی برخوردارند؟پاسخ،در این فرمایش امام علی(علیه السلام ) است:
قرین الشهوة مریض النفس معلول العقل. (1)
کسی که همواره با شهوتْ همدم است،در حقیقت،نفسش مریض و عقلش بیمار است.
این افراد،درک درستی از واقعیت دارند و لذا در علم روانشناسی،برچسب«سایکوز»نمیخورند و دچار ترسهای مبهم و اضطراب دائمی نیستند و از دردهای خیالی و یا حتّی واقعی که علّت آنها روان-تنی است،رنج نمیبرند.امّا رفتار آنان از نظر دیگران عجیب و غیر معمول،و از نظر دین،نابههنجار است.دست کم شاید،این افراد در طبقۀ اختلالات شخصیت ضد اجتماعی قرار بگیرند.در ضمن،این طبقه،مربوط به گروهی است که تمایلات مجرمانۀ خود را آشکارا ابراز میکنند؛ولی بسیاری از افراد،با داشتن چنین حالاتی،به دلیل محدودیتهای اجتماعی در بین اطرافیان،دست کم جرایم خود را آشکار نمیسازند.اما به هر حال،نفس آنها مریض است؛زیرا دائماً تحت سیطرۀ شهوتشان قرار دارند.امام علی(علیه السلام ) در حدیثی دیگر میفرماید:
من غلبت علیه شهوته لم تسلم نفسه. (2)[1]
کسی که شهوتش بر او غلبه کند،نَفْسش سالم نیست.
مراد از نَفس،همان بُعدی از انسان است که به واسطۀ آن،با حیوانات-که بر اساس شهوت و غریزه سرشته شدهاند-،متفاوت است.بنا بر
این،طبق فرمایش امام علی(علیه السلام ) وجود انسانی انسان،بر اثر غلبۀ شهوات،در معرض مرض و بیماری قرار میگیرد.
امّا به خطر افتادن سلامت نفس،از جمله محرومیتهای ناشی از شهوترانی و لذّتجویی نامطلوب است که در این جا به بررسی چند حوزۀ آن میپردازیم.
اگر برای ارضای تمایلات انسان،ظرفی وجود داشت که میتوانست همه را در خود جای دهد و اگر دنیا آن قدر ظرفیت داشت که میتوانست لذّتی برتر و پایدار را به وی عطا کند،زندگی،واقعاً خیلی شیرین و خوشایند بود؛امّا چنان که میبینیم،موانع زیادی،خواه محیطی و خواه درونی،وجود دارند که مخلّ ارضای کامل تمایلات و نیازها هستند.از همین رو،امیر مؤمنان(علیه السلام ) میفرماید:
للمستحلی لذة الدنیا غصة. (1)
برای کسانی که لذّت دنیا را حق خود میدانند،اندوه،باقی خواهد ماند.
از جملۀ این موانع-همان طور که پیش از این نیز به آن اشاره شد-،برخی محدودیتها و پیامدهای منفی مربوط به امیال و لذّتجوییهاست که موجب فشار روانی در فرد میگردند. (2)یکی از این فشارها به«ناکامی» (3)معروف است؛زیرا این ناآرامیها یا ریشه در گذشته دارد،یا در حال،و یا در آینده.امّا عدم آرامش بشر در گذشته،همان حسرت
خوردن نسبت به چیزهایی است که هوایش را کرده؛امّا نتوانسته بدانها برسد.از این رو،آرامش روانی در جامعۀ امروزی-که در یک جریان رقابت قدرت و زیادهخواهی قرار گرفته-،گوهری است که همگان را در اضطرابش،دوباره ناآرام ساخته است.
ناکامی در کنار دیگر عوامل،قسمتی از الگوی کلّی استرس برای افراد محسوب میشود.هنگامی که موانعی،جلوی انگیزهها و تمایلات فرد را برای رسیدن به هدف دلخواه میگیرند،و هدف مناسبی برای فرد وجود ندارد،ناکامی توسط وی تجربه میشود. (1)گفتیم که لذّتهایی که علاوه بر نداشتن دو ویژگی برتری و پایداری،آلوده به پیامدهای منفی و مفسدند،مطلوب بشر نیستند.از این رو،اگر این لذّتها هدف تأمین امیال کسی قرار بگیرند،قابلیت ارضای وی را ندارند.در نتیجه،فرد احساس شکست میکند؛احساس شکستی که منشأ آن احساس،نیاز کاذب و یا به عبارت دیگر،هوا و هوس بوده است.از این رو بیشتر شهوترانیهایی که مَرکب ارتکاب گناه و معصیت نیز هستند،چیزی جز اندوهی طولانی را به ارمغان نخواهند آورد. (2)در این باره نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
ألا رب شهوة ساعة قد اورثت حزناً طویلاً. (3)
آگاه باشید! چه بسا شهوتی که اندوهی طولانی را به ارمغان خواهد آورد.
چنین احساساتی که در سطحی،نشانۀ افسردگی فرد هستند-،اغلب پس از شکستها یا فقدانهایی در زندگی پدید میآیند؛افسوس خوردن بر گذشتهها و بر آنچه که فرد دوست داشت بدان برسد یا امید آن را داشت که بدستش آورد،امّا نشد! طبق بیان شریف امام علی(علیه السلام )،این حسرت،ویژگی شهوترانی است:
عجباً للعاقل کیف ینظر إلی شهوة یعقبه النظر إلیها حسرة. (1)
تعجب از عاقل! چگونه به شهوت توجّه میکند،در حالی که نتیجۀ این توجّهش،چیزی جز حسرت خوردن نیست.
تعجّب از شخص عاقل،ناظر به این مطلب است که عاقل،به دلیل رفتار کردن بر اساستعقّل و تفکّر صحیح،پیامدهای حسرتانگیز شهوترانی را در نظر میگیرد و با این فرض،خود را از افتادن در دام هوا و هوس حفظ مینماید.لذا هر نوع نظر به هوا و هوس،ناشی از روش تفکّر و تعقل فرد است.در فرآیند شکلگیری اندوه ناشی از ناکامی در شهوترانی،نوعی خطای در تفکّر و تعقّل وجود دارد،وگرنه شخصی که در تفکّراتش دچار چنین خطایی نمیشود،هرگز به هوسهایش به عنوان نیازهای کاذب اعتماد نمیکند،به خلاف افرادی که به هوسهای خود اعتنا میکنند؛گرچه در پاسخ به هوسها،آن هم در بعضی مواقع،لذّت میبرند،امّا به دلیل عدم ظرفیت مناسب در این نوع لذّتجویی،هر چه قدر به آنها توجّه میکنند،به همان میزان،دچار اندوه ناشی از ناکامی میگردند.امیر مؤمنان(علیه السلام ) میفرماید:
بقدر اللذّة یکون التغصیص. (2)[2]
به میزان لذّت [طلبی]،غصّه خوردن وجود دارد.
اتفاقاً این خصوصیت،بر ویژگی افراد افسرده نیز تطبیق میکند.آرون بک،معتقد است که افراد افسرده بدین دلیل افسردهاند که در نحوۀ فکرشان خطا میکنند یا به راه مبالغه میروند.شخص افسرده،نظری منفی در بارۀ خود،دنیا و آیندهاش دارد.طبق نظر بک،این شناختهای منفی و نه سایر چیزهای پیرامون شخص،علّت افسردگیاند.ممکن است برای یک حمله افسردگی،حوادث بیرونی،عامل تشدید کنندهای باشند،ولی حتی در آن صورت نیز آنچه شخص در بارۀ آن حادثه فکر میکند و نه آن حادثه به خودی خود،میتواند عامل ایجاد کنندۀ افسردگی باشد.
روند این تغییرات به این شکل است که شخص افسرده،خود را به عنوان یک«بازنده»،یک«نامناسب»میبیند،و همواره تصوّر میکند که کمترین مقدار چیزی را به دست آورده است و شایستگی بهتر از آن را نیز ندارد.اتّفاقاً عقیدۀ بک،بر این است که احساس بازنده بودن،اغلب نتیجۀ هدفها و خواستههای بلند غیر منطقی است و این،عامل اصلی این احساس محسوب میشود. (1)
و در آخر،جالب است بدانید که افراد افسرده،به دلیل مبتلا بودن به این نوع اختلال،در پاسخ به موقعیتهای لذّتبخش،از توانایی طبیعی برخوردار نیستند.مثلاً در برابر فعالیتهای دلخواهی که در حالت طبیعی لذّتبخشاند،پاسخشان بیحوصلگی است.و در برابر انگیزههای
1) (1).آسیبشناسی روانی،ج 1،ص 392.
لذّتبخش که در حالت طبیعی،احساس کشش لذّتجویانه وجود دارد،پاسخشان پرهیز از آن محرّکهاست. (1)
مهار کردن خود و مدیریت نَفْس،یکی از اساسیترین مفاهیمی است که هم در علم اخلاق،و هم در علم روانشناسی،مورد توجّه قرار گرفته است.اساس نیاز به کنترل خود،تمایلات و مدیریت نفس،آن است که چه بسا خواست نَفْس،با مصلحت انسان سازگار نیست.نفس،بُعدی دارد با عنوان هوا و هوس که خواستههای آن،با مصلحت صاحب نفس،سازگاری ندارد.همواره در جوامع،کسانی وجود دارند که بدون کوچکترین مقاومتی،به امیال خویش پاسخ مثبت میدهند.اینان به راحتی در زندگی فردی و اجتماعی خود،هر گونه رفتار ناهنجاری را انجام میدهند و نمیتوان آنها را از سلامت روانی برخوردار دانست و دست کم به خاطر بیپروایی در ابراز رفتارهای ناهنجار،در طبقۀ اختلالات شخصیت ضدّ اجتماعی قرار میگیرند.
نیروی کنترلی درونی افراد که توان این را دارد در برابر خواستههای نامطلوب هوا و هوس مقاومت کند،همان تقواست.در بعضی فرمایشهای معصومان(علیهم السلام ) تقوا به معنای اجتناب و کف النفس (خویشتنداری) آمده است. (2)آمدن این تعبیرها در مفهوم تقوا،نشان دهندۀ این است که تقوا با مسئلۀ مهار کردن نفس،رابطۀ تنگاتنگ دارند.طبق فرمایش امیر مؤمنان(علیه السلام )،
تقوا یا این نیروی خودکنترلی،به واسطۀ غلبۀ شهوت بر فرد،فاسد میشود و از بین میرود:
لا یفسد التقوی الّا غلبة الشهوة. (1)
تقوا را از بین نمیبَرَد،مگر غلبۀ شهوت.
در حقیقت،هنگامی که شهوت بر فرد غلبه پیدا میکند،بر نیروی خودکنترلی فرد،فائق آمده است.این نیرو با هر بار شکست،ضعیف و ضعیفتر شده و به واسطۀ آفت شهوت،سرانجامِ آن به فساد و تباهی منجر میشود.لذا میتوان گفت:فساد تقوا به عنوان نیروی خودکنترلی فرد،به صورت تدریجی شکل میگیرد و فرد،به مرور و مرحله به مرحله،به دام شهوت گرفتار میشود.از این رو،میبینید که افراد جانی،از روز اوّل،جنایتکار نبودهاند.چنان که جرم اوّل را به آسانی مرتکب نشدهاند و چه بسا پس از آن،بسیار پشیمان و آزرده خاطر شدهاند.در حالی که با تکرار رفتارهای ناهنجار،راه جرم و جنایت برایشان هموار شده است.در هر صورت،سیر افزایشی جرم و گناه،ریشه در غلبۀ شهوت دارد.امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
من مطاوعة الشهوة تضاعف الآثام. (2)[1]
از نتایج پیروی از شهوت،زیاد شدن گناهان است.
گناه،زنگاری است بر آینۀ صاف و صیقل آدمی.هر گناه،مانند لکّۀ بدرنگی است که بر روی آینۀ فطرت انسان ایجاد میشود.آینۀ فطرت،
دارای هالهای از عصمت (1)است که انسان را از لغزش و خطا دور نگه میدارد.ارتکاب گناه باعث میشود که این هالۀ نورانی،از فرد سلب گردد.امام علی(علیه السلام ) نیز بیان فرمودهاند که این محرومیت،پیامدی جز وارد شدن به دام هلاکت نخواهد داشت:
غلبة الشهوة تبطل العصمة و تورد الهلک. (2)[1]
غلبۀ شهوت،عصمت را از بین میبَرَد و انسان را به هلاکت میکشانَد.
همین ترتیبی که در آلوده شدن انسان به جرم و گناه ذکر شد،دقیقاً در شکلگیری عادتهای نکوهیده وجود دارد و یک بار غلبۀ شهوت،میتواند راه را برای تکرار یک رفتار ناهنجار،برای مدّتی طولانی فراهم سازد.اگر چه برخی از این عادتها مربوط به خلوت شخص هستند و در سطح جامعه،نمای ظاهری ندارند؛با این حال،کاملاً نشان از فساد و فقدان برخی صفات شخصیتی،مانند جوانمردی دارد که باز ناشی از زیادی توجّه به شهوت است.امام علی(علیه السلام ) میفرماید:
زیادة الشهوة تزری بالمروءة. (3)[2]
پرداختن بیش از حد به شهوت،مروّت را از بین میبَرَد.
در معنای جوانمردی آمده که حالتی است که بر اثر آن،فرد،کاری را که در میان مردم به دلیل حیا انجام نمیدهد،در خلوت نیز از آن
پرهیز میکند (1).این صفت بنا بر میزان توانایی خودکنترلی در افراد،شدّت و ضعف دارد.شدت و ضعف این صفت نیز طبق بیان امیر مؤمنان(علیه السلام ) به زیادی شهوت بستگی دارد؛یعنی کسی که شهوترانیاش زیاد باشد،مروّتش کمتر خواهد بود. (2)به هر حال،ضعف چنین مَنِشی در فرد میتواند منشأ مشکلات مهلکی شود.یکی از این معضلات-که پیامدهای منفی جسمی،روانی و شخصیتی وخیمی به دنبال دارد-،اختلال خودارضایی است که به تناسب بحث،مختصری در بارهاش بحث خواهیم کرد.
(3) نوجوانان،با مسئلۀ غامضی رو به رو هستند که از درد پنهان آن رنج میبرند و آن،موضوع«خودارضایی»است.حقیقتاً این مشکل،مصداق آن حدیث شریف امام علی(علیه السلام ) است که«هوای نفس،دردی پنهان است». (4)در مرحلۀ نوجوانی که تمایلات جنسی،شکل میگیرد و نوجوان پس از یک دوره کنجکاوی،به واقعیت این غریزه آگاه میگردد،هر گونه تحریک جنسی،آتش شهوت را در نهاد نوجوان شعلهور میسازد.
امروزه تصاویر مستهجن سکسی،در موقعیتهای گوناگون مانند برنامههای ماهواره و اینترنت،مشاهدۀ عکسهای عریان و مجلات و
1) (1).«المروءة أن لا تفعل فی السر أمراً و انت تستحیی أن تفعله جهراً»(لسان العرب،ج 1، صص 154). [1]
2) (2) .امیر مؤمنان:«من زادت شهوته،قلت مروته»(غرر الحکم:ح 8022).
3) (3) .این بخش از کتاب،اقتباس از مقالهای است متعلق به دکتر چهرازی (روانپزشک) که در شمارۀ 13 مجلّۀ دانشمند به چاپ رسیده است.
4) (4) .«الهوی داء دفین»(غرر الحکم،ح 601).
روزنامهها و داستانهای سرگرم کنندۀ منحرف،در بیدار کردن و برانگیختن و تحریک شهوت جنسی،اثر فوق العادهای دارند و نوجوانان در زندگی جدید،با تمایلات شدید و طغیانگر جنسی دست به گریباناند.
در این گیر و دار که نوجوان به سبب پیشامدی،با ارائۀ راهکارهایی به وسیلۀ همسن و سالها،یا در خواب و مانند آن،دچار انزال میشود،به یک باره لذّت آن را درک میکند و با یادآوری تجربۀ آن لذّت،در صدد تجدید عوامل آن بر میآید و کم کم به«استمناء»مبتلا میشود که مشکل بزرگ،از این به بعد وارد زندگی نوجوان میشود.اگر این کار تکرار شود و به دفعاتی چند در هفته برسد،باعث زیانها و مشکلات جسمی و روانی در نوجوان خواهد شد.متأسفانه معمولاً این عادت،تدریجاً شکل میگیرد و چون وسیلۀ آن به آسانی در دسترس نوجوان قرار دارد،زود به آن معتاد میشود و به دفعات متعدّدی در فواصل کوتاه مدّت میانجامد.
در این جا قصد نداریم به تمامی پیامدهای شوم این عادت ناپسند بپردازیم؛امّا غیر از مشکلات جسمی،مانند اختلال در رشد کامل جنسی،لاغری و احساس ضعف فراگیر،پیامدهای روانی جدّیای نیز به دنبال خواهد داشت که از جملۀ آنها ضعف شخصیت،ضعف اراده،کمی قدرت خودکنترلی،حجب بسیار و کمرویی و کاهش نیروی روانی است.
غالب کسانی که به این معضل اعتیاد دارند،از آفت آن آگاهی دارند.لذا پس از انجام دادن این کار،پشیمان میشوند و با خود عهد و پیمان مؤکّد میبندند که این عمل را تکرار نکنند؛امّا متأسفانه پس از فراهم
شدن موجبات این کار،به دلیل فوران آتش شهوت،آن را تکرار میکنند.این توالی و تکرار«پشیمانی»و«اقدام به آن عمل»،روان آنها را به شدّت آزار میدهد و سبب میشود که نوجوان،به سستی اراده،و شک و تردید در بارۀ خود دچار گردد.
کوتاه سخن این که:عمل استمناء،با منحرف ساختن سیستم انعکاس روانی در مسائل جنسی،احساس لذّت و توانایی را مختل میسازد و به سرافکندگی و عقدۀ حقارت در رفتارهای جنسی مشروع،پس از ازدواج و از این گذشته،به رشد جسمی جوانان نیز ضربه وارد میسازد و در یک کلام میتوان گفت:کامیابی برتر و مؤثّر را از فرد سلب میکند (1).
همانطور که بیان شد،رفتن به سوی لذایذ نامطلوب و غرق شدن در هوسهای کمارزش به دلیل لذّتگرایی افراطی،انسان را دچار غفلت و بیاعتنایی نسبت به واقعیات زندگی میکند.در این گونه موارد،انسان فکر میکند که میتواند زندگی بدون سختی و زحمت داشته باشد و بر اساس علاقۀ افراطیای که به لذّت دارد،میخواهد از هر چیزی که موجب رنج و مشقّت میشود،فرار کند.لذا غرق در لذّتهای پست و هوسهای کماهمیت میشود،در حالی که زندگی دنیا قواعدی دارد که بر اساس آن در حرکت است.
یکی از این قواعد،این است که لذّتهایی که انسان در این عالم دنبال میکند،مقدّماتی دارد که تحصیل آنها همراه با رنج است و البته اصل اختلاط لذّات دنیا با رنج و زحمت،خود،حکمتی زیبا دارد که به آن اشاره کردیم.ولی به هر حال،این قاعدۀ دنیاست که:
1) (1).ر.ک:پاسخ به پرسشهای مذهبی،ص 349-355.
نابرده رنج،گنج،میسّر نمیشود مزدْ آن گرفت جان برادر که کار کرد
قرآن نیز بر این مسئله تأکید میکند و در یکی از آیات خود،با تعبیری جالب از این همراهی و آمیختگی زندگی با رنج و زحمت خبر میدهد:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ. 1
به راستی که انسان را در رنج آفریدیم.
بنا بر این انسان نمیتواند دنبال گنج بیرنج و زندگی بیزحمت باشد؛ولی میتواند از میان لذّتهایی که همگی،مقدّمات رنجآوری دارند،آنهایی را برگزیند که برتر و پایدارتر باشند.
در این میان،گروهی از انسانها نمیخواهند به این مقدّمات-که بیشتر رنگ صبر و بردباری دارد-،تن در دهند.از این رو،لذّتهایی را میطلبند که سهل الوصول و دم دست هستند،غافل از این که بر مرکب هوای نفس سوار شدهاند و به سوی رنجی عظیم سرازیر میشوند.لذا امام علی(علیه السلام ) از چنین خطری گوشزد میکند و میفرماید:
إیاک و طاعة الهوی،فإنّه یقود إلی کلّ محنة. (1)[1]
زنهار از فرمانبری هوس؛زیرا این کار،تو را به سوی هر رنجی میکشانَد.
هوای نفس،علاوه بر این که انسان را بر لذّتجویی آنی و فانی ترغیب میکند،هزینههای هنگفتی را نیز از وی میستانَد.چنین افرادی به خاطر ضعف خویشتنداری،حاضرند که هر مقدار هزینهای را
1) (2) .غرر الحکم،ح 2671.
پرداخت نمایند تا به لذّت مورد نظرشان برسند.هر چه در کیسۀ شهوتشان دمیده میشود،بزرگ و بزرگتر میگردند،تا جایی که ناگهان متوجّه میشوند تمام زندگیشان را صرف شهوت و لذّت کردهاند و تازه میفهمند چنین هزینۀ سنگینی را از سوی شهوت پرداختهاند.امیر مؤمنان(علیه السلام ) در این باره میفرماید:
من کثرت شهوته ثقلت مؤنته. (1)
آن کس که خواهشهایش بسیار باشد،خرجش سنگین خواهد بود.
البته این،قاعدۀ زندگی است که هر کس خواهش و خواستش زیاد است،هزینههای بیشتری را باید بپردازد و در صورتی که درآمد وافی به این هزینهها را نداشته باشد،نسبت به دیگران،بیشتر در تنگدستی معیشت قرار خواهد گرفت،هر چند خواستش در امور حلال و مشروع باشد.از این رو،امیر مؤمنان(علیه السلام ) در حدیثی دیگر میفرمایند:
أضیق الناس حالاً من کثرت شهوته و کبرت همّته و زادت مؤنته و قلت معونته. (2)
آن کس از همه بیشتر در تنگحالی است که خواهشهای او بسیار باشد و خواست و آرمانش بزرگ و خرجیاش زیاد،و کمک [خرج] او اندک باشد.
فردی که آمال و آرزوهای بلندی دارد و در راه رسیدن به اهدافش کمر همّت را میبندد،باید خود را برای وارد شدن به میادین طاقتفرسا آماده کند.
گفتیم آنچه زمینه را برای لذّت بردن از امکانات زندگی فراهم مینماید،آسایش زندگی است و بلکه لازمۀ لذّت بردن،آسایش است؛امّا آنچه بستر را برای آسایش و لذّت بردن فراهم میکند،امنیت است.احساس امنیت، (1)عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر. (2)این احساس،وضع خوشایندی را ایجاد میکند و فرد در آن،دارای آرامش جسمی و روحی است.احساس امنیت،از جمله نیازهایی است که تأمین آن در سلامت روانی افراد،بسیار مؤثّر است تا جایی که آبراهام مزلو،روانشناس معروف انسانگرا،جایگاه این نیاز را در سطح دوم نیازهای اساسی انسان میداند.ارضای این نیاز،مستلزم امنیت،ثبات،نظم و رهایی از ترس و اضطراب است. (3)
بخشی از این احساس امنیت،در زندگی اجتماعی انسان تأمین میشود که به نوبۀ خود،سهم عمدهای را در حفظ آرامش و رهایی از اضطراب افراد جامعه دارد.حال اگر به نحوی این امنیت از انسان گرفته شود،چگونه در فضایی پر از ترس و اضطراب،از مواهب زندگی لذّت خواهد برد؟فردی که دائماً در فکر دفاع از جان و مال و حریم ناموس خویش است و هر لحظه،از تعدّی به حریم خویش در هراس است،آیا واقعاً از زندگی لذّت میبَرَد؟
بنا بر این،بستر تمام لذّتهای انسان،در زندگی فردی وی خلاصه نمیشوند؛بلکه تجربۀ برخی لذّتها،در فضای امنی محقّق میشود که بخشی از آن،مربوط به محیط اجتماع است.از این رو،هر لطمهای که به این فضا وارد شود،در حقیقت،لذّت زندگی را تهدید کرده است.لیکن متأسّفانه جوامع بشری،همیشه با وارد شدن این لطمات به آن،مختل شده است که اتفاقاً منشأ آن،شهوترانی برخی افراد بوالهوس بوده است.
امنیت اجتماعی،نیاز به روح جوانمردی در سطح جامعه دارد.مروّت،حالتی است که به فرد،اجازۀ تجاوز به حقوق دیگران را نمیدهد،چه در خلوت و چه آشکارا و در میان مردم؛امّا همچنان که امیر مؤمنان(علیه السلام ) فرمود،این روح،با شهوترانی افراد،از محیط زندگی بشر،دور خواهد شد:
من زادت شهوته،قلّت مروّته. (1)
کسی که شهوتش زیاد باشد [و شهوترانی کند]،جوانمردیاش کم میشود.
اگر چه برخی احکام اجتماعی،مانند حجاب و حفظ حریم مرد و زن از سوی دین یا قانون جامعه،الزامی است،لکن تا زمانی که شهواتْ کنترل نشوند،زمینه برای پذیرش چنین احکامی هم فراهم نخواهد شد و نتیجۀ شهوترانی این خواهد شد که فواحش و زشتیها سراسر جامعه را فرا خواهند گرفت،زنها برهنه در محیط بیرون از خانه حاضر میشوند،قُبح و زشتی شرب خمر شکسته می شود و....در چنین محیطی،چگونه میتوان از لذّتی سالم،خالی از هر ناخالصی،برتر و پایدار
1) (1).غرر الحکم،ح 8022.
بهرهمند گردید؟مع الأسف اینها بلاهایی هستند که به فرمایش پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) برخی امّتهای بعد از ایشان را تهدید کرده است.پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این باره میفرماید:
یا بن مسعود،سیأتی من بعدی أقوام یأکلون طیب الطعام وألوانها،ویرکبون الدواب،ویتزینون بزینة المرأة لزوجها،ویتبرجن النساء،وزیهن مثل زی الملوک الجبابرة،وهم منافقو هذه الاُمّة فی آخر الزمان،شاربون القهوات،لاعبون بالکعاب،تارکون الجماعات،راقدون عن العتمات،مفرطون فی العداوات،یقول الله تعالی:( فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا ).یا بن مسعود:مثلهم مثل الدفلی زهرتها حسنة وطعمها مر،کلامهم الحکمة،وأعمالهم داء لا یقبل الدواء (أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب اقفالها). (1)
انحرافات در روابط زنان و مردان،مشروبخواری،قماربازی و صدها نمونۀ شهوترانی که بذر نفاق را هم در میان جامعه میپراکند،آیا جایی باقی خواهد گذاشت که فرزندان بشر در امنیت روانی و اجتماعی،آمد و شد کنند و پرورش یابند؟ (2)
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 12،ص 327. [1]
2) (2) .پیامبر در حدیثی دیگر،در بارۀ نشانههای آخر الزمان میفرماید:«یظهر فی آخر الزمان و اقتراب الساعة و هو شرّ الأزمنة نسوة کاشفات و عاریات،متبرّجات،خارجات من الدین،داخلات فی الفتن،مائلات إلی الشهوات،مسرعات إلی اللذّات،مستحلّات للمحرمات،فی جهنّم خالدات»؛در آخر الزمان و نزدیک قیامت که بدترین زمانها است،زنهایی ظاهر میشوند بدون حجاب،و برهنه،در حالی که زینتهای خود را آشکار میسازند،از دین خارج،داخل در فتنهها میشوند،تمایل به شهوات دارند،به سوی لذّات در شتاباند،برای محرمات حرمتی قائل نیستند و در جهنّم جاوید خواهند ماند (کتاب من لا یحضره الفقیه،ج 3،ص 390).
پیش از این،شادکامی در دنیا را با آخرت مقایسه کردیم و نتیجه گرفتیم چون انسان،بینهایتطلب است،لذّتی را جستجو میکند که از نظر کیفیت،برتر و از نظر کمّیت،پایدار باشد.قرآن نیز به انسان میآموزد که کمال این لذّت را در آخرت درک خواهد کرد؛چرا که لذّتها و سعادتهای اخروی،در مقایسه با لذّتهای سطحی و ناچیز دنیا،بسیار بهتر و ارجمندترند.پس چگونه است که بسیاری از مردم در بارۀ انتخاب لذّتها،لذایذ بهشتی را در نظر نمیگیرند؟گاهی اوقات چنان لذّتهای گذرا و موقّتی دنیا را میطلبند،گویی اصلاً اوصاف نهرهایی از شیر گوارا که هرگز مزّۀ آن تغییر نمیکند،جویهایی از شراب و حوریان بهشتی و...، (1)به گوششان نرسیده است!
در پاسخ به این پرسش باید بگوییم:منشأ اصلی و عامل روانی این گونه ترجیحها و گزینشهای نادرست و نامعقول،ضعف معرفت و شناخت نسبت به حقیقت زندگی است.اگر کسی واقعاً باور کرد که زندگی،چیزی غیر از شهوترانی و لذّترانی است،اگر کسی باورش شد که زندگی دنیا مرحلهای کوتاه از یک زندگی پایدار است و اگر کسی فهمید که لذّتهای
1) (1).)مثل الجنّة [1]التی وعد المتقون فیها أنهار من ماء غیر ءاسن و أنهار من لبن لم یتغیر طعمه و أنهار من خمر لذّة للشاربین؛بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده،در آن نهرهایی است از آب گوارا و نهرهایی از شیر که هیچ گاه مزّۀ آن دگرگون نشود و جویهایی از شراب برای لذّت بردن کسانی که میآشامند( (سورۀ محمّد،آیۀ 15)؛) [2]فیهنّ قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان...کانهن الیاقوت و المرجان؛در آن باغها (بهشت) زنان زیبای باحیایی هستند که دست هیچ کس قبل از آنان (مؤمنان) به ایشان نرسیده است( (سورۀ الرحمن،آیۀ 56-58). [3]
امروز،ذرّهای ناچیز از لذّتهای پایدار آینده هستند و...،برای چنین فردی،برخی رنجها و کنارهگیری از لذّتهای آنی،قابل تحمّل و حتّی شیرین خواهد بود.
به هر حال،گروهی از انسانها که توان انتظارشان برای رسیدن به این لذّاتْ ضعیف است،در برابر تزیین و فریب شهوات،دل از کفشان میرود و حاضر به معاملهای زیانبار میشوند.این معامله،بنا به فرمایش امیر مؤمنان علی(علیه السلام ) مبادلۀ زندگی لذّتبخش و پایدار آخرت است در برابر دروازۀ ورودی آن؛یعنی دنیا:
من أطاع هواه باع آخرته بدنیاه. (1)
کسی که از هوای نفس اطاعت کند،آخرتش را به دنیایش فروخته است.
البته فروختن آخرت در برابر ثمن دنیا-که از نظر ارزشی،فاصلۀ بسیار زیادی دارند-،چیزی جز ضایع کردن آخرت نیست.از این رو،چنین کسانی در حدیثی دیگر از ایشان،بدبختترین انسانها شمرده شدهاند:
أشقی الناس من غلبه هواه فملکته دنیاه و أفسد أخراه. (2)
بدبختترین مردم کسی است که هوای نفسش بر او چیره شود.در نتیجه،دنیایش مالک او شود و آخرتش تباه گردد.
همان گونه که دیدیم،عامل این معاملۀ سراسر خُسران و زیان،پیروی از هوای نفس است.هوای نفس،با ابزار و روش مخصوص به
خود از سویی،و با نیرویی که از شهوت میگیرد از سوی دیگر،زمینه را برای آلودگی به گناه،آماده میسازد.به این صورت که با نابودی نیروی عقل و فهم،ابتدا انسان را از شناخت حقیقت و درک لذّات برتر محروم میسازد و سپس با فریبکاری،از راه تزیین اجناس خود و به اشتباه انداختن،فرد را آزمند خود میسازد و با این شیوه،او را برای انجام دادن هر کاری آماده میکند.
از آن جا که هوای نفس،نیرویش را از شهوت میگیرد،مولی الموحدین علی(علیه السلام )،یکی از عمدهترین راههای رویارویی با هوای نفس را محدود کردن توان و قدرت شهوات،میداند.ایشان در این باره میفرماید:
اهجروا الشهوات،فإنّها تقودکم إلی رکوب الذنوب،و التهجم علی السیئات. (1)
از شهوتها دور شوید؛زیرا شهوت،شما را به سوی ارتکاب گناهان و هجوم آوردن به سوی بدیها میکشانَد.
اگر شهوت،این منبع قدرت هوا و هوس،کنترل شود،ابزار فریب هوا و هوس نیز از کار میافتد.در این صورت،انسان میتواند در میان انواع و اقسام مظاهر هوا و هوس،در کوچه و خیابان،در محیطهای مختلط و...دامن عفّت خود را حفظ نماید.این جاست که اطاعت از دستور خدا کاری مشکل نخواهد بود.حجاب،محدودیت و مشقّت نخواهد داشت و بیزاری از ارتباط بی حساب پسران و دختران در سطح جامعه،برای جوانان،سهل و آسان خ-واهد شد.
1) (1).مستدرک الوسائل،ج 11،ص 343. [1]
امام علی(علیه السلام ) فرمود:
إن رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان یقول:«إن الجنّة حفت بالمکاره و إن النار حفت بالشهوات»و أعلموا أنّه ما من طاعة الله شیء إلّا یأتی فی کره.و ما من معصیة الله شیء إلّا یأتی فی شهوة.... (1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) میفرمود:«به درستی که بهشت به امور ناخوشایند پیچیده شده است و آتش جهنّم،به شهوات».پس بدانید هیچ طاعتی از خدا نخواهد شد مگر این که اجتنابی [نسبت به شهوات] وجود داشته باشد و هیچ گناهی نسبت به خدای تعالی انجام نمیشود مگر این که در بستر شهوت صورت میگیرد....
آری.بهشت،با امور ناخوشایند طبع آدمی،گره خورده است،به این معنا که برای رسیدن به آن باید تلاش کرد و در برابر خواهشهای نفس،صبر پیشه نمود.از سویی دیگر،اگر چه شهوت و لذّت،خوشایند طبع انسان است،لکن به آتش دوزخ گره خورده است.از این رو،شهوترانی این چنینی،ارتباط انسان را با محرومیت از آسایش اخروی برقرار میسازد و شهوات،بستر گناه را فراهم میسازد و گناه نیز بلاهایی از قبیل آتش دوزخ،ابتلا به حسرت و رسوایی در روز قیامت را.
همان گونه که بیان شد،شهوترانی،انسان را به واسطۀ آلودگی به گناه،از آسایش زندگی جاوید آخرتْ محروم میکند.بُعدی از این عدم آسایش،به دلیل عذابهایی است که افراد شهوتران را به خاطر ارتکاب گناه تهدید مینماید.از این رو فرمودهاند:جهنّم،به شهواتْ پیچیده شده است.پس هر
1) (1).نهج البلاغة،ص 90.
کس نفسش را در رسیدن به لذّتها و شهوتهایش رها کند،وارد آتش دوزخ خواهد شد. (1)پیامبر گرامی اسلام در حدیثی دیگر میفرماید:
إن النّار سهل بشهوة. (2)[3]
همانا آتش جهنم،به وسیلۀ شهوتْ فراهم شده است.
در حدیثی آمده:هنگامی که خدای-عزّوجّل-بهشت را آفرید،فرمود:«ای جبرئیل! برو و نگاه کن به بهشت».جبرئیل رفت و به بهشت نگریست و گفت:«پروردگارا! به عزّتت قسم که هیچ کسی از کیفیت بهشت خبر دار نخواهد شد مگر این که واردش شود و خود مستقیماً آن را درک کند!».سپس خداوند بهشت را به ناخوشایندی بیزاری از شهوات در هم آمیخت.سپس فرمود:«برو و نگاه کن به سویش».پس جبرئیل رفت و بدان نگاه کرد و گفت:«پروردگارا! به عزّتت قسم،به خاطر پیچیده بودن بهشت به اجتناب از شهوات و لذّات،میترسم که هیچ کس وارد آن نشود!
و هنگامی که جهنّم را آفرید،فرمود:«ای جبرئیل! برو و نگاه کن به سوی آتش جهنّم».جبرئیل رفت و به آن نگاه کرد و گفت:«پروردگارا! به عزّتت قسم که هیچ کسی از چگونگی آتش جهنّم،خبردار نخواهد شد مگر این که واردش شود و خود مستقیماً آن را ببیند».سپس خداوند،آتش را به شهوات در هم آمیخت.سپس فرمود:«برو و نگاه کن به سویش».پس جبرئیل رفت و بدان نگاه کرد و گفت:«پروردگارا! به عزّتت قسم،به خاطر پیچیده بودن جهنّم به شهوات،میترسم که
کسی باقی نماند مگر این که بدان وارد شود». (1)این چنین کنترل شهوت و پرهیز از هوای نفس،در آسایش اخروی مؤثّر است و از طرف دیگر،شهوترانی،در رنج و عذاب آخرت.
مشاهدۀ برخوردار شدن دیگران از مواهب و نعمتهای بهشتی در آخرت،برای کسانی که در دنیا جهت رسیدن به آنها تلاشی نداشتهاند،بسیار
سخت و آزاردهنده است،از این جهت که این گروه بهرهمندی برخی از لذّات برتر و پایدار آخرت را میبینند؛امّا به دلیل از دست دادن فرصتها،چیزی جز غم و غصّه عاید خودشان نخواهد شد.از این رو،طبق بیان امیر مؤمنان برابر هر لذّتی در دنیا،غم و غصّهای در آخرت است:
ما إلتذ أحد من الدنیا لذّة إلّا کانت له یوم القیامة غصّة. (2)
هیچ کسی از دنیا لذّتی [حرام] نمیبرد،جز این که در روز قیامت،غم و اندوه [آن] نصیبش خواهد شد.
غم و اندوه،هم برای کسانی خواهد بود که بدون توجّه به عبرتها و اندرزها،لذّات دنیا را بر هر چیز ترجیح دادند و با وارد شدن به گرداب فساد و گناه،عذاب آخرت را برای خود آماده ساختند و هم برای کسانی خواهد بود که
1) (1).پیامبر:«لما خلق الله عز وجل الجنّة [1]قال یا جبریل اذهب فانظر إلیها فذهب فنظر فقال یا ربّ وعزّتک لا یسمع بها أحد إلّا دخلها ثمّ حفها بالمکاره ثمّ قال اذهب فانظر إلیها فذهب فنظر فقال یا ربّ وعزّتک لقد خشیت ان لا یدخلها أحد فلمّا خلق النار قال یا جبریل اذهب فانظر إلیها فذهب فنظر إلیها فقال یا ربّ وعزّتک لا یسمع بها أحد فیدخلها فحفها بالشهوات ثمّ قال یا جبریل اذهب فانظر إلیها فذهب فنظر إلیها فقال یا ربّ وعزّتک لقد خشیت ان لأی بقی أحد إلّا دخلها»(مسند ابن حنبل،ج 2،ص 354). [2]
2) (2) .مستدرک الوسائل،ج 11،ص 347. [3]
اگر چه خود را از آلودگی گناه حفظ کردند،با این حال،به همان لذّات دنیا راضی شدند و بیش از این برای کسب آسایش آخرت،اقدام نکردند.فعالیت در راه کسب آسایش آخرت،در گرو کنترل امیال شهوانی و صبر کردن در این راه است.حضرت عیسی(علیه السلام ) میفرماید:
بحقّ أقول لکم:یا عبید الدنیا کیف یدرک الآخرة من لا تنقص شهوته من الدنیا و لا تنقطع منها رغبته. (1)
به حق به شما میگویم:این بندگان دنیا چگونه کسی [راحتی و آسایش] آخرت را درک میکند در حالی که شهوتش را نسبت به دنیا کم نمیکند و از آن دل نمیکَنَد.
بخش-ی از نکوه-ش لذّتها در دنی-ا به خاطر رسواییهایی است که اغلب اوقات برشهوترانی عارض میشود.بنا به برخی احادیث،چنین خطری در روز قیامت،افراد شهوتران را تهدید خواهد کرد.امام علی(علیه السلام ) در این باره میفرماید:
لا توازی لذّة المعصیّة فضوح الآخرة و ألیم العقوبات. (2)
لذّت گناه،به رسوایی آخرت و درد عذابهای آن نمیارزد.
طبق احادیث این باب،رسوایی حاصل از شهوترانی در روز قیامت،به شکلهای مختلفی وبال گردن فرد خواهند بود.یکی از این شکلها در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)آمده است:
...الذین أشدّ نتناً من الجیف فالذین یتمتّعون بالشهوات و اللذّات و
یمنعون حقّ الله تعالی فی أموالهم.... (1)
...گروهی که با بدترین بو [در روز قیامت] محشور میشوند،کسانی هستند که غرق در شهوترانی و لذّات [نکوهیده] هستند و [از جمله،] حق خدا را از اموالشان پرداخت نمیکنند.
این حالت،نتیجۀ اعمالی است که در دنیا انجام دادند.هر عملی که ما انجام میدهیم،محکوم به یک سری پیامدهاست.از جملۀ این پیامدها،آثار حقیقی اعمال ما در روز قیامت است که به گونههای مختلف در پیشگاه خداوند متعال ظاهر خواهند شد.
از آنچه از ابتدای این فصل به عنوان«ملاکهای لذّات نامطلوب»بیان شد،میتوان نتیجه گرفت که شهوترانی،هم در زندگی دنیا و هم در آخرت،دارای پیامدهای منفی و ناگواری است.اتفاقاً یکی از ویژگیهایی که در آموزههای اسلامی برای شهوترانی و لذّتهای نامطلوب بیان شده،این است که در دنیا مذموم و نکوهیدهاند و در آخرت،وضع ناگواری را برای انسان موجب خواهند شد.این مطلب،از فرمایش امیرمؤمنان(علیه السلام ) استفاده میشود که میفرماید:
إیّاکم و تحکم الشهوات علیکم،فإن عاجلها ذمیم و آجلها وخیم. (2)
مراقب باشید از حاکم شدن شهوتها بر شما؛زیرا شهوات در دنیا،مذموم هستند و در آخرت،حالشان وخیم است.
ولی گاهی اوقات،انسان چنان توجّهش به لذّتهای پیش رویش معطوف میشود که فرصت تفکّر به سرانجام امر را پیدا نمیکند.البته بخش عمدهای
از این غفلت و بیتوجّهی،به دلیل ضعف شناختش نسبت به جایگاه خویش است.اتفاقاً حالتی که عموماً در هنگام ارتکاب گناه به سراغ انسان میآید،همین غفلت و بی خبری است.لذا اگر از شخص گناهکار بپرسید که چرا مرتکب گناه میشود؟پاسخ میدهد:این عمل،لذّتبخش است و به خاطر لذّتش مرتکب آن میشود.امّا اگر سؤال کنید که مگر به پیامدهای این لذّتجویی آگاه نیست؟و مگر کنارهگیری از این لذّت،آرامش و لذّت برتر و پایداری را به دنبال ندارد؟پاسخش مثبت است.پس چرا او این لذّت گذرا و مضر به آسایش و لذّت پایدار را ترجیج میدهد؟او در برابر این سؤال،پاسخی منطقی و قانع کننده نخواهد داشت و حتی ممکن است خودش را محکوم کند.
غالباً کسانی که دچار پیامدهای ناگوار شهوترانی میشوند،از قبل میدانستهاند که لذّترانی چنین آثاری را دارد و به همین دلیل،پشیمانی خرد کنندهتری را احساس میکنند.لذا در بیشتر مواقع،جز اعتراف به حقیقت،چیز دیگری آرامشان نمیکند،همچنان که در روز قیامت،به این حقیقت اعتراف
میکنند.امام صادق(علیه السلام ) میفرماید:
یؤتی بعبد یوم القیامة ظالم لنفسه فیقول الله له:ألم آمرک بطاعتی؟ألم أنهکعن معصیتی؟فیقول:بلی یا ربّ ولکن غلبت علی شهوتی،فإن تعذّبنی فبذنبی لمتظلمنی.... (1)
روز قیامت،بندهای را حاضر میکنند که [به واسطۀ شهوترانی] به خود ظلم کرده است.پس،از طرف خدا ندا میآید:«مگر من تو را به اطاعت خودم امر نکردم؟مگر تو را از گناه نسبت به خود نهی نکردم [پس چرا مرتکب گناه شدی]؟».این بنده در جواب میگوید:بله ای
1) (1).وسائل الشیعة،ج 15،ص 232. [1]
پروردگار! لکن شهوتم بر من غلبه کرد و لذا اگر مرا عذاب کنی،به واسطۀ گناهم مرا عذاب کردهای و این،ظلم به من نیست....
امّا کسانی میتوانند از عذاب و پیامدهای ناگوار شهوترانی نجات یابند که لطف و مغفرت الهی،شامل حالشان شود.لذا در ادامه حدیث آمده که خداوند امر میکند که او را به سوی آتش ببرند.در حالی که به سوی آتش برده میشود،میگوید:چنین ظن و گمانی نسبت به خدا نداشتم.از طرف خدای مهربان ندا میآید:«پس در بارۀ من چه فکر میکردی؟».بنده پاسخ میگوید:ظن و گمان من بر اساس آنچه از لطف و مغفرتت شنیده بودم،بهتر از این و مغفرت از سوی تو بود.این جا،خداوند دستور میدهد که به سوی بهشت بُرده شود.پس خدای متعال میفرماید:«همانا حسن ظن تو به من باعث شد که از عذاب،نجات پیدا کنی». (1)
1) (1).«فیأمر الله به إلی النار،فیقول:ما کان هذا ظنی بک،فیقول:ما کان ظنک بی؟قال:کان ظنی بک أحسن الظن،فیأمر الله به إلی الجنّة، [1]فیقول الله-تبارک وتعالی-:لقد نفعک حسن ظنک بی الساعة»(بحار الأنوار،ج7،ص 288). [2]
1.آسیبشناسی روانی،حسین آزاد،تهران،بعثت،1384.
2.آموزش فلسفه،محمد تقی مصباح یزدی،شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی،1378.
3.اخلاق در قرآن،محمد تقی مصباح یزدی،قم،مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،1378.
4.أسدالغابه فی معرفة الصحابه،علی بن ابی الکرم محمد الشیبانی،تحقیق:علی محمد معوض و عادل أحمد عبدالموجود،بیروت،دارالکتب العلمیه،1415.
5.الأمالی،محمد بن علی ابن بابویه القمی الصدوق،تحقیق:مؤسسه البعثه،قم،مؤسسه البعثه،1407.
6.انسانشناسی،محمد تقی مصباح یزدی،قم،مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،1377.
7.انگیزش و هیجان،جان مارشال ریو،ترجمه یحیی سید محمدی،تهران،نشر ویرایش،1381.
8.انگیزش و هیجان،جان مارشال ریو،ویراست سوم،ترجمه یحیی سید محمدی،تهران،نشر ویرایش،1381.
9.بحار الأنوار،محمد باقر مجلسی،بیروت،مؤسسه الوفاء،1403.
10.بهداشت روانی،سعید شاملو،تهران،رشد،1380.
11.پاسخ به پرسشهای مذهبی،ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی،قم،مدرسه الامام علی بن ابیطالب(علیه السلام)،1381.
12.تحف العقول عن آل الرسول،حسن بن علی الحرانی،تحقیق:علی اکبر غفاری،قم،مؤسسه النشر الاسلامی،1404.
13.ترجمه تفسیر المیزان،سید محمدباقر موسوی همدانی،قم،دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه،1374 ش.
14.ترجمة نهج البلاغة،محمد دشتی،قم،خوشرو،1381.
15.تفسیر العیاشی،محمدبن مسعود السلمی السمرقندی العیاشی،تحقیق:هاشم الرسولی المحلاتی،تهران،المکتبة العلمیة،1380.
16.تفسیر نورالثقلین،عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی،قم،اسماعیلیان،1415.
17.تنبیه الخواطر و نزهه النواظر،ورام بن ابی فراس الحمدان،بیروت،دارالتعارف و دارصعب.
18.التوحید،محمدبن علی بن بابویه الصدوق،قم،جامعه مدرسین حوزه علمیه،1398.
19.جستارهایی در روانشناسی اخلاق،منصور نصیری، قم،معارف،1384.
20.الجعفریات (الأشعثیات)،محمد بن محمد بن الاشعث الکوفی،تهران،مکتبه النینوی (طبع شده در ضمن:قرب الإسناد).
21.الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة،صدرالدین محمد الشیرازی،بیروت،دارالاحیاء التراث العربی،الطبعة الرابعه،1410 ه-.ق.
22.الخصال،محمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق،قم المقدسه،جامعه مدرسین حوزه علمیه،1403.
23.روانشناسی شادی،مایکل آرگایل،ترجمۀ مسعود گوهری انارکی،اصفهان،جهاد دانشگاهی،1382.
24.روانشناسی مثبت:علم شادمانی و نیرومندیهای انسان،آلان کار،ترجمه حسین پاشاشریفی و جعفر نجفی زند،تهران،سخن،1385.
25.روانشناسی مثبت،آلان کار،ترجمه حسین پاشا شریفی و جعفر نجفی زند،تهران،سخن،1385.
26.شرح الاشارات و التنبیهات (الفخر الرازی)،فخرالدین الرازی.(1384).تصحیح نجف زاده،تهران:انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
27.شرح الإشارات و التنبیهات بوعلی سینا،نصیر الدین محمد بن حسن طوسی،تهران،دفتر نشر الکتاب،1403 ق،ص 338.
28.شرح نهج البلاغة،عبدالحمید بن محمد المعتزلی (إبن أبی الحدید)،تحقیق:محمد ابوالفضل ابراهیم،بیروت،دار احیاء التراث،1387.
29.الشفاء (الهیات)،ابن سینا،قم،مکتبة آیةالله المرعشی،1404.
30.الصحیفه السجادیه،الامام علی بن الحسین،تصحیح:علی انصاریان،دمشق،المستشاریه الثقافیه للجمهوریه الاسلامیه الایرانیه،1405.
31.الطبقات الکبری،محمد بن سعد الواقدی،بیروت،دار صادر.
32.علل الشرائع،محمد بن علی ابن بابویه القمی الصدوق،بیروت،دار احیاء التراث،1408.
33.علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی،شکوه السادات و احدی،حسن بنی جمالی،تهران،دانشگاه علامه طباطبایی،1380.
34.غررالحکم و درر الکلم،عبد الواحد تمیمی آمدی،تحقیق:میر جلال الدین محدث ارموی،قم،دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،1366.
35.قرب الاسناد،عبدالله بن جعفر الحمیری القمی،تحقیق:مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)،قم،مؤسسه آل البیت،1413.
36.کتاب التعریفات،السید الشریف علی بن محمد الجرجانی،تهران،ناصر خسرو،1370.
37.الکافی،محمد بن یعقوب الکلینی الرازی،تحقیق:علی اکبر غفاری،بیروت،دار صعب و دار التعارف،1401.
38.الکافی،محمدبن یعقوب الکلینی،تصحیح وتعلیق:علی أکبر الغفاری،تهران:دارالکتب الإسلامیه،1367.
39.کتاب من لایحضره الفقیه،محمد بن علی ابن بابویه القمی الصدوق،تحقیق:علی اکبر غفاری،قم،مؤسسه النشر الاسلامی.
40.کنز العمال،المتقی الهندی،تحقیق:الشیخ بکری حیانی،تصحیح و فهرست:الشیخ صفوة السقا،بیروت،مؤسسة الرسالة،1409.
41.کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال،علی المتقی بن حسام الدین الهندی،بیروت،مکتبه التراث الاسلامی،1397.
42.لسان العرب،جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور الافریقی المصری،قم،ادب الحوزه،1363.
43.لغت نامه دهخدا،علی اکبر دهخدا.
44.مجمع البحرین،فخرالدین طریحی،تحقیق سید احمد حسینی،تهران،کتابفروشی مرتضوی،1375.
45.مجموعه آثار،مرتضی مطهری،تهران،صدرا،1377.
46.مستدرک الوسائل،میرزا حسین النوری،بیروت،مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث،1408.
47.المستدرک علی الصحیحین،محمدبن عبدالله الحاکم النیسابوری،تحقیق:مصطفی عبدالقادر عطا،بیروت،دارالکتب العلمیه،1411.
48.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،میرزا حسین نوری طبرسی،بیروت،مؤسسه آل البیت(علیهم السلام ) لاحیاء التراث،1408.
49.مسند ابن حنبل،احمد بن محمد الشیبانی (ابن حنبل)،تحقیق:عبدالله محمد الدرویش،بیروت،دارالفکر،1414.
50.مسندالشهاب،محمدبن سلامة القاضی القضاعی،بیروت،مؤسسة الرسالة.
51.مشکاة الأنوار فی غررالأخبار،علی بن الحسن الطبرسی،تحقیق:مهدی هوشمند،قم،دارالحدیث،1418.
52.المصباح المنیر،احمدبن محمد فیومی،معجم عربی-عربی،لبنان،مکتبة لبنان ناشرون،2001.
53.معجم الفروق اللغویه،حسن بن عبدالله عسکری،قم،جامعه مدرسین حوزه علمیه،مؤسسه نشر اسلامی،1370.
54.معجم مقاییس اللغه،ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریا الرازی،لبنان،بیروت،دارالکتب العلمیه،1420.
55.المفردات فی غریب القرآن،حسین راغب اصفهانی،تحقیق صفوان عدنان داودی،دمشق-بیروت،دارالعلم-دارالشامیه،1412.
56.مقالات فلسفی،مرتضی مطهری،قم،صدرا،1376.
57.میزان الحکمة،محمد محمدی ری شهری،قم،دار الحدیث،1416.
58.المیزان فی تفسیر القرآن،طباطبایی،سید محمدحسین،قم،دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرسین حوزه علمیه قم،1417 ه-.
59.نظریههای شخصیت،دوان شولتز،ترجمه:یوسف کریمی و همکاران،تهران،ارسباران،1383.
60.وسائل الشیعة،محمد بن حسن حرعاملی،قم،مؤسسه آل البیت(علیهم السلام )،1409.