ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:صبر از دیدگاه اسلام: مجموعه سخنرانیهای استاد حسین انصاریان/ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور.
مشخصات نشر:قم : دارالعرفان، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری:۵۱۹ ص.
فروست:سیری در معارف اسلامی ؛ ۳۲. مجموعه آثار؛ ۹۱.
شابک:۷۰۰۰۰ ریال (جلد شومیز): 978-964-2939-59-6 ؛ ۸۰۰۰۰ ریال (جلد گالینگور)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۵۱۷ - ۵۱۹.
یادداشت:نمایه.
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:صبر-- جنبههای مذهبی-- اسلام
شناسه افزوده:فیضپور قمی، محسن، ۱۳۵۳ -
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲ص۲ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۲۱۱۳۷۹۸
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روحبخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفتاند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهلبیت علیهمالسلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانه «ادع الی سبیل ربک بالحکمۀ و الموعظۀ الحسنۀ»، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراثداران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهمالسلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود سی و دومین اثر از این مجموعه سترگ و دربردارنده 29 گفتار در باب صبر از دیدگاه اسلام میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در ماه رمضان 1385 در مسجد امیر تهران و دهه آخر ذی القعده 1362 در حسینیه کاشمریهای مشهد است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
مجموعه متنوع فهرستها و...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
«اَلْحَمدُ لِلّهِ وَ الصَّلاۀ علی رَسُولِ اللّه وَ عَلی آلِهِ آل اللّه»
پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیهالسلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهماالسلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنیعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این
جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و...
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در قرآن ، نزدیک به یکصد و سه مرتبه در موارد گوناگون صبر را به عنوان مسألهای واجب و لازم در زندگی انسان مطرح کرده است.
در لغت عرب ، کلمه صبر به معنای «خود نگاهداشتن» یا «کفّ نفس » است. خود نگاهداشتن در حریم دین پروردگار ، برای این است که انسان دچار خسارت ، زیان و ضرر در دنیا و آخرت نشود. باقی ماندن در حریم الهی باید آزادانه و به اختیار خود انسان باشد. در این صورت است که انسان از زیانها و خسارتها در امان میماند ؛ زیرا هجوم خسارتها و زیانها در فضای بیرون از حریم حق صورت میگیرد.
انسان در حریم حق ، در سایه قدرت ، لطف ، نظر ، محبت و رحمت خدا است ، پس دچار زیان و ضرر نمیشود ، چون هیچ خطری توان ورود به حریم حق را ندارد. این حریم ، الی الابد مصون و محفوظ از هر خطر و خسارتی است.
از آنجا که صبر به معنای حفظ خود در حریم حق است ، روایات و معارف الهی ، بعد از آیات قرآن کریم ، از روزه ماه مبارک رمضان به صبر تعبیر کردهاند. چرا ؟ علت آن واضح است ، چون حالات روزه ، در حقیقت خودداری از بسیاری از حلالهای خدا به امر پروردگار است.
خودداری از حلالها از ارزش بسیار بالایی برخوردار است ؛ زیرا طبیعت بدن اقتضا دارد که بخورد ، بیاشامد و راه شهوات حلال بر او باز باشد و در مواقع مختلفی در آب فرو رود و از آن استفاده نماید ، ولی پروردگار عالم از بندگان مؤمن خویش خواسته است که در ماه مبارک رمضان از این حلالها خودداری کنند. این خودداری ، صبر است.
همچنین از بندگان خود خواسته است که در کنار خودداری از این حلالها ، همیشه ، هر لحظه و همه جا از حرامها نیز خودداری کنند. چون در ماه مبارک رمضان ، از جانب پروردگار ، توان انسان برای خودداری از حرامها زیاد میشود و این صبر ، بسیار مهمّ است. به همین خاطر از روزه تعبیر به «صبر» شده است ، لذا در سوره مبارکه بقره پروردگار میفرماید :
« وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوۀِ » (1)
مسأله صبر ، خودداری و تقوا به صورتهای مختلف بیان شده است ؛ در این زمینه اهل دل ، آیهای به کار گرفتهاند که در پایان این آیه ، مسأله «فلاح» مطرح است ، که اگر کسی به آن نزدیک شود ، در حقیقت خودش را به انبیا ، ائمه طاهرین علیهمالسلام و اولیای الهی رسانده است. چه بسا با طیّ مسیری که این آیه شریفه بیان میکند ، انسان به یکی از اولیای الهی تبدیل شود :
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » (3)که اگر کسی در این مسیر حرکت کند ، صد در صد به فلاح خواهد رسید ، یعنی وقتی پروردگار میفرماید : « لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » امید واقعی و صد در صد را به بندگانش نوید میدهد.
فلاح به این معنا است که انسان همه موانع رسیدن به مقصود اعلی را برطرف کند و جاده را از موانع ، سدّها و بندها پاک کند که مرحلهای از آن به وسیله روزه
1) (1)
2) (2) - الکافی: 63/4، باب ما جاء فی فضل الصوم و الصائم؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [2]علیهالسلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ قَالَ الصَّبْرُ الصِّیَامُ وَ قَالَ إِذَا نَزَلَتْ بِالرَّجُلِ النَّازِلَۀُ وَ الشَّدِیدَۀُ فَلْیَصُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ یَعْنِی الصِّیَامَ.»
3) (3) - آل عمران 200 : 3؛ « [3]ای اهل ایمان ! [ در برابر حوادث ]شکیبایی کنید ، و دیگران را هم به شکیبایی وادارید ، و با یکدیگر [ چه در حال آسایش چه در بلا و گرفتاری ] پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا رستگار شوید .»
امکان دارد و در این صورت به مقام فلاح خواهد رسید.
در این آیه ، با کمک روایات ، این گونه تفسیر میشود که صبر دارای سه مرحله است ؛
نخست : صبر در مقابل تلخیها و ناگواریها که امیرالمؤمنین علیهالسلام در دعای کمیل میفرمایند :
«قَلیلٌ مَکْثُه وَ یَسیرٌ بَقائُه » (1)
مدت تلخیها و ناگواریها برای انسان کوتاه و قابل تحمل است و انسان این مدت کوتاه را خیلی زود از دست میدهد و خوبی آن به همین است.
مثلاً در ماه مبارک رمضان ، مدت تلخیِ گرسنگی ، تشنگی ، خودداری از شهوات حلال و فرو رفتن در آب ، بسیار کم است. انسان سی روز در برابر تلخیها و ناگواریها باید صبر کند ؛ یعنی خود را در حریم خدا حفظ نماید که حریم خدا در این ماه ، روزه گرفتن است.
شخص نباید برای فرار از گرسنگی ، تشنگی ، شهوت و دیگر لذتها مرتکب عمل حرام شود و صبر خود را بشکند. یک ماه صبر کند که به دنبال این صبر در برابر تلخیها ، شیرینیِ رضایت و رحمت خدا و ساخته شدن سپر در مقابل عذاب جهنم را کسب کرده باشد که فرمود :
«الصوم جُنّۀ » (2)
روزه در روایات به سپر تعبیر شده است ؛ یعنی محال است که روزهداران مؤمن به عذاب قیامت مبتلا شوند ، چون پوششی دارند که عذاب قیامت ، قدرت ورود
به آن و زخمی کردنش را ندارد و با هجوم عذاب جهنم نیز شکسته نمیشود. این سپر ، به امر و ساخت پروردگار است که علیه آتش دوزخ ساخته شده است ، لذا
دوزخ ، با همه قدرت و توانی که دارد ، نمیتواند این سپر را بشکند. صبر موجب میشود که انسان از غضب خدا و عذاب دوزخ در امان باشد و اگر در این حریم
بماند ، در امان خواهد ماند. (1)
الکافی: 32/1، باب صفۀ العلم و فضله و فضل العلماء؛ « [2]عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَۀِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَۀِ.»
الکافی: 87/2، باب الصبر؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [3]علیهالسلام قَالَ الصَّبْرُ مِنَ الاْءِیمَانِ بِمَنْزِلَۀِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ کَذَلِکَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الاْءِیمَانُ.»
الکافی: 60/2، باب الرضا بالقضاء؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [4]علیهالسلام قَالَ رَأْسُ طَاعَۀِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِیمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ کَرِهَ وَ لاَ یَرْضَی عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلاَّ کَانَ خَیْراً لَهُ فِیمَا احَبَّ أَوْ کَرِهَ.»
بدبینی در اسلام حرام بوده ، عامل اصلی آن ، خیالات انسان و سخنان دروغ دیگران است که علیه دیگری میگویند تا او بدبین شود. خدا در قرآن مجید میفرماید :
به حرف دیگران در مرحله نخست گوش ندهید ، چون اگر همه جا به گوش باشیم ، دچار بیماری:
« سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ » (3)
1) (1)
2) (2) - الفقیه: 409/4، حدیث 5889؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لِعَلِیٍّ علیهالسلام یَا عَلِیُّ لاَ تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ الْمَخْرَجَ وَ لاَ تُشَاوِرَنَّ بَخِیلاً فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِک وَ لاَ تُشَاوِرَنَّ حَرِیصاً فَإِنَّهُ یُزَیِّنُ لَکَ شَرَّهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَۀٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ.» وسائل الشیعۀ: 264/16، باب 38، حدیث 21524؛ « [5]قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام مُجَالَسَۀُ الْأَشْرَارِ تُوجِبُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْیَار.»
3) (3) - مائده 41 : 5؛ «آنان فوق العاده شِنوای دروغاند با آنکه میدانند دروغ است.»
خواهیم شد و هر دروغی را باور میکنیم و نسبت به اطرافیان ، همسایگان و علمای خود بدبین میشویم و هر دروغی را باور میکنیم.
این بدبینی فیوضاتی که از طریق مردم و خدا به شما میرسد ، از بین میبرد.
گوش دادن به حرف مردم بدون تحقیق و حقیقت مسأله را به دست نیاوردن ، موجب بدبینی است که آن نیز حرام است. خداوند میفرماید :
اگر دیگران مطالبی برای شما نقل کردند ، قبول نکنید ، چون نباید بدبین شوید ،
بلکه « فَتَبَیَّنُواْ » (1)
سعدی استادی به نام شهاب الدین سهروردی (2)- معروف به شیخ اشراق - داشته است که شخصیت باسواد ، حکیم و متخلّق به اخلاق بود. روزگاری با هم به سفر دریایی رفته بودند. در کشتی نیز شاگرد خویش را تربیت و نصیحت میکرده است.
همه جای عالم برای انسانهای الهی کلاس درس است. امکان ندارد عمر خود
1) (1)
2) (2) - سهروردی ابوحفص عمر: حکیم، صوفی، فقیه، شافعی و محدث 539 - 632 ه- . ق ملقب به شیخ الاسلام در سهرورد زنجان به دنیا آمد. وی نزد عمویش ابونجیب سهروردی فقه و وعظ و تصوف آموخت و در بصره با شیخ ابومحمد بن عبد مصاحب بود. سپس به بغداد مسافرت کرد و در آنجا سرسلسله عرفا شد. به صحبت عبدالقادر گیلانی رسید. وی مؤسس فرقه عرفانی سهروردیه بود و هر سال به سفر مکه و مدینه میرفت و بیشتر عمویش را به وعظ اشتغال داشت. او در بغداد درگذشت و در وردیه آن شهر به خاک سپرده شده. از آثار مشهور وی «عوارف المعارف» در آداب سیر و سلوک عارفان است که مشارب ذوقی اهل طریقت را با رسوم اهل شریعت درآمیخته و با آیات و روایات و اخبار و اقوال بزرگان از عرفان مزین ساخته است. این کتاب شهرت و اعتبار بسیاری کسب کرد و از بهترین کتابهای درسی خانقاهی شد. بر این کتاب تعلیقه و حاشیهها نوشتهاند و احادیث آن را استخراج کردهاند. وی کتاب را در سفر مکه نوشته و اسماعیل بن عبد مؤمن و ظهیر الدین بزغش آن را را به فارسی ترجمه کردهاند. از دیگر آثار وی رشف النصایح الایمانیه، کشف الفایح الیونانیه، رساله السیر و الطیر، بهجۀ الاسرار فی مناقب الغوثیه، نخبۀ البیان فی تفسیر القرآن، جذب القلوب الی مواصلۀ المحبوب؛ رسالۀ اعلام الهدی و عقیدۀ ارباب التقی؛ دیوان اشعار است. (فرهنگ فارسی معین:830/5)
را ضایع کنند ، بلکه یا در حال درس گرفتن هستند ، یا در حال درس دادن. حتی کسانی که انسانهای معمولی هستند ، در حد ظرفیت خود ، در حال درس گرفتن و درس دادن هستند.
یکی از پرقیمتترین شعرهای سعدی ، این شعر است که در کتاب «گلستان» آمده است : مقامات مردی ز مردی شنو
نه از سعدی ، از سهروردی شنومرا شیخ دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آبیکی آن که در نفس خودبین مباش
یکی آن که بر خلق بدبین مباش (1)
انسان نسبت به همه باید حسن ظنّ داشته باشد و همه را خوب و پاک بداند ، مگر این که گناهی از آنها ثابت شود ، که بعد از ثابت شدن گناه نیز در درون خود بگوید : این شخص خطاکار اهل نماز و روزه است ، حتما توبه کرده یا میکند و خدا او را میبخشد ، پس چرا من بخشش نداشته باشم و آبروی او را در بین مردم ببرم ؟
1) (1)
2) (2) - خسرو اول که در تاریخ به لقب انوشروان معروف است او عادت و آیین و شمایل نیکوئی داشت، دوران او درخشانترین دوره عهد ساسانی است چون عدل و داد در آن دوره بهتر شد و فرقه ی مزدکی سرکوب شدند و در داخل صلح برقرار شد. در روایات شرقی خسرو اول نمونه دادگستری و جوانمردی ورحمت است و مولفان عرب و ایرانی حکایات بسیاری در وصف جد و جهد او برای حفظ عدالت نقل کردهاند. لغت نامه دهخدا: 464/6، کلمه «انوشیروان»
3) (3) - بزرگمهر که معرب آن بزرجمهر است، حکیم بزرگواری است که سالها وزارت انوشیروان ساسانی را بر عهده داشت و بحکمت وتدبیر مشهور بود. داستانهای زیادی در خردمندی وی گفتهاند: از جمله میگویند: وقتی پادشاه هند شطرنج را نزد پادشاه ایران فرستاد او توانست رموز آن را کشف کند و در برابر آن بازی نرد را کشف کرد رساله پند نامه بزرگمهر پسر بختگان به او منسوب است. (لغت نامه دهخدا: 1036/8، کلمه «بزرگمهر»)
مأمورین خود دستور داد تا بوذرجمهر را دستگیر کنند ، لباس پشمینه زبر و آزاردهندهای به او بپوشانند و در اتاق تنگ و تاریکی زندانی کنند. به دست و پایش زنجیر ببندند و در شبانه روز ، مقداری نان و نمک و کوزهای آب به او بدهند.
همچنین اجازه ندارد با کسی ملاقات کند. به زندانبانها گفت : هر عکس العملی نشان داد ، به من گزارش دهید.او را بیتقصیر زندانی کردند. چون سه گونه زندانی وجود دارد ؛ اول این که کسی جرمی کرده باشد ، دوم این که به خاطر تهمت ، در عین پاکی به زندان افتاده باشد ، مانند حضرت یوسف علیهالسلام و سوم این که کسی دچار زندان هوای نفس خود شده باشد.
بوذرجمهر جزء زندانیان بیگناه بود. کسی که شخص بیگناه را زندانی کند ، مرتکب گناه بزرگی میشود. کسی که گزارش غلط در حق شخص بیگناه میدهد ، او نیز گناه بزرگی مرتکب میشود.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : گزارش دهنده دروغ گو ، دستگیر کننده شخص بیگناه و کسی که شخص بیگناهی را زندانی میکند ، هر سه ملعون هستند ؛ یعنی خداوند رحمتش را از آنها قطع میکند. (1)
اینها گناهانی است که به حساب گزارش دهنده و دستگیر کننده و کسی که ظالم است و بیگناه را به زندان میاندازد ، نوشته میشود.
مدتی گذشت ، انوشیروان هر چه منتظر ماند ، هیچ گونه عکس العملی از بوذرجمهر گزارش نشد. به مأمورین زندان گفت : حرفی نمیزند ؟ گفتند : نه.
معروف است که چند ماه در غل و زنجیر ، با قرص نان و نمک سپری کرد و عکس
1) (1)
العملی نشان نداد.
انوشیروان چند نفر را مأمور کرد که نزد بوذرجمهر بروند و ببینند به چه علت این گونه آرام است و چرا تقاضای عفو و تخفیف نمیکند ؟ تا بعد از این که با او گفتگو کردند ، به او گزارش دهند. آنها به زندان آمدند و به بوذرجمهر گفتند : رنگ رخسار و شادابی چهره تو با گذشته فرقی نکرده و نشان میدهد که امنیت خاطر داری ، آیا تقاضایی داری ؟
کسانی که گرفتار میشوند ، گرفتاری بر عقل و خرد آنها اثر نامطلوب میگذارد ، گفتند : در این زندان تنگ و تاریک اذیت نمیشوید؟ بوذرجمهر گفت :
میدانید که من حکیم و طبیب هستم. برای خودم در این زندان دوایی درست کردهام که این دوا از چند جزء ترکیب شده و هر روز از آن استفاده میکنم ، لذا بسیار
خوش و راحت هستم و امنیت خاطر دارم.
گفتند : آیا ترکیبات این دارو را برای ما نیز میگویی ؟ گفت : بله ، ترکیبات این دارویی که من استفاده میکنم ، تشکیل شده از این عناصر است:
اول : توکل. اعتماد و تکیه درونی من به پروردگاری است که کریم است. در باطن خود ، با پروردگار مأنوس هستم. کسی که با او انس بگیرد ، اضطراب و نگرانی ندارد. وقتی کشتی پر باشد ، از موج دریا در امان است ، اما وقتی خالی باشد ، امواج آن را واژگون میکند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
«اِنّی تارِکٌ فِیکُمْ الثَّقَلَیْنِ» (1)
من دو شیء گرانسنگ در میان شما به امانت گذاشتهام :
1) (1)
«کتاب الله و عترتی »
هر کس با قرآن و اهلبیت علیهمالسلام مأنوس باشد ، بر کشتی پرباری سوار شده است که هر طوفانی در عالم بوزد ، او از آنها سالم رد میشود ، مانند میثم ، رُشید ، مسلم ، حبیب ، زهیر و قمر بنیهاشم.
توکل بر پروردگار کارساز بوده ، کلید حل همه مشکلات است. در ماه مبارک رمضان با توکل کردن ، گرسنگی و تشنگی آسان میشود.
حضرت صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
خداوند بوی دهان روزهدار را دوست میدارد و زمانی که روزهدار در وقت افطار لقمه را برمیدارد و افطار میکند ، خداوند گناهانش را میبخشد. این کلید حل
مشکل است. (1)
این جزء اول دارو بود. جزء دوم این دارو ، رضایت به قضای پروردگار است.
قسمت ما این گونه شد که شصت سال آزاد بودیم ، مدتی نیز در زندان ، عمر خود را سپری کنیم. مدتی که آزادانه زندگی میکردم ، مسئولیتهای عظیمی بر گردن من بود ، که اگر کوچکترین خطایی انجام میدادم ، اهل جهنم بودم. قسمت من این بود که مدتی در زندان راحت باشم ، اینجا مکان خوبی است ، چون مسئولیتی ندارم و بار مسئولیت بسیار سنگین است ، پس به قضای پروردگار راضی هستم.
1) (1)
نخست وزیرِ هارون - علی بن یقطین (1)
امام علیهالسلام تا سه روز از ورود او به حرم ممانعت میکردند. اشکهای این نخست وزیر سرازیر شد و به حضرت پیغام داد : چرا مرا به حرم راه نمیدهید ؟ حضرت فرمودند :
برای ابراهیم جمّال (2)در بغداد مشکلی به وجود آمد و او به مسند حکومت آمد. خدا برای حل مشکلات مردم این مسند را به تو داده است ، اما تو به او اجازه ورود ندادی ، ما نیز تو را راه نمیدهیم ؛ یعنی خدا تو را راه نمیدهد. باید مانع را
برطرف کنی ، تا توفیق زیارت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نصیب تو شود.
گفت : آقا ! چه باید بکنم ؟ امام علیهالسلام فرمودند : به بغداد برو و رضایت ابراهیم
جمّال را جلب کن ، اگر او راضی شود ، ما نیز تو را به حرم راه میدهیم ، چون قلب ما به قلب همه شیعیان وصل است.
گفت : چگونه از مدینه به بغداد بروم ؟ حضرت فرمودند : در نیمه شب ، کنار قبرستان بقیع ، شتری آماده است ، سوار میشوی ، او تو را به بغداد میبرد. وقتی رضایت او را گرفتی ، همین امشب ، دوباره تو را به مدینه برمیگرداند.
نیمه شب ، به اراده موسی بن جعفر علیهماالسلام که «ارادۀ الله» است ، مرکب بعد از چند ثانیه به درب خانه ابراهیم جمّال رسید. نخست وزیر از مرکب پایین آمد ، درب را
1) (1)
2) (2) - ابراهیم جمال از شیعیان زمان امام موسی بن جعفر علیهالسلام بود و چون ساربان بود و علی بن یقطین وزیر بود، او را نپذیرفت اتفاقا در همان سال به حج مشرف شد و چون خواست به محضر امام کاظم علیه السلام شرفیاب شود امام او را نپذیرفت، چون امام به علم امامت خود از عدم پذیرش ابراهیم توسط علی بن یقطین اگاه شده بود. تحفۀ الأحباب: 343
زد ، ابراهیم درب را باز کرد ، گفت : من علی بن یقطین ، نخست وزیر مملکت هستم. به خاطر تو دارم بدبخت میشوم. من به مکه و از آنجا به مدینه رفتم ، اما موسی بن جعفر علیهماالسلام مرا راه نداد. من صورتم را روی خاک میگذارم ، پای خود را با کفش روی صورت من بگذار تا این باد ریاست از سر من بیرون رود که این باد مرا بیچاره میکند:
« یَأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ » (1)
گفت : والله ! تا تو پا بر صورت من نگذاری ، از در این خانه نمیروم. نخست وزیر ، با اصرار او را وادار به این کار کرد. با همان صورت و لباس خاک آلود سوار برشتر شد و در کنار قبرستان بقیع پیاده شد ونیمه شب به در خانه موسی بن جعفر علیهماالسلام آمد. امام علیهالسلام در را باز کرد ، او را در آغوش گرفت و بوسید ، فرمود : وظیفه خود را خوب انجام دادی.
جزء سوم داروی من ، شکر است. این زندان از هر جهت جای شکر دارد ؛ چون
بیرون از زندان جای خالی من را احساس میکنند و قدر مرا میفهمند و خودم نیز
قدر آزادی را میفهمم. وقتی به وضع خودم توجه کنم ، خدا را سپاس میگویم.
اما چهارمین جزء داروی من ، صبر است.بعد از هر تلخیی ، شیرینی وجود دارد.
1) (1)
اگردر حریم بلا ، ناگواری ، گرسنگی ، تشنگی وممنوعیت از شهوات صبرنداشته باشم، هرگزبه شیرینیهای بعدازتلخی نخواهم رسید.
پنجمین جزء داروی من ، استقامت است. زندان بد است ، چون تنگ ، محدود ، دارای کمبود و محرومیت از دیدن خانواده است ، ولی بدتر این است که آدم گرفتار بیدینی ، فساد و اشرار شود. من زندان را تحمل میکنم ، چون نمیتواند به دین من آسیبی برساند.
ششمین جزء داروی من ، امید است ؛ امید به گشایش و آزادی. به واسطه این دارو ، در زندان هیچ گونه ناراحتیی ندارم. مأمورین مطالب را به انوشیروان گزارش دادند. انوشیروان فورا دستور آزادی بوذرجمهر را صادر کرد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین
خداوند مهربان از باب مهر ، محبت و لطفی که به بندگانش دارد ، خیرات
و درجاتی را به طور کامل و جامع در دنیا و آخرت برای بندگانش قرار داده است که برای رسیدن به آن ، فقط به واسطه راهی که خود او ترسیم کرده ، میسّر است.
برای هیچ سالک و حرکت کنندهای مانع ، حجاب و سدّی از جانب پروردگار در مسیر راه او قرار داده نمیشود و وقتی که سالک این راه را طی میکند ، در به دست آوردن خیرات و درجات ، از جانب خداوند بخلی ورزیده نمیشود.
انسان را با این واقعیت آشنا میکند که خداوند متعال ، رسیدن به بخشی از این خیرات و درجات را در گرو صبر قرار داده است ؛ یعنی راه رسیدن به خیرات و درجات ، صبر است.
اگر کسی جاده صبر را به درستی طی کند و سالک این مسلک باشد ، به آن خیرات و درجاتی که در رابطه با صبر است خواهد رسید و این معنا را ، تجربه
تاریخ ، حیات پاکان و صابران عالم ثابت کرده است.
لغت صبر که در قرآن و روایات بسیار آمده است ، حتی در روایات ، باب ویژه و خاصی برای صبر دارند ، به معنای این است که انسان تحت هر شرایطی و هر بخشی از زمان و در هر موقعیتی خود را در حریم محبت و قوانین حق نگاه بدارد و خود را تسلیم فضاهای بیرون از حریم حق نکند ، گرچه این صبر برای او تلخ ، سنگین و ناگوار باشد ، اما بعد از صبر در همه تلخیهای دنیا ، بنا به وعدهای که پروردگار مهربان عالم داده است ، در آخرت با درجات و خیرات آن تلخیها را جبران میکند.
در روایات برای صبر سه مرحله بیان کردهاند:
نخست ، صبر بر گناهان است که انسان ، خود را در حریم حق نگهدارد و از این
حریم به جانب حریم شیطان قدم برندارد.
دوم : صبر در عبادت است که تا آخر عمر ، به طور پیوسته ، در حریم واجبات الهی قرار بگیرد ، که اگر از این حریم بیرون برود ، وارد حریم گناه خواهد شد.
سوم : صبر در برابر ناگواریها و تلخیها. از جمله تلخیها، گرسنگی ، تشنگی و خودداری از شهواتی که خدا بر انسان حلال کرده است میباشد که به همین خاطر ، از روزه ماه مبارک رمضان به صبر تعبیر شده است.
یعنی یک ماه طول میکشد تا شما این جاده را طی کنید ، اما بعد از طی کردن جاده صبر و خویشتنداری به خیرات ودرجاتی که در ارتباط با صبر خاص ؛ یعنی روزه ماه مبارک رمضان است، خواهید رسید، که بخشی از آن، مادی است ؛ یعنی خیر آن مادی است.
1) (1)
اگر روزه داران در ماه مبارک رمضان ، برای افطار کردن و سدّ جوع ، نه برای سیر شدن و در سحر ماه رمضان ، نه به اندازه سیر شدن بخورند ، چون که خداوند متعال ، شکم پر را دوست ندارد ؛ اما شکمی که صاحبش آن را پر نمیکند و به معده فشار مضاعفی وارد نمیکند ، چنین شکمی نزد پروردگار محبوب است.
اگر روزهدار تا پایان ماه مبارک رمضان ، غذا خوردن خود را تنظیم کند ، بسیاری از اختلالات خونی و عصبی او برطرف خواهد شد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
«صوموا تصحّوا » (1)
روزه بگیرید تا از بیماریها در امان باشید و به صحت بدنی برسید که این موارد از برکات این صبر خاص است.
برای بیان این موضوع ، آیات و روایاتی برای شما مطرح میکنم که خداوند متعال ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین : به خیرات و درجاتی که از طریق صبر نصیب
انسان میشود اشاره فرمودهاند.
ترکیب این آیات و مطالب آن با یکدیگر بسیار مهم است. انسان وقتی در این
آیات و روایات دقت میکند ، فکر میکند که در ارزشهای اخلاقی ، چیزی به اندازه صبر دارای ارزش نیست.
« وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّۀً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ کَانُواْ بِایَتِنَا یُوقِنُونَ » (2)ما به بعضی از انسانها مقام پیشوایی دادیم که برای جامعه بشری سرمشق باشند
و انسانها با اقتدا به آنها ، به کمالات برسند. چگونه اینان به درجه پیشوایی و امامت رسیدند ؟ قرآن مجید میفرماید :
آنها به خاطر صبر و یقین به آیات خدا به چنین درجهای رسیدهاند و عجیب است که خداوند ، یقین به آیات را بعد از صبر مطرح میکند ؛ یعنی صبر ، زمینهساز یقین به آیات خدا است.
عبد وقتی به خاطر پروردگار ، در برابر گناهان میایستد و در کنار عبادات صبر میکند و ترک عبادت نمیکند ، پروردگار او را کمک میکند که به آیات خدا باور صد در صد پیدا کند.
ممکن است در بعضی از مواقع تردید و شک داشته باشد ، ولی این صبر او را به نقطهای میرساند که در باطن خود ، نسبت به تمام قرآن و مطالب آن احساس یقین کند.
چه کسانی دارای یقین هستند ؟ (1)
« وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّۀً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ کَانُواْ بِایَتِنَا یُوقِنُونَ »
این افراد به مرتبهای رسیدهاند که نشان دهنده راه من به بندگان شدهاند ؛ زیرا
صبر و یقین به آیات را سرلوحه خود قرار دادهاند.
کسی که در برابر این سه واقعیت مهم ، استقامت و صبر داشته باشد ، با اعتماد به خدا ، هادی و پیشوا میشود و در روز قیامت ، حجت را بر تمام انسانهای بیدین تمام میکند و به اذن پروردگار ، آنها را به عذاب دوزخ محکوم میکند.
خداوند میفرماید : چنین راهنما و پیشوایی را برای شما فرستادم که شما میتوانستید با اقتدای به او ، در راه من قرار بگیرید ، ولی آن فرصت بسیار مهم را از
1) (1)
دست دادهاید و این بدن جز این که در آتش بسوزد ، شایستگی دیگری ندارد.
بهترین عامل رسیدن به مقام هدایت و پیشوایی و زمینهساز یقین ، صبر است. در روز قیامت ، درجات و خیراتی که به خاطر صبر و یقین به انسان میدهند ، فقط خداوند بر آن واقف است.
در کتاب شریف «کافی » نوشته شده است : وقتی میت را در قبر میگذارند و روح انسان وارد عالم برزخ میشود ، اولین برنامهای که در ابتدای ورود به عالم برزخ انجام میشود این است که دو فرشته الهی برای سؤال و جواب بر روح انسان وارد میشوند. (1)
از پاسخ دادن ، مأموران خدا عالیترین بستر راحت را به او هدیه میکنند و به او میگویند : استراحت کن ، تا در روز قیامت تو را صدا کنیم.
هنگامی که او را صدا میکنند ، روز برپا شدن قیامت است ، ممکن است پنجهزار سال در برزخ استراحت کرده باشد. او را صدا میکنند ، بیدار میشود ، میبیند قیامت برپا شده است ، بسیار خوشحال و شادمان میشود که به نقطه
1) (1)
وصال کامل نایل شده است.
طبق آیات قرآن ، انسان از کسی که در کنار او ایستاده است سؤال میکند : چه مدت در عالم برزخ بودیم ؟ او میگوید : یک یا دو روز. برزخ را برای صابران قرار دادهاند که این برزخ در آنها هیچ گونه اثر نامطلوبی ندارد ؛ یعنی انسان در آنجا فراق همسر ، پسر ، دختر ، مال ، مغازه ، خانه ، دوستان ، عروس و داماد را احساس نمیکند ، چون استراحتی که به او میدهند ، استراحت مطلق فکری ، عصبی و باطنی است.
از انسان سؤال میکنند :
«مَنْ رَبُّکَ و مَنْ نَبیُّکَ وَ مَنْ امامُکَ وَ ما قِبْلَتُکَ؟» (1)
حضرت میفرمایند : قبل از این که در برزخ این سؤالات شروع شود ، نماز ، روزه ، زکات ، حج ، صدقه و خیرات او یک طرف و صبر در جانب دیگر او قرار میگیرد.
صبر در برابر گناه ، طاعت و ناگواری ، هر سه در روزه قرار دارد و به همین خاطر است که در قرآن و روایات ، پروردگار نمیفرماید : «الصلوۀ لی » ، «الحج لی » ، «الزکوۀ لی » اما ارزش و منزلت روزه از همه عبادات بالاتر است ، زیرا خداوند روزه را به ما واگذار نکرده است که بگوید : «الصوم لکم » بلکه میفرماید : «الصوم لی » روزه مخصوص من است ؛ گنجی است که از باب محبت در اختیار شما میگذارم و در روز قیامت ، خودم به آن پاداش میدهم : «و انا أجزی به ». (2)
پاداش روزه در ارتباط با وجود مقدس حضرت حق است ، چون اگر تمام غیب
و شهود جمع شوند ، نمیتوانند پاداش یک روز ماه رمضان را به شما بدهند.
یکی از زیباترین آیات قرآن را برای شما مطرح کنم. پروردگار میفرماید :
« مَا عِندَکُمْ یَنفَدُوَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ »
لباس ، مال ، ثروت ، زمین ، ملک ، عمر ، مقام ، صندلی ، ریاست ، وکالت و وزارت و هر چه در ارتباط با شما است از دست رفتنی است ، اما آنچه در ارتباط با من است ، مانند : احسان ، رحمت ، مغفرت ، رضوان و بهشت ، ابدی است و هرگز از دست رفتنی نیست.
بعد میفرماید :
« وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ » (1)
اما «ما عندالله» چیست ؟ سرمایهها ، رحمت ، لطف ، رضوان ، بهشت ، درجات و خیرات بینهایت است. برای رسیدن به «ما عندالله » این جاده را باید طی کرد ؛ در برابر گناهان خود را حفظ نماییم ، از حریم حرمتهای خدا بیرون نرویم و حرام را حلال نکنیم و در برابر سختیها ، بلاها ، مصایب و گرفتاریها صبور باشیم و با دیدن مصایب ، زبان به کفرگویی نگشاییم.
کسانی که در کنار عبادات ، خویشتن داری کردند و در حریم عبادات ماندند و در برابر ناگواریها فراری نشدند و آن را تحمل کردند ، این انسانهای صابر ، نزد من
این پاداش را دارند :
1) (1)
« وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم »
صبر این افراد ، فوق العاده با ارزش است ، ولی پاداشی که من در قیامت به آنها خواهم داد ، یقینا و قطعا از صبری که آنها انجام دادهاند ، احسن و بهتر است.
این آیه از غرایب آیات قرآن است. خداوند متعال سه مسأله را در آن مطرح میکند که حوصله ، بردباری ، استقامت و صبر برای به دست آوردن آنها لازم است :
« أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ »
اینان بندگانی هستند که دو پاداش به آنها عنایت میشود. پاداش اول بهشت است. رضوان ، امنیت خاطر ، آرامش و ابدی شدن در بهشت است. همه اینها یک پاداش است.
پاداش دوم چیست و چرا به آنان داده میشود ؟ میفرماید :
« بِمَا صَبَرُواْ وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَۀِ السَّیِّئَۀَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ » (1)
1) (1)
2) (2) - أعیان الشیعۀ: 199/2؛ « [2]السید إبراهیم القزوینی، و قال السید محمد إبراهیم. توفی سنۀ 1150 و بضع کما فی نجوم السماء عن الشذور. و فی النجوم عن الشیخ علی الحزین فی سوانح عمره عند ذکر من رآهم فی أثناء سفره قال: و من الأفاضل سید العلماء الأمیر محمد إبراهیم القزوینی جامع المعقول و المنقول من الأتقیاء رایته فی دار السلطنۀ قزوین «انتهی» و هو غیر السید محمد إبراهیم بن محمد معصوم الحسینی القزوینی الآتی فی إبراهیم بن معصوم لأن ذلک توفی سنۀ 1145.
مرحوم آیت الله العظمی سید ابراهیم قزوینی از بزرگترین عالمان شیعه است.
ایشان در نجف متولد شد. شخصیت بسیار فوق العادهای است. زمانی که تعداد شاگردان درسهای مهم نجف به صد عدد نمیرسیده است ، بیشترین علمای بزرگ شیعه را به عنوان شاگرد ، در جلسه درس خود داشت.
ایشان امیرالمؤمنین علیهالسلام را در خواب میبیند که به او میفرمایند : باید مقیم کربلا شوید. وظیفه شما این است که به کربلا بروید. از خواب بیدار میشود. میگوید :
من عالم هستم و خواب در اسلام حجت نیست ، دلیلی ندارد که به خواب خود عمل نمایم. در دین اسلام ، قرآن ، فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام و عقل سالم حجت است و خواب فقط برای انبیا و ائمه علیهمالسلام حجت بوده ، اما برای ما حجت نیست.
میگوید : شب دوم امام علیهالسلام را در خواب میبیند که میفرماید : من به تو امر میکنم که به کربلا بروی. سید دوباره بیدار میشود و باز میگوید : خواب که حجت نیست. برای بار سوم امیرالمؤمنین علیهالسلام را در خواب میبیند ، چهره حضرت نگران بود. میفرماید :
سید ابراهیم! به تو امر کردم که از این شهر بیرون برو و مقیم کربلا شو.ایشان به کربلا میآید و منشأ آثار عجیبی میشود. در کربلا اشرار ، اهل دنیا و مفسد ، عالم بیتقوایی را در برابر ایشان علم میکنند و به افراد شیّاد و بیسواد پول میدهند که در درس او شرکت کنند. با این عمل میخواستند حوزه با عظمت سید ابراهیم را از بین ببرند تا ایشان از کربلا بیرون برود ؛ زیراماندن ایشان در کربلا باعث تقویت دین و توبه بدکاران میشد و دست اشرار از قدرت کوتاه میگشت.
اشرار به خدمت سید میگویند : شما از فردا باید در درس این آقا شرکت کنید.
ایشان میفرماید : من درس ، بحث و مطالعه دارم ، مرا معاف کنید. چون اگر میخواست در آن درس شرکت کند ، جلسه گناه راتأیید میکرد و اولیای خدا در این گونه جلسات شرکت نمیکنند.
گفت : من نمیتوانم شرکت کنم. آن فرد و اشخاص همراه او که از اشرار کربلا و یزیدی مسلک بودند ، آن قدر زندگی را بر سید ابراهیم سخت گرفتند که سید
مجبور شد همه چیز را رها کند و از کربلا به حرم مبارک موسی بن جعفر علیهماالسلام در کاظمین پناهنده شود.
حاکم بغداد به خاطر شرارت آنها ، لشکری را به سوی کربلا روانه کرد و قصد داشت همه اشرار را دستگیر و به بغداد بیاورد تا آنها را اعدام و یا تبعید کند. اشرار دستگیر شدند ، محور اسرا ، آن عالم بیتقوا ، منافق و مادیپرست بود که دستگیر شد.
سید ابراهیم قزوینی در مسیر رفتن به شهر کاظمین مشاهده میکند که تمام اشرار کربلا در غل و زنجیر اسیرند و آنها را به طرف بغداد میبرند. این عالم دنیاپرست از میان اشرار به سید ابراهیم سلام میکند و میگوید : من به شما بد کردم ، میخواستم آبروی شما را ببرم و من باعث شدم که شما را از کربلا بیرون کنند.
سید ابراهیم از نظامیان ، عفو آن عالم را خواستار شد و گفت : این شخص را از شما خریداری میکنم. تقاضای خرید اسرا به گوش حاکم بغداد رسید ، او گفت :
این آقا اعدامی است. طبق گزارشاتی که به من دادند ، این آقا مزاحم سید ابراهیم قزوینی شده است و باید اعدام شود. گفتند : خود سید پول فرستاده و میخواهد ایشان را بخرد. گفت : من به احترام سید ، ایشان را آزاد میکنم ، ولی این چه اخلاق حسنهای است که این سید بزرگوار دارند.
این حکایت در آیه گنجانده شده است :
« أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِبِمَا صَبَرُواْ »
به اینان دو پاداش میدهم ، چون هر سه مرحله صبر را دارا بودند ، به خصوص در ماه مبارک رمضان ، صبر در معصیت و طاعت داشتند و در مقابل ناراحتی گرسنگی و تشنگی و محدودیت ، ایستادگی کردند.
« وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَۀِ السَّیِّئَهَوَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ »
بدی دیگران را با خوبیهای خود دفع کردند و از آنچه به آنان روزی کردهایم ، انفاق مینمایند.
آخرآیه این است که این صابران ، اهل بخل نبودند.
ای محور دایره ملکوت
سرگشته وادی ناسوتتا چند در این قفس خاکی
ای بلبل گلزار جبروتای ماه افتاده در محاق
یادی کن از افق ملکوتدر خطّه دین بزن قدمی
تا چند به پیروی طاغوتاز باده عشق خلاصی یافت
از حوت طبیعت صاحب حوت (1)
« سُبْحَنَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ » (2)میباشد.
ارزش روزه ماه رمضان فقط نزد پروردگار معلوم است. اما آیا امکان دارد که بر این ارزش ، ارزشی دیگر اضافه کرد ؟ بله ، همان طوری که روایات ما بیان کردهاند. اگر عمل ، حال ، بدن ، جان و دل آمیخته با اشک بر حضرت ابی عبدالله علیهالسلام شود ، اضافه کردنِ ارزشی دیگر ، امکان دارد. آن وقت «نُورٌ عَلَی نُورٍ» میشود.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بر اساس آیات قرآن و روایاتی که در معتبرترین کتابها نقل شده است ، بسیاری
از خیرات و درجات به وسیله صبر به دست میآید و به عبارت روشنتر ؛ بخشی از
خیرات و درجات ، بعد از تحمل صبر نصیب انسان میشود.
در حقیقت بین انسان و آن خیرات و درجات ، جاده و طریقی همانند صبر قرار دارد که اگر کسی این راه را بپیماید و سالک این طریق باشد ، طبق وعده پروردگار مهربان عالم ، در دنیا و آخرت به آن خیرات و درجات خواهد رسید.
وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - که خود ایشان در این عالم ، صابرترین انسان روزگار بودند - صبر را در سه مرحله تقسیم کردند ؛ صبر بر تلخیها و ناگواریها که در مدت بیست و سه سال رسالت و نبوت برای حضرت وجود داشت ، اما رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای تخفیف این ناگواریها ، از حریم حق قدم بیرون نگذاشتند و در برابر مسئولیتی که بر عهده داشتند ، موفق و پیروز شدند. دشمنان و به وجود آورندگان تلخیها و ناگواریها ، پیشنهادهایی به حضرت دادند ، تا ایشان را از این راه باز دارند ، اما ایشان این وعدهها را قبول نکردند ؛ زیرا برای ایشان واضح بود که آن خیرات و درجاتی که خدا برای آن حضرت و امت او قرار داده است ، فقط با صبر به دست میآید ، لذا به سراغ راحتطلبی ، استراحت و فرار از ناگواریها نرفتند.
دشمنان به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله پیشنهاد بیشترین پول و زیباترین دختران عرب را داده بودند ، به او گفتند : اگر قبول کنید ، ریاست سیصد و شصت قبیله و بهترین دختران عرب را به تو میدهیم ، اما دست از دعوت ، رسالت ، نبوت و هدایت بردار.
ایشان به عموی بزرگوارشان - ابوطالب - فرمودند : به سردمداران مکه بگو : من راه خود را ادامه خواهم داد ، حتی اگر ادامه این راه به کشته شدن من بیانجامد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در راه تبلیغ اسلام سختیهای بسیاری را تحمل کردند و به خیرات شگفتآوری رسیدند. حضرت علی علیهالسلام گوشهای از سختیهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بیان میکنند تا مشاهده کنید که میوه شیرین درختِ تلخ صبر چقدر مهم است.
شیعه و سنی روایتی از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کردهاند که مردم یمن نامهای را به محضر مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نوشته ، از حضرت درخواست مُبلّغ دین کردند.
مردم آن سرزمین استقبال بسیاری از آن مُبلّغ کردند و آن چه را که او برای آنها
بیان میکرد ، با جان و دل میپذیرفتند و نتیجه آن تبلیغ ، تربیت شخصیتهای
عظیمی همانند ؛ کمیل بن زیاد نخعی (1)
یکی از شخصیتهای والایی که تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفت ، وجود مبارک مالک اشتر نخعی (3)است که امیرالمؤمنین علیهالسلام بعد از شهادت مالک در مسجد کوفه فرمودند : هیچ مادری نمیتواند مانند مالک را به دنیا بیاورد.
به خصوص در یمن، قبیلهای به نام بنیشاکر، به واسطه تبلیغ این مبلِّغ تربیت شدند که امیرالمؤمنین علیهالسلام درآخر عمر مبارک خود فرمودند : اگر تعداد نفرات قبیله بنیشاکر هزار نفر بود ، من با کمک آن هزار نفر ، پرچم توحید را در کل کره زمین برافراشته میکردم.
وقتی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نامه اهل یمن را مشاهده نمودند ، امیرالمؤمنین علیهالسلام را به عنوان مبلِّغ انتخاب کردند و فرمودند : علی جان ! شما باید برای تبلیغ دین اسلام به کشور یمن بروید. حضرت باید خانه ، زندگی ، همسر و دو فرزندش را رها کند و برای تبلیغ به یمن برود ؛ یعنی باید تلخی و ناگواریهای راه این سفر و فراق خانواده را به تنهایی تحمل کند و صبر به خرج دهد. باید با صبر ، افق طلوع بخش عمدهای از خیرات و درجات برای انسانها باشد.
1) (1)
2) (2) - عابس بن شبیب شاکری از رجال نامدار کوفه و از مخلصین امیرالمؤمنین از قبیله بنی شاکر که به شجاعت معروف بودهاند. فردی سخنور و شجاع که از مکه به امام حسین علیهالسلام پیوست و پس از رشادتهای فراوان در کربلا به همراه غلامش شوذب به شهادت رسید. دائرۀ المعارف تشیع: 1/11
3) (3) - مالک بن حارث بن عبد یغوث نخعی معروف به اشتر، یکی از امرای بزرگ و شجاع بوده است که شعر نیز می سروده و در جنگ یرموک یک چشم خود را ازدست داد و در جنگهای صفین و جمل همراه علی علیهالسلام بود، حضرت علی اورا برای حکومت مصر تعیین کرد ولی در راه کشته شد آنگاه امیرالمومنین در باره او فرمود: خدای رحمت کند مالک را، او برای من آنچنان بود که من برای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بودم، وفاتش به سال 37 ق رخ داد. (لغت نامه دهخدا: 2630/5)
حضرت علی علیهالسلام اعلام آمادگی کردند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به خاطر این که ارزش و منزلت
مبلِّغ را برای دیگران بیان کنند ، امیرالمؤمنین علیهالسلام را در آن گرمای پنجاه درجه ، از
مسجد تا بیرون شهر مدینه پیاده بدرقه کردند.
کسانی که در طول تاریخ ، با روحانی واجد شرایط سر و کار داشتند ؛ منافق ، تودهای ، حرامخور ، بیدین و گرفتار فساد زمان خود نشدند. اگر در هر دورهای - به خصوص در اواخر دوران قاجاریه و بعد از آن - و در این زمان ، به اصل روحانیت حمله میشود ، به این علت است که دشمن میداند تربیت شدگان روحانیِ معنوی و واجد شرایط ، حمّال او نخواهند شد.
اگر همه تربیت شوند و در کنار روحانی واجد شرایط زندگی کنند ، مشروب فروشان ، قماربازها ، حرامخورها ، زناکارها و مفسدین نمیتوانند زمینه فساد را به وجود بیاورند. دروغ ، غیبت ، تهمت و افترا ترویج پیدا نمیکند ، چون همه این موارد از ابزار دشمن است.
انسان هدایتگر واجد شرایط آن قدر با ارزش است که خاتم پیامبران صلیاللهعلیهوآله و بزرگترین مخلوق پروردگار ، که دارای مقام «جمع الجمعی» است ، با پای پیاده به بدرقه امیرالمؤمنین علیهالسلام میآیند. بعد او را در آغوش گرفته ، میفرماید :
«لاَنْ یَهْدِیَ اللّهُ بِکَ رَجُلاً واحداً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ » (1)
علی جان ! وقتی مردم را با حلال و حرام دین آشنا کنی ، اگر در این سفر به واسطه تبلیغ تو یک نفر هدایت شود ، در پیشگاه خدا از آنچه که آفتاب بر او طلوع و غروب میکند ، با ارزشتر است.
بسیاری از خیرات با صبر به دست میآید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جهان را با صبر کردن
1) (1)
در برابر ناگواریها هدایت کردهاند. میلیاردها نفر به برکت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هدایت شدهاند و هدایت انسانها در پرونده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بهتر است از آنچه که آفتاب بر آن میتابد و از آن غروب میکند.
روایتی که اغلب فقهای شیعه قبول دارند و بعضی از آنها نیز در رسالههای خود این روایت را آوردهاند که : اگر تعداد افراد نماز جماعت از ده نفر بگذرد ، جنّ و انس
نمیتوانند ثواب و پاداش آن را بنویسند. (1)
تمام این موارد ، محصول صبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. پول ، ریاست بر سیصد و شصت قبیله و ازدواج با دختران زیبا را قبول نکرد ، اما صبر بر ناگواریها و تلخیها را قبول کرد تا خورشید با صبر ایشان به شکلی طلوع کند که دیگر غروب نخواهد کرد.
« هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ » (2)
وقتی خورشید با صبر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله طلوع کند ، دیگر غروب نخواهد کرد.
« وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ » (1)
نمیشدند. پروردگار نمیفرماید : جمع شدن مردم دور پرچم اسلام به واسطه من بوده است ، بلکه میفرماید : اخلاق ، صبر ، تحمل ، نرمی ، آقایی ، کرامت و بزرگواری تو ، امتی به نام امت اسلام ایجاد کرده است. البته در این امت ، تعدادی نیز ریزش میکنند و هم پیاله یهودیها و مسیحیان بیخبر از حقایق و تودهای میشوند. اگر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز قیامت ، فقط سلمان را به خدا ارائه دهد و بفرماید : مرا به نبوت برگزیدی ، من این انسان آتش پرست و زرتشتی را هدایت کردم ، برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بهتر است از آنچه که آفتاب بر او میتابد و از آن غروب میکند ، تا چه رسد به این که میلیونها عالم ، حکیم ، فقیه ، عابد ، زاهد ، خیّر ، متدین و مطیع خدا به وسیله ایشان به وجود آمده است.
حضرت با صبر خویش به ما میفرمایند : امت من باید در حریم حق ، در مقابل همه ناگواریهای ایستادگی نماید. پول ، مقام ، ریاست و دختران زیبا ، شما را از حریم حق بیرون نبرند ؛ زیرا ضرر خواهید کرد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بلا ، طاعت و عبادت از صابرترین انسانهای تاریخ بودهاند. ایشان در عبادت صبری داشتند که عاقبت خدا آیهای را در قرآن نازل کرد. ما چنین گفتگویی را با هیچ پیغمبر و امامی از جانب خدا نداریم. ائمه علیهمالسلام از طریق قلب با پروردگار رابطه داشتند. امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه میفرمایند :
خدا از طریق باطن با آنها مناجات میکند. اما چنین پیشنهاد و حرفی را خدا به هیچ پیغمبر و امامی نزده است :
« طه * مَآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَی » (2)
ما قرآن را بر تو نازل کردیم که در عبادت ، خود را به مشقت بیاندازی ؟ خدا به چه کسی گفت که عبادات خود را کم کن ؟ چه کار کرد که خدا خودش گفت :
تخفیف بده ؟ آن هم چه نوع عبادتی ؟
حافظ زیبا فرموده :
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید (1)
« فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » (2)از حریم حق بیرون نرو و خودت را تسلیم غیر نکن.
همیشه در مورد آیهای در سوره هود میفرمودند : این آیه مرا پیر کرد ؛ یعنی به قدری بار صبر آن سنگین است که مرا پیر کرد و آن آیه این است که خدا به من اعلام کرد :
« فَاسْتَقِمْ کَمَآ أُمِرْتَ » (3)از این حریم بیرون نرو ، چنان که به تو دستور داده شده است و این صبر مرا به پیری میکشاند ، اما ارزش دارد.
قرآن مجید بخشی از خیراتی که از درخت صبر سر میزند بیان میکند. از جمله
« فَاصْبِروا » (1)
اگر بیرون بروید ، تسلیم شیاطین خواهید شد. آنها که در این حریم راه ندارند ، اما بیرون از این حریم ، همه منتظرند که شما صبر خود را از دست بدهید و برای علاج ناگواریها و رسیدن به لذتها - به خیال خود - از حریم حق بیرون بروید
و آنها شما را به اسارت بگیرند و به هلاکت برسانند. در این حریم خود را نگهدارید
که خدا با صابران است. خداوند همراه صابران است.
وقتی بچهای به دنیا میآید ، با سه نفر همراه است. اگر تنها باشد ، بعد از چند ساعت میمیرد. وقتی پروردگار عالم هر بچهای از نر و ماده را خلق میکند ، پدر و مادر را همراه او قرار میدهد و مهربانی و محبت آنها را همنشین او قرار میدهد.
« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ » (2)یعنی تنها زندگی نکنید ؛ زیرا توان شما به هیچ کس و هیچ چیزی نمیرسد.
کاری کنید که من همراه شما باشم. چه عملی را باید انجام بدهیم که پروردگار همراه ما باشد ؟ در برابر گناه ، ناگواریها و در کنار عبادات صابر باشید. اکنون که ماه مبارک رمضان است ، پروردگار با همه شما همراه است ، چون که شما در حال صبر هستید ؛ یعنی خود را از خوردن و آشامیدن و لذتهای منع شده نگهداشتهاید و در حریم صبر از گناهان ماندهاید. به جای گناه ، در کنار ثواب قرار گرفتهاید. روزه نیز صبر است و خدا با شما صابران است.
معیّت پرودگار موجب میشود که در بسیاری از بلاها که بر سر ما میآمد ، دنیا و آخرت را از دست میدادیم اما او نگذاشت. شما را در این چند سال عمر ، از
افتادن در خیلی از لغزشها و چاهها حفظ کرده است.
در قرآن میخوانیم : خدا حفیظ است. خداوند در قرآن مجید میفرماید : (1)
بگذارید قیامت شود و پردهها را بردارند و به ما نشان دهند که ما هزاران بار باید جهنمی میشدیم و او نگذاشته است. هزاران بار باید دچار فساد میشدیم
و نگذاشت. این به برکت معیّت خداوند است :
« وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ » (2)از درون و برون صابران را حفظ میکنم.
دین و فرهنگی که ما داریم ، محصول صبر امیرالمؤمنین علیهالسلام است. اما صبر بسیار ناگوار است که میفرماید :
«فصبرتُ و فی العین قَذَی وَ فی الحَلْقِ شَجَاً » (3)
من صبر کردم ، اما مانند کسی که تیغ تیز در چشمش بود و نمیتوانست بیرون
بیاورد و کسی که استخوان تیزی در گلویش فرو رفته است ، نه پایین میرود و نه بیرون میآید.
کجا صبر کرد ؟ آن وقتی که فاطمه زهرا علیهاالسلام از مسجد برمیگردد ، میبیند که همه اموال حکومتی و بیت المال را غارت کردهاند ، زحمات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در معرض خطر قرار دادهاند. اشک ریزان درب اتاق را باز کرد ، میبیند امیرالمؤمنین علیهالسلام دستش را روی زانوی خود قرار داده است و در گوشه اتاق نشسته است. در تمام این نُه سال زندگی با حضرت علی علیهالسلام اولین و آخرین مرتبهای بود که با ایشان با صدای بلند صحبت میکرد. همیشه به حضرت علیهالسلام میفرمود : یا امیرالمؤمنین ! اما در اینجا صدا میزند :
«یابنَ ابیطالِب علیک السلام اشْتَمَلْتَ شَمْلَۀَ الجَنینَ وَ قَعَدْتَ حُجْرَۀَ الظنین » (1)
مانند جنین در شکم مادر ، خود را بستی و مانند تهمت خوردهها گوشه اتاق پنهان شدهای ؟
حضرت علیهالسلام بلند شدند. لباسهای رزم ایام جنگ احد و خندق را پوشیدند.
ذوالفقار را از نیام بیرون کشیده ، فرمودند : دختر پیغمبر ! راحت باش. دو سه قدم بیشتر دور نشده بود که مؤذن داشت میگفت : «اشهد ان لا اله الا الله» ، دختر پیغمبر را صدا زد ، فرمود : من آمادگی کامل دارم که به جنگ دشمن بروم ، اما جنگ اتفاق بیافتد ، نتیجه آن ، خاموش شدن چراغ خدا برای ابد در کره زمین خواهد بود.
صدا زد : علی جان ! من نیز مانند تو صبر و تحمل میکنم. فقط به خاطر این که این چراغ باقی بماند ؛ از این حریم بیرون نمیآیم.
1) (1)
اگر از این حریم بیرون بروید و صبر خود را از دست بدهید ، آلوده ، فاسد و گنهکار شده ، هم ردیف یهود و نصاری، گنهکار و مشرک میشوید ، پس ایستادگی و صبر کنید.
« وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ »
یعنی تنها زندگی نکنید.من همراه شما هستم. هر کس در دنیا وآخرت خداوند را همراه خود قرار دهد، در زندگی کمبودی نخواهد داشت.
این روایت دارای سه بخش است و سه داستان دارد. داستان آخر آن این است که در مسیر کوه طور ، جوانی با ادب ، آراسته و بزرگوار ، به موسی بن عمران علیهالسلام گفت : وقتی برای مناجات به کوه طور میروی، به پروردگار عالم بگو : تو از بیکار خوشت نمیآید و من بیکار نیستم ، اما کاری که در این عالم نصیب من شده است ، خرج روزمره مرا جواب نمیدهد و چرخ زندگی من نمیچرخد. من به یک پیراهن نیاز دارم. به پروردگار عالم بگو : در کل این خزانه مال و ثروت تو ، اقلاً یک پیراهن
که به ما میرسد. زمینهای به وجود بیاور که پیراهنی به ما برسد. (1)
موسی برفت و مناجات بکرد بگفت و بشنید چون خواست تا برگردد حق تعالی گفت: یا موسی پیغام آن درویش بنگزاردی گفت: بار خدایا تو عالمتری حکایت وحدت و وحشت میکرد و شکایت فقر و فاقه میگفت. گفت برو او را از من سلام کن و بگو خدایت سلام میکند و میگوید: تو تنها نیستی که من انیس تویم و تو غریب نئی که من جلیس تویم و تو درویش نئی که من و کیل تویم موسی بیامد و بر بالین آن درویش بنشست و آن پیغام بگزارد. درویش گفت: یا کلیم اللّه! مرا این مایه است که خدای تعالی، حدیث من بشنود و آن را جواب دهد. آنگه نعرهای بزد و جان بداد.»
موسی علیهالسلام گفت : من از خداوند درخواست میکنم. اگر انسان معرفت داشته باشد ، همیشه خدا با اوست و احساس کمبود نمیکند. موسی علیهالسلام داستان جوان را بیان کرد : خدایا ! از ادب ، وقار، وبزرگواری این جوان معلوم است که دوست تو1) (1)
میباشد و تو را میشناسد. از تو یک پیراهن میخواهد.
خطاب رسید : به او بگو که خدا میفرماید : تو انسان پرتوقعی هستی. خجالت نکشیدی که از من پیراهن میخواهی ؟ موسی علیهالسلام عرض کرد : خدایا ! مگر چه شده است ؟ خطاب رسید : به او بگو : زمانی که خواستم محبت و عشق خودم را در دلها تقسیم کنم ، دل تو را از عشق خودم پر کردم ، آیا باز تو نیازمند هستی ؟
مردم به قارون انسان نیازمند نمیگویند، اما قارون در فرهنگ من بسیار گدا و بدبخت است ، تو در فرهنگ من بسیار ثروتمند هستی. هر که خدا را دارد ، همه چیز دارد.
وقتی وارد عالم آخرت میشوید ، خانه ، زمین ، کارخانه و زن و فرزند به فریاد انسان نمیرسند وتک و تنها میشوید. غیر از خدا حتی یک نفر هم نیست که دست ما را بگیرد.
با صبر ، مرا همراه خود کنید و ما نتیجه این معیّت را در زندگی دیدهایم. حضرت موسی علیهالسلام جواب پروردگار را به آن جوان گفت. وقتی جوان آن جواب را شنید ، شروع به گریه کردن کرد و گفت : موسی ! اشتباه کردم. اگر تا آخر عالم ، دائماً بدن مرا زنده زنده قیچی کنند ، گوشت بدنم را به خورد خودم بدهند ، دیگر آه نخواهم کشید. بلکه میگویم : محبوب من، من که همه چیز دارم. من که خدا را دارم ، پول
قارون را میخواهم چه کنم ؟
ما خبر نداریم که نزدیک به اذان صبح که بیدار میشویم، همه خواب هستند، در گوشهای پیشانی را روی خاک میگذاریم و «یا رب العفو» میگوییم، همین معیّت چه ارزش بالایی دارد ؟ تمام جهان را به شما بدهند امایک روز روزه ماه رمضان را از شما بگیرند ، والله ضرر کردهاید.
در ناگواریها ، حوادث و ظلمهای مردم ، اگر انسان صبر کند ، بسیار زیبا است.
صبر کنید که خدا همراه ، وکیل و رئیس شما باشد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بنابر قرآن کریم و روایات ، راه رسیدن به بخشی از خیرات ، درجات و کمالات صبر است. صبر به معنای حفظ کردن خویش در حریم حضرت حق ، دین و حلال
و حرام است. مسأله صبر آن قدر با ارزش است که پروردگار مهربان در بیان ویژگیهای اهل ایمان دو بار در قرآن مجید میفرماید :
« وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ » (1)
برنامههای الهی و مقررات پروردگار سفارش میکنند.
در روز عاشورا ، وجود مبارک حضرت سید الشهدا علیهالسلام در میان همه مسائل الهی ، هفتاد و دو نفر یار خود را به صبر سفارش کردند :
«صبراً بنی الکرام »
ای فرزندان آقایی ، بزرگواری ، شرف ، اصالت و کرامت ، من شما را به صبر سفارش میکنم. یعنی در این حادثه بسیار تلخ و ناگوار ، خود را در حریم الهی ، دین و مقررات پروردگار که یکی از آنها جهاد است و امروز بر عهده شما قرار گرفته است ، نگاه بدارید و بدانید که کشته شدن شما به منزله پل عبور است که از این خانه محدود و محل تنگنا و پرمضیقه شما را عبور میدهد و به جهان لقا و قرب وصال حضرت محبوب خواهید رسید.
انصافا این بزرگواران از طلوع آفتاب ، تا بعد از ظهر که امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند ، خود را جانانانه و عاشقانه در حریم الهی حفظ کردند و صبری از خود نشان دادند که بعضی از عرفا میگویند : حقیقت صبر را از صبر خود شرمنده کردند.به خصوص به زنان، دختران و خواهران خود سفارش به صبر کردند که بعد از شهادت ما ، خود را در حریم خدا نگهدارید و برای کاستن از تلخی و بلای اسارت ، مبادا به دشمن متوسل شوید.
1) (1)
این سفارش را خواهران ، دختران و زنان اصحاب در طول اسارت ایشان از کربلا به شام و از شام به مدینه رعایت کردند. تا جایی که در شبها و روزهایی که سختیها به اوج رسید ، برای یک بار از دشمن تقاضایی نکردند و اخلاق بالاتر این که ، از دوست نیز تقاضایی نکردند.
با درد بسازید که مردان ره یار
با درد بسازند نخواهند دوا را (1)
به وجود مبارک حضرت داود علیهالسلام خطاب رسید : (2)به خانه «خلادۀ بنت اوس» برو و از طرف پروردگار به این زن با کرامت و بزرگوار بشارت بده که در بهشت ، در هر مقامی که قرار داری ، این زن همنشین تو خواهد بود ؛ یعنی این زن مقامی را به دست آورده بود که قریب به مقام انبیای الهی بوده است.
حضرت داود علیهالسلام به دنبال مأموریتی که به او دادند ، به خانه این خانم میآید و به او میگوید : پروردگار عالم به تو بشارت بهشت را داده و فرموده : تو در بهشت ، قرین ، همنشین و جلیس من هستی.
مگر تو چه کار کردهای ؟ این خانم به حضرت داود علیهالسلام عرض کرد : مشابهت اسمی پیش نیامده است ؟ شما درست درب این خانه آمدید ؟ من لیاقت بهشت و همنشینی با تو را ندارم.
چقدر خوب است که انسان کارهای نیک خود را نبیند و چقدر خوب است که
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 89/68، باب 62، حدیث 42؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [1]علیهالسلام قَالَ أَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَنَّ خَلاَدَۀَ بِنْتَ أَوْسٍ بَشِّرْهَا بِالْجَنَّۀِ وَ أَعْلِمْهَا أَنَّهَا قَرِینَتُکَ فِی الْجَنَّۀِ [2]فَانْطَلَقَ إِلَیْهَا فَقَرَعَ الْبَابَ عَلَیْهَا فَخَرَجَتْ وَ قَالَتْ هَلْ نَزَلَ فِیَّ شَیْءٌ قَالَ نَعَمْ قَالَتْ مَا هُوَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَیَّ وَ أَخْبَرَنِی أَنَّکِ قَرِینِی فِی الْجَنَّۀِ وَ [3]أَنْ أُبَشِّرَکِ بِالْجَنَّۀِ قَالَتْ أَ وَ یَکُونُ اسْمٌ وَافَقَ اسْمِی قَالَ إِنَّکِ لَأَنْتِ هِیَ قَالَتْ یَا نَبِیَّ اللَّهِ مَا أُکَذِّبُکَ وَ لاَ وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُ مِنْ نَفْسِی مَا وَصَفْتَنِی بِهِ قَالَ دَاوُدُ علیهالسلام أَخْبِرِینِی عَنْ ضَمِیرِکِ وَ سَرِیرَتِکِ مَا هُوَ قَالَتْ أَمَّا هَذَا فَسَأُخْبِرُکَ بِهِ أُخْبِرُکَ أَنَّهُ لَمْ یُصِبْنِی وَجَعٌ قَطُّ نَزَلَ بِی کَائِناً مَا کَانَ وَ لاَ نَزَلَ ضُرٌّ بِی وَ حَاجَۀٌ وَ جُوعٌ کَائِناً مَا کَانَ إِلاَّ صَبَرْتُ عَلَیْهِ وَ لَمْ أَسْأَلِ اللَّهَ کَشْفَهُ عَنِّی حَتَّی یُحَوِّلَهُ اللَّهُ عَنِّی إِلَی الْعَافِیَۀِ وَ السَّعَۀِ وَ لَمْ أَطْلُبْ بِهَا بَدَلاً وَ شَکَرْتُ اللَّهَ عَلَیْهَا وَ حَمِدْتُهُ فَقَالَ دَاوُدُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَبِهَذَا بَلَغْتِ مَا بَلَغْتِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام وَ هَذَا دِینُ اللَّهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِلصَّالِحِینَ.»
انسان بدیهای خود را ببیند. یعنی در طول عمر ، غصه و رنج داشته ، محزون باشد که چرا در گذشته من این کمبودها را پیدا کردم و چرا برای جبران این کمبودها اقدام نکردم ؟ این نگاه معقولی است.
چون نگاه به خود و اعمال مثبت خود ، غرور ، کبر و منیّت میآورد ، تا جایی که خدا در قرآن مجید میفرماید :
عدهای به خاطر دینداری به خدا منّت میگذارند و با منّت به پروردگار میگویند : ما مسلمان و متدین هستیم ، کار خوب انجام دادهایم.
خدا در قرآن به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خطاب میکند که به اینها بگو :
« لاَّ تَمُنُّواْ عَلَیَّ إِسْلَمَکُم » (1)
این خانم معرفت بالایی داشت ؛ زیرا اعمال مثبت خود را نمیدید و میگفت :
من اصلاً به نظرم نمیرسد ، چیزی که مرا لایق بهشت و همنشینی با تو کند چیست.
این مشابهت اسمی بوده است.
حضرت داود علیهالسلام فرمودند : هیچ گونه مشابهت اسمی نبوده است ، مرا درست فرستادهاند و تو همان «خلادۀ بن أوس» مورد نظر پروردگار مهربان عالم هستی. اما من سؤالی از تو دارم و آن این است که : مقداری از اعمال و باطن خود را برای من بگو ، تا بدانم که در درون شما چه خبر است.
گفت : ای داود علیهالسلام ! من درونم نسبت به پروردگار آرام است. بلاهای بسیاری به سر من آمده که بسیار سنگین است ، در معرض رنج ، غصّه و آتش انواع بلاها و مصایب قرار گرفتم ، اما از پروردگار عالم درخواست برداشتن بلا را نکردم و به پروردگار عالم گلایهای نکردم. در مقابل خدا ساکت بودم. تغییر برنامه را از خدا در خواست نکردم و صبر کردم. حضرت داود علیهالسلام فرمود : به خاطر همین خداوند
1) (1)
متعال برای تو بهشت و همنشینی با من در بهشت را مقرر کرده است.
امام صادق علیهالسلام این جمله را اضافه میکنند و میفرمایند : این مرحلهای است که خدا برای بندگان شایستهاش رقم زده است. این اخلاق صالحین است که از درد نزد خدا نمینالند و دوا نیز نمیخواهند و خود را تسلیم حضرت حق میکنند.
وجود مبارک أبی عبدالله الحسین علیهالسلام در شب عاشورا میتوانستند دست مبارک خود را بلند کنند و بفرمایند : خدایا ! بعد از این همه سال حسین بودن ، از تو
تقاضایی دارم و آن این است که : تمام دشمنان مرا از بین ببری تا بقیه عمر خود را با
خانوادهام زندگی کنم و راحت بمیرم. خدا نیز دعای او را برنمیگرداند و مستجاب میکرد.
از ویژگیهای انسانهای مؤمن ، صبر است و به همدیگر نیز صبر را سفارش میکنند. قرآن مجید در سی جزء ، یکصد و چهارده سوره و بیش از شش هزار آیه ، بالاترین مقام را برای صابران قرار داده است ؛ یعنی آن چه خدا به صابران عطا کرده است ، به هیچ طایفهای در عالم عطا نمیکند. بارها این آیه در قرآن تکرار شده است :
« وَبَشِّرِ الصَّبِرِینَ » (1)
1) (1)
کسانی که خود را در حریم حق نگهدارند ، سود این نگهداشتن خود ، آلوده نشدن به گناه است. حریم حق از عبادت موج میزند. در حریم حق ، بیکاری و سستی از عبادت وجود ندارد ، بلکه انسان در عبادت فعّال است ، یعنی خود را در کنار همه عبادات قرار میدهد و از عبادت جدا نمیشود.
همیشه نماز ، روزه ، جهاد ، زکات و اخلاق همراه او میباشد ؛ یعنی با همه حقایق ، ارتباط عملی دارد. کسی که در حریم حق است ، عاشقانه اهل عبادت است و بیکار نیست.
جمعیتی در کنار مسجد کوفه نشسته بودند. امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد مسجد شدند و فرمودند : اینها چه کسانی هستند ؟ گفتند : یا علی ! اینها اهل حق هستند.
فرمودند : اهل حق یعنی چه ؟ گفتند : اینها هیچ کاری در این عالم ندارند ، شبها
در خانه استراحت میکنند و روزها اهل فکر ، ذکر و ورد هستند.
حضرت فرمودند : زندگی آنها از کجا اداره میشود ؟ گفتند : عدهای از مردم با علاقه زیاد اینها را از نظر مادی اداره میکنند. حضرت فرمودند : پس اینها با سگان کوفه چه فرقی دارند ؟ آنها هم کاری ندارند و مردم نیز به سگها محبت دارند و استخوانها را جلوی آنها میریزند. (1)
حرکت در حریم حق حتمی است و مرکب این حرکت ، عمل صالح است. این آیه را ملاحظه کنید :
« وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ » (2)
این صبر ، عمل صالح است. وقتی که ناگواریها به وجود میآیند ، اینها با کمال میل ، حوصله میکنند. این سه مرحله صبر ؛ صبر در گناه ، طاعت و ناگواریها ، در روزه ماه رمضان طرحریزی شده است ؛ یعنی خداوند متعال عملی را بر شما واجب کرده است که در این عمل ، صبر بر معصیت ، طاعت و ناگواریها وجود دارد. این که گرسنگی و تشنگی را تحمل میکنید ، صبر در بلا است ، این که در شب رمضان و روزه رمضان عبادت میکنید ، صبر بر طاعت است و این که در خلوت و جلوت ، با وجود فشار گرسنگی و تشنگی غذا نمیخورید و روزه نگه میدارید ، صبر بر معصیت است.
روزه عبادتی فوق العاده کامل است. همه صبرها را در جرعه شیرین آن ریختهاند. خدا به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : حبیب من ! از طرف من به صابران بشارت
بده ، چون اراده من تعلق نگرفته است که خودم مستقیما با بندگان خوب ، صابر ،
و مؤمنم حرف بزنم. البته خدا در روز قیامت با شما حرف میزند.
شما در روز قیامت صدای پروردگار را میشنوید ؛ یعنی آن صدا را که به گوش شما میرسانند. والله ! لذتش از همه نعمتهای بهشت بیشتر است ؛ چون آن صدا به روح ، قلب و عقل شما لذت میرساند.
قبل از این که قیامت برپا شود ، فرموده که من چگونه در قیامت با شما صحبت خواهم کرد. متن صحبت پروردگار این است : وقتی شما را در بهشت قرار میدهند ، این صدا را میشنوید :
« سَلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ » (1)
پروردگار به گوش شما میخورد.
مقداری از این لذت به موسی بن عمران علیهالسلام رسیده بود که چنان در باطن خود مدهوش محبوب شد که درخواست تجلی جمال محبوب را کرد. او که میدانست پروردگار عالم را با چشم سر نمیشود دید. او پیغمبر اولوالعزم بود که حقایق برای او روشن است ، پس درخواست جلوه جمال حضرت حق را در باطن کرد.
خطاب رسید : به کوه نگاه کن. من جلوهای به کوه میکنم ، اگر سر جایش ماند ، تو نیز آماده آن جلوه باش.
حضرت موسی بن عمران علیهالسلام صورت خود را به جانب کوه برگرداند. خدا جلوه نور جمال ازلی را به کوه زد ، کوه خاکستر شد و به باد رفت. حضرت موسی علیهالسلام غش کرد.
این مطالب در سوره مبارکه اعراف است :
« خَرَّ مُوسَی صَعِقًا » (1)
« قَالَ سُبْحَنَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ » (2)ولی به نظر بزرگان دین ، این جلوه در روز قیامت بر اهل ایمان خواهد شد ، بدون این که بیهوشی و غش کردنی در کار باشد ، بلکه شنیدن صدا و دیدن این جلوه ، دل انسان را الی الابد مست میکند.
ای کاش امکان داشت این مطالب را به ذهن نزدیکتر کرد. روایتی برای شما بیان
کنم ، شاید گره این بخش را باز کند. تمام اهل ایمان ، منهای مخلَصین زحمت میکشند تا به بهشت برسند و میرسند. در روز قیامت ، خداوند متعال زیباترین منظره و خوشمزهترین نعمتها را که فوق آن وجود ندارد ، برای شما قرار میدهد.
خداوند در قرآن میفرماید :
در بهشت برای شما:
« تَلَذُّ الْأَعْیُنُ » (1)
« فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ » (2)هر چه بخواهید برای شما فراهم است. هیچ چیزی نیست که بگویند نمیشود.
شهدای کربلا با استقبال ملائکه و طبق روایات ، با استقبال پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و تمام فرشتگانِ رحمت وارد محشر میشوند و در کنار قبر این هفتاد و دو نفر میآیند. هر شهیدی که از قبر برمیخیزد ، پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام او را در آغوش میگیرند. شما در آغوش حرام نرو ، آغوشی به تو میدهند که دیگر بالاتر از آن آغوش نیست. انسان برای رسیدن به حقایق باید گذشت داشته باشد.
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس لذت نخوانی (3)
جوانهایی که به طرف لذایذ دنیوی میروند ، آیا این آغوش آلوده ، پرمیکرب ، پلید ، سازنده ایدز آغوش است ، یا دوزخ دنیاست ؟
این هفتاد و دو نفر وارد محشر میشوند. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند : شهدای کربلا به طور یقین در میان اولین و آخرین ، پرونده پرسش و پاسخ ندارند. انبیا علیهمالسلام را به دادگاه الهی دعوت میکنند.
خداوند در قرآن میفرماید :
« وَلَنَسْلَنَّ الْمُرْسَلِینَ » (1)
خطاب میرسد : وارد بهشت شوید. صدای خدا را که میشنوند ، غرق لذت میشوند ، اما حرکت نمیکنند. خطاب میرسد : چرا حرکت نمیکنید ؟ بهشت منتظر و مشتاق شما است.
یک دو بیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد
حیف دانا مردن و صد حیف نادان زیستن
چرا حرکت نمیکنید ؟ تمام دربهای بهشت به روی شما باز است. ساختمان ، قصر ، کاخ ، چشمه ، رود و انواع نعمتها ، تجلی جمال رحمت خدا است. اما
1) (1)
اینان میفرمایند : خدایا ! تمام این بهشتی که ما داریم میبینیم ، بدون زیارت حضرت حسین علیهالسلام برای ما لذتی ندارد. اجازه بدهید وقتی که ما به طرف بهشت میرویم ، مشاهده کنیم که سرور ما امام حسین علیهالسلام نیز دارد وارد میشود.
بعضی جمالها در این دنیا وجود دارد که تماشای آن ، تماشاگر را مدهوش خود میکند. وقتی زلیخا در آن اتاق بزرگ که دو درب داشت ؛ دربی در شمال سالن و دربی در جنوب سالن. زنان درباری را دعوت کرده بود ، برابر همه میوه و کارد گذاشته بود ، حضرت یوسف علیهالسلام را اجبار کرد که از آن درب وارد شود و از درب دیگر بیرون برود.
مرد نامحرم در مجلس نامحرم نمینشیند. مرد نامحرم جایی نمینشیند که نامحرم به او و او به نامحرم خیره شود. اجبار کرد که از این درب بیرون بیا ، لحظهای بایست تا به خوبی تو را ببیند و ارزیابی کنند و زیبایی تو را به دست بیاورند ، تا این گونه مرا به خاطر عشق به تو ملامت و سرزنش نکنند.
اما همین مقدار نیز حضرت یوسف علیهالسلام حاضر نبود بایستد. درب شمال سالن باز شد ، به سرعت ، بدون نگاه کردن به خانمها ، از درب جنوب بیرون رفت. خداوند در قرآن میفرماید :
زنها لحظهای که حضرت یوسف علیهالسلام را دیدند ؛ یعنی به قدری از دیدن این قیافه غرق در لذت شده بودند که به جای میوه ، دست خود را بریدند.
اگر این جمال در بهشت ، در قلب شما تجلی کند ، چه خواهد شد ؟ کسی نمیتواند کیفیت آن را ارزیابی کند.
حبیب من ! چون در اراده من نیست که در دنیا مستقیم با بندگان ، رفیقان ، عباد و صابران حرف بزنم و آنان صدای مرا بشنوند ، لذا تو بین من و آنان واسطه شو.
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند (1)
1) (1)
« بَشِّرِ الصَّبِرِینَ » صابرین چه کسانی هستند ؟
« الَّذِینَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِیبَۀٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ » (1)
ببینید خدا چه آرامشی به ما میدهد. ما گم و نابود نمیشویم ، بلکه در پایان این سفر به خدا میرسیم، پس غصهای نداریم.
اینها صابران هستند. حبیب من ! این بشارت را به اینان بده که من ، این حقایق را برای شما قرار دادم :
« أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ »
خدا در سوره احزاب به ما میفرماید :
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ » (2)شما به پیغمبرم درود بفرستید. ما مگر چقدر وزن داریم ؟ وزن عقلی ، معرفتی ، عملی ، روحی ، روانی و عقلی ما مگر چقدر است ؟ ارزش صلوات ما برای
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، هم وزن خودمان است. اما خدا میفرماید : من خودم به صابران صلوات میفرستم. ارزش خدا و وزن صلواتش چقدر است ؟ همه برای صابران
است.
این صلوات چیست ؟ اگر میخواست که خودش معنی میکرد. نمیدانیم چیست ؟ مفسرین قرآن نیز نمیدانند چیست ؟ نه. ائمه علیهمالسلام نیز برای ما نگفتند ، چون به فهم ما نمیآید که برای ما بگویند. مانند جلوه خدا در کوه طور که به حضرت موسی علیهالسلام فرمود : اگر کوه ماند ، آن گاه توقع این جلوه در قلبت را داشته باش. ما نمیدانیم یعنی چه ؟
خدا به روزهداران صلوات میفرستد ، چون هر سه مرحله صبر در آنان هست ، ولی نمیدانیم ارزش این صلوات چه مقداری است :
« أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَۀٌ »
«الرحمۀ » نیست ، «رحمۀ » است ؛ محدود نیست. رحمت من ، آن هم رحمت ویژهای که قابل درک نیست ، برای بندگان صابر من است.
« وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ » (1)
کجا هستید ؟ ملائکه و همه انبیا علیهمالسلام رهیافتگان به حریم قدس او هستند و از طریق صبر که همین روزه باشد ، به حریم حضرت حق رهیافته هستید. قبل از ماه
مبارک رمضان ، چرکها ، آلودگیها ، در باطن و ظاهر ما بود که تقصیر خودمان بود.
1) (1)
اما در این حریمی که راه پیدا کردیم ، دیگر از آن چرکها و آلودگیها خبری نیست.
چون شب اول ماه رمضان که برای سحر بلند شدیم ، بدون این که لفظا توبه کنیم ، خدا تمام آن چرکها را پاک کرده است.
من دلیل قرآنی دارم که انسان بدون توبه نیز آمرزیده میشود. البته گناهانی که بین ما و خود خداست. در این ایام دیگر نیازی ندارد با الفاظ ، عشق بازی کنیم.
چون که در این حریم قرار گرفتیم ، خیلی چیزها در این حریم عاشقانه است ، و لو موضوعی برای آن نباشد.
اگر چه هیچ گناهی نباشد ، ولی خدا همین گریه و استغفار را دوست دارد. مگر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گناه کرده بودند که روزی هفتاد بار استغفار میکردند ؟ خدا دوست دارد که صدای شما را بشنود و گریه و استغفار شما را مشاهده کند.
«وَ قَدْ اتَیْتُکَ یا الهی بَعدَ تَقْصِیرِی وَ اسرافی » (1)
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
1) (1)
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
صبر و استقامت ، منافع دنیایی و آخرتی دارند. کتاب خدا به منافع دنیایی و آخرتی صبر اشاره کرده است. به دنبال آیات ، روایات نیز در حقیقت به عنوان تفسیر آیات قرآن ، همین مسایل را به صورت گستردهای توضیح دادهاند.
محال است کسی در فضای صبر و نگهداشتن خود در حریم خدا و دین خدا قرار بگیرد و آن منافع وعده داده شده ، نصیب او نشود. صبر و استقامت از منافعی که دارند ، نمیتوانند جدا باشند. افتراق بین صبر و استقامت ، و منافع آن محال و غیرممکن است.
صبر نسبت به منافعش ، مانند خورشید نسبت به شعاعش است. چنانچه شعاع خورشید از خورشید جدا نیست و نمیتواند جدا باشد ، منافع و بهرههای صبر نیز نمیتواند از صبر جدا باشند.
وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی برای مردم از صبر سخن به میان میآوردند ، به منافع والایی از صبر اشاره میفرمودند. در یکی از سخنرانیهای خود فرمودند :
«فالصبرُ علی أربع شُعَب ؛ علی الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب» (1)
صبر چهار رشته و شعاع دارد ؛ نخست : اشتیاق ، شوق و رغبت. شعاع دوم :
ترس ، واهمه و بیم. شعاع سوم : زهد ، بیرغبتی و بیمیلی و شعاع چهارم : انتظار و امید است.
بعد قسمت به قسمت این تقسیمات را برای مستمعین توضیح دادند :
«فَمَن اشْتاقَ الی الجَنَّۀِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ » (2)
آن کسی که اهل ایمان ، معرفت و اهل باور است و یکی از باورهایش ، بهشت پروردگار ؛ یعنی پاداش نیکان و پاکان عالم است و اگر بهشت نبود ، به تمام پاکان و نیکان ظلم شده بود و البته پروردگار عالم اهل ظلم نیست.
خدا بندگان را به بیگاری نمیکشاند. اگر به آیات قرآن کریم دقت کنید ، میبینید علنا پروردگار عالم حاضر نشده است که خوبی خوبان و پاکی پاکان را به صورت پایاپای مزد بدهد ، بلکه پاداش نیکان و پاکان ، اضافهتر از خوبیها و پاکیهای آنان
است. نمونه این آیات نیز واقعا در قرآن کم نیست.
یکی از نمونههای بسیار آشکار و روشن آن، این است :
« مَن جَآءَ بِالْحَسَنَۀِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا » (3)اگر بندهای از بندگان من خوبی و نیکی ارائه دهد ، من ده برابر آن ، خوبی و نیکی او را جبران میکنم. اگر مصلحت باشد که ده برابر آن را در دنیا جبران میکند و گر نه ، نقد به او نمیپردازد و در علم خودش وعده میگذارد که من این ده برابر را در
قیامت به حتم به عبدم برمیگردانم.
فرض کنید خوبیها و نیکیها در رابطه با این عبد ، ده برابر پاداش دارد ، عبد از زمان تکلیف تا زمان مرگ ، هفتاد سال ، میلیونها نیکی و خوبی انجام داده ، میلیونها بار «لا اله الا الله» ، «استغفر الله» و «لا حول و لا قوۀ الا بالله» گفته است ، یا در ماه مبارک رمضان ، چند مرتبه از اول تا آخر قرآن را قرائت کرده است ، که ثواب قرائت قرآن در این ماه ، غیر از قرائت قرآن در ماههای دیگر است.
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : در ماه مبارک رمضان ، هر حرفی از کلمات آیهای که بر زبان قاری قرآن جاری شود ، ثواب یک ختم قرآن را دارد. (1)
ما در قرآن و روایات ، حسنه پایاپای نداریم. گاهی قرآن مجید ده برابر حسنه را
به هفتصد برابر تبدیل کرده است. این دیگر بستگی به ظرفیت وجودی آن عبد
دارد. از آیات روشن قرآن است :
« الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّۀٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَۀٍ مِّاْئَۀُ حَبَّۀٍ » (2)
در بعضی از مواقع انسان آبروی خود را خرج خدا میکند. آبرو تعداد ندارد ، بلکه یک کیفیت است. گاهی علم خود را خرج خدا میکند ، باز هم علم یک کیفیت است. ثواب هزینه کردن آبرو یا علم برای خدا ، با عدد نشان داده نمیشود ، چون عددی نیست. اما در اینجا مسأله مال است. در مال عدد مطرح است.
کسی که یک درهم مال خود را در راه خدا هزینه کند ، داستان این یک درهم مانند داستان یک عدد دانه نباتی میماند که کشاورز میکارد و این دانه نباتی را به هفتصد دانه تبدیل میکند.
میفرماید : شما در طبیعت عالم ببینید که یک دانه ، هفتصد دانه شد ، پس باور کنید که من یک درهم شما را هفتصد برابر پاداش میدهم. کسانی که دین ندارند و کار خوب میکنند ، چون ایمان به قیامت و پروردگار ندارند ، پاداش قیامتی ندارند ، اما از عجایب پروردگار این است که پاداش نیکی بیدینان را در دنیا حساب میکند و میپردازد.
کسی به مدینه آمد و به مردم مدینه گفت : من میتوانم خبرهایی از زندگی شما بدهم. کسانی که با او در ارتباط بودند ، از او خبر میخواستند و او خبر میداد و درست میگفت. این موضوع را به خدمت مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام اطلاع دادند که : شخص بیدین و غیر مسلمانی به مدینه آمده و از امور ما خبر میدهد.
حضرت با او ملاقات کردند و در حضور مردم فرمودند : چه کار کردهای که به این حال رسیدهای که به پنهان راه پیدا کردهای ؟
به حضرت عرض کرد : خیلی چیزها را میخواستم ، با خواستههایم مخالفت
کردم و در مقابل خواستههای خودم ، صبر کردم و آن خواستهها را دنبال نکردم ، اگر چه تلخ و سخت بود.
حضرت فرمودند : درست است که چنین دانشی در محدوده ریاضتهای نفسی و مخالفت با خواهشها نصیب تو شده است. این مسأله درستی است ؛ چون خدای مهربان در این عالم نیز اجر خوبی احدی را ضایع نمیکند ، و لو با خدا نبوده ، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.
شیعهای ، از یک خان عرب اهل سنت سیلی نابی خورد. روی زمین افتاد.
صورتش از سیلی خوردن درد آمده بود و بدنش از زمین خوردن. به او گفت : من که زورم به تو نمیرسد ، اما ما مولایی به نام امیرالمؤمنین علیهالسلام داریم ، به او شکایت میکنم و او انتقام مرا از تو میگیرد. گفت : همین الان برو ، خیال میکنی من از او میترسم ؟ او چهارصد سال است که از دنیا رفته است ، چگونه از من انتقام میگیرد ؟
این بنده شیعه با دل صاف و پاک آمد ، سه شب در حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام دعا کرد و گفت : تا انتقام مرا نگیری ، من از حریم تو بیرون نمیروم. گریه میکرد.
آن خان در اطراف کوفه زندگی میکرد. سه روز گذشت ، شیعه میبیند که دعای او مستجاب نشد و حرف خان ظالم اهل سنت دارد ثابت میشود و گویا از دست حضرت کاری برنمیآید.
کنار ضریح گریه کرد تا خوابش برد. محضر مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام را درک کرد ، به حضرت عرض کرد ، حضرت فرمود : خداوند متعال به ما قدرت هر کاری را داده است ، ولی من به این خان سنّی ضربهای در این دنیا نخواهم زد ، چون او حق خیلی مختصری به گردن من دارد و از من طلبکار است. طلب طلبکار را باید بدهند و آن این است که : روزی این خان از کنار نخلستانهای بیرون نجف در حال عبور بود ، چشم او به گنبد من افتاد ، دستش را روی سینه گذاشت و گفت : «السلام علیک یا علی بن أبی طالب » یک کار خوب انجام داد ، مزدش این است که او را ببخشی.
بیدار شد. با گرفتن جواب خود از حرم بیرون رفت. خان سوار اسب بود ، گفت :
چه شد ؟ شکایت کردی ؟ آیا علی توانست مرا بزند ؟ گفت : من رفتم شکایت
کردم ، علی علیهالسلام فرمودند : من این شخص را به این علت نمیزنم که به گردن من حق دارد و آن این است که روزی از کنار نخلستانها میگذشت ، با دیدن گنبد من ، به من احترام کرده است.
خان از اسب پایین آمد. روی خاک نشست ، گفت : کجا میروی ؟ من میخواهم
گریه کنم ، دست مرا بگیر و به حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام ببر ، من میخواهم شیعه و علوی شوم.
مشاهده کنید که یک حسنه چه پاسخی دارد.
موسی بن جعفر علیهماالسلام به آن شخص پیشگو فرمود : در مقابل ریاضتها و صبری که کردی ، حق است که چنین پاداشی را به تو بدهند. آیا علاقه داری مسلمان شوی ؟ گفت : نه ، هیچ علاقهای به مسلمان شدن ندارم ، فرمود : با خواهش نفس مخالفت کن و مسلمان شو ، تو که تمرین مخالفت با هوای نفس داری ، باطن تو میگوید مسلمان نشو ، با این باطن جهاد کن و مسلمان شو.
گفت : چشم. به دست موسی بن جعفر علیهماالسلام مسلمان شد. چند روزی که آداب اسلام را یاد گرفت ، کسی آمد به او گفت : یکی از آن خبرها را از زندگی من به من بده. هر چه فکر کرد ، دید هیچ خبری نزد او نیست. به درب خانه موسی بن جعفر علیهماالسلام آمد و در زد ، گفت : یابن رسول الله ! آن زمانی که بیدین بودم ، میتوانستم خبر از آینده بدهم ، اما اکنون که دیندار شدهام ، خبری نمیتوانم بدهم ، پس مزد این دینداری ما چه شد ؟
حضرت فرمود : دنیا گنجایش مزد مسلمان شدن تو را ندارد ، پاداشی که میخواهند به تو بدهند ، در این دنیا نمیتوان به تو داد. گفت : صبر میکنم تا در قیامت ، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگیرم.
پس ممکن است که یک حسنه ، هفتصد برابر پاداش داشته باشد. اگر مصلحت باشد ، در دنیا عطا میکنند ، اما اگر مصلحت نباشد ، پاداش آخرتی عطا میکنند ، الا یک حسنه را که پروردگار به موسی بن عمران علیهالسلام فرمود : بر عهدهام است ،
بندهام را از دنیا نمیبرم تا در همین دنیا چند برابر به او پاداش بدهم و آن این است که اگر کسی یک دینار برای حسین من علیهالسلام خرج کند ، تا از دنیا نرفته است ، پاداش او را هفتاد برابر خواهم داد.
توقع نداشته باشید که این هفتاد برابر ، در مال انسان باشد. گاهی میبینید پولی را در راه حضرت سید الشهدا و برای فرهنگ ابی عبدالله علیهالسلام و جلسات ایشان خرج کردید ، اما خداوند متعال طور دیگری جبران میکند ؛ مثلاً عمرهای نصیب شما میکند که در ذهن شما نمیآمده و شما را کمک میکند که این عمره را با اخلاص و حال انجام دهید.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند : این عمره وقتی انجام گرفت ، پاداش آن مطابق این است که ده بار سطح کره زمین را از طلا بچینید و در راه خدا صدقه بدهید. این لطف حضرت حق است. (1)
الکافی: 252/4، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَۀِ وَ ثَوَابِهِمَا، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [2]ع قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهالسلام حُجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُکُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُکُمْ وَ تُکْفَوْنَ مَئُونَاتِ عِیَالِکُمْ وَ قَالَ الْحَاجُّ مَغْفُورٌ لَهُ وَ مَوْجُوبٌ لَهُ الْجَنَّۀُ وَ مُسْتَأْنَفٌ لَهُ الْعَمَلُ وَ مَحْفُوظٌ فِی أَهْلِهِ وَ مَالِهِ.»
الکافی: 253/4، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَۀِ وَ ثَوَابِهِمَا، حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [3]علیهالسلام عَنْ آبَائِهِ علیهمالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله الْحَجَّۀُ ثَوَابُهَا الْجَنَّۀُ وَ الْعُمْرَۀُ کَفَّارَۀٌ لِکُلِّ ذَنْبٍ.»
گاهی نیز آیات قرآن مجید برای حسنه ، عدد معلوم نمیکنند. میفرماید : شما این کار خوب را انجام بده ، پاداش آن ،« وَاللَّهُ یُضَعِفُ لِمَن یَشَآءُ » (2)نامعلوم است ؛ آنچه خودم بخواهم ، اضافه میکنم. (3)
1) (1)
2) (2) - بقره 261 : 2؛ «و [4]خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند.»
3) (3) - بحار الأنوار: 283/65، حدیث 39؛ «[ [5]تفسیر العیاشی ] [6] عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ الْمُومِنَ لَهُ فَضْلٌ عَلَی الْمُسْلِمِ فِی شَیْءٍ مِنَ الْمَوَارِیثِ وَ الْقَضَایَا وَ الْأَحْکَامِ حَتَّی یَکُونَ لِلْمُومِنِ أَکْثَرُ مِمَّا یَکُونُ لِلْمُسْلِمِ فِی الْمَوَارِیثِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ قَالَ لاَ هُمَا یَجْرِیَانِ فِی ذَلِکَ مَجْرًی وَاحِداً إِذَا حَکَمَ الاْءِمَامُ عَلَیْهِمَا وَ لَکِنَّ لِلْمُومِنِ فَضْلاً عَلَی الْمُسْلِمِ فِی أَعْمَالِهِمَا وَ مَا یَتَقَرَّبَانِ بِهِ إِلَی اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ أَ لَیْسَ اللَّهُ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَۀِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ زَعَمْتُ أَنَّهُمْ مُجْتَمِعُونَ عَلَی الصَّلاَۀِ وَ الزَّکَاۀِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ مَعَ الْمُومِنِ قَالَ فَقَالَ أَ لَیْسَ اللَّهُ قَدْ قَالَ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ أَضْعَافاً کَثِیرَۀً فَالْمُومِنُونَ هُمُ الَّذِینَ یُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمُ الْحَسَنَاتِ لِکُلِّ حَسَنَۀٍ سَبْعِینَ ضِعْفاً فَهَذَا مِنْ فَضْلِهِمْ وَ یَزِیدُ اللَّهُ الْمُومِنَ فِی حَسَنَاتِهِ عَلَی قَدْرِ صِحَّۀِ إِیمَانِهِ أَضْعَافاً مُضَاعَفَۀً کَثِیرَۀً وَ یَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُومِنِینَ مَا یَشَاءُ.»
اما در جریمه گناه چگونه است ؟ خداوند میفرماید : جریمه گناه پایاپای است.
آیا همه گناهان پایاپای است ؟ اگر کسی مؤمنی را بکشد ، با نامحرمی زنا کند ، عمری شراب بخورد و یا نماز نخواند ، پاداش این گناه ، مطابق با وزن خود گناه است ؟ بله ، حتی به اندازه یک ارزن نیز کیفر او را اضافه نمیکند.
خدا در قرآن میفرماید :
« وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا » (1)
مسأله دیگری که لازم است بدانید این است که : ممکن است کسی که از محلی رد میشود ، میبیند این محل نیاز به مسجد ، بیمارستان و یا مدرسه دارد ، مخارج خانواده خود را ندارد ، اما به قدری باطن درستی دارد که در درون خودش میگوید :
الهی ! اگر پول داشتم ، در اینجا یک مسجد ، پل ، درمانگاه ، مدرسه و یا کانون دینی به وجود میآوردم ، ولی افسوس که پولی ندارم.
در قیامت که پروندهاش را به او میدهند ، میبیند که ثواب همه اینها در نامه اعمال او موجود میباشد. میگوید : مولای من ! پرونده من با دیگری اشتباه شده است ؟ خطاب میرسد : نه ، آیا به یاد داری که فلان روز ، از فلان محل رد شدی ، دیدی که آنجا نیاز به مراکز خیریه دارد ، به خود گفتی : اگر پول داشتم ، میساختم ، من به نیت مثبت تو نیز پاداش میدهم.
اما اگر کسی نیت گناه کند و از نیت بیرون نیاید ، پروردگار عالم نیت گناه را کیفر نمیدهد. چه خدای مهربانی است و چه برخوردهای زیبایی با عباد خویش دارد.
حتی نخواسته است که بدان عالم نیز در این عالم بدون اجر و مزد بمانند.
1) (1)
بخش اوّل صبر ، شوق است. صبر میوه و منفعت دارد. در فضای ایمان است که انسان مشتاق بهشت ؛ یعنی پاداش بندگان میشود. خدا کسی را به بیگاری نمیکشد :
«فَمَنِ اشْتاقَ الی الجَنَّۀِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ »
آن کسی که در فضای معرفت و ایمان ، مشتاق بهشت است ، باید از خواستههای نابجا ، نامعقول و غیرمنطقیی که همگی در لغت شهوت نهفته است ، دست بکشد.
شهوت یعنی میل. اشتها از شهوت است. کسی که مشتاق بهشت است ، باید در برابر تمام خواستههای نامعقول و غیرمنطقی صبر کند. زمانی که در دامن این خواستهها میافتد ، در حریم خدا بماند.
مردی به خانه امام صادق علیهالسلام آمد ، عرض کرد : یابن رسول الله ! گرفتاری سختی برای من به وجود آمده است ، مرا راهنمایی کنید.
حضرت فرمودند : مشکل شما چیست ؟ عرض کرد : یابن رسول الله ! همسایه دیوار به دیوار ما کنیزی دارد که کنیز بسیار زیبایی است ، من اهل چشم چرانی نیستم ، ناخودآگاه چشمم به این کنیز افتاد ، دلم را برده است و عاشق او شدم.
تکلیف من چیست ؟
بردگی بود ، اما اسلام قوانینی را وضع کرد که سفره بردگی در این عالم جمع شود ، ولی برههای از زمان ، اسرا را میآوردند و به جهادگران میدادند ، اینها برده و کنیز میشدند. اینها را خرید و فروش میکردند و با خریدن کنیز ، به صاحبش محرم میشد.
یکی از دانشمندان خارجی میگوید : اگر کل عالم به مشکل علمی ، فکری ، اقتصادی ، اجتماعی و خانوادگی دچار شوند و همه تصمیم بگیرند که نزد من بیایند
و بگویند : درد ما را دوا کن ، من یک دوا و کلید دارم که به آنها میدهم و به آنها میگویم : درد خود را با این کلید دوا کنید و آن کلید «الله» است. او همه دردها را دوا و مشکلات را حل میکند.
« وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ » (1)
امام صادق علیهالسلام فرمودند : مشکل خود را نزد پروردگار ببر ؛ از حالا به بعد این گونه با خدا مناجات کن :
«اللهم أسئلک من فضلک » (2)
خدایا ! من گدای احسان تو هستم ، گرفتار شدهام و این گرفتاری بر دوش من بسیار سنگینی میکند. این خلأ مرا با احسان خود پر کن.
«فَمَن اشْتاقَ الی الجَنَّۀِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ »
کسی که واقعا مشتاق بهشت است ، باید از خواستههای نامعقول بگذرد. اگر گذشت کند ، به بهشت میرود. اینها موانع بهشت هستند.
او در نمازها ، در خواب و بیداری این گدایی را شروع کرد.
سعدی چقدر زیبا میسراید :
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
که رحیم است و کریم است و غفور است و ودود
کرمش نامتناهی نعمش بیپایان
هیچ خواهنده نرفت از در او بیمقصود (1)
(2) جوانی در خانه بود ، همسایه او آمد و درب خانه را زد ، گفت : جوان ، تو متدین ، باتربیت و خوب هستی ، میخواهم سفری چند ماهه بروم. کنیزی دارم که به او علاقه زیادی دارم ، میخواهم او را نزد تو به امانت بگذارم تا وقتی که برگشتم ، کنیز را از تو سالم تحویل بگیرم.
جوان به او گفت : ببخشید ، من ازدواج نکردهام و جوان ازدواج نکرده در معرض خطر است ، من دقیقهای نمیتوانم تحمل کنم. او را نزد پیرمرد نود ساله متدین ببر تا از او نگهداری کند.
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 361/47، باب 11 [1] أحوال أصحابه و أهل زمانه صلوات الله علیه و ما جری بینه و بینهم، حدیث 69؛ «الکافی، [2] الْعِدَّۀُ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ زُرْعَۀَ قَالَ کَانَ رَجُلٌ بِالْمَدِینَۀِ وَ کَانَ لَهُ جَارِیَۀٌ نَفِیسَۀٌ - فَوَقَعَتْ فِی قَلْبِ رَجُلٍ وَ أَعْجَبَ بِهَا- فَشَکَا ذَلِکَ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ- تَعَرَّضْ لِرُویَتِهَا وَ کُلَّمَا رَأَیْتَهَا فَقُلْ أَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ- فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ إِلاَّ یَسِیراً حَتَّی عَرَضَ لِوَلِیِّهَا سَفَرٌ- فَجَاءَ إِلَی الرَّجُلِ فَقَالَ یَا فُلاَنُ أَنْتَ جَارِی- وَ أَوْثَقُ النَّاسِ عِنْدِی وَ قَدْ عَرَضَ لِی سَفَرٌ- وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أُودِعَکَ فُلاَنَۀَ جَارِیَتِی تَکُونُ عِنْدَکَ- فَقَالَ الرَّجُلُ لَیْسَ لِی امْرَأَهٌ- وَ لاَ مَعِی فِی مَنْزِلِی امْرَأَۀٌ فَکَیْفَ تَکُونُ جَارِیَتُکَ عِنْدِی- فَقَالَ أُقَوِّمُهَا عَلَیْکَ بِالثَّمَنِ وَ تَضْمَنُهُ لِی تَکُونُ عِنْدَکَ- فَإِذَا أَنَا قَدِمْتُ فَبِعْنِیهَا أَشْتَرِیهَا مِنْکَ- وَ إِنْ نِلْتَ مِنْهَا نِلْتَ مَا یَحِلُّ لَکَ- فَفَعَلَ وَ غَلَّظَ عَلَیْهِ فِی الثَّمَنِ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ- فَمَکَثَتْ عِنْدَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّی قَضَی وَطَرَهُ مِنْهَا ثُمَّ قَدِمَ رَسُولٌ لِبَعْضِ خُلَفَاءِ بَنِی أُمَیَّهَ- یَشْتَرِی لَهُ جَوَارِیَ فَکَانَتْ هِیَ فِیمَنْ سُمِّیَ أَنْ یَشْتَرِیَ- فَبَعَثَ الْوَالِی إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ جَارِیَۀُ فُلاَنٍ- قَالَ فُلاَنٌ غَائِبٌ فَقَهَرَهُ عَلَی بَیْعِهَا- فَأَعْطَاهُ مِنَ الثَّمَنِ مَا کَانَ فِیهِ رِبْحٌ- فَلَمَّا أُخِذَتِ الْجَارِیَۀُ وَ أُخْرِجَ بِهَا مِنَ الْمَدِینَهِ- قَدِمَ مَوْلاَهَا فَأَوَّلُ شَیْءٍ سَأَلَهُ سَأَلَهُ عَنِ الْجَارِیَۀِ کَیْفَ هِیَ- فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَیْهِ الْمَالَ کُلَّهُ- الَّذِی قَوَّمَهُ عَلَیْهِ وَ الَّذِی رَبِحَ- فَقَالَ هَذَا ثَمَنُهَا فَخُذْهُ فَأَبَی الرَّجُلُ فَقَالَ- لاَ آخُذُ إِلاَّ مَا قَوَّمْتُ عَلَیْکَ- وَ مَا کَانَ مِنْ فَضْلٍ فَخُذْهُ لَکَ هَنِیئاً- فَصَنَعَ اللَّهُ لَهُ بِحُسْنِ نِیَّتِهِ.»
همسایه به او گفت : آفرین بر تو ای جوان با ایمان. من این کنیز را به تو میبخشم.
قیمت کنیز دویست درهم میباشد ، به سفر میروم و برمیگردم و یا پول آن را و یا دوباره خودش را از تو میگیرم. با این که آن را به تو حلال کردم و میتوانی مانند همسر شرعی ، ایامی که من نیستم ، با او باشی.
«اللهم اسئلک من فضلک »
با خلوص نیت به درب خانه او برو ، او میداند که پاداش استقامت و صبر تو را چگونه بدهد. اگر مصلحت باشد ، پاداش تو را فورا میدهد.
صاحب کنیز ، کنیز را بخشید و رفت. حاکم منطقه به دنبال کنیزی با شرایط ویژه میگشت. به او خبر دادند که این شرایط در کنیزی است که در اختیار این جوان است. گفت : به هر قیمتی که میفروشد ، از او خریداری نمایید. آمدند و گفتند :
حاکم خریدار این کنیز است.
بدون این که خود جوان قیمتی بگذارد ، گفتند : کنیز را به قیمت دویست هزار دینار طلا خریداری میکنیم. گفت : ما این پول را میگیریم و بعد از خانوادهای در مدینه برای تو دختری میگیریم که زندگی تو سر پا شود.
کنیز را فروخت و آن پول فراوان را گرفت و دو ماه بعد صاحب کنیز آمد ، گفت :
ای جوان ! اگر کنیز را میخواهی ، قیمت آن را به من بپرداز ، جوان آن پول فراوان را برداشت و گفت : این پول کنیز تو است. آن مرد به اندازه دویست درهم از آن پولها برداشت و گفت: کنیز من این مقدار ارزش داشته است.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
اگر بهشت ، زن حلال ، پول ، خانه ، رفیق خوب ، مملکت خوب و حکومت خوب میخواهید ، در حریم خدا صبر کنید. خود را با گناه آلوده نکنید. من همه چیز به شما میدهم ، ولی افسوس که مردم کم با خدا معامله میکنند. شاید ده درصد با خدا معامله دارند ، اما نود درصد با شیاطین معامله میکنند.
سود کلانی نصیب معامله کنندگان با خدا میشود ، اما معامله کنندگان با شیطان ضرر و زیان زیادی میکنند.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
واقعیتی که همیشه مورد توجه بسیاری از انسانها بوده ، گنج است. گنج به مجموعهای فراوان از ثروت اطلاق میشود که گاهی این در خرابهها یافت میشود و علتش این بوده که این خرابهها قبلاً شهر و یا کشور بوده و محل خزانههای حکومتهای آن کشورهای آباد بود و یا دفینههایی بود که ثروتمندان برای خود فراهم کرده بودند و بر اثر حادثهها ، زلزلهها و طوفانها ، آن مناطق آباد خراب شد و چون گاهی - به خصوص کشاورزان - در بیابانهای به جا مانده از آن شهرها و کشورهای آباد ، در حال زیر و رو کردن زمین هستند ، به این دفینهها و گنجها برمیخورند.
این برای انسان در طول تاریخ واقعیتی شده بود که در خرابهها ، بیابانها و مناطق ویران گاهی گنج وجود دارد و گاهی به دنبال به دست آوردن گنج ، واقعا رنجها را تحمل میکردند.
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد (1)
« وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ »
آیه شریفه ندارد «من الجهاد » که بعضیها آیات قبل و بعد از این آیه را دریافت
نکرده ، در مسأله دچار اشتباه شدهاند و میگویند : خمس فقط به غنایم جنگی تعلق
1) (1)
میگیرد ، در حالی که خدا میفرماید : « أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ » شیء ؛ یعنی هر چیز گرانبها ، که غنایم جنگی نیز یکی از اشیای پرقیمت است. معدن ، سود حاصله از کسب سالانه و گنج نیز از اشیاء پر قیمت هستند.
« مِّن شَیْءٍ » اگر از چیزی غنیمت و بهرهای نصیب شما شد :
« فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ » (1)
این حال و کار مردم مؤمن است.
این گنج ، گنج مادی است. ثروت متراکمی که از خرابهها ، کویرها و بیابانها به دست میآید که یک پنجم آن خمس و مربوط به پروردگار عالم است ، که هم در دین او باید هزینه شود و هم برای بندگان آبرودار محترمش که خرج آنان با دخلشان در سال هماهنگ نشده است ؛یعنی رنج بردهاند ، ولی خرج زندگی آنان بیش از درآمدشان بوده است.اگر از خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله باشد ، بخشی از این واجب مالی به او میرسد ، آن هم در حدّ رفع مشکلات و نیازهایی که دارد ، نه بیشتر. چون نه قرآن اجازه میدهد و نه فقیهان شیعه.مقداری از این مال نیز سهم عالمان ربّانی است که واقعا در راه اسلام و تبلیغ دین خدا زحمت میکشند ، درس میخوانند ، درس میدهند و شاگرد ؛ مفسّر ، عالم و مبلّغ تربیت میکنند. بنا به اذن پروردگار، پیغمبر صلی الله علیه وآله و ائمه طاهرین علیهم السلام برای آنها نیز باید در حدّ احتیاج، نه افراط وتفریط، هزینه شود.
1) (1)
شیخ محمد نهاوندی ، یکی از علمای بزرگ که انسان برجستهای بود و در علم و عمل و تقوا مشهور بود ، نقل کردند که : ایشان گفته است که من نسبت به هزینه کردن این مال الهی در زندگی خودم ، با آن همه زحمتی که برای دین میکشیدم ، دچار مشکل باطنی بودم که واقعا چقدر حقّ من است که از این مال مصرف کنم ؟ با وجود آن دانش و زحمتی که برای دین میکشید و بیکار نبود ، به سختی زندگی میکرده است.
میفرماید : در عالم رؤیا دیدم که وارد حرم وجود مبارک حضرت رضا علیهالسلام شدم ، دیدم حرم دارای وضع و حال و روشنایی خاصی میباشد. سؤال کردم : امروز در
حرم مطهر حضرت رضا علیهالسلام خبر خاصی است ؟ گفتند : بله. وجود مبارک امام
زمان علیهالسلام بالای سر حضرت رضا علیهالسلام نشستهاند و مشغول خواندن زیارت حضرت رضا علیهالسلام هستند.
گفت : من بالای سر حضرت آمدم ، مراقب بودم که زیارت حضرت تمام شود تا به محضر مقدس ایشان شرفیاب شوم و مطلبم را بپرسم. زیارت ایشان تمام شد ، زانوی ادب به محضر مبارک امام زمان علیهالسلام زدم و عرض کردم :من در ماه چقدر حق دارم از پولی که مربوط به شما است و طبق آیه قرآن واجب است که مردم بپردازند ، هزینه زندگی خود کنم ؟ اصلاً حق دارم یا نه ؟ و اگر حق دارم ، چه مقدار حق دارم ؟
امام علیه السلام فرمودند : شما در هر ماه از مال مربوط به ما ، این مقدار حق شرعی شما است که خرج کنید و اضافه از آن ممنوع است. ولی من به خواب خود اعتماد
1) (1)
نکردم. خواب خوبی بوده است ، سؤال فقهی کردم ، امام زمان علیهالسلام نیز با کمال محبت جوابم را دادند ، اما به ما گفتهاند که به خواب به عنوان دلیل و حجت شرعی تکیه نکنید.
به خواب خوب گفتهاند تکیه نکنید ، چه رسد به خوابهایی که اصل و ریشهای ندارد. چند روزی گذشت ، روزی در عالم بیداری وارد حرم مبارک حضرت رضا علیهالسلام شدم ، حرم حال و هوای خاصی داشت ، بدون توجه به آن خواب ، سؤال کردم چه خبر است ؟ گفتند : آیت الله العظمی بروجردی به مشهد مشرف شدهاند و بالای سر حضرت علیهالسلام مشغول زیارت هستند. خیلی خوشحال شدم. با این که خودم فقیه و عالم بودم و برای دین زحمت میکشیدم ، ولی گفتم : برای این که خیالم صد در صد از این پول راحت شود که در قیامت گرفتار نشوم ، بروم بپرسم.
چون اگر کسی نپردازد و اگر کسی به ناحق بگیرد و اگر به ناحق بخورد ، فردای قیامت جواب خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و همه سادات و زحمت کشندگان در راه دین را باید بدهد ، چون حقّ مشاعی و مشترک است.
لذا مرحوم آیت الله العظمی خویی (1)
و بعد وفاۀ السید محسن الحکیم سنۀ 1389 انتهت الیه المرجعیۀ الدینیۀ فی النجف، و قلد فی ایران و العراق و دول الخلیج و سوریا و لبنان و افغانستان و غیرها.
و لم تشغله شئون المرجعیۀ عن التدریس و لا عن التألیف. بل نستطیع القول انه تمیز فی التألیف عن غیره من کبار المراجع الذین استغرقت المرجعیۀ أوقاتهم فلم یکتبوا شیئا یبقی بعدهم سوی رسائلهم العملیۀ فی حین انه کان یستغل أوقات الفراغ لیکتب و یوف فاخرج للناس الکتب الآتیۀ:
1- أجود التقریرات فی أصول الفقه. 2- تقریرات الفقه. 3- الفقه الاستدلالی. 4- حاشیۀ علی العروۀ الوثقی. 5- نفحات الاعجاز. 6- البیان فی تفسیر القرآن. 7- المسائل المنتخبۀ - و هی مجموعۀ فتاواه. 8- معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواۀ (23 مجلدا).
و قد کتب بخط یده عن موسوعۀ (معجم رجال الحدیث) یقول: إن علم الرجال کان من العلوم التی اهتم بشأنه علماوا الأقدمون، و فقهاوا السابقون، و لکن أهمل امره فی الاعصار المتاخرۀ حتی کأنه لا یتوقف علیه الاجتهاد، و استنباط الأحکام الشرعیۀ.
لأجل ذلک عزمت علی تألیف کتاب جامع کاف بمزایا هذا العلم، و طلبت من الله سبحانه ان یوفقنی لذلک فاستجاب بفضله دعوتی.
کان یرعی الحوزات العلمیۀ بالرواتب کحوزۀ النجف الأشرف، و حوزۀ کربلاء فی العراق و حوزات قم و مشهد و غیرها فی ایران و الحوزات و المعاهد الدینیۀ فی الهند و باکستان و قد اهتم بالعمل الموساتی، تشییدا و دعما. فقد امر بإنشاء «موسۀ الامام الخوئی الخیریۀ»، حیث قامت فی غضون عمرها القصیر بمشاریع دینیۀ و ثقافیۀ و اجتماعیۀ فی لندن و نیویورک و بومبای و تایلند و الهند. فمن ذلک مدرسۀ دار العلم فی بانکوک (تایلاند) و مدرسۀ صاحب الزمان فی کهولنا بنغلادش و مدرسۀ أهل البیت فی هوکلی (البنغال الغربیۀ) و مدرسۀ أمیر المونین فی الهند و مدرسۀ الامام الباقر فی بهیوندی (الهند) و المدرسۀ الایمانیۀ فی بنارس بالهند و الحوزۀ العلمیۀ فی حیدرآباد. و وضع أساس مدینۀ متکاملۀ للطلاب و لمدرسی الحوزۀ العلمیۀ فی قم و هی الیوم مدینۀ شامخۀ باسم مدینۀ العلم و تقوم الموسات الخیریۀ الثلاث فی بریطانیا و فی الولایات المتحدۀ و فی الهند بتأسیس المدارس و المعاهد و تقدیم الخدمات الثقافیۀ.
میگفتند : کسانی که خمس نمیدهند ،1) (1)
ولی زمان سفر حج نزد روحانی میروند و فقط خمس مخارج سفر حج خود را میدهند و با آن پول خمس داده به حج میروند ، حج آنان باطل است.
میفرمودند : این پول مشاع است و تمام خمس مال باید حساب شود. عدهای دیگر از فقها نیز همین طور هستند ، آنها نیز حج بدون خمس را قبول ندارند و میگویند :
این مال حق خدا ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تمام سادات و همه خدمت گزاران واقعی به دین است. باید انسان حقوق دیگران را بپردازد. اگر کسی خمس مال خود را نپردازد ، اموال او حرام مخلوط به حلال است و با آن نمیتواند نماز بخواند و به حج برود.
بالای سر حضرت رضا علیهالسلام نشستم ، چهره ملکوتی آیت الله العظمی بروجردی را تماشا کردم و لذت میبردم ، چون
«النظر الی وجه العالم عبادۀ » (1)
نگاه کردن به چهره عالم ربانی ، واجد شرایط و خدمتگزار ، عبادت است. چون
او با ارزش است و چنانچه در روایات به ما یاد دادهاند ، توهین کردن به عالم واجد شرایط ، توهین به پروردگار است. نگاه کردن به قرآن ، کعبه ، درب خانه عالم ربانی و به صورت پدر و مادر نیز عبادت است.
کسانی که آیت الله العظمی بروجردی را دیده بودند ، ایشان در آن زمان ، با این که هشتاد و هشت ساله بود ، اما ذکر رکوع و سجود را سه تا هفت بار تکرار
1) (1)
میکردند. نماز عجیبی داشتند. کسانی که ایشان را زیارت کرده بودند میدیدند که سیمای ایشان غرق در روشنایی ، نور و ضیای الهی بود و اگر در یک کلمه بخواهیم ایشان را توصیف کنیم ، او مرد خدا بود. خودشان میفرمودند : در تمام دوره عمر شریف خود ، از خدا جدا زندگی نکردند.
گفت : زیارت خواندن آیت الله العظمی بروجردی تمام شد ، دقت کردم ، دیدم جایی که نشسته است و دارد زیارت میخواند ، همان جایی است که در عالم رؤیا دیدم امام زمان علیهالسلام نشسته بود و زیارت میخواند.
آمدم و سلام کردم. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (1)
ایشان فرمودند : شما در ماه این مقدار از مال خدا و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله - خمس - را میتوانید هزینه زندگی خود کنید و این مقدار حق شرعی شما است. مانند همان جملات و پولی که امام زمان علیهالسلام فرموده بودند ، آیت الله العظمی بروجردی نیز به من فرمود.
یک گنج ، گنج مادی است که خمس دارد و یک گنج نیز گنج معنوی است که ارزش گنج معنوی با گنج مادی قابل مقایسه نیست. گنج مادی در خرابه ، بیابان ، کویر و زیر خانههای قدیمی پیدا میشود ، ولی جای گنج معنوی نزد پروردگار است.
حکایتی از گنج مادی و معنوی گفتهاند که خیلی جالب است. من از مرحوم آیت
اللّه العظمی آخوند ملاعلی معصومی همدانی (2)شنیدم. ایشان میفرمودند :
1) (1)
2) (2) - آخوند ملا علی همدانی، آیت اللّه معصومی 1312 ق / 1273 ش - 1398 ق / 1357 ش فقیه اصولی و از مراجع تقلید. در روستای «درجزین» همدان زاده شد. تحصیلات مقدماتی را در همدان به انجام رساند. آنگاه به تهران رفت و نزد شیخ عبدالنبی نوری و آخوند هیدجی علوم عقلی را آموخت. در 1340 ق، کمی پس از تأسیس حوزه علمیه قم به همت آیت اللّه حائری یزدی، به قم رفت و در حوزه درس آیت اللّه حاضر گشت و از مکتب اخلاقی میرزا جواد آقای ملکی تبریزی نیز استفاضه نمود و همزمان خود نیز به تدریس پرداخت. در 1355 ق / 1315 ش به همدان بازگشت و چند سال بعد مدرسه مخروبه آخوند ملا محمدحسین مجرم همدانی را بازسازی کرد و مدرسه آخوند و حوزه علمیه همدان را بنیاد نهاد و به دنبال آن کتابخانه غرب را تأسیس کرد و رونق و نشاط تازهای به حیات علمی شهر همدان بخشید. آخوند ملا علی همدانی عمرش را یکسره در تدریس و تعلیم و تألیف گذراند. برخی از آثارش عبارتند از: رساله در کلام نفسی، رساله در حالات ابوبصیر صحابی، رساله اسرار الصلوۀ، رساله در اجتهاد و تقلید، رساله در عصیر عنبی و زبیبی و تمری، [1] رساله اربعین حدیثاً، حواشی بر انیس التجار و عروۀ الوثقی و تقریرات فقه و اصول آیت اللّه حائری. دائرۀ المعارف تشیع: 18/1
حدود بیست ساله بودم. بعد از حوزه همدان ، برای ادامه تحصیل مرا راهنمایی کردند که به تهران بیایم ، گفتند : تهران اساتید بسیار معتبری در فقه ، اصول ، حکمت و عرفان دارد.ایشان میفرمودند : وقتی در تهران بودم ، از محضر دو استاد بهره فراوانی گرفتم و بعد به قم مشرف شدم و آنجا ادامه تحصیل دادم. که البته به مرتبههای بالای علمی و حالی رسیدند. متخصصین در آن زمان ، ایشان را از بسیاری از مراجع زمان بالاتر میدانستند.
مطالب زیادی برای من فرمودند و من یادداشت کردم. ایشان در بیست سالگی در تهران ، خدمت مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا تنکابنی (1)
آخوند ملا علی میفرمودند : شیخ عبدالنبی برای خودم تعریف کردند که : من جوان بودم و در مدرسه مروی تهران طلبه بودم ، آن زمان نیز مدرسه مروی اساتید بسیار فوق العادهای داشت.
داستان ساختن این مدرسه نیز داستان عجیبی بوده است. پول ساخت این مدرسه و زمین آن را خان مروی هزینه کرد که خان ثروتمندی در مرو خراسان بوده است که بعد به تهران آمد. انسان پاک ، پاک طینت ، حلال خور و بزرگواری بود که از ثروت خود به خوبی استفاده میکرد ؛ مسجد با عظمت و مدرسه مروی فعلی را او ساخت.
روزی که کلنگ این مدرسه و مسجد را میخواستند به زمین بزنند ، از علما ، فقها ، بزرگان و شخصیتهای با ایمان بازار تهران دعوت کردند. خان مروی کلنگ را روی دستش بلند کرد و گفت : هر کسی که از شب اول تکلیف تا کنون نماز شب او
ترک نشده است بیاید این کلنگ را بگیرد و برای افتتاح به زمین بزند. من چنین
1) (1)
دستی میخواهم که کلنگ بزند. هیچ کس نیامد. خودش کلنگ را زد. یعنی یک خان ، نماز شب او از اول تکلیف ترک نشده بود.
اما خیلیها نماز واجب خود را عمدا نمیخوانند. خیلیها نماز صبح را بیدار نمیشوند ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : نماز خواندن بعضی مانند نوک زدن کلاغ به دانه میباشد که اسم نمازشان را باید نماز کلاغی گذاشت ؛ (1)
شیخ عبدالنبی فرمودند : من در ایام جوانی در این مدرسه طلبه بودم و هوس کردم که به دنبال گنج بروم. پشت اتاق مدرسه پستویی بود که طلبهها رختخواب ، چراغ خوراکپزی و اثاث اضافه را در آنجا میگذاشتند. من چند کتاب درباره علم کیمیا و علوم قدیمی جفر و رمل خریده بودم و به دنبال این بودم که از طریق این کتابها به طلا دست پیدا کنم و یا مس را به طلا تبدیل کنم.
از شهر نور مازندران ، چند نفر از افراد آشنا به تهران آمدند و قصد عزیمت به مشهد را داشتند. من از آنها درخواست کردم که اگر ممکن است ، من نیز همراه شما به مشهد بیایم. آنها قبول کردند و گفتند : آماده شو ، تو را همراه خود میبریم.
گفتم : هزینه از تهران به مشهد رفتن چقدر است ؟ به من گفتند : این مقدار خرج سفر است. من دیدم دو ریال کم دارم.
به دوستان خود نگفتم که من دو ریال کم دارم. گفتم میرویم و قناعت میکنیم ، شاید مشکلی پیش نیاید. قناعت یک گنج است. کسانی که قانع هستند ، انسانهای بسیار راحتی هستند. به لباس و کفش کهنه ، نان و پنیر ، نان و دوغ قانع هستند.
قناعت روحیهای است که در هر کس باشد ، در هیچ امر مادی ، روحی و روانی باخت نمیکند.
نماینده حاکم بغداد به اهواز ، نزد یعقوب لیث صفار آمد و گفت : خلیفه
میگوید : به بغداد حمله نکنید. یعقوب گفت : من حمله میکنم و مردم را از شرّ
1) (1)
شما ستمگران بنی عباس نجات میدهم.البته گفت : من اکنون مریض هستم ، اگر خوب شدم ، شرّ شما ستمگران را کم خواهم کرد ، اما اگر موفق نشدم و شکست خوردم ، سفرهای همراه یعقوب بود ، آن را باز کرد ، داخل آن نان و پیاز بود ، گفت :
من آن وقت که شهرستان زندگی میکردم ، با این نان و پیاز شکم خود را سیر میکردم ، دوباره به سیستان برمیگردم و سر همین سفره ، نان و پیاز میخورم و زندگی خود را میگذرانم.
کسانی که به شکم ، شهوت ، زمین و به امور مادی دلبستگی ندارند ، راحت زندگی میکنند ، با همان نان و پنیر قناعت میکنند و خوش و شاد نیز هستند.
گفت : با قناعت تا سبزوار آمدیم. به هم شهریهای خود گفتم : عالِمی در این شهر به نام حاج ملاهادی سبزواری زندگی میکند. تا شما کارهای خود را انجام میدهید و آماده میشوید ، من میروم تا ایشان را زیارت کنم.
حاجی سبزواری خیلی مورد توجه بزرگان آن زمان بود. حتی در سفر ناصرالدین شاه به مشهد که همه علمای سبزوار از او دیدن کردند ، حاجی دیدن نکرد. ناصر الدین شاه گفت : چرا ایشان نیامد ؟ گفتند : ایشان عادت ندارند به دیدن اهل حکومت بروند. گفت : پس ما به دیدن ایشان میرویم. ظاهرا با اعتضاد السلطنۀ ، عموی ناصر الدین شاه به خانه حاج ملاهادی آمدند.خانه حاجی نزدیک به صد متر و با اتاقهای کاه گلی بود که آنها را گچ نکرده بودند. هنگام صرف ناهار سر سفره حاجی رسیدند ، دیدند که دو نان خشک با یک کاسه دوغ در مقابل ایشان بود. ناصر الدین شاه پرسید : چه موقع ناهار میل میکنید ؟ فرمود : همین الان. گفت : ناهار شما چیست ؟ فرمود : دوغ آسمانی. چون دوغی که درست کرده بودند ، کم مایه بود و رنگ کاسه را به خود گرفته بود ، حاجی اسم آن را دوغ آسمانی گذاشته بود.گفت :اگر شکم تو با این نان خشک و دوغ آسمانی سازگاری دارد، بخور.اما شکماعلی حضرت مگر با این غذاها عادت دارد ؟
1) (1)
شیخ عبدالنبی میگوید : درب خانه حاجی سبزواری را زدم ، خودشان در را باز کردند ، گفتم : طلبهای هستم ، تهران درس میخوانم و اهل نور مازندران هستم.
امکان دارد که من چند دقیقه شما را ببینم ؟ فرمود : تشریف بیاورید. تا جایی که فرصت بود ، خدمت این مرد الهی نشستم و بعد گفتم : ما با همشهریهای خود به زیارت وجود مبارک حضرت رضا علیهالسلام میرویم.
حاجی با این عظمتش که در قرن سیزدهم ، فیلسوف شهیر دنیا بوده است ، وصیت کرده بود که جنازه مرا مقابل قبرستانی که جاده مشهد از آن میگذرد دفن کنید تا زوّاری که از آنجا رد میشوند ، گرد و غبار قاطر و اسب آنها روی قبر من بریزد ، شاید به گرد و غبار زوّار امام هشتم علیهالسلام خدا به من رحم کند. ما چه میدانیم امام ، عالم ربانی ، فقیه جامع الشرایط و مؤمن واقعی کیستند و چه جایگاهی دارند ؟
گفتم : آیا به من اجازه میدهید که مرخص شوم ؟ فرمود : بفرمایید. با آن وقار و عظمت تا درب حیاط مرا بدرقه کردند و دو ریال به من دادند و فرمودند :این کمبود خرج مسافرت تو ، از پشت پستوی حجره بیرون بیا ، کیمیای تو نزد امام صادق علیهالسلام است ، نه میان کتابهایی که مشغول خواندن آنها هستی و درب خانه را بست.
اگر گنج میخواهی ، نزد امام صادق علیهالسلام برو. همیشه گنج ، در فرهنگ شیعه ، ولایت ائمه طاهرین و اطاعت از این ذوات مقدسه پیدا میشود. نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را درباره صبر ببینید. من این تعبیر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در هیچ یک از موارد اخلاقی ندیدهام : مهر ، فروتنی ، تواضع ، خشوع ، خضوع ، خاکساری ، کرامت ، این تعابیر فقط درباره صبر آمده است :
1) (1)
«الصبر کنزٌ من کنوز الجنۀ » (1)
صبر ، خود را نگهداشتن در حریم توحید ، ایمان و حلال و حرام خدا ، گنجی از گنجهای بهشت است. هر کسی که صبر دارد ، زمین و خرابه وجودش از گنج خدا آباد و پر است.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
1) (1)
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در قرآن مجید ، از گروه با ارزشی به عنوان گروه صادقان و هم چنین از گروهی که در پیشگاه پروردگار از کرامت ویژهای برخوردار هستند ، به عنوان گروه متقون یاد شده است.
صادقان گروهی هستند که ظاهر و باطن آنها لبریز از ایمان ، پاکی و پاکیزگی است. بین ظاهر و باطن آنها تفاوتی وجود ندارد و باطن و ظاهری الهی دارند.
مایهای در باطن دارند که باطن آنان از آن مایه پر است. پروردگار در قرآن از آن مایه به ایمان و یقین تعبیر میکند ؛ ظاهر آنها همان جلوه ایمان و یقین است که عبارت از عمل صالح و اخلاق حسنه است. این ویژگیها باعث شده است که پروردگار عالم نام صادقان را بر آنها قرار داده است.
در رابطه با آنها به تمام مردان و زنان سفارش و امر میکند که همراه با صادقان باشید. اگر بنا باشد در این دنیا با دار و دسته و گروهی همراه باشید ، با صادقان همراه باشید. (1)
ویژگیهای روز قیامت این است که :
« هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ » (2)
در آن روز ، صادقان از صدق خود بهره کامل خواهند برد و روز قیامت برای آنها روز تنهایی ، ترس ، وحشت ، اضطراب ، نا امنی ، سخت و مشکل نخواهد بود ، بلکه نسیم قیامت برای آنها مانند نسیم بهار ، خوشی و شادی آور است. فضای آن ، فضای امن است. قلب آنها ، در آرامش کامل است و همین طور که وارد محشر میشوند ، در کمال خوشنودی ، شادی ، و رضایت از گذشتهشان وارد محشر میشوند.
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَۀٌ * لِّسَعْیِهَا رَاضِیَۀٌ » (1)
و اما گروه دیگر ، گروه متقون هستند که درباره اهل تقوا فقط یک آیه را برای شما قرائت میکنم ، چون به نظر میرسد که در میان آیات مربوط به اهل تقوا ، بار معنوی این آیه از همه آیات سنگینتر ، با ارزشتر و بیشتر است.
پروردگار مهربان عالم درباره اهل تقوا میفرماید :
« إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ » (2)
من عاشق اهل تقوا هستم و اهل تقوا معشوق من هستند. برخلاف این که باید بگوییم اهل تقوا عاشق هستند و خدا معشوق ، ولی در قرآن مجید میفرماید : خدا عاشق است و اهل تقوا معشوق.
بعد از شناخت صادقان و عظمت معنوی اهل تقوا ، این سؤال به وجود میآید که صادقان چگونه در مدار صدق و اهل تقوا در فضای تقوا قرار گرفتهاند ؟ صریح آیات قرآن مجید این است که اهل صدق ، با طیّ منزل صبر به صدق رسیده و اهل تقوا نیز با سلوک در جاده صبر به تقوا رسیدهاند.
یکی از آیاتی که این معنا را نشان میدهد ، آیه یکصد و هفتاد و هفت سوره مبارکه بقره میباشد :
« وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » (1)
« وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ »
«ضرّاء » را از «بأساء » جدا نقل میکند ، «ضرّاء » به معنای مشکل اقتصادی
1) (1)
است. کاری نچرخید و فقط به اندازه زندگی معمولی درآمد پیدا کردند و هر چه کوشیدند که به این زندگی گشایش بدهند ، نشد. به خاطر کمبود مالی خود و خانوادهاش در رنج بودند. بسیار علاقه داشتند که خانهای خوب به دست بیاورند ، اما نشد و رنج و سختی این تهیدستی را با دینداری تحمل کردند.
با دینداری تحمل کردند یعنی چه ؟ یعنی میتوانستند از این خانه کوچک بیرون بروند و با مال حرام ، خانه وسیعی در بهترین نقطه شهر تهیه کنند ، به وسیله رشوه ، غصب ، دوز و کلک ، فتنه ، فساد و کلاه برداری ، زندگی بهتری داشته باشند ، اما بر این زندگی سخت صبر کردند و از حریم حلال و حرام خدا و حوزه حریم پروردگار بیرون نرفتند و «عبدالله » ماندند و سختی کشیدند.
چون رنجِ تهیدستی بسیار سنگین است ، پروردگار جداگانه ذکر کرده است.
گاهی فشار زبان زن و فرزند و گاهی فشار زبان اقوام بر فشار اصل تهیدستی میافزاید ، ولی در مقابل سختیهای زندگی صبر و تحمل کردند و کمبود ثروت خود را با حرام و فساد جبران نکردند.
« وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ »
کسانی که در مقابله با دشمن ، با هجوم فکری رو به رو شدند ، اما ایستادگی کردند و تسلیم فرهنگ و شبیخون عقلی دشمن نشدند. اکنون در خانه و اتاقهای اغلب مردم جهان ، به خصوص مسلمانها ، با اسلحهای که در طول تاریخ خطرناکتر از این اسلحه نبوده ، به نام ماهواره و اینترنت ، به جنگ فکری با مؤمنین آمده است ، ولی متقین برای قبول فرهنگ این دشمن، آغوش باز نکردند و این نوعی صبر است.
حالت دیگر صبر ، صبری است که جوانان شیعه و پاک لبنان در مقابل آلودهترین و بیرحمترین دشمن تاریخ کردند که دشمن را ذلیل و زمینگیر کردند.
حدود شصت سال قبل ، وقتی دشمن خیمهاش را در خانه مسلمانان برپا کرد ؛ اسرائیل گفت : در آینده نزدیک ، جغرافیای مملکتم را از نیل تا فرات خواهم کرد ، یعنی فلسطین ، مصر ، لبنان و عراق جزء اسرائیل میشود ، این نقشه را حتی به
دیوار کلاسهای درس خود نیز زدهاند و معلمها درس میدهند.
چند هزار شیعه صابر داریم ؟ امام صادق علیهالسلام میفرمایند : ما چهارده نفر صابریم ، اما شیعیان واقعی ما «اصبر» هستند ، یعنی به مراتب از ما چهارده معصوم صبورتر هستند. (1)
« وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ »
واقعا این آیه دشمن را ذلیل کرد. وقتی این عالم الهی و این سید صابر ؛ سید حسن نصرالله ، قرار بود که روز جمعه ، در جشن پیروزی مسلمانان شیعه سخنرانی کند ، اسرائیل پیغام داد که من جایگاه ایشان را بمباران میکنم ، سید حسن نیز به اسرائیل پیغام داد : ما نیز تمام اسرائیل را مانند جهنم میکنیم.
خدا در قرآن میفرماید : همه اینها در نتیجه صبر است. ایستادگی ، تسلیم نشدن ، فرار نکردن ، با دشمن نساختن. اسرائیل دیگر نمیتواند بگوید : چند جوان بیشتر نیستند ، چون همین جوانها با اسرائیل کاری کردند که سرمایهدارهای
اسرائیل صحنه را خالی کردند و کسی دیگر برای زندگی به اسرائیل نمیآید.
بلایی بر سر اسرائیل آوردند که هنرپیشه مسیحی لبنانی بیحجاب ، به
1) (1)
کشورهای عربی فریاد میزند : من از همه دولتهای عربی به خاطر کمال بیغیرتی و بیشرفی آنها تشکر میکنم. چون دخالت نکردن آنها باعث شد که این جوانان بهتر شناخته شوند و در نتیجه شیعه بهتر شناحته شود.
« وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ »
بندگان صادق من چنین کسانی هستند. کسی که تحمل ندارد و در همان روز اول ماه رمضان ، گرسنگی و تشنگی برای او ناگوار آمد و روزه خود را باطل کرد ، چنین شخصی ، مسلمان دروغین است.
کسی که در مقابل فشار اقتصادی صبر نکند هوس خانه وسیع ، ماشین صد میلیون تومانی ، موبایل و امثال اینها را میکند و خودش را به حرام ، فتنهها و فسادها آلوده میکند ، اما میگوید : من مسلمان هستم ، قرآن میگوید : تو دروغ میگویی و صادق نیستی.
به بخیل میگوید : تو که از پرداخت مالی که برای من است ، در راه خدا و بندگان من دریغ میکنی و باز هم میگویی که من مسلمان هستم ، دروغگویی بیش نیستی.
« أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ »
طبق قرآن ، صابران با صدق و با تقوا هستند. گروهی که در قیامت:
« هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ »
و اهل تقوا گروهی هستند که:
« إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ »
منِ - خدا - عاشق آنها هستم.
البته در آیه دیگری نیز عشق خود به صابران را به طور علنی اعلام کرده است :
« إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیَنٌ مَّرْصُوصٌ » (1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : صبر ، به صدق و تقوا منتهی میشود. شما میتوانید چهار مرحله را در وجود صابران مشاهده کنید :
«فالصبر علی أربع شعب ؛ علی الشوق و الشفق و الزهد و الترقب »
صبری که شکفته شده از شوق ، بیم و ترس ، زهد ، امید و انتظار باشد.
اما صبر شکفته شده از شوق :
«فمن اشتاق الی الجنۀ سلا عن الشهوات» (2)
کسانی که تمام خواستههای غیر منطقی را از خود دور میکنند.
بیشتر گرفتاریهای مردم دنیا و فساد آنها به خاطر این است که اسیر خواستههای غیرمعقول هستند. درون بیشتر مردم دنیا ، دریای پرموجی از خواستههای غیرمعقول است و سعی میکنند که برای رسیدن به این خواستهها ، خود و خواستهها را به جای خدا قرار دهند. یعنی خواستهها را به جای خدا برمیگزینند:
« أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیهُ » (3)
اما صابران ، کسانی که مشتاق رسیدن به بهشت خداوند هستند ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : در حوزه ایمان و باور «سلا عن الشهوات» ؛ تمام خواستههای نامعقول را کنار میگذارند.
مال پاک و معقول میخواهند. شهوت ، یعنی میل و خواستههای درونی ، اما صابران، شهوات را از حلال میخواهند ، اگر بدون زحمت و یا از حرام به سراغ آنان بیاید ، آن را قبول نمیکنند ، چون برای آنها قبول نکردن حرام بسیار آسانتر است.
مرحوم آیت الله العظمی آخوند خراسانی (1)
دو ریال دو روز از زندگی را میگذراند ، ما این پولها را خرج حوزهها میکنیم تا مرجع تقلید ، مفسر قرآن ، مبلغ دین ، عالم ، دین نگهدار تربیت کنیم ، این دو ریال چیست ؟ عرض کرد : استاد ! حقوق من در این ماه یک تومان است. در این ماه دیدم که دو ریال آن اضافه میباشد ، این دو ریال حق من نیست ، میخواهم آن را پس بدهم. من طاقت جواب دادن خدا در قیامت را ندارم. (2)حلال خدا را پس میزنند ، چه برسد به حرام. اگر بخواهند حساب مالی ما را بررسی کنند ، نود درصد درآمد و هزینه کردن ما مردود میشود ؛ چون در اسراف ، تبذیر ، بخل ، حرص و سهل انگاری هزینه میکنیم.
تاجر پولداری از بغداد به نجف آمد. محضر وجود مبارک مرجع تقلید خود ، آخوند خراسانی رسید. ایران چه چهرههای عظیمی در علوم مختلف از قبیل
عرفان ، فقه ، فلسفه ، فیزیک ، شیمی و ریاضی داشته است. ایران هزار و پانصد
1) (1)
2) (2) - الکافی: 545/1، حدیث 14؛ « [1]أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ کُلُّ شَیْءٍ قُوتِلَ عَلَیْهِ عَلَی شَهَادَۀِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَإِنَّ لَنَا خُمُسَهُ وَ لاَ یَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یَشْتَرِیَ مِنَ الْخُمُسِ شَیْئاً حَتَّی یَصِلَ إِلَیْنَا حَقَّنَا.»
سال در رشتههای مختلف ، در تحویل شخصیتهای ناب از همه دنیا مسابقه را میبرد ، البته اگر حکومتهای ستمگر حاکم بر این مملکت ممانعت نمیکردند.
آن تاجر عبایی برای آخوند آورد. عبایی که در ما طلبهها به عبای خاشیه معروف است ، بافت عجیبی دارد ، نگهداری آن زحمت دارد ، ولی عبای فوق العادهای است. عرض کرد : آقا ! این عبا ، صدقه ، انفاق و از سهم امام نیست ، شما مرا میشناسید ، من مقلد شما هستم ، من نزد شما حساب مالی دارم ، این عبا از پول خالص زحمت کشیده خودم است ، به شما علاقه دارم ، عبا را به شما هدیه میکنم ، روی دوش خود بیاندازید ، چون چند روز قبل به درس شما آمدم ، دیدم عبای شما کهنه و وصلهدار است. شما مرجع تقلید چند میلیون شیعه و مؤمن هستید ، درست نیست که روی دوش بزرگ شیعه ، عبای کهنه و وصلهدار باشد.
مرحوم آخوند فرمودند : از محبت ، و لطف شما بسیار ممنونم.عبا را قبول کردم.
تاجر بسیار خوشحال شد. وقتی تاجر از نجف رفت، مرحوم آخوند عبا را به یک روحانی داد و گفت : آن را در بازار ، نزد فلان عبا فروش نجف بفروش ، چون انسان صادق و بیدوز و کلکی است. قیمت واقعی آن را به تو میگوید. یعنی در بین مردم کسانی هستند که قیمت واقعی را نمیگویند و فاسد ، کلاه بردار و متقلب هستند.
اینها به فرموده پیغمبر صلی الله علیه و آله بی دین هستند :
«لیس منا من غشّ مسلماً » (1)
کاسبی که به امت من کلک بزند ، از ما نیست. (2)گفت : این عبا فروش راستگو است. پولش را نمیخواهم. برو به او بگو : این عبا را بردار و در برابر آن چند عبای معمولی به ما بده. چون وقتی که طلبه شدم ، عبای من ساده بود ، بعد که مدرّس شدم ، همین عبا بر دوش من بود ، اکنون نیز که
1) (1)
2) (2) - وسائل الشیعۀ: 282/17، باب 86، حدیث 22528؛ « [2]الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهالسلام فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ قَالَ وَ مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَۀِ مَعَ الْیَهُودِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ.»
آخوند خراسانیِ مرجع تقلید شدهام ، با همین عبا هستم ، چون عبا که کاری
نمیکند. آن عبا را با چهارده عبا عوض کرد و عباها را به طلبهها هدیه کرد و فرمود :
ما با همین عبای وصلهدار پاره زندگی میکنیم ، چون ملک الموت که بیاید ، به عبا نگاه نمیکند ، او جان و پروندهام را میخواهد. امّا طلبهها یک عبا را برای آخوند گذاشتند و روی دوش ایشان انداختند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : در فضای ایمان و یقین ، در برابر خواستههای نامعقول صابر هستند و همه خواستههای غیرمنطقی را از خود دور میکنند و در شوق بهشت هستند و به آن نیز میرسند. از حلال زیاد نیز فراری هستند ، «فضلاً عن الحرام» (1)
شخصی به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد : از خود تعریف کن ؟ فرمود : اگر کسی از خودش تعریف کند ، قبیح است. گفت : من تو را خوب نمیشناسم ، دلم میخواهد که با زبان خودت ، تو را بشناسم ، چون امامشناسی واجب است. از چه کسی بپرسم که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام کیست ؟ حضرت فرمود : خودت انبیا را با من مقایسه کن و ببین که چه تفاوتهایی با انبیا خدا دارم ؟
این حدیث بسیار مفصل است. (2)
الْمُشْرِکِینَ فِی أَسْفَلِ دَرْکِ نَارِی وَ مَنْ أَقَرَّ بِوَلاَیَتِهِمْ وَ لَمْ یَدَّعِ مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّی وَ مَکَانَهُمْ مِنْ عَظَمَتِی جَعَلْتُهُ مَعَهُمْ فِی رَوْضَاتِ جَنَّاتِی وَ کَانَ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ عِنْدِی وَ أَبَحْتُهُمْ کَرَامَتِی وَ أَحْلَلْتُهُمْ جِوَارِی وَ شَفَّعْتُهُمْ فِی الْمُذْنِبِینَ مِنْ عِبَادِی وَ إِمَائِی فَوَلاَیَتُهُمْ أَمَانَۀٌ عِنْدَ خَلْقِی فَأَیُّکُمْ یَحْمِلُهَا بِأَثْقَالِهَا وَ یَدَّعِیهَا لِنَفْسِهِ دُونَ خِیَرَتِی فَأَبَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنَ ادِّعَاءِ مَنْزِلَتِهَا وَ تَمَنِّی مَحَلِّهَا مِنْ عَظَمَۀِ رَبِّهَا فَلَمَّا أَسْکَنَ اللَّهُ عز و جل آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ الْجَنَّۀَ قَالَ لَهُمَا کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَۀَ یَعْنِی شَجَرَۀَ الْحِنْطَۀِ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ فَنَظَرَ إِلَی مَنْزِلَۀِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَۀَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّۀِ مِنْ بَعْدِهِمْ فَوَجَدَاهَا أَشْرَفَ مَنَازِلِ أَهْلِ الْجَنَّۀِ فَقَالاَ یَا رَبَّنَا لِمَنْ هَذِهِ الْمَنْزِلَۀُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ ارْفَعَا رُءُوسَکُمَا إِلَی سَاقِ عَرْشِی فَرَفَعَا رُءُوسَهُمَا فَوَجَدَا اسْمَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَۀَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّۀِ بَعْدَهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ مَکْتُوبَۀً عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ بِنُورٍ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلاَلُهُ فَقَالاَ یَا رَبَّنَا مَا أَکْرَمَ أَهْلَ هَذِهِ الْمَنْزِلَۀِ عَلَیْکَ وَ مَا أَحَبَّهُمْ إِلَیْکَ وَ مَا أَشْرَفَهُمْ لَدَیْکَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ لَوْلاَهُمْ مَا خَلَقْتُکُمَا هَولاَءِ خَزَنَۀُ عِلْمِی وَ أُمَنَائِی عَلَی سِرِّی إِیَّاکُمَا أَنْ تَنْظُرَا إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ وَ تَتَمَنَّیَا مَنْزِلَتَهُمْ عِنْدِی وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ کَرَامَتِی فَتَدْخُلاَ بِذَلِکَ فِی نَهْیِی وَ عِصْیَانِی فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ قَالاَ رَبَّنَا وَ مَنِ الظَّالِمُونَ قَالَ الْمُدَّعُونَ لِمَنْزِلَتِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ قَالاَ رَبَّنَا فَأَرِنَا مَنَازِلَ ظَالِمِیهِمْ فِی نَارِکَ حَتَّی نَرَاهَا کَمَا رَأَیْنَا مَنْزِلَتَهُمْ فِی جَنَّتِکَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی النَّارَ فَأَبْرَزَتْ جَمِیعَ مَا فِیهَا مِنْ أَلْوَانِ النَّکَالِ وَ الْعَذَابِ وَ قَالَ اللَّهُ عز و جل مَکَانُ الظَّالِمِینَ لَهُمُ الْمُدَّعِینَ لِمَنْزِلَتِهِمْ فِی أَسْفَلِ دَرَکٍ
مِنْهَا کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلُوا سِوَاهَا لِیَذُوقُوا الْعَذابَ یَا آدَمُ وَ یَا حَوَّاءُ لاَ تَنْظُرَا إِلَی أَنْوَارِی وَ حُجَجِی بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَأُهْبِطَکُمَا عَنْ جِوَارِی وَ أُحِلَّ بِکُمَا هَوَانِی فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَۀِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ وَ قاسَمَهُم_'إِنِّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحِینَ فَدَلاّهُما بِغُرُورٍ وَ حَمَلَهُمَا عَلَی تَمَنِّی مَنْزِلَتِهِمْ فَنَظَرَا إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَخُذِلاَ حَتَّی أَکَلاَ مِنْ شَجَرَۀِ الْحِنْطَۀِ فَعَادَ مَکَانَ مَا أَکَلاَ شَعِیراً فَأَصْلُ الْحِنْطَۀِ کُلِّهَا مِمَّا لَمْ یَأْکُلاَهُ وَ أَصْلُ الشَّعِیرِ کُلِّهِ مِمَّا عَادَ مَکَانَ مَا أَکَلاَهُ فَلَمَّا أَکَلاَ مِنَ الشَّجَرَۀِ طَارَ الْحُلِیُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ أَجْسَادِهِمَا وَ بَقِیَا عُرْیَانَیْنِ وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّۀِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَۀِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ فَ قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ قَالَ اهْبِطَا مِنْ جِوَارِی فَلاَ یُجَاوِرُنِی فِی جَنَّتِی مَنْ یَعْصِینِی فَهَبَطَا مَوْکُولَیْنَ إِلَی أَنْفُسِهِمَا فِی طَلَبِ الْمَعَاشِ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عز و جل أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمَا جَاءَهُمَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُمَا إِنَّکُمَا ظَلَمْتُمَا أَنْفُسَکُمَا بِتَمَنِّی مَنْزِلَۀِ مَنْ فُضِّلَ عَلَیْکُمَا فَجَزَاوکُمَا مَا قَدْ عُوقِبْتُمَا بِهِ مِنَ الْهُبُوطِ مِنْ جِوَارِ اللَّهِ عز و جلإِلَی أَرْضِهِ فَاسْأَلاَ رَبَّکُمَا بِحَقِّ الْأَسْمَاءِ الَّتِی رَأَیْتُمُوهَا عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ حَتَّی یَتُوبَ عَلَیْکُمَا فَقَالاَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْأَکْرَمِینَ عَلَیْکَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَۀَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّۀِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَیْنَا وَ رَحِمْتَنَا فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ فَلَمْ تَزَلْ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ بَعْدَ ذَلِکَ یَحْفَظُونَ هَذِهِ الْأَمَانَۀَ وَ یُخْبِرُونَ بِهَا أَوْصِیَاءَهُمْ وَ الْمُخْلَصِینَ مِنْ أُمَمِهِمْ
فَیَأْبَوْنَ حَمْلَهَا وَ یُشْفِقُونَ مِنِ ادِّعَائِهَا وَ حَمَلَهَا الاْءِنْسَانُ الَّذِی قَدْ عُرِفَ فَأَصْلُ کُلِّ ظُلْمٍ مِنْهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَۀِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَۀَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْءِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً.»
امام علیهالسلام فرمود : خداوند همه نعمتهای1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 321/26؛ «[ معانی الأخبار ] قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَجَعَلَ أَعْلاَهَا وَ أَشْرَفَهَا أَرْوَاحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَۀَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّۀِ بَعْدَهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ فَعَرَضَهَا عَلَی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَغَشِیَهَا نُورُهُمْ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ هَولاَءِ أَحِبَّائِی وَ أَوْلِیَائِی وَ حُجَجِی عَلَی خَلْقِی وَ أَئِمَّۀُ بَرِیَّتِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ وَ لِمَنْ تَوَلاَّهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتِی وَ لِمَنْ خَالَفَهُمْ وَ عَادَاهُمْ خَلَقْتُ نَارِی وَ مَنِ ادَّعَی مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّی وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ عَظَمَتِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ وَ جَعَلْتُهُ مَعَ
بهشت را به حضرت آدم علیهالسلام حلال کرد ، گفت : هر چه میوه در این باغِ آباد هست ، از هر کجای آن که دوست داری بخور ، اما ؛
« وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَۀَ » (1)
1) (1)
گفت : از آن بخورید ، ولی من در تمام عمرم نان جو خوردم. من حلال و آزاد بودم که بخورم ، اما نخوردم ولی حضرت آدم علیهالسلام گیاه ممنوعه را خورد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : این صبر ، صبر شوق ، عشق و رغبت است که در فضای ایمان و با چشم دل و کمک آیات قرآن ، بهشت را میبینند و میفهمند که بهشت رفتن ، محصول قطع خواستههای غیرمنطقی است : «سلا عن الشهوات».
صبر دیگر ، صبر ترس و صبر انتظار است که در جلسات بعد توضیح خواهم داد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برابر آیات قرآن ، اسلام و مسلمان بودن مرکب از سه حقیقت است. ساختمان اسلام از سه عنصر معنوی ترکیب شده است و مسلمان حقیقی نیز همان سه ترکیب
را دارد.
بنا به آیات قرآن و روایات ، مسلمان باید اسلامش کامل باشد ، تا بتواند با قدرت و کمالِ اسلامش ، به لقا ، قرب ، پاداش حق ، امنیت دنیا و آخرت برسد. عنصری که از آن تعبیر به عنصر ریشهای شده ، عبارت از ایمان ، اعتقاد و باور است که امری قلبی است. خود این باور و اعتقاد نیز ترکیبی از پنج حقیقت است ؛ باور داشتن خدا ، قیامت ، فرشتگان ، قرآن و همه انبیا و ائمه علیهمالسلام.
به دست آوردن این باورها از دو راه امکان پذیر است ؛ تحصیل ، استماع. راه دیگری ندارد. انسان باید سالها در کنار معلمان ربّانی تعلیم دین ببیند ، تحصیل دانش دینی و معرفت نماید ، فقیه در دین ، یعنی دین شناس علمی شود ، یا این که به فرموده قرآن مجید : گوش خود را در شنیدن حقایق الهی از دهان پاکان هزینه کند ؛ یا از انبیا و امامان علیهم السلام بشنود و یا از اولیای عالم و عارف به دین.
در متن معارف دین ، برای فراهم کردن زمینه باور در قلب مردم ، براهین ، حجتها و مسائل علمی ، یقینی است. این باور برای انسان با خواندن یا شنیدن حاصل میشود ؛ یعنی به این نقطه میرسد که وجود مقدس حضرت حق ، قیامت ،
فرشتگان ، پیامبران و قرآن مجید را باور میکند و سلامت باطن را در خود تحقق
میدهد. این بخش ، یک سوم از دین است که در ارتباط با قلب است.
یک سوم دیگر دین ، عمل صالح است ؛ انجام واجبات ، کارهای مثبت ، انجام عبادات و اعمال خوب که تکلیف انسان است نیز یک سوم دین است ، که معامله کردن انسان با پروردگار از طریق رفتارهای مثبت ، واجبات و عبادات انجام میگیرد.
اگر در ارتباط با پروردگار و مردم ، از انسان غیر از این عمل سر بزند ، طبق آیات قرآن ، معصیت و گناه است و تعابیر قرآن در هر دو ناحیه نیز عجیب و لطیف است.
مثلاً در ارتباط با پروردگار ، ذکر رکوع یا یک بار «سبحان ربی العظیم و بحمده » است یا سه بار «سبحان الله » . اگر انسان با پروردگار عالم در رفتار عبادتی درست معامله نکند و از آن کم بگذارد ، مثلاً در رکوع بگوید : «سبحان ربی العظیم وبحمده »
«هاء » را نگوید ، نماز او باطل است. یعنی یک «هاء » نیز در معامله با پروردگار باید رعایت شود. در معامله با مردم نیز همین طور است ، باید روش و منش معامله با مردم مثبت ، خیر ، نیک و خوب باشد. من از پیاده رو رد شوم ، به دیوار کاه گلی مواجه شوم ، صاحبش را هم نمیشناسم ، یک کاه از این دیوار جدا میکنم و بعد دور میاندازم. نظر قرآن مجید در مورد این پر کاه چیست ؟ آیا من مسئول هستم ؟ من کار بد یا خلافی مرتکب شدهام ؟ خدا در قرآن مجید میفرماید :
« وَ نَضَعُ الْمَوَ زِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَمَۀِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْا » (1)
میفرماید : ما ترازوهای خود را بر اساس انصاف و عدالت در قیامت برپا میکنیم. از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا آخرین فرد از نوع شما که به دنیا آمد و روز
قیامت برپا شد ، به کسی کمترین ظلمی نخواهد شد.
اخلاق خدا غیر از اخلاق ما است. خدا این گونه نیست که در قیامت ، در برخورد با فرعون ، نمرود ، یزید ، شمر ، شاه ، کارتر ، لنین ، شارون و بوش عصبانی شود و بگوید : چون شما این همه جنایت مرتکب شدهاید ، من بیش از آن جنایات شما را جریمه میکنم. خدا این گونه نیست.
خدا کیفر گناهکاران را بر اساس گناهشان و پاداش خوبان را بر اساس کرم خود ، غیر از خوبی خوبان به آنها میرساند ؛ یعنی اگر هر نمازی از نظر مالی مثلاً صدهزار تومان میارزد ، پروردگار بزرگ عالم صد میلیارد تومان میپردازد ، ولی در کیفر بدکاران ، مطابق بدی آنان جزا میدهد.
جریان آن پر کاه در این قسمت آیه معلوم است :
1) (1)
« وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّۀٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا » (1)
شما یک «ها » از نماز را نگفتید. دقت نکردید و یک جای موضع وضو را به اندازه نوک سوزن آب نرساندید ، غسل کردید ، اما مانعی به اندازه سر سوزن روی دست و سینه شما بود که قابل دیدن بود. همه اینها را به حساب میکشم. معامله شما با پروردگار در عمل ، باید با عمل صالح باشد ؛ یعنی عمل قابل قبول و رفتار و منش شما با مردم نیز باید مثبت باشد.
اگر کسی بیعلت به کسی نگاه تند کرده باشد ، در روز قیامت آن را محاسبه میکنند. حتی در قیامت ، کسی به عنوان تحقیر کردن کسی ، در مقابل دیده یک نفر دیگر ، با ابروی خود اشاره تحقیرآمیز کرده باشد ، آن را حساب میکنند. (2)این آیات خیلی جالب است :
« وَ السَّمَآءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ * أَلاَّ تَطْغَوْاْ فِی الْمِیزَانِ » (3)میفرماید : تمام آسمانها و زمین بر اساس معیار و میزان حق است و به شما
1) (1)
2) (2) - الکافی: 368/2، حدیث 1؛ « [2]قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: من نظر الی مون نظرۀ لیخیفه بها اخافه اللّه یوم لا ظلّ الاّ ظلّه.»
3) (3) - الرحمن 7 : 55 - 8؛ «و [3]آسمان را برافراشت و [ برای سنجش هر امر معنوی و مادی ]ترازو نهاد ؛ * تا در [ سنجیدن با ] ترازو طغیان روا مدارید [ و از مرز عدالت و انصاف مگذرید . ].»
سفارش میکنم که در این فضا ، با معیار و میزان متحد شده ، از موازین لازمی که برای زندگی شما ، در رابطه با خودم و مردم قرار دادهام ، تجاوز نکنید.
« وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ »
چه در ارتباط با من و چه در ارتباط با بندگان من ، انسانهای با انصاف و عادلی باشید ،
« وَ لاَ تُخْسِرُواْ الْمِیزَانَ » (1)
وقتی بنده من از شما خرید میکند ، حتی اگر کافر ، مشرک ، بیدین و خلاف کار است ، اگر از شما جنس خواست ، با اندازهای درست به او جنس بده و اگر میخواهید عبادت کنید ، عبادت شما بر اساس فقه باشد ، که میزانِ پروردگار در عبادت است.
اما بخش سوم دین ، به تعبیر قرآن و مجموعه عظیمی از روایات ، اخلاق است ؛
یعنی پاک بودن از پستیها و رذایل روانی.
من که در بین مردم زندگی میکنم ، بخیل ، حریص ، مغرور ، متکبر ، بدبین و کینهای نسبت به مردم نباشم. اسم این را پیراستگی در اخلاق گذاشتهاند. در میان مردم که زندگی میکنم ، با محبت ، مهربان ، خاکسار ، متواضع ، فروتن ، اهل دل ، اهل صفا ، صمیمیت و صدق باشم.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند : از هر بخشی از این بخشهای سه گانه که کم داشته
1) (1)
باشید ، از رحمت خدا کم خواهید داشت. برای این که ظرفیت خود را از رحمت خدا پر کنید ، تا این دنیا را ترک نکردهاید ، تمام کمبودها را جبران کنید ؛ نمازهای باطل را دوباره اعاده کنید ، روزههای نگرفته را بگیرید ، ظلمهایی که به مردم کردهاید ، از آن ظلمها خود را پاک کنید ؛ اگر مالی که از مردم به ناحق نزد شما مانده است ، آن را به صاحب آن برگردانید. اگر پدر و مادر را از خود رنجیده خاطر کردهاید ، بروید و از آنها رضایت بگیرید. اگر مردم را آزار دادهاید ، بروید و حلالیت بطلبید.
شیوه اسلام و مسلمانی این است. اسلام با سه برنامه کامل است و ایمان نیز پنج بخش است : خدا ، قیامت ، فرشتگان ، انبیا ، قرآن. باور اینها یک مرحله از اسلام است ، اما عمل صالح ، عبادت ، رفتار صحیح با مردم نیز بخش دوم اسلام و اخلاق نیز بخش سوم اسلام است.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام این روایت را بشنوید که از عجیبترین روایات شیعه است.
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام در «نهج البلاغه» ایمان را تحلیل میکنند ، همین پنج حقیقتی است که باید به قلب باور داد و همین اعمال صالح و عبادات است که نسبت به خدا و مردم انجام میگیرد ، این ایمان است. اخلاق نیز پیراستگی از رذایل و آراستگی به فضایل است.
اما نظر امیرالمؤمنین علیهالسلام در مورد صبر در اسلام و مسلمانی چیست ؟
حضرت میفرمایند :
«الصَّبْرُ مِنَ الایمان بِمَنْزَلَۀِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ » (1)
صبر در حوزه ایمان ظاهری انسان است که در عمل صالح و رفتار صحیح با مردم نمایان است ، این صبر نسبت به ایمان ، مانند سر برای بدن است. بدن وقتی
1) (1)
زنده و فعال است و عبادت کرده ، از منابع طبیعت استفاده میکند که سر دارد. بعد حضرت میفرمایند : بدنی که سر ندارد ، جسم صد در صد بیسود و بیارزش است. توقع بقاء ایمان و عمل را از کسی که اهل حوصله ، تحمل و صبر نیست ، نداشته باشید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام اعلام میکنند که صبر ، حافظ آن پنج حقیقت قلبی است.
انسان بیصبر ، خدا ، قیامت ، فرشتگان ، انبیا و قرآن را از دست میدهد. چون وقتی بیطاقتی کنید ، برای دفع تلخیها ، ناگواریها ، مصایب و کمبود مالی ، به دشمن و یا به گناه پناه میبرید و همه آن حقایق را از دست میدهید.
شخص بیصبر ، نظر خدا نسبت به خودش را تعطیل میکند. قیامت را از دست میدهد و دیگر محشر آبادی نخواهد داشت. او در قیامت مورد شفاعت انبیا و فرشتگان نخواهد بود و از قرآن بهرهایی نصیب او نخواهد شد :
«وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ »
صابران طبق این گفتار امیرالمؤمنین علیهالسلام اهل ایمان هستند ، اهل ایمان یعنی کسانی که خدا ، قیامت ، فرشتگان ، انبیا و قرآن و قیامت و بهشت و جهنم را باور دارند.
دنیا جای مصیبت ، حادثه ، بلا ، گرفتاری و بیماری است. محل کمبود و ورشکستگی و هزاران نوع بلا است. خدا در قرآن میفرماید : اینها را با مقام
عبداللهی تحمل کنید و برای خدا بنده بمانید. فشار حوادث ، شما را از حریم الهی بیرون نبرد. برای شکستن فشار حوادث ، خود را به گناه و معصیت دچار نکنید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مورد صبر میفرمایند : صبر صابران را در چهار موقع میتوانید ببینید :
«فالصبر علی أربع شعب »
صابران در چهار شعبه ، صبر را خرج میکنند. چون قیامت را باور دارند و در باور قیامت ، بهشت و جهنم را لحاظ میکنند و مشتاق بهشت هستند. همه باید مشتاق بهشت باشند. بهشت ، وعده قطعی خدا به خوبان عالم است. اما انسان مشتاق بهشت :
«سلا عن الشهوات »
از همه خواستههای غیرمعقول ، غیرمنطقی و غیرمشروع جدا زندگی میکند.
وقتی به او سخت میگذرد ، صبر میکند. رنج میکشد ، اما صبر را پیشه راه خود میکند. میبیند که همه نوع گناه فراهم است ، ظاهر گناهان نیز خیلی لذیذ است ، ولی به خاطر اشتیاق به بهشت ، از گناه چشم میپوشد و میگذرد ؛ با خواستههای نامشروع زندگی نمیکند.
اما شعبه دوم صبر ؛ صابران واقعا از دوزخ بیم دارند و میترسند. انبیا نیز از دوزخ میترسیدند :
« إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ » (1)
عذاب روز قیامت بر شما میترسم.
خداوند در قرآن ، در سوره نور ، درباره امیرالمؤمنین ، فاطمه زهرا ، حضرت مجتبی و امام حسین علیهمالسلام میفرماید :
1) (1)
« یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَرُ » (1)
بخش عمدهای از مردم ، بسیار شجاع هستند. از حضرت زهرا علیها السلام نترس تر هستند. به قدری شجاع هستند که اگر به آنها بگویید : به واسطه گناهی که دارید میکنید ، عذاب در انتظار شما است ، با حالت تمسخر ، به شما ، جهنم ، قیامت و به خدای برپا کننده قیامت میخندند. آیا شجاعت از این بالاتر وجود دارد ؟
نقل میکنند ، حضرت زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد : علی جان ! وقتی بند کفن مرا باز کردی و صورتم را روی خاک گذاشتی و روی قبرم را بستی ، زود نرو.
کنار قبرم بنشین ، با آن صدای ملکوتی ، برای من قرآن بخوان که من دچار وحشت برزخ نشوم. (2)اگر از قیامت نترسم ، در همه چیز بیترمز هستم. ترس از قیامت ؛ یعنی باور داشتن قیامت که بهترین ، قویترین و نیرومندترین نگهدار باطنی انسان با ایمان در برابر گناهان است. نمیگذارد حتی انسان یک پر کاه از دیوار مردم جدا کند.
شخص بزرگواری کسی را دید که با رنگ پریده و لاغر نشسته است ، آمد سلام و احترام کرد ، از او سؤال کرد : چه گرفتاریی دارید که به خاطر آن گرفتاری ، رنگ شما زرد و بدنتان لاغر است ؟ گفت : بله ، جدیدا گرفتاری سختی برای من به وجود آمده است که آرامش مرا برده است ، گفت : گرفتاری شما چیست ؟ گفت : تازه به شک افتادهام ، تا دیروز منکر صد در صد بودم و اصلاً باور نداشتم ، اما از دیروز به شک افتادهام که آیا قیامت وجود دارد یا نه ؟ همین شک مرا به این روز انداخته است.
مگر امکان دارد کسی قیامت را باور داشته باشد و این همه فساد از او صادر
شود ؟ مال مردم را بخورد ؟ ظلم به دیگران کند ؟ بدانید مؤمن به قیامت ، منظم
و متین است. گرسنگی میکشد ، ولی صبر میکند و خود را به حرام آلوده نمیکند.
شخصی به زیارت امام صادق علیهالسلام آمد. امام به شدت عصبانی بود. عصبانی شدن ، اخلاق خدا ، انبیا و ائمه علیهمالسلام نیست. خشم خدا ، انبیا و ائمه علیهمالسلام فقط در مورد دین است. هیچ کس امام علیهالسلام را تا آن روز به آن حالت ندیده بود ؛ چشمها برافروخته و رنگ او سرخ شده بود.
فکر کردند که خطر سنگین و مسأله عظیمی به وجود آمده است ، چون اگر همه جهان جمع شوند و بخواهند امام را عصبانی کنند ، نمیتوانند. عرض کرد : یابن رسول الله ! چیزی شده است ؟ فرمود : پیشامد بدی به وجود آمده است و آن این است که تو امروز درب خانهای را زدی ، کنیز او درب را باز کرد ، چشم تو به طور اتفاقی به آن کنیز افتاد. (1)
الخرائج و الجرائح: 272/1، الباب السادس؛ بحار الأنوار: 248/46 - 249، باب 5، حدیث 40؛ « [2]عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ صِرْتُ یَوْماً إِلَی بَابِ أَبِی جَعْفَرٍ فَقَرَعْتُ الْبَابَ- فَخَرَجَتْ إِلَیَّ وَصِیفَۀٌ نَاهِدٌ- فَضَرَبْتُ بِیَدِی عَلَی رَأْسِ ثَدْیِهَا- فَقُلْتُ لَهَا قُولِی لِمَوْلاَکِ إِنِّی بِالْبَابِ- فَصَاحَ مِنْ آخِرِ الدَّارِ ادْخُلْ لاَ أُمَّ لَکَ- فَدَخَلْتُ وَ قُلْت وَ اللَّهِ مَا أَرَدْتُ رِیبَۀً- وَ لاَ قَصَدْتُ إِلاَّ زِیَادَۀً فِی یَقِینِی- فَقَالَ صَدَقْتَ لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا- کَمَا تَحْجُبُ أَبْصَارَکُمْ إِذاً لاَ فَرْقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ- فَإِیَّاکَ أَنْ تُعَاوِدَ لِمِثْلِهَا.»
بصائر الدرجات: 247، باب 11؛ « [3]عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ دَخَلْتُ الْمَدِینَۀَ فَرَأَیْتُ جَارِیَۀً فِی الدَّارِ الَّتِی نَزَلْتُهَا فَعَجَّبَتْنِی فَأَرَدْتُ أَنْ أَتَمَتَّعَ مِنْهَا فَأَبَتْ أَنْ تُزَوِّجَنِی نَفْسَهَا قَالَ فَجِئْتُ بَعْدَ الْعَتَمَۀِ فَقَرَعْتُ الْبَابَ فَکَانَتْ هِیَ الَّتِی فَتَحَتْ لِی فَوَضَعْتُ یَدِی عَلَی صَدْرِهَا فَبَادَرَتْنِی حَتَّی دَخَلْتُ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ علیهالسلام فَقَالَ یَا مُرَازِمُ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ خَلاَ ثُمَّ لَمْ یَرُعْ قَلْبُهُ.»
به او پیشنهاد رابطه برقرار کردن داده بود ؟ پس چه شده بود ؟ تو شیعه هستی ؟ باور تو به روز قیامت چه شده است ؟ کسی که قیامت را باور دارد ، چشم و گوش بد به هیچ چیز ندارد و شکم خود را با لقمه حرام پر نمیکند.ائمه علیهم السلام قیامت را باور داشتند. خانمهایی که بدحجاب هستند ، روابط حرام را رعایت نمیکنند ، اما گاهی سفره برای حضرات میاندازند و نذر میکنند ، اینها نمیدانند که حضرت زهرا علیهاالسلام از قیامت میترسیده است ؟ نمیدانند که شب
عاشورا ابی عبدالله علیهالسلام یک چهارم شب را برای قیامت گریه میکرده است ؟ این نذر
1) (1)
و سفره برای چه کسی است ؟
اغلب بیحجابها اهل نماز و روزه نیستند و با هر نامحرمی راحت صحبت و شوخی دارند ، اما سفره حضرت ابوالفضل میاندازند ، شما این سفره را برای کدام ابوالفضل میاندازید ؟ پسر امیرالمؤمنین علیهالسلام همان کسی است که مانند دو ناودان خون از دستان مبارکش میریخت و میفرمود :
و الله ان قطعتم یمینی
انّی احامی ابدا عن دینی (1)
شعبه دوم صبر :
«و مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النار رَجَعَ عن المحرمات » (2)
در مورد کسانی است که از عذاب الهی و آتش دوزخ بیم و نگرانی دارند. مگر آتش را دیدهاند که میترسند ؟ قرآن «کلام الله» و خبر پروردگار است. خدا توسط صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام علیهمالسلام مسأله آتش دوزخ را خبر داده است.
راوی میگوید : در کوچه چند بچه آتش روشن کرده بودند و مشغول بازی کردن بودند. بر سکوی خانهای کاهگلی ، بچهای چهارساله نشسته بود و خیره به این آتش نگاه میکرد و از گوشههای چشمش اشک میریخت.
آمدم و گفتم : اجازه بازی کردن به تو نمیدهند ؟ گفت : اول سلام کن ، بعد سؤال
کن. سلام کردم ، آن بچه جواب داد : اجازه بازی کردن به من میدهند ، اما مرا برای بازی کردن نیافریدهاند. گفتم : چرا گریه میکنی ؟ آیا آتش را نگاه میکنی ؟ گفت :
نمونهای از آتش جهنم را میبینم. این نمونه مرا به وحشت انداخته و دارم گریه میکنم ، وای به اصل جهنم.
با خود گفتم : این بچه چهار ساله چقدر با معرفت است. به او گفتم : اسم شما چیست ؟ گفت : حسن بن علی علیهالسلام، فهمیدم که او امام عسکری علیهالسلام است که نسبت
به آتش روز قیامت ، در سن چهارسالگی ، این گونه بود. (1)
و بهر الرجل فقال له: لماذا خلقنا؟ فأجابه علیهالسلام: للعلم و العبادۀ.
فسأله الرجل: من این لک هذا؟ فأجابه علیهالسلام من قوله تعالی « أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکُمْ عَبَثًا »
و بهت الرجل و وقف حائراً، و انطلق یقول له: ما نزل بک، و أنت صغیر لاذنب لک؟!!
فأجابه علیهالسلام: إلیک عنّی، إنی رأیت والدتی توقد النار بالحطب الکبار، فلا تتقد إلاّ بالصغار، و إنی أخشی أن أکون من صغار حطب جهنّم.
امام عسکری علیهالسلام شجاعتر است ، یا مردم گناهکار ؟کارگری که در کشاورزی امام سجاد علیهالسلام را کمک میداد ، میگوید : بعد از ساعتی که کارها انجام گرفت ، در آن هوای گرم ، دیدم امام زین العابدین علیهالسلام بر روی زمین نشست و به تخته سنگی تکیه داد. زانوی خود را در بغل گرفت و با صدای بلند شروع به گریه کردن کرد. رو به روی ایشان نشستم ، دلم سوخت ، گفتم : چقدر گریه میکنید. رحمی به بدن خود و این چشمان مبارک کنید.
فرمودند : یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت ، فقط یک پسر از نظرش غایب شد ،میدانست که نمرده است و روزی گمشدهاش به او برمیگردد ، اما آن قدر گریه کرد که دو چشم او نابینا شد ، من چگونه گریه نکنم ، در حالی که در کربلا ، در نصف روز هجده نفر را از نزدیکان خود را در مقابل چشمانم از دست دادم که هیچ کدام از آنها دیگر برنمیگردند. (2)
1) (1)
2) (2) - أعلام الدین: 300؛ [2]بحار الأنوار: 161/75، باب 21؛ « [3]إِذَا صَلَّی تَبَرَّزَ إِلَی مَکَانٍ خَشِنٍ یَتَخَفَّی وَ یُصَلِّی فِیهِ وَ کَانَ کَثِیرَ الْبُکَاءِ قَالَ فَخَرَجَ یَوْماً فِی حَرٍّ شَدِیدٍ إِلَی الْجِبَالِ لِیُصَلِّیَ فِیهِ فَتَبِعَهُ مَوْلًی لَهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ عَلَی الْحِجَارَۀِ وَ هِیَ خَشِنَۀٌ حَارَّۀٌ وَ هُوَ یَبْکِی فَجَلَسَ مَوْلاَهُ حَتَّی فَرَغَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَکَأَنَّهُ قَدْ غَمَسَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ فِی الْمَاءِ مِنْ کَثْرَۀِ الدُّمُوعِ فَقَالَ لَهُ مَوْلاَهُ یَا مَوْلاَیَ أَ مَا آنَ لِحُزْنِکَ أَنْ یَنْقَضِیَ فَقَالَ وَیْحَکَ إِنَّ یَعْقُوبَ نَبِیٌّ ابْنُ نَبِیٍّ کَانَ لَهُاثْنَا عَشَرَ وَلَداً فَغُیِّبَ عَنْهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَبَکَی حَتَّی ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ احْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ وَ شَابَ رَأْسُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَانَ ابْنُهُ حَیّاً یَرْجُو لِقَاءَهُ فَإِنِّی رَأَیْتُ أَبِی وَ أَخِی وَ أَعْمَامِی وَ بَنِی عَمِّی ثَمَانِیَۀَ عَشَرَ مُقَتَّلِینَ صَرْعَی تَسْفِی عَلَیْهِمُ الرِّیحُ فَکَیْفَ یَنْقَضِی حُزْنِی وَ تَرْقَأُ عَبْرَتِی.»
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بعضی از مردم کم و بیش با معارف الهیه سر و کار دارند ، تصور میکنند که صبر از اخلاق انبیا ، اولیا و اهل ایمان است و ارتباطی با ملکوت عالم و با پروردگار مهربان ندارد و صبر تنها رشته اخلاقی با عظمتی است که مورد محبت پروردگار و عنایت او است و از بندگان خواسته است که با آراسته شدن به صبر ، با این رشته
اخلاقی ، بخشی از خیر دنیا و آخرت خود را تأمین کنند.
اما باید گفت : این تصوری نادرست است. چرا که وجود مبارک حضرت حق خودش نیز اهل صبر است و در حقیقت ، صبر ، اخلاق پروردگار است. به پیامبر بزرگوار خود ، حضرت داود علیهالسلام خطاب کرد :
«اوحی الله الی داود! تَخلَّقْ بِاَخْلاقی فَانّی انا الصبور » (1)
ای داود ! متخلق به اخلاق من شو و به اخلاق من آراسته شو. پروردگار نفرمود :
«صابر » ، با اسم فاعل ، بلکه حضرت حق با صفت مشبّهه یا صیغه مبالغه کلمه صبر را به کار گرفته است ، در این گفتار «فانّی انا الصبور » من خدایی هستم که صبر جزء ذات من است و صبر من ، صبری بیاندازه است.
با همین صبر نیز بسیاری از بندگانش را نجات داده است و بر اساس صبر ، به تمام گنهکاران و مفسدان مهلت داده ، برای جریمه آنها ، عجله و شتاب نکرده
است. حتی خدا در قرآن مجید فرموده است : گاهی بدکاران ، مجرمان ، آلودگان
و پلیدان نزد انبیا و پیغمبر عظیم الشأن اسلام علیهمالسلام میآمدند و اصرار میکردند که اگر
در حرفهای خود راستگو هستی که مجرم ، آلوده و گناهکار کیفر دارد ، به خدای خود بگو : اکنون ما را کیفر کند که پروردگار درباره آنها میفرماید : اینها اهل استعجال هستند :
« وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ » (2)ولی پروردگار در مقابل گستاخی و شتاب ورزی اینها برای عذاب شدن ، کرارا
در قرآن مجید به آنها پیغام داد : در عذاب شدن عجله نکنید. من این خواسته شما را قبول نمیکنم.
این صبور بودن پروردگار است که با کسانی که با او دشمنی کردند ، آیات و انبیا را استهزاء کردند ، در برابر دستورهایش تکبر کردند و باز میگویند : اگر این حرفها راست است ، به پروردگارت بگو که اکنون ما را عذاب کند ، ولی خدا میفرماید :
به اینها بگو : من این دعای شما را مستجاب نمیکنم. شما به زندگی ادامه بدهید ، عذاب وقت معینی دارد که در آن شتاب نمیکنم. درخواست شتاب در عذاب نکنید. آن وقت معنایش این است که شما جرم را به نهایت برسانید و دیگر امیدی به توبه کردن شما نباشد.
اما اکنون گناهان شما به نهایت نرسیده و این امید هست که روزی بیدار و بینا شوید و توبه کنید. شما که در آینده ممکن است خوب شوید ، من چرا الان شما را نابود کنم ، صبر میکنم ، شاید خوب شوید و به جای عذاب ، بهشت را نصیب شما کنم. این نمونهای از صبر خدا است.
خداوند اهل عجله و شتاب نیست. به همین خاطر انبیا در مقابل فشارهایی که از بدکاران متوجه آنها بود ، صبور بودند و تحمل داشتند و مانند خود پروردگار ، منتظر توبه تائبان و بازگشت گناهکاران بودند. نهصد و پنجاه سال تحمل پیغمبری در برابر آن همه آزار و فشار ، تحمل کمی نیست ، بلکه شگفتانگیز است.
در روایات دارد (1)
1) (1)
فضیلت ، کرامت و عبادت دعوت کرد ، اما به حرفهای او گوش ندادند. صد سال که تمام شد ، عرض کرد : خدایا ! تکلیف من چیست ؟ خطاب رسید : هستههای خرما را بکار ، تا زمانی که این هستهها به محصول برسند ، باز مردم را هدایت کن ، تا محصول بدهد.
نخل خرما قوی و ماندنی است ، هستههای خرما را کاشت ، نخل شد ، محصول داد ، از آن استفاده کردند ، باز محصول داد ، صد سال بعد ، درختان از توان و قدرت افتاده بودند و محصول چندانی نداشتند ، شد دویست سال ، گفت : خدایا ! اکنون تکلیف من چیست ؟
خطاب رسید : تحمل و صبر کن. باز هسته آن خرماها را بکار ، تا زمانی که این نخلها محصول میدهند ، مردم را هدایت کن. صد سال به صد سال ، مرتب هستهها را کاشت و این هستهها خرما شد و مردم هدایت نشدند. تا نهصد و پنجاه سال شد. خداوند میفرمود : صبر و تحمل را پیشه راه خود کن ، اگر در این مدت یک نفر با من آشتی کند ، ارزش دارد.
من برای عذاب کردن عجلهای ندارم. این ملت ، نمیتوانند از دست من و از قدرت من فرار کنند و خود را پنهان کنند. این ملت نمیتوانند مرا ناتوان کنند ، ولی تو تحمل کن ، شاید این انسانها جریمه نشوند و بعد از نهصد و پنجاه سال ، هدایت شوند.
بعد حضرت نوح علیهالسلام گفت : اکنون تکلیف من چیست ؟ خطاب رسید : زیر نظر
ما کشتی بساز ، از زمین و آسمان آب خواهد ریخت. بعد از این که ساخت کشتی تمام شد ، مردم را دعوت کن که مؤمن شوند و بر کشتی سوار شوند تا نجات پیدا کنند. من هر مؤمنی را که همراه تو در کشتی قرار بگیرد ، نجات میدهم ، چون دیگر امیدی به توبه کردن اینان نیست.
بعد از نهصد و پنجاه سال فرمود : حالا وقت عذاب است. شصت ، هفتاد ،
هشتاد سال ، به گنهکاران حرفهای ، مجرمان ، بدکاران ، مخالفان با خود ، مخالفان با پیغمبران و ائمه علیهمالسلام مهلت میدهد تا توبه کنند و به جای عذاب و نقمت ، به نعمت و بهشت برسند.
به حضرت داود علیهالسلام فرمود : متخلق به اخلاق من شو «أنّی انا الصبور » ، در ذات من صبر هست و صبر من بینهایت است. به قدری بندگان از صبر خدا بهره بردند که قابل محاسبه نیست.
وجود مبارک موسی بن جعفر علیهماالسلام میفرمایند : فردی جوان از بنیاسرائیل ، با ادب ، با وقار و دارای عمل صالح در خواب میبیند که به او گفتند :تو که جوان هستی ، ماتاپایان عمر ، زندگیت را میخواهیم دو بخش کنیم : بخشی غرق در نعمت و بخش دیگر را غرق در بلا ، نداری و محنت. کدام بخش را اول میخواهی ؟ انتخاب کن.
گفت : من حرفی ندارم ، اما همسر بزرگوار ، شایسته و باکرامتی دارم ، اجازه بدهید من با او مشورت کنم. گفتند : عیبی ندارد ، با همسرت مشورت کن. (1)
شوهران خود داشته و دارند. زنان الهی مسلک که همه ظرافت ، اخلاق و برنامههای
1) (1)
خود را به مسائل الهی گره زدهاند. اینان سبب سعادت ، هدایت ، نجات ، آبادی دنیا و آخرت شوهران خود میشوند و در دنیا و آخرت ، موجب دل خوشی شوهران خود هستند.
زنهایی که خداوند در قرآن میفرماید : در قیامت با همسر شایسته و فرزندان صالح خود ، در بهشت ، کنار یکدیگر هستند :
« وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرِّیَّتِهِمْ » (1)
«خَدیجَۀُ زَوْجَتی فِی الدُنْیا وَ الاخِرَۀِ »
خدیجه در دنیا و آخرت همسر من است ؛ یعنی چقدر این زن شایسته است که جایگاه او در قیامت ، در کنار پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است. (2)در قیامت ، علاوه بر این که حضرت خدیجه علیهاالسلام در کنار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشد ، امیرالمؤمنین ، فاطمه زهرا ، حسن و حسین ، زینب کبری و فرزندان امام حسین علیهمالسلام نیز در کنار هم جمع میباشند.
وقتی تمام زنان عالم آفریده شدند ، شانس خدیجه شدن را در گِل همه آنان آمیخت ، اما بعضی از زنان به عاقبت خود پشت پا میزنند. هیچ زنی نمیتواند
بگوید : حضرت خدیجه علیهاالسلام شانس داشت ، اما من ندارم. هیچ جوانی نمیتواند
بگوید : حضرت علی اکبر علیهالسلام شانس داشت ، من ندارم. این حرفها صد در صد دروغ و مخالف قرآن است.
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ »
«الف و لام » در «الناس » به معنای «کل» است ؛ آیه این میشود : «فطرت الله التی فطر کل الناس» من مرد و زن بیشانس نیافریدم.
« ذَ لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ » (1)
حضرت خدیجه ، مریم و زینب کبری علیهمالسلام از سرمایه شانس بهره برداری کردند ؟ اینها سرمایه شانس را به غارت آلودگیها دادند ؟ و الا در عالم همه شانس دارند.
گفتند : مانعی ندارد. با همسرت مشورت کن. به همسرش گفت : چنین پیغامی به من دادند که ما این مدتی که میخواهیم در دنیا باشیم ، نیمی در بلا و محنت و نیمی را در خوشی و نعمت ، اختیار انتخاب را به خودم دادند که کدام را اول انتخاب کنم.
به نظر مبارک شما چه میرسد ؟
زنان و شوهران گذشته عجیب به هم احترام میگذاشتند و مایه آرامش خانه بودند. زنانی بودند که شوهران چند ماه ، در روزگاری که ماشین اختراع نشده بود ، سفر تجارتی میرفتند ، از ایران تاجرانی به اندونزی و چین میرفتند ، گاهی سفر آنها چند سال طول میکشید ، اما همسران اینها در آرامش بودند که زندگی به بهترین وجه اداره شود و پاکیها سر جای خود بوده است.
1) (1)
ولی بخش عمدهای از این امنیت و سلامت در روزگار ما بهم خورده است. زنانی که از مدار دین بیرون رفتهاند ، حساب آنها روشن است ، اما بعضی از زنان که مدعی دینداری هستند ، برای شوهران خود مزاحم امنیت خاطر و رنج ساز هستند ، چنانچه بعضی از شوهران، نابکار و ستمکار به خانواده هستند.
این خانم خردمند و عاقل به شوهرش گفت : نیمه اول را در نعمت و ثروت قبول کن ، تا نیمه دوم خدا بزرگ است. در نهایت، در بلا و نعمت باید صبر کنیم ، چون صابران اجر دارند و من زنی نیستم که اگر بلا و محنت به ما رو کند ، زندگی خود را از بین ببرم و بخواهم که حتما طلا و جواهرات و بهترین زندگی را داشته باشم. من در محنت و بلا نیز با تو خواهم بود.
امام هفتم علیهالسلام میفرمایند : شب دوم آن چهره نورانی دو مرتبه در عالم رؤیا به خواب این مرد آمد. مرد جوان گفت : با همسرم مشورت کردم ، نیمه اول را در نعمت و ثروت میخواهم ، گفت : پس از فردا منتظر باش ، برای شما دریاوار مال ، نعمت و ثروت میآید.
روزگار عجیبی شد. به قول قدیمیها دست به خاکستر میزد ، طلا میشد. مرد میدوید ، آب و نان به دنبالش التماس میکردند. عدهای به دنبال آب و نان میدوند ، اما به آن نمیرسند. خدا نسبت به بعضیها میفرماید : به تمام دنیا میگویم که به دنبال بندهام برو و خودت را در اختیار بندهام قرار بده.
تمام دربها باز شد. آن خانم به مرد گفت : ای شوهر ! شکم ما که دو تا و یا بزرگتر از زمانی که فقیر بودیم نشده است ، ما قبل از این نعمت و ثروت نیز صبحها با نان و چایی و ظهر با آبگوشت ، شبها نیز با نان و خیار و ماست سیر میشدیم ، الان نیز همان است ، شکم ما نسبت به قبل فرقی نکرده و بدن ما نیز بزرگتر نشده است. هر کدام چند متر پارچه برای لباس میخواستیم ، الان نیز همان پارچه بدن ما را میپوشاند. ما اکنون پول اضافه و ثروت زیادی داریم ، من مصرّانه از تو میخواهم که هر چه قوم و خویش فقیر داریم ، برو آنها را بینیاز کن و به دیگران نیز کمک کن. گفت : چشم.
وقتی که نیمه اول نعمت و ثروت تمام شد و از فردا باید نعمت و ثروت را از آنها
بگیرند. خدا وقتی میخواهد نعمت و ثروت را از کسی بگیرد ، در چشم بر هم زدن آن نعمت را میگیرد.
من ثروتمندی را میشناختم ، گاهی در محلی که منبر میرفتم ، میدیدم که دو دستگاه ماشین گران قیمت به دنبال او میآیند. این دو ماشین از گرانترین ماشینهای آن روزگار بود و راننده نیز مانند سرباز میایستاد تا این آقا بیاید و درب را برایش باز کند و او داخل ماشین شود.
یکی از علمای بسیار محترم شهرشان که از چهرههای برجسته علمی ، خانوادگی و تربیتی و انسان بسیار بزرگواری بود ، با من تماس گرفت و گفت : این بنده خدایی که در فلان محله زندگی میکند ، ثروتش بیحساب است ، میخواهیم که برای شهر ماکار خیری انجام دهد ، شما میتوانید وقتی از او بگیرید ، من خودم از آنجا به ملاقات او میآیم.
آن تاجر با روی باز گفت : من آن عالم ، پدر و جدش را کاملاً میشناسم ، به او بگویید : تشریف بیاورند. این سید و عالم محترم به تهران آمد ، ساعتی برای این ثروتمند عجیب و غریب حرف زد ، او نیز با کمال گشادهرویی گوش داد ، وقتی که حرفهای عالم تمام شد ، به آن عالم گفت : ما از این پولها نداریم که به دیگران بدهیم.
ولی برای جشن تولد ولیعهد شاه به او ابلاغ کردند که دو میلیون تومان برای جشن واریز کنید ، گفت : روی چشم ، چهار میلیون واریز میکنم. اما اگر خدا بخواهد ، در کمتر از یک شب ، تمام این ثروت را از انسان میگیرد. روزی دیدم این شخص ثروتمند با گردن کج منتظر اتوبوس است. چند روز بعد خواهرزادهاش را دیدم ، گفتم : اگر اشتباه نکنم ، دایی تو را در صف اتوبوس دیدم. کسی که دو ماشین ، از گرانترین ماشینها در اختیارش بود ، گفت : اشتباه ندیدی ، آن دایی من است ، با آن غرور و کبر و ثروتش ، چند روز قبل به من زنگ زد و گفت : دایی جان ! اگر دو هزار تومان پول داری، برایم بیاور که من محتاج هستم، امشب نان ندارم بخورم.
این خانم عاقل به شوهرش گفت : نیمه اول را در نعمت قبول کن و بلا و نعمت را خدا داده است ، اگر بنا باشد صبر کنیم ، صبر میکنیم.
نیمه اول تمام شد. گفت : ای زن ! از فردا آماده هجوم محنت و بلا شو ، گفت :
آماده هستم. دوباره آن چهره نورانی را در خواب دید ، گفت : فکر میکنی فردا بلا و محنت میخواهد شروع شود ؟ خدا میفرماید : چون تو نعمتهای مرا درست خرج کردی ، کل بلای نیمه دوم را از شما دفع کردم ، این نعمت و ثروت تا روز مرگ شما ادامه دارد.
صبر در طاعت و عبادت ، به قدری ارزش دارد که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند :
«الصَبْرُ نِصْفُ الایمانِ » (1)
صبر ، نصف همه باورها و اعمال صالح است. نه فقط خدا درسِ صبر را از عالم ملکوت به ما داده و نه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و اولیای الهی به ما سفارش صبر کردند ، وجود مبارک ابی عبدالله علیهالسلام در گودال قتلگاه را نیز سفارش به صبر دادند.
میدانست که صدای مبارکش ، با وجود بدن قطعه قطعه ، به ما میرسد ، لذا فرمود :
«صبراً علی بلائک »
بعضیها میگویند : تا کجا باید صبر کنیم ؟ تا آنجایی که حضرت ابی عبدالله علیهالسلام
1) (1)
صبر کرد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مقدس حضرت حق ، شش برنامه را مطرح میکنند که ریشه این شش برنامه در قرآن مجید است و میفرماید : اگر شما بندگان من ، بخواهید به این شش برنامه عمل نمایید و فواید این شش برنامه نصیب شما شود ، شما نیز باید در مقابل این شش برنامه ، برنامهای داشته باشید. در حقیقت ، شش واقعیت از من و شش واقعیت نیز از شما است.
«المَغْفِرَۀُ مِنّی وَ التَوبَۀُ مِنکُم» (1)
آمرزش ویژه من است. من باید بیامرزم ، ببخشم ، بگذرم و عفو کنم.
در صورتی که شما برای من توبه بیاورید ، چون مغفرت من در این عالم فقط به زلف توبه گره میخورد.
شما اگر گناه و معصیت کردید ، اگر توبه نکنید ، به مغفرت و آمرزش من دست پیدا نمیکنید. مرکب رساننده شما به مغفرت من ، توبه است. آن نیز به وسیله توبه
1) (1)
واقعی تحقق پیدا میکند.
کلمه توبه و مشتقات توبه ، مانند «تاب یتوب » به معنای گریه کردن نیست. کلمه گریه به عربی «بکاء » است. توبه به معنای تکرار الفاظ بر زبان نیز نیست. تکرار الفاظ به زبان عربی «تکلّم » است. اهل لغت ، اهل فن و تخصص ، کلمه توبه را در کتابهای لغت اینگونه معنا کردهاند ، «تاب » یعنی «رجع » ؛ یعنی برگشتن واقعی از
گناه که در این برگشت ، باید رابطه انسان با گناه قطع شود.
بعد از این که رابطهاش با گناه قطع شد و تصمیم واقعی گرفت که گناه نکند ، باید ببیند آیا این گناهی که از آن بریده و قطع شده ، از گناهانی است که خلأ ایجاد کرده است ، باید آن خلأ را پر کند ؛ مثلاً ده سال نماز را ترک کرده است ، حال که با ترک نماز قطع رابطه کرده و وارد نماز شده است ، آیا این ترک نماز ، با توبه کامل است ؟ فقه میگوید : نه.
اینجا هم قطع از ترک نماز واجب است ، که یک جزء توبه است و هم جزء دیگرش که ده سال نمازِ نخوانده را باید قضا کند. تمام که شد ، نوبت مغفرت پروردگار مهربان عالم است. در روزه و حج نیز مانند همین است.
یا ظلم مالی کرده است ، مثلاً ده ، بیست ، صد میلیون ، مال مردم را خورده و علتش هم این بوده که دچار اخلاق زشت مال مردم خوری بوده است. وقتی تصمیم میگیرد مال مردم خوری را ترک کند و رابطهاش را با مال مردم خوری قطع کند. این قدمهای اول توبه در گناه است ، اما هنوز مغفرت خدا را تحصیل نکرده است ، برای تحصیل مغفرت باید اموال مردم را تا دینار آخر ، گرچه به قدر پر کاهی باشد و به فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله : گرچه نخ باقیمانده ته سوزنی باشد ، باید به صاحبانش برگرداند. (1)
1) (1)
آمرزش من آماده است ، ولی برای به دست آوردن آمرزش ، توبه لازم است (1)
المفردات : 169؛ « [2]التَّوْبَۀُ فی الشرع: ترک الذنب لقبحه و الندم علی ما فرط منه، و العزیمۀ علی ترک المعاودۀ، و تدارک ما أمکنه أن یتدارک من الأعمال بالأعمال بالإعادۀ، فمتی اجتمعت هذه الأربع فقد کملت شرائط التوبۀ. و تاب إلی اللّه، فذکر «إلی اللّه» یقتضی الإنابۀ، نحو: فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ [ البقرۀ/45 ]وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً [ النور/13 ] أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ
[ المائدۀ/47 ] و [3]تَابَ اللّه علیه، أی: قبل توبته، منه: لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ [ التوبۀ/117 ] [4] ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا [ التوبۀ/118 ] [5] فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ [ البقرۀ/187 ].» [6]
و توبه گناهان با همدیگر فرق میکنند. باید دید این گناهی که من مرتکب شدهام ، در رابطه با عبادت است ؟ یا در رابطه با مال مردم ؟ و یا در رابطه با حقوق مردم ؟ همه اینها باید کاملاً جبران شوند. یا اگر حاکم ، مدیر و یا قاضی دادگاهی ، با علم و توجه به مسأله ، بنا به دلایلی مانند عصبانی بودن از بدکاران ، زمین و خانه کسی را مصادره کرده است و اکنون که آرام شده و فهمیده است که گرچه بد بودند ، اما به ناحق در مال مردم حکم داده است ، توبه این قاضی و یا حاکم به این است که برود مال را پس بگیرد و به صاحبش برگرداند و اگر ضررهایی متوجه مال شده ، باید همه آنها را پس بدهد. آن وقت است که مغفرت خدا ظهور میکند.به قدری پروردگار عالم عاشق توبه بندگان و هزینه کردن مغفرت خود است که برای گنهکارانی که توبه نمیکنند و مغفرت او را طلب نمیکنند ، در قرآن فریادش بلند شده است :
« أَفَلاَ یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ » (2)
این فریاد را از کجا میفهمیم ؟ از حرف تحضیض که در آیه شریفه به کار گرفته شده است. « أَفَلاَ یَتُوبُونَ » چرا گناهکاران توبه نمیکنند ؟ من میخواهم آمرزشم را هزینه کنم. چرا برنمیگردند ؟ از آلودگیها دست برنمیدارند و به پاکیها گرایش پیدا نمیکنند.
چرا از من طلب آمرزش نمیکنند ؟ من آماده آمرزش و بخشش هستم. من خدایی هستم که به انتظار توبه فرعون و آمرزیدن او بودم.
به همین دلیل به موسی علیهالسلام گفتم :
« اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ
یَخْشَی » (1)
در اینجا وجود مبارک حضرت زین العابدین علیهالسلام با اشک چشم به پروردگار عرض میکند :
«فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ البابِ بَعْدَ فَتْحِهِ » (2)
خدایا ! چه چیزی باعث غفلت مردم است که تو دری را به روی آنان به نام درب توبه باز کردی ؟ و آنها بعد از عمری ، هنوز نیامدهاند که از این درب وارد شوند ؟ چرا ؟ تا چه زمانی مردم میخواهند گناه کنند و اهل فساد باشند ؟ مردم که از گناه ضرر دیده ، سود و منفعتی ندیدند.
« أَفَلاَ یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ »
نمیخواهند از من طلب مغفرت کنند ؟ بر شما واجب است که گناهکاران را با این گونه آیات بیدار کنید. (1)
قبل از انقلاب در شهری منبر میرفتم جوانهای آن شهر به من گفتند اینجا یک سالن دویست متری است که صاحبش به مردم این شهر روزی دو الی سه کامیون
مشروب میفروشد وازطریق این کاباره گمراه شدند، گفتم: آدرس این کاباره را به من
بدهید، گفتند: با قدرت ساواک شاه میخواهید چه کارکنید؟ گفتم شما محبت کنید آدرسش رابدهید، روی کاغذ آدرسش رانوشتند.
فردا ساعت ده صبح سوار تاکسی شدم وبه راننده تاکسی گفتم: میخواهم به این آدرس بروم، راننده تاکسی خیلی تعجب کرد و گفت: اشتباه نمیروید؟ گفتم: نه، راهی که دارم میروم یقین دارم صراط مستقیم الهی است.
به راننده تاکسی گفتم: من یقین دارم که راه را درست میروم و راه، راه خداست، میرویم، میگوییم، قبول کردند، خوش به حال او، قبول نکردند، خدا به ما نمیگوید: چرا مال مرا خوردی اما برای من کاری نکردی.
آمد روبروی کاباره گفت: آقا اینجاست. گفتم: خداحافظ. کاباره کنار رودخانه بود، جای باصفایی بود، دفتر روبه روی پلههای ورودی بود، از پلهها که پایین رفتم، مدیر کاباره از دفترش بیرون آمد و گفت: آقا اشتباه آمدید. گفتم: نه من برای زیارت حضرت عالی آمدم. گفت: با این لباس، شما هم میخورید؟ گفتم: بله، اما خداوند فرموده از سفره خودم بخورید. از سفرهام کم نمیآید.
اگر شراب اینجا را نمیخوریم، یقین داریم در قرآن به ما وعده داده:
1) (1)
« وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا » (1)
گفتم: نه اشتباه نیامدم. گردنش را کج کرد و گفت: بفرمایید. آمدم داخل دفتر و کنار دست او نشستم. گفت: شما؟ گفتم: از بهترین دوستان شما هستم.
بنده خدا هر چه فکر کرد که در عمرش دوست روحانی نداشته گفت: حالا فرمایشی دارید؟ من وقتی رفتم نمیدانستم به او چه بگویم؟ و از کجا شروع کنم؟ ولی وقتی او را دیدم، خود وجود او و قیافه او مرا راهنمایی کرد چه بگویم. دیدم موهای سر و صورتش سفید است.
گفتم: من اول باید یک سؤال از شما بکنم بعد مطلبم را محضرتان عرض کنم.
گفتم: شما مسیحی هستید؟ گفت: نه، برای چه؟ گفتم: اگر مسیحی باشید، خداحافظی کنم بروم. یهودی هستید؟ گفت: نه، یهودی هم نیستم. چون این دو طایفه نجاست را پاک میدانند، هم الکل نجس میخورند، هم گوشت خوک میخورند و هم ربامی خورند. مؤمن، نجس را نجس میداند و پاک را هم پاک میداند. نجس خور دین ندارد.
گفت: نه، من مسلمانم. دیگر راه کاملا برای من باز شد. گفتم: من یک جمله فقط از قول خدا اگر اجازه بدهی برای شما بگویم و بروم. با کمال میل، بگویید. همین روایت کار خودش را کرد، در یک شب مشروب فروشی تبدیل به چلوکبابی اسلامی شد.
حضرت مسیح علیهالسلام همسر نداشت ، در سن جوانی خدا او را به طرف خودش
1) (1)
برد. روزی از خانه زن بدکارهای بیرون آمد ، کسی او را دید. حضرت او را صدا کرد ، آمد ، فرمود : میدانی این خانه برای کیست ؟ گفت : بله، این خانه زن بدکاره است و اینجا محل رفت و آمد زناکاران است.
فرمود : میدانی برای چه من به اینجا رفته بودم ؟ چون آن مرد با خود گفته بود :
مسیح با این سن ، زیبایی و جوانی ، اینجا چه میکرد؟ حضرت فرمود : ذهن خود را پاک کن ! چون ما دو نوع بیمار داریم ؛ بیماری که از بیماری خود خبر دارد و با پای خود نزد طبیب میرود و بیماری که از بیماری خود خبر ندارد و باید طبیب نزد او برود. این خانم بیماری بود که من به عنوان طبیب بالای سر او رفتم. از امروز به بعد ، هیچ زناکاری را به خانه خود راه نمیدهد ، چون توبه کرده است. (1)
آنها میگوییم که لااقل در قیامت سرافکنده نباشیم. در دین ما دوست یعنی انسانی که به دوست خود کرامت ، علم ، ادب و ارزشی اضافه کند و به او کمال بدهد. کسی که از دوست خود اینها را کم میکند ، کثیفترین دشمن است.
البته با گنهکاران آرام حرف بزنید و حرف خود را روی موج محبت بریزید :
اگر من ناجوانمردم به کردار
تو بر من چون جوانمردان گذر کن (2)خطبههای نماز جمعه ، منبرها ، سخنان بزرگان و ارشاد آمرین به معروف باید روی موج عاطفه باشد و غرق عشق باشد. همه باید متوجه علاج گنهکار باشند ، نه
این که دل این و آن را خوش کنند. تمام هدف نمازها ، خطبهها و منبرها باید علاج این بیماران باشد که شیاطین آنها را بیمار کردهاند.
سعدی در «بوستان» میگوید : شخصی مست بود ، خانه را گم کرد. سحر که خادم در مسجد را باز کرده بود تا مؤمنین به مسجد بیایند ، مست در عالم مستی خیال کرد این در خانه خود اوست. وارد مسجد شد. درشبستان نیز باز بود ، خیال کرد اتاق خانهاش است ، کنار محراب آمد و از مستی افتاد. نسیم سحر و نزدیک اذان به مشامش خورد ، اندک اندک داشت از مستی بیرون میآمد. دید این اتاق ، اتاق خودشان نیست و اینجا شکل دیگری دارد. در این گیر و دار خادم رسید و از بوی الکل دهان مست فهمید که او مشروب خورده و خانه را گم کرده و اشتباهی به مسجد آمده است. لگدی به پهلوی او زد و او را بیرون کرد. (1)
پروردگار میفرماید : توبه از شما ، آمرزش از من.
« أَفَلاَ یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ » (2)چرا توبه نمیکنید ؟ چرا از من طلب آمرزش نمیکنید ؟ مگر شک دارید ؟ خودم را به شما معرفی میکنم : من هم بسیار آمرزنده هستم و هم رحمت بینهایت دارم.
1) (1)
2) (2) - مائده 74 : 5؛ « [2]آیا به سوی خدا بازنمیگردند ، و از او درخواست آمرزش نمیکنند ؟ و حال آنکه خدا بسیار آمرزنده ومهربان است .»
3) (3) - مستدرک: 259/11، باب 18، حدیث 12931؛ « [3]الْغُرَر، عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ لَیْسَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ مِنَ النَّفْسِ الْمُطِیعَۀِ لِأَمْرِهِ وَ قَالَ علیهالسلام رَاکِبُ الطَّاعَۀِ مَقِیلُهُ الْجَنَّۀُ.»
دومین حقیقتی که خدا میفرماید : باید شما بدان توجه کنید این است :
«و الجَنَّۀُ مِنّی وَ الطّاعَۀُ مِنْکُم »
بهشت از من است ، چون معمار بهشت غیر از من کسی نیست. این بهشت من نیز هشت بهشت است و پهنای آن ، به پهنای همه آسمانها و زمین است. بهشت من آماده و موجود است. امام صادق علیه السلام میفرماید :
کسی که اعتقاد به وجود بهشت و جهنم ندارد ، به پروردگار کافر شده است ، چون قرآن نیز میگوید: بهشت و جهنم هم اکنون موجود هستند.
بهشت از من است ، اما بین بهشت من و شما فاصله زیاد است. شما مرکبی باید به کار بگیرید تا به بهشت من برسید و آن مرکب ، مرکب طاعت است ؛ به حرفهای خداوند، انبیا و ائمه علیهمالسلام گوش داده و عمل کنید ، تا بهشت از آن شما شود.
« وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَۀٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّۀٍ عَرْضُهَا السَّمَوَ تُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ » (1)
« الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ » (2)کسانی که مال پاک به دست آورده ، در گشایش و تنگدستی نیز در راه خدا از مال گذشتند و در راه خدا هزینه کردند. چه کسانی مطیع خدا هستند ؟
« وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ » (1)
بدون طاعت شما به بهشت نمیرسید ، چون بهشت با شما فاصله دارد. این فاصله را باید با طاعت کم کنید ، تا به بهشت برسید. البته در هر جمله از این شش جمله ، هزار نکته باریکتر از مو وجود دارد. سالها باید گوینده متخصص و فنّی این جملات را بشکافد. خیلی حرف در این جملات وجود دارد. کل قرآن ، تورات ، انجیل و صحف ابراهیم علیهالسلام در این شش جمله خلاصه شده است.
سوم، از حقایق شش گانه این است که :
«وَ الرِّزْقُ مِنّی وَ الشُّکْرُ مِنْکُمْ »
ساختن روزی شما از هوا ، زمین ، دریا ، صحرا ، جنگل ، زراعت ، باغ و میوه با من است. شما دغدغه روزی نداشته باشید. میلیاردها سال است که روزی موجودات را میسازم. شما توان ساختن عدس ، گندم و یک قطره آب و دانه برف را
ندارید ، این کار تا قیامت کار من است ، نه کار شما.
شما این نعمتهای مرا شکر کنید. شکر چیست ؟ (2)در آیهای بیان میکند :
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار 200/75، باب 23؛ «[ [2]کشف الغمۀ ] [3] قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ طَلْحَۀَ قَالَ مَالِکُ بْنُ أَنَسٍ قَالَ جَعْفَرٌ علیهالسلام یَوْماً لِسُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ یَا سُفْیَانُ إِذَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْکَ بِنِعْمَۀٍ فَأَحْبَبْتَ بَقَاءَهَا فَأَکْثِرْ مِنَ الْحَمْدِ وَ الشُّکْرِ عَلَی اللَّهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»
« اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا » (1)
چهارم، از حقایق شش گانه این است که :
«اَلْقَضاءُ مِنّی وَ الِّرضا مِنْکُمْ »
نقشه زندگی را من به شما میدهم ، چون هیچ کسی نمیتواند نقشه درست برای زندگی شما به شما بدهد. (2)«قضاء » در قرآن و روایات به معنای ارائه نقشه صحیح زندگی است. نه این که آجر از سقف رها شود و بر سرم بخورد ، سرم شکاف بردارد و ده روز در بیمارستان
بخوابم و بعد بگویم : قضا و قدر بوده ، قضا و قدر نبوده ، ساختمان اشتباه بنا شده ، به پروردگار ربطی ندارد.
1) (1)
2) (2) - تحف العقول عن آل الرسول صلیاللهعلیهوآله: 6 وصیته لأمیر المونین علیهالسلام؛ «یَا عَلِیُّ إِنَّ مِنَ الْیَقِینِ أَنْ لاَ تُرْضِیَ أَحَداً بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لاَ تَحْمَدَ أَحَداً بِمَا آتَاکَ اللَّهُ وَ لاَ تَذُمَّ أَحَداً عَلَی مَا لَمْ یُوتِکَ اللَّهُ فَإِنَّ الرِّزْقَ لاَ یَجُرُّهُ حِرْصُ حَرِیصٍ وَ لاَ تَصْرِفُهُ کَرَاهَۀُ کَارِهٍ إِنَّ اللَّهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِی الْیَقِینِ وَ الرِّضَا.»
هنگام عبور از خیابان دقت نکرده ، موتور به او میزند ، استخوان پای او میشکند و میگوید : قضا و قدر الهی بوده است. اشتباه با خودت بوده ، باید از روی خط کشی عابر پیاده عبور میکردی.
قضاء به معنای نقشه صحیح زندگی است. در قرآن آمده است :
« وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ » (1)
خدا حکم کرده ، به شما نقشه داده ، آن هم نقشه بندگی نسبت به او. پیامبر صلیاللهعلیهوآله چگونه بندگی کرد که به خاطر بندگی ، اسم ایشان را در تشهد به صورت امر واجب ، در کنار اسم خودش قرار داده است. امر کردم : میلیاردها نفر ، صبح و ظهر و شب بگویند : «اشهد ان محمدا عبده و رسوله».
از عبادت نی توان الله شد
میتوان موسی کلیم الله شد (2)به خدا قسم ! حضرت زهرا ، امیرالمؤمنین و انبیا علیهمالسلام با عبادت به این مقامات رسیدهاند ، اگر عبادات ما صحیح و خالصانه انجام بگیرد ، ما نیز «ولیّ الله» میشویم :
« أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ » (3)نقشه صحیح زندگی دادن از من ، رضایت و خشنودی به آن نقشه نیز از تو. نماز ، قضای من است ، از نماز دلگیر نشوید. از ماه رمضان به خاطر یک وعده نخوردن
نفرت پیدا نکنید ، چون روزه ماه رمضان ، قضای من است. از پرداخت خمس و یک پنجم منفعت درآمد خود نفرت نداشته باشید ، چون خمس ، قضای من است. من نقشه میدهم ، شما نیز به نقشه من راضی باشید.
اگر به قضای من راضی نیستی :
«مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضائِی فَلْیَطْلُبْ رَبّاً سِوائی » (1)
کسی که از طرحهای من راضی نیست ، برود و خدایی غیر از من پیدا کند. من با او کاری ندارم. فقط نانِ شکم او را میدهم ، اما در قیامت از همه چیز محروم است.
من قضا دارم ، باید به قضای من که به خیر و مصلحت شما است ، راضی باشید.
پنجم از حقایق شش گانه این است که :
«و البَلاءُ مِنّی وَ الصَّبْرُ مِنْکُم »
من شما را با چهره زیبا ، هیکل ، شهوت ، پول ، ثروت ، فقر ، حادثه ، تلخیها ،
ناگواریها ، داغ بچه ، بیماری بدن و کم شدن پول آزمایش میکنم. دعا نکنید که خدایا ! مرا آزمایش نکن. آزمایش من حتمی است و برای همه هست. (2)شما در مقابل این آزمایشهای من ، خود را دیندار نگهدارید ، برای رفع تلخی این آزمایشها به گناه ، معصیت ، فتنه ، فساد و نا امیدی متوسل نشوید. صبر یعنی دین خود را نگهدارید و به حرام آلوده نشوید.
1) (1)
2) (2) - إرشاد القلوب إلی الصواب: 42/1، الباب التاسع؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَوْماً لِأَصْحَابِهِ أَیُّکُمْ یُحِبُّ أَنْ یَصِحَّ وَ لاَ یَسْقَمَ قَالُوا کُلُّنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَ تُحِبُّونَ أَنْ تَکُونُوا کَالْحَمِیرِ الضَّالَّۀِ أَ لاَ تُحِبُّونَ أَنْ تَکُونُوا أَصْحَابَ الْکَفَّارَاتِ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَتَکُونُ لَهُ دَرَجَۀٌ فِی الْجَنَّۀِ مَا یَبْلُغُهَا بِشَیْءٍ مِنْ عَمَلِهِ وَ لَکِنْ بِالصَّبْرِ عَلَی الْبَلاَءِ وَ عَظِیمُ الْجَزَاءِ لِعَظِیمِ الْبَلاَءِ وَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً ابْتَلاَهُ بِعَظِیمِ الْبَلاَءِ فَإِنْ رَضِیَ فَلَهُ الرِّضَا وَ إِنْ سَخِطَ فَلَهُ السَّخَطُ وَ قَالَ علیهالسلام لَوْ یَعْلَمُ الْمُومِنُ حَالَهُ فِی السُّقْمِ مَا أَحَبَّ أَنْ یُفَارِقَ السُّقْمَ أَبَدا.»
اما قسم ششم چقدر عالی است. زمانش بیشتر در ماه مبارک رمضان است ، چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند : خدا این کار را در ماه رمضان بیشتر از زمانهای دیگر انجام میدهد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : «اکثروا » این کار را زیاد انجام دهید. (1)
الکافی: 467/2، باب فضل الدعاء و الحث علیه؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [2]علیهالسلام قَالَ مَنْ لَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ عز و جل مِنْ فَضْلِهِ فَقَدِ افْتَقَر.»
«أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام یَقُولُ عَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّکُمْ لاَ تَقَرَّبُونَ بِمِثْلِهِ وَ لاَ تَتْرُکُوا صَغِیرَۀً لِصِغَرِهَا أَنْ تَدْعُوا بِهَا إِنَّ صَاحِبَ الصِّغَارِ هُوَ صَاحِبُ الْکِبَار.»
«قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عز و جل فِی الْأَرْضِ الدُّعَاءُ وَ أَفْضَلُ الْعِبَادَۀِ الْعَفَافُ قَالَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام رَجُلاً دَعَّا.»
بخش ششم این است :«و الاجابَۀُ مِنّی وَ الدُّعاءُ مِنْکُمْ »
بندگان من ! جواب دادن به عهده من است ، اما شما نیز بیایید و با من حرف بزنید. من این زبان و دهان را به خاطر خودم به شما دادهام که شما با من حرف بزنید ، چون من ناله شما را دوست دارم.
گاهی عبد با سوز دل با او حرف میزند ، اشکی میریزد که ملائکه مقرب یقین میکنند که اشک روی صورتش خشک نشده ، دعایش مستجاب است. دعا یقینا مستجاب میشود. من به این کلمات یقین صد در صد دارم ، چون دیدهام و لمس
1) (1)
کردهام.
اگر بخواهید ، به شما عنایت میکنم. نگویید : خدا میداند که من چه میخواهم.
میداند ، اما میخواهد صدای تو را بشنود. میفرماید : میدانم چه میخواهی ، اما دوست دارم دهانت را باز کنی ، دستت را دراز کنی ، گردنت را کج کنی ، این حال بهترین حال عبادت است که به ملائکهام بگویم : او را ببینید ، متکبر نیست. دعا میکند ، اشک میریزد.
ملائکه فکر میکنند که اشک روی صورت او خشک نشده ، دعایش مستجاب است ، اما میبینند ، از استجابت دعا خبری نشد ، نگران میشوند. میبینند شرایط اجابت در او جمع است ، پس چرا پروردگار جوابش را نمیدهد و مشکلش را حل نمیکند ؟ عرض میکنند : خدایا ! مشکلی در اجابت دعای بندهات هست ؟
خطاب میرسد : هیچ مشکلی در دل بنده من و گریهاش نیست. میپرسند : پس چرا جواب او را نمیدهی ؟ خطاب میرسد : چون دوستش دارم ، صدای او را نیز دوست دارم ، اگر جواب بدهم ، دیگر نزد من نمیآید ، دوست دارم همیشه مرا بخواند. (1)
«قال رسول اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله: إنّ العبد لیدعو اللّه و هو یحبّه فیقول لجبرئیل: إقض لعبدی هذا حاجته و أخّرها، فإنّی احبّ أن لا أزال أسمع صوته.»
باید معلم به ما یاد بدهد که چه بگوییم و چگونه حرف بزنیم :«فَبِعِزَّتِکَ یا سَیَّدِی وَ مَوْلایَ اقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنِی ناطِقاً لَأَضِجَّنّ الَیْکَ بین أهلها ضجیج الآملین » (2)
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از حقایق نفیس نفسی که قرآن مجید بیش از صد آیه در رابطه با آن نازل فرموده است ، حقیقت صبر است. صبر به این معنا است که انسان خودش را در حریم حق ، دین و ایمان حفظ کند و هزینه غیر خدا نشود. معارف الهیه ، تمام مواردی را که لازم است انسان در آن صبر کند و خود را حفظ کند ، بیان کردهاند.
از جمله صبر در برابر گناه که تا آخر عمر هر کسی ، به صورتهای گوناگونی رخ نشان میدهد و دلبری آن نیز بسیار قوی است. خداوند مهربان ، انبیا ، ائمه طاهرین ، اولیای الهی و دلسوزان ، از مرد و زن خواستهاند : برای تأمین سلامت و سعادت دنیا و آخرت خود ، در برابر هر گناهی ، خود را حفظ کنید و نگذارید دامن پاک ، فطرت ، روح ، نفس ، باطن ، ظاهر ، دنیا و آخرت شما آلوده شود ، چون هر آلودگی ، حجابی بین شما و رحمت و فضل و احسان پروردگار است.
وجود مبارک حضرت زین العابدین علیهالسلام در یکی از دعاهای شریف خود گناه را به گونهای ارزیابی میکنند که اگر گناهکاران این ارزیابی حضرت را باور کنند ، یقیناً از گناه دست برمیدارند ، و اگر پاکدامنان به این ارزیابی توجه داشته باشند ، میکوشند تا به گناه آلوده نشوند.
ارزیابی امام علیهالسلام بر اساس بصیرت و علم است. آن بصیرت و علمی که از خدا ، رسول خدا ، امیرالمؤمنین و حضرت سیدالشهداء علیهمالسلام به زین العابدین علیهالسلام رسیده
است.امام علیهالسلام در این ارزیابی ، سه مسأله را در ارتباط با گناه که از آثار گناه است ،
مطرح میکنند. تجربه تاریخ گنهکاران نیز نشان داده است که گنهکار ، به این سه بلا دچار خواهد شد :
«اِلهی ! الْبَسَتْنِی الخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِی » (1)
امام سجّاد علیهالسلام میفرمایند : خدایا ! گناهان ، معاصی و خطاها ، ما را از ارزش واقعی خواهد انداخت. شما بدون گناه ، نزد پروردگار مهربان عالم ارزشی دارید که از خود حضرت حق ، در تفاسیر قرآن مجید این روایت را آوردهاند که درباره جایگاه انسان نقل شده است :
«الانْسانُ سِرّی وَ انَا سِرُّهُ » (2)
پروردگار میفرماید : در این عالم خلقت ، انسان گنج پنهان من است و من نیز گنج پنهان درون انسان هستم.
به عبارت روشنتر : انسان برای من است و من نیز برای انسان هستم. انسان راز من و من راز انسان هستم. گناه ، این ارزش را نابود میکند و روزگار انسان را به جایی میکشاند که پروردگاری که انسان سرّ او و او سرّ انسان است ، میفرماید :
« أُوْلئِکَ کَالأَْنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » (3)این جنس دو پا مانند چهارپایان است. یعنی دیگر ارتباطی با حریم و سرّ من نخواهد داشت ، با این که انسان سرّ من و از من میباشد و من نیز برای او میباشم.
انسان این ارزش را در پیشگاه مبارک خدا و انبیای خدا دارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر اساس این ملاک اعلام کردند :
«سلمانُ منّا اهل البیت » (1)
و الاّ گوشت ، پوست ، استخوان ، رگ ، پی و خون سلمان را که نفرمودند از ما اهلبیت است. پس به چه ملاکی سلمان از اهلبیت علیهمالسلام است ؟ به چه ملاکی پروردگار جبرییل را مأمور میکند که سلام مرا به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و چهار نفر ابلاغ کن ؛ علی ، سلمان ، ابوذر و مقداد ؟ به چه ملاکی جبرییل به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض میکند :
به این غلام و برده بگو : بهشت من مشتاق تو است ؟ این ملاک ، ملاک بدنی ، مادی و ظاهری است ؟ (2)«ان الله لاینظر الی صورکم و لا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم » (3)
خدا به قیافه و ثروت شما کاری ندارد. خدا باطننگر است ، نه ظاهر نگر. این ظاهر و مادیت را همه موجودات زمین دارند.
آن ملاکی که باعث شده پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اعلام کنند : «سلمان منّا اهل البیت » آن ارزش وجودی برخاسته از معنویت ، معرفت ، ایمان ، عمل ، اخلاص و کمال سلمان است.
انسان این ارزش را در پیشگاه مبارک ائمه طاهرین علیهمالسلام دارد ، تا جایی که وقتی
«ابان بن تغلب» (4)
نویسنده کتاب محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمّی رحمهالله گفته است: . . . و آنچه در آن از ابان بن تغلب که کنیهاش ابو سعید است نقل شده، پس آن را روایت کردهام از پدرم - رضی اللَّه عنه - از سعد بن عبد اللَّه از یعقوب بن یزید از صفوان بن یحیی از ابی ایّوب از ابی علی صاحب کلل از ابان بن تغلب، و او کندی و از اهل کوفه است، و در ایّام امام صادق علیهالسلام از دنیا رفته است، و جمیل بن درّاج در نزد امام صادق علیهالسلام نام او را برد و آن حضرت گفت: خدایش رحمت کند آری بخدا سوگند مرگ او دلم را بدرد آورد. و نیز به ابان بن عثمان فرمود: براستی که أبان بن تغلب از من روایات بسیاری نقل کرده است، پس تو هر روایتی را که او برای تو نقل کرده است آن را از من روایت کن. و او حضرت باقر و حضرت صادق علیهماالسلام را دیدار کرده و از آن دو امام روایت میکند.
توضیح: «ابان بن تغلب ثقه و از بزرگان است، و در فقه و حدیث و قراءت و ادب و لغت وارد و استاد است، و دارای کتابهائی است که از جمله آنها غریب القرآن یعنی تفسیر لغات مشکل قرآن و کتاب فضائل است، و قراءت معروفی دارد در نزد قرّاء مشهور و طریق موّف باو به ابو علی صاحب کلل که مجهول الحال است، ضعیف است، ولی طریق او بصفوان صحیح است، و چون صفوان از اصحاب اجماع است میتوان این طریق را باین جهت تصحیح نمود.»
درب اتاق حضرت صادق علیهالسلام را باز میکند ، امام علیهالسلام در برابر دید1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 341/22، باب 10؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله إِنَّ الْجَنَّۀَ لَأَشْوَقُ إِلَی سَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ إِلَی الْجَنَّۀِ وَ إِنَّ الْجَنَّۀَ لَأَعْشَقُ لِسَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ لِلْجَنَّۀِ.»
3) (3) - مستدرک الوسائل: 264/11، باب 20، حدیث 6. [2]
4) (4) - من لایحضره الفقیه، ترجمه غفاری: 408/6، راویان احادیث کتاب و شناخت طریق موف به آنان، بنام خداوند بخشنده مهربان شرح المشیخه
او تمام قد بلند میشوند و به ابان میفرمایند : بیا در کنار من بنشین. اجازه نمیدهند که ابان بنشیند ، به فرزند خود میفرمایند : برو زیرانداز و پشتی بیاور ، (1)
بحار الأنوار: 235/16، [1] فی الرفق بأمته؛ «عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مُتَّکِیٌ عَلَی وِسَادَۀٍ فَأَلْقَاهَا إِلَیَّ ثُمَّ قَالَ یَا سَلْمَانُ مَا مِنْ مُسْلِمٍ دَخَلَ عَلَی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَیُلْقِی لَهُ الْوِسَادَۀَ إِکْرَاماً لَهُ إِلاَّ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ.»
زیر پای ابان پهن کن و پشتی بگذار. بعد به ابان میفرمایند : حالا بنشین. ملاک این ارزش در ابان ، جز معرفت ، پاکی و درستی ابان ، چه بوده است ؟در کتابهای قرن چهارم نوشتهاند : امام صادق علیهالسلام وقتی خبر مرگ «عبدالله بن ابی یعفور» (2)را شنیدند ، چنان گریه میکردند که شانههای مبارکشان میلرزید ، بعد فرمودند : خدا «عبدالله بن ابی یعفور» را رحمت کند ، (3)
و آنچه در آن از عبد اللَّه بن أبی یعفور آمده است، پس روایت کردهام آن را از احمد بن محمّد بن یحیی العطّار - رضی اللَّه عنه - از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن أبی - عبد اللَّه برقی از پدرش از محمّد بن ابی عمیر از حمّاد بن عثمان از عبد اللَّه بن أبی - یعفور.
توضیح: «عبد اللَّه بن ابی یعفور واقد یا وقدان عبدی به ولاء از اهل کوفه است و بسیار جلیل القدر و مورد احترام امام صادق علیه السّلام است و رجالیّون او را از حواریان امام باقر و امام صادق دانستهاند، در زمان حضرت صادق از دنیا رفت و حضرتش برای او رحمت فرستاد و مدحش در روایات بسیار آمده است، و طریق موّف به او صحیح است.»
مشکاۀ الأنوار فی غرر الأخبار: 65، الفصل الثالث فی آداب الشیعۀ؛ « [2]عَنْ أَبِی أُسَامَۀَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام لِأُوَدِّعَهُ فَقَالَ لِی یَا زَیْدُ مَا لَکُمْ وَ لِلنَّاسِ قَدْ حَمَّلْتُمُ النَّاسَ عَلَیَّ وَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ أَحَداً یُطِیعُنِی - وَ یَأْخُذُ بِقَوْلِی إِلاَّ رَجُلٌ وَاحِدٌ رَحِمَ اللَّهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی یَعْفُورٍ فَإِنَّهُ أَمَرْتُهُ بِأَمْرٍ وَ أَوْصَیْتُهُ بِوَصِیَّۀٍ فَاتَّبَعَ قَوْلِی وَ أَخَذَ بِأَمْرِی.»
به محض ورودش به1) (1)
2) (2) - ابو محمد از قبیله عبدالقیس از محدثان و فقهای نامدار شیعه و از خواص اصحاب امام صادق علیهالسلام شیخ ابوالعباس نجاشی وثاقت او را با تکرار کلمه ثقه تاکید نموده است وی از قاریان و مفسران قران بوده است جمعی از محدثان معروف مانند عبدالله بن سنان و عبدالله بن مسکان و ابو جمیله وابان بن عثمان و اسحاق بن عمار از او، حدیث گرفتهاند. عبدالله با وجود علم سرشار و موقعیت ممتازی که داشت از بیماریهای جسمانی رنجور بود و در زمان امامت امام صادق علیهالسلام به بیماری طاعون از دنیا رفت. دایرۀ المعارف تشیع: 78/11
3) (3) - من لایحضره الفقیه، ترجمه غفاری: 393/6، راویان احادیث کتاب و شناخت طریق موف به آنان.
عالم بعد ، خدا جایی به او میدهد که یک طرف آن به خانه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و یک طرف به خانه جدم امیرالمؤمنین علیهالسلام ویک طرف به خانه عمویم امام مجتبی علیهالسلام ویک طرف به خانه جدم حضرت سید الشهداء علیهالسلام وصل است.ملاک این مقام، پاکی، معرفت وکرامت نفس او بوده است.
انسان در نزد تمام فرشتگان نیز دارای ارزش است. ملائکه وقتی به حضرت آدم علیهالسلام سجده کردند ، یعنی به کل انسانها سجده کردند. برای این که فرشتگان عالم ، علی الخصوص فرشتگان عرش و حول عرش ارزش انسان را در پیشگاه خدا میدانستند.
ما از عرش و حول عرش خبر نداریم. نمیدانیم که عرش چه مقامی است و چه اشرافی به عالم دارد. امر معنوی است ؟ امر مادی و معنوی است ؟ بعضیها میگویند : ممکن است مکان باشد. در هر صورت ، هر چه هست و هر کجا هست ، جایگاه فرشتگان مقرب پروردگار است و مقام بعد از عرش نیز مقام فرشتگانی است که مادون فرشتگان مقرب هستند. در مورد آن مقام بعد از عرش ، آیه هفتم سوره مبارکه مؤمن را ببینید که پروردگار میفرماید :
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ » (1)
اینان مرتب به پروردگار عالم میگویند :
« رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَۀً وَ عِلْمًا »
1) (1)
خدایا ! تو با علم و رحمت خود ، همه چیز را فرا گرفتی.
بعد میگویند :
« فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا » (1)
اگر کسی از این ارزش بیافتد ، میلیاردها دعاگو و نگاه خدا ، انبیا و همه امامان علیهمالسلام را از دست خواهد داد.
پروردگار در سوره آل عمران میفرماید :
« وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَمَۀِ » (2)در قیامت به گناهکارانی که آلودگی را به عالم بعد آوردهاند ، ابدا نگاه نخواهم کرد. شما فکر کنید که در این صورت شخص گناهکار به چه غربتی در آن عالم دچار میشود.
«الانسانُ سِرّی و انَا سِرُّهُ »
وقتی است که ارزشهای او پابرجا باشد. امام چهارم علیه السلام میفرمایند : گناه، این
ارزشها را از بین برده ، انسان را ذلیل میکند.
با از دست رفتن ارزش نزد پروردگار ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام ، انسان در دنیا نیز به غربت کامل دچار میشود ، یعنی تمام وسایل کمک دهنده معنوی از او گرفته میشود.
در سوره مبارکه یونس میفرماید :
« إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ » (1)
باز کردن این گره منوط به این است که از تمام گناهان بیرون بیایی و دوباره به ارزش از دست رفته خود برگردی ، تا من گره را باز کنم و الا تمام جادهها را به روی تو میبندم و هیچ راه فراری برای تو باز نمیگذارم.
مگر نبودند کسانی که چنین گرههایی در زندگی آنها خورد ؟ کسانی که خدا حتی دل نزدیکترین دوستان آنان را از آنها برگرداند. مگر نبود شاه که به مصر ، مراکش و پاناما رفت ، گفتند : نمیتوانیم از تو محافظت کنیم. به آمریکا رفت که سی و هفت سال ، روزی چهار میلیون بشکه نفت به آنان داده بود ، اما به او گفتند : نمیتوانیم از تو نگهداری کنیم. سرطان گرفت ، قویترین طبیبان عالم را آوردند ، آنها گفتند :
نمیتوانیم تو را معالجه کنیم ، عاقبت به حالت نیمه جان او را به مصر آوردند ، چند طبیب یهودی صهیونیسم و اسرائیلی دور او چرخیدند و از او پول گرفتند و گفتند :
تو را مداوا میکنیم و عاقبت او را کشتند و در قبرستان کهنه و قدیمی مصر دفن کردند و فقط چند سگ ولگرد دور قبر او پرسه میزدند.
اگر گره به زندگی شما بیاندازند ، کسی نمیتواند آن گره را باز کند. قدیمیها
1) (1)
جمله زیبایی میگفتند: «با خدا باش و پادشاهی کن » نه پادشاهی دربار و کاخ و تخت. اگر با خدا باشی ، دلهای یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و دوازده
امام علیهالسلام و تمام قلوب مؤمنین را با تو همراه خواهد کرد. تمام فرشتگان عرش را
مسئول دعای به تو خواهد کرد و تمام راهها را به روی تو باز خواهد گذاشت. (1)
خدا در سوره یونس جواب این مطلب را نیز داده است :
« وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ » (2)بخواهم خیری به تو برسانم ، اگر تمام عالم جمع شوند که نگذارند ، نمیتوانند و من خیر را به تو میرسانم. چون مالک ، خدا است و عالم مالک دیگری ندارد.
همچنین خدا قادر است و عالم قدرتمند دیگری ندارد. رحمت و کرم خدا بینهایت است و عالم ، کرم و رحمتی بینهایت غیر از او ندارد.
صبر بسیار ارزش دارد. اگر همه در برابر گناهان صبر کنیم ، نیرویی مانند خدا ، انبیا ، ائمه علیهمالسلام و فرشتگان با ما خواهند بود و تمام انبیا ، ائمه علیهمالسلام و اولیای خدا از این که در زندگی ضرر کنند ، کمترین نگرانیی نداشتند ، چون میدانستند که ضرر کردن برای مؤمن محال است، آنچه برای مؤمن به وجود میآید، خیر و خوبی است.
حضرت ابی عبدالله الحسین علیهالسلام در سحرگاه بیست و هفت رجب ، وقتی صورتش را روی قبر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گذاشت ، گریه کرد و عرضه داشت : دلم
نمیخواهد از کنار تو بروم.
خوابش برد. در حالی که اشک روی صورت حضرت مانده بود ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را دید. البته خواب امام و پیغمبر با بیداری آنان یکی است ؛
«تَنامُ عَیْنایَ وَ لایَنامُ قَلْبِی » (1)
خواب برای آنها حجت است. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در خواب دید ، همدیگر را در آغوش گرفتند. امام حسین علیهالسلام گریه کرد و فرمود : نمیخواهم از نزد شما بروم ، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : حسین من !
«اُخْرُجْ فَاِنَّ اللّه قَدْ شاءَ انْ یَراکَ قَتِیلاً » (2)
نزد من نمان ، به سمت عراق برو. حسین من ! خدای تو ، برای حفظ دین و زحمات انبیا علیهمالسلام و من ، شهادت را برای تو رقم زده است و مقامی در این عالم برای تو قرار داده که جز از طریق شهادت به آن مقام نخواهی رسید.
این سفر و کربلا برای او تلخ و سخت بود. چون به حضرت گفته بودند : حسین جان ! سربالایی سنگینی به نام جهاد ، شهادت ، آتش گرفتن خیمهها و اسارت گرفتن زینب و بچهها در پیش داری ، اگر در این سربالایی حرکت کنی ، به گنج ابدی میرسی که آن گنج مخصوص تو است و برای کس دیگری نیست.
بالا رفتن از این سربالایی تلخ است و نفس نفس زدن و خسته شدن دارد. شامیان و کوفیان باید در طلا و نقره و آب خنک بغلتند و تو در اینجا با فرزند شش ماهه ، بچههای یک یا دو ساله از تشنگی بمیرید.
اما امام علیهالسلام فرمود :
«اِلهی رِضاً بِقَضائِکَ صَبْراً عَلی بَلائِکَ تَسْلِیماً لاَِمْرِکَ لامَعْبُودَ لِی سِواکَ » (1)
به هیچ چیز غیر از خودت نظر ندارم.در عوض این شهادت چه چیزی به او دادند ؟سه جمله از وجود مبارک امام زمان علیهالسلام راجع به جایزه شهادت امام حسین علیهالسلام تحلیل کردهام که فکر میکنم آن سخنرانی از لطفهای خاص پروردگار به من بوده، و در عمرم نسبت به حضرت ابی عبدالله الحسین علیهالسلام بینظیر بوده است.
صبر به انسان ارزشی میدهد که انسان را حفظ میکند. بیصبری ؛ یعنی به سوی بیارزشی حرکت کردن. هر قدم و نقطهای از آلودگی ، یک قدم دور شدن از خدا ، ائمه ، انبیا و فرشتگان عرش است.
ارزش انسان به قدری بالا است که خدا زلف شما را با هر ملائکهای گره نزده است ، بلکه زلف شما را فقط به فرشتگان عرش و اطراف عرش گره زده است. بقیه فرشتگان در آن مقام نبودند که زلف آنها را به شما گره بزنند.
بار دیگر از ملک پرّان شوم
1) (1)
آنچه اندر وهم ناید آن شوم (1)
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیترسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت (2)« مَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَلِحًا وَ لاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَۀِ رَبِّهِ أَحَدَا » (3)فرشته کجا و انسان با ارزش کجا ؟ اگر بعضی از روایات در کتابهای بسیار قوی ما نباشد ، انسان باور نمیکند که مقام انسان تا این حد بالا باشد. سعی من این است که مطالب خیلی بلند را نگویم و همچنین سعی من این است که دین را در آن حد عالی و تا آنجایی که صد در صد به آن یقین دارم ، برای مردم بگویم.
مرحوم کلینی (4)کار بسیار مهمی انجام داده است. او حدود هفده هزار روایت را در ده جلد به نام «اصول کافی» جمعآوری کرده است.
او در اول این کتاب نوشته است : آن روایاتی که بین خودم و پروردگار - کاری به علمای دیگر ندارم ، که بعضی از روایات کتاب مرا بررسی کنند و بگویند : به نظر ما این روایت ضعیف است - و طبق قواعدی که خودم به آن مطمئن بودم ، روایاتی را که بین خودم و خدا حجت بوده است که ذکر آنها در قیامت مرا گرفتار نکند ، در این کتاب نوشتم. این گونه از قیامت میترسیدند. مگر هر قلمی را باید برداشت و هر چیزی را نوشت و هر حرفی را زد ؟ حسابرسی در آنجا عجیب دقیق است.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : کسی را در روز قیامت میآورند و به او میگویند : هشت میلیون نفر را کشتهای. به پروردگار میگوید : هیچ کس نداند ، تو میدانی ، من چاقو نیز تا به حال به دست نگرفتم. خداوند میگوید : آن وقت که در اروپا ، آلمان و انگلیس ، یک کلمه از دهانت بیرون آمد ، با آن یک کلمه تو ، هشت میلیون نفر از
بندگان مرا مانند برگ درخت روی زمین ریختند. یک کلمه حرف نیز حساب و کتاب دارد. (1)
آن کسی که ما را رها نمیکند ، خداست. کسانی که برای ما دغدغه دارند ، انبیا ، ائمه ، اولیا و فرشتگان هستند. میبیند که همه رفتند. خطاب میرسد :
«عَبْدِی ! بَقیت فریداً، وَحِیداً فی لَحَدِکَ »
تو را تنها گذاشتند و رفتند ؟ به تو رحمی کنم که :
«فأَنَا رَحمِکَ الیوم رحمۀً تَتَعَجَّبُ الخلائقُ منها » (2)
1) (1)
2) (2) - تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین: 13/1، [ [2] سوره الفاتحۀ 1: آیات 1 تا 7 ]؛ «ابو سعید خدری از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که عیسی علیهالسلام میگفت که « الرحمن رحمن الدنیا و الرحیم رحیم الآخرۀ » و از تابعین صحابه منقولست که او سبحانه رحمن است نسبت بجمیع مردمان از مون و کافر و بر و فاجر به این معنی که خالق و رازق همه است و رحیم است بمونان باین وجه که توفیق دهنده ایشان است در طاعت و عبادت و آمرزنده ذنوب ایشان و دهنده ثواب ایشان و رساننده ایشان بدرجات جنان و فریادرس ایشان در ظلمت قبر و حسرت قیامت و فزع نامه خواندن و خوف میزان و صراط و نیران چنان که در آثار آمده که چون بنده مون را بقبر در آورند و سر قبر را استوار کرده دوستان و مصاحبان همه باز گردند و او را در کنج لحد تنگ و تاریک تنها بگذارند حق سبحانه و تعالی از روی لطف و بنده نوازی خطاب کند به او که « عبدی بقیت فریدا وحیدا » ای بنده من در این کنج لحد تنها مانده آن دوستان و یاران که از برای ایشان در حق من عصیان میکردی و رضای ایشان را برضای من اختیار میکردی تو را اینجا تنها بگذاشتند «فانا رحمک الیوم رحمۀ تتعجب الخلائق منها» امروز تو را برحمت شامله خود بنوازم چنان که همه خلایق از آن تعجب نمایند پس خطاب فرماید بفرشتگان که ای ملائکه من این غریبی است بیکس و بییار و از وطن و دیار خرد جدا افتاده و از همنشینان خود دور شده و الحال در این کنج لحد مهمان منست آنچه مقدور شما میشود بروی کرم و احسان نمائید و دری از جنت بر او گشائید و قبر او را موسع و منور سازید و انواع ریاحین و مواید نزد او حاضر کنید و بعد از آن او را بمن واگذارید که بمقتضای «اللَّه مونس کل وحید» مونس و همنشین او خواهم بود تا روز قیامت.»
چنان خودم از تو پرستاری کنم که تمام موجودات شگفت زده شوند. این خدا را
از دست ندهیم. خدا این گونه است. هیچ کدام به داد ما نمیرسند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : بعد فرشتههایی میآیند و رختخوابی مانند رختخواب شب زفاف برای روح او پهن میکنند. میگویند : عمری را برای خدا و انبیا ، ائمه علیهمالسلام ، قرآن ، عبادت و کار خیر دویدی ، روزه گرفتی ، نماز خواندی ، خسته شدهای ، استراحت کن ، تا موقعی که بیاییم و تو را بیدار کنیم.
چه وقت بیدارش میکنند ؟ وقتی که قیامت برپا میشود. چه وقت قیامت برپا میشود ؟ ممکن است میلیونها سال دیگر باشد ، یا ده هزار سال دیگر ، نمیدانیم.
این عبارت از قرآن است : وقتی بیدارش میکنند ، شخص کناری به او میگوید :
چه مقدار در عالم برزخ بودی ؟ فکر میکند که من چه موقع از دنیا رفتم ؟ به او میگوید : نمیدانم ، فکر کنم یک ساعت یا نصف روز است که من مردهام. (1)
خدا میفرماید : بنده من ! درب قبرت را که میبندند و میروند ، به فرشتهای امر میشود - چون تو از فرشته بالاتری و باید در قبر استراحت کنی - میگویند : بر سر قبر برو و تا روز قیامت نماز بخوان و تسبیح بگو که پرونده بنده من بسته نباشد.
ثواب کل آن نمازها را در پرونده بندهام منتقل کنید.
1) (1)
بار دیگر از ملک پران شوم
آنچه در وهم ناید آن شوم (1)
«اِلهی ! الْبَسَتْنِی الخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِی » (2)
گناه شما را بیارزش میکند. در برابر گناه صبر کنید.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از روشهای بسیار پسندیدهای که وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مردم رواج دادند و خود حضرت نیز در اجرای این روش پیش قدم بودند و این روش را با حوصله ، محبت و بدون اتلاف وقت به کار میگرفتند ، به عیادت بیماران رفتن بود.
مردم قبل از بعثت وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خصوص در منطقه مکه و مدینه نسبت به همدیگر ، بیمهر ، کینه ورز ، متقلب و اهل فتنه بودند و گاهی با هم درگیری ، نزاع و برخوردهای طولانی مدتی داشتند.
مینویسند : زمانی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مبعوث به رسالت شدند ، از تاریخ این درگیریها و نزاعها بیش از صدسال میگذشت. پدران با هم جنگیده بودند
و همدیگر را کشته بودند ، آن نسل منقرض شده بود ، جنگ به صورت ارث به
فرزندان رسیده بود ، آنها نیز کشته داده بودند و جنگ به نسل سوم رسیده بود.
علاوه بر نزاع ، درگیری ، بیمحبتی و بیمهری نسبت به یکدیگر ، تکبّر نیز داشتند و افراد ، چهرههایی مطرود مردم بودند. اگر خانوادهای سرپرستش را از دست میداد و بچههای او یتیم میشدند ، مورد نفرت آن مردم بودند و این را نحس و عیب بزرگی میدانستند و به یتیم با دیده حقارت نگاه میکردند. به او کمک نمیکردند و از همان ابتدای یتیمی ، ساختمان شخصیت او را مورد هجوم قرار میدادند.
اگر - قبل از بعثت - یتیم گرسنهای برای گرفتن کمک به مردم مکّه یا مدینه مراجعه میکرد ، با داد و فریاد و خشونت او را از خودشان میراندند. یکی از دستورهای مهم پروردگار به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله این بود که اگر کسی یتیم را از خود براند ، او را بیدین معرفی میکند و دستور میدهد :
« وَ أَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ » (1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با روشهای مختلف ؛ عیادت بیمار ، رعایت حال یتیم ، یا از کار افتادگان و تهیدستان ، شعله فطری عشق و محبت به دیگران را روشن کردند و مردم را توجه میدادند به این که این قدمها الهی است:
یعنی مثلاً وقتی به عیادت بیمار میروید ، در حقیقت به عیادت پروردگار
میروید. یا این که وقتی به یتیم رسیدگی میکنید، (1)
وقتی که همدیگر را در آغوش میگیرید و به همدیگر احترام میکنید ، بعد که جدا میشوید ، گناهان شما نیز از پرونده شما جدا میشود ؛ (2)یعنی تمام برنامههای مهرورزی و هزینه کردن عاطفه نسبت به دیگران را عبادت و کار خدایی و دارای پاداش و اجر حساب کردند که اگر این شعله در دل امت سرد شود ، همه نسبت به همدیگر خشن و کینهدار میشوند ، چون مریض ، یتیم ، افتاده و تهیدست در مشکل خویش دست و پا خواهند زد و دیگران را نسبت به خویش مقصر خواهند دید ، لذا کینه یکدیگر را به دل خواهند گرفت و اخلاق خشونتباری را در اجتماع از خود بروز خواهند داد.
من واقعا نمیتوانم در قلب خودم بپذیرم که اسلام با برپا کردن آسایشگاه برای پیرمردان و پیرزنان موافقت داشته باشد ؛ که مادری ، شصت سال برای فرزندش فداکاری کند ، بعد خیلی راحت این فرزند، او را در سنین پیری که کاملاً محتاج مراقبت ، محبت و کمک فرزند خویش است ، رها کند. (3)چون ما در تمام عالم ، در میان موجودات زنده ، فداکارتر از مادر نداریم. البته بعضی از مادرها براثر کثرت گناه
1) (1)
2) (2) - الکافی: 182/2، حدیث 17؛ « [2]أَبِی عُبَیْدَۀَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیهالسلام یَقُولُ إِذَا الْتَقَی الْمُومِنَانِ فَتَصَافَحَا أَقْبَلَ اللَّهُ بِوَجْهِهِ عَلَیْهِمَا وَ تَتَحَاتُّ الذُّنُوبُ عَنْ وُجُوهِهِمَا حَتَّی یَفْتَرِقَا.»
3) (3) - الکافی: 157/2، باب البر بالوالدین؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ قُلْتُ أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ الصَّلاَۀُ لِوَقْتِهَا وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عز و جل.»
و شرکت در مجالس معصیت ، رشتههای انسانیت در آنها خشک شده است و دیگر
مادر نیستند و نمیتوانند مادر باشند.
فداکارتر از مادر - با حفظ حیثیت مادری - و دلسوزتر از پدر - با حفظ حیثیت پدری - وجود ندارد. ممکن است مردی ازدواج کرده ، بچه دار شده ، ولی پست ، بیمایه و لا ابالی است و هیچ رحمی به فرزندان خود نداشته باشد. او پدر نیست ، بلکه این شمری کوچک ، در کربلای خانه است. اسلام چنین پدران و مادرانی را لعنت کرده است. (1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: رانده و مطرود درگاه الهی است کسی که بار زندگی خود را بر دوش دگران بیفکند و از دسترنج مردم امرار معاش نماید. ملعون است ملعون است کسی که زن و فرزند خود را بدون هزینه زندگی و مخارج واگذارد.
پدر ؛ یعنی کانون دلسوزی ، خیرخواهی ، صبر و تحمل برای تأمین معیشت خانواده. عمری عرق میریزد ، از آبرو مایه میگذارد و از بدن هزینه میکند ، سرما و گرما را میچشد ، رنجها را به خود میخرد ، فریادها ، ناسزاها ، فحشهایی که در فضای کسب هست تحمل میکند ، دغدغههای تربیت فرزندان را به جان میخرد ، برای این که فرزندانش راحت زندگی کنند و خوشبخت شوند ، اما در روز درماندگی پدر و مادر ، بچهها با محلی قرار داد ببندند و هر دو را دور بیاندازند. این چه جنایتی است که غرب به شما تحمیل کرده است ؟در همین سیمای جمهوری اسلامی ایران ، گاهی گزارشگر به آسایشگاه میرود و با این مردان بزرگوار و زنان پاکدامن از کار افتاده مصاحبه میکند ، آنها به پهنای صورت اشک میریزند که اگر بچههای ما ، ما را میبینند ، به ما سری بزنند. آیا اسلام این وضع را قبول دارد ؟ اگر قبول دارد که باید بگوییم اسلام دین خشونت و بیمهری است.
اما ما هیچ مکتبی را در عالم برتر از مکتب اسلام و فرهنگ تشیع در عشق ، مهر و محبت نداریم. این فرهنگ ، مستقیما فرهنگ حق است و معلّم این فرهنگ نیز پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و معصومین علیهمالسلام هستند. آنها به ما گفتهاند که : لحظه به لحظه نگاه کردن
1) (1)
به پدر و مادر ، آب دادن به دست آنها ، گذاشتن غذا در دهان آنان ، حمام بردن ، بوسیدن ، احترام کردن ، از عبادات خدا و اعمال دارای ارزش است. (1)
الجعفریات : 186، باب فی بر الوالدین؛ « [2]قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله إیاکم و دعوۀ الوالد فإنها ترفع فوق السحاب حتی ینظر الله تعالی إلیها فیقول ارفعوها إلی حتی أستجیب له فإیاکم و دعوۀ الوالد فإنها أحد من السیف.»
الکافی : 159/2، باب البر بالوالدین، حدیث 7؛ « [3]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام مَا یَمْنَعُ الرَّجُلَ مِنْکُمْ أَنْ یَبَرَّ وَالِدَیْهِ حَیَّیْنِ وَ مَیِّتَیْنِ یُصَلِّیَ عَنْهُمَا وَ یَتَصَدَّقَ عَنْهُمَا وَ یَحُجَّ عَنْهُمَا وَ یَصُومَ عَنْهُمَا فَیَکُونَ الَّذِی صَنَعَ لَهُمَا وَ لَهُ مِثْلُ ذَلِکَ فَیَزِیدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِرِّهِ وَ صِلَتِهِ خَیْراً کَثِیراً.»
الکافی: 162/2، باب البر بالوالدین، حدیث 13؛ « [4]عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام إِنَّ أَبِی قَدْ کَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَۀَ فَقَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِیَ ذَلِکَ مِنْهُ فَافْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِیَدِکَ فَإِنَّهُ جُنَّۀٌ لَکَ غَداً.»
به قدری این مسأله مهم است که پروردگار در قرآن کرارا به آن اشاره میفرماید ؛ در مورد پدر و مادر میفرماید :« وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَ لِدَیْنِ إِحْسَنًا » (2)آیا دور انداختن پدر و مادر و روانه کردن آنها به آسایشگاه ، جنگ با قرآن نیست ؟ همسر میگوید : پدر و مادر خود را بیرون بیانداز ، من تحمل آنها را ندارم.
به زن چه ربطی دارد ؟ پروردگار میفرماید. پس صبر برای کجا است ؟
پروردگار عالم صد و سه مرتبه در قرآن مسأله صبر را مطرح کرده است ، یکی از این صبرها ، صبر در برابر رنجها ، ناراحتیها ، مشکلات و پیری پدر و مادر است.
من اگر نسبت به تبلیغ دین احساس مسئولیت نمیکردم ، اگر کار زیاد دینی بر عهدهام نبود ، محال بود از کنار پدرم جدا شوم. چون این کار بعد از عبادت خدا ، بالاترین عبادت است.
اگر امکان دارد ، منزلی برای هر دو نفر آنها اجاره کن ، یا خانه قدیمی آنها را
تعمیر کن ، دست و پای پدر و مادر را ببوس ، هر روز به دیدن آنها برو ، دور انداختن پدر و مادر کفر و خلاف قرآن است ، ولی در جامعه ما حدود چهل سال است که رسم شده ، پدر و مادر را به آسایشگاه میبرند و حتی به دیدن آنها نیز نمیروند. این حرکت کمال بیرحمی ، بیمهری است و خلاف خواسته و امر پروردگار است.
شخصی به امام صادق علیهالسلام عرض میکند : مادرم در خانه مانده و ناتوان است.
نمیتواند راه برود. غذا در دهان او میگذارم ، لباسهایش را میشویم ، روزی که
مادرم آه میکشد ، من بسیار ناراحت میشوم. مادر میگوید : خیلی آرزو داشتم به مکه بروم ، یابن رسول الله ! برای او وسیله سفر ، کجاوه ، تشک و متکا را برای او فراهم کردم و از مدینه به مکه بردم. هنگام طواف او را بر دوش خود سوار کردم ، هفت دور او را طواف دادم ، نمازش را خواند ، سعی صفا و مروه را انجام داد ، چند کیلومتر مادرم را به دوش کشیدم ، او را به مدینه بازگرداندم ، مادرم از این زیارت خوشحال شد. حال به خدمت شما آمدم تا بگویم : آیا حق مادرم ادا شده است ؟ حضرت فرمودند : حق بیداری یک شب او تا صبح نیز ادا نشده است. (1)
و یقصد بالزفرۀ الواحدۀ الوجعۀ الواحدۀ، أو الطلقۀ الواحدۀ، التی تغشی الأم حین الولادۀ و الوضع.
إذا أردنا نطلق العنان للقلم فی هذا المجال، فسیطول بنا المقام و نبتعد عن التّفسیر، لکن - بصراحۀ - یجب أن نعترف بأنّ کل ما یقال فی هذا المجال فهو قلیل، لأنّ الوالدین حق العیش و الحیاۀ علی الولد.
فی نهایۀ هذه الفقرۀ، أشیر إلی أنّ الوالدین- فی بعض الأحیان- یقترحان علی الأبناء أشیاء غیر منطقیۀ و حتی- غیر شرعیۀ، طبعا فی مثل هذه الحالات لا تجب الطاعۀ، و لکن من الأفضل أن یتسم التعامل معهما بالهدوء و المنطق، و أن تتم عملیۀ الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر بأحسن وجه.
أخیرا نختم الکلام بحدیث.»
به دین که نگاه کنید ، دریایی از محبت در قوانین آن موج میزند.شخصی در عرفات به امام صادق علیهالسلام عرض میکند : من مسیحی بودم
1) (1)
و مسلمان شدهام ، (1)
فرمود : آیا خانواده شما شرابخوار هستند ؟ شراب نجس است و ضرر دارد ، اسلام آن را حرام کرده است.اگر کسی از این قانون دین خوشش نمیآید ، برود آن
قدر بخورد تا سر از جهنم درآورد. مشروب کبد ، سلولهای مغز و اعصاب را از بین
میبرد ، کلیهها را از کار میاندازد و خود شرابخوار و اطرافیان را به خاک سیاه مینشاند. (2)عرض کرد : یابن رسول الله ! خانوادهام اهل مشروب نیستند.امام صادق علیهالسلام فرمودند : آیا گوشت خوک میخورند ؟ گفت : نه ، خانه ما در کوفه است و گوشت خوک نیست که بخورند.
گوشت خوک حرام است، چرا؟ چون آثار زیانباری دارد. بعضیها میگویند :
زمانی آثار زیانبار داشت ، اما اکنون دستگاهی درست کردهاند که گوشت خوک را در حرارت و زمان معین قرار میدهند، میکروبهایش را میکشند و ضررهای آن را از بین میبرند. دیگر چرا حرام است ؟
اسلام میگوید : همه خوراکیها ، نه فقط در بدن شما اثر میگذارد ، بلکه در روح شما نیز اثر میگذارد. آثار بیغیرت کردن گوشت خوک را با چه کارخانهای میخواهید از بین ببرید ؟ تحریک هیجانات شهوت حرام را از کجای گوشت خوک میخواهید نابود کنید ؟
آن مسیحی عرض کرد : گوشت خوک نمیخورند. امام صادق علیهالسلام فرمودند :
وقتی از مکه برگشتی ، به همان خانه برو. در ظرف آنها غذا بخور ، با مادرت همسفره شو. اسلام ، دین مهر است.
این رفتار اسلام با مسیحیان است ، آنها به ما میگویند : شما خشن هستید ، اما خودشان همه را میکشند ، خانهها را خراب میکنند و به خانههای مردم عراق و افغانستان و فلسطین میریزند ، جلوی چشم خانواده ، اعضای آن خانواده از پدر و بچه و زن حامله را میکشند و بعد میگویند : شما خشن هستید. آیا ما خشن هستیم ؟
اگر پاپ نیز این حرف را بزند ، مشروب و گوشت خوک ، کلامی بهتر از این از مغز او بیرون نمیدهد. وقتی رییس روحانی مسیحیان خوک بخورد و در کلیسای روم شراب بخورد ، باید این دروغها را بگوید.
این پیغمبر ما صلیاللهعلیهوآله بود که با آن قدرت و توان ، بعد از روز سوم که از نماز برمیگشت ، میفرماید : در مسیر مسجد ، شخصی یهودی خاکستر بر سر من میریخت ، سه روز است که او را نمیبینم. به اصحاب خود نیز این موضوع را نگفته بودند و زود به خانه رفته ، لباسهای خود را میشست و حاضر نبود به مردم بگوید که ببینید این یهودی با من چه میکند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله سنبل صبر ، استقامت و حوصله بودند و سرشار از مهر ، محبت و خدمت. انسانهای عجول و شتابزده نمیتوانند «عبدالله» باشند. از پدر و مادر خود در خانه نگهداری کنید و آنها را از خود دور نکنید و صبر را پیشه راه خود کنید که آن دو ، کلید درهای بهشت هستند ، گرچه کافر باشند.
یک نفر به پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد : این یهودی همسایه من است ، آیا بر سر شما خاکستر میریخت ؟ فرمودند : بله.
گر بر سر نفس خود امیری ، مردی
ور بر دیگران خرده نگیری ، مردیمردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری ، مردی (1)
اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ صبر بر تحمل اذیتهای قوم و جسارت های آنها و اینکه در مقام تلافی و مخاصمه نباش که دارد حضرتش خاکروبه و شکمبه شتر بر سرش میریختند خود را تکان میداد و هیچ نمیگفت حتّی یک یهودی بود که همه روزه این معامله را میکرد چند روزی شد که نمیکرد حضرت فرمود یک نفر بود روزها یادی از ما میکرد چند روزی است که تعطیل کرده گفتند مریض شده حضرت به عیادتش رفت مقابل صورتش نشست صورت برگردانید حضرت برخاست آن طرف صورتش نشست تا سه مرتبه آن یهودی به شرف اسلام مشرف شد چون این اخلاق را مشاهده کرد حتّی روزی که عبا به گردنش انداختند و فشار دادند تا نفس حبس شد حمزه عموی حضرت از سفر آمد و با خبر شد آمد نزد آن حضرت که کی این معامله با شما کرده بروم تلافی کنم حضرت فرمود متعرّض نشو اگر بمن محبت داری بشرف اسلام مشرف شو.
شما اسرائیلیها ! صهیونیسمهای آمریکا و اروپا ! حداقل به خود زحمت مطالعه در روش پیغمبر ما را بدهید ، به ما یاد دادند که به عیادت مریض هم کیش شما برویم.خدا در قرآن فرموده است : زکات واجب به هشت سهم تقسیم میشود ، یک سهم آن را به مسیحی ، یهودی و زرتشتی فقیر بدهید. چه خوب مزد هزار و پانصد ساله ما را، یهودیها و مسیحیها به ما دادند. بسیار عالی محبتهای ما را تلافی کردید.
شما به اسلام و اسلامیان جنایت کردید و ما در ایران به یهودیان هم مسلک شما کمال محبت را کردیم. ما در کشور فرانسه هفت میلیون مسلمان داریم ، اجازه نمیدهید که یک نفر به عنوان نماینده مسلمانان به مجلس شما برود ، اما بیست هزار یهودی در کشور ما زندگی میکنند و در مجلس ما نماینده دارند.
یهودیها در بازار ما مغازه دارند و مردم از آنها خرید میکنند. بانکها به آنها وام
«صبر کن بر آنچه میگویند و یاد کن بنده ما را داود که صاحب قوه و قدرت بود بدرستی که او بسوی ما رجوع میکرد.»
میدهند ، مردم ایران به یهودیهای اینجا بیاحترامی نکردند ، اما شما یهودیهای خارج از کشور ما ، این گونه جواب مسلمانان را میدهید ؟
فرمود : آن یهودی در شهر ما مریض است و لازم است که به عیادت او برویم ؟ به خاطر حفظ جان پیامبر صلیاللهعلیهوآله چند نفر به دنبال ایشان به راه افتادند. حضرت در زدند ، پسر جوان آن یهودی آمد و درب را باز کرد. چشم او به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله افتاد ، حضرت فرمود : پدر تو درون خانه است ؟ جوان گفت : پدرم در بستر افتاده است ، فرمود : برو به او بگو که من به عیادت تو آمدهام. جوان به کنار رختخواب پدرش آمد ، گفت : بیمروتِ بیرحم ، آن کسی که هر روز بر سر او خاکستر میریختی ، با آن قدرتش ، به عیادت تو آمده است.
گفت : پسرم ! لحاف را روی سر من بکش که من او را نبینم ، زیرا از صورت او خجالت میکشم. بعد به او تعارف کن تا وارد خانه شود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کنار بستر او نشست.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور دادهاند که وقتی به عیادت بیمار میروید ، دست روی پیشانی مریض بگذارید ، با او آرام حرف بزنید و طلب شفا کنید ، از مریض بپرسید که چیزی کم ندارد. طبیب نمیخواهد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست مبارک خود را بردند که لحاف را بلند کنند ، یهودی لحاف را محکم گرفت ، گفت : اول مرا مسلمان کن ، بعد لحاف را از روی من کنار بزن. من خجالت میکشم.
عیادت مریض ، حال یتیم ، مردم ، یهودی ، مسیحی ، زرتشتی ، پدر و مادر کافر و مشرک را رعایت کردن ، رعایت مردم در فروش جنس ، از مسلمات دین اسلام میباشد.
اکثر مردم به اندازه یک قبر نیز نمیتوانند زمین بخرند و خانه درست کنند. مهر و محبت ، عدالت و کرامت ، رحم و مروت ، مردانگی و جوانمردی کجا رفته است ؟
رعایت همسر ، اولاد ، داماد ، عروس ، نوه ، همسایه و مردم ، روشهای بسیار ریشه دار الهی است که وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مردم انتقال دادند تا مردم در این مدتی که در دنیا زندگی میکنند ، همه با هم باشند ، به هم اعتماد کنند ،
همدیگر را دوست داشته باشند و به هم کمک کنند و حق هم دیگر را رعایت کنند.
« تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی » (1)
خداوند چوب به جا میزند
اگر میزند بیصدا میزند
ائمه علیهمالسلام به دنبال قرآن مجید حرکت میکنند و راه رسیدن به بهشت را در صبر و راه ورود به جهنم را در بیصبری قرار دادهاند.من کتابهای حقوقی زیادی را خواندهام، به خدا قسم! هیچ رشته حقوقی در جهان توان این را ندارد که در مقابل حقوق اسلام عرض اندام کند.
چرا مردم با این حقوق تربیت ، منظم و مرتب نمیشوند ؟ چرا هر روز فساد و ناامنی در دنیا بیشتر میشود ؟ مردم را به دین برگردانید. زلف مردم را به خدا گره بزنید. مردم را برای عمل به کتاب خدا آماده کنید.
ائمه علیهمالسلام به حاجیها میگفتند : وقتی به مکه میروید ، مرکب خود را بیشتر از قدرتش بار نکنید. میفرمودند : منزل به منزل بار را پیاده کنید ، آب و علف آنها را کامل بدهید و به حیوانات بیزبان شلاق نزنید و اگر میخواهید در خود مسجد الحرام ، دور کعبه با مرکب طواف کنید. (2)
1) (1)
2) (2) - وسائل الشیعۀ: 51/11 542، باب استحباب دفن الدابۀ التی تکر، حدیث 15489؛ «وَ [2]فِی الْخِصَالِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام فِی حَدِیثٍ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیهالسلام حَجَّ عَلَی نَاقَۀٍ لَهُ عِشْرِینَ حَجَّۀً فَمَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ فَلَمَّا نَفَقَتْ أَمَرَ بِدَفْنِهَا لِئَلاَّ یَأْکُلَهَا السِّبَاعُ إِلَی أَنْ قَالَ وَ لَقَدْ کَانَ یَسْقُطُ مِنْهُ کُلَّ سَنَۀٍ سَبْعُ ثَفِنَاتٍ مِنْ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ لِکَثْرَۀِ صَلاَتِهِ وَ کَانَ یَجْمَعُهَا فَلَمَّا مَاتَ دُفِنَتْ مَعَهُ وَ لَقَدْ بَکَی عَلَی أَبِیهِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام عِشْرِینَ سَنَۀً.»
به امام باقر علیهالسلام عرض کردند : شتر پدر شما از خانه به قبرستان بقیع رفته است ، بر سر قبر پدر شما سر میکوبد و اشک میریزد. زین العابدین علیهالسلام با این شتر چند سفر به مکه رفته بودند و به قدری به این شتر محبت کرده بودند که شتر دیگر تحمل شهادت و دوری از امام زین العابدین علیهالسلام را نداشت. (1)
عقده دلش را خالی کند. او را ناراحت نکنید. بعد آمدند ، گفتند : آنقدر سر به قبر حضرت زد که مرد ، حضرت فرمودند : پایین قبر پدرم ، شتر را دفن کنید. بگذارید کنار قبر پدرم راحت باشد.
کسی که روحیه صبر ندارد ، به قوانین اسلام عمل نمیکند ، چون حوصلهاش را ندارد. به بعضیها میگوییم : در نماز جماعت شرکت کن ، روزه بگیر ، میگوید :
حوصله ندارم. به عیادت بیمار برو ، میگوید : ممکن است که مریض شوم. به فقرا کمک کن ، میگوید:دولت کمک کند.از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام نقل شده است :
در قیامت به هیچ بی رحمی رحم نخواهند کرد. (2)والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلمه «حسن » و مشتقات این کلمه مانند «حُسن ، محسن ، احسان، احسن » ، در کتاب خدا زیاد به کار گرفته شده است. در موارد گوناگون نیز به دنبال کتاب خدا به کار گرفته شده است.
علت حقیقی آن این بوده که وجود مبارک امام مجتبی علیهالسلام از همه مصادیق زیبایی ملکی و ملکوتی برخوردار بودند. ابرهای متراکم ، سیاه و ظلمانی فرهنگ و حکومت اموی ، نگذاشت که مردم از این زیباییهای ملکی و ملکوتی در عالم وجود تا قیامت بهره کامل ببرند و این زیباییها ظهور کند و آشکار شود و فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام در جامعه نشر پیدا کند.
ظلمی که بر پدر امام مجتبی علیهالسلام رفت تا جایی بود که وجود مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام را در پشت ابرهای سیاه حکومت و فرهنگ اموی پنهان کرد و چهرهای غیر از چهره الهی امیرالمؤمنین علیهالسلام را با هزینه کردن پول و تبلیغات زیاد نشان مردم دادند که مردم به راحتی ، نود سال در خطبههای نماز جمعه و قنوت نماز خود به امیرالمؤمنین علیهالسلام ناسزا گفتن را واجب میدانستند. همان ابرهای متراکم و ظلمانی تبلیغی و فرهنگی امویان ، زیباییهای امام مجتبی علیهالسلام را نیز پنهان کرد و حضرت را غیر از آن که بودند ، نشان داد.
آنها چهره عادی و معمولیی را همراه با انواع دروغها و تهمتهایی که بر آن چهره نقاشی میکردند ، از منفورترین چهرهها و افراد جامعه میکردند. از جمله در میان مردم پخش کردند و به مردم باوراندند که حضرت مجتبی علیهالسلام با این که بیش از چهل و هفت سال در این دنیا نبوده ، با سیصد دختر ازدواج کرده بود. در حالی که
حضرت در مدینه خانهای کاه گلی معمولی داشتند و مدینه نیز شهر کم جمعیتی بود و امام مجتبی علیهالسلام در کمال زهد به سر میبردند. فرهنگ امویان و عباسیان کاری کرد که حضرت را با تشکیل دهندگان حرمسراها و شهوترانان عالم و افراطیان در غریزه جنسی یکی بدانند.
اگر ایشان با سیصد دختر ازدواج کرده باشند ، حداقل باید صد نفر آنها بچه دار میشدند ، چون هر سیصد دختر که نازا و عقیم نبودند.
وجود مقدس ایشان در این دنیا سه فرزند پسر از یک خانم با کرامت و بسیار بزرگوار داشتند ؛ حسن بن حسن ، قاسم بن حسن و عبدالله بن حسن و هر سه در روز عاشورا برای یاری حضرت سیدالشهداء علیهالسلام شرکت داشتند که حسن بن حسن خیلی زخم خورد ، ولی شهید نشد ، چون بعد از روز عاشورا او را در میان کشتهها دیدند دارد نفس میکشد ، اهلبیت علیهمالسلام با خود برداشتند و به شام بردند و به مدینه برگرداندند.
این حسن بن حسن فرزند بزرگ امام مجتبی علیهالسلام همان بزرگواری است که با فاطمه دختر حضرت ابی عبدالله الحسین علیهالسلام ازدواج کرد و از ازدواج این زن و شوهر، نسل بسیار بابرکت و عظیمی به وجود آمد ، از جمله خاندان طباطبایی منطقه زواره و اردستان ، خاندان طباطبایی بحرالعلوم ، خاندان طباطبایی حکیم در
عراق که در این هزار و پانصد سال از نسل حسن بن حسن میباشند.
از این زن و شوهر هزاران مرجع تقلید ، مفسر قرآن ، مبلغ دین ، نویسنده ، عارف و سالک به وجود آمده است. همراه با آثار عظیمی که ذرّیّه این زن و شوهر از خود بر جای گذاشتند.
فرزند دوم حضرت امام حسن علیهالسلام هم قاسم بن حسن است که ازدواج نکرد و در سن ازدواج نبود ، چون روزی که امام مجتبی علیهالسلام شهید شد ، ایشان سه ساله بود ، و در کربلا سیزده ساله بود و در جنگ با دشمن نیز سنگباران و تیرباران شده ، شهید شد. فرزند سوم حضرت امام حسن علیهالسلام نیز ده ساله بود که پدر را به یاد نمیآورد ، خیلی با عمو مأنوس بود که أبی عبدالله علیهالسلام سفارش او را به خواهر خویش کردند که او را با خود به شام ببرند و به مدینه برگردانند که از دست عمه فرار کرد و به میان
گودال قتلگاه آمد و صورتش را روی بدن خون آلود عمو گذاشت و عمو او را در آغوش گرفت که یکی از قاتلان یزیدی آمد و در آغوش أبی عبدالله علیهالسلام سر بچه را از بدن جدا کرد. فرزندان امام مجتبی علیهالسلام چنین بودند.
ستمگران ، ظالمان ، پلیدان ، هواپرستان و دنیاپرستان که در هر روزگاری هستند و نسبت به اهل خدا حسادت میورزند ، این چهره عظیم زهد ، ورع ، تقوا ، علم ، کرامت ، فضیلت ، ولایت و امامت را زیر ابرهای سیاه تبلیغات ناحق و باطل پنهان کردند.این طرف از او چهره شهوتران ، هواپرست ساختند.
این گوشهای از جنایت امویان درباره حضرت مجتبی علیهالسلام است و وقتی که این گونه چهره را پنهان کنند ، بقیه فضایل آشکار نمیشود. در تمام محافل مینشینند و میگویند : هزینه این سیصد زن با ظلم و جور ، بردن حق مردم و بیت المال تأمین میشده است. تمام این حرفها بعد از شهادت امام مجتبی علیهالسلام زده شده است. اگر در زمان حیات او میگفتند : با سیصد زن ازدواج کرده است که محکوم میشدند ؛ زیرا امام خانهای کاه گلی داشتند و با همسری که مادر این سه بچه بود و همسر دیگری که قاتل امام شد زندگی میکردند.
اینها بنا داشتند چنان که امیرالمؤمنین علیهالسلام را زیر ابرهای متراکم تبلیغات غلط پنهان کرده بودند ، تا جایی که مردم با جان و دل صد سال «قربۀ الی الله» علی علیهالسلام را
لعن میکردند ، با امام مجتبی علیهالسلام نیز همین معامله را بکنند. ده سال بعد تبلیغات
غلطی علیه امام حسین علیهالسلام در کوفه کردند که مردم واقعا برای رضای خدا به کربلا آمدند و این هفتاد و دو نفر را قطعه قطعه کردند که در قیامت به بهشت بروند.
خدا در قرآن میفرماید : هر حرفی را باور نکنید ، چون مصداق :
« سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ » (1)
1) (1)
شنونده دروغ نباشید ، چون همین حرفها شما را از خدا جدا میکند.
در اوایل دنیا که کافر وجود نداشته است ، چون زندگی در دنیا با پیغمبری حضرت آدم علیهالسلام شروع شد. با این بزرگواری که خدا در قرآن میفرماید :
« إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَۀً » (1)
« کَانَ النَّاسُ أُمَّۀً وَ حِدَۀً » (2)این آیه قرآن است ، به تدریج زبانها به انحراف افتاد. آن روزگاری که قلم و کاغذ نبود ، در این زمینه عهدهدار همه عقیدهها زبان بود. شروع به مکتب سازی کرد.
غزالی جمله زیبایی درباره زبان دارد. نمیدانم این عبارت را خود غزالی بیان
کرده است ، یا از کسی دیگر نقل کرده. میگوید :
«اللِّسانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرمُهُ کَبیرٌ وَ عَظیمِ »
زبان عنصری با جرم و حجمی سبک و کوچک است. اگر زبان را در ترازو
بگذارند ، چند گرم وزن دارد ؟ اما این زبان عالم را به آتش میکشاند (1)
این زبان، حضرت علی علیهالسلام را به گونهای نشان داد که مردم بر خود واجب دیدند که در نمازها او را لعن کنند و امام مجتبی علیهالسلام را از فتحعلی شاه و ناصر شاه قاجار و حرمسرا سازان شاهان تاریخ ، زشتتر و پستتر نشان داد.
موج این تبلیغات بر شیعه نیز اثر گذاشت. شما حال و قلبی که نسبت به أبی عبدالله علیهالسلام دارید ، آیا یک صدم آن را نسبت به حضرت مجتبی علیهالسلام دارید ؟ حضرت مجتبی علیهالسلام چه کسی بود ؟ حضرت علیهالسلام ده سال امام واجب الاطاعۀ أبی عبدالله علیهالسلام بوده است ، یعنی امام حسین علیهالسلام مأموم امام حسن علیهالسلام بوده است.
چرا خدا اسم او را «حسن» گذاشت ؟ چون هرچه در عالم ملک و ملکوت متصف به صفت حسن ، محسن ، احسان و احسن است ، در وجود امام مجتبی علیهالسلام جمع است.
نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
بدین کمال نباشد جمال انسانیاگر تو آب و گلی همچنان که سایر خلق
گل بهشت مخمّر به آب حیوانیوجود هر که نگه میکنم ز جان و جسد
مرکب است و تو از فرق تا قدم جانیبه هر که خوبتر اندر جهان نظر کردم
که گویمش به تو ماند ، تو بهتر از آنی (2)
حضرت مجتبی علیهالسلام را باید با قرآن ، فرمایشهای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اولیای الهی نگاه کنیم. ایشان را در این حقیقت ببینم که ده سال امام واجب الاطاعۀ حضرت أبی عبدالله الحسین علیهالسلام بوده است. بدون این که توضیح ، تفسیر و شرح بدهم ، یعنی جرأت ورود به توضیح آن را ندارم و بیشتر مردم نیز تحمل این مسأله را ندارند. اسم حسین که «یاء » اضافه دارد ، اگر «یاء » را حذف کنید ، حسن میشود ، به خاطر این است که اسم مصغّر حسن است ، تا ببینید که امام حسن علیهالسلام کیست.
پای عقل عالمیان و هر مفسری در اینجا لنگ است. حسین اسمی است که خدا بر أبی عبدالله علیهالسلام گذاشت ، اما حسن اسمی است که خدا روی امام مجتبی علیهالسلام گذاشته است و حسین ، مصغّر حسن است. یعنی ای انسانها ! نسبت به اسم امام مجتبی علیهالسلام توجه کنید.
وقتی امام مجتبی علیهالسلام در روز پانزدهم ماه رمضان به دنیا آمدند ، تمام نمازهای واجب دو رکعتی بود ، یعنی پانزده سال پیغمبر صلیاللهعلیهوآله همه نمازها را با مردم به صورت دو رکعتی میخواندند. تا روز پانزدهم ماه رمضان آن سالی که هنگام سحر حضرت مجتبی علیهالسلام به دنیا آمدند ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو رکعت به نماز ظهر و دو رکعت به نماز عصر اضافه کردند و خدا امضا کرد که فقط در سفر ، نمازهای چهار رکعتی ، دو رکعتی شوند. به شکرانه ولادت امام مجتبی علیهالسلام چهار رکعت به دو نماز واجب اضافه شد. سال بعد که أبی عبدالله علیهالسلام به دنیا آمد ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یک رکعت به مغرب و دو رکعت به عشا اضافه کردند ، یعنی سه رکعت ، که کمتر از امام مجتبی علیهالسلام باشد ، چون حسین ، مصغّر حسن است. (1)
1) (1)
کلمات «حسن ، أحسن ، احسان ، محسن و حسین» که ریشه در سه حرف «حاء و سین و نون» دارند ، در کتاب خدا و معارف الهیه زیاد استعمال شده است. به سراغ بعضی از آیات قرآن برویم تا از نظر قرآن و روایات ببینیم که امام مجتبی علیهالسلام کیست.
او و پدرش مظلومترین مظلومان جهان میباشند. مظلومیت أبی عبدالله الحسین علیهالسلام اگر یک است ، مظلومیت امام مجتبی علیهالسلام نود و نه است و مظلومیت امیرالمؤمنین علیهالسلام بینهایت است.
چه ظلمی در عالم به این خانواده شده است. بالاترین ظلم این است که شش میلیارد نفر به جای این که به امام اقتدا کنند ، شب و روز به شیطان اقتدا میکنند. این بالاترین ظلم است. شش میلیارد نفر تابع فرهنگهایی هستند که دولتهای جهان از ناحیه شکم ، شهوت و عوامل خود به مردم ارائه میدهند و مردم نیز میپذیرند، اما فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام در دنیا، در غربت کامل است.
مظلومیت این است که در مدینه و ایام حج ، دو میلیون نفر در نماز جماعت شرکت میکنند ، اما این نماز با فرهنگ الهی و ائمه علیهمالسلام مطابق نیست ، بلکه با فرهنگ ابوحنیفه ، مالک و شافعی مطابق است که دین آنان ، دین بنیامیه است. این مظلومیت است. (1)
بر حاکم واجب است که ظلم را برطرف و زندگی مردم را اداره کند و نگذارد ستمکار در جامعه سر بلند کند و ثروتمندان بیدین به خاطر این که ثروت دارند
1) (1)
خون مردم را بمکند و به هر شکلی که میخواهند ، اقتصاد را شکل بدهند.
گفت : علی جان ! تو حاکم هستی ، سخنرانی تو را مخصوصا قطع کردم که بگویم که به من ظلم شده است و من خودم قدرت دفع ظلم از خودم را ندارم.
این حاکم او را رد نکرد. به او نگفت : خجالت نکشیدی که سخنرانی ما را قطع کردی ؟ حاکم به مأمور دولتش نگفت : این بیتربیت را بیرون کنید ، تا بیادبی نکند.
بلکه تا گفت : ای حاکم ! به من ظلم شده است ، از صورت علی علیهالسلام اشک سرازیر شد. از روی منبر به او گفت : چقدر به تو ظلم شده است ؟ گفت : یک ظلم به من شده است.
در روایات ما ننوشتهاند که چه ظلمی بوده است. گفت : یک ظلم به من شده است. حضرت فرمود : اما منِ حاکم که دارم برای شما سخنرانی میکنم ، به عدد ریگهای بیابان و دانه دانه پشم شترها و گوسفندان و بزهای دنیا به من ظلم شده است.
این ظلم هنوز ادامه دارد. هنوز به نام علی علیهالسلام مکتب سازی، جنایت و فرقه سازی میشود. عدهای زنا میکنند و رابطه نامشروع برقرار میکنند ، ربا میخورند ، جنایت میکنند و میگویند : علی علیهالسلام در قیامت دست ما را میگیرد. این بدترین ظلم به امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
قاضی دادگاه مدینه برای پروندهای شاهد خواست. قاضی ابیلیلی ، قاضی بنی عباس بود. مظلوم پرونده از دادگاه بیرون آمد ، به یکی از شیعیان ناب امیرالمؤمنین علیهالسلام که شیعه واقعی بود گفت : حق من دارد ضایع میشود و به شاهد نیاز دارم ، آیا حاضر هستی به نفع من شهادت بدهی ؟ گفت : بر من واجب است که شهادت بدهم که حقّ تو از بین نرود. کتمان شهادت از گناهان کبیره است و خدا به آن وعده عذاب داده است. کسی که حقی را بداند ، از او شهادت بخواهند و نرود شهادت بدهد ، اهل جهنم است.
او را برای شهادت به دادگاه آورد ، گفت : شاهد من این آقا است. قاضی أبی
لیلی گفت : عجب شاهدی آوردی ، این دادگاه در پاکی ، تقوا ، ورع و کرامت ، چنین شاهدی را کمتر به چشم دیده است ، اما شهادت او قابل قبول نیست ؛ چون او
شیعه است. دادگاه نمیتواند شهادت او را قبول کند ، برو شاهد دیگری بیاور.
این مظلومیت امام علی علیهالسلام و امام حسن علیهالسلام است. شاهد در دادگاه مانند مادر داغدیده شروع به گریه کرد. أبیلیلی به او گفت : برای چه گریه میکنی ؟ گفت :
برای این که تو در مسند این قضاوت هستی دارم اشک میریزم. گفت : مگر من چه کسی هستم ؟ گفت : تو دروغگو هستی. گفت : من چه دروغی گفتم ؟ گفت : همین الان دروغ گفتی ، تو به من گفتی که شیعه هستم. سلمان ، ابوذر ، مقداد و عمار شیعه هستند. آیا مرا شیعه میگویند؟ من از علی علیهالسلام خجالت میکشم که به من شیعه بگویند. من دوست علی علیهالسلام هستم ، نه شیعه ایشان. (1)
«حُسنی » از ماده «حسن» گرفته شده است. ای بندگان من ! وقتی با دیگران سخن میگویید ؛ با شیعه ، سنّی ، یهودی ، مشرک بیدین ، لاییک ، زرتشتی و مسیحی ، با سخنی زیبا ، استوار ، حق ، محکم و حکیمانه صحبت کنید. نگذارید زبان ، شما را
به انحراف بکشاند. در گفتار خود زیباگو باشید.
کلمه «احسن » :
« وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَآ إِلَی اللَّهِ » (1)
در سوره قصص آمده است که متدینین زمان حضرت موسی علیهالسلام به قارون گفتند :
« أَحْسِن کَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ » (3)ثروت خود را در راه خیر و احسان بکار بگیر ، چنان که خدا آن را به تو احسان و عطا کرد.
بخشی از روایتی را برای شما بیان میکنم که کلمه «حسن» در این روایت به کار برده شده است. این گفتار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خطاب به امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد :
«سَبْعَۀٌ مَنْ کُنَّ فِیه فَقَدِ اسْتَکَمَلَ حَقیقَۀَ الایمانِ وَ ابْوابُ الجَنَّۀِ مُفَتَّحَۀٌ
لَهُ » (1)
هفت چیز است که اگر کسی انجام دهد ، واقعیت ایمانش کامل میشود و تمام درهای بهشت بر او باز میشود.
اولین مطلب : «من أحسن صلاته » کسی که نماز خود را زیبا بجا بیاورد ، یعنی نماز را مطابق با رساله و نیت خالص انجام دهد.
روی این حساب ، قرآن و روایات ما را به رفتار ، گفتار ، عبادت ، نیت ، هدف و برنامههای زیبا دعوت میکنند. خدا نازیباییها را قبول نمیکند ، اما زیباییها را به قیمت بهشت قبول میکند و هر چه زیبایی در قرآن میبینید ، انسان به آن دعوت شده است و خدا میدانست که در وجود امام مجتبی علیهالسلام همه اینها جمع است که وقتی روز پانزدهم ماه رمضان به دنیا آمد ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله منتظر شد که خدا چگونه این مولود را نام گذاری میکند ، جبرییل آمد و عرض کرد : او را «حسن» بنامید ، یعنی مُلک و ملکوت این مولود ، زیبا است. (2)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 315/43، باب 12؛ « [2]فَقُلْتُ یَا أَخِی جَبْرَئِیلُ مَا رَأَیْتُ فِی الْأَشْجَارِ أَطْیَبَ وَ لاَ أَحْسَنَ مِنْ هَاتَیْنِ الشَّجَرَتَیْنِ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ أَ تَدْرِی مَا اسْمُ هَاتَیْنِ الشَّجَرَتَیْنِ فَقُلْتُ لاَ أَدْرِی فَقَالَ إِحْدَاهُمَا الْحَسَنُ وَ الْأُخْرَی الْحُسَیْنُ فَإِذَا هَبَطْتَ یَا مُحَمَّدُ إِلَی الْأَرْضِ مِنْ فَوْرِکَ فَأْتِ زَوْجَتَکَ خَدِیجَۀَ وَ وَاقِعْهَا مِنْ وَقْتِکَ وَ سَاعَتِکَ فَإِنَّهُ یَخْرُجُ مِنْکَ طِیبُ رَائِحَۀِ الثَّمَرِ الَّذِی أَکَلْتَهُ مِنْ هَاتَیْنِ الشَّجَرَتَیْنِ فَتَلِدُ لَکَ فَاطِمَۀَ الزَّهْرَاءَ ثُمَّ زَوِّجْهَا أَخَاکَ عَلِیّاً فَتَلِدُ لَهُ ابْنَیْنِ فَسَمِّ أَحَدَهُمَا الْحَسَنَ وَ الآْخَرَ الْحُسَیْنَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِی أَخِی جَبْرَئِیلُ فَکَانَ الْأَمْرُ مَا کَانَ فَنَزَلَ إِلَیَّ جَبْرَئِیلُ بَعْدَ مَا وُلِدَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَقُلْتُ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا أَشْوَقَنِی إِلَی تَیْنِکَ الشَّجَرَتَیْنِ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ إِذَا اشْتَقْتَ إِلَی الْأَکْلِ مِنْ ثَمَرَۀِ تَیْنِکَ الشَّجَرَتَیْنِ فَشَمِّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَالَ فَجَعَلَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله کُلَّمَا اشْتَاقَ إِلَی الشَّجَرَتَیْنِ یَشَمُّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ یَلْثِمُهُمَا وَ هُوَ یَقُولُ صَدَقَ أَخِی جَبْرَئِیلُ علیهالسلام ثُمَّ یُقَبِّلُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ یَقُولُ یَا أَصْحَابِی إِنِّی أَوَدُّ أَنِّی أُقَاسِمُهُمَا حَیَاتِی لِحُبِّی لَهُمَا فَهُمَا رَیْحَانَتَایَ مِنَ الدُّنْیَا فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْ وَصْفِ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَکَیْفَ لَوْ شَاهَدَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله مَنْ سَفَکَ دِمَاءَهُمْ وَ قَتَلَ رِجَالَهُمْ وَ ذَبَحَ أَطْفَالَهُمْ وَ نَهَبَ أَمْوَالَهُمْ وَ سَبَی حَرِیمَهُمْ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَۀُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَۀِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون.»
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از عالیترین مسائلی که از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا رسول بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در زبان وحی به عنوان امر ، سفارش ، موعظه و پند مطرح بوده است ، مسأله با عظمت صبر است که در همه موارد خطر ، حافظ و نگهدار انسان از افتادن در خطر است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نگاه بسیار مهمی از نظر معنا به صبر دارند ، تا مردم دچار اشتباه نشوند ، چون اسلام نمیگوید : سر خود را پایین بیانداز و هر که بر سر تو زد ، کاری به کار او نداشته باش. هر ظلمی که به تو شد ، به خدا واگذار کن و جواب او را نده.
یقینا این معنای انحرافی و غلطی نسبت به صبر است ، چون سکوت در مقابل ستم و خود را در معرض ذلّت قرار دادن ، حرام است. عزّت مؤمن ، بعد از عزّت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و خدا است ، چنان که در قرآن مطرح است :
« لِلَّهِ الْعِزَّۀُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ » (1)
از همین طریقی که خدا در قرآن به مردم تکلیف کرده است ، ایشان تشخیص دادند که به وسیله سهم امام علیهالسلام مشکل حقوق حوزه علمیه حل شود و حاضر
1) (1)
نشدند عظمت مرجعیت و عزّت مؤمن را مورد هجوم قرار بدهند ، حتی اگر قرض الحسنه باشد.
عقیده ایشان این بود که اگر مردم از همدیگر قرض نمایند ، مشکلی ندارد ، اما من که در مقام مرجعیت و رهبری جهان شیعه هستم ، اگر بخواهم قرض بگیرم و بگویند : مرجع تقلید از مردم برای حقوق حوزه ، پول قرض میکند ، این ضربه به اسلام ، عزّت مرجعیت و حوزه علمیه و مؤمنین است و حتی ممنوع کردند که این کمبود مالی را به گوش آن چند تاجر برسانند.
روز بعد از آن قضیه فرمودند : همان گونه که به پروردگار حسن ظن داشتم ، از کویت پولی را - طبق خمس و همان آیه قرآن - برای من آوردهاند که تا سه ماه حقوق حوزه را تأمین میکند و یقین دارم که خداوند تا آخر عمر نیز به خوبی کار ما را اداره خواهد کرد.
صبر به معنای تن دادن به ذلّت و چیزی نگفتن نیست. ما روایت فوق العاده پرقیمتی در ابواب مالی فقه داریم که این روایت را کتاب با عظمت «وسائل الشیعۀ » که زیر نظر آیت الله العظمی بروجردی در آن زمان به سبک پسندیدهای در بیست جلد چاپ شد و این کار از حسنات باقیات و صالحات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی میباشد ، چون این کتاب خیلی قدیمی بود ، چاپ سنگی بود و خط خوبی نداشت ، اما چهارصد سال بود که ابزار آراء و فتوای مراجع تقلید شیعه بود.
این کتاب ، این روایت را از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که : اگر مال کسی را ببرند و او در صدد برگرداندن مال خود بربیاید ، اگر بدهکار با طلبکار درگیر شود و طلبکار به دست بدهکار کشته شود ، «مات شهیداً » ؛ زیرا برای احقاق حق مالی خود بوده است و رزمندهای که برای احقاق حق مالی ، حق اسلام ، حفظ مرزها و جغرافیای کشور جهاد کند ، اگر کشته شود ، شهید بودن او حتمی است. (1)
1) (1)
تا این روایت را ندیده باشیم ، نمیشود باور کرد که اگر در نزاع بین طلبکار و بدهکار ، طلبکار کشته شود ، «مات شهیداً ».
صبر به معنای قبول ظلم ، آزار ، جنایت جنایتکاران و سکوت کردن و واگذار کردن کار به خدا نیست. صبر یعنی کوشیدن ، برای این که دین و دنیای انسان از دستش نرود و خطری متوجه انسان نشود. این صبر است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام چقدر زیبا صبر را معنا کردهاند :
«الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه » (1)
این معنای صبر است : صبر یعنی در برابر حوادث روزگار ، برای حفظ دین و دفع تلخیها ، قواعد الهی را تحمل نماید و در مقابل آن چه که انسان را عصبانی و خشمگین میکند ، که اگر بخواهد خشم خود را اعمال کند ، دچار ظلم ، معصیت و گناه میشود ، هنوز آتش خشم برافروخته نشده ، در باطن خود آن را خاموش کند.
در ارتباط با جمله دوم که بسیار با ارزش است ، مقدماتی را ذکر میکنم.
مرحوم ملا احمد نراقی از شخصیتهای کم نظیر جامعه اسلامی است که حقّ عظیمی به علم ، فلسفه ، حکمت ، عرفان ، فقه شیعه ، مردم زمان خود و اهل ایمان تا به روز قیامت دارد. همین عظمت را نیز پدر بزرگوارشان ، مرحوم ملامهدی نراقی داشتند. محوریت و جامعیت ایشان حدود دویست و پنجاه سال است که نظیرش کم پیدا شده است.
این پدر و پسر ، فرزند و نوه مرد بیسواد نراقی بودند که شغل مستخدمی داشته است. فرزندش ملامهدی که میخواست در اصفهان درس بخواند ، از نراق نامهای به اصفهان نوشت و به فرزندش مهدی گفت : با این شغل و درآمدی که من دارم ،
1) (1)
یقین بدان که اگر تو بخواهی به مقامی علمی برسی ، من خرجی تو را نمیتوانم بدهم.
در آن روزگار ، واحد پول «عبّاسی» بوده است. حتی گفته بود : من یک عبّاسی نیز نمیتوانم به تو کمک کنم. او که در سنّ چهارده سالگی بود ، به پدر بزرگوارش میگوید : من از شما توقع کمک ندارم ، چون میدانم شما نمیتوانید به من کمک
نمایید ، چون از درون ، پروردگار عالم این جوان را به کسب حقایق هدایت میکرد ، لذا حاضر شد بدون کمک پدر ، برای کسب علم ، به اصفهان بیاید.
ملا مهدی وقتی وارد حوزه علمیه اصفهان شد ، در فقر کامل به سر میبرد ، اما ملا احمد وقتی طلبه شد ، پدرش رییس کل علما و مردم شیعه بود. یعنی تمام علمای آن روزگار اصفهان ، کاشان، مشهد و نجف ، نسبت به ملامهدی کرنش داشتند.
محمد مهدی بن ابوذر نراقی کاشانی موصوف به خاتم مجتهدین از فقهای شیعه و حکیم وریاضی دان وادیب قرن دوازدهم هجری که در سال 1209 هجری در نجف اشرف وفات یافت. از تالیفات اوست انیس المجتهدین در فقه و اصول، جامع السعادات و محرق القلوب. معارف ومعاریف: 112/10
ایام طلبگی ملا احمد در سختی نبوده است ، اما ملا مهدی در سختی کامل بود و میشود گفت : او مظهر صبر بوده است. مرحوم ملا مهدی با این درخت صبر منافع بسیاری به جهان شیعه داده است و عزّت خود را در آن مشکلات عجیب حفظ کرد.
او وقتی وارد اصفهان شد ، مدارس آباد اصفهان ، مانند مدراس چهار باغ ،
1) (1)
خواجو ، صدر و نیماورد ، حجره نداشتند که به او بدهند و کسی او را نمیشناخت.
او با پای برهنه و لباس کهنه که به نظر علمای متولی به چهره او نمیآمد که در علوم حوزوی پیشرفت نماید ، وارد اصفهان شده بود.
دین به ما میگوید : به ظاهر افراد نگاه نکنید ، چون درون انسان دریایی از جوشش و هیجانات روحی و فکری است. به این خیمه روی روح ، قد و چهره سیاه نگاه نکنید ، درون انسان را نگاه کنید که با جرقهای که انبیا و اولیای الهی به این انبار
بزنند ، موجودی درست میشود که به عرش خدا میرسد.
به مرحوم نراقی حجره ندادند. مدرسهای را پیدا کرد که نیمه ویرانه بود و بعضی از اتاقهای او که مقداری قابل اعتماد بود و طلبههای ساده و غریبه ساکن آن بودند.
مرحوم نراقی در یکی از این اتاقها سکونت کرد و چون برای غذا پول نداشت ، در وقت خلوت غروب یا صبح زود ، به کوچههای اصفهان میرفت تا کسی او را نبیند ، نان خشک ، پوست هندوانه و خربزهای که مردم دور ریخته بودند را پنهانی جمع میکرد و زیر عبایش میگرفت و به حجره میآورد ، پوست خربزه و هندوانهها را میشست و تمیز میکرد و نان خشکها را آب میپاشید تا قابل خوردن شوند. چند سالی به این شکل صبر کرد و درس خواند تا به این مقام والای عالم تشیع رسید و دین را به ما منتقل کرد.
ایشان برای مطالعه درس ، اول شب در یکی از دستشوییها که چراغ موشی پردود در آن روشن بود میآمد، در را میبست و در توالت میماند وایستاده درس میخواند و مطالعه میکرد.
ما زیر قیمتیترین چراغها ، روی فرش دستباف ، با احترامی که به ما میگذارند ، میآییم دین و حلال و حرام خدا را به این راحتی یاد میگیریم و بهشت را به راحتی میخواهیم به دست بیاوریم و نمیدانیم که این دین را چگونه و با چه زحماتی به اینجا رساندهاند.
در اصفهان نیم متر برف آمد. روزها کتابها را برمیداشت و برای درس خواندن
به مکان دیگر میرفت ، چون هیچ استادی در این مدرسه خراب و سرد نمیآمد که درس بدهد. هوا سرد بود ، مدرسه فرو ریخته بود ، خاک و گل از آن پایین میآمد ، احتمال ریزش سقف آن بسیار زیاد بود و مرحوم نراقی به جای دیگر میرفت و درس میگرفت و برمیگشت.
روزی بقال نزدیک مدرسه او را صدا کرد ، گفت : آقای طلبه ! مرحوم ملا مهدی برگشت و سلام کرد. بقال شخص با ادبی بود ، خیلی محترمانه به او گفت : چند لحظه تشریف بیاورید. به نظر شما هوا سرد نیست ؟ مرحوم نراقی گفت : چرا ، خیلی سرد است. بقال گفت : شما با این لباس کم ، فکر نمیکنید که سرما بخورید ؟
گفت : به قدری در فکر درس هستم که تو مرا به فکر سرما انداختی. بقال گفت : من
پالتویی دارم ، اجازه بدهید آن را به شما بدهم. ملا مهدی نراقی آن پالتو را گرفت و فردا پالتو را پس داد و گفت : برادر ! یکبار من این را به دوشم انداختم ، دیدم نسبت به عزّت نفسم ، احساس سنگینی کردم.
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است (1)
جمله دوم امیرالمؤمنین علیهالسلام در مورد صبر این بود که :
«یکظم ما یغضبه » (2)
حوادثی که میخواهد تو را خشمگین کند ، نگذار که آتش خشم تو بیرون بزند
و تو را دچار ظلم ، آزار و ضربه زدن به اطرافیان کند.
فرماندار قبلی کاشان را عوض کردند و فرماندار جدیدی به کاشان فرستادند. نزد این فرماندار متکبر ، علیه ملا احمد نراقی تبلیغ سوء کردند که وقتی فرماندار به کاشان رسید ، دلی مملو از کینه نسبت به رییس روحانیون شیعه پیدا کرده بود.
چقدر اسلام اصرار دارد که بدون دلیل و برهان به حرف دیگران گوش ندهید و تا حق و باطل را با چشمان خود ندیدهاید ، باور نکنید.
نود و هشت درصد مردم ، تقوای زبانی ندارند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
اکثر اهل جهنم به خاطر زبان به جهنم میروند. (1)
و برادران سفارش زبان را کرده است ، چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از شرّ زبان نزدیکترین مردان و زنان قوم و خویش خود تا روز رحلتش در امان نبود.
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در ایامی که بعد از پدر زنده بودند ، سر قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک بار نیز نگفتند که درب خانه ما را آتش زدند و مرا بین در و دیوار آزردند و حقّ شوهرم را پایمال کردند ، بلکه هر وقت سر قبر پدر میآمدند ، با صدای بلند گریه کرده ، میفرمودند :
«شَمَتَ بی عَدُوِّی» (2)
پدر ! ببین زبانها در حق ما چه میکند ؟
زبان آبرو میبرد ، به خاک سیاه مینشاند ، مال ، مقام و خانوادهها را به باد میدهد ، طلاق ایجاد میکند ، دلها را پرکینه میکند ، تمام آن نیز بیهوده و به ناحق
است.
زبان عضو خطرناکی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام در این باره میفرماید:
ای مردم ! با زبان خود معامله سگ هار را داشته باشید. بگذارید در قفس دهان حبس باشد و این دندانها و لبهای شما بسته باشد که این سگ حمله نکند. (1)
امام هشتم را زبان کشت :
«قَتَلَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالاَیْدِی وَ الاَلْسُنِ » (2)
یابن رسول الله ! قاتل تو زبان سوء دیگران بوده است.
فرماندار ، با کینه سنگین وارد کاشان شد. حاکمان زمان قاجاریه در ایران که من میتوانم ادعا کنم بدترین پادشاهان ایران بودند ، چون ایمان به خدا و تقوا که
نباشد ، بهتر از این نمیشوند. در زمان قاجاریه ، فرمانداران ادعای خدایی داشتند
و بسیار متکبر بودند. فرماندار با دلی پر از کینه نسبت به مرحوم نراقی وارد کاشان شد. این قاجاری مسلک ، ریشه مغولی داشت ، چون قاجاریه از تیره مغول و چین هستند که دویست سال بر این مملکت تسلط داشتند و یقین بدانید ضربههایی که به این کشور زدند ، تا پانصد سال دیگر نیز اگر هزار دولت اسلامی واقعی سر کار بیاید ، نمیتواند آن را جبران کند.
برای شهر کاشان مشکلی به وجود آمد و تنها کسی که میتوانست مشکل را حل کند ، وجود مبارک ملا احمد نراقی بود. ملا احمد نیز خبردار شد که دل این حاکم قاجاری را نسبت به او پر از کینه کردهاند. اما گفت : بگذار من ضرر کنم ، ولی شهر دچار ضرر نشود. به خاطر خدا به طرف محل حکومت حاکم حرکت کرد.
این افراد به خدا وابسته بودند. عبا را روی سرش انداخته بود که احدی او را نشناسد و کسی او را نبیند که وارد دستگاه حکومت شده است و نگویند که درباری شده است ، چون جلوی زبانها را نمیشود گرفت. او کسی است که پوست خربزه افتاده در خیابان را خورد و نراقی شد ، آیا درباری میشود ؟
در تمام انبیا ، حضرت موسی علیهالسلام به خدا عرض کرد : من چگونه هستم ؟ خدا فرمود : خیلی خوب هستی ، گفت : کسی پشت سر من صحبت بد میکند ؟ پروردگار فرمود : فراوان. بعضی مردم میگویند : این پیغمبر علیهالسلام بیسواد ، مال مردمخور ، زکات را میگیرد و برای خود و خانوادهاش استفاده میکند. گفت :
خدایا ! تو که مرا میشناسی ، جلوی زبانهای مردم را بگیر. خداوند فرمود : هر روز هزار برابر تو ، پشت سر من ناسزا میگویند ، من جلوی آنها را نمیگیرم ، به خاطر تو بگیرم ؟ بگذار بگویند. پس من جهنم را برای چه کسانی آفریدهام ؟
ملا احمد عبا را روی سر انداخت تا کسی او را نشناسد. وارد ساختمان حکومت شد. نگهبانان دیدند یک روحانی وارد شد ، جلوی او را نگرفتند. آمد درب سالن را باز کرد ، دید تعدادی نشستهاند. چهره حاکم پیدا بود. نراقی دید جایی برای نشستن نیست. نزدیک درب نشست.
حاکم با معاونش شطرنج بازی میکرد و داد و فریاد میکشید و گاهی بلند
میخندید. بین حاکم و معاونش در شطرنج بازی اختلاف افتاد. حاکم گفت : من
برنده هستم ، آن بیچاره با گردن کج گفت : قربان ! به حضرت عباس من برنده هستم ، قانون شطرنج این را میگوید. گفت : نه.
مرحوم نراقی سرش را بلند کرد و قواعد شطرنج را کامل توضیح داد و به حاکم
گفت : حق با معاون است. از نظر قوانین شطرنج ، او برنده است. حاکم نگاهی به ملا احمد کرد و گفت : ای شیخ ! تو متخصص شطرنج بازی هستی ؟ فرمود : من تا به حال دست به شطرنج نبردهام ، چون دین به من اجازه نداده است. (1)
گفت : نه ، من دستی به شطرنج نبردهام و تا به حال شطرنج بازی نکردهام ، اما مشکل علوم شطرنج ، ریاضی ، فیزیک ، اصول ، فقه ، نجوم و اسرار را میتوانم حل کنم. حاکم گفت : حضرت عالی چه کسی هستید ؟ مرحوم نراقی بسیار خوش اخلاق و نرم بود. با این که قدرت داشت در سالن را باز کند ، بر سر حاکم بزند و مردم کاشان را علیه او تحریک کند و حاکم را بزنند و از دروازه شهر بیرون کنند ، اما کسانی که اهل صبر باشند ، عصبانی نمیشوند ، با تحمل و حفظ عزت و دین خود ، جاده صبر را طی میکنند تا به نتیجه برسند و اگر به نتیجه نرساندند ، خود به نتیجه الهی میرسند.
گفت :ای شیخ ! تو کیستی ؟ خیلی آرام فرمود : اسم من احمد و لقبم نراقی است. بلند شد که به دست و پای ملا احمد بیفتد ، ایشان فرمود: نیازی نیست ، این مردم مشکل دارند ، من آمدم به شما بگویم تا مشکل مردم را برای رضای خدا حل کنید که لااقل در روز قیامت دری به روی شما باز باشد، چون نجات دولتیها در روز قیامت بسیار سخت است. به فریاد مردم برسید ، شاید کفاره گناهان شما در روز قیامت باشد.
حاکم با لگد شطرنج را پرت کرد و به مرحوم نراقی گفت : اول مرا توبه بده ، من
بد کردم و مرا در حق شما به اشتباه انداختند. توبه کرد و تا زمانی که او حاکم کاشان
بود ، در سایه معنویت مرحوم نراقی ، مردم کاشان کمتر مشکل داشتند و راحت
1) (1)
بودند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند :
«الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه »
صبر ؛ یعنی انسان در مقابل مشکلات و مضیقهها تحمل نماید تا به نتیجه مطلوب برسد و وقتی که آتش خشم برافروخته میشود ، فورا آن را خاموش کند که با خشم او ، زیان و ضرری به کسی وارد نشود. انسان دین ، ایمان ، کرامت و عزّت خود را میتواند با صبر حفظ کند.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مخالفانی که در زمان همه انبیا علیهمالسلام در مقابل این چهرههای ملکوتی و الهی قرار داشتند ، از مشرکان ، کافران و منافقان بودند که علت مخالفت آنها فقط خواستههای غیرمنطقی ، غیرعقلی و نامشروع بود و این که فکر میکردند که جایگاه اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خود را از دست میدهند.
همه انبیا برای صلاح ، نجات ، رشد و کمال انسانها ، به دستور پروردگار از مردم خواستند که از خواستههای نامشروع ، غیرعقلی و غیرمنطقی خود جدا شوند و جایگاه آلوده اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی را رها کنند ، تا به جای این خواستهها ، خواستههایی معقول ، متین و مشروع قرار گرفته شود و با از دست رفتن
جایگاههای باطل و شیطانی ، جایگاههای مثبت و الهی به دست بیاید.
یکی از جایگاههای اقتصادیی که مخالفان انبیا داشتند ، ربا بود که البته بعد از حضرت موسی بن عمران علیهالسلام این جایگاه خیلی قوت گرفت و عمر خود را ادامه داد که در حدود صد و پنجاه سال قبل ، این جایگاه شیطانی از بانکهای ربایی سر درآورد و حکومت خود را بر تمام جهان گستراند و نود و نه درصد سفرههای مردم کل کره زمین را به خود آلوده کردند.
مردم کره زمین را به اسارت بانک ربایی گرفتند و ریشه بانک ربایی نیز در افکار و شعار صهیونیستهای جهان بوده است.
انبیای خدا با مال حرام و نامشروع - به خاطر مصلحت خود انسان - مخالف بودند و الا با انسان مخالف نبودند ، بلکه با رباخوار که جنگ نداشتند ، بخاطر پول حرامش بوده است.
تمام یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر علیهمالسلام دغدغه اصلاح مال و روش مردم از حرام خوری را داشتند. این یکی از جایگاههای اقتصادی مخالفان انبیا بوده است و کسانی که در این جایگاه بودند ، به خاطر ثروت زیادی که از ربا به دست میآوردند ، با انبیا سر آشتی نداشتند و دست رفاقت نمیدادند و میگفتند : انبیا میخواهند ما را از درآمد مالی محروم کنند. در حالی که این گونه نبود ، چون که انبیا میخواستند آنها را از عذاب جهنم دور کنند ، نه از ثروت.
انبیا در درجه اول مردم را به دامداری تشویق میکردند و اگر دامداری در جامعهای قوی شود ، حداقل منفعت دام این است که بخشی از غذای مردم را تأمین میکند ؛با گوشت ، لبنیات و پشم دامها ، غذا ، لباس ، فرش و بقیه امور مورد نیاز مردم تأمین میشود. از دامداری آباد ، شاید صدها رشته کسب تولید شود.
پیامبران مردم را بعد از دامداری ، به کشاورزی تشویق کردند ، چون آباد کردن زمین با بکار گرفتن باران ، چشمهها ، رودها ، کاشتن محصولات همراه است که تشویق انبیا به این مسأله ، فوق العاده بود و شغل برخی از پیغمبران کشاورزی و برخی دامداری بود.
امااگرکسی درمغازهای بنشیند وبه هزاران نفرنیازمند مشکل دار، به صورت
ربایی پول بدهد و آنها نیز نتوانند حتی اصل پول را برگردانند و رباخوار نیز وثیقه ،
خانه ، زمین و طلاهای زن و بچه آنها را غارت کند ، انبیا این را نمیپسندیدند.
بخش دیگر از درآمد که انبیا خیلی به آن مصرّ بودند ، بخش صنعت بود ؛ شناخت معادن ، یافتن و استخراج آن و تبدیل مواد معدنی به ابزار زندگی. بخش دیگر ، بخش تجارت ؛ بیع ، شراء و کسب بود.
انبیا میفرمودند : این مشاغل ؛ یعنی دامداری ، کشاورزی ، صنعت و تجارت ، کسب مشروع ، حلال و عبادت است ، اما ربا ، رشوه ، اختلاس ، غصب و دزدی حرام و خیانت است.
این طایفهها با انبیاء مخالف بودند ، چون که انبیا میخواستند انسانها را از جایگاه اقتصاد نامشروع دور و در جایگاه کسب حلال قرار بدهند. کسانی که جایگاه سیاسی نامشروع داشتند و مقام ، حق آنها نبود و به ناحق در آن پست قرار گرفته بودند نیز با انبیا مخالف بودند ، چون ظالم ، یاغی و سرکش بودند و ملت را برده خود میدانستند.
چنان چه در معارف اسلامی آمده است ، وقتی سردار لشکر ایران ، رستم فرخ زاد ، (1)
1) (1)
خزانه و زمین شما را میخواهیم. ما آمدهایم :
«ادعوکم من عبادۀ العباد الی عبادۀ الله » (1)
تا به شما بگوییم که خسرو پرویز ، یزدگرد ، اطرافیان ، وکلا ، وزرا و سرداران لشکر شما ، تمام مردم ایران را به بردگی و بندگی گرفتهاند. اینها را رها کرده ، آزاد باشند که اهل خدا شوند.
تمام مردم دارند عرق میریزند و زحمت میکشند ، شما دسترنج اینها را میگیرید و خرج کاخ خسروپرویز و شب نشینیها و خرج عیش و نوش یزدگرد و اطرافیان آنها میکنید. این پولها مال ملت است. شما چه حقی بر مردم دارید ؟
چه کسی گفته است که مردم ایران خانه نداشته باشند ، آن وقت خسرو پرویز با شیرین خانم ، این دختر مسیحی که از روم شرقی آمده تا در کاخ تیسفون زندگی کند و تاجی که روی سر خسرو پرویز آویختند ، بیست و پنج من طلا و نقره و الماس داشته باشد.
چرا وقتی خسرو پرویز قبل از رفتن به شکار ، دوازده هزار نیرو مشکها را پر از آب و گلاب میکنند که در مسیر اعلی حضرت بپاشند که وقتی سم اسب آنها روی زمین میخورد و بلند میشود ، گرد و غبار بلند نشود ؟
چه کسی گفته است که هر ایرانی برای دیدن اقوام خویش از مدائن و تیسفون نتواند تا شهر انبار که چند فرسخ بیشتر فاصله نداشته است ، برود ، اما سفر بیهوده ییلاق و قشلاق درباریان با میلیونها پول تحقق پیدا کند.
انبیا میفرمودند : ما برای این آمدهایم که مردم ایران را از بردگی برای شما نجات دهیم. ما با شما سر جنگ نداریم ، بلکه با هوای نفس شما جنگ داریم. شما هوای نفس خود را رها کنید و مانند ما شوید ، مانند دو برادر شویم تا از جنگ کردن با شما صرف نظر کنیم.
1) (1)
رستم فرخ زاد گوش نداد و با لشکر اسلام جنگید و کشته شد و یزدگرد نیز فراری شد و در شهر «مرو» به دست آسیابانی که به لباسهای قیمتی او طمع کرده بود ، کشته شد و مردم ایران بعد از شناخت قرآن ، اسلام و به خصوص اهلبیت علیهمالسلام به دین اسلام رو کردند و تا به امروز که هزار و پانصد سال گذشته است ، در میان ملتهای اسلامی عالم ، خدمتی که این ملت از طریق علم و دانش به دنیای اسلام
کردند ، بینظیر است.
اگر نود و نه نفر از اروپاییها بیانصاف هستند ، ممکن است یک نفر آنها منصف باشد. اروپاییهای منصف در کتابهای خود نوشتهاند که تمدن امروز جهان ، محصول زحمات هزار ساله امت «محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآله» است.
این حرف ، از دانشمندان منصف اروپا است. سه منبع بسیار مفصل و گستردهای را نام میبرم. ببینید که نظر منصفان آنها نسبت به زحمات مردم و علمای مسلمان ، برای پویا شدن این تمدن چیست.
یک کتاب «تاریخ تمدن اسلام » اثر «گوستاو لوبون» فرانسوی ، دوم : کتاب «تاریخ تمدن » جرجی زیدان مسیحی و سوم : سه جلد کتاب بسیار با ارزش «خورشید اسلام در اروپا » است. در این کتابها ذکر شده است که نود درصد سهم این برنامه گسترش تمدن در دنیا از ایرانیها است که اگر ما این سفره را پهن نمیکردیم ، اروپا هنوز در وحشیگری و بربریت بود.
علم را از ما گرفتند ، البته زحمت کشیدند و آن را رشد دادند. با علم ، ابزاری را ساختند و آنها را چماق کردند و سیصد سال بر سر تمام مسلمانها زدند. این قدرشناسی اروپاییها از مسلمانها است.
انبیا با جایگاه سیاسی غلط مخالف بودند و میگفتند : معنی ندارد کسی در ریاست با عواملش آقایی کند و بقیه بردگی.بدنه حکومت از مهمترین فرد تا آخرین فرد آن ، باید خادمان با ایمان ، دلسوز ، مخلص و معنوی برای تک تک ملت باشند.
این جایگاه سیاسی اسلام است.
حضرت علی علیهالسلام در این جایگاه قرار میگیرد و تا شب نوزدهم رمضان که شمشیر به فرقش فرود میآید ، میفرماید : چگونه شب سیر بخوابم ، در حالی که در میان این ملت ، افرادی هستند که شب را گرسنه سر به بالین میگذارند. من اگر سیر باشم ، فردای قیامت عذری نزد خدا نخواهم داشت.
در جایگاه سیاسی اسلام ، حاکمی مانند امیرالمؤمنین علیهالسلام با چند هزار جمعیت ، در مسجد کوفه ، تکبیرۀ الاحرام نماز واجب را میخواهد بگوید ، هنوز نگفته ، ناله
زنی از درب مسجد به گوش او میخورد ، دست خویش را میاندازد و از محراب برمیگردد ، میفرماید : صاحب ناله جلو بیاید. مردم راه میدهند ، خانمی به نام
«سوده» جلو میآید ، به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض میکند :
فرمانداری که به منطقه ما فرستادهای ، میخواستی خدمتگزار باشد ، اما ظالم از آب درآمده است. روی صندلی حکومت نشسته و با احساس قدرت ، زمینهای ما را میگیرد ، بهترین مغازهها را به زور از مردم میگیرد و به نام خودش میکند.
حضرت علیهالسلام در جایگاه سیاسی اسلام است ، حرفهای این زن را گوش میدادند و اشک از دیدگان مبارک ایشان جاری میشد و از حالت ایستاده ، بر روی زمین نشست و زانوی خویش را در آغوش گرفته و فرمود:
خدایا!تو شاهد هستی ، من این فرماندار را برای عدالت و گرفتن حق فرستادم و او دارد ستم میکند ، خدایا ! تو به حساب من ننویس، صدا زد: قنبر! قلم و کاغذ بیاور. به فرماندار نوشت: به محض دیدن نامه به کوفه بیاکه این خانم از من و تو نزد خدا شکایت نکند. (1)
1) (1)
کسانی با انبیا مخالف بودند که در جایگاه سیاسی ، به ناحق و باطل قرار داشتند.
تمام گنهکاران حرفهای نیز با انبیا مخالف بودند ، چون که انبیا برای حفظ اخلاق جامعه و عفت آن ، جلوی لذتهای بیمهار را میگرفتند ؛ زیرا طبع مردم لذتگرا است و گنهکار حرفهای در جامعه ، از میکروب بدتر تولید مثل میکند. گنهکاران با این همه زحمات انبیا ، وقتی بدون مزاحم وارد جامعه شوند ، درصد بالایی از
جامعه را به سرعت فاسد میکنند.
اگر گرفتاران خواستههای نامشروع و گنهکاران حرفهای در هر بخشی ؛ کسانی که در جایگاههای اقتصادی حرام مانند رباخوری بوده و هستند ، سخت با انبیا مخالفت کرده و میکنند.
تبلیغ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بیست و سه سال طول کشید ، بیست و دو سال عموی رباخوارش - عباس - از جایگاه ربا کنار نیامد و دائم علیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله دسیسه کرد ، او با خرج کردن پول ربا و برای کشتن پیامبر صلیاللهعلیهوآله نود فرسخ راه پیمود ، ولی موفق نشد و اسیر شد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مهربان عموی خویش ، کسی که نیت قتل او را داشت ، دستور داد آزاد کردند و فرمود : کاری به کار او ندارم. دوباره به مکه برگشت و مشغول رباخوری شد. (1)
1) (1)
اگر هواپرستان و گنهکاران حرفهای که تمام خواستههایشان گناه بود ، یا کسانی که در جایگاه اقتصادی نامشروع بودند ، در مقابل خواستههای نامشروع خود ایستادگی و صبر میکردند ، همه مؤمن ، اهل نجات ، بهشت ، درستکار ، حلال خور و خادم به مردم میشدند ، اما صبر ، مقاومت و ایستادگی نکردند و بر اثر این صبر نکردن ، وارد دوزخ شده ، مردههای آنان نیز وارد دوزخ و زندههای فعلی آنان نیز بر اثر اثرات مال حرام آنها در آینده وارد جهنم میشوند.
مردی از خراسان برای زیارت وجود مبارک امام صادق علیهالسلام به مدینه آمد و اولین باری بوده است که میخواست امام را ببیند. درب خانه امام علیهالسلام به خدمتکار
حضرت برخورد میکند و به او میگوید : در این خانه چه کاره هستی ؟ میگوید :
نگهداری از استران و اصطبل خانه حضرت به عهده من است. هنگامی که امام
میخواهند به مسافرت بروند ، من مرکب ایشان را آماده میکنم.
تاجر خراسانی به او میگوید : آیا شغل خود را با من عوض میکنی ؟ خدمتکار میگوید : کار تو چیست ؟ میگوید : من ایرانی هستم و شهر من خراسان است ، زمین ، مغازه و ملک دارم ، همه آنها را به نام تو میکنم ، تو به خراسان برو ، من در این خانه میمانم و برای امام صادق علیهالسلام نوکری مینمایم.
گفت : صبر کن. مرد ساده دل به فکر فرو رفت. به محضر امام صادق علیهالسلام آمد و عرض کرد : یابن رسول الله ! اگر خیری بر ما رو کرده باشد ، شما جلوی آن خیر را میگیرید ؟ (1)
1) (1)
امامان منابع خیر خدا هستند ، آنها آمدند که کل عالم را مجانی به خیر برسانند.
اگر خدا خیری برای من خواسته باشد ، آیا شما جلوی آن را میگیرید ؟ فرمود : ابداً.
گفت : مردی اهل خراسان ، ثروتمند ، میخواهد همه اموال خود را به من واگذار کند و من به خراسان بروم و او به جای من در خانه شما بماند.
امام علیهالسلام فرمودند : اگر میخواهی بروی ، برو. من مانع نمیشوم. آن مرد بسیار خوشحال شد، ولی امام علیهالسلام بسیار ناراحت شد. نه ناراحت از این که خادم سادهای میرود و تاجر ثروتمندی به جای او قرار میگیرد. اینکه اسباب خوشحالی است.
امام علیهالسلام از این ناراحت شد که سالها او را میشناخت که این مرد ظرفیت آن زمینها و پولها را ندارد و در خراسان به قارون کوچک تبدیل میشود و به جهنم میرود. ولی به
امام علیهالسلام گفت : بروم ؟ امام فرمودند : برو.
مگر امامان ما به این سرعت و به این راحتی ما را رها میکنند ؟ ما بارها آنها را رها میکنیم ، اما آنها هرگز ما را رها نمیکنند. خادم به درب اتاق که رسید ، خواست درب را باز کند و برود ، امام صادق علیهالسلام او را صدا کردند و فرمودند : بیا. او برگشت.
فرمودند : ای غلام ، در روز قیامت ، پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله به دامن رحمت خدا وصل است و ما اهلبیت نیز به ذیل عنایت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وصل هستیم ، ما هر چه در این عالم شیعه داریم ، به ذیل عنایت ما وصل هستند ، هر جا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را ببرند ، بقیه را نیز میبرند ، آیا تو نمیخواهی با ما بیایی ؟ گفت : یابن رسول الله ! آیا من به جهنم بروم ؟ من اشتباه کردم ، نفهمیدم.
کسی که زود بفهمد اشتباه کرده است ، باید او را تحسین کرد. چون اگر بعد از
مردن بفهمد که هفتاد سال اشتباه کرده است ، دیگر فایدهای ندارد.
بیرون آمد ، به مرد خراسانی گفت : اگر تمام دنیا را به من بدهند ، جای خودم را به تو نمیدهم. زمین ، پول و اموال را برای خودت نگهدار. اما اجازه گرفتهام که به ملاقات امام صادق علیهالسلام بروید. غلام با این مرد خراسانی به خدمت امام علیهالسلام آمدند.
مرد خراسانی مسائل خود را پرسید و بعد رفت.
امام صادق علیهالسلام فرمودند : تو نرفتی ؟ گفت : نه ، نمیروم. امام صادق علیهالسلام هزار دینار به او دادند و فرمودند : این پول نزد تو باشد. آن چیزی که در قیامت به شما میدهند را لحاظ کنید. اگر دست خود را در دست ما بگذارید، از ما جدا نخواهید شد.
امام صادق علیهالسلام میداند که اگراو به خراسان برود، ثروت ایمان او را میکشد.
امام علیهالسلام دغدغه دارد که یکی از شیعیان به طرف دوزخ حرکت کند.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از دانشمندان کم نظیر شیعه که علاوه بر علم و دانش ، در عمل نیز انسان کم نظیری بوده است ، وجود مبارک ابن فهد حلی است. از نظر دانش ، عمل ، عرفان ، حال و عبادت چهره برجستهای است که نزد رجال علمی شیعه و فقهای بزرگ و رده اول مکتب اهلبیت علیهمالسلام مقام والا و شایستهای دارد.
ایشان در زمان خود ، در حل مشکلات ، سختیها و گرهگشایی از کار مردم ، حرف اول را میزد. نیازمند ، گرفتار ، دردمند و محتاجی به او مراجعه نمیکرد ، مگر این که به او پاسخ مثبت میداد. اگر خود او با مال ، قدرت حل مشکل مردم را نداشت ، از آبروی خودش مایه میگذاشت و این فکر را نمیکرد که من با این مقام ، شخصیت و عظمت ، شایسته نیست که به کسی بگویم این مقدار پول به من بدهید
که من مشکل این مؤمن را حل کنم.
در حالی که در مقام با عظمتِ مرجعیت ، علم ، عمل و عرفان بود ، آبروی خود را برای حل مشکل مردم مایه میگذاشت و برای او سخت و سنگین نبود که برای کمک به دیگران ، به افراد پولدار بگوید : پولی به من بده. و یا کاری از دستش بربیاید و انجام ندهد و بگوید : به شخصیت من لطمه میخورد. یعنی شخصیت و آبروی خود را لحاظ نمیکرد.
این مرد الهی ، ملکوتی ، والا ، این مرجع عالیقدر و این وجود مبارکی که عامل به علم بود و تا آخر عمر آبروی خود را برای مردم مایه گذاشت ، کتابی به نام «التحصیل » دارد ، این روایت بسیار مهم را در این کتاب نقل میکند که گفتار وجود مبارک پروردگار مهربان عالم است.
از حضرت باقر علیهالسلام نقل میکند که پروردگار مهربان عالم چهرهای را معرفی میکند که این چهرهها در دنیا و آخرت در رده اول بندگان پاک ، خالص ، با منفعت و با کرامت او هستند و خداوند متعال به اینان نظر خاص دارد. اگر به همه اهل ایمان نظر عام دارد ، ولی به این بزرگواران نگاه خاص دارد.
البته فرمایشهای پروردگار را با این مجال نمیتوان توضیح داد. اما کل مطلب
را ، بسیار بسیار مختصر ملاحظه کنید که متناسب با زمان و مکان لحاظ شده است.
شرح مفصل و تفسیر آن را «انشاء الله» در کتابهایی که این روایت عنوان شده ، خواهید دید.
«اِنَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیائِی عِنْدِی ، عَبْداً مُؤمِناً ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ » (1)
صلاح همراه با مشتقاتش در کتاب خدا در موارد متعدد و مختلف ذکر شده
1) (1)
است ؛ «مصلح ، مصلحون ، اصلح ، اصلحوا و اصلاحاً » که البته در اینجا پروردگار عالم ، خود ریشه «صلاح» را ذکر میکند و مشتقاتش را نیاورده است.
وقتی پای ریشه لغت در میان باشد ، تمام جوانب این حقیقت در ریشه نمود و تجلی دارد. دیگر نیازی نیست که دنبال مشتقات آن بگردیم. شما کلمات و الفاظ این حدیث قدسی را ببینید که چقدر پربار است.
کلمه «أغبط » و کلمه «عندی » عجیب و مورد توجه است که میفرماید : نزد خود من ، کاری به کار جهانیان ندارم که در حق او چه نظر و نگاهی دارند ، هر نظر و نگاهی میخواهند داشته باشند ، مثبت یا منفی.
دیگری لغت «اولیاء » است. تمام اینها مربوط به انسان است. حال معنای این کلمات زیبا که البته به قدری بار این کلمات از نظر معنوی سنگین است که اگر با اجمال معنی شود ، آن چیزی که انسان میخواهد ، نصیبش نمیشود.
نیکوترین مسأله در اینجا مسأله حال است ، که البته این حال ، حال فرشتگان است ، چون آن موجودی که زمینی است ، اصلاً در این فضا قرار نمیگیرد.
نیکوحالترین عاشقان ، دوستان و محبانم ؛ پروردگار در اینجا کلمه «اولیاء » را به «یای نسبت» وصل کرده است. معلوم میشود اینها نسبت به پروردگار عالم از معرفت جامع و شناخت لازم برخوردار هستند.
اگر کسی او را نشناسد و نسبت به او معرفت نداشته باشد ، عاشق نمیشود.
عشق به امر مجهول ، محال است. فشار شدیدی به من بیاورند که آن کسی که نمیشناسی و او را ندیدهای ، حتما عاشق او شو. اصلاً دل در این زمینه قدمی
برنمیدارد ، عاشق چه کسی بشود ؟
انسان چیزی را که میخواهد عاشق شود ، یا باید با چشم سر ببیند ، یا با چشم عقل درک کند و یا با قلب احساس کند. در زمینه خدا ، چشم کارهای نیست ، آنچه در عاشقان خدا حرف اول را میزند ، عقل و قلب است. عقل به دنبال «علم بالله» رفته ، خدا را یافته وشکی ندارد، قلب نیز او را احساس کرده ، لذا از اولیا شده است.
«اِنَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیائِی عِنْدِی ، عَبْداً »
اولاً این عاشق من ، عبد و بنده واقعی من است. بنده واقعی کیست ؟ قرآن مجید بنده واقعی را ، انسان صد در صد تسلیم خدا میداند که تا آخر عمر ، با خدا چون و چرا ندارد.
نمیگوید : نماز را میخوانم ، ولی کاری به خمس و زکات ندارم. روزه را میگیرم ، ولی حج واجب را نمیروم. به زیارت میروم ، اما به آیات صله رحم کار ندارم.کسانی که این گونه هستند، دارای دین پوک وپوچ هستند، بلکه باید:
« إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَلَمِینَ » (1)
«عبداً مؤمناً» کدام ایمان ؟ آن ایمانی که در سوره حجرات میفرماید :
« ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا » (2)این عاشق من که عبد مؤمن است و دارای نیکوترین حال است ، در هیچ یک از حقایق الهیه شک ندارد.
اما احوالات بنده مؤمن چگونه است ؟
اول : «ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ » کلمه «صلاح» ریشه لغت است که به این معناست که او از همه شایستگیها برخوردار است ؛ شایستگی عقلی ، معرفتی ، اخلاقی ، روحی ، ایمانی و عملی.
به قدری برخورداری او از شایستگی عقلی قوی است که اصلاً خود عقل شده است. دیگر نمیشود گفت : این عاقل است ، باید گفت : این خود عقل است. عقل نور است. هیچ گاه در هجوم و حملاتی که به نور میشود ، او از بین نمیرود و قطعه قطعه نمیشود.
« یُرِیدُونَ لِیُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ » (1)
اگر صلاحیت عقلی دارد ، خود عقل شده و اگر صلاحیت ایمانی دارد ، خود ایمان شده است. این تعبیرات را در روایات ملاحظه میکنیم. خیلی واضح و روشن است که این عقل یا قلب است ، یعنی کل وجود او عقل و قلب است. عقل نور است ، شمشیر به نور نمیتواند ضربه بزند ، لذا وقتی فرق حضرت علیهالسلام تا روی بینی شکافته میشود ، و تمام روابط مغز با این شمشیر زهرآلود بریده و رگها پاره
1) (1)
میشود ، خون تمام جمجمه را فرا میگیرد ، حضرت با قبل از ضربه خوردنش فرقی نمیکند ؛ نه کور میشود ، نه کر ، نه لال ، نه حافظه را از دست میدهد و نه بدن را ، چون عقل محض شده است.
خیلی فوق العاده است که مغز قطعه قطعه ، رگها بریده ، روابط بین مغز قطع شود و خون کل مغز را بگیرد ، ولی فریاد بزند : «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَۀِ » (1)
این حرف آدمی که ضربه مغزی خورده است ، نیست. دو شب بعد ، نزدیک به شهادتش بفرماید : حسن جان ! حسین جان !
«اُوصِیکُما وَ جَمیعَ وُلِدی وَ اهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ امْرِکُم، اللّه اللّه فِی القُرْآنِ لایَسْبِقُکُم بِالعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُم وَ اللّه اللّه فِی الصّلاۀِ فَاِنَّها عَمُودُ دِینِکُم وَ اللّه اللّه فِی الجَهادِ بِأَمْوالِکُم وَ أَنْفُسِکُم وَ السَنَتْکُم فِی سبیل اللّه » (2)
این حرفها برای کسی که ضربه مغزی خورده باشد ، نیست ، چون کسی که ضربه مغزی خورده باشد ، لال میشود ، اما این انسان ، در کمال صلاح است.
شاید در این روایت ، خدا به اهل عالم میخواهد حضرت علی علیهالسلام را معرفی کند که ایشان در نیکوترین حال عشق من : «عبداً مؤمناً ذا صلاح » است.
«أحسن عبادۀ ربّه » حضرت علی علیهالسلام تمام عمر ، بندگی مرا نیکو به جا آورد ؛ نماز
شبی بیحال و قدمی با کسالت نداشت. در عبادت من هرگز نگفت : من خسته هستم و میخواهم بخوابم. بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که «أحسن عبادۀ ربّه » بود ، نیکوتر از بندگی او ، بندگیی نبود.
«أحسن عبادۀ » به خاطر معرفت و خلوص است. ما نیز در حد خودمان آن معرفت و خلوص را داریم ، اما واقعا معرفت و خلوص ما همسنگ معرفت و خلوص حضرت علی علیهالسلام است ؟
از زمانی که دست در دست پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گذاشت ، تا شب بیست و سوم که به شهادت رسید ، طبق آیات و روایات ، لحظهای در عباداتش بهشت و جهنم را لحاظ نکرد ، بلکه از اول طوق بندگی را بر گردن خود انداخته بود و با تمام وجودش فقط خدا را میخواست. بهشت در وجود علی علیهالسلام جایی پیدا نکرد تا خود را جا بدهد.
علی علیهالسلام حتی یک کارش را به خاطر بهشت انجام نداد.
بیست و سه ساله بود که در میدان کارزار ، بزرگترین عباد را کرد ؛ پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله در حالی که از شوق اشک میریخت ، فریاد زد :
«لَضَرْبَۀُ عَلیٍّ یَوْمَ الخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَۀِ الثَقَلَیْنِ » (1)
اگر عبادت روز جنگ خندق علی علیهالسلام را در کفه ترازو بگذارند و عبادت کل جنّ و انس ، از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا قیامت ، ثقلین یعنی پرونده همه انبیا غیر از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را نیز در آن کفه ترازو بگذارند ، عبادت علی علیهالسلام از کل عبادات آنان سنگینتر است.
این روایت را تنها ما شیعیان نمیگوییم ، بلکه روایتی است که بزرگان علمای
اهل سنت نیز نقل کردهاند. (2)کسانی که با علی علیهالسلام سر و کار ندارند ، آنها نیز این
حرفها را نوشتهاند. البته ما نیز خیلی با علی علیهالسلام سر و کار نداریم. چون اگر ما با
علی علیهالسلام سر و کار داشتیم ، این وضع ما و این همه فتنه و فساد نبود ، اینها نشان میدهد که ما با علی علیهالسلام خیلی سر و کار نداریم.
امام باقر علیهالسلام میفرمایند : نیمه شب و سحر بود ، میخواستم به محضر پدر بزرگوارم ، سید ساجدین ، امام زین العابدین علیهالسلام برسم ، جوان بودم ، درب اتاق را باز کردم ، ایشان در حال عبادت بود. من گوشه اتاق نشستم و ایشان را نگاه کردم و گریه کردم.
سالی دو بار پینه پیشانی حضرت را باید قیچی کنند ، زانوهایش پینه بسته ، اشک از چشم ایشان نمیایستد ، دلم سوخت. وقتی عبادت او تمام شد ، به من فرمود : عزیز دلم ! چرا گریه میکنی ؟ گفتم : دلم برای شما میسوزد ، فرمود : چرا ؟ عرض کردم : چقدر عبادت ، سجده و گریه میکنید ؟
فرمود : کتابی روی این طاقچه است ، برو این کتاب را بردار و بیاور. رفتم آن کتاب را آوردم. فرمود : عزیز دلم ! بنشین و مقداری از آن را بخوان ، در این کتاب کیفیت عبادت جدم علی علیهالسلام نوشته شده است ، اینها را بخوان و ببین آیا به عبادت من زیادتر است یا عبادت امیرالمؤمنین ؟ (1)
از چهل قبیله ، چهل نفر انتخاب شدند که در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بریزند ایشان را قطعه قطعه کنند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود : خداوند به من امر کرده است که باید به مدینه مهاجرت کنی ، ولی کسی باید در رختخواب من بخوابد که
آنها خیال کنند من بیرون نرفتهام تا مرا دنبال کنند. «عبدا مؤمناً » وقتی پای جان در
1) (1)
میان باشد ، نباید عقبنشینی کند.
گفت : یا رسول الله ! اگر من در جای شما بخوابم ، شما به مدینه سالم میرسید ؟ فرمود : بله ، گفت : من یک جان دارم ، آن را امشب فدای شما میکنم ، ای کاش هزار جان داشتم و با شما معامله میکردم.
نگاه حضرت علی علیهالسلام به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، نگاه به معلم و استاد بود ، نه اینکه برای جلب نظر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بخوابد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از مکه خارج شدند. در آن تاریکی شب ، این آیه نازل شد : (1)
ویژگی دیگر : «وَ عَبَدَ اللّه فِی السریرۀ » (3)باید عبادات پنهان عاشق مرا ببینید.
اینها که عبادت آشکارش بود ، بیایید خلوت علی علیهالسلام با من را ببینید. چنان که در «نهج البلاغه » مطرح است ، در آن خلوت ، ببینید علی علیهالسلام با من چگونه مناجات میکند. چنان علی علیهالسلام و خدا عشق بازی میکنند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید :
«علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار » (1)
خدا و علی علیهالسلام دور هم میگردند.
ز بوی زُلف تو مفتونم ای گل
ز رنگ روی تو دلخونم ای گلمن عاشق ز عشقت بیقرارم
تو چون لیلی و من مجنونم ای گل (2)* * *
چه خوش بی ، مهربانی هر دو سر بی
که یک سر مهربانی دردسر بیاگر مجنون دل شوریدهای داشت
دل لیلی از او شوریدهتر بی (3)چنان خدا علی علیهالسلام را و علی علیهالسلام خدا را میخواهد که پای هر عالم ، حکیم و عارفی در فهم این دو خواسته لنگ است.
بیست و سه ساله بود که مسافری به نام «ابودرداء» از بیرون مدینه وارد شهر مدینه شد. مدینه منطقه کشاورزی است و شب آن خیلی تاریک. آن زمان چراغی نبود. نزدیک شهر ، از میان نخلستانهای خرما صدایی که جگر را آتش میزد میآمد. به طرف صدا رفت ، نزدیک شد ، تاریک بود ، جلوی پا دیده نمیشد.
میگوید : دیدم شخصی در میان نخلستان میگوید : اگر در قیامت این آیه را در حق من بخوانی و خطاب به فرشتگان کنی :
« خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ » (4)
بروید او را بگیرید و به زنجیرهای قیامت ببندید و در جهنم بیاندازید ، که نمیخواهم او را ببینم. چه کسی مرا نجات میدهد ؟ (1)
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مسألهای که در مورد هدایت وجود دارد ، اختیاری بودن آن است. یعنی انسانها
1) (1)
در تمام دوران ، در انتخاب راه هدایت مختار بودهاند ، چون اگر این هدایت اجباری باشد ، ارزشی نخواهد داشت و خلق جهنم در ازای سوء انتخاب و بهشت ، برای کسانی که مسیر هدایت را انتخاب کردند و در این مسیر صبر به خرج دادند ، معنا نداشت.
خداوند در همین راستا بارها در قرآن به این موضوع اشاره کرده است ، که هدایت هرگز اجباری نیست ، (1)
و نیز در روایت آمده است:
الکافی: 157/1، حدیث 3؛ « [2]عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیهالسلام قَالَ سَأَلْتُهُ فَقُلْتُ اللَّهُ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَی الْعِبَادِ قَالَ اللَّهُ أَعَزُّ مِنْ ذَلِکَ قُلْتُ فَجَبَرَهُمْ عَلَی الْمَعَاصِی قَالَ اللَّهُ أَعْدَلُ وَ أَحْکَمُ مِنْ ذَلِکَ قَالَ ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَوْلَی بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَی بِسَیِّئَاتِکَ مِنِّی عَمِلْتَ الْمَعَاصِیَ بِقُوَّتِیَ الَّتِی جَعَلْتُهَا فِیکَ.
سُئِلَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام عَنِ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ [3]فَقَالَ لاَ تَقُولُوا وَکَلَهُمُ اللَّهُ إِلَی أَنْفُسِهِمْ فَتُوَهِّنُوهُ وَ لاَ تَقُولُوا جَبَرَهُمْ عَلَی الْمَعَاصِی فَتُظَلِّمُوهُ وَ لَکِنْ قُولُوا الْخَیْرُ بِتَوْفِیقِ اللَّهِ وَ الشَّرُّ بِخِذْلاَنِ اللَّهِ وَ کُلٌّ سَابِقٌ فِی عِلْمِ اللَّهِ.
قَالَ الرِّضَا علیهالسلام ثَمَانِیَۀُ أَشْیَاءَ لاَ تَکُونُ إِلاَّ بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ النَّوْمُ وَ الْیَقَظَۀُ وَ الْقُوَّۀُ وَ الضَّعْفُ وَ الصِّحَّۀُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوْتُ وَ الْحَیَاۀُ. [4]
رُوِیَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیهالسلام فِی رِسَالَتِهِ إِلَی أَهْلِ الْأَهْوَازِ فِی نَفْیِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِیضِ أَنَّهُ قَالَ رُوِیَ عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ علیهالسلام أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُومِنِینَ أَخْبِرْنَا عَنْ خُرُوجِنَا إِلَی الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ نَعَمْ یَا شَیْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَۀً وَ لاَ هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلاَّ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ فَقَالَ الرَّجُلُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِی وَ اللَّهِ مَا أَرَی لِی مِنَ الْأَجْرِ شَیْئاً فَقَالَ عَلِیٌّ علیهالسلام بَلَی فَقَدْ عَظَّمَ اللَّهُ لَکُمُ الْأَجْرَ فِی مَسِیرِکُمْ وَ أَنْتُمْ ذَاهِبُونَ وَ عَلَی مُنْصَرَفِکُمْ وَ أَنْتُمْ مُنْقَلِبُونَ وَ لَمْ تَکُونُوا فِی شَیْءٍ مِنْ حَالاَتِکُمْ مُکْرَهِینَ.»
بلکه :« فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ » (2)اگر میخواستم ، تمام انسانها را در دایره هدایت قرار میدادم. آن وقت دیگر مسألهای به نام شرک ، کفر ، نفاق ، لامذهبی ، بیدینی ، ضلالت و گمراهی وجود نداشت و از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا آخرین نفری که بنا است به دنیا بیاید ، همه به صورت یکنواخت مؤمن میشدند.
زیبایی آیه شریفه این است که با «لو» شروع شده است. این حرف در ادبیات عرب معنایش این است که : مطلبی که بعد از «لو» بیان میشود ، ممتنع است.
برنامه به صورت «اگر» مطرح است ، ولی این اگری که اصلاً اتفاق نخواهد افتاد.
برای این که مطلب روشنتر شود ، آیه دیگری که «لو» دارد ، ببینیم :
« لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَۀٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا » (1)
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ » (2)و «لا اله الا الله » ، «وحده لا شریک له » است.
اگر کسی در کار خدا شریکی قائل باشد و اعتقاد او تا آخر عمر ادامه پیدا کند تا بمیرد ، خدا در قرآن میفرماید : الی الابد بخشیده نخواهد شد. چون که در کنار خدا ، به چیزی موهوم و غیرحقیقی اعتقاد پیدا کرده است. اعتقاد به چیزی که وجود نداشته ، ندارد و به وجود نخواهد آمد.
معنی این اعتقاد این است که پروردگار در کارگردانی عاجز و ناتوان است و باید شریک داشته باشد که او را کمک کند و ناتوانی و ضعفش را جبران کند. این اعتقاد بسیار بیپایه ، باطل و سخیف است.
در رابطه با هدایت جامعه انسانی نیز پروردگار عالم در آیه شریفه «لو» به کار گرفته است :
« فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ » (1)
اما چرا خدا این کار را نکرد ؟ چون اگر خود خدا برای هدایت بندگان وارد میدان شود ، این هدایت ، اجباری میشود و هدایت اجباری ، نه قبول میشود و نه به کار گرفتنش ، جنبه عبادت دارد و چون جنبه عبادت ندارد ، ارزشی نخواهد داشت.
پس پاداش نیز ندارد.
آن وقت دیگر نیازی به زندگی دوم - آخرت - نداشتیم ، چون دیگر پاداشی در کار نبود ، آن وقت ما مانند همه حیوانات زنده روی زمین ، عمر محدودی داشتیم ، میخوردیم و میخوابیدیم و میمردیم ، بعد نابود میشدیم ، اما منِ خدا زندگی شما را این گونه طراحی نکردم.
نمیخواستم بندگانم مانند حیوانات باشند. من از اول اراده کردم که برای شما دو زندگی قرار بدهم ؛ حیات دنیا و حیات آخرت. از اول اراده کردم که یک طرف حیات شما را مانند خودم ، ابدی قرار بدهم و میخواستم به خودم وصل باشید.
من این گونه طرح وجود شما را اراده کردم. اگر کسی از این طرح من ناراضی است ، خدای دیگر و طرح دیگری را انتخاب کند ، چون من از رأی و طرحم برنمیگردم. این مطلب ریشه دار و مسأله مهم و دقیق ، از طریق آیات قرآن بیشتر روشن میشود.
بنابراین اگر هدایت اجباری بود ، آنچه که اکنون مقرر است ، دیگر مقرر نبود و ما
1) (1)
حیوان منظمی میشدیم ، بعد میمردیم و تمام میشد. روز قیامت ، بهشت ، بعثت انبیا ، فعالیت عقل ، علم و تمدن ، هیچ چیزی نبود.
اگر این گونه بود که خیلی از ارزشها خلق نمیشد. اما اراده ما بر این تعلق گرفت که پذیرفتن هدایت را به صورت اختیاری قرار دهیم تا با این اختیار و انتخاب هدایت به دست خودتان ، این هدایت دارای ارزش و اجر داشته باشد و به دنبالش برزخ نورانی و قیامت آباد و به دنبال آن نیز
« عِیشَۀٍ راضیَۀٍ » (1)
هدایت اختیاری سبب این است که خدا عدل را عضو جوششدار قرار بدهد ، انبیا را مبعوث به رسالت کند ، برزخ و قیامت را قرار بدهد ، طرف دوم وجود شما را مانند خودش ابدی قرار بدهد و وجود شما شجره طیبه شود.
بنابراین آیات ، لطایف و دقایق ، بخش عمدهای از کمالات و ارزشهای حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام کسب و تحصیل خود حضرت بوده و به دست آورده خود ایشان است. به چه صورت ؟ با هماهنگ کردن تمام باطن و ظاهر با خواستههای پروردگار و نبوت پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله.
ولی این انسان ، در به دست آوردن این ارزشها ، دچار حسد بسیار سنگین حسودان مکه و مدینه و تاریخ شد. حسد حسودان از روزی شروع شد که ایشان به دنیا آمد و هنوز هست و ادامه دارد تا پروردگار به عمر بشر در این کره زمین خاتمه دهد و قیامت برپا شود. تا کنون در روزگار و عالم هستی کسی را ندیدهام که به اندازه حضرت مورد حسد و ظلم قرار گرفته باشد.
نوح پیغمبر علیهالسلام نهصد و پنجاه سال ظلم دید و از دنیا رفت ، اما اصلاً در کره زمین
1) (1)
از حضرت نوح علیهالسلام حرفی نمیزنند. گاهی شیعه آیات مربوط به حضرت نوح علیهالسلام را روی منبرها میخواند و برای مردم توضیح میدهد. اما اکنون ، دشمنیهایی که با اهلبیت علیهمالسلام خصوصا امیرالمؤمنین علیهالسلام در جریان است ، روز به روز بیشتر میشود.
تمام مؤسساتی که مطلب در دنیا پخش میکنند ، در حد آن مرکز ، دریاوار در این مراکز خبری جهان ، از زمین و آسمان ، علیه امیرالمؤمنین علیهالسلام ظلم میشود. او اول ، وسط و آخر مظلومیت است.پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در زمان حیات خود کرارا چهره علی علیهالسلام را نگاه کرد و اشک ریخت و به او فرمود : بعد از من این همه بلاها بر سر تو میآید. من فقط یک گوشهاش را برای شما میگویم :
الکافی: 194/1، حدیث 2؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [2]علیهالسلام فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراۀِ وَ الاْءِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ إِلَی قَوْلِهِ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قَالَ النُّورُ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ وَ الْأَئِمَّۀُ علیهالسلام.»
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله طبق روایات درجه اول اهل تسنن و بعد روایات شیعه ، بیست و سه سال ، در مکه و مدینه ، میفرمود :
«یا علی ! انت وصیی و وزیری و قاضی دَینی و خلیفتی، لحمک لحمی و دمک دمی ، سلمک سلمی و حربک حربی »
حدود هشتاد و پنج روایت جمع کردهام که علمای اهل تسنن نیز نقل کردهاند ، (2)
روایت با کمی تغییر عبارت در بحار الأنوار: 310/42، باب 128، حدیث 10؛ [6]تفسیر فرات الکوفی: 154 [7] آمده است.؛ «لَمْ تَخْلُ مِنِّی مَا دَامَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ حَیّاً فِی الدُّنْیَا بَقِیَّۀٌ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ فِی الدُّنْیَا عِوَضٌ مِنِّی بَعْدِی عَلِیٌّ کَجِلْدِی عَلِیٌّ لَحْمِی عَلِیٌّ عَظْمِی عَلِیٌّ کَدَمِی عَلِیٌّ عُرُوقِی عَلِیٌّ أَخِی وَ وَصِیِّی فِی أَهْلِی وَ خَلِیفَتِی فِی قَوْمِی وَ مُنْجِزُ عِدَاتِی وَ قَاضِی دَیْنِی قَدْ صَحِبَنِی عَلِیٌّ فِی مُلِمَّاتِ أَمْرِی وَ قَاتَلَ مَعِی أَحْزَابَ الْکُفَّارِ.»
که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود :بعد از من ، تو خلیفه من هستی.1) (1)
2) (2) - السنن الکبری، النسائی: 13/5 - 114؛ [3]مسند احمد، احمد بن حنبل: 331/1؛ [4]تفسیر الآلوسی، الآلوسی: 206/18؛ [5] السیرۀ النبویۀ، ابن کثیر: 460/1؛ «رسول الله صلیاللهعلیهوآله و هم یحسبون أنه نبی الله صلی الله علیه وسلم فجاء أبو بکر فقال یا نبی الله فقال علی إن نبی الله صلیاللهعلیهوآله قد ذهب نحو بئر میمون فاتبعه فدخل معه الغار وکان المشرکون یرمون علیا حتی أصبح وخرج بالناس فی غزوۀ تبوک فقال علی أخرج معک فقال لا فبکی فقال أما ترضی أن تکون منی بمنزلۀ هارون من موسی إلا أنک لست بنبی ثم قال أنت خلیفتی یعنی فی کل مون من بعدی قال وسد أبواب المسجد غیر باب علی فکان یدخل المسجد وهو جنب وهو فی طریقه لیس له طریق غیره وقال من کنت ولیه فعلی ولیه.»
هشتاد و پنج روایت ، کم نیست. در معتبرترین کتابهای آنها نوشته شده است.
خدا به کسانی که این روایات را جمع کردهاند ، جزای خیر دهد ، چون انصاف به خرج دادند. فرمود :بعد از من ، تو جانشین من هستی ، نه این که سی سال بعد از من ، خلیفه هستی ، یعنی از زمانی که من از دنیا رفتم ، تا تو زنده هستی ، خلیفه من هستی.در گرمای پنجاه درجه کویر غدیر خم پیاده شد و فرمود : گروههایی که به طرف مدینه ، شام ، یمن و مصر رفتهاند سریع بروید آنها را برگردانید. کسانی که
نیامدهاند ، صبر میکنیم تا برسند. چرا این موضوع را در مکه نفرمود ؟ که ای صد هزار حاجی ! امسال سال آخر عمر من است. آنها را نگه میداشت و حرف خود را میزد و معرفی میکرد.
چون آیه انتخاب ، در میان جمع در غدیر خم نازل شد که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله
فرمودند : (1)
الکافی: 290/1، حدیث 5 و 6؛ « [5]عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ کُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ حَدِّثْنِی عَنْ وَلاَیَۀِ عَلِیٍّ أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ فَغَضِبَ ثُمَّ قَالَ وَیْحَکَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَخْوَفَ لِلَّهِ مِنْ أَنْ یَقُولَ مَا لَمْ یَأْمُرْهُ بِهِ اللَّهُ بَلِ افْتَرَضَهُ کَمَا افْتَرَضَ اللَّهُ الصَّلاَۀَ وَ الزَّکَاۀَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ [6]أَبَا جَعْفَرٍ علیهالسلام یَقُولُ فَرَضَ اللَّهُ عز و جل عَلَی الْعِبَادِ خَمْساً أَخَذُوا أَرْبَعاً وَ تَرَکُوا وَاحِداً قُلْتُ أَ تُسَمِّیهِنَّ لِی جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ الصَّلاَۀُ وَ کَانَ النَّاسُ لاَ یَدْرُونَ کَیْفَ یُصَلُّونَ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیهالسلام فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ بِمَوَاقِیتِ صَلاَتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الزَّکَاۀُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ مِنْ زَکَاتِهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلاَتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَ الصَّوْمُ فَکَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله إِذَا کَانَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ بَعَثَ إِلَی مَا حَوْلَهُ مِنَ الْقُرَی فَصَامُوا ذَلِکَ الْیَوْمَ فَنَزَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ بَیْنَ شَعْبَانَ وَ شَوَّالٍ ثُمَّ نَزَلَ الْحَجُّ [7]فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیهالسلام فَقَالَ أَخْبِرْهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلاَتِهِمْ وَ زَکَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الْوَلاَیَۀُ وَ [8]إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِکَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَۀِ بِعَرَفَۀَ أَنْزَلَ اللَّهُ عز و جلالْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ کَانَ کَمَالُ الدِّینِ [9]بِوَلاَیَۀِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهالسلام.»
رفتهها را برگردانید ، بمانید تا عقب ماندگان نیز به ما برسند. ظاهرا سه1) (1)
شبانه روز در آن بیابان بودند تا همه جمع شدند. اولین باری بود که در بین یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر ، یکی منبر دو ساعته رفته بود. تمام منبرهای حضرت نیز در این بیست و سه ساله ، چند دقیقهای بوده است ، حتی خطبههای نماز جمعه حضرت صلیاللهعلیهوآله. ایشان دو ساعت صحبت کردند و بعد دست علی علیهالسلام را بلند کرده ، معرفی کردند. بعد از بیست و سه سال ، برای اولین بار بود که حضرت دو ساعت صحبت میکردند و نفرین کردند. این امتیاز پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ما است ، من به سراغ آیات قرآن بروم که برای شما ثابت بشود که این امتیاز برای ایشان است :
حضرت نوح علیهالسلام در نهایت حوصلهاش تمام شد و به خدا گفت :
« رَّبِّ لاَ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَفِرِینَ دَیَّارًا » (1)
اما بیست و سه سال ، با هشتاد جنگی که به او تحمیل شد ، بسیاری از یاران او را کشتند ، دندان و پیشانیش را شکستند ، گاهی عبا به دور گردنش میپیچیدند و با چوب به جان او میافتادند که ابولهب میگفت : برادر زاده من مرده است ، چرا مرده را میزنید ، رهایش کنید.
برای اولین بار بود که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در معرفی علی علیهالسلام زبانش به نفرین باز شد. در تمام حادثهها گفتند : نفرین کن ، گفت : من پیغمبر نفرین نیستم ، نفرین نمیکنم ، من پیغمبر رحمت هستم. اما بودن علی علیهالسلام در دین ، قلب ، پرونده ، نمازها و روزهها ، و
1) (1)
جوامع. (1)
بحار الأنوار: 9/16، حدیث 27؛ « [3]ع، ]علل الشرائع [ [4]ل، ]الخصال [قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَا أَشْبَهُ النَّاسِ بِآدَمَ علیهالسلام وَ إِبْرَاهِیمُ علیهالسلام أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقُهُ وَ خُلُقُهُ وَ سَمَّانِیَ اللَّهُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ عَشَرَۀَ أَسْمَاءٍ وَ بَیَّنَ اللَّهُ وَصْفِی وَ بَشَّرَنِی عَلَی لِسَانِ کُلِّ رَسُولٍ بَعَثَهُ إِلَی قَوْمِهِ وَ سَمَّانِی وَ نَشَرَ فِی التَّوْرَاۀِ اسْمِی وَ بَثَّ ذِکْرِی فِی أَهْلِ التَّوْرَاۀِ وَ الاْءِنْجِیلِ وَ عَلَّمَنِی کَلاَمَهُ وَ رَفَعَنِی فِی سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِی اسْمِی ]اسْماً [ مِنْ أَسْمَائِهِ فَسَمَّانِی مُحَمَّداً وَ هُوَ مَحْمُودٌ وَ أَخْرَجَنِی فِی خَیْرِ قَرْنٍ مِنْ أُمَّتِی وَ جَعَلَ اسْمِی فِی التَّوْرَاۀِ أَحْیَدَ فَبِالتَّوْحِیدِ حَرَّمَ أَجْسَادَ أُمَّتِی عَلَی النَّارِ وَ سَمَّانِی فِی الاْءِنْجِیلِ أَحْمَدَ فَأَنَا مَحْمُودٌ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ جَعَلَ أُمَّتِیَ الْحَامِدِینَ وَ جَعَلَ اسْمِی فِی الزَّبُورِ ماح ]مَاحِیاً [مَحَا اللَّهُ عز و جل بِی مِنَ الْأَرْضِ عِبَادَۀَ الْأَوْثَانِ وَ جَعَلَ اسْمِی فِی الْقُرْآنِ مُحَمَّداً فَأَنَا مَحْمُودٌ فِی جَمِیعِ ]أَهْلِ [الْقِیَامَۀِ فِی فَصْلِ الْقَضَاءِ لاَ یَشْفَعُ أَحَدٌ غَیْرِی وَ سَمَّانِی فِی الْقِیَامَۀِ حَاشِراً یُحْشَرُ النَّاسُ عَلَی قَدَمَیَّ وَ سَمَّانِیَ الْمُوقِفَ أُوقِفُ النَّاسَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ سَمَّانِیَ الْعَاقِبَ أَنَا عَقِبُ النَّبِیِّینَ لَیْسَ بَعْدِی رَسُولٌ وَ جَعَلَنِی رَسُولَ الرَّحْمَۀِ وَ رَسُولَ التَّوْبَۀِ وَ رَسُولَ الْمَلاَحِمِ وَ الْمُقَفِّیَ قَفَّیْتُ النَّبِیِّینَ جَمَاعَۀً وَ أَنَا الْقَیِّمُ الْکَامِلُ الْجَامِعُ وَ مَنَّ عَلَیَّ رَبِّی وَ قَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ صَلَّی اللَّهُ [5]عَلَیْکَ فَقَدْ أَرْسَلْتُ کُلَّ رَسُولٍ إِلَی أُمَّتِهِ بِلِسَانِهَا وَ أَرْسَلْتُکَ إِلَی کُلِّ أَحْمَرَ وَ أَسْوَدَ مِنْ خَلْقِی وَ نَصَرْتُکَ بِالرُّعْبِ الَّذِی لَمْ أَنْصُرْ بِهِ أَحَداً وَ أَحْلَلْتُ لَکَ الْغَنِیمَۀَ وَ لَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلَکَ وَ أَعْطَیْتُکَ وَ لِأُمَّتِکَ کَنْزاً مِنْ کُنُوزِ عَرْشِی فَاتِحَۀَ الْکِتَابِ وَ خَاتِمَۀَ سُورَۀِ الْبَقَرَۀِ وَ جَعَلْتُ لَکَ وَ لِأُمَّتِکَ الْأَرْضَ کُلَّهَا مَسْجِداً وَ تُرَابَهَا طَهُوراً وَ أَعْطَیْتُ لَکَ وَ لِأُمَّتِکَ التَّکْبِیرَ وَ قَرَنْتُ ذِکْرَکَ بِذِکْرِی حَتَّی لاَ یَذْکُرَنِی أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِکَ إِلاَّ ذَکَرَکَ مَعَ ذِکْرِی فَطُوبَی لَکَ یَا مُحَمَّدُ وَ لِأُمَّتِکَ.»
چه داستانی است که وقتی ایشان را معرفی کرد ، فرمود :«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »
خدایا ! هر کس در زندگی ، علی علیهالسلام را رها کند ، او را در دنیا و آخرت ذلیل کن.
خدایا ! رها کننده علی علیهالسلام را رها کن. دشمن دشمنان علی علیهالسلام باش و هیچ محبتی را
در حق دشمن علی علیهالسلام هزینه نکن. دو ماه و ده روز از آن جریان گذشت. نفاق مدینه ، با همدستی یهود و مسیحیت مدینه ، در حالی که علی علیهالسلام پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را غسل میداد ، آنها مشغول تشکیل حکومت بودند ، امیر و خلیفه انتخاب کردند و تمام جادهها را به روی علی علیهالسلام بستند. علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام تنها شدند. امام هشتم علیهالسلام میفرماید :
در کنار جدم دوازده نفر بیشتر نماندند ، با جدم سیزده نفر ، اینها در مقابل این
1) (1)
ملت نمیتوانستند کاری کنند.حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد گریه کرد ، فرمود : همه در شب تاریک غارت میکنند ، اما در مدینه ، در روز روشن همه چیز ما را به غارت بردند.تمام درها بسته شد. دو سال و چند ماه حاکم اول حکومت کرد ، خیلی آرام ، همه چیز سر جایش بود ، کسی با او مخالفت نکرد. حدود یازده سال حاکم بعد حکومت کرد ، کشور آرام ، پولها پخش میشد ، ملت میخوردند ، خوش بودند ، کاری به کار کسی نداشتند و حکومت هر بدعتی میگذاشت مخالفت نمیکردند.
حکومت میگفت: دست بسته نماز بخوانید ، با این که زنده بودند و دیدند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یک بار هم نمازش را دست بسته نخواند.
نماز شب ماه رمضان - تراویح - را چون شما میفرمایید به جماعت بخوانید، میخوانیم. طواف نساء را از حج قران قیچی کنیم ؟ چشم. یعنی تو از پیغمبر و قرآن بالاتر هستی. اگر خدا حکمی داده ، ولی جنابعالی به حکم خدا رضایت نداری ، رضایت شما شرط است ، خدا کیست ؟ من هیچ جامعهای را در تاریخ ندیدهام که تا این حد پایبند به حکومتش باشد.
نوبت به سومی رسید ، سیزده سال حکومت کرد ، خوردند و بردند ، چند ناراضی پیدا شد ، آن هم برای خدا ؟ نه ، به خانه سومی ریختند و او را کشتند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فریاد میزد : نکشید ، گوش ندادند ، آب را قطع کردند ، امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود : حسن جان ! حسین جان ! مشک آب بردارید و به خانه سومی ببرید و آنها را از تشنگی درآورید.
او که کشته شد ، به خانه علی علیهالسلام ریختند ، گفتند : تو حاکم باش. گفت : من نمیخواهم. همان گونه که قبل از من به سراغ آن سه نفر رفتید ، اکنون نیز کس دیگری را پیدا کنید. رهایم کنید و فقط با من مشورت کنید. من حکومت
نمیخواهم. گفتند : نمیشود. گفت : خدایا ! اگر حجت بر من تمام نبود ، قبول
نمیکردم.
حکومت را قبول کرد. سال اول ، همان ملت ، همان مردم ، نه از روم شرقی ، نه از گروه یهود و نصاری ، علیه او جنگ جمل را بپا کردند. آتش جمل هنوز خاموش نشده بود که جنگ صفین را شروع کردند. آتش صفین نیز خاموش نشده بود که
جنگ نهروان را بپا کردند. آتش نهروان خاموش نشده بود که در محراب عبادت فرقش را شکافتند ، آن وقت بود که صدا زد :
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَۀِ » (1)
به خدای کعبه راحت شدم.
آیا مظلومتر از او کسی هست ؟ هم در دنیا و هم بعد از مرگش مظلوم بود. بیش از صد سال ائمه علیهمالسلام حاضر نشدند که قبرش را حتی به نزدیکان خود نشان بدهند.
چون خوارج به دنبال قبر میگشتند که جنازه را درآورند و آتش بزنند. با هیچ پیغمبر و امامی این گونه معامله نشد.
در این شصت و سه سال ، ارزشهای به دست آورده شده را در اوج تلخیها و ناگواریها ، با کمربند صبر نگهداشت. صبر از او خجالت میکشید و از تو شرم و حیا دارد.
چقدر برای او ایجاد مضیقه کردند ، شب مرگ ، چقدر خوشحال بود. چقدر شاد بود که دیگر میخواهد برود. هیچ حاکمی در عالم منبر نرفت که اشک بریزد و به پروردگار بگوید : خدایا ! این مردم قلبم را مانند نمک در آب آب کردند. خدایا ! داد مرا از این مردم بگیر.
حاکمان وقتی ببینند که پایه صندلی و مقام آنها میخواهد بلرزد ، دستور سرکوب مردم را میدهند ، ولی علی علیهالسلام این گونه نبود ، فقط به خدا گفت : مرا
ببر. (2)
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سه معمار ، با مصالح ساختمانیی که در اختیار داشتند ، ساختمان عظیم و بینظیر وجود مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام را ساختند. ساختمانی که در همه عالم هستی مثل و مانند ندارد و نباید داشته باشد.
معمار اول : وجود مبارک حضرت «رب العالمین» است. چنانچه از خود پروردگار نقل شده است : قدرت ، اراده ، رحمت و عدل او در ساختن ظرفیت وجود امیرالمؤمنین علیهالسلام و جهت گنجایشی و سعه وجودی امیرالمؤمنین علیهالسلام به کار گرفته شده است.
در اینجا پای هر کمیتی لنگ است و جای قدم هیچ کمیّتی نیست. این گنجایش ، سعه وجودی و ظرفیت را ، حضرت «رب العالمین» به گونهای ساخت که توحید با همه حیثیت ، هویت و نورانیت خود در آن جا بگیرد و ظرف کم نیاورد که پس بزند.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم انگشت و صفحه بشمارمحدیث مفصّل آن، گفتار پروردگار است :
«لایَسَعُنِی ارْضِی وَلا سَمائی »
تمام آسمانها و زمین گنجایش کیفی مرا ندارد.
تمام آسمانها و زمین در برابر کیفیت توحید مانند یک لیوان یا استکان است ، توحید کیفی و معرفتی من بینهایت است و ظرفی میخواهد که آن را در خودش جا بدهد.
«لایَسَعُنِی ارْضِی وَلا سَمائی وَ لکِن یَسَعُنِیَ قَلبُ عَبدِی المُؤْمِنِ » (1)
عبد مؤمن او ، امیر مؤمنان کل روزگار است.
معمار هستی گنجایشی برای وجود مبارک امیر مؤمنان ساخت که همه نبوت را در خودش کیفا جا بدهد. باید بعضی از علمای غیر شیعه که انصاف به خرج دادند را تحسین کرد. آنها نیز این روایت را نقل کردهاند که :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روی منبر بودند. تعدادی از انبیا و ویژگیهای آنها را نام بردند :
کسی که میخواهد نوح را با علمش ، ابراهیم را با خلّتش ، موسی را با کلیم اللهیاش ، عیسی را با روح اللهی و ویژگی خاصش ببیند ، سر خود را برگرداند و کسی که دارد وارد مسجد میشود ، ببیند.
همه سرها برگشت ، دیدند امیرالمؤمنین علیهالسلام دارد میآید. علی علیهالسلام در سن بیست و پنج سالگی بودند. پیغمبر علیهالسلام فرمود : این انسان ، برتر از نوح ، ابراهیم ، موسی و عیسی علیهمالسلام است و او جان من است. (2)« أَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ » (3)این گنجایش به شکلی ساخته شد که نبوت را با همه کیفیتش در خودش جا
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 38/39، باب 73، حدیث 10؛ « [2]عَنِ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله قَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ فِی حِلْمِهِ وَ إِلَی نُوحٍ فِی فَهْمِهِ وَ إِلَی مُوسَی فِی مُنَاجَاتِهِ وَ إِلَی إِدْرِیسَ فِی تَمَامِهِ وَ کَمَالِهِ وَ جَمَالِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی هَذَا الرَّجُلِ الْمُقْبِلِ قَالَ فَتَطَاوَلَ النَّاسُ فَإِذَا هُمْ بِعَلِیٍّ علیهالسلام کَأَنَّمَا یَنْقَلِبُ فِی صَبَبٍ وَ یَنْحَطُّ مِنْ جَبَلٍ تَابَعَهُمَا أَنَسٌ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ وَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی خَلَّتِهِ وَ إِلَی یَحْیَی فِی زُهْدِهِ وَ إِلَی مُوسَی فِی بَطْشِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهالسلام.»
3) (3) - آل عمران 61 : 3؛ « [3]نفوسمان را و شما نفوستان را.»
بدهد و جا داد.
ظرفیت و سعه وجودیی به امیرالمؤمنین علیهالسلام که مقام امامت بالمعنی الخاص را دارا بود داد که اولین بار در قرآن مجید این امامت بالمعنی الخاص را درباره حضرت ابراهیم علیهالسلام استعمال کرد :
« وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَ هِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا » (1)
امام هشتم علیهالسلام میفرماید : برای فهم این مقام، دست عقول به آن نمیرسد و به جایگاهی که این مقام قرار داده شده، نخواهد رسید. لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود : دو نفر در عالم تو را شناختند ، یکی خداست و دیگری من. نه این که بقیه نخواهند که تو را بشناسند، میخواهند، اما دست عقل وفهم آنان
به تو نمیرسد. (2)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 196/27، باب 7، حدیث 56؛ «[ [2] الفضائل لابن شاذان ] فض، [ کتاب الروضۀ ] [3] بِالاْءِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی هُرَیْرَۀَ قَالَ مَرَّ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیهالسلام بِنَفَرٍ مِنْ قُرَیْشٍ فِی الْمَسْجِدِ فَتَغَامَزُوا عَلَیْهِ فَدَخَلَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَشَکَاهُمْ إِلَیْهِ فَخَرَجَ علیهالسلام وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَقَالَ لَهُمْ أَیُّهَا النَّاسُ مَا لَکُمْ إِذَا ذُکِرَ إِبْرَاهِیمُ وَ آلُ إِبْرَاهِیمَ أَشْرَقَتْ وُجُوهُکُمْ وَ إِذَا ذُکِرَ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ وَ عَبَسَتْ وُجُوهُکُمْ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ عَمِلَ أَحَدُکُمْ عَمَلَ سَبْعِینَ نَبِیّاً لَمْ یَدْخُلِ الْجَنَّۀَ حَتَّی یُحِبَّ هَذَا أَخِی عَلِیّاً وَ وُلْدَهُ ثُمَّ قَالَ علیهالسلام إِنَّ لِلَّهِ حَقّاً لاَ یَعْلَمُهُ إِلاَّ أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ إِنَّ لِی حَقّاً لاَ یَعْلَمُهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ عَلِیٌّ وَ لَهُ حَقٌّ لاَ یَعْلَمُهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَنَا.»
تومیوه ویژه درخت ومقام ربوبیت هستی.مقام بینهایت فوق هستی و مادون ربوبیت هستی و بر هستی مشرف هستی. چقدر باید عقول کار کنند تا به این درخت برسند ، بعد از درخت به شاخه و بعد از شاخه به میوه برسند و بعد نیز با چه ذائقهای این میوه را بچشند ؟ اصلاً کسی این ذائقه را ندارد.
گنجایشی برای امیرالمؤمنین علیهالسلام ساخت که علم با همه هویتش :
« عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ کُلَّهَا » (1)
گوشهای از دانایی را خود حضرت نقل میکنند :
پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله در روز بیست و هشتم صفر ، چند لحظه مانده به از دنیا رفتن ، مرا صدا زد و در گوشم هزار باب علم باز کرد که از هر بابی ، هزار باب دیگر باز میشد. (2)
1) (1)
2) (2) - الإرشاد: 18/1؛ « [2]فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ حُجِبَ النَّاسُ عَنْهُ وَ ثَقُلَ فِی مَرَضِهِ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ لاَ یُفَارِقُهُ إِلاَّ لِضَرُورَۀٍ فَقَامَ فِی بَعْضِ شُئُونِهِ فَأَفَاقَ علیهالسلام إِفَاقَۀً فَافْتَقَدَ عَلِیّاً علیهالسلام فَقَالَ وَ أَزْوَاجُهُ حَوْلَهُ ادْعُوا لِی أَخِی وَ صَاحِبِی وَ عَاوَدَهُ الضَّعْفَ فَأَصْمَتَ فَقَالَتْ عَائِشَۀُ ادْعُوا لَهُ أَبَا بَکْرٍ فَدُعِیَ فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَقَعَدَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَلَمَّا فَتَحَ عَیْنَهُ نَظَرَ إِلَیْهِ وَ أَعْرَضَ عَنْهُ بِوَجْهِهِ فَقَامَ أَبُو بَکْرٍ فَقَالَ لَوْ کَانَ لَهُ إِلَیَّ حَاجَۀٌ لَأَفْضَی بِهَا إِلَیَّ فَلَمَّا خَرَجَ أَعَادَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله الْقَوْلَ ثَانِیَۀً وَ قَالَ ادْعُوا لِی أَخِی وَ صَاحِبِی فَقَالَتْ حَفْصَۀُ ادْعُوا لَهُ عُمَرَ فَدُعِیَ فَلَمَّا حَضَرَ رَآهُ النَّبِیُّ علیهالسلام فَأَعْرَضَ عَنْهُ فَانْصَرَفَ. ثُمَّ قَالَ علیهالسلام ادْعُوا لِی أَخِی وَ صَاحِبِی فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَۀَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا ادْعُوا لَهُ عَلِیّاً فَإِنَّهُ لاَ یُرِیدُ غَیْرَهُ فَدُعِیَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ أَوْمَأَ إِلَیْهِ فَأَکَبَّ عَلَیْهِ فَنَاجَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله طَوِیلاً ثُمَّ قَامَ فَجَلَسَ نَاحِیَۀً حَتَّی أَغْفَی رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَقَالَ لَهُ النَّاسُ مَا الَّذِی أَوْعَزَ إِلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ عَلَّمَنِی أَلْفَ بَابٍ فَتَحَ لِی کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ وَ وَصَّانِی بِمَا أَنَا قَائِمٌ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»
بهترین حرف این است که بگوییم : علم علی علیهالسلام ، به علم خدا وصل است و نیازی به تحصیل نداشته است ، چون اصلاً هیچ مجهولی برای او نبود. خودش اعلام کرد :
«لَو کُشِفَ الغِطاءُ مَا ازْدَدَتُ یَقیناً » (1)
اگر تمام پردههایی که بین موجودات عالم و حقایق پشت پرده هست را کنار بزنند ، به علم و یقین من چیزی اضافه نمیشود. چون چیز جدیدی نمیبینم. قبل از این که شما را پشت پرده قرار بدهند ، ما را در آن طرف پرده خلق کردند.
خدا ظرفیتی به علی علیهالسلام داد که تمام ارزشهای اخلاقی در او جای بگیرد. ما نداریم کسی را که همه ارزشهای اخلاقی ، یک جا در او باشد. یک نفر عادل است ، اما ممکن است بخیل باشد. یک نفر سخیّ است ، ولی ممکن است بیدین باشد.
مهربان است ، ولی ممکن است جای دیگر ضعفی از نظر اخلاقی داشته باشد. اما آن چه ارزشهای اخلاقی در عالمِ وجود قابل تصور است ، همگی در وجود مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام موجود میباشد ، حتی بعضی از رفتارهای اخلاقی مثبت که اعجابانگیز است و ممکن است انسان آن را باور نکند. اما باید باور کرد که حقیقت حق همین بوده است.
در آتش جنگ که معمولاً هدف جنگجویان دو طرف این است که طرف مقابل را از پا در بیاورند و جاده را صاف کنند تا به هدف برسند ، در گرما گرم جنگ ، فریاد ، عربده ، گرد و غبار و حملات سنگین ، دشمن گفت : شمشیرم شکسته است ، در معرض خطر هستم ، امیرالمؤمنین علیهالسلام شمشیر خویش را به دشمن داد. (2)
وَ الْجِرَاحَاتِ حَتَّی انْکَسَرَ سَیْفُهُ فَجَاءَ إِلَی النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ یُقَاتِلُ بِسِلاَحِهِ وَ قَدِ انْکَسَرَ سَیْفِی فَأَعْطَاهُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ سَیْفَهُ ذَا الْفَقَارِ فَمَا زَالَ یَدْفَعُ بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله حَتَّی أُثِّرَ وَ أُنْکِرَ فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ لَهِیَ الْمُوَاسَاۀُ مِنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَکَ فَقَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَا مِنْکُمَا وَ سَمِعُوا دَوِیّاً مِنَ السَّمَاءِ لاَ سَیْفَ إِلاَّ ذُو الْفَقَارِ وَ لاَ فَتَی إِلاَّ عَلِیٌّ.»
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 7/20؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [1]عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ لَمَّا کَانَ یَوْمُ أُحُدٍ انْهَزَمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله حَتَّی لَمْ یَبْقَ مَعَهُ إِلاَّ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَبُو دُجَانَۀَ سِمَاکُ بْنُ خَرَشَۀَ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله یَا أَبَا دُجَانَۀَ أَ مَا تَرَی قَوْمَکَ قَالَ بَلَی قَالَ الْحَقْ بِقَوْمِکَ قَالَ مَا عَلَی هَذَا بَایَعْتُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ قَالَ أَنْتَ فِی حِلٍّ قَالَ وَ اللَّهِ لاَ تَتَحَدَّثُ قُرَیْشٌ بِأَنِّی خَذَلْتُکَ وَ فَرَرْتُ حَتَّی أَذُوقَ مَا تَذُوقُ فَجَزَاهُ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله خَیْراً وَ کَانَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ کُلَّمَا حَمَلَتْ طَائِفَۀٌ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله اسْتَقْبَلَهُمْ وَ رَدَّهُمْ حَتَّی أَکْثَرَ فِیهِمُ الْقَتْلَ
به شمشیر نگاه نکنید ، به آن روح جود و کرم نگاه کنید. شمشیرش را داد ، دشمن گرفت ، گفت : چه کنم ؟ به روی خودت شمشیر بکشم ؟ اصلاً مانند تو در این عالم وجود دارد ؟ چنین کاری را تا به حال کسی کرده است ؟
از او سؤال شد : چرا شمشیر خود را به دشمن دادید ؟ فرمود : دشمن گردن کج کرد و آبرویش را مایه گذاشت و از من چیزی خواست ، من نخواستم امید او را ناامید کنم. آیا در دنیا ، از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا قیامت ، کسی چنین کاری انجام داده و میدهد ؟
کنار حرم حضرت عبدالعظیم، میرزا رضای کرمانی به فتوای سیدجمال الدین اسدآبادی ، ناصرالدین شاه را با یک گلوله به جهنم فرستاد. شما در احوالات میرزا رضای کرمانی بخوانید. وقتی او را دستگیر کردند ، تا هنگام اعدام ، انواع بلاها را بر سر او آوردند. شاه و پدرش هفتاد هزار نفر را در این کشور کشتند ، که حتی یکی از آنها نیز قاتل و مقصر نبودند و فقط میگفتند : ما این دو ظالم را نمیخواهیم.
در زندان رضاخان ، با آمپول هوا ، اولیای خدا راکشتند. با تانک و توپخانه وارد قم شده بودند ، عید مردم را عزا کردند ، در حرم آمدند ، میگویند : مرحوم بافقی خدمت امام زمان علیهالسلام رسیده است و او باعث شد که شیخ عبدالکریم حائری به قم بیاید و حوزه علمیه را تشکیل بدهد.
رضا خان روز عید نوروز در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام شیخ محمد تقی بافقی که نهی از منکر کرده بود و به خانمهای دربار گفته بود : اینجا حرم اهلبیت علیهمالسلام است ،
موهای خود را پنهان کنید او را خواباند و با مشت و لگد ، بدن او را سیاه کرد. بعد از جادهای که آسفالت نبود ، او را از قم به تهران آوردند و این بدن مجروح را درزندان سرتیپ درگاهی انداختند که نسخه دوم شمر بود.
در گنجایش ، ظهور کامل توحید و نبوت کیفی و اعتقادی ، امامت خاص و علم علی علیهالسلام فکر کنید. در محراب افتاده ، امام مجتبی علیهالسلام ، ابی عبدالله علیهالسلام ، محمد حنفیه و قمر بنیهاشم دور او را گرفته ، دارند نقشه میکشند که چگونه او را به خانه ببرند.حواس آنها فقط متوجه علی علیهالسلام است.
وقتی انسان حواس خود را در یک جا متمرکز نماید ، حواسش از جاهای دیگر پرت میشود. این امری روانی است. چشمش را باز کرد ، فرمود : حسن جان ! دارند ابن ملجم را میزنند ، بگو : او را نزنند. علی علیهالسلام را روی زمین گذاشت ، صدا زد :
مردم!علی میگوید: او را نزنید، راضی نیست.
بعد اشاره کرد : حسن جان ! او را نزد من بیاور ، بگذار در پناه خودم باشد ، چون اگر باز آنجا باشد ، مردم عصبانی میشوند و او را میزنند.
ای دنیای ظالم ! ای دنیای فاسد ! ای جهان فتنهگر ! ای مدعیان حقوق بشر ! ای مدعیان عدالت و قسط ! آیا خجالت نمیکشید ؟ البته کسی که دین ندارد ، از چه چیز خجالت بکشد ؟
ساعتی به شهادت مانده ، به قرآن ، نماز ، حج ، ایتام ، اصلاح ذات البین ، جهاد و تقوا وصیت کرد ، (1)
این کار را در عالم کرده است که با فرق شکافته بگوید : با قاتلم این گونه برخورد کنید ؟ یعنی او را به همه وصیتهای خود وصل کرده است. وصیت او چه بود ؟
حسن جان ! اگر زنده ماندم که امر قاتل در اختیار خودم است و به شما ارتباطی ندارد. من میدانم که با او چه کنم. علی جان ! نگفتی میخواهی چه کنی ، اما ما تو را میشناسیم و میدانیم که میخواستی چه کار کنی. میخواستی خوب شوی ، کیسه پولی به او بدهی و او را آزاد کنی. این را ما میدانیم.
ای انسان بینظیر عالم ! ای فرد ! ای یگانه ! خدا در ساختمان تو چه کرده است ؟ گنجایشی به او داد که تمام ارزشهای اخلاقی در او جمع باشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام بر تمام هستی حکومتی دارد که آن حکومت بود و هست و خواهد بود. حکومتی نیز در گوشهای از زمین بر مردم کوفه داشت. اما آن حکومتی که بر تمام مردم داشت ، بسیار قوی بود ، ولی همراه با عدالت.
در کوفه ، در اوج قدرت ، برای هدایت مردم سخنرانی میکند ، یکی از خوارج نهروان ، از وسط جمعیت بلند شد و با عصبانیت گفت : «تَبّاً لَکَ یا عَلی » مرگ بر تو ، چقدر هنرمندانه حرف میزنی. چندین نفر آمدند زبانش را از دهانش بیرون بکشند ، از روی منبر فرمود : مقصود او چه کسی بود ؟ گفتند : علی جان ! تو. گفت :
پس چرا شما تکان میخورید ؟ شما برای چه تصمیم میگیرید ؟ آرام باشید ،
بگذارید بقیه سخنرانی را گوش بدهد ، شاید بیدار شود. (1)
علی علیهالسلام ظرف توحید کیفی است. بیان توحید کیفی کار من نیست. ما فقط میتوانیم توحید علمی را بیان کنیم و مقالات فلاسفه و حکما در باب توحید را شرح دهیم ، ولی بیان توحید کیفی کار ما نیست.
علی علیهالسلام ظرف تمام حقایق نبوت ، امامت ، علم و اخلاق است و در این زمینه هیچ چیزی کم ندارد. این معمار اول علی علیهالسلام است.
معمار دومی که علی علیهالسلام را ساخت ، قرآن بود. چه کسی میداند قرآن چیست ؟ از عالم ربانی ، وجود مبارک علامه طباطبایی ، (2)که سی سال زحمت کشید تا این تفسیر «المیزان » را نوشت ، که حکمای شیعه میگویند : صد سال دیگر معلوم میشود که علامه در این تفسیر چه کرده است. در نوشتههای شهید مطهری نیز خواندهام که ایشان گفته است : صد سال دیگر باید بفهمند که علامه چه کار کرده است. من دو گوشه کوچک درباره عظمت قرآن برای شما ذکر کنم.
شخصی پرسید : این هزار و پانصد سال ، شما مفسرین قرآن شیعه و سنی چقدر از قرآن را فهمیدهاید ؟ ایشان فرمودند : تمام مفسرین شیعه و سنی اگر بخواهند تفسیرهایشان را جمع کنند و همه در یک صف بایستند ، میگویم : تا لب دریا آمدیم
و از بیرون امواج را نگاه کردیم ، موجها را نوشتیم و درون آن را نمیدانیم که چه خبر است.
این قرآن است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : در روز قیامت ، وقتی پروردگار قرآن را در معرض دید اولین و آخرین قرار میدهد :
«یَأتِی القُرآنُ یَوْمَ القِیامَۀِ بِکْراً »
در قیامت تمام عالمیان میبینند که این قرآن از نظر مفاهیم هنوز دست نخورده
است.
دریایی است که چیزی از درونش بیرون نیامده است. آن وقت کل این قرآن ، علی علیهالسلام را ساخته است. من دیگر نمیتوانم بهتر توضیح دهم. فقط بگویم : علی علیهالسلام
قرآن است و قرآن نیز علی علیهالسلام است. هیچ چیز از قرآن نیست که در علی علیهالسلام نباشد.
کدام قرآن ؟ این قرآنی که روی کاغذها است ؟ نه ، آن قرآنی که به صورت کیفی در شب قدر نازل شده است :
« أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَۀِ الْقَدْرِ » (1)
ساختمان وجود ما را قرآن لفظی ساخته است ، مثلاً به ما گفته است : نماز بخوان ، ما گفتیم : چشم ، این نماز ما ، معماری قرآن بر وجود ما است. روزه ، توبه ، حج ، خمس ، زکات و اعمال صالح معماری الفاظ قرآن بر ساختمان وجودی ما است ، ولی علی علیهالسلام کیفیت را قرآن معماری کرده است.
1) (1)
معمار و سازنده سوم این ساختمان ، پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله است. اینجا جملهای از خود علی علیهالسلام بشنوید که میفرمایند : پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از نظر آداب انسانی ساخته خدا است و من ساخته شده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستم.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام جملهای دارند که خیلی کوتاه است ، اما حرف عجیب و نابی است که انسان را شگفت زده میکند.
گوشهای از آن جمله این است که : در قیامت اگر به من بگویند : یا رسول الله ! در عمر خود چه کردی تا بتوان تمام درهای بهشت را به رویت باز کرد ، میگویم : من علی علیهالسلام را ساختم. میگویند کافی است ، چون تو کار را تمام کردی. دیگر چیزی نمیخواهد بگویی.
ساختن علی علیهالسلام هنر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است. اگر خدا میخواست که علی علیهالسلام را در زمان حضرت ابراهیم علیهالسلام به دنیا میآورد و به او میگفت که او را بساز ، حضرت ابراهیم علیهالسلام میتوانست کعبه بسازد ، نه علی علیهالسلام را. حضرت ابراهیم علیهالسلام باید محل
زاییده شدن علی علیهالسلام را میساخت. کار او ساختن علی علیهالسلام نبوده است.
ابن جنید بغدادی میگوید : علی جان ! درباره تو چه بگوییم. دشمنان تو از شدت دشمنی ، حتی بردن اسم تو را ممنوع کردند و دوستانت از ترس ، حرف تو را نزدند. هر دو طرف تو را پنهان کردند ، ولی تو از هر خورشیدی در این عالم فروزانتر هستی.
منشأ کون و مکان علی است ، علی
مبدأ انس و جان علی است، علیمظهر حق به عالم ملکوت
نور مطلق بدان علی است ، علیاسم اعظم ، پدیده لوح و قلم
بر سر عرش ، جان علی است ، علییعنی اول ظهور ایزد پاک
به عیان و نهان علی است ، علیآسمانها که دور زمین گردید
بر یکی نقطه ، آن علی است ، علیچون نبی میهمان یزدان شد
دید خوش میزبان علی است ، علی (1)
1) (1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در شب معراج سؤالی کرد : خدایا ! بیواسطه با من حرف میزدی ، یا حرفها را به علی علیهالسلام میگفتی و او به من میگفت ؟ فرمود : نه ، حبیب من ، چون محبوبترین خلق در قلب تو و نزد خودم علی علیهالسلام است ، با صدای علی علیهالسلام با تو حرف زدم. (1)
گر تو نبودی همه عالم نبوددر شب معراج که حق با علی
گفت سخن غیر تو محرم نبود (2)والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از رشتههای بسیار مهم ، با ارزش و با منفعت صبر ، بنا به تقسیمی که وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دارند و این بخش صبر را برترین بخش و افضل آن میدانند ، صبر در برابر گناه و معصیت است.
گناه حادثهای است که برای غیر انسان به وجود نمیآید. چون فرشتگان الهی اهل معصیت نیستند. خدا در قرآن مجید میفرماید :
« لاَّ یَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ » (3)
ظاهر آیه میگوید : کل فرشتگان عصیان خدا را ندارند و هر امری که از جانب پروردگار به آنها برسد ، اجرا میکنند.
به خاطر همین آیه شریفه است که اهل تحقیق و تخصّص ، داستان «فطرس ملک» را مردود و غیر قابل قبول میدانند. چون هر داستانی و هر مطلبی که بر خلاف قرآن کریم باشد ، به ما فرمودهاند که آن را رد کنید و مردود بشمارید. بنابراین اقتضا میکند که ما داستان فطرس را دروغ بدانیم.
شخصی از اهل تحقیق ، مطلبی را درباره فطرس گفت که به نظر میرسد این
مطلب درست باشد ، گرچه شاید مطلبی ذوقی باشد. ایشان میگفتند : فطرس لفظ ابری و مربوط به زبان تورات است. وقتی این لفظ به عربی ترجمه شود ، به معنای فطرت میباشد ، یعنی مایه کشش و جاذبه معنوی به جانب توحید ، که پروردگار بزرگ عالم در وجود هر انسانی ، بیاستثنا قرار داده است :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ » (1)
ایشان با توجه به حوادث صدر اول اسلام ، اعتقادشان این بود که اصل فطرت ، بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بنا بود به دست اشرار به اسارت گرفته شود.اسلام نیز نهال نوپایی بود وتمام رشد این نهال در مدینه بود و جای دیگر نیز اسلام ظهور نداشت ،
1) (1)
مکه تا سال آخر عمر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در دست مشرکین بود وهمه نیروی اسلام در مدینه بود، ولی به صورت نهال جوانی بود که بعد از مرگ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خیلی راحت میشد این نهال را از جا بکنند و بخشکانند سرانجام نابود کنند و دیگر اسلامی نبود که از مدینه ظهور خود رابه مناطق دیگر وخارج ازمنطقه عرب برساند وروزی بیاید که دنیاگیر شود.
با ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام ، پروردگار برای همیشه فطرت را از اسارت نجات داد و این درخت با خون حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و یاران با کرامتش آبیاری شد و این خون تزریق شده ، حیات ابدی اسلام را تضمین کرد که جمله زیبایی نیز
نقل شده است که نمیدانم از کیست ، ولی حقیقت است که :
«الاِسْلامُ نَبَوِیُّ الحُدُوثِ وَ حُسَینیُّ البَقاء » (1)
ظهور و رخ نشان دادن اسلام ، مربوط به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است ، اما دوام این دین ، مربوط به حضرت سید الشهداء علیهالسلام است.
آن مرد بزرگ این مطلب را بر اساس این آیه قرآن که فرشتگان مطلقا اهل معصیت نیستند میگفت ، که فطرس را به این شکلی که نقل کردند و جزء نُقل شیرین مجالس امام حسین علیهالسلام شده است ، رد میکرد و میگفت : آیه قرآن از قبول این داستان امتناع دارد ، چون خلاف صریح آیات قرآن مجید است.
ملائکه اهل گناه نیستند ، همین طور حیوانات نیز اهل گناه نیستند :
« مَّا مِن دَآبَّۀٍ إِلاَّ هُوَ ءَاخِذُ بِنَاصِیَتِهَآ » (2)
پروردگار عالم در قرآن میفرماید: مهار تمام موجودات زنده زمین به دست من است.
من آنها را از لانه بیرون میآورم و به لانه برمیگردانم. پیدا کردن مواد غذایی آنها بر عهده من است. من مهار آنها را در اختیار دارم و در حقیقت موجودات مجبوری هستند که در فضای اجبار ، گناه کردن معنا ندارد. اطلاعات ما از جنّ نیز بسیار کم است ، لذا ورود به این بحث بیفایده است.
گناه تا آخر عمر در حال هجوم به سوی انسان است ، همان گونه که به تمام انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام هجوم داشت. یعنی آنها را نیز استثنا نمیکرد.
چیزی که هست ، هجوم هر گناهی به انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام با شکست کامل
مواجه میشده است. یعنی این هجوم توان ورود به فضای فکر آنها را نداشت که انبیا حتی فکر گناه کنند. انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام هر هجومی از گناه را در همان لحظه اول میشکستند و نابود میکردند.
اما انسانها زمینه قبول ، ایجاد مقدمات ، مرتکب شدن و فکر گناه و صبر در برابر آن را دارند. خدا میخواهد که فشار درونی ، عصبی و فشار تلخ گناه و لذیذترین لقمه سفره شیطان را از انسان دور کند. این خیلی ارزش دارد.
امام باقر علیهالسلام در مورد این مقاومت میفرمایند : صبر بر گناه مقاومتی است که درهای بهشت از میان این مقاومت به روی انسان باز میشود. این مطلب را امیرالمؤمنین علیهالسلام و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز به شکل دیگری مطرح میکنند. (1)
« أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّۀَ هِیَ
1) (1)
الْمَأْوَی » (1)
بیمحلی کردن و فراهم نکردن مقدمه گناه و خود را حفظ کردن ، خیلی برای انسان تلخ است. انبیا نیز میدانستند که تلخ است ، اما این صبر ، تحمل این تلخی و مقاومت در مقابل گناه ، کلید باز کردن درهای بهشت است. این تلخی زلف انسان را با بهشت گره میزند ؛ یعنی گره خوردن انسان به بهشت ، به دست صبر در مقابل گناه است.
کسی که میخواهد در مقابل گناه صبر کند ، لازم است دیدگاه پروردگار عالم ، انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام را نسبت به گناه بشناسد. ببیند ، بفهمد و لمس کند که دین، گناه را به چه کیفیتی میبیند.
فرض کنید پول حرام از هر راه حرامی که به دست بیاید ؛ (2)
الکافی 128/5، حدیث 1؛ « [2]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام أَوْعَدَ اللَّهُ عز و جل فِی مَالِ الْیَتِیمِ بِعُقُوبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا عُقُوبَۀُ الآْخِرَۀِ النَّارُ وَ أَمَّا عُقُوبَۀُ الدُّنْیَا فَقَوْلُهُ عز و جل وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْذُرِّیَّۀً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ الآْیَۀَ یَعْنِی لِیَخْشَ أَنْ أَخْلُفَهُ فِی ذُرِّیَّتِهِ کَمَا صَنَعَ بِهَولاَءِ الْیَتَامَ.»
مکر ، حیله ، رشوه ، غصب ، اختلاس ، دزدی ، تقلّب در جنسی که به مردم فروخته میشود و پولهایی که امیرالمؤمنین علیهالسلام از فروش خرمایی که خودش کاشته ، از خریدار میگیرد ، از نظر ظاهر که فرقی نمیکنند ، چون هر دو سکّه ، طلا ، نقره و یا اسکناس میباشند.آیا پروردگار عالم نیز مانند ما ، این دو نوع پول را یکسان میبینند ؟ ببینیم در قرآن مجید چه میگوید ؟ نگاه خدا به اسکناس ، لقمه ، فرش ، زمین ، خانه ، و مغازه اگر از راههای ذکر شده به دست بیاید ، حرام است. این آیه صریح کتاب خدا است :
« إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَمَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا » (1)
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دعایی دارند که فکر نمیکنم که اگر ما چنین درخواستی را از پروردگار داشته باشیم ، به این راحتی در حق ما مستجاب شود ، اما در حق ایشان مستجاب شد.این دعا را بزرگترین فیلسوف ایران و مشرق زمین ، صدر المتألهین در جلد اول «اسفار » نقل میکند :
«اللهم أَرِنی الاَشْیاءَ کَما هِی »
خدایا ! چشم مرا از دیدن ظاهر اشیاء به دیدن باطن اشیاء برگردان. اگر چیزی زیباست ، ظاهر و باطنش را به من نشان بده ، ببینم زیر این نقاشی فریبنده چیست.
زیر این اسکناس زیبا با این رنگ و نقاشی ، این باغ آباد ، این گلستان ، این فرش ابریشمی ، این کاخ را به من نشان بده که ببینم حقیقت و باطن آن چگونه است.
اگر ما این چشم را داشتیم ، معصوم بودیم. چون هر گناهی را نگاه میکردیم ، میدیدیم که آتش از آن گناه تا آسمان بلند است ، آن گاه به سراغ گناه نمیرفتیم. اما چرا این چشم را به ما نمیدهند ؟ چون ما نیازی به آن چشم نداریم ؟ نه ، چون اگر آن چشم را به ما بدهند ، از همه اطرافیان و زندگی قطع رابطه میکردیم و در گوشهای زانوی غم به بغل میگرفتیم تا مرگمان فرا رسد ، چون تمام لذتها از ما گرفته میشود.اما خدا نمیخواهد که بندگانش را زجر بدهد.آن وقت کسی که تمام زندگی او از حرام است، حاضر نمیشود به همسرش نگاه کند وبااو هم کلام شود.
1) (1)
خدابه خوشیهای دنیای مردم دست نمیزند ، ولواز حرام باشد.او خیلی کریمتراز این است که زندگی بندگانش رابارنج توأم کند.
ما نمیتوانیم آن نگاه را پیدا کنیم ، اما رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به درخواست خودش ، نگاهش ازظاهر کل جهان، به باطن نفوذ پیدا کرد؛ یعنی همان گونه که چیز حرام را به شکل آتش میبیند ، ولی با دیدن حقیقت اشیاء، از زندگی بیلذت نمیشود.
من به کسی ده سال ارادت داشتم و هر سال به دست بوسی او میرفتم. فقط میرفتم که گریهاش را ببینم و برگردم. شخصیت بسیار والایی بود ؛ آن روزگاری که من به خدمتش میرفتم ، میگفتند : از مراجع آن روزگار قم ، اعلم و مقدمتر است.
خیلی انسان عجیبی بود. میدانست من هر سال چه وقتی به خدمتش میروم. ده روز خدمتش میماندم تا از نگاه ، چهره و حرف زدنش بهره ببرم و یادداشتهای خوبی از دیدار با ایشان دارم دارم.
گریهاش را به این شکل میدیدم که تا من میرسیدم ، میگفت : روضه امام حسین علیهالسلام را بخوان. من میخواندم و او صورت و دستمالش را از اشک خیس میکرد.
حقیقت حرام را میخواهم ببینید که چگونه خدا آن را به اولیای خود نشان میدهد. من اینها را تذکر میدهم که ما قرارداد ترک گناه قویی با خود و خدا
ببندیم ، چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : شقی کسی است که ماه مبارک رمضان تمام
شود و خود را به رحمت خدا نرساند. (1)
1) (1)
از کسب من است و میخواهم به شما بدهم. من درون کیف را دیدم ، مار کبرای سیاه عظیمی به طرف من آمد ، یعنی این اسکناسها به مار خطرناک تبدیل شد. من از خواب پریدم. خیلی ناراحت شدم.
«لا اله الا الله» و «استغفر الله» گفتم ، ولی دیگر خوابم نبرد. صبح فردا ، در حالی که من از آن خواب غفلت داشتم و یادم رفته بود ، همان جریانات خواب را با همان افراد دیدم. دیدم درب اتاق باز شد و همان کسی که دیشب در خواب دیده بودم و تا به حال ندیده بودم ، با همان کیف آمد و نشست. درب کیف را باز کرد ، همان بستههای پول را دیدم، به او گفتم: من هیچ نیازی به این سهم امام علیهالسلام ندارم، چون جای مصرف راندارم. جای دیگری ببرید. این مال، حرام است.
در مورد مال حرام، در معارف ما آمده است که: از مار و عقربهای قیامت و جهنم بترسید.
این نگاه خدا به حرام و گناه است. همین نگاه را انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام داشتند.
من تقریبا مطالب کاملی در مورد نگاههای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به حقیقت حرام به دست آوردم ، دنبال فرصتی هستم که اگر به دست بیاید ، نگاههای حضرت به حرام را در نوشتهای توضیح دهم. خیلی عجیب است. هر نگاهی که از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است ، مطابق با آیات کتاب خدا و قرآن کریم است.
سلمان یک بار از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درخواست کرد که لحظهای آن نگاه را پیدا کند ،
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اجازه ندادند. خواسته بود که زنده شدن مردهها را ببیند ، بالاخره حضرت فرمودند :
به قبرستان بقیع برو ، آنجا آن نگاه تو را باز میکنند. او رفت و وقتی آمد ، از دارا شدن آن نگاه پشیمان شد ، چون خیلی وحشت کرد و تا آخر عمرش گرفتار غصه آن نگاه بود. این که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اجازه ندادند باطن اشیاء و باطن برزخی را ببیند ، برای این بود که مردهها در حال و وضعی هستند که گاهی دیدن آن انسان را تا آخر
عمر وحشتزده میکند. (1)
شبی است که پروردگار به عنوان ظرف نزول قرآن انتخاب کرده است. یعنی قرآن ابتدا سرّی بود که فقط در علم حضرت حق بود و در شب قدر این قرآن را از آسمان و علمش به صفحه هستی نازل کرد.
اولین چشمی که قرآن نازل شده از آسمانِ علم حضرت حق را دید ، جبرییل بود. پروردگار عالم قرآن را به جبرییل انتقال داد که به زمین بیاورد و به قلب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله انتقال دهد. شب قدر چنین ظرفی است.
به قدری با ارزش است که خدا این ظرف را ، ظرف نزول قرآن قرار داده است :
« إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَۀِ الْقَدْرِ » (2)در جای دیگر میفرماید :
« إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَۀٍ مُّبَرَکَۀٍ » (3)
در شب قدر پروردگار توبه را خیلی راحت میپذیرد. دعا را قبول و مستجاب میکند. شب قدر شبی است که هر کس لیاقت و صداقت خود را به خدا نشان دهد ، پرونده او تا سال دیگرش را به سعادت و کرامت رقم میزند و تمام هجومهایی که در طول سال ممکن است به دین بندهاش شود ، در شب قدر شکست آن هجومها را رقم میزند.
آن رقمی که امشب به پرونده یک ساله ما میخورد ، یا رقم سعادت است و یا رقم شقاوت. کاری به پول ، بدن ، سرما خوردگی و سرطان ندارد. بالاخره از این شب قدر تا شب قدر سال آینده تعدادی از ما باید بمیرند.
تمام چهارده معصوم علیهمالسلام در شب قدر گریه میکردند و میفرمودند : اگر نام ما در دفتر اشقیا است ، این نام را به دفتر اهل سعادت انتقال بده. آنها که اهل سعادت بودند ! من فکر میکنم این گریه آنها به خاطر این بود که نام ما شیعیان را از دفتر اشقیا برگرداند. (1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ظرف آبی کنار خود میگذاشتند که اگر خواب بر اهل خانه غلبه میکرد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آب بر صورت آنها میپاشید و میفرمود : صبر کنید تا اذان صبح را بگویند. بیدار باش که وقتی میخواهد مقدرات الهی به تو برسد ، تو را بیدار ، در
عبادت ، قرآن خواندن و احیاء گرفتن ببینند. پس شما نیز امشب بیدار باشید. (2)والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
1) (1)
2) (2) - مستدرک الوسائل: 470/7، باب 23، حدیث 8680؛ « [2]أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله کَانَ یَطْوِی فِرَاشَهُ وَ یَشُدُّ مِئْزَرَهُ فِی الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ کَانَ یُوقِظُ أَهْلَهُ لَیْلَۀَ ثَلاَثٍ وَ عِشْرِینَ وَ کَانَ یَرُشُّ وُجُوهَ النِّیَامِ بِالْمَاءِ فِی تِلْکَ اللَّیْلَۀِ وَ کَانَتْ فَاطِمَۀُ علیهالسلام لاَ تَدَعُ أَحَداً مِنْ أَهْلِهَا یَنَامُ تِلْکَ اللَّیْلَۀَ وَ تُدَاوِیهِمْ بِقِلَّۀِ الطَّعَامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَهَا مِنَ النَّهَارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَیْرَهَا.»
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
آیات قرآن و روایات ، به طور مستقل صبر را مورد توجه قرار دادهاند. به این معنا که آیات شریفه یا روایات ، جز به صبر و پاداش صابران نپرداختهاند. گاهی آیات کتاب خدا و روایات ، مسایل بسیار با ارزشی را در رابطه با انسان مطرح میکنند که صبر نیز جزء یکی از آن حقایق مطرح شده است. نمونهای از آن آیات و روایات را که به ارزشهای صبر اشاره کردهاند ، عنایت کنید.
نکته بسیار مهمی که در ضمن نگاه به آیات قرآن ، درباره صبر متذکر شدم این است که صبر از نعمتهای ویژه پروردگار مهربان عالم است که گویا به صورت نوری کیفی و غیبی نزد پروردگار است و اهل ایمان باید این نعمت را با دعا ، درخواست و سؤال از پروردگار مهربان عالم بخواهند و خدا نیز به آنها عنایت کند.
البته وقتی این نور در ظرف روح قرار بگیرد ، آثار مهم خود را در زندگی دنیا و آخرت آدمی آشکار خواهد کرد. آیهای را که چند ارزش را بیان کرده است و گویای این مسأله است که صبر حقیقت الهی و نعمت معنوی است که باید از حضرت حق درخواست کرد ، مورد بررسی قرار میدهیم.
در بین ما رسم شده است به کسی که مصیبت دیده است ، میگویند : خدا تو را صبر دهد. این ریشه در همین آیه شریفه دارد که صبر ، حقیقتی قابل تحصیل است
که انسان باید به دنبال به دست آوردن آن از پروردگار مهربان عالم باشد.
جنگی بین حق و باطل اتفاق افتاد ، البته در جنگهای بین حق و باطل ، همیشه پیشقدم و طراح جنگ ، طرف باطل بوده است ، چون :
« وَ مَآ أَرْسَلْنَکَ إِلاَّ رَحْمَۀً لِّلْعَلَمِینَ » (1)
« لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ » (2)این بزرگواران منابع رحمت بودند. زجر میکشیدند. اگر به ناحق به کسی لطمه وارد میشد ، تمام انبیا و ائمه علیهمالسلام فرو رفتن خار به پای کسی را تحمل نداشتند.
کاری به این نداشتند که طرف مقابل کیست ؛ رفیق ، مؤمن و دیندار است ؟ یا با آنها دشمنی دارد ؟ شما ناله جگر سوز امیرمؤمنان علیهالسلام در مسجد کوفه را بخوانید که با چه سوزی ، درحالی که روی منبر ایستاده بود ، ناله کرد از این که کارگزاران معاویه در مرز کشور، خلخالی را از پای زن یهودیه بیرون کشیدهاند و شما ساکت هستید. (3)آن وقت حاضر بودند در میدان جنگی شرکت کنند که از روی ظلم چند هزار نفر را مثل برگ درخت روی زمین بریزند ؟
دشمن با عملش رضایت به کشته شدن را اعلام کرده است. دشمن لشگر کشی
کرده ومیخواهد شهر را بگیرد، غارت کند، زنها ودخترهارابه اسارت ببرد ، پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هر چقدر رحمتش فراگیر باشد ، باز نمیتواند نسبت به ظلمی که میخواهد به مظلومان بشود ، بیتفاوت باشد. باید برود و در مقابل دشمن بایستد.
وجود مبارک سیدالشهداء هشت روز زمینه را فراهم میکرد که یزیدیان به جنگ
1) (1)
2) (2) - آل عمران 159 : 3؛ «و [2]اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند.»
3) (3) - نهج البلاغه: خطبه 27؛ « [3]أَلاَ وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هَولاَءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلاَناً وَ قُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ [4]مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ - فَهَذَا وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ ]وَ [قَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَۀِ الْمُسْلِمَۀِ وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهِدَۀِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا.»
با او نیایند. نه اهل ترس بود ، نه اهل فرار از مرگ. از انتقال به عالم دیگر نیز وحشت نداشتند. وقتی اقوام حضرت علیهالسلام در آستانه دروازه مکه عرض کردند : این سفر بوی مرگ میدهد ، نروید. ایشان جواب داد : اشتیاقم به مرگ از اشتیاق حضرت یعقوب علیهالسلام به دیدن حضرت یوسف علیهالسلام بیشتر است. (1)
« وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا » (2)اما دشمن به امام علیهالسلام گفت : با یزید میسازیم و شقاوت را میخواهیم.
امام علیهالسلام فرمودند : دین و دامن پاک مادرانی که ما در آن دامنها تربیت شدهایم به ما اجازه نمیدهد که ما با یزید بسازیم. خدا ما را به امامت انتخاب کرد و ما را
واسطهای قرار داد که شما را به بهشت ببریم. ما چرا با شما بسازیم که به جهنم
برویم ؟ شما با ما بسازید که به بهشت بروید.
پاسخ عمر سعد که از قول سی هزار نفر وکالت میکرد این بود : ای حسین بن
علی ! اکنون که با ما سر سازش نداری ، جنگی را برپا میکنیم که در این جنگ ، دستها و پاها قطع ، بدنها قطعه قطعه و سرها جدا شود و مردی در میان شما زنده نماند.
یعنی دشمن خودش را با اختیار در آغوش غضب و آتش جهنم قرار داده است.
اینجا حضرت سیدالشهداء علیهالسلام دیگر باید چه کار کند ؟ حضرت باید شهادت را بپذیرد و جهنم رفتن آنها را نیز قبول کند ، چون ذات کار دشمن دارد این را میگوید.
اینجا همان نقطهای است که خدا در قرآن به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میگوید:
« ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُون » (1)
دیگر چگونه باید با مردم حرف زد و راهنمایی کرد ؟ دیگر راهی نیست. خدا راه نبوت انبیا ، عقل ، امامت و قرآن را که باز کرده است. راه دعوت از مردم ، که میلیونها سال باز است. راه ماه مبارک رمضان ، شب قدر ، بیان حلال و حرام باز است. دیگر چه راهی برای نجات اهل دوزخ از دوزخ باقی میماند ؟
خدا این مطلب را در قرآن میفرماید :
« فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلَلُ » (2)بعد از حق ، جز گمراهی چیست ؟ خداوند متعال ، انبیا و ائمه علیهمالسلام حجت را بر مردم از هر ناحیهای تمام میکنند ، بعد مردم نافرمان را به جهنم میبرند. پروردگار بدون اتمام حجت کسی را به هیچ عنوان به جریمه محکوم نمیکند.
روزی هنرمندی که به دربار فرعون میآمد ، فرعونیان و وکلا و وزرا را میخنداند ، آمد وارد دربار شود ، مردی را با لباس و کفش معمولی ، با چوبدستی دید که چهرهاش به چوپانان میماند. تعجب کرد که چنین کسی ، با وضعی که هیچ چیزش با دربار تناسب ندارد ، اینجا برای چه کار آمده است ؟
از مأمور دربار سؤال کرد : این کیست ؟ گفت : این موسی بن عمران علیهالسلام است.
گفت : عجب ، این با این وضعیت میخواهد اعلی_'حضرت و اطرافیان او را به دین خودش در آورد ؟ گفت : بله.
این هنرپیشه مقداری حضرت موسی علیهالسلام را ارزیابی کرد، به خانه رفت. چون هنرپیشهها همه وسایل گریم را دارند، لباسی شبیه حضرت موسی علیهالسلام را پوشید و چوبدستیای شبیه او برداشت و خود را شبیه حضرت کرد و به دربار آمد، گفت: به اعلی حضرت خبر بدهید که هنرپیشه دربار میخواهد ادای این چوپان بیابانگردی را که میگوید من پیغمبر هستم و از طرف خدا آمدهام، در بیاورد.
گفتند: بیا. ادایی درآورد که آن روز فرعون و فرعونیان از روزهای دیگر بیشتر خندیدند. فرعون به او گفت: گاهی تو به لباس موسی در بیا و ما را از خستگی در بیاور. از این داستان مدتی گذشت. به فرموده خدا در قرآن مجید: زمان غرق شدن فرعون و فرعونیان و نجات حضرت موسی علیهالسلام و اهل ایمان رسید.
خداوند به حضرت موسی علیهالسلام گفت : شبانه کل مؤمنین را بردار و وارد رود نیل شو ، من آب را از دوازده منفذ خشک باز میکنم که این منافذ زمین باشد و دو دیوار آن از آب باشد و آب نیز به هم جمع نیاید.
خدا در قرآن میفرماید :
« مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَّ یَبْغِیَانِ » (1)
1) (1)
با این طرف مخلوط نمیشود. عکس برداری ماهوارهای کردهاند ، این همه باد و طوفان میآید ، ولی آب این طرف با آن طرف مخلوط نمیشود.
همه کار ما دست خدا است و خداوند بهترین کارگردان میباشد:
« أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ » (1)
فرمود : ای موسی ! شبانه اهل ایمان را بردار و به آب بزن. اینها میفهمند که شما دارید میروید. من آنها را حرکت میدهم که به دنبال شما بیایند و وارد آب شوند. بنا بود آخرین نفر از قوم حضرت موسی علیهالسلام که بیرون میآید ، آخرین نفر از افراد فرعون به داخل رود بیاید ، بعد آب به هم بریزد و همه را خفه کند.
آنها همه نابود شدند ، حضرت موسی علیهالسلام و اهل ایمان نجات پیدا کردند. از جمله نجات یافتگان ، آن هنرپیشه دربار بود. به حضرت موسی علیهالسلام گفتند : او چرا غرق نشد ؟ او که حقوق بگیر دربار بود و تو را مسخره میکرد و آنها میخندیدند ؟ حضرت موسی علیهالسلام از خدا پرسید ، خطاب رسید : او چون در آن لباسها و حرکاتش به بنده محبوب من شباهت پیدا کرد ، به خاطر همین شباهتش ، نجات پیدا کرد. این
خدا.
1) (1)
بعد خدا در قرآن میفرماید : خود را مانند کلاف سر در گم که گرهاش را پیدا نمیکنید تا باز کنید ، به همه چیز پیچیدهاید.
اما آیه شریفهای که ارزشها و نکتههای عالی در مورد صبر دارد که صبر نعمت خدا است و گویی نوری در حریم کبریا است که باید چراغ دل را به جانب این نور گرفت که این نور در این چراغ تاریک وارد شود و باطن را روشن کند ، انسان در مقابل معصیتها ، ناگواریها و تلخیها خود را نگهدارد و به دینش لطمه نخورد.
جنگی بین حق و باطل شروع شد که نیروی دشمن سه برابر نیروی اهل ایمان بود. دشمن به طور کامل مسلح بود ، اما اهل ایمان مسلح نبودند ، پس چگونه بر دشمن پیروز شدند ؟ به دعای خالصانه متوسل شدند :
« رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا » (1)
دیگر باخت برای او وجود ندارد.
« فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ » (2)دیگر با دشمن نمیسازد ، چون میگوید : بزنم یا بخورم ، جنگ را بردهام ، پس معنی ندارد که با دشمن بسازم.
صبر چگونه انسان را از لحاظ معنوی پر و سنگین میکند که به اسلحه دشمن ،
زخم خوردن و شهادت میخندد.
« رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَفِرِینَ » (1)
پروردگار عالم دعای این گروه را که یکی از جنگجویان آنها حضرت داود علیهالسلام بود ، مستجاب کرد. با صبر وارد جنگ شدند ، ثابت قدم ماندند و بر جالوتیان پیروز شدند. (2)داستان این صبر ، دعا و این که صبر نعمت است و ثبات قدم و پیروزی بر کافران با تعداد اندک ، در اواخر سوره مبارکه بقره به طور مفصل ذکر شده است.
وقتی روز عاشورا جنگ شروع شد، امام علیهالسلام فقط این جمله را به یاران خود فرمودند:
«صبراً بنی الکرام» (3)
ای فرزندان کرامت و آقایی! صبر کنید! یعنی زیر بار سازش با دشمن نروید و از
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 441/13، باب 19؛ «وَ [2]رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ الْقَلِیلُ الَّذِینَ لَمْ یَشْرَبُوا وَ لَمْ یَغْتَرِفُوا ثَلاَثُمِائَۀٍ وَ ثَلاَثَۀَ عَشَرَ رَجُلاً فَلَمَّا جَاوَزُوا النَّهَرَ وَ نَظَرُوا إِلَی جُنُودِ جَالُوتَ قَالَ الَّذِینَ شَرِبُوا لا طاقَۀَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ وَ قَالَ الَّذِینَ لَمْ یَشْرَبُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ فَجَاءَ دَاوُدُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَوَقَفَ بِحِذَاءِ جَالُوتَ وَ کَانَ جَالُوتُ عَلَی الْفِیلِ وَ عَلَی رَأْسِهِ التَّاجُ وَ فِی جَبْهَتِهِ یَاقُوتَۀٌ یَلْمَعُ نُورُهَا وَ جُنُودُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَأَخَذَ دَاوُدُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مِنْ تِلْکَ الْأَحْجَارِ حَجَراً فَرَمَی بِهِ فِی مَیْمَنَۀِ جَالُوتَ فَمَرَّ فِی الْهَوَاءِ فَوَقَعَ عَلَیْهِمْ فَانْهَزَمُوا وَ أَخَذَ حَجَراً آخَرَ فَرَمَی بِهِ فِی مَیْسَرَۀِ جَالُوتَ فَوَقَعَ عَلَیْهِمْ فَانْهَزَمُوا وَ رَمَی جَالُوتَ بِحَجَرٍ فَصَکَّتِ الْیَاقُوتَۀُ فِی جَبْهَتِهِ وَ وَصَلَتْ إِلَی دِمَاغِهِ وَ وَقَعَ إِلَی الْأَرْضِ مَیِّتاً وَ هُوَ قَوْلُهُ فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ.»
3) (3) - بحار الأنوار: 297/44، باب 35، حدیث 2. [3]
مرگ دلگیر نباشید. با همین صبر شما، تحولی در تاریخ عالم اتفاق خواهد افتاد که نمونه این تحول در دنیا بینظیر است.
حضرت و یارانش با دلهای مردم عالم چه کردند؟ در طول سالها، چه تعداد گمراه را به توبه کشاندند؟ حضرت دراین عالم چگونه محوری شده است که هر انقلاب دینی، از او نشأت گرفته است.
هیچ ارتشی، افراد ارتش ابی عبدالله علیهالسلام را نداشت، نه حضرت ابراهیم، نه حضرت داود و نه موسی علیهالسلام. هیچ ارتشی در دنیا هرگز مانند قمر بنیهاشم، علیاکبر، حبیب بن مظاهر، حرّ بن یزید، زهیر بن قین، قاسم بن الحسن را نداشت.
در هر ارتشی که زنان شرکت داشتند، مانند حضرت زینب، سکینه و رباب علیهمالسلام هرگز نبود.
زنان و دخترانی که از شب یازدهم تا برگشتن به مدینه، حتی یک شب هم نماز شب آنان ترک نشد. در حالی که جلوی چشم آنان هفتاد و دو نفر را سر بریدند ولی نفسی که در آن نارضایتی خدا باشد، نکشیدند.
در این حادثه چه صبری اتفاق افتاد! که از طلوع آفتاب تا بعدازظهر، حضرت ابی عبدالله علیهالسلام این همه داغ دید، گرسنه و تشنه بود، ولی دل و لب مبارکش به ذکر خدا مشغول بود.
آن وقتی که برای آخرین بار از روی زین اسب مردم را شروع به نصیحت کرد، با تیر سه شعبه قلب مبارکش را هدف قراردادند که نتوانست تیر را از جلو در آورد دو پا را از رکاب خالی کرد آنجا هم ذکر گفته، فرمود:
«بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملۀ رسول الله»
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
غلط نکنم عرش بر زمین افتادهوا ز باد مخالف چو تیرهگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید (1)
1) (1)
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
باور داشتن آیات قرآن کریم که سند اصیل همه حقایق عالم هستی ، احکام الهی و مسایل اخلاقی است ، انسان را بدون تردید ، در مدار برنامههایی که سبب زندگی سالم ، رضایت خدا و رسیدن به بهشت است ، قرار میدهد.
باور ، اعتماد و ایمان به قرآن از طریق شناخت اجمالی قرآن میسر است. باور به این که این آیات نازل شده از طرف پروردگار مهربان عالم به قلب ملکوتی پیامبر بزرگ اسلام صلیاللهعلیهوآله است و نقطهای از غیر خدا در این کتاب وجود ندارد.
قرآن مجید ساختمان هر نوع شکّ و تردیدی را نسبت به خودش خیلی راحت خراب میکند و با پاک کردن قلب از زبالههای شک و تردید ، انسان را به باور وصل میکند که این کتاب الهی است و کار زمینیان نیست.
گوشهای از تخریب ساختمان شک و پدید آمدن باور بعد از این تخریب را در ضمن بیان قطعهای تاریخی عنایت فرمایید :
وجود مبارک امام صادق علیهالسلام برای انجام طواف خانه خدا وارد مسجد الحرام شدند. ظاهرا رو به روی حجر اسماعیل چهار دانشمند معروف عرب را دیدند که علیه قرآن مجید حرف میزنند و حرفشان نیز برخاسته از همان شک و تردید بود و به خاطر این شک و تردید تقریبا نزدیک به باور رسیده بودند که این کتاب ، هیچ ربطی به عالم غیب ندارد ، بلکه کتابی است که در همین زمین و با فکر زمینیان
ساخته شده است. (1)
الاحتجاج: 377/2؛ «و عن هشام بن الحکم قال اجتمع ابن أبی العوجاء و أبو شاکر الدیصانی الزندیق و عبد الملک البصری و ابن المقفع عند بیت الله الحرام یستهزءون بالحاج و یطعنون بالقرآن فقال ابن أبی العوجاء تعالوا ننقض کل واحد منا ربع القرآن و میعادنا من قابل فی هذا الموضع نجتمع فیه و قد نقضنا القرآن کله فإن فی نقض القرآن إبطال نبوۀ محمد و فی إبطال نبوته إبطال الإسلام و إثبات ما نحن فیه فاتفقوا علی ذلک و افترقوا فلما کان من قابل اجتمعوا عند بیت الله الحرام فقال ابن أبی العوجاء أما أنا فمفکر منذ افترقنا فی هذه الآیۀ فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا فما أقدر أن أضم إلیها فی فصاحتها و جمیع معانیها شیئا فشغلتنی هذه الآیۀ عن التفکر فیما سواها فقال عبد الملک و أنا منذ فارقتکم مفکر فی هذه الآیۀ یا أَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ و لم أقدر علی الإتیان بمثلها فقال أبو شاکر و أنا منذ فارقتکم مفکر فی هذه الآیۀ لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَۀٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا لم أقدر علی الإتیان بمثلها فقال ابن المقفع یا قوم إن هذا القرآن لیس من جنس کلام البشر و أنا منذ فارقتکم مفکر فی هذه الآیۀ وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمِینَ و لم أبلغ غایۀ المعرفۀ بها و لم أقدر علی الإتیان بمثلها قال هشام بن الحکم فبینما هم فی ذلک إذ مر بهم جعفر بن محمد الصادق علیهالسلام فقال قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً فنظر القوم بعضهم إلی بعض و قالوا لئن کان للإسلام حقیقۀ لما انتهت أمر وصیۀ محمد إلا إلی جعفر بن محمد و الله ما رأیناه قط إلا هبناه و اقشعرت جلودنا لهیبته ثم تفرقوا مقرین بالعجز.»
در نهایت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با کسانی که مقداری به تاریخ گذشته و حالات انسان آگاه بودند ، ملاقاتهایی داشتند و مطالبی که از آنها میشنیدند ، مکتوب میکردند1) (1)
و ارایه میدادند و میگفتند : این قرآن است و خدا آن را نازل کرده است.
امام علیهالسلام در گوشهای ایستادند و بدون این که عکس العملی نشان بدهند ، گفتگوی اینها را گوش میدادند. البته اخلاق یک عالم اقتضا میکند که با حوصله به تمام مطالب مخالفین و دشمنان گوش بدهد و وقتی که تمام شد ، آنها را با دلیل علاج کند و قلب آنها را از آن زنگارها پاک کند.
اگر پاک شدن این زنگارهای قلبی را قبول کردند ، اهل خدا میشوند و اگر قبول نکردند و راه خود را ادامه دادند ، تا از دنیا بیرون بروند ، اهل جهنم خواهند شد.
چقدر وقت و قدرت علمی ، ادبی و انشایی داریم ؟ اما این چهار نفر کم نظیر بودند. من کتابی دارم از یکی از این چهار نفر ، در قدرت انشاء ، پرداختن جملات ، زیبانویسی و کتاب را بر اساس قانون سهل و ممتنع به وجود آوردن ، هزار و پانصد سال است که هنوز حرف اول را میزند. شما اگر به دانشمندان مصر ، عربستان ، عراق ، امثال محمود عقّاد ، طه حسین ، اینها که از دنیا رفتهاند ، نویسندگانی که در دنیای عرب بینظیر بودند ، یا نویسندگان لبنانی ، مانند کتّانی ، جرج جرداق که قلم آنها دارای سحر است ، یعنی وقتی مینویسند ، دنیای عرب را مبهوت میکنند ، ولی هیچ کدام از اینها ، صفحهای از کار این چهار نفر را نمیتواند انجام دهد.
عبدالله بن مقفّع که کتاب «کلیله ودمنه » را از زبان فارسیِ روزگار ساسانیان ، به عربی ترجمه کرد ، یکی از این چهار نفر بود. ابن ابی العوجاء ، عبدالملک بصری و عبدالملک دیصانی نیز سه نفر دیگر بودند.
اما هر چهار نفر لاییک بودند و به عبارت امروزی ، از حرفهای آنان پیداست که مذهب ماتریالیستی داشتند ، یعنی از کمونیستهای قوی آن زمان بودند ، البته نه به لفظ کمونیست ، بلکه آنها را زندیق میگفتند. حرفهایی که داشتند ، همان حرفهایی است که از هفتاد سال قبل توسط هگل و لنین به عنوان مکتب کمونیستی رواج پیدا کرد.
این چهار دانشمند قوی ، هنرمند ، انشا نویس و مترجم که نسبت به قرآن شک و تردید داشتند و میگفتند: این کتاب ، زمینی است و ارتباطی به عالم غیب ندارد و اصلاً عالم غیب را قبول نداشتند.
قرار گذاشتند که تا سال دیگر ، هر کدام مانند یک چهارم قرآن را بسازند و در
همین جلسه بیاورند و بخوانند و بعد پخش کنند و به مردم آن روزگار بگویند : این
که پیغمبر شما گفته است که این کتاب از عالم غیب است ، ما زمینیها ، هر کدام
مانند یک چهارم این کتاب را نوشتهایم ، بعد قرآن باطل شود و از آسمانی بودن در بیاید ، وقتی که مهر زمینی بودن به آن خورد ، خیمه دین به عنوان مکتب آسمانی جمع میشود و نبوت انبیا و قیامت نیز باطل میگردد و جهان یکپارچه لاییک خواهد شد.
انسان عالم عاقل ! تو که زحمت میکشی ، در راه مثبت زحمت بکش. به جای این که مردم را به پستی بکشی ، به رفعت و منزلت ببر. امام صادق علیهالسلام نیز سکوت کردند. جلسه تمام شد و اینها متفرق شدند. امام علیهالسلام هم منتظر ماندند تا سال دیگر که رو به روی حجر اسماعیل ، جلسه این چهار نفر تشکیل شود ، آن وقت بیایند و با اینها حرف بزنند.
عالم باید حوصله داشته باشد و وقت شناس باشد. نباید با غیرعالم درگیر شود.
غیرعالمی که این حرفها را میزند ، بیمار است و با علم ، منطق ، حکمت ، دلیل و برهان میشود او را معالجه کرد.
امام حسین علیهالسلام به شخصی فرمودند : اگر عالمی حوصله و صبر نداشته باشد و پولداری بخیل باشد ، به نظر تو باید چه کار کرد ؟ گفت : یابن رسول الله ! باید علاجش کرد. فرمود : چگونه ؟ گفت : ما نمیتوانیم علاجش کنیم ، باید خدا صاعقهای از آسمان به گردن او بزند ، خاکسترش کند و شرّش را بکند. امام علیهالسلام خندیدند و فرمودند : با این جوابهایی که تو میدهی ، هزار دینار طلا به او دادند. (1)
1) (1)
عالم بیحوصله ، شکاک را نمیتواند علاج بکند ، بلکه او را به بیدینی قویتری میکشاند. ثروتمند بیکرم ، ظالم و بیرحم است ، اگر علاج نشود ، باید
نابود شود ، یعنی هیچ ارزشی ندارد که بخواهد در این دنیا بماند. البته خدا آنها را
نابود نمیکند ، میمانند ، میخورند ، میمیرند و بعد به جهنم میروند.
سال بعد شد. امام علیهالسلام آن روز معین وارد مسجد الحرام شدند ، آنها نیز آمدند و دور هم نشستند ، به هم گفتند : شما نمونه ربع قرآن را باید ساخته باشی ، بیرون بیاور و بخوان ، گفت: من یک سال معطل یک آیه بودم :
« لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَۀٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا » (1)
به دیگری گفتند. گفت : والله من نیز یک سال معطل این آیه هستم :
« لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا » (2)اگر تمام عالم جمع شوند و بخواهند مانند مگس را بسازند ، نمیتوانند. آن چیزی که معلوم است ، این است که ما موجودات زنده نمیتوانیم مانند این آیات را بسازیم ، چون ترکیب ، ادبیات ، فصاحت ، بلاغت و معنای این آیه ، یک سال مرا معطل کرد. من نیز نتوانستم.
به شخص سوم گفتند : تو چه کار کردی ؟ گفت : من در نصف یک آیه ماندم. در سوره مبارکه یوسف است :
« فَلَمَّا اسْتَیْسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا » (1)
سه نفر از گردونه خارج شدند. به چهارمی گفتند : تو چه کار کردی ؟ گفت : شما فقط زیبایی ، فصاحت و ادبیات این یک آیه را گوش بدهید ، بعد از این که پروردگار خواست طوفان قوم حضرت نوح علیهالسلام را جمع کند ، فرمود :
« وَ قِیلَ یَأَرْضُ ابْلَعِی مَآءَکِ وَ یَسَمَآءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَآءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ » (2)آن کسانی که عربی خوانده و به ادبیات عرب مسلط هستند ، میفهمند که خدا در این آیه از لحاظ فنّ فصاحت ، بلاغت ، بدیع ، معانی و بیان چه کار کرده است. نه شعر است ، نه انشاء نگاری ، نه زیبا سازی جملات ، نه هنرمندی در استخدام کلمات ، بلکه فقط باید گفت : قرآن است.
به زمین گفتیم : آبهایی که تا نوک کوه تو را فرا گرفته است ، ببلع. آسمان نیز باریدن باران را متوقف و قلع و قمع کن تا قطرهای آب پایین نیاید. تمام آبها فروکش کرد. فرمان ما به نابودی ستمکاران قطعی شد ، کشتی حضرت نوح علیهالسلام با تعادل روی کوه «جودی» نشست.
آن چهار نفر به هم گفتند : این کلام ، کلام بشر نیست. تخریب ساختمان تردید
و رسیدن به این نقطه که قرآن «من الله» است ، این چهار کافر به این نتیجه رسیدند که این کتاب ، زمینی و بشری نیست.
حضرت صادق علیهالسلام بالای سر این چهار نفر ایستادند و این آیه را خواندند :
« قُل لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنسُ وَ الْجِنُّ » (1)
میدانید جنّها چه قدرتی دارند ؟ البته قدرت انسان بیشتر از جنّ است. ما جنّ را نمیبینیم ، چون پروردگار نیز میفرماید :
جنّ و جنیان پنهان و قوی هستند. به قدری قوی هستند که حضرت سلیمان علیهالسلام وقتی به بارگاه نشینان گفت : اینجا فلسطین است و تخت ملکه بلقیس در مملکت سبا است ، از سبا تا فلسطین ، حداقل دو هزار کیلومتر فاصله است ، چه کسی میتواند تخت او را بردارد و به اینجا بیاورد ؟ خدا در قرآن میفرماید :
« قَالَ عِفْرِیتٌ مِّنَ الْجِنِّ » (2)قدرتمندی از جنس جنّ گفت : ای سلیمان ! به من اجازه بده ، من به سبا میروم و تخت ملکه آنها را به فلسطین میآورم. رفت و آمد:
« قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ » (3)
تا این مدت طول میکشد : تو از جا بلند شو ، قبل از این که صاف بایستی ، من رفتهام و تخت را آوردهام.
شما تمدن ، سایتها ، ماهوارهها و قدرت عظیم فعلی انسان را ببینید ، امام صادق علیهالسلام همگی را به این آیه خواندند :
« قُل لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنسُ وَ الْجِنُّ » (1)
« لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ » (2)با این اعتماد حرف زدن ، خیلی مهم است ؛بشر و جنّ ، تاروز قیامت ، مانند قرآن را نمیتوانید بیاورید:
« وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا » (3)
مااگر تنهابااین قطعه تاریخی ، به قرآن اعتماد کرده ، قرآن را باور کنیم و بعد از باور کردن ، که قرآن «کلام الله» است ، خدا ، نبوت ، معاد ، بهشت ، دوزخ ، حلال و حرام ، خمس و زکات ، مسایل اخلاقی ، برزخ و رسیدگی به اعمال در روز قیامت را نیز باور میکنیم ، چون تمام نقاطی که باید باور داشت ، در قرآن هست.
بعد از این باور ، سه آیه در مورد صبر را برای شما قرائت میکنم.
قرآن ، وعده خدا و «من الله» است. اعتماد به این کتاب ، انسان را وارد مدار تمام حقایق مثبت میکند و هر اضطراب ، ترس و وحشتی را از ما دور میکند و نمیگذارد دل ما به جای دیگری رفته ، چیزی ما را وسوسه کند ، که من برای لذت چند روزه بروم و مانند بقیه بشوم. نمیگذارد.
این سه آیه درباره صبر وآثار آن را ببینید ، نمونه این سه آیه را در هیچ سوره دیگر قرآن خبر ندارم :
« إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئِکَۀ أَلاَّ تَخَافُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّۀِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیَآؤُکُمْ فِی الْحَیَوۀِ الدُّنْیَا وَ فِی الْأَخِرَۀِ * وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ » (1)
کسانی که اعلام کردند : بت و طاغوت هیچ کاره ما نیستند. دلار ، هوای نفس ، زن مرد ، صندلی قدرت و علم معبود مانیستند ، بلکه :
« قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ » پروردگار و معبود ما فقط «الله» است ، هر چه او و پیغمبران او بگویند ، میگوییم : چشم و هر چه غیر او بگوید، اگر مطابق با خواسته او نباشد ، به راحتی آن را رد میکنیم و میگوییم: نه این را میگویند: « ثُمَّ اسْتَقَمُوا » ایستادگی و صبر میکنند. نه به زلف گناه گره میخورند و نه عبادت را از دست میدهند و نه
1) (1)
در تلخیها با خدا قهر میکنند.
این پایداری و صبر تا کجا باید طول بکشد؟ در قرآن میفرماید : تا وقتی که چهره مبارک ملک الموت پیدا شد ، که باید عبد من، این انسان صابر و با استقامت را به
عالم بعد انتقال دهند. به ملک الموت میگویم :
در گرفتن جانش عجله نکنید. صبر کنید. قبل از این که بمیرد « تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئِکَۀ » فرشتگان رحمت من در کنار بسترش نازل میشوند.
ملائکه نازل میشوند ، محتضر زن ، فرزند ، خانه ، مغازه ، دنیا و عمر را از دست میدهد ، لذا ممکن است دچار ترس از مردن باشد ، اما « تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئِکَۀ أَلاَّ تَخَافُوا »فرشتگان من به او میگویند : نترس ، داریم تو را به میهمانی میبریم.
میدانی میهماندار تو کیست ؟ خدا. مرگ ، جنازه ، سنگ مرده شورخانه و قبر را حساب نکن، اینها برای بدن تو است. چنین مرگی قبلاً برای تو بوده است : تو در رحم مادر بودی ، جفت بدنت نیز بود ، او تو را اداره میکرد ، وقتی به دنیا آمدی ، نیازی به آن جفت نبود ، جفت را بریدند و گفتند: آن را ببرید و دفن کنید. بدن تو ، جفت روح تو است. در برزخ نیازی به این بدن نیست ، چنانچه در دنیا نیازی به جفتی که به ناف تو وصل بود ، نداشتی.
ما تو را از این بدن سبک میکنیم و روح تو را به میهمانی خدا میبریم. بدن تو امانت بوده است، در زمین میماند و خاک میشود. روز قیامت که برپا شد، دوباره به این جفت نیاز پیدا میکنی که با شکم آن ، غذای درست را بخوری و با غریزهاش، در کنار حورالعین باشی و با گوش آن بدن، صداهای موسیقی بهشتی را بشنوی و با چشمش، مناظر بهشت را ببینی.
در برزخ به این بدن احتیاج نداری و بار اضافی است. ما این بار را به زن و فرزندت میدهیم تا ببرند و در خاک کنند، اما تو نترس: « وَ لاَ تَحْزَنُوا » خانه و مغازه را از دست میدهی ؟ به جای آن، مسکنی با همه وسایل به تو میدهیم که پهنای این مسکن ، به پهنای همه آسمانها و زمین است :
« وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّۀِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ »
با اعتماد به قرآن ، انسان وارد صبر میشود و بدون باور قرآن ، انسان تحمل هیچ
صبری را ندارد. میگوید : نقد را نمیگذارم که به دنبال نسیه بروم. وقتی به انسان
میگویند : « أَلاَّ تَخَافُوا » لحظه مردن آرامشی به انسان دست میدهد که با آرامش و بدون ترس جان میدهد :
« یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّۀُ » (1)
انسان این آیه را میشنود، دیگر غصهای ندارد :
« نَحْنُ أَوْلِیَآؤُکُمْ فِی الْحَیَوۀِ الدُّنْیَا »
ما فرشتگانی که اکنون میبینی ، در دنیا نیز همه جا با تو بودیم. تو را از خیابان رد میکردیم ، تا تصادف نکنی. تا مسجد تو را بدرقه میکردیم. حوادثی که برای تو ممکن بود به وجود بیاید، خدابه ما گفته بود : شما سپر و محافظ بنده من باشید. ما در تمام زندگی دنیایی با شما بودیم، بعد از مردن نیز با شما هستیم. (2)« وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکُمْ »
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 357/26، باب 9؛ « [2]عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا قَالَ یَا أبَا مُحَمَّدٍ هُمُ الْأَئِمَّۀُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ لَهُ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَۀُ قَالَ عِنْدَ الْمَوْتِ بِالْبُشْرَی أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ هِیَ وَ اللَّهِ تَجْرِی فِیمَنِ اسْتَقَامَ مِنْ شِیعَتِنَا وَ سَکَتَ لِأَمْرِنَا وَ کَتَمَ حَدِیثَنَا وَ لَمْ یُذِعْهُ عِنْدَ عَدُوِّنَا.»
زمانی که وارد عالم بعد شوید ، هر چه که میخواهید ، برای شما آماده است. نه هر چه مامیخواهیم.در دنیا به انسان میگویند:آن چیزی که من میگویم ، باید بخواهی. دولت، قوم و خویش ، رفیق ، پدر ، مادر ، همه میگویند : آن چیزی که ما میگوییم باید انجام بدهی و بخواهی ، اما آیه میگوید : ای بنده صابر من ! در روز قیامت ، در بهشت ، آن چیزی که شما میگویید و میخواهید ، نه آن چیزی که منِ
خدا میخواهم.
تازه اینها جزای بدن تو است. برای روح تو « وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ » هر چه که تو میل داشته باشی. میخواهی تخت تو رو به روی تخت امام حسین علیهالسلام باشد ؟ تخت را آنجا بگذار. اما اینها همه از دل صبر درمیآید و بیصبرها از این همه عنایت محروم هستند.
« وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ »
ای صابران ! این پذیرایی ، مستقیم از جانب پروردگار غفور و رحیم است ، یعنی آن کسی که گناهان شما را بخشید. شما در ابتدا صابر نبودید و گناهانی داشتید ، بعد در دایره صبر افتادید. «نزل » یعنی پذیرایی ، این پذیرایی از وجود مقدس پروردگار غفور و رحیم است.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بنا به فرموده حضرت حق ، سعادتمندترین بنده خدا ، آن انسانی است که ویژگیها و خصوصیاتی عالی در او باشد. این ویژگیها ، گوهرهای ناب عالم
معناست که در وجود اهل معرفت قرار میگیرد و آنان در هیچ شرایطی حاضر به از دست دادن این گوهرها نیستند.
آن گونه که پروردگار این ویژگیها را بیان میکند و به ترتیبی که در گفتار حضرت حق است ، عبارتند از :
اول : صلاح ، به معنای آراستگی و شایستگی ؛ آراستگی نفسی ، روحی ، عملی و اخلاقی و شایستگی عقلی و قلبی ، به این معنا که همه جوانب وجود این سعادتمندترین انسانها ، چه در بُعد باطنی و چه در بُعد ظاهری ، پخته ، با ارزش و قابل قبول پروردگار مهربان عالم است.
من آیهای را انتخاب کردم که البته میخواهم ارزش اهل صلاح را بدانید. آیه شریفه چهار مسأله را مطرح کرده است : مسأله توبه ، اصلاح ، اعتصام بالله و اخلاص در عبادت.
البته کسی که اولین بار آیه را ببیند و بشنود ، برای او از کوه سنگینتر میآید.
سنگینی آیه از جمله کوتاه آخر آیه است که اگرنبود، سنگینی از آیه احساس نمیشد:
« إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَ أَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِینَهُمْ لِلَّهِ » (1)
راه اصلاح نیز این است که تمام برنامههایی که با آن سر و کار دارند ، با قرآن هماهنگ کنند. بحث توبه و آثار آن و این اصلاحی که در آیه مطرح است و آثار آن ، بحث گستردهای است.
سومین مورد آیه ؛ از هر معبودی غیر از خدا ، قطع رابطه کنند و فقط به دامان
1) (1)
شخص خدا چنگ بزنند.
چهارم ؛ تمام عبادات خود با اخلاص انجام بدهند. توبه ، اصلاح ، اعتصام ، اخلاص. (1)
وسائل الشیعۀ: 7/16، حدیث 21027؛ « [2]قَالَ الصَّدُوقُ وَ قَدْ رُوِیَ أَنَّ التَّوْبَۀَ النَّصُوحَ هُوَ أَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ وَ یَنْوِیَ أَنْ لاَ یَعُودَ إِلَیْهِ أَبَداً.»
اگر این چهار حقیقت را در خیمه حیاتش سر پا کنید ، از ردههای اولاولیای خدا هستید ؟ کسی که واقعا توبه کرده، واز همه بتهای زنده و مردهبریده وموحد شده وهیچ عبادتی را برای جلب نظرکسی انجام نمیدهد، پروردگار میفرماید:
« فَأُوْلئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ » (2)من او را در زمره اهل ایمان حساب میکنم. ببینید اهل ایمان چه کسانی هستند ؟
خدا به موسی بن عمران علیهالسلام میفرماید :
«هَبْ لِی مِنْ قَلْبِکَ الخُشُوع وَ مِنْ بَدَنِکَ الخُضُوع وَ مِنْ عَیْنَیکَ الدُّمُوع » (3)
وقتی نزد من میآیی ، این گونه بیا : با قلب خاشع بیا ، یعنی قلبی که حسد ، غرور ، منیّت ، طمع و کبر ندارد. با این دل بیا.
با گردن کج ، خاک نشینی ، خاکساری ، آرام ، با ادب ، چون حریم ، حریم حضرت حق است. بالا و پایین پریدن در این مجالس مذهبی و سینه زنی کار افرادی
است که میخواهند مردم را برای مدتی سرگرم کنند.
ای موسی ! بدن تو در کمال خاکساری باشد ، در حریم من عربده نکش :
« وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ » (1)
« إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَآءِ » (2)مگر من نمیشنوم که عربده میکشی ؟ عربده کشیدن کار مردم با ادب نیست. در قرآن مجید آمده است که میفرماید : صدای خود را پایین بیاور ، سر چه کسی داد میکشی ؟ آداب دعا خواندن و عزاداری ما گم شده است. کارهای ما در دعا و عزاداری اختراعی و من درآوردی شده است. هم خلاف قرآن است و هم خلاف خواسته پروردگار.
خدا در سوره حجرات میفرماید : زمانی که نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میروید ، دهان را باز نکنید و هر طوری که میخواهید صدا بیرون بدهید ، بلکه مانند وقتی که دور هم جمع میشوید ، بسیار آرام با حضرت حرف بزنید. داد نزنید و فریاد نکشید.
« لاَ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا » (3)روز قیامت که قبرها را شکافته ، از حضرت آدم علیهالسلام تا آخرین نفر را در بیاورند ، میلیاردها مرد و زن در پیشگاه من قرار میگیرند ، حتی صدای نفس کشیدن از آنها
شنیده نمیشود ، چون پیشگاه حضرت حق است.
حتی در قرآن میفرماید :
« لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ » (1)
در این آیه « نَفْسٌ » نکره در سیاق نفی است که افاده عموم میکند، یعنی: حتی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیز اجازه حرف زدن ندارد مگر این که خدا اذن بدهد.
خیلی به ما لطف کردهاند که نماز صبح ، مغرب و عشاء را اجازه دادهاند که دو رکعت اولش را با صدا بخوانیم ، آن هم آرام ، و الا بیشتر قسمتهای نماز بیصدا است. ظهر و عصر را که اصلاً اجازه ندادهاند با صدا بخوانیم. بیادبی در اینجا ، بطلان عمل را در پی دارد ، اما نماز صبح ، مغرب و عشا را به تو اجازه دادم که با صدا بخوانی ، آن هم آرام :
« وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ » (2)چند بار در قرآن فرموده است : صدای خود را پایین بیاورید و آهسته حرف بزنید. حتی با مردمی که به حرف شما گوش نمیدهند ، آرام حرف بزنید. پروردگار نیز تا کنون بر سر کسی داد نکشیده است. بعد از این که دید حرفش را گوش نکردند ، با عذاب ، زلزله ، یا با مرگ همگانی آنها را از دنیا میبرد.
دعا باید این گونه باشد :
« ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَۀً » (3)
توبه، اصلاح، اعتصام بالله، اخلاص در عبادت، این چهار عمل که کامل شود، خدامی فرماید :
« فَأُوْلئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ » (1)
« سَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیما » (2)من برای مؤمنین اجر عظیم قرار دادم و خودم ، با دست رحمتم ، این اجر عظیم را به آنها عنایت میکنم.
شما ببینید آن کسی را که خدا میفرماید :
«إنَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیائی عِنْدِی عَبْداً مُؤمِناً ذاحظٍّ مِنْ صَلاحٍ » (3)
سعادتمندترین بنده من ، مؤمن دارای صلاح است ، یعنی از اول با من بوده و تا آخر عمر نیز با من خواهد بود و بعد که از دنیا رفت ، کاری نکرده بود که توبه کند و در دایره اصلاح وارد شود. بت پرست نبود که بتها را کنار بگذارد و ریاکار نبود که
بعد مخلص شود. این مقام صلاح است.
در عالم ، از ابتدای خلقت تا انتهای آن ، پرمایهترین صلاح را دو نفر داشتند.
صلاح عقلی ، حالی ، عملی ، قلبی ، نفسی و اخلاقی که از اول داشتند ؛ اولین نفر ، وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و دومین نفر امیرالمؤمنین علیهالسلام. بعد از این دو نفر هر چه صلاح پخش شده است ، از اینهاست که سفرهاش لحظه به لحظه ، روز به روز ، بازتر شده و تا به اینجا رسیده است و هر چه صلاح قبل از این دو بوده ، از نور این دو نفر بهره گرفته است ، چون قبل از به دنیا آمدن این دو نفر ، نورشان در عالم بوده است ، که روایات نیز در این رابطه فراوان است و نمیخواهیم وارد این بحث
شویم. (1)
گوشه کوچکی از صلاح عقلی امیرالمؤمنین علیهالسلام را برای شما میگویم. این حرف ابن عباس را میزنم که با حرف ابن عباس ، شاید به قطرهای از دریایی که نه ساحل دارد و نه پایان آن پیداست ، در این مورد دست پیدا کنیم.
قبل از انقلاب ، حدود پنجاه سال قبل ، از طرف دولت آن زمان ، شخصی به شوروی میرود. در اوج قدرت کمونیستی که تقریبا نصف دنیا را گرفته بود. این شخص در دولت آن زمان ، آدم متشخصی بود. من خودم با قلم خودش این را دیدم که در سفرنامه شوروی خود نوشته بود :
از جاهایی که دعوتم کردند تا بازدید کنم ، کتابخانه لنینگراد با پانزده میلیون جلد کتاب بود. او باسواد ، درس خوانده نجف و مجتهد بود ، ولی با پیوند خوردن به رضا خان ، پول و شکم بیدین شد. لباس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله پس داد و کت و شلواری
1) (1)
و کراواتی شد و لباس انگلیسیها را پوشید.
نوشته بود : رییس کتابخانه لنینگراد به من گفت : همه جای این کتابخانه را نمیشود دید ، چون پانزده میلیون کتاب را دیدن خیلی وقت میخواهد. اما من شما را به بهترین کتاب این کتابخانه راهنمایی میکنم. فکر کردم این بهترین کتاب از مانیفیست ، حزب کمونیست و خود لنین است.
ما را به اتاقی برد ، کلید انداخت و درب را باز کرد. آن اتاق قفسه نداشت و میزی قیمتی در وسط اتاق و بشقابی قیمتی نیز روی میز بود. کتابی روی آن بشقاب باز بود. به برق وصل بود و آرام میچرخید.
گفت : این عالیترین و بهترین کتاب در این پانزده میلیون کتاب است که من در این کتابخانه به تو خیلی لطف کردم و درب را باز کردم که بیایی و ببینی. گفت: آیا بشقاب از حرکت نگه میدارید ؟ گفت : بله ، کلیدش را زد ، بشقاب از حرکت ایستاد. گفتم : میشود کتاب را بردارم و نگاه کنم ؟ گفت : فقط یک لحظه بردار.
برداشتم و دیدم پشت کتاب نوشته است : «نهج البلاغه علی بن ابی طالب».این قطرهای از دریای بیپایان صلاح عقلی حضرت علی علیهالسلام است.
حضرت دست رفیق خود را گرفته ، کنار شط فرات آورد و به او فرمود : این آب را میبینی ؟ من اگر بخواهم ، از دل این آب ، به تمام این مملکت روشنایی بدهم ، میتوانم.
مردم زمان حضرت به جای ایجاد فرصت برای پیاده شدن علم او ، چهار سال و نه ماهی که حضرت را سر کار آوردند ، با جنگ ، کشتن ، جنایت و تهمت عمر علی علیهالسلام را تمام کردند.
بارها این آیه را با خود دوباره بخوانید :
« إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُوْلئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ » (1)
1) (1)
تازه آنان را در زمره مؤمنین حساب میکنند.
آن وقت هر کس ، هرکاری بخواهد بکند و بگوید : دلم به علی خوش است ؟ نکند علی علیهالسلام را اشتباه گرفتهاید. علی علیهالسلام که همسر حضرت زهرا علیهاالسلام و پدر حسنین علیهماالسلام است ، میفرماید :
«أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ وَ عِفّۀٍ وَ سَدادٍ » (1)
مرا با پاکدامنی ، کوشش در عبادت ، عفت بین مردم ، فرار از حرام کمک
مستقیم بدهید. من در این زمینه غریب هستم. (2)این عقل با صلاحیت است. به خدا قسم ! هیچ شیء قیمتیی پیدا نمیشود که من بگویم : این کلمات را با آن بنویسید. طلا کدام است ؟ مردم دنیا به حلبی زرد رنگ خودشان دلخوش کردهاند و برای آن چه یقهها که پاره نمیکنند. حرفهای علی علیهالسلام را میدانید کدام دست نوشت ؟ دست امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء علیهماالسلام آن دستها و آن قلمها.
آیت الله العظمی بروجردی در تمام عمرش در کتابخانهاش به متکا تکیه نداد ، در کتابخانهاش دراز نکشید ، پاهای خود را دراز نکرد ، میفرمود : در این کتابها حرفهای ائمه علیهمالسلام نوشته شده است ، اگر من تکیه بدهم ، در قیامت بخاطر بیادبی جواب خدا را چه بگویم ؟ ما چقدر بیادبی به امیرالمؤمنین علیهالسلام میکنیم ؟
1) (1)
2) (2) - الکافی: 76/2، باب ورع، حدیث 1؛ « [2]عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدِ بْنِ هِلاَلٍ الثَّقَفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنِّی لاَ أَلْقَاکَ إِلاَّ فِی السِّنِینَ فَأَخْبِرْنِی بِشَیْءٍ آخُذُ بِهِ فَقَالَ أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاِجْتِهَادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لاَ یَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لاَ وَرَعَ فِیهِ.»
این چند جمله امیرالمؤمنین علیهالسلام کمال پختگی عقل است :
«أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ بِقَدْرِ حاجَتِکَ الیه » (1)
جامع الأخبار: 181، الفصل الحادی و الأربعون و المائۀ فی؛ « [2]کتب رجل عالم من أهل التصوف أربعین حدیثا ثم اختار منها أربع کلمات قالها أمیر المونین علیهالسلام و طرح الأخری فی البحر و هی أطع الله بقدر حاجتک إلیه و أعص الله بقدر طاقتک علی عقوبته و اعمل لدنیاک بقدر مقامک فیها و اعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها.»
به اندازهای که خودت را محتاج خدا میدانی ، او را عبادت کن. البته اینها نیاز به تحلیل و موشکافی دارد که ما چقدر محتاج خداییم ؟ در دنیا ، وقت مرگ ، در برزخ و قیامت.
«وَ أَنْ تَعْصِیَهُ بِقَدْرِ صَبْرِکَ عَلی النّارِ » (2)
به اندازهای که طاقت عذاب دوزخ را داری ، گناه کن.
خود امیرالمؤمنین علیهالسلام در دعای کمیل میفرماید که چقدر توان آتش دوزخ را دارید :
«وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَ الاْرْضُ » (3)
خدایا ! تمام آسمانها و زمین تو طاقت آتش دوزخ را ندارند. پس به اندازهای که طاقت عذاب جهنم را داری ، گناه کن.
«وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْیاکَ بِقَدْرِ عُمْرک فیها » (1)
برای امور دنیایی به قدری تلاش کن که بنا است در آن بمانی. آخرش باید بمیری و برای وارثان بگذاری. چند سال در دنیا میخواهی بمانی ؟
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که میفرمایند : اکثر عمر امت من بین سصت تا هفتاد سال است.
هفتاد سال میخواهی بمانی ، این همه دوز و کلک و ربا و تقلب برای چه انجام میدهی ؟
خطبه نماز جمعه میخواند و پیراهن مبارکش را نیز گاهی تکان میداد. هارون بن عنتره میگوید : من و پدرم در صف نماز بودیم ، گفتم : علی بن ابیطالب علیهالسلام چرا پیراهنش را تکان میدهد ؟ پدرم گفت : در بین خطبه نماز جمعه نباید حرف زد ، اما جوابت اینکه چون این آقا که رییس کل این مملکت است ، همین یک پیراهن را دارد ، امروز آن را شسته و هنوز خیس است ، گاهی تکان میدهد که خشک
شود. (2)به قنبر فرمود : قنبر ! این پیراهن خیلی وصله روی وصله خورده است ، بیا برویم پیراهن بخریم. تو نیز پیراهن نداری. رییس مملکت با قنبر وارد بازار لباس فروشان شدند ، در مغازهای وارد شده ، سلام کرد. صاحب مغازه گفت : عزیز دلم ! سلام علی جان ! حضرت فرمود : خداحافظ. قنبر ! برویم. قنبر گفت : آقا ! پیراهن که داشت ، فرمود : ما را شناخت ، ممکن است بخواهد از حق عرفی کمتر حساب کند
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 334/40، باب 98، [2] زهده و تقواه و ورعه علیهالسلام؛ «وَ قَالَ هَارُونُ بْنُ عَنْتَرَۀَ حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ دَخَلْتُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهالسلام بِالْخَوَرْنَقِ وَ هُوَ یَرْعُدُ تَحْتَ سَمَلِ قَطِیفَۀٍ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُومِنِینَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ جَعَلَ لَکَ وَ لِأَهْلِ بَیْتِکَ فِی هَذَا الْمَالِ مَا یَعُمُّ وَ أَنْتَ تَصْنَعُ بِنَفْسِکَ مَا تَصْنَعُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَرْزَوکُمْ مِنْ أَمْوَالِکُمْ شَیْئاً وَ إِنَّ هَذَا لَقَطِیفَتِیَ الَّتِی خَرَجْتُ بِهَا مِنْ مَنْزِلِی مِنَ الْمَدِینَۀِ مَا عِنْدِی غَیْرُهَا.»
و به درآمد و زن و فرزندش لطمه بخورد ، برویم.
به مغازه دیگری رسیدند ، فرمودند : پیراهن داری ؟ به این دو نگاه کرد ، دید پیراهن آنان آن قدر وصله خورده است که دیگر نمیشد به آن پیراهن گفت.
گفت : بله ، داریم. ده درهم ، دوازده درهم ، سه درهم و پنج درهم. فرمود : آن لباس پنج درهم و سه درهمی را بده. بعد فرمود : قنبر ! از بازار بیرون برویم و در گوشه خلوتی ، پیراهن خود را عوض کنیم.
پیراهن پنج درهمی را به قنبر داد. قنبر گفت : آقا ! شما حاکم این مملکت هستید.
فرمود : حاکم و اینها را کنار بگذار ، من پیر شدهام و تو هنوز جوانی ، پیراهن گرانتر برای بدن تو لذت دارد ، دو روز دیگر میخواهند ما را کفن کنند ، همین پیراهن برای من کافی است. (1)
«وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْیاکَ بِقَدْرِ عُمْرک فیها »
به اندازهای که میخواهی در آخرت زندگی کنی ، برای آخرت کار کن. این صلاح عقلی علی علیهالسلام است. این عقل چه انرژی و نور عرشیی در آن متراکم بوده است.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
1) (1)
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
آیات قرآن مجید و روایاتی که در معتبرترین کتابها آمده است ، گاهی فقط صبر را به عنوان ارزش بسیار مهم اخلاقی و دستگیره نجات مطرح کردهاند ، چون ایستادگی ، استقامت و صبر درباره طاعت ، معصیت و ناگواریهای روزگار به کار میرود.
صبر در مقابل گناه به این معنا است که انسان توجهی به وسوسههای درون و بیرون ، به جاذبههای گناه و لذّات معصیت نکند. عاقبتِ گناه را با قرآن ، فرمایشات انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام بسنجد و این که قطعا گناه انسان را از نگاه رحمت خدا میاندازد.
با توجه به این خسارتهایی که از گناه متوجه انسان میشود ، انسان با گناه رابطه برقرار نکند و دامن به گناه آلوده نکند. این رابطه برقرار نکردن و دامن آلوده نکردن که در ظاهر سخت و مشکل است ، فشار درونی و بیرونی دارد ، ولی باید تحمل کند تا این فشارها او را وادار نکند که زندگی را به گناه آلوده کند.
فشار درونی و بیرونی این تمایلات انسان ، بیمهار است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : ممکن است این فشار از سوی زن و فرزند باشد که انسان را تحت مضیقه قرار بدهند تا مرتکب گناهی شود ، به خصوص گناهان مالی.
پروردگار در قرآن میفرماید : این فشار واردکنندگان ، دوست و خیرخواه شما نیستند :
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ » (1)
1) (1)
البته این دشمن ، دشمنی فیزیکی نیست که چوب و چماق آماده کنند و جنگ بدنی را شروع کنند و بگویند : اگر میخواهی از ضربههای ما در امان باشی ، این گناه را قبول کن. پروردگار می فرماید : دشمن تو آن کسی است که میخواهد تو را از من جدا کند و به هیزم جهنم تبدیل کند.
این دشمن ، بعضی از زنان و فرزندان هستند ، (1)
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ » (2)«من » یعنی بعضی از آنان، چون درمیان زنان وفرزندان، کسانی هستند که مانع شوهران، فرزندان و پدران از درگیر شدن با گناه هستند و سپر محافظت از آنها هستند.
در شهری سخنرانی داشتم ، دو برادر در طول ده روزی که آنجا بودم ، هم در جلسه شرکت میکردند و هم مصرّ بودند که من برای میهمانی به منزل آنها بروم. از این دو برادر از نظر دینی و اخلاقی خیلی تعریف میکردند و بعد داستانی را درباره این دو برادر برای من گفتند که در ضمن آن داستان ، فهمیدم که این دو برادر واقعا
1) (1)
2) (2) - تغابن 14 :64 ؛ « [2]ای اهل ایمان ! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [ به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانهای خدا و پیامبر ]دشمن شمایند ؛ بنابراین از [ عمل به خواستههای بیجای ] آنان [ که مخالف احکام خداست ]بپرهیزید ، و اگر [ از آزار و رنجی که به شما میدهند ]چشمپوشی کنید و سرزنش کردن آنان را ترک نمایید و از آنان بگذرید [ خدا هم شما را مورد الطاف بیکرانش قرار میدهد ] ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .»
اهل کرامت ، شرافت ، بزرگواری و تقوا هستند.
گفتند : پدر اینها در بازار ، در رأس رباخوران بود. شصت سال از هشتاد سال عمرش را ربا میگرفت. با این که وضع مالی مردم آن منطقه متوسط و زیر متوسط بود و ثروتمند زبانزد نداشتند ، گفتند : پدر اینها بر اثر مال ربا ، به ثروت زیادی در این منطقه رسیده بود. (1)
عظمت «وسائل الشیعه » میگویم.
این روایات جزء روایاتی است که ابزار اجتهاد مجتهدین در هنگام درس دادن به
طلبهها در بحث فقهی «مکاسب» است که در مسأله «مکاسب محرمه » مطرح شده است.
اما آیه :
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ *
1) (1)
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ » (1)
معنی آن این است : ای کسانی که از مردم ربا گرفتید و توبهاش این است که تا دینار آخر اضافههای گرفته شده را به مردم پس بدهید ، اگر پس ندهید ، خدا و پیغمبرش به شما اعلان جنگ میکنند.
به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و خدا اعلان جنگ کنم ، یعنی جنگ من با آنها پیروزی ندارد ، من هر چقدر در برابر فرعونها قدرت داشته باشم ، خدا با یک پشه مرا ادب میکند.
این معنی آیه است.
اما روایت : «أصبغ بن نباته» که از چهرههای برجسته شیعه و یاران باکرامت
و ثابت قدم امیرالمؤمنین علیهالسلام است ، ایشان میگوید :
امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد بازار کوفه شدند و من هم همراه حضرت بودم ، امیرالمؤمنین به عنوان رییس جمهور کشورهای اسلامی ، با صدای بلند فرمودند :
یکی از وظایف شما ، جنگ با ربا و رباخوار است. وظیفه دیگر شما ، پاکسازی
1) (1)
اقتصاد مملکت از ربا است. (1)
الکافی: 144/5، بَابُ الرِّبَا، حدیث 1 و 2؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَۀً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ.»
«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام آکِلُ الرِّبَا وَ مُوکِلُهُ وَ کَاتِبُهُ وَ شَاهِدُهُ فِیهِ سَوَاءٌ.»
حضرت این کار را کردند که هیچ رییس جمهور مسلمانی نگوید : وظیفه ما توسعه سیاسی است ، دین به ما ربطی ندارد. علی علیهالسلام این کار را کرد که فردا هر رئیس جمهوری که قدرت پاک کردن اقتصاد مملکت را از مال حرام داشته باشد و وارد آن نشود ، خدا او را به دوزخ بکشاند.فریاد میزد : کاسبها و تاجرهای منطقه اقتصادی بشنوند :
«یا مَعْشَرَ التُّجّارِ الْفِقْهِ ثُمَّ المَتْجَر »
ای بخش اقتصادی کشور ! ای عموم داد و ستد کنندگان ! ای همه دست اندرکاران اقتصادی ! اول قانون حلال و حرام خدا را در کسب ، اقتصاد ، بانک ، بیت المال ، وزارت دارایی ، بیمه و مالیات بخوانید و بفهمید ، بعد وارد کار اقتصادی شوید. این فریاد دلسوزانه امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
أصبغ میگوید : دوباره این جمله را تکرار کرد و دوباره ناله زد و بعد سوگند جلاله یاد کرد ، به تمام کسانی که دستشان به پول ، از هر طریقی وصل است.
سوگند امیرالمؤمنین علیهالسلام خیلی سنگین است. حضرت علی علیهالسلام در کل دوره عمرش ده قسم جلاله نخورده است. من تا جایی که با آثار امیرالمؤمنین علیهالسلام آشنا هستم ، قسمهای حضرت در عمر شریفش را به ده قسم ندیدم.
ای بنگاههای اقتصادی !گروه اقتصادی کل مملکت :
«وَ اللّهِ لِلرِّبا فِی هذِهِ الاُمَّۀ دَبِیبٌ أَخفی مِنْ دَبِیبِ النَمْلِ عَلَی الصَّفا »
1) (1)
چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام «فی هذه الامۀ » میگوید ؟ یهودیها ، مسیحیها و بوداییهای دنیا را نفرمودند ، چرا ؟ این را ما باید کشف کنیم.
آنها راحت ربا میخورند. کل بانکهای اروپا و آمریکا از زمان تأسیس ، از حدود دویست سال قبل بر اساس ربا برپا شد. ربا در آنها قویتر و آشکارتر است و مخترع ربا در دنیا نیز یهود بودند. قبل از یهود ، ربا در کره زمین سابقه نداشته است. اما چرا علی علیهالسلام میفرماید : «فی هذه الامّۀ » یعنی کمربندی به دور امت میکشد و اسم این امت را میبرد. چرا ؟
برای این که در یهود ، مسیحیت ، زرتشتی ، بودایی و کمونیسم ، کلاه شرعی وجود ندارد. این امت اسلام هستند که با هزار مکر ، حیله و فتنه میخواهند کاری کنند که کارشان عنوان ربا نداشته باشد و خود را به آن دلخوش کنند و بگویند : ما ربا نخوردیم. در حالی که راه فرار و حیل ربا را همه مراجع رد میکنند. اینها ربا است.
اول بروید حلال و حرام کاسبی را یاد بگیرید ، که ای مردم ! و الله ! ربا در این امت ، از ردّ پای مورچه روی سنگ پنهانتر است. ربا و حرام میخورید و نمیفهمید که حرام خوردهاید.
بعد فرمود :
«التّاجِرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِی النّارِ الاّ مَنْ أَخَذَ الحَقَّ وَ أعْطَی الحَقَّ » (1)
داد و ستد کنندگان این چنینی ، بدکاران امت هستند و بیشتر دست اندرکاران اقتصادی در قیامت اهل جهنم هستند ، مگر کسی که معاملات ، و داد و ستد ، خرید و فروشهایش بر اساس حکم خدا انجام بگیرد.
پول پاک بگیرید و جنس پاک تحویل بدهید. با رییس بانک وارد مذاکره شدن که
من پنجاه میلیون تومان میخواهم با بانک شریک شوم ، پول از بانک ، جنس از من ، بروم و بفروشم و بعد سودش را نصف کنیم ، مدیر بانک نیز میگوید : مانعی ندارد ،
1) (1)
شما صورت صوری خرید جنس بیاور که از کدام کارخانه خریدهای ، ما پنجاه میلیون تومان به تو میدهیم ، جنس را از کارخانه تحویل بگیر و بفروش. عرف بازار را به ما بگو که چقدر جنس میخری و چقدر میفروشی ، ما از همین الان پول خودمان را حساب میکنیم و روی این شراکتمان میکشیم.
من هم به رفیق کارخانه دار میگویم : ما اهل فروختن یخچال و تلویزیون و فرش و آجر و سیمان نیستیم ، ما با هم نان و نمک خوردیم ، تو صورتی برای من بنویس که من پنجاه میلیون از شما خرید کردم ، کاغذ قلاّبی که اصلاً معاملهای انجام نگرفته است ، به بانک میدهد ، از بانک پنجاه میلیون میگیرد.
این معامله حرام و این قرض ربایی است ، آن اضافهای که میگیرند نیز حرام است. آن اضافهای که این آقا میدهد نیز حرام است. آن حرامخور و این حرامخور در جهنم هستند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : گیرنده ، دهنده ، دفترداری که مینویسد و واسطه ، هر چهار نفری که در رباخوری شریک واقعی هستند ، اهل جهنم هستند.
اما روایت دوم در «فروع کافی » و کتاب با عظمت «من لایحضره الفقیه » صدوق و کتاب شریف «وسائل الشیعه » است.راوی روایت اول ، اصبغ بن نباته بود، اما راوی این روایت ، شخص مولی الموحدین ، امیرالمؤمنین علیهالسلام است که با دو گوش خوداز دو لب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده است :
«یا عَلِی ! دِرْهَمُ مِنْ رِباً عِنداللّه أَعْظَمْ مِنْ سَبعین زَنْیَۀٌ بِذات محرم فی بیت الله الحرام » (1)
ای علی جان ! گناه یک درهم ربا ، از بیست زنا با خواهر و مادر و محارم سنگینتر است. یا ما دینداریم و قبول داریم ، یا اگر قبول نداریم ، دیندار نشدیم.
1) (1)
این دو برادر مرا دعوت کردند. گفتند : پدرشان در هشتاد سالگی مرد ، جمعیت خیلی کمی در تشییع جنازهاش آمدند. مردم بسیار از او متنفر بودند. شصت سال ربا
گرفت. چه باری برداشت.
دفنش کردند و آمدند ، نشستند ، تمام ملک و املاک و داریی پدرشان و حتی تلفن و اثاث خانه را محاسبه کردند ، به هم دیگر گفتند : ما یک قران از این ارث که حرام است ، نمیتوانیم برداریم. پدر ما شجاعت جواب دادن به خدا را داشت ، اما ما :
«اَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفْ الذَّلِیلْ الحَقِیرُ المِسْکِینُ المُسْتِکَینُ » (1)
ما طاقت جواب دادن به خدا را نداریم. دفترهای پدر را آوردند ، چون شهر آنها کوچک بود و همه همدیگر را میشناختند ، به خانه آنها رفتند تا دینار آخر رباهای گرفته شده را برگرداندند. پدر را بالکل از دِین درآوردند و با پول خودشان برای او نماز و روزه استیجاری دادند ، یعنی دیگری به جای گنهکار توبه کرد. خدا این توبه را قبول میکند یا نه ؟ خودش میداند.
اینجا مسأله دومی هست ؛ من گناه مالی کردم ، فرزندانم بعد از مردن من این گناه مرا پاک کردند ، حال خدا با من چه کار میکند ؟ در اینجا دو آیه از قرآن ببینیم : در سوره نساء میفرماید :
حبیب من ! کسانی که مرتکب گناه شدند ، به خدمت تو آمدند :
« فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیًما » (2)
به تو گفتند : تو نزد خدا آبرو داری ، تو برای ما توبه کن و از خدا برای ما طلب
مغفرت کن ، که اگر تو به جای آنها توبه کنی ، من آنها را میآمرزم.
برادران حضرت یوسف علیهالسلام به حضرت یعقوب علیهالسلام گفتند :
« قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا کُنَّا خَطِئِینَ » (1)
چه میدانیم که رحمت خدا چه میکند. کسی که شصت سال در ربا بوده و فرزندانش نجاتش دادند ، از حسابها بالکل که پاک شد ، خدا بگوید : با ما دیگر حسابی ندارد ، پس بخشیدیم.
صبر در مقابل گناه ، که تلخ است و ممکن است در کنار گناه ، دچار فشار شدید درونی و بیرونی باشد ، بسیار ارزشمند است. فشار درونی به او فشار بیاورد که چند میلیون تومان پول ، یا هزار متر زمین است ، فعلاً که با فتنه میشود به دست آورد ، همه دارند میخورند ، تو هم یکی مانند آنها.
خیلی جالب است که برای ارتکاب گناه ، بر گنهکاران تکیه میکنند ، (2)به جای این که بر خدا تکیه کنند که فرموده گناه نکنید ، بر گناهکاران تکیه میکنند تا در درون خود مجوز درست کنند ، میگویند : همه دارند میخورند ، میبرند ، از دولت، از ملت، زمینها را با نام خودشان میکنند، ما اگر این کار را نکنیم ، به ما میگویند : بدبخت و بیعرضه.
فشاری نیز از بیرون وارد میشود که :
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ
فَاحْذَرُوهُمْ » (1)
با وسوسه آنها، به جهنم نروید.آخرین کمکی که به شما میکنند این است که نگذارند جنازه شما باد کند و همسایهها را اذیت کند. زود کمک برسانند که شما را در آن چاله دو متری و عمیق بیاندازند. ممکن است در ظاهر گریه نیز بکنند.اما خدا در سوره لقمان میفرماید : من آگاه به باطن شما هستم. این که دور پدر میچرخید ، خوب دقت میکنید که آیا او مردنی است؟ چرانمیمیرد؟ چگونه درمرگ پدر که عمری به خاطر شما با من مخالفت کرد ، عجله دارید.
صبر درمقابل گناه و تأثیر فشار درون و بیرون، صبر درکنار عبادت خدا وخدمت به خلق و صبر درناگواریها، دستگیره نجات است.این صبر است که به ما مقام میدهد و در کنار پروردگار عالم نگاه میدارد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
تهران، مسجد امیر
1) (1)
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
اهل سنت و شیعه روایت مهمی را از وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله در مهمترین کتابها نقل کردهاند که متن روایت این است :
«الحَیاءُ زِینَۀٌ وَ التقوی کَرَمٌ وَ خَیْرُ المراکب مَرکب الصَبْرِ » (1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : حیا، زینت ، زیبایی و آرایش روح انسان است. حیا مربوط به موقعیتی است که بینندهای انسان را دارد میبیند و این حالت عالی درونی سبب میشود که آدمی در برابر بیننده ، در عمل و اخلاق ، ادب در زبان و روش را رعایت کند.
البته حیای همراه با معرفت ، این معنا را به انسان نشان میدهد که هیچ کجای این عالم از بیننده محترم خالی نیست. این بیننده یا انسانی وابسته به ما است ، مانند پدر و مادر ، زن و فرزند ، یا مردم که اغلب آنان افراد محترمی هستند.
در میان مردم افرادی که ارزشهای انسانی خود رابه باد داده باشند کم هستند.
البته اسلام آنها را انسان نمیداند ، ولی از برگشت آنها به مدار انسانیت ناامید نیست. امید اسلام به برگشت افراد تا کجاست ؟ تا هنگامی که پرده آخرت کنار نرفته و آثار آخرت خودش را نشان نداده است. انسان تا آن وقت مهلت دارد که با پروردگار عالم آشتی کند و گذشته خود را جبران کند و اگر وقت ندارد ، وصیّت کند که برایش جبران کنند.
بنابراین ، امید اسلام به بازگشت انسان ، امیدی اصولی است. هیچ گاه کسی را در وسط راه ترک و یا رد نمیکند و او را غیر قابل بازگشت به خدا نمیداند. چنان که وجود مبارک حضرت سیدالشهداء علیهالسلام تا لحظات آخر عمر خویش با همین امید
1) (1)
بوده ، از بازگشت انسانهای گمراه ناامید نبودند.
به همین خاطر با گمراهانی که در کربلا جمع شده بودند ، با زبان مبارک ، علم سرشار و قلب مهربان خود صحبت کردند و از میان آن سی هزار نفر ، سه نفر توبه کردند و برگشتند که دو نفر از آنان تقریبا در کمتر از یک ساعت مانده به شهادت ابی عبدالله علیهالسلام توبه کردند و هر دو نیز شهید شدند.
منهای افرادی که ارزشهای انسانی خود را از دست دادند ، که البته اهل حیا ، از نگاه آنها نیز حیا میکنند و همین حیا مانع میشود که به خاطر بیننده ، انسان از
عمل زشت ، گناه و معصیت در امان بماند.
این نوع اول نگاه به انسان است که البته خیلی از مکانهای جهان و زندگیها از این نگاه ممکن است خالی باشند. اما نگاه دیگری نیز هست که هیچ کجای هستی خالی از این نگاه نیست و آن نگاه پروردگار عزیز که غیب و پنهان برای او معنا ندارد :
« وَإِن کُلٌّ لَّمَّا جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ » (1)
عالم بالله ، چون این بیننده - خدا - را همه جا در حال دیدن میبیند ، اگر اندکی مایه حیا در او باشد ، از بیادبی و از جرأت و جسارت در محضر او دوری میکند و در محضر وجود مبارک او گناه و معصیت نمیکند. چون بینندهای آگاه و محترمتر از وجود مبارک حضرت حق نیست. بالاتر از او که نیست. محضری نیز با عظمتتر از محضر او نیست.
1) (1)
بنابراین ، حیایی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زینت ، زیبایی و ارزش میدانند ، نمیگذارد انسان این زیبایی انسانی و معنویش را از دست بدهد و قلم معصیت ، چهره دیو سیرتِ زشت وحشتناک از او ترسیم کند. این معنای زینت بودن حیا است. خوش به حال آن مردان و زنانی که همیشه یاد نگاه خدا هستند و از این نگاه غفلت ندارند.
مطلب لطیف و زیبایی را در این زمینه برای شما نقل میکنم که در این بخش کاربرد دارد. در نوشتهای دیدم : شخص بزرگوار ، آگاه و بامعرفتی برای سفر به هندوستان میرود. آنجا مرکز مذاهب گوناگون است. در محلی اقامت میکند که پر رفت و آمد بوده است.
قصّابی در آن محل گاهی که از خانه بیرون میآمد ، برای دقت در وضع هندیها
درکناری میایستاد و خریدهای آنها را نگاه میکرد.روزی قصاب چیزی نظر او را جلب کرد.او دیدکه مشتری هاخرید میکنند ، پرده تمیزی روی طاقچهای کشیده شده بود ، قصاب هر چند دقیقه گوشه پرده را کنار میزد و نگاهی میکرد و گوشت میکشید و به مشتری میداد.
ایشان که به زبان هندی آگاه بود ، صبر کرد تا همه مشتریان رفتند. به این قصاب گفت : شما در فروش گوشت اجبار دارید که بروید این پرده را کنار بزنید و به پشت آن نگاه کنید ؟ گفت : نه ، من معبودم ، بتم پشت این پرده است.
البته بتپرست عقل دارد که بداند بت نمیبیند. بت پرستان بنا به اعتقاد خودشان ، معتقدند هر کدام از بتها ، با شکل خاصی که دارند ، نماینده روح غیبی به این شکل هستند. در حقیقت این بت ، مظهر آن موجود زنده غیبی است. آن اصل کاری را میبیند ، بعد این بت را که مظهر و نماینده اوست میپرستد.
گفت : من میروم گوشه پرده را کنار میزنم ، بت و معبودم را میبینم ، حیا میکنم که در محضر او در ئدادن جنس به مردم تقلب و کم فروشی کنم و بین مشتری پولدار و فقیر فرق بگذارم.
اگر همه مردم نگاه این بت پرست را به خدا پیدا میکردند ، ما دیگر فساد ، گناه ، خیانت ، ظلم ، تقلب ، بیادبی ، بیتربیتی ، زشتی ، ناروایی و فتنه نداشتیم. تمام
این بساطها معلول کمبود این حقیقت است که ما خدا را ناظر بر خود نمیبینیم. (1)
یعنی اگر برای ما پرونده تشکیل نمیدادی و قلم کرام الکاتبین نبود و دست، پا و بدن و زمین زیر پای ما شاهد بر گناهان آنها نبود و فقط نگاه تو بود ، این کافی بود.
«وَ کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنْهُم » (2)
امکان دارد کار من از نگاه زمین دستم ، پوستم ، پایم که شاهد قیامتی من هستند ، یا نگاه کرام الکاتبین پنهان بماند ، اما از نگاه تو که ظاهر و باطن اعمال ما را میدانی پنهان نمیماند.
آنچه که در برابر دید تو است ، همان پرونده ماست و همان ثبت دایمی است که با همان نیز در قیامت ما را محاکمه میکنند. قاضیی هستی که خودت شاهد بودی ، یعنی میگویی : خودم در آن جلسه حاضر بودم ، نگاه میکردم ، همین حضور و نگاه من ، پرونده تو است. دیگر نمیشود انکار کرد.
استاد و راهنمای من برای طلبه شدنم ، مرحوم حکیم الهی قمشهای در جلسه تفسیرشان که بسیار جلسه معنوی و با حالی بود ، گاهی در میان تفسیر ، قرآن مجید
را میبستند و بلند بلند گریه میکردند.
ایشان در یکی از کتابهای خود نوشتهاند : شوهر خانم جوان زیبا چهرهای از دنیا رفت. چند بچه یتیم برای این زن ماند. بدون درآمد و بدون ارث. برای حل مشکل اقتصادی این ایتام، به آهن فروش و آهنگر ثروتمندی مراجعه کرد. آهن فروش ، بیمهار بود ، چون انسانهایی که مهاری به نام دین دارند ، نمیتوانند خائن و ظالم باشند.
آن زن جوان و زیبا اما با حیا و با حجاب درد خود را گفت ، البته آن زن در حجاب بود ، ولی مقدار گردی صورت پیدا بود. پروردگار عالم در قرآن فرموده است : به نامحرم خیره نشوید که این نگاهها مقدمه فتنه است.
آهنگر به این زن گفت : حاضرم در سطح بالایی مخارج تو و یتیمهایت را تأمین کنم ، به شرطی که با من در رفت و آمد نامشروع باشی. زن به این پولدار آهن فروش و آهنگر گفت : من هنوز دامنم به گناه آلوده نشده است ، برای انفاق ، صدقه و حل مشکل این یتیمها میارزد که دامن من آلوده شود ؟ گفت : همین که گفتم.
زن رفت. چند روزی با نان خالی و آب به سختی ایتام را اداره کرد و جایی
نتوانست کاری بکند.
یکی از مراجع شیعه که مرحوم شده است میفرمود : خدا کند این کسانی که به ما مراجعه میکنند و پول میگیرند ، دروغ بگویند. چون اگر راست بگویند و ما کاری نکنیم ، در قیامت وضع ما خیلی خراب میشود.
گاهی با دروغ نان میخورند ، حیف است که نانها آلوده به حرام شود. گاهی بعضیها به قدری کریم هستند که میفهمند طرف دارد دروغ میگوید ، ولی آبروی او را حفظ میکنند و به روی خود نمیآورند.
این داستان را مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (1)
1) (1)
میفرمودند : کسی به مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (1)
به مرحوم آیت الله العظمی بروجردی گفت : همسرم در بیمارستان در حال زاییدن است و من پولی ندارم ، شما در جای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نشستهاید ، به من کمک کنید. آقای بروجردی بدون این که بشمارند ، با آن دست کریمانه و مبارکشان ، یک مشت پول که پول زیادی بود به او دادند و فرمودند : زودتر برو که همسرت به مشکل برنخورد.
آقای گلپایگانی میفرمودند : آن وقت من طلبه جوانی بودم ، دیدم که همان شخص سه ماه دیگر آمد ، گفت : آقای بروجردی ! همسرم دارد میمیرد ، در حال زایمان است و پول ندارم ، کمکی بکنید. آقای بروجردی دست کردند و پول برداشتند و به او دادند ، فرمودند : با عجله برو ، به داد همسرت برس.
دو ماه بعد آمد و گفت : آقا ! همسرم در بیمارستان است و دارد میمیرد. آقای بروجردی باز یک مشت پول به او دادند ، آمد برود ، او را صدا کردند و فرمودند :
قدر این زن را بدان که هر چند ماهی سه بچه میزاید ، خیلی زن بزرگواری است.
گاهی افراد کریم هستند ، میدانند که طرف دارد دروغ میگوید ، اما اخلاق خدا
را دارند ؛ خدا میداند که بندهاش دروغ میگوید و فتنهگر است ، ولی نان و آبش را میدهد و به روی او نیز نمیآورد.
زن از روی اجبار برای آخرین بار مراجعه کرد و اعلام آمادگی کرد و گفت : عیبی ندارد. بچههای من دارند میمیرند. من مجبور به گناه شدهام ، ولی مرا جایی ببر که کسی من و تو را نبیند.
گفت : من خانهای جدا دارم ، کلیدش را خودم دارم و زن و فرزندانم خبر ندارند.
قرار شد ساعت خاصی به آنجا بیایند. زن آمد. وقتی مرد اعلام آمادگی کرد ، زن بلند بلند گریه کرد. مرد گفت : چرا گریه میکنی ؟ گفت : من با تو شرط کردم که بیننده
1) (1)
محترمی نباشد که ما را در زنا ببیند ، اینجا که پنج نفر بیننده دارند ما را میبینند ؛ خدا و دو فرشته مأمور پرونده من و دو فرشته مأمور پرونده تو. اینها را بیرون کن تا خلوت شود.
عالم جای خلوتی ندارد. تاجر آهن بلند بلند گریه کرد ، گفت : ای زن ! امروز من بیدار شدم. اشتباه کردم. به درب مغازهام بیا که من نصف ثروتم را به نام تو و بچههای یتیمت کنم.
«الحَیاءُ زِیْنَۀٌ » (1)
شرم و حیا داشتن، زیبایی است و اگر بیحیایی بر مرد و زن حاکم شود ، به تدریج شکل باطن آنها بدتر از حیوان میشود. (2)امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره این افراد میفرمایند :
«فَالصُّورَۀُ ، صُوْرَۀُ انْسانٍ وَ القَلْبُ قَلْبُ حِیوانٍ » (3)
اما مطلب دوم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
«و التقوی کرم »
1) (1)
2) (2) - إرشاد القلوب إلی الصواب: 111/1، الباب الثلاثون فی الحیاء من الله تعالی؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله الْحَیَاءُ مِنَ الاْءِیمَانِ وَ قَالَ یَوْماً لِأَصْحَابِهِ اسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ قَالُوا مَا نَصْنَعُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ فَلْیَحْفَظْ أَحَدُکُمُ الرَّأْسَ وَ مَا وَعَی وَ الْبَطْنَ وَ مَا حَوَی وَ لْیَذْکُرِ الْمَوْتَ وَ طُولَ الْبَلاَءِ وَ مَنْ أَرَادَ الآْخِرَۀَ تَرَکَ زِینَۀَ الْحَیَاۀِ الدُّنْیَا فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدِ اسْتَحَی مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاء.»
3) (3) - نهج البلاغه: خطبه 86. [1]
اهل تقوا ، (1)
« یَأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَلْنَکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَاءِلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ » (2)سوم این که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند :
«خیر المراکب مرکب الصبر » (3)
بهترین مرکب برای رساندن آدم به هدفهای مثبت ، صبر است که آدم در مقابل هر گناهی صبر کند و نگذارد به گناه آلوده شود. همچنین در برابر هر عبادتی کم
صبری نکند ، بلکه صبر کند که عبادت انجام بگیرد و در برابر ناگواریها نیز حوصله
کند ، ازکوره در نرود، خودش رانکشد واز خدافرار نکند. (4)
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ إِذَا دَخَلَ الْمُومِنُ فِی قَبْرِهِ کَانَتِ الصَّلاَۀُ عَنْ یَمِینِهِ وَ الزَّکَاۀُ عَنْ یَسَارِهِ وَ الْبِرُّ مُطِلٌّ عَلَیْهِ وَ یَتَنَحَّی الصَّبْرُ نَاحِیَۀً فَإِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ الْمَلَکَانِ اللَّذَانِ یَلِیَانِ مُسَاءَلَتَهُ قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلاَۀِ وَ الزَّکَاۀِ وَ الْبِرِّ دُونَکُمْ صَاحِبَکُمْ فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ.»
بحار الأنوار: 79/75، حدیث 56؛ «وَ [6]عَنْهُ علیهالسلام قَالَ مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْهِ کَفَاهُ الْأُمُورَ وَ الثِّقَۀُ بِاللَّهِ حِصْنٌ لاَ یَتَحَصَّنُ فِیهِ إِلاَّ مُومِنٌ أَمِینٌ وَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ نَجَاۀٌ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُوٍّ وَ الدِّینُ عِزٌّ وَ الْعِلْمُ کَنْزٌ وَ الصَّمْتُ نُورٌ وَ غَایَۀُ الزُّهْدِ الْوَرَعُ وَ لاَ هَدْمَ لِلدِّینِ مِثْلُ الْبِدَعِ وَ لاَ أَفْسَدَ لِلرِّجَالِ مِنَ الطَّمَعِ وَ بِالرَّاعِی تَصْلُحُ الرَّعِیَّۀُ وَ بِالدُّعَاءِ تُصْرَفُ الْبَلِیَّۀُ وَ مَنْ رَکِبَ مَرْکَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَی إِلَی مِضْمَارِ النَّصْرِ وَ مَنْ عَابَ عِیبَ وَ مَنْ شَتَمَ أُجِیبَ وَ مَنْ غَرَسَ أَشْجَارَ التُّقَی اجْتَنَی ثِمَارَ الْمُنَی.»
بحار الأنوار: 77/68، باب 62؛ « [7]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله الصَّبْرُ ثَلاَثَۀٌ صَبْرٌ عَلَی الْمُصِیبَۀِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَۀِ وَ صَبْرٌ عَلَی الْمَعْصِیَۀِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمُصِیبَۀِ حَتَّی یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلاَثَمِائَۀِ دَرَجَۀٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَۀِ إِلَی الدَّرَجَۀِ کَمَا بَیْنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الطَّاعَۀِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَۀِ دَرَجَۀٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَۀِ إِلَی الدَّرَجَۀِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَی الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَعْصِیَۀِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَۀِ دَرَجَۀٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَۀِ إِلَی الدَّرَجَۀِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَی مُنْتَهَی الْعَرْشِ.»
1) (1)
2) (2) - حجرات 13 : 49 ؛ « [2]ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید . بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست . یقینا خدا دانا و آگاه است .»
3) (3) - شرح نهج البلاغه: 319/1.
4) (4) - الکافی: 9/2، حدیث 7 و 8؛ « [3]عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ الْجَنَّۀُ [4]مَحْفُوفَۀٌ بِالْمَکَارِهِ وَ الصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَکَارِهِ فِی الدُّنْیَا دَخَلَ الْجَنَّۀَ وَ [5]جَهَنَّمُ مَحْفُوفَۀٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَات ِفَمَنْ أَعْطَی نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ.»
چهارم این که :
«افضل أعمال امتی انتظار الفرج من الله » (1)
انسان یقین داشته باشد که گرههایی که به زندگیش افتاده است ، با ارتباط با خدا باز میشود. همین امید به باز شدن گره به عنایت پروردگار ، عبادت است. (2)
بحار الأنوار: 128/53، باب 22، حدیث 21؛ « [3]أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله قَالَ أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عز و جل.»
خوشا آنان که الله یارشان بیکه حمد و قل هوالله کارشان بیخوشا آنان که دائم با تو باشند
بهشت جاودان بازارشان بی (3)البته این انتظار فرج که عبادت است ، ممکن است زمان گشوده شدن گره طولانی شود ، این طور نیست که من امشب به پروردگار عالم بنالم و صبح گره از
زندگی من باز شود. بلکه ممکن است چند سال طول بکشد ، ولی نباید یقین به گشوده شدن گره و حلّ مشکلات از طرف خدا را از دست داد. نباید شتابزده عمل کرد. خدا و عالم سر جای خود هستند و رحمت او نیز بینهایت است ، وقتش که برسد ، گره را باز میکند. چون اگر زودتر باز کند ، ممکن است شخص ضرر کند. (4)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 128/52، باب 22؛ « [2]عَنِ الرِّضَا علیهالسلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ شَیْءٍ مِنَ الْفَرَجِ فَقَالَ أَ لَیْسَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ.»
3) (3) - باباطاهر همدانی.
4) (4) - بحار الأنوار: 224/74، باب 8، [4] وصیۀ أمیر المونین إلی الحسن؛ تحف العقول: 76؛ «فَارْتَدْ لِنَفْسِکَ قَبْلَ نُزُولِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ خَزَائِنِ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَۀِ قَدْ أَذِنَ بِدُعَائِکَ وَ تَکَفَّلَ بِإِجَابَتِکَ وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ وَ هُوَ رَحِیمٌ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ تَرْجُمَاناً وَ لَمْ یَحْجُبْکَ عَنْهُ وَ لَمْ یُلْجِئْکَ إِلَی مَنْ یَشْفَعُ إِلَیْهِ لَکَ وَ لَمْ یَمْنَعْکَ إِنْ أَسَأْتَ التَّوْبَۀَ وَ لَمْ یُعَیِّرْکَ بِالاْءِنَابَۀِ وَ لَمْ یُعَاجِلْکَ بِالنَّقِمَۀِ وَ لَمْ یَفْضَحْکَ حَیْثُ تَعَرَّضْتَ لِلْفَضِیحَۀِ وَ لَمْ یُنَاقِشْکَ بِالْجَرِیمَۀِ وَ لَمْ یُویِسْکَ مِنَ الرَّحْمَۀِ وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیْکَ فِی التَّوْبَۀِ فَجَعَلَ النُّزُوعَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَۀً وَ حَسَبَ سَیِّئَتَکَ وَاحِدَۀً وَ حَسَبَ حَسَنَتَکَ عَشْراً وَ فَتَحَ لَکَ بَابَ الْمَتَابِ وَ الاِسْتِئْنَافِ فَمَتَی شِئْتَ سَمِعَ نِدَاءَکَ وَ نَجْوَاکَ فَأَفْضَیْتَ إِلَیْهِ بِحَاجَتِکَ وَ أَنْبَأْتَهُ عَنْ ذَاتِ نَفْسِکَ وَ شَکَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَکَ وَ اسْتَعَنْتَهُ عَلَی أُمُورِکَ وَ نَاجَیْتَهُ بِمَا تَسْتَخْفِی بِهِ مِنَ الْخَلْقِ مِنْ سِرِّکَ ثُمَّ جَعَلَ بِیَدِکَ مَفَاتِیحَ خَزَائِنِهِ فَأَلْحِحْ فِی الْمَسْأَلَۀِ یَفْتَحْ لَکَ بَابَ الرَّحْمَۀِ بِمَا أَذِنَ لَکَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ فَمَتَی شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ خَزَائِنِهِ فَأَلْحِحْ وَ لاَ یُقَنِّطْکَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنْکَ الاْءِجَابَۀُ فَإِنَّ الْعَطِیَّۀَ عَلَی قَدْرِ الْمَسْأَلَۀِ وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْکَ الاْءِجَابَۀُ لِیَکُونَ أَطْوَلَ لِلْمَسْأَلَۀِ وَ أَجْزَلَ لِلْعَطِیَّۀِ وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّیْءَ فَلَمْ تُوتَاهُ وَ أُوتِیتَ خَیْراً مِنْهُ عَاجِلاً وَ آجِلاً أَوْ صُرِفَ عَنْکَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَکَ فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِیهِ هَلاَکُ دِینِکَ لَوْ أُوتِیتَهُ وَ لْتَکُنْ مَسْأَلَتُکَ فِیمَا یَعْنِیکَ مِمَّا یَبْقَی لَکَ جَمَالُهُ أَوْ یُنْفَی عَنْکَ وَبَالُهُ وَ الْمَالُ لاَ یَبْقَی لَکَ وَ لاَ تَبْقَی لَهُ فَإِنَّهُ یُوشِکُ أَنْ تَرَی عَاقِبَۀَ أَمْرِکَ حَسَناً أَوْ سَیِّئاً أَوْ یَعْفُوَ الْعَفُوُّ الْکَرِیمُ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ خُلِقْتَ لِلآْخِرَۀِ لاَ لِلدُّنْیَا وَ لِلْفَنَاءِ لاَ لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لاَ لِلْحَیَاۀِ.»
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
مشهد، حسینه کاشمریها
دهه آخر ذی القعده 1362
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند متعال در درون انسان حالات بسیار مهمی قرار داده که شناخت آن
حالات در مواقعی که باید به کار گرفته شود، مهمترین نقش را در سعادت دنیا و آخرت انسان دارد، در مقابل اگر مردم شناخت این حالات را پیدا نکنند و در برخورد به مواقعی که پیش میآید این مایه ها را نداشته باشند، دنیا و آخرت آنها به طور حتم تباه خواهد شد.
این مواقعی که برای انسان پیش میآید حتمی است و انسانها از بدو ولادت تا هنگام خروج از دنیا به این مواقع برخورد دارند و اصولاً دنیایی که انسان در آن زندگی می کند دنیایی است که بر این مواقع، بر این خطرات، بر این حوادث، بافته شده و این حوادث و خطراتی که برای انسان پیش میآید به منزله حرارتی برای پخته شدن میوه اصلی انسان است.
انسان اگر حادثه نبیند و با بلاء برخورد نکند و در مدار طاعت قرار نگیرد: راهی برای رشد و برای کمال و بروز استعدادهای الهی نخواهد داشت.
اگر در قرآن مجید دقت کرده باشید میبینید که خداوند متعال میفرماید:
ما انسان را در یک میدانی پر از رنج، مشقت، سختی و حادثه قرار دادیم و راه استفاده کردن از این حوادث و برخوردها را هم به روی انسان باز کردیم.
انسان عافیت طلب، انسان نفرت گرا، انسانی که نظری و همتی و اراده و قصدی به جزء بدن ندارد، پروردگار بزرگ عالم او را خارج از میدان انسانیت و آدمیت میداند.
قرآن مجید و انبیاء و ائمه چهار مسئله درباره دنیا بیان کردند.
یک مسئله در نهج البلاغه از امیرالمومنین علیهالسلام نقل شده است که حضرت در پرهیز از دنیا میفرماید:
«دار بالبلاء محفوفۀ» (1)
مثل فرشی که بافندهها میبافند و تار و پود این فرش از نخها و ریسمانها و
1) (1)
کلاف ها است.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
خداوند متعال بافت این دنیا را به حوادث بافته و این خانه را به انواع سختی ها و بلاها و مشقت ها و بلاها پیچیده و اگر این بلاها و سختی ها و مشقات نبود شما به ارزشهایی که خداوند متعال برایتان قرار داده دست، پیدا نمیکردید.
در فرازی دیگر میفرماید:
«وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَۀُ الْجَنَّۀُ وَ الْغَایَۀُ النَّارُ» (1)
امروز شما در جایی هستید که خداوند متعال این جا را مضمار میداند. میدان تمرین، میدان فعالیت، میدان ورزش های سنگین و این فعالیتها عنوان مسائل عملی و اخلاقی در اختیار انسان قرار داده است و سنگینترین ورزشها همین مسائل است در صورتی که انسان بخواهد آن مسائل را تحقق ببخشد.
پیامبر بزرگ اسلام صلیاللهعلیهوآله از محلی عبور میکردند جمعیتی را دیدند پرسیدند: چه خبر است؟ گفتند: یک مردی چشمه های مختلفی از پهلوانی را نشان میدهد، پیغمبر اکرم فرمودند:
پهلوان شجاع در فرهنگ خدا آن انسانی است که بر شهوات و خواستههای
غلطش پیروز شود (2)
مستدرک الوسائل: 112/12، حدیث 13659؛ « [4]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ.»
بحار الأنوار: 64/67؛ « [5]قَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ.»
با تعدادی سنگ و آهن بازی کردن پهلوانی و شجاعت1) (1)
2) (2) - مستدرک الوسائل: 114/12، حدیث 13667 و 13668؛ « [2]الشَّیْخُ أَبُو الْفُتُوحِ الرَّازِیُّ [3]فِی تَفْسِیرِهِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله قَالَ ثَلاَثٌ مُهْلِکَاتٌ وَ ثَلاَثٌ مُنْجِیَاتٌ فَالثَّلاَثُ الْمُهْلِکَاتُ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ هَوًی مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ الْخَبَرَ عَنْ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ علیهالسلام الْهَوَی شَرِیکُ الْعَمَی.»
نیست، حیوانات خیلی قویتر از انسان با بدن خود تمرینها و ریاضتها و فعالیتها دارند.
امیر المومنین میفرماید:
امروز شما در میدان تمرین تا میتوانید تمرین کنید، از مجموع خواستههای خداوند که موافق با طبع و قسمتی از خواستهها و شهوات تو نیست رو بر نگردانید نفس خود را زجر بدهید تا تمکن برای پیاده شدن هواها و خواستههای نفس در او به وجود نیاید.
اگر شما جلوی حرکات نفس را که موافقتی با فرامین خدا ندارد را باز بگذارید خیلی سریع این نفس بر شما غلبه پیدا میکند که رهایی از این غلبه نفس امری مشکل و گاهی محال به نظر میرسد که قرآن مجید کراراً تذکر داده است. (1)
مرحوم فیض کاشانی رحمهمالله راه دادن به مشتهیات غلط نفس را به یک نهال مثل زده و میفرماید:
وقتی شما یک نهالی را در باغچه میکارید و همان روزهای اول پشیمان میشوید راحت نهال را بیرون میآورید، اگر پنج سال و ده سال بگذرد، بخواهید این نهال را بیرون بیاورید با دست دیگر امکان ندارد، دورش را باید خالی کنیم کلنگ و تیشه و تبر بردارید که کار مشکلی است و اگر سالها بر آن بگذرد و شما پشیمان شوید بخواهید بیرون بیاورید رنج بیرون آوردن این نهالی که تبدیل به یک
درخت خیلی سنگین شده خیلی سختتر است. میفرماید: با اینکه با هزاران
سختی درخت را درآورده و اطمینان داریم که عمر این نهال دیگر تمام شده و دیگر زمینهای در زمین ندارد، اما در اول بهار میبینید از گوشه زمین جوانه بیرون آمده
1) (1)
است.
نفس وقتی بر شما غلبه کرد ممکن است بعد از پشیمان شدن با این نفس مبارزه کنید اما ممکن است دو روز آرام باشد، ممکن است یک هفته آرام باشد، ممکن است در یک سفر حج آرام باشد، ممکن است ده روز کنار حرم مطهر امام رضا علیهالسلام آرام باشد، ولی به محض اینکه میدان برایش باز شود تاخت و تازش را شروع میکند، نگذارید که نفس بر شما غلبه پیدا بکند با تمرین های سنگین و ریاضتهای سخت و مطابق با حدود الهی، او را به عقب برانید و در جای طبیعی خودش قرار بدهید.
اگر شما در این چند روزی که در این دنیا هستید این تمرینها و ریاضتها را داشته باشید خداوند در روز قیامت به تمام اهل محشر خطاب میفرماید که حضرت در نهج البلاغه میفرماید:
«وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَۀُ الْجَنَّۀُ وَ الْغَایَۀُ النَّارُ»
خداوند به اهل محشر میفرماید:
هر کسی در دنیا با اوامر و نواهی من تمرین کامل داشته، بهشت در مقابل اوست.
حرکت میکند و به بهشت وارد میشود و هر کسی که تمرین نکرده در میدان مسابقه، آمادگی حرکت ندارد.
پروردگار در قرآن میفرماید:
همین که قدم اول را برمیدارد زانوی او باز نمیشود و به شکل تا شده در جهنم ظاهر میشود. (1)
و حرکت و فعالیت است.
1) (1)
در فرمایشهای امام علی علیهالسلام آمده است که:
قدر این دنیا را بدانید که خدای متعال برای شما خانه عمل قرار داده. (1)
به اجرا گذاشتن دستورهای عملی پروردگار نشاط آفرین و تأمین کننده سلامتی برای بدن و جان است، یعنی اوامر پروردگار و نواهی خداوند نفع دو جانبه دارد؛ هم تأمین کننده سلامت و آرامش بعد مادی انسان و هم تأمین کننده آرامش و سلامت بعد معنوی انسان است.
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
جهانی که در آن زندگی میکنید جهان ابتلاء است که در این ابتلا شما به تدریج با امتحان شدن به عالیترین مقام انسانی و روحی میرسید.
« الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاۀَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ » (2)من شما را به انواع برنامهها در زندگی آزمایش میکنم تا شما با قرار گرفتن در این آزمایشها به احسن عمل دست پیدا کنید.
برای دست پیدا کردن به احسن عمل، معرفت لازم است، خلوص نیت لازم است، با گذشتن از این مقدمات و کلاسها و آزمایشها انسان به احسن عمل
میرسد.
در آیات دیگر میفرماید:
هر کدامتان که در دنیا به احسن عمل برسید در قیامت به احسن جزا میرسید. (1)
عنکبوت (29) : 7؛ «وَ [2]الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذی کانُوا یَعْمَلُونَ»
نور (24) : 38؛ « [3]لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»
انسان باید مصمم باشد در تمام برنامههای الهی به احسن، دست پیدا کند.امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرزندشان امام حسن علیهالسلام میفرماید:
به آنچه که در دنیا انجام میدهی شخصیت و مقام و کرامت و ارزش پیامبر اسلام را هدف قرار بده و آن قدر بکوش که خودت را به آن مقام برسانی، بر خلاف کسانی که میگویند پیامبر کجا، امام کجا، مگر ممکن است ما به آنها برسیم. (2)طولاً میتواند برسد ولی قرآن مجید این مسأله را بیان میفرماید که انسان طولاً قدرت دارد خودش را به مقامات انبیاء و اولیاء برساند، ما افرادی را داشتیم که مقام انبیاء را نداشتند اما طولاً به آن مقام رسیدند.
وجود حضرت زهرا، مادر موسی ابن عمران، مادران انبیاء و مادران ائمه، معمولاً خود را به مقام امامت و ولایت رساندند.
در بین مردان وجود مقدس قمر بنیهاشم علیهالسلام علی اکبر علیهالسلام و بسیاری از یاران خود پیغمبر و ائمه طاهرین طولاً خود را به مقام امامت و ولایت رساندند.
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 200/74، باب 8، [4] وصیۀ أمیرالمونین إلی الحسن؛ «الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ لَمَّا أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام مِنْ صِفِّینَ کَتَبَ إِلَی ابْنِهِ الْحَسَنِ عَلَیْهِ وَ عَلَی جَدِّهِ وَ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِیهِ الصَّلاَۀُ وَ السَّلاَمُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ الذَّامِّ لِلدُّنْیَا السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَی الْوَلَدِ الْمُومِّلِ مَا لاَ یُدْرِکُ السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَۀِ الْأَیَّامِ وَ رَمِیَّۀِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْیَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ رَصِیدِ الآْفَاتِ وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَۀِ الْأَمْوَاتِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ فِیمَا تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی.»
«سلمان منا اهل البیت» (1)
این روایت همین معنا را بیان میکند، سلمان در طول امامان و انبیاء قرار گرفت، یا کسانی بودند که از تعاریفی که انبیاء در مورد آنها کردند معلوم میشود که آنها خود را در خط طولی به مقام ولایت و امامت رساندند.
در روایت آمده است که:
خیلی هوای مدینه گرم بود و مادر مقدس حضرت باقر علیهالسلام در سایه دیواری نشسته بودند که یک مرتبه دیوار شروع کرد به برگشتن و حضرت هم حامله به حضرت باقر علیهالسلام بود، امام زین العابدین علیهالسلام خیلی عادی به دیوار فرمودند: بایست، دیوار ایستاد، ایشان تشریف بردند، بعد دیوار ریخت. (2)و نیز نقل شده است:
سیده نفیسه خاتون عروس امام صادق علیهالسلام و نبیره امام مجتبی علیهالسلام در منزلشان برای وضو گرفتن کنار حوض آبی نشسته بودند در زدند، خدمتکار در خانه را باز کرد، یک خانم یهودیهای دست یک پسر سیزده چهارده سالهای را گرفته بود، قابله هم چشمش را کور کرده بود، هم قیافهاش را عوض کرده بود، این خانم وقتی رسید که حضرت نفیسه خاتون هنوز بود، حضرت هنوز وضو نگرفته بودند، شروع کرد به گریه کردن و گفت: هر دکتری که در این شهر بوده من این بچه را بردم معالجه نشده، بالاخره مرا راهنمایی کردند به محضر مقدس شما برسم، من از در این خانه نمیروم تا این بچه شفا بگیرد؛ چون گفتند: شما نزد خدا آبرو دار هستید، ایشان هم شروع کردند به گریه کردن، با همان حال تأثرشان دست مبارکشان را نزدیک صورت بچه
1) (1)
2) (2) - الکافی: 469/1، باب مولد أبی جعفر محمد بن علی علیهالسلام، حدیث 1؛ « [2]عنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ کَانَتْ أُمِّی قَاعِدَۀً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّۀً شَدِیدَۀً فَقَالَتْ بِیَدِهَا لاَ وَ حَقِّ الْمُصْطَفَی مَا أَذِنَ اللَّهُ لَکَ فِی السُّقُوطِ فَبَقِیَ مُعَلَّقاً فِی الْجَوِّ حَتَّی جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِی عَنْهَا بِمِائَۀِ دِینَارٍ قَالَ أَبُو الصَّبَّاحِ وَ ذَکَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِیهِ یَوْماً فَقَالَ کَانَتْ صِدِّیقَۀً لَمْ تُدْرَکْ فِی آلِ الْحَسَنِ امْرَأَۀٌ مِثْلُهَا.»
بردند، انگشتانشان را حرکت دادند، آب دستشان را به صورت این بچه پاشیدند،
چشمشان خوب شد و صورتشان به صورت اولیه برگشت. (1)
راه همه شما برای رسیدن به مقامات عالی انسانی باز است.
خداوند متعال میفرماید:
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ » (2)همگی شما را به آزمایش میکشانمو به طور قطع نمیشود از آزمایش و امتحان شما گذشت بکنم شما در محور دین قرار گرفته اید.
هم چنین در سوره عنکبوت میفرماید:
« أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون » (3)مردم بیایند و بگویند که ما مومنیم و اهل خداییم و اهل اسلامیم و ما مردم را به آزمایشهای سنگین آزمایش نکنیم و رها بگذاریم و اصلاً برای مردم سختی و مشکلاتی پیش نیاید، اگر چنین باشد که مردم پخته نمیشوند، استعدادهای
1) (1)
2) (2) - بقره 155 : 2؛ «و [1]بیتردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات ] نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند [آزمایش میکنیم . و صبرکنندگان را بشارت ده .»
3) (3) - عنکبوت 2 : 29؛ « [2]آیا مردم گمان کردهاند ، همین که بگویند : ایمان آوردیم ، رها میشوند و آنان ] به وسیله جان ، مال ، اولاد و حوادث [مورد آزمایش قرار نمیگیرند ؟»
خدایی بروز نمیکند.
آزمایش نسبت به انسان مثل نسبت زمین به دانه است، دانه تا در زمین نرفته و
این همه لایههای خاک روی سرش نریخته که پوچ و بیارزش است و شما یک دانه
سیب را از توی سیب در بیاورید آن را به همه جای عالم ببرید و قیمت برایش بگذارید کسی قیمتی نمیگذارد، چون ارزشی ندارد، معمولاً مردم وقتی سیب میخورند دانه را از دهانشان در میآورند و دور میریزند و یا یک دانه پرتقال وقتی یک دانه است چقدر میارزد، یا یک عدد گندم چقدر میارزد، اما همین دانه سیب وقتی میرود، داخل زمین و زیر گل شروع میکند به فعالیت تا در زمین ریشه کرده زمین را پاره کند این همه بار سنگین خاک و کود را رد بکند، بالا بیاید تا بخواهد این همه آفتاب و تابستان و زمستان و بهار را رد بکند، چقدر باید مشقت بکشد، اما تا بخواهد از این همه مشقات در بیاید، میشود یک باغ و میگویند ده میلیون تومان، اما وقتی این سیبها به صورت دانه بود کسی نمیخرید، اما الان که رشد کرده و باغ شده است میگویند، بیست میلیون تومان، ده میلیون تومان، پنج میلیون تومان، چرا که ارزش پیدا کرده است به خاطر گذشتن از این همه عددهای سنگین، انسان هم همین طور است، اگر از این همه عذابهای الهی نگذرد به بار نمینشیند.
درخت وجودت به صورت یک دانه بسته است نه صورت نظری و نه عقل عملی پیدا میکند، نه نفس مطمئنه پیدا میکند، نه نفس راضیه پیدا میکند، نه نفس مرضیه پیدا میکند، نه حیات مطمئنه پیدا میکند، نه اعمالش در پیشگاه خداوند قبول میشود، به عنوان یک جنبنده ای است که میخورد و خوراکش را هم یک مقدار به بدن میدهد و یک مقدارش را هم تبدیل به کود میکند و بیرون میریزد ارزش دیگری ندارد. قرآن مجید میفرماید:
شما مردم مومن را حتماً در معرض پنج آزمایش قرار میدهیم.
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ »
یکی در موقع خطرناک ترس است تا ما با دشمنان خدا و اسلام و انسانیت درگیری پیدا نکنیم، مبادا ابرقدرتها ما را وادار کنند که به کلی عقب بنشینیم و ساکت باشیم تا دشمن برای بردن همه سرمایه های مادی و معنوی ما راحت باشد و
مشکلی برای دشمن پیش نیاید، ما با خوف شما را آزمایش میکنیم، با گرسنگی
شما را آزمایش میکنیم، با کم شدن اموال شما را آزمایش میکنیم، با جان خودتان شما را آزمایش میکنیم، با بچههایتان شما را هم آزمایش میکنیم، این دار، دار آزمایش است با این موانع سخت.
در آیه دیگر میفرماید:
« لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور » (1)
از عجایب قرآن کریم است که پیغمبر میفرماید: یک کلمهاش کهنه نمیشود، گویا برای همان لحظه نازل شده است. (2)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 24/89، باب 1، [2] فضل القرآن و إعجازه، حدیث 25؛ «[ تفسیر العیاشی ] [3]عَنْ یُوسُفَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ رَفَعَهُ إِلَی الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُومِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُومِنِینَ إِنَّا إِذَا کُنَّا عِنْدَکَ سَمِعْنَا الَّذِی نَسُدُّ بِهِ دِینَنَا وَ إِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِکَ سَمِعْنَا أَشْیَاءَ مُخْتَلِفَۀً مَغْمُوسَۀً لاَ نَدْرِی مَا هِیَ قَالَ أَ وَ قَدْ فَعَلُوهَا قُلْتُ نَعَمْ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ سَیَکُونُ فِی أُمَّتِکَ فِتْنَۀٌ قُلْتُ فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْهَا فَقَالَ کِتَابُ اللَّهِ فِیهِ بَیَانُ مَا قَبْلَکُمْ مِنْ خَیْرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ حُکْمُ مَا بَیْنَکُمْ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ مَنْ وَلِیَهُ مِنْ جَبَّارٍ فَعَمِلَ بِغَیْرِهِ قَصَمَهُ اللَّهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَی فِی غَیْرِهِ أَضَلَّهُ اللَّهُ وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ هُوَ الذِّکْرُ الْحَکِیمُ وَ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ [4]لاَ تُزَیِّفُهُ الْأَهْوَاءُ وَ لاَ تُلَبِّسُهُ الْأَلْسِنَۀُ وَ لاَ یَخْلُقُ عَنِ الرَّدِّ وَ لاَ تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ وَ لاَ یَشْبَعُ مِنْهُ الْعُلَمَاءُ هُوَ الَّذِی لَمْ تُکِنَّهُ الْجِنُّ إِذَ سَمِعَهُ أَنْ قَالُوا إِنّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ مَنْ قَالَ بِهِ صُدِّقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ أُجِرَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ هُوَ الْکِتَابُ الْعَزِیزُ الَّذِی لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ.»
قرآن مجید پیچیده به معجزات است یک معجزه اش هم همین است میفرماید:
به طور حتم و بدون اینکه در این مسئله گذشتی در کار خدا باشد همه شما را در مال و جانتان امتحان میکنیم.
به امیرالمؤمنین علیهالسلام یک نفر عرض کرد:
دعا کنید که خدا ما را امتحان نکند فرمود: این دعا به هیچ عنوان مستجاب نمیشود اگر بالاترین پیغمبر هم دعا کند مستجاب نمیشود.
خدایا! هیچ حادثه ای پیش نیاید، خدایا! آزمایش برای ما پیش نیاید، خدایا! درگیری برای ما پیش نیاید، خدایا! جنگ برای ما پیش نیاید، خدایا! کم شدن مال و کشته شدن بچهها را برای ما پیش نیار. (1)
-
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اصلاً این دعاها اجابت نمیشود، شما میخواهید بافت دنیا را با دعا از دنیا بگیرید نمیشود، از این رو فرمود دعا کنید خدایا! به ما توفیق دست یافتن به پیروزی بده. (2)پیغمبر در یک خانه ای مهمان بودند، بنده خدا سفره را پهن کرده بود ظرفهایش را هم چیده بود، رفت غذا بیاورد، صحبت حادثه شد، یک تخم مرغی هم سر دیوار بود، یکی از مهمانها گفت: آه الان میافتد صاحب خانه فهمید. گفت:
چه خبره؟ گفت: تخم مرغ الان میافتد میشکند. گفت: نه نمیشکند، الحمدللّه تا
1) (1)
2) (2) - نهج البلاغه: حکمت 93؛ « [1]لاَ یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَۀِ لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلاَّ وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَۀٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلاَّتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَۀٌ.»
حالا در خانه من هیچ حادثهای بر نخورده است، پیغمبر هم از سر سفره بلند شدند، یارانشان هم بلند شدند. فرمودند: در این خانه نشستن جایز نیست، برویم تا صاحب این خانه به حادثه گرفتار بشود چون هنوز خدا این خانه را نپسندیده است. (1)
برایم نیفتاده است و یک سر مو از بچههایم کم نشده و یک ضرر مالی به من نخورده است و کسی از ما مریض نشدیم و بلایی به ما نخورد، بدان که کاملاً مورد تنفر خداوندی؛ زیرا هر چه انسان به او نزدیکتر باشد، موج بلاها سنگینتر است.
شما احوالات انبیاء را ببینید تمام پیغمبران غرق گرفتاریها بودند.
هر چقدر انسان به مقام قرب نزدیکتر بشود سختیها سنگینتر میشود.
یکی از داستانش را برای خود من نقل کردند:
یکی از دنیا رفته هشتاد و دو سال هم بیشتر در دنیا زندگی نکرد، در مدتی که اهل شهر با او برخورد داشتند دائم او شاد بود و مردم خیلی انتظار کشیدند که یک بار او را متأثر ببینند اما ندیدند، در ایام پیری یک روز تا ساعت یازده دوازده ظهر او را غمناک دیدند، مومنین آمدند از او سوال کردند که چه شده گفت: هنوز بعد از هفتاد سال در زندگی من حادثهای رخ نداده، ناراحتم که مولای من رویش را از من بر گردانده، در این گیر و دار بود که آمدند گفتند: پسر عمه تان از روی اسب افتاده و سرش شکسته، خندید و شاد شد و گفت: مثل اینکه من عجله کردم و تهمت به
1) (1)
پروردگارم زدم، شروع کرد به استغفار کردن.
روز بی حادثه روز خوبی نیست و عمر بی حادثه عمر خوبی نیست، ابتلا به آزمایشها عین عنایت پروردگار است به بنده مؤمن، حضرت میفرماید:
اگر یک روز برای مومن حادثه نرسد، همان روز پروردگار او را محروم نمیکند، یادش میرود که ده تومانیاش در کدام جیبش بوده است، دست می کند در جیب راستش میبیند که نیست، جیب بغلش میبیند که نیست، یک مقدار تکان میخورد، نه اینکه برای مال ارزش قائل است، نه مال مومن در راه خدا است، این طبیعت انسان است که چیزی را که دارد گم میکند، ناراحت میشود، همان ناراحتی را پیغمبر میفرماید: خدا برایش ثواب آن روزش قرار میدهد و نمیشود مومن واقعی بیحادثه باشد.
ده سال پیغمبر در مدینه بیشتر نبودند در این ده سال رهبر بزرگ اسلام هشتاد و دو بار جنگهای مختلف داشتند، روزی از یک جنگ برمیگشتند، مردم خیال
میکردند تمام شد، همین که میرفتند زن و بچه را میدیدند، بلال صدایش بلند
میشد، الصلاۀ، همه میریختند مسجد، پیغمبر میفرمود:
خبرگزاران ما خبر دادند فلان قبیله قصد حمله به مدینه دارد، فردا بعد از نماز همه آماده باشید. روز به روز ابتلا، آزمایش، آن وقت از این جنگها بر میگشتند بعضیها چشم نداشتند. بعضیها پا نداشتند، بعضیها لب نداشتند، بعضیها را روی تخت انداخته بودند و برمیگرداندند، هیچ کس هم نمیآمد یواشکی در گوش یکی بگوید ثواب این بیچارهها را روز قیامت کی میدهد.
« لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثیراً إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور »
از یهودیان، از مسیحیان و از مشرکین سه مثلث شوم: که در زمان ما همین کمونیسم است، اینهایی که قائل به مادهاند، اینهایی که در خدا، خدا تراشیدند، پروردگار میفرماید: از یهودیان از مسیحیان از مشرکین،
« وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثیراً »
اذیتهای بسیاری متوجه شماست، علیه شما ایجاد جنگ میکنند. جاسوسی میکنند، به مالتان لطمه میزنند، و در سرزمینتان جنایت و جنگ افروزی میکنند، احتکار میکنند، پول از خارج وارد اینجا میکنند و تمام اجناس اتومبیل و برنج را به هر قیمتی میخرند، اذیتهای گوناگون میکنند که ما شما را در برخورد با این اذیتها آزمایش میکنیم که آیا اهل خدایید، یا اهل شکم و عافیت طلبی هستید، شما سر سازگاری با اوامر پروردگار دارید یا سر ناسازگاری.
قرآن مجید میفرماید:
شما در مقابل این سه خطر قرار دارید، البته برای رفع این خطر باید به انواع خطرات و حوادث دچار شوید، شما باید در مقابل این خطرات و این مشکلات
صبر کنید و از دایره دین بیرون نروید، مرتکب خطای فکری نشوید، مرتکب خطای زبانی نشوید، تقوا پیشه کنید، صبر پیش بگیرید، یعنی ایستادگی در برابر حوادث، صبر و تقوی برای شما پیروزی میآورد، این وعده پروردگار است، از همین آیه استفاده میکنیم که صبر و تقوا از سرمایههای سنگین خداوند است که در وجود انسان آفریده است.
هر دو حالت روانی است و اتفاقاً خداوند صبر و تقوا را به خودش نسبت داده است:
«یا اهل التقوی و المغفرۀ» (1)
1) (1)
صبور یکی از صفات خدا است، صبور یعنی ایستادگی، ثابت ماندن، با فشار حادثه از جا در نرفتن، تقوا هم از خدا است، حالا اگر کسی صبر نداشته باشد دید پروردگار نسبت به او فرق خواهد کرد.
در دو آیه شریفه خداوند متعال مردم را امتحان میکند:
آیه اول: آیه یازدهم سوره احزاب:
« هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالاً شَدِیدًا » (1)
تفسیر نمونه: 221/17؛ « [4]اینجا بود که کوره امتحان الهی سخت داغ شد، چنان که در آیه بعد میگوید: «در آنجا مونان آزمایش شدند و تکان سختی خوردند» «هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُومِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدِیداً»
طبیعی است هنگامی که انسان گرفتار طوفانهای فکری میشود، جسم او نیز از این طوفان بر کنار نمیماند، و در اضطراب و تزلزل فرو میرود، بسیار دیدهایم افرادی که ناراحتی فکری دارند در همان جای خود که نشستهاند مرتبا تکان میخورند، دست بر دست میمالند، و اضطراب خود را در حرکات خود کاملا مشخص مینمایند.
یکی از شواهد این وحشت شدید این بود که نقل کردهاند پنج قهرمان معروف عرب که عمرو بن عبدود سرآمد آنها بود لباس جنگ پوشیده و با غرور خاصی به میدان آمدند و هل من مبارز گفتند، مخصوصا «عمرو بن عبدود» رجز میخواند و بهشت و آخرت را به مسخره گرفته بود، و میگفت: «مگر نمیگوئید مقتولین شما در بهشت خواهند بود؟ آیا کسی از شما شوق دیدار بهشت در سر ندارد؟! ولی در برابر نعرههای او سکوت بر لشکر حکمفرما بود، و کسی جرات مقابله را نداشت، جز علی بن ابی طالب علیهالسلام که به مقابله برخاست و پیروزی بزرگی نصیب مسلمانان نمود که در بحث نکات مشروحا خواهد آمد. آری فولاد را در کوره داغ میبرند تا آبدیده شود، مسلمانان نخستین نیز باید در کوره حوادث سخت، مخصوصا غزواتی همچون غزوه احزاب، قرار گیرند تا آبدیده و مقاوم شوند.»
1) (1)
2) (2) - المیزان: 428/16؛ « [2]هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُومِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدِیداً» کلمه «هنالک» که اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است، دور از جهت زمان، و یا دور از جهت مکان، در اینجا اشاره است به زمان آمدن آن لشکرها، که برای مسلمانان مشکلی بود که حل آن بسیار دور به نظر میرسید، و کلمه «ابتلاء» به معنای امتحان، و «زلزال» به معنای اضطراب، و «شدۀ» به معنای قوت است، چیزی که هست موارد استعمال شدید و قوی مختلف است، چون غالب موارد استعمال شدید در محسوسات است، و غالب موارد استعمال قوی به طوری که گفتهاند در غیر محسوسات است، و به همین جهت به خدای تعالی قوی گفته میشود، ولی شدید گفته نمیشود.»
تفسیر کشف الاسرار: 23/8؛ « [3]هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُومِنُونَ» یعنی: در این زمان مونان آزموده شدند تا مخلص از منافق شناخته آید.
آیه دوّم: آیه 52 سوره عنکبوت است:
« قُلْ کَفی بِاللّهِ بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ شَهیداً یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ » (1)
« یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض »
او همه چیز را در آسمانها و زمین میداند و میداند که نیت من چه چیزی است آن وقت در دنباله آیه خداوند میفرماید:
« وَ الَّذینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ »
کسانی که رها کردند و رفتند و به باطل ایمان آوردند به حساب اینکه باطل به دادشان برسد، یک عدهای رفتند و منافق شدند، یک عدهای سلطنت طلب و عدهای در گروه شایعه پراکنی، یک عدهای هم عافیت طلبها و افراد اهل گناه بودند.
« وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ »
اما گفتند: ما این خدا را نمیخواهیم، این پیغمبر و این دین و این قرآن را
1) (1)
نمیخواهیم:
« وأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ »
اینها تمام سرمایههای خود را باختهاند، چیزی برای آنها باقی نمیماند، نه در دنیا و نه در آخرت.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
مشهد، حسینه کاشمریها
دهه آخر ذی القعده 1362
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سخن در این مسئله بود که انسان از بدو ولادت تا هنگام خروج از دنیا با حوادث گوناگونی روبروست و این حوادث اقتضای طبیعی هر انسان است، دور ماندن انسان از حوادث یک امر محالی است، انسان به ناچار با حوادث گوناگون و به قول قرآن مجید با عقبات مختلفی روبرو است و اگر انسان در دایره ایمان قرار بگیرد این حوادث و این عقبات و این خطرات بیشتر و سنگینتر برای او اتفاق خواهد افتاد و برایاینکه یک انسان مومن حرکت پر ارزش خود را در مدار ایمان به خدا و شئون ایمان به خدا حفظ کند و از سعادت دنیا و آخرت محروم نشود.
خداوند متعال مایههای بسیار مهمی در روان و نفس انسان تعبیه کرده که انسان لازم است این مایهها را بشناسد و در برخورد با مواقع و عقبات این مایهها را به کار گیرد تا با به کار گرفتن آن مایهها، خطرات و ضربههای عقبات و حوادث را دفع کند.
قسمت اعظم از حوادث برای اهل ایمان جنبه ابتلاء و آزمایش دارد و این
آزمایشها برای اهل خدا از طرف خداوند تبارک و تعالی علاوه بر اینکه عنایت و لطف است، علت بروز استعدادهای قرار داده شده خدا در وجود انسان است و این آزمایشها، هر انسان دور از خدا را به وجود مقدس حضرت حق نزدیک میکند.
شاید بتوان گفت: در علل قرب به پروردگار هیچ کدام از علتها ارزش حوادث و ابتلائات را نداشته باشد، قرآن مجید وقتی به زندگی انبیا و اولیا اشاره میکند قسمت اعظم رشد و کمالی را که قبل از نبوت هر پیغمبر و قبل از ولایت هر ولیای به دست آورده ،مرهون همین ابتلائات و آزمایشها میداند.
داستان شگفت انگیز موسیبنعمران خیلی در قرآن مجید آمده چون زندگی این مرد از بدو ولادت تا پایان حیاتش در دنیا آمیخته با سنگینترین حوادث دنیایی بوده و وجود مقدس موسی علیهالسلام همیشه در برخورد با حوادث از همان مایههای الهی که در وجود او و دیگر انبیا علیهمالسلام هست بهره برداری میکرده و تمام جوانب حادثه و آزمایش را فقط به نفع ایجاد شخصیت عالی الهی در خودش تغییر میداد.
و اگر انسان در برخورد با این عقبات و حوادث، آشنای با آن حالات عالی در روان و نفسش نباشد و یا آشنا باشد ولی در برخورد با حادثهها سست اراده و کم ظرفیت و عافیتطلبی بر او حاکم باشد. حادثه کاملا در برخورد جهت ضربه زدن به
شخصیت او و حیات معنوی او تغییر جهت خواهد داد.
یکی از این حالات عالی که خداوند متعال در وجود انسان قرار داده مساله صبر است مایه صبر برای ایمنی از ضربههای حوادث به انسانها عنایت شده است.
انسان در برخورد به هر حادثهای باید از این مقام عالی الهی بهرهبرداری کند تا حادثه را به نفع خودش تغییر جهت بدهد چون اگر انسان از این مایه پربهای خدایی استفاده نکند حادثه برای او ضربه خواهد داشت ولو اینکه حادثه مثبت باشد.
به این آیه شریفه دقت کنید:
ما هیچ حادثه مثبتی در تاریخ عالم تا الان به مانند حادثه نزول قرآن مجید نداشتیم، در بین پدیدهها و حوادث و به قول قرآن مجید در سوره مبارکه بقره، در
بین ابتلائات هیچ ابتلایی برای بشر و آزمایشی برای بشر و حادثهای برای بشر وسیعتر و مهمتر و پرارزشتر و مثبتتر از حادثه نزول قرآن مجید نبوده است. (1)
حدیث 5؛ «طَلْحَۀَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ فِیهِ مَنَارُ الْهُدَی وَ مَصَابِیحُ الدُّجَی فَلْیَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ یَفْتَحُ لِلضِّیَاءِ نَظَرَهُ فَإِنَّ التَّفَکُّرَ حَیَاۀُ قَلْبِ الْبَصِیرِ کَمَا یَمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ.»
حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی جَمِیلَۀَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام کَانَ فِی وَصِیَّۀِ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ علیهالسلام أَصْحَابَهُ اعْلَمُوا أَنَّ الْقُرْآنَ هُدَی النَّهَارِ وَ نُورُ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ عَلَی مَا کَانَ مِنْ جَهْدٍ وَ فَاقَۀٍ.»
خداوند متعال دیده نمیشود، چرا دیده نمیشود چون که وجود بینهایت در
حدیث 3؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام إِنَّ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ کِتَابَهُ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَارُّ فِیهِ خَبَرُکُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَکُمْ وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَوْ أَتَاکُمْ مَنْ یُخْبِرُکُمْ عَنْ ذَلِکَ لَتَعَجَّبْتُمْ.»
بینهایت اصولا قابل رویت نیست، و هیچ دیدهای قدرت ندارد که او را ببیند، موسی بن عمران هم که تقاضای رؤیت کرد، پروردگار رویت خود را نفی ابدی کردند، فرمودند: امکان دیدن من وجود ندارد، و واقعاً وجود ندارد.
در سوره طه به موسی بن عمران فرمود:
این کوه روبهروی خود را نگاه کن، یک تجلی به این کوه شد، البته این تجلی تجلی مطلق که نبوده، این نظر نظر مطلق که نبوده، اگر تجلی و نظر مطلق بود، معلوم نبود که در عالم چه پیش میآمد، این تجلی و این نظر، یک نظر و تجلی بسیار جزئی بوده، و حالا ما نمیفهمیم همین تجلی جزئی چه بوده، ولی با همین مسئله برق، ما میتوانیم یک مقدار خودمان را به جزئیت این تجلی نزدیک کنیم، عقول عالیه استعداد درک مطلقش را ندارند.
وقتی کارخانه، برق تولید میکند، نزدیک به چند میلیون ولت برق تولید میکند ، اگر یک لامپی را مستقیماً هر چقدر پرقدرت باشد، بخواهند به همین چند میلیون ولت وصلش بکنند لامپ کشش این چند میلیون ولت را ندارد.
در همه جای دنیا رسم است برق تولید شده را مهار میکنند، آنقدر در طریق حرکت به این برق مهار میخورد، تا وقتی به کنتور منزل شما برسد، میشود بیست و پنج آمپر و تازه خود این مقدار آمپر هم با همین کنتور مهار و کنترل میشود که این لامپ به اندازه توان خودش بتواند از قدرت و این نور استفاده بکند، حالا پروردگار عالم چقدر نظر مطلق و تجلی مطلق را کنترل کردند، این از فهم عقول عالیه هم خارج است.
در روایات و اخبار آمده که:
انسان اگر بخواهد به آن قرب واقعی برسد، صد و چهل هزار منزل را باید عبور بکند، هفتاد هزار حجاب ظلمانی، در راه است، و بعد از دریده شدن این حجابهای ظلمانی هفتاد هزار حجاب نوری در میان است، از این هفتاد هزار حجاب نوری که بگذرد، به مقام قرب معنوی رسیده، وقتی که هر هفتاد هزار حجاب ظلمانی و هفتاد هزار حجاب نوری را پشت سر گذاشته به آنجا که میرسد، میبیند بین او و بین وجود مقدس او بینهایت فاصله وجود دارد، میبیند بین او و
بین مقام حضرت احدیت یک فاصلهای وجود دارد، که نه ابتدا و نه انتهایش را میتوان دید، (1)
بحار الأنوار: 42/55، حدیث 3؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [2]علیهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله قَالَ جَبْرَئِیلُ فِی لَیْلَۀِ الْمِعْرَاجِ إِنَّ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ تِسْعِینَ أَلْفَ حِجَابٍ وَ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهِ أَنَا وَ إِسْرَافِیلُ وَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَرْبَعَۀُ حُجُبٍ حِجَابٌ مِنْ نُورٍ وَ حِجَابٌ مِنْ ظُلْمَۀٍ وَ حِجَابٌ مِنَ الْغَمَامِ وَ حِجَابٌ مِنْ مَاءٍ، الْخَبَرَ.»
همانجا است که آنها به زبان خودشان میگویند:که انسان فنای محض است، هم ازلاً هم ابداً یعنی همانجا فکر میکند که عدم محض است، و این حرکاتش یک تجلی بسیار ضعیف حضرت حق است، آن هم به تناسب ظرفیت خود انسان، البته ما با شنیدن این مسائل نباید دست و پای خودمان را گم کنیم، و نباید یک ناامیدی خطرناک و وحشتناک بر دل ما حاکم شود.
خدای متعال در قرآن مجید فرموده:
آنچه که از انسانها خواسته شده اجرای واجبات و کنارهگیری از محرمات است.
که ما نه به تمام معنا واجبات را اجرا میکنیم، و نه به تمام معنا از محرمات کناره
گیری میکنیم. که به این حد مختصر هم قانع هستند، که ما واجبات را اجرا کنیم و از محرمات کناره گیری کنیم.
ولی ما نه تنها در دایره اجرای کل واجبات افتادیم، و نه تا حالا از اول تکلیفمان یک روز به ما گذشته که پاک پاک گذرانده باشیم، مگر اینکه در بیمارستان گیر کرده باشیم، یک آمپول بیهوشی به ما زده باشند، بیست و چهار ساعت به هوش نیامده باشیم، میخواهیم از هفتاد هزار حجاب ظلمانی رد بشویم، بعد از هفتاد هزار حجاب نوری رد بشویم، بعد بفهمیم که چقدر کوچکیم، چون با وجود حجابهای
1) (1)
ظلمانی و نورانی، باز هم کوچکی اصلی و ذاتی خودمان را درک نمیکنیم، قابل درک نیست.
تمام برخوردهای سنگین و کمتوجهی با همدیگر نتیجه خودبینی است که خود را داناتر یا شجاعتر میدانم که همه اینها جزء حجابهای ظلمانی است، و اینها حجاب نوری نیست، علم و شجاعت از حجابهای ظلمانی است.
ما به آلودگیهای خطرناکی دچار هستیم که اصلاً پروردگار عالم عارش میآید به ملائکه بگوید اینها بنده من هستند چون ما بنده شیاطین هستیم.
ما تا مقام تصفیه چقدر راه داریم، ما که در مقابل هزار تومان پول صبر نداریم، در مقابل اینکه مدیر یا رئیس فلان اداره صبر نداریم، یا در مقابل علم یا شجاعت هوایی میشویم. واقعاً خدا چگونه ما را بنده خودش بداند، یکی بنده پول است، یکی بنده علم است، یکی بنده مقام و یکی بنده صندلی است. چگونه خدا ما را بنده خودش بداند؟
ما از این قیود خطرناک ابلیسی آزاد نیستیم، که پروردگار به انجام همین واجبات در حد معمولی قانع شده است.
آنقدر هم پروردگار ما قناعتش عجیب است که برای همین چند رکعت، سه جور شکیات درست کرده و به پیغمبر گفته است:
اینها را به ملت بگو برای اینکه اینها نمازهایشان از بیخ و بن خراب است. با این شکیات و اعمال بعد از شکیات وصله و پینه کنند.
شما را به خدا نمیخواهد فکر گذشتن از این حجابهای ظلمانی و نورانی که صد و چهل هزار حجاب است بکنید. بیایید ما فقط از گناه بگذریم و واجبات خودمان را اجرا کنیم، با این دو تا کار، ما را به بهشت میبرند.
اولیای خدا در تمام مدت عمر، یک بار در عبادتشان با شک برنخوردند، آنها در
کمال یقین بودند، آنها وقتی در مقابل مولا میایستادند، در کمال حضور بودند،
اصلاً در حصار الهی بودند.
پروردگار متعال فرموده:
« فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا » (1)
استعدادتان را بسنجید، واقعاً اگر استعداد عبور از حجابهای ظلمانی و نورانی را دارید و عبور نکنید، کمال جنایت را به خود کردید، اما اگر استعداد ندارید میزان استعدادتان را با قرآن بسنجید میزان تکلیفتان را با قرآن بسنجید، ببینید چه مقدار میتوانید عمل بکنید، به همان مقدار عمل بکنید که پروردگار به همان مقدار قانع میباشد.
امیرالمونین میفرماید:
«أَلاَ وَ إِنَّکُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّۀٍ وَ سَدَادٍ» (2)
خدا قدرت حرکت دادن به شما را مثل علی بن ابی طالب علیهالسلام نداده است که بتوانید مانند او پرواز بکنید و منزلها را به سرعت پشتسر بگذارید و حجابهای ظلمانی و نورانی را بدرید و بروید ولکن بیایید ما را با ورعتان، با اجتهاد و
کوششتان، با عفت و صداقت خود کمک بکنید، اما شما بیایید شکم و شهوتتان را
با حصار عفت ببندید که شیطان به شکم و شهوت شما راه پیدا نکند، به همین
1) (1)
2) (2) - نهج البلاغه: نامه 45؛ « [2]أَلاَ وَ إِنَّکُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّۀٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً وَ لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لاَ أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً وَ لاَ حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً.»
مقدار خدا به شما قانع است.
حالا این تجلی بر کوه که یک تجلی جزئی بوده و این تجلی چقدر کنترل شده که مقدار این تجلی را هیچ کس نمیداند فقط در قرآن میفرماید: بعد از این تجلی کوه از بیخ و بن کنده شد و گرد و غبارش در وادی سینا به فضا رفت. موسی افتاد و غش کرد و مثل آدم مرده بیجان افتاد، نه میشنید، نه میدید، نه حرکت میکرد، که اگر کسی میآمد و رد میشد قیافه موسی را میدید خیال میکرد مرده است، بعد موسی بلند شد آن وقت به او گفت:
آیا میتوان مرا دید، این تجلی جزئی من به کوه بود آن وقت به دیده چشم تو که دو تا پی مختصر است، آخر با چه قدرتی میخواهد تجلی مطلقه را ببیند؟ (1)
خدا دیده نمیشود و نمیشود او را دید، چرا که در سوره اعراف میگوید:
تجلی جزئی من کوه را به صورت گرد و غبار نرم به باد داد، آن هم چقدر کنترل شده است.
ولی از باب عشقی که به بشر داشته قرآن مجید، را نازل کرد و قرآن مجید تجلی حق است، اما تجلی در لباس الفاظ و معانی، اصل تجلی قرآن در ام الکتاب است که آن را هیچکس نمیداند. یعنی تجلی نورانی قرآن را کسی نمیداند اگر هم کسی در عالم تجلی نوری، قرآن را دیده باشد پیغمبر اسلام است، آنهم خداوند قدرت تجلی نوری اولیه قرآن مجید را به او داد که حالت نوری بود نه لفظی، از اراده حضرت او تجلی میکند بعد آن تجلی در قلم کنترل میشود، از قلم در ام الکتاب
تجلی میکند و آنجا کنترل میشود، از ام الکتاب تحقق ظهوری و شهودی پیدا
1) (1)
میکند، آنجا کنترل میشود از آنجا به امین وحی تجلی میکند، آنجا کنترل میشود از آنجا در لباس الفاظ به پیغمبر تجلی میکند و به ما میرسد و ما قرآن را راحت میبینیم و مینویسیم و بر سر مزار گذشتگان خود میخوانیم، ولی در مقام عمل به آیات کوتاهی میکنیم و یا در معاملات خود برای کلاهبرداری به قرآن متوسل میشویم. (1)
حدیث 19؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله فِی وَصِیَّتِهِ یَا عَلِیُّ إِنَّ فِی جَهَنَّمَ رَحًی مِنْ حَدِیدٍ تُطْحَنُ بِهَا رُءُوسُ الْقُرَّاءِ وَ الْعُلَمَاءِ الْمُجْرِمِینَ وَ قَالَ صلیاللهعلیهوآله رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یَلْعَنُهُ.»
حدیث 20؛«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام أَنَّ أَبَاهُ کَانَ یَقُولُ مَنْ دَخَلَ عَلَی إِمَامٍ جَائِرٍ فَقَرَأَ عَلَیْهِ الْقُرْآنَ یُرِیدُ بِذَلِکَ عَرَضاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا لُعِنَ الْقَارِئُ بِکُلِّ حَرْفٍ عَشْرَ لَعَنَاتٍ وَ لُعِنَ الْمُسْتَمِعُ بِکُلِّ حَرْفٍ لَعْنَۀً.»
حدیث 23؛ «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله قَالَ مَا آمَنَ بِالْقُرْآنِ مَنِ اسْتَحَلَّ مَحَارِمَهُ.»
پیغمبر فرمود: آنهایی که از قرآن، برای معاملات باطلشان استفاده میکنند دارای سوء الحساب هستند، خدا اگر از کسی بد حساب بکشد معلوماست کارش به کجا میکشد مگر ما میتوانیم سوء الحساب را درک کنیم.
قرآن مجید تجلی حضرت حق است، این قرآنی که تجلی حضرت حق است برای این فرستاده شده که انسان در تمام شئون حیات با قرآن مجید شکل بگیرد.
پروردگار قبلاً به انسان مایههای درونی و نفسانی بسیار عالی عنایت کرده که یکی از آنها صبر است. انسان از بدو ولادت تا شب مرگ با انواع حوادث روبروست که خداوند میفرماید: قسمتی از این حوادث ابتلا و آزمایش است. یتیم و فقیر برای پولدار و مقام و کرسی برای صاحبان مقام، کلاس آزمایش است.
برای بروز استعدادهای الهی، حادثه اگر چه مثبت باشد انسان باید از مقامات عالی درونی مثل صبر استفاده کند، در غیر این صورت حادثه علیه او تغییر جهت میدهد به جای اینکه برای او منفعت داشته باشد.
1) (1)
حالا بزرگترین حادثه عالم قرآن است که برای شکلگیری زن و مرد و احساس مسؤولیت بشر نازل شده است.
وای بر حال امت من از زمانی که واقعیات الهی را عادی نگاه کنند و برای آنها ائمه معصومین علیهمالسلام شخصیتهای معمولی جلوه کنند.
آن قدر وجود ائمه با ارزش است که حب ایشان بهشت را به دنبال دارد. کسی که محبت اولیای الهی در وجودش است نباید از حضرت ابی عبدالله بیگانه باشد، آلوده به مال حرام باشد، آلوده به نگاه حرام باشد، آلوده به انواع گناههای زبان باشد و بعد هم بخواهد از مقام حضرت سید الشهدا به نفع خودش استفاده بکند چون امکان ندارد.
شما حسین را به عنوان تجلی خدا نگاه بکنید آنقدر باید قدرت پیدا بکنیم که در مقابل حضرت سیدالشهدا مثل کوه مقابل موسی نباشید که خاکسترتان کند، باید قدرت دید او را پیدا کنیم، قدرت فهم او را پیدا کنیم، قدرت شکل گرفتن از او را پیدا بکنیم، عادینگری بسیار خطرناک است.
انسان روزهای اول تکلیف با عشق نماز میخواند که باید این عشق و حال را همیشه حفظ کرد، در غیر این صورت اگر به مرور زمان دیدمان به نماز عادی شود نمازمان به قول پیغمبر بدتر از نوک زدن کلاغ به زمین خواهد شد. (1)
آیات حجاب قرآن (2)
نور (24) : 31؛ «وَ [3]قُلْ لِلْمُومِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الاْءِرْبَۀِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُومِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
برای بسیاری از خانوادهها عادی نبود، از این رو حجاب رابه رضاخان بیسواد ساخته شده استعمار انگلیس معامله نکردند و آنهایی که رو به بیحجابی آوردند آیات حجاب را معمولی مینگریستند.
واقعیات الهی را عادی نگاه نکنید خدا عادی نشود، ائمه عادی نشوند، قرآن
معمولی نشود.
ارزش قرآن مجید مافوق تمام ارزشها است اگر کسی بخواهد به شکل قرآن درآید احتیاج به کار زیاد و جهاد و کوشش و فعالیت دارد و برای حرکت در این مسیر هم نیاز به نیروهای عادی الهی دارد که خداوند قبلاً عنایت کرده و یکی از آنها صبر است.
در برخورد با این حوادث باید از صبر استفاده بشود تا تمام موجودیت قرآن، به سوی انسان برگردد اما اگر انسان صبر پیشه نکند و نترسد، جهت قرآن از انسان برمیگردد.
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَۀٌ لِلْمُومِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ إِلاّ خَسارا » (1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مون هشت سرمایه دارد که یکی صبر است. (2)
تحف العقول: 222؛ «و قال علیهالسلام تعلموا الحلم فإن الحلم خلیل المون و وزیره و العلم دلیله و الرفق أخوه و العقل رفیقه و الصبر أمیر جنوده.»
امام باقر میفرماید: مؤمن سه سرمایه الهی دارد که یکی صبر است. (1)
« وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا »
کسی که تجاوز از حدود قرآن بکند همین قرآن برای او غیر از خسارت چیزی ندارد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
مشهد، حسینه کاشمریها
دهه آخر ذی القعده 1362
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اگر چنین نبود که صبر پیش از بلا خلق شده باشد بیشک مون در هم میشکست، همچنان که تخم مرغ از برخورد با سنگ در هم میشکند.
انسان از هنگام ولادت تا وقت بیرون رفتن از دنیا با حوادث و موانع و عقبات سنگین و گوناگونی روبهرو است. قرآن مجید از مجموع این عقبات و حوادث تعبیر به ابتلاء فرموده که در فارسی به معنای آزمایش است و این آزمایشها چهرههای گوناگونی دارد که خارج از طاقت و قدرت بشر نیست.
تمام پیشامدها با توان و قدرت بشر و به خصوص با قلم با عظمت تکلیف و مسئولیت بشر تناسب دارد، عقیده قرآن مجید بر این است که این عقبات و عواقب و ابتلائات همه برای رشد دادن انسان و تکامل دادن به انسان است.
انسان موجودی است که قرآن مجید او را بالقوه حامل یک سلسله استعدادات با ارزش الهی میداند که جای ظهور و محل رشد این استعدادات فقط میدانهای ابتلا و آزمایش است. قرآن مجید میدان آزمایش را از احدی نفی نمیکند، بلکه قرآن مجید ابتلاء و آزمایش را در زندگی انسان ضروری میداند. و حرفی که در آیات مربوطه به ابتلائات دارد. این است که مردم در مقابل پیشامدها و حوادث بر دو دستهاند.
یک دسته با راهنماییهای پروردگار و با بهکارگرفتن قدرتهایی که خدا به آنها عنایت فرموده جهت حوادث را به طور صد در صد به نفع خودشان برمیگردانند.
در این زمینه خداوند متعال در قرآن مجید از انبیای گرامی و از اولیائش یاد میکند که آنان با سختترین آزمایشها و حوادث روبهرو بودند (1)
احزاب (33) : 11؛ « [2]هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُومِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدیداً»
و این آزمایشها و حوادث را به طور کامل به نفع خود برگردانده و از همین راه به عالیترین مقاماتی که دیگر مافوقش برای انسان تصور نمیشود، رسیدهاند یعنی آنان در همین دنیا خود را کامل به عالم بعد منتقل کردند که واقعاً لایق حضور قرب حضرت او بودند.قرآن مجید اشاره کرده است که عیسی بن مریم علیهالسلام سی و سه سال بیشتر در دنیا
1) (1)
نبود. او از بدو ولادت تا هنگامیکه قرآن میفرماید: او را از دید ستمگران ناپدید کرد، مثل ماهی غرق در انواع حوادث حتی دچار حادثه فقر گردیده بود (1)
نرمترین بستری که برای خودش در این دنیا پهن کرد خاک زمین بود، بهترین رو اندازی که به روی خودش انداخت سایه آسمان بود، از بهترین چراغی که برای شب استفاده کرد ماه بود و از چراغ با حرارتی که برای روزش بهره برد خورشید بود،
بهترین کفشی که به پا کرد پوست پایش بود و بهرهای که از لباس دنیا داشت یک
پیراهن کهنه بود و خوشمزهترین غذایی که در این عالم خورد علف سبز شیرین بیابان بود. (2)حوادث اجتماعی برای او خیلی زیاد بود ولی قرآن مجید درباره او دو نکته بسیار مهم را بیان میکند:
« وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْأَخِرَۀِ » (3)تمام آبرو در دنیا و آخرت را نصیب خودش کرد.
تنها با نماز نمیشود؛ تمام آبرو را نصیب خودش بکند با عمل کردن به اجزائی از
1) (1)
2) (2) - نهج البلاغه: خطبه 159؛ «وَ [2]إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ علیهالسلام فَلَقَدْ کَانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ وَ کَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلاَلُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاکِهَتُهُ وَ رَیْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَۀٌ تَفْتِنُهُ وَ لاَ وَلَدٌ یَحْزُنُهُ وَ لاَ مَالٌ یَلْفِتُهُ وَ لاَ طَمَعٌ یُذِلُّهُ دَابَّتُهُ رِجْلاَهُ وَ خَادِمُهُ یَدَاهُ.»
3) (3) - آل عمران 45 : 3؛ « [3]إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَۀُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَۀٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَۀِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ»
دین نمیشود تمامآبرو را نصیب خود کرد. از آبرویی که خدا برای انسان قرار داده نود و نه درصدش فقط از برخورد با حوادث نصیب انسان میشود و تمامش در برخورد غلط با حوادث از بین میرود. اینقدر باید برخورد با حوادث خدایی باشد که لطیف است. امیرالمؤمنین میفرماید: اگر یک نفر در یک حادثه مقداری دست بلند بکند و روی زانویش بزند. خودش را ببازد به همان مقدار اعتبارش را پیش خدا کم کرده (1)
« وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ » (2)حضرت عیسی علیهالسلام در سی و سه سال زندگی به عالیترین مقام قرب رسید این نهایت کمال است که در دنیا و آخرت انسان پیش پروردگارش آبرومند باشد.
اگر آدم پیش صاحب اصلیش آبرو نداشته باشد یک جو ارزش ندارد. در اوایل سوره مبارکه غاشیه پروردگار میفرماید: اینقدر آبرودار را در روز قیامت در کمال ذلت به آتش بکشم که اینها آبروهایشان اصالت ندارد، (3)آبروی قلابی است، آبرویی بوده است که بر مسائل مادی برقرار شده، آبروی انسانی نبوده است. اما الآن که به یک جهانی منتقل شده که پایانی برای او نیست و آن آبروی لازم را ندارد.
آنجا کمال ذلت او ظهور میکند که در آیات بعد میفرماید:
همانطوری که در محشر ایستاده است؛ آتش جهنم مهلتش نمیدهد، گویا آتش
1) (1)
2) (2) - آل عمران 45 : 3؛ « [2]که در دنیا و آخرت دارای مقبولیّت و آبرومندی و از مقربّان است .»
3) (3) - غاشیۀ 2 : 88 - 7؛ « [3]وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَۀٌ * عامِلَۀٌ ناصِبَۀٌ * تَصْلی ناراً حامِیَۀً * تُسْقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَۀٍ * لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاّ مِنْ ضَریعٍ * لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی مِنْ جُوعٍ»
عاشق اوست.
وقتی وارد آتش میشود اولین دردی که عارض او میشود بعد از سوختن، تشنگی شدید است که پروردگار میفرماید:
برای این تشنگی آبی از یک چشمهای قرار دادم که قابل خوردن نیست؛ زیرا
اولاً: خود آب چرک و خون مخلوط است.
ثانیاً: از نظر گرمی نمونه در دنیا ندارد که پروردگار میفرماید:
« تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ ءَانِیَۀٍ » (1)
جرعه که از گلویش پایین رفت همه محتویات شکم را پایین میریزد ولی دو مرتبه
برایش ساخته میشود:
« لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِیعٍ * لاَّ یُسْمِنُ وَ لاَ یُغْنِی مِن جُوعٍ » (2)غذایشان هم مثل آبشان میماند. اما در آیه شریفه میفرماید:
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَۀٌ » (3)آنان در دنیا خیلی برای خودشان آبرو داشتند، هر جا که میرفتند مردم چه تعظیمهایی در مقابلشان میکردند.
این آبرو که برای انسان عاقبت ندارد پس ارزش هم ندارد. اما عیسی بن مریم علیهالسلام
هیچ کدام از اینها را نداشت ولی پروردگار عالم میفرماید:
« وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ »
یا درباره حضرت ابراهیم علیهالسلام که مرحوم طبرسی در مجمع البیان (1)
آن مقداری که ما تحقیق کردهایم؛ از مجموعه آیات و روایات به دست میآید که حضرت ابراهیم علیهالسلام به نوزده آزمایش مبتلا شد که اگر روح قدسی ابراهیمی نبود، کافی بود یکی از این آزمایشها انسانی را متلاشی کند. ولی حضرت ابراهیم در مقابل تمام آزمایشهای الهی جهت را کاملاً به نفع خودش برگرداند و از
آزمایشهای خداوندی منافع بیشمار دنیایی و آخرتی نصیب او شد و سایر پیامبران و اولیای خدا و ائمه طاهرین هم این چنین بودند.
پس انسان از آزمایش بینصیب نیست ولی در مقابل آزمایش دو روش دارد:
یکی اینکه: وقتی در مقابل حادثه قرار میگیرد از قوای الهی درونیاش استفاده میکند و شاکر است. یا اینکه: در برابر حادثه که قرار میگیرد طاقت ندارد و جهت حادثه به ضرر او تغییر کرده، کفور میشود:
« إِنَّا هَدَیْنَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا » (2)خدا در قرآن مجید همین بندگان شاکر را یعنی کسانی که از حوادث خوب بهره میگیرند، در جامعه اسلامی تعدادشان را کم میکند، یعنی نظر حق این است که
اکثر مردم در برخورد با ابتلائات طاقت نمیآورند.
باید طاقتشان را در مقابل حادثه به میدان بیاورند و قدرتشان را به کار بگیرند وگرنه در برخورد با حادثه کفور میشوند، یعنی بعضیها در مقابل حوادث یک قدم هم از کفر آن طرفتر میروند.
« إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً »
کسانی که شاکر میشوند علتش آن دید الهی است که نسبت به حوادث دارد.
البته خداوند متعال در روایتی به پیغمبر میفرماید:
عباد مؤمن من طاقت بیش از این ندارند (1)
الکافی: 253/2، باب شدۀ ابتلاء المون؛ « [1]جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ إِنَّمَا یُبْتَلَی الْمُومِنُ فِی الدُّنْیَا عَلَی قَدْرِ دِینِهِ أَوْ قَالَ عَلَی حَسَبِ دِینِهِ.»
اگربیش از این طاقت داشتند منآزمایشهای آنها را به جایی میرساندم که بداند یک پیراهن هم گیرشان نمیآید چون من عاشق بندگانم هستم و میخواهم آن آبروی کامل و تام و مقام قرب را به آنها بدهم و راهی ندارد غیر این که از این مراحل آزمایشی رد بشوند.
آنان یک دید الهی به مسأله حوادث داشتند و حادثه هم برایشان فرقی نمیکرد.
پدری میخواست در هنگام پیری اولاددار شود، حالا خداوند فرزندی به او عنایت کرده که هر وقت این فرزندش را میبیند، جامع همه کمالات است، و اهل معرفت است، چه قدر این فرزند برایش قیمت دارد؟
برای خدا فرقی نمیکند که حادثه یا آزمایش از ناحیه اعطای فرزند باشد یا پروردگار تا هشتاد سال به او اولاد ندهد بعد از هشتاد سال یک اولاد کامل به او بدهد که چهارده سالش شد، یک شب پروردگار بگوید: فرزند را رو به قبله بخوابان و او را قربانی کن، الآن پیامبر در مقابل این آزمایش سخت چه کار باید بکند؟ ما اگر بودیم چه میکردیم؟
1) (1)
قطعاً میگفتیم این خواب، خواب شیطانی است. اما روح پاک انبیاء هیچوقت حتی در خواب هم گرفتار حالات شیطانی نمیشود، یعنی شیطان نه در خواب و نه در بیداری تسلطی به آنها نداشت.
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعین » (1)
عارفی ابلیسی را دید پایش را داخل مسجد میگذارد و سریع بیرون میآید پرسید: چرا چنین میکنی؟
گفت: یک عابد زاهد نماز میخواند میخواهم بروم نمازش را از آن حالت
معنوی بیندازم ولی یک نفر از اولیاء خدا گوشه مسجد خواب است از ترس او که در خواب است مسجد نمیروم.
اگر ما یک قدرتی فوق قدرت ابلیس کسب کنیم که قدرت کسب آن را هم داریم ما جزء مخلصین میشویم، دیگر به ما نمیتواند دست پیدا کند. الان که همه جانبه راه به ما دارد در خانه ما، در دل ما، اخلاقیات ما، روحیات ما، مانند خونی که در رگهای آدم جاری است در تمام وجود آدم میرود و میچرخد، چطور میتواند در درون ما بیاید مگر هر دلی دچار حسرت و ریا، یا دچار نفاق و غرور و عصبانیت و خشم هست.
1) (1)
این شیطان در وجودش در حال کشتی است، حسرت که از خدا نیست، حسرت از ابلیس است، ریا از خدا نیست بلکه از ابلیس است، غرور و کبر که از خدا نیست از ابلیس است، بخل و سوء ظن از ابلیس است در وجود خیلی از انسانها این مسائل در جریان است و دلیل بر این است که شیطان مثل خون میتواند در همه وجود بچرخد؛ مگر اینکه ما دارای قدرتی بشویم که از ما بترسد اگر از ما بترسد دیگر سراغ ما نمیآید. دشمن اگر نترسد سراغ انسان میآید.
با توجه به اینکه، پروردگار در قرآن مجید میفرماید شیطان یک موجود ضعیف است چرا بر ما تسلط دارد چون ما از او ضعیفتریم.
پروردگار در قرآن میفرماید:
« إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَنِ کَانَ ضَعِیفًا » (1)
اما چگونه یک موجود ضعیف میتواند راحت ما را به دام بیندازد؛ چون از
خودش ناتوانتر پیدا کرده است. اما اگر از خودش قویتر پیدا کند احمق نیست که
درافتد. با اهل خدا کار ندارد؛ چون چند مرتبه که سراغ آنان آمد ضربه به نماز بزند، ضربه به جهاد بزند، ضربه به امور مالی بزند، ضربه به بندگی بزند و ما توجهی به او نکردیم و الله بار دیگر سراغ ما نمیآید.
قویتر از شیطان هوای نفس است که سراغ انسان میآید. اگر آن را هم که بیرون کردیم دیگر راحت میشویم، دیگر دشمنی نمیماند که با ما جنگ و جدال بکند.
برای اهل خدا ابتلاء و آزمایش و حادثه مانند افتادن در آتش است یا بریدن سر فرزند به دست خویشتن است. فرقی ندارد که حادثه مالی باشد یا حادثه بیست و پنج سال مبارزه با فرعون مصر است. حادثه هزار شبانه روز گرسنه و تشنه و زندانی
1) (1)
شدن پیغمبر و یارانش و خانواده او حتی بچههای شیر خواره در شعب ابیطالب باشد. مسئله زندان نبود تحریم اقتصادی هم شده بودند.
اول صبح چون عربستان روز و شبش در چهار فصل مساوی است تمام دوازده ماه، شب دوازده ساعت، روز هم دوازده ساعت است، دوازده ساعت از طلوع تا شب آفتاب میتابید در این شعب پیغمبر و مسلمانها و زن و بچهها داخل شعب بودند تا صبح، گرمای این دره خفه کننده بود ولی با کمال نشاط این هزار شبانه روز را ماندند و هر وقت صورت روی خاک گذاشتند گفتند:
«الحمد لله علی کل حال»
و یک کلمه نگفتند خدایا! قبل از اینکه ما مسلمان بشویم این همه بلا به سرمان نمیآمد، این چه دینی است که قبول آن باید به قیمت این همه حادثه تمام بشود. (1)
الخرائج و الجرائح: 143/1؛ «وَ مِنْهَا: أَنَّهُ لَمَّا کَانَتْ قُرَیْشٌ تَحَالَفُوا وَ کَتَبُوا بَیْنَهُمْ صَحِیفَۀً أَلاَّ یُجَالِسُوا وَاحِداً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ لاَ یُبَایِعُوهُمْ حَتَّی یُسَلِّمُوا إِلَیْهِمْ مُحَمَّداً لِیَقْتُلُوهُ وَ عَلَّقُوا تِلْکَ الصَّحِیفَۀَ فِی الْکَعْبَۀِ وَ حَاصَرُوا بَنِی هَاشِمٍ فِی الشِّعْبِ شِعْبِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَرْبَعَ سِنِینَ فَأَصْبَحَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله یَوْماً وَ قَالَ لِعَمِّهِ أَبِی طَالِبٍ إِنَّ الصَّحِیفَۀَ الَّتِی کَتَبَتْهَا قُرَیْشٌ فِی قَطِیعَتِنَا قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهَا دَابَّۀً فَلَحِسَتْ کُلَّ مَا فِیهَا غَیْرَ اسْمِ اللَّهِ وَ کَانُوا قَدْ خَتَمُوهَا بِأَرْبَعِینَ خَاتَماً مِنْ رُوسَاءِ قُرَیْشٍ. فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ یَا ابْنَ أَخِی أَ فَأَصِیرُ إِلَی قُرَیْشٍ فَأُعْلِمَهُمْ بِذَلِکَ قَالَ إِنْ شِئْتَ.
فَصَارَ أَبُو طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَیْهِمْ فَاسْتَبْشَرُوا بِمَصِیرِهِ إِلَیْهِمْ وَ اسْتَقْبَلُوهُ بِالتَّعْظِیمِ وَ الاْءِجْلاَلِ وَ قَالُوا قَدْ عَلِمْنَا الآْنَ أَنَّ رِضَی قَوْمِکَ أَحَبُّ إِلَیْکَ مِمَّا کُنْتَ فِیهِ أَ فَتُسَلِّمُ إِلَیْنَا مُحَمَّداً وَ لِهَذَا جِئْتَنَا.
قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَبَرٍ أَخْبَرَنِی بِهِ ابْنُ أَخِی مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله فَانْظُرُوا فِی ذَلِکَ فَإِنْ کَانَ کَمَا قَالَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ ارْجِعُوا عَنْ قَطِیعَتِنَا وَ إِنْ کَانَ بِخِلاَفِ مَا قَالَ سَلَّمْتُهُ إِلَیْکُمْ وَ اتَّبَعْتُ مَرْضَاتَکُمْ. قَالُوا وَ مَا الَّذِی أَخْبَرَکَ. قَالَ أَخْبَرَنِی أَنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ عَلَی صَحِیفَتِکُمْ دَابَّۀً فَلَحِسَتْ مَا فِیهَا غَیْرَ اسْمِ اللَّهِ فَحُطُّوهَا فَإِنْ کَانَ الْأَمْرُ بِخِلاَفِ مَا قَالَ سَلَّمْتُهُ إِلَیْکُمْ. فَتَفَرَّقُوا وَ هُمْ یَقُولُونَ سِحْرٌ سَحَرَ وَ انْصَرَفَ أَبُو طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ.»
1) (1)
پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به امیرالمونین علیهالسلام فرمود:
پدر تو ابوطالب مورد احترام مردم مکه بود، بلند شو با پای برهنه مبادا صدای پای تو بلند شود یکی از مشرکین بیدار شود و در خانه دوستان بابایت را بزن و از آنها نان یا خرمایی بخر و بیاور، هزار شبانه روز امیرالمونین کیسه به دوشش بود در مکه نان و خرما میخرید و به شعب میبرد و برمیگشت. ملائکه عالم، امیرالمونین را در سن چهارده یا پانزده سالگی تا سه سال نگاه میکردند و حسرت یک آه گفتن علی در دل تمام ملائکه عالم ماند. این صبر علی نسبت به حادثه، یک دید الهی بود. خیلی جالب حوادث را نگاه میکردند. (1)
قصص الأنبیاء قصص قرآن: 688؛ «در دوران محاصره اقتصادی قریش در شعب ابی طالب نیز علی علیهالسلام پایمردانه در کنار پیامبر ایستادگی نمود و به مسلمانان روحیّه مقاومت میآموخت.»
قرآن مجید دو بار پشت سر هم فرموده است:« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً » (2)این آیه فقط برای اهل ایمان خوب است آنهایی که هنوز قرآن را باور نکردهاند دوست شیطان هستند:
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا » (3)
درست است که یوسف از هفده یا هجده متر چاه کنعان و مصر پائین افتاده است. برادران او حسابی کتکش زدند و رفتند؛ ولی حالا داخل چاه جزع و فزع میکند. یوسف با آن دیدی که دارد چاه را و خود را نگاه میکند این طوری نگاه میکند که من ماه هستم و این چاه محاق است یعنی در تاریکی کامل قرار نمیگیرد از پشت محاق که در بیاید به طرف شب چهارده حرکت میکند، این چاه پله اول نردبان حکومت الهی مصر است.
آدم به این راحتی که به مقام نمیرسد داخل چاه باید بیفتد از دست برادرانش کتک بخورد و بعد هم از کاروان رنج ببیند و بعد هم در مصر باید هفت سال در کاخ عزیز، مصیبت در برابر معصیت انجام نشده بکشد و بعد هم نه سال زندان برود سپس حاکم الهی بشود و بعد هم به پدرش بگوید:
« وَ کَذَ لِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ » (1)
« لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَ لِکُمْ » (2)خیال نکن پول به تو دادم ثروتمند بشوی و لباس قیمتی بپوشی. فخر به دیگران بفروشی، پول وسیله آزمایش است.
یکی از عالیترین نیروهای روانی که خدا در انسان قرار داده صبر است.
ایستادگی در حادثه که هر چه فشار بیاورد از مدار خدا بیرون بیندازد آدم بیرون نرود بایستد هر چه هم میخواهد پیش بیاید. اصلاً زندگی توأم با حادثه است، بی جهت حادثه را نباید رد کرد و با حادثه نباید آشتی کرد باید در مقابل حادثه صبر کرد، ایستاد که انسان محکمتر بشود و آبرومندتر بشود، قویتر شود، دید انسان نسبت به حادثه باید دید الهی باشد، دید عادی نباشد.
از یکی از عرفا پرسیدند شما درباره فلان عارف چه نظری دارید؟ گفت: هر که او را میدید مسلمان میشد، آن عارف انگشت کوچک پیامبر هم نمیشود، گفتند:
چطور هر که او را میدید مسلمان میشد؟ اما ابولهب چهارده سال نبوت پیغمبر را درک کرد و خود پیامبر را هم دید ولی مسلمان نشد، عارف چقدر جالب جواب داد گفت: ابولهب پیغمبر را نمیدید بلکه محمد یتیم را میدید. ابولهب اگر محمد بن عبدالله را رسول الله میدید مثل امیرالمؤمنین میشد.
و قرآن مجید درباره پیامبر همین حرف را میزند و میفرماید:
« تَرَیهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ » (1)
« یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ »
اما دلشان نمیبیند و الا اگر با دید قلبشان تو را نگاه کنند تمام زیبائیها را در تو جمع میبینند و عاشق تو میشوند.
مانند کسی که در خانه قرآن را میبیند یک جلد است. با کاغذ و مرکب و حرکات زیر و زبر و هنوز هم فاسد است.
اگر نگاه دید الهی باشد اولاً: انسان خودش و تمام عالم را مملوک حق میبیند.
ثانیاً: انسان و کل عالم را به زیباترین قیافه میبیند.
1) (1)
ثالثاً: ایمان خود و کل حوادث را به زیباترین صورت میبیند. مسئله شهادت برای خود شهید وقتی که جبهه میورد حادثه یا آزمایش است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره او میفرماید: وقتی که یک مؤمن از دنیا میرود به مؤمن میگویند: دلت میخواهد تو را به دنیا برگردانیم. میگوید: نه. حالا او که زن و بچه خوب داشته میگوید نه، به او میگویند تو را سلطنت تمام کره زمین را بدهیم در برزخ به خدا التماس میکند من را برنگردانید ولو اینکه خواسته باشند سلطنت کل زمین را به او بدهند. اما شهید وقتی در عالم برزخ میرود به خدا میگوید مولای من تقاضای من از تو این است که از الان تا روز قیامت من را به جبهه برگردانی تا دوباره شهید بشوم. (1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هیچ کس نیست که به بهشت درآید، آنگاه دوست بدارد که به دنیا برگردد [حتی اگر ] هر آنچه که بر روی زمین وجود دارد، او را باشد، مگر شهید، که به سبب گرامی داشتی که میبیند، آرزو میکند که به دنیا باز گردد و ده بار [ بارها ] دیگر هم در راه خدا شهید شود.»
مستدرک الوسائل: 13/11، باب 1، حدیث 12294؛ «وَ [1]قَالَ صلیاللهعلیهوآله مَا مِنْ أَحَدٍ یَدْخُلُ الْجَنَّۀَ فَیَتَمَنَّی أَنْ یَخْرُجَ مِنْهَا إِلاَّ الشَّهِیدُ فَإِنَّهُ یَتَمَنَّی أَنْ یَرْجِعَ فَیُقْتَلَ عَشْرَ مَرَّاتٍ مِمَّا یَرَی مِنْ کَرَامَۀِ اللَّهِ.»
این حادثه اینقدر شیرین است اما دید حق بین میخواهد، یک چشم الهی میخواهد.والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
مشهد، حسینه کاشمریها
دهه آخر ذی القعده 1362
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
1) (1)
قرآن مجید درآیات متعددی صریحاً میفرماید: انسان در معرض انواع آزمایشها است و از برخورد به انواع ابتلائات هم چارهای ندارد؛ زیرا آزمایشها چیزی نیست که با صدقه یا دعا قابل رفع باشد.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
از دعاهایی که در پیشگاه حضرت حق مستجاب نمیشود این است که انسان از خدا بخواهد که او را آزمایش نکند، اما اگر از پروردگار بزرگ عالم تقاضا کند که وسائل سرفرازی و قبولشدن در آزمایشها را برای او فراهم بیاورد این دعا مستجاب خواهد شد. (1)
محمد 31 : 47؛ «وَ [1]لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ»
آزمایشهای حضرت حق چهرههای گوناگونی دارد. اگر به آیات قرآن دقت کنیم میبینیم، خداوند متعال تمام موارد آزمایش را بیان فرموده یعنی قبل از اینکه انسان به اولین آزمایش برخورد بکند قرآن به او آگاهی میدهد که تو در مسیر ابتلا قرارداری بیدار باش، این آزمایشها برای خاطر ظهور استعدادهای خدایی از وجود توست.در حقیقت تمام آزمایشهای الهی برای وجود انسان به منزله زمین برای وجود دانه نباتی است. اگر دانه در زمین مناسب قرار نگیرد بروز استعداد از این دانه محال است، اما اگر در زمین خوب قرار بگیرد همه قدرتهای بالقوه الهی را از وجود خودش تبدیل به قدرتهای بالفعل میکند و این مسأله نشان دهنده کمال علاقه پروردگار به بندگانش است، نشانه کمال عشق پروردگار به عبادش است، به خصوص اگر بندگان حضرت حق اتصال به ایمان و باور و یقین هم داشته باشند.
چون بنده طاقت و قدرتش را مصرف تکالیف الهیه کرده و خود را به حضرت حق از طریق اجرای تکلیف نزدیک کرده، پس نشان میدهد که توان و تاب و
قدرتش بیشتر است. پس باید به او بیشتر عنایت شود و باید عشق خدا، گستردهتر به بندهاش برسد و این عشق و علاقه و محبت حضرت حق بیشتر از طریق همین
1) (1)
مسیر پر برکت آزمایشها و حوادث نصیب انسان میشود.
در آیات قرآن مجید و روایات و اخبار آمده است که روز قیامت درجات هر کسی متناسب با وضع او نسبت به دادههای خدا میباشد. در دنیا از خدا چقدر بهره قبول کرده، آخرت به تناسب طاقت قبول، بهره به او خواهد رسید.
در سوره اسراء میفرماید:
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُومِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبیراً » (1)
صد و چهارده مرتبه در قرآن «بسم اللّه» آمده، دیدگاهی که اهل کشف و شهود - اعم از پیامبر و ائمه و اولیاء - به قرآن مجید داشتهاند، میفرمایند: معنی «بسم اللّه» سوره حمد با «بسم اللّه» سوره بقره فرق میکند. هر دو با معنای «بسم اللّه» در سوره آل عمران فرق میکند. تکرار در قرآن مجید نیست و دو لفظی که دارای یک معنا هم باشد وجود ندارد.
آنجا که میفرماید: « عَذَابٌ مُّهِینٌ » (2)با آنجایی که میفرماید: « عَذَابٌ عَظِیمٌ » (3)با آنجا که میفرماید: « عَذَابٌ أَلِیمُ » (4)با آنجا که میفرماید: « لَهُمْ عَذَابٌ
مُّقِیمٌ » (1)
درباره نیکان هم همین طور است که گاهی میفرماید: بهشت برای بندگان من است، گاهی میفرماید: فردوس از بندگان مناست، گاهی میفرماید: جنات نعیم برای بندگان من است. تفاوت آنها در ارتباط با تفاوت افراد نسبت به وجود مقدس حضرت حق است.
در قبول تکلیف و در اجرای تکلیف یک نفر که واقعا زحمت کشیده کسب معرفت واقعی کرده است، خدا را آنچنان که هست شناخته نه آنچنان که خودش درک کرده، فرق میکند، درک او با واقعیتی که در خارج از خود او در عالم هست تفاوت دارد. خدا را آنطوری که هست شناخته، این معرفت برای هر کسی مولد یک عشق حاکم و گسترده و بینهایت نسبت به وجود مقدس حضرت حق است.
چنان این معرفتی که مولد عشق است، انسان را در حضرت حق غرق میکند که اگر تمام کششهای دنیا در مقابل انسان بخواهند یک لحظه او را به سوی خود بکشند تا یک لحظه از مقام حضرت پروردگار دور بماند، قدرت نخواهد داشت که عاشق از معشوق یک لحظه دور بماند.
تنها موضوعی که همه انبیاء و ائمه و اولیا نسبت به وجود مقدس حضرت حق داشتند؛ این بود که تنها خدا برای آنها مطرح بود. وقتی میگفتند: «لا اله الا اللّه» «اللّه اکبر» «الحمد لله» «سبحان الله» واقعاً راست میگفتند، یعنی محورشان در همه جهات خدا بود. یک زندگی عادی متوسط و معمولی هم داشتند ولی پروردگار در
1) (1)
قرآن مجید میفرماید: هیچ چیز نمیتوانست آنها را از من غافل کند، هیچ جذبهای نمیتوانست آنها را از جاذبه من دور بکند:
« رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَۀٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاۀِ وَ إیتاءِ الزَّکاۀِ
یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار » (1)
هر روز که میگذرد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مردم خیلی میلشان به پول قویتر میشود، ولی پروردگار میفرماید:
« رِجالٌ لاتُلْهیهِمْ تِجارَۀٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه »
ثروت و مال و درآمد اصلا نمیتواند آنها را از یاد حضرت حق غافل بکند، ذکری هم که خدا در آیه میفرماید: خیلی دامنهاش گسترده است چون یاد حق است، یاد او محور اصلی هستی است و اینها به قدری معرفتشان خوب و قلبشان به قدری روشن به نور وجود مقدس حضرت حق است که قرآن مجید میفرماید:
قویترین کششها نمیتواند آنها را از یاد خدا غافل بکند.
امیرالمومنین علیهالسلام دستشان به کشاورزی و خرید و فروش وصل بود، به تجارت وصل بود، به مقام با عظمت امامت هم وصل بود، اما پیغمبر وقتی
1) (1)
امیرالمومنین علیهالسلام را تعریف میکرد میفرمود:
طرفۀ العینی از حضرت حق امکان جدایی برایش نیست.
طرفۀ العین یعنی یک چشم بر هم زدن. حالا ما دائم در غفلت هستیم، اگر اسلام این محراب و منبر را نگذاشته بود زنگ بیدار باشی نداشتیم. اصلا ًغفلت ما دائمی
میشد ولی آنها زنگی لازم نداشتند.
زنگ بیدار باش برای کل عالم شده بودند، آنها چراغ راهی لازم نداشتند، خودشان مصابیح الهدی بودند. برای آنها دیگر فریادی لازم نبود که کنار گوششان بخورد که ما کجاییم؛ خودشان فریاد الهی برای بیدار کردن دیگران شده بودند. تا کی باید قصه گفت و قصه شنید چرا ما خودمان نیاییم قهرمان داستان بشویم، چرا بازگو کننده داستان دیگران باشیم، شصت سال، هفتاد سال گوینده زحمتکش قصه دیگران باشد، مستمع هم زحمتکش قصه دیگران باشد. فلان کس چقدر مقام قرب داشت خوب قصه شنیدن بس است. خودمان دنبال کسب مقام قرب باشیم.
فلان شخص وقتی میگفت: «لا الله الا الله» در همه آیینه عالم جمال دل آرای محبوب را در تجلی میدید.
پروردگار از خیلیها گلایه میکند. اصلا عدهای در این عالم فقط حرف عبادت و حرف ایمان را میزنند، از این حرفها نه نوری گرفتند نه روشنایی گرفتهاند نه شکلی گرفتند نه حرکتی گرفتند، همان «الله اکبر» و «لا اله الا لله» که در سیزده سالگی میخواند در هشتاد و پنج سالگی هم میخواند، یعنی حرکتی نکرده که به حقیقت این «الله اکبر» برسد اگر حرکت کرده بود و به حقیقت «الله اکبر» رسیده بود همانی میشد که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم» (1)
1) (1)
فقط خدا در وجود آنها عظمت دارد، همه دنیا را که نگاه میکنند تمام این دنیا به اندازه کره چشمشان است. چقدر عظمت حق پیششان میارزد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام هم به زندگی عادی وصل بوده است، انبیاء هم به زندگی وصل بودهاند. قرآن هم اجازه بریدن به کسی نمیدهد، کسی که احتیاج دارد ازدواج بکند و میتواند ازدواج بکند همان بار اولی که میخواهد به حرام بیفتد ولو حرام خیلی کوچک باشد ازدواج بر او واجب است. بلکه ازدواج نکردن انسان را از
حرکت باز میدارد.
اکنون که ازدواج کرده، در زندگی باید عملکرد همسرش را ببیند، اگر پدر و مادر او خوب نباشند حق سرزنش ندارد. خدا سرزنش کردن و سرکوفت زدن به بندگانش را اصلا نپسندیده، آن هم به بنده شایستهاش.
ما در روایات زیادی داریم که اگر کسی را شناختید که سراپا غرق در گناه است اتفاقا برایتان روشن شد زنا کرده، شراب خورده، قمار کرده، مال حرام خورده، تمام انبیا و ائمه علیهمالسلام میگفتند: حق سرزنش کردن او را ندارید اگر سرزنش کنی خودت هم گنهکار شدی، فقط او را هدایت کن فقط او را با پروردگار آشتی بده. (1)
« اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی » (2)او با من قهر کرده، او با من مخالفت کرده، او چهل سال است که در مقابل من ایستادگی کرده، حقش این است که او بیاید با من آشتی بکند.
من بالاخره خدا هستم او بنده است تو برو به مصر و به فرعون پیغام بده، منِ خدا حاضرم با تو آشتی کنم.
خدا قهر نکرده بود ولی فرعون قهر کرده بود؛ اما خدا قدم جلو گذاشته بود برایش در حالی که باید قهر کننده قدم جلو بگذارد و بعد همآمد نزدیک به بیست و پنج سال هم درگیری با فرعون داشت، آخر هم یک روز عصبانی شد به پروردگار عرض کرد: مولای من، من یک راه ارائه میدهم که تمام بشود، خطاب رسید به موسی که بگو، گفت: خدایا قحطی کن که با تشنه بودن و گرسنه بودن ازبین برود.
پروردگار فرمود:
من دست از خدایی خودم برنمیدارم تا زنده است، نان و آبش را میدهم.
شما حالا هم ازدواج کردی تمام قوانین الهی را باید رعایت کنی در ازدواج یک زنی که از خانه ضعیف الایمانی نجات پیدا کرده، شما او را سرزنش نکن تا گرفتار عقوبت الهی نشوی.
بدانید که عوامل دور شدن از پروردگار چیست؟ در همین ارتباطات آدم میتواند تمام روابط را عامل قرب قرار بدهد. حتی بر کمظرفیتی زنانتان، بر بدخلقی زنانتان، بر ناراحتیهایی که بچهها در خانه برایتان ایجاد میکنند حوصله کنید، استقامت کنید. برای خدا اخلاق خوش نشان بدهید، عامل قرب شما میشود و به خاطر استقامت شما پروردگار عالم به آنها توفیق داده، برمیگرداند.
ابوذر نان برای خوردن ندارد پیش پیغمبر میآید، پیغمبر میفرماید: در این فقر استقامت بورز.
عدی بن حاتم کافر مدینه میآید دم در مسجد میایستد به یکی میگوید: برو به پیغمبر بگو: عدی بن حاتم آمده، پیغمبر میآید دم در، میفرماید: عدی بن حاتم کیست، عرض میکند: منم حضرت میفرماید: بفرمایید برویم منزل، کافر است و از قبیله بنی طی بوده، جنگیده است با پیغمبر، فرار کرده رفته شام، خواهرش به او نوشته که پیغمبر یک شخص کریمی است بیخود فرار کردی، بیا مدینه، عدی بن حاتم را میآورد خانه و وقتی وارد اتاق میشود عبای مبارکش را کهبا آن نماز شب
میخوانده، با آن جبهه میرفته، با آن گریه میکرده، از دوشش در میآورد چهار تا میکند میاندازد بالای اتاق، به عدی بن حاتم میفرماید: بنشین روی این عبا من تشکی ندارم، عرض میکند: من نمینشینم، من کی هستم که روی عبای تو بنشینم.
پیغمبر میفرماید: دین ما میگوید: هر چه صاحبخانه از میهمان بخواهد مهمان باید عمل بکند. (1)
علی علیهالسلام فرمود: هنگامی که عدی بن حاتم خدمت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله رسید، رسول خدا او را وارد اطاق خود کرد و در اطاق یک بوریا و یک متکا بود، نبی اکرم آن حصیر را پهن کرد و عدی روی آن نشست.»
یک کسی پول ندارد نان بخرد برای زن و بچهاش ببرد، میگوید: صبر کن ظرفیتش را ملاحظه میکند، اما عدی بن حاتم آمده مدینه، کافر هم هست، او را داخل اتاق مخصوصش میبرد و عبایش را چهار تا میکند و زیر پایش میاندازد.موارد را بشناسید و افراد را بشناسید، تمام علل قرب همین روابط است. اگر تنهایی علت قرب فقط همان تنهایی نیمه شب است، اما از شهر بیرون رفتن و از جامعه بیرون رفتن، از دولت بریدن و زمین کشاورزی را رها کردن و به طرف غار و کوه رفتن یا در خانه نشستن و در را بستن به بهانه اینکه میخواهیم با خدا خلوت کنیم چنین خلوتی را خدا نمیپسندد چنین خلوتی علت بعد است نه علت قرب.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس چنین خلوتی را انتخاب بکند خدا او را لعنت بکند. (2)حالا در این لعنت انسان هر چه نماز بخواند و گریه بکند بالا نمیرود، خیلی
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 318/65، باب 26 - [2] الشرائع؛ «و فی النهایۀ [3]فیه لا رهبانیۀ فی الإسلام و هی من رهبنۀ النصاری و أصله من الرهبۀ الخوف کانوا یترهبون بالتخلی من أشغال الدنیا و ترک ملاذها و الزهد فیها و العزلۀ عن أهلها و تعمد مشاقها حتی أن منهم من کان یخصی نفسه و یضع السلسلۀ فی عنقه و غیر ذلک من أنواع التعذیب فنفاها النبی صلیاللهعلیهوآله عن الإسلام و نهی المسلمین عنها.»
جاده دقیق و لطیف است.
پیغمبر عزیز میفرمود: از منزل که بیرون میآیید زن و بچه منتظر برگشتنتان هستند، به وقت برگردید وقتی هم برمیگردید. دست خالی برنگردید، هر شب که به خانه میروی یک نان ببر، چند تا خوشه انگور ببر، یک هندوانه ببر، در را که باز میکنید بچهها که چشمشان به دست بابا میافتد یک خنده میکنند. (1)
الإمام الصّادق علیهالسلام: لا تکون فاکهۀ عامّۀ، إلاّ أطعم عیاله منها، امام صادق علیهالسلام: هر میوهای که همگانی شود، مرد باید از آن برای خانواده خویش بخرد.»
الکافی : 12/4، حدیث 10؛ « [1]قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهالسلام لَأَنْ أَدْخُلَ السُّوقَ وَ مَعِی دَرَاهِمُ أَبْتَاعُ بِهِ لِعِیَالِی لَحْماً وَ قَدْ قَرِمُوا أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ نَسَمَۀ.»
حضرت میفرماید: با خوشحال شدن این بچههای معصوم، خدا گناههای تو را میبخشد،خدا به تو درجه میدهد. با یک کیلو هندوانه آدم در طریق قرب قرار میگیرد، با یک
دست کشیدن به سر و روی بچه، انسان در طریق قرب قرار میگیرد.
هر جلسهای که پایمال کننده حقوق زن و بچه باشد آنها علت بعد از پروردگار است، علت قرب نیست، یکی از علتهای دوری از خدا عبادت زیادی است که در حالت کسالت و بیمیلی باشد.
شما نمازهای واجبتان را بخوانید روزه واجبتان را بگیرید، گناه را ترک کنید، آن علت قرب است، آن علت اتصال است، آن علت رسیدن به وصال محبوب است.
آری، آنهایی که در مقام معرفت عالی قرار میگیرند به نتیجه در مقام عشق عالی هم قرار میگیرند آن وقت هر چه را نگاه میکنند تجلی معشوق را میبینند، زن را نگاه میکنند، بنده معشوق را نگاه میکنند و فقط به رضایت خاطر معشوق با زن روبهرو هستند، حتی اگر در بستر خواب حلال زن شرکت میکنند فقط به رضایت معشوقشان شرکت میکنند و قصد لذت شخصیشان از بین رفته درعین اینکه لذت میبرند؛ اما آنی که مافوق لذتشان است فقط فرمان بردن از معشوق است.
1) (1)
پروردگار به داود علیهالسلام فرمود:
خوبان امت را بترسان و بدان امت را بشارت بده. عرض کرد: مولای من عکسش باید باشد، من بروم خوبها را جمع بکنم و بشارت به عنایت حق بکنم و بدها را جمع بکنم که بدا به حال همهتان از تازیانه عذاب.
خطاب رسید: نه، خوبان به خاطر خوبی زیادشان ممکن است مغرور بشوند. (1)
من هر وقت بیایید قبولتان میکنم و من به انتظار شما هستم.
راه را باید آدم بلد باشد، روابط را باید طوری به کار بگیرد که روابط عامل قرب باشند نه عامل بعد، وسائل باید عامل قرب باشند.
کسی که دارای معرفت کشفی است نه معرفت لفظی و استدلالی عمق واقعیات را خدا به او توفیق داده فهمیده و همین را وسیله عشق بازی با خدا میداند، هر چه که میخواهد باشد، خوب به تناسب حالش و به تناسب عملش و به تناسب آن قبولی که از مسائل الهی کرده، خدا در قرآن جایش را به او نشان میدهد، این اهل فردوس اعلی است.
« وَ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ » (2)
یک عدهای اهل جنّاتند، یک عدهای اهل جنات نعیمند، دیگر مرحله به مرحله را بیان میکند تا یک عده را میگوید: اهل بهشت خودم هستند که ما دیگر نمیدانیم که بهشت چیست؟ در آیات دیگر میگوید: یک مکانی است درخت دارد، میوه دارد، گوشت بریان دارد، کوثر دارد، انهار دارد، پشتیهای پرقیمت دارد، تختهای برافراشته دارد، آنها را آدم میتواند تصور کند یک باغی است که تمام درختها و چشمهها و آبهایش، درختهای آنها بالاتر از میلیونها است، آب دنیا اگر خوشمزهگیاش درجه یک است آب چشمه سلسبیل میلیاردها درجه بالاتر است، یک دور نمایی میتواند حس کند از آن جناتی که خدا میگوید، اما از «جنتی» هیچ دور نمایی نمیشود حس کرد. آن دیگر مال کسانی است که تمام منزلها را عبور کردند.
« یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّۀُ * ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَۀً مَرْضِیَّۀً * فَادْخُلی فی عِبادی * وَ ادْخُلی جَنَّتی » (1)
مقام معرفت کامل رسیدند همین حرفها را هم از قرآن درک کردند چون خدا قرآن را برای فهمیدن فرستاده است پردهای را روی قرآن نینداخته که کسی نفهمد، پردهای هم اگر باشد پردههای نفس خود ماست، پردههای گناهان خود ماست، پردههای دور بودن خود ما از پروردگار است.
قرآن مجید میفرماید:
شما با حوادث و آزمایشهای گوناگونی روبه رو هستید که البته اهم این آزمایشها از طرف خدا به شما میرسد و هر چه از سوی خدا باشد خیر شما است چون در سوره آل عمران میفرماید:
1) (1)
« بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیر » (1)
قرآن اول به آدم آگاهی میدهد از مادر که متولد شدی یک جادهای را میخواهی طی بکنی از گهواره تا گور است. در این جاده آزمایشها گوناگونی است و آزمایشها هم متناسب استعداد قدرتی شما تنظیم میشود، من خارج از قدرت شما دری از آزمایش به سوی شما باز نمیکنم.
چقدر خوب است که آدم از اول تکلیف این قرآن را بفهمد که تا آخر عمر خیالش راحت باشد. وقتی جنگ پیش میآید نفسش نفس مطمئنه باشد، شهادت پیش میآید نفس مطمئنه باشد، کم پولی پیش میآید نفس مطمئنه باشد، بیپولی پیش میآید نفس مطمئنه باشد، چقدر عالی است و آن وقت آدم اگر یک روز حادثه نبیند (2)میگوید: مولای من از من رو برگرداندی امروز با من کاری نداشتی ما را
واگذار کردی.
چقدر هم این آزمایشها ثوابش فوق العاده است که امام موسی بن جعفر علیهالسلام در زندان ثواب این ابتلائات خود را دریا دریا میدید که زندانبان میگوید: در زندان دعا میکرد، ای خدا! قسمتی از این ثوابهایی که بر اثر صبر من در برابر این
1) (1)
2) (2) - ترجمه المیزان: 477/20؛ «نفس مطمئنه، نفسی است که با علاقمندی و یاد پروردگارش سکونت یافته بدانچه او راضی است رضایت میدهد و در نتیجه خود را بندهای میبیند که مالک هیچ خیر و شری و نفع و ضرری برای خود نیست و نیز دنیا را یک زندگی مجازی و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحانی الهی میداند و در نتیجه اگر غرق در نعمت دنیایی شود، به طغیان و گسترش دادن به فساد و به علو و استکبار، وادار نمیشود، و اگر دچار فقر و فقدان گردد این تهی دستی و ناملایمات او را به کفر و ترک شکر وانمیدارد، بلکه هم چنان در عبودیت پایبرجا است و از صراط مستقیم منحرف نمیشود، نه به افراط و نه به تفریط.»
ابتلائات به من دادی، بین شیعیان من تقسیم کن.
آنوقت آدم شصت سال به وسیله وجود مقدس حضرت حق لب دریا باشد و خدا بگوید بنوش، آدم بگوید: تلخ است نمیخواهم، آنچه که از طرف خدا است تلخی ندارد، مزاج تو منحرف است که تلخ حس میکند. تلخ نیست اگر تلخ بود روزهای ماه رمضان امام صادق علیهالسلام اشک نمیریخت و نمیگفت:
«أن تجعل وفاتی قتلاً فی سبیلک» (1)
معلوم است که خیلی شیرین بوده که التماس میکردند به ما بچشان، یا پول خرج کردن را التماس میکردند. خرج کردن تلخ نیست، نگه داشتنش تلخ است.
دوام نیاوردن در مقابل آزمایش تلخ است.
ابوذر جلوی چشمش بچهاش ذر از گرسنگی میمیرد، خودش هم از گرسنگی مشرف به موت میشود، دخترش میآید سرش را به دامن میگیرد که آخرین لحظات نفسهای پدر است لبها تکان میخورد ولی دیگر جوهره صدا ندارد، حس میکند که با یکی حرف میزند میبیند که پدر میگوید:
«علیه السلام، منه السلام، له السلام، علیه السلام»
و یک شادی در چهره این پدر پیداست.
دختر او میگوید: بابا با کی صحبت میکنی؟ در این بیابان که کسی نیست.
پدر میگوید: دخترم ملک الموت است، آمده مرا ببرد، اما خدا گفته قبل از آوردنش سلام مرا برسان، من دارم جواب سلام مولایم را میدهم. این بیابان تلخ
1) (1)
است، این گرسنگی تلخ است، اگر هم تلخ باشد که همه این تلخیها به آن یک دانه سلام محبوب میارزد.
اما همه شیرینیهای دنیا به این نمیارزد که دم مرگ پروردگار عالم بفرماید:
« کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَۀٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (1)
« ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنین » (2)بندگان من! به بهشت من خوشآمدید، سلام بر شما، ایمنی بر شما، امنیت بر شما، میارزد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
مشهد، حسینه کاشمریها
دهه آخر ذی القعده 1362
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
انسان از ورود به این دنیا تا خروج از این دنیا به فرموده قرآن مجید با ابتلائات و آزمایشها و مصائب و سختیها و مشکلات و عقبههای مختلفی روبهرو است.
خداوند متعال برای انسان زمینههایی برای بروز استعدادها و به فعلیت رسیدن صفات عالی انسانی و رشد و کمال و پخته شدن انسان قرار داده است.
آنچه را که خداوند برای انسان قرار داده است. قرآن مجید میفرماید: خیر است و علتش هم علاقه و عشقی است که پروردگار بزرگ عالم به انسان دارد.
به قول شاعر:
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
این آزمایشها و این ابتلائات و این پیشامدها ذاتاً برای انسان خیر است و قبل از اینکه انسان در روح به آزمایشها برخورد کند خداوند متعال با وسیله آسمانی انسان را از آنچه که در راه او قرار داده آگاه میکند.
این آگاهی هم به خاطر این است که: انسان در برخورد با پیشامدها و حوادث و ابتلائات وظیفه خود را بداند، تکلیف الهی خود را بداند، مسئولیت خدایی خود را بداند. اگر جاهلانه با حوادث برخورد کند از حادثه نه این که نفعی عاید او نخواهد شد، ضرر هم خواهد کرد.
چگونگی برخورد را هم بیان میکند، جهاد تکلیفی که لحظه به لحظه برای انسان
پیش میآید جهاد با هوای نفس است که جهاد اکبر میباشد. (1)
الجعفریات: 78؛ « [2]قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله أفضل الجهاد من جاهد نفسه التی بین جنبیه.»
1) (1)
انسان اگر به دقت بررسی کند میبیند قدم اولی که بخواهد در دایره تکلیف بگذارد در حقیقت قدم گذاشتن در دریای حادثه و آزمایشها است.
انسان تکلیفش را خداوند متعال بیان کرده که در برخورد به آزمایشها باید چه کند، اصل آزمایشها که حتمیاست. خبر به انسان داده، تو در معرض ابتلائات هستی راه برخورد با ابتلائات را به انسان نشان میدهد که انسان در برخورد به ابتلائات در برابر خواستههای وجود مقدس پروردگار برخورد کند.
به این طریق اگر انسان با ابتلائات برخورد کند و از مایههای قدرتی هم که خدا در وجود انسان قرار داده که در راس آن صبر است. یعنی ایستادگی، به خصوص انسانهایی که در مدار دین هستند که قسمت عمدهای ابتلائات و آزمایشهای قدرتشان را، برای بیرون راندن انسان از مدار دین به کار میبرند.
و اگر انسان بیدار نباشد، آگاه نباشد، عالم نباشد یا بیدار باشد، عالم هم باشد ولی صبر نداشته باشد، ایستادگی نداشته باشد، در هر دو صورت قرآن مجید میفرماید: با تمام وجود به ضرر او برخواهد گشت هر چه هم حادثه مثبت باشد.
مثبتتر از حادثه وحی که در عالم پیدا نمیشود.انسان وقتی در مقابل وحی قرار میگیرد که اولاً باید عالم به وحی باشد و این علم هم واجب است و وجوبش هم وجوب عینی است، وجوب عینی یعنی وجوبی که اگر انسان از او رو برگرداند دچار گناه کبیره میشود.
این معرفت به وحی به اندازه لازم، واجب عینی است. در اول رسالهها هم نوشتهاند که: اصول دین و ریشههای اعتقادی تقلیدی نیست در این زمینه همه باید عالم بشوند.
مردان و زنان و هر کسی که مکلف است، بعد از علم باید عمل بکنند. به آن علم
و این عمل صبر میخواهد، ایستادگی میخواهد، اگر صبر نباشد آن علم منافع
خودش را آشکار نخواهد کرد.
عالم بیعمل با جاهل بیعمل از نظر ارزش فرقی نمیکند. جاهلی که نرفته یاد
بگیرد و نفهمیده، در قیامت اهل عذاب است، عالمی هم که عمل ندارد، در قیامت اهل عذاب است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در یکی از خطبهها درباره تجلی حق میفرماید:
برای اینکه شما بتوانید به تماشای حق نائل شوید، خود حق را نمیشود دید، خدا را که نمیشود دید، ولی تجلی خدا را میشود دید. تجلی خدا را میشود با عقل لمس کرد حق دیده نمیشود. (1)
برای اینکه زمینه اتصال به الله در همه جوانب زندگی فراهم شود باید تجلی در قرآن کرد.
این قرآن مجید یک حادثه است، یک پدیده است، در راس تمام آزمایشهایی است که خداوند متعال برای بشر قرار داده است.
در برخورد با تکلیف انسان هم علم لازم دارد، هم عمل لازم دارد، وقتی عالم شد باید عمل کند. برای عمل کردن صبر را باید استخدام کند.
یعنی ایستادگی در عمل داشته باشد حساب این را نکند که با طبع من، با نفس من، با لذت من، با خواسته من توافقی ندارد فقط حساب وجود مقدس حق را باید داشته باشد که او عاشق بوده است.
بندهاش به مقام وصل برسد از باب عشق به اینکه بنده باید به مقام وصل برسد قرآن مجید را در اختیار بندگانش قرار میدهد و بنده با قرآن مجید آزمایش میشود.
1) (1)
سرفراز از قرآن مجید کسی بیرون میآید که نسبت به قرآن مجید در حد استعداد
و تکلیفش آگاه باشد و آن آگاهی را به عمل بیاورد، برای عمل کردن هم صبر لازم است، چون وقتی انسان با قرآن مجید اتصال پیدا کرد. تمام دشمنان درون و برون قوای خود را متمرکز میکنند که انسان با کمک قرآن مجید به مقام اتصال به حق نرسد، کسی هم خیال نکند راه اتصال به خداوند متعال از غیر قرآن مجید میسر است.
البته برای فهم قرآن مجید، خداوند متعال شخص پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام را قرار دادند که مردم با کمک پیغمبر و ائمه قرآن مجید را بفهمند چون آنقدر قرآن مجید حدش عالی است که برتری قرآن را کسی نمیتواند درک کند، وقتی خود قرآن از خودش تعریف میکند و با پیغمبر و ائمه از قرآن مجید حرف میزنند آدم کاملاً برایش روشن میشود که قرآن مجید در عالم وجود مقام دوم را داراست، مقام اول حق است و مقام بعد از حق و در طول حق، قرآن مجید است.
با این مقامی که قرآن مجید دارد هر انسانی به این کتاب اتصال علمی و عملی پیدا کند برتری پیدا میکند، مقام پیدا میکند، قرب پیدا میکند و وصل پیدا میکند و هیچ دشمنی راضی نمیشود.
شما به چنین مقام بلندی نائل شوید، نه دشمن درونی نه دشمن برونی تسلط پیدا نمیکند. اما هوای نفس راضی نمیشود چون دنبال قرآن رفتن و عمل کردن به قرآن را موافق با لذتها و خواستههای خودش نمیبیند.
مسألهای برای انسان پیش آمده که در حد اعلای لذت از شهوت میتواند قرار گیرد، وجود مقدس پروردگار هم این لذت و شهوت را قطع کننده رابطه بین خودش و انسان میداند هیچ گونه هم راضی نمیشود که عبدش از او جدا شود، فریادش بلند میشود که انجام نده، ولی این انجام ندادن موافق با میل نیست، موافق با طبع نیست موافق با لذت خواهی انسان نیست.
اگر قدرت صبر نباشد این آزمایشی که خداوند از انسان میخواهد و بشر با صبر همراه علم در کار نباشد، چگونه میتواند انسان به مقام قرب و به مقام اتصال برسد
رسیدن به مقام قرب و مقام وصل که کار سادهای نیست، او جهت را در تمام
لحظات زندگی آدم باید رعایت کند یکی آراستگی و دیگری پیراستگی است.
تا وقتی که زنده است، در مقابل چنین آزمایشی یا یک چنین حادثه و پدیدهای مثل قرآن مجید که در رأس تمام پدیدههاست انسان اگر متکی به مقام با عظمت صبر نباشد، لحظه به لجظه دشمن او را از قرآن مجید دور میکند و به جای ایجاد مقام قرب، آلودگی بُعد برای انسان درست میشود. و این بعد هم هر چه صبرش کمتر باشد زیادتر میشود تا به جایی رسد که آدم به کل حوصلهاش سر رود و به قول قرآن مجید از دین خارج شود و به قول پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مانند تیری که از کمان در میرود از مدار الهی با چنان سرعتی بیرون میرود. (1)
پیام پیامبر، متن عربی: 226، الباب الخامس: [2] الإخبار بالغیب، حدیث 48؛ «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: سیقرأ القرآن رجال لا یجاوز حناجرهم، یمرقون من الدّین کما یمرق السّهم من الرّمیّۀ.»
جان انسانها حالت رغبت به خودش میگیرد و مثل تیری که از کمان در میرود از خدا و قرآن و ائمه طاهرین فرار میکنند و وقتی که آدم مثل تیر از کمان، از مدار الهی بیرون میرود به هلاکت و خسران و زیان رسیده است.قرآن مجید با همه برتری که دارد، اگر انسان با علم و با صبر سازنده عمل کند، چون خیلی حوصله میخواهد، خیلی پایداری میخواهد واقعاً در برخورد با قرآن مجید تمام گردنههای آزمایشی در مقابل انسان ظاهر میشود.
انسان درمقابل این گردنهها همین دو حالت آراستگی و پیراستگی دائم باید به کار ببرد تا یک میوه پختهای شود، از دنیا برود و لایق شود که او را سر سفره جانان قرارش دهند و برای برخورد با پیغمبر و ائمه در روز قیامت خود پیغمبر و ائمه بسیار از مردم میخواستند با قرآن و با ائمه اطهار علیهمالسلام هماهنگ شوند.
1) (1)
کسی که یک دروغ بگوید، حالا فرقی نمیکند این دروغ را به خدا بگوید، به خلق خدا بگوید، به مردم مملکت بگوید، دولت به مردم بگوید، شوهر به زن
بگوید، زن به شوهر بگوید، فرقی ندارد.
دویست و هشتاد و سه بار خدا در قرآن گفته از دروغ و افترا بپرهیزید حتی به زن در خانه نمیشود دروغ گفت، او یک انسان است در مقابل شما، حق ندارید دروغ بگویید، اگر یک روایتی هم گفت که به زن در خانه دروغ بگویی عیبی ندارد، این روایت را بگذاری در مقابل دویست و هشتاد و سه آیه قرآن که علیه دروغ و افترا فریاد زده است این روایت دیگر ارزش برایش باقی نمیماند.
از دروغ گفتن به شوخیبپرهیزید، امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: دروغ به شوخی طعم ایمان را از شما خواهد گرفت (1)
الکافی: 339/2، باب الکذب، حدیث 3 - 4؛ « [2]عَنْ ابِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالاً وَ جَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ.»
حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ إِنَّ الْکَذِبَ هُوَ خَرَابُ الاْءِیمَان.»
و ما نیازمان از تشنه در بیابان گرم به طعم ایمان بیشتر است، برای اینکه اگر ما مزه ایمان را نچشیم عمل با ارزش نمی توانیم پیدا کنیم.خیلیها ایمانشان اجباری است، عاشقانه نیست عملی که توأم با عشق نباشد ارزش ندارد، نماز و روزه اجباری چه ارزشی دارد، نمازگزار باید تمام نمازش را عشق، پر کند.
این گونه که حضرت میفرماید: یعنی وقتی که نمازش تمام شد غصهاش شود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: همیشه با آب غصه دلت را شستشو بده. (2)
امام رضا علیهالسلام میفرماید: عاشقانه در تمام موارد کار کنید. برخورد زن و شوهر در خانه هم باید برخورد عاشقانه باشد، اگر نباشد ما اصلاً آن زندگی را قبول نداریم آن خانه را قبول نداریم.
مردی خدمت حضرت رضا علیهالسلام رسید راجع به ازدواج موقت از حضرت سؤال
کرد، گفت: شرایط ازدواج موقت چیست؟ حضرت عرض فرمود: زن داری؟ عرض
کرد: بله، فرمود: این سؤال به تو ربطی ندارد، (1)
علی بن یقطین به محضر حضرت رضا علیهالسلام شرفیاب شد و از ازدواج موقت سول کرد. حضرت در جواب فرمود: تو را با آن چکار است؟ با آنکه دارای همسر دائمی هستی و خداوند تو را از ازدواج موقت بینیاز ساخته است.»
چون امام میداند اگر به او بگوید خوب است میرود یک زیباتر از زن خود پیدا میکند بعد دلگرم به او میشود، بعد زن سی ساله خود که شش تا بچه را بزرگ کرده، تمام ارزشهای خانه را زیر پا میگذارد میرود دنبال شهوت، خیلی چیزها را ائمه علیهمالسلام قبول ندارند و ما قبول داریم خیلی چیزها را خدا قبول ندارد و ما قبول داریم، خیلی چیزها را آنها قبول دارند و ما قبول نداریم و خیلی به نظرمان عادی و ساده است.بعضی چیزها عیبهای خیلی بزرگ پیدا میکند، اگر هم اولش عیب نداشته باشد، بعداً پیدا میکند.
چرا میگوید: دروغ به شوخی هم حرام است؟ برای اینکه مقدمه ورود به دروغ جدی است، چرا میگوید: نگاه کردن شعبهای از زنا است و هر نگاه کردنی تیری از تیرهای مسموم شیطان است که به چشمت خورده و چرا میگوید: اگر هر کسی به نامحرم نگاه کند به تعداد نگاههایش در جهنم تیرهایی از آتش و آهن گداخته به چشم او میزنند چون مقدمه زناست، (2)
وسائل الشیعۀ: 191/20، باب 104، حدیث 25396؛ « [3]عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالاَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ وَ هُوَ یُصِیبُ حَظّاً مِنَ الزِّنَا فَزِنَا الْعَیْنَیْنِ النَّظَرُ وَ زِنَا الْفَمِ الْقُبْلَۀُ وَ زِنَا الْیَدَیْنِ اللَّمْسُ صَدَّقَ الْفَرْجُ ذَلِکَ أَوْ کَذَّبَ.»
چون مقدمه هجوم به ناموس یک مملکتاست، چون مقدمه خراب کردن یک خانواده است، چون مقدمه متلاشی کردن یک کانون گرم خانه مسلمان است، چرا باید دروغ گفت؟
ما اول باید سراغ قرآن برویم قبل از روایت، آنجایی که قرآن برای ما روشن نبود واجب است سراغ روایت برویم، حالا وقتی میگوید: اگر انسان دروغ بگوید بوی بدی از این دهان به فضا میرسد که ملائکه عالم از استشمام این بوی بد چون
موجود زندهاند، چنان ناراحت میشوند که همه یک پارچه فریاد میزنند الهی این
دروغگو را لعنت کن. (1)
بحار الأنوار: 263/69، باب 114، حدیث 48؛ « [2]قَالَ علیهالسلام إِیَّاکُمْ وَ الْکَذِبَ فَإِنَّ الْکَذِبَ یَهْدِی إِلَی الْفُجُورِ وَ الْفُجُورَ یَهْدِی إِلَی النَّار.»
«وَ قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام الْکَذِبُ مَذْمُومٌ إِلاَّ فِی أَمْرَیْنِ دَفْعِ شَرِّ الظَّلَمَۀِ وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَیْنِ.»
حالا آدم در نماز دروغ بگوید، به پروردگار آنجا که میگوید:« إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ » (2)من بنده تو هستم اما خدا میبیند که او بنده شکمش هم هست، بنده هوایش هم است، بنده شرق و غرب هم است، خوب این دروغ است.
چه کسی گفته شخصیت افراد شکسته شود؟ اسلام که دین شخصیت دهی است، زن باید کمال اعتماد را به مردش داشته باشد، مرد هم باید کمال اعتماد را به زنش داشته باشد، رابطه خانه هم باید عاشقانه باشد.
آن وقت امام صادق علیهالسلام میفرماید:
ما این خانه را به عنوان خانه اسلامی امضا میکنیم.
خوب یک دروغ وقتی اینقدر بوی بدی داشته باشد پیاده کردن خواستههای غیر مشروع نفس و هوای نفس را و عمل نکردن به دستورهای پروردگار چقدر بوی بد دارد، چه شکلی به باطن آدم میدهد، بعد هم با آن شکل و با آن بو آدم روز قیامت وارد بشود. این بوی بد صریح قرآن مجید است.
تفسیری بر « فی عیشَۀٍ راضِیَۀ »
پروردگار بزرگ هم که در قرآن مجید فرموده است:
عاشقان و اولیاء من « فی عیشَۀٍ راضِیَۀ » هستند. من اگر با آن بو و دود سنگینی که از گناه من برخواسته و آشکار شده وارد قیامت بشوم، چه طور میتوانم به پیغمبر
و ائمه علیهمالسلام نزدیک بشوم؟ خدا که گفته آنها:
« فَهُوَ فی عیشَۀٍ راضِیَۀ » (1)
ممکن است حضرت سیدالشهدا علیهالسلام با این دود غلیظ گناه من و بوی کثیف گناه من در قیامت تا رفتن به بهشت زجر بکشد پس « فَهُوَ فی عیشَۀٍ راضِیَۀ » چیست؟
در سوره مبارکه حدید و سوره مبارکه یس پروردگار به انبوه مردم میفرمایند:
تمام مجرمین از قبرها که بیرون میآیند خطاب به آنها میرسد:
« وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُون » (2)خودتان را جدا کنید، و در سوره مبارکه حدید میفرماید:
« فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَۀُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ
الْعَذابُ » (1)
صبر، راه رسیدن به مقام وصل
راه رسیدن به وصل چیست؟
قرآن میفرماید:
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَۀٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون » (2)شما کسانی بودید که لبه پرتگاه جهنم بودید، من قرآن را فرستادم برای اینکه شما را نجات بدهد، چون عاشق شما هستم.
قرآن آزمایشگاه است و انسان در مقابل این آزمایشگاه هم علم میخواهد، هم صبر میخواهد، علم را میخواهد برای اینکه بفهمد چه کار بکند. صبر را میخواهد برای اینکه عمل از او سر بزند و طاقت اجرا داشته باشد و این صبر هم با تمرین به دست میآید و این صبر را میشود تقویت کرد و وقتی که مقام صبر در انسان تجلی بکند هوی در انسان ضعیف میشود، اما اگر هوی قوی باشد، اگر انسان به باطن و ظاهر قرآن عالم باشد اراده انسان در اسارت هوی است، انسان میخواهد کار بکند نمیتواند اراده اسیر تحرک ایجاد نمیکند، اراده وقتی اسیر
1) (1)
2) (2) - آل عمران 103 : 3؛ «و [2]همگی به ریسمان خدا [ قرآن و اهل بیت : ]چنگ زنید ، و پراکنده و گروه گروه نشوید ؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که [ پیش از بعثت پیامبر و نزول قرآن ] با یکدیگر دشمن بودید ، پس میان دلهای شما پیوند و الفت برقرار کرد ، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید، و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد ؛ خدا این گونه ، نشانههای [ قدرت ، لطف و رحمت ] خود را برای شما روشن میسازد تا هدایت شوید .»
بود، علم هم اسیر است.
خیلیها علم به حرام و حلال خدا دارند اما عمل نمیکنند، نه به واجب خدا گوش میدهند نه به حرام خدا. طلحه و زبیر که جاهل به احکام خدا نبودند بلکه از عالمان به احکام الهی بودند، جاهل نبودند، آنهایی که بعد از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تا کشته شدن امیرالمؤمنین علیهالسلام اینهمه جنایت کردند. عالمان به احکام الهی بودند جاهل نبودند ولی علمشان و اراده ایشان اسیر بود و علم اسیر و اراده اسیر هیچ حرکتی ندارد. انسان در معرض آزمایشهای سنگین است.
خدا به انسان آگاهی میدهد، بعد هم کیفیت برخورد را معلوم میکند که با حادثه چگونه برخورد کند هر چه باشد، چه حادثه مثل قرآن باشد که در رأس
پدیدههاست، و چه پیادهشدن احکام خدا باشد. چه بلاها و مصائب آسمانی باشد مثل زلزله یا چه بلاهایی باشد که دشمن بر انسان ایجاد میکند: مثل جنگ یا بلاهایی باشد که زیر و بالا شدن اجتماعی برای انسان تولید میکند یا بلای هوای نفس باشد یا بلای شکم باشد.
اولاً: آگاهی داده که شما در جادهای هستید که پر از حادثه است.
ثانیاً: راه برخورد با حادثه را معلوم کرده که چگونه برخورد بکنید.
ثالثاً: قدرت برخورد سالم با حادثه را هم به انسان عنایت کرده که همین مقام صبر است.
آن وقت اهل معرفت آنقدر حادثه برایشان شیرین است؛ چون دیدشان دید الهی است، بر اثر معرفت عشق پیدا کردند و این عشق برایشان مرکب عمل شده است و روی دریای حوادث حرکت میکنند و اصلاً کشتیشان نمیشکند، روی دریای حوادث حرکت میکنند روزنهای در کشتی ایشان پیدا نمیشود کشتی میرود تا به ساحل برسد. البته اینها معرفت پر قدرتی دارند معرفتشان، عشقشان، پیغمبرشان، امامشان، همه اینها هدایتگر این کشتی هستند و با چنین کشتی وقتی انسان در دریای حوادث حرکت میکند تمام آزمایشهای و تمام زیر و بالاها و تمام موجها را پشتسر میگذارد، راحت به ساحل نجات میرسد.
پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«ان الحسین مصباح الهدی و سفینۀ النجاۀ» (1)
چطور وجود مقدس ایشان پنجاه و هفت سال در دریایی از انواع ابتلائات و به خصوص در برخورد با قرآن داشتند و به چه ساحلی هم رسیدند، ساحل مقام قرب و مقام وصل است هر که هم دست به دامن ایشان بزند، راحت از موج حوادث رد میشود، خدا عاشق ما است، این را در آیات و روایات قدسی بیان کرده، عقل هم
همین را میگوید که صانع به مصنوعش عشق میورزد و مصنوعش یک مصنوع احسن است که در قرآن مجید میفرماید:
« الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الاْءِنْسانِ مِنْ طین » (2)چیزی را که در این دار وجود آفریدهام به نیکوترین وجه آفریدهام. وقتی وجود مقدسش انسان را به عنوان یکی از «احسن شئ» نظر میکند و عاشقانه هم نگاه میکند، چون آدم هیچ زیبایی را با تنفر نگاه نمیکند نه طبع انسان و نه طبع موجودات زنده، هیچ زیبایی را با حس تنفر نگاه نمیکند.
و شما میدانید که طبع ما طبع جزئی است و این طبع جزئی ما حکایتی از طبع مطلق عالم دارد، وقتی طبع جزئی ما هر چیز کاملی را جامع و هر نیکویی را با رابطه عاشقانه نگاه کند، معلوم است که وجود مقدس پروردگار با یک عشق مطلقی به موجود احسن نگاه میکند و در بین تمام موجودات که قرآن همه را میگوید: احسن هستند این احسن بودن انسان نسبت به خودش یک احسنیت ما فوق است، نمیتوان قیاس با سایر موجودات کرد، عاشقانه نگاه میکند انسان در بین تمام موجودات معشوق حق است و حق هم میخواهد این معشوق تمام فراق را از بین
ببرد و به مقام وصل برسد.
جهل، سستی، گناه، بیمعرفتی و عادی بودن از موارد هجر است و او نمیخواهد انسان دچار هجر بشود او عاشق است که تمام این موارد هجر از بین برود و انسان یک پارچه به مقام وصل برسد و وقتی به مقام وصل رسید ارزش پیدا میکند که مستقیما با خود انسان صحبت بکند.
پروردگار اول با واسطه قرآن با آدم حرف میزند، مقداری که انسان رشد کرد در خودش حس میکند که صدای محبوب به گوش دل میرسد یک مقدار که بالاتر آمد اگر در دنیا بتواند مقرب شود مثل انبیا بیپرده دیگر صدای محبوب را شنیدند، وگر نه وقتی قدم به راه مرگ بگذارد آنجا صدای محبوب را میشنود:
« یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّۀُ * ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَۀً مَرْضِیَّۀً * فَادْخُلی
فی عِبادی * وَ ادْخُلی جَنَّتی » (1)
« ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَۀً مَرْضِیَّۀً * فَادْخُلی فی عِبادی * وَ ادْخُلی جَنَّتی »
و وقتی داخل قیامت میشوند نعمتهای بهشت برای آنان تمام و کمال فراهم است.
آنگاه که حادثه به قول حضرت قاسم علیهالسلام «احلی من العسل» (2)
فأشفق علیه فقال له: یا بُنیّ کیف الموت عندک؟ قال: یا عمّ، أحلی من العسل! فقال علیهالسلام: إیواللّه، فداک عمّک! إنّک لأحد من یُقتل من الرجال معی بعد أن تبلو ببلاءٍ عظیم! وإبنی عبداللّه!.»
میشود که آدم حس میکند لب دریای حوادث، لب دریای شیرینتر از عسل ایستاده؛ پس ایننعمتهای عظیم بهشت شیرینیهایش از چیست؟
شیرینیهایش برای همین ذات صبر است، شیرینیهایش برای ذات ایستادگیها است، برای ذات مقاومتها است. انسان بزرگوار و انسان پرقیمت، با پیش آمدن حادثه کمبودها، مشکلات، سختیها، نارساییها از مدار عشق به خدا خارج نمیشود؛ زیرا آن چنان ارزش ندارد.
آن نگاه پروردگار است که ارزش دارد، آن سلام حق است که ارزش دارد، اگر بدانید چقدر عاشق ما است حرارت پیدا میکنی، پر درمیآوری، پرواز میکنی.
چقدر به وسیله پیغمبر به ما پیغام داده حبیب من، اگر یک عالم و گوینده و یک انسانی که مردم از او معالم دین را میگیرند بندگان گنهکار مرا ناامید بکند، بگو:
قیامت منتظر جهنم باش، همان بندگانم که مریض شدهاند تو دیگر ناامیدشان نکن دستشان را بگیر و با من آشتی بده آنهارا برگردان، من دلم نمیخواهد بندهام را
مریض ببینم، دلم نمیخواهد بندهام را آلوده ببینم، دلم نمیخواهد بوی بنده من بوی بدی باشد، میخواهم بنده من بوی نبوّت بدهد، میخواهم بنده من بوی قرآن بدهد، میخواهم بنده من بوی حسین بدهد، حالا اگر در آشپزخانه شیطان آلوده شده و بد بو شده، تو دیگر بدبوترش نکن.
حق تعالی به موسی بن عمران علیهالسلام فرمود:
فردا بیا پشت فلان تپه حادثهای اتفاق میافتد ببین و برو.
موسی میگوید: پشت آن تپه نشسته بودم دیدم یک مادر هفتاد سالهای با پسر بیست و چند سالهاش سر ازدواج با هم بحث میکنند، میخواهد روستای پشت تپه برود دختری را خواستگاری کند مادر میگوید مصلحت زندگی ما نیست، میگوید: تو دخالت بیجا میکنی و بحثشان تند شد و با هم دعوایشان شد و پسر هم عصبانی شد و یک سنگی را پرتاب کرد به طرف مادر، سر مادر شکافت و خون سرازیر شد و افتاد پسر هم راه تپه را گرفت و رفت. چهل پنجاه تا قدم که رفت در یک جا شن نرم زیر پایش بود. پسر زمین خورد مادر سرش را بلند کرد و گفت: الهی بچه من را نگهدار دست و پایش نشکند، زخمی نشود، ناراحت نشود، خطاب
رسید موسی داستان تمام شد برگرد.
موسی عرض کرد: خدایا! نتیجهاش چه شد. فرمود: به مردم بگو از این مادرها به شما مهربانترم با اینکه در حق من بدی کردید، برگردید، صبر کنید، این چند روزه دنیا را صبر بکنید، دم مرگ که میخواهیم وارد آخرت بشویم خدا بگوید خوش آمدید.
در زندگی با کسانی که شما را از مدار صبر خارج میکنند رفاقت نکنید، آنهایی که شما را به ضعف میکشند رفاقت نکنید، آنهایی که میخواهند شما را با مشکلاتی که برایتان پیشآمده، بدبین بکنند و به تدریج از این رابطه الهی قطعتان بکنند معاشرت نکنید.
مردی به نام زید را بیرون از مکه بنا شد به دار بکشند. ابوسفیان این مرد را که از
عاشقان پیغمبر بود گرفت و گفت: در جنگ بدر به قوم و خویشهای من لطمه زده و حالا هم گیر افتاده، من به بدترین وجهی او را به دار بکشم. خیلی هم زجر میدادند اینها را تا بمیرند.
وقتی زید را پای دار بردند بعد از اینکه کتک زیادی خورده بود. ابوسفیان گفت:
اگر از یاران پیغمبر یک نفر هم کم شود به نفع ماست و او صبر کرد و فدای اسلام گردید. صبر کنید، عاقبت با شماست.
در قرآن مجید بسیار وعده نصرت و پیروزی را به صابران داده و به آنان اعلام عشق فرموده که:
« وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ » (1)
1) (1)
من عاشق صبرکنندگان هستم آنهایی که در برابر حادثه میایستند و از هرچه که به آنها میرسد باک ندارند. سیزده سال در مکه بعد هم در مدینه زجر کشیده، حالا هم با خدعهای او را گرفته میخواهند به دار بکشند. بیرون شهر مکه ابوسفیان گفت: او را نکشید، فقط از پیغمبر جدایش کنیم.
عدّهای به پیغمبر گفتند: دو تا قبیله میخواهند مسلمان بشوند، معلم میخواهند پیغمبر شش تا را فرستادند سه تا را در راه کشتند و یکی را دم دروازه مکه کشتند، دو تا را هم گرفتند که یکی همین زید است، و دیگری هم حبیب است.
حبیب را که میخواستند بکشند گفت: به من مهلت بدهید دو رکعت نماز بخوانم، دو رکعت نماز خواند بعد از نماز شروع به گریه کردن کرد. گفت: مولای من مهلتی دادی که آن طور خشوع و خضوع را در نماز به کار ببرم که نداشتم، میترسیدم خشوع و خضوع در این دو رکعت نماز مثل همیشه باشد دشمن خیال بکند من از مرگ میترسم و این خیال دشمن به ضرر امت اسلام باشد که خیال بکند که
مسلمان از مرگ میترسد، خدایا! من را از این دو رکعت نماز که بیادبی شد ببخش.
اما زید را شستشوی فکری دادند که نزد ابوسفیان برود. ابوسفیان به او گفت: زن و بچهات کجایند؟
گفت: در مدینه زن جوان و دو سه تا بچه کوچک دارم.
گفت: دوست داشتی پیغمبر کشته میشد و تو سالم به مدینه پیش زن و بچهات برمیگشتی؟
زید گفت: به خدا قسم دوست ندارم زنده بمانم و ببینم خاری به کف پای پیغمبرم فرو برود. تو خیال میکنی من یک کلمه میگویم که شما خوشتان بیاید و من را آزاد کنید؟ من حرفی را نمیگویم، من آماده شهادت هستم. (1)
بحار الأنوار: 150/20، باب 13، حدیث 2؛ « [3]أن قوما من المشرکین قدموا علی رسول الله صلیاللهعلیهوآله فقالوا إن فینا إسلاما فابعث معنا نفرا من أصحابک یفقهوننا و یقرءوننا القرآن و یعلموننا شرائع الإسلام فبعث معهم عشرۀ منهم عاصم بن ثابت و مرثد بن أبی مرثد و عبد الله بن طارق و خبیب بن عدی و زید بن الدثنۀ و خالد بن أبی البکیر و معقب بن عبید و أمر علیهم مرثدا و قیل عاصما فخرجوا حتی إذا کانوا بالرجیع و هو ماء لهذیل غدروا بالقوم و استصرخوا علیهم هذیلا فخرج بنو لحیان فلم یرع القوم إلا رجال بأیدیهم السیوف فأخذ أصحاب رسول الله صلیاللهعلیهوآله سیوفهم فقالوا لهم إنا و الله ما نرید قتالکم إنما نرید أن نصیب بکم من أهل مکۀ و لکم العهد و المیثاق أن لا نقتلکم فأما عاصم و مرثد و خالد و معقب فقالوا و الله لا نقبل من مشرک عهدا فقاتلوهم حتی قتلوا و أما زید و خبیب و ابن طارق فاستأسروا و أما عاصم بن ثابت فإنه نثر کنانته و فیها سبعۀ أسهم فقتل بکل سهم رجلا من عظماء المشرکین.»
1) (1)
« وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ »
آنان را ببینید از طریق معرفت و عشق و عمل و به کار گرفتن نیروهای روانی، به عالیترین مقامات الهی رسیدند.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
آیه-شمارهآیه-صفحه
فاتحه (1)« إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ »-5-478
بقره (2)« وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوۀِ »-2-24
« وَ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ » - 25 - 462
« إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَۀً » - 30 - 222
« عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ کُلَّهَا » - 31 - 296
« وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَۀَ » - 35 - 131
« وَ قُولُوا لِلْنَّاسِ حُسْنًا » - 83 - 229
« وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَ هِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ » - 124
295
« إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَلَمِینَ » - 131 - 266
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ » - 155 - 75، 82، 404، 406
« الَّذِینَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِیبَۀٌ قَالُواْ » - 156 - 82
« أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَۀٌ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ » - 157 - 82، 83
« وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ . . . هُمُ الْمُتَّقُونَ » - 177 - 121، 122، 123، 124، 125
« وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ » - 207 - 272
« کَانَ النَّاسُ أُمَّۀً وَ حِدَۀً »
213
222
« رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا. . . » - 250 - 330
« الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّۀٍ » - 261 - 89
« وَاللَّهُ یُضَعِفُ لِمَن یَشَآءُ » - 261 - 94
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَواْ » - 278 - 371
« فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ » - 279 - 371
.
آل عمران (3)« بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیر » - 26 - 463
« إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَآءِ » - 38 - 353
« وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْأَخِرَۀِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ » - 45 - 435، 436، 437
« أَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ » - 61 - 295
« وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَمَۀِ » - 77 - 191
« فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا » - 97 - 423
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » - 103 - 480
« وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَۀٍ مِّن رَّبِّکُمْ » - 133 - 174
« الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ » - 134
174
« وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ . . . یُحِبُّ الصّابِرینَ » - 146 - 486، 487
« وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ » - 159 - 60، 324
« لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ . . . وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور » - 186 - 406، 410، 444
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ » - 200 - 25
.
نساء (4)« إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَمَی ظُلْمًا » - 10 - 314
« فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ » - 64
376
« إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَنِ کَانَ ضَعِیفًا » - 76 - 441
« وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا » - 93 - 326
« إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُوْلئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ » - 146 - 352، 353، 355، 358
« سَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیما » - 146 - 356
.
مائده (5)« تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی » - 2 - 214
« سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ » - 41 - 28، 222
« أَفَلاَ یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ » - 74 - 168، 169، 173
« هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ » - 119 - 120، 125
.
انعام (6)« إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ » - 17 - 192
« ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُون » - 91 - 326
« فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ » - 149 - 278، 280
« مَن جَآءَ بِالْحَسَنَۀِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا » - 160 - 88
.
اعراف (7)« وَلَنَسْلَنَّ الْمُرْسَلِینَ »
6
80
« ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَۀً » - 55 - 355
« إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ » - 59 - 142
« فَاصْبِروا » - 87 - 62
« خَرَّ مُوسَی صَعِقًا » - 143 - 78
« قَالَ سُبْحَنَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ » - 143 - 78
« أُوْلئِکَ کَالأَْنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » - 179 - 186
« تَرَیهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ »
198
445
.
انفال (8)« وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ » - 41 - 104
« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ » - 46 - 62
.
توبه (9)« إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ » - 4 - 121، 125
« هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ » - 33 - 60
« لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ » - 68 - 453
« فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ » - 111 - 330
.
یونس (10)« فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلَلُ » - 32 - 327
« أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ » - 62 - 177
« وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ » - 107 - 97، 193
.
هود (11)« وَ قِیلَ یَأَرْضُ ابْلَعِی مَآءَکِ وَ یَسَمَآءُ أَقْلِعِی » - 44 - 341
« عَذَابٌ أَلِیمُ » - 48 - 453
« مَّا مِن دَآبَّۀٍ إِلاَّ هُوَ ءَاخِذُ بِنَاصِیَتِهَآ » - 56 - 311
« لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ » - 105
354
« فَاسْتَقِمْ کَمَآ أُمِرْتَ » - 112 - 62
.
یوسف (12)« وَ کَذَ لِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ » - 6 - 444
« فَلَمَّا اسْتَیْسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا » - 80 - 341
« قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا کُنَّا خَطِئِینَ » - 97 - 376
.
رعد (13)« وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ » - 2 - 63، 65
« وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرِّیَّتِهِمْ » - 23
156
.
حجر (15)« ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنین » - 46 - 466
.
نحل (16)« مَا عِندَکُمْ یَنفَدُوَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ . . . مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ » - 96 - 45 - 46
« عَذَابٌ عَظِیمٌ » - 106 - 453
.
اسراء (17)« وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا » - 7 - 95
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ » - 9
452
« وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَ لِدَیْنِ إِحْسَنًا » - 23 - 177، 207
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ . . . إِلاّ خَسارا » - 82 - 429، 430
« قُل لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنسُ وَ الْجِنُّ . . . وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا » - 88 - 342، 343
.
کهف (18)« مَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَلِحًا » - 110 - 196
.
طه (20)« طه » - 1 - 61
« مَآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَی » - 2
61
« اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی » - 43 - 168، 457
« فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی » - 44 - 168
.
انبیاء (21)« لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَۀٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا » - 22 - 279، 340
« وَ نَضَعُ الْمَوَ زِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَمَۀِ . . . وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّۀٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا » - 47 - 136 - 137
« سُبْحَنَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ » - 87 - 50
« لاَ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا » - 101 - 354
« وَ مَآ أَرْسَلْنَکَ إِلاَّ رَحْمَۀً لِّلْعَلَمِینَ » - 107 - 324
.
حج (22)« وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ » - 47 - 152
« لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا » - 73 - 340
.
مؤمنون (23)« کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَۀٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » - 100 - 465
.
نور (24)« رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَۀٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ . . . وَ الْأَبْصار » - 37 - 142، 454، 455
.
نمل (27)« قَالَ عِفْرِیتٌ مِّنَ الْجِنِّ » - 39 - 343
« قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ » - 39 - 343
.
قصص (28)« أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُواْ . . . یُنفِقُونَ » - 54 - 47، 49، 50
« أَحْسِن کَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ » - 77 - 230
.
عنکبوت (29)« أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون » - 2
404
« قُلْ کَفی بِاللّهِ بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ . . . أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ » - 52 - 413، 414
. - روم (30)« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا . . . لاَ یَعْلَمُونَ » - 30 - 157، 310
.
لقمان (31)« وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ » - 19 - 353، 355
« وَ مَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ » - 22 - 229
.
سجده (32)« الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » - 7 - 482
« وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّۀً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا . . . یُوقِنُونَ »
24
41، 42
.
احزاب (33)« هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالاً شَدِیدًا » - 11 - 412
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ » - 56 - 83
.
سبأ (34)« اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا » - 13 - 176
.
فاطر (35)« وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ » - 10 - 77
« یَأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ»
15
35
.
یس (36)« وَإِن کُلٌّ لَّمَّا جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ » - 32 - 383
« سَلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ » - 58 - 77، 78
« وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُون » - 59 - 479
. - ص (38)
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعین » - 82 - 439
.
زمر (39)« أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ »
36
328
.
غافر (40)« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ . . . فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا » - 7 - 190 - 191
.
فصلت (41)« إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُوا . . . کُنتُمْ تُوعَدُونَ » - 30 - 344، 345، 346، 347
« نَحْنُ أَوْلِیَآؤُکُمْ فِی الْحَیَوۀِ الدُّنْیَا وَ فِی الْأَخِرَۀِ » - 31 - 344، 347، 348
« نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ » - 32 - 344
« وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَآ إِلَی اللَّهِ » - 33 - 229
.
زخرف (43)« فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ » - 71 - 79
.
دخان (44)« إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَۀٍ مُّبَرَکَۀٍ » - 3 - 318
.
جاثیه (45)« أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیهُ » - 23 - 126
.
احقاف (46)« فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » - 35 - 61
.
حجرات (49)
« فَتَبَیَّنُواْ » - 6 - 28
« ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا » - 15 - 266
« یَأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَی » - 13 - 389
« لاَّ تَمُنُّواْ عَلَیَّ إِسْلَمَکُم » - 17 - 74
.
الرحمن (55)« وَ السَّمَآءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ » - 7 - 138
« أَلاَّ تَطْغَوْاْ فِی الْمِیزَانِ » - 8 - 138
« وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاَ تُخْسِرُواْ الْمِیزَانَ » - 9
138
« مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ » - 19 - 328
« بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَّ یَبْغِیَانِ » - 20 - 328
.
حدید (57)« فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَۀُ » - 13 - 479
.
مجادله (58)« عَذَابٌ مُّهِینٌ » - 16 - 453
.
صف (61)« إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا » - 4 - 125
« یُرِیدُونَ لِیُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ » - 8 - 267
.
منافقون (63)« لِلَّهِ الْعِزَّۀُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ » - 8 - 235
.
تغابن (64)« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ »
14
368، 369، 377
.
تحریم (66)« لاَّ یَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ »
6
309
.
ملک (67)« الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاۀَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً »
2
401
.
حاقه (69)« عِیشَۀٍ راضیَۀٍ »
21
281
« خُذُوهُ فَغُلُّوهُ »
30
273
« ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ »
31
273
.
نوح (71)« رَّبِّ لاَ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَفِرِینَ دَیَّارًا »
26
285
.
انسان (76)« إِنَّا هَدَیْنَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا »
3
438
« وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا »
21
170
.
نازعات (79)« أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی »
40
312
« فَإِنَّ الْجَنَّۀَ هِیَ الْمَأْوَی »
41
312
.
غاشیه (88)« تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ ءَانِیَۀٍ »
5
436
« لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِیعٍ »
6
437
« لاَّ یُسْمِنُ وَ لاَ یُغْنِی مِن جُوعٍ »
7
437
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَۀٌ »
8
120، 437
« لِّسَعْیِهَا رَاضِیَۀٌ »
9
120
.
فجر (89)« یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّۀُ »
27
347، 462، 483
« ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَۀً مَرْضِیَّۀً »
28
462، 483
« فَادْخُلی فی عِبادی »
29
462، 483
« وَ ادْخُلی جَنَّتی »
30
462، 483
.
بلد (90)« وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ »
17
71
.
ضحی (93)« وَ أَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ »
9
204
.
شرح (94)« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا »
5
444
« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً »
6
443
.
قدر (97)« إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَۀِ الْقَدْرِ »
1
303، 318
.
قارعه (101)
« فَهُوَ فی عیشَۀٍ راضِیَۀ »
7
478، 479
.
عصر (103)« وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ »
3
71
.
ماعون (107»« أَرَءَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ »
1
204
« فَذَ لِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ »
2
204
.
اخلاص (112»« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
1
279
« اللَّهُ الصَّمَدُ »
2
279
« لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ »
3
279
« وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ »
4
279
.
ناس (114»« مِنَ الْجِنَّۀِ وَ النَّاسِ »
6
419
روایت
معصوم
صفحه
« احلی من العسل »
حضرت قاسم علیهالسلام
483
« اخْرُجْ فَاِنَّ اللّه قَدْ شاءَ انْ یَراکَ قَتِیلاً »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
194
« ادعوکم من عبادۀ العباد الی عبادۀ الله »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
252
« افضل أعمال امتی انتظار الفرج من الله »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
390
« أَلاَ وَ إِنَّکُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّۀٍ وَ سَدَادٍ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
359، 424
« اللهم أسئلک من فضلک »
امام صادق علیهالسلام
97، 99
« اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
286
« الهی ! الْبَسَتْنِی الخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِی »
امام سجاد علیهالسلام
186، 199
« الهی رِضاً بِقَضائِکَ صَبْراً عَلی بَلائِکَ تَسْلِیماً لاَِمْرِکَ لامَعْبُودَ لِی سِواکَ »
امام حسین علیهالسلام
195
« انَا عَبْدُکَ الضَّعِیفْ الذَّلِیلْ الحَقِیرُ المِسْکِینُ المُسْتِکَینُ »
دعای کمیل
375
« أن تجعل وفاتی قتلاً فی سبیلک »
امام صادق علیهالسلام
464
« أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ بِقَدْرِ حاجَتِکَ الیه . . . وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْیاکَ بِقَدْرِ عُمْرک فیها »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
360، 361، 363
« الانْسانُ سِرّی وَ انَا سِرُّهُ »
امام سجاد علیهالسلام
186، 191
« ان الحسین مصباح الهدی و سفینۀ النجاۀ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
482
« ان الله لاینظر الی صورکم و لا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
187
« انَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیائِی عِنْدِی ، عَبْداً مُؤمِناً ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ »
امام صادق علیهالسلام
264، 265، 266، 267، 269، 272، 271، 356
« انّی تارِکٌ فِیکُمْ الثَّقَلَیْنِ کتاب الله و عترتی »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
32
« اوحی الله الی داود! تَخلَّقْ بِاَخْلاقی فَانّی انا الصبور »
حدیث قدسی
151، 155
« اوصِیکُما وَ جَمیعَ وُلِدی وَ اهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ امْرِکُم . . . »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
268
«بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملۀ رسول الله »
امام حسین علیهالسلام
332
« التّاجِرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِی النّارِ الاّ مَنْ أَخَذَ الحَقَّ وَ أعْطَی الحَقَّ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
373
« تَنامُ عَیْنایَ وَ لایَنامُ قَلْبِی »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
194
« الحَیاءُ زِینَۀٌ وَ التقوی کَرَمٌ وَ خَیْرُ المراکب مَرکب الصَبْرِ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
381، 388، 389
« خَدیجَۀُ زَوْجَتی فِی الدُنْیا وَ الاخِرَۀِ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
156
« دار بالبلاء محفوفۀ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
396
« سَبْعَۀٌ مَنْ کُنَّ فِیه فَقَدِ اسْتَکَمَلَ حَقیقَۀَ الایمانِ وَ ابْوابُ الجَنَّۀِ مُفَتَّحَۀٌ لَهُ. . . »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
230
« سلمانُ منّا اهل البیت »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
187، 402
« شَمَتَ بی عَدُوِّی »
حضرت زهرا علیهاالسلام
242
« صبراً بنی الکرام »
امام حسین علیهالسلام
71، 331
« صبراً علی بلائک »
امام حسین علیهالسلام
161
« الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
237، 241، 246
« الصبر کنزٌ من کنوز الجنۀ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
115
« الصَّبْرُ مِنَ الایمان بِمَنْزَلَۀِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
140، 141
« الصَبْرُ نِصْفُ الایمانِ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
161
« الصوم جُنّۀ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
26
« الصوم لی و انا أجزی به »
حدیث قدسی
45
« صوموا تصحّوا »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
41
« عَبْدِی ! بَقیت فریداً، وَحِیداً فی لَحَدِکَ فأَنَا رَحمِکَ الیوم رحمۀً تَتَعَجَّبُ الخلائقُ منها »
حدیث قدسی
197
« عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
456
« علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
272
« فَبِعِزَّتِکَ یا سَیَّدِی وَ مَوْلایَ اقْسِمُ صادِقاً »
دعای کمیل
181
« فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَۀِ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
268، 288
« فصبرتُ و فی العین قَذَی وَ فی الحَلْقِ شَجَاً »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
64
« فالصبرُ علی أربع شُعَب ؛ علی الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب فَمَنِ اشْتاقَ . . . عن المحرمات »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
87، 88، 96، 97، 125، 126، 131، 141، 145
« فَالصُّورَۀُ ، صُوْرَۀُ انْسانٍ وَ القَلْبُ قَلْبُ حِیوانٍ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
388
« فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ البابِ بَعْدَ فَتْحِهِ »
امام سجاد علیهالسلام
169
« قَتَلَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالاَیْدِی وَ الاَلْسُنِ »
زیارت امام رضا علیهالسلام
243
« قَلیلٌ مَکْثُه وَ یَسیرٌ بَقائُه »
دعای کمیل
26
« لاَنْ یَهْدِیَ اللّهُ بِکَ رَجُلاً واحداً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
58
« لایَسَعُنِی ارْضِی وَلا سَمائی وَ لکِن یَسَعُنِیَ قَلبُ عَبدِی المُؤْمِنِ »
حدیث قدسی
293، 294
« لَضَرْبَۀُ عَلیٍّ یَوْمَ الخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَۀِ الثَقَلَیْنِ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
269
« لَو کُشِفَ الغِطاءُ مَا ازْدَدَتُ یَقیناً »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
297
« لیس منا من غشّ مسلماً »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
128
« المَغْفِرَۀُ مِنّی وَ التَوبَۀُ مِنکُم . . . و الاجابَۀُ مِنّی وَ الدُّعاءُ مِنْکُمْ »
حدیث قدسی
165، 174، 175، 178، 179
« مَنْ رَبُّکَ و مَنْ نَبیُّکَ وَ مَنْ امامُکَ وَ ما قِبْلَتُکَ؟ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
45
« مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضائِی فَلْیَطْلُبْ رَبّاً سِوائی »
حدیث قدسی
178
« النظر الی وجه العالم عبادۀ »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
109
« و الله ان قطعتم یمینی انّی احامی ابدا عن دینی »
حضرتابوالفضل علیهالسلام
145
« وَ اللّهِ لِلرِّبا فِی هذِهِ الاُمَّۀ دَبِیبٌ أَخفی مِنْ دَبِیبِ النَمْلِ عَلَی الصَّفا »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
373
« وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَۀُ الْجَنَّۀُ وَ الْغَایَۀُ النَّارُ »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
397، 399
« وَ قَدْ اتَیْتُکَ یا الهی بَعدَ تَقْصِیرِی وَ اسرافی »
دعای کمیل
84
« وَ کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنْهُم »
دعای کمیل
385
« وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَ الاْرْضُ »
دعای کمیل
360
« هَبْ لِی مِنْ قَلْبِکَ الخُشُوع وَ مِنْ بَدَنِکَ الخُضُوع وَ مِنْ عَیْنَیکَ الدُّمُوع »
حدیث قدسی
353
« یَأتِی القُرآنُ یَوْمَ القِیامَۀِ بِکْراً »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
303
« یا اهل التقوی و المغفرۀ »
دعای قنوت
نماز عید فطر
411
« یابنَ ابیطالِب علیک السلام اشْتَمَلْتَ شَمْلَۀَ الجَنینَ وَ قَعَدْتَ حُجْرَۀَ الظنین »
فاطمه زهرا علیهاالسلام
64
« یا علی ! انت وصیی و وزیری و قاضی دَینی و خلیفتی »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
283
« یا عَلِی ! دِرْهَمُ مِنْ رِباً عِنداللّه أَعْظَمْ مِنْ سَبعین زَنْیَۀٌ بِذات محرم فی بیت الله الحرام »
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
375
« یا مَعْشَرَ التُّجّارِ الْفِقْهِ ثُمَّ المَتْجَر »
امیرالمؤمنین علیهالسلام
372
مصرع اول
سراینده
صفحه
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
حافظ شیرازی
82
از عبادت نی توان الله شد
مولوی
177
اگر با دیگرانش بود میلی
؟
469
اگر لذت ترک لذت بدانی
شیخ بهائی
80
اگر من ناجوانمردم به کردار
سعدی شیرازی
172
ای محور دایره ملکوت
شیخ محمدحسین
اصفهانی
50
این شکم بیهنر پیچ پیچ
سعدی شیرازی
114
با درد بسازید که مردان ره یار
وحدتکرمانشاهی
72
بار دیگر از ملک پرّان شوم
ابن یمین
195، 199
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
مقبل اصفهانی
332
چه خوش بی ، مهربانی هر دو سر بی
باباطاهر همدانی
273
خداوند چوب به جا میزند
؟
214
خوشا آنان که الله یارشان بی
باباطاهر همدانی
390
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
سعدی شیرازی
97
ز بوی زُلف تو مفتونم ای گل
باباطاهر همدانی
272 - 273
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
حافظ شیرازی
61
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
سعدی شیرازی
196
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
حافظ شیرازی
241
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
؟
293
کیستی ای که همه عالمی
میرزا حبیب اللّه
خراسانی
305
گر بر سر نفس خود امیری ، مردی
رودکی سمرقندی
211
مقامات مردی ز مردی شنو
سعدی شیرازی
29
منشأ کون و مکان علی است ، علی
صغیر اصفهانی
305
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
سعدی شیرازی
103
نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
سعدی شیرازی
224
یک دو بیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد
؟
81
پیامبر اسلام، محمد، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله 23، 31، 32، 33، 34، 39، 41، 53، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 64، 71، 74، 77، 79، 80،
83، 84، 87، 89، 99، 103، 105، 107، 108، 112، 115، 119، 125، 126، 128، 131، 135، 141، 151، 152، 156، 165، 166، 177، 179، 185، 187، 189، 191، 194، 197، 198، 201، 203، 204، 207، 211، 213، 214، 216، 219، 224، 225، 230، 231، 235، 242، 249، 253، 256، 259، 263، 269، 271، 272، 277، 281، 282، 283، 284، 285، 287، 293، 294، 296، 297، 302، 303، 304، 305، 309، 310، 311، 312، 313، 314، 315، 317، 318، 319، 323، 325، 326، 335، 337، 351، 354، 356، 357، 361، 367، 370، 374، 375، 381، 383، 386، 388، 389، 395، 397، 402، 406، 408، 409، 410، 417، 419، 426، 428، 429، 433، 438، 439، 442، 445، 446، 451، 455، 458، 459،
460، 469، 472، 473، 474، 478، 480، 481، 484، 485، 486، 487
امام علی، امیرالمؤمنین علیهالسلام 26، 48، 56، 57، 58، 63، 64، 65، 76، 79، 80، 91، 92، 129، 139، 140، 141، 142، 143، 145، 156، 161، 177، 186، 187، 189، 219، 222، 223، 226، 227، 228، 229، 230، 235، 237، 241، 242، 246، 254، 255، 261، 267، 268، 269، 270، 271، 272، 273، 281، 282، 283، 285، 287، 288، 289، 291، 293، 294، 295، 296، 297، 298، 299، 300، 301، 302، 303، 304، 305، 312، 313، 324، 356، 357، 358، 359، 360، 361، 362، 363، 371، 372، 373، 375، 388، 396، 398، 400، 401، 407، 424، 425، 429، 434، 435، 443، 451، 455، 456، 471، 475، 480
[ حضرت ] فاطمه زهرا علیهاالسلام 64، 142، 143، 145، 156، 177، 242، 243، 287، 359
امام حسن مجتبی علیهالسلام 142، 156، 189، 217، 219، 220، 221، 222، 223، 224،
225، 226، 228، 231، 268، 288، 299، 300، 301، 359، 401، 403
امام حسین، اباعبداللّه، سیدالشهدا علیهالسلام 51، 69، 71، 72، 75، 81، 93، 142، 145، 156، 161، 186، 189، 194، 195، 220، 221، 222، 223، 224، 225، 226، 268، 288، 299، 310، 311، 315، 325، 326، 331، 332، 339، 348، 359، 382، 384، 427، 479، 482، 484
امام سجاد، زین العابدین علیهالسلام 146، 147، 168، 185، 186، 191، 194، 199، 215، 245، 270، 403
امام محمدباقر علیهالسلام 215، 264، 270، 312،
403، 429
امام صادق علیهالسلام 74، 93، 96، 97، 115، 123، 143، 144، 174، 188، 189، 208، 209، 210، 236، 257، 258، 259، 260، 335، 337، 339، 340، 342، 343، 403، 429، 464، 476، 478
امام کاظم، موسی بن جعفر علیهالسلام 34، 35، 49، 90، 92، 155، 158، 464
امام رضا علیهالسلام 106، 108، 114، 243، 287، 295، 399، 476
امام حسن عسکری علیهالسلام 146
امام مهدی، امام عصر، امام زمان علیهالسلام 106، 109، 195، 236، 299، 316
آخوند خراسانی، آیت اللّه 126، 127، 128
آدم علیهالسلام 131، 137، 190، 222، 235، 269، 278، 299، 342، 354
آل محمد، اهل بیت، ائمه معصومین، دوازده امام، چهارده معصوم علیهمالسلام 23، 25، 32، 39، 41، 48، 55، 61، 71، 83، 87، 103، 105، 115، 119، 135، 143، 145، 151، 155، 165، 174، 185، 187، 191، 193، 195، 198، 203، 207، 214، 215، 216، 219، 220، 226، 235، 249، 253، 258، 259، 263، 270، 277، 282، 288، 293، 295، 299، 309، 312، 313، 316، 319، 323، 324، 327، 335، 351، 359، 367، 381، 395، 396، 402، 417، 419، 427، 433، 451، 454، 457، 469، 472، 473، 474، 476، 478
ابان بن تغلب 188
ابراهیم علیهالسلام 175، 294، 295، 304، 332، 437، 438
ابراهیم جمّال 33، 34، 35
ابن ابی العوجاء 338
ابن جنید بغدادی 304
ابن عباس 357
ابن فهد حلی 261، 263
ابوحنیفه 226
ابودرداء 273
ابوذر 187، 228، 458، 465
ابوسفیان 485، 486
ابوطالب علیهالسلام 56، 443
[ حضرت ] ابوالفضل العباس، قمر بنی هاشم علیهالسلا
ابولهب 285، 445
ابی لیلی 227، 228
اسدآبادی، سیدجمال الدین 299
اصبغ بن نباته 371، 372، 374
اعتضاد السلطنۀ، عموی ناصر الدین شاه 113
افلاطون 81
الهی قمشهای، حکیم 385
امویان 221
انبیاء، پیامبران، صد و بیست و چهار هزار پیامبر علیهمالسلام 23، 39، 48، 55، 71، 73، 80، 84، 87، 103، 119، 129، 135، 141، 143، 145، 151، 153، 155، 161، 165، 174، 177، 185، 191، 192، 193، 194، 195، 198، 203، 219، 235، 239، 244، 249، 250، 251، 253، 256، 263، 277، 285، 293، 294، 309، 313، 316، 323، 324، 327، 335، 351، 367، 381، 395، 402، 403، 409، 417، 418، 419، 433، 439، 451، 454، 457، 469
انوشیروان 30، 31، 36
بافقی، آیت اللّه شیخ محمدتقی 299
بحرالعلوم 220
بروجردی، آیت اللّه سید محمدحسین 107، 108، 109، 235، 236، 359، 386، 387
بلقیس 342
بنی اسرائیل 155
بنی امیه 226
بنی عباس 113، 227
بودائیها 373
بوذرجمهر 30، 31، 32، 36
بوش 137
تنکابنی، آیت اللّه شیخ محمدرضا 111
جالوتیان 330
جرج جرداق 338
جرجی زیدان 253
حائری، آیت اللّه شیخ عبدالکریم 299
حافظ شیرازی 61
حبیب (خبیب) بن عدی 486
حبیب بن مظاهر 32، 332
حسن بن حسن علیهالسلام 220
حر بن یزید ریاحی 332
حسن نصراللّه، سید 124
حکیم، آیت اللّه 220
[ حضرت ] خدیجه کبری علیهاالسلام 156، 157
خسروپرویز 252
خلادۀ بنت اوس 72، 74
خوئی، آیت اللّه سیدابوالقاسم 107
داود علیهالسلام 72، 73، 74، 151، 155، 329، 330، 332، 461
رباب علیهاالسلام 332
رستم فرخزاد 251، 253
رشید هجری 32
رضاخان 299، 357
زرتشیها 60، 212، 213، 229، 373
زلیخا 81
زهیر بن قین 332
زید بن دثنه 485، 486، 487
[ حضرت ] زینب کبری علیهاالسلام 156، 157، 332
ساواک شاه 169
سبزواری، ملا هادی 113، 114
سعدی شیرازی 28، 29، 97، 172
سکینه علیهاالسلام 332
سلمان 187، 228، 317، 402
سلیمان 342، 343
سنی، اهل تسنن 56، 91، 229، 282، 283، 303، 381
سهروردی، شهاب الدین (شیخ اشراق) 28
شارون 137
شافعی 226
شاه 137، 169، 192
شاه عبدالعظیم علیهالسلام 299
شمر 137، 206، 299
شهدای کربلا 79، 80
شیخ صدوق 370، 374
شیرین خانم 252
شیعه، شیعیان 56، 91، 92، 123، 124، 140، 144، 228، 229، 241، 260، 270، 282، 302، 303، 381، 464
صدرالمتألهین شیرازی 314
صهیونیستها 250
طباطبائی، علامه 302
طبرسی 437
طه حسین 338
عابس بن شبیب شاکری 56
عباس عموی پیامبر 256
عبداللّه بن أبی یعفور 189
عبداللّه بن حسن علیهالسلام 220
عبداللّه بن مقفع 338
عبدالملک بصری 338
عبدالملک دیصانی 338
عدی بن حاتم 458، 459
علی بن یقطین 33، 35
علی اکبر علیهالسلام 157، 332، 402
عمار 228
عمر سعد 326
عیسی، مسیح علیهالسلام 80، 171، 294، 434، 436، 437
غزالی 223
فاطمه بنت الحسین علیهالسلام 220
فتحعلی شاه قاجار 223
فرعون 137، 327، 328، 441، 457
فیض کاشانی 398
قارون 66، 67، 230، 259
قاسم بن حسن علیهالسلام 220، 221، 332، 483
قبیله بن شاکر 57
قزوینی، آیت اللّه سیدابراهیم 47، 48، 49
قنبر 255، 361، 362
کارتر 137
کتانی 338
کرمانی، میرزا رضا 299
کلینی، ثقۀ الاسلام 196، 295
کمیل بن زیاد نخعی 56
کمونیسمها 373، 410
گلپایگانی، آیت اللّه 386، 387
گوستاولبون 253
لاییکها 229
لنین 137، 338، 357
مالک بن انس 226
مالک اشتر نخعی 57
محمد حنفیه 299
محمود عقّاد 338
مریم علیهاالسلام 157
مسلم بن عوسجه 32
مسلم مروزی 295
مسیحیها 60، 170، 210، 211، 212، 213، 229، 287، 329، 373، 410
مطهری، شهید 303
معاویه 324
[ حضرت ] معصومه علیهاالسلام 299
معصومی همدانی، آیت اللّه ملا علی 110
مقداد 187، 228
موسی بن عمران علیهالسلام 65، 66، 67، 78، 83، 93، 168، 177، 230، 244، 249، 294، 327، 328، 329، 332، 353، 418، 420، 425، 427، 457، 458، 484، 485
میثم تمار 32
ناصرالدین شاه قاجار 113، 114، 223، 299
نراقی، ملا احمد 238، 239، 240، 241، 243، 244، 245، 246
نراقی، ملامهدی 238، 239، 240، 241، 243
نصاری 65، 288
نفیسه خاتون عروس امام صادق علیهالسلام 403
نمرود 137
نوح علیهالسلام 142، 153، 154، 282، 285، 294، 341، 342
نوری، آیت اللّه شیخ عبدالنبی 111، 112، 114
نهاوندی، شیخ محمد 105
ولیعهد شاه 160
هارون الرشید 34
هگل 338
یزدگرد 252، 253
یزید 137، 326
یعقوب علیهالسلام 147، 325، 376
یعقوب لیث صفار 113
یوسف علیهالسلام 30، 81، 325، 376، 444
یونس علیهالسلام 50
یهودیها 60، 65، 171، 211، 212، 213، 287، 288، 329، 373، 410
فهرست جاها
آمریکا 192، 212، 329، 373
أحد 64
اردستان 220
اروپا 212، 253، 254، 329، 373
اسرائیل 123، 124
اصفهان 238، 239، 240
افغانستان 210
اندونزی 158
انگلیس 428
اهواز 113
ایران 127، 158، 206، 212، 213، 243، 251، 252، 253، 314
بازار تهران 111
بغداد 34، 49، 113، 127
پاناما 192
تهران 21، 37، 53، 69، 85، 101، 110، 111، 112، 114، 117، 133، 149، 160، 163، 183، 201، 217، 233، 235، 247، 261، 275، 291، 299، 307، 321، 333، 349، 365، 379
تیسفون 252
چین 158، 243
حجر اسماعیل 335، 339
حرم حضرت معصومه علیهاالسلام 299
حرم عبدالعظیم علیهالسلام 299
حسینیه کاشمریها - مشهد 393، 415، 431، 449، 467
خراسان 111، 257، 258، 260
خندق 64
رود فرات 123، 358
رود نیل 123
روم 211
روم شرقی 252، 288
زواره 220
سبأ 342، 343
سبزوار 113
سیستان 113
شام 72، 221، 283
شعب ابی طالب 441، 442، 443
شوروی 357
صفا 208
صفین 288
عراق 123، 194، 210، 220، 338
عربستان 338، 441
عرفات 209
غدیرخم 283، 284
فرانسه 212
فلسطین 123، 210، 342، 343
قبرستان بقیع 34، 35، 215، 317
قم 111، 299، 315
کاخ تیسفون 252
کاشان 238، 241، 242، 244، 245، 246
کاظمین 49
کتابخانه لنینگراد 357
کربلا 48، 49، 72، 79، 80، 147، 194، 206، 221، 222، 331، 384
کعبه 288، 304
کوفه 57، 76، 91، 210، 222، 254، 255، 301، 324، 372
کوه جودی 342
کوه طور 65، 457
لبنان 123
لنینگراد 357
مازندران 112، 114
مدائن 252
مدرسه چهارباغ - اصفهان 239
مدرسه خواجو - اصفهان 239
مدرسه صدر - اصفهان 239
مدرسه مروی - تهران 111
مدرسه نیماورد - اصفهان 239
مدینه 34، 35، 57، 72، 90، 203، 204، 208، 211، 220، 221، 226، 252، 257، 273، 282، 283، 287، 310، 332، 410، 458، 459، 486، 487
مرو 253
مروه 208
مسجد امیر - تهران 21، 37، 53، 69، 85، 101، 117، 133، 149، 163، 183، 201، 217، 233، 247، 261، 275، 291، 307، 321، 333، 349، 365، 379
مسجد الحرام 340
مصر 123، 192، 283، 338، 441، 444، 457
مکه 35، 203، 204، 208، 210، 215، 251، 256، 271، 282، 283، 310، 325، 443، 485، 486
مراکش 192
مرو 111
مسجد کوفه 57، 76، 254، 324
مشهد 107، 112، 114، 238، 393، 415، 431، 449، 467
مغول 243
نراق 238
نجف اشرف 47، 48، 91، 127، 128، 238، 357
نور - مازندران 112، 114
نهروان 288، 301
وادی سینا 425
همدان 110
هندوستان 223
یمن 56، 57، 283
قرآن کریم، ترجمه استاد انصاریان
الإحتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی، 1 جلد، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403 ه- . ق
احیاء علوم الدین، ابوحامد غزالی، انتشارات دارالکتاب العربی، بیروت
الإرشاد، شیخ مفید، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، 1413 ه- . ق
إرشاد القلوب، حسن بن ابی الحسن دیلمی، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات شریف رضی، 1412 ه- . ق
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، ناشر: انتشارات اسلام، تهران، 1378 ه- . ش
أعلام الدین، شمسی حسن بن ابی الحسن دیلمی، 1 جلد، موسه آل البیت علیهمالسلام، قم، 1408 ه- . ق
أعلام الهدایۀ، لجنۀ التألیف، مرکز الطباعۀ و النشر للمجمع العالمی لأهل البیت علیهمالسلام
إقبال الأعمال، سید علی بن موسی بن طاوس، 1 جلد، دار الکتب الإسلامیۀ، تهران، 1367 ه- . ش
الأمالی، شیخ صدوق، 1 جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ه- . ش
بحار الأنوار، علامه مجلسی، 110 جلد، موسۀ الوفاء بیروت، لبنان، 1404 ه- . ق
تحفۀ الاحباب، شیخ عباس قمی
تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، 1 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 ه- . ق
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، 2 جلد، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ه- . ق
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ناشر: دار الکتب الإسلامیۀ، تهران، 1374 ه- . ش
تواضع و آثار آن، استاد شیخ حسین انصاریان
التهذیب، شیخ طوسی، 10 جلد، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1365 ه- . ش
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، 1 جلد، ناشر: دار الرضی، 386 ه- . ق
الجعفریات، محمد بن محمد بن اشعث کوفی، انتشارات مکتبۀ نینوی الحدیثۀ، تهران
حلال و حرام مالی، استاد انصاریان
الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، 3 جلد، موسه امام مهدی علیهالسلام، قم، 1409 ه- . ق
الخصال، شیخ صدوق، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1403 ه- . ق
دائرۀ المعارف تشیع، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ناشر: شهید سعید محبی
الذریعۀ الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، انتشارات اسماعیلیان
ریاحین الشریعۀ، شیخ ذبیح الله محلاتی، ناشر: دارالکتب الاسلامیه، تهران
شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی، منشورات مکتبۀ آیۀ اللّه المرعشی النجفی، قم
شرح المقاصد فی علم الکلام، تفتازانی، ناشر دارالمعارف النعانیۀ، 1401 ه- . ق
شرح نهج البلاغۀ،ابن أبی الحدید ناشر: دار إحیاء الکتب العربیۀ، عیسی البابی الحلبی و شرکا، 1378 ه- .ش
عدۀ الداعی، ابن فهد حلی، 1 جلدی، انتشارات دارالکتاب الاسلامی، 1407 ه- . ق
عرفان در سوره یوسف، استاد انصاریان
علل الشرائع، شیخ صدوق، 1 جلد، انتشارات مکتبۀ الداوری، قم
عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، 4 جلد، انتشارات سید الشهداء علیهالسلام، قم، 1405 ه- . ق
الغدیر، علامه امینی، انتشارات دارالکتاب العربی، بیروت، 1397 ه- . ق
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، 1 جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366 ه- . ش
فاطمۀ الزهرا من المهد الی اللحد، سید کاظم قزوینی، نشر دارالانصار
الفضائل، ابن شاذان، انتشارات رضی، قم 1363 ه- . ش
فی ظلال القرآن، سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، انتشارات دارالشروق، بیروت، 1412 ه- . ق
الکافی، ثقۀ الاسلام کلینی، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیۀ، تهران، 1365 ه- . ش
کشف الأسرار و عدۀ الأبرار، رشید الدین میبدی - احمد بن ابی سعد، ناشر: انتشارات امیرکبیر، تهران، 1371 ه- . ش
کشف الغمۀ، علی بن عیسی إربلی، 2 جلد، چاپ مکتبۀ بنی هاشمی، تبریز، 1381 ه- . ق
لسان العرب، ابن منظور، ناشر: نشر أدب الحوزۀ، قم، 1405 ه- . ق
لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران، 1347 ه- . ش
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران 1372 ه- .ش
مجموعۀ ورام (تنبیه الخواطر)، ورام بن ابی فراس، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات مکتبۀ الفقیه، قم
مدینۀ المعاجز، سید هاشم بحرانی، انتشارات موسسۀ المعارف الاسلامیه، قم، 1413 ه- . ق
مرگ و فرصتها، استاد شیخ حسین انصاریان
مستدرک الوسائل، محدث نوری، 18 جلد، موسه آل البیت علیهمالسلام، قم، 1408 ه- . ق
مصباح الشریعۀ، امام صادق علیهالسلام، 1 جلد، موسۀ الأعلمی للمطبوعات، 1400 ه- . ق
مصباح المتهجد، شیخ طوسی، 1 جلد، موسه فقه الشیعه، بیروت، 1411 ه- . ق
معارف و معاریف، حسینی دشتی، مصطفی، موسسه فرهنگی آرایه
مفردات، الراغب الاصفهانی، دفتر نشر الکتاب، تهران
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ه- . ق
منهاج النجاح فی ترجمۀ مفتاح الفلاح، علی بن طیفور بسطامی، قرن یازدهم، انتشارات حکمت
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم1417 ه- .ق
نهج البلاغه، ترجمه استاد انصاریان
نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، انتشارات مؤسسه دارالهجرۀ، قم، 1407 ه- . ق
وسائل الشیعۀ، شیخ حر عاملی، 29 جلد، موسه آل البیت علیهمالسلام، قم، 1409 ه- . ق
ینابیع المودۀ لذوی القربی، القندوزی، انتشارات دار الاسوه، 1416 ه- . ق