ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن7: کوثر عشق(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام فاطمیه 1436ه.ق) / دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:84 ص
زبان: فارسی
موضوع:ایثار و شهادت
موضوع:حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها
موضوع: بصیرت - هدایتگری
موضوع: ثبات جامعه - ولایت مداری
بسم الله الرحمن الرحیم
شهد سخن7
کوثر عشق
(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام فاطمیه 1436ه.ق)
شهد سخن7: کوثر عشق(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام فاطمیه 1436ه.ق)
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:84 ص
زبان: فارسی
موضوع:ایثار و شهادت
موضوع:حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها
موضوع: بصیرت - هدایتگری
موضوع: ثبات جامعه - ولایت مداری
تصویر
تصویر
«بسمالله الرحمن الرحیم»
وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به فرموده قرآن، اسوه شایسته همه خداباوران است: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً؛ مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله سرمشق نیکویی میباشد، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند خدا را بسیار یاد میکنند (احزاب21).
اقتداء و تاسی کامل به رسول خدا صلی الله علیه و آله توفیقی است که تنها نصیب کسانی خواهد شد که دل در گرو عشق خداوند دارند و او را بسیار یاد میکنند. رسول مکرم صلی الله علیه و آله که خود شایستهترین اسوه حسنه مؤمنان هستند، به کرّات یگانه دخترش را پاره وجود خویش، روح و ریحان خویش و جان و جانان خویش میخواند و با تعابیری گوناگون رضایت او را رضایت خود و ناراحتی او را ناراحتی خود اعلام میدارد. چنین تاکیدات متواتری از جانب رسول الله صلی الله علیه و آله به چه هدفی صادر گردیده است؟ چرا پیامبر رحمت، بر این حقیقت فراوان تاکید میورزد که
فاطمه، پارهای از وجود من است؟ آیا این همه تاکید جز برای آن است که توجه همه مؤمنان طول تاریخ را به اسوه پذیری از ابعاد زندگانی فاطمه، در مقام استمرار بخش سیره پیامبر صلی الله علیه و آله جلب کند؟ چرا چنین نباشد در حالی که وجود فاطمه از وجود رسول خدا جدا نیست. وجود فاطمه، قسمتی از وجود رسول خداست و سیره او جلوه دیگری از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود فاطمه، مکمل وجود رسول خداست و اسوهگری فاطمه، تکمیل کننده اسوهگری شایستهترین اسوه حسنه. فاطمه، استمرار اسوه حسنه است و این است رمز و راز آن که سیره فاطمه علیها السلام برای همه امامان از نسل او، حجت و الگو میگردد: نحن حجة الله علی الخلق و فاطمة حجة الله علینا؛ ما (امامان معصوم) حجت خداوند بر مردمان هستیم و فاطمه حجت (خداوند) بر ما. (تفسیر اطیب البیان، جلد 13، ص 225، ذیل آیه 3 از سوره جن)
اسوهگری سیره فاطمه زهراء علیها السلام چنان در اوج یگانگی است که وجود مبارک بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف فاطمه علیها السلام را اسوه نیکوی زندگانی خویش معرفی میفرماید: و فی إبنة رسول الله لی أسوة حسنة؛ همانا در دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من الگویی شایسته وجود دارد (بحارالانوار53: 178). این تعبیر حاکی از آن است که اقتدای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حضرت زهرای مرضیه علیها السلام، نه از آن جهت است که فاطمه علیها السلام ، مادر آن حضرت است بلکه بدین جهت است که آن دردانه هستی، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و استمرار وجود اوست؛ پاره تن رسول خداست و اسوهپذیری از وی، همان اسوهپذیری از رسول خداست.
مقام معظم رهبری در خصوص این بانوی باعظمت می فرمایند: من حقیقتاً، نه به عنوان تعارف، نه به عنوان یک حرفِ
هزاران بار تکرار شده، واقعاً قاصرم؛ زبان قاصر است، دل قاصر است، ذهن قاصر است که بخواهد از این مقام بلند تعریف و تجلیل کند؛ این موجود انسانی، این دختر جوان، اینهمه فضیلت، اینهمه درخشندگی، اینهمه کبریا و عظمت؛ که کسی مثل پیغمبر وقتی فاطمة زهرا علیها السلام بر او وارد می شد، «قام إلیها»؛ نه فقط بلند می شد، بلکه بلند می شد و به سمت او می رفت. یک وقت یکی وارد اتاق می شود، شما به احترامش بلند می شوید؛ یک وقت کسی وارد اتاق می شود، شما با اشتیاق به طرفش می روید. اینها مگر شوخی است؟ این بحثِ پدر - فرزندی نیست. پیغمبر خدا اینجور از فاطمة زهرا تجلیل میکند؛ رضای او را رضای خود، رضای خود را رضای خدا؛ سخط او را سخط خود، سخط خود را سخط خدا اعلام می کند؛ اینها مقامات فاطمة زهرا است. آن زندگی با امیرالمؤمنین، آن تربیت آن فرزندان. خب، مگر می شود دربارة این بزرگوار، امثال ما حرف بزنیم؟ 1391/2/23
باعنایت به ابعادگسترده شخصیتی حضرت زهرا علیها السلام و ویژگی های ایشان به عنوان الگو، برهمة افرادی که می توانند به نوعی درمسیرمعرفی شخصیت این بانوی مکرمه قدمی بردارند، واجب است که نقشی را ایفا نمایند.
بیشک تقارن نوروز با ایام فاطمیه، رسالتی سنگین و کلیدی را بر دوش نخبگان فرهنگی جامعه به خصوص ائمة محترم جماعات که در ارتباط مستقیم با مردم می باشند قرار داده است و از آنان انتظار میرود ضمن ترویج سنتهای حسنه دید و بازدید و صله رحم و رفع کدورتها، از تبیین شاخصههای سبک زندگی فاطمی و تاکید بر حفظ حرمت فاطمیه در این ایام تعطیلات غافل نشوند.
تحویل سال در چنین فضایی معنوی که مملو از عطر فاطمی است، میطلبد که بیش از پیش خود را به حبل متین الهی گره بزنیم و به آستان معصومین علیهم السلام تمسک جوییم. و از درگاه الهی بخواهیم به برکت و واسطه حضرت صدیقه کبری علیها السلام، حال ما را حقیقتاً به بهترین حالها مبدل گرداند.
ضمن سپاس از نویسندگان و محققین ارجمند این اثر علمی و تشکر از همکاران گرانقدر در دفتر مطالعات و پژوهش¬ها، امیدواریم این اثر، در نگاه شما گرامیان به ویژه ائمة محترم جماعات مقبول افتاده و پیشنهادات و نظرات ارزشمند خویش را از خادمان خویش در معاونت فرهنگی اجتماعی مرکز دریغ نفرمایید.
حضرت باقر (علیه السّلام) از پدر بزرگوارش نقل میفرماید که ایشان ازدواج حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را یادآوری کرده و فرمودند: «روزی حضرت زهرا از رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) درخواست کرد تا خادمی برای او فراهم فرماید، تا آنجا که فرمود: رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در یکی از جنگها و غزوههای ساحلی، اسیرانی نصیبش شد، آنها را تقسیم فرمود و دو زن را که یکی جوان و دیگری به سن کمال رسیده و از جوانی گذشته بود، برای خود نگه داشت. به دنبال حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرستاد و دست یکی از آن دو را گرفته در دست فاطمه (سلام الله علیها) گذاشت و فرمود: ای فاطمه! این از آن تو باشد، او را کتک نزنی. زیرا من دیدم که نماز میخواند و جبرائیل مرا از اینکه نمازگزاران را کتک بزنم، نهی کرده. و بدین سفارش و توصیه تأکید فرمود. فاطمه که دید رسول خدا مرتّب سفارش وی را میکند، روی به حضرت کرده گفت: ای رسول خدا! کارهای خانه یک روز بر عهده من و یک روز بر عهده او باشد. اشک از دیدگان رسول خدا سرازیر شد و فرمود:
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه(1)
خدا بهتر میداند رسالتش را کجا قرار دهد
ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ(2).
فرزندانی که بعضی از آنان از [نسل] بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست.» (3)
آری! فاطمه (سلام الله علیها) وقتی حساسیت پیامبر گرامی اسلام را میبیند، اینگونه اطاعت از امر ولیّ را پاسخ میگوید و ولایتمداری خویش را در برابر توصیههای پیامبر اعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بدین صورت به اثبات میرساند.
خداوند متعال در قرآن کریم ولایت و سرپرستی را مختصّ خودش اعلام فرموده و میفرماید:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیّ.(4)
آیا به جای او سرپرستان و معبودانی برای خود گرفتهاند؟ در حالی که سرپرست و معبود واقعی خداست.
البته خداوند برای بندگان صالح و فرمانبردارش که در مسیر او قدم برمیدارند و سعی در هدایت بشر دارند نیز این ولایت را قرار داده است همانگونه که میفرماید:
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ
الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُون(1)
ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند: همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
پس ولایت بندگان صالح خداوند از جانب خداوند است. از طرف دیگر پیامبر گرامی اسلام بارها و بارها این بندگان صالح خدا که دارای ولایت هستند را معرفی مینماید و اطاعت خداوند را متوقف بر اطاعت این انوار درخشان اعلام میدارد.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِکَ سَادَةُ أُمَّتِی مَنْ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ وَالانَا فَقَدْ وَالَی اللَّهَ وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَی اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَنَا فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَی اللَّهَ.(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم میفرمود: من سید اولاد آدمم و ای علی تو و امامان بعد از تو سادات امت من هستید. هر که ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر که ما را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته و هر که به ولایت ما باشد به ولایت خداست و هر که دشمن ماست دشمن خداست و هر که فرمان ما بَرَد خدا را فرمان برده و هر که نافرمانی ما کند خدا را نافرمانی کرده.
این ولایت آنقدر برای خداوند متعال اهمیت دارد که یکی از ارکان اسلام معرفی شده است.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلی خَمْسٍ: عَلَی الصَّلَاةِ، وَ الزَّکَاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلَایَةِ؛ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوِلَایَةِ، فَأَخَذَ النَّاسُ
بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هذِهِ» یَعْنِی الْوَلَایَة.(1)
امام باقر (علیه السّلام) فرمود: اسلام روی پنج پایه نهاده شده: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. و به چیزی مانند ولایت فریاد زده نشد، مردم آن چهار را گرفتند و این (یعنی ولایت) را رها کردند.(2)
با این تفاصیل برای ما بسیار قابل تأمل است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) با آن رفعت مقام و مرتبه که پیامبر بارها زبان به مدح آن حضرت گشوده و در شأن آن بانوی بزرگوار تعابیری مانند مُهجَتی(3)(خون قلب من) و نُورُ عَیْنِی (نور چشم من) و ثَمَرَةُ فُؤَادِی (میوه دل من) و رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَی (روح من که درون من است)(4)،
فرمودهاند باز هم میبینیم که آن شفیعه محشر در مقابل پدر عظیم الشأن و شوهر والا مقامشان که ولیّ خدا بودند، با تواضع کامل برخورد کرده و فرامین آن بزرگواران را به طور کامل اجرا مینمودند.(5)
و از سر هوس سخن نمیگوید. این سخن به جز وحیی که وحی میشود نیست.
لذا میبینیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ماجرای غصب فدک و خطبه ای که ایراد فرمودند کاملاً سخنان و رهنمودهای علی (علیه السلام) را به اجرا گذاشتند و حتی استدلالهای آن بانوی بزرگوار برگرفته از سخنان امام علی (علیه السلام) بود.(6)
همچنین مشاهده میکنیم که جریان نهضت گریه آن حضرت با حمایت و هدایت امیرمؤمنان صورت میگیرد و بعد از
1) محمدبن یعقوب کلینی، الکافی (ط - دارالحدیث)، ج3، ص: 53
2) سید جواد مصطفوی، أصول الکافی / ترجمه مصطفوی، ج3، ص: 30
3) محمد بن حسن شیخ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج2،ص:98
4) محمد بن علی بن بابویه، الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 113
5) لازم به ذکر است که در تعابیری که پیامبر اسلام به کار می برند هیچ گونه غلوّی نیست و پیامبر این کلمات را از روی احساسات نفرموده اند زیرا خداوند حکیم می فرمایند: وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَی، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی
6) محمد بن محمد مفید، الإختصاص، النص ،ص:183
اعتراض مردم مدینه، حضرت زهرا (سلام الله علیها) با تأیید امام خویش به این نهضت ادامه میدهد.(1)ولایتمداری
حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) به حدی بود که حتی پس از تصمیم بر نفرین، با درخواست امام علی (علیه السلام) از این تصمیم منصرف میشود(2)و اینگونه به همگان نشان میدهد که حتی با آن همه صدمات برای نفرین نمودن نیز باید از ولیّ امر تبعیت نمود.
همچنین حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با همراهی امیرالمؤمنین در رفتن به درب خانه انصار و یاری طلبی از آنها به وضوح نشان دادند که حتی در انجام فعالیتهای تبلیغاتی نیز باید در جهت رهنمودهای ولی امر و با هماهنگی او عمل نمود و از تنهایی در
این مسیر نباید هراسی به دل راه داد بلکه با انجام وظایف و به کار بردن تمام توان خویش و تلاش در ایجاد ابتکار عمل، باید تا پای جان در این مسیر استقامت نمود. بدین صورت است که ولایتمداری حقیقی انجام می پذیرد.
درس دیگری که آن بانوی مظلومه به امت اسلامی میآموزد این است که همواره باید خود را با مسیر حق و راه ولایت بسنجیم و تأیید صحت تلاشها و انجام درست وظایف را از ولیّ امر خویش بگیریم لذا میبینیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) حتی در هنگام شهادت با همه زحماتی که برای امام زمان خویش کشیده است باز هم به دنبال مهر تأیید امام خویش بر اعمال و رفتار خود میباشد لذا اینگونه با ولیّ امر خویش سخن می گوید:
پسر عمو! آیا در این مدّتی که تو با من معاشرت داشتی، دروغ و خیانت
و مخالفتی از من دیدی؟
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: ابداً!! به خداوند پناه میبرم! تو به وجود خداوند داناتری و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و گرامیتر و از خدا خائفتر از آنی که من تو را به علّت مخالفت کردن سرزنش نمایم.(1)
از این پاسخ امام علی (علیه السلام) معلوم میشود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در همه شئون زندگی، چه در باب زندگی شخصی یعنی اطاعت از شوهر و چه در زمینه مسائل اجتماعی یعنی تبعیت از مقام ولایت، همواره تابع و یاور امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است و بعد از این تلاش بیوقفه آن بانوی مکرّمه مهر تأیید بر ولایتمداری خود را از امام زمانش می گیرد.
و امروز که در عصر غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سر میبریم ما نیز آزمون پذیرش ولایت را پیش روی خویش میبینیم؛ که اگر این آزمون دشواری که از مسلمانان صدر اسلام گرفته شد از ما گرفته نشود عدالت در آزمونهای الهی برقرار نشده است فلذا یقیناً این آزمون برای ما نیز وجود دارد اما در شکلی دیگر و با ظاهری جدید.
در زمان صدر اسلام مسلمین آن زمان از آزمون ولایتمداری سربلند بیرون نیامدند و سخن پیامبر را نادیده گرفتند و با اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) نمونه ای کامل از ولایتمداری را به نمایش گذاشتند باز هم امام خویش را تنها گذاشتند. و اینک پس از هزار و چهارصد و اندی سال ما در برابر این آزمون بزرگ قرار داریم که آیا کلام امامان معصوم (علیهم السلام) را بپذیریم و یا از پذیرش آن سرپیچی کنیم. آنجا که فرمودند:
فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً، فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ، فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ، وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلی حَدِّ
1) محمد روحانی، زندگانی حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ، ص: 631
الشِّرْکِ بِاللَّهِ.(1)
آری! آزمون بزرگ ولایتمداری ما تبعیت از فقیه جامع الشرایطی است که مدبّرانه زمام امور را به دست گرفته است و با پیروی از بانوی گرامی اسلام عَلَم مبارزه با کفر و نفاق را در اهتزاز نگه داشته است. لذا وظیفه هر شیعه ولایتمدار، پیروی از ولایت فقیه است تا با تأسّی به حضرت زهرا (سلام الله علیها) با سکوت ولیّ زمان خویش، سکوت و با فریاد او فریاد سر دهد.
هر گاه رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) از سفری بازمیگشت، اوّلین کسی را که دیدار مینمود، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود، پس در آن هنگام به مدّتی طولانی در نزد او توقّف میکرد.
در یکی از این سفرها که پیامبر از مدینه خارج شده بود، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دو خلخال از نقره، یک گردنبند، دو گوشواره و پردهای خریداری نمود تا در بازگشت پدر و شوهرش از سفر، تنوّعی برای ایشان باشد.
هنگامی که پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) از مسافرت بازگشت، مثل همیشه اوّل به خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رفت، اصحاب پیامبر همچنان بر در خانه فاطمه (سلام الله علیها) ایستاده بودند و چون از مدّت مکث پیامبر در نزد دخترش اطلاع نداشتند نمیدانستند که آیا باید توقف کنند یا برگردند، ولی هنوز، مدّت زیادی سپری نشده بود که رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) از خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خارج شد در حالی که آثار غضب در چهره ایشان کاملاً
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - دارالحدیث)، ج1، ص: 168
مشهود و قابل تشخیص بود، و در همان حال به سوی منبر (مسجد) رفته در کنار آن بر زمین نشست.
هنگامی که پیامبر با غضب از خانه دخترش خارج شد، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دریافت که خشم رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) به سبب مشاهده خلخالها، گوشواره، گردنبند و آن پرده بوده است، لذا به سرعت آنها را جمعآوری نموده و به حضور پدرش فرستاد، و به کسی که آنها را میبرد فرمود: سلام مرا به پدرم برسان و بگو که اینها را در راه خدا به مصرف برساند. وقتی که آن شخص نزد رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) آمد و پیغام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را به او رسانیده و بسته محتوی آن وسائل را به ایشان داد، پیامبر سه مرتبه فرمود: پدرش به فدایش باد، و فرمود: دنیا در نزد محمّد و آل محمّد (صلوات الله علیهم) ارزشی ندارد، چرا که اگر دنیا به اندازه بال یک پشه ارزش داشت، همانا ذرّهای از آن را نصیب کافر نمینمود و پس از این سخن برخاست و به نزد دخترش فاطمه (سلام الله علیها) رفت.(1)
عیسی بن عبد اللَّه قمی از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت کرده که آن جناب فرمود:
هنگامی که خبر خزاعه و قریش در شام به ابوسفیان رسید، وی بلافاصله خدمت حضرت رسول (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) رسید و عرض کرد: یا محمد! خون خویشاوندان خود را حفظ کن، و مدت معاهده را زیاد نما. حضرت فرمود: یا اباسفیان: شما با ما مکر میکنید. عرض کرد: ما با شما مکری نداریم و به قرارداد خود عمل میکنیم.
1) محمد روحانی، زندگانی حضرت زهرا علیها السلام، ترجمه بحار الأنوار ،ص:195
پس از این ابوسفیان نزد ابوبکر رفت و گفت: به قریش پناه دهید، ابوبکر گفت: وای بر تو! کسی میتواند در برابر حضرت رسول به مشرکین قریش پناه دهد و از آنان طرفداری کند؟!! ابو سفیان بعد از این نزد عمر رفت و این گفتهها را برای او هم گفت، پس از این به منزل خواهرش امّ حبیبه رفت و هنگامی که اراده کرد روی فرش بنشیند امّ حبیبه فرشها را جمع کرد تا ابوسفیان روی آن جلوس نکند.
ابو سفیان گفت: ای دخترک من، میل نداری من روی این فرش بنشینم؟
گفت: آری، این فرش پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) است و چون شما مشرک و پلید هستی نمیتوانی روی بساط حضرت رسول (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) جلوس کنی. ابوسفیان از منزل دخترش هم بیرون شد و به منزل فاطمه (سلام الله علیها) رفت، و گفت: ای دختر پیغمبر، قریش را پناه میدهی و به مدت معاهده میافزائی، تا از گرامیترین زنان باشی؟
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: کسی را که پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) پناه دهد وی در پناه من خواهد بود، گفت: پس به فرزندانت امر کن تا آنان مردم را در پناه خود بگیرند، فرمود: فرزندان من قریش را نمی شناسند تا آنها را در پناه خود بگیرند. ابوسفیان از نزد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نومید برگشت.(1)
آری! کسی را که ولیّ خدا پناه ندهد، انسان ولایتمدار نیز پناه نمیدهد و از مولای خویش سبقت نمیگیرد تا دشمنان خدا بفهمند که هیچ پناهگاهی جز خداوند و اولیاء او و دین اسلام ندارند.
1) فضل بن حسن طبرسی - عزیز الله عطاردی قوچانی، ترجمه إعلام الوری ، متن، ص:155
شاید بتوان گفت که اوج ولایتمداری یک فرد در زمانی معلوم میگردد که ولیّ خدا تنها مانده باشد و نیاز به یاری و کمک داشته باشد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در اینچنین زمانی به یاری امام زمان خود یعنی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شتافت و تمام تلاش خود را برای یاری آن حضرت به کار بست و در این مسیر لطمههای زیادی بر ایشان وارد شد.
اما اوج این ولایتمداری در زمانی اتفاق افتاد که فاطمه (سلام الله علیها) میخواهد از علی (علیه السلام) در مسجد دفاع کند. در روایت وارد شده است: زمانی که به درب خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، عمر لگدی بر درب خانه زد و آنرا شکست.
فَدَخَلُوا عَلَی عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ أَخْرَجُوهُ مُلَبَّبَا
سپس به درون خانه ریختند و گریبان علی (علیه السلام) را گرفتند و به سوی مسجد کشیدند.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) از خانه خارج شد و فرمود: ای عمر و ای ابابکر! آیا می خواهید شوهر مرا بکشید؟ به خدا اگر او را رها نکنید موهایم را پریشان میکنم و گریبان چاک میزنم و حتماً بر سر قبر پدرم میروم و به درگاه خدا ناله میکنم. پس حضرت زهرا (سلام الله علیها) دست امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) را گرفت و به سوی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به راه افتاد.
پس امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمود: ای سلمان! دختر پیامبر را دریاب. من میبینم که دو طرف مدینه زیر و رو میشود. به خدا اگر این کار را بکند زمین، شهر مدینه را با اهلش میبلعد.
لذا سلمان خود را به فاطمه (سلام الله علیها) رساند و گفت: ای دختر پیغمبر! خدا پدرت را از رحمتش مبعوث کرد. منصرف شو.
فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: دیگر صبر ندارم. بگذار تا سر قبر پدرم بروم.
در این هنگام سلمان گفت: علی (علیه السلام) مرا به سوی تو فرستاد و تو را امر کرد که بازگردی.
فَقَالَتْ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِیعُ فَرَجَعَتْ.
در اینجا فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: به حرف او گوش میدهم و اطاعت میکنم؛ سپس بازگشت.(1)
شهر آبستن غمهاست خدا رحم کند
شهر این بار چه غوغاست خدا رحم کند
بوی دود است که پیچیده، کجا میسوزد؟
نکند خانهی مولاست خدا رحم کند
همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند
در میان کوچه دعواست خدا رحم کند
هیزم آورده که آتش بزنند این در را
پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند
همه جمعند و موافق که علی را ببرند
و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند
بین این قوم که از بغض لبالب هستند
قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند
مادر افتاد و پسر رفت زدست ، درد این است
چشم زینب به تماشاست خدا رحم کند
مو پریشان کند و دست به نفرین ببرد
در زمین زلزله برپاست خدا رحم کند
1) محمد بن محمد مفید، الإختصاص، النص، ص: 186
ماجرا کاش همان روز به آخر میشد
تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند
غزلم سوخت دلم سوخت دل آقا سوخت
روضهی ام ابیهاست خدا رحم کند
قبل از هجرت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و زمانی که ایشان در مکه و میان مشرکین حضور داشتند، روزی فاطمه (سلام الله علیها) از کنار ابوجهل میگذشت که ناگهان ابوجهل نگاه تندی از روی سنگدلی به فاطمه (سلام الله علیها) کرد و چنان سیلی محکمی به صورت ایشان زد که تمام بغض و کینهای که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه (سلام الله علیها) در دل داشت را با آن ضربه بر حضرت وارد کرد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) از این سیلی کینهتوزانه، به شدت دردمند شد. گویا ابوجهل به نوجوانانی که سلاح و قدرت دفاع از خودشان نداشتند، با دست کتک میزد و به همین خاطر جایگاهش در میان قریش بسیار تنزل کرده بود.
مدتی بعد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) ابوسفیان را که رئیس و حاکم قریش بود دیدند و از آنچه که آن انسان پستِ ترسو یعنی ابوجهل در حق ایشان انجام داده بود شکایت کرد. در این هنگام غیرت ابوسفیان به درستی به جوش آمده و فاطمه (سلام الله علیها) را به جایی که ابوجهل نشسته بود بازگرداند و او را به شدت توبیخ کرد. در این هنگام ابوجهل سرش را پایین انداخت و
شرمسار گشت.(1)
این جریان که به عنوان نمونه ذکر شد، نشان دهنده آن است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مسیر حق، آن قدر استوار بوده و استقامت داشتند که حتی شخصی متکبر و ظالم مانند ابوجهل را به زانو درآورده و او را شرمنده ساخته و را به عنوان یکی از سرسخت ترین دشمنان پیامبر محکوم نمودند و این سیاست حضرت به قدر مؤثر واقع گشت که ابوجهل در میان خود مشرکین نیز مذمت شد.
مقاومت در مسیر حق، یکی از ویژگیهای انسان مؤمن و متّقی است، همانگونه که در قرآن کریم به آن اشاره شده است.
«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(2)
در حقیقت، کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند (و میگویند) «هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید.»
و پر واضح است که ماندن در مسیر حق و صراط مستقیم که به معنای تبعیت کامل از امام معصوم است، مشکلتر از یافتن آن میباشد تا آنجا که در ذیل آیه شریفه وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا(3)وارد شده است
یَعْنِی لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَی وَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَوْصِیَاءِ
مِنْ وُلْدِهِ (علیهم السلام) وَ قَبِلُوا طَاعَتَهُمْ فِی أَمْرِهِمْ وَ نَهْیِهِمْ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً یَقُولُ لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِیمَانَ وَ الطَّرِیقَةُ هِیَ الْإِیمَانُ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاء(1)
همانگونه که در این روایت شریفه مطرح گردیده است اعطاء ایمان از جانب خداوند و منوّر شدن قلب انسان به نور ایمان متوقف بر استقامت بر صراط حق که ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام است می باشد. لذا تنها راه رسیدن به درجات کمال و پیمودن مسیر تعالی انسان، استقامت و صبوری نمودن در مسیر حق و تبعیت از امام زمان است.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) با استقامتی بینظیر در راه دفاع از مسیر پر نور ولایت، الگویی کامل را در تبعیت از امام زمان و استقامت در مسیر حق به همگان ارائه نمودند و در عمل به همگان آموختند که در مسیر عمل به دین خدا و آیات قرآن، در صورت لزوم حتی زندگی انسان نیز باید فدا گردد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) همچنین با استقامت خویش در برابر انحرافات، به تمام مسلمین در پهنه تاریخ یاد دادند که نپذیرفتن ظلم و انحراف و مقابله با جریانهای انحرافی وظیفه واجب یک مسلمان است و این وظیفه را خداوند بر عهده انسان گذاشته است. قرآن کریم با صدای رسا این تکلیف را اعلام میدارد و میفرماید:
«وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»(2)
و به کسانی که ستم کردهاند متمایل مشوید که آتش (دوزخ) به شما میرسد، و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود، و سرانجام یاری
نخواهید شد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مدت کوتاه عمر خویش نشان دادند که در عمل باید به این مسئولیت الهی پاسخ گفت و به همین دلیل اقدامات ابتکاری متعددی برای رسوا نمودن جریان نفاق انجام دادند تا علاوه بر انجام تکلیف الهی خویش به مؤمنین نیز چگونگی بدست گرفتن ابتکار عمل و انواع اقداماتی که در این جهت میتوان انجام داد را نشان بدهند.
یکی از این اقدامات که حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای بیداری جامعه اسلامی انجام داده و بر آن استقامت بسیار کردند گریه بر مصیبت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مظلومیت حضرت علی (علیه السلام) بود. این اقدام در زمینه نشان دادن مظلومیت حق و یادآوری بیعتی بود که خداوند و پیامبر از مردم گرفته بودند. روی دیگر این فریاد مظلومیت، نشان دادن ظلم بزرگی بود که منافقین بر دین حق و ولیّ خدا روا داشته بودند. این حرکت باعث افشا شدن ماهیت منافقین می گردید و ظالم بودن آنها را نشان میداد و در نتیجه این کار، امکان ایجاد یک جریان برای مقابله با ظلم ظالمین بر پایه فطرت ظلم ناپذیر انسان فراهم آمد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا حدی در این کار مؤثر، استقامت ورزیدند که سران خودفروخته و سستِ قبایل و منافقین احساس خطر نموده و تلاش خود را در مقابله با این حرکت به کار بستند و در ابتدا با بهانههای واهی سعی در خاموش کردن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نمودند و زمانی که با مقاومت آن حضرت مواجه شدند حتی درختی را که آن حضرت در زیر آن گریه میکرد بریدند، ولی باز هم آن بانوی مظلومه به گریه خویش ادامه داد، تا آنکه حضرت علی (علیه السلام) اتاقکی را برای آن حضرت در خارج
بقیع بنا کرد.(1)
گرچه آنها تلاش کردند تا اثر این اقدام را کم کنند و باعث شدند که حضرت زهرا(سلام الله علیها) به ناچار برای گریه به خارج شهر برود ولی تأثیر این اقدام نه تنها کم نشد بلکه در پهنه تاریخ نیز تأثیر این حرکت حضرت باقی ماند و تاریخ این سوال را مطرح نمود که چرا نام حضرت زهرا (سلام الله علیها)
در کنار آدم أبوالبشر که صد سال گریه کرد(2)و یعقوب نبی
که قرآن در مورد گریه او میفرماید: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ»(3)
و نیز در کنار امام سجاد (علیه السلام) که چهل سال بر مصیبت پدر بزرگوارش گریه کرد،(4)
جزء بکّائین ثبت شده است؟
حضرت زهرا (سلام الله علیها) اقدامات متعدد دیگری نیز انجام دادند از جمله اینکه با خطبه ها و سخنان خویش درباره غصب خلافت(5)
به صورت مستقیم و با محکوم کردن دشمن به خاطر غصب فدک(6)به صورت غیر مستقیم سعی در رسوا نمودن منافقین داشتند. آن حضرت در خطبهای که به خطبه فدکیه معروف شده است با غاصب نشان دادن خلیفه و اثبات عدم کفایت او به همگان اثبات می کنند که او لیاقت خلافت بر مسلمین را ندارد. آن حضرت می فرمایند:
یَا أَبَا بَکْرٍ ادَّعَیْتَ أَنَّکَ خَلِیفَةُ أَبِی وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ وَ أَنَّکَ بَعَثْتَ إِلَی وَکِیلِی فَأَخْرَجْتَهُ مِنْ فَدَکَ وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ
ای ابابکر ادعا می کنی که جانشین پدر من هستی و در جای او نشسته ای در حالی که کسی را به سوی وکیل من فرستادی و وکیل مرا را از فدک اخراج کردی در حالی که تو میدانی که رسول خدا فدک را به من بخشیده است.
این گوشه ای از اقدامات آن مدافع حریم ولایت است که در تاریخ ثبت گردیده است.
و اینگونه نتیجه مقاومت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و موفقیت آن حضرت در تاریخ ثبت گردید و ما به عنوان شیعیان آن بانوی یگانه اسلام درس استقامت تا پای جان در برابر باطل و انحراف را آموختیم و انقلابی از جنس انقلاب فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را برپا نمودیم. آری! ما از فاطمه(سلام الله علیها) مقاومت در برابر قدرتهای ظالم عالم و منافقین و منحرفین را به عنوان وظیفه دینی یاد گرفتیم و ادامه این مسیر پر نور را با الهام گرفتن از زندگانی دختر پیامبرمان با تمام توان و با به کار گرفتن تمام ظرفیتها ادامه خواهیم داد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) مبارزات خویش را حتی در بستر بیماری نیز ادامه میدادند. از همین رو زمانی که عایشه دختر طلحه به عیادت آن حضرت رفت، ایشان را گریان دید؛ لذا گفت: «بِأَبِی أَنْتِ وَ أُمِّی، مَا الَّذِی یُبْکِیک»
پدر و مادرم به فدای تو، چه چیزی تو را گریان نموده است؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: ای عایشه! آیا از رویداد تلخ و فاجعهباری میپرسی که گزارش تکاندهندهی آن همه جا پراکنده شده و بالهای پرندگان
بر اثر آن فروریخته و رهروان به خاطر آن از راه بازماندهاند؟ این رویداد غمباری بود که خدا آن را به آسمان بالا برد و من در زمین به اندوه و آزمایش آن گرفتار شدم.
واقعیت این است که پست ترین شخص قبیله تیم و خبیث ترین شخص قبیله عدی(1)، پاداش پیشتازی و پیشگامی امیرمؤمنان در میدانهای دانش و ایمان و عمل و جهاد قهرمانانه را به وی دادند. آنها تا جایی که توانستند کینه و دشمنی او را در دل نهان داشتند و از آشکار ساختن آن جلوگیری نمودند، اما هنگامی که نورافشانی دین کمسو شد و پیامبرِ امین جهان را بدرود گفت، آن دو به سرعت کینههای کور را آشکار ساخته و به شدت در کوره بداندیشی و تجاوز دمیدند و فدک را مصادره کردند.
حقیقت این است که فدک، بخشش پروردگار بلند مرتبه به آن شایستهترین مناجات کننده با او یعنی پیامبر بود و آن حضرت آن را به من بخشید تا تأمینکننده هزینه زندگی فرزندان او و نسل من باشد و این بخشش با علم خدا و به گواهی امین وحی انجام شد.
پس اگر آن دو نفر فدک را از من گرفتند و مرا از درآمد ناچیز آن بازداشتند، من آن را در روز رستاخیز مایه تقرب به خدا قرار داده و به حساب او خواهم آورد و خورندگان و برندگان تجاوزکار فدک، آن را به زبانههای شعلهور و سوزان آتش سهمگین دوزخ خواهند یافت.(2)
و اینگونه حضرت زهرا (سلام الله علیها) منافقین و غاصبین را رسوا مینمود تا همه عالم بدانند که این مسیر به غضب الهی و دوزخ منتهی میگردد.
ایستادن و استقامت در برابر ظلم، وظیفه هر انسان مؤمنی است؛ همانگونه که خود پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
«یَا عَلِی إِنَّ اللَّهَ [تَبَارَکَ وَ] تَعَالَی وَهَبَ لَکَ حُبَّ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ فَرَضِیتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِکَ إِمَاما - إلی أن قال - وَ شِیعَتُکَ عَلَی مِنْهَاجِ الْحَقِّ وَ الِاسْتِقَامَةِ لَا یَسْتَوْحِشُونَ إِلَی مَنْ خَالَفَهُم.»(1)
حضرت زهرا (سلام الله علیها) که بهترینِ زنان عالم است، نیز این استقامت را در رفتار و گفتار به خوبی به ما تعلیم دادهاند. آن بانوی باعظمت برای حفظ اسلام ناب، پس از مبارزات فراوان و خطبههای متعدد و مفتضح کردن غاصبین خلافت و منافقین، دست به اقدامی شگرف زد تا این مبارزه و مقاومتِ در مقابل ظلم در تاریخ ثبت شود و هیچکس نتواند فریاد آن بضعه رسول را خاموش کرده و یا نادیده بگیرد.
این اقدام حضرت زهرا (سلام الله علیها) وصیتی بود که ایشان به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمودند و فرمودند:
مبادا احدی از این گروهی که در حقّ من ظلم روا داشتند و حقّ مرا غصب کردند، برای تشییع جنازهام حاضر شوند!! زیرا ایشان دشمن من و دشمن رسول خدا میباشند. مبادا بگذاری احدی از آنان و پیروانشان به جنازهام نماز بخوانند!! مرا شبانه در آن هنگام که چشمها همه به خواب رفته باشند، دفن کن.(2)
این کار حضرت در عمل باعث ایجاد یک سوال بزرگ برای مسلمانان در تاریخ شده است که چرا تشییع و دفن حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه و
مخفیانه اتفاق افتاد. این حرکت در ادامهی مقاومت در برابر جبهه انحراف و باطل بود که تا همین امروز نیز ادامه دارد و به هر وجدان آگاه و فطرت سالم انحراف منحرفین را نشان میدهد.
اقدام بعدیِ آن حضرت، اختفاء قبر ایشان است که این سوال را در ذهن ایجاد مینماید که چرا مزار پاره تن رسول خاتم آشکار نیست؟ مگر چه اتفاقی افتاده است که قبر سرور زنان بهشت مخفی است؟
این دو اقدام حضرت زهرا (سلام الله علیها) حتی در همان زمان هم اثر خود را گذاشت، چنانچه در تاریخ آمده:
«فَضَجَّ النَّاسُ وَ لَامَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً، وَ قَالُوا: لَمْ یُخَلِّفْ نَبِیُّکُمْ فِیکُمْ إِلَّا بِنْتاً وَاحِدَةً، تَمُوتُ وَ تُدْفَنُ وَ لَمْ تَحْضُرُوا وَفَاتَهَا وَ لَا دَفْنَهَا وَ لَا الصَّلَاةَ عَلَیْهَا! بَلْ وَ لَمْ تَعْرِفُوا قَبْرَهَا!»(1)
این دو اقدام حضرت زهرا (سلام الله علیها) آنقدر بر مردم زمان ایشان گران آمد که به دستور دومی شروع به نبش قبور ساخته شده کردند تا قبر صدیقه طاهره را پیدا نموده و بر آن نماز بخوانند و آن را دفن کنند، ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مانع این کار شدند.
مقاومت در مسیر حق و استقامت در برابر انحراف و ظلم، طبعاً هزینه نیز خواهد داشت که انسان مؤمن این هزینه را میپردازد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در دفاع از ولایت، استقامتی تاریخی داشت؛ تا آنجا که وقتی به خانه آن جگرگوشه پیامبر حمله کردند، دفاعی جانانه از
1) محمد بن جریر بن رستم طبری آملی، دلائل الإمامة (ط - الحدیثة)، ص: 136
مولای خویش نمود. زیرا در تاریخ اینگونه آمده است:
دومی درب خانه را آتش زد. وقتی در سوخت، او در را باز کرد! در همین لحظه بود که حضرت زهرا در مقابل وی قرار گرفت و فریاد زد:
پدر جان! ای رسول خدا!
«فَرَفَعَ السَّیْفَ وَ هُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَصَاحَتْ یَا أَبَتَاه.»(1)
او شمشیر خود را همانطور که در غلاف بود، بلند کرده و به پهلوی فاطمه (علیها السّلام) زد، وقتی ناله آن بانوی مظلومه بلند شد، با تازیانه به نحوی به ساق دست آن حضرت نواخت که زهرای مرضیه صیحهای زد و پدر خود رسول خدا را به فریادرسی طلبید.
هنگامی که حضرت امیر (علیه السلام) با این منظره مواجه شد، از جای برجست و کمربند آن ملعون را گرفته و او را از جای کند و بر زمین افکند. آنگاه بینی و گردن وی را کوبید و تصمیم گرفت که او را به قتل رساند! ولی دستور پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) را به یاد آورد که به آن حضرت فرموده بود: باید صبور و شکیبا باشی، لذا فرمود: ای پسر صهّاک! سوگند به حقّ آن خدایی که حضرت محمّد (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) را به مقام نبوّت گرامی داشت، اگر چنین نبود که من به خاطر امر خداوند باید صبر کنم، تو میدیدی که نمیتوانستی داخل خانه من شوی! و عمر پیوسته استغاثه میکرد! در این هنگام مردم به میان خانه علی ریختند و بر آن حضرت غلبه یافته و ریسمان به گردن مقدّسش انداختند! فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزدیک در آمد تا حضرت امیر (علیه السلام) را از دست آنان رها کند، ولی قنفذ آن بانوی مظلومه را هدف تازیانه قرار داد! و اثر آن تازیانه نظیر یک بازوبند به بازوی آن حضرت
1) سلیم بن قیس الهلالی،کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص: 864
بود تا زمانی که رحلت فرمود.
آنگاه آن بانو را به نحوی به در کوبید، که دنده و پهلویش شکست و جنین خود را که در رحم داشت سقط کرد.(1)
از لالهزار توحید آتش زبانه میزد
گل گشته بود خاموش بلبل ترانه میزد
در گلشن ولایت یک نوشکفته گل بود
گر میگذاشت گلچین آن گل جوانه میزد
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گاهی به خانه میزد
گاهی به پشت و پهلو، گاهی به دست و بازو
گاهی به چشم و صورت، گاهی به شانه میزد
گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه میزد
وقتی که باغ میسوخت صیّادِ بیمروّت
مرغ شکسته پر را در آشیانه میزد
با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را
از نالهای که مادر در آستانه میزد
1) محمد روحانی علی آبادی، زندگانی حضرت زهرا علیها السلام، ترجمه بحار الأنوار ص:644
پس از جنگ اُحُد و بازگشت مجاهدین از جنگ، زنانی از مهاجرین و انصار به سمت لشکر خارج شدند و آب و غذا بر پشتهایشان حمل میکردند و در بین آنها فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. پس زمانی که پدرش را دید و بدن او را خونین یافت، او را در آغوش گرفته و خونها را از صورت پیامبر پاک میکرد، در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمود: خشم خدا بر قومی که صورت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خونآلود کردند شدید شد. غضب خداوند بر مردی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را کشت شدید شد.
و علی بن ابی طالب (علیه السلام) قصد رفتن به جایگاه آب را نمود و به فاطمه (سلام الله علیها) گفت: این شمشیر را نگهدار. پس مقداری آب در گودی سپری ریخته و آورد. هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست از آن آب بخورد، متوجه شدند که آن آب بو بد (بوی خون) میدهد. پس فرمود: این آب بدمزه است و با آن مضمضه کردند و فاطمه با استفاده از آن خونها را از بدن پدرش شست.(1)
1) ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة، ج 3، ص: 283
همانگونه که داستان مذکور را به عنوان نمونه ذکر کردیم، حضرت زهرا (سلام الله علیها) همیشه با مراقبت و حمایت از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) موجبات تقویت جبهه اسلام و ثبات جامعه اسلامی را فراهم میآوردند.
توجه به این نکته لازم است که وجود حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در جمع پرستاران و مداوا کنندگان مجروحین جبههی جهاد، طبعاً باعث ایجاد انگیزه و تلاش بیشتر در بین زنها برای کمک به مجروحین و تأمین تدارکات جنگ بوده است و این عقبه مستحکم باعث دلگرمی و آرامش در بین مجاهدین میگردیده است.
بدیهی است که یکی از مقدماتی که برای پیشرفت و تقویت دینمداری در جامعه اسلامی لازم است، ثبات جامعه اسلامی میباشد. به همین دلیل بر مسلمین لازم است تا هر فعالیتی که باعث ثبات جامعه اسلامی میشود را با کمال جدیت دنبال کنند.
به همین دلیل قرآن کریم در سوره مبارکه عصر، خروج از زیان و خسران را منوط به همیاری مؤمنین و توصیه به حق و صبر در بین خودشان مینماید و در غیر این صورت انسان را به صورت قطعی متضرّر اعلام میکند.
و نیز به همین دلیل پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِم»(1)
هر که صبح کند در حالی که اهتمامی به کار مسلمانان ندارد، پس
1) محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 163
مسلمان نیست.
فلذا تمامی تلاشهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) در راستای کمک به مسلمین را میتوان در مسیر ایجاد ثبات در جامعه دانست.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) حضوری مؤثر در اتفاقات مهم زمان خود داشتند. از جمله مواردی که آن حضرت باعث آرامش مؤمنین و مسلمانان گردید، حضور ایشان در ماجرای مباهله با مسیحیان نجران بود که در نتیجه باعث عقبنشینی مسیحیان و استحکام و اطمینان بیشتر جامعه به حقانیت مسیر خود گردید. زیرا رؤسای مسیحیان نجران با هم مشورت کردند و گفتند که اگر محمّد با اصحاب خود آمد، پیامبر نیست، ولی اگر با خانوادهاش آمد، پیامبر است زیرا او فقط در صورتی خانوادهاش را میآورد که صادق باشد.(1)حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این واقعه باعث سرافرازی و اطمینان خاطر مسلمین به مسیر حق خویش گردیدند تا بار دیگر حجت بر مسلمانان و حتی مسیحیان تمام گردد و قوت قلبی برای مؤمنین باشد.
همچنین در همین راستا، حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای گرفتن حق حضرت علی (علیه السلام) و مبارزه با غصب خلافت قیام نمودند، زیرا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خطبهای که معروف به خطبه شقشقیه است، شرایط خلافت خلفاء سهگانه را تشریح مینمایند. از این توضیحات مشخص میشود که جامعه اسلامی در زمان آنها هیچ ثباتی نداشته است. آن حضرت با دلی پر از اندوه میفرمایند:
«شگفتا! اولی با اینکه در زمان حیاتش میخواست حکومت را واگذارد، ولی برای بعد از خود عقد خلافت را جهت فرد دیگری بست. چه سخت
1) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج 1، ص: 104
هر کدام به یکی از دو پستان حکومت چسبیدند! حکومت را به فضایی خشن کشانیده، و به کسی رسید که کلامش درشت، و همراهی با او دشوار، و لغزشهایش فراوان، و معذرت خواهیش زیاد بود.»(1)
و در قسمت دیگری از این خطبه میفرمایند:
«تا سومی به حکومت رسید که برنامهای جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت، و دودمان پدری او (بنی امیه) به همراهی او برخاستند و چون شتری که گیاه تازهی بهار را با ولع میخورد، به غارت بیت المال دست زدند، در نتیجهی این اوضاع رشتهاش پنبه شد، و اعمالش کار او را تمام ساخت، و شکمبارگی سرنگونش نمود.»(2)
به دلیل اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) این افراد و آینده جامعه اسلامی را میدانست، تمام تلاش خود را برای ایجاد حکومتی صالح و عادل به کار بست تا جامعهای با ثبات و تکاملیافته شکل بگیرد ولی موفق نگشت.
از طرف دیگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان دختر پیامبر با زندگی ساده و زاهدانهای که داشتند باعث الگو گرفتن مردم در ساده زیستی و دوری از حرص در زمان پیامبر و نیز در طول تاریخ گردیدهاند. زیرا وجود نازنین پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) یکی از عوامل بی ثباتی و ناآرامی را رغبت به دنیا و عدم زهد معرفی مینمایند و میفرمایند:
الرَّغْبَةُ فِی الدُّنْیَا تُکْثِرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا یُرِیحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ.(3)
رغبت در دنیا اندوه و غم را زیاد میکند و زهد در دنیا آسایش دل و بدن را میافزاید.
فلذا زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) که طبیعتاً در معرض دید مسلمانان بوده است و صحابه پیامبر زندگی ساده و زاهدانه آن حضرت را دیده و نقل نمودهاند باعث اشاعه ترک حرص و زهد نسبت به دنیا در بین مسلمین میشده است و این مسئله باعث کم شدن تنش و اختلافات و ایجاد آرامش در جامعه اسلامی میگردیده است. همانطور که جناب سلمان پس از دیدن چادر حضرت زهرا (سلام الله علیها) میگرید و می گوید:
آه آه که دختران قیصر و کسری غرق ابریشم هستند و لباس دختر حضرت محمّد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) یک قطعه پشمی است که مندرس و دوازده موضع آن دوخته و وصله شده!!.(1)
فعالیت دیگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) در جهت ایجاد ثبات در جامعه صدقات و موقوفاتی بود که غالباً آن حضرت با ایثار آنها را در بین فقراء مسلمین تقسیم مینمود و این کار باعث کم شدن فقر در جامعه و دوری از فساد میگردید همانگونه که پیامبر گرامی اسلام (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) فرمودند:
کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً(2)
فقر نزدیک است که به کفر بیانجامد.
همچنین فقر باعث ایجاد تشویش و اضطراب در بین مسلمانان میشود همانگونه که حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند:
إِنَّ الْفَقْرَ مَذَلَّةٌ لِلنَّفْسِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ جَالِبٌ لِلْهُمُوم.(3)
همانا فقر باعث ذلت نفس و باعث سرگردانی عقل و جلب کننده غمها است.
لذا حضرت زهرا (سلام الله علیها) از این طریق نیز باعث دور شدن غمها و تشویشها از جامعه مسلمین میشده است. همانگونه که نقل شده است :
قال زید بن علی: إن فاطمة بنت رسول اللّه (سلام الله علیها) تصدّقت بمالها علی بنی هاشم و بنی المطلب، و إن علیا (علیه السّلام) تصدّق علیهم و أدخل معهم غیرهم.(1)
زید بن علی میفرماید: حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها) کلیه اموال خود را به بنی هاشم و فرزندان عبد المطّلب صدقه داد. حضرت امیر هم کلیه اموال خود را به ایشان و دیگران صدقه داد.
همچنین آن بانوی یگانه لباس عروسی خویش را به فقیر داد.(2)این صدقات آنقدر گسترده و مؤثر بود که حتی خداوند در قرآن کریم به بعضی از آنها اشاره نموده و میفرماید:
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلیَ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیراً.(3)
در ذیل این آیه در روایتی از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است که این آیه در شأن حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نازل شده است.(4)
اینگونه حضرت زهرا (سلام الله علیها) طریقه ایجاد آرامش در جامعه را برای ما به یادگار گذاشتهاند تا مؤمنین و خیرخواهان با عمل به این تعالیم و فرامین باعث پیشرفت و تعالی جوامع اسلامی گردند و با ایجاد آرامش و ثبات در جامعه، در رشد جامعه اسلامی سهیم باشند و وظیفه خود را در قبال مسلمین انجام دهند.
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از نماز عصر در محراب مسجد نشسته بود و مردم اطراف او را گرفته بودند. در این حال پیرمردی از مهاجرین که لباسهای کهنه به تن داشت و از شدّت ضعف قدرت حفظ خود را نداشت به نزد ایشان آمد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از احوال او سوال کرد. او گفت: ای محمد! گرسنهام، غذایی به من بده. برهنهام، لباسی در اختیارم بگذار.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من چیزی ندارم که به تو بدهم ولی تو را به جایی راهنمایی میکنم که خدا را بر خود مقدّم میدارند! به سوی خانه فاطمه برو.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به بلال فرمود: برخیز و این اعرابی را به در خانه فاطمه (سلام الله علیها) ببر.
آن پیرمرد همراه بلال رفت تا به در خانه فاطمه (سلام الله علیها) رسیدند و با صدای رسا گفت: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوّة و مختلف الملائکة و مهبط جبرئیل الرّوح الأمین بالتنزیل من عند ربّ العالمین».
فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: و علیک السلام، تو کیستی؟
پیر مرد جریان درخواستش و فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح کرد.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پوستینی را که حسن و حسین روی آن میخوابیدند به آن پیرمرد داد.
پیرمرد گفت: ای دختر محمّد! من با وجود این ضعف و گرسنگی با این پوست چه کنم؟
راوی گوید: هنگامی که فاطمه (سلام الله علیها) این سخن را شنید، گردنبند خود را که فاطمه بنت حمزه - دختر عمویش- به وی هدیه کرده بود از گردن خویش باز کرده و به پیرمرد داد و گفت:
این گردنبند را بفروش، شاید خداوند مهربان بهتر از این را به تو عطا فرماید.
پیرمرد پس از آنکه گردنبند را گرفت، به سوی مسجد بازگشت و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ای رسول خدا! این گردنبند را دخترت فاطمه (سلام الله علیها) به من بخشید و گفت: آنرا بفروش، شاید خداوند بهتر از آن را نصیب تو فرماید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدن گردنبند گریهاش گرفت و گفت: چگونه خداوند به تو بهتر از آن نصیب نفرماید در حالی که فاطمه (سلام الله علیها) دختر بزرگترین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به تو عطا کرده است.
در این حال عمّار برخاست و گفت: ای رسول خدا! آیا اجازه میدهی که من این گردنبند را بخرم؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن را خریداری کن، و اللَّه اگر ثقلین در خریداری آن شرکت کنند، خدا هرگز آنان را به آتش دوزخ عذاب نخواهد کرد.
عمار گفت: ای پیر مرد! این گردنبند را به چه قیمتی میفروشی؟
پیرمرد گفت: به یک شکم نان و گوشت و یک برد یمانی که بدن خود را به وسیله آن بپوشانم و با آن برای خدا نماز بگذارم و یک دینار که به کمک آن به اهل و عیال خویش برسم.
عمّار که سهم خود از غنائم خیبر را فروخته بود گفت: بیست دینار و دویست درهم، و یک بُرد یمانی، با شتری راهوار که تو را به آسانی به وطنت میرساند، با یک شکم نان گندم و گوشت به تو میدهم و آن را از تو خریداری مینمایم.
پیرمرد گفت: ای مرد، تو چقدر سخاوتمندی! سپس عمار آنچه را وعده کرده بود به او داد و گردنبند را گرفت. بعد از آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به پیرِ
عرب گفت: آیا سیر شدی؟ آیا بدن خود را پوشانیدی؟
پیرمرد گفت: آری، پدر و مادرم به فدای تو، من دیگر بینیاز گردیدم.
سپس عمّار گردنبند فاطمه را با مشک خوشبو نموده و آن را در میان بُردی یمانی پیچید و تحویل غلامی به نام سهیم داد و به او گفت: این را تحویل پیامبر بده، و خود آن غلام را نیز به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه نمود.
آن غلام گردنبند را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده و سخنان عمّار را برای ایشان باز گفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او گفت: من تو را با این گردنبند به فاطمه بخشیدم. سهیم به نزد فاطمه آمد و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای او بیان نمود، و فاطمه (سلام الله علیها) آن گردنبند را گرفته و غلام را آزاد کرد.
غلام مذکور پس از اینکه آزاد شد، خندید. فاطمه (سلام الله علیها) گفت: ای مرد! برای چه میخندی؟
غلام گفت: عظمت برکت و خیر کثیر این گردنبند مرا خندان نموده است، زیرا گرسنهای را سیر کرد، برهنهای را پوشانید، فقیری را بینیاز کرد، غلامی را آزاد نمود و در نهایت نیز به دست صاحب اصلیش بازگشت.(1)
شیخ صدوق (رحمة الله علیه) به سه سند از اسماء بنت عمیس روایت میکند:
من نزد حضرت فاطمه بودم هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه آن بانو گردید و در گردن او گردنبندی از طلا دید که حضرت علی (علیه السّلام) از سهم غنائم خویش برای فاطمه خریده بود، پس پیامبر به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود:
ای فاطمه! آیا دوست میداری که مردم بگویند فاطمه دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) محمد روحانی علی آبادی، زندگانی حضرت زهرا علیها السلام، ترجمه بحار الأنوار، ص: 327
است ولی لباس ستمگران و زیور زورگویان را مورد استفاده قرار میدهد؟ پس فاطمه (سلام الله علیها) آن گردنبند را باز کرده و فروخت و با پول آن بردهای را خریده و آزاد نمود، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این کردار فاطمه خوشحال گردید.(1)
حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینگونه از زندگی خود میکاست تا مسلمین در آسایش باشند و جامعه در ثبات و آرامش باشد.
همچنین حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در تدارکات جنگها حضور فعال داشتند تا جایی که در جنگ خندق وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال کندن خندق بودند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای ایشان تکه نانی میبرد و وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد این تکه نان سوال میکند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) میفرماید: من برای حسن و حسین (علیهما السلام) نان درست کردم و از آن نان قسمتی را برای شما آوردم. در اینجا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«یا فاطمة، أما إنه أول طعام دخل جوف أبیک منذ ثلاث.»
ای فاطمه بدان که این اولین غذایی است که بعد از سه روز در شکم پدرت میرود.(2)
و اینگونه زهرای اطهر (سلام الله علیها) پیامبر و مسلمین را یاری مینمود و از هیچ کوششی در جهت تقویت روحیه مسلمانان و آرامش جامعه اسلامی دریغ نمیفرمود.
ما در این محفل با اندکی از مجاهدتهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای
ایجاد ثبات و آرامش در جامعه اسلامی آشنا شدیم.
آن حضرت همواره به گونههای مختلف سعی در تکامل و پیشرفت اهداف عالیه اسلام داشتند. یکی از این تلاشها دعا کردن برای مؤمنین بود تا جایی که امام حسن (علیه السلام) نقل میکند:
در شب جمعه مادرم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در محراب عبادت خود ایستاده و مشغول بندگی حق تعالی گردید، و پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود تا صبح طالع شد، شنیدم که پیوسته دعا میکرد از برای مؤمنین و مؤمنات و ایشان را نام میبرد، و دعا برای ایشان بسیار میکرد و از برای خود دعائی نمیکرد. پس گفتم: ای مادر چرا از برای خود دعا نکردی چنانچه از برای دیگران کردی؟ گفت: ای فرزند! اوّل همسایه را باید رسید و بعد خود را.(1)
ولی افسوس که اهل مدینه قدر این بانوی دلسوز و مادر امت(2)را ندانستند و او را تنها گذاشتند.
و این تنهایی و غربت را امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از دفن حضرت زهرا (سلام الله علیها) در جملاتی خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابراز مینماید. حضرت میفرماید:
ای پیامبر! امانتی را که به من سپرده بودی به تو برگردانده شد، اما اندوهِ من همیشگی است و شبهایم را با بیداری به سر میبرم تا اینکه به تو بپیوندم. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد کرد که امت تو به ستم کردن همرأی شدند. چگونگیِ حال را بیپرده از او بپرس.
خداوند شاهد است که من از ترس دشمنان، دختر تو را پنهان به خاک سپردم. آن دختر تو که حقش را ربودند و میراث او را باز داشتند، با اینکه
از زمان تو چندان نگذشته و نام تو هنوز کهنه نشده است. به پیشگاه تو ای رسول خدا شکایت میآورم و در اطاعت از تو تسلّی خاطر و صبر و شکیبایی نیک است.(1)
دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود
بیوجود تو صفا در گلشن عُقبا نبود
جان بابا بارها مرگ از خدا کردم طلب
بی تو جز خون جگر در دیدهی زهرا نبود
دخترم آن شب که من دست علی دادم تو را
جای پنج انگشت سیلی در رخت پیدا نبود
جان بابا نقش این سیلی گواهی میدهد
هیچکس مثل من و مثل علی تنها نبود
دخترم روزی که بر ماه رخت سیلی زدند
هرچه میپرسم بگو آیا علی آنجا نبود؟
جان بابا بود امّا دستهایش بسته بود
چارهای جز صبر بین دشمنان او را نبود
دخترم آیا حسینم دید مادر را زدند
شاهد این صحنه آیا بود زینب یا نبود؟
جان بابا لرزه بر اندامشان افتاده بود
ذکرشان جز یا رسول الله و یا اُمّا نبود
دخترم با آن همه احسان که دید امّت زِ من
بوسه گل میخ در اجر ذویالقربی نبود
1) محمد بن الحسن الطوسی، الأمالی، النص، ص: 109
جان بابا خانه پر گردید از دشمن ولی
هیچ کس جز فضه و دیوار و در با ما نبود
دخترم چون سینه مجروح تو آسیب دید
درد آن جز در درون سینه بابا نبود(1)
1) حاج غلامرضا سازگار، نخل میثم
ابن شهر آشوب و قطب الدین راوندی میگویند:
روایت شده که علی (علیه السّلام) مقداری جو از یک یهودی قرض کرد، یهودی مزبور گفت:
باید در ازای آن چیزی را به عنوان رهن در نزد من بگذاری. و علی (علیه السّلام) چادر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را که از پشم بود به او داد. آن شخص چادر را گرفته و به خانه برده و در اطاقی گذاشت. به هنگام شب زن آن شخص برای انجام کاری داخل اطاق مذکور گردید و نوری را دید که اطاق را روشن کرده، فوراً از اطاق خارج شد و آنچه را دیده بود به شوهرش اطلاع داد، مرد یهودی که فراموش کرده بود چادر فاطمه (سلام الله علیها) در آن اطاق است تعجّب نمود و به سرعت برخاسته داخل آن اطاق گردید و بلافاصله دریافت که آن نور از چادری ساطع میشود که علی (علیه السّلام) آن را گرو گذاشته است. پس آن مرد یهودی و همسرش از خانه خارج شده و هر یک به سوی اقوام خویش شتافته و آنها را از معجزهای که دیده بودند آگاه نمودند، و در اثر این واقعه هشتاد نفر از آنها به اسلام متمایل
گردیده و ایمان آوردند.(1)
آری! وجود مقدس حضرت فاطمه (سلام الله علیها) منشأ برکات فراوان و باعث هدایت بسیاری از غیرمسلمانان به دین مبین اسلام بوده است. همچنین مسلمانان از رهنمودها و هدایتگری ایشان بهرهها بردهاند که بخشی از آن در تاریخ به ثبت رسیده است. البته بخشی از این توفیقات به سبب معجزات و کرامات و بخشی نیز به سبب گفتار و رفتار ایشان واقع شده است. داستانی که ذکر شد از مواردی است که کرامات و معجزات آن بانوی عظیم الشأن باعث هدایت افراد زیادی شده است.
در بخش دوم نیز می توان گفت که افراد بسیاری با سخنان و رفتار آن بانوی بزرگوار در مسیر عبودیت و بندگی خداوند قرار گرفته اند که یک نمونه از آنرا خدمتتان عرض مینماییم.
در برخی کتابها نقل شده است که یکی از نوادگان امرؤالقیس(2)
شنید که مردی در مکه و مدینه ادعای نبوت کرده است و کلامی را برای مردم می خواند که بشر از آوردن مثل آن عاجز است.
پس به سمت مدینه به راه افتاد و پرسید: چه کسی محبوبترین مردم است در نزد مردی که ادعای نبوت کرده است؟
پس گفتند: دخترش که نامش فاطمه است. پس به خانه فاطمه آمد.
پس زمانی که به خانه فاطمه (سلام الله علیها) رسید فاطمه(سلام الله علیها) را در حال نماز یافت. پس نشست تا بشنود که در نمازش چه می خواند. پس شنید که سوره زلزال را می خواند. پس وقتی که آن حضرت از نماز فارغ شد آن زن به او
گفت: چرا اشعار جد مرا همانگونه که هست نمی خوانی؟ فاطمه گفت: جدّ تو کیست؟ زن گفت: امرؤ القیس است و ابیات زیادی دارد و چند بیت را که شبیه آیات سوره زلزال بود خواند و گفت: اگر اشعار جدّ مرا می خوانی آنها را ناقص نکن و تغییر مده. پس فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: آنچه که خواندم شعر نبود بلکه کلام خداوند بود که جبرئیل امین آن را برای پدرم آورده است. پس زن گفت: بعضی از آیاتش را که مشتمل بر بلاغت و فصاحت است برایم بخوان. فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: همه قرآن در نهایت فصاحت و بلاغت است. پس زن گفت: فصیحترین آنها را برایم بخوان.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) این آیه را برای او خواندند:
وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(1)
دختر امرؤالقیس گفت: پدرم نیز ابیاتی درباره زندگی و قصاص دارد ولی با این فصاحت و بلاغت نیست. باز هم از این کلمات برای من بخوان.
حضرت زهرا(سلام الله علیها) این آیه را برای او قرائت نمودند:
وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ(2)
در این هنگام او شهادتین بر زبان جاری نمود و مسلمان شد و گفت: شهادت می دهم که این کلام، کلام بشر نیست.(3)
همانطور که مطرح کردیم، وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) سبب
هدایت بسیاری از مردم بوده است.
در اینجا این مقدمه قابل ذکر است که هدایت و ارشاد انسانها به دو صورت انجام می پذیرد. یکی هدایت تکوینی و دیگری هدایت تشریعی. اما هدایت تکوینی هدایتی است که به امور تکوینی تعلق میگیرد، مانند اینکه خداوند هر یک از انواع مصنوعات را که آفریده، او را به سوی کمال و هدفی که برایش تعیین کرده و اعمالی که در سرشتش گذاشته راهنمایی فرموده و شخصی از اشخاص آفریده را به سوی آنچه برایش مقدر شده و نهایت و سررسیدی که برای وجودش قرار داده است به راه انداخته، چنانکه میفرماید:
(رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی)(1)
و نیز میفرماید:
( الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی)(2)
و اما هدایت تشریعی: این هدایت مربوط است به امور تشریعی از قبیل اعتقادات حق و اعمال صالح که امر و نهی، بعث و زجر و ثواب و عقاب خداوند همه مربوط به آن است. این قسم هدایت نیز دو گونه است: یکی ارائه طریق یعنی صرف نشان دادن راه که هدایت مذکور در آیه (إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً)(3)
از آن قبیل است. و دیگر ایصال به مطلوب یعنی دست طرف را گرفتن و به مقصدش رساندن که در آیه (وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ)(4)
به آن اشاره شد.(5)
در مورد هدایت تشریعی نیز باید توجه داشته باشیم که در روایات متعدد وارد شده است که تنها راه هدایت به سوی خداوند، اهل بیت عصمت (سلام الله علیهم) هستند و هدایت یافتن فقط و فقط از طریق آن انوار مقدسه امکان پذیر است؛ همانگونه که در ذیل آیه (وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون)(1)
وارد شده است:
عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: «أ تدری ما یعنی بصِراطِی مُسْتَقِیماً؟» قلت: لا. قال: «ولایة علی و الأوصیاء (علیهم السلام)»(2)
حال که اختصاص مسیر عبودیت و هدایت به اهل بیت عصمت (سلام الله علیهم) مشخص شد شأن هدایتگری حضرت زهرا (سلام الله علیها) بیشتر مشخص میگردد. زیرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) به فرموده قرآن کریم یکی از بزرگترین هدایتگران بشر بوده و هستند تا آنجا که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِنهََّا لَاحْدَی الْکُبرَِ، نَذِیرًا لِّلْبَشَرِ.(3)
همانا او یکی از بزرگان است که بشر را هشدار میدهد.
و امام باقر (علیه السلام) در ذیل این آیه میفرمایند:
فِی قَوْلِهِ إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ- نَذِیراً لِلْبَشَرِ قَالَ یَعْنِی فَاطِمَةَ (سلام الله علیها)
و عجیبتر آن است که در این بین که اهل بیت عصمت (علیهم السلام) تنها راه هدایت و وسیله سعادت انسانها هستند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) باعث هدایت امامان معصوم (علیهم السلام) نیز میگردد و هدایتگران امت را نیز به
سوی خداوند رهنمون میسازد.
آن حضرت علاوه بر تربیت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) به عنوان دو امام معصوم و سرور جوانان اهل بهشت، با مصحف خود وسیله هدایت امامان دیگر نیز گردیده است. همانگونه که امام صادق (علیه السلام) تاریخ ظهور زنادقه را مطرح فرمود و در ادامه فرمودند که این مطلب را از مصحف فاطمه (سلام الله علیها) میگویم. سپس در توضیح این کلامشان فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا قَبَضَ نَبِیَّهُ (صلی الله علیه و آله) دَخَلَ عَلَی فَاطِمَةَ مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَرْسَلَ إِلَیْهَا مَلَکاً یُسَلِّی عَنْهَا غَمَّهَا وَ یُحَدِّثُهَا فَشَکَتْ ذَلِکَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَقَالَ لَهَا إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِکَ فَسَمِعْتِ الصَّوْتَ فَقُولِی لِی فَأَعْلَمْتُهُ فَجَعَلَ یَکْتُبُ کُلَّمَا سَمِعَ حَتَّی أَثْبَتَ مِنْ ذَلِکَ مُصْحَفاً قَالَ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ فِیهِ مِنْ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ لَکِنْ فِیهِ عِلْمُ مَا یَکُونُ.(1)
زمانی که خداوند تبارک و تعالی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را قبض روح کرد، بر فاطمه (سلام الله علیها) به سبب وفات ایشان آنقدر اندوه وارد شد که غیر از خدا هیچ کسی نمیداند. پس خداوند فرشتهای را به سوی زهرا (سلام الله علیها)
فرستاد تا او را تسلّی دهد و با او صحبت کند. پس زهرا (سلام الله علیها) این مطلب را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت. علی (علیه السلام) به او فرمود: زمانی که آن را احساس کردی و صدایش را شنیدی به من بگو. حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در وقتی که فرشته الهی میآمد به علی (علیه السلام) میگفت و آن حضرت نیز هر آنچه که میشنید مینوشت تا اینکه آن شنیدهها به صورت مصحفی درآمد. سپس امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آگاه باش که در آن از حلال و حرام
1) محمدبن یعقوب کلینی. الکافی (ط - دارالحدیث)، ج1، ص: 596
چیزی نیست، بلکه در آن علم اتفاقات آینده است.
در برخی روایات نیز وارد شده که این فرشته الهی جناب جبرئیل امین بوده است(1).
و شگفت اینکه حتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز که خود مَهدیّ الاُمَم هستند نیز میفرمایند:
و فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِی أُسْوَةٌ حَسَنَة.(2)
و عجیبتر آنکه حتی سید الأوصیاء حضرت علی (علیه السلام) نیز از نور وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) بهرهمند گردیدهاند. نمونهای از این نورافشانی دریاهای نور را در این مجال مطرح مینماییم:
از علی (علیه السّلام) روایت شد که فرمود:
ما نزد رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) نشسته بودیم که آن حضرت فرمود: به من بگویید که چه چیزی برای زنان بهتر است؟
همه ما از جواب بازماندیم و متفرّق شدیم، و من نزد فاطمه آمدم و آنچه را که پیامبر از ما پرسیده بود و ما نتوانسته بودیم جواب دهیم، برای او باز گفتم. فاطمه گفت: ولی من جواب این سؤال را میدانم، بهترین چیز برای زنان آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.
علی (علیه السّلام) گوید: من به نزد رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) بازگشتم و به آن حضرت گفتم: ای رسول خدا! من پاسخ آن سؤال را میدانم و آن این است که بهترین چیز برای زنان آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.
رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: چرا هنگامی که نزد من بودی این جواب را
بیان نکردی، بگو بدانم چه کسی آن را به تو تعلیم داده است؟
گفتم: فاطمه (سلام الله علیها) ،پس رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) از این امر تعجّب کردند و گفتند: همانا فاطمه پارهای از تن من است.(1)
آری! آن بانوی عظیم الشأن که در زمان خودش نیز تلاش وافری در جهت هدایت مردم و جامعه اسلامی مبذول داشت در طول تاریخ باعث هدایت انسانهای زیادی گردید و این هدایتها نه تنها برای عموم مسلمانان انجام شده است بلکه برای اولیاء خدا نیز بوده و باعث تقرب به خداوند و مایه هدایت بیشتر آنها گردیده است .
و اینگونه فاطمه (سلام الله علیها) باعث هدایت مسلمین و حتی اولیاء الهی میگردد و تمامی خلائق غیر از نبی مکرّم اسلام از نور وجود ایشان در جهت هدایت بهرهمند می شوند.
همانگونه که مطرح کردیم حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مدت کوتاه حیات پربرکتشان همیشه در فکر هدایت دیگران به سمت مسیر حق بودند. تا آنجا که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای اعرابی تازه مسلمان شده که از قبیله بنی سلیم بود غذا خواستند، سلمان به خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رفت و ماجرای مسلمان شدن اعرابی و درخواست پیامبر را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) عرضه داشت. فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای سلمان! بحق آن خدائی که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به پیامبری مبعوث نموده، مدت سه روز است که ما غذا نخوردهایم، حسن و حسین از شدت گرسنگی به من بهانهجوئی میکنند و اکنون ایشان نظیر دو جوجه به خواب رفتهاند، ولی در عین
1) محمد روحانی، زندگانی حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ، ص: 319
حال موقعی که خیری بر در خانه من بیاید، آن را رد نخواهم کرد. ای سلمان! این پیراهن مرا بگیر و نزد شمعون یهودی ببر و به او بگو: فاطمه دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) میگوید: این پیراهن را بردار و در مقابل آن یک من خرما و یک من جو به من بده تا بعداً با خواست خدا بپردازم.
سلمان آن پیراهن را گرفت و پس از اینکه نزد شمعون یهودی آمد به وی گفت: این پیراهن فاطمه (سلام الله علیها) دختر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، فاطمه میگوید: این پیراهن را بگیر و در مقابل آن یک من خرما و یک من جو به من بده تا بعداً با خواست خدا به تو پرداخت کنم.
شمعون آن پیراهن را گرفت و در میان دو دست زیر و رو میکرد و چشمانش اشک میریخت و میگفت:
ای سلمان! این همان زهد و تقوای واقعی است در دنیا! این همان زهدی است که تورات حضرت موسی به ما خبر داده، من اکنون شهادت میدهم که خدا یکی است و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول او میباشد. یهودی اسلام آورد و اسلام او بسیار نیکو شد.
سپس آن یهودی یک من خرما و یک من جو به سلمان داد، سلمان آنها را آورد و به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تقدیم نمود، حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن جو را با دست خود آسیا کرد و از آرد آن نان پخت. آنگاه آن نانها را به سلمان داد و به او فرمود: این نانها را بگیر و به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ببر.
در نتیجه معجزهی پیامبر و امکاناتی که اصحاب و حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آن عرب بنی سلیم دادند، در آن روز تعداد چهار هزار مرد که صاحبان پرچمهای سبز بودند، ایمان آورده و در اطراف پیغمبر خدا گرد آمدند.(1)
1) محمد جواد نجفی، زندگانی حضرت زهرا علیها السلام (ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، ص86
مردی به زن خود گفت برو خدمت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا و از او برایم سؤال کن که آیا من از شیعیان آن ها هستم یا نه؟ آن زن خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده و سوال را پرسید. حضرت فرمودند: به شوهرت بگو اگر به آنچه ما فرمانت دادیم عمل میکنی و از آنچه تو را نهی نمودیم خودداری میکنی، تو از شیعیان ما هستی و الّا نه. زن بازگشت و جریان را به شوهرش گفت. مرد تا شنید گفت: وای بر من! کیست که بتواند از گناه و لغزش جدا شود و در این صورت من در دوزخ جاوید و همیشگی هستم، زیرا با این بیان که حضرت فرموده، من شیعه آنها نیستم و هر کس شیعه اهل بیت نباشد در آتش دوزخ مخلّد است.
زن دوباره خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و سخن شوهرش را عرض کرد. حضرت فرمود: به او بگو چنین نیست، شیعیان ما بهترین مردم بهشت هستند و هر کس ما را دوست دارد و دوستدار دوستان ما و دشمن دشمنان ماست و با دل و زبان تسلیم ماست، اگر مخالفت دستورات ما کند از شیعیان ما نیست ولی با این وضع، آنها نیز اهل بهشت هستند. امّا بعد از اینکه با ابتلاء به مصیبتهای دنیا یا گرفتاری در عرصات قیامت و مشکلات گوناگونِ آن روز، یا رفتن در طبقه بالای دوزخ از گناهان پاک شود و وقتی پاک شد چون از دوستان ماست او را نجات می دهیم و او را به جایگاه خود منتقل میسازیم.(1)
آری! حضرت زهرا (سلام الله علیها) بسیار دقیق جانب خوف و رجاء را رعایت مینمودند و همگان را به سمت و سوی تقوای الهی و بهرهمندی از آموزههای اسلامی سوق میدادند.
1) علی تهرانی، شیعه در پیشگاه قرآن و اهل بیت علیهم السلام (ترجمه جلد 65 بحار الأنوار)، ص: 211
گرچه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مسیر تعالیِ جامعه اسلامی زحمات فراوانی متحمل شدند و زمینه هدایت بسیاری از مردم را فراهم نمودند، ولی مردم بی وفای مدینه حق آن حضرت را اداء نکردند و در حق آن بانوی بزرگوار ظلم نمودند.
در زیارتنامه آن شفیعهی محشر میخوانیم:
«السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَة السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَة»(1)
سلام بر تو ای ذات متقیِ پاک گوهر، سلام بر تو ای آنکه به الهام خدا دانا بودی، سلام بر تو ای مظلومی که حق تو را غصب کردند، سلام بر تو ای ستم کشیده و مقهور دشمنان دین.
آن بانوی مظلومه تا آخرین روزهای زندگی پر برکتش از فکر هدایت مردم غافل نبود و با اینکه در بستر شهادت قرار داشت باز هم در سخنانی به زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند، پس از حمد خدا و صلوات بر پیامبر فرمود:
«وای بر این امّت! چه چیز آنان را از ستونهای استوار رسالت و اساس نبوّت و راهنمایی؛ و مهبط فرشته وحی، و دانا به تمام امور دنیا و آخرت، گمراه ساخت؟ آگاه باشید که این انحراف خسران مبین است. چرا این گونه أبو الحسن را عقوبت کردند؟! به خدا سوگند که این مجازات (خذلان و تنها گذاردن آن حضرت) فقط به خاطر ترس از شمشیر او و کمی ملاحظه در اجرای حق، و سختی و شدّت جنگ او، و شجاعت کارزار، و بیمهابا بودن او در اجرای فرامین الهی بود.»(2)
آری او اینگونه نسبت به هدایت امت اسلامی غمخوار و حریص بود ولی این مردم او را تنها گذاشتند و هنگامی که درب خانه آن مظلومه میسوخت، هیچ کس از مردم مدینه به یاری آن پارهی تن پیامبر نرفت.
بابا چه بی وفا شده دنیای بعد تو
من ماندم و مصائب عظمای بعد تو
چشم انتظار رفتن تو بود امتت
شعله کشید فتنه ز فردای بعد تو
داغت برای فاطمه سنگین تمام شد
پشت مرا شکسته قضایای بعد تو
اصحاب تو چه زود به ما پشت پا زدند
آری گواه فاطمه شبهای بعد تو
دارد به قتل حجت حق حکم میکند
اجماع این سقیفه و فتوای بعد تو(1)
در کوچهها ادا شده اجر رسالتت
یعنی شکست حرمت مولای بعد تو
در تنگنای این در و دیوار عاقبت
از دست رفت ام ابیهای بعد تو
آتش، هجوم، کوچه، قباله، فدک! ببین
چیزی نمانده از تن زهرای بعد تو
قنفذ معاف میشود از مالیاتها!(2)
سیلی به دخترت شده سرمایه بعد تو
دیگر ببر مرا که زمانش رسیده است
نه! نیست جای فاطمه دنیای بعد تو
چون بانوی ما حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به بستر بیماری افتاد (همان بیماری که منجر به فوت آن حضرت گشت) زنان انصار و مهاجرین برای عیادت به خدمت او رسیده و گفتند: با این بیماری چگونه شب را به صبح آوردی ای دختر پیامبر؟
حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز پس از حمد الهی و صلوات بر پدرش فرمود:
به خدا سوگند در حالی شب را به صبح رساندم که از دنیای شما ناراضی، و از مردان شما بیزارم. آنان را پس از امتحان دور انداختم، و پس از مشاهده نیّات سوء و رفتارهای ناهنجارشان از همه آنان کنارهگیری نمودم!
سپس گمراه شدن پس از هدایت را به باد انتقاد گرفته و فرمود: قبیح و زشت باد آن شکافهای شمشیر (که در جهاد راه خدا ایجاد شد)، و هر کار لهوی پس از کاری جدّی، و آن سنگ خوردنها از کفّار و آزار نیزه! و نتیجهاش این خطای در رأی و سستی نظر! چه کار بدی مرتکب شدند! که غضب الهی برای ایشان مهیّا و تا ابد در جهنّم خواهند ماند!(1)
1) المائده، آیه 80
البتّه من ایشان را به راه حقّ خواندم و متوجّه سنگینی آن نموده و همه چیز را بر آنان ظاهر نمودم. رویشان به خاک باد! مرگ بر آنان! لعنت بر قوم ستمکار!(1)
وای بر این امّت! چه چیز آنان را از ستونهای استوار رسالت و اساس نبوّت و راهنمایی، و مهبط فرشته وحی، و دانا به تمام امور دنیا و آخرت، گمراه ساخت؟ آگاه باشید که این انحراف، خسران مبین است.(2)چرا اینگونه أبو الحسن را عقوبت کردند؟! به خدا سوگند که این مجازات (خذلان و تنهاگذارن آن حضرت) فقط بخاطر ترس از شمشیر او و کمیِ ملاحظه در اجرای حقّ، و سختی و شدّت جنگ او، و شجاعت کارزار، و بیمهابا بودن او در اجرای فرامین الهی بود، و به خدا سوگند اگر تمام امّت از راه سعادت منحرف شده و از پذیرش راه روشن امتناع میکردند، علیّ همه آنان را به راه آورده و آرام آرام و صحیح و سالم به سعادت و خوشبختی میکشاند، که نه خود خسته شود و نه ایشان ملول، و در نهایت آنان را به سرچشمهای با آبی گوارا و مطلوب و عاری از هر خس و خاشاک میبرد، و ایشان را از آن سیراب باز میگرداند و در خفا و آشکار ایشان را نصیحت مینمود در حالی که خود آن حضرت از غنای آنها بهره نمیبرد و از دنیای ایشان برای خود چیزی ذخیره نمیفرمود، مگر به اندازه شربت آبی که تشنه خود را سیراب کند و اندکی از طعام که گرسنه بدان سدّ جوع نماید، و در آن وقت زاهد از راغب و راستگو از دروغگو تمیز داده و شناخته میشد. «اگر مردم قریهها و دهات ایمان میآوردند و پرهیزگاری میکردند،
هر آینه درهای آسمان را به رحمت و برکت بروی ایشان باز میکردیم و زمین را رخصت میدادیم تا خیر و برکات خود را برون اندازد،(1)و لکن چون مردم تکذیب آیات الهی کردند و به اعمال زشت پرداختند ما هم بر ایشان تنگ گرفتیم و به سبب کردار قبیح و عصیان ایشان را معاقب و مأخوذ داشتیم»(2)و کسانی که از این جماعت مرتکب ظلم و ستم شدند بزودی جزای اعمال بدشان به آنان میرسید.
آن قدر این سخنان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تأثیرگذار بود و چنان مهاجر و انصار را به خاطر تنها گذاشتن ولایت محکوم کرد که آنان مجبور به دفاع از خود شدند و پس از شنیدن این سخنان از زبان زنان، به جانب آن حضرت شتافته و گفتند: ای بانوی زنان جهان، اگر علیّ بن ابی طالب پیش از آنکه ما با أبوبکر بیعت کنیم و پیمان متابعت محکم کنیم؛ حاضر میشد و این سخنان میفرمود هرگز سر از طاعت او بیرون نمیکردیم!
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: از من دور شوید! پس از اتمام حجّت بر شما دیگر جایی برای عذر و بهانه شما نیست، و هیچ چیز چاره تقصیر و کوتاهی شما نکند.(3)
ایجاد بصیرت در جامعه به دو صورت امکان دارد، یا با رفتار و یا با گفتار.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) تمام توان خویش را برای ایجاد بصیرت با هر دو
روش انجام دادند. ایشان با ایراد خطبهها و سخنان روشنگرانه تلاش نمودند تا جامعه را از رفتن به مسیر انحراف و غرق شدن در ورطه بلا و غضب الهی نگه دارند. نمونههایی از کلمات و خطبههای ایشان ذکر گردید و در ادامه نیز خواهد آمد.
اما در مورد تلاش رفتاری آن سیده زنان عالم نیز موارد متعددی در تاریخ ذکر گردیده است. یکی از این موارد، دفاع جانانه آن بانوی مکرّمه از امام خویش در وقتی بود که علی (علیه السلام) را با زور برای بیعت به مسجد میبردند(1).
حضرت زهرا (سلام الله علیها) با دفاع خویش از خلیفه بر حقّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به تمامی مردم مدینه و تمامی مسلمانان در طول تاریخ درس مهمی دادند و آن درس این بود که مسلمانان همانگونه که در برابر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وظیفه دارند و باید از ایشان و
اهداف ایشان با جان و مال و آبرو دفاع کنند در برابر جانشین رسول خدا نیز همین وظایف را دارند و باید با گذشتن از جان و تحمل جراحات و لطمات از او دفاع کنند و در مسیر تحقق اهداف الهی در حمایت از ولیّ خدا گام بردارند.
مورد دیگری که آن شفیعه محشر برای ایجاد بصیرت در جامعه به کار بست این بود که به همراه علی (علیه السلام) به درب خانه مهاجر و انصار میرفت و با آنان سخن میگفت، همانطور که در تاریخ آمده است:
علی (علیه السلام) فاطمه (سلام الله علیها) را بر حماری سوار میکرد که بر روی آن عبای پشمی انداخته بود و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) با او بودند و چهل صبح او را بر در خانه مهاجرین و انصار میبرد و حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آنان میگفت: ای گروه مهاجرین و انصار! خدا را یاری کنید. من دختر پیامبر شما هستم. شما با پیامبردر روزی که بیعت کردید، بیعت نمودید
1) اسماعیل انصاری زنجانی، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء، ج11،ص:130
آنچه را که از خود و فرزندانتان دفع میکنید از پیامبر و فرزندان پیامبر نیز دفع کنید پس به بیعتتان با رسول خدا عمل کنید.(1)
این رفتار و گفتار حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز درس مهمی برای مدعیان مسلمانی در برداشت. زیرا آنها میدیدند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) با حالی منقلب و جسمی مجروح به دفاع از ولایت برمیخیزد و این دفاع هم با رفتار و هم با گفتار صورت میگیرد. ضمن اینکه آن حضرت برای دفاع از امام خود، از حقوق خود به عنوان فرزند پیامبر استفاده میکنند و نقض پیمان صحابه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را تذکر می دهد و این نکته نشان دهنده وظیفه مسلمین برای دفاع از ولایت است؛ دفاعی که با تمام امکانات مشروع حتی استفاده از حقوق شخصی فرد باید صورت بپذیرد.
اما صد حیف که تاریخ گواهی میدهد که هیچ یک از انصار و مهاجرین ندای فاطمه (سلام الله علیها) را لبیک نگفتند و او را تنها گذاشتند.(2)
یکی دیگر از تلاشهایی که صدیقه طاهره (سلام الله علیها) انجام دادند گریه کردن بود و این گریه کردن آنقدر مؤثر بود که باعث اعتراض مردم مدینه شد.(3)
زیرا فاطمه (سلام الله علیها) مردم مدینه را با این شیون و ناله به یاد پیامبر و فرمایشات آن حضرت میانداخت و ظلمی را که در حق امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) درباره غصب خلافت شد فریاد میکرد. لذا مردمی که خود را به خواب زده بودند و از پذیرش و حمایت حق سستی میکردند نمیتوانستند گریه غفلتزدای آن حضرت را تحمل کنند فلذا
همانگونه که نفس لوّامه خود را ساکت کرده بودند سعی نمودند با اعتراض، فریاد تظلّم خواهی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را نیز خاموش نمایند.
و اینگونه بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مدت کوتاهی که بعد شهادت پدر بزرگوارشان زنده بودند، به عنوان یکی از «بکّائین» در طول تاریخ ثبت شدند. ایشان از لحاظ میزان گریه، همطراز با گریههای آدم (علیه السلام) در رانده شدن از بهشت شمرده شده است در حالی که حضرت آدم (علیه السلام) طبق روایات آنقدر گریه کرد که اشک بر روی گونههایش مثل جای جویبار جا گذاشته بود(1)
و نیز با حضرت یعقوب (علیه السلام) در یک ردیف قرار گرفته اند در حالی حضرت یعقوب (علیه السلام) آنقدر گریه کرد که به تعبیر قرآن چشمهایش سفید شد(2)و نیز با امام سجاد علیه السلام که بیست یا چهل سال گریه کرد.(3)
اقدامات حضرت زهرا سلام الله علیها به همینجا ختم نشد بلکه آن نور چشم پیغمبر با سخنان متقن خویش در خطبهای که به خطبه فدکیه معروف شده است تمامی مسلمین را به سوی تبعیت از ولایت دعوت کردند و معارف بلندی را مطرح نمودند. گرچه این تنها خطبه آن حضرت نبود بلکه ایشان در هر موقعیتی تلاش خویش را در جهت بیداری جامعه به کار میبستند.
البته از این مسئله نباید غفلت نمود که فاطمهای که همیشه از مواجهه با نامحرم و مردان اجنبی اجتناب میکند و از اینکه در تقسیم کارها با امیرالمؤمنین (علیه السلام)، فعالیت در خانه قسمت او میشود بسیار خوشحال
میگردد همین فاطمه (سلام الله علیها) برای مقابله با انحراف و نفاق در برابر دشمن قد عَلَم میکند البته در کمال پوشش؛ و این درسی برای خواهران و دختران ماست که این بصیرت فاطمی را درک کنند که در جایی که حضور یک بانوی مؤمن انقلابی ضرورت مییابد با اقتداء به فاطمه (سلام الله علیها) در نهایت حجاب و عفّت در جامعه حضور پیدا نماید همانگونه که در تاریخ نقل شده است که:
أَنَّهُ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ عَلَی مَنْعِ فَاطِمَةَ سلام الله علیها فَدَکاً وَ بَلَغَهَا ذَلِکَ لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَی رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا.(1)
چون أبو بکر و عمر فاطمه بنت خیر البشر را از تصرّف ضیاع فدک منع نمود و این خبر ظلم أثر به آن بضعه پیغمبر رسید مقنعه بر تارک مبارک انداخت و چادر خود را کساء بدن أطهر خویش ساخته با جمعی از خدمتکاران و عورات بنی هاشم و أحفاد ایشان متوّجه مسجد پیغمبر گردید.
از این عبارت مشخص می شود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) با سه پوشش که یکی مقنعه و دیگری چادر و سومی حلقهای از زنان بنی هاشم بود به سمت مسجد روانه گردید و در مسجد نیز از پشت پرده شروع به ایراد کلام فرمود. این نحوه رفتار نیز نشان دهنده شیوهای است که برای ایجاد بصیرت در جامعه باید به کار گرفته شود که همگی باید شیوه هایی مشروع باشند. به عبارت دیگر این رفتار حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعبیر عملی از این سخن معروف است که هدف وسیله را توجیه نمیکند.
و بدین شکل فاطمه (سلام الله علیها) الگویی را برای همه مؤمنین که به دنبال ایجاد
1) احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج1، ص: 97
بصیرت هستند در همیشه تاریخ ایجاد نمودند و فریاد تظلم خواهی و دفاع از ولایت را با ارائه الگویی کامل و فاخر در تاریخ ماندگار کردند.
چون أبوبکر و عمر، فاطمه (سلام الله علیها) را از تصرّف فدک منع نمودند و این خبر به آن بضعه پیغمبر رسید، به واسطه اتمام حجّت بر امّت در باب طلب حقّ خود که حضرت سیّد البریّه (صلی الله علیه و آله و سلم) در ایّام حیات خویش به ایشان بخشیده بود، مقنعه بر تارک مبارک انداخت و جلباب خود را کساء بدن أطهر خویش ساخته با جمعی از خدمتکاران و زنان بنیهاشم متوّجه مسجد پیغمبر گردید و مانند رسول مختار با کمال طمأنینه و وقار راه میرفت و چون به مسجد رسید و أبوبکر با عمر و جمعی از أنصار و مهاجر و غیر آنان حاضر بودند، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چادر بر پیش روی خویش حایل گردانیده بنشست.
پس آنگاه ناله و آه برکشید به نوعی که تمامی قوم شروع در گریه و زاری نمودند و از ناله آن حضرت به غایت مضطرب گشتند و پس از اینکه مردم از گریستن قرار گرفتند افتتاح کلام به حمد ایزد علّام نموده و شروع در صلوات سیّد البریّات (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود و باز مردم شروع در گریه و بکاء نمودند. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نیز اندک زمانی صبر کرد؛ چون قوم از گریه ساکت گشتند پس از ایراد سخنانی در مورد خویش و یادآوری رشادتهای علی (علیه السلام)، روی به صحابه فرمود و گفت:
اکنون که خدای تعالی پیامبر خود را به سرای انبیاء و برگزیدگان خود نقل مکان فرمود؛ میانتان کینههای باطنی ظاهر گشت و جامه دین کهنه و بیرونق شد، و گمراهِ بیزبان به سخن آمد و فرد بینام و نشان
معروف گشت، و سرکرده اهل باطل صدای زشت خویش بلند نمود، و قدم به ساحت شما نهاد، و شیطان با نیرنگ و فریب شما را تحریک کرد و پاسخ مثبت شنید و شما را فریب خورده دید و برای اوامر خود آماده به خدمت یافت، و شما را به خشم آورد و به هدف خود رسید، و شما اعتدال عمل را از دست داده و گمراه شدید.
الحال زمانی نگذشته، دامنه جراحت گسترش یافته و گویی ناعلاج شده، و هنوز جسم شریف پیامبر در قبر مستقرّ نشده بود که حریصانه آشوب کردید و اعمال خود را جلوگیر از فتنه میپنداشتید، بدانید که این مردم هنگام امتحان باختند و جایگاه مردم کافر جهنّم است؛ این اعمال از شما به دور است و جای چه عجب است، و چگونه دروغ میگوئید؟ در حالی که کتاب خدا در میان شما است، قرآنی که ظاهر و احکامش روشن و حقایق آن آشکار و نواهی آن واضح و اوامرش صریح است، آیا کلام خدا را پشت سر انداختید؟ یا از آن اعراض کردهاید؟ چه تبدیل بدی کردند ستمگران، و هر کس جز اسلام را پیروی کند از او پذیرفته نخواهد شد و در سرای آخرت از زیانکاران خواهد گشت. سپس آنقدر صبر نکردید که بحران و جوش این مصیبت فروکش کند و خروش آن آرام گیرد، و بلافاصله اقدام به دامن زدن و افروختن آتش کردید، و شرارههای فساد مردم را شعلهور ساختید، و دعوت شیطان را اجابت نموده و گمراه شدید، و انوار دین مبین حقّ را خاموش، و احکام و سنّتهای رسول خدا را ترک نمودید. شما به بهانههای واهی اهداف شوم خود را به اجرا گذاشته و در واقع به اهلبیت پیامبر خیانت و ستم نموده و هر چه خواستید کردید، و ما در مقابل شما صبر میکنیم، همچون صبر در برابر تیزی و برش کارد و طعنه نیزهها، و حال شما میپندارید که
مرا هیچ ارثی نیست. مگر از احکام جاهلیّت پیروی میکنید؟(1)
انسان برای بصیرت دادن به جامعه و ایجاد آگاهی در بین مؤمنین لازم است که از ابزارهای مشروع استفاده نماید تا حق را آشکار سازد. در اینجا نحوه برخورد حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای دفاع از حق خویش و نشان دادن چهره واقعی دشمن را ذکر مینماییم.
زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت و ابوبکر به جای پیغمبر نشست، وکیل فاطمه (سلام الله علیها) را از فدک اخراج کرد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نزد ابوبکر آمد و گفت: ای ابوبکر! ادعای خلافت پیامبر را داری و به جای او نشستی در حالی که وکیل مرا از فدک اخراج کردی و حال آنکه تو میدانی که پیامبر فدک را به من هدیه داد و من شهودی بر این مطلب دارم.
ابوبکر گفت: پیامبر چیزی به ارث نمیگذارد.
پس فاطمه (سلام الله علیها) به نزد علی (علیه السلام) برگشت و ماجرا را توضیح داد.
امام علی (علیه السلام) فرمود: به او بگو چگونه پیامبر چیزی به ارث نمیگذارد در حالی که قرآن میفرماید: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»(2)و در حالی که یحیی از زکریا ارث برد. پس چرا من از پدرم ارث نبرم؟
وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) این پاسخ را به ابوبکر داد ابوبکر گفت: تو را تعلیم داده اند.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم فرمود اگر کسی به من تعلیم داده آن شخص
پسر عمویم و شوهرم بوده است.
سپس ابوبکر گفت: عایشه و عمر شهادت می دهند که از پیامبر شنیده اند که فرموده است که پیامبر چیزی به ارث نمیگذارد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: این اولین شهادت دروغ و ناحقی است که آنها در مورد اسلام دادهاند.
سپس حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: من بر اینکه پیامبر فدک را به من هدیه داده است بیّنه دارم.
ابوبکر گفت: بیّنهات را بیاور.
سپس حضرت زهرا (سلام الله علیها) جناب ام ایمن و حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان شاهد آورد.
ابوبکر به جناب ام ایمن گفت: آیا تو آنچه را که فاطمه (سلام الله علیها) میگوید از پیامبر شنیدهای؟
سپس علی (علیه السلام) و جناب ام ایمن گفتند: ما از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم که فرمود فاطمه (سلام الله علیها) سرور زنان بهشت است.
سپس ام ایمن گفت: آیا سرور زنان اهل بهشت چیزی را که مال خودش نیست ادعا میکند؟ و من زنی از اهل بهشت هستم و آنچه را که از خود پیامبر شنیدم نقل میکنم.
ابوبکر گفت: این داستانها را رها کن. به چه چیزی شهادت میدهی؟
جناب ام ایمن گفت: روزی در خانه فاطمه (سلام الله علیها) نشسته بودیم و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نشسته بود تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت ای محمد برخیز. خداوند به من دستور داده که محدوده فدک را با بالهای خودم علامتگذاری کنم.
پس من در آنجا ماندم تا اینکه پیامبر بازگشت.
پس فاطمه (سلام الله علیها) گفت: ای پدر کجا رفتی؟
پیامبر فرمود: جبرئیل محدوده فدک را معین کرد.
سپس فاطمه (سلام الله علیها) گفت: ای پدر! من از فقر و تنگدستی بعد از تو میترسم. فدک را به من صدقه بده.
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فدک مال تو باشد.
سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به من و علی (علیه السلام) کرد و فرمود: شما دو نفر شاهد باشید.
در این هنگام ابوبکر گفت: تو زن هستی و شهادت یک زن به تنهایی کفایت نمیکند و علی (علیه السلام) هم به نفع خودش شهادت میدهد.(1)
آری فاطمه اطهر (سلام الله علیها) تمام تلاش خویش را برای کمک به جامعه اسلامی به کار بست.
بر طبق نقلی پس از خطبه و شهادت شهود، حضرت زهرا (سلام الله علیها) اولین پیروزی خود را به دست آورد و به همگان نشان داد که حق با اوست و عمر و ابوبکر ظالم هستند و دست نوشتهای از ابوبکر برای در اختیار داشتن فدک گرفت ولی مصیبتی در اینجا رخ داد. در روایت دارد که فرمود:
فَلَقِیَهَا عُمَرُ فَقَالَ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ مَا هَذَا الْکِتَابُ الَّذِی مَعَکَ فَقَالَتْ کِتَابٌ کَتَبَ لِی أَبُو بَکْرٍ بِرَدِّ فَدَکَ فَقَالَ هَلُمِّیهِ إِلَیَّ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَیْهِ فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ کَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا
1) محمد بن محمد مفید، الإختصاص، النص، ص: 183
ثُمَّ لَطَمَهَا فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی قُرْطٍ فِی أُذُنِهَا حِینَ نُقِفَتْ ثُمَّ أَخَذَ الْکِتَابَ فَخَرَقَه(1)
پس عمر ایشان را دید و گفت: ای دختر محمد این نوشته که همراه توست چیست؟ حضرت فرمودند: این نوشتهایست که ابوبکر آن را در مورد بازگرداندن فدک برای من نوشته است. پس عمر گفت: آن را به من بده؛ پس حضرت امتناع فرمودند؛ پس در حالیکه ایشان به فرزندی به نام محسن باردار بودند، عمر با لگد به ایشان زده، پس محسن از شکم ایشان سقط شد. سپس سیلی به صورت ایشان زد. چنین است که انگار من وقتی را که گوشواره از گوش ایشان افتاد، میبینم. سپس نوشته را گرفته و پاره کرد.
شد فدک، بعد از پیمبر، کفر و ایمان را محک
کرد رسوا خویشتن را دشمن از غصب فدک
فاطمه، لطف خفی، روح نبی، جان علی است
آنکه ذکر خیر او باشد همه ورد ملک
عالم از ام ابیها نور هستی چون گرفت
دارد او بر گردن خلق جهان حق نمک
حضرت صدیقه اطهر، نمیگوید خلاف
کذب قول آن منافق هم، ندارد هیچ شک
صحبت از ارث و وراثت، خود کمال ابلهی است
پیش بانویی که مهر او سما است و سمک
از نبی گیرم، نماند ارث بر فرض محال
حق ذی القربای پیغمبر، نبود از ما ترک
1) محمد بن محمد مفید ، الإختصاص ؛ النص ؛ ص185
مردکی، مردم فریبی، با ریایی، بیحیا
آنکه اندر مکتب شیطان بود شاگرد یک
شد سراپا مست دنیا، زد به عقبی پشت پا
نام خود در لوح اعدای محمد کرد حک
با دروغ و ظلم بهتان بست باب علم را
باطل آمد جای حق چون دید حق را بیکمک
وای در محراب قدس و منبر طاها نشست
خائنی پست و منافق با دو صد دوز و کلک
جلوهگر صبر خدا، تیغ ید الله در نیام
رفته خیر المرسلین و مرتضی مانده است تک
در چنین دور خطرناک و زمان فتنهبار
نطق زهرا کرد رسوا خائنان را یک به یک
جسم او چون گوهری بشکست و پنهان شد به خاک
در پی او سالها بیهوده میگردد فلک
قبر زهرا مخفی و قبر امامان در بقیع
لیک در بیت محمد آن دو غاصب مشترک
در لهیب عشق و غیرت سوزد و گوید حسان
العجل یا حجت المهدی، یدالله معک