ghaemiyeh.com
زیارت نامه مادر : شرحی بر زیارت مخصوصه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)
شرحی بر زیارت مخصوصه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)
آیت الله حسین گنجی اشتهاردی
تقریر: حجه الاسلام مجید فولادی
ناشر: دارالنشر
چاپ دوم: فاطمیه 1399
قیمت: تومان
شابک: 2-203-475-964- 978
مرکز پخش :
09191951622
علیرضا گنجی
تقدیم به
اُمّ الأئمة النُجَباء
حضرت فاطمة الزهراء(علیها السلام)
زیارتنامه مادر
شرحی بر زیارت مخصوصه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)
آیت الله حسین گنجی اشتهاردی
سفیران فاطمیه
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
مقدمه......17
مطلب اول: سند زیارت.........17
مطلب دوم: ناقل زیارت کیست؟....19
مطلب سوم: منظور از « عند القبر» چیست؟......21
مطلب چهارم: چرا زیارت، بدون سلام آغاز میشود؟.....23
حذف سلام.....25
رعایت تقیه....27
مطلب پنجم: اوقات زیارت.....27
فصل اول: ممتحنه و صابره
فصل اول: ممتحنه و صابره....31
معانی مُمتَحَنه.......31
معنای اول: خالص و مهذَّب.....31
قرآن.....32
روایات.......32
الف) معنای فاطمه......32
ب) خلقت نورانی....34
ج) حضرت فاطمه (علیها السلام)، مشیت الهی......34
د) زیارت نامههای دیگر.......36
خالص نمودن قبل از خلقت........ 37
معنای دوم: نظر شده الهی........ 39
معنای سوم: آزموده.. 40
قرآن و عالم ذر... 41
عالم ذر در روایات..... 43
فلسفه عالم ذر.. 43
اقرار به توحید و نبوت و امامت در عالم ذر...... 44
ثبوت معرفت و فراموشی اقرار......... 44
گفتگوی خداوند متعال با همه خلائق...... 45
اولین اقرار کنندگان....... 46
تکمیل اقرار عالم ذر در روز غدیر.... 48
حکمت استلام حجر......... 48
اقرار کنندگان عالم ذر و شناخت حضرت مهدی(علیه السلام) ... 49
روز جمعه، زمان اقرار در عالم ذر.... 50
عالم ذر و معرکه آراء....... 50
دلائل منکرین عالم ذر و پاسخ مثبتین....... 51
فرق علم و ذکر........ 52
مُمتَحن در عالم ذر.. 59
حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) در عالم ذر.... 59
فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَه..... 60
فرق عَلِمَ با وَجَدَ....... 60
فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَه..... 61
توحید فاطمه3.... 62
دفاع از نبوت....... 63
دفاع از امامت و ولایت....... 65
مصادیق دفاع از ولایت... 66
الف) خطبه فدکیه... 66
ب) سخن گفتن با اصحاب....... 67
الف) اسراء...... 68
ب) حصن........ 69
ج) سرشک دائمی... 71
الف) هجوم به خانه وحی........ 73
ب) ضرب و شتم...... 73
ج) سقط جنین........ 74
د) شهادت جان سوز........ 74
ه) وصیت با بصیرت........ 76
اسوه بودن حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)..... 78
اقیانوس فاطمی....... 79
فراتر از عالم ذر....... 81
فلسفه خلقت حضرت زهراء(علیها السلام)... 82
ثمره معرفت به حضرت زهراء(علیها السلام)....... 84
نام حضرت زهراء(علیها السلام) در کلمات......... 85
حضرت آدم و کلمات...... 85
حضرت ابراهیم و کلمات......... 86
تکمیل کلمات.. 87
شرط زهد در دعای ندبه......... 88
آیه تطهیر و مباهله... 89
آیه نور و حضرت زهراء3........ 90
حقیقت محمدیه در عالم ذر..... 91
رابطه صلوات و عالم ذر... 93
ولایت تکوینی و ولایت تشریعی حضرت زهراء(علیها السلام)...... 93
نمونههای کوچکی از علم بشر.. 95
فهم فقیه و عارف...... 98
دلیل اطاعت.. 101
وجوب اطاعت...... 102
اطاعت طرفینی دو معصوم از یکدیگر..... 104
فرق امتحان خلق با امتحان خدا.. 105
فصل دوم: صابرون و صابره
صابرون در کنار صابره الهی........ 109
چرا با یقین نمیگوییم؟........ 111
أَنَّا و نَحنُ....... 112
أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ......... 113
وَ مُصَدِّقُونَ...... 115
محکمترین دستگیره ایمان.. 117
صابرون و مسلمون......... 118
نتیجه ایمان ناقص، کفر کامل..... 119
خواری دنیا و عذاب آخرت...... 120
معیار و محور حق و باطل... 120
نشانههای تصدیق حضرت فاطمه(علیها السلام)....... 121
درک مقامات و شخصیت حضرت فاطمه(علیها السلام)......... 123
صدیقه بودن....... 123
اعتقاد به شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام)...... 125
اعتقاد به فضائل و مناقب بیشمار.... 126
نتیجه تصدیق حضرت فاطمه(علیها السلام)...... 127
جمع بندی این فراز زیبا.. 128
دلیل تکرار وصی در کنار نبی(صلی الله علیه و آله و سلم)...... 128
ره آورد خدا و نبی و ولی..... 130
همگام و همراه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)......... 132
فصل سوم: تمنا و درخواست
فصل سوم: تمنّا و در خواست...... 137
معنای إِلَّا... 137
بذر پاک، محصول پاک....... 139
إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَی....... 140
لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ....... 141
طهارت در زیارت جامعه کبیره....... 141
مصادیق طهارت..... 142
نشانههای طیب خلقت... 143
طهارت هنگام خلقت..... 143
طهارت پس از خلقت.... 144
طهارت در اعتقادات..... 144
طهارت از آلودگی گناه........ 145
قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ........ 145
فضه و کیمیای ولایت... 146
سعادت فضّه.... 149
فضائل فاطمی... 150
کتابنامه ... 153
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والعاقبة للمتقین ثم الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین و افضل السفراء المقربین و حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و اله المعصومین الطیبین الطاهرین الامجدین سیما مولانا بقیةالله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء واللّعن الدائم علی اعدائهم الی یوم القاء
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالَمین، والصّلاةُ والسّلامُ عَلی سَیِدنا مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطاهرین
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
یکی از وظایف شیعیان، شناخت و معرفت حضرات اهلبیت (علیهم السلام) است و یکی از بهترین، مطمئنترین و آسانترین راههای کسب معرفت، زیارت نامههایی است که از لسان شریف امامان معصوم (علیهم السلام) به ما رسیده است. زیارتنامههای مأثوره(1)، معارف ناب را از سرچشمههای وحی جاری و به کام تشنگان و شیفتگان، محبان و شیعیان اهلبیت (علیهم السلام) رسانده و آنان را سیراب میسازد.
در بین زیارتنامههای مأثوره، زیارت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) (یا مَمتَحَنَةُ) زیارتی ناب با عباراتی زیبا و منحصر به فرد است که هرچند مختصر و کوتاه بیان شده، اما معارفی بلند و معانی عظیمی دارد و شایسته است که با دیده دقت و تفکر در عبارات و مفاهیم آن نگریسته
1) . به زیارتهایی که از حضرات معصومین: و در کتب معتبره وارد شده زیارت ماثوره گفته میشود. در مقابل زیارت غیر ماثور است و آن زیارتی است که فرد غیر معصوم آن را ساخته باشد. واژه مأثور بر گرفته از ریشه اثر است و مأثور یعنی چیزی که در آثار و اخبار معصومین: وارد شده باشد .
شود. باشد که در پرتو این زیارت، قطرهای از معارف ناب حضرت فاطمه زهرا، صدیقه کبری(علیها السلام) را درک نماییم. به همین منظور، ستاد سفیران فاطمیه از حضرت استاد حسین گنجی دامت افاضاته درخواست نمود، با شرحی مختصر و گویا بر این زیارت در کلاس امام شناسی و با حضور طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، بخشی از این معارف ناب را در اختیار طلاب و مبلّغین و سفیران فاطمی قرار داده تا از این طریق، در ایام سال به ویژه ایام فاطمیه به جامعه منتقل شود.
امید است این زیارت مختصر، ذکر و وِرد شبانه روزی محبّان اهلبیت (علیهم السلام) در همه اوقات و ایام سال همانند دعای «اللّهم کن لولیک...» و یا «صلوات مخصوص حضرت امام رضا (علیه السلام) » گردد، تا جامعه شیعی را به مقام طهارت خاص که در نتیجه معرفت حاصل از این زیارت به دست میآید «قَد طَهُرنا بِوِلایَتِک» نائل گرداند.
ان شاء الله
ستاد سفیران فاطمیه حوزه علمیه قم
ایام فاطمیه 1439 بهمن ماه 1396
بسم الله الرحمن الرحیم
وأَمَا اِلْقَوْلُ عِنْدَ زِیَارَتِهَا (علیها السلام) فَقَدْ رَوَی: مُحَمَدُ بِنُ أَحْمَدَ بِنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَدِ بْنِ وَهْبَانَ الْبَصْرِیِّ قَالَ حَدَثَنَا أَبُو مُحَمَدٍ اِلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَدِ بْنِ اِلْحَسَنِ اِلسَیْرَافِیُّ قَالَ حَدَثَنَا اِلْعَبَاسُ بْنُ اِلْوَلِیدِ بْنِ اِلْعَبَاسِ اِلْمَنْصُورِیِّ قَالَ حَدَثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَدِ بْنِ عِیسَی بْنِ مُحَمَدٍ اِلْعُرَیْضِیُّ قَالَ حَدَثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) ذَاتِ یَوْمِ قَالَ: إِذَا صِرْتَ إِلَی قَبْرِ جَدَتِکَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) فَقُل:
یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَی بِهِ وَصِیُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ(1)
ای آزموده، خدایی که تو را آفرید، پیش از آن که تو را بیافریند تو را آزمود، پس در آن امتحان تو را سربلند و شکیبا یافت و ما بر این باوریم که از دوستان و محبان تو هستیم و ولایت تو را پذیرفته، و تمام آن چه را پدرت که درود خدا بر او و خاندانش باد و جانشین او برای ما آورده تصدیق نموده و بر آن صبر کنندهایم، پس از تو درخواست میکنیم، اگر تصدیق کننده تو بودهایم، ما را به تصدیقمان به پدرت و جانشینش ملحق کنی، تا به خود بشارت دهیم، که به سبب ولایت تو پاک گشتهایم.
این زیارت کوتاه، سه بخش دارد:
بخش اول: درباره حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام) و عظمت ایشان است:
1) . تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 9.
یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَة
بخش دوم: درباره زائر و دیدگاه و جایگاه او بحث میشود: وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوک (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ (علیه السلام)
بخش سوم: درخواستها و حاجات زائر مطرح
میشود: فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَی لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ.
سند زیارت
ناقل زیارت کیست؟
منظور از «عند القبر» چیست؟
چرا زیارت، بدون سلام آغاز میشود؟
اوقات زیارت
قبل از ورود به شرح زیارت شریفه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) بیان چند نکته لازم و ضروری است:
هرچند نزد بزرگان دین از متقدمین گرفته تا متأخرین، این دسته از روایات و زیارات هیچ نیازی به بررسی سندی و رجالی ندارند به دلیل آن که:
اولا: متن و عبارات این زیارت از استحکام بالایی برخوردار است و موافق با آیات و روایات فراوان و مطابق با حق و واقع میباشد.
ثانیا: بررسی سندی و رجالی تنها یکی از راههای کشف صحت یک حدیث و روایت و یا زیارت است و البته بهتر است بگوییم آخرین راه است.
ثالثا: این زیارت در یکی از مهمترین کتب شیعه و از کتب اربعه وارد شده است که علمای بزرگ شیعه از گذشته تا کنون بر صحت روایات موجود در این کتب اتفاق نظر داشتهاند.(1)
1) . کتب اربعه شیعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار)، برگرفته از 400 کتابی است که در زمان اهلبیت(علیهم السلام) و توسط اصحاب خاص ایشان جمع آوری شده است و بسیاری از این کتب به محضر امامان معصوم(علیهم السلام) عرضه شده و حضرات اهلبیت(علیهم السلام) ، صحت روایات آن را تأیید نمودهاند. اما مع الأسف امروزه برخی کم خردان بر این کتب ارزشمند خرده گرفته تا آن جا که برخی با دردست گرفتن نرمافزارهای موجود بلافاصله نسبت به صحت و ضعف احادیث اظهار نظر مینمایند وعلم حدیث را بازیچه خود ساختهاند.
رابعا: عبارات این زیارت دارای تواتر لفظی و معنوی فراوانی در بین دیگر روایات و زیارات است که خود نشان دهنده صحت سند آن است و مضامین بلند این عبارات با فریاد بلند اعلام میکند که از جانب معصوم (علیه السلام) صادر شده است.
خامسا: انگیزهای برای جعل این روایت و زیارت در بین موافقین و مخالفین نبوده چرا که موافقین و محبین اهلبیت(علیهم السلام) به ویژه علمای راستین از تقوای بسیار بالایی در نقل روایات و زیارات برخوردار بودهاند که حتی به خود اجازه انتساب حتی یک حرف را به حضرات اهلبیت (علیهم السلام) نمیدادند(1) و آن قدر در نقل روایات احتیاط میکردند که در زیارات میبینیم حتی کلمات و عباراتی که نسخه بدل داشتهاند را نیز ذکر کردهاند. در بین مخالفین هم انگیزه فراوانی در حذف فضائل و مناقب اهلبیت(علیهم السلام) به ویژه حضرات امیرالمومنین و فاطمه زهرا (علیهما السلام) بوده تا آن جا که نه تنها از نقل فضائل خودداری مینمودند و دیگران را از نقل فضائل باز میداشتند، بلکه به تحریف آن و انتساب آن فضائل به خلفای جور خود اقدام مینمودند.
1) . در صورتی که برخی علما به تشخیص خود برای امام زادهای زیارتی نقل میکردند به آن اشاره میکردند. مانند: زیارتنامه عبدالعظیم حسنی که مرحوم شیخ عباس قمی(رحمه الله) در مفاتیح الجنان ازفخرالمحققین نقل میکند و یا زیارتی که مرحوم شیخ صدوق(رحمه الله) برای حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با استفاده از روایات و احادیث فضائل و مناقب نقل میکند و مرحوم شیخ طوسی(رحمه الله) در کتاب شریف التهذیب و بعد از زیارت « یا ممتحنةُ » نقل میکند و تأکید میکند «و أَمَا مَا وَجَدْتُ أَصْحَابَنَا یَذْکُرُونَهُ مِنَ اِلْقَوْلِ عِندَ زِیَارَتِهَا (علیها السلام) فَهُوَ أَنْ .ِ.. تَقُولَ: السَلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُول اللهَ ...».
با توجه به مطالب فوق و با وجودی که از بررسی سندی بینیاز هستیم، در عین حال بنا بر معمول مباحث علمی سند این زیارت را بررسی میکنیم.
این زیارت از صحت سند و متن و عبارات خوبی برخوردار است. چرا که در کتاب شریف «التهذیب» از کتب اربعه شیعه نقل شده و راویان این حدیث نیز مورد اطمینان و موثق هستند و هیچ ذمی درباره ایشان نیامده است.
مرحوم علامه محمد تقی مجلسی؛ در مورد سند حدیث میگویند: «و روی الشیخ فی القوی»(1)
و بنا بر نقلی حدیث قوی به حدیثی گفته میشود که راویان آن از شیعیان باشند. در کتب رجالی در مورد برخی از راویان این حدیث(2) مطالبی پیرامون وثاقت و عظمت ایشان آمده است(3)و در مورد برخی دیگر نیز هیچ ذمی نیامده و بنا بر نظر رجالیون و حدیث شناسان، این حدیث مورد اطمینان و از اعتبار بالایی برخوردار است.
در روایت آمده که این زیارت را از امام ابی جعفر(علیهما السلام) نقل نمودهاند که در بین امامان معصوم(علیهم السلام) دو امام بزرگوار صاحب این کنیه هستند: امام محمد باقر و امام محمد تقی الجواد(علیهما السلام). و اما برخی به اشتباه گمان
کردهاند، این زیارت را ابوجعفر اول یعنی امام محمد باقر(علیه السلام) نقل کردهاند، در حالی که صحیح آن است که از ابو جعفر ثانی یعنی امام جواد(علیه السلام) نقل شده است. چنان که علامه مجلسی اول به این نکته تصریح نموده و از سلسله روات آن نیز مشخص میشود.(1)
در روایتی آمده است که حضرت امام جواد(علیه السلام) هر روز به زیارت خانه مادرشان حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) رفته و در آن مکان به نماز میایستادند.
عبد الله بن رزین میگوید:
کُنْتُ مُجَاوِراً بِالْمَدِینَةِ مَدِینَةِ الرَّسُولِ وَ کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَجِیءُ فِی کُلِّ یَوْمٍ مَعَ الزَّوَالِ إِلَی الْمَسْجِدِ فَیَنْزِلُ إِلَی الصَّخْرَةِ وَ یَمُرُّ إِلَی رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ یُسَلِّمُ عَلَیْهِ وَ یَرْجِعُ إِلَی بَیْتِ فَاطِمَةَ وَ یَخْلَعُ نَعْلَهُ فَیَقُومُ فَیُصَلِّی.(2)
مجاور مدینه بودم و حضرت جوادالأئمه(علیه السلام) را میدیدم که هر روز نزدیک ظهر به مسجد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) جلو سنگی که برای نشستن گذاشته بودند پائین میآمدند و به طرف قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفته و سلام میدادند، سپس به جانب خانه فاطمه زهرا (علیها السلام) میرفتند و کفشهای خود را از پای مبارک بیرون میآوردند و به نماز میایستادند.
هر چند که مزار شریف حضرت زهرا (علیها السلام) مخفی است اما با توجه به روایتی که مزار شریف را در خانه خود حضرت زهرا (علیها السلام) میداند، به طور قطع رفتن حضرت جواد الأئمه در هر روز تنها برای زیارت خانه نبوده
بلکه به جهت زیارت حضرت فاطمه (علیها السلام) بوده است.(1)
در روایت این زیارت چنین آمده است که امام جواد(علیه السلام) فرمودند: هنگامی که به محضر قبر مطهر جدهات فاطمه زهرا (علیها السلام) رسیدی این زیارت را بخوان!
ممکن است چنین برداشت شود که مزار مطهر حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در زمانی خاص یا برای عدهای از خواص معلوم بوده است.
در جواب باید گفت: منظور از عبارت « الی قبر» یا « عند القبر» مکانهایی است که احتمال دارد مزار شریف حضرت آن جا باشد نه آن که به صورت قطعی قبر مطهر مشخص باشد. از روایات اهلبیت(علیهم السلام) و عبارات بزرگان مشخص میشود که محتمل است مزار شریف در سه مکان باشد: 1. قبرستان بقیع، 2. روضه نبوی، 3. خانه حضرت زهرا (علیها السلام).
1) . مرحوم شیخ صدوق(رحمه الله) در مورد مکان قبر شریف حضرت فاطمه (علیها السلام) مینویسند: اخْتَلَفَتِ الرِّوَایَاتُ فِی مَوْضِعِ قَبْرِ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ (علیها السلام) فَمِنْهُمْ مَنْ رَوَی أَنَّهَا دُفِنَتْ فِی الْبَقِیعِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَی أَنَّهَا دُفِنَتْ بَیْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ وَ أَنَّ النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّمَا قَالَ: مَا بَیْنَ قَبْرِی وَ مِنْبَرِی رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ. لِأَنَّ قَبْرَهَا بَیْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَی أَنَّهَا دُفِنَتْ فِی بَیْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَیَّةَ فِی الْمَسْجِدِ صَارَتْ فِی الْمَسْجِدِ وَ هَذَا هُوَ الصَّحِیحُ عِنْدِی وَ إِنِّی لَمَّا حَجَجْتُ بَیْتَ اللهِ الْحَرَامَ کَانَ رُجُوعِی عَلَی الْمَدِینَةِ بِتَوْفِیقِ اللهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فَلَمَّا فَرَغْتُ مِنْ زِیَارَةِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) قَصَدْتُ إِلَی بَیْتِ فَاطِمَةَ (علیها السلام). روایات درباره محل قبر فاطمه، سرور زنان جهانیان اختلاف دارند، چنان که برخی روایت کردهاند که آن بانو در بقیع مدفون شده، و بعضی روایت کردهاند که آن حضرت در میان قبر و منبر به خاک سپرده شده، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از آن رو فرموده است: ما بین قبر من و منبر من باغی از باغهای بهشت است، زیرا قبر او ما بین قبر و منبر است. و بعضی روایت کردهاند که آن خاتون بزرگ در خانه خودش دفن شده است، و چون بنی امیه بر مساحت مسجد افزودهاند قبر آن بزرگوار جزء مسجد شده است، و به نظر من این قول صحیح است. (من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 572).
چنان چه شیخ طوسی؛ به آن اشاره کرده است و میشود در این مکانها حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را زیارت نمود(1). و البته مشخص بودن قبر حتی در زمانی کوتاه یا برای برخی خواص، منافات دارد با وصیت حضرت زهرا (علیها السلام)(2)
و ارجاع دادن به حرم حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) و استنکاف از معرفی قبر به دلیل وصیت حضرت فاطمه (علیها السلام) .
و ضرورت مخفی بودن قبر در روایات(3). چرا که مخفی بودن مزار مطهر ام الأئمه:، سند مظلومیت حضرت زهرا(علیها السلام) و حقانیت امیرالمومنین علی(علیه السلام) و احتجاجی مهم برای شیعیان در برابر مخالفین است و تاکنون جمع کثیری از مخالفین منصف تنها به دلیل مخفی بودن قبر مطهر و جستجو از علت آن به مذهب حقه اثنی عشری گرویدهاند(4).1) . وَ قَدِ اِخْتَلَفَ أَصْحَابُنَا فِی مَوْضِعِ قَبْرِهَا وَ الْأَفْضَلُ عِنْدِی أَن یَزُورَ الِانسانُ مِنَ اِلْمَوْضِعَیْنِ جَمِیعاً فَإِنَهُ لَا یَضُرُّهُ ذَلِکَ وَ یَحُوزُ بِهِ أَجْراً عَظِیماً وَ أَمَا مَنْ قَالَ إِنَهَا دُفِنَتْ بِالْبَقِیعِ فَبَعِید مِنَ الصَوَابِ « تهذیب الأحکام، ج 6، ص9».
2) . مراجعه کنید: کتاب «حضرت معصومه (علیها السلام)، فاطمه دوم، ص 172»، حکایت معروف حضرت آیةالله مرعشی نجفی(رحمه الله) و درخواست پدر بزرگوارشان از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) یا حضرت امام صادق(علیه السلام) در معرفی قبر شریف حضرت فاطمه (علیها السلام)
3) . وَ لاَ تَدْفِنِّی إِلاَ لَیْلَاً وَ لاَ تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی «بحارالأنوار، ج 43، ص209».
4) . فرزند بزرگ حضرت آیة الله گلپایگانی(رحمه الله) نقل میکردند: در سال1362 عدهای از شیعیان متمول و تحصیل کرده تونس به عربستان سعودی رفته و از مسئولین آن کشور تقاضا کردند تا اجازه بدهند قبرستان بقیع بازسازی شود. مسئولین عربستان گفتند اشکالی در بین نیست، فقط مراجع شیعه باید اجازه کتبی بدهند که در آنجا به نام ائمه بقیع و مخصوصاً فاطمه زهرا (علیها السلام) بنایی ساخته شود آنها نزد حضرت آیة الله خمینی(رحمه الله) رفتند، ایشان فرموده بودند « به قم بروید و از آقای گلپایگانی سوال کنید. ایشان هر نظری که بدهند، نظر من هم همان است». این گروه آمدند و حرفهایشان را با آقا زدند. آقا با دقت تمام گوش دادند و در پاسخ بدون لحظهای مکث فرمودند: «اگر تمام علمای اسلام هم با این موضوع موافقت کنند من یکی مخالفت میکنم و حاضرم در راه این مخالفت جان خودم را هم بدهم». وقتی آقا این را فرمودند، همه از جمله خود من واقعاً یکه خوردیم، چون تصور میکردیم که ایشان از این پیشنهاد خیلی هم خوشحال شوند و استقبال کنند، ولی وقتی استدلال ایشان را شنیدیم، متوجه شدیم ایشان با آن زیرکی و فراست کمنظیر که موید به الطاف الهی بود، متوجه چه نکته ظریف و دقیقی شدهاند که از چشم همگان دور مانده بود. ایشان فرمودند: « آباد کردن قبرستان بقیع اشکالی ندارد ولی اگر اینها بخواهند برای حضرت زهرا(علیها السلام) قبری تعیین کنند و بقعهای بسازند، آیا نخواهند گفت: شیعه 1400 سال درباره مجهول بودن مکان قبر فاطمه زهرا (علیها السلام) دروغ گفته است؟ نخواهند گفت مگر شما زیارتنامهای با این عبارت درست نکردهاید که: السلام علیک ایتها المخفیة قبرها؟ سعودیها میخواهند با این ترفند و تعیین قبر حضرت زهرا (علیها السلام) این فراز از زیارتنامه را دروغ جلوه دهند و بگویند آن را بردارید! اگر قبول کردند که بقیع را بسازند نیاز به کمک احدی نیست و خود من کل هزینه ساخت آن بناها را تقبل میکنم، اما مخفی بودن قبر حضرت زهرا(علیها السلام) سند مظلومیت و حقانیت شیعه است و اگر بنا بود آشکار شود، مثل قبر امیرالمومنین(علیه السلام) آشکار میشد. «به نقل از: خبرگزاری فارس، مصاحبه با حجت الاسلام سید محمدباقر گلپایگانی فرزند معظم له در تاریخ 18 آذرماه 1394».
یکی از سوالاتی که ممکن است ذهن زائر را به خود مشغول سازد این است که چرا این زیارت با « سلام» آغاز نمیشود؟! و حال آن که طبق قاعده همه زیارتها از جمله، زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله، زیارت وارث، زیارت عاشوراء و... همگی با «سلام » آغاز میشود. حتی در روایتی که از حضرت فاطمه (علیها السلام) نقل شده، مسئله سلام نمودن به ایشان مطرح شده است:
یزید بن عبد الملک نوفلی، از پدرش، از جدّش روایت کرده است که گفت: دَخَلتُ عَلَی فَاطِمَة3 فَبَدَأَتْنیِ بِالسَّلَامِ ثُّمَ قَالَتْ مَا غَدَا بِک. قُلْت: طَلبُ الْبَرَکَةِ.(1)قَالَتْ أَخْبَرَنیِ أَبِی هوَ ذَا هوَ أَنَّه مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ وَ عَلَیَّ ثَلَا ثَةَ أَیَّامٍ أَوْجَبَ الله لَه الجَنَّةَ.
قلْت لَاَ فِی حَیَاتِهِ وَ حَیَاتِکِ. قَالَتْ نعَمْ وَ بعَدَ مَوْتِنَا.(2)
من بر حضرت فاطمه (علیها السلام) وارد شدم، ایشان در سلام بر من پیش
دستی کرده و فرمودند: چه چیزی تو را به این جا آورده است؟ گفتم: طلب برکت. (در نسخه دیگر آمده: طلب زیارت). آن حضرت فرمودند: برکت این است که پدرم فرمودند: هر کس بر او(صلی الله علیه و آله و سلم) یا بر من، سه روز پی در پی سلام و درود فرستد بهشت بر او واجب میشود. گفتم: در زمان حیات ایشان و شما؟ فرمودند: هم در زمان حیات و هم بعد از آن.
پس سلام نام خدا و از آداب مهم اسلامی است و ادب و معرفت اقتضاء میکند که هنگام ورود به محضر حضرات اهلبیت(علیهم السلام) با سلام وارد شویم. در اذن ورود به مشاهد مشرفه هم میخوانیم:
وَ أَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفَاءَکَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ یَرَوْنَ مَقَامِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِم.(1)
خدایا! من میدانم که رسول تو و جانشینان تو که سلام و درود بر آنان باد زنده هستند و نزد تو روزی میخورند ایستادنم را میبینند و سخنم را میشنوند و سلامم را جواب میدهند.
اما ممکن است گفته شود: این زیارت (بدون سلام) از اختصاصات حضرت زهرا(علیها السلام) میباشد، اما اختصاصات نیاز به روایت دارد، همان گونه که در مورد لقب اختصاصی برای حضرت علی(علیه السلام) «امیرالمومنین»، روایات متعددی وارد شده است.(2)
1) . المصباح لِلکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، ص 473.
2) . عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: لَوْ أَنَّ الْجُهَّالَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ یَعْرِفُونَ مَتَی سُمِّیَ أَمِیرَالْمُوْمِنِینَ لَمْ یُنْکِرُوا وَ أَنَّ اللهَ تَعَالَی حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَ ذُرِّیَّةِ آدَمَ(علیه السلام) وَ ذَلِکَ فِیمَا أَنْزَلَ اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) فِی کِتَابِهِ فَنَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ کَمَا قَرَأْنَاهُ یَا جَابِرُ أَ لَمْ تَسْمَعِ اللهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ فَوَاللهِ لَسَمَّاهُ اللهُ تَعَالَی أَمِیرَالْمُوْمِنِینَ فِی الْأَظِلَّةِ حَیْثُ أَخَذَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ الْمِیثَاق. (بحار الأنوار، ج26، ص294). حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: اگر نادانان این امت بدانند چه وقت امیرالمومنین نامیده شده انکار نمیکردند. خداوند هنگامی که میثاق بنی آدم را گرفت به دلیل آیهای که خداوند برمحمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل نمود و جبرئیل آن آیه را آورد که ما در قرآن میخوانیم جابر! مگر این آیه را نشنیدهای وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِیآدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوابَلی آیا من پروردگار شما نیستم گفتند چرا و محمّد رسول خدا و علی امیرالمومنین نیست؟ به خدا قسم خداوند او را امیرالمومنین نامید در عالم اشباح و اظله هنگامی که از ذریه آدم میثاق گرفت.
سوال: با توجه به موارد فوق چرا این زیارت بدون «سلام»، آغاز شده است؟!
در پاسخ باید گفت که دو احتمال در این خصوص (نبود سلام) محتمل است:
در اصل زیارت سلام بوده و در نسخه «التهذیب» که نزد ما موجود است حذف شده است.
شواهد و قرائنی این نظریه را تأیید میکند:
اولا: در برخی کتب ادعیه که در اختیار داریم، واژه «سلام» آمده است. مانند:
الف) کتاب المزار مرحوم شیخ مفید(رحمه الله):
تَقِف عَلَی قَبْرِهَا بِالْبَقِیعِ وَ هوَ الْقَبْر الَّذِی فِیهِ وَلَدهَا الْحسَن(علیه السلام) وَ تَقول: السَّلام عَلَیْکِ یَا ممْتَحَنَة امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلقَک.(1)
ب) کتاب المزار محمد بن جعفر ابن مشهدی(رحمه الله).(2)
ج) جمال الأسبوع علی بن موسی سید ابن طاووس(رحمه الله).(1)
سید بن طاووس(رحمه الله) در زیارت دیگری که با نسخهای دیگر و با اندکی اختلاف نقل میکند، واژه سلام را میآورد:
«أَقول وَ وَجَدْ ت فِی هَذِهِ الزِّیَارَةِ زِیَارَةً بِرِوَایَةٍ أخْرَی وَ هِیَ السَّلَام عَلَیْکِ یَا ممْتَحَنَة... »(2)
د) بحارالأنوار مرحوم محمد باقر مجلسی(رحمه الله).
«وَ وَجَدْت فِی هَذِهِ الزِّیَارَةِ زِیَادَةً بِرِوَایَةٍ أخْرَی وَ هِیَ السَّلَام عَلَیْکِ یَا ممْتَحَنَة....»(3)
مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) میگویند: زیارت دیگری را یافتم با اضافاتی دیگر و بعد این زیارت را نقل میکند. هر چند سند این زیارت را نقل نمیفرماید.
ثانیا: کتاب «مزار مفید» بر کتاب «التهذیب» از نظر زمانی مقدم است، و شیخ مفید جنبه استادی برای شیخ طوسی داشته است و این مؤید زیارت همراه با سلام است.
ثالثا: سید بن طاووس که میفرماید: تمام کتب اربعمأة(4) نزد من موجود است ممکن است این زیارت را از نسخهای نقل کرده باشند که دارای سلام بوده است.
احتمال دیگری هم قابل تصور است که به دلیل شرایط تقیهای که در کار بوده و هدف اصلی اهلبیت(علیهم السلام) مخفی نگاه داشتن قبر مطهر حضرت زهرا(علیها السلام) بوده و از طرفی حفظ جان شیعیان نیز مد نظر بوده است، این زیارت را برخلاف قاعده مرسوم در بین زیارات دیگر، بدون سلام آغاز کرده باشند. چرا که وقتی زیارت با سلام آغاز شود برای مخالفان ایجاد حساسیت مینموده و مکان مزار مطهر را از شیعیان جویا میشدند.
به هر صورت در شرایط جاری و در زمان حاضر آغاز نمودن این زیارت با سلام بدون هیچ اشکالی جایز بلکه رجحان نیز دارد.(1)
هر چند در همه اوقات سال میتوان حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) را با این زیارتنامهای که وارد شده چه از راه دور یا نزدیک زیارت نمود، اما بنابر
1) . فیما ظهر من الأئمه: من العلوم فی حال صغرهم، منها ما ظهر عن موسی ابن جعفر8 فیسوال أبی حنیفة إیّاه و کان(علیه السلام) صبیّا یدرج، و یقرب منه. أقول: لا بأس فی هذا المقام أن نذکر ما فی (ثاقب المناقب) فإنّه غیر مذکور فی البحار، قال: اشتهر عند الخاصّ و العام من حدیث أبی حنیفة حین دخل دار الصادق(علیه السلام) فرأی موسی(علیه السلام) فی دهلیز داره و هو صبیّ فقال فی نفسه انّ هولاء یزعمون أنّهم یعطون العلم صبیة و أنا أسبر ذلک، فقال له: یا غلام اذا دخل الغریب بلدة أین یحدث؟ فنظر الیه نظر مغضب و قال: یا شیخ أسأت الأدب فأین السلام؟ قال: فخجلت و رجعت حتّی خرجت من الدار و قد نبل فی عینی ثم رجعت الیه و سلّمت علیه و قلت: یابن رسول الله، الغریب اذا دخل بلدة أین یحدث؟ فقال (صلوات الله علیه): یتوقّی شطوط البلد و مشارع الماء و فیء النزّال و مسقط الثمار و أفنیة الدور و جادّ الطرق و مجاری المیاه و رواکدها ثم یحدث أین شاء. (سفینة البحار، ج5، ص :112، باب الصاد بعده الغین).
نقل مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) در بحارالأنوار، در برخی از ایام و اوقات سال، زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) فضیلت بیشتری دارد، مانند:
در روز ولادت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) (بیستم جمادیالثانی ).
در روز شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) (سیزدهم جمادیالاولی یا سوم جمادی الثانی).
در روز ازدواج حضرت فاطمه با امیرالمومنین8 (اول یا ششم ذی الْحجه).
در شب عروسی آن بزرگواران (نوزدهم ذی الحجه).
در روز مباهله (بیست و چهارم ذی الْحجه).
در روز نزول سوره «هل أتی». (بیست و پنجم ذی الْحجه).
و هر روزی که کرامت و فضیلتی برای اهلبیت(علیهم السلام) ثابت شده است.(1)
1) . أقول زیارتها (علیها السلام) فی الأوقات و الساعات الشریفة و الأزمان المختصة بها أفضل و أنسب کیوم ولادتها و هو العشرون من جمادی الثانیة أو العاشر منه علی قول و یوم وفاتها و هو ثالث جمادیالثانیة أو الحادی و العشرون من رجب علی قول ابن عباس و یوم تزویجها بأمیرالمومنین(علیه السلام) و هو نصف رجب أو أول ذی الحجة أو السادس منه و لیلة زفافها و هی تسع عشرة من ذی الحجة أو الحادیة والعشرون من المحرم و کذا سائر الأیام التی ظهر لها فیها کرامة و فضیلة کیوم المباهلة و قد مر و یوم نزول هل أتی و هو الخامس و العشرون من ذی الحجة و غیرهما مما یطول ذکرها و قد مرت فی أبواب تاریخها. (بحار الأنوار، ج97، ص 202).
شرح زیارت
معانی مُمتَحَنه
نگاهی به عالم ذر
مصادیق صبر فاطمی
{السَّلَامُ عَلَیْکِ }یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ
سلام بر تو ای آن که خدایی که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید.
هنگامی که به کتب معتبر لغت مراجعه میکنیم برای واژه «محن» معانی متعددی بیان میشود. مانند:
طبق این معنا که در کتب لغت مطرح شده است، ممتحنه به معنای
خالص شده، انتخاب شده، پاک سرشت، نیکو خصال و دور شده از تمام عیبها میباشد.
بنابراین معنا که بهترین و قویترین معناست و با مقامات حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(علیها السلام) تناسب دارد، معنای این فراز از زیارت میشود: ای خالص و مصفّای الهی که خدا تو را از تمام عیوب پاک نمود و تو را برگزید.
مصفّا مِن غیر الله، من کلّ کدر، مِن کلّ مکروه، من کل شائبة و...
این معنا با آیات، روایات و زیارات دیگر هم مطابقت دارد از جمله:
إِنَّا أَخْلَصْنا همْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ.(1) ما آنان را خالص گردانیدیم برای یادآوری سرای آخرت.
صاحب مناقب از ابن عباس نقل میکند: فِی قَوْلِهِ إِنَّا أَخْلَصْنا همْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ الآْیَات نزَلَتْ فِی أَهْلِ الْبَیْتِ:.(2)
ابن عباس درباره آیه إِنَّا أَخْلَصْنا همْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ گفت: این آیات درباره اهلبیت پیامبر: نازل شده است.
جابر بن عبد الله انصاری و او از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که
فرمودند:
إِنَّمَا سُمّیَت ابْنَتِی فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللهَ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ محبِّیهَا عَنِ النَّارِ.
دخترم را از آن جهت فاطمه نامیدم که خداوند او و دوستدارانش را از آتش نگاه داشته است.
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: تفسیر کلمه فاطمه چیست؟ آن حضرت فرمود:
فطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ وَ یقَال إِنَّمَا سمِیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنهَّا فطِمَتْ عَنِ الطَّمْثِ.(1)
یعنی باز نگه داشته شده از شرّ و بدی، و گفته شده برای آن دختر پیامبر را فاطمه نامیدند که او از پلیدیها پاک شده است.
امام صادق(علیه السلام) نیز در مورد ولادت حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) فرمودند:
فَوَضَعَتْ فَاطِمَةَ3 طَاهِرَةً مطَهَّرَةً ... وَ قَالَتِ النِّسْوَة خذِیهَا یَا خَدِیجَة طَاهِرَةً مطَهَّرَةً زَکِیَّة مَیْمونَةً بورِکَ فِیهَا وَ فِی نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مسْتَبْشِرَةً... .(2)
حضرت خدیجه، حضرت فاطمه8 را در حالی که پاک و پاکیزه بود، به دنیا آورد... پس آن زنان حوریه به خدیجه گفتند: این مولود پاک و مبارک را که زکیه و مبارکه است برگیر که در خود او و نسل او برکت قرار داده شده، خدیجه در حالی که خوشحال و مسرور بود فاطمه را در آغوش گرفت.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
إِنَّ الله خَلَقَنَا مِنْ نورِ عَظَمَتِهِ ثمَ صَوَّرَ خَلْقَنَا مِنْ طِینَةٍ مَخْزونَةٍ مَکْنونَةٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ فَأَسْکَنَ ذَلِکَ النُّورَ فِیهِ فَکنَّا نَحْن خَلْقاً وَ بَشَراً نورَانِیِّینَ لَم یَجْعَلْ لِأَحَدٍ فِی مِثْلِ الَّذِی خَلَقَنَا مِنْه نَصِیبا.(1)
به راستی خدا ما را از نور عظمت خود آفرید و سپس خلق ما را مجسّم کرد از گلی مخزون و نهفته در زیر عرش و آن نور را در این کالبد نهاد و ما مخلوق و بشری نورانی بودیم و کسی را در این خلقت ما، بهره نیست و دیگران این گونه آفریده نشدهاند.
آیا کسانی که چنین خلقتی دارند، نیاز به آزمایش و امتحانی که نزد ما متصور است دارند؟!
حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند:
خَلَقَ الله الْمَشِیَّةَ بِنَفْسِهَا ثُمَ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ بِالْمَشِیَّةِ.(2)
خداوند خواست و اراده خود را به خودی خود آفرید (بی آن که چیزی در خلقت آن واسطه باشد) و بعد از آن اشیاء دیگر را به مشیت آفرید.
در زیارت امیرالمومنین(علیه السلام) نیز میخوانیم:
السَّلام عَلَیْکَ یَا حَافِظَ سِرِّ اللهِ وَممْضِیَ حکْمِ اللهِ وَمجَلِّیَ إِرَادَةِ اللهِ، وَ مَوْضِعَ مَشِیَّةِ اللهِ(1)
امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند:
قُلوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا وَ الله یَقُول وَ ما تَشاؤونَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ الله.(2) دلهای ما ظرف مشیت خدا است وقتی او بخواهد ما خواهیم خواست خداوند در قرآن کریم میفرماید: و شما چیزی را نمیخواهید، مگر آن که خدا بخواهد.(3)
مرحوم آیة الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی) بسیار زیبا سروده است:
لوح قدر به دست او، کلک قضا به شصت او
تا که مشیّتِ الهیّه چه اقتضا کند
در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان
در نشآت کن فکان، حکم به ما تشاء کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبداء و منتها کند
صورت شاهد ازل، معنی حسن لَم یزل
وهم چگونه وصف آیینه حق نما کند؟
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوهی او حکایت از خاتم انبیاء کند
قبلهی خلق روی او کعبه ی عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتناء کند
«مفتقرا» متاب روی، از در او به هیچ سوی
زان که مس وجود را فضّهی او طلا کند
در زیارت دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام) نیز میخوانیم:
السَّلَام عَلَی خَالِصَةِ اللهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَتِهِ مِنْ بَرِیَّتِه... .(1)
سلام بر آنان که خالص شدهگان خداوند متعال از میان خلق میباشند و برگزیده او از میان مردم هستند.
حضرت امام علی بن موسی الرضا8 در توصیف مقام امام فرمودند:
الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا یُدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لَا یُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا یُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ
مِنْهُ لَهُ وَ لَا اکْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّاب ِفَمَنْ ذَا الَّذِی یَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ أَوْ یُمْکِنُهُ اخْتِیَارُهُ هَیْهَاتَ هَیْهَات.(2)
امام مانند و نظیری ندارد و تمام فضیلتها به او اختصاص یافته است بی آنکه خود او در طلبش رفته و به دست آورده باشد، بلکه امتیازی است که خدا به فضل و بخشش به او عنایت فرموده است.
وجود مقدس خاتم الأنبیاء حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره یگانه دختر خود حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) فرمودند:
وَ لَوْ کَانَ الْحُسْنُ (هَیْئَةً لَکَانَتْ) فَاطِمَةَ بَلْ هِیَ أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ 3 ابْنَتِی خَیْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ کَرَماً.(1)
اگر بنا بود تمام زیباییها تبدیل به انسان شوند، تبدیل به فاطمه (علیها السلام) میشدند هرچند فاطمه (علیها السلام) از همه آن زیباییها برتر و بالاتر است. دخترم فاطمه بهترین فرد روی زمین است از نظر اصل و نسب و شرافت و کرامت.
ممکن است در ذهن انسان این سوال مطرح شود که خالص نمودن قبل از خلقت و برگزیدن قبل از عمل و آزمون چه ثمر و نتیجهای دارد؟!
پاسخ آن است که در علم الهی، عظمت و عمل و صبر حضرت فاطمه (علیها السلام) معلوم و مشخص بوده است و در حقیقت مزد عمل را قبل از عمل میدهد. همان طور که در امور دنیوی هم معمول است که گاهی اوقات مزد عمل را پس از عمل میدهند ولی گاهی اوقات مزد یک فرد خاص را با توجه به شناختی که از او داریم و یا به خاطر عظمت و بزرگی آن شخص قبل از عمل و به طور کامل بلکه بیشتر از معمول پرداخت
1) . مائة منقبة من مناقب أمیرالمومنین و الأئمة، ص 136.
کنیم. نظیر این مطلب در دعای ندبه هم آمده است که خداوند متعال با شناختی که از انبیاء خود دارد و به وفای عهد و پیمانشان علم دارد، قبل از عالَم دنیا دوازده امتیاز خاص را به طور کامل به آنان پرداخت نموده و آنان را انتخاب مینماید.
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاوُکَ فِی أَوْلِیَائِکَ، الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ، إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ، الَّذِی لَا زَوَالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلَالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی زَخَارِفِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زِبْرِجِهَا، فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ. فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ، وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَّ، وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلَائِکَتَکَ، وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ، وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرَائِعَ إِلَیْکَ، وَ الْوَسِیلَةَ إِلَی رِضْوَانِکَ.(1)
خدایا تو را ستایش، بر آن چه به آن جاری شد قضای تو درباره اولیائت،
1) . المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص 574، فرازی از دعای ندبه.
آنان عطا کردی، 11. و ایشان را واسطهای به سوی خود 12. و وسیلهای به جانب خشنودیات قرار دادی.
معنی دیگری که برای ممتحنه بیان میشود، نظر نمودن است.
المِحْنة: الخِبْرة، و قد امتَحنه. و امتَحن القولَ: نظر فیه و دَبَّره.(1)
نظری که انسان دارد با نظری که خدا دارد تفاوت دارد. نظر انسان همراه با تفکر است اما نظر خدا همراه با عمل و تدبیر است. خدای منان در قرآن به انسان توصیه میکند که به آفرینش با دیده دقت و تفکر بنگرد.
أَ فَلَمْ یَسیروا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظروا کَیْفَ کانَ عاقِبَة الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدار الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ اتقَّوْا أَ فَلا تَعْقِلونَ.(2) آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ و مسلماً سرای آخرت برای کسانی که پرهیزکاری کردند، بهتر است؛ آیا نمیاندیشید؟
نظر انسان درونی است اما نظر خدا نتیجه و غایت است. نتیجه نظر الهَی و نگاه خاص و ویژه الَهی، اعطاء مقام قرب است. مقام خاص و اصطفاء است، نظر رحمت است، نظر کمال است.
وَ انْظرْ إلَیْنَا نَظْرَةً رَحِیمَةً، نَسْتَکْمِل بِهَا الْکَرَامَة.(3)
و به ما نظر کن نظری از روی رحمت تا کرامت را نزد تو، به وسیله آن نظر به کمال برسانیم، بنابراین معنا، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) نظر کرده الهی است که خدای منان ایشان را لایق این نظر دانسته و او را بر این مقام و نگاه ویژه صابره یافته است.
قوله تعالی امْتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی أی أخلصها، و قیل اختبرها. یقال امْتَحَنْتُ الذهب و الفضة: إذا أذبتهما لتختبرهما، و مثله قوله تعالی فَامْتَحِنُوهُنَ(1) أی اختبروهن و کأن المراد بالإیمان. یقال مَحَنْتُهُ مَحْناً من باب نفع و امْتَحَنْتُهُ أی اختبرته.(2)
مَحَنَ، مَحْناً فلاناً: او را آزمایش کرد و سنجید.(3)
یکی دیگر از معانی که برای واژه «ممتحنه» بیان شده است، آزمون، امتحان، آزمایش و ابتلاء است. با توجه به این معنا و عبارتی که در زیارت آمده است «امْتَحَنَکِ الله الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلقَکِ»، این آزمون و امتحان قبل از عالَم خلقت و در «عالَم ذر»(4)
گرفته شد وسپس آن افراد که به صورت ذره بودند به جایگاه اولی خود بازگشتند.
صورت گرفته است.1) . سوره ممتحنه/10.
2) . مجمع البحرین، ج6، ص 315.
3) . فرهنگ ابجدی، ص 792.
4) . عالَم ذرّ یا عالم الَسْت یا عالم قالوا بلی یکی از جهانهای آفرینش است که در قرآن و روایات به آن اشاره شده است. بر این اساس و تفسیر رایج میان اندیشمندان اسلامی، این عالم که مربوط به دوران پیش از خلقت آدم و یا هم زمان با خلقت اوست، عالمی بوده که در آن تمام انسانهایی که مقدر بوده تا روز قیامت به دنیا بیایند به صورت ذرّه در آن جا گرد آورده شدند. در این عالم، از آنها پیمانی بر توحید و ربوبیت خدا و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایت امیرالمومنین(علیه السلام)
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظهورِهِمْ ذرِّیتَّهمْ وَ أَشْهَدَهمْ عَلی أَنْفسِهِمْ أَ لَسْت بِرَبِّکمْ قالوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقولوا یومَ الْقِیامَةِ إِنَّا کنَّا عَنْ هذا غافِلینَ(1) و یاد کن هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را بر خودشان گواه گرفت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم. تا روز قیامت نگویید: ما از این حقیقت آشکار و روشن بیخبر بودیم.
به غیر از آیه فوق که در میان مفسرین و محققین به «آیه ذر(2)» مشهور است، بیش از ده آیه دیگر هم در خصوص عالم ذر آمده، که در روایات پیرامون آن بحث شده است. برخی از این آیات در ادامه خواهد آمد:
فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْل(3)ولی آنها ایمان نمیآوردند به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند.(4) هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِن(5)اوست آنکه آفرید
1) . سوره اعراف/172.
2) . مرحوم علامه امینی(رحمه الله) ، تفسیری بر آیه ذر نوشتهاند و با یک مقدمه علمی همراه با 19 آیه و 130 روایت از عالم ذر و اثبات میثاق اول سخن به میان آورده است، به نقل از الذریعه، ج4، ص323. وجود دهها آیه و روایت در خصوص عالم ذر، حکایت از عظمت این موضوع در آموزههای دین دارد.
3) . سوره یونس/74.
4) . عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ8 قَالا إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ هِیَ أَظِلَّةٌ فَأَرْسَلَ رَسُولَهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَذَّبَهُ ثُمَّ بَعَثَهُ فِی الْخَلْقِ الْآخَرِ فَآمَنَ بِهِ مَنْ کَانَ آمَنَ بِهِ فِی الْأَظِلَّةِ وَ جَحَدَهُ مَنْ جَحَدَ بِهِ یَوْمَئِذٍ فَقَالَ فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ. (بحارالأنوار، ج5، ص 259).
5) . سوره تغابن/2.
شما را پس بعضی از شما کافر و بعضی دیگر مؤمن هستید.(1)
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ(2)و ما دلها و دیدگانشان را از قبول آیات برمیگردانیم چنان که نخستین بار نیز به آن ایمان نیاوردند.(3) الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ(4)آنانی که به پیمان الهی وفا میکنند و میثاق خود را نمیشکنند.(5) وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ(6)گروهی از پیشگامان که پیشی گرفتهاند آنان به حقیقت مقربان درگاهند.(7)
1) . عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ فَقَالَ عَرَفَ اللَّهُ إِیمَانَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کُفْرَهُمْ بِهَا یَوْمَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی صُلْبِ آدَمَ (علیه السلام) وَ هُمْ ذَرٌّ. (الکافی، ج1، ص: 413).
2) . سوره انعام/110.
3) . مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ8 عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ إِلَی آخِرِ الْآیَةِ أَمَّا قَوْلُهُ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَإِنَّهُ حِینَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ. (بحارالأنوار، ج5، ص 256).
4) . سوره رعد/20.
5) . عَنْ أَبِی الْوَرْدِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ8 قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ8 وَ الْأَعْمَی هُنَا هُوَ عَدُوُّهُ وَ أُولُو الْأَلْبَابِ شِیعَتُهُ الْمَوْصُوفُونَ بِقَوْلِهِ تَعَالَی الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ الْمَأْخُوذَ عَلَیْهِمْ فِی الذَّرِّ بِوَلَایَتِهِ وَ یَوْمِ الْغَدِیر. (بحارالأنوار، ج24، ص 401).
6) . سوره واقعه/10 و 11.
7) . رَوَی الشَّیْخُ الْمُفِیدُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ فَقَالَ نَطَقَ اللَّهُ بِهَذَا یَوْمَ ذَرَأَ الْخَلْقَ فِی الْمِیثَاقِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَقُلْتُ فَسِّرْ لِی ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ خَلَقَهُمْ مِنْ طِینٍ وَ رَفَعَ لَهُمْ نَاراً وَ قَالَ ادْخُلُوهَا فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ دَخَلَهَا مُحَمَّدٌ وَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَةُ الْأَئِمَّةِ إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ: ثُمَّ اتَّبَعَتْهُمْ شِیعَتُهُمْ فَهُمْ وَ اللَّهِ السَّابِقُونَ. (تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص 620).
لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْل(1)ایمان او در آن روز نفعی به حال او ندارد اگر پیش از آن ایمان نیاورده باشد.(2)
در ذیل آیه فوق، روایات متعددی درباره عالَم ذر از لسان شریف حضرات معصومین: وارد شده است که تفاسیر مختلف و کتب روایی متعدد از شیعه و سنی آن را مطرح نمودهاند که به عنوان نمونه به برخی از این روایات اشاره میشود:
عبدالرحمن بن کثیر از حضرت صادق(علیه السلام) نقل کرد که ذیل آیه مبارکه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظهورِهِمْ ذ رِّیتَّهمْ وَ أَشْهَدَهمْ عَلی أَنْفسِهِمْ أَ لَسْت بِرَبِّکمْ فرمودند: «أَخْرَجَ اللهُ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْلَا ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ وَ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی وَ إِنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُوْمِنِین(علیه السلام)(3)؛ خداوند ذرّیه آدم را تا روز قیامت از نهادش خارج کرد و به صورت ذرّه، خود را به آنها معرفی کرد. اگر چنین نبود احدی خدای را نمیشناخت! فرمودند: (أَلَسْت بِرَبِّکمْ) مگر من پروردگار شما نیستم؟
1) . سوره انعام/158.
2) . عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ یَعْنِی فِی الْمِیثَاقِ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً قَالَ الْإِقْرَارُ بِالْأَنْبِیَاءِ وَالْأَوْصِیَاءِ وَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ: خَاصَّةً قَالَ لَا یَنْفَعُ إِیمَانُهَا لِأَنَّهَا سُلِبَتْ. (الکافی، ج1، ص: 428).
3) . بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد: ، ج1، ص 72.
گفتند: چرا! و محمّد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی امیرالمومنین(علیه السلام) است».
حضرت صادق(علیه السلام) درباره آیه أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ...
فرمودند: «کَانَ الْمِیثَاقُ مَأْخُوذاً عَلَیْهِمْ للهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِرَسُولِهِ بِالنُّبُوَّةِ وَ لِأَمِیرِالْمُوْمِنِینَ وَالْأَئِمَّةِ بِالْإِمَامَةِ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیَّکُمْ وَ عَلِیٌّ إِمَامَکُمْ وَالْأَئِمَّةُ الْهَادُونَ أَئِمَّتَکُمْ فَقالُوا بَلی فَقَالَ اللهُ أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ أَیْ لِئَلَّا تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِین.(1)این پیمان عبارت بود از ربوبیت برای خدا و برای رسول خویش به نبوّت و امامت برای امیرالمومنین و ائمه: . پس فرمودند: آیا من خدای شما نیستم و محمد پیامبرتان و علی امامتان و امامان راهنما ائمه شما نیستند؟ گفتند: چرا! فرمود تا روز قیامت مدعی نشوید که ما غافل بودیم از این مطلب».
علاوه بر روایات فوق روایات بسیار زیادی در منابع روایی معتبر وجود دارد که تمامی ابهامات عالم ذر را به زیبایی روشن و بیان نمودهاند(2). که در ادامه برخی از این روایات خواهد آمد:
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ8 عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی قَالَ ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَ نَسُوا الْمُوَقَّتَ وَ سَیَذْکُرُونَهُ یَوْماً وَ لَوْلَا ذَلِکَ
لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُ(1)از زراره نقل کرده که گفت: از حضرت ابوجعفر(علیه السلام) راجع به فرموده خداوند عزّ و جلّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی (بیاد آور هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذریّه آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه قرار داد که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما به خدایی تو گواهی میدهیم) پرسیدم؟ فرمودند: معرفت بندگان به باری تعالی ثابت مانده ولی وقت اعترافشان به ربوبیّت حقّ عزّ و جلّ از یادشان رفته و به زودی آن را متذکّر خواهند شد و اگر ثبوت معرفت نمیبود احدی از بندگان نمیدانست که خالق و رازقش کیست.
تفسیر العیاشی الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ أَتَی ابْنُ الْکَوَّاءِ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) وَ کَانَ مُعْنِتاً فِی الْمَسَائِلِ فَقَالَ لَهُ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ خَبِّرْنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ کَلَّمَ أَحَداً مِنْ وُلْدِ آدَمَ قَبْلَ مُوسَی فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَدْ کَلَّمَ اللَّهُ جَمِیعَ خَلْقِهِ بَرَّهُمْ وَ فَاجِرَهُمْ وَ رَدُّوا عَلَیْهِ الْجَوَابَ قَالَ فَثَقُلَ ذَلِکَ عَلَی ابْنِ الْکَوَّاءِ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ فَقَالَ وَ کَیْفَ کَانَ ذَلِکَ فَقَالَ أَ وَ مَا تَقْرَأُ کِتَابَ اللَّهِ تَعَالَی إِذْ یَقُولُ لِنَبِیِّهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی! فَقَدْ أَسْمَعَهُمْ کَلَامَهُ وَ رَدُّوا عَلَیْهِ الْجَوَابَ کَمَا تَسْمَعُ فِی قَوْلِ اللَّهِ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ قَالُوا بَلَی وَ قَالَ لَهُمْ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا وَ أَنَا الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالطَّاعَةِ وَ الرُّبُوبِیَّةِ وَ مَیَّزَ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَوْصِیَاءَ وَ أَمَرَ الْخَلْقَ بِطَاعَتِهِمْ فَأَقَرُّوا بِذَلِکَ فِی الْمِیثَاقِ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَی
1) . علل الشرائع، ج1، ص: 117.
أَنْفُسِهِمْ وَ أَشْهَدَ الْمَلَائِکَةَ عَلَیْهِمْ أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ(1)اصبغ بن نباته گوید: ابن کواء خدمت حضرت علی(علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین به من خبر دهید که خداوند تبارک و تعالی قبل از موسی(علیه السلام) با هیچ یک از فرزندان آدم سخن گفته است؟، علی(علیه السلام) فرمودند: خداوند با همه مخلوقات خود از نیکوکار و بدکار تکلم کرده و آنها هم پاسخ خداوند را دادهاند. این سخن بر ابن کواء گران آمد و موضوع را درک نکرد و سؤال کرد مطلب را بیان فرمائید! حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: مگر کتاب خداوند را تلاوت نکردهای در آنجا که به پیامبر خود میگوید: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی خداوند کلام خود را به آنها رسانید و آنان هم پاسخ دادند، همان
طور که آیه را شنیدید. ای فرزند کواء آنها گفتند: آری خداوند هم فرمود: جز من خدائی نیست و من رحمان هستم آنها به خدائی او اقرار کردند، در اینجا خداوند پیامبران و اوصیاء آنها را هم معرفی کرد و مردم هم به اطاعت از آنها اقرار نمودند، در این هنگام فرشتگان گفتند ای بنی آدم ما در روز قیامت به این اقرار و اطاعت شما گواهی خواهیم داد. تا روز رستاخیز نگوئید به راستی که ما از آن بیخبر بودیم.
عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ خَلَقَهُمْ وَ نَشَرَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ مَنْ رَبُّکُمْ فَأَوَّلُ مَنْ نَطَقَ
1) . بحار الأنوار، ج64، ص 101.
رَسُولُاللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَالْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ فَقَالُوا أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ هَؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِینِی وَ عِلْمِی وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَةِ وَ الْوَلَایَةِ فَقَالُوا نَعَمْ رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِلْمَلَائِکَةِ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا غَداً إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ أَوْ یَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ یَا دَاوُدُ الْأَنْبِیَاءُ مُؤَکَّدَةٌ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ(1)از داود رقی از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: بعد از آن که خداوند بشر را خلق نمود به ایشان فرمود: کیست پروردگار شما؟ اولین کسی که جواب داد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ما ائمه: بودیم که همه گفتند: خدایا توئی پروردگار ما، چون اول جواب دادند خداوند علم و دین را به ایشان عنایت فرمود، و به ملائکه گفت اینان حاملان دین و علم من و امنای من هستند در میان مخلوقاتم و ایشانند مسئول. سپس به تمام بنی آدم فرمود: اقرار کنید به ربوبیت و خدائی من و به اطاعت و دوستی کسانی که زودتر از شما اقرار به خدائی من نمودند. پس همگی گفتند: پروردگارا به آنچه که فرمودی اقرار داریم، خدای تعالی به ملائکه فرمود: شاهد بر اقرار ایشان باشید. ملائکه عرض کردند: خدایا شاهدیم بر اقرار آنها تا این که فردای قیامت نگویند: ما غافل بودیم و نمیدانستیم که خدائی داریم و باید او را عبادت و اطاعت کنیم و نگویند که پدران ما مشرک بودند و ما فرزندان
1) . علل الشرائع ؛ ج1 ؛ ص118.
ایشان بودیم آیا ما را عذاب مینمایند به واسطه اعمال زشت گمراهانی که گمراه بودند و ما را گمراه نمودند، ای داود خداوند عهد و میثاق محکمی گرفته از مردم بر ولایت ما اهل بیت رسالت.
عَنْ عُمَارَةَ بْنِ جُوَیْنٍ الْعَبْدِیِّ أَیْضاً قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی الْیَوْمِ الثَّامِنِ عَشَرَ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ فَوَجَدْتُهُ صَائِماً فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمٌ عَظَّمَ اللَّهُ حُرْمَتَهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ أَکْمَلَ اللَّهُ لَهُمْ فِیهِ الدِّینَ وَ تَمَّمَ عَلَیْهِمُ النِّعْمَةَ وَ جَدَّدَ لَهُمْ مَا أَخَذَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْمِیثَاقِ وَ الْعَهْدِ فِی الْخَلْقِ الْأَوَّلِ إِذْ أَنْسَاهُمُ اللَّهُ ذَلِکَ الْمَوْقِفَ وَ وَفَّقَهُمْ لِلْقَبُولِ مِنْهُ وَ لَمْ یَجْعَلْهُمْ مِنْ أَهْلِ الْإِنْکَارِ الَّذِینَ جَحَدُوا(1). ابوهارون عبدی میگوید: خدمت حضرت صادق(علیه السلام) در روز هیجدهم ذی حجه عید غدیر رسیدم، امام روزهدار بود، فرمودند: امروز روزی است که خداوند حرمتش را بر مؤمنان، عظیم شمرده، چرا که دین را بر ایشان کمال بخشید و نعمت را تمام ساخت و عهد و پیمانی را که در روز آفرینش نخست از آنان گرفت و بدست فراموشی سپردند، تجدید نموده و توفیق قبول آن را به آنها عنایت فرمود و آنان را از انکار کنندگان قرار نداد.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ أَبَااَلْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ کَتَبَ إِلَیْهِ فِیمَا کَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِه: عِلَّةُ اِسْتِلاَمِ اَلْحَجَرِ أَنَّ اَللَّهَ
1) . بحار الأنوار، ج95، ص 298.
تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا أَخَذَ مَوَاثِیقَ بَنِی آدَمَ اِلْتَقَمَهُ اَلْحَجَرُ فَمِنْ ثَمَّ کُلِّفَ اَلنَّاسُ بِمُعَاهَدَةِ ذَلِکَ اَلْمِیثَاقِ وَ مِنْ ثَمَّ یُقَالُ عِنْدَ اَلْحَجَرِ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ(1)از محمّد بن سنان نقل شده که گفت: حضرت اباالحسن علی بن موسی الرضا8 در جواب سؤالات و مسائل من مرقوم فرمودند: سرّ استلام و مَس نمودن حجرالاسود این است که حق تعالی وقتی پیمان و عهد از بنی آدم گرفت، حجر آن میثاق را در خود فرو برد و به همین خاطر است که مردم مکلّف شدهاند آن میثاق را با استلام حجر نمودن تجدید کنند. به همین دلیل است که وقتی در مقابل حجرالاسود میرسند، به آن خطاب کرده و میگویند: امانت من را بده و میثاق و عهد خود را با تو تجدید میکنم تا شهادت دهی که به آن وفاء کردهام.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: لَوْ خَرَجَ الْقَائِمُ لَقَدْ أَنْکَرَهُ النَّاسُ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ شَابّاً مُوَفَّقاً فَلَا یَلْبَثُ عَلَیْهِ إِلَّا کُلُّ مُؤْمِنٍ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ فِی الذَّرِّ الْأَوَّل(2)از ابو بصیر از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: چون قائم ظهور کند، مردم منکر وی میشوند، زیرا او به صورت جوان موفقی به سوی مردم برمی گردد و جز آنها که خداوند در عالم ذر از آنان پیمان گرفته باشد کسی بر اعتقاد سابقش نسبت به او باقی نمیماند.
وَ رُوِیَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ: کُنْتُ لَیْلَةً مِنْ بَعْضِ اللَّیَالِی عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَقَالَ (علیه السلام)یَا جَابِرُ لِمَ سُمِّیَتْ یَوْمُ الْجُمُعَةِ جُمُعَةً قَالَ قُلْتُ تُخْبِرُنِی جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ أَ فَلَا أُخْبِرُکَ بِتَأْوِیلِهِ الْأَعْظَمِ قَالَ قُلْتُ بَلَی جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ فَقَالَ یَا جَابِرُ سَمَّی اللَّهُ الْجُمُعَةَ جُمُعَةً لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ جَمِیعَ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِ وَ الْإِنْسِ وَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَ رَبُّنَا وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ الْبِحَارَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَ اللَّهُ فِی الْمِیثَاقِ فَأَخَذَ الْمِیثَاقَ مِنْهُمْ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِمُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِیٍّ(علیه السلام) بِالْوَلَایَةِ (1)
جابر جعفی گفت حضرت باقر(علیه السلام) فرمودند: چرا جمعه را به این نام نامیدهاند؟ گفتم: فدایت شوم علت آن را بفرمائید! فرمودند: برایت تأویل و تفسیر اعظم آن را میگویم؟! جابر! این روز را جمعه نامیدهاند چون در این روز خدا جمع کرد تمام جهانیان را از اولین و آخرین و هر چه آفریده از جن و انس و تمام مخلوقات آسمانها و زمین و دریاها و بهشت و جهنم و هر چه به وجود آورده در میثاق محل پیمان نامه. از تمام آنها پیمان گرفت به ربوبیت و برای محمّد به نبوت و برای علی به ولایت.
آیات و روایات متعددی در خصوص عالَم ذر و امتحانی که در آن عالَم از همه انسانها گرفته شد بیان شده است و این روایات در حد
1) . الإختصاص مفید، ص 129.
تواتر بلکه فوق تواتر و از نظر سند عالیالسند است(1). اما با وجود تصریح آیات و روایات فراوان در خصوص عالَم ذر و کیفیت آن، برخی متکلمین شیعی منکر عالَم ذر با این کیفیت شدهاند که نظر آنان به دلائل مختلف غیر قابل قبول است.
برخی از دلائل منکرین عالَم ذر و پاسخ به این اشکالات که بسیار واضح است و مثبتین عالَم ذر به آن جواب دادهاند عبارت است:
پاسخ اشکال اول: وقتی گفته میشود بنی آدم، به طور طبیعی خود حضرت آدم نیز جزء آنان محسوب میشود و لزومی ندارد که به صورت مستقل مطرح شود. هم چنان که وقتی میگوییم: اهلبیت نبوت، به طور قطعی، شخص رسولخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هم در میان اهلبیت(علیهم السلام) است و نیازی نیست به طور مستقل نام برده شود. یا وقتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث شریف کساء از خدا میخواهد که هر نوع رجس و پلیدی را از اهلبیت دور سازد و آنان را پاک و پاکیزه قرار دهد «اللَّهُمَ هَوُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیرا»(2) آیه تطهیر نازل میشود و به طور قطع
1) . در کتاب شریف کافی 10 روایت، در کتاب تفسیر برهان 37 روایت، در کتاب تفسیر نورالثقلین30 روایت، تفسیر عیاشی 16 روایت، بحارالاَنوار 46 روایت در خصوص عالم ذر نقل کردهاند و مرحوم آیة الله شریعتمدار جهرمی در کتاب «نخبة البیان فی تفضیل سیدة النسوان» قائل است که بیش از 200 روایت درباره عالم ذر وارد شده است.
2) . الامالی للطوسی، ص368.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در آیه تطهیر قرار میگیرند.
پاسخ اشکال دوم: این که عالَم ذر را به یاد نمیآوریم دلیل بر انکار آن نمیشود. و این فراموشی بدون ثمر و نتیجه نیست، چرا که همان قالوا بلی در عالَم ذر، نیرو و توانی را در این عالَم برای ما ایجاد کرده و طبق همان پاسخی که دادیم در این عالَم رفتار میکنیم. بسیاری از توفیقاتی که انسان مومن در این دنیا کسب میکند به دلیل نوع پاسخی است که در عالَم ذر داده است چه بداند و چه نداند. گاهی اوقات در حق فردی خوبی میکنیم و یادمان میرود و آن شخص بعد از سالیان طولانی جبران میکند، بدون آن که ما بدانیم یا بفهمیم که دلیل محبت این شخص به ما چه بوده است. عمل گذشته ما در آینده ما تأثیر دارد چه ما بدانیم و چه ندانیم و یا فراموش کنیم یا نکنیم. گذشته از موارد فوق، از برخی بزرگان شیعه مانند: سید بن طاووس(رحمه الله) نقل شده است که عالَم ذر را به یاد میآوردند. این مطلب بعید نیست زیرا وقتی بر اثر تهذیب نفس، روح انسان مهذّب شود میتواند به عالم تجرد راه پیدا کند و برخی عوالَم را مرور کند. در این حالت، زمان و مکان برداشته میشود و روح میتواند در عالَم ماوراء، سیر کند.
سابقه علم جهل است اما سابقه ذکر نسیان است و دلیل آن که خداوند متعال در قرآن واژه «ذکر» را تکرار میکند به خاطر آن است که
فراموشیهای سابق را یادآوری کند حتی بعثت انبیاء هم برای همان یادآوری است.
أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً(1) آیا این انسان به یاد نمیآورد که قبل از این در حالی که هیچ نبود، او را آفریدیم.
فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مذَکِّرٌ.(2) پس یادآوری کن که تو فقط یادآوری کنندهای.
وَ ذکَّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَع الموْمِنینَ(3) و پیوسته تذکّر ده و یاد آوری کن زیرا تذکّر برای مومنین سودمند است.
قرآن کتاب یاد است و کار انبیاء یاد آوری «عالم الست» و «قالوا بلی» است.
چرا در قرآن یک سوال (توحید) در عالَم ذر مطرح شده است: أَ لَسْت بِرَبِّکمْ؟ اما در روایات سه سوال (توحید، نبوت و امامت) مطرح میشود: أَ لَسْت بِرَبِّکمْ وَ محَمَّدٌ نَبِیَّکمْ وَ عَلِیٌّ إِمَامَکمْ؟
پاسخ اشکال سوم: سوال در قرآن از ربوبیت خداست و این ربوبیت و تربیت حاصل نمیشود مگر با نبوت و استمرار نبوت که همان امامت است. بنابراین در قرآن سوال به صورت اجمال بیان شده و در روایات به صورت تفصیل بیان شده است.
نظیر این مطلب در آیات دیگر هم آمده است. مانند إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما.(1)
خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات و درود میفرستند شما هم ای اهل ایمان، بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید.
خداوند متعال در این آیه امر میفرماید بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درود بفرستید، اما هنگامی که از رسول خدا سوال میشود: چگونه صلوات بفرستیم میفرمایند چنین بگویید: اللَّهمَّ صَلِّ عَلَی محَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ محَمَّد. یعنی آل محمد را اضافه کنید در حالی که در قرآن نیامده اما تفسیر صحیح آیه همین است. چرا که اهلبیت(علیهم السلام) همواره همراه نبوت هستند.
قَالَ بَشِیرٌ أَمَرَنَا اللهُ أَنْ نُصَلِّیَ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ فَکَیْفَ نُصَلِّی عَلَیْکَ فَسَکَتَ رَسُولُ اللهِ حَتَّی تَمَنَّیْنَا أَنَّهُ لَمْ نَسْأَلْهُ ثُمَّ قَالَ قُولُوا اللَّهُمَّ صَلِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّد.(2)
در شهادت ثالثه هم به همین قاعده عمل میکنیم. یعنی امامت درون رسالت قرار داده شده همان گونه که رسالت درون توحید.
پاسخ اشکال چهارم: عالَم ذر هیچ ارتباطی با تناسخ ندارد. در نظریه
تناسخ که از نظر ما باطل است، روح انسان پس از مرگ وارد جسد یک حیوان دیگر میشود و از آن به انسان دیگر منتقل میشود.(1)
مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در شبهه «آکل و مأکول» پاسخ مفصلی به بحث تناسخ داده و علامه حلی هم شرحی بر آن زده است. سلولهای بدن انسان دو نوع است. نوع اول دائم در حال تغییر و تبدیل و از بین رفتن هستند که به صورت چرک و عرق نمودن و ... از بدن دفع میشوند و هر چند سالی تمام سلولهای بدن به تدریج از بین رفته و سلولهای جدیدی جایگزین آن میشوند و به اصطلاح بدن انسان جدید میشود. اما نوع دوم سلولها که در اصطلاح علمی به آن «ژن» میگویند، هرگز ازبین نمیروند. ژنها قابلیت تغییر و تبدیل را ندارند. بنابراین اگر مجرمی سالها قبل جرمی مرتکب شده و حال به دست قانون افتاده نمیتواند مدعی شود که تمام سلولهای بدن من تغییر کرده و انسان جدیدی شدهام و نباید حکم بر من اجرا شود!. در خصوص عالَم ذر ممکن است خدای منان آن ژنها را ظاهر ساخته و آنان را به نطق در آورده، آن گاه به آنان فرمان بازگشت به صلب آدم را صادر کرده و سپس به تدریج به دنیا باز گردانده است و این نظریه هیچ ارتباطی به تناسخ ندارد.
1) . اسلام، بازگشت ارواح به دنیا در قالب یک شخص دیگر یا یک موجود دیگر برای انجام کارهای خوب و به دست آوردنِ شرایط هم زیستی با ارواح را قبول نداشته و صریحا آن را رد میکند. خداوند در این باره (سوره مومنون/ 99 و 100) میفرماید: چون یکی از آنان را مرگ فرا رسد گوید: پروردگارا، فرمان ده مرا به دنیا باز گردانند، شاید کارهای نیکی را که در گذشته ترک کرده بودم، انجام دهم پاسخ داده میشود: هرگز، این سخنی است بی اساس که گوینده خود میگوید و به آن ترتیب اثر داده نمیشود و از پی مرگ اینان عالم برزخ است تا روزی که قیامت فرا رسد و از قبرها برانگیخته شوند. امام رضا(علیه السلام) میفرمایند: کسی که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد، به خدای تعالی کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را غیر واقعی تلقی کرده است. (عیون أخبارالرضا7، ج 2، ص 242).
پاسخ اشکال پنجم: ظهور آیات قرآن و روایات و الفاظی که به کار برده شده (أَخَذَ - ظهورِهِمْ - ذ رِّیتَّهمْ - قالوا بَلی) بحث عالَم ذر را مطرح ساخته و هیچ ارتباطی با عالَم فطرت، استعداد و عقل ندارد. ظهور الفاظ آیات و روایات نیز حجت است. «قالوا» در این آیه، زبان حال نیست بلکه زبان قال است. بنابراین توجیه نمودن عالَم ذر به فطرت و ... وجهی ندارد. بلکه روایاتی که به فطرت اشاره نموده را باید به عالَم ذر بازگشت داد.
عبد الله بن سنان میگوید: از امام صادق(علیه السلام) راجع به قول خدای عزوجل فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها پرسیدم؟ حضرت فرمودند: مَا تِلْکَ الْفِطْرَةُ قَالَ هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُوْمِنُ وَ الْکَافِرُ.(2)
فطرت اسلام است که خدا مردم را هنگامی که از آنها پیمان گرفت و بر یگانه پرستی آفرید، خدا فرماید: مگر من پروردگار شما نیستم و در آن مومن و کافر هر دو بودند؟.
عالَم فطرت در این دنیا هم وجود دارد و خدای منان همواره با این فطرت و با این وجدان به بشر نهیب میزند و به او یادآوری میکند. هر گرفتاری و مشکل و مصیبتی که برای مومن و کافر به وجود میآید تذکری است برای بیدار نمودن وجدان و فطرت.
فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُون(1) همین مردم مشرک اگر سوار کشتی شوند و دستخوش طوفان و امواج خروشان گردند خدا را از صمیم قلب به یاری میطلبند و همین که خداوند خطر را از آنان دور ساخت و به سلامت قدم به خشکی گذاردند باز نسبت به خداوند شرک میآورند.
عالَم عقل و استعداد نیز الآن موجود است. عقل بشر مستقلات عقلیه را درک میکند. ظلم قبیح است و عدل حسن است. کذب قبیح و صداقت و راستگویی نیکوست. تکلیف نیز فرع بر استعداد است و تا بشر استعداد انجام تکلیفی را نداشته
باشد مکلف نمودن او بیهوده است. پس هیچ وجهی ندارد که عالَم ذر را با عالَم فطرت و عقل و استعداد مرتبط سازیم. بنابراین عالَم ذر از نظر ما مورد قبول قطعی است و ما تعبد محض به روایات داریم چه عقل بشری بپذیرد یا نپذیرد و چه توجیه علمی داشته باشد یا نداشته باشد. مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله)، رد نمودن عالَم ذر را تجرّی بر خدا و ائمه اطهار: میداند و به شدت با آن مقابله میکند و میفرماید: چگونه ممکن است شخصی به خود جرأت دهد و این همه آیات و روایات متواتر درباره عالَم ذر را منکر شود.(2)
1) . سوره عنکبوت/ 65.
2) . و أقول: طرح ظواهر الآیات و الأخبار المستفیضة بأمثال تلک الدلائل الضعیفة و الوجوه السخیفة جرأة علی الله و علی أئمة الدین، و لو تأملت فیما یدعوهم إلی ذلک من دلائلهم و ما یرد علیها من الاعتراضات الواردة لعرفت أن بأمثالها لا یمکن الاجتراء علی طرح خبر واحد فکیف یمکن طرح تلک الأخبار الکثیرة الموافقة لظاهر الآیة الکریمة بها و بأمثالها، و قد أوردنا الأخبارالدالة علی تقدم خلق الأرواح علی الأجساد فی کتاب السماء و العالم من کتابنا الکبیر و تکلمنا علیها هناک. بحار الأنوار، ج5، ص 267 و مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج7، ص 44.
پاسخ اشکال ششم: عالم ذر منافاتی با اختیار در عالم دنیا ندارد و خداوند در این عالم به انسان
اختیار و قدرت اراده داده تا سرنوشت خود را تغییر دهد. یعنی اگر در عالم ذر «قالوا بلی» را نگفته در این عالم میتواند با قدرت اراده و اختیار خود راه صحیح را یافته و به سعادت برسد. هم چنان که در ادعیه به ما آموختهاند که چنین بخواهیم:
اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتُ عِنْدَکَ مِنَ الْأَشْقِیَاءِ فَامْحُنِی مِنَ الْأَشْقِیَاءِ وَ اکْتُبْنِی مِنَ السُّعَدَاءِ فَإِنَّکَ قُلْتَ یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ(1) تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَکَ أُمُّ الْکِتَاب.(2)
خدایا اگر من در نزد تو در زمره بد فرجامان، هستم، مرا از آن گروه محو کن، و در گروه سعادتمندان ثبت فرما، که تو فرمودی: خدا محو میکند آن چه را بخواهد و ثبت مینماید آن چه را اراده کند و کتاب جامع نزد اوست.
پاسخ اشکال هفتم: به تأویل بردن آیه نیاز به روایت دارد و بدون دلیل روایی نمیتوان آیهای را به تأویل برد. آیاتی مثل آیه عالم ذر که دهها روایت
حیح و صریح آن را تفسیر کردهاند نیازی به تفسیر معنای باطنی ندارد.
پس با توجه به معنای سوم از «ممتحنه» این فراز از زیارت، چنین معنا میشود: سلام بر تو ای کسی که قبل از عالَم خلقت و در عالَم ذر آزموده شدی و خدای منان تو را صابره یافت.
آری! بهترین پاسخ به سوال خداوند منان در عالَم ذر را حضرت زهرا(علیها السلام) دادند. پاسخ به توحید با آن همه اعمال زیبا و عبودیت محض، پاسخ به نبوت با همراهی با رسالت، در همه زمانها قبل از بعثت تا پس از رحلت، و همه مکانها از مکه تا مدینه، و پاسخ جانانه به ولایت و امامت، از ابتدا تا انتها و با فدا کردن جان شریف خویش و فرزند عزیزش حضرت محسن(علیه السلام) و در نهایت بر همه اعمال و فرایض و مشکلات و مصائب صبری الَهی نمودند.
امام محمد باقر(علیه السلام) روایت فرمودند:
لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ3 أَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی مَلَکٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ ثُمَّ قَالَ إِنِّی فَطَمْتُکِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُکِ عَنِ الطَّمْثِ
ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ8 وَ اللهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِیثَاقِ.(1)
هنگامی که دختر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) متولّد شد خدای عزّ و جلّ به یکی از فرشتگان وحی نمود تا کلمه فاطمه را بر زبان پیامبر جاری کند، لذا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نام این دختر را فاطمه نهاد و به او فرمود: من تو را با علم و دانش همراه، و از پلیدی پاک نمودم. سپس امام باقر(علیه السلام) فرمودند: به خدا
1) . علل الشرائع، ج 1، ص 179.
سوگند که حق تعالی فاطمه را در روز عهد و میثاق (عالَم ذر) با علم قرین و از پلیدیها و ناپاکیها بر کنار نمود.
پس در آن آزمایش شما را شکیبا یافت.
وَجَدَ، وَجْداً، وجْداً، جِدَة، وجوداً، وِجْدَاناً و إجْدَانًا المطلوبَ: آن چیز را به دست آورد و یا پیدا کرد.
«وَجَدْت الضالَّة»: گم شده را پیدا کردم، و نیز به معنای (عَلِمَ) میآید که در این صورت از افعال قلوب به شمار میرود و دو مفعول به خود میگیرد. مانند : «وَجَدْت کلامَکَ صادقاً»: گفته تو را راست شناختم و دانستم.(1)
«وجد» یک مرحله بالاتر از «علم» است. در «علم» فقط دانستن نهفته است اما در «وجد» همراه با علم، یافتن و درک کردن و وجدان هم وجود دارد. وجدان مهمتر و برتر از علم است. به عنوان مثال گاهی اوقات انسان علم پیدا میکند که پشت دیوار، آتشی شعله ور است بدون این که آن آتش را ببیند بلکه از دود و حرارت آن علم پیدا میکند، اما اگر آمد این طرف و وجود آتش را با چشم خود دید، میشود وجدان. عبادتهای اهلبیت(علیهم السلام) این گونه است که خدا را یافتهاند.
قَالَ أَمِیرالْموْمِنِینَ صَلَوَات اللهِ عَلَیْهِ مَا عَبَدْتکَ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا طَمَعاً
1) . فرهنگ ابجدی، ص 977.
فِی جَنَّتِکَ وَ لَکِنْ وَجَدْتکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتکَ.(1)
معبودا من تو را به جهت ترس از آتش و یا طمع بهشت عبادت نمیکنم تنها تو را به دلیل آن که سزاوار پرستش و عبادت یافتم عبادت میکنم.
علامه مجلسی(رحمه الله) در ذیل این حدیث مینویسد: و چنین ادعائی از غیر این گونه افراد پذیرفته نمیشود.
هر چند برای خداوند متعال علم و وجدان یکی است، اما در این زیارتنامه به دلیل آن که برای عموم مردم صادر شده است، از واژه «وجد» استفاده شده تا به همه بفهمانند که خداوند متعال در وجود حضرت زهرا(علیها السلام) این گوهر گران بهای صبر را یافته است.
پس در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار یافت.
آن امتحان چه بوده که این صابره در کنار آن آمده است؟
آن امتحان باید متناسب با این صبر باشد، هم چنان که این صبر نیز باید متناسب با آن امتحان باشد. آن امتحان، چنان چه در روایات به آن اشاره شد، آزمونی از توحید و رسالت و امامت بوده است و حضرت صدیقه صابره در هر سه مورد پیروز و سربلند و مفتخر به مدال صابره شدهاند.
1) . بحارالانوار، ج67، ص197.
حضرت زهرا(علیها السلام) در معرفت به خدای منان و مقام عبودیت، بینظیر و یگانه بودند. و در روایات بیشماری مطرح شده است که به نمونهای از آن اشاره میشود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که خود سرآمد موحدان و عابدان است در مورد یگانه دختر خویش چنین فرمودهاند:
مَتَی قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ ظَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ کَمَا یَظْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی أَمَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ إِمَائِی قَائِمَةً بَیْنَ یَدَیَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَی عِبَادَتِی.(1)
هر وقت فاطمه در محراب خود در برابر پروردگارش جل جلاله بایستد نورش به فرشتگان آسمان میتابد چنان چه نور اختران بر زمین بتابد و خدای عز و جل به فرشتگانش میفرماید: فرشتگانم ببینید کنیزم فاطمه سرور کنیزانم را که برابرم ایستاده و دلش از خوف من میلرزد و این چنین دل به عبادت من داده است.
و در روایتی در توصیف صحرای محشر و آرزوی حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمودند:
فَیُوحِی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهَا یَا فَاطِمَةُ سَلِینِی أُعْطِکِ وَ تَمَنَّیْ عَلَیَّ أُرْضِکِ فَتَقُولُ إِلَهِی أَنْتَ الْمُنَی وَ فَوْقَ الْمُنَی أَسْأَلُکَ أَنْ لَا تُعَذِّبَ مُحِبِّی وَ مُحِبِّی عِتْرَتِی بِالنَّارِ فَیُوحِی اللهُ إِلَیْهَا یَا فَاطِمَةُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَقَدْ
1) . الأمالی( للصدوق)، ص 113.
آلَیْتُ عَلَی نَفْسِی مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَیْ عَامٍ أَنْ لَا أُعَذِّبَ مُحِبِّیکِ وَ مُحِبِّی عِتْرَتِکِ بِالنَّارِ.(1)
خداوند به او وحی میکند: ای فاطمه از من بخواه تا به تو عطا کنم و از من درخواست کن تا خشنودت سازم. و فاطمه میگوید: الهی تو آرزوی من و بالاتر از آرزوی من هستی! از تو درخواست میکنم که دوست من و دوست عترتم را عذاب نکنی. خداوند به او وحی میفرماید: ای فاطمه! به عزت و جلال و مقام ارجمندم دو هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین به ذات خود سوگند خوردهام که به آتش عذاب نکنم دوستان تو را و دوستان عترت تو را.
در دفاع از رسالت خاتم الأنبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) همین بس که امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: أَنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) کَانَتْ تُکَنَّی أُمَ أَبِیهَا.
کنیه فاطمه (علیها السلام)، امّ ابیها(2) (مادرِ پدر) بوده است.
مهمترین نقش مادر، حفاظت از فرزند است و این نقش حیاتی و زیبا را وجود مقدس حضرت زهرای مرضیه (علیها السلام) از پدر بزرگوار خویش داشتهاند. چه آن جا که از هجمههای مشرکان در مکه و مدینه به جسم شریف پدر محافظت و مراقبت مینمایند و چه آن جا که از نهال اسلام و دین و آیین پدر محافظت مینمایند.
فرمایشات حضرت ام ابیها (علیها السلام) در خطبه فدکیه و در توصیف
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز دفاعی زیبا از نبوت است:
وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِی مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اخْتَارَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَاهُ وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِیلِ مَصُونَةٌ وَ بِنِهَایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ عَلَماً مِنَ اللهِ تَعَالَی بِمَآیِلِ الْأُمُورِ وَ إِحَاطَةً بِحَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْأُمُورِ ابْتَعَثَهُ اللهُ إِتْمَاماً لِأَمْرِهِ وَ عَزِیمَةً عَلَی إِمْضَاءِ حُکْمِهِ وَ إِنْفَاذاً لِمَقَادِیرِ رَحْمَتِهِ فَرَأَی الْأُمَمَ فِرَقاً فِی أَدْیَانِهَا عُکَّفاً عَلَی نِیرَانِهَا عَابِدَةً لِأَوْثَانِهَا مُنْکِرَةً لِلهِ مَعَ عِرْفَانِهَا فَأَنَارَ اللهُ بِأَبِی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ظُلَمَهَا وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا وَ جَلَی عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا وَ قَامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدَایَةِ فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَایَةِ وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایَةِ وَ هَدَاهُمْ إِلَی الدِّینِ الْقَوِیمِ وَ دَعَاهُمْ إِلَی الطَّرِیقِ الْمُسْتَقِیمِ ثُمَّ قَبَضَهُ اللهُ إِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیَارٍ وَ رَغْبَةٍ وَ إِیْثَارٍ فَمُحَمَّدٌ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِی رَاحَةٍ قَدْ حُفَّ بِالْمَلَائِکَةِ الْأَبْرَارِ وَ رِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ وَ مُجَاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ صَلَّی اللهُ عَلَی أَبِی نَبِیِّهِ
وَ أَمِینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه.(1)
شهادت میدهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده خداوند بود، که او را پیش از بعثت به مقام رسالت و نبوّت؛ در عالم غیب برگزیده است، زیرا مراتب و مقامات اشخاص از روز ازل و از همان عالم غیب معلوم و معیّن گردیده است. و خداوند متعال به عواقب امور و جریان کارها آگاه است، و او به صلاح و فساد و حوادث و پیشآمدهای روزگار محیط و عالم است. خداوند فرستاده و رسول خود را مبعوث فرمود تا اوامر و احکام و
1) . الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج1، ص 99.
فرامین او در میان بشر روشن شده، و مردم از محیط جهل و گمراهی و انحراف به شاهراه دانش و معرفت و حقیقت و سعادت راهنمائی شوند، و چون آن حضرت مبعوث گردید؛ مردم همه متفرّق و متشتّت بوده، و از اصنام و اوثان عبادت و پرستش میکردند، و از پروردگار متعال و آفریننده توانای جهان و جهانیان غافل و منحرف بودند، پس به وسیله آن حضرت، جهالت و غفلت و نادانی مردم برطرف گردید، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با کمال حوصله و استقامت در هدایت
و نجات دادن افراد کوشش کرده، و آنان را به سوی راه راست و آئین حقّ و محیط نور و هدایت راهنمایی فرمود. سپس خداوند آن رسول گرامی را به سوی خویش خواند و از سر رأفت و اختیار و رغبت و شوق و ایثار آن حضرت را قبض روح فرمود، و محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) از زحمت و گرفتاری و مشقّت این دنیا خلاص گردید، و با فرشتگان ابرار مأنوس و به درگاه حضرت جبّار مجاور گشت، درود و صلوات خدا بر پدرم، که نبی و امین او بر وحی بود، و برگزیده و منتخب او از تمام خلق، سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد!.
بینظیرترین دفاع از ولایت و امامت را حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) داشتند. به جرأت میتوان گفت: هر رشادت و جان فشانی و دفاعی که امیرالمومنین علی(علیه السلام) از وجود مقدس رسول الله الأعظم داشتند، همان رشادتها را حضرت فاطمه (علیها السلام) از وجود مقدس امیرالمومنین(علیه السلام) به خرج دادند، علاوه بر آن که جان شریف خود و فرزند خویش را در راه
ولایت و امامت فدا نمودند. تنها گزینه برای دفاع از امیرالمومنین(علیه السلام)، در آن شرایط حساس، حضرت زهرا(علیها السلام) بودند و هیچ یک
از اصحاب توان مقابله این چنینی با جریان سقیفه را نداشتند و به راحتی حذف میشدند.
جلوههایی از دفاع جانانه ام الائمه حضرت صدیقه کبری3 از امام خویش امیرالمومنین(علیه السلام) را میتوان در سه عنوان مطرح نمود: دفاع قولی و بیانی، دفاع فعلی و عملی و دفاع با تقدیم جان خویش و فرزند خویش.
حضرت فاطمه (علیها السلام) در مدت کوتاه پس از غصب خلافت، همواره با بیانات خویش از حق محض و حقیقت مظلوم این چنین دفاع کردند.
خطبه ماندگار حضرت زهرا(علیها السلام) در مسجد النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) که به بهانه غصب فدک، اما در حقیقت به جهت غصب خلافت ایراد شد، نمونهای از تعهد والای آن حضرت در عالم ذر نسبت به دفاع از امیرالمومنین علی(علیه السلام) بود. در این خطبه غراء و زیبا که هم سنگ خطبههای نهج البلاغه میباشد به صورت مقایسهای فضائل و مناقب امیرالمومنین(علیه السلام) و خیانتهای غاصبان خلافت بیان میشود که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
پیامبر، برادر پسر عموی من بوده، نه برادر مردان شما.
آیا ادعای آن دارید که از پدرم و پسر عمویم به خاص و عام قرآن آگاهتر هستید؟
هرگاه شاخ شیطان نمایان میگشت و یا مشرکی دهان به یاوهگویی میگشود، او برادرش علی(علیه السلام) را در کام آن میافکند. علی(علیه السلام) هم در مقابل، تا آن زمان که بر مغز و سر مخالفان نمیکوبید و بینی آنها را به خاک مذلّت نمیمالید، ترک امر نمینمود و شما در آن هنگام در آسایش میزیستید و از
امنیت برخوردار بودید. منتظر تغییر جهت چرخ گردون علیه ما و گوش به زنگ شنیدن اخبار بر علیه ما بودید.
در جواب محمود بن لبید فرمودند:
وَاعَجَبَا أَ نَسِیتُمْ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ قُلْتُ قَدْ کَانَ ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَخْبِرِینِی بِمَا أُشِیرَ إِلَیْکِ قَالَتْ أُشْهِدُ اللهَ تَعَالَی لَقَدْ سَمِعْتُهُ یَقُولُ عَلِیٌّ خَیْرُ مَنْ أُخَلِّفُهُ فِیکُمْ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ بَعْدِی وَ سِبْطَایَ وَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ ل
1) . الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج1، ص :97 فرازهایی از خطبه فدکیه.
لئِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمْ وَجَدْتُمُوهُمْ هَادِینَ مَهْدِیِّینَ وَ لَئِنْ خَالَفْتُمُوهُمْ لَیَکُونُ الِاخْتِلَافُ فِیکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة.(1)
بسیار عجیب است! آیا روز غدیر خم را فراموش کردهاید؟ عرض کردم: بلی (قصه غدیر خم) صحیح است، ولی به آن چه در پنهانی (رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)) به شما خبر داده مرا آگاه فرما.
حضرت فرمودند: خدا را گواه میگیرم که شنیدم پدرم میفرمودند: علی بهترین کسی است که او را پس از خود در میان شما میگذارم؛ و او امام و خلیفه بعد از من میباشد، و پدر دو سبط من است، و نُه تن از صلب حسین امامان نیکوکارند، که
اگر پیرویشان کنید ایشان را راهنمایانی هدایت کننده و هدایت شده مییابید، و اگر مخالفتشان کنید اختلاف تا روز قیامت در میان شما باشد.
حضرت فاطمه (علیها السلام) به مدت چهل شب همراه با امیرالمومنین و دو فرزند عزیزشان امام حسن و امام حسین8 به در خانه انصار و مهاجرین میرفتند و بیعت آنان را با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیه السلام) یادآور میشدند.
وَ حَمَلَهَا عَلِیٌّ(علیه السلام) عَلَی أَتَانٍ عَلَیْهِ کِسَاءٌ لَهُ خَمْلٌ فَدَارَ بِهَا أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فِی بُیُوتِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ8 مَعَهَا وَ هِیَ تَقُولُ یَا
1) . بحار الأنوار، ج36، ص 353.
مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ انْصُرُوا اللهَ فَإِنِّی ابْنَةُ نَبِیِّکُمْ وَ قَدْ بَایَعْتُمْ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) یَوْمَ بَایَعْتُمُوهُ أَنْ تَمْنَعُوهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ أَنْفُسَکُمْ وَ ذَرَارِیَّکُمْ فَفُوا لِرَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِبَیْعَتِکُمْ قَالَ(علیه السلام) فَمَا أَعَانَهَا أَحَدٌ وَ لَا أَجَابَهَا وَ لا نَصَرَهَا.(1)
بعد از مناظره حضرت زهرا(علیها السلام) با غاصبین و دشمنان، حضرت علی(علیه السلام) فاطمه (علیها السلام) را سوار بر حماری که روپوش آن پارچه کرکی بود، نمود و به مدّت
چهل روز، همراه با حسن و حسین8 بر درب خانههای مهاجرین و انصار میرفتند و فاطمه (علیها السلام) خطاب به آنان میفرمودند: ای گروه مهاجرین و انصار، خدا را یاری کنید، همانا من دختر پیامبر شمایم، شما با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردید که او و ذریّهاش را یاری دهید، همانگونه که از خود و ذریّه خودتان دفاع میکنید؛ وفا کنید به بیعت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) !. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس هیچکس ایشان را یاری نکرد و پاسخ نگفت و دفاع ننمود.
حفاظت از جان حجت خدا و ولی زمان حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) در آن شرایط بحرانی و خفقان شدید، بر عهده ام الائمه حضرت فاطمه (علیها السلام) بود. آمدن به پشت درب خانه، رفتن در میان کوچه و دست انداختن به کمربند امیرالمومنین(علیه السلام)، رفتن به مسجد و در آخر رفتن بر سر مزار شریف و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و نفرین غاصبان هتک حرمت کنندگان.
1) . الإختصاص، شیخ مفید، ص 184.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
أَنَّهُ لَمَّا اسْتَخْرَجَ أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) مِنْ مَنْزِلِهِ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ3 حَتَّی انْتَهَتْ إِلَی الْقَبْرِ فَقَالَتْ خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّی فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخَلُّوا لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِی وَ لَأَضَعَنَ قَمِیصَ رَسُولِ اللهِ
عَلَی رَأْسِی وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَی اللهِ تَعَالَی فَمَا نَاقَةُ صَالِحٍ بِأَکْرَمَ عَلَی اللهِ مِنْ وَلَدَیَّ قَالَ سَلْمَانُ فَرَأَیْتُ وَاللهِ أَسَاسَ حِیطَانِ الْمَسْجِدِ تَقَلَّعَتْ مِنْ أَسْفَلِهَا حَتَّی لَوْ أَرَادَ رَجُلٌ أَنْ یَنْفُذَ مِنْ تَحْتِهَا نَفَذَ فَدَنَوْتُ مِنْهَا وَ قُلْتُ یَا سَیِّدَتِی وَ مَوْلَاتِی إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ أَبَاکِ رَحْمَةً فَلَا تَکُونِی نَقِمَةً فَرَجَعَتِ الْحِیطَانُ حَتَّی سَطَعَتِ الْغَبَرَةُ مِنْ أَسْفَلِهَا فَدَخَلَتْ فِی خَیَاشِیمِنَا.(1)
وقتی که امیرالمومنین(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیدند، در پی او حضرت زهرا(علیها السلام) بیرون آمدند، و تمام زنان بنیهاشم با او همراه شده تا این که به نزدیکی قبر پدر خود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و به جماعت داخل مسجد فرمودند: دست از سر پسر عمویم بردارید، که سوگند به آن که محمّد؛ پدرم را به درستی به رسالت مبعوث فرمود، اگر او را رها نکنید موهایم را پریشان میکنم و پیراهن پدرم را بر روی سر خواهم گذاشت، و خدا را به دادرسی و یاری خود طلب خواهم نمود، که در پیشگاه حضرت حقّ، هرگز ناقه حضرت صالح از فرزندانم گرامیتر و محبوبتر نبودند!!.
سلمان میگوید: به خداوند سوگند دیدم که پایههای دیوار مسجد از جا کنده میشود به طوری که اگر کسی بخواهد میتواند از آن جا داخل مسجد گردد، پس به نزد حضرت فاطمه (علیها السلام) رفتم و به او گفتم: ای سرور و مولای
1) . مناقب آل أبی طالب: (لابن شهرآشوب)، ج3، ص 340.
من! ای بانوی بزرگ! خداوند متعال پدر شما را مبعوث فرمود تا رحمت برای عالمیان باشد، پس شما نقمت و عذاب را برای آنها نخواهید و نفرینشان نکنید. در این حال دیدم که پایهها به جای خود بازگشتند و از زیر آنها چنان گرد و خاکی برخاست که داخل بینیهای ما شد.
یکی دیگر از اقدامات حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) گریه و اشک شبانه روزی بود تا آن جا که به «رأس البکّائین» معرف شدند(1). این گریهها و نالههای جان سوز به نحوی شدت گرفت که خواب و خیال خوش را از غاصبان خلافت گرفت و باعث رسوایی آنان شد.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
الْبَکَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ یَعْقُوبُ وَ یُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیهما السلام) فَأَمَّا آدَمُ فَبَکَی عَلَی الْجَنَّةِ حَتَّی صَارَ فِی خَدَّیْهِ أَمْثَالُ الْأَوْدِیَةِ وَ أَمَّا یَعْقُوبُ فَبَکَی عَلَی یُوسُفَ حَتَّی ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّی قِیلَ لَهُ تَاللهِ تَفْتَوُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ وَ أَمَّا یُوسُفُ فَبَکَی عَلَی یَعْقُوبَ حَتَّی تَأَذَّی بِهِ أَهْلُ السِّجْنِ فَقَالُوا لَهُ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ اللَّیْلَ وَ تَسْکُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ النَّهَارَ وَ تَسْکُتَ بِاللَّیْلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَی وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَکَتْ عَلَی رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّی تَأَذَّی بِهَا أَهْلُ الْمَدِینَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَیْتِنَا بِکَثْرَةِ بُکَائِکِ فَکَانَتْ تَخْرُجُ إِلَی الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْکِی حَتَّی تَقْضِیَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ فَبَکَی عَلَی الْحُسَیْن (علیهما السلام) عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَکَی حَتَّی قَالَ لَهُ
1) . ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ج1، ص 19.
مَوْلًی لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ إِنِّی مَا أَذْکُرُ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِکَ عَبْرَةٌ.(1)
پنج نفر بسیار گریه کننده بودند: حضرت آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه زهرا دختر محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی بن الحسین(علیه السلام). آدم برای بهشت به اندازهای گریست که جای اشک چون رودی بر گونهاش افتاد، یعقوب به اندازهای بر یوسف خود گریست که دیدهاش رفت تا آن که به او گفتند: به خدا همیشه در یاد یوسف خود هستی تا هلاک شوی. یوسف از دوری یعقوب گریست تا زندانیان در آزار افتادند و به او گفتند یا شب گریه کن و روز آرام باش یا روز گریه
کن و شب آرام باش با آنها ساخت که در یکی از آنها بگرید، فاطمه زهرا(علیها السلام) برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گریست تا اهل مدینه در آزار افتادند و عرض کردند ما را از گریه خود آزار دادی، آن حضرت روزها از شهر بیرون میرفتند به مزار شهیدان و هر چه میخواستند میگریستند و سپس بر میگشتند. و حضرت علی بن الحسین8 بیست (یا چهل) سال برای پدرشان امام حسین(علیه السلام) گریستند، هیچ خوراکی نزد ایشان نمیگذاشتند جز آن که میگریستند تا آزاد کردهاش عرض کرد آقا من میترسم شما در شمارهالکان شمرده شوی، فرمود: من از غم و اندوه خود به خدا شکوه میکنم، من چیزی میدانم که شما نمیدانید من هیچ گاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد نمیآورم جز آن که گریه گلویم را میگیرد.
1) . الأمالی (للصدوق)، ص 140.
و بالآخره حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) وفاداری به امیرالمومنین(علیه السلام) و پاسخ به ندای عالم ذر را با ایثار جان خویش و فرزند عزیزش حضرت محسن(علیه السلام) دادند.
وَ ظَنَّتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) أَنَّهُ لَا تُدْخَلُ بَیْتُهَا إِلَّا بِإِذْنِهَا فَأَجَافَتِ الْبَابَ وَ أَغْلَقَتْهُ فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَی الْبَابِ ضَرَبَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَکَسَرَه.(1)
فاطمه (علیها السلام) میپنداشت بدون اذن او وارد خانهاش نخواهد شد، پس در را محکم کرد و آن را بست. چون به در خانهاش رسیدند عمر لگدی به در زد، (در از شاخهی خرما بود) و آن را شکست.
فَقُلْتُ: إِنْ لَمْ یَخْرُجْ جِئْتُ بِالْحَطَبِ الْجَزْلِ وَ أَضْرَمْتُهَا نَاراً عَلَی أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ وَ أُحْرِقُ مَنْ فِیهِ، أَوْ یُقَادَ عَلِیٌّ إِلَی الْبَیْعَةِ، وَ أَخَذْتُ سَوْطَ قُنْفُذٍ فَضَرَبْتُ وَ قُلْتُ لِخَالِدِ بْنِ الْوَلِیدِ: أَنْتَ وَ رِجَالُنَا هَلُمُّوا فِی جَمْعِ الْحَطَبِ، فَقُلْتُ: إِنِّی مُضْرِمُهَا. فَقَالَتْ: یَا عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّ رَسُولِهِ وَ عَدُوَّ أَمِیرِالْمُوْمِنِینَ، فَضَرَبَتْ فَاطِمَةُ یَدَیْهَا مِنَ الْبَابِ تَمْنَعُنِی مِنْ فَتْحِهِ فَرُمْتُهُ فَتَصَعَّبَ عَلَیَّ فَضَرَبْتُ کَفَّیْهَا بِالسَّوْطِ فَأَلَّمَهَا، فَسَمِعْتُ لَهَا زَفِیراً وَ بُکَاءً.(2)
خلیفه دوم میگوید: به خانه علی رفتم تا از او بخواهم از خانه بیرون
بیاید. فاطمه پشت در آمد... گفتم: اگر علی بیرون نیاید هیزم فراوانی میآورم و خانه را با هر که در آن است میسوزانم تا این که برای بیعت بیاید. پس تازیانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالد بن ولید گفتم: تو و همراهانت به سرعت بروید
هیزم جمع کنید و گفتم: آن هیزمها را آتش خواهم زد.
فاطمه گفت: ای دشمن خدا و دشمن رسول خدا و دشمن امیرالمومنین! پس دستش را بر در گذاشت تا مانع من از باز کردن در شود. به طرف در رفتم، استقامت کرد؛ با تازیانه بر دستهایش زدم، به دردش آورد، صدای ناله و گریهاش را شنیدم.
وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ غُصِبَ حَقَّهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدُ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاث.(1)
در ادامه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی به یاد مصیبتهای او پس از خود افتادم، گویا او را میبینم، که خواری به خانهاش راه یافته و حقّش غصب گشته و پهلویش شکسته و جنینش ساقط شده، و صدا میزند: یا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اما پاسخی نمیشنود و فریادرس میطلبد، اما فریادرسی ندارد!.
عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ(علیه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِیَ بِالنَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَی السَّمَاءِ قِیلَ لَهُ إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَخْتَبِرُکَ فِی ثَلَاثٍ لِیَنْظُرَ کَیْفَ صَبْرُکَ قَالَ أُسَلِّمُ لِأَمْرِکَ یَا رَبِّ و
1) . إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2، ص 295.
وَ لَا قُوَّةَ لِی عَلَی الصَّبْرِ إِلَّا بِکَ فَمَا هُنَّ قِیلَ لَهُ ... وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَمَا یَلْقَی أَهْلُ بَیْتِکَ مِنْ بَعْدِکَ مِنَ الْقَتْلِ أَمَّا أَخُوکَ عَلِیٌّ(علیه السلام) فَیَلْقَی مِنْ أُمَّتِکَ الشَّتْمَ وَ التَّعْنِیفَ وَ التَّوْبِیخَ وَ الْحِرْمَانَ وَ الْجَحْدَ وَ الظُّلْمَ وَ آخِرُ ذَلِکَ الْقَتْلُ فَقَالَ یَا رَبِّ قَبِلْتُ وَ رَضِیتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ وَ أَمَّا ابْنَتُکَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ یُوْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِی تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِیَ حَامِلٌ وَ یُدْخَلُ عَلَیْهَا وَ عَلَی حَرِیمِهَا وَ مَنْزِلِهَا بِغَیْرِ إِذْنٍ ثُمَّ یَمَسُّهَا هَوَانٌ وَ ذُلٌّ ثُمَّ لَا تَجِدُ مَانِعاً وَ تَطْرَحُ مَا فِی بَطْنِهَا مِنَ الضَّرْبِ وَ تَمُوتُ مِنْ ذَلِکَ الضَّرْبِ قُلْتُ إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون.(1)
حضرت ابی عبد الله(علیه السلام) فرمودند: زمانی که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به آسمان سیر دادند به حضرتش عرض شد: خداوند تبارک و تعالی میخواهد شما را در سه چیز بیازماید تا صبر شما را ببیند، حضرت عرض کرد: پروردگارا من تسلیم امر تو هستم، من توان صبر را ندارم مگر به کمک تو، آن سه چیز کدامند؟
به حضرتش گفته شد: ... و امّا سوّم: عبارت است از آن چه بعد از تو به اهلبیت تو متوجه میشود و آن قتل و کشته شدن ایشان است. امّا برادرت علی از ناحیه امّتت، فحش و درشتی و سرزنش و حرمان از حق و انکار و ظلم به او متوجّه شده و در آخر او را
خواهند کشت. عرض کرد: پروردگارا آن را پذیرفته و راضی شده و تسلیم بوده و از تو توفیق و صبر میخواهم.
و امّا دخترت مورد ستم قرار گرفته، حقش را غصب میکنند، او را میزنند در حالی که باردار است به حریم و منزلش بدون اذن وی داخل
1) . کامل الزیارات، ص 332.
شده و افراد پست و فرومایه او را رنجور مینمایند و وی مانع و دافعی نیافته و به دنبال ضرب و کتکی که میخورد حملش سقط شده و از ناحیه آن به شهادت میرسد. حضرت عرض کرد: إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ .
آخرین اقدام موثر و کارآمد حضرت فاطمه (علیها السلام) در جهت رسوا نمودن سازمان سقیفه وصیت بسیار مهم ایشان مبنی بر تجهیز و دفن و قبر مخفیانه بود.
ابن عبّاس نقل میکند:
لَمَّا تُوُفِّیَتْ (علیها السلام) شَقَّتْ أَسْمَاءُ جَیْبَهَا وَ خَرَجَتْ فَتَلَقَّاهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَقَالا أَیْنَ أُمُّنَا فَسَکَتَتْ فَدَخَلَا الْبَیْتَ فَإِذَا هِیَ مُمْتَدَّةٌ فَحَرَّکَهَا الْحُسَیْنُ فَإِذَا هِیَ مَیِّتَةٌ فَقَالَ یَا أَخَاهْ آجَرَکَ اللهُ فِی الْوَالِدَةِ وَ خَرَجَا یُنَادِیَانِ یَا مُحَمَّدَاهْ یَا أَحْمَدَاهْ الْیَوْمَ جُدِّدَ لَنَا مَوْتُکَ إِذْ مَاتَتْ أُمُّنَا ثُمَّ
أَخْبَرَا عَلِیّاً وَ هُوَ فِی الْمَسْجِدِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ حَتَّی رُشَّ عَلَیْهِ الْمَاءُ ثُمَّ أَفَاقَ فَحَمَلَهُمَا حَتَّی أَدْخَلَهُمَا بَیْتَ فَاطِمَةَ وَ عِنْدَ رَأْسِهَا أَسْمَاءُ تَبْکِی وَ تَقُولُ وَا یَتَامَی مُحَمَّدٍ کُنَّا نَتَعَزَّی بِفَاطِمَةَ بَعْدَ مَوْتِ جَدِّکُمَا فَبِمَنْ نَتَعَزَّی بَعْدَهَا فَکَشَفَ عَلِیٌّ عَنْ وَجْهِهَا فَإِذَا بِرُقْعَةٍ عِنْدَ رَأْسِهَا فَنَظَرَ فِیهَا فَإِذَا فِیهَا بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ یَا عَلِیُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِیَ اللهُ مِنْکَ لِأَکُونَ لَکَ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ أَنْتَ أَوْلَی بِی مِنْ غَیْرِی حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُکَ اللهَ وَ أَقْرَأُ عَلَی
وُلْدِیَ السَّلَامَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة.(1)
پس از آن که فاطمه (علیها السلام) رحلت کرد اسماء گریبان خود را پاره کرد و خارج شد، آنگاه با حسنین8 مصادف شد، ایشان به وی فرمودند: مادر ما کجاست؟ اسماء جوابی نداد. آنان وارد خانه شدند دیدند مادر بزرگوارشان خوابیده است. امام حسین مادر خود را حرکت داد دید از دنیا رفته است. آنگاه در حالی خارج شدند که میفرمودند:
یا محمّداه! یا احمداه! امروز به علّت فوت مادرمان مصیبت تو برای ما تجدید شد. پس از این جریان متوجه حضرت امیر که در مسجد بود شدند و آن حضرت را از رحلت مادرشان آگاه نمودند. امیرالمومنین علی(علیه السلام) بعد از شنیدن این خبر دل خراش غش کرد، آب به صورت آن حضرت پاشیدند تا به هوش آمد، آنگاه حسنین8 را برداشت و داخل خانه حضرت زهرا(علیها السلام) شد. اسماء را دید که بالای سر زهرا نشسته گریه میکند و میگوید:
یتیمان حضرت محمّد چه کنند، بعد از فوت جدّ شما دل ما به فاطمه خوش بود! بعد از فاطمه به چه کسی دل خوش کنیم! آنگاه حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) صورت مبارک فاطمه زهرا را باز کرد رقعهای نزد سر آن بانوی معظّمه یافت که در آن نوشته بود:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
این وصیّتی است که فاطمه دختر پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کرده است
فاطمه شهادت میدهد که خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد،
1) . بحارالأنوار، ج43، ص 214.
حضرت محمّد بنده و پیامبر خدا میباشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قیامت خواهد آمد و شکّی در آن نخواهد بود، خداوند کلیه افرادی را که در قبرها مدفون هستند بر خواهد انگیخت.
یا علی! من فاطمه دختر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) میباشم. خدا مرا در دنیا و آخرت برای تو تزویج نمود. یا علی! تو از دیگران برای (غسل و کفن) من مقدّم هستی، مرا حنوط کن غسل بده، شبانه مرا دفن کن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاکم بسپار، احدی را از فوت من آگاه منمای، من تو را به خداوند میسپارم، و به فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود میفرستم!
و همه این موارد در راستای عمل به وظیفه خطیر دفاع از ولایت و پاسخ به ندای خداوند در عالم ذر بود که فرمود: فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیَّکُمْ وَ عَلِیٌّ إِمَامَکُم؟(1). خدای منان فرمود: آیا من خدای شما نیستم و محمّد پیامبرتان و علی امامتان؟!.
حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در عالم ذر جواب مثبت و بی نظیری به ولایت دادند که نتیجه آن پاسخ، در عالم دنیا به زیبایی نمود پیدا کرد که نباید آن را دست کم گرفت و این مطلب بسیار مهم و با عظمت است. هر که در عالم دنیا از ولایت دفاع کرد از بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) آموخته است. او امام و مربیه این حرکت است. کسی به مانند بی بی دو عالم این حرکت بی نظیر را انجام نداده است.
1) . تفسیر القمی، ج1، ص: 247.
در آیات کریمه قرآنی و احادیث و روایات اهل بیت(علیهم السلام) تشبیهات فراوانی از بی بی دو عالم شده است. در سوره مبارکه الرحمن، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) به دریا تشبیه شده است.
«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیان بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ فَبِأَیِ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان(1)دو دریای مختلف را در کنار هم قرار داد. در بین آن دو حایلی است که به همدیگر غلبه نکنند پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟ از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان خارج میشود. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟».
«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قَالَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَی صَاحِبِهِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ
الْمَرْجانُ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ8(2)شنیدم امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ فرمودند: علی و فاطمه8 دو دریای ژرف و عمیقی هستند که هیچ کدام بر دیگری ستم نکند و لؤلؤ و مرجان یعنی حسن و حسین8 هستند که از این دو دریا بیرون میآیند».
تأویل و باطن این آیه یعنی حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرای
اطهر سلام الله علیهما. البته آن اقیانوس و دریایی که خدای منان میفرماید با آن دریایی که ما تصور میکنیم فرق دارد!. ممکن است یک کودک به رود و رودخانه میگوید دریا. ما به اندازه علم و آگاهی خودمان یا تصورات خودمان میگوییم دریا. چرا که فقط دریای مازندران یا اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام را دیده ایم، اما وقتی خداوند متعال از امیرالمؤمنین و حضرت زهرای اطهر سلام الله علیهما تعبیر به دریا کرده با آن چه که در تصور ما وجود دارد فرق دارد. اگر خدا فرمود دریا، از نگاه خدای منان باید دریا را بشناسیم که دریا چیست؟ خدای منان برای دریا قیدی نمیآورند. نمیفرمایند: دو دریای علم، دو دریای
بندگی، دو دریای قدرتند، دو دریای در صفات جمال و کمال، یا دو دریای اخلاق، و ...
یعنی شما به حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرای اطهر سلام الله علیهما دریایی بنگرید، دریایی بگویید، دریایی بشنوید. اگر خواستید در فضائل ایشان حرف بزنید، علمشان را علم معمولی ندانید بلکه علم ویژه و خاص بدانید. دریایی به علمشان نگاه کنید. دریایی به قدرتشان، به مقامشان، به صفات و ویژگیهایشان بنگرید. اگر این گونه شد، تنها نمیخواهیم حضرت زهرای اطهر3 را در یک بعد از ابعاد ممتحنه بنگریم. آن یک بعد از ابعاد عظیم بی بی دو عالم است که در این زیارت میخوانیم «یَا مُمْتَحَنَةُ، امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ، فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً...(1)». آن هم در بعد صابره بودن در امتحان و نتیجه
1) . المزار الکبیر، ص 79؛ بحارالانوار، ج 97، ص 194، باب 5.
امتحان بی بی دو عالم، اما در مورد علم ایشان، بحث دیگری دارد. مقام قرب، قدرت، عبادات، اخلاق ایشان هر کدام بحث خاص خود را دارد که هر کدام را باید در جای خود بحث کنیم.
یکی از مباحث این است که آن حضرت را جدای از عالم ذر، بیرون از عالم اشباه، نگاه کنیم، چرا که آن حضرت علت غایی خلقت و آفرینش انبیاء، اوصیاء، فرشتگان، تمام هستی، انسان و غیر انسان است و این رتبهاش بالاتر از بحث امتحان و امثال این مواردی بود که بحث شد. وقتی نامهای مقدس پنج تن را بر زبان جاری میکنیم خدا را با آن نامها قسم میدهیم به بی بی دو عالم که میرسیم میگوییم: «یَا فَاطِرُ بِحَقِ فَاطِمَة(1)». ارتباط فاطر با حضرت فاطمه (علیها السلام) چیست؟ فاطر یعنی ای آفریدگار. آفریدگار با خالق یک تفاوت دارد. با مُبدِع یک تفاوتی دارد. ای آفریننده سرشت و فطرت انسانها تو را قسم میدهم به حق فاطمه! ارتباط فاطر با فاطمه (علیها السلام) در این است.
در حدیث قدسی می فرماید: «یا أَحْمَدُ! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛ ای احمد! اگر تو نبودی، جهان را نمیآفریدم و اگر علی نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را
نمیآفریدم(2)».
اگر فاطمه زهرا(علیها السلام) نبود، فلسفه خلقت و آفرینش به هم میخورد. او کلید خلقت و کلید آفرینش است. لذا او باید آفریده شود تا خداوند عالم دست به خلقت عالم و هستی بزند. فلسفه خلقت و آفرینش، بندگی است. همه باید عبدالله شوند و فیض بندگی را ببرند. این بندگی پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و غصب خلافت تداوم پیدا نمیکرد، مگر با وجود و قیام بی بی دو عالم. غاصبان قصد داشتند با رفتن حضرت رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، فاتحه اسلام را بخوانند. مگر این جنایات را انجام ندادند؟! «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ إِنَّ النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله و سلم) لَمَّا قُبِضَ ارْتَدَّ النَّاسُ عَلَی أَعْقَابِهِمْ کُفَّاراً إِلَّا ثَلَاثاً سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُوذَرٍّ الْغِفَارِیُّ(1)پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) همگی مرتد شدند مگر سه نفر، سلمان و مقداد و ابوذر». از دوازده هزار صحابی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چند نفر باقی ماندند؟! سلمان، ابوذر، مقداد. بعضی در مراحل بعدی ملحق شدند، اما عمده اصحاب منحرف شدند. بنابراین تنها با بیست و سه سال
نبوت فلسفه خلقت که طبق بیان خداوند متعال در قرآن عبادت و معرفت است، محقق نخواهد شد. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون(2)». دین را تحریف میکنند، روایات را تحریف میکنند، مگر نکردند این کار را؟! بخاری، مسلم، بیهقی، مسند احمد بن حنبل و امثال اینها حقیقت دین را تحریف کردند! دروغهای فراوان به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت دادند؟!.
بعد از حضرت رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، اسلام حقیقی چند سال استمرار پیدا میکرد؟ بقا و ماندگاری مکتب، فرهنگ، عبادت، بندگی، معرفت به چیست؟ خط سقیفه بقیه را هم تحریف میکردند! مگر تحریف نکردند؟! یک شخصیتی را خدا باید بیافریند، آن شخصیت وجودش، قیامش، وصایا و خطبه خوانیاش، موجب ماندگاری رسالت و امامت میشود و آن شخصیت حضرت زهرای اطهر3 است. لذا در روایت «لولاک» فرمودند: «یا احمد لولاک لما خلقت الأفلاک، و لولا علیٌ(علیه السلام) لما خلقتک(1)»، این روایت تا اینجا در بحارالانوار چند جا آورده من یک وقت گفتم این روایت را بردارید ببرید به بعضیها که منکرند نشان بدهید این را چگونه معنا میکنند؟
میگویند: معنی روایت «لولا علیٌ(علیه السلام) لما خلقتک» چیست؟!. بنده به یکی از این افراد گفتم: «اگر روایت سندش صحیح باشد قبول میکنی؟ گفت: خیر!! یعنی چه؟». باید شما بلد باشید روایت را معنا کنید. باید فلسفه و حکمتش را پیدا کنید. این روایت مال پنجاه سال قبل نیست! بحارالانوار علامه مجلسی از چه زمان قبل نقل کرده است. هر طور «لولا علیٌ (علیه السلام) لما خلقتک» را معنی کردید، «لولا فاطمه لما خلقتکما» را هم معنی کنید. خودتان معنی بکنید. معنایش چیست؟ فلسفه خلقت و آفرینش بندگی است. بندگی با امیرالمؤمنین(علیه السلام) ادامه پیدا میکند. رسالت با ولایت تداوم پیدا میکند. کسانی که میگویند ما فقط رسول را قبول داریم چیزی ندارند و لذا دست به تحریف میزنند. ما میگوییم ولایت را هم قبول داریم همه
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 406، باب 12.
چی داریم. «لولا علیٌ لما خلقتک لولا فاطمة لما خلقتکما».
بی بی دو عالم با اقدامات خود مکتب رسالت و امامت را ماندگار کرد. این یک نگاه به نقش بی نظیر و بی بدیل حضرت زهرای اطهر3 است. «لولا فاطمه» اینجا معنای حقیقی خود را پیدا میکند. این
یک نگاه است. بی بی دو عالم را بیاییم با این نگاه مطرح بکنیم. بعد ممتحنه هم زیر مجموعه همین نگاه است. زیارت حضرت جواد الائمه سلام الله علیه که درباره حضرت زهرای اطهر3 بیان فرمودند همین را دارند بیان میکنند. چرا ممتحنه بی نظیر آزمایش میشود؟ بحث دفاع از رسالت، بحث دفاع از امامت زیر مجموعه همین روایت است. اگر بی بی دو عالم نبود، اگر بی بی دو عالم دفاع نمیکرد، اگر ممتحنه خدای منان نبود، نه از رسالت خبری بود و نه امامت باقی میماند. لذا ممتحنه هم در این زیر مجموعه تفسیر و معنی میشود. امتحان برای ماندگاری است، برای بقای مکتب است. البته این نگاه دامنه دار و وسیع است.
نه در اختر حرکت بود نه در قوس سکون
گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند(1)
انبیاء زمانی به پیامبری میرسند که فضیلت بی بی دو عالم را پذیرفته باشند. هر مقداری که معرفتشان به حضرت زهرای اطهر (علیها السلام) بیشتر باشد چه در عالم ذر یا در عالم نبوت و رسالت، مقامشان عالی تر و
1) . ملا هادی سبزواری، غزل 86.
برتر میشود. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): مَا تَکَامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِی، حتّی أقرّ بفضلها و محبّتها(1)نبوت هیچ پیامبری به تکامل نرسیده است مگر آن که به فضیلت حضرت زهرای اطهر3 اقرار و اعتراف کرد». اگر ابراهیم خلیل الرحمن(علیه السلام) از مقام نبوت به رسالت رسید و از مقام رسالت به اولوالعزمی رسید و از اولوالعزمی به مقام امامت رسید با اقرار و اعتراف به فضیلت بی بی دو عالم بوده است. اقرار به فضیلت حضرت زهرای اطهر3 یکی از موارد امتحان حضرت ابراهیم(علیه السلام) در عالم انوار، عالم اشباه و عالم نور است. این یک نگاه عظمتی به این جایگاه است.
حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در بسیاری از آیات کریمه قرآنی در کنار حضرت رسول الله الاعظم و حضرت امیرالمؤمنین و حضرت امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین حضور و تشریف دارند. به نحو تساوی هم تشریف دارند نه به نحو تبعیض که بگوییم یک سهم و بعضی دو سهم و بعضی چهار سهم!. به عنوان نمونه عرض میکنم آیه کلمات در قرآن:
حضرت آدم وقتی میخواهد توبه کند و توبهاش پذیرفته شود باید با نام بردن از این کلمات توبه کند. «فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیم؛ پس آدم از پروردگار خود کلماتی آموخت که با آنها
1) . عوالم العلوم، ج 11، ص 161، باب 8.
توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت زیرا خداوند مهربان و توبه پذیر است(1)». حضرت آدم وقتی این کلمات را بر زبان جاری کرد خدای منان توبهاش را پذیرفت. آن کلمات چه بود؟ خدا به او آموخت: «یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَان...(2)» حضرت آدم نام بی بی دو عالم را بر زبان جاری کرد و به این کلمات امتحان شد. اگر نام نمیبرد توبهاش قبول نمیشد. حضرت نوح و حضرت موسی و دیگر انبیاء نیز به همین کلمات خدا را قسم دادهاند. این جایگاه ویژه و مخصوص بی بی دو عالم است. همه انبیاء هم ممتحن بودند همه انبیاء هم در این امتحان عالی قبول شدند تا مقام نبوت به ایشان داده شد.
«وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین؛ و به یاد آور هنگامی که خداوند متعال، ابراهیم را با وسائل گوناگون امتحان فرمود و او بخوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم(3)».
حضرت ابراهیم خلیل الرحمن(علیه السلام) زمانی به مقام امامت میرسد که امتحان دهد «اذ ابتلی...قال انی جاعلک للناس اماماً». امتحانش چه بود؟ جالب و زیباست. این دقیقا آن عالم اشباه و آن عالم ذر را بیان
میکند و خدای متعال حضرت ابراهیم را به کلمات یعنی حضرات اهل بیت عصمت و طهارت: امتحان کرد که چه مقدار توانسته است رسالت حضرت رسول الله الاعظم و ولایت امیرالمؤمنین و عصمت و ولایت حضرت زهرای اطهر و ولایت حضرات امامان معصوم صلوات الله علیهم را پذیرا باشد؟
حضرت ابراهیم در میان انبیاء الهی نمره کامل گرفت و از این امتحان فوق العاده با موفقیت بیرون آمد و خدای منان غیر از مقام اولوالعزمی، مقام امامت هم به او داد. پس حضرت ابراهیم(علیه السلام) در آن
عالم امتحان شد. آن کلماتی که حضرت ابراهیم به آنها امتحان شد، عبارت بود از: زهرای اطهر، پدرش، همسرش و فرزندانش:. پس در عالم ذر نیز این سؤال برای ابراهیم خلیل الرحمن عنوان و مطرح شده است. وقتی از ابراهیم خلیل الرحمن سؤال شود از بقیه انبیاء هم سؤال میشود. حضرت ابراهیم مُمتَحَن است به این سؤالات. انبیاء هم ممتحنند و از ایشان در عالم ذر سؤال شده است. یک مصداق زیبای کلمات در «إذ ابتلی» حضرت زهرای اطهر و پدر و شوهر و فرزندانش است.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ 8 قَالَ: «سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَ مَا هَذِهِ الْکَلِمَاتُ قَالَ هِیَ الْکَلِمَاتُ الَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا یَعْنِی عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ
فَأَتَمَّهُنَ قَالَ یَعْنِی فَأَتَمَّهُنَّ إِلَی الْقَائِمِ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)(1)مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق(علیه السلام) از این قول خدای سبحان پرسش کردم وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ
بِکَلِماتٍ. که این چه کلماتی است؟ فرمود: همان کلماتی است که آدم آن را از پروردگارش دریافت کرد و بر زبان جاری نمود و خداوند توبهاش را پذیرفت و آن این کلمات است که گفت: «أسألک بحقّ محمّد و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین إلّا تبت علیّ». و خداوند توبه او را پذیرفت که او توّاب و رحیم است. گفتم: ای فرزند رسول خدا! منظور خدای تعالی از جمله «فأتمّهنّ» چه بوده است؟ فرمود: یعنی ائمّه دوازدهگانه را به قائم تمام میکند که نه امام آنها از فرزندان حسین(علیه السلام) خواهند بود».
این عبارت دعای ندبه را به عنوان یک مصداق دیگر میتوان بیان نمود. «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیَّةِ، وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَکَ ذلِکَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ. فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّرْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّناءَ الْجَلِیَّ، وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ، وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ، وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِک...(2)» چهارده ویژگی را خدا به انبیاء عنایت کرده است و شرایطی برای آنها گذاشته است. یکی از آن شرایط زهد است. نه فقط ساده زیستی
معمولی که ما میگوییم. یعنی زهد نسبت به ریاست. باید با تمام وجود نسبت به آنچه که در
عالم الست از شما عهد و پیمان گرفته شد که یکی از آنها عهد و پیمان نسبت به بی بی دو عالم است عمل کنید. حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) عصمت الله است، ولیة الله است، حجة الله است، صراط الله است(1).
همه این موارد در روایات آمده است. انبیاء الهی قبول کردند و وفادار بودند و خدا هم به نبوت قبولشان کرد. قبولی انبیاء، قرب انبیاء، نزول وحی به ایشان و تمام این موارد بازگشت به پذیرش ولایت بی بی دو عالم و ولایت حضرات اهل بیت عصمت و طهارت حضرت رسول الله الاعظم و اهل بیت عصمت و طهارت دارد. همه ممتحنه زیر مجموعه این قضایاست. یک مصداق از مصادیق پر عظمت بی بی دو عالم زیر مجموعه آن قضایای عظمتی بی بی دو عالم محسوب میشود.
حضرت فاطمه (علیها السلام) در آیه تطهیر هم حضور دارند. «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا؛ همانا خداوند چنین اراده فرموده که هر گونه پلیدی را از شما خانواده رسالت دور نموده و شما را پاک و پاکیزه و از هر عیبی منزه گرداند(2)».
در آیه مباهله نیز حضور و تشریف دارند. «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبین؛ هرگاه بعد از
این دانشی که برای تو آمده، درباره عیسی با تو مجادله کردند، بگو: بیایید پسران ما و پسران شما و زنهای ما و زنهای شما و آنهایی که به منزله جان ما و جان شما باشند، دعوت کنیم. آنگاه در حق یکدیگر نفرین نماییم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم(1)».
در آیه نور هم تشریف دارند. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ
یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ؛ خداوند، نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون حفاظی است که در آن چراغی است و چراغ در شیشهای است و شیشه گویی ستاره درخشانی است از درخت پر برکت زیتون، با آنکه نه شرقی و نه غربی است، شرق و غرب جهان به آن روشن است. نزدیک است بدون تماس با آتش شعلهور شود؛ نوری است بر فراز نور دیگر. خدا هر که را بخواهد با نور خود هدایت میکند و خداوند برای مردم مثالها میزند و او به همه چیز آگاه است(2)».
عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ یَقُولُ فِی قَوْلِ اللَّهِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ الْمِشْکَاةُ فَاطِمَةُ3 فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ
دُرِّیٌ کَأَنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ بَیْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ (1)امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مشکاة مادرم حضرت زهرا(علیها السلام) است. آن وقت دو نقش استفاده میشود که بسیار جالب و زیباست. یک نقش آن این است، این مشکاة حافظ و نگهبان رسالت است، حافظ و نگهبان امامت و ولایت است حافظ و
نگهبان مکتب است، نه جسم شریفشان. همه آنها را حفظ کرده و ماندگار مانده است. و دوم چراغ در درون این مشکاة است نور چراغ، شیشه چراغ، آثار چراغ که تفسیر شده به حضرات اهل بیت(علیهم السلام) ، همه در درون این چراغ است. زهرا(علیها السلام) یعنی خود حضرت رسول الله الاعظم، زهرا(علیها السلام) یعنی حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حضرات امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین.
حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، حقیقت حضرت رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و روح شریف ایشان است. «قال رَسُول اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَی(2)و اما دخترم فاطمه که بانوی زنان جهانیان است از اولین و آخرین و پاره تن من است و نور دیده من است و میوه دل من است و روح من است که درون من است»
فاطمهام تمام هستی من است. کل روح من است. روح میان پیکر من یعنی بعد علمی مرا دارد، بعد عبادت و قرب مرا دارد، بعد ولایت
ظاهریه مرا که همان نبوت و رسالت است دارد، بعد ولایت باطنیه مرا دارد. وقتی این گونه شد پاسخ این سؤال مشخص میشود که وقتی در عالم ذر خدای منان از خلائق از توحید و نبوت و ولایت سؤال نمودند، حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) کجا تشریف داشتند؟ پاسخ آن است که هر کجا رسول خدا خاتم انبیاء محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) حضور داشتند، در همان جا نیز فاطمه زهراء(علیها السلام) حضور داشتند، چرا که ایشان همان حقیقت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است. هر که به نبوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اقرار کرده در حقیقت به فضل و شرافت حضرت فاطمه (علیها السلام) نیز اقرار کرده است، و هر کسی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول کرده، فاطمه زهرا(علیها السلام) را نیز پذیرفته، اما آن کسی که زهرای اطهر3 را قبول ندارد، در حقیقت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز قبول ندارد. این جا هیچ دوئیتی وجود ندارد. یک حقیقت است. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میخواهد بفرماید او وجود من و جان من است. در زیارت دیگر حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) نیز میخوانیم: «وَ أَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَی رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْه کَمَا قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) ... گواهی میدهم هر که تو را شاد کرد، رسول خدا درود خدا بر او و خاندانش باد را شاد نمود، و
هر که به تو جفا کرد به رسول خدا درود خدا بر او و خاندانش باد جفا کرد، و هر که تو را آزرد رسول خدا درود خدا بر او و خاندانش باد را آزرد، و هر که به تو پیوست به رسول خدا درود خدا بر او و خاندانش باد پیوست، و هر که از تو برید از رسول خدا درود خدا بر او و خاندانش باد برید، چرا که تو پاره تن او و روح بین دو پهلوی او
هستی، همان طور که رسول خدا درود خدا بر او و خاندانش باد چنین فرمودند(1)». خلاصه کلام این است که وجود مقدس رسول خدا و حضرت زهرای اطهر سلام الله علیهما یک حقیقت هستند. پس سؤال درباره حضرت رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم ذر، در حقیقت سؤال از همه اهل بیت عصمت و طهارت و در رأس ایشان حضرت زهرای اطهرسلام الله علیها و علیهم نیز محسوب میشود.
صلواتی که ما میفرستیم و در تشهد نماز واجب است و لازم است اهل بیت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) (آل محمد) نیز در این صلوات ذکر شود، با عالم ذر ارتباط دارد. حضرت امام مُوسَی بْنُ جَعْفَر از قول پدرشان امام
صادق (علیهما السلام) فرمودند: «مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله و سلم) فَمَعْنَاهُ أَنِّی أَنَا عَلَی الْمِیثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِی قَبِلْتُ حِینَ قَوْلِهِ- أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی(2)شخصی که بر پیامبر خدا صلوات میفرستد مفهومش آن است که من بر سر پیمان خود باقی هستم، و به «بلی» که در عالم «ذَرّ» به سؤال أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ (آیا من پروردگار شما نیستم)(3)
قَالَ أَبُو جَعْفَر(علیه السلام): «وَ لَقَدْ کَانَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا طَاعَتُهَا مَفْرُوضَةً عَلَی جَمِیعِ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِّ، وَ الْإِنْسِ، وَ الطَّیْرِ، وَ الْبَهَائِمِ، وَ الْأَنْبِیَاءِ، وَ
الْمَلَائِکَةِ؛ امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: اطاعت از حضرت فاطمه3 بر تمام بندگان الهی حتی جن و انس، پرندگان و حیوانات، پیامبران و ملائکه واجب است(1)».
ولایت تکوینی و ولایت تشریعی حضرت فاطمه3 در این روایت بسیار جالب و فوق العاده آمده است. حضرت امام باقر صلوات الله و سلامه علیه برای ابابصیر از مصحف بی بی دو عالم سخن به میان
آورد به تعبیر آیت الله میرجهانی ره در اشعارش در جنة العاصمة(2)دارد. روایت را میآورد دو بیت شعر هم دارد میگوید:
من نمیگویم که آن علیا جناب
بود پیغمبر ولی دارد کتاب
مصحف او تالی قرآن بود
آنچنان کو جسم و مصحف جان بود
مصحف حضرت فاطمه (علیها السلام) جان قرآن است(3).
ابابصیر عرضه داشت در این مصحف چه چیزهایی وجود دارد؟ حضرت فرمودند، نام بردند، علاوه بر اینکه در این مصحف تمام امور جزئی عالم، تمام قضایا، همه این نامها، نام مؤمنین، نام نبردها، حکومتها تا روز قیامت، نام شهرها، کشورها، ارش الخدش در باب فقهی حتی اگر یک خراشی بر چهره کسی وارد کند دیهاش چه مقدار است؟ تمام این مسائل در مصحف بی بی دو عالم وجود دارد. ابابصیر خیلی تعجب کرد از این همه علم!. گاهی انسان وقتی عظمتی فوق العاده را میبیند یا میشنود، به او شوک وارد میشود و فریاد میکشد. ابابصیر هم صدایش بلند شد و
گفت: «إنَّ ذلک العلم کثیر» این علم خیلی زیاد است!. واقعا هم خیلی زیاد و با عظمت است. ما هم که میشنویم همین را میگوییم. «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین؛ و هیچ تری و خشکی نیست جز آن که در کتاب مبین آمده است(1)».
بعد حضرت فرمودند: آرام باش. همه اینها که تا اینجا برایت نام بردم، در برگ اول و برگ دوم مصحف مادرمان هست.
در حافظه یک تلفن همراه کوچک هزاران جلد کتاب جا میدهند. این گوشی مگر چقدر است که این همه کتاب در خودش جا میدهد؟ این دلیل بر این است که میشود، راه دارد. پس میشود در یک بسم الله این همه علوم جا داده بشود و اگر امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام تفسیرش را بیان بکنند، چهل بار شتر و اگر بخواهند تفسیر سوره حمد را بیان کنند، هفتاد بار شتر بشود. در روایات ما هم وارد شده است(2). تعجب نکنید گاهی آدم به علوم روز هم یک مثال میزند که تعجب نکنند. حافظه انسان بالاتر از این حرفها است. حافظهای که انسان دارد یک نقطه است. چون سلولها مختلف است. آن سلول اگر ضربه ببیند، آدم دچار فراموشی میشود. اگر تصادف بکند تمام معلوماتش از بین میرود. همه قرآن را حفظ است، نهج البلاغه را حفظ است، صحیفه سجادیه را حفظ است، هزاران هزار روایت را حفظ است، همه
در یک سلول جمع شده است که با چشم ظاهری هم نمیتوانیم ببینیم. در یک سلول این همه علم جا داده میشود(1). پس میشود چنین چیزی را آدم باور کند. مصحفی که سه برابر قرآن است. قرآن چند هزار آیه دارد؟ مرحوم طبرسی در مجمع البیان در تفسیر سوره «هل اتی» تعداد آیات که چقدر آیه داریم؟ چند
سوره؟ چند کلمه؟ در آن جا مطرح کرده و میفرماید: شش هزار و چهارصد و چند آیه دارد و مصحف سه برابر میشود بیش از بیست هزار آیه!! یک کتابی است که سه برابر قرآن است، برگ اول و برگ دومش آن مواردی است که امام محمد باقر(علیه السلام) به ابوبصیر فرمودند، بقیهاش چه مطالبی است ما نمیدانیم. عقل ما نمیرسد! چه اسراری نهفته است؟ به عنوان مثال، در عالم امور بَدائیه فراوان داریم، قرار است اتفاق بیفتد ولی نمیشود، یا به خاطر دعا بلا برداشته میشود و یا به خاطر صله رحم. بنا بود فردا بمیرد، صله رحم انجام داد سی سال عمرش زیاد شد. همان گونه که در روایات هم وارد شده است. صله رحم را انجام نداد و قطع رحم کرد سی سال عمرش کوتاه شد. در قرآن هم خدای متعال میفرماید: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ
1) . در سالهای اخیر دانشمندان با آزمایش راههای مختلف تلاش بسیاری کردهاند که ابررایانهای بسازند که بتواند از لحاظ قدرت و سرعت با مغز انسان برابری کند و در نهایت هم موفق نشدهاند. بر طبق یافتههای دانشمندان، مغز انسان بیش از ۹۰ میلیارد سلول عصبی دارد که با یکدیگر در ارتباطند. روی هم رفته میتوان گفت تعداد این راههای ارتباطی که سلولها را به هم وصل میکند و سیناپس نام دارند به صدها تریلیون میرسد. اگر بخواهیم ملموستر به قضیه نگاه کنیم میتوانیم بگوییم که در هر میلیمتر مربع از مغز انسان صدهزار سلول عصبی وجود دارد. دانشمندان به این نتیجه رسیدند که برای شبیهسازی هوش مصنوعی به مغز انسان بیش از ۸۲ هزار پردازنده نیاز است تا برترین ابررایانه جهان بتواند فقط یک ثانیه مانند مغز انسان فعالیت کند. به نقل از: روزنامه دنیای اقتصاد، شماره روزنامه ۵۰۵۹، سهشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹.
یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب؛ خدا هر چه را خواهد محو و هر چه را خواهد اثبات میکند و اصل کتاب آفرینش نزد اوست (1)» تمام این امور در مصحف بی بی دو عالم هم حضور دارد. این امور بدائی نیز وجود دارد و این کلید آفرینش، کلید خلقت، کلید بسیاری از امور
است که در این مصحف بی بی دو عالم حضور دارد. اطاعت از فاطمه (علیها السلام) واجب است.
حضرت ابی جعفر امام باقر سلام الله علیه در ادامه بحث مصحف فرمودند: «و لقد کانت مفروضة الطاعة». کانت در این جا کان ناقصه نیست. درست است اسم و خبر گرفته است ولی کان در این جا استمرار است. اطاعت از او واجب است و فرض است. ما دو نحوه مفروضة الطاعة را داریم، 1. تشریعی 2. تکوینی. در شریعت اگر فرمان دهد واجب است فرمانش را ببرند. در ولایت تکوینی فرمان ولایی که صادر میشود همه بدون چون و چرا انجام میدهند. یعنی این روایت ولایت تکوینی و ولایت تشریعی بی بی دو عالم را بیان میکند. به این روایت در باب ولایت میتوان استدلال نمود. «و لقد کانت مفروضة الطاعة علی من جمیع خلق الله» بر همه خلائق، «من الجن و و الانس و الطیر و الوحش و الانبیاء و الملائکة»، نسبت به حیوانات اعم از اهلی و غیر اهلی، نسبت به طیور ولایت تکوینی است. آنها که احکام تشریعی ندارند. واجب و حرام که ندارند. آنجا ولایت تکوینی است. اما نسبت به جنّ، نسبت به انسان، نسبت به انبیاء، نسبت به فرشتگان تکوینی و تشریعی است. هر دو را
شامل میشود. هم ولایت تکوینیه دارد بر همه انبیاء و بر همه فرشتگان و بر همه جن و انس.
1) . رعد/ 39.
این مطلب را مرحوم علامه کمپانی(رحمه الله) خوب متوجه شده است. این که گفته میشود فقیه باید عارف هم باشد حساب و کتابی دارد. فقیه تنها نه. باید عارف به خدا و اهل بیت(علیهم السلام) هم باشد. روایتی است زیبا که معتبر و معروف است. امام حسین سلام الله علیه فرمودند: «مَجَارِیَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْکَامِ عَلَی أَیْدِی الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَی حَلَالِهِ وَ حَرَامِه(1)جریان امور و احکام به دست علما است، که امانتدار حلال و حرام خدایند».
چه کسی باید امور را در دست بگیرد؟ جامعه را اداره بکند؟ کسی که یک عالم بالله است. عالم به فقه تنها کافی نیست. ممکن است خدا را اصلا نمیشناسد و فقط در فقه کار کرده مطالبی را میداند. در علم بالله باید برود از دیگران استفاده بکند. عالم بالله هم «إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء(2)در بین بندگان الهی افراد عالم از خدا میترسند»
آن روایت هم «العلماء بالله» را میگوید، نه العلماء باحکام الله. عالم به احکام الله است ولی ذرهای از خدا نمیترسد. عالم بالله خدا ترس است. یعنی خدا ترسی عالمانه. آن علم هم غیر از این علوم معمولی و علم ظاهر و علم فقه و اصول و... است. بعد از «العلماء بالله»، الامناء علی حلاله و حرامه آمده است. یعنی عالم باید امین بر حلال و حرام خدا باشد. چنین شخصی میتواند استفاده کند، بهره بگیرد و صحیح و درست حرف بزند و فتوا بدهد. این علامه کمپانی چنین عالمی است
که میگوید: بی بی دو عالم صاحب ولایت بر انبیاء و فرشتگان و جن و انس است، تکوینی و تشریعی. تکوینیاش را بسیار جالب و زیبا علامه کمپانی در اشعار خود که در صفحات قبل گفتیم بیان کرده است و ولایت تشریعی هم اینجا پیدا میشود. وقتی میگوید:
لوح قدر به دست او
کلک قضا به شصت او
او بگوید خدایا راضی هستم، خدا هم میگوید: من هم راضی هستم، اگر بگوید: خدایا من ناخشنودم، خدای منان هم میفرماید: من هم ناخشنودم. خدایا این مسأله باشد، باشد، این مسأله نشود، نشود. کلک قضا و سرنوشت در دست بی
بی دو عالم است. چه قدرتی! چه توانمندی! این جزء مسلمات است فقط شعر نیست. علامه کمپانی یک فقیه و عارف چنین اشعار پر مغزی را عنوان و مطرح میکند که روایات هم گویای این مسأله است. آن همه داستانها و حکایتهای مسلم و قطعی هم همین را میرساند.
لوح قدر به دست او، کلک قضا به شصت او
تا که مشیّت الهیه چه اقتضا کند
در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان
در نشئات کن فکان حکم به ما تشاء کند(1)
ما عوالم مختلفی داریم: عالم ملک همین عالم طبیعت که زندگی میکنیم. مافوق این عالم ملک، عالم ملکوت است. ملکوت یعنی باطن. به عنوان مثال: در حال حاضر عالم ملک ما معلوم است. شکل و
1) . کلیات دیوان آیةالله غروی اصفهانی (کمپانی)، ص 102.
قیافه، چهره و راه رفتن و... ولی ملکوت ما این گونه نیست. پناه بر خدا! ملکوت ما دیگر دست خداست، البته ملکوت هر کسی با اعمال و حرکات و احوال او شکل میگیرد. در باطن چگونه باشیم شکل و چهره و قیافهای داشته باشیم و... ملکوت، حاکم بر عالم ملک است. عالم دیگری هم داریم به
نام جبروت که بر عالم ملکوت حاکم است. عالم دیگری هم داریم به نام عالم لاهوت. البته اصطلاحات است که با آن کار ندارم. میخواهم بگویم این که علامه کمپانی میگوید: در جبروت، یعنی عالمی که حاکم بر ملکوت است، حاکم بر ملک و ناسوت است. در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان، در جبروت و ملکوت، مشیت الهیه چه اقتضا کند. بی بی دو عالم را میگوید: مشیت الله. چون خدای منان چنین فرمودند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین فرمودند: «رضا فاطمة رضا الله و غضب فاطمة غضب الله!» حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین جلد سوم این روایت را از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است. پیغمبر اکرم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَی لِرِضَاک(1)فاطمه البته و صد در صد خدا به خاطر خشم تو خشم میکند و به خاطر خشنودی تو خشنود میشود». این میشود مشیت الله. صاحب ولایت تکوینیه و ولایت تشریعیه. اگر فرمان داد همه باید فرمانش را ببرند بدون چون و چرا. جای توقف نیست مطاع است.
1) . الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج 2، ص 354؛ احقاق الحق، ج 10، ص 117؛ شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج 6، ص 50؛ ینابیع المودة، ج 2، ص57، الباب الخامس و الخمسون؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 153. حاکم بعد از نقل این حدیث گفته است: اسناد این حدیث صحیح است.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر و صاحبان امرتان نیز اطاعت کنید». اطاعت مطلق از خدا، از رسول خدا، از حضرات امامان معصوم(علیهم السلام) است، اما دلیل اطاعت چیست؟ یک: فرمان خدا دو: مقام عصمت. خدا میگوید اطاعت مطلق بکنید سوم: اهل بیت و امامان معصوم(علیهم السلام) جان پیغمبرند، حقیقت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، «اللهمَّ إنَّهم منّی و أنا منهم»(2)چون جان پیغمبر و حقیقت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، میفرمایند: «یَا عَلِیُ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی»(3)، «مَنْ حَارَبَکَ فَقَدْ حَارَبَنِی»(4)، «مَنْ سَالَمَکَ فَقَدْ سَالَمَنِی»(5)، «مَنْ أَحَبَّکَ فَقَدْ أَحَبَّنِی»(6)، «وَ مَنْ
أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی»(7)، «لِأَنَّکَ مِنِّی و انا منک»(8) یک حقیقت هستند. صلح و جنگ با ایشان، صلح و جنگ با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است. دوستی یا بغض و کینه نسبت به ایشان در حقیقت همان دوستی و بغض و کینه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است.
1) . نساء/ 59.
2) . عوالم العلوم، ج 11، ص 933؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 34؛ ینابیع المودة، ج 1، ص 322.
3) . الامالی للصدوق، ص 561، المجلس الثالث و الثمانون؛ ینابیع المودة، ج 1، ص 172، الباب السابع.
4) . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 60؛ عمدة عیون صحاح الاخبار، ص 320.
5) . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 180؛ بحارالانوار، ج 36، ص 348، باب 41.
6) . تفسیر فرات الکوفی، ص 265؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 128.
7) .[1] الامالی للصدوق، ص 95، المجلس العشرون؛ ینابیع المودة، ج 1، ص 167.
8) . الامالی للصدوق، ص 269، المجلس الخامس و الاربعون؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 243.
آیا اطاعت از حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) همانند اولی الامر واجب علی الاطلاق نیست؟ هم مقام عصمت دارد، و هم سخنش، سخن خداست و هم جان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است. فرمودند: «هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ»(1). زهرای اطهر جان من است، کل روح من است. روح پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دارای چه ویژگیهایی است؟ تمام آن ویژگیها در حضرت زهرای اطهر3 جمع است. نکته سوم: «و لقد کانت مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن و الانس و الطیر و الوحش و البهائم و الملائکة و الانبیاء». سؤالی طلائی مطرح است. اگر حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) فرمانی میداد و دستوری صادر میکرد، بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) اطاعت از ایشان واجب بود یا خیر؟ آیا اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) دستوری را صادر میفرمود اطاعت آن بر حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) واجب بود. پاسخ: اطاعت از امیرالمؤمنین بر حضرت زهراء(علیها السلام) واجب بود و هم اطاعت از حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) بر امیرالمؤمنین واجب بود. چرا؟ چون هر دو مقام عصمت دارند و فرمانشان فرمان
خداست، فرمانشان فرمان حضرت رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) است. به همین دلیل است که پیامبر ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: «یا علی انفذ ما أمرتک به الزهرا(علیها السلام)ء(2)علی جان! وقتی دخترم فرمانی به تو داد دستور داد انجام بده». واژه «اعمل» یا «افعل» نیست، بلکه فرمودند: «انفذ».
انفذ یعنی با قدرت، انفذ یعنی با سرعت، انفذ یعنی تعللی در آن نباشد، «انفذ ما امرتک به الزهراء» بعد فرمودند: زهرای من هر دستوری امیرالمؤمنین(علیه السلام) به تو داد بگو چشم. اطاعت طرفینی است. بنابراین وقتی حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) وصیت فرمودند قبر من مخفی باشد «وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی(1)به احدی مکان دفن مرا اعلان نکن». کسی نباید قبر مرا بداند کجاست. من راضی نیستم آن دشمنانی که ظلم کردند بیایند. برای حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه خبر آوردند که غاصبان خلافت دنبال قبر میگردند و میخواهند نبش قبر بکنند. امیرالمؤمنین سلام الله علیه عمامه زردی را بر سر گذاشتند. عمامه زرد اعلان خطر بود، فهمیدند دیگر
این دفعه مثل آن دفعهها نیست. در آتش زدن منزل که آن جریانات رخ داد، حضرت زهرا فرمانی نداده بود، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم فرموده بود آنجا صبر کن، ولی اینجا در نبش قبر نفرمودند: صبر کن، اینجا وصیت حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) از بین میرود. مسلح آمدند میدان، آمدند و آن دومی را گرفتند به زمین خواباندند، فرمودند: اگر دست به یکی از این قبور بزنید زمین را از خونتان سیراب میکنم، وحشت زده گفتند: نه نه یا علی این کار را نمیکنیم، گذاشتند و فرار کردند(2).
1) . دلائل الامامة، ص 133؛ بحارالانوار، ج 43، ص 209، باب 7.
2) . بحارالانوار، ج 43، ص 171 و 199: امیرالمؤمنین به غاصبان خلافت فرمودند:« اگراز حق خود گذشتم، از ترس این بود که مبادا مردم از دین خود مرتد شوند؛ اما هرگز نمیگذارم قبر فاطمه را بشکافی. به خدا قسم اگر تو یا یکی از یارانت کوچکترین اقدامی کنید زمین را از خونتان سیراب میکنم و شمشیرم را در غلاف نمیکنم مگر اینکه جانت را بگیرم».
یکی از موارد قابل توضیح، اعتراض ظاهری حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که فرمودند: «اشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنِینِ وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِین(1)مانند یک بچهای که در رحم مادر است نمیتواند حرکت بکند نشستهای آنها حق مرا از بین ببرند؟». بی بی دو
عالم نمیخواهند به امیرالمؤمنین(علیه السلام) اعتراض کنند. کسانی که آشنای به بیانات ولایت و عصمت و اهل بیت هستند، متوجه میشوند که بحث اعتراض و پرخاشگری نیست، بلکه میخواهند چهره مظلومانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نشان دهند و صحنه واقعه را بیان کنند که اوضاع از چه قرار است! غاصبان میخواستند امیرالمؤمنین را به عنوان متهم معرفی کنند. هم حق امیرالمؤمنین(علیه السلام) را غصب کردند هم فدک را. در همین جا هم امیرالمؤمنین(علیه السلام) برخاستند و اطاعت امر کردند و فرمودند: میروم حق را میگیرم اما اگر رفتم حق را بگیرم دیگر نام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و نام اسلام باقی نمیماند، دین باقی نمیماند. حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) فرمودند: علی جان برگرد. ببینید با اشاره بی بی دو عالم حرکت میکنند و بر می گردند. اگر حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) میفرمودند: بروید، قطعا تشریف میبردند و این کار را انجام میدادند. از آن طرف هم وقتی حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) قصد نفرین غاصبان خلافت را داشتند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) به سلمان فرمودند: برو به فاطمه بگو تو دختر رحمت للعالمینی برگردید، فرمودند: چشم امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده بر میگردم و اطاعت میکنم(2).
خداوند متعال در برخی آیات قرآن به اهل ایمان میفرماید: برخی افراد را مورد امتحان قرار دهید تا حقیقت برای شما روشن شود.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُوْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَ اللهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُوْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّار(1) ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که زنان با ایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند آنها را آزمایش کنید خداوند از ایمان آنها آگاهتر است هرگاه آنان را مومن یافتید آنها را به سوی کفار باز نگردانید.
اما در برخی آیات دیگر این خداوند است که دیگران را امتحان نموده است:
إِنَّ الَّذینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ أُولئِکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظیمٌ(2) آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه میکنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای تقوا خالص کرده و برای آنها آمرزش و پاداش عظیمی است.
امتحان وقتی به خلق نسبت داده شود به معنای آزمون است، اما وقتی به خالق نسبت داده شود به معنای خالص نمودن است. چنان چه در دو آیه فوق مشخص شد. و با توجه به آن که آزمون برای کشف حقیقت است فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ، برای خدای منان که از همه چیز آگاه
است اللهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ، آزمون معنا ندارد.
در روایات هم همین معانی مطرح میشود:
امام باقر(علیه السلام) از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یُوْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ فَمَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ وَ مَا اشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُکُمْ وَ أَنْکَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلَی الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنَّمَا الْهَالِکُ أَنْ یُحَدَّثَ أَحَدُکُمْ بِشَیْءٍ مِنْهُ لَا یَحْتَمِلُهُ فَیَقُولَ وَ اللهِ مَا کَانَ هَذَا ثَلَاثاً.(1)
حدیث آل محمد سخت است و سخت یافته شده است، جز فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را به ایمان آزموده (خالص نموده)، به آن ایمان نیاورد. پس هر حدیثی که از آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید و آن را آشنا دیدید، بپذیرید. و هر حدیثی را که دلتان از آن رمید و نا آشنایش دیدید، آن را به خدا و پیغمبر و عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) رد کنید، همانا هلاک شده کسی است که حدیثی را که تحمل ندارد، برایش بازگو کنند، و او بگوید به خدا این چنین نیست، به خدا این چنین نیست به خدا این چنین نیست.
در این حدیث نیز امتحان به معنای خالص شده است و در هر صورت امتحانی که در این زیارت آمده «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الله» به معنای خالصه نزدیکتر است و آن امتحان در نظر ما به معنای آزمون، با واژه «فتنه» و «ابتلاء» میآید نه امتحان.
1) . بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد: ، ج1، ص 21.
دوستان حضرت فاطمه (علیها السلام)
تصدیق کنندگان
صبر بر تصدیق
نشانههای تصدیق
وصی در کنار نبی (علیهما السلام)
وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْه السَّلام...
و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و بزرگی مقامات شما را تصدیق میکنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهی که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او و آلش باد برای ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود.
زَعَمَ در کتب لغت به معانی: قول و اعتقاد، ظن و گمان، شک و تردید، سخنی که نمیداند حق است یا باطل، آمده است.(1)
علامه مصطفوی در کتاب لغت خود میگوید:
والتحقیق: أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّة: هو اعتقاد لا یبتنی علی أساس موثّق و لیس بمأخوذ من مقدّمات و اصول یقینیّة. و اکثر ما
1) . بمعنی القول و قد یکون بمعنی الظن أو الاعتقاد. و عن الأزهری: أکثر ما یکون الزَّعْمُ فیما یشکفیه و لا یتحقق. و قال بعضهم: هو کنایة عن الکذب. و عن المرزوقی: أکثر ما یستعمل فیما کان باطلا، أو فیه ارتیاب. و عن ابن القوطیة: هو خبر لا یدری أ حق هو أو باطل (مجمع البحرین، ج6، ص 78). قاموس میگوید: زعم به معنی قول باطل و کذب و قول حق است در هر دو ضد به کار میرود وبیشتر در شیء مشکوک استعمال میشود. (قاموس قرآن، ج3، ص 162). زَعَمَ، زَعْماً و زِعْماً و زُعْماً و مَزْعَماً: سخن درست یا بیهوده گفت و اغلب بر دروغ یا بیهوده اطلاق میشود. الزَّعْم: ادّعا؛ «فی زَعْمِهِم»: به عقیدهی آنها، به نظر آنها. از افعال قلوب است که معمولا دو مفعول به خود میگیرند. (فرهنگ ابجدی، متن، ص 457).
یستعمل هذا اللفظ: فی موارد غیر صحیحة لا تطابق الواقع و الحقیقة. فالزعم فی هذه الموارد کلّها بمعنی الاعتقاد غیر المستندة الی أساس محکم. فظهر أنّ حقیقة مفهوم المادّة هی الاعتقاد الخاصّ، و أمّا مفاهیم الشکّ و الظنّ و القول و الکذب و البطلان و غیرها: فلیست من الأصل.(1)
بنابراین واژه «زَعَمَ» در بسیاری از موارد به پندار و گمان ترجمه شده است که در قرآن و روایات هم نمونههایی آمده است:
زَعَمَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلی وَ رَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّوُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِکَ عَلَی اللهِ یَسیرٌ(2) کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد بگو آری به پروردگارم سوگند که همه شما (در قیامت) مبعوث خواهید شد سپس آن چه را عمل میکردید به شما خبر میدهند و این برای خدا آسان است.
در شعری که به حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) منسوب است چنین آمده است:
أ تَزعُمُ أَنَّکَ جرمٌ صَغیر
وَ فیکَ اِنطَوی العالَمُ الأَکبَرُ
آیا گمان میکنی که تو موجود کوچکی هستی در حالیکه عالم بزرگ در تو نهفته است.(3)
سوالی که مطرح میشود این است که چرا حضرت جواد الأئمه(علیه السلام)، در این زیارت به زائر میفرمایند: واژه « زَعَمْنَا » را به کار ببرد نه «علمنا»، «ایقنا» یا «وجدنا»؟!
جواب آن است که ادب شیعه اقتضاء میکند که با همین واژه، حضرت زهرا(علیها السلام) را مورد خطاب قرار دهد. یعنی گمان میکنیم، پندار ما این است، امیدواریم که از دوستان شما باشیم و آن چه را که پدرتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و وصی ایشان برای ما آوردهاند
تصدیق میکنیم، نه آن که یقین داریم. ما کجا و درک و فهم این موارد کجا! و آیا به راستی ما همه آن چه را که برای ما آوردهاند تصدیق میکنیم و به آن چه فرمان دادهاند عمل میکنیم و دوستی ما نسبت به ایشان کامل است؟
نمونههایی از این گونه بیان و الفاظ در قرآن و روایات آمده است. به عنوان مثال در قرآن میخوانیم:
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ(1) آن کتاب با عظمت که هیچ تردیدی در آن نیست راهنمای پرهیزگاران است.
در نگاه اول به نظر میرسد بهتر آن بود به جای «ذلِکَ الْکِتاب»، «هذاَ الْکِتاب» میآمد. یعنی این کتاب! اما اشاره به دور شده تا به ما بفهماند، گمان نکنید میتوانید همه معارف قرآن را درک کنید و گمان نکنید قرآن همین ظاهر است که شما میخوانید بلکه معارف باطنی هم دارد که از
1) . سوره بقره/2.
ذهن و خیال و پردازش شما دور است. اگر هم منظور از کتاب، وجود مقدس امیرالمومنین علی(علیه السلام) باشد که فهم و درک مقامات ایشان نیز از ذهن بشر عادی دور است.
امام محمد باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند:
الْکِتَابُ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ لَا شَکَّ فِیهِ أَنَّهُ إِمَامٌ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ فَالآْیَتَانِ لِشِیعَتِنَا هُمُ الْمُتَّقُونَ الَّذِینَ یُومِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ هُوَ الْبَعْثُ وَ النُّشُورُ وَ قِیَامُ الْقَائِمِ وَ الرَّجْعَة.(1)
معنی ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ یعنی امیرالمومنین(علیه السلام) که شکی در امامت او نیست هُدیً لِلْمُتَّقِینَ مربوط به شیعیان ما است و متقین آنها هستند که ایمان به غیب دارند و غیب قیامت و حشر و نشر و قیام قائم و رجعت است.
ولایت، تنها هدایتگر متقین است. قرآن یک هدایت عمومی و ظاهری دارد هُدیً لِلنَّاس(2) که فقط آدرس را نشان میدهد و یک هدایت اختصاصی و باطنی دارد هُدیً لِلْمُتَّقینَ که ایصال الی المطلوب و مخصوص شیعیان است و این هدایت به حقیقت قرآن است.
در برخی نسخ، به جای « أَنَّا»، واژه « نَحْنُ» آمده است(3) که در معنا
فرقی نمیکند. نکته در این است که در هر دو نسخه جمع آمده نه فرد!.
شعار شیعه، جمع است. زیارتها و دعاهای ما جمعی باشد. همه با هم برای حضرت فاطمه (علیها السلام) باشیم.
نظیر آیات قرآن:
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ(1) پروردگارا! در دنیا و در آخرت به ما نیکی عطا کن و ما را از آتش دوزخ حفظ فرما!
ما دوست داران و محبان شما هستیم.
تقدم «لَکِ» بر «أَوْلِیَاءُ» افاده حصر میکند. مانند سوره حمد که در نماز میخوانیم و «إِیَّاکَ» را بر عبادت و استعانت مقدم میکنیم:
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ(2) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
ضمن آن که جمع میآوریم یعنی اگر متکلم وحده بیاید ممکن است دروغ شود. یعنی بگوییم من فقط تو را عبادت و فقط از تو یاری میطلبم. با واژه متکلم مع الغیر دیگران را نیز از اولیاء و مخلصین داخل میکنیم و این بهتر است.
أَوْلِیَاءُ:
ولی از پی در آمدن است و حداقل ولایت پذیری ما این است که
بگوییم دنبال شما هستیم، مأموم شما هستیم. هر کاری که شما انجام دادید ما هم انجام میدهیم.
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُم
با شما هستم با شما نه با دشمنان شما
فَثَبَّتَنِی اللهُ أَبَداً مَا حَیِیتُ عَلَی مُوَالاتِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ وَ دِینِکُمْ وَ وَفَّقَنِی لِطَاعَتِکُمْ وَ رَزَقَنِی شَفَاعَتَکُم وَ جَعَلَنِی مِنْ خِیَارِ مَوَالِیکُمُ التَّابِعِینَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ وَ یَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ وَ یَهْتَدِی بِهُدَاکُم.(1)
پس تا زنده باشم خدا مرا بر یاری شما و دوستی شما و دین شما ثابت و استوار بدارد، و برای طاعتتان موفّق فرماید، و شفاعتتان را روزیم سازد، و مرا از جمله دوستان شما، که پیرو دعوت شمایند،
قرار دهد، و در زمره کسانی درآورد که در پی شما گام میسپارند، و به راه شما میروند، و در پرتو هدایت شما راه هدایت را میجویند.
من مطیع هستم و شما مُطاع، من تابع هستم و شما متبوع، من محب هستم و شما محبوب. محبت باید همراه با تبعیت و پیروی باشد. محبت به تنهایی هدف نیست.
فَمَنْ تَبِعَنی فَإِنَّهُ مِنِّی(2) هر که از من پیروی کند او از من است.
اگر بخواهیم طبق این بیانات شریف زیارت، تابع و پیرو حضرت
فاطمه زهرا(علیها السلام) باشیم باید به طور کامل از سیره و روش ایشان پیروی کنیم. کار حضرت صدیقه کبری3 تولّی و تبرّی به تمام معنا بود. ولایت پذیری کامل از امیرالمومنین(علیه السلام) و بیزاری کامل از دشمنان آن حضرت.
إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ وَلِیُّ لِمَنْ وَالاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُم.(1)
من با کسی که با شما در صلح بوده در صلح هستم و با کسی که با شما در جنگ میباشد تا روز قیامت در جنگ خواهم بود و کسی که شما را دوست دارد دوستش دارم، و با آنان که با شما دشمنی دارند دشمن میباشم.
مصدقون از ماده صدق و خلاف کذب است. صدق یعنی آن چه مطابق با واقع و حق است. ممکن است چیزی مطابق با واقع باشد، اما حق نباشد مانند: شیطان یا سحر که در عالم واقع وجود دارد اما باطل است. علامه مصطفوی در کتاب لغت خود معانی دقیق و زیبایی را از صدق نقل میکند و مینویسد:
والتحقیق أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّة: هو التمامیّة و الصحّة من الخلاف و الکون علی حقّ. و هذا المعنی یختلف باختلاف الموارد:
فَالصِّدْقُ فی الاعتقاد: أن یکون مطابق الحقّ الواقع الثابت.
و الصِّدْقُ فی إظهار الاعتقاد: أن یکون مطابق الاعتقاد بلا نفاق.
1) . کامل الزیارات، ص 177، فرازی از زیارت عاشوراء.
و فی القول و الخبر: أن یکون مطابق المخبر عنه بلا خلاف.
و فی القول الانشائیّ: أن یکون انشاؤه مطابق قلبه و صمیم نیّته.
و فی الاحساس: أن یکون صحیحا تامّا علی ما هو فی المتن.
و فی العمل: أن یکون تامّا من جمیع الجهات و الشرائط.
و فی مطلق الأمور: بأن یکون صادقا فی الاعتقاد و القول و العمل.(1)
بنابراین معنای مصدقون در این فراز از زیارت چنین میشود: ما به شما و راه شما باور داریم و اعتقاد محکم داریم و این اعتقاد ما مطابق با حق و حقیقت و واقع است.
نکته مهم در این فراز از زیارت این است که «أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ» به حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) بر میگردد و «صَابِرُونَ» به فراز بعدی زیارت، یعنی «لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْه السَّلَام» برمیگردد. فراز بعدی زیارت نیز مؤید همین مطلب است که میخوانیم: فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا...
با توجه به نکته فوق، این فراز از زیارت را چنین معنا میکنیم: ما هم از محبان و دوستان شما هستیم و هم راه شما، قیام شما، فضائل و مناقب شما و دفاع شما از ولایت و برائت شما از دشمنان ولایت را تصدیق نموده و قبول داریم، ضمن آن که قول میدهیم که بر آن چه پدر بزرگوار شما رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و وصی ایشان حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) آوردند، صابر باشیم و تا آخر بر سر این پیمان بایستیم. همان
1) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج6، ص 215.
گونه که خدای منان شما را در عالم ذر، بر سر عهد و پیمانتان صابره یافت ما نیز ان شاء الله در این مسیر صبور هستیم.
تصدیق حضرت صدیقه کبری3 نیاز به صبر فراوان دارد. راه ایشان راه خاصی است و تنها اختصاص به ایشان دارد و برای دشمن ایجاد حساسیت میکند. ما اگر فقط نماز بخوانیم و روزه بگیریم هیچ کس با ما کار ندارد، اما تولّی و تبرّی، دشمنی میآورد و باید این دشمنیها را تحمل کرد و بر آن صبر نمود.
قیام حضرت زهرا(علیها السلام) برای امامت و ولایت بود نه برای توحید و رسالت، چرا که غاصبان خلافت به ظاهر توحید و رسالت را پذیرفته بودند و هجمه آنان به اساس دین یعنی ولایت و امامت بود که همه چیز در همین اصل جلوه گری و تجلی پیدا میکند.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لِأَصْحَابِهِ أَیُّ عُرَی الْإِیمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّکَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّوْمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُّ وَالْعُمْرَةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لِکُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَیْسَ بِهِ وَ لَکِنْ أَوْثَقُ عُرَی الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللهِ وَالْبُغْضُ فِی اللهِ وَ تَوَالِی أَوْلِیَاءِ اللهِ وَالتَّبَرِّی مِنْ أَعْدَاءِ اللهِ عَزَّوَجَل.(1)
روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خویش فرمودند: کدام یک از دستاویزهای ایمان محکمتر است؟
ص: 18
1) . الکافی، ج2، ص 125.
گفتند: خدا و رسولش داناترند، و بعضی از آنها گفتند: نماز و برخی گفتند : زکات و بعضی گفتند: روزه و برخی گفتند: حج و عمره و بعضی گفتند: جهاد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر یک از اینها که گفتید فضیلتی است، ولی جواب پرسش من نیست. بلکه محکمترین دستاویزهای ایمان دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا و پیروی اولیاء خدا و بیزاری از دشمنان خداست.
در برخی نسخ زیارت، به جای واژه «صَابِرُونَ»(1)
واژه «مُسَلِّمُون» آمده است که معنای آن هم به همین معنا برمیگردد. یعنی در برابر آن چه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین علی(علیه السلام) آوردند تسلیم محض هستیم. همان گونه که خداوند متعال میفرماید:
فَلا وَ رَبِّکَ لا یُوْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً(2) نه به پروردگارت سوگند، اینها ایمان نخواهند آورد تا تو را در اختلافات خود حاکم کنند. و سپس در دل خود از داوری تو احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند.
مشاجره ما با مخالفان هم در همین است که بیاییم پیامبر خدا را بین اختلاف خود حَکَم قرار دهیم و هر چه ایشان گفتند قبول کرده و به حُکم ایشان راضی شده و تسلیم محض فرمان ایشان شویم.
ص: 117
سوال: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره امامت و ولایت امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمایشاتی داشتهاند یا خیر؟
جواب: به طور قطع و یقین، فوق تواتر بیاناتی داشتهاند که در کتب معتبر شیعه و سنی نقل شده و گوشهای از این موارد را در کتب «الغدیر»، «شبهای پیشاور»، «النص و الاجتهاد»، «معالم المدرستین»، «المراجعات» و...میتوان مشاهده کرد. اگر واقعا ایمان داریم باید تسلیم باشیم و در غیر این صورت ایمانی وجود ندارد و اشکال را باید در جایی دیگر جستجو کرد.
اسلام، دین و ایمان را باید به طور کامل پذیرفت. نمیتوان توحید را قبول کرد اما زیر بار رسالت نرفت یا رسالت را پذیرفت، اما امامت را منکر شد. این نوع برداشت نفسانی از دین که هر کجا به نفع ما بود بپذیریم و هر کجا به ضرر ما بود منکر شویم همان فرمایش خداوند متعال در قرآن است که میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُوْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً(1) بیتردید کسانی که به خدا و پیامبرانش کافر میشوند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند، و میگویند: به بعضی ایمان میآوریم و به برخی کافر میشویم و میخواهند میان کفر و ایمان راهی برای خود برگزینند.
ص: 118
1) . سوره نساء/150.
عاقبت کسانی که با فرامین خدا و آیات الهی به صورت گزینشی برخورد میکنند رسوایی در دنیا و عذاب شدید در آخرت است.
أَ فَتُوْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(1) آیا به بعضی از کتاب ایمان میآورید و بعضی دیگر را انکار میکنید و چیست سزای کسی که چنین کند جز خواری در زندگانی دنیا و در روز قیامت به سختترین عذاب روانهاش نمایند و خداوند از آن چه انجام میدهید، غافل نیست.
وجود مقدسه حضرت صدیقه کبری امّ الأئمة (علیها السلام)، معیار شناخت حق از باطل و محور حق و حقیقت هستند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُوَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَی.(2)
و اما دخترم فاطمه برترین زنان از اولین تا آخرین اهل جهان است. فاطمه زهرا پاره تن من است. زهرا نور دو چشم من و میوه قلب من است. فاطمه همان روح من است که بین دو پهلوی من قرار دارد.
ص: 119
حضرت آیة الله وحید خراسانی حفظه الله که مرزبان ولایت و امامت است در تفسیر این فراز از روایت که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: فاطمه (علیها السلام) روح من است که در دو جنبه من قرار دارد، فرمودند: دو جنبه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، جنبه عبودیت و علم است که فاطمه هر دو جنبه را دارد.
نکتهای هم بنده اضافه کنم که دو جنبه و دو بُعد رسول الله الأعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)، بعد رسالت و بعد ولایت است و همه شئونات نبوت و امامت را حضرت فاطمه دارا هستند.(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ظاهری النبوه و باطنی الولایه.(2)
ظاهر من نبوت و باطن من ولایت است.
پس میتوان چنین نتیجه گرفت که حضرت زهرا(علیها السلام) مظهر نبوت و ولایت است.
هیَ عُنصُرُ التوحید فیِ عَرَصاتِها
هیَ أَحمَدُ الثّانی وَ أَحمَدُ عَصرِها
او در میدان یکتاپرستی اصل و اساس آن است
او احمد دوم و ستودهترین مردم دوران خویش است.
اگر بخواهیم بدانیم ما از تصدیق کنندگان حضرت زهرا(علیها السلام) هستیم یا
ص: 120
1) . این سخنرانی را در بیت حضرت آیة الله فاضل لنکرانی(رحمه الله) انجام دادم و ایشان هم حضورداشتند. پس از منبر فرزند ایشان گفتند: به عبارت دیگر حضرت فاطمه (علیها السلام)، تمام روح رسول الله الأعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) با آن وسعت بیانتها میباشد و این نکته زیبا هم نگاه سوم به این روایت است.
2) . الاسرارالفاطمیه، ص 17.
خیر باید به زیارت دیگر حضرت زهرا(علیها السلام) مراجعه کنیم که در آن نشانههای تصدیق آمده است. بنابراین اگر فرازهای این زیارت را میخوانیم و قبول داریم ما از تصدیق کنندگان حضرتش خواهیم بود ان شاء الله.
گواهی میدهم که چون تو از جهان رفتی با مقام یقین و دلیل روشن از جانب پروردگار بودی و هر که تو را مسرور و شاد ساخته رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را شاد ساخته و هر که در حق تو جفا و ظلم کرد به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد ظلم و جفا کرده.
خدا را گواه میگیرم و پیغمبران و فرشتگان خدا را گواه میگیرم که من دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما و با هر که با شما در جنگ باشد من نیز با او در جنگ هستم. من ای مولای من به مقام عصمت و عظمت تو و پدر بزرگوارت و شوهر و فرزندانت که پیشوایان مومن هستند یقین دارم و به ولایت و امامت شما ایمان دارم و ملتزم اطاعت شما هستم.
ص: 121
مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْت وَ کَفی بِاللهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیبا.(1)
خدا را گواه میگیرم و رسول او و فرشتگان را که من از آن کسی راضیهستم که شما از او راضی هستید و خشمگینم از هر که شما از او خشمگین هستید. بیزارم از آن که شما از او بیزارید دوستم با
آن که شما با او دوستید و دشمنم با هر که شما با او دشمنید. ناراضیم از هر که شما از او ناراضی هستید و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهی من خدا کافی است. که او شاهد و گواه است و حساب و کتاب به دست اوست و جزا دهنده و ثواب بخشنده است.
و اما در مورد شخص و شخصیت حضرت فاطمه (علیها السلام) نیز لازم است به مواردی اعتراف نموده و آن را قبول داشته باشیم. مانند:
همان گونه که امیرالمومنین(علیه السلام) را صدیق اکبر میدانیم، حضرت زهرا(علیها السلام) را نیز صدیقه کبری بدانیم.
أبی سخیله میگوید: من و عمار برای به جا آوردن حج به مکه سفر کردیم پس در بین راه به خانه ابوذر وارد شدیم و سه روز نزد او ماندیم، همین که خواستیم از نزدش کوچ کنیم به او گفتیم: ای اباذر اوضاع اسلام را دگرگون میبینیم و مردم به حال سرگردانی و اختلاف دچار شدهاند
ص: 122
1) . من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 573.
تو در این باره چه میاندیشی؟ ابوذر گفت: به کتاب خدا و علی بن ابی طالب (علیهما السلام) پناه ببرید، و ملازم آن دو باشید، زیرا من گواهی میدهم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
عَلِیٌّ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی وَ أَوَّلُ مَنْ یُصَافِحُنِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَ الْفَارُوقُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنَّهُ یَعْسُوبُ الْمُوْمِنِینَ وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ الظَّلَمَة.(1)
علی(علیه السلام) نخستین کسی است که به من ایمان آورد، و نخستین کسی است که در قیامت با من دست دهد، و اوست صدیق اکبر، و جدا کننده میانه حق و باطل، و او پناه مومنین است چنان چه مال و دارائی پناه ستمکاران است.
امیرمؤمنان(علیه السلام) در ضمن خطبهای در بصره فرمودند:
أَنَا عَبْدُاللهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللهِ وَ أَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ لَا یَقُولُهُ غَیْرِی إِلَّا کَذَّابٌ.(2)
من برادر رسول خدا و نگهبان علم او من صدیق اکبرم چنین حرفی را هر کس غیر از من بگوید افتراگر و دروغگو است و من فاروق اعظم هستم.
مفضل گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: چه کسی فاطمه (علیها السلام) را غسل داد؟ حضرت فرمود:
ذَاکَ أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) وَ کَأَنِّی اسْتَعْظَمْتُ ذَلِکَ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ کَأَنَّکَ
ص: 123
ضِقْتَ بِمَا أَخْبَرْتُکَ بِهِ قَالَ فَقُلْتُ قَدْ کَانَ ذَاکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَقَالَ لَا تَضِیقَنَّ فَإِنَّهَا صِدِّیقَةٌ وَ لَمْ یَکُنْ یَغْسِلُهَا إِلَّا صِدِّیقٌ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ مَرْیَمَ لَمْ یَغْسِلْهَا إِلَّا عِیسَی.(1)
امیرالمومنین(علیه السلام) بود، و من گویا این گفته حضرت را بزرگ شمردم. حضرت به من فرمودند: گویا از آنچه به تو خبر دادم تنگدل شدی؟
گفتم: گویا چنین باشد، قربانت گردم.
حضرت فرمودند: تنگدل مباش، زیرا فاطمه صدّیقه بود و او را نباید غسل دهد، جز صدّیق، آیا نمیدانی که مریم3 را جز خود حضرت عیسی(علیه السلام) غسل نداد.
تصدیق کننده صدیقه کبری (علیها السلام) کسی است که اعتقاد داشته باشد حضرت فاطمه (علیها السلام) به مرگ طبیعی از دنیا نرفتهاند بلکه ایشان را به شهادت رساندهاند.
عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة.(2)
حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمودند: به راستی فاطمه (علیها السلام) صدّیقه بود و به شهادت رسید.(3)
وارد شده و عنوان شهیده را آورده است به معنای لغوی یعنی گواهی دهنده است نه شهادت به معنای به قتل رسیدن! ایشان فرمودند: این حرفها را رها کنید! مادر ما را به شهادت رساندند.
ص: 124
در روایات بیشمار و دیگر زیارات گوشهای از فضائل سیدة النساء العالمین3 اشاره شده که باید به آن نیز ملتزم بود.
سلام بر تو ای همسر ولی خدا (امیرالمومنین) و بهترینِ تمام خلق بعد از رسول خدا
سلام بر تو ای مظلومی که حق تو را غصب کردند سلام بر تو ای ستم کشیده و مقهور دشمنان دین.
سلام بر تو ای صاحب فضیلت و پاکیزه صفات سلام بر تو ای حوریه انسان نما سلام بر تو ای ذات متقی پاک گوهر سلام بر تو ای آنکه به الهام خدا دانا بودی.
و چه زیبا سروده است مرحوم علامه میرجهانی(رحمه الله)
من نمیگویم که آن علیا جناب
بود پیغمبر ولی دارد کتاب
ص: 125
1) . من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 573.
مصحف او تالی قرآن بود
آن چنان کو جسم و مصحف جان بود
شرح تحقیقی ز قرآن مبین
هست این مصحف ز رب العالمین
محتوی در آن علومی بیحساب
هست از اسرار مبدأ تا مآب
جمله اسرار ما اوحی در او است
علم کل انبیاء پیدا در او است
لیک غیر از حساب علم کتاب
هیچ کس از آن نگردد کامیاب
وارث آن مصحف عالی مقام
بعد زهرا نیست کس غیر از امام(1)
در عظمت حضرت صدیقه کبری (علیها اسلام) همین بس که تصدیق ایشان، تصدیق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و تصدیق خداوند متعال است.
ذَکَرَ ابْنُ قُتَیْبَةَ: أَنَّهُمَا جَاءَا إِلَی فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ مُعْتَذِرِینَ، فَقَالَتْ: نَشَدْتُکُمَا بِاللهِ أَ لَمْ تَسْمَعَا رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ: رِضَا فَاطِمَةَ مِنْ رِضَایَ وَ سَخَطُ فَاطِمَةَ ابْنَتِی مِنْ سَخَطِی؟. وَ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِی فَقَدْ أَحَبَّنِی، وَ مَنْ أَسْخَطَ فَاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنِی؟. قَالا: نَعَمْ، سَمِعْنَاهُ. قَالَتْ: فَإِنِّی أُشْهِدُ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ أَنَّکُمَا أَسْخَطْتُمَانِی وَ مَا أَرْضَیْتُمَانِی، وَ لَئِنْ لَقِیتُ النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله و سلم) لَأَشْکُوَنَّکُمَا إِلَیْه....(2)
ابن قتیبه نقل میکند وقتی آن دو نفر خدمت حضرت زهرا(علیها السلام) برای عذر خواهی آمدند، آن حضرت فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیدهاید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خشنودی فاطمه خشنودی من، و خشم فاطمه خشم من است، هر که دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته،
ص: 126
و هر که فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر که فاطمه را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است»؟ گفتند: آری، چنین حدیثی را از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهایم. فرمودند: من هم خدا و فرشتگان را گواه میگیرم که شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید، و چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات نمایم حتماً از شما به او شکایت خواهم نمود.
«وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَی بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْه السَّلَام».
و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و بزرگی مقامات شما را تصدیق میکنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهی که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او و آلش باد برای ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود.
معنای این فراز از زیارت که خطاب به حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) عرض میکنیم در یک جمله چنین است:
اولا: همواره به دنبال شما میآییم.
ثانیا: راه شما را علی الاطلاق قبول داریم.
ثالثا: در این مسیر صابر هستیم و یک لحظه هم عقب نشینی نمیکنیم.
سوال: با توجه به آن که وجود مقدس خاتم الانبیاء و امیرالمومنین صلوات الله علیهما یک حقیقت هستند و در قرآن هم به همین مطلب
ص: 127
اشاره شده است وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم(1)، و هر آن چه که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آوردهاند همان است که امیرالمومنین(علیه السلام) نیز میفرمایند، چرا در این زیارت امیرالمومنین(علیه السلام) هم تکرار شده است و حال آن که مطرح نمودن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به تنهایی کفایت میکرد؟
لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ أَتَی بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْه السَّلَام
پاسخ: تمام تلاش مخالفان ولایت و امامت، جدا کردن امیرالمومنین(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. و این جدایی در همه شؤونات زندگی آنان جاری است، در اعتقادات و فقه و اخلاق و ...
بعد از این مرحله آمدند امام حسن و امام حسین(علیه السلام) را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) (با تعبیر فرزندان علی(علیه السلام)) جدا کردند. در حالی که خداوند متعال در قرآن ایشان را فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میداند فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا(2).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمانها و مکانهای مختلف به این مطلب اشاره میکردند که علی و فاطمه و فرزندان ایشان صلوات الله علیهم اجمعین از من هستند.
اللهمّ إنّ هولاء أهل بیتی، و خاصّتی و حامّتی، لحمهم لحمی، و دمهم دمی، یولمنی ما یولمهم، و یحزننی ما یحزنهم، أنا حرب لمن حاربهم، و سلم لمن سالمهم، و عدوّ لمن عاداهم، و محبّ لمن أحبّهم، إنّهم منّی و أنا
ص: 128
منهم، فاجعل صلواتک و برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علیّ و علیهم و اذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا.(1)
خدایا اینان از خاندان من و خواص و نزدیکان من هستند گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است میآزارد مرا هر چه ایشان را بیازارد و به اندوه میاندازد مرا هر چه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که با ایشان در صلح است و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهای خود و رحمت و آمرزش و خوشنودی خود را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه کن ایشان را پاکی مطلق.
حضرت جوادالائمه(علیه السلام) در این زیارت هم برخلاف نظر مخالفان، امیرالمومنین(علیه السلام) را در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح مینمایند و اتصال حقیقی و واقعی را عنوان میکنند. چرا که ره آورد امیرالمومنین(علیه السلام) همان ره آورد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است. اگر خداوند متعال در قرآن میفرماید:
ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(2). آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید و آن چه را از آن نهی کرده خودداری نمائید.
ص: 129
این قاعده به صورت تمام و کمال برای امیرالمومنین(علیه السلام) نیز صدق میکند و در روایات به آن اشاره شده است.
سعید اعرج میگوید: من و سلیمان بن خالد خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدیم، حضرت آغاز به سخن نموده و فرمودند:
یَا سُلَیْمَانُ مَا جَاءَ عَنْ أَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) یُوْخَذُ بِهِ وَ مَا نَهَی عَنْهُ یُنْتَهَی عَنْهُ جَرَی لَهُ مِنَ الْفَضْلِ مَا جَرَی لِرَسُولِ اللهِ6 وَ لِرَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْفَضْلُ عَلَی جَمِیعِ مَنْ خَلَقَ اللهُ الْمُعَیِّبُ عَلَی أَمِیرِالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْکَامِهِ کَالْمُعَیِّبِ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَی رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَالرَّادُّ عَلَیْهِ فِی صَغِیرَةٍ أَوْ کَبِیرَةٍ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِالله.(1)
ای سلیمان! هر امری که از امیرالمومنین(علیه السلام) رسیده باید اخذ شود و از هر چه نهی فرموده باید ترک شود، برای او همان فضیلت است که برای رسول
خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر تمام مخلوق خدا فضیلت است، کسی که نسبت به چیزی از احکام او عیب گیرد مانند کسی است که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) عیب گرفته است و هر که او را در امری کوچک یا بزرگ رد کند در مرز شرک به خدا قرار گرفته است.
آیا تمام مطالب دین را پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بیان کردند؟ و آیا فرصت بیان همه مسائل بود؟
حضرت آیة الله بروجردی(رحمه الله) میفرمودند: از وجود مقدس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها 400 مسئله به ما رسیده است در حالی که فقط در باب صلاة 4000 مسئله داریم!. بنابراین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تمام علوم خود را به
ص: 130
1) . الکافی، ج1، ص 197.
امیرالمومنین و حضرات اهلبیت(علیهم السلام) دادند و از طریق ایشان به ما رسیده است.
قال رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَقْتَبِسْهُ مِنْ عَلِیٍ.(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمودند: من شهر علم هستم و علی(علیه السلام) در آن شهر است. کسی که خواهان علم و دانش است از او استفاده نماید.
امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند:
فَضْلُ أَمِیرِالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) مَا جَاءَ بِهِ آخُذُ بِهِ وَ مَا نَهَی عَنْهُ أَنْتَهِی عَنْهُ جَرَی لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا لِرَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الْفَضْلُ لِمُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) الْمُتَقَدِّمُ بَیْنَ یَدَیْهِ کَالْمُتَقَدِّمِ بَیْنَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْمُتَفَضِّلُ عَلَیْهِ کَالْمُتَفَضِّلِ عَلَی رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الرَّادُّ عَلَیْهِ فِی صَغِیرَةٍ أَوْ کَبِیرَةٍ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بَابُ اللهِ الَّذِی لَا یُوْتَی إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِیلُهُ الَّذِی مَنْ سَلَکَهُ وَصَلَ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَذَلِکَ کَانَ أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) مِنْ بَعْدِهِ وَ جَرَی لِلْأَئِمَّةِ: وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْکَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا وَ عُمُدَ الْإِسْلَامِ وَ رَابِطَةً عَلَی سَبِیلِ هُدَاهُ لَا یَهْتَدِی هَادٍ إِلَّا بِهُدَاهُمْ وَ لَا یَضِلُّ خَارِجٌ مِنَ الْهُدَی إِلَّا بِتَقْصِیرٍ عَنْ حَقِّهِمْ أُمَنَاءُ اللهِ عَلَی مَا أَهْبَطَ مِنْ عِلْمٍ أَوْ عُذُرٍ أَوْ نُذُرٍ وَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَی مَنْ فِی الْأَرْضِ یَجْرِی لآِخِرِهِمْ مِنَ اللهِ مِثْلُ الَّذِی جَرَی لِأَوَّلِهِمْ وَ لَا یَصِلُ أَحَدٌ إِلَی ذَلِکَ إِلَّا بِعَوْنِ اللهِ وَ قَالَ
ص: 131
1) . الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج1، ص 33.
أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) أَنَا قَسِیمُ اللهِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لَا یَدْخُلُهَا دَاخِلٌ إِلَّا عَلَی حَدِّ قَسْمِی وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَکْبَرُ وَ أَنَا الْإِمَامُ لِمَنْ بَعْدِی وَ الْمُوَدِّی عَمَّنْ کَانَ قَبْلِی لَا یَتَقَدَّمُنِی أَحَدٌ إِلَّا أَحْمَدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنِّی وَ إِیَّاهُ لَعَلَی سَبِیلٍ وَاحِدٍ إِلَّا أَنَّهُ هُوَ الْمَدْعُوُّ بِاسْمِهِ وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَّ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْوَصَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَةِ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ.(1)
فضیلت امیرالمومنین(علیه السلام) این است که هر چه آورده من به آن عمل میکنم و از هر چه نهی کرده ترک میکنم، اطاعت او بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) همان اطاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است و فضیلت برای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است، هر که از او پیش افتد چون کسی است که از خدا و رسولش پیش افتاده و کسی که بر او برتری جوید مانند کسی است که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برتری جسته و هر که در امر کوچک یا بزرگی او را رد کند در مرز شرک به خداست، زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) باب منحصر معرفت خدا بود، و راهی بود که هر که آن را پوید به خدای عز و جل رسد و هم چنین است امیرالمومنین(علیه السلام) پس از وی و ائمه: یکی پس از دیگری هم به همین روش هستند، خدای عز و جل ایشان را ارکان زمین مقرر فرموده تا اهلش را نلرزاند و ستونهای اسلام و مرزدار راه هدایت ساخته. کسی جز با هدایت ایشان هدایت نشود و کسی که از طریق هدایت خارج شده و گمراه گشته فقط به واسطه تقصیر در حق ایشان است، آنها بر علم و عذر و بیمی که خدا (در قرآنش) نازل کرده امین هستند، و حجت
ص: 132
1) . الکافی، ج1، ص 198.
رسا بر مردم روی زمین هستند، برای آخرین آنها از جانب خدا جاری شود مثل آن چه برای نخستین ایشان جاری بود (همگی در علم و وجوب اطاعت و سایر کمالات برابرند) و کسی جز به یاری خدا به این درجه نرسد، امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: من در میان بهشت و دوزخ تقسیم کننده از جانب خدا هستم، کسی جز طبق تقسیم من به بهشت یا دوزخ نرود، من پیشوای مردم پس از خود و رساننده از جانب پیش از خود (پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)) میباشم، کسی جز احمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بر من پیشی ندارد و من و او در یک روشیم، جز این که نبوت تنها به نام اوست، و به من شش فضیلت عطا شده است 1- علم آجال و مرگها 2- علم بلاها 3- علم وصایا (آنچه اوصیاء پیغمبران میدانند) 4- فصل الخطاب (قرآن یا داوری میان حق و باطل و یا بیان و سخن واضح) 5- و من صاحب کرّات (حملههای مشهور میدان جنگ یا عالم به حوادث و وقایع گذشته و آینده) و دولت حاکم بر همه دولتها هستم 6- و من صاحب عصا و میسم و جنبندهای که با مردم سخن گوید میباشم.
ص: 133
تکرار درخواست تا حصول نتیجه
الحاق به نبوت و امامت
طهارت به برکت ولایت
مصادیق طهارت
ص: 134
ص: 135
فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَی لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ.
پس ما درخواست میکنیم به سبب آن که مصدق و مومن به شما هستیم خدا ما را به واسطه این تصدیق به رسول و وصیش به شما ملحق فرماید. تا به ما مژده رسد که به واسطه دوستی شما ما را از گناهان پاک سازد.
فَإِنَّا: فاء تفریع و برای نتیجه گیری است.
الا به معنای اصرار و تکرار درخواست و تمنا است تا زمانی که به خواسته و حاجت خود برسیم. به قول شاعر:
آن قدر در میزنم این خانه را
تا ببینم روی صاحب خانه را
نمونههای فراوانی در روایات و ادعیه موید این مطلب است. انبیاء الهی در دعاهای خود به درگاه خدای منان با اصرار بر درخواست خود حاجت خود را میگرفتند به عنوان مثال: حضرت آدم درخواست خود را چنین مطرح میکند:
«اللَّهُمَ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی فَغَفَرَهَا اللهُ لَه
و حضرت نوح نیز میگوید: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللهُ عَنْه»
و حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز میگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلاما»
و حضرت موسی(علیه السلام) نیز میگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِی فَقَالَ اللهُ جَلَّ جَلَالُهُ لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی»(1)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی آدم دچار خطا شد گفت: خدایا از تو درخواست میکنم به حق محمّد و آل محمّد مرا ببخشی خداوند او را بخشید. و نوح وقتی سوار کشتی شد و از غرق شدن ترسید گفت: خدایا به حقّ محمّد و آل محمّد مرا از غرق نجات بخش خداوند او را نجات بخشید. و ابراهیم هنگامی که در آتش افکنده شد گفت: خدایا درخواست می کنم به حق محمّد و آل محمّد مرا نجات بخشی و خداوند آتش را سرد و سلامت قرار داد. و موسی هنگامی که عصایش را انداخت و در دل ترسید گفت: خدایا به حق محمّد و آل محمّد مرا در امان قرار ده خداوند فرمود: نترس تو برتر و پیروزی...
در تمام دعاهای انبیاء اولوا العزم ضمن توسل به محمد و آل محمد تکرار درخواست به چشم میخورد که این تکرار با واژه « لَمَّا» مطرح
1) . بحارالأنوار، ج26، ص 319.
میشود. مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) در ذیل این ادعیه و روایات مینویسند:
«کلمة لمّا إیجابیة بمعنی إلا أی أسألک فی کل حال إلا حال حصول لمطلوب و هو إلحاح و مبالغة فی السوال».(1)
کلمه «لمّا» به همان معنای «الّا» میباشد. یعنی از تو میخواهم و کرارا میخواهم و اصرار میکنم تا آن که به مطلوب خود برسم و گاهی اوقات نیز به معنای «حتی» میآید.
در برخی روایات هم واژه «الّا» در دعاها تکرار شده است. مانند: دعای حضرت آدم و حواء:
فَقَالا اللَّهُمَ إِنَّا نَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْاَکْرَمِینَ عَلَیْکَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّةِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیْنَا وَ رَحِمْتَنَا فَتَابَ اللهُ عَلَیْهِمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ.(2)
آدم و حواء گفتند: خدایا ما از تو درخواست میکنیم به شخصیتهای گرامی در نزدت محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه: که ما را ببخشی و بر ما رحم فرمائی. خداوند توبه آنها را پذیرفت که او توبه پذیر و مهربان است.
مطالبی که در این زیارت به عنوان اعتقاد ناب مطرح نمودیم و بذر محبت فاطمی را در دل کاشته و از سرچشمه زلال نبوت و امامت آن را
آبیاری نمودیم. حال نوبت برداشت محصول این بذر پاک است.
نتیجه آن محبت و تصدیق و صبر بر این تصدیق: الحاق به نبوت و امامت «أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا» است که با استمرار مکرر در مکرر درخواست و تمنا (إلّا) محقق میشود.
حضرت فاطمه (علیها السلام) روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند:
یَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّی عَلَیْکِ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.(1)
ای فاطمه! هر که بر تو درود فرستد خداوند او را میآمرزد و در هر جای بهشت که باشم او را به من ملحق مینماید.
نمیگوییم: ما را تصدیق کنید، بلکه میگوییم: به دلیل آن که تو را تصدیق کردیم ما را به پدرتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیه السلام) ملحق فرمایید.
و این الحاق برای ما بشارت است. بشارتی عظیم در دنیا و آخرت
لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الآْخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ(2) برای مومنین و متقین بشارتی است در زندگی دنیا و در آخرت شاد و مسرورند وعدههای الهی تخلّفناپذیر است و این رستگاری بزرگی است.
إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ
لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ(1) کسانی که گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند فرشتگان بر آنها نازل میشوند و به آنها میگویند نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد شما را به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.
سوال: چرا حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) به ما این بشارت را بدهند؟
به دلیل آن که با تصدیق و الحاق نمودن حضرت زهرای مرضیه من نیز این بشارت را به خودم بدهم که به وسیله شما که صاحب ولایت مطلقه هستید، پاکیزه شده و به پاکی و طهارت برسم. نتیجه آن تصدیق رسیدن به این طهارت است.
شبیه این عبارت را در زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا.
فَکُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِینَ بِفَضْلِکُمْ وَ مَعْرُوفِینَ بِتَصْدِیقِنَا إِیَّاکُم.(2)
خداوند صلوات و درودهائی را که ما بر شما می فرستیم، و ولایت شما را که به ما اختصاص داده شده است، موجب حسن خلق ما و
پاکی نفوس ما و تزکیه ما و کفّاره گناهان ما قرار داده است.
زیرا که ما در پیشگاه او به اعتراف نسبت به برتری شما مشخّص، و به تصدیق نسبت به مقام و منزلت شما معروف بودهایم.
بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ
طهارت به معنای پاکی است که دو نوع است: جسمی و روحی
طَهَارَة: الاسم الطُّهْرُ، و هو النقاء من الدنس و النجس، و هو طَاهِرُ العرض، أی بریء من العیب.(1)
این چه طهارتی است که به برکت ولایت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) نصیب و روزی ما میشود؟
یکی از عنایات خداوند متعال به پیروان مکتب اهلبیت(علیهم السلام) که بسیار با عظمت است و نیاز به شکر فراوان دارد، طهارت در خلقت است. در عالم ذر که عالم اختیار هم بوده ما این طهارت را انتخاب کردیم و این طهارت تکوینی است نه تشریعی!.
1) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص :127 و التحقیق: أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو ما یقابل النجس و القذر، أعمّ من أن یکون فی مادّیّ أو معنویّ. فَالطَّهَارَةُ المادّیّة کما فی: وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ 11 /8. وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ 4 /74 فیراد التنزّه من النجس والدنس الظاهریّ المادّیّ. و المعنویّة کما فی: إِنَّ اللهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ 42 /3. فیراد تنزیههم عن الأدناس و الأرجاس الروحانیّة. و المطلقة کما فی: فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللهُ یُحِبُ الْمُطَّهِّرِینَ 108 /9. فیراد مطلق حصول الطَّهَارَةِ فی جهة مادّیّة أو معنویّة باطنیّة.
امیرمومنان(علیه السلام) فرمودند:
إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِینَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ إِلَیْنَا.(1)
خداوند متعال توجهی به زمین کرد و ما را برگزید و برای ما شیعیانی برگزید که:
ما را یاری میکنند
در شادی ما شاد میشوند
در غم ما محزون میشوند
مال خود را در راه ما میبخشند
جان خود را در راه ما میدهند
و در نتیجه: آنها از ما میباشند و به ما ملحق میشوند.
مرحله دوم طهارت، در این دنیا و هنگام ولادت است. کسی که این نعمت را ندارد درون مغشوشی دارد و به اصطلاح خرده شیشه دارد. طهارت در دنیا نتیجه طهارت در عالم ذر است.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
مَنْ وَجَدَ بَرْدَ حُبِّنَا عَلَی قَلْبِهِ فَلْیُکْثِرِ الدُّعَاءَ لِأُمِّهِ فَإِنَّهَا لَمْ تَخُنْ أَبَاه.(2)
هر کس لذّت محبت ما را در قلب خود احساس میکند پس در حقّ مادرش دعای خیر کند چرا که به پدرش خیانت نکرده است.
قرار گرفتن در خانواده پاک نیز یکی دیگر از نعمتهای بزرگی است که برای ما حاصل شده است. مادری که در روضههای اهلبیت(علیهم السلام)
شیر مخلوط با اشک را به ما داده است و پدری که ما را با مشاهد مشرفه و مجالس اهلبیت(علیهم السلام) آشنا نموده است.
همان طور که شرک در توحید مذموم است، شریک قرار دادن در نبوت و امامت نیز مذموم است. یعنی بنی امیه و بنی عباس و ... را در کنار امیرالمومنین و اهلبیت(علیهم السلام) قرار دادن و خدای را سپاس میگوییم که ما محبت دشمنان اهلبیت(علیهم السلام) را نداریم.
سماعه گوید از امام صادق(علیه السلام) درباره آیه فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً(1) پرسیدم.
حضرت فرمودند:
الْعَمَلُ الصَّالِحُ الْمَعْرِفَةُ بِالْأَئِمَّةِ(علیهم السلام) وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً التَّسْلِیمُ لِعَلِیٍّ(علیه السلام) لَا یُشْرِکُ مَعَهُ فِی الْخِلَافَةِ مَنْ لَیْسَ لَهُ ذَلِکَ وَ لَا هُوَ مِنْ أَهْلِه.(2)
عمل صالح، معرفت ائمّه اطهار(علیهم السلام) است. و تسلیم علی(علیه السلام) بودن؛
یعنی احدی را شریک در عبادت پروردگارش قرار ندهد و کسی را که خلافت برای او نیست و اهل آن نمیباشد، با علی(علیه السلام) شریک قرار ندهد.
یکی دیگر از مصادیق طهارت، دور شدن از گناهان کبیره است. زمینههای دوری از گناهان و پاکی از گناهان در ما بسیار زیاد است. زمینههای توبه و بازگشت نیز فراوان است. مشاهد مشرفه و مجالس اهلبیت(علیهم السلام) انسان را پاک نگاه میدارد و از گناهان پاک میکند.
در طول تاریخ نمونههای مشهور و معروف فراوانی وجود دارد که به برکت ولایت اهلبیت(علیهم السلام) و به برکت حضور در مجالس و محافل و مشاهد اهلبیت(علیهم السلام) به پاکی و طهارت رسیدند.(1)
آن ولایت که آمد، فروغ و تجلّیات آن نیز میآید و این همه به برکت ولایت با طهارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) میباشد.
بنابراین مصادیق طهارت شامل: طهارت، قبل از خلقت (عالم ذر)، طهارت، هنگام خلقت (ولادت) و طهارت، پس از خلقت (عالم تکلیف)، طهارت از امراض جسمی و روحی، طهارت از وسوسهها و شک و تردیدها و... میشود و نتیجه آن محبوب خدای منان شدن است.
1) . حکایت رسول دادخواه معروف به رسول ترک و حکایت حاج طیب رضایی نمونهای از این موارد است.
إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ(1) همانا خدا توبهکنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.
بِوَلَایَتِکِ
ولایت بر دو قسم است: 1. ولایت تشریعی به معنای اختیار در تشریع احکام. 2. ولایت تکوینی به معنای تصرف در عالم خلقت.
معنای ولایت در این زیارت (قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ) به معنای ولایت تکوینی است. یعنی حضرت زهرا(علیها السلام) با یک نگاه قدرت تصرف در افراد را داشته و میتوانند او را به طهارت و کمال مطلق برسانند. هر چند این ولایت به یک معنا میتواند ولایت تشریعی نیز باشد. به معنای آن که با اطاعت از حضرت زهرا(علیها السلام) میتوان به آن طهارت رسید.
و به قول شاعر اهلبیت(علیهم السلام) مرحوم کمپانی(رحمه الله):
«مفتقرا» متاب روی، از در او به هیچ سوی
زآن که مس وجود را، فضّه او طلا کند
خادمه حضرت فاطمه (علیها السلام) در اثر هم نشینی با خاندان وحی به مقامات عالیهای رسیده بود که تا پایان عمر جز با آیات قرآن سخن نمیگفت و صاحب کرامات عدیده بود. یکی از افتخارات فضه این بود که در جریان نزول سوره «هل أتی»، اهل خانه ولایت، از جمله فضه در سه شب متوالی، غذای خود را ایثار کردند و خداوند فضه را در در کنار
1) . سوره بقره/222.
اهلبیت(علیهم السلام) تمجید و تکریم میکند و حضرت فاطمه (علیها السلام) به امیرالمومنین(علیه السلام) وصیت میفرماید که در تجهیز من کسی را خبر نکن، و اما از زنها جز ام سلمه و ام ایمن و فضه کسی نباشد.
دختر پادشاه هند بانویی تربیت شده در خانه فاطمه (علیها السلام) بود که به خدمتگزاری در خاندان نبوت افتخار میکرد. روایت شده است که:
لَمَّا جَاءَتْ فِضَّةُ إِلَی بَیْتِ الزَّهْرَاءِ(علیه السلام) لَمْ تَجِدْ هُنَاکَ إِلَّا السَّیْفَ وَ الدِّرْعَ وَ الرَّحَی وَ کَانَتْ بِنْتُ مَلِکِ الْهِنْدِ وَ کَانَتْ عِنْدَهَا ذَخِیرَةٌ مِنَ الْإِکْسِیرِ فَأَخَذَتْ قِطْعَةً مِنَ النُّحَاسِ وَ أَلَانَتْهَا وَ جَعَلَتْهَا عَلَی هَیْئَةِ سَبِیکَةٍ وَ أَلْقَتْ عَلَیْهَا الدَّوَاءَ وَ صَنَعَتْهَا ذَهَباً فَلَمَّا جَاءَ إِلَی أَمِیرِالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) وَضَعَتْهَا بَیْنَ یَدَیْهِ فَلَمَّا رَآهَا قَالَ أَحْسَنْتِ یَا فِضَّةُ لَکِنْ لَوْ أَذَبْتِ الْجَسَدَ لَکَانَ الصَّبْغُ أَعْلَی وَ الْقِیمَةُ أَغْلَی فَقَالَتْ یَا سَیِّدِی تَعْرِفُ هَذَا الْعِلْمَ قَالَ نَعَمْ وَ هَذَا الطِّفْلُ یَعْرِفُهُ وَ أَشَارَ إِلَی الْحُسَیْنِ(علیه السلام) فَجَاءَ وَ قَالَ کَمَا قَالَ أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) فَقَالَ أَمِیرُالْمُوْمِنِینَ(علیه السلام) نَحْنُ نَعْرِفُ أَعْظَمَ مِنْ هَذَا ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ فَإِذَا عُنُقٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ کُنُوزِ الْأَرْضِ سَائِرَةٌ ثُمَّ قَالَ ضَعِیهَا مَعَ أَخَوَاتِهَا فَوَضَعَتْهَا فَسَارَتْ.(1)
یک روز وارد خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) شد و جز شمشیر و زره و آسیاب دستی چیز قیمتی دیگری در منزل ندید. از شدت علاقهای که به بانویش فاطمه داشت قطعهای از اکسیر کیمیا را به تکهای از مس زد و آن را طلا کرد. امیرالمومنین(علیه السلام) وارد خانه شدند. فضه آن قطعه طلا را که به صورت قالب ریزی شده بود جلوی امام گذارد. امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: احسنت فضه! اما اگر مس را آب میکردی، رنگ این طلا بهتر
1) . بحارالأنوار، ج41، ص 273.
و قیمتش بیشتر میشد. فضه با کمال تعجب گفت: ای آقای من، مگر شما علم کیمیا میدانید؟!. حضرت فرمودند: بله میدانم؛ بلکه این کودک من حسین(علیه السلام) هم میداند پس امام حسین(علیه السلام) که کودکی بیش نبودند جلو آمده و همان گونه که امیرالمومنین(علیه السلام) فرموده بودند، فضه را راهنمائی کردند، سپس امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: بلکه ما بالاتر از این را میدانیم و با دست اشارهای فرمودند، فضه دید ردیفی از طلا و گنجهای زمین در حال سیر و حرکت هستند مانند نهری از طلا و جواهرات! بعد حضرت فرمودند: حالا طلای خود را بیانداز تا با طلاهای دیگر باشد، فضه آن طلا را انداخت و با طلاهای دیگر رفت.
گندم از دسته دستاس تو برکت دارد
دست لطف تو به هرچیز محبت دارد
بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست
نام تو عصمت محض است قداست دارد
سائل آمد در این خانه و حاتم برگشت
در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد
تو به نه سالگیت ام ابیها شده ای
حرف ما نیست بگوییم، روایت دارد
ماجرای ورم پای تو در وقت نماز
متواتر شده از بس سندیت دارد
روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار
تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد
خوش بحالش که کنیزی شما را میکرد
واقعا فضه چه اندازه سعادت دارد
بُرد باماست که مانوس به زهرا شدهایم
خاک بوسی درش حکم عبادت دارد
گریه روز و شبت تاب ز مردم برده
از تو بیبی در و همسایه شکایت دارد
دلِ از غصه کباب تو مرا آتش زد
بیت الاحزان خراب تو مرا آتش زد.(1)
1) . سید پوریا هاشمی
اعطای حق به ختم رسل چیست؟ کوثر است
کوثر وجود اقدس زهرای اطهراست
زهرا یگانه لیله قدری که قدر او
مخفی چو علم غیب خداوند اکبر است
زهرا که نقطه نقطه به دست و جبین او
آثار بوسههای مدام پیمبر است
زهرا که کفو نفس رسول خدا علی است
زهرا که حیدر است چو او،او چو حیدر است
زهرا که قدر و عزت و جاه و جلال او
از صد هزار مریم عذرا فراتر است
انسیهای که از ملک و حور و جنّ و انس
هرکس که نیست خاک درش خاک بر سر است
ممدوحهای که ذات خداوند ذوالجلال
او را به مصحف نبوی مدح گستر است
زهرا علیمه، طاهره، زهره، محدثه
زهرا همان بتول، بتول مطهر است
بر مادرش سلام که حق گویدش سلام
بر شوهرش درود که ساقی کوثر است
این است آن گلی که گلابش ائمهاند
این است آن سپهر که ساداتش اختر است
این مادر است مادر کل پیمبران
این دختر است، دختر اسلام پرور است
در دامن خدیجه رسول مجسّم است
در بوسه ی رسول بهشت مصور است
بر روی او نگاه علی موج میزند
از بوی او مشام محمد معطر است
آیینه ی تمام نمای خداست این
خود بر هزار نام خداوند مظهر است
در حشر آفتاب شود سایه ی بهشت
بر هر کسی که سایه ی زهراش بر سر است
پرونده گناه شود برگه ی بهشت
زیرا که شخص فاطمه خاتون محشر است
قبرش دل علی و دل شیعه ی علی است
کی گفته در میانه ی محراب و منبر است
دست نبی گرفت شب دفنش از علی
یعنی که این امانت خلّاق داور است
بالله قسم! کبودی آن یاس مصطفی
با سرخی عذار محمد برابر است
آن تازیانه را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زدند
کو را روان پاک محمد به پیکر است
با آنکه کوه جرم و گناهش بود به دوش
"میثم" هماره چشم امیدش به این در است(1)
1) . استاد غلامرضا سازگار
قرآن
نهج البلاغه
صحیفه سجادیه
مفاتیح الجنان
الأسرار الفاطمیة، مسعودی، محمدفاضل، انتشارات زائر، قم – ایران، 1420 ﻫ .ق.
الأمالی (للصدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، نشر کتابچی، تهران – ایران، 1376 ش.
الأمالی (للطوسی)، طوسی، محمد بن الحسن، دار الثقافة، قم – ایران، 1414 ﻫ .ق.
الإحتجاج علی أهل اللجاج، طبرسی، احمد بن علی، نشر مرتضی، مشهد – ایران، 1403 ﻫ .ق.
الإختصاص، مفید، محمد بن محمد، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، قم – ایران، 1413 ﻫ .ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، مؤسسه بعثت، قم – ایران، 1374 ش.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران – ایران، 1368 ش.
التوحید (للصدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم – ایران، 1398 ﻫ .ق.
الخصال، ابن بابویه، محمد بن علی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم – ایران، 1362 ش.
الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، نباطی عاملی، علی بن محمد، مکتبة المرتضویة، تهران – ایران، 1384 ﻫ .ق.
الغیبة (للطوسی)، طوسی، محمد بن الحسن، دار المعارف الإسلامیة، قم – ایران، 1411 ﻫ .ق.
الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، دار الکتب الإسلامیة، تهران – ایران، 1407 ﻫ .ق.
المزار الکبیر (لابن المشهدی)، إبن مشهدی، محمد بن جعفر، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم – ایران، 1419 ﻫ .ق.
المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، دار الرضی، قم – ایران، 1405 ﻫ .ق.
المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمدحسین، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم – ایران، 1417 ﻫ .ق.
إحقاق الحق و إزهاق الباطل، شوشتری، نورالدین بن شرفالدین و مرعشی، شهابالدین، کتابخانه عمومی حضرت آیةالله مرعشی نجفی، قم – ایران، 1409 ﻫ .ق.
إرشاد القلوب الی الصواب، دیلمی، حسن بن محمد، نشر الشریف الرضی، قم – ایران، 1412 ﻫ .ق.
إقبال الأعمال، ابن طاووس، علی بن موسی، دار الکتب الإسلامیة، تهران – ایران، 1409 ﻫ .ق.
بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، 1403 ﻫ .ق.
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عمادالدین آملی طبری، محمد بن علی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم – ایران، 1422 ﻫ .ق.
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله علیهم، صفار، محمد بن حسن، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، قم – ایران، 1404 ﻫ .ق.
تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم – ایران، 1404 ﻫ .ق.
تفسیر فرات الکوفی، کوفی، فرات بن ابراهیم، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، تهران – ایران، 1410 ﻫ .ق.
تفسیر القمی، قمی، علی بن ابراهیم، دار الکتاب، قم – ایران، 1404 ﻫ .ق.
تفسیر العیاشی، عیاشی، محمد بن مسعود، المطبعة العلمیة، تهران – ایران، 1380 ﻫ .ق.
تفسیر نور الثقلین، العروسی الحویزی، عبد علی بن جمعة، نشر اسماعیلیان، قم – ایران، 1415 ﻫ .ق.
تهذیب الأحکام، طوسی، محمد بن حسن، دار الکتب الاسلامیة، تهران – ایران، 1407 ﻫ .ق.
جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، ابن طاووس، علی بن موسی، دار الرضی، قم – ایران، 1330 ﻫ .ق.
جنة العاصمة، میرجهانی طباطبائی، محمدحسن، انتشارات نسیم کوثر، قم – ایران، 1389 ش.
حضرت معصومه فاطمه دوم، محمدی اشتهاردی، محمد، نشر اخلاق، قم – ایران، 1380 ش.
دیوان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) ، دار نداء الاسلام للنشر، قم – ایران، 1411 ﻫ .ق.
دیوان کمپانی، اصفهانی، محمدحسین، انتشارات حضرت عباس(علیه السلام) ، قم – ایران، 1387 ش.
دلائل الإمامة، طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، نشر بعثت، قم – ایران، 1413 ﻫ .ق.
رجال النجاشی، نجاشی، أحمد بن علی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم – ایران، 1416 ﻫ .ق.
روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، مجلسی، محمدتقی، مؤسسه فرهنگی کوشانپور، قم – ایران، 1406 ﻫ .ق.
ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، جزائری، نعمةالله بن عبدالله، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت – لبنان، 1427 ﻫ .ق – 2006 م.
سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، قمی، عباس، اسوه، قم – ایران، 1414 ﻫ .ق.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، قم – ایران.
عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ابن بابویه، محمد بن علی، نشر جهان، تهران – ایران، 1378 ﻫ .ق.
علل الشرایع، ابن بابویه، محمد بن علی، کتابفروشی داوری، قم – ایران، 1385 ش.
عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الآیات، بحرانی، عبدالله بن نورالله، مؤسسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم – ایران، 1413 ﻫ .ق.
فاطمه کوثر رسول، گنجی، حسین، طوبای محبت، قم – ایران، 1384 ش.
فرائد السمطین، حموی جوینی، ابراهیم بن محمد، مؤسسة المحمودی، بیروت – لبنان، 1398 ﻫ .ق.
فرهنگ ابجدی، بستانی، فؤاد افرام، انتشارات اسلامی، تهران – ایران، 1375 ش.
قاموس قرآن، قرشی بنایی، علیاکبر، دار الکتب الإسلامیة، تهران – ایران، 1412 ﻫ .ق.
کامل الزیارات، ابن قولویه، جعفر بن محمد، نشر دارالمرتضویة، نجف اشرف – عراق، 1356 ش.
کتاب المزار – مناسک المزار، مفید، محمد بن محمد، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم – ایران، 1413 ﻫ .ق.
لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم، دار الفکر للطباعة و النشر – دار صادر، بیروت – لبنان، 1414 ﻫ .ق.
مائة منقبة من مناقب أمیرالمؤمنین و الأئمة، ابن شاذان، محمد بن احمد، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم – ایران، 1407 ﻫ .ق.
مجمع البحرین، طریحی، فخرالدین بن محمد، نشر مرتضوی، تهران – ایران، 1375 ش.
المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المکتبة العصریة، بیروت – لبنان، 1420 ﻫ .ق.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، دارالکتب الإسلامیة، تهران – ایران، 1404 ﻫ .ق.
معجم رجال الحدیث، خوئی، سید أبوالقاسم، مرکز نشر الثقافة الإسلامیة فی العالم، قم – ایران، 1372 ش.
مناقب آل ابی طالب :، ابن شهر آشوب، محمد بن علی، نشر علامه، قم – ایران، 1379 ﻫ .ق.
نخبة البیان فی تفضیل سیدة النسوان، شریعتمداری جهرمی، عبدالرسول، بوستان کتاب، قم – ایران، 1375 ش.
نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، شبلنجی، مؤمن، الشریف الرضی، قم – ایران.
ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، دار الاسوة للطباعة و النشر، قم – ایران، 1422 ﻫ .ق.