ghaemiyeh.com
سرشناسه:شفیعی مازندرانی، محمد، ۱۳۲۸ -
عنوان و نام پدیدآور: اقتصاد خانواده: اخلاق معیشتی در قرآن و سنت/ محمد شفیعیمازندرانی.
مشخصات نشر:قم: مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۱۴۹ ص.
شابک:۱۰۰۰۰ ریال (چاپ اول) ؛ ۱۵۰۰۰ ریال978-964-973-132-2:
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۷.
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:عنوان روی جلد: اقتصاد در خانواده: اخلاق معیشتی در قرآن و سنت.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۴۵] - ۱۴۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:اقتصاد در خانواده: اخلاق معیشتی در قرآن و سنت.
موضوع:اسلام و اقتصاد
موضوع:اقتصاد خانواده
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره:BP۲۳۰/۲/ش۷۴الف۷ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸۳۳
شماره کتابشناسی ملی:۱۳۰۴۰۵۹
اقتصاد خانواده
اخلاق معیشتی در قرآن و سنّت
سید محمد شفیعی مازندرانی
مقدمه:··· 13
اخلاق معیشتی چیست؟··· 13
فصل اوّل
مهمّترین راههای تورّم ثروت (مالاندوزی) تکاثر، کنز[اکتناز] احتکار
مهمّترین جلوههای ثروت اندوزی:··· 21
1- تکاثر:··· 21
افزونطلبی··· 22
تکاثر در اصطلاح:··· 23
2- کنز: [اکتناز]··· 24
کنز ممدوح:··· 25
مصادیق کنز:··· 26
حکم کنز:··· 29
3- احتکار:··· 29
ارکان احتکار:··· 31
راز تحریم احتکار:··· 32
دیدگاه وهبه زحیلی:··· 34
تذکر:··· 37
نتیجه:··· 38
فصل دوم
انگیزهها و ریشههای ثروتاندوزی
الف: خصلتهای نکوهیده··· 41
ب: ترس از فقر و ناامنیهای اقتصادی··· 41
خصلتهای نکوهیده:··· 41
1- بخل··· 41
2- حرص··· 43
3 - طمع:··· 45
4 - قساوت:··· 46
5 - استکبار پیشگی:··· 47
6- حس بقا طلبی و انتظار افراطی از مال:··· 47
7- «عشق به مال»··· 48
8 - ترس از تنگدستی:··· 49
9 - احساس نا امنی اقتصادی··· 49
10 - خوف از تنگدستی··· 49
11 - احساس حقارت··· 50
12 - فخر فروشی··· 50
13 - الگوهای غلط··· 51
مستی مال:··· 52
حسرت مالداران:··· 53
در کدام مرحله از عمر، تکاثر، بیشتر صورت میگیرد؟··· 54
جمع بندی:··· 55
فصل سوم
راههای مبارزه با ثروت اندوزی
اول: رشد و بیداری خصلتهای انسانی··· 59
1 - ایثار:··· 59
2 - مروّت:··· 60
مروّت چیست: (ملاک مروت)··· 60
عوامل تضعیف مروّت:··· 62
نتیجه:··· 62
3 - انصاف:··· 63
انصاف از مکارم الاخلاق··· 63
دستور العمل امیرمؤمنان علیهالسلام به مالک اشتر··· 65
4 - زهد پیشگی:··· 65
نتیجه:··· 67
5- سخاوت:··· 67
ریشه سخاوت:··· 68
1 - ایمان:··· 68
2 - عقل:··· 68
3 - زهد:··· 69
4 - مروت:··· 69
5 - شجاعت:··· 69
نتیجه:··· 69
6 - احسان پیشگی:··· 69
تحریص و تشویق به ایثار مالی··· 70
احسانگر (نکوکار) کیست؟··· 70
7 - توکّل:··· 71
8 - خوشنود ساختن مؤمنان··· 72
9 - میانه روی··· 72
پاداش خوشنود کردن مؤمنان··· 72
دوّم: حقّ معلوم··· 73
محروم و سائل کیست؟··· 75
سوم: ماعون··· 76
چهارم: قرض الحسنه··· 78
قرض (تعریف قرض)··· 78
ویژگیهای مهمّ قرض الحسنه··· 79
اهمیّت قرض الحسنه··· 81
تصمیم به پرداخت وام··· 82
پنجم: صدقه جاریه وقف و...:··· 82
آثار صدقه:··· 84
1- فقر زدائی و طولانی شدن عمر··· 84
2- مداوای مریضان··· 84
3- دفع مرگ رنج آور (پر محنت)··· 84
4- دفع بلا··· 84
5- درمان بخل··· 85
6- برکت··· 85
7- گشایش رزق و روزی··· 85
8- بیمه نمودن اموال··· 85
9- بر طرف شدن غمها··· 85
اهمیت صدقه··· 85
صدقه جاریه (وقف):··· 86
جایگاه وقف در فرهنگ اسلامی··· 86
وقف چیست؟··· 87
ششم: مهمان نوازی:··· 89
هفتم: انفاق واجب:··· 90
شرائط انفاق خدا پسند در قرآن:··· 92
اخذ زکات بگونه اجباری:··· 93
مسؤولان جمعآوری زکات··· 94
ثعلبه انصاری:··· 95
هشتم: صله ارحام:··· 99
توجه:··· 99
نهم: نهی از تجمع ثروت بیش از نیاز··· 100
دهم: تقویت روحیه آخرت گرائی و تحقیر دنیا و دنیا گرائی:··· 100
تقویت روحیه آخرت گرایی··· 100
د: زندگی اخروی بهتر و ماندگارتر است.··· 101
تأثیر یاد قیامت:··· 101
تحقیر دنیا:··· 102
و: توجه به زوال پذیری مال و ثروت:··· 104
آخرت گرایی، تشویقهای معنوی و وسعت دید:··· 104
آثار منفی مال دوستی:··· 105
1- مبدء شرور:··· 105
2 - فتنه ورزی:··· 105
3 - حوادث سازی:··· 105
4 - احباط و فساد اعمال:··· 105
5 - دین گریزی:··· 105
6 - درازتر شدن آرزوها:··· 105
7 - شهوت انگیزی:··· 106
8 - تهییج آرزوها:··· 106
9 - ایجاد دردسر:··· 106
10 - حقارت آفرینی:··· 106
11 - دشمن تراشی، کینه و دشمن آفرینی:··· 106
داستانها:··· 106
یازدهم: ترک حرام خواری:··· 109
حرام ذاتی و حرام عارضی:··· 109
نکوهش از کسب حرام:··· 110
رشوه چیست؟··· 110
مسائل اساسی در باب رشوه:··· 111
ربا خواری:··· 113
حرمت ربا··· 114
و: اداء مالیات واجب··· 114
1- زکات:··· 115
جلوههای اهمیت زکات:··· 115
ه: اداء زکات، یکی از عوامل افزایش رزق و روزی است.··· 116
آداب پرداخت زکات:··· 116
برداشت محصول در برابر چشم مردم باشد··· 120
شرائط مصرف کنندگان زکات:··· 120
اخذ زکات:··· 123
شیوه جمع آوری زکات··· 124
محرومان از زکات:··· 125
زکات در زمان حضور:··· 127
مصادیق مختلف زکات:··· 128
2- خمس:··· 129
3- زکات فطره··· 131
4- اداء حقوق واجب النفقة··· 132
بر الوالدین:··· 132
5- کفارات:··· 132
فصل چهارم
فلسفه تحریم ثروت اندوزی
1- پیشگیری از نادیده گرفتن قوانین اقتصادی اسلام··· 135
نتیجه: عمل به رهنمودهای الهی در باب انفاقهای مالی اعم از واجب··· 136
2- پیشگیری از توّرم ثروت و ایجاد جامعه طبقاتی··· 136
3- مبارزه با فقر··· 136
راز تعدیل ثروت:··· 139
4- غفلت از خدا:··· 140
5- گرایش به سرگرمی کاذب:··· 140
6- ترک طاعت:··· 141
7- بروز آرزوهای خطرناک:··· 141
نتیجه:··· 143
فهرست منابع··· 145
در فرهنگ اسلامی دستیابی به خواستههای اقتصادی و مایحتاج معیشتی، باید در پرتو رعایت «اخلاقیات» الهی صورت پذیرد. در واقع ضرورت تأمین نیازمندیهای مالی و مسائل اقتصادی زندگی انسان، یک اصل انکارناپذیر است. ابوذر غفاری میگفت: «ان النفس اذا احرزت قوتها اطمأنت»(1)نفس آدمی وقتی غذای زندگی صاحب خود را مهیّا ببیند آرامش مییابد. همچنین در حدیث آمده است: «لولا الخبز ما صلینا و لا صمنا»(2)اگر نان (غذای مورد نیاز جسم و جان آدمی) نباشد، ما موفق به انجام نماز و روزه نخواهیم شد.
این سخن به نوبه خود به اهمیت تأثیر فقر معیشتی در زندگی ما و همچنین به این حقیقت که باید جهت تأمین نیازمندیهای خود تلاش نمود، اشاره دارد لکن مسأله حلّ مشکل معیشتی از طرق صحیح، یعنی
خداپسندانه و همچنین در سایه رعایت اخلاق معیشتی مخصوص به خود، مجاز میباشد؛ زیرا آدمی آزاد نیست که از هر راهی کسب ثروت کند پس به ناچار باید در پرتو مجوزهای اخلاقی اسلامی به عملیات اقتصادی و کسب ثروت دست بزند. «اخلاقی» که ریشه در مبادی وحیانی و مسائل اسلامی دارد و ندای آسمانی «اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ»(1)اول فقهآموزی و سپس انجام عملیات مالی و تجاری، این مطلب را تأیید میکند. آن حضرت (پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «طلب الحلال فریضة علی کل مسلم و مسلمه» یعنی طلب مال حلال فریضهای برای هر مرد و زن مسلمان است.(2)این حدیث بار فرهنگی خاصّی را تداعی کرده و فقه اسلامی، حلال و حرام و همچنین اخلاق اسلامی، بایدها و نبایدها و نیز مورد تأیید و یا تکذیب بودن نوع مصرف به اندازه مجاز جمع ثروت را بازگو و همچنین فرهنگ خاصّ مربوط به عرصه کسب ثروت را ترویج مینماید که مجموع این گونه احکام و مسائل را اخلاق معیشتی گویند.
در این مجموعه، دو مسأله دارای اهمیت ویژهای است که عبارتاند از:
الف: اهمیت معیشت و ضرورت رفع نیازمندیهای اقتصادی زندگی.
ب: اهمیت اخلاق و ضرورت اهتمام به آن، در همه ابعاد زندگی بویژه در عرصههای عملیات اقتصادی.
و نکته قابل ذکر آن است که درجه اهمیت رفع نیازمندیهای زندگی، از درجه اهمیّت اخلاق و مسائل زندگی انسان بیشتر نیست؛ زیرا وجود این دو، از ضروریات زندگی ما میباشد و در اینباره نمیتوان یکی را فدای دیگری نمود
گرچه بعضی میگویند: درجه اهمیّت نیازمندیهای مالی - چنان که در صدر این مقدمه در کلام ابوذر غفاری گذشت - میتواند از درجه اهمیّت اخلاق بیشتر باشد ولی باید توجه داشت که این دیدگاه از اهمیّت ضرورت رعایت اخلاق در عرصههای کسب ثروت بیخبر است؛ زیرا:
اهمیّت اخلاق به گونهای است که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الاسلام حسن الخلق» و در بیانی دیگر فرمود: «حسن الخلق نصف الدین»(1)چنانکه در کلامی از امیرمؤمنان علیهالسلاممیخوانیم: «حسن الخلق رأس کل بِرّ » همچنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تأکید فراوان داشت که: «من کان یسیء الجوار فلا یصاحبنا»(2)و نیز فرمود: «الق اخاک بوجه منبسط».(3)
نکته قابل ذکر آن است که حدیث معروف پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله که فرمودند: «الفِقْهُ ثم المَتْجَر» که از فراگیری وظایف اسلامی باب تجارت و آداب کسب ثروت سخن میگوید، به نوبه خود دارای عمومیت است و مسائل اخلاقی در این عرصهها را نیز شامل میشود.
بنابراین برخی از مواردی را که دو مسأله فوق [اخلاق و مسائل معیشتی]
در آنها از تجلی بیشتری برخوردار میباشند در این جزوه مورد توجّه قرار میدهیم.
این مجموعه که با نام اخلاق معیشتی انتظام یافته، دارای فصول مختلف است که عبارتاند از:
1- فصل اول: مهمّترین راههای پیشگیری از تکاثر، کنز و احتکار.
2- فصل دوم: انگیزههای ثروتاندوزی.
3- فصل سوم: راههای مبارزه با ثروتاندوزی.
4- فصل چهارم: فلسفه تحریم ثروت اندوزی.
کسب ثروت و پرداختن به عملیات اقتصادی در چند صورت ممدوح میباشد:
الف: از راه مشروع به دست آید.
ب: در چرخه تولید و خدمت به همنوع قرار گیرد.
ج: در باب کسب ثروت و جمع آن، باید موازین اخلاقی - اسلامی را کاملاً رعایت نمود.
و در غیر این صورت، یعنی آنجا که:
الف: از طریق نامشروع بدست آید.
ب: از چرخه تولید و خدمت به همنوع خارج گشته، «راکد» بماند و یا آنکه فقط در چارچوب سودجویی و بهرهکشی و استثمار از دیگران دستمایه قرار گیرد، «مالاندوزی» (ثروت اندوزی) خواهد بود و این عمل ممدوح نبوده، چه بسا که غیر مجاز و حرام نیز به حساب آید.
تفاوت اساسی میان ثروتمند و ثروتاندوز آن است که:
آدم ثروتمند، از راه ثروت خود، در عرصه خدمت به همنوع خود عمل میکند، ولی آدم ثروتاندوز فقط به تجمع ثروت میاندیشد و از راههای
مختلف از جمله بهرهکشی و استثمار از دیگران بر اساس هواها و امیال دنیاپرستانه خود، به افزایش و انباشت اموال خود سرگرم است.
دهخدا، در لغتنامه، «ثروت» را عبارت از کثرت مال و نیز دارائی و توانگری میداند. وی همچنین ثروتمند را عبارت از: دارا و توانگر، مالدار، معنی میکند.(1)
او ذیل کلمه «اندوز»، یکی از موارد آن را «سیماندوز» میداند و مینویسد: اندوز عبارت است از: اندوزنده، جمع کننده، حاصل کننده... به معنی اندوخته... سیم اندوز، مال اندوز... نیز میآید.(2)
وی (دهخدا) در اینجا اشارهای به تفاوت اساسی میان ثروتمند و ثروتاندوز ندارد امّا از دقّت میان بکارگیری این واژه، میتوان استظهار کرد ثروتمند کسی است که ثروت فراوانی به چنگ آورد ولی ثروتاندوز کسی است که ثروت فراوانی را اندوخته کرده، خرج نمیکند و راکد میگذارد و اگر بخواهد آن را راکد نگذارد فقط در موردی که بر ثروتش افزوده میگردد سرمایه گذاری میکند و هرگز به خدمت به جامعه، رشد کار، اشتغال، تولید و حل مشکلات جامعه، نمیاندیشد.
ثروت اندوزی، همان است که در حدیث نبوی آمده است: «جمعها من غیر حقّها و منعها من حقّها و سدّها فی الأوعیة»؛(3)از راه نامشروع، آن (ثروت) را به دست آورد و از خرج کردن و مصرف در راه حقّ، خودداری ورزد و آن رادر صندوقها و خزانهها نگهداری میکند.
مهمّترین جلوههای ثروت اندوزی عبارتند از:
تکاثر، مصدر باب تفاعل از ماده کَثُرَ، به معنای دلبستگی به کثرت و کثرتگرایی است که هرگونه کثرت و کثرتخواهی را شامل نمیگردد ولی استعمال آن و بکارگیری آن، غالبا در موردی است که آدمی بخواهد به ثروت فراوان دست یابد و انگیزه این تکاثر عبارت است از تفاخر و مغالبه. پس در باب معنای لغوی آن باید گفت: تکاثر، یعنی کثرت و فزونطلبی در عرصه ثروت و اولاد که مورد نهی و نکوهش اسلام است. براین اساس، رهبران آسمانی، همواره از تکاثر و پیآمد آن هشدار دادهاند.
زمخشری در «کشاف» در مورد خطاب به این گونه از آدمها مینویسد: «...منفقین اعمارکم فی طلب الدنیا و الاستباق الیها».(1)
همچنین تکاثر در موردی بکار میرود که آدمی نسبت به اموال خود مغرور بوده و بدان دل بسته و شیفته آن باشد.
مطرف بن عبداللّه میگوید: پدرم میگفت به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیدم. آن حضرت مشغول سخن گفتن در باب تفسیر سوره تکاثر بود و میفرمود: منظور از تکاثر آن است که «یقول ابن آدم: مالی مالی و هل لک من مالک إلاّ ما أکلت فأفنیت أو لبست فأبلیت أو تصدّقت فأمضیت؟».(2)
کلمه تکاثر، در قرآن، دوبار بیشتر، بچشم نمیخورد:
1 - سوره حدید آیه 20: «وَتَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ».
2 - سوره تکاثر آیه 1: «أَلْهاکُمْ التَّکاثُرُ * حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ».
این واژه دارای معانی مختلفی است از جمله:
1 - تفاخر و فخر فروشی(1)
2 - ثروت اندوزی
3 - کوتاهی در اداء حقوق مالی
در نورالثقلین (ج 5، ص 662، ح 8) آمده است: «التکاثر (فی) الاموال، جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و سَدُّها فی الاوعیة».
تکاثر، جمعآوری اموال از طرق نامشروع و خودداری از ادای حقّ آن و بستن آنها در خزانهها و صندوقها است.
افزونطلبی
علامه طباطبایی، در ذیل سوره تکاثر یادآور میشود:
«توبیخ شدید للنّاس علی تلهّیهم بالتکاثر فی الأموال و الأولاد و الأعضاء و غفلتهم عمّا وراءه من تبعة الخسران و العذاب».
وی سپس از راغب اصفهانی نقل میکند که: «و المکاثرة و التکاثر: التباری فی کثرة المال و العزّ».
مکاثرت، همان، فزونطلبی و جمع آوری ثروت است.
... وی سپس مینویسد: «فالمعنی علی ما یعطیه السیاق:... شغلکم
1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 27، ص 276 - 282.
التکاثر فی متاع الدنیا و زینتها و التسابق فی تکثیر العِدّة و العُدّة».(1)
تکاثر در اصطلاح:
«تکاثر» به معنی ثروتاندوزی و «فزونطلبی» استعمال میشود، که از منظر روایات عبارت است از: [چنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
میخوانیم:]
«التکاثّر، (فی) الأموال جمعها من غیر حقّها و منعها من حقّها و سدّها فی الأوعیة»:
تکاثر، جمعآوری اموال از طرق نامشروع و خودداری از ادای حق آن و اندوختن آنها در خزینهها و صندوقهاست.(2)
و نیز آن حضرت فرمود: «ما أخشی علیکم الفقر و لکن أخشی علیکم التکاثر»:
من از فقر بر شما نمیترسم ولی از تکاثر بر شما بیم دارم.(3)
و این نکتهای است بسیار جالب که بهره هر کس از اموال فراوانی که جمعآوری میکند و گاه کمترین دقّتی در حلال و حرام بودن آن ندارد، چیزی جز همان مختصری که میخورد و مینوشد و میپوشد و یا در راه خدا انفاق میکند، نیست و میدانیم: آنچه را که شخصا مصرف میکند، ناچیز است و چه بهتر که از طریق انفاق، بهره خود را بیشتر کند. بنابراین، ثروتمند با ایمان از هرگونه تکاثر، پرهیز میکند تا مورد نکوهش و خشم خدا قرار نگیرد.
یکی از جلوههای ثروت اندوزی، اندوختن، یعنی «کنز» کردن داراییها است.
در مصباح المنیر آمده است: «کنزت المال کنزا من باب ضرب: جمعته و ادّخرته! و کنزت التمر فی وعائه، کنزا أیضا... الکنز: المال المدفون... کنز الشیء اکتنازا: اجتمع و امتلأ».(1)
وی سپس مینویسد: الکنز: گنج، مال پنهان شده در زمین و هر مجموعه ارزنده ذخیره شده که به آن فخر کنند را گویند. (و نیز به معنای) صندوق و گنجه که در آن مال اندوزند میآید.(2)
«راغب» در مفردات میگوید: کلمه «کنز» به معنای روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و «یکنزون» در آیه شریفه «وَالَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ» به معنای انباشتن و ذخیره کردن است. آیه فوق هرچند از جهت نظم لفظی و سیاق، در کنار آیاتی که اهل کتاب را مذمت میکند و نیز علماء آنها را بخاطر خوردن مال مردم و جلوگیری از راه خدا، توبیخ و ملامت میکند، وارد شده. و امّا اختصاص به اهل کتاب و علماء آنها نداشته بلکه عمومیّت دارد، بنابراین، مسلمانان هم، اگر ثروت اندوزی نمایند و در راه خدا انفاق نکنند مشمول آیه فوق میشوند.
صاحبنظران در باب حقیقت «کنز» میگویند: مخفی بودن شیء با ارزش به عنوان «ذخیره» کنز به حساب میآید، صاحب جواهر یاد آور میشود:
«الکنوز: جمع الکنز المسمی بالرکاز، من الرکز بمعنی الخفاء، الکنز: هو کلّ مال مذخور تحت الأرض».(1)
کنوز جمع کنز است، چیزی که آن را رکاز نیز میگویند. رکاز از رکز به معنی اختفاء میباشد. پس کنز عبارت است از مالی که در زیر زمین ذخیره شده باشد.
وهبه زحیلی نیز در «الفقه الاسلامی و ادلته» مینویسد: کنز، عبارت است از مالی که توسط کفّار در دل زمین دفن شده باشد. [المعدن و الرکاز و الکنز بمعنی واحد و هو کلّ مال مدفون تحت الأرض إلاّ أنّ المعدن هو خلقة اللّه تعالی فی الأرض، یوم خلق الأرض و الرکاز أو الکنز هو المال المدفون بفعل الناس الکفار].(2)
وی همچنین در تعریف کنز، بدین نکته اشاره دارد که «کنز» آن است که توسط آدمی مدفون شده باشد؛ یعنی اگر بر اثر زلزله یا... اموالی زیر خاک دفن شده باشد، آن را کنز نمیگویند در حالی که بعضی دیگر از اهل نظر در باب کنز چنین محدودیتی را شرط نمیدانند. [و اما الکنز فهو ما دفنه الناس سواء فی الجاهلیة أم فی الاسلام].(3)
آنچه مذموم و مورد نکوهش میباشد، «کنزی» است که ضرر و زیان
دیگران (جامعه) را در پی داشته باشد و اموال مورد نیاز جامعه را از عرصه تولیدی جامعه به دور داشته، و «راکد» سازد. بنابراین هرگونه کنزی را نمیتوان مشمول ادله حرمت یا کراهت و در مجموع مورد نکوهش دانست، وانگهی کنز در امور معنوی مورد ستایش است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «لا کنز کالقناعة، لا کنز انفع من العلم،(1)انفع الکنوز محبة القلوب(2)، افضل الکنوز حرّ یدّخر، افضل الکنوز معروف تودعه الاحرار، المعروف انمی زرع و افضل کنز، الصدقة کنز».(3)
آنچه در اسلام ممدوح بوده و از اسباب سعادت به حساب میآید، اندوختن امور معنوی و همچنین اندوختن زاد و توشه اخروی است که در رهنمودهای فوق به آن اشاره شده است، بنابراین هرگونه اندوختن و «کنز» کردن ثروت که به راکد شدن اموال منجر گردد ممنوع و گاهی حرام است.
اندوختن و انباشتن ثروت، اعم از آنکه همانند پیشینیان آن را در زمین دفن کنند و یا - چنانکه در زمان ما گاهی به چشم میخورد - در بانکها به نوعی «بلوکه» نمایند یا به شکل شمش طلا یا اشیاء نقدی دیگر در جایی آن را نگهداری کنند، به گونهای که عقلاً کار مورد نکوهشی باشد، از باب آنکه به راکد شدن ثروت میانجامد، ممنوع است و این ممنوعیت به نوبه خود قبح خاصی را برای کنز، در انظار پدید میآورد و شارع مقدّس آن را ممنوع میداند.
1- اموالی که زکاتش را ادا نکرده باشند.
زمخشری ذیل آیه «وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ»(1)یادآور میشود: «و ما بلغ أن یزکّی فلم یزکّ فهو کنز و إن کان ظاهراً».(2)چنانکه در حدیثی آمده است:
«و کلّ ما لا یؤدّی زکاته فهو کنز و إن کان ظاهراً».(3)
2- اموالی که اندوخته باشند، اعم از پنهان یا ظاهر و اعم از آنکه زکاتش را داده باشند یا خیر.
3- اموالی که در زمین دفن (پنهان) کرده باشند.
معیار و ملاک تحقق کنز، آیه «وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ...»(4)میباشد، که صریحا ثروتاندوزی و گنجینهسازی اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور میدهد که اموال خویش را در راه خدا و در طریق بهرهگیری بندگان خدا به کار اندازند و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدّت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکی باشند. امّا در اینجا این سؤال پیش میآید که آیا هرگونه گردآوری ثروت، افزون بر نیازمندیهای زندگی، «کنز» محسوب میشود؟
در پاسخ به پرسش فوق، باید توجه داشت که بعضی از روایات دلالت دارند: هرگاه انسان اموالی را جمعآوری کند و هر سال مالیات اسلامی آن را بپردازد، مشمول آیه (کنز) نخواهد بود.
مثلاً در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «هر مال که زکات آن را بپردازی کنز نیست».(5)
ولی روایات دیگر از جمله حدیثی در «مجمع البیان» از علی علیهالسلام نقل شده که فرمودند: «هر چه از چهار هزار (درهم) - که ظاهرا اشاره به مخارج یک سال است - بیشتر باشد و ذخیره کرده باشند، «کنز» است، خواه زکاتش را بپردازند یا نه و آنچه کمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگی محسوب میشود، بنابراین ثروتاندوزان را به عذاب دردناک بشارت ده».(1)
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «امسک من المال بقدر ضرورتک».(2)
به قدر نیاز خود، ثروت خود را پیش خود نگاهدار.
و نیز فرمود: «لا یزیده إن أمسکه و لا ینقصه إن أهلکه».(3)
اگر بخل بورزد چیزی بر مالش افزوده نمیشود و اگر در راه خدا انفاق کند چیزی از مالش کاسته نمیشود (زیرا برایش ذخیره میگردد و توشه آخرت اوست). چنانکه آن حضرت فرمود: «إیاک و الإمساک فإنّ ما أمسکته فوق قوت یومک کنت فیه خازنا لغیرک».(4)
از بررسی مجموع احادیث فوق به ضمیمه خود آیه، میتوان چنین نتیجه گرفت که در شرایط عادی و معمولی، یعنی در مواقعی که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکی نیست و مردم از زندگانی عادی بهرهمندند، پرداختن زکات کافی است و باقیمانده، کنز محسوب نمیشود. ( البته باید توجه داشت که اصولاً با رعایت موازین و مقررات اسلامی، اموال متراکم نمیشود. و اما در شرائط خاص و هنگامی که حفظ مصالح جامعه اسلامی ایجاب کند که کسی به ذخیرهسازی از ثروت نپردازد، در آن صورت، حکومت اسلامی میتواند محدودیتی برای ذخیره کردن اموال قائل شود و یا بکلی همه اندوختهها و ذخیرههای مردم را برای حفظ موجودیت جامعه اسلام مطالبه کند.(5)
کنز مصادیق مختلفی دارد که مصادیق مشهور آن عبارت است از: مالی را در جایی دفن کنند که اگر مربوط به مسلمانان باشد «لقطه» [گمشدهای که پیدا شده باشد ]به حساب میآید و طبق قانون لقطه باید عمل شود.(1)
اگر کنز از آن کفار باشد در این صورت، خمس آن را باید پرداخت کنند، گر چه برخی از اهل نظر در باب ملاک صدق، کنز حد نصاب خاصی را منظور میدارند و مینویسند: «الکنز اذا بلغ عشرین دیناراً و کان فی أرض دارالحرب أو دارالإسلام و لیس علیه أثره، وجب فیه الخمس».(2)
وهبه زحیلی، کنز را به اسلامی و جاهلی تقسیم کرده و در باب حکم کنز مینویسد: «والکنز الإسلامی یبقی علی ملک صاحبه فلا یملکه واجده بل یعدّ کاللقطة... و أمّا الکنز الجاهلی فاتّفق أئمة المذاهب علی أنّ خمسه لبیت المال».(3)
احتکار عبارت است از انبار کردن (حبس نمودن) اجناس مورد نیاز مردم، به منظور بالا رفتن نامتناسب قیمت، آن که مایه دشواری زندگی مردم و اضرار به آنها است.
آذرنوش در ذیل کلمه «حکر» مینویسد: احتکار، اندوختن، انباشتن، در ذخیره نگهداشتن، انبار کردن، منحصر به خود کردن و به تملک انحصاری خود درآوردن است.(1)
فیومی در «مصباح المنیر» مینویسد: «إحتکر زید الطعام، إذا حبسه إرادة الغلاء و الاسم الحکرة... و الحَکَر - بفتحتین و اسکان الکاف، لغة بمضاه».(2)از کلام لغت آن سال در باب واژه احتکار، به دست میآید که در معنای احتکار چند نکته نهفته است، نخست اندوختن، خزینه کردن و دیگر آنکه این اندوختن به منظور بالا رفتن قیمت اجناس مورد احتکار است.
گرچه بعضی از فقهای اسلامی، اعم از شیعه و سنی به مورد احتکار اقوات (جمع قوت) عنایتی خاص دارند ولی بسیاری از صاحب نظران، اخبار مورد احتکار را مختص به اقوات نمیدانند.
احتکار درباره هرگونه اجناس و اموالی صدق میکند که مورد نیاز مردم باشند.
وهبه زحیلی که از منظر فقهای بزرگ اهل سنت به ارزیابی مسائل فقهی میپردازد، در باب احتکار مینویسد:
«الاحتکار: و هو تخزین البضائع التی هی أقوات الناس و انتظار غلاء أسعارها مع حاجة الناس الیها»(3)احتکار یعنی انبار کردن اجناسی که «قوت» مردم را تشکیل میدهد، جهت بالا رفتن قیمت، در حالی که مردم بدان نیازمندند. باید توجه داشت که از دیدگاه بسیاری از اهل نظر هرگونه حبس «مایحتاج عمومی» که باعث به «فلاکت» افتادن و «فلج شدن» جامعه باشد حرام است.
فقیه نامور «شیخ محمّد حسین نجفی»، در جواهر الکلام در باب موضوع احتکار مینویسد: موضوع احتکار اختصاص به اجناس خاصّی ندارد گر چه بعضی از فقها به مسأله طعام انسان توجّه کردهاند و احتکار اجناس مورد نیاز حیوان را بدان افزودهاند لکن با توجه به نصوص مختلفی که از شارع مقدّس اسلام در اختیار است ثابت میشود که احتکار، یکی از راهها، جهت آشفته کردن بازار مسلمین و ایجاد دشواری برای مؤمنان است و بدین جهت مورد نهی و نکوهش قرار گرفته است و در این باره اختصاص به جنس خاصّی ندارد؛ چنانکه در کلامی از صاحب جواهر آمده است:
«بل هو کذلک فی کلّ حبس لکلّ ما تحتاجه النفوس المحترمة و یضطرّون إلیه و لا مندوحة لهم عنه من مأکول أو مشروب أو ملبوس أو غیرها من غیر تقیید بزمان دون زمان و لا أعیان دون أعیان و لا انتقال بعقد و لا تحدید بحدّ بعد فرض حصول الاضطرار».(1)
وی همچنین پس از ذکر عرصه شمول احتکار یاد آور میشود «بل الظاهر تسعیره حینئذ بما یکون مقدوراً للطالبین إذا تجاوز الحدّ فی الثمن».(2)
ارکان احتکار عبارتند از:
1- حبس اجناس
2- مایحتاج عمومی (چیزی که مورد نیاز مردم است) و 3- مردم از راه این احتکار متضرر شوند و زندگی دشوار گردد.
اعم از طعام مردم، طعام حیوانات و طعام ابزار زندگیشان (مثلاً بنزین ماشین یا گازوئیل ابزار کشاورزی و غیره) و غیر طعام، بویژه آنجا که قیمت آنها بالا رفته و باعث ایجاد سختی و دشواری در زندگی مردم شود.
4- عدم نیت (قصد) اذیت و آزار مردم(1)و اگر قصد اضرار در کار باشد،گرچه مردم متضرر نشوند نیز کار او حرام است.
دقت در موارد فوق میتواند احتکار مورد نهی اسلام را تبیین کندامّا اگر حبسو راکدگذاری سرمایه در کار نباشد یا کسی سرمایه خود را راکد میگذارد امّا بازار مسلمانان جنس مورد نیاز او را فراوان در اختیار دارد و مشکلی پدید نمیآید در آن صورت، عمل او حرام نیست. البته اگر کردار او همراه با نیت ایجاد مشکل در بازار مسلمین باشد گرچه بدان، احتکار حرام صدق نمیکند، ولی عمل او به خاطر قصد اضرار به مؤمنان، حکم تحریمی دارد. بنابراین حکم تحریمی از ناحیه احتکار، هنگامی ثابت است که همه ارکان احتکار محقق باشند.
راز تحریم احتکار را میتوان در آثار ناخوشایند فردی و اجتماعی آن پیدا کرد؛ زیرا ضد اخلاق انسانی و اسلامی است. احتکار با مروّت آدمی ونیز با «رقت قلب» آدمی که هر کسی در نگاه دین مأموریت دارد در زندگی اجتماعی خود اهل آن باشد منافات دارد. در نگاه دین هرکسی باید نسبت به دیگران خیر خواه باشد و به سود و نفع دیگران گام بردارد در حالی که احتکار خلاف آن
1) . ر.ک: جواهر، ج 22، ص 481.
است و آدمی از راه احتکار خیر خواه مردم نبوده، بلکه علیه مصالح آنان گام برمیدارد و جامعه بر اثر وجود احتکار، زیان دیده، و زندگی مردم دچار مشکل میشود. بنابراین عقلاً و شرعا، احتکار حرام است. فقیه نامور، معروف به نجفی، صاحب جواهر یادآور میشود:
از حیث عقل، باید گفت: عقل آدمی به قبح چنین عمل (احتکار) حکم میکند «مؤیّدا بالقبح العقلی المستفاد من ترتّب الضرر علی المسلمین» و از حیث شرع نیز نصوص فراوانی در اختیار است که دلالت بر نهی از احتکار دارد.
و البته قبح عقلی که حکم به تحریم احتکار را باعث میگردد، آنجاست که در سایه احتکار، مشکل جدی برای جامعه ایجاد شود؛ یعنی اضرار جامعه را به همراه داشته باشد و اگر احتکار چنین پیآمدی را برای جامعه نداشته باشد، آن را نمیتوان محکوم به حرمت دانست.(1)و قابل ذکر است که:
فقها غالبا از احادیث زیر در باب حکم احتکار استفاده میکنند.
1 - عن النّبیّ صلیاللهعلیهوآله: «لا یحتکر الطعام إلاّ خاطیء».(2)
2 - عن أبی عبداللّه علیهالسلام: «الحُکْرَةُ فی الخصب أربعون یوما و فی الشدة و البلاء ثلاثة أیام، فما زاد علی الأربعین یوماً فی الخصب فصاحبه ملعون و ما زاد فی العسرة فوق ثلاثة ایام فصاحبه ملعون».(3)
3 - عن أبی عبداللّه علیهالسلام: «نفد الطعام علی عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فأتاه المسلمون فقالوا: یا رسول اللّه قد نفد الطعام و لم یبق منه شیء إلاّ عند فلان، فَمُرْهُ ببیعه، قال: فحمد اللّه و أثْنی علیه ثمّ قال: یا فلان إنّ المسلمین
ذکروا أنّ الطعام قد نفد إلاّ شیئاً عندک فأخْرِجْهُ و بِعْهُ کیف شئت و لا تحبسه».(1)
4 - عن النبی صلیاللهعلیهوآله: «الجالب مرزوق و المحتکر ملعون».(2)
5 - نهی أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «عن الحکرة فی الأمصار».(3)
6 - عن علی علیهالسلام: «أنّ رسول الله صلیاللهعلیهوآله مرّ بالمحتکرین فأمر بحکرتهم أن
تخرج الی بطون الأسواق و حیث تنظر الابصار الیها، فقیل لرسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: لو قوّمت علیهم فغضب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله حتّی عرف الغضب فی وجهه فقال: أنا اُقوِّم علیهم إنّما السعر الی اللّه [عزّ و جلّ] یرفعه إذا شاء و یخفضه إذا شاء».(4)
7 - عن ابی جعفر علیهالسلام: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، أیما رجل اشتری طعاما فکبسه أربعین صباحاً یرید به غلاء المسلمین ثم باعه فتصدّق بثمنه، لم یکن کفّارة لما صنع».(5)
دقت در احادیث و سایر احادیث این باب در این سیاق، حکم تحریم را برای احتکار اثبات میکند؛ چنانکه بسیاری از فقهاء نامدار از این احادیث، حکم تحریم احتکار را استنباط کردهاند.
وهبه زحیلی در «الفقه الاسلامی و ادلته»، تحت نام «مَتَی یتحقق
الاحتکار و ما نوع المحتکر؟» مینویسد: فقهاء اتفاق نظر دارند که احتکار و حبس اشیاء در ایام ضرورت و نیازمندی شدید جامعه به چیز مورد احتکار، صدق میکند و گرنه احتکار به حساب نمیآید و هم چنین در محیط کوچک و شهر کوچک صدق میکند نه در شهرهای بزرگ که غالباً حبس برخی از اجناس تأثیر ندارد و هم چنین حبس اجناس بدست آمده از کشتزار خود، موجب احتکار نخواهد بود، زیرا این اجناس حق شخصی اویند و نیز آنچه از شهر دیگری به شهر خود آورده است احتکار صدق نمیکند، زیرا حقّ مردم در چیزی است که در همان شهر وجود دارد نه آنچه را که کسی از شهر دیگر آورده است. فقهای مذهب حنفی میگویند: اگر آنچه را که معمولاً در شهری مورد خرید و فروش قرار میگیرد حبس کند حرام است؛ زیرا حق مردم بدان تعلق گرفته است «لأن حق الناس تعلق به».
وی همچنین مینویسد: فقهاء اتفاق نظر دارند که در حبس همه گونه طعامها (اقوات)، احتکار حرام صدق میکند. یعنی آنچه که مورد نیاز بدن آدمی است.... «مما یقوم به البدن».
«و کذلک یحرم الاحتکار عند الحنفیة و الشافعیة و الحنابلة فی طعام البهائم و...». و از منظر فقهاء مالکی، احتکار حرام در امور طعام و نیز در غیر طعام، آنجا که مورد نیاز جامعه و زندگی مردم باشد صدق میکند. حرمت احتکار به خاطر اضرار به مردم است؛ بنابراین اگر از راه احتکار ضرری به مردم نمیرسد حرام نیست امّا مکروه است «... و اذا لم یکن ضرار فلا یخلو احتکار الاقوات من کراهة».
وی همچنین خارج کردن اجناس مختلف از طعام را به شهر دیگر، در صورتی که موجب اضرار به اهالی آن شهر گردد، حرام میداند.
و سپس یاد آور میشود: «ان الجمهور خصّوا الاحتکار بالقوتین (قوت الناس و قوت البهائم) نظر للحکمة المناسبة للتحریم و هی دفع الضرر عن الناس و الاغلب فی ذلک انما یکون فی القوتین و منعه المالکیة مطلق... فامّا اذا کان لا یضر فلا بأس به...».
وی سپس در باب استدلال بر تحریم احتکار مینویسد:
«... الاحتکار حرام و ادلة التحریم کثیرة... و منها قوله: «لا یحتکر إلاّ خاطیء»(1)(و) «من احتکر حکرة یرید ان یغلی بها علی المسلمین فهو خاطیء»(2)«من دخل فی شیء من أسعار المسلمین لیغلیه علیهم کان حق علی اللّه ان یقعده بعظم من النار - (عظیم من النار) - یوم القیامة»،(3)«من
احتکر علی المسلمین طعاماً ضربه اللّه بالجذام و الافلاس».(4)
وی همچنین در باب چگونگی برخورد با محتکران مینویسد: فقهاء
حنفیه میگویند، قاضی دستور میدهد که او (محتکر) اموال بیش از حد مورد نیاز خود و خانواده خود را بفروشد (در بازار عرصه کند) و اگر تخلف کرد و به حرف قاضی گوش نداد، حاکم شرع وی را نصیحت کرده و نیز تهدید میکند، ولی اگر او دست از احتکار نکشیده و بار احتکار شده را عرضه نکرد قاضی دستور میدهد تا اجناس احتکار شده را بفروشند و «قیمت مثل» را برای او منظور میدارند.... مالکیه میافزایند: اگر قیمت اشیاء احتکار شده را نمیدانند،
به قیمت روزی که احتکار کرده بفروش میرسد... و حنفیه میافزایند: قاضی اموال احتکار شده را در معرض فروش قرار میدهد حکم میکند که قیمت آن را ضامن است و باید به مالک آن باز گرداند. «لان الاضطرار لا یبطل حق الغیر».
در صدق حصول احتکار، عدّهای از فقهاء روی عدد خاصی، عنایت ندارند و میگویند: حبس اجناس مورد نیاز جامعه که این حبس موجب زیان جامعه شود، احتکار است اگر چه بعضی سه روز، بعضی بیشتر و بعضی چهل روز حبس و راکد گذاری اجناس را در صدق احتکار دخیل میدارند.
وی (وهبه) زحیلی، همچنین در باب ملاک صدق احتکار مینویسد: «اذا
قصرت الاحتباس لا تکون احتکاراً لعدم الضرر و اذا طالت تکون الاحتکار لتحقق الضرر و قیل بقدر طول المدة باربعین لیلة للحدیث السابق: من
احتکر طعاماً اربعین لیلة فقدر بریء من اللّه و بریء اللّه منه(1)و قیل بالشهر لأن ما دونه قلیل عاجل و الشهر و ما فوقه کثیر عاجل و قیل المدة للمعاقبة فی الدنیا و اما ألاثم و ان قلت المدة».(2)
تذکر:
در فرهنگ اسلامی، احتکار در برابر ایثار مالی قرار داشته و از رذائل اخلاقی به حساب میآید، چنانکه دومی (ایثار) از فضائل به شمار میآید. امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «الایثار، فضیلة و الاحتکار رذیلة»(3)همچنین آن حضرت فرمود: «الاحتکار شیمة الفجار»(4)البته، عمل احتکار در زندگی شخص محتکر، عاقبت ناخوشایندی را برایش رقم میزند و از آن جملهاند:
1- احتکار، عامل محرومیّت صاحب خود است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «الاحتکار داعیة الحرمان»(1)و نیز فرمود: «المحتکر محروم نعمته».(2)احتکار سبب محرومیت عامل خود است.
2- اموال مورد احتکار، عامل ستایش مالک خود نیست؛ بلکه او برای کسانی میاندوزد که در برابر او ناسپاسی روا میدارند. حضرت امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «المحتکر البخیل جامع لمن لا یشکره و قادمٌ لمن لا یعذره»:(3)آدم احتکارگر بخیل، جمع میکند برای کسی که از او تشکر نمیکند و پیشرو است برای کسی که او را سپاس نمیگوید.
نتیجه:
دقت در دیدگاه اسلام در باب ثروت، نشان میدهد که ثروت باید بسان خون، در شریان اندام جامعه، جهت حلّ معضلات زندگی آدمیان در جریان باشد نه آنکه «راکد» بماند و از نفع رسانی به مردم باز ماند که در آن صورت، مایه اندوه و غم فرد و جامعه خواهد بود.
چنانکه، امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «القنیة ینبوع الاحزان»:(4)نگاه داشتن و «راکد» گذاشتن اموال، چشمه سار اندوه و حزن است؛ بر این اساس تکاثر، کنز، و احتکار اموال و ثروت، ممنوع است.
عوامل و ریشه های عمل نکوهیده مال اندوزی را در چند مساله می توان جویا شد که عبارتندتز:
الف:خصلت های نکوهیده
ب:ترس از فقر و ناامنی های اقتصادی
خصلتهای نکوهیده:
خصلت های نکوهیده عبارتند از:
امساک از انفاق و خودداری از پرداختن به جهاد مالی، نشان خصلت ناستوده بخل در جان آدمی است که یکی از آثار آن «ثروتاندوزی» میباشد. و ارزیابی حساب شده در زندگی مردم تکاثر پیشه، کنز پیشه و احتکار پیشه، نشان میدهد که دارای رذیله بخل بودهاند. امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «لا یبقی المال الا البخل و البخیل معاقب ملوم»:(1)
ثروت را نزد خود نگاه نمیدارد (اموال را راکد نمیگذارد) مگر آدم بخیل و البته آدم بخیل مورد کیفر و سرزنش میباشد.
و نیز فرمود: «البخل یذل مصاحبه...»:(2)بخل ورزی باعث ذلیل شدن صاحب خود است....
و نیز آن حضرت فرمود: «من بخل بماله ذلّ»:(1)
کسی که در امور مالی، بخل بورزد، ذلیل میگردد.
چنانکه فرمود: «عجبت للبخیل یستعجل الفقر الذی منه هرب و یفوته الغنی الذی ایّاه طلب فیعیش فی الدنیا عیش الفقراء و یحاسب فی الاخرة حساب الاغنیاء». و البتّه زشتترین بخلها بخلی است که آدمی در باب اداء واجبات مالی خود بروز میدهد که بفرموده امیرمؤمنان علیهالسلام: «البخیل باخراج ما افترضه اللّه سبحانه فی الاموال، من اقبح البخل».(2)
همچنین حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام میفرمود: «بئس الخلیفة البخل»:(3)بخل، از اخلاق بد و نکوهیده است. آدم بخیل، در مواردی که احساس کند در سایه قرار دادن ثروت به چرخه تولید جامعه، دیگران از آن سود میبرند، عکس آن را عمل میکند و به ثروتاندوزی میپردازد که نهایتا چه بسا خود از آن بهرهمند نمیگردد؛ چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «البخیل خازن لوارثه»:(4)
آدم بخیل، برای وارثان خود خزینهداری میکند.
دیگر آنکه بخل، نشان جهل و نادانی است «الحرص و الشره و الشح، نتیجهالجهل».(5)
قابل ذکر است که بخل، باعث رکود بازار اقتصاد میگردد «آفة الاقتصاد،البخل».(6)در هر صورت، بخلورزی در باب انفاق مالی و... زشتترین بخل
است که به فرموده امیر مؤمنان علیهالسلام: «اقبح البخل منع الاموال من مستحقیها»:(1)زشتترین بخل، خودداری از قرار دادن ثروت در اختیار مستحقین است.
و نیز قابل ذکر است که: بعضی از آدمها بخیلاند و از بذل و بخشش اموال خود، بخل ورزیده و اهل امساکاند ولی بعضی از آدمها از این مرحله پای خود را فراتر نهاده، از بذل و بخشش دیگران نیز رنجیده خاطر گشته و تلاش میکنند تا این بذل و بخشش صورت نپذیرد که در معارف اسلامی، اولی را «بخیل» و دومی را «شحیح» گویند.
حرص در لغت به معنای شدت علاقه به چیزی یا طلب کردن با جدّیت و تلاش حریصانه است.
یکی از عوامل ثروتاندوزی، حرص است؛ گرچه این خصلت میتواند از عوامل کار و تلاش بیشتر، نیز باشد امّا در اینجا از منظر ثروتاندوزی مورد توجّه ماست.
حرص و شوق افراطی در جمع ثروت، بسیاری از موارد، ثروتاندوزی را باعث میگردد؛ چنانکه در سخنی از امیر مؤمنان علیهالسلام آمده است: «لا یجمع المال الاّ الحرص و الحریص شقیّ مذموم»:(2)
و فی المجمع و فی الحدیث: لا یجتمع الشح والإیمان فی قلب رجل مسلم و لا یجتمع غبار فی سبیل اللّه و دخان جهنم فی جوف رجل مسلم.
و فی الفقیه روی الفضل بن أبی قرة السمندی قال: قال لی أبو عبداللّه علیهالسلام: أتدری من الشحیح؟ قلت: هو البخیل. قال: الشح اشد من البخل ان البخیل یبخل بما فی یده والشحیح یشح بما فی أیدی الناس و علی ما فی یده حتی لا یری فی أیدی الناس شیئاً الا تمنی أن یکون له بالحل والحرام و لا یقنع بما رزقه اللّه عز و جل.
جز حرص، چیزی باعثاندوختگی ثروت نیست و انسان حریص بدبخت و مورد مذمّت است؛ البته او [آدم حریص ]به اندوختن مقدار مورد نیاز سالانه یا بیشتر خود و خانواده خود اکتفا نمیکند؛ چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «الحریص لا یکتفی».(1)
همچنین آن حضرت فرمود: «شدة الحرص من قوة الشّره و ضعف الدین»:(2)شدت حرص به خاطر شدت دلبستگی (به دنیا) و ضعیف بودن دین داران است.
ثروت اندوزی صورت نمیگیرد مگر بر اثر حرصورزی در جمع ثروت و آدم اهل حرص، بدبخت و مورد نکوهش خواهد بود.
در کلامیاز امام هشتم علیهالسلام آمده است: «لا یجتمع المال إلاّ بخمس خصال: بخل شدید و أمل طویل و حرص غالب و قطیعة رحم و إیثار الدنیا علی الآخرة»:(3)مالاندوزی صورت نمیپذیرد جز در سایه پنج خصلت که عبارتند از:
بخل شدید، آرزوی دراز، حرص غالب بر آدمی، ترک انجام صلههای مالی و روی آوردن به دنیا و پشت کردن به آخرت. کسی که بر اثر حرص، مروت خود را از دست داده است، بدین خاطر از این که بخشی از ثروت جامعه از چرخه تولید، خارج میشود احساس مسئولیت نمیکند همچنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «الحرص یزری بالمروّة».(4)
از سوی دیگر، راههای رهایی از چنگال حریص را نیز آن حضرت معرفی
کردهاند؛ از جمله ایشان فرمود: «خیرالناس من أخرج الحرص من قلبه».(1)
و نیز فرمود: «ضادّوا الحرص بالقنوع».(2)
مولوی میگوید:
مال را گر بهر دین، باشی حمول
«نِعْمَ مالٌ صالِحٌ» خواندش رسول
آب، در کشتی، هلاک کشتی است
ور بُوَد در زیر کشتی، پشتی است
آری: حرص، صفت نکوهیده است امّا در یک مورد قابل ستایش است؛
چنانکه در کلامی از امیر مؤمنان علیهالسلام آمده است: «إن کنت حریصا علی طلب المضمون لک فکن حریصا علی أداء المفروض علیک».(3)و نیز فرمود:
«المؤمن علی الطاعات حریص».(4)
طمع، در اصل، به معنای چشم داشت است؛ طمع به نوبه خود میتواند به ممدوح و مذموم تقسیم شود؛ در سوره اعراف آیه 56 میخوانیم: «وَادْعُوهُ خَوْفا وَطَمَعا». همچنین حضرت ابراهیم علیهالسلام میفرمود: طمع دارم که (امید دارم) خدا گناهانم را ببخشد: «و الذی اطمع أن یغفر لی خطیئتی یوم الدین».(5)البته در موارد زیادی، موارد غیر ممدوح آن نیز به کار رفته است؛
چنانکه امیر المؤمنین علیهالسلام فرمودند: «الشّره اول الطمع».(1)
آری: یکی از اسباب ثروت اندوزی، طمع است. طمع در بسیاری از موارد
میتواند آدمی را وادار سازد که جهت افزونطلبی دست به انباشتن و اندوختن ثروت و خارج ساختن آن از چرخه تولید بزند تا بتواند از این راه به ثروت بیشتر دست یابد و غالبا؛ ثروتاندوزان از اهالی این رذیلهاند؛ وانگهی طمع میتواند،(2)حرص و شره را در آدمی زیاد کند که این صفات نیز از عوامل ثروت اندوزی میباشند.
قساوت و سنگدلی (سنگین دلی)، گاهی یکی از اسباب ثروت اندوزی است و تردیدی نیست که خارج کردن بخشی از ثروت، از چرخه تولید جامعه، در صورتی که جامعه بدان نیازمند است، جز از آدمهای سنگدل و قسیالقلب انتظار نمیرود. از دیدگاه لغت دانان: قَسو و قسوة و قساوة به معنای سنگدلی است در مقابل نرم دلی و با عاطفگی؛ در سوره انعام، آیه 43 آمده است: «و لکن قست قلوبهم» و نیز درباره ابولهب و فرزندانش آمده است: «فَوَیْلٌ
لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ»(3)آمده است و نیز در سوره مائده، آیه 13، میخوانیم: «وَجَعَلْنا"قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً».
بدون شک، آدمهای گرفتار در چنگ رذیله سنگدلی، زمینهدار انجام مال اندوزیاند و آنجا که احساس کنند از راه مال اندوزی، بهتر به مطامع خود میرسند بدان میپردازند.
یکی از عوامل ثروت اندوزی استکبار پیشگی است؛ آدم مستکبر میخواهد یک سر و گردن از دیگران برتر باشد؛ او از هر دری به این مسأله میاندیشد؛ زیرا ثروت اندوزی یکی از تجلیات آن است، پس گاهی خصلت استکباری است که ثروت اندوزی را باعث میشود.
اگر خصلت کبر و استکبار پیشگی را از خود یا دیگران دور سازیم، از ثروت اندوزی نیز شاید خبری نباشد؛ بویژه بدین نکته بیندیشیم که مال، سبب برتری و عامل امتیاز آدمی نمیباشد. در کلامی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است:
«یتفاضل الناس بالعلوم و العقول لا بالأموال و الأصول»:(1)امتیازات
مردم نسبت به یکدیگر، از حیث دانش و خردمندی است نه از حیث ثروتمندی و داشتن خاندان سرفراز. توجّه به عوامل افزایش ثروت به عنوان یکی از تجلیات الطاف حق و یکی از طرق پاداش الهی در قبال انجام برخی از حسنات، بیانگر این حقیقت است که مال و ثروت به نوبه خود ممدوح است بویژه آنجا که در دست کسی باشد که از آن در جهت صحیح بهره برداری کند.
حس بقا طلبی و جاودانگی خواهی، یکی از عوامل گرایش بعضی از آدمها
به ثروت اندوزی است. علامه طباطبائی ضمن تفسیر آیه «وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدید» میگوید: «انه یری ان المال یخلده و لحبه الغریزی للبقاء یهتم بجمعه و تعدیده».(2)
مالاندوزان میپندارند که، مال، مایه بقا است و میتواند آنان را جاودانگی ببخشد و البته مسأله اعتماد به مال، باعث ایجاد غرور گشته، از عمل به دستورات خدا سرباز میزنند و در اداء فرامین حقّ اللّه کوتاهی میورزند.
شیخ طوسی ذیل آیه: «یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ » مینویسد: «یظن هذا الذی جمع المال و لا یخرج حق اللّه منه انه سیخلده (و قوله - اخلده - یخلده)... و قیل لیس المراد انه یظن انه لا یموت ولکن یجب أنّه یبقی من ماله الی ان یموت و معناه: قیل معناه انه یعمل عمل من یحسب أن ماله أخلده. و قال الحسن: معناه، یحسب ان ماله اخلده حتی یفنیه».(1)
طبری ذیل آیه «جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ» مینگارد: «الذی جمع مالاً و احصی عدده و لم ینفقه فی سبیل اللّه و لم یؤدّ حق اللّه فیه و لکنه جمعه فأوعاه و حفظه».(2)
راز اصلی روی آوردن به تکاثر را در این نکته نیز میتوان جست که: آدمی فطرتا نسبت به مال و ثروت عشق و محبت ویژهای دارد و این گرایش، یک امر اکتسابی نیست. لذا در بعضی از افراد، به خاطر ضعف تعهد و توجه به آخرت، به گونه افراطی تجلی یافته و باعث ثروت اندوزی وی میگردد.
علامه طباطبایی در ذیل آیه: «وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ»، یادآور میشود: «خیر»، در اینجا عبارت است از «مال» و لام روی آن، به عنوان تعلیل است: «و المعنی: ان الانسان لأجل حبّ المال لشدید، أی بخیل شحیح». ایشان
سپس به دیدگاه دیگری که در اینباره به چشم میخورد اشاره کرده،
مینویسد: «و قیل: المراد ان الانسان لشدید الحّب للمال و یدعوه ذالک الی
الامتناع من اعطاء حق اللّه و الانفاق فی اللّه».(1)
وی همچنین در تفسیر آیات: «و تَأکُلُونَ التّراثَ اکلاً لَمّا - و تُحِبّونَ الْمالَ حُبَا جَمّا»، یادآور میشود:.. «و منشأئه حب المال».(2)
یکی از عوامل مال اندوزی، ترس از فقر است؛ بدین معنی که آدم ثروتمند گاهی میپندارد از دست دادن ثروت و ضایع کردن بخشی از اموال از حیطه نقدینگی، مایه از دست دادن آن و باعث پیدایش فقر و نداری گردد؛ لذا به مال اندوزی دست مییارد و به «راکد» ساختن اموال میپردازد.
احساس عدم امنیت اقتصادی، گاهی باعث مال اندوزی میشود و صاحب مال اطمینان ندارد که اگر به سرمایه گزاری دست بزند، سرمایه او سالم مانده و به سوددهی برگردد.
بسیاری از اهل تکاثر و اصحاب کنز، پول را جهت برخوردار گشتن در روز مبادا میاندوزند.
بعضی از مفسران ذیل آیه: «الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ»(3)مینویسند: آیه
مربوط به کسی که: «جمع المال و ضبط عدده و أحصاه... و نوائب الدهر و مخافة الفقر».(1)
در کلامی از امیر مؤمنان علیهالسلام آمده است: «أهلک الناس اثنان خوف الفقر و طلب الفخر».(2)
غالبا ابلیس، عامل پیدایش خوف از فقر است؛ در قرآن کریم میخوانیم:
«إِنَّمَا ذَلِکُمْ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُّؤْمِنِینَ».(3)
یکی از اسباب ثروت اندوزی خوف از فقر است، خوف از کاهش قیمت،
خوف از رده خارج شدن اموال، خوف از نمونه برداری و نمونه سازی توسط دیگران و در نتیجه اشباع شدن بازار توسط دیگران از کانال نمونه سازی. در هر صورت خوف از فقر دارای جلوههای گوناگونی است که بعضی از آنها میتوانند از عوامل ثروت اندوزی باشند.
احساس حقارت درونی برخی از مال داران، باعث میشود تا آنان دست به مال اندوزی زده و از این راه به جبران حقارتی که در خود احساس میکنند بپردازند. و از این طریق، روحیه «تشخص طلبی» خود را با مالاندوزی و کسب شهرت پاسخ دهند.
فخر فروشی و مباهات، یکی از اسباب مال اندوزی است و بعضی از آدمها نقدنیگی خود را به رخ دیگران میکشند که همین روحیه، آنان را به عمل نکوهیده مال اندوزی میکشاند.
گاهی در جامعه، معروف، منکر میشود و منکر، به جای معروف میدان دار میگردد؛ چنانکه مال اندوزی در چشم مردم، گاهی سبب بزرگی و تشخص میشود و مردم او را به حساب میآورند و احترامی برایش منظور میدارند؛ در حالی که احترام به یک آدم پول دار به خاطر پول دار بودنش، برای آدم احترام کننده بسیار خطرناک است که در برخی از احادیث آمده است: این عمل موجب از بین رفتن دو ثلث (دو سوم) دینداری و ایمان آدمی میگردد. در کلامی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است: «من أتی غنیّاً فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دینه».(1)
جمعآوری مال غالبا جز با آلودگیهای فراوان ممکن نیست. در کلامی، از امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است: «ما من نعمة موفورة الا و الی جانبها حق مضیع»:(2)نعمت، ثروتی انباشته نمیگردد جز آنکه در کنار آن، حقوق دیگران نادیده گرفته میشود.
در آیه بعد میافزاید: «این انسان زراندوز و مال پرست، گمان میکند اموالش سبب جاودانگی او است» «یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ».(3)
جالب اینکه «اخلده» در اینجا به صورت «فعل ماضی» آمده؛ یعنی او گمان میکند اموالش او را به صورت یک موجود جاودانه درآورده است، نه مرگ میتواند به سراغ او آید و نه بیماریها و حوادث جهان مشکلی برای او ایجاد میکند؛ چرا که مشکلگشا در نظرش تنها مال و ثروت است. لذا آنگاه که امام صادق علیهالسلام، ذهب و فضه (طلا و نقره) را مورد لعن و نفرین قرار داد، یکی از یاران تعجب کرد و در این مورد سؤال نمود امام علیهالسلام فرمود: «لیس حیث تذهب الیه إنما الذهب الذی ذهب بالدین و الفضة الذی أفاض الکفر»: منظور از ذهب چیزی است که دین را از بین میبرد و منظور از فضه چیزی است که سرچشمه کفر و بیایمانی میشود.(1)
یکی از فلسفههای نکوهش اسلام از مالاندوزی، آن است که روح انسانیت و حقپرستی را تضعیف میکند؛ همچون شراب که آدمی را از خود بیخود مینماید.
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «السکر اربع سکرات: سکرالشراب و سکرالمال
و سکرالنوم و سکرالملک»: مستی چهار گونه است، مستی شراب، مستی مال، مستی خواب و مستی قدرت(2).
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام آمده است که مردی خدمتش آمد و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد! مرا موعظهای کن، حضرت فرمود: «ان کان الحسنات حقا فالجمع لماذا؟ و ان کان الخلف من اللّه عزوجل حقا
فالبخل لماذا؟!»: اگر حسنات حق است و به آن ایمان داریم، جمع مال برای چیست؟ (چرا در راه خدا انفاق نکنیم؟) و اگر پاداش و جبران الهی حق است، بخل برای چیست؟(1)
بسیاری از افراد همواره به جمعآوری مال مشغولند و سرانجام برای دیگران وا میگذارند؛ حساب و عقاب، از آن مال اندوز ولی بهرهاش نصیب دیگران است. در حدیثی میخوانیم که از امیر مؤمنان علیهالسلام سؤال کردند: «من اعظم الناس حسرة»: چه کسی حسرتش از همه بیشتر است؟!
آن حضرت فرمود: «من رأی ماله فی میزان غیره و ادخله اللّه به النار و ادخل وارثه به الجنة»: کسی که اموال خود را در ترازوی سنجش اموال دیگران ببیند، خداوند او را به خاطر اموالش وارد دوزخ کند و وارث او را به خاطر آن وارد بهشت سازد(2).
و در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «کَذَلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ»: اینگونه خداوند اعمال آنها را مایه حسرتشان قرار میدهد.
آمده است که حضرت فرمود: «هو الرجل یدع المال لا ینفقه فی طاعة اللّه بُخْلاً ثم یموت...».(3)
کثرت علاقمندی به مال، وی را وادار به تکاثر نموده و از تجمع مال لذت میبَرد؛ او میپندارد که تجمع مال، سبب جاودانگی است و مشکلگشای
زندگی میباشد. ثروت در دست چنین آدمی، باعث غرور، تفاخر، طغیان و هزاران نوع مشکل آفرینیهای دیگر است امّا، ثروت در دست انسانهای الهی، با تقوی و زاهد چنین سرانجامی را در پی نخواهد داشت.
در تفسیر گرانسنگ «نمونه» آمده است:
جمع «مال»، «اموال» است؛ چنانکه در آیه 20، سوره حدید میخوانیم: «بدانید زندگی دنیا تنها بازی، سرگرمی، تجملپرستی و تفاخر در میان شما و افزونطلبی در اموال و فرزندان است» «وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ».
به این ترتیب، غفلت، سرگرمی، تجمّل، تفاخر و تکاثر، دورانهای پنجگانه عمر آدمی را تشکیل میدهند.
نخست، دوران کودکی است که زندگی در هالهای از غفلت، بیخبری، بازی و سرگرمی فرو میرود.
سپس مرحله نوجوانی فرا میرسد و سرگرمی جای بازی را میگیرد. در این مرحله انسان به دنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم میسازد و از مسائل جدّی دور میکند.
مرحله سوم، مرحله جوانی، شور، عشق و تجمّلپرستی است، از این مرحله که بگذرد مرحله چهارم فرا میرسد و احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده میشود و سرانجام به مرحله پنجم ختم میشود. در این مرحله به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت میافتد، مرحله تکاثر اموال تا پایان عمر ادامه دارد، هرچند بعضی معتقدند که هر دورهای از این دورههای پنجگانه،
هشت سال از عمر انسان را میگیرد و مجموعا به چهل سال بالغ میشود.(1)
از جمع بندی میان رهنمودهای مختلف اسلام در مورد تحصیل مال و انفاق آن و همچنین پرهیز از مال اندوزی و تکاثر به دست میآید:
الف: مال اندوزی مجاز نیست، ثروت باید، بسان خون، در رگهای جامعه در گردش در آید تا باعث گرمی بازار کار جویان و نیز باعث افزایش بهرهوری گردد.
ب: تجمع ثروت مجاز برای ضرورت زندگی، در محدوده عرف عقلاء اشکال ندارد؛ زیرا عرف عقلاء، مقداری از ثروت را به عنوان پشتوانه زندگی سالانه یا پشتوانه مراکز تولیدی و اقتصادی در پیش خود نگهداشته و از این راه اطمینان لازم در حفظ امنیت شغلی را تأمین میکنند؛ چنانکه مقداری از اندوخته که به عنوان آذوقه سالانه است بدور از اشکال میباشد و مسأله تکاثر، کنز، احتکار و غیره بدان صدق نمیکند.
1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 15، ص 267؛ ج 23، ص 351.
مهمّترین راههای مبارزه با ثروت اندوزی عبارتاند از:
الف: راههای پیشگیری از ثروتاندوزی؛
ب: راههای حل مشکل در برابر کسی که دست به ثروتاندوزی زده است؛
راههای مبارزه با تورم ثروت از منظر دین اسلام، دو گونهاند:
برخی از برترین خصلتهای انسانی عبارتاند از:
تقویت روحیه ایثار، میتواند سبب پیشگیری از پیدایش ثروتاندوزی و یا دست کشیدن از آن گردد.
آری: دیگران را برخود مقدم داشتن، خصلت انسانی خاصی است که در میان همه اصناف انسانها مورد ستایش قرار دارد و بیداری و تقویت این صفت انسانی میتواند آدم زراندوز را به دیار دستگیری از مستمندان و شرکت در حل مشکلات اقتصادی جامعه بکشاند.
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «الإیثار أشرف الإحسان».(1)
1) . غررالحکم، ص 32، ح 453.
و نیز فرمود: «الإیثار شیمة الأبرار».(1)
چنانکه در قرآن، ذیل آیه: «وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(2)به این مطلب اشاره شده است.
یکی از راههای مبارزه با ثروت اندوزی، تقویت مروت آدمیان است.
مروّت را لغت دانان به «مردی و مردانگی» معنا کردهاند.(3)[مردی،
مردانگی، و فتوّت، مجموعه صفات شایستهای است که باید در انسان کامل، جمع باشد].(4)
در کتاب المعجم الوسیط آمده است: «المروّة: آداب نفسانیة تحمل مراعاتها، الإنسان علی الوقوف عند محاسن الأخلاق و جمیل العادات أو هو کمال الرجولیة»:(5)
مروّت خصلتهای انسانی است که رعایت آنها باعث میشود تا انسان پایبند به اخلاق انسانی و جوانمردی و مردانگی گردد.
مروّت چیست: (ملاک مروت)
«المروّة اسم جامع لسائر الفضائل والمحاسن»:(6)
مروّت، حقیقتی است که جامع فضائل و محاسن اخلاقی است.
مروّت از نظر امیر مؤمنان علیهالسلام عبارت است از حقیقتی که حاوی همه گونه فضائل و محاسن است.
و نیز فرمود: «ملاک المروّة صدق اللسان و بذل الاحسان»:(1)
ملاک مروّت، راست گوئی و احسان گری است.
چنانکه حضرت فرمود: «المروّة بث المعروف و قری الضیوف»:(2)
مروّت گسترش معروف و پذیرایی کردن از میهمانان میباشد.
و نیز آن حضرت فرمود: «اول المروّة طاعة اللّه و اخرها التنره عن الدنایا»:(3)
اساس مروّت فرمان پذیری از خدا و ثمره آن منزه بودن از زدائل اخلاقی است.
و نیز فرمود: «المروّة اجتناب الدنیة»:(4)
حقیقت مروّت پرهیز از زشتیها است.
و نیز فرمود: «المروّة تعهد الجیران»:(5)
مروّت عبارت است از آنکه آدمی خود را در برابر همسایگان مسئول بداند.
آن حضرت (امیرمؤمنان علیهالسلام) میفرمود: «مع الثروة تظهر المروّة»:(6)
مروّت آدمی هنگام مال داری، معلوم میگردد.
و نیر فرمود: «الضیافة رأس المروّة»:(7)
مهماننوازی اساس مروّت است.
برترین مروّت عبارت است از مواسات مالی با برادران دینی خود.
برترین مروّت عبارت از صله رحم (بویژه صله رحم مالی) است.
امیرمؤمنان علیهالسلام، کذب، حرص، شهوت و فرهنگ ناستوده را اسباب تضعیف مروّت آدمی میداند.
آن حضرت میفرمود: «من کذب افسد مروّته»:(3)کسی که دروغ میگوید، مروّت خود را تباه کرده است.
و نیز فرمود: «الحرص یزری بالمروّة»:(4)حرص، مروّت آدمی را تضعیف میکند.
و نیز فرمود: «زیادة الشهوة تزری بالمروّة»:(5)زیادی شهوت (شهوت پرستی) باعث کسادی مروّت است.
و نیز فرمود: «مباینة العوام من افضل المروّة»:(6)بدور ماندن از فرهنگ جاهلی، برترین مروّت است.
بیداری خصلت «مروت» در انسان مال اندوز، به نوبه خود میتواند وی را به سوی خدمت به خلق از راه جهاد مالی فراخواند و از ثروتاندوزی پیشگیری کرده، وی را از آن باز دارد.
یکی از خصال پسندیدهای که تقویت آن، مایه فرار از ثروتاندوزی میباشد عبارت است از انصاف پیشگی.
انصاف، همان عدالت پیشگی است؛ صاحبنظران، انصاف را به عدالت، برابری رفتار عادلانه و برخورد منصفانه، تعبیر کردهاند.(1)
در «المعجم الوسیط» ذیل کلمه «نَصِفَ» آمده است: «أنصف الشیء: أنتصف، أنصف فلان: عدل».(2)
دکتر معین، انصاف را، داد دادن، عدل کردن، حق دادن، راستی کردن، صداقت نمودن و نیز، عدل، داد و عدالت معنی کرده است.(3)
امیرمؤمنان علیهالسلام ذیل تفسیر آیه: «ان اللّه یأمر بالعدل و الأحسان» فرمود:
العدل: الانصاف والاحسان: التفضل.(4)انصاف از مکارم الاخلاق
«أخبرنی عن مکارم الأخلاق، فقال صلیاللهعلیهوآله: لالعفو عمّن ظلمک وصلة من قطعک و إعطاء من حرمک و قول الحقّ و لو علی نفسک»:(5)
مردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت: مرا از مکارم اخلاق آگاه کن، حضرت فرمود: مکارم اخلاق عبارت است از:
1 - عفو کردن از تقصیر کسی که به تو ستم کرده است.
2 - پیوند و رفت و آمد با کسی که از تو بریده است.
3 - بخشش به کسی که تو را محروم کرده است.
4 - حقگویی گرچه به ضرر تو باشد.
همچنین آن حضرت فرمود: «من واسی الفقیر وأنصف الناس من نفسه فذلک المؤمن حقّا»:(1)کسی که با فقیر (مواسات را از نظر دور ندارد) و همدردی کند و درباره مردم با انصاف باشد مؤمن واقعی است.
چنانکه امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «... من ینصف الناس من نفسه لم یزده اللّه إلاّ عزّا»:(2)... هرکس با مردم با انصاف رفتار کند خداوند متعال بر عزتش بیفزاید.
در کلامی از امام صادق علیهالسلام آمده است: «سید الاعمال ثلاثة: إنصاف الناس من نفسک حتی لا ترضی بشیء إلاّ رضیت لهم مثله و مواساتک الأخ فی المال و ذکر اللّه علی کل حال لیس سبحان اللّه والحمد للّه و لا اله الا اللّه
واللّه اکبر فقط ولکن إذا ورد علیک شیء أمر اللّه عزوجل به أخذت به أو إذا ورد علیک شیء نهی اللّه عز و جل عنه ترکته»:(3)
بالاترین اعمال سه چیز است:
1 - رعایت انصاف نسبت به مردم تا آنجا که هرچه برای خود دوست داری برای آنان نیز دوست بداری.
2 - مواسات با برادرت در مال.
3 - یاد خدا در هر حال.
[سپس فرمود]: یاد خدا تنها گفتن سبحان اللّه... نیست؛ بلکه مقصود این است که اوامر خدا را اطاعت کنی و از نواهی او اجتناب ورزی.
دستور العمل امیرمؤمنان علیهالسلام به مالک اشتر
علی علیهالسلام در فرمان خود به مالک اشتر نوشت:
«... انصف اللّه وانصف الناس من نفسک و من خاصّتک و من اهلک و من لک فیه هوی من رعیتک فانک ان لا تفعل تظلم و من ظلم عباد اللّه کان اللّه خصمه دون عباده و من خاصمه اللّه أدحض حجّته و کان للّه حربا حتی ینزع و یتوب...»:(1)... نسبت به خدا و بندگانش انصاف را از دست مده و نسبت به اطرافیان و خانواده و زیر دستانت انصاف داشته باش، که اگر انصاف را پیشه خود نسازی ستم کردهای و کسی که به بندگان خدا ستم کند، خدا دشمن اوست و کسی که خدا دشمن او باشد دلیلش را باطل میسازد [عذرش را نمیپذیرد] و چنین شخصی با خدا در جنگ است مگر آنکه دست از ستم بردارد و توبه کند... .
آنگاه که انصاف را رعایت کنیم و اهل انصاف باشیم با توجه به مشکلات مالی جامعه، هرگز دست به ثروت اندوزی نخواهیم زد.
زهد پیشگی به نوبه خود میتواند آدم مال اندوز را به پشیمانی از کار ناستوده خود بکشاند؛ زهد پیشگی، به نوبه خود آدمی را، از هرگونه ثروت اندوزی، باز میدارد و وی را به صرف اموال در راستای تامین توشه آخرت
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
وادار میکند؛ زیرا ثروت اندوزی میوه حرص ورزی است و درمان این بیماری (حرص) همان است که از آن به عنوان زهد و زهد ورزی، یاد میشود که یکی از اسباب مهمّ راحتی و آرامش زندگی است.
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «الراحة فی الزهد»:(1)راحتی در زهد است.
آن حضرت در بیانی دیگر از «زهد» به عنوان، ثروت یاد میکنند:] الزهد
ثروة(2)]
«عن أبان بن طفیل قال: سمعت علیا یقول للحسن: کن فی الدنیا ببدنک و فی الاخرة بقلبک»:(3)ابوطفیل میگفت: خودم شنیدم از امیرمؤمنان علیهالسلامکه میفرمود: از حیث بدن خود، در دنیا باش ولی از حیث قلب خود، در آخرت زندگی کن.
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «الزهد اساس الیقین»:(4)زهد، ریشه یقین است [زهد ورزی عامل تقویت یقین است].
و نیز فرمود: «الیقین افضل الزهادة»:(5)یقین، برترین، زهد ورزی است.
[اینکه از یقین به نام برترین زهدورزی یاد شده است به خاطر آن است که یقین صاحب زهد هرچه قویتر باشد، زهد او نیز برتر خواهد بود]. و این نکته قابل ذکر است که بسیاری از مشکلات زندگی و پدیده ناامنیهای روحی و دردسرهای فردی و اجتماعی از بیزهدی افراد سرچشمه میگیرد.
اینکه تا ایمان و یقین خود را نسبت به زندگی جاویدان اخروی تقویت نکنیم اهل زهد و زهد پیشگی نخواهیم شد.
تقویت خصلت انسانی سخاوت، میتواند آدم مال اندوز را به خیر پیشگی بکشاند.
فیومی در «مصباح المنیر» مینویسد: «السخاء بالمد، الجود والکرم».(1)
در معجم الوسیط نیز آمده است: سخا، جاد... .(2)
آری: سخاوت، همان جود و کرم پیشگی است؛ امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «السخاء ما کان ابتداء فان کان عن مسأله فحیاء و تذمم»:(3)اگر پیش از اظهار حاجتِ ارباب رجوع، به درخواست او پاسخ داده شود سخاوت است وگرنه حیاء و تذمم نامیده میشود.
خصلت سخاوت، از حیث موقعیّت در آن درجه است که امیر مؤمنان علیهالسلام از آن به عنوان «اکرم الاخلاق» یاد میکند؛ آن حضرت درباره سخاوت میفرماید:
1 - «اکرم الأخلاق السخاء».(4)
2 - «السخاء زین الانسان».(5)
3 - «سبب السیادة السخاء».(6)
4 - «السخاء یزرع المحبة».(1)
5 - «سبب المحبة السخاء».(2)
6 - «السخاء یثمر الصفاء».(3)
7 - «السخاء ستر العیوب».(4)
8 - «بالسخاء تزان الأفعال».(5)
9 - «رفق المرء و سخاؤه یحبّبه الی اعدائه».(6)
10 - «عادة النبلاء، السخاء والکظم والعفو والحلم».(7)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «السخاء شجرة فی الجنة»(8)چنانکه فرمود: «الجنّة دار الأسخیاء»(9). آری: سخاوت شجره مبارکهای است که عوامل فراوانی در پیدایش و تقویت آن مؤثراند از جمله:
«السخاء ثمرة العقل».(12)
1) . عیون الحکم والمواعظ، ص 122.
2) . غررالحکم، ص 395، ح 1.
3) . غررالحکم، ص 46، ح 829.
4) . غررالحکم، ص 51، ح 956.
5) . غررالحکم، ص 300، ح 80.
6) . غررالحکم، ص 388، ح 46.
7) . غررالحکم، ص 464، ح 21.
8) . وسائل الشیعه، ج 9، ص 19، ح 11414.
9) . مستدرک الوسائل، ج 7، ص 14، ح 7512.
10) . عیون الحکم والمواعظ، ص 22.
11) . عیون الحکم والمواعظ، ص 540.
12) . میزان الحکمه، ج 2، ص 1276.
«علیک بالسخاء فإنّه ثمرة العقل».(1)
«رأس النجاة، الزهد فی الدنیا».(2)
«علی قدر المروّة تکون السخاوة».(3)
«أشجع الناس أسخاهم».(4)
تقویت صفت سخاوت، در هر کسی به نوبه خود میتواند از انباشتگی و اندوختن ثروت و از بروز هرگونه ثروتاندوزی پیشگیری نماید.
گرچه، احسان از خانواده سخاوت است و میتواند با آن یکی باشد امّا جهت مزید فایده، آن را جداگانه بحث کردیم.
کریم بودن، کرم نمودن نیکی در حق دیگران و نفع رسانی، از جمله خصلتهائی است که در مبارزه با خصلت ناستوده مالاندوزی، میتواند تأثیر گزار باشد.
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «الکرم معدن الخیر»:(5)جود و بخشش کانون خیر است.
«لا فضیلة أجلّ من الإحسان»:(1)
«جمال الإحسان ترک الإمتنان»:(2)
«من أحسن الإحسان، الإیثار»:(3)
«أحسن الناس عیشا مَن عاشَ الناس فی فضله»:(4)
«المحسن مَن عمّ الناس بالإحسان»:(5)
«أحسن المکارم، الجود»:(6)
«خیرالکرم جود بلا طلب مکافأة»:(7)
«الجود فی اللّه عبادة المقرّبین»:(8)
«إتباع الإحسان بالإحسان، من کمال الجود»:(9)
تحریص و تشویق به ایثار مالی
آری: در اسلام، انسانها به ایثار مالی دعوت شدهاند؛ زیرا عمل بدان از هرگونه ثروت اندوزی پیشگیری مینماید از جمله:
«ینبغی للعاقل ان یکتسب بماله المحمدة...»:(10)
«الجود، عزّ موجود»:(11)
احسانگر (نکوکار) کیست؟
در قرآن 33 بار کلمه «محسنین» (احسان گران - نیکوکاران) به چشم میخورد که
پنج نوبت آن، درباره حضرت یوسف پیامبر است. امام صادق علیهالسلام درباره راز این لقب (محسن) فرمود: «کان یوسّع المجلس و یستقرض للمحتاج و یعین الضعیف»:(1)او کسی بود که در مجلس برای دیگران جای منظور میکرد و جهت کارگشائی و وامگیری نیازمندان تلاش مینمود و اهل حمایت از ضعیفات بود. (ضعیف مالی، بدنی، دینی، علمی، هوشی و...)
خوشا آنان که خورشید زمیناند
به ملک زندگی از محسنیناند
در این سو یاور و غمخوار خلقان
در آن سو طایر جنت نشیناند(2)
خوشا احسان گرانِ آسمان خوی
خوشا درد آشنایان گران روی
خوشا آنان که از منت بدوراند
که منت، گرگ و احسان است آهوی(3)
یکی از خصلتهای انسانی که اگر در کسی تقویت گردد، از ثروت اندوزی او پیشگیری میکند، مسأله توکّل به خدا است. آدمی اگر دارای توکّل به خدا باشد، به دستگیری از این و آن و انفاق مالی میپردازد و البتّه در برخی از موارد به خاطر ضعف توکّل است که آدمی به کنز کردن ثروت یا تکاثر دست میزند که اگر توکل او قوی باشد، چنین خصلت ناستوده و عمل ناصحیحی را انجام نمیدهد.
امیرمؤمنان علیهالسلام میفرمود: «کیف یتخلّص من عناء الحرص من لم یصدق توکّله؟».(4)
یکی از مسائلی که توجّه بدان، موجب روی آوردن به جهاد مالی گشته و قهرا یکی از طرق پیشگیری ثروتاندوزی خواهد بود، مسأله شوق انگیزی در باب خوشنود سازی مؤمنان است که از راه رفع مشکلات مالی آنان نیز صورت میپذیرد.
زندگی به دور از افراط و تفریط، که زندگیِ بدون اسراف و اقتار، تجلّی آن است مورد تأیید اسلام و رهبران آن میباشد چیزی که از آن به عنوان حالت میانه (راه وسط) یاد میشود.
در نهجالبلاغه، در باب سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است: «و سیرته القصد و سنّته الرشد»:(1)
سیره زندگی او بر مبنای میانهروی و سنت او بر اساس دستیابی به «رشد» بود.
[بحث قصد و میانهروی در زندگی را در مبحث اسراف مطالعه فرمائید]
خوشنود کردن مؤمنان، بویژه خوشنودی از راه رفع مشکلات مالی آنان، پاداش فاخری را برای صاحب آن باعث میگردد.
1- در روایتی از امام باقر علیهالسلام میخوانیم: «إنّ أحبّ الأعمال الی اللّه عزّو جلّ إدخال السرور علی المؤمن، شَبْعَةُ مُسْلمٍ أو قضاء دینه»:
1) . نهجالبلاغه، خطبه 94 فراز 7.
محبوبترین اعمال نزد خدا، مسرور کردن قلب مؤمن است؛ اینکه او را سیر کرده و یا بدهی او را ادا کنی.(1)
حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که میخوانیم: «من عال أهل بیت من المسلمین یومهم ولیلتهم غفر اللّه ذنوبه»:
کسی که خانوادهای از مسلمین را یک شبانه روز پذیرایی کند، خداوند گناهانش را میبخشد.(2)
دوّمین راه مبارزه با ثروت اندوزی، رعایت قانون الهی «حق معلوم» است. آری:
یکی از عناوین پر بار در فرهنگ اسلامی، «حقّ معلوم» میباشد. منظور از «حقّ معلوم» آن است که آدمی در ز ندگی خود «حقی» را برای محرومان و حمایت از امور جامعه، در راه خدا [غیر از مالیات شرعی ]بپردازد و البته «حق معلوم»، از حیث مصداق، غالبا در عرصه «امور مالی» به کار میرود:
در قرآن در توصیف انسانهای با ایمان میخوانیم:
«وَ فِی أمْوالِهِم حَقّ لِلسّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»:
در اموال آنان سهمیهای برای سائل و محروم منظور شده است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «...والحقّ المعلوم غیر الزکاة و هو شیء یفرضه الرجل علی نفسه و فی ماله، یجب علیه أن یفرضه علی قدر طاقته و وسعة ماله فیؤدّی الّذی فرض علی نفسه إن شاء فی کلّ یوم و إن شاء فی کلّ
جمعة و إن شاء فی کلّ شهر»:(1)فقیه نامور شیخ محمد حسین نجفی در کتاب گرانسنگ خود «جواهر الکلام» یادآور میشود:
«... نعم یستحبّ مؤکّدا الإنفاق ممّا أنعم اللّه به علیه، بل ینبغی أن یلزم نفسه بشیء معلوم علی حسب وسعه و طاقته ینفقه فی کل یوم او فی کلّ اُسبوع أو فی کلّ شهر»:(2)
این آیه «فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»(3)در سوره مبارکه معارج است که سورههای مکّی است و هنوز حکم وجوب زکات ابلاغ نگشته بود - و حکم وجوب زکات در مدینه ابلاغ شد - آنگاه که از امام صادق علیهالسلام سؤال شد آیا حقّ معلوم، چیزی غیر از زکات است؟
امام پاسخ داد: آری (و افزود) این حقّ، (حقّ معلوم) درباره کسی است که خدا به او ثروتی داده است و او مقدار هزار، دو هزار سه هزار و یا بیشتر یا کمتر از آن را جدا میکند و با آن صله رحم انجام میدهد «هوالرجل یؤتیه اللّه الثروة من المال فیخرج منه الألف، والألفین، والثلاثة آلالاف و الأقلّ والأکثر، فیصل به رحمه و یحمل به الکلّ عن قومه».(4)و در رهنمودی دیگر آمده است:(5)«و لکنّ اللّه فرض فی الأموال حقوقا غیر الزکاة و قد قال اللّه تبارک و تعالی و ینفقوا مما رزقناهم سرّاً و علانیة».(6)
رحمان انصاری میگوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم که میفرمود: مردی پیش علی بن الحسین آمد و گفت: آیه «فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ» را تفسیر کن و منظور از حق «معلوم» چیست؟
امام (علی بن الحسین علیهالسلام) فرمود: «الحقّ المعلوم الشیء یخرجه من ماله
لیس من الزکاة و لا من الصدقة المفروضتین». آن مرد گفت: اگر حق معلوم، از نوع زکات و صدقههای واجب نیست، پس چیست؟ امام پاسخ داد: «هو الشیء یخرجه الرجل من ماله ان شاء اکثر و ان شاء اقل علی قدر ما یملک». آن مرد گفت: با این مال چه کاری باید صورت گیرد (در چه راهی باید مصرف گردد؟) امام علیهالسلامپاسخ داد: «یصل به رحماً و یقوّی به ضعیفاً و یحمل به کلاًّ أو یصل به أخاً له فی اللّه او لنائبة تنوبه فقال الرجل: اللّه أعلم حیث یجعل رسالاته».(1)
سائل، اسم فاعل، به معنی «درخواستکننده» است، که در آیهای خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهمیخوانیم: «و سوال کننده را از خود مران» «وَ اَمَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَر».(2)
در اینکه منظور از سائل چه کسی است؟ چند تفسیر وجود دارد:
1 - کسانی که سؤالاتی در باب مسائل علمی، اعتقادی و دینی دارند.
2 - کسانی که دارای فقر مادی هستند.
3 - سائل اعم از فقر علمی و فقر مادی است.
جمعی گفتهاند: «سائل» کسی است که از مردم تقاضای کمک میکند، ولی «محروم» شخص آبرومندی است که برای معیشت خود، نهایت تلاش و کوشش را به خرج میدهد امّا دستش به جایی نمیرسد.
محروم کسی است که از او تعبیر به «محارف» میشود؛ زیرا در تفسیر محارف آمده است: «کسی است که هر قدر تلاش میکند در آمدی به دست نمیآورد، گویی راههای زندگی به روی او بسته شده است».(3)
یکی از طرق مبارزه غیر مستقیم با ثروت اندوزی، توجّه دادن جامعه به مسأله «ماعون» است.
ماعون از ماده «معن» (بر وزن شَأَنَ) به معنی «چیزکم» است و بسیاری از مفسران معتقدند که منظور مورد بحث، اشیاء جزئی است که مردم مخصوصا همسایهها از یکدیگر به عنوان تملک یا عاریة، میگیرند؛ مانند مقداری نمک، آب، آتش (کبریت)، ظروف و مانند اینها.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: «المسلم أخ المسلم إذا لقیه حیّاه بالسلام و یردّ علیه ما هو خیر منه، لا یمنع الماعون. قلت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله! ما الماعون؟ قال: الحجر، والحدید، والماء و أشباه ذلک».(1)
فخر رازی ذیل آیه «وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ» مینویسد: ... «الماعون اسم لما لا یمنع فی العادة و یسأله الفقیر والغنی ینسب مانعه الی سوء الخلق و لؤم الطبیعة کالفأس و القدر و الدلو، و المقدحة و الغربال و القدّوم و یدخل فیه الملح و الماء و النار فإنّه روی «ثلاثة لا یحلّ منعها: الماء و النار و الملح».(2)
زمخشری ذیل آیه فوق، از قول ابن مسعود در تفسیر ماعون یاد آور میشود: «ما یتعاون فی العادة من الفأس والقدر والدلو... و قد یکون منع هذه الأشیاء محظورا فی الشریعة إذا استعیرت عن اضطرارٍ و قبیحا فی المروّة فی غیر حال الضرورة».(1)
همچنین علامه طباطبائی در تفسیر آیه «وَ یَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ» مینویسد: «الماعون کل ما یعین الغیر فی رفع حاجة من حوائج الحیاة کالقرض تقرضه و المعروف تصنعه و متاع البیت تعیره و الی هذا یرجع متفرقات ما فسر به فی کلماتهم».(2)
در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است که در تفسیر ماعون فرمود: «ماعون وامی است که انسان به دیگری میدهد و وسایل زندگی است که به عنوان عاریه در اختیار دیگران میگذارد و کمکها و کارهای خیری که انسان انجام میدهد»(3)و در روایت دیگری از آن حضرت آمده است که راوی گفت: ما همسایگانی داریم که وقتی وسایلی را به آنها عاریه میدهیم، آن را میشکنند و خراب میکنند، آیا گناه است که دیگر به آنها چیزی ندهیم؟ حضرت فرمود: در این صورت مانعی ندارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که وسایل ضروری و کوچک را از همسایهاش دریغ دارد، خداوند او را از خیر خود در قیامت منع میکند و او را به حال خود وامیگذارد و هرکس خدا او را به خود واگذارد، چه حالی دارد!».(4)
رهنمود آسمانی: «مَنْ ذَاالذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضَا حَسَنا...»، از انفاق ویژهای سخن میگوید؛ چیزی که از آن در فرهنگ اسلامی به عنوان قرض الحسنه، یاد میشود.
در سوره بقره، آیات 244 و 245، سخن از قرض الحسنه در میدانهای جهاد با جان و جهاد با مال است:
«وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ وَاعْلَمُوْا أَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَنا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافا کَثِیرَةً وَاللّهُ یَقْبِضُ
وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»:
و در راه خدا پیکار کنید و بدانید که خدا شنوای داناست * کیست که در راه خدا قرض الحسنه دهد تا آن را [به مراتبی] بسیار برایش دو چندان سازد. و خدا است که تنگی و گشایش [در معیشت مردم] را پدید میآورد و به سوی او باز میگردید.
قرض، به معنای قطع و جدائی است و کلمه «مقراض» که یکی از ابزار جدا ساختن و بریدن است، از همین ماده (قرض) نشأت میگیرد. لغت شناس معروف اسلامی، «راغب»، در کتاب مفردات، ذیل واژه قرض مینویسد: «القرض ضرب من القطع» و در مجمع البحرین (نوشته علامه طریحی) آمده است: «... و اصله القطع»(1)و در این رابطه باید توجه داشت که قرض دادن،
1) . ر.ک: مفردات القرآن، ص 400، ماده قرض؛ مجمع البحرین، ج 3، ص 487.
نوعی جداسازی و بریدن را با خود به همراه دارد؛ زیرا کاستن از دلبستگی خود نسبت به بخشی از اموال و آن را برای مدتی کوتاه یا بلند، در اختیار دیگران قرار دادن، به نوبه خود دل بریدن از سودخواهی را تداعی میکند نه دل بریدن از اصل مال، لذا در تعریف قرض گفتهاند: «ما یُدفع الی الإنسان من المال بشرط رد بدله قرضا و نیز گفتهاند: فهو قطیعة من مالک باذنه علی ضمان رد مثله».(1)و اهمیت قرض دادن در نگاه اسلامی تا بدان اندازه است که در قرآن، در جایگاه یکی از موارد مجاز «نجوی» مورد توجه قرار گرفته است.
در کتاب معروف «من لا یحضره الفقیه»، ذیل تفسیر آیه 114 سوره نساء «لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ...»، آمده است که امام صادق علیهالسلامفرمود: منظور از کلمه معروف، وام
دادن است [یعنی بالمعروف القرض].(2)
قرض الحسنه آن است که از اموال حلال و با نیّت الهی و خالصانه و به دور از سودطلبی مادّی، به نیازمند مؤمن داده میشود.
قرطبی یکی از مفسران نامدار اهل سنت در باب قرض الحسنه مینویسد:
« القرض الحسن ما قصد به وجه اللّه تعالی خالصاً من المال الطیّب ».(3)
او همچنین در ذیل آیه 245، سوره بقره « مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضَاً حَسَنَاً » مینویسد :
« ثواب القرض عظیم لأن فیه توسعة علی المسلم وتفریجاً عنه ... القرض یکون من المال ... ویکون من العرض» [ الجامع لأحکام القرآن قرطبی ، ج3، ص159 ] .
1) . ر.ک: مجمع البحرین، ماده قرض، ج 3، ص 487.
2) . ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 188.
3) . الجامع لأحکام القرآن، ج 19، ص 39. « من ذا الذی یقرض اللّه ندب الی الانفاق فی سبیل اللّه ... والعرب تقول لکلّ من فعل فعلاً حسنا: قد اقرض اللّه وسمی قرضاً لأنّ القرض اخرج لإسترداد البَدَل أی من ذا الذی ینفق فی سبیل اللّه حتی یبدله اللّه بالأضعاف الکثیرة ... قرضاً أی صدقة « حسناً » أی خلی قلبه للمنّ ولا أذی فیضاعفه له محتسباً من قلبه بلا منّ و لا أذی ( أی ) مابین السبع الی سبعمائة ما شاء اللّه من الأضعاف » [ الجامع لأحکام القرآن قرطبی ، ج17، ص157 ] .
همچنین میتوان گفت: قرض الحسنه همان انفاق خالصانه است که از هر گونه منّت گذاشتن و اذیّت و آزار روحی نسبت به وامگیرنده بدور است و پاداش الهی آن بسیار میباشد که از هفت برابر تا هفتصد برابر پاداش دارد.
علامه طریحی در کتاب وزین «مجمع البحرین» ذیل کلمه قرض یادآور میشود: «...أی طیبة نفسه فیضاعفه له فی الجزاء ما بین سبع أو سبعین الی سبعمأة»: قرض الحسنه عبارت است از قرضی که با رضایت کامل و خالصانه؛ یعنی فقط جهت جلب رضایت خدا انجام میپذیرد که پاداش دو چندان؛ از هفت برابر یا هفتاد برابر تا هفتصد برابر را در پی دارد. [وی همچنین یادآور میشود که: «استقرض» به معنای قرض خواستن و «اقترض» به معنای دریافت قرض است].(1)
به قول علامه زمخشری در تفسیر کشّاف، این گونه از وام دادن به قدری پاداش الهی آن زیاد است که کسی نمیتواند آن را حدس بزند «لا یعلم کنهها الا اللّه».(2)
و همچنین، عدم هرگونه چشم داشت از قرض گیرنده، یکی از پایههای اساسی این عمل خداپسند است. یکی از فقهای نامدار اسلامی، علاّمه در کتاب «قواعد» یادآور میشود : « ویکره لصاحب الدین النزول علیه فإن فعل فلا یقیم اکثر من ثلاثة ایّام وینبغی الاحتساب ما یهدیه الیه ».
مکروه است که وام دهنده، مهمان وام دار خود شود و اگر بر او وارد شد بیش از سه روز در منزل او توقف نکند . اگر چیزی از وام دار به او هدیه داده شود، سزاوار است که از اصل مال « وام » چیزی کم کند ( محاسبه نماید ) .(1)
محقق کرکی، یکی دیگر از فقهای برتر، در جامع المقاصد در شرح عبارات فوق مینویسد : « هذا الحکم للإستحباب، لأمر علیّ علیهالسلام بذلک(2)وهو للاستحباب قطعاً لأنّ الهدیّة یجوز قبولها مطلقاً»:(3)حکم فوق ، از احکام استحبابی است؛ چون امیرالمؤمنین علیهالسلام بدان دستور داده بود و به طور قطع حمل بر استحباب میشود؛ زیرا هدیه را مطلقا میتوان قبول کرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود : « مبلغی که با نام قرض الحسنه به کسی داده میشود، محبوبتر از آن است که بقدر آن صدقه داده شود . و اگر مدیون توان اداء آن را نداشت ، او را مهلت دهد، برای مهلت دهنده در برابر هر روز، پاداش صدقه دادن همان مقدار از وام مقرّر میگردد ... ».
یک درهم قرض، هیجده برابر پاداش دارد و اگر وام دهنده پیش از اداء دَیْن او بمیرد، به عنوان اداء زکات مال از او قبول میشود و هیچ مؤمنی ، در راه خدا مال خود را به کسی قرض نمیدهد جز آنکه پاداش صدقه دادن را دریافت میدارد تا آنگاه که حق او به وی برگردد .(4)
و امام باقر علیهالسلام نیز در این باره فرمود : « من أقرض قرضاً الی میسرة کان
ماله فی زکاة وکان هو فی صلاة من الملائکة علیه حتی یقبضه »:(1)
کسی که به کسی قرض میدهد و تا هنگام حصول گشایش ، وی را مهلت میدهد ، اموالی از او که در دست انسان مقروض است پاداش زکات را دارد و مورد سلام و درود فرشتگان است تا حق او اداء گردد .
کسی که تصمیم دارد تا قرض خود را اداء کند و در این باره تلاش لازم را نیز به عمل میآورد، پروردگار رحیم ، دست او را میگیرد و وی را در این باره موفق میدارد ؛ چنانکه در یکی از رهنمودهای امام علیهالسلام آمده است :
« واعلم أنّ من کان علیه دین فنوی قضاءه کان معه ملکان حافظان من اللّه عزّوجلّ یعینان علی أدائه . فإن قصرت نیّته قصر عنه من المعونة بقدر ما قصر من نیّته »:(2)همچنین آن حضرت فرمود : « آگاه باش! آدم وام داری که تصمیم دارد هرچه زودتر آن را اداء کند ، دو مَلک که از سوی خدا حافظ و نگهبان اویند در ادای آن، وی را یاری میدهند و هرچه که تصمیم اداء تضعیفتر گردد، کمک آن دو ملک نیز کمتر خواهد شد .
یکی از راههای پیشگیری از انباشتگی ثروت و ثروتاندوزی، پرداختن به جهاد مالی، تحت نام صدقه دادن است، گرچه صدقه، مصادیق مختلفی دارد و خمس و زکات و سایر مالیات واجب را شامل میگردد امّا منظور از آن در اینجا نوع خاصی از جهاد مالی است که به طور روزمره به منظور دستگیری از
فقراء، با انگیزههای مختلف خداپسند صورت میگیرد و میتواند در باب حق معلوم و انفاق و نیز در باب ماعون ذکر شود ولی جهت اهمیت مسأله، هرکدام را به گونهای جداگانه ذکر کردیم.
پرداختن به صدقات و احسانهای مالی، یکی از اسباب پیشگیری از مال اندوزی است که در زندگی انسان اهل صدقه، اثرات مثبت فراوانی دارد، که امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «برکة المال فی الصدقة»:(1)برکت و فزونی اموال در پرتو صدقه دادن میسر است.
آری: یکی از راههای مبارزه با مال اندوزی، سوق دادن آدم ثروتمند به انجام «صدقه جاریه» است؛ صدقه جاریه همان است که موجب میشود تا پس از مرگ آدمی، پرونده اعمال، باز مانده و پاداش و ثوابها در آن واریز گردد، در واقع هر گونه عمل صالح را، که یادگار خیر صاحب خود پس از مرگش باشد صدقه جاریه گویند.
در حدیثی آمده است: «اذا مات المؤمن انقطع عمله الّا من ثلاث: صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعوله »:(2)
یک درم کان دهی به درویشی
بهتر از گنجهای مدخر است
ز آنچه داری تمتعی بر دار
کان دگر روزی کسی دیگر است
صدقه دادن و دستگیری از فقراء، در زندگی روزمرّه آدمی آثار مثبت فراوانی دارد که به برخی از آنها اشاره میشود از جمله:
امام باقر علیهالسلام فرمود: «البر و الصدقة ینفیان الفقر و یزیدان فی العمر»:(1)نیکی و صدقه، فقر و محرومیت را از بین میبرد و عمر را زیاد میکند.
امام صادق علیهالسلام فرمودهاند: «داووا مرضاکم بالصدقة»:(2)مریضان خودرا با صدقه دادن مداوا کنید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «الصدقة دواء منجح»:(3)صدقه دادن داروی ثمر بخشی است.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «الصدقة تدفع میتة السوء»:(4)صدقه دادن،مرگ بد و سخت را از انسان دفع میکند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: «الصدقة تستدفع البلاء و النقمة»:(5)صدقه بلا و عقوبت را دفع میکند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «علیک بالصدقة تنج من دناءة الشح»:(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «برکة المال فی الصدقة»:(2)صدقه مایه برکت دارائی است:
امیرالمؤمنین علیهالسلام: «استنزلوا الرزق بالصدقة»:(3)روزی را با صدقه دادن فرود آورید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «سوسوا إیمانکم بالصدقة و حصِّنوا أموالکم بالزکاة...»:(4)ایمان خود را با صدقه دادن و اموالتان را با زکات دادن نگه دارید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «تدارکوا الهموم و الغموم بالصدقات»:(5)با صدقات، همّ و غمها را بر طرف نمائید.
در اهمیّت صدقه همین بس که در بعضی از آیات قرآن مجید و بسیاری از روایات اهل بیت (علیهم السلام) آمده است که گیرنده صدقه خداست. در ذیل
به چند نمونه از روایات اشاره میکنیم:
امام باقر علیهالسلام میفرمایند: «ما من شیء إلاّ و کلّ به ملک إلاّ الصدقة فإنّها تقع فی ید اللّه تعالی»: خداوند به هرکاری فرشتهای گمارده مگر صدقه که خود خداوند متعال آن را میگیرد.(1)
نیز امام سجاد علیهالسلام میفرمایند: «ضمنت علی ربّی أنّ الصدقة لا تقع فی ید العبد حتّی تقع فی ید الربّ»: در درگاه خدا ضمانت میکنم که صدقه قبل از آنکه به دست فقیر برسد به دست پروردگار میرسد.(2)
همچنین از امام باقر علیهالسلام روایت شده است: «کان أبی إذا تصدّق بشیء وضعه فی ید السائل ثمّ ارتجعه منه فقبّله و شمّه، ثم ردّه فی ید السائل و ذلک أنّها تقع فی ید اللّه قبل أن تقع فی ید السائل»: هرگاه پدرم چیزی را صدقه میداد، آن را در دست سائل قرار میداد سپس از او میگرفت، آن را میبوسید و میبوئید. و پس از آن به سائل بر میگرداند؛ این بدان جهت بود که صدقه قبل از آنکه به دست سائل برسد به دست پروردگار میرسد.(3)
جایگاه وقف در فرهنگ اسلامی
بسیاری از فقهاء و صاحبنظران اسلامی، منظور از جمله «الصدقة الجاریة»(4)که در بعضی احادیث، به چشم میخورد را عبارت از «وقف» میدانند.
فقیه نامدار، معروف به شهید اول در کتاب دروس مینویسد: وقف، همان صدقه جاریه است(5)و بعضی دیگر از اهل نظر مینویسند: «المراد بالصدقة الجاریة، الوقف».(6)
وقف را اهل نظر، این گونه تعریف کردهاند: «الوقف عقد، ثمرته تحبیس الأصل و إطلاق المنفعة»:(1)وقف آن است که آقای مالک (یعنی واقف) مال (ثروت) خود را طبق شرایط باب وقف که در فقه اسلامی مطرحاند، از ملک خود خارج و از عرصه تصرفات خود بیرون کرده و فقط منفعت آن را به عنوان انجام امر خیر و مورد رضای الهی در اختیار شخص حقیقی یا حقوقی مورد نظر خود جهت استفاده آنها طبق ضوابط، قرار میدهد.
مرحوم محدث قمی در «سفینة البحار» ذیل مادّه وقف که به احادیث باب وقف در بحارالانوار، اشاره دارد، مینویسد:
باب صدقات النبیّ و أوقافه و قد تقدم ذلک فی باب صدق.
باب أوقاف أمیرالمؤمنین علیهالسلام.
باب أوقاف فاطمة علیهاالسلام و صدقاتها.
باب أوقاف موسی بن جعفر علیهالسلام.
وی همچنین در ذیل مادّه کلمه صدق مینویسد:
«باب صدقات رسول اللّه و أوقافه فی اَنَّ عامة صدقات النبی کانت من
1) . همان.
مال مخیرق و هی الحوائط السبع التی ذکرناها فی حوط».(1)
در «بحارالانوار»، ج 43، ص 235 میخوانیم: «أوقافها و صدقاتها صلوات اللّه علیها». در همین صفحه آمده است که از امام علیهالسلام راجع به حوائط سبع سؤال کردند ایشان پاسخ دادند: «انما کانت وقفاً فکان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یأخذ الیه منها ما ینفق علی أضیافه والتابعة تلزمه فیها فلما قبض صلیاللهعلیهوآله جاء العباس یخاصم فاطمة علیهاالسلام، فیها فشهد علیّ علیهالسلام و غیره اَنها وقف علی فاطمة علیهاالسلام»(2)، البتّه در همین باب آمده است که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
حوائط سبع مسئولیت وقف و مصارف لازم را طبق وصیت نامهای به امیرالمؤمنین علیهالسلام واگذار نمود(3)و یکی از شهود این مسأله، عبارتاند از مقداد و زبیر بن عوام.
در قرآن کریم میخوانیم: «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابا وَخَیْرٌ أَمَلاً»: و نیکیهای ماندگار از نظر پاداش، نزد پروردگارت بهتر و امیدوار کنندهتر است.(4)
و منظور از باقیات صالحات، عبارت است از وقف.
و در احادیث آمده است:(5)
امام علی علیهالسلام میفرمود: «الصَّدَقَةُ والحَبسُ ذَخیرَتانِ فَدَعوهُما لِیَومِهِما»:
صدقه و وقف دو ذخیرهاند، آنها را برای روز خودشان (قیامت) وانهید.(6)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «تصدّق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بأموالِ جعلها وقفا»:
پیامبر خدا اموالی را صدقه داد و آنها را وقف کرد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «قسّم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الفیء فأصاب علیّا أرض فاحتفر فیها عیناً فخرج منها ماء... فقال: بشّر الوارث هی صدقة بتّاً بتلاً فی حجیج بیت اللّه و عابر سبیله لا تباع و لا توهب و لا تورث...»:(2)پیامبر خدا غنایم را تقسیم کرد. پس قطعه زمینی به علی علیهالسلام رسید. علی علیهالسلام در آن زمین چشمههایی حفر کرد و چشمه به آب رسید... حضرت فرمود: این صدقه (و وقفی) است که آن را به طور قطعی (از ملک خویش) جدا کردم و به حاجیان خانه خدا و در راه ماندگان حج، مخصوص گردانیدم؛ نه فروختنی است، نه بخشیدنی و نه ارث بردنی.
مهمان نوازی، مورد توصیه و تأکید فراوان اسلام است.
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «المروّة بثّ المعروف و قری الضیوف»:(3)مروّت گشاده دستی در باب انجام کار نیک و احسان به دیگران و پذیرائی از مهمان است.
و نیز فرمود: «و اقراء الضیوف رأس المروّة».
و نیز فرمود: «من افضل المکارم تَحَمّل المغارم و اقراء الضیوف».(4)
و نیز فرمود: «اکرم ضیفک و ان کان حقیرا».(5)
انفاق از ماده «نفق» به معنای خارج کردن مال از ملک خویش است. نفقه، عبارت است از بخشش و هزینه زندگی.(1)انفاق، در اسلام، معنای وسیعی دارد؛ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود: هر کار نیکی، به هر صورتی که باشد (هنگامی که خالصانه انجام گیرد) صدقه و انفاق در راه خدا به حساب میآید(2)(و اختصاص به انفاق مالی ندارد).
یکی از جلوههای انفاق، همان است که از آن به نام نفع رسانی یاد میشود و مصادیق مختلفی دارد که یکی از آنها عبارت از نفع رسانی مالی است.
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «أفضل النّاس أنفعهم للنّاس»:(3)برترین مردم کسی است که نسبت به مردم نفع رسانتر باشد.
(انفاقی که مورد رضای خداوند متعال بوده و تأمین توشه آخرت را در برداشته باشد، به نوبه خود، برترین نعمت الهی است).
و نیز آن حضرت فرمود: «لیس لأحد من دنیاه إلاّ ما أنفقه علی النّاس».(4)
همچنین آن حضرت فرمود: «إنّ إنفاق هذا المال فی طاعة اللّه أعظم نعمة و إنّ إنفاقه فی معصیة اللّه أعظم محنة».(5)
همچنین در پارهای از موارد، انفاق کفاره گناهان به حساب میآید؛ چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلامفرمود: «من کفّارات الذنوب الغطام اغاثة الملهوف»:(6)
کفاره گناهان سنگین عبارت است از: دستگیری بینوایان.
در تفسیر پرارج «نمونه» ذیل آیه فوق آمده است: «وَأَنْفِقُوْا فِی سَبِیلِ
اللّهِ وَلاَ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ»: و در راه خدا انفاق کنید (و با ترک انفاق) خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید.(1)
انفاق مانع هلاکت اجتماع میشود، گرچه آیه مورد بحث در ذیل آیات جهاد آمده؛ ولی یک حقیقت کلی و اجتماعی را میتوان از آن استفاده کرد و آن اینکه انفاق به طور کلی سبب میشود افراد اجتماع از هلاکت رهایی یابند و به عکس، هنگامی که مسأله انفاق فراموش شود و ثروتها در یک قطب اجتماع جمع شود، اکثریتی محروم و بینوا به وجود میآیند و دیری نخواهد گذشت که یک انفجار عظیم در اجتماع به وجود آمده و نفوس و اموال سرمایه داران در آتش این انقلاب خواهد سوخت. از اینجا ارتباط مسأله انفاق و «پیشگیری از هلاکت» روشن میشود.
بنابراین انفاق قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد به نفع سرمایه داران خواهد بود؛ یعنی تعدیل ثروت، حافظ ثروت است.
بعضی از مردم عادت کردهاند که همیشه از اموال بیارزش و آنچه تقریبا از مصرف افتاده است و قابل استفاده نیست انفاق کنند؛ این گونه انفاقها نه موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی در انفاق کننده است و نه سود چندانی به حال نیازمندان دارد، بلکه یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها محسوب میشود و قرآن مردم را از این کار نهی میکند و میگوید: «چگونه از
1) . بقره، آیه 195.
این گونه اموال انفاق میکنید در حالی که خودتان حاضر به پذیرش آن نیستید مگر از روی کراهت»(1)زیرا انفاقهایی که در راه خدا میشود یک طرف آن مستمندان هستند و طرف دیگر خداوند متعال است، در این حال اگر اموال پست و بیارزش انتخاب شود؛ از یک سو توهین به مقام شامخ پروردگار است که او را شایسته اجناس خوب و طیب نشمرده و از سوی دیگر تحقیری است نسبت به نیازمندان که روح آنها بر اثر چنین انفاقی آزرده میشود.
شیطان در هنگام انفاق یا ادای زکات، شما را از فقر و تنگدستی میترساند، بخصوص اگر از اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق کنید(2)و چه زیاد این وسوسه شیطانی مانع از انفاق و بخشش میشود! بدیهی است خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکر غلط و از وسوسههای شیطان است و وسوسههای شیطانی برخلاف قوانین آفرینش و سنت الهی است و فرمانهای پروردگار، هماهنگ و همدوش با آفرینش و فطرت است؛ چرا که انفاق، ضامن بقای اجتماع، تحکیم عدالت اجتماعی و سبب کم کردن فاصله طبقاتی و پیشرفت همگانی و عمومی میباشد.
1- از بهترین قسمت مال انتخاب شود نه از اموال کم ارزش.(3)
2- از اموالی باشد که مورد نیاز انسان است.(4)
3- به کسانی انفاق کنید که سخت به آن نیازمندند و اولویتها را در نظر گیرید.(5)
4- انفاق اگر مکتوم باشد بهتر است.(1)
5- هرگز منّت و آزاری با آن همراه نباشد.(2)
6- انفاق باید توأم با اخلاص و خلوص نیّت باشد.(3)
7- آنچه را که انفاق میکنید کوچک و کماهمیّت بشمارید، هر چند ظاهرا بزرگ باشد.(4)
8- از اموالی باشد که به آن دل بستهاید و مورد علاقه شماست.(5)
9- هرگز خود را مالک حقیقی تصوّر نکنید؛ بلکه خود را واسطهای میان خالق و خلق بدانید.(6)
10- قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد؛ چرا که خداوند فقط این گونه انفاقها را میپذیرد.(7)و در حدیثی آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند هیچ گاه انفاقی را که از طریق خیانت است نمیپذیرد».
اوصاف ده گانه فوق را مرحوم طبرسی در «معجم البیان» و فخر رازی در «تفسیر کبیر» و الوسی در «روح المعانی» آوردهاند که ما با مختصری تغییر و تکمیل در بالا ذکر کردیم.(8)
در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و نیز در حکومت خلفاء پس از او، بویژه در حکومت امیر مؤمنان علیهالسلام، افرادی از سوی حکومت مسئول جمعآوری و تحویلگرفتن انفاقهای واجب مردم بودند و با متخلف به گونهای برخورد میشد و گاهی از سوی پرداخت کنندگان گلایههائی صورت میگرفت.
سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن بود که عمّال و کارگزارانی را برای جمعآوری زکات گسیل میداشت. ابن ابی الحدید، در ج 2، ص 211 شرح نهجالبلاغه یادآور میشود: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهجهت دریافت زکات، از قبیله بنی تمیم مردی به نام زبرقان بن بدر را بر جمعیت عوف و جمعیت زباب و مردی به نام قیس بن عاصم را بر جمعیت مقاعبس و جمعیت همراه و همجوار و صفوات بن صفوان را بر جمعیت بنی عمرو و نیز مالک نویره را بر بنی حنظل گمارده بود.
امیرمؤمنان علیهالسلام از غالب بن صعصعه، پدر فرزدق، شاعر معروف پرسید: شتران فراوان خود را چه کار کردی؟ (ما فعلت إبلک الکثیرة) او پاسخ داد: ای امیر مؤمنان! آنها را پرداخت (اداء) حقوق، پراکنده ساخت؛ امام علیهالسلامفرمود: «ذلک، أحمد سبلها»:(1)اداء حقوق لازم، بهترین راه مصرف آنها است.
ابن ابی الحدید مینویسد: در ایام خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام غالب صعصعه همراه پسرش همام (فرزدق، شاعر معروف) به دیدار امیر مؤمنان علیهالسلام شتافت. امام پرسید: من الشیخ؟ او پاسخ داد: انا غالب بن صعصعه، امام فرمود: همان کسی که شتر فراوانی دارد؟ پاسخ داد: آری [ذو الإبل الکثیرة، قال: نعم] اداء حقوق مالی، بدهکاریها و مخارج سنگین آنها را از دستم ربود امام پرسید: «ما فعلت إبلک»؟ او پاسخ داد: «ذعذعتها الحقوق و أذهبتها الحملات
1) . نهجالبلاغه، حکمت 466.
و النوائب» امام فرمود: «مَن هذا الغلام معک؟» او پاسخ داد: «هذا ابنی» امام پرسید: نامش چیست؟ او پاسخ داد: «همام» (و افزود) او را با اشعار و کلام عرب آشنا ساختم و شاعر خوش قریحهای خواهد شد. امام علیهالسلام فرمود: «لو
أقرأته القرآن فهو خیر له»: اگر او را با قرآن آشنا میکردی، برایش خیر، بود. فرزذق در ضمن خاطرات خود میگفت: کلام امام علیهالسلام راجع به قرآن همواره در زندگی و ذهن من میدرخشید و خورد را مقید ساختم که قرآن را از بر (حفظ) کنم و اینچنین شد.(1)
علامه خوئی در شرح نهج البلاغه، کلام فوق را در شماره «424» مورد توجّه قرار داده و نوشته است: «غالب»، شتران فراوانی داشت، هنگامی که از او زکات شتران را اخذ کردند، پیش آن حضرت آمد و شکایتی سرداد، که حضرت با گفتن جمله «ذلک احمد سبلها» کار او؛ یعنی پرداخت زکات را ستود.(2)
یکی از اصحابی که همواره در نماز جماعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضور چشمگیر داشت، ثعلبه بود. حضوری بینظیر و مثال زدنی! او (ثعلبه بن حاطب انصاری)(3)به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: «یا رسول اللّه! ادع اللّه أن یرزقنی مالاً»: ای رسول خدا! از خدا تقاضا کن تا به من اموال و ثروتی فراوان دهد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا ثعلبة قلیل تؤدّی شکره خیر من کثیر لا تطیقه»:
ای ثعلبه! مال اندکی که بتوانی حقّ شکرگزاری آن را بجا آوری، بهتر است از ثروت فراوانی که نتوانی حقّ شکر آن را اداء نمایی.
او چند بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد و پاسخ پیامبر صلیاللهعلیهوآله همان بود که در گوش او جای گرفت.
ولی هنگامی که او بیش از حد اصرار ورزید و به تکرار تقاضای خود پرداخت، پیامبر فرمود: من اگر از خدا تقاضا کنم تا کوهی از طلا در اختیار من قرار دهد، چنین خواهد شد؛ ولی من این چنین تقاضایی را نمیکنم. او بار دیگر به آن حضرت گفت: اگر ثروت فراوانی در اختیارم قرار گیرد، جداً حق آن را اداء خواهم کرد (لئن اتانا مالاً لاُوتیننّ کلّ ذی حقّ حقّه) پس از آن، پیامبر صلیاللهعلیهوآله این چنین دعا کرد: «اللهم ارزق ثعلبة مالاً»؛ ثعلبه گوسفندی خرید و این گوسفند به قدری زاد و ولد نمود که او به سرعت یکی از دامداران بزرگ شد.
اطراف مدینه ثعلبه را کفاف نداد، به بیابان دوردست کوچ کرد و فقط روز آخر هفته در نماز جمعه شرکت میجست؛ ولی کثرت دام حتی وی را از شرکت در نماز جمعه نیز باز داشت. تا اینکه ماهی یکبار به مدینه سری میزد و کار به جایی رسید که سالانه به مدینه میآمد و به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میشتافت... آیه اخذ زکات از مؤمنان نازل گردید، پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیئتی را جهت جمع آوری زکات پیش ثعلبه فرستاد.
آنان نامه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برایش قرائت کردند او گفت: از دیگران جمع آوری نمایید و در پایان به من سری بزنید. آنان چنین کردند و هنگامی که مجدداً به وی مراجعه کردند او گفت: «واللّه ما هذه إلاّ أخت الجزیة»:(1)به خدا سوگند! این زکات خواهی، همان باج خواهی و جزیهگیری است.
1) . الاحادیث الطوال، ص 54، ح 20؛ السیرة الحلبیة، ج 3، ص 362.
و از پرداخت زکات خودداری نمود، مأمورین به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله برگشته و جریان را بازگو کردند پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه!] یا ویح ثعلبة یا ویح ثعلبة(1)]، پس از آن این آیه نازل شد:
«وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتانا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ...».(2)
پس از نزول آیه، یکی از صحابه به سرعت جریان نزول آیه را که درباره ثعلبه بود به او گزارش داد، او پشیمان شد و اشکریزان به خدمت پیامبر رسید، رمهای را به عنوان زکات به پیش آورد و آمادگی خود جهت پرداخت زکات را اعلام کرد، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نپذیرفت؛ زیرا عبادت باید بخاطر خدا انجام گیرد نه بخاطر حفظ آبروی دنیوی.
چیزی نگذشت که آن حضرت از دنیا رفت، ثعلبه رمه را پیش ابوبکر آورد و تقاضا کرد تا زکات را از وی بپذیرد ابوبکر گفت: چیزی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نپذیرفت من نمیتوان بپذیرم! او برگشت و زمان عمر نیز رمه را به حرکت در آورد و تقاضای خود را تکرار کرد او نیز آن را نپذیرفت. هنگامی که عثمان فرا رسید، ثعلبه رمه را پیش عثمان آورد و عثمان از او قبول کرد.(3)
آری! بعضی فقط برای حفظ آبروی دنیایی خود، عبادت میکنند و در اداء زکات بخاطر خدا همت نمیگمارند.
سعدی میگوید:
زکات مال بده کاغبان نخله رز
چو بیشتر ببرد بیشتر دهد انگور
یکی از علمای اهل ساری میگفت: پدرم دامدار بود و در کنار جنگل زندگی میکرد، روزی دیدم پلنگی وارد گله گشت، بسیار ترسیدم ولی با کمال تعجب دیدم با گوسفندان، مشغول بازی است و گویا به حراست گله، از شرّ گرگان میپردازد. وقتی به پدرم جریان را خبر دادم پدرم گفت: صلوات بفرست و مطلب را جایی نقل نکن؛ من بهترین گوسفندان را به عنوان زکات پرداخت میکنم؛ بدیهی است که پلنگ از گوسفندان من به امر خدا دفاع خواهد کرد.
وقتی آیه وجوب زکات نازل شد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردم را که در ماه رمضان روزه بودند مورد خطاب قرار داده و فرمود:
«أنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الزَّکَاةَ کَما فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلاةَ...».
و سپس موارد تعلّق زکات را توضیح داد. پس از آن فرمود: ای مسلمانان! زکات اموال خود را پرداخت کنید تا نماز شما قبول شود (أیّها المسلمون زکّوا أموالکم تقبل صلاتکم): و سپس کارگزاران خود را جهت جمع آوری زکات به سوی مردم گسیل داشت.(1)
«من زعم أنّ الإمام یحتاج إلی ما فی أیدی النّاس فهو کافر، إنّما النّاس یحتاجون أن یقبل منهم الإمام»، قال اللّه عزّوجلّ: «خُذْ مِنْ
أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا...».
آن حضرت فرمود: «إنّی لآخذ من أحدِکم الدرهم و إنّی لمن أکثر أهل المدینة مالاً، ما ارید بذلک إلاّ أن تطهّروا».(2)
یکی از اعمال مورد تأکید اسلام صله ارحام است که از راه آن، بخشی از اموال آدمی به گونهای خداپسند میتواند در اختیار فامیلهای نیازمند قرار گیرد؛ این عمل خداپسند آثار حیاتبخشی در زندگی انسان دارد از جمله:
1- فزونی اموال و فزونی عمر:
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «صلة الأرحام تثمر الأموال و تنسیء فی الآجال»:(1)انجام صله رحم، مایه بازدهی مالی و تأخیر مرگ است.
چنانکه آن حضرت فرمود:«صلة الرحم توسع الآجال و تنمی الأموال».(2)
2- صله رحم، باعث فزونی اموال و مایه برتری اعمال صالح آدمی است.
آن حضرت میفرمایند: «صلة الأرحام مَثْراة فی الأموال، مَرْفعة للأعمال»:(3)انجام صله رحم، غالبا با دیدار خویشاوندان صورت میپذیرد که در نگاه اسلام این دیدار در همدردی، دستگیری و حل مشکلات مالی زندگی، تجلی خویش را باز مییابد. در احادیث آمده است: «صِلْ رَحِمَکَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ».(4)این رهنمود نشان میدهد که صله
ارحام باید همراه با انفاق مالی نسبت به فامیل باشد.
به ثروتمندان این نکته را باید گوشزد نمود که انفاقهای الهی، از سوی خدا جبران میشود.
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «من بذل فی ذات اللّه ماله عجّل له الخلف».(1)
یکی از راههای مبارزه با ثروت اندوزی، نهی از اندوختن ثروت است.
مال اندوزی در اندازه بیش از «حدّ» متعارف، آن که بعضی از انسانها در زندگی روزمرّه خود آن را تجویز کنند، جایز نیست و دقت در رهنمودهای مربوط به این عرصه، در باب پیشگیری از مال اندوزی، میتواند راه گشا باشد؛ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ما جمعت من المال فوق قوتک فإنّما أنت فیه خازن لغیرک»:(2)آنچه بیش از قوت خود [قوت سال...توشه ضروری] را در پیش خود جمع میکنی، خزینه دار دیگران میباشی.
چنانکه امیر مومنان علیهالسلام فرمود: «یابن آدم ما کسبت فوق قوتک فأنت فیه خازن لغیرک»:(3)ای پسر آدم! آنچه بیش از «قوت» [قوت یک سال یا کمتر] خود را جمع میکنی، خزینه دار دیگران خواهی بود.
تقویت روحیه آخرت گرایی
تقویت روحیه آخرت گرائی، از راههای مختلف میسر است از جمله:
الف: حیات جاودانه و راستین، اینجا (دنیا) نیست.
ب: دنیا پر از بدبختیهاست.
ج: دنیا نسبت به آنچه در زندگی آینده، پیشرو میباشد ناچیز و حقیر است.
«وَمَا هذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ».(1)
با توجه به آیه فوق، زندگی دنیوی، حیات واقعی مورد نظر آفرینش و مورد خواست فطرت ما نیست؛ بلکه حیات واقعی در آخرت است بر این اساس مالداران غافل از خدا، وقتی که در پرتو مرگ به خود آمدند، بانگ بر میآوردند: «یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی»(2). تردیدی نیست که منظور از حیات در اینجا حیات راستین اخروی است؛ چنانکه صاحب تفسیر المیزان در ذیل همین آیه مینویسد: «...أی لحیاتی هذه و هی الحیاة الآخرة أو المراد الحقیقیة و هی الحیاة الآخرة».(3)در بسیاری از موارد، پرداختن به تکاثر به خاطر «حسّ بقا طلبی» است و اگر برای شخص متکاثر تبیین شود که تکاثر بقا و جاودانگی پدید نمیآورد، از آن دست میکشد. علامه طباطبائی رحمهالله در ذیل آیه: «اَلَّذِی جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَه» مینویسد: «...أن یری أنّ المال یخلّده و لحبّه الغریزی للبقاء یهتم بجمعه و تعدیده».(4)
د: زندگی اخروی بهتر و ماندگارتر است.
«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی* وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی* بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ
الدُّنْیَا* وَالاْخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی».(5)
تأثیر یاد قیامت:
اگر آدم ثروتمند و مال اندوز بداند که راجع به اصل ثروتاندوزی و... مورد
بازجوئی قرار گرفته و باید پاسخ بدهد، در آن صورت چه بسا در کار خود تجدید نظر کند و طبق دستور الهی عمل کرده و دست از مالاندوزی بکشد.
یکی از طرق مبارزه با مال اندوزی، تحقیر دنیا و نکوهش از دنیا پرستان است؛ حضرت امیر المؤمنین علی علیهالسلام میفرمود: «الدنیا سوق الخسران».(1)
«لدنیاکم عندی أهون من عراق خنریر علی ید مجذوم».(2)
«... لأهون فی عینی من عراق خنزیر...».(3)
«... متاع الدنیا حطام موبیء...».(4)
«مجالسة أبناء الدنیا منساة للإیمان قائدة إلی طاعة الشیطان».(5)
«نظام الدین مخالفة الهوی والتنزه عن الدنیا».(6)
«ملاک التقی رفض الدنیا».(7)
«مصاحب الدنیا هدف النوائب والغیر».(8)
«کن فی الدنیا ببدنک و فی الآخرة بقلبک و عملک».(9)
«کونوا عن الدنیا نزّاهاً و إلی الآخرة ولاّهاً».(10)
«ظفر بفرحة البشری من أعرض عن زخارف الدنیا».(11)
«طوبی للزاهدین فی الدنیا الراغبین فی الاخرة».(12)
«طلاق الدنیا مهر الجنة».(1)
«طلب الدنیا رأس الفتنة».(2)
عاقبت مال دوستی و تکاثر
نکوهش از دنیا پرستی، به طور غیر مستقیم آخرت گرائی را در ذهن انسان تقویت میکند.
بسیاری از تمایلات ناروا در انسان، به خاطر داشتن دارائی و ثروت است؛ بر این اساس امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود:
«إذا أراد اللّه بعبدٍ شرّاً حبّب إلیه المال».(3)
«إذا جمعت المال فانت فیه وکیل لغیرک».(4)
از طرف دیگر امکان دارد نگرش افراد نسبت به اشخاص تفاوت کند و بین افراد غنی و فقیر برخورد متفاوت صورت گیرد؛ چنانچه تواضع و فروتنی در برابر ثروتمندان به امید برخورداری از امکانات مادّی آنها، زایل کننده بخشی از ایمان است؛ همانطوری که مولای متقیان، علی علیهالسلامفرمودند: «من تواضع لغنیّ طلبا لما عنده ذهب ثلثا دینه»: هر کسی که به انسان غنی به خاطر مال و ثروتش احترام بگذارد یک سوم دینش بر باد فنا رفته است.(5)
به طور کلی تفاوت برخورد بین انسانهای کم درآمد و ثروتمندان، باعث شکاف طبقاتی در جامعه میشود که مورد سرزنش اسلام است. حضرت رضا علیهالسلام میفرماید: «من لقی فقیراً مسلماً فسلّم علیه خلاف سلامه علی
الغنیّ لقی اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة و هو غضبان»: هر کس در سلام کردن
به مسلمان کم بضاعت به گونهای غیر از سلام کردن به افراد مرفه عمل کند، روز قیامت خدا را در حالی که بر او خشمگین است ملاقات میکند.(1)
توجه دادن ثروتاندوز به این حقیقت که ثروت دنیا، زوالپذیر است، به نوبه خود میتواند او را به سوی آخرت و انجام جهاد مالی بکشاند.
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «الدنیا تغرّ و تضرّ و تمرّ».(2)
تشویق و تحریص مال داران و مال اندوزان به انفاق، یکی از بهترین راه پیشگیری از ثروتاندوزی است.
به قول سعدی:
این جهان، بر مثالِ مرداری است
کر کسانی، دور آن هزار هزار
این مَرْ آن را همی زند مخلب
و ان مَرْ این را همی زند منقار
شیخ مفید رحمهالله در «الاختصاص»(3)مینویسد:
در احادیث آمده است: «لاضرر و لاضرار فی الاسلام».
ضرر زدن به دیگران و نیز تحمل ضرر، در اسلام مجاز نیست(4)
و از راه اضرار به غیر، مالی به دست آید حرام و نامشروع خواهد بود.
«إذا أراد اللّه بعبد شرّاً حبّب إلیه المال».(1)
«حبّ المال سبب الفتن و حبّ الرئاسة رأس المحن».(2)
«حبّ المال یفسد المال».(3)
«المال للفتن سبب و للحوادث سَلَبٌ».(4)
«حبّ المال یقوی الآمال و یفسد الأعمال».(7)
«حب المال یوهن الدین و یفسد الیقین».(8)
«من هان علیه بذل الاموال توجهت الیه الآمال».(9)
«المال داعیة التعب و مطیة النصب».(5)
«المال یکرم صاحبه فی الدنیا و یهینه عنداللّه سبحانه».(6)
«من اکتسب مالاً من غیر حلّه أضرّ بآخرته».(7)
«ازکی المال ما اکتسب من حلّه».(8)
«المال سلوة الوارث».(9)
تردیدی نیست که افرادی به مسأله آخرت و زندگی پس از مرگ اعتقاد راسخ دارند و کسانی هم به این مسأله اعتقاد چندانی ندارند؛ بنابراین انسانها
در باب انفاق به دیگران و ایثار مالی یکسان نیستند که دو داستان زیر در تأیید همین حقیقت است.
1- شاخه درخت خرمای یکی از مسلمانان، بالای خانه مرد فقیر عیالمندی قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامی که بالای درخت میرفت تا خرماها را بچیند، گاهی چند دانه خرما در خانه مرد فقیر میافتاد و کودکانش آن را بر میداشتند، آن مرد از نخل فرود میآمد و خرما را از دستشان میگرفت.
مرد فقیر در این باره به پیامبر صلیاللهعلیهوآله شکایت آورد و آن حضرت صاحب نخل را ملاقات کرد و فرمود: این درختی که شاخههایش بالای خانه فلان کس آمده است به من میدهی تا در مقابل آن، نخلی در بهشت از آن تو باشد. مرد گفت: من درختان نخل بسیاری دارم و خرمای هیچ کدام به خوبی این درخت نیست (و حاضر به چنین معاملهای نیستم).
شخصی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله این سخن را شنید، عرض کرد: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله!
اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریداری و واگذار کنم، شما همان چیزی را که در بهشت به او میدادید به من عطا خواهید کرد؟ حضرت فرمود: آری.
آن مرد رفت و صاحب نخل را دید و با او گفتگو کرد، صاحب نخل گفت: آیا میدانی که محمّد صلیاللهعلیهوآله حاضر شد درخت نخلی در بهشت در مقابل این نخل به من بدهد (و من نپذیرفتم)؟
خریدار گفت: آیا میخواهی آن را بفروشی یا نه؟ گفت: نمیفروشم مگر آنکه مبلغی را که گمان نمیکنم کسی بدهد به من بدهی؛ گفت چه مبلغ؟ گفت چهل نخل.
خریدار تعجب کرد و گفت: عجب بهای سنگینی! برای نخلی که کج شده چهل نخل مطالبه میکنی!
سپس به آن معامله رضایت داد، او پس از انجام آن معامله پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهآمد و اختیار آن «نخل» را بر عهده آن حضرت گذارد و آن حضرت نیز آن را به آن خانواده فقیر بخشید.(1)توجه به این داستان نشان میدهد که: الف: کسی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد راسخ دارد، از ثروت دنیوی خود به عنوان تأمین توشه آنجا بهرهمند میشود و قهراً تکاثر و تجمع و ثروتاندوزی ندارد. ب: کسی که به زندگی اخروی اعتقاد چندانی ندارد، به مسائل عاطفی انسانی و رسیدگی به همنوع خود نیز نمیاندیشد؛ بنابراین اگر به تقویت روحیه آخرت گرائی در انسانهای جامعه بپردازیم، جامعهای بدور از ثروت اندوزی خواهیم داشت. ج: مسأله آخرت گرائی و تحقیر دنیا، گاهی فقراء و یا افراد کم بضاعت را به انفاق وا میدارد.
اسلام همواره از افراط و تفریط، نهی میکند و چنانکه مال اندوزی را ممنوع میداند، انفاق مسرفانه را نیز نمیستاید.
یکی از مسلمانان، در یکی از جنگها بیضهای (یکی از ابراز دفاعی) از جنس طلا به دست آورده بود و با آنکه خود آدم، مستمند و نیازمندی بود آن را پیش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آورد و اظهار داشت: «خذها مِنّی صدقة»: این را به عنوان صدقه، از من بپذیر! پیامبر آن را از او نپذیرفت و در حالی که خشمگین شده بود به گونهای اعتراض آمیز فرمود: «یجیء أحدکم بماله کله فیتصدق به
1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 27، ص 70- 69.
و یجلس یتکفّف الناس انما الصدقة عن ظهر غنی»:(1)یکی از شما مجموعه آنچه در اختیار دارد را در راه خدا انفاق میکند و خود با دستی خالی، خانهنشین میگردد که مردم به عنوان گدا به او چیزی بدهند؛ در حالی که صدقه دادن، به هنگام غنا و ثروتمندی اختصاص دارد.
دقت در مورد فوق نشان میدهد که:
1- داشتن اموال، ممدوح است.
2- انفاق در محدودهای مطرح است که زندگی شخص روی پا خود باقی بماند و انفاق موجب ایجاد مشکل و پدید آمدن فقر در زندگی انفاق کنند، نگردد.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه: «و آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا...»
فرمودند: شخصی از یاران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تمام اموال خود را در راه خدا داد ولی خود و همسر و فرزندانش محروم ماندند، بدیهی است که: خدا این گونه انفاق کردن را اسراف میداند.(2)
یکی از طرق مبارزه با ثروت اندوزی، مسأله پیشگیری از حرام خواری است.
حرام ذاتی و حرام عارضی:
لقمه حرام از حیث موارد بر دو گونه است.
1- حرامی که از نجاسات به حساب میآید از جمله: خوردن گوشت سگ، خوک، مردار و سایر نجاسات و محرمات.
2- لقمههایی که بخاطر عدم پرداخت حقوق لازم، با حکم خاص در شمار حرام قرار دارند.
بدیهی است که پرهیز از لقمه حرام خود اداء حقوق الهی و حقوق دیگران (حقّ اللّه و حقّ الناس) را به همراه دارد و عمل بدان به نوبه خود مایه توزیع ثروت گشته، از انباشتگی و تکاثر ثروت (ثروت اندوزی) پیشگیری خواهد کرد و طبیعی است که بسیاری از موارد انباشت ثروت، به دلیل عدم رعایت اداء حقوق لازم صورت میپذیرد واگر حقوق لازم اداء میشد، ثروت اندوزی صورت نمیگرفت.
یکی از طرق مبارزه با مال اندوزی، نکوهش و تحریم کسب حرام است:
اشاره کردیم که از راههای مبارزه با ثروت اندوزی، پیشگیری یا ترک حرام خواری است؛ روشهای حرامخواری بیشمارند که معروفترین آنها عبارتاند از:
1- رشوه
2- ربا
3- سرقت
4- ترک اداء مالیات واجب
5- احتکار
6- گران فروشی و...
رشوه، در اصطلاح فقها عبارت است از: وسیلهای که در جهت رسیدن به مقصود نامشروع یا طریق نامشروع به کار میرود.
«الوصلة الی الحاجة بالمصانعة و الراشی: من یعطی الذی یعینه علی الباطل و المرتشی: الآخذ و الرایش: الذی یسعی بینهما یستزید لهذا و یستنقص لهذا».
و در «مفتاح الکرامة» آمده است: رشوه از دیدگاه صاحب نظران عبارت است از چیزی که جهت انشاء حکمی اعمّ از حکم حقّ یا باطل پرداخت میگردد؛ گرچه بعضی از اهل نظر فقط هرگونه بذل چیزی در باب حکم باطل را رشوه میدانند.(1)
«الرشوة عند الأصحاب ما یعطی للحکم حقا و باطلاً».
1- حرمت رشوه:
تردیدی نیست که رشوه حرام است و کسی در این باره نظر مخالفی ندارد.
2- رشوه، [به ضم راء و کسر راء] اجماع قطعی میان اهل نظر راجع به حرمت آن است و نصوص دال بر حرمت آن به قدر «مستفیض» و یا «تواتر» میباشد و این حرمت برای پرداخت کننده، رشوه گیرنده و نیز واسطه میان آن دو ثابت است(2)چنانکه در جواهر میخوانیم:] الرشاء] بضم الراء و کسرها جمع رشوة [حرام] و سحت إجماعاً بقسمیه و نصوصاً مستفیضة أو متواترة [سواء حکم لباذله أو علیه بحق أو باطل].
2- بعضی از اهل نظر حرمت پرداختن رشوه را به مورد عدم اضطرار اختصاص میدهند؛ بر این اساس اگر در مورد باب حاکمان جور، پرداختن
رشوه مقدمهای باشد برای انشاء حکم حقّ، در آن صورت عمل رشوه دهنده حرام نیست ولی اخذ رشوه حرام است(1)و همچنین: اگر کسی را اجبار کنند تا رشوه پرداخت کند، عقلاً و نقلاً کار پرداخت کننده مجاز است(2)چنانکه فقیه نامور، صاحب جواهر مینویسد: «لا بأس بالرشوة علی الراشی مع الإکراه عقلاً و نقلاً».(3)
2- همچنین آیا رشوه اختصاص دارد به صورت پرداخت اموال یا خیر؟ باید گفت: حتّی کارکردن برای رشوه گیرنده و یا به مدح و ستایش از او پرداختن و نیز برآورده ساختن حوائج او و غیره، رشوه بر آنها صدق میکند.
«و تعمّ الأعمال بل و الأقوال کمدح القاضی والثناء علیه والمبادرة الی حوائجه و إظهار تبجیله و تعظیمه و نحو ذلک و تعمّ البذل و عقد المحاباة و العاریة و الوقف و نحو ذلک».
3- آیا رشوه اختصاص به مورد حکم دارد یا اعم از آن؟ بعضی از اهل نظر، رشوه در مورد غیرِ حکم را جایز میدانند و معتقدند که این گونه از موارد در عرف، رشوه به حساب نمیآید؛ ولی بسیاری از اهل نظر هدیه برای قاضی را، جهت دوست شدن با او و سوء استفاده از این گونه دوستیها در موارد لازم رشوه میدانند؛ همچنین هدیه دادن به کسی جهت اداء شهادت و نیز هدیه دادن جهت مهیا کردن زمینههای لازم برای رسیدگی به پرونده و نیز هدیه دادن جهت همکاری لازم برای غلبه مظلوم بر ظالم را رشوه میدانند.
4- تردیدی نیست که رشوه را گیرنده آن، مالک نمیشود و در ملکیت
مالک اصلی آن باقی است و عقدی که واقع شده باطل خواهد بود.
5- گیرنده رشوه، ضامن است و باید آن اموال را به صاحب آن پس بدهد و اگر آن اموال پیش از آن از بین برود ضامن است.
6- بدون تردید، هدیه دادن به قاضی، نوعی رشوه است و نمیتوان آن را از عرصه رشوه، بدور دانست البته بعضی از اهل نظر میگویند اگر هدیه، طبق عرف نباشد، رشوه است و اگر معمولاً آن را برای قاضی میفرستاد و الآن نیز فرستاده است و ارتباطی به قاضیگری او ندارد آن را رشوه نمیگویند.(1)
امیرمؤمنان فرمود: «بئس الکسب الحرام».(2)
«من اکتسب حراماً احتقب آثاماً».(3)
«احفظ بطنک و فرجک من الحرام».(4)
«بئس الطعام الحرام».(5)
«أصل الورع تجنّب الآثام والتنزّه عن الحرام».(6)
ربا (افزودهگیری) در دو مورد، حرام و نامشروع است:
1- ربا در معامله
2- ربا در قرض
حرمت ربا، یکی از ضروریات دین است و در این باره، تردیدی میان فقهای اسلامی به چشم نمیخورد؛ فقیه نامدار، نجفی، در «جواهر الکلام» مینویسد: «... الربا محرّم کتاباً و سنّة و إجماعاً من المؤمنین بل المسلمین، بل لا یبعد کونه من ضروریات الدین فیدخل مستحلّه فی سلک الکافرین».(1)
البتّه از حکم کلّی فوق (تحریم ربا) طبق احادیث اسلامی، مواردی استثناء شده است:
1- ربا میان پدر و فرزند: اگر چه بعضی از اهل نظر اخذ ربا از پسر توسط پدر را مشروع میدانند ولی بسیاری از فقها، اخذ ربا از پدر توسط پسر را نیز جایز میدانند.
2- ربا بین برده و صاحب او
3- ربا بین زن و شوهر
4- ربا بین مسلمان و کافر
5- ربا در حال اضطرار
منظور از مالیات واجب آن مقدار از مالی و دارایی است که پرداخت آنها واجب میباشد؛ مهمّترین آنها عبارتاند از:
1- زکات
1) . جواهر، ج 23، ص 332 و ص 433.
2 - خمس
3 - زکات فطره
4 - نفقات
5- کفارات
یکی از راههای پیشگیری از مال اندوزی و نیز یکی از شیوههای خدا پسندانه توزیع ثروت عادلانه و همچنین یکی از طرق صحیح حل مشکلات مالی جامعه و دستگیری از فقراء، پرداختن زکات است که دارای اهمیت ویژهای است از جمله:
الف: در 27 آیه از قرآن زکات در کنار نماز آمده است: «وَ اَقِیْمُوا الَّصلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الّراکِعِینَ».
ب: رهبران الهی عمل به این فریضه را برای خود و اهل خود ملزم میدانستند: «...وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَالزَّکَاةِ...».(1)
ج: یکی از اهداف اساسی تشکیل حکومت اسلامی، اقامه نماز و انجام زکات است: «اَلَذین اِنْ مَکَنّاهُمْ فِی الارْضِ اَقامُوُا الصَّلاةَ وَ آتُوُا الزَّکاةَ».(2)
د:دوزخیان در پاسخ بهشتیان میگویند: یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ، بیتفاوتی نسبت به فقراء، از راه کوتاهی در پرداخت زکات است: «وَلَمْ نَکُ
نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ».(3)که منظور از آیه، کوتاهی در ادای زکات نیز میباشد.
سعدی میگوید:
زکات مال بده کاغبان نخله رَزْ
چو بیشتر بَبُرَد بیشتر دهد انگور
و: در دوران حضور، حضرت مهدی علیهالسلام با کسانی که زکات مال خود را نمیپردازند مانند زناکاران همسردار برخورد کرده و آنان را مؤاخذه میکند.(1)
ز: تردیدی نیست که زکات از ضروریات دین و انکار کردن آن به منزله کفراست.(2)
ح: امام صادق علیهالسلام به کسی که زکات نمیدهد لقب سارق دادهاند.(3)
ط: خودداری از پرداخت زکات از گناهان کبیره است.
1- اخذ و مصرف زکات، باید زیر نظر حاکم اسلامی باشد؛ حضرت علی علیهالسلام
میفرماید: مخفی کردن زکات از حاکم اسلامی، نوعی نفاق است.(4)
2- پرداخت زکات باید برخاسته از رضایت قلبی باشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس زکات مال خود را عاشقانه (خالصانه) بدهد، در برابر هر دانه گندم و جو و... قصری در بهشت دریافت میکند.(5)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اگر پرداخت زکات با رضایت قلبی نباشد، گرفتار پشیمانی طولانی و از دست دادن پاداش الهی خواهد شد.(6)
1) . کافی، ج 3، ص 503، ح 5.
2) . مبسوط، ج 1، ص 190.
3) . وافی، ج 10، ص 44.
4) . «نهی انیخفی المرء زکاته عنامامه و قال: اناخفاء ذلک منالنفاق» بحار، ج93، ص28.
5) . «من اعطی من زکاته طیبة بها نفسه اعطاه اللّه بکل حبة منها قصراً فی الجنة من ذهب...» بحار، ج 8، ص 181، ح 138.
6) . «فان من اعطاها غیر طیب النفس... مغبون الاجر ضال العمل طویل الندم» بحار، ج 33، ص 450.
3- زکات را باید با احترام خاصی به فقیر داد؛ زیرا این خداوند است که زکات را دریافت میکند.(1)
آری: پیامبر، امام و فقیر (واجد شرائط)، نماینده و دست خدا هستند.
امام صادق علیهالسلام از یکی از یاران خود (اسحاق) پرسید: زکات مال خود را چگونه ادا میکنی؟ گفت: فقراء به نزد من میآیند و من به آنها پرداخت میکنم؛ امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقرا است و هر کس دوست خدا را ذلیل کند، گویا در کمین جنگ با او نشسته است.(2)
و افزود: به جای آنکه فقراء برای دریافت زکات به خانه تو آیند، تو باید زکات را به منزل آنان ببری؛ چنانکه در حدیث دیگری میخوانیم: اگر گیرنده زکات از کلمه زکات رنج میبرد، زکات را به او بدهید ولی نگوئید که این زکات است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید.(3)
در حدیث دیگری میخوانیم: اگر شخصی احساس کند که بهتر است برای فقراء لباس و جنس دیگری خریداری کند، میتواند به جای پرداخت نقدی، لباس و... را برای فقراء فراهم نماید.(4)
امام خمینی رحمهالله میفرماید: اگر شخصی (فقیر) از گرفتن زکات شرمنده میشود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب خود نیت زکات کنید، ولی در عمل آن را به عنوان هدیه قلمداد نمایید.(5)نه تنها هنگام پرداخت زکات، باید حفظ آبروی مردم را مراعات کرد، بلکه
بعد از پرداخت آن نیز نباید با منت گذاشتن، زکات گیرنده را تحقیر نمود؛ زیرا قرآن میفرماید: منت و آزار، سبب بطلان پاداش میشود.(1)
احترام گذاشتن به فقراء به قدری مهمّ است که در تاریخ میخوانیم: جنس اندکی را پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله آوردند. حضرت آن مقدار کم را به بعضی از فقراء داد، ولی نگران شد که مبادا در دل دیگران کدورتی ایجاد شود، نزد سایر فقراء آمد و رسماً عذر خواهی کرد که چون مال اندک بود به همه نرسید و فرمود: به کسانی دادم که نیازمندی آنان بیشتر بود: «اُتی النبی صلیاللهعلیهوآله بشیء فقسّمه فلم
یسع أهل الصفّة جمیعاً فخصّ به اُناساً منهم فخاف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أن یکون قد دخل قلوب الآخرین شیء فخرج إلیهم فقال: معذرةً إلی اللّه عزّ و جلّ و إلیکم یا أهل الصفّة! إنّا أوتینا بشیء فأردنا أن نقسّمه بینکم فلم یسعکم فخصصت به أناساً منکم خشینا جزعهم و هلعهم».(2)
4- تعجیل در اداء: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: از اخلاق مؤمنین، سرعت در پرداخت زکات است.(3)
امام صادق علیهالسلام درباره این آیه از قرآن «و آتُوُا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ»، فرمودند:
اگر پیش از آنکه محصولات را به خانه ببرید، زکاتش را بدهید به سخاوت نزدیکتر میباشید.(4)
[در دوران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله محصولات زراعی هر کس که به مقدار نصاب میرسید، زکاتش را به مسجد میآوردند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را میان فقراء تقسیم میکرد].(5)
5- اداء زکات به گونهای آشکار: امام صادق علیهالسلامفرمود: هرچه را خداوند واجب نموده است، علنی انجام دهید: [کل ما فرض اللّه عزّ و جلّ علیک فإعلانه أفضل من إسراره...].(1)
6- بوسیدن دستی که به اداء زکات میپرداخت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هرگاه با دست خود به فقیری کمک کردید، همان دست را ببوسید؛ چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است: [إذا ناولتم السائل فلیرد الذی یناوله یده الی فیه فیقبّلها فإنّ اللّه تعالی یأخذها قبل أن تقع فی یده].(2)
7- تقاضای دعا: در حدیثی آمده است که چون دعای فقیر در حقّ کسی که به او کمک میکند مستجاب میشود، از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند.(3)
8- از جنس مرغوب جهت اداء زکات باید انتخاب شود.
در قرآن میخوانیم: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»: به نیکی نمیرسید مگر آنکه از چیزی که دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید.
و در آیهای دیگر میخوانیم: از اجناس دلپسندی که به دست آوردهاید و آنچه ما برای شما از زمین بیرون آوردهایم، به دیگران انفاق کنید و هرگز به فکر انفاق از مال نامرغوب نباشید. «أَنفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَلاَ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ».(4)
در حدیثی آمده است: در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گروهی بدترین نوع خرما(5).
را به فقراء میدادند و قرآن با جمله «وَلاَ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ» آنان را از این عمل بازداشت.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: محصولات کشاورزی خود را شبانه برداشت نکنید، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ»(2)یعنی حق محرومان را همان روز برداشت بدهید و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت کنید، فقراء اطلاع پیدا نمیکنند و گرسنه میمانند و شما از برکات پرداخت زکات محروم میمانید.(3)
امام صادق علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند: زکات برای کسانی جایز
است که نه شغلی دارند و نه ثروتی و نه برای اجیر شدن آمادگی دارند و نه توان بدنی برای انجام کارهای مورد نیاز جامعه دارند؛ پس خداوند متعال در اموال اغنیا سهمی را برای این گونه افراد مقرر کرده است، به مقداری که در زندگی روی پای خود بایستند. «...إنما هی (زکات) لأقوام لیس لهم فی الامارة نصیب و لا فی العمارة حظّ و لا فی التجارة مال و لا فی الإجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فی أموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم به ودهم».(4)
از امام علیهالسلام پرسیدند: کسی که زندگی او از طریق پدر و یا برادرش درحدّ ساده تأمین میشود، آیا میتواند برای توسعه زندگی زکات بگیرد؟ امام فرمود: مانعی ندارد، «عن الرجل یکون أبوه أو عمّه أو أخوه یکفیه مؤنته أیأخذ من الزکاة فیتوسّع به
إن کانوا لا یوسّعون علیه فی کلّ ما یحتاج إلیه؟ فقال: لا بأس».(1)
در حدیث دیگری میخوانیم: انسان نیازمند برای ازدواج کردن میتواند زکات بگیرد.(2)
در حدیث دیگر آمده است که آدم نیازمند میتواند به قدری زکات بگیرد که بتواند صدقه نیز بدهد.(3)
از امام باقر علیهالسلام پرسیدند: زکات خود را که به فقراء میدهم با چه ملاکی بعضی از آنها را بر بعضی دیگر ترجیح دهم؟ امام علیهالسلام فرمود: بر اساس هجرت به خاطر دینآموزی، عقل و فقه به آنها عطا کن، [قلت لأبی جعفر علیهالسلام: إنّی ربّما قسّمت الشیء بین أصحابی أصِلُهم به فکیف أعطیهم؟ فقال: أعطهم علی الهجرة فی الدین والعقل والفقه].(4)
عالمان دینی که برای تحصیلات علمی به شهرهای دیگر هجرت میکنند و نیز کسانی که در شهر خود به تحصیل علوم دینی مشغولند و همچنین کسانی که دارای خردمندی کامل و مدیریت صحیح میباشند و در جامعه تأثیرگذار هستند را هنگام ادای زکات باید مقدّم داشت.
امام صادق علیهالسلام فرمود: به فقرایی که در جامعه عزیزتر و دارای آبرو و اعتبار هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زکات) هدیه کنید، امّا به فقرای معمولی درهم و دینار را به منظور زکات بدهید.
همچنین از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟
امام علیهالسلام فرمود: در جامعه فقرایی هستند که زندگی آبرومندانهای داشتهاند
و از گرفتن صدقه خجالت میکشند، بنابراین در پرداخت زکات به آنان، باید شخصیّت و عزّت آنان را منظور داشت و به زیباترین نوع با آنان برخورد شود، «یدفع الیهم أجمل الأمرین عند الناس».(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عطاهای خود را بر اساس نیاز افراد در نظر میگرفتند.
در روایات آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: زکات اعراب برای اعراب حلال است، نه زکات اعراب برای مهاجرین، «کان رسول اللّه یقسم صدقة أهل البوادی فی أهل البوادی و صدقة أهل الحضر فی أهل الحضر».(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «إذا لم تجدوا أهل الولایة فی المصر تکونون فیه فابعثوا بالزکاة المفروضة الی أهل الولایة من غیرأهل مصرکم»:(3)اگر در آبادی خود، نیازمند نداشتید زکات خود را به آبادی دیگر انتقال دهید؛ از این رهنمود به دست میآید که:
الف: زکات هر منطقه باید در خدمت نیازمندان همان منطقه باشد و برای رفع نیازمندی همان منطقه مصرف شود.
ب: پس از رفع نیازمندیهای هر منطقه، میتوان زکات آن منطقه را به دیگر مناطق نیازمند انتقال داد.
اخذ زکات:
آیه معروف «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً»، در مورد وجوب اخذ زکات است که در سال دوم هجرت مورد توجه قرار گرفت؛ گرچه این مسأله ربطی به داستان پناهنده شدهگان به ستون مسجدالنبی و از جمله ابولبابه ندارد.
بعضی مینویسند: «ابولبابه انصاری» و چند نفر دیگر از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله از شرکت در جنگ «تبوک» خودداری کردند؛ امّا هنگامی آیاتی را که در مذمت متخلفین از جنگ وارد شده بود شنیدند، بسیار ناراحت و پشیمان گشتند و پس از آن به خاطر اظهار ندامت، خود را به ستونهای مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بستند و هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جنگ تبوک بازگشت و از حال آنها جویا شد خبردار شد که آنان سوگند یاد کردهاند ریسمان خود را از ستون باز نکنند تا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان را آزاد سازد؛ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: من نیز سوگند یاد میکنم
که چنین کاری را نخواهم کرد مگر اینکه خداوند متعال به من اجازه دهد.(1)تا آنکه آیات مربوط نازل شد، خدا توبه آنها را پذیرفت و پیامبر صلیاللهعلیهوآله ریسمان آنها را از ستون مسجد باز کرد.
آنان به شکرانه قبولی این توبه و آزادی خود، همه اموال خود را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله تقدیم کردند و گفتند: این همان اموالی است که به خاطر دلبستگی به آنها از شرکت در جهاد خودداری کردهایم، همه اینها را از ما بپذیر و در راه خدا انفاق کن.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: هنوز دستوری در این باره بر من نازل نشده است، چیزی نگذشت دستوری رسید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قسمتی از اموال آنها را بگیرد و در بعضی از روایات آمده است یک سوم از اموال آنها را پذیرفت.
در پارهای دیگر از روایات میخوانیم که آیه فوق درباره «ابولبابه» و راجع به داستان «بنی قریظه» است بنی قریظه گروهی از یهود بودند با او مشورت
1) . کشاف، ج 2، ذیل آیه فوق.
کردند آیا تسلیم حکم پیامبر صلیاللهعلیهوآله بشوند یا خیر؟ او گفت: اگر تسلیم شوید همه شما را گردن میزند! سپس از این کار خود پشیمان شد، توبه کرد و خود را به ستون مسجدالنبی بست تا آنکه خدا توبه او را پذیرفت.(1)
1- خداوند پیامبرش را مأمور گرفتن زکات میکند: «خُذْ مِنْ
أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً».(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: من مأمورم که از اغنیاء زکات بگیرم و به فقراء بدهم، «اُمرت أن آخذ الصدقة من أغنیائکم فأردّها فی فقرائکم».(3)پس از پیامبر اسلام، امامان معصوم علیهالسلاممسئول این کارند.
زمخشری ذیل آیه «خُذْ العَفْوَ وَ أمْرُ بِالْعُرْفِ» مینویسد: «قیل: خذ الفضل و ما تسهل من صدقاتهم و ذلک قبل نزول آیة الزکاة فلمّا نزلت، أمر أن یأخذهم بها طوعاً أو کرها».(4)
2- پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای زکات، کارگزارانی تعیین کرده بود که در اسلام از آنان به نام «عاملین» یاد میشد، این افراد از طرف رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مسئول جمع آوری زکات بودند.(5)از جمله:
پیام اکرم صلیاللهعلیهوآله: رافع را به سوی قبیله جهینه و قبیله بنی کعب و مردی از بنی سعد را به سوی قبیله بنی سعد فرستاد.(6)
حضرت علی علیهالسلام افرادی را به منظور جمع آوری زکات میفرستاد؛
همچنین در نهج البلاغه میخوانیم: «و من عهد علیهالسلامالی بعض عمّاله و قد بعثه علی الصدقة».(1)و نیز آمده است: «و من وصیة له علیهالسلامکان یکتبها لمن یستعمله علی الصدقات».(2)
امام علی علیهالسلام به مأمور جمع آوری زکات خود میفرمود: به مردم بگو! ای بندگان خدا، ولیّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حقّ خدا را که در اموال شماست بگیریم؛ پس آیا برای خداوند در اموال شما حقی هست تا آن را به ولی خود برسانم یا نه؟ «أرسلنی إلیکم ولیّ اللّه و خلیفته لاِخذ منکم حقّ اللّه فی أموالکم فهل للّه فی أموالکم من حقّ فتؤدّوه الی ولیّه؟».(3)
1- امام باقر علیهالسلام فرمود: افراد تندرست و قوی، نباید زکات بگیرند و نباید به آنها زکات داد، «إنّ الصدقة لا تحلّ لمحترف و لا لذی مرّة سویّ قویّ فتنزهوا عنها».(4)
[آری، در جامعه افرادی با اینکه قدرت بر کارکردن دارند، بخاطر تنپروری، خود را مشمول زکات میپندارند].
2- به کسی که شارب خمر است، زکات ندهید. [سألته عن شارب الخمر یعطی من الزکوة شیئا؟ قال: لا].(5)
3- به کسانی که سرسختانه و با علم و آگاهی با مسلمین عناد میورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم کینه و لجاجت دارند، زکات ندهید، [فإنّ
المتصدّق علی أعدائنا کالسارق فی حرم ربّنا عزّ و جلّ و حرمی].(1)
4- در روایت میخوانیم: به افراد ناصبی نیز زکات ندهید، مگر آنکه از زبان او بترسید و از طریق زکات بتوانید دین و آبروی خود را حفظ کنید، [فإذا عرفته بالنصب فلا تعطه إلاّ أن تخاف لسانه فتشتری دینک و عرضک منه].(2)
در روایات، کمک به نااهلانی که از طریق شعر و تهمت و امثال آن آبروی دیگران را مخدوش میکنند، نیز سفارش شده است، [کالشعراء و الوقاعین فی الأعراض تکفّونهم فهو محسوب لکم فی الصدقات].(3)
5- امام رضا علیهالسلام فرمود: به کسانی که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است، زکات ندهید:] و لا یجوز أن یعطی الزکاة غیر أهل الولایة المعروفین].(4)
6- به کسانی که واجب النفقه هستند، زکات نمیرسد:] و کلّ من هو فی نفقتک فلاتعطه].(5)
7- به افراد غنی، زکات پرداخت نمیشود: [لا تحلّ الصدقة لغنی].(6)
8- به صاحبان حرفه زکات نمیرسد: [إن الصدقة لا تحلّ لمحترف].(7)
9- به کسانی که انحرافات عقیده دارند، مثلاً برای خداوند جسم قائل شدهاند، یا مردم را در اعمال خود مجبور میکنند و یا واقفیه و هفت امامی هستند، زکات پرداخت نمیشود.(8)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدی علیهالسلام فرهنگ اقتصادی مردم به نحوی است که حرامخواری، ارزش و غنیمت، ولی پرداخت زکات خسارت شمرده میشود: [...حتّی ترون الحرام مغنما والزکاة مغرما].(1)
در آن زمان کسی را میبینی که ثروت زیادی نزد اوست و از آغاز مالکیت، هرگز
زکات نداده است: [رأیت الرجل عنده المال الکثیر لم یزّکه منذ ملکه].(2)
در آن روزگار که امام مهدی علیهالسلام ظهور کند، ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند، گرفتار قهر ولیّاللّه قرار خواهند گرفت: [و مانع الزکاة یضرب عنقه].(3)
آری روز ظهور روز؛ پایان گرسنگی و فقر است، روز محو ثروتمندان بیدرد و مرفّهان بیتوجّه است. در آن روز تبعیضها از بین خواهد رفت و اموال عمومی به طور مساوی در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسی را که نیازمند به زکات باشد، مشاهده نخواهی کرد؛ امام باقر علیهالسلام فرمود: «یسوی
بین الناس حتی لاتری محتاجاً الی الزکاة».(4)
زکات به معنای رشد و ارتقاء و نیز به معنای پالایش از آلودگی است؛ ولی در اصطلاح اقتصاد اسلامی و از منظر فقه و فرهنگ قرآنی، عبارت است از اداء مالیات خاص؛ البتّه واژه زکات در موارد دیگری نیز به کار میرود از جمله:
در کلام امیر مؤمنان علیهالسلام آمده است:
«العفو زکاة الظفر».(1)
«زکاة العلم نشره».(2)
«زکاة العلم بذله».(3)
«المعروف زکاة النعم».(4)
«العفو زکاة القدرة».(5)
«التواضع زکاة الشرف».(6)
«زکاة الجاه بذله».(7)
«زکاة المال الإفضال».(8)
«زکاة الجمال العفاف».(9)
«زکاة البدن الصیام و الجهاد».(10)
«زکاة الشجاعة الجهاد فی سبیل اللّه».(11)
«زکاة السلطان إغاثة الملهوف».(12)
«زکاة الیسار برّ الجیران و صلة الأرحام».(13)
«زکاة الصحة السعی فی طاعة اللّه».(14)
«زکاة النعم إصطناع المعروف».(15)
«زکاة العقل احتمال الجهال».(16)
1) . عیون الحکم والمواعظ، ص 38.
2) . همان، ص 390، ح 1.
3) . همان، ص 391، ح 14.
4) . همان، ص 35، ح 525.
5) . همان، ص 51، ح 967.
6) . همان، ص 52، ح 982.
7) . همان، ص 390، ح 2.
8) . همان، ص 390، ح 3.
9) . همان، ص 390، ح 4.
10) . همان، ص 390، ح 8.
11) . همان، ص 390، ح 11.
12) . همان، ص 390، ح 12.
13) . عیون الحکم والمواعظ، ص 390، ح 9.
14) . همان، ص 390، ح 10.
15) . همان، ص 390، ح 13.
16) . همان، ص 542، ح 37.
در باب زکات خاطر نشان کردیم که در پارهای از موارد اقتصادی، اگر درآمد و سود حاصله به حدّ نصاب برسد مشمول زکات میگردد و از آن جملهاند: گندم، جو، خرما، انگور، طلا، نقره، گوسفند، گاو و شتر، اینک بر آنیم پارهای از موارد اقتصادی دیگر که مشمول «قانون خمس» میگردند را تذّکر دهیم.
اکثر فقهاء اهل سنت، خمس را فقط در غنیمت جنگی روا میدانند؛ گرچه شافعی در باب معدن طلا و نقره نیز خمس را لازم میداند.
امّا اکثر فقهاء شیعه امامیه، خمس را به غنائم جنگی محدود نمیکنند و برخی از موارد کسب ثروت را از مقوله غنیمت میدانند. موارد خمس از نظر فقهاء شیعه امامیه عبارتاند از:
1 - غنیمت جنگی
2 - درآمد و کسب مال از راه غواصی
3 - اموال مخلوط به حرام که جداسازی و تشخیص آن دشوار شده باشد
4 - زمینی که توسط غیر مسلمان ذمی از مسلمان خریداری شود
5 - کنوز
6 - معادن
7 - یک پنجم پس از انداز زائد بر مؤنه سال [منافع کسب]
خمس از حیث مصرف، در زمان ما به دو بخش سهم امام و سهم سادات تقسیم میگردد؛ سهم امام به مراجع تقلید زمان یا امام المسلمین داده میشود تا آن را در راه مصالح اسلامی هزینه کند و سهم سادات به فقراء از «ذوی القربی»؛ یعنی اولاد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از ناحیه فاطمه زهرا علیهاالسلام داده
میشود؛ البتّه به ابن السبیلشان نیز داده میشود البتّه دیدگاه مذاهب چهار گانه از اهل سنت را میتوانید در کتاب الفقه الاسلامی و ادلته ج 8، ص 5902 مطالعه فرمائید که در آن آمده است: «سهم ذوی القربی و هم بنو هاشم من أولاد فاطمة و غیرها».
مفسران، ذیل آیه: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللّه وَمَا أَنْزَلْنا عَلَی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».(1)
«و بدانید هرگونه غنیمتی که به شما رسد، خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است، اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بیایمان؛ یعنی روز جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان آوردهاید و خداوند بر هر چیزی قادر و تواناست».
موضوع مهمّی که در این آیه باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد، این است که آیا لفظ «غنیمت» که در آیه آمده است تنها شامل غنایم جنگی میشود یا هرگونه درآمدی را در بر میگیرد؟
در پاسخ باید گفت که: آیه غنیمت معنی وسیعی دارد و هرگونه درآمد، سود و منفعتی را شامل میشود؛ زیرا معنی لغوی این لفظ عمومیت دارد و دلیل روشنی بر تخصیص آن در دست نیست. تنها چیزی که جمعی از مفسران اهل تسنّن روی آن تکیه کردهاند این
1) . انفال، آیه 41.
است که آیات قبل و بعد، در زمینه جهاد وارد شده است و همین موضوع قرینه میشود که آیه غنیمت نیز اشاره به غنایم جنگی باشد؛ در حالی که میدانیم شأن نزول و سیاق، عمومیّت آیه را تخصیص نمیزنند و به عبارت روشنتر هیچ مانعی ندارد که مفهوم آیه یک معنی کلی است بوده باشد(1)آری اگر خمس درآمد سال داده شود، ثرمایه کلانی در خدمت بیتالمال قرار میگیرد.
یکی از واجبات مالی زکات فطره است.
زکات فطره در پایان ماه مبارک با شرائطی خاص، برای کسانی که شرائط آن را دارند واجب است.
سیوطی در تفسیر درّ المنثور این حدیث را نقل میکند: «عن أبی سعید الخدریّ قال: کان رسول اللّه یقول: قد أفلح من تزکّی و ذکر اسم ربه فصلّی، ثمّ یقسّم الفطرة قبل أن یغدو الی المصلّی یوم الفطر».(2)
بر الوالدین:
تفاوت میان برّ و خیر:
برّ در اصل به معنای توسعه است؛ چنانکه به معنای نیکی، احسان و نیز به معنای راستگویی به کار میرود و با برّ (به فتح) این تفاوت را دارد که برّ (به فتح) غالباً معنای اسم فاعلی را دارد ولی برّ (به کسر) به معنای خیر و احسان (اسم مصدر) است؛ با این تفاوت که در برّ، قصد شرط است ولی در خیر چنین
نیست: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ».(1)
یکی از انفاقهای لازم، نیکی نسبت به پدر و مادر است به فرموده امیر المؤمنین علیهالسلام: «بر الوالدین اکبر فریضة»:(2)
نیکی کردن به پدر و مادر بزرگترین فریضه است.
در باب افراد واجب النفقه، باید توجه داشت که آنان عبارت اند از:
پدر، مادر، فرزندان و همسر.
کفاره دارای انواعی است؛ کفاره روزه، کفاره محرّمات حجّ و ...، اداء کفارات یکی از راههای تعدیل ثروت و یکی از طرق غیر مستقیم مبارزه با ثروت اندوزی است.
ثروت اندوزی، چنانکه در صدر این کتاب بدان پرداختیم، به نوبه خود دلبستگی افراطی به ثروت است که انباشتگی و خارج ساختن ثروت از چرخه تولید صحیح را باعث میگردد بنابراین «کنز»، «احتکار» و «تکاثر» از مصادیق متداول آن بوده و میتواند نشان از زیر پا نهادن قانون الهی در باب مسائل اقتصادی و مالداری باشد؛ زیرا:
اگر ثروتمندان حقوق دیگران اعم از حقّ اللّه و حقّ الناس، اداء کنند، دیگر ثروت چندانی باقی نمیماند تا صاحب آن بگونهای ذخیره کند که به او ثروت اندوز گویند.
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «إنّ اللّه سبحانه فرض فی أموال الأغنیاء أقوات الفقراء فما جاع فقیر إلاّ بما متع به غنی واللّه تعالی سائلهم عن ذلک»:(1)
خداوند متعال، رزق و روزی فقراء را از میان اموال ثروتمندان منظور داشته است؛ پس فقیر گرسنهای به چشم نمیخورد جز به علّت کامیابی ناروای اغنیاء و خداوند متعال آنان (اغنیاء) را به دلیل همین امساک از اداء حقوق فقراء، مورد
1) . نهج البلاغه، حکمت، شماره 328.
بازخواست قرار خواهد داد. در کلامی دیگر منسوب به آن حضرت آمده است: «ما رأیت نعمة موفورة إلاّ وإلی جانبها حقّ مضیع»:(1)
هیچ نعمتی انباشته و ذخیره نمیگردد مگر آنکه در کنار آن حقوقی پامال گشته است.
نتیجه: عمل به رهنمودهای الهی در باب انفاقهای مالی اعم از واجب و مستحب، باعث میگردد تا حقوق دیگران اداء گردد و در نتیجه ثروتاندوزی صورت نگیرد و اگر در جائی ثروت اندوزی صورت گرفت نشان از تحقق خلاف است.
محدود کردن راههای دستیابی به ثروت و نیز پیشگیری از ثروت اندوزی و همچنین مجبور کردن ثروتمند به اداء دیون شرعی و حقوق مالی واجب و به نوا رسیدن نیازمندان و عقب ماندگان اقتصادی، به پیشگیری از ایجاد تورّم مالی و جلوگیری از پیدایش جامعه طبقاتی میانجامد. که در آن صورت دو قطب سرمایه دار آنچنانی و فقیر آنچنانی وجود نخواهد داشت.
یکی از طرق مبارزه با فقر، پیشگیری از ایجاد ثروت اندوزی در جامعه است:
امّا مبارزه با فقر در اسلام، از راههای مختلف دیگر نیز صورت میپذیرد، از جمله:
1) . روائع نهجالبلاغه، ص 83.
الف: حمایت مالی از فقراء در جهت دسترسی به امکانات کار و درآمد صحیح.
ب: حمایت مالی از فقراء در جهت تأمین معاش روزانه از راه بیت المال (به طور مستقیم).
ج: حمایت مالی از فقراء از راه پرورش علمی و عقلانی آنان در جهت دسترسی به روش صحیح کسب درآمد سالانه و تأمین ما یحتاج زندگی فردی و اجتماعی از راه فعالیتهای اقتصادی.
د: تشویق و تحریص فقراء به کار و تلاش و پرهیز از تن پروری.
ه: هشدارهای لازم نسبت به عوامل فقر؛ از جمله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «اللهمّ إنّا نعوذ بک... من الفقر و دواهیه».(1)
آری: یکی از طرق مبارزه با فقر، تشویق مردم به کار و تلاش و رونق بخشیدن صحیح به زندگی از راههای اسلامی است؛ آن حضرت فرمود: «نعم المال الصالح للرجل الصالح»: چه خوب است که مال صالح در اختیار آدم صالح باشد.(2)
علی بن شعیب میگوید: امام صادق علیهالسلام از من پرسید: «من أحسن الناس معاشاً؟ قلت یا سیّدی أنت أعلم به منّی - فقال علیهالسلام: یا علیّ من حسن معاش غیره فی معاشه، یا علی! من أسوأ النّاس معاشاً؟ قلت: أنت أعلم، قال: من لم یعش غیره فی معاشه.
یا علی! أحسنوا جوار النعم فإنّها وحشیّة...»:(3)چه کسی صاحب
بهترین زندگی است؟! گفتم ای سرور من! شما داناترید؛ آن حضرت فرمود: ای علی! کسی که زندگی دیگران در سایه زندگی او سامان یابد و سپس پرسید: چه کسی دارای زندگی بد است؟ گفتم شما داناترید؛ آن حضرت فرمود: کسی که دیگران در سایه زندگی او زندگی سامان یافتهای نداشته باشند و سپس فرمودند: ای علی! آنگاه که نعمتها نصیب شما شد قدر آنها را بدانید و در بهره برداری صحیح (خدا پسندانه) از آنها بکوشید که اگر از دست برود (به علّت کفران و ناسپاسی) باز نخواهد گشت.
در کلامی از امام صادق علیهالسلام آمده است: «إنّ من بقاء المسلمین و بقاء الإسلام أن تصیر الأموال عند من یعرف فیها الحق و یصنع فیها المعروف فإنّ من فناء الإسلام و فناء المسلمین أن تصیر الأموال فی أیدی من لا یعرف فیها الحقّ و لا یصنع فیها المعروف».(1)
چنانکه آن حضرت درباره تلاشگران در عرصه کار، زحمت و فعالیّت خداپسند فرمود: «التاجر الصدوق، مع السفرة الکرام البررة یوم القیامة».(2)
«من طلب الدّنیا حلالاً استعفافاً عن المسألة وسعیاً علی عیاله و تعطّفاً علی جاره، لقی اللّه و وجهه کالقمر لیلة البدر».(3)
آری: دقّت در زندگی مال اندوزان نشان میدهد که اگر مال اندوزی آزاد باشد، خطرهای بسیاری زندگی فرد و جامعه را تهدید میکند؛ رهنمودی از
امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است: «ان اعطاء هذا المال قنیة و ان امساکه فتنه»:(1)
انفاق مال و ثروت در راه خدا ذخیره و اندوخته اخروی است وخودداری از انفاق.
چرا اسلام در جهت تعدیل ثروت میکوشد؟
در باب ثروت توجه به چند نکته ضروری است:
اولاً: به دست آوردن ثروت کمال نیست؛ بلکه ثروت وسیلهای است که میتوان توسط آن به کمال رسید.
ثانیا: ثروت از نوع وسیلهای بسیار خطرناک است که اگر در دست نااهلان قرار بگیرد چنان خواهد شد که سعدی در باب «علم» گفته است:
تیغ بران، در کف زندگی مست
بهْ که افتد علم، ناکس را بداست
ثالثا: اسلام در باب تعدیل ثروت، بر آنست که از راههای عقلانی و معقول خود، ثروتمند را به انجام این مهم [پرهیز از ثروت اندوزی] وادار سازد تا او به پاداش انجام یک عمل ارادی، دست یابد و در جایگاه یک «انفاقگر»، «اهل احسان» و «فرمانپذیر» به درجات رفیعهای نائل شود.
در رهنمودهای فوق نکات فراوانی به چشم میخورد از جمله:
الف: کسی که در زندگی دست دیگران را بگیرد و در رشد آنان دخیل شود مورد مرحمت خدا بوده و دارای بهترین زندگی خواهد شد.
ب: آنجا که مال و ثروت در خدمت جامعه بوده و مایه رشد جامعه باشد، از
1) . میزان الحکمه، ج 4، ص 3355.
مصادیق مال اندوزی نخواهد بود و این چنین ثروتی در صورتی که دارای شرائط لازم دیگر باشد مایه سعادت دنیا و آخرت آدمی خواهد بود و در غیر این صورت (یعنی آنجا که دیگران در سایه زندگی آدمی به نوائی نرسند) آن زندگی بدترین زندگی است و صاحب آن از مصادیق مال اندوز خواهد بود.
ج: عدم استفاده خداپسند از ثروت، به نوبه خود ندامت و تأسف را به دنبال دارد.
غفلت از خدا که از ثروتاندوزی برمیخیزد، اساس بسیاری از ناهنجاریهای اخلاقی میباشد. صاحب المیزان در تفسیر سوره تکاثر مینویسد: «ظاهر السیاق أنّ هذا الخطاب و کذلک الخطابات المتقدّمة فی السورة للناس، بما أنّ فیهم من اشتغل بنعمة ربّه عن ربّه فأنساه التکاثر فیها عن ذکر اللّه و ما فی السورة من التوبیخ و التهدید متوجّه الی عامة الناس ظاهرا واقع علی طائفة خاصة منهم حقیقة و هم الذین ألهاهم التکاثر».(1)
مالاندوزی، مایه غفلت از خدا است و عامل بازدارنده آدمی از توجّه به خداست.
در تبیان آمده است: «الذی جمع مالاً و عدّده»... أنّه یجمع المال و یحبّه و لا یخرج حقّ اللّه منه.(2)
آن که حقّ خدا را نمیپردازد حقّ مردم را نیز نخواهد پرداخت و از این طریق میتوان مال دوستی و تکاثر آن فرد را دانست.
شیخ طوسی در باب حقیقت و تأثیر سوء «ثروتاندوزی» مینگارد: «فالإلهاء، الصرف الی اللهو و اللهو الأنصراف الی ما یدعو إلیه الهوی... و المتفاخر متکبّر لأنّه تطاول بغیر حقّ فالتکاثر التباهی بکثرة المال و العدد».(3)
ثروتاندوزی موجب ترک طاعت است، چنانکه طبری، یادآور میشود:
«و اشتغالکم بالتکاثر فی الدنیا عن طاعة اللّه ربکم».(1)
یکی از آثار منفی تکاثر، نادیده گرفتن عمل به واجبات الهی است.
زمخشری ذیل سوره تکاثر مینویسد: «ألهاکم التکاثر عن ذکر اللّه و الواجبات و المندوبات فی الفرقة و الطاعة و التفکر و التدبر».(2)
یکی از آثار منفی ثروتاندوزی، رویش آرزوهای آنچنانی در ذهن آدمی است.
در کشاف آمده است: «الذی جمع مالاً و عدّده، أی جمعالمال و ضبط عدده و أحصاه... أی طوّل المال أمله و مناه الأمانی البعیدة حتّی أصبح لفرط غفلته و طول أمله، یحسب أن ماله ترکه خالدا فی الدنیا لایموت».(3)
فخر رازی نیز در ذیل آیه فوق مینویسد: «یحتمل أن یکون المعنی طَوَّلَ المال اَمَلَه حَتّی أصبح لفرط غفلته و طول أمله، یحسب أنّ ماله ترکه خالدا فی الدنیا لایموت»(4)... آنان ثروت را تکاثر کرده و از چرخه تولید جدا
میکردند بگمان آنکه پیشبینی مورد استثنائی را داشته باشند. [و عدّده ففیه وجوه أحدها أنّه مأخوذ من العدة و هی الذخیرة یقال أعددت الشیء لکذا و عددته إذا أمسکته و جعلته عدة و ذخیرة لحوادث الدهر].(1)
و به راستی از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستی و رقابتهای مخرّب و بسیاری از مفاسد اجتماعی همین ترس بیدلیل از فقر و تفاخر و برتریجوئی در میان افراد و قبائل و امتها است.
و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود: «ما أخشی علیکم الفقر و لکن أخشی علیکم التکاثر»: من از فقر بر شما نمیترسم ولی از ثروت اندوزی بر شما بیم دارم.(2)
و نیز فرمود: «التکاثر (فی) الأموال، جمعها من غیر حقّها و منعها من حقّها و سدّها فی الأوعیة»: تکاثر، جمع آوری اموال از طرق نامشروع و خودداری از ادای حق آن و بستن آنها در خزینهها و صندوقها است.(3)
در تفسیر نمونه میخوانیم، مفسران ذیل آیه «الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ» بر این نکته تأکید دارند که؛ منظور از «عدّد» همان ذخیره کردن و اندوختن مال برای روز مبادا است که از راه امساک و نگهداری ثروت حاصل میگردد.
... آیه ناظر به فرد ثروتاندوزی است که مال را نه یک «وسیله»؛ بلکه در جایگاه یک «هدف»، مینگرد و در جمعآوری آن، هیچ گونه قید و شرطی را مدّ نظر ندارد؛ از راه حلال، حرام، تجاوز به حقوق دیگران، از راه رذیله و یا
شرافتمندانه، برای او فرقی ندارد؛ او فقط به تجمع ثروت میاندیشد و شخصیت خود را در آن میبیند... آنها مال را برای رفع نیازمندی نمیخواهند لذا هر چه بر مقدار اموالشان افزوده گردد، حرصشان بیشتر میشود.(1)
به نظر ما آنجا که آدمی چیزی را پیش خود نگاه میدارد و در آرزوی تورّم قیمت یا جنس آن میباشد در صورتی که از موارد مجاز شرعی نباشد مشمول آیه فوق خواهد بود.
از جمعبندی و نتیجهای که از مجموع مطالب و مباحث این کتاب به دست میآید آن است:
همان گونه فقر ممکن است سبب روسیاهی و شقاوت آدمی گردد و هزاران نوع عقب ماندگی و درجازدگی را در زندگی فردی و اجتماعی باعث گردد، ثروتمندی و توانگری نیز گاهی سبب روسیاهی در بارگاه الهی و مایه شقاوت پیشگی صاحب خود در دنیا و آخرت میگردد.
ثروتی که از راههای خدا پسند به دست آید و در عرصههای خدا پسند صرف گردد باعث حیات فرد و جامعه گشته و مایه روسفیدی انسان در دنیا و آخرت میگردد؛ لذا در حدیث قدسی از ثروتمندان خداباور و دین مدار به نام وکیل خدا یاد شده است: «الأغنیاء وکلائی»
اخلاق معیشتی به نوبه خود برخی از موارد نابجای به دست آوردن ثروت، تکاثر و تجمع (ثروت اندوزی) آن را خاطر نشان ساخته و در کنار آن از
1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 27 ص 312.
پیآمدهای خطرناک آنها و همچنین از آثار حیاتبخش طرق تعدیل ثروت از نگاه دین اسلام و نیز از فوائد و ثمرات تحقق تعدیل سخن میگوید.
اخلاق معیشتی از جلوههای اخلاقیای که با حلّ مشکلات اقتصادی و راههای حصول ثروت ارتباط دارند سخن میگوید؛ بنابراین بسیاری از مباحث حیاتبخش و سعادت آفرین اخلاقی را مورد توجّه خود دارد و ازا ین راه جامعه را به یک زندگی نوین و مورد نظر اسلام آشنا میسازد.
در نگاه اسلام، دنیا را باید برای آخرت، آباد داشت: [الدنیا مزرعة الآخرة] و از راه این آبادسازی هست که میتوان آخرت را آباد کرد.
قرآن مجید
نهجالبلاغه
الاحادیث الطوال، سلیمان بن أحمد طبرانی (360 ه)، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، سال 1412 ه.
الأمالی، شیخ صدوق، (381 ه)، بنیاد بعثت، قم، چاپ اوّل، 1417 ه.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، (1111 ه)، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403 ه.
بر قله پارسائی، عبدالکریم کوهستانی، قم، چاپ دوم، سال 1403 ه .
تحف العقول، ابن شعبة حرّانی، (قرن 4 هجری)، موسسة النشر الاسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1404 ه.
تفسیر الفخر الرازی، فخر الدین محمد بن عمر رازی، (606 ه)، دارالکتب العلمیة، تهران.
تفسیر القرطبی، محمد بن احمد انصاری قرطبی، (671 ه)، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1405 ه.
تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، (1402 ه)، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
تفسیر تبیان، شیخ طوسی، (460 ه)، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ه.
تفسیر طبری، محمد بن جریر طبری، (310 ه)، دارالفکر، بیروت، سال 1415 ه.
تفسیر مجمع البیان، فضل بن الحسن طبرسی، (548 ه)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اول، سال 1415 ه.
تفسیر نمونه، زیر نظر آیت اللّه مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ شانزدهم، 1362 ش.
تفسیر یبضاوی، بیضاوی، (682 ه)، دارالفکر، بیروت.
تکلمة حاشیة ابن عابدین، علاء الدین ابن عابدین، (1306 ه)، دارالفکر، بیروت، سال 1415 ه.
تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، (460 ه)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1365 ش.
جامع الاحادیث الشیعه، آیت اللّه العظمی سید حسین بروجردی، المطبعة العلمیة، قم، 1399 ه.
جامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، (911 ه)، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، سال 1401 ه.
جامع المقاصد، شیخ علی بن حسین کرکی، (940 ه)، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، قم، چاپ اول، سال 1408 ه.
جواهر الکلام، محمد حسن جواهری، (1266 ه)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، سال 1365 ش.
خصال، شیخ صدوق، (381 ه)، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403 ه.
در المنثور، جلال الدین سیوطی (911 ه) دارالفکر، بیروت.
دروس الشرعیه، شهید أول محمد بن مکی عاملی، (786 ه)، مؤسسه النشرالاسلامی، قم، چاپ اول، سال 1412 ه.
دستور معالم الحکم، ابو عبداللّه محمد بن سلامة قضاعی، (454 ه)، مکتبة المفید، قم.
دعائم الاسلام، النعمان بن محمد بن منصور تمیمی مغربی، (363 ه)، دارالمعارف، مصر، 1383 ه.
روائع نهجالبلاغه، جورج جرداق، مرکز الغدیر، قم، چاپ دوم، سال 1417 ه.
سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، (275 ه)، دارالفکر، بیروت.
سنن الدارمی، عبداللّه بن عبدالرحمن بن بهران دارمی، (255 ه)، مطبعة الاعتدال، دمشق، سال 1394 ه.
سیرة العلمیة، علی بن برهان الدین حلبی، (1044 ه)، دارالمعرفة، بیروت، سال 1400 ه.
شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید معتزلی، (656 ه)، دار احیاء الکتب العربیة، بیروت، چاپ اول، 1378 ه.
شرح نهجالبلاغه، میرزا حبیباللّه خویی، المکتبة الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1397 ه.
عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطی، (قرن 6 هجری)، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1376 ش.
غررالحکم و دررالکلم، عبد الواحد آمدی تمیمی، (505 ه)، دارالکتاب الاسلامی، قم، چاپ اول، 1426 ه.
فرهنگ لاروس، دکتر خلیل جرّ، ترجمه سیّد حمید طبیبیان، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ ششم، سال 1375 ش.
فرهنگ معین، دکتر محمد معین، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ نهم، سال 1375 ش.
فقه الاسلامی و ادلته، وهبه الزحیلی، دارالفکر دمشق، چاپ سوم، 1409 ه.
فیض القدیر، محمد عبدالرؤوف المناوی، (1331 ه)، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415 ه.
کافی، محمد بن یعقوب کلینی رازی، (329 ه)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1388 ه.
کشاف، جار اللّه محمد بن عمر زمخشری، (538 ه)، مکتبة المصطفی البابی الحلبی، مصر، سال 1385 ه.
کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، (693 ه)، دارالأضواء، بیروت، چاپ دوم، سال 1405 ه.
کنز العرفان، مقداد سیوری، (826 ه)، المکتبة المرتضویة، 1384 ه.
لغت نامه، علی اکبر دهخدا، سازمان لغت نامه، تهران، چاپ سوم، سال 1362 ش.
مبسوط، شیخ طوسی، (460 ه)، المکتبة المرتضویة، تهران، سال 1387 ه.
مجمع البحرین، فخر الدین طریحی، (1085 ه)، مکتب نشر الثقافة الاسلامیة، چاپ دوم، سال 1408 ه.
مجمع الفائدة والبرهان، مولی أحمد اردبیلی، (993 ه)، جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم.
محجة البیضاء، مولی محسن فیض کاشانی، (1091 ه)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ه.
مسند احمد، احمد بن حنبل، (241 ه)، دار صادر، بیروت.
مصباح المنیر، أحمد بن محمد بن علی مقری فیومی، (770 ه)، انتشارات دار الهجرة، قم، چاپ اول، سال 1405 ه.
معجم الکبیر، سلیمان بن احمد بن ایوب لخمی طبرانی، (360 ه)، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم.
مغازی، الواقدی محمد بن عمر بن واقد، (207 ه)، نشر دانش اسلامی، سال 1405 ه.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، (381 ه)، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1404 ه.
میزان الحکمه، محمد محدی ری شهری، دارالحدیث، قم، چاپ اول.
نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، (1112 ه)، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1412 ه.
وافی، فیض کاشانی، (1091 ه)، مکتبة الامام أمیر المؤمنین علیهالسلام،
اصفهان، چاپ اول، سال 1406 ه.