ghaemiyeh.com
سرشناسه:حقشناس محمد مهدی
عنوان قراردادی:همسران ثقلینی (کتاب الله و عترتی)
عنوان و نام پدیدآور:همسران ثقلینی (کتاب الله و عترتی) / مولف میرزا محمد مهدی حقشناس
مشخصات نشر:اصفهان، مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.1399
مشخصات ظاهری: 238ص.
موضوع:مشاوره ازدواج- زندگی - اهل بیت علیهم السلام
موضوع:حقوق زن و مرد - محبت - خانواده
موضوع:زناشویی -- جنبههای اخلاقی
همسران ثقلینی
(کتاب الله و عترتی)
میرزا محمد مهدی حقشناس
زندگی در سایه ثقلین.. 17
زندگی هدفمند. 19
اهداف زندگی مشترک... 20
هدف اول. 20
هدف دوم. 20
هدف سوم. 21
هدف چهارم. 21
زوجیت... 21
معنای زوجیت... 22
زوجیت در قرآن. 22
نکات تفسیری.. 23
اسرار علمی.. 24
زوجیت در انسانها 26
پرسش.... 28
برای هم خلق شدهاید. 29
پیامها 30
همسری از جنس خود. 31
علت نبود آرامش.... 32
دلیل گسست و جدایی.. 33
ایراد و بهانهجویی.. 35
تکریم و سپاس... 36
آرامش.... 37
توضیح آیات... 37
مفهوم آیات... 38
نیاز طبیعی.. 39
راز بقای آرامش.... 39
حفظ آرامش با تقوا 40
شرط دیگر برای بقای آرامش.... 41
رحمت... 42
توضیح آیه. 42
تفاوت رحمت و مودت... 43
محبت و رحمت و مشکلگشایی.. 44
اسباب نزول رحمت... 44
عوامل ایجاد محبت و موانع آن. 45
جاذبه رحمت، در رفتار پیامبر. 47
در مسیر رحمت... 48
ابراز دوستی.. 49
توضیح آیه. 50
کارگاه عملی محبوبیت... 50
الگویی از سیرۀ شهدا 55
پرسش و پاسخ.. 56
ذکر درمانی.. 57
حقوق و وظائف... 59
اتحاد زوجین در جوهرۀ وجود. 61
توضیح آیه. 61
زوج مناسب... 62
همدلی.. 63
قانون مواسات... 63
ادای حقوق خویشاوندان. 65
نزدیکترین خویشاوند. 65
حق زن بر مرد. 66
۱. پرداخت مهریه و نفقه. 66
۲. برخورد مناسب و شایسته. 67
حق مرد بر زن. 68
اطاعت... 68
تمکین.. 70
بیرون رفتن با اجازه شوهر. 71
پرهیز از آزار شوهر. 72
خدمت در خانه. 74
خوشرفتاری و احترام به شوهر. 75
آرایش نکردن برای غیر شوهر. 76
تصرف نکردن بدون اجازه در اموال شوهر. 77
امانتداری.. 77
احسان به نزدیکان. 78
معنای احسان در لغت... 79
معنای احسان در روایات... 79
چند نکته. 80
نکته یکم. 80
نکته دوم. 80
اهمیت و فضیلت احسان. 81
آثار و فواید احسان. 81
نتیجه عملی احسان برای زن و شوهر. 83
حکایت عبرتانگیز. 83
زینت هم بودن. 84
توضیح آیه. 85
چند نکته. 85
حفظ اسرار. 87
توضیح آیه. 88
رازداری.. 89
احادیث رازداری.. 89
معنای راز. 91
مسئولیت در قبال تربیت دینی.. 92
آیه یکم. 92
آیه دوم. 92
آیه سوم. 93
سیرۀ بندگان خوب خدا 94
نحوه آموزش نماز به فرزندان. 94
پرداخت مهریه. 95
مهریه. 97
مهریه در اسلام و جاهلیت... 98
حکمت پرداخت مهریه. 99
ازدواج یا معامله؟. 100
نکتهای زیبا 101
اختیار تعیین مهریه. 102
تعلق مهریه به خود زن. 103
عواقب نپرداختن مهریه. 104
مسأله فقهی و حقوقی.. 106
ثواب بخشیدن مهریه. 107
فریب برای بخشیدن مهریه. 108
مهر السنه. 109
مهریه و جهیزیه حضرت زهرا 110
نمونهای از ازدواج ساده 111
مدیریت خانواده بر عهدۀ مرد. 113
مفاهیم لغوی.. 113
مسئولیت مرد در قبال همسر. 114
نهی از مدیریت زن بر خانواده 114
پذیرش تصمیمات... 115
توضیح جمال و جلال. 116
مدیریت خانواده، با جمال و جلال. 117
روشهای مدیریتی در روایات... 118
۱. احسان و محبت... 118
۲. عدالتمحوری.. 119
۳. سعی و تلاش... 119
۴. نیکرفتاری.. 120
قدرشناسی.. 120
صبر و تحمل.. 121
ادای حقوق همسر. 121
عفو و بخشش.... 121
فرزند و خانواده 123
همسر و فرزند، مایۀ روشنی چشم. 125
قرّة العین.. 125
بستر مناسب برای تربیت فرزند. 126
درسهایی از آیه. 126
نور چشم حقیقی.. 127
خانواده، وسیلهای برای آزمایش.... 128
شان نزول آیه. 129
دشمنانی در آستین.. 129
گذشت از خطای دیگران. 130
عفو و گذشت در خانواده 131
پیامهای آیه. 131
چند نکته. 132
محبت خانواده، بعد از محبت خدا 133
محبت متعادل. 134
زینتدهنده کیست؟. 134
خواسته زن یا خواست خدا؟. 135
عبرت تاریخی.. 136
حرمت نهادن به زندگی فرزندان. 138
توضیح آیات... 138
مشورت در امور خانواده 139
توضیح آیه. 140
نکات... 141
دختر یا پسر؟. 141
دختران در دورۀ جاهلیت... 142
جاهلیت مدرن. 143
فرزند صالح.. 143
احادیث پیامبر دربارۀ فرزند دختر. 144
برکات وجودی دختر. 145
دعا برای پسردار شدن. 147
جایگاه دختر پیامبر. 148
حقوق دختران. 149
حق دختر بر پدر. 150
حرف زشت نزدن به دختر. 151
انتخاب نام مناسب... 151
حفظ جان فرزند. 151
آموزش رفتارها و روحیات صحیح اخلاقی.. 151
پرهیز از افراط در محبت... 152
توجه به آینده فرزندان در مراقبت از آنها 152
سخن پایانی.. 152
رضایت خدا در گرو رضایت والدین.. 153
اسباب رضایت خداوند. 153
احترام به پدر و مادر. 155
نکته. 156
داستان قرآنی.. 156
نکتهها 159
رهزنان خوشبختی.. 161
منزلگاه بهشت... 163
نگاه متفاوت به زندگی.. 163
میوۀ ممنوعه. 164
گناه و عصیان. 165
آسانی بدون سختی.. 165
توضیح آیه. 166
بیرون کردن دشمن از زندگی.. 167
توضیح آیه. 167
پیوندهای غیر الهی.. 168
یک پرسش مهم. 169
نتیجة پیوندهای الهی و غیر الهی.. 169
ازدواج با ثروتمندان. 171
کنترل چشم. 172
مفهوم لغات آیه. 172
پیامهای آیه. 173
دستور مشترک... 173
خطرات چشمچرانی.. 174
زیانهای چشمچرانی.. 175
حسرت طولانی.. 175
اندوه بسیار. 175
رنج و ناراحتی.. 175
غفلت از یاد خدا 175
عذاب اخروی.. 175
برکات کنترل چشم. 176
دیدن شگفتیها 176
راحتی قلب... 176
نیکخویی.. 176
پاداش الهی.. 176
چشیدن شیرینی ایمان. 177
درمان چشمچرانی.. 177
دستور عفت برای زنان. 179
توضیح آیه. 180
نزدیک نشدن به زنا 181
توضیح آیات... 181
حدیث در باره زنا 182
راه شرعی برای دوری از زنا 183
طلاق و جدایی.. 185
عدم نگرانی از ناسازگاری زنان. 187
توضیح آیه. 187
حقّ طلاق با مرد. 188
توضیح آیات... 189
نفرت خداوند از طلاق.. 190
زن و تقاضای طلاق.. 191
طلاق خلع. 193
هدیه بعد از طلاق.. 193
توضیح آیه. 194
نکات آیه. 194
هدیه دادن در طول زندگی زناشویی.. 195
آثار هدیه دادن. 195
آداب هدیه دادن. 196
عده 197
توضیح آیه. 198
اقسام عده 198
عده وفات... 199
عده طلاق.. 199
۳ عده بذل یا انقضاء مدت، در ازدواج موقت... 201
فلسفه عدّه 201
رعایت اصول بهداشتی.. 201
حفظ نسل.. 202
احیای دوباره خانواده 202
حفظ حرمت خانواده 203
داستانهای کوتاه 205
احسان. 207
همسر. 211
هیئت... 214
رازداری.. 217
نماز شب... 222
اهل و عیال. 224
مردسالاری.. 227
دختر. 230
ارتباط نامشروع. 233
از جمله مهمترین نکات برای داشتن یک زندگی خوب و پسندیده، هدفی است که از زندگی و ارتباط با همسر و دیگران داریم. بروز بسیاری از مشکلات خانوادگی، ارتباط مستقیم با هدف ما از زندگی دارد. از سوی دیگر، همسو بودن ما با شریک زندگیمان در این هدف، نقش مهمی در شیرینی این روابط خواهد داشت. هر یک از اینها، جای تامل و تفکر فراوان دارد و چه بسا اندکی بها دادن به این مسیر، بتواند به یاری خداوند متعال، سالهای طولانی از زندگی ما را به بهترین شکل ممکن تغییر دهد.
هدف ما از زندگی دنیا، نقش مؤثری در خوشبختی و شادکامی ما خواهد داشت. وقتی کسی زندگی روزمره و رفاه آن را مورد هدف قرار میدهد، اگر به همۀ خواستههای خود دست یابد، پس از مدتی دچار پوچی و سرگردانی خواهد شد و نشاط و شیرینی زندگی را از دست خواهد داد؛ زیرا بالاترین امکانات و بهرههای مادی، توانایی اغنا کردن نیازهای بلندمرتبه روح انسان را ندارد. و اگر به خواستههای خود دست نیابد، دچار افسردگی و ناراحتی میشود؛ و در هر صورت، زندگی مشترک او دچار تزلزل خواهد شد.
کسی که هدف زندگیاش همین روزمرگیها باشد، همانند کسی است که یک بازی کامپیوتری را شروع میکند: اگر نتواند مراحل بازی را با پیروزی پشت سر بگذارد، ناراحت و عصبانی میشود و حتی ممکن است آن بازی را کنار بگذارد؛ و اگر مراحل را با موفقیت تمام کند، به جایی میرسد که بازی کلا تمام میشود و به پایان و بنبست میرسد و باز هم باید آن بازی را رها کند.
اگر در زندگی فقط به دنبال مادیات و روزمرگی باشیم، یا موفق نمیشویم و ناراحتی و افسردگی و حتی جدایی سراغمان میآید؛ یا موفق میشویم و پس از مدتی، دیگر جایی برای پیشروی و ترقی باقی نمیماند و باز هم پوچی و افسردگی دامانگیرمان میشود. اما اگر زندگی را بر مبنای الهی پایهریزی کنیم، حتی در اوج پیری و ناتوانی، راه برای پیشروی و موفقیت داریم.
اولین هدفی که خداوند متعال از زندگی مشترک اراده فرموده، به یاد خدا بودن است؛ یعنی زوجیت تذکری است برای یاد او: «وَمِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ ما از هر چیز دو جفت آفریدیم، تا مورد تذکر قرار گیرید.»(1)
دومین هدف، دیدار و ملاقات با خداست. قرآن در آیاتی از سوره روم، از ما میخواهد تفکر کنیم و با تامل دقیق در زندگی، ببینیم آیا این زندگی که در آن قرار داریم، بیهوده است یا برای هدفی آفریده شدهایم؛ تا با تفکر در آن هدف - که دیدار و ملاقات با خدای مهربان است - بدان امیدوار و علاقهمند شویم. سپس برای نزدیک شدن به آن، نشانههایی از آفرینش خداوند مطرح میفرماید؛ از جمله آفرینش مرد و زن و رابطۀ زیبایی که میان آن دو جریان دارد: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این، نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»(2)
سومین هدف، عبودیت است؛ چرا که هدف از خلقت ما، اطاعت و عبودیت در برابر خداوند و چشم گفتن به او است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه، تکامل یابند و به من نزدیک شوند).»(1)
چهارمین هدف، رسیدن به آرامشی است که با آن بتوانیم «ذکر الله» بگوییم و در محضر ثقلین باشیم؛ همچنان که در روایت آمده است: خدا رحمت کند زن و شوهری که بعد از رسیدن به آرامش، با هم به نماز بایستند. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «رحم الله رجلاً قام من اللیل فصلی و أیقظ امرأته فصلت، رحم الله امرأه قامت من اللیل فصلت و أیقظت زوجها؛ خدا رحمت کند مردی را که شب از خواب برخیزد و نماز شب بخواند و همسرش را نیز به این عمل تشویق کند. و خدا رحمت کند زنی را که شب از خواب برخیزد و نماز شب بخواند و شوهرش را هم بدین عمل وادار کند.»(2)
زوجیت، به معنای «دو تا بودن» و «نر و ماده بودن» است. کلمۀ زوج در لغت، چند معنا دارد:
در حیوانات، به هر نر و مادهای که قرینۀ یکدیگر هستند، زوج گفته میشود.
در غیر حیوانات، به دو چیز قرینۀ همدیگر (مثل دو لنگه کفش) زوج میگویند.
به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه آن باشد، زوج گفته میشود.
به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد، زوج میگویند.
قرآن کریم در آیات متعدد، به زوجیت گیاهان و بلکه همه اشیاء، اشاراتی کرده است:
· وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ در آن (زمین)، از هر گونه میوهای جفتجفت قرار داد. روز را به شب پوشاند. قطعا در این (امور) برای مردمی که تفکر میکنند، نشانههایی وجود دارد.(2)
همین مضمون، در آیۀ 52 سوره رحمن و 53 سوره طه نیز آمده است.
در آیه 5 سوره حج، آیه 10 سوره لقمان و آیه 53 سوره طه نیز، این معنا آمده است.
سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ؛ پاک است (خدایی) که از آنچه زمین میرویاند و (نیز) از خودشان و از آنچه نمیدانند، همه را نر و ماده گردانده است.(2)
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ از هر چیزی، دو گونه (یعنی نر و ماده) آفریدیم. امید که شما عبرت گیرید.(3)
برخی برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پرتون)، به این آیه استناد کردهاند.
به نظر میرسد که آیات فوق را میتوان بدین صورت دستهبندی کرد:
گاه قرآن، سخن از زوجیت میوهها میگوید.
در مرتبه بعدی، از زوجیت گیاهان سخن میراند.
در مرتبه بعدی، از زوجیت چیزهایی میگوید که انسانها نمیدانند.
در مرتبه بعدی، از زوجیت همۀ اشیای جهان میگوید.
هدف نهایی از بیان زوجیت، تذکر نشانههای الهی و به کار انداختن اندیشۀ انسان است: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً»، «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
بسیاری از مفسران و صاحبنظران، در مورد زوجیت گیاهان و بلکه همه اشیاء، به آیات فوق استدلال کردهاند که به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
حدود 9 قرن پیش، مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان، بر اساس نصوص قرآنی، مسأله زوجیت گیاهان و حیوانات و حتی دیگر اشیاء را مطرح کرده و آن را پذیرفته است.(1)
صاحب تفسیر نمونه، ذیل آیه 36 سوره یس مینویسد: «آنچه که مسلم است، ازواج جمع زوج، معمولا به دو جنس مذکر و مؤنث گفته میشود؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آنها. سپس توسعه داده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند، زوج اطلاق میشود. ... وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز، چنانکه گفتیم، در عصر نزول قرآن، جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن، ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشت. در قرون اخیر، این مسأله از طرق علمی به ثبوت رسید که مسئلۀ زوجیت در عالم گیاهان، یک مسأله عمومی و همگانی است.»(2)
در ذیل آیه 49 سوره ذاریات نیز پس از تذکر اینکه بسیاری از مفسران، کلمه زوج را به معنای اصناف (مثل شب و روز) دانستهاند، می نویسد: «واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده میگویند؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان. و هر گاه آن را کمی توسعه دهیم، تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل میشود. با توجه به اینکه
قرآن در آیۀ فوق میگوید: «من کل شیء» (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان، از ذرات مثبت و منفی ساخته شدهاند. امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتمها از اجزای مختلفی تشکیل یافتهاند؛ از جمله اجزایی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و الکترون نامیده میشوند، و اجزایی که دارای بار الکتریسته مثبت هستند و پروتون نام دارند. بنا بر این، الزامی نیست که شیء را حتما به معنای حیوان یا گیاه تفسیر کنیم، و یا زوج را به معنای صنف بدانیم.»(1)
علامه طباطبائی در مقدمه کتاب اعجاز قرآن نوشته است: «هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر میبرد، قرآن در بیش از ده آیه (مثل: رعد/ 3، شعراء/ 7 و ...) از زوجیت گیاهان بحث میکند و تصریح مینماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید.(2)
یکی از نویسندگان، با استفاده از آیۀ «سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ»(3)مینویسد: «کاملا روشن است که این آیه، بر جفت داشتن گیاهان دلالت دارد. و نیز از ذیل آیه که جفت داشتن را در مورد چیزهایی که انسانها خبر ندارند، بیان میکند، چهبسا بتوانیم نیروی مثبت و منفی برق و نیز محیط میکروب یا ویروسها و نیز اجزای اتم را استفاده کنیم.»(4)
نویسندهای دیگر با ذکر آیات مورد بحث، زوجیت گیاهان و حتی زوجیت درون اتم بین الکترون و پروتون را استفاده میکند.(5)
احمد محمد سلیمان نیز در یک بحث که به صورت سؤال و جواب تنظیم شده است، زوجیت ماده را از آیه 49 سوره ذاریات به دست میآورد.(1)
مهندس محمد علی سادات نیز پس از یک مقدمه طولانی در بارۀ ساختمان اتم و سابقۀ تاریخی اشاره به اتم، آیه 49 سوره ذاریات را متذکر میشود و مینویسد: «لذا میتوان اتم را موجودی زوج نامید و از طریق تعمیم زوجیت در دل اتمها، نتیجه گرفت که اساسا عالم ماده بر اساس زوجیت بنا گردیده و هیچ موجود مادی، از این قاعده کلی مستثنی نیست.»(2)
یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از طرح زوجیت ماده (Puality Of Matter)، به آیۀ 49 سوره ذاریات، 52 الرحمن و 53 طه استناد میکند.(3)
صاحب تفسیر نوین نیز با ذکر آیات مورد بحث، آنها را اعجاز علمی قرآن میداند که اشاره به زوجیت کرده است. سپس توضیحات مفصلی در این مورد ارائه میدهد.(4)
با توجه به این که ذرات اتم نمیتوانند بدون زوجیت، به وجود و بقای خود ادامه دهند و کمال آنها در زوجیت است، و با توجه به این که گیاهان و حیوانات نیز برای رسیدن به کمال و دادن ثمره و نتیجۀ آفرینش خود، نیاز به زوجیت دارند، انسانها نیز بدون زوجیت، به کمال نمیرسند؛ خواه کمال مادی و خواه کمال معنوی. انسان برای رسیدن به آرامش و ارتباط با خدا نیز، نیازمند آن است که در کنار همسر، به این آرامش و انس با خدا برسد. لذا در بسیاری از روایات، تاکید و تشویق به امر ازدواج فرمودهاند:
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «من احب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فیلقاه بزوجه؛ هر کس دوست دارد خدا را پاک و پاکیزه دیدار کند، به همراه همسرش به این دیدار برود.»(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: مردی نزد پدرم آمد. پدرم از او پرسید: «آیا همسر داری؟» عرض کرد: «خیر.» پدرم فرمود: «دوست ندارم دنیا و آنچه در آن است، برای من باشد، اما یک شب بدون همسر بخوابم. دو رکعتی که مرد همسردار بخواند، برتر از مرد مجردی است که روزها روزه بگیرد و شبها نماز بخواند.» سپس پدرم هفت سکه طلا به او داد و فرمود: «با این سکهها ازدواج کن. پیامبر فرموده است: داشتن اهل و عیال، روزی را زیاد میکند.»(2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکثَرُ اَهلِ النّارِ العُزاب؛ بیشتر اهل جهنم، انسانهای مجرد هستند.»(3)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «المُتَزَوِّجُ النائمُ أفضَلُ عِندَ اللّه ِ مِنَ الصائمِ القائمِ العَزَبِ؛ متاهل خفته، نزد خدا فضیلت دارد بر مجرد روزهگیر شبزندهدار.»(4)
یعنی در نزد خداوند، متأهلی که فقط خوابیده است و هیچ کاری نمیکند، از مجردی که روزهای گرم و طولانی روزه میگیرد و شبها به عبادت و تهجد میپردازد، افضل و برتر است.
آیا جوان مجردی که همواره به یاد خدا است و عبادت میکند و روزه میگیرد و نمازهایش را به جماعت میخواند، از جوان متاهلی که به نمازش چندان اهمیت نمیدهد و به علت مشغلۀ فکری، چندان به یاد خدا نیست، مقامش کمتر است؟
برای پاسخ به این سوال، یک مثال ساده میزنیم. برای روشن شدن لامپ، نیاز به برقی است که هم سیم فاز داشته باشد و هم سیم نول. برای رسیدن به مقامات معنوی نیز هم باید نسبت به نماز و روزه و دیگر واجبات و مستحبات کوشا بود، و هم باید به ازدواج و همسرداری و امور دنیوی برای پرداخت نفقه اقدام کرد. نبود هر یک از اینها، دور شدن از مقام والای انسانی است. پس نمیتوان در مورد چگونگی مقام فرد مجرد با ایمان بالا و فرد متاهل با ایمان کم، نظر داد؛ چرا که در هر چیز ناقصی، باید ابتدا نقصش برطرف شود و سپس در باب کیفیت آن صحبت گردد.
اسلام فقط نماز و روزه نیست؛ بلکه یک مجموعه و یک بستۀ منسجم و کامل است. مثلا: مسواک زدن قبل از نماز، ثواب نماز را هفتاد برابر میکند. گفتن اذان و اقامه و انجام مستحبات دیگر، ارزش معنوی نماز را افزایش میدهد. حفظ قرآن برای کسی که حافظه خوبی ندارد، ثواب دو چندان دارد. زنان پیامبر اگر مرتکب گناهی شوند، عذابی مضاعف خواهند داشت و اگر بر مدار تقوا باشند، دو چندان اجر خواهند برد. تمام این دستورها و روایات، برای عمق دادن و کیفیت بخشیدن به اعمال و عبادات مومنان است.
روایات ازدواج نیز مشوق و ترغیب کنندۀ جوانان مومن، به ازدواج و تشکیل خانواده هستند. شما اگر مومنی تمام و کمال باشید و عابد شب و زاهد روز به شمار آیید، باز هم با خواندن این روایات، در دلتان میلی ایجاد میشود که برای از دست ندادن این ثوابها، ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید. از نگاه اسلام، اگر شما زاهدترین و عابدترین فرد امت هم باشید، باز هم بینیاز از ازدواج و تشکیل خانواده نخواهید بود.
از منظر عرفانی هم ازدواج، سلوکی است که طی منازل متعدد را برای سالک، هموار میکند و کسی که خود را در این امتحان قرار ندهد، از جوایز معنوی پایان مسابقه، بیبهره خواهد بود. کسی که در این مسیر و در این کلاس قدم نگذاشته باشد، عرفانی ناقص و مریض دارد؛ مثل کسی که در مسیر سلوک، میدان جهاد اصغر و تیر و ترکش را تجربه نکرده باشد و ادعای ایمان کامل بکند. حتی اگر عارف هم باشید، باز هم ازدواج با تمام سختیهایش لازم است؛ البته اگر گرفتار عرفانهای پوچ دوران جاهلیت مدرن نشده باشید؛ چون عرفان ناب، عرفان برآمده از آیات الهی و احادیث ناب آلرسول است، نه عرفانهای سرخپوستی و خانقاهی و صوفیانه.
حال اگر در این عرفان ناب قدم گذاشتید، باید بدانید که بنا بر دستور اسلام، شما به هیچ عنوان نباید مجرد بمانید. و اگر تا کنون به هر دلیلی مجرد ماندهاید، دچار خسارت معنوی جبران ناپذیری شدهاید و هر چه سریعتر باید اقدام کنید. نه قحط الرجال است و نه قحط النساء؛ بلکه باید همین دخترها با همین پسرها ازدواج کنند.
وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُم مِّنَ الطَّیبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ یکْفُرُونَ؛ خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد؛ و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوههایی به وجود آورد؛ و
1) . سوره روم، آیه 21
آفرینش، هدفدار است: «خَلَقَ لَکُمْ ... لتسکنوا.» همانطور که خالق این جهان، صاحب حکمت است، همۀ افعال او نیز از روی دلیل و مبتنی بر حکمت میباشد. و هدفی که از خلقت آدمیان به صورت زوج در پی گرفته است، آرامش یافتن آنان در کنار یکدیگر است.
چه کسی برای شما همسر آفرید؟ الله جل جلاله؛ همو که خالق شماست و به همۀ نیازها و ویژگیهای شما آگاهی دارد؛ خدایی که در نهایت زیبایی و کمال است و هر گاه چیزی به انسان هدیه کند، آن چیز علاوه بر زیبایی، مورد نیاز انسان است و به سوی آن، میل و کشش درونی دارد؛ همانند ازدواج که رزق بسیار زیبایی است و انسانها علاوه بر میل درونی به آن، در سایهاش به آرامش میرسند. و این یکی از بزرگترین نعمتهای الهی است.
ترک ازدواج و جلوگیری از فرزند و تحریم حلالهای الهی (رهبانیت و روابط نامشروع)، نوعی باطلگرایی و کفران نعمت است: «أَفَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ.»(2)
بر پایه همین بند بود که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: به خاطر همسرانت، حلالها را بر خود حرام نکن: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ؛ ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا بر تو حلال کرده، برای خشنودی همسرانت، بر خود حرام می کنی؟»(3)
همسر و فرزند و نوه، رزق طیب و نعمت الهی هستند که باید جایگاهشان حفظ شود و مورد کفران قرار نگیرند؛ در غیر این صورت، انسان دچار عقوبت میشود؛ چنانکه طبق روایات، پدر و مادر نیز ممکن است گرفتار عاق فرزند شوند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یلزَمُ الوالِدَینِ مِن عُقوقِ الوَلَدِ ما یلزَمُ الوَلَدَ لَهُما مِن العُقوق؛ پدر و مادر در اثر آزردن فرزند، همان چیزی گریبانگیرشان میشود که فرزند در آزردن آنها بدان دچار میگردد.»(1)
راه دور شدن از باطل و انکار خداوند، ازدواج کردن و بچهدار شدن و خوردن رزق حلال است.
آیۀ 21 سوره روم، از جمله آیات مهم و محوری در مورد ازدواج است. این آیه، بسیار زیباست. وجود انسان را سرشار از مهر و علاقه به پروردگار عالم میکند، وقتی میبیند خداوند فرموده است: «برای شما! همسرانی آفریدم که از جنس وجودی خود شما هستند.»
نکتۀ عجیب این که همسر، از جنس خود انسان است تا مایه آرامش باشد. گویا انسان به نفس خود، آرامش و سکونت مییابد. برای همین، همسرش از جنس خود اوست. و عجیبتر اینکه: اگر چه سکونت و آرامش انسان به خود است، لکن از سوی خداوند اعطا میشود. گویا از آن جهت که او خلقش نموده، به این واقف است که چه چیزی برایش آرامش میآورد.
مسلماً خداوند بخیل نیست و میتواند این مایۀ آرامش را به هر کسی عطا کند. وظیفۀ ما این است که دعا کنیم و این مایۀ آرامش را از او بخواهیم. و اگر همسر خود را سبب
1) . من لا یحضر الفقیه، ج 3، ص 483
آرامش نیافتیم، باید ببینیم چه چیزی در درون ما از اصلش دور افتاده و تغییر کرده است؛ وگرنه خداوند درست عطا میکند.
شاید این سوال پیش بیاید که «اگر در کنار همسر احساس آرامش نمیکنیم، حتما در انتخاب او اشتباه کردهایم و باید از او جدا شویم و همسر دیگری اختیار کنیم؛ چون خداوند فرموده است: «برایتان همسرانی از نفس و وجود شما قرار دادیم تا با آن آرامش بیابید.»
جواب این است که شاید در مواردی، این سخن درست باشد و ما در انتخاب همسر اشتباه کرده باشیم؛ اما این موارد، بسیار کم و نادر است. اگر آیه را با دقت بخوانیم، میبینیم که خداوند میفرماید: «برای شما همسرانی از نفس و وجود شما آفریدم.» این خدایی که برای هر شخص، همسری از نفس او آفریده، قدرت رساندن آن همسر را به انسان دارد. اگر در کنار همسرمان احساس آرامش نمیکنیم، یا از وجود خود دور شده ایم، یا معیارهای آرامش را نمیدانیم؛ بدین معنا که آرامش داریم، ولی نمیدانیم. به عبارت دیگر، یا به اصل آرامش پی نبردهایم، یا مشکلات و خصوصیاتی در وجود ماست که باعث سلب آرامش میشود؛ مانند خورشید که نورش وجود دارد، ولی به خاطر پردهای که جلوی پنجره آویختهایم، نور آن را نمیبینیم. پس نباید بگوییم که خورشید نور ندارد، بلکه باید پرده را کنار بزنیم.
حتی آن عدۀ کمی که در انتخاب همسر اشتباه کردهاند، در صورت طلاق و ازدواج مجدد، شاید باز هم اشتباه کنند؛ چرا که آنها نیز از وجود خود دور شدهاند؛ بدین دلیل که اگر دور نبودند، بار اول اشتباه نمیکردند. پس راه حل نهایی، طلاق و جدایی نیست؛ بلکه راه حل آن است که اولا به خودشناسی برسیم؛ و در ثانی، معیارهای آرامش را بدانیم. سپس نتیجه بگیریم که آیا در انتخاب همسر، دچار اشتباه شدهایم یا نه؟ و اصلا چرا آرامش نداریم؟
مهم، آرامش در کنار همسر است. اگر این آرامش حتی فقط در یک موضوع - مثلا همبستری - به مخاطره بیفتد، باید برای رفع آن اقدام کرد؛ نه این که جدا شد و صورت مسأله را از بین برد. بیشتر این مشکلات، موقتی و قابل اصلاح هستند. مثلا اگر زنی به دلیل بیماری یا بارداری نمیتواند احتیاجات جنسی مرد را برآورده کند، مرد نباید از او جدا شود یا مرتکب فعل حرام گردد؛ بلکه باید در آن مدت بیماری، تحمل کند و تقوا پیشه سازد، یا با اختیار همسر موقت، از این وضعیت نجات یابد.
از کجا میگویید که برای هر کس، همسری مخصوص آفریده شده است؟ اگر خدواند متعال برای ما همسری مخصوص آفریده، پس چرا ازدواجها، گاه منجر به طلاق میشوند و رابطهها گسسته میگردند؟ چرا بعضیها همزمان چندین همسر دارند، یا در طول عمر خود، با چند نفر ازدواج میکنند؟ اگر خداوند فردی مشخص را برای همسری من آفریده، چگونه بفهمم که او کیست؟ اگر خدا او را برای من آفریده، پس چرا کارمان به طلاق میکشد؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «هر کس دختر خود را به همسری فردی شرابخوار درآورد، مانند آن است که او را به راه زنا و بیعفتی سوق دهد.»(1)پس خدایی که ما را از انتخاب همسر شرابخوار نهی فرموده - همسری که ازدواج با
1) . وسائل الشیعه، ج 25، ص 312
او، سرانجامی جز آلوده شدن دامن عفت و حیا ندارد - هرگز چنین همسری را برای ما برنمیگزیند.
در آیۀ «خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا»، کلمۀ ازواجا به صورت جمع آمده است. و این میتواند دلیلی باشد بر این که یک مرد میتواند همسرانی داشته باشد.
خداوند، هدیه همسر را به ما کرامت فرموده و راه زندگی طیب را هم مشخص کرده است. همچنان که میفرماید: «إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) و خواه ناسپاسی کند.»(1)
حال بعضی با عمل به وظایفشان، از این هدیه قدردانی میکنند و از آن لذت میبرند، و بعضی با عمل نکردن به وظایف، زندگی را بر خود تلخ میسازند و باعث جدایی از همسر میشوند. به طور مثال: وقتی خدا به فردی، همسری پاک و عفیف عطا میکند، ولی او با بداخلاقی و عصبانیت، زندگی را به کام همسرش تلخ میسازد، مسلما با چنین رفتاری، از زندگی طیب فاصله میگیرد و به سوی جدایی گام برمیدارد.
گاه ممکن است هر یک از زوجین، نسبت به شکل و شمایل و خلقت خداوندی همسر، دچار بهانهجویی شوند؛ مثلا مرد بهانه میگیرد که چرا همسرم چاق یا لاغر است؟ چرا قیافهاش اینگونه است؟ چرا موهایش بور نیست؟ یا زن بهانه میگیرد که چرا شوهرم بیمو و کچل است؟ چرا چنین شخصیتی دارد؟ چرا به جزییات توجه نمیکند؟ و از این قبیل بهانههایی که هیچ مبنای عقلایی ندارد و ثمرۀ آن چیزی جز دعوا و اختلاف نیست. برای رفع اینگونه بهانهها، باید دانست که:
همسر هدیهای از جانب خداوند است.
خدا این همسر را با همین شرایط، برای تو پسندیده است. پس به آن، راضی و قانع باش.
ایرادهایی که از خلقت زن یا مرد میگیریم، در واقع، ایراد گرفتن از خالق او است. خداوند، زن و مرد را اینگونه آفریده است. پس چرا به آفرینش خدا راضی نمیشویم؟
در مورد شخصیت افراد، این سوال مطرح است که آیا هر کس شخصیتش را خودش در طول عمرش میسازد، یا خداوند از ابتدا برای هر کس شخصیتی قرار داده است و قابل تغییر نیست؟
به نظر میرسد اگر جواب دوم را قبول کنیم، جبر مطلق پیش میآید. از طرفی، در روانشناسی، شخصیت به ویژگیهایی گفته میشود که از حدود نوجوانی، در فرد تثبیت میشود و تا آخر عمر، با اوست و تغییر در آنها به سختی و با خواست خود فرد ممکن است.
تلاش برای عوض کردن شخصیت زن و مرد، ضرورتی ندارد. البته منظور، ذاتیاتی است که زن و مرد دارند، نه صفات ناپسند. عوض کردن شخصیت، نوعی تبدیل خلق الله است که حرام میباشد؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
در آیۀ دیگر آمده است: وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّینَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَن یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا؛ (ابلیس گفت:) «آنها را گمراه میکنم و به آرزوها سرگرم میسازم و به آنان دستور میدهم که (اعمال خرافی انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینش خدایی را تغییر دهند.» هر کس، شیطان را به جای خداوند ولی خود برگزیند، زیان آشکاری کرده است.(2)
ما باید همیشه شکرگزار نعمتهای الهی باشیم و بابت هدیههای خدادادی، او را سپاس گوییم؛ هم در لفظ و هم در عمل. از جمله بهترین نعمتهای الهی، عطای همسری شایسته و لایق است که باید همواره در جهت تکریم و ارزشگزاری بر آن کمال، تلاش کنیم و در مقابل این نعمت، شکر عملی بهجای آوریم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «مَنْ أَکْرَمَ زَوْجَتَهُ فَإِنَّمَا یُکْرِمُ اللهَ عَزَّوَجَل؛ هر کس همسرش را تکریم کند، خدای عزوجل را تکریم کرده است.»(3)
از سوی دیگر، وقتی سر تا پای همسر را مینگریم و میبینیم که خدای متعال، به او قامتی استوار و اینهمه زیبایی و کمال بخشیده و اینهمه لطف و عنایت، شامل حال ما و همسر و فرزندانمان کرده و زندگی زیبا عطا فرموده است، رقتی دست میدهد و حال سپاسگزاری در دل ایجاد میشود و جای آن دارد که سراسر وجود ما، سپاس و امتنان
شود و در درگاه او، سجدۀ شکر بهجای آوریم؛ شکری که زبان از بیان آن قاصر و وجود ما از ابراز آن عاجز است.
در این زمان است که قدر این همه نعمت الهی را خواهیم دانست و خود را در دامان وسوسهگر شیطان قرار نخواهیم داد تا روابط شیرینی را که خداوند برای «ما» قرار داده، به اندک بهانهای بر هم نزنیم. شکر حقیقی، قدردانی از این موهبت الهی است که در اختیار داریم. شاید اگر چنین توجهی بشود و حال قدردانی در دل حاصل گردد، بسیاری از مشکلات و اختلافات بین همسران، با این همه نعمت الهی که در کنار هم قرار دارند، از ریشه منتفی گردد. پس خدا را سپاس بر این ثروت عظیم و بهرۀ ماندگار!
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ و َجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیسْکُنَ إِلَیهَا؛ او خدایی است که شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا بدان آرام گیرد.(1)
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ؛ از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید. و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این، نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.(2)
«سَکَن» در لغت، به معنی استقرار و ثبوت است که در مقابل حرکت قرار میگیرد. این شامل استقرار و ثبوت مادی، معنوی، ظاهری و باطنی میشود و گاه از آن به طمأنینه و رفع اضطراب تعبیر میگردد.
خداوند متعال می فرماید: «لتسکنوا الیها» یا «لیسکن الیها»، و نمیفرماید:«لتسکنوا عندها» یا «لیسکن عندها»؛ زیرا «سکن عنده»، سکون جسمی را میرساند؛ به جهت اینکه کلمه «عند»، ظرف مکان است و برای اجسام آورده میشود؛ اما «سکن الیه»، شامل سکون جسمی و روحی میشود. از این رو، «لتسکنوا» و «لیسکن»، مطلق است و شامل هر گونه آرامش و سکونی می شود.
نکته دیگر این که قرآن، علت خلقت زن برای مرد و بالعکس را همان سکونت و آرامش بیان میکند. این از تعلیل آیۀ «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها» به دست میآید؛ چون در زبان عربی، لفظ لام بر سر کلمۀ تسکنوا، دلالت بر معنای تعلیل دارد.
بر اساس «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها»، همسر باید مایۀ آرامش باشد، نه مایۀ تشنّج و اضطراب.
ارزش هر مرد و زن، به مقدار آرامشی است که به یکدیگر میدهند.
هر کس با هر عملی که آرامش و مودّت و رحمت خانواده را خدشهدار کند، از مدار الهی خارج میشود و در خطّ شیطان قرار میگیرد. چون بر اساس «جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً»، ایجاد مودت و رحمت میان زن و شوهر، از افعال و ارزاق خداوند است؛ و هر آنچه مایۀ تخریب این نعمت، و باعث عداوت و کینه شود، از ناحیه شیطان خواهد بود؛ چه این عمل، از ناحیه خود زن و شوهر باشد، و چه از طرف افراد دیگری که با خناسی و سخنچینی یا طنازی و عشوهگری، روابط زناشویی را متزلزل میسازند و استحکام رابطۀ بین زن و شوهر را خدشهدار میکنند.
«إِنَّمَا یرِیدُ الشَّیطَانُ أَن یوقِعَ بَینَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ؛ شیطان میخواهد در میان شما، عداوت و کینه ایجاد کند.»(1)
1) . سوره مائده، آیه 91
طبیعت و فطرت بشری اقتضا میکند که انسانها در کنار هم و به صورت دستهجمعی زندگی کنند. بر پایۀ همین اصل، انسانها نسبت به دوستی و محبت و داشتن رابطه با یکدیگر، احساس نیاز میکنند. این نیاز روحی و فطری انسانها به انس و مودت، امری بدیهی است. خداوند میفرمایند: ما این انس و مودت را در کانون ازدواج قرار دادیم و زن و شوهر را مأنوس و محبوب یکدیگر نمودیم.
در روایتی آمده است که بعد از جنگ احد، پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به دختر جحش فرمود: «داییات حمزه شهید شد.» دختر گفت: «انا لله و انا الیه راجعون. من اجر این مصیبت را از خدا میخواهم.» پیامبر فرمود: «برادرت نیز شهید شد.» دختر جحش باز همان جملات سابق را تکرار کرد. وقتی پیامبر خبر شهادت همسرش را به او داد، او دست بر سر گذاشت و فریاد کشید. پیامبر فرمود: «نعم ما یعدل الزوج عند المرأة شیء؛ آری، هیچ چیزی در نزد زنان، جای همسر را نمیگیرد.»(1)
آرامش و امنیت روحی، همانند غذا و پوشاک و مسکن، از نیازهای اساسی انسانهاست که بعد از ازدواج، باعث استحکام زندگی و محبت میان زن و شوهر میشود. اما باید دید «راز برقراری آرامش» در چیست؟ چه باید کرد که این نعمت، جاودان بماند و در مسیر زندگی و در هنگام مشکلات، دچار ضعف و بی مایگی نشود؟
جواب این است که ازدواج نمیتواند به تنهایی، ضامن آرامش انسانها شود؛ بلکه طبق این آیۀ شریفه، ازدواج، قرین مودت و رحمت است و ضامن بقای ازدواج نیز همین دو شرط است.
1) . تفسیر نمونه، ج 16، ص 47
حال سوال دیگر، این است که شرط بقای مودت و رحمت چیست؟ پاسخ این پرسش، در کلام نورانی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمده است. شخصی از پیامبر سوال کرد: «چهکار کنم که محبوب دیگران شوم؟» حضرت فرمود: «دو کار انجام بده: یکی اینکه احسان و خوبی کن؛ و دوم این که در قبال این خوبی، توقع جبران نداشته باش.» در این صورت، طرف مقابل عاشقت میشود. البته این کار را باید تکرار کرد تا ملکۀ انسان شود و تاثیر شگرف خود را بگذارد. با این دو کار، مودت و رحمت بین زن و شوهر و اعضای خانواده، استوار و پابرجا میماند.
لازم به ذکر است که احسانکننده و احسانشونده، هر یک وظیفهای دارند. وظیفۀ احسانکننده این است که توقع جبران نداشته باشد و بر اساس آیۀ «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی»(1)نباید احسانش را با منت و آزار همراه سازد. وظیفه احسانشونده نیز این است که بر اساس آیه «إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها»(2)احسان را به چیزی مثل آن یا بهتر از آن، جبران کند. در این صورت، معنای تقوا از جانب احسانکننده و احسان شونده، کاملا روشن میشود.
نعمتهای الهی مادامی برای انسان باقی میماند که انسان نسبت به آن کفر نورزد و دچار طغیان نشود. و این، جز با تقوای الهی به دست نمیآید؛ چرا که خداوند میفرماید: «درهای رحمتم را نمیبندم مگر آنکه خودتان آن را ببندید.» آیا کسی هست که بخواهد درهای رحمت الهی را بر خود ببندد؟ مسلما هیچکس خواهان آن نیست؛ ولی با بیتوجهی به اعمال و رفتار و انجام کارهای شر و نادرست، اسباب بسته شدن درهای رحمت خداوند فراهم میشود. یکی از درهای رحمتی که خداوند به روی بندگانش
گشوده، مقولۀ ازدواج و مودت در میان زوجین است. گاه زن و شوهر با رعایت نکردن اصول همسرداری، این در را به روی خود میبندند. البته خداوند غفار و رحیم است و اگر زوجین تلاش کنند و استغفار نمایند و تقوای الهی را در پیش گیرند، خداوند دوباره باران رحمتش را بر آنان نازل میفرماید.
به طور مثال: هر گاه بین زن و مردی اختلاف پیش آمد، تقوای الهی اقتضا میکند که هر یک از آنها به دیگری پرخاش نکند؛ الفاظ زشت به کار نبرد؛ دیگری را تحقیر نکند؛ به هنگام عصبانیت، سعی کند سکوت نماید و اگر لازم است حرفی بزند، بعد از آرام شدن اوضاع، چیزی جز حق و حقیقت نگوید. همچنین اگر در گیر و دار مشکلات، مرد خانواده دچار کمپولی شد، تقوای الهی اقتضا میکند که زن در این مسیر، همراه شوهر باشد و به عنوان حامی، به او دلگرمی بدهد و قناعت را سرلوحۀ رفتار و زندگی سازد.
داشتن چنین رفتارهایی است که میتواند ضامن و نگهدار مودت و الفت بین زن و شوهر شود. اگر خدای ناکرده، انسان از مسیر تقوای الهی بیرون رود، کمکم این محبت رنگ میبازد و روز به روز باعث دوری زن و مرد از یکدیگر و بروز اختلافات گوناگون و از بین رفتن آرامش میشود.
ازدواج به شرطی میتواند باعث سکونت و آرامش شود که هر یک از زن و مرد، وظایفشان را آموخته باشند و در طول زندگی، به کار گیرند. در غیر این صورت، چیزی جز اضطراب و گرفتاری، عایدشان نمیشود. به طور مثال: اگر کسی رانندگی بلد نباشد و ماشین براند، جز خرابی به بار نمیآورد؛ اما اگر رانندگی بداند و قوانین راهنمایی و رانندگی را به کار گیرد، میتواند به مقصد برسد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «الْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ الطَّرِیقِ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ إِلَّا بُعدا؛ عمل کننده بدون
بصیرت و آگاهی، همانند کسی است که خارج از مسیر حرکت میکند. سرعت در این مسیر، تنها باعث دور شدن از مقصد میشود.»(1)
زن و مرد باید قبل از ازدواج، حقوقی را که نسبت به همسر آینده بر عهده دارند، بیاموزند و آن را از صمیم قلب بپذیرند و پس از ازدواج، آن را به نحو احسن رعایت کند تا اولا به مشکل برنخورند؛ و در ثانی، به آرامشی که حق آنان است، دست یابند.
قرآن کریم میفرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ؛ حق نزدیکان را بپرداز.»(2)
افراد خانواده، بیشترین حق را نسبت به هم دارند و باید به طریق اولی، این قانون را سرلوحۀ خود قرار دهند. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِه؛ خوبترین شما کسی است که با خانوادهاش خوب باشد.»(3)
وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ؛ از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این، نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.(4)
رحمت، نوعی تأثیر نفسانی است که از مشاهدۀ محرومیت شخصی که کمالی ندارد و محتاج به رفع نقص است، در نفس پدید میآید و شخص را وامیدارد که کمبود و نقص طرف مقابل را برطرف سازد.
همین رحمت و مودت است که موجب میشود در جامعه کوچک خانواده، مرد برای رفع احتیاجات همسر و فرزندانش کمر همت ببندد و زن نیز در این مسیر، یار و یاور او باشد. همین رحمت و محبت است که موجب میشود زن و مرد، به خاطر ضعف و کوچکی و عجز فرزندانشان، آنها را حمایت کنند و در حفظ و تربیت آنها بکوشند.
در ابتدای ازدواج، این «مودّت» است که انگیزۀ ارتباط میان زن و شوهر میشود؛ اما اگر در ادامه و پایان مسیر، یکی از آن دو ضعیف و ناتوان شود و قادر بر خدمت به دیگری نباشد، «رحمت» جایگزین مودّت میشود و آن دیگری، دلسوزانه خود را به آب و آتش میزند تا رحمت الهی را بروز دهد و به همسر خود یاری رساند؛ در حالی که آن هنگام، نه نیاز جنسی و شهوانی در او وجود دارد و نه توان دورۀ جوانی. در این مرحلۀ حساس، مراقبت از یکدیگر اهمیت زیادی دارد؛ همانند مریضی که توجه نزدیکان به او، حالش را بهبود میبخشد و امید را در وجودش زنده میگرداند.
همانگونه که گفته شد، مودّت، انگیزه ارتباط در آغاز کار است؛ اما در ادامه، رحمت جای آن را میگیرد. مودت نیازمند یکسری شرایط و خصوصیات - مثل داشتن توانایی و میل جنسی - است؛ ولی رحمت، نیازمند اینگونه شروط نیست.
مودت، در مورد بزرگترهاست که میتوانند نسبت به هم خدمت کنند؛ اما کودکان در سایه رحمت پرورش مییابند.
مودت غالبا جنبه متقابل دارد؛ اما رحمت، یک جانبه و ایثارگرانه است. برای بقای یک جامعه، گاه خدمات متقابل لازم است که سرچشمۀ آن مودت است؛ و گاه خدمات بلاعوض میطلبد که نیاز به ایثار و رحمت دارد.
از نظر قرآن، هدف از خلقت، میل به رحمت خداوند است؛ همچنان که میفرماید:«إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ؛ مگر کسانی که خدا بر آنان رحم کند. و برای همان رحمت آنها را آفرید.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنّ الله خَلَقَ خَلْقا مِنْ رَحْمَتِهِ لِرَحْمَتِهِ بِرَحْمَتِهِ و هُمُ الَّذینَ یتضّونَ الْحَوائِجَ لِلْنّاسِ، فَمَنِ اسْتَطاعَ مِنْکُمْ اَنْ یکُونَ مِنْهُم فَلْیکُنْ؛ خداوند از رحمتش، آفریدههایی را برای رسیدن به رحمتش به وسیلۀ رحمتش آفرید. آنها کسانی هستند که حاجت مردم را برآورده میکنند. هر یک از شما که میتواند از آنان باشد، خود را در زمرۀ آنان قرار دهد.»(2)
آن که سیمای راستان دارد/ سر خدمت بر آستان دارد (سعدی)
اهل محبت و دلسوزی، آفریده از رحمت خدا هستند و در مسیر رحمت حق گام برمیدارند و برای رحمتش نفس میکشند. مردم، محتاج رحمت خدا هستند و هر کس ساقی رحمت خدا باشد، دلبستۀ او میشوند. هر جا که محبت باشد، دلبستگی نیز همانجا خواهد بود و به دنبالش پیروی خواهد آمد.
ممکن است به ذهن انسان خطور کند که چرا برخی از زنان و مردان که با هم ازدواج کردهاند، هیچ رحمت و محبتی بین آنها نیست و همیشه دچار اختلاف هستند و گاه این ازدواج و سنت حسنه، منجر به طلاق میشود؟
ایجاد رحمت و محبت میان زن و مرد، اسباب و شرایطی دارد که باید حاصل شود، و آفاتی دارد که باید از بین برود. وقتی زن و شوهر از اشتباه همدیگر نمیگذرند، چگونه توقع داریم که میان آنها رحمت ایجاد شود؟ وقتی خداوند متعال بین زن و مرد رحمت
به وجود میآورد، به خاطر شرافت و عظمتی که این نعمت دارد، هیچ یک از زن و مرد، قدر آن را نمیدانند. لازم است که زوجین، این نعمت بزرگ را قدر بدانند و از حس محبت و رحمتی که میانشان وجود دارد، با تمام جان محافظت کنند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «لَو تَعلَمُونَ قَدْرَ رحمَةِ اللّهِ تعالی لاَتَّکَلتُمْ علَیها؛ اگر قدر رحمت الهی را میدانستید، حتما به آن تکیه میکردید.»(1)
آفریدگار مهربان، نه تنها بزرگترین آموزگار دوستی است، بلکه همه مهرورزیها ریشه در رحمت و محبّت او دارد. بدون پیوند با او، هیچ محبّتی نمیپاید و هیچ دشمنی و کینهای از جهان رخت برنمیبندد و آرزوی فراگیر شدن مهر و دوستی در جامعۀ بشری و حاکمیت صلح همهجانبه، هرگز تحقّق نمییابد. امیرالمومنین میفرماید: «أَبلَغُ ما تَستَدَرُّ بِهِ الرَّحمَهَ أن تُضمِرَ لِجَمیعِ النّاسِ الرَّحمَهَ؛ بهترین راه برای جذب رحمت و مهربانی الهی، این است که در درون، نیتِ رحمت و مهربانی به همۀ مردم را داشته باشی.»(2)
همچنین در احادیث دیگر، اسباب نزول رحمت الهی بر انسان را «یاد خدا»، «عفو و گذشت»، «مهربانی» و «ترحم بر ضعیفان» برمیشمارد:
بِذِکرِ اللّهِ تُستَنزَلُ الرحمَةُ
بالعَفوِ تُستَنزَلُ الرحمَةُ
بِبَذلِ الرحمَةِ تُستَنزَلُ الرحمَةُ
رحمَةُ الضُعَفاءِ تَستَنزِلُ الرحمَةَ(3)
از مجموع روایات معصومین علیهم السلام به دست میآید که محبت در سایۀ چند عامل، ایجاد میشود و استحکام مییابد و پایدار میگردد:
کَرَم
خاموشی
بخشندگی
رها کردن حسادت
فراموش کردن بدیها
اظهار دوستی
فروتنی
وفاداری
انصاف
راستگویی
هدیه دادن
دست دادن
خیرخواهی
بیرغبتی به داشتههای مردم
نرمی سخن
عواملی هم وجود دارد که مانع از دوستی و محبت میشود، یا آن را سست و بیدوام میسازد و در آخر نیز نابود و ریشهکن میکند:
تنگ چشمی
پریشانی
۳. افسردگی
تکبّر
جفاکاری
کینهتوزی
حسادت
بدخویی
عیبجویی
خرده گیری
ستیزهگری
سبکسری
خجالت دادن
دست انداختن
در تاریکی شب، صدای جوانی از دور به گوش میرسید که کمک میخواست. شتر ضعیف و لاغرش از قافله عقب مانده بود و از خستگی، حرکت نمیکرد. هر چه میکرد، نمیتوانست شتر را حرکت دهد. ناچار بالای سر شتر ایستاد و ناله سر داد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله که معمولاً بعد از همه و به دنبال قافله حرکت میکرد، صدای نالۀ جوانی را شنید. وقتی به او نزدیک شد، پرسید: که هستی؟
جابرم.
چرا معطلی؟
شترم از رفتن باز مانده.
عصا داری؟
آری.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله عصا را گرفت و شتر را حرکت داد. جابر را سوار کرد و با هم به راه افتادند. پیامبر صلی الله علیه و آله در طول راه، همواره به جابر محبت میکرد و برایش طلب آمرزش مینمود و از زندگیاش میپرسید.
هفت دختر و یک پسر که منم.
آیا از پدرت قرضی بر جای مانده؟
آری.
وقتی به مدینه برگشتی، با طلبکاران قرار بگذار و موقع چیدن خرما، مرا خبر کن.
بسیار خوب!
این شتر را چند خریدی؟
هفت مثقال طلا.
به همین قیمت، مال ما باشد. به مدینه که آمدی، بیا پولش را بگیر.
سفر به پایان رسید. جابر شتر را برد تحویل بدهد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله به بلال فرمود: «هفت مثقال طلا بابت شتر به جابر بده. چهار مثقال هم به او بده تا قرض پدرش را بدهد. شترش هم مال خودش باشد.» سپس از جابر پرسید:
با طلبکاران قرار گذاشتی؟
آری یا رسول اللّه.
پس موقع چیدن خرما، مرا خبر کن!
موقع چیدن خرما فرا رسید. جابر رسول خدا را خبر کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حساب طلبکاران را پرداخت و برای خانواده جابر نیز به اندازه کافی باقی گذاشت.
مهر و محبت و رحمت و بخشش، از نعمتهای گرانبهای حضرت دوست است که از عرش تا زمین و بر تمام ملک هستی، گسترش یافته است. ما به عنوان اشرف مخلوقات و جانشینان خدا، با استعانت از میراث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میتوانیم رحمت الهی را در خود تجلی دهیم و آینۀ رحمت او در زمین باشیم. وقتی این رحمت به صورت عمل درآید، به آن مودت گفته میشود.
وقتی خالقی مهربان داریم که رحمت و مودت خود را بیاندازه و به طور پایانناپذیر به ما عطا فرموده، ما نیز که خود را جانشین او میدانیم، باید اولا شکر این نعمت را بهجا آوریم و ثانیا، در رفتار و برخورد با همنوعان و دیگر جانداران، کمال مهر و محبت و رحمت و بخشش و دیگر خصلتهای زیبای الهیانسانی را بهکار گیریم تا شکر زبانی را به عملی، و رحمت را به مودت تبدیل کنیم و زندگی را سرشار از عشق سازیم تا در آخرت نیز مورد رحمت خداوند رحیم قرار گیریم.
نیاز انسان به ابراز رحمت و محبت، همانند نیاز آب به حرکت داشتن و جاری شدن است. آبی که جریان نداشته باشد، تبدیل به مردابی کثیف و بدبو میشود. مرداب، راکد است؛ نه آبش تخلیه میشود و نه آبی تازه وارد آن میشود. اما یک رودخانۀ جاری یا حتی یک چشمۀ کوچک، آبی تمیز و گوارا دارد؛ چون لحظه به لحظه آبش تخلیه میشود و آبی تازه وارد آن میگردد و با حرکت و جریانی که دارد، گیاهان و جانوران را در مسیر خود سیراب میکند و باعث آبادی و آبادانی میشود و در پایان، به دریا میریزد که نهایت آرزوی رود است. انسانی هم که محبت و رحمت نداشته باشد، همانند مرداب است. وقتی محبت نمیکند، درهای محبت و رحمت خدا را بر خود میبندد. اما انسانی که محبت میکند و به دیگران منفعت و رحمت میرساند، مورد لطف حق تعالی قرار میگیرد و به دریای رحمت خداوند متصل میشود.
وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ؛ از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این، نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.(1)
1) . سوره روم، آیه 21
محبّت، هدیهای الهی است که با مال و مقام و زیبایی به دست نمیآید؛ بلکه به خواست و ارادۀ خداوند صورت میگیرد: «وَجَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً»
روایت است که فردی خدمت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله رسید و عرض کرد: «یا رسول الله! من از این تعجب میکنم که مرد و زن هرگز همدیگر را ندیدهاند؛ اما وقتی ازدواج میکنند و یک روز همصحبت میشوند، چنان محبت و مودتی میان آنها ایجاد میگردد که چیزی عظیمتر از آن نیست.» حضرت فرمود: «این از جانب حق تعالی است؛ چنان که میفرماید: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً»(1)
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «بِالتَّوَدُّدِ تَتَأَکَّدُ المَحَبَّةُ؛ با اظهار دوستی، دوستی استوار میشود.»(2)
همچنین فرمود: «بِالتَّوَدُّدِ تَکونُ المَحَبَّةُ؛ با اظهار دوستی، دوستی پدید میآید.»(3)
با احسان و نیکی به همسر، او را مُسَخّر خود کن. فطرت و سرشت انسان به گونهای است که وقتی به او احسان شود، انس میگیرد و مجذوب میشود. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «بِالاِحسانِ تُملِکُ القُلوبِ؛ با احسان و خدمت، میتوان دلها را مالک شد.»(4)
در سلام کردن، از همسرت پیشی بگیر و سلامت به او، آشکار و گرم و پر احساس باشد.
امام علی علیه السلام میفرماید: «السَّخاءُ یزرَعُ المَحَبَّة؛ سخاوت، محبت را میرویاند.»(2)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خودت را با رسیدگی کردن به برادرانت، محبوب گردان. خداوند محبت را در بخشش، و دشمنی را در امساک و ندادن قرار داده است.»(3)
«البَشاشَةُ فَخُّ المَوَدَّةِ؛ گشادهرویی، وسیلهای برای شکار کردنِ دوستی است.»(4)
«البَشاشَةُ حِبالَةُ المَوَدَّةِ؛ خوشخویی، دوستی (مردم) را نصیب تو میکند.»(5)
«صورت گشاده و باز تو، اولین نیکی تو است و دلالت بر بزرگواری تو میکند.»
«صورت باز و گشوده، آتش دشمنی را خاموش میکند.»
«صورت باز و گشاده، ریسمان محبت است.»
«کار نیک و صورت باز، محبت میآورد و انسان را به بهشت میرساند.»(6)
تا همسرت از بیرون به خانه میآید، به او خوشآمد بگو. حضرت علی علیه السلام فرمود: «روی گشاده و بخشش و نیکی و خوشآمدگویی، موجب دوستی مردم میشود.»(1)
وقتی کنار همسرت هستی، با او تماس بدنی داشته باش. حداقل دستانش را بگیر و با محبت بفشار. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تَصافَحوا فَانَّ المُصافَحَةَ تَزیدُ فی المَوَدَّة؛ به یکدیگر دست بدهید که محبت را زیاد میکند.»(2)
به همسرت هدیه بده. حتی چیزهایی که خریدش ضروری است - مثل لباس و کفش - را کادو بگیر و به آن رنگ محبت بزن و تقدیم همسرت کن. گاهی برایش گل بخر تا کاری با قلبش بکند که تا مدتها شاهد نتیجهاش باشی. امام صادق علیه السلام میفرماید: «تهادوا تحابوا؛ به یکدیگر هدیه بدهید تا دوست هم شوید.»(3)
با همسرت معاشرت نیکو داشته باش. معاشرت نیکو و رعایت اخلاق در خانواده و برخورد دوستانه، تاثیری کاملا روشن دارد. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «حسن العشرة تستدیم المودة؛ معاشرت نیکو، دوستی را دوام میبخشد.»(4)
با همسرت خوش اخلاق باش. امام علی علیه السلام میفرماید:
به همسرت خوشگمان باش. امام علی علیه السلام فرمود: «مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنهُم المَحَبَّة؛ هر کس به مردم خوشگمان باشد، به محبت آنها دست مییابد.»(1)
با همسرت نرمخو و ملایم باش. امام باقر علیه السلام میفرماید: «بِالرِّفقِ وَ التَّوَدُّدِ تُحبُکَ القُلوب؛ با ملایمت و دوستی، قلبها دوستدار تو میشوند.»(2)
توجه به مسائل معنوی و ایجاد رابطۀ قوی با خدا و حضور قلب در نماز، اثر معجزهآسایی در تقویت محبت دارد. امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس در نماز، دل به خدا دهد، خداوند رو به او میکند و دلهای مؤمنان را به دوستی با او میگرداند، بعد از آنکه خدا او را دوست میدارد.»
سکوت را رعایت کن. بیشترین اسباب دشمنی، از سخن گفتن ناشی میشود. از آنجایی که حرکت دادن زبان، کار آسانی است، بسیاری با سخنان سبک و نسنجیده، دیگران را از خود میرنجانند و حتی آبروی خود را میبرند و خود را نزد خدا و مردم، سبک میکنند. امام رضا علیه السلام میفرماید: «اِنَّ الصَّمتَ یکسِبُ المَحَبَّة؛ سکوت، محبت میآورد.»(3)
با همسرت زیبا سخن بگو. حضرت سجاد علیه السلام فرمود: سخن زیبا، دارایی را زیاد میکند؛ روزی را افزایش میدهد؛ اجل را به عقب میاندازد؛ انسان را نزد خانواده، محبوب میسازد؛ و آدمی را وارد بهشت میکند.»(4)
هر روز ساعتی را برای انس و خلوت برای هم بگذارید. امام علی علیه السلام میفرماید: «مَن تَأَلَّفَ النّاسَ أحَبّوهُ، مَن عانَدَ النّاسَ مَقَتوهُ؛ هر کس با مردم الفت بگیرد، دوستش خواهند داشت و هر کس با مردم دشمنی کند، با او دشمنی خواهند کرد.»(5)
در خاطرات خانم ملیحه حکمت، همسر شهید سرلشکر عباس بابایی آمده است:
راهی سفر حج بودم. شب رفتن، در خانۀ کوچکمان، آدمهای زیادی برای خداحافظی و بدرقه جمع شده بودند. صد و چند نفری میشدند. عباس صدایم کرد که برویم آن طرف، خانه سابقمان. از این خانۀ جدیدمان - که قبل از اینکه خانه ما بشود، موتورخانه پایگاه بود - تا آن یکی، راه زیادی نبود. رفتیم آنجا که حرفهای آخر را بزنیم. چیزهایی میخواست که در سفر انجام دهم. اشک، همۀ پهنای صورتش را گرفته بود. نمیخواستم لحظۀ رفتنم، لحظۀ جدا شدنمان، تلخ شود. گفت: «مواظب سلامتی خودت باش. اگر برگشتی دیدی من نیستم…» این را قبلاً هم شنیده بودم . طاقت نیاوردم. گفتم «عباس، چهطوری میتوانم دوریات را تحمل کنم؟ تو چهطور میتوانی؟» هنوز اشکهای درشتش پای صورتش بود. گفت: «تو عشق دوم من هستی. من میخواهمت، اما بعد از خدا. نمیخواهم آنقدر بخواهمت که برایم مثل بت شوی.» ساکت شدم. چه میتوانستم بگویم؟ من در تکاپوی رفتن به سفر، و او…! گفت: «ملیحه، کسی که عشق خدایی خودش را پیدا کرده باشد، باید از همۀ اینها دل بکند.» بعد گفت: «راه برو نگاهت کنم.» گفتم: «وا… یعنی چه؟» گفت: «میخواهم ببینم با لباس احرام چه شکلی میشوی؟» من راه میرفتم و او سر تا پایم را نگاه میکرد؛ جوری که انگار اولین بار است مرا میبیند. انگار شب خواستگاریام باشد. گفتم: «بس است. مردم منتظرند.» گفت: «بگذار بیشتر با هم باشیم.»
1) . عیون الحکم، ص 212
از خانه که میخواستیم بیرون بیاییم، رفت و یکی از پیراهنهایم را برایم آورد. پیراهن بنفش گلداری که پارچهاش را مادرم از مکه آورده بود. پیراهن خنک و آستینبلندی بود. گفت: «این را آنجا بپوش.» به خانه که برگشتیم، همه شوخی میکردند که این حرفهای شما مگر تمامی ندارد؟ دو ساعت حرف زده بودیم.
اتوبوسها در مسجد منتظرمان بودند. هم سفرهایمان همه دوست و همکارهای عباس و خانمهایشان بودند. توی حیاط مسجد، از شلوغی مرا کناری کشید. میدانست خیلی هلو دوست دارم. زود رفته بود هلو گرفته بود. انگار دورۀ نامزدیمان باشد. رفتیم یک گوشه و هلو خوردیم. بچهها هم که میآمدند، میگفت: «بروید پیش پدربزرگ و مادربزرگ. میخواهم با مادرتان تنها باشم.»
اتوبوس منتظر آمدنم بود. همه سوار شده بودند. بالاخره باید جدا میشدیم. آقایی کنار اتوبوس، مداحی میکرد و صلوات میفرستاد. یکباره گفت: «سلامتی شهید بابایی صلوات.» پاهایم دیگر جلوتر نرفتند. برگشتم به عباس گفتم: «این چه میگوید؟» گفت: «این هم از کارهای خداست.»
من همسرم را دوست دارم، ولی او به من بیمحبتی میکند. چرا؟
اگر چه شما او را از صمیم قلب دوست دارید، اما آیا او هم این را میداند؟ باید به صورت زبانی او را آگاه کرد و با هدیه و محبت آشکار، او را از این دوست داشتن، مطمئن ساخت و با خوشرویی و حسن خلق، آن را تثبیت کرد. اگر روایات فوق را دوباره با دقت مرور کنید، میتوانید راهکار ابراز عشق به همسرتان را بیاموزید.
در ابراز محبت، چه نکاتی قابل توجه است؟
در ابراز محبت، باید به تفاوتهای زن و مرد توجه داشت. مرد با سخنان محبتآمیز و خرید هدیه، محبت خود را به همسر نشان میدهد. زن نیز با خانهداری و اعمال سلیقه و آشپزی خوب و عرضۀ زیباییهایی که خداوند در وجودش قرار داده،
محبتش را به همسر ابراز می کند. شناخت تفاوتهای جنسیتی در ابراز محبت، میتواند به میزان قابل توجهی در کاهش سوء تفاهم میان زن و شوهر، تاثیرگذار باشد.
من او را دوست دارم. از کجا بدانم که او هم مرا دوست دارد؟
فردی از امام صادق علیه السلام پرسید: «گاه کسی به من میگوید: دوستت دارم. از کجا بدانم که راست میگوید و دوستم دارد؟» حضرت فرمود: «امتحن قلبک، فان کنت توده فانه یودک؛ قلب خود را بیازمای. اگر تو او را دوست داری، بدان که او هم تو را دوست دارد.»(1)
اگر بخواهی محبت کسی به شما بیشتر شود، آیۀ «وَذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَکوبُهُمْ وَ مِنْها یأکُلونَ»(2)را ۸۳ مرتبه بر شکر یا خرما یا کشمش یا انجیر - به هر کدام از اینها که دوست دارد - بخوان و به او بده تا بخورد. محبت او نسبت به تو، بیشتر میشود. این عمل، از مجربات صحیحه است.(3)
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ؛ از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید. و در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. در این، نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.(1)
این آیه، بخشی از آیات انفسی را که در مرحله بعد از آفرینش انسان قرار دارد، مطرح میکند و میفرماید: «از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید.» از آنجایی که ادامۀ این پیوند در میان همسران، نیاز به یک جاذبه و کشش قلبی و روحانی دارد، میافزاید: «خداوند در میان شما، مودّت و رحمت قرار داد.» در پایان نیز برای تأکید بیشتر میفرماید: «در این، نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.» از این میتوان نتیجه گرفت:
1) . سوره روم، آیه 21
از الطاف و حکمتهای الهی، سنخیّت میان زن و شوهر است: «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ» در این فقره از آیه، خداوند متعال به این مطلب اشاره میکند که خلقت زن و مرد، از یک شجره و از اصل واحد است. وقتی آفرینش انسانها از یک اصل واحد باشد، هر گاه مردی به همسر خود یا زنی به شوهر خود بدی کند، این آسیب و بدی متوجه خودش میشود و در واقع به خود بدی میکند. به قول معروف: هر چه کنی، به خود کنی؛ گر همه نیک و بد کنی.
تکامل تربیتی زن و مرد، در صورتی کامل میشود که پیوند بین آنها، همراه با مودت و رحمت باشد. اگر هر کدام از این دو شرط اساسی وجود نداشته باشد، تربیت و تکامل انسان، ناقص و بیبهره میماند. پس هر یک از زن و مرد، باید دیگری را جزئی از وجود خویش بدانند و برای حفظ نیمۀ خود، تلاش نمایند و همانطور که هیچ تفاوتی بین اعضای ظاهری خود نمیگذارند، هیچ تفاوتی بین خود و همسر قائل نشوند.
انسان باید با کسی ازدواج کند که از جهت اخلاقی، دینی، اقتصادی، طبعی و غیره، همکفه با او باشد تا به واسطۀ ازدواج با او، به خلقت واحد خود نزدیک شود؛ همچنان که قرآن کریم میفرماید: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیبَاتُ لِلطَّیبِینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبَاتِ أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ؛ زنان ناپاک، از آنِ مردان ناپاکاند؛ و مردان ناپاک، از آنِ زنان ناپاک. و زنان پاک، از آن مردان پاکاند؛ و مردان پاک، از آن زنان پاک. اینان از آنچه که (ناپاکان) به آنها نسبت میدهند، مبرّا هستند. برای آنان، آمرزش و روزی پرارزش مقرر شده است.»(1)
1) . سوره النور، آیه 26
امام زمان علیه السلام در توقیعی به شیخ مفید رحمه الله فرمود: «اگر شیعیان، تقوای الهی را رعایت میکردند و قلوبشان با هم یکی بود، از دیدار ما محروم نمیشدند.»(1)
این حدیث شریف، دلالت بر این دارد که یکی نبودن قلوب مومنین، از علل اصلی در محرومیت ما از دیدار امام زمان علیه السلام است. یکی کردن قلوب میتواند یکی از وظایف ما برای تحقق امر فرج باشد. وقتی چنین شرطی بتواند در امر غیبت، فرج حاصل کند، به طریق اولی میتواند در زندگی و مشکلات ما، فرج ایجاد کند و ما را از ورطههای صعب العبور زندگی بگذراند.
کسی که بتواند آنقدر با مومنین رافت و مهربانی داشته باشد و قلب خود را با آنها یکی کند که گویا آنها را از خود بداند و هیچ جدایی بین خود و آنها نبیند، فرج و گشایش خصوصی برایش حاصل میشود؛ یعنی همان برکاتی که بعد از ظهور امام زمان عج الله تعالی فرجه، برای عموم مردم ایجاد میشود، هماکنون برای او ایجاد میشود.
نکتۀ دیگر این که انسان با ازدواج، به تقوای الهی دست مییابد. و رعایت تقوا و داشتن رأفت و مهربانی با مومنان، میتواند به انسان یاری رساند که به محضر امام زمانش شرفیاب شود. زهی سعادت!
مواسات، به معنای برادری، هماهنگی، به فکر هم بودن و کمک کردن به یکدیگر است و نسبت به سایر احکام، مورد تأکید بیشتری قرار گرفته است. در آیات متعدّد قرآن و در بسیاری از روایات، سفارش شده است که همه باید به یکدیگر کمک کنند و به فکر هم باشند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ
1) . احتجاج، ج ۲، ص۵۹۷
فَلَیْسَ مِنْهُمْ؛ هر کس شب را به روز برساند و به امور مسلمان اهتمام نداشته باشد، جزو مسلمانان نیست.»(1)
همه باید گرفتاری دیگران را گرفتاری خود بدانند و از غم دیگران، غمناک و از شادی دیگران، شاد شوند. همۀ امت اسلام باید همچون یک بدن واحد، و هر مسلمانی باید عضوی از این پیکره باشد و خود را عضو خانوادۀ عظیم اسلامی بداند؛ به گونهای که رنج هر فرد، رنج همه و راحتی هر عضو، راحتی همۀ اعضا محسوب شود.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ کَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَکَی شَیئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِکَ فِی سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَة؛ مؤمن، برادر مؤمن است و همچون یک پیکر هستند که هر گاه عضوی از آن پیکر به درد آید، به دیگر اعضا نیز سرایت میکند. روح آنها از یک روح است.»(2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «مثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَکَی مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَی لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّی؛ مَثَل مومنان در دوستی و مهربانی و دلسوزی به همدیگر، همانند بدن واحدی است که هر گاه عضوی از آن به درد آید، اعضای دیگر نیز با بیداری و تب، ابراز همدردی می کنند.»(3)
بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار
بنا به دستور ثقلین، اعضای خانواده بیشترین حق را نسبت به همدیگر دارند و به طریق اولی باید این قانون را سرلوحۀ رفتارهای خود قرار دهند و در تمام شبانه روز، برای رفع
نیاز و مشکلات یکدیگر، کمر همت ببندند؛ همچنان که میفرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ؛ حقّ خویشاوندان را بپرداز.»(1)و نزدیکترین خویشاوندان، اعضای خانواده هستند.
وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا؛ حقِّ خویشاوندان و مستمند و وامانده در راه را بپرداز و هرگز اسراف و تبذیر نکن.(2)
باید توجه داشت که بیشترین حق را نزدیکترین فرد - یعنی همسر - به تو دارد. اوست که دین و ایمان تو را حفظ میکند؛ اوست که به تو آرامش میدهد؛ اوست که مُجالس و همخواب تو است؛ اوست که به تو نفقه میپردازد؛ یا اوست که برای تو فرزند میآورد؛ اوست که فرزندانت را نگه میدارد؛ اوست که برای تو غذا آماده میکند تا بتوانی به کار و شغلت بپردازی. پس لازم است به او توجه بیشتری داشته باشی و حق او را بیش و پیش از دیگران بپردازی.
در حدیثی آمده است: «جاءت امرأة إلی رسول الله... فقالت یا رسول الله من أعظم الناس حقا علی الرجل قال والداه قالت فمن أعظم الناس حقا علی المرأة قال زوجها؛ زنی خدمت پیامبر رسید و عرض کرد: چه کسی بیشترین حق را نسبت به مرد دارد؟ فرمود: پدر و مادرش. عرض کرد: چه کسی بیشترین حق را بر زن دارد؟ فرمود: همسرش.»(3)یعنی پس از این که مرد ازدواج کرد، اولین و پراهمیتترین شخص بعد از پدر و مادر، همسر او است؛ اما حق شوهر بر زن، از پدر و مادر هم بالاتر است. پس نباید هیچکس و هیچ چیز را بر
همسر مقدم داشت. کسی که همیشه با شماست و بیشترین حق را بر شما دارد، همسرتان است. همسرتان را بر همه مقدم بدارید و حقش را بپردازید.
زن با آرایش و عرضه خود، و مرد با هدیه و محبت، حق نزدیکترین فرد به خودش را ادا کند. زن نیاز به دیده شدن توسط همسرش را دارد. گاه به خاطر دستپختش، گاه به خاطر آراستگی ظاهرش، گاه به خاطر همراه بودنش با شما، از او تشکر کنید. لبخند مرد برای همسرش، میتواند روح زن را شفا دهد و زندگی را قوام بخشد. قوام و تحکیم و استمرار زندگی زناشویی، به رعایت حقوق یکدیگر است.
چهبسا رعایت حقوق همسر، شما را به فرج خصوصی برساند؛ چرا که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به شیخ مفید فرمود: «سلام مرا به شیعیانم برسان و بگو اگر قلبتان با هم یکی میشد، از دیدار من محروم نمیگشتید.» اگر زن و مرد حقوق هم را رعایت کنند، میان آنان محبت جاری میشود. با جاری شدن محبت، به هم انسی عمیق پیدا میکنند و کمکم قلبشان با هم یکی میشود. آنگاه چشمشان به دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن میگردد.
به هر روی، دین اسلام برای قوام بخشیدن به خانواده و تداوم آن، حقوقی را برای زن و مرد در نظر گرفته و در مقابل این حقوق، وظایفی را تعیین کرده است؛ چرا که خداوند هر جا حقی در نظر گرفته باشد، تکلیفی هم مقرّر نموده است.
اسلام، مهریه را ابداع و اختراع نکرد؛ بلکه آن را به حالت فطریاش برگرداند. قرآن کریم با لطافت و ظرافت بینظیری میفرماید: «وَ آتوا النّساءَ صدقاتهنَّ نِحله»(1)یعنی کابین زنان را که به خود آنان تعلق دارد و عطیه و پیشکشی از جانب شما به آنهاست، به
1) . سوره نساء، آیه 4
خودشان بدهید. در این آیه، از مهریه به عنوان صداق یاد شده است. صداق و صدقه، از ماده صدق است. بدان جهت به مهریه صداق یا صدقه گفته میشود که نشانة راستین بودن علاقه مرد است. امام صادق علیه السلام فرمود: «أَقذَرُ الذنوب الثلاثه: قَتلٌ، و حبسُ مهرِ المرأهِ و منعُ الأجیر أجرَهُ؛ بدترین گناهان سه چیز است: آدمکشی، ندادن مهریه زنان و ندادن حقوق کارگری که برای انسان کار میکند.»(1)
همچنین مرد وظیفه دارد مخارج متعارف زن و فرزندش - اعم از خوراک و پوشاک - را بدهد، گر چه همسرش شاغل و دارای ثروت باشد: «وَ علی المولودِ لَهُ رزقهنَّ و کِسوتهنَّ بِالمعروف.»(2)
قرآن کریم میفرماید: «و عاشِروهنَّ بالمعروف؛ شما مردان با همسرانتان به شایستگی رفتار کنید.»(3)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «برادرم جبرئیل در باره حقوق زنان آنقدر سفارش کرد که گمان کردم جایز نیست مرد به همسرش حتّی اُفّ بگوید. سپس گفت: ای محمّد! در مورد زنان از خداوند بزرگ بترسید. زنان در دست شما گرفتارند. آنها امانتهای الهی هستند که شما آنان را به همسری گرفتهاید و به سبب کتاب خدا و شریعت، بر شما حلال شدهاند. حقوق واجبی بر عهده شما دارند. با آنها به مهربانی رفتار کنید و دلهایشان را شاد کنید تا آنها هم با شما خوب زندگی کنند. در زندگی به آنها سخن زور نگویید و آزارشان ندهید و غضبناکشان نکنید.»(4)
خوشرفتاری با همسر و فرزند، با این که وظیفهای شرعی و اخلاقی و انسانی است، آثار و برکاتی هم به همراه دارد و باعث طول عمر میشود. امام صادق علیه السلام
میفرماید: «مَن حَسُنَ بِرُّهُ بِاهلِهِ، زادَ اللهُ فی عُمرِهِ؛ کسی که با خانوادهاش خوشبرخورد باشد، خداوند بر عمر او میافزاید.»(1)
قرآن کریم میفرماید: «یا ایها الذّینَ آمنوا قوا أنفُسَکُم و أهلیکُم ناراً وَقودُها النّاسُ و الحجارةُ علیها ملائکَةُ غلاذٌ شِدادٌ لا یعصون اللهَ ما أمرَهُم و یفعَلونَ ما یؤمرون؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادهتان را از آتش دوزخی که هیزم و آتش آن مردم و سنگها هستند، حفظ کنید که مأموران آتش، فرشتگانی بسیار خشن و سختگیر میباشند و هرگز نافرمانی خدا نمیکنند و آنچه به آنها گفته شود، فوری انجام میدهند.»(2)
حضرت باقر علیه السلام فرمود: «جاءَتْ امْرَأَهٌ الَی النَّبِیِّ فَقالَتْ یا رَسُولَ اللّهِ ماحَقُّ الزَّوْجِ عَلَ الْمَرْأَهِ فَقالَ لَها انْ تُطیعَهُ وَ لاتُعْصِیَهُ؛ زنی به محضر پیامبر رسید و گفت: حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: اطاعت از شوهر و پرهیز از نافرمانی او.»(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا صَلَّتِ الْمَرْأَهُ خَمْسَها، وَصامَتْ شَهْرَها، وَحَجَّتْ بَیْتَ رَبِّها، وَاطاعَتْ زَوْجَها، وَعَرَفَتْ حَقَّ عَلِیٍّ فَلْتَدْخُلْ مِنْ ایِّ ابْوابِ الْجِنانِ شاءَتْ؛ اگر زن نمازهای پنجگانه را بخواند و روزه رمضان را بگیرد و حج انجام دهد و از شوهرش فرمان ببرد و حق علی علیه السلام را به عنوان امام واجب الاطاعه بشناسد، از هر دری از درهای بهشت که بخواهد، میتواند وارد بهشت شود.»(4)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «کُلُّ امْرَأَه صالِحَه عَبَدَتْ رَبَّها وَ ادَّتْ فَرْضَها وَ اطاعَتْ زَوْجَها دَخَلَتِ الْجَنَّهَ؛ هر زن شایستهای که خدا را عبادت کند و واجبات را ادا نماید و از شوهرش فرمان ببرد، وارد بهشت میشود.»(1)
و فرمود: «وَ الَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ نَبِیّاً وَ رَسولاً ما مِنْ امْرَأَه صَلَّتْ صَلوتَها وَ لَزِمَتْ بَیْتَها وَ اطاعَتْ زَوْجَها الّا غَفَرَ اللهُ لَها ذُنُوبَها ما قَدَّمَتْ وَ اخَّرَتْ؛ سوگند به آن خدایی که مرا به نبوت و رسالت مبعوث کرد، هر زنی که نمازش را بخواند و بدون نیاز از خانه بیرون نرود و از شوهرش اطاعت کند، خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را میآمرزد.»(2)
همچنین فرمود: «وَ الَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ نَبِیّاً وَ رَسولاً إِنَّ لِلرَّجُلِ حَقّاً عَلَی امْرَأَتِهِ إِذَا دَعَاهَا تُرْضِیهِ وَ إِذَا أَمَرَهَا لَا تَعْصِیهِ وَ لَا تُجَاوِبُهُ بِالْخِلَافِ وَ لَا تُخَالِفُه؛ سوگند به آن خدایی که مرا به نبوت و رسالت مبعوث کرد، مرد بر زن حقی دارد. وقتی شوهرش او را طلب کرد، باید اجابت کند و اگر دستوری داد، سرنپیچد و با او ستیزه و مخالفت نکند.»(3)
و در گفتاری بسیار مهم و کوبنده فرمود: «لاتُؤَدِّی الْمَرْأَهُ حَقَّ اللهِ عَزَّوَجَلَّ حَتّی تُؤَدِّیَ حَقَّ زَوْجِها؛ زن تا حق شوهر را ادا نکند، حق خدا را ادا نکرده است.»(4)
بر اساس این روایات، تنها ایمان و عبادت و ادای واجبات و ترک محرمات، ملاک نجات زن نیست، بلکه اطاعت از شوهر نیز دخالت قابل توجهی در نجات او دارد؛ به این معنا که وقتی همه این واقعیات در وجود زن جمع شود، عامل رستگاری و فلاح او در دنیا و آخرت می شود.
زن در غیر مواردی که از نظر شرعی محدودیت دارد، واجب است نسبت به خواستة مرد در مسأله کامگیری، تسلیم باشد؛ حتی مستحب است در این زمینه، پیشقدم شود و آمادگی خود را اعلام نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «علیها أن تطیب بأطیب طیبها و تلبس أحسن ثیابها و تزین بأحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوة و عشیة و أکثر من ذلک حقوقه علیها؛ بر زن لازم است از بهترین عطر استفاده کند، زیباترین لباسش را بپوشد، خود را به نیکوترین وجه آرایش کند، و صبح و شب خود را به شوهر عرضه نماید. البته حقوق شوهر بیش از اینهاست.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در باره تمکین زن نسبت به شوهر، دستور عجیبی دارد. ایشان در پاسخ زنی که از حق شوهر سوال کرد، فرمود: «وَلا تَمْنَعُهُ نَفْسُها وَ اِنْ کانَتْ عَلَی ظَهْرِ قَتَبٍ؛ زن نباید مانع از کامگیری شوهر شود، هر چند روی کوهان شتر باشد.»(2)
کنایه از اینکه این مسأله، بسیار مهم است و موجب پایداری محبت شوهر میشود و او را از امور بیرون از خانه حفظ میکند. در حدیث دیگر آمده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِلنِّسَاءِ لَا تُطَوِّلْنَ صَلَاتَکُنَّ لِتَمْنَعْنَ أَزْوَاجَکُنَّ؛ پیامبر صلی الله علیه و آله به زنان فرمود: برای این که مردانتان را از زناشویی منع کنید، نمازتان را طولانی نکنید.»(3)
اگر زن به این دستورها عمل کند، شوهرش را برای خود حفظ میکند و او را از چشمچرانی و هوسرانی نسبت به دیگران و رفتن به دنبال این و آن بازمیدارد. عمده اختلافات میان زن و شوهر نیز از همین ناحیه ناشی میشود؛ چون زن در برابر شوهرش کاملا معمولی ظاهر میشود و خوشبوترین عطر و بهترین لباس و نیکوترین آرایش را هنگام رفتن به مهمانی و عروسی استفاده میکند. بعد از بازگشت از مهمانی و عروسی
هم مهلت دیدن آنها را به شوهر نمیدهد و بلافاصله لباس خانه میپوشد و زینت و آرایش را پاک میکند و به صورت عادی درمیآید؛ کاری که شوهر را دل زده، رنجیده و ناراحت میکند و باعث سست شدن رابطه میگردد.
بسیاری از مردان جوان، از عادی بودن، بیتفاوت بودن و بیمیل بودن زنانشان به مسأله تمکین، و دوری کردنشان از آرایش برای شوهر شکایت میکنند و برای جبران این نقیصه، تمایل دارند به دنبال متعه یا ازدواج مجدد بروند. در این مرحله، تنها سفارش به بانوان این است که با تمام وجود، دستورهای پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام را بهکار گیرند تا مشکلی پیش نیاید و مرد، بیرون از خانه را هوس ننماید؛ وگرنه بنای زندگی ویران میشود و گناه نابخشودنی ویرانی خانه و خانواده، بر عهده زنان است.
واجب است که زن برای بیرون رفتن از خانه، از شوهر اجازه بگیرد و در این باره، مطیع شوهرش باشد. متأسفانه این واقعیت سودمند، از جانب بسیاری از زنان - که از حیثیت الهی زنانگی خود دست برداشتهاند و برای خود مردانگی قائلاند - تعطیل شده است. اگر بیرون رفتن زن به طور آزاد و دلخواه مصلحت بود، خدا آن را به اجازۀ شوهر گره نمیزد.
بیاجازه بیرون رفتن، مایۀ فساد و فتنه شدن، زیباترین لباس را بیرون از خانه پوشیدن، به بهترین وجه آرایش کردن، موی و روی را بیرون انداختن، در برابر مردم کوچه و بازار به طنازی و عشوهگری پرداختن، چراغ غیرت مرد را خاموش کردن، از فرهنگ شیطانی یهود و نصاری و به قول خودشان تمدن و تجدد، بلایی بر سر اسلام و مسلمین آورده است که تا قیامت جبران نمیشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بیرون رفتن زنان از خانه بدون اجازه شوهر نهی کرد و فرمود: «وَ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَیْتِهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِنْ خَرَجَتْ بِغَیْرِ إِذْنِهِ لَعَنَتْهَا مَلَائِکَةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکَةُ الْأَرْضِ وَ مَلَائِکَةُ الْغَضَبِ وَ مَلَائِکَةُ الرَّحْمَةِ حَتَّی تَرْجِعَ إِلَی بَیْتِهَا؛ زن از خانه خود خارج
نشود مگر با اجازه شوهر. اگر بدون اجازه خارج شود، تا زمانی که به خانه بازگردد، فرشتگان آسمان و فرشتگان زمین و فرشتگان غضب و فرشتگان رحمت، او را لعن میکنند.»(1)
در راویت آمده است که مردی از انصار به سفر رفت و به همسرش تأکید کرد که تا من برنگشتهام، از خانه بیرون نرو. در ایام سفر او، پدر آن زن بیمار شد. زن فردی را نزد رسول خدا فرستاد و اجازه عیادت خواست. پیامبر فرمود: «از شوهرت اطاعت کن و در خانه بنشین.» پس از مدتی، حال بیمار بدتر شد. باز هم پیام داد و همان جواب را شنید. پدر از دنیا رفت. زن قاصدی نزد پیامبر فرستاد که «برای نماز بر جنازۀ پدر بروم.» حضرت همان جواب را داد. پدر را به خاک سپردند و زن همچنان در خانه ماند. پیامبر به او پیام داد: «خداوند به پاس این فرمانبرداری از شوهر، تو و پدرت را آمرزید.»(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام به مردی سفارش کرد: «زن را از دیدن اجانب حفظ کن. محجوب بودن زن، عفتش را بیشتر حفظ میکند. بیرون رفتن و قرار گرفتن زن در منظر عموم، فسادش بیشتر از آن نیست که افراد غیر قابل اعتماد را به خانه ببری. اگر توانستی کاری کنی که جز تو را نشناسد، این کار را انجام بده.»(3)
رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه، سخنان عجیبی فرمود: «یا معشر النساء تصدقن و لو من حلیکن و لو بتمرة و لو بشق تمرة فإن أکثرکن حطب جهنم. إنکن تکثرن اللعن و تکفرن العشرة؛ ای زنان! در راه خدا صدقه دهید، اگر چه از زیور و زینت خودتان باشد و هر چند یک دانه خرما باشد. بیشتر شما هیزم جهنم هستید؛ چون لعن میکنید و نسبت به خدمات شوهر سپاسگزار نیستید.» زنی عرضه داشت: «مگر ما نیستیم که
مادری میکنیم و کودکان را در شکم میپرورانیم و به آنها ش-یر میدهیم؟ مگر این دختران س-رپرست خانهها و این خواهران دلسوز، از ما نیستند؟» فرمود: «حاملات والدات مرضعات رحیمات لو لا ما یأتین إلی بعولتهن ما دخلت مصلیة منهن النار؛ آری، باردار میشوید، فرزند میآورید، شیر میدهید، مهربان و با عاطفه هستید. اگر ناسازگاری با شوهر و آزار دادن به او نبود، هیچ زن نمازگزاری در آتش قیامت نمیسوخت.»(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «ثلاثة لا تقبل لهم صلاة: عبد آبق من موالیه حتی یضع یده فی أیدیهم، و امرأة باتت و زوجها علیها ساخط، و رجل أم قوما و هم له کارهون؛ نماز سه کس قبول نمیشود: خدمتکاری که از صاحبش گریخته است، تا زمانی که برگردد و دست در دست صاحبش بگذارد؛ زنی که شوهرش از او ناراضی باشد؛ پیشوایی که مردم او را نخواهند و او بر آنان امامت کند.»(2)
علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام پرسید: «زنی که با بداخلاقی و بد زبانی و درشتگویی، شوهرش را خشمگین کند، حال و نمازش چگونه است؟» فرمود: «لا تزال عاصیة حتی یرضی عنها؛ در معصیت به سر میبرد تا وقتی که شوهرش از او راضی شود.»(3)حضرت باقر علیه السلام نیز فرمود: «لا شَفیعَ لِلمَرأةِ اَنجَحُ عِندَ رَبِّها مِن رِضا زَوجِها؛ زن در حریم حضرت حق، شفیعی نجاتبخشتر از رضایت شوهر ندارد.»(4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إن المرأة یجب علیها أن ترضی زوجها إذا غضب علیها و لا یحل لها أن تنظر إلی وجهه نظرة مغضبة و لکن تقتحم علی رجلیه تقبلهما و تمسح علی رجلیه حتی یرضی عنها ربها و إن سخط علیها فقد سخط الله عز و جل علیها؛ هنگامی که شوهر بر زن غضب کند، بر زن لازم است که رضایت و خشنودی شوهرش را به دست
آورد. جایز نیست که به صورت شوهرش نگاهی از خشم افکند؛ بلکه باید به دست و پای شوهر بیفتد تا خشنودیاش را به دست آورد. اگر شوهر از زن خشمگین شود، خدا نیز بر آن زن خشم میگیرد.»(1)
امام ششم فرمود: «مَلعونةٌ مَلعونةٌ امرأةٌ تُؤذِی زَوجَها و تُغِمُّهُ، و سَعیدةٌ سَعِیدةٌ امرأةٌ تُکرِمُ زَوجَها ولا تُؤذِیهِ و تُطِیعُهُ فی جَمیعِ أحوالِهِ؛ ملعون است ملعون، زنی که همسرش را بیازارد و وی را غمگین و غصهدار کند. و خوشبخت است خوشبخت، زنی که احترام شوهر را نگه دارد و وی را نیازارد و در هر حال از او اطاعت کند.»(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «زنی که غذای خوشگوار برای شوهرش آماده کند، خداوند در بهشت، خوراکهای گوناگون برایش مهیا میکند و میفرماید: بخور و بنوش، به پاداش زحماتی که در دنیا کشیدی.» و فرمود: «هر زنی که به منظور زیباسازی چشمانداز خانه، چیزی را جابهجا کند، خداوند به او نظر رحمت میاندازد. و هر که مورد نظر رحمت باشد، از عذاب در امان است.»(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: «کان علی یستقی و یحطب و کانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز و ترقع؛ امیرالمومنین علی علیه السلام کارهای بیرون از خانه را انجام میداد و آب میآورد و هیزم جمع میکرد، و فاطمه سلام الله علیها کارهای داخل خانه را انجام میداد و آرد درست میکرد و خمیر مینمود و نان میپخت و لباس میدوخت.»(4)
سپاس از زحمات شوهر، سخن مهرآمیز با او، صبر بر نداری وی، پذیرایی عاشقانه از او، استقبال و بدرقه، تمکین بیچون و چرا در ایامی که مجاز است، آرایش و زینت و لباس خوب پوشیدن برای او، اداره امور زندگی به نحو شایسته و مناسب، قناعت در مخارج، تحمیل نکردن اموری که از توان شوهر خارج است، از جمله کارهایی است که معصومین علیهم السلام به عنوان وظیفه زن در برابر شوهر معین فرمودهاند و عمل به آنها میتواند جهاد زن به شمار آید؛ همچنان که امام کاظم علیه السلام فرمود: «جهاد المرأة حسن التبعل؛ جهاد زن، نیکو شوهرداری است.»(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: گروهی خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و عرضه داشتند: «مردمی را دیدیم که بر بزرگانشان سجده میکردند. شما هم به ما چنین اجازهای میدهید؟» فرمود: «لو أمرت أحدا أن یسجد لأحد لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها؛ نه، اگر بنا بود چنین دستوری بدهم، میگفتم زن جلوی شوهرش سجده کند.»(2)
همچنین در کلامی دیگر فرمود: «هر زنی که در سختی و رفاه، با شوهرش بسازد و از او اطاعت کند، خداوند او را با همسر ایوب محشور میکند. هر زنی گفتار تلخ و زننده شوهرش را تحمل کند، خداوند برای هر کلمهای، اجر روزهدار مجاهد به او عنایت میفرماید.»(3)
و فرمود: «حق الرجل علی المرأة إنارة السراج و إصلاح الطعام و أن تستقبله عند باب بیتها فترحب به و أن تقدم إلیه الطشت و المندیل و أن توضئه و أن لا تمنعه نفسها إلا من علة؛ حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن کند؛ غذا را آماده کند؛ هنگام ورود
شوهرش، تا درِ خانه به استقبالش برود؛، به او خوشآمد بگوید؛ آفتابه و لگن حاضر کند؛ آب روی دستش بریزد؛ و بدون عذر، خود را از او دریغ ننماید.»(1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، از اینکه زن در خارج از خانه، لباس چشمگیر بپوشد و نظر دیگران را به خود جلب کند، نهی فرمود و حمل زیور صدادار را برای زنان قدغن کرد. ایشان به حولا (یکی از زنان صدر اسلام) فرمود: «لا تبدی زینتک لغیر زوجک یا حولاء لا یحل لامرأة أن تظهر معصمها و قدمها لرجل غیر بعلها و إذا فعلت ذلک لم تزل فی لعنة الله و سخطه و غضب الله علیها و لعنتها ملائکة الله و أعد لها عذابا ألیما؛ زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیر شوهر ظاهر نکن. ای حولا، برای زن جایز نیست که مچ دست و پای خود را برای مردی غیر از شوهرش ظاهر کند. اگر این کار را مرتکب شود، همیشه در لعنت خدا و غضب او خواهد بود. خدا بر او غضب میکند و ملائکه خدا او را لعنت میکنند و برایش عذابی دردناک آماده میسازند.»(2)
همچنین فرمود: «أیما رجل تتزین امرأته و تخرج من باب دارها فهو دیوث و لا یأثم من یسمیه دیوثا و المرأة إذا خرجت من باب دارها متزینة متعطرة و الزوج بذلک راض یبنی لزوجها بکل قدم بیت فی النار فقصروا أجنحة نسائکم و لا تطولوها فإن فی تقصیر أجنحتها رضی و سرورا و دخول الجنة؛ مردی که در برابر دیدگانش و با رضایت و اجازه او، زنش آرایش کند و از خانه بیرون رود و در معرض دید همگان قرار گیرد، دیوث است. و هر کس آن مرد را دیوث بنامد، گناهی مرتکب نشده است. زنی که آرایشکرده و عطرآگین از خانه بیرون رود و همسرش راضی باشد، برای هر قدمی که آن زن برمیدارد، برای شوهرش خانهای از آتش بنا میشود. بال و پر زنان خود را در این زمینه بچینید. نگذارید در این امور بال و
پر بگیرند. بیبال و پر بودنشان در این مسائل، موجب ورود به بهشت و خوشنودی و سرور برای شما و خانواده است.»(1)
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «و الذی بعثنی بالحق نبیا و رسولا لا ینبغی للمرأة أن تتصدق بشیء من بیت زوجها إلا بإذنه فإن فعلت ذلک کان له الاجر و علیها الوزر؛ سوگند به خدایی که مرا به نبوت و رسالت مبعوث کرد، بر زن جایز نیست بدون اجازه شوهر، از مال او به کسی ببخشد. اگر چنین کند، گناهش بر گردن زن و ثوابش برای شوهر است.»(2)
زن نه تنها حق ندارد بدون اجازه شوهر، در اموال او تصرف کند، بلکه برای تصرف در اموال خود نیز، باید از شوهرش اجازه بگیرد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «لَیْسَ لِلْمَرْأَةِ مَعَ زَوْجِهَا أَمْرٌ فِی عِتْقٍ وَ لَا صَدَقَةٍ وَ لَا تَدْبِیرٍ وَ لَا هِبَةٍ وَ لَا نَذْرٍ فِی مَالِهَا إِلَّا بِإِذْنِ زَوْجِهَا إِلَّا فِی حَجٍّ أَوْ زَکَاةٍ أَوْ بِرِّ وَالِدَیْهَا أَوْ صِلَةِ قرابَتِها؛ زن مجاز نیست بدون اذن شوهر، با مال خود برده آزاد کند و صدقه بدهد و چیزی ببخشد و نذر مالی کند؛ اما حج و زکات و احسان به والدین و صله رحم، نیاز به اجازه ندارد.»(3)
حفظ امانت و تحویل آن به صاحبش، از اصول اخلاقی و انسانی است که یکی از سرفصلهای دعوت پیامبران میباشد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «إنَّ اللهَ عزَّ و جلَّ لَم یبعث نبیاً إلّا بصدقِ الحدیث و أداءِ الأمانة الی البر و الفاجر؛ «خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت جز آنکه سفارش کرد به راستگویی و امانتداری؛ خواه صاحب امانت،
خوب باشد و خواه بد.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «لا ایمانَ لِمَن لا أَمانهَ لَه؛ کسی که امانتدار نیست، مؤمن نیست.»(2)
حفظ و ادای امانت، لازم و ضروری است. بانوی مسلمان، وظیفه انسانی و ایمانی خود میداند که از همه امانتهای همسرش، به نحو شایسته مراقبت کند و آنها را سالم به او بازگرداند. بهترین حفظ امانت، همان حجاب اسلامی و رعایت حدود شرعی در ارتباط با نامحرمان است که حضرت زهرا سلام الله علیها، آن را بالاترین ارزش دانسته است.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَ أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ وَ أَنتُم مُّعْرِضُونَ؛ زمانی از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و به مردم نیک بگویید و نماز
الحاء و السین و النون، اصل واحد، فالحسن ضد القبح؛ این واژه، ریشۀ تکمعنایی دارد و به معنای ضد و مخالف زشتی است.(2)
الاحسان ضد الاساءة؛ احسان ضد بدی کردن است.(3)
واژۀ احسان، مصدر باب حسن (به معنای زیبایی و نیکویی) است. احسان نیز به معنای نیکویی کردن است.(4)
واژۀ حُسن و مشتقات آن، وصف آن دسته از امور دینی یا دنیایی قرار میگیرد که به سبب داشتن گونهای از زیبایی عقلی و عاطفی و حسی و مانند آن، میتواند با برانگیختن احساس خوشی، رضایت، زیبایی و تحسین، انسان را به خود جذب کند و با غرض و هدف مورد نظر، موافقت و سازگاری داشته باشد.(5)
از بررسی معنای لغوی و روایی احسان و قرار گرفتن واژه احسان در کنار توحید، برداشت میشود که احسان، عمل نیکو و زیبا و شایستهای است که برای خدا و بدون هیچ چشمداشت و منتی انجام گیرد. عملی که فرد انجام میدهد و قصد منت یا اعاده یا هر نیتی غیر از خد دارد، احسان نسیت.
از حدیث ذکر شده دربارۀ گفتگوی پیامبر و جبرئیل، به نکتۀ ظریفی پی میبریم:
اگر فردی نه تنها آدم خوبی نیست، بلکه به ما ستم کرده است و برای احسان به او، انگیزه نداریم و دست و دل ما برای احسان به او پیش نمیرود، به این نکته توجه کنیم که خدا ما را میبیند. آیا ما بنده خوبی برای خداوند بودهایم و همه اوامر او را موبهمو انجام دادهایم و از منکرات چشم پوشیدهایم؟ مسلما همه ما به نحوی در بندگی کم گذاشتهایم؛ اما خداوند در احسان به ما کمکاری نکرده است. همین، انگیزهای میشود تا ما نیز به آن شخص احسان کنیم؛ چرا که خدا ما را میبیند. ما با این کار، سه مطلب را به خداوند عرضه میداریم:
1) . بحار الانوار، ج 59، ص 260
خدایا دیدی که من به کسی که جفا کرده بود، احسان کردم. از تو میخواهم تو نیز بر منِ خطاکار رحم کنی و درهای احسانت را به رویم بگشایی؛
خدایا میدانم که مرا میبینی. در مقابل احسانی که به او کردم، چیزی از او نخواستم و مِنَتی بر او نگذاشتم؛ چون میدانم اجر من نزد تو محفوظ است.
امیرالمومنین علی علیه السلام میفرماید:
اِکْتِسابُ الحَسَناتِ مِنْ اَفْضَلِ المکاسِبِ؛ تحصیل نیکیها، از برترین کسبهاست.(1)
رِأسُ الدِّینِ اِکْتِسابُ الحَسَناتِ؛ اساس دین، به دست آوردن نیکیهاست.(2)
قَدْرُ کُلُّ اِمْرِی ما یحْسِنُهُ؛ منزلت هر کس، به اندازۀ کارهای خیری است که انجام میدهد.(3)
اَفْضَلُ الاِیمانِ الاِحْسانُ؛ بالاترین درجۀ ایمان، نیکی کردن است.(4)
رأسُ الاِیمان الاحْسانُ الی الناس؛ اساس ایمان، نیکی کردن به مردم است.(5)
زِینَةُ الاِسْلامِ اِعْمالُ الاِحْسانِ؛ احسان کردن، زینت اسلام است.(6)
مِنْ شَرَفِ الْهِمَّةِ بَذْلُ الاِحْسانِ؛ احسان زیاد، نشانه بلندی همّت است.(7)
امیرالمومنین علی علیه الاسلام میفرماید:
بِالاِحْسانِ یسْتَعْبَدُ الاِنْسانُ؛ احسان و نیکی، انسان را بنده میکند.(1)
بِالاِحْسانِ تُمْلِکُ الْقُلُوبُ؛ قلبها با احسان تسخیر میشود.(2)
بِالاِحْسانِ یمْلِکُ الاَحْرارُ؛ به وسیله احسان، آزاد بنده میشود.(3)
بِالاِحْسانِ وَ تَغَمُّدِ الذُّنُوبِ بِالْغُفْرانِ یعْظُمُ الْمَجْدُ؛ با احسان و بخشودن خطای دیگران، مجد و عظمت انسان بیشتر میشود.(4)
مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ؛ هر کس احسان و نیکوکاریاش بیشتر باشد، یاران و خدمتگزارانش بیشتر میشوند.(5)
مَنْ اَحْسَنَ اِلی النّاسِ اِسْتَدامَ مِنْهُمْ المَحَبَّةَ؛ هر کس به مردم نیکی کند، دوستی مردم با او پایدار میشود.(6)
عَلَیکُمْ بِالاِحْسانِ اِلی العِبادِ... تأمَنُوا عِنْدَ قیامِ الاَشْهادِ؛ بر شما باد نیکی کردن به بندگان خدا تا در قیامت از خطرها ایمن شوید.(7)
مَنْ اَحْسَنَ اِکْتَسَبَ حُسْنَ الثَناءِ؛ هر کس نیکی کند، ستوده میشود.(8)
لاْیحْمَدُ اِلاّ مَنْ بَذَلَ اِحْسانَهُ؛ ستوده نمیشود مگر کسی که زیاد احسان کند.(9)
فَدَارُوهُنَّ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ الْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ یُحْسِنَّ الْفَعَالَ؛ در همه حال، با زنان مدارا کنید و به نیکی سخن بگویید که کار و رفتارشان را نیکو میگرداند.(10)
زن و شوهر باید توجه داشه باشند که نتیجه عملی احسان، به خود آنها بازمیگردد. احسان هر فرد در خانواده، باعث استفادۀ بیشتر از آرامش و بهرهمندی بهتر از فضای خانواده برای رشد و تعالی خود او میشود؛ همانطور که قرآن کریم میفرماید: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»(2)یعنی اگر احسان کنید، سود و نفعش برای خود شماست و اگر بدی کنید، دودش به چشم خود شما میرود.
در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، پس از این که آیۀ «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» نازل شد، یکی از صحابه پیامبر، شیفتۀ معنای این آیه گردید و شب و روز آن را با خود زمزمه میکرد.
یکی از زنان یهود که از این صحابی بدش میآمد و با او دشمنی داشت، از تکرار این آیه ناراحت میشد و میخواست به او ضربه بزند. یکروز حلوایی پخت و با زهر آمیخت و منتظر نشست. وقتی مرد از جلوی خانه او میگشت، جلو رفت و نان و حلوای زهرآلود را به عنوان احسان و بخشش، به او داد. مرد آن را گرفت و تشکر کرد و به راه خود ادامه داد. در بیابان، دو جوان را دید که از سفر باز میگشتند. وقتی آثار خستگی و گرسنگی را در چهرۀ آنها دید، نان و حلوا را به آنان داد. دو جوان تشکر کردند و همانجا مشغول خوردن شدند. اما حالشان دگرگون شد و روی زمین افتادند و از دنیا رفتند.
کسانی که صحنه را دیدند، او را گرفتند و به همراه جنازۀ دو جوان، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بردند. پیامبر ماجرا را از او پرسید. گفت: «نان و حلوا را فلان زن یهودی به من داده بود.» پیامبر آن زن را احضار کرد. وقتی زن یهودی خدمت پیامبر شرفیاب شد، جنازۀ دو فرزندش را دید، شیون سر داد. وقتی ماجرا را فهمید، به دست و پای پیامبر افتاد و با پشیمانی اعتراف کرد که «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها» حقیقت دارد.
أُحِلَّ لَکُمْ لَیلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَائِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیکُمْ وَعَفَا عَنکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّی یتَبَینَ لَکُمُ الْخَیطُ الْأَبْیضُ مِنَ الْخَیطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یبَینُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَّقُونَ؛ در شبهای روزه، آمیزش جنسی با همسرانتان حلال است. آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها. (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید.) خداوند میداند که شما به خود خیانت میکردید (و این کارِ ممنوع را انجام میدادید.) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را که خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید. بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد. سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید. و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداختهاید، با زنان آمیزش نکنید. این، مرز الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید. خداوند، آیات خود را این چنین برای مردم روشن میسازد. باشد که پرهیزکار گردند.(1)
1) . سوره بقره، آیه ۱۸۷
در این آیه شریفه، زن و شوهر به عنوان لباس یکدیگر معرفی شدهاند؛ چون هر یک از آن دو، دیگری را از عمل نامشروع حفظ میکند و مانع از شیوع فحشا در بین افراد جامعه میشود. آنها همچون لباسی هستند که عورت و زشتیهای هم را میپوشانند. این تعبیر، خود استعارۀ لطیفی است که انضمام جمله اول (احل لکم) بر لطف آن میافزاید؛ زیرا عورت انسان، به وسیله لباس است که از دیگران پوشیده میشود، اما از خود لباس، مستور نمیماند. هر یک از زن و شوهر نیز دیگری را از آمیزش با دیگران نگاه میدارد، اما مانع از آمیزش با خود نمیشود؛ چون لباس اوست و به تنش چسبیده است.
در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است؛ از جمله اینکه:
لباس باید در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد. همسر نیز باید همکفه انسان و متناسب با فکر و شخصیت او باشد.
لباس، مایۀ زینت و آرامش است. همسر و فرزند نیز زینت و آرامش خانوادهاند.
لباس، عیوب انسان را میپوشاند. هر یک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند. اگر زن و شوهر از هم عیبی دیدند، نباید به همسایه و فامیل و خانوادۀ خود بگویند؛ که این کار، همسر را خرد میکند.
لباس، انسان را از خطر سرما و گرما حفظ میکند. وجود همسر نیز کانون خانواده را از آسیبها حفظ میکند و آن را گرم میسازد و زندگی را از سردی میرهاند.
لباس، حریم انسان است و نداشتن آن، مایۀ رسوایی است. دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان میگردد.
در هوای سرد، لباس ضخیم میپوشند و در هوای گرم، لباس نازک استفاده میکنند. همسران نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم
کنند. اگر مرد عصبانی است، زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا نماید.
انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند. هر یک از زوجین نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
لباس آلوده، بدن را آلوده میکند و بدن آلوده نیز لباس را آلوده میسازد. زن و مرد نیز توجه داشته باشند که بیایمانی هر یک، به دیگری سرایت نکند.
محرمترین چیز برای انسان، لباس او است. زن و مرد نیز باید محرم و همراز یکدیگر باشند.
لباسِ دست و پاگیر، ایجاد مزاحمت میکند. بداخلاقی و خشونت مرد در خانه و توقعات بیجای زن در مورد تجملات زندگی، مزاحم خوشبختی است.
هر کس با لباس خود معرفی میشود. زن و مرد را هم با یکدیگر میشناسند. در نظر عرف، کار هر یک از آنها، نمود شخصیت دیگری است.
همانطور که بعضی از افراد دوست دارند با پوشیدن لباسهای فاخر بر دیگران فخرفروشی کنند، بعضی از افراد هم مایلاند با زینت کردن همسرشان و در ملأ عام قرار دادن او، به دیگران فخرفروشی کنند. همانگونه که پوشیدن لباس فاخر برای فخرفروشی منع شده است، زینت کردن زن و در معرض قرار دادن او نیز کاری ناصواب و گناه است.
همچنین اگر وضع مالی شوهر خیلی خوب شد، زن باید مثل کولر عمل کند و نگذارد شوهرش یاغی شود. مثلا به او بگوید: «خدا را شکر که به تو مال و ثروت داده، اما آخرش باید این مال را گذاشت و رفت. با این پول، دست پدر و مادرت را بگیر و آنها را به یک سفر زیارتی ببر... اوضاع مالی فلان فامیلت بد است. دستش را بگیر.»
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِی إِلَی بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِی الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ* إِن تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ؛ هنگامی که پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت، همسرش آن را افشا کرد. خداوند پیامبر را از آن آگاه ساخت. پیامبر قسمتی از آن را برای همسرش
بازگو کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود. هنگامی که پیامبر آن را به زن خبر داد، زن گفت: «چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت؟» پیامبر گفت: «خداوند عالم و آگاه، مرا باخبر ساخت.» اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهای شما از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او همدست شوید، خدا یاور اوست و جبرئیل و مؤمنان صالح و بعد از آنان فرشتگان، پشتیبان او هستند.(1)
از این آیات برمیآید که برخی از همسران پیامبر صلی اللّه علیه و آله، با سخنان خود، حضرت را ناراحت میکردند. علاوه بر این، یکی از مهمترین شرائط همسر باوفا - که همان رازداری است - در آنها وجود نداشت. با این حال، رفتار پیامبر با همسرش چنان بزرگوارانه بود که حتی حاضر نشد همۀ رازی را که او افشا کرده بود، به رخش بکشد؛ بلکه تنها به قسمتی از آن اشاره کرد.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: «ما استقصی کریم قط، لان الله یقول عرف بعضه و اعرض عن بعض؛ افراد کریم و بزرگوار، هرگز در مقام احقاق حق خود، تا آخرین مرحله پیش نمیروند؛ زیرا خداوند در مورد پیامبرش میفرماید: از بخشی خبر داد و از بخش دیگر خودداری کرد.»(2)
در این آیه، خداوند خطاب به دو همسر پیامبر که در توطئه دست داشتند، میفرماید: «اگر از کار خود توبه کنید و دست از آزار پیامبر بردارید، به سود شما است؛ زیرا با این عمل، دلهای شما از حق منحرف گشته و به گناه آلوده شده است.» همچنین میافزاید: «اگر شما دو نفر بر ضد او همدست شوید، کاری از پیش نخواهید برد؛ چرا که خداوند یاور او است. همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان نیز پشتیبان او هستند.»
این تعبیر، نشان میدهد که ماجرا تا چه حد در قلب پاک و روح عظیم پیامبر صلی اللّه علیه و آله، تاثیر منفی گذاشته بود که خداوند، به دفاع از او برخاست و با اینکه قدرتش از هر نظر کافی بود، حمایت جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان را هم اعلام داشت.
هر انسانی در زندگی فردی و اجتماعی خود، اسرار مگویی دارد که باید در نگهداری آنها کوشا باشد. برخی از این اسرار، مربوط به خود فرد است و برخی مربوط به خانواده یا جامعۀ اوست. امروزه با وجود ابزارهای پیشرفته و حساس جاسوسی و اطلاعاتی و کاربرد گسترده آنها برای دگرگونی سرنوشت ملتها، ضرورت رازداری، بدیهی و انکارناپذیر است و گذشته از آنکه فضیلت اخلاقی به شمار میآید، در نیکبختی انسانها تأثیری بهسزا دارد.
هر فرد، خانواده، تشکیلات و جامعه، کم و بیش اسرار و اطلاعاتی دارند که نباید دیگران از آنها آگاه شوند. چه بسا آشکارسازی آنها، آسیبها و گرفتاریهای بسیاری در پی داشته باشد. در خانواده نیز، زن و شوهر باید در امر رازداری کوشا باشند؛ چه رازهایی که اختصاص به یکی از آنها دارد، و چه رازهایی که مربوط به زندگی مشترک آنها میشود. این راز میتواند مربوط به موفقیت آنها باشد، یا مربوط به مشکلی که برای آنها ایجاد شده است. به هر روی، حفظ حریم و اطلاعات یک خانواده، مهمترین و حساسترین مسألهای است که باید برای حفظ آرامش خانواده، بدان توجه داشت.
فاش ساختن راز ممنوع است. امام علی علیه السلام میفرماید: «لا تَخُن مَنِ ائتَمَنَکَ وَ إِن خانَکَ وَ لا تُذِع سِرَّهُ وَ إِن أَذاعَ سِرَّکَ؛ به کسی که تو را امین قرار داده، خیانت
نکن؛ هر چند به تو خیانت کرده باشد. و راز او را فاش نساز؛ اگر چه راز تو را فاش ساخته باشد.»(1)
شخص فاجر و گنهکار، رازنگهدار نیست. امام علی علیه السلام میفرماید: «لَیْسَ لِکَذوبٍ اَمانَةٌ وَ لا لِفُجورٍ صیانَةٌ؛ دروغگو، امانتدار نیست و بدکار، نگهدارنده اسرار.»(2)
کتمان سرّ، آدم را از تباهی نجات میدهد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «اُمِرَ النّاسُ بخَصلَتَینِ فَضَیَّعُوهُما فَصارُوا مِنهُما علی غیرِ شیءٍ: الصَّبرُ و الکِتمانُ؛ مردم به دو خصلت - پایداری و رازداری - فرمان یافتند، اما هر دو را تباه کردند و از این رو، همه چیز را از دست دادند.»(3)
اطمینان صد در صد به دوستان، ممنوع است. امام علی علیه السلام میفرماید: «اُبذُل لِصَدیقِکَ کُلَّ المَوَدَّةِ وَ لاتَبذُل لَهُ کُلَّ الطُّمانینَهِ؛ هر چه محبت داری، نثار دوستت کن؛ امّا هر چه اطمینان داری، به پای او نریز.»(4)
کتمان سرّ، موجب سرور و شادمانی است. امام علی علیه السلام فرمود: «سرّک سرورک ان کتمته و ان اذعنته کان ثبورک؛ راز تو، تا زمانی که آن را کتمان کردهای، موجب سرور تو است. هر گاه آن را افشا کنی، موجب خواری تو میشود.»(5)
پیروزی، در سایۀ رازداری است. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «اَلظَّفَرُ بِالحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجالَةِ الرَّأی وَ الرَّأْی بِتَحصینِ الَاسْرارِ؛ پیروزی، بسته به محکمکاری است و محکمکاری بستگی به اندیشه دارد و اندیشه نیز به نگهداری رازها است.»(6)
موفقیت، در سایۀ کتمان و رازداری است. امام علی علیه السلام میفرماید: «أَنْجَحُ الاُمُورِ ما أَحاطَ بِهِ الکِتمانُ؛ موفقترین کار آن است که با پنهانکاری پوشیده شود.»(1)
افشای راز، سبب دوری از موفقیت و سقوط و شکست فرد در اجرای تصمیمها میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: «اِفشاءُ السِّرِّ سُقُوطٌ؛ برملا کردن راز، مایۀ سقوط است.»(2)
چه چیزهایی در زندگی و خانوده، راز محسوب میشود؟
جواب: همۀ اطلاعات، اتفاقها و مسائلی که در یک خانواده جریان دارد، راز محسوب میشود و نباید افرادی که داخل این حریم نیستند، متوجه آن شوند؛ حتی مسائلی وجود دارد که برخی از افراد خانواده نیز نباید بدانند. به طور مثال: مقدار درآمد پدر خانواده، به عنوان یک راز محسوب میشود که فرزند و حتی زن نیز نباید از آن اطلاع داشته باشد. وقتی مردی برای همسرش هدیهای میخرد، او را به مسافرت میبرد، یا یک شب با هم به رستوران میروند، چه ضرورتی دارد که دیگران از آن مطلع شوند.
گاه مسائلی پیش میآید که به ظاهر بیاهمیت است و اگر دیگران از آن مطلع شوند، هیچ ضرری ندارد و مشکلی برای خانواده پیش نمیآید. اما سوال این است که با افشای آن، آیا سودی حاصل خانواده میشود؟ آیا مشکلی از خانواده حل میگردد؟ مسلما فاش کردن مسائل خانواده، هر چند بیاهمیت باشد، مشکلی را حل نمیکند؛ حتی اگر مشکلساز هم نباشد. اما شاید همین مسألۀ به ظاهر بیاهمیت، در طولانی مدت مشکلساز شود. پس دلیلی برای افشای آن وجود ندارد. اما اگر همین مسأله، آنقدر بیاهمیت باشد که نه الآن و نه در آینده مشکلی ایجاد نکند، باز هم نباید آن را فاش
کرد؛ چون با افشای آن، کمکم به افشای اسرار و مسائل خانواده عادت میکنیم و این عادت بد، ضرر و صدمۀ جبرانناپذیری بر پیکره خانواده و جامعه وارد میکند.
وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی؛ خانوادۀ خود را به نماز امر کن و بر انجام آن شکیبا باش. از تو روزی نمیخواهیم، (بلکه) ما به تو روزی میدهیم. عاقبت نیک برای تقواست.(1)
در این آیۀ شریفه، خداوند متعال از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میخواهد اهلبیت خود را به نماز دعوت کند. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه، به مدت چهل روز - و طبق برخی روایات، به مدت شش ماه و طبق برخی دیگر تا آخر عمر - جلوی خانه علی و فاطمه علیهما السلام میرفت و با صدای بلند میفرمود: «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» وقتی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام پاسخ میدادند، حضرت میفرمود: «الصلاة الصلاة یرحمکم الله؛ انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهر کم تطهیراً.»(2)
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ کَانَ رَسُولًا نَّبِیا وَ کَانَ یأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ کَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیا؛ در این کتاب، از اسماعیل یاد کن که او در وعدهاش صادق، و همچنین رسول و پیامبر بود. او همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد و پیوسته مورد رضایت پروردگارش بود.(3)
چون حضرت اسماعیل علیه السلام دائماً خانوادۀ خود را به خواندن نماز و پرداخت زکات امر میکرد، خداوند در ضمن آیهای نورانی، کار او را مورد ستایش قرار میدهد و اینچنین رضایت خود را از او بیان میدارد.
وَالَّذِینَ یبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیامًا؛ کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام میکنند.(1)
چهقدر خوب است اوقاتی از شب را با خانواده، به نماز شب بگذرانیم. هم مصداق کسانی باشیم که محبت و عبودیت خود را در نیمههای شب به نمایش میگذارند، و هم از کسانی که خانوادۀ خود را امر به نماز و عبودیت میکنند.
در احادیث فرمودهاند خوب است در منزل، پدر به امامت بایستد و همسر و فرزندانش، پشت سر او نماز بخوانند. این کار، چندین حسن دارد:
بچهها یاد میگیرند نماز را به جماعت بخوانند؛
امام جماعت شدن پدر، حس مدیر و بزرگتر بودن او را ناخودآگاه در ذهن خانوادهاش زنده میکند و پررنگ میسازد؛
همبستگی و اتحاد در بین افراد خانواده، تمرین و تثبیت میشود؛
نماز به جماعت خوانده میشود و ثواب بیشتری دارد؛
بعد از نماز، حتی یک دعای به ظاهر کوچک نیز جنبه عمومی پیدا میکند و راهش به سمت اجابت، هموار میگردد؛
خانواده و به خصوص بچهها، با دعا انس میگیرند.
شاید اگر کمی تامل کنیم، میبینیم موارد دیگری نیز وجود دارد که ما را متقاعد میکند به جای نماز فرادی در منزل، نماز جماعت برگزار کنیم.
1) . سوره فرقان، آیه ۶۴
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: کان لداود نبی الله من اللیل ساعه یوقظ فیها أهله، فیقول: یا آل داوود، قوموا فصلوا؛ فان هذه ساعه یستجیب الله فیها الدعاء الا لساحر أو عشار؛ حضرت داوود علیه السلام در ساعتی از شب، خانوادهاش را بیدار میکرد و میگفت: «ای خاندان داوود! برخیزید و نماز بگزارید. این ساعتی است که خداوند، دعا را در آن اجابت میکند، مگر از ساحر و باجگیر.»(1)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: رحم الله رجلاً قام من اللیل فصلی و أیقظ امرأته فصلت، فان أبت نضح فی وجهها الماء رحم الله امرأه قامت من اللیل فصلت و أیقظت زوجها، فان أبی نضحت فی وجهه الماء؛ خدا رحمت کند مردی را که شب از خواب برخیزد و نماز شب بخواند و همسرش را نیز به این عمل تشویق نماید؛ و اگر همسرش بیدار نشد، دست خود را خیس کند و بر صورت او بمالد. رحمت خداوند بر زنی که شب برخیزد و نماز شب بخواند و شوهرش را نیز بدین عمل وادار کند؛ و اگر شوهرش برنخواست، دست خود را خیس کند و بر صورت او بمالد.(2)
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ (لقمان به پسرش میفرمود:) پسرم! نماز را برپادار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو میرسد، با استقامت و شکیبا باش که این، از کارهای مهم و اساسی است.(3)
آموزش نماز به فرزندان، باید چگونه و به چه شکل باشد؟
جواب: آموزش نماز به فرزندان، باید به شیوۀ گامبهگام و از سنین کودکی انجام گیرد. شیوۀ تدریجی در آموزش و تربیت، و به ویژه در عبادات، مورد توجه اسلام است. روایات تربیتی اسلام دستور میدهد:
کودک را سه سال آزاد بگذار.
پس از سه سال، جمله «لا اله الا الله» را به او تعلیم بده.
وقتی سه سال و هفت ماه و بیست روزه شد، «محمد رسول الله» را به او بیاموز.
وقتی چهار سالش تمام شد، صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله را آموزش بده.
در پنچ سالگی که دست چپ و راست را از هم تشخیص داد، او را رو به قبله بنشان و سجده را به او بیاموز.
در سال ششم، نماز را آموزش بده.
در سال هفتم، شستن دست و صورت را به او بیاموز.
در سال نهم، مسأله نماز را جدی بگیر و اگر سرکشی کرد، با او برخورد تنبیهآمیز داشته باش.
وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَیءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا؛ مهر زنان را به عنوان یک بدهی، به آنان بپردازید. اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما بخشیدند، حلال و گوارا مصرف کنید.(1)
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ؛ زنان پاکدامن - از مسلمان و اهل کتاب - بر شما حلال است و میتوانید با آنها ازدواج کنید؛ به شرط آن که مهریۀ آنها را بپردازید.(2)
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ؛ زنانی را که متعه میکنید، باید مهریۀ آنها را به عنوان یک واجب بپردازید. اگر بعد از عقد، طرفین با رضایت خود، مقدار مهریه را کم و زیاد کنند، مانعی ندارد.(1)
یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِی إِنْ أَرَادَ النَّبِی أَن یسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُمْ لِکَیلَا یکُونَ عَلَیکَ حَرَجٌ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا؛ ای پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته کردهای، بر تو حلال کردیم. همچنین کنیزانی که خداوند از طریق غنایم به تو داده است و مالک آنها شدهای؛ و دختر عموها و دختر عمهها و دختر داییها و دختر خالهها که با تو مهاجرت کردهاند، (ازدواج با آنها بر تو جایز است)؛ و نیز زن مؤمنی که خود را به پیامبر ببخشد (و مهری برای خود نخواهد)، اگر پیامبر بخواهد میتواند او را به همسری برگزیند. چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است، نه دیگر مؤمنان. ما میدانیم برای آنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمی مقرّر داشتهایم (و مصلحت آنان چه حکمی را ایجاب میکند). این بهخاطر آن است که مشکلی (در ادای رسالت) بر تو نباشد (و از این راه، حامیان فزونتری فراهم سازی). خداوند، آمرزنده و مهربان است.(2)
مهریه، امر با ارزشی است که مرد در عقد ازدواج، برای همسرش قرار میدهد. مرد و زن در مورد مهریه و مقدار آن، باید به توافق برسند. زن پس از ازدواج، مالک مهریه میشود و میتواند هر گونه تصرفی در آن داشته باشد. مهریه پیش از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز وجود داشت و اسلام ضمن تعدیل مهریه، مواردی از آن را باطل کرد.
مهریه در درجه اول، نوعی پشتوانه اقتصادی برای زنان است. وضعیت زیستی و اجتماعی زنان در همۀ ادوار تاریخ، به گونهای بوده که در بُعد اقتصادی، پایینتر از مردان بودهاند. در مدت بارداری و شیردهی و پرورش نوزاد، عملاً نمیتوانند فعالیت و درآمدزایی داشته باشند. در بیشتر جوامع نیز مسئولیت ادارۀ خانه، با زنان است و وقت آنها را میگیرد، بدون آنکه در ازای آن درآمدی دریافت کنند. به همین جهت قرار دادن مهریه برای زنان، پشتوانۀ اقتصادی نسبتاً مطمئنی است که موجب میشود با دلگرمی بیشتری، مسئولیتهای خانوادگی را بر عهده بگیرند.
در درجه دوم، مهریه نوعی تأثیر روانشناختی بر زن دارد؛ زیرا احساس میکند که مرد به او علاقهمند است و علاقۀ خود را در میدان عمل نشان میدهد و حاضر است هزینۀ آن را بپردازد. در قرآن نیز از مهریه، با تعبیر«صداق» یاد شده است. برخی مفسران - مانند صاحب کشاف - گفتهاند: صداق از مادۀ صدق است و بدان جهت به مهریه، صداق یا صدقه گفته میشود که نشان از راستین بودن علاقه مرد دارد. مهریه در مرد نیز آثار روانشناختی ویژه دارد. او درمییابد که ازدواج، امر سهل و آسانی نیست و مسئولیت بزرگی را بر عهدة مرد میگذارد. همین امر موجب میشود او با بینش بالاتر و شناخت عمیقتر، به مسألۀ ازدواج توجه کند. البته سنگینی مهریه نیز میتواند تأثیر نامطلوب بر مردان بگذارد و منجر به دشواری ازدواج شود.
در مجموع میتوان گفت که مهریه، وسیلهای است که پیوند زن و شوهر را در زندگی تقویت میکند و زمینۀ گسترش روابط عاطفی را فراهم میسازد. البته مهر و محبت بین
زن و مرد، ریشهها و زمینههای اساسی میخواهد و مهریه فقط برای تقویت آن است، نه ایجاد آن. زیاد گرفتن مهریه موجب محبت نمیشود؛ بلکه زیادهروی در مقدار آن، موجبات دشمنی را بین زن و مرد فراهم میکند. از این رو فرمودهاند بهترین زن، زنی است که مهریۀ کمتری داشته باشد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «أَفْضَلُ نِسَاءِ أُمَّتِی أَصْبَحُهُنَ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَ مَهْراً؛ بهترین زنان امت من، زیباروترین و کممهرترین آنهاست.»(1)
همچنین میفرماید: «أَنَّ مِنْ بَرَکةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةَ مَهْرِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا کثْرَةَ مَهْرِهَا؛ از برکت زن، کمی مهریه اوست، و از شومی و بد شگونی او، زیادی مهریه اوست».(2)
با توجه به این که در عصر جاهلیت، ارزشی برای زن قائل نبودند، غالبا مهریه را که حق مسلم زن بود، در اختیار اولیای او قرار میدادند و آن را ملک مسلم ولی میدانستند. و گاه مهر یک زن را ازدواج زنی دیگر قرار میدادند؛ به اینگونه که مثلا برادر، خواهر خود را به ازدواج فردی دیگر در میآورد تا او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وی درآورد؛ و مهر این دو زن، همین بود.
اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه، خط بطلان کشید و مهریه را به عنوان یک حق مسلم، به خود زن اختصاص داد. قرآن نیز بارها مردان را به رعایت کامل این حق، توصیه کرده و تاکید میکند: «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً»؛ مهریه زنان را به طور کامل و همانند یک بدهی بپردازید؛ یعنی همانطور که در پرداخت دیگر بدهیها، مراقب هستید که چیزی از آن کم نشود، در مورد پرداخت مهریه نیز باید همان حال را داشته باشید.
البته این در صورتی است که نحلة را به معنای بدهی بگیریم. نحلة در لغت، هم به معنای بدهی و دین آمده، و هم به معنای بخشش و عطیه. راغب در کتاب مفردات میگوید: «به عقیده من، این کلمه از ریشه نحل (به معنای زنبور عسل) است؛ زیرا بخشش و عطیه، شباهت به کار زنبور در دادن عسل دارد.(1)
اگر نحلة را به معنای عطیه و بخشش بگیریم، تفسیر آیه چنین خواهد شد: مهریه را که عطیهای الهی است و خدا به خاطر اینکه زن حقوق بیشتری در جامعه داشته باشد و ضعف نِسبیاش از این راه جبران گردد، به طور کامل ادا کنید.
برای برخی سوال پیش میآید که مرد و زن، هر دو به طور یکسان، از ازدواج و زناشویی بهره میبرند. پیوند زناشویی، پیوندی بر اساس منافع متقابل طرفین است. پس چه دلیلی دارد که مرد، مبلغی به عنوان مهریه به زن بپردازد؟
جواب این است که مرد و زن، هر دو به طور یکسان، از زندگی زناشویی سود میبرند؛ اما نمیتوان انکار کرد که در صورت طلاق و جدایی، زن خسارت بیشتری متحمل میگردد؛ چون مرد طبق استعداد خاص جسمی و روحی، معمولا نفوذ و تسلط بیشتری در اجتماع دارد. هر چند برخی این حقیقت روشن را انکار میکنند، اما وضع زندگی اجتماعی بشر که با چشم میبینیم - حتی در جوامع اروپایی که زنان از آزادی کامل برخوردارند - نشان میدهد که ابتکار عمل و کارهای پُردرآمد، بیشتر در دست مردان است. علاوه بر این، مردان برای انتخاب همسر مجدد، امکانات بیشتری دارند؛ ولی زنان بیوه، مخصوصا پس از بالا رفتن سن و از دست دادن سرمایۀ جوانی و زیبایی، امکانات کمتری برای انتخاب همسر جدید دارند. بنابراین، امکانات و سرمایهای که زن با ازدواج از دست میدهد، بیش از امکاناتی است که مرد از دست میدهد. مهریه به
1) . تفسیر نمونه، ج 3، ص 264
عنوان جبران خسارت برای زن، و وسیلهای برای تامین آیندۀ او است. علاوه بر این، مهریه به عنوان عاملی بازدارنده در برابر تمایلات مرد برای جدایی و طلاق محسوب میشود.
درست است که از نظر قوانین اسلام، مهریه با برقرار شدن پیمان ازدواج، بر ذمه مرد تعلق میگیرد و زن حق دارد فورا آن را مطالبه کند، اما چون معمولا به صورت بدهی بر ذمه مرد میماند، هم اندوختهای برای آینده زن محسوب میشود، و هم پشتوانهای برای حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشویی است. البته این موضوع استثناهایی هم دارد، اما آنچه گفتیم، در بیشتر موارد صادق است.
علاوه بر مطالبی که گفته شد، این مسأله به تفاوت روانشناختی زن و مرد نیز باز میگردد. بدون شک، جذابیت ظاهری و روانی جنس زن، بیشتر از مرد است. همین امر موجب میشود که مرد به سوی زن کشیده شود. زن نیز با حیا و خودداری، این جاذبه را بیشتر میکند. مرد با پیشکش و هدیهای با نام مهریه، موجبات رضایت زن را برای پیوند ازدواج فراهم میسازد.
ممکن است در ذهن برخی این سوال پیش آمده باشد که آیا مهریه، به شخصیت زن لطمه نمیزند و شکل خرید و فروش به ازدواج نمیدهد؟
جواب این است که اگر برخی تفسیر نادرست در بارۀ مهریه دارند و آن را بهای زن میپندارند، این پندار و تفسیر نادرست، ارتباطی به قوانین اسلام ندارد. مهریه در اسلام، به هیچ وجه به عنوان بها و قیمت کالا پرداخت نمیشود. بهترین دلیل بر این سخن، همان صیغۀ عقد ازدواج است که در آن، رسما مرد و زن به عنوان دو رکن اساسی پیمان زناشویی به حساب میآیند و مهریه، امری اضافی است که در حاشیه قرار میگیرد. به همین دلیل اگر در صیغه عقد، اسمی از مهر برده نشود، عقد باطل نیست؛ در حالی که اگر در خرید و فروش و معاملات، اسمی از قیمت برده نشود، مسلما معامله باطل است.
البته اگر در عقد ازدواج، نامی از مهر برده نشود، شوهر موظف است در صورت آمیزش جنسی، مهرالمثل - یعنی مهری همانند مهریۀ زنان همطراز آن زن - بپردازد.
بنابراین مهریه جنبه جبران خسارت دارد و پشتوانهای برای زن و احترام به حقوق است، نه اینکه قیمت و بهای او باشد. شاید تعبیر نحله در آیه شریفه - که به معنای عطیه است - اشاره به همین مسأله باشد.
از محضر علامه جوادی آملی استفتاء شد: آیا به مهریۀ زن، خمس تعلق میگیرد؟ ایشان در پاسخ فرمود:
اگر مهریۀ زن، بیش از مهرالسنه باشد، به مازاد آن خمس تعلق میگیرد. میزان مهرالسنه، پانصد درهم است.
مهریه تصدیق کننده نکاح و نشان صداقت و وفاداری است. از اینرو آن را «صداق» گویند. واژه «نحله» در آیه «واتوا النساء صدقاتهنّ نحله» نیز به معنای عطیه رایگان است. تعبیر از «مهریه» به «نحله» نیز از آن رو است که مهریه عطیهای الهی است که خداوند سبحان بر مردان واجب کرده است تا رایگان به زنان هدیه کنند.
تعبیر لطیف «صداق» و «نحله»، نشان ادب و حیا در کلام الهی و نیز تکریم و تجلیل زنان و ناموس آنان است تا کسی نپندارد که امر مقدس ازدواج، نوعی خرید و فروش است و زن، خود را در ازای مهریه، در اختیار شوهر میگذارد. در باب نکاح، زن چیزی را به شوهرش تملیک نمیکند که مهریه عوض آن باشد؛ بلکه مهریه عطیهای الهی است که به حکم خدا، شوهر باید به زن بپردازد و رایگان است؛ نه در مقابل چیزی. التذاذ و کامیابی جنسی و تشکیل خانواده و فرزند داشتن، همگی مشترک میان زن و مرد است؛ چنانکه حقوق آنها نیز متقابل است. خانواده، کانون مقدس و هسته اصلی جامعه است که تنها با دو رکن اصلی
مودت و رحمت - «جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً و رَحمةً»(1)- قوام مییابد، نه عناصر دیگر. بنابراین بالا بودن میزان مهریه و مقدار جهیزیه و اموری همانند آن که از امور مادی و این سویی هستند، هرگز نمیتوانند عوامل حقیقی تشکیل و استحکام خانواده - که یک امر قدسی است - باشند. چون اساس نکاح، صبغه ملکوتی دارد. اگر کابین زن، جنبه تکاثر پیدا کند و از معیار معقول و مقبول فاصله بگیرد، چنین زنی به فرموده امام صادق علیه السلام، مشئومه خواهد بود: «فأمّا شؤم المرأة فکثرة مهرها و عقم رحمها» یعنی شأمت و قبح زن، در گرانی صداق و افزونی مهر او است. حال وقتی از عطیه الهی بیرون آمد، از مصادیق درآمد است و مشمول قانون خمس میگردد.
تعیین مهریه، با رضایت طرفین انجام میگیرد؛ اما در مواردی، تعیین مقدار مهر را در اختیار زن یا مرد قرار میدهند. در این صورت، آیا زن مجاز است هر اندازه که خواست، مهرش را تعیین نماید؟ آیا در این صورت، مرد باید بپذیرد و پرداخت کند؟ آیا مرد میتواند هر اندازه که خواست، مهریه را تعیین کند؟ آیا در این مورد، حد و مرزی وجود دارد یا خیر؟
زراره از امام باقر علیه السلام پرسید: «مردی که با مهریه تعیین شده از سوی زن، با او ازدواج میکند، حکمش چیست؟» فرمود: «زن نباید بیشتر از مهر آل محمد علیهم السلام (مهر السنّة) تعیین کند. مقدار آن، دوازده اوقیه و خردهای است که پانصد درهم نقره میشود.» زراره پرسید: «آیا جایز میدانید زن با مهریۀ تعیین شده از سوی مرد ازدواج کند و بدان رضایت دهد؟» فرمود: «هر چه مرد تعیین کند جایز است؛ چه کم باشد و چه زیاد.» گفت: «چرا برای مرد جایز است و برای زن جایز نیست؟»
1) . سوره روم، آیه21
فرمود: «برای اینکه زن نباید بیشتر از مهرالسنه تعیین کند و از مهریه زنان پیامبر تجاوز نماید؛ اما در صورت دوم، چون خود زن راضی به حکم مرد شده و به مرد اختیار داده است، پس باید به مهری که مرد تعیین میکند، راضی شود، چه کم باشد و چه زیاد.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «انّما صار الصداق علی الرجل دون المرأة وان کان فعلهما واحداً، فانّ الرجل إذا قضی حاجته منها قام عنها ولم ینتظر فراغها فصار الصداق علیه دونها لذلک؛ پرداخت مهریه به عهدۀ مرد است، نه زن؛ اگر چه کار هر دو یکی است. مرد وقتی احتیاجش از زن برطرف میگردد، بلند میشود و منتظر نمیماند تا زن هم فارغ شود. از این رو دادن مهریه بر عهده مرد است، نه زن.»(1)
امام خمینی قدس سره در باره این که مهریه به خود زن تعلق میگیرد و پدر او نسبت به مهریّه هیچ حقی ندارد، چنین میفرماید: «شخصی که میخواهد زنی را عقد کند، اگر پدر زن را نیز در مهر شریک زن کند و چیزی را معیّن نماید، برای آن زن به عنوان مهر، صحیح است و آنچه برای پدر معین شده، ساقط است و پدر مستحق چیزی از آن نیست.»(2)
ایشان در عدم تعلّق شیر بهاء به والدین نوشتهاند: «شیر بهاء - چیزی که پدر و مادر و برخی بستگان عروس از داماد میگیرند - عنوان مهر ندارد و جزء آن نیست. در صورتی که داماد، طیب خاطر ندارد و به خاطر ازدواج با دختر میدهد و خود دختر به مهریّهاش راضی است، گرفتن و خوردن آن حرام است. برای داماد جائز است آنچه را که داده، پس بگیرد. حتی اگر تلف شده باشد، میتواند عوض آن را مطالبه نماید.»(3)
در روایت آمده است: عدهای به منزل امام حسین علیه السلام رفتند و خانهای آراسته و مجلل دیدند که با منش سادهزیستی حضرت سازگاری نداشت. وقتی اعتراض کردند، حضرت فرمود: «انَّنا نَتَزَوَجَّ النّساءَ فَنُصطیِهنَّ مُهُورهُنَّ فَیَشتریِنَ ما شِئْنَ لیس لنا منه شیءٍ؛ ما وقتی ازدواج میکنیم، مهریه زنان را میپردازیم و آنان با کابین خود، آنچه را که دوست دارند میخرند و ما در این مسأله دخالت نمیکنیم.»(1)
از این حدیث به دست میآید:
مهریّه زن، هنگام عقد پرداخت میشود.
زن آزاد است با مهریه خود، هر چه میخواهد بخرد.
مرد در اموال خریداری شده، هیچ گونه حقّی ندارد و همه آنها متعلق به زن است.
بنابراین، برخی مردان مذهبی که برای کسب مراتب ریاضت و تقوا، زندگی را بر خود و همسر و فرزند تنگ میگیرند و از امور حلال استفاده نمیکنند و به خانواده نیز اجازه استفاده نمیدهند، در حقیقت به زن و فرزند خود ظلم میکنند. نفقه و مهریّه، حقّ زن است و هر گونه که بخواهد، میتواند از آن استفاده کند. شوهر نمیتواند زن را وادار به ریاضت کند و از پرداخت حقوق حقّه او امتناع ورزد. مرد مسلمان باید رهرو پیامبر و ائمه علیهم السلام باشد و به سنّت آنها گردن نهد و بر آنان پیشی نگیرد.
زهد شرعی و اسلامی آن است که انسان در عین دارایی، کفّ نفس اختیار کند؛ نه اینکه خود و خانواده را محروم سازد تا از سر نداری، کفّ نفس اختیار کنند و تقوا پیشه سازند. کسی که در معرض گناه و زیباییهای دنیا قرار نگیرد، فرصتی پیدا نمیکند تا در زمینۀ حب دنیا، خود را بیازماید و به اختیار، عنان نفس را مهار کند.
مهریه در دین اسلام، بسیار حائز اهمیت است و پرداخت آن، حسنات و برکات زیادی برای مردان دارد و عدم پرداخت آن، از گناهان بزرگ شمرده شده است.
1) . بحارالانوار، ج 76، ص 322
حضرت محمد صلی الله علیه و آله میفرماید: أیما رجل تزوج امرأة فنوی أن لا یعطیها من صداقها شیئا مات یوم یموت و هو زان؛ هر کس زنی بگیرد و در خاطر داشته باشد که مهریه او را نپردازد، هنگام مرگ، همچون زناکاران میمیرد.(1)
همچنین فرمود: إنّ اللَّه تعالی غافر کلّ ذنب إلّا من جحد مهراً أو اغتصب أجیراً أجره أو باع رجلًا حُرّاً؛ خداوند در روز قیامت، هر گناهی را میبخشد، مگر گناه کسی که مهریّه زن را نداده باشد و کسی که مزد کارگری را خورده باشد و کسی که آزادی را فروخته باشد.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: أَقذَرُ الذنوب الثلاثه: قَتل البهیمة و حبسُ مهرِ المرأةِ و منعُ الأجیر أجرَهُ؛ بدترین گناهان، سه چیز است: کشتن حیوان بیزبان، ندادن مهریه زنان و نپرداختن حقوق کارگران.(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من ظلم امرأة مهرها فهو عند اللَّه زان یقول اللَّه عز وجل یوم القیامة: عبدی زوّجتک أمتی علی عهدی فلم توف بعهدی و ظلمت أمتی فیؤخذ من حسناته فیدفع إلیها بقدر حقها فإذا لم تبق له حسنة أمر به إلی النار بنکثه للعهد، إنّ العهد کان مسئولًا؛ هر کس در باره مهریه به زنی ستم کند، نزد خدا زناکار به حساب میآید. خداوند در روز قیامت به او میفرماید: «بنده من! کنیزم را با دستور خودم، به ازدواج تو درآوردم. به عهد من وفا نکردی و به کنیزم ستم نمودی.» سپس به اندازه حق زن، از اعمال حسنه مرد برداشته میشود و به زن داده میشود. و اگر از حسناتش چیزی نماند، دستور داده میشود به خاطر شکستن پیمان، او را به آتش جهنم بیندازند. پیمان از چیزهایی است که حتما مورد سؤال قرار میگیرد.»(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: السّرّاق ثلاثة: مانع الزکاة و مستحلّ مهور النساء و کذلک من استدان ولم ینو قضاءه؛ دزدها سه گروهاند: کسی که زکات نمیدهد؛ کسی که مهریه زنان را حلال میداند؛ کسی که قرض میگیرد و قصد پرداخت آن را ندارد.(1)
علی علیه السلام فرمود: أعطوهن الصّداق الذی استحللتم به فروجهن، فمن ظلم المرأة صداقها الذی استحلّ به فرجها فقد استباح فرجها زنا؛ مهری را که با آن، زنان را به خود حلال کردهاید، بپردازید. هر کس به زنی در مورد مهریهاش ستم کند (او را به صورت) زنا، بر خود مباح کرده است.(2)
قرآن کریم میفرماید: وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ؛ زنان را زیر فشار نگذارید تا بخشی از آنچه را که (به عنوان مهریه) به آنان دادهاید، از چنگشان درآورید.(3)
در حدیث آمده است: کسی که همسرش را مجبور کند که همه یا مقداری از مهریهاش را به او ببخشد تا او را طلاق دهد، خدای بزرگ به عقوبتی کمتر از آتش برای او راضی نمیشود؛ زیرا خدا همانگونه که برای یتیم خشمناک میشود، برای زن نیز خشمگین میگردد.(4)
مردی که جهت دستیابی به همسر، هر چیزی یا هر مقدار وجهی را به عنوان مهریه قرار میدهد، در حالی که میداند توان پرداخت آن را ندارد، غابن محسوب میشود و به همسرش مغبون میگویند. غَبن، به معنای فریب و نیرنگ است. غابن یعنی فریبکار و مغبون یعنی فریبخورده.
در این شرایط، چون مرد میخواهد به هر قیمتی زن را به دست آورد، در حالی که توان پرداخت مهریه را ندارد و به دروغ، ضامن مهریه شده و آن زن را فریب داده است، عقد نکاح باطل است. حال اگر دخول و آمیزش صورت بگیرد و زن بعد از آن، بطلان عقد را بفهمد، مرد ضامن «مهر المثل» یا «مهر المتعه» است که در این اختلاف، باید به نظر مرجع تقلید و حاکم شرع عمل شود.
البته مردانی هم هستند که نه برای فریب، بلکه از سر بیتوجهی و با این اندیشه که «مهریه را کِه داده و کِه گرفته»، تن به مهریهای سنگین میدهند که پرداخت آن برایشان سخت یا ناممکن است. در این حالت، دو سوال پیش میآید: یکی اینکه آیا این ازدواج درست است یا از اساس باطل میباشد؟ و دوم اینکه اگر زن مهرش را بخواهد، مرد با آن تعهد سنگینی که قبول کرده، چه باید بکند؟
بعضی از بانوان دوست دارند مهریه خود را به شوهرانشان ببخشند و گذشت کنند. آیا برای کار آنها، پاداشی از سوی خداوند تعلق میگیرد، یا از جیبشان رفته است؟
قرآن کریم میفرماید: «وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ اگر پیش از نزدیکی با زنان، طلاقشان دهید، در حالی که برای آنان مهری معین کردهاید، پس نصف آنچه را که تعیین کردهاید (به آنان بدهید.) مگر اینکه آنان خود ببخشند، یا کسی که پیوند نکاح به دست اوست، ببخشد. گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است. در میان خود، بزرگواری را فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام میدهید، بیناست.»(1)
1) . سوره بقره، آیه ۲۳۷
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ما من امرأة تصدقت علی زوجها قبل أن یدخل بها إلا کتب لها بکل دینار عتق رقبة قیل یا رسول الله ص فکیف بالهبة بعد الدخول قال إنما ذاک من مودة الألفة؛ هیچ زنی مهریه خود را قبل از آمیزش و عروسی به شوهرش نمیبخشد، مگر آنکه خداوند بر هر دیناری، ثواب آزاد کردن بندهای را میدهد.» پرسیدند: «بخشش بعد از عروسی و آمیزش چطور است؟» فرمود: «آن از مودّت و الفت و دلبستگی است.»(1)
همچنین فرمودهاند: «سه طایفه از زنها، عذاب قبر ندارند و با حضرت زهرا سلام الله علیها محشور میشوند: زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند؛ زنی که با شوهر بداخلاق بسازد؛ و زنی که مهریهاش را ببخشد. خدای تعالی به هر یک از این سه طایفه، ثواب هزار شهید میدهد و ثواب عبادت یک سال را مینویسد.»(2)
زنی که کمسن و سال است و شوهرش او را فریب میدهد و بدون اطلاع والدینش، به او میگوید: «اگر مهریۀ خود را بر من حلال کنی، تو را به کربلای معلی میبرم یا فلان کار را برایت انجام میدهم.» اگر در این صورت، زن مهریهاش را ببخشد، آیا چنین بخششی صحیح است؟
اگر زن غیررشیده باشد، تصرف مرد در مهریه صحیح نیست.
اگر زن رشیده باشد، چون بخشش مهریه را معلق به شرط (یعنی مشروط به رفتن کربلا) کرده است، باز هم صحیح نیست؛ هر چند شرط را به عمل آورد. چون ابراء و بخشش، قابل تعلیق نیست.
اگر مهریه، عین باشد (یعنی وجود خارجی داشته باشد) و آن را هبه معوضه کند و عوض را هم بگیرد، در این صورت، بخشش مهریه، صحیح و لازم است.
اگر صلح کرده باشد، در این صورت نیز صحیح است.
«مهر السنة» در اصطلاح فقها، به مقدار مهری گفته میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله برای همسران و دختران خود تعیین میفرمود. مقدار مهرالسنه، پانصد درهم بود و پیامبر برای جلوگیری از ازدیاد مهریه، بر این سنت تأکید داشت. امامان معصوم علیهم السلام نیز همین سیره را پیاده میکردند و از آن عدول نمیکردند؛ و اگر میخواستند بخشش بیشتری داشته باشند، آن را جدای از مهریه اعطا میفرمودند تا مهریهها بالاتر نرود و از سیرۀ پیامبر هم عدول نشود. این هدایای پرارزش که به همسران خود میبخشیدند، نحله نامیده میشد. نحله میتواند دو طرفه - هم از طرف مرد و هم از طرف زن - باشد. زن میتواند نحله کند و مهر خود را به مرد ببخشد.
به هر روی، مهرالسنه از اقسام مهر نیست و شاید بتوان گفت نوعی مهرالمسمی است؛ اما سنتی پسندیده میباشد. ارزش مالی مهرالسنه، با توجه به خصوصیات مکانی و زمانی و اوضاع و احوال اقتصادی، همواره متغیر است. از این رو برخی از فقیهان و حقوقدانان، محاسباتی را جهت به دست آوردن معادلهای مناسب با عصر و زمان حاضر ارائه دادهاند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام، مقدار مهرالسنه به این صورت مشخص شده است: «مَا تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ شَیئاً مِنْ نِسَائِهِ وَ لَا زَوَّجَ شَیئاً مِنْ بَنَاتِهِ عَلَی أَکْثَرَ مِنِ اثْنَتَی عَشرَةَ أُوقِیةً وَ نَشٍّ وَ الْأُوقِیةُ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً وَ النَّشُّ عِشرُونَ دِرْهَماً؛ پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله، مهریه
هیچ یک از همسران و دخترانش را بیش از دوازده اوقیة و نشّ تعیین نکرد. أوقیه، چهل درهم است و نشّ، بیست درهم که نصف اوقیه میباشد.»(1)
نقلهای متواتر، مهریه زنان و دختران پیامبر و دختران اهل بیت علیهم السلام را دوازده و نیم اوقیه نقره - برابر با پانصد درهم - ذکر کردهاند. پانصد درهم، معادل 262/5 مثقال نقره مسکوک به مثقال صیرفی (هر مثقال 24 نخود) است.
دو نقل، یکی از شیعه و یکی از اهل سنت، مهریۀ یکی از زنان پیامبر به نام امحبیبه را بیش از این مقدار - یعنی چهار هزار درهم - گفتهاند. طبق گفتۀ امام باقر علیه السلام، این یک استثناء بود که نه به خواست پیامبر، بلکه توسط نجاشی حاکم حبشه صورت گرفت. او به وکالت از پیامبر، از امحبیبه - که به حبشه هجرت کرده بود - خواستگاری کرد و به عقد پیامبر درآورد و مهریه چهارهزار درهمی برای او تعیین نمود و خود نیز آن را پرداخت. پیامبر هم اعتراضی نفرمود و به اصطلاح، آن را امضا و تقریر نمود.
مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها پانصد درهم (سکه نقره) بود. هر ده درهم، برابر با یک دینار (سکه طلا) است. یک دینار هم برابر با یک مثقال طلا میباشد. با این حساب، مهریه آن حضرت پنجاه مثقال طلا بود؛ البته با مثقال آن زمان. با مراجعه به کتب فقهی در مییابیم که یک مثقال طلای آن زمان، برابر با دو سوم مثقال این زمان است. در نتیجه مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها برابر با سی و سه مثقال و 33 سوت طلای امروز است؛ یعنی چیزی حدود چهارده سکه بهار آزادی.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با این مهری که از امیرالمومنین علی علیه السلام دریافت کرد، وسائلی را به عنوان جهیزیه خرید که عبارت بود از: پیراهنی به بهای هفت درهم؛ روبندی به عنوان چادر، به ارزش چهار درهم؛ قطیفۀ سیاه خیبری؛ تختخوابی
1) . معانی الاخبار، ص 214
بافته شده از برگ و لیف خرما؛ دو تشک که درون یکی از آنها با پشم گوسفند و درون دیگری با لیف خرما پر شده بود؛ چهار بالش که درون آنها از گیاه خوشبوی اذخر پر شده بود؛ پردهای نازک از پشم؛ یک تخته حصیر هجری؛ یک آسیاب دستی؛ یک تشت مسی؛ مَشکی از پوست؛ کاسهای چوبین؛ مشک کهنه آب؛ یک آفتابه؛ دو کوزه سفالی؛ یک سفرۀ چرمی؛ یک چادر بافت کوفه؛ و مقداری عطر.
این مهریه و جهیزیة بانویی بود که به عنوان سرور زنان عالم و مادر یازده امام معصوم شناخته میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز خانۀ خود را به سادهترین شکل مهیا کرد: کف خانه را با ریگهای نرم فرش نمود؛ چوب درازی به دو طرف دیوار آویخت تا از آن به عنوان رختآویز استفاده شود؛ داخل اتاق را با پوست گوسفند فرش کرد؛ و بالشی از لیف خرما، در خانه قرار داد.
سهل ساعدی نقل کرده است که زنی به پیامبر صلیالله علیه و آله آمد عرض کرد: «یا رسول الله! من خود را به شما بخشیدم.» حضرت فرمود: «من نیازی به زن ندارم.» عرض کرد: «پس مرا به ازدواج هر کس که میخواهی درآور.» مردی گفت: «یا رسول الله! او را به ازدواج من درآور.» حضرت فرمود: «آیا از مال دنیا چیزی داری که مهریۀ این زن قرار دهی؟» عرض کرد: «به خدا قسم جز این لباسی که بر تن دارم، چیز دیگری ندارم.» فرمود: «این نمیشود. اگر لباست را به عنوان مهریه بدهی، بدون لباس میمانی. آیا چیزی از قرآن بلد هستی؟» عرض کرد: «آری؛ فلان سورهها را حفظ هستم.» فرمود: «این زن را به ازدواج تو درآوردم؛ با این مهریه که سورههایی را که به یاد داری، به او نیز بیاموزی.»(1)
1) . عوالی اللئالی، ابن ابیجمهور، ج 2، ص 263
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیا کَبِیرًا؛ مردان، سرپرست و نگهبان زناناند؛ به خاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و به خاطر هزینههایی که از اموالشان (در مورد زنان) میکنند. و زنان شایسته، زنانی هستند که متواضعاند، و در غیاب (همسر خود)، اسرار و حقوق او را - در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده - حفظ میکنند. زنانی را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید. و (اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر، از آنها دوری نمایید. و (اگر راهی جز شدت عمل نبود)، آنها را تنبیه کنید. اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنها نجویید. (بدانید که) خداوند، بلند مرتبه و بزرگ است.(1)
قوّام، صیغۀ مبالغۀ «قائم» است. هر گاه با حرف جر «علی» بکار رود، به معنای «مراقبت»، «دوام»، «ثبات بر کاری»، «ایستادن بر پایۀ چیزی» یا «تکیه بر چیزی» است. در این آیه، معنای نخست اراده شده است؛ یعنی بسیار قیام کننده بر امور و کارها و نیازهای زن و خانواده.(2)
همچنین در مورد معنای قوّام گفتهاند: «القوام من القیام و هو ادارة المعاش؛ یعنی قوام، مشتق شده از قیام، و به معنای ادارۀ امور زندگی است.»(3)علاوه بر این، دارای مفاهیمی
همچون ولایت، حکومت، تسلط، سیطره، احاطه و چیرگی نیز میباشد که از عبارت «بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ» به دست میآید.
این آیۀ کریمه، مرد را سرپرست و محافظ زن میخواند. این ریاست و سرپرستی، به دلیل ویژگیهای خاص جسمانی و عقلانی که در مرد وجود دارد، به او سپرده شده است؛ و البته مسئولیتهایی هم دارد. پیامبر گرامی اسلام صلی لله علیه و آله می فرماید: «الرَّجلُ راعٍ علی اهلِ بیتِهِ وَ کُلُ راعٍ مسئولٌ عَن رعیتِه؛ مرد، سرپرست خانوادۀ خویش است و هر سرپرستی، مسئول زیردستان خود میباشد.»(1)
همچنین میفرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ یُضَیِّعُ مَنْ یَعُول؛ از رحمت خدا به دور است کسی که خانوادۀ تحت سرپرستی خود را تباه کند.»(2)امام صادق علیه السلام، از این مدیریت و سرپرستی، به عنوان ارزش یاد میکند و میفرماید: «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ یَکُونَ الْقَیِّمَ عَلی عِیَالِه؛ قوامیت مرد بر خانواده، نشانۀ سعادت اوست.»(3)
بنا بر این روایات، مرد سرپرست همسر و خانواده است و باید از تباه شدن زیردستان جلوگیری کند و باعث رشد آنان گردد. اگر مشکلی هم در خانواده به وجود آید، مسئولیتش با مرد است و زن باید این مدیریت را قبول کند.
مردی از حضرت باقر علیه السلام پرسید: «اگر مردی به زنش بگوید: "امور تو به دست خودت باشد"، چه حکمی دارد؟» حضرت فرمود: «این کار درست نیست. چگونه میشود چنین چیزی گفت؛ در حالی که خداوند میفرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ.»(1)
قال سول الله صلی الله علیه و آله یا عَلی: مَن أَطاعَ امرأتَهُ أَکَبَّهُ اللّهُ عَلی وَجهِهِ فی النَّارِ، فَقالَ عَلی علیه السلام: وَ ما تِلکَ الطَّاعَةُ؟ قالَ: یأذَنُ لَها فی الذِّهابِ إِلی الحَمَّاماتِ و العُرُساتِ وَ النَّائِحاتِ وَ لُبسِ الثِّیابِ الرِّقاقِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی! هر مردی که از همسرش پیروی کند، خدا او را با صورت به آتش میاندازد.» امام علی علیه السلام پرسید: «پیروی در چه زمینهای؟» حضرت فرمود: «به همسرش اجازه دهد که با لباس نازک، به حمام عمومی و عروسی و سوگواری برود.»(2)
خلاصه این که اگر سرپرستی از مرد گرفته شود و به زن داده شود، باعث تباه شدن کانون خانواده میشود و به طور گسترده، جامعه را به تباهی میکشاند؛ چرا که این مسئولیت، به دلیل ویژگیهای خاص مرد، به وی واگذار شده است؛ و فقدان این ویژگی در زن، باعث تباهی خانواده میگردد.
مرد، مسئولیت سرپرستی خانواده و مدیریت کلان آن را بر عهده دارد؛ و در صورتی قادر به انجام این وظیفه خواهد بود که همسر و فرزندانش، تصمیمات اتخاذ شده در بارۀ خانواده را از او بپذیرند. تصمیماتی از قبیل شهر یا محل سکونت، ادامه تحصیل و اشتغال، بدون پذیرش از سوی زن، قابل اجرا نخواهد بود. گردن نهادن زن به این تصمیمها، نشانه پذیرش حق سرپرستی مرد و رعایت حرمت اوست.
مرد برای اینکه چنین پذیرشی را از سوی زن ببیند، باید تصمیمات را به گونهای معقول و مقتدر اتخاذ نماید تا برای زن و فرزندانش قابل درک باشد. در کنار این اقتدار و قدرت که جلال مرد را نشان میدهد، باید مسائل محبتی فراموش نشود تا جمال مرد نیز به نمایش درآید و باعث بالانس مدیریتی گردد.
مدیریت در خانواده اسلامی، نوعی کرامت است؛ به بداخلاقی و داد زدن و رئیسبازی نیست. مرد نباید خود را بالاتر از زن بداند و رئیسبازی دربیاورد. اگر کریمانه رفتار شود، پتانسیل معنوی فوقالعادۀ خانواده، شکوفا میشود. این نگاه، تعقل و تفکر را در خانواده رشد میدهد؛ حق انتخاب میدهد. این نوع مدیریت، پایدارتر است و با گذشت زمان، مدیر خانواده را دوستداشتنیتر و پذیرفتنیتر میکند. گاه با محبت، گاه با احسان، گاه با موعظه و گاه با تغافل، میتوان کسی را عبد خود کرد تا مانع دستورها و مدیریت فرد نشود.
مرد برای زن و خانواده، همچون فرمانده برای سرباز است. اگر فرماندهای ضعیف و ترسو و بدون اقتدار باشد، سرباز تحت فرماندهی، احساس آرامش نمیکند؛ چرا که میترسد در صورت بروز مشکل، فرمانده از پس حفاظت وی برنیاید. اگر مردی هم اقتدار لازم را نداشته باشد، زن نیز احساس امنیت نمیکند و باعث بروز مشکلات میشود.
این اقتدار، پرخاشگری و زورگویی نیست؛ بلکه جلال توام با جمال است. بر خلاف آنچه که برخی مردان تصور میکنند، زنها قدرت و توانایی و هیبت و جذبۀ مردان را بسیار دوست دارند؛ چرا که مردها را نگهدار خود میدانند و میخواهند پشتیبانی قوی داشته باشند. از این رو، از مردی که مطیع فرمان آنها باشد، خوششان نمیآید.
خداوند متعال، با دو نوع تجلی جمالی و جلالی رخ مینماید. «یا من سَتَر بالجمال و تعزّز بالجلال؛ ای کسی که با زیبایی، خود را پوشاندی و با جلال، عزت و اقتدار یافتی.»
آفریدهها، با درک جمال الهی، مجذوب و مشتاق او میگردند؛ و از درک آثار جلال خداوند، به ترس و خشوع میافتند. دو بال شوق و خوف، برای رسیدن آفریدهها به کمال، ضروری است. انسان که خلیفه خداست، باید مظهر اسماء خدا باشد و هر دو گونه از اسماء جلالی و جمالی، در اعمال و صفات او نمودار گردد. بر اثر همین نمود است که فرد، جاذبه و دافعه پیدا میکند. ائمه معصومین علیهم السلام که مظهر کامل خدا بودند، بیشترین جاذبه و دافعه را داشتند. جاذبۀ آنان، پیروان را به تولی و محبت فرامیخواند؛ و دافعۀ قوی آنان، دشمنان را به شدت از آنها دور میساخت.
یک مدیریت موفق، باید مظهر دو نوع از صفات باشد: رویۀ مهر یا صفات جمالی؛ و رویۀ قهر یا صفات جلالی. در مدیریت خانواده نیز لازم است این دو صفت، رخ نماید. مرد به عنوان مدیر خانواده، باید با عاطفه و مهر و رحمت، همسرش را جذب کند و او را دلگرم و ثابتقدم نگه دارد؛ و با قهر و خشم، خانوادهاش را از گناه و شرور و آتش نجات دهد. همچنان که قرآن کریم میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادۀ خود را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگاه دارید.»(1)
صفات جمالی - مثل محبت، نیکرفتاری، پاکی و قدرشناسی - از جمله صفاتی هستند که با تحقق آنها، مدیریت مرد، زینت و جمالی زیبنده مییابد و موجب توفیق و کامیابی مدیر میگردد. صفات جلالی - همچون عدالت، پایبندی به ثقلین، برخورد با هر گونه مخالفت با امر امام و قرآن، جدیت و دقت در امور نفقه - هیبت و وقار و شکوه لازم را برای مدیر خانواده به ارمغان میآورد و بر حول مدیریت او، دیوارهای آتشین ایجاد
1) . سوره تحریم، آیه 6
میکند تا حوزۀ مدیریت او را از دستبرد و سوءاستفادۀ همسر، نگاه دارد و موانع را از سر راه مدیریت برطرف سازد.
خلاصه این که برای محکم شدن ستون خانواده، باید دو کفۀ ترازوی مرد، پر باشد؛ کفهای از جلال و کفهای از جمال؛ که هم دفع شرارتها کند و هم زن و فرزند را به خود جذب نماید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
ِالاِحْسانِ تسترق الاِنْسانُ؛ احسان و نیکی، انسان را بنده میکند.(1)
بِالاِحْسانِ تُمْلِکُ الْقُلُوبُ؛ قلبها با احسان تسخیر میشود.(2)
مَنْ أَحْسَنَ إِلَی رَعِیَّتِهِ نَشَرَ اللَّهُ عَلَیْهِ جَنَاحَ رَحْمَتِهِ وَ أَدْخَلَهُ فِی مَغْفِرَتِه؛ هر کس بر قومی سروری یابد و بر رعیتش احسان کند، خداوند بال رحمتش را بر او میگشاید و کردههایش را بر او میبخشاید.(3)
این بیان حضرت، شامل سلاطین و امیران و حاکمان و کدخدایان و حتی پدر و رئیس خانواده، نسب به زن و فرزند و نوکر و کلفت نیز میشود.
در حدیث دیگر میفرماید: «أَلَا کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ فَالْأَمِیرُ عَلَی النَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُم»؛(4)یعنی همه بالنسبه، پیشوا هستند و در قیامت، از همه در بارۀ حقوق رعایا و زیردستان سوال خواهد شد که
آیا با آنها به عدل و احسان رفتار کردید؟ آیا سیاست و تدبیر شما در منزل، آسایش زن و فرزند را فراهم کرد؟
وقتی اینگونه در آخرت بازخواست میشویم، باید بکوشیم در دنیا جوابی مثبت برای سلطان حقیقت داشته باشیم و مورد لطف و رحمت حضرت احدیت قرار گیریم.
عدالتمحوری، برای هر مدیری ضروری است. عدالت، بهترین زینت مدیریت است؛ چنانکه امیرالمؤمنین علی علیه السلام عدل را تاج ملک، بهترین سیاست و جمال مسئولان معرفی میکند میفرماید: «زَیْنُ الْمَلِکِ الْعَدْل؛ زینت مدیر، عدالت است.»(1)
بنا بر این، مرد باید در خانه و خانواده، عدالتمحور باشد و در صورت اطاعت زن، نباید به او ظلم کند. قرآن کریم میفرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیا کَبِیرًا؛ اگر همسرانتان از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنها نجویید! (بدانید که) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.)»(2)
قرآن کریم میفرماید: «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی؛ برای انسان، چیزی غیر از تلاش خودش نیست».(3)
جدیت در تلاش و کوشش برای رسیدن به هدف، نشانۀ ایمان مدیر به هدف، و وسیلهای برای رسیدن به مقصود است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «قُرِنَ الِاجْتِهَادُ بِالْوِجْدَان؛ تلاش، همراه با دستیابی است.»(4)
و میفرماید: «مَنْ بَذَلَ جُهْدَ طَاقَتِهِ بَلَغَ کُنْهَ إِرَادَتِه؛ هر کس تمام توان خود را به کار گیرد، به حقیقت خواستهاش
میرسد.»(1)در خانه و خانواده نیز تلاش پیگیر و پیوسته مرد، میتواند او را اسوهای برای همسرش بسازد.
مدیر زندگی، باید با اعمال و رفتارش، دیگران - به ویژه همسر و فرزند - را جذب خود کند. امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «أَفْضَلُ الْمُلُوکِ مَنْ حَسُنَ فِعْلُهُ وَ نِیَّتُهُ وَ عَدَلَ فِی جُنْدِهِ وَ رَعِیَّتِهِ؛ بهترین مسئول کسی است که عمل و نیت او نیکو باشد و در میان لشکر و رعیتش، عدالت ورزد.»(2)
نازم به آن که یکه و تنها، به حسن خلق/ بی لشکر و سپاه، جهان تا جهان گرفت
یکی دیگر از روشهای مدیریتی، تشکر و قدردانی است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «الشُکرُ اَحَدُ الجَزائَین؛ تشکر، یکی از اجرهاست.»(3)
و میفرماید: «مَن بَذَلَ جُهدَ عنایتِهِ فَابذُل لَهُ جُهدَ شُکرَک؛ هر کس عنایت جدی خود را برای تو به کار گرفت، تو نیز در تشکر از عنایت او، تمام توان خود را به کار گیر.»(4)
روزی خدمتکار، با دسته گلی خوشبو نزد امام حسین علیه السلام رفت. سلام کرد و دستهگلی را به امام هدیه نمود. امام در مقابل، پاداش بزرگی به او داد و آزادش کرد. انس بن مالک تعجب نمود. امام فرمود: «خداوند چنین دستور داده است که إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها؛(5)یعنی اگر هدیهای به شما داده شد، آن را با هدیهای همسان یا بهتر جبران کنید.»(6)
داشتن صفاتی همچون صبر، تحمل، حلم و سعۀ صدر، بزرگی روح میآفریند و از تنگنظری و واکنشهای تند و احساسی جلوگیری میکند و قدرت پایبندی به اصول اسلامی و اعتقادی را در مدیر حفظ مینماید. امیرالمؤمنین علی علیه السلام، حلم را زینت اخلاق، وسیلۀ نظامبخش کار مؤمن، و مایۀ زیبایی و جاذبه در میان مردم معرفی میکند و راه پیروزی و رسیدن به مراد میداند.
در آیۀ مورد بحث، به زن امر شده است که حقوق مرد را رعایت کند. در عین حال، زن نیز حقوقی دارد که مرد باید بپردازد. اگر مردی توقع دارد که همسرش، حقوق او را رعایت کند، باید ابتدا خود، حقوق زن را رعایت نماید. از جمله حقوق زن، پرداخت نفقه و ایجاد امنیت برای زن است.
وقتی انسانی به دنیا میآید، با این که خداوند تا سن بلوغش از او اطاعت نمیخواهد، اما نعماتش را بر او نازل میکند و بعد از بلوغ هم که اطاعت بر او واجب میگردد، نزول نعماتش را همچنان ادامه میدهد. مرد هم ابتدا باید حقوق زن را رعایت کند و سپس از او اطاعت بخواهد؛ آن هم نه در قبال آنکه به او نفقه میدهد و کارهای دیگر میکند؛ بلکه برای احقاق حق و ادای حقوق. این تبادل حقوق بین طرفین، باید ادامهدار باشد تا زندگی، سرشار از آرامش گردد و پایدار بماند.
این آیه به مرد نیز رهنمود میشود که در قبال سرکشی زن، چه کارهایی انجام دهد؛ و پس از اطاعت زن، بر وی تعدی نکند. و در آخر، از قدرت خداوند، به عنوان بالاترین قدرتها یاد میکند. یعنی همانطور که ما با انجام گناه یا خطا، مورد تنبیه خداوند قرار میگیریم و بعد از توبه و اطاعت، خداوند ما را مورد عفو و بخشش قرار میدهد، مرد
نیز - که به نوعی بزرگتر است و دست بالا دارد - باید نسبت به همسر خود، عفو و بخشش داشته باشد؛ همانگونه که دوست دارد خدا با او رفتار نماید. پس هر رفتاری که با زن - که زیر دست تو است - داشته باشی، خدا نیز که بالا دست تو است، همان رفتار را با تو خواهد داشت.
وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْینٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ کسانی که میگویند: «پروردگارا! همسران و فرزندانمان را مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان.»(1)
تعبیر «قُرَّةَ أَعْیُن» که در این آیه آمده، تقریباً معادل همان مفهومی است که ما در فارسی به کار میبریم و میگوییم: فلان چیز، مایۀ «روشنی چشم» ما است. معمولا تعبیرهایی که در زبان عربی وجود دارد، با آنچه که ما در فارسی به کار میبریم، تفاوتهایی دارند. برخی ریزه کاریهایی در معانی عربی لحاظ میشود که در معادل فارسی آن وجود ندارد. اما دو واژۀ «قُرَّةُ العَیْن» در عربی و «روشنی چشم» در فارسی، تقریباً هممعنا هستند و تفاوت چشمگیری ندارند.
ما در فارسی، اصطلاح «روشنی چشم» را در جایی به کار میبریم که در مورد چیزی یا کاری، نهایت رضایت و سرور و شادمانی را داشته باشیم. «فرزند نور چشمی» هم که گفته میشود، از همین باب است. استعمال این واژه در مورد یک چیز، نشاندهندۀ آن است که ما به آن چیز، علاقهای وافر و خاص داریم و همین که چشممان به آن میافتد، دلمان شاد و روشن میشود و به اصطلاح، چشممان برق میزند. «قُرَّةُ العَیْن» هم در عربی، همین معنا را میرساند.
1) . سوره فرقان، آیه ۷۴
در این آیه که یازدهمین ویژگی عبادالرحمن را بیان میکند، میفرماید: آنان توجه ویژهای به خانواده و تربیت فرزند دارند و خود را در برابر آن مسئول میدانند. لذا از خدا میخواهند آنان را در تربیت فرزند پاک و صالح، یاری فرماید؛ فرزندی که با نگریستن به او، شاد و خوشحال شوند و اگر غم و غصهای دارند، از یادشان برود.
طبیعی است چنین فرزندانی، در خانوادهای رشد و نموّ مییابند که رابطۀ زن و شوهر، بر اساس اصول اخلاقی و عواطف انسانی پایهریزی شده باشد و وظایف خود را در برابر یکدیگر و نسبت به فرزند، به خوبی انجام دهند و در این امر، کوتاهی نکنند.
فرزندان، شبیه دوربین فیلمبرداری هستند. هر عملی که از ما سر بزند، همان را ضبط و پخش میکنند. اگر پدر و مادر، با احترام سخن بگویند و رفتار کنند و وظایفشان را به درستی انجام دهند، فرزندان نیز همان را میآموزند و همانگونه رفتار میکنند.
البته تاثیر کارهای خوب یا بد ما بر روی فرزندان مان، به همینجا ختم نمیشود. اگر فرزند ما، رفتار خوبی از ما بیاموزد، او نیز با زن و فرزندش خوب رفتار میکند و فرزند او نیز همان را میآموزد و با زن و فرزندش همانگونه خواهد بود. و این چرخه، تا آخر ادامه مییابد. البته عکس آن نیز صادق است.
از این آیه میآموزیم:
فرزند صالح، نور چشم پدر و مادر و مایه افتخار و مباهات آنهاست.
برای تربیت فرزند، علاوه بر این که باید از آگاهی لازم برخوردار باشیم و در این راه تلاش و کوشش کنیم، باید از خدا نیز مَدد بجوییم؛ چون این امر، جز با توفیق الهی مقدور نخواهد بود.
زن و شوهر باید اسباب دلخوشی و شادمانی یکدیگر را فراهم کنند و نگاهشان به یکدیگر، از روی شوق و محبت و رغبت باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«ثَلاثَةٌ هُنَّ اُمُّ الفَواقِرِ ... و زَوجَةٌ إن شَهِدتَ لَم تَقَرَّ عَینُکَ بِها و إن غِبتَ لَم تَطمَئِنَّ إلَیها؛ سه چیز، کمرشکن است... و زنی که اگر نزد او باشی، شادمانت نمیکند و چون غایب شوی، خاطرت از او آسوده نیست.»(1)
بندگان رحمان، از اینکه در دعای خود درخواست میکنند همسر و فرزندشان قرة العین باشند، منظورشان این است که همسر و فرزند، موفق به طاعت خدا و اجتناب از معصیت او شوند و در نتیجه، از عمل صالح آنها، چشم ایشان نیز روشن شود. از این دعا فهمیده میشود که بندگان رحمان، حاجتی غیر از این ندارند. و فهمیده میشود که بندگان رحمان، اهل حقاند و از هوای نفس، پیروی نمیکنند؛ چون هر همسر و فرزندی را دوست ندارند، بلکه همسر و فرزندی را میخواهند که بندۀ خدا باشند.
عهده دار شدن رهبری و مدیریت جامعه اسلامی، سزاوار بندگان پاک و مخلص خداست، نه افراد قدرتطلب و دنیاپرست.
ابن عباس میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بین اصحاب نشسته بود که حسن علیه السلام وارد شد. پیامبر تا نگاهش به او افتاد، گریست و فرمود: «نزدیک بیا.» سپس او را به سوی خود کشید و بر زانوی راستش نشاند. طولی نکشید که حسین علیه السلام وارد شد. پیامبر با دیدن او نیز گریه کرد و او را بر زانوی چپ نشاند. سپس فاطمه علیها السلام وارد شد. پیامبر با دیدن او گریان شد و او را سمت راست خود نشاند. پس از آنها، حضرت علی علیه السلام وارد شد و پیامبر با دیدن او، اشک ریخت و او را در سمت چپ خود نشاند.
1) . بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۱۵۱
اصحاب گفتند: «ای پیامبر! هر یک از آنها را که دیدی، گریه کردی. آیا در میان آنها کسی نبود که با دیدنش مسرور شوی؟» پیامبر صلی الله علیه و آله در گفتاری طولانی، به توصیف آنها پرداخت و از شهادت آنها و مکر و حیله و ظلم امتش نسبت به آنها خبر داد. سپس در باره امام حسین علیه السلام فرمود: «و اما الحسین، فانه منی و هو ابنی و ولدی و خیر الخلق بعد اخیه و هو امام المسلمین و مولی المؤمنین و خلیفة رب العالمین؛ حسین از من است. او فرزند من است و بعد از برادرش، بهترین فرد در میان مردم است. او پیشوای مسلمانان، سرور و مولای اهل ایمان، جانشین پروردگار جهانیان، فریادرس درماندگان، پناه پناهخواهان و حجت خدا بر تمام جهانیان است.» و در ادامه بیان داشت: «و هو سید شباب اهل الجنة و باب نجاة الامة، امره امری و طاعته طاعتی؛ او سرور جوانان بهشت و دروازۀ نجات امت است. فرمان او، فرمان من است و فرمانبرداری از او، فرمانبرداری از من است. کسی که از او پیروی کند، از من است و کسی که با او مخالفت کند، از من نیست.»(1)
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ * إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمن شما هستند. از آنها بر حذر باشید. اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید، (خدا شما را می بخشد)؛ چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است. اموال و فرزندانتان فقط وسیلة آزمایش شما هستند. خداست که پاداش عظیم نزد اوست. (2)
ابنعباس میگوید: «این آیه درباره عدهای از مسلمانان نازل شد که در مکه، مسلمان شدند و خواستند به مدینه هجرت کنند؛ ولی زنان و اولاد آنها مانع شدند». عطاء بن یسار نیز گفته است: «آنان اراده کردند که با هجرت، به عزت دست یابند؛ اما زنان و فرزندانشان مانع شدند». مجاهد میگوید: «این آیه درباره قومی نازل شده است که میخواستند از خدا اطاعت کنند؛ اما زنان و فرزندانشان مانع گردیدند.»
امام باقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که مسلمانان مکه خواستند هجرت کنند، برخی همسران و فرزندان، مانع شدند و آنها را سوگند دادند که هجرت نکنند. عدهای پذیرفتند و ماندند. این آیه نازل شد و مردان را از پذیرش خواستِ همسران و فرزندان که مخالف فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، برحذر داشت.»(1)
با توجه به شأن نزول آیه، معیار شناخت دوست از دشمن، تشویق به کارهای خیر یا مانعتراشی در برابر انجام کار خیر است. کسی که به خاطر منافع خود، دیگری را از انجام وظیفهاش باز دارد، دشمن اوست. حتی همسر و فرزندی که مانع انجام وظیفه شوند، آخرت و بهشت را از انسان میگیرند. از این رو چنین همسر و فرزندانی، دشمن شمرده شدهاند. پس باید مواظب باشیم زن و فرزد، ما را از عبودیت، معنویت، اطاعت و بندگی دور نکنند که اگر باعث فرو غلتیدن ما در گناه شوند، با ما دشمنی کردهاند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «زمانی خواهد آمد که هلاکت مرد، به دست همسر و فرزندش خواهد بود؛ زیرا آنان مرد را به خاطر فقرش سرزنش
1) . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 24
میکنند و او برای تأمین خواستههای آنان، به هر کاری دست میزند و هلاک میشود؛ یسخرانه بالفقر فیرکب مراکب السوء فیهلک»(1)
بعضی از مهاجران، به همسران و فرزندان خود میگفتند: «بر خلاف ممانعت شما، ما هجرت میکنیم. اما اگر شما پشیمان شدید و هجرت کردید، ما در مدینه شما را تحویل نخواهیم گرفت.» در ادامه آیه میفرماید: «اگر چه آنان در مکه مانع هجرت شما بودند، ولی اکنون که به شما ملحق شدهاند، گذشتۀ آنان را ببخشید و سرزنش نکنید.»
مشابه آن، آیهای است که میفرماید: «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ ببخشید و سرزنش نکنید. آیا دوست ندارید که خدا شما را ببخشد؟ خداوند بخشنده و مهربان است.»(2)
یعنی اگر ما دیگران را بخشیدیم، خدا نیز ما را میبخشد.
گر چه عفو کردن و سرزنش نکردن مهم است، ولی بهکلی نادیده گرفتن خطا مهمتر است؛ لذا کلمه «تَغْفِرُوا» بعد از آن دو آمده که نشاندهندۀ مرحله بالاتری از عفو و صفح است. در پایان آیه نیز خداوند با «غَفُورٌ» توصیف شده تا بر این معنا تاکید بیشتری شود.
برای رهبری امت نیز خداوند به پیامبرش دستور میدهد: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ»؛(3)یعنی علاوه بر گذشت و صرف نظر کردن از لغزشها، لازم است با مردم مشورت کنی و برایشان شخصیت قائل شوی.
«عفو» به معنای گذشت و «صفح» به معنای ترک سرزنش و «مغفرت» به معنای از یاد بردن و به فراموشی سپردن است. این سه امر (عفو و صفح و مغفرت) سه گام در برخورد با خطاهای دیگران و از جمله همسر و فرزند است.
در قرآن، کلمات عفو و صفح و مغفرت، پشت سر هم نیامدهاند، مگر در مورد زندگی خانوادگی و برخورد با همسر و فرزند؛ یعنی حتی در مواردی که آنان همفکری ندارند و همراهی نمیکنند و باید از آنان برحذر بود، باز هم باید عفو و صفح و مغفرت را مراعات کرد.
حضرت هود یکی از پیامبران الهی بود. او همسر بدی داشت؛ اما هود برایش دعا میکرد. وقتی علت را پرسیدند، فرمود: «خداوند هیچ مؤمنی را نیافریده، مگر اینکه دشمنی دارد که او را آزار میدهد. دشمن من هم همین زن است. اگر دشمنم در اختیار خودم باشد، بهتر از آن است که من در اختیار دشمنم باشم.»(1)
لازمه ایمان واقعی، مقاومت در برابر خواستههای عاطفی و ناحق همسر و فرزند است؛ حتی اگر دشمنی آنان را به همراه داشته باشد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ»
تنها بعضی از همسران و فرزندان، مانعتراشی میکنند، نه همه. «مِنْ أَزْواجِکُمْ»
باید مراقب فریب همسران و فرزندان نااهل بود. «فَاحْذَرُوهُمْ»
گر چه نباید تسلیم خواستههای نابهجای همسر و فرزند شد، اما باید رابطه عفو و گذشت و بخشش را مراعات کرد. «فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا»
1) . سفینة البحار، باب زوج
در مسیر خطاپوشی، باید تا آخرین مرحله پیش رفت. باید ببخشیم و سرزنش نکنیم و به یاد هم نیاوریم. «تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا»
تعادل میان وظیفه و غریزه، در زندگی خانوادگی لازم است. نه به خاطر عواطف و غرایز، باید دست از وظیفه و هجرت و جهاد برداشت؛ و نه به خاطر انجام وظیفه، باید عواطف خانوادگی را نادیده گرفت. «فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا»
عفو و مغفرت ما، عفو و مغفرت الهی را در پی دارد. «إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُواوَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
مغفرت الهی، همراه با لطف و رحمت ویژه است. اگر ما دیگران را ببخشیم، خدا هم ما را میبخشد و مورد لطف ویژه قرار میدهد. «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
کلیات متن فوق، به دشمن بودن بعضی از همسران و فرزندان اشاره داشت، و اینکه در مقابل خطای آنان، باید بخشش داشته باشیم و سرزنش نکنیم و دشمنیشان را فراموش کنیم. در عین حال، باید به چند نکته ضروری، توجه داشته باشیم:
باید برسی کنیم و ببینیم که آیا زن و فرزند ما، دشمنان ما هستند یا خیر؟ اگر به این مسأله توجه نکنیم، از لحاظ مادی و دنیوی و ایمانی و اخروی، متضرر خواهیم شد؛ چرا که دشمنی آنان با شمشیر نیست که واضح باشد. چهبسا خود آنان نیز متوجه دشمنی شان با ما نباشند.
اگر به این نتیجه رسیدیم که آنان دشمنان ما نیستند، انس و محبت بیشتری بین ما حاکم میشود.
همسران و فرزندانی که به دشمنی با ما برخاستهاند، اگر با بخشش و گذشت اصلاح نشدند، در گام آخر باید همسر را طلاق داد و فرزند را تنبیه نمود. این در صورتی است که ما متوجه دشمنیشان شده باشیم و به آنان فرصت اصلاح داده باشیم و نتیجهای نگرفته باشیم.
قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیکُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛ بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالی که به دست آوردهاید، و تجارتی که از کساد شدنش میترسید، و خانههایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، منتظر باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند. خداوند گروه نافرمانبردار را هدایت نمیکند.(1)
زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ قُلْ أَؤُنَبِّئُکُم بِخَیرٍ مِّن ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ؛ محبّت امور مادی - از زنان و فرزندان و اموال هنگفت طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت - در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (ولی) اینها سرمایه زندگی پست (مادی) است. سرانجام نیک، نزد خداوند است. بگو: «آیا شما را از چیزی آگاه کنم که از این (سرمایههای مادی) بهتر باشد؟» برای کسانی که پرهیزکاری پیشه کردهاند، در نزد پروردگارشان باغهایی است که نهرها از پای درختانش میگذرد. در آن جاودان خواهند بود و همسرانی پاکیزه خواهند داشت و خشنودی خداوند (نصیب آنها خواهد شد). خداوند نسبت به بندگان، بیناست.(2)
این آیه و دیگر آیات مشابه، هیچگاه علاقه متعادل نسبت به زن و فرزند و اموال و ثروت را نکوهش نمیکنند؛ زیرا پیشبرد اهداف معنوی بدون اسباب مادی، ممکن نیست. به علاوه، قانون شریعت هرگز نمیتواند بر ضد قانون خلقت و آفرینش باشد. آنچه مورد نکوهش است، عشق و علاقة افراطی و پرستش این موضوعات است. محبت به همسر و فرزند و دوستان و دیگر محبتهای دنیوی، اگر در عرض محبت خدا باشد و مانع از انجام دستورهای الهی گردد، مایه سقوط انسان میشود. انتخابهای ما در زندگی، هنگام تزاحم بین «جهاد در جان و مال» و «حفظ جان و مال»، میتواند بیانگر شدت علاقه ما به دنیا باشد. از اینرو برای محک خود، باید به انتخابهای خود در زندگی دقت کرد.
پس اصل این محبتها و دوست داشتنها، از نعمتهای بزرگ الهی است و برکتها و سعادتهای مهم و متعددی را برای انسان و جامعه بشری به ارمغان میآورد؛ اما اگر از حد مطلوب و متعادل تجاوز کند، آثار سوء و زیانباری به همراه خواهد داشت.
جمله «زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ» که با فعل مجهول ذکر شده است، میگوید: «علاقه به زن و فرزند و اموال و ثروت، در نظر مردم زینت داده شده است.» حال این سوال پیش میآید که زینتدهنده، چه کسی است؟
جواب: بعضی از مفسران معتقدند که این هوسهای شیطانی است که آنها را در نظر مردم زینت میدهد. این مفسران برای اثبات حرف خود، به آیۀ «زَیَّنَ لَهُم الشَّیطانُ اَعمالَهُم»(1)استدلال کردهاند که میفرماید: «شیطان اعمال آنها را در نظرشان جلوه داده
1) . سوره نمل، آیه 24
است.» اما به نظر میرسد که این استدلال، صحیح نباشد؛ زیرا آیۀ مورد بحث، دربارة اعمال سخن نمیگوید، بلکه درباره اموال و زنان و فرزندان سخن میگوید.
به نظر میرسید تفسیر صحیح آیه این باشد که زینتدهنده، خود خداوند است و از طریق دستگاه آفرینش و نهاد و خلقت آدمی، چنین کاری را انجام میدهد. خداوند، عشق به فرزند و مال و ثروت را در نهاد آدمی ایجاد کرده تا او را آزمایش کند و در مسیر تکامل و تربیت پیش ببرد؛ همانطور که قرآن میفرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛ ما آنچه را که در روی زمین است، زینت برای آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم که کدام یک عملشان بهتر است.»(1)
یعنی خداوند با این کار میخواهد انسانها را آزمایش کند تا معلوم شود چه کسی از این عشق و علاقه، تنها در مسیر خوشبختی و سازندگی بهره میگیرد، نه در مسیر فساد و ویرانگری.
گاه برخی زنان به همسران خود ایراد میگیرند که چرا در بسیج یا کانون فرهنگی و امثال آن فعالیت میکنند و وقت خود را بیرون از خانه میگذرانند.
باید به این بانوان گفت: شما یکی از صد وظیفه شوهرتان هستید. قرار نیست چون شما خوشتان نمیآید، شوهرتان وظایف الهیاش را کنار بگذارد. بر عهده مردها، دهها وظیفه - مثل جهاد، جمعه، جماعت و نفقه - قرار دارد که یکی از آنها ادای حقوق زنان است.
متاسفانه بیشتر مردها همین که زن میگیرند، کارهای تبلیغی و فرهنگی و هیئتی را کنار میگذارند. و این، دو دلیل دارد: یا اینکه خود مرد، مصداق آیه شریفه است و زنش را بیش از جهاد و تبلیغ دین دوست دارد و او را بر کارهای فرهنگی دوران مجردیاش ترجیح میدهد؛ یا اینکه زن مانع میشود و با اصرار و بداخلاقی، شوهر را مجبور به
1) . سوره کهف، آیه 7
ترک کارهای فرهنگی میکند. در هر دو صورت، مرد مقصر است؛ چون اگر خواستههای زن، با خواست خدا و حجت خدا و تبلیغ دین منافات داشته باشد، مرد نباید تسلیم خواستههای زن شود.
روز جمل (نوزدهم جمادی الاول سال سی و شش هجری) بعد از آنکه طلحه و عایشه، نصیحت امام علی علیه السلام را گوش نکردند و زبیر را هم وادار به جنگ نمودند، صبح قبل از شروع نبرد، علی علیه السلام با سر برهنه و عاری از سلاح جنگ، در حالی که پیراهن پیغمبر صلی الله علیه و آله را به تن داشت و ردای رسول خدا را به دوش انداخته بود، بر استر پیغمبر سوار شد و جلوی سپاه دشمن قرار گرفت و فرمود: «بگویید زبیر پیش من بیاید.» زبیر به محض شنیدن، شرفیاب شد و بهقدری نزدیک شدند که گردن مرکبهایشان در هم پیچید. وقتی عایشه باخبر شد، ناله کرد که خواهرم اسماء بیشوهر ماند. وقتی گفتند که علی با سر برهنه و بدون سلاح آمده است، عایشه آسوده خاطر شد.
علی و زبیر یکدیگر را در آغوش گرفتند و معانقه کردند. حضرت فرمود: «وای بر تو زبیر! برای چه آمدهای؟» گفت: «برای خونخواهی عثمان.» امام فرمود: «خدا بکشد آن کس از ما را که به خون عثمان نزدیکتر است. اگر در سخنت صادق هستی، باید خود را دست بسته به وراث عثمان بسپاری تا قصاصت کنند. آیا به خاطر داری آن روز را که رسول خدا از خانه بنیعمرو بن عوف باز میگشت و دست تو را در دست داشت؟ وقتی به من رسید، سلام کرد و خندید. من هم جواب دادم و خندیدم. پیامبر چیزی فرمود. تو گفتی: "یا رسول الله، علی دست از تکبر برنمیدارد." فرمود: "ساکت باش. به زودی با علی میجنگی، در حالی که تو ظالم هستی." آیا به یاد داری روزی را که پیغمبر سوار الاغ بود و از بنبیاضه میآمد؟ به تو فرمود: "آیا علی را دوست داری؟" تو
گفتی: "چگونه دوست نداشته باشم؟ علی برادر و پسردایی من است." فرمود: "به زودی علیه او جنگ برپا میکنی، در حالی که تو ظالم هستی."»
زبیر گفت: «یا اباالحسن! چیزی به یادم آوردی که روزگار از یادم برده بود. اگر این حدیث را به یاد داشتم، هرگز برای جنگ بیرون نمیآمدم.» حضرت فرمود: «حالا برگرد.» گفت: «چگونه برگردم؟ جنگ شروع شده است. این عاری است که شسته نخواهد شد.» امام فرمود: «با عار برگرد، پیش از آنکه عار و نار (آتش) را با هم جمع کنی.»
زبیر برگشت و پشیمانی خود را به عایشه و پسرش عبدالله ابراز نمود. گفت: «علی چیزی را به یادم آورد که روزگار از یادم برده بود.» هر چه عایشه اصرار کرد، سودی نبخشید. پسرش عبدالله گفت: «پدر! کجا ما را میگذاری و میگذری؟ از شمشیر علی ترسیدی و پشت به جنگ کردی؟ زنان عرب، عذر تو را قبول نخواهند کرد. فردا میگویند: یکهتاز عرب، از هول جنگ و ترس شمشیر علی، زهره ترکاند.» زبیر از سخن پسرش خشمگین شد. گفت: «من پسری پلیدتر از تو ندیدهام. مرا به جنگ علی تحریک نکن و به خاطر ترس، سرزنشم ننما. من سوگند یاد کردهام که با ابوالحسن جنگ نکنم.» عبدالله گفت: «کفاره سوگندت را بده.» زبیر، غلام خود را آزاد کرد و سپس به جناح راست سپاه علی علیه السلام حمله کرد.(1)
این داستان، بسیار تکاندهنده است. کسی که از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله بود، تحث تاثیر وسوسههای پسرش قرار گرفت و در برابر وصی پیامبر ایستاد و با او وارد جنگ شد؛ به گونهای که حتی نصحیت علی علیه السلام و یادآوری سخن پیامبر، در قلب او اثر نکرد؛ با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحابش توصیه میکرد:
1) . وقعة الجمل، ص 130 - 133
«مبادا مهر و محبت و علاقه به زن و فرزند، شما را وادارد که به محیط گناه قدم بگذارید و خود را به خاطر آنان، به فعل حرام بیندازید.»(1)
وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ؛ فرزندان خود را به خاطر فقر و تنگدستی نکشید. روزیِ شما و آنها به دست ماست و همه را ما روزی میدهیم.(2)
وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً؛ فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستی به قتل نرسانید. آنها و شما را ما روزی میدهیم. قتل آنها گناهی بزرگ است.(3)
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ؛ در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به کدامین گناه کشته شدند؟ و در آن هنگام که نامههای اعمال گشوده شود؛ و در آن هنگام که پرده از روی آسمان برگرفته شود؛ و در آن هنگام که دوزخ شعلهور گردد؛ و در آن هنگام که بهشت (به پرهیزکاران) نزدیک شود؛ (در آن هنگام) هر کس میداند چه چیزی را آماده کرده است.(4)
منظور از کشتن فرزندان به خاطر فقر و تنگدستی، این نیست که فرزندان متولد شده را به قتل برسانند؛ بلکه ممکن است سقط جنین را هم شامل شود. اگر ریزبینانه نگاه کنیم، احتمال دارد این آیات، اشاره به آن دسته از زوجهایی باشد که به دلیل مشکلات
مالی، از بسته شدن نطفه جلوگیری میکنند؛ همچنین کسانی که با بستن لولههایشان، امکان فرزنددار شدن را برای همیشه از خود سلب میکنند. اگر چنین باشد، شاید نسبت به قتلهای ذکر شده، درجات پایینتری داشته باشد.
خداوند قادر، روزی دهنده است و هر آنچه بخواهد، همان میشود و اگر فرزندی عطا فرماید، روزیاش را از پس و پیش میفرستد. و اگر صلاح بداند، تمام اندیشهها و نقشهها را برای بچهدار شدن یا نشدن، بر هم میزند.
همین چند سال پیش، خانوادهای که فرزندی داشتند و به خاطر اوضاع مالی، دیگر نمیخواستند بچهدار شوند، برای خانم، دستگاه «آییودی» گذاشتند که طبق نظر پزشک، تا پنج سال جلوی بچهدار شدن آنها را میگرفت؛ اما خدا بچهای در رحم زن قرار داد. آنها ناراحت شدند؛ اما کودک خانواده، خوشحال بود که صاحب خواهر یا برادر میشود. از بد روزگار، بچه سقط شد. کودک دچار افسردگی گردید. دکترها برای بهبودی کودک، توصیه کردند که آنها حتما بچهدار شوند؛ اما خدا مقدر فرمود که بچهدار نشوند. هر چه دوا و درمان کردند، افاقه نکرد. آنها به اشتباه خود - در جلوگیری از بادار شدن در بار اول، و ناراحتی و نارضایتی در بارداری ناخواسته - پی بردند و توبه کردند. درهای رحمت الهی بر روی آنها گشوده شد و خداوند، فرزندی به آنان عنایت فرمود. فرزند اول نیز بهبود یافت.
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. (این حکم) برای کسی
است که بخواهد دوران شیردهی را تکمیل کند. خوراک و پوشاک آنان به طور شایسته، بر عهده پدر است. هیچ کس جز به قدر توانش مکلف نیست. هیچ مادری نباید به سبب فرزندش زیان ببیند؛ و هیچ پدری نباید به خاطر فرزندش (ضرر کند). مانند همین (احکام) بر عهده وارث است. اگر (پدر و مادر) بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر، کودک را (زودتر) از شیر بگیرند، گناهی بر آنها نیست. اگر خواستید برای فرزندان خود دایه بگیرید، بر شما گناهی نیست؛ در صورتی که مزد او را به طور شایسته بپردازید. از خدا بپرهیزید و بدانید که خداوند به آنچه انجام میدهید، بیناست.(1)
ما فرزند را هدیهای از سوی پروردگار میدانیم؛ اما در این آیه، فرزند به عنوان یک امانت معرفی شده است. چون در هدیه، اختیار با هدیهگیرنده است؛ اما در مورد فرزند، خداوند واجب کرده است که مادر به او شیر بدهد و پدر، نیازهای مادر و کودک را مرتفع سازد.
دوره شیردهی باید دو سال باشد، اما اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یکدیگر، بخواهند کودک را زودتر از شیر بگیرند، اشکالی ندارد. یعنی مادر وظیفه دارد در مورد کامل نکردن دورۀ شیردهی، با پدر مشورت کند. این به معنای آن نیست که مرد هم باید در امور زندگی، با زن مشورت کند، بلکه اهمیت مشورت زن با شوهر را میرساند. در غیر این صورت، قرآن در مورد وظایف مرد، مشورت با زن را هم گوشزد میکرد.
البته مشورت به معنای اطاعت نیست. یعنی اگر مرد با زن مشورت کرد، لازم نیست حتما همانی را انجام دهد که زن میگوید؛ بلکه تصمیم نهایی با خود اوست. خداوند به پیامبر میفرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ؛ در کارها، با مردم مشورت
1) . سوره بقره، آیه 233
کن و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن.»(1)
یعنی بعد از مشورت، خودت تصمیم بگیر و با توکل بر خدا، کار را انجام بده.
در این آیه، امر به مشورت شدهایم، حتی در مورد شیر دادن به کودک. این امر، اهمیت مشورت را میرساند.
در این آیه، چون موضوع به طور خاص، مربوط به شیردهی است، امر به مشورت با همسر شده است.
مشورت به معنای اطاعت نیست. زنها دوست دارند دیده شوند؛ نظرشان را بگویند و حرفشان شنیده شود. اما اگر نظرشان اجرا نشود، ناراحت نمیشوند؛ بلکه ممکن است خوششان هم بیاید و با خود بگویند: عجب شوهر با اقتداری دارم.
در برخی موارد، از مشورت با زن، نهی شده است.
لِّلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یخْلُقُ مَا یشَاءُ یهَبُ لِمَن یشَاءُ إِنَاثًا وَ یهَبُ لِمَن یشَاءُ الذُّکُورَ * أَوْ یزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یجْعَلُ مَن یشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ؛ مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خداست. هر چه را بخواهد میآفریند. به هر کس اراده کند، دختر میبخشد و به هر کس بخواهد، پسرعطا میکند؛ یا (اگر بخواهد) هم پسر و هم دختر به آنان میدهد. و هر کس را بخواهد، عقیم میگذارد؛ زیرا او دانا و توانا است.(2)
پیش از بعثت رسول گرامی اسلام، مهر و عطوفت پدرانه به خاموشی گراییده بود و داشتن دختر، مایه ننگ به شمار میرفت. وقتی دختری زاده میشد، رخسار مشرکان از شدت خشم و ناراحتی، سیاه میگردید. دختران در کمال قساوت و بیرحمی، زنده به گور میشدند.
نقل است که شخصی نزد پیامبر رفت و عرضه داشت: «من اسلام آوردهام؛ آن هم اسلام راستین. اگر گناه بزرگی مرتکب شده باشم، توبۀ من پذیرفته میشود؟» پیامبر فرمود: «خداوند، توّاب و رحیم است.» عرض کرد: «گناه من بسیار بزرگ است.» فرمود: «وای بر تو! هر قدر هم که گناه تو بزرگ باشد، عفو و بخشش خداوند بزرگتر است.» عرضه داشت: «من در جاهلیت، به سفری دور و دراز رفتم. همسرم باردار بود. پس از چهار سال برگشتم. دخترکی را در خانه دیدم. پرسیدم: "این دختر کیست؟" همسرم گفت: "دختر یکی از همسایگان است." مدتی گذشت و او نرفت. فهمیدم دختر خودمان است. مادرش از من پنهان میکرد که مبادا او را بکشم. آن شب با کمال ناراحتی خوابیدم. نزدیک صبح، از بستر برخاستم و کنار دختر رفتم. او را بیدار کردم و به نخلستان بردم. شروع به کندن حفرهای کردم. او به من کمک میکرد که خاکها را بیرون بریزم. هنگامی که حفره آماده شد، زیر بغلش را گرفتم و در وسط حفره انداختم. دست چپم را روی کتفش گذاشتم تا بیرون نیاید. با دست راست، بر رویش خاک میریختم. او دست و پا میزد و مظلومانه فریاد میکشید: "پدر جان! با من چه میکنی؟" مقداری خاک روی صورتم پاشید. او دستش را دراز کرد و خاک را از صورتم پاک کرد؛ ولی من به خاک ریختن ادامه دادم تا آخرین نالههایش در زیر خاک محو شد.» پیامبر در حالی که
اشک از چشمانش سرازیر بود، فرمود: «اگر رحمت خدا بر غضبش پیشی نگرفته بود، لازم بود فورا از تو انتقام بگیرد.»(1)
اسلام در چنین شرایطی ظهور کرد و به بالاترین شکل ممکن، برای دختران احترام قائل شد و با تعالیم عالیه، به دختران شخصیت داد.
متاسفانه در میان برخی خانوادهها که - گاه نسبتاً مدرن و امروزی هم هستند یا ادای امروزیها را در میآورند و - میگویند برای ما دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است که بچه سالم باشد، به محض اینکه نتیجۀ سونوگرافی، از وجود فرزند پسر خبر میدهد، گل از گلشان شکفته میشود و در دل، احساس شعف میکنند؛ اما اگر بشنوند که فرزندشان دختر است، سعی میکنند ناراحتی خود را بروز ندهند و به این جمله بسنده کنند که «دختر چه عیبی دارد؟»
آیا این تفکر، همان تفکر دوران جاهلیت نیست که اینگونه در زمان ما بروز کرده است؛ آن هم در میان خانوادههایی که ادعای علم و فرهنگشان، گوش فلک را کر کرده است! چرا در دورانی که باید تمام فکر و رفتار انسان بر مبنای علم باشد، صدر تمام سایتهای خانواده و اهم پرسشهای خانوادگی، در مورد نحوۀ تعیین فرزند است؟ چرا به دختران، با نگاه تحقیرآمیز نگاه میشود و پسران، موجودات بیوفا خطاب میشوند؟
ارزش آدمی را جنسیت او تعین نمیکند. اگر چه دختر و پسر، برکات وجودی خاص خود را دارند، امّا مهم، وجود فرزند صالح است. فرزند ناصالح، خواری در چشم والدین است و برای آنها، ناکامی دنیا و آخرت را به ارمغان میآورد؛ اما فرزند صالح، موجب سربلندی والدین در دنیا، و آمرزش آنها در آخرت میشود.
1) . تفسیر نمونه، ج 11، ص 272
عیسی بن مریم علیه السلام از کنار قبری میگذشت. دید صاحب قبر را عذاب میکنند. سال بعد از که از کنار همان قبر میگذشت، دید عذابی در کار نیست. دست به دعا برداشت و علت را جویا شد. خداوند به او وحی فرمود: «ای روح الله! او پسری نیکوکار دارد که راهی را اصلاح کرد و یتیمی را پناه داد. من به سبب آنچه پسرش انجام داد، او را آمرزیدم.»(1)
در حدیث آمده است که پنج دعا، از پروردگار مخفی نمیماند و مستجاب میشود:
دعای امام و رهبر عادل؛
دعای مظلوم که خداوند به او میگوید: حتما انتقامت را خواهم گرفت، هر چند مدتی بگذرد؛
دعای فرزند صالح برای پدر و مادرش؛
دعای پدر و مادر صالح برای فرزندشان؛
دعای غیابی مؤمن برای برادر مؤمنش که خداوند به او میفرماید: به تو نیز همانند این خواستهها را خواهم داد.(2)
یکی از دعاهایی که اجابت میشود، دعای فرزند صالح در حق پدر و مادر است و فرقی نمیکند که این فرزند، پسر باشد یا دختر.
مَن کانتْ لَه ابنةٌ فأدّبَها وأحْسَنَ أدَبها، وعلّمَها فأحْسَنَ تعلیمَها ؛ فأوسَعَ علَیها مِن نِعمِ اللّه الّتی أسبَغَ علَیهِ، کانَتْ لَه مَنَعةً و سِتْرا مِن النّارِ؛ هر کس دختری داشته باشد و خوب تربیتش
کند و او را به خوبی دانش بیاموزد و از نعمتهایی که خداوند به او عطا کرده، به وفور بهرهمندش سازد، آن دختر برایش سپری در برابر آتش دوزخ خواهد بود.(1)
مَن وُلِدَت لَهُ ابنَةٌ فلَم یُؤذِها و لَم یُهِنْها و لَم یُؤثِرْ وُلدَهُ علَیها - یَعنی الذُّکورَ - أدخَلَهُ اللّه بِها الجَنَّةَ؛ هر کس برایش دختری زاده شود و او را اذیّت نکند و حقیرش نشمارد و پسران را بر او ترجیح ندهد، خدا به واسطه آن دختر، او را وارد بهشت میسازد.(2)
إنّ اللّه تبارکَ و تعالی علَی الإناثِ أرأفُ مِنهُ علَی الذُّکورِ، و ما مِن رجُلٍ یُدخِلُ فَرحَةً علَی امرأةٍ بَینَهُ و بَینَها حُرمَةٌ، إلاّ فَرَّحَهُ اللّه تعالی یَومَ القِیامَةِ؛ خداوند نسبت به زنان، مهربانتر از مردان است. هیچ مردی نیست که زنی از محارم خود را خوشحال سازد، مگر اینکه خداوند متعال در روز قیامت، او را شادمان گرداند.(3)
مَا مِنْ بَیْتٍ فِیهِ الْبَنَاتُ إِلَّا نَزَلَتْ کُلَّ یَوْمٍ عَلَیْهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ بَرَکَةً وَ رَحْمَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا یَنْقَطِعُ زِیَارَةُ الْمَلَائِکَةِ مِنْ ذَلِکَ الْبَیْتِ یَکْتُبُونَ لِأَبِیهِمْ کُلَّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ؛ هیچ خانهای نیست که در آن دخترانی باشند مگر آن که هر روز، دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن خانه نازل میشود و دائم مورد زیارت ملائکه قرار میگیرد و در شبانهروز، ثواب یک سال عبادت برای پدر نوشته میشود.(4)
روایات بسیاری در بارۀ برکات وجودی دختر وجود دارد که به مواردی اشاره میشود:
مردی به خاطر دختردار شدن، ناراحت و غضبناک بود. امام صادق علیه السّلام فرمود: «اگر خداوند متعال از تو بپرسد: من برایت انتخاب کنم یا خودت انتخاب میکنی، چه جوابی میدهی؟» گفت: «میگویم پروردگارا! تو انتخاب کن.» فرمود:
«الان هم خداوند برایت دختر انتخاب کرده است. پس چرا ناراحت هستی؟» سپس فرمود: «قرآن کریم دربارۀ پسر بچهای که حضرت خضر به امر پروردگار کشت، میفرماید: فَأَرَدْنا أَنْ یبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیراً مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً؛ اراده کردیم که برای پدر و مادرش، فرزندی پاک و مهربانتر نصیب گردد.(1)خداوند متعال به جای آن پسر، دختری به آنان داد که از نسل او، هفتاد پیامبر به دنیا آمد.»(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ اَلْبَنُونَ نِعَمٌ فَالْحَسَنَاتُ تُثَابُ عَلَیْهِنَّ وَ اَلنِّعْمَةُ تُسْأَلُ عَنْهَا؛ دختران حسنهاند و پسران نعمتاند. در برابر حسنات، پاداش داده میشود و نعمت، مورد بازخواست قرار میگیرد.»(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من کن له ثلاث بنات فصبر علی لأوائهن و ضرائهن و سرائهن کن له حجابا یوم القیامة؛ هر کس سه دختر داشته باشد و نگهداری و غم و شادی آنان را متحمل شود، در روز قیامت، او را از عذاب محافظت میکنند.»(4)
زن یحیی بن زکریا حامله بود. یحیی در نامهای از أبوالحسن علیه السّلام خواست دعا کند تا خداوند به او پسری عطا فرماید. حضرت در جوابش نوشت: «چه بسا دختری، بهتر از پسر باشد.» پس از مدتی، همسرش دختر زایید.(5)
در زمان خلیفۀ دوم، مردی شکایت نزد خیلفه برد که فلانی چهارصد درهم به من مقروض است و باید بدهد. مرد مقروض گفت: «اکنون هیچ چیز ندارم؛ اما زنم حامله است و انشاءالله دختری میزاید و برکتی به من میرسد و قرض تو را میپردازم. حضرت رسول فرمود: خداوند به هر کس دختری بدهد، به دین و مالش برکت عطا میکند.» خلیفه با شنیدن این سخن، به مرد گفت: «من قرض تو را
اگر واقعا از نظر اسلام، دختر و پسر با هم فرقی ندارند، پس چرا برای پسر شدن فرزند، دعاها و روایاتی از ائمه علیهم السلام نقل گردیده، اما برای دختر شدن جنین، هیچ روایت و توصیهای از امامان معصوم علیهم السلام ذکر نشده است؟
زیاد بودن روایات در این زمینه، دلالت بر اهمیت پسر بودن فرزند ندارد؛ بلکه به خاطر زیاد بودن سوالاتی است که در این زمینه، از اهل بیت علیهم السلام میشد. به جای این مطلب، باید به کثرت روایاتی توجه داشت که ائمه علیهم السلام در فضیلت و برکت داشتن دختر بیان فرمودهاند.
مستحب است که انسان در صورت نداشتن دختر، دست نیاز به سوی خدا بردارد و برای دختردار شدن، به درگاه حق دعا کند و ناله سر دهد؛ همچنان که ابراهیم خلیل علیه السلام، با داشتن فرزندانی چون اسحاق و اسماعیل، از درگاه حضرت حق درخواست کرد که دختردار شود. امام صادق علیه السلام میفرماید: «اِنَّ اِبْراهیمَ سَأَلَ رَبَّهُ اَنْ یرْزُقَهُ اِبْنَةً تَبْکیهِ وَ تَنْدُبُهُ بَعْدَ مَوْتِهِ؛ ابراهیم از خدا درخواست دختری کرد تا پس از مرگ، برایش گریه کند و ناله سر دهد.»(1)
هدفی که در این روایت بیان شده، چندان مهم نیست. مهم، اصل مطلب است که پیامبری اولوالعزم، از داشتن دختر محروم بود و برای رسیدن به این نعمت، دعا کرد.
1) . کافی، ج 6، ص 5
پس از این که پسران پیامبر از دنیا رفتند، کسانی همچون عاص بن وائل سهمی و ابوجهل و ابولهب که دشمنی سرسختی با پیامبر داشتند، حضرت را ابتر - یعنی مقطوع النسل - صدا میکردند. خداوند متعال با کمال مهربانی و ملاطفت، پیامبرش را دلگرم نمود و در سورۀ مبارکۀ کوثر، مژده ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها را داد و فرمود: «اِنّا اَعطَیناکَ اَلکوثَر فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانحَر اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الاَبتَر؛ ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. بدان که دشمن تو ابتر و مقطوع النسل است.»
آری؛ خداوند به بهترین خلق خود، یعنی وجود نازنین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، دختر عطا کرد؛ دختری به نام فاطمه که به معنای کنده شدن، جدا شدن، و جدا از هر گونه بدی و زشتی است. حضرت فاطمه سلام الله علیها، احترام بسیار عظیمی نزد پیامبر داشت؛ احترامی که فراتر از احترام پدر نسبت به دختر بود. پیامبر با آن همه شأن و عظمت، دست دخترش را میبوسید و به گفته عایشه، به احترامش از جا برمیخواست و بوسه بر پیشانیاش میزد. به هنگام آمدن فاطمه، به استقبالش میرفت و هنگام رفتنش، او را مشایعت میکرد. در وصف فاطمه، کلمات بلند و عجیبی به کار میبرد و میفرمود:
«فاطمه، ریحانه و شاخۀ گل است.»(1)
«فاطمه، پارۀ تن من است.»(2)
«فاطمه، عزیزترین مردم در نزد من است.»(3)
«هر کس فاطمه را خشنود کند، مرا خشنود کرده است؛ و هر کس فاطمه را بیازارد، مرا آزرده است.» با این توضیح که خشنودی و غضب من، همانند خشنودی و غصب خداوند است.(4)
پیامبر در پاسخ به سوال علی و فاطمه که کدام یک محبوبتر و عزیزترند، فرمود: «فاطمَه اَحَبُّ اِلَی مِنکَ وَ اَنتَ اَعَزَّ عَلَی مِنها؛ در نزد من، فاطمه از تو محبوبتر است و تو از فاطمه عزیزتر هستی.»(5)
قرآن کریم میفرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا؛ حقِّ خویشاوندان را بپرداز، و (همچنین حقِّ) مستمند و وامانده در راه را. و هرگز اسراف و تبذیر مکن.»(6)
در شان نزول این آیه گفتهاند: پس از این که جبرئیل آن را بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل کرد، حضرت تامل نمود که ذی القربی کیست و حقون آنها چیست؟ جبرئیل دوباره شرفیاب شد و عرض کرد که خداوند میفرماید: «اِدفِع فَدَکا اِلی فاطمه؛ فدک را به فاطمه واگذار کن.» پیامبر، فاطمه را خواست و فرمود: «خداوند مرا امر فرموده است که فدک را به تو واگذار کنم. فدک مخصوص تو است و به مسلمانان تعلق ندارد؛ چون به
واسطه جنگ و غنیمت به دست نیامده است.» سپس فدک را به حضرت فاطمه علیها السلام بخشید.(1)
در این آیه، کلمه ذی القربی آمده که به معنای خویشاوند است. جالب اینکه از میان همۀ خویشاوند، دستوری در بارۀ دختر و حقوق او نازل شد. از این رو باید بدانیم که حق دختر بر خانواده چیست.
از نظر اسلام، زن عامل مودّت و رحمت و آرامش است. در تنگناهای زندگی، مرد را پناه میدهد و اضطراب او را کم میکند و حتی در مواردی، از بین میبرد. از این رو نقش سازندهای در جامعه دارد و انسانها، هستی و کمال و رشد خود را مدیون زنان هستند. دختران امروز، همان زنان فردا هستند که قرار است آرامش را به مردان هدیه کنند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «حق دختر بر پدر آن است که به مادرش (یعنی همسر خودش) احترام بگزارد و به دختر، حرف زشت نگوید و برای او نام نیکو انتخاب کند.»(2)
طبق این حدیث، دختر سه حق بر پدر دارد:
یادگیری فرزندان، بستگی به عملکرد ما دارد، نه صحبتهای ما. هر طور که ما با یکدیگر برخورد کنیم، آنها یاد میگیرند؛ نه این که از صحبتهای ما بیاموزند. به همین دلیل، نخستین حق دختر بر پدر، نوع صحبت کردن و برخورد پدر با مادر است؛ چرا که او این عمل را میبیند و یاد میگیرد.
انسان باید به فرزندان خود بیاحترامی نکند و در کمال ادب و احترام، با آنها صحبت کند. این کار باعث میشود که آنها درست تربیت شوند و از لحاظ محبتی، کمبود نداشته باشند.
طبق روایات، یکی از حقوقی که بر عهدۀ پدر گذاشته شده، انتخاب نام مناسب برای فرزند است. نام، آن چیزی است که مردم با آن همدیگر را صدا میزنند. باید سعی شود نام فرزند، کاملاً با مسمی و مناسب مذهب و ملیت باشد.
در آیات قرآن نیز حقوقی بر عهده والدین قرار داده شده است:
حفظ جان فرزند، بر عهدۀ پدر است. قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا؛ از بیم تنگدستی، فرزندان خود را نکشید. ماییم که به آنها و شما روزی می بخشیم. کشتن آنها خطایی بزرگ است.»(1)
از جمله حقوق فرزندان این است که والدین، رفتار صحیح در زندگی را به آنان یاد دهند. آیاتی از سوره لقمان، به این موضوع اشاره دارد: «یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ * وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ * وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ؛ ای پسرک من! نماز را برپا دار و (دیگران را) به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند بازدار و بر آسیبی که بر تو وارد آمده، شکیبا باش. این (حاکی) از
1) . سوره اسراء، آیه 31
عزم (و ارادۀ تو در) امور است. از مردم روی نگردان و در زمین، خرامان راه نرو که خداوند، خودپسند لافزن را دوست ندارد. در راه رفتن، میانهرو باش و صدایت را آهسته ساز که بدترین آوازها، بانگ خران است.»(1)
در اسلام، افراط و تفریط مذموم است. انسان باید در همهچیز میانهرو باشد. اگر محبت نباشد، فرزند عقدهای بار میآید، و اگر زیاد از حد باشد، باعث لوس شدن فرزند میشود. قرآن کریم به این موضوع اشاره دارد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل نگرداند. هر کس چنین کند، خود زیانکار خواهد بود.»(2)
انسان باید طوری برای زندگی برنامهریزی کند که به آیندۀ خود و فرزندان نیز توجه داشته باشد: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ؛ هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا این شهر را ایمن گردان و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور بدار.»(3)
در آینده، دختران من و شما، همسران و مادران جامعه میشوند. اگر درست تربیت شوند، میتوانند زندگی سرشار از آرامش را به همسران و کودکان خود هدیه کنند و جامعهای ایدآل بسازند. شاید به همین دلیل، شأن نزول آیۀ «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ»، دربارۀ
دختر است. دختر را میتوان زیباترین شعر خلقت و شاهکار آفرینش دانست. لطافت، معصومیت، زیبایی و دل آسمانی دختر، نشانۀ عظمت آفرینش خداست.
به پدرانی که فرزند دختر دوست ندارند، باید گفت: چرا با همسرت - که روزی خداوند او را به عنوان یک دختر، به والدینش عطا فرمود - ازدواج کردی؟ اگر دختر بد است، پس زن امروز نیز که همان دختر دیروز است، باید بد باشد. آیا اینگونه نیست؟
وَوَصَّینَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلَی وَالِدَی وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند. مادرش با تحمل رنج، او را باردار شد و با تحمل رنج، او را به دنیا آورد. دوران بارداری و از شیر گرفتنش، سی ماه است. زمانی که به نیرومندی و کمال خود برسد و چهل ساله گردد، میگوید: «پروردگارا! به من توفیق ده تا شکر نعمتی که به من و پدر و مادرم دادی، بهجا آورم و کار شایستهای انجام دهم که از آن خشنود باشی. فرزندان مرا صالح گردان. من به سوی تو بازگشتم (و توبه کردم). من از تسلیمشدگان هستم.»(1)
رضایت و رضوان خداوند، شامل چند گروه میشود:
1) . سوره احقاف، آیه ۱۵
کسانی که خانه و وطن خود را برای حفظ دین، رها کنند و هجرت نمایند؛ یعنی برای ثمر دادن زندگی، حاضر باشند خانه و زندگی خود را ترک کنند.
کسانی که با مال و جان خود، در راه خدا جهاد نمایند؛ یعنی مالی را که خدا به آنها داده، در راه خدا خرج کنند تا خدا به زندگیشان برکت بدهد.
کسانی که پیوسته پیرو ولایت باشند و مبنای زندگی خود را بر اصل ولایت خدا و ولایت اهلبیت علیهم السلام قرار دهند.
کسانی که رضایت خدا را در صدق و راستی - چه در گفتار و چه در عمل - جستوجو کنند.
رعایت تقوا در همۀ کارها، مخصوصا حق الناس نیز موجب رضایت و خشنودی خداوند میشود.
در برخی آیات آمده است که خداوند از کفران نعمت ناخشنود میگردد و شکر نعمتهای مادی و معنوی، رضایت خدا را جلب میکند.
اما مهمترین و بهترین کار برای جلب رضایت خداوند، جلب رضایت پدر و مادر است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «رِضَا الله کُلُهُ فی رِضَا الْوالِدَینِ وَ سَخَطُ الله فی سَخَطِهما؛ خشنودی خداوند، به طور کامل در گرو خشنودی والدین است و خشم خداوند، در خشم آنهاست.»(1)
در قرآن نیز خداوند توصیه میکند که انسانها به والدین خود احسان کنند و احترام بگذارند، بدون آن که شرط و شروطی مقرر فرماید. و تاکید میکند که مادران را به خاطر دوران بارداری و شیردهی و رنجی که تحمل کردهاند، احترام کنید. درست است که فقط مادر باردار میشود و شیر میدهد، اما بدون وجود پدر، این کار میسر نمیشود. اوست که در دوران بارداری و شیردهی، آسایش و امنیت مادر و فرزند را فراهم میکند.
1) . جامع الاخبار شعیری، ص 83
اگر او مستحق احترام نبود، خداوندی که دانای بر همه امور است، نعمت پدر شدن را از او میگرفت، یا در دستور احترام به والدین، شروطی را مقرر میفرمود.
پس این که برخی به خاطر فقر و نداری والدین، از احترام به آنها رویگردان میشوند و میگویند: «مگر والیدینم برایم چکار کردهاند»، به هیچوجه پذیرفتنی نیست. امام صادق علیه السلام میفرماید: «ثلاثة لا عذر لاحد فیها... بر الوالدین برین کانا أو فاجرین؛ در سه چیز، هیچ عذر و بهانهای از کسی پذیرفته نمیشود... یکی از آنها، نیکی به پدر و مادر است، چه خوب باشند و چه بد.»(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «أطع الوالدین و لو کانا کافرین؛ از والدین خود اطاعت کن، هر چند کافر باشند.»(2)
تعبیر «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» در چند جای قرآن، به کار رفته است.(3)
در احادیث معصومین علیهم السلام نیز مطالب بیشماری در بارۀ ثواب نیکی به والدین وجود دارد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «رِضَا الرَّبِّ فی رِضَا الْوالِدَینِ وَ سَخَطُ الرَّبِّ فی سَخَطِ الْوالِدَینِ؛ خشنودی پروردگار، در خشنودی پدر و مادر است و خشم پروردگار، در خشم پدر و مادر نهفته است.»(4)
پس اطاعت از پدر و مادر و طلب خشنودی آنان واجب است و انسان باید در احترام و بزرگداشت پدر و مادر، اهتمام ورزد؛ در خدمت به آنان کوتاهی نکند؛ در معاشرت و مصاحبت با آنها رفتاری نیکو داشته باشد؛ اگر به چیزی نیاز داشتند، پیش از اظهار، تقدیمشان کند؛ و نباید بدون اجازۀ آنها، مباح یا مستحبی را بهجا آورد. با این که احادیث
بسیاری در ترغیب و تشویق مسلمانان جهت کسب علم وجود دارد، اما در عین حال، اگر فرزند بخواهد بدون اجازه پدر و مادرش، به شهر دیگر برود و کسب علم کند، سفرش حرام است و عملش جایز نیست.
احترام به والدین، غیر از آنکه دستوری الهی و واجبی شرعی است، چند نکتۀ ظریف دارد که به یک معاملۀ پرسود شبیه است:
نیکی و احترام به والدین، مساوی است با عزیز شدن و مورد محبت قرار گرفتن از سوی والدین.
نیکی و احترام به والدین، مساوی است با دعای خیر آنان در حق انسان.
نیکی و احترام به والدین، مساوی است با مورد رحمت خداوند قرار گرفتن.
نیکی و احترام به والدین، مساوی است با محبوبیت در نزد دیگران.
نیکی و احترام به والدین، مساوی است با دریافت نیکی و احترام از سوی فرزندان خود در آینده.
نیکی و احترام به والدین، مساوی است با معاملۀ پرسودی که هزاران نعمت و برکت دنیوی و اخروی را نصیب انسان میکند.
در قرآن کریم، به ماجرای جوانی اشاره شده است که به خاطر احترام به والدین و به واسطۀ دعای آنان، به سود سرشاری دست یافت. این جوان بنیاسرائیلی، در زمان حضرت موسی علیه السلام زندگی میکرد و کارش فروش گندم بود.
یکی از روزها که در مغازهاش مشغول تجارت بود، فردی از او گندم فراوان خرید که برای تاجر جوان، سود بسیاری داشت. او برای تحویل گندم به مشتری، راهی انبار شد؛ اما دید در بسته است و پدرش پشت در، به خواب رفته است. جوان حاضر نشد پدرش
را بیدار کند. مشتری که عجله داشت، حاضر شد مبلغ بیشتری بدهد تا گندمها را همان ساعت، تحویل بگیرد. اما اصرار او فایدهای نکرد و جوان گفت: «من هرگز او را بیدار نخواهم کرد؛ چون احترام پدر، ارزشمندتر از سود این معامله است.»
مشتری ناراحت شد و رفت. ساعتی بعد، پدر از خواب بیدار شد و ماجرا را فهمید. گفت: «اگر چه من راضی بودم که مرا بیدار کنی و این سود کلان را از دست ندهی، اما خوشحالم و خدا را شکر میکنم که چنین فرزند مؤدب و مهربانی به من عطا کرده است. در عوض سودی که از دست دادهای، گوسالهای را به تو میدهم و امیدوارم خدا از طریق این گوساله، سود فراوانی به تو عطا فرماید.»
سه سال از ماجرا گذشت و گوساله، تبدیل به گاوی بزرگ و نیرومند شد. در همان ایام، برای دختری از بنیاسرائیل، خواستگارانی آمد. دو تا از خواستگارها، با هم پسرعمو بودند. یکی از آنها فقیر و باتقوا بود، و دیگری، ثروتمند و عاری از معنویت. دختر که خود نیز اهل تقوا و معنویت بود، بعد از فکر و مشورت با پدر و مادر، تصمیم گرفت با پسرعموی متدین و باتقوا ازدواج کند.
پسر عموی ثروتمند که آتش حسد در درونش شعلهور شده بود، نقشۀ شومی کشید. جوان متدین را به منزل خود دعوت کرد و او را به قتل رساند. جنازهاش را شبانه در یکی از محلههای اعیاننشین رها کرد تا دیۀ قتل جوان متدین - که وارثی جز همین پسرعمو نداشت - به او برسد؛ و از سوی دیگر، بتواند با آن دختر ازدواج کند.
صبح که مردم جنازه را دیدند، به حضرت موسی علیه السلام خبر دادند. حضرت موسی علیه السلام دستور داد مردم جمع شوند تا مقتول را شناسایی کنند. پسرعمو که خود را به بیخبری زده بود، بالای سر جنازه حاضر شد و با دیدن صورت او، ناگهان نعره زد و گریه کرد و داد و فریاد به راه انداخت که «این جوان، پسر عموی من است. قاتل را به من نشان بدهید تا او قصاص کنم، یا دیة او را بپردازید.»
حضرت موسی علیه السلام فرمود: «اهالی این محله، یا باید قاتل را پیدا کنند، یا دیۀ مقتول را بپردازند.» آنها گفتند: «ما بیتقصیریم و دیهای نمیپردازیم. تو از خدای خودت بخواه که قاتل را به ما معرفی کند.» از طرف خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی شد: «دستور بده گاوی را بکشند و قسمتی از اعضای آن را به جنازه بزنند تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند.» وقتی موسی علیه السلام کلام خدا را به بنیاسرائیل ابلاغ کرد، گفتند: «آیا ما را مسخره میکنی؟» موسی علیه السلام گفت: «به خدا پناه میبرم از این که جاهل و مسخرهگر باشم.» گفتند: «از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند که این گاو، چگونه گاوی باشد؟» وحی آمد: «گاوی باشد نه پیر و از کار افتاده، و نه بکر و جوان.» گفتند: «از پروردگارت بخواه رنگ آن گاو را برای ما معلوم کند.» وحی آمد: «گاوی زرد باشد که بینندگان را شاد و مسرور میسازد.» گفتند: «هنوز مشخصات گاو برای ما مبهم است. از پروردگارت بخواه توضیح بیشتری بدهد.» وحی آمد: «گاوی باشد که نه برای شخم زدن رام شده، و نه برای زراعت و آبکشی. از هر عیبی مبرا باشد و رنگ دیگری در آن نباشد.»(1)
بنیاسرائیل به دنبال گاوی با این مشخصات گشتند تا سرانجام آن را در خانۀ همان جوان گندمفروش یافتند. خواستند گاه را از او بخرند. جوان گفت: «باید از مادرم اجازه بگیرم.» مادرش گفت: «به دو برابر قیمت معمول بفروش.» وقتی بنیاسرائیل قیمت گاو را شنیدند، از خریدنش منصرف شدند. پیش موسی علیه السلام برگشتند و ماجرا را بازگو کردند. حضرت فرمود: «چارهای ندارید. باید بخرید. فرمان خداوند است.» آنها پیش جوان برگشتند و حاضر شدند به دو برابر قیمت بخرند. اما جوان گفت باید از مادرم اجازه بگیرم. مادرش گفت: «آن را به دو برابر قیمت قبلی بفروش.» وقتی بنیاسرائیل قیمت جدید را شنیدند، گفتند: «ما نمیتوانیم گاو را به چهار برابر قیمت
1) . سوره بقره، آیات ۶۷ تا ۷۱.
بخریم.» دوباره پیش حضرت موسی علیه السلام برگشتند و همان جواب را شنیدند. بارها این مسأله تکرار شد و قیمت گاو بالاتر رفت. سرانجام حاضر شدند بخرند؛ به این قیمت که پوست گاو را پر از سکۀ طلا کنند و به جوان بپردازند.
بعد از این که گاو را خریدند، سرش را بریدند و پوستش را پر از سکۀ طلا کردند و به جوان تحویل دادند. جوان گندمفروش، به پاس احترام به پدر و مادرش، به سود کلانی رسید و پاداش نیکوکاریاش را گرفت.
حضرت موسی علیه السلام دستور داد دُم گاو را بریدند و به بدن مقتول زدند. او زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد. حضرت موسی علیه السلام امر کرد قاتل را قصاص کنند. جوان بیگناه بعد از زنده شدن، از حضرت موسی علیه السلام تقاضا کرد از خدا بخواهد که عمری دوباره به وی عنایت کند. خداوند هفتاد سال عمر دوباره به او داد. حضرت موسی علیه السلام، دختر را به عقد جوان درآورد و از طرف خداوند، به آنها بشارت داد که در قیامت نیز آن دو، با هم خواهند بود.(1)
این داستان قرآنی، پر از اسرار و آموزههای سودمند است که به برخی از آنها اشاره میشود:
در ابتدای داستان، خداوند دستور میدهد به والدین خود احترام بگذاریم و به آنها نیکی کنیم؛ حتی اگر به ظاهر، در تضاد با منافع دنیوی ما باشد.
خداوند، احسان و نیکی به والدین را بیجواب نمیگذارد؛ همچنان که ظلم و بیاحترامی به آنها،
بدون عقوبت نمیماند.
1) . تفسیر صافی، ج 2، ص 140؛. حیوة القلوب، ج 2، ص 270؛ داستان پیامبران، ج 2، ص 366.
همه چیز تحت اراده و سلطۀ خداوند است و همان میشود که او بخواهد. وقتی خداوند اراده کرده بود ثروت فراوانی به آن جوان برساند، حتی بُخل بنیاسرائیل نیز باعث گرانتر شدن قیمت آن گاو شد.
در برابر اجرای اوامر خداوند، عذر و بهانه نیاوریم. بهانهجویی ما، سودی ندارد و کارها را سختتر میکند.
دختران دم بخت، دین و معنویت را به مال و ثروت نفروشند.
افرادی که برای به دست آوردن علاقهمندیهایشان دست به هر کاری میزنند، باید بدانند خدایی وجود دارد که از ذهن و نیت و عمل آنها آگاه است و اگر بخواهد، نقشههای دقیق و بیعیب آنها را نقش بر آب میکند و رسوایشان میسازد.
پیامبر خدا به قوم خود گفت که با زدن قسمتی از گاو ذبح شده بر جنازۀ مقتول، او به امر خدا زنده میشود و قاتلش را معرفی میکند؛ اما آنها گمان کردند که حضرت موسی علیه السلام، آنها را مسخره میکند. شاید جای سوال باشد که چرا مردمی که میدانستند او پیامبر خداست و دروغ نمیگوید، باز چنین فکری کردند؟
اگر دقت کنیم، میبینیم ما نیز با این که یقین داریم پیامبران و امامان، چیزی جز حقیقت و راستی نگفتهاند، باز در پارهای از اوقات، سخن آن بزرگواران را توجیه میکنیم و هزار عذر و بهانه میآوریم تا بدان عمل نکنیم و بر اساس میل و خواستۀ خود پیش برویم. این داستان قرآنی به ما گوشزد میکند که سخن امامان و پیشوایان بر حقمان را بدون چون و چرا بپذیریم و بدان جامۀ عمل بپوشانیم.
وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ؛ ای آدم! تو و همسرت، در بهشت ساکن شوید و از هر جا که خواستید، بخورید؛ امّا به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.(1)
فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی * إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَی * وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَی * فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَی * فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی؛ گفتیم: «ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسرت توست. مبادا شما را از بهشت بیرون کند، که به زحمت و رنج خواهی افتاد. تو در بهشت (در آسایشی و) گرسنه و برهنه نمیشوی. نه تشنه میگردی و نه حرارت آفتاب آزارت میدهد.» شیطان او را وسوسه کرد. گفت: «ای آدم! آیا درخت جاودانگی و سلطنت ابدی را به تو نشان بدهم؟» سرانجام هر دو از آن خوردند و برهنگیشان آشکار شد و با برگهای بهشتی، خود را پوشاندند. آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و محروم شد.(2)
شروع و سرآغاز خلقت آدم و همسرش، قرار گرفتن و آرامش یافتن در بهشت است؛ بهشتی که میتوانند به هر جای آن بروند و بدون هیچ زحمتی، از انواع نعمتهای آن بهرهمند شوند. این نگاه نورانی قرآن، به انسان و زندگی اوست. اما در این دوران که
انواع ابتلائات و مشکلات زندگی، ما را فرا گرفته است، نگاه ما به زندگی انسان و روابط او با همسرش و دیگران چیست؟
نگاهی که ما به اساس زندگی فردی و جمعی انسان داریم، نقش بهسزایی در یافتن راه حل مشکلات دارد. این نگاه، شدیدا مرتبط با یافتن پاسخ سؤالات فراوانی است که ذهن ما را پر کرده است؛ سؤالاتی که در طول حیات بشر، روشها و مکتبهای مختلفی برای حل آنها پدید آمده است؛ سؤالاتی که گاه بیجواب ماندن آنها، زندگی تکتک ما را با مشکلات فراوانی مواجه کرده است؛ و چه بسیار خانوادههایی که ادامۀ این مشکلات، آنها را به نومیدی کشانده است.
روزنۀ امید در زندگی ما و قدم اول در حل مسائل خانواده، این است که بدانیم خدایی که انسان را آفرید، او را در بستری نیک و بهشتی مملو از نعمتها آفرید تا همیشه از آنها بهرهمند باشد؛ البته مشروط به اینکه از آنچه نهی فرموده، دوری کنند. خداوند حضرت آدم و حوا را آفرید و به آنها اجازه داد که در بهشت آرام گیرند و از هر چه میخواهند، بخورند؛ ولی به شجرۀ ممنوعه نزدیک نشوند.
همۀ ما انسانها، همان آدم و حوایی هستیم که خداوند ما را در بهشت زمینی قرار داد تا در کنار هم، به آرامش و آسایش برسیم و به یاد او باشیم؛ اما برای ما نیز شجرۀ ممنوعهای وجود دارد که باید آن را بشناسیم و به آن نزدیک نشویم؛ وگرنه از بهشتِ آرامشی که خداوند برایمان تدارک دیده، اخراج میشویم. یک سری از شجرههای ممنوعه، عمومیت دارند؛ مانند حرامهایی که مشخصاند و در آیات و روایات، آنها را به ما شناساندهاند. اما یک سری از شجرههای ممنوعه، خصوصیاند و زوجین، باید شجرۀ ممنوعۀ همسر خود را بشناسند و برای دوام زندگی توأم با آرامش، حتی به آن نزدیک هم نشوند.
شیطان و فریب و رانده شدن از بهشت، مختص حضرت آدم نبود. هر یک از ما به نوبۀ خود، آدم و حوایی هستیم و در بهشتی که خداوند در زمین برایمان ساخته، مستقر شدهایم و به امید بهشت ابدی، روزگار میگذرانیم. شیطان، همانطور که آدم ابوالبشر را فریب داد، در فکر فریب ماست. سلامتی نسبی ما، بهشت ماست. پاک بودن همسرانمان و سربهراه بودن فرزندانمان و آبرومندی خودمان و هزاران نمونه دیگر، نعمتهایی از بهشت زمینی هستند که هر یک از ما درون آن جای گرفتهایم. آدم به خاطر معصیت، از بهشت خارج شد. مواظب باشیم که از بهشت خود خارج نشویم. گناه باعث از بین رفتن کانون گرم خانواده میشود. اگر مراقبت نباشیم، هر آن امکان دارد که شیطان درون، ما را وسوسه کند و به گناه وادارد. زن و شوهر میتوانند با انجام وظایف خود، کاری کنند که طرف مقابل، به گناه نیفتد. هر کس در این زمینه کمکاری کند، در گناه همسرش سهیم است.
فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی * إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَی * وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَی؛ گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست. مبادا شما را از بهشت بیرون کند؛ که به زحمت و رنج خواهی افتاد. (تو در بهشت راحت هستی و) در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد. و در آن تشنه نمیشوی، و حرارت آفتاب آزارت نمیدهد.(1)
1) . سوره طه، آیه 117 - 119
بیرون شدن از بهشت و دوری از آن نعمتها، شروعی برای رنجها و زحمتهای انسان بود که با پیگیری وسوسه دشمنش ابلیس، گرفتار آن شد. آدم اگر چه در انجام سفارش خداوند، مرتکب خطا گردید و از بهشت بیرون شد، اما خداوند او را پس از توبهاش برگزید و در زمین جایگاه داد و راهنماییاش فرمود که اگر تو و همسرت میخواهید گمراه نشوید و از رنج و زحمت این دنیا در امان بمانید، باید از هدایتی که برای شما میفرستم، پیروی کنید: قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَی * وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی؛ (خداوند) فرمود: «هر دو از آن (بهشت) فرود آیید؛ در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود. هر گاه رهنمود من به سوی شما آمد، هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه در رنج خواهد بود. و هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و در قیامت، او را نابینا محشور میکنیم.»(1)
گشایش و راحتی در این دنیا، برای کسی است که به راهنماییهای خداوند توجه کند و راهی جز راه او نپیماند. در این میان، مسائل مربوط به خانواده نیز خارج از این جریان نیست. کسی که به دنبال برنامهای برای ایجاد آسایش و محیطی گرم در خانه و داشتن زندگی شیرین است، باید آن را از پروردگار عالمیان پیگیری کند و بهکار بندد.
خداوند به آدم گوشزد کرده بود که اگر به شجره ممنوعه نزدیک شوید، از آرامش (بهشت و نعماتش) دور خواهید شد. در مورد زوجین هم چنین است. اگر به شجرۀ ممنوعۀ همسر خود نزدیک شوند، وارد مشکلات میشوند و آرامش از آنان دور میگردد. هر چند با پوزش و دلجویی بتوانند با هم کنار بیایند، اما دیگر آن حس آرامش گذشته را نخواهند داشت. برای آن که به مشکل برنخورند و آرامش آنها به مخاطره
1) . سوره طه، آیه 123 - 124
نیفتد، باید از رهنمودهای قرآن و ائمه اطهار علیهم السلام در مورد اصول همسرداری و تربیت فرزند، بهره گیرند.
فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی؛ گفتیم: «ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست. مبادا شما را از بهشت بیرون کند؛ که به زحمت و رنج خواهی افتاد.(1)
در این آیه شریفه، برای اشاره به دشمن، «هذا» به کار رفته است؛ یعنی دشمن، مشخص و شناخته شده است.
میفرماید: «عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ؛ دشمن تو و همسرت.» شاید زن به طَبَع مرد، مورد عداوت قرار گیرد. پس بر مرد لازم است که اولا خود و ثانیا همسرش را از شر دشمنان حفظ کند. از این رو، در صورت شکست زن، اول باید مرد را سرزنش کرد. با این وصف، راه نجات زن، پیروی از شوهر است؛ البته مادامی که امر به سوء نکند.
ظاهرا خروج زن و شوهر از بهشت، به هم وابسته است. بالطبع بقای ایشان نیز به یکدیگر وابسته است. شاید بتوان گفت که اساسا زن و شوهر، بهشت یکدیگر هستند. از این رو، خروج از یک رابطه سالم، موجب رنج و زحمت میشود. شاید این رنج و زحمت وقتی به نهایت برسد، همان جهنم میگردد. دشمنی شیطان نیز با اصل رابطه میان زن و شوهر است. گویا خیری در ازدواج است که شیطان را بر آن میدارد که با این موضوع دشمنی کند. از این رو فرمودهاند: بیشتر اهل دوزخ، مجردان هستند.
1) . سوره طه، آیه 117
نتیجه اینکه زن و شوهر، بهشت یکدیگرند و شیطان، دشمن آنها است. حریمِ حقوق زن و مرد، همان شجره ممنوعۀ آنان است و جدایی، اخراج از بهشت میباشد. پس دشمن را بشناسیم؛ شجره ممنوعه را بشناسیم؛ و مراقب بهشتمان باشیم که اگر از آن اخراج شویم، رنج و زحمت در انتظارمان است.
وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَی الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ با زنان مشرک و بتپرست، تا ایمان نیاوردهاند، ازدواج نکنید. کنیز با ایمان، از زن بتپرست (آزاد)، بهتر است؛ هر چند (زیبایی یا ثروتش) توجه شما را به خود جلب کند. زنان (قوم) خود را به ازدواج مردان بتپرست، درنیاورید؛ تا زمانی که ایمان بیاورند. غلام باایمان، از مرد بتپرست (آزاد)، بهتر است؛ هر چند (ثروت یا موقعیت او) توجه شما را به خود جلب کند. آنها دعوت به سوی آتش میکنند، و خداوند با فرمان خود، دعوت به بهشت و آمرزش مینماید و آیاتش را برای مردم روشن میسازد. شاید متذکّر شوند.(1)
1) . سوره بقره، آیه 221
طبق این آیه، ازدواج با مرد یا زن مشرک و بتپرست، حرام است؛ مگر این که ایمان بیاورد. این مطلبی پذیرفته شده است و جایی برای بحث ندارد. بحث بر سر این مسأله است که اگر زن و مردی مشرک نباشند و مسلمان باشند، اما ازدواج آنان، انگیزهای غیر الهی داشته باشد، چه حکمی دارد؟
این سوال از آنجا پیش میآید که در اسلام، دوستیهایی که به سبب حرام و فساد یا زرق و برق دنیا شکل گرفته باشد، مذمت شده است. اسلام هشدار میدهد که چنین دوستیهایی، دوام ندارد و موجب خسران و پشیمانی میگردد. حال در ازدواج که باید سرشار از محبت و مودت و دوستی باشد، اگر محبت زن و شوهر، برآمده از انگیزههای دنیوی و غیر الهی باشد، چه سرنوشتی در انتظار این پیوند خواهد بود؟
در قرآن آمده است: وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا * یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا؛ روزی که ستمکار، دستهای خود را میگزد و میگوید: «ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم. ای وای! کاش با فلانی دوست نمیشدم. او مرا به گمراهی کشاند؛ پس از آنکه قرآن به من رسیده بود. شیطان همواره خوارکنندۀ انسان است.»(1)
این آیات نشان میدهد که انسان ممکن است تا مرز سعادت پیش برود، اما دوستان بد و وسوسههای شیطانی، او را به قهقرا بکشاند و سرنوشتی شوم به بار آورد؛ سرنوشتی که همراه با خسران و پشیمانی باشد و در روز قیامت، دست حسرت به دندان گزد و فریاد «یا ویلتی» و «ای وای بر من» سر دهد.
1) . سوره فرقان، آیه 27 - 29
قرآن کریم، از حالت دوستانی که در مسیر گناه و فساد یا زرق و برق دنیا، دست مودت به هم میدهند، پرده برمیدارد و میفرماید: «الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ؛ همۀ دوستان در آن روز، دشمن یکدیگرند؛ مگر پرهیزکاران.»(1)
این آیه - که توصیفی از صحنۀ قیامت است - نشان میدهد که رستاخیز، روز از هم گسستن پیوندها است؛ مگر پیوندی که برای خدا و به نام خدا برقرار شده باشد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «الا کل خله کانت فی الدنیا فی غیر الله عزوجل، فانها تصیر عداوه یوم القیامه؛ آگاه باشید که هر دوستی و پیوندی که در دنیا برای خدا نباشد، در قیامت تبدیل به عداوت و دشمنی میگردد.»(2)
دوستان در امور زندگی، شریک یکدیگرند. اگر دوستیشان بر اساس شر و فساد باشد، شریک در جرم میشوند؛ و اگر بر اساس خیر و صلاح باشد، شریک در پاداش یکدیگر خواهند بود. پس جای تعجب ندارد که در قیامت، دوستی قسم اول، تبدیل به دشمنی گردد و قسم دوم، به دوستی محکمتر و پایدارتر تبدیل شود. تبدیل شدن دوستی به دشمنی در قیامت، امری طبیعی است؛ چون هر کس، دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود میشمارد و میگوید: «تو بودی که این راه را به من نشان دادی و مرا به سوی آن دعوت کردی! تو بودی که دنیا را در نظر من زینت دادی و مرا به آن تشویق نمودی! تو بودی که مرا غرق غفلت و غرور ساختی و از سرنوشتم بیخبر نمودی!»
تنها پرهیزکاران هستند که پیوند دوستی آنان جاودانی است؛ چرا که بر محور ارزشهای جاودانی دور میزند و نتایج پربار آن در قیامت آشکارتر میشود و آن را استحکام بیشتری میبخشد.
دوستانی که برای بهرهگیری مادی به دور انسان حلقه میزنند، چنان بیاعتبار و بیوفا هستند که به محض رفتن نعمتها، از انسان جدا میشوند، گو اینکه از قبل، تصمیم
خود را گرفته بودند. اینگونه ماجراها که نمونههای آن را بارها شنیده یا دیدهایم، ثابت میکند که نمیتوان جز به خدا دل بست. دوستان با وفا و راستین، کسانی هستند که آنها را معنویت به هم پیوند میدهد. اینان دوستان زمان دارایی و تنگدستی و پیری و جوانی و تندرستی و بیماری و عزت و ذلت هستند و حتی بعد از مرگ نیز رابطهشان تداوم مییابد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «طوبی لمن اخلص لله عمله و علمه و حبه و بغضه و اخذه و ترکه و کلامه و صمته؛ خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و رها کردن و سخن گفتن و خاموشیاش، خالصانه برای خدا باشد.»(1)
همچنین میفرماید: «خَیرُ اِخوانِکَ مَن نَدَبَکَ اِلی اَفضَلِ العمالِ بِحُسنِ اَعمالِهِ؛ بهترین دوستت کسی است که با اعمال نیک خود، تو را به بهترین اعمال برانگیزد.»(2)
با توجه به این که گفته شد: «دوستیها و پیوندها، نباید بر اساس انگیزههای غیر الهی و برای زرق و برق و مسائل مادی صورت گیرد»، این سوال پیش میآید که اگر مردی ثروتمند به خواستگاریمان آمد، نباید او را بپذیریم؟ یا اگر زنی وضع مالی خوبی داشت، نباید با او ازدواج کنیم؟
پاسخ این است که باید شرایط فرد پولدار را در نظر گرفت؛ مثلا: مردی که ثروتمند است، آیا با ایمان است یا خیر؟ آیا اموالش را از راه حلال به دست آورده یا از راه حرام؟ آیا شما به خاطر ثروتش به او جواب مثبت میدهید یا به خاطر شخصیتش؟ مسلما اگر مرد ثروتمند، با ایمان است و اموالش را از راه حلال به دست آورده و شما را
دوست دارد و شما هم او را به خاطر خودش و اخلاصش دوست دارید، انشاءالله که ازدواج با چنین مردی، خیر دنیا و آخرت را برایتان به ارمغان میآورد.
همین شرایط، در مورد زن ثروتمند هم حکمفرما است. البته در این مورد، یک نکتۀ دیگر نیز باید در نظر گرفته شود؛ و آن این که آیا ثروت این زن، مانع از مدیریت شوهر خواهد شد یا نه؟ اگر زن ثروتمند، شرایط اسلامی و ایمانی را داشته باشد و ثروتش لطمهای به مدیریت مرد وارد نکند، انشاءالله که ازدواجشان سراسر خیر و برکت خواهد بود؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با حضرت خدیجه سلام الله علیها که زنی ثروتمند بود، ازدواج کرد.
قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ * وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ؛ به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرم) فرو گیرند و دامان خود را (از بیعفتی) حفظ کنند. این برای آنان پاکیزهتر است. خداوند به آنچه انجام میدهند، آگاه است. به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نامحرم) فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه طبعا از آن پیداست. و باید روسری خود را بر سینه اندازند و زیورها را آشکار نکنند.(1)
ماده «غضَّ» به معنای نقص است. در مجمع البیان و لسان العرب، اینگونه معنا شده است: «الغضّ: النقصان. یقال غض من صوته او بصره، ای نقص و غضّ من بصره.» غَضَّ مِن بَصَرِهِ: دیدش را کم کرد؛ چشمش را فرو انداخت. یعنی از چشمچرانی و نظربازی دوری کرد.
1) . سوره نور، آیه 30 - 31
مِن: به چند وجه معنا شده است: تبعیضیه، ابتدائیه، و زایده. شاید اظهر وجوه، تبعیضیه باشد. در این صورت، «یغضوا من ابصارهم» بیانگر این معنا است که مؤمن هنگام روبهرو شدن با زن نامحرم، باید نگاه خود را کم و کوتاه کند؛ نه به طور کلّی چشمان خود را ببندد، و نه بدو خیره شود. مومن آزاد نیست به هر جا و به هر شکل نگاه کند.
لازمه ایمان، حفظ نگاه از حرام است. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»
جاذبههای غریزی را باید کنترل کرد. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»
باید گناه را از سرچشمه بست و تقوا را از چشم شروع کرد. «مِنْ أَبْصارِهِمْ»
چشم پاک، مقدّمه پاکدامنی است. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»
پاکدامنی، برای مردان نیز لازم است. «یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»
چشمچرانی و بیعفّتی، مانع رشد معنوی انسان میشود. «یَغُضُّوا - یَحْفَظُوا - أَزْکی»
در محضر خدا هستیم. در محضر خدا معصیت نکنیم. «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ»
متاسفانه گاه زنها به این آیه عمل نمیکنند و میپندارند دستور نگاه نکردن به نامحرم، فقط برای مردان است؛ در صورتی که آیه، خطاب به هر دو جنس است. به ویژه آنکه در روایت آمده است: «خَیرٌ لِلِنّساءِ انْ لایرَینَ الرِّجالَ وَ لایراهُنَّ الرِّجالُ؛ بهترین چیز برای زن آن است که مردی را نبیند و مورد مشاهدۀ مردان قرار نگیرد.»(1)
این در حالی است که برای مردان، چنین دستوری نداریم. بنابراین مهمتر از نگاه نکردن مرد به زنان، نگاه نکردن زن به مردان است.(2)
چشم چرانی و نگاه آلوده، آغاز انحرافات جنسی، از جمله خودارضایی و روابط نامشروع است. چشم، دریچه قلب است. باید دیده را پاک کرد تا دل کنترل شود.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد/ که هر چه دیده بیند دل کند یاد
از این رو قرآن پیش از دعوت به عفت جنسی، دعوت به عفت چشم میکند. شیطان نیز از طریق نگاه آلوده، انسان را به دام عشق ناپاک و انحرافات جنسی میکشاند. چشمچرانی، از محرومیتهای جنسی و محیط نامساعد و ضعف اراده به وجود میآید. عصب «لی بیدو» که در اعصاب چشم متمرکز است، به اعصاب جنسی متصل است. از اینرو انسان با چشمچرانی، لذت میبرد و در صورت استمرار، تبدیل به یک عادت میشود. برای مقابله با چشمچرانی لازم است از ضررهای آن آگاه شویم.
چشمچرانی، هم آثار و ضررهای درونی دارد و هم آثار بیرونی. از جهت درونی، سبب ضعف اعصاب و روان، بیخوابی، کمخوابی، بیاشتهایی، خیالپردازی و تشویش ذهن میشود. در برون نیز موجب دلبستگیهایی میشود که ممکن است به جاهای خطرناک ختم شود و انسان را به عشقهای ناپاک بکشاند. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: «چه بسا عشقی که با یک نگاه، بذرافشانی میشود.» خطر، زمانی فزونی مییابد که فرد، متاهل باشد. وقتی انسان به نامحرم نگاه میکند، ممکن است به او دل ببندد و دیگر آن رضایت قلبی و احساسی را نسبت به همسر خود نداشته باشد. و این یعنی از بین رفتن کانون گرم خانواده و گسستن پیوند زناشویی.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «النظرَةُ سَهمٌ مِن سهام ابلیس و کم من نظرةٍ اَورثت حسرة طویلة؛ نگاه شهوتآلود، تیری زهرآگین از تیرهای ابلیس است. چهبسا نگاهی سبب اندوه و حسرت طولانی شود.»(1)
امام علی علیه السلام فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خود را آزاد بگذارد، دچار اندوه بسیار میگردد.»(2)
امام علی علیه السلام فرمود: «من اطلق ناظره اتعب حاضره؛ هر کس چشم خود را رها کند، زندگیاش را دچار رنج و ناراحتی مینماید.»(3)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لَیسَ فِی الْبَدَنِ شَیءٌ اَقَلَّ شٌکراً مِنَ الْعَینِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلکم عَنْ ذِکرِ اللهِ عَزَّ وَجَل؛ در بدن، چیزی کمسپاستر از چشم نیست. خواستهاش را ندهید که شما را از یاد خدا باز میدارد.»(4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ مَلَاَ عَینَیهِ مِنِ امْرَاَةٍ حَراماً حَشاهُما اللهُ عَزَّ وَجَلَّ یوْمَ القِیامَةِ بِمَسامیرَ مِنْ نارٍ وَحَشاهُما ناراً حَتّی یقْضِی بَینَ النّاسِ ثُمَّ یؤمَرُ بِه اِلَی النّارِ؛ کسی که
چشمهایش را از نگاه به نامحرم پر کند، خدا در روز قیامت، چشمهایش را با میخهای آتشین پر از آتش میکند تا زمانی که به حساب مردم رسیدگی شود. سپس او را به جهنم میبرند.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «غُضُّوا اَبْصارَکُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ؛ چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید.»(2)
امام علی علیه السلام فرمود: «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ؛ هر کس چشم خود را از نامحرم فرو نهد، قلبش را راحت میکند.»(3)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «مَن عَفَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ؛ هر کس چشم خود را پاک نگه دارد، اوصاف و اخلاقش نیکو میگردد.»(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِ؛ هر کس زنی را ببیند و چشم به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در میآورد.»(5)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه (به نامحرم) تیری زهرآلود از تیرهای شیطان است. هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا میفرماید که شیرینیاش را در دل احساس میکند.»(1)
یعنی اگر بدانی تحت نظر خدایی هستی که از همۀ اسرارت آگاه است، میتوانی آتش شهوت را خاموش کنی. و اگر آتش شهوت را خاموش کردی، میتوانی چشم خود را تحت کنترل درآوری.
از جمله چیزهایی که آتش شهوت را خاموش میکند، روزه و پرهیز از چیزهایی است که باعث روشن شدن آتش شهوت میشود. و البته برای کسانی که شرایطش را دارند، ازدواج از موثرترین راهها برای این کار است.
چشم و شهوت، رابطه متقابل دارند و هر یک تاثیر مستقیم بر دیگری میگذارد. امام علی علیه السلام میفرماید: «نعم صارف الشهوات غضّ الابصار؛ چشمپوشی از نگاه حرام، بهترین عامل بازدارنده از شهوت است.»(3)و در کلام دیگر، برای گریز از خطر آلوده شدن به گناه و رهایی از دام شیطان میفرماید: «اگر یکی از شما زنی را دید و خوشش آمد، چشم از او بردارد و نزد همسر خود برود که آنچه را دیده، همسرش
نیز دارد. مواظب باشد که شیطان را بر دل خود راه ندهد. کسی که متأهل نیست، دو رکعت نماز بخواند و خدا را فراوان سپاس گوید و صلوات بر پیامبر و خاندانش بفرستد. آنگاه از فضل خدا بخواهد. خداوند نیز با رحمت خود، او را از راه مباح بینیاز میگرداند.»(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «جلو راه مردم ننشینید.» گفتند: «گاه ناچار از نشستن هستیم.» فرمود: «پس حقّ راه را ادا کنید.» پرسیدند: «حقّ راه چیست؟» فرمود: «غض البصر و کف الاذی و رد السلام و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ ترک چشمچرانی و ترک مردم آزاری و جواب دادن به سلام دیگران و امر به معروف و نهی از منکر.»(3)
مؤمن با غیرت، هرگز به ناموس دیگران نگاه نمیکند؛ چون نمیخواهد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشد. امام صادق علیه السلام میفرماید: در زمان حضرت موسی علیه السلام، مردی زنا کرد. وقتی به خانه آمد، دید مردی با زنش زنا میکند. نزد حضرت موسی رفت و از آن مرد شکایت کرد. جبرئیل نازل شد و گفت: «هر کس به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز میشود.» حضرت موسی به آن دو مرد فرمود: «با عفت باشید تا ناموستان محفوظ بماند.»(4)
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان/ پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان
راهکار دیگر، پرهیز و فرار از هر محیطی (مجازی یا حقیقی) است که احتمال نگاه حرام در آن وجود دارد. محیط گناه، دام شیطان است. همیشه پیشگیری، بهتر و آسانتر از آن است که ما خود را در محیط گناهآلود قرا دهیم و بعد بخواهیم خود را کنترل کنیم. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «لا یَخْلُوا بِامْرَأَةٍ رَجُلٌ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرَأةٍ الّا کانَ الشًّیطانُ ثالِثَهُما؛ هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نکند. اگر مردی با زن بیگانهای خلوت کند، سوّمین آنها شیطان است.»(1)
راهکار پنجم، استغاثه و یاری طلبیدن از خداوند است؛ چرا که هیچ چیز جز قدرت پروردگار نمیتواند جلوی نفس سرکش و غریزه نیرومند شهوت را بگیرد. قرآن مجید، حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان قهرمان میدان عفاف مطرح میکند تا جوانان مسلمان که در پی قهرمانیابی و الگوپذیری هستند، از آن حضرت پیروی کنند. او که شجاعترین مرد روزگار خود در مخالفت با شیطان و هوای نفس بود، در برابر گناه، از خدای سبحان استمداد جست و به قدرت او پناه برد و گفت: «وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی؛ من نفس خود را تبرئه نمی کنم؛ چرا که نفس به بدی امر می کند، مگر این که خدا رحم کند.»(2)
یا أَیهَا النَّبِی قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَن یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا؛ ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان
بگو: روسریها را بر خود فرو افکنند. این کار برای شناخته شدن و مورد آزار قرار نگرفتن، بهتر است. خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.(1)
خداوند در این آیه با خطاب به پیامبر، در واقع همۀ مردان را مخاطب قرار میدهد و متذکر میشود که مسئولیت زن و دختر، با پدر و شوهر است. مردانی که به امیال غیرشرعی همسر و دختر خود تن میدهند، از وظیفۀ مردانگی خود کم میگذارند و در آخرت، همین زن و دختر، طلبکار او میشوند.
این که میفرماید: «حجاب برای شناخته شدن و مورد آزار قرار نگرفتن، بهتر است»، یعنی این که زن با حجاب، به دیگران اعلام میکند که من با ایمان و بهدور از هرزگی هستم. صاحبانی غیرتمند دارم که مرا به حجاب توصیه کردهاند. پس مرا بشناسید و مزاحم نشوید و به من آزار نرسانید.
این مطالب، دقیقا خلاف سخن برخی روشنفکران است که میگویند: «حجاب، محدودیت است و موجب ناشناخته ماندن زنان میگردد و زنان ناشناخته، امکان ازدواج و موفقیت ندارند.» در حالی که حجاب، همانند ویترین مغازه است. با این که کالا را بهتر نمایان میسازد، در عین حال، از دسترسی دیگران به آن، جلوگیری میکند. معمولا کالاهای قیمتی را داخل ویترین میگذارند و دستیابی به آن راحت نیست. اما در حراجی، کالاهای کمارزش را روی هم میریزند و همۀ مشتریان، چه خریدار باشند و چه نباشند، آنها را دستمالی و زیر و رو میکنند. عفت و حجاب زن، محدودیت نیست؛ بلکه نشان از ارزشمندی آن دارد.
1) . سوره احزاب، آیه ۵۹
وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلًا؛ به زنا نزدیک نشوید، که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است.(1)
قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئًا وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم: این که چیزی را همتای خدا قرار ندهید؛ به پدر و مادر نیکی کنید؛ فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید، که شما و آنها را ما روزی می دهیم؛ به کارهای زشت نزدیک نشوید، چه آشکار باشد و چه پنهان؛ و انسانی را که خدا محترم شمرده، به قتل نرسانید، مگر بهحق (و از روی استحقاق). این چیزی است که خدا شما را به آن سفارش کرده است تا بیندیشید.(2)
الزَّانِیةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَلْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ؛ هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید. اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، نباید رأفت نسبت به آن دو، مانع از اجرای حکم الهی شود. باید گروهی از مؤمنان، شاهد مجازات آن دو باشند.(3)
دو گناه است که حتی نباید به آنها نزدیک شد؛ چون نزدیک شدن به آن گناهان، مساوی با افتادن در آنها است. یکی مال یتیم است که خداوند میفرماید: «وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ
الْیتِیمِ؛ به مال یتیم نزدیک نشوید.»(1)
و دیگری، زنا است که میفرماید: «وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا؛ به زنا نزدیک نشوید.»(2)
زنا انواعی دارد. یک نوع آن، همان عمل جنسی است؛ یعنی آمیزش جنسی میان زن و مرد، بدون آنکه عقد ازدواجی بین آن دو صورت گرفته باشد. این زنا، از گناهان کبیره به حساب میآید و در دین اسلام، برای آن «حد شرعی» یا مجازات دنیوی تعیین شده است که با «اقرار خود فرد» یا «شهادت شاهدان» یا «علم حاکم شرع» ثابت میشود.
نوعی دیگر زنا، حد شرعی ندارد؛ اما گناه محسوب میشود و عواقب اخروی به همراه دارد. زن و مرد نامحرم که در محل کار، نگاه شهوتآلود به هم دارند، نگاهشان «زنای چشم» به حساب میآید؛ یا دختر و پسری که همدیگر را لمس میکنند، لمسشان، «زنای دست» محسوب میشود. پرهیز نکردن از این اعمال، ممکن است انسان را به زنای مصطلح - یعنی همان عمل جنسی - بکشاند. از این رو خداوند میفرماید: به زنا نزدیک نشوید.
گاه فضای خانواده و فضای محل زندگی و شرایط تربیتی، فرد را بهگونهای بار میآورد که قبح زنا در نظرش از بین میرود. پدران و مادران وظیفه دارند فرزندان خود را از این شرایط دور سازند. مثلا ماهوارهها و فیلمهای آنچنانی و مجالس گناهآلود را - که متاسفانه این روزها فراوان شده است - از زندگی حذف کنند و خانواده را دینی بار آورند.
امام رضا علیه السلام میفرماید: «حرم الله الزنا لما فیه من الفساد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترک التربیة للاطفال و فساد المواریث و ما أشبه ذلک من وجوه الفساد؛ خداوند
زنا را حرام فرمود، برای اینکه سبب فسادهایی مانند قتل نفس و از بین رفتن نسب و ترک تربیت اطفال و به هم خوردن ارث میشود.»(1)
خداوند برای رفاه حال بندگانش، در مقابل هر حرامی، حلالی قرار داده است تا بهانه در دست کسی نباشد؛ همچنین مومنان نپندارند که به خاطر پرهیز از حرام، دری از لذتها را بر خود بستهاند. این پندار، پنداری است که شیطان در ذهن آنان میاندازد تا
آنها را گمراه سازد. مثلا ممکن است مردی با خود بگوید که «من از شهوت بالایی برخوردارم. شرایط گرفتن چند زن را ندارم. زنا هم که حرام است. پس لذت همبستری با چند زن را از دست میدهم. و این اجحاف در حق من است.» شیطان با همین اندیشه نادرستی که در ذهن او القا میکند و این لذت را برایش بزرگ جلوه میدهد، او را گمراه میسازد و به سوی زنا میکشاند. در صورتی که خداوند دانا به تمام امور، برای این مشکل نیز چارهای اندیشیده و «متعه» را حلال فرموده تا مومنانی که از شهوت بالایی برخوردارند، از این راه وارد شوند و به زنا و دام شیطان گرفتار نشوند.
عَسَی رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیرًا مِّنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیبَاتٍ وَأَبْکَارًا؛ (ای همسران پیامبر) اگر او شما را طلاق دهد، امید است که به جای شما، پروردگارش همسرانی بهتر برای او قرار دهد؛ همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبهکار، خداپرست، روزهدار، غیرباکره و باکره.(1)
این آیه اگر چه در باره زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است، اما میتواند توصیهای به همۀ مردان باشد که برای ازدواج، همسری انتخاب کنند که مومن، متواضع، توبهکار، روزهدار، خداپرست و فرمانبردار و سازگار باشند. زندگی با زن ناسازگار، بسیار سخت و کشنده است. حتی اگر بتوان با او زندگی کرد، اما همیشه جان در رنجش و عذاب خواهد بود.
خطاب خداوند به همسران پیامبر، این را میرساند که اگر پیامبر زنانش را طلاق دهد، این زنان هستند که متضرر میشوند، نه پیامبر. این مطلب در مورد همه زنان صدق میکند؛ چون پس از طلاق، مردان راحتتر میتوانند ازدواج کنند و بیشتر اوقات، این زنان هستند که متضرر میشوند.
امروزه طلاق دادن زن ناسازگار، بسیار راحت است و ترسی از آن وجود ندارد؛ چون طلاق را مبنایی کردهاند و اگر مشکلات مندرج در قانون وجود داشته باشد، به راحتی میتوانند از هم جدا شوند.
1) . سوره تحریم، آیه ۵
زنان باید به فکر باشند و برای نجات خود و خانوادهشان، کمر همت ببندند. و این امر، جز در سایۀ اطاعت از شوهر، محقق نمیشود. البته این اطاعت، تا مادامی است که شوهرش او را به گناه امر نکند.
اگر شوهر، به ناحق و برای آزار زن، او را طلاق بدهد، یا برای شهوترانی، زنی دیگر را جایگزین کند، در آن صورت، مسلما این شوهر است که متضرر میشود؛ چرا که خداوند، یار مظلومان است و ظالمان را دوست ندارد.
وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُوا وَمَن یفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَیکُم مِّنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ یعِظُکُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ؛ هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان عدۀ خود رسیدند، یا به طور
1) . سوره بقره، آیه ۲۲۷
از حضرت رضا علیه السلام، معنای «امساک بمعروف أو تسریحٌ باحسان» را پرسیدند. فرمود: «امساک بمعروف، پرهیز از آزار و اذیّت و ندادن نفقه است. و تسریحٌ باحسان، یعنی طلاق بر طبق آنچه که در کتاب خدا نازل شده است.»(2)
در آیات طلاق، همواره توصیه به پرهیز از ظلم بر زن و ادای حقوق وی و رعایت حدود الهی شده است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «جبرئیل آنقدر در مورد رعایت حقوق زنان توصیه کرد که گمان کردم طلاق دادن زن سزاوار نیست، مگر به خاطر گناهی آشکار.»(3)
شواهد چنین نشان میدهد که در امر طلاق، بیشترین ظلم و مشکلات، متوجه زن میشود. معمولاً زنان برای رهایی از ستم و بیعدالتی شوهر، از حقوق خود میگذرند. قرآن به کرّات هشدار داده است که شوهران، از آزار و اذیت زنان برای چشمپوشی آنان از حقوق خود بپرهیزند.
خداوند، مکانی را که در آن ازدواج صورت گیرد، دوست دارد و مکانی را که در آن طلاق واقع شود، دشمن میدارد. خداوند از هیچ کاری بمانند طلاق، نفرت ندارد.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله: «تزوجوا و لا تطلقوا فإن الطلاق یهتز منه العرش؛ زن بگیرید و طلاق ندهید که عرش خدا از طلاق میلرزد.»(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «إنّ الله عزّ و جلّ یبغض - أو یلعن - کلّ ذوّاق من الرجال و کلّ ذوّاقة من النساء؛ خداوند عزوجل، مردان و زنانی را که همواره تغییر همسر میدهند، دشمن میدارد و آنها را لعن میکند.»(2)
امام صادق علیه السلام: «تزوجوا و لا تطلقوا فإن الله لا یحب الذواقین و الذواقات؛ ازدواج کنید و طلاق ندهید که خداوند، مردان و زنانی را که همواره تغییر همسر میدهند، دوست ندارد.»(3)
امام صادق علیه السلام: «لعن الله الذوّاق و الذوّاقة؛ خداوند، مردان و زنانی را که همواره تغییر همسر میدهند، لعن کرده است.»(4)
طلاق اگر چه حلال است، اما خداوند از آن به نیکی یاد نکرده و طبق روایات، از آن بیزاری جسته است. پس در صورت بروز مشکل، باید تلاش کرد که آن مشکل، برطرف شود و زندگی عادی و عاری از تنش، دوباره به خانه و خانواده برگردد. اما اگر با همۀ تلاشها، معضل حل نشد، از طلاق به عنوان آخرین راهکار استفاده شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ایما امراءة ساءلت زوجها الطلاق من غیر باءس فحرام علیها رائحة الجنة؛ زنی که بیدلیل از شوهرش تقاضای طلاق کند، بوی بهشت بر او حرام است.»(1)
حقّ طلاق، با شوهر است؛ اما در دفترخانهها، دوازده امضا - به عنوان شرط ضمن عقد - از مرد و زن میگیرند و در این دوازده حالت، زن میتواند درخواست طلاق کند. البته هر یک از این شروط را که مرد قبول نداشته باشد، میتواند امضا نکند. این شروط عبارتند از:
در صورت خودداری شوهر از دادن خرجی و سایر حقوق واجب زن، به مدت شش ماه.
بدرفتاری شوهر به حدی که ادامه زندگی را برای زن غیر قابل تحمل کند.
بیماری خطرناک غیرقابل درمان مرد، در حدی که سلامت زن را به خطر اندازد.
دیوانه بودن مرد، در زمانی که امکان فسخ وجود ندارد.
اشتغال مرد به کاری که به حیثیت و آبروی زن و مصالح خانوادگی او لطمه میزند.
محکومیت شوهر به مجازات پنج سال حبس یا بیشتر؛ یا محکومیت به جزای نقدی که بر اثر ناتوانی از پرداخت آن، پنج سال بازداشت شود؛ یا محکومیت به حبس و جزای نقدی که مجموعاً منتهی به پنج سال بازداشت شود. در صورتی که حکم مجازات در حال اجرا باشد نیز زن میتواند درخواست طلاق بدهد.
7.ابتلای شوهر به هر گونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه، به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد کند و ادامۀ زندگی را برای زن دشوار سازد؛ مانند اعتیادی که
1) . وسائل الشیعه، ج 22، ص 283
منجر به بیکاری مرد، فروش اثاثیه منزل و وارد نمودن ضرر به سلامت جسمی و روحی زن و فرزندان شود.
چنانچه شوهر، زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک نماید یا شش ماه متوالی، بدون عذر موجه غیبت کند.
محکومیت قطعی زوج بر اثر ارتکاب جرم و اجرای هر گونه مجازات، اعم از حد و تعزیر که مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی زن باشد. تشخیص این امر، با توجه به وضع و موقعیت زن و عرف و موازین دیگر، با دادگاه است.
بچهدار نشدن مرد پس از گذشت پنج سال از زندگی مشترک، به جهت عقیم بودن یا عوارض جسمی دیگر.
چنانچه مرد مفقودالاثر شود و ظرف شش ماه پس از مراجعۀ زن به دادگاه پیدا نشود، دادگاه حکم طلاق را صادر میکند.
ازدواج مجدد مرد، بدون اجازۀ همسر.
علاوه بر این شرایط دوازدهگانه که در قبالۀ ازدواج مندرج است، زن میتواند با توافق شوهر، حق سکونت (اختیار تعیین محل سکونت)، حق تحصیل، حق اشتغال یا هر شرطی را که مخالف اقتضای عقد نکاح نباشد، در سند ازدواج درج نماید.
با تحقق یکی از شروط دوازده گانه و اثبات آن در دادگاه، زن میتواند با استفاده از وکالت ضمن عقد و با مراجعه به دادگاه خانواده و طی تشریفات قانونی، نسبت به اجرای طلاق اقدام کند.
در مواردی هم اتفاق میافتد که مرد و زن، بدون هیچ پیششرطی، بر سر داشتن حق طلاق زن، رضایت دارند و در دفاتر اسناد رسمی، مرد «وکالت در طلاق» را به زن میدهد. در این صورت، زن در هر زمان و فارغ از هر پیششرطی، میتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند.
در یکی از آیات مذکور آمده بود: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ؛ مگر این که (زن و شوهر) بترسند که نتوانند حدود خدا را پابرجا دارند.»(1)
طبق این آیه، اگر زنی به خاطر سیرت، صورت، دین، تفاوت سنی یا امثال آن، چنان از شوهرش ناراضی باشد که نتواند در مسایل همسرداری، حدود و قوانین الهی را رعایت کند، در این صورت جایز است چیزی به عنوان فدیه و حق آزادی خود، به شوهرش بپردازد و «طلاق خُلع» را بپذیرد. خلع، به معنای کندن و درآوردن لباس است. در این شیوه طلاق، زن خود را از لباس همسرش بیرون میآورد.
در حدیثی آمده است: زن ثابت بن قیس، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و گفت: «ای رسول خدا، ثابت بن قیس مردی است که نمیتوانم از او، ایرادی از لحاظ دینی و اخلاقی بگیرم، اما به حدی از او نفرت دارم که نمیتوانم با او زندگی کنم.» پیامبر پرسید: «آیا باغی را که مهریۀ تو کرده، به او برمیگردانی؟» گفت: «آری» پیامبر به ثابت دستور داد باغ را قبول کند و زن را طلاق دهد.(2)
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با زنان با ایمان ازدواج کردید و آنها را قبل از همبستر شدن طلاق دادید، بر عهدۀ آنها عدّهای از شما نیست که بخواهید حساب آن را نگاه دارید. آنها را با هدیۀ مناسبی بهرهمند سازید و به طرز شایستهای رهایشان کنید.(3)
مراد از «نکاح»، عقد ازدواج است. و مراد از «تماس و مسّ»، آمیزش جنسی است. و مراد از «سَراحاً جَمِیلًا» طلاق بدون خصومت و خشونت میباشد. «عِدَّة» نیز به مدّتی میگویند که زن پس از طلاق، باید تا پایان آن مدت صبر کند و همسر دیگری نگیرد. عدّهی طلاق زن، سه مرتبه حیض شدن و پاک شدن است؛ و عدّۀ وفات شوهر، چهار ماه و ده روز میباشد. دو گروه از زنان، نیازی به نگهداشتن عدّه ندارند: زنانی که پس از عقد، تماس جنسی نداشتهاند؛ و زنان یائسه (50 و 60 سال به بالا) که از بچّهدار شدن مأیوساند.
به توجه به «طلقتم» که خطاب به جنس مذکر آمده، اختیار طلاق، با مرد است؛ مگر مواردی که در شرع مشخّص شده است.
مهمترین شرط ازدواج، ایمان است. قرآن کریم خطاب میکند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ»؛ یعنی با همسران باایمان ازدواج کنید. شما میخواهید زندگی تشکیل بدهید و مجرای فیض خالقیت شوید. شما میخواهید پدر و مادر شوید. پس حواستان جمع باشد.
طلاق، نشانهی شکست دینی نیست. «الْمُؤْمِناتِ - طَلَّقْتُمُوهُنَّ»
عدّه، حقّ مرد بر زن است تا اگر خواست، دوباره رجوع کند؛ امّا در طلاق قبل از تماس، مرد حقّ رجوع ندارد. «فَما لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ»
ضربههای روحی باید جبران شود. در طلاق، روحیۀ زن خرد میشود که با پرداخت مهریۀ مناسب، بخشی از آن جبران میگردد. «فَمَتِّعُوهُنَّ»
امام باقر علیه السلام فرمود: «زنانی که طلاق داده میشوند، با وحشت و غصّه و شماتت دیگران، به خانۀ پدر برمیگردند. لذا با هدیه دادن به مقداری که توان دارید، دل آنها را آرام کنید.»(1)
جدایی و طلاق، به معنای کینه و خشونت نیست. «سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِیلًا»
خداوند متعال در این آیۀ شریفه دستور میدهد که هر گاه میان زن و شوهر طلاق صورت گرفت، مرد وظیفه دارد هدیهای مناسب به زن بدهد تا از این طریق بتواند دل او را راضی کند و خشم و کینه را در دل او خاموش سازد و ناراحتیهایی که به واسطۀ طلاق برای زن به وجود میآید، (همانند توهین، طعنه، تمسر و شماتت اطرافیان) برطرف نماید.
البته این فقط یک روی سکه است. نکتۀ حائز اهمیت دیگر، قیاس اولویتی است که از این آیه به دست میآید. وقتی مرد وظیفه دارد به همسر طلاق دادهاش هدیه بدهد، به طریق اولی وظیفه دارد به همسری که با او زندگی میکند و دوستش دارد و در همۀ مراحل زندگی، همدوش و همگام با اوست، هدیهای در خور بدهد.
هدیه دادن، از جمله وظایف مومنان است تا بتوانند با آن، کینهها را از قلوب بزدایند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:
تَهادَوا فإنَّ الهَدِیَّةَ تَسِلُّ السَّخائمَ و تُجلی ضَغائنَ العَداوَةِ وَ الأحقادِ؛ برای یکدیگر هدیه ببرید؛ چون هدیه دادن، بدخواهیها را (از دل) بیرون میکند و کینه و دشمنی و نفرت را برطرف میسازد.(1)
الهَدِیَّةُ تُورِثُ المَوَدَّةَ و تَجدُرُ الاُخُوَّةَ و تُذهِبُ الضَّغینَةَ تَهادُوا تَحابُّوا؛ هدیه دادن، محبت میآورد و برادری را پایدار میکند و کینه و دشمنی را از بین میبرد. هدیه بدهید تا دوستدار هم شوید.(2)
اگر چه هدیه دادن از اهمیت والایی برخوردار است، اما توجه به خصوصیات و آداب و شرایط هدیه دادن، بسیار ضروری است؛ زیرا هدف اصلی هدیه دادن، ایجاد انس و محبت و زدودن کدورت و دشمنی است.
نکاتی که لازم است زوجین هنگام هدیه دادن به همدیگر رعایت کنند:
از خرید هدیههایی که عیبها و کاستیهای همسرتان را به رخش میکشد، جداً خودداری کنید؛ زیرا اینگونه هدیه دادن، چیزی جز تحقیر همسر نیست.
بدون مناسبت و به طور غیرمنتظره به او هدیه بدهید. اگر پرسید: «به چه مناسبتی؟»، بگویید: «فقط به خاطر اینکه دوستت دارم.»
در هدیه دادن، حسابگری نکنید. اسباب و وسایل ضروری و مورد نیاز خانه را به عنوان هدیه به او قالب نکنید؛ مگر اینکه بدانید او چنین وسایلی را دوست دارد.
4.بر اساس نیازهای شخصی همسرتان، به او هدیه بدهید. میتوانید نیازهای را از لابهلای صحبتهایی که با شما یا دیگران دارد، تشخیص بدهید. مردها معمولاً به هدیههای کاربردی علاقه دارند. خانمها نیز به هدایایی که جنبۀ تشریفاتی داشته
باشند، علاقه نشان میدهند. اگر مردی یک گلسر - هر چند ارزانقیمت - را به شکلی زیبا کادو کند و همراه با شاخهای گل به همسرش هدیه دهد، این هدیه در نگاه زن، بسیار ارزشمندتر و شیرینتر از آن است که مرد، گردنبندی از طلا را جلوی زن بیندازد و بگوید: هی! بیا بگیر.
در هدیه دادن، تنوع را از یاد نبرید. هدیه مکرر گل، با همه لطافتی که دارد، از شیرینیاش کاسته میشود.
جملۀ محبتآمیز و قدرشناسانه میتواند یک هدیۀ خوب محسوب شود؛ به شرط آن که به هدایای مادی هم توجه گردد.
اگر میخواهید به زنتان هدیه بدهید، باید این هدیه، زنانه باشد. و این هدیۀ زنانه، با هدیۀ زنانهای که به مادر و خواهر خود میدهید، تفاوت داشته باشد.
اگر چه زنها رفیق زندگی هستند، اما باید طرز هدیه دادن به آنان، شبیه هدیه دادن به رفیق نباشد؛ شبیه هدیه دادن به پدر و مادر و خواهر و برادر نباشد. زن باید بوی عشق را از آن استشمام کند؛ بویی که در زندگیاش فقط از یک نفر استشمام میکند. اگر این حس و بو در هدیۀ شما نباشد، هر چند که هدیهتان زیبا و گرانقیمت باشد، هر چند که او را خوشحال کند، اما فقط او را خوشحال کرده است و هر کس دیگری - مانند پدر و مادرش - هم میتوانند او را خوشحال کنند. پس چنین هدیهای برایتان سودی ندارد. هدیه باید به گونهای باشد که بر قلب همسر بنشیند و در قلب او زمزمه کند که «هیچ کس جز همسرم، عاشق من نیست.» اگر چنین هدیهای به او دادید، مالک قلب و روح و جان او میشوید.
وَالْمُطَلَّقَاتُ یتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا یحِلُّ لَهُنَّ أَن یکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِن کُنَّ یؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیهِنَّ
بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ زنان مطلّقه، باید تا سه مرتبه عادت ماهانه انتظار بکشند (و عدّه نگه دارند). اگر به خدا و روز پسین ایمان دارند، برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحمشان آفریده، کتمان کنند. در این مدّت، همسرانشان برای بازگرداندن آنها (به زندگی زناشویی) سزاوارترند. این در صورتی است که خواهان اصلاح باشند. برای زنان، همانند وظایفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایستهای قرار داده شده است؛ و مردان بر آنها برتری دارند. خداوند توانا و حکیم است.(1)
طبق فقه اسلامی، با صدور حکم طلاق در ازدواج دائم و با بذل یا انقضای مدت در ازدواج موقت، زندگی زناشویی به پایان میرسد. طلاق یا همان متارکه، در آیین اسلام اَشکال و شقوق و به تبع آن احکام و شرایط مختلفی دارد. بهطورکلی در پارهای از این اشکال، زن موظف است تا مدتی بعد از طلاق یا فوت همسرش، از ازدواج مجدد خودداری کند. در اصطلاح، این مدت را عده میگویند.
عده دارای اقسام مختلفی است:
عده وفات؛
عده طلاق؛
عده نزدیکی به شبهه؛
عده بذل یا انقضاء مدت در نکاح منقطع.
1) . سوره بقره، آیه 228
عده وفات، یعنی مدتی که زن بعد از مرگ شوهر قبلی، باید صبر کند و پس از آن ازدواج نماید. این مدت، چهار ماه و ده روز است. ماده 1154 قانون مدنی در این باره میگوید: «عده وفات، چه در دائم چه در منقطع، در هر حال چهار ماه و ده روز است؛ مگر اینکه زن حامله باشد که در این صورت، عده وفات، تا موقع وضع حمل است؛ مشروط بر اینکه فاصله بین فوت شوهر و وضع حمل، از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد؛ و الا مدت عده، همان چهار ماه و ده روز خواهد بود.»
چون فروض این قسم زیاد است، مطالب آن طی چند نکته بیان میشود:
زنی که به عقد کسی درآید و بدون هیچگونه آمیزش جنسی، از شوهر جدا شود.
زنی که زمان حیض دیدن او گذشته و یائسه شده باشد.
پس از آنکه زن به هر دلیلی از شوهرش جدا شود - خواه با خواندن صیغه طلاق باشد، یا از موارد فسخ نکاح باشد، یا با تمام شدن مدّت و بخشیدن آن به وسیله شوهر در نکاح موقّت صورت گرفته باشد - اگر زن، کمتر از نه سال نداشته باشد و یائسه نباشد و همسرش با او نزدیکی کرده باشد، باید مدّت زمانی را که در شرع مقدّس اسلام بیان شده، به عنوان عدّه نگه دارد و در این مدّت، از ازدواج با مرد دیگر خودداری نماید.
مدت عدّه، سه بار پاکی از حیض است؛ یعنی پس از آنکه زن را بعد از پاک شدن از حیض طلاق دادند، باید صبر کند که دو بار دیگر نیز حیض ببیند و پاک شود. همین که حیض سوّم را دید و پاک شد، عدّه او سرآمده و میتواند شوهر کند.
زنی که حیض نمیبیند و یائسه هم نشده است، یعنی در سنّ زنانی است که حیض میبینند، اگر شوهرش با وی نزدیکی کرده باشد، باید بعد از طلاق صبر کند تا سه ماه قمری به عنوان عدّه سپری شود.
پایان عدّه زن باردار، به دنیا آمدن بچّه یا سقط شدن آن است. بنابراین اگر زن بارداری را طلاق دهند و فرضاً چند ساعتی به زمان دنیا آمدن فرزندش مانده باشد، با تولد بچّه، عدّه او نیز به پایان میرسد. اما اگر با زنا باردار شده باشد، با تولّد کودک، عدّهاش تمام نمیشود؛ بلکه باید به اندازه سه پاکی یا سه ماه از زمان طلاق، عدّه نگه دارد.
ابتدای عدّه طلاق، از زمانی است که صیغه طلاق خوانده میشود؛ چه زن بداند طلاق داده شده و چه نداند. بنابراین اگر پس از انقضای مدّت عدّه، متوجّه شود که طلاق داده شده، لازم نیست دوباره عدّه نگه دارد.
زنی که عدّۀ او سه ماه است، اگر در اوّل ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه قمری - یعنی از موقعی که ماه دیده میشود، تا سه ماه - عدّه نگه دارد. و اگر در وسط ماه طلاقش بدهند، باید بقیه ماه را با دو ماه بعد از آن، به اضافه کسری ماه اوّل (از ماه چهارّم) عدّه نگاه دارد تا سه ماه تمام شود. اگر ماه اول، بیست و نه روز باشد، بنا به احتیاط باید آن را به نود روز برساند و یک روز از ماه بعد را اضافه کند.
در زمان عدّه طلاق رجعی، مخارج زن بر عهده مرد است؛ ولی در مدّت عدّه طلاق باین، نفقه زن بر مرد واجب نیست.
اگر زن یا مرد، در زمان عدّه طلاق رجعی از دنیا برود، هر کدام که زنده است، از دیگری ارث میبرد. در طلاق خُلع و مُبارات، اگر یکی از دنیا برود، دیگری از او ارث نمیبرد؛ مگر آنکه در عدّه طلاق خُلع یا مُبارات، زن از بخشیدن مهر یا مال خود به شوهرش برگردد و شوهر هم مطّلع شود و رجوع کند. در این صورت، اگر یکی از آنان بمیرد، دیگری که زنده است، از او ارث میبرد.
هنگامی که زن و مردی با هم ازدواج موقت میکنند، این ازدواج، مدت معینی دارد. اگر این مدت تعیین شده تمام شود، رابطه نکاح بین آن دو تمام میشود؛ که به آن، «انقضاء مدت» میگویند. اما اگر قبل از تمام شدن مدت تعیین شده، شوهر بقیه مدت را ببخشد و از مابقی آن صرف نظر کند، به این بخشش، «بذل مدت» گفته میشود.
عدۀ بذل و انقضاء مدت در ازدواج موقت، همیشه با عدۀ طلاق، یکسان نیست. اگر زن باردار باشد، همانند طلاق، عدهاش با وضع حمل منقضی میشود؛ اما اگر باردار نباشد، مدت کمتری برای عده او در نظر گرفته شده است. در ماده 1152 قانون مدنی آمده است: «عدۀ فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد نکاح منقطع، در غیر حامل، دو طهر است؛ مگر اینکه زن با انقتضای سن، عادت زنانگی نبیند، که در این صورت 45 روز است.»
احکام الهی دارای حکمت و علت هستند. اگر چه ممکن است بعضی از حکمتهای احکام را بتوانیم به دست آوریم، امّا علت احکام، به درستی بر ما روشن نیست. با توجه به آموزههای اسلامی یا علوم تجربی و حسی، عقل ما میتواند برخی حکمتها را برای احکام الهی، از جمله نگهداشتن عدّه، استنباط کند. برخی از حکمتهای عده به این شرح است:
ارتباط جنسی میتواند زمینهساز انتقال یا شکلگیری بیماریها و عفونتهای مختلف باشد. این احتمال در ارتباطات متعدّد جنسی، بیشتر و خطرناکتر است. زن به لحاظ ساختار جسمی و فعل و انفعالات طبیعی رحم، قابلیت بیشتری برای دریافت و پرورش و انتقال بیماریها و عفونتها دارد. عدّه میتواند نقش قرنطینه برای رحم را داشته باشد.
شاید حکمت سه بار پاک شدن از حیض نیز اشاره لطیفی به این نکته باشد؛ چون از نظر فیزیولوژی، حیض نوعی خانه تکانی رحم از سلولهای مرده و عفونتهای داخلی و خارجی است و سه بار خانه تکانی در عدّه، محیط کم خطری را برای ارتباط جنسی جدید و تولید نسل ایجاد میکند.
عدّه برای جلوگیری از مخلوط شدن نطفههای مختلف در رحم زن است. اگر نطفهای در رحم زن باشد، وضعیت آن به طور یقین بعد از سه ماه، مشخص میشود. اگر چه امروزه با پیشرفت پزشکی و علوم ژنتیک، امکان تشخیص فرزند در رحم وجود دارد، امّا تشخیص پزشکی خطاپذیر است و همواره امکان خطا در آن وجود دارد. از طرف دیگر، علوم تجربی با تمام پیشرفت خود، نمیتواند اثبات کند که رابطه جنسی زن با شوهر دوم، ضرری برای جنین ندارد. البته علم پزشکی، چه کامل و درست باشد و چه ناقص و خطاپذیر، علمی است که اخیرا بشر به آن دست یافته است. در گذشته که چنین امکاناتی نبود، برای حل این معضل، باید راهکاری در نظر گرفته میشد.
از نظر اسلام، طلاق منفورترین حلالهاست و تداوم کانون خانواده و احیای آن، بهترین رفتار است. در عدّه طلاق رجعی، زن میتواند در همان خانهای که زندگی میکرده، سکونت داشته باشد. در این مدت، زن و مرد میتوانند با توافق دوباره و بدون هیچ تشریفات شرعی و قانونی، زندگی خانوادگی خود را دوباره احیا کنند، یا اینکه تا پایان زمان عدّه، بر تصمیم خود باقی بمانند و به طور کامل از هم جدا شوند.
گاه در اثر عوامل مختلف، وضعی پیش میآید که یک اختلاف جزئی و نزاع کوچک، حس انتقام را آنچنان شعله ور میسازد که فروغ عقل و وجدان را خاموش میکند و جدایی و از هم پاشیدن کانون خانواده را در پی دارد. اما بسیار میشود که مدّتی پس از کشمکش، زن و مرد به خود میآیند و پشیمان میشوند. از اینرو اسلام میگوید: زنها
باید مدّتی عدّه نگه دارند و صبر کنند تا این امواج زودگذر از بین بروند و ابرهای تیرۀ نزاع و دشمنی، از آسمان زندگی پراکنده شوند.
زمان عدّه - که در آن، نه جدایی کامل و نه رابطه زناشویی به نحو کامل برقرار است - موقعیت و زمینۀ مناسبی برای فکر کردن میباشد. در این موقعیت، زن و مرد، به دور از هیجانات و احساسات زودگذر، در برزخ بین «اصلاح مشکلات و بازگشت به کانون خانوده» یا «جدایی و عدم توانایی برای اصلاح زندگی» قرار میگیرند. زمان عدّه در طلاق رجعی، موقعیتی عُقلایی و مناسب برای درست فکر کردن و سبک و سنگین کردن مزایا و معایب باقی ماندن و رفتن است و در عمل میتواند فرصتی برای تولّد دوباره و احیای نظام خانواده، بر اساس بینش جدید نسبت به زندگی باشد.
حکمت مهمی که در عدّه طلاق و عدّه وفات نهفته است، احترام به کانون خانواده است؛ به طوری که نه تنها زن و شوهر، بلکه تمام فرزندان و بستگان و حتی جامعه نیز باید حرمت آن را نگه دارند. ازدواج بلافاصلۀ زن بعد از طلاق یا وفات، به نوعی نادیده انگاشتن عواطف و احساسات حقداران کانون خانواده - مانند: شوهر، فرزندان و بستگان - تلقّی میشود و چهبسا پیامدهای تربیتی، عاطفی و روانی جبرانناپذیری برای فرزندان و بستگان ایجاد نماید.
همچنین ازدواج سریع زن بعد از طلاق یا وفات شوهر، ممکن است زمینه سوء ظنها و اتهامات مختلف را فراهم سازد و مقدّمهای بر کینهتوزیها و جرایم دیگر شود. به طور مثال: اگر زن بلافاصله بعد از طلاق، با مردی دیگر ازدواج کند، شاید این حرفها شنیده شود که «زن، اختلافات را بهوجود آورد تا جدا شود و با فلانی ازدواج کند»؛ به ویژه اگر تقاضای طلاق، از طرف زن باشد. اما با گذشت زمان عده، چشمها و ذهنها از روی زن برداشته میشود و ازدواج مجدد او، به قسمت و تقدیر حوالة میگردد.
این ادعا که شوهر نیز باید برای حفظ حرمت خانواده عدّه نگه دارد، پذیرفتنی نیست. چرا که معمولا به لحاظ تداخل وظایف مختلف - از جمله نگهداری فرزندان و وظایف شغلی و اجتماعی - و همچنین آسیب پذیری ویژۀ مرد در برابر سرکشی غریزه جنسی و عدم صبوری در نگه داشتن شهوت، نیاز مرد به ازدواج، شدیدتر از زن است. در روایت آمده است که صبر بر شهوت در زن، ده برابر بیشتر از مرد است. البته بعد از تحریک، شهوت زن ده برابر بیشتر از مرد میشود؛ اما قبل از تحریک، زنها به راحتی میتوانند تا ماهها بدون هیچ رابطهای سر کنند.
اینها مواردی از حکمت عده بود؛ اما چیزی که لازم است فرد مومن و خداباور به آن توجه داشته باشد، این است که عمل به این حکم، تعبد در برابر احکام خداوند متعال است، هر چند فلسفۀ تشریع آن را ندانیم.
در روستایی دور افتاده، مردی فقیر به نام رحمان زندگی میکرد. او برای امرار معاش، مجبور بود پیش اربابی ثروتمند، کارگری کند و از احشام او مراقبت نماید. امور کشاورزی و باغداری ارباب هم به عهدۀ رحمان بود. او از صبح تا شب کار میکرد و بهجای مزدش، مختصری نان و غذا میگرفت و با خانوادهاش میخورد و خدا را شکر میکرد.
یکروز همسر رحمان که از اوضاع گلهمند بود، شکوه کرد که «این چه زندگی است که ما داریم؟ پس عدالت خدا کجاست؟ از صبح تا شب کارگری میکنی و ارباب، مختصر قوتی به تو میدهد و خودش از بهترین نعمتها بهره میبرد. شب با اینکه خستهای و صبح زود باید سر کار بروی، باز تا نیمههای شب عبادت میکنی. پس مهربانی و بخشندگی و عدالتی که از خدا برایمان گفتهاند، کجاست؟ اینها بیشتر شبیه قصه و افسانه است تا وصف خداوند.»
رحمان که رو به قبله در حال عبادت بود، دیگر طاقت نیاورد و گفت: «زبان به دهان بگیر زن! خدا قهرش میگیرد. از کفران نعمت بترس. خدا اگر صلاح بداند، میتواند یکشبه ما را ثروتمند کند. و اگر بخواهد، ظلم ظالمانی مثل ارباب را به خودشان برمیگرداند.» زن با کنایه گفت: «پس خدا کی میخواهد صلاح بداند؟ یکشبه پیشکش؛ ما یه عمر است که بدبختی میکشیم و حسرت نان و حلوایی به دلمان مانده است.»
زن همچنان غُر میزد. رحمان دیگر جوابی نداد. به سجده رفت و اشکریزان، برای شکوههای زنش طلب آمرزش کرد و گفت: «خدایا؛ ای که از تو بخشندهتر و عادلتر نیست؛ ای آنکه علم و آگاهیات بر همه چیز و همه کس احاطه دارد! میدانم اگر
صلاحمان باشد، ما را غنی میکنی. از گفتههای همسرم درگذر. فقر من و ظلم اربابم، او را به کفرگویی وادار کرده. از او درگذر و کمکش کن تا تو را آنچنان که شایسته است، عبادت کند و زبان جز به شکرت نگشاید.»
مدتی گذشت. آسمان بخیل شد و خشکسالی در مزرعۀ ارباب، جا خوش کرد و باغش را خشکاند. ارباب ظالم، بیش از گذشته بر رحمان سخت گرفت؛ حتی از آن مختصر قوتی هم که به او میداد، کم کرد. گاو و گوسفندهای ارباب، یکبهیک هلاک شدند، یا زیر تیغ ذبح رفتند. دیری نگذشت که ارباب، چارهای جز فروش املاک لمیزرع ندید. همه آنها را با قیمت کمی فروخت و راهی شهر شد تا زندگی جدیدی آغاز کند.
ارباب جدید، آدم خوبی بود. از رحمان خواست به او ارباب نگوید؛ بلکه با اسم کوچک - یعنی رحمت - صدا کند. با اینکه زمینها و باغها خشک شده بود و رحمان کار چندانی نداشت، اما رحمت به خانوادۀ او میرسید. نمیگذاشت فقر به آنها فشار بیاورد.
بعد از مدتی، خدا به مردم رحم کرد و باران رحمتش را بر آنان باراند. شخم زدن و دانه پاشیدن آغاز شد. باغ هم برگ و بار گرفت. محصول آن سال، خیلی خوب شد. رحمت هم برای رحمان و خانوادهاش چیزی کم نگذاشت. خود نیز به شکرانة این نعمت، عازم حج شد.
بعد از این که رحمت بار سفر بست و به حج رفت، چاه باغ، کمآب شد. رحمان به داخل چاه رفت تا مشکل را برطرف کند. مشغول کندن و تراشیدن چاه بود که کلنگش به خمرهای برخورد کرد که پر از سکه طلا بود. او سکهها را بیرون آورد و در جایی امن پنهان کرد. از آنجایی که چاه جزو املاک رحمت بود، رحمان طلاها را مال رحمت میدانست. برای همین درباره سکهها چیزی به همسرش نگفت. میترسید او را وسوسه کند تا طلاها را برای خودش بردارد.
وقتی رحمت از حج برگشت، رحمان داستان طلاها را برای او تعریف کرد. رحمت به خاطر درستی و امانتداری رحمان، او را در طلاها و املاکی که از ارباب خریده بود، شریک کرد.
بعد از این نعمت و ثروت خدادادی که نصیب آنها شد، رحمان به زنش گفت: «دیدی ظلم اربابمان با او چه کرد و احسانِ رحمت به ما، چهقدر مالش را زیادتر کرد؟ دیدی که خدا خواست و ما را یکشبه به ثروت رساند. شاکر باش و به دیگران هم ببخش تا خدا روزیمان را زیاتر کند.» او خودش هم به حرفی که میزد، پایبند بود. روزبهروز که پولدارتر و ثروتمندتر میشد، سخاوتش بیشتر میشد. درِ خانهاش همیشه به روی مردم باز بود و سفرهاش گشوده؛ تا جایی که در این کار شهره شد.
چند سالی گذشت. یکروز مرد فقیری به همراه خانوادهاش، وارد روستا شدند. لباسهای کهنه و ظاهری ژولیده داشتند و آثار گرسنگی در چهرهشان نمایان بود. به خانۀ رحمان رفتند و تقاضای غذا کردند. رحمان با گشادهرویی آنها را پذیرفت. بعد از حمام، به آنها لباس نو داد و برایشان غذایی لذیذ آماده کرد. مرد فقیر از رحمان خواست تا چند روزی به آنها پناه بدهد. رحمان قبول کرد و اتاق ارباب قبلی را در اختیار آنها گذاشت.
رحمان مرد فقیر را شناخته بود؛ اما به رویش نیاورد تا خجالت نکشد. او همان ارباب قدیمیاش بود. ارباب فقیر که گمان نمیکرد نوکر سابقش مالک زمینهای او شده باشد، رحمان را بهجا نیاورد. گمان میکرد املاکش دستبهدست چرخیده و حالا به دست رحماننامی افتاده است. در هر صورت، او نقشهای در سر داشت. برای همین خواست چند شب در آنجا بماند. نیمههای شب، به گمان اینکه همه خواب هستند، به طرف اتاق رحمان رفت تا طلا و جواهر و اشیای گرانبها را بدزدد و شبانه با زن و بچهاش فرار کند.
رحمان طبق معمول هر شب، در حال راز و نیاز بود که متوجه ورود ارباب شد. در همان حال عبادت، از خدا خواست اربابش را هدایت کند؛ و اگر قابل هدایت نیست،
شرش را به خودش برگرداند. ارباب که دید رحمان بیدار است، تصمیم گرفت برگردد و نقشهاش را فردا شب عملی کند؛ اما هنگام بیرون رفتن از منزل، پایش داخل چالهای رفت و زمین خورد. سرش با سنگی برخورد کرد و جابهجا مرد.
فردای آنروز که مردم جنازه را دیدند، دربارهاش پرسیدند. رحمان برای حفظ آبروی زن و فرزند ارباب گفت: «نیمه شب آمده بود برای جای خواب و خوراک، از من تشکر کند. بعد هم خداحافظی کرد و رفت.» مردم قبول کردند و ارباب را به خاک سپردند. هیچکس نفهمید که او همان ارباب ثروتمند و ظالمی بود که زمانی در این روستا زندگی میکرد.
بعد از مدتی، رحمان زن ارباب را به عقد خود درآورد و از بچهاش به نحو احسن مراقبت کرد. او آنها را به احسان و نیکی سفارش میکرد و میگفت: به دیگران نیکی کنید؛ اما با منت گذاشتن و جار زدنِ نیکیتان، آن را ضایع نکنید. ما مسلمان هستیم. خدا کریم و بخشنده است. الگوهای ما که ائمه اطهار هستند، بسیار جواد و بخشنده بودند. ما هم باید از آنچه خدا به ما بخشیده، به دیگران ببخشیم. قرآن کریم میفرماید:
1) . سوره النساء، آیه 36
دوباره پاییز شد و با ریزش برگها، غم و اندوه در دلم جوانه زد. وقتی بوی پاییز را استشمام میکنم، حس غربت و اندوه، تمام وجودم را فرا میگیرد.
نه... حالا که بیشتر میاندیشم، میبینم در زمستان بیشتر غم دارم. انگار برفهای سپید زمستانی، روی شادیهایم را میپوشاند و سیاهی در دلم موج میزند.
اما نه... این بهار است که با بارانهای بهاری خود، عشق و شادی را از وجودم پاک میکند. و تابستان، با رویش هر دانه از دل خاک، ...
به اینجای صحبتم که رسیدم، دکتر حرفم را قطع کرد و گفت: «عزیزم! چرا فصلهای زیبای خدا را مقصر ناآرامیها و غم و اندوهت میدانی؟ اگر اینطور بود، همه باید مثل تو فکر میکردند. اگر خودت هم واقعا این حرفها را قبول داشتی، الآن پیش من نبودی. آخر من که نمیتوانم فصلهای سال را عوض کنم. اما اگر قول بدهی صادق باشی و کمکم کنی و هر کاری میگویم انجام بدهی، به لطف خدا و کمک خودت، تفکرات و درونیات تو را عوض میکنیم. آخر حیف تو نیست که با این ذوق ادبی، فقط در بارۀ غم و اندوه بگویی؟ میخواهم انشاءالله یه روز همینجا روی همین صندلی بنشینی و فصلهای سال را با عشق برام دکلمه کنی.»
حرفای دکتر را نمیفهمیدم. با عشق؟ عشق که برای قصههاست.
دکتر معتقد بود که من افسردگی گرفتهام و احتیاج به یک آرامش درونی دارم تا خیلی زود از سد این بیماری عبور کنم.
حالا که فکر میکنم، تا قبل از آن تصادف لعنتی، من شاد بودم؛ حتی خیلی خوشبین و آیندهنگر؛ ولی بعد از آن تصادف فهمیدم که همۀ این حرفها و شادیها پوچ است. ما به دنیا آمدهایم تا انتظار مرگ را بکشیم. وقتی دنیا به همین راحتی پدر و مادر یک بچه را از او میگیرد و یتیمش میکند، دیگر برایش مهم نیست که جان کسی مثل من را هم بگیرد. اما دکتر معتقد بود که همین، دلیل بیوفایی دنیاست. پس باید آرام و خوش بود و از زمان استفاده کرد؛ همانطور که خدا انسان را به آرامش امر کرده است.
جلسات، یکی پس از دیگری میگذشت و دکتر به درمان من، خوشبین بود؛ منی که چندین دکتر روانپزشک و مشاور خبره، جوابم کرده بودند. اما او میگفت: «به خواست خدا درمانت میکنم.»
راستی فراموش کردم بگویم که دکتر من، پزشکی نخوانده است. او یک روحانی است؛ یک مشاور اسلامی. از او به عنوان آخرین تیر ترکش استفاده کردند تا شاید مرا درمان کند. او برعکس دکترها و مشاوران قبلی، به جای قرص و تمرینات عجیب و غریب، برایم قرآن و حدیث میخواند و در مورد آنها صحبت میکرد. میگفت: «در اولین فرصت و پس از کمی درمان، باید ازدواج کنی که آرامش و نشاط در آن است.» میگفت:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ؛ از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.(1)
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیسْکُنَ إِلَیهَا؛ او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید.(2)
قال علی علیه السلام: «البَشاشَةُ فَخُّ المَوَدَّةِ؛ گشادهرویی، وسیلهای برای شکار دوستیها است.»(1)
قال علی علیه السلام: «البَشاشَةُ حِبالَةُ المَوَدَّةِ؛ پایبند خوشخویی باش که دوستی مردم را نصیب تو میکند.»(2)
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «صورت گشاده و باز تو، اولین نیکی تو است و دلالت بر بزرگواری تو دارد.» «صورت باز و گشوده، آتش دشمنی را خاموش میکند.» «صورت باز و گشاده، ریسمان محبت است.» «کار نیک و صورت باز، محبت میآورد و انسان را به بهشت میرساند.»(3)
و آیات و احادیث بسیاری که گویای خوبی لبخند و نشاط بود.
او از من میخواست خوشرویی را در ظاهر رعایت کنم. کمکم کار به جایی رسید که یادآوری روزهای خوش گذشته، گر چه در سابق برایم کابوس بود، ولی برایم جذاب و شیرین شد و علاقه به تفریح و نشاط پیدا کردم؛ ولی میترسیدم به این آرامش و نشاط نزدیک شوم. احساس غربت عجیبی داشتم. احساس یک خلاء در وجودم فریاد میزد.
پس از مدتی، دکتر پیشنهاد داد با یکی از دخترانی که زمانی مریض خودش بود، ازدواج کنم. سکوت کردم، که لبخند دکتر را به همراه داشت. قرار ملاقاتی گذاشت. دیری نگذشت که سفرۀ عقدمان چیده شد. مدتی از ازدواجمان نگذشته بود که آرامشی دلپذیر در وجودمان شکل گرفت و با شنیدن خبر بارداری همسرم، دیگر جایی برای غم و افسردگی نماند.
دوباره پاییز آمده بود و با هر برگ زردی که از درخت میافتاد، غمها و گرفتاریها از دخت وجودمان جدا میشد. منتظر زمستان بودیم تا همانگونه که برف سفیدش در سرما، چونان پتویی زمین را میپوشاند، سپیدی نیز روی سیاهی قلبمان را بپوشاند. بَهبَه به این بهار که با جوانه زدن...
باز دعوا و بحث و گیر دادن خانم شروع شد.
بابا، خانمم، نرفته بودم دنبال الواتی که. نوکرتم، هیئت داریم، جلسه داریم، کلاس قرآن میرم.
از کجا معلوم؟ ساعتو نگاه کن.
عزیزم، صد دفعه بهت گفتم خودتم بیا. اکثرا با خانماشون میان.
قبول. گیریم هیئت بودی. تو زن و بچه نداری؟ خونه زندگی نداری؟ ساعت ۱۱ شب اومدی، دو قورت و نیمتم باقیه؟
ببخشید خانم. دیگه تکرار نمیشه. خوبه؟
باشه؛ خر شدم. بس کن. جلسه بعدیتم میبینم.
این بار اولی نبود که بین من و خانمم، در مورد مسجد و هیئت رفتن من، بحث پیش میآمد. دیگر عادت کرده بودم. یک شب که طبق معمول، هیئت رفته بودم و دیر به خانه آمدم، دیدم خانمم رفته و یک نامه هم روی در یخچال چسبانده: «تو برو با همون هیئت و جلساتت زندگی کن. زن گرفتی برا چی؟ بین من و هیئت، یکی رو انتخاب کن.»
نمیدانستم چهکار کنم و به او چه بگویم. زنگ زدم؛ ولی جواب تلفنم را نداد. پیامک داد که «اگه منو میخوای، بیا خونۀ بابام و تعهد بده. وگرنه یه فکر دیگه بکنیم.» اعصابم به هم ریخته بود. میخواست به خاطر دین و امام و قرآن، از من جدا شود. توسلی گرفتم و از خدا خواستم راهی نشانم بدهد.
فردای آن روز، به خانه پدر خانمم رفتم. بعد از کلی بحث بیفایده، پدر خانمم برای اینکه روی مرا کم کند، پیشنهاد داد پیش مشاور برویم و هر چه او گفت، همان کار را بکنیم. از شانس خوب من، مشاور انتخابی، یک روحانی بود؛ یعنی مشاور اسلامی، نه مشاوری که الگویش غربیها باشند.
مشاور کمی صحبت کرد و آیات و روایاتی آورد، مبنی بر اینکه اول خدا و دین و پیغمبر، بعد زن و بچه و زندگی؛ یعنی نباید خانواده را بیشتر از خدا و پیامبر و دین دوست داشته باشیم. بعضی از آیات و احادیثی که برایمان خواند، اینها بود:
قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیکُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛ بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالی که به دست آوردهاید، و تجارتی که از کساد شدنش میترسید، و خانههایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، منتظر باشید که خدا عذابش را بر شما نازل کند. خداوند گروه نافرمانبردار را هدایت نمیکند.(1)
زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ قُلْ أَؤُنَبِّئُکُم بِخَیرٍ مِّن ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ؛ محبّت امور مادی - از زنان و فرزندان و اموال هنگفت طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت - در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند. اینها سرمایۀ زندگی پست (مادی) است. سرانجام نیک، نزد خداوند است. بگو: آیا شما را از چیزی آگاه کنم که از این (سرمایههای مادی)
1) . سوره توبه، آیه ۲۴
بهتر باشد؟ برای کسانی که پرهیزکاری پیشه کردهاند، در نزد پروردگارشان باغهایی است که نهرها از پای درختانش میگذرد. در آن جاودان خواهند بود و همسرانی پاکیزه خواهند داشت و خشنودی خداوند (نصیب آنها خواهد شد). خداوند به (امورِ) بندگان، بیناست.(1)
برایمان توضیح داد که این آیه و دیگر آیات مشابه، هیچگاه علاقه متعادل نسبت به زن و فرزند و اموال و ثروت را نکوهش نمیکنند؛ زیرا پیشبرد اهداف معنوی بدون اسباب مادی، ممکن نیست. به علاوه، قانون شریعت هرگز نمیتواند بر ضد قانون خلقت و آفرینش باشد. آنچه مورد نکوهش است، عشق و علاقه افراطی است. اگر محبت به همسر و فرزند و مال و ثروت، نسبت به محبت خدا و رسولش پیشی بگیرد و مانع از انجام دستورهای الهی گردد، مایه سقوط انسان میشود. در قدم اول، شما را از مجالس انس با خدا و اهل بیت علیهم السلام جدا میکند. پس از آن، شیطان تیری دیگر میاندازد و شما را به مجالس گناه دعوت میکند و به خوردن مال حرام میکشاند، یا حداقل به کارها و امور لغو وامیدارد.
بعد گفت: بگذارید برایتان خاطرهای بگویم. طلبهای تعریف میکرد که تازه ازدواج کرده بودم و خانمم با تبیلغ رفتن من مشکل داشت؛ چون باید به روستاها و شهرهای مختلف میرفتم، برایش آزاردهنده بود. از طرفی، او در سفرهای تبلیغی، مرا همراهی نمیکرد. و این برایم سخت بود. خانمم از من خواست به مسجد و منبر محلۀ خودمان اکتفا کنم. بعد از کلی کلنجار رفتن با او، راهی برای حل مشکلم پیدا نکردم. برای اینکه بگومگوها تمام شود، حرف خانمم را قبول کردم. دست از تبلیغ کشیدم و به نماز خواندن در مسجد محل اکتفا کردم.
1) . سوره آل عمران، آیه 14- 15
یکشب در خواب دیدم در صحرای کربلا هستم. همراهان امام حسین علیهالسلام - جز اندکی - به بهانههایی مثل زن و بچه و مال و املاک و بدهی، امام را ترک کردند. در عالم خواب، ندایی به گوشم رسید که «تو چهکار میکنی؟ پی حرف زنت میروی یا به فرمان امامت عمل میکنی؟» زبانم قفل شده بود. آن ندای غیبی ادامه داد: «فقط در زبان میگویید کاش کربلا بودیم و یاریات میکردیم. شما که به خاطر اخم زنانتان از جهاد دست میکشید، چگونه میخواهید در جنگ استوار باشید و امامتان را یاری کنید؟»
آشفته از خواب پریدم. خانمم که متوجه حالم شد، علت را پرسید. خواب را برایش تعریف کردم. همان شب از درگاه خدا طلب بخشش کردیم. الان نه تنها خانمم با تبلیغ رفتنم مشکلی ندارد، بلکه مرا همراهی و تشویق میکند و خود نیز در این زمینه، تحصیل کرده و مبلغ دینی شده است.
مشاور رو به خانمم کرد و گفت: غرض از این داستان، این نبود که بخواهم شما را بترسانم و بگویم راه آن دسته از زنان کربلا را میروید. منظورم این است که آن زنها، مردانشان را از امام زمانشان جدا کردند. مواظب باشید خدای ناکرده شما هم مردتان را از امام زمان جدا نکنید.
اشک در چشمان خانمم جمع شد. وقتی به منزل برگشتیم، گفت: «حق نداری هیئت و جلسه و این جور جاها بری.» در دلم گفتم: «باز شروع شد. مشاوره رفتنمان الکی بود.» اما ادامه داد: «مگر اینکه منم با خودت ببری.»(1)
دیگر در خانه احساس امنیت نمیکردم. تصور کن در جایی زندگی کنی که در و دیوارش جاسوس باشند و گزارش کارهایت را به دیگران بدهند. چه حسی به آدم دست میدهد؟
1) . سید مهدی میرهاشمی
چند بار خواستم از دوستانم دست بردارم و برای خودم جای دیگری اجاره کنم؛ اما وضعیت مالی به من اجازه نمیداد. بارها با بچهها صحبت کردم؛ ولی بیفایده بود. بیشتر اوقات مسخرهام میکردند.
یادم رفت بگویم. من دانشجوی سال آخر معماری هستم. در اصفهان، با چند تا از بچهها، یک خانۀ دانشجویی اجاره کردهایم. مدت کوتاهی، از خوابگاه دانشجویی استفاده میکردم؛ ولی محدودیتها و قوانین خوابگاه را دوست نداشتم. احساس میکردم زندانی هستم. از وقتی خانۀ دانشجویی را اجاره کردیم، دیگر این حس را نداشتم؛ ولی به مشکل بزرگتری برخوردم. البته بچههای خوابگاه هم همین مشکل را داشتند. مشکل، خبرچینی و عدم رازداری بچهها بود. اگر رازی یا اطلاعاتی از تو به دست میآوردند، در کمتر از یک ساعت، کل بچههای دانشگاه - اعم از دختر و پسر - از آن مطلع میشدند. حتی اگر مواظب رازهایت بودی که به دستشان نیفتد، منتظر میماندند تا یکجایی، سوتی بدهی یا اشتباهی کنی تا آن را سوژه کنند و قبل از این که خودت متوجه شوی، دیگران از آن خبردار شوند. هر چه با آنها حرف میزدم و التماسشان میکردم که دست از این کارها بردارند، بیفایده بود.
در این بین، به یکی از همکلاسیهایم - به نام سمیرا - علاقهمند شده بودم. به نظر میرسید او هم از من بدش نمیآید. منتظر بودم درسم تمام شود و به خواستگاریاش بروم. اما میترسیدم این خبرچینیها و افشای رازها باعث شود سمیرا در مورد من، طور دیگری فکر کند و در آینده با مشکل مواجه شویم.
مدتی گذشت. تصمیم گرفتم مقابله بهمثل کنم؛ یعنی من هم راز بچهها را افشا کنم؛ حتی وارد مسائل شخصیشان بشوم و آنها را در معرض دید همگان قرار بدهم. در قدم اول، موفق عمل کردم. گمان میکردم با این کار، آنها به اشتباهشان پی میبرند و دست از سر من برمیدارند؛ ولی اوضاع بدتر شد و من با شدت بیشتری ادامه دادم. تا یکروز بحث در اینباره بالا گرفت و کار به جرّ بحث کشید.
خبرها به طور کامل، به سمیرا رسیده بود. از من ناراحت بود که چرا راز دوستانم را افشا کردهام؟ چهطور میشود با کسی که رازدار نیست، زندگی کرد؟ من برای دفاع از خودم گفتم: «اول آنها رازهای مرا فاش کردند. من هم مقابله بهمثل کردم.» خندۀ تمسخرآمیزی کرد و رفت.
شب از شدت ناراحتی، حوصلۀ درس خواندن نداشتم. بین کتابهایم پرسه میزدم. متوجه شدم روی گوشیام پیامک آمد. باز کردم. سمیرا بود. یک حدیث برایم فرستاده بود: امام علی علیه السلام میفرماید: «لا تَخُن مَنِ ائتَمَنَکَ وَ إِن خانَکَ وَ لا تُذِع سِرَّهُ وَ إِن أَذاعَ سِرَّکَ؛ به کسی که تو را امین قرار داده، خیانت نکن، هر چند به تو خیانت کرده باشد؛ و راز او را فاش نساز، اگر چه راز تو را فاش ساخته باشد.»(1)
با خواندن حدیث، خیلی از رفتارم پشیمان شدم. توبه کردم و با خود و خدای خود عهد بستم که دیگر راز کسی را افشا نکنم. ولی ماهها طول کشید تا توانستم دوباره خودم را در دل سمیرا جا کنم. او قبول کرد که به من اطمینان کند.
درسم که تمام شد، به خواستگاریاش رفتم. پس از مراسم عروسی، زندگی مشترکمان را زیر یک سقف شروع کردیم. یکروز از سمیرا پرسیدم: «راستی آن حدیث را از کجا آوردی؟» خندید و گفت: «فکر کردی شیخم؟ نه بابا. توی اینترنت جستجو کردم. چند کتاب حدیث پیدا کردم و در آن کتابها، حدیث را پیدا کردم. به همین راحتی.»
من هم علاقهمند شدم و کتابهای حدیثی را گرفتم. شروع به خواندن کردم. کمکم این احادیث در زندگیمان جا باز کرد. روند زندگی و اخلاقیات ما به طور کامل تغییر کرد. تازه متوجه شدیم که میتوانستیم خیلی بهتر و سالمتر و اسلامیتر، با هم آشنا شویم و ازدواج کنیم.
1) . بحار الأنوار، ج 74، ص 208
در همان اوایل زندگی مشترک بود که در مسجد محل اعلام کردند یک روحانی مشاور قرار است در مسجد کلاس بگذارد. من و همسرم در تاریخ مشخص شده، در کلاس شرکت کردیم. جالب اینکه موضوع جلسه، «رازداری و اهمیت آن در استحکام کانون خانواده» بود. مشاور مشغول صحبت شد. مدام توصیه به رازداری میکرد؛ حتی نسبت به کوچکترین و به ظاهر بیاهمیتترین رازها. در بین سخنانش، احادیثی را بیان کرد:
امام علی علیه السلام: «لَیْسَ لِکَذوبٍ اَمانَةٌ، وَ لا لِفُجورٍ صیانَةٌ؛ دروغگو، امانتدار نیست و بدکار، نگهدارنده اسرار.»(1)
امام صادق علیه السلام: «اُمِرَ النّاسُ بخَصلَتَینِ فَضَیَّعُوهُما فَصارُوا مِنهُما علی غیرِ شیءٍ: الصَّبرُ و الکِتمانُ؛ مردم به دو خصلت فرمان یافتند، اما هر دو را تباه کردند و از این رو، همه چیز را از دست دادند: پایداری و رازداری.»(2)
همچنین توصیه کرد: «نه تنها رازدار دیگران باشیم، بلکه سعی کنیم به هر کسی اطمینان نکنیم. تا جایی که امکان دارد، رازهای خود را حتی در قالب درد دل بازگو نکنیم.» و در این زمینه، احادیثی را نقل کرد:
امام علی (علیه السلام): «اُبذُل لِصَدیقِکَ کُلَّ المَوَدَّةِ وَ لاتَبذُل لَهُ کُلَّ الطُّمانینَهِ؛ هر چه محبت داری، نثار دوستت کن؛ امّا هر چه اطمینان داری، به پای او نریز.»(3)
امام علی علیه السلام: «سرّک سرورک ان کتمته و ان اذعنته کان ثبورک؛ راز تو تا زمانی که آن را کتمان کردهای، موجب سرور تو است؛ و هر گاه آن را افشا کنی، موجب خواری تو میشود.»(4)
بحث به اینجا رسید که چه چیزهایی راز محسوب میشود و چرا باید از آنها محافظت کنیم؟ ایشان در صحبتهایش به این نکته اشاره کرد که «همۀ اطلاعات، اتفاقها و مسائلی که در یک خانواده جریان دارد، راز محسوب میشود و نباید افرادی که داخل این حریم نیستند، متوجه آن شوند؛ حتی مسائلی وجود دارد که برخی از افراد خانواده نیز نباید بدانند. به طور مثال: مقدار درآمد پدر خانواده، به عنوان یک راز محسوب میشود که فرزند و حتی زن نیز نباید از آن اطلاع داشته باشند.»
بعد چند مثال در مورد مضرات افشای راز گفت:
۱. زمینی را برای فروش گذاشته بودند و قیمت بسیار پایینی داشت. از قرار، زمین در آیندۀ نزدیک، در مجاورت خیابان قرار میگرفت و قیمت آن چند برابر میشد. صاحب زمین، به دلیل نیاز مالی، قصد فروش آن را داشت. خرید زمین، به فردی پیشنهاد شد. بنگاهدار قول زمین را به او داد تا او پول زمین را فراهم کند. او در این باره با همسرش صحبت کرد. قرار شد برای خرید زمین، طلاهای خانم را بفروشند. فردای آن روز، خانم با زن همسایه - که اتفاقا رفیق صمیمیشان بود - صحبت کرد. گفت: «پول زمین را نداریم؛ ولی در فکر تهیهاش هستیم.» آنها بعد از این که طلاها را فروختند و برای خرید زمین، به بنگاه رفتند، بنگاهدار گفت: «همسایهتان پیش من آمد و گفت شما نتوانستید پول زمین را تهیه کنید. من فکر کردم خود شما آنها را فرستادهاید. برای همین، زمین را برای آنها قولنامه کردم.»
افشای راز توسط خانم، چندین عواقب داشت:
از دست دادن زمین؛
فروش طلاها و ضرر در این زمینه؛
قهر و کدورت با همسایه که دوست صمیمیشان بود؛
ناراحتی و دعوای زن و شوهر؛
صلب اعتماد شوهر از زن؛ و چندین مورد دیگر.
۲. به مردی که مدتها بیکار بود، پیشنهاد کار در یکی از ارگانهای دولتی شد. مرد با خوشحالی و یک جعبه شیرینی، به منزل رفت. داستان را برای همسرش تعریف کرد. همسرش که به خاطر بیکاری شوهرش، با یکی از همسایهها بحثشان شده بود، برای رو کم کنی، قضیه را برای همسایه تعریف کرد. از قضا در برنامۀ استخدامی آن ارگان، تحقیق محلی وجود داشت. وقتی یکی از ماموران برای تحقیق محلی رفته بود، همسایه از روی حسادت، از آن شخص بدگویی کرد. همان تحقیق باعث شد او را استخدام نکنند.
روحانی مشاور، چند داستان دیگر هم تعریف کرد که همگی، گویای مضرات افشای راز بودند. در پایان صحبتها، به این نکته اشاره کرد که «متاسفانه بیشتر مشکلات خانواده و حتی جامعه، برمیگردد به عدم آگاهی مردم یا الگو گرفتن نادرست یا مشاوره با مشاورانی که الگویشان غربی و غیراسلامی است؛ در حالی که دین مبین اسلام برای همۀ امور زندگی، درس و راهکار دارد. در کشورمان، مشاورانی مسلط به این احکام هستند که متاسفانه از آنها استفاده نمیشود.»
تصمیم گرفتم چنین کلاسهایی را پیگیری کنم و آموزههای آن را در زندگیام به کار گیرم. الان چند سالی از زندگی مشترکمان میگذرد و شکر خدا، با بهکارگیری آموزههای اسلامی در زندگی فردی و اجتماعی، دیگر به مشکل حادی برنخوردهام، یا در صورت بروز مشکلات، آنها را به راحتی برطرف کردهام.(1)
نیمههای شب بود. طبق قولی که به خدای خود داده بودم، برای خواندن نماز شب بیدار شدم. حس عجیبی داشتم. حس میکردم به خدا نزدیکتر شدهام. دلم نیامد این حس زیبا را از همسرم دریغ کنم. اما او به خوابش حساس بود. همه چیز را میتوانست
1) . سید مهدی میرهاشمی
تحمل کند؛ جز اینکه بد خواب شود. آن شب هم دیر خوابیده بود. از اینکه نیمهشب او را صدا بزنم، حتما ناراحت میشد. از بیدار کردنش منصرف شدم. نمازم را خواندم و مشغول دعا شدم.
در بین دعا، حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله یادم آمد که میفرمود: «رحم الله رجلاً قام من اللیل فصلی و أیقظ امرأته فصلت، فان أبت نضح فی وجهها الماء رحم الله امرأه قامت من اللیل فصلت و أیقظت زوجها، فان أبی نضحت فی وجهه الماء؛ خدا رحمت کند مردی را که شب از خواب برخیزد و نماز شب بخواند و همسرش را هم به این کار تشویق کند؛ و اگر همسرش بیدار نشد، دست خود را خیس کند و بر صورت او بمالد. رحمت خدا بر زنی که شب برخیزد و نماز شب بخواند و شوهرش را هم به این کار، وادار کند؛ و اگر شوهرش برنخاست، دست خود را خیس کند و بر صورت او بمالد.»(1)
دلم قرص شد. بدون نگرانی بلند شدم و دستهایم را خیس کردم و آرام به صورت همسرم کشیدم. با لحنی آرام و عاشقانه، صدایش کردم. با تعجب دیدم چشمهایش را باز کرد و لبخند زیبایی زد. گفت: «ساعت چند است؟» گفتم: «نیمههای شب. دلم نیامد برای نماز و دعا بیدارت نکنم.» بدون هیچ صحبتی بلند شد. وضو گرفت و نماز خواند و با من مشغول دعا و نیایش شد.
از نیت چهل شبۀ من، نزدیک به دو سال میگذرد؛ اما در طی این مدت، یا همسرم مرا با دستان نمناک بیدار میکند، یا من او را. بیداری در نیمههای شب، جزئی از زندگیمان شده است. همسرم دیگر روی خوابش حساسیت ندارد.(2)
از مسجد برمیگشتم. اصلا دلم نمیخواست وارد خانه شوم و با دیدن زن و فرزندی که جلوی شبکههای ماهواره لم دادهاند و اصلا به فکر نماز و عبادت نیستند، اعصابم به هم بریزد. از طرفی هم حوصلۀ جرّ بحثهای الکی و رد و بدل شدن کلمات ناجور را نداشتم. اما چاره چه بود؟ باید به منزل میرفتم.
از وقتی بازنشسته شده بودم، تنها راه فرار از این محیط، رفتن به مسجد هنگام نماز بود. چندین بار نیت کرده بودم زن و فرزندم را نصیحت کنم و از عذاب خدا بترسانم؛ اما میترسیدم حرفم را نخوانند و ارزش و احترام پدر و فرزندی از بین برود. برای همین سکوت میکردم و از درگاه خدا میخواستم آنها را ببخشد و هدایت کند.
یکروز دلم را به دریا زدم و قضیه را برای امام جماعت مسجدمان تعریف کردم. امید داشتم کارم را تایید کند تا خیالم راحت شود که مسئولیتی بر گردنم نیست؛ ولی با جوابی کاملا متفاوت روبهرو شدم. امام جماعت گفت: «از آن میترسم کسی را که اعمالش درست است، در آن دنیا به خاطر اهل و عیالش مؤاخذه کنند.»
ترس تمام وجودم را گرفت. از درون خالی شدم. دیگر صحبتهای امام جماعت را نمیشنیدم. یکدفعه بدون هیچ مقدمهای بلند شدم و خداحافظی کردم. راهی منزل شدم. در راه با خودم تمرین میکردم که صحبتم را چگونه شروع کنم و این را بگویم و آن را بگویم و اگر قبول نکردند، فلان کار را بکنم. ولی به محض ورود به خانه و دیدن صحنۀ تکراری منزل، دوباره دچار تردید شدم و چیزی نتوانستم بگویم.
آن شب با حالی دگرگون و اعصابی به هم ریخته، به رختخواب رفتم؛ در حالی که صحبتهای حاج آقا در گوشم میپیچید. خوابهای آشفته و درهم و برهم میدیدم. انگار محشر کبری شده بود. مرا برای سوال و جواب میبردند. جلو میز محاکمه ایستادم. صدایی آمد: «نامۀ اعمالش را بیاورید.» خیالم راحت بود. فکر میکردم نامۀ اعمالم پر از نماز و روزه و عبادت است و خالی از معصیت. پس جایی برای نگرانی وجود ندارد. اما
دیدم به جای پرونده یا چیزی شبیه آن، زن و فرزندم را آوردند. آنها نالان و بدحال بودند. صدایی شنیدم که میگفت: «وای بر تو با این اهل و عیالی که داری! چرا آنها را امر به معروف و نهی از منکر نکردی؟... او را عذاب کنید.»
از خواب پریدم. آشفتهخاطر بودم. زبانم بند آمده بود. نمیدانستم چهکار کنم. به خیال خودم، عمری عبادت کرده بودم؛ اما دستهایم خالی بود. به من وعدۀ عذاب داده بودند.
نیمههای شب، از منزل بیرون زدم. در اطراف مسجد محل، منتظر ماندم. میدانستم امام جماعت محل، کمی زودتر از اذان به مسجد میآید. از دور که چراغ ماشینش را دیدم، وسط خیابان ایستادم. رفتارم اصلا دست خودم نبود. ایستاد و با تعجب به من نگاه کرد. از ماشین پیاده شد. آغوشش را باز کرد. همدیگر را در آغوش گرفتیم. بیاختیار گریه کردم. وقتی وارد مسجد شدیم، خوابم را برایش تعریف کردم. لبخندی زد و گفت: «خدا تو را خیلی دوست دارد که این خواب را به چشم و دل تو راه داده تا تو را نسبت به وظایفت آگاه کند. شاید اگر عبادتهای تو نبود، این خواب را نمیدیدی. بلند شو به خانه برو. زن و فرزندت را برای نماز صبح بیدار کن. هدایت آنها، مشکل تو را حل میکند.» گفتم: «اگر حرفهایم را قبول نکردند، چه کنم؟» در جواب، چند آیه و حدیث برایم خواند:
وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی؛ خانوادۀ خود را به نماز امر کن و بر انجام آن شکیبا باش. از تو روزی نمیخواهیم، بلکه ما به تو روزی میدهیم. عاقبت نیک برای تقواست.(1)
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ کَانَ رَسُولًا نَّبِیا وَ کَانَ یأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ کَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیا؛ در این کتاب، از اسماعیل یاد کن که او در وعدهاش صادق،
1) . سوره طه، آیه ۱۳۲
و همچنین رسول و پیامبر بود. او همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد و پیوسته مورد رضایت پروردگارش بود.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادۀ خود را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، حفظ کنید. بر آن آتش، فرشتگانی خشن و سختگیر گمارده شدهاند که از فرمان خدا سرپیچی نمیکنند و آنچه را که مأمورند، انجام میدهند.(2)
عن أبی بصیر فی قول الله عزوجل: قوا انفسکم... قلت: کیف أقیهم؟ قال ابو عبد الله علیه السلام: تأمرهم بما أمرهم الله و تنهیهم عما ینهیهم الله فان أطاعوک کنت قد وقیتهم و ان عصوک کنت قد قضیت ما علیک؛ ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «چگونه خانوادۀ خود را از آتش حفظ کنم؟» امام فرمود: «آنها را به اوامر خدا امر نما و از نواهی خدا نهی کن. اگر از تو اطاعت کردند، تو آنها را حفظ کردهای؛ و اگر مخالفت کردند، تو تکلیف خود را انجام دادهای.»(3)
امام جماعت مسجد، آیات و احادیث دیگری هم خواند. بعد گفت: «بلند شو و به خانه برو. برو و آنها را بیدار کن تا نماز را اول وقت بخوانند.» با دلی قرص و محکم، به خانه رفتم. خود را آماده کردم و با عزمی جزم، تصمیم گرفتم آنها را امر به معروف و نهی از منکر کنم تا خودم و خانوادهام را از آتش جهنم نجات دهم و آرامش را به محیط خانه برگردانم. از خدا خواستم که مرا در این کار مهم، یاری کند.
روزی بود و روزگاری. زمانی پیش از این، هنوز در بین خانوادهها، مردسالاری رایج بود و شاید از زنذلیلی خبری نبود. مردها، امور کار و اجتماع را در دست داشتند و بیرون خانه، با مشکلات دست و پنجه نرم میکردند؛ و زنها، یکتنه بار مشکلات داخلی خانه را به دوش میکشیدند.
در آن زمان، امکاناتی همچون ماشین لباسشویی و ظرفشویی و جاروبرقی و حتی پوشاک برای بچهها وجود نداشت. خانم خانه، باید آب از چاه میکشید و ظرف و لباس و کهنۀ بچه را میشست. باید آتشی روشن میکرد تا بتواند غذا درست کند. باید گندم آرد میکرد تا با خمیرش نان بپزد. و هزاران کار سخت دیگر انجام میداد و تا به خودش میآمد، دیگر شب شده بود. وقتی آقای خانه از سر کار برمیگشت و صد پله خستهتر از زن بود، تازه برنامههای چای آوردن و غذا دادن و رسیدگی به آقا شروع میشد. سر آخر نیز در آغوش هم، خستگی روز را جبران میکردند تا صبح بتوانند دوباره به جنگ مشکلات بروند.
این روند، در کنار سختیها و رنجهایی که به همراه داشت، از خوبیهایی هم بهرهمند بود؛ از جمله: کم بودن فساد در جامعه، پایین بودن یا حتی صفر بودن آمار طلاق، ازدیاد اولاد، ایمان بالا و خیلی موارد دیگر که متاسفانه در این دوره، تبدیل به افسانه شده است.
اما چرا؟
چون ماشین ظرفشویی و لباسشویی اختراع شده؟
چون کارهای خانه با جاروبرقی و اجاقگاز راحت شده؟
چون پوشاک تولید میشود و بچهداری آسان شده؟
یا شاید نانواییها و تولید کنندههای مواد غذایی مقصرند!
و شاید گناهِ ماشینآلات و لوازمی باشد که کار آقایان را راحت کرده است!
اما نه؛ اینها همه موجبات راحتی است؛ و راحتی، پایۀ آسایش است. باید با وجود این امکانات، خستگی زن و مرد در شب، کمتر باشد و بیشتر به هم توجه کنند؛ و توجه و محبت بین آنها، باعث کم شدن فساد و طلاق و بیشتر شدن اولاد شود. پس چرا قضیه وارونه شده است؟
درست حدس زدید. تنها دلیلش این است که آن مردسالاری، جایش را به زنذلیلی داده است. زن بر خلاف امر شوهر، بیرون از خانه کار میکند و پوشش مناسبی ندارد. از همینجا چشمچرانیها و دلبریها شروع میشود و در ادامه، فساد و طلاق و دیگر مشکلات را به بار میآورد.
اگر بخواهیم مثبتتر نگاه کنیم: زن با حجاب مناسب، بر سر کار حاضر میشود؛ اما به خاطر سنگینی کار و خستگی بیرون، شب در مسائل جسمی و جنسی و همآغوشی، تمایلی به اطاعت از شوهر ندارد؛ یا بر خلاف امر شوهر، نمیخواهد اندامش به هم بخورد و از بچهدار شدن جلوگیری میکند. کمکم فاصلهها زیاد میشود و باعث هرز رفتن یکی از دو طرف و شاید هر دو طرف میگردد. در نتیجه، باز هم کار به فساد و طلاق میانجامد.
حتی اگر زنها شاغل هم نباشند، اما در حال حاضر، اکثر قریب به اتفاق زنها، حرف اول و آخر را میزنند، یا خوشبینانهترش این استکه نقش بهسزایی در تصمیمات زندگی دارند. آنها خودسرانه و بدون اجازه و اطلاع مردان، رفتوآمدها و تفریحاتی در دنیای واقعی و شبکههای مجازی دارند که عاقبتش صد بار بدتر از عاقبت شاغلین است.
متاسفانه در برخی موارد، مرد از مسائل ذکر شده آگاهی دارد، اما برای اینکه زن ناراحت نشود، یا اختلاف به وجود نیاید، یا از روی بیغیرتی، چیزی نمیگوید و در جواب منتقدان میگوید: «من به زنم اعتماد دارم.» و این جمله، باعث فساد زن و نابودی بنیاد خانواده میشود.
در حالی که قرآن کریم میفرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیا کَبِیرًا؛ مردان، سرپرست و نگهبان زناناند؛ به خاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و به خاطر هزینههایی که از اموالشان (در مورد زنان) میکنند. و زنان شایسته، زنانی هستند که متواضعاند، و در غیاب (همسر خود)، اسرار و حقوق او را - در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده - حفظ میکنند. زنانی را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید. و (اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر، از آنها دوری نمایید. و (اگر راهی جز شدت عمل نبود)، آنها را تنبیه کنید. اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنها نجویید. (بدانید که) خداوند، بلند مرتبه و بزرگ است.(1)
در حدیثی آمده است: قال سول الله صلی الله علیه و آله یا عَلی: مَن أَطاعَ امرأتَهُ أَکَبَّهُ اللّهُ عَلی وَجهِهِ فی النَّارِ، فَقالَ عَلی علیه السلام: وَ ما تِلکَ الطَّاعَةُ؟ قالَ: یأذَنُ لَها فی الذِّهابِ إِلی الحَمَّاماتِ و العُرُساتِ وَ النَّائِحاتِ وَ لُبسِ الثِّیابِ الرِّقاقِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی! هر مردی که از همسرش پیروی کند، خدا او را با صورت به آتش میاندازد.» امام علی علیه السلام پرسید: «پیروی در چه زمینهای؟» حضرت فرمود: «به همسرش اجازه دهد که با لباس نازک، به حمام عمومی و عروسی و سوگواری برود.»(2)
پیامبر گرامی اسلام صلی لله علیه و آله فرمود: «الرَّجلُ راعٍ علی اهلِ بیتِهِ وَ کُلُ راعٍ مسئولٌ عَن رعیتِه؛ مرد، سرپرست خانوادۀ خویش است و هر سرپرستی، مسئول زیردستان خود میباشد.»(3)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ یَکُونَ الْقَیِّمَ عَلی عِیَالِه؛ قوامیت مرد بر خانواده، نشانۀ سعادت اوست.»(1)
امام علی علیه السلام میفرماید: «کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَتُهُ فَهُوَ مَلْعُونٌ؛ مردی که تدبیر امورش به دست زنش باشد، از رحمت الهی به دور است.»(2)
مردی از امام باقر علیه السلام پرسید: «اگر مردی به زنش بگوید: "امور تو به دست خودت باشد"، چه حکمی دارد؟» حضرت فرمود: «این کار درست نیست. چگونه میشود چنین چیزی گفت؛ در حالی که خداوند میفرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ.»(3)
پس بیاییم دوباره مردان را سرور و مدیر خانواده کنیم تا به همان دورانی برگردیم که کانون خانوادهها گرم بود و بازار فساد و طلاق، رونقی نداشت. بیاییم دوباره به آیات و روایاتی تمسک جوییم که همگی از ین حکایت دارد که قوامیت مرد بر زن لازم است و تنها راه سعادت فرد و خانواده و جامعه، بر همین پایه استوار میباشد.
تا نزدیکیهای صبح، روی نیمکت بیمارستان نشسته بودم. نمیدانم کی خوابم برده بود. از صدای پرستار که پشت میکروفون مرا صدا میزد، از خواب پریدم. به طرفش دویدم. گفت: «مژدگانی بده تا خبر خوشی بدهم.» مژدگانی را گرفت و گفت: «خدا را شکر، حال مادر و بچه خوب است. بابا شدی.» پس از مدتی، دختر نازنینم را دیدم. برقی در چشمانش بود. انگار نوری از انوار بهشتی در چشمانش میدرخشید. اشک در چشمانم حلقه زده بود. بغض گلویم را گرفته بود. یاد آنروزی افتادم که همسرم از
سنوگرافی آمد و گفت: «بچهمان دختر است.» با اینکه در ظاهر نشان میدادم دختر و پسر برایم فرقی نمیکند، ولی در دلم آرزو میکردم سقط شود تا بچۀ اولم دختر نباشد.»
آن شب بعد از نماز مغرب و عشاء، روحانی مسجد طبق برنامۀ هر شبش، ساعتی را در بین مردم نشست تا به سوالات و مشکلات دینی مردم رسیدگی کند. منتظر ماندم تا او راهی منزلش شود. در مسیر، او را همراهی کردم و از بچهدار شدن و آرزوی پسر شدن بچۀ اولم صحبت کردم. در آخر از او خواستم دعایی، نیایشی، ذکری یا هر آنچه صلاح میداند، به من بیاموزد تا بچهام سقط شود و بچۀ بعدیام پسر باشد. لبخندی زد و قبول کرد. گفت: «فردا بعد از نماز بیا تا چیزی را که میخواهی، مکتوب به دستت بدهم.» خوشحال شدم و از او خداحافظی کردم. با خاطری آسوده، به طرف منزل رفتم. مقاومت نکردن روحانی و قبول کاری که از او خواسته بودم، به من اطمینان میداد که کارم نادرست و غیرشرعی نیست.
فردا شب بعد از نماز، پیش روحانی رفتم. پاکتی به من داد و گفت نیمهشب بعد از خواندن دو رکعت نماز، پاکت را باز کن و محتویاتش را بخوان. من هم دستورش را انجام دادم. وقتی پاکت را باز کردم، چشمم به چند آیه و حدیث افتاد:
1) . سوره شوری، آیه 49 - 50
قال رسول الله: نِعمَ الوَلَدُ البَنَاتُ مُلَطِّفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُؤمِنَاتٌ مُبَارَکاتٌ مُفَلَّیَاتٌ؛ دختران، چه فرزندان خوبی هستند: با لطافت، آماده به خدمت، یار و غمخوار، با برکت و اهل پاکیزگی.(1)
قال رسول الله: مَن کانتْ لَه ابنةٌ فأدّبَها وأحْسَنَ أدَبها، وعلّمَها فأحْسَنَ تعلیمَها، فأوسَعَ علَیها مِن نِعمِ اللّه الّتی أسبَغَ علَیهِ، کانَتْ لَه مَنَعةً و سِتْرا مِن النّارِ؛ هر کس دختری داشته باشد و خوب تربیتش کند و او را به خوبی دانش بیاموزد و از نعمتهایی که خداوند به او عطا کرده، به وفور بهرهمندش سازد، آن دختر برایش سپری در برابر آتش دوزخ خواهد بود.(2)
قال رسول الله: مَا مِنْ بَیْتٍ فِیهِ الْبَنَاتُ إِلَّا نَزَلَتْ کُلَّ یَوْمٍ عَلَیْهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ بَرَکَةً وَ رَحْمَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا یَنْقَطِعُ زِیَارَةُ الْمَلَائِکَةِ مِنْ ذَلِکَ الْبَیْتِ یَکْتُبُونَ لِأَبِیهِمْ کُلَّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ؛ هیچ خانهای نیست که در آن دخترانی باشند مگر آن که هر روز، دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن خانه نازل میشود و دائم مورد زیارت ملائکه قرار میگیرد و در شبانهروز، ثواب یک سال عبادت برای پدر نوشته میشود.(3)
در آخر نوشته بود: کسانی که در این زمانه، فرزندان خود را به دلیل دختر بودن سقط میکنند، با کسانی که در دورۀ جاهلیت، دختران خود را زنده به گور میکردند، چه تفاوتی دارند؟
داشتم از شرم و خجالت در درگاه خداوند میمردم. کمکم به خودم مسلط شدم. اشکهایم را پاک کردم. دو رکعت نماز خواندم و توبه کردم. از خدا خواستم مرا ببخشد و فرزندی صالح نصیبم کند که از دوستان و محبان اهل بیت علیهم السلام باشد.
حال که فرزندم را در آغوش میکشم، متوجه میشوم خداوند چهقدر من و همسرم را دوست دارد که چنین امانت گرانبهایی را به دستمان سپرده است.
گمان نمیکردم روزی این راز فاش شود و کسی که آن را تعریف میکند، خودم باشم.
اسمم امید است؛ امیدی که دیگر امید به ادامۀ زندگی ندارد؛ امیدی که در مورد خودش، امید به رحمت خداوند ندارد؛ امیدی که امید خیلیها را ناامید کرده است.
۳۸ سال سن دارم و دارای یک زن ۲۹ ساله هستم که حتما مدام آرزوی مرگ مرا میکند. یک دختر دو ساله هم دارم که اگر حقیقت را بفهمند، شاید تا آخر عمر، از پدرش متنفر شود.
سه سال از زندگی مشترکمان میگذشت. روز اول عید بود و پدرزنم بچههایش را دعوت کرده بود که لحظۀ تحویل سال، همه در منزل او باشند. همسرم و دو خواهرزنم و همسر تنها برادرزنم، سفره را آماده کردند. مشغول خوردن غذا بودیم که یکدفعه چشمم به نرگس (خواهر کوچکتر همسرم) افتاد. با این که سه سال بود او را میدیدم، اما اینبار، طور دیگری بود. به نظرم خیلی زیبا و جذاب شده بود. شیطان را لعنت کردم و به غذا خوردن ادامه دادم. نرگس درست مقابل من نشسته بود و مدام و به طور ناخودآگاه، چشمم او را شکار میکرد. همۀ حواسم به او جلب شده بود.
با سرفه همسرم به خود آمدم. دیدم همه دارند مرا نگاه میکنند. دستپاچه شدم؛ اما خودم را جمع و جور کردم و به همسرم گفتم: «عجب لباس قشنگی! ببین از کجا خریده؛ تو هم برو بخر.» دیگر بحث سر لباس و خرید راه افتاد و مرا فراموش کردند.
بعد از شام و شبنشینی، به خانه رفتیم. من تمام فکرم پیش نرگس بود. قرار بود فردا صبح از خانه بیرون بزنیم. ساعت ده صبح، خانواده ما و خانواده پدرزنم و خانواده برادرزنم، راهی تفریح شدیم. طبق معمول، برادر همسرم بهانه تراشید و زن و بچهاش را سوار ماشین ما کرد و خودش نیامد.
بعد از کلی چرخ زدن، یک جای دنج و باصفا در پارک پیدا کردیم. نزدیک ظهر بود که خانمها مشغول سیخ زدن مرغها شدند. پدرخانمم زغالهای داخل منقل را باد میزد.
بچۀ من شروع کرد به نق زدن. میخواست برود بازی کند. خانمم از من خواست تا آماده شدن ناهار، او را ببرم بازی کند و دیگر سر غذا نق نزند. خواستم ببرم که شروع کرد به گریه کردن. گفت: «میخواهم با خاله بروم.» قند تو دلم آب شد. نرگس هم با ما آمد.
بچه را گذاشتیم توی پارک بادی و خودمان رو نیمکت نشستیم و شروع به صحبت کردیم. چشم و حواس من به صورت و بدن نرگس بود. یکدفعه گفت: «آقا امید! حواست کجاست؟ کجا را نگاه میکنی؟ لابد دوباره این لباس هم به چشمت قشنگ آمده؟» دل را به دریا زدم و گفتم: «تو هر چه بپوشی، قشنگ است. هر لباسی لیاقت ندارد تن تو بنشیند.» با لبخند گفت: «شاعر شدهای؟» گفتم: «نه؛ عاشق شدهام.» گفت: «سه سال پیش که عاشق شدی و خواهرم را بدبخت کردی، بس نیست؟» گفتم: «حالا میخواهم خوشبخت شوم.» گفت: «خجالت بکش. تو زن داری؛ بچه داری. فکر زن دوم را از سرت بیرون کن. من هم قول میدهم به کسی نگویم. حالا عاشق چه کسی شدهای؟» گفتم: «نرگس؛ خواهرزنم.» چشمهایش میخواست از حدقه بیرون بزند. لبخند از روی لبش محو شد. گفت: «میفهمی چه میگویی؟ من خواهرزنت هستم. هجده سال از تو کوچکترم. اصلا مگر میشود با خواهرزن ازدواج کرد؟»
گفتم: «تو هم مرا دوست داری؟» گفت: «نه» گفتم: «دوست داری. از چشمهایت میخوانم.» گفت: «خوب هر چه باشد، تو داماد ما هستی.» گفتم: «پس دوست داری. مابقی بهانه است.» گفت: «گیریم که دوستت داشته باشم؛ اما تو شوهر خواهرم هستی.» گفتم: «میتوانم نباشم.» گفت: «چه جوری؟» گفتم: «طَ ل ا ق» گفت: «نه؛ خواهرم... بچه خواهرم! فکرش را هم نکن. فکر میکنی اگر او را طلاق بدهی، پدرم دوباره به تو دختر میدهد؟» گفتم: «خوب میتوانیم این کار را نکنیم.» گفت: «این خوب است. بهتر است بیخیالش شوی.» گفتم: «پس موافقی؟» گفت: «با چی؟» گفتم: «با اینکه با خواهرت
زندگی کنم و با تو زززننندددگگگییی!» گفت: «رابطۀ حرام؟» گفتم: «شلوغش نکن. مگر چهکار میخواهیم بکنیم؟ فقط باهم دوست میشویم؛ حالا کمی صمیمیتر.»
بالاخره پس از کلی صحبت، راضیاش کردم؛ یعنی مجبورش کردم. آخر خیلی به زنم - که خواهر اولش بود - علاقه داشت. من هم تهدید کردم که خواهرت نمیتواند از لحاظ عشق و عاطفه، مرا راضی کند. اگر تو نیایی، مجبورم با کسی رفاقت کنم که معلوم نیست با چه نقشهای بیاد و وارد زندگیمان شود. شاید هم کار به طلاق و جاهای باریکتر بکشد. خلاصه قبول کرد.
دیگر به بهانههای مختلف، به خانهشان میرفتم. یکی دو روز اول، کمی با اکراه رفتار میکرد؛ اما جوری پیش رفتم که از من هم کمطاقتتر شد. روز سیزده بدر، به دامن طبیعت رفتیم. با نقشهای که کشیده بودم، عمدا بعضی از وسائل را جا گذاشته بود. فقط خود او میدانست لوازم کجاست.
قرار شد نرگس با پدرخانمم برود و لوازم را بیاورد. من هم بهانهای تراشیدم و گفتم: «یک سر به خانه میروم و برمیگردم.» پدر خانمم گفت: «خدا پدرت را بیامرزد. حالا که میروی، نرگس را هم با خودت ببر تا لوازم را بیاورد.» از خدا خواسته، قبول کردم. دخترم را هم برداشتم و با خودم بردم تا اگه دیر آمدیم، کسی شک نکند.
اول رفتیم لوازم را از خانه پدرخانمم برداشتیم. بعد به خانۀ ما رفتیم. در راه، آنقدر برای دخترم قصه گفت که خوابش برد. وقتی به خانه رفتیم، نرگس گفت: «قرار بود ما فقط دوست باشیم. الآن هم به اصرار تو اینجا هستم.» گفتم: «هنوز هم همین است. ما فقط با هم دوست هستیم. حالا یک بوس و بغل به جایی برنمیخورد.»
هر طور بود، راضیاش کردم. همدیگر را در آغوش گرفتیم. نمیدانم کی لخت شده بودیم و چرا نرگس هیچ اعتراضی نکرده بود. اما مواظب بودم؛ چون نرگس دختر بود. کارمان که تمام شد، ترسیدیم حمام کنیم. و همانطور، پیش خانواده برگشتیم.
از آن به بعد، کوچکترین فرصتی که پیش میآمد، در آغوش هم بودیم. یک روز که خانمم با مادرش پیش دکتر رفته بود، نرگس به من زنگ زد و گفت هوس کرده با من باشد. مغازه را بستم و پیش نرگس رفتم. دیدم لبتابش روشن است و دارد فیلم مستهجن میبیند. آن روز، آنچه نباید بشود، اتفاق افتاد و پردهاش را از دست داد. پشیمان بود و میترسید. به او اطمینان دادم که اگر بین خودمان بماند، هیچ اتفاقی نمیافتد. الان دیگر میتوانیم بهتر و راحتتر با هم باشیم. قول دادم که قبل از ازدواجش، مشکلش را با هزینۀ خودم حل کنم.
یک سالی از رابطمهمان میگذشت که خانمم باردار شد. چون سر بچه اولمان با مشکل مواجه شده بود، دکتر از ماه دوم، به او استراحت مطلق داد. این بهانهای شد که نرگس، بیستوچهار ساعته خانۀ ما باشد و هر روز با هم خلوت کنیم.
هفتمین ماه بارداری خانمم بود که دیدم نرگس در آشپزخانه گریه میکند. دلیلش را پرسیدم. گفت: «حس بارداری داشتم. از داروخانهۀ کاغذ تست گرفتم. جواب مثبت است.» گفتم: «اشتباه شده. ما کاملا مراقب بودیم.» فردای آن روز، با نرگس به آزمایشگاه رفتیم و او آزمایش داد. قرار شد روز بعد، خودش برود و جواب آزمایش را بگیرد. دعا میکردم جواب منفی باشد.
روز بعد هر چه منتظر شدم، از او خبری نشد. داشتم از نگرانی میمردم. پدرخانمم زنگ زد و گفت: «نرگس تصادف کرده.» به بیمارستان رفتم. بدجور داغان شده بود. در حالی که به چشمهایم خیره شده بود و ندامت از نگاهش میبارید، از دنیا رفت. نرگس خودکشی کرده بود.
بعد از یک سری آزمایش، رابطۀ ما لو رفت. من از خانه فرار کردم. در یک روستای دور افتاده، کنار یک مسجد، خانه گرفتم. روحانی مسجد، از حالاتم متوجه شده بود که مشکلی دارم. قضیه را از من پرسید. ماجرا را برایش تعریف کردم. با غم و اندوه، احادیث و آیاتی را برایم خواند:
قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ؛ به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرم) فرو گیرند و دامان خود را (از بیعفتی) حفظ کنند. این برای آنان پاکیزهتر است. خداوند به آنچه انجام میدهند، آگاه است.(1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه (به نامحرم) تیری زهرآلود از تیرهای شیطان است. هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا میفرماید که شیرینیاش را در دل احساس میکند.»(2)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لَیسَ فِی الْبَدَنِ شَیءٌ اَقَلَّ شٌکراً مِنَ الْعَینِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلکم عَنْ ذِکرِ اللهِ عَزَّ وَجَل؛ در بدن، چیزی کمسپاستر از چشم نیست. خواستهاش را ندهید که شما را از یاد خدا باز میدارد.»(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: «النظرَةُ سَهمٌ مِن سهام ابلیس و کم من نظرةٍ اَورثت حسرة طویلة؛ نگاه شهوتآلود، تیری زهرآگین از تیرهای ابلیس است. چه بسا نگاهی سبب اندوه و حسرت طولانی شود.»(4)
امام علی علیه السلام فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خود را آزاد بگذارد، دچار اندوه بسیار میگردد.»(5)
امام علی علیه السلام فرمود: «من اطلق ناظره اتعب حاضره؛ هر کس چشم خود را رها کند، زندگیاش را دچار رنج و ناراحتی مینماید.»(6)
تازه فهمیدم حتی نشستن با نامحرم بر سر یک سفره، مکروه است. اگر به این احادیث توجه کرده بودم و اگر این مطالب، قبل از آن شام شب عید در کامم رفته بود، شاید الآن در کنار همسرم بودم و تولد پسرم را انتظار میکشیدم.
روحانی از من خواست توبه کنم که خداوند توبهپذیر است. او به من گفت که مثل یک مرد برگردم و تاوان اشتباه و گناهم را بدهم تا شاید خانوادهام مرا ببخشند. در درگاه خدا توبه کردم و روز و شب، کارم گریه و ناله و تقاضای بخشش از بخشندۀ مهربان بود.
بعد از چند ماه، گوشی همراهم را روشن کردم. پیغامی از پدرخانمم داشتم. نوشته بود: «تو همۀ ما را ناامید کردی. هیچوقت تو را نخواهیم بخشید؛ ولی برای حفظ آبرو، نگذاشتهایم کسی چیزی بفهمد. برگرد تا به بهانهای، طلاق دخترمان را بگیریم. بعد برو به درک. انشاءالله در هر دو دنیا، در عذاب خدا باشی.»
تردید داشتم که برگردم. نمیدانستم چگونه باید با آنها روبهرو شوم. چگونه در صورت خانمم نگاه کنم؟ یعنی دخترم چیزی میداند؟ میگذارند پسرم را ببینم؟ شاید همه اینها نقشه باشد تا مرا گیر بیندازند. شاید هم مرا ببخشدند. نمیدانم...