ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:سه روز در بهشت(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام اعتکاف) / دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد اردیبهشت 1393
مشخصات ظاهری:70ص
زبان: فارسی
موضوع:اعتکاف -- اسلام
موضوع:اعتکاف
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب غریب...9
محبت الهی و توبه...22
خلوت و خودسازی...34
نماز شب...46
وفات حضرت زینب علیها السلام...59
خوشا به حالتان معتکفین عزیز. پدیدهی اعتکاف یکی از رویش های انقلابی است. ما اول انقلاب این چیزها را نداشتیم. اعتکاف همیشه بود. زمان جوانی ما وقتی ایام ماه رجب فرا می رسید، در مسجد امام قم - آنهم فقط قم، در مشهد من اصلا اعتکاف ندیده بودم، شاید پنجاه نفر، صد نفر فقط طلبه اعتکاف می کردند. این پدیدهی عمومی؛ این که دهها هزار نفر در مراسم اعتکاف شرکت کنند، آن هم اغلب جوان، جزو رویشهای انقلاب است. من یک وقت عرض کردم که انقلاب ما ریزش دارد، اما رویش هم دارد؛ رویش ها بر ریزش ها غلبه دارند. پس خوشا به حالتان معتکفین عزیز.
مقام معظم رهبری، خطبه های نماز جمعه تهران 1384/5/28
روزهای سپید و نورانی عبادت و بندگی «ایام البیض» در فصل بهار سلوک و معنویت، رجب و شعبان و رمضان المبارک، قطعه ی زمانی از حیات طیبه است که در حرارت کلافه کننده ی روزمرگی های یکنواخت زندگی، پنجره ای از بهشت را به روی اهل ایمان می گشاید.
اعتکاف رجبیه و شعبانیه و رمضانیه مورد تأکید همیشگی پیشوایان الهی و سیره ی حسنه ی بزرگان دین بوده است.
یکی از برکات ارزشمند انقلاب اسلامی، احیاء این سنت انسان ساز است، پدیده ای مبارک که به فرموده رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی، از رویش های انقلاب عظیم اسلامی مان به شمار می رود. و هر سال بیش از سال گذشته مورد توجه و استقبال مؤمنان به ویژه نسل آینده
ساز قرار می گیرد.
مسجد» و وقوف حداقل سه روزه در خانه خدا یکی از ارکان اصلی تحقق اعتکاف است، که در کنار روزه به این عبادت الهی قوام می بخشد. اعتکاف، بهار حضور در خانه خدا و جلوه گاه خلوت عاشقانه با حضرت معبود است. خلوتی در میان جمع، آن هم در مساجد جامع و مساجد اصلی و محوری، که محل رفت و آمد مردم است، همراه با ترنم ذکر و دعا و نماز و تلاوت قرآن و سکوت و صمت و تفکر و سحر خیزی عاشقانه!
فرصت اعتکاف در مساجد، یک فرصت طلایی برای آشنایی با آداب و اسرار آن و شناخت و تفکر در معارف الهی و آسمانی است که محور آن مبلغان دینی و به ویژه ائمه محترم جماعات هستند. فرصتی که دل ها و روحهای صیقل خورده با «صوم» و «صلاه» و «صمت» و وقوف در خانه خدا را آماده پذیرش بهتر مواعظ و حکمت های قرآنی و ولایی می سازد.
این جزوه مختصر تلاشی است برای انتقال بهتر معارف وحیانی به جان پاک و روحهای مستعد میهمانان
سه روزه خانه خدا، که توسط فاضل ارجمند حجت الاسلام و المسلمین هادی پور و به کوشش دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد، تقدیم ائمه بزرگوار جماعت می گردد.
امید آنکه با ارائه نقدهای سازنده ما را در گامهای بعد یاری فرمائید.
مرکز رسیدگی به امور مساجد
معاونت فرهنگی اجتماعی
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود: هنگامی که موسی با خضر علیهماالسلام ملاقات کرد، صحنه عجیبی توجه آنان را به خود جلب کرد. پرندهای در مقابل آنان ظاهر شد که کمی کوچکتر از گنجشک بود.
آن پرنده با منقار خود قطرهای آب برداشت و به طرف مشرق پرتاب کرد! بار دوم قطرهای دیگر برداشت و آن را به طرف مغرب انداخت، بار سوم آن را به طرف جنوب و بار چهارم به طرف شمال پرتاب کرد! و دفعه پنجم به طرف آسمان و دفعه ششم به خشکی و دفعه هفتم به دریا انداخت و سپس پرکشید و پرواز کرد. خضر به موسی علیهماالسلام گفت: آیا میدانی این پرنده چه میگوید؟ موسی علیهالسلام گفت: چه میگوید؟
خضر علیهالسلام گفت:
میگوید: علم شما دو نفر روی هم در مقابل دانش آخرین پیامبر و وصیش همانند این قطره است در مقابل این دریا!(1)
اقناع اندیشه
«قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ.» (نمل / آیات 38 تا 40)
کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت، گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد! و هنگامی که (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا میآورم یا کفران میکنم.
آیهی مورد بحث میفرماید: کسی که مقداری از
1) . البرهان، ج3، ص445.
علم کتاب را داشت، گفت: ای سلیمان! قبل از یک چشم به هم زدن، تخت ملکهی سبأ را از کشورش به این جا منتقل میکنم. امّا در آیهی آخر سورهی رعد، خداوند به پیامبرش میفرماید: کفّار رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافی است که خداوند و کسی که تمام علم کتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ.»(1)
در روایات میخوانیم: مراد از کسی که تمام علم کتاب را دارد، علی بن ابی طالب علیهالسلام است. اگر کسی که بخشی از علم کتاب را میداند تخت بلقیس را در یک آن حاضر میکند، پس کسی که تمام علم کتاب را میداند، در تمام عمر چه قدرتی دارد؟
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
آگاهی کسی که بخشی از علم را داشت، نسبت به علم علی علیهالسلام، مثل مقدار آبی است که بر بال یک مگس
1) . رعد/43 .
باشد نسبت به دریا.(1)
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین آمده است:
ابو سعید میگوید: من از معنی "الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ" (که در داستان سلیمان آمده) از محضرش سؤال کردم. فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داوود بود، عرض کردم: "وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ" از چه کسی سخن میگوید؟ فرمود:
ذاک اخی علی بن ابی طالب:
او برادرم علی بن ابی طالب است!
توجه به تفاوت "علم من الکتاب" که علم جزئی را میگوید، و"علم الکتاب" که "علم کلی" را بیان میکند، روشن میسازد که میان "آصف" و "علی" علیهالسلام چه اندازه تفاوت بوده است؟!
در روایات بسیاری میخوانیم که اسم اعظم الهی هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد "آصف بن برخیا" بود، و چنان خرق عادتی را انجام داد،
1) . تفسیر نور، ج8، ص424.
و نزد امامان اهل بیت علیهمالسلام هفتاد و دو حرف آن است، و یک حرف آن مخصوص به ذات پاک خدا است.(1)
امام و مولای ما آن قدر علم دارد که علم موسی و خضر علیهماالسلام در مقابلش مثل یک قطره است در مقابل دریا، ما چند بار از این علم استفاده کردهایم؟
حاج آقا! مگر میشود از علم آقا استفاده کرد؟ حضرت الان در قید حیات نیستند که در منبر کوفه بگویند هرکسی هر سئوالی دارد بپرسد؛ من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میشناسم، تا ما برویم و از محضرشان سئوال کنیم!
آقای ما در قید حیات نیست، ولی اثری از حضرت به جا مانده که گنجینهای از علم و معرفت است. گنجینهای که هر کس به سمت آن رفته، بهره بسیاری برده است.
شهید مطهری در مقدمه کتاب سیری در نهجالبلاغه مینویسد: یک تابستان برای فرار از گرمای شدید قم به
1) . تفسیر نمونه، ج15، ص474.
اصفهان رفتم. در اصفهان با استادی آشنا شدم که مرا با چیز گرانبهایی آشنا کرد.
شهید مطهری میگوید: من سالهای زیادی بود که اسم نهجالبلاغه را شنیده بودم و آن را دیده بودم، ولی هیچگاه سراغ این کتاب نرفته بودم تا اینکه این استاد بزرگوار مرا با این کتاب آشنا کرد. احساس کردم که دنیای جدیدی کشف کردهام.
شیخ محمد عبده، عالم بزرگ دانشگاه الازهر مصر، اولین کسی است که این کتاب ارزشمند را در مصر چاپ کرده، او گفته: اصلا با این کتاب آشنایی نداشتم تا اینکه در یک شهر غریب این کتاب را مطالعه کردم. سخت در شگفت شدم. احساس کردم به گنجینهای گرانبها دست یافتهام. همان موقع تصمیم گرفتم که آن را چاپ کنم.(1)
ابن ابی الحدید معتزلی، عالم سنی، درباره یکی از خطبههای نهجالبلاغه میگوید: من در طول 50 سال
1) . مقدمه کتاب سیری در نهج البلاغه، شهید مطهری.
1000 مرتبه این خطبه را خواندم.(1)
جرج جرداق مسیحی در طول عمرش 200 بار نهجالبلاغه را مطالعه کرده است، اما من و شمای شیعه یک بار هم سراغ این کتاب نرفتهایم. حتی در بعضی خانهها اثری از این گنجینه نیست.
خیلی برای ما شیعیان شرمندگی دارد که یک عالم سنی وقتی نهجالبلاغه را میخواند تصمیم بگیرد چاپش کند و در کشورش ترویج بدهد، و دیگر عالم سنی، یک خطبه آن را 1000 بار بخواند، اما ما تا به حال سراغش نرفتهایم. بسیاری از ما در خانههایمان نهجالبلاغه نداریم؛ چه رسد به این که بخواهیم آن را بخوانیم. ما خیلی بی معرفتیم. تازه، ادعا هم میکنیم که اگر در زمان حضرت بودیم نمیگذاشتیم آقا این قدر غریب باشد. اگر مردی یا علی مدد! الان کلام آقا را از غربت در بیاور! عهد کن حداقل روزی یک صفحه از
1) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، خطبه221.
این کلام مبارک را بخوانی.
ببینیم حضرت چه انتظاری از یاران و شیعیانشان داشتهاند و روز تولد آقا کمی دل ایشان را شاد کنیم. بگوییم: آقا جان! اگر در زمان شما نبودیم که کلامتان را عملی کنیم و تسکین دردهای دلتان باشیم، امروز که هستیم محکم ایستادهایم تا غصههایتان را کم کنیم.
آقای آهنگران تعریف میکند: اتاق کوچکی از ساختمان نهضت سواد آموزی اهواز در اختیار سید حسین علم الهدی بود. او و چند نفر از دوستانش، از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتیم. یکی از شبها، من و سید حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم. نیمههای شب بود که سید حسین نهجالبلاغه میخواند. وقتی من نگاه کردم دیدم چهرهاش برافروخته شده و دارد اشک میریزد. من زیرچشمی به نهجالبلاغه نگاه کردم و صفحه را به ذهن سپردم. پس از مدتی که سید حسین نهجالبلاغه را بست و برای استراحت بیرون رفت، من نهجالبلاغه را باز کردم و آن صفحه را نگاه کردم. دیدم همان خطبهای
است که حضرت در فراق یاران با وفایش گریه میکند و میفرماید: این عمار این ذو الشهادتین...(1)
میدانی درد مولای من و تو چیست؟ درد آقای من و تو درد بی یاوری است.
حضرت در خطبه 27 نهجالبلاغه از دست کوفیان چنان شکایت میکند که دل انسان از بیغیرتی کوفیان به درد میآید. ببین کوفیان چه کردند با امیرالمؤمنین که آقایی که مظهر صبر است با آنها این طور صحبت میکند. حضرت حتی با اهل مدینه و قاتلین همسرش هم اینطور سخن نگفته است!
«یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَکُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَأْیِی بِالْعِصْیَانِ وَ الْخِذْلَانِ
1) . لحظههای آشنا، ص49.
حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنِّی لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ وَها أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ وَ لَکِنْ لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاع.»
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم! شناسایی شما- سوگند به خدا- که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سر انجام آن شد.
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینهام از خشم شما مالامال است! کاسههای غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:
«بی تردید پسر ابی طالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد.» خدا پدرشان را مزد دهد، آیا یکی از
آنها تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشتهام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.(1)
درد دل حضرت در این خطبه اینست که یار مطیع ندارد. الان هم اگر از آقا بپرسی شما از ما چه توقعی دارید؟ خواسته دل شما از من شیعه چیست؟ حضرت خواهند گفت: اطاعت از ولی زمانت. اطاعت پذیری، از چه کسی؟ از ولی زمان.
اگر میخواهی بفهمی چقدر مطیع اوامر مولایت هستی، ببین چقدر مطیع اوامر نائبش هستی. اکنون، امتحان اطاعت پذیری از امام، امتحان ولی فقیه است. نقل میکنند:
شهید محراب آیت اللَّه صدوقی از جبهه برگشته بود، بسیار خسته و مریض حال وارد منزل پسرش در تهران
1) . نهج البلاغة، ترجمه دشتی، ص77.
شد و گفت: تصمیم دارم 15 روز استراحت کنم.
فردای آن روز در جماران خدمتامام قدس سره رسید، امام پرسید: شما کی به یزد برمیگردید؟ ایشان گفت:
امروز، فردا.
در حیاط منزل، فرزندش گفت: پدرجان! شما گفتید 15 روز میمانم! فرمود: بنا داشتم 15 روز بمانم، امّا از سؤال امام فهمیدم که میگوید برگرد یزد، لذا از ولی امر اطاعت میکنم.(1)
رهبر، امسال را سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریت جهادی نامیدند، بیایید ما حداقل برای ارتقای فرهنگ خودمان و خانواده یک کار حسابی بکنیم. یکی از کارهایی که میتوانیم برای ارتقای فرهنگ خود و خانوادهمان انجام بدهیم، مطالعه کتابهای مفید است. میتوانیم از کتاب سیری در نهجالبلاغه شهید مطهری شروع کنیم.
کتاب های شهید مطهری را به اعضای خانواده
1) . خاطرات حجت الاسلام قرائتی، ج2، ص50.
هدیه بدهیم و با خانواده شروع کنیم به مطالعه این کتب. بنا به گفته حضرت امام، آثار قلم و زبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است. حضرت امام در پیامی که در سالگرد شهادت این شهید بزرگوار دادند، فرمودند: مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان نشأت میگرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست.
از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست بیاید به تماشا گه راز
دست غیب آمد و بر سینه نا محرم زد(1)
روی انّه تعالی أوحی إلی داود علیهالسلام: «یا داود، لو یعلم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و رفقی بهم و شوقی
1) . غزلیات حافظ، غزل شماره 152. به اهتمام فدایی منش مجید، انتشارات سرور، چاپ چهارم، 1381.
إلی ترک معاصیهم، لماتوا شوقا إلیّ و تقطعت أوصالهم من محبّتی. یا داود هذه إرادتی فی المدبرین، فکیف بالمقبلین إلی.»
خداوند متعال به حضرت داوود علیهالسلام وحی کرد: اگر بنده هایی که به من پشت کردند یعنی سراغ بنده های من رفتند، دنبال معصیت من رفتند، اگر میدانستند و میفهمیدند که چقدر منتظر آنها هستم و چقدر دوستشان دارم و به ترک گناهانشان مشتاقم، از شدت شوق جان میدادند، قالب تهی میکردند و بند بندشان از هم میگسست. ای داوود! این ارادت من به کسانی است که به من پشت کردند، پس چطور خواهد بود برخورد من با آنان که به من رو کردند.(1)
خداوند متعال در قرآن میفرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ.» (بقره/ 165)
1) . تفسیر المعین، کاشانی محمد بن مرتضی، ناشر: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی قم 1410 ق چاپ اول، ج2، ص101.
یعنی عدهای از مردم، غیر من را انتخاب میکنند (مثلا انسان دیگری از جنس مخالف، یا ماشین، خانه و پول...) و آن را به اندازهای دوست میدارند که باید من را آنطور دوست داشته باشند. بعد خدا بنده مؤمنش را به رخ میکشد و میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.»(1)
یعنی اگر همه شما میخواهید با اسباب بازی هایی که خلق کردم بازی کنید و عاشق عروسکها و ماشین های اسباب بازی باشید، مهم نیست. «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید.»(2)
من احتیاجی به شما ندارم. به قول خودمان دلم به حال شما میسوزد که چی رو با چی عوض کردید! امّا بدانید من بنده هایی دارم که واقعاً من خدایشان هستم و به من ایمان دارند و نشانه آن اینست که مرا بیش از همه چیز و همه کس دوست دارند. من عالم را برای اینها خلق
کردم.
در حدیث قدسی فرمود: «یا بنی آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی.»(1)بنده من! من همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم. حیف است که صرف اشیاء و مخلوقات من بشوی، تو مال منی!
این را بفهمیم!
به قول آن عارف بزرگ، آیت الله حق شناس رحمةاللهعلیه:
هشیار باش که خلقت عالم ز بهر توست
غیر از خدا هر آنچه خواهی شکست توست
کاش بفهمیم خداوند متعال چقدر ما را دوست دارد و چقدر مشتاق توبه و بازگشت ما به در خانهاش است!
عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ اللَّهُ أَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ رَجُلٍ نَزَلَ فِی أَرْضٍ دَوِّیَّةٍ
1) . الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (کلیات حدیث قدسی)، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، انتشارات دهقان - تهران، چاپ: سوم، 1380ش، ص710.
مُهْلِکَةٍ فَفَقَدَ رَاحِلَتَهُ فَطَلَبَهَا حَتَّی اشْتَدَّ عَلَیْهِ الْحَرُّ وَ الْعَطَشُ مَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی قَالَ أَرْجِعُ إِلَی مَکَانِی الَّذِی کُنْتُ فِیهِ فَأَنَامُ حَتَّی أَمُوتَ فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَی سَاعِدِهِ لِیَمُوتَ فَاسْتَیْقَظَ فَإِذَا رَاحِلَتُهُ عِنْدَهُ عَلَیْهَا زَادُهُ وَ شَرَابُهُ فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ هَذَا بِرَاحِلَتِهِ وَ زَادِ.
از ابن مسعود نقل شده است: «از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: هر گاه مردی در بیابان مرگباری فرود آید و مرکب و زاد راه خویش را گم کند و به دنبال آنها بگردد تا گرما و تشنگی بر او بینهایت چیره شود و با خود بگوید: به مکان خویش باز گردم و در انتظار مرگ باشم؛ سر بر دست نهد و منتظر مرگ باشد، بعد چشم باز کند و ناگاه مرکب و زاد خود را بیابد، چه اندازه شادمان خواهد شد؟ خداوند از توبه بنده مؤمن خویش بیش از این شادمان میشود.» (1)
مادری که فرزند گمشدهاش را پیدا می کند، چقدر خوشحال میشود؟ تا حالا دیدهاید مادر فرزند گم کرده
1) 6. نهج الحق و کشف الصدق، ج1، صفحه 375.
چه جور گریه میکند؟ وقتی فرزندش را پیدا میکند چطور در آغوش میفشاردش؟ در روایت آمده خدا از برگشتن بندهاش این گونه خشنود میشود و این گونه منتظر اوست.(1)
قرآن میفرماید: « ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا»(2)
توبه پروردگار به معنی بازگشت او به رحمت و توجه به بندگان است توبه خدا در اینجا به معنی پذیرش عذر بندگان از گناه نیست، بلکه همان رحمت خاص الهی است که در این لحظات سخت به یاری پیامبر صلیاللهعلیهوآله و همه مؤمنان، بدون استثناء، از مهاجران و انصار آمد، و آنها را در امر جهاد ثابت قدم ساخت. تفسیر نمونه، ج8، ص172 و 173.
او ما را طلب کرد در حالی که در حال معصیتش بودیم، اوامرش را ترک کردیم و نهی های او را بهاء ندادیم ولی او به فضلش از ما ناامید نشد و یک فرصت دیگر داد، فرمود: «یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ.»(1)بارها در قرآن فرمود: «تُوبُوا.» توبه برای ما یک مفهوم کلیشهای شده. اما توبه یعنی: بنده من برگرد؛ من منتظرم، مرا به مخلوقاتم نفروش! با من باشی هرچه بخواهی به تو میدهم.
با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هرچه خواهی کن
خواجه عبد الله انصاری چه زیبا سروده:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند(2)
در روایت آمده:
روزی حضرت داوود علیهالسلام در حال عبور از بیابان مورچهای را میبیند که دائما دانههای خاک را از تپهای
برمیدارد و جای دیگری میریزد. از خداوند خواست که از راز این کار آگاه بشود. مورچه به سخن درآمد و گفت: معشوقی دارم که شرط ازدواج خودش را آوردن تمام خاکهای آن تپه به این محل قرار داده. حضرت فرمود: با این جثّه کوچک، تو تا کی میتوانی خاکهای این تلّ بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی؟ آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟ مورچه گفت: اینها را میدانم، ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم به عشق محبوبم مردهام. در اینجا حضرت داوود علیهالسلام منقلب شد و فهمید این جریان درسی برای او بوده است.(1)
فرمود: «إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا.»(2)
دوستان! شاید در عمرتان دیگر هرگز از این نسیم های رحمت نَوزد، اینجا جائیست که باید مثل حر سرنوشت دنیا و آخرتت را رقم بزنی. یادت باشد جهنمیان در جهنم میگویند: «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیرِ.»(1)خود دانی! ... هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله! هر که دارد هوس کوی خدا بسم الله! هر کس میخواهد در این اعتکاف حسابش را با خدا صاف کند بسم الله! امام خمینی رحمهاللهعلیه در کتاب شرح چهل حدیث میفرمایند: اگر کسی بخواهد از
هر گناهی پاک بشود باید ارکان و شرایط توبه را به جا آورد که در این صورت قطعا بخشیده خواهد شد، ولو سنگینترین گناهان را مرتکب شده باشد.
حضرت امام رحمهاللهعلیه مینویسند:
1) .[5] ملک/10: و میگویند: اگر ما میشنیدیم یا تعقل میکردیم، اهل این آتش سوزنده نمیبودیم.
" بدان که از برای توبه کامله ارکان و شرایطی است که تا آنها محقق نشود، توبه صحیحه حاصل نشود. و ما به ذکر عمده آنها که لازم است میپردازیم. یکی از آنها، که رکن رکین اوست، ندامت و پشیمانی است از گناهان و تقصیرات گذشته، و دیگر، عزم بر برگشت ننمودن بر آن است همیشه. و این دو در حقیقت محقق اصل حقیقت توبه و به منزله مقومات ذاتیه آن است و از برای آن شرایط قبول و شرایط کمالی است، که آنها را به ترتیب مذکور میداریم. عمده شرایط دو امر است، چنانچه عمده شرایط کمال نیز دو امر است. و ما در این باب میپردازیم به ذکر کلام شریف حضرت مولی الموالی، زیرا که آن در حقیقت از جوامع کلم و کلام ملوک و ملوک کلام است.
روی فی نهج البلاغة أنّ قائلا قال بحضرته، علیهالسّلام: أستغفر اللّه. فقال له: ثکلتک امّک! أ تدری ما الإستغفار؟ إنّ الإستغفار درجة العلیّین، و هو اسم واقع علی ستّة معان: أوّلها النّدم علی ما مضی. و الثّانی العزم علی ترک العود إلیه أبدا. و الثّالث أن تؤدّی إلی المخلوقین حقوقهم حتّی
تلقی اللّه سبحانه املس لیس علیک تبعة. و الرّابع أن تعمد إلی کلّ فریضة علیک ضیّعتها فتؤدّی حقّها. و الخامس أن تعمد إلی اللّحم الّذی نبت علی السّحت، فتذیبه بالأحزان حتّی تلصق الجلد بالعظم و ینشأ بینهما لحم جدید. و السّادس أن تذیق الجسم ألم الطّاعة کما أذقته حلاوة المعصیة. (1)
«همانا گویندهای در محضر حضرت امیر، علیهالسلام، گفت: استغفر اللّه.» پس فرمود به او: «مادرت در عزایت گریه کناد، آیا میدانی چیست استغفار؟ همانا استغفار درجه علّیین است. و آن اسمی است که واقع میشود بر شش معنی. اوّل آنها پشیمانی بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن است به سوی آن همیشگی. سوم، ادا کنی به سوی مخلوق حق آنها را تا ملاقات کنی خدای سبحان را پاکیزه که نبوده باشد بر تو دنبالهای. (یعنی حقی از کسی به عهده تو نباشد.) چهارم، آنکه روی آوری به سوی هر فریضه که بر تو است که ضایع
1) . نهج البلاغة، حکمت 409.
کردی آن را، پس ادا کنی حق آن را. پنجم، روی آوری به سوی گوشتی که روییده شده است بر حرام، پس آب کنی آن را به اندوهها تا بچسبد گوشت به استخوان و روییده شود بین آنها گوشت تازه. ششم، آنکه بچشانی جسم را درد فرمانبرداری، چنانچه چشاندی آن را شیرینی نافرمانی.» این حدیث شریف مشتمل است اوّلا بر دو رکن توبه که «پشیمانی» و «عزم بر عدم عود» است. و پس از آن، بر دو شرط مهم قبول آن که «ردّ حقوق مخلوق» و «ردّ حقوق خالق» است. انسان به مجرد آنکه گفت توبه کردم، از او پذیرفته نمیشود.(1)
1) [1] . چهل حدیث(اربعین حدیث)، امام خمینی، ص 275.
در روایت آمده جمعی در محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلمانی را مدح و ستایش کردند و تمام خوبیها و خصال نیک را برای او شمردند:
«أَثْنَی قَوْمٌ بِحَضْرَتِهِ عَلَی رَجُلٍ حَتَّی ذَکَرُوا جَمِیعَ خِصَالِ الْخَیْرِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نُخْبِرُکَ عَنْهُ بِاجْتِهَادِهِ فِی الْعِبَادَةِ وَ أَصْنَافِ الْخَیْرِ تَسْأَلُنَا(1)عَنْ عَقْلِهِ فَقَالَ علیهالسلام إِنَّ الْأَحْمَقَ یُصِیبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وَ إِنَّمَا یَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِی الدَّرَجَاتِ وَ یَنَالُونَ الزُّلْفَی مِنْ رَبِّهِمْ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ.»(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کیف عقل الرجل؟!» عقل او
چگونه است؟ گفتند: ای رسول خدا ما از تلاش و کوشش او در عبادت و انواع کارهای خیر میگوییم و شما از عقلش سؤال میکنید؟ فرمود: «ان الاحمق یصیب بحمقه اعظم من فجور الفاجر وانما یرتفع العباد غدا فی الدرجات و ینالون الزلفی من ربهم علی قدر عقولهم.» مصیبتی که از ناحیه حماقت احمق حاصل میشود، بدتر از فجور فاجران و گناه بدکاران است. خداوند فردای قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا میبرد و بنده بر این اساس به قرب الهی نائل میگردد.
در روایت زیبای دیگری در اهمیت عقل از امیر مؤمنان میخوانیم:
«جبرییل نزد آدم آمد و گفت:
خداوند فرمود که بین سه چیز، عقل و حیا و دین، یکی را انتخاب کن! آدم فرمود: عقل را اختیار کردم. جبرییل خطاب به حیا و دین کرد و گفت: از آدم دور شوید! آنها گفتند: ای جبرییل! ما مأمور شدهایم که با
عقل باشیم. هرجا که عقل باشد ما هم هستیم.»(1)
در برخی روایات یک ساعت تفکر معادل هفتاد سال عبادت به شمار آمده که فلسفه آن سرنوشتساز بودن تفکر است. چه بسا یک ساعت فکر کردن که سرنوشت انسانی را تغییر داده و چه بسا عبادتهای چندین ساله که با یک غفلت به باد فنا رفته است. اسلام بر خلاف مسیحیت که ایمان را در کنار گذاشتن عقل معرفی میکند، کاملا طرفدار تعقل و تفکر است. شاهد این نکته آنست که خداوند متعال در بیش از سیصد آیه از آیات قرآن، انسانها را به علم، تدبر، تفکر و تعقل دعوت نموده است و این نشانه اهمیت تفکر در قرآن است. حضرت ختمی مرتبت فرمودند:
«إِنَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ.»(2)
همه خیر فقط با عقل درک میشود و دین ندارد کسی که عقل ندارد.
اگر کسی به شما مشتی بادام یا گردو بدهد و بگوید: بفرما بخور! و شما ببینید که فقط پوست بادام است. چه خواهید گفت؟ نمیگویید: پس مغزش کو؟ اگر بگوید: گردو به این گرانی! بفرمایید میل کنید! شما پاسخ میدهید: پوستش را بخورم؟ اصل گردو مغزش است!
اگر تمام جسم انسان را در نظر بگیریم، همینطور است! مغز ما عقل و تفکر ماست که انسان بدون آن پوچ است و ملاک انسانیت را ندارد.
اگرعزیزی از بین شما معتکفین بپرسد: از منظر قرآن، روی چه چیزهایی تفکّر کنیم که بیشتر مورد رضایت خدای متعال باشد، عرض میکنم: در قرآن به تفکّر در موضوعات متعددی سفارش شده است. به چهار مورد آن اشاره میکنم:
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ و
النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ.» (آلعمران/ آیات 190 تا 194)
نوف بکالی، که از یاران خاص علی علیهالسلام بود، میگوید: شبی در خدمتش بودم، هنوز چشم مرا خواب فرا نگرفته بود، دیدم امام برخاست، و شروع به خواندن این آیات کرده، سپس مرا صدا زد و گفت: ای نوف! خوابی، یا بیدار؟
عرض کردم: بیدارم و صحنه آسمان را تماشا میکنم. فرمود: خوشا آنان که آلودگیهای زمین را
نپذیرفتند و به این راه آسمان، پیش رفتند (از چهار دیوار عالم ماده بیرون پریدند و روح بلند آنها ملکوت آسمانها را سیر میکند).
در روایات اهل بیت نیز دستور داده شده که هر کس برای نماز شب برمیخیزد این آیات را تلاوت کند.(1)
«اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون.» (زمر/ 42 )
خداوند ارواح را به هنگام "مرگ" قبض میکند، و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام" خواب" میگیرد، سپس ارواح کسانی را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه میدارد، و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) باز میگرداند تا سرآمد معینی، در این امر نشانههای روشنی است برای کسانی که تفکر میکنند.
1) . تفسیر نمونه، ج3، ص 214.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در ضمن توصیههایشان به ابوذر غفاری فرمودند: «ای ابوذر هر گاه جنازهای را همراهی کردی پس عملت در آن حال، تفکر باشد و فروتنی و بدان که تو نیز روزی به او ملحق خواهی شد.»(1)
ایشان با فضیلتترین اندیشهها را اندیشه مرگ عنوان کرده، فرمودند: «افضل التفکر ذکر الموت.»(2)
«أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم.» (یوسف/ 109 )
آیا (مخالفان دعوت تو) سیر در زمین نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟
نقل شده در جنگ احد عمرو بن عبدالله مکنی
به ابوعزه شاعر به اسارت مسلمانان در آمد. او پیش از این یک بار در جنگ بدر نیز به اسارت مسلمانان در آمده بود؛ اما با عجز و لابه توانست محبت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را نسبت به خود برانگیخته، آزاد شود. ابوعزه گفت: «ای محمد! [بار دیگر] بر من منت بگذار و آزادم کن.» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین؛ مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود تو دیگر به مکه بر نخواهی گشت که به گونههایت دست بکشی و بگویی دو بار محمد صلیاللهعلیهوآله را مسخره کردم.» آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به عاصم بن ثابت دستور فرمود تا گردنش را بزند.(1)
«افلایتدبَّرون القرآنَ ام علی قلوبٍ اقفالهُا.» (محمّد / 24 )
تدبر کردن یعنی غواصی و کشف معارف قرآنی در
1) . بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417، ج1، ص 335 و ابنهشام؛ السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج2، ص 104.
این دریای بیکران. هر کس میتواند به مقدار تدبری که میکند از مرجانها و مرواریدهای آن صید کند و بهره ببرد. متأسفانه ما به قرآن در حد کنار دریا ایستادن و به آن نگاه کردن توجه داریم. ما به کلام خدا اعتقاد داریم، ولی اعتماد نداریم.
امام خمینی رحمهاللهعلیه در کتاب شریف چهل حدیث درباره جایگاه تفکر در خودسازی و تهذیب میفرمایند:
بدان که اوّل شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالی «تفکّر» است. و بعضی از علمای اخلاق آن را در بدایات در مرتبه پنجم قرار دادهاند و آن نیز در مقام خود صحیح است.
و تفکر در این مقام عبارت است از آن که انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری- و لو کم هم باشد- فکر کند در اینکه آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را از برای او فراهم کرده، و بدن سالم و قوای صحیحه، که هر یک
دارای منافعی است که عقل هر کس را حیران میکند، به او عنایت کرده، و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده، و از طرفی هم این همه انبیا فرستاده، و کتابها نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده، آیا وظیفه ما با این مولای مالک الملوک چیست؟ آیا تمام این بساط فقط برای همین حیات حیوانی و اداره کردن شهوت است که با تمام حیوانات شریک هستیم، یا مقصود دیگری در کار است؟ آیا انبیاء کرام و اولیاء معظم و حکمای بزرگ و علمای هر ملت که مردم را دعوت به قانون عقل و شرع میکردند و آنها را از شهوات حیوانی و از این دنیای فانی پرهیز میدادند با آنها دشمنی داشتند و دارند، یا راه صلاح ما بیچارههای فرو رفته در شهوات را مثل ما نمیدانستند؟ اگر انسان عاقل لحظهای فکر کند میفهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است، و منظور از این خلقت، عالم بالا و بزرگتری است، و این حیات حیوانی مقصود بالذات نیست. و انسان عاقل باید در فکر خودش باشد، و به حال بیچارگی خودش رحم کند و با خود خطاب
کند: ای نفس شقی که سالهای دراز در پی شهوات عمر خود را صرف کردی و چیزی جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدری به حال خود رحم کنی و در هر حال از خدای خود با عجز و زاری تمنا کن که تو را آشنا کند به وظایف خودت که باید منظور شود ما بین تو و او. و امید است این تفکر که به قصد مجاهده با شیطان و نفس امّاره است، راه دیگری برای تو بنمایاند و موفق شود به منزل دیگر از مجاهده.(1)
بنابراین یکی از عوامل اصلاح و تربیت نفس عادت دادن خود است به تفکر، درست مثل محاسبه نفس. در هر شبانه روز، ولو چند دقیقه، به خود مجال بده و خلوت کن. در باره کارهایی که کرده و کارهایی که باید انجام بدهی فکر کن. البته چه جایی بهتر از مسجد و چه جایی بهتر از ایام اعتکاف و روزه داری که بنده به منبع فیض و حکمت الهی نزدیک است و مولاحتما به عبد معتکف خودش توجه ویژه دارد. این سیره و عادت
1) . چهل حدیث(اربعین حدیث)، ص 7.
علمای بزرگ بوده است و حتی شهدا و رزمندگان خلوتهای طولانی و اسرارآمیزی با معشوق ازلی داشتهاند. ان شاء الله شما عزیزان هم فرصت اعتکاف را تجربهای از خلوت و تفکّر قرار بدهید و لذت آن را بچشید.
در تفسیر "مجمع البیان" از "معاذ بن جبل" چنین نقل شده:
در غزوه "تبوک" در خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودم. گرما همه را سخت ناراحت کرده بود و هر کس به گوشهای پناه میبرد. ناگهان دیدم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از همه به من نزدیکتر است، خدمتش رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا! عملی به من بیاموز که مرا وارد بهشت کند، و از آتش دوزخ دور سازد.
فرمود: سؤال بزرگی کردی، اما پاسخ آن برای کسی که خدا بر او آسان کرده است، مشکل نیست. سپس افزود:
«تعبد اللَّه و لا تشرک به شیئا و تقیم الصلاة المکتوبة و تؤدی الزکاة المفروضة و تصوم شهر رمضان.»
خدا را پرستش کن و چیزی را شریک او قرار نده. نمازهای واجب را انجام ده و زکات واجب- حق مستمندان- را اداء کن و ماه رمضان را روزه بگیر.
بعد فرمود: و اگر بخواهی از ابواب خیرات به تو خبر میدهم. عرض کردم: ای پیامبر بفرمائید! فرمود:
«الصوم جنة من النار و الصدقه تکفر الخطیئه و قیام الرجل فی جوف اللیل یبتغی وجه اللَّه ثم قرأ هذه الایه تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ.»(1)
روزه سپری است در برابر آتش و انفاق در راه خدا کفاره گناهان است، و قیام انسان در دل شب کسب خشنودی خداست. سپس آیه "تتجافی جنوبهم"را قرائت فرمود:
«تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ
1) . ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج19، ص225.
مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ.» (سجده / آیات 15 تا 17)
تنها کسانی به آیات ما ایمان میآورند که هر وقت این آیات به آنها یاد آوری شود به سجده میافتند، و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجای میآورند و تکبر نمیکنند.
پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور میشود (به پا میخیزند و رو به درگاه خدا میآورند)، پروردگار خود را با بیم و امید میخوانند، و از آنچه به آنها روزی دادهایم، انفاق میکنند.
هیچ کس نمیداند چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمها میگردد برای آنها نهفته شده، این جزای اعمالی است که انجام میدادند.
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
« مَا مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ یَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلَّا وَ لَهُ ثَوَابٌ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا صَلَاةَ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یُبَیِّنْ ثَوَابَهَا لِعِظَمِ خَطَرِهَا عِنْدَهُ- فَقَالَ تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ- یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ- إِلَی قَوْلِهِ یَعْمَلُونَ.»(1)
هیچ عمل نیکی نیست، مگر اینکه ثواب روشنی در قرآن برای آن بیان شده، مگر نماز شب که خداوند بزرگ ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهمیت آن، لذا فرموده است:
هیچکس نمیداند چه ثوابهایی که مایه روشنایی چشمان است، برای آنها نهفته شده است.(2)
همه ما دنبال رفع مشکلاتمان هستیم و برای بسیاری از مسائل که خودمان توانایی حل کردنش را نداریم، دست به دعا و توسل بر میداریم. این خیلی مطلوب است، اما خوب است به این حدیث شریف نیز دقت کنیم: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«ای مردم! هیچ کس از شما نیست، مگر اینکه مشکلات همچون کمربندی او را محاصره کرده است، پس زمانی که دو سوم از شب گذشت (و یک سوم آن
باقی ماند) ملکی بر او وارد میشود و به او میگوید: برخیز! و ذکر خداوند بگوی که صبح نزدیک است. اگر او حرکت کرد و ذکر خداوند گفت، یگ گره از گرفتاریهایش گشوده خواهد شد و اگر او برخاست و وضو گرفت و به نماز ایستاد، تمامی گرههای گرفتاری از او گشوده میشود و صبحگاهان، شادمان و با روشنی چشم از خواب بر میخیزد.»(1)
در روایت دیگری، ایشان به نقل از حضرت باریتعالی فرمودهاند:
«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ أَوْحَی إِلَی الدُّنْیَا أَنْ أَتْعِبِی مَنْ خَدَمَکِ وَ اخْدُمِی مَنْ رَفَضَکِ وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا تَخَلَّی بِسَیِّدِهِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ نَاجَاهُ أَثْبَتَ اللَّهُ النُّورَ فِی قَلْبِهِ فَإِذَا قَالَ یَا رَبِّ یَا رَبِّ نَادَاهُ الْجَلِیلُ جَلَّ جَلَالُهُ لَبَّیْکَ عَبْدِی سَلْنِی أُعْطِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیَّ أَکْفِکَ ثُمَّ یَقُولُ جَلَّ جَلَالُهُ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی فَقَدْ تَخَلَّی
1) . عبادالرحمن، محمد جلیلپور، ص59.
بِی فِی جَوْفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَاطِلُونَ لَاهُونَ وَ الْغَافِلُونَ نِیَامٌ اشْهَدُوا أَنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَه.»(1)
«به راستی خدای جل جلاله به دنیا خطاب کرد: خادم خود را به رنج افکن و تارک خود را خدمت کن و چون بنده در نیمه شب تار با آقای خود خلوت کند و راز گوید، خدا نور را در دلش برجا دارد. چون گوید یا رب یا رب، جلیل جل جلاله او را ندا کند: لبیک عبد من! بخواه تا به تو بدهم، بر من توکل کن تا تو را کفایت کنم. سپس خدای جل جلاله به ملائکه خود فرماید: ای ملائکه! ببینید بنده مرا که در دل شب تار با من خلوت کرده و بیهودگان در بازی و غفلتند و به خواب اندرند. گواه باشید که من او را آمرزیدم.»(2)
مرحوم سعدی گوید: یک شب از آغاز تا انجام همراه کاروانی حرکت میکردم. سحرگاه کنار جنگلی
رسیدیم و در آنجا خوابیدیم. شوریده دلی همراه ما بود. نعره از دل برکشید و سر به بیابان زد و یک نفس به راز و نیاز پرداخت. هنگامی که روز شد، به او گفتم: این چه حالتی بود که دیشب پیدا کردی؟
در پاسخ گفت: بلبلان را بر روی درخت و کبکها را بر روی کوه، قورباغهها را در میان آب و حیوانات مختلف را در میان جنگل دیدم؛ همه مینالیدند. فکرکردم از جوانمردی به دور است که همه در تسبیح باشند و من در خواب غفلت.(1)
به همین جهت بزرگان دین همگی اهل مواظبت از سحر و نماز شب بودهاند. برای رعایت اختصار کلام، به سه نمونه از ایشان اشاره میکنیم:
یکی از دوستان و نزدیکان مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، میگوید:
مرحوم ملکی شبها که برای تهجّد و نماز شب به پا
1) . گلستان سعدی،ص127.
میخاست، ابتدا در بسترش مدتی صدا به گریه بلند میکرد، سپس بیرون میآمد و به آسمان نگاه میکرد و آیات «إنّ فی خلق السّموات و الارض ...» را میخواند و سر به دیوار میگذاشت و مدتی گریه میکرد. پس از تطهیر و پیش از وضو نیز مدتی کنار حوض مینشست و میگریست. خلاصه از هنگام بیدارشدن، تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب، چند جا مینشست و برمی خاست و گریه سر میداد و چون به مصلایش میرسید، دیگر حالش قابل وصف نبود.
آقا احمد، نواده وحید بهبهانی در کتاب مرآت الاحوال مینویسد: از بعضی ثقات شنیدم که آخوند ملا محمد تقی نقل کرده که در شبی از شبها، بعد از نماز و تهجد و گریه و زاری به درگاه قادر متعال، خود را به حالتی دیدم که دانستم هرچه از درگاه احدیث مسئلت کنم، البته به اجابت مقرون و عنایت خواهد شد و فکر میکردم که چه از خدا بخواهم؟ امر دنیوی یا اخروی؟ که ناگاه صدای گریه محمدباقر (مجلسی دوم) از
گهواره بلند شد، من گفتم: الهی به حق محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله این طفل را مروّج دین و ناشر احکام سیدالمرسلین گردان و موفق کن او را به توفیقات بی نهایت خود.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند (1)
یکی از نزدیکان امام میگوید: پنجاه سال است که نماز شب امام خمینی رحمهاللهعلیه ترک نشده، امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم، نماز شب میخواندند. امام در قم بیمار شدند و به دستور اطبّاء میبایست به تهران منتقل شوند، هوا بسیار سرد بود و برف میبارید و یخبندان عجیبی در جادهها وجود داشت، امام چندین ساعت در
1) . دیوان حافظ.
آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب، باز نماز شب خواندند. اگر شما امام را از نزدیک دیده باشید، آثار اشک بر گونههای مبارک امام، حکایت از شب زندهداری و گریههای نیمه شب وی دارد.(1)
و نیز از قول فرزند امام خمینی رحمهاللهعلیه آمده است:
«شبی که از پاریس عازم ایران بودیم، امام در هواپیما برای نماز شب برخاستند و چنان میگریستند که خدمه هواپیما، تعجب کرده بودند. از من پرسیدند: آیا امام از چیزی ناراحت هستند؟ من گفتم که کار هر شب امام است.»(2)
بطور کلی مهمترین علل عدم توفیق به نماز شب در دو عامل خلاصه شده است:
خستگی زیاد مغز و اعصاب و وضعیت مزاجی، خواب را سنگین و طولانی میکند. پرخوری در شب هم علتی دیگر برای خواب ماندن است. حضرت عیسی علیهالسلام به امتش فرمود:
«ای بنی اسرائیل! خوردن خود را زیاد نکنید، چرا که هر کس بر خوردن خود بیفزاید، خوابش هم زیاد میشود. هر کس خوابش زیاد گردد، از نماز کم میگزارد و در نتیجه در زمره غافلان نوشته میشود.»(1)
«أَنَّهُ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی لَا أَقْوَی عَلَی الصَّلَاةِ بِاللَّیْلِ فَقَالَ لَا تَعْصِ اللَّهَ بِالنَّهَارِ وَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی قَدْ حُرِمْتُ الصَّلَاةَ بِاللَّیْلِ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام أَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَیَّدَتْکَ ذُنُوبُکَ.»(2)
مردی به محضر علی علیهالسلام آمد و عرض کرد: نمی
توانم نماز شب بخوانم. حضرت فرمود: در هنگام روز گناه نکن. مرد دیگری نزد امیر المؤمنین آمد و عرض کرد: از نماز شب محروم شدهام. حضرت فرمود: گناهانت تو را زمینگیر کرده است.
در روایت دیگری آمده است:
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الْکَذِبَةَ فَیُحْرَمُ بِهَا رِزْقَهُ قُلْتُ وَ کَیْفَ یُحْرَمُ رِزْقَهُ فَقَالَ یُحْرَمُ بِهَا صَلَاةَ اللَّیْلِ فَإِذَا حُرِمَ صَلَاةَ اللَّیْلِ حُرِمَ الرِّزْقَ.»(1)
بزرگان فن اخلاق در این موارد صد بار استغفار قبل از خواب را سفارش میکنند.
اگر کسی با وجود رعایت موارد فوق نگران است توفیق و فضیلت نماز شب را از دست بدهد، خوب است به روایت زیر توجه کند و هر شب با نیّت بیداری سحر بخوابد که در این صورت اگر بیدار نشود هم از فضل الهی برخوردار خواهد بود، ان شاء الله.
«عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام إِنِّی
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص42.
سَمِعْتُکَ تَقُولُ نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ فَکَیْفَ تَکُونُ النِّیَّةُ خَیْراً مِنَ الْعَمَلِ قَالَ لِأَنَّ الْعَمَلَ رُبَّمَا کَانَ رِیَاءً لِلْمَخْلُوقِینَ وَ النِّیَّةُ خَالِصَةٌ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ فَیُعْطِی تَعَالَی عَلَی النِّیَّةِ مَا لَا یُعْطِی عَلَی الْعَمَلِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام إِنَّ الْعَبْدَ لَیَنْوِی مِنْ نَهَارِهِ أَنْ یُصَلِّیَ بِاللَّیْلِ فَتَغْلِبُهُ عَیْنُهُ فَیَنَامُ فَیُثْبِتُ اللَّهُ لَهُ صَلَاتَهُ وَ یَکْتُبُ نَفَسَهُ تَسْبِیحاً وَ یَجْعَلُ نَوْمَهُ عَلَیْهِ صَدَقَةً.»(1)
1) . علل الشرائع، ج2، ص524.
یحیای مازنی، از همسایگان امیرالمؤمنین علیهالسلام، نقل میکند:
«کنت فی جوار أمیر المؤمنین علیهالسلام فی المدینة مدّة مدیدة، و بالقرب من البیت الّذی تسکنه زینب ابنته، فلا- و اللّه- ما رأیت لها شخصا، و لا سمعت لها صوتا.»
مدت طولانی در مدینه همسایه امیر المؤمنین بودم والله حتی یک بار نه خانم زینب سلاماللهعلیها را دیدم و نه حتی صدای ایشان را شنیدم. سپس میگوید:
«و کانت إذا أرادت الخروج لزیارة جدّها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله تخرج لیلا، و الحسن عن یمینها، و الحسین عن شمالها، و أمیر المؤمنین أمامها، فإذا قربت من القبر الشریف سبقها أمیر المؤمنین علیهالسلام فأخمد ضوء القنادیل،
فسأله الحسن مرّة عن ذلک؟
فقال: أخشی أن ینظر أحد إلی شخص اختک زینب.»(1)
زینبی سلاماللهعلیها با این حیا و عفت که برای اینکه کسی قامتشان را نبیند شبانه به زیارت جدشان میرفتند و امام حسن و امام حسین و امیر المومنین علیهمالسلام اطرافشان را میگرفتند، در کوفه چنان خطبهای خواندند که کل شهر کوفه گریان شد. بشیر بن خزیم اسدی نقل میکند: آن روز زینب دختر علی توجّه مرا بخود جلب کرد، بخدا قسم! زنی را که سرا پا شرم و حیا باشد از او سخنرانتر ندیدهام! گوئی سخن گفتن را از زبان امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب فرا گرفته بود، همین که همراه با اشاره دست به مردم گفت: ساکت شوید، نفسها در سینهها حبس شد
1) . عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلی الإمام الجواد)، ج11، قسم2، فاطمةس، ص 956.
و زنگها که به گردن مرکبها بود، از حرکت ایستاد. سپس به خطبه خواندن پرداخت.(1)
یا در شام وقتی مردک شامی برخاست و به یزید گفت: یا امیرالمؤمنین! این دوشیزه را به من ببخش! فاطمه در حالتی که از وحشت می لرزید، دامن عمهاش زینب را گرفت. زینب سلاماللهعلیها او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردی و فرومایگی کردی! نه تو چنین حقی داری و نه یزید! یزید خشمگین گشت و سخنانی بین او و زینب سلاماللهعلیها رد و بدل شد، تا آنکه زینب سلاماللهعلیها فرمود: اکنون که سرتاسر زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتهای و ما را مانند اسیران به هر سو میکشانی به گمانت که پیش خدا برای ما پستی و برای تو شرف و منزلت است؟ بعد حضرت در مقابل یزید خطبهای خواند که پایههای حکومت یزید را به لرزه درآورد: أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ
1) . آهی سوزان بر مزار شهیدان، ترجمه لهوف، ص147.
سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ وَ یَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّرِیفُ لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِیٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِی.
ای پسر کسانی که جدّمان (پیامبر صلیاللهعلیهوآله در فتح مکّه) اسیرشان کرد و سپس آنها را آزاد نمود، آیا از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانی، پرده آنان را بدرّی و روی آنان را بگشایی تا دشمنان آنان را از شهری به شهری ببرند و بومی و غریب به آنها چشم دوزند و نزدیک و دور، شریف و پست، چهره آنها را بنگرند، [در حالی که] از مردان آنها نه پرستاری مانده است و نه یاوری و نه نگهدار و کمککنندهای؟(1)
1) . غمنامه کربلا، ترجمه لهوف، ص200.
شاید در نگاه اول این سؤال پیش بیاید: چه اتفاقی میافتد که خانمی با این همه حیا و عفت، در برابر مردان خطبه میخواند و به کلمات سخیفشان پاسخ میدهد؟
وقتی با دقت نگاه کنیم، میبینیم ویژگی بارزی در حضرت زینب سلاماللهعلیها بود که ایجاب میکرد در هر زمانی کار مخصوص آن زمان را انجام دهند؛ زمانشناسی. یکی از خصوصیات برجسته عقیله بنی هاشم زمانشناسی ایشان است. در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
«فِی حِکْمَةِ آلِ دَاوُدَ عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ عَارِفاً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِه.»(1)
برای شخص عاقل و خردمند لازم است که نسبت به زمان خود شناخت داشته و مشغول به خود و کار خود و نگهدارنده زبان خود باشد.
در کتاب مرآت العقول در شرح این روایت آمده
1) . کافی، ج2، ص116.
است که: یکی از حکمتهایی که در زبور داوود بیان شده، این است که بر عاقل لازم است اهل زمانش را بشناسد تا بتواند بین دوست و دشمن واقعیاش، گمراه کننده و هدایت کننده، بین کسی که باید او را متابعت کند یا از او مفارقت کند، فرق بگذارد. در نتیجه از ایشان در دین و دنیایش فریب نخورد و بتواند موضع تقیه، زندگی، گوشهگیری، حبّ و بغض را تشخیص دهد.(1)
امیر المومنین علیهالسلام درباره زمانشناسی میفرمایند: «لا بدّ للعاقل من ثلاث: ان ینظر فی شأنه، و یحفظ لسانه، و یعرف زمانه.»(2)
عاقل را سه چیز است: این که در کار خود نظر کند،
1) . مرآه العقول فی شرح اخبار الرسول، ج8، ص225. "فی حکم آل داود" أی الزبور أو الأعم منه و مما صدر عنه علیه السلام أو عنهم من الحکم "علی العاقل" أی یجب أو یلزم علیه "أن یکون عارفا بزمانه" أی بأهل زمانه لیمیز بین صدیقه و عدوه الواقعیین و بین من یضله و من یهدیه، و بین من تجب متابعته و من تجب مفارقته و مجانبته، فلا ینخدع منهم فی دینه و دنیاه، و یعلم موضع التقیة و العشرة و العزلة و الحب و البغض.
2) . تحف العقول، ص144 و مستدرک نهج البلاغه،ص159.
و زبان خود نگاه دارد، و روزگار خود بشناسد.
یکی از نتایج زمانشناسی، حفظ فرد از فتنهها و اشتباهات بزرگ است. امام صادق علیهالسلام به مفضّل فرمودند:
«یَا مُفَضَّلُ، لَایُفْلِحُ مَنْ لَایَعْقِلُ، وَ لَا یَعْقِلُ مَنْ لَا یَعْلَمُ، ... وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَاتَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ.»(1)
انسانی که زمانشناس نباشد، خیلی به ضرر خود و جامعه عمل میکند.
از جمله کسانی که عالم بود ولی زمانشناس نبود، عبدالله پسر حنظله غسیل الملائکه است. او در مدینه مرد قابل احترامی بود. محل رجوع مردم بود. وقتی که امام حسین علیهالسلام برای قیام از مدینه خارج شد، او از کسانی بود که بی تفاوت رفتار کرد. همین شخص، یک سال بعد از شهادت امام، بیدار شد و با عدهای از بزرگان مدینه به شام رفت. یزید مهمانی مفصلی گرفت و شروع به
1) . کافی، ج1، ص61.
میگساری کرد و برای احترام به میهمانانش 100000 دینار به عبدالله داد و گفت: این مبلغ را خرج مدینه کن. تازه فهمیدند امام چه میگفته. وقتی از شام برگشتند، عبدالله به مردم مدینه گفت: «وَاللَّهِ مَا خَرَجْنَا عَلَی یَزِیدَ حَتَّی خِفْنَا أَنْ نُرْمَی بِالْحِجَارَةِ مِنَ السَّمَاءِ! إِنَّهُ رَجُلٌ یَنْکِحُ الْأُمُّهَاتِ، وَ الْبَنَاتِ وَالْأَخَوَاتِ وَ یَشْرِبُ الْخَمْرَ وَ یَدَعُ الصَّلَاةَ؛ ما در حالی از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن داشتیم که (بر اثر گناهان فراوان وی) از آسمان سنگ بر سر ما ببارد، او مردی است که با مادران و دختران و خواهران نیز زنا میکند؛ وی شراب مینوشد و نماز نمیخواند.»
دیگری گفت: «ما از نزد مردی آمدیم که دین ندارد، شراب مینوشد، طنبور مینوازد، نوازندگان به نزد وی به لهو و لعب مشغولند، با سگها بازی میکند، با جمعی از دزدان شبنشینی دارد.»(1)
مردم مدینه به همین خاطر بر ضد یزید قیام کردند و
1) . عاشورا ریشه ها و انگیزه ها، ص215.
تا خبر به یزید رسید، لشکری فراهم کرد و به مدینه فرستاد و چنان فجایعی در مدینه اتفاق افتاد که در تاریخ کم نظیرست. در یک روز حدود ده هزار نفر کشته شدند و جان و مال و ناموس مردم مدینه سه روز بر لشکریان حلال شد. این جریان در تاریخ به واقعه حره معروف است.(1)
یکی دیگر از کسانی که زمانشناس نبود و به موقع بیدار نشد، سلیمان صرد خزاعی بود. به وقت خودش از امام دفاع نکرد، ولی بعد قیام توابین را به راه انداخت. به قول شهید محسن گلستانی: وقتی حسین در صحنه است اگر در صحنه نباشی هرجا میخواهی باش؛ چه ایستاده به نماز چه نشسته بر سفره شراب.(2)
یکی از چیزهایی که در این ایام اعتکاف باید از خدا بخواهیم اینست که زمانشناس باشیم. اگر میخواهیم به
درد امام زمان بخوریم باید زمانشناس باشیم وگرنه به سرنوشت سلیمانها و عبداللهها دچار میشویم. وقتی زمانشناس شدیم وظیفهمان را در هر زمانی تشخیص خواهیم داد. یکی از اموری که انسان را زمانشناس میکند توجه به کلام ولایت است، چرا که ایشان بهتر از هر کسی میداند مهمترین نیاز کشور چیست. در روایت آمده است:
«أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم.»(1)
عامل دیگری که به زمانشناسی کمک می کند، بیتفاوت نبودن به مسائل روز کشور و جهان است. پدر شهید فهمیده میگوید: من میدیدم که گاهی حسین دوازده ساله صبح از کرج میرود تهران و شب برمیگردد. ازش پرسیدم: کجا میری و برمیگردی؟ گفت: در دانشگاه تعداد محدودی نشریه پخش میشود که تفکرات این دانشجویان را به هم میزند. من با پول
1) . کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص484.
تو جیبییام آنها را میخرم و پاره میکنم.
حضرت زینب سلاماللهعلیها عمری در داغ برادر سوخت. در همان ابتدای ورود، وقتی کاروان به مدینه میرسد، زینب کبری سلاماللهعلیها خود را به مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میرساند و در حالی که دو طرفِ درِ مسجد را گرفته است، خطاب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میگوید:
«یَا جَدَّاهْ إِنِّی نَاعِیَةٌ إِلَیْکَ أَخِیَ الْحُسَیْنَ وَ هِیَ مَعَ ذَلِکَ لَا تَجِفُّ لَهَا عَبْرَةٌ وَ لَا تَفْتُرُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ کُلَّمَا نَظَرَتْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ تَجَدَّدَ حُزْنُهَا وَ زَادَ وَجْدُهَا.»(1)
یا جدّاه! من خبر مرگ برادرم حسین را برای تو آوردهام. زینب پیوسته گریه میکرد و اشک و آهش تمامی نداشت. و هر بار که به برادرزادهاش علی بن الحسین علیهالسلام مینگریست، اندوهش تازه و غمش افزوده میشد.
1) . بحار الانوار، ج45، ص198.