ghaemiyeh.com
سرشناسه:اکبرنژاد، محمدتقی، ۱۳۵۸ -
عنوان و نام پدیدآور:اسرار مناسک حج/ محمدتقی اکبرنژاد.
مشخصات نشر:قم: مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۱۵۹ص.
شابک:۱۲۰۰۰ ریال978-964-973-121-6 :
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:حج
رده بندی کنگره:BP۱۸۸/۸/الف۷۳۶الف۵ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی:۱۳۰۳۰۲۵
اسرار مناسک حج
تألیف
محمّد تقی اکبر نژاد
اهداء··· 12
مقدمه··· 13
جایگاه حج در اسلام··· 18
در آرزوی کعبه··· 18
حجّ را حجّ نامیدند...··· 20
جایگاه حجّ در اسلام··· 21
فضیلت حجّ نسبت به بسیاری از عبادات··· 22
حکایتی از سعدی··· 24
مولوی و بیان گرفتاریهای مسیر حج··· 24
حج عامل عزّت و شخصیّت··· 25
کسانی که در راه حجّ بمیرند...··· 27
جهات مشابهت حجّ و مرگ··· 27
منزلت مسجد الحرام در نزد خدا··· 28
شکایت کعبه و وعده خدا به کعبه در مورد امّت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله··· 29
آثار حج··· 30
حجّ بینیازی میآورد!··· 30
بشارتی مخصوص کسانی که حجّ واجب را ترک میکنند!··· 30
تفسیر «من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی»··· 32
دسیسهای برای تعطیل کردن حجّ··· 32
حجّ اجباری··· 33
شمّهای از اسرار حج به صورت خلاصه··· 34
فلسفه حجّ از زبان امام صادق علیهالسلام ··· 36
اهمیت حج از نظر مقام معظم رهبری مد ظله العالی··· 37
آداب عمومی حج··· 38
رکن معنوی حج از نظر مقام معظم رهبری مد ظله العالی··· 40
نشانی امام زمان علیهالسلام برای کسانی که به دنبال امام میگردند!··· 40
اسرار احرام··· 44
حج سواره یا پیاده··· 46
خودتان را با امام حسن علیهالسلام مقایسه نکنید!··· 48
محدوده حرم و اسرار آن··· 48
ای شبلی احرام نبستی!··· 49
تفسیر عرفانی امام صادق علیهالسلام از احرام··· 54
فلسفه احرام از زبان امام رضا علیهالسلام ··· 55
تفسیر مقام معظم رهبری از جنبههای فردی حج··· 56
روایتی از یک احرام شگفت انگیز··· 57
وجوب لبیک گفتن در هنگام احرام··· 58
تفسیر عرفانی سیاسی امام خمینی رحمهالله از لبیک گفتن...··· 59
لبیک اللهم لک لبیک در روز قیامت!··· 59
احرام پیامبر از مسجد شجره··· 59
تحریم صید در حرم··· 60
مجازات حرمت شکنان··· 61
نکته جالب··· 63
خلاصه مطالب··· 64
اسرار مکه··· 70
ای شبلی مکه نرفتی!··· 70
تفسیر عرفانی امام صادق علیهالسلام از ورود به کعبه··· 71
مکّه را مکّه نامیدند...··· 71
مکّه را بکّه نامیدند...··· 72
دلیل دومی برای بکّه بودن مکّه!··· 72
کراهت ماندگاری در شهر مکّه··· 73
کراهت احتباء در حرم··· 74
کراهت خوابیدن در مکّه··· 74
اسرار مسجدالحرام··· 75
کعبه را بکّه نامیدند...··· 75
کعبه را کعبه نامیدند...··· 75
مکعّب بودن خانه خدا··· 76
کعبه، بیت اللّه الحرام نامیده شد...··· 76
کعبه را بیت العتیق نامیدند...··· 77
دلیل دومی برای بیت العتیق شدن کعبه··· 77
علت نامگذاری حطیم··· 77
علت اینکه کعبه در بد آب و هواترین نقطه زمین بنا شده است!··· 78
توضیح··· 82
کیفیت پیدایش مناسک حجّ··· 83
جواب امام صادق علیهالسلام از سرّ غیر عاقلانه بودن اعمال حجّ··· 88
علّت ورود حجّ اولیها به داخل کعبه··· 90
علّت استحباب غسل ورود به مسجد الحرام··· 91
دلیل کراهت و حتی حرمت هدیه دادن به کعبه··· 91
کسانی که برای کعبه نذورات و هدایا میدهند باید بدانند...!··· 93
اسرار طواف··· 95
آشنایی با مناسک حج··· 95
ای شبلی طواف نکردی...··· 96
تفسیر عرفانی سیاسی امام خمینی رحمهالله از طواف...··· 97
کیفیت پیدایش خانه کعبه و طواف··· 97
علّت دورهای طواف··· 98
توضیح··· 99
اسرار حجرالاسود و مقام ابراهیم··· 102
ای شبلی نماز نخوانده و با حجرالاسود دیدار نکردی...··· 102
تفسیر عرفانی امام صادق از استلام حجر··· 104
تفسیر عرفانی سیاسی امام خمینی رحمهالله از لمس حجرالاسود...··· 104
علّت دست مالیدن به حجرالاسود··· 105
با دست راست خدا بیعت کنید...!··· 105
سنگی از بهشت که سیاه شد...··· 106
تفاوتهای ارکان کعبه··· 106
نکته··· 107
سنگی که ابراهیم علیهالسلام را تحمل نمیکند!··· 109
دلیل بنا شدن حجر اسماعیل علیهالسلام ··· 110
فضیلت آب زمزم··· 110
توضیح··· 111
اسرار صفا و مروه··· 114
ای شبلی سعی میان صفا و مروه نکردهای...··· 115
تفسیر عرفانی امام صادق علیهالسلام از سعی··· 116
تفسیر عرفانی سیاسی امام خمینی رحمهالله از سعی ...··· 116
حکایت زنی که تشنه میدوید...··· 116
از اسرار سعی میان صفا و مروه··· 119
بهترین مکان در نزد خدا··· 119
توضیح··· 120
اسرار عرفات··· 125
روز هشتم را ترویه نامیدند...··· 126
عرفه روز اجابت دعا··· 127
عرفات، محل اعتراف!··· 130
ای شبلی عرفات نرفتهای...··· 131
توضیح··· 133
تفسیر عرفانی امام صادق علیهالسلام از وقوف عرفات··· 133
اسرار مشعر··· 135
اعمال مشعر··· 135
مزدلفه را مزدلفه نامیدند...··· 136
مشعر را مزدلفه نامیدند...··· 136
ای شبلی مشعر نرفتی...··· 137
تفسیر عرفانی سیاسی امام خمینی رحمهالله از وقوف عرفات و مشعر...··· 139
اسرار منا··· 140
اعمال منا··· 140
منا را منا نامیدند...··· 140
ای شبلی منا نرفتی و قربانی نکردی...··· 141
تفسیر عرفانی امام صادق علیهالسلام از منا··· 144
تفسیر عرفانی سیاسی امام خمینی رحمهالله از منا··· 145
سنگسار شیطان··· 146
دلیل نامگذاری مسجد خیف و فضیلت آن··· 146
مختصری از اسرار قربانی کردن··· 146
قربانی و پل صراط··· 148
کراهت روزهداری در ایام تشریق··· 148
نقل یک خاطره··· 148
بد نیست که حجّاج بترسند!!!··· 149
تذکر پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای حاجیها··· 149
رابطه حج و ولایت اهل بیت علیهمالسلام··· 150
روش به پایان بردن حجّ··· 151
داد و فریاد چه بسیار است!··· 151
زهری؛ فریب نخور، سر و صدا زیاد است!··· 152
حجّاج آخر الزمانی بترسند. پیامبر چنین خبر داده است...··· 155
نصیحت عرفانی امام صادق علیهالسلام برای حاجیها··· 156
علامت قبول شدن حجّ··· 156
نحوه استقبال از حاجی··· 157
سلام بر مجاهد راه خدا
سلام بر فقیه اهل بیت علیهمالسلام
سلام خدا بر عالم نستوهی که خود را فدای اسلام کرد تا معارف شیعی را حفظ کند.
سلام بر یگانه عالمی که حفظ معارف و کتب علمی را بر حج ابراهیمی ترجیح داد.
سلام بر او که کعبه طوافش نمود و زلالی صفا و مروّت مروه در روحش تجلی یافت. او که به جای هدی و قوچ، خود را قربانی منای عشق ساخت. او که شیطان را نه با هفت سنگ که با هزاران سنگ، رمی جمرات کرد.
این اثر را که اسرار مناسک حج نام دارد، خدمت عالم متشرع حضرت آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی تقدیم میکنم. کسی که تمام دارایی خود را صرف خرید و حفظ کتابهای خطی کرد تا میراث تشیع را از نابودی حفظ کند و به همین جهت هیچگاه استطاعت حج برایش حاصل نشد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
«وَللّهِِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ
الْعالَمِینَ»(1)
حجّ، اقدام به دیدار خانه خدا، بلکه رویت جمال صاحب خانه است. که قصد خانه برای دیدار صاحب خانه میکنند. حجّ عبادتی همزاد با آدم است. آنگاه که خداوند متعال اراده خلقت انسان را نمود و این کار با مخالفت ملائکه الهی مواجه شد. آنها برای توبه از این بیادبی، ملازم عرش شده و به طواف آن پرداختند. به همین جهت خداوند در زمین کعبه را بنا ساخت تا آدمیان نیز مانند ملائکه الهی ملازم عرش فرشی او باشند و به گرد او بچرخند.
آدم معلم الملائکه اولین حاجی و ابراهیم خلیل الرحمان اولین منادی حجّ است. حجّ یک سمبل است. مناسک آن هر کدام دارای پیام خاص و تأثیر ویژه است و یکی از اعمال عبادی و سیاسی است. به عبارتی در عین عبادت بودنش نقش بسیار شگرف سیاسی نیز دارد. به عنوان مثال نماز جمعه در حین عبادت بودن، سیاست نیز است. یا نماز جماعت در حین عبادی بودن، سیاسی نیز است.
1) . سوره آل عمران، آیه 97.
اجتماع میلیونی انسانهای واله و دلداده میتواند نقشههای فراوانی را در هم بریزد و زمینه اتحاد و انسجام امت اسلامی را فراهم کند و در نهایت اتحاد فکری در برابر دشمنان اسلام را ایجاد نماید.
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد حجّ آن است که اعمال و مناسک آن با عرفهای متعارف و عقلهای مادی قابل درک نیست. اعمال حجّ بیش از هر عبادتی با عادتهای ما ناسازگاری دارد و بیش از هر عملی ذهن ما را به خود مشغول میسازد. به عنوان مثال معنای رکوع و سجده برای هر انسانی قابل درک است؛ زیرا رکوع سمبل تعظیم و سجده سمبل اوج خفت سجده گزار و عظمت سجده شونده است. بنابراین با عرف زندگی ما انسانها و عقلهای ناقصمان سازگاری زیادی دارد. امّا حج از همان لحظه که شروع میشود ما را بر خلاف عادتهایمان به حرکت میاندازد. لباسهای دوخته را از تن در میآوریم. لباسهای کفن مانند احرام را به تن میکنیم. از نقاط مخصوصی که میقات نامیده میشوند، وارد حرم میشویم و با لبیک گفتن حلال خدا را بر خود حرام میکنیم. حتی حق نداریم پشهای را از خود برانیم. یا علف هرزهای را از زمین بکنیم. یا با همسران خویش مرتبط باشیم. زیر سایه برویم و صورت خود را بپوشانیم!
به همین جهت است که سنگینی روحی حج از سایر عبادات بیشتر است. به عبارتی کسانی میتوانند مناسک و اعمال حج را با جان و دل انجام دهند که از تعبّد و سرسپردگی بیشتری برخوردار باشند و این همان نقطه ممتاز حج نسبت
به سایر عبادات است. حقیقت عبادت چیزی جز سرسپردگی نیست. از نظر عابد واله دلیلی بالاتر از طلب یار نیست و توجیهی بالاتر از کسب رضای دوست وجود ندارد. چه دلیلی بالاتر از اینکه با این عمل سرسپردگی ثابت شود و دلبری محقق گردد. در واقع حج بهترین میدان برای تمرین بندگی است. بهترین میدان برای در هم شکستن حصار شیشهای عقل بشری و رها شدن از چون و چرا و رسیدن به میدان وسیع عاشقی.
جهت دیگر حج که آن را از سایر عبادات ممتاز میکند، تجلی «فذکرهم بایام اللّه» بودن آن است. حج تنها عبادتی است که در قدم به قدم آن انسان تاریخ گذشته خوبان عالم را به یاد میآورد و مرور میکند. خانه کعبه اولین خانهای بود که بر روی زمین بنا شد. به همین جهت یاد آور مناسک آدم علیهالسلام است. صفا و مروه یاد آور داستان آدم و حواست که در اثر تخلف از فرمان الهی باغ خرامان را از دست دادند و در سرزمین بی آب و علف مکه فرود آمدند و یکی بر صفا و دیگری بر مروه نزول کرد. مقام ابراهیم یاد آور ندای حج ابراهیم و حجرالاسود یاد آور سنگی بهشتی است که از دامن جبرئیل بر زمین گذاشته شد. لحظه لحظه حج تکرار تاریخ است. از سعی هاجر تا زمزم اسماعیل، از ظهور شیطان در جمرات و ذبح اسماعیل توسط ابراهیم خلیل، همه و همه صفحات زرین تاریخ بندگان صالح خداست. مسجد خیف که مصلای هزار پیامبر بوده و حجر اسماعیل که مدفن مادرش هاجر است. راستی این همه تاریخ را در کدامین نقطه از زمین یکجا میتوان یافت؟!
همه این لطایف و نکات است که ذهنها را کنجکاو میکند و به دنبال اسرار نهان مناسک حج سوق میدهد. شاید هیچ عبادتی به اندازه حج سؤال برانگیز نباشد. البته این مطلب هم قابل درک است و هم حرکتی مثبت در راستای افزایش معرفت دینی و عبادت عارفانه میباشد؛ زیرا اعمال حج هر کدام سمبلی است که معنایی را بیان میکند و اگر کسی از این معنا و پیام خبر نداشته باشد، از رسیدن به حقیقت آن عمل دور میماند و به پیشرفت و ترقی نمیرسد. همان طور که هر یک از علایم راهنمایی و رانندگی دارای پیامی است که اگر کسی از آن مطلع نباشد، از منافع علایم نصب شده محروم مانده و راه را گم خواهد کرد. یا همان طور که هر یک از الفاظی که در مکالمات و نوشتار خود به کار میبریم، حاوی معنایی هستند که اگر کسی از آنها بیخبر باشد، تکرار الفاظ برایش سودی نخواهد بخشید. نسلهای قبل از ما قرار گذاشتهاند که مثلاً لفظ انسان بر فلان معنا دلالت کند و لفظ فیل بر معنایی دیگر و... حال اگر کسی از این قرار داد خبر نداشته باشد، تکرار لفظ انسان و فیل و درخت و میز و ... برایش سودی نخواهد داشت.
با این توضیح روشن میشود که خداوند متعال نیز بنا به مناسبتهای تاریخی و یا تکوینی هر یک از اعمال حج را برای منظور و هدفی قرار داده است. به عنوان مثال سعی میان صفا و مروه را به عنوان یادگاری از هاجر و سمبل تحیرو سرگردانی و کمک خواهی قرار داده است. بنابراین اگر حاجی از این مطلب بیخبر باشد، چرخش در میان این دو کوه برایش بی خاصیت خواهد بود. در حالی که اگر از این معنا خبر داشته باشد، میداند که سعی میان صفا و مروه به
معنای سرگردانی میان خوف و رجا است و انسان باید هاجر وار به دنبال یاری از خدا باشد تا در نهایت، رحمت خدا را به خروش آورده و چشمه آب حیات زمزم را از اعماق دل خویش بجوشاند.
بنابراین همان طور که الفاظ کوچک میتوانند معانی بزرگی را به همراه داشته باشند، تک تک اعمال حج نیز میتوانند معانی بسیار عظیمی را در دل خود جای دهند. لذا نباید تعجب کنیم که درآوردن پیراهن دوخته به معنای درآوردن لباس ریاکاری باشد که انسان با سوزن کردن اعمال به همدیگر، لباس تقوای ظاهری برای خود میدوزد.
با این مقدمه میتوان به این نتیجه رسید که دانستن اسرار مناسک حج برای هر حاجی از ضروریات است و کسی که از این اسرار خبر نداشته باشد به تعبیر امام سجاد علیهالسلام نه احرام بسته نه لبیک گفته، نه طواف و سعی صفا و مروه به جای آورده است. نوشتهای که پیش رویتان قرار دارد، در جواب به این نیاز مثبت به رشته تحریر درآمده است. اما نه به صورتی فنی و تخصصی و با بیانی سنگین و دقیق که درک آن تنها از عهده عدّهای مخصوص برآید. بلکه با بیانی عمومی که هم برای روحانیان کاروان و اهل فن مفید است و هم برای عموم حجّاجی که قصد وصول به حقایق بیبدیل حج را در سر دارند. مطالب بر اساس مناسک فصلبندی شدهاند و در مواردی که نیاز بوده، خلاصهای از اعمال حج آورده شده است. در خلال روایات توضیحاتی اضافه شده تا شرحی بر روایت باشد.
«وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالاً وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»؛(1)
«در میان مردم اعلان عمومی برای حج بکن تا پیاده و سواره از هر راه دوری به سوی تو بیایند».
هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا
آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا
در دل آهنگ حجازست و زهی یاری بخت
اگر یک آهنگ درین پرده شود راست مرا
سرم از دایره صبر برون خواهد شد
شاید ار بگسلم این بند که در پاست مرا
از خیال حجر اسود و بوسیدن او
آب زمزم همه در عین سویداست مرا
1) . سوره حج، آیه 27.
دل من روشن از آنست که از روزن فکر
ریگ آن بادیه در دیده بیناست مرا
بر سر آتش سوزنده نشینم هردم
کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا
دلم از حلقه آن خانه مبادا محروم
کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا
از هوی و هوس خویش جدا باش، ای دل
خاک آن خانه و آن خانه خدا باش، ای دل
عمر بگذشت، ز تقصیر حذر باید کرد
به در کعبه اسلام گذر باید کرد
ناگزیرست در آن بادیه از خشک لبی
تکیه بر گریه این دیده تر باید کرد
گرد ریگی که از آن زیر قدمها ریزد
سرمه وارش همه در دیده سر باید کرد
آب و نان و شتر و راحله تشویش دلست
خورد آن مرحله از خون جگر باید کرد
روی چون در سفر کعبه کنند اهل سلوک
از خود و هستی خود جمله سفر باید کرد
سر تراشیدن و احرام گرفتن سهلست
از سر این نخوت بیهوده بدر باید کرد
شرح احرام و وقوف و صفت رمی و طواف
با دل خویش به تقریر دگر باید کرد
هر دلی را که ز تحقیق سخن بویی هست
بشناسد که سخن را بجزین رویی هست
یارب، امسال بدان رکن و مقامم برسان
کام من دیدن کعبه است و به کامم برسان
دولت وصل تو هرچند که خاصست، دمی
عام گردان و بدان دولت عامم برسان
جز به کام مدد و عون تو نتوان آمد
راه عشق تو، بدان قوت و کامم برسان
صبرم از پای درآمد، تو مرا دست بگیر
به سر تربت این صدر همامم برسان(1)
حجّ را حجّ نامیدند...
حجّ در لغت به معنای اقدام و اراده به کار رفته است. در برخی از کتب لغت نیز آمده است اقدام به کار بزرگ را حج مینامند.(2)
از آنجا که خداوند متعال در قرآن اقدام به زیارت خانه خود را با تعبیر حج بیان فرمود، از آن پس این عمل در میان مردم به نام حج شهرت یافت.
«وَللّهِِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»(1)
در روایتی حجّ به معنای رستگاری به کار رفته است:
«...عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَ الْحَجُّ حَجّا قَالَ حَجَّ فُلَانٌ أَیْ أَفْلَحَ فُلَانٌ»؛(2)
«از امام صادق علیهالسلام سؤال شد که چرا حج را حج نامیدند؟ ایشان فرمودند: حج کردن به معنای رستگار شدن و صالح شدن است».
دلیل اینکه امام علیهالسلام حج را به معنای رستگاری به کار میبرد این است که رستگاری نتیجه این اقدام است. یعنی اگر انسان حج کند، رستگار میشود. درست میشود. تبدیل به انسان صالح میشود. به همین خاطر ایشان از حج با عنوان فلاح یاد میکنند.
حج به عنوان یکی از فروع دین اسلام جزو ارکان اصلی آن محسوب میشود. حج باشکوهترین اجتماعی است که در سطح جهانی در قالب یک عبادت و با قصد قربت و خالص از تمام مقاصد مادی برگزار میشود. کمتر عبادتی در اسلام به اندازه حج توصیه شده است. در این مختصر به برخی از روایاتی که در این زمینه وارد شدهاند، اکتفا میکنیم.
شنیدم حاجییی احرام بسته
چو در ریگ بیابان گشت خسته
بخود گفت: ار چه پر تشویش راهست
جمال کعبه نیکو عذر خواهست
اگر در خانه خود را قید سازی
کجا مرغ حرم را صید سازی؟
ز هجران گر چه داری صد شکایت
به روز وصل بگذار آن حکایت
به ماهی گر پدید آید گناهی
توان بخشید جرمش به ماهی(1)
«... عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ یَحْیَی الْکَاهِلِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام یَقُولُ
وَیَذْکُرُ الْحَجَّ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله هُوَ أَحَدُ الْجِهَادَیْنِ هُوَ جِهَادُ الضُّعَفَاءِ وَنَحْنُ الضُّعَفَاءُ أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ أَفْضَلَ مِنَ الْحَجِّ إِلاَّ الصَّلَاةُ وَفِی الْحَجِّ لَهَاهُنَا صَلَاةٌ وَلَیْسَ فِی الصَّلَاةِ قِبَلَکُمْ حَجٌّ لا تَدَعِ الْحَجَّ وَأَنْتَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ أَمَا تَرَی أَنَّهُ یَشْعَثُ رَأْسُکَ وَیَقْشَفُ فِیهِ جِلْدُکَ وَیَمْتَنِعُ فِیهِ مِنَ النَّظَرِ إِلَی النِّسَاءِ وَإِنَّا نَحْنُ لَهَاهُنَا وَنَحْنُ قَرِیبٌ وَلَنَا مِیَاهٌ مُتَّصِلَةٌ مَا
1) . اوحدی مراغهای / منطق العشاق.
نَبْلُغُ الْحَجَّ حَتَّی یَشُقَّ عَلَیْنَا فَکَیْفَ أَنْتُمْ فِی بُعْدِ الْبِلَادِ وَمَا مِنْ مَلِکٍ وَلا سُوقَةٍ یَصِلُ إِلَی الْحَجِّ إِلاَّ بِمَشَقَّةٍ فِی تَغْیِیرِ مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ رِیحٍ أَوْ شَمْسٍ لا یَسْتَطِیعُ رَدَّهَا وَذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ وَتَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَوفٌ رَحِیمٌ»؛(1)
«عبداللّه بن یحیی کاهلی نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام شنیدم که درباره حج میگفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود که حج یکی از دو جهاد است. حج جهاد ضعفاست و ما از آن ضعفاء ـ مقصود امام این است که امکان جهاد به معنای جنگ با مخالفان، برایمان مهیا نیست. ـ هستیم. غیر از نماز هیچ عملی بالاتر از حج نیست. حتی اینکه در خود حج نماز است. اما در نماز حج نیست. در صورت توانایی حج را رها نکن. مگر نمیبینی که در حال حج موی سرت آشفته شده و پوست صورتت خراب میشود. از نگاه به زنان منع میشوی. ما که در مدینه و نزدیک مکه هستیم و در مسیر مکه همیشه آب داریم، برای انجام حج سختیهای فراوانی را تحمل میکنیم. بماند به شما که از راههای دور و دراز میآیید. هیچ پادشاه و تاجری نیست که بتواند خود را به حج برساند. الاّ این که تحمل مشقت کند. مانند تغییر طعم غذا و آب و هوا و حرارت خورشید. از طرفی هم امکان رد کردن آن وجود ندارد. حج
1) . الکافی، ج 4، ص 253، باب فضل الحج و العمرة و ثوابهما، ح 7.
مصداق آیه قرآن است که میفرماید: «و بارهای خود را به شهرهای دیگری حمل میکند و نمیتوانید خود را به آن برسانید مگر با تحمل مشقتهای فراوان. همانا پروردگارتان نسبت به شما دلسوز و مهربان است».
شبی در بیابان مکه از بیخوابی پای رفتنم نماند. سربنهادم و شتربان را گفتم
دست از من بدار.
پای، مسکین پیاده چند رود
کز تحمل ستوده شد بختی(1)
تا شود جسم فربهی لاغرلاغری مرده باشد از سختی
گفت: ای برادر احرام در پیش است وحرامی در پس. اگر رفتی بردی و اگر خفتی مردی.
خوش است زیر مغیلان به راه بادیه خفت
شب رحیل، ولی ترک جان بباید گفت(2)
عزت مقصد بود ای ممتحن
پیچ پیچ راه و عقبه راهزن
عزت کعبه بود آن ناحیه
دزدی اعراب و طول بادیه(3)
«اللّهَ اللّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ فَلَا یَخْلُو مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَأَدْنَی مَا یَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ»؛(1)
«از خدا بترسید. از خدا بترسید و به خانه او اهمیت بدهید. مادامی که زنده هستید آن را خالی نکنید؛ زیرا اگر خانه خدا خالی شود کمترین توجهی به شما نمیشود. کمترین عنایتی که در حق زائر میشود این است که تمام گناهان گذشتهاش بخشیده میشود».
در این روایت حضرت امیر علیهالسلام با تعبیر اللّه اللّه که یکی از تعبیرات حاکی از تأکید فراوان در زبان عربی است، مردم را به زیارت خانه خدا میخواند و آن را عامل مهم شخصیت و عزت ایشان میشمارد. حضرت امام خمینی رحمهالله در این رابطه خطاب به حجاج میفرماید:
«اکنون که موسم حج بیت اللّه الحرام است و مسلمین از اطراف جهان به زیارت خانه خدا آمدهاند، لازم است در خلال اعمال شریفه حج به یکی از بزرگترین فلسفه این اجتماع عظیم توجه داشته و به وضع اجتماعی و سیاسی کشورهای اسلامی رسیدگیکرده و از گرفتاریهای برادران ایمانی خود مطلع گشته و در رفع آن در حد وظیفه اسلامی و وجدانی کوشش کنند. اهتمام به امر مسلمین از فرائض مهمه اسلام است.»(2)
همچنین مقام معظم رهبری ـ مدّ ظله العالی ـ در این باره بیانی لطیف دارند که خدمت خوانندگان گرامی عرضه میشود:
اینکه خداوند متعال همه مسلمانان و هر که از ایشان را که بتواند، به نقطهای خاص و در زمانی خاص فرا میخواند و در اعمال و حرکاتی که مظهر همزیستی و نظم و هماهنگی است، آنان را روزها و شبهایی در کنار یکدیگر مجتمع میسازد، نخستین اثر نمایانش، تزریق احساس وحدت و جماعت در یکایک آنان و نشان دادن شکوه و شوکت اجتماع مسلمین به آنان و سیراب کردن ذهن هر یک تن آنان از احساس عظمت است.
با احساس این عظمت است که مسلمان اگر تنها در شکاف کوهی هم زندگی کند، خود را تنها حس نمیکند. با احساس این حقیقت است که مسلمین در هر یک از کشورهای اسلامی، شجاعت برخورد با اردوگاه ضدیت با اسلام، یعنی همین سلطه سیاسی، اقتصادی دنیای سرمایه سالاری و عوامل و ایادی آن و نیرنگ و فتنهگری آن را مییابند و افسون تحقیر ـ که اولین سلاح استعمارگران غربی در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست ـ درآنان نمیگیرد. با احساس این عظمت است که دولتهای مسلمان با تکیه به مردم خود، از تکیه به قدرتهای بیگانه خود را بی نیاز حس میکنند و این فاصله مصیبت بار میان ملتهای مسلمان با دستگاههای حاکم بر آنان پدید نمیآید.(1)
1) . پیام مقام معظم رهبری به حج سال 1370.
«... عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیهالسلام قَالَ مَنْ مَاتَ فِی طَرِیقِ مَکَّةَ ذَاهِبا أَوْ جَائِیا أَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الأَکْبَرِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛(1)
«ابن سنان از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که اگر کسی در راه رفت و یا برگشت از مکه بمیرد از هول و هراس بزرگ روز قیامت در امان خواهد بود».
«... رُوِیَ أَنَّ أَحْوَالَ الْحَجِّ کَأَحْوَالِ الْمَوْتِ فَکَمَا یَکْتُبُ الْإِنْسَانُ وَصِیَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ کَذَلِکَ عِنْدَ الْحَجِّ وَکَمَا یَرْکَبُ عَلَی رَاحِلَتِهِ یُحْمَلُ عَلَی الْجَنَازَةِ وَکُلُّ امْرِئٍ یَوْما سَیَرْکَبُ کَارِها عَلَی النَّعْشِ أَعْنَاقَ الْعِدَی وَالأَقَارِبِ وَإِذَا دَخَلَ الْبَادِیَةَ فَکَأَنَّمَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ وَالاِغْتِسَالُ لِلْإِحْرَامِ کَغُسْلِ الْمَیِّتِ وَلُبْسُ ثِیَابِ الْإِحْرَامِ کَالْکَفَنِ وَإِذَا خَرَجَ مِنَ الْمِیقَاتِ فَکَأَنَّهُ نُشِرَ مِنْ قَبْرِهِ وَالتَّلْبِیَةُ إِجَابَةُ الدُّعَاءِ وَیُرَی أَشْعَثَ أَغْبَرَ فَکَأَنَّهُ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَکُلَّمَا سَلَکَ عَقَبَةً یَذْکُرُ عَقَبَاتِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَعَلَّهُ یُکْفَاهَا»؛(2)
«روایت شده است که احوال حج مانند احوال مرگ است؛ زیرا همان طور که انسان وصیت خود را هنگام مرگ مینویسد، به هنگام حج نیز مینویسد. همان طور که در هنگام حج بر مرکب سوار میشود، بعد از مرگ نیز بر
روی جنازه خود حمل میشود. هر انسانی بالاخره روزی سوار بر نعش خود بر روی گردنهای یاران و نزدیکان خود حمل خواهد شد. حاجی زمانی که وارد بیابان میشود و مسافرت را شروع میکند مانند آن است که وارد قبر شده است و زمانی که غسل احرام را به جای میآورد مانند آن است که غسل میت میکند. همان طور که لباس احرام مانند کفن است و زمانی که از میقات خارج میشود مانند آن است که از قبر برانگیخته شده و لبیک گفتن هم به معنای اجابت خواستههایش در روز رستاخیر است. حاجی با وضع پریشان و غبار گرفته دیده میشود. گویا از قبر خارج شده و هر گاه که مرحلهای از مراحل حج را پشت سر میگذارد. مانند آن است که مراحل قیامت را میپیماید. به امید اینکه این مراحل او را از مراحل مخوف قیامت نجات خواهند داد».
«...عَنْ عَلِیٍّ علیهالسلام فِی حَدِیثِ الأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ الصَّلَاةُ فِی الْحَرَمَیْنِ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ وَنَفَقَةُ دِرْهَمٍ فِی الْحَجِّ تَعْدِلُ أَلْفَ دِرْهَمٍ»؛(1)
«از حضرت امیر علیهالسلام نقل شده است که در حدیث اربعمائه فرموده اند: نماز در حرمین شریفین مکه و مدینه معادل صد هزار نماز و خرج کردن یک درهم برای حج معادل هزار درهم در سایر عبادات است».
1) . وسائل الشیعة، ج 5، ص 289، باب 63، باب استحباب الصلاة، ح 6571.
«رُوِیَ أَنَّ الْکَعْبَةَ شَکَتْ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی الْفَتْرَةِ بَیْنَ عِیسَی وَمُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِمَا فَقَالَتْ یَا رَبِّ مَا لِی قَلَّ زُوَّارِی مَا لِی قَلَّ عُوَّادِی فَأَوْحَی اللّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهَا أَنِّی مُنْزِلٌ نُورا جَدِیدا عَلَی قَوْمٍ یَحِنُّونَ إِلَیْکِ کَمَا تَحِنُّ الأَنْعَامُ إِلَی أَوْلادِهَا وَیُزَفُّونَ إِلَیْکِ کَمَا تُزَفُّ النِّسْوَانُ إِلَی أَزْوَاجِهَا یَعْنِی أُمَّةَ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله»؛(2)
«روایت شده است که کعبه در مدت زمانی که میان حضرت عیسی علیهالسلام و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فاصله شد، خدمت خداوند متعال شکایت کرد و گفت: پروردگارا چه اتفاقی افتاده که زائران من کم شده است؟ خداوند به او وحی کرد که من بزودی نور جدیدی ـ پیامبر خاتم ـ را بر این قوم نازل میکنم. همان طور که حیوانات به بچههایشان مهر میورزند، آنها به تو محبت خواهند کرد و همان طور که زنان، خود را برای همسرانشان تزئین میکنند، آنان خود را برایت زیور خواهند کرد».
تابم ای کعبه مقصود برفت
از تنور دل من دود برفت
در غم هجر تو ای کعبه عشق
صبر ایوبم اگر بود برفت(3)
علاوه بر آثار و برکات بی پایان سیاسی و معنوی حج که در فصل بعدی خواهد آمد، برخی از آثار مادی نیز برای حج بیان شده است که در ادامه میآید.
«... قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیهالسلام ثَلَاثَةٌ مَعَ ثَوَابِهِنَّ فِی الآْخِرَةِ الْحَجُّ یَنْفِی الْفَقْرَوَالصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلِیَّةَ وَالْبِرُّ یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ»؛(1)
«امام باقر علیهالسلام فرمود: سه چیز علاوه بر ثواب اخروی برکات مادی نیز دارد. حج فقر را دور میکند. صدقه بلا را دفع مینماید و نیک رفتاری با مردم عمر را زیاد میگرداند».
«... قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله سَافِرُوا تَصِحُّوا وَجَاهِدُوا تَغْنَمُوا وَحُجُّوا تَسْتَغْنُوا»؛(2)
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مسافرت کنید تا تنتان سالم بماند. جهاد کنید تا به غنیمت برسید و حج کنید تا بی نیاز گردید».
اهمیت یک چیز را از دو راه میتوان شناخت. اول از طریق ثواب و آثار مثبتی که برای آن شمرده شده و دوم از راه عقاب و عذابیکه برای آن در نظر گرفته شده است. حج از جمله عباداتی است که خداوند در قرآن تصریح کرده است که اگر
کسی آن را ترک کند، کافر است. به عبارتی این افراد اگر چه در دنیا مسلمان محسوب میشوند. اما در آخرت که جهان حقیقت است و نه ظاهر، با کفار محشور خواهند شد و در آتش جهنم با آنها خواهند سوخت.
«وَللّهِِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»:(1)
«خداوند بر گردن مردم حق دارد که در صورت توانایی خانه او را زیارت کنند. در غیر این صورت اگر کسی کافر شود. بدانید که خداوند از تمام عالیمان بی نیاز است».
از آنجا که خداوند کافر شدن را در نقطه مقابل امر به حج آورده است. مقصودش آن است که اگر کسی حج را ترک کند و نافرمانی نماید، کافر است. در پایان آیه نیز اشاره میکند که خدا نیازی به حج شما ندارد. بلکه تمام آثار و برکات دنیوی و اخروی آن متوجه خود شماست و این شما هستید که برای بقای خود نیازمند حج هستید.
در تأیید این مطلب روایات متعددی وارد شده است.
«یَا عَلِیُّ تَارِکُ الْحَجِّ وَهُوَ مُسْتَطِیعٌ کَافِرٌ یَقُولُ اللّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ یَا عَلِیُّ مَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَتَّی یَمُوتَ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَهُودِیّا أَوْ نَصْرَانِیّا»؛(2)
«ای علی کسی که حج را با وجود استطاعت ترک کند،
کافر است؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: برای خداست که مردم در صورت استطاعت حج به جای آورند و اگر کسی کفر ورزد، بداند که خدا از تمام جهانیان بی نیاز است. ای علی کسی که امروز و فردا کند و یا تأخیر بیندازد تا بمیرد در این صورت خداوند در روز قیامت او را یهودی و نصرانی محشور میکند».
«... عَنِ الصَّادِقِ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَمَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الآْخِرَةِ أَعْمی وَأَضَلُّ سَبِیلاً قَالَ نَزَلَتْ فِیمَنْ یُسَوِّفُ الْحَجَّ حَتَّی مَاتَ وَلَمْ یَحُجَّ فَهُوَ أَعْمَی فَعَمِیَ عَنْ فَرِیضَةٍ مِنْ فَرَائِضِ اللّهِ»؛(1)
«از امام صادق علیهالسلام درباره این آیه سؤال شد: کسی که در این دنیا کور باشد در آخرت نیز کور و گمراه خواهد بود. امام علیهالسلام فرمود: این آیه درباره
کسانی نازل شده است که حج را به تأخیر انداختند تا مرگشان رسید. چنین افرادی از واجب الهی کور شدهاند».
«...عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللّهِ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام إِنَّ نَاسا مِنْ هَولاءِ الْقُصَّاصِ یَقُولُونَ إِذَا حَجَّ الرَّجُلُ حَجَّةً ثُمَّ تَصَدَّقَ وَوَصَلَ کَانَ خَیْرا لَهُ فَقَالَ کَذَبُوا لَوْ فَعَلَ هَذَا النَّاسُ لَعُطِّلَ هَذَا الْبَیْتُ إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ
1) . تفسیرالقمی، ج 2، ص 24، کیفیة خلقة العرش / مستدرک الوسائل، ج 8، ص 17، باب 5، باب وجوب الحج مع الاستطاعة، ح 8948 ـ 4.
جَعَلَ هَذَا الْبَیْتَ قِیَاما لِلنَّاسِ»؛(1)
«عبد الرحمان نقل میکند که به امام صادق علیهالسلام عرض کردم که برخیاز این مردم میگویند: اگر مردی یک
بار حج به جای آورد و بعد از آن به جای تکرار حج به فقرا صدقه بدهد، بهتر است. آیا این حرف درست است؟
فرمود: اینها دروغ میگویند. اگر مردم این کار را بکنند. خانه خدا تعطیلشود. در حالی که خداوند زیارت کعبه را مایه سربلندی و عزت مسلمین قرار داده است».(2)
«... عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ لَوْ عَطَّلَ النَّاسُ الْحَجَّ لَوَجَبَ عَلَی الْإِمَامِ أَنْ یُجْبِرَهُمْ عَلَی الْحَجِّ إِنْ شَاءُوا وَإِنْ أَبَوْا فَإِنَّ هَذَا الْبَیْتَ إِنَّمَا وُضِعَ لِلْحَجِّ»؛(3)
«عبداللّه بن سنان از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: اگر مردم زیارت خانه خدا را ترک کنند، بر امام واجب
1) . وسائل الشیعة، ج 11، ص 22، باب 4، باب عدم جواز تعطیل الکعبة، ح 14145.
2) . البته لازم به توضیح است که در گذشته به جهت مشکلات فراوان حج و مخارج بسیار سنگین آن، کمتر کسی حاضر به انجام عمل حج میشد. به همین خاطر نیز اهل بیت علیهمالسلاممردم را به تکرار حج تشویق میکردند تا خانه خدا معطل نماند. به همین جهت در زمان ما که تعداد زوار بسیار زیاد است، تکرار حج و یا عمره نه تنها موجب رونق زیارت خانه خدا نمیشود، بلکه گاه باعث بروز مشکلات فراوانی نیز میگردد. به همین جهت در زمانی مثل زمان ما انفاق به جای حج و عمره مستحبی پسندیده است. همان طور که در روایتی از امام کاظم علیهالسلام آمده است که سرپرستی یک خانواده نیازمند از هفتاد بار حج و عمره با فضیلتتر است.
3) . الکافی، ج 4، ص 272، باب الإجبار علی الحج، ح 2.
است که آنها را چه بخواهند و چه نخواهند مجبور به انجام حج بکند؛ زیرا این خانه برای حج کردن بنا شده است و نباید خالی بماند».
این روایت بیش از هر روایت دیگری گویای اهمیت و ضرورت حج است که حتی اگر مردم کوتاهی کنند و خانه کعبه معطل بماند. در این صورت امام وظیفه دارد که مردم را با اجبار به حج بفرستد.
با وجود اینکه فلسفه مناسک حج در ادامه به طور منظم و پیوسته و کامل بیان خواهد شد. در این فصل شمّهای از اسرار آن را که در واقع روح و روان حج است میآوریم تا آمادگی نسبت به درک حقایق حج و تأمل در آنها بیش از پیش مهیا گردد.
امام رضا علیهالسلام در حدیث مفصلی که در آن اسرار بسیاری از عبادات و اعمال را بیان کردهاند، به خلاصهای از اسرار اعمال و مناسک حج را اشاره نمودهاند که در ادامه به طور کامل میآوریم.
«... عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا علیهالسلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ إِنَّمَا أُمِرُوا بِالْحَجِّ لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَطَلَبِ الزِّیَادَةِ وَالْخُرُوجِ مِنْ کُلِّ مَا اقْتَرَفَ الْعَبْدُ تَائِبا مِمَّا مَضَی مُسْتَأْنِفا لِمَا یَسْتَقْبِلُ مَعَ مَا فِیهِ مِنْ إِخْرَاجِ الأَمْوَالِ وَتَعَبِ الأَبْدَانِ وَالاِشْتِغَالِ عَنِ الأَهْلِ وَالْوَلَدِ وَحَظْرِ النَّفْسِ عَنِ اللَّذَّاتِ شَاخِصا فِی الْحَرِّ وَالْبَرْدِ ثَابِتا عَلَی ذَلِکَ دَائِما مَعَ الْخُضُوعِ
وَالاِسْتِکَانَةِ وَالتَّذَلُّلِ مَعَ مَا فِی ذَلِکَ لِجَمِیعِ الْخَلْقِ مِنَ الْمَنَافِعِ لِجَمِیعِ مَنْ فِی شَرْقِ الأَرْضِ
وَغَرْبِهَا وَمَنْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ مِمَّنْ یَحُجُّ وَمِمَّنْ لَمْ یَحُجَّ مِنْ بَیْنِ تَاجِرٍ وَجَالِبٍ وَبَائِعٍ وَمُشْتَرٍ وَکَاسِبٍ وَمِسْکِینٍ وَمُکَارٍ وَفَقِیرٍ وَقَضَاءِ حَوَائِجِ أَهْلِ الأَطْرَافِ فِی الْمَوَاضِعِ الْمُمْکِنِ لَهُمُ الاِجْتَِماعُ فِیهِ مَعَ مَا فِیهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَنَقْلِ أَخْبَارِ الأَئِمَّةِ علیهمالسلام إِلَی کُلِّ صُقْعٍ وَنَاحِیَةٍ کَمَا قَالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ ...»؛(1)
«اگر مردم به حج کردن امر شدهاند، برای آن است که به محضر خدا برسند و افزایش نعمتها را طلب بکنند. از آلودگیها خارج شده و توبه کنند. اعمال صالح را از سر بگیرند. به خصوص که حاجی برای حج مجبور است از اموال خود بگذرد و سختی را به تن بخرد و از دوستان و فرزندان دور شود و لذتهای مادی را بر خود حرام کند و در سرما و گرما به حج مشغول شود و پیوسته در حال خضوع و بیچارگی و ذلت باشد.
گذشته از منافع عمومی که برای همه افراد از شرق و غرب تا دریا و خشکی از کسانی که حج کرده و یا نکردهاند، از تاجر و خریدار، فروشنده و مشتری، درمانده و کرایه دهنده و فقیر همه و همه در این مسافرت خیر میبینند.(2)
همچنین باعث میشود که نیازهای اهالی
نواحی مختلف در جاهایی که امکان اجتماع وجود دارد، برطرف شود.(1)
علاوه بر اینکه در این اجتماعات میتوانند اخبار ما ائمه را نقل کنند و حقانیت ما را به همگان از تمام نواحی برسانند. همان طور که خدا میفرماید: چرا از هر فرقه گروهی به سوی مراکز علم کوچ نمیکنند تا دین خدا را یاد بگیرند و بعد از بازگشت به وطن خود، مردم را انذار کنند و از خدا بترسانند. تا شاید مردم بترسند».
«... عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام فَقُلْتُ لَهُ مَا الْعِلَّةُ
الَّتِی مِنْ أَجْلِهَا کَلَّفَ اللّهُ الْعِبَادَ الْحَجَّ وَالطَّوَافَ بِالْبَیْتِ فَقَالَ إِنَّ اللّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ ... أَمَرَهُمْ بِمَا یَکُونُ مِنْ أَمْرِ الطَّاعَةِ فِی الدِّینِ وَمَصْلَحَتِهِمْ مِنْ أَمْرِ دُنْیَاهُمْ فَجَعَلَ فِیهِ الاِجْتَِماعَ مِنَ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ لِیَتَعَارَفُوا وَلِیَنْزِعَ کُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ وَلِیَنْتَفِعَ بِذَلِکَ الْمُکَارِی وَالْجَمَّالُ وَلِتُعْرَفَ آثَارُ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَتُعْرَفَ أَخْبَارُهُ وَیُذْکَرَ وَلا یُنْسَی وَلَوْ کَانَ کُلُّ قَوْمٍ إِنَّمَا یَتَّکِلُونَ عَلَی بِلَادِهِمْ وَمَا فِیهَا هَلَکُوا وَخَرِبَتِ الْبِلَادُ وَسَقَطَتِ الْجَلَبُ وَالأَرْبَاحُ وَعَمِیَتِ الأَخْبَارُ وَلَمْ تَقِفُوا عَلَی ذَلِکَ فَذَلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ»؛(2)
«هشام بن حکم نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام درباره علت حج
سؤال کردم و پرسیدم که چرا خداوند متعال بندگانش را مکلف به انجام حج و طواف ساخته است؟ فرمود: خداوند بندگانش را آفرید و آنها را به چیزهایی که مصلحت دین و دنیایشان در آن بود امر کرد. خداوند اجتماع در حج را از مشرق و مغرب واجب کرد تا مسلمین همدیگر را بشناسند و مردمان مختلف برایتجارت از شهر خود خارج شوند تا به این وسیله کرایه دهندگان شتر نفع ببرند و روایات و آثار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شناخته شوند و با گفتگوی درباره آنها به فراموشی سپرده نشوند. در حالی که اگر هر قومی تنها به آنچه که در شهر خودشان است، قناعت میکردند از بین میرفتند و شهرها خراب و منافع و سودها ساقط میشدند و اخبار خاندان رسالت از بین میرفت و مردم از آنها باخبر نمیشدند. اینها علت وجوب حج هستند».
خدا را سپاس که حج را همچون ذخیرهای تمام نشدنی و چشمهای همیشه جوشان و چون جویباری زلال و مستمر برای امت خالده قرارداد که در هر حال آن که بشناسد و قدر داند، توان استفاده از آن را خواهد داشت و آن را داروی این بیماریهای مهلک خواهد ساخت.(1)
1) . پیام رهبری به حج در سال 1370.
«... عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام یَقُولُ مَا یُعْبَأُ بِمَنْ یَومُّ هَذَا الْبَیْتَ إِذَا لَمْ یَکُنْ فِیهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ حِلْمٌ یَمْلِکُ بِهِ غَضَبَهُ وَخُلُقٌ یُخَالِقُ بِهِ مَنْ صَحِبَهُ وَوَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللّهِ»؛(1)
«صفوان جمال
نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: اگر کسی که به زیارت این خانه میرود، فاقد سه خصلت باشد، زیارتش ارزشی ندارد. حلمی که در هنگام غضب جلودار او باشد. اخلاق نیکویی که با همراهان مأنوس باشد. ورعی که او را از معصیت خدا بازدارد».
شاید بهترین روایت در زمینه آداب عمومی حج، روایتی است که از امام صادق علیهالسلام در این باره صادر شده است. نورانیت خیره کنندهای فقرات رسای آن را در بر گرفته است و متن آن بهترین دلیل بر صدور آن از امام علیهالسلام میباشد و امّا متن روایت:
«... قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ لِلَّهِ تَعَالَی مِنْ کُلِّ شَاغِلٍ وَحِجَابٍ وَفَوِّضْ أُمُورَکَ إِلَی خَالِقِهَا وَتَوَکَّلْ عَلَیْهِ فِی جَمِیعِ حَرَکَاتِکَ وَسَکَنَاتِکَ وَسَلِّمْ لِقَضَائِهِ وَحُکْمِهِ وَقَدَرِهِ وَدَعِ الدُّنْیَا وَالرَّاحَةَ وَالْخَلْقَ وَاخْرُجْ مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جِهَةِ الْمَخْلُوقِینَ وَلا تَعْتَمِدْ عَلَی زَادِکَ وَرَاحِلَتِکَ وَأَصْحَابِکَ وَقُوَّتِکَ وَشَبَابِکَ وَ مَالِکَ مَخَافَةَ أَنْ
1) . تهذیب الأحکام، ج 5، ص 445، باب 26، باب من الزیادات فی فقه الحج، ح 195.
یَصِیرَ ذَلِکَ عَدُوّا وَوَبَالاً فَإِنَّ مَنِ ادَّعَی رِضَی اللّهِ وَاعْتَمَدَ عَلَی مَا سِوَاهُ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ وَبَالاً وَعَدُوّا لِیَعْلَمَ أَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَلا حِیلَةٌ وَلا لأَِحَدٍ إِلاَّ بِعِصْمَةِ اللّهِ وَ تَوْفِیقِهِ فَاسْتَعِدَّ اسْتِعْدَادَ مَنْ لا یَرْجُو الرُّجُوعَ وَأَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَرَاعِ أَوْقَاتَ فَرَائِضِ اللّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صلیاللهعلیهوآله وَمَا یَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَدَبِ وَالاِحْتِمَالِ وَالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ وَالشَّفَقَةِ وَالسَّخَاوَةِ وَإِیثَارِ الزَّادِ عَلَی دَوَامِ
الأَوْقَاتِ...»؛(1)
«امام صادق علیهالسلام فرمود: هر گاه خواستی به حج بروی دلت را از هر مشغول کننده و حجابی خالی کن و امورت را به خالق خویش بسپار و در تمام حرکات و اعمال به او توکل کن. تسلیم قضا و حکم و تقدیرات او باش. دنیا و راحتی و غیر خدا را رها کن و از تمام حقوقی که از سوی بندگان به گردن داری خود را آزاد کن. به چیزی غیر از خدا از قبیل توشه و مرکب و دوستان و توانمندیها، جوانی و ثروتت تکیه نکن. از ترس اینکه ممکن است خداوند همه آنها را وبال گردن و دشمنت قرار بدهد؛ زیرا هر کس که مدّعی جلب رضای خدا باشد و با این حال به غیر او تکیه کند. خداوند همه آن چیزها را وبال و دشمنش قرار میدهد. تا بفهمد که نیرو و مانع و چارهای جز با عنایت و حفظ خداوند متعال وجود ندارد.
مانند کسی که امید برگشت ندارد خود را مهیّای حج کن و اوقات
1) . مستدرکالوسائل، ج10، ص 172، باب 17، باب نوادر ما یتعلق بأبواب العود، ح 11771 ـ 6.
واجبات و مستحباتی را که سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند، مراعات کن و ادب و تحمل و صبر و شکر و دلسوزی و سخاوت و ایثار در توشه را در همه احوال مد نظر داشته باش...».
حج مظهر توحید، و کعبه خانه توحید است. اینکه در آیات کریمه مربوط به حج، بارها از ذکراللّه سخن رفته، نشانه آن است که در این خانه و به برکت آن، باید هر عامل غیر خدا از صحنه ذهن و عمل مسلمین زدوده شود و بساط انواع شرک از زندگی آنان برچیده شود. در این محیط، محور و مرکز هر حرکتی خداست و طواف و سعی و رمی و وقوف و دیگر شعائراللّه حج، هر یک به نحوی نمایش انجذاب به «اللّه» و طرد و نفی و برائت از «انداد اللّه»(1)
است. این است آن «ملت حنیف»
ابراهیم علیهالسلام ؛ بت شکن بزرگ و منادی توحید بر فراز قله تاریخ.(2)
«...عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام یَقُولُ یَفْقِدُ النَّاسُ
إِمَامَهُمْ فَیَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَلا یَرَوْنَهُ»؛(3)
«از عبید اللّه بن زراره نقل شده که از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: روزگاری میرسد که مردم امام خودشان را گم میکنند. او در موسم حج حاضر میشود و مردم را میبیند. اما آنها او را نمیبینند».
غیر از این روایت، روایات بسیاری دلالت میکنند که آن حضرت هر ساله در موسم حج حاضر میشود و همراه با مردم به طواف و سعی و وقوف در عرفات و مشعر میپردازد. با آنها مینشیند. با ایشان صحبت میکند. مردم او را میبینند اما نمیشناسند. نمونههایی از این دیدارها در کتاب «موسوعة توقیعات الامام المهدی» و ترجمه آن کتاب «مجموعه کامل نامهها و رهنمودهای امام زمان علیهالسلام » آمده است.
دینِ ترا تا شود اَرکان تمام
روی نِه از خانه به رُکن و مَقام
گرنه بُوَد راحله باد پای
راحله از پا کن و اندر رَه آی
سایه بَفَرقَت که مَغیلان کند
بِه کِه سرا پرده سلطان کند
بانگِ حَدی بشنو و صوتِ دَرای
شو چو شُتُر گرم رَود تیزپای
بار به میعادِ تَعَبُّد رسان
رخت به میقاتِ تَجَرُّد رسان
رشته تدبیر ز سوزن بکش
خلعتِ سوزن زده از تن بکش
هرچه دران بخیه زدی ماه و سال
آر برون از همه، سوزن مثال
گر نَه زمرگشت فراموشِیَت
بِه که بُوَد کارْ کَفَن پوشِیَت
لب بگشا یافتنِ کام را
نعره لبیک زن اِحرام را
موی پژولیده و رُخ گردناک
سینه خراشیده و دل دردناک
رُو به حَرَم کن که در آن خوش حریم
هست سیه پوش نگاری مقیم
صحن حَرَم روضه خُلدِ برین
او بچنان صحنی مربّع نشین
تا شِکَنی شیشه ناموس و ننگ
کرده نهان در ته دامانْت سنگ
چو تو از آن سنگ شوی بوسه چین
بوسه زنِ دستِ کِه باشی؟ ببین!
سوی قدمگاهِ خلیل اللّه آی
پا چو نیابی، به رَهَش دیده سای
از لبِ زمزم شنو این زمزمه
کز نمِ ما زنده دِلَند این همه
تا نشود در عَرَفاتَت وُقوف
کَی شود از راهِ نجاتت وقوف
کَبْشِ مَنِی را به مِنا ریز خون
نَفْسِ دَنی را به فنا کُن زبون
سنگ بدست آر زِ رَمی جمار
دیوِ هَوا را کُن از آن سنگسار
چون دل از این سنگ بپرداختی
کارِ حج و عُمره بهم ساختی
شکرِ خدا گوی که توفیق داد
ره بسوی خانه خویشش گشاد
ورنه، کِه یارَد که به آن رَه بَرَد!
ورچه شود مرغ بدان ره پَرَد
ای ز گلت نازده سر حب دل
مانده ز حب وطنت پا به گِل
خیز که شد پرده کش و پرده ساز
مطرب عشاق به راه حجاز
یکدم از این پرده سماعی بکن
هر چه نه زین پرده و داعی بکن
دین تو را تا شود ارکان تمام
روی نه از خانه برون کن مقام
ناقه اگر نیست تو را زیر ران
بر قدم ناقه روان شو روان
گر نبود راحلهای، باد پای
راحله از پا کن و در ره در آی
گر باد یمت نبود دسترس
جلد قدم پای فرار تو بس
ته به تَهَش بسته ز گرد و غبار
کرده تَهَش خار به میخ استوار
پا شنه از خنده دهان کرده باز
زآبلهها ریخته اشک نیاز
واله و حیران زده و مستهام
خنده کنان، گریه کنان میخرام
پشت امید تو به خورشید گرم
بستر آسایشت از ریگ نرم
سایه فرقت که مغیلان کنند
به که سرا پرده سلطان کنند
باد مخالف زده دردیده ریگ
پای فرو رفته به تفسیده ریگ
به که نشینی به مهب شمال(1)
1) . عبدالرحمان جامی.
«الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی وَاتَّقُونِ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ»؛(1)
«مناسک حج تنها در ماههای معینی صورت میگیرد. بنابراین کسانی که حج بر آنها واجب شده است. بدانند که ارتباط جنسی، معصیت و جرّ و بحثهای بیهوده در حج وجود ندارد و هر کار نیکی که انجام بدهید خدا از آن آگاه است بنابراین تا میتوانید زاد و توشه بردارید که بهترین توشه تقوا است. از معصیت من بترسید ای صاحبان عقل و خرد».
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست(2)
از نظر جغرافیایی خانه کعبه در میان مسجد الحرام و مسجد الحرام در میان شهر مکه و شهر مکه نیز در میان بیابان وسیعی که به آن حرم گفته میشود، قرار دارد. حرم به محدوده وسیعی که در اطراف شهر مکه قرار دارد گفته میشود. منطقهای بیآب و گیاه، خشک و فاقد هر نوع امکانات زندگی که از قداست ویژهای برخوردار است. بعد از احرام کارهای بسیاری بر حاجی حرام میشود. به همین دلیل این منطقه را حرم و عملی را که باعث حرام شدن کارهای حلال بر حاجی میشود، احرام میگویند. به عبارتی همان طور که بعد از تکبیر اول نماز، کارهای مباح و جایزی مانند غذا خوردن، راه رفتن، خندیدن، صحبت کردن بر نمازگزار حرام میشود، حاجی نیز بعد از رسیدن به حرم و با گفتن لبیک اللهم لک لبیک اعمال مباح بسیاری را بر خود حرام میگرداند. صحرایی که حرم نامیده میشود، شکل مشخصی ندارد. برخی از اطراف آن نزدیک مکه و برخی دیگر کیلومترها از آن دور هستند.
همان طور که شخص نمازگزار زمانی میتواند تکبیرة الاحرام بگوید که رو به قبله ایستاده باشد. حاجی نیز زمانی میتواند احرام ببندد که به نقاط خاصی از حرم که به آنها میقات گفته میشود، برسد. به عبارتی در صورت اختیار تنها باید از محلهای معینی وارد حرم شود و لبیک بگوید. خلاصه اینکه احرام عمره تمتع باید در محل خاصی که «میقات» نامیده میشود انجام شود. در راههایی که به مکه منتهی میشود پنج میقات به نامهای زیر وجود دارد:
1 ـ مسجد شجره (ذوالحلیفه): میقات کسانی است که از سمت مدینه وارد حرم میشوند.
2 ـ وادی عتیق: میقات کسانی است که از عراق و نجد به سوی حرم حرکت کرده باشند.
3 ـ قرن المنازل: میقات کسانی است که از سمت طائف وارد حرم بشوند.
4 ـ یلملم: میقات کسانی است که از راه یمن وارد حرم شوند.
5 ـ جحفه: میقات کسانی است که از راه شام به سمت حرم حرکت کرده باشند.
از جمله آداب و اعمال احرام آن است که حاجی بعد از رسیدن به میقات غسل میکند و لباسهای دوخته را از تن خارج کرده و لباسهای غیر دوخته میپوشد و با لبیک اللهم لک لبیک گفتن به حالت احرام در میآید و بسیاری از مباحات را بر خود حرام میکند که برخی عبارتند از: تمام زنان حتی همسر خود، عطر و هر چیز خوشبو کننده، آیینه، زیر سایه رفتن، شکار حیوانات خشکی حتی اگر کشتن مگسی باشد. مگر حیواناتی که مانند مار و عقرب که قصد گزیدن داشته باشند. کندن گیاهان داخل حرم، قسم خوردن به نام اللّه و اموری از این قبیل. در صورتی که مرتکب آنها شود، معصیت کرده و در برخی از موارد باید کفاره بدهد.
مرد حجی همره حاجی طلب
خواه هندو خواه ترک و یا عرب
منگر اندر نقش و اندر رنگ او
بنگر اندر عزم و در آهنگ او
گر سیاه است و هم آهنگ تو است
تو سپیدش دان که همرنگ تو است
ور سفید است و ورا آهنگ نیست
زو ببرکز دل مر او را رنگ نیست(1)
1) . مولوی، مثنوی، به اهتمام علاّمه محمّدتقی جعفری، ج 2، ص 354؛ نیکلسون، ج 1، ص 178؛ رمضانی، ج 1، ص 58.
بسیاری از حجاج خانه خدا، از راههای دور خود را به این مکان مقدّس میرسانند. به همین جهت اغلب از وسایل نقلیه متناسب با زمان خود به این سفر الهی عازم میشوند. در میان حضرات معصومین علیهمالسلام برخی مانند امام حسن علیهالسلام با وجود توانایی مالی و داشتن مرکب و وسیله نقلیه، با پای پیاده مسیر مدینه تا مکه را راه میرفتند و سوار مرکب نمیشدند. به همین جهت برخی از اصحاب و شیعیان به پیروی از آن امام علیهالسلام اقدام به چنین کاری میکردند که با مخالفت اهل بیت علیهمالسلام مواجه شد. برای دانستن دلیل این ممانعت به این روایات توجه نمایید.
«... عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ إِنَّا کُنَّا نَحُجُّ مُشَاةً فَبَلَغَنَا عَنْکَ شَیْءٌ فَمَا تَرَی قَالَ إِنَّ النَّاسَ لَیَحُجُّونَ مُشَاةً وَیَرْکَبُونَ قُلْتُ لَیْسَ عَنْ ذَلِکَ أَسْأَلُکَ قَالَ فَعَنْ أَیِّ شَیْءٍ سَأَلْتَ قُلْتُ أَیُّهُمَا أَحَبُّ إِلَیْکَ أَنْ نَصْنَعَ قَالَ تَرْکَبُونَ أَحَبُّ إِلَیَّ فَإِنَّ ذَلِکَ أَقْوَی لَکُمْ عَلَی الدُّعَاءِ وَالْعِبَادَةِ»؛(1)
«سیف تمار نقل میکند که به امام صادق علیهالسلام عرض کردم. ما با پای پیاده به حج میرفتیم تا اینکه سخن عجیبی از طرف شما به ما رسید! نظرتان چیست؟ امام فرمود: این طبیعی است برخیبا پای پیاده و برخی سواره به حج میروند! عرض کردم: منظورم این نبود. فرمود: پس سؤالت چیست؟ عرض کردم: دوست دارید ما با کدام یک از این
1) . الکافی، ج 4، ص 456، باب الحج ماشیا و انقطاع مشی الماشی، ح 2.
دو روش حج به جای آوریم؟ فرمود: اگر سواره به حج بروید از نظر من بهتر است؛ زیرا در این صورت حال عبادت و دعا برایتان بیشتر خواهد بود».
«... عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام إِنَّا نُرِیدُ أَنْ نَخْرُجَ إِلَی مَکَّةَ مُشَاةً فَقَالَ لَنَا لا تَمْشُوا وَاخْرُجُوا رُکْبَانا قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللّهُ إِنَّهُ بَلَغَنَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام أَنَّهُ کَانَ یَحُجُّ مَاشِیا فَقَالَ کَانَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهماالسلام یَحُجُّ مَاشِیا وَتُسَاقُ مَعَهُ الْمَحَامِلُ وَالرِّحَالُ»؛(1)
«ابن بکیر نقل میکند به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: آقا ما با پای پیاده عازم حج خواهیم شد. فرمود: پیاده نروید. بلکه سواره بروید. عرض کردم: خدا شما را حفظ کند. در خبرها آمده است که جدتان امام حسن علیهالسلام با پای پیاده به حج
میرفتند. چرا ما نرویم؟ فرمود: حسن بن علی علیهماالسلام پیاده میرفت در حالی که شتران و بارها در مقابلشان حرکت میکردند. خودتان را با ایشان مقایسه نکنید».
درباره کیفیت تعیین محدوده حرم به روایت ذیل توجه نمایید.
«... عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیهالسلام
1) . الکافی، ج 4، ص 455، باب الحج ماشیا و انقطاع مشی الماشی، ح 1.
عَنِ الْحَرَمِ وَأَعْلَامِهِ کَیْفَ صَارَ بَعْضُهَا أَقْرَبَ مِنْ بَعْضٍ وَبَعْضُهَا أَبْعَدَ مِنْ بَعْضٍ فَقَالَ إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمَّا أَهْبَطَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ هَبَطَ عَلَی أَبِی قُبَیْسٍ فَشَکَا إِلَی رَبِّهِ الْوَحْشَةَ وَأَنَّهُ لا یَسْمَعُ مَا کَانَ یَسْمَعُهُ فِی الْجَنَّةِ فَأَهْبَطَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْهِ یَاقُوتَةً حَمْرَاءَ فَوَضَعَهَا فِی مَوْضِعِ الْبَیْتِ فَکَانَ یَطُوفُ بِهَا آدَمُ فَکَانَ ضَوْوهَا یَبْلُغُ مَوْضِعَ الأَعْلَامِ فَیُعَلَّمُ الأَعْلَامُ عَلَی ضَوْئِهَا وَجَعَلَهُ اللّهُ حَرَما»؛(1)
«احمد بن محمد نقل میکند که از امام کاظم علیهالسلام درباره حرم و میقاتهای آن سؤال کردم و پرسیدم که چرا برخی از این میقاتها از برخی دیگر به مکه نزدیکتر است! در جواب فرمود: زمانی که خداوند آدم علیهالسلام را از باغی که در آن بود پایین آورد، او را بر بالای کوه ابی قبیس فرود آورد. آدم از تنهایی خود به خدا شکایت کرد. از اینکه در بهشت صداهای خوشی را میشنید که در اینجا نمیشنود. خداوند متعال یاقوت سرخی را فرود آورد و در محل فعلی کعبه قرار داد تا آدم علیهالسلام به دور آن طواف کند. یاقوت درخشان نور افشانی میکرد و نور آن تا همان حدودی میرسید که امروزه میقات نامیده میشوند. خداوند متعال نیز این محدوده را حرم قرار داد».
جامعترین و کاملترین روایت در زمینه اسرار حجّ که به صورتی بسیار پر
1) . الکافی، ج 4، ص 195، باب علة الحرم و کیف صار هذا المقدار، ح 1.
محتوا و غنی و جامع بیان شده است، روایتی است که طی آن امام سجاد علیهالسلام یکی از اصحاب نزدیک خود را خطاب قرار میدهد. ماجرا از این قرار است که امام علیهالسلام تازه از حج رسیده بود. یکی دیگر از اصحاب ایشان به نام شبلی نیز از حج برگشته بود. شبلی به دیدار امام علیهالسلام میرود تا خیر مقدم بگوید. امام علیهالسلام از شبلی میپرسد که آیا تو نیز به حج رفته بودی؟ شبلی میگوید: بله. داستان از اینجا شروع میشود. امام علیهالسلام مانند والهی دلسوخته او را خطاب قرار میدهد که آیا فلان مناسک و اعمال را انجام دادی؟ شبلی میگوید: بلی. امام علیهالسلام میفرماید: آیا وقتی آن عمل را انجام میدادی به فلان اسرار آن توجه داشتی؟ شبلی میگوید: نه خیر. امام علیهالسلام میفرماید: پس خودت را بیخود خسته کردی؛ زیرا در واقع تو آن عمل را انجام ندادهای. تا اینکه روایت به پایان میرسد و شبلی با چشمان اشکبار از خدمت امام علیهالسلام مرخص شده و خود را برای حج در سال بعد آماده میکند.
به جهت جامعیت این روایت ما تمام بخشهای آن را بنا به تناسب مطلب نقل میکنیم و آدرس آن را تنها در اولین بخش آن ذکر خواهیم کرد.
«... أَنَّهُ لَمَّا رَجَعَ مَوْلانَا زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیهالسلام مِنَ الْحَجِّ اسْتَقْبَلَهُ الشَّبْلِیُّ فَقَالَ علیهالسلام لَهُ حَجَجْتَ یَا شَبْلِیُّ قَالَ نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ
فَقَالَ علیهالسلام أَنَزَلْتَ الْمِیقَاتَ وَتَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِیطِ الثِّیَابِ وَاغْتَسَلْتَ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِیَةِ وَلَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَةِ قَالَ لا.
قَالَ فَحِینَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِیطِ ثِیَابِکَ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَجَرَّدْتَ مِنَ الرِّیَاءِ
وَالنِّفَاقِ وَالدُّخُولِ فِی الشُّبُهَاتِ قَالَ لا.
قَالَ فَحِینَ اغْتَسَلْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَایَا وَالذُّنُوبِ قَالَ لا
قَالَ فَمَا نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ وَلا تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِیطِ الثِّیَابِ وَلا اغْتَسَلْتَ
ثُمَّ قَالَ تَنَظَّفْتَ وَأَحْرَمْتَ وَعَقَدْتَ بِالْحَجِّ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ تَنَظَّفْتَ وَأَحْرَمْتَ وَعَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَنَظَّفْتَ بِنُورَةِ التَّوْبَةِ الْخَالِصَةِ لِلَّهِ تَعَالَی قَالَ لا
قَالَ فَحِینَ أَحْرَمْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ حَرَّمْتَ عَلَی نَفْسِکَ کُلَّ مُحَرَّمٍ حَرَّمَهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ لا
قَالَ فَحِینَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَیْتَ أَنَّکَ قَدْ حَلَلْتَ کُلَّ عَقْدٍ لِغَیْرِ اللّهِ قَالَ لا
قَالَ لَهُ علیهالسلام مَا تَنَظَّفْتَ وَلا أَحْرَمْتَ وَلا عَقَدْتَ الْحَجَّ
قَالَ لَهُ أَدَخَلْتَ الْمِیقَاتَ وَصَلَّیْتَ رَکْعَتَیِ الْإِحْرَامِ وَلَبَّیْتَ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ دَخَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ بِنِیَّةِ الزِّیَارَةِ قَالَ لا
قَالَ فَحِینَ صَلَّیْتَ الرَّکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَقَرَّبْتَ إِلَی اللّهِ بِخَیْرِ الأَعْمَالِ مِنَ
الصَّلَاةِ وَأَکْبَرِ حَسَنَاتِ الْعِبَادِ قَالَ لا
قَالَ فَحِینَ لَبَّیْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِکُلِّ طَاعَةٍ وَصُمْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِیَةٍ قَالَ لا
قَالَ لَهُ علیهالسلام مَا دَخَلْتَ الْمِیقَاتَ وَلا صَلَّیْتَ وَلا لَبَّیْتَ»؛(1)
«زمانی که امام
1) . مستدرکالوسائل، ج10، ص 166، باب 17، باب نوادر ما یتعلق بأبواب العود، ح 11770 ـ 5.
سجاد علیهالسلام از حج برگشت. شبلی به استقبال امام علیهالسلام رفت. امام علیهالسلام به او گفت: ای شبلی آیا مناسک حج را به جایآوردی ؟ عرض کرد: بله ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
فرمود: آیا به میقات رفته و لباسهای دوخته را از تن خود خارج کرده و غسل احرام به جای آوردی؟ عرض کرد: بله.
فرمود: آیا وقتی که به میقات رسیدی قصد کردی که با پیاده شدن در میقات لباس معصیت را از تن خود خارج کرده و لباس اطاعت خدا را بپوشی؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: آیا وقتی که لباسهای دوخته را از تن در آوردی نیت کردی که خود را از ریا و دورویی و دخول در شبهات خالص و جدا سازی؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا زمانی که غسل احرام کردی، در نیت داشتی که با این غسل خود را از تمام لغزشها و گناهان بشویی؟ گفت: خیر.
فرمود: پس با این حساب نه به میقات رفتهای و نه لباسهای دوخته را در آوردهای و نه غسل احرام کردهای!
امام علیهالسلام ادامه داد: آیا خود را با نوره(1)
نظافت کرده و احرام بسته و نیت حج کردی؟ عرض کرد: بله.
1) . مادهای آهکی است که جهت زدودن موهای زاید بدن مورد استفاده قرار میگیرد و استعمال آن بسیار مورد تأکید قرار گرفته است.
فرمود: آیا هنگامی که خود را پاک میکردی در نیت داشتی که با این عمل توبه خالص خود را برای خدا انجام دهی؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا وقتی که احرام بستی نیت کردی که با این کار تمام محرمات خدا را بر خود حرام کنی؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا وقتی که نیت حج نمودی، هدفت این بود که با این کار تمام علقههای غیر الهی را باز کنی؟ گفت: خیر.
فرمود: پس با این حساب نه خود را پاک کردهای و نه احرام بسته و قصد حج نمودهای. امام علیهالسلام ادامه داد: آیا وارد میقات شده و دو رکعت نماز احرام را خواندی و لبیک گفتی؟ گفت: بلی.
فرمود: آیا وقتی که وارد میقات شدی، قصد زیارت خانه خدا را کردی؟ گفت: خیر.
فرمود: وقتی که دو رکعت نماز را خواندی قصد کردی که با بهترین اعمال و حسنات به خدا نزدیک شوی؟ گفت: خیر.
فرمود: وقتی که لبیک گفتی، قصدت آن بود که با این کار تنها در اطاعت خدا سخن بگویی و از معصیت او زبان ببندی؟ گفت: خیر.
فرمود: پس با این حساب نه داخل میقات شدی، نه نماز خواندی و نه لبیک گفتی».
احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت(1)
تو زین احرام و زین کعبه چه دانی کز برون چشمت
زکعبه پوششی دیده است و از احرام عریانی(2)
امام صادق علیهالسلام در روایتی مختصر به برخی از آداب عمومی حج پرداخته و در ادامه پرده از اسرار عرفانی حج بر میدارد و با بیانی بسیار لطیف و زیبا به صورت مختصر عالیترین معارف خفته در اعمال و مناسک حج را توضیح میدهد. بخش اول از این روایت در آداب عمومی حج گذشت. بقیه روایت به تناسب بخشها، ذکر خواهد شد. به همین جهت در نقل سند روایت به همان سند اول اکتفا میکنیم.
«...ثُمَّ اغْسِلْ بِمَاءِ التَّوْبَةِ الْخَالِصَةِ ذُنُوبَکَ وَالْبَسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَالصَّفَا وَالْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ وَأَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَیَحْجُبُکَ عَنْ طَاعَتِهِ وَلَبِّ بِمَعْنَی إِجَابَةٍ صَادِقَةٍ صَافِیَةٍ خَالِصَةٍ زَاکِیَةٍ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِی دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکا بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی»؛ «سپس با آب توبه خالص گناهانت را بشوی و لباس راستی و صفا و خضوع و خشوع قلبی را به تن کن و از هر چیزی که مانع یاد خدا شده و میان تو و طاعت
او حجاب میشود، احرام ببند و لبیک بگو به این قصد که دعوت خدا را در تمسک به طناب محکم الهی که خاندان رسالتند، اجابت کنی. اجابتی از سر صدق و صفا و اخلاص و پاکی...».
در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا
در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات
تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی
حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات
تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟
کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات
تا تو ز خودپرستی وز جست و جو نرستی
میدان که میپرستی در دیر عزی و لات(1)
«... عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا علیهالسلام قَالَ وَإِنَّمَا أُمِرُوا بِالْإِحْرَامِ لِیَخْشَعُوا قَبْلَ دُخُولِهِمْ حَرَمَ اللّهِ وَأَمْنَهُ وَلِئَلاّ یَلْهُوا وَیَشْتَغِلُوا بِشَیْءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْیَا وَزِینَتِهَا وَلَذَّاتِهَا وَ یَکُونُوا جَادِّینَ فِیَما هُمْ فِیهِ قَاصِدِینَ نَحْوَهُ مُقْبِلِینَ عَلَیْهِ بِکُلِّیَّتِهِمْ مَعَ مَا فِیهِ مِنَ التَّعْظِیمِ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلِبَیْتِهِ وَالتَّذَلُّلِ لأَِنْفُسِهِمْ عِنْدَ قَصْدِهِمْ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَوِفَادَتِهِمْ إِلَیْهِ رَاجِینَ ثَوَابَهُ
1) . فخر الدین عراقی / دیوان اشعار.
رَاهِبِینَ مِنْ عِقَابِهِ مَاضِینَ نَحْوَهُ مُقْبِلِینَ إِلَیْهِ بِالذُّلِّ وَالاِسْتِکَانَةِ وَالْخُضُوعِ»؛(1)
«فضل بن شاذان از امام رضا علیهالسلام نقل میکند که امام علیهالسلام فرمود: اگر مردم به احرام امر شدهاند به خاطر آن است که دلهایشان قبل از ورود به حرم الهی خاشع گردد و به کارهای بی فایده نپردازند و از پرداختن به امور دنیا و زینت و لذات آن باز مانند و در رسیدن به آنچه که قصدش را دارند، جدیتر باشند و با همه وجود به آن اقبال کنند. علاوه بر این هنگامی که انسان قصد رسیدن به خدا و امید ثواب و خوف عقابش را دارد، احرام بستن به معنای تعظیم و اجابت خدا و ذلیل کردن نفس است. در واقع احرام کنندگان با این کار با ذلت و درماندگی و خضوع به سوی خدا رو میکنند».
حج، یک هجرت است. هجرت از خود ماست؛ هجرت از منیّت ماست،
هجرت از آن زندانی است که ما را احاطه کرده، و گوهر یکدانه بی نظیر انسانی را در وجود ما مخفی و پنهان نگه داشته است. حج، هجرت از خود پرستیهایی است که از هوا و هوس ناشی میشود، هجرت از خود خواهیهایی است که ما را از خدا دور میکند، هجرت از طبقهبندیها و مرزبندیهایی است که زندگی انسانها را از هم جدا میکند و فقیر و غنی، شریف و وضیع، بزرگ و کوچک برطبق معیارهای
1) . وسائل الشیعة، ج 12، ص 314، باب 1، باب وجوبه و حکم من ترکه، ح 16388.
عامیانه مردمی را به هم نزدیک میکند و در کنار هم قرار میدهد، و وجه مشترک همه انسانها، یعنی عبودیت را در همه زنده میکند. «اِن الرّاحل الیک قریب المسافه.» یک قدم به سوی خدا برداشتن، دل انسان را روشن میکند. به انسان فتوح میبخشد. زنگارها را از جلو بصیرت انسان پاک میکند، و قدم بعدی و ادامه راه را برای انسان راحتتر میکند. این، همان موضوع اساسی در جنبه فردی مسأله حج است؛ هیچ چیز جای این را نخواهد گرفت.(1)
«... عَنْ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ أَنَّهُ قَالَ فِی حَدِیثٍ وَلَقَدْ حَجَجْتُ مَعَهُ أَیِ الصَّادِقِ علیهالسلام سَنَةً فَلَمَّا اسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ عِنْدَ الْإِحْرَامِ کَانَ کُلَّمَا هَمَّ بِالتَّلْبِیَةِ انْقَطَعَ الصَّوْتُ فِی حَلْقِهِ وَکَادَ أَنْ یَخِرَّ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَقُلْتُ قُلْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ وَلا بُدَّ لَکَ مِنْ أَنْ تَقُولَ فَقَالَ یَا ابْنَ أَبِی عَامِرٍ کَیْفَ أَجْسُرُ أَنْ أَقُولَ لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ وَأَخْشَی أَنْ یَقُولَ عَزَّوَجَلَّ لِی لا لَبَّیْکَ وَلا سَعْدَیْکَ»؛(2)
«مالک بن انس نقل میکند که یک سال خدمت امام صادق علیهالسلام به حج مشرف شدم. وقتی که شترشان ایستاد تا امام علیهالسلام وارد حرم شود. هر بار که ایشان میخواست لبیک بگوید و احرام ببندد، صدایش قطع میشد و چیزی نمانده بود که از شترش زمین بیفتد! عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چارهای نیست. باید ذکر لبیک
را بگویید. پس معطل نکنید و بگویید. فرمود: ای ابن ابیعامر چگونه جسارت کرده و لبیک اللهم لک لبیک (که به معنای اظهار آمادگی در راه بندگی است)، بر زبان جاری سازم. در حالی که میترسم خداوند در جوابم بگوید: لا لبیک و لا سعدیک یعنی من تو را نمیپذیرم و قبولت ندارم».
لب لعلش، کزو زنم لبیک
کرد اشارت که: السلام علیک
گفتمش: صد دلت فدای سلام
و علیک السلام و الاکرام(1)
وجوب لبیک گفتن در هنگام احرام
«... عَنْ سُلَیَْمانَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیهالسلام عَنِ التَّلْبِیَةِ وَعِلَّتِهَا فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ إِذَا أَحْرَمُوا نَادَاهُمُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقَالَ عِبَادِی وَإِمَائِی لَأُحَرِّمَنَّکُمْ عَلَی النَّارِ کَمَا أَحْرَمْتُمْ لِی فَقَوْلُهُمْ لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ إِجَابَةٌ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلَی نِدَائِهِ لَهُمْ»؛(2)
«سلیمان بن جعفر نقل میکند که از امام کاظم علیهالسلام درباره لبیک گفتن و علت آن سؤال کردم. در پاسخ فرمود: وقتی که مردم احرام میبندند. خداوند متعال آنها را خطاب کرده و ندا میکند: (بندگان و کنیزانم آتش را بر شما حرام کردم. همان طور که شما برای من احرام بستید و تمام امور حلال را بر خود حرام کردید.) بنابراین وقتی که شما لبیک میگویید در واقع ندای خدای متعال را جواب میدهید».
ساقی همتش از جام کرم جرعه بریخت
آز دستارکشان راه در و بام گرفت
حرم کعبه ملکش چو بنا کرد قضا
شیر لبیک زد آهوبره احرام گرفت(1)
در لبیک، لبیک، «نه» بر همه بتها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوتها و طاغوتچهها کشید و در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیر حق پاک سازید و به موازات عشق به حق، از بتهای بزرگ و کوچک و طاغوتها و وابستگانشان برائت جویید که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان برئ هستند.(2)
کسی که در حال احرام بمیرد روز قیامت چنین محشور میشود:
«... مَنْ مَاتَ مُحْرِما بُعِثَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُلَبِّیا بِالْحَجِّ مَغْفُورا لَهُ»؛(3)
«کسی که در حال احرام بمیرد. در روز قیامت در حال لبیک گفتن محشور میشود و مورد بخشش قرار میگیرد».
«... عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام لأَِیِّ
عِلَّةٍ أَحْرَمَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله مِنْ مَسْجِدِ الشَّجَرَةِ وَلَمْ یُحْرِمْ مِنْ مَوْضِعٍ دُونَهُ فَقَالَ لأَِنَّهُ لَمَّا أُسْرِیَ بِهِ إِلَی السَّمَاءِ وَصَارَ بِحِذَاءِ الشَّجَرَةِ نُودِیَ یَا مُحَمَّدُ قَالَ لَبَّیْکَ قَالَ أَلَمْ أَجِدْکَ یَتِیما فَآوَیْتُکَ وَوَجَدْتُکَ ضَالًّا فَهَدَیْتُکَ فَقَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ وَالْمُلْکَ لَکَ لا شَرِیکَ لَکَ فَلِذَلِکَ أَحْرَمَ مِنَ الشَّجَرَةِ دُونَ الْمَوَاضِعِ کُلِّهَا»؛(1)
«حسین بن ولید از راوی نقل میکند که خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کردم که چرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تنها از مسجد شجره احرام بست و از جای دیگری احرام نبست؟ فرمود: زمانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به معراج برده شد. وقتی به مقابل مسجد شجره رسید ندا داده شد ای محمد. ایشان در جواب گفتند: لبیک.
خدا فرمود: آیا تو همان یتیمی نبودی که تو را پناه دادم و همان گمراهی نبودی که هدایتت کردم. پیامبر گفت: چرا، حمد و نعمت و ملک برای توست و تو شریکی نداری.
به همین خاطر نیز پیامبر تنها از مسجد شجره احرام بست».
«... عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ یا أَیُّهَا
1) . وسائلالشیعة، ج11، ص 311، باب 1، باب تعیین المواقیت التی یجب الالحاح...، ح 14885.
الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَرِماحُکُمْ قَالَ حُشِرَ عَلَیْهِمُ الصَّیْدُ فِی کُلِّ مَکَانٍ حَتَّی دَنَا مِنْهُمْ لِیَبْلُوَهُمُ اللّهُ بِهِ»؛(1)
«حلبی نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام سؤال کردم که مقصود خداوند متعال از این آیه که میفرماید: (ای کسانی که ایمان آوردهاید خداوند شما را با مقداری از صیدی که با دست و نیزه به چنگ میآورید، امتحان میکند.) چیست؟
فرمود: مقصود این است که خداوند متعال در حال احرام جانوران زیادی را به سمت او میفرستد تا او را امتحان کند که آیا مطیع خداست یا نه!»
یکی از ویژگیهای خاص حرم این است که از هر نظر منطقه امن میباشد. به همین جهت است که حتی حیوانات در فضای حرم از امنیت کامل برخوردار هستند. یکی دیگر از جلوههای این امنیت آن است که اگر کسی مرتکب جرمی در خارج از حرم شود و به داخل حرم فرار کند، کسی حق تعرض به او را ندارد. به عبارتی اگر تهدیدی برای دیگران و افراد داخل حرم محسوب نشود، حکومت و مردم با او کاری ندارند و هیچ کس حق قصاص کردن هم ندارد. البته این حکم به معنای پناه دادن به افراد جانی نیست. بلکه در این شرایط باید شخص مورد نظر
1) . الکافی، ج 4، ص 396، باب نوادر، ح 2.
را در مضیقه قرار بدهند تا مجبور شود از حرم خارج شود. بعد از خروج از حرم قصاص میشود و به جزای عمل خود میرسد. در این باره به روایت ذیل توجه کنید.
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً فِی الْحِلِّ ثُمَّ دَخَلَ الْحَرَمَ فَقَالَ لا یُقْتَلُ وَلا یُطْعَمُ وَلا یُسْقَی وَلا یُبَایَعُ وَلا یُووَی حَتَّی یَخْرُجَ مِنَ الْحَرَمِ فَیُقَامَ عَلَیْهِ الْحَدُّ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِی رَجُلٍ قَتَلَ فِی الْحَرَمِ أَوْ سَرَقَ قَالَ یُقَامُ عَلَیْهِ الْحَدُّ فِی الْحَرَمِ صَاغِرا إِنَّهُ لَمْ یَرَ لِلْحَرَمِ حُرْمَةً وَقَدْ قَالَ اللّهُ تَعَالَی فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَقَالَ هَذَا هُوَ فِی الْحَرَمِ فَقَالَ فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمِینَ»؛(1)
«معاویة بن عمار نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام سؤال کردم با مردی که در خارج حرم مرتکب قتل شده و به داخل حرم فرار کرده چه باید کرد؟
فرمود: او را نمیکشند. اما به او غذا و آب نمیدهند. به او چیزی نفروخته و پناه نمیدهند تا اینکه مجبور به خروج از حرم شود. بعد از خروج اقامه حدّ میشود.
عرض کردم: نظرتان در مورد کسی که در خود حرم مرتکب قتل و یا سرقت شود، چیست؟
1) . الکافی، ج 4، ص 227، باب الإلحاد بمکة و الجنایات، ح 4.
فرمود: حدود الهی را در داخل حرم در مورد او اجرا میکنند؛ زیرا او حرمت حرم را نگه نداشته است. این مطلب مصداق آن آیه است که میفرماید: (کسی که بر علیه شما تجاوز کند به همان اندازه نیز شما بر علیه او تجاوز کنید.) این در موردی است که جنایت در حرم باشد. (بنابراین دشمنی تنها برای ظالمان است)».
نکته جالب این است که وقتی امام حسین علیهالسلام از مدینه خارج شدند، ایام حج
نزدیک شده بود. ایشان جهت ادای مناسک حج به سمت مکه حرکت کردند. امام علیهالسلام موقع انجام اعمال عمره تمتع متوجه مزدورانی شدند که قصد کشتن ایشان را در داخل حرم امن الهی داشتند. به همین خاطر نیز عمره تمتع را به عمره مفرده تبدیل کرده و بدون اینکه به مناسک حج برسند، از مکه به سمت عراق خارج شدند.
نکته قابل توجّه این است که بعد از حدود پنجاه سال از وفات پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآلهکار دنیای اسلام به جایی میرسد که حرمت فرزندان ایشان در داخل حرم امن الهی مورد تعدی قرار میگیرد. جایی که حتی شخص جانی و قاتل نیز احساس امنیت میکند، فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله احساس راحتی و امنیت نمیکند. این ناامنی به اندازهای جدّی بود که امام حسین علیهالسلام مجبور میشود از خیر مناسک حج گذشته و به عمره مفرده قناعت کند و جهت حفظ جان خود و حفظ امامت راه عراق را در پیش گیرد.
حج به معنای اقدام به دیدار خانه خداست. اگر کعبه را خانه خدا نامیدهاند، به جهت شرافت آن و حضور و تجلی خدا در آنجا است. به دیدار خانه رفتن کنایه از دیدار صاحب خانه است. به همین خاطر حاجی باید خیال دیدار خدا را در این مسافرت عظیم در سر داشته باشد و به قصد دیدن صاحب خانه پا در این راه بگذارد و مبادا که در و دیوار مسجد الحرام او را به خود مشغول ساخته و از رؤیت جمال دوست غافل گرداند. نقل است که کودکی شنید که پدرش به زیارت خانه خدا میرود. با اصرار فراوان و گریه و زاری پدر را راضی کرد تا به همراه او به خانه
خدا برود. وقتی که وارد مسجد الحرام شدند، پدر متوجه شد که فرزند خردسالش با کنجکاوی فراوان به گوشه و کنار مسجد نگاه میکند! از او سؤال کرد: عزیز دلم دنبال چه میگردی؟! آن طفل خردسال با زبان کودکانهاش جواب داد: پدرجان مگر نگفته بودی این جا خانه خداست! من دنبال خدا میگردم. آن طفل این را گفت و غش کرد و مرد. پدر محزون و نالان در عالم رویا ندایی را شنید که میگفت: فرزندت دنبال من میگشت. من هم خودم را به او نشان دادم!
آری بسیارند کسانی که با دیدن کعبه مدهوش میشوند. اما نه از عظمت معنوی آن بلکه از عظمت ساختمان و بلندی و ارتفاع آن و پارچههای قیمتی و گران بهایی که بر آن انداختهاند. بسیارند کسانی که توجه به ظواهر، آنها را از وصول به حقایق باز میدارد. تا جایی که شخصیتی مانند شبلی که از یاران و نزدیکان امام سجاد علیهالسلام است، دچار غفلت میشود و تمام همت خود را صرف به
جای آوردن احکام ظاهری میکند. غافل از اینکه احکام ظاهری مانند غذایی هستند که اگر نیرو نبخشند جز خستگی و ملال برای انسان ثمری نخواهند داشت.
آنچه که از مجموع روایات استفاده میشود آن است که میقات مانند دروازه قصر شاهان است که در آنجا خود را آماده دیدار پادشاه میکنند و همان طور که ورود به حریم شاهان و بزرگان دارای آدابی است، ورود به حرم الهی که سلطان لایزان و حقیقی عالم است، دارای تشریفات خاصی است. همه ما وقتی که بخواهیم به دیدار بزرگی برویم، به سر و وضع خودمان میرسیم. اگر چرکین و آلوده باشیم، حمام میکنیم. اگر ژولیده باشیم، شانه میزنیم. اگر لباسهای مناسب آن مجلس را به تن نداشته باشیم، لباس مناسب میپوشیم و در نهایت به هنگام ورود به مجلس با ادب و احترام سلام میکنیم و اجازه ورود میخواهیم.
میقات جایی است که انسان باید خود را آماده دیدار و ورود به حریم کبریا کند. کسی که به میقات میآید، نباید در دل هوای غیر خدا را داشته باشد. بلکه باید با تمام وجود خود را آماده این دیدار نماید. ظاهر خود را به قصد طهارت باطن بشوید و غسل کند؛ زیرا غسل بر خلاف شستشوهای متعارف، با روح انسان ارتباط پیدا میکند و آن را نیز شستشو میدهد و سرّ قصد قربت در آن نیز همین است تا به این واسطه با روح و جان آدمی ارتباط یافته و آن را نیز شستشو بدهد. تأمل در مضامین ادعیهای که برای انجام وضو و غسل وارد شده است، بیانگر این مطلب است.
بعد از اینکه حاجی، آن مسافر کوی دوست با آب توبه غسل کرد و آلودگیهای گناهان را از روح و جان خود شست، لباس احرام را به تن میکند و لباسهایی را
که بنی آدم برای پوشیدن دوختهاند، از تن خود بیرون میآورد. تا از قید و بندهای حاکم بر رفتارهای بشری که غالبا جهت حفظ شخصیت و ظاهر هستند، خود را رها کند. به همین خاطر است که امام سجاد علیهالسلام میفرماید: وقتی که لباسهای دوخته را از تن در میآوردی آیا قصد کنار گذاشتن ریا و نفاق را داشتی؟ بعد از اینکه حاجی لباس نفاق و ریا را از تن درآورد، لباس سادگی و صفا و بی دوز کلکی را به تن میکند و سپس با گفتن «لبیک اللهم لک لبیک» در واقع اجازه دخول طلبیده و اظهار ارادت میکند. به همین جهت وقتی که امام صادق علیهالسلام لباس احرام به تن میکند و زمان لبیک گفتن فرا میرسد، لرزه بر اندام آن امام همام میافتد که مبادا من با لبیک گفتن اجازه ورود به حریم کبریا را طلب کنم و او مرا با لا لبیک گفتن رد کرده و مأیوس گرداند.
به عزم کعبه قربت چو بستهایم احرام
زما سعادت وصل حرم دریغ مدار(1)
حاجی با لبیک الّلهمّ لک لبیک گفتن مُحرم شده و وارد حریم خدا میشود. با محرم شدن حاجی، امور بسیاری بر او حرام میشود. که برخی از آنها عبارتند از: تمام زنان عالم اگر چه همسر خودش بوده باشد. استفاده از هر چیز معطر، زیر سایه رفتن، شکار حیوانات خشکی، کندن گیاهان داخل حرم و موارد دیگر که از محرمات احرام میباشند. احرام حج مشابهت بسیاری به احرام نماز دارد؛ زیرا
1) . خواجوی کرمانی / دیوان اشعار.
همان طور که نمازگزار با گفتن اللّه اکبر احرام نماز را میبندد و امور حلال را بر
خود حرام میکند. به عبارتی هر چیزی را که موجب مشغولیت از یاد خداست، بر خود حرام میکند. خندیدن، گریستن برای دنیا، خوردن و آشامیدن، نگاه کردن به اطراف و رویگرداندن از سمت قبله، حرکاتی که باعث به هم خوردن صورت عبادت میشود، همه بر نمازگزار حرام میشوند. در احرام حج نیز هر عملی که مخلّ به حال عبادت و توجه به خدا باشد بر حاجی حرام میشود و او باید تمام توجه خود را به خدا معطوف کند و از هر عملی که او را از یاد خدا مشغول میکند، ولو نگاه به همسر خودش باشد، پرهیز کند. ایام حج، زمان دل بریدن از غیر خدا و دل بستن به خداست. حج جایی است که انسان باید عبودیت بیقید و شرط را تمرین کند. حج محل تمرین بریدن از غیر خدا و توجه به مالکیت کامله خداست. سرّ عظیم حرام شدن امور حلال این است که حاجی بفهمد که اگر زنش برای او حلال بود، به جهت اذن خدا بوده است و خدا مالک زن اوست و اگر بخواهد میتواند بر او حرام بگرداند. حاجی باید بداند که حیوانات خشکی و دریا همه ملک مطلق خداست و اگر خدا بخواهد میتواند دریایی را حلال و خشکی را حرام کند. همان طور که اگر اراده میکرد، میتوانست بر عکس نماید. حاجی باید درک کند که گیاهان در ملکیت خدا هستند و این خداست که آنها را در اختیار انسان قرار داده و مسخر و فرمانبردار او کرده است و اگر بخواهد میتواند بر او حرام گرداند. حاجی باید بداند که حتی پراندن یک مگس و یا برداشتن یک شپش نیز باید با اجازه خدا باشد و اگر او حق راندن یک پشه را دارد، به لطف عنایت
خداست و الاّ اگر خدا بخواهد میتواند حتی چنین چیزهایی را نیز بر او حرام کند. حاجی باید از تمام عطریات پرهیز کند تا دریابد که برای رسیدن به خدا حتی باید از بوی خوش دنیا هم اعراض کرد و هر چیزی که بوی دنیا را میدهد میتواند مانع مسیر بندگی باشد. حاجی باید از زیر سایه رفتن دوری کند تا بداند که حتی زیر سایه رفتن و یا نرفتن انسان به دست خداست و اگر او بخواهد میتواند همه اینها را بر او حرام گرداند. در این نگاه حاجی در مدرسه بندگی وارد میشود و عبودیت را درس میگیرد. مهمترین سرّی که باعث شده است تا اعمال حج به ظاهر دور از عقل و درک انسان باشد، همین است که انسان بندگی بدون علم را تمرین کند. دانسته عمل کردن، سخت نیست که ندانسته عمل کردن و تعبد ورزیدن، عشق میخواهد و سرسپردگی میطلبد. انسان باید یاد بگیرد که در مقام بندگی چون و چرا نمیکنند و انسان را با ندانستههایش به امتحان میکشند. همان طور که خداوند متعال شیطان را با چیزی به امتحان کشید که برای شیطان قابل درک نبود. آنگاه که به او امر کرد تا در برابر موجودی خاکی سجده کند. او سؤال کرد که چرا من باید در برابر او سجده کنم در حالی که من از جنس برتری آفریده شدهام. من از آتشم و او از خاک است. بنابراین من مستحق آنم که سجده شوم. شاید اگر شیطان میدانست که سرّ سجده کردن به آدم نه جنس او که استعداد عظیم او در بندگی خدا و روح غیر مادی بلند اوست، اعتراض نمیکرد و سر خم مینمود. اما خداوند در حریم کبریای خود شیطان را با ندانستههای او امتحان کرد و البته شیطان لغزید و از مقام عظمای خود نزول
کرده و به درجات جهیم فرود آمد. در هر حال راز بزرگ محرمات احرام دور شدن از هر چیزی است که انسان را از یاد خدا مشغول میکند و درک این مطلب است که همه امورات عالم به دست خداست و خدا هر گونه که بخواهد در مورد آنها تصمیم میگیرد.
احرام گرفتهام به کویت
لبیک زنان به جستجویت
احرام شکن بسی است زنهار
ز احرام شکستنم نگهدار
من بیکس و رخنهها نهانی
هان ای کس بیکسان تو دانی
چون نیست به جز تو دستگیرم
هست از کرم تو ناگزیرم
یک ذره ز کیمیای اخلاص
گر بر مس من زنی شوم خاص(1)
1) . نظامی گنجوی / لیلی و مجنون.
«جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاما لِلنَّاسِ»؛(1)
«خداوند کعبه؛ بیت اللّه الحرام را موجب عزت مردم قرار داد».
«ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدَخَلْتَ الْحَرَمَ وَرَأَیْتَ الْکَعْبَةَ وَصَلَّیْتَ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ دَخَلْتَ الْحَرَمَ نَوَیْتَ أَنَّکَ حَرَّمْتَ عَلَی نَفْسِکَ کُلَّ غِیبَةٍ تَسْتَغِیبُهَا الْمُسْلِمِینَ مِنْ أَهْلِ مِلَّةِ الْإِسْلَامِ قَالَ لا.
قَالَ فَحِینَ وَصَلْتَ مَکَّةَ نَوَیْتَ بِقَلْبِکَ أَنَّکَ قَصَدْتَ اللّهَ قَالَ لا
قَالَ علیهالسلام فَمَا دَخَلْتَ الْحَرَمَ وَلا رَأَیْتَ الْکَعْبَةَ وَلا صَلَّیْتَ»؛ «امام علیهالسلام خطاب به شبلی فرمود: آیا وارد حرم شده و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟ عرض کرد: بله
فرمود: آیا زمانی که وارد حرم شدی نیت کردی که با ورود به حرم امن الهی غیبت کردن از تمام مسلمانان را بر خود حرام کنی؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: آیا زمانی که وارد مکه شدی در دل خود نیت کردی که با این عمل خدا را قصد کرده ای؟ عرض کرد: خیر.
امام فرمود: پس با این حساب نه داخل حرم شدی و نه کعبه را دیدی و نه نماز خواندی!»
1) . سوره مائده، آیه 97.
«وَ ادْخُلْ فِی أَمَانِ اللّهِ وَکَنَفِهِ وَسَتْرِهِ وَکِلَاءَتِهِ مِنْ مُتَابَعَةِ مُرَادِکَ بِدُخُولِ الْحَرَمِ وَدُخُولِ الْبَیْتِ مُتَحَقِّقا لِتَعْظِیمِ صَاحِبِهِ وَمَعْرِفَةِ جَلَالِهِ وَسُلْطَانِهِ»؛ «با ورود به حرم و کعبه از پیروی نفست، در امان خدا و کنف و پوشش و حفظ او داخل شو. در حالی که صاحب خانه را تعظیم میکنی و به اوج جلالت و سلطنتش آگاه هستی».
چنان رانی سخن، زین توده گل
که گویی فارغی از کعبه دل
ترا چیزی برون از آب و گل نیست
مبارک کعبهای مانند دل نیست
ترا گر ساخت ابراهیم آذر
مرا بفراشت دست حیّ داور
ترا گر آب و رنگ از خال و سنگ است
مرا از پرتو جان، آب و رنگ است
ترا گر گوهر و گنجینه دادند
مرا آرامگاه از سینه دادند
ترا در عیدها بوسند درگاه
مرا بازست در، هر گاه و بیگاه
ترا گر بندهای بنهاد بنیان
مرا معمار هستی، کرد آباد(1)
«... وَ سُمِّیَتْ مَکَّةُ مَکَّةَ لأَِنَّ النَّاسَ کَانُوا یَمْکُونَ فِیهَا وَکَانَ یُقَالُ لِمَنْ قَصَدَهَا قَدْ مَکَا وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَتَصْدِیَةً فَالْمُکَاءُ الصَّفِیرُ وَالتَّصْدِیَةُ صَفْقُ الْیَدَیْنِ»؛(2)
بحارالأنوار، ج 6، ص 96، الفصل الثانی ما ورد من ذلک بروایة ... .
«مکه را
مکه نامیدهاند به خاطر اینکه مردم در آنجا سر و صدا میکنند و از قدیم به کسی که قصد مکه را میکرد میگفتند که مکا کرد. این مطلب از فرمایش خداوند متعال قابل استفاده است که فرمود: نماز آن عده در کنار کعبه چیزی جز مکاء و تصدیه نیست. مکاء سر و صدا کردن و تصدیه به معنای بر هم زدن دستها است».
«... عَنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ مَکَّةُ بَکَّةَ لأَِنَّهُ یَبْتَکُّ فِیهَا الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ وَالْمَرْأَةُ تُصَلِّی بَیْنَ یَدَیْکَ وَعَنْ یَمِینِکَ وَعَنْ یَسَارِکَ وَمَعَکَ وَلا بَأْسَ بِذَلِکَ وَإِنَّمَا یُکْرَهُ فِی سَائِرِ الْبُلْدَانِ»؛(1)
«فضیل از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که مکه را بکه نامیدهاند. به خاطراینکه مردم در آن ازدحام کرده و همدیگر را هول میدهند. به همین خاطر زنان در جلو و عقب و راست و چپ مردان نماز میخوانند و این اشکالی ندارد و تنها در سایر شهرها کراهت دارد».
«...عَنِ الْعَزْرَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ مَکَّةُ بَکَّةَ لأَِنَّ النَّاسَ یَتَبَاکَوْنَ فِیهَا»؛(2)
«عزرمی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود مکه را بکه نامیدند به خاطر اینکه مردم در آنجا گریه و زاری میکنند».
الف: «... عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ فَقَالَ کُلُّ ظُلْمٍ یَظْلِمُهُ الرَّجُلُ نَفْسُهُ بِمَکَّةَ مِنْ سَرِقَةٍ أَوْ ظُلْمِ أَحَدٍ أَوْ شَیْءٍ مِنَ الظُّلْمِ فَإِنِّی أَرَاهُ إِلْحَادا وَلِذَلِکَ کَانَ یُتَّقَی أَنْ یُسْکَنَ الْحَرَمُ»؛(1)
«ابی الصّباح کنانی نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام درباره این آیه سؤال کردم «و کسی که بخواهد در مکّه با ظلم خود ملحد شود او را به عذاب دردناکی مبتلا میکنیم». ایشان فرمود: از نظر من هر ظلم و تجاوزی که انسان در مکّه انجام بدهد اعم از سرقت و ظلم به دیگران یا هر ظلم دیگری موجب الحاد میشود و به همین خاطر انسان باید از سکونت در حرم پرهیز بکند».
ب: «رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ وَالأَئِمَّةِ علیهمالسلام أَنَّهُ یُکْرَهُ الْمُقَامُ بِمَکَّةَ لأَِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهخَرَجَ عَنْهَا وَالْمُقِیمُ بِهَا یَقْسُو قَلْبُهُ»؛(2)
«از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلامروایت شده است که ماندگار شدن در مکه کراهت دارد؛ زیرا
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از آنجا خارج شده است. کسی که در آنجا ماندگار شود، دلش قساوت پیدا میکند».
«... عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ رَأَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام یَکْرَهُ الاِحْتِبَاءَ لِلْمُحْرِمِ قَالَ وَیَکْرَهُ الاِحْتِبَاءُ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِعْظَاما لِلْکَعْبَةِ»؛(1)
«حماد بن عثمان نقل میکند از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: برای محرم کراهت دارد دستها را در زانو حلقه کرده و بنشیند. همین طور به خاطر تعظیم کعبه برای کسی که در مسجد الحرام است کراهت دارد».
«... عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیهالسلام قَالَ إِنَّ عَلِیّا علیهالسلام لَمْ یَبِتْ بِمَکَّةَ بَعْدَ إِذْ هَاجَرَ مِنْهَا حَتَّی قَبَضَهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِ قُلْتُ وَلِمَ ذَاکَ قَالَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یَبِیتَ بِأَرْضٍ قَدْ هَاجَرَ مِنْهَا فَکَانَ یُصَلِّی الْعَصْرَ وَیَخْرُجُ مِنْهَا وَیَبِیتُ بِغَیْرِهَا»؛(2)
«جعفر بن عقبه از امام کاظم علیهالسلام نقل میکند که حضرت امیر علیهالسلام بعد از هجرت از مکه مادامی که زنده بود، هیچ گاه درآنجا شب نکرد و نخوابید.
عرض کردم: چرا؟ فرمود: برای اینکه دوست نداشت در شهری بخوابد که از آن مهاجرت کرده بود. به همین خاطر وقتی که نماز عصر را میخواند از آنجا خارج میشد و در بیرون از شهر استراحت میکرد».
«وَأَذَانٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ...وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»؛(1)
«این اعلامی
است از خدا و رسول او به همه مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکین بیزارند... و کسانی را که کفر ورزیدند به عذابی دردناک بشارت بده».
«... عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام لِمَ سُمِّیَتِ الْکَعْبَةُ بَکَّةَ فَقَالَ لِبُکَاءِ النَّاسِ حَوْلَهَا وَفِیهَا»؛(2)
«عبداللّه بن سنان نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام پرسیدم که چرا کعبه را بکه نامیدهاند؟ فرمود: به خاطر اینکه مردم در اطراف آن گریه میکنند».
قَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله سُمِّیَتِ الْکَعْبَةُ کَعْبَةً لأَِنَّهَا وَسَطُ الدُّنْیَا»؛(3)
«پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: کعبه را کعبه نامیدند به خاطر اینکه وسط دنیا است».
«... أَنَّهُ إِنَّمَا سُمِّیَتْ کَعْبَةً لأَِنَّهَا مُرَبَّعَةٌ وَصَارَتْ مُرَبَّعَةً لأَِنَّهَا بِحِذَاءِ الْبَیْتِ
الْمَعْمُورِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ وَصَارَ الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعا لأَِنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ وَصَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعا لأَِنَّ الْکَلِمَاتِ الَّتِی بُنِیَ عَلَیْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ وَهِیَ سُبْحَانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَاللّهُ أَکْبَرُ»؛(1)
«بی شک کعبه را کعبه نامیدند؛ زیرا چهار ضلع دارد و سرّ اینکه چهار ضلع دارد، آن است که کعبه در مقابل بیت المعمور قرار دارد و آن نیز مربع است. بیت المعمور چهار ضلع دارد؛ زیرا آن نیز در مقابل عرش الهی است و آن نیز مربع است به خاطر اینکه کلماتی که اسلام بر آنها بنا شده است، چهار کلمه است. که عبارتند از: سبحان اللّه، الحمد للّه، لا اله الا اللّه، اللّه اکبر».
«... عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْوَلِیدِ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام لِمَ سُمِّیَ بَیْتُ اللّهِ
الْحَرَامَ قَالَ لأَِنَّهُ حُرِّمَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ أَنْ یَدْخُلُوهُ»؛(2)
وسائل الشیعة، ج 13، ص 236، باب 17، باب کراهة رفع البناء بمکة، ح 17634.
«حسین بن ولید نقل میکند که خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کردم که چرا به کعبه بیت اللّه الحرام میگویند؟ فرمود: زیرا برای مشرکین حرام است که در آن وارد شوند».
«... عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَ الْبَیْتُ الْعَتِیقَ قَالَ هُوَ بَیْتٌ حُرٌّ عَتِیقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ یَمْلِکْهُ أَحَدٌ»؛(1)
«راوی نقل میکند که از امام باقر علیهالسلام سؤال کردم که چرا به کعبه بیت عتیق گفته میشود. فرمود: زیرا آن خانهای است که از همه مردم آزاد است و کسی مالک آن نیست».(عتیق در عربی به معنای آزاد میباشد. البته به معنای هر چیز قدیمی نیز استعمال میشود. به همین خاطر به اشیایی که متعلق به قرنهای گذشته باشند، عتیقه گفته میشود.)
«سُمِّیَ الْبَیْتُ الْعَتِیقَ لأَِنَّهُ أُعْتِقَ مِنَ الْغَرَقِ»؛(2)
«در روایت آمده است که کعبه را بیت العتیق نامیدند؛ زیرا از غرق شدن در طوفان نوح نجات یافت».
از ما سلام بادا بر رکن و بر حطیم
ای شوق ما به زمزم و آن منزل وفا(3)
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام عَنِ الْحَطِیمِ فَقَالَ هُوَ مَا بَیْنَ الْحَجَرِ الأَسْوَدِ وَبَیْنَ الْبَابِ وَسَأَلْتُهُ لِمَ سُمِّیَ الْحَطِیمَ فَقَالَ لأَِنَّ النَّاسَ
یَحْطِمُ بَعْضُهُمْ بَعْضا هُنَاکَ»؛(1)
«معاویه از اصحاب امام صادق نقل میکند که از ایشان درباره حطیم سؤال کردم. فرمودند: حطیم به فضای میان حجرالاسود و در کعبه گفته میشود. سپس از دلیل این نامگذاری سؤال کردم و امام علیهالسلام جواب دادند: برای اینکه مردم از شدت ازدحام در آنجا با همدیگر برخورد میکنند».
«رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُومِنِینَ علیهالسلام قَالَ فِی خُطْبَةٍ لَهُ وَلَوْ أَرَادَ اللّهُ جَلَّ ثَنَاوهُ بِأَنْبِیَائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ کُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَمَعَادِنَ الْعِقْیَانِ وَمَغَارِسَ الْجِنَانِ وَأَنْ یَحْشُرَ طَیْرَ السَّمَاءِ وَوَحْشَ الأَرْضِ مَعَهُمْ لَفَعَلَ وَلَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَبَطَلَ الْجَزَاءُ وَاضْمَحَلَّتِ الأَنْبَاءُ وَلَمَا وَجَبَ لِلْقَائِلِینَ أُجُورُ الْمُبْتَلِینَ وَلا لَحِقَ الْمُومِنِینَ ثَوَابُ الُْمحْسِنِینَ وَلا لَزِمَتِ الأَسْمَاءُ أَهَالِیَهَا عَلَی مَعْنًی مُبِینٍ وَلِذَلِکَ لَوْ أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ وَلَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلْوَی عَنِ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»؛(2)«روایت شده است که حضرت امیر علیهالسلام در خطبهای فرمودند: اگر خداوند متعال اراده می کرد تا در هنگام مبعوث کردن انبیاء، گنجهای طلا و نقره و معادن عقیق و سنگهای قیمتی و باغهای با شکوه را برایشان قرار داده و مرغان آسمان و حیوانات زمین را با آنها همراه سازد، انجام میداد
و اگر این کار را میکرد، بلا و ابتلاء و در نتیجه جزا و پاداش و اخبار غیبی از هم میپاشید و مؤمنین مستحق اجر مبتلایان نمیشدند و به ثواب نیکوکاران نمیرسیدند و اسماء و صفات الهی بر اهل آنها لازم نمیشد. به همین خاطر اگر خدا میخواست نشانهای از آسمان نازل میکرد و همه را در برابر آن خاضع میساخت. ولی اگر این کار را میکرد ابتلاء به گرفتاریها از همه مردم برداشته میشد».
«... وَ لَکِنَّ اللّهَ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ الاِتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَالتَّصْدِیقُ بِکُتُبِهِ وَالْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَالاِسْتِکَانَةُ لأَِمْرِهِ وَالاِسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُورا لَهُ خَاصَّةً لا تَشُوبُهَا مِنْ غَیْرِهَا شَائِبَةٌ وَکُلَّمَا کَانَتِ الْبَلْوَی وَالاِخْتِبَارُ أَعْظَمَ کَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَالْجَزَاءُ أَجْزَلَ أَلا تَرَوْنَ أَنَّ اللّهَ جَلَّ ثَنَاوهُ اخْتَبَرَ الأَوَّلِینَ مِنْ لَدُنِ آدَمَ إِلَی الآخِرِینَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ وَ لا تُبْصِرُ وَلا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَیْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِی جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِیَاما ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الأَرْضِ حَجَرا وَأَقَلِّ نَتَائِقِ الدُّنْیَا مَدَرا وَأَضْیَقِ بُطُونِ الأَوْدِیَةِ مَعَاشا وَأَغْلَظِ مَحَالِّ الْمُسْلِمِینَ مِیَاها بَیْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَرِمَالٍ دَمِثَةٍ وَعُیُونٍ وَشِلَةٍ وَقُرًی مُنْقَطِعَةٍ وَأَثَرٍ مِنْ مَوَاضِعِ قَطْرِ السَّمَاءِ دَاثِرٍ لَیْسَ یَزْکُو بِهِ خُفٌّ وَلا ظِلْفٌ وَلا حَافِرٌ»؛ «ولکن خداوند متعال اراده کرده است که تبعیت از پیامبران و تصدیق کتابهایش و خشوع در برابرش و تقیّد به اوامرش و تسلیم بودن در طاعتش همه و همه خالصانه برای او باشند و غیر او از انگیزههای مادی در آن دخیل نباشند. هر چه بلا و امتحان بزرگتر
باشد، ثواب نیز بیشتر خواهد بود. آیا نمیبینید که خداوند متعال همه را از آدم تا آخرین نسل از بشر با سنگهایی ـ کعبه ـ به امتحان کشیده است که سود و ضرری ندارد. نه میبیند و نه میشنود. آن را خانه مورد احترام خود و مایه عزّت بشر قرار داده است. آنگاه آن را در سفتترین و کمبارانترین و بیزراعتترین و کمآبترین نقطه زمین در میان کوههای خشن و رملهای سست و چشمههای کم آب و آبادیهای جدا از هم و خالیاز قطرات باران قرار داد. جایی که پای هیچ انسان و حیوان سم دار و بدون سم در آن راحت نمیباشد».
«ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ وَوُلْدَهُ أَنْ یَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَغَایَةً لِمُلْقَی رِحَالِهِمْ تَهْوِی إِلَیْهِ ثِمَارُ الأَفْئِدَةِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَارٍ مُتَّصِلَةٍ وَجَزَائِرِ بِحَارٍ مُنْقَطِعَةٍ وَمَهَاوِی فِجَاجٍ عَمِیقَةٍ حَتَّی یَهُزُّوا مَنَاکِبَهُمْ ذُلُلاً یُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَیَرْمُلُونَ عَلَی أَقْدَامِهِمْ شُعْثا غُبْرا لَهُ قَدْ نَبَذُوا الْقُنُعَ وَالسَّرَابِیلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَحَسَرُوا بِالشُّعُورِ حَلْقا عَنْ رُءُوسِهِمُ ابْتِلَاءً عَظِیما وَاخْتِبَارا کَبِیرا وَامْتِحَانا شَدِیدا وَتَمْحِیصا بَلِیغا وَقُنُوتا مُبِینا جَعَلَهُ اللّهُ سَبَبا لِرَحْمَتِهِ وَوُصْلَةً وَوَسِیلَةً إِلَی جَنَّتِهِ وَعِلَّةً لِمَغْفِرَتِهِ وَابْتِلَاءً لِلْخَلْقِ بِرَحْمَتِهِ وَلَوْ کَانَ اللّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَضَعَ بَیْتَهُ الْحَرَامَ وَمَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَیْنَ جَنَّاتٍ وَأَنْهَارٍ وَسَهْلٍ وَقَرَارٍ جَمَّ الأَشْجَارِ دَانِیَ الِّثمَارِ مُلْتَفَّ النَّبَاتِ مُتَّصِلَ الْقُرَی مِنْ بُرَّةٍ سَمْرَاءَ وَرَوْضَةٍ خَضْرَاءَ وَأَرْیَافٍ مُحْدِقَةٍ وَعِرَاصٍ مُغْدِقَةٍ وَزُرُوعٍ نَاضِرَةٍ وَطُرُقٍ عَامِرَةٍ وَحَدَائِقَ
کَثِیرَةٍ لَکَانَ قَدْ صَغُرَ الْجَزَاءُ عَلَی حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ»؛ «با این حال
خداوند متعال به آدم و فرزندان او امر کرد تا به سوی آن توجه کنند و آن را مقصد بهترین سفرهای خود و رحل سفر انداختن خود قرار دهند. جایی که دلهای مسلمین از مناطق متصل و جزایز دریاهای دور دست و اعماق درهها متوجه آن باشند تا اینکه شانههای خود را با فروتنی به حرکت در آورند و به دور آن خانه سنگی لا اله الا اللّه گفته و غبار ذلت بر روی قدمهای خود بریزند. در حالی که روسریها و پیراهنها را از سر انداخته و با موهای آشفته و تراشیده و در ابتلا عظیم و امتحان بزرگ و شدید و پاکی کامل و فرمانبرداری روشنی قرار گرفتهاند.
خداوند متعال این کارها را از سر رحمت، سبب رحمت و رسیدن به بهشت و دلیل بخشش و مبتلا شدن خلق قرار داد. در حالی که اگر خدای متعال خانه مورد احترام و نشانههای عظیمش را در میان باغها و نهرها و صحرا و جنگلهای انبوه درختان و زراعتهای خوش منظره و راههای آباد و باغهای بسیار قرار میداد، در این صورت پاداش به خاطر ضعف ابتلاء کمتر میشد».
«ثُمَّ لَوْ کَانَتِ الأَسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَیْهَا وَالأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَیْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَیَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَنُورٍ وَضِیَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصَارَعَةَ الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ وَلَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَلَنَفَی مُعْتَلِجَ الرَّیْبِ مِنَ النَّاسِ وَلَکِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَخْتَبِرُ عَبِیدَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَیَتَعَبَّدُهُمْ بِأَلْوَانِ
الْمَجَاهِدِ وَیَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ إِخْرَاجا لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَإِسْکَانا لِلتَّذَلُّلِ فِی أَنْفُسِهِمْ وَلِیَجْعَلَ ذَلِکَ أَبْوَابا فُتُحا إِلَی فَضْلِهِ وَأَسْبَابا ذُلُلاً لِعَفْوِهِ وَفِتْنَتِهِ کَمَا قَالَ الم. أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ. وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ»؛ «گذشته از اینکه اگر پی کعبه و سنگهایی که بر آن بنا شدهاند، از جنس زمرد سبز و یاقوت سرخ و نورانی و زیبا بودند. در این صورت زمینه شک و تردید کاهش یافته و کار و تلاش شیطان کم اثر میشد و تردید از مردم دور میگشت. اما خداوند متعال بندگانش را با انواع بلاها امتحان کرده و از آنها اقسام مجاهدت را خواسته است و آنها را به صور گوناگون گرفتاریها مبتلا میکند تا تکبر از دلهایشان خارج شده و خشیت و خشوع در آن جایگیر شود و زمینهای برای گشایش فضل و سببی برای عفو و آمرزش و امتحانش باشند. همان طور که در قرآن فرموده است: الم آیا مردم گمان میکنند که با گفتن ایمان آوردیم، رهایشان میکنیم و به امتحان و ابتلاء گرفتار نمیکنیم. و ما بیشک کسانی را که قبل از ایشان بودند، امتحان کردیم تا خدا بداند که چه کسانی در ایمان خود صادق و چه کسانی دروغگو هستند».
در این روایت نورانی حضرت امیر علیهالسلام به سرّ تمام عبادات و از جمله حج اشاره میکند. به اینکه معیار در عبادت و بندگی تحمل سختی و تعبد و فرمانبرداری
است. اراده خدا بر آن قرار گرفته است که بندگان با پای اختیار خود صراط مستقیم را بپیمایند و در این راه قدم بردارند. به همین خاطر هیچ گاه آیه از آسمان نازل نفرمود تا آنها را مجبور به اطاعت کند. همان طور که هیچ گاه نعمت را به اندازهای نگردانید تا مردم از سر طمع در دنیای خود، او را بندگی کنند. بلکه خدا میخواست تا بندگان را با چیزهایی که ندیدهاند و تنها اخباری از آن را شنیدهاند، امتحان کند. به همین خاطر نیز محل حج را منطقهای بیآب و علف و به دور از تمدن و همراه با هزاران بدبختی و گرفتاری قرار داد. تا بندگان خالص از غیر خالص جدا شوند و بندگان خالص به خاطر انجام این عمل عظیم و تعبد منیع به درجات عالی اخروی نایل شوند. خداوند کعبه را نه از طلا و نقره و یاقوت و الماس که از سنگ سیاه و خارا قرار داد تا مردم در هنگام طواف و نماز به یاد دنیا نیفتند و به زیباییهای آن نپردازند. بلکه تنها برای خدا او را عبادت کنند و زمینه اشتغالات نفسانی در آنها کم شود. و به همین خاطر است که در روایات مختلفی از تزئین کردن مساجد و دنیایی کردن خانه خدا نهی شده است؛ زیرا اگر مساجد سادگی خود را به تزئینات گرانبها بدهند. مؤمنین به جای اینکه خدا را جستجو نمایند، مدهوش زیباییهای مادی آن خواهند شد. به عبارتی مسجد به جای اینکه خدا نما باشد، آینه تمام نمای دنیا خواهد بود.
«... عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمَّا أَصَابَ آدَمُ وَزَوْجَتُهُ الْحِنْطَةَ أَخْرَجَهُمَا مِنَ الْجَنَّةِ وَأَهْبَطَهُمَا إِلَی الأَرْضِ فَأُهْبِطَ
آدَمُ عَلَی الصَّفَا وَأُهْبِطَتْ حَوَّاءُ عَلَی الْمَرْوَةِ وَإِنَّمَا سُمِّیَ صَفا لأَِنَّهُ شُقَّ لَهُ مِنِ اسْمِ آدَمَ الْمُصْطَفَی وَذَلِکَ لِقَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحا وَسُمِّیَتِ الْمَرْوَةُ مَرْوَةً لأَِنَّهُ شُقَّ لَهَا مِنِ اسْمِ الْمَرْأَةِ فَقَالَ آدَمُ مَا فُرِّقَ بَیْنِی وَبَیْنَهَا إِلاَّ أَنَّهَا لا تَحِلُّ لِی وَلَوْ کَانَتْ تَحِلُّ لِی هَبَطَتْ مَعِی عَلَی الصَّفَا وَلَکِنَّهَا حُرِّمَتْ عَلَیَّ مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ وَفُرِّقَ بَیْنِی وَبَیْنَهَا فَمَکَثَ آدَمُ مُعْتَزِلاً حَوَّاءَ فَکَانَ یَأْتِیهَا نَهَارا فَیَتَحَدَّثُ عِنْدَهَا عَلَی الْمَرْوَةِ فَإِذَا کَانَ اللَّیْلُ وَخَافَ أَنْ تَغْلِبَهُ نَفْسُهُ یَرْجِعُ إِلَی الصَّفَا فَیَبِیتُ عَلَیْهِ وَلَمْ یَکُنْ لآِدَمَ أُنْسٌ غَیْرَهَا وَلِذَلِکَ سُمِّینَ النِّسَاءَ مِنْ أَجْلِ أَنَّ حَوَّاءَ کَانَتْ أُنْسا لآِدَمَ لا یُکَلِّمُهُ اللّهُ وَلا یُرْسِلُ إِلَیْهِ رَسُولاً ثُمَّ إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ مَنَّ عَلَیْهِ بِالتَّوْبَةِ وَتَلَقَّاهُ بِکَلِمَاتٍ فَلَمَّا تَکَلَّمَ بِهَا تَابَ اللّهُ عَلَیْهِ وَبَعَثَ إِلَیْهِ جَبْرَئِیلَ علیهالسلام فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا آدَمُ التَّائِبُ مِنْ خَطِیئَتِهِ الصَّابِرُ لِبَلِیَّتِهِ إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَرْسَلَنِی إِلَیْکَ لِأُعَلِّمَکَ الْمَنَاسِکَ الَّتِی تَطْهُرُ بِهَا فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَانْطَلَقَ بِهِ إِلَی مَکَانِ الْبَیْتِ وَأَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْهِ غَمَامَةً فَأَظَلَّتْ مَکَانَ الْبَیْتِ وَکَانَتِ الْغَمَامَةُ بِحِیَالِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ فَقَالَ یَا آدَمُ خُطَّ بِرِجْلِکَ حَیْثُ أَظَلَّتْ عَلَیْکَ هَذِهِ الْغَمَامَةُ فَإِنَّهُ سَیُخْرِجُ لَکَ بَیْتا مِنْ مَهَاةٍ یَکُونُ قِبْلَتَکَ وَقِبْلَةَ عَقِبِکَ مِنْ بَعْدِکَ فَفَعَلَ آدَمُ علیهالسلام وَأَخْرَجَ اللّهُ لَهُ تَحْتَ الْغَمَامَةِ بَیْتا مِنْ مَهَاةٍ وَأَنْزَلَ اللّهُ الْحَجَرَ الأَسْوَدَ وَکَانَ أَشَدَّ بَیَاضا مِنَ اللَّبَنِ وَأَضْوَأَ مِنَ الشَّمْسِ وَإِنَّمَا اسْوَدَّ لأَِنَّ الْمُشْرِکِینَ تَمَسَّحُوا بِهِ فَمِنْ نَجَسِ الْمُشْرِکِینَ اسْوَدَّ الْحَجَرُ وَأَمَرَهُ جَبْرَئِیلُ علیهالسلام أَنْ یَسْتَغْفِرَ اللّهَ مِنْ ذَنْبِهِ عِنْدَ جَمِیعِ
الْمَشَاعِرِ وَیُخْبِرُهُ أَنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَدْ غَفَرَ لَهُ وَأَمَرَهُ أَنْ یَحْمِلَ حَصَیَاتِ الْجِمَارِ مِنَ الْمُزْدَلِفَةِ فَلَمَّا بَلَغَ مَوْضِعَ الْجِمَارِ تَعَرَّضَ لَهُ إِبْلِیسُ فَقَالَ لَهُ یَا آدَمُ أَیْنَ تُرِیدُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ علیهالسلام لا تُکَلِّمْهُ وَارْمِهِ بِسَبْعِ حَصَیَاتٍ وَکَبِّرْ مَعَ کُلِّ حَصَاةٍ فَفَعَلَ آدَمُ علیهالسلام حَتَّی فَرَغَ مِنْ رَمْیِ الْجِمَارِ وَأَمَرَهُ أَنْ یُقَرِّبَ الْقُرْبَانَ وَهُوَ الْهَدْیُ قَبْلَ رَمْیِ الْجِمَارِ وَأَمَرَهُ أَنْ یَحْلِقَ رَأْسَهُ تَوَاضُعا لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَفَعَلَ آدَمُ ذَلِکَ ثُمَّ أَمَرَهُ بِزِیَارَةِ الْبَیْتِ وَأَنْ یَطُوفَ بِهِ سَبْعا وَیَسْعَی بَیْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ أُسْبُوعا یَبْدَأُ بِالصَّفَا وَیَخْتِمُ بِالْمَرْوَةِ ثُمَّ یَطُوفَ بَعْدَ ذَلِکَ أُسْبُوعا بِالْبَیْتِ وَهُوَ طَوَافُ النِّسَاءِ لا یَحِلُّ لِلْمُحْرِمِ أَنْ یُبَاضِعَ حَتَّی یَطُوفَ طَوَافَ النِّسَاءِ فَفَعَلَ آدَمُ علیهالسلام فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَدْ غَفَرَ ذَنْبَکَ وَقَبِلَ تَوْبَتَکَ وَأَحَلَّ لَکَ زَوْجَتَکَ فَانْطَلَقَ آدَمُ وَغُفِرَ لَهُ ذَنْبُهُ وَقُبِلَتْ مِنْهُ تَوْبَتُهُ وَحَلَّتْ لَهُ زَوْجَتُهُ»؛(1)
«ابی ابراهیم از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: زمانی که آدم و همسرش گرفتار گندم شدند، خداوند آن دو را از باغ خارج کرد و در زمین فرود آورد. آدم بر روی کوه صفا و حواء بر روی کوه مروه فرود آمد. کوه صفا را صفا نامیدهاند به خاطر اینکه از نام آدم علیهالسلام که مصطفی بود، گرفته شده است. آنجا که خداوند فرمود: «اللّه اصطفی آدم و نوحا...» و مروه را مروه نامیدند به خاطر اینکه مروه از اسم مرأة به معنای زن گرفته شده است.
1) . الکافی، ج 4، ص 190، باب فی حج آدم علیهالسلام ، ح 1.
آدم علیهالسلام با خود گفت: دلیل اینکه او جدای از من و بر بالای تپه دیگری فرود آمده است، این است که خداوند او را بر من حرام کرده است. به همین خاطر آدم علیهالسلام از حواء علیهاالسلامدوری میگزید. وقتی که روز میشد. به کوه مروه میرفت و با او سخن میگفت. اما زمانی که شب میشد. از ترس اینکه نفسش او را وسوسه کند، از او دور میشد و به صفا بر میگشت و در آنجا به تنهایی میخوابید. البته حضرت آدم علیهالسلام غیر از حواء علیهاالسلام با کسی انس نداشت. اگر زنها را نساء نامیدهاند. به همین خاطر است. به خاطر اینکه حواء انس حضرت آدم بوده است.
روزگار به همین صورت ادامه داشت. خداوند ملکی را نمیفرستاد و با او سخن نمیگفت. تا اینکه بر او منّت گذاشت و توبهاش را پذیرفت و جبرئیل را به سوی او فرستاد. جبرئیل به آدم علیهالسلام گفت: سلام بر تو ای آدم توبه کننده از لغزش و صبور بر بلایا، خداوند متعال مرا فرستاد تا اعمالی را که باعث پاک شدن تو از معصیت میشود، بیاموزم. جبرئیل او را به مکانی که امروزه کعبه است، برد. خداوند متعال ابری را فرستاد تا در محل فعلی کعبه سایه بیندازد. ابر در مقابل بیت المعمور قرار داشت. جبرئیل به آدم گفت: ای آدم با پای خود دور تا دور سایه این ابر را خط بکش؛ زیرا خداوند به زودی خانهای را در این جا درست میکند که قبله تو و نسل بعد از تو خواهد بود. آدم این کار را کرد. خداوند خانهای را به آرامی از زمین خارج کرد و حجرالاسود را نازل
فرمود. در آن موقع حجرالاسود، سفیدتر از شیر و نورانیتر از خورشید بود. اگر امروز حجرالاسود سیاه شده است، به خاطر این است که مشرکین دست خود را به آن مالیدهاند. از نجاست مشرکین است که حجرالاسود سیاه شده است.
جبرئیل از آدم علیهالسلام خواست تا در هنگام انجام اعمال حج، استغفار کند و به او خبر داد که خداوند متعال همه گناهان او را بخشیده و از او خواسته تا از مزدلفه ـ مکانی نزدیک مشعر ـ سنگریزههایی را بردارد. وقتی که آدم علیهالسلام به مکان فعلی رمی جمرات رسید، شیطان مجسم شده و گفت: ای آدم کجا میروی؟ جبرئیل فرمود: ای آدم با او سخن نگو و هفت بار به او سنگ پرتاب کرده و با هر سنگ انداختن تکبیر بگو.
آدم علیهالسلام نیز این کار را کرد. تا اینکه رمی جمرهها را تمام کرد. جبرئیل از او خواست تا قربانی را آماده کند. قربانی همان هدیی است که قبل از رمی جمره با خود میآورند. در ادامه از او خواست تا موی سرش را برای اظهار تواضع و خشیت در برابر خداوند متعال بتراشد. آدم همه این کارها را انجام داد. بعد از او خواست تا به زیارت کعبه رفته و هفت بار آن را طواف کند و آن طواف نساء بود. همان طوافی که قبل از انجام آن نزدیکی با زنان جایز نیست. آدم علیهالسلام طواف را نیز انجام داد.
جبرئیل علیهالسلام به او گفت: خداوند گناهت را بخشید و توبه ات را پذیرفت و همسرت را بر تو حلال کرد. آدم علیهالسلام برگشت در حالی که گناهش
بخشیده شده، توبهاش پذیرفته شده و همسرش حلال شده بود».
«... عَنْ عِیسَی بْنِ یُونُسَ قَالَ کَانَ ابْنُ أَبِی الْعَوْجَاءِ مِنْ تَلَامِذَةِ الْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ فَانْحَرَفَ عَنِ التَّوْحِیدِ فَقِیلَ لَهُ تَرَکْتَ مَذْهَبَ صَاحِبِکَ وَدَخَلْتَ فِیمَا لا أَصْلَ لَهُ وَلا حَقِیقَةَ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبِی کَانَ مِخْلَطا کَانَ یَقُولُ طَوْرا بِالْقَدَرِ وَطَوْرا بِالْجَبْرِ وَمَا أَعْلَمُهُ اعْتَقَدَ مَذْهَبا دَامَ عَلَیْهِ وَقَدِمَ مَکَّةَ مُتَمَرِّدا وَإِنْکَارا عَلَی مَنْ یَحُجُّ وَکَانَ یَکْرَهُ الْعُلَمَاءُ مُجَالَسَتَهُ وَمُسَاءَلَتَهُ لِخُبْثِ لِسَانِهِ وَفَسَادِ ضَمِیرِهِ فَأَتَی أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام فَجَلَسَ إِلَیْهِ فِی جَمَاعَةٍ مِنْ نُظَرَائِهِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ إِنَّ الْمَجَالِسَ أَمَانَاتٌ وَلا بُدَّ لِکُلِّ مَنْ بِهِ سُعَالٌ أَنْ یَسْعُلَ أَفَتَأْذَنُ فِی الْکَلَامِ فَقَالَ تَکَلَّمْ فَقَالَ إِلَی کَمْ تَدُوسُونَ هَذَا الْبَیْدَرَ وَتَلُوذُونَ بِهَذَا الْحَجَرِ وَتَعْبُدُونَ هَذَا الْبَیْتَ الْمَعْمُورَ بِالطُّوبِ وَالْمَدَرِ وَتُهَرْوِلُونَ حَوْلَهُ هَرْوَلَةَ الْبَعِیرِ إِذَا نَفَرَ إِنَّ مَنْ فَکَّرَ فِی هَذَا وَقَدَّرَ عَلِمَ أَنَّ هَذَا فِعْلٌ أَسَّسَهُ غَیْرُ حَکِیمٍ وَلا ذِی نَظَرٍ فَقُلْ فَإِنَّکَ رَأْسُ هَذَا الأَمْرِ وَسَنَامُهُ وَأَبُوکَ أُسُّهُ وَتَمَامُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام إِنَّ مَنْ أَضَلَّهُ اللّهُ وَأَعْمَی قَلْبَهُ اسْتَوْخَمَ الْحَقَّ وَلَمْ یَسْتَعِذْ بِهِ وَصَارَ الشَّیْطَانُ وَلِیَّهُ وَرَبَّهُ وَقَرِینَهُ یُورِدُهُ مَنَاهِلَ الْهَلَکَةِ ثُمَّ لا یُصْدِرُهُ وَهَذَا بَیْتٌ اسْتَعْبَدَ اللّهُ بِهِ خَلْقَهُ لِیَخْتَبِرَ طَاعَتَهُمْ فِی إِتْیَانِهِ فَحَثَّهُمْ عَلَی تَعْظِیمِهِ وَزِیَارَتِهِ وَجَعَلَهُ مَحَلَّ أَنْبِیَائِهِ وَقِبْلَةً لِلْمُصَلِّینَ إِلَیْهِ فَهُوَ شُعْبَةٌ مِنْ رِضْوَانِهِ وَطَرِیقٌ یُؤَدِّی إِلَی غُفْرَانِهِ»؛(1)
«عیسی بن یونس نقل میکند که ابن ابی العوجاء از شاگردان
1) . الکافی، ج 4، ص 197، باب ابتلاء الخلق و اختبارهم بالکعبة، ح 1.
حسن بصری بود. او از توحید منحرف شد. به او گفتند چرا مذهب استادت را رها کرده و به عقاید بی پایه و اساسی روی آوردی؟ گفت: استادم مذهب روشنی نداشت. گاه معتقد به قدر و گاه معتقد به جبر بود. من سراغ ندارم که او در مذهبی پایدار بوده باشد. یک بار که به مکه آمد، حج و حج گزاران را انکار میکرد. علماء به خاطر بد زبانی و آلودگی روحیش از نشست و برخاست و مباحثه با او کراهت داشتند. در ایام حج پیش امام صادق علیهالسلام آمد و به همراه عدهای از یارانش در مجلس امام نشست و گفت: ای ابا عبداللّه سخنانی که در مجالس گفته میشوند، مانند امانت هستند و همان طور که اگر کسی سرفه داشته باشد، باید سرفه کند هر کسی که سؤال داشته باشد باید سؤال بکند. آیا اجازه میدهی تا سخن بگویم؟ فرمود: بگو.
گفت: تا کی در این بیابان پایکوبی میکنید و ملازم این سنگ شده و به عبادت این خانهای که با آجر و گل ساخته شده است، ادامه میدهید؟ و تا کی مانند شتر به دور این خانه میدوید. کسی که در این باره فکر کند میفهمد که این کار را تنها شخص غیر حکیم پایه ریزی میکند! جواب بده. تو سرکرده این تفکراتی و پدرت ریشه و اساس آن بود.
امام علیهالسلام فرمود: کسی که خداوند به خاطر اعمال ناشایست او را گمراه کند و دلش را گور گرداند، پذیرش حق برایش سنگین شده و به آن پناه نخواهد برد. شیطان سرپرست و مربی و دوست او گشته و او را به
هلاکت خواهد کشاند و هیچ گاه باز نخواهد گرداند. اما این خانهای که تو از آن حرف زدی، خانهای است که خداوند خلق خود را بوسیله آن به عبودیت و بندگی فرا خوانده تا امتحانشان کند که آیا با سجده کردن در برابر این خانه از او فرمان میبرند. به همین خاطر آنان را به گرامی داشتن آن تشویق کرده و آن را محل انبیا و قبله نماز گزاران قرار داده است. به همین جهت این خانه یکی از قسمتهای بهشت و راهی به سوی بخشش اوست».
«قُلْتُ وَکَیْفَ صَارَ الصَّرُورَةُ یُسْتَحَبُّ لَهُ دُخُولُ الْکَعْبَةِ دُونَ مَنْ قَدْ حَجَّ فَقَالَ لأَِنَّ الصَّرُورَةَ قَاضِی فَرْضٍ مَدْعُوٍّ إِلَی حَجِّ بَیْتِ اللّهِ فَیَجِبُ أَنْ یَدْخُلَ الْبَیْتَ الَّذِی دُعِیَ إِلَیْهِ لِیُکْرَمَ فِیهِ»؛ «عرض کردم: چطور است افرادی که برای اولین بار به حج میروند، مستحب است که به داخل کعبه بروند در حالی که این کار برای دیگران استحباب ندارد؟ فرمود: زیرا کسی که برای اولین بار به حج میرود، دعوت قرآن را اجابت کرده و برای به جای آوردن عمل واجب اقدام کرده است. به همین خاطر باید وارد خانهای شود که به آن دعوت شده است تا با این کار مورد اکرام و احترام قرار گیرد».
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز(1)
«... عَنْ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام أَتَغْتَسِلُ النِّسَاءُ إِذَا أَتَیْنَ الْبَیْتَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللّهَ تَعَالَی یَقُولُ وَطَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ وَیَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ لا یَدْخُلَ إِلاَّ وَهُوَ طَاهِرٌ قَدْ غَسَلَ عَنْهُ الْعَرَقَ وَالأَذَی وَتَطَهَّرَ»؛(2)
«عمران حلبی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که از ایشان سؤال کردم آیا زنان هم وقتی که میخواهد وارد خانه کعبه شوند غسل میکنند؟ فرمود: بله؛ زیرا خداوند فرموده است: (خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفین و رکوع و سجود کنندگان پاک کنید.) بنابراین شایسته است که بنده خدا قبل از ورود به خانه خدا خود را پاک کند و عرق و بوی بد را از خود بشوید و پاک کند».
از قدیم رسم بوده است که مؤمنین نذوراتی را برای اماکن متبرکه در نظر میگرفتند. همان طور که امروزه برای ضریح حضرات معصومین علیهمالسلام این کار انجام میگیرد. یکی از مکانهایی که از گذشتههای دور نذورات و هدایای زیادی برای آن در نظر گرفته میشد، خانه کعبه است که شاید مقدسترین مکان روی
زمین باشد. با این حال برخلاف انتظار، حضرات معصومین در روایات متعددی با هدیه دادن به خانه کعبه مخالفت کرده و آن را به شدت تحریم کردهاند. سرّ این تحریم آن است که این مبالغ هنگفت به دست کسانی میرسید که عهدهدار کعبه بودند. و چون اکثر این افراد مردمان صالحی نبودند و دشمنی اهل بیت علیهمالسلام را میکردند و هدایا را برای خود بر میداشتند. در نتیجه طبیعی بود که ایشان اقدام به تحریم آن بکنند. حتی در مواردی که کسی از شهر دوری به حاجی مبلغی را داده بود تا به کعبه هدیه کند، امام علیهالسلام دستور میدادند چنین مبالغی در جاهای دیگری که در ادامه میآید، خرج شود.
امروزه نیز این مطلب به قوّت خود باقی است و مؤمنین نباید چنین کاری را بکنند؛ زیرا نباید از یاد برد که خانه خدا در زمان ما در دست دشمنان اهل بیت علیهمالسلام اسیر است. کسانی که خون شیعیان را حلال میشمارند و اساس مذهبشان توسط استعمار انگلیسی و به دست جاسوسی به نام همفر و طلبه جوان تندروی سنی به نام محمد بن عبد الوهاب بنیان گذاشته شده است. حتی توصیه میشود که مؤمنین حدالمقدور از شیعیان عربستان خرید کنند؛ زیرا شیعیان در کشور عربستان تحت شدیدترین مراقبتها و فشارها زندگی میکنند. بنابراین بهتر است که مؤمنین گوشت قربانی را به آنها بدهند و از آنها خریداری کنند. شاید همین امر باعث تخفیف فشار صعودیها گردد؛ زیرا اگر آنها احساس کنند که در دنیای اسلام مردم زیادی از شیعیان عربستان حمایت میکنند. قطعا در سیاستهای خودشان تجدید نظر خواهند کرد.
«... عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ علیهالسلام قَالَ لَوْ کَانَ لِی وَادِیَانِ یَسِیلَانِ ذَهَبا وَفِضَّةً مَا أَهْدَیْتُ إِلَی الْکَعْبَةِ شَیْئا لأَِنَّهُ یَصِیرُ إِلَی الْحَجَبَةِ دُونَ الْمَسَاکِینِ»؛(1)
«سکونی از امام صادق علیهالسلام و ایشان از پدرانشان تا از حضرت امیر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: اگر من دو رودخانه از طلا و نقره داشته باشم. ذرهای از آن را به کعبه هدیه نمیکنم؛ زیرا این پولها به دست فقرا نمیرسد. بلکه به دست مسئولین کعبه میرسد».
«... عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِی الْحَسَنِ علیهالسلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ جَارِیَتَهُ هَدْیا لِلْکَعْبَةِ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ إِنَّ أَبِی أَتَاهُ رَجُلٌ قَدْ جَعَلَ جَارِیَتَهُ هَدْیا لِلْکَعْبَةِ فَقَالَ لَهُ قَوِّمِ الْجَارِیَةَ أَوْ بِعْهَا ثُمَّ مُرْ مُنَادِیا یَقُومُ عَلَی الْحِجْرِ فَیُنَادِی أَلا مَنْ قَصُرَتْ بِهِ نَفَقَتُهُ أَوْ قُطِعَ بِهِ طَرِیقُهُ أَوْ نَفِدَ بِهِ طَعَامُهُ فَلْیَأْتِ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ وَمُرْهُ أَنْ یُعْطِیَ أَوَّلاً فَأَوَّلاً حَتَّی یَنْفَدَ ثَمَنُ الْجَارِیَةِ»؛(2)
«علی بن جعفر نقل میکند از برادرم امام کاظم علیهالسلام درباره
مردی سؤال کردم که کنیزش را به عنوان هدیه برای کعبه نذر کرده است. چه باید بکند؟ امام علیهالسلام در جواب فرمود: روزی مردی خدمت پدرم رسید و اظهار کرد که کنیزش را برای کعبه هدیه کرده است چه
باید بکند! امام علیهالسلام فرمود: یا کنیز را برای خودت بردار و قیمت آن را کنار بگذار و یا آن را بفروش و به یک ندا کنندهای بگو برود بالای حجر اسماعیل ـ حلقه نیم دایره مانندی که در کنار کعبه قرار دارد ـ بایستد و صدا بزند که آیا کسی هست که سرمایه حجش کم آمده باشد؟ آیا کسی هست که اموالش را دزدیده باشند؟ آیا کسی هست که گرسنه مانده باشد؟ این افراد پیش فلانی بروند. بعد به او بگو که یکی یکی قیمت کنیز را به آنها بدهد تا وقتی که همه پول تمام شود».
هر کبوتر کز حریم کعبه جان آمده
زیر پرش نامه توفیق پنهان دیدهاند
عاشقان اول طواف کعبه جان کردهاند
پس طواف کعبه تن فرض فرمان دیدهاند(1)
جهت اینکه رشته مطلب از دست خوانندگان گرامی خارج نشود، باید اشاره کنیم که حاجی بعد از احرام عمره تمتع با مراعات محرمات الهی به سمت مکه حرکت میکند. بعد از رسیدن به مکه هر وقت از شبانه روز که خواست به مسجد الحرام میرود و اعمال عمره را به جای میآورد که عبارتند از:
طواف خانه کعبه به تعداد هفت دور
نماز طواف در پشت مقام ابراهیم که دو رکعت و مانند نماز صبح است.
سعی و یا حرکت هفت باره در میان دو کوه صفا و مروه
تقصیر (مقداری از موی سر خود را میزند و با این کار از احرام عمره تمتع
1) . خاقانی شروانی / دیوان اشعار.
خارج میشود و تمام چیزهایی که برایش حرام بودند. حلال میشوند. غیر صید که در هر حال در داخل حرم حرام میباشد).
«ثُمَّ قَالَ طُفْتَ بِالْبَیْتِ وَمَسِسْتَ الأَرْکَانَ وَسَعَیْتَ قَالَ نَعَمْ قَالَ علیهالسلام فَحِینَ سَعَیْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ هَرَبْتَ إِلَی اللّهِ وَعَرَفَ مِنْکَ ذَلِکَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ قَالَ لا قَالَ فَمَا طُفْتَ بِالْبَیْتِ وَلا مَسِسْتَ الأَرْکَانَ وَلا سَعَیْتَ»؛ «امام سجاد علیهالسلام خطاب به شبلی فرمود: آیا به دور خانه کعبه طواف کرده و ارکان و گوشههای آن را دست کشیده و سعی کردی؟ عرض کرد: بله.
فرمود: آیا زمانی که سعی میکردی، نیت کردی که با این کار خود به سوی خدا فرار کرده و این نیت تو برای خدا ثابت باشد؟
عرض کرد: خیر.
فرمود: پس با این حساب نه طواف خانه کردهای و نه به ارکان دست کشیدهای و نه سعی کردهای».
طواف کعبه عشق از کسی درست آید
که دیده زمزم او گشت و دل مقام خلیل(1)
1) . خواجوی کرمانی / دیوان اشعار.
گردش به دور خانه خدا، نشان دهنده این است که به غیر از خدا، گِرد دیگری نگردید و رجم عقبات، رجم شیاطین انس و جن است. شما با رجم، با خدای خود عهد کنید تا شیاطین انس و ابرقدرتها را از کشورهای اسلامی عزیز برانید.
امروز جهان اسلام به دست آمریکا گرفتار است. شما برای مسلمانانِ قارههایِ مختلف جهان پیامی از خداوند ببرید، پیامی که به غیر از خدا بردگی و بندگی هیچ کس را نداشته باشد.(1)
«... عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهالسلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ ابْتِدَاءِ الطَّوَافِ فَقَالَ إِنَّ اللّهَ لَمَّا أَرَادَ خَلْقَ آدَمَ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً فَقَالَ مَلَکَانِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّماءَ فَوَقَعَتِ الْحُجُبُ فِیَما بَیْنَهُمَا وَبَیْنَ اللّهِ وَکَانَ نُورُهُ ظَاهِرا لِلْمَلَائِکَةِ فَعَلِمَا أَنَّهُ قَدْ سَخِطَ قَوْلَهُمَا قَالَ فَلَاذَا بِالْعَرْشِ حَتَّی أَنْزَلَ اللّهُ تَوْبَتَهُمَا وَ رَفَعَ الْحُجُبَ بَیْنَهُمَا وَبَیْنَهُ وَأَحَبَّ اللّهُ أَنْ یُعْبَدَ بِتِلْکَ الْعِبَادَةِ فَخَلَقَ اللّهُ الْبَیْتَ فِی الأَرْضِ وَجَعَلَ عَلَی الْعِبَادِ الطَّوَافَ حَوْلَهُ...»؛(2)
وسائل الشیعة، ج 13، ص 296، باب 1، باب وجوب طواف الحج و العمرة، ح 17787.
«برخی از اصحاب از یکی از دو امام باقر و صادق علیهماالسلام نقل کردهاند که از ایشان درباره
کیفیت پیدایش طواف سؤال شد. ایشان فرمود: خداوند متعال زمانی که اراده کرد تا آدم علیهالسلام را خلق کند. به ملائکه فرمود: من میخواهم بر روی زمین جانشینی برای خودم خلق کنم. دو نفر از ملائکه گفتند: (آیا کسی را بر روی زمین خلق میکنی که فساد کرده و خونریزی میکند؟) با گفتن این سخن پردهای میان خدا و آن دو افتاد که نور خدا از ورای پرده تابان بود. آن دو فهمیدند که خداوند از آنها ناراحت شده است. به همین خاطر ملازم عرش خدا شدند تا اینکه خداوند توبه آنها را پذیرفت و حجابها را از میان خود و آن دو برداشت و از آنجا که خداوند عبادت آنها را که ملازمت عرش بود پسندید. کعبه را در مقابل عرش بر روی زمین آفرید و بندگانش را به طواف که ملازمت کعبه است امر فرمود».
«... عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام قَالَ قُلْتُ لأَِیِّ عِلَّةٍ
صَارَ الطَّوَافُ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ فَقَالَ إِنَّ اللّهَ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً فَرَدُّوا عَلَیْهِ وَقَالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّماءَ فَقَالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ وَکَانَ لا یَحْجُبُهُمْ عَنْ نُورِهِ فَحَجَبَهُمْ عَنْ نُورِهِ سَبْعَةَ آلافِ عَامٍ فَلَاذُوا بِالْعَرْشِ سَبْعَةَ آلافِ سَنَةٍ فَرَحِمَهُمْ وَتَابَ عَلَیْهِمْ وَجَعَلَ لَهُمُ الْبَیْتَ الْمَعْمُورَ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَجَعَلَهُ مَثَابَةً وَجَعَلَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ تَحْتَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَجَعَلَهُ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنا
فَصَارَ الطَّوَافُ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ وَاجِبا عَلَی الْعِبَادِ لِکُلِّ أَلْفِ سَنَةٍ شَوْطا وَاحِدا»؛(1)
«ابی حمزه نقل میکند که خدمت امام سجاد علیهالسلام عرض کردم که چرا طواف هفت دور است؟ فرمود: برای اینکه وقتی خداوند متعال به ملائکه فرمود که میخواهم جانشینی را در زمین خلق کنم. اعتراض کردند که آیا میخواهی موجودی را بیافرینی که فساد کرده و خونریزی مینماید؟ خداوند فرمود: من چیزی را میدانم که شما نمیدانید. این بیادبی باعث شد که خداوند آنها را از نور جمال خود به مدت هفت هزار سال محروم کند. آنها در این مدت ملازم عرش شده و توبه کردند. خداوند متعال رحم کرده و توبه ایشان را پذیرفت و بیت المعمور را در آسمان چهارم در مقابل عرش خلق کرد و آن را محل توجه و اجتماع ملائکه قرار داد و در زمین کعبه را در مقابل بیت المعمور خلق کرد و آن را محل توجه و اجتماع و امنیت مردم قرار داد و در مقابل هر هزار سال عبادت ملائکه یک شوط قرار داد. که جمعا هفت شوط میشود».
در عرف ما انسانها دور چیزی گشتن به معنای ارزش و اهمیت دادن و با عمق جان دوست داشتن آن است. دور خانه گشتن به معنای پای بندی به خدا
1) . وسائل الشیعة، ج 13، ص 331، باب 19، باب وجوب کون الطواف سبعة أشواط، ح 17874.
و اوامر اوست. به معنای آن است که ما خدا را محور و اصل در همه امورات میدانیم و از این مرکزیت دست بر نمیداریم. دور کعبه گردیدن به معنای اعراض و رویگردانی از هر چیزی است که غیر خدا باشد؛ زیرا کسی که به دور چیزی میچرخد تمام توجهش معطوف در آن شده و از توجه به امور دیگر باز میماند. روایاتی که نقل شدند، تأیید کننده این مطلب میباشند، چرا که ملائکه بعد از تخلف خود برای اظهار توبه و ندامت ملازم و معتکف عرش الهی شدند و چون خدا این نوع عبادت را که همراه با ملازمت و پیوستگی و توجه کامل است، پسندید. آن را همگانی کرد و در مقابل عرش الهی کعبه را در زمین قرار داد تا بندگانش نیز مانند آن ملائکه ملازم عرش او باشند و از توجه به غیر او خودداری کنند.
یکی از مستحباب مؤکد طواف هروله کردن در حین طواف است. که از آن تعبیر به سعی میشود. هروله بدان معناست که حاجی به دور از روش متعارف در میان انسانها که همراه با حفظ شأن و جایگاه است و به دور از هر نوع تشریفاتی، به حرکتی سریعتر از راه رفتن و کندتر از دویدن آن هم همراه با نوعی ذلت و درماندگی اقدام بکند. این عمل به معنای پشت پا زدن به تمام خودبینیها است.
نقل میکنند که مردی با اسب خود میخواست از روی نهر زلالی عبور کند. هر چه به اسب فشار میآورد تا از میان نهر عبور کند، اسب سرپیچی میکرد
و عبور نمیکرد. مرد حکیمی متوجه این واقعه بود. نزدیکتر رفت و به مرد سوار گفت: این اسب سیمای خودش را در آب زلال نهر میبیند. به همین خاطر نمیتواند پا روی خودش بگذارد. اگر میخواهی عبور کنی اول باید آب را گلآلود کنی تا اسب تصویر خودش را نبیند. در این صورت عبور خواهد کرد!
داستان سیر و سلوک ما انسانها دست کمی از این ماجرا ندارد. ما اگر در بسیاری از کارها سست میشویم و حوصله اقدام را از دست میدهیم. به خاطر آن نیست که از قدرتمان خارج باشد بلکه به خاطر خودبینیها است. کسی که خود را میبیند، خدا را نمیبنید. اگر نماز را واجب کردهاند به آن جهت است که انسان با سجده کردن بر روی خاک و به ذلت انداختن خویش، خود را متوجه نهایت ذلت و درماندگیش در برابر خداوند متعال بکند و از خود بینیها جدا شود.
بنابراین اگر طواف به دور خانه سنگی را واجب کردهاند. برای آن است که به ما بگویند شما باید خدا محور باشید و تمام توجهتان در زندگی به خدا باشد. باید دور خدا بگردید و از هر چیزی که غیر از اوست روی بگردانید و از آنجا که این خدابینی در انسان زنده نخواهد شد مگر با خودکشی و خود ندیدن، از ما خواستهاند تا طواف را خالی از عظمت و وقار مادی و با ذلت و خشیت و حالتی شبیه دویدن شتر انجام دهیم که بالا و پایین میرود و حالتی ذلیلانه در برابر آن یگانه هستی پیدا میکند. در این حالت میتوان به اوج عظمت ملکوتی رسید.
«وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنا وَاتَّخِذُواْ مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی وَعَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»؛(1)
«و یاد آور زمانی را که کعبه را محل مراجعت و امنیت مردم قرار دادیم. بنابراین در مجاورت مقام ابراهیم نماز بخوانید و ما با ابراهیم و اسماعیل عهد بستیم تا کعبه را برای طواف کنندگان و معتکفان و راکعان و ساجدان پاکیزه نگهدارند».
«ثُمَّ قَالَ لَهُ صَافَحْتَ الْحَجَرَ وَوَقَفْتَ بِمَقَامِ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام وَصَلَّیْتَ بِهِ رَکْعَتَیْنِ قَالَ نَعَمْ فَصَاحَ علیهالسلام صَیْحَةً کَادَ یُفَارِقُ الدُّنْیَا ثُمَّ قَالَ آهِ آهِ ثُمَّ
قَالَ علیهالسلام مَنْ صَافَحَ الْحَجَرَ الأَسْوَدَ فَقَدْ صَافَحَ اللّهَ تَعَالَی فَانْظُرْ یَا مِسْکِینُ لا تُضَیِّعْ أَجْرَ مَا عَظُمَ حُرْمَتُهُ وَتَنْقُضِ الْمُصَافَحَةَ بِالْمُخَالَفَةِ وَقَبْضِ الْحَرَامِ نَظِیرَ أَهْلِ الآثَامِ
1) . سوره بقره، آیه 125.
ثُمَّ قَالَ علیهالسلام نَوَیْتَ حِینَ وَقَفْتَ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام أَنَّکَ وَقَفْتَ عَلَی کُلِّ طَاعَةٍ وَتَخَلَّفْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِیَةٍ قَالَ لا
قَالَ فَحِینَ صَلَّیْتَ فِیهِ رَکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّکَ صَلَّیْتَ بِصَلَاةِ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام وَأَرْغَمْتَ بِصَلَاتِکَ أَنْفَ الشَّیْطَانِ قَالَ لا
قَالَ لَهُ فَمَا صَافَحْتَ الْحَجَرَ الأَسْوَدَ وَلا وَقَفْتَ عِنْدَ الْمَقَامِ وَلا صَلَّیْتَ فِیهِ رَکْعَتَیْنِ
ثُمَّ قَالَ علیهالسلام لَهُ أَشْرَفْتَ عَلَی بِئْرِ زَمْزَمَ وَشَرِبْتَ مِنْ مَائِهَا قَالَ نَعَمْ
قَالَ نَوَیْتَ أَنَّکَ أَشْرَفْتَ عَلَی الطَّاعَةِ وَغَضَضْتَ طَرْفَکَ عَنِ الْمَعْصِیَةِ قَالَ لا
قَالَ علیهالسلام فَمَا أَشْرَفْتَ عَلَیْهَا وَلا شَرِبْتَ مِنْ مَائِهَا»؛ «امام سجاد علیهالسلام در ادامه حدیث مذکور به شبلی فرمود: آیا با حجرالاسود دست دادی و در مقام ابراهیم ایستاده و نماز طواف به جای آوردی؟ امام وقتی این را گفت فریادی جانسوز کشید و نزدیک بود که بکلی جان از تنش خارج شود. سپس گفت: آه آه و ادامه داد: کسی که با حجرالاسود دست بدهد، گویا با خدا مصافحه کرده است. پس ای بیچاره دقت کن تا اجر کاری را که احترامش عظیم است ضایع نکنی و دستی را که با خدا دادهای با مخالفت و گرفتن حرام مانند اهل معصیت نقض نکنی.
امام علیهالسلام ادامه داد: آیا وقتی که دو رکعت نماز طواف را میخواندی نیت کردی که نماز ابراهیم را میخوانی و بینی شیطان را به خاک میمالی؟ گفت: خیر.
فرمود: پس نه با حجرالاسود دست دادهای و نه در مقام ابراهیم ایستاده و نماز طواف خواندهای!
امام علیهالسلام ادامه داد: آیا کنار چاه زمزم رفته و از آن نوشیدی؟ عرض کرد: بله.
فرمود: آیا وقتی که کنار چاه ایستادی نیت کردی که اشراف و اقدام به اطاعت خدا کردهای و چشمانت را بر معصیت بستهای؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: بنابراین نه بر چاه اشراف پیدا کردهای و نه از آب آن نوشیدهای».
«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضًی بِقِسْمَتِهِ وَخُضُوعا لِعِزَّتِهِ»؛ «دستانت را به حجرالاسود برسان به خاطر اظهار رضایت در قسمتش و خضوع در برابر عزتش».
و در لمس «حجرالاسود» بیعت با خدا بندید، که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشید و به اطاعت و بندگی آنان هر که باشد و هر جا باشد سر ننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ زبونند، هر چند در ابزار آدمکشی و سرکوبی و جنایتشان برتری داشته باشند.(1)
1) . از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام تاریخ 16/5/65، صحیفه نور، ج 20، ص 18.
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَمَّا أَخَذَ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَمَرَ الْحَجَرَ فَالْتَقَمَهَا وَلِذَلِکَ یُقَالُ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَمِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ»؛(1)
«معاویه بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که وقتی که خداوند متعال عهد و پیمان خود را از فرزندان آدم علیهالسلام گرفت. به حجرالاسود امر کرد تا این عهد و پیمان را نگه دارد. او نیز همه آنها را ثبت کرد. به همین خاطر نیز مستحب است انسان در هنگام دست مالیدن به حجرالاسود بگوید: امانت و عهد خود را ادا کردم و میثاق خدا را به جای آوردم تا در روز رستاخیز شاهد من باشی».
«... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله:
اسْتَلِمُوا الرُّکْنَ فَإِنَّهُ یَمِینُ اللّهِ فِی خَلْقِهِ یُصَافِحُ بِهَا خَلْقَهُ مُصَافَحَةَ الْعَبْدِ أَوِ الرَّجُلِ یَشْهَدُ لِمَنِ اسْتَلَمَهُ بِالْمُوَافَاةِ»؛(2)
«محمد بن مسلم از امام صادق علیهالسلام و ایشان از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که به حجرالاسود دست بمالید؛ زیرا در حکم دست راست خداست و خداوند به واسطه آن با بندگانش دست میدهد مانند دست دادن بندگان و مردان و در روز قیامت به وفای عهد آنها شهادت میدهد».
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله وَالأَئِمَّةِ علیهمالسلام أَنَّهُ إِنَّمَا یُقَبَّلُ الْحَجَرُ وَیُسْتَلَمُ لِیُؤَدَّی إِلَی اللّهِ الْعَهْدُ الَّذِی أُخِذَ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ وَإِنَّمَا یُسْتَلَمُ الْحَجَرُ لأَِنَّ مَوَاثِیقَ الْخَلَائِقِ فِیهِ وَکَانَ أَشَدَّ بَیَاضا مِنَ اللَّبَنِ فَاسْوَدَّ مِنْ خَطَایَا بَنِی آدَمَ وَلَوْ لا مَا مَسَّهُ مِنْ أَرْجَاسِ الْجَاهِلِیَّةِ مَا مَسَّهُ ذُو عَاهَةٍ إِلاَّ بَرَأَ»؛(1)
«محمد بن علی بن حسین نقل میکند که از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام روایت شده است که حجرالاسود هم بوسیده میشود و هم دست کشیده میشود. تا عهدی که خداوند متعال در عالم ذرّ از بندگان خود گرفته است، ادا شود. اگر با آن دست داده میشود. به خاطر این است که عهد و پیمان بندگان در آن است. این سنگ قبلاً سفیدتر از شیر بود. ولی به خاطر گناهان بنی آدم سیاه شد. اگر مشرکین نجس دوران جاهلیت آن را مسّ نکرده بودند، هر بیماری که به آن دست میکشید شفا مییافت».
«... عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیِّ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام کَیْفَ صَارَ النَّاسُ یَسْتَلِمُونَ الْحَجَرَ وَالرُّکْنَ الْیَمَانِیَّ وَلا یَسْتَلِمُونَ الرُّکْنَیْنِ الآخَرَیْنِ فَقَالَ قَدْ سَأَلَنِی عَنْ ذَلِکَ عَبَّادُ بْنُ صُهَیْبٍ الْبَصْرِیُّ فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله اسْتَلَمَ هَذَیْنِ وَلَمْ یَسْتَلِمْ هَذَیْنِ فَإِنَّمَا عَلَی النَّاسِ أَنْ یَفْعَلُوا مَا
1) . وسائل الشیعة، ج 13، ص 318، باب 13، باب استحباب استلام الحجر الأسود، ح 17836.
فَعَلَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَسَأُخْبِرُکَ بِغَیْرِ مَا أَخْبَرْتُ بِهِ عَبَّادا إِنَّ الْحَجَرَالأَسْوَدَ وَالرُّکْنَ الْیَمَانِیَّ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ وَإِنَّمَا أَمَرَ اللّهُ أَنْ یُسْتَلَمَ مَا عَنْ یَمِینِ عَرْشِهِ ...»؛(1)
«برید بن معاویه نقل میکند که خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کردم که چرا مردم به حجرالاسود و رکن یمانی دست میکشند اما به دو رکن دیگر دست نمیکشند؟
امام علیهالسلام فرمود: همین سؤال را عباد بن صهیب بصری که مردی متحجر است، از من پرسید. به او گفتم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این دو را مسح کرد ولی به آن دوی دیگر دست نزد و وظیفه مردم است که طبق سیره ایشان عمل کنند. (در واقع دلیل واقعی را به او نگفتم زیرا اهل آن نبود.) اما به تو جوابی بهتر از عباد خواهم داد. حجرالاسود و رکن یمانی در مقابل سمت راست عرش خدا هستند و خدا دوست دارد به چیزی که از سمت راست عرشش است، دست کشیده شود».
اگرچه دست مالیدن و بوسیدن حجرالاسود جزو مستحباب مؤکد بوده و از فضایل بسیاری برخوردار است. اما باید توجه داشت که این عبادت نباید همراه با اعمال نابخردانه و لغزش و معصیت باشد. به عنوان مثال در زمانی مثل زمان ما که گاه صدها هزار نفر با هم به طواف خانه خدا مشغول هستند، دست زدن به
1) . وسائل الشیعة، ج 13، ص 340، باب 22، باب تأکد استحباب استلام الرکن...، ح 17897.
حجرالاسود با سختی و دشواری همراه است. ازدحام جمعیت و تراکم و زیادی نفرات باعث ممانعت از استلام میشود. در چنین شرایطی افراد اصرار نشان میدهند تا خود را به هر قیمتی که شده است به حجرالاسود برسانند و آن را مسح نمایند. غافل از اینکه ممکن است برای انجام این عمل مستحبی به معصیت و گناه کبیره بیفتند. مثلاً افراد ضعیف را زیر دست و پا بگذارند و یا به شدت فشار بدهند.
در روایت است که امام صادق علیهالسلام در زمان ازدحام جمعیت از دور برای حجرالاسود دست تکان میدادند و نزدیک نمیرفتند. از ایشان سؤال شد که جدّتان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزدیکتر رفته و دست به آن میزدند. چرا شما از این سنت رویگردان شدهاید؟!
امام علیهالسلام در جواب فرمودند: وقتی که پیامبر برای طواف میآمدند. مردم به احترام ایشان راه میدادند و آن حضرت بدون تعرض به کسی میتوانست به حجرالاسود دست بزند. اما این مردم حرمت مرا نگه نمیدارند و برای من راه باز نمیکنند. به همین خاطر من از دور استلام میکنم!
به یاد خاطره یکی از اساتید بزرگ و اخلاقی افتادم که نقل میکرد، در حال طواف بودم. ازدحام جمعیت کشنده بود. به همین خاطر امکان استلام برایم مهیا نمیشد. در این وضع بود که مردی جوان و بسیار قوی هیکل جلو آمد و به من گفت اگر میخواهید شما را به حجرالاسود برسانم! گفتم اگر ممکن باشد ممنون میشوم. وقتی که این مرد خواست برای من راه باز کند، متوجه شدم که
در هر قدمی که بر میدارد یکی را زیر پایش له میکند و جلو میرود. داد زدم که خدا تو را حفظ کند من قصد استلام ندارم و برگشتم!
خلاصه سخن اینکه اگر ما نیّت خالصی در اعمال حج داشته باشیم و استلام را مانند امام صادق علیهالسلام از دور و با اشاره دست انجام دهیم، قطعا به فضائل و ثواب استلام حقیقی خواهیم رسید.
«... عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ لَمَّا أَوْحَی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام أَنْ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ أَخَذَ الْحَجَرَ الَّذِی فِیهِ أَثَرُ قَدَمَیْهِ وَهُوَ الْمَقَامُ فَوَضَعَهُ بِحِذَاءِ الْبَیْتِ لاصِقا بِالْبَیْتِ بِحِیَالِ الْمَوْضِعِ الَّذِی هُوَ فِیهِ الْیَوْمَ ثُمَّ قَامَ عَلَیْهِ فَنَادَی بِأَعْلَی صَوْتِهِ بِمَا أَمَرَهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ فَلَمَّا تَکَلَّمَ بِالْکَلَامِ لَمْ یَحْتَمِلْهُ الْحَجَرُ فَغَرِقَتْ رِجْلَاهُ فِیهِ فَقَلَعَ إِبْرَاهِیمُ علیهالسلام رِجْلَیْهِ مِنَ الْحَجَرِ قَلْعا»؛(1)
«عمار ساباطی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که وقتی خداوند متعال به ابراهیم علیهالسلام وحی کرد که در میان مردم اذان بده و اعلام کن تا همه به حج بیایند، او سنگی را که جای پایش در آن قرار دارد و به مقام ابراهیم مشهور است، در کنار کعبه و چسبیده به آن قرار داد. درست در موازات محل فعلی آن(2)
و بعد بر
روی آن ایستاد و با صدای بلند دستور خدا را به جای آورد و مردم را به حج دعوت کرد. وقتی که شروع به سخن گفتن کرد، سنگ نتوانست او را تحمل کند و ذوب شد و پاهای حضرت ابراهیم علیهالسلام در آن فرو رفت
و پاهایش را به سختی از میان آن بیرون کشید».
حجر اسماعیل به آن بخش از اطراف کعبه گفته میشود که دیوارهای کوتاه مانند نیم دایره آن را در بر گرفته است. درباره دلیل بنای این دیواره میخوانیم:
«... عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّ إِسْمَاعِیلَ دَفَنَ أُمَّهُ فِی الْحِجْرِ وَ حَجَّرَ عَلَیْهَا لِئَلاّ یُوطَأَ قَبْرُ أُمِّ إِسْمَاعِیلَ فِی الْحِجْرِ»؛(1)
«ابوبکر خضرمی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که اسماعیل علیهالسلام مادرش هاجر را در کنار کعبه و در داخل هجر دفن کرد و برای اینکه قبر مادرش زیر پا نماند. دیواره از سنگ در اطراف آن درست کرد».
«... عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام یَقُولُ مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَأَظُنُّهُ قَالَ کَائِنا مَا کَانَ»؛(2)
«اسماعیل بن جابر از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: آب زمزم شفای هر دردی است. هر چه که باشد».
عالم ماده، عالم مجاز است. عالمی است که ظرفیت نشان دادن حقایق را ندارد. عالم حجاب است. یعنی نمیتواند حقایق هستی را به وضوح نشان دهد. ما مانند کسی میمانیم که با عینک دودی به عالم نگاه میکند. موجود مادی به ناچار با تصورات و توهمات و تخیّلات خود به درک وقایع و حقایق میپردازد. در این دنیای مادی، معانی مجرد و عاری از ماده باید مادی شوند تا برای بشر قابل درک شوند. به عنوان مثال اگر نویسنده بخواهد مقاصد خود را به خواننده برساند. به ناچار باید از کلمات نوشتاری استفاده کند. کلماتی که خود انسانها آنها را ساختهاند و قرار داد کردهاند که هر کدام از آنها بیانگر یکی از معانی ذهنی و مجرد باشند. مثلاً ما برای اینکه فقط تصویر لیوان را در ذهن مخاطب ایجاد کنیم. از کلمه (لیوان) استفاده میکنیم. برای اینکه معانی مرکبی مانند (حسن به مدرسه رفت.) را برای مخاطبمان بفهمانیم. از این کلمات مخصوص و جملهبندی قراردادی خودمان استفاده میکنیم.
عموم احکام عبادات و به خصوص احکام حج از این قاعده پیروی میکنند. به عبارتی اعمال عبادی همچون قراردادهایی هستند که هر کدام برای بیان مطلبی وضع و قرارداد شدهاند. به عنوان مثال تکبیر اول نماز به عنوان سمبلی برای احرام بستن و تحریم امور حلال بر نمازگزار قرار داده شده است. سجده به عنوان سمبلی برای اظهار خشوع و بندگی در نظر گرفته شده است. در حج که حضور این سمبلها بیشتر به چشم میخورد، رسیدن به میقات سمبل بریدن از
غیر خدا و اقدام به ورود به حریم الهی دانسته شده است. در آوردن لباسهای دوخته نشانه دور شدن از اعمال ریاکارانه متعارف در میان انسانها قرار داده شده است. پوشیدن لباس احرام به عنوان علامت پوشیدن لباس بندگی و تقوا و لبیک گفتن به معنای اظهار بندگی به خدا است و حرام دانستن آنچه خدا حرام میداند و حلال دانستن آنچه خدا حلال میداند. ورود به حرم سمبل ورود به حریم بندگی خداست. به معنای آن است که خدایا من طوق بندگی به گردن میزنم و حتیاگر همسر خودم را بر من حرام کنی از تو تبیعت کرده و از او دوری میگزینم. اگر بوی خوشی را بر من حرام کنی که قبل از این به آن توصیه کرده بودی، اطاعت خواهم کرد.
آری اعمال و مناسک حج اموری قرار دادی هستند که مانند کلمات هر کدام حامل معنایی هستند. با این تفاوت که مناسک حج به کلماتی میمانند که در عین کوچکی معانی بزرگی را میرسانند. به عنوان مثال کلمه (اللّه) با تمام کوتاهی و کوچکی ظاهری بزرگترین معنای عالم وجود را به ما منتقل میکند. (محمد) بزرگترین و باشکوهترین مخلوق را به ما معرفی میکند. کلماتی مانند (احمق) در عین کوچکی میتواند مردان بزرگ را به جان هم بیندازد. کلماتی مانند (تو را دوست دارم.) در عین کوتاهی میتواند دریایی از محبت را در دلهایمان جاری سازد. بنابراین جای تعجب نیست که اعمال بسیار ساده و کوتاه حج معانی بسیار بلند و بزرگی را به همراه داشته باشند. بنابراین بعید نیست که حجرالاسود با همه سیاهی و کوچکی خود که شاید چند کیلو بیشتر
نباشد. سمبل دست راست خدا باشد. البته خدا دست ندارد تا راست و چپ داشته باشد. از آنجا که ما انسانها کارهای خود را با دستهایمان انجام میدهیم. با دستمان بیعت میکنیم و برای اظهار محبت دست میدهیم و یا برای تأکید عهد و پیمان دست میدهیم. کلمه دست در مورد خدا سمبل قدرت و عظمت است و راست سمبل خیر خواهی و شکوه و عظمت است؛ زیرا شما اکثر کارهایتان را با دست راست انجام میدهید و نیرو و برکت دست راستتان از دست چپتان بسیار بیشتر است. به همین خاطر نیز دست راست سمبل قدرت است و از آنجا که بیعت را نیز با دست راست انجام میدهند. پس دست راست به معنای دست بیعت خداست.
بنابراین میتوان قبول کرد که حجرالاسود دست راست خداست و کسی که به آن دست بکشد مانند آن است که با خدا دست داده است و عهد و پیمان بندگی را با او تازه نموده و در واقع با خدا بیعت بندگی نموده است.
«إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیم»؛(1)
«صفا و مروه از نشانههای خدا هستند. بنابراین کسانی که حج و یا عمره به جای میآورند، اشکالی(2)
ندارد که در میان آن دو سعی کنند و کسی که کار نیک انجام دهد، خداوند شکرگزار و آگاه است».
سعی در لغت به معنای دویدن است و در اصطلاح به راهپیمایی هفت باره در میان دو کوه صفا و مروه است. اگر چه دویدن از واجبات آن نیست. اما تند رفتن به گونهای که عظمت و کبر انسان را به هم بزند، جزو مستحبات آن است. این دو کوه در کنار مسجد الحرام قرار دارند و در اثر توسعه فعلی مسجد تقریبا به آن چسبیدهاند. در ضمن به جهت افزایش جمعیت زائران خانه خدا، آن را به صورت سالن سر پوشیده دو طبقه ساختهاند.
1) . سوره بقره، آیه 158.
2) . از آنجا که در دوران جاهلیت بر روی صفا و مروه بتهایی گذاشته بودند و میان آن دو بت سعی میکردند، برای مؤمنین شبهه شده بود که آیا بعد از اسلام میتوانند در میان این دو کوه سعی نمایند. خداوند متعال در این آیه میفرماید که این عمل در دوران جاهلیت مانع از سعی شما نخواهد بود.
در مورد نحوه پیدایش سعی میان صفا و مروه روایتی از حضرت آدم گذشت. در آن روایت آمده بود که صفا مشتق از مصطفی است و مصطفی از القاب مبارک حضرت آدم علیهالسلام میباشد و به جهت فرود حضرت آدم علیهالسلام بر روی آن، اسمش را صفا گذاشتند. همین طور مروه همان کوهی است که حضرت حواء علیهاالسلام بر روی آن فرود آمد و نام مروه مشتق از نام مرأة به معنای زن است. طبق این روایت حضرت آدم علیهالسلام دور از حضرت حواء افتاده بود و روزها پیش همسرش میآمد و شبها از ایشان فاصله میگرفت و در کوه صفا به سر میبرد.
علاوه بر این روایت، روایات دیگری نیز وجود دارد که از اسرار دیگری پرده می گشاید و راز آن را به خانواده ابراهیم خلیل الرحمان بر میگرداند. البته میان این دو حکایت تعارضی نیست و ممکن است که هر دو درست و صحیح باشند.
«ثُمَّ قَالَ لَهُ علیهالسلام أَسَعَیْتَ بَیْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ وَمَشَیْتَ وَتَرَدَّدْتَ بَیْنَهُمَا قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ نَوَیْتَ أَنَّکَ بَیْنَ الرَّجَاءِ وَالْخَوْفِ قَالَ لا قَالَ فَمَا سَعَیْتَ وَلا مَشَیْتَ وَلا تَرَدَّدْتَ بَیْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ»؛ «امام سجاد علیهالسلام ادامه داد: ای شبلی آیا سعی میان صفا و مروه کردی و در میان آن دو کوه رفت و آمد کردی؟ عرض کرد: بله.
فرمود: آیا نیت کردی که با این عمل در واقع میان امید به رحمت و خوف از عذاب در حرکت بودی؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: پس سعی نکردهای و میان صفا و مروه رفت و آمد نکردهای!»
«وَ أَصْفِ رُوحَکَ وَسِرَّکَ لِلِقَائِهِ یَوْمَ تَلْقَاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَی الصَّفَا وَکُنْ بِمَرْأًی مِنَ اللّهِ نَقِیّا عِنْدَ الْمَرْوَةِ»؛ «روحت و اعماق وجودت را برای روز دیدار زلال کن وقتی که بر روی کوه صفا میایستی و خود را در معرض دید خدا پاک کن هنگامی که بر روی کوه مروه قرار میگیری».
و در سعی بین صفا و مروه، با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافتهای دنیوی گسسته شود و همه شکها و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود و همه دلبستگیهای مادی گسسته شود و آزادگیها شکفته گردد و قید و بند شیطان و طاغوت که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند، درهم ریزد.(1)
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام لَمَّا خَلَّفَ إِسْمَاعِیلَ بِمَکَّةَ عَطِشَ الصَّبِیُّ فَکَانَ فِیَما بَیْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ شَجَرٌ فَخَرَجَتْ أُمُّهُ حَتَّی قَامَتْ عَلَی الصَّفَا فَقَالَتْ هَلْ بِالْبَوَادِی مِنْ أَنِیسٍ فَلَمْ تُجِبْهَا أَحَدٌ فَمَضَتْ حَتَّی انْتَهَتْ إِلَی الْمَرْوَةِ فَقَالَتْ هَلْ بِالْبَوَادِی مِنْ أَنِیسٍ فَلَمْ تُجَبْ ثُمَّ رَجَعَتْ إِلَی الصَّفَا وَقَالَتْ ذَلِکَ حَتَّی صَنَعَتْ ذَلِکَ
1) . از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام تاریخ 16/5/65، صحیفه نور، ج 20، ص 18.
سَبْعا فَأَجْرَی اللّهُ ذَلِکَ سُنَّةً وَأَتَاهَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهَا مَنْ أَنْتِ فَقَالَتْ أَنَا أُمُّ وَلَدِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ لَهَا إِلَی مَنْ تَرَکَکُمْ فَقَالَتْ أَمَا لَئِنْ قُلْتَ ذَاکَ لَقَدْ قُلْتُ لَهُ حَیْثُ أَرَادَ الذَّهَابَ یَا إِبْرَاهِیمُ إِلَی مَنْ تَرَکْتَنَا فَقَالَ إِلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ علیهالسلام لَقَدْ وَکَلَکُمْ إِلَی کَافٍ قَالَ وَکَانَ النَّاسُ یَجْتَنِبُونَ الْمَمَرَّ إِلَی مَکَّةَ لِمَکَانِ الْمَاءِ فَفَحَصَ الصَّبِیُّ بِرِجْلِهِ فَنَبَعَتْ زَمْزَمُ قَالَ فَرَجَعَتْ مِنَ الْمَرْوَةِ إِلَی الصَّبِیِّ وَقَدْ نَبَعَ الْمَاءُ فَأَقْبَلَتْ تَجْمَعُ التُّرَابَ حَوْلَهُ مَخَافَةَ أَنْ یَسِیحَ الْمَاءُ وَلَوْ تَرَکَتْهُ لَکَانَ سَیْحا قَالَ فَلَمَّا رَأَتِ الطَّیْرُ الْمَاءَ حَلَّقَتْ عَلَیْهِ فَمَرَّ رَکْبٌ مِنَ الْیَمَنِ یُرِیدُ السَّفَرَ فَلَمَّا رَأَوُا الطَّیْرَ قَالُوا مَا حَلَّقَتِ الطَّیْرُ إِلاَّ عَلَی مَاءٍ فَأَتَوْهُمْ فَسَقَوْهُمْ مِنَ الْمَاءِ فَأَطْعَمُوهُمُ الرَّکْبُ مِنَ الطَّعَامِ وَأَجْرَی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُمْ بِذَلِکَ رِزْقا وَکَانَ النَّاسُ یَمُرُّونَ بِمَکَّةَ فَیُطْعِمُونَهُمْ مِنَ الطَّعَامِ وَیَسْقُونَهُمْ مِنَ الْمَاء»؛(1)
«معاویه بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: وقتی که ابراهیم علیهالسلام اسماعیل را در مکه تنها رها کرد، طفل از تشنگی عطشان شد. در میان کوه صفا و مروه درختی بود. مادرش هاجر به دنبال آب رفت تا اینکه به بالای صفا رسید و گفت: آیا در این بیابان سوزان انیسی است؟ کسی جواب نداد. به دنبال آب رفت تا به کوه مروه رسید و داد زد: آیا در این بیابان سوزان انیسی است؟ اما
1) . الکافی، ج 4، ص 202، باب حج إبراهیم و إسماعیل و بنائهما، ح 2.
جوابی نشنید. دوباره به دنبال آب به سمت صفا حرکت کرد و همان حرفها را زد. این کار هفت بار صورت گرفت و خداوند این عمل را سنت و رسمی عمومی برای آیندگان قرار داد.
حضرت جبرئیل در صورت انسانی پیش او آمد و پرسید: تو کیستی؟ گفت: من مادر فرزند ابراهیم علیهالسلام هستم. پرسید: ابراهیم در این بیابان سوزان شما را به چه کسی سپرده و رفته است؟! گفت: همین سؤال را من از ابراهیم در زمان جدا شدن از ما پرسیدم. گفت: شما را به خدای متعال میسپارم. جبرئیل گفت: او شما را به کسی سپرده که کفایتتان میکند.
در آن زمان مردم از مکه رفت و آمد نمیکردند؛ زیرا در آنجا آبی وجود نداشت. وقتی که اسماعیل از شدت عطش پایش را بر روی زمین میکشید. خداوند متعال آب را از زیر پای او جاریساخت و چاه زمزم جاری شد. مادرش هاجر با خستگی و نگرانی به سوی طفلش بازگشت. اما ناگهان متوجه جاری شدن آب گوارا از زیر پای طفلش شد. اقدام به جمع کردن خاک به دور آب کرد تا جاری نشود. اگر او این خاکها را جمع نکرده بود، زمزم به جای اینکه چاه باشد، مانند نهری جاری میشد.
وقتی که پرندگان متوجه وجود آب شدند. در آنجا اجتماع کرده و در اطراف آن به پرواز در آمدند. کاروانی از یمن در حال گذر بودند که
متوجه پرواز پرندگان شدند و با خود گفتند که پرندگان تنها در اطراف آب حلقه میزنند. به همین خاطر به محل پرواز آنها آمدند و متوجه چشمه آب شدند. حضرت هاجر و اسماعیل به آنها آب میدادند و در مقابل از آنها غذا میگرفتند. خداوند به این واسطه روزی آنها را تأمین کرد. مردم از مکه عبور میکردند و در مقابل غذایی که به ایشان میدادند، از آب زمزم استفاده میکردند».
«... عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ قُلْتُ لأَِبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام لِمَ جُعِلَ السَّعْیُ بَیْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ قَالَ لأَِنَّ الشَّیْطَانَ تَرَاءَی لإِِبْرَاهِیمَ علیهالسلام فِی الْوَادِی فَسَعَی وَهُوَ مَنَازِلُ الشَّیَاطِینِ»؛(1)
«حلبی نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام درباره سعی میان صفا و مروه سؤال کردم. فرمود: حکمت سعی آن است که در این مکان شیطان خودش را به ابراهیم علیهالسلام نشان داد و آن حضرت از شیطان فرار کرد. فاصله میان صفا و مروه منازل شیاطین است».
«... عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام یَقُولُ مَا مِنْ بُقْعَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللّهِ مِنَ الْمَسْعَی لأَِنَّهُ یُذِلُّ فِیهَا کُلَّ جَبَّارٍ»؛(2)
«ابو بصیر از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: هیچ نقطه از زمین برای خدا دوست داشتنیتر از محل سعی نیست؛ زیرا در آنجا هر متکبری خوار میشود».
سعی و تردد در میان صفا و مروه سمبل است. سمبلی از سرگردانی انسان، بیتکلیفی او و اینکه نمیداند که آتیه و آیندهاش چه خواهد شد. آیا به رضوان رضای خدا خواهد رسید یا در درکات عذاب او غوطه خواهد خورد؟ آیا در کنار حوریان و جوانان بهشتی به حیات طیبه و ابدی خواهد رسید یا در چنگال عقربهای دوزخی و نیشهای مارهای آتشین گرفتار خواهد شد؟ چه بسیار بودند کسانی که در تمام عمر خود خدا را به خدایی قبول نکردند. اما با شنیدن آیهای از قرآن و یا موعظهای مؤثر دست از همه چیز شستند و سر بر آستان توبه نهادند و با اشک دیده دلهای آلوده را شستند و با ابر چشمانشان بر آن باریدند و بیابان سوزان دلشان را به باغی خرامان و لطیف مبدل ساختند.
در کتابی میخواندم که زنی میمونه نام در شهری از بلاد اسلام زندگی میکرد. این زن در رقّاصی و دلبری بی بدیل بود. هر شب مهمان مجلس بود و با اعیان و اشراف شهر به عیاشی میپرداخت. فساد اخلاقی او در همه جا پیچیده بود. روزی به همراه تعدادی از کنیزانش از کنار خانهای میگذشتند. او متوجه شد که ازدحام عجیبی در خانه وجود دارد. یکی از کنیزهایش را فرستاد تا خبری از خانه بیاورد. کنیز رفت و برنگشت. کنیز دوم را فرستاد. او نیز رفت و برنگشت. کنیز سوم را هم فرستاد. تا اینکه خود وارد خانه شد و خطیبی را دید که مردم را موعظه میکند. خطیبی دلسوخته که از اعماق دل به موعظه مردم مشغول بود. وقتی که او رسید خطیب این آیه را میخواند. (زمانی که جهنمیان را در آتش
دوزخ میریزند و آنها داد و فریاد میکنند. نگهبانان جهنم به آنها میگویند. فریاد بکشید که چه بسیار از این فریادها خواهید کشید.)
دل میمونه از ترس آب شد و اشک از دیدگانش جاری گشت. بعد از اتمام مجلس پیش خطیب رفت و گفت: اگر من توبه کنم آیا خدا مرا میبخشد؟! خطیب که او را نمیشناخت، گفت: حتی اگر به اندازه میمونه معصیت کرده باشی خدا میبخشد. «إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا». میمونه نگاهی به خطیب کرد و گفت: من خود میمونه هستم و رفت.
نقل میکنند که میمونه دیگر در مجالس گناه شرکت نکرد و بقیه عمر را به عبادت گذرانید. تا جایی که از کثرت روزه گرفتن بدنش نحیف شد و با همان وضع و حال از دنیا رفت.
در مقابل افرادی هم بودهاند که در اوج بندگی بودند اما پایشان لغزید و با شرک از دنیا رفتند. شاید داستان عابد مستجاب الدعوه را شنیده باشید. او کسی بود که دعایش رد خور نداشت و به عابد مستجاب الدعوه مشهور بود. در کنج خانهای بدور از شهر زندگی میکرد و شب و روزش را با عبادت خدا سر میکرد. در آن منطقه ثروتمندی بود که دختری زیبا اما فلج داشت. از دارو و درمان او عاجز و ناامید شده بودند. به پیشنهاد یکی از برادرانش او را به منزل آن عابد سالک بردند. قرار شد که شبی را در منزل او بماند تا شاید شفا یابد.
شب شد. عابد مشغول عبادت بود. نفس اماره از یک سو و شیطان از سوی دیگر به جان او افتادند و مدام او را وسوسه کردند که کجا چنین دختری زیبا در
اختیار تو قرار خواهد گرفت. اگر فرصت را از دست بدهی دیگر چنین موقعیتی برایت پیش نخواهد آمد. کسی هم که متوجه نخواهد شد. بعدا میتوانی توبه کنی!
عابد با فکر پریشان و پای لرزان به طرف دختر حرکت کرد. وقتی که دختر بیمار چشمانش به عابد افتاد. خیال نمیکرد که قاتل خود را میبیند. آری عابد به زور و اکراه و اصرار به آن دختر فلج تجاوز کرد. صبح نزدیک شده بود. شیطان مجسم شد و به او گفت: اگر صبح شود برادرانش به خانه تو میریزند و وقتی که جریان را از زبان خواهرشان بشنوند، دمار از روزگارت در میآورند و آبرویت را میبرند. بنابراین باید این دختر را سر به نیست کنی!
عابد همان کار را کرد. با دستانی لرزان دختر را کشت و در جایی مخفی او را دفن کرد. صبح وقتی که برادران دختر به خانه او ریختند. شیطان عابد را تشویق به فرار از خانه کرد. عابد پا به فرار گذاشت. برادران دختر وقتی که وارد خانه شدند و به جستجوی خواهر پرداختند، تازه متوجه جنایت عابد شده و به دنبال او به راه افتادند. عابد خود را به مکان خلوتی رساند. برادران دختر در نزدیکی او بودند و چیزی نمانده بود که او را بگیرند. شیطان در برابر عابد مجسم شد و به او گفت: اگر در برابر من سجده کنی تو را نجات خواهم داد!
عابد هراسان بلافاصله خود را به سجده انداخت تا شاید نجات یابد. اما وقتی که سرش را بلند کرد، خبری از شیطان نبود و برداران دختر بالای سر او ایستاده بودند. آن عابد اعدام شد اما مشرک.
به همین خاطر است که انسان مؤمن تا پای در بهشت نگذاشته است، نگران
است. نگران از پایان کار خود. امام سجاد علیهالسلام در مناجات خود عرض میکند:
«لَیْتَ شِعْرِی أَلِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِی أُمِّی أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِی فَلَیْتَهَا لَمْ تَلِدْنِی وَلَمْ
تُرَبِّنِی وَلَیْتَنِی عَلِمْتُ أَمِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ جَعَلْتَنِی وَبِقُرْبِکَ وَجِوَارِکَ خَصَصْتَنِی فَتَقِرَّ بِذَلِکَ عَیْنِی وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِی»؛(1)
«خدایا ای کاش
میدانستم که آیا مادرم مرا برای شقاوت و بدبختیبه دنیا آورده است یا برای سختی و گرفتاری؟ پس ایکاش مرا به دنیا نمیآورد و تربیتم نمیکرد. ای کاش میدانستم که آیا مرا از اهل سعادت و قرب قرار داده و به محبت خود مخصوصم کردهای تا چشمم بدان روشن شود و جانم آرام گیرد!»
با این بیان روشن میشود که انسان مؤمن همیشه نگران است و در فکر آینده
و آخرت خود میباشد. حاجی در صفا و مروه این حالت را در خود زنده میکند و در میان خوف و رجا سرگردان میگردد. تا بداند که نباید دلخوش عبادت و حتی حج خود باشد که همه اینها ممکن است با یک نیت بد باطل شده و تبدیل به سیئات گردند. چه بسیارند کسانی که از مکه نرفته حجشان را باطل میکنند. به یاد دارم که یکی از اساتید بزرگ حوزه نقل میکرد که در زمان قبل از انقلاب به عنوان روحانی کاروان به حج رفته بودم. هنگام بازگشت از حج، متوجه مردی شدم که پلیس جلوی او را گرفته بود. از آنجا که آوردن وسایل برقی مانند
1) . بحارالأنوار، ج 91، ص 143، باب 32، أدعیة المناجاة.
ضبط صوت غیر قانونی بود. از او میپرسیدند که آیا چنین چیزی به همراه دارد یا نه؟ او هم میگفت: به خدای همین کعبهای که زیارت کردم چیزی به همراه ندارم! خلاصه کار به بررسی و چمدان گردی رسید. وقتی که ساکش را باز کردند. از زیر وسایلش ضبط صوت درآوردند!
اینک مواقف عرفات است بنگر
طولش چو عرض جنت و صد عرض اکبرش
دهلیز دار ملک الهی است صحن او
فراش جبرئیلش و جاروب شهپرش(1)
عرفات نام منطقهای وسیع در فاصله بیست و یک کیلومتری مکه است. این منطقه یکی از مناطق بسیار متبرک و مقدس است. عرفات که در روز عرفه مالامال از جمعیت میشود. بهترین زمان و مکان برای دعا میباشد. حتی فرمودهاند که اگر روزه گرفتن مانع از حال و سوز دعا شود، بهتر است که روزه نگیرند و به دعا بپردازند.
حاجی بعد از اینکه تقصیر کرد و از احرام عمره خارج شده و اصطلاحا محلّ شد چیزهایی که قبلاً برایشان حرام شده بود، حلال میشود. به عنوان مثال میتواند عطر بزند و به آینه نگاه کند و با همسر خود مباشرت داشته باشد. این حلیت تا روز قبل از ظهر روز نهم ادامه دارد. مگر اینکه حاجی خودش زودتر
1) . خاقانی شروانی / دیوان اشعار.
احرام ببندد. میقات احرام حجّ، خود مکه است و حجاج از مکه دوباره لباس احرام پوشیده و لبیک گفته و به سمت عرفات حرکت میکنند.
حجاج در روز نهم قبل از ظهر شرعی باید خود را به منطقه عرفات برسانند و تا غروب در آنجا بمانند. این وقوف و ماندن در عرفات جزو واجبات و بلکه ارکان حج است. یعنی اگر کسی آن را عمدا به جای نیاورد، حجش باطل میشود و حتی با دادن کفاره عملش درست نمیشود.
تا روز ترویه بشنو خطبه بلیغ
وانگه به جانب عرفات آی در صلا
وانگه به موقف آی و به قرب جبل بایست
پس بامداد بار دگر بایست هم به جا(1)
اگر چه وقوف عرفات از ظهر روز نهم واجب است. اما معمولاً آمادگی برای وقوف از روز هشتم صورت میگیرد و خیلی از حاجیها از روز هشتم که آن را روز ترویه مینامند، احرام حج بسته و آماده انجام اعمال حج میشوند. از آنجا که در عرفات چاه آبیوجود نداشته است. حجاج در قدیم در این روز برای رفتن به عرفات مشک آب را در مکه پر میکردند. به همین خاطر آن را یوم الترویه یعنی روز سیرابی نام نهادند.
1) . مولوی / دیوان شمس.
«إِنَّمَا سُمِّیَ یَوْمَ التَّرْوِیَةِ لأَِنَّهُ لَمْ یَکُنْ بِعَرَفَاتٍ مَاءٌ وَکَانُوا یَسْتَقُونَ مِنْ مَکَّةَ مِنَ الْمَاءِ لِرَیِّهِمْ وَکَانَ یَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ تَرَوَّیْتُمْ تَرَوَّیْتُمْ فَسُمِّیَ یَوْمَ التَّرْوِیَةِ لِذَلِکَ»؛(1)
«روز هشتم ذی الحجه را ترویه نامیدهاند. برای
اینکه در صحرای عرفات آب نبود. به همین خاطر حجاج از مکه آب برای سیراب کردن خودشان بر میداشتند و به همدیگر میگفتند: آیا خودتان را سیراب کردید. به همین خاطر نام این روز را روز ترویه گذاشتند».
چون عید و چون عرفه عارفان این عرفات
به هر که قدر تو دانست میدهند برات
هلال وار ز راه دراز ی آیند
برای کارگزاری زقاضی الحاجات
به مفلسان که زبازارشان نصیبی نیست
زمخزن رز سلطان همی کشند زکات
پی گشادن درهای بسته میآیند
گرفته زیر بغل کلیدهای نجات
1) . من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 196، باب علل الحج، ح 2125.
به دست هر جان زنبیل زفت میآید
شنیده بانک تعالو لتاخذوا الصدقات
بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک
به طور موسی عمران و غلغل میقات
دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار
دریده قوصرههایشان زبار قند و نبات
زخرمن دو جهان مور خود چه تاند برد
خمش کن و نبشین دور و میشنو صلوات(1)
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد روز عرفه و صحرای عرفات، یوم الدعاء و یوم الاجابة بودن آن است. شاید این خصوصیت برای هیچ روز دیگر تا این حد مورد تأکید قرار نگرفته باشد. در روایت است که اگر کسی نتواند خود را در شب قدر ببخشاند و برات دوری از آتش دوزخ بگیرد. باید منتظر روز عرفه باشد و در آن روز خود را از آتش دوزخ رها کند!
روزی که امام سجاد علیهالسلام در عرفه مشغول مناجات بود، متوجه مردی شد که مشغول گدایی از حجاج بود. امام علیهالسلام خطاب به او فرمود: در روزی که رحمت واسعه خدا همه جا را گرفته است و حتی طفلانی که در شکم مادرند از آن بهرهمند هستند، چرا خدا را رها کرده و به خلق او متوسل شدهای؟
1) . مولوی / دیوان شمس.
عرفات بهترین مکان برای دعا و عرفه بهترین زمان برای آن است. در طول ایام سال در برخی از روزها و ساعات و لحظات خداوند بهانههای خوبی را برای بندگان خود درست میکند تا از آنها استفاده کرده و خود را مورد عفو قرار دهند. همان طور که دولتها در برخی از ایام سال به مناسبتهای گوناگون تسهیلات خاصی را برای مردم ایجاد میکنند. مثلاً درصد مالیات را کاهش میدهند. یا قیمت برخی از اجناس مانند اتومبیل را کم میکنند، خداوند متعال نیز در برخی از مناسبتها زمینههایی را برای بندگان خویش درست میکند تا آنها را ببخشد. بدبخت حقیقی کسی است که از این فرصتها استفاده کامل ننماید. در روایت است:
«... الْبَزَنْطِیِّ عَنِ الرِّضَا علیهالسلام قَالَ کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیهالسلام یَقُولُ مَا مِنْ بَرٍّ وَلا فَاجِرٍ یَقِفُ بِجِبَالِ عَرَفَاتٍ فَیَدْعُو اللّهَ إِلاَّ اسْتَجَابَ اللّهُ لَهُ أَمَّا الْبَرُّ فَفِیحَوَائِجِ الدُّنْیَا وَالآْخِرَةِ وَأَمَّا الْفَاجِرُ فَفِی أَمْرِ الدُّنْیَا»؛(1)
قرب الإسناد، ص 166، الجزء الثالث من قرب الإسناد عن الرضا.
«بزنطی از امام رضا علیهالسلام نقل میکند که امام باقر علیهالسلام میفرمود: هیچ انسان خوب و بدی نیست که در کوههای عرفات بایستد و خدا را بخواند، مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب میکند. کسی که نیکوکار باشد، هم دعاهای دنیوی و هم اخرویش را اجابت میکند و کسی که بدکار باشد تنها حوائج مادیش را برطرف میسازد».
1) . مستدرکالوسائل، ج10، ص26، ب14، باب استحبابالوقوف بعرفاتعلی...، ح 11371ـ6.
در روایت دیگری گمان به عدم اجابت دعا جرم شناخته شده است:
«... عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ قَالَ أَعْظَمُ أَهْلِ عَرَفَاتٍ جُرْما مَنِ انْصَرَفَ وَهُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ»؛(1)
دعائم الإسلام، ج 1، ص 320، ذکر الخروج إلی منی و الوقوف بعرفة.
«از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: مجرمترین اهل عرفات کسی است که از آنجا برگردد و گمان بکند که خداوند متعال او را نبخشیده است».
در مورد اینکه چرا عرفات را عرفات نامیدهاند. روایات مختلفی وارد شده است که به یک مورد از آنها اشاره میشود.
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام عَنْ عَرَفَاتٍ لِمَ سُمِّیَتْ عَرَفَاتٍ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ علیهالسلام خَرَجَ بِإِبْرَاهِیمَ علیهالسلام یَوْمَ عَرَفَةَ فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ قَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ یَا إِبْرَاهِیمُ اعْتَرِفْ بِذَنْبِکَ وَاعْرِفْ مَنَاسِکَکَ فَسُمِّیَتْ عَرَفَاتٍ لِقَوْلِ جَبْرَئِیلَ اعْتَرِفْ فَاعْتَرَفَ»؛(2)
مستدرک الوسائل، ج 10، ص 26، باب 14، باب استحباب الوقوف بعرفات...، ح 11372 ـ 7.
«معاویه بن عمار نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام درباره دلیل نامگذاری عرفات سؤال کردم. ایشان فرمودند: جبرئیل در روز عرفه پیش حضرت ابراهیم علیهالسلام آمد. وقتی که ظهر شرعی شد به او گفت: ای ابراهیم به
اشتباهاتت اعتراف کن و مناسک حجت را یاد بگیر. بنابراین به خاطر این حرف جبرئیل علیهالسلام که گفت: اعترف نام آن عرفات شد».
در برخی از روایات آمده است که حضرت آدم و حواء علیهماالسلام در سرزمین عرفات همدیگر را پیدا کردند. به همین خاطر نام آن عرفات شد؛ زیرا عرفات به معنای شناختن و پیدا کردن است.
حجت بندگی بدو، دارم از اعتراف خود
بی خبرست مدعی، هر چه جزین بیان کند(1)
«ثُمَّ قَالَ لَهُ أَوَقَفْتَ الْوَقْفَةَ بِعَرَفَةَ وَطَلَعْتَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ وَعَرَفْتَ وَادِیَ نَمِرَةَ وَدَعَوْتَ اللّهَ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْمِیلِ وَالْجَمَرَاتِ قَالَ نَعَمْ قَالَ هَلْ عَرَفْتَ بِمَوْقِفِکَ بِعَرَفَةَ مَعْرِفَةَ اللّهِ سُبْحَانَهُ أَمْرَ الْمَعَارِف وَالْعُلُومِ وَعَرَفْتَ قَبْضَ اللّهِ عَلَی صَحِیفَتِکَ وَاطِّلَاعَهُ عَلَی سَرِیرَتِکَ وَقَلْبِکَ قَالَ لا قَالَ نَوَیْتَ بِطُلُوعِکَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ أَنَّ اللّهَ یَرْحَمُ کُلَّ مُومِنٍ وَمُومِنَةٍ وَیَتَوَلَّی کُلَّ مُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ قَالَ لا قَالَ فَنَوَیْتَ عِنْدَ نَمِرَةَ أَنَّکَ لا تَأْمُرُ حَتَّی تَأْتَمِرَ وَ لا تَزْجُرُ حَتَّی تَنْزَجِرَ قَالَ لا قَالَ فَعِنْدَ مَا وَقَفْتَ عِنْدَ الْعَلَمِ وَالنَّمِرَاتِ نَوَیْتَ أَنَّهَا شَاهِدَةٌ لَکَ عَلَی الطَّاعَاتِ حَافِظَةٌ لَکَ مَعَ الْحَفَظَةِ بِأَمْرِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ قَالَ لا قَالَ فَمَا وَقَفْتَ بِعَرَفَةَ وَلا طَلَعْتَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ وَلا عَرَفْتَ نَمِرَةَ وَلا
1) . اوحدی مراغهای / دیوان اشعار.
دَعَوْتَ وَلا وَقَفْتَ عِنْدَ النَّمِرَاتِ»؛ «امام سجاد علیهالسلام در ادامه فرمودند: ای شبلی آیا به عرفات رفته و در آنجا ماندی و از کوه رحمت بالا رفتی و به وادی نمره(1)
رفتی و خدا را در میل و جمرات خوانده و دعا کردی؟ گفت: بله.
فرمود: آیا با وقوف در عرفات دانستی که خداوند به همه معارف و علوم آگاه است و دانستی که خداوند از نامه اعمالت خبر دارد و از اعماق وجودت مطلع است؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا هنگامی که از کوه رحمت ـ نام کوهی در عرفات که حجاج از آن بالا میروند. ـ بالا میرفتی نیت کردی که خداوند متعال نسبت به هر مرد و زن مؤمنی مهربان است و ولایت هر مؤمن و مؤمنهای را به عهده
دارد؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا زمانی که به کوه نمره رسیدی نیت کردی که به طاعتی امر نمیکنی تا خود عمل کنی و از بدی نهی نمیکنی تا خود از آن دوری گزینی؟ گفت: خیر
فرمود: آیا وقتی که در کنار علم ـ نشانههای حرم ـ و نمرات ایستادی نیت کردی که آن عَلَم شاهد عبادت تو است و به امر پروردگار متعال به همراه ملائکه حافظ اعمال، محافظ اعمال تو است؟ گفت: خیر.
1) . نام مکانی است نزدیک عرفات. البته بعدها مسجدی در عرفات به نام نمره ساخته شد که غیر از وادی نمره است.
فرمود: پس در این صورت نه در عرفات وقوف کردهای و نه از جبل رحمت بالا رفتهای و نه نمره را دیدهای و نه دعا کردهای و نه در کنار نمرات ایستادهای!»
همان طور که گذشت، اعمال و مناسک حج در حکم الفاظی هستند که هر کدام بیانگر معنایی است. همان طور که هر لفظی معنایی را میرساند، هر عملی در حج دارای پیامی است. با این حساب همان طور که اگر کسی الفاظی را به زبان بیاورد ولی از معنای آن خبر نداشته باشد و نداند که آن لفظ را برای کدام معنا قرار دادهاند، از درک معنای آن فرو خواهد ماند و آن لفظ برای او ثمری نخواهد داشت. کسی هم که در حج اعمال و مناسک را انجام دهد. اما از معانی و معارف مربوط به آن عمل با خبر نباشد و یا توجه نکند، از تأثیرات آن عمل محروم خواهد ماند. مثل افراد بسیاری که به حج میروند ولی بعد از بازگشت هیچ تغییری در رفتار و کردار و اعمالشان ایجاد نمیشود. بنابراین وقتی امام علیهالسلام به شبلی میفرماید که با این حساب تو در عرفات وقوف نکردهای، حرف معنیداری است؛ زیرا پیام عرفات را نگرفته و از تأثیرات آن محروم مانده است. مانند کسی که الفاظی را بر زبان جاری کند اما از معانی آنها خبر نداشته باشد.
«وَ اعْتَرِفْ بِالْخَطَایَا بِعَرَفَاتٍ وَجَدِّدْ عَهْدَکَ عِنْدَ اللّهِ بِوَحْدَانِیَّتِهِ وَتَقَرَّبْ إِلَیْهِ ... وَاصْعَدْ بِرُوحِکَ إِلَی الْمَلَإِ الأَعْلَی بِصُعُودِکَ إِلَی الْجَبَلِ»؛ «در
عرفات به خطاهای خودت اعتراف کرده و عهد بندگی و توحید خویش را با خدا نو کن و به سوی او تقرب بجوی و در هنگامی که از کوه رحمت بالا میروی روحت را به ملاء اعلی بفرست».
«فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَإِن کُنتُمْ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّینَ»؛(1)
«زمانی که از عرفات به راه افتادید، خدا را در مشعر یاد کنید. او را به خاطر اینکه شما را هدایت کرد، یاد کنید. اگر چه قبلاً از گمراهان بودید».
حجّ دو وقوف و یا توقف دارد. یکی وقوف عرفات است که از ظهر روز نهم ذی الحجه شروع شده و تا غروب همان روز ادامه دارد. بعد از غروب آفتاب مستحب است که حجاج نماز را از اول وقت آن به تأخیر انداخته و خود را به مزدلفه یا همان مشعر الحرام برسانند. مشعر الحرام محلی است که در میان عرفات و منا قرار دارد. در این مکان دو نماز مغرب و عشاء را پشت سر هم و با یک اذان و دو اقامه میخوانند.
دومین وقوف از شب شروع شده و تا صبح ادامه دارد و محل وقوف نیز همان مشعر یا مزدلفه است. وقتی که صبح دمید حجاج نماز را خوانده و از وادی مسحّر
1) . سوره بقره، آیه 198.
که چسبیده به مشعر است میگذرند و خود را در صبح روز دهم ذی الحجه یا روز عید قربان به منا میرسانند. منا بیابانی است که بعد از مشعر قرار دارد.
مزدلفه اسم فاعل از ماده ازدلاف است. ازدلاف از ریشه زُلف به معنای نزدیک شدن است. بنابراین اگر مزدلفه را مزدلفه نامیدهاند. به خاطر این است که یا مردم بعد از عرفات در آنجا اجتماع میکنند. یا به جهت این است که در آنجا دو نماز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه میخوانند و میان آن دو فاصله نمیدهند و یا به جهت این است که جبرئیل به ابراهیم علیهالسلام امر کرد که بعد از عرفات به این سرزمین نزدیک شده و خود را به آنجا برساند.
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ مُزْدَلِفَةَ لأَِنَّهُمُ ازْدَلَفُوا إِلَیْهَا مِنْ عَرَفَاتٍ»؛(1)
«معاویه بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: مزدلفه را از آن جهت مزدلفه نامیدند که مردم از عرفات خارج شده و در آنجا اجتماع میکردند».
«سُمِّیَ الْمَشْعَرُ مُزْدَلِفَةَ لأَِنَّ جَبْرَئِیلَ علیهالسلام قَالَ لإِِبْرَاهِیمَ علیهالسلام بِعَرَفَاتٍ یَا إِبْرَاهِیمُ ازْدَلِفْ إِلَی الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ فَسُمِّیَتِ الْمُزْدَلِفَةَ لِذَلِکَ وَسُمِّیَتِ الْمُزْدَلِفَةُ جَمْعا لأَِنَّهُ یُجْمَعُ فِیهَا الْمَغْرِبُ وَ الْعِشَاءُ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ
1) . وسائل الشیعة، ج 14، ص 11، باب 4، باب وجوب الوقوف بالمشعر، ح 18460.
وَإِقَامَتَیْنِ»؛(1)
«مشعر الحرام را مزدلفه نامیدند؛ زیرا جبرئیل بعد از وقوف حضرت ابراهیم علیهالسلام در عرفات به او گفت: به مشعر الحرام نزدیک شو.
به همین خاطر مشعر را مزدلفه نامیدند. همین طور چون در آنجا دو نماز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه میخوانند به آن مزدلفه گفته میشود».
«ثُمَّ قَالَ أَخَرَجْتَ إِلَی مِنًی قَالَ نَعَمْ
قَالَ نَوَیْتَ أَنَّکَ آمَنْتَ النَّاسَ مِنْ لِسَانِکَ وَقَلْبِکَ وَیَدِکَ قَالَ لا
قَالَ فَمَا خَرَجْتَ إِلَی مِنًی
قَالَ مَرَرْتَ بَیْنَ الْعَلَمَیْنِ وَصَلَّیْتَ قَبْلَ مُرُورِکَ رَکْعَتَیْنِ وَمَشَیْتَ بِمُزْدَلِفَةَ وَلَقَطْتَ فِیهَا الْحَصَی وَمَرَرْتَ بِالْمَشْعَرِ الْحَرَامِ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّهَا صَلَاةُ شُکْرٍ فِی لَیْلَةِ عَشْرٍ تَنْفِی کُلَّ عُسْرٍ وَتُیَسِّرُ کُلَّ یُسْرٍ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا مَشَیْتَ بَیْنَ الْعَلَمَیْنِ وَلَمْ تَعْدِلْ عَنْهُمَا یَمِینا وَشِمَالاً نَوَیْتَ أَنْ لا تَعْدِلَ عَنْ دِینِ الْحَقِّ یَمِینا وَشِمَالاً لا بِقَلْبِکَ وَلا بِلِسَانِکَ وَلا بِجَوَارِحِکَ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا مَشَیْتَ بِمُزْدَلِفَةَ وَلَقَطْتَ مِنْهَا الْحَصَی نَوَیْتَ أَنَّکَ رَفَعْتَ
1) . من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 196، باب علل الحج.
عَنْکَ کُلَّ مَعْصِیَةٍ وَجَهْلٍ وَثَبَّتَّ کُلَّ عِلْمٍ وَعَمَلٍ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا مَرَرْتَ بِالْمَشْعَرِ الْحَرَامِ نَوَیْتَ أَنَّکَ أَشْعَرْتَ قَلْبَکَ إِشْعَارَ أَهْلِ التَّقْوَی وَ الْخَوْفَ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ لا
قَالَ فَمَا مَرَرْتَ بِالْعَلَمَیْنِ وَلا صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ وَلا مَشَیْتَ بِالْمُزْدَلِفَةِ وَلا رَفَعْتَ مِنْهَا الْحَصَی وَلا مَرَرْتَ بِالْمَشْعَرِ الْحَرَام»؛ «امام سجاد علیهالسلام در ادامه به شبلی فرمود: آیا به منا رفتی؟ گفت: بله.
فرمود: آیا نیت کردی که با خروج به سوی منا مردم از زبان و دل و دستت در امنیت کامل خواهند بود؟ گفت: خیر.
فرمود: پس با این حساب به سوی منا خارج نشدهای!
فرمود: آیا از میان دو علامت حرم گذشتی و قبل از گذشتن از آنها دو رکعت نماز را خواندی و به مزدلفه رفته و سنگریزههای رمی جمرات را برداشته و خود را به مشعر الحرام رساندی؟ گفت: بله.
فرمود: آیا زمانی که نماز را میخواندی نیت کردی که این نماز شکر شب دهم است که تمام گرفتاریها را از بین برده و تمام آسودگیها را پیش میآورد؟ گفت: خیر.
فرمود: پس وقتی که از میان علایم حرم میگذشتی و به راست و چپ نرفتی آیا نیت کردی که از دین حق با دل و زبان و اعضای تنت به راست و چپ نخواهی رفت؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا زمانی که به مزدلفه رفتی و سنگریزهها را پیدا کردی، نیّت
کردی که با این کار تمام گناهان و جهالتت را از روی دوشت برداشتی و در مقابل تمام خیرات و معارف را با خود برداشتی؟ گفت: خیر.
فرمود: آیا زمانی که از مشعر گذشتی نیت کردی که دلت را مانند دل اهل تقوا آگاه ساخته و از ترس خدا مطلعش گردانی؟ گفت: خیر.
فرمود: بنابراین نه از علمین گذشتهای و نه نماز خواندهای و نه به مزدلفه رفتهای و نه از آنجا سنگریزه برداشتهای و نه از مشعر عبور کردهای!»
و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعدههای حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون، تفکر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راههای نجات را از حق، در آن مواقف کریمه طلب کنید.(1)
1) . از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام تاریخ 16/5/65، صحیفه نور، ج20، ص 18.
زمانی که حجاج به منا رسیدند. اعمال زیر را انجام میدهند:
در منا سه جمره است که آنها را سنگ میزنند. البته در روز دهم تنها آخرین جمره که به آن جمره عقبه میگویند، سنگ زده میشود.
قربانی کردن
حلق به معنای تراشیدن کامل سر و یا تقصیر یعنی چیدن مقداری از موی سر یا ناخن
بعد از آن حجاج به مکه برگشته و طواف کرده و نماز طواف میخوانند. بعد از نماز، سعی میان صفا و مروه را انجام میدهند و با طواف نساء و نماز طواف نساء تمام محرمات حج را بر خود حلال میکنند. به عبارتی از احرام خارج میشوند.
بعد از آن به منا بر میگردند و روزهای یازدهم و دوازدهم و در شرایط خاصی حتی روز سیزدهم را در منا میمانند و تنها عملی را که در این سه روز واجب است انجام بدهند، این عمل رمی هر سه جمره است.
«الْعِلَّةُ الَّتِی مِنْ أَجْلِهَا سُمِّیَتْ مِنًی مِنًی أَنَّ جَبْرَئِیلَ علیهالسلام قَالَ هُنَاکَ
لإِِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِ السَّلَامُ تَمَنَّ عَلَی رَبِّکَ مَا شِئْتَ فَتَمَنَّی إِبْرَاهِیمُ علیهالسلام فِی نَفْسِهِ أَنْ یَجْعَلَ اللّهُ مَکَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ کَبْشا یَأْمُرُهُ بِذَبْحِهِ فِدَاءً لَهُ فَأُعْطِیَ مُنَاهُ»؛(1)
«علتی که باعث شد تا منا را منا بنامند آن است که جبرئیل علیهالسلام در آنجا به ابراهیم علیهالسلام گفت: هر چه میخواهی از پروردگارت بخواه و تمنّا کن! ابراهیم علیهالسلام در دل خود آرزو کرد که ای کاش خداوند متعال به جای پسرش اسماعیل قوچی را مقرر فرماید و او را امر به ذبحش بکند تا فدای اسماعیل گردد. خداوند نیز او را به آرزویش رساند».
دست ابراهیم باید بر سر کوی وفا
تا نبرد تیغ بران حلق اسماعیل را(2)
«ثُمَّ قَالَ لَهُ وَصَلْتَ مِنًی وَرَمَیْتَ الْجَمْرَةَ وَحَلَقْتَ رَأْسَکَ وَذَبَحْتَ هَدْیَکَ وَصَلَّیْتَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ وَرَجَعْتَ إِلَی مَکَّةَ وَطُفْتَ طَوَافَ الْإِفَاضَةِ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَنَوَیْتَ عِنْدَ مَا وَصَلْتَ مِنًی وَرَمَیْتَ الْجِمَارَ أَنَّکَ بَلَغْتَ إِلَی مَطْلَبِکَ وَقَدْ قَضَی رَبُّکَ لَکَ کُلَّ حَاجَتِکَ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا رَمَیْتَ الْجِمَارَ نَوَیْتَ أَنَّکَ رَمَیْتَ عَدُوَّکَ إِبْلِیسَ وَغَضِبْتَهُ بِتَمَامِ حَجِّکَ النَّفِیسِ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا حَلَقْتَ رَأْسَکَ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَطَهَّرْتَ مِنَ الأَدْنَاسِ وَمِنْ تَبِعَةِ بَنِی آدَمَ وَخَرَجْتَ مِنَ الذُّنُوبِ کَمَا وَلَدَتْکَ أُمُّکَ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا صَلَّیْتَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ نَوَیْتَ أَنَّکَ لا تَخَافُ إِلاَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَذَنْبَکَ وَلا تَرْجُو إِلاَّ رَحْمَةَ اللّهِ تَعَالَی قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا ذَبَحْتَ هَدْیَکَ نَوَیْتَ أَنَّکَ ذَبَحْتَ حَنْجَرَةَ الطَّمَعِ بِمَا تَمَسَّکْتَ بِهِ مِنْ حَقِیقَةِ الْوَرَعِ وَأَنَّکَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام بِذَبْحِ وَلَدِهِ وَثَمَرَةِ فُؤَادِهِ وَرَیْحَانِ قَلْبِهِ وَحَاجَّهُ سُنَّتُهُ لِمَنْ بَعْدَهُ وَقَرَّبَهُ إِلَی اللّهِ تَعَالَی لِمَنْ خَلْفَهُ قَالَ لا
قَالَ فَعِنْدَ مَا رَجَعْتَ إِلَی مَکَّةَ وَطُفْتَ طَوَافَ الْإِفَاضَةِ نَوَیْتَ أَنَّکَ أَفَضْتَ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ تَعَالَی وَرَجَعْتَ إِلَی طَاعَتِهِ وَتَمَسَّکْتَ بِوُدِّهِ وَأَدَّیْتَ فَرَائِضَهُ وَتَقَرَّبْتَ إِلَی اللّهِ تَعَالَی قَالَ لا
قَالَ لَهُ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیهالسلام فَمَا وَصَلْتَ مِنًی وَلا رَمَیْتَ الْجِمَارَ وَلا حَلَقْتَ رَأْسَکَ وَلا أَدَّیْتَ نُسُکَکَ وَلا صَلَّیْتَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ وَلا طُفْتَ
طَوَافَ الْإِفَاضَةِ وَلا تَقَرَّبْتَ ارْجِعْ فَإِنَّکَ لَمْ تَحُجَّ
فَطَفِقَ الشِّبْلِیُّ یَبْکِی عَلَی مَا فَرَّطَهُ فِی حَجِّهِ وَمَا زَالَ یَتَعَلَّمُ حَتَّی حَجَّ مِنْ قَابِلٍ بِمَعْرِفَةٍ وَ یَقِینٍ انْتَهَی»؛ «امام سجاد علیهالسلام ادامه داد: ای شبلی آیا به منا رسیده و رمی جمره کرده و موی سر تراشیده و قربانی را ذبح نموده و نماز مسجد خیف را خوانده و به مکه برگشته و طواف بازگشت را انجام دادی؟ عرض کرد: بله.
فرمود: آیا وقتی که به منا رسیدی و رمی جمره کردی نیت کردی که با این کار به خواستهات رسیدی و خداوند تمام خواستههایت را برآورده ساخت؟ گفت: خیر.
فرمود: هنگامی که رمی جمره میکردی نیت کردی که با این کار دشمنت ابلیس را سنگسار میکنی و با تمام اعمال حجّت با او دشمنی میکنی؟ گفت: خیر.
فرمود: هنگامی که سرت را تراشیدی نیت کردی که از تمام آلودگیها و لغزشهای فرزندان آدم علیهالسلام پاک شدی و از گناهان خود مانند روزی که از مادر زاده شدی خارج شدهای؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: آیا زمانی که در مسجد خیف نماز خواندی در نیت داشتی که از غیر خدا و گناهت نمیترسی و به چیزی غیر از رحمت خدا امیدی نداری؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: آیا زمانی که قربانیت را سر بریدی در نیت داشتی که تو با این کار حلقوم طمع را با حقیقت ورع میبری و با این کار از روش ابراهیم علیهالسلام در قربانی کردن فرزند و میوه دل و ریحانه قلبش تبعیت میکنی؟ سنتی که دلیلی بود برای آیندگان و وسیله تقربی بود برای نسلهای بعد از او. عرض کرد: خیر.
فرمود: آیا زمانی که از منا به مکه برگشتی و طواف بازگشت را انجام دادی نیت کردی که از رحمت خدا بر میگردی و به اطاعت او بازگشتی
و به محبت او متمسک شدی و فرائضش را به جای آوردی و به خدا نزدیکتر شدی؟ عرض کرد: خیر.
حضرت زین العابدین علیهالسلام فرمود: بنابراین نه به منا رسیدهای و نه رمی جمره کردهای و نه سرت را تراشیدهای و نه مناسک خویش را به جای آوردهای و نه نماز مسجد خیف را خواندهای و نه طواف بازگشت را انجام دادهای و نه به خدا نزدیک شدهای! برگرد که تو حج به جای نیاوردهای. شبلی به شدت به گریه افتاد و برای سستی خود در انجام حج اشک ریخت. از این رو مدام در تلاش بود تا حقایق حج را بیش از پیش یاد بگیرد و در سال آینده با معرفت و یقین حج انجام دهد».
«وَ اخْرُجْ مِنْ غَفْلَتِکَ وَزَلَّاتِکَ بِخُرُوجِکَ إِلَی مِنًی وَلا تَتَمَنَّ مَا لا یَحِلُّ لَکَ وَلا تَسْتَحِقُّهُ وَاتَّقِهِ بِمُزْدَلِفَةَ وَاذْبَحْ حَنْجَرَةَ الْهَوَی وَالطَّمَعِ عَنْکَ عِنْدَ الذَّبِیحَةِ وَارْمِ الشَّهَوَاتِ وَالخَسَاسَةَ وَالدَّنَاءَةَ وَالذَّمِیمَةَ عِنْدَ رَمْیِ الْجِمَارِ وَاحْلِقِ الْعُیُوبَ الظَّاهِرَةَ وَالْبَاطِنَةَ بِحَلْقِ شَعْرِکَ»؛ «با رفتن به سوی منا از غفلت و لغزش خویش خارج شو و چیزیرا که حلال نیست و در شأن تو نیست آرزو نکن. در مزدلفه از خدا بترس و حنجره هوای نفس و طمع خود را هنگام قربانی ببر و شهوات و خساست و پستی و پلیدی را به هنگام رمی جمرات، سنگسار کن و عیبهای آشکار و پنهان را با تراشیدن سرت، بتراش و از بین ببر».
وقت ذبح، اللّه اکبر میکنی
همچنین در ذبح نفس کشتنی
تن چو اسماعیل و جان همچون خلیل
کرد جان تکبیر بر جسم نبیل
گشت کشته تن زشهوتها و آز
شد به بسم اللّه بسمل در نماز(1)
سنگسار لعنت جاوید مر ابلیس را
از برای کوری چشمان خودبین کردهاند(2)
پس به مِنی روید و آرزوهای حقانی را در آنجا دریابید که آن «قربانی نمودن محبوبترین چیزِ خویش، در راه محبوب مطلق» است. و بدانید تا از این محبوبها که بالاترینش حب نفس است و حب دنیا تابع آن است، نگذرید به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد. و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه گریزان شوند.(3)
جان ابراهیم مجنون گشت اندر شوق او
تیغ را بر حلق اسماعیل و اسحق میزند(1)
در سه جمره بود پیش مسجد خیف اهل خوف
سنگ را انداخته بر دیو غضبان دیدهاند(2)
«... عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَمْیِ الْجِمَارِ لِمَ جُعِلَ قَالَ لأَِنَّ إِبْلِیسَ لَعَنَهُ اللّهُ کَانَ یَتَرَاءَی لإِِبْرَاهِیمَ علیهالسلام فِی مَوْضِعِ الْجِمَارِ فَرَجَمَهُ إِبْرَاهِیمُ علیهالسلام فَجَرَتْ بِهِ السُّنَّةُ»؛(3)
«علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیهالسلام نقل میکند که از ایشان درباره سرّ رمی جمره سؤال کردم فرمودند: به خاطر اینکه شیطان در محلهایی که امروزه جمرات در آنها قرار دارند، خودش را برای ابراهیم علیهالسلام نشان داد ـ تا او را از قربانی کردن اسماعیل منصرف کند. ـ ابراهیم علیهالسلام او را سنگسار
کرد و این عمل تبدیل به یک رسم و سنت الهی شد».
مسجد خیف نام مسجدی بسیار مقدس و متبرک در منا است. درباره فضیلت و دلیل نامگذاری آن به روایت ذیل توجه نمایید.
«... عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قَالَ صَلِّ فِی مَسْجِدِ
الْخَیْفِ وَهُوَ مَسْجِدُ مِنًی وَکَانَ مَسْجِدُ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله عَلَی عَهْدِهِ عِنْدَ الْمَنَارَةِ الَّتِی فِی وَسَطِ الْمَسْجِدِ وَفَوْقُهَا إِلَی الْقِبْلَةِ نَحْوا مِنْ ثَلَاثِینَ ذِرَاعا وَعَنْ یَمِینِهَا وَعَنْ یَسَارِهَا وَخَلْفِهَا نَحْوا مِنْ ذَلِکَ فَقَالَ فَتَحَرَّ ذَلِکَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ یَکُونَ مُصَلَّاکَ فِیهِ فَافْعَلْ فَإِنَّهُ قَدْ صَلَّی فِیهِ أَلْفُ نَبِیٍّ وَإِنَّمَا سُمِّیَ الْخَیْفَ لأَِنَّهُ مُرْتَفِعٌ عَنِ الْوَادِی وَمَا ارْتَفَعَ عَنْهُ یُسَمَّی خَیْفا»؛(1)
«معاویه بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: در مسجد خیف که مسجد سرزمین منا است نماز بخوان؛ زیرا رسول خدا در زمان خودشان در کنار مناره و پانزده متر از هر طرف آن عبادت کردهاند. سعی کن در این مکانی که گفتم نماز بخوانی زیرا هزار پیامبر در آن نماز خواندهاند.
اگر به آن خیف گفته شده است به خاطر آن است که در بلندی واقع شده است و عرب به هر بلندی خیف میگویند».
«قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله إِنَّمَا جَعَلَ اللّهُ هَذَا الأَضْحَی لِتَشْبَعَ مَسَاکِینُکُمْ مِنَ اللَّحْمِ فَأَطْعِمُوهُمْ»؛(2)
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر این قربانی قرار داده شده است برای آن است که فقرایتان از گوشت سیر شوند. بنابراین آنها را اطعام کنید».
«قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله اِسْتَفْرِهُوا ضَحَایَاکُمْ فَإِنَّهَا مَطَایَاکُمْ عَلَی الصِّرَاطِ»؛(1)
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: قربانیهایتان را فربه و چاق و چله کنید؛ زیرا آنها داراییهای شما بر سر پل صراط هستند».
صبر کن مانند اسماعیل زیر تیغ تیز
تا فدا آرد برایت جبرئیل از کردگار(2)
ایام تشریق به سه روز بعد از عید قربان گفته میشود. یعنی روزهای یازده، دوازده و سیزدهم ذی الحجه.
«عَنِ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله وَالأَئِمَّةِ علیهمالسلام إِنَّمَا کُرِهَ الصِّیَامُ فِی أَیَّامِ التَّشْرِیقِ لأَِنَّ الْقَوْمَ زُوَّارُ اللّهِ فَهُمْ فِی ضِیَافَتِهِ وَلا یَنْبَغِی لِلضَّیْفِ أَنْ یَصُومَ عِنْدَ مَنْ زَارَهُ وَأَضَافَهُ»؛(3)
«از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام روایت شده است که روزه گرفتن در ایام تشریق کراهت دارد؛ زیرا مردم در این روزها زائر و مهمان خدا هستند و خوب نیست که مهمان پیش صاحب خانه روزه بگیرد».
یکی از اعمال منا حلق یعنی تراشیدن سر است. تراشیدن سر برای کسانی که برای اولین بار به حج میروند واجب است و کسانی که بار اولشان نیست، میان
تراشیدن سر و تقصیر یعنی چیدن مقداری از موی سر و یا گرفتن ناخن، مخیرند.
یکی از روحانیان کاروان که وفوت کردهاند. نقل میکرد که من قبل از انقلاب روحانی کاروان بودم و یک مرد سبیل کلفت هم پزشک کاروان بود. روزی به من گفت این کارها چیست که میکنید. یعنی چه که سرتان را میتراشید و خودتان را از ریخت و قیافه میاندازید! مدام خرده میگرفت و گله میکرد. تا اینکه به مکه رسیدیم. مناسک حج را انجام دادیم تا اینکه زمان حلق رسید. وقتی که به طواف خانه خدا رفته بودم. دیدم همان آقای دکتر با سر تراشیده و قیافهای متغیر آمده و میگوید: خدایا موی سر چیست تو از من سر بخواه تا تقدیمت کنم!!
آری بسیار هستند کسانی که قبل از حج آنها، با بعد از حجشان مثل فرق سیاهی و سفیدی است. خداوند چنین حجی را برای همه ما روزی کند. انشاءاللّه
«وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ للّهِِ ... وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛(1)
«حج و عمره خود را خالصانه به اتمام برسانید... و تقوا پیشه کنید و بدانید که خداوند متعال برای عذاب متخلفان به شدت عذاب کننده است».
«... عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله فِی خُطْبَتِهِ فِی الْغَدِیرِ مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمَالِ الدِّینِ وَالتَّفَقُّهِ وَلا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشَاهِدِ إِلاَّ بِتَوْبَةٍ وَإِقْلَاعٍ
1) . سوره بقره، آیه 196.
الْخُطْبَةَ»؛(1)
«علقمه بن محمد از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خطبهای که در روز عید غدیر خواند فرمود: ای مردم حج خانه خدا را با کمال دین و دین شناسی انجام دهید و از این اماکن مقدسه بدون توبه و ریشه کن کردن هوسها برنگردید».
همان طور که گذشت، مهمترین شاخصه حج این است که قوام دین خدا به عمل حج است. حج با شکوهترین اجتماع جهانی مسلمانان است. این اجتماع زمانی سودمند است که افسار آن و هدایت آن در دست ولی خدا باشد؛ زیرا اگر ولی خدا آن را سرپرستی نکند شیاطین آن را سرپرستی خواهند کرد. دلیل این مطلب تجربه عینی آن است. هزار و چهارصد سال است که مسلمین حج به جای میآورند و با این حال امروزه اکثر کشورهای اسلامی ضعیفترین ملتها و بیچارهترین آنها هستند. امروز خون مسلمان کم ارزشترین خونها محسوب میشود. امروز ناموس مسلمان مورد تجاوز قرار میگیرد. راستی در کجای دنیا و در میان کدامین امت چنین اجتماع با شکوهی صورت میگیرد؟! آیا این نشانگر حقیقت از یاد رفتهای نیست؟
البته به حمداللّه، بعد از انقلاب اسلامی ایران و برپایی حکومت اسلامی براساس ولایت والیان صالح و جانشینان امام زمان علیهالسلام ، شاهد تحول عظیمی در
1) . مستدرکالوسائل، ج10، ص 173، باب 17، باب نوادر ما یتعلق بأبواب العود، ح 11772 ـ 7.
مراسم حج هستیم. حج قبل از انقلاب، حج ضعیف و کممحتوایی بود. در حالی که با ظهور حضرت امام خمینی رحمهالله و خلف صالحش مقام معظم رهبری و عنایات خاصّه امام عصر «اوراحنا فداه» به حج ابراهیمی تبدیل شد و در مسیر واقعی خود به حرکت افتاد.
«... عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَامِ»؛(1)
«جابر از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: تمام کردن حج باید با دیدار امام علیهالسلام صورت گیرد».
«... عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهالسلام قَالَ إِذَا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ بِزِیَارَتِنَا لأَِنَّ ذَلِکَ مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ»؛(2)
«اسماعیل بن مهران از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: هر گاه حج به جای آوردید آن را با زیارت ما به پایان ببرید؛ زیرا حج با زیارت ما تمام میشود».
«... عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ یَعْنِی ابْنَ کَثِیرٍ قَالَ حَجَجْتُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام فَلَمَّا صِرْنَا فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ صَعِدَ عَلَی جَبَلٍ فَأَشْرَفَ فَنَظَرَ إِلَی النَّاسِ فَقَالَ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَأَقَلَّ الْحَجِیجَ فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ الرَّقِّیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ هَلْ یَسْتَجِیبُ اللّهُ دُعَاءَ هَذَا الْجَمْعِ الَّذِی أَرَی قَالَ وَیْحَکَ یَا أَبَا سُلَیَْمانَ
إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ الْجَاحِدُ لِوَلایَةِ عَلِیٍّ علیهالسلام کَعَابِدِ الْوَثَنِ ...»؛(1)
«عبد الرحمن نقل میکند که با امام صادق علیهالسلام به حج رفتیم. وقتی به نزدیکی مکه رسیدیم. ایشان به بالای کوهی رفته و از بالا شاهد مناسک حجاج شدند و فرمودند: داد و فریاد چه بسیار و حاجی چه کم است!! داود رقی عرض کرد: یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آیا دعای این جمعی که میبینم مستجاب میشود؟ فرمود: وای بر تو ای اباسلیمان خداوند کسی را که به او شرک بورزد نمیبخشد و کسی که مخالف ولایت علی علیهالسلام باشد، مانند بت پرستان است...».
«... قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهالسلام وَهُوَ وَاقِفٌ بِعَرَفَاتٍ لِلزُّهْرِیِّ کَمْ تُقَدِّرُ هَاهُنَا مِنَ النَّاسِ قَالَ أُقَدِّرُ أَرْبَعَةَ آلافِ أَلْفٍ وَخَمْسَمِائَةِ أَلْفٍ کُلُّهُمْ حُجَّاجٌ قَصَدُوا اللّهَ بِآمَالِهِمْ وَیَدْعُونَهُ بِضَجِیجِ أَصْوَاتِهِمْ
فَقَالَ لَهُ یَا زُهْرِیُّ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَأَقَلَّ الْحَجِیجَ فَقَالَ الزُّهْرِیُّ کُلُّهُمْ حُجَّاجٌ أَفَهُمْ قَلِیلٌ فَقَالَ لَهُ یَا زُهْرِیُّ أَدْنِ لِی وَجْهَکَ فَأَدْنَاهُ إِلَیْهِ فَمَسَحَ بِیَدِهِ وَجْهَهُ ثُمَّ قَالَ انْظُرْ فَنَظَرَ إِلَی النَّاسِ
قَالَ الزُّهْرِیُّ فَرَأَیْتُ أُولَئِکَ الْخَلْقَ کُلَّهُمْ قِرَدَةً لا أَرَی فِیهِمْ إِنْسَانا إِلاَّ فِی کُلِّ عَشَرَةِ آلافٍ وَاحِدا مِنَ النَّاسِ ثُمَّ قَالَ لِی ادْنُ یَا زُهْرِیُّ فَدَنَوْتُ مِنْهُ
1) . مستدرک الوسائل، ج 1، ص 157، باب 27، باب بطلان العبادة بدون ولایة، ح 247 ـ 22.
فَمَسَحَ بِیَدِهِ وَجْهِی»؛(1)
«امام سجاد علیهالسلام در حالی که در عرفات ایستاده بود از زهری سؤال کرد. به نظرت چند نفر آدم در این صحرا وجود دارد؟ گفت: به نظرم چهار میلیون و پانصد هزار نفر(2)
که همه آنها
حجاجی هستند که خدا را با تمام آرزوهایشان قصد کردهاند و او را با فریادهای خود میخوانند.
فرمود: ای زهری داد و فریاد کننده بسیار اما حاجی بسیار کم است. زهری گفت: همه آنها حاجی هستند. آیا این تعداد کم است؟! امام علیهالسلام فرمود: ای زهری صورتت را نزدیک بیاور! وقتی که زهری نزدیک امام شد. ایشان دست مبارکش را به صورت او کشید و فرمود: حالا نگاه کن.
زهری نقل میکند که وقتی نگاه کردم همه را به صورت میمون دیدم. تنها شاید در میان هر ده هزار نفر یک نفر را به صورت انسان مشاهده میکردم. بعد امام فرمود: زهری نزدیک بیا. نزدیک شدم و امام دوباره دست به صورتم کشید».
«ثُمَّ قَالَ انْظُرْ فَنَظَرْتُ إِلَی النَّاسِ قَالَ الزُّهْرِیُّ فَرَأَیْتُ أُولَئِکَ الْخَلْقَ ذِئْبَةً إِلاَّ تِلْکَ الْخَصَائِصَ مِنَ النَّاسِ نَفْرا یَسِیرا فَقُلْتُ بِأَبِی وَأُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ قَدْ أَدْهَشَتْنِی آیَاتُکَ وَحَیَّرَتْنِی عَجَائِبُکَ قَالَ یَا زُهْرِیُّ مَا
الْحَجِیجُ مِنْ هَولاءِ إِلاَّ النَّفْرُ الْیَسِیرَ الَّذِینَ رَأَیْتَهُمْ بَیْنَ هَذَا الْخَلْقِ الْجَمِّ الْغَفِیرِ ثُمَّ قَالَ لِی امْسَحْ یَدَکَ عَلَی وَجْهِکَ فَفَعَلْتُ فَعَادَ أُولَئِکَ الْخَلْقُ فِی عَیْنِی نَاسا کَمَا کَانُوا أَوَّلاً ثُمَّ قَالَ مَنْ حَجَّ وَوَالَی مُوَالِیَنَا وَهَجَرَ مُعَادِیَنَا وَ وَطَّنَ نَفْسَهُ عَلَی طَاعَتِنَا ثُمَّ حَضَرَ هَذَا الْمَوْقِفَ مُسَلِّما إِلَی الْحَجَرِ الأَسْوَدِ مَا قَلَّدَهُ اللّهُ مِنْ أَمَانَاتِنَا وَوَفِیّا بِمَا لَزِمَهُ مِنْ عُهُودِنَا فَذَلِکَ هُوَ الْحَاجُّ وَالْبَاقُونَ هُمْ مَنْ قَدْ رَأَیْتَهُمْ»؛ «بعد به من فرمود: حالا نگاه کن. وقتی که به مردم نگاه کردم همه را به غیر از همان چند نفر قبلی به صورت گرگ دیدم. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پدر و مادرم
به فدایت نشانهها و عجایب تو مرا به وحشت انداخت.
فرمود: ای زهری در میان این جمع فراوان تنها همان عدهای که به صورت انسان دیدی حاجی هستند. دستت را به صورتت بکش. زهری نقل میکند وقتی که دستم را به صورتم کشیدم دوباره همه را به صورت انسان دیدم. سپس امام علیهالسلام فرمود: هر کسی که حج به جای آورد و دوستان ما را دوست بدارد و از دشمنانمان دوری گزیند و روح و جانش را مطیع ما گرداند و سپس در این موسم حاضر شود و آنچه را که خداوند از ما نزد او به امانت سپرده بود به حجرالاسود تسلیم کند و به عهد و پیمانی که با ما بسته پایبند باشد. چنین شخصی حاجی است و بقیه همان طوری هستند که دیدی!»
«... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ قَالَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ الْقِیَامَةِ إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَاتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَالْمَیْلَ مَعَ الأَهْوَاءِ وَتَعْظِیمَ الْمَالِ وَبَیْعَ الدُّنْیَا بِالدِّینِ فَعِنْدَهَا یُذَابُ قَلْبُ الْمُومِنِ فِی جَوْفِهِ کَمَا یُذَابُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ مِمَّا یَرَی مِنَ الْمُنْکَرِ فَلَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُغَیِّرَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ عِنْدَهَا یَکُونُ الْمُنْکَرُ مَعْرُوفا وَالْمَعْرُوفُ مُنْکَرا وَیُوتَمَنُ الْخَائِنُ وَیُخَوَّنُ الأَمِینُ و ثُمَّ قَالَ وَعِنْدَهَا حَجُّ أَغْنِیَاءِ أُمَّتِی لِلنُّزْهَةِ وَیَحُجُّ أَوْسَاطُهَا لِلتِّجَارَةِ وَیَحُجُّ فُقَرَاوهُمْ لِلرِّیَاءِ وَالسُّمْعَةِ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللّهِ فَیَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَیَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللّهِ»؛(1)
«ابن عباس از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که در حجه الوداع فرمود: از جمله مراحل قیامت ضایع کردن نماز و تبعیت از شهوات و تمایل به هوای نفس و تعظیم مال و خریدن دنیا بوسیله دین است. در آن زمان است که دل مؤمن از منکراتی که میبیند و نمیتواند جلوگیری کند، در سینهاش ذوب میشود. همان طور که نمک در آب ذوب میشود. سپس فرمود: در آن زمان بدیها خوب و خوبیها بد شمرده میشود. خیانت کار امین دانسته شده و امین خیانت کار شمرده میشود و سپس فرمود: در آن زمان است که حج ثروتمندان امتم برای تفریح است و متوسطها برای
1) . وسائل الشیعة، ج 15، ص 348، باب 49، باب جملة مما ینبغی ترکه من ...، ح 20705.
تجارت و فقرا برای ریا کردن حج میکنند. در آن زمان است که عدهای قرآن را برای غیر خدا یاد میگیرند و آن را با صدای ترانه میخوانند و در آن زمان است که عدهای دین را برای غیر خدا میآموزند».
«وَ دَعْ مَا سِوَاهُ بِطَوَافِ الْوَدَاعِ ...وَ اسْتَقِمْ عَلَی شَرْطِ حَجَّتِکَ هَذِهِ وَوَفَاءِ عَهْدِکَ الَّذِی عُوهِدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّکَ وَأُوجِبْتَ لَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ...»؛ «با طواف وداع، غیر خدا را رها کن... و به شرطی که در همین حج با خدا قرار دادی و در وفای به عهدی که با پروردگارت بستهای و به عمل به آنها تا روز قیامت تکلیف شدهای، استقامت نشان بده».
«... قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله مِنْ عَلَامَةِ قَبُولِ الْحَجِّ إِذَا رَجَعَ الرَّجُلُ رَجَعَ عَمَّا کَانَ عَلَیْهِ مِنَ الْمَعَاصِی هَذَا عَلَامَةُ قَبُولِ الْحَجِّ وَإِنْ رَجَعَ مِنَ الْحَجِّ ثُمَّ انْهَمَکَ فِیَما کَانَ عَلَیْهِ مِنْ زِنًی أَوْ خِیَانَةٍ أَوْ مَعْصِیَةٍ فَقَدْ رُدَّ عَلَیْهِ حَجُّهُ»؛(1)
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: از جمله علامات قبولی حج آن است که حاجی بعد از حج از تمام گناهان خود رویگردان شود. این علامت قبول شدن حج است. اما اگر از حج برگشت ولی به همان معاصی قبلی از قبیل زنا و خیانت و هر معصیت دیگر مشغول شد در این صورت بداند که حجش به خودش برگردانده شده است».
1) . مستدرکالوسائل، ج10، ص 165، باب 17، باب نوادر ما یتعلق بأبواب العود، ح 11767 ـ 2.
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد.(1)
«... جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ علیهالسلام أَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله کَانَ یَقُولُ لِلْقَادِمِ مِنْ مَکَّةَ تَقَبَّلَ اللّهُ نُسُکَکَ وَغَفَرَ ذَنْبَکَ وَأَخْلَفَ عَلَیْکَ نَفَقَتَکَ»؛(2)
«حضرت امام صادق علیهالسلام از پدرانشان و ایشان از حضرت امیر علیهالسلام نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به استقبال کسانی که از مکه میآمدند، تشریف میبرد و میفرمود: خداوند اعمالت را قبول کرده و گناهانت را بیامرزد و نفقه و دارائیت را افزون گرداند».
ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
شاد آمدیت از سفر خانه خدا
روز از سفر به فاقه و شبها قرار نی
در عشق حج کعبه و دیدار مصطفی
مالیده رو و سینه در آن قبله گاه حق
در خانه خدا شده قد کان آمنسا
چونیدو چون بدید در این راه با خطر
ایمن کند خدای در این راه جمله را
در آسمان ز غلغل لبیک حاجیان
تا عرش نعرهها و غریوست از صدا
جان چشم تو ببوسد و بر پات سر نهد
ای مروه را بدیده و بر رفته بر صفا
مهمان حق شدید و خدا وعده کرده است
مهمان عزیز باشد خاصه به پیش ما
جان خاک اشتری که کشد بار حاجیان
تا مشعر الحرام و تا منزل منا
باز آمده ز حج و دل آنجا شده مقیم
جان حلقه را گرفته و تن گشته مبتلا
از شام دات جحفه و از بصره ذات عرق
با تیغ و با کفن شده این جا که ربتا
کوه صفا برآ به سر کوه رخ به بیت
تکبیر کن برادر و تهلیل و هم دعا
اکنون که هفت بار طوافت قبول شد
اندر مقام دو رکعت کن قدوم را
وانگه برآ به مروه و مانند این بکن
تا هفت بار و باز به خانه طوافها
تا روز ترویه بشنو خطبه بلیغ
وانگه به جانب عرفات آی در صلا
وانگه به موقف آی و به قرب جبل بایست
پس بامداد بار دگر بیست هم به جا
وان گاه روی سوی منی آر و بعد از آن
تا هفت بار میزن و میگیر سنگها
از ما سلام بادا بر رکن و بر حطیم
ای شوق ما به زمزم و آن منزل وفا
صبحی بود زخواب بخیزیم گرد ما
از اذخر و خلیل به ما بو دهد صبا(1)
1) . مولوی / دیوان شمس.