ghaemiyeh.com
سرشناسه:حلی، حسنبن سلیمان، قرن ۸ق.
عنوان قراردادی:مختصر البصائر . فارسی - عربی
بصایرالدرجات .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:متن کامل همراه با ترجمه مختصرالبصائر شامل احادیث: عالم رجعت، عالم ذر، قضا و قدر ، فضائل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام [کتاب]/ عزالدینحسنبنسلیمان حلی ؛ ترجمه علیرضا زکیزادهرنانی.
مشخصات نشر:قم : آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۷۷۵ ص.
شابک:۲۰۰۰۰۰ ریال:978-964-180-241-9
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:فارسی- عربی.
یادداشت:کتابنامه : ص. [۷۵۹] - ۷۷۵.
موضوع:احادیث شیعه -- قرن ۸ق.
شناسه افزوده:زکیزاده رنانی، علیرضا، ۱۳۵۴ - ، مترجم
شناسه افزوده:اشعری، سعدبن عبدالله، - ۳۰۱ق . بصایرالدرجات . برگزیده
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره:BP۱۲۹/الف۵ب۶۰۴۲۱۳ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی:۲۹۶۷۲۲۵
متن کامل همراه با ترجمه مختصرالبصائر شامل احادیث: عالم رجعت، عالم ذر، قضا و قدر ، فضائل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام
عزالدینحسنبنسلیمان حلی ؛ ترجمه علیرضا زکیزادهرنانی.
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی
«بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم]». [شوری: 23]
یکی از مهمترین خواستههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مردم که از آن به پاداش رسالت نیز یاد میشود، دوستی و مودّت اهلبیت علیهم السلام است. دوستی و مودّتی که بنابر آیۀ شریفه بالا یکی از حقوق و وظایفی است که ادای آن بر تمام مسلمانان واجب است.
این دوستی جز با شناخت و آگاهی از شأن والای اهل بیت علیهم السلام حاصل نمیشود، و بهترین راه برای تحصیل این شناخت، تدّبر در آیات و روایاتی است که دربارۀ مقام اهل بیت علیهم السلام نقل شده است.
این نوشتار در راستای همین هدف توسط یکی از محدّثان بزرگ شیعه در قرن سوّم هجری به نام سعد بن عبدالله اشعری قمی تألیف شده و فقیهی توانا و محدّثی بزرگ به نام شیخ حسن بن سلیمان حلّی (متوفای قرن 8) که یکی از برترین شاگردان شهید اوّل نیز بوده است، آن را به صورت اختصار و به صورت کنونی در آمده است.
کتاب حاضر برای نخستین بار با تلاش علمی و پژوهشی فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلیمن آقای علیرضا زکیزاده رنانی که برای ایشان توفیق بیشتر
آرزو میکنیم، به صورت کنونی در آمده و ترجمه شده است، امید که مورد رضایت خداوند متعال و حضرات معصومین علیهم السلام قرار گیرد.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در راستای ترویج و تبیین معارف والای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام اقدام به چاپ این اثر ارزشمند نموده است.
در پایان لازم میدانم با سپاس به درگاه الهی از عنایت تولیت محترم آستان مقدس حضرت آیت الله سید محمد سعیدی دام عزّه العالی و نایب التولیه معزّز تشکر و از همه محققان، پژوهشگران و همکاران محترم در امور چاپ و طبع آثار قدردانی نمایم.
مدیریت پژوهشی
آستان مقدّس
پیشگفتار 5
بخش اوّل: کلیات
فصل اوّل: شرح حال سعد بن عبدالله اشعری
1 - نام: 13
2 - ولادت 14
3 - اساتید 14
4 - شاگردان (و راویان از او) 17
5 - تألیفات 20
5/1 - در فقه 21
5/2 - در کلام 22
5/3 - در علوم قرآنی 23
5/4 - در سیره و مناقب 24
5/5 - رجال، تراجم و انساب 24
5/6 - در جغرافیا 24
5/7 - در اخلاق و دعا 24
6 - سخن بزرگان در مورد مؤلّف 25
تضعیف ابن داود حلی 26
دفاع 26
7 - ملاقات با امام حسن عسکری علیه السلام 27
الف) مخالفین این دیدار 28
ب) موافقین این دیدار 29
8 - وفات 30
فصل دوّم: شرح حال حسن بن سلیمان حلّی
1 - نام 31
2 - ولادت 31
3 - اساتید 31
3/1. محمد بن جمال الدین عاملی، مشهور به شهید اوّل 31
3/2. سید بهاء الدین، عبدالکریم نیلی نجفی 32
3/3. شیخ محمّد بن ابراهیم مطار آبادی 33
3/4. رضی الدین علی 33
4 - شاگردان 33
4/1. شیخ حسین بن محمّد بن حسن حمویانی 33
4/2. سید تاج الدین عبدالحمید بن احمد بن علی هاشمی زینی 33
5 - تألیفات 34
5/1 - إزاحة الریبة عن حکم صلاة الجمعة فی زمن الغیبة 34
5/2 - المحتضر فی إثبات حضور النبی و الأئمّه علیهم السلام عند المحتضر 34
5/3 - رسالة فی أفضلیة الأئمة علی الأنبیاء و الملائکة 34
5/4 - مختصر [یا منتخب] بصائر الدرجات 35
5/5 - کتاب الرجعة و الردّ علی أهل البدعة 35
5/6 - رسالة أحادیث الذرّ 35
6 - سخن بزرگان در مورد مؤلّف 35
7 - وفات 36
فصل سوّم: بیان کتاب
1 - انتساب کتاب 37
نظر مرحوم افندی دربارۀ بصائر سعد اشعری 39
پاسخ 39
جمعبندی 41
توهّم یک اصل و دو بصائر الدرجات 43
پاسخ 44
2 - عنوان کتاب 45
3 - موضوع 46
4 - نسخ خطی کتاب 46
خاتمه
1 - جهت استفادۀ بهتر کتاب 47
2 - تشکر و سپاسگزاری 48
بخش دوّم: متن کتاب
روایاتی در فضائل اهل بیت علیهم السلام 51
در رجعت و حالات آن و آنچه در مورد آن روایت شده 99
روایات رجعت از غیر طریق سعد اشعری 143
دربارۀ مردان اعراف 215
فضائل اهلبیت علیهم السلام وآنچه از قرآنکریم دربارۀ ایشان آمده است 229
آنچه در باب فرمانبرداری شیعیان از اهلبیت علیهم السلام بیان شده است 277
در احادیث گوناگون و نامۀ امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر 299
در ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام و آنچه خداوند متعال ایشان را بدان خاطر برتری داده است 331
آنچه دربارۀ فرمانبرداری از اهل بیت علیهم السلام نقل شده و در مورد کسی که ایشان را رد نموده یا انکار نماید 337
رازداری سخنان اهل بیت علیهم السلام و انتشار آن 359
روایات رازداری سخنان اهل بیت علیهم السلام از غیر طریق سعد اشعری 385
در مورد اینکه روایات اهل بیت علیهم السلام بسیار دشوار است 437
روایات قضاء و قدَر 463
روایات باب اراده و اینکه اراده از صفات فعل الهی است 491
روایات عالم ذَر 521
تتمۀ آنچه از روایات رجعت بیان شد 599
تتمۀ آنچه از روایات عالم ذَر بیان شد 715
کتابنامه 759
در سه فصل و یک خاتمه:
1 - شرح حال سعد بن عبدالله اشعری
2 - شرح حال حسن بن سلیمان حلّی
3 - بیان کتاب
ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی - که از خاندان بزرگ اشعری [خاندانی که نیای بزرگش به «مالک بن عامر»(1)
وی در مدینه اسلام آورد و تا آنجا مقام پیدا کرد و خدماتش زیاد بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حقّ او و قومش دعا کرد و فرمود: «اللّهم اغفر للأشعرین صغیرهم و کبیرهم: خدایا اشعریها، کوچک و بزرگ آنها را مورد لطف و رحمت خود قرار بده». (البحار: 220/57)
میرسید] به شمار میرفت - از جمله فقهاء جلیل القدر و رؤسای علمی حوزۀ حدیثی قم در قرن سوّم هجری بوده(2)و تعابیر به کار برده شده در مورد او همچون «شیخ الطائفه، فقیه و وجه(3)» حکایت از عظمت مقام او و مقبولیت وی دارد. پدرش نیز از راویان و محدثان شیعه بود، امّا دانشمندان رجال از او با عنوان «محدّث قلیل الحدیث»(4)یاد کردهاند.1) (1)
2) (2) رجال النجاشی: 177، رقم 467؛ الفهرست الطوسی: 215، رقم 316؛ خلاصة الأقوال: 78، رقم 3.
3) (3) آیت الله سبحانی گوید: «کسی که منابع رجالی را مورد بررسی قرار دهد، درمییابد که این واژه فراتر از امامی و عادل بودن راوی، دلالت بر جلالت راوی نیز دارد. و رجالیون این وصف را در مواردی به کار میبرند که شخص جزء طبقۀ برجسته در فضل و فضیلت باشد و این امر نشان میدهد که او در میان طائفه از نظر وِجاهت جایگاه و ارزش به مثابۀ چهره است. (أصول الحدیث و أحکامه: 162)
4) (4) نجاشی، پیشین.
تاریخ ولادت سعد بن عبدالله مشخّص نیست ولی دوران حیات وی به اواسط قرن سوّم و نیمۀ دوّم آن مربوط میشود. بنابراین او دوران امامت امام حسن عسکری علیه السلام و دوران غیبت صغری را درک کرده است.
سعد اشعری از محضر بسیاری از محدّثان و عالمان شیعی بهره برده و از ایشان نقل روایی داشته است. شمار محدّثانی که وی از آنها نقل روایی داشته عبارتند از:(1)
إبراهیم بن إسحاق بن إبراهیم
إبراهیم بن محمّد ثقفی
ابراهیم بن مهزیار
إبراهیم بن هاشم
ابو الجوزاء - المنبّه بن عبد الله
ابو ایوب مکی - أبو علی بن محمد بن عبد الله بن أبی أیوب مکّی
ابو جعفر محمد بن عبدالملک دقیقی واسطی
ابو حاتم محمّد بن ادریس رازی
ابو علی حسن بن عرفه عبدی بغدادی
أحمد بن أبی عبد الله برقی
أحمد بن الحسن بن علی بن فضال
أحمد بن سعید
1) (1)
احمد بن محمد بن خالد برقی
احمد بن محمّد بن عیسی اشعری
أحمد بن محمد بن مطهر
أحمد بن هلال
أیوب بن نوح نخعی
جمیل بن صالح
حسن بن حسن أفطس
حسن بن حسین اللؤلؤی
حسن بن ظریف
حسن بن علی بن ابراهیم بن محمّد همذانی
حسن بن علی بن عبدالله بن مغیره
حسن بن علی بن فضّال
حسن بن موسی الخشّاب
حسن بن نضر
حسین بن بندار صرمی
حسین بن عبیدالله سهل قمی
حسین بن علی زیتونی
حسین بن عمر بن یزید
حسین بن یزید نوفلی
حمّاد بن عثمان
حمزة بن یعلی
سلمة بن الخطّاب
سندی بن محمد بزّاز
عباد بن سلیمان
عباس بن معروف
عبّاس تَرقُفی
عبد الله بن جعفر حمیری
علی بن الحکم
علی بن مهزیار اهوازی
عمران بن موسی
عمرو بن عثمان
فضل بن عامر
فضل بن غانم
قاسم بن محمد اصبهانی
محمّد بن أبی الصهبان
محمّد بن إسماعیل بن بزیع
محمّد بن الحسین ابو الخطّاب
محمّد بن خالد طیالسی
محمّد بن عبد الجبار
محمّد بن عبد الحمید
محمّد بن عبد الله رازی
محمّد بن عمر بن سعید أبی جعفر
محمّد بن عیسی بن عبید یقطینی
محمد بن ولید خزّاز
معاویة بن حکیم
موسی بن عمر بن یزید
هارون بن مسلم
هیثم بن أبی مسروق نهدی
یعقوب بن یزید
برخی از دانشمندان شیعه نزد این شخصیت بزرگ درس فرا گرفته یا از او نقل روایت داشتهاند. نام ایشان به ترتیب عبارتند از:
1 - ابراهیم بن مختار - ابراهیم بن محمّد بن عبّاس الختلی(1)
معجم رجال الحدیث: 284/1، رقم 265.
2 - ابویعلی حمزة بن قاسم علوی عباسی(2)
کتاب «المنتخبات» سعد بن عبدالله اشعری را ابویعلی روایت کرده است.
3 - احمد بن محمّد بن یحیی العطّار(3)
وی از پدرش محمّد بن یحیی، سعد بن عبدالله اشعری و عبدالله بن جعفر حمیری نقل روایی دارد.
او استاد شیخ صدوق بود و دانشمندانی چون تَلَّعُکْبَری و غضائری از او حدیث نقل کردهاند.
در وسائل الشیعة، حدود 30 روایت از او از استادش سعد نقل شده است.(1)
مانند: الوسائل: 69/1، ح 152 و 386/2، ح 2422 و 52/3، ح 3004 و.... (به نرم افزار درآیۀ النور مراجعه شود)
4 - احمد بن محمّد بن عیسی اشعری قمی
اگرچه وی جزو مشایخ سعد است ولی روایاتی را نیز از سعد نقل نموده است.(2)
5 - احمد بن مسرور(3)
6 - جعفر بن محمّد بن قولویه قمی(4)
استاد شیخ مفید و راوی موثق و در فقه و حدیث از بزرگان شیعه بود. درباره او گفتهاند: «اگر مردم به فقاهت و علم توصیف شوند، او برتر از همۀ آنهاست». کامل الزیارات از جمله آثار اوست.
7 - حسین بن حسن بن بندار - حسین بن حسن قمی(5)
8 - علی بن الحسین بن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق)
روایات او از سعد به بیش از 257 مورد میرسد.(6)
9 - علی بن عبدالله ورّاق رازی(7)
وی یکی از مشایخ صدوق نیز میباشد.
10 - علی بن محمّد بن قولویه
برادر جعفر بن محمّد بن قولویه، صاحب کامل الزیارات؛ در این کتاب، روایاتی را از طریق برادرش از سعد نقل نموده است.(1)
مانند: الوسائل: 538/8، ح 11356 و 540/14، ح 19778.
11 - علی بن محمّد علّان کلینی
در الکافی، یک روایت از طریق او از سعد نقل شده است.(2)
یکی از مشایخ مهم و چهرههای سرشناس در قم و استاد شیخ صدوق رحمه الله. ایشان در مجموع حدود 299 روایت از سعد نقل نموده است.
در التهذیب شیخ، چهار روایت از طریق او از سعد نقل شده است.(5)
پدر جعفر، صاحب کامل الزیارات.
محمّد بن موسی بن متوکّل(7)
محمّد بن یحیی العطّار
یکی از مشایخ مهم مرحوم کلینی. وی حدود یازده روایت از سعد نقل کرده است.(1)
مانند: الکافی: 107/1، ح 4 و ص 326، ح 8 و ص 445، ح 18 و ص 446، ح 21 و ص 448، ح 27 و....
مجموعه روایتهای سعد در کتب چهارگانۀ مهم شیعی (الکافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب الأحکام و الإستبصار) به 1644 مورد میرسد(2)، افزون بر آن روایاتی که در زمینۀ تفسیر و کلام و... در کتب روایی ثبت شده است.
بنابر گفتۀ نجاشی در رجال، سعد کتب بسیاری تألیف کرده است، و آنگاه 36 اثر از آثار نفیس او را بر میشمرد. شیخ طوسی در الفهرست علاوه بر آن آثار نامبردۀ نجاشی، نام یک اثر دیگر از سعد را ذکر کرده که در مجموع نام 37 اثر وی مشخّص است.
کتابهای وی در موضوعات مختلف و متنوّع نگارش یافتهاند که خود حاکی از علم و دانش فراگیر سعد است. کتب او عمدتاً در قلمرو فقه و کلام بوده است و دربارۀ فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام، دعا، زیارت، اخلاقیات و رجال نیز کتابهایی نگاشته است.
به جز دو کتاب سعد اشعری به نامهای: المقالات و الفرق - که کتابی است در علم کلام و بیان فرقههای مختلف شیعی (از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا زمان تألیف) همراه با
1) (1)
2) (2) مرحوم آیت الله خویی در معجم رجال الحدیث: 79/8، مجموع روایات او را 1142 ذکر کرده است. عدد ذکر شده در متن بر اساس نرم افزار درآیۀ النور بوده است و این به غیر از احتساب روایتهای سعد در وسائل الشیعة میباشد که با احتساب این کتاب، که البته بسیاری از روایات آن تکراری میشود، مجموع روایتهای وی به حدود 4448 روایت میرسد.
مختصری از ادله و دیدگاههای هر فرقه و گاهی نقد آن - و مختصر بصائر الدرجات (همین کتاب)، بقیۀ آثار وی در طول زمان از بین رفته و به دست ما نرسیده است. در مورد آثار فقهی سعد بن عبدالله، گرچه بسیاری از احادیث وی مورد روایت قرار گرفتند ولیکن میتوان احتمال داد که شهرت و اعتبار کتاب الکافی در این زمینه بیتأثیر نبوده است، چه آنکه گسترۀ روایات الکافی از قم گذشته و به بغداد رسیده و اکثر بلاد شیعهنشین را پوشش داد ولیکن در مورد سعد اشعری که محدّثی قمی بود، آثارش چنین گسترهای را نداشت و لذا در طول زمان از بین رفتند.
کتب سعد در موضوعات مختلف عبارتند از:(1)
رجال النجاشی: 177، رقم 467؛ الفهرست الطوسی: 215، رقم 316؛ أعیان الشیعة: 225/7.
کتاب الرّحمة: که مشتمل بر کتب جماعتی بوده است مانند: الطهارة، الصلاة، الزکاة، صوم، حج.(2)
کتاب الصلاة
کتاب الوضوء
کتاب الصیام
کتاب الزکاة
کتاب الحج
کتاب جوامع الحج
کتاب المتعه (ازدواج موقّت)
کتاب النوادر
کتاب المنتخبات(1)
آن را فقط حمزة بن قاسم روایت کرده است. شیخ طوسی گوید: این کتاب در هزار ورق بوده است. (ممکن است این کتاب در علم کلام نوشته شده باشد)
شیخ طوسی در طریق خویش به کتب سعد و این کتاب گوید: «اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته عدة من أصحابنا عن محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه إلّا کتاب المنتخبات فانی لم اروها عن محمّد بن الحسن الا اجزاء قرأتها علیه و اعلمت علی الأحادیث التی رواها محمّد بن موسی الهمدانی، و قد رویت عنه کلما فی کتاب المنتخبات مما اعرف طریقه من الرجال الثقات و اخبرنا الحسین بن عبید اللّه».
این کتاب طبق نقل شیخ طوسی، در چهار جزء تدوین شده بوده است، و متأسفانه این کتاب اکنون در دست نیست و در کتابهایی همچون إثبات الهداة(3)، وسائل الشیعة(4)، مرآة العقول(5)، مدینة المعاجز(6)و تفسیر البرهان(7)از آن نقل حدیث شده است؛ در مورد این کتاب سخن خواهیم گفت.
1) (1)
2) (2) زرکلی در الأعلام: 86/3 از کتابی با عنوان: «الضیاء فی الإمامة» نام برده است. (به نقل از: جبّاری، محمّدرضا، مکتب حدیثی قم: 230)
3) (3) مانند: 157/1، ذیل ح 236 و ص 213، ذیل ح 69 و ص 335، ح 258 و ص 336، ح 261 و ص 340، ح 275 و ص 341، ح 280 و 149/2، ذیل ح 464 و 5/3، ذیل ح 6 و ص 116، ح 464 و....
4) (4) مانند: 52/1، ح 101 و ص 156، ذیل ح 389 و ص 445، ح 1174 و 385/6، ح 8251 و 21/7، ح 8598 و 320/10، ح 13505 و 234/11، ح 14673 و 210/16، ح 21379 و 313/19، ح 24676 و 150/20، ح 25277 و....
5) (5) مانند: 369/2 و ص 375 و 201/3 و....
6) (6) مانند: 89/1، ح 45 و ص 282، ذیل ح 177 و ص 417، ذیل ح 276 و 97/3، ح 758 و ص 254، ح 874-875 و ص 461، ذیل ح 978 و ص 516، ح 1032 و 20/4، ح 1056 و ص 237، ح 263 و....
7) (7) مانند: 534/1، ح 8 و 60/2، ح 12 و ص 548، ح 8 و 31/3، ح 4 و 836/4، ذیل ح 1 و 397/5، ذیل ح 2 و....
این کتاب توسط شیخ حسن بن سلیمان حلّی، شاگرد شهید اوّل، تلخیص و با نام «مختصر البصائر» چاپ شده است (همین کتاب حاضر).
کتاب احتجاج الشیعة علی زید بن ثابت فی الفرائض
کتاب الرد علی المجبّرة
کتاب فرق الشیعة(2)
این کتاب با تصحیح آقای محمّد جواد مشکور، توسط انتشارات علمی و فرهنگی تهران با عنوان: «المقالات و الفرق» در یک جلد به چاپ رسید.
کتاب فضل النبی صلی الله علیه و آله و سلم
کتاب فضل ابی طالب و عبد المطلب و ابی النبی(3)
کتاب الاستطاعة
کتاب مثالب هشام و یونس
کتاب مقالات الإمامیة
کتاب مناقب الشیعة
1) (1)
در الفهرست الطوسی و معالم العلماء، نام این کتاب: «کتاب الضیاء فی الامامة» آمده است.
2) (2) در الفهرست الطوسی و معالم العلماء: نام این کتاب: «کتاب مقالات الإمامیة» آمده است. علامۀ مجلسی در مقدمۀ البحار: 7/1 و 13 از این کتاب با عنوان: «کتاب المقالات و الفرق و أسماؤها و صنوفها» یاد میکند.
3) (3) در الفهرست الطوسی: نام این کتاب: «کتاب فی فضل عبد اللّه و عبد المطلب و ابی طالب علیهم السلام» آمده است.
کتاب مناقب الشیعة
کتاب بصائر الدّرجات
کتاب فضل العرب
کتاب الرد علی بن ابراهیم بن هاشم فی معنی هشام و یونس
کتاب مناقب رواة الحدیث
کتاب مثالب رواة الحدیث
کتاب فضل العرب
فهرست کتب ما رواه(2)
1) (1)
نجاشی این کتاب را در ترجمه محمد بن یحیی المعینی، و هیثم بن عبد الله ابو کهمس ذکر میکند. (رجال النجاشی: 404، رقم 1071 و 436، رقم 1170 و الذریعة: 118/10)
2) (2) در رجال النجاشی نام این کتاب نیامده است.
3) (3) در الفهرست الطوسی نام این کتاب: «کتاب فی فضل قم و الکوفة» آمده است.
کتاب فضل الدّعاء و الذّکر
کتاب قیام اللیل
کتاب المزار
بزرگان از علمای علم رجال و حدیث شیعه، وی را در کتب خود ستوده و دربارۀ وی کلماتی را به کار بردهاند که نشان از عظمت و مقام رفیع سعد اشعری دارد:
نجاشی (متوفّای 450 ق) دربارۀ او گوید:
شیخ هذه الطائفة و فقیهها و وجهها. کان سمع من حدیث العامّة شیئاً کثیراً و سافر فی طلب الحدیث.(1)
رجال النجاشی: 177، رقم 467.
او رئیس این طایفه، فقیه و چهرۀ سرشناس(2)آن بود. وی از عامّه (و اهل تسنّن) فراوان حدیث شنید و در جستجوی حدیث بسیار مسافرت کرد.
شیخ طوسی (متوفّای 460 ق) در الفهرست گوید:
جلیل القدر واسع الأخبار کثیر التصانیف ثقة.(3)
او محدّثی جلیل القدر، راوی اخبار و نویسندۀ چندین کتاب و مورد اعتماد است.
و در رجال خویش گوید:
عاصره و لم أعلم أنّه روی عنه.(4)
سعد اشعری از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام و معاصر آن حضرت بود، امّا اینکه از یاران امام علیه السلام (و اینکه مستقیم از امام روایت کند) را آگاهی ندارم.
شاید به همین دلیل نام سعد را در ردیف کسانی که از امامان معصوم علیهم السلام روایت نقل نکرده اند، آورده است.(1)
همان، ص 427، رقم 6141.
سید بن طاوس در الإقبال، ادّعای اجماع و اتّفاق بر مورد اعتماد بودن و عدالت سعد را دارد و گوید:
اخبرنا جماعة باسنادهم إلی سعد بن عبد اللّه من کتاب فضل الدعاء المتّفق علی ثقته و فضله و عدالته.(2)
ابن داود حلّی، رجالی معروف شیعه در اوائل قرن هشتم قمری، نام سعد بن عبدالله را در دو جای مختلف کتاب خویش ذکر نموده است: یکی در بخش اوّل کتاب خویش که مربوط به راویان مورد اعتماد [و ممدوحین] است و دیگری در بخش دوّم کتاب که اختصاص به ضعفاء دارد.(3)وی با این کار به نوعی، سعد را از جمله راویان ضعیف معرّفی کرده است.
برخی دانشمندان رجال با توجّه به شخصیت والای سعد اشعری و اینکه هیچ جای اشکالی در وثاقت او نیست، در مقام دفاع از سعد بر آمده و چنین گویند:
به راستی که ابن داود نام سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری قمی را در دو جا ذکر نموده و این از آن چیزهایی است که هیچ وجه [محتملی] برای آن شناخته نمیشود، چرا که سعد بن عبدالله از کسانی است که هیچ کلام و اشکالی در وثاقتش نیست.(1)
معجم رجال الحدیث: 76/8.
یا سبحان ما دعاه إلی عدّ الرجل فی الضعفاء مع أنّه لا خلاف و لا ریب بین أثبات هذا الفن فی وثاقة الرجل و عدالته و جلالته و غزارة علمه، و إن کان الحامل له علی ذلک تضعیف بعض الأصحاب لقائه بالإمام العسکری علیه السلام کما حکاه النجاشی فهو أعجب، ضرورة أنّ عدم لقائه الإمام العسکری علیه السلام و هما فی بلدین متباعدین لا یقتضی جرحا فیه و لا طعناً.(2)
شیخ صدوق رحمه الله در کمال الدین روایتی را نقل نموده که در آن تصریح شده است که سعد اشعری همراه احمد بن اسحاق اشعری قمی [داناترین دانشمند قم] در سامرّا، به دیدار امام حسن عسکری علیه السلام مشرّف شده و موفّق به دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که در آن دوران طفلی بیش نبوده است، گردیده است. در آن مجلس پرسشهایی را از محضر امام علیه السلام پرسیده و پاسخ آن را دریافت میکند. او بعد از آن دیدار به همراه احمد بن
اسحاق اشعری به سمت قم بر میگردند که در سه فرسخی حلوان (سر پل ذهاب فعلی) احمد بن اسحاق از دنیا میرود.
اصل این دیدار و مسائل حاشیهای آن، از سوی دانشمندان رجال و حدیث مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
دانشمندانی همچون نجاشی، علامۀ حلی، ابن داود حلی و آیت الله خویی، حدیث دیدار را رد کرده و برخی همگون آیت الله خویی به نقد آن پرداختهاند.(1)
ر. ک: رجال النجاشی: 177، رقم 476؛ معجم رجال الحدیث: 77/8؛ رجال ابن داود: 168، رقم 671؛ خلاصة الأقوال: 78، رقم 3.
نجاشی در رجال خویش گوید: «و رأیت بعض أصحابنا یضعفون لقائه لأبی محمد علیه السلام و یقولون هذه حکآیة موضوعة علیه و الله أعلم»: دیدم بعضی اصحاب این دیدار او با ابامحمّد علیه السلام را تضعیف کرده و گویند این حکایتی است که برای سعد جعل شده (و دروغ است) و خدا بهتر میداند.آیت الله خویی گوید: به دلایل زیر روایت ذکر شدۀ دیدار او با امام مورد نقد است و نمیتوان به روایت اعتماد نمود:
1 - این روایت سندش ضعیف است و فردی به نام «محمّد بن بحر بن سهل شیبانی» در آن قرار دارد که این شخص نه تنها مورد اعتماد نیست بلکه متّهم به غلوّ و زیادهگویی است.
2 - اینکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همواره انگشتان پدر بزرگوارش را گرفته و مانع آن میشد که ایشان بر کاغذ چیزی بنویسند و امام عسکری علیه السلام فرزندشان را با اناری که رها
1) (1)
میکردند، فرزند خویش را سرگرم میکردند تا او را از نوشتن باز ندارد، این حکایت از بچۀ ممیز قبیح است چه رسد به کسی که دانای به نهان است و مسائل مشکل را پاسخ میدهد.
3 - حکایت وفات احمد بن اسحاق در زمان امام عسکری علیه السلام، در حالی که او تا بعد از امام عسکری علیه السلام زنده بود.
4 - [چه بسا نجاشی اشتباه کرده است چون] نجاشی در ترجمۀ سعد بن عبدالله میگوید که ابوالقاسم بن قولویه فقط دو حدیث از حدیث شنیده است و در ترجمۀ جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه أبی القاسم میگوید: او فقط چهار حدیث شنیده است و به نوعی تناقض در این نقل اوست.
5 - همین روایت را شیخ صدوق در الأمالی خویش، مجلس 63، حدیث 1 بدون واسطه از سعد نقل کرده و این امر ممکن نیست چون شیخ صدوق بعد از سعد به دنیا آمده است.
دستهای دیگر از دانشمندان همچون شیخ صدوق رحمه الله، علامۀ مجلسی رحمه الله و علامۀ مامقانی رحمه الله این روایت را پذیرفته و برخی همچون علامۀ مامقانی در صدد دفاع برآمده و موارد استبعاد روایت را توجیه کرده و پاسخ داده است.(1)
ر. ک: تنقیح المقال: 79/2.
مانند:1 - راوی حدیث موثّق و مورد اعتماد تمام رجالیون است.
1) (1)
2 - متن حدیث حاوی استدلالهای محکمی دربارۀ اصل ولایت که پاسخهای موجود در آن، برگرفته از علوم غیبی است.
3 - بازی کردن آن طفل در دامان پدر چیز بعیدی نیست.
4 - ممکن است رحلت احمد بن اسحاق را تحریف شده بدانیم ولی با توجّه به حیات سعد تا انتهای قرن سوّم، و قراین موجود بر حیات احمد بن اسحاق تا بخشی از دوران سفارت دوّمین نائب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، امکان دارد پس از این سفر، سعد و احمد سفر مشترک دیگری به سامراء داشته و در بازگشت از آن سفر، احمد بن اسحاق در سه فرسخی حلوان (سر پل ذهاب فعلی) رحلت کرده باشد.
به هر حال صحّت یا عدم صحّت این نقل، لطمهای بر جایگاه و وثاقت سعد بن عبدالله اشعری وارد نمیسازد و عظمت وی مورد انکار هیچ کس نیست.
در کتب رجال، سه تاریخ وفات برای سعد اشعری ذکر شده است. بنابر یک قول، او در سال 299 قمری، و بنابر قولی دیگر در روز چهارشنبه 27 شوّال سال 300 و بنابر قول سوّم در سال 301 رحلت کرده است.
برخی معتقدند که سعد اشعری به هنگام وفات در منطقه «رستم» یا «رستمدار»(1)
خلاصة الأقوال: 78، رقم 3.
در نزدیکی استان مازندران حضور داشت. مرقد پاکش در قبرستان شیخان قم، نزدیک مرقد زکریا بن آدم اشعری و زکریا بن ادریس اشعری قرار دارد.1) (1)
عزّالدین ابومحمّد حسن بن سلیمان بن محمد حلّی عاملی از عالمان و فقهای شیعۀ امامیه در قرن هشتم و اوائل قرن نهم هجری است.
زمان ولادت و وفات وی روشن نیست ولی اجازهنامهای از او به تاریخ 802 قمری وجود دارد که دست کم نشان میدهد تا این زمان حیات داشته است.
از مهمترین اساتید شیخ حسن بن سلیمان عبارتند از:
ایشان یکی از بزرگان علماء و فقهاء شیعه بوده، و نخستین عالمی است که به عنوان شهید معروف گردیده و در کتب فقهی و اصولی اطلاق شهید، اشاره به او میباشد. وی کتابهای بسیاری تألیف نمود که هنوز مورد توجّه فقهاء و دانشمندان است.
از جملۀ کتب او میتوان به: لمعه دمشقیه(1)
او آنقدر به مسائل فقهی احاطه داشت که این کتاب [لمعه] را در مدّت هفت روز در زندان بدون اینکه کتب فقهی در نزد او موجود باشد، نوشت. این کتاب که بعداً شهید ثانی آن را شرح داد، امروزه یکی از منابع درسی فقهی در حوزههای علمیه است. (ر. ک: شیرازی، سلطان الواعظین، شبهای پیشاور: 237؛ علامه طباطبایی، شیعه در اسلام: 61)
، الذکری، الدروس، المزار، الأربعون حدیثا، رساله عقیدة محمّد بن مکّی و... اشاره نمود. او با آنکه در اثر فشار سنّیها بسیار تقیه مینمود و به صورت آشکار اظهار تشیع نمیکرد با وجود این، قاضی بزرگ شام، عباد بن الجماعة نسبت به آن عالم ربّانی حسادت ورزید و در نزد والی شام (بیدمر) از آن فقیه عالیقدر سعایت نموده و با تهمت تشیع چنین عالم فقیهی را گرفتار نمود. بعد از یک سال که در زندان عذابش دادند در 9 یا 19 جمادی الاوّل سال 786 هجری به فتوای دو قاضی بزرگ سنّی یعنی ابن الجماعة شافعی و برهان الدین مالکی، در شهر دمشق نخست او را با شمشیر کشتند و بعد از آن، بدنش را دار زدند و سپس به تحریک آنها به نام اینکه شیعۀ مشرکی بالای دار است عوام مردم بدنش را در بالای دار سنگسار نمودند آنگاه بدنش را از دار فرود آورده آتش زده و خاکسترش را بر باد دادند.(2)شیخ حسن اجازهای از ایشان به تاریخ 12 شعبان 757 قمری دارد.
از علمای بزرگ قرن هشتم قمری. وی در رشتههای بسیاری تخصّص داشت. علاوه بر آنکه فقیه بود در اصول، تفسیر، کلام، رجال و حدیث نیز تبحّر خاصّی داشت. وی از جمله علمایی بود که در زمان خویش، مسئولیت تمامی سادات منطقۀ خود را به عهده داشته و مرجع حل اختلافات و پناهگاه مستمندان از آنان بوده است.
این منصب ارزش معنوی بالایی داشته و به بزرگترین فرد از خاندان سادات از حیث علم و تقوا و دیانت تعلق میگرفته است.
از جمله کتب او میتوان به: منتخب الأنوار المضیئة، کتاب الرجال، الإنصاف فی الرد علی صاحب الکشاف، إیضاح المصباح لأهل الفلاح (شرح مصباح صغیر شیخ طوسی)، سرور أهل الإیمان فی علامات ظهور صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، الأنوار الإلهیة فی الحکمة الشرعیة اشاره نمود.(1)
ر. ک: حسینی کوهکمری، عبداللطیف، مقدّمۀ منتخب الأنوار المضیئة: 15-21 و نرم افزار نور 3.5.
که اجازه نامهای از استاد خویش در 23 محرم سال 802 قمری نیز دارد و صاحب روضات الجنّات آن را نقل نموده است.(2)
او نیز اجازه نامهای از شیخ حسن بن سلیمان دارد.(3)
از مهمترین کتابهای شیخ حسن بن سلیمان، که امروزه به دست ما رسیده، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
این کتاب در نجف توسط المطبعة الحیدریة در سال 1370 قمری به چاپ رسید.
این کتاب شامل روایاتی دربارۀ حضور معصومین علیهم السلام بر بالین محتضر است.
(2) علامه سید محسن امین در اعیان الشیعه گوید:
در پشت نسخهای از کتاب النهایه علامه، به خطّی شبیه خطّ شیخ بهایی، چنین نوشته بود: من کتاب تفضیل محمد و آله علیهم السلام علی الأنبیاء و الملائکة منسوب إلی الشیخ حسن بن سلیمان قد جاء عن مولانا زین العابدین علیه السلام: «إیاک ان تتکلّم بما یسبق إلی القلوب إنکاره و ان کان عندک اعتذاره فلیس کل من تسمعه نکرا یمکنک ان توسعه عذرا و منه أیضا ما جاء عنهم علیهم السلام: «ما کل ما یعلم ما یقال و لا کل ما یقال حان وقته و لا کل ما حان وقته حضر اجله».(3)
این رساله همراه با المحتضر چاپ شده است.
کتاب حاضر، که در فصل بعدی بیان آن آمده است.
که مؤلّف مختصری از آن را در مختصر البصائر آورده است. علامه سید محسن امین در اعیان الشیعه گوید: نسخهای از این کتاب را در کتابخانۀ شیخ عبدالحسین تهرانی در کربلا دیدم.(1)
أعیان الشیعة: 107/5.
که در اوّل این رساله، طریق شیخ حسن بن سلیمان چنین نوشته شده است:
رویت عن الشیخ الفقیه الشهید السعید أبی عبد الله محمد بن مکّی، عن السید عبد المطلب بن الأعرج الحسینی، عن الحسن بن یوسف بن المطهر، عن أبیه، عن السید فخار بن معد الموسوی، عن شاذان بن جبرائیل، عن العماد الطبری، عن أبی علی ابن الشیخ أبی جعفر الطوسی، عن أبیه....(2)
بزرگانی از علمای شیعه، وی را در کتب خود ستوده و مدح این عالم بزرگ شیعی را بیان فرمودهاند.
الشیخ عز الدین الحسن بن سلیمان بن محمد بن خالد الحلی من اجلّة تلامذة شیخنا الشهید و یروی عنه و عن السید بهاء الدین علی ابن السید عبد الکریم
بن عبد الحمید الحسینی و أمثالهما، و هو محدث جلیل و فقیه نبیه.
و قد وجدت بخط الشیخ محمد بن علی بن حسن الجباعی تلمیذ ابن فهد أن الحسن بن راشد قال فی وصف هذا الشیخ الصالح العابد الزاهد عز الدین... ما صورته: الشیخ حسن بن سلیمان بن محمد بن خالد الحلی، فاضل فقیه کان من اجلّاء تلامیذ الشهید الأول و یروی عنه إجازة و معاصر لأحمد بن فهد الحلی و اجازه الشهید إجازة طویلة.(1)
به نقل از: أعیان الشیعة: 106/5.
الحسن بن سلیمان بن خالد الحلّی فاضلٌ فقیه.(2)
تاریخ وفات این عالم بزرگ دینی مشخّص نیست ولی با توجّه به اینکه وی در سال 802 قمری اجازهای برای فردی به نام «حمویانی» صادر کردهاند، لذا میبایست تا اوایل قرن نهم در قید حیات بوده باشد.(3)
پیش از آنکه در مورد مختصر بصائر الدّرجات بحث شود، لازم به ذکر است که بصائر الدرجات نامی مشترک بین چند کتاب است:
1 - بصائر الدرجات فی تنزیه النبوّات، که نویسندۀ آن مشخص نیست و شامل معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، همچنانکه در مقدّمۀ عیون المعجزات آمده است:
و کان السبب فی تألیفه العیون أنّه وجد کتاب «بصائر الدّرجات فی تنزیه النبوّات» قد احتوی علی احادیث کثیرة فی الفضائل فعزم علی اختصاره، لیسهل تناوله علی قاریه و حیث أنّه خاص فی الأنبیاء أراد أن یلحق به معاجز النّبی و اهل بیته المعصومین علیهم السلام.(1)
این عبارت در الذریعة: 123/3 چنین نقل شده است: «إنّی لمّا رأیت البصائر هذا أردت أن اختصره بحذف الأسانید و أسمّیه بعیون المعجزات المنتخب من بصائر الدرجات، لکن عدل عن هذا القصد وترک الإختصار».
2 - بصائر الدرجات محمّد بن حسن صفّار قمی (متوفای 290 قمری)(2)، که بحث آن در ادامه خواهد آمد.
3 - بصائر الدرجات که نویسندۀ آن سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری قمی (متوفّای 299 ق) است. بنابر گفتۀ شیخ طوسی این کتاب در چهار جزء دربارۀ فضائل و مناقب ائمّۀ معصومین علیهم السلام نگاشته شده است.(1)
. الفهرست للطوسی: 216، رقم 316؛ و الذریعة إلی تصانیف الشیعة: 124/3.
به جز تلخیصی از این کتاب با عنوان مختصر البصائر (کتاب حاضر) که به وسیله شیخ حسن بن سلیمان حلی، از علمای شیعی قرن هشتم قمری و شاگرد شهید اوّل، نوشته شده چیزی از این کتاب باقی نمانده است.(2)
البته بخشی از آنچه در مختصر البصائر آمده، افزوده های حسن بن سلیمان حلی است که وی نیز در ابتدای بابها تذکّر داده است که آنها را از طریق دیگری غیر از اشعری نقل کرده است، مانند احادیث باب رجعت که بعد از نقل صد روایت از طریق سعد میگوید:
یقول العبد الضعیف الفقیر إلی ربّه الغنی حسن بن سلیمان: إنّی قد رویت فی معنی الرجعة أحادیث من غیر طریق سعد بن عبد اللّه فأنا مثبتها فی هذه الأوراق، ثمّ أرجع إلی ما رواه سعد بن عبد اللّه فی کتاب مختصر البصائر.
و آنگاه 45 حدیث را از طریق غیر سعد بن عبدالله ذکر میکند.(3)
یا بعد از اتمام بخش نخست کتاب(4)که مربوط به نقل روایات بصائر الدرجات اشعری است و 312 روایت را در این بخش ذکر میکند، بعد از آن تا پایان کتاب،
1) (1)
2) (2) . الذریعة إلی تصانیف الشیعة: 92/1، و 26/2.
3) (3) . مختصر البصائر: 125-170، أحادیث: 101-146.
4) (4) که 321 حدیث از کتاب را نقل میکند و در این میان، 45 روایت نیز از طریق غیر سعد بن عبدالله میباشد. یعنی در حققیت حسن بن سلیمان، 276 حدیث بخش نخست کتابش را از طریق سعد بن عبدالله اشعری نقل نموده است. پس میتوان به یقین قائل به این این نظریه شد که: در مجموع، کتاب مختصر البصائر حدود یک دوّم از روایاتش مربوط به بصائر الدرجات اشعری است وما بقی احادیثْ از کتب دیگر مانند الکافی مرحوم کلینی، بصائر الدرجات صفّار، برخی کتب شیخ صدوق، الخرائج راوندی، الغیبة شیخ طوسی و... گرفته شده است.
حدود 268 روایت را از کتب دیگر نقل مینماید که از جملۀ آن کتب، بصائر الدرجات محمّد بن حسن صفّار است و خود حسن بن سلیمان بدین امر تصریح دارد و در ابتدای نقل روایات بصائر صفّار میگوید:
و من کتاب محمّد بن الحسن الصفّار الموسوم ب - «بصائر الدرجات».(1)
. مختصر البصائر: 331، ح 355 به بعد. والبته در موارد قبل از این نیز از صفّار فراوان نقل نموده است. مانند: أحادیث: 322-329، 336، 337 و....
مجموع روایاتی که در مختصر البصائر آمده 580 روایت است و سلسله اسناد همه روایات نیز ذکر شده است.
میرزا عبدالله افندی در ریاض العلماء در ترجمۀ شیخ حسن بن سلیمان حلّی احتمال داده است که اصل بصائر الدرجات برای غیر سعد بن عبدالله اشعری است و سعد اشعری آن را تلخیص کرده و حسن بن سلیمان باری دیگر نیز آن را تلخیص کرده است.(2)
1 - علامه سید محسن امین گوید:
چنین نظریهای اجتهاد در مقابل نص است، چرا که به نصّ نجاشی و شیخ طوسی و دیگران، سعد بن عبد الله، بصائر الدرجات داشته است و مختصر آن
توسط شیخ حسن بوده و برای صفّار هم بصائر دیگری بوده است.(1)
أعیان الشیعة: 106/5-107.
و علامه آقابزرگ تهرانی علاوه بر سخن بالا گوید:
«منشأ اشتباه میرزا عبدالله افندی به کلام شیخ حسن بن سلیمان در آغاز إثبات الرجعه برمیگردد که گوید: «یقول العبد الضعیف الفقیر إلی ربّه الغنی حسن بن سلیمان: إنّی قد رویت فی معنی الرجعة أحادیث من غیر طریق سعد بن عبد اللّه فأنا مثبتها فی هذه الأوراق، ثمّ أرجع إلی ما رواه سعد بن عبد اللّه فی کتاب مختصر البصائر».
ومرحوم افندی «أرجع» را به صیغۀ متکلّم خوانده که بنابر آن حسن بن سلیمان بعد از ذکر روایات غیر اشعری در این کتاب مختصر، دوباره باید روایات سعد را ذکر میکرد در حالیکه چنین نیست و او هیچ روایت دیگری از سعد نقل نمیکند».(2)
ولیکن کلام آقابزرگ تهرانی قابل منقاشه است:
اینکه حسن بن سلیمان حلّی میگوید: «من در معنای رجعت احادیث دیگری از غیر طریق سعد اشعری در این نوشتار نقل میکنم و سپس به طریق سعد در مختصر البصائر بر میگردم» معنایش این است که من بعد از نقل احادیث از غیر طریق سعد اشعری در باب رجعت، دوباره به نقل روایی از سعد در ابواب دیگر میپردازم، نه اینکه هیچ روایتی دیگر از او نقل نمیکنم. همچنان که با مراجعه به کتاب این امر کاملاً قابل مشاهده است، او پس از نقل احادیث باب رجعت، هفت باب دیگر را برشمرده و حدود 207 روایت از سعد اشعری نقل مینماید.
2 - به نظر میرسد ابهام در دو مسأله وجود دارد:
یکی اینکه آیا مختصر البصائر شیخ حسن از مختصر البصائر سعد اشعری گرفته شده است. در اینباره عقیده بسیاری بر همین است و در دو جای مختصر البصائر شیخ حسن نیز این مطلب ذکر شده است. یکی در مقدّمۀ کتاب که گوید: «نقلت من کتاب مختصر البصائر تألیف سعد بن عبد اللّه بن أبی خلف القمّی رحمه اللّه» و دیگری در صفحه 30 (از چاپ نجف).
و بحث دیگر (و عمده اشکال و ابهام و اصل حرف در همین است) که آیا سعد اشعری مختصر البصائر را از روی بصائر خودش نوشته یا از روی بصائر دیگری. و این مسألهای است که نمیتوان به سادگی آن را حل کرد.
قرائنی وجود دارد که به نوعی احتمال میرزا عبدالله افندی، صاحب ریاض، را تقویت میکند و میتوان احتمال داد که اصل کتاب بصائر همان کتاب محمّد بن حسن صفّار است که سعد بن عبدالله اشعری آن را مختصر، و شیخ حسن بن سلیمان نیز از آن مختصر، بخشهایی را انتخاب کرده است.
آن قرائن عبارتند از:
1 - در همۀ نسخههای خطّی موجود، کتاب مختصر البصائر (و نه بصائر)، به سعد بن عبدالله اشعری نسبت داده شده است.
«انتخبه الشیخ الفاضل الحسن بن سلیمان بن خالد، تلمیذ الشهید».(1)
الوسائل: 155/30.
ما رواه الحسن بن سلیمان بن خالد القمی فی رسالته نقلاً من کتاب مختصر البصائر لسعد بن عبدالله.(2)
4 - با مقایسۀ آماری گرفته شده میان بصائر الدرجات صفّار و مختصر البصائر شیخ حسن، میتوان احتمال داد که سعد اشعری مختصر البصائر را از بصائر صفّار گرفته است؛ چون بسیاری از احادیث مختصر البصائر در بصائر صفّار وجود دارد. ولی این در حدّ یک احتمال است و در حقیقت، ابهام همچنان در مورد این مسأله وجود دارد.
نمونههای آماری گرفته شده با استفاده از دو کتاب: بصائر الدرجات (چاپ کتابخانه آیت الله مرعشی در قم) و کتاب مختصر البصائر (چاپ مؤسسه نشر اسلامی قم) بدین شرح است:
در مختصر البصائر قبل از شروع باب رجعت، 54 روایت نقل شده که فقط هشت حدیث آن [احادیث: 26 و 29 (با یک مضمون)، 33، 37، 47، 48، 53 و 55] در بصائر صفّار نیامده است.
در باب رجعت مختصر البصائر(3)که شامل دو گونه احادیث میباشد:
نخست روایاتی که از طریق سعد اشعری نقل شده [احادیث 55 تا 100 کتاب] و دیگری روایات غیر از طریق سعد [احادیث 101 تا 146 کتاب]. در این باب فقط یک
روایت آن [حدیث 100] در بصائر الدرجات آمده است.
در باب بعدی با عنوان: «فی رجال أعراف» که شامل 13 روایت است، به جز حدیث ششم آن، بقیۀ احادیث آن در بصائر الدرجات آمده است.
در باب «فضل الأئمّه» که شامل 48 روایت است، به جز دو حدیث [46 و 48]، بقیۀ احادیث آن در بصائر الدرجات آمده است.
در باب «ما جاء فی التسلیم» که شامل 36 روایت است، به جز چهار حدیث [احادیث: 29-31 و 36]، بقیۀ احادیث آن در بصائر الدرجات آمده است.
در باب «فی نوادر مختلفه و کتاب أبی عبد الله علیه السلام إلی المفضل بن عمر» که شامل 5 روایت است، تمام احادیث آن بعینه در بصائر الدرجات آمده است.
در باب «ما جاء فی التسلیم لما جاء عنهم و فی من ردّه و أنکره»، که شامل 23 روایت است، به جز 17 حدیث [احادیث: 1-2، 4-9، 11-15، 19-22]، بقیۀ احادیث آن در بصائر الدرجات آمده است.
در باب «فی کتمان الحدیث» که شامل 43 روایت است، به جز 30 حدیث [احادیث: 1، 3، 5-14، 16-25، 27-34]، بقیۀ احادیث آن در بصائر الدرجات آمده است.
اگر کسی بگوید که سعد اشعری و صفّار در یک روزگار بوده و از اتّفاق قمی و در یک طبقهاند، لذا هم اشعری و هم صفّار، بصائر الدرجات را از نسخه اصل دیگری گرفتهاند و به همین دلیل مطالب و حتی اسناد آن دو به یکدیگر بسیار نزدیک و مشابه
است.(1)
این احتمال توسط آقای مظفّر در مقدّمه کتاب مختصر البصائر، ص 32 و همچنین لوح جامع الأحادیث مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور در بخش کتابشناسی مختصر البصائر ذکر شده است.
این نظریه احتمال خوبی است و لیکن قابل دقّت و بررسی است:
الف) نداشتن نظم و ترتیب و باببندی مناسب؛ چون هدف مؤلّفان صرفاً حفظ و نگهداری حدیث بود.
ب) حجم کم و اشتمال بر روایات اندک؛ به نحوی که طبق قرائه، محتوای این جزوات کوچک از چند صد حدیث تجاوز نمیکرد.
ج) از آنجا که به موضوع خاصّی اختصاص نداشته، اصول اغلب به نام صاحبان آن شهرت مییافتند؛ مانند اصل زید زَرّاد (شامل 34 حدیث در موضوعات مختلف) و اصل زید نَرسی (شامل 51 حدیث در موضوعات مختلف).
پس: الف) هم بصائر الدرجات صفّار و هم بصائر الدرجات اشعری دارای نظم و ترتیب و باببندی مناسب است.
ب) به طور یقین وجود 1905 روایت موجود در بصائر صفّار نمیتواند گویای اصل باشد. مگر اینکه بگوئیم از چندین اصل گرفته شده است که این کلام میتواند مورد قبول باشد ولی مدّعای ذکر شده چیز دیگری است.
و اگر مراد از اصل، همان کتاب [و نسخۀ اصلی دیگر] باشد، این دو عالم دینی: یا میبایست نام کتاب را در نوشتههای خود ذکر میکردند، همانگونه که دأب و روش تمام عالمان دینی شیعه چنین است؛ یا طریق خود به این کتاب را بیان میکردند، در حالی در کتب یاد شده هیچیک از این موارد یافت نمیشود.
برای نخستین مرتبه، مطبعۀ حیدریه در نجف، در سال 1370 قمری با عنوان: «مختصر بصائر الدّرجات» این کتاب را چاپ نمود و بعد از آن در سال 1421 قمری، این کتاب با عنوان: «مختصر البصائر» و با تحقیق و مقدّمۀ مشتاق مظفّر، توسط انتشارات جامعه مدرسین در قم باری دیگر چاپ شده است.
با توجه به آنچه در مباحث پیشین بحث شد، هر چند این کتاب در حقیقت: «منتخب مختصر بصائر الدرجات» است، ولیکن با توجه به نسخ خطّی موجود این کتاب و تصریح برخی دانشمندان اسلامی، عنوان این کتاب: «مختصر البصائر» است.
1) (1)
الفهرست للطوسی: 216، رقم 316.
این کتاب دارای ابواب مختلف و گوناگونی است که هر باب شامل احادیثی است که یک دوره «امام شناسی در مکتب اهل بیت علیهم السلام» را ارائه میکند. احادیث این کتاب حول محور فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام است که در این بین اشاره به مباحث رجعت و بازگشت ائمّه علیهم السلام، عالم ذَر و قضاء و قدر نیز شده است.
از این کتاب نسخههای متعدّد خطّی بر جای مانده است که عموماً این نسخهها به قرن یازدهم برمیگردد که از جملۀ آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
نسخۀ مربوط به کتابخانۀ علامه حاج شیخ عبدالحسین تهرانی در کربلا.
نسخهای به خطّ مولی محمّد قاسم بن شجاع الدین نجفی که در سال 1079 قمری کتابت شده و نزد میرزا محمّد علی اردوباری نجفی بوده و شیخ آقا بزرگ تهرانی آن را نزد وی رؤیت نموده است.
نسخهای که نزد شیخ محمّد سماوی بوده و بر روی آن خطّ شیخ حرّ عاملی به چشم میخورد که در این نسخه فهرست اسامی کتابهایی که در مختصر البصائر از آنها روایت کرده را ذکر کرده است که عبارتند از: کتاب الواحدة، مصباح المتهجّد، الخرائج و الجرائح، غیبة الشیخ الطوسی و....
سه نسخهای که در آستان قدس رضوی وجود دارد و آقای مشتاق مظفّر در تصحیح این کتاب نیز از آنها استفاده نموده است.
برای استفادۀ بهتر کتاب کارهای زیر صورت گرفته:
تمام عناوین کتاب و روایات آن اعراب گذاری شده است. و برای این کار از نرمافزار جامع الأحادیث مرکز کامپیوتری علوم اسلامی نیز کمک گرفته شده است.
اسناد روایات از متن آن با خطّی دیگر تمیز داده شده است.
کلام معصوم علیه السلام داخل دو قوس [«»] قرار داده شده است.
برای روایات دو شماره در نظر گرفته شده است. یکی شمارهای که داخل کروشه قرار گرفته، و مربوط به شماره مسلسل است و دیگری شمارۀ مربوط به رقم حدیث که مربوط به آن باب میباشد.
هر چند اصل در این کتاب بر این نبوده که دوباره مورد تصحیح و تعلیقه قرار گیرد ولیکن در مواردی در پاورقی، برخی عبارات با مصادر دیگر مهم روایی شیعه مقابله شده است که از دو علامت «/ +» برای زیادی عبارت و یا کلمه، و «- /» برای نقصان عبارت و یا کلمهای، استفاده شده است.
به دلیل کم حجم نمودن این کتاب، از آوردن فهرستگان کلی [مانند فهرست آیات، احادیث، نامها و... صرفنظر شد.
در پایان لازم میدانم از تمام کسانی که به نوعی در این تحقیق مرهون راهنمایی و لطف ایشان بودهام، تشکر و قدردانی نمایم، و به خصوص سپاسگزاری از همسر بزرگوارم که در طول این تحقیق سختیهای زندگی را متحمّل شدند، و خداوند ثوابی از این تحقیق به روح پدرشان عنایت فرماید.
از آنجا که رسم نگارنده در تدوین کتب بر این بوده که هر کتابی را به معصومی هدیه نماید، این کتاب را به نخستین کسی که به دنیا برمیگردد و رجعت مینماید، یعنی حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام تقدیم مینمایم و امیدوارم که مورد لطف و عنایت خاصّۀ فرزند گرام ایشان، امام زمان ارواحنا له الفداه قرار گیرد.
والحمدلله ربّ العالمین
علیرضا زکیزاده رنانی - بهار 1391 ش.
شامل:
1 - احادیثی از مناقب اهل بیت علیهم السلام
2 - احادیث رجعت از طریق سعد اشعری و غیر سعد
3 - احادیث عالم ذر، قضاء و قدر، رازداری شیعیان
و...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ
أَحَادِیثٌ فِی فَضَائِلِ أَهْلَ الْبَیتِ علیهم السلام(1)
عنوان از مترجم است.
نَقَلْتُ مِنْ کِتَابِ مُخْتَصَرُ الْبَصَائِرِ تَأْلِیفِ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَبِی خَلَفِ الْقُمِّی رحمه الله.
[1] 1 - عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَیْرِهِ، عَنْ بَشِیرٍ الدَّهَّانِ، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ، عَنْ جُعَیْدٍ الْهَمْدَانِیِ: - وَ کَانَ جُعَیْدٌ مِمَّنْ خَرَجَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام فَقُتِلَ (2)بِکَرْبَلَاءَ - قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام: بِأَیِّ حُکْمٍ تَحْکُمُونَ؟ قَالَ: «یَا جُعَیْدُ بِحُکْمِ آلِ دَاوُدَ، فَإِذَا أَعْیَیْنَا عَنْ شَیْءٍ تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ».(3)
[2] 2 - مُوسَی بْنُ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ الْبَغْدَادِیُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَجَّهَ عَلِیّاً علیه السلام إِلَی الْیَمَنِ لِیَقْضِیَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «فَمَا وَرَدَتْ عَلَیَّ قَضِیَّةٌ إِلَّا حَکَمْتُ فِیهَا بِحُکْمِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُکْمِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم» فَقَالَ: «صَدَقُوا».
فَقُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَاکَ وَ لَمْ یَکُنْ أُنْزِلَ الْقُرْآنُ کُلُّهُ، وَ قَدْ کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم غَائِباً عَنْهُ؟ فَقَالَ: «کَانَ یَتَلَقَّاهُ بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ».(4)
به نام خدایی که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
و سپاس مخصوص اوست
روایاتی در فضائل اهل بیت علیهم السلام
از کتاب مختصر البصائر سعد بن عبدالله بن ابی خلف قمی نقل کردهام.
[1] 1 - جُعَید همْدانی - که از جملۀ کسانی بود که همراه امام حسین علیه السلام خارج شد و در کربلا به شهادت رسید (1)
در هیچ کتابی تصریح نشده که جُعید همدانی در شمار شهداء کربلا است. (ر. ک: رجال البرقی: 7؛ رجال الطوسی: 67، رقم 2؛ خلاصة الأقوال: 310، رقم 1219؛ معجم رجال الحدیث: 111/5، رقم 2351)
- گوید: به امام حسین علیه السلام عرض کردم: چگونه (میان مردم) حکم میکنید؟ حضرت فرمود: «ای جعید! به حکم آل داود، اگر از چیزی (حکمی یا واقعهای) درمانده شدیم (و اطّلاعی نداشتیم) روح القدس آن را به ما رسانده (و در جریان میگذارد)».(2)[2] 2 - عبدالعزیز گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: (برخی از) مردم عقیده دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به یمن فرستاد تا بین مردم قضاوت کند و علی علیه السلام فرمود: موردی پیش نیامد مگر اینکه در بارۀ آن به حکم خدا و حکم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قضاوت نمودم. حضرت صادق علیه السلام فرمود: صحیح است».
گفتم: چگونه ممکن است با اینکه هنوز تمام قرآن نازل نشده بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز در آنجا حضور نداشت؟
فرمود: «روح القدس به او میرساند (و او را در جریان میگذاشت)».
[3] 3 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ حَرِیشٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی علیه السلام، قَالَ: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ علیه السلام: إِنَّ الْأَوْصِیَاءَ علیهم السلام مُحَدَّثُونَ یُحَدِّثُهُمْ رُوحُ الْقُدُسِ وَ لَا یَرَوْنَهُ، وَ کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام یَعْرِضُ عَلَی رُوحِ الْقُدُسِ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ، فَیُوجِسُ فِی نَفْسِهِ أَنْ قَدْ أَصَبْتَ الْجَوَابَ، فَیُخْبِرُ بِهِ فَیَکُونُ کَمَا قَالَ».(1)
بصائر الدرجات: 453، ح 9؛ البحار: 57/25، ح 24.
[4] 4 - إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو الْفَضْلِ عَبْدُ اللهِ بْنُ إِدْرِیسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِی بَیْتِهِ مُرْخًی عَلَیْهِ سِتْرُهُ؟ فَقَالَ: «یَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللهَ تَعَالَی جَعَلَ فِی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْحَیَاةِ وَ بِهَا دَبَّ وَ دَرَجَ، وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهَا نَهَضَ وَ جَاهَدَ عَدُوَّهُ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهَا أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَی النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ، وَ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهَا آمَنَ(2)وَ عَدَلَ، وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهَا حَمَلَ النُّبُوَّةَ. وَ لَمَّا قُبِضَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ فِی الْإِمَامِ علیه السلام، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا یَنَامُ وَ لَا یَغْفُلُ وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَسْهُو، وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحِ تَنَامُ وَ تَلْهُووَ تَسْهُو، وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ کَانَ یَرَی مَا فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا». قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ یَتَنَاوَلُ الْإِمَامُ مَا بِبَغْدَادَ بِیَدِهِ؟ قَالَ: «نَعَمْ، وَ مَا دُونَ الْعَرْشِ».(3)
[5] 5 - مُوسَی بْنُ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ الصَّیْقَلُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام عَلَی خَمْسَةِ
[3] 3 - حسن بن عبّاس بن حریش به نقل از ابوجعفر ثانی [امام جواد علیه السلام] گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «اوصیاء محدَّث هستند و روح القدس با آنها سخن میگوید ولی او را نمیبیند و حضرت علی علیه السلام آنچه از او میپرسیدند را بر روح القدس عرضه میداشت و در نفس خود احساس میکرد به جواب رسیده است و آن را بیان میفرمود و همان طور بود که فرموده بود».
[4] 4 - مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام راجع به «علم امام» سؤال کرده و گفتم: با اینکه امام در خانه خود است و پردهها انداخته شده چطور از آنچه در اطراف زمین اتفاق میافتد خبر دارد؟ فرمود: «ای مفضّل! خداوند متعال در پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پنج روح قرار داد: 1 - روح زندگی که با آن بجنبد و راه رود. 2 - روح قوّت که با آن برخاسته [و قیام] و مبارزه نماید. 3 - روح شهوت که با آن بخورد و بیاشامد و با زنان حلال خود نزدیکی کند. 4 - روح ایمان که با آن ایمان آورد و عدالت ورزد. 5 - روح القُدُس که با آن بار نبوّت کشد. و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم وفات کند، روح القدس از او به امام علیه السلام منتقل شود و روح القدس خواب و غفلت و یاوهگری و سهو فراموشی ندارد و چهار روح دیگر خواب و یاوهگری و غفلت و فراموشی دارند و [امام] بوسیلۀ روح القدس آنچه را در شرق و غرب زمین و در دریا و بیابان آن وجود دارد میبیند». عرض کردم: امام میتواند آنچه را که در بغداد قرار دارد به دستش بگیرد؟ فرمود: «آری، و هرچه در زیر عرش است [از عرش تا فرش را میتواند به دست آورد]».
[5] 5 - جابر بن یزید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «همانا خداوند پیامبران و اهل بیت علیهم السلام را بر پنج روح خلق نمود: روح ایمان، روح قوّت، روح شهوت، روح زندگی (حرکت) و روح القُدُس که روح القدس از جانب خداوند است و این چهار روح
أَرْوَاحٍ: رُوحِ الْإِیمَانِ، وَ رُوحِ الْقُوَّةِ وَ رُوحِ الشَّهْوَةِ، وَ رُوحِ الْحَیَاةِ، وَ رُوحِ الْقُدُسِ، فَرُوحُ الْقُدُسِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ سَائِرُ هَذِهِ الْأَرْوَاحِ یُصِیبُهَا الْحَدَثَانُ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا یَلْهُو وَ لَا یَتَغَیَّرُ وَ لَا یَلْعَبُ، فَبِرُوحِ الْقُدُسِ یَا جَابِرُ عَلِمْنَا مَا دُونَ الْعَرْشِ إِلَی مَا تَحْتَ الثَّرَی».(1)
بصائر الدرجات: 454، ح 12؛ البحار: 58/25، ح 26.
[6] 6 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإِیمانُ ؟(2)
فَقَالَ: «خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللهِ، أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ، کَانَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یُخْبِرُهُ وَ یُسَدِّدُهُ، وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام مِنْ بَعْدِهِ».(3)
[7] 7 - عَنْهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ بُکَیْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإِیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا قَالَ: «لَقَدْ أَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الرُّوحَ عَلَی نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مَا صَعِدَ إِلَی السَّمَاءِ مُنْذُ أُنْزِلَ، وَ إِنَّهُ لَفِینَا».(4)
اخیر را پیش آمد و آفت میرسد(1)
مراد به آفت و پیش آمدی که به آن چهار روح میرسد اینست که: گاهی آنها را مانعی عارض میشود که از تأثیر باز میمانند و بازی و یاوهگری میکنند، مانند روح شهوت و حرکت در زمان پیری و مرض و امّا روح القدس که مبدأ و سبب علم و فهم امامست، آفت و یاوهگری ندارد و همیشه حقایق را بدون زیاده و نقصان به آنها میفهماند. (علامه مصطفوی)
، ولی روح القدس بازی و تغییر و یاوهگری نکند. و ای جابر! ما [اهل بیت] بوسیله روح القدس امور و مطالب زیر عرش تا زیر خاک [از عرش تا فرش] را بدانیم».[6] 6 - ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ تفسیر آیۀ: «همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم؛ تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی) - شوری: 52» پرسیدم، فرمود: «(روح) مخلوقی از مخلوقات خداست، بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که پیوسته با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و به آن حضرت خبر میداد و رهبر [و محافظ ایشان] بود، و آن روح بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خدمت ائمّه علیهم السلام نیز هست».
[7] 7 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم؛ تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم - شوری: 52» فرمود: «به راستی از زمانی که خداوند آن روح را بر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فرو فرستاده، به آسمان بالا نرفته است و آن روح در ما هست».
1) (1)
[8] 8 - عِمْرَانُ بْنُ مُوسَی، عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ الْبَغْدَادِیِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْعِلْمِ مَا هُوَ؟ أَ عِلْمٌ یَتَعَلَّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ أَفْوَاهِ الرِّجَالِ، أَوْ فِی کِتَابٍ عِنْدَکُمْ تَقْرَءُونَهُ فَتَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ؟ فَقَالَ: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِکَ وَ أَوْجَبُ، أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإِیمانُ أَ کَانَ فِی حَالٍ لَا یَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَ لَا الْإِیمَانُ»؟ فَقُلْتُ: لَا أَدْرِی جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُونَ فِی ذَلِکَ؟ قَالَ: «بَلَی قَدْ کَانَ فِی حَالٍ لَا یَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَ لَا الْإِیمَانُ حَتَّی بَعَثَ اللهُ تِلْکَ الرُّوحَ الَّتِی ذَکَرَهَا فِی الْکِتَابِ، فَلَمَّا أَوْحَاهَا اللهُ إِلَیْهِ عَلِمَ بِهَا الْعِلْمَ وَ الْفَهْمَ، وَ هِیَ الرُّوحُ الَّتِی یُعْطِیهَا اللهُ مَنْ یَشَاءُ، فَإِذَا أَعْطَاهَا عَلَّمَهُ الْفَهْمَ وَ الْعِلْمَ».(1)
بصائر الدرجات: 460، ح 5؛ الکافی: 273/1، ح 5، با اختلاف؛ البحار: 63/25، ح 42.
[9] 9 - حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی قَالَ: «خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ، لَمْ یَکُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَی غَیْرَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام یُوَفِّقُهُمْ وَ یُسَدِّدُهُمْ وَ لَیْسَ کُلُّ مَا طُلِبَ وُجِدَ».(2)
[10] 10 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُوسَی بْنُ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ الصَّیْقَلُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: قَالَ: «مَثَلُ رُوحِ الْمُؤْمِنِ وَ بَدَنِهِ کَجَوْهَرَةٍ فِی صُنْدُوقٍ إِذَا أُخْرِجَتِ الْجَوْهَرَةُ مِنْهُ اطُّرِحَ [طُرِحَ] الصُّنْدُوقُ وَ لَمْ یُعْبَأْ بِهِ».
[8] 8 - ابو حمزه ثمالی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ علم امام پرسیدم، که [حقیقت] آن چیست؟ آیا امام آن علم را از دهان مردان [علم] فرا میگیرد یا آنکه نزد شما کتابیست که آن را میخوانید و فرا میگیرید؟
فرمود: «این مطلب [از آنچه تو گفتی] بزرگتر و استوارتر است، این سخن خداوند متعال را نشنیدهای که: «همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم؛ تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی) - شوری: 52»، [سپس فرمود: اصحاب شما در بارۀ این آیه چه میگویند؟] آیا [اقرار دارند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم] در حالی بود که کتاب و ایمان نمیدانست؟» عرض کردم: فدایت شوم، نمیدانم چه میگویند. فرمود: «آری، در حالی به سر میبُرد که نمیدانست کتاب و ایمان چیست، تا آنکه خداوند روحی را که در قرآن ذکر میکند مبعوث کرد، و چون آن را به سوی او وحی فرمود به سبب آن علم و فهم آموخت، و آن همان روحست که خداوند به هر که خواهد عطا کند، و چون آن را به بندهای عطا فرماید، به او فهم و دانش آموزد».
[9] 9 - هشام بن سالم گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام [در تفسیر آیۀ]: «و از تو دربارۀ روح سؤال میکنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است - اسراء: 85» میفرمود: «(روح) مخلوقی است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که همراه هیچ یک از پیامبران گذشته جز حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نبوده است، و آن همراه ائمّه علیهم السلام میباشد و ایشان را توفیق داده و رهبری [و محافظت] میکند، چنان نیست که هر چه طلب شود، به دست آید (پس همراهی این روح با پیغمبر و امامان فضلی است از خداوند متعال که به هر کس خواهد عطا کند، و با طلب و کوشش بدست نیاید)».(1)
در بارۀ روحی که در این آیه، مورد سؤال واقع شده اختلافست. یک قول اینست که یهود در کتاب تورات خود دیده بودند که از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در باره هر چه بپرسند جواب گوید، ولی در بارۀ روح که سؤال کنند، جواب نگوید، لذا آنها به قریش گفتند: شما از محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در بارۀ روح بپرسید، اگر جواب صریح داد، بدانید که او پیغمبر نیست و اگر به خدا واگذار کرد، او پیغمبر است. (علامۀ مصطفوی، ترجمه الکافی 19:2)
1) (1)
وَ قَالَ: «إِنَّ الرُّوحَ لَا تُمَازِجُ الْبَدَنَ وَ لَا تُوَاکِلُهُ، وَ إِنَّمَا هِیَ کِلَلٌ لِلْبَدَنِ مُحِیطَةٌ بِهِ».(1)
بصائر الدّرجات: 463، ح 12، البحار: 40/61، ح 11.
[11] 11 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُوسَی بْنُ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ الصَّیْقَلُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ؟ (2)فَقَالَ علیه السلام: «جَبْرَئِیلُ الَّذِی نَزَلَ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ، وَ الرُّوحُ یَکُونُ مَعَهُمْ وَ مَعَ الْأَوْصِیَاءِ لَا یُفَارِقُهُمْ، یُفَقِّهُهُمْ وَ یُسَدِّدُهُمْ مِنْ عِنْدِ اللهِ، وَ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ بِهِمَا عُبِدَ اللهُ، وَ اسْتَعْبَدَ الْخَلْقَ عَلَی هَذَا الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ وَ الْمَلَائِکَةَ، وَ لَمْ یَعْبُدِ اللهَ مَلَکٌ وَ لَا نَبِیٌّ وَ لَا إِنْسٌ وَ لَا جَانٌّ إِلَّا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ مَا خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً إِلَّا لِعِبَادَتِهِ».(3)
[12] 12 - أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ زِیَادٍ الْبَصْرِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: کُنْتُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَذَکَرَ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ الْإِمَامِ إِذَا وُلِدَ، فَقَالَ علیه السلام: «اسْتَوْجَبَ زِیَارَةَ الرُّوحِ فِیلَیْلَةِ الْقَدْرِ» فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُفِدَاکَ أَلَیْسَالرُّوحُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام؟
فَقَالَ: «جَبْرَئِیلُ علیه السلام مِنَ الْمَلَائِکَةِ، وَ الرُّوحُ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ، أَ لَیْسَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها (4)».(5)
[10] 10 - مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «روح و تن مؤمن به مانند گوهریست در صندوقی که چون گوهر از آن خارج شود صندوق را به دور اندازند و بدان اعتناء نشود. و فرمود: به راستی که روح، نه با بدن آمیخته و نه به آن تکیه دارد؛ بلکه چونان پشهبندی [و هالهای] بدن را در میان گرفته است».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله میفرماید: «این روایت را دلیلی بر تجرّد روح دانستهاند زیرا کسی نگفته جسم است و بیرون از تن؛ و ممکن است که بیان حال روح پس از مرگ باشد زیرا ظاهر آغاز خبر اینست که درون تن است».
[11] 11 - ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «ملائکه را با روح (الهی) به فرمانش بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل میکند - نحل: 2» پرسیدم، فرمود: «جبرئیل بر پیامبران نازل میشود ولی روح با آنها و اوصیاء هست وهرگز از آنها جدا نمیشود، و از جانب خدا ایشان را توفیق داده و رهبری [و محافظت] مینماید و با دو جملۀ: «لا إِلهَ إِلَّا اللهُ و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» خدا پرستش شد و از جن و انس و ملائکه همین پرستش را خواستهاند. هیچ فرشته و پیامبر و انسان و جنّی، خدا را جز به شهادت «لا إِلهَ إِلَّا اللهُ و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» پرستش نکرده و هیچ موجودی را (نیز) خداوند جز برای عبادت نیافریده است».
[12] 12 - ابو بصیر گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم صحبت از امام هنگام تولّد نمود و فرمود: واجب است در شب قدر، [ملک] روح [او را] ملاقات کند. عرض کردم: فدایت شوم مگر روح همان جبرئیل نیست؟
حضرت فرمود: «جبرئیل از ملائکه است و روح موجودی بزرگتر از ملائکه است، مگر خداوند نمیفرماید: «ملائکه و روح در آن شب (قدر) نازل میشوند - قدر: 4»؛ (و روح را به خصوص ذکر مینماید)».
1) (1)
[13] 13 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: الْإِمَامُ إِذَا مَاتَ یَعْلَمُ الَّذِی بَعْدَهُ فِی تِلْکَ السَّاعَةِ عِلْمَهُ؟
فَقَالَ: «یُورَثُ کُتُباً وَ یَزْدَادُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ وَ لَا یُوکَلُ إِلَی نَفْسِهِ».(1)
بصائر الدّرجات: 465، ح 2؛ البحار: 95/26، ح 29 با کمی اختلاف در سند.
[14] 14 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام: أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِمَامِ مَتَی یَعْلَمُ أَنَّهُ إِمَامٌ، أَ حِینَ یَبْلُغُهُ أَنَّ صَاحِبَهُ قَدْ مَضَی، أَوْ حِینَ یَمْضِی؟ مِثْلَ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قُبِضَ بِبَغْدَادَ وَ أَنْتَ هَاهُنَا، قَالَ: «یَعْلَمُ ذَلِکَ حِینَ یَمْضِی صَاحِبُهُ» قُلْتُ: بِأَیِّ شَیْءٍ؟ قَالَ: «یُلْهِمُهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ».(2)
[15] 15 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ الْفُضَیْلِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «لَمَّا قَضَی مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم نُبُوَّتَهُ وَ اسْتَکْمَلَ أَیَّامَهُ، أَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ: یَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَیْتَ نُبُوَّتَکَ وَ اسْتَکْمَلْتَ أَیَّامَکَ، فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِی عِنْدَکَ، وَ الْإِیمَانَ، وَ الِاسْمَ الْأَکْبَرَ، وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ، وَ آثَارَ النُّبُوَّةِ فِی أَهْلِ بَیْتِکَ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، فَإِنِّی لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِیمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَکْبَرَ وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ، وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ، کَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ بُیُوتَاتِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام».(3)
[13] 13 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: وقتی امامی از دنیا برود علم او در آن شب که از دنیا میرود به امام بعد از او [به همان مقداری که امام گذشته میدانست] میرسد؟
حضرت فرمود: «[و آنچه خداوند بخواهد علم و] کتب آسمانی را به ارث به وی خواهد داد و (علم امام) در شبانه روز افزایش مییابد (و او را حفظ کرده) و به خود وا نمیگذارد».
[14] 14 - صفوان بن یحیی گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: مرا آگاه کن از امام، چه زمانی میداند او امام است؟ آیا زمانی که به او خبر رسد صاحبش (امام قبلی) وفات کرده یا همان زمانی که وفات میکند، مثل اینکه امام کاظم علیه السلام در بغداد وفات کرد و شما اینجا (در مدینه) بودید؟
حضرت فرمود: «همان زمانی که صاحبش میمیرد، آگاه میشود». عرض کردم: به چه چیز؟ فرمود: «خداوند به او الهام میکند».
[15] 15 - ابو حمزه ثمالی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «چون حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وظیفه نبوت خود را انجام داد و عمرش به پایان رسید، خداوند عزّوجلّ به او وحی کرد: ای محمّد! نبوّت تو به پایان رسیده و دورۀ عمرت به سر آمده است. پس، علمی را که نزد توست و ایمان و نام بزرگ و میراث دانش و آثار علم نبوّت را در میان اهل بیت خود قرار ده، نزد علی بن ابی طالب علیه السلام، که هیچگاه من علم و ایمان و نام بزرگ و میراث دانش و آثار علم نبوت را از نسل و ذریۀ تو قطع نکنم، چنان که از خانههای پیامبران علیهم السلام قطع نکردم».
[16] 16 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ أَبِیهِ وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ (1)
النّساء (4):58.
قَالَ: «إِنَّمَا عَنَی أَنْ یُؤَدِّیَ الْإِمَامُ الْأَوَّلُ مِنَّا إِلَی الْإِمَامِ الَّذِی یَکُونُ بَعْدَهُ الْکُتُبَ وَ السِّلَاحَ». وَ قَوْلُهُ: وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ قَالَ: «إِذَا ظَهَرْتُمْ حَکَمْتُمْ بِالْعَدْلِ الَّذِی فِی أَیْدِیکُمْ».(2)[17] 17 - حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنْ مُوسَی بْنِ أُکَیْلٍ النُّمَیْرِیِّ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَیَابَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ (3)قَالَ: «یَهْدِی إِلَی الْإِمَامِ علیه السلام».(4)
[18] 18 - حَدَّثَنَا الْمُعَلَّی بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جُمْهُورٍ الْعَمِّیُ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِیِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ الْإِمَامَ یَعْرِفُ نُطْفَةَ الْإِمَامِ الَّتِی یَکُونُ مِنْهَا إِمَامٌ بَعْدَهُ».(5)
[19] 19 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ مِسْکِینٍ، عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ وَ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالُوا: سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «یَعْرِفُ الْإِمَامُ الَّذِی بَعْدَ الْإِمَامِ مَا عِنْدَ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ فِی آخِرِ دَقِیقَةٍ تَبْقَی مِنَ الْإِمَامِ».6
[16] 16 - برید بن معاویه گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید، خداوند، اندرزهای خوبی به شما میدهد - نساء: 58» فرمود: «مقصود ما خانواده هستیم که امام اوّل به امام بعد از خود کتب و سلاح را بدهد. و (منظور از): «و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید» (یعنی) وقتی حکومت ظاهری پیدا کردند به عدالتی که در اختیارشان هست عمل کنند».
[17] 17 - علاء بن سیابه گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند - اسراء: 9» فرمود: «[یعنی] به سوی امام راهنمائی میکند».
[18] 18 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «امام میداند نطفۀ امامی که پس از او است».
[19] 19 - عبید بن زراره و گروهی از شیعیان گویند: شنیدیم امام صادق علیه السلام میفرمود: «جانشین امام، به علم امام پیش از خود، در آخرین دقیقهای که از روح او باقی مانده، آگاه میشود».
[20] 20 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ ذَرِیحٍ الْمُحَارِبِیِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ أَبِی وَ نِعْمَ الْأَبُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ کَانَ یَقُولُ: لَوْ أَجِدُ ثَلَاثَةَ رَهْطٍ أَسْتَوْدِعُهُمُ الْعِلْمَ وَ هُمْ أَهْلٌ لِذَلِکَ لَحَدَّثْتُ بِمَا لَا یُحْتَاجُ فِیهِ إِلَی النَّظَرِ فِی الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مَا یَکُونُ إِلَی أَنْ تَقُومَ الْقِیَامَةُ».(1)
بصائر الدّرجات: 1/478، با زیادی در آخر حدیث؛ البحار: 212/2، ح 1 و ص 213، ح 3.
[21] 21 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَوْ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْنَا لَهُ: الْأَئِمَّةُ بَعْضُهُمْ أَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، وَ عِلْمُهُمْ بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَاحِدٌ».(2)
[22] 22 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ رَفَعَهُ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: دَخَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْحَمَّامَ فَسَمِعَ کَلَامَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهما السلام قَدْ عَلَا، فَخَرَجَ إِلَیْهِمَا فَقَالَ لَهُمَا: «مَا لَکُمَا فِدَاکُمَا أَبِی وَ أُمِّی»؟ فَقَالا: «اتَّبَعَکَ هَذَا الْفَاجِرُ - یَعْنُونَ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللهُ فَظَنَنَّا أَنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَقْتُلَکَ»، فَقَالَ: «دَعَاهُ فَوَ اللهِ مَا أَجَلِی إِلَّا لَهُ».(3)
[23] 23 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: الْإِمَامُ یَعْلَمُ إِذَا مَاتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، حَتَّی یَتَقَدَّمَ فِی الْأَمْرِ» قُلْتُ: عَلِمَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام بِالرُّطَبِ وَ الرَّیْحَانَ الْمَسْمُومَیْنِ اللَّذَیْنِ بَعَثَ بِهِمَا إِلَیْهِ یَحْیَی بْنُ خَالِدٍ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ» قُلْتُ: فَأَکَلَهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ؟ فَقَالَ: «أُنْسِیهِ لِیَنْفُذَ فِیهِ الْحُکْمُ».(4)
[20] 20 - ذَریح مُحاربی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «همانا پدرم - بهترین پدر که رحمت الهی بر او باد - همیشه میفرمود: اگر من سه گروه [هر گروه سه تا ده نفر] مییافتم که شایستگی آن را داشتند تا دانش [خود] را به ایشان بسپارم، حتماً آن چیزی را میگفتم که با وجود آن هیچ نیازی نبود که به بررسی حلال و حرام و آنچه تا روز قیامت (مورد احتیاج مردم) است، پرداخته شود».
[21] 21 - ایوب بن حرّ گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردیم: آیا بعضی از ائمّه از بعضی دیگر داناترند؟ حضرت فرمود: «آری، ولی دانش ایشان به حلال و حرام و تفسیر قرآن یکی است».
[22] 22 - علی بن اسباط در حالی که حدیث را به امیرالمؤمنین علیه السلام میرساند، گوید: امیر المؤمنین علیه السلام (جهت استحمام) داخل حمّام شد؛ صدای بلند حسن و حسین علیهما السلام را شنید، به سوی آن دو حرکت کرد و به ایشان فرمود: «(عزیزان من) پدرم و مادرم فدای شما، چه خبر است؟ عرض کردند: این نابکار - ابن ملجم ملعون - (پنهانی) از پی شما میآمد؛ گمان بردیم میخواهد شما را به قتل رساند. فرمود: رهایش کنید، به خدا قسم، مرگ من فقط برای اوست (و اوست قاتل من)».
[23] 23 - یکی از اصحاب گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: (آیا) امام میداند چه زمانی میمیرد؟ فرمود: «آری، خداوند به او اعلام میکند تا در کارهای مورد نیاز خود عجله کند». عرض کردم: حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از خرمای زهرآلود و ریحان مسمومی که یحیی بن خالد فرستاده بود اطلاع داشت؟ فرمود: «آری». گفتم: پس چرا خورد با اینکه میدانست مسموم است؟ فرمود: «خداوند او را فراموشاند تا آنچه باید انجام شود».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله در بیان این روایت شریف میفرماید: «آنچه در این خبر ذکر شده یکی از وجوهی است که میتوان جمع کرد بین علم ائمّه به عاقبت کار خود و چیزهائی که موجب از بین بردن آنها میشود و بین اینکه جایز نیست خود را به ورطه هلاک اندازد. با قطع نظر از این خبر میتوان به وجه دیگری نیز توجیه کرد که پرهیز از ورطه هلاکت در مورد کسانی است که تمام مقدّرات حتمی را آگاه نیستند و گرنه موجب میشود که هیچ پیشآمد ناراحتکنندهای برای آنها اتّفاق نیافتد و این نیز غیر ممکن است. احکام شرعی ائمه علیهم السلام مربوط به علم ظاهری است نه به علم الهی همان طوری که احوال آنها در تمام امور بر خلاف وضع ما است تکلیف آنها نیز با تکلیف ما فرق دارد، با اینکه میتوان گفت آنها میدانستند اگر این نحو کشته شدن را نپذیرند ممکن است با وضعی بدتر کشته شوند پس راه سادهتری را انتخاب کردند همین که ما میدانیم آنها معصوم هستند و در هر کار جز در راه رضای خدا و حق قدم بر نمیدارند، کافی است که بدانیم این کار نیز بنا بر حکمت و مصلحتی است».
1) (1)
[24] 24 - عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسَافِرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فِی الْعَشِیَّةِ الَّتِی اعْتَلَّ فِیهَا مِنْ لَیْلَتِهَا - وَ هِیَ اللَّیْلَةُ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا -: «یَا عَبْدَ اللهِ مَا أَرْسَلَ اللهُ نَبِیّاً مِنْ أَنْبِیَائِهِ إِلَی أَحَدٍ حَتَّی أَخَذَ عَلَیْهِ ثَلَاثَةَ أَشْیَاءَ»، قُلْتُ: أَیُّ شَیْءٍ هِیَ یَا سَیِّدِی؟ قَالَ: «الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ الْوَحْدَانِیَّةِ، وَ أَنَّ اللهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ، وَ نَحْنُ قَوْمٌ أَوْ نَحْنُ مَعْشَرٌ إِذَا لَمْ یَرْضَ اللهُ لِأَحَدِنَا الدُّنْیَا نَقَلَنَا إِلَیْهِ».(1)
بصائر الدّرجات: 481، ح 4؛ البحار: 113/4، ح 34 و 286/27، ح 3.
[25] 25 - أَیُّوبُ بْنُ نُوحٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: ذَکَرْتُ خُرُوجَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ تَخَلُّفَ ابْنِ الْحَنَفِیَّةِ عَنْهُ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَا حَمْزَةُ إِنِّی سَأُحَدِّثُکَ فِی هَذَا الْحَدِیثَ لَا تَسْأَلُ عَنْهُ بَعْدَ مَجْلِسِنَا هَذَا: إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام لَمَّا فَصَلَ مُتَوَجِّهاً دَعَا بِقِرْطَاسٍ فَکَتَبَ فِیهِ: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی بَنِی هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بِی مِنْکُمُ اسْتُشْهِدَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ لَمْ یُدْرِکِ الْفَتْحَ وَ السَّلَامُ».(2)
[26] 26 - وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی عِمْرَانَ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «لَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی وُعِدَ بِهَا عَلِیُّ بْنُ
[24] 24 - عبدالله بن مسافر گوید: امام جواد علیه السلام در عصر همان شبی که بیمار بود و از دنیا رفت، فرمود: «ای عبد الله! خداوند هیچ پیامبری را برای (هدایت) کسی نفرستاد مگر اینکه سه چیز را از او اقرار گرفت». عرض کردم: ای سرورم، آنها چیست؟ فرمود: «1 - اقرار به بندگی خدا 2 - اقرار به یکتایی خدا 3 - (اقرار به اینکه) خدا هر چه را خواهد مقدّم دارد و یا تأخیر اندازد(1)
و همین است معنی «بَداء» و از این روایت اهمیت موضوع «بداء» معلوم میشود، زیرا که در ردیف خداپرستی و توحید قرار گرفته است.
و ما گروه یا ما جماعتی هستیم که هر وقت خداوند به ماندن یکی از ما در دنیا راضی نشود، به سوی او منتقل میشویم».[25] 25 - حمزة بن حُمران گوید: [در حضور امام صادق علیه السلام] خروج امام حسین علیه السلام (از مدینه) و اینکه محمّد بن حنفیه تخلّف کرده (و با امام علیه السلام به کربلا نیامد) را یاد کردم.
حضرت فرمود: «ای حمزه! من در این باره مطلبی را برای تو میگویم که بعد از این مجلس این پرسش را ننمائی. هنگامی که امام حسین علیه السلام متوجّه سفر شد کاغذی خواست و در آن نوشت: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، از طرف حسین بن علی به سوی بنی هاشم، امّا بعد، هر کسی از شما به من ملحق شود شهید خواهد شد، و کسی که تخلّف نماید به فتح و پیروزی نخواهد رسید و السّلام».
[26] 26 - مردی از اصحاب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «چون شب شهادت امام سجّاد علیه السلام رسید، به [فرزندش] محمّد علیه السلام فرمود: پسرم! برایم آب وضوئی بیاور، من برخاستم و آب وضوئی برایش آوردم فرمود: این را نمیخواهم، زیرا در آن چیز مُردهایست.
1) (1)
الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ابْنِهِ: یَا بُنَیَّ ابْغِنِی وَضُوءً، قَالَ أَبِی: فَقُمْتُ فَجِئْتُهُ بِوَضُوءٍ فَقَالَ: لَا نَبْغِ هَذَا فَإِنَّ فِیهِ شَیْئاً مَیِّتاً، قَالَ: فَخَرَجْتُ فَجِئْتُ بِالْمِصْبَاحِ فَإِذَا فِیهِ فَأْرَةٌ مَیْتَةٌ، فَجِئْتُهُ بِوَضُوءٍ غَیْرِهِ، فَقَالَ: یَا بُنَیَّ هَذِهِ اللَّیْلَةُ الَّتِی وُعِدْتُ بِهَا، فَأَوْصَی بِنَاقَتِهِ أَنْ یُحْضَرَ لَهَا عِصَامٌ وَ یُقَامُ لَهَا عَلَفٌ فَحَصَّلْتُ لَهَا ذَلِکَ، فَتُوُفِّیَ فِیهَا صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ.
فَلَمَّا دُفِنَ علیه السلام لَمْ تَلْبَثْ أَنْ خَرَجَتْ حَتَّی أَتَتِ الْقَبْرَ، فَضَرَبَتْ بِجِرَانِهَا الْقَبْرَ وَ رَغَتْ وَ هَمَلَتْ عَیْنَاهَا، فَأُتِیَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، فَقِیلَ لَهُ: إِنَّ النَّاقَةَ قَدْ خَرَجَتْ إِلَی الْقَبْرِ، فَأَتَاهَا فَقَالَ: مَهْ، قُومِی الْآنَ بَارَکَ اللهُ فِیکِ، فَلَمْ تَفْعَلْ، فَقَالَ: دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُوَدِّعَةٌ، فَلَمْ تَلْبَثْ إِلَّا ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ حَتَّی نَفَقَتْ، وَ إِنَّهُ کَانَ لَیَخْرُجُ عَلَیْهَا إِلَی مَکَّةَ فَیُعَلِّقُ السَّوْطَ بِالرَّحْلِ، فَلَمْ یَقْرَعْهَا قَرْعَةً حَتَّی یَدْخُلَ الْمَدِینَةَ». وَ رُوِیَ: «أَنَّهُ حَجَّ عَلَیْهَا أَرْبَعِینَ حِجَّةً».(1)
بصائر الدّرجات: 483، ح 11؛ البحار: 148/46، ح 4.
[27] 27 - عَنْهُ وَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: الْإِمَامُ یَعْلَمُ مَتَی یَمُوتُ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قُلْتُ: فَأَبُوکَ حَیْثُ بَعَثَ إِلَیْهِ یَحْیَی بْنُ خَالِدٍ بِالرُّطَبِ وَ الرَّیْحَانِ الْمَسْمُومَیْنِ عَلِمَ بِهِ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قُلْتُ: فَأَکَلَهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ فَیَکُونُ مُعِیناً عَلَی نَفْسِهِ؟! فَقَالَ: «لَا، إِنَّهُ یَعْلَمُ قَبْلَ ذَلِکَ لِیَتَقَدَّمَ فِیمَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ، فَإِذَا جَاءَ الْوَقْتُ أَلْقَی اللهُ عَلَی قَلْبِهِ النِّسْیَانَ لِیُمْضِیَ فِیهِ الْحُکْمَ».(2)
من رفتم و چراغ آوردم، دیدم موش مردهای در آن افتاده است، آب وضوی دیگری برایش آوردم، فرمود: پسرم! این همان شبی است که مرا وعده دادهاند و سفارش کرد که برای شترش اصطبلی ساخته شود و علوفهاش آماده شود سپس خودم در آنجایش بردم، و در آن شب پدرم از دنیا رفت. چون به خاک سپرده شد چیزی نگذشت که شتر بیرون آمد و بر سر قبر رفت و گردن روی آن نهاد و ناله کرد و دیدگانش پر از اشک شد.
نزد امام باقر علیه السلام آمدند و گفتند: شتر از اصطبل خارج شده است، حضرت نزدش آمد و فرمود: اکنون [خاموش باش و] برخیز بارک اللّه به تو. شتر برنخاست. حضرت فرمود: او را رها کنید که وداع کننده است و تا سه روز درنگ نکرد مگر آنکه مُرد و آن شتری بود که علی ابن الحسین علیهما السلام در سفر مکّه بر آن سوار میشد و تازیانه را بر پالانش میبست ولی او را نمیزد تا به مدینه میرسید.
و روایت شده: چهل مرتبه با آن شتر به حج رفتند».
[27] 27 - ابراهیم بن ابی محمود گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: آیا امام میداند چه وقت میمیرد؟ فرمود: «آری». عرض کردم: حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از خرمای زهرآلود و ریحان مسمومی که یحیی بن خالد فرستاده بود اطلاع داشت؟ فرمود: «آری». گفتم: پس چرا خورد و در قتل خود شرکت کرد با اینکه میدانست مسموم است؟ فرمود: «اینگونه نیست [قبل از خوردن نمیدانست ولی] جلوتر اطلاع دارد تا در کارهای مورد نیاز خود عجله نماید و چون وقت مردن فرا رسد خداوند فراموشی را بر قلب او القا کرده تا آنچه باید انجام شود».
[28] 28 - سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْبَطَلِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، أَوْ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَیُّ إِمَامٍ لَا یَعْلَمُ مَا یُصِیبُهُ، وَ لَا إِلَی مَا یَصِیرُ أَمْرُهُ فَلَیْسَ ذَلِکَ بِحُجَّةِ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ».(1)
بصائر الدّرجات: 13/484؛ البحار: 286/27، ح 4.
[29] 29 - یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «مَرِضَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَرَضاً شَدِیداً فَخِفْتُ عَلَیْهِ، فَقَالَ: لَیْسَ عَلَیَّ مِنْ مَرَضِی هَذَا بَأْسٌ، قَالَ: ثُمَّ مَکَثَ مَا شَاءَ اللهُ ثُمَ اعْتَلَّ عِلَّةً خَفِیفَةً فَجَعَلَ یُوصِینَا، ثُمَّ قَالَ: یَا بُنَیَّ أَدْخِلْ عَلَیَّ نَفَراً مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ حَتَّی أُشْهِدَهُمْ، فَقُلْتُ لَهُ: یَا أَبَتِ لَیْسَ عَلَیْکَ بَأْسٌ، فَقَالَ: یَا بُنَیَّ إِنَّ الَّذِی جَاءَنِی فَأَخْبَرَنِی أَنِّی لَسْتُ بِمَیِّتٍ فِی مَرَضِی ذَلِکَ هُوَ الَّذِی أَخْبَرَنِی أَنِّی مَیِّتٌ فِی مَرَضِی هَذَا».(2)
[30] 30 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «وَ اللهِ مَا تَرَکَ اللهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ اللهُ آدَمَ علیه السلام إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ یُهْتَدَی بِهِ إِلَی اللهِ، وَ هُوَ حُجَّةٌ للهِ عَلَی عِبَادِهِ، فَلَا تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ حُجَّةِ اللهِ عَلَی عِبَادِهِ».(3)
[31] 31 - وَ عَنْهُمْ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ یَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ عَالِمٍ مِنْکُمْ حَیٍّ ظَاهِرٍ، یَفْزَعُ إِلَیْهِ النَّاسُ فِی حَلَالِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ؟ فَقَالَ: «لَا یَا أَبَا یُوسُفَ وَ إِنَّ ذَلِکَ لَبَیِّنٌ فِی کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ قَوْلُهُ: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
[28] 28 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هر امامی اگر نداند چه بر سرش (از خیر و شر و بلا و عافیت) میآید و به سوی چه (از مرگ و شهادت) میرود او حجّت خدا بر خلقش نیست».
[29] 29 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «پدرم به سختی مریض شد به گونهای که بر او ترسیدم، پس فرمود: این بیماری برای من طوری نیست (من از این بیماری نمیمیرم). و بعد از آن به خواست خدا مدّتی مکث کرد [خوب شد و مدّتی زندگانی کرد]، سپس بیماری ناچیزی گرفتند و به ما (وصیت) و سفارش کرد، و فرمود: فرزندم، چند نفر از مردم مدینه را بیاور تا آنها را شاهد بگیرم. عرض کردم: ای پدرم، (این بیماری) خطری برایت ندارد، فرمود: پسرم! به راستی کسی آمد و به من خبر داد و از آن بیماری (قبلی) نخواهم مُرد و همان [پیش من] آمد و گفت که از این بیماری خواهم مُرد».
[30] 30 - علی بن ابو حمزۀ ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «به خدا قسم از زمان رحلت حضرت آدم علیه السلام خداوند زمین را وامگذارد مگر آن که روی آن امامی قرار داد که به واسطهاش مردم هدایت شوند، او حجّت خدا بر بندگانش است و هیچ گاه زمین بدون امام که حجّت خدا بر بندگانش است، باقی نخواهد بود».
[31] 31 - یعقوب سرّاج گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا زمین از عالمی (و امامی) زنده و آشکار از شما (آل محمّد علیهم السلام) خالی خواهد ماند، امامی که مردمان در حلال و حرام خود بتوانند به او پناه برند؟
فرمود: «ای ابا یوسف! نه؛ و این امر در کتاب خدا بیان گشته است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، استقامت کنید و پایدار باشید و فرمان برید - آل عمران: 200»، یعنی
اِصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا (1)
آل عمران (3):200.
اصْبِرُوا عَلَی دِینِکُمْ، وَ صَابِرُوا عَدُوَّکُمْ، وَ رَابِطُوا إِمَامَکُمْ فِیمَا أَمَرَکُمْ وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ».(2)[32] 32 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «لَوْ بَقِیَ عَلَی الْأَرْضِ اثْنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا حُجَّةً عَلَی صَاحِبِهِ».(3)
[33] 33 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: کَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام إِلَی أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ فِی جَوَابِ کِتَابِهِ: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * «عَافَانَا اللهُ وَ إِیَّاکَ بِأَحْسَنِ عَافِیَةٍ، سَأَلْتَ عَنِ الْإِمَامِ إِذَا مَاتَ بِأَیِّ شَیْءٍ یُعْرَفُ الْإِمَامُ الَّذِی بَعْدَهُ؟ الْإِمَامُ لَهُ عَلَامَاتٌ مِنْهَا: أَنْ یَکُونَ أَکْبَرَ وُلْدِهِ، وَ یَکُونَ فِیهِ الْفَضْلُ، وَ إِذَا قَدِمَ الرَّکْبُ الْمَدِینَةَ قَالُوا: إِلَی مَنْ أَوْصَی فُلَانٌ؟ قَالُوا: إِلَی فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ، وَ السِّلَاحُ فِینَا بِمَنْزِلَةِ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ، فَکُونُوا مَعَ السِّلَاحِ أَیْنَمَا کَانَ».(4)
[34] 34 - عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام فَقُلْتُ: تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ؟ فَقَالَ: «لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا».(5)
[35] 35 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ قَیْسٍ، قَالَ: لَمَّا قَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ أَقَامَ أَبُو جَعْفَرٍ مَوْلًی لَهُ عَلَی رَأْسِهِ، وَ قَالَ لَهُ: إِذَا دَخَلَ
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 487، ح 16؛ البحار: 51/23، ح 105.
3) (3) بصائر الدّرجات: 487، ح 3 با کمی اختلاف؛ الکافی: 179/1، ح 2؛ البحار: 52/23، ح 108.
4) (4) الکافی: 284/1، ح 1؛ الخصال: 98/116، با کمی اختلاف.
5) (5) بصائر الدّرجات: 489، ح 8؛ عیون أخبار الرّضا علیه السلام: 272/1، ح 4 و علل الشّرائع: 199، ح 21 و کمال الدّین: 204.
بر دین خود «استقامت کنید»، و در برابر دشمنان و مخالفان خود «آماده باشید»، «و فرمان برید» یعنی از امام خود در بارۀ آنچه بر شما واجب کرده و فرمان داده است».
[32] 32 - حمزة بن حمران گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر بر روی زمین دو نفر بماند حتماً یکی از آن دو بر رفیقش حجّت خواهد بود».
[33] 33 - احمد بن محمّد بن ابی نصر گوید: امام رضا علیه السلام در جواب نامۀ احمد بن عمر حلّال چنین نوشت:
«به نام خداوند بخشندۀ مهربان، خداوند به ما و شما صحّت و عافیت عنایت فرماید، دربارۀ این پرسیده بودی که چون امامی بمیرد، امام پس از او با چه علامتی شناخته میشود؟ امام نشانههایی دارد: اینکه بزرگترین فرزند پدرش میباشد، و دارای فضیلت باشد، و هر گاه که کاروانی به مدینه آید، بپرسد که فلان (امام) چه کسی را وصی خود قرار داده، بگویند: فلانی را (یعنی جانشین امام میان مردم معروف باشد). و اسلحه (سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نزد ما مانند تابوت در میان بنی اسرائیل است که امام هر کجا باشد با اوست».
[34] 34 - سلیمان جعفری گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: زمین از حجّت خالی میماند؟ فرمود: «اگر زمین به اندازۀ چشم برهم زدنی (یک لحظه) از حجّت خالی باشد، اهل خود را فرو میبرد».
[35] 35 - علی بن قیس گوید: چون امام صادق علیه السلام بر أبو جعفر (منصور دوانیقی) وارد میشد، منصور یکی از غلامان خود را بالای سر خود نگهداشت و به او گفت: همین که (جعفر بن محمد علیه السلام) بر من وارد شد گردنش را بزن. حضرت علیه السلام هنگامی که
عَلَیَّ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ، فَلَمَّا دَخَلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ فَنَظَرَ علیه السلام إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ فَأَسَرَّ شَیْئاً فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَمْ نَدْرِ مَا هُوَ، ثُمَّ أَظْهَرَ: «یَا مَنْ یَکْفِی خَلْقَهُ کُلَّهُ وَ لَا یَکْفِیهِ أَحَدٌ اکْفِنِی شَرَّ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ» فَصَارَ أَبُو جَعْفَرٍ لَا یُبْصِرُ مَوْلَاهُ وَ صَارَ مَوْلَاهُ لَا یُبْصِرُهُ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ لَقَدْ عَنَّیْتُکَ [أَتْعَبْتُکَ] فِی هَذَا الْحَرِّ فَانْصَرِفْ.
فَخَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام مِنْ عِنْدِهِ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لِمَوْلَاهُ: مَا مَنَعَکَ أَنْ تَفْعَلَ مَا أَمَرْتُکَ بِهِ؟ فَقَالَ: لَا وَ اللهِ مَا أَبْصَرْتُهُ، وَ لَقَدْ جَاءَ شَیْءٌ فَحَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: وَ اللهِ لَئِنْ حَدَّثْتَ بِهَذَا الْحَدِیثِ أَحَداً لَأَقْتُلَنَّکَ.(1)
بصائر الدّرجات: 1/494؛ البحار: 169/47، ح 11؛ الکافی: 559/2، ح 12.
[36] 36 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ الْهَیْثَمُ بْنُ أَبِی مَسْرُوقٍ النَّهْدِیُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام بِالْمَدِینَةِ وَ هُوَ رَاکِبٌ حِمَارَهُ، فَنَزَلَ وَ قَدْ کُنَّا صِرْنَا إِلَی السُّوقِ أَوْ قَرِیباً مِنَ السُّوقِ، قَالَ: فَنَزَلَ وَ سَجَدَ وَ أَطَالَ السُّجُودَ وَ أَنَا أَنْتَظِرُهُ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ رَأَیْتُکَ نَزَلْتَ فَسَجَدْتَ؟! فَقَالَ: «إِنِّی ذَکَرْتُ نِعْمَةَ اللهِ عَلَیَّ فَسَجَدْتُ» قَالَ: قُلْتُ: قَرِیباً مِنَ السُّوقِ وَ النَّاسُ یَجِیئُونَ وَ یَذْهَبُونَ؟ فَقَالَ علیه السلام: «إِنَّهُ لَمْ یَرَنِی أَحَدٌ».(2)
[37] 37 - عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْخَزَّازِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «صَلَّی رَسُولُ
وارد شد و چشمش به منصور افتاد با خود ذکری گفت که کسی نفهمید و قسمت آخر را بلند خواند: «ای کسی که از همه خلق خود کفایت کنی و کسی کفایت از او نکند، شرّ عبد اللَّه بن علی (منصور دوانیقی) را از من دفع کن» منصور غلام خود را ندید و غلام نیز او را نمیدید، منصور گفت: ای جعفر بن محمّد! به راستی که من شما را در این هوای گرم به زحمت انداختم (به منزل) برگرد (و معذرت خواهی کرد).
امام از آنجا خارج شد. پس از آن منصور به غلامش گفت: چرا آنچه به تو دستور داده بودم انجام ندادی (و گردن جعفر بن محمد را نزدی؟) گفت: به خدا قسم، من او را ندیدم و چیزی آمد و میان من و او حائل شد. منصور به او گفت: به خدا سوگند، اگر این داستان را برای کسی بگویی حتماً تو را خواهم کشت.
[36] 36 - معاویة بن وهب گوید: همراه امام صادق علیه السلام در مدینه بودم آن حضرت سوار بر الاغ بود و به بازار رسیده بودیم یا نزدیک بازار بودیم که امام علیه السلام از الاغ خود پیاده شد و سجدۀ طولانی کرد من انتظار کشیدم تا از سجده سر برداشت. عرض کردم: فدایت شوم چرا سجده نمودی؟ فرمود: «به یاد نعمت خدا بر خود افتادم، پس سجده کردم». عرض کردم: (آقا) نزدیک بازار سجده میفرمائید با اینکه میآیند و میروند؟! فرمود: «به راستی که هیچ کس مرا نمیبیند».
[37] 37 - جابر بن یزید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: شبی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سورۀ «تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ» را (در نماز) خواند. به امّ جمیل زن ابو لهب (و خواهر ابو سفیان) گفتند دیشب محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در نماز، تو و همسرت را را نفرین میکرد. پس امّ جمیل بیرون آمد و دنبال پیامبر میگشت و مدام میگفت: اگر او را دیدم حتماً دشنامش میدهم، کیست محمّد را به من نشان دهد؟ تا اینکه به نزدیکی پیامبر رسید و ابوبکر کنار آن
اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَیْلَةً فَقَرَأَ تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ(1)
المسد (111):1.
فَقِیلَ لِأُمِّ جَمِیلٍ - امْرَأَةِ أَبِی لَهَبٍ - إِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم لَمْ یَزَلِ الْبَارِحَةَ یَهْتِفُ بِکِ وَ بِزَوْجِکِ فِی صَلَاتِهِ، فَخَرَجَتْ تَطْلُبُهُ وَ هِیَ تَقُولُ: لَئِنْ رَأَیْتُهُ لَأُسْمِعَنَّهُ، وَ جَعَلَتْ تُنْشِدُ: مَنْ أَحَسَّ لِی مُحَمَّداً، فَانْتَهَتْ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَبُو بَکْرٍ جَالِسٌ مَعَهُ إِلَی جَنْبِ حَائِطٍ، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: یَا رَسُولَ اللهِ لَوْ تَنَحَّیْتَ، هَذِهِ أُمُّ جَمِیلٍ وَ أَنَا خَائِفٌ أَنْ تُسْمِعَکَ مَا تَکْرَهُهُ، فَقَالَ: أَنَّهَا لَمْ تَرَنِی وَ لَنْ تَرَانِی، فَجَاءَتْ حَتَّی قَامَتْ عَلَیْهِمَا، فَقَالَتْ: یَا أَبَا بَکْرٍ رَأَیْتَ مُحَمَّداً؟ فَقَالَ: لَا، فَمَضَتْ. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: ضُرِبَ بَیْنَهُمَا حِجَابٌ أَصْفَرُ».(2)[38] 38 - عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «لَیْسَ عِنْدَ أَحَدٍ شَیْءٌ مِنْ حَقٍّ وَ لَا صَوَابٍ(3)، وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ یَقْضِی بِحَقٍّ وَ لَا بِعَدْلٍ إِلَّا شَیْءٌ خَرَجَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ لَیْسَ أَحَدٌ یَقْضِی بِقَضَاءٍ یُصِیبُ فِیهِ الْحَقَّ إِلَّا مِفْتَاحُهُ قَضَاءُ عَلِیٍّ علیه السلام، فَإِذَا کَانَ الْخَطَأُ فَمِنْ قِبَلِهِمْ وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِنَا، أَوْ کَمَا قَالَ».(4)
[39] 39 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ جَمِیعاً عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ مِیرَاثِ الْعِلْمِ مَا مَبْلَغُهُ أَ جَوَامِعُ هُوَ مِنْ هَذَا الْعِلْمِ أَمْ تَفْسِیرُ
حضرت در کنار دیواری نشسته بود، ابوبکر گفت: ای رسول خدا! خوب است به
1) (1)
2) (2) مجمع البیان: 260/5، از أسماء بنت أبی بکر؛ الخرائج و الجرائح: 775/2، ح 98؛ در السیرة النبویة ابن هشام 1:380 نیز با الفاظی دیگر این حادیث ذکر شده است.
3) (3) البصائر: «و لا میراث». با توجه به دیگر مصادر روایی و یساق متن، صحیح همان متن است.
4) (4) بصائر الدرجات: 519، ح 2؛ الکافی: 399/1، ح 1؛ الأمالی المفید: 95، ح 6.
کناری روید، که امّ جمیل میآید و میترسم آنچه ناخوش دارید بشنوید. پیامبر فرمود: او مرا نخواهد دید و هرگز مرا نمیبیند، پس امّ جمیل آمد و مقابل آن دو ایستاد و گفت: ای ابوبکر! محمّد را دیدهای؟ ابو بکر گفت: نه، پس او به خانهاش برگشت.
امام باقر علیه السلام فرمود: خدا میان او و پیامبر پردۀ زردی قرار داد.
[38] 38 - محمّد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «نزد هیچ یک از مردم مطلب حق و درستی نیست و هیچ یک از مردم به حق قضاوت نکند، جز آنچه از خاندان ما بیرون آید و هیچ کسی نیست که قضاوتی کند که در آن به حق میرسد مگر آنکه کلید قضاوتش [حکم و بیان آن از] علی علیه السلام است و چون اشتباه [حکم] کنند از جانب خود آنهاست و درستی [قضاوتهایشان] از جانب ماست یا همانگونه است که علی علیه السلام فرموده است».(1)
یعنی وقتی گفتار و عقیدۀ مردم بر خلاف گفتار و عقیده علی علیه السلام باشد، همۀ آنها بر باطل و علی علیه السلام بر حق است و پیداست که فرزندان معصوم علی علیه السلام هم مو به مو از پدر خود تبعیت کنند و این حکم در بارۀ آنها هم جاریست. (علامه مصطفوی. ترجمه الکافی: / 2502)
[39] 39 - محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ اندازۀ میراث دانش پرسیدم که یک امور کلی است یا شرح هر آن چیزیست که ما در بارۀ آن سخن میگوییم؟ حضرت فرمود: «به راستی که برای خداوند دو شهر است یکی در شرق و
1) (1)
کُلِّ شَیْءٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمُورِ الَّتِی نَتَکَلَّمُ فِیهَا؟ فَقَالَ: «إِنَّ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَدِینَتَیْنِ: مَدِینَةً بِالْمَشْرِقِ وَ مَدِینَةً بِالْمَغْرِبِ، فِیهِمَا قَوْمٌ لَا یَعْرِفُونَ إِبْلِیسَ، وَ لَا یَعْلَمُونَ بِخَلْقِ إِبْلِیسَ، نَلْقَاهُمْ فِی کُلِّ حِینٍ، فَیَسْأَلُونَّا عَمَّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ، وَ یَسْأَلُونَّا عَنِ الدُّعَاءِ فَنُعَلِّمُهُمْ، وَ یَسْأَلُونَّا عَنْ قَائِمِنَا مَتَی یَظْهَرُ، وَ فِیهِمْ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ شَدِیدٌ.
وَ لِمَدِینَتِهِمْ أَبْوَابٌ مَا بَیْنَ الْمِصْرَاعِ إِلَی الْمِصْرَاعِ مِائَةُ فَرْسَخٍ، لَهُمْ تَقْدِیسٌ وَ تَمْجِیدٌ، وَ دُعَاءٌ وَ اجْتِهَادٌ شَدِیدٌ، لَوْ رَأَیْتُمُوهُمْ لَاحْتَقَرْتُمْ عَمَلَکُمْ، یُصَلِّی الرَّجُلُ مِنْهُمْ شَهْراً لَا یَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنْ سَجْدَتِهِ، طَعَامُهُمُ التَّسْبِیحُ، وَ لِبَاسُهُمْ الْوَرَعُ، وَ وُجُوهُهُمْ مُشْرِقَةٌ بِالنُّورِ، وَ إِذَا رَأَوْا مِنَّا وَاحِداً احْتَوَشُوهُ وَ اجْتَمَعُوا إِلَیْهِ وَ أَخَذُوا مِنْ أَثَرِهِ مِنَ الْأَرْضِ یَتَبَرَّکُونَ بِهِ، لَهُمْ دَوِیٌّ إِذَا صَلَّوْا کَأَشَدَّ مِنْ دَوِیِّ الرِّیحِ الْعَاصِفِ.
مِنْهُمْ جَمَاعَةٌ لَمْ یَضَعُوا السِّلَاحَ مُنْذُ کَانُوا یَنْتَظِرُونَ قَائِمَنَا، یَدْعُونَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُرِیَهُمْ إِیَّاهُ، وَ عُمُرُ أَحَدِهِمْ أَلْفُ سَنَةٍ، إِذَا رَأَیْتَهُمْ رَأَیْتَ الْخُشُوعَ وَ الِاسْتِکَانَةَ، وَ طَلَبَ مَا یُقَرِّبُهُمْ إِلَی اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ، إِذَا احْتَبَسْنَا عَنْهُمْ ظَنُّوا أَنَّ ذَلِکَ مِنْ سَخَطٍ، یَتَعَاهَدُونَ أَوْقَاتَنَا الَّتِی نَأْتِیهِمْ فِیهَا، فَلا یَسْأَمُونَ وَ لا یَفْتُرُونَ، یَتْلُونَ کِتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَمَا عَلَّمْنَاهُمْ، وَ إِنَّ فِیمَا نُعَلِّمُهُمْ مَا لَوْ تُلِیَ عَلَی النَّاسِ لَکَفَرُوا بِهِ وَ لَأَنْکَرُوهُ.
یَسْأَلُونَّا عَنِ الشَّیْءِ إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ لَا یَعْرِفُونَهُ، فَإِذَا أَخْبَرْنَاهُمْ بِهِ انْشَرَحَتْ صُدُورُهُمْ لِمَا یَسْتَمِعُونَ مِنَّا، وَ سَأَلُوا لَنَا الْبَقَاءَ وَ أَنْ لَا یَفْقِدُونَا، وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ الْمِنَّةَ مِنَ اللهِ تَعَالَی عَلَیْهِمْ فِیمَا نُعَلِّمُهُمْ عَظِیمَةٌ، وَ لَهُمْ خَرْجَةٌ مَعَ الْإِمَامِ إِذَا قَامَ، یَسْبِقُونَ فِیهَا أَصْحَابَ السِّلَاحِ، وَ یَدْعُونَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَجْعَلَهُمْ مِمَّنْ یَنْتَصِرُ بِهِمْ لِدِینِهِ، فَهُمْ کُهُولٌ
یکی در غرب، در آنجا مردمی هستند که هرگز ابلیس را نشناسند و از آفرینش او خبر ندارند. ما آنها را در هر حال ملاقات کنیم، از ما هر چه نیاز دارند بپرسند و از ما خواستار دعاء شوند، و به آنها بیاموزیم و در مورد قائم ما عجل الله تعالی فرجه الشریف میپرسند که چه زمان ظهور میکند، عبادت و تلاشی بسیار در خداپرستی دارند.
و شهرشان درهای بسیاری دارد که ما بین هر دروازهای صد فرسخ است. تمجید و دعاء و کوشش سختی دارند. اگر شما به آنها بنگرید کردار خود را ناچیز شمرید، یکی از آنان یک ماه سرش به سجده نمازش باشد.
خوراکشان تسبیح است، و جامهشان پرهیزکاری و چهرهشان تابان، چون یکی از ما اهل بیت را بینند گِردش را بگیرند، و از خاک زیر پایش بردارند و بدان تبرّک جویند، چون نماز گزارند بانگی بلند کنند سختتر از بانگ گردباد، گروهی از آنها از آنگاه که انتظار ظهور قائم ما عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارند اسلحه به زمین نگذاشتهاند، در حال آماده باشند، و از خداوند خواستارند که وی را به آنها بنماید.
عمر هر کدام هزار سال است، در چهرۀ آنها خشوع و خدا ترسی و خداجوئی نمایانست. چون خود را از آنها باز داریم پندارند، از خشم بر آنها است. اوقاتی که نزد آنها میرویم در نظر دارند، نه خسته شوند و نه سست گردند، قرآن را چنانچه به آنها آموختیم قرائت کنند، و در تعلیم ما چیزها است که اگر بر مردم خوانده شود بدان کافر شوند و منکر آن باشند.
از مشکلات قرآن از ما میپرسند و چون بر ایشان شرح میدهیم خوشدل میشوند از آنچه از ما میشنوند، و برای ما عمر دراز میخواهند و اینکه ما را از دست ندهند، و میدانند در اینکه به آنها میآموزیم نعمت بزرگی است از خدا که به آنها عطا شده، آنها با امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروجی دارند. و اسلحه داران آنها پیشتازند و خواستار نصرت امامند.
وَ شُبَّانٌ، إِذَا رَأَی شَابٌّ مِنْهُمُ الْکَهْلَ جَلَسَ بَیْنَ یَدَیْهِ جِلْسَةَ الْعَبْدِ لَا یَقُومُ حَتَّی یَأْمُرَهُ، لَهُمْ طَرِیقٌ هُمْ أَعْلَمُ بِهِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَی حَیْثُ یُرِیدُ الْإِمَامُ علیه السلام، فَإِذَا أَمَرَهُمُ الْإِمَامُ علیه السلام بِأَمْرٍ قَامُوا إِلَیْهِ أَبَداً حَتَّی یَکُونَ هُوَ الَّذِی یَأْمُرُهُمْ بِغَیْرِهِ، لَوْ أَنَّهُمْ وَرَدُوا عَلَی مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ مِنَ الْخَلْقِ لَأَفْنَوْهُمْ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ، لَا یَعْمَلُ فِیهِمُ الْحَدِیدُ.
لَهُمْ سُیُوفٌ مِنْ حَدِیدٍ غَیْرِ هَذَا الْحَدِیدِ، لَوْ ضَرَبَ أَحَدُهُمْ بِسَیْفِهِ جَبَلًا لَقَدَّهُ حَتَّی یَفْصِلَهُ، وَ یَغْزُو بِهِمُ الْإِمَامُ علیه السلام الْهِنْدَ وَ الدَّیْلَمَ وَ الْکُرْدَ وَ الرُّومَ وَ بَرْبَرَ وَ فَارِسَ.
وَ مَا بَیْنَ جَابَرْسَا إِلَی جَابَلْقَا - وَ هُمَا مَدِینَتَانِ وَاحِدَةٌ بِالْمَشْرِقِ وَ وَاحِدَةٌ بِالْمَغْرِبِ لَا یَأْتُونَ عَلَی أَهْلِ دِینٍ إِلَّا دَعَوْهُمْ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ إِلَی الْإِسْلَامِ، وَ الْإِقْرَارِ بِمُحَمَّدٍ علیه السلام، وَ التَّوْحِیدِ، وَ وَلَایَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.
فَمَنْ أَجَابَ مِنْهُمْ وَ دَخَلَ فِی الْإِسْلَامِ تَرَکُوهُ وَ أَمَّرُوا عَلَیهِ أَمِیراً مِنْهُمْ، وَ مَنْ لَمْ یجِبْ وَ لَمْ یقِرَّ بِمُحَمَّدٍ علیه السلام، وَ لَمْ یقِرَّ بِالْإِسْلَامِ، وَ لَمْ یسْلِمْ قَتَلُوهُ، حَتَّی لَا یبْقَی بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَا دُونَ الْجَبَلِ أَحَدٌ إِلَّا آمَنَ».(1)
بصائر الدّرجات: 490، ح 4، از هشام الجوالیقی با کمی اختلاف؛ المحتضر: 103؛ البحار: 332/57، ح 17.
[40] 40 - حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَیٍّ وَ أَبِی الْجَارُودِ ذَکَرَاهُ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَقِیصَا الْهَمْدَانِیِّ قَالَ: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام: «إِنَّ للهِ مَدِینَةً بِالْمَشْرِقِ وَ مَدِینَةً بِالْمَغْرِبِ، عَلَی کُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا سُورٌ مِنْ حَدِیدٍ فِی کُلِّ سُورٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مِصْرَاعٍ ذَهَباً، یَدْخُلُ فِی کُلِّ مِصْرَاعٍ سَبْعُونَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمِیٍّ، لَیْسَ فِیهَا لُغَةٌ إِلَّا وَ هِیَ مُخَالِفَةٌ لِلْأُخْرَی، وَمَا مِنْهَا لُغَةٌ إِلَّا وَقَدْ عَلِمْنَاهَا، وَمَا فِیهِمَا وَمَا بَیْنَهُمَا ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرِی وَغَیْرُ أَخِی
1) (1)
پیر دارند و جوان، چون جوانشان پیری بیند بندهوار برابر او نشیند و برنخیزد تا او فرمانش دهد. بهتر از همه میدانند امام چه دستوری دارد و تا به آنها فرمانی دهد بر آن ایستادگی دارند تا فرمان دیگر صادر کند.
اگر به همۀ خلق میان مشرق و مغرب درآیند در یک ساعت همه را نابود کنند، آهن در آنها اثر نکند، شمشیرهائی از آهن دارند جز آهن معمولی، اگر یکی از آنها به کوهی شمشیر زند آن را دو نیم کند. امام با آنها است که با هند و دیلم و کرک و ترک و روم و بربر و فارس نبرد کند.
و در میان جابرسا تا جابلقا که دو شهرند یکی در شرق و دیگری در مغرب اهل هر کیشی را به خداوند و اقرار به پیغمبری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و توحید و ولایت ما خانواده دعوت کنند هر که پذیرد و مسلمان شود او را رها کنند و فرماندهی بر او گمارند از خود و هر که نپذیرد و مسلمان نشود او را بکشند تا در میان مشرق و مغرب و پائین کوهستان کسی جز مؤمن نماند».(1)
بررسی این روایت و دیگر روایات مشابه آن در مقالهای به نام: «بررسی دو شهر جابلقا و جابرسا در روایات مهدویت» اثر دیگر نگارنده، آمده است. توضیح اجمالی این روایت در پاورقی حدیث بعدی بیان شده است.
[40] 40 - ابو سعید همدانی گوید: امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «به راستی که برای خدا دو شهر است یکی در شرق و دیگری در مغرب، گِرد آنها دیواری از آهن است و هر یک از آنها هفتاد هزار در [و دروازۀ] یکلنگه از طلا دارد و و در هر دروازهای هفتاد هزار هزار آدم است، در آنجا [تکلّم] هیچ لغتی نیست مگر اینکه بر خلاف لغت دیگر است و من همۀ آن لغات (و زبانها) و آنچه در آن دو شهر و میان آنهاست میدانم و در میان آنها پیامبرزادهای جز من و برادرم نیست و منم حجّت بر همۀ آنها».(2)
1) (1)
2) (2) علامۀ مصطفوی در شرح مشابه این روایت میفرماید: «این روایت از جمله روایاتیست که اگر از لحاظ سند خدشه و اشکالی نداشته باشد، باید علم آن را به خود امام ارجاع داد و نسبت به آن سکوت کرد و تصدیق اجمالی نمود. شارح مقاصد از قول یکی از قدماء این دو شهر را در عالم مثل و واسطه میان عالم محسوس و معقول دانسته که نه لطافت مجردات را دارند و نه کثافت مادیات را و موجودات آن عالم را به عکس در آینه و صورت خیالی و نقش در آب و هوا تنظیر و تشبیه کرده و معاد جسمانی را بر این پایه مبتنی دانسته است. مرحوم مجلسی رحمه الله پس از آنکه کلام او را بتفصیل بیان میکند گوید: «و هذه الکلمات شبیهة بالخرافات و تصحیح و النصوص و الآیات لا یحتاج الی ارتکاب هذه التکلفات و اللّه یعلم حقایق العوالم و الموجودات». (نک: ترجمه الکافی: 362/2)
وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ».(1)
بصائر الدّرجات: 5/492؛ البحار: 44/27، ح 4.
[41] 41 - وَ عَنْهُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ یَقْطِینٍ الْجَوَالِیقِیِّ، عَنْ فِلْفِلَةَ (2)، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ جَبَلًا مُحِیطاً بِالدُّنْیَا مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ، وَ إِنَّمَا خُضْرَةُ السَّمَاءِ مِنْ خُضْرَةِ ذَلِکَ الْجَبَلِ، وَ خَلَقَ خَلْفَهُ خَلْقاً لَمْ یَفْتَرِضْ عَلَیْهِمْ شَیْئاً مِمَّا افْتَرَضَ عَلَی خَلْقِهِ مِنْ صَلَاةٍ وَ زَکَاةٍ، وَ کُلُّهُمْ یَلْعَنُ رَجُلَیْنِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ - وَ سَمَّاهُمَا -».(3)
[42] 42 - أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ، عَنْ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الدِّهْقَانِ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنَّ للهِ خَلْفَ هَذَا النِّطَاقِ زَبَرْجَدَةً خَضْرَاءَ مِنْهَا اخْضَرَّتِ السَّمَاءُ» قُلْتُ: وَ مَا النِّطَاقُ؟ قَالَ: «الْحِجَابُ، وَ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَرَاءَ ذَلِکَ سَبْعُونَ أَلْفَ عَالَمٍ أَکْثَرَ مِنْ عَدَدِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ کُلُّهُمْ یلْعَنُ فُلَاناً وَ فُلَاناً».(4)
[43] 43 - مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَی، عَنْ أَبِی یَحْیَی سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ الْوَاسِطِیِ، عَنْ عَجْلَانَ بْنِ صَالِحٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قُبَّةِ آدَمَ علیه السلام، فَقُلْتُ: هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ علیه السلام؟ فَقَالَ: «نَعَمْ وَ
1) (1)
2) (2) البصائر: «قلقلة». در کتب رجال نام هیچ کدام ثبت نشده است. تنها در کتاب مستدرکات علم رجال نمازی نام «قلقله» ثبت شده است. ر. ک: مستدرکات علم الرجال: 281/6، رقم 11895.
3) (3) بصائر الدّرجات: 492، ح 6؛ البحار 10/27:47، و 9/60:120.
4) (4) بصائر الدّرجات: 492، ح 7؛ المحتضر: 160-161؛ البحار: 330/57، ح 15 و 91/58، ح 10.
[41] 41 - فلفله گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «خدا کوهی از زبرجد سبز اطراف دنیا آفریده، که سبزی آسمان از آن کوه است، و پشت آن کوه خلقی آفریده که مکلّف به واجباتی مانند نماز و زکات نیستند، و همۀ آنها دو مرد از این امّت را لعن کنند، و نام آنها را برد».
[42] 42 - عبید الله بن عبد الله دهقان گوید: شنیدم امام رضا علیه السلام میفرمود: «همانا برای خدا پشت این نِطاق آسمانی یک زبرجد سبزیست که سبزی آسمان از آن است».
عرض کردم: نِطاق چیست؟
فرمود: «پرده است، و برای خدا پشت آن پرده هفتاد هزار عالَم است بیش از تعداد آدمیان و اجنّه و انسانها، و همه فلانی و فلانی را لعنت کنند».
[43] 43 - عجلان بن صالح گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: این گنبد آدم علیه السلام است؟ فرمود: «آری به خدا سوگند، و برای خداوند متعال گنبدهای بسیاری است. بدان که در پس این مغرب شما سی و نُه مغرب دیگر است، سرزمینهای سپیدی که پر است از مخلوق خدا و همگی از نور آن استفاده کرده و چشم بر همزدنی نافرمانی خدا را نکنند، و آنها نمیدانند که حضرت آدم خلق شده یا نه (یعنی خبری از جهان ما ندارند) و از فلان و فلان (اوّلی و دوّمی) بیزاری جویند».
اللهِ، وَ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ قِبَابٌ کَثِیرَةٌ، أَمَا إِنَّ لَخَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ مَغْرِباً، أَرْضاً بَیْضَاءَ مَمْلُوءَةً خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِهَا، لَمْ یَعْصُوا اللهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ، لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ علیه السلام أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ، یَبْرَءُونَ مِنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ».
قِیلَ لَهُ: کَیْفَ هَذَا وَ کَیْفَ یَبْرَءُونَ مِنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ هُمْ لَا یَدْرُونَ أَنَّ اللهَ خَلَقَ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ؟ فَقَالَ لِلسَّائِلِ عَنْ ذَلِکَ: «أَ تَعْرِفُ إِبْلِیسَ؟» فَقَالَ: لَا، إِلَّا بِالْخَبَرِ، قَالَ: «إِذاً أُمِرْتَ بِلَعْنِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُ؟»، قَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ: «فَکَذَلِکَ أُمِرَ هَؤُلَاءِ».(1)
بصائر الدّرجات: 493، ح 8؛ الکافی: 231/8، ح 301، تا: «یبرأون من فلان و فلان»؛ البحار: 45/27، ح 5.
[44] 44 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ مِنْ وَرَاءِ شَمْسِکُمْ هَذِهِ أَرْبَعِینَ عَیْنَ شَمْسٍ، مَا بَیْنَ عَیْنِ شَمْسٍ إِلَی عَیْنِ شَمْسٍ أَرْبَعُونَ عَاماً، فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ مَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللهَ خَلَقَ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ.
وَ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَمَرِکُمْ هَذَا أَرْبَعِینَ قُرْصاً مِنَ الْقَمَرِ، مَا بَیْنَ الْقُرْصِ إِلَی الْقُرْصِ أَرْبَعُونَ عَاماً، فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ مَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ، قَدْ أُلْهِمُوا کَمَا أُلْهِمَتِ النَّحْلَةُ بِلَعْنِ الْأَوَّلِ وَ الثَّانِی فِی کُلِّ الْأَوْقَاتِ، وَ قَدْ وُکِّلَ بِهِمْ مَلَائِکَةٌ مَتَی لَمْ یَلْعَنُوا عُذِّبُوا».(2)
[45] 45 - یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ رِجَالِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَرْفَعُهُ إِلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ للهِ عَزَّوَجَلَّ مَدِینَتَیْنِ: إِحْدَاهُمَا بِالْمَشْرِقِ وَالْأُخْرَی بِالْمَغْرِبِ، عَلَیْهِمَا سُورٌ مِنْ حَدِیدٍ، یَدُورُ عَلَی کُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا سَبْعُونَ أَلْفَ أَلْفِ مِصْرَاعٍ ذَهَباً، وَ
مردی گفت: چگونه از فلان و فلان بیزاری میجویند درحالی که نمیدانند خداوند آدم را خلق کرده یا نه؟ حضرت به پرسشگر فرمود: «آیا ابلیس را میشناسی؟» گفت: خیر، مگر به خبر (از او). فرمود: «در عین حال به لعن و بیزاری از او امر شدهای؟» گفت: آری. فرمود: «پس کار اینان نیز چنین است».
[44] 44 - جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «همانا پشت این خورشید شما چهل خورشید است که فاصلۀ میان هر خورشیدی چهل سال (راه) است که در آنها خلق بسیاریست، نمیدانند خداوند آدم را خلق نموده یا نه.
و به راستی که پشت ماه شما چهل ماه است و فاصلۀ میان هر ماهی چهل روز راه است که در آنها (نیز) خلق بسیاریست، نمیدانند خداوند آدمی آفریده یا نه، و به الهام همانگونه که زنبور الهام میشود، در هر زمانی اوّلی و دوّمی را لعن کنند و به تحقیق که خداوند ملائکهای بر آنها موکّل نموده هرگاه آن دو را لعن نکنند عذابشان نماید».
[45] 45 - امام صادق علیه السلام میفرماید: امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «به راستی که خدا دو شهر دارد، یکی در مشرق و دیگری در مغربست، گرد آنها دیواری از آهن است و هر یک از آنها هفتاد هزار هزار در یک لنگه از طلا دارد و در آنجا هفتاد هزار
فِیهَا سَبْعُونَ أَلْفَ أَلْفِ لُغَةٍ، یَتَکَلَّمُ أَهْلُ کُلِّ لُغَةٍ بِخِلَافِ لُغَةِ صَاحِبَتِهَا، وَ أَنَا أَعْرِفُ جَمِیعَ اللُّغَاتِ، وَ لَا فِیهِمَا وَ لَا بَیْنَهُمَا حُجَّةٌ غَیْرِی وَ غَیْرُ الْحُسَیْنِ أَخِی علیه السلام».(1)
بصائر الدرجات: 493، ح 11؛ الکافی: 462/1، ح 5، با کمی اختلاف؛ البحار: 41/27، ح 2؛
[46] 46 - حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عُثْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو الْهَیْثَمِ خَالِدُ بْنُ الْأَرْمَنِیِّ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْمَشْرِقِ مَدِینَةً اسْمُهَا جَابَلْقَا، لَهَا اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ بَابٍ مِنْ ذَهَبٍ، بَیْنَ کُلِّ بَابٍ إِلَی صَاحِبِهِ مَسِیرَةُ فَرْسَخٍ، عَلَی کُلِّ بَابٍ بُرْجٌ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مُقَاتِلٍ یَهْلُبُونَ الْخَیْلَ، وَ یَشْحَذُونَ السُّیُوفَ وَ السِّلَاحَ، یَنْتَظِرُونَ قِیَامَ قَائِمِنَا.
وَ إِنَّ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْمَغْرِبِ مَدِینَةً یُقَالُ لَهَا: جَابَرْسَا لَهَا اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ بَابٍ مِنْ ذَهَبٍ، بَیْنَ کُلِّ بَابٍ إِلَی صَاحِبِهِ مَسِیرَةُ فَرْسَخٍ، عَلَی کُلِّ بَابٍ بُرْجٌ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مُقَاتِلٍ، یَهْلُبُونَ الْخَیْلَ، وَ یَشْحَذُونَ السِّلَاحَ، یَنْتَظِرُونَ قَائِمَنَا، وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ».(2)
[47] 47 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عُثْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْعَبَّادُ بْنُ عَبْدِ الْخَالِقِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ، کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ، مَا یَرَی کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ، أَنَّ للهِ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ».(3)
[48] 48 - حَدَّثَنَا مُعَاوِیَةُ بْنُ حُکَیْمٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی سَمَّالٍ، قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: إِنَّا قَدْ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَامُ» وَ قَدْ بَلَغَنَا هَذَا الْحَدِیثُ فَمَا تَقُولُ فِیهِ؟
هزار لغت است، تکلّم هر لغتی بر خلاف لغت دیگر است و من همۀ آن لغات (و زبانها) را میدانم، و در میان آنها امامی جز من و برادرم حسین علیه السلام نیست».
[46] 46 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که برای خداوند شهریست در مشرق به نام «جابلقا» که دوازده هزار در طلا دارد، میان هر دری تا دیگری یک فرسخ (راه) است. بر هر دری برجی است که دوازده هزار جنگجو دارد که دم اسبها را گره زده و تیغ و سلاح را تیز کرده و در انتظار ظهور قائم ما هستند.
و خداوند در مغرب شهری به نام «جابرسا» دارد با همین اوصاف، و منم امام بر آنها».
[47] 47 - مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که برای خداوند عزوجل دوازده هزار عالَم است که هر عالَمی از آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است، و هیچ عالَمی نمیداند که به غیر از آنها جهان دیگری هم برای خدا هست و من حجّت بر همه آنها هستم».
[48] 48 - ابراهیم بن ابی سمّال گوید: نامهای به امام رضا علیه السلام نوشتم که: از امام صادق علیه السلام به ما روایت رسیده که فرمود: «همانا امام را جز امام غسل نمیدهد» در مورد آن چه میفرمائید؟
حضرت در پاسخ نوشت: «آنچه به تو رسیده [درست است و] حقیقت دارد». ابراهیم گوید: بعد از آن خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم: چه کسی پدر شما را غسل داد؟ و جانشین او چه کسی است؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: «شاید کسانی که در (تشییع جنازه و موقع دفن) ایشان بودند برتر باشند از کسانی که از آن سر باز زدند (و نیامدند)»! گفتم: آنها [که حاضر بوده و برتر میباشند] چه کسانیاند؟
فَکَتَبَ إِلَیَّ: «أَنَّ الَّذِی بَلَغَکَ هُوَ الْحَقُّ» قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْدَ ذَلِکَ، فَقُلْتُ لَهُ: أَبُوکَ مَنْ غَسَّلَهُ، وَ مَنْ وَلِیَهُ؟ فَقَالَ: «لَعَلَّ الَّذِینَ حَضَرُوهُ أَفْضَلُ مِنَ الَّذِینَ تَخَلَّفُوا عَنْهُ» قُلْتُ: وَ مَنْ هُمْ؟ قَالَ: «حَضَرَهُ الَّذِینَ حَضَرُوا یُوسُفَ علیه السلام، مَلَائِکَةُ اللهِ وَ رَحْمَتُهُ».(1)
البحار: 288/27، ح 1.
[49] 49 - أَبُو یُوسُفَ یَعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِی حَنِیفَةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ السَّلْمَانِیِّ، عَنْ حُبَیْشِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: «دَعَانِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَوَجَّهَنِی إِلَی الْیَمَنِ لِأُصْلِحَ بَیْنَهُمْ، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ إِنَّهُمْ قَوْمٌ کَثِیرٌ وَ لَهُمْ سِنٌّ وَ أَنَا شَابٌّ حَدَثٌ، فَقَالَ: یَا عَلِیُّ إِذَا صِرْتَ بِأَعْلَی عَقَبَةِ أَفِیقٍ فَنَادِ بِأَعْلَی صَوْتِکَ: یَا شَجَرُ، یَا مَدَرُ، یَا ثَرَی، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یُقْرِئُکُمُ السَّلَامَ.
قَالَ: فَذَهَبْتُ، فَلَمَّا صِرْتُ بِأَعْلَی الْعَقَبَةِ أَشْرَفْتُ عَلَی أَهْلِ الْیَمَنِ، فَإِذَا هُمْ بِأَسْرِهِمْ مُقْبِلُونَ نَحْوِی، مُشْرِعُونَ رِمَاحَهُمْ، مُسَوُّونَ أَسِنَّتَهُمْ، مُتَنَکِّبُونَ قِسِیَّهُمْ، شَاهِرُونَ سِلَاحَهُمْ، فَنَادَیْتُ بِأَعْلَی صَوْتِی: یَا شَجَرُ، یَا مَدَرُ، یَا ثَرَی، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یُقْرِئُکُمُ السَّلَامَ، قَالَ: فَلَمْ تَبْقَ شَجَرَةٌ وَ لَا مَدَرَةٌ وَ لَا ثَرَی إِلَّا ارْتَجَّتْ بِصَوْتٍ وَاحِدٍ: وَ عَلَی مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ السَّلَامُ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ، فَاضْطَرَبَتْ قَوَائِمُ الْقَوْمِ، وَ ارْتَعَدَتْ رُکَبُهُمْ، وَ وَقَعَ السِّلَاحُ مِنْ أَیْدِیهِمْ، وَ أَقْبَلُوا إِلَیَّ مُسْرِعِینَ، فَأَصْلَحْتُ بَیْنَهُمْ وَ انْصَرَفْتُ».(2)
[50] 50 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ وَ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، أَرْسَلَ مُحَمَّدُ ابْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَخَلَا بِهِ» ثُمَّ قَالَ: یَا ابْنَ أَخِی قَدْ عَلِمْتَ
فرمود: «همانها که نزد حضرت یوسف علیه السلام حاضر شدند، فرشتگان الهی و رحمت خدا».
[49] 49 - حُبیش بن معتمر گوید: علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا خواست و به طرف یمن فرستاد تا بین آنان اصلاح نمایم. به پیامبر گفتم: ای رسول خدا! آنان مردمی بسیار هستند و میانشان افراد کهنسال و سالمند وجود دارد ولی من جوان هستم. فرمود: ای علی! وقتی که به بالای بلندترین تپّه «گردنۀ افیق»(1)
از این گردنه به سمت غور که همان اردن است، پایین میروند. (در کتب تاریخی دعا خواندن مؤذن فیق مشهور است. منخل مشجعی گوید: کسی در خواب به من گفت: اگر میخواهی به بهشت روی مانند مؤذن فیق دعا بخوان. من به فیق رفتم و اذانگو را یافته پرسیدم. وی چنین خواند: «لا اله إلاّ الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر، أشهد بها مع الشاهدین، و أحملها عن المجاهدین، و أعدّها لیوم الدّین، و أشهد أن الرسول کما أرسل، و الکتاب کما أنزل، و أنّ القضاء کما قدّر، و أن السّاعة آتیة لا ریب فیها، و أنّ الله یبعث من فی القبور، و علیها أحیا و علیها أموت و علیها أبعث، إن شاء الله تعالی». (ر. ک: معجم البلدان: 233/1)
رسیدی، با بلندترین صدا بگو: ای درختان! و ای خاکها! و ای کلوخها! محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شما سلام میرساند.علی علیه السلام میفرماید: رفتم و هنگامی که به بالای بلندترین تپّهای که مشرف بر اهل یمن بود، رسیدم، دیدم همۀ آنها سلاح بسته و کمان به دوش افکنده و شمشیرهای برهنه، به سوی من میآیند. پس با صدای بلند گفتم: ای درختان! و ای خاکها! و ای کلوخها! محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شما سلام میرساند.
علی علیه السلام میفرماید: در این هنگام، هیچ درخت و خاک و کلوخی نماند مگر اینکه با یک صدا گفتند: «سلام بر محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بر تو». در این هنگام زانوهای مردم سست گردید و سوارانشان لرزیدند و اسلحه از دستشان افتاد و برای صلح، به سوی من آمدند و من هم با آنان صلح کردم و برگشتم».
1) (1)
أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم کَانَتِ الْوَصِیَّةُ مِنْهُ، وَ الْإِمَامَةُ مِنْ بَعْدِهِ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، ثُمَّ إِلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام، ثُمَّ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام، وَ قَدْ قُتِلَ أَبُوکَ علیه السلام وَ لَمْ یُوصِ، وَ أَنَا عَمُّکَ وَ صِنْوُ أَبِیکَ، وَ وِلَادَتِی مِنْ عَلِیٍّ علیه السلام فِی سِنِّی وَ قِدَمِی، وَ أَنَا أَحَقُّ بِهَا مِنْکَ فِی حَدَاثَتِکَ، لَا تُنَازِعْنِی الْوَصِیَّةَ وَ الْإِمَامَةَ وَ لَا تُجَانِبْنِی، فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام:
«یَا عَمِّ اتَّقِ اللهَ وَ لَا تَدَّعِ مَا لَیْسَ لَکَ بِحَقٍّ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ (1)
هود (11):46.
، إِنَّ أَبِی علیه السلام یَا عَمِّ أَوْصَی إِلَیَّ فِی ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یَتَوَجَّهَ إِلَی الْعِرَاقِ، وَ عَهِدَ إِلَیَّ فِی ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یُسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ، وَ هَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عِنْدِی، فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ نَقْصَ الْعُمُرِ وَ تَشَتُّتَ الْحَالِ.إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی - لَمَّا صَنَعَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مَا صَنَعَ آلَی أَنْ لَا یَجْعَلَ الْوَصِیَّةَ وَ الْإِمَامَةَ إِلَّا فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ علیه السلام، فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَعْلَمَ ذَلِکَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَی الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ حَتَّی نَتَحَاکَمَ إِلَیْهِ وَ نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِکَ.
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: وَ کَانَ الْکَلَامُ بَیْنَهُمَا بِمَکَّةَ، فَانْطَلَقَا حَتَّی أَتَیَا الْحَجَرَ، فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ائْتِهِ یَا عَمِّ وَ ابْتَهِلْ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُنْطِقَ لَکَ الْحَجَرَ، ثُمَّ سَلْهُ عَمَّا ادَّعَیْتَ، فَابْتَهَلَ فِی الدُّعَاءِ وَ سَأَلَ اللهَ ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ یُجِبْهُ.
فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: أَمَا إِنَّکَ یَا عَمِّ لَوْ کُنْتَ وَصِیّاً وَ إِمَاماً لَأَجَابَکَ، فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ: فَادْعُ أَنْتَ یَا ابْنَ أَخِی فَاسْأَلْهُ، فَدَعَا اللهَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِمَا أَرَادَ، ثُمَّ قَالَ: أَسْأَلُکَ بِالَّذِی جَعَلَ فِیکَ مِیثَاقَ الْأَنْبِیَاءِ وَالْأَوْصِیَاءِ، وَمِیثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا
1) (1)
[50] 50 - ابو عبیدۀ حذّاء و زراره گویند: امام باقر علیه السلام فرمود: «وقتی حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید، محمّد بن حنفیه شخصی را به دنبال امام سجّاد علیه السلام فرستاده و با او خلوت نموده و گفت: ای پسر برادر! خود میدانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وصیت و امامت پس از خود را به علی بن ابی طالب علیه السلام سپرد، سپس به حسن علیه السلام، و بعد هم به حسین علیه السلام، حال پدرت علیه السلام به شهادت رسیده و بر کسی وصیت نکره، و من عموی تو و هم ریشه توأم، و من در این سنّ و قدمت از تو در این سنّ جوانی به آن مقام شایستهترم، پس در مسأله وصیت و امامت با من منازعه و مخالفت مکن.
حضرت به او فرمود: ای عمو! رعایت تقوای الهی را نموده و ادّعای چیزی که حقّ تو نیست را مکن، من تو را موعظه میکنم که از بیخبران نشوی.
ای عمو! همانا پدرم پیش از آنکه به سمت عراق رود به من وصیت نمود و ساعتی پیش از شهادت با من در این باره عهد بست، و این سلاح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که نزد من است، پس متعرّض آن مشو و گر نه میترسم عمرت کوتاه شده و حالت دگرگون و پراکنده شود، و بیشکّ خداوند تبارک و تعالی عهد فرموده که امامت و وصیت را فقط در نسل حسین علیه السلام قرار دهد، اگر قبول نداری بیا برویم نزد حجر الأسود تا از آن طلب حکم کنیم.
امام باقر علیه السلام فرمود: کلام میان آن دو در مکّه بود تا اینکه نزد حجر الأسود رفتند، حضرت علیه السلام به محمّد بن حنفیه فرمود: ابتدا شما به درگاه خداوند ناله و ابتهال کرده و بخواه که حجر را برایت به نطق آورد سپس من درخواست میکنم.
محمّد ناله و ابتهال نموده و درخواست کرد ولی هیچ جوابی از حجر نشنید. حضرت فرمود: ای عمو! بیشکّ اگر تو وصی و امام بودی حتماً جوابت میداد.
محمّد گفت: پسر برادرم! حال تو بخواه، پس آن حضرت دست به درگاه خداوند شد سپس خطاب به حجر گفت: تو را قسم به آن خدایی که در تو میثاق انبیا و اوصیا
مَنِ الْإِمَامُ وَ الْوَصِیُّ بَعْدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام، فَتَحَرَّکَ الْحَجَرُ حَتَّی کَادَ أَنْ یَزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ، ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللهُ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (1)
الشعراء (26):195.
فَقَالَ: اللهُمَّ إِنَّ الْوَصِیَّةَ وَ الْإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم. فَانْصَرَفَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ابْنُ الْحَنَفِیَّةِ وَ هُوَ یَتَوَلَّی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام».(2)[51] 51 - مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیُّ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «لَمَّا انْتَهَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی الرُّکْنِ الْغَرْبِیِّ فَجَازَهُ، قَالَ لَهُ الرُّکْنُ: یَا رَسُولَ اللهِ أَ لَسْتُ قَعِیدَاً مِنْ قَوَاعِیدِ بَیْتِ رَبِّکَ فَمَا بَالِی لَا أُسْتَلَمُ؟ فَدَنَا مِنْهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم فَاسْتَلَمَهُ وَ قَالَ: اسْکُنْ عَلَیْکَ السَّلَامُ غَیْرَ مَهْجُورٍ».(3)
[52] 52 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «سُمَّ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَوْمَ خَیْبَرَ، فَتَکَلَّمَ اللَّحْمُ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ وَ عَلَی آلِکَ إِنِّی مَسْمُومٌ، فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم عِنْدَ مَوْتِهِ: الْیَوْمَ قَطَعَتْ مَطَایَایَ الْأُکْلَةُ الَّتِی أَکَلْتُهَا بِخَیْبَرَ، وَ مَا مِنْ نَبِیٍّ وَ لَا وَصِیٍّ إِلَّا شَهِیدٌ».(4)
[53] 53 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنِّی لَفِی عُمْرَةٍ اعْتَمَرْتُهَا فِی الْحِجْرِ جَالِساً، إِذْ نَظَرْتُ إِلَی جَانٍّ قَدْ أَقْبَلَ مِنْ نَاحِیَةِ الْمَسْعَی
و همۀ مردم را قرار داد که به ما بگویی وصی پس از حسین بن علی کیست؟ پس حجر آنچنان به جنبش آمد که نزدیک بود از جا کنده شود سپس خداوند آن را به زبان عربیّ مبین گویا فرمود پس گفت: پروردگارا! به درستی وصیت و امامت پس از حسین بن علی بن أبی طالب به علی فرزند حسین پسر علی بن أبی طالب؛ و فرزند فاطمه زهرا دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میرسد.
پس محمّد ابن حنفیه بازگشته و پس از آن معتقد به ولایت آن حضرت شد».(1)
اخبار وارده از جناب محمّد بن حنفیه مختلف است، برخی دلالت بر جلالت قدر او داشته و برخی همچون این روایت نشان از لغزش وی دارد ولی ممکن است این منازعه و مخاصمه او با امام چهارم صوری و ظاهری و به جهت برخی از مصالح باشد که مبادا شیعیان ضعیف و ناتوان بگویند محمّد بن حنفیه از علی بن الحسین بزرگتر و به امامت سزاوارتر است، و نیز موضوع عقبنشینی او از همراهی با برادرش امام حسین علیه السلام ممکن است به فرمان خود حضرت و به جهت بعضی از مصالح بوده باشد. امّا ادّعای مختار و فرقه کیسانیه در مهدویت و غیبت او ظاهراً بدون رضایت او بوده و هیچ اطّلاعی از آن نداشته، و در نهایت اینکه نسبت به اولاد ائمّه علیهم السلام نیکو سخن گفتن یا لب فرو بستن از نکوهش و طعن بهتر است. (مرآة العقول علامۀ مجلسی: 86/4)
[51] 51 - مردی از اصحاب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (در طواف) به رکن غربی رسید و از آنجا گذشت، رکن به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! آیا من رکنی از ارکان بیت پروردگارت نیستم، پس چرا مرا دست نمیکشند؟ پیامبر نزدیکش رفته و بر آن دست کشید و فرمود: آرام بگیر، سلام بر تو باد، مهجور و کنار گذارده نیستی».
[52] 52 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ خیبر مسموم گردیدند پس گوشت یه سخن آمد و گفت: ای رسول خدا! درود خداوند بر تو و خاندانت، به راستی که من سمّیام. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگام وفات خویش فرمود: امروز (اثر) باقیماندۀ گوشتی که در روز خیبر خوردم مرا از پای درآورد و هیچ پیامبر و وصیای نیست جز اینکه شهید است (و به شهادت از دنیا میرود)».
1) (1)
حَتَّی دَنَا مِنَ الْحَجَرِ، فَطَافَ بِالْبَیْتِ أُسْبُوعاً، ثُمَّ إِنَّهُ أَتَی الْمَقَامَ فَقَامَ عَلَی ذَنَبِهِ فَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ، وَ ذَلِکَ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، فَبَصُرَ بِهِ عَطَاءٌ وَ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَأَتَوْنِی فَقَالُوا: یَا أَبَا جَعْفَرٍ أَ مَا رَأَیْتَ هَذَا الْجَانَّ؟ فَقُلْتُ: رَأَیْتُهُ وَ مَا صَنَعَ، ثُمَّ قُلْتُ لَهُمْ: انْطَلِقُوا إِلَیْهِ وَ قُولُوا: یَقُولُ لَکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ: إِنَّ الْبَیْتَ یَحْضُرُهُ أَعْبُدٌ وَ سُودَانٌ وَ هَذِهِ سَاعَةُ خَلْوَتِهِ مِنْهُمْ، وَ قَدْ قَضَیْتَ نُسُکَکَ وَ نَحْنُ نَتَخَوَّفُ عَلَیْکَ مِنْهُمْ، فَلَوْ خَفَّفْتَ وَ انْطَلَقْتَ، قَالَ: فَکَوَّمَ کُومَةً مِنْ بَطْحَاءِ الْمَسْجِدِ بِرَأْسِهِ، ثُمَّ وَضَعَ ذَنَبَهُ عَلَیْهَا ثُمَّ مَثَلَ فِی الْهَوَاءِ».(1)
الخرائج و الجرائح: 285/1، ح 18؛ روضة الواعظین: 204-205؛ المناقب: 203/4 (به اختصار)؛ البحار: 252/46، ح 48.
[54] 54 - الْحَسَنُ بْنُ مُوسَی الْخَشَّابُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ الْهَاشِمِیِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ذَاتَ یَوْمٍ قَاعِداً فِی أَصْحَابِهِ إِذْ مَرَّ بِهِ بَعِیرٌ فَجَاءَ إِلَیْهِ حَتَّی بَرَکَ بَیْنَ یَدَیْهِ، وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ الْأَرْضَ وَ رَغَا، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: یَا رَسُولَ اللهِ أَ یَسْجُدُ لَکَ هَذَا الْجَمَلُ؟ فَإِنْ سَجَدَ لَکَ فَنَحْنُ أَحَقُّ أَنْ نَفْعَلَ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: بَلِ اسْجُدُوا للهِ، إِنَّ هَذَا الْجَمَلَ یَشْکُو أَرْبَابَهُ، وَ یَزْعُمُ أَنَّهُمْ أَنْتَجُوهُ صَغِیراً وَ اعْتَمَلُوهُ، فَلَمَّا کَبِرَ وَ صَارَ عَوِراً کَبِیراً ضَعِیفاً أَرَادُوا نَحْرَهُ، شَکَا ذَلِکَ إِلَیَّ. فَدَاخَلَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ مَا شَاءَ اللهُ أَنْ یُدَاخِلَهُ مِنَ الْإِنْکَارِ لِقَوْلِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم - وَ ذَکَرَ أَبُو بَصِیرٍ أَنَّهُ عُمَرُ - فَقَالَ: أَنْتَ تَقُولُ ذَلِکَ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَةَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا.
1) (1)
[53] 53 - ابو حمزۀ ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «در یکی از عمرههای خود پس از انجام اعمال در حجر اسماعیل نشسته بودم. ناگاه دیدم ماری از ناحیه سعی صفا و مروه بیرون آمد و نزدیک شد و از کنار حجر الأسود شروع به طواف کرد و چون هفت دور طواف خود را تمام کرد کنار مقام ابراهیم آمد و بر دم خود ایستاد و دو رکعت نماز گزارد، و این موضوع به هنگام ظهر صورت گرفت. عطا و گروهی از یارانش هم آن مار را دیده بودند. پیش من آمدند و گفتند: ای ابو جعفر! آیا این مار را دیدی؟ گفتم: آری دیدم که چگونه رفتار کرد. اکنون پیش او بروید و به او بگویید: محمد بن علی میگوید این ساعت مسجد خلوت است، ولی بعد بردگان و سیاهان کنار کعبه خواهند آمد. تو اعمال خودت را انجام دادی، اکنون هم توقّف خودت را کوتاه کن و برو که ما بر تو از ایشان میترسیم. گوید چون این پیام را گزاردیم آن مار تودهای از شنهای مسجد را جمع کرد و دم خویش را بر آن نهاد و در هوا ناپدید شد».
[54] 54 - عبد الرحمان بن کثیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میان اصحاب خویش نشسته بودند، ناگهان شتری به طرف ایشان آمد و سرش را بر زمین گذاشته و صدا میکرد. مردی گفت: ای رسول خدا! آیا این شتر برای شما سجده کرد، پس ما به این کار شایستهتریم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نه، شما نیز برای خدا سجده کنید، این شتر آمده و شکایت اربابش را میکند و گمان میکند که چون الآن بزرگ شده و از او زیاد کار کشیدهاند و پیر و سالمند است میخواهند او را بکشند، از این رو شکایت دارد.
مردی داخل مجلس شد و این کلام پیامبر را انکار کرد، و ابوبصیر ذکر کرده که آن شخص، عمر بود که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: تو آن را گفتهای؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر کسی را فرمان میدادم که برای کسی سجده کند، به زن فرمان میدادم که برای همسرش سجده کند».
ثُمَّ أَنْشَأَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقَالَ: ثَلَاثَةٌ مِنَ الْبَهَائِمِ تَکَلَّمُوا عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: الْجَمَلُ وَ الذِّئْبُ وَ الْبَقَرَةُ، فَأَمَّا الْجَمَلُ فَکَلَامُهُ الَّذِی سَمِعْتَ، وَ أَمَّا الذِّئْبُ فَجَاءَ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فَشَکَا إِلَیْهِ الْجُوعَ، فَدَعَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَصْحَابَ الْغَنَمِ فَقَالَ: افْرِضُوا لِلذِّئْبِ شَیْئاً فَشَحُّوا، فَذَهَبَ ثُمَّ عَادَ ثَانِیَةً فَشَکَا الْجُوعَ، فَدَعَاهُمْ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَشَحُّوا، ثُمَّ عَادَ ثَالِثَةً فَشَکَا الْجُوعَ فَدَعَاهُمْ فَشَحُّوا.
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لِلذِّئْبِ: اخْتَلِسْ أَیْ خُذْ(1)
مختصر البصائر: «فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اختلف إلی جدّه»، که اشتباه بوده و صحیح همان متن است.
، وَ لَوْ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَرَضَ لِلذِّئْبِ شَیْئاً مَا زَادَ الذِّئْبُ عَلَیْهِ شَیْئاً حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ.وَ أَمَّا الْبَقَرَةُ فَإِنَّهَا أَذِنَتِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم - وَ کَانَتْ فِی مَحَلَّةِ بَنِی سَالِمٍ مِنَ الْأَنْصَارِ - فَقَالَتْ: یَا آلَ ذَرِیحٍ عَمَلٌ نَجِیحٌ صَائِحٌ یَصِیحُ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ فَصِیحٍ: بِأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ، وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم سَیِّدُ النَّبِیِّینَ، وَ عَلِیٌّ علیه السلام سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ».(2)
آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود: از میان حیوانات سه حیوان در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخن گفتند، شتر، گرگ و گاو. شتر که کلامش را شنیدی. و امّا گرگ که پیش پیامبر آمده و از گرسنگی شکایت کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اصحابش [صاحبان گوسفندان] را خوانده و به آنان فرمود: برای این گرگ چیزی دهید و خود را از دست او آسوده نمایید. گرگ برای بار سوّم نیز از گرسنگیاش شکایت کرد و پیامبر همان را به اصحاب فرمودند. و به گرگ فرمودند: که از این گوسفندان برگیر، و اگر پیامبر برای [غذای] گرگ چیزی را معین میکرد، تا روز قیامت [حقّ خوردن] ما زاد بر آن را نداشت.
و امّا گاو در حالی که در نخلستان ابو سالم از انصار بود به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای دودمان ذریح! بر نیاز فریاد زنی کوشید [و کار کنید] که به زبان عربی فصیح میگوید: «خدایی غیر از پروردگار جهانیان نیست، محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سرور پیامبران است، و علی علیه السلام سرور جانشیان پیامبران».
بَابٌ فِی الْکَرَّاتِ وَ حَالَاتِهَا وَ مَا جَاءَ فِیهَا
[55] 1 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَیْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَوْتَةٌ، إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ نُشِرَ حَتَّی یَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ نُشِرَ حَتَّی یُقْتَلَ» ثُمَّ تَلَوْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام هَذِهِ الْآیَةَ: کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (1)
آل عمران (3):185 / الأنبیاء (21):35 / العنکبوت (29):57.
فَقَالَ: «وَ مَنْشُورَةٌ». قُلْتُ: قَوْلُکَ وَ مَنْشُورَةٌ مَا هُوَ؟ فَقَالَ: «هَکَذَا نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم: کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ مَنْشُورَةٌ».ثُمَّ قَالَ: «مَا فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ إِلَّا وَ یُنْشَرُ، فَأَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیُنْشَرُونَ إِلَی قُرَّةِ أَعْیُنِهِمْ، وَ أَمَّا الْفُجَّارُ فَیُنْشَرُونَ إِلَی خِزْیِ اللهِ إِیَّاهُمْ، أَ لَمْ تَسْمَعْ أَنَّ اللهَ تَعَالَی یَقُولُ: وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ .(2)
وَ قَوْلَهُ تَعَالَی: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَأَنْذِرْ 3 یُعْنَی بِذَلِکَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَ قِیَامُهُ فِی الرَّجْعَةِ یُنْذِرُ فِیهَا.
[55] 1 - جابر بن یزید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «هر مؤمنی مرگی دارد و کشته شدنی، به راستی هرکه کشته شده باشد برگردد تا به مرگ خود بمیرد، و هرکه مرده باشد برگردد تا کشته شود».
آنگاه این آیه را بر حضرت خواندم: «هر انسانی طعم مرگ را میچشد - آل عمران: 185» و امام علیه السلام [در ادامۀ آیه] فرمود: «و منشورة؛ و باز برگشتی».
گفتم: مقصود از «منشوره» در کلام شما چیست؟ فرمود: «اینچنین جبرئیل بر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آیه را نازل کرد که: کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ مَنْشُورَةٌ.
سپس فرمود: و هیچ فردی از افراد این امّت نیست جز اینکه نیک باشد یا بد برمیگردد، امّا مؤمنان که برگردند چشمانشان روشن شود، و بیدینان که برگردند دچار عذاب خدا گردند، آیا نشنیدهای که خداوند در قرآن میفرماید: «عذاب نزدیکتر را پیش از عذاب بزرگتر به آنها میچشانیم - سجده: 21».
و از آیۀ: «ای جامۀ خواب به خود پیچیده (و در بستر آرمیده)، برخیز (و عالمیان را) بترسان - مدّثر: 1-2» حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم قصد شده و به پا خواستنش در زمان رجعت (و بازگشت به دنیا) که در آن زمان (عالمیان را) میترساند.
وَ قَوْلَهُ تَعَالَی: إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ. نَذِیراً لِلْبَشَرِ (1)
المدّثّر (74):35-36.
یُعْنَی مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم نَذِیراً لِلْبَشَرِ فِی الرَّجْعَةِ.وَ قَوْلَهُ تَعَالَی: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (2)قَالَ: یُظْهِرُهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الرَّجْعَةِ.
وَ قَوْلَهُ تَعَالَی: حَتّی إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ (3)هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِذَا رَجَعَ فِی الرَّجْعَةِ».
قَالَ جَابِرٌ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ (4)قَالَ: هُوَ أَنَا إِذَا خَرَجْتُ أَنَا وَ شِیعَتِی، وَ خَرَجَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ وَ شِیعَتُهُ، وَ نَقْتُلُ بَنِی أُمَیَّةَ، فَعِنْدَهَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ ».(5)
[56] 2 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُوسَی الْحَنَّاطِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «أَیَّامُ اللهِ ثَلَاثَةٌ: یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام، وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ، وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ».(6)
1) (1)
2) (2) الصّفّ (61):9.
3) (3) المؤمنون (23):77.
4) (4) الحجر (15):2.
5) (5) الإیقاظ من الهجعة: 272، ح 78؛ البحار: 64/53، ح 55؛ تفسیر البرهان: 721/1، ح 7.
6) (6) الخصال: 108، ح 75 به اسنادش از سعد بن عبد اللّه، از یعقوب بن یزید، از محمد بن الحسن المیثمی، از مثنی الحنّاط، از أبی جعفر علیه السلام؛ و معانی الأخبار: 365، ح 1 - باب معنی أیام اللّه عزّ و جلّ، به سند دیگر از مثنّی الحنّاط، از امام صادق علیه السلام، از پدرش امام باقر علیه السلام.
و منظور از آیۀ: «بیتردید این از بزرگترین پدیدههاست، که هشدار دهندۀ آدمیان است - مدّثر: 35-36» حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است که در رجعت (و بازگشت به دنیا) ترساننده و هشدار دهندۀ آدمیان است.
و حضرت در تفسیر آیۀ: «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند و گر چه مشرکان ناخشنود باشند - توبه: 33» فرمود: آن پیروزی را خداوند در هنگام رجعت آشکار سازد.
و مقصود از آیۀ: «تا هنگامی که بر آنان دری با عذاب شدید گشودیم، به ناگاه آنان در آن (حال) مأیوس شدند - مؤمنون: 77» علی بن ابیطالب علیه السلام است هنگامی که زمان رجعت (به دنیا) بازگردد.
جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر آیۀ: «چه بسا، کسانی که کفر ورزیدند، مسلمان بودنشان را آرزو میکنند - حجر: 2» فرمود: منظور از آن من و شیعیانم میباشیم هنگامی که (از قبرها) خارج شویم و عثمان بن عفّان و پیروانش نیز خارج شوند و ما بنیامیه را میکشیم در این هنگام کافران آرزو میکنند که ای کاش مسلمان بودند».
[56] 2 - موسی الحنّاط گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «روزهای خدا سه تا است: روز قیام قائم علیه السلام، روز رجعت [و بازگشت به دنیا] و روز قیامت».
[57] 3 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ، عَنْ أَبِی دَاوُدَ، عَنْ بُرَیْدَةَ الْأَسْلَمِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: «کَیْفَ أَنْتَ إِذَا اسْتَیْأَسَتْ(1)
الإیقاظ: «إذا سألت».
أُمَّتِی مِنَ الْمَهْدِیِّ، فَیَأْتِیهَا مِثْلَ قَرْنِ الشَّمْسِ، یَسْتَبْشِرُ بِهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ»؟ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ بَعْدَ الْمَوْتِ؟ فَقَالَ: «وَ اللهِ إِنَّ بَعْدَ الْمَوْتِ هُدًی وَ إِیمَاناً وَ نُوراً»، قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ: أَیُّ الْعُمْرَیْنِ أَطْوَلُ؟ قَالَ: «الْآخَرُ بِالضِّعْفِ».(2)[58] 4 - وَ عَنْهُ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ وَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالا: سَمِعْنَاهُ یَقُولُ: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَکُرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، وَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ أَلْفَ(3)سَنَةً حَتَّی یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ».(4)
[59] 5 - وَ عَنْهُ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً (5)فَقَالَ: «هِیَ وَ اللهِ لِلنُّصَّابِ» قُلْتُ: فَقَدْ رَأَیْنَاهُمْ فِی دَهْرِهِمُ الْأَطْوَلِ، فِی کِفَایَةٍ حَتَّی مَاتُوا، فَقَالَ: «وَ اللهِ ذَاکَ فِی الرَّجْعَةِ یَأْکُلُونَ الْعَذِرَةَ».(6)
[60] 6 - وَ عَنْهُ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ
1) (1)
2) (2) الإیقاظ من الهجعة: 282، ح 101؛ البحار: 65/53، ح 56؛ معجم أحادیث الإمام المهدی علیه السلام: 259/1، ح 161.
3) (3) بعضی نسخ: - / «ألف».
4) (4) البحار: 63/53، ح 54؛ ریاض الأبرار بحرانی: 255/3، ح 333؛ حلیة الأبرار: 367/6، ح 13.
5) (5) طه (20):124.
6) (6) تفسیر القمی: 65/2؛ تفسیر الصافی: 325/3؛ الإیقاظ من الهجعة: 255، ح 37؛ البحار: 51/53، ح 28.
[57] 3 - بریدۀ اسلمی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «چگونهای زمانی که امّت من از مهدی ناامید شوند، و او همانند خورشید صبحدم طلوع میکند و اهل آسمان و زمین خُرسند میشوند». عرض کردم: ای رسول خدا، این (ظهور) بعد از مرگ (بیشتر مردم) است؟ فرمود: «به خدا سوگند، بیتردید پس از مرگ هدایت و ایمان و نوری است». من عرض کردم: کدام یک از دو مدّت عمر طولانیتر است؟ فرمود: «دوّمی دو برابر اوّلی است».
[58] 4 - معلّی بن خنیس و زید شَحّام گویند: شنیدیم امام صادق علیه السلام میفرمود: «نخستین کسی که به دنیا بر میگردد حسین بن علی علیه السلام است. او چهل هزار سال در زمین زندگی خواهد کرد تا (بر اثر پیری)، ابروانش بر روی چشمانش فرو میافتد».
[59] 5 - معاویة بن عمّار گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «(هرکه از یاد من اعراض کند) زندگی سختی دارد - طه: 124» پرسیدم، فرمود: «به خدا سوگند این در مورد دشمنان ما است». عرض کردم: ما که همواره بسیاری از آنها را روزگار درازی در ناز و نعمت میبینیم و بدین گونه هم میمیرند. فرمود: «به خدا سوگند آنها آن زندگی ناراحتکننده و گذران تنگی را هنگام رجعت [و بازگشت دوباره به دنیا] در پی خواهند داشت که در آن موقع نجاست میخورند».
[60] 6 - جمیل بن درّاج گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که شهیدان به پا میخیزند یاری میدهیم - غافر: 51» پرسیدم، فرمود: «به خدا قسم این در رجعت است. نمیدانی که بسیاری از پیامبران الهی در دنیا یاری نشده و کشته گشتند و ائمه هم کشته شدند و کسی آنها را یاری نکرد؟ تأویل این آیه در رجعت است».
اَلْأَشْهادُ (1)
غافر (40):51.
قَالَ: «ذَلِکَ وَ اللهِ فِی الرَّجْعَةِ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَنْبِیَاءَ اللهِ کَثِیراً لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ قُتِلُوا، وَ الْأَئِمَّةَ قَدْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَرُوا فَذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ».قُلْتُ: وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ. یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ (2)قَالَ: «هِیَ الرَّجْعَةُ».(3)
[61] 7 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: کَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام فَاحْتَلْتُ مَسْأَلَةً لَطِیفَةً لِأَبْلُغَ بِهَا حَاجَتِی مِنْهَا، فَقُلْتُ: أَخْبِرْنِی عَمَّنْ قُتِلَ مَاتَ؟ قَالَ: «لَا، الْمَوْتُ مَوْتٌ، وَ الْقَتْلُ قَتْلٌ» فَقُلْتُ لَهُ: مَا أَحَدٌ یُقْتَلُ إِلَّا مَاتَ، قَالَ: فَقَالَ: «یَا زُرَارَةُ قَوْلُ اللهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِکَ قَدْ فَرَّقَ بَیْنَ الْقَتْلِ وَ الْمَوْتِ فِی الْقُرْآنِ، فَقَالَ: أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ (4)وَ قَالَ: وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّهِ تُحْشَرُونَ (5)فَلَیْسَ کَمَا قُلْتَ یَا زُرَارَةُ، فَالْمَوْتُ مَوْتٌ وَ الْقَتْلُ قَتْلٌ».
وَ قَدْ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا .(6)
عرض کردم: (تأویل) آیۀ: «و گوش فرا ده و منتظر روزی باش که منادی از مکانی نزدیک ندا میدهد، روزی که مردم صدای حق را میشنوند، آن روز روز قیام است - ق: 41-42» چیست؟ حضرت فرمود: «این آیه نیز مربوط به رجعت است».
[61] 7 - زراره گوید: مطلبی داشتم که نمیخواستم صریحاً آن را از امام باقر علیه السلام بپرسم. [پس از راه دیگری وارد شده و] گفتم: آیا کسی که کشته میشود مرده است؟ حضرت فرمود: «نه! مرگ مرگ و کشته شدن کشته شدن است (یعنی هر کدام حساب جداگانه دارند)».
عرض کردم: جایی را در قرآن نمییابم که خداوند میان کشته شدن و مُردن فرق گذاشته باشد. حضرت این دو آیه را: «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ ؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود - آل عمران: 144» و «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّهِ تُحْشَرُونَ ؛ بمیرید یا کشته شوید، به سوی خدا محشور میشوید - آل عمران: 158» که خداوند مرگ و کشته شدن را از هم جدا ساخته است، خواندند و سپس فرمود: «ای زراره! بنا بر این مرگ مرگ و کشته شدن کشته شدن است، با این فرق که خداوند میفرماید: «خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد؛ (به این گونه که:) در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند این وعده حقّی است بر او - توبه: 111»».
زراره گوید: عرض کردم: خداوند در آیه دیگر میفرماید: «هر کس مرگ را میچشد - آل عمران: 185» آیا میفرمائید: کسی که کشته میشود مرگ را نمیچشد؟ حضرت فرمود: «کسی که با شمشیر در راه خدا کشته میشود با آن کس
قَالَ: فَقُلْتُ: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (1)
آل عمران (3):185 و الأنبیاء 21:35 و العنکبوت 29:57.
أَ فَرَأَیتَ مَنْ قُتِلَ لَمْ یذُقِ الْمَوْتَ، فَقَالَ: «لَیسَ مَنْ قُتِلَ بِالسَّیفِ کَمَنْ مَاتَ عَلَی فِرَاشِهِ، إِنَّ مَنْ قُتِلَ لَا بُدَّ أَنْ یرْجِعَ إِلَی الدُّنْیا حَتَّی یذُوقَ الْمَوْتَ».(2)[62] 8 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ: «مَنْ مَاتَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ، وَ مَنْ قُتِلَ مِنْهُمْ مَاتَ».(3)
[63] 9 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّهُ بَلَغَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنْ بَطْنَیْنِ مِنْ قُرَیْشٍ کَلَامٌ تَکَلَّمُوا بِهِ، فَقَالَ: یَرَی مُحَمَّدٌ أَنْ لَوْ قَدْ قَضَی أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَعُودُ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَأُعْلِمَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ذَلِکَ، فَبَاحَ فِی مَجْمَعٍ مِنْ قُرَیْشٍ بِمَا کَانَ یَکْتُمُهُ، فَقَالَ: کَیْفَ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ قُرَیْشٍ وَ قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدِی، ثُمَّ رَأَیْتُمُونِی فِی کَتِیبَةٍ مِنْ أَصْحَابِی أَضْرِبُ وُجُوهَکُمْ وَ رِقَابَکُمْ بِالسَّیْفِ.
قَالَ: فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ قُلْ: إِنْ شَاءَ اللهُ، أَوْ یَکُونُ ذَلِکَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِنْ شَاءَ اللهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: أَوْ یَکُونُ ذَلِکَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَی، فَقَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام: وَاحِدَةٌ لَکَ وَ اثْنَتَانِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ مَوْعِدُکُمُ
که در بسترش جان میدهد یکسان نیستند، کسی که کشته میشود ناچار میباید به دنیا برگردد (و از نو زندگی کند و بعد بمیرد) تا مزۀ مرگ را بچشد».
[62] 8 - صفوان بن یحیی گوید: شنیدم امام رضا علیه السلام میفرمود: «در رجعت هر مؤمنی که مرده باشد کشته شود، و هرکه کشته شده باشد به مرگ عادی بمیرد».
[63] 9 - ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر رسید که دو دسته از قریش گفته بودند: محمد چنین میبیند که اگر از دنیا رفت منصب جانشینی وی به اهل بیت او بازگشت میکند. پیغمبر سخنان آنها را به خاطر داشت تا روزی که قریش در یک مجلس گرد آمده بودند آنچه را پنهان میداشت به زبان آورد و به آنها فرمود: شما جماعت قریش چگونه هستید در حالی که بیتردید بعد از من کافر میشوید، سپس مرا در لشکری از اصحاب خود میبینید که شمشیر کشیده بر روی و گردن شما فرود میآورم.
در آن موقع جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمد. بگو ان شاء الله یا اینکه گفت [تردید از راوی است]: این شمشیر زن ان شاء الله علی بن ابی طالب است. سپس جبرئیل عرض کرد: یا رسول الله شما یک رجعت و علی بن ابی طالب دو رجعت خواهید داشت و وعدهگاه شما سلام است».
ابان بن تغلب عرض کرد: قربانت گردم سلام کجاست؟ امام صادق علیه السلام فرمود: «ابان، سلام در پشت کوفه است».
السَّلَامُ». قَالَ أَبَانٌ: جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ أَیْنَ السَّلَامُ؟ فَقَالَ علیه السلام: «یَا أَبَانُ السَّلَامُ مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ».(1)
نوادر الأخبار فیض کاشانی: 289، ح 7؛ البحار: 66/53، ح 60؛ مدینة المعاجز: 98/3، ح 759.
[64] 10 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ أَرَادَ أَنْ یُقَاتِلَ شِیعَةَ الدَّجَّالِ فَلْیُقَاتِلِ الْبَاکِیَ عَلَی دَمِ عُثْمَانَ، وَ الْبَاکِیَ عَلَی(2)أَهْلِ النَّهْرَوَانِ، إِنَّ مَنْ لَقِیَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِأَنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ مَظْلُوماً لَقِیَ اللهَ سَاخِطاً عَلَیْهِ وَ یُدْرِکُ الدَّجَّالَ إِلَّا آمَنَ بِهِ(3)، فَقَالَ رَجُلٌ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ مَاتَ قَبْلَ ذَلِکَ؟ قَالَ: فَیُبْعَثُ مِنْ قَبْرِهِ حَتَّی یُؤْمِنَ بِهِ وَ إِنْ رَغِمَ أَنْفُهُ».(4)
[65] 11 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنِ الْمُثَنَّی بْنِ الْوَلِیدِ الْحَنَّاطِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلاً (5)قَالَ: «فِی الرَّجْعَةِ».(6)
[66] 12 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَی، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَطَاءٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «کُنْتُ مَرِیضاً بِمِنًی وَ أَبِی علیه السلام عِنْدِی فَجَاءَهُ الْغُلَامُ، فَقَالَ: هَاهُنَا رَهْطٌ مِنَ الْعِرَاقِیِّینَ یَسْأَلُونَ الْإِذْنَ عَلَیْکَ، فَقَالَ أَبِی علیه السلام: أَدْخِلْهُمُ
1) (1)
2) (2) الإیقاظ: + / «دم».
3) (3) الإیقاظ من الهجعة: 282، ح 103؛ البحار: 90/53، ح 92.
4) (4) المختصر: - / «إلا آمن به». و آن را از الإیقاظ شیخ حرّ اضافه نمودم که سیاق روایت نیز آن را تأیید میکند.
5) (5) الإسراء (17):72.
6) (6) تفسیر العیاشی: 306/2، ح 131؛ البحار: 67/53، ح 61؛ تفسیر البرهان: 559/3، ح 6 و ص 560، ح 10.
[64] 10 - ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس که میخواهد با پیروان دجّال بجنگد با هر کس که بر کشتن عثمان و یا کشتگان نهروان گریسته جنگ کند. (یعنی اینها از پیروان دجّالاند) و هر کس با این عقیده بمیرد که عثمان، مظلوم کشته شده در حالی مرده که خداوند از او خشمناک است و اگر تا وقت خروج دجّال زنده ماند به وی ایمان آورد».
مردی عرض کرد: یا امیر المؤمنین، اگر کسی پیش از او مرده باشد چطور؟ فرمود: «از قبر بیرونش آرند تا به او ایمان بیاورد، اگرچه مایل نباشد».
[65] 11 - ابوبصیر گوید: امام باقر یا امام صادق علیهما السلام (تردید از راوی است) در تفسیر آیۀ: «و هر کس در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراهتر است - اسراء: 72» فرمود: «[این] مربوط به رجعت است (که کوردلان نابینا برمیگردند)».
[66] 12 - عبدالله بن عطاء گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «در مِنا مریض بودم و پدرم (امام سجّاد علیه السلام) پیش من بود که جوانی نزد او آمد و گفت: اینجا جمعیتی (کمتر از ده نفر) از اهل عراق هستند که اجازۀ شرفیابی میخواهند. پدرم فرمود: ایشان را داخل خیمه نما، و خود نیز بلند شد و پیش آنان رفت، چند لحظهای نگذشت که صدای خندۀ زیاد پدرم را شنیدم، در پیش خود با آنکه من در آن حال مریضی بودم، خوش ندانستم.
سپس به سوی من بازگشت و فرمود: ای اباجعفر! در پیش خود از خندۀ من ناخشنود شدی؟ عرض کردم: فدایت شوم، چه چیزی باعث شد که خنده بر شما غلبه یافت؟ فرمود: این عراقیها از من در مورد مطلبی پرسیدند که پدران و پیشینیان تو
الْفُسْطَاطَ، وَ قَامَ إِلَیْهِمْ فَدَخَلَ عَلَیْهِمْ فَمَا لَبِثَ أَنْ سَمِعْتُ ضَحِکَ أَبِی علیه السلام قَدِ ارْتَفَعَ، فَأَنْکَرْتُ وَ وَجَدْتُ فِی نَفْسِی مِنْ ضَحِکِهِ وَ أَنَا فِی تِلْکَ الْحَالِ.
ثُمَّ عَادَ إِلَیَّ فَقَالَ: یَا أَبَا جَعْفَرٍ عَسَاکَ وَجَدْتَ فِی نَفْسِکَ مِنْ ضَحِکِی؟ فَقُلْتُ: وَ مَا الَّذِی غَلَبَکَ مِنْهُ الضَّحِکُ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ فَقَالَ: إِنَّ هَؤُلَاءِ الْعِرَاقِیِّینَ سَأَلُونِی عَنْ أَمْرٍ کَانَ مَضَی مِنْ آبَائِکَ وَ سَلَفِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یُقِرُّونَ فَغَلَبَنِی الضَّحِکُ سُرُوراً، أَنَّ فِی الْخَلْقِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ یُقِرُّ، فَقُلْتُ: وَ مَا هُوَ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: سَأَلُونِی عَنِ الْأَمْوَاتِ مَتَی یُبْعَثُونَ فَیُقَاتِلُونَ الْأَحْیَاءَ عَلَی الدِّینِ».(1)
البحار: 67/53، ح 62.
[67] 13 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الرَّجْعَةِ؟ فَقَالَ: «الْقَدَرِیَّةُ تُنْکِرُهَا - ثَلَاثاً -».(2)
[68] 14 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ النَّخَّاسِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقُلْتُ: إِنَّا نَتَحَدَّثُ أَنَ عُمَرَ بْنَ ذَرٍّ لَا یَمُوتُ حَتَّی یُقَاتِلَ قَائِمَ آلِ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَقَالَ: «إِنَّ مَثَلَ ابْنِ ذَرٍّ مَثَلُ رَجُلٍ کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ یُقَالُ لَهُ: عَبْدُ رَبِّهِ وَ کَانَ یَدْعُو أَصْحَابَهُ إِلَی ضَلَالَةٍ فَمَاتَ، فَکَانُوا یَلُوذُونَ بِقَبْرِهِ وَ یَتَحَدَّثُونَ عِنْدَهُ، إِذْ خَرَجَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْرِهِ یَنْفُضُ التُّرَابَ مِنْ رَأْسِهِ وَ یَقُولُ لَهُمْ: کَیْتَ وَ کَیْتَ».(3)
فرموده بودند، و اینان [هم] به آن عقیده و اقرار دارند، و از خوشحالی خنده بر من غلبه پیدا کرد، که در میان مردم کسانی هستند که به آن ایمان و اعتراف دارند. [امام باقر علیه السلام میفرماید:] عرض کردم: آن مطلب چه بود؟ فرمود: از من در مورد مُردهها پرسیدند که چه وقت زنده میشوند تا با زندهها بر سر دین بجنگند؟».
[67] 13 - سَدیر گوید: از امام باقر علیه السلام راجع به رجعت پرسیدم، سه مرتبه فرمود: «قَدَریه(1)
قَدَریه فرقهای منسوب به «قدر» اند، اینان یا همان افراطیهای در امر قدر هستند، که جبریها میباشند که همه چیز را مقدّر خدا میپندارند و بنده را بیاختیار میدانند. و یا تفریطیها هستند که «مفوّضه» باشند، که همه چیز را در اختیار بنده میدانند و دست خدا را به کلی بستهاند. علماء هم به هر دو وجه تفسیر کردهاند، بعضی هم «قُدریه» - منسوب به قدرت - میخوانند، و باز به همان دو نحو تفسیر میکنند، و هر دو دسته منکر رجعتاند، و غیر از امامیه کسی به آن معتقد نیست. احادیث بسیاری نیز در لعن و نکوهش و کفر «قدریه» وارد شده است، مانند: «لَعَنَ اللَّهُ الْقَدَرِیةِ عَلَی لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیا» و «الْقَدَرِیةُ مَجُوسُ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِنْ مَرِضُوا فَلَا تَعُودُوهُمْ وَ إِنْ مَاتُوا فَلَا تَشْهَدُوهُم». (برای توضیح بیشتر در مورد این فرقه ر. ک: الملل و النحل شهرستانی: 56/1؛ الفرق بین الفرق بغدادی: 15؛ مجمع البحرین: 178/1؛ لسان العرب: 75/5 (قدر)؛ البحار: 5/5؛ مرآة العقول: 178/2)
آن را انکار میکنند».[68] 14 - ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیده و عرض کردم: میان ما معروف است که عمر بن ذر (یکی از قصّهپردازان) نمیمیرد تا با قائم آل محمّد علیه السلام جنگ کند؟ حضرت فرمود: «به راستی که مَثَل ابن ذر مَثَل مردی اسرائیلی - به نام «عبدُ ربّه» - است که اصحابش را به گمراهی دعوت میکرد و بعد از مرگش پیروانش به قبرش پناه میبردند و آنجا با هم گفتگو میکردند، تا اینکه روزی از قبر بیرون آمد، گرد و خاک از سر افشاند و چنین و چنان گفت».(2)
[69] 15 - وَ عَنْهُ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ: إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ (1)
توبه (9):111.
إِلَی آخِرِ الْآیَةِ، فَقَالَ علیه السلام: «ذَلِکَ فِی الْمِیثَاقِ».ثُمَّ قَرَأْتُ: اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ (2)إِلَی آخِرِ الْآیَةِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «لَا تَقْرَأْ هَکَذَا وَ لَکِنِ اقْرَأْ: التَّائِبِینَ الْعَابِدِینَ» إِلَی آخِرِ الْآیَةِ.
ثُمَّ قَالَ: «إِذَا رَأَیْتَ هَؤُلَاءِ فَعِنْدَ ذَلِکَ هُمُ الَّذِینَ یُشْتَرَی مِنْهُمْ أَنْفُسُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ یَعْنِی فِی الرَّجْعَةِ».
ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ مَیْتَةٌ وَ قَتْلَةٌ، مَنْ مَاتَ بُعِثَ حَتَّی یُقْتَلَ، وَ مَنْ قُتِلَ بُعِثَ حَتَّی یَمُوتَ».(3)
[70] 16 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا نُوحُ بْنُ دَرَّاجٍ، عَنِ الْکَلْبِیِّ، عَنْ أَبِی صَالِحٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ قَدْ خَطَبَنَا یَوْمَ الْفَتْحِ: «أَیُّهَا النَّاسُ لَأَعْرِفَنَّکُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدِی کُفَّاراً، یَضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقَابَ بَعْضٍ، وَ لَئِنْ فَعَلْتُمْ لَتَعْرِفُنِّی أَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ» ثُمَّ الْتَفَتَ عَنْ یَمِینِهِ، فَقَالَ النَّاسُ: غَمَزَهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَقَالَ لَهُ: أَوْ عَلِیٌّ علیه السلام، فَقَالَ: «أَوْ عَلِیٌّ علیه السلام».(4)
1) (1)
2) (2) توبه (9):112.
3) (3) تفسیر العیاشی: 112/2، ح 140؛ الإیقاظ من الهجعة: 292، ح 117؛ البحار: 53/71، ح 70؛ تفسیر البرهان: 856/2.
4) (4) الأمالی الطوسی: 502، ح 8، با کمی اختلاف؛ الإحتجاج: 196/1، با اختلاف؛ تفسیر الصافی: 409/3؛ البحار: 293/32، ح 250. و جملۀ: «فقال: أو علی علیه السلام» دوّمی در مختصر مطبوع نیامده است؛ مدینة المعاجز: 99/3، ح 760.
[69] 15 - ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السلام در بارۀ آیۀ: «خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد (به این گونه که:) در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند این وعده حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است - توبه: 111» پرسیدم، فرمود: «این (معامله) در میثاق [و عالم ذَر] بوده است».
سپس این آیه را خواندم: «اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ... ؛ یعنی مؤمنان عبارتاند از توبهکنان؛ و عبادتکاران... - توبه: 112» فرمود: «چنین بخوان: «التائبین العابدین...» آنگاه فرمود: هرگاه اینان (توبهکنندگان و عبادتکاران...) را دیدی بدان اینان همانها هستند که خداوند جان و مالشان را خریده (و این) یعنی در رجعت. آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: هیچ مؤمنی نیست جز اینکه مُردنی دارد، و کشته شدنی، هرکه بمیرد زنده شود تا کشته گردد، و هرکه کشته شود، زنده گردد تا بمیرد».
[70] 16 - جابر بن عبدالله انصاری گوید: در روز فتح مکّه(1)
در بیشتر مصادر، در مشابه این روایت، روز حجّة الوداع در سرزمین مِنا بیان شده است که در ظاهر به خاطر سیاق روایت، همین مورد صحیح است. (نک: الأمالی الطوسی: 363، ح 11؛ الإحتجاج: 196/1 و...)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ما خطبه خواند و فرمود: «ای مردم! به طور قطع شما را میبینم که پس از رحلت من کافر شده و بعضی از شما گردن برخی دیگر را میزنید، و اگر چنین کردید مرا خواهید دید که با شماها جنگ میکنم».سپس به سمت راست خود متوجّه شد. مردم (از روی شواهد و قرائن) گفتند: جبرئیل علیه السلام به پیامبر اشاره کرده و به او گفت: «یا (به جای من) علی را (خواهید دید). پس حضرت فرمود: یا علی را (به جای من خواهید دید)».
1) (1)
[71] 17 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَا یُسْأَلُ فِی الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، أَوْ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً، وَ لَا یُسْأَلُ فِی الرَّجْعَةِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، أَوْ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً» قُلْتُ لَهُ: فَسَائِرُ النَّاسِ؟ فَقَالَ: «یُلْهَی عَنْهُمْ».(1)
الکافی: 235/3، ح 1 و ص 236، ح 4، با کمی اختلاف؛ الإیقاظ من الهجعة: 276، ح 85؛ البحار: 235/6، ح 52.
[72] 18 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ حُمَیْدِ بْنِ الْمُثَنَّی الْعِجْلِیِّ، عَنْ شُعَیْبٍ الْحَذَّاءِ، عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَسْأَلَةٌ أَکْرَهُ أَنْ أُسَمِّیَهَا لَکَ، فَقَالَ لِی هُوَ: «أَ عَنِ الْکَرَّاتِ تَسْأَلُنِی»؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ، فَقَالَ: «تِلْکَ الْقُدْرَةُ وَ لَا یُنْکِرُهَا إِلَّا الْقَدَرِیَّةُ، لَا تُنْکِرْهَا تِلْکَ الْقُدْرَةُ لَا تُنْکِرْهَا، إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أُتِیَ بِقِنَاعٍ مِنَ الْجَنَّةِ عَلَیْهِ عِذْقٌ یُقَالُ لَهُ: سُنَّةٌ، فَتَنَاوَلَهَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم سُنَّةَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ».(2)
[73] 19 - وَ عَنْهُمْ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ (أَبِی الْمِعْزَی [الْمِغْرَاءِ]) حُمَیْدِ بْنِ الْمُثَنَّی، عَنْ دَاوُدَ بْنِ رَاشِدٍ، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام لَنَا: «وَ لَسَوْفَ یَرْجِعُ جَارُکُمُ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام أَلْفاً، فَیَمْلِکُ حَتَّی تَقَعَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَرِ».(3)
[74] 20 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ الْعَبْدِیِّ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ: أَنَّ عَبْدَ اللهِ بْنَ أَبِی بَکْرٍ الْیَشْکُرِیَّ قَامَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ أَبَا الْمُعْتَمِرِ تَکَلَّمَ آنِفاً بِکَلَامٍ لَا یَحْتَمِلُهُ قَلْبِی، فَقَالَ: «وَ مَا ذَاکَ»؟
[71] 17 - ابوبکر حضرمی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «پرسش قبر مختص مؤمن خالص و کافر خالص است، و در رجعت هم پرسش مختص به همین دو دسته است (این دو دسته بازگشت میکنند)». عرض کردم: سایر مردم چطور؟ فرمود: «با آنها کاری ندارند».
[72] 18 - ابوالصّباح کِنانی گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم، سؤالی است که اکراه در بردن نام آن دارم. فرمود: «آیا میخواهی از رجعتها سؤال کنی؟» گفتم: آری، فرمود: «رجعت از قدرت نمایی خداوند است و جز فرقۀ «قَدَریه» کسی انکار نمیکند، روزی طبقی از بهشت برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند که شاخۀ خرمائی در آن بود که آن را «سنّت» میگفتند، پیغمبر هم آن را گرفت در حالی که طبق، اشاره به سنت و روش مردم پیش از شما بود».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله گوید: «موضوع طبق بهشتی، اعلامی از جانب پیغمبر بوده که آنچه در امّت آن حضرت پدید میآید بعینه در امّتهای پیشین نیز واقع شده و مسلّم است که رجعت در امتهای پیشین بسیار روی داده است».
[73] 19 - حمران بن اعین [که کوفی است] گوید: امام باقر علیه السلام برای ما فرمود: «به راستی که در آیندهای نزدیک به هزار (سال دیگر)، همسآیۀ شما حسین بن علی علیه السلام در رجعت به دنیا برمیگردد، و آن حضرت چندان سلطنت میکند که از پیری ابروانش روی دیدگانش را میگیرد».
[74] 20 - اصبغ بن نباته گوید: عبدالله بن ابی بکر یشکُری [معروف به ابن کوّاء] رو به روی امام علی علیه السلام ایستاد و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! ابو المعتمر هم اکنون کلامی برایم گفت که قلبم آن را (قبول نکرده و) تحمّل نکرد. فرمود: «آن (کلام) چیست؟».
گفت: معتقد است که شما شنیدهاید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: ما شخصی را دیده یا شنیدهایم که از پدرش بزرگتر است؟ حضرت فرمود: «این سخن بر تو گران آمده
1) (1)
قَالَ: یَزْعُمُ أَنَّکَ حَدَّثْتَهُ أَنَّکَ سَمِعْتَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ: «إِنَّا قَدْ رَأَیْنَا أَوْ سَمِعْنَا بِرَجُلٍ أَکْبَرَ سِنّاً مِنْ أَبِیهِ» فَقَالَ: أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «فَهَذَا الَّذِی کَبُرَ عَلَیْکَ»؟ قَالَ: نَعَمْ، فَهَلْ تُؤْمِنُ أَنْتَ بِهَذَا وَ تَعْرِفُهُ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ، افْقَهْ عَنِّی أُخْبِرْکَ عَنْ ذَلِکَ، إِنَّ عُزَیْراً خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ وَ امْرَأَتُهُ فِی شَهْرِهَا وَ لَهُ یَوْمَئِذٍ خَمْسُونَ سَنَةً، فَلَمَّا ابْتَلَاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَنْبِهِ أَمَاتَهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ (1)
البقره (2):259.
، فَرَجَعَ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسِینَ سَنَةً، فَاسْتَقْبَلَهُ ابْنُهُ وَ هُوَ ابْنُ مِائَةِ سَنَةٍ، وَ رَدَّ اللهُ عُزَیْراً فِی السِّنِّ الَّذِی کَانَ بِهِ».فَقَالَ: أَسْأَلُکَ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ»، فَقَالَ: نَعَمْ، إِنَّ أُنَاساً مِنْ أَصْحَابِکَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ یُرَدُّونَ بَعْدَ الْمَوْتِ، فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «نَعَمْ تَکَلَّمْ بِمَا سَمِعْتَ، وَ لَا تَزِدْ فِی الْکَلَامِ فَمَا قُلْتَ لَهُمْ»؟
قَالَ: قُلْتُ: لَا أُؤْمِنُ بِشَیْءٍ مِمَّا قُلْتُمْ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «وَیْلَکَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَلَی قَوْماً بِمَا کَانَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَأَمَاتَهُمْ قَبْلَ آجَالِهِمُ الَّتِی سُمِّیَتْ لَهُمْ، ثُمَّ رَدَّهُمْ إِلَی الدُّنْیَا لِیَسْتَوْفُوا أَرْزَاقَهُمْ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ».
قَالَ: فَکَبُرَ عَلَی ابْنِ الْکَوَّاءِ وَ لَمْ یَهْتَدِ لَهُ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «وَیْلَکَ، تَعْلَمُ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِی کِتَابِهِ: وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا (2)فَانْطَلَقَ بِهِمْ مَعَهُ لِیشْهَدُوا لَهُ إِذَا رَجَعُوا عِنْدَ الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّ رَبِّی قَدْ کَلَّمَنِی فَلَوْ أَنَّهُمْ
است؟»
گفت: آری، آیا شما به این سخن ایمان داری و آن [شخص] را میشناسی؟ فرمود: «آری، وای بر تو ای پسر کوّاء، از من میپرسیدی، تو را از آن آگاه میکردم، به راستی که «عُزیر» در سن پنجاه سالگی موقعی که عیالش نه ماهه آبستن بود از شهر خویش بیرون رفت، چون خداوند به خاطر این کوتاهیش او را امتحان کرد و «او را صد سال میراند سپس زندهاش کرد - بقره: 259»، و او در حالی که [هنوز] پنجاه ساله بود به سوی خانوادهاش برگشت، پسرش که صدساله شده بود برابرش آمد و خداوند عزیر را در همان سنی بود [به سوی آنان] برگرداند».
گفت: آیا [اجازه میدهید] بپرسم؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «از هرچه میخواهی بپرس». گفت: برخی از شیعیان معتقدند که بعد از مرگ [دوباره به دنیا] باز میگردند؟ حضرت فرمود: «آری، بگو آنچه [از ایشان] شنیدهای و از آنچه گفتهاند زیادتر نگو».
گوید: عرض کردم: من اطمینان به حرفهای آنان ندارم. حضرت فرمود: «وای بر تو، به راستی که خداوند جمعی را به خاطر گناهانشان مبتلا کرد و پیش از مرگ حتمی، آنها را میراند، آنگاه آنها را به دنیا باز گرداند [و زندهشان کرد] تا تتمۀ رزق [مقدر] شان را تمام سازد، و بعد از آن، آنها را [دوباره] میراند».
راوی گوید: این سخن بر ابن کوّاء گران آمد و [آن را نپذیرفته و] هدایت نمیشد، حضرت به او فرمود: «وای بر تو، آیا میدانی که خداوند در قرآن فرموده: «و موسی از میان قومش، هفتاد مرد را برای میعادگاه ما برگزید - اعراف: 155». آنان را با خود برد تا وقتی به سوی مردم بنی اسرائیل برگشت به نفع او شهادت دهند که پروردگارم با من سخن گفت. و آنها اگر فرمانبردار میشدند و سخن حضرت موسی را تصدیق میکردند، حتماً برای آنها خوب بود ولی به موسی گفتند: «ما هرگز به تو ایمان
سَلَّمُوا ذَلِکَ لَهُ، وَ صَدَّقُوا بِهِ، لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ وَ لَکِنَّهُمْ قَالُوا لِمُوسَی علیه السلام: لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً (1)
البقره: 55
قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ یَعْنِی الْمَوْتَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ .(2))أَ فَتَرَی یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ أَنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ رَجَعُوا إِلَی مَنَازِلِهِمْ بَعْدَ مَا مَاتُوا»؟ فَقَالَ ابْنُ الْکَوَّاءِ: وَ مَا ذَاکَ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ مَکَانَهُمْ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «وَیْلَکَ أَ وَ لَیْسَ قَدْ أَخْبَرَکَ اللهُ فِی کِتَابِهِ حَیْثُ یَقُولُ: وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی (3)فَهَذَا بَعْدَ الْمَوْتِ إِذْ بَعَثَهُمْ.
وَ أَیْضاً مِثْلُهُمْ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ الْمَلَأُ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُ یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ .(4))
وَ قَوْلُهُ أَیْضاً فِی عُزَیْرٍ حَیْثُ أَخْبَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیِی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّهُ (5)وَ أَخَذَهُ بِذَلِکَ الذَّنْبِ مِائَةَ عَامٍ، ثُمَّ بَعَثَهُ وَ رَدَّهُ إِلَی الدُّنْیَا فَقَالَ: کَمْ لَبِثْتَ؟ فَقَالَ: لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَقَالَ: بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ (6)فَلَا تَشُکَّنَّ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ فِی قُدْرَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ».(7)
نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم - بقره: 55» و خداوند فرمود: «پس صاعقه - یعنی مرگ - شما را گرفت در حالی که تماشا میکردید. سپس شما را پس از مرگتان، زنده گردانیدیم، شاید شما سپاسگزاری کنید - بقره: 55-56»».
ابن کوّاء! آیا فکر میکنی اینان بعد از آنکه مردند به سوی خانههایشان بازگشتند؟ [و] گفت: اینطور نیست بعد از آنکه خانههایشان ویران شد. حضرت فرمود: «وای بر تو، مگر نه این است که خداوند در قرآن تو را از آن خبر داده و میفرماید: «و ابرها را سایبان شما کردیم و خوراکی [عسل مانند] و مرغان بریان (از آسمان) برایتان فرو فرستادیم - بقره: 57» و اینها هم پس از مرگ زنده شدند.
و مانند این ابن کوّاء، گروه بنی اسرائیل است که خداوند [دربارهشان] میفرماید: «آیا اطلاع نیافتی از (قصّۀ) آنان را که هزاران نفر بودند و از بیم مرگ، از خانههایشان بیرون رفتند و خدا فرمود: بمیرید، سپس زندهشان کرد - بقره: 243».
عُزیر هم مثل اینان بود که خداوند فرمود: «یا آنکه بر دهکدهای گذر کرد در حالی که دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخته بود و گفت: خدا مردم این دهکده را چگونه زنده کند؟ خدا او را میرانید - بقره: 259» و به خاطر آن کوتاهی [در مورد خانوادهاش] صد سال جانش را گرفت، آنگاه، آنگاه زندهاش کرد و به دنیا بازگرداند و گفت: چه مدت [در این منطقه] بودهای؟ گفت یک روز بودهام، یا قسمتی از روز، گفت: [نه] بلکه صد سال بودهای. ابن کوّاء (بعد از این) در قدرت خداوند شک نکن».
[75] 21 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَصِیرِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَرَأَ هَذِهِ الْآیَةَ: إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ (1)
التّوبه (9):111.
فَقَالَ: «هَلْ تَدْرِی مَنْ یَعْنِی»؟ فَقُلْتُ: یُقَاتِلُ الْمُؤْمِنُونَ: فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ . فَقَالَ: «لَا، وَ لَکِنْ مَنْ قُتِلَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رُدَّ حَتَّی یَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ رُدَّ حَتَّی یُقْتَلَ، وَ تِلْکَ الْقُدْرَةُ فَلَا تُنْکِرْهَا».(2)[76] 22 - وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ شَیْءٌ لَا یَکُونُ هَاهُنَا مِثْلُهُ؟ فَقَالَ: «لَا» فَقُلْتُ: فَحَدِّثْنِی عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ (3)قُلْتُ: أَحْیَاهُمْ حَتَّی نَظَرَ النَّاسُ إِلَیْهِمْ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ مِنْ یَوْمِهِمْ، أَوْ رَدَّهُمْ إِلَی الدُّنْیَا؟
فَقَالَ: «بَلْ رَدَّهُمْ إِلَی الدُّنْیَا حَتَّی سَکَنُوا الدُّورَ، وَ أَکَلُوا الطَّعَامَ، وَ نَکَحُوا النِّسَاءَ، وَ لَبِثُوا بِذَلِکَ مَا شَاءَ اللهُ، ثُمَّ مَاتُوا بِالْآجَالِ».(4)
[77] 23 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ
1) (1)
2) (2) تفسیر العیاشی: 113/2، ح 144؛ نوادر الأخبار فیض: 281؛ الإیقاظ من الهجعة: 277، ح 87؛ البحار: 74/53، ح 73؛ تفسیر البرهان: 857/2، ح 7.
3) (3) البقره (2):243.
4) (4) تفسیر العیاشی: 130/1، ح 433؛ تفسیر الصافی: 272/1؛ الإیقاظ من الهجعة: 152، ح 54؛ البحار: 53/74، ح 74؛ تفسیر البرهان: 503/1، ح 2؛ تفسیر نور الثقلین: 243/1.
[75] 21 - عبدالرحمن بن قصیر گوید: امام باقر علیه السلام آیۀ: «خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده - توبه: 111» را تلاوت کرد و فرمود: «آیا میدانی مقصود کیست؟» عرض کردم: منظور مؤمنانند که میجنگند، میکُشند و کشته میشوند. حضرت فرمود: «نه، بلکه هر مؤمنی که کشته شود (به دنیا) بازگردانده میشود تا بمیرد(1)
شیخ حرّ عاملی رحمه الله میفرماید: «این مخصوص مؤمنان خالص است (یعنی همان من محض الإیمان محضاً)».
، و هرکه مرده باشد برمیگردد تا کشته شود، این از قدرت خدا است، آن را منکر مشو».[76] 22 - حمران بن اعین گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: در بنی اسرائیل چیزی بوده که نظیرش در ما نمیباشد؟ حضرت فرمود: «نه». گفتم: پس مرا خبر دهید از این آیه (و عدّهای که خدا در بارهشان میفرماید): «آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانههای خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانۀ بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند)، خداوند به آنها گفت: بمیرید (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند) سپس خدا آنها را زنده کرد - بقره: 243». خداوند آنها را به دنیا برگرداند تا مردم ایشان را دیدند و همان روز مُردند یا مدّتی ماندند؟
حضرت فرمود: «به دنیا برگشتند، به طوری که در خانهها نشستند و غذا خوردند، زن گرفتند، و مدّتی بودند سپس به مرگ طبیعی مُردند».
[77] 23 - محمّد بن مسلم گوید: شنیدم: حمران بن اعین و ابو الخطّاب - پیش از انحرافش - میگفتند: امام صادق علیه السلام فرمود: «نخستین کسی که از قبر بیرون آید و به
1) (1)
وَ أَبَا الْخَطَّابِ یُحَدِّثَانِ جَمِیعاً - قَبْلَ أَنْ یُحَدِّثَ أَبُو الْخَطَّابِ مَا أُحَدِّثُ - أَنَّهُمَا سَمِعَا أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ بَلْ هِیَ خَاصَّةٌ، لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً».(1)
الإیقاظ من الهجعة: 360، ح 109؛ حلیة الأبرار: 368/3، ح 15؛ البحار: 39/53، ح 1؛ تفسیر البرهان: 507/3، ح 12.
[78] 24 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: قَالَ لِی مَنْ لَا أَشُکُ فِیهِ - یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام -: «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَعَلِیّاً علیه السلام سَیَرْجِعَانِ».(2)
[79] 25 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَا تَقُولُوا الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ، وَ لَا تَقُولُوا الرَّجْعَةَ، فَإِنْ قَالُوا لَکُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ کُنْتُمْ تَقُولُونَ ذَلِکَ، فَقُولُوا: أَمَّا الْیَوْمَ فَلَا نَقُولُ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَدْ کَانَ یَتَأَلَّفُ النَّاسَ بِالْمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ لِیَکُفُّوا عَنْهُ، فَلَا تَتَأَلَّفُونَهُمْ بِالْکَلَامِ».(3)
[80] 26 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ هَذِهِ الْأُمُورِ الْعِظَامِ مِنَ الرَّجْعَةِ وَ أَشْبَاهِهَا، فَقَالَ: «إِنَّ هَذَا الَّذِی تَسْأَلُونَ عَنْهُ لَمْ یَجِئْ أَوَانُهُ، وَ قَدْ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ (4)».5
دنیا برمیگردد حضرت حسین بن علی علیه السلام است، و بیتردید رجعت (و بازگشت به دنیا) عمومی نیست، بلکه فقط مختصّ مؤمن خالص یا مشرک خالص است».
[78] 24 - بکیر بن اعین گوید: کسی که من در (شخصیت) او شک ندارم - یعنی امام باقر علیه السلام - به من فرمود: «بیتردید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام به دنیا برمیگردند».
[79] 25 - فضیل بن یسار گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «در بارۀ جبت و طاغوت (اوّلی و دوّمی) و رجعت (با سنّیان و مخالفان) صحبت نکنید، اگر گفتند: شما که قبلاً راجع به آنها مطالبی میگفتید؟ بگوئید امروز دیگر نمیگوئیم، به راستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گاهی تا صد هزار درهم به مردم میداد برای اینکه با وی مهربان شوند و آزارش ندهند، شما حاضر نیستید مردم را با حرف به خودتان نزدیک کنید».
[80] 26 - زراره گوید: مطالب مهمی از قبیل رجعت و امثال آن از امام صادق علیه السلام پرسیدم، فرمود: «این چیزی که شما میپرسید هنوز وقتش نرسیده، خداوند میفرماید: «بلکه چیزی را دروغ انگاشتند که به علم آن احاطه نداشتند، و هنوز سرانجام (واقعیت) آن برایشان نیامده است - یونس: 39»».
[81] 27 - السِّنْدِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَزَّازُ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَی، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَطَاءٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «کُنْتُ أَشْتَکِی - وَ نَحْنُ بِمِنًی - شَکْوًی شَدِیدَةً، فَدَخَلَ عَلَی أَبِی علیه السلام رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ، فَقَالَ لِأَبِی علیه السلام: إِنَّ لَنَا إِلَیْکَ حَاجَةً، فَأَشَارَ إِلَیْهِمْ إِلَی الْفُسْطَاطِ وَأَتْبَعَهُمْ، فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ سَمِعْتُ ضَحِکَهُ مُسْتَعْلِیاً، ثُمَّ رَجَعَ إِلَیَّ وَهُوَ یَضْحَکُ، وَ قَدْ وَجَدْتُ مِنْ ضَحِکِهِ وَ أَنَا بِی وَجَعٌ، فَقُلْتُ: لَقَدْ غَلَبَکَ الضَّحِکُ، فَقَالَ: إِنَّ هَؤُلَاءِ سَأَلُونِی عَنْ أَمْرٍ مَا کُنْتُ أَرَی أَنَّ أَحَداً یَعْلَمُهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا غَیْرِی، فَقُلْتُ: عَمَّنْ سَأَلُوکَ؟ فَقَالَ: سَأَلُونِی عَنِ الْأَمْوَاتِ مَتَی یُبْعَثُونَ یُقَاتِلُونَ الْأَحْیَاءَ عَنِ الدِّینِ».(1)
البحار: 67/53، ذیل ح 62.
[82] 28 - یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الطَّیَّارِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً (2)فَقَالَ: «لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا سَیَرْجِعُ حَتَّی یَمُوتَ، وَ لَا أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مَاتَ إِلَّا سَیَرْجِعُ حَتَّی یُقْتَلَ».(3)
[83] 29 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ، عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ یَعْنِی أَبَا بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «یُنْکِرُ(4)أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَةَ»؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: (5)«أَ مَا یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً » الْآیَةَ.(6)
[81] 27 - عبدالله بن عطاء گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «در مِنا سخت بیمار شدم، در این هنگام مردی از کوفه خدمت پدرم رسید و گفت: ما از شما (خواهش و) حاجتی داریم. پدرم به آنها به خیمه اشاره کردند، چند لحظهای نگذشت که صدای خندۀ بلند پدرم را شنیدم و در حالیکه هنوز پدرم میخندید به سوی من برگشت. در حالی که من درد داشتم عرض کردم: شما بسیار خوشحالید! فرمود: اینان از من دربارۀ امری میپرسند که نمیپندارم جز خودم کسی (پاسخ) آن را بداند. گفتم: از چه چیزی پرسیدند؟ فرمود: از من در مورد مُردهها پرسیدند که چه وقت زنده میشوند تا با زندهها بر سر دین بجنگند؟».
[82] 28 - محمّد بن طیار گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و [یاد کن] روزی را که از هر امّتی گروهی از آنان را محشور میکنیم - نمل: 83» فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که کشته شده باشد مگر اینکه رجعت خواهد کرد (و به دنیا بر میگردد) تا [به مرگ طبیعی] بمیرد، و هر مؤمنی که مرده باشد برمیگردد تا کشته شود».
[83] 29 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «(آیا) اهل عراق رجعت را انکار میکنند؟» عرض کردم: آری؛ فرمود: «مگر قرآن نمیخوانند که میفرماید: «و [یاد کن] روزی را که از هر امّتی گروهی از آنان را محشور میکنیم - نمل: 83»».
[84] 30 - وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبَانٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ بُکَیْرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «کَأَنِّی بِحُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ وَ مُیَسِّرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ یَخْبِطَانِ النَّاسَ بِأَسْیَافِهِمَا بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ».(1)
الإیقاظ من الهجعة: 284، ح 105؛ البحار: 40/53، ح 7؛ مکاتیب الأئمة: 278/3.
[85] 31 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ (2)فَقَالَ: «یَا جَابِرُ أَ تَدْرِی مَا سَبِیلُ اللهِ»؟ قُلْتُ: لَا وَ اللهِ إِلَّا إِذَا سَمِعْتُ مِنْکَ، فَقَالَ: «الْقَتْلُ فِی سَبِیلِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ ذُرِّیَّتِهِ، فَمَنْ قُتِلَ فِی وَلَایَتِهِ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللهِ(3)، وَ لَیْسَ مِنْ أَحَدٍ یُؤْمِنُ بِهَذِهِ الْآیَةِ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَیْتَةٌ، إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ یُنْشَرُ حَتَّی یَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ یُنْشَرُ حَتَّی یُقْتَلَ».(4)
[86] 32 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ فَیْضِ بْنِ أَبِی شَیْبَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ (5)الْآیَةَ، قَالَ: «لَیُؤْمِنَنَّ بِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ لَیَنْصُرَنَّ عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قُلْتُ: وَ لَیَنْصُرَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟، قَالَ: «نَعَمْ وَ اللهِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیه السلام فَهَلُمَّ جَرّاً، فَلَمْ یَبْعَثِ اللهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا رَدَّ جَمِیعَهُمْ إِلَی الدُّنْیَا حَتَّی یُقَاتِلُونَ بَیْنَ یَدَیْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام».(6)
1) (1)
2) (2) آل عمران (3):157.
3) (3) الإیقاظ: - / «فمن قتل فی ولایته قتل فی سبیل الله».
4) (4) تفسیر العیاشی: 202/1، ح 162؛ معانی الأخبار: 167، ح 1، با کمی اختلاف و نقصان در عدم نقل ذیل روایت؛ الإیقاظ من الهجعة: 279، ح 92؛ البحار: 40/53، ح 8.
5) (5) آل عمران (3):81.
6) (6) تفسیر العیاشی: 181/1، ح 76؛ الإیقاظ من الهجعة: 360، ح 110؛ البحار: 41/53، ح 9.
[84] 30 - عبدالله بن بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «گویا حُمران بن اعین و مُیسّر بن عبد العزیز(1)
حمران بن أعین شیبانی: وی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام میباشد. در رجال کشی روایات زیادی در مدح او ذکر شده است. کلام امام صادق علیه السلام در مورد او که: «تو از شیعیان ما در دنیا و آخرت هستی» و یا «مات والله مؤمناً؛ به خدا سوگند او مؤمن از دنیا رفت» میتواند تا حدودی گویای شخصیت والای حمران باشد. (ر. ک: رجال الکشی: 176، ش 303-314؛ رجال العلامة: 63، رقم 5)
میسّر بن عبدالعزیز نخعی مدائنی: او نیز از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام میباشد. در کشی روایاتی در مدح او نیز ذکر شده است. عقیقی در مورد او گوید: او از کسانی که آل محمّد علیهم السلام ثنای او را گفتهاند و از کسانی است که در هنگام رجعت شمشیر به دست گیرد. (ر. ک: رجال الکشی: 244، ش 246-248؛ رجال العلامة: 171، رقم 11)
را میبینم (در هنگام رجعت) که با شمشیرهای خود بین صفا و مروه، مردم (بیدین) را به خاک میاندازند».[85] 31 - جابر بن یزید گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد تفسیر آیۀ: «و اگر [هم] در راه خدا کشته شوید، یا بمیرید (حتماً آمرزشی از جانب خدا و رحمت او، از همۀ آنچه آنان جمع میکنند، بهتر است) - آل عمران: 157» سؤال شد، حضرت فرمود: «ای جابر! آیا میدانی راه خدا چیست؟» عرض کردم: نه به خدا قسم مگر وقتی که از شما بشنوم. فرمود: «کشته شدن در راه حضرت علی علیه السلام و اولاد اوست. هر کس در راه ولایت او کشته شود، در راه خدا کشته شده است. و هر مؤمنی که به این آیه ایمان داشته باشد کشته شدنی دارد و مرگی، اگر کشته شده باشد زنده شود تا بمیرد، و اگر مرده باشد زنده شود تا کشته شود».
[86] 32 - فیض بن ابی شیبه گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه: «و (یاد کنید) هنگامی را که خدا، از پیامبران پیمان محکم گرفت که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید - آل عمران: 81» میفرمود: «انبیا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان میآورند، و علی علیه السلام را یاری میکنند».
عرض کردم: و به راستی امیرالمؤمنین علیه السلام را یاری میکنند؟ فرمود: آری، به خدا
1) (1)
[87] 33 - وَ عَنْهُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ عَامِرِ بْنِ مَعْقِلٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی: «یَا أَبَا حَمْزَةَ لَا تَرْفَعُوا عَلِیّاً فَوْقَ مَا رَفَعَهُ اللهُ، وَ لَا تَضَعُوا عَلِیّاً دُونَ مَا وَضَعَهُ اللهُ، کَفَی بِعَلِیٍّ علیه السلام أَنْ یُقَاتِلَ أَهْلَ الْکَرَّةِ، وَ یُزَوِّجَ أَهْلَ الْجَنَّةِ».(1)
بصائر الدرجات: 415، ح 5؛ الأمالی الصدوق: 216، ح 4؛ الأمالی المفید: 9، ح 6؛ الإیقاظ من الهجعة: 361، ح 11؛ إثبات الهداة: 382/5، ح 33؛ البحار: 50/53، ح 22.
[88] 34 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ (2)«یُعْنَی بِذَلِکَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَ قِیَامُهُ فِی الرَّجْعَةِ یُنْذِرُ فِیهَا. وَ فِی قَوْلِهِ: إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ * نَذِیراً لِلْبَشَرِ (3)یُعْنَی مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم نَذِیراً لِلْبَشَرِ فِی الرَّجْعَةِ. وَ فِی قَوْلِهِ: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ (4)فِی الرَّجْعَةِ».(5)
[89] 35 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: «إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَانَ یَقُولُ: إِنَّ الْمُدَّثِّرَ هُوَ کَائِنٌ عِنْدَ الرَّجْعَةِ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ حَیَاةٌ قَبْلَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ مَوْتٌ؟ فَقَالَ لَهُ عِنْدَ ذَلِکَ: نَعَمْ وَ اللهِ لَکَفْرَةٌ مِنَ الْکُفْرِ بَعْدَ الرَّجْعَةِ أَشَدُّ مِنْ کَفَرَاتٍ قَبْلَهَا».(6)
[90] 36 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ، عَنْ أَبِی سَلَمَةَ سَالِمِ بْنِ مُکْرَمٍ الْجَمَّالِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام
سوگند، و خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیامبر و رسولی(1)
در باب فرق بین رسول و پیامبر اینگونه در روایات بیان شده که: رسول کسی است که فرشتۀ وحی بر او نازل میشود و پیغام از طرف خدا میآورد، امّا نبی کسی است که فرشتۀ وحی را در خواب میبیند و هر چه در خواب دید واقعیت است. رسول معجزه و کتاب آسمانی دارد و لی نبی کسی است که کتابی بر او نازل نشده بلکه مردم را به کتاب قبل از خود دعوت میکند. (برای توضیح بیشتر ر. ک: ترجمه و تصحیح بصائر الدرجات فی علوم آل محمّد علیهم السلام: 365/2، اثر دیگر نگارنده، انتشارات وثوق قم)
را که مبعوث گردانید دوباره به دنیا برمیگرداند، تا در رکاب امیر المؤمنین علیه السلام جهاد کنند».[87] 33 - ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ای اباحمزه! علی علیه السلام را از مقامی که خدا به او داده پائین نیاورید و از آن بالاتر نبرید. برای (فضیلت) امام علی علیه السلام همین بس که در رجعت با کافران میجنگد و (در آخرت) اهل بهشت [حوریان] را به ازدواج [بهشتیان] در میآورد».
[88] 34 - جابر بن یزید گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «ای جامه خواب به خود پیچیده! برخیز و (عالمیان را) هشدار ده - مدّثر: 1-2» فرمود: «مقصود از آن، محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و آمدن آن حضرت در زمان رجعت است که مردم را از نافرمانی خدا برحذر میدارد. و مقصود از آیۀ: «که بیتردید آن از بزرگترین پدیدههاست هشدار دهنده به بشر است - مدّثر: 35-36»: نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که در هنگام رجعت (به دنیا بازگشته) هشدار دهندۀ به بشر است (و بشر را از معصیت خدا برحذر میدارد). و منظور از آیۀ: «و ما تو را جز برای همۀ مردم نفرستادیم تا (آنها را) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی - سبأ: 28» نیز آن حضرت است (که خداوند او را در رجعت برای هدایت و تأمین حوائج تمام مردم جهان برانگیخته میگرداند)».
[89] 35 - به همان سند پیشین نیز از جابر بن یزید نقل شده که گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «امیرالمؤمنین علیه السلام همواره میفرمود: آمدن مدّثر [پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم] در رجعت حتمی است».
1) (1)
قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنِّی سَأَلْتُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی إِسْمَاعِیلَ أَنْ یُبْقِیَهُ بَعْدِی فَأَبَی، وَ لَکِنَّهُ قَدْ أَعْطَانِی فِیهِ مَنْزِلَةً أَنْ یَکُونَ أَوَّلَ مَنْشُورٍ فِی عَشَرَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ، وَ فِیهِمْ عَبْدُ اللهِ بْنُ شَرِیکٍ الْعَامِرِیُ وَ فِیهِمْ صَاحِبُ الرَّایَةِ».(1)
رجال الکشی: 217، ح 391، و در آخرش به جای: «و هو صاحب لوائه»، «فیهم صاحب الرّآیۀ» است؛ الإیقاظ من الهجعة: 267، ح 69؛ البحار: 76/53، ح 82.
[91] 37 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُوسَی بْنِ سَعْدَانَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ إِبْلِیسَ قَالَ: أَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ (2)فَأَبَی اللهُ ذَلِکَ عَلَیْهِ، فَقَالَ: فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ * إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (3)فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ظَهَرَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللهُ فِی جَمِیعِ أَشْیَاعِهِ مُنْذُ خَلَقَ اللهُ آدَمَ إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ، وَ هِیَ آخِرُ کَرَّةٍ یَکُرُّهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام. فَقُلْتُ: وَ إِنَّهَا لَکَرَّاتٌ؟
قَالَ: نَعَمْ، أَنَّهَا لَکَرَّاتٌ وَ کَرَّاتٌ، مَا مِنْ إِمَامٍ فِی قَرْنٍ إِلَّا وَ یَکُرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِی دَهْرِهِ حَتَّی یُدِیلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْکَافِرِ.
فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ کَرَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی أَصْحَابِهِ، وَ جَاءَ إِبْلِیسُ فِی أَصْحَابِهِ، وَ یَکُونُ مِیقَاتُهُمْ فِی أَرْضٍ مِنْ أَرَاضِی الْفُرَاتِ، یُقَالُ لَهَا: الرَّوْحَاءُ قَرِیبٌ مِنْ کُوفَتِکُمْ، فَیَقْتَتِلُونَ قِتَالًا لَمْ یُقْتَتَلْ مِثْلُهُ مُنْذُ خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَالَمِینَ، فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی أَصْحَابِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَدْ رَجَعُوا إِلَی خَلْفِهِمُ الْقَهْقَرَی مِائَةَ قَدَمٍ، وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَ قَدْ وَقَعَتْ بَعْضُ أَرْجُلِهِمْ فِی الْفُرَاتِ.
مردی عرض کرد: یا امیر المؤمنین! آیا پیش از قیامت انسان زنده میشود و باز میمیرد؟ حضرت فرمود: «آری، به خدا قسم یک لحظه کفر بعد از رجعت، سختتر از چند کفر قبل از رجعت است».
[90] 36 - سالم بن مُکرم جمّال گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «من از خدا خواستم که اسماعیل (فرزندم) را پس از من باقی بگذارد خدا نخواست اما درباره او مقام دیگری به من عطا کرد، که او نخستین کسی است که با ده نفر از یارانش - که از جمله عبد الله بن شریک عامری است - از قبر بیرون میآید، و عبد اللّه پرچمدار او است».
[91] 37 - عبدالکریم بن عمرو خثعمی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «ابلیس از خداوند تا روز قیامت مهلت خواست [که او را زنده نگه دارد]، خداوند به او فرمود: «تو تا روز زمان معلوم (و معین) از مهلت داده شدگانی - حجر: 37-38» چون آن روز [زمان معلوم] برسد ابلیس در میان پیروانش ظاهر شود، و این در آخرین بازگشتی است که امیر المؤمنین علیه السلام در آن [به دنیا] بازمیگردد». عرض کردم: مگر امیرالمؤمنین به دنیا باز میگردد؟
حضرت فرمود: «آری، چندین مرتبه به زمین برمیگردند، و هر امامی با اهل زمان خود برمیگردد و نیک و بد همه با او زنده میشوند تا خداوند مؤمن را از کافر جدا کند.
در آن روزِ معلوم، امیر المؤمنین علیه السلام و اصحابش، و نیز ابلیس و یاورانش برمیگردند و در سرزمینی که به آن «روحاء» میگویند در نزدیک کوفه قرار میگیرند و با هم جنگ میکنند، جنگی که مانند آن از زمانی که خداوند جهان را آفرید، نبوده است.
فَعِنْدَ ذَلِکَ یَهْبِطُ الْجَبَّارُ عَزَّ وَ جَلَّ: فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ (1)
الأنفال (8):48
، رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَمَامَهُ بِیَدِهِ حَرْبَةٌ مِنْ نُورٍ، فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْهِ إِبْلِیسُ رَجَعَ الْقَهْقَرَی نَاکِصاً عَلَی عَقِبَیْهِ، فَیَقُولُونَ لَهُ أَصْحَابُهُ: أَیْنَ تُرِیدُ وَ قَدْ ظَفِرْتَ؟ فَیَقُولُ: إِنِّی أَری ما لا تَرَوْنَ (2)... إِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ (3)فَیَلْحَقُهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم فَیَطْعُنُهُ طَعْنَةً بَیْنَ کَتِفَیْهِ، فَیَکُونُ هَلَاکُهُ وَ هَلَاکُ جَمِیعِ أَشْیَاعِهِ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یُعْبَدُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا یُشْرَکُ بِهِ شَیْئاً. وَ یَمْلِکُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَرْبَعاً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ سَنَةٍ، حَتَّی یَلِدَ الرَّجُلُ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ علیه السلام أَلْفَ وَلَدٍ مِنْ صُلْبِهِ ذَکَراً، فِی کُلِّ سَنَةٍ ذَکَراً، وَ عِنْدَ ذَلِکَ تَظْهَرُ الْجَنَّتَانِ الْمُدْهَامَّتَانِ عِنْدَ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ وَ مَا حَوْلَهُ بِمَا شَاءَ اللهُ».(4)
[92] 38 - وَ عَنْهُ، عَنْ مُوسَی بْنِ سَعْدَانَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَعْرُوفِ بِالْمِنْقَرَیِّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ الَّذِی یَلِی حِسَابَ النَّاسِ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَأَمَّا یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنَّمَا هُوَ بَعْثٌ إِلَی الْجَنَّةِ أَوْبَعْثٌ إِلَی النَّارِ».(5)
[93] 39 - أَیُّوبُ بْنُ نُوحٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ الْقَصَبَانِیِّ، عَنْ سَعِیدٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ رَاشِدٍ، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَرْجِعُ لَجَارُکُمُ الْحُسَیْنُ علیه السلام، فَیَمْلِکُ حَتَّی تَقَعَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَرِ».(6)
گویا اصحاب علی را میبینم که صد قدم به عقب برگشته و برخی مردان [و جنگجویان] در فرات افتادهاند [و ابلیس لعین بر اصحاب امام علی علیه السلام غلبه میکند].
و یکباره آسمان باز میشود و ملائکه و پیامبر در حالی که در دست مبارکشان نیزهای از نور دارند، نازل میشوند؛ وقتی ابلیس لعین این صحنه را مشاهده میکند پا به فرار میگذارد. افرادش به او میگویند: ای ابلیس! چرا فرار میکنی در حالی که میخواهی پیروز شوی؟ ابلیس میگوید: «من چیزی میبینم که شما نمیبینیدو من از خداوند متعال میترسم - حشر: 16». آنگاه فرار میکند و رسول خدا به او میرسند و آن نیزه را در قلب شیطان فرو میکنند و آن ساعت، ساعت هلاک شدن ابلیس لعین و اصحاب و یاران او است. در همان روز، مردم، خدا را بدون شرک عبادت خواهند کرد و امام علی علیه السلام چهل و چهار هزار سال حکومت میکند تا وقتی که شیعیان ایشان در هر سال هزار فرزند پسر به دنیا بیاورند و درهمان حال، دو بهشت سر سبز در کنار مسجد کوفه ظاهر میشود. [آنگاه فرمود: «به خدا سوگند، خداوند متعال تمام سلطنت اهل دنیا را به پیامبرش خواهد داد؛ هر چند که مشرکان از آن ناخشنود باشند»].
[92] 38 - یونس بن ظبیان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «کسی که پیش از روز قیامت به حساب مردم رسیدگی میکند حسین بن علی علیه السلام است و حساب روز قیامت هم به دست اوست به این معنی که هر کسی را (خدا بخواهد) او به بهشت یا به دوزخ میفرستد».
[93] 39 - حمران بن اعین [که کوفی است] گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «به راستی نخستین کسی که در رجعت به دنیا برمیگردد همسآیۀ شما امام حسین علیه السلام است، و آن حضرت چندان سلطنت میکند که از پیری ابروانش روی دیدگانش را میگیرد».
[94] 40 - أَبُو عَبْدِ اللهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّیَّارِیُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ قَبِیصَةَ الْمُهَلَّبِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی کِتَابِ الْکَرَّاتِ فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یَوْمَ هُمْ عَلَی النّارِ یُفْتَنُونَ (1)
الذاریات (51):13.
قَالَ: «یُکْسَرُونَ فِی الْکَرَّةِ کَمَا یُکْسَرُ الذَّهَبُ حَتَّی یَرْجِعَ کُلُّ شَیْءٍ إِلَی شِبْهِهِ یَعْنِی إِلَی حَقِیقَتِهِ».(2)[95] 41 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ، عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام قَالَ: قَالَ: «لَتَرْجِعَنَّ نُفُوسٌ ذَهَبَتْ، وَ لَیُقْتَصُّ یَوْمَ یَقُومُ، وَ مَنْ عُذِّبَ یُقْتَصُّ بِعَذَابِهِ، وَ مَنْ أُغِیظَ أَغَاظَ بِغَیْظِهِ، وَ مَنْ قُتِلَ اقْتُصَّ بِقَتْلِهِ، وَ یُرَدُّ لَهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ مَعَهُمْ حَتَّی یَأْخُذُوا بِثَأْرِهِمْ، ثُمَّ یَعْمُرُونَ بَعْدَهُمْ ثَلَاثِینَ شَهْراً، ثُمَّ یَمُوتُونَ فِی لَیْلَةٍ وَاحِدَةٍ قَدْ أَدْرَکُوا ثَأْرَهُمْ، وَ شَفَوْا أَنْفُسَهُمْ، وَ یَصِیرُ عَدُوُّهُمْ إِلَی أَشَدِّ النَّارِ عَذَاباً، ثُمَّ یُوقَفُونَ بَیْنَ یَدَیِ الْجَبَّارِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُؤْخَذُ لَهُمْ بِحُقُوقِهِمْ».(3)
[96] 42 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحُسَیْنِ، قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَجَرَی بَیْنَهُمَا حَدِیثٌ، فَقَالَ أَبِی لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِی الْکَرَّةِ؟ قَالَ: «أَقُولُ فِیهَا مَا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ أَنَّ تَفْسِیرَهَا صَارَ إِلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَ هَذَا الْحَرْفُ بِخَمْسَةٍ وَ عِشْرِینَ لَیْلَةً، قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خاسِرَةٌ (4)إِذَا رَجَعُوا إِلَی الدُّنْیَا وَ لَمْ یَقْضُوا ذُحُولَهُمْ».
[94] 40 - عبدالله بن قبیصه مهلّبی از قول برخی اصحاب گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «روزی که آنها بر آتش امتحان میشوند - ذاریات: 13» فرمود: «در رجعت غل و غش آنها مانند طلا گرفته میشود، تا آنکه هر چیزی به شبیه خود یعنی به حقیقت خود باز میگردد».(1)
علامه مجلسی رحمه الله در بیان این روایت میفرماید: «شاید بیان حضرت اشاره به اخباری باشد که در باره امتزاج بین دو طینت است، یا اینکه مقصود امتحان آنها باشد تا آنکه واقعیت و باطن آنها آشکار شود.».
[95] 41 - حسن بن راشد گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: «بیتردید عدّهای پس از مرگ زنده شوند، و انتقام خود را میگیرند، به هر کس آزاری رسیده به مانند آن قصاص میکند و هر کس خشمی دیده به مانند آن انتقام میگیرد و هرکه کشته شده باشد قاتلش را بکشد، و برای این منظور دشمنان آنها نیز به دنیا برمیگردند، تا خون ریختهشده خود را تلافی کنند و بعد از کشتن آنها سی ماه زنده میمانند، و سپس همگی در یک شب میمیرند، در حالی که انتقام خون خود را گرفته و دلهاشان شفا یافته است، و دشمنان (و ستمگران) آنها به سختترین آتشهای دوزخ مبتلا میشوند (و بسوزند). آنگاه در پیشگاه خداوند جبار ایستاده تا حقوق از دست رفته آنها را از دشمنان بگیرد».
[96] 42 - محمّد بن عبدالله بن حسین گوید: همراه پدرم خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم، بین پدرم و امام کلامی به میان آمد، پدرم به امام عرض کرد: دربارۀ رجعت، چه میفرمائید؟ حضرت فرمود: «در اینباره همان را میگویم که خدا فرموده: «گویند: در این صورت آن باز گشتی زیانبار است - نازعات: 12». تفسیر این آیه بیست و پنج شب قبل از رسیدن آن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید. و این وقتی است که (مردم) به دنیا برمیگردند و خونخواهی آنها تمام میشود».
1) (1)
فَقَالَ لَهُ أَبِی: یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَإِنَّما هِیَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ * فَإِذا هُمْ بِالسّاهِرَةِ (1)
النّازعات (79):13-14.
أَیَّ شَیْءٍ أَرَادَ بِهَذَا؟ فَقَالَ: «إِذَا انْتَقَمَ مِنْهُمْ وَ مَاتَتِ الْأَبْدَانُ، بَقِیَتِ الْأَرْوَاحُ سَاهِرَةً لَا تَنَامُ وَ لَا تَمُوتُ».(2)[97] 43 - حَدَّثَنِی جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عُثْمَانَ وَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً (3)فَقَالَ: «الْأَنْبِیَاءُ: رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ وَ ذُرِّیَّتُهُ، وَ الْمُلُوکُ: الْأَئِمَّةُ علیهم السلام» قَالَ: فَقُلْتُ: وَ أَیَّ مُلْکٍ أُعْطِیتُمْ؟ قَالَ: «مُلْکَ الْجَنَّةِ وَ مُلْکَ الْکَرَّةِ».(4)
[98] 44 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ عُثْمَانَ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَوَّلُ مَنْ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَیَمْلِکُ حَتَّی یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَرِ».
قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ (5)قَالَ: «نَبِیُّکُمْ صلی الله علیه و آله و سلم رَاجِعٌ إِلَیْکُمْ».6
پدرم عرض کرد: اینکه خداوند میفرماید: «ولی (بدانید) این بازگشت تنها با یک صیحه عظیم (و خروش) است، ناگهان همگی بر عرصۀ زمین (رستاخیز) ظاهر میگردند - نازعات: 13-14» مقصود چیست؟ فرمود: «وقتی که از آنها (ستمگران) انتقام گیرند و بدنها بمیرند، ارواح آنها بیدار بماند، نه خواب میرود و نه میمیرد».(1)
[97] 43 - سلیمان دیلمی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «... آنگاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد و شما را حاکم (و پادشاه) کرد - مائده: 20» پرسیدم، فرمود: «(مقصود از) پیامبران: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ابراهیم و اسماعیل و ذریۀ اوست، و (منظور از) پادشاهان، ائمۀ اطهار علیهم السلام میباشند». عرض کردم: چه سلطنتی به شما داده شده؟ فرمود: «(سلطنت و) پادشاهی بهشت، و سلطنت زمان رجعت».
[98] 44 - معلّی بن خنیس گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «نخستین کسی که (در رجعت) به دنیا برمیگردد حسین بن علی علیه السلام است، و آن حضرت چندان سلطنت میکند که از پیری ابروانش روی دیدگانش را میگیرد».
گوید: و امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «به یقین کسی که [ابلاغ و عمل کردن به] قرآن را بر تو واجب کرده است، حتماً تو را به جایگاهت بازمیگرداند - قصص: 85» فرمود: «(مقصود) پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که به شما (یعنی به دنیا) برمیگردد».
1) (1) علامۀ مجلسی رحمه الله در بیان این روایت میفرماید: «شاید علّت اینکه اینان به بازگشت زیان بخش توصیف شدهاند، این باشد که آنها بعد از قتل و عذاب شدن، عذابشان تمام نمیشود، بلکه کیفرهای روز قیامت نیز در انتظار آنهاست، یا اینکه به این معنی باشد که آنها قادر نیستند برای انواع قتلها و عذابها راه چارهای بیاندیشند و «ساهره» شاید در تقدیر بنا بر اسناد مجازی این طور باشد که: آنها در حالت بیداری میباشند، یا اینکه: در میان گروه بیدارها هستند...».
[99] 45 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَّازِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ لِعَلِیٍّ علیه السلام فِی الْأَرْضِ کَرَّةً مَعَ الْحُسَیْنِ ابْنِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمَا، یُقْبِلُ بِرَایَتِهِ حَتَّی یَنْتَقِمَ لَهُ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ وَمُعَاوِیَةَ وَ آلِ مُعَاوِیَةَ، وَمَنْ شَهِدَ حَرْبَهُ.
ثُمَّ یَبْعَثُ اللهُ إِلَیْهِمْ بِأَنْصَارِهِ یَوْمَئِذٍ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ ثَلَاثِینَ أَلْفاً، وَ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ سَبْعِینَ أَلْفاً فَیَلْقَاهُمْ بِصِفِّینَ مِثْلَ الْمَرَّةِ الْأُولَی حَتَّی یَقْتُلَهُمْ فَلَا یَبْقَی مِنْهُمْ مُخْبِراً، ثُمَّ یَبْعَثُهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُدْخِلُهُمْ أَشَدَّ عَذَابِهِ مَعَ فِرْعَوْنَ وَ آلِ فِرْعَوْنَ.
ثُمَّ کَرَّةً أُخْرَی مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی یَکُونَ خَلِیفَتَهُ فِی الْأَرْضِ، وَ یَکُونَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام عُمَّالَهُ، وَ حَتَّی یُعْبَدَ اللهَ عَلَانِیَةً فَتَکُونَ عِبَادَتُهُ عَلَانِیَةً فِی الْأَرْضِ، کَمَا عُبِدَ اللهَ سِرّاً فِی الْأَرْضِ.
ثُمَّ قَالَ: إِی وَ اللهِ وَ أَضْعَافُ ذَلِکَ - ثُمَّ عَقَدَ بِیَدِهِ أَضْعَافاً - یُعْطِی اللهُ نَبِیَّهُ مُلْکَ جَمِیعِ أَهْلِ الدُّنْیَا مُنْذُ یَوْمَ خَلَقَ اللهُ الدُّنْیَا إِلَی یَوْمِ یُفْنِیهَا، حَتَّی یُنْجِزَ لَهُ مَوْعُودَهُ فِی کِتَابِهِ کَمَا قَالَ: لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (1)
التّوبه (9):33 / الصّفّ (61):9.
».(2)[100] 46 - مُوسَی بْنُ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ الصَّیْقَلُ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی، عَنْ خَالِدِ بْنِ نُجَیْحٍ 3 قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: سَمَّی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَبَا بَکْرٍ صِدِّیقاً؟
[99] 45 - جابر بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «بیتردید امیر المؤمنین و فرزندش امام حسین علیهما السلام بازگشتی به دنیا دارند، با پرچم خویش بیاید تا از بنیامیه و معاویه و اولاد معاویه و آنها که همراه آنان به جنگ حضرت آمدند، انتقام گیرد، سپس خداوند در آن روز سی هزار نفر از یاوران علی علیه السلام را که همه از اهل کوفه میباشند و هفتاد هزار نفر از سایر مردم شیعه را به یاری علی علیه السلام برانگیخته میگرداند تا مانند دفعه نخست در صفین بجنگند، و دشمنان (تمام نفرات لشکر معاویه) را بکُشند به طوری که احدی از آنها باقی نماند که خبر آنها را آورده و شرح واقعه گوید. آنگاه در روز رستاخیز هم خداوند آنها را برمیانگیزد و با فرعون و آل فرعون به بدترین عذابها گرفتار میسازد.
آنگاه علی علیه السلام بار دیگر با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دنیا برمیگردد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پادشاه (و حاکم) روی زمین میشود و سایر ائمّه فرمانداران او خواهند بود، تا اینکه (همه) خداوند را آشکارا عبادت میکنند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (به عکس روز نخست) خداوند را آشکارا عبادت میکند همانگونه که به صورت پنهانی خداوند را عبادت میکرد».
سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: «آری، به خدا سوگند امیر المؤمنین به دنیا رجعت میکند، و با دست اشاره کرد که چند بار آن حضرت رجعت خواهد کرد. خداوند سلطنت تمام اهل عالم را از روز آفرینش دنیا تا روز فنای جهان به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میدهد تا وعدهای که در قرآن به آن حضرت داده مصداق پیدا کند چنان که فرمود: «خداوند پیغمبرش را بر تمام ادیان غالب (و پیروز) میگرداند، هر چند مشرکین نخواهند (و ناخشنود باشند) - توبه: 33»».
فَقَالَ: «نَعَمْ، إِنَّهُ حَیْثُ کَانَ أَبُو بَکْرٍ مَعَهُ فِی الْغَارِ، قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنِّی لَأَرَی سَفِینَةَ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ تَضْطَرِبُ فِی الْبَحْرِ ضَالَّةً، فَقَالَ لَهُ أَبُو بَکْرٍ: وَ إِنَّکَ لَتَرَاهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ تَقْدِرُ أَنْ تُرِیَنِیهَا؟ فَقَالَ: ادْنُ مِنِّی فَدَنَا مِنْهُ فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَی عَیْنَیْهِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: انْظُرْ، فَنَظَرَ أَبُو بَکْرٍ فَرَأَی السَّفِینَةَ تَضْطَرِبُ فِی الْبَحْرِ، ثُمَّ نَظَرَ إِلَی قُصُورِ أَهْلِ الْمَدِینَةِ، فَقَالَ فِی نَفْسِهِ: الْآنَ صَدَّقْتُ أَنَّکَ سَاحِرٌ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم صِدِّیقٌ أَنْتَ».
فَقُلْتُ: لِمَ سُمِّیَ عُمَرُ الْفَارُوقَ؟ قَالَ: «نَعَمْ، أَ لَا تَرَی أَنَّهُ قَدْ فَرَّقَ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ، وَ أَخَذَ النَّاسَ بِالْبَاطِلِ».
قُلْتُ: فَلِمَ سُمِّیَ سَالِماً الْأَمِینَ؟ قَالَ: لَمَّا أَنْ کَتَبُوا الْکُتُبَ وَ وَضَعُوهَا عَلَی یَدِ سَالِمٍ فَصَارَ الْأَمِینَ».
قُلْتُ: فَقَالَ اتَّقُوا دَعْوَةَ سَعْدٍ؟ قَالَ: «نَعَمْ» قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَاکَ؟ قَالَ: «إِنَّ سَعْداً یَکُرُّ فَیُقَاتِلُ عَلِیّاً علیه السلام».(1)
بصائر الدرجات: 422، ح 14، با کمی اختلاف، تا: «الصدّیق أنت»؛ تفسیر القمی: 290/1، مانند بصائر؛ البحار: 75/53، ح 76.
1) (1)
[100] 46 - خالد بن نجیح گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابو بکر را صدّیق نامید؟
فرمود: «آری». [گفتم: چگونه؟ فرمود:] هنگامی که همراه او در غار بود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا من کشتی فرزند عبدالمطلب [جعفر بن ابیطالب] را در دریا میبینم که دچار تلاطم شده است. ابوبکر گفت: ای رسول خدا آیا شما آن را میبینید؟ فرمود: آری.
گفت: آیا قادرید آن را به من نشان دهید؟ فرمود: نزدیکم بیا و دست بر چشمان او کشید، آنگاه فرمود: نگاه کن. پس ابو بکر نگاه کرده کشتی را دید که در دریا دچار تلاطم شده است، آنگاه به خانههای مردم مدینه نگاه کرد و پیش خود گفت: آلان تصدیق کردم که تو [رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم] ساحری. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم [با سرزنش و کنایه] فرمود: صدّیق تویی».
گفتم: به چه علّت عُمَر فاروق نامیده شد؟
فرمود: «آری، نمیبینی که او به تحقیق بین حقّ و باطل فرق گذاشت و باطل را برای مردم به کار برد».
گفتم: به چه علّت سالم، امین نامیده شد؟
فرمود: «هنگامی که کتابهایی را نوشت آن را به امانت پیش سالم قرار داد، پس امین گشت».
گفتم: فرمود بترسید از دعوت سعد [وقّاص]؟
فرمود: «آری». عرض کردم: این چگونه است؟ فرمود: «به راستی که سعد برمیگردد و علی علیه السلام را به قتل میرساند».
أَحَادِیثٌ فِی الرَّجْعَةِ مِنْ غَیرِ طَرِیقِ سَعْدٍ
یقول العبد الضعیف الفقیر إلی ربّه الغنی حسن بن سلیمان: إنّی قد رویت فی معنی الرجعة أحادیث من غیر طریق سعد بن عبد الله فأنا مثبتها فی هذه الأوراق، ثمّ أرجع إلی ما رواه سعد بن عبد الله فی کتاب مختصر البصائر.
[101] 1 - فَمِمَّا أَجَازَ لِیَ الشَّیْخُ السَّعِیدُ الشَّهِیدُ أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ مَکِّیٍّ الشَّامِیُّ رِوَایَتَهُ، عَنْ شَیْخِهِ السَّیِّدِ عَمِیدِ الدِّینِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ الْأَعْرَجِ الْحُسَیْنِیِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ یُوسُفَ بْنِ الْمُطَهَّرِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ السَّیِّدِ فَخَّارِ بْنِ مَعَدٍّ الْمُوسَوِیِّ، عَنْ شَاذَانَ بْنِ جَبْرَئِیلَ، عَنِ الْعِمَادِ الطَّبَرِیِّ، عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَی الْجَلُودِیُّ بِالْبَصْرَةِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُعَاذٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا قَیْسُ بْنُ حَفْصٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا یُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ، عَنْ أَبِی سَیَّارٍ الشَّیْبَانِیِّ، عَنِ الضَّحَّاکِ بْنِ مُزَاحِمٍ، عَنِ النَّزَّالِ بْنِ سَبْرَةَ قَالَ: خَطَبَنَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ:
«أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» قَالَهَا ثَلَاثاً، فَقَامَ إِلَیْهِ صَعْصَعَةُ بْنُ صُوحَانَ، فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَتَی یَخْرُجُ الدَّجَّالُ؟ فَقَالَ لَهُ علیه السلام: «اقْعُدْ، فَقَدْ سَمِعَ اللهُ کَلَامَکَ وَ عَلِمَ مَا أَرَدْتَ، وَ اللهِ مَا الْمَسْئُولُ عَنْهُ بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، وَ لَکِنْ لِذَلِکَ عَلَامَاتٌ وَ أَمَارَاتٌ وَ هَنَاتٌ [هَیْئَاتٌ] یَتْبَعُ بَعْضُهَا بَعْضاً کَحَذْوِ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، فَإِنْ شِئْتَ أَنْبَأْتُکَ بِهَا» فَقَالَ: نَعَمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.
این بندۀ ضعیف محتاج درگاه بینیاز ربوبی حسن بن سلیمان گوید: در معنای رجعت احادیثی از غیر طریق سعد بن عبدالله روایت کرده و آن را در این اوراق ثبت نمودم، و برای اطلاع از آنچه سعد بن عبدالله روایت کرده به کتاب مختصر البصائر مراجعه کن.
[101] 1 - نزال بن سبره گوید: امام علی علیه السلام برای ما خطبه خواند و پس از حمد و ثنای الهی سه بار فرمود:
«ای مردم! پیش از آنکه مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید»! در این وقت صعصعة بن صوحان از جا برخاست و گفت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خواهد آمد؟ حضرت فرمود: «بنشین که خداوند سخن تو را شنید و مقصود تو را دانست. به خدا سوگند در این باره سؤال شونده (= تو) و سؤالکننده (= من) یکسان هستیم (یعنی این از اسراری است که فقط خداوند میداند)، ولی این را بدان که آمدن دجّال نشانههایی دارد که چون دو تای کفش دنبال یکدیگر بیاید. اگر بخواهی تو را بدان آگاه نمایم». و او گفت: آری، ای امیر المؤمنین (بفرمائید).
فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «احْفَظْ فَإِنَّ عَلَامَةَ ذَلِکَ إِذَا أَمَاتَ النَّاسُ الصَّلَاةَ، وَ أَضَاعُوا الْأَمَانَةَ، وَ اسْتَحَلُّوا الْکَذِبَ، وَ أَکَلُوا الرِّبَا، وَ أَخَذُوا الرِّشَا، وَ شَیَّدُوا الْبُنْیَانَ، وَ بَاعُوا الدِّینَ بِالدُّنْیَا، وَ اسْتَعْمَلُوا السُّفَهَاءَ، وَ شَاوَرُوا النِّسَاءَ، وَ قَطَعُوا الْأَرْحَامَ، وَ اتَّبَعُوا الْأَهْوَاءَ، وَ اسْتَخَفُّوا بِالدِّمَاءِ.
وَ کَانَ الْحِلْمُ ضَعْفاً، وَ الظُّلْمُ فَخْراً، وَ کَانَتِ الْأُمَرَاءُ فَجَرَةً، وَ الْوُزَرَاءُ ظَلَمَةً، وَ الْعُرَفَاءُ خَوَنَةً، وَ الْقُرَّاءُ فَسَقَةً، وَ ظَهَرَتْ شَهَادَةُ الزُّورِ، وَ اسْتَعْلَنَ الْفُجُورُ، وَ قَوْلُ الْبُهْتَانِ، وَ الْإِثْمُ وَ الطُّغْیَانُ، وَ حُلِّیَتِ الْمَصَاحِفُ، وَ زُخْرِفَتِ الْمَسَاجِدُ، وَ طُوِّلَتِ الْمَنَائِرُ، وَ أُکْرِمَ الْأَشْرَارُ، وَ ازْدَحَمَتِ الصُّفُوفُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْقُلُوبُ، وَ نُقِضَتِ الْعُهُودُ، وَ اقْتَرَبَ الْمَوْعُودُ، وَ شَارَکَتِ النِّسَاءُ أَزْوَاجَهُنَّ فِی التِّجَارَةِ حِرْصاً عَلَی الدُّنْیَا، وَ عَلَتْ أَصْوَاتُ الْفُسَّاقِ وَ اسْتُمِعَ مِنْهُمْ، وَ کَانَ زَعِیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ، وَ اتُّقِیَ الْفَاجِرُ مَخَافَةَ شَرِّهِ، وَ صُدِّقَ الْکَاذِبُ، وَ اؤْتُمِنَ الْخَائِنُ، وَ اتُّخِذَتِ الْقَیْنَاتُ وَ الْمَعَازِفُ، وَ لَعَنَ آخِرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَوَّلَهَا، وَ رَکِبَ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ، وَ تَشَبَّهَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ، وَ شَهِدَ الشَّاهِدُ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسْتَشْهَدَ، وَ شَهِدَ الْآخَرُ قَضَاءً لِلذِّمَامِ بِغَیْرِ حَقٍّ عَرَفَهُ، وَ تُفُقِّهَ لِغَیْرِ الدِّینِ، وَ آثَرُوا عَمَلَ الدُّنْیَا عَلَی عَمَلِ الْآخِرَةِ، وَ لَبِسُوا جُلُودَ الضَّأْنِ عَلَی قُلُوبِ الذِّئَابِ، وَ قُلُوبُهُمْ أَنْتَنُ مِنَ الْجِیفَةِ وَ أَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ، فَعِنْدَ ذَلِکَ الْوَحَا الْوَحَا، الْعَجَلَ الْعَجَلَ، خَیْرُ الْمَسَاکِنِ یَوْمَئِذٍ بَیْتُ الْمَقْدِسِ، لَیَأْتِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یَتَمَنَّی أَحَدُهُمْ أَنَّهُ مِنْ سُکَّانِهِ».
حضرت فرمود: «آنچه میگویم به ذهن بسپار، نشانههای آن اینست: (دجّال در وقتی میآید که) مردم نماز را بمیرانند (و تباه سازند)، و امانت را ضایع (و خیانت در آن) کنند، و دروغ گفتن را حلال شمارند، و ربا بخورند، و رشوه بگیرند، و ساختمانها را محکم بسازند، و دین را به دنیا بفروشند، و موقعی که سفیهان را به کار گمارند، و با زنان مشورت کنند، و پیوند با خویشان را پاره نمایند، و پیرو هوی و هوس گردند و خون یکدیگر را بیارزش (و آسان) دانند.
حلم و بردباری در میان آنها نشانۀ ضعف و ناتوانی باشد، و ظلم و ستم باعث فخر گردد، امیران زناکار، وزیران ستمکار، و سرکردگان دانا خیانتکار، و قاریان (قرآن) فاسق باشند. و شهادت باطل (و دروغ) آشکار شود، و اعمال زشت و گفتار بهتان آمیز و گناه و طغیان و تجاوز علنی گردد، قرآنها را زینت کنند، و مسجدها نقاشی و رنگ آمیزی (و آراسته) و منارهها بلند گردد، و اشرار مورد عنایت قرار گیرند، وصفها در هم بسته شود و دلها با هم مختلف باشد.
پیمانها نقض گردد، و موعود نزدیک شود. زنها به واسطه حرص بر دنیا در تجارت با شوهرانشان شریک گردند. آوازهای فاسقان بلند گردد (و برتری یابد) و از آنها شنیده شود. بزرگ قوم، پَستترین از آنهاست، از شخص فاجر (و هرزه) به ملاحظۀ ترس از شرّش پرهیز شود، دروغگو را تصدیق، و خیانتکار امین گردد، زنان نوازنده (و آوازهخوان)، و آلات موسیقی (تار و طنبور) فراهم آورند. و مردم پیشینیان خود را لعنت نمایند. زنها بر زینها سوار شده و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت پیدا کنند.
شاهد (در محکمه) بدون این که از وی درخواست شود شهادت میدهد، و دیگری (بدون آگاهی و فقط) به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد. احکام دین را برای غیر دین (و برای دنیا) بیاموزند، و کار دنیا را بر آخرت ترجیح دهند، پوست میش را بر دلهای گرگها بپوشند، در حالی که دلهای آنها از مردار متعفنتر و از گیاه صبر تلختر است. در آن موقع شتاب و تعجیل کنید.
فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ، فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنِ الدَّجَّالُ؟ فَقَالَ: «أَلَا إِنَّ الدَّجَّالَ صَائِدُ بْنُ الصَّیْدِ، فَالشَّقِیُّ مَنْ صَدَّقَهُ، وَ السَّعِیدُ مَنْ کَذَّبَهُ، یَخْرُجُ مِنْ بَلْدَةٍ یُقَالُ لَهَا: أَصْفَهَانُ، مِنْ قَرْیَةٍ تُعْرَفُ بِالْیَهُودِیَّةِ، عَیْنُهُ الْیُمْنَی مَمْسُوحَةٌ، وَ الْأُخْرَی فِی جَبْهَتِهِ تُضِیءُ کَأَنَّهَا کَوْکَبُ الصُّبْحِ، فِیهَا عَلَقَةٌ کَأَنَّهَا مَمْزُوجَةٌ بِالدَّمِ، بَیْنَ عَیْنَیْهِ مَکْتُوبٌ کَافِرٌ، یَقْرَؤُهُ کُلُّ کَاتِبٍ وَ أُمِّیٍّ.
یَخُوضُ الْبِحَارَ، وَ تَسِیرُ مَعَهُ الشَّمْسُ، بَیْنَ یَدَیْهِ جَبَلٌ مِنْ دُخَانٍ، وَ خَلْفَهُ جَبَلٌ أَبْیَضُ، یَرَی النَّاسُ أَنَّهُ طَعَامٌ، یَخْرُجُ حِینَ یَخْرُجُ فِی قَحْطٍ شَدِیدٍ، تَحْتَهُ حِمَارٌ أَقْمَرُ، خُطْوَةُ حِمَارِهِ مِیلٌ، تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ مَنْهَلًا مَنْهَلًا، لَا یَمُرُّ بِمَاءٍ إِلَّا غَارَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.
یُنَادِی بِأَعْلَی صَوْتِهِ یَسْمَعُ مَا بَیْنَ الْخَافِقَیْنِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الشَّیَاطِینِ، یَقُولُ: إِلَیَّ أَوْلِیَائِی أَنَا اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّی ، وَ قَدَّرَ فَهَدی (1)
الأعلی (87):2-3.
،... أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی (2)، کَذَبَ عَدُوُّ اللهِ، إِنَّهُ أَعْوَرُ یَطْعَمُ الطَّعَامَ، وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ، وَ إِنَّ رَبَّکُمْ لَیْسَ بِأَعْوَرَ وَ لَا یَطْعَمُ وَ لَا یَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ وَ لَا یَزُولُ.أَلَا وَ إِنَّ أَکْثَرَ أَتْبَاعِهِ یَوْمَئِذٍ أَوْلَادُ الزِّنَا وَ أَصْحَابُ الطَّیَالِسَةِ الْخُضْرِ، یَقْتُلُهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالشَّامِ عَلَی عَقَبَةٍ تُعْرَفُ بِعَقَبَةِ أَفِیقٍ، لِثَلَاثِ سَاعَاتٍ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ عَلَی یَدَیْ مَنْ یُصَلِّی الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام خَلْفَهُ. أَلَا إِنَّ بَعْدَ ذَلِکَ الطَّامَّةَ الْکُبْرَی».
شتاب و تعجیل کنید. بهترین جاها در آن روز بیت المقدّس است. روزی خواهد آمد که هر کسی آرزو کند که از ساکنان آنجا باشد».
در این وقت اصبغ بن نباته برخاست و عرض کرد: یا امیر المؤمنین! دجّال کیست؟
فرمود: «بدان که دجّال صائد بن صید(1)
در بعضی نسخهها: «صائد بن صائد» و در سنن ترمذی: «صائد بن صیاد» آمده است.
است. بدبخت کسی است که ادّعای او را تصدیق کند و سعادتمند کسی است که او را تکذیب نماید. از شهری که آن را اصفهان میگویند و قریهای که معروف به «یهودیه» است بیرون میآید.چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست، و مانند ستارۀ صبح میدرخشد.
چیزی در چشم اوست که گوئی آمیخته به خون است، در پیشانی وی نوشته است «این کافر است» و هر شخص باسواد و بیسواد آن را میخواند. داخل دریاها میشود و آفتاب با او حرکت میکند. در جلو رویش (و مقابلش) کوهی از دود است، و پشت سر او کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (گندم) پندارند.
وی در یک قحطی سختی میآید، و بر الاغ سفیدی سوار است، یک گام الاغش یک میل راه است! زمین منزل به منزل در زیر پایش نَوَردیده میشود. از هیچ آبی نمیگذرد مگر اینکه تا روز قیامت (فرو رفته و) خشکیده میشود. با صدای بلندی که از مشرق تا مغرب جن و انس و شیاطین صدای او را میشنوند، میگوید: «ای دوستان من به سوی من بیائید. منم آن کسی که بشر را آفریدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و روزی هر کسی را تقدیر نموده و همه را بیافتن آن راهنمائی میکنم. منم آن خدای بزرگ شما».
دجّال دشمن خدا دروغ میگوید، او یک چشم دارد، غذا میخورد و در بازارها راه میرود. در صورتی که خداوند شما نه یک چشمی است و نه غذا میخورد و نه در بازارها راه میرود و فناپذیر نیست.
1) (1)
قُلْنَا: وَ مَا ذَاکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: «خُرُوجُ دَابَّةٍ عِنْدَ الصَّفَا، مَعَهَا خَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام وَ عَصَا مُوسَی علیه السلام، تَضَعُ الْخَاتَمَ عَلَی وَجْهِ کُلِّ مُؤْمِنٍ فَیَنْطَبِعُ فِیهِ: هَذَا مُؤْمِنٌ حَقّاً، وَ تَضَعُهُ عَلَی وَجْهِ کُلِّ کَافِرٍ فَیُکْتَبُ فِیهِ:
هَذَا کَافِرٌ حَقّاً، حَتَّی إِنَّ الْمُؤْمِنَ یُنَادِی: الْوَیْلُ لَکَ یَا کَافِرُ، وَ إِنَّ الْکَافِرَ یُنَادِی: طُوبَی لَکَ یَا مُؤْمِنُ وَدِدْتُ الْیَوْمَ أَنِّی مِثْلُکَ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً .(1)
النّساء (4):73.
ثُمَّ تَرْفَعُ الدَّابَّةُ رَأْسَهَا فَیَرَاهَا مِنْ بَیْنِ الْخَافِقَیْنِ بِإِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا فَعِنْدَ ذَلِکَ تُرْفَعُ التَّوْبَةُ، فَلَا تَوْبَةٌ تُقْبَلُ، وَ لَا عَمَلٌ یُرْفَعُ وَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً .(2)
ثُمَّ قَالَ علیه السلام: لَا تَسْأَلُونِّی عَمَّا یَکُونُ بَعْدَ هَذَا، فَإِنَّهُ عَهِدَ إِلَیَّ حَبِیبِی عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ أَلَّا أُخْبِرَ بِهِ غَیْرَ عِتْرَتِی». ثُمَّ قَالَ النَّزَّالُ بْنُ سَبْرَةَ فَقُلْتُ لِصَعْصَعَةَ بْنِ صُوحَانَ: یَا صَعْصَعَةُ مَا عَنَی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِهَذَا الْقَوْلِ؟ فَقَالَ صَعْصَعَةُ: یَا ابْنَ سَبْرَةَ إِنَّ الَّذِی یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ هُوَ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنَ الْعِتْرَةِ، التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمَا، وَ هُوَ الشَّمْسُ الطَّالِعَةُ مِنْ مَغْرِبِهَا، یَظْهَرُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ فَیُطَهِّرُ الْأَرْضَ وَ یَضَعُ مِیزَانَ الْعَدْلِ، فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً، فَأَخْبَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّ حَبِیبَهُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَهِدَ إِلَیْهِ أَلَّا یُخْبِرَ بِمَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ غَیْرَ عِتْرَتِهِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام.(3)
بیشتر پیروانش در آن روز زنازادگانند و چیز سبزی بر سر و دوش دارند، خداوند او را در شام بر سر گردنهای به نام «افیق» هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته است به دست کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگزارد، میکشد. بدانید که بعد از آن حادثه بزرگی روی میدهد».
عرض کردیم: یا امیر المؤمنین آن حادثه چیست؟ فرمود: «آمدن «دابة الأرض؛ جنبندۀ زمین» [مقصود خود حضرت میباشند] از سمت صفا، که همراه او انگشتر سلیمان و عصای حضرت موسی علیه السلام است. آن انگشتر را بر روی هر مؤمنی که میگذارد، این کلام بر آن نقش بندد: «این مؤمن حقیقی است» و بر روی هر کافری بگذارد نوشته میشود: «این کافر حقیقی است» تا جایی که مؤمن صدا میزند ای کافر وای بر تو و کافر صدا میزند: ای مؤمن خوش به حالت! دوست داشتم من هم امروز مثل تو بودم و به چنین سعادتی میرسیدم.
سپس دابة الأرض [امیرالمؤمنین علیه السلام] سر خود را بلند میکند و همۀ مردمی که در بین مشرق و مغرب هستند به اذن خداوند او را میبینند و این بعد از طلوع خورشید از جانب مغرب است. در آن وقت توبه برداشته میشود، نه توبهای قبول و نه عملی به سوی خدا بالا میرود، «ایمانآوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاوردهاند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام ندادهاند، سودی به حالشان نخواهد داشت - انعام: 158».
آنگاه حضرت فرمود: «از آنچه بعد از آن روی میدهد از من نپرسید. زیرا حبیبم رسول خدا با من عهد بسته که آن را جز به خاندانم نگویم».
نزال بن سبره گوید: به صعصعه گفتم: مقصود امیر المؤمنین علیه السلام از این کلام چه بود؟ صعصعه گفت: ای پسر سبره! آن کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگزارد، دوازدهمین امام از عترت و نهمین امام از فرزندان حسین بن علی علیه السلام است و اوست خورشیدی که از مغرب خود (یعنی محلی که ناپدید شده) طلوع میکند و در بین رکن و مقام ظاهر میشود و زمین را پاک میکند و ترازوی عدالت را برقرار
[102] 2 - وَ مِنْ کِتَابِ الْوَاحِدَةِ: رُوِیَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْأُطْرُوشِ الْکُوفِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَجَلِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی نَجْرَانَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَحَدٌ وَاحِدٌ، تَفَرَّدَ فِی وَحْدَانِیَّتِهِ، ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً، ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِکَ النُّورِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم وَ خَلَقَنِی وَ ذُرِّیَّتِی، ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْکَنَهُ اللهُ فِی ذَلِکَ النُّورِ وَ أَسْکَنَهُ فِی أَبْدَانِنَا، فَنَحْنُ رُوحُ اللهِ وَ کَلِمَاتُهُ، فَبِنَا احْتَجَّ عَلَی خَلْقِهِ، فَمَا زِلْنَا فِی ظُلَّةٍ خَضْرَاءَ حَیْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ، وَ لَا لَیْلَ وَ لَا نَهَارَ، وَ لَا عَیْنَ تَطْرِفُ، نَعْبُدُهُ وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُسَبِّحُهُ، وَ ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ.
وَ أَخَذَ مِیثَاقَ الْأَنْبِیَاءِ بِالْإِیمَانِ وَ النُّصْرَةِ لَنَا، وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ (1)
آل عمران (3):81.
یَعْنِی لَتُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ لَتَنْصُرُنَّ وَصِیَّهُ، وَ سَیَنْصُرُونَهُ جَمِیعاً. وَ إِنَّ اللهَ أَخَذَ مِیثَاقِی مَعَ مِیثَاقِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّصْرَةِ بَعْضِنَا لِبَعْضٍ، فَقَدْ نَصَرْتُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم وَ جَاهَدْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ، وَ قَتَلْتُ عَدُوَّهُ، وَ وَفَیْتُ للهِ بِمَا أَخَذَ عَلَیَّ مِنَ الْمِیثَاقِ وَ الْعَهْدِ وَ النُّصْرَةِ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ لَمْ یَنْصُرْنِی أَحَدٌ مِنْ أَنْبِیَاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ، وَ ذَلِکَ لِمَا قَبَضَهُمُ اللهُ إِلَیْهِ، وَ سَوْفَ یَنْصُرُونَنِی وَ یَکُونُ لِی مَا بَیْنَ مَشْرِقِهَا إِلَی مَغْرِبِهَا، وَ لَیَبْعَثَنَّهُمُ اللهُ أَحْیَاءً مِنْ آدَمَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، کُلِّ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ، یَضْرِبُونَ بَیْنَ یَدَیَ بِالسَّیْفِ هَامَ الْأَمْوَاتِ وَ الْأَحْیَاءِ وَ الثَّقَلَیْنِ جَمِیعاً.1) (1)
مینماید، به طوری که هیچ کس به دیگری ستم نمیکند. امیر المؤمنین علیه السلام به ما خبر داد که حبیبش پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از وی پیمان گرفته که حوادث پس از آن را جز بر خاندانش - صلوات الله علیهم اجمعین - نگوید.
[102] 2 - امام باقر علیه السلام میفرماید: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «خداوند تبارک و تعالی یکتا و بیهمتا است و در وحدانیت خود بینظیر است، آنگاه به کلمهای تکلّم کرد که نوری شد، از آن نور محمّد و علی و عترتش علیهم السلام را آفرید. آنگاه به کلمه دیگری تکلّم کرد که آن کلمه روح شد و خداوند آن روح را در نور قرار داد و ساکن بدنهای ما گردانید. به همین جهت ما روح الله و کلمات خدائیم، به وسیلۀ ما از خلق خود پنهان شد(1)
یعنی ما را حجاب بین خود و خلق قرار داد، ما وسیله و واسطه بین مخلوق و خدائیم همان طور که پرده واسطه بین محجوب و کسی که پشت پرده است میباشد. (علامۀ مجلسی رحمه الله)
و پیوسته ما در زیر سایبانی سبز قرار داشتیم مشغول به تسبیح و تقدیس آن زمانی که نه خورشید و ماه و شب و روزی وجود نداشت و نه چشمی به هم میخورد. ما او را پیش از آفرینش مخلوقات میپرستیدیم و تسبیح میگفتیم.خداوند از انبیاء پیمان گرفت که به ما ایمان داشته باشند و ما را یاری کنند، و این آیه اشاره به همین مطلب دارد: «و (به یاد آورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران، پیمان مؤکّد گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید - آل عمران: 81». یعنی به محمّد ایمان بیاورید و جانشینش را یاری کنید. ایمان به محمّد آوردند ولی وصیّ او را یاری نکردند به زودی همه او را یاری خواهند کرد. و خداوند پیمان مرا با پیمان محمّد صلی الله علیه و آله و سلم گرفت که یکدیگر را یاری کنیم. من آن حضرت را یاری کرده و در مقابلش پیکار نمودم، دشمنش را کشتم و به پیمانی که خدا از من گرفته بود دربارۀ یاری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وفا نمودم ولی هیچ یک از پیامبران خدا مرا یاری نکردند چون وفات نموده بودند ولی به زودی یاری خواهند کرد.
هنگامیکه سلطنت شرق و غرب یابم خداوند همۀ آن پیامبران - چه نبی و چه
1) (1)
فَیَا عَجَبَاهْ وَ کَیْفَ لَا أَعْجَبُ مِنْ أَمْوَاتٍ یَبْعَثُهُمُ اللهُ أَحْیَاءً یُلَبُّونَ زُمْرَةً زُمْرَةً بِالتَّلْبِیَةِ: لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ یَا دَاعِیَ اللهِ، قَدِ انْطَلَقُوا بِسِکَکِ الْکُوفَةِ، قَدْ شَهَرُوا سُیُوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ لَیَضْرِبُونَ بِهَا هَامَ الْکَفَرَةِ، وَ جَبَابِرَتِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ مِنْ جَبَابِرَةِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ حَتَّی یُنْجِزَ اللهُ مَا وَعَدَهُمْ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً (1)
النّور 24:55.
أَیْ یَعْبُدُونَنِی آمِنِینَ، لَا یَخَافُونَ أَحَداً فِی عِبَادَتِی، لَیْسَ عِنْدَهُمْ تَقِیَّةٌ.وَ إِنَّ لِیَ الْکَرَّةَ بَعْدَ الْکَرَّةِ، وَ الرَّجْعَةَ بَعْدَ الرَّجْعَةِ، وَ أَنَا صَاحِبُ الرَّجَعَاتِ وَ الْکَرَّاتِ، وَ صَاحِبُ الصَّوْلَاتِ وَ النَّقِمَاتِ، وَ الدُّولَاتِ الْعَجِیبَاتِ، وَ أَنَا قَرْنٌ مِنْ حَدِیدٍ، وَ أَنَا عَبْدُ اللهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ أَنَا أَمِینُ اللهِ وَ خَازِنُهُ، وَ عَیْبَةُ سِرِّهِ وَ حِجَابُهُ، وَ وَجْهُهُ وَ صِرَاطُهُ وَ مِیزَانُهُ، وَ أَنَا الْحَاشِرُ إِلَی اللهِ.
وَ أَنَا کَلِمَةُ اللهِ الَّتِی یَجْمَعُ بِهَا الْمُفْتَرِقَ وَ یُفَرِّقُ بِهَا الْمُجْتَمِعَ.
وَ أَنَا أَسْمَاءُ اللهِ الْحُسْنَی وَ أَمْثَالُهُ الْعُلْیَا، وَ آیَاتُهُ الْکُبْرَی.
وَ أَنَا صَاحِبُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، أُسْکِنُ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ، وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ، وَ إِلَیَّ تَزْوِیجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ إِلَیَّ عَذَابُ أَهْلِ النَّارِ.
1) (1)
رسول (1)
فرق بین نبی و رسول در ذیل حدیث 86 بیان شد.
- را زنده کند در حالی که با شمشیر بر سر دشمنانم زنند و مرا یاری میکنند.شگفتا - و چگونه در شگفت نباشم - از مُردگانی که به امر خدا دسته دسته لبیکگویان که: ای دعوتگر خدا آمادهایم، زنده شوند و به راه هموار کوفه شتابند، شمشیرها کشیده و بر فرق ستمگران و یاورانشان از نخستین و آخرین آنها زنند تا خدا وعدۀ خویش عملی کند که فرمود: «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح کردند، وعده داده که قطعاً در روی زمین جانشینشان گرداند، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین کرد و مسلماً دینشان را که برای آنان پسندیده است، به نفعشان مستقر خواهد کرد و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل میکند، در حالی که مرا میپرستند [و] هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت - نور: 55» یعنی مرا در حال امنیت میپرستند و هیچ کس در عبادت کردن من ترسی ندارد و تقیه [و پنهانکاری] در بین اینها نیست.
من بعد از بازگشت [به دنیا] بعد از بازگشتی دارم، و بعد از رجعت، رجعتی دارم و منم صاحب رجعتها [به دنیا] و حملهها و و انتقامها، و دولتها [یا دارندۀ دانش دولتها] و عجایبم، و منم دژ آهنین، و بندۀ خدا، و برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، و امین خدا و خزانهدار او، و ظرفِ اسرار و نهان خدا، و منم چهرۀ خدا [در میان مردم]، و شاهراه او، و ترازوی او، و منم محشور کنندۀ به سوی خدا.
و منم کلمۀ خدا که پراکندگان [از مؤمنان و شیعیان] با آن جمع شوند و جمعشوندگان [مسلمان نما] با آن پراکنده گردند.
من، نامهای نیکوی خدا، نمونههای برین او و نشانههای بزرگترینش هستم.
و منم صاحب بهشت و دوزخ، بهشتیان را در بهشت جای دهم و دوزخیان را در آتش، و تزویج بهشتیان به [فرمان] من است و [همینطور] عذاب دوزخیان.
1) (1)
وَ إِلَیَّ إِیَابُ الْخَلْقِ جَمِیعاً، وَ أَنَا الْإِیَابُ الَّذِی یَئُوبُ إِلَیْهِ کُلُّ شَیْءٍ بَعْدَ الْفَنَاءِ، وَ إِلَیَّ حِسَابُ الْخَلْقِ جَمِیعاً.
وَ أَنَا صَاحِبُ الْهَنَاتِ [الْهِبَاتِ]، وَ أَنَا الْمُؤَذِّنُ عَلَی الْأَعْرَافِ، وَ أَنَا بَارِزُ الشَّمْسِ، وَ أَنَا دَابَّةُ الْأَرْضِ، وَ أَنَا قَسِیمُ النَّارِ، وَ أَنَا خَازِنُ الْجِنَانِ، وَ أَنَا صَاحِبُ الْأَعْرَافِ، وَ أَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَ یَعْسُوبُ الْمُتَّقِینَ، وَ آیَةُ السَّابِقِینَ، وَ لِسَانُ النَّاطِقِینَ، وَ خَاتَمُ الْوَصِیِّینَ، وَ وَارِثُ النَّبِیِّینَ، وَ خَلِیفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ صِرَاطُ رَبِّیَ الْمُسْتَقِیمُ، وَ فُسْطَاطُهُ، وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ مَا فِیهِمَا وَ مَا بَیْنَهُمَا.
وَ أَنَا الَّذِی احْتَجَّ اللهُ بِهِ عَلَیْکُمْ فِی ابْتِدَاءِ خَلْقِکُمْ. وَ أَنَا الشَّاهِدُ یَوْمَ الدِّینِ. وَ أَنَا الَّذِی عُلِّمْتُ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْقَضَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ الْأَنْسَابَ، وَ اسْتُحْفِظْتُ آیَاتِ النَّبِیِّینَ الْمُسْتَخْفِینَ الْمُسْتَحْفَظِینَ.
وَ أَنَا صَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ. وَ أَنَا الَّذِی سُخِّرَتْ لِیَ السَّحَابُ وَ الرَّعْدُ وَ الْبَرْقُ، وَ الظُّلَمُ وَ الْأَنْوَارُ، وَ الرِّیَاحُ وَ الْجِبَالُ وَ الْبِحَارُ، وَ النُّجُومُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ.
وَ أَنَا الَّذِی أَهْلَکْتُ عاداً وَ ثَمُودَ، وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذلِکَ (1)
الفرقان (25):38.
کَثِیرَةً.وَ أَنَا الَّذِی ذَلَّلْتُ الْجَبَابِرَةَ. وَ أَنَا صَاحِبُ مَدْیَنَ، وَ مُهْلِکُ فِرْعَوْنَ، وَ مُنْجِی مُوسَی علیه السلام.
وَ أَنَا الْقَرْنُ الْحَدِیدُ. وَ أَنَا فَارُوقُ الْأُمَّةِ. وَ أَنَا الْهَادِی. وَ أَنَا الَّذِی أَحْصَیْتُ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً 2 بِعِلْمِ اللهِ الَّذِی أَوْدَعَنِیهِ، وَبِسِرِّهِ الَّذِی أَسَرَّهُ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَأَسَرَّهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَیَّ.
1) (1)
و بازگشت همۀ بندگان به سوی من است، و منم آن بازگشتدهندهای که همه چیز بعد از نابود شدن به سوی او برمیگردد، حساب همۀ بندگان با من است.
و منم صاحب هبهها و بخششها، و من آواز دهندۀ بر اعرافم [که لعنت خدا بر ستمکاران باد - اعراف: 44]، منم خورشید آشکار [یا ظاهر کنندۀ خورشید]، من جنبنده زمینم، من تقسیمکنندۀ آتش، و نگهبان بهشت، و صاحب حوض [کوثر]، و صاحب اعرافم، من امیر مؤمنان و رئیس پرهیزگارانم، و نشانه [و معجزۀ] گذشتگان، و زبان سخنگویان، و خاتم اوصیایم، و وارث پیامبران، و خلیفه پروردگار جهانیان، و شاهراه مستقیم پروردگارم، و خیمۀ او، و حجّت بر اهل آسمانها و زمین و آنچه در آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است.
منم آن کسی که خداوند در ابتدای آفرینش، به سبب من بر شما احتجاج کرد و من شهادتدهندۀ روز جزایم. منم آنکه دانش [زمان] مرگ و میرها و بلاها و قضاوتها و فصل الخطاب و نژادها را فرا گرفتم، و آیات پیامبران پنهان [پیامبرانی که معروف و مشهور نیستند] را حفظ کردم.
و من صاحب عصا [ی موسی علیه السلام] و داغزننده [انگشتر سلیمان علیه السلام] ام، و منم آنکه ابرها و رعد و برقها و سیاهیها و نورها و بادها و کوهها و دریاها و ستارهها و خورشید و ماه برایم رام شدهاند.
و منم که «قوم عاد و ثَمُود و اصحاب الرَّس (یاران چاه و پرستندگان صنوبر)، و گروههای زیادی را که بین آنان بودند - فرقان: 38» را هلاک کردم.
و منم که گردنکشان را فرود آوردم، و صاحب مدین و هلاککنندۀ فرعون، و نجاتدهندۀ موسی علیه السلام.
ومنم دژ آهنین، و من فاروق امّتم، ومن هدایتگرم، ومنم که تعداد هر چیزی را به
وَ أَنَا الَّذِی أَنْحَلَنِی رَبِّی اسْمَهُ وَ کَلِمَتَهُ وَ حِکْمَتَهُ وَ عِلْمَهُ وَ فَهْمَهُ.
یَا مَعْشَرَ النَّاسِ اسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، اللهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وَ أَسْتَعْدِیکَ عَلَیْهِمْ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ وَ الْحَمْدُ للهِ مُتَّبِعِینَ أَمْرَهُ».(1)
المناقب علوی (قرن 5):113، ح 30؛ مشارق أنوار الیقین رجب بُرسی: 65؛ تأویل الآیات: 116/1، تا: «و سوف ینصرون»؛ نوادر الأخبار فیض: 288، ح 6؛ تفسیر الصافی: 351/1؛ الإیقاظ من الهجعة: 364، ح 120 (به اختصار)؛ تفسیر البرهان: 646/1، ح 4؛ البحار: 46/53، ح 20؛ تفسیر کنز الدقائق: 148/3.
[103] 3 - وَ رَوَیْتُ بِإِسْنَادِیَ الْمُتَّصِلِ إِلَی الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِیِّ رَحِمَهُ اللهُ عَلَی مَا ذَکَرَهُ فِی کِتَابِ مِصْبَاحِ الْمُتَهَجِّدِ قَالَ رحمه الله: الْیَوْمُ الثَّالِثُ مِنْهُ - یَعْنِی مِنْ شَعْبَانَ -: فِیهِ وُلِدَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام خَرَجَ إِلَی أَبِی الْقَاسِمِ بْنِ الْعَلَاءِ الْهَمَدَانِیِ وَکِیلِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام: «إِنَّ مَوْلَانَا الْحُسَیْنَ علیه السلام وُلِدَ یَوْمَ الْخَمِیسِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْ شَعْبَانَ، فَصُمْهُ وَ ادْعُ فِیهِ بِهَذَا الدُّعَاءِ:
اللهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ، الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ، بَکَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا، وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا، وَ لَمَّا یَطَأْ لَابَتَیْهَا، قَتِیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الْأُسْرَةِ، الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّةِ، وَ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ، أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ، وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ، وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی أَوْبَتِهِ، وَ الْأَوْصِیَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ، حَتَّی یُدْرِکُوا الْأَوْتَارَ، وَ یَثْأَرُوا الثَّارَ، وَ یُرْضُوا الْجَبَّارَ، وَ یَکُونُوا خَیْرَ أَنْصَارٍ، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ.
1) (1)
عدد بر شمردهام، به واسطۀ دانشی که خداوند آن را به ودیعت نزدم نهاده و به رازی که خداوند آن را با محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در میان گذاشت و پیامبر [هم] با من در میان گذاشت.
و منم آنکه پروردگارم نام خود و کلمه و حکمت و دانش و فهم خویش را به من بخشید.
ای گروه مردم! از من بپرسید پیش از آن که از دستم دهید، بارخدایا! تو را گواه میگیرم و در برابر آنها از تو یاری میطلبم، و هیچ قدرت و توانی جز از خدای بلند مرتبه بزرگ نیست، و خدای را سپاس که ما پیرو فرمان اوییم».
[103] 3 - شیخ طوسی رحمه الله در مصباح المتهّجد گوید: روز سوّم از ماه شعبان، روز ولادت امام حسین علیه السلام، توقیعی (نامهای) از امام حسن عسکری علیه السلام برای وکیلشان قاسم بن علاء همدانی بدین مضمون صادر گشت: «مولای ما حسین علیه السلام در روز پنجشنبه روز سوم شعبان به دنیا آمد؛ آن روز را روزه بدار و این دعا را بخوان:
خداوندا به حق مولود امروز که پیش از تولّد خبر شهادتش را دادی، و پیش از آنکه پا بر زمین مدینه نهد، آسمان و اهلش، و زمین و مردمش بر او گریستند آن کشته اشک، و سرور آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم که در روز رجعت خداوند او را یاری کند. آقائی که خداوند در عوض شهادتش امامان را از نسل او و تربتش را موجب شفا قرار داد. و پیروزی در زمان بازگشت (به دنیا و رجعت) برای اوست، و بعد از حضرت قائم و غیبت وی اوصیایش را از عترت آن جناب مقرّر کردی تا اینکه از قاتلان آنها انتقام بگیرند و از دشمنانشان خونخواهی کنند و خداوند جبّار را خشنود نمایند و بهترین یاور (دین) باشند، رحمت خدا بر آنها باد، ما دام که شب و روز پشت سر یکدیگر در حرکتاند.
اللهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ عَلَیْکَ أَتَوَسَّلُ وَ أَسْأَلُ سُؤَالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسِیءٍ إِلَی نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فِی یَوْمِهِ وَ أَمْسِهِ، یَسْأَلُکَ الْعِصْمَةَ إِلَی مَحَلِ رَمْسِهِ. اللهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنَا مَعَهُ دَارَ الْکَرَامَةِ وَ مَحَلَ الْإِقَامَةِ.
اللهُمَّ وَ کَمَا أَکْرَمْتَنَا بِمَعْرِفَتِهِ فَأَکْرِمْنَا بِزُلْفَتِهِ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُ وَ مُتَابَعَتَهُ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لِأَمْرِهِ، وَ یُکْثِرُ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِکْرِهِ، وَ عَلَی جَمِیعِ أَوْصِیَائِهِ وَ أَهْلِ أَصْفِیَائِهِ، الْمَمْدُودِینَ مِنْکَ بِالْعَدَدِ الِاثْنَیْ عَشَرَ، النُّجُومِ الزُّهَرِ، وَ الْحُجَجِ عَلَی جَمِیعِ الْبَشَرِ.
اللهُمَّ وَ هَبْ لَنَا فِی هَذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ، وَ أَنْجِحْ لَنَا فِیهِ کُلَّ طَلِبَةٍ، کَمَا وَهَبْتَ الْحُسَیْنَ علیه السلام لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم جَدِّهِ، وَ عَاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ، فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ، نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ، وَ نَنْتَظِرُ أَوْبَتَهُ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ».(1)
مصباح المتهجّد: 758؛ إقبال الأعمال: 689-690؛ الإیقاظ من الهجعة: 318، ح 22؛ البحار: 94/53، ح 107.
[104] 4 - وَ رَوَیْتُ بِإِسْنَادِیَ الْمُتَّصِلِ عَنِ الصَّدُوقِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ قَالَ: رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عَبْدِ اللهِ النَّخَعِیُ، قَالَ: قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام: عَلِّمْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ قَوْلًا أَقُولُ بِهِ، بَلِیغاً کَامِلًا إِذَا زُرْتُ وَاحِداً مِنْکُمْ، فَقَالَ: قُلْ، وَ ذَکَرَ الزِّیَارَةَ بِتَمَامِهَا، وَ ذَکَرَ فِی أَثْنَائِهَا مَا یَدُلُّ عَلَی رَجْعَتِهِمْ علیهم السلام.
فَمِنْهَا: «فَأَنَا مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ، مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ، مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ، مُعْتَرِفٌ بِکُمْ، مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ، مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ».
1) (1)
خداوندا، درود بر محمد و آلش فرست و ما را در زمرۀ او محشور فرما، و با وی در منزل نیکان و سرای جاودان جایمان ده.
خداوندا چنانکه ما را به معرفت او سرفراز کردی، به مجاورتش نیز مفتخرمان فرما، و همنشینی او را نصیبمان گردان، ما را از آنان قرار ده که در برابر او تسلیماند، چون یاد او میکنند درود فراوان بر خود و دوازده ستاره فروزان، اوصیای بزرگوارش میفرستند.
خداوندا! امروز بهترین عطاها را بما عنایت کن، چنانکه حسین را به محمّد عطا فرمودی. (خدایا) «فُطرسِ» ملک به گهواره او پناه برد ما به قبرش پناه آوردهایم، تربت پاکش را مینگریم و در انتظار بازگشتش (به دنیا) به سر میبریم، آمین ربّ العالمین».
[104] 4 - موسی بن عبدالله(1)
در عیون أخبار الرضا علیه السلام به جای «عبدالله»، «عمران» آمده است.
نخعی گوید: به امام هادی علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، سخنی (زیارتی) شیوا و رسا و کامل به من بیاموز تا در زیارت هر یک از شما، آن را بخوانم. فرمود: (چنین) بگو، و زیارت (جامعۀ کبیره) را به صورت کامل برایم ذکر نمودند، و در میان زیارت آنچه بر رجعت اهل بیت علیهم السلام دلالت میکرد، ذکر فرمودند:مانند: «اعتراف کننده به فضل شما، فراگیرنده از دانش شما و زیر چتر پنهانِ شما هستم. به [حقّانیت] شما، اقرار دارم و تصدیق کننده رجعتتان هستم. منتظر ولایت شما، در آرزوی حکومت شما هستم».
و مانند: «و آمادۀ یاری شما هستم. تا آن گاه که خداوند، دین خود را به دست شما زنده کند و شما را برای روزهای خود (ایامُ اللّه)، باز گردانَد و عدل خود را با ظهور شما بگسترد و شما را در پهنۀ زمین، قدرت بخشد».
1) (1)
وَ مِنْهَا: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یُحْیِیَ اللهُ بِکُمْ دِینَهُ، وَ یَرُدَّکُمْ فِی أَیَّامِهِ، وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ، وَ یُمَکِّنَکُمْ فِی أَرْضِهِ».
وَ مِنْهَا: «وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ، وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ، وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ، وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ، وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ، وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ».
وَ مِنْهَا: «وَ مَکَّنَنِی فِی(1)
الفقیه: «من دولتکم».
دَوْلَتِکُمْ، وَ أَحْیَانِی فِی رَجْعَتِکُمْ، وَ مَلَّکَنِی فِی أَیَّامِکُمْ».(2)[105] 5 - وَ مِنْ ذَلِکَ مَا ذَکَرَهُ الشَّیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِیُّ رحمه الله فِی کِتَابِ مِصْبَاحِ الْمُتَهَجِّدِ فِی زِیَارَةِ الْعَبَّاسِ علیه السلام: «أَشْهَدُ أَنَّکَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً، وَ أَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ لَکُمْ مَا وَعَدَکُمْ، جِئْتُکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَافِداً إِلَیْکُمْ وَ قَلْبِی مُسَلِّمٌ لَکُمْ، وَ أَنَا لَکُمْ تَابِعٌ، وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یَحْکُمَ اللهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ، فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُمْ، إِنِّی بِکُمْ وَ بِإِیَابِکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ».(3)
[106] 6 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَیْرِهِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: لَقَدْ أَسْرَی بِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَی إِلَیَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ مَا أَوْحَی، وَ کَلَّمَنِی بِمَا کَلَّمَ بِهِ، وَ کَانَ مِمَّا کَلَّمَنِی بِهِ أَنْ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا (4)عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ... اَلرَّحْمنُ الرَّحِیمُ .
و مانند: «و در جمع شما، محشور میشود و در رجعت، با شما باز میگردد و در دولت شما، به حکومت میرسد و به زندگی در آسایش شما مفتخر میشود و در روزگار شما، فرمانروایی نیرومند میشود و چشمش در آینده، به دیدار شما، روشن میگردد».
و مانند: «و در دولت شما، جایم دهد و در رجعتِ شما، زندهام کند و در روزگارتان، مرا مُلک دهد».
[105] 5 - و از این جمله (احادیث رجعت) است آنچه شیخ طوسی رحمه الله در باب زیارت حضرت عبّاس علیه السلام نقل کرده که: «گواهی میدهم که تو، مظلومانه کُشته شدی و بیتردید خداوند آنچه به شما وعده کرده است را عملی میسازد. ای فرزند امیر مؤمنان! به میهمانی نزد تو آمدهام در حالی که دلم در برابر شما، تسلیم است و من، پیرو شما هستم. آمادهام برای یاری شما تا خدا حکم کند و او بهترینِ حاکمان است. من با شما هستم؛ با شما، نه با دشمن شما. به راستی که من به شما و بازگشت (شما به دنیا)، ایمان دارم و به مخالفان و قاتلان شما، کفر میورزم».
[106] 6 - امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همانا پروردگار من مرا به آسمان بالا برد، و از پس پردۀ حجاب به من وحی کرد آنچه کرد، و با من سخن گفت تا آنکه به من فرمود: ای محمّد! منم خدایی که جز من معبودی نیست، «دانای آشکار و نهان، و رحمان و رحیم - حشر: 22» و منم خدایی که جز من معبودی نیست، «حاکم و مالک اصلی، از هر عیب منزّه، به کسی ستم نمیکنم، امنیت بخشم، مراقب همه چیز، قدرتمندی شکستناپذیر که با ارادۀ نافذ خود هر امری را اصلاح میکنم، و شایستۀ عظمت؛ خداوند منزّه است از آنچه شریک برای او قرار میدهند - حشر: 23».
إِنِّی أَنَا اللهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ .
إِنِّی هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ (1)
الحشر (59):22-24.
لِی الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی، یسَبِّحُ لِی مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، وَ أَنَا الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.یَا مُحَمَّدُ: إِنِّی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا الْأَوَّلُ فَلَا شَیْءَ قَبْلِی، وَ أَنَا الْآخِرُ فَلَا شَیْءَ بَعْدِی، وَ أَنَا الظَّاهِرُ فَلَا شَیْءَ فَوْقِی، وَ أَنَا الْبَاطِنُ فَلَا شَیْءَ دُونِی، وَ أَنَا اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ . (2)یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ أَوَّلُ مَا آخُذُ مِیثَاقَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ آخِرُ مَنْ أَقْبِضُ رُوحَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ، وَ هُوَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُهُمْ.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ أُظْهِرُهُ عَلَی جَمِیعِ مَا أُوحِیهِ إِلَیْکَ، لَیْسَ لَکَ أَنْ تَکْتُمَ مِنْهُ شَیْئاً.
یَا مُحَمَّدُ: أُبْطِنُهُ الَّذِی أَسْرَرْتُهُ إِلَیْکَ، فَلَیْسَ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَکَ سِرٌّ دُونَهُ.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ عَلَی مَا خَلَقْتُ مِنْ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ عَلِیٌّ عَلِیمٌ بِهِ».(3)
[107] 7 - وَ مِنْ کِتَابِ الْخَرَائِجِ وَ الْجَرَائِحِ: تَأْلِیفِ سَعِیدِ بْنِ هِبَةِ اللهِ بْنِ الْحَسَنِ الرَّاوَنْدِیِّ رحمه الله، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، أَخْبَرَنَا ابْنُ فُضَیْلٍ، أَخْبَرَنَا سَعْدٌ الْجَلَّابُ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ یُقْتَلَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ لِی: یَا بُنَیَّ إِنَّکَ سَتُسَاقُ إِلَی الْعِرَاقِ، وَ هِیَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَی فِیهَا النَّبِیُّونَ، وَ أَوْصِیَاءُ النَّبِیِّینَ، وَ هِیَ أَرْضٌ تُدْعَی «عَمُورَا»، وَ إِنَّکَ لَتُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یُسْتَشْهَدُ جَمَاعَةٌ
به راستی منم آن خدایی که جز من معبودی نیست؛ «خالق، آفرینندهای بیسابقه، و صورتگری (بینظیر) - حشر: 24» که برایم نامهای نیک است. تمام آنان که در آسمانها و زمینند تسبیح مرا میکنند و منم توانای حکیم.
ای محمّد! به راستی منم آن خدایی که جز من معبودی نیست، اوّلی که هیچ چیز قبل از آن نیست (یعنی ازلی)، و منم آخری که هیچ چیز بعد آن نیست (یعنی ابدی)، و منم ظاهر و پیدایی که هیچ چیز برتر (و ظاهرتر) از من نیست، و منم باطن که هیچ چیز مخفیتر از من نیست (چون کنه ذاتش بر کسی روشن نیست)، و به راستی که منم آن خدایی که جز من معبودی نیست، و به هر چیز آگاهم.
ای محمّد! علی علیه السلام اوّل است، اوّل کسی که از میان ائمّه پیمان مرا گرفت.
ای محمّد! علی علیه السلام آخر است، آخرین کسی که از میان ائمّه او را قبض روح مینمایم و اوست جنبندهای که با آنان تکلّم میکند.(1)
اشاره به آیۀ 82، سورۀ نمل: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند».
ای محمّد! علی علیه السلام ظاهر است، هر آنچه که به تو وحی کردیم برای او پیدا و آشکار میشود، بر تو نیست که چیزی را از او پنهان کنی.
ای محمّد! علی علیه السلام باطن است، پنهان نمودم از او آن رازی که از تو پوشانیده بودم، و رازی بین من و تو نیست که آن را از او دریغ دارم (و پوشیده بدارم).
ای محمّد! هیچ حلال و حرامی را نیافریدم مگر اینکه علی علیه السلام بدان آگاه است».
[107] 7 - قطب راوندی در «نوادر کتاب خرائج» در فصل رجعت، از حضرت باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت امام حسین علیه السلام پیش از شهادت به اصحابش فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: «ای پسرم! تو به زودی به سوی عراق برده خواهی شد، و
1) (1)
مَعَکَ مِنْ أَصْحَابِکَ لَا یَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ، وَ تَلَا: یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (1)
الأنبیاء (21):69.
تَکُونُ الْحَرْبُ بَرْداً وَ سَلَاماً عَلَیْکَ وَ عَلَیْهِمْ فَأَبْشِرُوا، فَوَ اللهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَی نَبِیِّنَا صلی الله علیه و آله و سلم.ثُمَّ أَمْکَثُ مَا شَاءَ اللهُ، فَأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ، فَأَخْرُجُ خَرْجَةً تُوَافِقُ ذَلِکَ خَرْجَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ قِیَامَ قَائِمِنَا علیه السلام، وَ حَیَاةَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ لَیَنْزِلَنَّ عَلَیَّ وَفْدٌ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لَمْ یَنْزِلُوا إِلَی الْأَرْضِ قَطُّ، وَ لَیَنْزِلَنَّ إِلَیَّ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ، وَ جُنُودٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ، وَ لَیَنْزِلَنَّ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ أَنَا وَ أَخِی وَ جَمِیعُ مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ فِی حَمُولَاتٍ مِنْ حَمُولَاتِ الرَّبِّ، خَیْلٍ بُلْقٍ مِنْ نُورٍ، لَمْ یَرْکَبْهَا مَخْلُوقٌ.
ثُمَّ لَیَهُزَّنَّ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم لِوَاءَهُ وَ لَیَدْفَعَنَّهُ إِلَی قَائِمِنَا علیه السلام مَعَ سَیْفِهِ، ثُمَّ إِنَّا نَمْکُثُ بَعْدَ ذَلِکَ مَا شَاءَ اللهُ.
ثُمَّ إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُخْرِجُ مِنْ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ عَیْناً مِنْ دُهْنٍ وَ عَیْناً مِنْ لَبَنٍ وَ عَیْناً مِنْ مَاءٍ.
ثُمَّ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَدْفَعُ إِلَیَّ سَیْفَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَیَبْعَثُنِی إِلَی الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ، فَلَا آتِی عَلَی عَدُوٍّ للهِ إِلَّا أَهْرَقْتُ دَمَهُ، وَ لَا أَدَعُ صَنَماً إِلَّا أَحْرَقْتُهُ، حَتَّی أَقَعَ إِلَی الْهِنْدِ فَأَفْتَحَهَا.
وَ إِنَّ دَانِیَالَ وَ یُوشَعَ یَخْرُجَانِ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولَانِ: صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ، وَ یَبْعَثُ مَعَهُمَا سَبْعِینَ رَجُلًا فَیَقْتُلُونَ مُقَاتِلِیهِمْ، وَ یَبْعَثُ بَعْثاً إِلَی الرُّومِ فَیَفْتَحُ اللهُ لَهُمْ.
1) (1)
زمین عراق همان زمینی است که پیامبران و اوصیای آنان در آن با یکدیگر ملاقات کردند. آن زمین را «عمورا» میخوانند. تو در آن زمین شهید خواهی شد و گروهی هم با تو شهید میشوند که درد نیزه و شمشیر را احساس نمیکنند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «گفتیم: ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شو - انبیا: 69» و فرمود: جنگ بر تو و یارانت سرد و سلامت خواهد شد.
(آنگاه امام حسین علیه السلام به یاران خود فرمود:) بشارت باد شما را، گر چه دشمنان ما را میکشند ولی ما بر پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلم وارد خواهیم شد. مدتی به آن حال میمانیم، آنگاه اوّل کسی که از قبر بیرون آید منم که هنگام خروج امیر المؤمنین علیه السلام و قیام حضرت قائم علیه السلام و زنده بودن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم خارج شوم، سپس افرادی از آسمان از طرف خدا نزد من میآیند که هرگز در زمین نازل نشدهاند.
جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، و گروهی از ملائکه هم نازل خواهند شد، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و من و برادرم با هر کس که خداوند بر او منّت نهاده باشد به وسیلۀ شترانی از نور که احدی از مخلوقین بر آنها سوار نشده فرود آئیم. (پس از این جریان) حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پرچم خویش را به اهتزاز آورد و آن را با شمشیر خود به (دست) قائم ما سپارد.
سپس ما آنچه را که خدا بخواهد مکث مینمائیم. بعد از آن خدای توانا چشمهای از روغن و چشمهای از آب و چشمهای از شیر در مسجد کوفه خارج میکند، و امیر المؤمنین علیه السلام شمشیر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به من دهد و مرا به سوی مشرق و مغرب زمین فرستد، من به هیچ یک از دشمنانم بر نمیخورم مگر اینکه خون او را میریزم هیچ بُتی را نمیبینم مگر اینکه آنرا میسوزانم، تا اینکه به هند میرسم و آن را فتح مینمایم. و دانیال و یوشع خارج میشوند و به حضرت امیر علیه السلام میگویند: خدا و رسول راست گفتهاند.
ثُمَّ لَأَقْتُلَنَّ کُلَّ دَابَّةٍ حَرَّمَ اللهُ لَحْمَهَا حَتَّی لَا یَکُونَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا الطَّیِّبُ، وَ أَعْرِضُ عَلَی الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ سَائِرِ الْمِلَلِ وَ لَأُخَیِّرَنَّهُمْ بَیْنَ الْإِسْلَامِ وَ السَّیْفِ، فَمَنْ أَسْلَمَ مَنَنْتُ عَلَیْهِ، وَ مَنْ کَرِهَ الْإِسْلَامَ أَهْرَقَ اللهُ دَمَهُ.
وَ لَا یَبْقَی رَجُلٌ مِنْ شِیعَتِنَا إِلَّا أَنْزَلَ اللهُ إِلَیْهِ مَلَکاً یَمْسَحُ عَنْ وَجْهِهِ التُّرَابَ، وَ یُعَرِّفُهُ أَزْوَاجَهُ وَ مَنَازِلَهُ فِی الْجَنَّةِ، وَ لَا یَبْقَی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمَی وَ لَا مُقْعَدٌ وَ لَا مُبْتَلًی إِلَّا کَشَفَ اللهُ عَنْهُ بَلَاءَهُ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.
وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَکَةُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ حَتَّی إِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَنْقَصِفُ بِمَا یَزِیدُ اللهُ فِیهَا مِنَ الثَّمَرَةِ، وَ لَتُؤْکَلَنَّ ثَمَرَةُ الشِّتَاءِ فِی الصَّیْفِ، وَ ثَمَرَةُ الصَّیْفِ فِی الشِّتَاءِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (1)
الأعراف (7):96.
. ثُمَّ إِنَّ اللهَ لَیَهَبُ لِشِیعَتِنَا کَرَامَةً لَا یَخْفَی عَلَیْهِمْ شَیْءٌ مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا کَانَ فِیهَا، حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یُرِیدُ أَنْ یَعْلَمَ عِلْمَ أَهْلِ بَیْتِهِ فَیُخْبِرَهُمْ بِعِلْمِ مَا یَعْلَمُونَ».(2)[108] 8 - وَ مِنَ الْکِتَابِ: قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَیْلَمٍ یَسْقُطُ فِیهَا کُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِیجَةٍ، وَ ذَلِکَ عِنْدَ فَقْدِ الشِّیعَةِ الرَّابِعَ مِنْ وُلْدِی تَبْکِی عَلَیْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ
سپس ایشان با تعداد هفتاد مرد به سوی بصره میروند و دشمنان خود را میکشند. و سپاهی به جانب روم اعزام میشوند و خدای توانا پیروزی را نصیب آنان مینماید.
بعد از آن من هر حیوانی را که خداوند گوشت آن را حرام کرده میکُشم تا اینکه در روی زمین غیر از گوشت طیب و طاهر چیزی نباشد. من بر یهود و نصارا و سائر ملل شمشیر را عرضه میکنم و آنان را بین (قبول) اسلام و شمشیر مخیر مینمایم هر کسی از آنان اسلام بیاورد منت بر او میگذارم (و در امان باشد) و هر کسی که از اسلام بیزار باشد خداوند خون او را خواهد ریخت.
هیچ مردی از شیعیان ما روی زمین نیست مگر اینکه خدا ملکی میفرستد تا خاک را از روی او پاک نماید. زنان (حور العین) و مقام و منزلت او را در بهشت به وی معرفی نماید. و در روی زمین شخص کور و زمینگیر و مبتلائی نخواهد بود مگر اینکه خدا به وسیله ما اهل بیت بلا را از او بر طرف میکند. به قدری برکت از آسمان به زمین نازل میشود که شاخۀ درخت از زیادی میوه (که بر آن است) میشکند، میوۀ زمستانی در تابستان و میوۀ تابستانی در زمستان خورده میشود. همین است معنای قول خداوند سبحان که میفرماید: «و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم ولی (آنها حق را) تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم - اعراف: 96». سپس خداوند کرامتی به شیعیان ما عطا میکند که چیزی در زمین بر آنان پنهان نخواهد بود. تا آنجا که مردی از ایشان تصمیم میگیرد که علم اهل بیت خود را بداند، آنان را از آنچه میدانند آگاه مینماید».
[108] 8 - حسن بن محبوب گوید: امام رضا علیه السلام فرمود: «به ناچار آشوبی سخت و هولناک روی میدهد که در آن هر دوستی و صمیمیتی ساقط گردد و آن هنگامی
الْأَرْضِ، وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَیْرَانَ حَزِینٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِینِ، کَأَنِّی بِهِمْ شَرُّ مَا یَکُونُونَ، وَ قَدْ نُودُوا نِدَاءً یُسْمَعُ مِنْ بُعْدٍ کَمَا یُسْمَعُ مِنْ قُرْبٍ، یَکُونُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْکَافِرِینَ».
فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ: وَ أَیُّ نِدَاءٍ هُوَ؟ قَالَ: «یُنَادَوْنَ فِی رَجَبٍ ثَلَاثَةَ أَصْوَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ: صَوْتاً: أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ .(1)
هود (11):18.
وَ الصَّوْتَ الثَّانِیَ: أَزِفَتِ الْآزِفَةُ (2)یا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ.
وَ الصَّوْتَ الثَّالِثَ: یَرَوْنَ بَدَناً بَارِزاً نَحْوَ عَیْنِ الشَّمْسِ یَقُولُ: هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ کَرَّ فِی هَلَاکِ الظَّالِمِینَ».
وَ فِی رِوَایَةِ الْحِمْیَرِیِّ: «وَ الصَّوْتَ الثَّالِثَ: بَدَنٌ یُرَی فِی قَرْنِ الشَّمْسِ یَقُولُ: إِنَّ اللهَ بَعَثَ فُلَاناً فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا».
وَ قَالا جَمِیعاً: «فَعِنْدَ ذَلِکَ یَأْتِی النَّاسَ الْفَرَجُ، وَ یَوَدُّ الْأَمْوَاتُ أَنْ لَوْ کَانُوا أَحْیَاءً، وَ یَشْفِی اللهُ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ (3)».(4)
1) (1)
2) (2) النجم (53):57.
3) (3) اقتباس از سورۀ توبه آیۀ: 14.
4) (4) الخرائج و الجرائح: 1168/3، ح 65؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام: 6/2، ح 14 و کمال الدّین: 370، ح 3، تا: «و عذابا علی الکافرین» و زیادی در صدر حدیث؛ اثبات الوصیة: 227 (به اختصار)؛ الغیبة الطوسی: 439، ح 431؛ الغیبة النعمانی: 180، ح 28؛ دلائل الإمامة طبری: 245.
است که شیعه چهارمین (امام) از فرزندان مرا از دست بدهد (مقصود امام حسن عسکری علیه السلام است) و اهل آسمان و زمین بر وی گریه میکنند.
و چه بسیار از مؤمنینی که هنگام فقدان «ماء معین» [آب جاری و گوارا، حضرت قائم علیه السلام] دلسوخته و متأسّف و اندوهناک خواهند بود، گویا آنها را در ناامیدترین حالتشان میبینم که ندا میشوند و آن صدا از دور شنیده میشود، چنانکه از نزدیک شنیده میشود، وآن صدا برای اهل ایمان رحمت وبرای کفّار عذاب است».
عرض کردم: آن صدا چیست؟
امام علیه السلام فرمود: «سه ندا از آسمان در ماه رجب شنیده میشود: ندای اوّل اینست: «أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ ؛ آگاه باشید خدا ستمگران را لعنت (کرده و از رحمت خود دور) میکند - هود: 18»، صدای دوّم میگوید: ای اهل ایمان «روز رستاخیز نزدیک است - نجم: 57» و در صدای سوّم شخصی را در سمت خورشید میبینند که میگوید: «این امیر المؤمنین است که برای کشتن بیدادگران حمله میآورد».
در روایت حِمیری (از امام رضا علیه السلام چنین آمده که) گوید: در صدای سوّم شخصی از نزدیک خورشید دیده میشود که میگوید: «خداوند فلانی را فرستاد سخنان او را بشنوید و از وی پیروی کنید».
و هر دو راوی (حسن بن محبوب و حِمیری) گفتهاند: در این موقع فَرَج (و برطرف شدن غم و اندوه) برای مردم فرا میرسد و آنها که مُردهاند دوست داشتند که شاید در آن وقت زنده میبودند، و خداوند سینههای مردم با ایمان را شفا میدهد (و بر قلب آنها مرهم مینهد).
[109] 9 - وَ مِنْ کِتَابِ الْغَیْبَةِ: لِلشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ. رَوَیْتُ بِإِسْنَادِی إِلَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ: «یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام».(1)
الغیبة الطوسی: 478، ح 504؛ الإیقاظ من الهجعة: 337، ح 68؛ البحار: 148/53، ح 7، به نقل از سید علی بن عبد الحمید به إسنادش از امام صادق علیه السلام؛ ریاض الأبرار: 267/3، ح 365.
[110] 10 - الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «وَ اللهِ لَیَمْلِکَنَّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ رَجُلٌ بَعْدَ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ یَزْدَادُ تِسْعاً»، قُلْتُ: مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ؟ قَالَ: «بَعْدَ الْقَائِمِ علیه السلام» قُلْتُ: وَ کَمْ یَقُومُ الْقَائِمُ فِی عَالَمِهِ(2)؟ قَالَ: «تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً(3)، ثُمَّ یَخْرُجُ الْمُنْتَصِرُ فَیَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ دَمِ أَصْحَابِهِ، فَیَقْتُلُ وَ یَسْبِی حَتَّی یَخْرُجَ السَّفَّاحُ».(4)
[111] 11 - أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْلِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِیلِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمِصْرِیِ، عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْبَاقِرِ، عَنْ أَبِیهِ ذِی الثَّفِنَاتِ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ الزَّکِیِّ الشَّهِیدِ، عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی کَانَتْ فِیهَا وَفَاتُهُ لِعَلِیٍّ علیه السلام: «یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَةً وَ دَوَاةً» فَأَمْلَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَصِیَّتَهُ حَتَّی انْتَهَی إِلَی هَذَا الْمَوْضِعِ:
فَقَالَ: «یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً، وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً، فَأَنْتَ
[109] 9 - ابوحمزه گوید: امام صادق علیه السلام در ضمن حدیث طولانی فرمود: «ای ابو حمزه! همانا از ما اهل بیت بعد از حضرت قائم علیه السلام یازده مهدی خواهد بود که همه از نسل حسین علیه السلام میباشند».
[110] 10 - جابر بن یزید جُعفی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به خدا سوگند حتماً یکی از ما اهل بیت بعد از مرگ سیصد سال سلطنت میکند نه سال هم اضافه میکند». عرض کردم: این چه زمانی میباشد؟ فرمود: «بعد از حضرت قائم علیه السلام». گفتم: حضرت قائم در جهان خود چند سال بر پا است (تا آنکه از دنیا بمیرد)؟ فرمود: «نوزده سال (از روز قیام تا روز مرگش)، سپس «منتصر = یاری کننده» [یعنی امام زمان علیه السلام] خارج شود و خون حسین علیه السلام و اصحابش را مطالبه کند، میکُشد و پیش میرود تا آنکه «سَفّاح = بسیار بخشنده، فصیح و توانا بر سخن» [یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام] خروج کند».
[111] 11 - امام صادق علیه السلام از پدرشان امام باقر علیه السلام و ایشان از پدرش زین العابدین علیه السلام از پدرش سید الشهدا علیه السلام از پدرش امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که آن حضرت در همان شبی که رحلتش در آن شب بود به علی علیه السلام فرمود: «ای ابا الحسن! کاغذ و دواتی بیاور و حضرت وصیت خود را املا میفرمود (و علی علیه السلام مینوشت) تا رسید به اینجا که فرمود:
ای علی! پس از من دوازده نفر امام و بعد از ایشان دوازده نفر مهدی است(1)
معنای این عبارت حدیث مجمل است. مرحوم شیخ حرّ عاملی گوید: «شاید مراد از مهدی در اینجا علما باشند». (الإیقاظ من الهجعة: 394)
، و تو یا علی اوّلین نفر از دوازده امام هستی، خدای تعالی تو را در آسمان علیّ مرتضی، و امیر المؤمنین، صدّیق اکبر (بزرگترین راستْ مَرد)، و فاروق اعظم (برترین جدا1) (1)
یَا عَلِیُّ أَوَّلُ الِاثْنَیْ عَشَرَ الْإِمَامِ، سَمَّاکَ اللهُ فِی سَمَائِهِ عَلِیّاً الْمُرْتَضَی، وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ الصِّدِّیقَ الْأَکْبَرَ، وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ، وَ الْمَأْمُونَ، وَ الْمَهْدِیَّ، فَلَا تَصْلُحُ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَیْرَکَ.
یَا عَلِیُّ: أَنْتَ وَصِیِّی عَلَی أَهْلِ بَیْتِی حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ، وَ عَلَی نِسَائِی فَمَنْ ثَبَّتَّهَا لَقِیَتْنِی غَداً، وَ مَنْ طَلَّقْتَهَا فَأَنَا بَرِیءٌ مِنْهَا، لَمْ تَرَنِی وَ لَمْ أَرَهَا فِی عَرَصَاتِ الْقِیَامَةِ، وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی. فَإِذَا حَضَرَتْکَ الْوَفَاةُ فَسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِیَ الْحَسَنِ الْبَرِّ الْوَصُولِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِیَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ الْمَقْتُولِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ ذِی الثَّفِنَاتِ عَلِیٍّ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ مُوسَی الْکَاظِمِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ عَلِیٍّ الرِّضَا.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَةِ التَّقِیِّ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ عَلِیٍّ النَّاصِحِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ الْحَسَنِ الْفَاضِلِ.
فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ سَلَّمَ - فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً.
کنندۀ حق و باطل)، و مأمون (مورد اعتماد) و مهدی نامیده و این نامها برای غیر تو شایسته نیست.
ای علی! تو جانشین من بر خاندانم چه زنده و چه مردۀ ایشان هستی، و نیز وصی بر زنانم هستی، هر یک را که تو به همسری من باقی گذاری فردای قیامت مرا دیدار کند و هر یک را تو طلاق دادی من از وی بیزارم و مرا نخواهد دید و من نیز او را در صحرای محشر نخواهم دید، و تو پس از من خلیفه و جانشین من بر امتم هستی.
هر گاه مرگت رسید خلافت را به فرزندم حسن واگذار کن، که او نیکوکار و بسیار پیوندکننده بین خویشان است؛ چون او وفاتش رسید باید آن را به فرزندم حسین، شهید مقتول بسپارد؛ چون هنگام شهادت حسین رسید باید به فرزندش علی که سرور عبادتپیشگان و ذو الثَّفنات(1)
ثفنه به معنای پینهای است که سر زانو میبندد و آن حضرت را به واسطه پینه زیادی که از کثرت سجده در اعضای سجدهاش میبست ذی الثّفنات میگفتند». (نک: النهآیةچ فی غریب الحدیث: 216/2، ثفن)
است، بسپارد؛چون هنگام وفات او رسد باید به فرزندش محمّد باقر بسپارد، و چون مرگ او رسد باید به فرزندش جعفر صادق واگذار کند و چون مرگ او فرا رسد، باید به فرزندش موسی کاظم بسپارد، و چون وفات او فرا رسد به فرزندش علی، که (لقبش) رضا است باید بسپارد؛ و چون مرگ او فرا رسد به فرزندش محمّد تقی باید واگذارد، و چون هنگام وفات او شود به فرزندش علی ناصح (پند دهنده) باید بسپارد؛ و چون مرگ او در رسد به فرزندش حسن فاضل باید واگذارد، و چون وفات او برسد باید به فرزندش محمّد که نگهبان (آئین) آل محمّد علیهم السلام است، بسپارد؛
اینها امامان دوازدهگانهاند. سپس بعد از او دوازده مهدی خواهد آمد. وقتی زمان وفات او فرا رسد آن را به فرزندش که اوّلین مهدیهاست میسپرد و او سه نام دارد: اسمی چون نام من احمد، اسم پدرم عبدالله، و نام سوم مهدی است و او اولین از مؤمنان است».
1) (1)
ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ أَوَّلِ الْمَهْدِیِّینَ، لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِی، اسْمٌ کَاسْمِی، وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللهِ وَ أَحْمَدُ، وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ، وَ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ».(1)
الغیبة الطوسی: 150؛ إثبات الهداة: 126/2، ح 376؛ نوادر الأخبار: 294؛ الإیقاظ من الهجعة: 393، باب 11؛ البحار: 68/53، ح 66؛ مکاتیب الرسول: 96/2، ح 13.
[112] 12 - وَ مِنْ کِتَابِ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ رحمه الله، الَّذِی رَوَاهُ عَنْهُ أَبَانُ بْنُ أَبِی عَیَّاشٍ وَ قَرَأَهُ جَمِیعَهُ عَلَی سَیِّدِنَا عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِحُضُورِ جَمَاعَةٍ مِنْ أَعْیَانِ الصَّحَابَةِ مِنْهُمْ أَبُو الطُّفَیْلِ فَأَقَرَّهُ عَلَیْهِ مَوْلَانَا زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام وَ قَالَ «هَذِهِ أَحَادِیثُنَا صَحِیحَةٌ». قَالَ أَبَانٌ: لَقِیتُ أَبَا الطُّفَیْلِ بَعْدَ ذَلِکَ فِی مَنْزِلِهِ فَحَدَّثَنِی فِی الرَّجْعَةِ عَنْ أُنَاسٍ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ، وَ عَنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ، وَ أُبَیِّ بْنِ کَعْبٍ.
وَ قَالَ أَبُو الطُّفَیْلِ: فَعَرَضْتُ هَذَا الَّذِی سَمِعْتُهُ مِنْهُمْ عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بِالْکُوفَةِ، فَقَالَ: «هَذَا عِلْمٌ خَاصٌّ لَا یَسَعُ الْأُمَّةَ جَهْلُهُ، وَ رَدُّ عِلْمِهِ إِلَی اللهِ». ثُمَّ صَدَّقَنِی بِکُلِّ مَا حَدَّثُونِی، وَ قَرَأَ عَلَیَّ بِذَلِکَ قِرَاءَةً کَثِیرَةً وَ فَسَّرَهُ تَفْسِیراً شَافِیاً، حَتَّی صِرْتُ مَا أَنَا بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ أَشَدَّ یَقِیناً مِنِّی بِالرَّجْعَةِ.
وَ کَانَ مِمَّا قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنِی عَنْ حَوْضِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فِی الدُّنْیَا أَمْ فِی الْآخِرَةِ؟ فَقَالَ «بَلْ فِی الدُّنْیَا» قُلْتُ: فَمَنِ الذَّائِدُ عَنْهُ؟ فَقَالَ: «أَنَا بِیَدِی، فَلْیَرِدَنَّهُ أَوْلِیَائِی وَ لْیُصْرَفَنَّ عَنْهُ أَعْدَائِی».
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی «لَأُورِدَنَّهُ أَوْلِیَائِی، وَ لَأَصْرِفَنَّ عَنْهُ أَعْدَائِی».
1) (1)
[112] 12 - از کتاب سلیم بن قیس هلالی - که ابان بن ابی عیاش آن را از سُلیم روایت میکند، و همه این کتاب را بر امام زین العابدین علیه السلام در حضور جمعی از بزرگان صحابه مانند «ابو الطُّفیل» خواند و حضرت تصدیق کردند و فرمودند اینها احادیث ما است و همه صحیح است - نقل میکند که ابان گفت:
بعد از آن ابو الطّفیل(1)
وی همان «عامر بن واثله کِنانی» است که مدّت هشت حال محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرد و از اصحاب آن حضرت بود. ولادتش سال اوّل هجری است. بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خواص اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود و در جنگها نیز همراه آن حضرت بود. او از جمله کسانی است که حجّاج بن یوسف ثقفی تصمیم داشت وی را به خاطر قبول داشتن ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام به قتل برساند ولی به خاطر عبدالملک نجات یافت. وی محضر امام سجّاد علیه السلام را نیز درک نموده و در سال 107 قمری از دنیا رفت. (از کتب شیعه ر. ک: رجال الطوسی: 70، رقم 647؛ قاموس الرجال: 381/11، رقم 497؛ معجم رجال الحدیث: 203/9، رقم 6108؛ و از کتب اهل تسنّن ر. ک: معرفة الثقات عجلی: 97/1؛ الثقات ابن حبّان: 291/3؛ الکامل: 87/5، رقم 1264؛ سیر أعلام النبلاء: 467/3، رقم 97)
را در منزلش ملاقات کردم، او در بارۀ رجعت از عدهای از اهل بدر و از سلمان و ابوذر و مقداد و ابیّ بن کعب برایم مطالبی نقل کرد.ابو الطفیل گفت: مطالبی را که از اینان شنیده بودم در کوفه خدمت علی بن ابی طالب علیه السلام عرضه کردم. آن حضرت به من فرمود: «این دانش خاصی است که بر امّت ندانستنش روا است و میتوانند دانش آن را به خداوند واگذارند». سپس حضرت آنچه آنان به من خبر داده بودند را تأیید فرمود و در این باره آیات بسیاری از قرآن برایم خواند و آنها را تفسیر کاملی فرمود، به قدری که یقینم به رجعت به اندازۀ یقین من به قیامت رسید.
ابو الطفیل گوید: از جمله چیزهایی از حضرت پرسیدم این بود که گفتم: ای امیرمؤمنان! مرا از حوض پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خبر ساز که در دنیا است یا آخرت؟ فرمود: «البته (راه رسیدن به آن) در دنیا است». عرض کردم: چه کسی از آن پاسداری میکند؟ فرمود: «من با این دستم؛ دوستانم را به سوی آن رهنمون شوم و دشمنانم را از آن بازگردانم».
1) (1)
فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَوْلُ اللهِ: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (1)
النمل (27):82.
مَا الدَّابَّةُ؟قَالَ: «یَا أَبَا الطُّفَیْلِ الْهُ عَنْ هَذَا» فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنِی بِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ، قَالَ: «هِیَ دَابَّةٌ تَأْکُلُ الطَّعَامَ، وَ تَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ، وَ تَنْکِحُ النِّسَاءَ» فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ: «هُوَ دَبُ الْأَرْضِ الَّذِی تَسْکُنُ الْأَرْضُ بِهِ» قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ: «صِدِّیقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ فَارُوقُهَا، وَ رِبِّیُّهَا، وَ ذُو قَرْنَیْهَا قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ: «الَّذِی قَالَ اللهُ تَعَالَی: وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ (2)وَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ (3)وَ اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ (4)وَ الَّذِی تَصَدَّقَ بِهِ أَنَا، وَ النَّاسُ کُلُّهُمْ کَافِرُونَ غَیْرِی وَ غَیْرَهُ».
قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَسَمِّهِ لِی، قَالَ: «قَدْ سَمَّیْتُهُ لَکَ یَا أَبَا الطُّفَیْلِ، وَ اللهِ لَوْ أَدْخَلْتَ عَلَیَ عَامَّةَ شِیعَتِی الَّذِینَ بِهِمْ أُقَاتِلُ، الَّذِینَ أَقَرُّوا بِطَاعَتِی، وَ سَمَّوْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ اسْتَحَلُّوا جِهَادَ مَنْ خَالَفَنِی، فَحَدَّثْتُهُمْ بِبَعْضِ مَا أَعْلَمُ مِنَ الْحَقِّ فِی الْکِتَابِ الَّذِی نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم لَتَفَرَّقُوا عَنِّی حَتَّی أَبْقَی فِی عِصَابَةِ حَقٍّ قَلِیلَةٍ، أَنْتَ وَ أَشْبَاهُکَ مِنْ شِیعَتِی» فَفَزِعْتُ وَ قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَا وَ أَشْبَاهِی نَتَفَرَّقُ عَنْکَ أَوْ نَثْبُتُ مَعَکَ؟ قَالَ: «بَلْ تَثْبُتُونَ».
گفتم: ای امیرمؤمنان! در آیۀ: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند - نمل: 82» منظور از «جنبنده» چیست؟
حضرت فرمود: «ای ابو الطفیل! از این پرسش در گذر».
عرض کردم: ای امیرمؤمنان! فدایت گردم، مرا از آن با خبر کن. فرمود: «آن جنبندهای است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود و با زنان ازدواج میکند». گفتم: ای امیرمؤمنان، او کیست؟
فرمود: «او قوام (و محور) زمین است که زمین به وجود او (و بر آن) آرامش یابد».
گفتم: ای امیرمؤمنان، او کیست؟
فرمود: «صدّیق این امّت و فاروق و مرد الهی(1)
«و ربِّیها» در روایت اشاره به آیۀ 146 از سورۀ آل عمران است که میفرماید: وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا: «و چه بسیار پیامبری، که همراه او، مردان الهی بسیاری پیکار کردند. و در برابر آنچه در راه خدا به آنان میرسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم نگردیدند». (علامۀ مجلسی رحمه الله)
و سردسته آنان است».عرض کردم: ای امیرمؤمنان، او کیست؟
فرمود: «کسی که خداوند دربارهاش فرموده: «و شاهدی از خود (پیامبر) در پی آید - هود: 17» و «کسی که نزد او علم الکتاب است - رعد: 43» و «کسی که راستی آورده و راستی را تصدیق کند - زمر: 33» و آن کس که پیامبر را تصدیق کرد من بودم در حالی که همه مردم جز من و او کافر بودند».
گفتم: ای امیر مؤمنان! او کیست، برایم نام ببر؟ فرمود: «برایت نام بردهام. ای ابو طفیل! به خدا قسم اگر حتّی بر همین شیعیانم که همراه آنان میجنگم و همین کسانی که به اطاعتم اقرار کرده و مرا امیر المؤمنین نامیدهاند و جهاد با مخالفانم را
1) (1)
ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَعْرِفُهُ وَ لَا یُقِرُّ بِهِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ: مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ نَجِیبٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.
یَا أَبَا الطُّفَیْلِ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قُبِضَ فَارْتَدَّ النَّاسُ ضُلَّالًا وَ جُهَّالًا إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللهُ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».(1)
کتاب سلیم بن قیس: 561/2؛ الخصال: 108، ح 75؛ معانی الأخبار: 365، ح 1 - باب معنی أیام اللّه عزّ و جلّ؛ نوادر الأخبار: 284، ح 14 (به اختصار)؛ الإیقاظ من الهجعة: 281، ح 97؛ البحار: 61/7، ح 13 و 63/53، ح 53.
[113] 13 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَطَّارُ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ قَالَ: حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ، عَنْ مُثَنًّی الْحَنَّاطِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «أَیَّامُ اللهِ ثَلَاثَةٌ: یَوْمُ قِیَامِ(2)الْقَائِمِ، وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ، وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ».(3)
[114] 14 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الرِّیَاحِیُّ، عَنْ أَبِی الصَّامِتِ الْحُلْوَانِیِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَنَا قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، لَا یَدْخُلُهَا دَاخِلٌ إِلَّا عَلَی أَحَدِ قِسْمَیْنِ، وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَکْبَرُ، وَ أَنَا الْإِمَامُ لِمَنْ بَعْدِی، وَ الْمُؤَدِّی عَمَّنْ کَانَ قَبْلِی، لَا یَتَقَدَّمُنِی أَحَدٌ إِلَّا أَحْمَدُ صلی الله علیه و آله و سلم وَ إِنِّی وَ إِیَّاهُ لَعَلَی سَبِیلٍ وَاحِدٍ، إِلَّا أَنَّهُ هُوَ الْمَدْعُوُّ بِاسْمِهِ، وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَّ: عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا، وَ الْوَصَایَا، وَ فَصْلَ الْخِطَابِ، وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَةُ الدُّوَلِ، وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ، وَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ».(4)
حلال دانستهاند، وارد شوم و یک ماه تمام در بارۀ برخی حقایق کتابی که جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرده و بعضی از آنچه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدهام سخن گویم، از اطراف من پراکنده شده و با گروهی اندک امّا بر حق مانند تو و امثال تو از شیعیانم تنها میمانم».
ابوالطفیل گوید: ترسیدم و گفتم: ای امیر مؤمنان! من و امثال من از شما جدا شده یا میمانیم؟ فرمود: «نه، شما میمانید» سپس حضرت رو به من کرد و فرمود: «همانا که امر ما اهل بیت (حال و شأن ایشان)، موضوعی سخت و دشوار است که جز سه گروه آن را نشناسند (و به آن نزدیک نشوند) و اقرار به آن ننمایند: فرشتهای مقرّب یا پیامبری مرسل یا بندهای مؤمن که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده باشد.
ای ابو طفیل! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درگذشت و مردم همه به گمراهی و نادانی مرتد شدند مگر کسانی که خداوند آنان را به وسیله ما اهل بیت نجات داد و از ارتداد مصون داشت».
[113] 13 - مثنّی حنّاط گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «روزهای خداوند سه روز است: روزی که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، و روز رجعت، و روز قیامت».
[114] 14 - ابوصامت حُلوانی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام میفرمود: «من تقسیم کنندۀ بهشت و دوزخم، کسی جز طبق تقسیم من به بهشت یا دوزخ نرود، و منم فاروق بزرگ (برترین جداکنندۀ حق و باطل)، و من پیشوای مردم پس از خود و مأمور و سفیرم از جانب کسی که (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از من بوده، هیچ کسی جز احمد صلی الله علیه و آله و سلم بر من پیشی (و برتری) ندارد و من و او در یک روش و راهیم، جز اینکه او را به نام (پیامبر) نامیدهاند. و به من شش فضیلت عطا شده است: 1 - علم مقدّرات مرگ و میرها و بلاها (یی که بر مردم عارض میشود). 2 - علم وصیتها (آنچه اوصیاء پیغمبران میدانند). 3 - علم نژادها (و حرامزادگان و حلالزادگان). 4 - فصل الخطاب (قرآن یا داوری میان حق و باطل و یا بیان و سخن واضح). 5 - و منم
حَدَّثَنِی الشَّیْخُ أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ مَکِّیٍّ بِإِسْنَادِهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ الْعَزِیزِ، قَالَ: وَ أَمَّا الرَّدُّ عَلَی مَنْ أَنْکَرَ الرَّجْعَةَ فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً (1)
النمل (27):83.
.(2)[115] 15 - قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: وَ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «مَا یَقُولُ النَّاسُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً ؟ قُلْتُ: یَقُولُونَ: أَنَّهَا فِی الْقِیَامَةِ، قَالَ: «لَیْسَ کَمَا یَقُولُونَ، إِنَّ ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ، أَ یَحْشُرُ اللهُ فِی الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ، إِنَّمَا آیَةُ الْقِیَامَةِ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (3)وَ قَوْلُهُ: وَ حَرامٌ عَلی قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ ». (4)فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «کُلُّ قَرْیَةٍ أَهْلَکَ اللهُ أَهْلَهَا بِالْعَذَابِ لَا یَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ، وَ أَمَّا یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیَرْجِعُونَ الَّذِینَ مَحَضُوا الْإِیمَانَ مَحْضاً، وَ غَیْرُهُمْ مِمَّنْ لَمْ یَهْلِکُوا بِالْعَذَابِ وَ مَحَضُوا الْکُفْرَ مَحْضاً یَرْجِعُونَ».(5)
[116] 16 - قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: وَ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ
1) (1)
2) (2) تفسیر القمّی: 25/1 - مقدّمۀ کتاب؛ الإیقاظ من الهجعة: 246. البته این تفسیر از خود علی بن ابراهیم بن هاشم نمیباشد و در حقیقت تفسیری است که آقا امیرالمؤمنین علیه السلام آن را بیان فرمودهاند. (ر. ک: البحار: 118/53، ح 149)
3) (3) الکهف (18):47.
4) (4) الأنبیاء (21):95.
5) (5) تفسیر القمّی: 25/1، مقدّمۀ کتاب؛ الإیقاظ من الهجعة: 247، ح 23؛ البحار: 60/53، ح 49؛ تفسیر البرهان: 90/1.
صاحب کرّات (حملههای مشهور میدان جنگ یا بازگشت به دنیا و رجعت) و دست به دست شدن حکومتها. 6 - و من صاحب عصا و میسم (= داغ) و جنبندهای که با مردم سخن گوید میباشم».(1)
علامه مصطفوی در شرح این روایت گوید: «مراد به عصا یا چوبدستی مخصوصی است که از پیغمبران به اوصیائشان رسیده و همانست که دست حضرت موسی بوده و دست به دست گشته تا به پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و از او به امیر المؤمنین علیه السلام رسیده است و یا آنکه کلمۀ «عصا» کنایه از قدرت و تصرّفست.
و امّا میسم در لغت به معنی آلت نشانهگذاری و آهنی است که با آن گوسفندان را داغ میکنند و نشانه میگذارند تا با گوسفندان دیگر اشتباه نشوند و بدین مناسبت بعضی از شارحان گفتهاند: مقصود از اینکه علی علیه السلام صاحب عصا و میسم است اینست که او چوپان و گلهدار امّت است بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و عصا و میسم از خصائص چوپانست و از روایاتی استفاده میشود که امیر المؤمنین علیه السلام در قیامت ابزاری در دست دارد که میان دو چشم اهل ایمان علامت «مؤمن» و میان دو چشم کفار علامت «کافر» میگذارد. و امّا جنبندۀ سخنگو اشاره دارد به آیه شریفه: «و چون فرمان بر آنها اجرا شود جنبندهای از زمین بیرون آریم تا بدانها بگوید که این مردم آیات ما را باور نمیکردهاند - نمل: 82» این جنبنده در روایات بسیاری تأویل به امیر المؤمنین علیه السلام شده است در زمانی که مؤمنین و کفار را نشانهگذاری میکند».
شیخ ابوعبدالله محمّد بن مکّی از علی بن ابراهیم بن هاشم نقل کرده که ایشان در رد منکران رجعت این آیه از خواندند: «و (یادکن) روزی را که از هر امّتی، گروهی را شتابان محشور میکنیم - نمل: 83».
[115] 15 - حمّاد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مردم (عامّه) دربارۀ این آیه: «و (یادکن) روزی را که از هر امّتی، گروهی را شتابان محشور میکنیم - نمل: 83» چه میگویند؟» گفتم: میگویند که آن در (روز) قیامت است. حضرت فرمود: «اینگونه نیست که آنها میگویند، به راستی که آن در رجعت است، آیا در روز قیامت خداوند گروهی را شتابان محشور میکند و بقیه را (رها کرده و در همان حال قبر) باقی میگذارد، آیۀ مربوط به قیامت این کلام خداوند است که میفرماید: «و [یاد کن روزی را که] همۀ آنان را [برای ورود به عرصه قیامت] محشور میکنیم، و هیچ یک از آنان را وانمیگذاریم - کهف: 47» و یا آیۀ: «و مردم شهری که آن را هلاک کردهایم محال است بازگشتی داشته باشند - انبیاء: 95»».
1) (1)
حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ (1)
آل عمران (3):81.
قَالَ: «مَا بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیه السلام إِلَّا وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا فَیَنْصُرُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ قَوْلُهُ: لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ یَعْنِی بِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ لَتَنْصُرُنَّهُ یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ».وَ مِثْلُهُ کَثِیرٌ مِمَّا وَعَدَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْأَئِمَّةَ علیهم السلام مِنَ الرَّجْعَةِ وَ النَّصْرِ، فَقَالَ: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً (2)وَ هَذَا إِنَّمَا یکُونُ إِذَا رَجَعُوا إِلَی الدُّنْیا.
وَ قَوْلُهُ: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ (3)فَهَذَا کُلُّهُ مِمَّا یَکُونُ فِی الرَّجْعَةِ.(4)
[117] 17 - قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: وَ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ قَالَ: ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام جَابِرٌ، فَقَالَ: «رَحِمَ اللهُ جَابِراً، لَقَدْ بَلَغَ مِنْ عِلْمِهِ أَنَّهُ کَانَ یَعْرِفُ تَأْوِیلَ هَذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ (5)یَعْنِی الرَّجْعَةَ».(6)
و مثله کثیر نذکره فی مواضعه.
1) (1)
2) (2) النور (24):55.
3) (3) القصص (28):5.
4) (4) تفسیر القمّی: 25/1 - مقدّمۀ کتاب و ص 106، تا: «یعنی أمیر المؤمنین علیه السلام»؛ البحار: 50/53، ح 23؛ تفسیر البرهان: 646/1، صدر حدیث 2.
5) (5) القصص (28):85.
6) (6) تفسیر القمّی: 25/1 - مقدّمۀ کتاب؛ البحار: 61/53، ح 51؛ تفسیر البرهان: 291/4، ح 3.
(سپس) امام صادق علیه السلام فرمود: «هر (قریه و) شهری را که خداوند اهل آن را به خاطر عذاب خویش هلاک نموده است در هنگام رجعت بازگشتی (به دنیا) ندارند، و امّا در روز قیامت برمیگردند، و در رجعت مؤمن خالص، و کافر خالص و آنان که به عذاب خدا نمُردهاند برمیگردند».
[116] 16 - عبدالله بن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان محکم گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را [از کتابهای آسمانی] نزد شماست تصدیق کرد، به او ایمان بیاورید و او را بیتردید یاری کنید - آل عمران: 81» فرمود: «خداوند از زمان حضرت آدم علیه السلام هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر آنکه (آن پیامبر) به دنیا برگشته و امیرالمؤمنین علیه السلام را یاری میکند و این همان کلام خداوند است که میفرماید: «به او ایمان آورید» یعنی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و «او را بیتردید یاری میکند» یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را.
و مانند این بسیار است از آنچه خداوند، ائمّه علیهم السلام را در مورد رجعت و یاری دادن ایشان وعده داده است و فرموده: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل میکند، آن چنان که تنها مرا میپرستند و هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت - نور: 55» و این فقط مربوط به زمانی است که (رجعت کرده و دوباره) به دنیا بازمیگردند.
و آیۀ: «ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم - قصص: 5» نیز تمامش مربوط به رجعت میباشد».
[117] 17 - عمرو بن شمر گوید: نزد امام باقر علیه السلام سخن از جابر شد، حضرت فرمود: «خداوند جابر را مورد رحمت خویش قرار دهد، علمش به جائی رسیده بود که تأویل
[118] 18 - وَ مِنَ التَّفْسِیرِ أَیْضاً: قَوْلُهُ تَعَالَی وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ - إِلَی قَوْلِهِ - بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «انْتَهَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ قَدْ جَمَعَ رَمْلًا وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَیْهِ، فَحَرَّکَهُ فَقَالَ: قُمْ یَا دَابَّةَ اللهِ.
فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ: یَا رَسُولَ اللهِ أَ یُسَمِّی بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ؟ فَقَالَ:
لَا وَ اللهِ مَا هُوَ إِلَّا لَهُ خَاصَّةً، وَ هُوَ الدَّابَّةُ الَّتِی ذَکَرَهَا اللهُ فِی کِتَابِهِ: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ .(1)
النمل (27):82.
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: یَا عَلِیُّ إِذَا کَانَ آخِرُ الزَّمَانِ أَخْرَجَکَ اللهُ فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ مَعَکَ مِیسَمٌ تَسِمُ بِهِ أَعْدَاءَکَ».
فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ الْعَامَّةَ یَقُولُونَ: هَذِهِ الْآیَةُ إِنَّمَا تُکَلِّمُهُمْ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «کَلَّمَهُمُ اللهُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ إِنَّمَا هُوَ تُکَلِّمُهُمْ مِنَ الْکَلَامِ».
وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ هَذَا فِی الرَّجْعَةِ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ. حَتّی إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (2)قَالَ: «الْآیَاتُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام».
فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ الْعَامَّةَ تَزْعُمُ أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَی: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً عَنَی فِی الْقِیَامَةِ.
این آیه را میدانست: «آنکس که این قرآن را بعهده تو گذاشت به بازگشتگاهی خواهدت برد، قصص: 85» یعنی (میدانست که) مربوط به رجعت است».
[118] 18 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند - نمل: 82» فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر المؤمنین علیه السلام برخورد و او را در مسجد خوابیده دید، بدین حال که مقداری ریگ جمع کرده و سرش را روی آن گذاشته بود، حضرت (با دست خود) حرکتش داد و فرمود: برخیز ای جنبدۀ خدا.
مردی از اصحاب گفت: یا رسول الله ما هم میتوانیم (رفیقان خود و) یکدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، به خدا سوگند این لقب جز برای او نیست، او جنبندهای است که خدا میفرماید: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند.. - نمل: 82».
سپس فرمود: ای علی! در آخر الزّمان خداوند تو را به بهترین صورتی (از قبر) بیرون آورد، در حالی که آهن داغی در دست داری دشمنانت را به آن داغ نشان میکنی.
مردی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: اهل تسنّن میگویند: این آیه به صورت «تکلّمهم» است، یعنی ایشان را جراحت میزنی. حضرت فرمود: خداوند ایشان را در جهنّم زخمی کند برای اینکه آیه شریفه از «کلام» میباشد، نه از «کلم».
و دلیل بر اینکه این در هنگام رجعت است این آیه است که میفرماید: «(یاد کن) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را شتابان از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند محشور میکنیم و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر ملحق شوند! تا زمانی که (به پای حساب) میآیند، (به آنان) میگوید: «آیا آیات مرا تکذیب کردید و در صدد تحقیق برنیامدید؟! شما چه اعمالی انجام میدادید؟!» - نمل: 83-84»، و منظور از آیات (در آیه) امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السلام میباشند».
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَحْشُرُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ؟ لَا وَ لَکِنَّهُ فِی الرَّجْعَةِ، وَ أَمَّا آیَةُ الْقِیَامَةِ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً ».(1)
تفسیر القمی: 130/2-131؛ تأویل الآیات الظاهرة: 401؛ نوادر الأخبار فیض: 291، ح 1؛ الوافی: 461/2؛ البحار: 53 /، ح 30؛ مرآة العقول: 368/2؛ تفسیر نور الثقلین: 98/4، ح 104.
[119] 19 - حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ: حَدَّثَنِی ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً قَالَ: «لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا وَ یَرْجِعُ حَتَّی یَمُوتَ، وَ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، وَ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً».
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «قَالَ رَجُلٌ لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ: یَا أَبَا الْیَقْظَانِ آیَةٌ فِی کِتَابِ اللهِ تَعَالَی قَدْ أَفْسَدَتْ قَلْبِی وَ شَکَّکَتْنِی، قَالَ عَمَّارٌ: وَ أَیَّةُ آیَةٍ هِیَ؟ قَالَ:
قَوْلُ اللهِ تَعَالَی: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ الْآیَةَ، فَأَیَّةُ دَابَّةٍ هَذِهِ؟ قَالَ عَمَّارٌ: وَ اللهِ مَا أَجْلِسُ وَ لَا آکُلُ وَ لَا أَشْرَبُ حَتَّی أُرِیکَهَا.
فَجَاءَ عَمَّارٌ مَعَ الرَّجُلِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ یَأْکُلُ تَمْراً وَ زُبْداً، فَقَالَ: یَا أَبَا الْیَقْظَانِ هَلُمَّ، فَجَلَسَ عَمَّارٌ وَ أَقْبَلَ یَأْکُلُ مَعَهُ، فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْهُ، فَلَمَّا قَامَ عَمَّارٌ قَالَ الرَّجُلُ: سُبْحَانَ اللهِ یَا أَبَا الْیَقْظَانِ حَلَفْتَ أَنَّکَ لَا تَأْکُلُ وَ لَا تَشْرَبُ وَ لَا تَجْلِسُ حَتَّی تُرِیَنِیهَا، قَالَ عَمَّارٌ: قَدْ أَرَیْتُکَهَا إِنْ کُنْتَ تَعْقِلُ».(2)
مرد به امام صادق علیه السلام گفت: اهل تسنّن گمان میکنند که آیۀ: «(یاد کن) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را شتابان محشور میکنیم - نمل: 83» مربوط به قیامت است؟
حضرت فرمود: «خداوند روز قیامت گروهی را شتابان محشور میکند و بقیه را (رها کرده و در همان حال قبر) باقی میگذارد؟ اینگونه نیست و این (آیه) در مورد رجعت است و آیۀ مربوط به قیامت این است: «و [یاد کن روزی را که] همۀ آنان را [برای ورود به عرصه قیامت] محشور میکنیم، و هیچ یک از آنان را وانمیگذاریم - کهف: 47»».
[119] 19 - مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «(یاد کن) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را شتابان محشور میکنیم - نمل: 83» فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که کشته شده باشد مگر اینکه (به دنیا) بر میگردد تا به مرگ عادی بمیرد، و رجعت مختص مؤمن محض یا کافر محض است».
و امام علیه السلام فرمود: «مردی به عمّار بن یاسر گفت: ای ابا الیقظان (کُنیۀ عمّار)، یک آیه در قرآن موجب تباهی دل و تردید در دین من شده است؟ عمّار گفت: آن آیه کدام است؟ گفت: این کلام خداوند: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند - نمل: 82» این کدامین جنبده است؟ عمّار گفت: به خدا قسم ننشینم و نخورم و ننوشم تا آن جنبنده را به تو نشان دهم. عمّار با آن مرد (با هم) خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند، حضرت خرما و کره میخورد فرمود: ابا الیقظان (عمّار) جلو بیا. عمار نشست مشغول خوردن شد، مرد تعجّب کرد، وقتی که برخاست گفت: سبحان اللّه، ای عمّار تو قسم خوردی که چیزی نخوری و ننوشی و به زمین ننشینی تا آن جنبنده را به من نشان دهی؟! عمار گفت: به تو نشان دادم، اگر فهم داشتی».
[120] 20 - قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ: إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَها قَالَ: «مَکَّةُ» وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ قَالَ: «اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ» وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ - إِلَی قَوْلِهِ - سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها (1)
النّمل (27):91-93.
قَالَ: «أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام إِذَا رَجَعُوا یَعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ».وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ الْآیَاتِ هُمُ الْأَئِمَّةُ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «مَا للهِ آیَةٌ أَعْظَمُ مِنِّی فَإِذَا رَجَعُوا إِلَی الدُّنْیَا یَعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ فِی الدُّنْیَا(2)».(3)
[121] 21 - قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: وَ قَوْلُهُ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ حَرِیزٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَنْ جَابِرٍ، فَقَالَ: «رَحِمَ اللهُ جَابِراً بَلَغَ مِنْ فِقْهِهِ أَنَّهُ کَانَ یَعْرِفُ تَأْوِیلَ هَذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ (4)یَعْنِی الرَّجْعَةَ».(5)
[122] 22 - قَالَ: وَ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ، عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الطَّائِیِّ، عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ قَالَ: «یَرْجِعُ إِلَیْکُمْ نَبِیُّکُمْ صلی الله علیه و آله و سلم».(6)
1) (1)
2) (2) «ق»: - / «فإذا رجعوا... تا... فی الدّنیا».
3) (3) تفسیر القمی: 131/2-132؛ البحار: 53/53، ح 31؛ تفسیر البرهان: 237/4، ح 1؛ تفسیر کنز الدقائق: 607/9/
4) (4) القصص (28):85.
5) (5) تفسیر القمی: 147/2؛ البحار: 99/22، ح 53.
6) (6) تفسیر القمی: 147/2؛ البحار: 56/53، ح 33، و در آخرش عبارت: «و أمیر المؤمنین و الأئمّة علیهم السلام» آمده است.
[120] 20 - علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش گوید: (تفسیر) آیۀ: «(بگو:) من مأمورم پروردگار این شهر را عبادت کنم، همان کسی که این شهر را حرمت بخشیده» یعنی شهر مقدّس مکّه «در حالی که همه چیز از آن اوست» یعنی خداوند عزّوجلّ «و من مأمورم که از مسلمین باشم» (و) گوید: (مقصود از) آیات (در این آیه) امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام هستند وقتی بر میگردند دشمنانشان بعد از دیدن آنها را میشناسند. و دلیل بر اینکه آیات ائمّه علیهم السلام هستند کلام امیرالمؤمنین است که میفرماید: برای خدا نشانهای بزرگتر از من نیست، پس هنگامی که ائمّه علیهم السلام به دنیا بازگردند دشمنان آنها با دیدنشان، آنان را میشناسند.
[121] 21 - مشابه روایت 119 میباشد.
[122] 22 - ابوخالد کابلی گوید: امام زین العابدین علیه السلام در تفسیر آیۀ: «آن کس که قرآن را بر تو واجب کرد، تو را به جایگاهت بازمیگرداند - قصص: 85» فرمود: «پیغمبرتان به سویتان (در دنیا و به هنگام رجعت) بازمیگردد».
[123] 23 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الطَّاهِرُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَفْصٌ الْکُنَاسِیُ(1)
مسائل علی بن جعفر: «حفص الکنانی». صحیح همان متن است. و راوی همان: «حفص بن عیسی کناسی» معروف به حفص أعور میباشد که از عبدالله بن بکیر نقل روایی دارد. (نک: معجم رجال الحدیث: 130/6، رقم 3764)
، قَالَ: سَمِعْتُ عَبْدَ اللهِ بْنَ بُکَیْرٍ الْأَرَّجَانِیَ(2)، قَالَ: قَالَ لِیَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام: «أَخْبِرْنِی عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم کَانَ عَامّاً لِلنَّاسِ؟ أَ لَیْسَ قَالَ اللهُ تَعَالَی فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ (3)لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ، وَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، هَلْ بَلَّغَ رِسَالَتَهُ إِلَیْهِمْ کُلِّهِمْ؟».قُلْتُ: لَا أَدْرِی، فَقَالَ: «یَا ابْنَ بُکَیْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الْمَدِینَةِ فَکَیْفَ بَلَّغَ أَهْلَ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ؟» قُلْتُ: لَا أَدْرِی، قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمَرَ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَاقْتَلَعَ الْأَرْضَ بِرِیشَةٍ مِنْ جَنَاحِهِ وَ نَصَبَهَا لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَکَانَتْ بَیْنَ یَدَیْهِ مِثْلَ رَاحَتِهِ فِی کَفِّهِ، یَنْظُرُ إِلَی أَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ، وَ یُخَاطِبُ کُلَّ قَوْمٍ بِأَلْسِنَتِهِمْ، وَ یَدْعُوهُمْ إِلَی اللهِ وَ إِلَی نُبُوَّتِهِ بِنَفْسِهِ، فَمَا بَقِیَتْ قَرْیَةٌ وَ لَا مَدِینَةٌ إِلَّا دَعَاهُمُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم بِنَفْسِهِ».(4)
[124] 24 - وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ (5)قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ».
1) (1)
2) (2) البحار: «عبدالله بن بکر الأرجانی» و در مسائل علی بن جعفر: «عبدالله بن بکیر الدجانی». در کتب رجال «بکر» ثبت شده است که البته تصریح کتب رجالی «بکیر» میباشد. و «الدجانی» نیز اشتباه از سوی کاتبان بوده است و ارّجان یکی از شهرهای اهواز است. (نک: رجال البرقی: 17 و 22؛ رجال الطوسی: 264، رقم 3791؛ رجال ابن الغضائری: 75؛ معجم رجال الحدیث: 121/10، رقم 6731)
3) (3) سبأ (34):28.
4) (4) مسائل علی بن جعفر: 330، ح 824؛ تفسیر القمی: 202/2-203؛ تفسیر الصافی: 221/4 (از تفسیر قمی)؛ حلیة الأبرار: 79/1، ح 1؛ البحار: 188/18، ح 20؛ تفسیر نور الثقلین: 525/2، ح 5.
5) (5) غافر (40):11.
[123] 23 - حفص بن عیسی کُناسی گوید: شنیدم عبدالله بن بکیر میگفت: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «به من بگو آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (پیامبری) برای همۀ مردم بود؟ مگر خداوند در قرآن نمیفرماید: «و ما تو را جز برای همۀ مردم نفرستادیم - سبأ: 28». (یعنی) شرق و غرب (عالَم) و اهل آسمان و زمین چه (از) اجنّه چه انسانها، آیا (موضوع) رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به همۀ اینها رسید؟».
عرض کردم: نمیدانم. حضرت فرمود: «ای پسر بُکیر! به راستی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه خارج نشد پس چگونه به اهل شرق و غرب (پیامبری و رسالتش) رسید؟» عرض کردم: نمیدانم. فرمود: «به راستی که خداوند متعال به جبرئیل امر کرد که با پَری از بالهایش زمین را بکَند و آن را برای محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نصب نماید و زمین جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و آن را پیامبر، مانند اینکه در دستش باشد احساس میکرد و به اهل شرق و غرب نگاه میکرد و با هر قومی با زبانشان سخن میگفت و آنها را به خداوند و پیامبری خویش دعوت میکرد، پس تمام شهر و روستاها را خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت (به قبول رسالت) نمود».
[124] 24 - علی بن ابراهیم در تفسیر خود گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی - غافر: 11» فرمود: «آن (سخن کافران) در هنگام رجعت و بازگشت به دنیا است».
و در مورد آیۀ: «ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا یاری میدهیم - غافر: 55» فرمود: «مراد زمان رجعت است، زمانیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام (به دنیا) بازمیگردند».
وَ قَالَ فِی قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا (1)
غافر (40):51.
وَ هُوَ فِی الرَّجْعَةِ إِذَا رَجَعَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام.(2)[125] 25 - أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ جَمِیلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ: قَوْلُ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ قَالَ: «ذَلِکَ وَ اللهِ فِی الرَّجْعَةِ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَنْبِیَاءَ کَثِیرَةً لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ قُتِلُوا، وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِمْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَرُوا، وَ ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ».(3)
[126] 26 - وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ: وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ : یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام فِی الرَّجْعَةِ فَإِذَا رَأَوْهُمْ قالُوا آمَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنّا بِهِ مُشْرِکِینَ أَیْ جَحَدْنَا بِمَا أَشْرَکْنَاهُمْ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ (4).(5)
[127] 27 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: قَوْلُهُ تَعَالَی: فَارْتَقِبْ أَیْ اصْبِرْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ قَالَ: «ذَلِکَ إِذَا خَرَجُوا فِی الرَّجْعَةِ مِنَ الْقَبْرِ یَغْشَی النّاسَ کُلَّهُمُ الظُّلْمَةُ فَیَقُولُونَ
1) (1)
2) (2) تفسیر القمی: 256/2؛ البحار: 56/53، ح 36؛ تفسیر البرهان: 764/4.
3) (3) تفسیر القمی: 258/2-259؛ الإیقاظ من الهجعة: 344، ح 77؛ تفسیر الصافی: 345/4؛ البحار: 65/53، ح 57 (از مختصر)؛ تفسیر البرهان: 764/4، ح 2؛ تفسیر نور الثقلین: 526/4، ح 69.
4) (4) غافر (40):81-85.
5) (5) تفسیر القمی: 261/2؛ البحار: 56/53، ح 37؛ ریاض الأبرار: 253/3، ح 333.
[125] 25 - جمیل گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم - غافر: 55» پرسیدم، فرمود: «به خدا سوگند آن مربوط به زمان رجعت است، مگر نمیدانی که پیغمبران بسیاری بودند که در دنیا یاری نشده و (بلکه) کشته شدند و بعد از آنان ائمّه نیز کشته شده و یاری نشدند، این نصرت و یاری در موقع رجعت است».
[126] 26 - علی بن ابراهیم در تفسیر آیۀ: «او آیاتش را به شما نشان میدهد - غافر: 81» گوید: مقصود امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السلام در هنگام رجعت (و بازگشت آنان به دنیا) میباشد و زمانی که (دشمنان) ایشان را ببینند گویند: «هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او میشمردیم کافر شدیم - غافر: 83» یعنی به آنچه قبلاً شرک میورزیدیم کافر گشتیم «امّا هنگامی که (آن روز) عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان برای آنها سودی نخواهد نداشت، این سنّت خداوند است که همواره در میان بندگانش جریان داشته، و در این مورد کافران زیانکار شدند - غافر: 85».
[127] 27 - نیز در آن کتاب (تفسیر قمی، علی بن ابراهیم) در تفسیر آیۀ: «منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد - دخان: 10» گوید: آن مربوط به زمانی است که در هنگام رجعت (مُردگان) از قبرها بیرون آیند، و همۀ مردم را ظلمت و تاریکی فرامیگیرد و آنها میگویند: «این عذاب دردناکی است، پروردگارا! عذاب را از ما برطرف کن که ایمان میآوریم - دخان: 10-11» و خداوند جواب به آنها میدهد و میفرماید: «در آن روز چگونه برای آنان جای پند گرفتن و هوشیاری است و حال آنکه [پیش از این] پیامبری روشنگر [که همه چیز را بیان کرد] برای آنان آمد [و پند نگرفتند] - دخان: 13».
هذا عَذابٌ أَلِیمٌ. رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنّا مُؤْمِنُونَ فَقَالَ اللهُ تَعَالَی رَدّاً عَلَیْهِمْ: أَنّی لَهُمُ الذِّکْری فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ أَیْ رَسُولٌ قَدْ بَیَّنَ لَهُمْ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ قَالَ: «قَالُوا ذَلِکَ لَمَّا نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَی رَسُولِ اللهِ وَ أَخَذَهُ الْغَشْیُ، فَقَالُوا: هُوَ مَجْنُونٌ».
ثُمَّ قَالَ: إِنّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عائِدُونَ یَعْنِی إِلَی الْقِیَامَةِ، وَ لَوْ کَانَ قَوْلُهُ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ فِی الْقِیَامَةِ، لَمْ یَقُلْ إِنَّکُمْ عائِدُونَ لِأَنَّهُ لَیْسَ بَعْدَ الْآخِرَةِ وَ الْقِیَامَةِ حَالَةٌ یَعُودُونَ إِلَیْهَا، ثُمَّ قَالَ: یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری - یَعْنِی فِی الْقِیَامَةِ - إِنّا مُنْتَقِمُونَ (1)
الدّخان (44):10-16.
».(2)[128] 28 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: قَوْلُهُ: وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً قَالَ: «الْإِحْسَانُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ قَوْلُهُ: بِوالِدَیْهِ إِنَّمَا عَنَی الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ، ثُمَّ عَطَفَ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ: حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً (3)وَ ذَلِکَ أَنَّ اللهَ أَخْبَرَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ بَشَّرَهُ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام قَبْلَ حَمْلِهِ، وَ أَنَّ الْإِمَامَةَ تَکُونُ فِی وُلْدِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.
ثُمَّ أَخْبَرَهُ بِمَا یُصِیبُهُ مِنَ الْقَتْلِ فِی نَفْسِهِ وَ وُلْدِهِ، ثُمَّ عَوَّضَهُ بِأَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِی عَقِبِهِ.
ثُمَّ أَعْلَمَهُ أَنَّهُ یُقْتَلُ، ثُمَّ یَرُدُّهُ إِلَی الدُّنْیَا وَ یَنْصُرُهُ حَتَّی یَقْتُلَ أَعْدَاءَهُ، وَ یُمَلِّکَهُ الْأَرْضَ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ (4)الْآیَةَ.
«آن گاه از او روی گرداندند و گفتند: تعلیم یافتهای دیوانه است - دخان: 14» وقتی وحی بر پیغمبر رسید و از هیبت وحی الهی ایشان غش نمود، (افراد بیدین) گفتند: پیغمبر دیوانه است.
سپس علی بن ابراهیم این آیه را ذکر میکند: «ما مدّت زمان کوتاهی عذاب را برطرف میکنیم، ولی شما برمیگردید - دخان: 15» یعنی به روز قیامت؛ و اگر آیۀ: «منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد - دخان: 10» مربوط به قیامت بود در این آیه [دخان: 15] نمیفرمود: «شما برمیگردید» چون بعد از آخرت و قیامت حالتی نیست که (مُردگان) به آن برگردند، سپس علی بن ابراهیم میگوید: «[ما از آنان انتقام خواهیم گرفت آن] روزی که آنان را با قدرتی بسیار سخت بگیریم» یعنی در روز قیامت «زیرا که ما انتقام گیرندهایم - دخان: 16».
[128] 28 - و در همان کتاب است که گوید: در آیۀ: «ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند - احقاف: 15» مقصود از نیکی و احسان، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و منظور از والدین، امام حسن و امام حسین علیهما السلام است. آنگاه در بارۀ امام حسین علیه السلام فرمود: «مادرش او را با ناراحتی بارداری کرد و با ناگواری او را بزاد» زیرا خداوند از قبل (از انعقاد نطفه امام حسین علیه السلام) پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلم را به وجود حسین علیه السلام و اینکه مقام امامت تا روز قیامت نصیب فرزندان وی خواهد شد بشارت و مژده داده بود، آنگاه آن حضرت را از آن مصائبی که دچار حسین علیه السلام و فرزندانش شد آگاه نمود و در عوض آن مصائب مقام امامت را به فرزندانش داد، و پیغمبر خود را خبر داده بود که حسین علیه السلام کشته خواهد شد و او را به دنیا باز میگرداند و یاریش میکند تا دشمنان خود را به قتل برساند و زمین را مُلک او خواهد کرد.
و منظور از این آیه که میفرماید: «و میخواهیم که بر کسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم و آنان را وارثان (آن) قرار دهیم - قصص: 5» اشاره به همین موضوع است.
وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ (1)
الأنبیاء (21):105.
فَبَشَّرَ اللهُ نَبِیَّهُ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّ أَهْلَ بَیْتِکَ یَمْلِکُونَ الْأَرْضَ وَ یَرْجِعُونَ إِلَیْهَا، وَ یَقْتُلُونَ أَعْدَاءَهُمْ، فَأَخْبَرَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ بِخَبَرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ قَتْلِهِ فَحَمَلَتْهُ کُرْهاً».ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «فَهَلْ رَأَیْتُمْ أَحَداً یُبَشَّرُ بِوَلَدٍ ذَکَرٍ فَیَحْمِلُهُ کُرْهاً، أَیْ أَنَّهَا اغْتَمَّتْ وَ کَرِهَتْ لَمَّا أُخْبِرَتْ بِقَتْلِهِ، وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً لِمَا عَلِمَتْ مِنْ ذَلِکَ».(2)
[129] 29 - وَ مِنْهُ: أَیْضاً أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ جَمِیلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ: یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ (3)قَالَ: «هِیَ الرَّجْعَةُ».(4)
[130] 30 - وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ: یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً (5)قَالَ: فِی الرَّجْعَةِ.(6)
[131] 31 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ عَذاباً دُونَ ذلِکَ 7 قَالَ: عَذَابَ الرَّجْعَةِ بِالسَّیْفِ.8
1) (1)
2) (2) تفسیر القمی: 297/2؛ البحار: 102/53، ح 126.
3) (3) ق (50):42.
4) (4) تفسیر القمی: 327/2؛ الإیقاظ من الهجعة: 283، ح 102؛ تفسیر البرهان: 152/5، ح 3؛ تفسیر نور الثقلین: 119/5.
5) (5) ق (50):44.
6) (6) تفسیر القمی: 327/2؛ البحار: 58/53، ح 40؛ تفسیر البرهان: 152/5، ح 4؛ تفسیر نور الثقلین: 119/5.
و نیز در این باره میفرماید: «و به یقین ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد - انبیاء: 105» که خداوند به پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلم بشارت داد که اهل بیتش مالک زمین میشوند و به آن (در هنگام رجعت دوباره) باز میگردند و دشمنان خویشتن را میکُشند. پس (از این ماجرا بود که) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت زهرا علیها السلام را از شهادت امام حسین علیه السلام آگاه کرد و حضرت زهرا علیها السلام با اکراه به حسین باردار شد.
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: «آیا کسی را دیدهاید که مژدۀ پسر به وی دهند و او با اکراه به وی باردار شود؟! (و آیه این را میگوید که) یعنی وقتی او را از قتل فرزندش آگاه نمودند نگران و غصّهدار گردید و با ناگواری او را بزاد چون از شهادت آن آگاهی یافت».
[129] 29 - جمیل گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «روزی که همگان صیحه را به حق میشنوند آن روز، روز خروج (از قبرها) است - ق: 42» فرمود: «این در هنگام رجعت است».
[130] 30 - علی بن ابراهیم در تفسیر آیۀ: «روزی که زمین برآنان بشکافد، به سرعت (از آن بیرون میآیند) - ق: 44» گوید: این در هنگام رجعت است.
[131] 31 - و همو در مورد آیۀ: «و به راستی برای کسانی که ستم کردند - یعنی در مورد حقّ آل محمّد علیهم السلام - عذابی غیر از آن (عذاب، دردنیا) است - طور: 47» گوید: مراد عذاب با شمشیر در هنگام رجعت است.
[132] 32 - وَ مِنْهُ: قَوْلُهُ تَعَالَی: إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَیِ الثَّانِی أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ - أَیْ أَکَاذِیبُ الْأَوَّلِینَ - سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ (1)
القلم (68):15-16.
قَالَ: فِی الرَّجْعَةِ، إِذَا رَجَعَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ یَرْجِعُ أَعْدَاؤُهُ فَیَسِمُهُمْ بِمِیسَمٍ مَعَهُ، کَمَا تُوسَمُ الْبَهَائِمُ عَلَی الْخَرَاطِیمِ: الْأَنْفُ وَ الشَّفَتَانِ.(2)[133] 33 - وَ مِنْهُ: قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ قَالَ: الْقَائِمُ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ فِی الرَّجْعَةِ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً قَالَ: هُوَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ لِزُفَرَ: «وَ اللهِ یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لَا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ کِتابٌ مِنَ اللّهِ سَبَقَ لَعَلِمْتَ أَیُّنَا أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً ».
قَالَ: فَلَمَّا أَخْبَرَهُمْ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَا یَکُونُ مِنَ الرَّجْعَةِ قَالُوا: مَتَی یَکُونُ هَذَا؟ قَالَ اللهُ تَعَالَی: أَقُلْ - یَا مُحَمَّدُ - إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً (3).(4)
[134] 34 - وَ مِنْهُ: قَوْلُهُ: قُمْ فَأَنْذِرْ (5)قَالَ: هُوَ قِیَامُهُ فِی الرَّجْعَةِ یُنْذِرُ فِیهَا.(6)
1) (1)
2) (2) تفسیر القمی: 381/2؛ الإیقاظ من الهجعة: 347، ح 83؛ البحار: 103/53، ح 128؛ تفسیر البرهان: 459/5، ح 1؛ تفسیر نور الثقلین: 394/5، ح 45؛ تفسیر کنز الدقائق: 384/13.
3) (3) الجنّ (72):24-25.
4) (4) تفسیر القمی: 391/2؛ البحار: 58/53، ح 41.
5) (5) المدّثّر (74):2.
6) (6) تفسیر القمی: 393/2؛ البحار: 103/53، ح 129؛ تفسیر البرهان: 523/5، ح 4؛ تفسیر نور الثقلین: 453/3، ح 3.
[132] 32 - و همو در مورد آیۀ: «هنگامی که آیات ما بر او - یعنی بر دوّمی - خوانده میشود گوید: افسانهها - یعنی دروغهای - پیشینیان است، بر بینی او داغ مینهیم - قلم: 15-16» گوید: یعنی در رجعت، هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام و دشمنانش برگردند با آهنی که همراه دارد بر آنان نشان زند، چنانکه بر بینی و لب حیوانات داغ نهند.
[133] 33 - و نیز همو در مورد آیۀ: «(این کار شکنی کفّار هم چنان ادامه مییابد) تا آنچه را به آنها وعده داده شده ببینند» گوید: (این بینندگان) حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام رجعت میباشند «آن گاه میدانند چه کسی یاورش ضعیفتر و جمعیتش کمتر است» این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام به زُفر (عمر) است که فرمود: ای پسر صُهاک(1)
صُهاک نام مادر عمر است. او کنیز حبشی عبدالمطلب و زنی زناکار بود. (برای مطالعۀ بیشتر ر. ک: سلیم بن قیس: 594/2؛ البحار: 99/31؛ منهاج البراعة خویی: 51/3)
، به خدا سوگند که اگر عهد و وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و تقدیر الهی نبود خوب در مییافتی که کدامیک از ما ضعیفتر و بییاورتر است.که چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قضیه رجعت را به آنان خبر داد، گفتند: این چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: خداوند میفرماید: بگو - ای محمّد - من نمیدانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است یا پروردگارم (فاصلۀ) زمانی برای آن قرار میدهد - جن: 25».
[134] 34 - و علی بن ابراهیم نیز در تفسیر آیۀ: «برخیز و انذار کن (و عالمیان را بیم ده) - مدّثر: 2» گوید: مقصود از آن آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در رجعت است که در آن هنگام میترساند.
1) (1)
[135] 35 - وَ مِنْهُ: فِی قَوْلِهِ: قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ قَالَ: هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ ما أَکْفَرَهُ أَیْ مَا ذَا فَعَلَ وَ أَذْنَبَ حَتَّی قَتَلْتُمُوهُ، ثُمَّ قَالَ: مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ. مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ قَالَ: یَسَّرَ لَهُ طَرِیقَ الْخَیْرِ ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ * ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ قَالَ: فِی الرَّجْعَةِ کَلاّ لَمّا یَقْضِ ما أَمَرَهُ (1)
عبس (80):17-23.
أَیْ لَمْ یَقْضِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا قَدْ أَمَرَهُ وَ سَیَرْجِعُ حَتَّی یَقْضِیَ مَا أَمَرَهُ.(2)[136] 36 - أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِی سَلَمَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَ: قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ قَالَ: «نَعَمْ نَزَلَتْ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ما أَکْفَرَهُ یَعْنِی بِقَتْلِکُمْ إِیَّاهُ.
ثُمَّ نَسَبَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَنَسَبَ خَلْقَهُ وَ مَا أَکْرَمَهُ اللهُ بِهِ، فَقَالَ: مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ یَقُولُ: مِنْ طِینَةِ الْأَنْبِیَاءِ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ - لِلْخَیْرِ - ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ یَعْنِی سَبِیلَ الْهُدَی، ثُمَّ أَماتَهُ - مِیتَةَ الْأَنْبِیَاءِ - ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ » قُلْتُ: مَا قَوْلُهُ: ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ (3)؟ قَالَ: «یَمْکُثُ بَعْدَ قَتْلِهِ فِی الرَّجْعَةِ فَیَقْضِی مَا أَمَرَهُ».(4)
[137] 37 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللهِ بْنُ مُوسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ: وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولی قَالَ: «یَعْنِی الْکَرَّةَ هِیَ الْآخِرَةُ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم».
[135] 35 - و همو در تفسیر سورۀ عبس چنین گوید: «انسان کشته شد، چه کفرانی کرده بود؟ - عبس: 17» «یعنی امیر المؤمنین علیه السلام کشته شد، چه گناهی کرده بود که او را کشتید؟ آنگاه فرمود: «[خدا] او را از چه چیز آفریده؟ از نطفهای [ناچیز و بیمقدار] آفریده است، پس او را توانش داد، آن گاه راه را برایش آسان ساخت - عبس: 18-20» یعنی راه خیر و سعادت را «سپس میراندش و در به خاکش سپرد، و سپس چون بخواهد او را زنده میکند» یعنی در رجعت «ولی نه، هنوز آنچه را که خدایش فرمان داده به جا نیاورده است» یعنی امیر المؤمنین علیه السلام مأموریت خویش به پایان نرساند و باز برمیگردد تا انجام دهد».
[136] 36 - ابوسلمه گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «انسان کشته شد، چه کفرانی کرده بود؟ - عبس: 17» پرسیدم، فرمود: «درباره امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده یعنی آن حضرت کشته شد چه کرده بود که او را کشتید؟
سپس چگونگی آفرینش حضرت و آنچه خداوند گرامیش داشته را بیان کرده و فرموده: «خدا او را از چه چیز آفریده؟» یعنی از گل پیمبران آفریدش «و آمادهاش کرد» برای کارهای خیر، «سپس راه را برایش آسان کرد»، یعنی راه هدایت «سپس میراندش و در به خاکش سپرد، و سپس چون بخواهد او را زنده میکند» یعنی در رجعت «ولی نه، هنوز آنچه را که خدایش فرمان داده به جا نیاورده است» و در رجعت مدّتی در دنیا میماند تا کار خود را به پایان رساند».
[137] 37 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و بیتردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است - ضحی: 4» فرمود: «یعنی رجعت برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا بهتر است». عرض کردم: آیۀ: «و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد تا خشنود شوی - ضحی: 5» [یعنی چه]؟ فرمود: «(یعنی) خدا بهشت را به تو میدهد تا خشنود گردی».
قُلْتُ: قَوْلُهُ: وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی (1)
الضّحی (93):4-5.
قَالَ: «یُعْطِیکَ مِنَ الْجَنَّةِ فَتَرْضَی».(2)[138] 38 - وَ بِإِسْنَادِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ: وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ قَالَ: «قَتْلُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، وَ طَعْنُ الْحَسَنِ علیه السلام وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً قَالَ: قَتْلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام، فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما فَإِذَا جَاءَ نَصْرُ دَمِ الْحُسَیْنِ علیه السلام بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ قَوْمٌ یَبْعَثُهُمُ اللهُ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ علیه السلام، فَلَا یَدَعُونَ وَتْراً لِآلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا قَتَلُوهُ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً خُرُوجُ الْقَائِمِ علیه السلام.
ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ (3)خُرُوجُ الْحُسَیْنِ علیه السلام، یَخْرُجُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَصْحَابِهِ، عَلَیْهِمُ الْبِیضُ الْمُذَهَّبَةُ لِکُلِّ بَیْضَةٍ وَجْهَانِ، یُؤَذِّنُ الْمُؤَذِّنُونَ إِلَی النَّاسِ أَنَّ هَذَا الْحُسَیْنَ علیه السلام قَدْ خَرَجَ حَتَّی لَا یَشُکَّ الْمُؤْمِنُونَ فِیهِ، وَ أَنَّهُ لَیْسَ بِدَجَّالٍ وَ لَا شَیْطَانٍ، وَ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ علیه السلام بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ، فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام، جَاءَ الْحُجَّةَ علیه السلام الْمَوْتُ، فَیَکُونُ الَّذِی یُغَسِّلُهُ وَ یُکَفِّنُهُ وَ یُحَنِّطُهُ وَ یَلْحَدُهُ فِی حُفْرَتِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، وَ لَا یَلِی الْوَصِیَّ إِلَّا الْوَصِیُّ».(4)
[138] 38 - عبدالله بن قاسم بطل گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «ما به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد - اسراء: 4» فرمود: «(این دو فساد(1)
روی اینکه سنت خدا تغییر پذیر نیست و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرموده هر آنچه در بنی اسرائیل واقع شود بیکم و کاست در این امّت نیز مانندش واقع شود، تأویل این آیه در این امّت (چنین است)». (رسولی محلاتی، سید هاشم، ترجمه روضة الکافی: 4/2)
) کشتن علی بن ابی طالب علیه السلام و نیزه زدن به امام حسن علیه السلام است (یعنی تأویل آیه در این امّت و تطبیقش با مسلمانان منافق چنین میشود) و (دنبالش که میفرماید:) «و همانا سرکشی میکنید سرکشی بزرگی» مقصود: کشتن حسین علیه السلام است «هنگامی که نخستین وعده فرا رسد» یعنی هنگام پیروزی خونخواهان حسین علیه السلام «بندگانی از خود را که جنگاورانی نیرومندند بر شما برانگیزیم تا [برای تعقیبتان] داخل خانهها را جستوجو کنند» فرمود: مردمی هستند که خداوند آنها را پیش از آمدن حضرت قائم علیه السلام میفرستد تا هر کس را که خونی (و مسئول خونی) از آل محمّد علیهم السلام به گردنش باشد بکُشند «و این وعدهای است قطعی» یعنی آمدن حضرت قائم علیه السلام.«سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم» یعنی آمدن حسین علیه السلام (در زمان رجعت) با هفتاد تن از اصحابش که کلاهخودهائی طلاکاری شده که دو رو دارد بر سر دارند، و به مردم اعلام میکنند که این حسین علیه السلام است آمده، تا هیچ شکّی برای مؤمنان باقی نماند که او دجّال و شیطان نیست، و امام زمان علیه السلام هم در میان آنها است، و چون در دل مردم (مؤمنان) معرفت در بارۀ امام حسین علیه السلام به خوبی جاگیر شد، حضرت حجت علیه السلام را مرگ درمییابد، و کسی که او را غسل داده، کفن و حنوط کرده و به خاک میسپارد همان حسین بن علی علیه السلام است، و کسی عهدهدار (تجهیز جنازۀ) وصی جز وصی (و امام) نگردد».
1) (1)
[139] 39 - وَ مِمَّا رَوَاهُ لِی وَ رَوَیْتُهُ عَنِ السَّیِّدِ الْجَلِیلِ الْمُوَفَّقِ السَّعِیدِ بَهَاءِ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْحُسَیْنِیِّ أَسْعَدَهُ اللهُ بِتَقْوَاهُ وَ أَصْلَحَ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ أُخْرَاهُ رَوَاهُ بِطَرِیقِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَیَادِیِّ، یَرْفَعُهُ إِلَی أَحْمَدَ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: سُئِلَ عَنِ الرَّجْعَةِ أَ حَقٌّ هِیَ؟ قَالَ: «نَعَمْ» فَقِیلَ لَهُ: مَنْ أَوَّلُ مَنْ یَخْرُجُ؟ قَالَ: «الْحُسَیْنُ علیه السلام، یَخْرُجُ عَلَی أَثَرِ الْقَائِمِ علیه السلام»، قُلْتُ: وَ مَعَهُ النَّاسُ کُلُّهُمْ؟ قَالَ: «لَا، بَلْ کَمَا ذَکَرَ اللهُ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ: یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً (1)
النّبأ (78):18.
قَوْماً بَعْدَ قَوْمٍ».(2)[140] 40 - وَ عَنْهُ علیه السلام: «وَ یُقْبِلُ الْحُسَیْنُ علیه السلام فِی أَصْحَابِهِ الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَهُ، وَ مَعَهُ سَبْعُونَ نَبِیّاً کَمَا بُعِثُوا مَعَ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام، فَیَدْفَعُ إِلَیْهِ الْقَائِمُ علیه السلام الْخَاتَمَ، فَیَکُونُ الْحُسَیْنُ علیه السلام هُوَ الَّذِی یَلِی غُسْلَهُ وَ کَفْنَهُ وَ حَنُوطَهُ وَ یُوَارِی بِهِ فِی حُفْرَتِهِ».(3)
[141] 41 - وَ عَنْهُ علیه السلام: «إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ علیه السلام اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام».(4)
[142] 42 - وَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «وَ اللهِ لَیَمْلِکَنَّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ رَجُلٌ بَعْدَ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ یَزْدَادُ تِسْعاً» قُلْتُ: مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ؟ قَالَ: «بَعْدَ الْقَائِمِ علیه السلام» قُلْتُ: وَ کَمْ یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام فِی عَالَمِهِ؟ قَالَ: «تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً، ثُمَّ یَخْرُجُ
1) (1)
2) (2) نوادر الأخبار: 286؛ الإیقاظ من الهجعة: 367، ح 123؛ البحار: 103/53، ح 130؛ ریاض الأبرار: 261/3، ح 348.
3) (3) منتخب الأنوار المضیئة: 201؛ نوادر الأخبار: 286، ح 4؛ الوافی: 267/2؛ الإیقاظ من الهجعة: 368، ح 124؛ البحار: 103/53، ح 130 (به اختصار)؛ ریاض الأبرار: 261/2، ح 349؛
4) (4) الغیبة الطوسی: 478، ح 504؛ البحار: 145/53، ح 2، و فیهما: «أحد عشر مهدیا»؛ الإیقاظ من الهجعة: 393، ح 394، به نقل از أبی حمزه، از امام صادق علیه السلام.
[139] 39 - عُقبه گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا رجعت حق است؟ فرمود: «آری». گفته شد: نخستین کسی که (از قبر) بیرون میآید کیست؟ فرمود: «امام حسین علیه السلام است که پس از قیام حضرت قائم علیه السلام خارج میشود». عرض کردم: آیا همۀ مردم با او هستند؟ فرمود: «نه، چنانکه خدا میفرماید: «روزی که در صور میدمند و گروه گروه میآیید - نبأ: 18» مردمی بعد از مردمی میآیند».
[140] 40 - و همان حضرت فرمود: «امام حسین علیه السلام با اصحابی که همراهش کشته شدند در حالیکه هفتاد پیغمبری که با حضرت موسی علیه السلام فرستاده شدند، بازگشت به دنیا میکنند، آنگاه حضرت قائم انگشتر خود را به امام حسین علیه السلام میدهد، (و چون حضرت قائم علیه السلام از دنیا رود) امام حسین علیه السلام متصدّی غسل و کفن و حنوط و دفن است».
[141] 41 - و همان حضرت فرمود: «همانا از ما اهل بیت بعد از حضرت قائم علیه السلام یازده مهدی [و حضرت نفرمود یازده امام] خواهد بود که همه از نسل حسین علیه السلام میباشند».
[142] 42 - جابر بن یزید جُعفی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به خدا سوگند حتماً یکی از ما اهل بیت بعد از مرگش سیصد سال سلطنت میکند نُه سال هم اضافه میکند» عرض کردم: این چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: «بعد از حضرت قائم علیه السلام». عرض کردم: حضرت قائم علیه السلام در عالم خود چند سال سلطنت میکند (تا از دنیا برود)؟ فرمود: «نوزده سال (از روز قیامش تا روز مرگش)، سپس یاری کننده که حسین علیه السلام است (از قبر) خارج شود و خون خود و اصحابش را مطالبه کند، پس میکُشد و (گروهی را) اسیر میکند (و پیش میرود) تا سفّاح [بسیار بخشنده، بلیغ و توانا] که امیرالمؤمنین علیه السلام است خروج کند (و بازگشت به دنیا نماید)».(1)
مرحوم شیخ حرّ عاملی در بیان این روایت گوید: «ظاهراً مراد این است که سیصد سال بعد از مرگش زنده میشود و سلطنت میکند، و صراحتی ندارد که بعد از این مدت بلافاصله خروج میکند، بلکه اگر هزار سال بعد از آن هم
1) (1)
الْمُنْتَصِرُ إِلَی الدُّنْیَا - وَ هُوَ الْحُسَیْنُ علیه السلام - فَیَطْلُبُ بِدَمِهِ وَ دَمِ أَصْحَابِهِ، فَیَقْتُلُ وَ یَسْبِی حَتَّی یَخْرُجَ السَّفَّاحُ - وَ هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام -».(1)
[143] 43 - وَ رَوَیْتُ عَنْهُ أَیْضاً بِطَرِیقِهِ إِلَی أَسَدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَنَّهُ قَالَ حِینَ سُئِلَ عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی ذَکَرَ اللهُ تَعَالَی مِقْدَارَهُ فِی الْقُرْآنِ: فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ (2)«وَ هِیَ کَرَّةُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَیَکُونُ مُلْکُهُ فِی کَرَّتِهِ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ، وَ یَمْلِکُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی کَرَّتِهِ أَرْبَعاً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ سَنَةٍ».(3)
[144] 44 - وَ بِإِسْنَادِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ الْوَلِیدِ بْنِ صَبِیحٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَیْهِ یَوْماً فَأَلْقَی إِلَیَّ ثِیَاباً وَ قَالَ: «یَا وَلِیدُ رُدَّهَا عَلَی مَطَاوِیهَا» فَقُمْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «رَحِمَ اللهُ الْمُعَلَّی بْنَ خُنَیْسٍ» فَظَنَنْتُ أَنَّهُ شَبَّهَ قِیَامِی بَیْنَ یَدَیْهِ بِقِیَامِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ بَیْنَ یَدَیْهِ.
1) (1) تفسیر العیاشی: 326/2، ح 24؛ الغیبة النعمانی: 332، ح 3؛ الإختصاص: 257؛ الغیبة الطوسی: 478، ح 505؛ الإیقاظ من الهجعة: 337، ح 61؛ البحار: 103/53، ح 130 (از مختصر)؛ ریاض الأبرار: 261/3، ح 350.
2) (2) المعارج (70):4.
3) (3) منتخب الأنوار المضیئة: 202؛ البحار: 104/53، ذیلح 130؛ تفسیر البرهان: 487/5، ح 19؛ ریاض الأبرار: 261/3.
[143] 43 - اسد بن اسماعیل گوید: چون تفسیر «روز» در آیۀ: «فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا میروند - معارج: 4» از امام صادق علیه السلام پرسیده شد، حضرت فرمود: «این در موقع رجعت (و بازگشت به دنیا) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که مدت سلطنتش پنجاه هزار سال خواهد بود. و امیر المؤمنین علیه السلام نیز چهل و چهار هزار سال سلطنت میکند».
[144] 44 - ولید بن صبیح گوید: روزی بر امام صادق علیه السلام وارد شدم. ایشان، جامههایی به طرف من انداخت و فرمود: «ای ولید! اینها را تا بِزَن». من (برای انجام فرمان او) در برابر ایشان ایستادم، فرمود: «خداوند، معلّی بن خُنیس(1)
معلّی بن خُنیس از اصحاب امام صادق علیه السلام بود که به دست داود بن علی فرماندار مدینه کشته شد و حضرت در مرگ او بسیار ناراحت شدند.
را رحمت کند». من گمان کردم که امام ایستادن مرا در حضورش به ایستادن معلّی در برابرش تشبیه کرده و به یاد او افتاده سپس فرمود: «اف بر دنیا، اف بر دنیا! دنیا، در حقیقت، سرای آزمایش [و گرفتاری] است که خداوند، در آن، دشمنش را بر دوست خود مسلّط میگردانَد؛ و به راستی پس از اینجا سرایی است که این گونه نیست».گفتم: فدایت شوم، آن خانه کجاست؟
امام علیه السلام با دست خود به زمین اشاره کرد و فرمود: «این جا».(2)
ثُمَّ قَالَ: «أُفٍّ لِلدُّنْیَا، أُفٍّ لِلدُّنْیَا، إِنَّمَا الدُّنْیَا دَارُ بَلَاءٍ، سَلَّطَ اللهُ فِیهَا عَدُوَّهُ عَلَی وَلِیِّهِ، وَ إِنَّ بَعْدَهَا دَاراً لَیْسَتْ هَکَذَا»، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ أَیْنَ تِلْکَ الدَّارُ؟ فَقَالَ: «هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی الْأَرْضِ».(1)
الکافی: 304/8، ح 469؛ إستقصاء الإعتبار شهید ثانی: 217/3؛ خاتمة مستدرک الوسائل: 292/5.
[145] 45 - وَ بِإِسْنَادِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ وَ غَیْرِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَنَّهُ سُئِلَ هَلْ کَانَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام أَحْیَا أَحَداً بَعْدَ مَوْتِهِ حَتَّی کَانَ لَهُ أَکْلٌ وَ رِزْقٌ وَ مُدَّةٌ وَ وَلَدٌ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، إِنَّهُ کَانَ لَهُ صَدِیقٌ مُؤَاخٍ لَهُ فِی اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی، وَ کَانَ عِیسَی علیه السلام یَمُرُّ بِهِ وَ یَنْزِلُ عَلَیْهِ، وَ إِنَّ عِیسَی علیه السلام غَابَ عَنْهُ حِیناً ثُمَّ مَرَّ بِهِ یُسَلِّمُ عَلَیْهِ، فَخَرَجَتْ إِلَیْهِ أُمُّهُ فَسَأَلَهَا عَنْهُ، فَقَالَتْ: مَاتَ یَا رَسُولَ اللهِ، فَقَالَ: أَ فَتُحِبِّینَ أَنْ تَرَیِنَّهُ؟ قَالَتْ: نَعَمْ، فَقَالَ لَهَا: إِذَا کَانَ غَداً أَتَیْتُکِ حَتَّی أُحْیِیَهُ لَکِ بِإِذْنِ اللهِ.
فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ أَتَاهَا، فَقَالَ لَهَا: انْطَلِقِی مَعِی إِلَی قَبْرِهِ، فَانْطَلَقَا حَتَّی أَتَیَا قَبْرَهُ، فَوَقَفَ عَلَیْهِ عِیسَی علیه السلام، ثُمَّ دَعَا اللهَ فَانْفَرَجَ الْقَبْرُ وَ خَرَجَ ابْنُهَا حَیّاً، فَلَمَّا رَأَتْهُ أُمُّهُ وَ رَآهَا بَکَیَا فَرَحِمَهُمَا، فَقَالَ لَهُ عِیسَی علیه السلام: أَ تُحِبُّ أَنْ تَبْقَی مَعَ أُمِّکَ فِی الدُّنْیَا؟ فَقَالَ: یَا نَبِیَّ اللهِ بِأَکْلٍ وَ رِزْقٍ وَ مُدَّةٍ، أَمْ بِغَیْرِ رِزْقٍ وَ لَا أَکْلٍ وَ لَا مُدَّةٍ؟ فَقَالَ لَهُ عِیسَی علیه السلام: بَلْ بِأَکْلٍ وَ رِزْقٍ وَ مُدَّةٍ وَ تُعَمَّرُ عِشْرِینَ سَنَةً، وَ تَتَزَوَّجُ وَ یُولَدُ لَکَ، قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَدَفَعَهُ عِیسَی علیه السلام إِلَی أُمِّهِ فَعَاشَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ تَزَوَّجَ وَ وُلِدَ لَهُ».(2)
[145] 45 - ابان بن تغلب گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا عیسی بن مریم علیهما السلام کسی را پس از مُردنش زنده کرد به طوری که خوراک و روزی داشته باشد و عمر دوباره و فرزندی پیدا کند؟
حضرت فرمود: «آری حضرت عیسی علیه السلام رفیقی داشت که در دین و عقیده به خداوند متعال برادر (دینی) او محسوب میشد، و همواره حضرت عیسی علیه السلام به سراغش رفته و به خانهاش میرفت تا اینکه حضرت عیسی علیه السلام مدّتی از او دور شد و پس از مراجعت به سراغ او رفت تا به او سلامی بدهد، هنگامی که به در منزلش رفت مادرش از خانه بیرون آمد، عیسی علیه السلام از حال آن مرد پرسید، مادرش گفت: ای رسول خدا او از دنیا رفت، عیسی علیه السلام فرمود: دوست داری بار دیگر او را ببینی؟ عرض کرد: آری. عیسی فرمود: چون فردا شود من به نزد تو خواهم آمد و به اذن خداوند او را برایت زنده میکنم.
چون فردا شد به نزد آن زن آمد و به او فرمود: مرا بر سر قبرش ببر، آن زن به همراه حضرت سر قبر آن مرد آمدند، عیسی علیه السلام در آنجا ایستاد و به درگاه خدای عز و جل دعا کرد، قبر شکافته شد و پسر آن زنده از قبر بیرون آمد، همین که چشم مادر و فرزند به یکدیگر افتاد گریستند، عیسی علیه السلام دلش به حال آن دو سوخت پس به او فرمود: آیا دوست داری با مادرت در دنیا زندگی کنی؟ عرض کرد: ای پیغمبر خدا آیا با خوراک و روزی و مدّتی معین یا بدون خوراک و روزی و مدت (یعنی مدتی اندک)؟ عیسی علیه السلام فرمود: با خوراک و روزی و مدّتی معین، و عمری بیست ساله که در آن مدت زن بگیری و فرزنددار هم بشوی؟ عرض کرد: اگر چنین است آری مایلم. حضرت او را به مادرش سپرد و بیست سال دیگر عمر کرد و زن گرفت و بچهدار هم شد».
[146] 46 - وَ مِمَّا رَوَاهُ لِی وَ رَوَیْتُهُ عَنِ السَّیِّدِ الْجَلِیلِ السَّعِیدِ بَهَاءِ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ السَّیِّدِ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْحُسَیْنِیِّ بِإِسْنَادِهِ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ سَهْلٍ یَرْفَعُهُإِلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ یُقْتَلَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ لِی: یَا بُنَیَّ إِنَّکَ سَتُسَاقُ إِلَی الْعِرَاقِ، وَ هِیَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَی فِیهَا النَّبِیُّونَ وَ أَوْصِیَاءُ النَّبِیِّینَ، وَ هِیَ أَرْضٌ تُدْعَی «عَمُورَا» وَ إِنَّکَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا، وَ یُسْتَشْهَدُ مَعَکَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِکَ، لَا یَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ وَ تَلَا: یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (1)
الأنبیاء (21):69.
تَکُونُ الْحَرْبُ عَلَیْکَ وَ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً، فَأَبْشِرُوا فَوَ اللهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَی نَبِیِّنَا صلی الله علیه و آله و سلم.ثُمَّ أَمْکُثُ مَا شَاءَ اللهُ، فَأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ، فَأَخْرُجُ خَرْجَةً تُوَافِقُ خَرْجَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، وَ قِیَامَ قَائِمِنَا، وَ حَیَاةَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ لَیَنْزِلَنَّ عَلَیَّ وَفْدٌ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللهِ، لَمْ یَنْزِلُوا إِلَی الْأَرْضِ قَطُّ، وَ لَیَنْزِلَنَّ إِلَیَّ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ جُنُودٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ، وَ لَیَنْزِلَنَّ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ علیه السلام، وَ أَنَا وَ أَخِی وَ جَمِیعُ مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ فِی حَمُولَاتٍ مِنْ حَمُولَاتِ الرَّبِّ، خَیْلٍ بُلْقٍ مِنْ نُورٍ لَمْ یَرْکَبْهَا مَخْلُوقٌ.
ثُمَّ لَیَهُزَّنَّ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم لِوَاءَهُ، وَ لَیَدْفَعَنَّهُ إِلَی قَائِمِنَا علیه السلام مَعَ سَیْفِهِ، ثُمَّ إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُخْرِجُ مِنْ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ عَیْناً مِنْ دُهْنٍ، وَ عَیْناً مِنْ لَبَنٍ، وَ عَیْناً مِنْ مَاءٍ.
ثُمَّ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَدْفَعُ إِلَیَّ سَیْفَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَیَبْعَثُنِی إِلَی الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ، فَلَا آتِی عَلَی عَدُوٍّ للهِ إِلَّا أَهْرَقْتُ دَمَهُ، وَ لَا أَدَعُ صَنَماً إِلَّا أَحْرَقْتُهُ، حَتَّی أَقَعَ إِلَی الْهِنْدِ فَأَفْتَحَهَا.
1) (1)
[146] 46 - همانند این روایت به صورت کامل در حدیث 107 آمده است.
وَ إِنَّ دَانِیَالَ وَ یُوشَعَ یَخْرُجَانِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولَانِ: صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ، وَ یَبْعَثُ مَعَهُمَا إِلَی الْبَصْرَةِ سَبْعِینَ رَجُلًا فَیَقْتُلُونَ مقاتلهم [مُقَاتِلِیهِمْ]، وَ یَبْعَثُ بَعْثاً إِلَی الرُّومِ وَ یَفْتَحُ اللهُ لَهُمْ، ثُمَّ لَأَقْتُلَنَّ کُلَّ دَابَّةٍ حَرَّمَ اللهُ لَحْمَهَا حَتَّی لَا یَکُونَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا الطَّیِّبُ.
وَ أَعْرِضُ عَلَی الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ سَائِرِ الْمِلَلِ، وَ لَأُخَیِّرَنَّهُمْ دِینَ الْإِسْلَامِ أَوِ السَّیْفَ، فَمَنْ أَسْلَمَ مَنَنْتُ عَلَیْهِ، وَ مَنْ کَرِهَ الْإِسْلَامَ أَهْرَقَ اللهُ دَمَهُ، وَ لَا یَبْقَی رَجُلٌ مِنْ شِیعَتِنَا إِلَّا أَنْزَلَ اللهُ إِلَیْهِ مَلَکاً یَمْسَحُ عَنْ وَجْهِهِ التُّرَابَ، وَ یُعَرِّفُهُ أَزْوَاجَهُ وَ مَنَازِلَهُ فِی الْجَنَّةِ، وَ لَا یَبْقَی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمَی وَ لَا مُقْعَدٌ وَ لَا مُبْتَلًی إِلَّا کَشَفَ اللهُ عَنْهُ بَلَاءَهُ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.
وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَکَةُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ حَتَّی إِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَنْقَصِفُ مِمَّا یَزِیدُ اللهُ فِیهَا مِنَ الثَّمَرَةِ، وَ لَتُؤْکَلُ ثَمَرَةُ الشِّتَاءِ فِی الصَّیْفِ، وَ ثَمَرَةُ الصَّیْفِ فِی الشِّتَاءِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَی: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ »(1)
الأعراف (7):96.
.(2)قد تقدّم مثل هذا الحدیث لکن فی ذلک زیادة لیست فی هذا.
همانند این روایت به صورت کامل در حدیث 107 آمده است.
بَابٌ فِی رِجَالِ الْأَعْرَافِ
[147] 1 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی هَاشِمٍ، عَنْ أَبِی سَلَمَةَ بْنِ مُکْرَمٍ الْجَمَّالِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ (1)
الأعراف (7):46.
قَالَ: «نَحْنُ أُولَئِکَ الرِّجَالُ، الْأَئِمَّةُ مِنَّا یَعْرِفُونَ مَنْ یَدْخُلُ النَّارَ وَ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ، کَمَا تَعْرِفُونَ فِی قَبَائِلِکُمُ الرَّجُلَ مِنْکُمْ، فَیَعْرِفُ مَنْ فِیهَا مِنْ صَالِحٍ أَوْ طَالِحٍ».(2)[148] 2 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَیْلٍ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام. وَ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ قَالَ: «هُمُ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام».(3)
[149] 3 - حَدَّثَنِی أَبُو الْجَوْزَاءِ الْمُنَبِّهُ بْنُ عَبْدِ اللهِ التَّمِیمِیُّ قَالَ: حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ عُلْوَانَ الْکَلْبِیُّ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ
[147] 1 - ابوسلمه گوید: امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» فرمود: «ما همان مردانیم، امامانِ از ما خانواده میشناسند چه کسی داخل و چه کسی داخل بهشت آتش میشود، همانگونه که شما میان قبیله میشناسید کدام شخص خوب و کدام بد است».
[148] 2 - ابو حمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام و اسحاق بن عمّار از امام صادق علیه السلام نقل کردهاند که حضرت در تفسیر آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» فرمود: «ایشان ائمّه علیهم السلام میباشند».
[149] 3 - سعد بن طَریف گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» پرسیدم،
فرمود: «ای سعد! منظور از اعراف آل محمّدند که داخل بهشت نمیشود مگر
یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ فَقَالَ: «یَا سَعْدُ، آلُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم الْأَعْرَافُ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ یَعْرِفُهُمْ وَ یَعْرِفُونَهُ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ، وَ هُمْ أَعْرَافٌ لَا یُعْرَفُ اللهُ تَعَالَی إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِهِمْ».(1)
بصائر الدرجات: 496، ح 4؛ تفسیر العیاشی: 18/2، ح 45، تا: «أنکرهم و أنکروه»؛ البحار: 250/24، ح 7.
[150] 4 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ، عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ قَالَ: «أُنْزِلَتْ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ الرِّجَالُ هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم». قُلْتُ: فَمَا الْأَعْرَافُ؟ قَالَ: «صِرَاطٌ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، فَمَنْ شَفَعَ لَهُ الْإِمَامُ - مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الْمُذْنِبِینَ - نَجَا، وَ مَنْ لَمْ یَشْفَعْ لَهُ هَوَی».(2)
[151] 5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام جَالِساً فَجَاءَ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ ؟ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِیمَاهُمْ، وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِی لَا یُعْرَفُ اللهُ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِنَا، وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ نُوقَفُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَنَا وَ أَنْکَرْنَاهُ.
وَ ذَلِکَ لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَوْ شَاءَ عَرَّفَ النَّاسَ نَفْسَهُ حَتَّی یَعْرِفُوهُ وَ یُوَحِّدُوهُ وَ یَأْتُونَهُ مِنْ بَابِهِ، وَ لَکِنَّهُ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ، وَ صِرَاطَهُ، وَ سَبِیلَهُ، وَ بَابَهُ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ».(3)
کسی که آنها را بشناسد و آنها او را بشناسند و داخل جهنّم نمیگردد مگر کسی که منکر آنها باشند و آنها او را انکار کنند. اعراف آنهایند که خداوند جز به واسطۀ شناخت آنها شناخته نمیشود».
[150] 4 - برید بن معاویه عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» پرسیدم، فرمود: «این آیه دربارۀ این امّت نازل شده است و (منظور) از مردان (در آیه)، ائمّه از آل محمّد علیهم السلام میباشند».
عرض کردم: پس اعراف چیست؟ فرمود: «راهی است بین بهشت و جهنّم، هر کس از مؤمنان گنهکار را که ائمّۀ از ما شفاعت نماید او نجات یافته و کسی که مورد شفاعت نشود، سقوط کرده (و داخل آتش شود)».
[151] 5 - ترجمۀ این روایت در حدیث 158 آمده است.
[152] 6 - عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیُ، عَنْ حَمْدَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ بِشْرِ بْنِ حَبِیبٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ بَیْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ قَالَ: «سُورٌ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، قَائِمٌ عَلَیْهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ خَدِیجَةُ علیهم السلام فَیُنَادُونَ: أَیْنَ مُحِبُّونَا؟ أَیْنَ شِیعَتُنَا؟ فَیُقْبِلُونَ إِلَیْهِمْ فَیَعْرِفُونَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ، وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی: یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ فَیَأْخُذُونَ بِأَیْدِیهِمْ فَیَجُوزُونَ بِهِمُ الصِّرَاطَ وَ یُدْخِلُونَهُمُ الْجَنَّةَ».(1)
تأویل الآیات: 176/1، ح 12؛ البحار: 255/24، ح 19.
[153] 7 - الْمُعَلَّی بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیُ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو الْفَضْلِ الْمَدَنِیُّ، عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیْشٍ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِذَا أُدْخِلَ الرَّجُلُ حُفْرَتَهُ أَتَاهُ مَلَکَانِ اسْمُهُمَا مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ، فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ، ثُمَّ عَنْ نَبِیِّهِ، ثُمَّ عَنْ وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ تَحَیَّرَ عَذَّبَاهُ».
فَقَالَ رَجُلٌ: فَمَا حَالُ مَنْ عَرَفَ رَبَّهُ وَ نَبِیَّهُ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلِیَّهُ؟ فَقَالَ: مُذَبْذَبٌ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (2)فَذَلِکَ لَا سَبِیلَ لَهُ.
وَ قَدْ قِیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم: مَنْ وَلِیُّ اللهِ یَا نَبِیَّ اللهِ؟ فَقَالَ: وَلِیُّکُمْ فِی هَذَا الزَّمَانِ عَلِیٌّ علیه السلام، وَ مِنْ بَعْدِهِ وَصِیُّهُ، وَ لِکُلِّ زَمَانٍ عَالِمٌ یَحْتَجُّ اللهُ بِهِ لِئَلَّا یَکُونَ کَمَا قَالَ الضُّلَّالُ قَبْلَهُمْ حِینَ فَارَقَتْهُمْ أَنْبِیَاؤُهُمْ رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی (3)بِمَا کَانَ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ وَ هِی جَهَالَتُهُمْ بِالْآیاتِ، وَ هُمُ الْأَوْصِیاءُ فَأَجَابَهُمُ اللهُ
[152] 6 - بشر بن حبیب گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و بین این دو [بهشتیان و دوزخیان] حجاب (و مانعی) است و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند» سؤال شد، فرمود: «(اعراف) دیوار (و بلندیای) میان بهشت و جهنّم است که بر آن محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین و فاطمه و خدیجه علیهم السلام ایستادهاند و ندا میدهند: کجایند دوستداران ما؟ شیعیان ما کجایند؟ و دوستان و شیعیان به ایشان رو میآورند، و آنها را به نام و نام پدرهاشان میشناسند و این است معنی آیۀ: «که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» پس دست آنها را میگیرند و از صراط رد میکنند و داخل بهشت میشوند».
[153] 7 - زِرّ بن حُبیش گوید: شنیدم علی علیه السلام(1)
همین روایت با کمی اختلاف در کشف المحجة: 273 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است.
میفرمود: «هنگامی که بندهای داخل قبر خود شود دو ملک به نام نکیر و منکر به نزد او آیند و اوّل چیزی که از وی سؤال کنند از پروردگار، و سپس از پیغمبر، آنگاه از امام او سؤال نمایند. پس اگر جواب دهد نجات یافته است، و اگر عاجز بماند و جواب نگوید عذابش نمایند».مردی عرض کرد: چگونه است حال کسی که پروردگار و پیغمبر خود را بشناسد و امام خود را نشناسد؟
فرمود: «آنها افراد بیهدفی هستند که نه سوی اینها، و نه سوی آنهایند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف کافران) «و هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی یافت - نساء: 143». وقتی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته شد: ای پیامبر خدا! ولی (و امام) کیست؟ فرمود: ولی شما در این زمان علی علیه السلام است و بعد از او وصی او است، و برای هر زمانی حجّتهای خدا هستند؛ تا اینکه شما هم آنچه را گمراهان قبل از شام هنگام مفارقت از پیامبرشان گفتند نگوئید که: «پروردگارا! چرا پیامبری
1) (1)
عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی (1)
طه (20):135.
وَ إِنَّمَا کَانَ تَرَبُّصُهُمْ أَنْ قَالُوا: نَحْنُ فِی سَعَةٍ مِنْ مَعْرِفَةِ الْأَوْصِیَاءِ حَتَّی نَعْرِفَ إِمَاماً فَعَیَّرَهُمُ اللهُ بِذَلِکَ.فَالْأَوْصِیَاءُ هُمْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ وُقُوفاً عَلَیْهِ، لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ، لِأَنَّهُمْ عُرَفَاءُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، عَرَّفَهُمْ عَلَیْهِمْ عِنْدَ أَخْذِ الْمَوَاثِیقِ عَلَیْهِمْ، وَ وَصَفَهُمْ فِی کِتَابِهِ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ وَ هُمُ الشُّهَدَاءُ عَلَی أَوْلِیَائِهِمْ، وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم الشَّهِیدُ عَلَیْهِمْ، أَخَذَ لَهُمْ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ بِالطَّاعَةِ، وَ أَخَذَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِالطَّاعَةِ، فَجَرَتْ نُبُوَّتُهُ عَلَیْهِمْ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً. یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا یَکْتُمُونَ اللّهَ حَدِیثاً (2)».(3)
[154] 8 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ خَبَّابٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ: قَالَ: أَشْهَدُ - أَوْ قَالَ: أُقْسِمُ - بِاللهِ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ لِعَلِیٍّ علیه السلام: «یَا عَلِیُّ إِنَّکَ وَ الْأَوْصِیَاءَ مِنْ بَعْدِی - أَوْ قَالَ: مِنْ بَعْدِکَ - أَعْرَافٌ، لَا یُعْرَفُ اللهُ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِکُمْ، وَ أَعْرَافٌ
برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم - طه: 134» و (جز این نیست که) تمام گمراهی ایشان به خاطر نادانی آنها به آیات الهی و نشناختن اوصیاء بوده، پس خداوند جواب آنان را داده و فرموده است: «بگو: همه (ما و شما) در انتظاریم! (ما در انتظار وعده پیروزی، و شما در انتظار شکست ما!) حال که چنین است، انتظار بکشید امّا به زودی میدانید چه کسی از اصحاب صراط مستقیم، و چه کسی هدایت یافته است - طه: 135» و جز این نیست که انتظار آنان این بود که گفتند: ما در معرفت اوصیاء در وسعت هستیم، و در عدم معرفت امام بر ما حَرَجی نیست تا امام علم خود را ظاهر نماید.
و اوصیاء میان بهشت و جهنّم بر شما نگاهبانند، داخل بهشت نشود مگر کسی که ایشان را بشناسد و ایشان او را بشناسند، و داخل جهنّم نشود مگر کسی که انکار ایشان نماید و ایشانانکار او نمایند؛ زیرا که ایشان بندگان را میشناسند، خداوند در وقت گرفتن عهد و میثاق به طاعت و پیروی از اوصیاء، ایشان را به آنان شناسانده است، پس در کتاب خود آنها را وصف نموده و ذکر فرموده است: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» و ایشانند گواهان بر مردم، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گواهان بر ایشان است. عهد و میثاق بندگان برای ایشان گرفته شده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ایشان عهد و میثاق بندگان به اطاعت را گرفته است، و این است تفسیر آیۀ: «حال آنها چگونه است آن روزی که از هر امّتی، شاهد و گواهی (بر اعمالشان) میآوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟ در آن روز، آنها که کافر شدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مخالفت برخاستند، آرزو میکنند که ای کاش (خاک بودند، و) خاک آنها با زمینهای اطراف یکسان میشد (و به کلی محو و فراموش میشدند). در آن روز، (با آن همه گواهان،) سخنی را نمیتوانند از خدا پنهان کنند - نساء: 41-42»».
لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفْتُمُوهُ وَ عَرَفَکُمْ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَکُمْ وَ أَنْکَرْتُمُوهُ».(1)
بصائر الدّرجات: 497، ح 7؛ البحار: 252/24، ح 13.
[155] 9 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُوسَی بْنِ سَعْدَانَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ فَقَالَ: «یَا سَعْدُ أَنَّهَا أَعْرَافٌ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَ أَعْرَافٌ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ، وَ أَعْرَافٌ لَا یُعْرَفُ اللهُ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِهِمْ، فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَتْ بِهِ الْمُعْتَصِمَةُ، وَ مَنْ ذَهَبَ مَذْهَبَ النَّاسِ، ذَهَبَ النَّاسُ إِلَی عَیْنٍ کَدِرَةٍ یَفْرُغُ بَعْضُهَا فِی بَعْضٍ، وَ مَنْ أَتَی آلَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أَتَی عَیْناً صَافِیَةً تَجْرِی بِعِلْمِ اللهِ، لَیْسَ لَهَا نَفَادٌ وَ لَا انْقِطَاعٌ، ذَلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَوْ شَاءَ لَأَرَاهُمْ شَخْصَهُ حَتَّی یَأْتُوهُ مِنْ بَابِهِ، لَکِنْ جَعَلَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم وَ آلَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ الْأَبْوَابَ الَّتِی یُؤْتَی مِنْهَا، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها (2)».(3)
[156] 10 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْأَعْرَافِ مَا هُمْ؟ فَقَالَ: «هُمْ أَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی».(4)
[154] 8 - سلمان فارسی گوید: خدا را شاهد میگیرم یا به خدا قسم [تردید از اصبغ است] شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام میفرمود: «ای علی! به راستی تو و جانشینان بعد از من یا فرمود جانشینان بعد از تو، (مردانِ) اعراف هستند که خداوند جز از راه معرفت شما شناخته نشود و وارد بهشت نخواهد شد مگر کسی که شما را بشناسد و شما نیز او را بشناسید و داخل جهنّم نمیشود جز کسی که شما را انکار کند و شما نیز او را انکار کنید».
[155] 9 - سعد بن طریف گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» پرسیدم، فرمود: «ای سعد! اعراف آل محمّدند که داخل بهشت نمیشود مگر کسی که آنها را بشناسد و آنها او را بشناسند و داخل جهنّم نمیگردد مگر کسی که منکر آنها باشند و آنها او را انکار کنند، اعراف آنهایند که خداوند جز به واسطۀ معرفت ایشان شناخته نمیشود، و برابر نیستند کسانی که مردم به آنها پناه گیرند (که ما اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشیم) با کسانی که خود محتاج پناهندگی به دیگران باشند. مردم (پیروان پیشوایان باطل) به سوی چشمههای آب تیرۀ اندک که از چشمهای به چشمۀ دیگر ریزد رفتند، و کسانی که سوی آل محمّد علیهم السلام آمدند به سوی چشمهای صاف آمدند که آب آن به علم پروردگار جاریست و تمامی و خشک شدن ندارد؛ این به خاطر آن است که اگر خداوند میخواست خود را به مردم نشان میداد (و تعریف میکرد) تا او را به یکتایی شناخته و از باب او در آیند، ولیکن محمّد و آل محمّد علیهم السلام را بابهای خویش قرار داد که از آن درآیند. و این است تفسیر آیۀ: «کارِ نیک، آن نیست که از پشتِ خانهها وارد شوید؛ بلکه نیکی این است که پرهیزگار باشید، و از درِ خانهها وارد شوید - بقره: 189»».
[157] 11 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ فَقَالَ: «هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ علیهم السلام فِی بَابٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ عَلَی سَرْبِ الْجَنَّةِ یَعْرِفُ کُلُّ إِمَامٍ مِنَّا مَا یَلِیهِ» فَقَالَ رَجُلٌ: مَا مَعْنَی مَا یَلِیهِ؟ فَقَالَ: «مِنَ الْقَرْنِ الَّذِی هُوَ فِیهِ إِلَی الْقَرْنِ الَّذِی کَانَ».(1)
بصائر الدّرجات: 500، ح 19؛ البحار: 335/8، ح 4.
[158] 12 - الْمُعَلَّی بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ، عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ، عَنْ مُقَرِّنٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «جَاءَ ابْنُ الْکَوَّاءِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ ؟ فَقَالَ: نَحْنُ الْأَعْرَافُ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِیمَاهُمْ، وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِینَ لَا یُعَرِّفُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی الصِّرَاطِ غَیْرَنَا، وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَنَا وَ أَنْکَرْنَاهُ.
إِنَّ اللهَ تَعَالَی لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ، وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ، وَ صِرَاطَهُ، وَ سَبِیلَهُ، وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ، فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا، فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ (2)، وَ لَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ، وَ لَا سَوَاءٌ مَنْ ذَهَبَ حَیْثُ ذَهَبَ النَّاسُ، ذَهَبَ النَّاسُ إِلَی عُیُونٍ کَدِرَةٍ یَفْرُغُ بَعْضُهَا فِی بَعْضٍ، وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَیْنَا إِلَی عُیُونٍ صَافِیَةٍ تَجْرِی بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ».(3)
[156] 10 - جابر گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد اعراف پرسیدم که ایشان کیانند؟ فرمود: «ایشان گرامیترین مخلوقات نزد خداوند میباشند».
[157] 11 - ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» پرسیدم، فرمود: «ائمّه از ما اهل بیت بر دری از یاقوت قرمز بر دیوار (و دروازۀ) بهشت است که هر امامی از ما میشناسد آنچه ازجلو اوست (و میگذرد)».
مردی پرسید: معنی «آنچه از جلو اوست» چیست؟
فرمود: «از قرنی که در آن است تا قرنی که (قبلاً) بوده است (یعنی انسانهای گذشته و آینده)».
[158] 12 - مقرّن گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «ابن کوّاء نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! (آیۀ:) «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» یعنی چه؟
حضرت فرمود: مائیم (بر) اعراف که یاران خود را به چهرهشان میشناسیم، و مائیم اعراف که خدای عز و جل جز از طریق معرفت ما شناخته نشود، و مائیم اعراف که خداوند ما را در روز قیامت بر روی صراط معرفت قرار دهد، پس داخل بهشت نشود مگر کسی که ما او را شناسیم و او ما را شناسد و به جهنّم نرود جز آنکه ما او را ناشناس دانیم و او ما را.
خداوند متعال اگر میخواست خودش را بیواسطه به بندگانش میشناسانید ولی ما را در، شاهراه، و راه و طریق معرفت خود قرار داد. کسانی که از ولایت ما روگردانیده و دیگران را بر ما ترجیح دهند از صراط مستقیم منحرفند (در قیامت از
[159] 13 - أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْکِنَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُحَارِبِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَزِیدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْخَیْبَرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ مُسْلِمٍ الْعِجْلِیُ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ قَالَ: «نَحْنُ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ، مَنْ عَرَفَنَا فَإِلَی الْجَنَّةِ، وَ مَنْ أَنْکَرَنَا فَإِلَی النَّارِ».(1)
بصائر الدرجات: 499، ح 13 (با اختلاف)؛ البحار: 251/24، ح 10 (از بصائر)؛ تفسیر البرهان: 552/2، ح 17.
1) (1)
صراط به سر در آیند)، برابر نیستند کسانی که مردم به آنها پناه گیرند (که ما اهل
بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشیم) با کسانی که خود محتاج پناهندگی به دیگران باشند زیرا آن مردم (پیروان پیشوایا باطل) به سوی چشمههای آب تیره اندک که از چشمهای به چشمۀ دیگر ریزد رفتند و کسانی که سوی ما آمدند به سوی چشمههای صافی آمدند که آب آن به امر پروردگار جاریست و تمامی و خشک شدن ندارد».
[159] 13 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و بر بلندیها (ی اعراف) مردانی هستند که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهرهشان میشناسند - اعراف: 46» فرمود: «مائیم اصحاب اعراف، هر کس ما را شناخت به سوی بهشت رود و کسی که ما را انکار نماید (جایگاه او) در آتش است».
بَابٌ فِی فَضْلِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَ مَا جَاءَ فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ الْعَزِیزِ
[160] 1 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کُنَّا عِنْدَهُ ثَمَانِیَةَ رِجَالٍ فَذَکَرْنَا رَمَضَانَ، فَقَالَ: «لَا تَقُولُوا هَذَا رَمَضَانُ، وَ لَا جَاءَ رَمَضَانُ، وَ لَا ذَهَبَ رَمَضَانُ فَإِنَّ رَمَضَانَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللهِ لَا یَجِیءُ وَ لَا یَذْهَبُ، وَ إِنَّمَا یَجِیءُ وَ یَذْهَبُ الزَّائِلُ، وَ لَکِنْ قُولُوا: شَهْرُ رَمَضانَ ، فَالشَّهْرُ الْمُضَافُ إِلَی الِاسْمِ، وَ الِاسْمُ اسْمُ اللهِ وَ هُوَ الشَّهْرُ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ (1)
البقره (2):185.
، جَعَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَثَلًا وَ عِیداً.أَلَا وَ مَنْ خَرَجَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ بَیْتِهِ فِی سَبِیلِ اللهِ - وَ نَحْنُ سَبِیلُ اللهِ الَّذِی مَنْ دَخَلَ فِیهِ یُطَافُ بِالْحِصْنِ، وَ الْحِصْنُ هُوَ الْإِمَامُ، فَلْیُکَبِّرْ عِنْدَ رُؤْیَتِهِ - کَانَتْ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ صَخْرَةٌ فِی مِیزَانِهِ أَثْقَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ».
فَقُلْتُ: یَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ مَا الْمِیزَانُ؟ فَقَالَ: «إِنَّکَ قَدِ ازْدَدْتَ قُوَّةً وَ نَظَراً، یَا سَعْدُ: رَسُولُ
1) (1)
[160] 1 - سعد بن طریف گوید: به همراه هجده نفر در خدمت امام باقر علیه السلام بودیم صحبت رمضان شد، حضرت فرمود: «نگوئید این رمضان است، رمضان رفت و رمضان آمد. زیرا رمضان یکی از نامهای خدا است و نمیتوان نسبت رفتن و آمدن به ذاتش داد. رفتن و آمدن مربوط به اشیاء زائل است ولی بگوئید ماه رمضان، ماه را اضافه کنید به رمضان، نام نام خدا است. ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده خداوند آن را مَثَل (برای اهل بیت علیهم السلام) و عید برای مؤمنین قرار داد.
بدانید هر کس در ماه رمضان از خانه خود خارج شود و رهسپار راه خدا گردد - که ما همان راه خدا هستیم و هر کس وارد این راه شد به دور دژی محکم میگردد که دژ محکم امام علیه السلام است، و با دیدن امام تکبیر بگوید - در ترازوی اعمالش او سنگی نهاده میشود سنگینتر از آسمانها و زمینهای هفتگانه و آنچه در آنها و بین آنها و زیر آنها است».
عرض کردم: آقا ترازوی اعمال چیست؟
فرمود: «تو دقّت و نظرت بیشتر شده، ای سعد! منظور از سنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ترازوی اعمال ما هستیم و این همان کلام خداوند در مورد امام است که میفرماید:
اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم الصَّخْرَةُ وَ نَحْنُ الْمِیزَانُ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْإِمَامِ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ .(1)
الحدید (57):25.
قَالَ: وَ مَنْ کَبَّرَ بَیْنَ یَدَیِ الْإِمَامِ وَ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، کَتَبَ اللهُ لَهُ رِضْوَانَهُ الْأَکْبَرَ، وَ مَنْ یَکْتُبِ اللهُ لَهُ رِضْوَانَهُ الْأَکْبَرَ یَجْمَعْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ الْمُرْسَلِینَ فِی دَارِ الْجَلَالِ».
فَقُلْتُ: وَ مَا دَارُ الْجَلَالِ؟
فَقَالَ: «نَحْنُ الدَّارُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (2)فَنَحْنُ الْعَاقِبَةُ یَا سَعْدُ، وَ أَمَّا مَوَدَّتُنَا لِلْمُتَّقِینَ، فَیَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ (3)فَنَحْنُ جَلَالُ اللهِ وَ کَرَامَتُهُ الَّتِی أَکْرَمَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْعِبَادَ بِطَاعَتِنَا».(4)
[161] 2 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام أُتِیَ بِعَسَلٍ فَشَرِبَهُ، فَقَالَ: وَ اللهِ لَأَعْلَمُ مِنْ أَیْنَ هَذَا الْعَسَلُ، وَ أَیْنَ أَرْضُهُ، وَ إِنَّهُ لَیُمَارُ مِنْ قَرْیَةِ کَذَا وَ کَذَا».(5)
«ما پیامبران خود را با کتاب و میزان نازل نمودیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند - حدید: 25».
و حضرت فرمود: هر کس در مقابل امام تکبیر بگوید و بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وحده لا شریک له»، خداوند بزرگترین خشنودیاش را برای او مینویسد و هر که خداوند، بزرگترین خشنودی خود را برای او بنویسد، او را با ابراهیم و محمّد و و دیگر پیامبران علیهم السلام در سرای شُکوه گرد میآورد».
عرض کردم: سرای شُکوه چیست؟
فرمود: «ما آن سرای هستیم و این است تفسیر آیۀ: «آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیمکه هیچ برتری و فسادی در زمین نمیخواهند و عاقبت (نیک) برای پرهیزگاران است - قصص: 83»، و ای سعد، منظور از عاقبت در این آیه ما هستیم و دوستی و مودّت ما متعلق به متّقین است، خداوند میفرماید: «پرخیر و مبارک است نام پروردگار تو که شکوهمند و با کرامت است - الرحمن: 78» و ماییم شکوهمندی و کرامت خداوند که به وسیله اطاعت از ما بندگانش را گرامی داشته است».
[161] 2 - فضیل بن یسار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای امام سجّاد علیه السلام عسلی آوردند میل نموده فرمود: به خدا قسم میدانم این عسل از کجا است و از چه سرزمینی به دست آمده، به راستی که این عسل را در فلان و فلان محل به دست آوردهاند».
[162] 3 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ یَرْفَعُهُ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَبَی اللهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ، فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً، وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً، وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ مِفْتَاحاً، وَ جَعَلَ لِکُلِّ مِفْتَاحٍ عِلْماً، وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً، مَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللهَ، وَ مَنْ أَنْکَرَهُ أَنْکَرَ اللهَ، وَ ذَلِکَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ نَحْنُ».(1)
بصائر الدرجات: 505، ح 2؛ الکافی: 183/1، ح 7، به اسنادی دیگر؛ البحار: 90/2، ح 15.
[163] 4 - عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ الزَّیَّاتِ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ نَصْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ * وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ * وَ فاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ * لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ (2)قَالَ: «یَا نَصْرُ إِنَّهُ وَ اللهِ لَیْسَ حَیْثُ ذَهَبَ النَّاسُ، إِنَّمَا هُوَ الْعَالِمُ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْهُ».
وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ (3)قَالَ: «الْبِئْرُ الْمُعَطَّلَةُ الْإِمَامُ الصَّامِتُ وَ قَصْرٌ مَشِیدٌ الْإِمَامُ النَّاطِقُ».(4)
[164] 5 - إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ (5)؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ
[162] 3 - امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند نخواسته است که کارها را بدون اسباب فراهم آورد، پس برای هر چیزی، وسیلهای قرار داد و برای هر وسیله، راه کشفی و برای هر راه کشفی، کلیدی، و برای هر کلیدی، علمی، و برای هر علمی، راهی گویا، هر کس آن راه را شناخت خدا را شناخته، و هر کس آن را نشناخت، خدا را نشناخته، و این راه، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ما اهل بیتیم».
[4] [163 - نصر بن قابوس گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و سایهای کشیده (و گسترده)، و در کنار آبشارها، و میوههای فراوان، نه تمام شدنی و نه منع شدنی - واقعه: 30-33» پرسیدم، فرمود: «ای نصر! به خدا قسم آنگونه که مردم گمان میکنند نیست، منظور دانشمند است و آنچه از او تراوش میکند».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله در بیان این روایت میفرماید: «این از تأویلهای غریبه است. شاید منظور این است: آن طور که مردم خیال میکنند که بهشت منحصر به همان بهشت صوری آخرت است نیست بلکه برای دوستان ائمه در دنیا نیز بهشتهای روحانی است در سآیۀ حمایت آنها و لطف گسترده ایشان در دنیا و آخرت و آبهای روان از دانش واقعی که موجب زندگی جان و مال آنها است و میوههای زیاد از معارف ائمّه علیهم السلام که فناپذیر نیست و مانعی برای شیعیان از بهرهبرداری آنها نمیباشد و جایگاههای بلند که موجب لذت ایشان میشود از حکمت و آداب ائمّه بلکه مقرّبین در آخرت نیز لذت نمیبرند در همان بهشت اخروی مگر با همین لذتهای معنوی که در دنیا متنعّم به آن بودهاند. چنانچه بعضی از اخبار شاهد آن است و در کتاب معاد به آن اشاره شد و در کتاب عین الحیاة کامل توضیح دادهایم».
و گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و (چه بسیار) چاه متروک و قصر استوار [و مرتفع که بیصاحب مانده است] - حج: 45» پرسیدم، فرمود: «چاه متروک و رها شده، امام ساکت است، و کاخ برافراشته امام گویاست».(2)
1) (1)
2) (2) چاه عاطل مانده آنست که آب دارد و مردم از آن استفاده نمیکنند و تأویل نمودن امام ساکت را به آن تشبیهی است بسیار مناسب، زیرا، آب مایه حیات صوری و ظاهری و علم امام مآیۀ حیات معنوی و روحانی است و همان گونه که بدبختی مردم گاهی سبب میشود که از آب موجود صاف و زلال استفاده نمیکنند گاهی هم شقاوت آنها سبب میشود که نتوانند از علم امام و رهبر خود استفاده کنند، مانند زمان خانهنشینی امیر المؤمنین علیه السلام و زمان غیبت امام عصر علیه السلام. و تشبیه امام ناطق به کاخ برافراشته نیز روشن و واضح است مانند زمان خلافت و حکومت آن حضرت و زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف. (علامه مصطفوی، ترجمه الکافی: 300/2)
عَلَّمَ مُحَمَّداً الْقُرْآنَ». قُلْتُ: خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ (1)
الرّحمن (55):3-4.
؟ قَالَ: «ذَاکَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَّمَهُ بَیَانَ کُلِّ شَیْءٍ مِمَّا یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ».(2)[165] 6 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم: أَنَّهُ قَدْ فَنِیَتْ أَیَّامُکَ، وَ ذَهَبَتْ دُنْیَاکَ، وَ احْتَجْتَ إِلَی لِقَاءِ رَبِّکَ، فَرَفَعَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم یَدَیْهِ إِلَی السَّمَاءِ بَاسِطاً کَفَّیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ: عِدَتُکَ الَّتِی وَعَدْتَنِی إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ (3)، فَأَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ: أَنِ ائْتِ أُحُداً أَنْتَ وَ مَنْ تَثِقُ بِهِ، فَأَعَادَ الدُّعَاءَ، فَأَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ: امْضِ أَنْتَ وَ ابْنُ عَمِّکَ حَتَّی تَأْتِیَ أُحُداً، ثُمَّ تَصْعَدُ عَلَی ظَهْرِهِ وَ اجْعَلِ الْقِبْلَةَ فِی ظَهْرِکَ، ثُمَّ ادْعُ وَحْشَ الْجَبَلِ تُجِبْکَ، فَإِذَا أَجَابَتْکَ فَاعْمِدْ إِلَی جَفْرَةٍ مِنْهُنَّ أُنْثَی - وَ هِیَ الَّتِی تُدْعَی الْجَفْرَةَ حِینَ نَاهَدَ قَرْنَاهَا الطُّلُوعَ - تَشْخُبُ أَوْدَاجُهَا دَماً، وَ هِیَ الَّتِی لَکَ، فَمُرِ ابْنَ عَمِّکَ فَلْیَقُمْ إِلَیْهَا فَلْیَذْبَحْهَا وَ لْیَسْلَخْهَا مِنْ قِبَلِ الرَّقَبَةِ وَ یَقْلِبُ دَاخِلَهَا، فَإِنَّهُ سَیَجِدُهَا مَدْبُوغَةً.
وَ سَأُنْزِلُ عَلَیْکَ الرُّوحَ الْأَمِینَ وَ جَبْرَئِیلَ مَعَهُ دَوَاةٌ وَ قَلَمٌ وَ مِدَادٌ، لَیْسَ هُوَ مِنْ مِدَادِ الْأَرْضِ، یَبْقَی الْمِدَادُ وَ یَبْقَی الْجِلْدُ، لَا تَأْکُلُهُ الْأَرْضُ وَ لَا یُبْلِیهِ التُّرَابُ، لَا یَزْدَادُ کُلَّمَا نُشِرَ إِلَّا جِدَّةً، غَیْرَ أَنَّهُ مَحْفُوظٌ مَسْتُورٌ، یَأْتِیکَ عِلْمُ وَحْیٍ بِعِلْمِ مَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ إِلَیْکَ، وَ تُمْلِیهِ عَلَی ابْنِ عَمِّکَ، وَ لْیَکْتُبْ وَ لْیَسْتَمِدَّ مِنْ تِلْکَ الدَّوَاةِ.
[164] 5 - حسین بن خالد گوید: از امام رضا علیه السلام دربارۀ آیۀ: «خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود - الرحمن: 1-2» پرسیدم، فرمود: «خداوند به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را تعلیم فرمود». عرض کردم: «انسان را آفرید و به او «بیان» را آموخت - الرّحمن: 1-4» (یعنی چه)؟ فرمود: «منظور از «انسان را آفرید»، امیر المؤمنین علیه السلام است که خداوند شرح هر چیزی را که مردم به آن نیازمندند را به او آموخت».
[165] 6 - حسن بن راشد گوید: شنیدم ابا ابراهیم (امام کاظم علیه السلام) میفرمود: «خداوند به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وحی کرد که اجلت رسیده، مدّت عمرت تمام شده و باید به دیدار خدا بشتابی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست خود را به آسمان بلند نموده فرمود: «بار خدایا! وعدهای به من دادهای که تو هیچ گاه از وعدۀ خود، تخلّف نمیکنی».
خداوند به او وحی کرد: با کسی که به او اطمینان داری به جانب کوه احُد برو. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعای قبل را تکرار کرده خداوند به او وحی کرد که با پسر عمویت به سمت احُد برو، بر آن بالا رفته (به سمتی که) قبله را پشت سر خود قرار ده و حیوانات وحشی کوه را صدا بزن که جوابت را خواهند داد. وقتی جواب دادند یک بره میش چهار ماهه که تازه شاخهایش شروع به در آمدن کرده و از رگهای گردنش خون جاری است همان بره مربوط به تو است، به پسر عمویت بگو آن را بکُشد و از طرف گردن پوست بکَنَد، وقتی پوست آن را بر گرداند دباغی شده است و به زودی مَلَک روح و جبرئیل با دوات و قلم و مرکّب نازل میشود - که از نوع مرکّبهای روی زمین نیست - اثر مرکّب باقی میماند و پوست کهنه نمیشود و زمین آن را از بین نمیبرد و خاک موجب نابودی آن نمیشود. هر وقت باز کنی تازه است و محفوظ و مستور خواهد بود. بر تو علم گذشته و آینده وحی میشود، و تو آن را برای پسر عمویت میخوانی و او از همان دوات مینویسد.
فَمَضَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی انْتَهَی إِلَی الْجَبَلِ، فَفَعَلَ مَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ صَادَفَ مَا وَصَفَ لَهُ رَبُّهُ، فَلَمَّا ابْتَدَأَ عَلِیٌّ ع فِی سَلْخِ الْجَفْرَةِ نَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ الرُّوحُ الْأَمِینُ وَ عِدَّةٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ - لَا یُحْصِی عَدَدَهُمْ إِلَّا اللهُ، وَ مَنْ حَضَرَ ذَلِکَ الْمَجْلِسَ - بَیْنَ یَدَیْهِ، وَ جَاءَتْهُ الدَّوَاةُ وَ الْمِدَادُ خَضِرٌ کَهَیْئَةِ الْبَقْلِ وَ أَشَدَّ خُضْرَةً وَ أَنْوَرَ.
ثُمَّ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ کَتَبَ عَلِیٌّ علیه السلام، إِلَّا أَنَّهُ یَصِفُ کُلَّ زَمَانٍ وَ مَا فِیهِ، وَ یُخْبِرُهُ بِالظَّهْرِ وَ الْبَطْنِ، وَ أَخْبَرَهُ بِمَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ فَسَّرَ لَهُ أَشْیَاءَ لَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهَا إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (1)
آل عمران (3):7.
، ثُمَّ أَخْبَرَهُ بِکُلِّ عَدُوٍّ یَکُونُ لَهُمْ فِی کُلِّ زَمَانٍ مِنَ الْأَزْمِنَةِ حَتَّی فَهِمَ ذَلِکَ کُلَّهُ وَ کَتَبَهُ.ثُمَّ أَخْبَرَهُ بِأَمْرِ مَا یَحْدُثُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدِهِ، فَسَأَلَهُ عَنْهَا، فَقَالَ: الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ أَوْصَی إِلَیْنَا بِالصَّبْرِ، وَ أَوْصَی أَشْیَاعَهُمْ بِالصَّبْرِ وَ التَّسْلِیمِ حَتَّی یَخْرُجَ الْفَرَجُ، وَ أَخْبَرَهُ بِأَشْرَاطِ أَوَانِهِ وَ أَشْرَاطِ تَوَلُّدِهِ، وَ عَلَامَاتٍ تَکُونُ فِی مُلْکِ بَنِی هَاشِمٍ، فَمِنْ هَذَا الْکِتَابِ اسْتَخْرَجْتُ أَحَادِیثَ الْمَلَاحمِ کُلَّهَا، وَ صَارَ الْوَلِیُّ إِذَا أُفْضِیَ إِلَیْهِ الْأَمْرُ تَکَلَّمَ بِالْعَجَبِ».(2)
[166] 7 - وَ عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَکِیمٍ وَ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ قَالا: سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ لَمْ یَزَلِ اللهُ یَبْعَثُ مِنَّا مَنْ یَعْلَمُ کِتَابَهُ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَی آخِرِهِ، وَ إِنَّ عِنْدَنَا مِنْ حَلَالِ اللهِ وَ حَرَامِهِ مَا یَسَعُنَا کِتْمَانُهُ، مَا نَسْتَطِیعُ أَنْ نُحَدِّثَ بِهِ أَحَداً».(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جانب احد رفت و آنچه دستور گرفته بود عمل کرد و تمام چیزهائی که قبلاً برایش توضیح داده شده بود عملی شد، همین که شروع به پوست کندن بره کرد جبرئیل و روح الأمین نازل شدند با گروهی از ملائکه که تعداد آنها را جز خدا کسی نمیدانست و کسانی که در آن مجلس حضور داشتند، آنگاه علی علیه السلام پوست را مقابل خود گذاشت دوات و مرکّبی سبز رنگ شبیه سبزه بلکه سبزتر از سبزی و روشنتر. سپس بر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وحی نازل شد و شروع به خواندن برای علی علیه السلام نمود.
علی علیه السلام مینوشت (در مورد) خصوصیات هر زمان و حادثی که در آن زمان اتفاق میافتد و باطن و ظاهر آن را توضیح میداد و از تمام وقایع گذشته و آینده تا روز قیامت او را آگاه نمود و مطالبی را برایش تفسیر کرد که جز خدا و راسخین در علم از آن آگاهی ندارد.
او را از تعداد اولیای خدا از ذریه خود تا روز قیامت آگاه نمود و تمام دشمنان خود را در هر زمان معرّفی کرد که علی علیه السلام متوجّه تمام آنها شد و نوشت. سپس به او نسبت به پیش آمدهائی که پس از پیامبر برای او پیش میآید خبر داد. علی علیه السلام وظیفه خود را پرسید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: باید صبر کنی صبر، و به ائمّه دستور صبر داد و به پیروان ایشان نیز دستور صبر و تسلیم داد تا فرج برسد و علامتهای آن زمانها و علامات پیدایش آن را توضیح داد و نشانههائی که در فرمانروائی بنی هاشم است را خبر داد. تمام وقایع و پیشآمدها و هر امامی که به امامت میرسد و مطالب عجیبی را به گوش مردم میرساند، (همه) از این کتاب استفاده میشود».
[166] 7 - مرازم و موسی بن بکر گویند: شنیدیم امام صادق علیه السلام میفرمود: «خدا پیوسته (و در هر زمان) از ما اهل بیت کسی را بر میانگیزد که کتاب او را از آغاز تا پایان میداند و به راستی که نزد ما (مسائلی از) حلال و حرام الهی است که ملزم به کتمان آنیم و نمیتوانیم کسی را از آن آگاه نمائیم».
[167] 8 - الْحَسَنُ بْنُ مُوسَی الْخَشَّابُ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ جَبَلَةَ، عَنْ کَامِلٍ التَّمَّارِ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ، فَقَالَ لِی: «یَا کَامِلُ اجْعَلُوا لَنَا رَبّاً نَئُوبُ إِلَیْهِ، وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُمْ».
قَالَ: فَقُلْتُ: نَجْعَلُ لَکُمْ رَبّاً تَئُوبُونَ إِلَیْهِ وَ نَقُولُ فِیکُمْ مَا شِئْنَا؟ قَالَ: فَاسْتَوَی جَالِساً، فَقَالَ: «مَا عَسَی أَنْ تَقُولُوا؟! وَ اللهِ مَا خَرَجَ إِلَیْکُمْ مِنْ عِلْمِنَا إِلَّا أَلْفاً غَیْرَ مَعْطُوفَةٍ».(1)
بصائر الدّرجات: 507، ح 8 (با کمی اختلاف)؛ البحار: 283/25، ح 30.
[168] 9 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِیٌّ حَتَّی قَامَ عَلَی بَابِ مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَتَوَسَّمُ النَّاسَ فَرَأَی أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام، فَعَقَلَ نَاقَتَهُ وَ دَخَلَ وَ جَثَا عَلَی رُکْبَتَیْهِ وَ عَلَیْهِ شَمْلَةٌ، فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «مِنْ أَیْنَ جِئْتَ یَا أَعْرَابِیُّ؟» قَالَ: جِئْتُ مِنْ أَقْصَی الْبُلْدَانِ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «الْبُلْدَانُ أَوْسَعُ مِنْ ذَلِکَ، فَمِنْ أَیْنَ جِئْتَ؟» قَالَ: مِنَ الْأَحْقَافِ، قَالَ: «أَحْقَافُ عَادٍ؟» قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: «أَ فَرَأَیْتَ ثَمَ سِدْرَةً إِذَا مَرَّ التُّجَّارُ بِهَا اسْتَظَلُّوا بِفَیْئِهَا؟» قَالَ: وَ مَا عِلْمُکَ بِذَلِکَ؟ قَالَ: «هُوَ عِنْدَنَا فِی کِتَابٍ، وَ أَیَّ شَیْءٍ رَأَیْتَ أَیْضاً؟» قَالَ: رَأَیْتُ وَادِیاً مُظْلِماً فِیهِ الْهَامُ وَ الْبُومُ لَا یُبْصَرُ قَعْرُهُ، قَالَ: «أَ وَ تَدْرِی مَا ذَاکَ الْوَادِی؟» قَالَ: لَا وَ اللهِ مَا أَدْرِی، قَالَ: «ذَاکَ بَرَهُوتُ فِیهِ نَسَمَةُ کُلِّ کَافِرٍ. وَ أَیْنَ بَلَغْتَ؟» فَقَطَعَ الْأَعْرَابِیُّ، فَقَالَ: بَلَغْتَ قَوْماً جُلُوساً فِی مَنَازِلِهِمْ، لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ وَ لَا شَرَابٌ، إِلَّا أَلْبَانُ أَغْنَامِهِمْ فَهِیَ طَعَامُهُمْ وَ شَرَابُهُمْ.
1) (1)
[167] 8 - کامل تمّار گوید: روزی خدمت امام صادق علیه السلام بودم به من فرمود: «ای کامل! برای ما خدائی بپذیر که به جانب او روی میآوریم آنگاه در مورد (فضائل) ما هر چه مایلی بگو».
عرض کردم: برای شما خدائی بپذیرم که به او توجّه میکنید آنگاه هر چه مایلیم در فضل شما بگوئیم؟! گوید: امام علیه السلام خود را جابجا نموده درست نشست آنگاه فرمود: «مثلاً چه خواهید گفت؟! از علم و دانش ما جز به اندازۀ حرف «الف» برای شما گفته نشده است».
[168] 9 - محمّد بن مسلم گوید: مردی از اعراب بادیهنشین آمد و بر در مسجد ایستاده و با دقت نگاهی به داخل مسجد نمود، امام باقر علیه السلام را دید، از شتر پایین آمده زانوی شتر را بست. وارد مسجد شد و در حالی که جبّهای بر تن داشت به دو زانو نشست. امام باقر علیه السلام فرمود: «ای بادیهنشین! از کجا آمدهای؟». گفت: از دورترین سرزمینها. فرمود: «زمین بزرگتر از آنست که تو آن ناحیه را دورترین سرزمین حساب کنی، بگو از کدام ناحیه آمدهای؟». گفت: از احقاف همان محل سکونت قوم عاد. فرمود: «در آنجا درخت سدری هست دیدهای که تاجرها وقتی از آنجا میگذرند در سآیۀ آن درخت به استراحت میپردازند».
گفت: شما از کجا از آن درخت خبر داری؟ فرمود: «مشخصات آن درخت در کتابی نوشته است که نزد ما است، بگو دیگر چه دیدهای؟». گفت: درّهای بس گود و تاریک دیدم که جغد و بوم(1)
هام به معنی نوعی جغد کوچک است و بوم نیز گونهای از جغدهاست که در جنگلهای بزرگ در اروپا زندگی میکند. برخی از لغتشناسان، «بوم» را گونۀ جغدهای نر میدانند. (لسان العرب: 61/12) و بسیاری نیز آن را هم بر جغد نر و هم بر جغد مادّه معنا نمودهاند. (همان و مجمع البحرین: 19/6)
ته آن را نمیبینند. فرمود: «میدانی آن درّه چه نام دارد؟». عرض کرد: نه به خدا اگر بدانم. فرمود: «همان برهوت است که روح تمام کافران آنجا است». بعد پرسید: «دیگر به کجا رسیدی؟». مرد عرب چیزی نتوانست1) (1)
ثُمَّ نَظَرَ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ «اللهُمَّ الْعَنْهُ» فَقَالَ لَهُ جُلَسَاؤُهُ مَنْ هُوَ جَعَلَنَا اللهُ فِدَاکَ؟
قَالَ: «هُوَ قَابِیلُ، یُعَذَّبُ بِحَرِّ الشَّمْسِ وَ زَمْهَرِیرِ الْبَرْدِ».
ثُمَّ جَاءَهُ رَجُلٌ آخَرُ، فَقَالَ: «رَأَیْتَ لِی جَعْفَراً» فَقَالَ الْأَعْرَابِیُّ: وَ مَنْ جَعْفَرٌ الَّذِی یَسْأَلُ عَنْهُ؟ فَقَالُوا: ابْنُهُ، فَقَالَ: سُبْحَانَ اللهِ مَا أَعْجَبَ هَذَا الرَّجُلَ یُخْبِرُنَا عَنْ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ لَا یَدْرِی أَیْنَ ابْنُهُ!؟.(1)
بصائر الدّرجات: 508، ح 9؛ البحار: 242/46، ح 30.
[169] 10 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَسْجِدَ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم فَإِذَا طَاوُسٌ الْیَمَانِیُ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ: أَ تَدْرُونَ مَتَی قُتِلَ نِصْفُ النَّاسِ، فَسَمِعَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام قَوْلَهُ: نِصْفُ النَّاسِ، فَقَالَ: «إِنَّمَا هُوَ رُبُعُ النَّاسِ، إِنَّمَا هُوَ وَلَدُ آدَمَ، آدَمُ وَ حَوَّاءُ وَ قَابِیلُ وَ هَابِیلُ» قَالَ: صَدَقْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ.
قَالَ مُحَمَّدٌ: فَقُلْتُ فِی نَفْسِی: هَذِهِ وَ اللهِ مَسْأَلَةٌ فَغَدَوْتُ عَلَیْهِ فِی مَنْزِلِهِ وَ قَدْ لَبِسَ ثِیَابَهُ وَ أُسْرِجَ لَهُ فَبَدَأَنِی بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ أَسْأَلَهُ، فَقَالَ: «یَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْهِنْدِ أَوْ بِبَلْقَاءِ الْهِنْدِ رَجُلًا یَلْبَسُ الْمُسُوحَ، مَغْلُولَةٌ یَدُهُ إِلَی عُنُقِهِ، مُوَکَّلٌ بِهِ عَشَرَةُ رَهْطٍ، یَفْنَی النَّاسُ وَ لَا یَفْنُونَ، کُلَّمَا ذَهَبَ وَاحِدٌ جُعِلَ مَکَانَهُ وَاحِدٌ، یَدُورُ مَعَ الشَّمْسِ حَیْثُ مَا دَارَتْ، یُعَذَّبُ بِحَرِّ الشَّمْسِ وَ زَمْهَرِیرِ الْبَرْدِ حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ» قُلْتُ: وَ مَنْ ذَاکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: «ذَاکَ قَابِیلُ».(2)
بگوید امام علیه السلام فرمود: «رسیدی به گروهی که ساکن محلّی بودند خوراک و آشامیدنی نداشتند جز شیر گوسفندهایشان که همان آب و غذای آنها بود.
در این موقع نگاهی به آسمان نموده فرمود: خدایا او را لعنت کن». حاضرین محل عرض کردند: فدایت گردیم، منظورتان کیست؟
فرمود: «قابیل که به حرارت خورشید و سرمای شدید عذاب میشود».
در این موقع یک نفر وارد شد امام علیه السلام پرسید: جعفر (امام صادق علیه السلام) را دیدی؟ مرد عرب پرسید: این جعفر کیست که از او جستجو میکند؟ گفتند: پسر اوست. گفت: سبحان الله چقدر کار این مرد شگفت انگیز است، از آسمان خبر میدهد ولی نمیداند پسرش کجاست.
[169] 10 - محمّد بن مسلم گوید: همراه امام باقر علیه السلام وارد مسجد الحرام شدیم، طاوس یمانی به یارانش میگفت: میدانید چه زمانی نصف مردم کشته شدند؟
حضرت شنید میگوید نصف مردم، فرمود: «آن فقط یک چهارم مردم بوده است که آدم، حواء، هابیل و قابیل بودند (که فقط قابیل کشته شد)».
طاوس یمانی عرض کرد: راست گفتی ای فرزند رسول خدا.
حضرت فرمود: «آیا میدانی با قاتل چه کردند؟».
گفت: خیر (نمیدانم).
محمّد بن مسلم گوید: من با خودم گفتم این واقعاً سؤالی است. فردا صبح خدمت امام رفتم لباس پوشیده و اسب را زین نموده (و آماده بیرون شدن بو، همین که نگاهش به من افتاد) قبل از اینکه سؤالی کنم فرمود: «محمّد بن مسلم! در پشت هند به فاصلۀ زیاد مردی است که در پلاس (و لباس چرک و کثیف) پیچیده و دستش به گردنش بسته شده است و ده نفر بر او گماردهاند که او را تا روز قیامت عذاب میکنند». عرض کردم آن شخص کیست؟ فرمود: «قابیل».
[170] 11 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ، عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ سَالِمَ بْنَ أَبِی حَفْصَةَ قَالَ لِی: أَ مَا بَلَغَکَ أَنَّهُ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً؟ فَأَقُولُ لَهُ: بَلَی، فَیَقُولُ: مَنْ إِمَامُکَ؟ فَأَقُولُ: أَئِمَّتِی آلُ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: مَا أَحْسَبُکَ عَرَفْتَ إِمَاماً.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «وَیْحَ سَالِمٍ، مَا یَدْرِی سَالِمٌ مَا مَنْزِلَةُ الْإِمَامِ؟ الْإِمَامُ أَعْظَمُ وَ أَفْضَلُ مِمَّا یَذْهَبُ إِلَیْهِ سَالِمٌ وَ النَّاسُ أَجْمَعُونَ، وَ إِنَّهُ لَمْ یَمُتْ مِنَّا مَیِّتٌ قَطُّ إِلَّا وَ جَعَلَ اللهُ مَکَانَهُ مَنْ یَعْمَلُ مِثْلَ عَمَلِهِ، وَ یَسِیرُ مِثْلَ سِیرَتِهِ، وَ یَدْعُو إِلَی مِثْلِ مَا دَعَا إِلَیْهِ، وَ إِنَّهُ لَمْ یَمْنَعِ اللهُ مَا أَعْطَی دَاوُدَ علیه السلام أَنْ یُعْطِیَ سُلَیْمَانَ علیه السلام أَفْضَلَ مِمَّا أَعْطَی دَاوُدَ علیه السلام».(1)
بصائر الدّرجات: 509، ح 11؛ کمال الدّین: 229، ح 27 (با کمی اختلاف در صدر حدیث)؛ اختیار معرفة الرجال: 235، ش 427، تا: «و النّاس أجمعون»؛ البحار: 53/23، ح 111.
[171] 12 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ، عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ بْنِ نَصْرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یُنْکِرُونَ الْإِمَامَ الْمَفْرُوضَ الطَّاعَةِ وَ یَجْحَدُونَهُ، وَ اللهِ مَا فِی الْأَرْضِ مَنْزِلَةٌ أَعْظَمُ عِنْدَ اللهِ مِنْ مَنْزِلَةِ إِمَامٍ مُفْتَرَضِ الطَّاعَةِ.
لَقَدْ کَانَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام دَهْراً یَنْزِلُ عَلَیْهِ الْوَحْیُ وَ الْأَمْرُ مِنَ اللهِ وَ مَا کَانَ مُفْتَرَضَ الطَّاعَةِ، حَتَّی بَدَا للهِ أَنْ یُکْرِمَهُ وَ یُعَظِّمَهُ، فَقَالَ: إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً فَعَرَفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مَا فِیهَا مِنَ الْفَضْلِ فَقَالَ: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی أَیْ وَاجْعَلْ ذَلِکَ فِی ذُرِّیَّتِی، فَقَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ (2)قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّمَا هُوَ فِی ذُرِّیتِکَ لَا یکُونُ فِی غَیرِهِمْ».(3)
[170] 11 - ابو عبیده حذّاء گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: سالم بن ابی حفصه (که بعداً زیدی مذهب شد و امام صادق علیه السلام او را لعن و تکفیر کرد) به من گفت: آیا تو روایت نمیکنی که هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد به نوع مرگ جاهلیت از دنیا رفته است؟ گفتم: چرا. گفت: (ابو جعفر محمّد باقر علیه السلام در گذشت) امام تو کیست؟ گفتم: ائمّه من، آل محمّد علیهم السلام هستند. گفت: به خدا قسم نشنیدم تو امام را شناخته باشی (جواب درستی ندادی.)
راوی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «وای بر سالم، آیا سالم میداند منزلت امام چیست؟ منزلت امام از آنچه سالم و مردم پنداشتهاند بزرگتر است، همانا کسی از ما (ائمّه) نمیرد جز اینکه کسی را جانشین خود کند، که کردار و رفتارش مانند خود او باشد و به آنچه او دعوت میکرد، دعوت کند، و آنچه خدا به داود علیه السلام عطا فرمود، مانع آنچه به سلیمان علیه السلام عطا کرد، نگشت (پس مقام و فضیلتی را که خدا به پدرم عطا فرمود به من هم عطا میفرماید)».
[171] 12 - عبد الحمید بن نصر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «امامی که فرمانبرداریش واجب شده را منکر میشوند و از او کناره میگیرند، به خدا قسم در روی زمین مقامی بالاتر از واجب الإطاعه بودن نیست. حضرت ابراهیم علیه السلام مدّتهای زیادی بود که از طرف خدا به او وحی میشد ولی واجب الطاعه نبود(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله در بیان این روایت شریف میفرماید: «اینکه فرمود ابراهیم واجب الطاعه نبود یعنی مقام نبوت را داشت امّا رسول نبود یا رسول بود امّا رسالت او جهانی نبود و یا منظور اینست که امام واجب الاطاعه برای انبیایی که بعد میآیند نبود».
تا بالأخره خداوند خواست او را گرامی بدارد و عظمت بخشد فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم».ابراهیم فهمید چه مقامی به او عنایت شده گفت: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد - بقره: 124». امام صادق علیه السلام فرمود: یعنی (خداوند تصریح کرد که) فقط این مقام شایسته ذریۀ تو است نه دیگران که ستمگرند».
1) (1)
[172] 13 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْقَلَانِسِیِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (1)
النّساء (4):54.
قَالَ: «الطَّاعَةُ الْمَفْرُوضَةُ».(2)وَ حَدَّثَنِی بِهِ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، بِهَذَا الْإِسْنَادِ.
[173] 14 - یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ فُضَیْلٍ الْأَعْوَرِ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ، قَالَ: کُنَّا زَمَانَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام حِینَ قُبِضَ علیه السلام نَتَرَدَّدُ کَالْأَغْنَامِ لَا رَاعِیَ لَهَا، فَلَقِینَا سَالِمَ بْنَ أَبِی حَفْصَةَ فَقَالَ: یَا أَبَا عُبَیْدَةَ مَنْ إِمَامُکَ؟ فَقُلْتُ: أَئِمَّتِی آلُ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ، فَقَالَ: هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ، أَ مَا سَمِعْتَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً؟» فَقُلْتُ: بَلَی لَعَمْرِی.
وَ قَدْ کُنَّا قَبْلَ ذَلِکَ بِثَلَاثٍ أَوْ نَحْوِهَا دَخَلْنَا عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَرَزَقَنِی اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ الْمَعْرِفَةَ فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ، فَقُلْتُ لَهُ: سَالِمُ بْنُ أَبِی حَفْصَةَ، قَالَ لِی: کَذَا وَ کَذَا، فَقُلْتُ لَهُ: کَذَا وَ کَذَا. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَا وَیْلَ سَالِمٍ یَا وَیْلَ سَالِمٍ، وَ مَا یَدْرِی سَالِمٌ مَا مَنْزِلَةُ الْإِمَامِ؟ الْإِمَامُ أَعْظَمُ مِمَّا یَذْهَبُ إِلَیْهِ سَالِمٌ وَ النَّاسُ أَجْمَعُونَ، یَا أَبَا عُبَیْدَةَ: إِنَّهُ لَمْ یَمُتْ مِنَّا مَیِّتٌ حَتَّی یَخْلُفَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ یَعْمَلُ مِثْلَ عَمَلِهِ، وَ یَسِیرُ مِثْلَ سِیرَتِهِ، وَ یَدْعُو إِلَی مِثْلِ الَّذِی دَعَا إِلَیْهِ، یَا أَبَا عُبَیْدَةَ: إِنَّهُ لَمْ یَمْنَعِ اللهُ مَا أَعْطَی دَاوُدَ علیه السلام أَنْ یُعْطِیَ سُلَیْمَانَ علیه السلام أَفْضَلَ مِمَّا أَعْطَی دَاوُدَ علیه السلام.
[172] 13 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام در بارۀ آیۀ: «و حکومت عظیمی در اختیار آنها [پیامبران بنی اسرائیل] قرار دادیم - نساء: 54» فرمود: «مقصود (از دادن حکومت عظیم) اطاعت آنهاست که بر مردم واجبست».
به اسنادی دیگر از حمّاد بن عیسی نیز همین روایت نقل شده است.
[173] 14 - ابو عبیده حذّاء گوید: ما در زمان امام باقر علیه السلام (برای تعیین جانشین او) مانند گلۀ بیچوپان سرگردان بودیم، تا سالم بن ابی حفصه را (که بعداً زیدی مذهب شد و امام صادق علیه السلام او را لعن و تکفیر کرد) ملاقات کردیم، به من گفت: ای ابا عبیده! امام تو کیست؟ گفتم: ائمّه من، آل محمّد علیهم السلام هستند. گفت: هلاک شدی و مردم را هم هلاک کردی، مگر من و تو از امام باقر علیه السلام نشنیدیم که میفرمود: «هر که بمیرد و بر او امامی نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است»؟ گفتم: چرا به جان خودم آن را شنیدیم.
سپس حدود سه روز گذشت که خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و خدا معرفت او را به من روزی کرد (او را به جانشینی پدرش شناختم) به حضرت عرض کردم: سالم به من چنین و چنان گفت و من هم به او چنین گفتم.
حضرت سه مرتبه فرمود: «وای بر سالم، آیا سالم میداند منزلت امام چیست؟ منزلت امام از آنچه سالم و مردم پنداشتهاند بزرگتر است.
ای ابا عبیده! همانا کسی از ما (ائمّه) نمیرد جز اینکه کسی را جانشین خود کند، که کردار و رفتارش مانند خود او باشد و به آنچه او دعوت میکرد، دعوت کند.
ای ابا عبیده! آنچه خدا به داود عطا فرمود، مانع آنچه به سلیمان عطا کرد، نگشت (پس مقام و فضیلتی را که خدا به پدرم عطا فرمود به من هم عطا میفرماید)، آنگاه فرمود: «این عطای ما است، به هر کس میخواهی (و صلاح میبینی) ببخش، و از هر کس میخواهی امساک کن، وحسابی بر تو نیست (تو امین هستی) - سورۀ ص: 39»».
ثُمَّ قَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ (1)
سورۀ ص (38):39.
فَقُلْتُ: مَا أَعْطَاهُ اللهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ یَا أَبَا عُبَیْدَةَ إِنَّهُ إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ حَکَمَ بِحُکْمِ سُلَیْمَانَ علیه السلام لَا یَسْأَلُ النَّاسَ بَیِّنَةً».(2)[174] 15 - الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، عَنْ عُبَیْسِ بْنِ هِشَامٍ الْأَسَدِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ عَنِ الْوَلِیدِ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ الْبَصْرِیِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «لَا تَکُونُ الْأَرْضُ إِلَّا وَ فِیهَا عَالِمٌ یَعْلَمُ مِثْلَ الْأَوَّلِ، وِرَاثَةً مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، عِلْماً یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ وَ لَا یَحْتَاجُ إِلَی أَحَدٍ».(3)
[175] 16 - مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْعَطَّارُ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (4)قَالَ: «مَا هُوَ؟» قُلْتُ: أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ: «طَاعَةُ اللهِ مَفْرُوضَةٌ».(5)
[176] 17 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْخَزَّازِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ الْأَسَدِیِّ، عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ (6)قَالَ: «الْإِمَامُ مِنَّا یُنْذِرُ بِهِ کَمَا أَنْذَرَ بِهِ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم».(7)
1) (1)
2) (2) بصائر الدرجات: 510، ح 15؛ البحار: 26:176، ح 55.
3) (3) بصائر الدّرجات: 510، ح 16؛ البحار: 52/23، ح 112
4) (4) النساء (4):54.
5) (5) بصائر الدرجات: 510، ح 17؛ البحار: 288/23، ح 14.
6) (6) الأنعام (6):19.
7) (7) بصائر الدرجات: 511، ح 18؛ الکافی: 416/1، ح 21 و ص 424، ح 61، با اختلاف در صدر حدیث؛ تفسیر القمی: 195/1؛ تأویل الآیات: 162/1، ح 1 (از کافی)؛ تفسیر البرهان: 406/2، ح 5.
عرض کردم: فدایت شوم خداوند به او چه عطا کرد؟
فرمود: «ای ابا عبیده! زمانی که قائم آل محمّد علیه السلام قیام کند، به حکم داود و سلیمان علیهما السلام حکم دهد و گواه نطلبد».
[174] 15 - حارث بن مغیره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «زمین هیچ گاه از عالم (امام) خالی نمیماند که مانند دانش (امام) اوّل میداند که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و از علی علیه السلام به ارث رسیده است، مردم به او محتاج باشند و او نیازمند به یکی از آنها نباشد».
[175] 16 - ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «ما به آل ابراهیم، (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت بزرگی در اختیار آنها [پیامبران بنی اسرائیل] قرار دادیم - نساء: 54» پرسیدم، حضرت فرمود: «آن حکومت بزرگ (را میدانی) چیست؟».
گوید: عرض کردم: فدایت شوم، شما داناترید.
فرمود: «مقصود (از دادن حکومت عظیم) اطاعت (آنها) ست که خداوند بر مردم واجب نموده است».
[176] 17 - مالک جُهَنی گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «این قرآن بر من وحی شده، تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها میرسد، بیم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم) - انعام: 19» پرسیدم، فرمود: «امام از ما (اهل بیت علیهم السلام) بترساند همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (مردم را از مخالفت فرمان خدا) ترسانید».
[177] 18 - وَ عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: إِنِّی سَأَلْتُ أَبَاکَ علیه السلام عَنْ مَسْأَلَةٍ أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهَا، فَقَالَ: «وَ عَنْ أَیِّ شَیْءٍ تَسْأَلُ؟» قُلْتُ: عِنْدَکَ عِلْمُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ کُتُبُهُ وَ عِلْمُ الْأَوْصِیَاءِ علیهم السلام وَ کُتُبُهُمْ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، وَ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ، فَاسْأَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ».(1)
بصائر الدرجات: 511، ح 19؛ البحار: 176/26، ح 54.
[178] 19 - وَ عَنْهُ وَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَالِمَ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ الْعِلْمُ یُتَوَارَثُ، وَ لَیْسَ یَهْلِکُ مِنَّا هَالِکٌ حَتَّی یَرَی مِنْ وُلْدِهِ مَنْ یَعْلَمُ عِلْمَهُ، وَ لَا تَبْقَی الْأَرْضُ یَوْماً بِغَیْرِ إِمَامٍ تَفْزَعُ إِلَیْهِ الْأُمَّةُ» قُلْتُ: فَیَکُونُ اثْنَان؟ فَقَالَ: «لَا، إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ، وَ لَا یَتَکَلَّمُ حَتَّی یَمْضِیَ الْأَوَّلُ».(2)
[179] 20 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْجَارُودِ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «کُلُّ مَا لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ».(3)
[180] 21 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام وَ هُوَ یَنْظُرُ إِلَی السَّمَاءِ وَ یَتَکَلَّمُ بِکَلَامٍ کَأَنَّهُ کَلَامُ الْخَطَاطِیفِ، فَمَا فَهِمْتُ مِنْهُ شَیْئاً سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ ثُمَّ سَکَتَ.(4)
[177] 18 - عمر بن یزید گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: من از پدرت مسألهای پرسیدم مایلم همان را از شما بپرسم. فرمود: «چه میخواهی بپرسی؟» عرض کردم: آیا نزد شما علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کتابهای او و علم اوصیاء و کتابهایشان هست؟ فرمود: «آری، و از آن بیشتر، هر چه در نظر داری بپرس».
[178] 19 - عبد الله بن ابییعفور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «علی علیه السلام عالم این امّت بود و علم به ارث گذاشته میشود، و هیچ عالمی (از ما) نمیمیرد تا اینکه از میبیند از فرزندانش کسی که علم او را میداند و زمین حتّی یک روز بیامامی از ما که مردم به او پناه برند باقی نمیماند». عرض کردم: میشود دو امام (بر روی زمین باشد)؟ فرمود: «خیر، مگر اینکه یکی خاموش باشد و سخنی نگوید تا امام دیگر از دنیا برود».
[179] 20 - فضیل گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «هر آنچه از این بیت (خانۀ امام) خارج نشود (و بیان نشود) باطل است».
[180] 21 - وشّاء گوید: دیدم امام رضا علیه السلام سر بر آسمان دارد و طوری سخن میگوید مانند صدای چلچله یک ساعت بود که هیچ نمیفهمیدم بعد از ساعتی ساکت شد.
[181] 22 - وَعَنْهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: تَعْرِفُونَ الْغَیْبَ؟ فَقَالَ: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ، وَ یُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ».(1)
بصائر الدّرجات: 513، ح 32؛ البحار: 96/26، ح 35.
وَ أَخْبَرَنِی أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی أَنَّهُمَا سَمِعَا ذَلِکَ مِنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ یَرْوِیهِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام.
[182] 23 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَیْبٍ، عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِیِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «نَحْنُ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ، وَ وَرَثَةُ کِتَابِ اللهِ، وَ نَحْنُ صَفْوَتُهُ».(2)
[183] 24 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ مِنْ عِلْمِ اللهِ عَلِمْنَا، وَ مِنْ حُکْمِهِ أَخَذْنَا، وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا، فَإِنْ تَتَّبِعُونَا تَهْتَدُوا».(3)
[184] 25 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَیْبٍ، عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِیِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: وَ لَقَدْ وَصَّیْنَاکَ بِمَا وَصَّیْنَا بِهِ آدَمَ وَ نُوحاً وَ إِبْرَاهِیمَ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ قَبْلِکَ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ (4)مِنْ تَوْلِیَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.
قَالَ: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَخَذَ مِیثَاقَ کُلِّ نَبِیٍّ وَ کُلِّ مُؤْمِنٍ لَیُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ، وَ بِکُلِّ نَبِیٍّ وَ بِالْوَلَایَةِ.
[181] 22 - معمّر بن خلاد گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: شما علم غیب میدانید؟
امام فرمود: «حضرت باقر علیه السلام فرمود: چون (علم الهی) برای ما گشوده شود بدانیم و چون از ما گرفته شود ندانیم».
این روایت را نیز احمد و عبدالله دو فرزندان محمّد بن عیسی برایم نقل کرده و گفتند که آن را از معمّر بن خلاد شنیدهاند که او نیز از امام رضا علیه السلام شنیده است.
[182] 23 - عبد الغفّار جازی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «مائیم وارثان کتاب الهی و ما برگزیدگان او هستیم».
[183] 24 - جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «به راستی ما خاندانی هستیم که دانش ما از دانش خدا است، و حکم کردن ما به حکم خدا است، و دستاویز ما به گفتار راستگوئی (مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس اگر پیروی از ما کنید، هدایت (و راهنمائی) شوید».(1)
ممکن است «علمنا» و «حکمنا» و «اخذنا» به صورت فعل ماضی نیز خوانده شود؛ یعنی: به دانش خداوند دانشمند شدیم....
[184] 25 - عبدالغفار جازی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به پیامبرش فرمود: «آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی پیش از تو - سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید» یعنی در ولایت «بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت میکنید - شوری: 13» یعنی: ای محمّد! بر قوم تو گران است که آنها را دعوت به ولایت علی علیه السلام میکنی.
فرمود: خداوند پیمان هر پیامبر و هر مؤمنی را گرفته که به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و هر پیامبری ایمان آورند و از آنها به ولایت میثاق گرفته است. سپس به محمد صلی الله علیه و آله و سلم
1) (1)
ثُمَّ قَالَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم: أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ (1)
الأنعام (6):90.
یُعْنَی آدَمُ وَ نُوحٌ وَ کُلُّ نَبِیٍّ بَعْدَهُ».(2)[185] 26 - إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَیْرِهِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: لَقَدْ أَسْرَی بِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَی إِلَیَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ مَا أَوْحَی، وَ کَلَّمَنِی بِمَا کَلَّمَنِی فَکَانَ مِمَّا کَلَّمَنِی بِهِ أَنْ قَالَ:
یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا... عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ ... اَلرَّحْمنُ الرَّحِیمُ ... إِنِّی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا... اَلْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ ، إِنِّی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا ... اَلْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ ، لِیَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی، یُسَبِّحُ لِی مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، وَ أَنَا الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.
یَا مُحَمَّدُ: إِنِّی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا الْأَوَّلُ فَلَا شَیْءَ قَبْلِی، وَ أَنَا الْآخِرُ فَلَا شَیْءَ بَعْدِی، وَ أَنَا الظَّاهِرُ فَلَا شَیْءَ فَوْقِی، وَ أَنَا الْبَاطِنُ فَلَا شَیْءَ دُونِی، وَ أَنَا اللهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ أَوَّلُ مَنْ آخُذُ مِیثَاقَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ آخِرُ مَنْ أَقْبِضُ رُوحَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ، وَ هُوَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُهُمْ.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ أُظْهِرُهُ عَلَی جَمِیعِ مَا أُوحِیهِ إِلَیْکَ، لَیْسَ لَکَ أَنْ تَکْتُمَ مِنْهُ شَیْئاً.
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ أُبْطِنُهُ سِرِّیَ الَّذِی أَسْرَرْتُهُ إِلَیْکَ، فَلَیْسَ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَکَ سِرٌّ دُونَهُ.
فرمود: «آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده؛ پس به هدایت آنان اقتدا کن - انعام: 90» یعنی آدم و نوح علیهما السلام و هر پیامبری که بعد از او است».
[185] 26 - امام صادق علیه السلام میفرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا پروردگار من مرا به آسمان بالا برد، و از پس پرده حجاب به من وحی کرد آنچه کرد، و با من سخن گفت تا آنکه به من فرمود: ای محمّد! منم آن خدایی که جز من معبودی نیست، حاکم و مالک اصلی، از هر عیب منزّه، به کسی ستم نمیکنم، امنیت بخشم، مراقب همه چیز، قدرتمندی شکستناپذیر که با ارادۀ نافذ خود هر امری را اصلاح میکنم، و شایستۀ عظمت؛ خداوند منزّه است از آنچه شریک برای او قرار میدهند. به راستی که منم آن خدایی که جز من معبودی نیست؛ خالق، آفرینندهای بیسابقه، و صورتگری (بینظیر) که برایم نامهای نیک است. تمام آنان که در آسمانها و زمینند تسبیح مرا میکنند و منم توانای حکیم.
ای محمّد! به راستی که منم آن خدایی که جز من معبودی نیست؛ اوّلی که هیچ چیز قبل آن نیست و آخری که هیچ چیز بعد آن نیست و ظاهری که هیچ چیز فوق آن نیست و باطنی که هیچ چیز زیر آن نیست و منم آن خدایی که جز من معبودی نیست و به هر چیز آگاهم.
ای محمّد! علی علیه السلام اوّل است، اوّل کسی که از میان ائمّه پیمان مرا گرفت.
ای محمّد! علی علیه السلام آخر است، آخرین کسی که از میان ائمّه او را قبض روح مینمایم و اوست جنبندهای که با آنان تکلّم میکند.(1)
اشاره به آیۀ 82، سورۀ نمل (27): وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند».
1) (1)
یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ عَلَی مَا خَلَقْتُ مِنْ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ عَلِیٌّ عَلِیمٌ بِهِ».(1)
بصائر الدّرجات: 514، ح 36؛ البحار: 377/18، ح 82، و 68/53، ح 65.
[186] 27 - عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ (2)قَالَ: «فِی إِمَامٍ بَعْدَ إِمَامٍ».(3)
[187] 28 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ (4)قَالَ: «هِیَ وَلَایَتُنَا».
وَ فِی قَوْلِهِ: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً (5)قَالَ: «هِی وَلَایتُنَا».
وَ فِی قَوْلِهِ: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ (6)قَالَ: «هِی الْوَلَآیۀ».(7)
1) (1)
2) (2) القصص (28):51.
3) (3) بصائر الدّرجات: 515، ح 38؛ الکافی: 415/1، ح 18، به اسناد دیگر؛ تفسیر القمی: 141/2؛ الأمالی الطوسی: 294، ح 576؛ المناقب: 116/3؛ تأویل الآیات: 420/1، ح 14؛ البحار: 30/23، ذیل ح 48.
4) (4) المائده (5):68.
5) (5) البقره (2):208.
6) (6) المائده (5):67.
7) (7) بصائر الدّرجات: 516، ح 40؛ الکافی: 417/1، ح 29؛ تفسیر العیاشی: 102/1، ح 297 (قسمت دوّم حدیث)؛ تأویل الآیات: 93/1، ح 81؛ تفسیر البرهان: 446/1، ح 3.
ای محمّد! علی علیه السلام پیدا است، هر آنچه که به تو وحی کردیم برای او پیدا و آشکار میشود، بر تو نیست که چیزی را از او پنهان کنی.
ای محمّد! علی علیه السلام پنهان است، پنهان نمودم از او آن رازی که از تو پوشانیده داشتم، و رازی بین من و تو نیست که آن را از او دریغ دارم (و پوشیده بدارم).
ای محمّد! هیچ حلال و حرامی را نیافریدم مگر اینکه علی علیه السلام بدان آگاه است».
[186] 27 - هیثم گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «ما آیات قرآن را یکی پس از دیگری برای آنان آوردیم - قصص: 51» فرمود: «(منظور) امامی بعد از امام دیگر است (که یکی پس از دیگری به رهبری خلق آیند)».
[187] 28 - فضیل گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «ای اهل کتاب! شما هیچ آیین صحیحی ندارید، مگر اینکه تورات و انجیل و آنچه را از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپا دارید - مائده: 68» فرمود: (منظور از آنچه از طرف پروردگارتان نازل شده است) ولایت ما اهل بیت است.
و در تفسیر آیۀ: «ای اهل ایمان! همگی در عرصه تسلیم و فرمانبری [از خدا] در آیید - بقره: 208» فرمود: (آن تسلیم و فرمانبری) ولایت ما اهل بیت است.
و در تفسیر آیۀ: «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای - مائده: 67» فرمود: «این دستور همان ولایت است».
[188] 29 - عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَجَّالُ، عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ مَالِکِ بْنِ عَطِیَّةَ، عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام: عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: صُحُفاً مُطَهَّرَةً * فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ (1)
البینه (98):2-3.
قَالَ: «هُوَ حَدِیثُنَا فِی صُحُفٍ مُطَهَّرَةٍ مِنَ الْکَذِبِ».(2)[189] 30 - وَ عَنْهُ، عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: اِئْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ قَالَ: «یَعْنِی بِذَلِکَ عِلْمَ الْأَوْصِیَاءِ وَالْأَنْبِیَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (3)».(4)
[190] 31 - عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: قُلْتُ لَهُ: الْعِلْمُ الَّذِی یَعْلَمُهُ عَالِمُکُمْ بِمَا یَعْلَمُ؟ فَقَالَ: «وِرَاثَةً مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ وَ لَا یَحْتَاجُ إِلَی النَّاسِ».(5)
[191] 32 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: تُتْرَکُ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ؟ فَقَالَ: «لَا» قُلْتُ: فَتَکُونُ الْأَرْضُ فِیهَا إِمَامَانِ؟ قَالَ: «لَا، إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ لَا یَتَکَلَّمُ، وَ یَتَکَلَّمُ الَّذِی قَبْلَهُ، وَ الْإِمَامُ یَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِی بَعْدَهُ».(6)
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 516، ح 41؛ البحار: 178/2، ح 25.
3) (3) الأحقاف (46):4.
4) (4) بصائر الدّرجات: 516، ح 42؛ الکافی: 426/1، ح 72؛ البحار: 212/24، ح 3؛ تفسیر البرهان: 37/5، ح 3.
5) (5) بصائر الدّرجات: 516، ح 43؛ البحار: 178/3، ح 24.
6) (6) بصائر الدّرجات: 516، ح 44؛ کمال الدّین: 233، ح 41، با کمی اختلاف؛ البحار: 107/25، ح 6.
[188] 29 - برید عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «صحیفههای پاکی را که در آن نوشتههای صحیح و پرارزشی باشد - بینه: 2-3» پرسیدم، فرمود: «آن حدیث ماست که در صحیفههایی است که عاری از دروغ میباشد».
[189] 30 - ابو عبیده گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ: «کتابی آسمانی پیش از این، یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید (که دلیل صدق گفتار شما باشد) - احقاف: 4» پرسیدم، [فرمود:] «منظور علم اوصیاء و انبیا است «اگر راست میگویید - احقاف: 4»».
[190] 31 - حارث بن مغیره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: علم عالم شما چگونه است؟ فرمود: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و از علی علیه السلام به ارث رسیده است، مردم به او نیازمندند، و او نیازمند مردم نیست».
[191] 32 - عبید بن زراره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: (ممکن است) زمین بدون امام باشد؟ فرمود: «نه». گفتم: میشود در زمین دو امام باشد؟ فرمود: «نه، مگر اینکه یکی از دو امام خاموش باشد و سخن نگوید و امام قبل از او سخن بگوید و امام، امام بعد از خود را میشناسد».
[192] 33 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً (1)
البقره (2):143.
قَالَ: «نَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَی النَّاسِ بِمَا عِنْدَنَا مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ بِمَا ضَیَّعُوا».(2)[193] 34 - وَ عَنْهُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: «إِنِّی لَأَعْرِفُ مَنْ لَوْ قَامَ عَلَی شَاطِئِ الْبَحْرِ لَنَوَّهَ بِأَسْمَاءِ دَوَابِّ الْبَحْرِ وَ بِأُمَّهَاتِهَا وَ عَمَّاتِهَا وَ خَالاتِهَا».(3)
[194] 35 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّیَّارِیُ قَالَ: حَدَّثَنِی غَیْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام مَوَارِدَ لِإِرَادَتِهِ، وَ إِذَا شَاءَ اللهُ شَیْئاً شَاءُوهُ، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (4)».(5)
[195] 36 - الْحَسَنُ بْنُ مُوسَی الْخَشَّابُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ (6)قَالَ: «وَعَتْهَا أُذُنُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مِنَ اللهِ مَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ».(7)
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 516، ح 45، به اسناد دیگر؛ البحار: 343/23، ح 27.
3) (3) بصائر الدّرجات: 517، ح 46؛ الخرائج و الجرائح: 283/1، ح 15؛ کشف الغمّة: 145/2.
4) (4) التکویر (81):29.
5) (5) بصائر الدّرجات: 517، ح 47؛ تفسیر القمی: 409/2؛ البحار: 372/25، ح 23؛ تفسیر البرهان: 555/5، ح 2.
6) (6) الحاقّه (69):12.
7) (7) بصائر الدّرجات: 517، ح 48؛ البحار: 326/35، ح 3؛ تفسیر البرهان: 470/5، ح 1.
[192] 33 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و بدین گونه شما را گروهی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید - بقره: 143» فرمود: «مائیم گواهان بر مردم به آنچه از حلال و حرام نزد آنهاست و آنچه از بین بردهاند».
[193] 34 - ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «من مردی را میشناسم که اگر کنار دریا بایستد جنبندگان دریا را با مادرها و عمهها و خالههایشان صدا میزند».
[194] 35 - احمد بن محمّد سیاری به نقل یکی از اصحاب گوید: امام هادی علیه السلام فرمود: «خداوند دلهای ائمّه را محل ارادۀ خود قرار داده، اگر خدا چیزی را بخواهد آنها خواهند خواست و این است معنی آیۀ: «و شما نمیخواهید مگر آن که خداوند، پروردگار جهانیان، بخواهد - تکویر: 29»».
[195] 36 - عبد الرحمان بن کثیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و گوشهای شنوا آن را دریابد و بفهمد - حاقّه: 12» فرمود: «گوشهای امیر المؤمنین علیه السلام آنچه (در گذشته) بوده و (در آینده) خواهد بود را دریافت و فهمید».
[196] 37 - عَبْدُ اللهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ الْبَجَلِیِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَقِیصَا، قَالَ: کُنَّا فِی أَصْحَابِ الْبُرُودِ وَ نَحْنُ شَبَابٌ، فَرَجَعَ إِلَیْنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ بَعْضُنَا: بوداسکفت قَدْ جَاءَکُمْ، فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «وَیْحَکَ إِنَّ أَعْلَاهُ عِلْمٌ وَ أَسْفَلَهُ طَعَامٌ».(1)
بصائر الدّرجات: 517، ح 49؛ البحار: 143/40، ح 47.
[197] 38 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ الْبَجَلِیِّ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنَ الْمُغِیرِیَّةِ فَسَأَلَهُ عَنْ شَیْءٍ مِنَ السُّنَنِ، فَقَالَ: «مَا مِنْ شَیْءٍ یَحْتَاجُ إِلَیْهِ ابْنُ آدَمَ إِلَّا وَ خَرَجَتْ فِیهِ السُّنَّةُ مِنَ اللهِ تَعَالَی، وَ مِنْ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ مَا احْتَجَّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْنَا بِمَا احْتَجَّ» فَقَالَ الْمُغِیرِیُّ: وَ بِمَا احْتَجَّ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «بِقَوْلِهِ اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (2)- حَتَّی تَمَّمَ الْآیَةَ - فَلَوْ لَمْ یُکْمِلْ سُنَنَهُ وَ فَرَائِضَهُ مَا احْتَجَّ بِهِ».(3)
[198] 39 - عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی (4)قَالَ: «نَحْنُ وَ اللهِ أُولُوا النُّهَی» قُلْتُ: مَا مَعْنَی أُولِی النُّهَی؟ قَالَ: «مَا أَخْبَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِمَا یَکُونُ بَعْدَهُ، مِنِ ادِّعَاءِ أَبِی فُلَانٍ الْخِلَافَةَ وَالْقِیَامَ بِهَا، وَالْآخَرِ مِنْ بَعْدِهِ، وَالثَّالِثِ مِنْ بَعْدِهِمَا، وَبَنِی أُمَیَّةَ.
[196] 37 - عفیف بن ابیسعید گوید: در دوران جوانی در میان اصحاب بُرود بودیم که امیر المؤمنین علیه السلام به سوی ما بازگشت. برخی از ما گفتند: به راستی که بوداسکفت(1)
اسم برای مردی که چاق باشد. و این را گفتند به گمان اینکه حضرت این لغت را متوجّه نمیشوند.
آمد. حضرت فرمود: «وای بر تو، بیشترین جای شکم (مرا محلّ) دانش است و کمترین جای آن را غذا فرا میگیرد».[197] 38 - ابیاسامه گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم و نزد حضرت مردی از مغیریه(2)بود که در مورد یکی از سنن و احکام سؤال نمود، حضرت فرمود: «هیچ چیزی نیست که فرزندان آدم به آن محتاج باشند مگر آن که از ناحیۀ خدا و رسولش در مورد آن حکمی صادر شده و اگر اینچنین نبود خداوند آنچنان که میبایست بر ما (مؤمنین) احتجاج نمیکرد (و از آن دلیل و برهان نمیخواست)».
مغیری گفت: به چه چیز احتجاج میکردد؟
امام صادق علیه السلام فرمود: «به آیۀ: «امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم - مائده: 3» تا اینکه حضرت تمام آیه را خواند، پس اگر سنّت، واجبات و آنچه مردم بدان نیازمندند کامل نبود، خداوند چنین احتجاج نمیکرد».
[198] 39 - عمّار بن مروان گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «مسلّماً در آن (ها) نشانههایی برای صاحبان اندیشه است - طه: 54» فرمود: (3)«به خدا قسم ما صاحبان اندیشه هستیم». عرض کردم: معنی اولِی النُّهی (صاحبان اندیشه) چیست؟ فرمود: «یعنی همان مطالبی که خدا به پیامبرش اطلاع داد که پس از در گذشت او چه کس ادّعای خلافت میکند اوّلی و بعد دوّمی و بعد از آنها سوّمی و بنی امیه.
فَأَخْبَرَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم عَلِیّاً علیه السلام فَبَانَ ذَلِکَ کَمَا أَخْبَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ کَمَا أَخْبَرَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلِیّاً علیه السلام، وَ کَمَا انْتَهَی إِلَیْنَا مِنْ عِلْمِ عَلِیٍّ علیه السلام مَا یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ مِنَ الْمُلْکِ فِی بَنِی أُمَیَّةَ وَ غَیْرِهِمْ.
فَنَحْنُ أُولُو النُّهَی الَّذِی انْتَهَی إِلَیْنَا عِلْمُ ذَلِکَ کُلِّهِ، ثُمَّ الْأَمْرُ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ نَحْنُ قُوَّامُ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ، وَ خُزَّانُهُ عَلَی دِینِهِ، نَخْزُنُهُ وَ نَسْتُرُهُ، وَ نَکْتُمُ بِهِ مِنْ عَدُوِّهِ، کَمَا اکْتَتَمَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی أَذِنَ اللهُ لَهُ فِی الْهِجْرَةِ، وَ جِهَادِ الْمُشْرِکِینَ.
فَنَحْنُ عَلَی مِنْهَاجِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، حَتَّی یَأْذَنَ اللهُ لَنَا بِإِظْهَارِ دِینِهِ بِالسَّیْفِ، وَ نَدْعُو النَّاسَ إِلَیْهِ، وَ لَنَضْرِبُهُمْ عَلَیْهِ عَوْداً، کَمَا ضَرَبَهُمْ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بَدْءاً».(1)
بصائر الدّرجات: 518، ح 51؛ تفسیر القمی: 61/2 (با کمی اختلاف)؛ تأویل الآیات: 314/1، ح 7، تفسیر فرات: 256، ح 348 (به اختصار)؛ المناقب: 233/4.
[199] 40 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ یَاسِینَ الْبَصْرِیِ، عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الْعِلْمَ عَلَی سِتَّةِ أَجْزَاءٍ، فَأَعْطَی عَلِیّاً علیه السلام خَمْسَةَ أَجْزَاءٍ، وَ أَسْهَمَ لَهُ فِی الْجُزْءِ الْآخَرِ».(2)
[200] 41 - وَ عَنْهُ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ وَ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ الْبَجَلِیِّ، عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَطَاءٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «نَحْنُ أُولُو الذِّکْرِ، وَ نَحْنُ أُولُو الْعِلْمِ، وَ عِنْدَنَا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ».(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را از این جریانها آگاهی داد و تمام آنها مطابق اخبار خدا و پیامبر و آنچه علی علیه السلام به ما فرموده بود واقع شد که خلافت را بعد از او چه کس از بنی امیه و دیگران میگیرند.
مائیم صاحبان اندیشه که علم تمام این جریانها به ما منتهی شده(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله: «مشهور اینست که «نُهی» جمع «نُهیه» است به معنی عقل و «اولی النهی» یعنی صاحبان عقل چون عقل صاحب خود را از کار زشت باز میدارد. امّا از روایت چنین معلوم میشود که از (انتها) مشتق شده و استبعادی ندارد شاید منظور مفهوم آیه است نه مأخذ اشتقاق».
و ما به واسطۀ دستور خدا صبر کردیم، و ما ارکان خدا در میان مردم و نگهبانان دین او هستیم که حفظ میکنیم و از دشمنان خود پنهان مینمائیم چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پنهان بود تا اجازه هجرت به او دادند و با مشرکین جهاد کرد.ما نیز پیرو راه پیامبریم تا خداوند به اظهار دین اجازه دهد، با شمشیر مردم را دعوت به دین میکنیم (و در این راه شمشیر به کار میبریم) چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ابتدای اسلام به کار برد».
[199] 40 - امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «به راستی که خداوند عزوجل دانش را بر شش بخش تقسیم نموده است، پنج بخش آن را به علی علیه السلام داده است و در آن یک بخش دیگر هم برای او سهمی قرار داده است».
[200] 41 - عبد الله بن عطا گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مائیم صاحبان ذکر (که باید از آنان بپرسید)(2)و مائیم صاحبان دانش و (دانش) حلال و حرام (الهی) نزد ماست».
[201] 42 - وَ حَدَّثَنِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا، عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ الضَّبِّیِّ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبَّادٍ الْقَصْرِیِ، عَنْ تَمِیمِ بْنِ بُهْلُولٍ، عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: لِمَ سُمِّیَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ: «لِأَنَّ مِیرَةَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ، وَهُوَ کَانَ یَمِیرُهُمُ الْعِلْمَ».(1)
بصائر الدّرجات: 24/512؛ البحار: 295/37، ح 11.
[202] 43 - إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَمَّادٍ الطَّنَافِسِیِ، عَنِ الْکَلْبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی: «یَا کَلْبِیُّ کَمْ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم مِنِ اسْمٍ فِی الْقُرْآنِ؟» فَقُلْتُ: اسْمَانِ أَوْ ثَلَاثَةٌ، فَقَالَ: «یَا کَلْبِیُّ لَهُ عَشَرَةُ أَسْمَاءٍ: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ (2)وَ قَوْلُهُ: وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (3)وَ لَمّا قامَ عَبْدُ اللّهِ یَدْعُوهُ کادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً (4)وَ طه. ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی (5)وَ یس. وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ. إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (6)وَ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ (7)وَ یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ (8)وَ یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ (9)وَ قَوْلُهُ: فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً. رَسُولاً (10)
فَالذِّکْرُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّکْرِ، فَاسْأَلْ یَا کَلْبِیُّ عَمَّا بَدَا لَکَ» قَالَ: نَسِیتُ وَ اللهِ الْقُرْآنَ کُلَّهُ، فَمَا حَفِظْتُ مِنْهُ وَ لَا حَرْفاً أَسْأَلُهُ عَنْهُ.(11)
[201] 42 - عبد المؤمن گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: چرا علی علیه السلام را امیر المؤمنین نامیدند؟ فرمود: «زیرا خوراک مؤمنین از جانب اوست، او به آنها خوراک دانش میدهد».(1)
مار، یمِیرُ به معنی طعام دادن و تهیۀ آذوقۀ خوب برای خانواده میباشد، بنا بر این کلمه «امیر» صیغه متکلّم وحده از فعل مضارعست که در اثر کثرت استعمال لقب آن حضرت گشته است مانند تَأَبَّطَ شَرّاً؛ و ممکن است مقصود از روایت این باشد که حُکّام و زمامداران دیگر که امیر مردم هستند غذای جسمی و خواربار و آذوقه معاش آنها را منظم میکنند و در دسترس آنها میگذارند تا زندگی حیوانی آنها اداره شود ولی حکومت علی علیه السلام علاوه بر جنبه معاش مردم از نظر غذای روحی و زندگی علمی و معنوی افراد مورد توجّه است و اختصاص به مؤمنین هم دارد، زیرا تنها ایشانند که از علوم آن حضرت استفاده میکنند. (علامۀ مصطفوی، ترجمه الکافی: 276/2)
[202] 43 - کلبی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم چند اسم در قرآن دارد؟» عرض کردم: دو یا سه اسم.
فرمود: «ای کلبی! برای او ده اسم است: (محمّد در آیۀ) «محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فقط فرستادۀ خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند - آل عمران: 144» و (رسول و احمد در آیۀ) «و بشارتدهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است - صف: 6» و (عبدالله در آیۀ) «و اینکه هنگامی که بندۀ خدا به عبادت برمیخاست و او را میخواند، گروهی پیرامون او به شدّت ازدحام میکردند - جن: 19» و (طاها در آیۀ) «طاها ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی - طه: 1-3» و (یاسین در آیۀ) «یس. سوگند به قرآن حکیم. که تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستی، بر راهی راست (قرار داری) - یس: 1-4» و (نون در آیۀ) «ن، سوگند به قلم و آنچه مینویسند، که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی - قلم: 1-2» و (مدّثر [جامه به خود پیچیده] در آیۀ) «ای جامه خواب به خود پیچیده (و در بستر آرمیده) - مدّثر: 1» و (مزّمل [جامه به خود پیچیده] در آیۀ) «ای جامه به خود پیچیده - مزمّل: 1» و (ذکر در آیۀ) «خداوند رسولی که یادآورنده است بر شما نازل کرده - طلاق: 10-11». پس ذکر اسمی از
1) (1)
[203] 44 - حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ الْبَغْدَادِیُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً (1)
الأنعام (6):153.
قَالَ: «هُوَ وَ اللهِ عَلِیٌّ علیه السلام، هُوَ وَ اللهِ الْمِیزَانُ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ».(2)[204] 45 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّهْدِیِّ، عَنْ عَلِیِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: أَنَّهُ سَمِعَهُ یَقُولُ: «لَوْ أُذِنَ لَنَا لَأَخْبَرْنَا بِفَضْلِنَا» فَقُلْتُ لَهُ: الْعِلْمُ مِنْهُ؟ قَالَ: فَقَالَ لِی: «الْعِلْمُ أَیْسَرُ مِنْ ذَلِکَ».(3)
[205] 46 - وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ، عَنْ صَبَّاحٍ الْمُزَنِیِّ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِیرَةَ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ علیهما السلام عِنْدَهُ وَ هُوَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمَا نَظَراً شَدِیداً، فَقُلْتُ لَهُ: بَارَکَ اللهُ لَکَ فِیهِمَا وَ بَلَّغَهُمَا آمَالَهُمَا فِی أَنْفُسِهِمَا، وَ اللهِ إِنِّی لَأَرَاکَ تَنْظُرُ إِلَیْهِمَا نَظَراً شَدِیداً، فَتُطِیلُ النَّظَرَ إِلَیْهِمَا: فَقَالَ: «نَعَمْ یَا أَصْبَغُ ذَکَرْتُ لَهُمَا حَدِیثاً» فَقُلْتُ: حَدِّثْنِی بِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ، فَقَالَ: «کُنْتُ فِی ضَیْعَةٍ لِی فَأَقْبَلْتُ نِصْفَ النَّهَارِ فِی شِدَّةِ الْحَرِّ وَ أَنَا جَائِعٌ، فَقُلْتُ لِابْنِةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم: أَ عِنْدَکِ شَیْءٌ تُطْعِمِینِیهِ؟ فَقَامَتْ لِتُهَیِّئَ لِی شَیْئاً، حَتَّی إِذَا انْفَلَتُّ مِنَ الصَّلَاةِ، قَدْ أَحْضَرَتْ، أَقْبَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام حَتَّی جَلَسَا فِی حَجْرِهَا، فَقَالَتْ لَهُمَا: مَا حَبَسَکُمَا وَ أَبْطَأَکُمَا عَنِّی؟ قَالا: حَبَسَنَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام.
اسمهای محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است و مائیم اهل ذکر، ای کلبی هر چه میخواهی بپرس».
کلبی گوید: به قسم (از تعجّب در پاسخ دادن امام) همۀ قرآن را فراموش کردم و هیچ یک از آیات و نه حروف آن در حافظهام نماند که از آن سؤالی بکنم.
[203] 44 - ابو حمزۀ ثمالی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و این شاهراه مستقیم من است - انعام: 153» پرسیدم، فرمود: «آن علی علیه السلام است، به خدا سوگند اوست ترازوی اعمال و شاهراه مستقیم».
[204] 45 - علی بن جعفر گوید: شنیدم امام کاظم علیه السلام میفرمود: «اگر به ما اجازه دهند حتماً شما را از فضائل خود آگاه مینمودیم». گوید: عرض کردم: آیا علم (نیز) از آن فضائل است؟ فرمود: «علم سادهترین آن است».
[205] 46 - اصبغ بن نباته گوید: بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شدم و حسن و حسین علیهما السلام نزد ایشان بودند در حالی که حضرت به آن دو بسیار شدید نگاه میکرد، به حضرت عرض کردم: خداوند در مورد آن دو به شما برکت دهد و آنها را به آرزوهایشان برساند، به خدا قسم دیدم که به آن دو بسیار نگاه میکردید، پس نگاه به دو فرزندشان طولانی شد و [پس از آن] فرمود: «آری ای اصبغ، به یاد حدیثی دربارۀ آنها افتادم». عرض کردم: فدایت شوم آن را برایم بفرمایید. فرمود: «[روزی] در زمینم بودم تا اینکه ظهر شد و هوا بسیار گرم و من گرسنه بودم، به دختر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم [فاطمه علیها السلام] گفتم: آیا نزدتان چیزی هست که از آن بخوریم؟ پس برخاست تا برایم چیزی آماده کند، تا اینکه بعد از نماز [ظهر] آمد و حسن و حسین علیهما السلام آمدند و در دامانش نشستند، به آنها فرمود: کجا حبس شده و چرا تأخیر کردید؟ عرض کردند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جبرئیل علیه السلام ما را حبس کردند.
فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام: أَنَا کُنْتُ فِی حَجْرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فِی حَجْرِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام، فَکُنْتُ أَنَا أَثِبُ مِنْ حَجْرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی حَجْرِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام، وَ کَانَ الْحُسَیْنُ علیه السلام یَثِبُ مِنْ حَجْرِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام إِلَی حَجْرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، حَتَّی إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ، قَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام: قُمْ فصلی [فَصَلِ]، إِنَّ الشَّمْسَ قَدْ زَالَتْ، فَعَرَجَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلَی السَّمَاءِ، وَ قَامَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یُصَلِّی، فَجِئْنَا». فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فِی أَیِّ صُورَةٍ نَظَرَ إِلَیْهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام؟ فَقَالَ: «فِی الصُّورَةِ الَّتِی کَانَ یَنْزِلُ فِیهَا عَلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
فَلَمَّا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ خَرَجْتُ فَصَلَّیْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَلَمَّا انْصَرَفَ مِنْ صَلَاتِهِ، قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ إِنِّی کُنْتُ فِی ضَیْعَةٍ لِی فَجِئْتُ نِصْفَ النَّهَارِ وَ أَنَا جَائِعٌ، فَسَأَلْتُ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم هَلْ عِنْدَکِ شَیْءٌ تُطْعِمِینِیهِ؟ فَقَامَتْ لِتُهَیِّئَ لِی شَیْئاً، حَتَّی أَقْبَلَ ابْنَاکَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام حَتَّی جَلَسَا فِی حَجْرِ أُمِّهِمَا فَسَأَلَتْهُمَا: مَا أَبْطَأَکُمَا وَ مَا حَبَسَکُمَا عَنِّی؟ فَسَمِعْتُهُمَا یَقُولَانِ: حَبَسَنَا جَبْرَئِیلُ وَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَقُلْتُ: کَیْفَ حَبَسَکُمَا جَبْرَئِیلُ وَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم؟ فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام: کُنْتُ أَنَا فِی حَجْرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فِی حَجْرِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَکُنْتُ أَنَا أَثِبُ مِنْ حَجْرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی حَجْرِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام، وَ کَانَ الْحُسَیْنُ علیه السلام یَثِبُ مِنْ حَجْرِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام إِلَی حَجْرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: صَدَقَ ابْنَایَ مَا زِلْتُ أَنَا وَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام نَزْهُوا بِهِمَا مُنْذُ أَصْبَحْنَا إِلَی أَنْ زَالَتِ الشَّمْسُ، قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ بِأَیِّ صُورَةٍ کَانَا یَرَیَانِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام؟ فَقَالَ: بِالصُّورَةِ الَّتِی کَانَ یَنْزِلُ فِیهَا عَلَیَّ».(1)
الثاقب فی المناقب: 122، ح 120؛ مدینة المعاجز: 389/3، ح 103 و 41/4، ح 127.
1) (1)
و حسن علیه السلام فرمود: من در دامان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم و حسین علیه السلام در دامان جبرئیل علیه السلام، و من از دامان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دامان جبرئیل علیه السلام میپریدم و حسین علیه السلام از دامان جبرئیل علیه السلام به دامان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میپرید تا اینکه ظهر شد، جبرئیل گفت: پاشو و نماز بخوان که ظهر شده است و به سوی آسمان بالا رفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم [هم] برخاست و نماز میخواند و ما آمدیم».
[اصبغ گوید:] عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! حسن و حسین علیهما السلام جبرئیل را در چه شکلی دیدند؟ فرمود: «در همان شکلی که در آن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل میشد».
[و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:] «چون موقع نماز شد، [از زمین] خارج شده و با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز خواندم، چون حضرت از نماز فارغ شد، عرض کردم: ای رسول خدا! من در زمینم بودم تا اینکه ظهر شد و گرسنه بودم و از دختر شما [فاطمه علیها السلام] پرسیدم: آیا چیزی نزد شما هست که بخوریم؟ و بلند شد تا چیزی برایم آماده کند تا اینکه دو فرزند شما، حسن و حسین علیهما السلام آمدند و در دامان مادرشان نشستند و از آن دو پرسید: چرا تأخیر کردید و کجا حبس بودید؟ و شنیدم آن دو فرمودند: جبرئیل علیه السلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را حبس کردند. من گفتم: چگونه جبرئیل و رسول خدا شما را حبس کردند؟ حسن علیه السلام فرمود: من در دامان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم و حسین علیه السلام در دامان جبرئیل علیه السلام و من از دامان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دامان جبرئیل میپریدم و حسین علیه السلام از دامان جبرئیل علیه السلام به دامان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میپرید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دو فرزندم راست گفتهاند، من و جبرئیل پیوسته از صبح تا ظهر با آن دو بازی و تفریح میکردیم. عرض کردم: ای رسول خدا! حسن و حسین علیهما السلام جبرئیل را به چه شکلی دیدند؟ فرمود: به شکلی که در آن بر من نازل میشود».
[206] 47 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ زَکَرِیَّا بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُؤْمِنِ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو عَلِیٍّ حَسَّانُ بْنُ مِهْرَانَ الْجَمَّالُ، عَنْ أَبِی دَاوُدَ السَّبِیعِیِّ، عَنْ بُرَیْدَةَ الْأَسْلَمِیِّ، عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: «یَا عَلِیُّ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَشْهَدَکَ مَعِی فِی سَبْعَةِ مَوَاطِنَ: أَمَّا أَوَّلُهُنَّ: فَلَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ، فَقَالَ لِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام: أَیْنَ أَخُوکَ؟
فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِی، قَالَ: فَادْعُ اللهَ تَعَالَی فَلْیَأْتِکَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِی، وَ إِذَا الْمَلَائِکَةُ صُفُوفٌ وُقُوفٌ، فَقُلْتُ: مَا هَؤُلَاءِ یَا جَبْرَئِیلُ؟ فَقَالَ: هَؤُلَاءِ یُبَاهِیهِمُ اللهُ بِکَ، قَالَ: فَأَذِنَ لِی فَنَطَقْتُ بِمَنْطِقٍ لَمْ یَنْطِقِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهِ، نَطَقْتُ بِمَا خَلَقَ اللهُ وَ مَا هُوَ خَالِقٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.
الْمَوْطِنُ الثَّانِی: أَتَانِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَأَسْرَی بِی إِلَی السَّمَاءِ، فَقَالَ لِی: أَیْنَ أَخُوکَ؟ فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِی، قَالَ: فَادْعُ اللهَ فَلْیَأْتِکَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِی فَکُشِطَ لِی عَنِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ، حَتَّی رَأَیْتُ سُکَّانُهَا وَ عُمَّارَهَا، وَ مَوْضِعَ کُلِّ مَلَکٍ مِنْهَا، فَلَمْ أَرَ مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً إِلَّا رَأَیْتَهُ.
الْمَوْطِنُ الثَّالِثُ: ذَهَبْتُ إِلَی الْجِنِّ وَ مَا مَعِی غَیْرُکَ، فَقَالَ لِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام: أَیْنَ أَخُوکَ؟ فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِی، قَالَ: فَادْعُ اللهَ فَلْیَأْتِکَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا أَنْتَ مَعِی، فَلَمْ أَقُلْ لَهُمْ شَیْئاً، وَ لَمْ یَرُدُّوا عَلَیَّ شَیْئاً إِلَّا سَمِعْتَهُ وَ عَلِمْتَهُ کَمَا عَلِمْتُهُ.
الْمَوْطِنُ الرَّابِعُ: إِنِّی مَا سَأَلْتُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ شَیْئاً إِلَّا أُعْطِیتُهُ فِیکَ إِلَّا النُّبُوَّةَ، فَإِنَّهُ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ خَصَصْتُکَ بِهَا. الْمَوْطِنُ الْخَامِسُ: خُصِصْنَا بِلَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَ لَیْسَتْ لِأَحَدٍ غَیْرِنَا.
[206] 47 - بریدۀ اسلمی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ای علی! خداوند در هفت مورد تو را با من شاهد و ناظر قرار داد:
1 - شبی که به معراج(1)
برای مطالعۀ بیشتر در مورد معراج و مطالب مربوط به آن میتوانید به کتاب دیگر نگارنده: «پژوهشی قرآنی و روایی درباره معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم»، انتشارات زائر (حرم حضرت معصومه علیها السلام) مراجعه فرمائید.
رفتم جبرئیل به من گفت: برادرت کجاست؟ گفتم: او را ورای خودم جانشین قرار دادم. جبرئیل گفت: خداوند را بخوان و در هنگام خواندن مثال تو همراه من بود. در این هنگام دستهای از ملائکه را دیدم که به صف ایستادهاند، گفتم: ای جبرئیل! اینان کیستند که به صف ایستادهاند؟ گفت: اینان کسانی هستند که روز قیامت به خاطر وجود تو خداوند را مباهات میکنند. پس نزدیک آنان شدم و از آنچه بوده و تا روز قیامت خواهد شد با آنان حرف زدم (در حالی که مثال تو همراهم بود).2 - (وقتی برای بار دیگر) جبرئیل مرا به آسمان برد، (جبرئیل دوباره به من) گفت: برادرت کجاست؟ و من هم گفتم: او را ورای خودم جانشین قرار دادم. جبرئیل گفت: از خدا بخواه او را برایت بیاورد، دعا کردم دیدم تو با من هستی، آن وقت پرده از هفت آسمان و هفت زمین برداشته شد به طوری که ساکنین و مأموران آنجا را مشاهده کردم و هر فرشتهای را در محلّ خودش دیدم، و هر چه من دیدم تو نیز مشاهده کردی.
3 - هنگامی که بر اجنّه مبعوث شدم، جبرئیل به من گفت: علی علیه السلام کجاست؟ گفتم: او را ورای خودم جانشین قرار دادم. جبرئیل گفت: خداوند را بخوان. پس من خدا را خواندم در حالی که تو همراهم بودی و من هیچ کلامی با خدا نگفتم و هیچ جوابی نشنیدم مگر اینکه تو آن را شنیدی.
1) (1)
الْمَوْطِنُ السَّادِسُ: أَتَانِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَأَسْرَی بِی إِلَی السَّمَاءِ، فَقَالَ: أَیْنَ أَخُوکَ؟ فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِی، قَالَ: فَادْعُ اللهَ فَلْیَأْتِکَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِی، فَأَذَّنَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَصَلَّیْتُ بِأَهْلِ السَّمَاوَاتِ جَمِیعاً وَ أَنْتَ مَعِی.
الْمَوْطِنُ السَّابِعُ: نَبْقَی حَتَّی لَا یَبْقَی أَحَدٌ، وَ هَلَاکُ الْأَحْزَابِ بِأَیْدِینَا».(1)
بصائر الدّرجات: 107، ح 3 (به اختصار)؛ تفسیر القمی: 335/2؛ الأمالی الطوسی: 641، ح 21؛ البحار: 406/18، ح 113 و 115/26، ح 16.
[207] 48 - أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ عَلِیٍ، قَالَ: کُنْتُ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ نَحْنُ مُجَاوِرُونَ، وَ کَانَ هِشَامُ بْنُ الْأَحْمَرِ یَجْلِسُ مَعَنَا فِی الْمَجْلِسِ، فَنَحْنُ یَوْماً فِی ذَلِکَ الْمَجْلِسِ فَأَتَانَا سَعِیدٌ الْأَزْرَقُ وَ ابْنُ أَبِی الْأَصْبَغِ، فَقَالَ لِهِشَامٍ: إِنِّی قَدْ جِئْتُکَ فِی حَاجَةٍ وَ هِیَ یَدٌ تَتَّخِذُهَا عِنْدِی وَ عَظُمَ الْأَمْرُ، وَ قَالَ: مَا هُوَ؟ قَالَ: مَعْرُوفٌ أَشْکُرُکَ عَلَیْهِ مَا بَقِیتُ، فَقَالَ هِشَامٌ: هَاتِهَا، قَالَ: تَسْتَأْذِنُ لِی عَلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام، وَ تَسْأَلُهُ أَنْ یَأْذَنَ لِی فِی الْوُصُولِ إِلَیْهِ، قَالَ لَهُ: نَعَمْ، أَنَا أَضْمَنُ لَکَ ذَلِکَ.
فَلَمَّا دَخَلَ عَلَیْنَا سَعِیدٌ وَ هُوَ شِبْهُ الْوَالِهِ، فَقُلْتُ لَهُ: مَا لَکَ؟ فَقَالَ: ابْغِ لِی هِشَاماً، فَقُلْتُ لَهُ: اجْلِسْ فَإِنَّهُ یَأْتِی، فَقَالَ: إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ أَلْقَاهُ، فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ جَاءَ هِشَامٌ، فَقَالَ لَهُ سَعِیدٌ: یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنِّی قَدْ سَأَلْتُکَ مَا قَدْ عَلِمْتَ، فَقَالَ لَهُ: نَعَمْ، قَدْ کَلَّمْتُ صَاحِبَکَ فَأَذِنَ لَکَ.
فَقَالَ لَهُ سَعِیدٌ: فَإِنِّی لَمَّا انْصَرَفْتُ جَاءَنِی جَمَاعَةٌ مِنَ الْجِنِّ، فَقَالُوا: مَا أَرَدْتَ بِطَلِبَتِکَ إِلَی هِشَامٍ یُکَلِّمُ لَکَ إِمَامَکَ، أَرَدْتَ الْقُرْبَةَ إِلَی اللهِ بِأَنْ تُدْخِلَ عَلَیْهِ مَا یَکْرَهُ، وَ تُکَلِّفَهُ مَا لَا
1) (1)
4 - من خداوند را در مورد خواندم و هر آنچه خداوند به من عطا کرده است به تو نیز عطا کرده است مگر نبوّت را و خداوند فرمود: ای محمّد! این نبوّت به تو اختصاص دارد.
5 - خداوند من و تو را به شب قدر اختصاص داده و غیر از من و تو کسی دیگر چنین نیست.
6 - چون شب معراج به آسمانها رفتم جبرئیل به من گفت: برادرت کجاست؟ گفتم: او را ورای خودم جانشین قرار دادم. جبرئیل گفت: خداوند را بخوان و در هنگام خواندن مثال تو همراه من بود. در این هنگام جبرئیل اذان گفت و در حالی که تو همراهم بودی با همۀ اهل آسمانها نماز خواندم.
7 - ما میمانیم تا اینکه هیچ کسی (در روی زمین) باقی نمیماند و هلاکت تمام احزاب و گروهها به دست ماست».
[207] 48 - حبیب بن علی گوید: در مسجد الحرام بودم، در حالی که مجاور آن بودیم و هشام بن احمر با ما در یک مجلس نشسته بود، روزی در آن مجلس بودیم که سعید ازرق و ابن ابی اصبغ آمدند و سعید به هشام گفت: به راستی که برای کاری نزد تو آمدم و آن دستی است که [به نشانۀ تصدیق] میخواهم برایم بگیری و امر بزرگی است؟ هشام گفت: آن چیست؟ گفت: معروفی است که میخواهم تا زنده هستم تو را بر آن سپاس گویم. هشام گفت: آن را بیاور، گفت: برایم از امام کاظم علیه السلام اجازه بگیر و بخواه که در رسیدن به آن اجازهام دهد، هشام گفت: آری، من آن را برای تو ضمانت میکنم.
سعید [رفت و برگشت و] بر ما وارد شد در حالی که سرگشته و حیران بود، [حبیب گوید:] به او گفتم: چه شده؟ گفت: هشام را برایم بجو. به او گفتم: [همین
یُحِبُّ، إِنَّمَا عَلَیْکَ أَنْ تُجِیبَ إِذَا دُعِیتَ، وَ إِذَا فَتَحَ بَابَهُ تَسْتَأْذِنُ، وَ إِلَّا جُرْمُکَ فِی تَرْکِهِ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ تُکَلِّفَهُ مَا لَا یُحِبُّ، فَأَنَا أَرْجِعُ فِیمَا کَلَّفْتُکَ فِیهِ، وَ لَا حَاجَةَ لِی فِی الرُّجُوعِ إِلَیْهِ ثُمَّ انْصَرَفَ، فَقَالَ لَنَا هِشَامٌ: أَ مَا عَلِمْتَ یَا أَبَا الْحَسَنِ بِهَا، قَالَ: فَإِنْ کَانَ الْحَائِطُ کَلَّمَنِی فَقَدْ کَلَّمَنِی، أَوْ رَأَیْتُ فِی الْحَائِطِ شَیْئاً فَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی وَجْهِهِ.(1)
مدینة المعاجز: 384/6، ح 207.
1) (1)
جا] بنشین که او میآید. گفت: خودم مشتاقم او را ملاقات کنم و طولی نکشید که هشام آمد. سعید به امام علیه السلام عرض کرد: ای ابا الحسن! من از شما آنچه را میدانید پرسیدم، فرمود: «آری، رفیق تو [هشام] با من حرف زد و برایت اجازه گرفت.(1)
این قسمت روایت مبهم است و به نظر میرسد که جای آن در اوّل همین پاراگراف است. (مترجم)
سعید به هشام گفت: چون برگشتم جماعتی از اجنّه پیشم آمده و گفتند: از هشام چه طلب کردی در حالی که امامت برای تو سخن میگفت، از روی تقرّب به خدا خواستی آنچه که امامت ناخوش دارد، بر او وارد کنی و او را به چیزی که دوست ندارد وادار نمایی، فقط بر توست وقتی که [امام] تو را خواند اجابتش نمایی و چون درب را گشود، اذن بگیری وگرنه گناه تو در ترک آن بیشتر از این است که امام را به آنچه دوست ندارد وادارش کنی. و من برگشتم در مورد آنچه تو را بر آن وادار کردم و هیچ نیازی در رجوع به آن ندارم و برگشت. هشام [بعداً] به امام عرض کرد: ای ابا الحسن! آیا میدانستید چه میخواهد؟ حضرت فرمود: «اگر دیوار با من سخن گوید که میگوید، یا در دیوار چیزی دیدم آن را در صورت او میبینم».
1) (1)
بَابُ مَا جَاءَ فِی التَّسْلِیمِ لِمَا جَاءَ عَنْهُمْ وَ مَا قَالُوهُ علیهم السلام
[208] 1 - حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ کَامِلٍ التَّمَّارِ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «یَا کَامِلُ أَ تَدْرِی مَا قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1)
المؤمنون (23):1.
؟». قُلْتُ: أَفْلَحُوا: فَازُوا، وَ أُدْخِلُوا الْجَنَّةَ، قَالَ: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ» وَ زَادَ فِیهِ غَیْرُهُ.قَالَ: وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ (2)» بِفَتْحِ السِّینِ مُثَقَّلَةً، هَکَذَا قَرَأَهَا.(3)
[209] 2 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ النَّجَاشِیِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (4)قَالَ: «عَنَی بِهَا عَلِیّاً علیه السلام، وَ تَصْدِیقُ ذَلِکَ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی:
[208] 1 - کامل تمّار گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ای کامل! آیا میدانی معنی آیۀ: به راستی که مؤمنان رستگار شدند - مؤمنون: 1» چیست؟». عرض کردم: رستگار شدند یعنی کامیاب شدند و داخل بهشت گردیدند، فرمود: «به راستی که تسلیمشوندگان رستگارند، تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند» و غیر ایشان در آن افزودند.
کامل گوید: و امام صادق علیه السلام مُسْلِمِینَ در آیۀ: رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ را مُسْلِمِینَ تلاوت فرمود.
[209] 2 - عبد الله نجاشی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملاً تسلیم باشند - نساء: 65» پرسیدم، فرمود: «مقصود از آیه، علی علیه السلام است و تصدیق آن در این آیه است: «و اگر آنان [منافقان] هنگامی که به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند» یعنی (در مورد) علی علیه السلام (به اینکه با هم عهد بستند بر عناد با علی علیه السلام و متّفق شدند بر غصب حقّ او، اگر پیش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میآمدند) «و از خدا آمرزش میخواستند، و فرستاده [ما
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ یَعْنِی عَلِیّاً علیه السلام - فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ (1)
النّساء (4):64.
یَعْنِی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم».(2)[210] 3 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ یَحْیَی الْکَاهِلِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّهُ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً فَقَالَ علیه السلام: «لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ وَحْدَهُ، ثُمَّ قَالُوا لِشَیْءٍ صَنَعَهُ اللهُ: لِمَ صَنَعَ کَذَا وَ کَذَا، وَ لَوْ صَنَعَ کَذَا وَ کَذَا خِلَافَ الَّذِی صَنَعَ، لَکَانُوا بِذَلِکَ مُشْرِکِینَ».
ثُمَّ قَالَ: «لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ وَحْدَهُ، ثُمَّ قَالُوا لِشَیْءٍ صَنَعَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: لَوْ صَنَعَ کَذَا وَ کَذَا، وَ وَجَدُوا ذَلِکَ فِی أَنْفُسِهِمْ، لَکَانُوا بِذَلِکَ مُشْرِکِینَ، ثُمَّ قَرَأَ: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ».(3)
[211] 4 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً قَالَ: «هُوَ التَّسْلِیمُ لَهُ فِی الْأُمُورِ».(4)
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 520، ح 2؛ الکافی: 334/8، ح 526؛ تفسیر العیاشی: 255/1، ح 182؛ البحار: 95/36، ح 31؛ تفسیر البرهان: 120/2، ح 7.
3) (3) المحاسن: 423/1، ح 371 (به اختصار)؛ بصائر الدّرجات: 520، ح 3؛ الکافی: 390/1، ح 2؛ تفسیر العیاشی: 255/1، ح 184؛ البحار: 211/2، ح 108.
4) (4) بصائر الدّرجات: 521، ح 9 (به اسناد دیگر)؛ البحار: 200/2، ح 64؛ تفسیر البرهان: 121/2، ح 9.
نیز] برای آنان طلب آمرزش میکرد - نساء: 64» یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (که برای آنان آمرزش بخواهد)».
[210] 3 - عبدالله بن یحیی کاهلی گوید: امام صادق علیه السلام آیۀ: «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند، و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیم باشند - نساء: 65» را تلاوت نموده و فرمود: «اگر چنانچه مردمی خدای یگانه و بیشریک را پرستش کنند، (نماز بخوانند، زکات بدهند، ماه رمضان روزه بگیرند و به حجّ خانه خدا روند) سپس به چیزی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ساخته (و فرمان داده اعتراض کنند) و بگویند: که کاش چنان و چنین کرده بود، یا در دل خود چنین اعتراضی کنند (گر چه به زبان نیاورند) به همین اعتراض مشرک شوند، آنگاه (حضرت دوباره) کلام بالا را تکرار کرده و آیه را دوباره تلاوت فرمودند».
[211] 4 - فضل بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «در دل خود احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیم باشند - نساء: 65» فرمود: «(تسلیم در آیه) همان تسلیم و فرمانبری خداوند در (کلیۀ) کارهاست».
[212] 5 - عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْقَلَانِسِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «یَهْلِکُ أَصْحَابُ الْکَلَامِ، وَ یَنْجُو الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ».(1)
بصائر الدّرجات: 521، ح 4؛ البحار: 132/2، ح 22.
[213] 6 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ أَبِی بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «یَهْلِکُ أَصْحَابُ الْکَلَامِ، وَ یَنْجُو الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ، یَقُولُونَ: هَذَا یَنْقَادُ وَ هَذَا لَا یَنْقَادُ، أَمَا وَ اللهِ لَوْ عَلِمُوا کَیْفَ کَانَ أَصْلُ الْخَلْقِ مَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ».(2)
[214] 7 - وَ عَنْهُ، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً (3)فَقَالَ: «الِاقْتِرَافُ لِلْحَسَنَةِ: هُوَ التَّسْلِیمُ لَنَا، وَ الصِّدْقُ عَلَیْنَا، وَ أَنْ لَا یَکْذِبَ عَلَیْنَا».(4)
یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام مِثْلَهُ.(5)
[215] 8 - یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ سَعِیدِ بْنِ غَزْوَانَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «وَ اللهِ لَوْ آمَنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ، وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ، وَ آتَوُا الزَّکَاةَ، وَ لَمْ یُسَلِّمُوا لَکَانُوا بِذَلِکَ مُشْرِکِینَ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ:
[212] 5 - حسین بن مختار قلانسی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «سخنگویان هلاک میشوند و تسلیمشوندگان نجات مییابند، به راستی که تسلیمشوندگان همان بزرگان والاتبارند».(1)
مصداق بارز نجباء (بزرگان والا تبار) اهل بیت علیهم السلام میباشند که فرمودند: «نَحنُ النُّجَباءُ، وأفراطُنا أفراطُ الأَنبِیاءِ...؛ ماییم آن بزرگان والا تبار، پرچمهای ما پرچمهای پیامبران است». (بصائر الدرجات: 119، ح 1)
[213] 6 - ابوبکر بن محمّد حضرمی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «سخنگویان هلاک میشوند و تسلیمشوندگان نجات مییابند، به راستی که تسلیمشوندگان همان بزرگان والاتبارند، سخنگویان میگویند: این پذیرفتنی است و آن، پذیرفتنی نیست (و این به نتیجه میرسد و آن نمیرسد، این را میفهمیم و آن دیگر را نمیفهمیم)، بدانید به خدا قسم اگر آنان میدانستند از چه چیزی خلق شدهاند هیچ وقت با یک دیگر نزاع نمیکردند».(2)
[214] 7 - محمّد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم - شوری: 23» فرمود: «انجام دادن کار نیک، تسلیم بودن نسبت به ما، و راست بودن با ماست و اینکه بر ما دروغ نبندد».(3)
به اسنادی دیگر نیز این روایت از فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام نقل شده است.
1) (1)
2) (2) شاید منظور این باشد که اگر مردم میدانستند که اصل خلقت ایشان از آبی بدبو و جَهَنده است و آن را فراموش نمیکردند، هیچگاه دو نفریکدیگر را ملامت وسرزنش نمیکردند و بر هم تکبر نمیورزیدند. از این روست که خداوند متعال میفرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ، خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ: [الطارق (86):5-7] «انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! از یک آب جهنده آفریده شده است، آبی که از میان پشت و سینهها خارج میشود».
3) (3) علامۀ مجلسی رحمه الله از مرحوم طبرسی نقل میکند که در تفسیر آیه گفته است: «هر که طاعت و عبادتی انجام دهد علاوه بر دادن ثواب به او، نیکی آن را میافزائیم، و راست بودن با ائمه مراد اینست که: اخبار راست و درست را از آنها روایت کند؛ و مراد به دروغ نبستن بر آنها اینست که: اخبار جعلی و دروغ را به آنها نسبت ندهد». (علامه مصطفوی، ترجمه الکافی: 236/2)
فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ».(1)
بصائر الدرجات: 521، ح 8؛ البحار: 200/2، ح 63.
[216] 9 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ، عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی: «أَ تَدْرِی بِمَا أُمِرُوا؟ أُمِرُوا بِمَعْرِفَتِنَا، وَ الرَّدِّ إِلَیْنَا، وَ التَّسْلِیمِ لَنَا».(2)
[217] 10 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ کَامِلٍ التَّمَّارِ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «یَا کَامِلُ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الْمُسَلِّمُونَ، یَا کَامِلُ إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ، یَا کَامِلُ النَّاسُ أَشْبَاهُ الْغَنَمِ إِلَّا قَلِیلًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ الْمُؤْمِنُونَ قَلِیلٌ».(3)
[218] 11 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ الْبَجَلِیِ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ عُثْمَانَ الْأَحْوَلِ، عَنْ کَامِلٍ التَّمَّارِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کُنْتُ عِنْدَهُ وَ هُوَ یُحَدِّثُنِی إِذْ نَکَسَ رَأْسَهُ إِلَی الْأَرْضِ، فَقَالَ: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ، یَا کَامِلُ النَّاسُ کُلُّهُمْ بَهَائِمُ إِلَّا قَلِیلًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ الْمُؤْمِنُ غَرِیبٌ».(4)
[219] 12 - وَ عَنْهُ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً قَالَ: «التَّسْلِیمُ فِی الْأَمْرِ».(5)
[215] 8 - سعید بن غزوان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «به خدا سوگند اگر (مردم) خدای یگانه و بیشریک را پرستش کنند و نماز را برپا داشته و زکات دهند سپس تسلیم امر ما نشوند بدین خاطر حتماً مشرک خواهند بود، آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند، و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیم باشند - نساء: 65»».
[216] 9 - زید شحّام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «آیا میدانید به چه چیز امر شدهاند؟ به شناخت ما، و رد (سخنان ما که برای مصلحت حفظ جان شیعیان به اختلاف نقل شده) به ما و تسلیم و فرمانبری ما مأمور شدهاید».
[217] 10 - کامل تمّار گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «ای کامل! به راستی که مؤمنان تسلیم شونده رستگار شدند. ای کامل! به راستی که تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند. ای کامل! مردم به مانند چهارپایان میمانند مگر عدّهای کم از مؤمنان و مؤمنان (فرمانبر و تسلیم) کم است».
[218] 11 - کامل تمّار گوید: (به تنهایی) خدمت امام باقر علیه السلام بودم، سر به زمین افکنده فرمود: «به راستی که تسلیمشوندگان رستگارند، تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند. ای کامل! همۀ مردم به مانند چهارپایان میمانند مگر عدّهای کم از مؤمنان و مؤمن غریب است و غریب (یعنی چون مؤمن با تسلیم کمیاب است پس او غریب است، زیرا هم انس ندارد و انسش تنها با خداست)».
[219] 12 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 211 است.
[220] 13 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: بِأَیِّ شَیْءٍ عَلِمَتِ الرُّسُلُ أَنَّهَا رُسُلٌ؟ قَالَ: «قَدْ کُشِفَ لَهَا عَنِ الْغِطَاءِ» قُلْتُ: فَبِأَیِّ شَیْءٍ عَرَفَ الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ؟ قَالَ: «بِالتَّسْلِیمِ للهِ فِیمَا وَرَدَ عَلَیْهِ».(1)
بصائر الدرجات: 522، ح 15؛ البحار: 201/2، ح 69.
[221] 14 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ ضُرَیْسٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «أَ رَأَیْتَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الصَّوْتُ الَّذِی قُلْنَاهُ لَکُمْ إِنَّهُ یَکُونُ مَا أَنْتَ صَانِعٌ؟» قُلْتُ: أَنْتَهِی فِیهِ وَ اللهِ إِلَی أَمْرِکَ، فَقَالَ: «هُوَ وَ اللهِ التَّسْلِیمُ وَ إِلَّا فَالذَّبْحُ» وَ أَوْمَی بِیَدِهِ إِلَی حَلْقِهِ.(2)
[222] 15 - وَ رَوَی بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَمَّنْ رَوَی عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ، عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ، قَالا: کَانَ یُجَالِسُنَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَلَمْ یَکُنْ یَسْمَعُ بِحَدِیثٍ إِلَّا قَالَ: سَلِّمُوا، حَتَّی لُقِّبَ سَلِّمْ فَکَانَ کُلَّمَا جَاءَ، قَالَ أَصْحَابُنَا: قَدْ جَاءَ سَلِّمْ فَدَخَلَ حُمْرَانُ وَ زُرَارَةُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالا: إِنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا إِذَا سَمِعَ شَیْئاً مِنْ أَحَادِیثِکُمْ قَالَ: سَلِّمُوا حَتَّی لُقِّبَ بِذَلِکَ سَلِّمْ فَکَانَ إِذَا جَاءَ قَالُوا: قَدْ جَاءَ سَلِّمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ».(3)
[223] 16 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ أَخِی أُدَیْمٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا
[220] 13 - مفضّل بن عمر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چگونه پیامبران میدانند که پیامبرند؟ فرمود: «پرده از برابرشان کنار میرود». پرسیدم: چگونه مؤمن بداند که مؤمن است؟ فرمود: «به کمک فرمانبری خداوند در هرآنچه بر او آورده شده است».
[221] 14 - ضریس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «آن صدایی (آسمانی) که برای شما گفتیم (که هنگام ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف شنیده میشود، اگر این صدا به تأخیر افتاد) چه میکنی؟ (آیا بدون شنیدن آن صدا، فَرَج را طلب نموده و شمشیر به دست میگیری؟)». (ضریس گوید) عرض کردم: به خدا قسم امر آن را به شما وا میگذارم. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، این تسلیم و فرمانبری است و اگر چنین نکنند (و قبل از ظهور و ندای آسمانی طلب آن را کنند) موجب کشتن خواهد شد» و حضرت با دست اشاره به گلوی خویش نمود.
[222] 15 - زراره و حمران گویند: مردی از اصحاب در جمع ما مینشست و حدیثی را نمیشنید مگر اینکه میگفت: تسلیم (و فرمانبر) شوید تا این لقب به او داده شد که هر وقت میآمد اصحاب میگفتند: «سَلِّمْ؛ تسلیم شونده» آمد. حمران و زراره خدمت امام باقر علیه السلام آمده و عرض کردند: مردی از اصحاب حدیثی نمیشنود مگر اینکه میگوید تسلیم شوید تا اینکه به او این لقب را دادهاند و هر گاه میآید اصحاب میگویند: «سَلِّمْ» آمد. حضرت فرمود: «به راستی که تسلیمشوندگان رستگارند، تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند».
[223] 16 - ایوب بن حرّ گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «مردی از دوستداران عثمان به علی علیه السلام بسیار دشنام میداد، کنیز او که به خانۀ ما رفت و آمد داشت
جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ مَوْلَی عُثْمَانَ کَانَ سَبَّابَةً لِعَلِیٍّ علیه السلام، فَحَدَّثَتْنِی مَوْلَاةٌ لَهُمْ - کَانَتْ تَأْتِینَا وَ تَأْلَفُنَا -: إِنَّهُ حِینَ حَضَرَهُ الْمَوْتُ، قَالَ: مَا لِی وَ لَهُمْ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا آمَنَ هَذَا؟ فَقَالَ: أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ (1)
النساء (4):65.
الْآیَةَ، ثُمَّ قَالَ: هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ حَتَّی یَکُونَ الثَّبَاتُ فِی الْقَلْبِ وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّی».(2)[224] 17 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ ضُرَیْسٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ».(3)
[225] 18 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ سَدِیرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنِّی تَرَکْتُ مَوَالِیَکَ مُخْتَلِفِینَ یَبْرَأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ، فَقَالَ: «وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاکَ، إِنَّمَا کَلَّفَ اللهُ النَّاسَ ثَلَاثاً: مَعْرِفَةَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام، وَ التَّسْلِیمَ لَهُمْ فِیمَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ، وَ الرَّدَّ إِلَیْهِمْ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ».(4)
[226] 19 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی مُحَمَّدُ بْنُ حَمَّادٍ السَّمَنْدِیُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ الْأَشَلِّ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «یَا سَالِمُ إِنَّ الْإِمَامَ هَادٍ مَهْدِیٌّ، لَا
میگفت: او هنگام جان دادنش گفت: من چه کار با آنان دارم.» (ایوب بن حرّ گوید) عرض کردم: فدایت شوم، این مرد ایمان نمیآورد؟ فرمود: «آیا نشنیدهای کلام خدا را که میفرماید: «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند - نساء: 65» آنگاه حضرت فرمود: چقدر دور است، (مؤمن نخواهد بود) تا اینکه ثُباتی (از ایمان) در قلب او باشد اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند».
[224] 17 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 217 است.
[225] 18 - سَدیر صیرفی گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: من دوستان شما را در حالی ترک گفتم (و به سوی شما آمدم) که اختلاف داشتند و از یک دیگر بیزاری میجستند. حضرت فرمود: «تو را با وضع آنها چه کار؟ همانا مردم سه تکلیف دارند: شناختن ائمّه و تسلیم بودن در برابر آنها و ارجاع اختلافات خود به ایشان».(1)
شدّت اختلاف شیعیان در مسائل دینی و موضوعات مذهبی سدیر را ناراحت کرده، به امام علیه السلام شکایت میکند، حضرت میفرماید، اختلاف آنها به تو زیانی ندارد و در آن باره فکر مکن و بدان که تو و هر یک از شیعیان سه تکلیف دارید که باید انجام دهید: 1 - ائمّه و پیشوایان خود را بشناسید تا بدام شیادان گمراهکننده نیفتید. 2 - در برابر پیشوایان خود تسلیم باشید، یعنی آنها را چنان که هستند بشناسید تا خود به خود تسلیم و مُنقادشان شوید و او امر و نواهی آنها را بپذیرید و به گفتار و رفتار و قیام یا خانه نشستن و سایر اعمال آنها اگر چه بر خلاف سلیقه شما باشد اعتراض نکنید، زیرا اعمال و رفتار آنها طبق دستور خدا و پیغمبر است. 3 - اگر در موضوعی با یک دیگر اختلاف نظر پیدا کردید، مطلب را به آنها ارجاع دهید چنان که خدای تعالی فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً: «ای مؤمنان! از خدا و رسول اطاعت کنید و اگر در موضوعی اختلاف و مشاجره کردید، آن را به خدا و رسول ارجاع دهید.» و معلومست که ائمّه اوصیاء و جانشینان پیغمبرند و در نبودن پیغمبر باید اختلافات بآنها ارجاع شود. (علامه مصطفوی، ترجمه الکافی: 235/2)
[226] 19 - سالم اشل گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «ای سالم! به راستی که امام هدایتکنندۀ هدایت شده است، خداوند او را در جهل و نابینایی داخل نکند (و
1) (1)
یُدْخِلُهُ اللهُ فِی عَمًی، وَ لَا یُجْهِلُهُ عَنْ سُنَّةٍ، لَیْسَ لِلنَّاسِ النَّظَرُ فِی أَمْرِهِ، وَ لَا التَّجَبُّرُ عَلَیْهِ، وَ إِنَّمَا أُمِرُوا بِالتَّسْلِیمِ لَهُ».(1)
بصائر الدّرجات: 523، ح 21؛ البحار: 202/2، ح 75.
[227] 20 - وَ عَنْهُ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «مَنْ سَمِعَ مِنْ رَجُلٍ أَمْراً لَمْ یُحِطْ بِهِ عِلْماً فَکَذَّبَ بِهِ، وَ مِنْ أَمْرِهِ الرِّضَا بِنَا وَ التَّسْلِیمُ لَنَا، فَإِنَّ ذَلِکَ لَا یُکَفِّرُهُ».(2)
[228] 21 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلِ، قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِیرَةِ وَ غَیْرُهُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ الْحَارِثُ: إِنَّهُ - یَعْنِی مَنْصُورَ الصَّیْقَلِ - یَسْمَعُ حَدِیثَنَا فَوَ اللهِ مَا یَدْرِی مَا یَقْبَلُ وَ مَا یَرُدُّ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «هَذَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسَلِّمَةِ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ». ثُمَّ قَالَ: «فَمَا یَقُولُ؟» قَالَ: یَقُولُ: قَوْلِی فِی هَذَا قَوْلُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، فَقَالَ: «بِهَذَا نَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام»(3).(4)
[229] 22 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِیِّ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ حَنَانٍ، عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، فَقَالَ: «یَا أَبَا الصَّبَّاحِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (5)- قَالَهَا ثَلَاثاً وَ قُلْتُهَا ثَلَاثاً - فَقَالَ: «إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ الْمُنْتَجَبُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ هُمْ أَصْحَابُ النَّجَائِبِ».(6)
حفظش نماید) و از سنّتی بیاطلاعش نگذارد، برای مردم دقّت در امر ایشان [حال و شأن امام علیه السلام] روا نیست و فقط مأمور به فرمانبری و تسلیماند».
[227] 20 - ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس از مردی مطلبی را شنید که احاطۀ علمی بدان نداشت و آن مطلب را تکذیب نمود (به جهت اینکه میداند مخالف کلام ماست) و در مورد آن مطلب، راضی و تسلیم ما بود (و اقرار نمود که هر معنایی از معصوم علیه السلام صادر شود آن حق است) پس چنین کاری سبب کفر او نمیگردد».
[228] 21 - منصور صیقل گوید: من و حارث بن مغیره و کسانی دیگر بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم، حارث به حضرت عرض کرد: این مرد - یعنی منصور صیقل - حدیثی را از ما میشنود (و چیزی دیگر نمیخواهد) به خدا قسم نمیداند آنچه را قبول میکند و آنچه را رد میکند. امام صادق علیه السلام فرمود: «این مرد از تسلیمشوندگان است، و به راستی که تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند».
آنگاه حضرت فرمود: «چه میگوید؟» عرض کرد: میگوید: این سخن جعفر بن محمّد علیه السلام است. حضرت فرمود: «(در مورد آنچه برای تو گفتم) جبرئیل اینگونه نازل کرده است».(1)
قسمت آخر حدیث در منابع دیگر نقل نشده است و به نوعی مبهم است. شاید گفتارهایی دیگر در این میان بوده که از روایت حذف شده است. در حدیث 231 مشابه این قسمت روایت به اسنادی دیگر نقل شده است.
[229] 22 - ابو الصباح کِنانی گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سه مرتبه فرمود: «ای ابا الصّباح! «به راستی که مؤمنان رستگار شدند - مؤمنون: 1». و من نیز همان را سه مرتبه گفتم.(2)حضرت فرمود: به راستی که تسلیم شوندگان همان بزرگان والا تبار روز قیامتند و اینانند اصحاب خاصّ».
1) (1)
2) (2) این روایت در بصائر چنین نقل شده است: «ابو الصباح کِنانی گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سه مرتبه فرمود: «به راستی که تسلیم شوندگان رستگار شدند» و من هم (بر طبق قرآن) سه مرتبه گفتم: «به راستی که مؤمنان رستگار شدند»، حضرت فرمود....». (ر. ک: ترجمه و تصحیح بصائر الدرجات: 876/2، اثر دیگر نگارنده)
[230] 23 - مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، قَالَ: أَقْرَأَنِی دَاوُدُ بْنُ فَرْقَدٍ کِتَابَهُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام أَعْرِفُهُ بِخَطِّهِ، یَسْأَلُهُ عَنِ الْعِلْمِ الْمَنْقُولِ إِلَیْنَا عَنْ آبَائِکَ علیهم السلام وَ أَحَادِیثُ قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَیْنَا فِیهَا، فَکَیْفَ الْعَمَلُ بِهَا عَلَی اخْتِلَافِهَا؟ وَ الرَّدُّ إِلَیْکَ وَ قَدِ اخْتَلَفُوا فِیهِ؟ فَکَتَبَ إِلَیْهِ - وَ قَرَأْتُهُ -: «مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ قَوْلُنَا فَالْزَمُوهُ، وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا بِهِ فَرُدُّوهُ إِلَیْنَا».(1)
بصائر الدّرجات: 524، ح 26؛ مستطرفات السّرائر: 69، ح 17؛ الوسائل: 119/27، ح 36؛ البحار: 241/2، ح 33.
[231] 24 - مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْفَضْلِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: یَخْتَلِفُ أَصْحَابُنَا فِی الشَّیْءِ فَأَقُولُ: قَوْلِی فِی هَذَا قَوْلُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، فَقَالَ: «بِهَذَا نَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام».(2)
[232] 25 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ، عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ عِنْدَنَا رَجُلًا یُسَمَّی کُلَیْباً لَا یَخْرُجُ عَنْکُمْ حَدِیثٌ وَ لَا شَیْءٌ إِلَّا قَالَ: أَنَا أُسَلِّمُ، فَسَمَّیْنَاهُ: کُلَیْبٌ یُسَلِّمُ. قَالَ: فَتَرَحَّمَ عَلَیْهِ وَ قَالَ: «أَ تَدْرُونَ مَا التَّسْلِیمُ؟» فَسَکَتْنَا، فَقَالَ: «هُوَ وَ اللهِ الْإِخْبَاتُ، قَوْلُاللهِ عَزَّوَجَلَّ: اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلی رَبِّهِمْ (3)».(4)
[233] 26 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ بَشِیرٍ الدَّهَّانِ، قَالَ: سَمِعْتُ کَامِلَ التَّمَّارِ یَقُولُ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ أَ
[230] 23 - محمّد بن عیسی بن عُبید گوید: داود بن فرقد نامهای که به امام هادی علیه السلام نوشته بود و جواب آن حضرت به خطّ خویش را برایم خواند. پرسیده بود: دربارۀ علومی که از آبا و اجداد [بزرگوار] شما به اختلاف (ضدّ و نقیض) به ما میرسد چه کنیم که چون با اختلاف نقل شده، به شما برگردانیم؟ نوشتۀ امام هادی علیه السلام در پاسخ که من آن را خواندم این بود: «آنچه را میدانید سخن ما است، به آن عمل کنید، و آنچه را نمیدانید به ما برگردانید (و رد نکنید)».
[231] 24 - عمر بن یزید گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اصحاب ما (در مورد فلان مطلب) دچار اختلاف شدند، من گفتم سخن من در این مورد سخن جعفر بن محمّد علیه السلام است. حضرت فرمود: «(در مورد آنچه برای تو گفتم) جبرئیل اینگونه نازل کرده است».
[232] 25 - زید شَحّام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نزد ما مردی است که نامش کُلَیب است(1)
او همان «کلیب بن معاویة بن جبله اسدی صیداوی» است. ویاز جمله راویان مشهور امام باقر و امام صادق علیهما السلام میباشد. فرزند او «محمد بن کلیب» نیز از امام صادق علیه السلام روایت کرده است. در رجال کشی روایاتی در مدح او آمده است. (ر. ک: رجال الکشی: 627/339؛ رجال النجاشی: 871/318؛ فهرست الطوسی: 584/377؛ رجال ابن داود: 1224/281؛ خلاصة الأقوال: 4/135).
، او هر حدیثی که از شما میرسد، میگوید من تسلیمم، از این رو ما او را کلُیب تسلیم نامیدهایم.حضرت به او رحمت فرستاد و سپس فرمود: «میدانید تسلیم چیست؟» - ما سکوت کردیم - (خود ایشان) فرمود: «به خدا قسم تسلیم، فروتنی است خداوند میفرماید: «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و در برابر پروردگارشان فروتنی و خشوع کردند - هود: 23»».
[233] 26 - بشیر دهّان گوید: شنیدم کامل تمّار میگفت: امام باقر علیه السلام فرمود: ««به
1) (1)
تَدْرِی مَنْ هُمْ؟» قُلْتُ: أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِمْ، قَالَ: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ».(1)
بصائر الدّرجات: 525، ح 29؛ البحار: 203/2، ح 81.
[234] 27 - وَ عَنْهُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ، عَنْ أَبِی بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ الْخَیْبَرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّا نَتَحَدَّثُ عَنْکَ بِحَدِیثٍ فَیَقُولُ بَعْضُنَا قَوْلُنَا قَوْلُهُمْ، قَالَ: «فَمَا تُرِیدُ، أَ تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ إِمَاماً یُقْتَدَی بِکَ؟ مَنْ رَدَّ الْقَوْلَ إِلَیْنَا فَقَدْ سَلَّمَ».(2)
[235] 28 - وَ عَنْهُ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ مِنْ قُرَّةِ الْعَیْنِ التَّسْلِیمَ إِلَیْنَا، وَ أَنْ تَقُولُوا بِکُلِّ مَا اخْتَلَفَ عَنَّا أَنْ تَرُدُّوهُ إِلَیْنَا».(3)
[236] 29 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْجَارُودِ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَا وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْنَا: مَا لَنَا وَ لِلنَّاسِ، بِکُمْ وَ اللهِ نَأْتَمُّ، وَ عَنْکُمْ نَأْخُذُ، وَ لَکُمْ وَ اللهِ نُسَلِّمُ، وَ مَنْ وَلَّیْتُمْ وَ اللهِ تَوَلَّیْنَا، وَ مَنْ بَرِئْتُمْ مِنْهُ بَرِئْنَا مِنْهُ، وَ مَنْ کَفَفْتُمْ عَنْهُ کَفَفْنَا عَنْهُ.
فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ: «وَ اللهِ هَذَا هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ».(4)
[237] 30 - وَ عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلِ، قَالَ: قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام - وَ أَنَا قَاعِدٌ عِنْدَهُ -: مَا نَدْرِی مَا یَقْبَلُ
راستی که مؤمنان رستگار شدند» میدانی آنها کیانند؟» عرض کردم: شما بهتر میدانید. فرمود: «به راستی که تسلیمشوندگان رستگارند، تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند».
[234] 27 - ابوالصّباح کِنانی گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: ما حدیثی را از شما نقل کنیم و برخی اصحاب میگویند: سخن ما (نیز)، سخن ایشان (اهل بیت علیهم السلام) است.
حضرت فرمود: «(تا) چه در نظر داری، آیا در نظر داری امامی باشی که به او اقتدا میشود؟ کسی که سخن ما را (در جایی که متوجّه نمیشود) به ما برگرداند تسلیم شده است».
[235] 28 - جمیل بن درّاج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی از موارد روشنی بخش دیده، فرمانبری و تسلیم ما است و اینکه برای هر چیزی که در مورد آن از ما (برای مصلحت و حفظ جان شیعیان) به اختلاف نقل شده به ما برگردانید».
[236] 29 - فضیل بن یسار گوید: من و محمّد بن مسلم بر امام صادق علیه السلام وارد شده و گفتیم: ما را به مردم چه کار، به خدا قسم ما از شما (اهل بیت علیهم السلام) پیروی میکنیم و از شما (مسائل دین خود را) میگیریم، و به خدا قسم تسلیم و فرمانبردار شماییم، و هر کس شما را دوست بدارد به خدا قسم او را دوست داریم و هر کس از شما برائت جوید از او برائت جوییم، و هر کس از شما دست کشد از او دست میکشیم.
امام صادق علیه السلام دست مبارک خویش را به آسمان بالا برده و فرمود: «به خدا قسم این همان حقّ آشکار است».
[237] 30 - منصور صیقل گوید: یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام در حالی که من نزد امام نشسته بودم به حضرت گفت: این (منصور صیقل) از احادیثی که از ما میشنود نمیدانیم آنچه از احادیث ما را قبول میکند از آنچه رد میکند.
مِنْ حَدِیثَنَا هَذَا مِمَّا یَرُدُّ، فَقَالَ: «وَ مَا ذَاکَ؟» قَالَ: لَیْسَ بِشَیْءٍ یَسْمَعُهُ مِنَّا إِلَّا قَالَ: الْقَوْلُ قَوْلُهُمْ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «هَذَا مِنَ الْمُسَلِّمِینَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ، إِنَّمَا عَلَیْهِ إِذَا جَاءَهُ شَیْءٌ لَا یَدْرِی مَا هُوَ أَنْ یَرُدَّهُ إِلَیْنَا».(1)
تفسیر البرهان: 863/5، ح 20.
[238] 31 - وَ عَنْهُمَا وَ الْهَیْثَمِ بْنِ أَبِی مَسْرُوقٍ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ: «مَا عَلَی أَحَدِکُمْ إِذَا بَلَغَهُ عَنَّا حَدِیثٌ لَمْ یُعْطَ مَعْرِفَتَهُ أَنْ یَقُولَ: الْقَوْلُ قَوْلُهُمْ، فَیَکُونَ قَدْ آمَنَ بِسِرِّنَا وَ عَلَانِیَتِنَا».(2)
[239] 32 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جُنْدَبٍ، عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السِّمْطِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ یَأْتِینَا الرَّجُلُ مِنْ قِبَلِکُمْ یُعْرَفُ بِالْکَذِبِ فَیُحَدِّثُ بِالْحَدِیثِ فَنَسْتَبْشِعُهُ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَقُولُ لَکَ: إِنِّی قُلْتُ لِلَّیْلِ إِنَّهُ نَهَارٌ، وَ لِلنَّهَارِ إِنَّهُ لَیْلٌ؟» قُلْتُ: لَا، قَالَ: «فَإِنْ قَالَ لَکَ هَذَا إِنِّی قُلْتُهُ فَلَا تُکَذِّبْ بِهِ، فَإِنَّکَ إِنَّمَا تُکَذِّبُنِی».(3)
[240] 33 - وَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ الزَّیَّاتِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جُنْدَبٍ، عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السِّمْطِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِنَّ الرَّجُلَ یَأْتِینَا مِنْ قِبَلِکُمْ فَیُخْبِرُنَا عَنْکَ بِالْعَظِیمِ مِنَ الْأَمْرِ، فَتَضِیقُ لِذَلِکَ صُدُورُنَا حَتَّی نُکَذِّبَهُ.
امام علیه السلام فرمود: «آن چیست؟» گفت: هیچ چیزی را از ما نمیشنود مگر اینکه میگوید: نظر من نظر ایشان (اهل بیت علیهم السلام) است.
امام علیه السلام فرمود: «این مرد از تسلیمشوندگان است، و به راستی که تسلیمشوندگان همان بزرگان والا تبارند، همانا بر اوست هنگامی که چیزی را که حقیقت (و صحّت) آن را نمیداند به ما بازمیگرداند».
[238] 31 - اسماعیل بن مهران از راوی دیگری نقل کرده گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای یکی از شما چه اشکالی دارد هنگامی که حدیثی از ما به او رسید و در مورد آن شناختی نداشت بگوید: کلام (من در این مورد) کلام اهل بیت است، پس به نهان و آشکار ما ایمان آورده است».
[239] 32 - سفیان بن سمْط گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم، مردی از جانب شما که او را به دورغگویی میشناسیم پیش ما میآید و حدیثی برای ما میگوید که ما آن را زشت و ناپسند میشماریم (چه کنیم)؟
حضرت فرمود: «آیا میگوید: شب روز است و روز شب؟» گفتم: نه (تا این حد). فرمود: «پس اگر برای تو گفت که من آن را گفتهام پس آن (حدیث ما) را تکذیب نکن (و دروغ ندان) که بیتردید مرا تکذیب نمودهای».
[240] 33 - سفیان بن سمْط گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، مردی از جانب شما پیش ما میآید و ما را به چیز بزرگی آگاه میسازد و به سبب آن سینههای ما تنگ میگردد تا اینکه او را تکذیب نموده و دروغگو دانیم.
حضرت فرمود: «آیا از جانب من برای شما حدیث بیان نمیکند؟» گفتم: چرا. فرمود: «آیا میگوید: شب روز است و روز شب؟» به حضرت عرض کردم: نه (تا این حد).
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَ لَیْسَ عَنِّی یُحَدِّثُکُمْ؟» قُلْتُ: بَلَی، قَالَ: «فَیَقُولُ لِلَّیْلِ إِنَّهُ نَهَارٌ، وَ لِلنَّهَارِ إِنَّهُ لَیْلٌ» فَقُلْتُ: لَا، قَالَ: «فَرُدُّوهُ إِلَیْنَا، فَإِنَّکَ إِذَا کَذَّبْتَهُ فَإِنَّمَا تُکَذِّبُنَا».(1)
بصائر الدّرجات: 537، ح 3؛ البحار: 187/2، ح 14.
[241] 34 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ السَّائِیِ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام أَنَّهُ کَتَبَ إِلَیْهِ فِی رِسَالَتِهِ: «وَ لَا تَقُلْ لِمَا یَبْلُغُکَ عَنَّا أَوْ یُنْسَبُ إِلَیْنَا هَذَا بَاطِلٌ، وَ إِنْ کُنْتَ تَعْرِفُ خِلَافَهُ، فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی لِمَ قُلْنَاهُ، وَ عَلَی أَیِّ وَجْهٍ وَضَعْنَاهُ».(2)
[242] 35 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ الْبَجَلِیِّ، قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ: وَ قَدْ حَدَّثَنِی بِهِ جَعْفَرُ بْنُ بَشِیرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ أَوْ غَیْرِهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، أَوْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «لَا تُکَذِّبُوا الْحَدِیثَ أَتَاکُمْ بِهِ مُرْجِئِیٌ وَ لَا قَدَرِیٌّ وَ لَا خَارِجِیٌّ نَسَبَهُ إِلَیْنَا، فَإِنَّکُمْ لَا تَدْرُونَ لَعَلَّهُ مِنَ الْحَقِّ، فَتُکَذِّبُونَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوْقَ عَرْشِهِ».(3)
[243] 36 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ أَوْ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا بَصِیرٍ یُحَدِّثُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (4)قَالَ: «هُمُ الْمُسَلِّمُونَ لِآلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام، إِذَا سَمِعُوا الْحَدِیثَ جَاءُوا بِهِ کَمَا سَمِعُوهُ، وَلَمْ یَزِیدُوا فِیهِ وَلَمْ یَنْقُصُوا مِنْهُ».(5)
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 538، ح 4؛ الکافی: 125/8، ح 95؛ اختیار معرفة الرّجال: 454، ش 859 (به اختصار)؛ البحار: 186/2، ح 11.
3) (3) بصائر الدّرجات: 538، ح 5 (به اختلاف و اختصار)؛ المحاسن: 360/1، 177؛ علل الشّرائع: 395، ح 13؛ البحار: 212/2، ح 111.
4) (4) الزمر (39):18.
5) (5) الکافی: 391/1، ح 8 (به اسنادی دیگر از ابوبصیر)؛ الإختصاص: 5 (با کمی اختلاف)؛ تفسیر البرهان: 703/4، ح 6.
فرمود: «آن حدیث را (تکذیب مکن) و به سوی ما باز گردان زیرا اگر تو (آن را) تکذیب نموده و دروغ دانی ما را تکذیب نمودهای».
[241] 34 - علی بن سوید سائی گوید: امام کاظم علیه السلام در جواب نامهام نوشته بود: «در بارۀ چیزی که از طرف ما به تو رسید و به ما منسوب بود نگو باطل است اگر چه خلاف آن را از ما سراغ داشته باشی، زیرا تو نمیدانی برای چه ما آن را گفتهایم، و به چه گونه آن را شرح دادهایم».
[242] 35 - ابو بصیر گوید: امام باقر یا امام صادق علیهما السلام (تردید از راوی است) فرمود: «هر گاه (فرقههای) مرجئه (قائلین به جبر) یا قدریه(1)
مرجئه: یا همان کسانی که قائل به جبرند و گویند ایمان گفتار است بدون عمل، یعنی با زبان ایمان داشته باش هیچ معصیتی به آن ضرر نمیرساند. قائلند: میشود کسی همه معاصی را بجا آورد، نماز نخواند، روزه نگیرد و غسل جنابت نکند و حتّی خانه کعبه را خراب کند و ایمانش مانند ایمان جبرئیل و میکائیل باشد. (ر. ک: الفرق بین الفرق بغدای: 190؛ الملل و النحل شهرستانی: 161/1)
قدریه: قدریه یعنی نافیان تقدیر خداوند. این فرقه گویند: انسان در افعال خویش مختار است و خداوند در آن هیچ دخالتی ندارد و قضاء و قدر الهی را منکر میشوند. (ر. ک: الملل و النحل بغدادی: 82؛ الملل و النحل شهرستانی: 56/1) روایات بسیاری در مذمّت این دو فرقه از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است.
یا خوارج حدیثی برای شما نقل کردند آن را دروغ مشمارید، زیرا شما نمیدانید، شاید آن حدیث درست باشد و شما خداوند را بر فراز عرشش تکذیب نمودهاید».[243] 36 - اسحاق بن عمّار از ابوبصیر یا از کسی که از ابوبصیر (این روایت را) شنیده گوید: امام باقر یا امام صادق علیهما السلام (تردید از راوی است) در تفسیر آیۀ: «آنان که سخن را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند - زمر: 18» فرمود: «ایشان تسلیمشوندگان در برابر آل محمدند، همان کسانی که چون حدیثی شنوند، کم و زیادش نکنند، و چنان که شنیدهاند تحویل دهند».
1) (1)
بَابٌ فِی نَوَادِر مُخْتَلِفَةً وَ کِتَابُ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ رحمه الله
[244] 1 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ حَفْصٍ الْمُؤَذِّنِ، قَالَ: کَتَبَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِلَی أَبِی الْخَطَّابِ: «بَلَغَنِی أَنَّکَ تَزْعُمُ أَنَّ الْخَمْرَ رَجُلٌ، وَ أَنَّ الزِّنَا رَجُلٌ، وَ أَنَّ الصَّلَاةَ رَجُلٌ، وَ أَنَّ الصَّوْمَ رَجُلٌ، وَ لَیْسَ کَمَا تَقُولُ، نَحْنُ أَصْلُ الْخَیْرِ، وَ فُرُوعُهُ طَاعَةُ اللهِ، وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ الشَّرِّ، وَ فُرُوعُهُ مَعْصِیَةُ اللهِ - ثُمَّ کَتَبَ - کَیْفَ یُطَاعُ مَنْ لَا یُعْرَفُ، وَ کَیْفَ یُعْرَفُ مَنْ لَا یُطَاعُ».(1)
بصائر الدّرجات: 536، ح 2؛ اختیار معرفة الرّجال: 291، ش 512، به اسنادی دیگر؛ البحار: 301/24، ح 8.
[245] 2 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «لَا تَقُولُوا لِکُلِّ آیَةٍ: هَذَا رَجُلٌ وَ هَذَا رَجُلٌ، مِنَ الْقُرْآنِ حَلَالٌ، وَ مِنْهُ حَرَامٌ، وَ مِنْهُ نَبَأُ مَا قَبْلَکُمْ، وَ حُکْمُ مَا بَیْنَکُمْ، وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ فَهَکَذَا هُوَ».(2)
[246] 3 - وَ عَنْهُ، عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِیِّ، عَنْ هُشَیْمِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ عُرْوَةَ التَّمِیمِیِ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَا هَیْثَمُ التَّمِیمِیُّ إِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِالظَّاهِرِ وَ کَفَرُوا
[244] 1 - حفص مؤذّن گوید: امام صادق علیه السلام نامهای به ابو الخطّاب نوشت که: «به من خبر رسیده که تو میپنداری که شراب (گناه نیست و عقابی ندارد و در عالم حقیقت به صورت) مردی است و زنا و نماز و روزه مردی است در حالی که آن گونه که تو میگویی نیست، ما اصل (و ریشۀ) هر خیر و خوبی هستیم و فرع (و شاخ و برگ) آن اطاعت الهی است؛ و دشمنان ما ریشۀ هر شرّ و بدی، و شاخ و برگ آنان معصیت الهی است. آنگاه حضرت (در ادامه) نوشت: چگونه اطاعت میشود کسی که شناخته نشده است و چگونه شناخته میشود کسی که اطاعت نشده است».
[245] 2 - داود بن فرقد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای هر آیه نگوئید این مردی است و این مردی، بعضی از قرآن حلال است و بعضی حرام، بعضی داستان پیشینیان و بعضی احکام بین شما است و برخی خبرهای آینده است، قرآن چنین است».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله: «یعنی به همین مقدار اکتفا نکنید به طوری که ظاهر آن را نفی نمائید».
[246] 3 - هیثم تمیمی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «ای هیثم تمیمی! همانا گروهی در ظاهر ایمان آوردند ولی در باطن کافر بودند و سودی نبردند، جماعتی بعد از آنها آمدند و به باطن ایمان آوردند و به ظاهر کافر شدند آنها هم سودی نبردند، ایمان به ظاهر و باطن بستگی دارد (و بدون یکی از آنها سودی ندارد)».
1) (1)
بِالْبَاطِنِ، فَلَمْ یَنْفَعْهُمْ شَیْءٌ، وَ جَاءَ قَوْمٌ مِنْ بَعْدِهِمْ فَآمَنُوا بِالْبَاطِنِ وَ کَفَرُوا بِالظَّاهِرِ فَلَمْ یَنْفَعْهُمْ ذَلِکَ شَیْئاً، وَ لَا إِیمَانٌ ظَاهِرٌ إِلَّا بِبَاطِنٍ، وَ لَا بَاطِنٌ إِلَّا بِظَاهِرٍ».(1)
بصائر الدّرجات: 536، ح 5؛ البحار: 302/24، ح 110.
[247] 4 - الْقَاسِمُ بْنُ رَبِیعٍ الْوَرَّاقُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ صَبَّاحٍ الْمَدَائِنِیِّ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ: أَنَّهُ کَتَبَ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام کِتَاباً فَجَاءَهُ هَذَا الْجَوَابُ مِنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُوصِیکَ وَ نَفْسِی بِتَقْوَی اللهِ وَ طَاعَتِهِ، فَإِنَّ مِنَ التَّقْوَی الطَّاعَةَ، وَ الْوَرَعَ، وَ التَّوَاضُعَ للهِ وَ الطُّمَأْنِینَةَ، وَ الِاجْتِهَادَ لَهُ، وَ الْأَخْذَ بِأَمْرِهِ، وَ النَّصِیحَةَ لِرُسُلِهِ، وَ الْمُسَارَعَةَ فِی مَرْضَاتِهِ، وَ اجْتِنَابَ مَا نَهَی عَنْهُ، فَإِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللهَ فَقَدْ أَحْرَزَ نَفْسَهُ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ اللهِ، وَ أَصَابَ الْخَیْرَ کُلَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ، وَ مَنْ أَمَرَ بِالتَّقْوَی فَقَدْ أَبْلَغَ فِی الْمَوْعِظَةِ، جَعَلَنَا اللهُ وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الْمُتَّقِینَ بِرَحْمَتِهِ.
جَاءَنِی کِتَابُکَ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ الَّذِی فِیهِ فَحَمِدْتُ اللهَ عَلَی سَلَامَتِکَ وَ عَافِیَةِ اللهِ إِیَّاکَ، أَلْبَسَنَا اللهُ وَ إِیَّاکَ عَافِیَةً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ.
کَتَبْتَ تَذْکُرُ أَنَّ قَوْماً أَنَا أَعْرِفُهُمْ کَانَ أَعْجَبَکَ نَحْوُهُمْ وَ شَأْنُهُمْ وَ أَنَّکَ أُبْلِغْتَ عَنْهُمْ أُمُوراً تُرْوَی عَنْهُمْ کَرِهْتَهَا لَهُمْ، وَ لَمْ تَرَ مِنْهُمْ إِلَّا هَدْیاً حَسَناً، وَ وَرَعاً وَ تَخَشُّعاً.
وَ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ الدِّینَ إِنَّمَا هُوَ مَعْرِفَةُ الرِّجَالِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ إِذَا عَرَفْتَهُمْ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ.
1) (1)
مفضّل بن عمر گوید: نامهای برای امام صادق علیه السلام نوشتم، این جواب از طرف حضرت آمد: «امّا بعد، تو را و خودم را به تقوای الهی و فرمانبرداری او سفارش میکنم، که از موارد تقوا: فرمانبرداری الهی، پارسایی، فروتنی برای خدا، آرامش، کوشش، مطیع بودن، خیر خواهی برای فرستادگان خدا، سرعت در کارهای نیک و پرهیز از گناهان است.
بیتردید هر کس تقوا را پیشۀ خود کند به لطف الهی خود را از آتش جهنّم نگه داشته و به تمام خیر دنیا و آخرت رسیده است، و هر که سفارش به تقوا کند در پند و اندرز مبالغه نموده است. خداوند به واسطۀ رحمت خویش ما را از پرهیزکاران قرار دهد.
نامه تو رسید و آن را خواندم و متوجّه شدم چه نوشته بودی، خدا را بر سلامتی و عافیت تو سپاسگزارم، خداوند من و تو را لباس سلامتی دنیا و آخرت بپوشاند.
در نامۀ خود نوشته بودی گروهی که من آنها را میشناسم راه و روش ایشان موجب تعجّب تو شده و کارهائی از آنها برایت نقل شده که ناخوش میداشتی با اینکه گمان میکردی مردمانی پرهیزگار و اهل خشوع هستند.
شنیدهای که آنها میگویند دین عبارت است از شناختن مردانی، وقتی آن اشخاص را شناختی دیگر هر کار خواستی بکن.
در نامه یادآور شده بودی که من میدانم اصل دین شناختن مردانی است امّا آنها میگویند نماز، زکات و روزه ماه رمضان و حج و عمره و مسجد الحرام و خانه خدا و ماه حرام همۀ اینها مردی است، وضو و غسل جنابت نیز مردی است و هر واجبی که خدا برای بندگان معین کرده مردی است. آنها میگویند هر کس آن مرد را بشناسد همان شناختنْ او را کافی است و احتیاج به عمل ندارد نماز خوانده و زکات داده و
وَ ذَکَرْتَ أَنَّکَ قَدْ عَرَفْتَ أَنَّ أَصْلَ الدِّینِ مَعْرِفَةُ الرِّجَالِ، وَفَّقَکَ اللهُ.
وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ الصَّلَاةَ، وَ الزَّکَاةَ، وَ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ الْحَجَّ، وَ الْعُمْرَةَ، وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، وَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ، وَ الْمَشْعَرَ الْحَرَامَ، وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ هُمْ رِجَالٌ، وَ أَنَّ الطُّهْرَ وَ الِاغْتِسَالَ مِنَ الْجَنَابَةِ هُوَ رَجُلٌ، وَ کُلَّ فَرِیضَةٍ افْتَرَضَهَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی عِبَادِهِ فَهِیَ رِجَالٌ.
وَ أَنَّهُمْ ذَکَرُوا ذَلِکَ بِزَعْمِهِمْ أَنَّ مَنْ عَرَفَ ذَلِکَ الرَّجُلَ فَقَدِ اکْتَفَی بِعِلْمِهِ مِنْ غَیْرِ عَمَلٍ، وَ قَدْ صَلَّی وَ آتَی الزَّکَاةَ، وَ صَامَ، وَ حَجَّ، وَ اعْتَمَرَ، وَ اغْتَسَلَ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ تَطَهَّرَ، وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللهِ، وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ، وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، وَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ.
وَ أَنَّهُمْ ذَکَرُوا أَنَّ مَنْ عَرَفَ هَذَا بِعَیْنِهِ وَ بِحَدِّهِ وَ ثَبَتَ فِی قَلْبِهِ جَازَ لَهُ أَنْ یَتَهَاوَنَ بِالْعَمَلِ، وَ لَیْسَ عَلَیْهِ أَنْ یَجْتَهِدَ فِی الْعَمَلِ، وَ زَعَمُوا أَنَّهُمْ إِذَا عَرَفُوا ذَلِکَ الرَّجُلَ فَقَدْ قُبِلَتْ مِنْهُمْ هَذِهِ الْحُدُودُ لِوَقْتِهَا، وَ إِنْ هُمْ لَمْ یَعْمَلُوا بِهَا.
وَ أَنَّهُ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ الْفَوَاحِشَ الَّتِی نَهَی اللهُ عَنْهَا مِنَ الْخَمْرِ، وَ الْمَیْسِرِ، وَ الْمَیْتَةِ، وَ الدَّمِ، وَ لَحْمِ الْخِنْزِیرِ هُمْ رِجَالٌ.
وَ ذَکَرُوا أَنَّ مَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نِکَاحِ الْأُمَّهَاتِ وَ الْبَنَاتِ، وَ الْأَخَوَاتِ، وَ الْعَمَّاتِ، وَ الْخَالاتِ، وَ بَنَاتِ الْأَخِ، وَ بَنَاتِ الْأُخْتِ، وَ مَا حَرَّمَ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ مِنَ النِّسَاءِ إِنَّمَا عَنَی بِذَلِکَ نِکَاحَ نِسَاءِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مَا سِوَی ذَلِکَ فَمُبَاحٌ کُلُّهُ.
حج و عمره و غسل جنابت و وضو ساخته و تمام کارهای بد را مراعات نموده ماه حرام و مسجد الحرام همه را میگویند هر کس آن مرد را کاملاً با مشخّصات بشناسد و در قلبش ثابت شود میتواند دیگر عملی انجام ندهد و کوشش در کارها ننماید. اگر او را بشناسد همین اعمال بدون انجام دادن، در وقت خود آن عمل، از او قبول شده است.
آنها میگویند کارهای بدی که خدا نهی نموده از قبیل شراب، قمار، ربا و خون و مردار و گوشت خوک مردمی است. میگویند آنچه خدا حرام نموده از ازدواج با مادران و دختران و عمهها و خالهها و دختران برادر و دختران خواهر و آنچه بر مؤمنین ازدواج آنها را حرام نموده منظورش ازدواج با زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است بقیه هم حلال هستند.
شنیدهای که آنها چند نفر پیاپی با یک زن همبستر میشوند و شهادت به دروغ میدهند.
آنها میگویند برای محرّمات دین یک ظاهری است و یک باطن، ظاهر همان است که از آن خودداری میشود و به واسطه دفاع از خویش ظاهر را انجام میدهند امّا باطن همان چیزی است که آنها جویا هستند و به همان نیز مأمورند.
در نامه خود بسیار در شگفت شده بودی از اعتقاد آنها و سؤال کرده بودی آیا حلال است یا حرام و جویای تفسیر این مرام شده بودی؛ اینک برای تو توضیح میدهم تا رفع شک و شبهه شود. درست دقّت کن که در این نامه برایت تفسیر میکنم چنانچه خداوند میفرماید: «و گوشهای شنوا آن را دریابد و بفهمد - الحاقّه: 12». حرام و حلال آن را بیان خواهم کرد و به طور کامل معرفی میکنم تا
وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَتَرَادَفُونَ الْمَرْأَةَ الْوَاحِدَةَ، وَ یَتَشَاهَدُونَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ بِالزُّورِ، وَ یَزْعُمُونَ أَنَّ لِهَذَا ظَهْراً وَ بَطْناً یَعْرِفُونَهُ، فَالظَّاهِرُ مَا یَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ یَأْخُذُونَ بِهِ مُدَافَعَةً عَنْهُمْ، وَ الْبَاطِنُ هُوَ الَّذِی یَطْلُبُونَ وَ بِهِ أُمِرُوا بِزَعْمِهِمْ.
وَ کَتَبْتَ تَذْکُرُ الَّذِی عَظُمَ عَلَیْکَ مِنْ ذَلِکَ حِینَ بَلَغَکَ، فَکَتَبْتَ تَسْأَلُنِی عَنْ قَوْلِهِمْ فِی ذَلِکَ أَ حَلَالٌ هُوَ أَمْ حَرَامٌ، وَ کَتَبْتَ تَسْأَلُنِی عَنْ تَفْسِیرِ ذَلِکَ وَ أَنَا أُبَیِّنُهُ لَکَ حَتَّی لَا تَکُونَ مِنْ ذَلِکَ فِی عَمًی وَ لَا شُبْهَةٍ تَدْخُلُ عَلَیْکَ.
وَ قَدْ کَتَبْتُ إِلَیْکَ فِی کِتَابِی هَذَا تَفْسِیرَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ فَاحْفَظْهُ الْحِفَاظَ کُلَّهُ وَ عِهْ، کَمَا قَالَ اللهُ تَعَالَی: وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ (1)
الحاقّه (69):12.
وَ أَنَا أَصِفُهُ لَکَ بِحِلِّهِ، وَ أَنْفِی عَنْکَ حَرَامَهُ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَی کَمَا وَصَفْتُ لَکَ، وَ أُعَرِّفُکَهُ حَتَّی تَعْرِفَهُ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَی فَلَا تُنْکِرْهُ، وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ (2)، وَ الْقُوَّةُ وَ الْعِزَّةُ للهِ جَمِیعاً.أُخْبِرُکَ أَنَّهُ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ وَ یَدِینُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ الَّتِی سَأَلْتَنِی عَنْهَا فَهُوَ مُشْرِکٌ بِاللهِ، بَیِّنُ الشِّرْکِ لَا یَسَعُ لِأَحَدٍ الشَّکُّ فِیهِ.
وَ أُخْبِرُکَ أَنَّ هَذَا الْقَوْلَ کَانَ مِنْ قَوْمٍ سَمِعُوا مَا لَمْ یَعْقِلُوهُ عَنْ أَهْلِهِ، وَ لَمْ یُعْطَوْا فَهْمَ ذَلِکَ وَ لَمْ یَعْرِفُوا حُدُودَ مَا سَمِعُوا، فَوَضَعُوا حُدُودَ تِلْکَ الْأَشْیَاءِ مُقَایَسَةً بِرَأْیِهِمْ وَ مُنْتَهَی عُقُولِهِمْ، وَ لَمْ یَضَعُوهَا عَلَی حُدُودِ مَا أُمِرُوا کَذِباً وَ افْتِرَاءً عَلَی اللهِ تَعَالَی وَ عَلَی رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ جُرْأَةً عَلَی الْمَعَاصِی، فَکَفَی بِهَذَا لَهُمْ جَهْلًا، وَ لَوْ أَنَّهُمْ وَضَعُوهَا عَلَی حُدُودِهَا الَّتِی حُدَّتْ لَهُمْ وَ قَبِلُوهَا، لَمْ یَکُنْ بِهِ بَأْسٌ وَ لَکِنْ حَرَّفُوهَا وَ تَعَدَّوُا الْحَقَّ، وَ
در این مورد، ان شاء اللَّه، دیگر اشکالی برایت باقی نماند که هیچ نیرو و قوّتی جز از ناحیۀ خداوند نیست و همه قدرت از آنِ خداست.
گفته بودی کسی که چنین اعتقادی داشته باشد در نزد من مشرک به خدا است و شکّی در شرک او نیست.
و گفته بودی این اعتقاد از گروهی سرچشمه گرفت که نفهمیدند رهبر آنها چه میگوید و شعور درک آن را نداشتند و متوجّه نشدند میزان سخن چیست؟ این دستورات را با عقل و درک خویش حد و اندازهگیری کردند و مطابق دستور و فرمان خدا قرار ندادند از روی افترا و کذب بر خدا و پیامبرش و جرأت در تَبَهکاری و گناه و در جهل و نادانی آنها همین کافی است. و اگر در همان حدودی که برای ایشان قرار داده شده بود مینهادند اشکالی پیش نمیآمد، ولی آن را تحریف کرده، تعدّی و تجاوز نموده، دروغ گفتند و سستی در امر الهی و طاعتش کردند.
به تو گوشزد میکنم که خداوند برای این مقرّرات حدودی قرار داده تا کسی تجاوز نکند اگر سخن آنها صحیح باشد مردم در آگاهی نداشتن از مقرّرات دین معذور خواهند بود و مقصِّر و متجاوز هر دو معذورند امّا چنین نیست مقررات دارای حدّ و حدودی است که هر کس تجاوز نماید مشرک و کافر است در این آیه میفرماید: «اینها حدود و مرزهای الهی است؛ از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است - بقره: 229».
اینک برای تو حقایقی را بازگو میکنم: خداوند اسلام را به عنوان دین برای خود و مردم پذیرفت و جز این راه از کسی چیزی نمیپذیرد. بر همین آئین انبیا و پیامبران و محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را فرستاده است. مهمترین قسمت دین شناخت انبیا و ولایت آنها است. در ضمن خداوند کارهائی را حلال و کارهائی را تا ادامه قیامت حرام نموده. شناخت پیامبران و اطاعت و ولایت آنها حلال است؛ حلال چیزی است که
کَذَبُوا فِیهَا، وَ تَهَاوَنُوا بِأَمْرِ اللهِ وَ طَاعَتِهِ.
وَ لَکِنْ أُخْبِرُکَ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَدَّهَا بِحُدُودِهَا لِئَلَّا یَتَعَدَّی حُدُودَ اللهِ أَحَدٌ، وَ لَوْ کَانَ الْأَمْرُ کَمَا ذَکَرُوا لَعُذِرَ النَّاسُ بِجَهْلِ مَا لَمْ یَعْرِفُوا حَدَّ مَا حُدَّ لَهُمْ فِیهِ، وَ لَکَانَ الْمُقَصِّرُ وَ الْمُتَعَدِّی حُدُودَ اللهِ مَعْذُوراً إِذَا لَمْ یَعْرِفُوهَا، وَ لَکِنْ جَعَلَهَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُدُوداً مَحْدُودَةً لَا یَتَعَدَّاهَا إِلَّا مُشْرِکٌ کَافِرٌ، قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ .(1)
البقره (2):229.
وَ أُخْبِرُکَ حَقّاً یَقِیناً أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اخْتَارَ الْإِسْلَامَ لِنَفْسِهِ دِیناً وَ رَضِیَهُ لِخَلْقِهِ، فَلَمْ یَقْبَلْ مِنْ أَحَدٍ عَمَلًا إِلَّا بِهِ وَ بِهِ بَعَثَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ، ثُمَّ قَالَ: وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ (2)فَعَلَیْهِ وَ بِهِ بَعَثَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ نَبِیَّهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم، فَأَصْلُ الدِّینِ مَعْرِفَةُ الرُّسُلِ وَ وَلَایَتُهُمْ. وَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَلَّ حَلَالًا، وَ حَرَّمَ حَرَاماً فَجَعَلَ حَلَالَهُ حَلَالًا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ جَعَلَ حَرَامَهُ حَرَاماً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.
فَمَعْرِفَةُ الرُّسُلِ وَ وَلَایَتُهُمْ وَ طَاعَتُهُمْ هِیَ الْحَلَالُ، فَالْمُحَلَّلُ مَا حَلَّلُوا، وَ الْمُحَرَّمُ مَا حَرَّمُوا، وَ هُمْ أَصْلُهُ، وَ مِنْهُمُ الْفُرُوعُ الْحَلَالُ، فَمِنْ فُرُوعِهِمْ أَمْرُهُمْ شِیعَتَهُمْ وَ أَهْلَ وَلَایَتِهِمْ بِالْحَلَالِ، مِنْ إِقَامَةِ الصَّلَاةِ، وَ إِیتَاءِ الزَّکَاةِ، وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ حِجِّ الْبَیْتِ، وَ الْعُمْرَةِ، وَ تَعْظِیمِ حُرُمَاتِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ شَعَائِرِهِ وَ مَشَاعِرِهِ، وَ تَعْظِیمِ الْبَیْتِ الْحَرَامِ، وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ، وَ الشَّهْرِ الْحَرَامِ، وَ الطُّهْرِ، وَ الِاغْتِسَالِ مِنَ الْجَنَابَةِ، وَ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا، وَ جَمِیعِ الْبِرِّ، وَ ذَکَرَ اللهُ ذَلِکَ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ: إِنَّ
آنها جایز بدانند و حرام چیزی است که آنها حرام بدانند. پایههای اصلی آنها هستند و از ایشان شاخه حلال بوجود آمده، (از جمله) کوششها و مأموریتهای آنها اینست که پیروان و اهل ولایت خود را امر به کارهای حلال میکنند. نماز خواندن، زکات دادن، روزۀ ماه رمضان و حج و عمره، تعظیم شعائر و احترام به خانۀ خدا و مسجد الحرام و ماه حرام و طهارت و غسل جنابت و تمام کارهای پسندیده و اخلاق نیکو.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی میکند؛ خداوند به شما اندرز میدهد، شاید متذکّر شوید - نحل: 90».
دشمنان پیامبر همان حرامها هستند و پیروان آنها تا روز قیامت فواحش، و شراب و قمار زنا و ربا خون مردار و گوشت خوک (از جمله) کارهای ناپسند پنهان و آشکارا میباشند.
آنهایند حرام واقعی و اصل هر حرامی و شرّ واقعی و اصل هر شرّی، از آنها تمام بدیها جوانه زده. و از جمله همین شاخۀ حرامها و حلال شمردن کارهای ناشایست: تکذیب انبیاء و انکار اوصیا و انجام کارهای زشت است. زنا و دزدی و شرابخواری و خوردن مال یتیم و ربا و نیرنگ و خیانت و انجام تمام کارهای حرام و تبهکاری، با اینکه خداوند فرمان به عدالت و نیکوکاری و پیوند خویشاوندی - که منظور خویشاوندان پیامبر و پیروی از آنها است - و نهی از کارهای زشت و منکر و ستمکاری میکند - که آنها دشمنان انبیاء و جانشینان انبیایند - دوستی و اطاعت از آنها را حرام نموده؛ خداوند این پند را به شما میدهد شاید متوجه شوید.
اَللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ .(1)
النحل (16):90
فَعَدُوُّهُمْ هُمُ الْحَرَامُ الْمُحَرَّمُ، وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ هُمُ الدَّاخِلُونَ فِی أَمْرِهِمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ هُمُ الْفَوَاحِشُ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ (2)، وَ الْخَمْرُ، وَ الْمَیْسِرُ، وَ الرِّبَا، وَ الزِّنَا، وَ الْمَیْتَةُ، وَ الدَّمُ، وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ، فَهُمُ الْحَرَامُ الْمُحَرَّمُ، وَ أَصْلُ کُلِّ حَرَامٍ، وَ هُمُ الشَّرُّ وَ أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْهُمْ فَرْوَعُ الشَّرِّ کُلِّهِ.
وَ مِنْ تِلْکَ الْفُرُوعِ اسْتِحْلَالُهُمُ الْحَرَامَ وَ إِتْیَانُهُمْ إِیَّاهَا، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ تَکْذِیبُ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام وَ جُحُودُ الْأَوْصِیَاءِ علیهم السلام، وَ رُکُوبُ الْفَوَاحِشِ مِنَ الزِّنَا، وَ السَّرِقَةِ، وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ الْمُسْکِرِ، وَ أَکْلِ مَالِ الْیَتِیمِ، وَ أَکْلِ الرِّبَا، وَ الْخَدِیعَةِ، وَ الْخِیَانَةِ، وَ رُکُوبِ الْمَحَارِمِ کُلِّهَا، وَ انْتِهَاکِ الْمَعَاصِی.
وَ إِنَّمَا أَمَرَ اللهُ تَعَالَی بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی - یَعْنِی مَوَدَّةَ ذَوِی الْقُرْبَی - وَ ابْتِغَاءِ طَاعَتِهِمْ، وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ وَ هُمْ أَعْدَاءُ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام وَ أَوْصِیَاءِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام، وَ هُمُ الْمَنْهِیُّ عَنْهُمْ وَ عَنْ مَوَدَّتِهِمْ وَ طَاعَتِهِمْ یَعِظُکُمْ - بِهَذَا - لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ .(3)
وَ أُخْبِرُکَ أَنِّی لَوْ قُلْتُ لَکَ: إِنَّ الْفَاحِشَةَ، وَ الْخَمْرَ، وَ الزِّنَا، وَ الْمَیْتَةَ، وَ الدَّمَ، وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ هُوَ رَجُلٌ، وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ حَرَّمَ هَذَا الْأَصْلَ وَ حَرَّمَ فُرُوعَهُ وَ نَهَی عَنْهُ، وَ جَعَلَ وَلَایَتَهُ کَمَنْ عَبَدَ مِنْ دُونِ اللهِ وَثَناً وَ شُرَکَاءَ، وَ مَنْ دَعَا إِلَی عِبَادَةِ
اگر من به تو میگویم کار زشت و شرابخواری و قمار بازی و زنا و مردار و خون و گوشت خوک مردی است با اینکه من توجّه دارم که خداوند این ریشه و شاخهاش را حرام نموده و نهی کرده و ارتباط با او را مانند بتپرستی و کفر دانسته و هر کس مردم را دعوت به اطاعت خود نماید مانند فرعون است که گفت: «من پروردگار برتر شما هستم - نازعات: 24» تمام اینها بنا بر یک وجه است میگویم او شخص است و با پیروانش رهسپار جهنّم میشود. آنها مصداق این آیه هستند: «خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک را حرام کرده است - بقره: 173».
همه آنچه گفتهام صحیح و درست است حتّی اگر معرّفی کنم که فلان کس است باز درست گفتهام همان فلانی معبودی است که تجاوز از حدود خدا که ممنوع است نموده.
به تو گوشزد میکنم که ریشۀ دین و پآیۀ آن فرد است یک نفر است و آن یک نفر یقین و ایمان است. او پیشوای مردم و اهل زمان است هر که او را بشناسد خدا و دینش را شناخته و هر که منکر او شود منکر خدا و دینش گردیده و جاهل به امام جاهل به خدا و دین اوست دین و آئین و حدود پروردگار شناخته نمیشود مگر بوسیله آن امام.
به همین جهت میگویم شناختن مردانی معین و مشخّص دین خدا است؛ این شناختن دو نوع است: نوع اوّل شناخت واقعی با بصیرت که به وسیلۀ این معرفت راه خدا را تشخیص دهد و به معرفت خدا برسد؛ این معرفت که ثابت است، و عارف با این اوصاف موجب ستایش است و باید سپاس خدا را (نیز) بر این عرفان داشته باشد. این یک موهبت الهی است که خداوند به هر کس بخواهد با معرفت ظاهری (که دارای معرفت باطن و ظاهر میشود) میدهد.
نَفْسِهِ کَفِرْعَوْنَ إِذْ قَالَ: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی (1)
النازعات (79):24
فَهَذَا کُلُّهُ عَلَی وَجْهٍ إِنْ شِئْتُ قُلْتُ: هُوَ رَجُلٌ وَ هُوَ إِلَی جَهَنَّمَ، وَ کُلُّ مَنْ شَایَعَهُمْ عَلَی ذَلِکَ فَإِنَّهُمْ مِثْلُ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ (2)لَصَدَقْتُ، ثُمَّ إِنِّی لَوْ قُلْتُ: إِنَّهُ فُلَانٌ وَ هُوَ ذَلِکَ کُلُّهُ لَصَدَقْتُ، إِنَّ فُلَاناً هُوَ الْمَعْبُودُ مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمُتَعَدِّی لِحُدُودِ اللهِ الَّتِی نَهَی عَنْهَا أَنْ تُتَعَدَّی.ثُمَّ أُخْبِرُکَ أَنَّ أَصْلَ الدِّینِ هُوَ رَجُلٌ وَ ذَلِکَ الرَّجُلُ هُوَ الْیَقِینُ، وَ هُوَ الْإِیمَانُ، وَ هُوَ إِمَامُ أَهْلِ زَمَانِهِ، فَمَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللهَ وَ دِینَهُ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ أَنْکَرَ اللهَ وَ دِینَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ جَهِلَ اللهَ وَ دِینَهُ، وَ لَا یُعْرَفُ اللهُ وَ دِینُهُ وَ شَرَائِعُهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ الْإِمَامِ، کَذَلِکَ جَرَی بِأَنَّ مَعْرِفَةَ الرِّجَالِ دِینُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
وَ الْمَعْرِفَةُ عَلَی وَجْهَیْنِ: مَعْرِفَةٌ ثَابِتَةٌ عَلَی بَصِیرَةٍ یُعْرَفُ بِهَا دِینُ اللهِ، فَهَذِهِ الْمَعْرِفَةُ الْبَاطِنَةُ الثَّابِتَةُ بِعَیْنِهَا، الْمُوجَبُ حَقُّهَا، الْمُسْتَوْجَبُ عَلَیْهَا الشُّکْرُ للهِ، الَّذِی مَنَّ عَلَیْکُمْ بِهَا مَنّاً مِنَ اللهِ، یَمُنُّ بِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ (3)مَعَ الْمَعْرِفَةِ الظَّاهِرَةِ.
وَ مَعْرِفَةٌ فِی الظَّاهِرِ، فَأَهْلُ الْمَعْرِفَةِ فِی الظَّاهِرِ الَّذِینَ عَلِمُوا أَمْرَنَا بِالْحَقِّ عَلَی غَیْرِ عِلْمٍ بِهِ، لَا یَسْتَحِقُّ أَهْلُهَا مَا یَسْتَحِقُّ أَهْلُ الْمَعْرِفَةِ بِالْبَاطِنِ عَلَی بَصِیرَتِهِمْ، وَ لَا یَصِلُوا بِتِلْکَ الْمَعْرِفَةِ الْمُقَصِّرَةِ إِلَی حَقِّ مَعْرِفَةِ اللهِ، کَمَا قَالَ فِی کِتَابِهِ: وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (4)فَمَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ الْحَقِّ لَا یَعْقِدُ عَلَیْهِ قَلْبَهُ وَلَا یُبْصِرُ مَا یَتَکَلَّمُ بِهِ لَمْ یُثِبْهُ اللهُ عَلَیْهِ ثَوَابَ مَنْ عَقَدَ عَلَیْهِ قَلْبَهُ عَلَیبَصِیرَةٍ فِیهِ.
نوع دوّم: معرفت ظاهری؛ اینها کسانی هستند که ما را بر حق میدانند امّا دارای بصیرت اهل معرفت باطن نیستند و هرگز با آن معرفت ظاهری به شناخت واقعی خدا نمیرسند چنانچه در این آیه میفرماید: «کسانی را که غیر از او میخوانند قادر بر شفاعت نیستند؛ مگر آنها که شهادت به حق دادهاند و به خوبی آگاهند - زخرف: 86».
پس کسی که به ظاهر گواه بر حق باشد ولی قلب او چنین گواهی را ندهد و بصیرت در مورد گفتۀ خود نداشته باشد هرگز به او پاداشی مانند کسی که دارای ایمان قلبی و بصیرت است نمیدهند؛ همین طور است کسی که نه از درون قلب سخن به جور و ستم بگوید، عقاب و کیفر او مانند کسی نیست که همین سخن را از روی اعتقاد میگوید و بر آن عقیده قلبی دارد.
اینک فهمیدی وضع اشخاصی که دارای معرفت ظاهری هستند و اقرار به حق دارند امّا نه از روی علم در گذشته و آینده تا زمان منتهی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پس از او تا ببینی معرفت آنها به چه کسی منتهی شود. چنین اشخاصی از اعمال و دیانت آنها شناخته میشوند؛ نیکوکار به وسیلۀ نیکوکاری و تبهکار با تبهکاریش.
گفتهاند هر کس داخل در امر ولایت بدون بصیرت و آگاهی شود همان طور نیز خارج خواهد شد. خداوند به من و تو معرفت با بصیرت ارزانی فرماید.
توجّه داشته باش که اگر گفتم نماز و زکات و روزۀ ماه رمضان و حجّ و عمره و مسجد الحرام و خانه خدا و مشعر الحرام و طهارت و غسل جنابت و هر واجبی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که این دستورات را از جانب خدا آورده حرف صحیحی زدهام زیرا تمام این دستورات به وسیلۀ پیامبر شناخته شده؛ اگر معرفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایمان به او و تسلیم نسبت به فرمانش نباشد این دستورات شناخته نخواهد شد، این موهبتی است از خدا بر کسانی که چنین نعمتی را دارند. پس تمام اینها از اصل و فرع، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
وَ کَذَلِکَ مَنْ تَکَلَّمَ بِجَوْرٍ لَا یَعْقِدُ عَلَیْهِ قَلْبَهُ، لَا یُعَاقَبُ عَلَیْهِ عُقُوبَةَ مَنْ عَقَدَ قَلْبَهُ وَ ثَبَتَ عَلَیْهِ عَلَی بَصِیرَةٍ، وَ قَدْ عَرَفْتَ کَیْفَ کَانَ حَالُ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ فِی الظَّاهِرِ، وَ الْإِقْرَارِ بِالْحَقِّ عَلَی غَیْرِ عِلْمٍ فِی قَدِیمِ الدَّهْرِ وَ حَدِیثِهِ، إِلَی أَنِ انْتَهَی الْأَمْرُ إِلَی نَبِیِّ اللهِ ص وَ بَعْدَهُ إِلَی مَنْ صَارُوا، وَ إِلَی مَا انْتَهَتْ بِهِ مَعْرِفَتُهُمْ، وَ إِنَّمَا عُرِفُوا بِمَعْرِفَةِ أَعْمَالِهِمْ، وَ دِینِهِمُ الَّذِی دَانُوا بِهِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ، الْمُحْسِنُ بِإِحْسَانِهِ، وَ الْمُسِیءُ بِإِسَاءَتِهِ، وَ قَدْ یُقَالُ: إِنَّهُ مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ بِغَیْرِ یَقِینٍ وَ لَا بَصِیرَةٍ، خَرَجَ مِنْهُ کَمَا دَخَلَ فِیهِ، رَزَقَنَا اللهُ وَ إِیَّاکَ مَعْرِفَةً ثَابِتَةً عَلَی بَصِیرَةٍ.
وَ أُخْبِرُکَ أَنِّی لَوْ قُلْتُ: إِنَّ الصَّلَاةَ، وَ الزَّکَاةَ، وَ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ الْحَجَّ، وَ الْعُمْرَةَ، وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، وَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ، وَ الْمَشْعَرَ الْحَرَامَ، وَ الطُّهْرَ، وَ الِاغْتِسَالَ مِنَ الْجَنَابَةِ، وَ کُلَّ فَرِیضَةٍ کَانَ ذَلِکَ هُوَ النَّبِیَّ ص الَّذِی جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ، لَصَدَقْتُ لِأَنَّ ذَلِکَ کُلَّهُ إِنَّمَا یُعْرَفُ بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ لَوْ لَا مَعْرِفَةُ ذَلِکَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ الْإِقْرَارُ بِهِ، وَ التَّسْلِیمُ لَهُ، مَا عَرَفْتُ ذَلِکَ، فَذَلِکَ مَنُّ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی مَنْ یَمُنُّ بِهِ عَلَیْهِ، وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَمْ أَعْرِفْ شَیْئاً مِنْ هَذَا.
فَهَذَا کُلُّهُ ذَلِکَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَصْلُهُ، وَ هُوَ فَرْعُهُ، وَ هُوَ دَعَانِی إِلَیْهِ، وَ دَلَّنِی عَلَیْهِ، وَ عَرَّفَنِیهِ، وَ أَمَرَنِی بِهِ، وَ أَوْجَبَ لَهُ عَلَیَّ الطَّاعَةَ، فِیمَا أَمَرَنِی بِهِ لَا یَسَعُنِی جَهْلُهُ، وَ کَیْفَ یَسَعُنِی جَهْلُ مَنْ هُوَ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ کَیْفَ یَسْتَقِیمُ لِی - لَوْ لَا أَنِّی أَصِفُ أَنَّ دِینِی هُوَ الَّذِی أَتَانِی بِهِ ذَلِکَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم - أَنْ أَصِفَ أَنَّ الدِّینَ غَیْرُهُ.
است؛ او مرا دعوت به دین نمود، راهنمائی کرد و شناساند و امر به این دستورات نمود و فرمانبرداری را به من واجب کرد که شناختن او برایم لازم شد.
چگونه ممکن است نشناسم کسی را که واسطه بین من و خدا است، چگونه میتوانم بگویم دین غیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است با اینکه او دین را از جانب خدا برایم آورده و چطور این شناختن شخص نیست با اینکه همان شخص دین را از جانب خدا آورده.
منکر دین کسی است که منکر پیغمبر باشد گفتند: «آیا خدا یک انسان را به عنوان پیامبر فرستاده - اسراء: 94» باز گفتند: «آیا بشری (مثل ما) میخواهد ما را هدایت کند - تغابن: 6» منکر او شدند و تکذیب نموده گفتند: «چرا فرشتهای بر او نازل نشده - انعام: 8» خداوند فرمود: «بگو: چه کسی کتابی را که موسی آورد، نازل کرد؟! کتابی که برای مردم، نور و هدایت بود - انعام: 91». در آیه دیگر میفرماید: «ولی اگر فرشتهای بفرستیم، (و موضوع، جنبه حسّی و شهود پیدا کند،) کار تمام میشود؛ (یعنی اگر مخالفت کنند،) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد (و همه هلاک میشوند). و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را به صورت انسانی درمیآوردیم - انعام: 8-9». خداوند میخواهد به وسیلۀ مردانی شناخته شود و با پیروی از آنها اطاعت او را کرده باشند و راه آن مردان را راه خویش قرار داده و جز این از کسی نمیپذیرد. «از او نمیتوان بازخواست کرد (و این) مردم (هستند که) مورد بازخواست قرار میگیرند - انبیاء: 23».
خداوند در این آیه علاقۀ خود را به پیروی از پیامبران بیان میکند: «کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و کسی که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستادیم (و در برابر او، مسئول نیستی) - نساء: 80».
کسی که معتقد باشد تمام این واجبات شخص است و بفهمد منظور از این حرف چیست راست گفته، امّا کسی که این سخن را میگوید بدون پیروی از دستورات و
وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ هُوَ مَعْرِفَةُ الرَّجُلِ، وَ إِنَّمَا هُوَ الرَّجُلُ الَّذِی جَاءَ بِهِ عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ إِنَّمَا أَنْکَرَ دِینَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَنْکَرَهُ، بِأَنْ قَالَ: أَ بَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَسُولاً (1)
الإسراء (17):94.
ثُمَّ قَالَ: أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنا فَکَفَرُوا (2)بِذَلِکَ الرَّجُلِ وَ کَذَّبُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا - عَنْهُ - وَ هُمْ مُعْرِضُونَ، وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ (3)فَقَالَ لَهُمُ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی نُوراً وَ هُدیً لِلنّاسِ (4)ثُمَّ قَالَ فِی آیۀ أُخْرَی: وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ * وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً (5)وَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یعْرَفَ بِالرِّجَالِ، وَ أَنْ یطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِیلَهُ، وَ وَجْهَهُ الَّذِی یؤْتَی مِنْهُ، لَا یقْبَلُ مِنَ الْعِبَادِ غَیرَ ذَلِکَ لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ .(6)وَ قَالَ فِیمَا أَوْجَبَ مِنْ مَحَبَّتِهِ لِذَلِکَ: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ وَ مَنْ تَوَلّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (7)فَمَنْ قَالَ لَکَ: إِنَّ هَذِهِ الْفَرِیضَةَ کُلَّهَا هِیَ رَجُلٌ، وَ هُوَ لَا یَعْرِفُ حَدَّ مَا یَتَکَلَّمُ بِهِ فَقَدْ صَدَقَ، وَ مَنْ قَالَ عَلَی الصِّفَةِ الَّتِی ذَکَرْتُ بِغَیْرِ الطَّاعَةِ لَا یُغْنِی التَّمَسُّکُ بِالْأَصْلِ بِتَرْکِ الْفَرْعِ شَیْئاً، کَمَا لَا تُغْنِی شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ بِتَرْکِ شَهَادَةِ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
چنگ به اصل میزند ولی فروع را ترک میکند اشتباه کرده و بهرهای نمیبرد چنانچه تنها شهادت به لا اله الا اللَّه بدون شهادت به رسالت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم کافی نیست.
خداوند هرگز پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه او را مأمور به کار نیک و دادگری و اخلاق پسندیده و اعمال نیکو و خودداری از کار زشت پنهان و آشکارا نمود. و فواحش پنهان، ولایت پیشوایان ستمگر و فواحش آشکارا شاخههای این ولایت و پیروی است؛ و هرگز پیامبری را مبعوث نکرده که دارای امر و نهی نباشد. خداوند از بندگان عبادتها و فرائض را با حدودی که دارد میپذیرد به شرط شناخت کسی که اینها را آورده و دعوت به سوی خدا میکند؛ اولین واجب شناختن اوست بعد پیروی از دستوراتش؛ هر که بشناسد اطاعت میکند و هر که اطاعت کرد حرام ظاهری و باطنی را میشناسد. نمیتواند باطن را حرام بداند و ظاهر را حلال. ظاهر که حرام شده به واسطه باطن بوده و باطن نیز با ظاهر هر دو حرام است نمیتواند اصل و شاخههایش با باطنِ حرام، حرام باشد ولی ظاهرش حلال، هرگز باطن را حرام نمیکند با اینکه ظاهر حلال باشد همین طور ممکن نیست نماز باطنی را بشناسد ولی نماز ظاهر را نشناسد و نه زکات و روزه و حج و عمره و مسجد الحرام و تمام دستورات و شعائر مذهبی و نه اینکه ترک معرفت باطن کند زیرا باطن همان ظاهر است؛ صحیح نیست هیچ کدام ترک شود. اگر باطن حرام و ناپاک باشد ظاهر نیز شبیه آن است.
هر کس خیال کند فقط معرفت و شناخت لازم است و پس از شناخت احتیاج به عمل ندارد دروغ گفته و مشرک است چنین شخصی نه عرفان دارد و نه اطاعت کرده، گفتهاند: «اعرف و اعمل ما شئت من الخیر؛ بشناس و عرفان داشته باش آنگاه
وَ لَمْ یَبْعَثِ اللهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِالْبِرِّ وَ الْعَدْلِ، وَ الْمَکَارِمِ، وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ، وَ مَحَاسِنِ الْأَعْمَالِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ (1)
الأنعام (6):151، الأعراف (7):33.
، فَالْبَاطِنُ مِنْهَا وَلَآیۀ أَهْلِ الْبَاطِلِ، وَ الظَّاهِرُ مِنْهَا فُرُوعُهُمْ.وَ لَمْ یَبْعَثِ اللهُ نَبِیّاً قَطُّ یَدْعُو إِلَی مَعْرِفَةٍ لَیْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِی أَمْرٍ أَوْ نَهْیٍ، وَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِی افْتَرَضَهَا عَلَی حُدُودِهَا، مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ جَاءَهُمْ بِهَا مِنْ عِنْدِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَیْهِ، فَأَوَّلُ ذَلِکَ مَعْرِفَةُ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ، ثُمَّ طَاعَتُهُ فِیمَا افْتَرَضَ فِیمَا یُقَرِّبُهُ مِمَّنْ لَا طَاعَةَ لَهُ، وَ إِنَّهُ مَنْ عَرَفَ أَطَاعَ، وَ مَنْ أَطَاعَ حَرَّمَ الْحَرَامَ، ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ، وَ لَا یَکُونُ تَحْرِیمُ الْبَاطِنِ وَ اسْتِحْلَالُ الظَّاهِرِ، إِنَّمَا حَرَّمَ الظَّاهِرَ بِالْبَاطِنِ، وَ الْبَاطِنَ بِالظَّاهِرِ مَعاً جَمِیعاً، وَ لَا یَکُونُ الْأَصْلُ وَ الْفَرْعُ، وَ بَاطِنُ الْحَرَامِ حَرَاماً وَ ظَاهِرُهُ حَلَالٌ، وَ لَا یُحَرِّمُ الْبَاطِنَ وَ یَسْتَحِلُّ الظَّاهِرَ.
وَ کَذَلِکَ لَا یَسْتَقِیمُ أَنْ یَعْرِفَ صَلَاةَ الْبَاطِنِ وَ لَا یَعْرِفَ صَلَاةَ الظَّاهِرِ، وَ لَا الزَّکَاةَ، وَ لَا الصَّوْمَ، وَ لَا الْحَجَّ، وَ لَا الْعُمْرَةَ، وَ لَا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، وَ لَا جَمِیعَ حُرُمَاتِ اللهِ وَ لَا شَعَائِرَ اللهِ، وَ أَنْ تَتْرُکَ بِمَعْرِفَةِ الْبَاطِنِ لِأَنَّ بَاطِنَهُ ظَهْرُهُ، وَ لَا یَسْتَقِیمُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا إِلَّا بِصَاحِبِهِ إِذَا کَانَ الْبَاطِنُ حَرَاماً خَبِیثاً، فَالظَّاهِرُ مِنْهُ حَرَامٌ خَبِیثٌ، إِنَّمَا یُشْبِهُ الْبَاطِنُ بِالظَّاهِرِ.
مَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِکَ أَنَّهَا الْمَعْرِفَةُ، وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اکْتَفَی بِغَیْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ کَذَّبَ وَ أَشْرَکَ، وَ ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یُطِعْ، وَ إِنَّمَا قِیلَ: اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَیْرِ فَإِنَّهُ یُقْبَلُ ذَلِکَ
1) (1)
هر چه مایلی کار نیک انجام ده» زیرا کار نیک بدون معرفت پذیرفته نمیشود. وقتی عرفان پیدا کردی هر چه مایلی برای خود از اطاعت و فرمانبرداری انجام ده کم یا زیاد پذیرفته میشود (به شرط اینکه واجبات را ترک نکرده باشی).
دقّت کن هر کس عارف باشد مطیع است؛ وقتی عرفان یافت نماز میخواند روزه میگیرد عمره انجام میدهد و تمام دستورات را احترام میگذارد و ترک هیچ کدام را نمیکند. تمام کارهای نیک و مکارم اخلاق را انجام میدهد و از بدیها پرهیز میکند؛ پآیۀ تمام اینها پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است زیرا او آورده و راهنمائی کرده. (خداوند عملی را) از کسی نمیپذیرد مگر با عرفان به او و هر که بشناسد او را از گناهان بزرگ دوری میکند و فَواحش ظاهر و باطن را حرام میداند و تمام محرمات را حرام میداند زیرا با شناختن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد دستورات دین شده و از چیزهای حرام اطّلاع یافته است.
هر کس چیزی را بدون معرفت پیامبر حلال یا حرام بداند هرگز در راه خدا نه حلالی را حلال و نه حرامی را حرام دانسته؛ هر کس نماز، زکات، حج و عمره و تمام این دستورات را بدون معرفت کسی که آنها را واجب کرده انجام دهد ذرهای از او قبول نمیکنند؛ نه نماز خوانده و نه زکات داده و نه حج رفته و نه عمره و نه غسل جنابت کرده و نه طهارت، نه حرامی را برای خدا مراعات نموده و نه حلالی را، او اهل نماز نیست گر چه رکوع و سجود کرده باشد و نه اهل پرداخت زکات است گر چه از هر چهل درهم یک درهم داده باشد؛ هر که پیامبر را بشناسد و مطیع او باشد از خدا اطاعت کرده.
امّا آنچه نقل کردی که آنها ازدواج با خویشاوندی که خدا در قرآن حرام نموده حلال میدانند آنها چنین گمان میکنند که خداوند به واسطۀ حرمت ازدواج با
مِنْهُ، وَ لَا یُقْبَلُ ذَلِکَ مِنْکَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةٍ، فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِکَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ وَ الْخَیْرِ قَلَّ أَوْ کَثُرَ، بَعْدَ أَنْ لَا تَتْرُکَ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ الْوَاجِبَةِ، فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْکَ مَعَ جَمِیعِ أَعْمَالِکَ.
وَ أُخْبِرُکَ أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ أَطَاعَ، فَإِذَا عَرَفَ صَلَّی وَ صَامَ وَ زَکَّی وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللهِ کُلَّهَا، وَ لَمْ یَدَعْ مِنْهَا شَیْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ کُلِّهِ، وَ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ کُلِّهَا، وَ اجْتَنَبَ سَیِّئَهَا، وَ مُبْتَدَأُ کُلِّ ذَلِکَ هُوَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم أَصْلُهُ، وَ هُوَ أَصْلُ هَذَا کُلِّهِ، لِأَنَّهُ هُوَ جَاءَ بِهِ وَ دَلَّ عَلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ، وَ لَا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَحَدٍ شَیْئاً إِلَّا بِهِ، فَمَنْ عَرَفَهُ اجْتَنَبَ الْکَبَائِرَ، وَ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ کُلَّهَا ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ (1)
الأنعام (6):151، الأعراف (7):33.
، وَ حَرَّمَ الْمَحَارِمَ کُلَّهَا، لِأَنَّهُ بِمَعْرِفَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ طَاعَتِهِ دَخَلَ فِیمَا دَخَلَ فِیهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ خَرَجَ مِمَّا خَرَجَ مِنْهُ.وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحَلِّلُ الْحَلَالَ وَ یُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم لَمْ یُحَلِّلْ للهِ حَلَالًا، وَ لَمْ یُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً، وَ إِنَّهُ مَنْ صَلَّی وَ زَکَّی وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ، وَ فَعَلَ الْبِرَّ کُلَّهُ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللهُ طَاعَتَهُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ، وَ لَمْ یُصَلِّ، وَ لَمْ یَصُمْ، وَ لَمْ یُزَکِّ، وَ لَمْ یَحُجَّ، وَ لَمْ یَعْتَمِرْ، وَ لَمْ یَغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ، وَ لَمْ یَتَطَهَّرْ، وَ لَمْ یُحَرِّمْ للهِ حَرَاماً، وَ لَمْ یُحَلِّلْ للهِ حَلَالًا وَ لَیْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَکَعَ وَ سَجَدَ، وَ لَا لَهُ زَکَاةٌ وَ إِنْ أَخْرَجَ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَماً، وَ لَا لَهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ، وَ إِنَّمَا یُقْبَلُ ذَلِکَ کُلُّهُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ وَ هُوَ مَنْ أَمَرَ اللهُ خَلْقَهُ بِطَاعَتِهِ وَ الْأَخْذِ عَنْهُ، فَمَنْ عَرَفَهُ وَ أَخَذَ عَنْهُ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ.
1) (1)
خویشاوندان ازدواج با زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیز حرام نموده شایستهترین کاری که انجام میدهد بزرگداشت حقّ خدا و احترام پیامبر و مقام او است و آنچه حرام نموده بر پیروان خود و ازدواج با زنان پیامبر با این آیه است: «و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است - احزاب: 53» و در این آیه فرموده: «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها [مؤمنان] محسوب میشوند - احزاب: 6» پس پیامبر به منزلۀ پدر آنها است، بعد میفرماید: «با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند، هرگز ازدواج نکنید! مگر آنچه در گذشته (پیش از نزول این حکم) انجام شده است؛ زیرا این کار، عملی زشت و تنفّرآور و راه نادرستی است - نساء: 22».
پس هر کس ازدواج با زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را حرام بداند ازدواج به کسانی که خدا در قرآن فرموده حرام دانسته است که آنها عبارتند از: مادران و دختران و خواهران و عمّهها و خالهها و دختران برادر و دختران خواهر و آنچه از راه شیرخوارگی حرام شده زیرا حرمت اینها مانند حرمت زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
کسی که ازدواج با مادران و دختران و خواهران و عمّهها و زنان پیامبر را حرام بداند و بقیۀ زنانی را که خداوند حرام کرده را حلال بداند مشرک است زیرا از خود دین ساخته است.
امّا آنچه تذکّر داده بودی که شیعه چند نفری با یک زن همبستر میشوند: به خدا پناه میبرم که چنین کاری راه و روش خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد. دین خدا آنست که حلال بدانی حلال را و حرام بدانی حرام را، از جمله چیزهائی که خداوند حلال نمود مُتعه است (عقد موقّت) در قرآن و دیگری حجّ تمتّع است این دو را که حلال نموده بعد دیگر تحریم نکرده، وقتی شخص مسلمانی تصمیم بگیرد زنی را صیغه کند،
وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ أَنَّهُمْ یَسْتَحِلُّونَ نِکَاحَ ذَوَاتِ الْأَرْحَامِ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ، فَإِنَّهُمْ زَعَمُوا أَنَّهُ إِنَّمَا حَرَّمَ وَ عَنَی بِذَلِکَ النِّکَاحِ نِکَاحَ نِسَاءِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم، فَإِنَّ أَحَقَّ مَا یُبْدَأُ بِهِ تَعْظِیمُ حَقِّ اللهِ وَ کَرَامَتُهُ، وَ کَرَامَةُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ تَعْظِیمُ شَأْنِهِ، وَ مَا حَرَّمَ اللهُ عَلَی تَابِعِیهِ وَ نِکَاحُ نِسَائِهِ مِنْ بَعْدِهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَی: ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً (1)
الأحزاب (33):53.
وَ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی النَّبِی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَ هُوَ أَبٌ لَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِیلاً (2)فَمَنْ حَرَّمَ نِسَاءَ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم لِتَحْرِیمِ اللهِ ذَلِکَ، فَقَدْ حَرَّمَ مَا حَرَّمَ اللهُ فِی کِتَابِهِ مِنَ الْأُمَّهَاتِ وَ الْبَنَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ وَ الْعَمَّاتِ وَ الْخَالاتِ وَ بَنَاتِ الْأَخِ وَ بَنَاتِ الْأُخْتِ، وَ مَا حَرَّمَ اللهُ مِنَ الرَّضَاعِ لِأَنَّ تَحْرِیمَ ذَلِکَ کَتَحْرِیمِ نِسَاءِ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم، فَمَنِ اسْتَحَلَّ مَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نِکَاحِ مَا حَرَّمَ اللهُ فَقَدْ أَشْرَکَ بِاللهِ إِذَا اتَّخَذَ ذَلِکَ دِیناً.وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ أَنَّهُمْ یَتَرَادَفُونَ الْمَرْأَةَ الْوَاحِدَةَ فَأَعُوذُ بِاللهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِکَ مِنْ دِینِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ دِینِ رَسُولِهِ ص، إِنَّمَا دِینُهُ أَنْ یُحِلَّ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَ یُحَرِّمَ مَا حَرَّمَ اللهُ، وَ إِنَّ مِمَّا أَحَلَّ اللهُ الْمُتْعَةَ مِنَ النِّسَاءِ فِی کِتَابِهِ، وَ الْمُتْعَةَ مِنَ الْحَجِّ أَحَلَّهُمَا ثُمَّ لَمْ یُحَرِّمْهُمَا.
فَإِذَا أَرَادَ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ أَنْ یَتَمَتَّعَ مِنَ الْمَرْأَةِ فَعَلَ مَا شَاءَ وَ عَلَی کِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم، نِکَاحاً غَیْرَ سِفَاحٍ، تَرَاضَیَا عَلَی مَا أَحَبَّا مِنَ الْأُجْرَةِ وَ الْأَجَلِ، کَمَا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما
مطابق دستور خدا و سنت پیامبر رفتار کرده؛ این یک ازدواج است نه زنا وقتی هر دو راضی به مبلغ و مدّت گردند چنانچه خداوند در این آیه میفرماید: «و زنانی را که متعه [ازدواج موقت] میکنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کردهاید. (بعداً میتوانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) - نساء: 24».
اگر هر دو مایل بودند به همان مبلغ مدّت را طولانی کنند، روز آخر قبل از غروب آفتاب هر چه مایلند به مدّت میافزایند امّا در صورتی که روز آخر سپری شد دیگر نمیتوانند اضافه کنند مگر با صیغه جدیدی. بین آن دو عدّه نیست مگر مرد دیگری بخواهد با او همبستر شود که در این صورت چهل و پنج روز عدّه نگه میدارد. در چنین ازدواجی میراث نیست بعد اگر خواست با مرد دیگری ازدواج میکند این کار برای آنها تا روز قیامت حلال است با هفت نفر یا با بیست نفر تا وقتی زنده بود تمام اینها برای هر دو حلال است طبق حدودی که خدا معین نموده.
اگر خواستی حج تمتّع انجام دهی از عقیب احرام ببند و نیت متعه کن، هر وقت وارد مکّه شدی طواف خانه را میکنی و استلام حجر الاسود مینمائی و با هفت دور تمام طواف میکنی پس دو رکعت نماز در مقام ابراهیم میگذاری، بعد از خانه خدا خارج میشوی و سعی بین صفا و مروه میکنی هفت مرتبه از صفا شروع و به مروه ختم مینمائی، پس از انجام این کار تقصیر مینمائی تا روز هشتم آنگاه همان کاری که در عقیق انجام دادی تکرار میکنی بعد بین رکن و مقام احرام حج میبندی همین طور محرم هستی تا به موقف برسی سپس رمی جمره و قربانی میکنی و سر میتراشی آنگاه از احرام خارج میشوی سپس غسل میکنی و به زیارت خانۀ خدا میروی وقتی چنین کاری را کردی از احرام خارجشدهای، این است آیۀ: «هر کس با ختم عمره، حج را آغاز کند، آنچه از قربانی برای او میسّر است (ذبح کند) - بقره: 196».
تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ (1)
النساء (4):24.
إِنْ هُمَا أَحَبَّا مَدَّا فِی الْأَجَلِ عَلَی ذَلِکَ الْأَجْرِ، أَوْ مَا أَحَبَّا فِی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ أَجَلِهَا، قَبْلَ أَنْ یَنْقَضِیَ الْأَجَلُ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ مَدَّا فِیهِ وَ زَادَا فِی الْأَجَلِ مَا أَحَبَّا، فَإِنْ مَضَی آخِرُ یَوْمٍ مِنْهُ لَمْ یَصْلُحْ إِلَّا بِأَمْرٍ مُسْتَقْبِلٍ، وَ لَیْسَ بَیْنَهُمَا عِدَّةٌ إِلَّا لِرَجُلٍ سِوَاهُ، فَإِنْ أَرَادَتْ سِوَاهُ اعْتَدَّتْ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِینَ یَوْماً، وَ لَیْسَ بَیْنَهُمَا مِیرَاثٌ.ثُمَّ إِنْ شَاءَتْ تَمَتَّعَتْ مِنْ آخَرَ فَهَذَا حَلَالٌ لَهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، إِنْ شَاءَتْ تَمَتَّعَتْ مِنْهُ أَبَداً، وَ إِنْ شَاءَتْ مِنْ عِشْرِینَ بَعْدَ أَنْ تَعْتَدَّ مِنْ کُلِّ وَاحِدٍ فَارَقَتْهُ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِینَ یَوْماً، فَلَهَا ذَلِکَ مَا بَقِیَتِ الدُّنْیَا، کُلُّ هَذَا حَلَالٌ لَهَا عَلَی حُدُودِ اللهِ الَّتِی بَیَّنَهَا عَلَی لِسَانِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ .
وَ إِذَا أَرَدْتَ الْمُتْعَةَ فِی الْحَجِّ فَأَحْرِمْ مِنَ الْعَقِیقِ وَ اجْعَلْهَا مُتْعَةً، فَمَتَی مَا قَدِمْتَ مَکَّةَ طُفْتَ بِالْبَیْتِ وَ اسْتَلَمْتَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ، وَ فَتَحْتَ بِهِ وَ خَتَمْتَ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ، ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ مَقَامَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام، ثُمَّ اخْرُجْ مِنَ الْمَسْجِدِ فَاسْعَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ، تَفْتَحُ بِالصَّفَا وَ تَخْتِمُ بِالْمَرْوَةِ. فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ قَصَّرْتَ حَتَّی إِذَا کَانَ یَوْمُ التَّرْوِیَةِ صَنَعْتَ مَا صَنَعْتَ فِی الْعَقِیقِ، ثُمَّ أَحْرَمْتَ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ بِالْحَجِّ، فَلَا تَزَالُ مُحْرِماً حَتَّی تَقِفَ بِالْمَوْقِفِ، ثُمَّ تَرْمِی الْجَمَرَاتِ، وَ تَذْبَحُ وَ تُحِلُّ وَ تَغْتَسِلُ، ثُمَّ تَزُورُ الْبَیْتَ، فَإِذَا أَنْتَ فَعَلْتَ ذَلِکَ فَقَدْ حَلَلْتَ، وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ (2)أَنْ تَذْبَحَ ذِبْحاً.
وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ أَنَّهُمْ یَسْتَحِلُّونَ الشَّهَادَاتِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَلَی غَیْرِهِمْ، فَإِنَّ ذَلِکَ لَا
امّا آنچه نوشته بودی که آنها شهادت دادن به نفع یکدیگر را حلال میدانند، این صحیح نیست مگر موضوع آیۀ: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، در موقع وصیت باید از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد؛ یا اگر مسافرت کردید، و مصیبت مرگ شما فرا رسید، (و در آن جا مسلمانی نیافتید،) دو نفر از غیر خودتان را به گواهی بطلبید - مائده: 106» دو نفر قاری قرآن گرچه هم مذهب با او نباشند «و اگر به هنگام ادای شهادت، در صدق آنها شک کردید، آنها را بعد از نماز نگاه میدارید تا سوگند یاد کنند که: «ما حاضر نیستیم حق را به چیزی بفروشیم، هر چند در مورد خویشاوندان ما باشد! و شهادت الهی را کتمان نمیکنیم، که از گناهکاران خواهیم بود. و اگر اطّلاعی حاصل شود که آن دو، مرتکب گناهی شدهاند (و حق را کتمان کردهاند)، دو نفر از کسانی که نسبت به میت، اولی هستند، به جای آنها قرار میگیرند، و به خدا سوگند یاد میکنند که: «گواهی ما، از گواهی آن دو، به حق نزدیکتر است! و ما تجاوزی نکردهایم؛ که اگر چنین کرده باشیم، از ظالمان خواهیم بود!» این کار، نزدیکتر است به اینکه گواهی به حق دهند، (و از خدا بترسند،) و یا (از مردم) بترسند که (دروغشان فاش گردد، و) سوگندهایی جای سوگندهای آنها را بگیرد. از (مخالفت) خدا بپرهیزید، و گوش فرا دهید - مائده: 106-108».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با شهادتِ یک نفر و قَسَم مدّعی حکومت میکرد و حق مسلمانی را از بین نمیبرد و شهادت مؤمن را رد نمیکرد وقتی شهادت یک نفر با قسم مدّعی همراه میشد به نفع او قضاوت مینمود ولی عمل به این قضاوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمیکنند.
اگر مردی مسلمان حقی بر کسی داشته باشد و جز یک شاهد نداشته باشد در صورتی که شکایت به قاضیان جور بکند حقش را باطل میکنند و طبق قضاوت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتار نمیکنند؛ صحیح اینست که حق یک مسلمان از میان نرود و به دست او خداوند حق آن مرد مسلمان را خارج کند که پاداش خواهد برد و احیای عدالت
یَجُوزُ وَ لَا یَحِلُّ، وَ لَیْسَ هُوَ عَلَی مَا تَأَوَّلُوا لِقَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ (1)
المائده (5):106.
فَذَلِکَ إِذَا کَانَ مُسَافِراً وَ حَضَرَهُ الْمَوْتُ أَشْهَدَ اثْنَینِ ذوا [ذَوَی] عَدْلٍ مِنْ أَهْلِ دِینِهِ، فَإِنْ لَمْ یجِدْ فَآخَرَانِ مِمَّنْ یقْرَأُ الْقُرْآنَ مِنْ غَیرِ أَهْلِ وَلَایتِهِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللّهِ إِنّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ. فَإِنْ عُثِرَ عَلی أَنَّهُمَا اسْتَحَقّا إِثْماً فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیانِ - مِنْ أَهْلِ وَلَایَتِهِ - فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَیْنا إِنّا إِذاً لَمِنَ الظّالِمِینَ. ذلِکَ أَدْنی أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلی وَجْهِها أَوْ یَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمانٌ بَعْدَ أَیْمانِهِمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اسْمَعُوا .(2)وَ کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقْضِی بِشَهَادَةِ رَجُلٍ وَاحِدٍ مَعَ یَمِینِ الْمُدَّعِی وَ لَا یُبْطِلُ حَقَّ مُسْلِمٍ، وَ لَا یَرُدُّ شَهَادَةَ مُؤْمِنٍ، فَإِذَا أَخَذَ یَمِینَ الْمُدَّعِی وَ شَهَادَةَ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ قَضَی لَهُ بِحَقِّهِ، وَ لَیْسَ یُعْمَلُ الْیَوْمَ بِهَذَا وَ قَدْ تُرِکَ، فَإِذَا کَانَ لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ قِبَلَ آخَرَ حَقٌّ فَجَحَدَهُ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَاهِدٌ غَیْرُ وَاحِدٍ، فَهُوَ إِذَا رَفَعَهُ إِلَی بَعْضِ وُلَاةِ الْجَوْرِ أَبْطَلُوا حَقَّهُ، وَ لَمْ یَقْضُوا فِیهِ بِقَضَاءِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ قَدْ کَانَ فِی الْحَقِّ أَنْ لَا یُبْطِلَ حَقَّ رَجُلٍ مُسْلِمٍ، وَ کَانَ یَسْتَخْرِجُ اللهُ عَلَی یَدَیْهِ حَقَّ رَجُلٍ مُسْلِمٍ، وَ یَأْجُرُهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یجیء [یُحْیِ] عَدْلًا، کَانَ رَسُولُ اللهِ قُدِّسَ سِرُّهمُ صلی الله علیه و آله و سلم یَعْمَلُ بِهِ.
کرده و پیامبر همین طور عمل میکرد.
امّا آنچه در آخر نامه خود ذکر نمودهای که آنها خیال میکنند خداوند همان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و تو گفتار آنها را شبیه گفتار مسیحیان در بارۀ حضرت عیسی علیه السلام دانستهای؛ میدانی که سنّتها و امثال همیشه هست، هر چه در گذشته بود در آینده نیز به وقوع خواهد آمد حتّی اگر گوسفندی به ریسمانی بسته شده بوده عین آن اتّفاق خواهد افتاد، بدان که گروهی گمراه خواهند شد به واسطه گمراهی کسانی که جلوتر از آنها گمراه شدهاند.
خواسته بودی این مطلب را برایت توضیح بدهم که منظور چیست؛ دقّت کن خداوند جهانیان را آفرید در اختیار او است آفرینش و امر دنیا و آخرت، او آفرینندۀ هر چیز است، خواست مردم او را بشناسند. به وسیله انبیاء و بوسیله ایشان نیز حجت بر آنها تمام کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که راهنمای به سوی خداست بندهای مخلوق و دارای پروردگار است؛ خداوند او را به سفارت و رسالت خویش برگزیده و خلیفۀ خویش در میان مردم قرار داده و زبان گویا خدا و امین بر آنها و نگهبان او در آسمانها و زمین در بارۀ خدا جز حقیقت نمیگوید؛ هر که او را مطیع باشد از خدا اطاعت کرده و نافرمان او نافرمان خداست. او مولای هر کسی است که خداوند پروردگار اوست، هر که اقرار به اطاعت پیامبر ندارد امتناع از اطاعت خدا و بندگی او ورزیده و هر که اقرار به اطاعت پیامبر کند از خدا اطاعت نموده و هدایت یافته است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مولای جهانیان است، چه بشناسند او را و چه نشناسند و پدر مهربان است؛ هر که مطیع و دوستدار او باشد فرزندی نیکوکار و پرهیزگار از گناهان است.
آنچه سؤال کرده بودی توضیح دادم من میدانم گروهی این امتیازات ما را شنیدهاند ولی درک نکردهاند، آنها را تغییر داده و بر غیر حدود اصلی قرار دادهاند مانند آنچه تو شنیدهای؛ خدا و پیامبرش از گروهی که اعمال زشت خود را به وسیلۀ
وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ فِی آخِرِ کِتَابِکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ اللهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ هُوَ النَّبِیُّ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَنَّکَ شَبَّهْتَ قَوْلَهُمْ بِقَوْلِ الَّذِینَ قَالُوا فِی عِیسَی علیه السلام مَا قَالُوا، فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّ السُّنَنَ وَ الْأَمْثَالَ قَائِمَةٌ لَمْ یَکُنْ شَیْءٌ فِیمَا مَضَی إِلَّا سَیَکُونُ مِثْلُهُ، حَتَّی لَوْ کَانَتْ هُنَاکَ شَاةٌ بَرْشَاءُ کَانَ هَاهُنَا مِثْلُهَا، وَ لْتَعْلَمْ أَنَّهُ سَیَضِلُّ قَوْمٌ عَلَی ضَلَالَةِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ، فَکَتَبْتَ تَسْأَلُنِی عَنْ مِثْلِ ذَلِکَ وَ مَا هُوَ وَ مَا أَرَادُوا بِهِ.
وَ أُخْبِرُکَ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ لَا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ وَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةُ، وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ خَالِقُهُ، خَلَقَ الْخَلْقَ وَ أَوْجَبَ أَنْ یَعْرِفُوهُ بِأَنْبِیَائِهِ، فَاحْتَجَّ عَلَیْهِمْ بِهِمْ، وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم هُوَ الدَّلِیلُ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ هُوَ عَبْدٌ مَخْلُوقٌ مَرْبُوبٌ اصْطَفَاهُ اللهُ لِنَفْسِهِ بِرِسَالَتِهِ وَ أَکْرَمَهُ بِهَا، فَجَعَلَهُ خَلِیفَتَهُ فِی أَرْضِهِ وَ فِی خَلِیقَتِهِ، وَ لِسَانَهُ فِیهِمْ، وَ أَمِینَهُ عَلَیْهِمْ، وَ خَازِنَهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، قَوْلُهُ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لَا یَقُولُ عَلَی اللهِ إِلَّا الْحَقَّ، مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَ اللهَ، وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَی اللهَ، وَ هُوَ مَوْلَی کُلِّ مَنْ کَانَ اللهُ رَبَّهُ وَ وَلِیَّهُ، مَنْ أَبَی أَنْ یُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَةِ فَقَدْ أَبَی أَنْ یُقِرَّ لِرَبِّهِ بِالطَّاعَةِ وَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ مَنْ أَقَرَّ بِطَاعَتِهِ أَطَاعَ اللهَ وَ هَدَاهُ، فَالنَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم مَوْلَی الْخَلْقِ جَمِیعاً، عَرَفُوا ذَلِکَ أَوْ أَنْکَرُوهُ، وَ هُوَ الْوَالِدُ الْمَبْرُورُ، فَمَنْ أَحَبَّهُ وَ أَطَاعَهُ فَهُوَ الْوَلَدُ الْبَارُّ، وَ هُوَ مُجَانِبُ الْکَبَائِرِ.
وَ قَدْ بَیَّنْتُ لَکَ مَا سَأَلْتَنِی عَنْهُ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ قَوْماً سَمِعُوا صِفَتَنَا هَذِهِ فَلَمْ یَعْقِلُوهَا، بَلْ حَرَّفُوهَا وَ وَضَعُوهَا عَلَی غَیْرِ حُدُودِهَا عَلَی نَحْوِ مَا قَدْ بَلَغَکَ، وَ مَا قَدْ کَتَبْتَ بِهِ إِلَیَّ، وَ قَدْ بَرِئَ اللهُ وَ رَسُولُهُ صلی الله علیه و آله و سلم مِنْهُمْ وَ مِمَّنْ یَصِفُونَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْخَبِیثَةِ وَ یَنْسُبُونَهَا إِلَیْنَا، وَ إِنَّا نَقُولُ بِهَا وَ نَأْمُرُهُمْ بِالْأَخْذِ بِهَا، فَقَدْ رَمَانَا النَّاسُ بِهَا وَ اللهُ یَحْکُمُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ فَإِنَّهُ
ما حلال میشمارند بیزارند. مردم کارهای آنها را سبب خوردهگیری بر ما قرار دادهاند خداوند بین ما و آنها حکومت خواهد کرد او در قرآن کریم میفرماید: «کسانی که زنان پاکدامن و بیخبر (از هر گونه آلودگی) و مؤمن را متّهم میسازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دورند و عذاب بزرگی برای آنهاست. در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب میشدند گواهی میدهد! آن روز، خداوند جزای واقعی آنان را بیکم و کاست میدهد؛ و میدانند که خداوند حق آشکار است - نور: 23-25».
اما نوشتۀ تو و امثال آن که میترسیدی که صفات آنها از صفات او گرفته شده باشد پروردگار عزیز او را از انتساب به چنین صفاتی گرامی داشته، مشخصات من مانند صاحب ما است که برایش توصیف نمودم. ما از او استفاده کردهایم خدا بهترین پاداش را به او عنایت کند پاداش او بر خدا است. در این نامه (خوب) دقّت کن، و عزّت، همه از آن خداست و نیرو [و قدرت] به خاطر اوست و درود فراوان خداوند بر بنده و فرستادهاش، محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و بر خاندان و عترت او باد».
یَقُولُ: إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ * یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ * یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ .(1)
النور (24):23-25.
وَ أَمَّا مَا کَتَبْتَ بِهِ وَ نَحْوُهُ وَ تَخَوَّفْتَ أَنْ تَکُونَ صِفَتُهُمْ مِنْ صِفَتِهِ فَقَدْ أَکْرَمَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِکَ، تَعَالَی رَبُّنَا عَمَّا یَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً کَبِیراً، صِفَتِی هَذِهِ هِیَ صِفَةُ صَاحِبِنَا النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ هِیَ صِفَةُ مَنْ وَصَفَهُ مِنْ بَعْدِهِ، وَ عَنْهُ أَخَذْنَا ذَلِکَ، وَ بِهِ نَقْتَدِی، فَجَزَاهُ اللهُ عَنَّا أَفْضَلَ الْجَزَاءِ، فَإِنَّ جَزَاءَهُ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
فَتَفَهَّمْ کِتَابِی هَذَا وَ الْعِزَّةُ للهِ جَمِیعاً وَ الْقُوَّةُ بِهِ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً».(2)
[248] 5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ الْمُعَلَّی الْخَثْعَمِیِّ، قَالَ: ذَکَرْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام مَا یَقُولُ أَبُو الْخَطَّابِ، فَقَالَ: «احْکِ لِی مَا یَقُولُ» قُلْتُ: یَقُولُ فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَحْدَهُ : إِنَّهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ (3)فُلَانٌ وَ فُلَانٌ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَنْ قَالَ هَذَا فَهُوَ مُشْرِکٌ بِاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ - ثَلَاثاً - أَنَا إِلَی اللهِ مِنْهُ بَرِیءٌ - ثَلَاثاً - بَلْ عَنَی اللهُ بِذَلِکَ نَفْسَهُ» قَالَ: وَ أَخْبَرْتُهُ بِالْآیَةِ الْأُخْرَی الَّتِی فِی حم قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ذلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِیَ اللّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ (4)ثُمَّ قُلْتُ: زَعَمَ أَنَّهُ یَعْنِی بِذَلِکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَنْ قَالَ هَذَا فَهُوَ مُشْرِکٌ بِاللهِ - ثَلَاثاً - أَنَا إِلَی اللهِ مِنْهُ بَرِیءٌ - ثَلَاثاً - بَلْ عَنَی اللهُ بِذَلِکَ نَفْسَهُ - ثَلَاثاً -».(1)
بصائر الدرجات: 536، ح 4؛ البحار: 302/24، ح 10.
[248] 5 - حبیب خثعمی گوید: برای امام صادق علیه السلام آنچه ابو الخطاب (غالی معروف) میگوید را یادآوری کردم، حضرت فرمود: «بعضی از گفتار او را برایم بگو». گفتم: در تفسیر آیه: «هنگامی که خداوند به یگانگی یاد میشود» میگوید: (مقصود) امیرالمؤمنین علیه السلام است «و هنگامی که از معبودهای دیگر یاد میشود - زمر: 45» (مقصود) فلانی و فلانی [اوّلی و دوّمی] است.
حضرت سه مرتبه فرمود: «گویندۀ این حرف مشرک است و من از او بیزارم. (آنگاه) سه مرتبه تکرار کرد: بلکه خداوند خود را در این آیه قصد نموده، منظورش خود خداست نه دیگری».
راوی گوید: و حضرت را به آیۀ: «این به خاطر آن است که وقتی خداوند به یگانگی خوانده میشد انکار میکردید - غافر: 12» خبر دادم که ابو الخطاب میگوید منظور امیر المؤمنین علیه السلام است.
حضرت سه مرتبه فرمود: «گویندۀ این حرف مشرک است، و سه مرتبه نیز فرمود: من از او بیزارم، و سه مرتبه فرمود: خداوند خود را در این آیه قصد نموده است».
1) (1)
بَابٌ فِی صِفَاتِهِمْ علیهم السلام وَ مَا فَضَّلَهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ
[249] 1 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ الْأَسَدِیِّ، عَنْ شُعَیْبٍ الْحَدَّادِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: أَنَا أَوَّلُ قَادِمٍ عَلَی اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی، ثُمَّ یَقْدَمُ عَلَیَّ کِتَابُ اللهِ، ثُمَّ یَقْدَمُ عَلَیَّ أَهْلُ بَیْتِی، ثُمَّ یَقْدَمُ عَلَیَّ أُمَّتِی، فَیَقِفُونَ فَیَسْأَلُهُمْ: مَا فَعَلْتُمْ فِی کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ».(1)
بصائر الدرجات: 412، ح 1؛ البحار: 265/7، ح 22.
[250] 2 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِی خُطْبَةٍ طَوِیلَةٍ لَهُ: «مَضَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ خَلَّفَ فِی أُمَّتِهِ کِتَابَ اللهِ وَ وَصِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ إِمَامَ الْمُتَّقِینَ، وَ حَبْلَ اللهِ الْمَتِینَ، وَ عُرْوَتَهُ الْوُثْقَی الَّتِی لاَ انْفِصامَ لَها (2)، وَ عَهْدَهُ الْمُؤَکَّدَ.
صَاحِبَانِ مُؤْتَلِفَانِ یَشْهَدُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لِصَاحِبِهِ بِالتَّصْدِیقِ، یَنْطِقُ الْإِمَامُ علیه السلام عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْکِتَابِ بِمَا أَوْجَبَ اللهُ فِیهِ عَلَی الْعِبَادِ، مِنْ طَاعَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طَاعَةِ
[249] 1 - ابو شعیب حدّاد به نقل از امام صادق علیه السلام گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من نخستین وارد شونده بر خداوند متعال هستم، آنگاه کتاب خدا بر من وارد میشود، سپس اهل بیتم و بعد از آن امّتم، پس در پیشگاه الهی ایستاده و میخواهیم که در مورد کتاب خدا و اهل بیت پیامبرتان چه کردهاید».
[250] 2 - اسحاق بن غالب گوید: امام صادق علیه السلام در ضمن خطبهای طولانی فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی از دنیا رفت که در میان امّت خود کتاب خدا و وصی خویش، علی بن ابی طالب علیه السلام امیر المؤمنین و پیشوای متقین و ریسمان محکم الهی و دستاویز محکم غیر قابل گسستن را گذارد.
پیمانی استوار گرفت که این دو با هم هستند و هر کدام گواه دیگری است. و زبان گویا قرآن است که چه چیز را خدا بر بندگان واجب نموده از قبیل اطاعت خدا و اطاعت امام و ولایت او و حقّ واجبش که عبارت است از کامل شدن دین و اظهار امر و احتجاج به دلیل و درخشش به نوری از گنجینۀ برگزیدگان و ائمه گرام. خداوند
الْإِمَامِ علیه السلام وَ وَلَایَتِهِ، وَ أَوْجَبَ حَقَّهُ الَّذِی أَرَادَ اللهُ مِنِ اسْتِکْمَالِ دِینِهِ، وَ إِظْهَارِ أَمْرِهِ، وَ الِاحْتِجَاجِ بِحُجَّتِهِ، وَ الِاسْتِیضَاءِ بِنُورِهِ فِی مَعَادِنِ أَهْلِ صَفْوَتِهِ، وَ مُصْطَفَی أَهْلِ خِیَرَتِهِ، فَأَوْضَحَ اللهُ بِأَئِمَّةِ الْهُدَی مِنْ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّنَا صلی الله علیه و آله و سلم عَنْ دِینِهِ، وَ أَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ مِنْهَاجِ سَبِیلِهِ، وَ فَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ یَنَابِیعِ عِلْمِهِ.
فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِیمَانِهِ، وَ عَلِمَ فَضْلَ طُلَاوَةِ إِسْلَامِهِ، لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ، وَ حُجَّةً عَلَی أَهْلِ عَالَمِهِ، أَلْبَسَهُ تَاجَ الْوَقَارِ، وَ غَشَّاهُ نُورَ الْجَبَّارِ، یَمُدُّ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاءِ، لَا یَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ، وَ لَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ، وَ لَا یَقْبَلُ اللهُ عَمَلَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ.
فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا یَرِدُ عَلَیْهِ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الْوَحْیِ، وَ مُعَمَّیَاتِ السُّنَنِ، وَ مُشْتَبِهَاتِ الْفِتَنِ، وَ لَمْ یَکُنِ اَللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ (1)
التوبه (9):115
، وَ تَکُونُ الْحُجَّةُ مِنَ اللهِ عَلَی الْعِبَادِ بَالِغَةً».(2)[251] 3 - الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهَانِیُّ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ الْمَعْرُوفِ بِالشَّاذَکُونِیِّ، عَنْ یَحْیَی بْنِ آدَمَ، عَنْ شَرِیکِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «دَعَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم النَّاسَ بِمِنًی فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.
ثُمَّ قَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ حُرُمَاتٍ ثَلَاثاً: کِتَابَ اللهِ، وَ عِتْرَتِی، وَ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ.
به وسیلۀ ائمّه هدی از خاندان نبوّت، دین خود را روشن نمود و راه رستگاری را واضح کرد و به وسیلۀ آنها گنجینههای دانش خود را گشود.
هر کس از امت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آشنا به حقّ واجب امام خود گردید شیرینی طعم ایمانش را چشید و ارزش اسلام خویش را درک کرد زیرا خداوند امام را رهبر خلق و حجّت بر جهانیان قرار داده، او را مفتخر به تاج وقار نموده و به نور خویش منوّر گردانیده و با ریسمانی ناگسستنی او را به آسمان پیوند داده است.
هرگز نمیتوان به مقامات آخرت و آنچه خداوند به بندگان (خاص) ارزانی میدارد رسید مگر از راه پیروی امام، و اعمال بندگان فقط با شناخت امام پذیرفته است. امام عقدههای مشکل دین و رمزهای پیچیدۀ سنّت و پیش آمدهای نامعلوم زندگی را حل میکند. «هرگز خداوند گمراه نمیکند گروهی را که هدایت نموده بلکه به آنها راه رستگاری را میآموزد - توبه: 115، و امام حجّت بالغۀ از طرف پروردگار برای مردم است».
[251] 3 - جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مردم را در مِنا فرا خوانده فرمود: ای مردم! من میان شما دو چیز گرانبها بر جای میگذارم که تا وقتی به آن دو تمسّک جوئید گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم؛ اهل بیتم، آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.
سپس فرمود: مردم! من حرمتهای خدا را در میان شما بر جای میگذارم، سه چیز: کتاب خدا، عترتم و کعبه؛ بیت الحرام را.
آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: کتاب خدا را تغییر دادند، و کعبه را منهدم نمودند، و عترت را کشتند و تمام ودایع خدا را درهم شکسته و از بین بردهاند».
ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: أَمَّا کِتَابَ اللهِ فَحَرَّفُوا، وَ أَمَّا الْکَعْبَةَ فَهَدَمُوا، وَ أَمَّا الْعِتْرَةَ فَقَتَلُوا، وَ کُلَّ وَدَائِعِ اللهِ قَدْ نَبَذُوا، وَ مِنْهَا قَدْ تَبَرَّءُوا».(1)
بصائر الدرجات: 413، ح 3؛ البحار: 140/23، ح 91 (با کمی اختلاف).
[252] 4 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ الْبَجَلِیِّ، عَنْ ذَرِیحِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یَزِیدَ الْمُحَارِبِیِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی. فَنَحْنُ أَهْلُ بَیْتِهِ».(2)
[253] 5 - وَ عَنْهُ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ خَالِدِ بْنِ زِیَادٍ الْقَلَانِسِیِّ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ، الثَّقَلَ الْأَکْبَرَ وَ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ، إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، وَ لَنْ تَزِلُّوا، وَ لَنْ تَبَدَّلُوا، فَإِنِّی سَأَلْتُ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَلَّا یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَأُعْطِیتُ ذَلِکَ».
فَقِیلَ لَهُ: فَمَا الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ، وَ مَا الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ؟ فَقَالَ: «الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ کِتَابُ اللهِ، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیَدِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ طَرَفٌ بِأَیْدِیکُمْ، وَ الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی».(3)
[254] 6 - إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنْ یَحْیَی بْنِ أَبِی عِمْرَانَ الْهَمْدَانِیِّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ الْإِسْکَافِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ، فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ». فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «لَا یَزَالُ کِتَابُ اللهِ وَ الدَّلِیلُ مِنَّا عَلَیْهِ حَتَّی نَرِدَ عَلَی الْحَوْضِ».(4)
[252] 4 - ذریح بن یزید به نقل از امام صادق علیه السلام گوید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترتم؛ اهل بیتم، و مائیم اهل بیت پیامبر».
[253] 5 - امام باقر علیه السلام به نقل از جابر بن عبد الله انصاری میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ای مردم! من دو چیز گرانبها (دو ثِقل) در میان شما میگذارم، ثقلِ بزرگتر و ثقلِ کوچکتر، اگر به آن دو تمسّک جوئید گمراه نمیشوید، و من از خداوند متعال درخواست نمودم که این دو از هم جدا نشوند تا اینکه در قیامت به من ملحق شوند، و (خداوند نیز آن را قبول نمود) و به من عطا شد».
به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته شد: ثقل بزرگتر و ثقل کوچکتر چیست؟ فرمود: «ثقل اکبر، کتاب خداست، ریسمانی که یک سوی آن در دست خدا و سوی دیگر آن در دست شما است (پس بدان چنگ زنید که نه گمراه شوید و نه دگرگونی در شما راه یابد) و ثقلِ کوچکتر، عترت و خاندانم».
[254] 6 - سعد اسکاف گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم که: «من میان شما دو چیز گرانبها را بر جای میگذارم، که در صورت تمسّک به آن دو هرگز پس از من گمراه نخواهید شد، آندو از هم جدا نخواهند شد تا در قیامت به من ملحق شوند». حضرت فرمود: «همواره کتاب خدا و راهنمایی از ما بر کتاب خدا است، تا بر حوض کوثر وارد شویم».
بَابُ مَا جَاءَ فِی التَّسْلِیمِ لِمَا جَاءَ عَنْهُمْ علیهم السلام وَ فِی مَنْ رَدَّهُ وَ أَنْکَرَهُ
[255] 1 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَنَّاطِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ ختن، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: مَوْتُ الْفَجْأَةِ تَخْفِیفٌ عَلَی الْمُؤْمِنِ، وَ أَسَفٌ عَلَی الْکَافِرِ، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ حَامِلَهُ، فَإِنْ کَانَ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ خَیْراً نَاشَدَ حَمَلَتَهُ بِتَعْجِیلِهِ، وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ ذَلِکَ نَاشَدَهُمْ أَنْ یَقْصُرُوا بِهِ».
فَقَالَ ضَمْرَةُ بْنُ سَمُرَةَ: یَا عَلِیُّ إِنْ کَانَ کَمَا تَقُولُ لَقَفَزَ مِنَ السَّرِیرِ - فَضَحِکَ وَ أَضْحَکَ - فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: «اللهُمَّ إِنْ کَانَ ضَمْرَةُ بْنُ سَمُرَةَ ضَحِکَ وَ أَضْحَکَ مِنْ حَدِیثِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَخُذْهُ أَخْذَ أَسَفٍ» فَعَاشَ بَعْدَ ذَلِکَ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ مَاتَ فَجْأَةً.
فَأَتَی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام مَوْلًی لِضَمْرَةَ فَقَالَ: أَصْلَحَکَ اللهُ إِنَّ ضَمْرَةَ عَاشَ بَعْدَ ذَلِکَ الْکَلَامِ الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ مَاتَ فَجْأَةً، وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللهِ لَسَمِعْتُ صَوْتَهُ، وَ أَنَا أَعْرِفُهُ کَمَا کُنْتُ أَعْرِفُهُ فِی الدُّنْیَا وَ هُوَ یَقُولُ: الْوَیْلُ لِضَمْرَةَ بْنِ سَمُرَةَ، تَخَلَّی مِنْهُ کُلُّ حَمِیمٍ، وَ حَلَّ بِدَارِ الْجَحِیمِ وَ بِهَا مَبِیتُهُ وَ الْمَقِیلُ.
[255] 1 - امام باقر علیه السلام میفرماید: (پدرم) امام سجّاد علیه السلام فرمود: «مرگ ناگهانی، تخفیفی است برای مؤمن [از رنجِ مردن و سکرات مرگ] و خشمی است برای کافر، و به راستی که مؤمن غسل دهنده و حملکنندهاش را میشناسد، اگر خیری نزد خداوند داشته باشد به حملکنندگانش میگوید: عجله کنید ولی اگر غیر از این باشد میگوید: آرامتر روید».
ضمرة بن سمره (از روی استهزاء) گفت: ای علی (بن الحسین)! اگر این گونه است که تو میگویی، پس من از تابوت میپرم و خندید، و مردم را نیز خنداند. حضرت فرمود: «خدایا! ضمره، اگر بر سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خندید (و آن حدیث را مسخره کرد)، و مردم را خنداند، پس (جان) او را با خشم بگیر». و بعد از آن نفرین امام چهل روز زندگی کرده و به مرگ ناگهانی مبتلا شد.
(بعد از آن) غلام ضمره نزد امام سجّاد علیه السلام آمد و گفت: خدا خیرت دهد، ضمره بعد از آن کلامی که بین شما و او بود چهل روز زندگی کرده و با مرگ ناگهانی مُرد و به خدا قسم صدای او را شنیدم که مانند زمان حیاتش، آن را میشناختم، گفت:
فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: «اللهُ أَکْبَرُ هَذَا جَزَاءُ مَنْ ضَحِکَ وَ أَضْحَکَ مِنْ حَدِیثِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم».(1)
الکافی: 234/3، ح 4 (به اختصار)؛ من لا یحضر الفقیه: 134/1، ح 357 (به اختصار)؛ الخرائج و الجرائح: 586/2، ح 8؛ البحار: 27/46، ح 14 (از الخرائج)؛ مدینة المعاجز: 361/4، ح 105؛ ریاض الأبرار: 22/2.
[256] 2 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَا جَاءَکُمْ مِنَّا مِمَّا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ فِی الْمَخْلُوقِینَ، وَ لَمْ تَعْلَمُوهُ، وَ لَمْ تَفْهَمُوهُ، فَلَا تَجْحَدُوهُ، وَ رُدُّوهُ إِلَیْنَا، وَ مَا جَاءَکُمْ عَنَّا مِمَّا لَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ فِی الْمَخْلُوقِینَ فَاجْحَدُوهُ وَ لَا تَرُدُّوهُ إِلَیْنَا».(2)
[257] 3 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ أَبِی بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ أَوْ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْهُ، عَنْ حَجَّاجِ بْنِ الصَّبَّاحِ الْخَیْبَرِیِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّا نَتَحَدَّثُ عَنْکَ بِالْحَدِیثِ فَیَقُولُ بَعْضُنَا: قَوْلُنَا فِیهِ قَوْلُهُمْ، قَالَ: «فَمَا تُرِیدُ؟ أَ تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ إِمَاماً یُقْتَدَی بِکَ؟ مَنْ رَدَّ الْقَوْلَ إِلَیْنَا فَقَدْ سَلَّمَ».(3)
[258] 4 - وَ عَنْهُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْکُوفِیِّ، عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ، عَنْ أَبِی خَالِدٍ ذِی الشَّامَةِ النَّحَّاسِ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ عَمِّی وَ ابْنَ عَمِّی أُصِیبَا مَعَ أَبِی الْخَطَّابِ فَمَا قَوْلُکَ فِیهِمَا؟ فَقَالَ: «أَمَّا مَنْ قُتِلَ مَعَهُ مُسَلِّمٌ لَنَا دُونَهُ فَرَحِمَهُ اللهُ، وَ أَمَّا مَنْ قُتِلَ مَعَهُ مُسَلِّمٌ لَهُ دُونَنَا فَقَدْ عَطِبَ».(4)
وای بر ضمرة بن سمره! تمام خویشانم از من جدا شدند و من به دار جحیم رفتم و آنجا اقامتگاه من است.
امام سجّاد علیه السلام فرمود: «اللَّه اکبر این است جزای کسی که به سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بخندد و بخنداند».
[256] 2 - مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «آنچه از احادیث ما که جایز است دربارۀ مخلوقین باشد به شما رسید و (معنای) آن را ندانستید و درک نکردید پس آن را انکار نکنید و به ما برگردانید، و آنچه جایز نیست در مورد مخلوقین باشد، آن را انکار کرده و به ما برنگردانید (و نگویید اهل بیت علیهم السلام چنین گفتهاند)».
[257] 3 - حجّاج بن صبّاح خیبری گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: ما حدیثی را از شما نقل میکنیم و برخی اصحاب میگویند: سخن (و نظر) ما، سخن اهل بیت علیهم السلام است. حضرت فرمود: «(تا) چه در نظر داری؟ آیا در نظر داری امامی میباشد که به او اقتدا میکنید؟ کسی که سخن ما را (در جایی که متوجّه نمیشود) به ما برگرداند به سلامت میماند».
[258] 4 - ابوخالد نحّاس گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و عرض کردم: عمو و پسر عمویم کارهای ابوالخطّاب را درست میپندارند، نظر شما در مورد آنها چیست؟ فرمود: «هر کس با ابوالخطّاب کشته شود در حالی که تسلیم امر ما است نه او، پس خداوند او را رحمت کند ولی هر کس با او کشته شود و تسلیم فرمان ابوالخطّاب باشد نه ما، نابود شده است».
[259] 5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الصَّلْتِ، عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ یَحْیَی الْکَاهِلِیِّ، عَنْ مُوسَی بْنِ أَشْیَمَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّی أُرِیدَ أَنْ تَجْعَلَ لِی مَجْلِساً، فَوَاعَدَنِی یَوْماً فَأَتَیْتُهُ لِلْمِیعَادِ، فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ فَسَأَلْتُهُ عَمَّا أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْهُ، فَبَیْنَا نَحْنُ کَذَلِکَ إِذْ قَرَعَ عَلَیْنَا رَجُلٌ الْبَابَ، فَقَالَ: «مَا تَرَی، هَذَا رَجُلٌ بِالْبَابِ» فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَمَّا أَنَا فَقَدْ فَرَغْتُ مِنْ حَاجَتِی فَرَأْیُکَ، فَأَذِنَ لَهُ، فَدَخَلَ الرَّجُلُ فَتَحَدَّثَ سَاعَةً، ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلِی بِعَیْنِهَا لَمْ یَخْرِمْ مِنْهَا شَیْئاً، فَأَجَابَهُ بِغَیْرِ مَا أَجَابَنِی، فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ مَا لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا اللهُ ثُمَّ خَرَجَ.
فَلَمْ نَلْبَثْ إِلَّا یَسِیراً حَتَّی اسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ آخَرُ فَأَذِنَ لَهُ فَتَحَدَّثَ سَاعَةً، ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْمَسَائِلِ بِعَیْنِهَا، فَأَجَابَهُ بِغَیْرِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ الْأَوَّلَ قَبْلَهُ، فَازْدَدْتُ غَمّاً حَتَّی کِدْتُ أَنْ أَکْفُرَ، ثُمَّ خَرَجَ.
فَلَمْ نَلْبَثْ إِلَّا یَسِیراً حَتَّی جَاءَ آخَرُ ثَالِثٌ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْمَسَائِلِ بِعَیْنِهَا، فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنَا أَجْمَعِینَ، فَاظْلَمَّ عَلَیَّ الْبَیْتُ وَ دَخَلَنِی غَمٌّ شَدِیدٌ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ وَ رَأَی مَا بِی مِمَّا تَدَاخَلَنِی، ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَی مَنْکِبِی.
ثُمَّ قَالَ: «یَا ابْنَ أَشْیَمَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ علیه السلام مُلْکَهُ، فَقَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ (1)
سورۀ ص (38):39.
وَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ: احْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ (2)، وَ إِنَّ اللهَ فَوَّضَ إِلَیْنَا ذَلِکَ کَمَا فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم».(3)[259] 5 - موسی بن اشیم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: می خواهم که در مجلسی (خصوصی) با شما باشم، و روزی را با من وعده کرد و من خدمت حضرت رسیدم و از آنچه قرار بود بپرسم سؤال نمودم، در حالی که ما در این اوضاع بودیم مردی درب خانه را زد، حضرت فرمود: «چه میبینی، این مردی که درب را میزند؟» گفتم: فدایت گردم، کار من تمام شده، هر چه نظر شماست و اجازه دادند و مرد وارد شد و مرد ساعتی را گفتگو کرد سپس از همان پرسشهای من سؤال کرد بدون اینکه از آن چیزی فروگذارد و امام علیه السلام بر خلاف جواب من به او پاسخ داد، و از آن (افکاری) در من وارد شد که فقط خدا آن را میداند و آن مرد خارج شد (و رفت).
چند لحظهای نگذشت تا اینکه مرد سوّمی آمد و از همان مسائل بعینه سؤال کرد، و امام علیه السلام بر خلاف جوابی که به من و آن دیگری داده بود به این مرد سوّم پاسخ داد؛ پس (از ناراحتی بسیار) خانه برایم تاریک شد و سخن ناراحت شدم، حضرت چون نگاهی به من نمود و حالم را مشاهده کرد بر شانهام زد آنگاه فرمود:
«ای پسر اشیم! خداوند امور مملکتش را به سلیمان بن داود علیهما السلام سپرد و فرمود: «این عطای ماست به هر کس میخواهی (و صلاح میبینی) ببخش، و از هر کس میخواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی) - ص: 39»، به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیز امور دین را تفویض نموده و فرموده است: «تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی - نساء: 105»، و خداوند همان (امور دین) را به ما واگذار نموده همانگونه که به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم واگذار نموده است (پس ناراحت نباش)».
[260] 6 - أَیُّوبُ بْنُ نُوحٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ الْخَزَّازُ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ الْقَصَبَانِیِ، عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَکِّیِ، عَنْ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا الْأَنْصَارِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَسْتَکْمِلَ الْإِیمَانَ فَلْیَقُلْ: الْقَوْلُ مِنِّی فِی جَمِیعِ الْأَشْیَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ فِیمَا أَسَرُّوا، وَ فِیمَا أَعْلَنُوا، وَ فِیمَا بَلَغَنِی، وَ فِیمَا لَمْ یَبْلُغْنِی».(1)
الکافی: 391/1، ح 6؛ البحار: 364/25، ح 2؛ عوالم العلوم: 683.
[261] 7 - حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدٍ وَ غَیْرِهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِنْقَرِیِّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «لَمْ یَنْزِلْ مِنَ السَّمَاءِ شَیْءٌ أَقَلُّ وَ لَا أَعَزُّ مِنْ ثَلَاثَةِ أَشْیَاءَ: أَمَّا أَوَّلُهَا: فَالتَّسْلِیمُ. وَ الثَّانِیَةُ: الْبِرُّ. وَ الثَّالِثَةُ: الْیَقِینُ.
إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ: فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (2)» ثُمَّ قَالَ: «کَیْفَ یَقْرَءُونَ هَذِهِ الْآیچچچچچچ: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً (3)؟» فَقُلْتُ: هَکَذَا یَقْرَءُونَهَا، فَقَالَ: «لَیْسَ هَکَذَا أُنْزِلَتْ، إِنَّمَا أُنْزِلَتْ: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ التَّسْلِیمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ».
ثُمَّ کَانَ یَقُولُ لِی کَثِیراً: «یَا یُونُسُ سَلِّمْ تَسْلَمْ» فَقُلْتُ لَهُ: مَا تَفْسِیرُ هَذِهِ الْآیَةِ: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (4)قَالَ: «تَفْسِیرُهَا قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمُونَ، إِنَّ الْمُسَلِّمِینَ هُمُ النُّجَبَاءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ».(5)
[260] 6 - یحیی بن زکریا انصاری گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «هر کس دوست دارد که تمام مراتب ایمان را کامل گرداند، باید بگوید: سخن [و عقیدۀ] من در باره همه چیز، سخن آل محمّد علیهم السلام است؛ در بارۀ آنچه پنهان داشتهاند و آنچه آشکار ساختهاند و در بارۀ آنچه از ایشان به من رسیده و آنچه به من نرسیده است».
[261] 7 - یونس بن ظبیان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «از آسمان، چیزی (توصیهای) کمیابتر و عزیزتر از سه چیز، فرود نیامده است: اوّل: تسلیم شدن [به درگاه خدا]، دوّم: نیکوکاری و سوّم: یقین.
خداوند در قرآن میفرماید: «در آنجا جز یک خانه از مسلمانان [که اهلش مطیع خدا بودند] نیافتیم - ذاریات: 36» سپس حضرت فرمود: این آیه را چگونه میخوانند: «و هر کس جز اسلام، دینی بجوید (و برگزیند)، از او پذیرفته نخواهد شد - آل عمران: 85»؟» عرض کردم: همینگونه میخوانند. فرمود: «اینگونه نازل نشده است، و چنین نازل شده: و هر کس جز تسلیم (در برابر فرمان حق) دینی بجوید (و برگزیند)، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است.
آنگاه حضرت بسیار به من فرمود: ای یونس! فرمانبردار شو تا سالم بمانی». به حضرت عرض کردم: تفسیر این آیه چیست: «به راستی که مؤمنان رستگار شدند - مؤمنون: 1»؟ فرمود: «تفسیر آن یعنی به راستی که تسلیمشوندگان رستگار شدند، همانا تسلیمشوندگان بزرگان والا تبار روز قیامتند».
[262] 8 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَتَلَاعَنَا رَجُلَانِ عِنْدَهُ، حَتَّی بَرِئَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ صَاحِبِهِ، فَقَالَ لَهُمَا أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَ لَیْسَ مِنْ دِینِکُمَا الرَّدُّ إِلَیَّ؟» فَقَالا: بَلَی، قَالَ: «فَإِنَّکُمَا مِنِّی فِی وَلَایَةٍ».(1)
مصدری برای آن یافت نشد.
[263] 9 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ غَیْرِهِمَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ الْخَفَّافِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِیمَنْ أَخَذَ عَنْکُمْ عِلْماً فَنَسِیَهُ؟ قَالَ: «لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ، إِنَّمَا الْحُجَّةُ عَلَی مَنْ سَمِعَ مِنَّا حَدِیثاً فَأَنْکَرَهُ، أَوْ بَلَغَهُ فَلَمْ یُؤْمِنْ بِهِ وَ کَفَرَ، فَأَمَّا النِّسْیَانُ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْکُمْ.
إِنَّ أَوَّلَ سُورَةٍ نَزَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی فَنَسِیَهَا، فَلَمْ یَلْزَمْهُ حُجَّةٌ فِی نِسْیَانِهِ، وَ لَکِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمْضَی لَهُ ذَلِکَ، ثُمَّ قَالَ سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی (2)».(3)
[264] 10 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ الْحَسَنُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْخَشَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ، عَنْ أَبِی بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ، عَنِ الْحَجَّاجِ الْخَیْبَرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نَکُونُ فِی مَوْضِعٍ فَیُرْوَی عَنْکُمُ الْحَدِیثُ الْعَظِیمُ، فَیَقُولُ بَعْضُنَا لِبَعْضٍ: الْقَوْلُ قَوْلُهُمْ، فَیَشُقُ ذَلِکَ عَلَی بَعْضِنَا، فَقَالَ: «کَأَنَّکَ تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ إِمَاماً یُقْتَدَی بِکَ، مَنْ رَدَّ إِلَیْنَا فَقَدْ سَلَّمَ».(4)
[262] 8 - جمیل بن درّاج گوید: با اصحاب خدمت امام صادق علیه السلام بودیم که دو نفر نزد حضرت یکدیگر را لعن کرده و هر کدام از دیگری برائت میجستند، پس امام به آن دو فرمود: «آیا از (موارد) دین شما (این نیست که در موارد اختلافی) رد به سوی من نمائید؟» گفتند: آری. فرمود: «به راستی که شما دو نفر (هنوز پابرجا) در ولایت من هستید».
[263] 9 - سعد بن طریف خفّاف گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: چه میفرمایید در مورد کسی که دانشی را از شما یادگرفته و آن را فراموش کرده است؟ فرمود: «حجّت و مسئولیتی بر او نیست، به راستی که حجّت بر کسی است که حدیثی را از ما شنیده و آن را انکار نماید، یا حدیث به او رسیده و بدان ایمان نیاورد و کفر ورزد، و فراموشی (وزر و وبالش) از شما برداشته شده است.
به راستی که اوّل سورهای که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد (1)
در مورد اوّل سورهای که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، اختلافی است و روایات گوناگونی نیز در این زمینه نقل شده است. سورههای علق، فاتحة الکتاب، مدّثر و.. نیز از جمله سورههایی است که به نام اولین سوره از آنها یاد شده است. (ر. ک: طبرسی، تفسیر مجمع البیان: 780/10؛ معرفت، محمّد هادی، تاریخ قرآن: 44)
«سورۀ اعلی» بود و آن را حضرت فراموش نمود و مسئولیتی در فرامویش لازم نیست و خداوند تبارک و تعالی برای او آن را امضا کرد و فرمود: «ما بزودی (قرآن را) بر تو میخوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد - اعلی: 6»».[264] 10 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 257 است.
1) (1)
[265] 11 - حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَعِیدٍ الرَّازِیُ، عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ الضَّبِّیِّ، عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَسَنِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی مَوْلَی آلِ سَامٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِذَا جَاءَ حَدِیثٌ عَنْ أَوَّلِکُمْ وَ حَدِیثٌ عَنْ آخِرِکُمْ فَبِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ؟ فَقَالَ: «بِحَدِیثِ الْأَخِیرِ».(1)
الکافی: 67/1، ح 9 (به اسنادی دیگر و با کمی اختلاف)؛ البحار: 227/2، ح 8.
[266] 12 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِذَا حَدَّثُوکُمْ بِحَدِیثٍ عَنِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام فَخُذُوا بِهِ حَتَّی یَبْلُغَکُمْ عَنِ الْحَیِّ، فَإِنْ بَلَغَکُمْ عَنْهُ شَیْءٌ فَخُذُوا بِهِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّا وَاللهِ لَا نُدْخِلُکُمْ فِیمَا لَا یَسَعُکُمْ».(2)
[267] 13 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ زِیَادٍ: أَنَّهُ دَخَلَ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ مَعَهُ شَیْخٌ مِنَ الشِّیعَةِ، فَقَالَ الشَّیْخُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّی سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْوُضُوءِ فَقَالَ: «مَرَّةً مَرَّةً» فَمَا تَقُولُ أَنْتَ؟ فَقَالَ: «إِنَّکَ لَمْ تَسْأَلْنِی عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَرَی أَنِّی أُخَالِفُ أَبِی علیه السلام، تَوَضَّأْ ثَلَاثاً، وَ خَلِّلْ أَصَابِعَکَ».(3)
[268] 14 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: «أَمَا وَ اللهِ لَأُضِلَّنَّهُ، أَمَا وَ اللهِ لَأُوهِمَنَّهُ» فَجَلَسَ الرَّجُلُ فَسَأَلَهُ مَسْأَلَةً فَأَفْتَاهُ، فَلَمَّا خَرَجَ، قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «لَقَدْ أَفْتَیْتُهُ بِالضَّلَالَةِ الَّتِی لَا هِدَایَةَ فِیهَا».
[265] 11 - عبد الأعلی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر حدیثی از امام اوّل رسد و حدیثی (بر خلافش) از آخرین امام، به کدامیک عمل کنیم؟ فرمود: «به حدیث آخر (عمل کنید)».
[266] 12 - داود بن فرقد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر حدیثی از ائمّه علیهم السلام برای شما گفتند بدان عمل کنید تا از امام زنده بیانی به شما رسد و چون از امام زنده بیانی رسید به آن عمل کنید، سپس فرمود: به خدا قسم ما شما را به راهی درآریم که در وسعت باشید».
[267] 13 - عثمان بن زیاد گوید: برامام صادق علیه السلام وارد شدم در حالی که همراه ایشان پیرمردی شیعی بود، پیرمرد به امام صادق علیه السلام گفت: از (پدرتان) امام باقر علیه السلام دربارۀ (شستن اعضای) وضوء سؤال نمودم، فرمود: «یکبار یکبار(1)
فتوای مشهور فقهای شیعه این است که شستن اعضاء در وضو، بار اوّل واجب و بار دوّم جائز و بیش از آن مشروع نیست لکن ملاک برای تعیین هر بار، قصد انسان است، پس اگر به قصد بار اوّل چند مرتبه آب بریزد اشکال ندارد.
ولی مشهور فقهای اهل سنّت این است که مستحب است سه بار شسته شود. (ر. ک: مسند احمد حنبل: 57/1؛ صحیح مسلم: 143/1؛ سنن ابن ماجه: 144/1؛ المجموع النووی: 429/1؛ المغنّی ابن قدامه: 160/1)
» شما چه میفرمایید؟ حضرت فرمود: «تو این سؤال را نکردی مگر بدین خاطر که دیدی من بر خلاف پدرم وضو میگیرم، وضو را سهبار سهبار بگیر و میان انگشتانت را فاصله انداز».[268] 14 - محمّد بن اسحاق بن عمّار از یکی از اصحاب نقل کرده گوید: مردی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و چون حضرت نگاهش به او افتاد (از روی تقیه) فرمود: «به خدا قسم حتماً او را گمراه میکنم، به خدا قسم حتماً او را دچار شک میکنم». مرد نشست و از مسألهای پرسید و حضرت فتوای آن را دادند، چون خارج شد امام فرمود: «به راستی فتوایی برای او دادم که باعث گمراهی است و هیچگونه هدایتی در آن نیست».
1) (1)
ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ جَاءَ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: «أَمَا وَ اللهِ لَأُضِلَّنَّهُ بِحَقٍّ» فَسَأَلَهُ الرَّجُلُ عَنْ تِلْکَ الْمَسْأَلَةِ بِعَیْنِهَا فَأَفْتَاهُ، فَقَالَ الرَّجُلُ: هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَقَدْ سَأَلْتُ عَنْهَا أَبَاکَ فَأَفْتَانِی بِغَیْرِ هَذَا، وَ مَا یَجِبُ عَلَیَّ أَنْ أَدَعَ قَوْلَهُ أَبَداً، فَلَمَّا خَرَجَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: «أَمَا وَ اللهِ لَقَدْ أَفْتَیْتُهُ بِالْهِدَایَةِ الَّتِی لَا ضَلَالَةَ فِیهَا».(1)
مصدری برای آن یافت نشد.
[269] 15 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ یُونُسَ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِی الْعَزْلِ؟ فَقَالَ: «کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام لَا یَعْزِلُ، وَ أَمَّا أَنَا فَأَعْزِلُ» فَقُلْتُ: هَذَا خِلَافٌ! فَقَالَ علیه السلام: «مَا ضَرَّ دَاوُدَ علیه السلام أَنْ خَالَفَهُ سُلَیْمَانُ علیه السلام وَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ (2)».(3)
[270] 16 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ یُونُسَ، عَنْ بَکَّارِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ، عَنْ مُوسَی بْنِ أَشْیَمَ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً فِی مَقْعَدٍ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «قَدْ بَانَتْ مِنْهُ بِثَلَاثٍ»، ثُمَّ أَتَاهُ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْمَسْأَلَةِ بِعَیْنِهَا، فَقَالَ: «هِیَ وَاحِدَةٌ وَ هُوَ أَمْلَکُ بِهَا»، ثُمَّ أَتَاهُ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْمَسْأَلَةِ بِعَیْنِهَا، فَقَالَ: «لَیْسَ بِطَلَاقٍ»، فَاظْلَمَّ عَلَیَّ الْبَیْتُ لِمَا رَأَیْتُ مِنْهُ. فَالْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ: «یَا ابْنَ أَشْیَمَ إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَوَّضَ الْمُلْکَ إِلَی سُلَیْمَانَ علیه السلام فَقَالَ:
سپس (بعد از مدّتی) مرد پیش امام کاظم علیه السلام آمد و چون نگاه امام به او افتاد فرمود: «من او را به حق گمراه میکنم». مرد از همان مسأله بعینه سؤال کرد و حضرت فتوایشان را دادند، مرد گفت: هیهات هیهات! همین مسأله را از پدرتان پرسیدم و به غیر این (پاسخ شما) فتوا دادند، و بر من واجب نیست کلام او را هرگز رها کنم. چون مرد خارج شد، امام کاظم علیه السلام فرمود: «به خدا قسم، فتوایی برای او گفتم که باعث هدایت است و هیچگونه گمراهی در آن نیست».
[269] 15 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در مورد عزل (کنارهگیری مرد از زن هنگام آمیزش) چه میفرمایید؟ فرمود: «علی علیه السلام هیچگاه عزل نمیکرد، ولی من عزل میکنم». گفتم: این خلاف است؟! فرمود: «حضرت داود علیه السلام را چه زیان که سلیمان علیه السلام مخالفتش را نمود و خداوند میفرماید: «ما (حکم واقعی) آن را به سلیمان فهماندیم - انبیاء: 79»».
[270] 16 - موسی بن اشیم گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردی آمد و از مردی پرسید که زنش را در یک مجلس سه طلاق نموده است، حضرت فرمود: «به تحقیق که سه طلاق واقع شده است». سپس مرد دیگری آمد و همین مسأله را بعینه پرسید، حضرت فرمود: «آن یک طلاق است و آن مرد مالک به آن زن است»، سپس مرد دیگری آمد و همین مسأله را نیز بعینه پرسید و حضرت فرمود: «هیچ طلاقی انجام نشده است»، (موسی بن اشیم گوید) به خاطر آنچه از (پاسخ دادن) امام دیدم خانه برایم تیره و تار شد.
حضرت رو به من نمود و فرمود: «ای پسر اشیم! خداوند امور مملکتش را به سلیمان بن داود علیهما السلام سپرد و فرمود: «این عطای ماست به هر کس میخواهی (و صلاح میبینی) ببخش، و از هر کس میخواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین
هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ (1)
سورۀ ص (38):39.
وَ إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (2)فَمَا کَانَ مُفَوَّضاً لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَدْ فُوِّضَ إِلَیْنَا».(3)[271] 17 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ یُونُسَ، عَنْ أُدَیْمِ بْنِ الْحُرِّ، قَالَ: شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ قَدْ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ آیَةٍ مِنْ کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْبَرَهُ بِهَا، ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَ الْأَوَّلَ، ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَ الْأَوَّلَ وَ الثَّانِیَ، فَقِیلَ لَهُ فِی ذَلِکَ، فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی سُلَیْمَانَ علیه السلام أَمْرَ مُلْکِهِ، فَقَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أَمْرَ دِینِهِ، فَقَالَ: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ مَا فُوِّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَدْ فُوِّضَ إِلَیْنَا».(4)
[272] 18 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا (5)قَالَ: «هُمُ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام، وَ یَجْرِی فِیمَنِ اسْتَقَامَ مِنْ شِیعَتِنَا وَ سَلَّمَ لِأَمْرِنَا، وَ کَتَمَ حَدِیثَنَا عَنْ عَدُوِّنَا، تَسْتَقْبِلُهُ الْمَلَائِکَةُ بِالْبُشْرَی مِنَ اللهِ
هستی) - ص: 39»، به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیز امور دین را تفویض نموده و فرموده است: «آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید - حشر: 7»، و خداوند همان (امور دین) را به ما واگذار نموده همانگونه که به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم واگذار نموده است (پس ناراحت نباش)».
[271] 17 - ادیم بن حرّ گوید: شاهد بودم که مردی دربارۀ آیهای از قرآن از امام صادق علیه السلام سؤال کرد و حضرت جوابش داد، چیزی نگذشت مردی وارد شد و همان آیه را پرسید، حضرت بر خلاف آنچه به اوّلی فرموده بود، پاسخ داد، سپس مرد دیگری وارد شد و همان سؤال را کرد و حضرت بر خلاف آنچه به اوّلی و دوّمی فرموده بود، پاسخ داد و در مورد آن پاسخها حرفهایی در مورد حضرت گفته شد. فرمود: «خداوند امور مملکتش را به حضرت سلیمان علیه السلام سپرد و فرمود: «این عطای ماست به هر کس میخواهی (و صلاح میبینی) ببخش، و از هر کس میخواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی) - ص: 39»، به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیز امور دین را تفویض نموده و فرموده است: «آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید - حشر: 7»، و خداوند همان (امور دین) را به ما واگذار نموده همانگونه که به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم واگذار نموده است».
[272] 18 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: نترسید و غمگین مباشید - فصلت: 30» فرمود: «آنها ائمّه علیهم السلام هستند و در مورد شیعیان ما آنها که استوارند و تسلیم فرمان ما هستند و حدیث ما را از دشمنان پوشیده میدارند جاری است، پس ملائکه با مژدۀ بهشت به استقبال آنها از جانب خدا میآیند، و به خدا قسم در گذشته اقوامی مثل شما بودند که در دین استقامت ورزیدند و تسلیم امر ما شدند و حدیث ما را پوشیده داشتند و در نزد دشمنان
تَعَالَی بِالْجَنَّةِ، وَ قَدْ وَ اللهِ مَضَی أَقْوَامٌ کَانُوا عَلَی مِثْلِ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ مِنَ الدِّینِ، اسْتَقَامُوا وَ سَلَّمُوا لِأَمْرِنَا، وَ کَتَمُوا لِحَدِیثِنَا، وَ لَمْ یُذِیعُوهُ عِنْدَ عَدُوِّنَا، وَ لَمْ یَشُکُّوا فِیهِ کَمَا شَکَکْتُمْ، فَاسْتَقْبَلَتْهُمُ الْمَلَائِکَةُ بِالْبُشْرَی مِنَ اللهِ بِالْجَنَّةِ».(1)
بصائر الدّرجات: 524، ح 22؛ البحار: 365/25، ح 5.
[273] 19 - وَ عَنْهُمْ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ، عَنْ أَبِی خَالِدٍ یَزِیدَ الْکُنَاسِیِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا (2)فَقَالَ: «یَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللهِ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام، یَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ، وَ هُمُ الَّذِینَ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ یَحْجُبُ اللهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ یَغْشَاهَا، لِذَلِکَ رَانَ الْکُفْرُ. وَ اللهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ یَتَوَلَّی الْإِمَامَ مِنَّا إِلَّا کَانَ مَعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ نَزَلَ مَنَازِلَنَا، وَ لَا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ یَتَوَلَّانَا حَتَّی یُطَهِّرَ اللهُ قَلْبَهُ، وَ لَا یُطَهِّرُ اللهُ قَلْبَهُ حَتَّی یُسَلِّمَ لَنَا وَ یَکُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا کَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللهُ مِنْ شَدَائِدِ الْحِسَابِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ الْأَکْبَرِ».(3)
[274] 20 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ غَیْرُهُمَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ کَرَّامٍ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام رَجُلٌ بَلَغَهُ عَنْکُمْ أَمْرٌ بَاطِلٌ فَدَانَ بِهِ فَمَاتَ؟ فَقَالَ: «یَجْعَلُ اللهُ لَهُ یَا أَبَا بَصِیرٍ
افشا ننمودند و مثل شما که شک کردید، شک نکردند؛ پس ملائکه با مژده بهشت از جانب خدا به استقبال آنها میآیند».
[273] 19 - ابوخالد یزید کناسی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «پس به خدا و فرستادهاش و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید - تغابن: 8» پرسیدم، فرمود: «ای ابا خالد به خدا قسم که مقصود از نور، ائمّه علیهم السلام میباشند، ای ابا خالد بیتردید نور امام در دل مؤمنین از نور خورشید تابان در روز، روشنتر است، ائمه کسانیاند که دلهای مؤمنین را منوّر سازند و خدا از هر کس خواهد نور ایشان را پنهان دارد، پس دل آنها تاریک گردد، از اینرو چرک و زنگار کفر دارند.
به خدا سوگند ای ابا خالد، بندهای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند جز اینکه روز قیامت با ما و در مقام و رتبۀ ما خواهد بود، و هیچ بندهای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا خداوند قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بندهای را پاکیزه نکند تا اینکه تسلیم ما باشد (و با ما خالص شده باشد) و با ما آشتی کرده باشد (یک رنگ شده باشد و سازگار) و چون با ما سازش کرد خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز قیامت ایمنش سازد».
[274] 20 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی که یک امر باطلی از شما (از روی تقیه) به او رسیده باشد و بدان اعتقاد پیدا کرده و از دنیا رود (چه میشود)؟ فرمود: «ای ابابصیر! خداوند برای او را بیرون شدن پدید آورد». گفتم: او بر این اعتقاد از دنیا رفته است؟ فرمود: «پیش از آنکه بمیرد خداوند راه بیرون شدن برایش پدید آورد».
مَخْرَجاً»، قُلْتُ: فَإِنَّهُ مَاتَ عَلَی ذَلِکَ؟ فَقَالَ: «لَا یَمُوتُ حَتَّی یَجْعَلَ اللهُ لَهُ مَخْرَجاً».(1)
هیچ مصدری برای آن یافت نشد.
وَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَعِیدٍ الرَّازِیُّ، عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ الضَّبِّیِّ، عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَسَنِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ یَزِیدَ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام بِمِثْلِ ذَلِکَ.
[275] 21 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْقَلَانِسِیِّ، عَنْ یَعْقُوبَ السَّرَّاجِ، قَالَ: سَأَلَنِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ، فَقَالَ: «إِنَّهُ لَا یَحْتَمِلُ حَدِیثَنَا؟» فَقُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «فَلَا یَغْفُلُ، فَإِنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا عَلَی دَرَجَاتٍ، مِنْهُمْ عَلَی دَرَجَةٍ، وَ مِنْهُمْ عَلَی دَرَجَتَیْنِ، وَ مِنْهُمْ عَلَی ثَلَاثٍ، وَ مِنْهُمْ عَلَی أَرْبَعٍ - حَتَّی بَلَغَ سَبْعاً -».(2)
[276] 22 - وَ حَدَّثَنِی أَبُو طَلْحَةَ یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا الْبَصْرِیُّ الْحَذَّاءُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُوسَی بْنِ أَشْیَمَ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً فِی مَجْلِسٍ، فَقَالَ: «لَیْسَ بِشَیْءٍ».
فَأَنَا جَالِسٌ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، فَقَالَ لَهُ: مَا تَقُولُ فِی رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً فِی مَجْلِسٍ، فَقَالَ: «یُرَدُّ الثَّلَاثَةُ إِلَی الْوَاحِدَةِ، فَقَدْ وَقَعَتْ وَاحِدَةٌ، وَ لَا یُرَدُّ مَا فَوْقَ الثَّلَاثِ إِلَی الثَّلَاثِ، وَ إِلَی الْوَاحِدَةِ»، فَدَاخَلَنِی مِنْ جَوَابِهِ لِلرَّجُلِ مَا غَمَّنِی، وَ لَمْ أَدْرِ کَیْفَ ذَلِکَ.
فَنَحْنُ کَذَلِکَ إِذْ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَدَخَلَ عَلَیْنَا فَقَالَ لَهُ: مَا تَقُولُ فِی رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً فِی مَجْلِسٍ؟ فَقَالَ لَهُ: «إِذَا طَلَّقَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً بَانَتْ مِنْهُ، فَلَا تَحِلُّ لَهُ حَتّی
این روایت به اسنادی دیگر نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
[275] 21 - یعقوب سرّاج گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی از من سؤال نمود و فرمود: «به راستی که او حدیث ما را تحمّل نمیکرد؟» عرض کردم: آری. فرمود: «فراموش نکن که مردم نزد ما درجاتی دارند، بعضی یک درجه دارند و برخی (دیگر) دو درجه و برخی سه و برخی چهار درجه تا اینکه به هفت رسید».
[276] 22 - موسی بن اشیم گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و از او دربارۀ مردی سؤال نمودم که زنش را در یک مجلس سه طلاق داده است، فرمود: «چیزی نیست».
نشسته بودم که مردی از اصحاب وارد شد و به حضرت گفت: چه میفرمایید دربارۀ مردی که زنش را در یک مجلس سه طلاق داده است؟ فرمود: «سه طلاق به یک طلاق برمیگردد و یک طلاق واقع شده است و بیشتر از سه طلاق هم به به سه طلاق برنمیگردد و به یک طلاق برمیگردد». از این پاسخ امام به مرد چه ناراحتی بر من وارد شد و نمیدانم چگونه (چنین پاسخهای متفاوتی از امام) ممکن است؟
در این اوضاع بودم که مرد دیگری آمد و بر ما وارد شد و همان سؤال را مطرح کرد، حضرت فرمود: «وقتی مردی زنش را سه طلاق داد، این طلاق واقع شده، «پس از [آن] به بعد بر آن (مرد) حلال نخواهد بود تا اینکه با شوهری غیر از او ازدواج کند - بقره: 230»».
(راوی گوید:) از این پاسخهای امام خانه برایم تیره و تار شد و حیران ماندم که در یک مجلس برای یک سؤال، سه پاسخ متفاوت. پس امام به من نگاه کرد در حالی که (نگاهشان) تغیر کرده بود و فرمود: «پسر اشیم! تو را چه شده، آیا شک کردهای، به خدا قسم شیطان دوست دارد که تو شک کنی.
تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ (1)
البقره (2):230.
»، فَاظْلَمَّ عَلَیَّ الْبَیْتُ وَ تَحَیَّرْتُ مِنْ جَوَابِهِ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ بِثَلَاثَةِ أَجْوِبَةٍ مُخْتَلِفَةٍ فِی مَسْأَلَةٍ وَاحِدَةٍ، فَنَظَرَ إِلَیَّ مُتَغَیِّراً، فَقَالَ: «مَا لَکَ یَا ابْنَ أَشْیَمَ أَ شَکَکْتَ، وَدَّ وَ اللهِ الشَّیْطَانُ أَنَّکَ شَکَکْتَ.إِذَا طَلَّقَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ عَلَی غَیْرِ طُهْرٍ وَ لِغَیْرِ عِدَّةٍ، کَمَا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثاً أَوْ وَاحِدَةً فَلَیْسَ طَلَاقُهُ بِطَلَاقٍ.
وَ إِذَا طَلَّقَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً وَ هِیَ عَلَی طُهْرٍ مِنْ غَیْرِ جِمَاعٍ بِشَاهِدَیْنِ عَدْلَیْنِ، فَقَدْ وَقَعَتْ وَاحِدَةٌ وَ بَطَلَتِ الثِّنْتَانِ، وَ لَا یُرَدُّ مَا فَوْقَ الثَّلَاثِ إِلَی الثَّلَاثِ، وَ لَا إِلَی الْوَاحِدَةِ.
وَ إِذَا طَلَّقَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً عَلَی الْعِدَّةِ - کَمَا أَمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ - فَقَدْ بَانَتْ مِنْهُ، فَلَا تَحِلُّ لَهُ حَتّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ ، فَلَا تَشُکَّنَّ یَا ابْنَ أَشْیَمَ، فَفِی کُلٍّ وَ اللهِ مِنَ الْحَقِّ».(2)
[277] 23 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ أَحَبَّ أَصْحَابِی إِلَیَّ أَفْقَهُهُمْ، وَ أَوْرَعُهُمْ، وَ أَکْتَمُهُمْ لِحَدِیثِنَا، وَ إِنَّ أَسْوَأَهُمْ عِنْدِی حَالًا وَ أَمْقَتَهُمْ إِلَیَّ الَّذِی إِذَا سَمِعَ الْحَدِیثَ یُنْسَبُ إِلَیْنَا، وَ یُرْوَی عَنَّا فَلَمْ یَحْتَمِلْهُ قَلْبُهُ، وَ اشْمَأَزَّ مِنْهُ - جَحَدَهُ - وَ کَفَّرَ مَنْ دَانَ بِهِ، وَ لَا یَدْرِی لَعَلَّ الْحَدِیثَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ، وَ إِلَیْنَا أُسْنِدَ، فَیَکُونُ بِذَلِکَ خَارِجاً مِنْ دِینِنَا».(3)
هنگامی که مردی زنش را بدون پاکی و (نگهداشتن) عِدّه طلاق دهد، چه سه طلاق یا یک طلاق همانگونه که خداوند فرموده این طلاق محسوب نمیشود.
و هنگامی که مردی زنش را سه طلاق دهد در حال پاکی بدون جماع آن زن با شهادت دو نفر عادل، یک طلاق واقع شده و دو تای دیگر باطل است و بیشتر از سه طلاق، نه به سه و نه به یک طلاق برنمیگردد.
و اگر مردی زنش را در حال عدّه سه طلاق دهد، همانگونه که خداوند فرموده است، این طلاق واقع میشود و (زن) پس از [آن] به بعد بر آن (مرد) حلال نخواهد بود تا اینکه با شوهری غیر از او ازدواج کند. پس ای پسر اشیم دیگر شک نکن که به خدا قسم که هر کدام (از پاسخهای من) به حق بود».
[277] 23 - ابو عبیدۀ حذّاء گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به راستی محبوبترین یارانم نزد من، فقیهترین و پرهیزگارترین آنها و کسی است که نسبت به سخنان ما راز دارتر باشد، و بدترین و مبغوضترین یارانم نزد من، کسی است که هر گاه حدیثی را شنود که به ما نسبت دهند و از ما روایت کنند، در آن تعقّل نکرده و آن را نپذیرید و بدش آید و انکار ورزد و هر که را به آن معتقد باشد تکفیر کند در صورتی که او نمیداند، شاید آن حدیث از ما صادر شده و به ما منسوب باشد، و او به سبب انکارش از ولایت ما خارج شود».
بَابٌ فِی کِتْمَانِ الْحَدِیثِ وَ إِذَاعَتِهِ
[278] 1 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ الْهَیْثَمُ بْنُ أَبِی مَسْرُوقٍ النَّهْدِیُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ السَّرَّادِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَمَا وَ اللهِ لَوْ وَجَدْتُ مِنْکُمْ ثَلَاثَةَ مُؤْمِنِینَ یَکْتُمُونَ حَدِیثِی مَا اسْتَحْلَلْتُ أَنْ أَکْتُمَهُمْ شَیْئاً».(1)
الکافی: 242/2، ح 3 (با کمی اختلاف)؛ الوافی: 728/5، ح 3؛ البحار: 160/67، ح 5.
[279] 2 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ، عَنْ رَبِیعٍ الْوَرَّاقِ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ حَفْصٍ الْأَبْیَضِ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَیَّامَ قُتِلَ الْمُعَلَّی بْنُ خُنَیْسٍ وَ صُلِبَ، فَقَالَ: «یَا حَفْصُ إِنِّی نَهَیْتَ الْمُعَلَّی عَنْ أَمْرٍ فَأَذَاعَهُ فَقُوبِلَ بِمَا تَرَی، قُلْتُ لَهُ: إِنَّ لَنَا حَدِیثاً مَنْ حَفِظَهُ حَفِظَ اللهُ عَلَیْهِ دِینَهُ وَ دُنْیَاهُ، وَ مَنْ أَذَاعَهُ عَلَیْنَا سَلَبَهُ اللهُ دِینَهُ.
یَا مُعَلَّی: لَا تَکُونُوا أَسْرَی فِی أَیْدِی النَّاسِ بِحَدِیثِنَا، إِنْ شَاءُوا مَنُّوا وَ إِنْ شَاءُوا قَتَلُوکُمْ.
یَا مُعَلَّی: إِنَّهُ مَنْ کَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِیثِنَا جَعَلَهُ اللهُ نُوراً بَیْنَ عَیْنَیْهِ، وَ رَزَقَهُ الْعِزَّ فِی النَّاسِ.
یَا مُعَلَّی: مَنْ أَذَاعَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِیثِنَا لَمْ یَمُتْ حَتَّی یَعَضَّهُ السِّلَاحُ أَوْ یَمُوتَ بِحَبْلٍ، إِنِّی
1) (1)
[278] 1 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند اگر در میان شما سه مؤمن بیابم که حدیث مرا پوشیده بدارند (و فاش نکنند)، هرگز بر خود روا نمیشمردم که حدیثی را از آنان پوشیده دارم».
[279] 2 - حفص ابیض تمّار گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم در آن روزها که معلّی بن خُنَیس را کشته بودند و به دار آویخته بودند به من فرمود: «ای حفص! من به معلّی بن خُنیس دستوری دادم مخالفت کرد به همین جهت گرفتار این (ناراحتی و قتلش) شد که میبینی. به او گفتم: ما را حدیثی است که هر کس آنها را حفظ کند خدا دین و دنیای او را حفظ میکند.
ای معلّی! مبادا خود را به واسطه حدیث ما اسیر در دست مردم کنید اگر خواستند منّت بر شما گذارند و اگر نخواستند شما را بکشند.
ای معلّی! هر کس حدیث مشکل ما را پنهان کند خداوند آن را به صورت نور در پیشانیش قرار میدهد و به او عزّت در میان مردم میدهد.
ای معلّی! هر کس حدیث مشکل ما را افشا کند نخواهد مُرد مگر اینکه گرفتار اسلحه میشود یا با ریسمان (و به دار آویختن) میمیرد.
رَأَیْتُهُ یَوْماً حَزِیناً، فَقُلْتُ: مَا لَکَ أَ ذَکَرْتَ أَهْلَکَ وَ عِیَالَکَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، فَمَسَحْتُ وَجْهَهُ، فَقُلْتُ: أَنَّی تَرَاکَ؟ فَقَالَ: أَرَانِی فِی بَیْتِی مَعَ زَوْجَتِی وَ عِیَالِی، فَتَرَکْتُهُ فِی تِلْکَ الْحَالِ مَلِیّاً، ثُمَّ مَسَحْتُ وَجْهَهُ، فَقُلْتُ: أَیْنَ تَرَاکَ؟ فَقَالَ: أَرَانِی مَعَکَ فِی الْمَدِینَةِ، فَقُلْتُ لَهُ: احْفَظْ مَا رَأَیْتَ وَ لَا تُذِعْهُ، فَقَالَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ: إِنَّ الْأَرْضَ تُطْوَی لِی، فَأَصَابَهُ مَا قَدْ رَأَیْتَ».(1)
بصائر الدرجات: 403، ح 2؛ دلائل الإمامة طبری: 136؛ الإختصاص: 321؛ اختیار معرفة الرجال: 378، ش 709؛ نوادر المعجزات: 150، ح 18.
[280] 3 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْقَلَانِسِیِّ، عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ: قَالَ: «أُمِرَ النَّاسُ بِخَصْلَتَیْنِ فَضَیَّعُوهُمَا، فَصَارُوا مِنْهُمَا عَلَی غَیْرِ شَیْءٍ: الصَّبْرِ وَ الْکِتْمَانِ».(2)
[281] 4 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ ذَرِیحِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُحَارِبِیِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ ثَابِتٍ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «قَالَ لِی أَبِی - وَ نِعْمَ الْأَبُ کَانَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ یَقُولُ -: لَوْ وَجَدْتُ ثَلَاثَةً أَسْتَوْدِعُهُمْ، لَأَعْطَیْتُهُمْ مَا لَا یَحْتَاجُونَ مَعَهُ إِلَی النَّظَرِ فِی حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ، وَ لَا فِی شَیْءٍ إِلَی أَنْ یَقُومَ قَائِمُنَا قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».(3)
یک روز او را دیدم که محزون و اندوهناک است گفتم: چه شده مثل اینکه به یاد خانواده و زندگی و بچههایت افتادهای؟ گفت: آری. دست به صورتش کشیدم گفتم: خود را کجا میبینی؟ گفت در خانۀ خودم و این همسر من است و اندکی در آن حال او را رها کردم، آنگاه دست به صورتش کشیدم، گفتم: خود را کجا میبینی؟ گفت: با شما در مدینه هستم. به او گفتم: آن چیزهایی که دیدی را (پیش خود) نگهدار و آن را فاش مساز، (ولی او) به مردم مدینه گفته بود: به راستی که امام صادق علیه السلام طی الأرض دارد و دچار آن شد (به دار آویختن) که میبینی».
[280] 3 - ابو اسامه گوید: امام کاظم علیه السلام(1)
در کافی و مصادر دیگر روایی، از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
فرمود: «مردم به دو خصلت مأمور شدند، ولی آن دو را تباه کردند از اینرو همه چیز را از دست دادند: پایداری و رازداری».[281] 4 - ابوحمزه ثمالی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «پدرم - بهترین پدر که درود خدا بر او باد - همیشه میفرمود: اگر سه نفر را بیابم که دانش را به ایشان بسپارم حتماً به ایشان میدادم که هیچ نیازی به دقت در (مسائل) حلال و حرام و نه هیچ چیز دیگر (که مورد احتیاج مردم) است، نداشته باشند تا (زمانی) که قائم ما، حضرت قائم علیه السلام قیام میکند، همانا حدیث ما دشوار و بسیار سنگین است و آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل (فرستاده شده برای مردم)، یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده، تحمّل نمیکند».
1) (1)
[282] 5 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَنَّاطُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: أَرْسَلَنِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام إِلَی رَجُلٍ مِنْ بَنِی حَنِیفَةَ إِلَی مَسْجِدِهِمُ الْکَبِیرِ، فَقَالَ: «إِنَّکَ تَجِدُ فِی مَیْمَنَةِ الْمَسْجِدِ رَجُلًا یُعَقِّبُ حَتَّی تَطْلُعَ الشَّمْسُ، یُقَالُ لَهُ: فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ» وَ وَصَفَهُ لِی، فَأَتَیْتُهُ وَ عَرَفْتُهُ بِالصِّفَةِ، فَقُلْتُ لَهُ:
أَنْتَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، فَمَنْ أَنْتَ؟ فَقُلْتُ: أَنَا رَسُولُ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ وَ هَذَا کِتَابُهُ، فَزَبَرَنِی زَبْرَةً فَزِعْتُ مِنْهَا، وَ دَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ الشَّکُّ أَنْ لَا یَکُونَ صَاحِبِی، فَلَمْ أَزَلْ أُکَلِّمُهُ وَ أُلِینُهُ، وَ قُلْتُ لَهُ: لَیْسَ عَلَیْکَ مِنِّی بَأْسٌ، وَ صَاحِبُکَ أَعْلَمُ مِنْکَ حَیْثُ بَعَثَنِی إِلَیْکَ، فَاطْمَأَنَّ قَلْبُهُ وَ سَکَنَ، فَدَفَعْتُ إِلَیْهِ کِتَابَهُ فَقَرَأَهُ.
ثُمَّ قَالَ: ائْتِنِی یَوْمَ کَذَا حَتَّی أُعْطِیَکَ جَوَابَهُ، فَأَتَیْتُهُ فَأَعْطَانِی جَوَابَهُ، ثُمَّ لَبِثْتُ شَهْراً فَأَتَیْتُهُ أُسَلِّمُ عَلَیْهِ، فَقِیلَ: مَاتَ الرَّجُلُ، فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِکَ غَمّاً شَدِیداً لِتَخَلُّفِی عَنْهُ، وَ رَجَعْتُ مِنْ قَابِلٍ إِلَی مَکَّةَ، فَلَقِیتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام، فَدَفَعْتُ إِلَیْهِ جَوَابَ کِتَابِهِ.
فَقَالَ: «رَحِمَهُ اللهُ، یَا عَلِیُّ لَمْ تَشْهَدْ جَنَازَتَهُ؟» قُلْتُ: لَا، قَالَ: «قَدْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ تَشْهَدَ جَنَازَةَ مِثْلِهِ، ثُمَّ قَالَ: فَیُکْتَبُ لَکَ ثَوَابُ ذَلِکَ بِمَا نَوَیْتَ.
یَا عَلِیُّ: ذَلِکَ رَجُلٌ مِمَّنْ کَانَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ، وَ یَکْتُمُ حَدِیثَنَا وَ أَمْرَنَا، وَ کَانَ لَنَا شِیعَةً، وَ هُوَ مَعَنَا فِی عِلِّیِّینَ، وَ کَانَ نُوَمَةً لَا یَعْرِفُهُ النَّاسُ، وَ یَعْرِفُهُ اللهُ وَ هُوَ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا، أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (1)
البقره (2):209.
».(2)[282] 5 - علی بن ابی حمزه بطائنی گوید: امام کاظم علیه السلام مرا پیش مردی از بنی حنیفه در مسجد بزرگ آنها فرستاد، و فرمود: «در طرف راست مسجد مردی را مییابی که در حال تعقیب نماز است تا خورشید طلوع کند به نام فلانی پسر فلانی و وصف او را برایم گفتند». نزد آن مرد آمده و با صفات (بیان شده توسط اما) او را شناختم و به او گفتم: تو فلانی پسر فلانی هستی؟ گفت: آری، تو کیستی؟ عرض کردم: من فرستادۀ فلانی پسر فلانی هستم و این نامهاش است. پس با من تندی کرده و توبیخ کرد که از آن ترسیدم و شک کردم که او صاحب و همنشین من نمیباشد (که چنین تندی کرد)، و پیوسته با او سخن گفته و خوشرفتاری نمودم و به او گفتم: بر تو از من باکی نباشد (از طرف من ایمن هستی) و صاحبت (امام) از تو بهتر میداند که مرا به سوی تو فرستاده است. پس قلبش اطمینان پیدا کرده و آرام شد و نامۀ امام را به او داد و خواند.
سپس گفت: فلان روز بیا تا جواب نامه را بدهم، رفتم و جواب را به من داد (و من رفتم). بعد از یک ماه برای سلام (و احوالپرسی) پیش آن مرد رفتم، کسی گفت: از دنیا رفت. از اینرو به خاطر تخلّفم (و اینکه جویای احوال او در این مدّت نبودم) بسیار ناراحت شدم و برگشتم و سال آینده به مکّه رفتم و امام کاظم علیه السلام را ملاقات کردم و جواب نامه را به ایشان دادم.
حضرت فرمود: «خدا او را رحمت کند، ای علی تشییع جنازۀ او نرفتی؟» عرض کردم: نه. فرمود: «به راستی من دوست داشتم تشییع جنازۀ چنین کسی باشم. آنگاه فرمود: ثواب تشییع جنازه برای تو نوشته میشود به خاطر آن نیتی که داشتی.
ای علی! آن مرد از کسانی بود که ایمانش را پنهان میداشت و رازدار سخنان ما و فرمان ما بود. او شیعۀ ما بود و با ما درعلیین خواهد بود. گمنامی بود که مردم او را نمیشناختند و خدا او را میشناخت و او (در بهشت) در درجۀ ما خواهد بود «و خداوند توانا و حکیم است - بقره: 209»».
[283] 6 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَحْرٍ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ علیه السلام: «أَمِتِ الْحَدِیثَ بِالْکِتْمَانِ، وَ اجْعَلْ سِرَّ الْإِیمَانِ بِالْقَلْبِ».(1)
هیچ مصدری برای آن یافت نشد.
[284] 7 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ عَیْثَمِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ الدُّهْنِیِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: قَالَ لِی: «یَا مُعَاوِیَةُ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تُکَذِّبُوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَرْشِهِ، لَا تُحَدِّثُوا النَّاسَ إِلَّا بِمَا یَحْتَمِلُونَ، فَإِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَزَلْ یُعْبَدُ سِرّاً».
قَالَ مُعَاوِیَةُ بْنُ عَمَّارٍ: وَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَنْ لَقِیتَ مِنْ شِیعَتِنَا فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ: إِنَّمَا مَثَلُکُمْ فِی النَّاسِ مَثَلُ أَصْحَابِ الْکَهْفِ، أَسَرُّوا الْإِیمَانَ، وَ أَظْهَرُوا الشِّرْکَ فَأُوجِرُوا مَرَّتَیْنِ».(2)
[285] 8 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْکُوفِیِّ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ وَ عُمَرَ بْنِ مُصْعَبٍ، قَالَ: حَدِیثاً کَانَ لَنَا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام ذَاتَ لَیْلَةٍ وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ، فَأَقْبَلُوا یَقُولُونَ وَ یَمْتَنُّونَ [یَتَمَنَّوْنَ] لَیْتَ هَذَا الْأَمْرَ کَانَ وَ رَأَیْنَاهُ، فَلَمْ یَزَالُوا حَتَّی ذَهَبَ عَامَّةُ اللَّیْلِ، لَیْسَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْأَلُ عَنْ شَیْءٍ یَنْتَفِعُ بِهِ فِی حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ، فَلَمَّا رَآهُمْ لَا یُقْحِمُونَ قَالَ: «صَهْ»، فَسَکَتُوا.
فَقَالَ: «أَ یَسُرُّکُمْ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ کَانَ؟» قَالُوا: بَلَی وَ اللهِ وَدِدْنَا أَنْ قَدْ رَأَیْنَاهُ، قَالَ: «حَتَّی تَجْتَنِبُوا الْأَحِبَّةَ مِنَ الْأَهْلِینَ وَ الْأَوْلَادِ، وَ تَلْبَسُوا السِّلَاحَ، وَ تَرْکَبُوا الْخَیْلَ، وَ یُغَارَ عَلَی
[283] 6 - حسین بن بحر از یکی از اصحاب امام علی علیه السلام نقل کرده گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «سخن (ما) را با رازداری بمیران، و راز ایمان را در قلب قرار ده (و آن را نگهدار)».
[284] 7 - معاویة بن عمّار دُهنی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «ای معاویه! آیا این مردم میخواهند خداوند را در عرشش تکذیب نمایند، مردم را حدیث نگویید مگر به آن احادیثی که تحمّل میکنند (و میفهمند)، که به راستی خداوند تبارک و تعالی پیوسته پنهانی عبادت شده است».
معاویة بن عمّار گوید: و امام به من فرمود: «از شیعیان هر کس را (دیدی) و ملاقات کردی، سلام من را به آنان برسان و به ایشان بگو: به راستی که مَثَل شما در میان مردم، مَثل اصحاب کهف است (پس در میان دشمنانتان) ایمانتان را پنهان کردند و به شرک تظاهر کردند پس دو بار پاداش داده میشوند».
[285] 8 - حسین بن علوان و عمر بن مصعب گویند: شبی با جماعتی از اصحاب خدمت امام صادق علیه السلام بودیم حدیثی بیان شد، و آرزو میکردند که ای کاش این امر (حکومت شما) بود و آن را میدیدیم. پاسی از شب گذشته بود و دیگر کسی نبود که از حضرت چیزی در مورد حلال و حرام که سودی (برایمان) داشته باشد، سؤال کند. چون امام دیدند آنها اعتنایی نکرده (و سؤالی نمیکنند) فرمود: «ساکت باشید» و همه ساکت شدند.
فرمود: «آیا خوشحال میشدید این امر بود؟» گفتند: آری، به خدا قسم دوست داشتیم که آن را میدیدیم. فرمود: «تا آنجا که از دوستی خانواده و فرزندان پرهیز میکردید، و سلاح به تن میکردید و سوار اسب میشدید و (بر پناهگاههای) محکم حمله کرده و کشتار کنید؟» گفتند: آری. فرمود: «آسانتر از این را از شما خواستم و انجام ندادید، شما را فرمان دادم که رازدار سخن باشید (و از گفتن آن) دست بردارید
الْحُصُونِ؟» قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: «قَدْ سَأَلْنَاکُمْ مَا هُوَ أَهْوَنُ مِنْ هَذَا فَلَمْ تَفْعَلُوا، أَمَرْنَاکُمْ أَنْ تَکُفُّوا وَ تَکْتُمُوا حَدِیثَنَا، وَ أَخْبَرْنَاکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِکَ فَقَدْ رَضِینَا فَلَمْ تَفْعَلُوا».(1)
هیچ مصدری برای آن یافت نشد.
[286] 9 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی مَوْلَی آلِ سَامٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنِ احْتِمَالِ أَمْرِنَا التَّصْدِیقُ بِهِ وَ الْقَبُولُ لَهُ فَقَطْ، إِنَّ مِنِ احْتِمَالِ أَمْرِنَا سَتْرَهُ وَ صِیَانَتَهُ عَنْ غَیْرِ أَهْلِهِ، فَأَقْرِئُوا مَوَالِیَنَا السَّلَامَ، وَ قُولُوا لَهُمْ: رَحِمَ اللهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَیَّ وَ إِلَی نَفْسِهِ، فَحَدَّثَهُمْ بِمَا یَعْرِفُونَ، وَ سَتَرَ عَنْهُمْ مَا یُنْکِرُونَ».
ثُمَّ قَالَ: «وَ اللهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ مَئُونَةً عَلَیْنَا مِنَ النَّاطِقِ عَلَیْنَا بِمَا نَکْرَهُهُ، فَإِذَا رَأَیْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَیْهِ وَ رُدُّوهُ عَنْهَا، فَإِنْ هُوَ قَبِلَ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیْهِ بِمَنْ یُثَقِّلُ عَلَیْهِ وَ یَسْمَعُ مِنْهُ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ یَطْلُبُ الْحَاجَةَ فَیَتَلَطَّفُ فِیهَا حَتَّی تُقْضَی لَهُ، فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی کَمْ تَلْطُفُونَ فِی حَوَائِجِکُمْ، فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْکُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا کَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِکُمْ، وَ لَا تَقُولُوا: إِنَّهُ یَقُولُ وَ یَقُولُ، فَإِنَّ ذَلِکَ یُحْمَلُ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.
أَمَا وَ اللهِ لَوْ کُنْتُمْ تَقُولُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ لَأَقْرَرْتُ أَنَّکُمْ أَصْحَابِی، هَذَا أَبُو حَنِیفَةَ لَهُ أَصْحَابٌ، وَ هَذَا الْحَسَنُ لَهُ أَصْحَابٌ، وَ أَنَا امْرُؤٌ مِنْ قُرَیْشٍ، وَلَدَنِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِمْتُ کِتَابَ اللهِ وَ فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْءٍ، وَ فِیهِ بَدْءُ الْخَلْقِ، وَ أَمْرُ السَّمَاءِ، وَ أَمْرُ الْأَرْضِ، وَ أَمْرُ الْأَوَّلِینَ، وَ أَمْرُ الْآخِرِینَ، وَ مَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ، کَأَنِّی أَنْظُرُ ذَلِکَ نُصْبَ عَیْنِی».(2)
و به شما گفتم که اگر چنین کنید ما را خشنود کردهاید ولی شما چنین نکردید (و راز ما را برای همه گفتید)».
[286] 9 - عبد الأعلی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «[حفظ و] پذیرش امر ما تنها به تصدیق و قبول آن نیست؛ بلکه از جمله حفظ و پذیرش آن، پنهان ساختن و حفظ آن از نااهل است. به دوستداران ما سلام برسان و به ایشان بگو: رحمت خدا بر بندهای که محبّت مردم را به سوی خود جلب کند، برای مردم، آنچه را میفهمند، بگویید، و آنچه را انکار میکنند، از آنان بپوشانید.
آنگاه فرمود: به خدا قسم کسی که به جنگ ما برخاسته زحمتش برای ما از کسی که چیزی را که نمیخواهیم از قول ما میگوید بیشتر نیست. چون دانستید کسی راز ما را فاش میکند، نزدش روید و او را از آن بازدارید، اگر پذیرفت چه بهتر وگرنه کسی را که بالاتر از اوست و از او شنوائی دارد بر او تحمیل کنید (تا منعش کند) همانا مردی از شما مطلوبی که دارد چارهجوئی و لطیفهکاری میکند تا حاجتش بر آورده شود، پس نسبت به حاجت من هم چارهجوئی کنید چنان که نسبت به حوائج خود میکنید (یعنی با لطائف و حیل او را از فاش کردن اسرار ما باز دارید) اگر از شما پذیرفت چه بهتر وگرنه سخنش را زیر پای خود دفن کنید (نشنیده انگارید) و نگوئید او چنین و چنان میگوید، زیرا نقل شما به دیگران، مردم را بر من و شما میشوراند.
هان به خدا اگر شما آنچه را من میگویم بگوئید، اعتراف میکنم که شما اصحاب منید، این ابو حنیفه است که اصحابی دارد، و این حسن بصری است که اصحابی دارد (با وجود نادانی و گمراهی آنها اصحابشان سخن آنها را میشنوند و فرمان میبرند) و من مردی قرشی و زادۀ رسول خدایم و کتاب خدا را که بیان همه
[287] 10 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ، عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، قَالَ: قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ علیه السلام: «أُمِرَ النَّاسُ بِخَصْلَتَیْنِ فَضَیَّعُوهُمَا، فَصَارُوا مِنْهُمَا عَلَی غَیْرِ شَیْءٍ: الصَّبْرِ وَ الْکِتْمَانِ».(1)
تقدّم الحدیث تحت رقم 280.
[288] 11 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ مِمَّنْ حَدَّثَهُمَا، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی وَ غَیْرِهِ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَا مُعَلَّی اکْتُمْ أَمْرَنَا وَ لَا تُذِعْهُ، فَإِنَّهُ مَنْ کَتَمَ أَمْرَنَا وَ لَمْ یُذِعْهُ أَعَزَّهُ اللهُ بِهِ فِی الدُّنْیَا، وَ جَعَلَهُ نُوراً بَیْنَ عَیْنَیْهِ فِی الْآخِرَةِ یَقُودُهُ إِلَی الْجَنَّةِ.
یَا مُعَلَّی: مَنْ أَذَاعَ أَمْرَنَا وَ لَمْ یَکْتُمْهُ أَذَلَّهُ اللهُ بِهِ فِی الدُّنْیَا، وَ نَزَعَ النُّورَ مِنْ بَیْنِ عَیْنَیْهِ فِی الْآخِرَةِ، وَ جَعَلَهُ ظُلْمَةً یَقُودُهُ إِلَی النَّارِ.
یَا مُعَلَّی: إِنَّ التَّقِیَّةَ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی، وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ.
یَا مُعَلَّی: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أَنْ یُعْبَدَ فِی السِّرِّ کَمَا یُعْبَدُ فِی الْعَلَانِیَةِ.
یَا مُعَلَّی: الْمُذِیعُ أَمْرَنَا کَالْجَاحِدِ لَهُ».(2)
[289] 12 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ أَبِیهِ، وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ إِنَّکُمْ عَلَی دِینٍ(3)مَنْ کَتَمَهُ أَعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ أَذَاعَهُ أَذَلَّهُ اللهُ».4
چیز در آن هست، و ابتداء خلقت و امر آسمان و زمین و امر اوّلین و آخرین و گذشته و آینده را میدانم و گویا همگی در برابر چشم من است و به آن مینگرم».
[287] 10 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 280 است.
[288] 11 - معلّی بن خُنیس گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «ای معلّی! امر ما را بپوشان و آن را فاش مساز، زیرا کسی که امر ما را بپوشاند و فاش نسازد، خداوند او را بدان جهت در دنیا عزیز کند و آن را در آخرت نوری میان دو چشمش قرار دهد که به سوی بهشتش کشاند.
ای معلّی! هر که امر ما را فاش سازد و پوشیده ندارد خداوند به سبب آن در دنیا خوارش کند و نور را از میان چشمانش در آخرت بگیرد و آن را تاریکی قرار دهد که به سوی دوزخش کشاند.
ای معلّی! همانا تقیه از دین من و دین پدران منست و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.
ای معلّی! همانا خداوند دوست دارد در پنهانی عبادت شود چنان که دوست دارد در آشکار عبادت شود.
ای معلّی! فاش سازنده امر ما مانند انکارکنندۀ آنست».
[289] 12 - سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! شما دینی دارید که هر کس آن را (از مخالفین و دشمنان) پوشیده دارد، خداوند عزیزش کند، و هر کس افشایش کند، خدا خوارش سازد».
[290] 13 - وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، وَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْقَلَانِسِیِّ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ حَدِیثٍ کَثِیرٍ، فَقَالَ: «هَلْ کَتَمْتَ عَلَیَّ شَیْئاً قَطُّ؟» فَبَقِیتُ أَتَذَکَّرُ فَلَمَّا رَأَی مَا حَلَّ بِی، قَالَ: «أَمَّا مَا حَدَّثْتَ بِهِ أَصْحَابَکَ فَلَا بَأْسَ بِهِ، إِنَّمَا الْإِذَاعَةُ أَنْ تُحَدِّثَ بِهِ غَیْرَ أَصْحَابِکَ».(1)
المحاسن: 403/1، ح 312؛ مشکاة الأنوار: 41؛ البحار: 75/2، ح 48.
[291] 14 - وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «لَا تُحَدِّثْ حَدِیثَنَا إِلَّا أَهْلَکَ أَوْ مَنْ تَثِقُ بِهِ».(2)
[292] 15 - مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «یَا مَنْصُورُ مَا أَجِدُ أَحَداً أُحَدِّثُهُ، وَ إِنِّی لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ مِنْکُمْ بِالْحَدِیثِ فَیَتَحَدَّثُ بِهِ، فَأُوتَی بِهِ فَأَقُولُ: لَمْ أَقُلْهُ».(3)
[293] 16 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی وَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: قَالَ: «إِنَّ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وُعِدُوا سَنَةَ السَّبْعِینَ، فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام غَضِبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَضْعَفَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ.
وَ إِنَّ أَمْرَنَا کَانَ قَدْ دَنَا فَأَذَعْتُمُوهُ فَأَخَّرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، لَیْسَ لَکُمْ سِرٌّ، وَ لَیْسَ لَکُمْ
[290] 13 - ابوبصیر گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و از ایشان دربارۀ نقل فراوان حدیث پرسیدم، فرمود: «آیا هرگز چیزی از احادیث مرا کتمان کردهای؟» من سعی کردم به یاد بیاورم و چون حضرت مرا به این حال دید، فرمود: «آنچه را برای یاران خود گفتهای اشکالی ندارد. افشا کردن، آن است که حدیث را برای غیر یارانت بگویی».
[291] 14 - داود بن فرقد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «حدیث ما را مگوی مگر برای خانوادهات یا کسی که مورد اعتمادت است».
[292] 15 - منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «ای منصور! کسی را (که امین باشد) نمییابم که برای او سخنی بگویم، و به راستی که برای مردی از شما سخنی را میگویم و او آن را نقل میکند و (اگر) آن سخن را برای من بیاورند میگویم: آن را من نگفتهام».
[293] 16 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا اصحاب محمّد صلی الله علیه و آله و سلم سال هفتاد (برای ظهور دولت حق) وعده و نوید داده شدند، چون حسین علیه السلام کشته شد، خداوند عزوجل بر اهل زمین غضب کرد و بر آنها عذاب را دو چندان نمود (و آن نوید را به تأخیر انداخت).
و به راستی که امر ما (ظهور دولت حق) فرا رسید (و نزدیک شد و ما به شما خبر دادیم) و آن خبر را فاش کردید و خداوند آن امر را به تأخیر انداخت، شما راز نگهدار نیستید و هر حدیثی که برای شماست در دست دشمنانتان است (و آنها آن را
حَدِیثٌ إِلَّا وَ هُوَ فِی یَدِ عَدُوِّکُمْ، إِنَّ شِیعَةَ بَنِی فُلَانٍ طَلَبُوا أَمْراً فَکَتَمُوهُ حَتَّی نَالُوهُ، وَ أَمَّا أَنْتُمْ فَلَیْسَ لَکُمْ سِرٌّ».(1)
الکافی: 368/1، ح 1 (به سندی دیگر و کمی اختلاف)؛ تفسیر العیاشی: 218/2، ح 69؛ الغیبة النعمانی: 293؛ الغیبة الطوسی: 428، ح 417؛ الخرائج و الجرائح: 178/1، ذیل ح 11.
[294] 17 - وَ عَنْهُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: قَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَکْتُمَ أَمْرِی مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ حَتَّی أَصْحَابِی خَاصَّةً، فَلَا یَدْرِی أَحَدٌ عَلَی مَا أَنَا عَلَیْهِ، فَقَالَ: «مَا أُحِبُّ ذَلِکَ لَکَ، وَ لَکِنْ جَالِسْ هَؤُلَاءِ مَرَّةً وَ هَؤُلَاءِ مَرَّةً».(2)
[295] 18 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ مَالِکِ بْنِ عَطِیَّةَ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: «وَدِدْتُ وَ اللهِ أَنِّی افْتَدَیْتُ خَصْلَتَیْنِ فِی الشِّیعَةِ بِبَعْضِ لَحْمِ سَاعِدِی: النَّزَقَ وَ قِلَّةَ الْکِتْمَانِ».(3)
[296] 19 - وَ عَنْهُ وَ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی الْکِلَابِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَیَّرَ قَوْماً بِالْإِذَاعَةِ، فَقَالَ: وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ (4)فَإِیَّاکُمْ وَ الْإِذَاعَةَ».(5)
میدانند)، به راستی که شیعیان فرزندان فلانی امری را از ما طلب کردند و آن را پنهان کردند (و فاش نساختند) تا اینکه (موقع خود) آن رسید، ولی شما راز نگهدار نیستید».
[294] 17 - اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: تصمیم دارم که امر خود را از همۀ مردم حتّی اصحاب خاص پوشیده نگه دارم، و کسی بر آنچه هستم را نمیداند. حضرت فرمود: «این روش را برای تو دوست ندارم (و نمیپسندم)، ولیکن یکبار با اینها بنشین (و ببین این افراد آیا خبری را فاش میسازند یا نه) و بار دیگر با آنان».
[295] 18 - ابوحمزه ثمالی گوید: امام سجّاد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند که حاضرم به جبران دو خصلتِ شیعیانمان مقداری از گوشت ساعد خود را فدیه دهم: شتابزدگی و کمی راز داری».(1)
علامه مصطفوی در شرح این روایت میفرماید: «گویا میفرماید: خویشتن داری و راز نگهداری از میان شیعه رخت بر بسته است و اگر ممکن باشد که پارهای از گوشت بازویم را کسی بگیرد و این دو خصلت را به شیعه بدهد، من حاضرم و این معامله را میکنم». (ترجمه الکافی: 314/3)
[296] 19 - محمّد بن عجلان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی خداوند تبارک و تعالی سرزنش کرده است مردمانی را به واسطۀ فاش کردن اسرار، و فرمود: «و هنگامی که خبری از ایمنی و ترس [چون پیروزی و شکست] به آنان [سست ایمانان] رسد، [بدون هیچ بررسی] آن را منتشر میکنند - نساء: 83» (آنگاه حضرت فرمود:) پس بپرهیزید از فاش کردن [اسرار]».
1) (1)
[297] 20 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: قَالَ: «مَنْ أَذَاعَ عَلَیْنَا شَیْئاً مِنْ أَمْرِنَا فَهُوَ مِمَّنْ قَتَلَنَا عَمْداً، وَ لَمْ یَقْتُلْنَا خَطَأً».(1)
المحاسن: 398/1، ح 295؛ الکافی: 371/2، ح 9 (به سند دیگر)؛ الإختصاص: 32؛ تنبیه الخواطر: 162/2؛ مشکاة الأنوار: 41؛ جامع الأخبار: 253، ح 661.
[298] 21 - وَ عَنْهُمَا وَ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ (2)قَالَ: «أَمَا وَ اللهِ مَا قَتَلُوهُمْ بِالسُّیُوفِ وَ لَکِنَّهُمْ أَذَاعُوا سِرَّهُمْ، وَ أَفْشَوْا عَلَیْهِمْ أَمْرَهُمْ فَقُتِلُوا».(3)
[299] 22 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «أَوْصَی آدَمُ علیه السلام إِلَی هَابِیلَ، فَحَسَدَهُ قَابِیلُ فَقَتَلَهُ، وَ وَهَبَ اللهُ لَهُ هِبَةَ اللهِ وَ أَمَرَهُ أَنْ یُوصِیَ إِلَیْهِ، وَ أَنْ یُسِرَّ ذَلِکَ، فَجَرَتِ السُّنَّةُ فِی ذَلِکَ بِالْکِتْمَانِ وَ الْوَصِیَّةِ، فَأَوْصَی إِلَیْهِ وَ أَسَرَّ ذَلِکَ، فَقَالَ قَابِیلُ لِهِبَةِ اللهِ: إِنِّی قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاکَ قَدْ أَوْصَی إِلَیْکَ، وَ أَنَا أُعْطِی اللهَ عَهْداً لَئِنْ أَظْهَرْتَ ذَلِکَ أَوْ تَکَلَّمْتَ بِهِ لَأَقْتُلَنَّکَ کَمَا قَتَلْتُ أَخَاکَ».(4)
[297] 20 - یونس بن یعقوب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس چیزی از کارهای ما را فاش کند او همانند کسی است که ما را به عمد کشته و به خطا نکُشته است».
[298] 21 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و پیامبران را به ناحق میکشتند - آل عمران: 112» فرمود: «هان به خدا قسم که آنها را با شمشیر خود نکشتند ولی راز آنها را فاش کردند و شهرت دادند تا کشته شدند».
[299] 22 - هشام بن حکم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «حضرت آدم علیه السلام به هابیل وصیتی کرد و قابیل حسادت کرد و هابیل را کشت و خداوند (فرزند دیگر به نام) هبة الله را به آدم علیه السلام بخشید و امر کرد که به او نیز وصیت کند و اینکه آن (وصیت) را پنهان دارد و این در نگهداری راز و وصیت سنّت شد و آدم علیه السلام وصیت کرد و (هبة الله) آن را پنهان کرد. هابیل به هبة الله گفت: فهمیدم که پدر به تو وصیت کرده است، و من با خدا عهد کردهام که اگر آن عهد را برایم ظاهر کردی یا گفتی حتماً تو را [نیز] بکشم همانگونه که برادرت (قابیل) را کشتم».
[300] 23 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی وَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «حَسْبُکَ أَنْ یَعْلَمَ اللهُ وَ إِمَامُکَ الَّذِی تَأْتَمُّ بِهِ رَأْیَکَ وَ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ».(1)
هیچ مصدری یافت نشد.
[301] 24 - أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: «إِنَّ أَبِی علیه السلام کَانَ یَقُولُ: وَ أَیُّ شَیْءٍ أَقَرُّ لِلْعَیْنِ مِنَ التَّقِیَّةِ، إِنَّ التَّقِیَّةَ جُنَّةُ الْمُؤْمِنِ».(2)
[302] 25 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی الْکِلَابِیِّ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام: «إِنْ کَانَ فِی یَدِکَ هَذِهِ شَیْءٌ فَاسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُعْلِمَ بِهِ هَذِهِ فَافْعَلْ».(3)
[303] 26 - وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِیِّ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام. وَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ الْمُخْتَارِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَوْ أَنَّ عَلَی أَفْوَاهِکُمْ أَوْکِیَةً لَحَدَّثْنَا کُلَّ امْرِئٍ بِمَا لَهُ».(4)
[304] 27 - وَ عَنْهُ وَ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ، عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ:
1) (1)
2) (2) المحاسن: 401/1، ح 307؛ الکافی: 220/2، ح 14؛ الخصال: 22، ح 78 (به اسنادی دیگر)؛ تحفّ العقول: 308؛ مشکاة الأنوار: 43؛ جامع الأخبار: 254، ح 23؛ وسائل الشیعة: 211/16، ح 25.
3) (3) الکافی: 225/2، ح 14؛ البحار: 82/75، ح 31؛ مشکاة الأنوار: 323.
4) (4) بصائر الدّرجات: 423، ح 2؛ المحاسن: 402/1، ح 310؛ الکافی: 264/1، ح 1 (با کمی اختلاف و به سند دیگر).
[300] 23 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «تو را همین بس که خداوند و امامی که در عقیده به او اقتدا کردهای (آن راز را) میداند در حالی که تو بر آن (و متوجّه آن نیستی)».
[301] 24 - جمیل بن صالح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «پدرم پیوسته میفرمود: چه چیزی همچون تقیه مآیۀ روشنایی چشم است؟ به راستی که تقیه سپر (و حافظ مؤمن) است».
[302] 25 - عثمان بن عیسی گوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود: «اگر در این دستت چیزی باشد و بتوانی که به آن دستت نفهمانی بکن (یعنی رازت را پوشیده دار)».
[303] 26 - عبدالواحد بن مختار گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر دهانهای شما لجامی میداشت (و محکم بود) سود و زیان هر مردی را برایش میگفتم».
[304] 27 - سلیم بن قیس هلالی گوید: شنیدم امام علی علیه السلام در ماه رمضان - همان ماهی که در آن کشته شد، در حالی که امام پیش دو پسرشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام و فرزندان عبد الله بن جعفر بن ابی طالب و شیعیان خاصّشان بودند - میفرمود: «مردم را با آنچه برای خود پسندیدهاند به حال خود بگذارید، و در دولت دشمنانتان سکوت را بر خود لازم بدانید، چرا که دشمنتان آنچه از امر شما را ادّعا میکند (که میداند) هنوز پیدا نکرده است و دشمن تجاوزگر حسود است (پس حقایق را مخفی نگاهداشته و رازدار باشید).
مردم سه گونهاند: یک گروه به نور ما روشن هستند، و گروهی به وسیلۀ ما میخورند (و ارتزاق میکنند)، و گروهی به وسیلۀ ما هدایت میشوند و به دستور ما
سَمِعْتُ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ: فِی شَهْرِ رَمَضَانَ - وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ وَ هُوَ بَیْنَ ابْنَیْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ وَ بَنِی عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، وَ خَاصَّةِ شِیعَتِهِ -: «دَعُوا النَّاسَ وَ مَا رَضُوا لِأَنْفُسِهِمْ، وَ أَلْزِمُوا أَنْفُسَکُمُ السُّکُوتَ وَ دَوْلَةَ عَدُوِّکُمْ، فَإِنَّهُ لَا یَعْدَمُکُمْ مَا یَنْتَحِلُ أَمْرَکُمْ وَ عَدُوٌّ بَاغٍ حَاسِدٌ.
النَّاسُ ثَلَاثَةُ أَصْنَافٍ: صِنْفٌ بُیِّنَ بِنُورِنَا، وَ صِنْفٌ یَأْکُلُونَ بِنَا، وَ صِنْفٌ اهْتَدَوْا بِنَا وَ اقْتَدَوْا بِأَمْرِنَا، وَ هُمْ أَقَلُّ الْأَصْنَافِ أُولَئِکَ الشِّیعَةُ النُّجَبَاءُ الْحُکَمَاءُ، وَ الْعُلَمَاءُ الْفُقَهَاءُ، وَ الْأَتْقِیَاءُ الْأَسْخِیَاءُ، طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (1)
الرعد (13):29. سلیم بن قیس: 943/2، ح 79.
».(2)[305] 28 - وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام عَنِ الرُّؤْیَا، فَأَمْسَکَ عَنِّی ثُمَّ قَالَ: «لَوْ أَنَّا أَعْطَیْنَاکُمْ مَا تُرِیدُونَ کَانَ شَرّاً لَکُمْ، وَ أُخِذَ بِرَقَبَةِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: وَلَایَةُ اللهِ أَسَرَّهَا إِلَی جَبْرَئِیلَ علیه السلام، وَ أَسَرَّهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ أَسَرَّهَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام، وَ أَسَرَّهَا عَلِیٌّ علیه السلام إِلَی مَنْ شَاءَ، ثُمَّ أَنْتُمْ تُذِیعُونَ ذَلِکَ مِنَ الَّذِی أَمْسَکَ حَرْفاً سَمِعَ بِهِ.
وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی حِکْمَةِ آلِ دَاوُدَ: یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَکُونَ مَالِکاً لِنَفْسِهِ، مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ، عَارِفاً بِأَهْلِ زَمَانِهِ، فَاتَّقُوا اللهَ وَ لَا تُذِیعُوا عَلَیْنَا، فَلَوْلَا أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُدَافِعُ عَنْ أَوْلِیَائِهِ، وَ یَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ لِأَوْلِیَائِهِ، أَ مَا رَأَیْتَ مَا صَنَعَ اللهُ بِآلِ بَرْمَکَ، وَ مَا انْتَقَمَ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام مِنْهُمْ.
اقتدا میکنند و اینان کمترین گروهند. اینان شیعیانِ بزرگ والا تبار و حکیمان و دانشمندان و فقیهان و پرهیزگاران و بخشندگانند «پاکیزهترین (زندگی)، و بازگشت نیکو برای ایشان است - رعد: 29»».
[305] 28 - احمد بن محمّد بن ابی نصر گوید: از امام رضا علیه السلام دربارۀ خواب پرسیدم، حضرت (از پاسخ دادن) خود داری کرد آنگاه فرمود: «اگر هر چه را میخواهید، به شما بگوئیم و عطا کنیم، برای شما بد (و شرّ) باشد و گردن صاحب الامر را بگیرند، امام باقر علیه السلام فرموده است: راز امامت (و مقامات آن) را خداوند به جبرئیل سپرد، و او به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و محمد صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام و علی علیه السلام به هر که خدا خواسته (مقصود امامانند)، سپس شما آن را فاش میسازید، کیست آنکه سخنی را که شنیده نگه دارد؟
امام باقر علیه السلام فرمود: در حکمت آل داود (یعنی زبور آمده) است که: مسلمان، باید مالک نفس خویش باشد (و اسرار را فاش نکند) و به کار خویشتن (و خودسازی) بپردازد و مردم روزگارش را بشناسد (چه کسی راز نگهدار است و چه کسی نیست)، از خدا پروا کنید و حدیث ما را فاش مسازید، اگر خدا از دوستان خود دفاع نمیکرد و انتقام آنها را از دشمنانش نمیگرفت (شما با فاش ساختن اسرار و ترک تقیه مذهب تشیع را نابود ساخته بودید). مگر ندیدی خداوند با آل برمک(1)
برمکیان در دربار حکومتی هارون الرشید از جایگاه خاصی برخوردار بودند و نسبت به اولاد علی علیه السلام کینۀ بسیاری داشته و اظهار دشمنی با اهل بیت علیهم السلام مینمودند. نفرین امام رضا علیه السلام در صحرای عرفات در حقّ آنها معروف است. (ر. ک: عیون أخبار الرضا علیه السلام: 225/2، باب 50، ح 1)
چه کرد؟ و چگونه انتقام موسی بن جعفر علیه السلام را گرفت و با اینکه بنیاشعث در خطر بزرگی بودند ولی خدا به واسطۀ دوستی آنها نسبت به امام کاظم علیه السلام خطر را از آنها برداشت، شما در عراقید و رفتار این فرعونیان (بنی عباس و پیروانشان) را میبینید که خدا چه مهلتی به آنها داده (پس خدا گاهی از ظالم انتقام میگیرد و گاهی برای اتمام حجت مهلتش میدهد، شما در هر دو حالت خویشتندار و راز نگهدار باشید).1) (1)
وَ قَدْ کَانَ بَنُو الْأَشْعَثِ عَلَی خَطَرٍ عَظِیمٍ فَدَفَعَ اللهُ عَنْهُمْ بِوَلَایَتِهِمْ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام، وَ أَنْتُمْ بِالْعِرَاقِ وَ تَرَوْنَ أَعْمَالَ هَؤُلَاءِ الْفَرَاعِنَةِ وَ مَا أَمْهَلَ اللهُ لَهُمْ، فَعَلَیْکُمْ بِتَقْوَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَا تَغُرَّنَّکُمُ الدُّنْیَا، وَ لَا تَغْتَرُّوا بِمَنْ أَمْهَلَ اللهُ تَعَالَی لَهُ فَکَأَنَّ الْأَمْرَ قَدْ صَارَ إِلَیْکُمْ، وَ لَوْ أَنَّ الْعُلَمَاءَ وَجَدُوا مَنْ یُحَدِّثُونَهُ وَ یَکْتُمُ سِرَّهُ لَحَدَّثُوا وَ لَبَیَّنُوا الْحِکْمَةَ، وَ لَکِنْ قَدِ ابْتَلَاهُمُ اللهُ بِالْإِذَاعَةِ.
وَ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُحِبُّونَّا بِقُلُوبِکُمْ، وَ یُخَالِفُ ذَلِکَ فِعْلُکُمْ، وَ اللهِ مَا یَسْتَوِی اخْتِلَافُ أَصْحَابِکَ وَ لِهَذَا اسْتَتَرَ عَلَی صَاحِبِکُمْ لِیُقَالَ مُخْتَلِفُونَ، مَا لَکُمْ لَا تَمْلِکُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تَصْبِرُونَ حَتَّی یَجِیءَ اللهُ بِالَّذِی تُرِیدُونَ، إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَیْسَ یَجِیءُ عَلَی مَا یُرِیدُ النَّاسُ، إِنَّمَا هُوَ أَمْرُ اللهِ وَ قَضَاؤُهُ وَ الصَّبْرُ، إِنَّمَا یَعْجَلُ مَنْ یَخَافُ الْفَوْتَ.
وَ قَدْ رَأَیْتَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِ مَوْلَی آلِ یَقْطِینٍ(1)
مختصر البصائر: «امر علی بن یقطین»، ظاهر همان متن است و ترجمه بر اساس آن میباشد.
وَ مَا أَوْقَعَ عِنْدَ هَؤُلَاءِ الْفَرَاعِنَةِ مِنْ أَمْرِکُمْ، فَلَوْلَا دِفَاعُ اللهِ عَنْ صَاحِبِکُمْ وَ حُسْنُ تَقْدِیرِهِ لَهُ، وَ لَکِنْ هُوَ مِنْ مَنِّ اللهِ وَ دِفَاعِهِ عَنْ أَوْلِیَائِهِ، أَ مَا کَانَ لَکُمْ فِی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام عِظَةٌ.أَ مَا تَرَی حَالَ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ فَهُوَ الَّذِی صَنَعَ بِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام مَا صَنَعَ، وَ قَالَ لَهُمْ وَ أَخْبَرَهُمْ، أَ تَرَی اللهَ یَغْفِرُ لَهُ مَا رَکِبَ مِنَّا، فَلَوْ أَعْطَیْنَاکُمْ مَا تُرِیدُونَ کَانَ شَرّاً لَکُمْ وَ لَکِنَّ الْعَالِمَ یَعْمَلُ بِمَا یَعْلَمُ».(2)
[306] 29 - وَ عَنْهُ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «إِنَّمَا شِیعَتُنَا الْخُرْسُ».3
تقوای خدا را پیشه کنید و [زندگی] دنیا شما را فریب ندهد، وضع کسانی که مهلت یافتهاند شما را گول نزد، مثل اینکه حکومت به دست شما رسیده است
اگر علماء [اهل بیت] افرادی را مییافتند که حقایقی [از دین خدا] را به آنها بگویند و راز آنها را پوشیده میداشتند (و به دشمن نمیگفتند) حتماً بسیاری از حقایق را بازگو کرده و حکمت [ها] را بیان مینمودند، ولی خداوند شما را به فاش نمودن اسرار امتحان مینماید.
شما مردمی هستید که با دل ما را دوست دارید ولی عمل شما مخالف آنست؛ به خدا قسم اختلاف شیعیان آرام نمیگیرد و به همین جهت صاحب شما پنهان میگردد، چرا نمیتوانید جلو خود را بگیرید و صبر کنید تا خداوند متعال آن کس را که میخواهید بیاورد؟ این کار (قیام امام زمان و حکومت ایشان) به دلخواه مردم انجام نمیپذیرد، بلکه این امرِ خداوند و مشیت اوست. و بر شماست که صبر کنید (تا آن وقت که خدا خواهد او بیاید) همه وقت کسانی که از فوت شدن کاری وحشت دارند، در آن شتاب میکنند. مگر ندیدی مولای آل یقطین آنچه در نزد فراعنه دید؟ چه بر سر شما آمد، اگر خداوند شر دشمنان را از صاحب شما برطرف نگرداند، و حسن تقدیرش در باره او [و شما] نباشد کار دشوار میگردد. ولیکن این حفظ جان از جانب خداست که هر گونه خطری را از دوستانش برطرف میسازد.
آیا از ماجرای پدرم موسی کاظم علیه السلام و آنچه از هشام بن حکم دید، پند نگرفتید که چه کاری بر سر آن حضرت آورد؟ هر چه حضرت به وی فرمود، او به دشمنان گفت و به آنها اطلاع داد، آیا چنان میبینی که خداوند او را از آنچه بر سر ما آورد میبخشد؟ آنگاه فرمود: اگر آنچه از ما بخواهید به شما بدهیم برای شما زیان بخش خواهد بود. این را بدانید که شخص دانا به آنچه میداند، عمل میکند».
[307] 30 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَمَّنْ ذَکَرَهُ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَا ذَنْبِی إِنْ کَانَ اللهُ تَعَالَی یُحِبُّ أَنْ یُعْبَدَ سِرّاً وَ لَا یُعْبَدَ عَلَانِیَةً».(1)
هیچ مصدری یافت نشد.
[308] 31 - وَ عَنْهُمَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ السَّرِیِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنِّی لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ بِالْحَدِیثِ فَیُسِرُّهُ فَیَکُونُ غِنًی لَهُ فِی الدُّنْیَا، وَ نُوراً لَهُ فِی الْآخِرَةِ، وَ إِنِّی لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ بِالْحَدِیثِ فَیُذِیعُهُ فَیَکُونُ ذُلًّا لَهُ فِی الدُّنْیَاوَحَسْرَةً عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ».(2)
[309] 32 - وَ عَنْهُمَا، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ أَوْ غَیْرِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: «لَقَدْ کَتَمَ اللهُ الْحَقَّ کِتْمَاناً، کَأَنَّهُ أَرَادَ أَنْ لَا یُعْبَدَ، وَ قَالَ: الْحَقُّ مُیَسَّرٌ یَسِیرٌ، إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ آلَی أَنْ یُعْبَدَ إِلَّا سِرّاً».(3)
[310] 33 - وَ عَنْهُمَا وَ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیهما السلام قَالَ: سَمِعْتُهُمَا یَقُولَانِ: «أَمَا وَ اللهِ لَوْ وَجَدْتُ مِنْکُمْ ثَلَاثَةَ مُؤْمِنِینَ یَحْتَمِلُونَ الْحَدِیثَ مَا اسْتَحْلَلْتُ أَنْ أَکْتُمَکُمْ شَیْئاً».(4)
[311] 34 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ یَزِیدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «آلَی الرَّحْمَنُ أَنَّ الرَّجْمَ عَلَی النَّاکِحِ وَ الْمَنْکُوحِ ذَکَراً کَانَ أَوْ أُنْثَی إِذَا کَانَا مُحْصَنَیْنِ، وَ هُوَ عَلَی الذَّکَرِ إِذَا کَانَ مَنْکُوحاً أُحْصِنَ، یَا یَزِیدُ: الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی الْمُتَبَرِّئُ مِنَّا» قُلْتُ: بَرِئَ اللهُ مِنْهُمْ، أَ لَیْسَ هُمُ الْمُرْجِئَةُ؟ قَالَ: «لَا، وَ لَکِنَّهُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ إِذَا أَذَاعَ سِرَّنَا وَ أَخْبَرَ بِهِ أَهْلَهُ، فَخَبَّرَتْ تِلْکَ جَارَتَهَا فَأَذَاعَتْهُ، فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الزَّانِیَیْنِ اللَّذَیْنِ یُرْجَمَانِ».(5)
[306] 29 - ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «شیعیان ما گُنگ و بیزبانند (کمگوی و گزیده گوی و راز نگهدارند)».
[307] 30 - عبیدالله بن علی حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «گناه من چیست اگر خداوند دوست داشته که نهانی عبادت شود و آشکارا عبادت نشود».
[308] 31 - علی بن سَری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا برای مردی حدیثی گویم و او آن را پنهان کند (و از گفتن آن به هر کسی خودداری نماید) و این مآیۀ بینیازی او در دنیا و نور برایش در آخرت میشود، و همانا برای مردی (دیگر) حدیثی گویم و او آن را افشا سازد و این مآیۀ خواری در دنیا و حسرت روز قیامت برای او است».
[309] 32 - حسن بن علی بن فضّال گوید: یونس بن یعقوب یا دیگری برایم گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: «به یقین خداوند حق را پوشانده (و پنهان کرده) است چه پوشاندنی، گویا خداوند (با این کار) خواسته که عبادت نشود، و فرمود: حق کم دست یافتنی است، به راستی که خداوند عهد کرده است که جز نهانی عبادت نشود».
[310] 33 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 278 است.
[311] 34 - یزید بن عبدالملک گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «خداوند رحمان عهد کرده که زناکار و زنادهنده - چه مرد چه زن - اگر محصنه [زن شوهردار و مردی که ازدواج کرده است] باشند را سنگسار نماید، و این حکم (سنگسار) بر مردی که لواط داده و همسر داشته (نیز) است. ای یزید! ما از زن زناکار و مرد زناکار برائت جوییم». عرض کردم: خداوند هم از آنها برائت جوید، آیا ایشان مرجئه(1)
در ذیل حدیث 242 توضیح آن آمده است.
نیستند؟ فرمود: «نه، آن مردی از شماست هنگامی که راز ما را فاش سازد و آن را به خانوادهاش (که در غیر طریق ما هستند) گوید، و خانوداهاش (نیز) آن را به همسایه خبر دهد پس آن راز فاش کند، و او (آن مرد) مثل دو زناکاری است که سنگسار شوند».1) (1)
أَحَادِیثُ کِتْمَانِ الْحَدِیثِ مِنْ غَیرِ طَرِیقِ سَعْدٍ(1)
عنوان از مترجم است.
[312] 1 - وَ مِنْ کِتَابِ الْخَرَائِجِ وَ الْجَرَائِحِ لِسَعِیدِ بْنِ هِبَةِ اللهِ الرَّاوَنْدِیِّ رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ التَّمِیمِیُ، أَخْبَرَنَا عَنْ أَبِیهِ، عَنِ السَّیِّدِ أَبِی الْبَرَکَاتِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الْجَوْزِیِ الْحُسَیْنِیِّ، أَخْبَرَنَا الشَّیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ ابْنُ بَابَوَیْهِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ عَظِیمٌ، صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، فَمَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ، وَ مَا اشْمَأَزَّتْ لَهُ قُلُوبُکُمْ وَ أَنْکَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ إِلَی الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام، فَإِنَّمَا الْهَالِکُ أَنْ یُحَدِّثَ أَحَدُکُمْ بِالْحَدِیثِ أَوْ بِشَیْءٍ لَا یَحْتَمِلُهُ، فَیَقُولَ: وَ اللهِ مَا کَانَ هَذَا، وَ اللهِ مَا کَانَ هَذَا، وَ الْإِنْکَارُ لِفَضَائِلِهِمْ هُوَ الْکُفْرُ».(2)
[312] 1 - جابر بن یزید جُعفی به نقل از امام باقر علیه السلام گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «به راستی که حدیث آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ است و دشوار و بسیار سنگین، جز فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل و یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده، به آن ایمان نمیآورد. هر حدیثی از قول آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم به شما رسید که دلهایتان در برابرش نرم شد و آن را شناختید، بپذیرید. و آنچه دلهایتان از آن گریزان شد و آن را ناروا دانست، (درستی و نادرستی) آن را به خدا و پیامبر و عالِم آل محمّد، بازگردانید، همانا هلاک شده کسی است که حدیثی را که تحمّل ندارد، برایش بازگو کنند، و او بگوید به خدا این چنین نیست، به خدا این چنین نیست، و انکار فضائل آل محمّد علیهم السلام مساوی کفر است».
[313] 2 - وَ أَخْبَرَنَا الشَّیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْمُحَسِّنِ الْحَلَبِیُّ، عَنِ الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ مُخَلَّدِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ نَصْرٍ، عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام جَالِساً فَرَأَیْتُ أَنَّهُ قَدْ قَامَ(1)
مختصر مطبوع: «نام»؛ ظاهر همان متن است که در کتب روایی دیگر از جمله بصائر صفّار نیز چنین آمده است.
فَرَفَعَ رَأْسَهُ وَ هُوَ یَقُولُ: «یَا أَبَا الرَّبِیعِ حَدِیثٌ تَمْضَغُهُ الشِّیعَةُ بِأَلْسِنَتِهَا مَا تَدْرِی مَا کُنْهُهُ» قُلْتُ: مَا هُوَ؟ قَالَ: قَوْلُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».«یَا أَبَا الرَّبِیعِ أَ لَا تَرَی أَنَّهُ قَدْ یَکُونُ مَلَکٌ وَ لَا یَکُونُ مُقَرَّباً، فَلَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُقَرَّبٌ، وَ قَدْ یَکُونُ نَبِیٌّ وَ لَا یَکُونُ مُرْسَلًا، فَلَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُرْسَلٌ، وَ قَدْ یَکُونُ مُؤْمِنٌ وَ لَیْسَ بِمُمْتَحَنٍ، فَلَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدِ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».(2)
[314] 3 - وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ مِنْهُمُ الشَّیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ النَّیْسَابُورِیُ وَ الشَّیْخُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنِ الشَّیْخِ أَبِی الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ التَّمِیمِیِّ، أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَمْرِیِّ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: «أَتَی الْحُسَیْنَ علیه السلام أُنَاسٌ، فَقَالُوا لَهُ: یَا أَبَا عَبْدِ اللهِ حَدِّثْنَا بِفَضْلِکُمُ الَّذِی جَعَلَهُ اللهُ لَکُمْ، فَقَالَ: إِنَّکُمْ لَا تَحْتَمِلُونَهُ وَ لَا تُطِیقُونَهُ، فَقَالُوا: بَلَی نَحْتَمِلُ، قَالَ: إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَلْیَتَنَحَّ اثْنَانِ وَ أُحَدِّثُ وَاحِداً، فَإِنِ احْتَمَلَهُ حَدَّثْتُکُمْ، فَتَنَحَّی اثْنَانِ وَ حَدَّثَ وَاحِداً، فَقَامَ طَائِرَ الْعَقْلِ، وَ مَرَّ عَلَی وَجْهِهِ وَ ذَهَبَ، فَکَلَّمَهُ صَاحِبَاهُ فَلَمْ یَرُدَّ عَلَیْهِمَا شَیْئاً، وَ انْصَرَفُوا».(3)
[313] 2 - ابو ربیع شامی گوید: نزد امام باقر علیه السلام نشسته بودم که دیدم برخاست و سرش را بلند کرد و فرمود: «ای ابو ربیع! شیعیان حدیثی را با زبانشان میجَوند ولی کُنه آن را درک نمیکنند».
پرسیدم: کُنه آن حدیث چیست؟ فرمود: «سخن علی بن ابی طالب علیه السلام: «به راستی که [فهم] امر ما دشوار و بسیار سنگین است که جز فرشتۀ مقرّب یا پیامبری فرستاده شده یا بندهای که خداوند، دل او را به ایمان آزموده، تاب تحمّل آن را ندارد».
ای ابو ربیع! نمیبینی که گاهی فرشته است ولی مقرّب نیست، و فقط فرشتهای که مقرّب باشد تاب تحمّل (حدیث ما را) دارد، و گاهی پیامبری هست ولی مرسل نمیباشد، و فقط پیامبر مرسل تاب تحمّل دارد، و گاهی مؤمنی است که امتحان نشده باشد، و فقط مؤمنی که خداوند، دل او را به ایمان آزموده، تاب تحمّل آن را دارد».
[314] 3 - عبدالرّحمن بن کثیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مردمی خدمت امام حسین علیه السلام آمده و عرض کردند: ای ابا عبدالله! آن فضائلی را که خداوند به شما عطا کرده برای ما بیان فرمائید، حضرت فرمود: شما تاب تحمّل و طاقت ندارید. گفتند: چرا تحمّل میکنیم. فرمود: اگر راست میگوئید دو نفرتان کنار روید تا با یکی سخن گویم، اگر وی تاب تحمّل داشت برای شما هم خواهم گفت، دو نفر کنار رفتند، حضرت به آن یکی مطالبی فرمود ناگاه دیوانهوار برخاست راه خود پیش گرفت و رفت، هرچه آن دو نفر با وی صحبت کردند جوابی نداد آنها هم برگشتند».
[315] 4 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، قَالَ: أَتَی رَجُلٌ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام، فَقَالَ: حَدِّثْنِی بِفَضْلِکُمُ الَّذِی جَعَلَ اللهُ لَکُمْ، فَقَالَ علیه السلام: «إِنَّکَ لَنْ تُطِیقَ حَمْلَهُ» فَقَالَ: بَلَی، حَدِّثْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ فَإِنِّی أَحْتَمِلُهُ، فَحَدَّثَهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام بِحَدِیثٍ، فَمَا فَرَغَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مِنْ حَدِیثِهِ حَتَّی ابْیَضَّ رَأْسُ الرَّجُلِ وَ لِحْیَتُهُ، وَ أُنْسِیَ الْحَدِیثَ، فَقَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام: «أَدْرَکَتْهُ رَحْمَةُ اللهِ حَیْثُ أُنْسِیَ الْحَدِیثَ».(1)
الکافی: 401/1، ح 3؛ الخرائج و الجرائح: 795/2، ح 5؛ إثبات الهداة: 47/4، ح 35؛ البحار: 379/25، ح 27.
[316] 5 - وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ مِنْهُمُ السَّیِّدَانِ الْمُرْتَضَی وَ الْمُجْتَبَی ابْنَا الدَّاعِی الْحَسَنِیِّ، وَ الْأُسْتَاذَانِ أَبُو الْقَاسِمِ وَ أَبُو جَعْفَرٍ ابْنَا کمیح، عَنِ الشَّیْخِ أَبِی عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیْمَانَ النَّیْسَابُورِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْیَمَانِیِّ، عَنْ مَنِیعِ بْنِ الْحَجَّاجِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی فَضَّلَ أُولِی الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ بِالْعِلْمِ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام، وَ فَضَّلَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم، وَ وَرَّثَنَا عِلْمَهُمْ وَ فَضَّلَنَا عَلَیْهِمْ فِی فَضْلِهِمْ، وَ عَلِمَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَا لَا یَعْلَمُونَ، وَ عَلَّمَنَا عِلْمَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَرَوَیْنَاهُ لِشِیعَتِنَا، فَمَنْ قَبِلَهُ مِنْهُمْ فَهُوَ أَفْضَلُهُمْ، وَ أَیْنَمَا نَکُونُ فَشِیعَتُنَا مَعَنَا».
وَ قَالَ علیه السلام: «تَمَصُّونَ الرَّوَاضِعَ، وَ تَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِیمَ» فَقِیلَ: مَا تَعْنِی بِذَلِکَ؟ قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عِلْمَ النَّبِیِّینَ بِأَسْرِهِ، وَ عَلَّمَهُ اللهُ تَعَالَی مَا لَمْ یُعَلِّمْهُمْ، فَأَسَرَّ ذَلِکَ کُلَّهُ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام» قِیلَ: فَیَکُونُ عَلِیٌّ علیه السلام أَعْلَمَ أَمْ بَعْضُ الْأَنْبِیَاءِ؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ یَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ یَشَاءُ، أَقُولُ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَوَی عِلْمَ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ، وَ عَلَّمَهُ اللهُ مَا لَمْ یُعَلِّمْهُمْ وَ أَنَّهُ جَعَلَ ذَلِکَ کُلَّهُ عِنْدَ عَلِیٍّ علیه السلام فَتَقُولُ: عَلِیٌّ علیه السلام أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ
1) (1)
[315] 4 - و نیز از امام صادق علیه السلام نقل کرده که: «مردی خدمت امام حسین علیه السلام رسیده و عرض کرد: آن فضائلی را که خداوند به شما عطا کرده برایم بیان فرمائید، حضرت فرمود: تو تاب آن را تحمّل نداری، گفت: چرا، برایم بیان فرمائید تحمّل میکنم. حضرت سخنی فرمود که چون تمام شد سر و ریش مرد سفید شد و حدیث را هم فراموش کرد، حضرت فرمود: رحمت خدا به او رسید که حدیث را فراموش کرد».
[316] 5 - حسین بن علوان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا خداوند پیامبران اولو العزم(1)
پیامبرانی که صاحب کتاب و شریعتند، و عبارتند از: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و محمّد صلی الله علیه و آله و سلم.
را به وسیلۀ دانش بر (دیگر) پیامبران برتری داد و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را (بر همۀ پیامبران) برتری داد و دانش آنها را به ارث به ما داده، و ما را برتری بر آن پیامبران در برتریشان، برتری بخشیده، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزهائی میدانست که آنها نمیدانستند، و ما را به دانش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آگاه گردانید (و ما دارای علم پیامبریم) و آن را برای شیعیان خود روایت میکنیم، هر کس از آنها بپذیرد بهترین ایشان است و هر کجا باشیم شیعیان ما با ما هستند.و حضرت فرمود: شما رطوبت را میمکید و (آب) نهر بزرگ را رها میکنید».(2)کسی گفت: منظور شما از این حرف چیست؟ فرمود: «همانا خداوند دانش تمام پیامبران را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی کرد و خداوند آنچه پبامبران نمیدانستند را به پیامبر آموخت و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آن را در اختیار علی علیه السلام گذاشت». کسی گفت: علی علیه السلام داناتر است یا بعضی از انبیاء؟ فرمود: «خدا گوش دل هر که را بخواهد باز میکند، من میگویم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام دانش پیامبران را داشت و علاوه بر آن، خداوند
1) (1)
2) (2) مقصود از مکیدن رطوبت اینست که علومی که در دست ابو حنیفه و امثالش میباشد که از راه قیاس و اجتهاد و آراء و افکار خود به دست آوردهاند، مانند رطوبت و نَمی است که در گودالی باقی مانده و منبع و سرچشمه ندارد و پیروان ایشان با عشق و علاقه فراوانی مانند عشق و علاقه طفل به پستان مادر برای یاد گرفتن آنها میکوشند ولی علوم ما را که از نظر اتصالش به اقیانوس علم خدا مانند نهری بزرگ در جریانست رها میکنند - خداوندا رشته اتّصال ما را تا دم مرگ از این نهر بزرگ قطع مفرما -. (علامه مصطفوی رحمه الله)
الْأَنْبِیَاءِ؟!» ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَی: قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ (1)
النّمل (27):40.
- ثُمَّ فَرَّقَ بَیْنَ أَصَابِعِهِ وَ وَضَعَهَا عَلَی صَدْرِهِ - وَ قَالَ: «وَ عِنْدَنَا وَ اللهِ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلُّهُ».(2)[317] 6 - أَخْبَرَنَا السَّیِّدُ أَبُو الْبَرَکَاتِ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمَشْهَدِیُ، عَنْ جَعْفَرٍ الدُّورْیَسْتِیِّ، عَنِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْحَارِثِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی، أَخْبَرَنَا أَبِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَشِیرٍ، عَنْ کَثِیرِ بْنِ أَبِی عُمَرَ أَنَّ الْبَاقِرَ علیه السلام قَالَ: «لَقَدْ سَأَلَ مُوسَی علیه السلام الْعَالِمَ مَسْأَلَةً لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ جَوَابٌ، وَ لَوْ کُنْتُ شَاهِدَهُمَا لَأَخْبَرْتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِجَوَابِهِ، وَ لَسَأَلْتُهُمَا مَسْأَلَةً لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُمَا فِیهَا جَوَابٌ».(3)
[318] 7 - قَالَ سَعْدٌ: وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْوَلِیدِ السَّمَّانِ، قَالَ: قَالَ الْبَاقِرُ علیه السلام: «یَا عَبْدَ اللهِ مَا تَقُولُ فِی عَلِیٍّ وَ مُوسَی وَ عِیسَی صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ؟» قُلْتُ: وَ مَا عَسَی أَنْ أَقُولَ فِیهِمْ؟
قَالَ علیه السلام: «وَ اللهِ عَلِیٌّ أَعْلَمُ مِنْهُمَا» ثُمَّ قَالَ: «أَ لَسْتُمْ تَقُولُونَ: إِنَّ لِعَلِیٍّ علیه السلام مَا لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنَ الْعِلْمِ؟» قُلْنَا: نَعَمْ، وَ النَّاسُ یُنْکِرُونَ، قَالَ: «فَخَاصِمْهُمْ فِیهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَی لِمُوسَی علیه السلام: وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ (4)فَأَعْلَمَنَا أَنَّهُ لَمْ یکْتُبْ لَهُ الشَّیءَ کُلَّهُ، وَ قَالَ لِعِیسَی علیه السلام: وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ (5)فَأَعْلَمَنَا أَنَّهُ لَمْ یبَینِ الْأَمْرَ کُلَّهُ،
1) (1)
2) (2) الخرائج و الجرائح: 796/2، ح 6؛ و بصائر الدّرجات: 228، ح 4 (قسمت دوّم روایت)؛ و الإمامة و التبصرة: 139، و البحار: 205/2، ح 92 و تفسیر نور الثقلین: 176/3، ح 257. تا: «فشیعتنا معنا»؛
3) (3) بصائر الدّرجات: 229، ح 1؛ الخرائج و الجرائح: 797/2، ح 7؛ البحار: 195/26، ذیلح 4؛ تفسیر البرهان: 445/3.
4) (4) الأعراف (7):145.
5) (5) الزّخرف (43):63.
چیزهایی را به او آموخته بود که به دیگران نیاموخته بود و همه را در اختیار علی علیه السلام گذاشت او میگوید علی علیه السلام داناتر است یا بعضی از انبیاء!! آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «کسی که دانشی از کتاب داشت - نمل: 40» آنگاه حضرت انگشتانشان را از هم گشوده و به سینهاش گذاشت و فرمود: به خدا سوگند تمام دانش کتاب نزد ماست».
[317] 6 - کثیر بن ابی عمر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «موسی علیه السلام از عالم (حضرت خضر) سؤالی را کرد که خودش جواب آن را نمیدانست (عالم نیز از موسی علیه السلام سؤالی کرد که خودش جواب آن را نمیدانست). اگر بین آن دو بودم از جواب مسأله به هر دو اطّلاع میدادم و سؤالی از آن دو میکردم که هیچ کدام جوابش را نمیدانستند».
[318] 7 - عبد الله بن ولید سمّان گوید: امام باقر علیه السلام (به من) فرمود: «ای عبد الله! در بارۀ علی و موسی و عیسی علیهم السلام چه میگویی؟» عرض کردم: مثلاً در بارۀ آنان چه بگویم؟ فرمود: «به خدا سوگند، علی علیه السلام از آن دو داناتر بود». آنگاه فرمود: «آنچه از دانش برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است (و ایشان دارد) علی علیه السلام هم دارد؟» گفتم: آری، ولی مردم انکار میکنند. حضرت فرمود: «با این آیه از قرآن دربارۀ حضرت موسی علیه السلام با آنان مباحثه کن: «و برای وی در آن الواح (تورات)، بعضی از چیزها را نوشتیم - اعراف: 145» در این آیه خداوند به ما فهمانده است که همه چیز را برای او ننوشته است. و برای عیسی علیه السلام فرموده است: «و [آمدهام] تا برخی چیزها را که در آن اختلاف میکنید برایتان بیان کنم - زخرف: 63» و (اینجا هم) به ما فهمانده که تمام چیزها را برای عیسی علیه السلام بیان نکرده است. و به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «پس چگونه است [حال مردم] هنگامی که از هر امتی گواهی [که پیامبر آنان است بر اعمالشان] بیاوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟ - نساء: 41» (و فرموده:) «و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است - نحل: 89»».
وَ قَالَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم: وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً (1)
النّساء (4):41.
، وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ .(2)قَالَ: فَسُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ (3)قَالَ: «وَ اللهِ إِیانَا عَنَی، وَ عَلِی علیه السلام أَوَّلُنَا، وَ أَفْضَلُنَا، وَ أَخْیرُنَا بَعْدَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم».
وَ قَالَ: «إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِی نَزَلَ مَعَ آدَمَ علیه السلام عَلَی حَالِهِ عِنْدَنَا، وَ لَیْسَ یَمْضِی مِنَّا عَالِمٌ إِلَّا خَلَّفَ مَنْ یَعْلَمُ عِلْمَهُ، وَ الْعِلْمُ نَتَوَارَثُ بِهِ».(4)
فإذا کان ذلک کذلک، فکلّ حدیث رواه أصحابنا، و دوّنوه مشایخنا فی معجزاتهم و دلائلهم، لایستحیلفی مقدورات اللهأن یفعله، تأییداً لهم ولطفاً للخلق فإنّه لایطرح بل یتلّقی بالقبول.
[319] 8 - وَ رُوِیَ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَیْثَمِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ الدُّهْنِیِ، [عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ علیه السلام](5)قَالَ: دَخَلَ أَبُو بَکْرٍ عَلَی عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَمْ یُحَدِّثْ إِلَیْنَا فِی أَمْرِکَ شَیْئاً بَعْدَ أَیَّامِ الْوَلَایَةِ بِالْغَدِیرِ، وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّکَ مَوْلَایَ مُقِرٌّ لَکَ بِذَلِکَ، وَ قَدْ سَلَّمْتُ عَلَیْکَ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ.
وَ أَخْبَرَنَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّکَ وَصِیُّهُ وَ وَارِثُهُ وَ خَلِیفَتُهُ فِی أَهْلِهِ وَ نِسَائِهِ، وَ أَنَّکَ وَارِثُهُ، وَ مِیرَاثُهُ قَدْ صَارَ إِلَیْکَ، وَ لَمْ یُخْبِرْنَا أَنَّکَ خَلِیفَتُهُ فِی أُمَّتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، وَ لَا جُرْمَ لِی فِیمَا بَیْنِی وَ
عبدالله گوید: و در مورد آیۀ: «بگو خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، برای گواهی میان من و شما کافی است - رعد: 43» از حضرت سؤال شد، فرمود: به خدا قسم، [خداوند] ما را قصد کرده، و علی علیه السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اوّل ما و افضل ما و بهتر ما [خاندان] است.
و فرمود: به راستی [آن] علمی که خداوند برای آدم فرستاده است به همان حال نزد ماست، و عالمی از میان ما از دنیا نمیرود مگر اینکه کسی را که علم او را بداند، جانشین خویش بگذارد، و علم [میان ما] به ارث گذاشته میشود.
پس اگر چنین باشد، هر حدیثی که اصحاب ما روایت کرده و مشایخ حدیث نیز آن را در [کتب خود در باب] معجزات و دلائل اهل بیت تدوین نمودهاند، این محال نیست که [اهل بیت] آن را در حوزۀ مقدورات الهی انجام دهند به خاطر تأیید [سخن] ایشان و لطف برای خلق، از اینرو نه تنها [اینگونه احادیث] کنار گذاشته نمیشود بلکه قابل قبول است.
[319] 8 - معاویة بن عمّار دُهنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «ابو بکر بر امام علی علیه السلام وارد شد و گفت: به راستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بارۀ جانشینی تو بعد از ایام غدیر (خُم) برای ما هیچ سخنی بیان نفرمود و من (هم در آن ایام غدیر) شهادت داده و اقرار نمودم که تو مولای من هستی و در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به تو به عنوان امیرالمؤمنین سلام میکردم.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ما گفت که تو جانشین او، وارث او و خلیفۀ او در مورد خانواده و زنانش هستی و به راستی که تویی وارث پیامبر و میراث او (نیز) به تو رسید، ولی به ما نگفت که تو بعد از ایشان جانشین برای امّتش هستی و هیچ جرم و گناهی در آن (خلافت) بین من و تو نیست (و ما به تو ستمی نکردهایم) و هیچ گناهی هم بین ما و خدا وجود ندارد.
بَیْنَکَ، وَ لَا ذَنْبَ لَنَا فِیمَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَ اللهِ تَعَالَی.
فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام: «إِنْ أَرَیْتُکَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی یُخْبِرَکَ بِأَنِّی أَوْلَی بِالْأَمْرِ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ مِنْکَ، وَ أَنَّکَ إِنْ لَمْ تَعْزِلْ نَفْسَکَ عَنْهُ فَقَدْ خَالَفْتَ اللهَ وَ رَسُولَهُ صلی الله علیه و آله و سلم» فَقَالَ: إِنْ أَرَیْتَنِیهِ حَتَّی یُخْبِرَنِی بِبَعْضِ هَذَا اکْتَفَیْتُ بِهِ، فَقَالَ علیه السلام: «فَتَلَقَّانِی إِذَا صَلَّیْتَ الْمَغْرِبَ حَتَّی أُرِیکَهُ» قَالَ: فَرَجَعَ إِلَیْهِ بَعْدَ الْمَغْرِبِ، فَأَخَذَ بِیَدِهِ وَ أَخْرَجَهُ إِلَی مَسْجِدِ قُبَا، فَإِذَا هُوَ بِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم جَالِسٌ فِی الْقِبْلَةِ، فَقَالَ لَهُ: «یَا فُلَانُ وَثَبْتَ عَلَی مَوْلَاکَ عَلِیٍّ علیه السلام وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ، وَ هُوَ مَجْلِسُ النُّبُوَّةِ، لَا یَسْتَحِقُّهُ غَیْرُهُ، لِأَنَّهُ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی، فَنَبَذْتَ أَمْرِی وَ خَالَفْتَ مَا قُلْتُهُ لَکَ، وَ تَعَرَّضْتَ لِسَخَطِ اللهِ وَ سَخَطِی، فَانْزِعْ هَذَا السِّرْبَالَ الَّذِی تَسَرْبَلْتَهُ بِغَیْرِ حَقٍّ، وَ لَا أَنْتَ مِنْ أَهْلِهِ، وَ إِلَّا فَمَوْعِدُکَ النَّارُ».
قَالَ: فَخَرَجَ مَذْعُوراً لِیُسَلِّمَ الْأَمْرَ إِلَیْهِ، وَ انْطَلَقَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَحَدَّثَ سَلْمَانَ بِمَا کَانَ وَ مَا جَرَی، فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ: لَیُبْدِیَنَّ هَذَا الْحَدِیثَ لِصَاحِبِهِ وَ لَیُخْبِرَنَّهُ بِالْخَبَرِ، فَضَحِکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ قَالَ: «أَمَا إِنَّهُ سَیُخْبِرُهُ وَ لَیَمْنَعَنَّهُ إِنْ هَمَّ بِأَنْ یَفْعَلَ، ثُمَّ قَالَ: لَا وَ اللهِ لَا یَذْکُرَانِ ذَلِکَ أَبَداً حَتَّی یَمُوتَا».
قَالَ: فَلَقِیَ صَاحِبَهُ فَحَدَّثَهُ بِالْحَدِیثِ کُلِّهِ، فَقَالَ لَهُ: مَا أَضْعَفَ رَأْیَکَ وَ أَخْوَرَ عَقْلَکَ، أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ ذَلِکَ مِنْ بَعْضِ سِحْرِ ابْنِ أَبِی کَبْشَةَ، أَ نَسِیتَ سِحْرَ بَنِی هَاشِمٍ، فَأَقِمْ عَلَی مَا أَنْتَ عَلَیْهِ.(1)
بصائر الدرجات: 278، ح 14؛ الإختصاص: 272؛ الخرائج و الجرائح: 807/2، ح 16؛ البحار: 228/41، ح 38.
1) (1)
علی علیه السلام فرمود: اگر پیامبر را به تو نشان دهم و ایشان شهادت دهد که من، نسبت به تو و غیر از تو به این منصب شایستهتر هستم، آیا قبول میکنی؟ و اگر از این مقام دست نکشی با خدا و رسول او نافرمانی کردهای. ابو بکر گفت: اگر پیامبر را به من نشان دهی که مرا به کمی از این سخنان خبر دهد (و گوشزد کند) کفایت میکند (و قبول میکنم).
حضرت فرمود: امشب بعد از نماز مغرب نزد من بیا تا پیامبر را به تو نشان دهم. بعد از نماز مغرب به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام بازگشت و آنگاه حضرت دست او را گرفته و به مسجد قبا برد. دید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد رو به قبله نشسته، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر فرمود: ای فلانی! با مولایت علی علیه السلام مخالفت کردی، به جای وی نشستی، جایگاهی که جایگاه نبوّت است در حالی که غیر از علی علیه السلام که جانشین من است کسی شایستۀ آن نیست. فرمان مرا کنار زدی (و پشت سر انداختی) و دستورم را مخالفت کردی، و به سوی غضب خدا و خشم من رفتی (و آن را برای خود خریدی)، پس این جامۀ خلافتی که به ناحق پوشیدی و شایستۀ آن نیستی را درآر (و آن را به علی علیه السلام واگذار) وگرنه وعدهگاهت دوزخ است.
فرمود: پس ابوبکر با بیتابی خارج شد تا امر خلافت را به حضرت تسلیم کند و امیر المؤمنین علیه السلام هم رفت و سلمان را از ماجرا با خبر ساخت. سلمان عرض کرد: این را برای رفیقش (عمر) آشکار کرده و او را از ماجرا نیز باخبر میسازد. امیر المؤمنین خندهای نموده و فرمود: او به زودی همین کار را میکند و به رفیقش خبر میدهد و او هم مانع انجام کارش میشود. سپس فرمود: به خدا قسم آن دو هیچگاه متذکّر نمیشوند تا اینکه بمیرند.
گوید: ابو بکر عمر را دید و همۀ ماجرا را تعریف کرد. عمر به او گفت: وای بر تو، چقدر عقلت کم شده، به خدا قسم اکنون تو به سحر ابن ابی کبشه (منظورش
[320] 9 - وَ عَنِ الْبَاقِرِ، عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: «صَارَ جَمَاعَةٌ مِنَ النَّاسِ بَعْدَ مَوْتِ الْحَسَنِ علیه السلام إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام، فَقَالُوا: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مَا عِنْدَکَ مِنْ أَعَاجِیبِ أَبِیکَ الَّتِی کَانَ یُرِینَاهَا؟ فَقَالَ: هَلْ تَعْرِفُونَ أَبِی؟ قَالُوا: کُلُّنَا نَعْرِفُهُ، فَرَفَعَ لَهُمْ سِتْراً کَانَ عَلَی بَابِ بَیْتٍ، ثُمَّ قَالَ: انْظُرُوا فِی الْبَیْتِ، فَنَظَرْنَا فَإِذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَقُلْنَا: هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ نَشْهَدُ أَنَّکَ خَلِیفَةُ اللهِ حَقّاً وَ أَنَّکَ وَلَدُهُ».(1)
الخرائج و الجرائح: 811/2، ح 20؛ الایقاظ من الهجعة: 219، ح 20؛ إثبات الهداة: 48/4، ح 36.
[321] 10 - وَ رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِلْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِ:
یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًا(2)
و هذا الکلام منه علیه السلام عامّ یتناول حیاته و الحال الذی بعد وفاته.
[322] 11 - وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ بَشِیرٍ النَّبَّالِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: «کُنْتُ خَلْفَ أَبِی علیه السلام وَ هُوَ عَلَی بَغْلَتِهِ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا رَجُلٌ فِی عُنُقِهِ سِلْسِلَةٌ وَ رَجُلٌ یَتْبَعُهُ، فَقَالَ لِأَبِی علیه السلام: یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ اسْقِنِی، فَقَالَ الرَّجُلُ الَّذِی خَلْفَهُ - وَ کَأَنَّهُ مُوَکَّلٌ بِهِ -: لَا تَسْقِهِ لَا سَقَاهُ اللهُ، فَإِذَا هُوَ مُعَاوِیَةُ لَعَنَهُ اللهُ».(3)
1) (1)
2) (2) تفسیر القمی: 266/2؛ الأمالی الطوسی: 625، ح 5؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 43/18؛ الفصول المهمّة: 316/1، ح 368؛ البحار: 179/42؛ تفسیر البرهان: 787/4؛ تفسیر نور الثقلین: 547/4، ح 45.
3) (3) بصائر الدرجات: 285، ح 1؛ الإختصاص: 275؛ المناقب: 144/4؛ الخرائج و الجرائح: 812/2، ذیل ح 21؛ تفسیر الصافی: 349/4؛ الإیقاظ من الهجعة: 203، ح 19؛ البحار: 168/33.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است(1)
ابن اثیر در النهآیةچ: 144/4 گوید: مشرکین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به ابیکبشه نسبت میدادند. او مردی از خزاعه بود که با قریش در عبادت بتها مخالفت میکرد، پس چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز آنها را در عبادت بتها مخالفت مینمود ایشان را به ابیکبشه شبیه مینمودند.
) دچار شدهای، آیا سحر بنیهاشم را فراموش کردی. پس این خلافت را برگیر و آن [پندار] را رها کن».[320] 9 - امام باقر علیه السلام به نقل از پدر بزرگوارشان امام سجّاد علیه السلام میفرماید: «بعد از شهادت امام حسن علیه السلام گروهی از مردم خدمت امام حسین علیه السلام رسیده، گفتند: ای فرزند رسول خدا! آیا از شگفتیهایی که پدرت به ما نشان میداد نزد تو نیز وجود دارد؟ فرمود: پدرم را میشناسید؟ گفتند: آری، همۀ ما او را میشناسیم، پس حضرت پردهای را که بر درب خانه بود را بالا زد و فرمود: در خانه را نگاه کنید، چون نظر کردند امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدند؛ و گفتند: این امرالمؤمنین علیه السلام است، شهادت میدهیم که تو به حق جانشین خدا و پسر امیر المؤمنین هستی».
[321] 10 - روایت شده که امیرالمؤمنین علیه السلام به حارث همْدانی فرمود: «ای حارث همدانی! هر کس بمیرد مرا [رو در رو] میبیند، مؤمن باشد یا منافق».
سلیمان بن حلّی گوید: و این کلام امام، عام است و [زمان] حیات حضرت و حالی که بعد از وفات است را شامل میشود.
[322] 11 - بشیر نبّال گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «پدرم سوار بر استری بود و من به دنبال او میرفتم که ناگهان مردی را دیدم که بر گردنش زنجیر بود و شخص دیگری با او میرفت. به پدرم گفت: ای علی بن حسین! مرا سیراب کن. مردی که پشت سر او بود - مثل اینکه مأمور او بود - گفت: او را سیراب نکن، خداوند او را سیراب نکند. و او معاویه لعنة الله علیه بود».
1) (1)
[323] 12 - رَوَی أَبُو الصَّخْرِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ: أَنَّهُ کَانَ مَعَ الْبَاقِرِ علیه السلام بِمِنًی وَ هُوَ یَرْمِی الْجِمَارَ، فَرَمَی وَ بَقِیَ فِی یَدِهِ خَمْسُ حَصَیَاتٍ، فَرَمَی بِاثْنَتَیْنِ فِی نَاحِیَةٍ مِنَ الْجَمْرَةِ، وَ بِثَلَاثٍ فِی نَاحِیَةٍ مِنْهَا، فَقَالَ لَهُ جَدِّی: جَعَلَنِیَ اللهُ فِدَاکَ لَقَدْ رَأَیْتُکَ صَنَعْتَ شَیْئاً مَا صَنَعَهُ أَحَدٌ، إِنَّکَ رَمَیْتَ بِحَصَیَاتِکَ فِی الْعَقَبَاتِ، ثُمَّ رَمَیْتَ بَعْدَ ذَلِکَ یَمْنَةً وَ یَسْرَةً، فَقَالَ: «نَعَمْ یَا ابْنَ الْعَمِّ، إِذَا کَانَ فِی کُلِّ مَوْسِمٍ یُخْرِجُ اللهُ الْفَاسِقَیْنِ النَّاکِثَیْنِ غَضَّیْنِ طَرِیَّیْنِ فَیُصْلَبَانِ هَاهُنَا، لَا یَرَاهُمَا أَحَدٌ إِلَّا الْإِمَامَ، فَرَمَیْتُ الْأَوَّلَ ثِنْتَیْنِ، وَ الثَّانِیَ ثَلَاثاً لِأَنَّهُ أَکْفَرُ وَ أَظْهَرُ لِعَدَاوَتِنَا، وَ الْأَوَّلَ أَدْهَی وَ أَمَرُّ».(1)
بصائر الدّرجات: 287، ح 8؛ الإختصاص: 277؛ المختصر: 13؛ المناقب: 157/4؛ الخرائج و الجرائح: 816/2، ح 22؛ البحار: 192/30، ح 52 (از بصائر).
[324] 13 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ، عَنْ عُبَیْدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْخَثْعَمِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: «خَرَجْتُ مَعَ أَبِی علیه السلام إِلَی بَعْضِ أَمْوَالِهِ فَلَمَّا صِرْنَا فِی الصَّحْرَاءِ اسْتَقْبَلَهُ شَیْخٌ، فَنَزَلَ إِلَیْهِ أَبِی وَ سَلَّمَ عَلَیْهِ، فَجَعَلْتُ أَسْمَعُهُ وَ هُوَ یَقُولُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، ثُمَّ تَسَاءَلَا طَوِیلًا، ثُمَّ وَدَّعَهُ أَبِی وَ قَامَ الشَّیْخُ وَ انْصَرَفَ، وَ أَبِی یَنْظُرُ إِلَیْهِ حَتَّی غَابَ شَخْصُهُ عَنَّا، فَقُلْتُ لِأَبِی: مَنْ هَذَا الشَّیْخُ الَّذِی سَمِعْتُکَ تُعَظِّمُهُ فِی مُسَاءَلَتِکَ؟ فَقَالَ: یَا بُنَیَّ هَذَا جَدُّکَ الْحُسَیْنُ علیه السلام».(2)
[325] 14 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ یَحْیَی الْمَکْفُوفِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی زِیَادٍ، عَنْ عَطِیَّةَ الْأَبْزَارِیِ أَنَّهُ قَالَ: «طَافَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِالْکَعْبَةِ، فَإِذَا آدَمُ علیه السلام بِحِذَاءِ الرُّکْنِ الْیَمَانِیِّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ، ثُمَّ انْتَهَی إِلَی الْحَجَرِ فَإِذَا نُوحٌ علیه السلام بِحِذَائِهِ - وَ هُوَ رَجُلٌ طَوِیلٌ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ».(3)
[323] 12 - ابو الصخر گوید: پدرم از جدّم به من خبر داد که همراه با امام باقر علیه السلام در مِنا بودم در حالی که رمی جمرات میکرد، و پس از رمی در دستش پنج ریگ هنوز باقی بود، پس دو ریگ از آن را در ناحیهای از جَمَره و سه ریگ دیگر را در موضعی دیگر زدند. جدّم به حضرت گفت: فدایت شوم، همانا از شما کاری را دیدم که تا به حال ندیده بودم، شما با سنگریزههایی رمی کردی، آنگاه بعد از آن راست و چپ جمره را رمی نمودید. حضرت فرمود: «آری ای پسر عمو، چون هر موسم حجّی فرا رسد خداوند دو نفر فاسق پیمانشکن را تر و تازه (از قبر) خارج میکند و اینجا به دار میزند، که آن دو را جز امام نمیبیند، پس اوّلی را به دو سنگ و دوّمی را به سه سنگ رمی نمودم، چون دوّمی کُفرش بیشتر و دشمنیاش با ما آشکارتر بود، ولی اوّلی سختتر و تلختر بود».
[324] 13 - عبید بن عبدالرحمن گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «با پدرم به طرف یکی از املاک او رفتیم، هنگامی که به بیابان رسیدیم، پیرمردی به استقبال پدرم آمد، پدرم نزد او رفته و بر او سلام نمود، شنیدم که به او میفرمود: فدایت شوم، سپس مدّتی طولانی با هم صحبت نمودند، آنگاه پدرم با او خداحافظ نمود و آن شیخ بلند شد و رفت و پدرم به او نگاه میکردند تا ایشان از ما دور شدند.
به پدرم عرض کردم: این پیرمرد که بود که جملهای از شما شنیدم که به او فرمودید که تا به حال برای کسی آن را از شما نشنیده بودم؟
فرمود: فرزندم! این جدّت حسین علیه السلام است».
[325] 14 - عطیه ابزاری گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کعبه طواف مینمود که آدم علیه السلام را به موازات رکن یمانی دید و بر او سلام نمود، آنگاه در حجر الأسود نوح علیه السلام را به موازات خود دید که مردی بلند قامت بود و بر او [نیز] سلام نمود.
[326] 15 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا فَضْلُنَا عَلَی مَنْ خَالَفَکُمْ، فَوَ اللهِ إِنِّی لَأَرَی الرَّجُلَ مِنْهُمْ أَرْخَی بَالًا، وَ أَنْعَمَ عَیْشاً، وَ أَحْسَنَ حَالًا، وَ أَطْمَعَ فِی الْجَنَّةِ.
قَالَ: فَسَکَتَ عَنِّی حَتَّی إِذَا کُنَّا بِالْأَبْطَحِ مِنْ مَکَّةَ وَ رَأَیْنَا النَّاسَ یَضِجُّونَ إِلَی اللهِ تَعَالَی فَقَالَ: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَلْ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ؟» قُلْتُ: أَسْمَعُ ضَجِیجَ النَّاسِ إِلَی اللهِ تَعَالَی، قَالَ: «مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ الْعَجِیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِیجَ!! وَ الَّذِی بَعَثَ بِالنُّبُوَّةِ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَجَّلَ بِرُوحِهِ إِلَی الْجَنَّةِ مَا یَتَقَبَّلُ اللهُ إِلَّا مِنْکَ وَ مِنْ أَصْحَابِکَ خَاصَّةً» قَالَ: ثُمَّ مَسَحَ یَدَهُ عَلَی وَجْهِی، فَنَظَرْتُ وَ إِذَا أَکْثَرُ النَّاسِ خَنَازِیرُ وَ حَمِیرٌ وَ قِرَدَةٌ إِلَّا رَجُلٌ.(1)
بصائر الدّرجات: 271، ح 6؛ الخرائج و الجرائح: 821/2، ح 34؛ البحار: 27/29، ح 2.
[327] 16 - وَ عَنْ أَبِی سُلَیْمَانَ دَاوُدَ عَنْ عَبْدِ اللهِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: أَنَا مَوْلَاکَ وَ مِنْ شِیعَتِکَ، ضَعِیفٌ ضَرِیرٌ، فَاضْمَنْ لِیَ الْجَنَّةَ، قَالَ: «أَ وَ لَا أُعْطِیکَ عَلَامَةَ الْأَئِمَّةِ أَوْ غَیْرِهِمْ؟» قُلْتُ: وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَجْمَعَهُمَا لِی، قَالَ: «وَ تُحِبُّ ذَلِکَ؟» قُلْتُ: وَ کَیْفَ لَا أُحِبُّ، فَمَا زَادَ أَنْ مَسَحَ عَلَی بَصَرِی فَأَبْصَرْتُ جَمِیعَ الْأَئِمَّةِ عِنْدَهُ، ثُمَّ مَا فِی السَّقِیفَةِ الَّتِی کَانَ فِیهَا جَالِساً.
ثُمَّ قَالَ: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مُدَّ بَصَرَکَ فَانْظُرْ مَا ذَا تَرَی بِعَیْنِکَ؟» قَالَ: فَوَ اللهِ مَا أَبْصَرْتُ إِلَّا
1) (1)
[326] 15 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما چه فضیلتی بر مخالفان خود داریم؟! در حالی که به خدا قسم من افرادی از آنان را میبینم که آسودهتر (از ما) و زندگی بهتری داشته و حالشان نیکوتر است و امیدشان به (رفتن به) بهشت بیشتر است.
گوید: امام ساکت شد تا اینکه به سرزمین ابطح مکّه رسیدیم و مردمی را دیدیم که به سوی خدا مینالیدند، حضرت فرمود: «ای ابا محمّد! [کنیۀ ابوبصیر] آیا آنچه من میشنوم را میشنوی؟» عرض کردم: صدای نالههای مردم به سوی خدا را میشنوم. فرمود: «سر و صدا چه زیاد و حاجی چه کم است!! سوگند به کسی که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را به پیامبری برگزیده خداوند فقط از تو و یاران تو قبول میکند». آنگاه دستش را به صورتم کشید و دیدم اکثر مردم به جز مردی از آنها به صورت خوک و الاغ و بوزینه هستند.
[327] 16 - ابوبصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: من غلام شما و از شیعیان شما هستم، ناتوان و کور، پس بهشت را برای من ضمانت کن. حضرت فرمود: «نمیخواهی نشانه (و یکی از شگفتیهای) ائمّه را به تو عطا کنم؟» عرض کردم: چه میشود که هر دو (هم نشانه و هم ضمانت) را برای من جمع فرمایی؟ فرمود: «دوست داری (آن نشانه را ببینی)؟» گفتم: چگونه آن را دوست ندارم؟ پس دست مبارک به دیدهام کشید و تمام امامان علیهم السلام را نزد آن حضرت و سپس آنچه در خانهای که در آن نشسته بودم را دیدم.
آنگاه فرمود: «ای ابا محمّد! چشم باز کن ببین با آن چه میبینی؟» ابو بصیر گفت: به خدا قسم جز سگ یا خوک یا بوزینه ندیدم، (تعجّب کرده) عرض کردم: این خلق مسخ شده کیانند؟ فرمود: «اینها که میبینی تودۀ امّتاند و اگر برای مردم پرده
کَلْباً أَوْ خِنْزِیراً أَوْ قِرْداً، قُلْتُ: مَا هَذَا الْخَلْقُ الْمَمْسُوخُ؟ قَالَ: «هَذَا الَّذِی تَرَی هُوَ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ، وَ لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ لِلنَّاسِ مَا نَظَرَ الشِّیعَةُ إِلَی مَنْ خَالَفَهُمْ إِلَّا فِی هَذِهِ الصُّورَةِ».
ثُمَّ قَالَ: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنْ أَحْبَبْتَ تَرَکْتُکَ عَلَی حَالِکَ هَذَا وَ حِسَابُکَ عَلَی اللهِ، وَ إِنْ أَحْبَبْتَ ضَمِنْتُ لَکَ عَلَی اللهِ الْجَنَّةَ، وَ رَدَدْتُکَ إِلَی حَالِکَ الْأَوَّلِ» قُلْتُ: لَا حَاجَةَ لِی فِی النَّظَرِ إِلَی هَذَا الْخَلْقِ الْمَنْکُوسِ، رُدَّنِی رُدَّنِی إِلَی حَالَتِی، فَمَا لِلْجَنَّةِ عِوَضٌ، فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَی عَیْنِی فَرَجَعْتُ کَمَا کُنْتُ.(1)
الخرائج و الجرائح: 821/2، ح 35؛ إثبات الهداة: 114/4، ح 54؛ البحار: 30/27، ح 3؛ مدینة المعاجز: 176/5، ح 138.
[328] 17 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَبَلَةَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: حَجَجْتُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَلَمَّا کُنَّا فِی الطَّوَافِ قُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ یَغْفِرُ اللهُ لِهَذَا الْخَلْقِ؟ قَالَ: «إِنَّ أَکْثَرَ مَنْ تَرَی قِرَدَةٌ وَ خَنَازِیرُ» قُلْتُ: أَرِنِیهِمْ، فَتَکَلَّمَ بِکَلِمَاتٍ ثُمَّ أَمَرَّ یَدَهُ عَلَی بَصَرِی، فَرَأَیْتُهُمْ کَمَا قَالَ، فَقُلْتُ: رُدَّ عَلَیَّ بَصَرِیَ الْأَوَّلَ، فَدَعَا فَرَأَیْتُهُمْ کَمَا رَأَیْتُهُمْ فِی الْمَرَّةِ الْأُولَی.
ثُمَّ قَالَ: «أَنْتُمْ فِی الْجَنَّةِ تُحْبَرُونَ وَ بَیْنَ أَطْبَاقِ النَّارِ تُطْلَبُونَ فَلَا تُوجَدُونَ، ثُمَ قَالَ: وَ اللهِ لَا یَجْتَمِعُ فِی النَّارِ مِنْکُمُ اثْنَانِ لَا وَ اللهِ وَ لَا وَاحِدٌ».(2)
[329] 18 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ لِعَلِیٍّ علیه السلام: «إِذَا أَنَا
برداشته شود (و صورت حقیقی آنها آشکار شود) مردم شیعه مخالفین خود را جز در این صورت مسخ شده نخواهند دید.
آنگاه فرمود: ای ابا محمّد! اگر خواهی تو را بر این حال (بینایی) گذارم ولی حسابت با خدا باشد، و اگر دوست میداری در پیشگاه خدا بهشت را برایت ضمانت کنم، و تو را به حال اوّلت (نابینایی) بازگردانم».
عرض کردم: مرا هیچ حاجتی در نگاه کردن به این مردم وارونه نیست، مرا به حالت اوّل بازگردان که هیچ چیز عوض بهشت نیست. پس دست مبارک بر دیدهام کشید و به آن حال که بودم بازگشتم.
[328] 17 - ابو بصیر گوید: با امام صادق علیه السلام به حجّ رفتم، در هنگام طواف به ایشان عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آیا خداوند این مردمان را میآمرزد؟ فرمود: «بیشتر آنهایی که میبینی بوزینه و خوکند». عرض کردم: آنها را به من نشان بده. امام سخنانی با خود گفت و آن گاه دستش را بر چشمم کشید، در این هنگام آنان (حاجیان) را همانگونه که فرموده بود، دیدم. عرض کردم: چشمم را به حال اوّل بازگردان، پس دعا کرد و و من آنها را مثل بار اوّل دیدم.
آنگاه فرمود: «شما در بهشت شادمان خواهید بود و آنان در دوزخ جستجویتان میکنند و شما را آنجا نمییابند. سپس فرمود: به خدا قسم در جهنّم دو نفر از شما هم (با آنها) جمع نخواهد شد، نه به خدا یک نفر هم جمع نخواهد شد».
[329] 18 - حفص بن بختری گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: «از دنیا که رفتم، هفت مشک از آب «چاه غَرْس» [چاهی است در مدینه] بکش و سپس مرا با آن غسل ده و کفن کن و (چون از کار غسل و کفن تمام شدی)،
مِتُّ فَاسْتَقِ لِی سَبْعَ قِرَبِ مَاءٍ مِنْ بِئْرِ غَرْسٍ، ثُمَّ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی وَ خُذْ بِمَجَامِعِی، وَ أَجْلِسْنِی وَ اسْأَلْنِی عَمَّا شِئْتَ، وَ احْفَظْ عَنِّی وَ اکْتُبْ، فَإِنَّکَ لَا تَسْأَلُنِی عَنْ شَیْءٍ إِلَّا أَخْبَرْتُکَ بِهِ.
قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: فَأَنْبَأَنِی بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ».(1)
بصائر الدّرجات: 284، ح 10 (به سند دیگر)؛ الخرائج و الجرائح: 827/2، ح 41.
[330] 19 - وَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام مُحَدَّثاً» قُلْتُ: وَ مَا آیَةُ الْمُحَدَّثِ؟ قَالَ: «یَأْتِیهِ الْمَلَکُ فَیَنْکُتُ عَلَی قَلْبِهِ بِکَیْتَ وَ کَیْتَ».(2)
[331] 20 - وَ قَالَ ابْنُ أَبِی یَعْفُورٍ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نَقُولُ إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام یُنْکَتُ فِی أُذُنِهِ أَوْ یُقْذَفُ فِی قَلْبِهِ أَوْ أَنَّهُ کَانَ مُحَدَّثاً، فَلَمَّا أَکْثَرْتُ عَلَیْهِ، قَالَ لِی «إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام کَانَ یَوْمَ قُرَیْظَةَ وَ النَّضِیرِ: جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَنْ یَمِینِهِ، وَ مِیکَائِیلُ علیه السلام عَنْ یَسَارِهِ یُحَدِّثَانِهِ».(3)
[332] 21 - وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ لَمْ یُخْلِ الْأَرْضَ مِنْ عَالِمٍ، یَعْلَمُ الزِّیَادَةَ وَ النُّقْصَانَ فِی الْأَرْضِ، فَإِذَا زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَیْئاً رَدَّهُمْ، وَ إِذَا نَقَصُوا أَکْمَلَهُ لَهُمْ، فَقَالَ: خُذُوهُ کَامِلًا، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَالْتَبَسَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَمْرُهُمْ، وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ».(4)
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 322، ح 4؛ رجال الکشی: 15، ح 36؛ الأمالی الطوسی: 407، ح 914، با زیادی: «و کان سلمان محدثا»؛ الخرائج و الجرائح: 830/2، ح 46؛ البحار: 326/22، ح 31 و 67/26، ح 4.
3) (3) بصائر الدرجات: 321، ح 2؛ الإختصاص: 286 (به سندی دیگر)؛ الخرائج و الجرائح: 830/1، ح 46.
4) (4) بصائر الدرجات: 331، ح 1 (با کمی اختلاف)؛ الامامة و التبصرة: 29، ح 11؛ الغیبة النعمانی: 138، ح 3؛ دلائل الامامة طبری: 232؛ علل الشرائع: 199، ح 22 و 28 و 31 (به سندی دیگر)؛ کمال الدین: 203، ح 11؛ الخرائج و الجرائح: 830/2، ذیل ح 46.
اطراف کفن را بگیر و مرا بنشان و هرچه میخواهی بپرس و به یاد بسپار و بنویس، که هیچ چیز از من نپرسی جز اینکه جوابت دهم.
علی علیه السلام فرمود: مرا از آنچه را تا روز قیامت باید باشد، خبر داد».
[330] 19 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «حضرت علی علیه السلام محدَّث بود». عرض کردم: نشانۀ محدّث بودن چیست؟ فرمود: «فرشتهای میآید و بر دل او چنین و چنان الهام میکند».
[331] 20 - عبد الله بن ابی یعفور گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما میگوییم علی علیه السلام کسی بود که در گوشش زمزمه و در قلبش افکنده میشد یا اینکه او محدَّث بود. چون حضرت دید من چنین میگویم، به من فرمود: «با حضرت علی علیه السلام در روز بنی قریظه و بنی نضیر، جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ سخن و حدیث میگفتند».
[332] 21 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند زمین را از عالمی که آشنای به زیادی و نقصان باشد خالی نخواهد گذاشت، هرگاه مؤمنین چیزی در دین بیافزایند آنها را بر میگرداند و اگر چیزی را کم کنند آن را درست و کامل میکند. و فرمود: دین را کامل و تمام به کار بندید، اگر چنین نباشد مؤمنان در مسائل دینی به اشتباه میافتند و فرقی بین حق و باطل نخواهند گذاشت».
[333] 22 - وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ النُّعْمَانِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنْ ضُرَیْسٍ، قَالَ: کُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِیرٍ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِیرٍ: بِمَ یَعْلَمُ عَالِمُکُمْ؟ قَالَ: «إِنَّ عَالِمَنَا لَا یَعْلَمُ الْغَیْبَ، وَ لَوْ وَکَلَهُ اللهُ إِلَی نَفْسِهِ لَکَانَ کَبَعْضِکُمْ، وَ لَکِنْ یُحَدَّثُ فِی السَّاعَةِ بِمَا یَحْدُثُ بِاللَّیْلِ وَ فِی السَّاعَةِ بِمَا یَحْدُثُ بِالنَّهَارِ، الْأَمْرَ بَعْدَ الْأَمْرِ، وَ الشَّیْءَ بَعْدَ الشَّیْءِ بِمَا یَکُونُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ».(1)
بصائر الدّرجات: 325، ح 2 و 3 (با کمی اختلاف)؛ الخرائج و الجرائح: 831/2، صدر ح 47.
[334] 23 - وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «مَا تَرَکَ اللهُ الْأَرْضَ بِغَیْرِ عَالِمٍ، یَنْقُصُ مَا یُزَادُ، وَ یَزِیدُ مَا یَنْقُصُ، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَاخْتَلَطَ عَلَی النَّاسِ أَمْرُهُمْ».(2)
[335] 24 - وَ سَأَلَهُ بُرَیْدٌ الْعِجْلِیُّ: عَنِ الْفَرْقِ بَیْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِیِّ وَ الْمُحَدَّثِ؟ فَقَالَ علیه السلام: «الرَّسُولُ تَأْتِیهِ الْمَلَائِکَةُ ظَاهِرِینَ، وَ تُبَلِّغُهُ الْأَمْرَ وَ النَّهْیَ عَنِ اللهِ تَعَالَی، وَ النَّبِیُّ الَّذِی یُوحَی إِلَیْهِ فِی مَنَامِهِ لَیْلًا وَ نَهَاراً، فَمَا رَأَی فَهُوَ کَمَا رَأَی، وَ الْمُحَدَّثُ یَسْمَعُ کَلَامَ الْمَلَائِکَةِ، وَ لَا یَرَی الشَّخْصَ، فَیُنْقَرُ فِی أُذُنِهِ، وَ یُنْکَتُ فِی قَلْبِهِ وَ صَدْرِهِ».(3)
[336] 25 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْکَرَکِیِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ، عَنْ زُرْعَةَ، عَنْ سَمَاعَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَی مَکَّةَ، فَلَمَّا وَافَیْنَا إِلَی
[22] 333 - ضریس گوید: من و ابوبصیر نزد امام باقر علیه السلام بودیم. ابوبصیر به ایشان عرض کرد: عالِم شما چگونه شناخته میشود؟ فرمود: «عالِم ما غیب نمیداند و اگر خدا او را به خود وانهد همچون یکی از شما خواهد بود، لیکن او در هر لحظه، از آن چه در شب یا در روز، یکی پس از دیگری رخ میدهد و از هر آن چه تا روز رستاخیز پیش میآید سخن میگوید».
[334] 23 - و امام باقر علیه السلام فرمود: «خدا زمین را بدون عالم نگذارد تا آنچه بیفزایند کم کند و آنچه کم گذارند بیفزاید و اگر چنین نباشد امور بر مردم مشتبه میشود».
[335] 24 - برید عجلی از امام صادق علیه السلام در مورد فرق بین رسول و نبی و محدَّث پرسید، حضرت فرمود: «رسول کسی است که ملائکه (و به خصوص فرشتۀ وحی) آشکارا نزد او آمده و امر و نهی را از طرف خداوند برای او میآورند، و نبی کسی است که در خواب - چه شب چه روز - به او وحی میشود (فرشتۀ وحی را در خواب میبیند) و هر چه در خواب دید واقعیت است، و محدَّث کسی است که سخن ملائکه را میشنود ولی کسی [از ملائکه] را نمیبیند، و (آن صدا) به گوش او میخورد و به قلب و سینهاش الهام میگردد».(1)
محدّث جزائری رحمه الله در خصوص فرق بین رسول و نبی گوید: علماء اسلام دربارۀ تفاوت میان نبی و رسول اختلاف کردهاند، بعضی آنها را مترادف دانسته و بعضی فرق آنها در این دانستهاند که رسول معجزه و کتاب آسمانی دارد، امّا نبی صرف (یعنی نبیی که رسول نیست)، کسی است که کتابی بر او نازل نشده، بلکه مردم را به کتاب قبل از خود دعوت میکند.
برخی دیگر گویند: همانا کسی که صاحب معجزه و کتاب بوده و ناسخ شریعت قبل از خود باشد، رسول است و کسی که جامع این خصائل نباشد، نبی است و رسول نیست.
برخی دیگر گویند: کسی که ملَک به نحو ظاهر به نزد او آمده و مأمور به دعوت خلق است رسول است و کسی که چنین نیست بلکه ملک را در خواب میبیند، نبی است، این وجوه را فخر رازی و غیر او ذکر کردهاند و ظاهر احادیث ما صحّت قول آخر را تأیید میکند، به واسطۀ آنچه که قبلاً درباره تعداد مرسلین و پنج نفر بودن ناسخان شریعت ذکر کردیم. (النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین: 7)
1) (1)
الْأَبْوَاءِ - وَ کَانَ علیه السلام عَلَی رَاحِلَتِهِ وَ کُنْتُ أَمْشِی - فَإِذَا قَطِیعُ غَنَمٍ، وَ نَعْجَةٍ قَدْ تَخَلَّفَتْ وَ هِیَ تَصِیحُ بِسَخْلَةٍ لَهَا، وَ کُلَّمَا قَامَتِ السَّخْلَةُ صَاحَتِ النَّعْجَةُ حَتَّی تَتْبَعَهَا، فَقَالَ لِی: «یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ أَ تَدْرِی مَا تَقُولُ هَذِهِ النَّعْجَةُ لِسَخْلَتِهَا؟» قُلْتُ: لَا وَ اللهِ، قَالَ: «إِنَّهَا تَقُولُ لَهَا: الْحَقِی بِالْقَطِیعِ فَإِنَّ أُخْتَکِ فِی الْعَامِ الْأَوَّلِ تَخَلَّفَتْ عَنِ الْقَطِیعِ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ فَأَکَلَهَا الذِّئْبُ».(1)
بصائر الدّرجات: 347، ح 2؛ الإختصاص: 294؛ دلائل الامامة طبری: 88؛ الخرائج و الجرائح: 832/2، ح 48.
[337] 26 - وَ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عُمَرَ أَخْبَرَنَا بَشِیرٌ النَّبَّالُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ: أَ رَأَیْتَ أَنْ تَتَغَدَّی عِنْدِی، فَقَامَ علیه السلام فَمَضَی مَعَهُ، فَلَمَّا دَخَلَ بَیْتَهُ، وَضَعَ لَهُ سَرِیراً فَقَعَدَ عَلَیْهِ، وَ کَانَ تَحْتَهُ زَوْجُ حَمَامٍ، فَذَهَبَ الرَّجُلُ لِیَحْمِلَ طَعَامَهُ، وَ عَادَ إِلَیْهِ فَوَجَدَهُ یَضْحَکُ. فَقَالَ: أَضْحَکَ اللهُ سِنَّکَ مِمَّ تَضْحَکُ؟ فَقَالَ: «إِنَّ حَمَامَکَ هَذَا هَدَرَ الذَّکَرُ عَلَی الْأُنْثَی، فَقَالَ: یَا سَکَنِی وَ عِرْسِی وَ اللهِ مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْکِ مَا خَلَا هَذَا الْقَاعِدَ عَلَی السَّرِیرِ» فَقُلْتُ لَهُ: وَ تَفْهَمُ ذَلِکَ؟ قَالَ: «نَعَمْ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ (2)».(3)
[338] 27 - وَ عَنْ جَمَاعَةٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ غَسَقٍ، أَخْبَرَنَا أَبِی، أَخْبَرَنَا الْفَضْلُ بْنُ یَعْقُوبَ الْبَغْدَادِیُّ، أَخْبَرَنَا الْهَیْثَمُ بْنُ جَمِیلٍ، أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ، عَنْ عِیسَی بْنِ سَلَّامٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ نَصْرِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: «بَیْنَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم جَالِسٌ مَعَ
[336] 25 - عبدالعزیز گوید: با حضرت زین العابدین علیه السلام به جانب مکّه رهسپار شدیم همین که از ابواء(1)
ابواء، روستایی در شمال مدینه و نزدیک به آن است که تا جُحفه هشت فرسنگ فاصله دارد. قبر آمنه، مادر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز در آنجا است. (نک: معجم البلدان: 79/1)
گذشتیم، آن حضرت سوار بود و من پیاده، به گلّه گوسفندی رسیدیم که یک میش از گله عقب مانده بود و برۀ خود را صدا میکرد، همین که بره از جای حرکت میکرد صدای میش بلند میشود و بره از پی صدا میرفت. امام فرمود: «ای عبدالعزیز! میدانی میش به برهاش چه میگوید؟» گفتم: نه به خدا [نمیدانم]. فرمود: «میگوید: خودت را به گلّه برسان. چون خواهرت سال قبل در همین محل از گلّه عقب ماند و گرگ او را خورد».[337] 26 - علی بن ابی حمزه گوید: یکی از ارادتمندان امام کاظم علیه السلام خدمت امام رسیده عرض کرد: (مشتاقم) امروز نهار در خدمت من باشید. امام از جای حرکت نموده با او رفت، چون وارد خانه شد تختی برای امام گذاشت و امام روی آن نشست. زیر تخت یک جفت کبوتر بود. آن مرد رفت که برای امام غذا بیاورد، موقعی که برگشت امام علیه السلام را خندان دید، عرض کرد: [سرورم] خداوند شما را بخنداند، از چه میخندید؟ فرمود: «این کبوتر به مادّۀ خود اظهار علاقه میکرد، به او میگفت: (همسرم)، ای آرامبخش من! و ای عروس من (همسر من)! به خدا روی زمین کسی را از تو بیشتر دوست ندارم جز این شخصی که روی تخت نشسته است». به امام عرض کردم: شما (زبان) آن را میفهمید؟ فرمود: «آری، «زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده است - نمل: 16»».
[338] 27 - علی بن نصر بن سنان گوید: امام مجتبی علیه السلام فرمود: «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب نشسته بود که بادی از غرب وزیدن گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به باد فرمود: ای باد! برادرانمان را به تو میسپارم، آنها را به ما باز گردان.
1) (1)
أَصْحَابِهِ إِذْ أَقْبَلَتِ الرِّیحُ الدَّبُورُ، فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: أَیَّتُهَا الرِّیحُ إِنِّی أَسْتَوْدِعُکِ إِخْوَانَنَا فَرُدِّیهِمْ إِلَیْنَا، قَالَتْ: قَدْ أُمِرْتُ فَالسَّمْعَ وَ الطَّاعَةَ لَکَ، فَدَعَا بِبِسَاطٍ کَانَ أُهْدِیَ إِلَیْهِ، ثُمَّ بَسَطَهُ، ثُمَّ دَعَا بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَأَجْلَسَهُ عَلَیْهِ، ثُمَّ دَعَا بِأَبِی بَکْرٍ، وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ، وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، وَ طَلْحَةَ، وَ الزُّبَیْرِ، وَ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ، وَ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ الْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ، وَ أَبِی ذَرٍّ، وَ سَلْمَانَ، فَأَجْلَسَهُمْ عَلَیْهِ. ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّکُمْ سَائِرُونَ إِلَی مَوْضِعٍ فِیهِ عَیْنُ مَاءٍ، فَانْزِلُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلُّوا رَکْعَتَیْنِ، وَ أَدُّوا إِلَیَّ الرِّسَالَةَ کَمَا تُؤَدَّی إِلَیْکُمْ.
ثُمَّ قَالَ: أَیَّتُهَا الرِّیحُ اسْتَعْلِی بِإِذْنِ اللهِ، فَحَمَلَتْهُمُ الرِّیحُ حَتَّی رَمَتْهُمْ إِلَی بِلَادِ الرُّومِ عِنْدَ أَصْحَابِ الْکَهْفِ، فَنَزَلُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلَّوْا، فَأَوَّلُ مَنْ تَقَدَّمَ إِلَی بَابِ الْکَهْفِ أَبُو بَکْرٍ، فَسَلَّمَ فَلَمْ یَرُدُّوا، ثُمَّ عُمَرُ فَلَمْ یَرُدُّوا، ثُمَّ تَقَدَّمَ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ یُسَلِّمُ فَلَمْ یَرُدُّوا.
ثُمَّ قَامَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَأَفَاضَ عَلَیْهِ الْمَاءَ وَ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ، ثُمَّ مَشَی إِلَی بَابِ الْغَارِ، فَسَلَّمَ بِأَحْسَنِ مَا یَکُونُ مِنَ السَّلَامِ، فَانْصَدَعَ الْکَهْفُ، ثُمَّ قَامُوا إِلَیْهِ فَصَافَحُوهُ وَ سَلَّمُوا عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَالُوا: یَا بَقِیَّةَ اللهِ فِی خَلْقِهِ بَعْدَ رَسُولِهِ، وَ عَلَّمَهُمْ مَا أَمَرَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، ثُمَّ رَدَّ الْکَهْفَ کَمَا کَانَ، فَحَمَلَتْهُمُ الرِّیحُ فَرَمَتْ بِهِمْ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ قَدْ خَرَجَ صلی الله علیه و آله و سلم لِصَلَاةِ الْفَجْرِ فَصَلَّوْا مَعَهُ».(1)
الخرائج و الجرائح: 835/2، ح 51؛ البحار: 142/39، ح 8.
[339] 28 - وَ عَنْ جَمَاعَةٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَحْمَدَ الْبَرْمَکِیُّ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ دَاهِرِ بْنِ یَحْیَی الْأَحْمَرِیُّ، أَخْبَرَنَا أَبِی، عَنِ الْأَعْمَشِ، أَخْبَرَنَا أَبُو سُفْیَانَ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ:
1) (1)
باد گفت: به من دستور داده شده از شما اطاعت نمایم. حضرت سفرهای که به وی اهدا شده بود را خواست و آن را پهن کرد. سپس حضرت علی علیه السلام را صدا زد و بر سر سفره نشاند. آنگاه ابو بکر، عمر، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، عمّار بن یاسر، مقداد، ابوذر و سلمان را نیز صدا زد و بر سر سفره نشاند و فرمود: شما به جایی خواهید رفت که در آن چشمه آبی است، پیاده شوید و وضو بگیرید و دو رکعت نماز بخوانید و پیغامی که به شما داده میشود را، به همان صورت، برای من بیاورید.
آنگاه فرمود: ای باد! با اذن و دستور خدا بالا برو. باد آنها را برداشت تا به سرزمینهای روم، نزد «اصحاب کهف» برد. همه پایین آمده، وضو گرفتند و نماز خواندند. اولین کسی که نزدیک در غار رفت، ابو بکر بود. ابو بکر سلام کرد ولی جوابی نشنید. پس از او عمر سلام کرد، جوابی نشنید. یک به یک نزدیک غار رفتند و سلام دادند، ولی جوابی نشنیدند. آنگاه حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام که برخاست، آب روان شد، حضرت دو رکعت نماز خواند و به طرف در غار رفت. به بهترین وجه سلام کرد. غار شکافته شد، اصحاب کهف به سوی حضرت آمده، با وی مصافحه کردند و به عنوان امیر المؤمنین بر وی سلام کرده، گفتند: ای کسی که پس از رسول خدا، بقیة اللَّه روی زمین هستی. و حضرت فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به آنان آموخت. غار به شکلی که بود درآمد. و باد اصحاب را برداشت و در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیاده کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به قصد نماز صبح به مسجد آمده بود، اصحاب با آن حضرت نماز خود را به جا آوردند».
[339] 28 - انس گوید: من با ابوبکر و عمر در شب بسیار تاریکی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم، پیامبر به آن دو فرمود: «برخاسته به درب خانه علی علیه السلام بروید». آن دو به
کُنْتُ عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ فِی لَیْلَةٍ مُکْفَهِرَّةٍ، فَقَالَ لَهُمَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: «قُومَا فَائْتِیَا بَابَ حُجْرَةِ عَلِیٍّ» فَذَهَبَا فَنَقَرَا الْبَابَ نَقْراً خَفِیفاً، فَخَرَجَ عَلِیٌّ علیه السلام مُتَّزِراً بِإِزَارٍ مِنْ صُوفٍ وَ مُرْتَدِیاً بِمِثْلِهِ، فِی کَفِّهِ سَیْفُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَقَالَ لَهُمَا «أَ حَدَثَ حَدَثٌ؟» فَقَالا: خَیْرٌ، أَمَرَنَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنْ نَقْصِدَ بَابَکَ وَ هُوَ بِالْأَثَرِ، فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَقَالَ: «یَا أَبَا الْحَسَنِ أَخْبِرْ أَصْحَابَکَ بِخَبَرِ الْبَارِحَةِ» فَقَالَ علیه السلام: «إِنِّی لَأَسْتَحِی» قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ ».(1)
الأحزاب (33):53.
قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أَصَابَتْنِی جَنَابَةٌ مِنْ فَاطِمَةَ علیها السلام، فَطَلَبْتُ فِی مَنْزِلِی مَاءً فَلَمْ أَجِدْ، فَوَجَّهْتُ الْحَسَنَ علیه السلام وَ الْحُسَیْنَ علیه السلام، فَأَبْطَئَا عَلَیَّ، فَاسْتَلْقَیْتُ عَلَی قَفَایَ فَإِذَا أَنَا بِهَاتِفٍ یَهْتِفُ: یَا أَبَا الْحَسَنِ خُذِ السَّطْلَ وَ اغْتَسِلْ، فَإِذَا أَنَا بِسَطْلٍ مِنْ مَاءٍ وَ عَلَیْهِ مِنْدِیلٌ مِنْ سُنْدُسٍ، فَأَخَذْتُ السَّطْلَ فَاغْتَسَلْتُ مِنْهُ، وَ أَخَذْتُ الْمِنْدِیلَ فَتَمَسَّحْتُ بِهِ، ثُمَّ رَدَدْتُ الْمِنْدِیلَ فَوْقَ السَّطْلِ، فَقَامَ السَّطْلُ فِی الْهَوَاءِ، فَسَقَطَ مِنَ السَّطْلِ جُرْعَةٌ فَأَصَابَتْ هَامَتِی، فَوَجَدْتُ بَرْدَهَا عَلَی الْفُؤَادِ».
فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: «بَخْ بَخْ مَنْ کَانَ خَادِمُهُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام».(2)
[340] 29 - قَالُوا: وَ حَدَّثَنَا الْبَرْمَکِیُّ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ دَاهِرٍ، أَخْبَرَنَا الْحِمَّانِیُّ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَیْلِ، عَنْ ثَوْرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ خَالِدِ بْنِ مَعْدَانَ، عَنْ سَلْمَانَ، قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: «کُنْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ نُوراً بَیْنَ یَدَیِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ علیه السلام بِأَرْبَعَ عَشْرَةَ أَلْفَ سَنَةٍ، فَلَمَّا خَلَقَ
در خانۀ حضرت آمده و آرام در را زدند، علی علیه السلام با جامه و ردائی پشمی و در حالی که شمشیر رسول خدا را در دست داشت، بیرون آمد و فرمود: «آیا اتّفاق تازهای افتاده؟» گفتند: خیر، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ما دستور داد به در خانهات آییم و خود او هم دنبال است. رسول خدا هم رسید و فرمود: «ای ابا الحسن! اصحابت را به ماجرای دیشب خبر بده». عرض کرد: شرم دارم. فرمود: «ولی خداوند از گفتن حق شرم نمیکند - احزاب: 57».
علی علیه السلام فرمود: «دیشب از فاطمه علیها السلام جنب شدم و آب خواستم که در خانه غسل کنم، آب نبود. حسن و حسین علیهما السلام را از طرفی فرستادم و دیر کردند، به پشت دراز کشیدم که هاتفی ندا داد: ای ابا الحسن! برخیز این سطل آب را بگیر و غسل کن. دیدم سطل پر آب است و حولهای از سندس بر آنست سطل را برداشتم غسل کردم و با آن حوله خود را خشک کردم و آن را روی سطل انداختم. سطل به هوا برخاست و از آن جرعهای چکید به فرق سرم رسید و خنکی آن را در قلبم احساس کردم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آفرین، آفرین به کسی که خادمش جبرئیل علیه السلام است».
[340] 29 - سلمان گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، من و علی، نوری در پیش روی خداوند بودیم. وقتی خداوند آدم را آفرید، این نور را دو قسمت کرد و در صلب آدم علیه السلام آن را ترکیب نمود و به زمین آورد و در کشتی نوح علیه السلام، به صلب آن حضرت انداخت. و پس از او در آتش (نمرود) در صلب ابراهیم علیه السلام افکند. یک جزء (از آن نور)، من هستم و جزء دیگر، علی. و آن نور، حق است که همواره با ماست تا وقتی ما از بین رویم [که با ما از بین میرود]».
آدَمَ قَسَمَ ذَلِکَ النُّورَ جُزْءَیْنِ، فَرَکَّبَهُ فِی صُلْبِ آدَمَ علیه السلام وَ أَهْبَطَهُ إِلَی الْأَرْضِ، ثُمَّ حَمَلَهُ فِی السَّفِینَةِ فِی صُلْبِ نُوحٍ علیه السلام، ثُمَّ قَذَفَهُ فِی النَّارِ فِی صُلْبِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام، فَجُزْءٌ أَنَا وَ جُزْءٌ عَلِیٌّ، وَ النُّورُ: الْحَقُّ، یَزُولُ مَعَنَا حَیْثُمَا زِلْنَا».(1)
المسترشد: 629، ح 295 (با کمی اختلاف)؛ الطرائف: 15/1؛ إرشاد القلوب: 210/2؛ الخرائج و الجرائح: 838/2، ح 53؛ کشف الیقین: 11؛ کشف الغمّة: 296/1؛ البحار: 28/35، ح 23.
[341] 30 - وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «مَنْ أَدْرَکَ قَائِمَ أَهْلِ بَیْتِی مِنْ ذِی عَاهَةٍ بَرِئَ، وَ مِنْ ذِی ضَعْفٍ قَوِیَ».(2)
[342] 31 - وَ عَنْ أَبِی بَکْرٍ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: قُمْتُ مِنْ عِنْدِ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَاعْتَمَدْتُ عَلَی یَدِی فَبَکَیْتُ وَ قُلْتُ: کُنْتُ أَرْجُو أَنْ أُدْرِکَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ وَ لِی قُوَّةٌ، فَقَالَ: «أَ مَا تَرْضَوْنَ أَنَّ أَعْدَاءَکُمْ یَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً، وَ أَنْتُمْ آمِنُونَ فِی بُیُوتِکُمْ؟! إِنَّهُ لَوْ کَانَ ذَلِکَ أُعْطِیَ الرَّجُلُ مِنْکُمْ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا، وَ جُعِلَ قُلُوبُکُمْ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ، لَوْ قُذِفَ بِهَا الْجِبَالُ لَقَلَعَتْهَا، وَ کُنْتُمْ قُوَّامَ الْأَرْضِ وَ خُزَّانُهَا».(3)
[343] 32 - وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ مُثَنًّی الْحَنَّاطِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَزَعَ الْخَوْفَ مِنْ قُلُوبِ أَعْدَائِنَا، وَ أَسْکَنَهُ فِی قُلُوبِ شِیعَتِنَا، فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا نَزَعَ الْخَوْفَ مِنْ قُلُوبِ شِیعَتِنَا، وَ أَسْکَنَهُ فِی قُلُوبِ أَعْدَائِنَا، فَأَحَدُهُمْ أَمْضَی مِنْ سِنَانٍ، وَ أَجْرَی مِنْ لَیْثٍ، یَطْعُنُ عَدُوَّهُ بِرُمْحِهِ، وَ یَضْرِبُهُ بِسَیْفِهِ، وَ یَدُوسُهُ بِقَدَمِهِ».(4)
[341] 30 - ابوبکر حضرمی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس قائم اهلبیتِ مرا درک کند، اگر دچار آسیبی بوده باشد، از آن میرهد؛ و اگر ناتوان بوده باشد، توان مییابد».
[342] 31 - عبد الأعلی بن اعین گوید: نزد امام باقر علیه السلام از جا برخاستم و (از پیری) تکیه بر دستم زده گریستم، و عرض کردم: امید داشتم که تا نیروئی در تن دارم صاحب این امر (امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک میکردم؟ فرمود: «آیا راضی نمیشوید بعضی از دشمنانتان برخی دیگر را به قتل برسانند در حالی که شما در خانههایتان آسوده و در امانید؟! به راستی اگر این جریان بشود، (و هنگام ظهور شود) مردی از شما را نیروی چهل مرد داده شود و دلهایتان چون پارههای آهن (محکم) گردد که اگر با آن (دلها) به کوهها زنند آنها را از جای برکَند، و شما در آن زمان حاکمان روی زمین و خزینه داران آن باشید».
[343] 32 - جابر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا خداوند ترس و هراس را از دلهای دشمنانمان برداشته و آن را در دلهای شیعیان ما انداخته است، وقتی امر (فَرَج و حکومت) ما فرا رسد، ترس و هراس را از دلهای شیعیان ما برداشته و در دل دشمنانمان جای میدهد. و یک شیعه از سر نیزه برّندهتر، و از شیر دلیرتر خواهد بود. با نیزه بر دشمنش حمله میبرد و با شمشیر ضربه میزند و با گامهایش دشمنان را لگدمال میسازد».
[344] 33 - وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ مُثَنًّی الْحَنَّاطِ، عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ، فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ، وَ أَکْمَلَ بِهِ أَحْلَامَهُمْ».(1)
الکافی: 25/1، ح 21؛ کمال الدّین: 675، ح 30؛ الخرائج و الجرائح: 840/2، ح 57؛ البحار: 328/52، ح 47.
[345] 34 - وَ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ، عَنْ رَبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ مَدَّ اللهُ لِشِیعَتِنَا فِی أَسْمَاعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ، حَتَّی لَا یَکُونَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقَائِمِ علیه السلام بَرِیدٌ، یُکَلِّمُهُمْ وَ یَسْمَعُونَ، وَ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ وَ هُوَ فِی مَکَانِهِ».(2)
[346] 35 - وَ عَنْ مُوسَی بْنِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ الصَّیْقَلِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً، فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ، فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّی الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ علیه السلام أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ، وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّی یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً».(3)
[347] 36 - وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عَنْ مُعَتِّبٍ غُلَامِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: کُنْتُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام بِالْعُرَیْضِ فَجَاءَ یَتَمَشَّی حَتَّی دَخَلَ مَسْجِداً، کَانَ یَتَعَبَّدُ فِیهِ أَبُوهُ، وَ هُوَ یُصَلِّی فِی مَوْضِعٍ مِنَ الْمَسْجِدِ. فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: «یَا مُعَتِّبُ تَرَی هَذَا الْمَوْضِعَ؟» قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «بَیْنَا أَبِی علیه السلام قَائِمٌ
[344] 33 - ابوخالد کابلی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «وقتی قائم ما قیام نماید، (خداوند) دستش را بر سر بندگان گذارد، پس (بوسیلۀ آن) عقلها به هم پیوندد و خردهایشان به کمال رسد».
[345] 34 - ابو ربیع شامی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «زمانی که قائم ما قیام کند، خداوند گوشها و چشمهای شیعیان ما را چنان توانا میکند که میان آنان و قائم پیکی نباشد. (و آن حضرت با آنان) از همان جایی که هست با شیعیان سخن میگوید وآنان (سخنانش را) میشنوند و او را در همان جائی که هست میبینند».(1)
بعید نیست که اشاره به اختراعات الکترونیکی امروزی باشد که از جملۀ آن: رادیو، تلویزیون، موبایل و... میباشد.
[346] 35 - ابان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «دانش، بیست و هفت حرف است و تمام آنچه پیامبران آوردند، دو حرف است و مردم تا امروز، جز آن دو حرف را نمیشناسند. پس هنگامی که حضرت قائم علیه السلام قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون میآورد و در میان مردم، منتشر میسازد. آن دو حرف را نیز ضمیمه میکند تا بیست و هفت حرف [دانش] را منتشر ساخته باشد».
[347] 36 - معتّب غلام امام صادق علیه السلام گوید: به همراه امام صادق علیه السلام در عُریض(2)بودم، آمد تا وارد مسجدی شد که پدرش در آنجا عبادت میکرد خود آن حضرت در یک قسمت از مسجد نماز میخواند پس از تمام شدن نماز فرمود: «معتّب! این محل را میبینی؟» عرض کردم: آری. فرمود: «پدرم در همین جا نماز میخواند که پیرمرد خوش قیافهای خدمت ایشان رسید و نشست. در همان بین مرد دیگری گندمگون و خوش صورت و خوش قیافه آمد به پیرمرد گفت: چه نشستهای به تو این
یُصَلِّی فِی هَذَا الْمَکَانِ؛ إِذْ دَخَلَ شَیْخٌ یَمْشِی، حَسَنُ السَّمْتِ فَجَلَسَ، فَبَیْنَا هُوَ جَالِسٌ، إِذْ جَاءَ رَجُلٌ آدَمُ حَسَنُ الْوَجْهِ وَ السَّمْتِ، فَقَالَ لِلشَّیْخِ: مَا یُجْلِسُکَ لَیْسَ بِهَذَا أُمِرْتَ؟ فَقَامَا وَ انْصَرَفَا وَ تَوَارَیَا عَنِّی فَلَمْ أَرَ شَیْئاً.
فَقَالَ لِی أَبِی: یَا بُنَیَّ هَلْ رَأَیْتَ الشَّیْخَ وَ صَاحِبَهُ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، فَمَنِ الشَّیْخُ وَ مَنْ صَاحِبُهُ؟ قَالَ: الشَّیْخُ مَلَکُ الْمَوْتِ، وَ الَّذِی جَاءَ وَ أَخْرَجَهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام».(1)
بصائر الدّرجات: 233، ح 1 (با کمی اختلاف)؛ الخرائج و الجرائح: 759/2، ح 73؛ البحار: 358/26، ح 24.
[348] 37 - وَ رَوَی جَمَاعَةٌ، عَنِ الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَیْهِ، أَخْبَرَنَا أَبِی، أَخْبَرَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، أَخْبَرَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ فُضَیْلٍ الرَّسَّانِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: «إِنَّ رَجُلًا قَالَ لِعَلِیٍّ علیه السلام: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ أَرَیْتَنَا مَا نَطْمَئِنُّ بِهِ، مِمَّا أَنْهَی إِلَیْکَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، قَالَ: لَوْ رَأَیْتُمْ عَجِیبَةً مِنْ عَجَائِبِی لَکَفَرْتُمْ وَ قُلْتُمْ: إِنِّی سَاحِرٌ کَذَّابٌ وَ کَاهِنٌ، وَ هُوَ مِنْ أَحْسَنِ قَوْلِکُمْ، قَالُوا: مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّکَ وَرِثْتَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ صَارَ إِلَیْکَ عِلْمُهُ، قَالَ: عِلْمُ الْعَالِمِ شَدِیدٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ».
ثُمَّ قَالَ: «إِذَا أَبَیْتُمْ إِلَّا أَنْ أُرِیَکُمْ بَعْضَ عَجَائِبِی، وَ مَا آتَانِیَ اللهُ مِنَ الْعِلْمِ، فَاتَّبِعُوا أَثَرِی إِذَا صَلَّیْتُ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ، فَلَمَّا صَلَّاهَا أَخَذَ طَرِیقَهُ إِلَی ظَهْرِ الْکُوفَةِ، فَاتَّبَعَهُ سَبْعُونَ رَجُلًا - کَانُوا فِی أَنْفُسِهِمْ خِیَارَ النَّاسِ - مِنْ شِیعَتِهِ.
فَقَالَ لَهُمْ عَلِیٌّ علیه السلام: إِنِّی لَسْتُ أُرِیکُمْ شَیْئاً حَتَّی آخُذَ عَلَیْکُمْ عَهْدَ اللهِ وَ مِیثَاقَهُ، أَنْ لَا تَکْفُرُوا بِی، وَ لَا تَرْمُونِی بِمُعْضِلَةٍ، فَوَ اللهِ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا عَلَّمَنِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَأَخَذَ عَلَیْهِمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ، أَشَدَّ مَا أَخَذَ اللهُ عَلَی رُسُلِهِ مِنْ عَهْدٍ وَ مِیثَاقٍ.
1) (1)
دستور را ندادهاند، از جای حرکت کردند و با هم پنهانی صحبت کردند و رفتند از نظر من پنهان شدند و دیگر چیزی ندیدم.
پدرم فرمود: فرزندم! این پیرمرد و رفیقش را دیدی؟ عرض کردم: آری، ولی پیرمرد و رفیقش که بودند؟ فرمود: پیرمرد ملک الموت، و آن کسی هم که آمد و او را خارج کرد، جبرئیل علیه السلام بود».
[348] 37 - فضیل رسّان گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: مردی به امام علی علیه السلام عرض کرد: ای امیرمؤمنان! کاش از آن چیزها که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شما را از آنها آگاه کرده میدیدیم و اطمینان مییافتیم. حضرت فرمود: «اگر چیز عجیبی از عجائب مرا ببینید حتماً کافر میشوید و نیکوترین سخنی که (برایم) میگویید آنست که من جادوگری دروغگو و یک کاهن هستم». گفتند: همۀ ما میدانیم که تو وارث رسول خدایی و علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به تو رسیده. فرمود: «علم عالم زیاد است و سخت و جز مؤمنی که خداوند دل او را به ایمان امتحان کرده و با روح خود او را یاری میدهد، تاب تحمّل آن را ندارد».
آنگاه فرمود: «ولی اگر میخواهید بعضی از کارهای شگفت مرا ببینید، و آنچه از علم خداوند به من عطا کرده است را نظاره کنید، وقتی نماز عشا را خواندم دنبال من بیایید». وقتی حضرت، نماز عشا را خواند، به سوی پشت کوفه راه خود را در پیش گرفت. هفتاد تن نیز که خود را از بهترین افراد شیعه آن حضرت میدانستند، به دنبال حضرت روان شدند.
حضرت به آنان فرمود: «بهتر آن میبینم که از شما عهد و پیمان خدایی بگیرم که مرا تکفیر نکنید و مرا در مشکل نیندازید. به خدا سوگند، آنچه میبینید همان چیزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من آموخته است. و از آنها عهد و میثاقی محکمتر از عهد و پیمانی که خداوند از پیامبرانش گرفته بود، گرفت.
ثُمَّ قَالَ: حَوِّلُوا وُجُوهَکُمْ عَنِّی حَتَّی أَدْعُوَ بِمَا أُرِیدُ، فَسَمِعُوهُ جَمِیعاً یَدْعُو بِدَعَوَاتٍ لَا یَعْرِفُونَهَا.
ثُمَّ قَالَ: حَوِّلُوا وُجُوهَکُمْ، فَحَوَّلُوا فَإِذَا هُمْ بِجَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ، وَ قُصُورٍ مِنْ جَانِبٍ، وَ سَعِیرٍ تَتَلَظَّی مِنْ جَانِبٍ، حَتَّی إِنَّهُمْ مَا شَکُّوا أَنَّهُمَا الْجَنَّةُ وَ النَّارُ، فَقَالَ أَحْسَنُهُمْ قَوْلًا:
إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ عَظِیمٌ، وَ رَجَعُوا کُفَّاراً إِلَّا رَجُلَیْنِ.
فَلَمَّا رَجَعَ مَعَ الرَّجُلَیْنِ قَالَ لَهُمَا: قَدْ سَمِعْتُمَا مَقَالَتَهُمْ، وَ أَخْذِی عَلَیْهِمُ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِیقَ، وَ رُجُوعَهُمْ یَکْفُرُونَنِی.
أَمَا وَ اللهِ أَنَّهَا لَحُجَّتِی عَلَیْهِمْ غَداً عِنْدَ اللهِ، فَإِنَّ اللهَ تَعَالَی یَعْلَمُ أَنِّی لَسْتُ بِسَاحِرٍ وَ لَا کَاهِنٍ، وَ لَا یُعْرَفُ هَذَا لِی وَ لَا لِآبَائِی، وَ لَکِنَّهُ عِلْمُ اللهِ وَ عِلْمُ رَسُولِهِ، أَنْهاهُ اللهُ إِلَی رَسُولِهِ، وَ أَنْهَاهُ رَسُولُهُ إِلَیَّ، وَ أَنْهَیْتُهُ إِلَیْکُمْ، فَإِذَا رَدَدْتُمْ عَلَیَّ، رَدَدْتُمْ عَلَی اللهِ، حَتَّی إِذَا صَارَ إِلَی بَابِ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ دَعَا بِدَعَوَاتٍ یَسْمَعَانِ، فَإِذَا حَصَی الْمَسْجِدِ دُرٌّ وَ یَاقُوتٌ، فَقَالَ لَهُمَا: مَا ذَا تَرَیَانِ؟ قَالا: هَذَا دُرٌّ وَ یَاقُوتٌ، فَقَالَ: صَدَقْتُمَا، لَوْ أَقْسَمْتُ عَلَی رَبِّی فِیمَا هُوَ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِکَ لَأَبَرَّ قَسَمِی، فَرَجَعَ أَحَدُهُمَا کَافِراً، وَ أَمَّا الْآخَرُ فَثَبَتَ فَقَالَ علیه السلام: إِنْ أَخَذْتَ مِنْهُ شَیْئاً نَدِمْتَ، وَ إِنْ تَرَکْتَ نَدِمْتَ، فَلَمْ یَدَعْهُ حِرْصُهُ حَتَّی أَخَذَ دُرَّةً فَصَرَّهَا فِی کُمِّهِ، حَتَّی إِذَا أَصْبَحَ نَظَرَ إِلَیْهَا فَإِذَا هِیَ دُرَّةٌ بَیْضَاءُ، لَمْ یَنْظُرِ النَّاسُ إِلَی مِثْلِهَا قَطُّ، فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی أَخَذْتُ مِنْ ذَلِکَ الدُّرِّ وَاحِدَةً وَ هِیَ مَعِی، قَالَ: وَ مَا دَعَاکَ إِلَی ذَلِکَ؟ قَالَ: أَحْبَبْتُ أَنْ أَعْلَمَ أَ حَقٌّ هُوَ أَمْ بَاطِلٌ!.
آنگاه فرمود: چهرههای خود را از من برگردانید تا دعایی که میخواهم، بخوانم». همگی دعایی را که حضرت میخواند شنیدند اما نمیدانستند که او چه میگوید.
آنگاه فرمود: «برگردید». همه روی خود را برگرداندند. ناگهان در یک سو باغها و رودها و کاخهایی دیدند و در سوی دیگر آتش فروزانی که زبانه میکشید. تردیدی در آنان نماند که این دو صحنهای از بهشت و دوزخ بود. نیکوترین سخنی که گفتند آن بود که: این همانا سحری بزرگ و عظیم است! و همگی جز دو نفر کافر باز گشتند.
وقتی حضرت با آن دو بازمیگشت به آنان فرمود: «گفتههایشان را شنیدید؟ دیدید با آنکه از آنها عهد و پیمان گرفته بودم کافر بازگشتند.
ولی به خدا سوگند! فردای قیامت این حجّت من نزد خداوند خواهد بود. به راستی خداوند خود میداند که من ساحر و کاهن نیستم، این علم از آن من یا پدران من نیست، علم خداوند است و علم رسولش که به رسول دیگر آموخت و رسول او نیز به من آموخت و من نیز شما را از آن با خبر ساختم. پس اگر مرا انکار کنید، خداوند را انکار کردهاید». وقتی به مسجد کوفه رسیدند، حضرت دعاهایی خواند و آن دو تن نیز شنیدند. ناگهان سنگهای مسجد از درّ و یاقوت شد. حضرت به آن دو فرمود: «چه میبینید؟» گفتند: این درّ و یاقوت است. حضرت فرمود: «درست است. اگر خدای را قسم دهم به اینکه از این بیشتر شود، سوگندم راست خواهد شد». یکی از آن دو کافر بازگشت و دیگری همچنان باقی ماند. حضرت فرمود: «اگر چیزی برداری پشیمان میشوی و اگر هم برنداری باز پشیمان میشوی». حرص و طمع آن مرد، باعث شد مروارید کوچکی بردارد و آن را در آستینش بگذارد. صبح که از خواب برخاست دید مروارید سفیدی است که هرگز کسی مثل آن را ندیده است، گفت: ای امیر مؤمنان! من یک مروارید برداشتم. الآن همراه من است. حضرت فرمود: «حال چه
قَالَ: إِنَّکَ إِنْ رَدَدْتَهَا إِلَی مَوْضِعِهَا الَّذِی أَخَذْتَهَا مِنْهُ عَوَّضَکَ اللهُ مِنْهَا الْجَنَّةَ، وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَرُدَّهَا عَوَّضَکَ اللهُ مِنْهَا النَّارَ، فَقَامَ الرَّجُلُ فَرَدَّهَا إِلَی مَوْضِعِهَا الَّذِی أَخَذَهَا مِنْهُ، فَحَوَّلَهَا اللهُ حَصَاةً کَمَا کَانَتْ». قَالَ بَعْضُ النَّاسِ: کَانَ هَذَا مِیثَمَ التَّمَّارِ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: عَمْرَو بْنَ الْحَمِقِ.(1)
الهدآیة الکبری: 129؛ الخرائج و الجرائح: 862/2، ح 79؛ إثبات الهداة: 493/3، ح 211؛ البحار: 259/49، ح 20.
[349] 38 - وَ عَنْ قُتَیْبَةَ بْنِ الْجَهْمِ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ عَلِیٌّ علیه السلام إِلَی بِلَادِ صِفِّینَ نَزَلَ بِقَرْیَةٍ یُقَالُ لَهَا: صَنْدَوْدَاءُ فَعَبَرَ عَنْهَا، وَ عَرَّسَ بِنَا فِی أَرْضٍ بَلْقَعٍ، فَقَالَ لَهُ مَالِکُ بْنُ الْحَارِثِ الْأَشْتَرُ: نَزَلْتَ عَلَی غَیْرِ مَاءٍ! فَقَالَ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی یَسْقِینَا فِی هَذَا الْمَوْضِعِ مَاءً أَصْفَی مِنَ الْیَاقُوتِ وَ أَبْرَدَ مِنَ الثَّلْجِ» فَتَعَجَّبْنَا وَ لَا عَجَبَ مِنْ قَوْلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَوَقَفَ عَلَی أَرْضٍ، فَقَالَ: «یَا مَالِکُ احْتَفِرْ أَنْتَ وَ أَصْحَابُکَ» فَاحْتَفَرْنَا فَإِذَا نَحْنُ بِصَخْرَةٍ سَوْدَاءَ عَظِیمَةٍ فِیهَا حَلْقَةٌ تَبْرُقُ کَاللُّجَیْنِ، فَلَمْ نَسْتَطِعْ أَنْ نُزِیلَهَا.
فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «اللهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَمُدَّنِی بِحُسْنِ الْمَعُونَةِ» وَ تَکَلَّمَ بِکَلَامٍ حَسِبْنَاهُ سُرْیَانِیّاً، ثُمَّ أَخَذَهَا فَرَمَی بِهَا، فَظَهَرَ لَنَا مَاءٌ عَذْبٌ، فَشَرِبْنَا مِنْهُ، وَ سَقَیْنَا دَوَابَّنَا، ثُمَّ رَدَّ الصَّخْرَةَ عَلَیْهِ، وَ أَمَرَنَا أَنْ نَحْثُوَ عَلَیْهَا التُّرَابَ.
فَلَمَّا سِرْنَا غَیْرَ بَعِیدٍ، قَالَ علیه السلام: «مَنْ یَعْرِفُ مِنْکُمْ مَوْضِعَ الْعَیْنِ؟» قُلْنَا کُلُّنَا نَعْرِفُ، فَرَجَعْنَا فَخَفِیَ عَلَیْنَا أَشَدَّ خَفَاءٍ، فَإِذَا نَحْنُ بِصَوْمَعَةِ رَاهِبٍ، فَدَنَوْنَا مِنْهَا وَ مِنْهُ، فَقُلْنَا: هَلْ عِنْدَکَ مَاءٌ؟ فَسَقَانَا مَاءً مُرّاً جَشِباً، فَقُلْنَا لَهُ: لَوْ شَرِبْتَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِی سَقَانَا مِنْهُ
1) (1)
میخواهی؟» گفت: میخواهم بدانم آیا این حق است یا باطل؟!
حضرت فرمود: «اگر آن را به جایی که برداشتی برگردانی، خداوند در عوض آن به تو بهشت میدهد و اگر برنگردانی، خداوند در عوض، دوزخ را به تو خواهد داد. آن مرد برخاست و مروارید را به جایش برگرداند». خداوند آن را تبدیل به سنگ نمود به همان صورتی که قبلاً بود. برخی میگویند: آن مرد «میثم تمار» بود. و برخی میگویند: او «عَمرو بن حَمِق خُزاعی» بود.
[349] 38 - قتیبة بن جهم میگوید: هنگامی که امام علی علیه السلام وارد سرزمینهای صفین شد، به آبادیای (در شام) به نام «صَندوداء» فرود آمد و از آن عبور کرد و در زمین خشک و بیآبی فرود آمد. مالک بن حارث اشتر گفت: در زمینی فرود آمدی که آب ندارد. حضرت فرمود: «خداوند در اینجا از آبی ما را سیراب میکند که صافتر از یاقوت و سردتر از برف است». همه از (کلام آن حضرت) شگفتزده شدیم و البته که کلام امیرالمؤمنین علیه السلام شگفتی ندارد. حضرت بر (جایی از) زمین ایستاد و فرمود: «ای مالک! تو و یارانت (اینجای زمین را) حفر کرده و بکَنید». ما زمین را حفر کردیم و به سنگ سیاه بزرگی برخوردیم که روی آن حلقهای بود که مانند نقره میدرخشید. نتوانستیم آن را از جا برداریم.
حضرت فرمود: «خدایا! از تو میخواهم مرا با بهترین یاری، کمک نمایی» و به زبانی سخن گفت که پنداشتیم زبان سریانی است. آنگاه آن سنگ را برداشت و دور انداخت. آب گوارا و زلالی آشکار شد. از آن نوشیدیم و حیواناتمان را هم سیراب نمودیم. سپس حضرت آن سنگ را به جای اولش بازگرداند و به ما امر فرمود تا روی آن خاک بریزیم.
اندکی که رفتیم، حضرت فرمود: «کدامیک از شما جای آن چشمه را میداند؟» گفتیم: همۀ ما میدانیم. برگشتیم، و آنچه جستجو کردیم از نظر ما پوشیده ماند (و
صَاحِبُنَا مِنْ عَیْنٍ هَاهُنَا، قَالَ: صَاحِبُکُمْ نَبِیٌّ؟ قُلْنَا: وَصِیُّ نَبِیٍّ، فَانْطَلَقَ مَعَنَا إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام، فَلَمَّا بَصُرَ بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: «أَنْتَ شَمْعُونُ؟» قَالَ: نَعَمْ، هَذَا اسْمٌ سَمَّتْنِی بِهِ أُمِّی، مَا اطَّلَعَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللهُ.
ثُمَّ قَالَ: مَا اسْمُ هَذِهِ الْعَیْنِ؟ قَالَ علیه السلام: «عَیْنُ رَاحُومَا مِنَ الْجَنَّةِ، شَرِبَ مِنْهَا ثَلَاثُمِائَةِ نَبِیٍّ وَ ثَلَاثُمِائَةِ وَصِیٍّ، وَ أَنَا آخِرُ الْوَصِیِّینَ شَرِبْتُ مِنْهَا» قَالَ الرَّاهِبُ: هَکَذَا وَجَدْتُ فِی جَمِیعِ الْکُتُبِ، وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ أَنَّکَ وَصِیُّ مُحَمَّدٍ.
ثُمَّ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ اللهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا مِنَّا قَامَ عَلَی جِسْرٍ ثُمَّ عُرِضَتْ عَلَیْهِ هَذِهِ الْأُمَّةُ لَحَدَّثَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ».(1)
الأمالی الصدوق: 250، ح 14 (با اختلاف)؛ الخرائج و الجرائح: 864/2، ح 80؛ روضة الواعظین: 114؛ الثاقب فی المناقب: 258، ح 4؛ المناقب: 326/2 (به اختصار)؛ البحار: 39/33، ح 381.
[350] 39 - وَ عَنْ أَحْمَدَ وَ عَبْدِ اللهِ ابْنَیْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ أَبِیهِمَا، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (2): «کَشَطَ اللهُ لِإِبْرَاهِیمَ السَّمَاوَاتِ حَتَّی نَظَرَ إِلَی مَا فَوْقَ الْعَرْشِ، ثُمَّ کُشِطَتْ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّی رَأَی مَا تَحْتَ تُخُومِهَا وَ مَا فَوْقَ الْهَوَاءِ، وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم مِثْلُ ذَلِکَ، وَ إِنِّی لَأَرَی صَاحِبَکُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِکَ».(3)
به هیچ روی آن را پیدا نکردیم). به دیر راهبی رسیدیم. پس نزدیک رفتیم و پرسیدیم: آب داری؟ راهب ما را با آب تلخی سیراب نمود. به او گفتیم: اگر از آبی که مولای ما سیرابمان ساخت میخوردی از گوارا بودن آن شگفتزده میشدی. گفت: رفیق شما پیامبر است؟ گفتیم: نه. جانشین پیامبر است. راهب همراه ما نزد حضرت علی علیه السلام آمد. حضرت وقتی او را دید فرمود: «تو شمعونی!» راهب گفت: آری، این نامی است که مادرم بر من نهاد و فقط خدا آن را میدانست.
آنگاه پرسید: نام این چشمه چیست؟ حضرت فرمود: «چشمه راحوما است. چشمهای از بهشت که سیصد پیامبر و سیصد جانشین پیامبر از آن نوشیدهاند و من آخرین آنان بودم که اکنون از آن نوشیدم». راهب گفت: (آری) من در همۀ کتابها (این موضوع را) همینگونه یافتم، شهادتین بر زبان آورد و افزود: گواهی میدهم که تو جانشین محمّد صلی الله علیه و آله و سلم هستی.
آنگاه حضرت فرمود: «به خدا قسم! اگر مردی از ما روی پلی بایستد و آنگاه این امّت بر او وارد شوند نامها و نسبهایشان را به آنان خواهد گفت».(1)
در کتب روایی دیگر در ادامۀ این روایت چنین آمده که این راهب همراه حضرت در جنگ صفّین شرکت کرد و از جمله کسانی بود که در این جنگ به شهادت رسید.
[350] 39 - عبدالله بن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقۀ خداوند بر آنها) را به ابراهیم علیه السلام نشان دادیم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد - انعام: 75» فرمود: «خداوند (هفت) آسمان را برای ابراهیم علیه السلام مکشوف کرد تا جایی که آنچه را بالای عرش است نگریست، آنگاه زمین نیز برایش مکشوف شد تا جایی که فاصلۀ میان زمین و آنچه بالای هوا است را مشاهده کرد. با محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین کاری صورت گرفت و میبینم که برای صاحب شما (امام صادق علیه السلام) و امامان بعد از او نیز چنین شده است».
1) (1)
[351] 40 - وَ قَالَ لَهُ أَبُو بَصِیرٍ: هَلْ رَأَی مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کَمَا رَأَی ذَلِکَ إِبْرَاهِیمُ؟ قَالَ: «نَعَمْ وَ صَاحِبُکُمْ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ».(1)
بصائر الدّرجات: 107، ح 4؛ الخرائج و الجرائح: 867/2، ح 82؛ البحار: 115/26، ح 18.
[352] 41 - وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (2): «کُشِطَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّی نَظَرَ إِلَی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ مَا فِیهَا، وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ حَتَّی نَظَرَ إِلَیْهِنَّ وَ مَا فِیهِنَّ، وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم کَمَا فُعِلَ بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام، وَ إِنِّی لَأَرَی صَاحِبَکُمْ قَدْ فُعِلَ بِهِ مِثْلُ ذَلِکَ».(3)
[353] 42 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ - وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُمْ حَوْلَهُ -: «إِنِّی لَأَعْجَبُ مِنْ قَوْمٍ یَتَوَلَّوْنَّا وَ یَجْعَلُونَّا أَئِمَّةً، وَ یَصِفُونَ بِأَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَیْهِمْ کَطَاعَةِ اللهِ تَعَالَی، ثُمَّ یَکْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ، وَ یَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ لِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ، فَیَنْقُصُونَّا حَقَّنَا، وَ یَعِیبُونَ ذَلِکَ عَلَی مَنْ أَعْطَاهُ اللهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِنَا، أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللهَ تَعَالَی افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِیَائِهِ عَلَی عِبَادِهِ، ثُمَّ یُخْفِی عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، وَ یَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِیمَا یَرِدُ عَلَیْهِمْ مَا فِیهِ قِوَامُ دِینِهِمْ؟!».
فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَ رَأَیْتَ مَا کَانَ مِنْ قِیَامِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ الْحَسَنِ وَ
[351] 40 - ابو بصیر به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آیا محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ملکوت آسمانها و زمین را مانند حضرت ابراهیم علیه السلام دیده است؟ فرمود: «آری، و صاحب شما (امام صادق علیه السلام) و امامان بعد از او (نیز دیدهاند)».
[352] 41 - امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقۀ خداوند بر آنها) را به ابراهیم علیه السلام نشان دادیم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد - انعام: 75» فرمود: «هفت آسمان برای ابراهیم علیه السلام مکشوف شد تا جایی که به آسمان هفتم و آنچه را در آن است نگریست، و هفت زمین نیز برایش مکشوف شد تا جایی که آنها و آنچه در آن است را مشاهده کرد. با محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیز همانند ابراهیم علیه السلام چنین کاری صورت گرفت و به به راستی میبینم که برای صاحب شما (امام صادق علیه السلام) نیز چنین شده است».
[353] 42 - ضریس کُناسی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام در حالی که جمعی از اصحاب خدمت آن حضرت بودند، میفرمود: «در شگفتم از مردمی که از ما پیروی کرده وما را امام خود میدانند و میگویند اطاعت ما همانند اطاعت خداوند متعال واجب است، ولی در عین حال دلیل و حجت خود را میشکنند و با ضعف قلبی که از خود نشان داده خود را مغلوب میکنند و حق ما را کاهش دهند و در بارۀ آن افرادی که خدای دانا معرفت و اطاعت امر ما را نصیب آنان کرده عیبجوئی مینمایند. آیا به نظر شما میشود خداوند متعال اطاعت اولیای خود را بر بندگانش واجب کند و سپس اخبار (غیبی) آسمانها و زمین را از ایشان پوشیده بدارد و اصول علم را نسبت به سؤالاتی که از ایشان میشود و قوام دین ایشان است از آنها قطع نماید؟!».(1)
علامه مصطفوی رحمه الله در شرح این روایت میفرماید: «مقصود از این جملات، توبیخ و سرزنش شیعیانی است که گویند امام اخبار آسمانها و زمین را نمیداند و از لحاظ علم مانند یکی از افراد بشر است. امام علیه السلام صریح و روشن به این شیعیان میفهماند که شما با این عقیده خود را در برابر اهل سنت مغلوب میکنید زیرا آنها میگویند: امام شما هم از لحاظ علم و دانش مانند امام ماست. ای شیعیان ضعیف و سست دل! چرا مقام ما را میکاهید و حجت خود را خرد میکنید؟! مگر ممکن است خدا شخصی را پیشوای دین مردم قرار دهد که از جواب سؤالات مختلف ایشان عاجز بماند. (ترجمه الکافی: 390/1)
1) (1)
الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ وَ خُرُوجِهِمْ وَ قِیَامِهِمْ بِدِینِ اللهِ، وَ مَا أُصِیبُوا بِهِ مِنْ قِبَلِ الطَّوَاغِیتِ، وَ الظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّی قُتِلُوا وَ غُلِبُوا؟.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «یَا حُمْرَانُ إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ کَانَ قَدَّرَ ذَلِکَ عَلَیْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَی سَبِیلِ الِاخْتِیَارِ ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَیْهِمْ فَبِتَقَدُّمِ عِلْمٍ إِلَیْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَامَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهم السلام وَ بِعِلْمٍ صَمَتَ مَنْ صَمَتَ مِنَّا.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ یَا حُمْرَانُ حِینَ نَزَلَ بِهِمْ مَا نَزَلَ مِنْ ذَلِکَ، سَأَلُوا اللهَ أَنْ یَرْفَعَ عَنْهُمْ ذَلِکَ، وَ أَلَحُّوا عَلَیْهِ فِی إِزَالَةِ تِلْکَ الطَّوَاغِیتِ عَنْهُمْ، إِذاً لَأَجَابَهُمْ، وَ دَفَعَ ذَلِکَ عَنْهُمْ، وَ کَأَنْ یَکُونُ انْقِضَاءَ مُدَّةِ الطَّوَاغِیتِ وَ ذَهَابُ مُلْکِهِمْ أَسْرَعُ مِنْ سِلْکٍ مَنْظُومٍ، انْقَطَعَ فَتَبَدَّدَ، وَ مَا کَانَ الَّذِی أَصَابَهُمْ لِذَنْبٍ اقْتَرَفُوهُ، وَ لَا لِعُقُوبَةِ مَعْصِیَةٍ خَالَفُوهُ فِیهَا، وَ لَکِنْ لِمَنَازِلَ وَ کَرَامَةٍ مِنَ اللهِ تَعَالَی أَرَادَ أَنْ یَبْلُغُوهَا، فَلَا تَذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِبُ».(1)
بصائر الدّرجات: 124، ح 3؛ الکافی: 261/1، ح 4؛ الخرائج و الجرائح: 870/2، ح 87؛
[354] 43 - وَ مِنْ کِتَابِ ابْنِ الْبِطْرِیقِ: رَوَی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَی، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِیٍّ الْعَبْدِیِّ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ، إِنِّی دَخَلْتُ عَلَی مَالِکٍ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ یَتَکَلَّمُونَ فِی اللهِ،
1) (1)
حمران به امام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! قیام حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام و خروج آنها و قیام در راه دین خدا و آنچه (از مصیبتها) از جانب ستمگران به آنان رسید تا اینکه که مغلوب شده و شهید گشتند، چگونه بود؟!
حضرت فرمود: «ای حمران! به راستی که خداوند متعال این گونه مصائب را برای علی و فرزندانش علیهم السلام مقدّر و امضاء و حتمی نمود و خود آنها اختیار کرده بودند و آنگاه خداوند آنها را اجرا کرد. امام علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام با پیشینۀ علمی توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از روی علم (و آگاهی) قیام کردند و هر یک از ما امامان که سکوت اختیار کردیم به جهت علمی است که داریم.
ای حمران! اگر آنان راجع به مصائبی که (از افراد سرکش و ستمگر) دچار ایشان میشد از خدا در خواست میکردند و پافشاری مینمودند برای نابودی خلافت ستمگران، حتماً دعای ایشان مستجاب و قدرت ستمگران نابود میگردید، آنگاه عمر افراد ستمگر و از بین رفتن خلافت آنان زودتر از اینکه نخ گردنبندی قطع و دانههایش پراکنده شود از بین میرفت.
ای حمران! آن مصائبی که دچار علی و فرزندانش علیهم السلام شد به علّت گناهی که کرده باشند یا مخالفتی که با خدا نموده باشند نبود، بلکه برای آن مقام و منزلتی بود که نزد خدا داشتند و خدا خواست که به آن نائل شدند، مبادا در مورد آنها گمانهای نامناسب ببری».
[354] 43 - یونس بن ظبیان گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شده و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بر مالک(1)
منظور مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکیه است. وی در سال 179 قمری در مدینه از دنیا رفته و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
وارد شدم که نزد او گروهی بودند که در مورد خدا صحبتمیکردند، شنیدم برخی از آنها میگفتند: خداوند، صورتی همچون صورتها1) (1)
فَسَمِعْتُ بَعْضَهُمْ یَقُولُ: إِنَّ للهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَجْهاً کَالْوُجُوهِ، وَ بَعْضَهُمْ یَقُولُ: لَهُ یَدَانِ، وَ احْتَجُّوا بِقَوْلِ اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی: بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ (1)
سورۀ ص (38):75.
وَ بَعْضَهُمْ یَقُولُ: هُوَ کَالشَّابِّ مِنْ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَةً، فَمَا عِنْدَکَ فِی هَذَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ؟.قَالَ: وَ کَانَ مُتَّکِئاً فَاسْتَوَی جَالِساً وَ قَالَ: «اللهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ»، ثُمَّ قَالَ: «یَا یُونُسُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُ وَجْهاً کَالْوُجُوهِ فَقَدْ أَشْرَکَ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ للهِ جَوَارِحَ کَجَوَارِحِ الْمَخْلُوقِینَ فَهُوَ کَافِرٌ بِاللهِ، فَلَا تَقْبَلُوا شَهَادَتَهُ، وَ لَا تَأْکُلُوا ذَبِیحَتَهُ، تَعَالَی اللهُ عَمَّا یَصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِینَ، وَجْهُ اللهِ أَنْبِیَاؤُهُ وَ أَوْلِیَاؤُهُ.
وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: خَلَقْتُ بِیَدَیَّ (2)فَالْیَدُ الْقُدْرَةُ، وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ (3)فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ فِی شَیْءٍ، أَوْ عَلَی شَیْءٍ، أَوْ یَخْلُو مِنْهُ شَیْءٌ، أَوْ یَشْغَلُ بِهِ شَیْءٌ، فَقَدْ وَصَفَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِینَ، وَ اَللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (4)، لَا یُقَاسُ بِالْقِیَاسِ، وَ لَا یُشَبَّهُ بِالنَّاسِ، وَ لَا یَخْلُو مِنْهُ مَکَانٌ، وَ لَا یَشْغَلُ بِهِ مَکَانٌ، قَرِیبٌ فِی بُعْدِهِ، بَعِیدٌ فِی قُرْبِهِ، ذَلِکَ اللهُ رَبُّنَا لَا إِلَهَ غَیْرُهُ، فَمَنْ أَرَادَ اللهَ وَ أَحَبَّهُ وَ وَصَفَهُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَهُوَ مِنَ الْمُوَحِّدِینَ، وَ مَنْ وَصَفَهُ بِغَیْرِ هَذِهِ الصِّفَةِ فَاللهُ بَرِیءٌ مِنْهُ وَ نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهُ».
ثُمَّ قَالَ علیه السلام: «إِنَّمَا أُولُوا الْأَلْبَابِ الَّذِینَ عَمِلُوا بِالْفِکْرَةِ حَتَّی وَرِثُوا مِنْهُ حُبَ اللهِ، فَإِنَّ حُبَّ اللهِ إِذَا وَرِثَهُ الْقَلْبُ اسْتَضَاءَ وَ أَسْرَعَ إِلَیْهِ اللُّطْفُ، فَإِذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ اللُّطْفِ صَارَ فِی
دارد، و برخی از آنها میگفتند: خداوند، دو دست دارد و به این آیه استدلال میکردند که: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با دست خود او را آفریدم سجده کنی؟ - ص: 75»، و برخی از آنها میگفتند: خداوند، همچون جوانی سی ساله است. ای فرزند رسول خدا! نظر شما در این باره چیست؟
حضرت در حالی که تکیه داده بود، راست نشسته و فرمود: «خدایا ببخش، ببخش».
آنگاه فرمود: «ای یونس! هر کس اعتقاد داشته باشد که خدا، صورتی همچون صورتها دارد، شرک ورزیده است، و هر کس معتقد باشد که خدا اعضاء و جوارحی همچون اعضاء و جوارح آفریدگان دارد، به خدا کفر ورزیده است. پس شهادتش را نپذیرید و از ذبحش نخورید.(1)
چون اوّل شرط ذبح حیوان، این است که کسی که میخواهد سر حیوان را ببرد (چه زن چه مرد) باید مسلمان باشد. (نک: توضیح المسائل امام همراه با فتوای فقهای بزرگ: 573/2، مسألۀ 2594)
خداوند برتر و والاتر از توصیف تشبیهکنندگان با صفت آفریدگان است. (منظور از) وجه خدا، پیامبران و اولیاء او هستند (که به نوعی خدا را نشان میدهند).و در آیۀ: «با دو دستم آفریدم - ص: 75»، مقصود از دست، قدرت و نیرو است، همانند این آیه: «اوست که تو را نیرو داد - انفال: 62».
پس هرکس معتقد باشد که خدا در چیزی است یا بر روی چیزی است یا از چیزی به چیز دیگر دگرگون میشود، یا چیزی از او تهی است یا چیزی او را سرگرم میکند، او را با ویژگیِ آفریدگان وصف کرده است، «در حالی که خدا، آفریدگار همه چیز است - رعد: 16» و با مقایسه سنجیده نمیگردد و به مردم، تشبیه نمیشود.
مکانی از او تهی نیست و مکانی او را مشغول و گرفتار نمیکند. در عین حال که دور است، نزدیک است و در عین حال که نزدیک است، دور است. این است خدا،
1) (1)
أَهْلِ الْفَوَائِدِ تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ، فَإِذَا تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ صَارَ صَاحِبَ فِطْنَةٍ، فَإِذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ الْفِطْنَةِ عَمِلَ بِهَا فِی الْقُدْرَةِ، فَإِذَا عَمِلَ بِهَا فِی الْقُدْرَةِ عَرَفَ الْأَطْبَاقَ السَّبْعَةَ، فَإِذَا بَلَغَ إِلَی هَذِهِ الْمَنْزِلَةِ صَارَ یَتَقَلَّبُ فِکْرُهُ بِلُطْفٍ وَ حِکْمَةٍ وَ بَیَانٍ، فَإِذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فِی خَالِقِهِ، فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْکُبْرَی، فَعَایَنَ رَبَّهُ فِی قَلْبِهِ، وَ وَرِثَ الْحِکْمَةَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الْحُکَمَاءُ، وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الْعُلَمَاءُ، وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّیقُونَ، إِنَّ الْحُکَمَاءَ وَرِثُوا الْحِکْمَةَ بِالصَّمْتِ، وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرِثُوا الْعِلْمَ بِالطَّلَبِ، وَ إِنَّ الصِّدِّیقِینَ وَرِثُوا الصِّدْقَ بِالْخُشُوعِ وَ طُولِ الْعِبَادَةِ.
فَمَنْ أَخَذَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ إِمَّا أَنْ یَسْفُلَ أَوْ یُرْفَعَ، وَ أَکْثَرُهُمْ یَسْفُلُ وَ لَا یُرْفَعُ، إِذْ لَمْ یَرْعَ حَقَّ اللهِ، وَ لَمْ یَعْمَلْ بِمَا أُمِرَ بِهِ، فَهَذِهِ مَنْزِلَةُ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ، وَ لَمْ یُحِبَّهُ حَقَّ مَحَبَّتِهِ، فَلَا تَغُرَّنَّکَ صَلَاتُهُمْ، وَ صِیَامُهُمْ، وَ رِوَایَاتُهُمْ، وَ کَلَامُهُمْ، وَ عُلُومُهُمْ، فَإِنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (1)
المدّثر (79):50.
».ثُمَّ قَالَ: «یَا یُونُسُ إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَإِنَّا وَرِثْنَاهُ، وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَةِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ».
فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ فَکُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ مَا وَرِثَ وُلْدُ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ؟ فَقَالَ: «مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ الِاثْنَا عَشَرَ سَلَامُ اللهِ عَلَیْهِمْ» قُلْتُ: سَمِّهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ.
1) (1)
پروردگار ما که خدایی جز او نیست. پس هر که خدا را با این صفت اراده کند و دوست بدارد، از یگانهپرستان است و هرکه با غیر این صفت، خدا را دوست بدارد، خدا از او بیزار است و ما نیز از او بیزاریم.
آنگاه فرمود: همانا خردمندان، کسانی هستند که اندیشه را به کار گرفتند، تا جایی که به وسیله آن محبّت خدا را به دست آوردند. و دل، هر گاه محبّت خدا را به دست آورد، نورانی میشود و لطف (و لطافت) به سوی آن میشتابد، و چون به منزلگاه لطف فرود آید، از سودمندان میشود [و چون از سودمندان شود،] حکیمانه سخن گوید، و هر گاه به حکمت سخن بگوید، صاحب هوش (تیزبینی) میشود، و هر گاه در منزلگاه تیزبینی فرود آید، آن را با قدرت [یا: در قدرت خداوند] به کار میبندد، و هر گاه با قدرت [یا: در قدرت] به کارش بندد، طبقات هفتگانه [ی آسمان] را میشناسد، و چون به این مقام برسد، دقیق و حکیمانه و روشن میاندیشد، و هر گاه به این مقام رسید، خواست و محبّتش را به آفریدگارش منحصر میکند، و چون چنین کند، به بالاترین مقام میرسد و پروردگارش را در دل خویش عیان میبیند و به حکمت میرسد، نه از طریقی که حکیمان به آن رسیدهاند، و به دانش دست مییابد، نه از راهی که دانشمندان بدان دست یافتهاند، و به صِدق نایل میآید، نه از طریقی که صدّیقان به آن نایل گشتهاند. حکیمان، حکمت را با سکوت به دست آوردهاند و دانشمندان، دانش را با جستن، تحصیل کردهاند و صدّیقان، صدق را به واسطه خشوع و عبادت طولانی کسب نمودهاند.
پس هر که این ویژگی را بیابد، یا فرو میافتد یا فراز میرود، و بیشترشان فرو میافتند و فراز نمیآیند، هر گاه حقّ خدا را پاس ندارند و آنچه فرمان یافتهاند، عمل نکنند؛ زیرا این، منزلت کسی است که او (خدا) را چنان که باید، نشناخته و چنان که شاید، به او عشق نورزیده است. پس مبادا نماز و روزه و روایات و گفتار و معلومات
قَالَ: «أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ، وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، وَ بَعْدَهُ أَنَا، وَ بَعْدِی مُوسَی وَلَدِی، وَ بَعْدَ مُوسَی عَلِیٌّ ابْنُهُ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ، وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّةُ، اصْطَفَانَا اللهُ وَ طَهَّرَنَا، وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ (1)
المائده (5):20.
».(2)آنها تو را بفریبد؛ چرا که این گونه مردمان [به سانِ] خرانی هستند.
سپس فرمود: ای یونس! اگر دانش درست میخواهی، نزد ما خاندان است؛ چرا که ما آن را به ارث بردهایم و آبشخور حکمت و فصل الخطاب، به ما داده شده است».
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! [امام] همۀ آنچه از اهل بیت بوده و فرزندان علی و فاطمه علیها السلام به ارث بردهاند، را به ارث میبرد؟ فرمود: «آن را جز امامان دوازدهگانه علیهم السلام به ارث نمیبرند». عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! نام ایشان را برایم ببر.
فرمود: «نخستین آنها علی بن ابیطالب علیه السلام و بعد از او حسن و حسین علیهما السلام و بعد از آن علی بن الحسین علیه السلام، و بعد از آن محمّد بن علی علیه السلام، و بعد از آن من، و بعد فرزندم موسی علیه السلام، و بعد از موسی فرزندش علی علیه السلام، و بعد علی بن محمّد علیه السلام، و بعد علی الحسن علیه السلام، و بعد از حسن، [حضرت] حجّت علیه السلام؛ خداوند ما را برگزید و پاک نمود و به ما «چیزهایی داد، که به هیچ یک از جهانیان نداده بود - مائده: 20»».
و من کتاب محمّد بن الحسن الصفّار الموسوم ب «بصائر الدرجات»
بَابٌ فِی أَئِمَّةِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ وَ أَنَّ حَدِیثَهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ
[355] 1 - رَوَیْتُ بِإِسْنَادِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.
فَمَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ، وَ مَا اشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُکُمْ وَ أَنْکَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ تَعَالَی، وَ إِلَی الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ إِلَی الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام.
وَ إِنَّمَا الْهَالِکُ أَنْ یُحَدَّثَ أَحَدُکُمْ بِشَیْءٍ لَا یَحْتَمِلُهُ فَیَقُولَ: وَ اللهِ مَا کَانَ هَذَا، وَ الْإِنْکَارُ هُوَ الْکُفْرُ».(1)
بصائر الدرجات: 20، ح 1؛ البحار: 189/2، ح 21.
[356] 2 - وَ بِإِسْنَادِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْکُوفِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ حَمَّادٍ الطَّائِیُّ، عَنْ سَعْدٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
1) (1)
از کتاب بصائر الدرجات محمّد بن حسن صفّار نقل میکنم.
[355] 1 - جابر به نقل از امام باقر علیه السلام گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «به راستی که حدیث آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بسی دشوار و سنگین است و بدان ایمان نمیآورد مگر فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل و یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده است.
پس هر حدیثی از (قول) آل محمّد علیهم السلام به شما رسید که دلهایتان در برابرش نرم شد و آن را شناختید، بپذیرید، و آنچه دلهایتان از آن گریزان شد و آن را ناروا دانست، آن را به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عالِم آل محمّد علیهم السلام، بازگردانید.
همانا هلاک شده کسی است که حدیثی را که تحمّل ندارد، برایش بازگو کنند، و او بگوید به خدا قسم این چنین نیست، به خدا قسم این چنین نیست، و انکار [مساوی] کفر است».
[356] 2 - سعد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، و آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل، یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده و یا شهری نفوذ ناپذیر، تاب تحمّل ندارد، هرگاه دوران [حکومت] ما فرا رسد و
«حَدِیثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ، أَوْ مَدِینَةٌ حَصِینَةٌ، فَإِذَا وَقَعَ أَمْرُنَا وَ جَاءَ مَهْدِیُّنَا کَانَ الرَّجُلُ أَجْرَی [أَجْرَأَ] مِنْ لَیْثٍ، وَ أَمْضَی مِنْ سِنَانٍ، یَطَأُ عَدُوَّنَا بِرِجْلَیْهِ، وَ یَضْرِبُهُ بِکَفَّیْهِ، وَ ذَلِکَ عِنْدَ نُزُولِ رَحْمَةِ اللهِ، وَ فَرَجِهِ عَلَی الْعِبَادِ».(1)
بصائر الدّرجات: 24، ح 17؛ البحار: 189/2، ح 22.
[357] 3 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا ثَلَاثٌ: نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».
ثُمَّ قَالَ: «یَا أَبَا حَمْزَةَ أَ لَا تَرَی أَنَّهُ اخْتَارَ لِأَمْرِنَا مِنَ الْمَلَائِکَةِ: الْمُقَرَّبِینَ، وَ مِنَ النَّبِیِّینَ: الْمُرْسَلِینَ، وَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ: الْمُمْتَحَنِینَ».(2)
[358] 4 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْبَرْقِیِّ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ أَوْ غَیْرِهِ یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا صُدُورٌ مُنِیرَةٌ، وَ قُلُوبٌ سَلِیمَةٌ، وَ أَخْلَاقٌ حَسَنَةٌ.
إِنَّ اللهَ تَعَالَی أَخَذَ مِنْ شِیعَتِنَا الْمِیثَاقَ، کَمَا أَخَذَ عَلَی بَنِی آدَمَ، حَیْثُ یَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی (3)فَمَنْ وَفَی لَنَا وَفَی اللهُ لَهُ بِالْجَنَّةِ، وَ مَنْ أَبْغَضَنَا وَ لَمْ یُؤَدِّ حَقَّنَا فَفِی النَّارِ خَالِداً مُخَلَّداً».(4)
مهدیِ ما علیه السلام بیاید، شیعۀ ما از شیر دلیرتر و از سرْنیزه برندهتر خواهد بود. دشمنِ ما را پایمال میکند و بر چهرهاش سیلی میزند، و این آن هنگام است که رحمت و گشایش خدا بر بندگانش فرود آید».
[357] 3 - ابو حمزه ثمالی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به راستی که حدیث ما بسی دشوار و سنگین است و آن را جز سه دسته تاب تحمّل ندارد: پیامبر مرسل یا فرشتۀ مقرّب یا مؤمنی که خداوند دلش را با ایمان آزموده است.
آنگاه حضرت فرمود: ای اباحمزه! آیا نمیبینی که خداوند از میان ملائکه، مقرّبین ایشان و از پیامبران، مرسلین و از میان مؤمنین، امتحانشدگان ایشان را برای امر و فرمان ما اختیار فرمود».
[358] 4 - ابن سنان روایتی را به امام صادق علیه السلام رسانده گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، آن را جز سینههای نورانی، یا دلهای سالم، یا اخلاق نیکو، تاب تحمّل ندارد.
همانا خداوند از شیعیان ما پیمان (به ولایت ما) گرفت، چنان که از فرزندان آدم (به ربوبیت خود) پیمان گرفت و فرمود: «و (یاد کن) زمانی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند:» آری - اعراف: 172» پس هر که نسبت به ما (به پیمان خویش) وفا کند، خدا بهشت را به او پاداش دهد، و هر که ما را دشمن دارد و حق ما را به ما نرساند، همیشه و جاودان در دوزخ است».
[359] 5 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ صَبَّاحٍ الْمُزَنِیِ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِیرَةَ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، خَشِنٌ مَخْشُوشٌ، فَانْبِذُوا إِلَی النَّاسِ نَبْذاً، فَمَنْ عَرَفَ فَزِیدُوهُ، وَ مَنْ أَنْکَرَ فَأَمْسِکُوا، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا ثَلَاثٌ: مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».(1)
بصائر الدّرجات: 21، ح 5؛ البحار: 192/2، ح 35.
[360] 6 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِی سَلَمَةُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّی، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «حَدِیثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، ذَکْوَانُ مُقَنَّعٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ».
قَالَ: ثُمَّ قَالَ علیه السلام: «مَا مِنْ أَحَدٍ أَفْضَلَ مِنَ الْمُؤْمِنِ الْمُمْتَحَنِ».(2)
[361] 7 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «حَدِیثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، ذَکْوَانُ أَجْرَدُ مُقَنَّعٌ» قَالَ: قُلْتُ: فَسِّرْ لِی جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: «ذَکْوَانُ: ذَکِیٌّ أَبَداً» قَالَ، قُلْتُ: أَجْرَدُ، قَالَ: «طَرِیٌ أَبَداً» قُلْتُ: مُقَنَّعٌ، قَالَ: «مَسْتُورٌ».(3)
[362] 8 - عِمْرَانُ بْنُ مُوسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ غَیْرِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: «ذُکِرَتِ التَّقِیَّةُ یَوْماً عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ: وَ اللهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ، وَ لَقَدْ آخَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بَیْنَهُمَا فَمَا ظَنُّکَ بِسَائِرِ الْخَلْقِ.
[359] 5 - اصبغ بن نُباته گوید: شنیدم امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود: «به راستی که حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، (و پذیرش آن احتیاج) به خِشاش(1)
. خِشاش: چوبی که در بینی شتر میکنند.
و سختی دارد، پس شمّهای از آن را برای مردم بیان کنید، هرکس آن را شناخت (و اعتقاد پیدا کرد)، بیشتر بیان کنید و هر کس منکر شد، ساکت شوید، حدیث ما را جز سه دسته تاب تحمّل ندارند: فرشتۀ مقرّب یا پیغمبر مرسل یا بندهای که خداوند دلش را به ایمان آزموده است».[360] 6 - اسماعیل بن عبدالعزیز گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، که (خلق را) نورانی میکند و (حقیقت معانی آن) پنهان است، آن را جز فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل یا مؤمن آزموده شده، تاب تحمّل ندارد». راوی گوید: آنگاه حضرت فرمود: «هیچ کسی برتر از مؤمن آزموده [به بلا و راستین] نیست».
[361] 7 - اسماعیل بن عبدالعزیز گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «حدیث ما اهل بیت بسی دشوار و سنگین است و نورانی و باطراوت و پنهان». گوید: عرض کردم: فدایت گردم، آن را برایم تفسیر نمایید؟ فرمود: «(ذکوان یعنی) خلق را نورانی میکند و همیشه پاکیزه است». عرض کردم: اجرد [به چه معناست]؟ فرمود: «یعنی همیشه تازه و با طراوت است». عرض کردم: مُقنّع؟ فرمود: «(یعنی حقیقت معانی آن) پوشیده و پنهان است».
[362] 8 - امام صادق علیه السلام میفرماید: پدرم فرمود: روزی نزد علی بن الحسین علیهما السلام سخن از تقیه پیش آمد، فرمود: «به خدا سوگند اگر ابوذر میدانست آنچه در دل سلمان بود ابوذر را میکُشت، در صورتی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میان آن دو برادری برقرار کرد، پس در بارۀ مردم دیگر چه گمان دارید؟
1) (1)
إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، قَالَ: وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ؛ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَلِذَلِکَ نَسَبْتُهُ إِلَی الْعُلَمَاءِ».(1)
بصائر الدّرجات: 25، ح 21؛ الکافی: 401/1، ح 2؛ البحار: 190/2، ح 25.
[363] 9 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ جَبَلَةَ، عَنْ أَبِی الصَّامِتِ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «حَدِیثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، شَرِیفٌ کَرِیمٌ، ذَکْوَانُ، ذَکِیٌّ، وَعْرٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَا مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ» قُلْتُ: فَمَنْ یَحْتَمِلُهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ «مَنْ شِئْنَا یَا أَبَا الصَّامِتِ».
قَالَ أَبُو الصَّامِتِ: فَظَنَنْتُ أَنَّ للهِ عِبَاداً أَفْضَلَ مِنْ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةِ.(2)
یقول حسن بن سلیمان: لعلّه علیه السلام أراد بقوله: «من شئنا» هم صلوات الله علیهم، لأنّ علمهم الذی استودعهم الله سبحانه منه ما لا یصل إلی غیرهم بل خصّهم الله تعالی به.
کَمَا رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: «أَنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ اسْمَهُ الْأَعْظَمَ عَلَی ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً، فَأَعْطَی آدَمَ علیه السلام خَمْسَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً، وَ أَعْطَی نُوحاً علیه السلام مِنْهَا خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً، وَ أَعْطَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مِنْهَا ثَمَانِیَةَ أَحْرُفٍ، وَ أَعْطَی مُوسَی علیه السلام مِنْهَا أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ، وَ أَعْطَی عِیسَی علیه السلام مِنْهَا حَرْفَیْنِ، فَکَانَ یُحْیِی بِهَا الْمَوْتَی، وَ یُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ، وَ أَعْطَی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً، وَ احْتَجَبَ بِحَرْفٍ لِئَلَّا یَعْلَمَ أَحَدٌ مَا فِی نَفْسِهِ وَ یَعْلَمُ مَا فِی أَنْفُسِ الْعِبَادِ».(3)
به راستی که دانش علماء (اهل بیت علیهم السلام) بسی دشوار و سنگین است، جز پیامبر مرسل یا فرشتۀ مقرّب یا بنده مؤمنی که خدا دلش را با ایمان آزموده تاب تحمّل آن را ندارد. آنگاه حضرت فرمود: و سلمان رحمه الله از این رو از جملۀ علماء شد که او مردیست از ما خانواده و از این جهت او را منسوب به خود کردیم».(1)
. علامّه مصطفوی رحمه الله در شرح این روایت میفرماید: «مقصود از آنچه در دل سلمانست، مراتب معرفت خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسائل غامض قضاء و قدر و امثال آنست که اگر آنها را به ابوذر میگفت، ابوذر او را به دروغ و ارتداد نسبت میداد و محکوم به قتلش میدانست و یا آن مطالب را به دیگران میگفت و آنها سلمان را میکشتند.
چنانچه خود سلمان رحمه الله در خطبۀ خود گوید: علم زیادی به من عطا شده، اگر همه آنچه را میدانم به شما بگویم، دستهای گویند: سلمان دیوانه شده و دستهای گویند: خدایا کشندۀ سلمان را بیامرز.
و ممکن است فاعل قَتَلَهُ، علم باشد و ضمیر مفعول [هُ] راجع به ابیذر یعنی: علومی که سلمان به ابیذر میگفت. او را میکشت، زیرا تحمّل نمیکرد و آن کار میورزید و یا آنکه تحمّل کتمانش را نداشت و به مردم میگفت و او را مرتدّ و کافر میدانستند و میکشتند.
و بودن سلمان رحمه الله از اهل البیت علیهم السلام از این جهت است که امیر المؤمنین علیه السلام در بارة او فرموده: وَ إنَّ سَلْمانُ مِنّا أهْلَ الْبَیْتِ، و مقصود اینست که: سلمان به واسطۀ اختصاصی که به ما پیدا کرده و از همه بریده و به سوی ما آمده و به واسطۀ پرتوی که از نور علم ما گرفته: از ما شده و منسوب به ما گشته است». (ترجمه الکافی: 254/2)
[363] 9 - ابوصامت گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، [و در عین حال] شرافتمند و پر معنا، پاک، باطراوت و دشوار است، آن را نَه فرشتۀ مقرّب و نه پیامبری مرسل و نه مؤمنی که آزموده شده است، تاب تحمّل ندارد».
راوی گوید: عرض کردم: فدایتان گردم، پس چه کسی تاب تحمّل آن را دارد؟
فرمود: «ابوصامت! کسی که ما بخواهیم». ابوصامت گوید: پیش خود گمان کردم که برای خداوند متعال بندگانی است که برتر از این سه دسته میباشند.
حسن بن سلیمان گوید: شاید منظور امام از: «کسی که ما بخواهیم» خود اهل بیت علیهم السلام باشد، چون خداوند علمی که به ایشان سپرده به غیر از آنها نمیرسد بلکه خداوند متعال این دانش را اختصاصاً به ایشان داده است.
1) (1)
وَ مَا رُوِیَ: مِنْ أَنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم «یَا مُحَمَّدُ لَا تَکْتُمْ عَلِیّاً شَیْئاً مِمَّا بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَإِنَّهُ لَیْسَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ سِرٌّ».(1)
مصدری برای آن یافت نشد.
فَهَذَا فَضْلٌ لَمْ یؤْتِهِ سِوَاهُمْ
وَ مِنْ ذَلِکَ مَا رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم: «یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللهَ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَنِی إِلَّا اللهُ وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَکَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَا».(2)
فقد صحّ أنّهم خزّان العلم و عیبته، و صاحب الدرجة العلیا یطیق حمل الدنیا، و صاحب الدنیا لا یطیق حمل العلیا. کما مرّ فی حدیث أبی ذرّ و سلمان، إذا کان أبو ذرّ فی التاسعة من درجات الإیمان، و سلمان فی العاشرة، فوضح ما ادّعیناه و الله أعلم.
[364] 10 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ مَنْصُورٍ، عَنْ مُخَلَّدِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ نَصْرٍ، عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کُنْتُ مَعَهُ جَالِساً، فَرَأَیْتُ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ قَدْ نَامَ(3)، فَرَفَعَ رَأْسَهُ وَ هُوَ یَقُولُ: «یَا أَبَا الرَّبِیعِ حَدِیثٌ تَمْضَغُهُ الشِّیعَةُ بِأَلْسِنَتِهَا لَا تَدْرِی مَا کُنْهُهُ» قُلْتُ: مَا هُوَ جَعَلَنِیَ اللهُ فِدَاکَ؟ قَالَ: «قَوْلُ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام: إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.
یَا أَبَا الرَّبِیعِ: أَ لَا تَرَی أَنَّهُ قَدْ یَکُونُ مَلَکٌ وَ لَا یَکُونُ مُقَرَّباً، وَ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُقَرَّبٌ، وَ قَدْ یَکُونُ نَبِیٌّ وَ لَیْسَ بِمُرْسَلٍ، وَ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُرْسَلٌ، وَ قَدْ یَکُونُ مُؤْمِنٌ وَ لَیْسَ بِمُمْتَحَنٍ، وَ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدِ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».(4)
همانگونه که از امام صادق علیه السلام روایت شده است: خداوند عزّ و جلّ اسم اعظم خود را بر هفتاد و سه حرف نهاد؛ از آن، بیست و پنج حرف به آدم علیه السلام داد و بیست و پنج حرف به نوح علیه السلام و هشت حرف به ابراهیم علیه السلام و چهار حرف به موسی علیه السلام و دو حرف به عیسی علیه السلام که به کمک آن دو، مُردگان را زنده میکرد و کوران مادر زاد و مبتلایان به پیسی را شفا میبخشید و هفتاد و دو حرف به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم داد و یک حرف را دریغ داشت، تا از آنچه در ذات اوست بر کسی معلوم نشود، در حالی که او از آنچه درون بندگان میگذرد آگاه است.
و این روایت: به راستی که خداوند متعال به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وحی کرد: ای محمّد! هیچ چیز از آنچه بین من و تو است را از علی علیه السلام پوشیده ندار که بین من و تو و او رازی نیست.
و این فضیلتی است که به غیر از ایشان داده نشده است.
و از آن جمله این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود: ای علی! خدا را جز من و تو کسی نشناخت، و مرا جز خدا و تو کسی نشناخت، و تو را جز خدا و من کسی نشناخت.
به یقین (این سخن) درست است که اهل بیت علیهم السلام خزانهداران و ظرف دانش الهی هستند، و دارندۀ درجه (و مقامی) بلند میتواند دنیا را حمل کند و همدم با دنیا نمیتواند (درجههای) بلند را حمل کند، همانگونه که در حدیث ابوذر و سلمان گذشت، وقتی ابوذر در نهمین از درجات ایمان بود و سلمان در درجۀ دهم، و روشن است آنچه ما ادّعا کردیم و (البته که) خدا بهتر میداند.
[364] 10 - این روایت تکرار حدیث 313 میباشد.
[365] 11 - سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «خَالِطُوا النَّاسَ بِمَا یَعْرِفُونَ، وَ دَعُوهُمْ مِمَّا یُنْکِرُونَ، وَ لَا تَحْمِلُوا عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَ عَلَیْنَا. إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».(1)
بصائر الدّرجات: 26، ح 2؛ الخصال: 624؛ الخرائج و الجرائح: 794/2، ح 3.
[366] 12 - مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ اللُّؤْلُؤِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام، یَقُولُ: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا ثَلَاثَةٌ: مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».
ثُمَّ قَالَ لِی: «یَا أَبَا حَمْزَةَ أَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ فِی الْمَلَائِکَةِ مُقَرَّبِینَ وَ غَیْرَ مُقَرَّبِینَ، وَ فِی النَّبِیِّینَ مُرْسَلِینَ وَ غَیْرَ مُرْسَلِینَ، وَ فِی الْمُؤْمِنِینَ مُمْتَحَنِینَ وَ غَیْرَ مُمْتَحَنِینَ؟» قَالَ: قُلْتُ: بَلَی، قَالَ: «أَ لَا تَرَی إِلَی صُعُوبَةِ أَمْرِنَا، إِنَّ اللهَ اخْتَارَ لَهُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ: الْمُقَرَّبِینَ، وَ مِنَ النَّبِیِّینَ: الْمُرْسَلِینَ، وَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ: الْمُمْتَحَنِینَ».(2)
[367] 13 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ أَمْرَنَا سِرٌّ فِی سِرٍّ، وَ سِرٌّ مُسْتَسِرٌّ، وَ سِرٌّ لَا یُفِیدُهُ إِلَّا سِرٌّ، وَ سِرٌّ عَلَی سِرٍّ، وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ».(3)
[368] 14 - مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْکُوفِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِی الْیُسْرِ، قَالَ: حَدَّثَنِی زَیْدُ بْنُ الْمُعَدِّلِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ أَمْرَنَا هَذَا مَسْتُورٌ مُقَنَّعٌ بِالمِیثَاقِ، مَنْ هَتَکَهُ أَذَلَّهُ اللهُ».4
[365] 11 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «با مردم طبق آنچه میپذیرند، معاشرت کنید، و آنچه را انکار میکنند، واگذارید، و آنان را علیه خودتان و ما مشورانید؛ زیرا [فهم] امر ما دشوار و پیچیده است که جز فرشتهای مقرّب یا پیامبری فرستاده شده یا بندهای که خداوند، دل او را به ایمان آزموده باشد، تاب تحمّل آن را ندارد».
[366] 12 - ابوحمزه ثمالی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به راستی که [فهم] امر ما بسی دشوار و سنگین است، آن را جز سه (دسته) تاب تحمّل ندارد: فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را به ایمان آزموده است.
آنگاه به من فرمود: ای ابوحمزه! آیا نمیدانی که در فرشتگان مقرّبین و غیر مقرّبین است، و پیامبران مرسل و غیر مرسلند، و مؤمنان نیز آزموده شده و آزموده نشدهاند. عرض کردم: آری [میدانم]. فرمود: آیا نمیبینی سختی [فهم] امر ما را، به راستی که خداوند از میان فرشتگان مقرّبین ایشان، و از میان پیامبران، مرسلین آنها و از میان مؤمنین، آزمودهشدگان ایشان را برای [فهم] امرِ ما اختیار فرمود».
[367] 13 - جابر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که [فهم] امر ما پوشیدۀ در پوشیده است، و پوشیدهای است پنهان، و پوشیدهای است که جز پوشیده آن را فایده ندهد، پوشیدۀ بر پوشیده است و پوشیدهای است که پرده بر آن انداخته شده است (یعنی از ادراک مردم پنهان و پوشیده است و آن را نیافتهاند و گوئیا پرده بر آن انداخته شده است)».
[368] 14 - ابان بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «به راستی که [فهم] امر ما پوشیده و در پردۀ پیمانست (همان پیمانی که خدا و پیغمبر و ائمّه علیهم السلام از مردم گرفتهاند که راز ما را از نا اهل نهان دارند) پس هر که آن پرده را (علیه ما) بدرد، خدا ذلیلش کند».
[369] 15 - وَ رَوَی عَنْ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ أَمْرَنَا هُوَ الْحَقُّ، وَ حَقُّ الْحَقِّ، وَ هُوَ الظَّاهِرُ، وَ بَاطِنُ الظَّاهِرِ، وَ بَاطِنُ الْبَاطِنِ، وَ هُوَ السِّرُّ، وَ سِرُّ الْمُسْتَسِرِّ، وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ».(1)
بصائر الدرجات: 29، ح 4؛ البحار: 71/2، ح 33.
[370] 16 - عِمْرَانُ بْنُ مُوسَی، عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: قَرَأْتُ عَلَیْهِ آیَةَ الْخُمُسِ، فَقَالَ: «مَا کَانَ للهِ فَهُوَ لِرَسُولِهِ، وَ مَا کَانَ لِرَسُولِهِ فَهُوَ لَنَا».
ثُمَّ قَالَ: «وَ اللهِ لَقَدْ یَسَّرَ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ رِزْقَهُمْ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ، جَعَلُوا لِرَبِّهِمْ وَاحِداً، وَ أَکَلُوا أَرْبَعَةً حَلَالًا». ثُمَّ قَالَ: «هَذَا مِنْ حَدِیثِنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَعْمَلُ بِهِ، وَ لَا یَصْبِرُ عَلَیْهِ إِلَّا مُمْتَحَنٌ قَلْبُهُ لِلْإِیمَانِ».(2)
[371] 17 - وَ رَوَیْتُ بِإِسْنَادِی إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رَحِمَهُ اللهُ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُبَیْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ بَعْضِ أَهْلِ الْمَدَائِنِ، قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام: «رُوِیَ لَنَا عَنْ آبَائِکُمْ علیهم السلام «أَنَّ حَدِیثَکُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».
قَالَ: فَجَاءَ الْجَوَابُ: «إِنَّمَا مَعْنَاهُ أَنَّ الْمَلَکَ لَا یَحْتَمِلُهُ فِی جَوْفِهِ حَتَّی یُخْرِجَهُ إِلَی مَلَکٍ آخَرَ مِثْلِهِ، وَ لَا یَحْتَمِلُهُ نَبِیٌّ حَتَّی یُخْرِجَ إِلَی نَبِیٍّ آخَرَ مِثْلِهِ، وَ لَا یَحْتَمِلُهُ مُؤْمِنٌ حَتَّی یُخْرِجَهُ إِلَی مُؤْمِنٍ آخَرَ مِثْلِهِ. إِنَّمَا مَعْنَاهُ أَنَّهُ لَا یَحْتَمِلُهُ فِی قَلْبِهِ مِنْ حَلَاوَةِ مَا فِی صَدْرِهِ حَتَّی یُخْرِجَهُ إِلَی غَیْرِهِ».(3)
[369] 15 - مُرازم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که امر ما حق است و حقّی که حق است (و حقیقت دارد) و [برای] آن پیدایی است و پنهان پیدایی و پنهانِ پنهان، و [فهمِ] امرِ ما پوشیده و پنهان است، و پوشیدهای است که پرده بر آن انداخته شده است (یعنی از ادراک مردم پنهان و پوشیده است و آن را نیافتهاند و گوئیا پرده بر آن انداخته شده است)».
[370] 16 - ابوحمزه ثمالی گوید: برای امام باقر علیه السلام آیۀ خمس را قرائت کردم، فرمود: «آنچه برای خداست، متعلّق به پیامبر اوست و آنچه برای پیامبر است، به ما تعلّق دارد.
آنگاه فرمود: خداوند بر مؤمنین آسان گرفته که از میان پنج درهم، یک درهم را برای پروردگارشان قرار دهند و چهار درهم دیگر را پاک استفاده کنند.
و بعد از آن فرمود: این از جمله احادیث بسیار دشوار و سنگین است که جز کسی که دلش به ایمان آزموده شده، بدان عمل ننماید و بر آن صبر نکند».
[371] 17 - محمّد بن عیسی بن عبید، از شخصی از مردم مداین نقل نموده که: به امام عسکری علیه السلام نوشتم: از أجداد بزرگوار شما برای ما روایت شده که: «به راستی حدیث شما بسی دشوار و سنگین است، آن را نَه فرشتۀ مقرّب و نه پیامبر مرسل، و نه مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده (هیچ یک) تاب تحمّل آن را ندارند».
گوید: پاسخ آمد: «همانا معنای آن این است که فرشته در باطن خویش تاب تحمل آن را ندارد (و نمیتواند آن را نگه دارد) تا به فرشتهای مانند خود عرضه کند، و پیامبر تاب تحمّل آن را ندارد تا به پیامبر دیگری مانند خود رساند، و مؤمنی تاب تحمّل آن را ندارد تا به مؤمن دیگری مانند خود دهد، یعنی، در قلبش شیرینی آنچه را که در سینه دارد، نگه نمیدارد (و آن را تاب ندارد) تا به غیر خود برساند».
[372] 18 - مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ سُفْیَانَ بْنِ یَعْقُوبَ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْهَمْدَانِیُّ فِی مَنْزِلِهِ بِالْکُوفَةِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یُوسُفَ الْأَزْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ بُزُرْجَ الْحَنَّاطُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ الْیَسَعِ، عَنْ شُعَیْبٍ الْحَدَّادِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، أَوْ مَدِینَةٌ حَصِینَةٌ» قَالَ عَمْرٌو: فَقُلْتُ لِشُعَیْبٍ: یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ أَیُّ شَیْءٍ الْمَدِینَةُ الْحَصِینَةُ؟ قَالَ: فَقَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْهَا، فَقَالَ لِی «الْقَلْبُ الْمُجْتَمِعُ».(1)
معانی الأخبار: 189، ح 1؛ الأمالی الصّدوق: 52، ح 6؛ الخصال: 207، ح 27؛ البحار: 183/2، ح 1.
حدیث من غیر الباب
[373] 19 - وَ بِإِسْنَادِیَ الْمُتَّصِلِ لِلصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ ره، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ حَمْزَةَ وَ مُحَمَّدٍ ابْنَیْ حُمْرَانَ، قَالا: اجْتَمَعْنَا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِی جَمَاعَةٍ مِنْ أَجِلَّةِ مَوَالِیهِ، وَ فِینَا حُمْرَانُ بْنُ أَعْیَنَ، فَخُضْنَا فِی الْمُنَاظَرَةِ، وَ حُمْرَانُ سَاکِتٌ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَا لَکَ لَا تَتَکَلَّمُ یَا حُمْرَانُ؟» فَقَالَ: یَا سَیِّدِی آلَیْتُ عَلَی نَفْسِی أَلَّا أَتَکَلَّمَ فِی مَجْلِسٍ تَکُونُ أَنْتَ فِیهِ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنِّی قَدْ أَذِنْتُ لَکَ فِی الْکَلَامِ فَتَکَلَّمْ» فَقَالَ حُمْرَانُ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً (2)، خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّینِ: حَدِّ التَّعْطِیلِ وَ حَدِّ التَّشْبِیهِ، وَ أَنَّ الْحَقَّ الْقَوْلُ بَینَ الْقَوْلَینِ لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ، لِیُظْهِرَهُ عَلَی
[372] 18 - عمرو بن یسع گوید: شعیب حدّاد (برایم) گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، و آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل، یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده و یا شهری نفوذ ناپذیر، تاب تحمّل ندارد».
عمرو گوید: به شعیب گفتم: ای ابا الحسن! شهر نفوذ ناپذیر چیست؟ گفت: از امام صادق علیه السلام (همین را) پرسیدم، به من فرمود: «[یعنی] دلی که مجتمع باشد (پریشان و آشفته نباشد)».
روایتی از غیر این باب
[373] 19 - حمزه و محمد دو فرزند حمران گویند: با گروهی از بزرگان اصحاب خدمت امام صادق علیه السلام بودیم، و حمران بن اعین هم در میان ما بود، ما سخت سرگرم مناظره و بحث بودیم و حمران هم ساکت بود (و هیچ نمیگفت)، امام علیه السلام به او فرمود: «ای حُمران! چه شده است که سخنی نمیگویی؟» عرض کرد: با خود عهد بستهام در مجلسی که شما هستید سخن نگویم (تا استفادۀ بیشتری ببرم)، امام فرمود: «من اجازه میدهم که سخن بگوئی پس بگو»، حمران گفت: گواهی میدهم که هیچ معبودی جز الله نیست، یگانه است و شریکی ندارد، همسر و فرزندی انتخاب نکرده است، و از دو حدّ تعطیل (و نبودن) و تشبیه (شبیه بودن به چیزی) بیرون است. و حق آن است که نه جبر (درست) است و نه تفویض، و گواهی میدهم که محمّد بنده و رسول خداست که او را برای هدایت مردم و اظهار دین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند، و گواهی میدهم که بهشت و دوزخ راست است، و رستاخیز بعد از مرگ راست است.
اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ .(1)
التوبه (9):33 و الصف (66):9.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ، وَ أَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً حُجَّةُ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ، لَا یَسَعُ النَّاسُ جَهْلَهُ، وَ أَنَّ حَسَناً علیه السلام بَعْدَهُ، وَ أَنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام مِنْ بَعْدِهِ، ثُمَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام، ثُمَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام، ثُمَ أَنْتَ یَا سَیِّدِی مِنْ بَعْدِهِمْ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «التُّرُّ تُرُّ حُمْرَانَ».
ثُمَّ قَالَ: «یَا حُمْرَانُ مُدَّ الْمِطْمَرَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الْعَالِمِ» قُلْتُ: یَا سَیِّدِی وَ مَا الْمِطْمَرُ؟
قَالَ: «أَنْتُمْ تُسَمُّونَهُ خَیْطَ الْبَنَّاءِ، فَمَنْ خَالَفَکَ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ فَزِنْدِیقٌ» فَقَالَ حُمْرَانُ:
وَ إِنْ کَانَ عَلَوِیّاً فَاطِمِیّاً؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «وَ إِنْ کَانَ مُحَمَّدِیّاً عَلَوِیّاً فَاطِمِیّاً».(2)
[374] 20 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ ره، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ، عَنْ سَدِیرٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یُقِرُّ بِهِ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».
فَقَالَ: «إِنَّ فِی الْمَلَائِکَةِ مُقَرَّبِینَ وَ غَیْرَ مُقَرَّبِینَ، وَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلِینَ وَ غَیْرَ مُرْسَلِینَ، وَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مُمْتَحَنِینَ وَ غَیْرَ مُمْتَحَنِینَ، فَعُرِضَ أَمْرُکُمْ هَذَا عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَلَمْ یُقِرَّ بِهِ إِلَّا الْمُقَرَّبُونَ، وَ عُرِضَ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ فَلَمْ یُقِرَّ بِهِ إِلَّا الْمُرْسَلُونَ، وَ عُرِضَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ فَلَمْ یُقِرَّ بِهِ إِلَّا الْمُمْتَحَنُونَ» قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِی: «مُرَّ فِی حَدِیثِکَ».(3)
وگواهی میدهم که علی علیه السلام حجت خداوند بر خلقش میباشد و مردم نمیتوانند (مقام او) را اختیار کنند (و نیز انکار نمایند)، بعد از او حسن و پس از او حسین و بعد علی بن الحسین و بعد محمد بن علی علیهم السلام امام هستند و پس از آنها ای سرور من شما هستید.
امام صادق علیه السلام فرمود: «میزان و اندازه همان است (که) حمران (گفت)».
آنگاه فرمود: «ای حمران! این «مِطمر» را بین خود و امام بکش (و قرار ده)». عرض کردم: سرورم! «مطمر» چیست؟ فرمود: «شما آن را (شاقول یا) ریسمان بنّایی مینامید و هر کس با این عقیده مخالف باشد، او بیدین است». حمران (با تعجّب) گفت: اگر چه از علویان و فاطمیان باشد؟ حضرت فرمود: «آری اگر چه (تبارش) محمّدی، علوی و یا فاطمی باشد».
[374] 20 - سدیر گوید: از امام صادق علیه السلام در بارۀ این کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدم که میفرماید: «به راستی که [فهمِ] امر ما بسی دشوار و سنگین است، جز فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خداوند دلش را به ایمان آزموده، کسی آن را نمیپذیرد».
فرمود: «همانا در (میان) ملائکه (بعضی) مقرّب و (بعضی) غیر مقرّب است و از پیامبران، (بعضی) مرسل و (برخی) غیر مرسل، و از مؤمنان، (بعضی) آزموده شده و (برخی) غیر آزموده، پس امر شما (یعنی امامت) را بر ملائکه عرضه داشتند فقط مقرّبین پذیرفتند و بر انبیاء عرضه داشتند و فقط مرسلین (فرستادهشدگان) پذیرفتند و بر مؤمنین عرضه داشتند و فقط آزمودهشدگان پذیرفتند. آنگاه به من فرمود: از حدیثت بگذر».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله در توضیح این روایت میفرماید: «شاید مراد نفی اقرار کاملی است که با شوق و محبت و اقبال کامل باشد چون در غیر این صورت مخالف عصمت است».
1) (1)
[375] 21 - وَ بِإِسْنَادِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ، قَالَ: سَأَلْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام ابْنَ کَمْ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یَوْمَ أَسْلَمَ؟ فَقَالَ: «أَ وَ کَانَ کَافِراً؟ قَطُّ، إِنَّمَا کَانَ لِعَلِیٍّ حَیْثُ بَعَثَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ صلی الله علیه و آله و سلم عَشْرُ سِنِینَ، وَ لَمْ یَکُنْ یَوْمَئِذٍ کَافِراً، وَ لَقَدْ آمَنَ بِاللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ بِرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ سَبَقَ النَّاسَ کُلَّهُمْ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ إِلَی الصَّلَاةِ بِثَلَاثِ سِنِینَ.
وَ کَانَتْ أَوَّلُ صَلَاةٍ صَلَّاهَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنِ، وَ کَذَلِکَ فَرَضَهَا اللهُ تَعَالَی عَلَی مَنْ أَسْلَمَ بِمَکَّةَ رَکْعَتَیْنِ رَکْعَتَیْنِ فِی الْخَمْسِ صَلَوَاتٍ.
وَ کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یُصَلِّیهَا بِمَکَّةَ رَکْعَتَیْنِ، ثُمَّ یُصَلِّیهَا عَلِیٌّ علیه السلام مَعَهُ بِمَکَّةَ رَکْعَتَیْنِ، مُدَّةَ عَشْرِ سِنِینَ حَتَّی هَاجَرَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی الْمَدِینَةِ. وَ خَلَّفَ عَلِیّاً علیه السلام فِی أُمُورٍ لَمْ یَکُنْ یَقُومُ بِهَا أَحَدٌ غَیْرُهُ، وَ کَانَ خُرُوجُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنْ مَکَّةَ فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ، وَ ذَلِکَ یَوْمَ الْخَمِیسِ مِنْ سَنَةِ ثَلَاثَ عَشْرَةَ مِنَ الْمَبْعَثِ، وَ قَدِمَ الْمَدِینَةَ لِاثْنَتَیْ عَشْرَةَ لَیْلَةً خَلَتْ مِنْ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ مَعَ زَوَالِ الشَّمْسِ، وَ نَزَلَ بِقُبَا فَصَلَّی الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنِ وَ الْعَصْرَ رَکْعَتَیْنِ.
ثُمَّ لَمْ یَزَلْ مُقِیماً یَنْتَظِرُ عَلِیّاً علیه السلام، یُصَلِّی الْخَمْسَ صَلَوَاتٍ رَکْعَتَیْنِ رَکْعَتَیْنِ، وَ کَانَ نَازِلًا عَلَی عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ، فَأَقَامَ عِنْدَهُمْ بِضْعَةَ عَشَرَ یَوْماً، یَقُولُونَ لَهُ: أَ تُقِیمُ عِنْدَنَا فَنَتَّخِذَ لَکَ مَنْزِلًا وَ مَسْجِداً؟ فَیَقُولُ: لَا، إِنِّی أَنْتَظِرُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، وَ قَدْ أَمَرْتُهُ أَنْ یَلْحَقَنِی، فَلَسْتُ مُسْتَوْطِناً مَنْزِلًا حَتَّی یَقْدَمَ عَلِیٌّ علیه السلام، وَ مَا أَسْرَعَهُ إِنْ شَاءَ اللهُ فَقَدِمَ عَلِیٌّ علیه السلام وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم فِی بَیْتِ عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ فَنَزَلَ مَعَهُ.
[375] 21 - سعید بن مسیب گوید: از امام سجّاد علیه السلام پرسیدم: روزی که علی بن ابی طالب علیه السلام اسلام آورد، چند سال داشت؟ فرمود: «مگر علی علیه السلام کافر بود؟! هرگز، علی علیه السلام در روزی که خداوند پیامبر خود را به پیامبری برگزید، ده ساله بود و آن روز، کافر نبود و به خداوند تبارک و تعالی و به رسولش ایمان آورد و نسبت به همۀ مردم، سه سال زودتر به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد و نماز خواند. و نخستین نمازی که همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواند، دو رکعت ظهر بود، و خداوند متعال نمازهای پنجگانه را برای مسلمانانی که در مکه بودند این چنین دو رکعت دو رکعت واجب کرده بود.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (هم) در مکّه دو رکعتی میخواند، و علی علیه السلام نیز با آن حضرت در مدّت ده سالی که در مکه بود دو رکعتی میخواند، تا وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه هجرت کرد و علی علیه السلام را برای انجام کارهائی - که جز او کسی نمیتوانست انجام دهد - در مکّه به جای خود گمارد.
و خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مکّه در روز اوّل ماه ربیع الاوّل بود که آن در روز پنجشنبه سیزدهمین سال بعثت، و ورود به مدینه روز دوازدهم ماه ربیع الاوّل هنگام ظهر بود که در قُبا فرود آمد و نماز ظهر و عصر را دو رکعت خواند.
آنگاه هم چنان در قبا به انتظار آمدن علی علیه السلام ماند و نمازهای پنجگانه را دو رکعت دو رکعت میخواند، و بر منزل [فرزندان] عمرو بن عوف وارد شده بود، و متجاوز از ده روز در آنجا نزد ایشان توقّف فرمود، و آنها بدان حضرت میگفتند: آیا در اینجا میمانی تا برای شما منزل و مسجدی بسازیم؟ و حضرت میفرمود: نه، من منتظر [آمدن] علی بن ابی طالب علیه السلام هستم و به او دستور دادهام خود را به من برساند، و تا او نیاید من جایی منزل نگیرم و او ان شاء اللَّه به زودی خواهد آمد. و هم چنان که آن حضرت در خانه [فرزندان] عمرو بن عوف بود علی علیه السلام از مکّه آمد و همان جا فرود آمد.
ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَمَّا قَدِمَ عَلِیٌّ علیه السلام تَحَوَّلَ عَنْ قُبَا إِلَی بَنِی سَالِمِ بْنِ عَوْفٍ - وَ عَلِیٌّ علیه السلام مَعَهُ - یَوْمَ الْجُمُعَةِ مَعَ طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَخَطَّ لَهُمْ مَسْجِداً وَ نَصَبَ قِبْلَتَهُ، فَصَلَّی بِهِمُ الْجُمُعَةَ رَکْعَتَیْنِ وَ خَطَبَ خُطْبَتَیْنِ.
ثُمَّ رَاحَ مِنْ یَوْمِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ عَلَی نَاقَتِهِ الَّتِی کَانَ قَدِمَ عَلَیْهَا، وَ عَلِیٌّ علیه السلام مَعَهُ لَا یُفَارِقُهُ، یَمْشِی بِمِشْیَتِهِ، وَ لَیْسَ یَمُرُّ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِبَطْنٍ مِنْ بُطُونِ الْأَنْصَارِ إِلَّا قَامُوا إِلَیْهِ یَسْأَلُونَهُ أَنْ یَنْزِلَ عَلَیْهِمْ، فَیَقُولُ لَهُمْ: خَلُّوا سَبِیلَ النَّاقَةِ فَإِنَّهَا مَأْمُورَةٌ، فَانْطَلَقَتْ بِهِ وَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَاضِعٌ لَهَا زِمَامَهَا حَتَّی انْتَهَتْ إِلَی هَذَا الْمَوْضِعِ الَّذِی تَرَی وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی بَابِ مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم الَّذِی یُصَلِّی عِنْدَهُ بِالْجَنَائِزِ - فَوَقَفَتْ عِنْدَهُ وَ بَرَکَتْ، وَ وَضَعَتْ جِرَانُهَا عَلَی الْأَرْضِ.
فَنَزَلَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ أَقْبَلَ أَبُو أَیُّوبَ مُبَادِراً حَتَّی احْتَمَلَ رَحْلَهُ فَأَدْخَلَهُ مَنْزِلَهُ، وَ نَزَلَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ علیه السلام مَعَهُ حَتَّی بَنَی لَهُ مَسْجِداً، وَ بُنِیَتْ لَهُ مَسَاکِنُهُ وَ مَسْکَنُ عَلِیٍّ علیه السلام، فَتَحَوَّلَا إِلَی مَنَازِلِهِمَا».
فَقَالَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ کَانَ أَبُو بَکْرٍ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم حِینَ أَقْبَلَ إِلَی الْمَدِینَةِ فَأَیْنَ فَارَقَهُ؟ فَقَالَ لَهُ: «إِنَّ أَبَا بَکْرٍ لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی قُبَا فَنَزَلَ بِهِمْ یَنْتَظِرُ قُدُومَ عَلِیٍّ علیه السلام، قَالَ لَهُ أَبُو بَکْرٍ: انْهَضْ بِنَا إِلَی الْمَدِینَةِ فَإِنَّ الْقَوْمَ قَدْ فَرِحُوا بِقُدُومِکَ وَ هُمْ یَسْتَرِیثُونَ إِقْبَالَکَ إِلَیْهِمْ، فَانْطَلِقْ بِنَا وَ لَا تُقِمْ هَاهُنَا تَنْتَظِرُ عَلِیّاً، فَمَا أَظُنُّهُ یَقْدَمُ عَلَیْکَ إِلَی شَهْرٍ.
پس از آنکه علی علیه السلام آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که علی علیه السلام هم همراه او بود از قبا به (محله) بنی سالم بن عوف آمد، در آنجا هنگام طلوع خورشید روز جمعه بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای اهل آن محل نقشه مسجدی را کشید و قبله آن را معین فرمود، و نماز جمعه را دو رکعت در آنجا خواند و دو خطبه هم برای نماز ایراد فرمود.
سپس همان روز به وسیلۀ همان شتری که از مکه با آن آمده بود به سوی مدینه حرکت فرمود و علی علیه السلام نیز با آن حضرت بود و از او جدا نمیشد، و پا به پای او میرفت، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هیچ یک از قبائل انصار که سر راه او بودند برخورد نمیکرد جز آنکه به استقبال میآمدند و از او درخواست میکردند به محلۀ آنها فرود آید ولی آن حضرت در پاسخ آنها میفرمود: راه شتر را باز کنید که او مأمور است، شتر هم چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مهارش را بر سرش انداخته بود پیش رفت تا همین جایی که اکنون مشاهده میکنید رسید و در این هنگام با دست خود اشاره به درب مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کرد - همان دری که نزد آن بر جنازهها نماز میخوانند - ناقه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اینجا که رسید توقّف کرد، زانو زد و خوابید و گردن و سینه خود را به زمین گذاشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیاده شد، و ابو ایوب (1)
وی همان خلاد بن زید انصاری خزرجی است. در جنگهای زیادی همراه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، از جمله: بدر و احد. او بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جزو اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و از جمله کسانی بود که خلافت ابوبکر را نمیپذیرفت و آن را انکار میکرد. سال وفاتش 50 قمری و برخی 51 و یا 52 قمری نیز گفتهاند. (ر. ک: رجال الکشی: 37، ش 78؛ رجال الطوسی: 18، رقم 402؛ الإصابة فی تمییز الصحابة: 460/1، رقم 2163)
(که خانهاش مقابل آنجا بود) پیش آمد و وسایل آن حضرت را گرفت و به خانۀ خویش برد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بدان منزل درآمد، و علی علیه السلام نیز با آن حضرت در آن خانه بود تا وقتی که مسجد ساخته شد و اطاقهائی برای آن حضرت و علی علیه السلام در اطراف آن ساختند آن وقت در آنجا منتقل شدند.1) (1)
فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: کَلَّا مَا أَسْرَعَهُ، وَ لَسْتُ أَرِیمُ حَتَّی یَقْدَمَ ابْنُ عَمِّی وَ أَخِی فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَحَبُّ أَهْلِ بَیْتِی إِلَیَّ، فَقَدْ وَقَانِی بِنَفْسِهِ مِنَ الْمُشْرِکِینَ.
قَالَ: فَغَضِبَ عِنْدَ ذَلِکَ أَبُو بَکْرٍ وَ اشْمَأَزَّ، وَ دَاخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ حَسَدٌ لِعَلِیٍّ علیه السلام، فَکَانَ ذَلِکَ أَوَّلَ عَدَاوَةٍ بَدَتْ مِنْهُ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی عَلِیٍّ علیه السلام، وَ أَوَّلَ خِلَافٍ عَلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَانْطَلَقَ حَتَّی دَخَلَ الْمَدِینَةَ، وَ تَخَلَّفَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِقُبَا یَنْتَظِرُ عَلِیّاً علیه السلام».
قَالَ: فَقُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام: فَمَتَی زَوَّجَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَاطِمَةَ علیها السلام مِنْ عَلِیٍّ علیه السلام؟ فَقَالَ: «بِالْمَدِینَةِ بَعْدَ الْهِجْرَةِ بِسَنَةٍ، وَ کَانَ لَهَا یَوْمَئِذٍ تِسْعُ سِنِینَ.
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: وَ لَمْ یُولَدْ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنْ خَدِیجَةَ عَلَی فِطْرَةِ الْإِسْلَامِ إِلَّا فَاطِمَةُ علیها السلام، وَ قَدْ کَانَتْ خَدِیجَةُ رَضِیَ اللهُ عَنْهَا مَاتَتْ قَبْلَ الْهِجْرَةِ بِسَنَةٍ، وَ مَاتَ أَبُو طَالِبٍ رَحِمَهُ اللهُ بَعْدَ مَوْتِ خَدِیجَةَ رَحِمَهَا اللهُ بِسَنَةٍ.
فَلَمَّا فَقَدَهُمَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم سَئِمَ الْمُقَامَ بِمَکَّةَ، وَ دَخَلَهُ حُزْنٌ شَدِیدٌ، وَ أَشْفَقَ عَلَی نَفْسِهِ مِنْ کُفَّارِ قُرَیْشٍ، فَشَکَا إِلَی جَبْرَئِیلَ علیه السلام ذَلِکَ، فَأَوْحَی اللهُ تَعَالَی إِلَیْهِ: اخْرُجْ مِنَ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ هَاجِرْ إِلَی الْمَدِینَةِ، فَلَیْسَ لَکَ الْیَوْمَ بِمَکَّةَ نَاصِرٌ، وَ انْصِبْ لِلْمُشْرِکِینَ حَرْباً، فَعِنْدَ ذَلِکَ تَوَجَّهَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی الْمَدِینَةِ».
قُلْتُ لَهُ: مَتَی فُرِضَتِ الصَّلَاةُ عَلَی الْمُسْلِمِینَ عَلَی مَا هُمْ عَلَیْهِ الْیَوْمَ؟ فَقَالَ:
«بِالْمَدِینَةِ حِینَ ظَهَرَتِ الدَّعْوَةُ وَ قَوِیَ الْإِسْلَامُ، وَ کَتَبَ اللهُ عَلَی الْمُسْلِمِینَ الْجِهَادَ، زَادَ رَسُولُ اللهِ فِی الصَّلَاةِ سَبْعَ رَکَعَاتٍ، فِی الظُّهْرِ رَکْعَتَیْنِ، وَ فِی الْعَصْرِ رَکْعَتَیْنِ، وَ فِی
سعید بن مسیب به امام سجّاد علیه السلام عرض کرد: فدایت شوم، ابوبکر که در هنگام ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه همراه آن حضرت بود، در کجا از حضرت جدا شد؟ فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به قبا آمد و (در آنجا) منتظر علی علیه السلام بود ابو بکر به حضرت گفت: برخیز تا به مدینه رویم که مردم به خاطر ورود شما خوشحال میشوند و دیر میشود، پس بیا تا مدینه برویم و در اینجا به انتظار علی علیه السلام منشین که گمان ندارم او تا یک ماه دیگر بیاید!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چنین نیست، زود میآید، و من از اینجا نمیروم تا پسر عمو و برادرم در راه خدا [برادر دینیام] و محبوبترین اهل بیتم در نزد من بیاید، که او بود که با جان خود مرا از مشرکین حفظ کرد.
امام علیه السلام فرمود: در اینجا بود که ابو بکر خشمناک شد و متنفّر گشت و حسدی از علی علیه السلام در دل گرفت و این نخستین عداوت و دشمنی بود که در بارۀ علی علیه السلام نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اظهار کرد، و اوّلین مخالفتی بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کرد، و از این رو ابو بکر به مدینه آمد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به انتظار آمدن علی علیه السلام در قبا ماند.
راوی گوید: به امام سجّاد علیه السلام عرض کردم: چه زمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت فاطمه علیها السلام را به همسری علی علیه السلام درآورد؟ فرمود: یک سال پس از هجرت به مدینه و در آن وقت حضرت فاطمه علیها السلام نُه سال داشت.
و امام علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خدیجه فرزندی جز فاطمه علیها السلام پیدا نکرد که بر سرشت و فطرت اسلام به دنیا آمده باشد (یعنی پس از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خداوند فقط حضرت فاطمه علیها السلام را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد و بقیۀ فرزندان آن حضرت از خدیجه علیها السلام پیش از بعثت به دنیا آمده بودند). و حضرت خدیجه علیها السلام یک سال قبل از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت، و ابو طالب نیز یک سال پس از مرگ حضرت خدیجه علیها السلام از این جهان رحلت فرمود.
الْمَغْرِبِ رَکْعَةً، وَ فِی الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ رَکْعَتَیْنِ، وَ أَقَرَّ الْفَجْرَ عَلَی مَا فُرِضَتْ بِمَکَّةَ لِتَعْجِیلِ نُزُولِ مَلَائِکَةِ النَّهَارِ مِنَ السَّمَاءِ، وَ تَعْجِیلِ عُرُوجِ مَلَائِکَةِ اللَّیْلِ إِلَی السَّمَاءِ، فَکَانَ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ یَشْهَدُونَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم صَلَاةَ الْفَجْرِ، فَلِذَلِکَ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً (1)
الإسراء (17):78.
یَشْهَدُهُ الْمُسْلِمُونَ، وَ تَشْهَدُهُ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ وَ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ».(2)و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن دو (حامی بزرگ) را از دست داد، از توقّف در مکّه دلتنگ شد و اندوه سختی او را گرفت و از کفّار قریش بر جان خویش بیمناک شد و از این رو شکایت به جبرئیل کرد، پس خداوند به او وحی کرد: از این سرزمینی که مردمش ستمگرند بیرون شو و به مدینه هجرت کن که در مکّه یاوری برایت نمانده و در صدد جنگ با مشرکین باش، این بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی مدینه متوجه گشت (و هجرت کرد).
به امام علیه السلام عرض کردم: چه زمانی نماز به صورت فعلی که اکنون مسلمانان انجام دهند درآمد و واجب شد؟
فرمود: در مدینه در آن هنگام که دعوت به اسلام آشکار شد و اسلام نیرو گرفت و خداوند جهاد را بر مسلمانان واجب کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هفت رکعت به نمازها افزود، در نماز ظهر دو رکعت، و در نماز عصر دو رکعت، و به نماز مغرب یک رکعت و دو رکعت در نماز عشاء، و نماز صبح را به همان حال [دو رکعتی] که در مکّه واجب شده بود گذاشت چون فرشتگان روز شتاب دارند که از آسمان فرود آیند، و فرشتگان شب شتاب دارند که زودتر به آسمان بالا روند پس بدین ترتیب فرشتگان روز و شب با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز صبح را حاضر و شاهد بودند از این رو خداوند فرمود: «خواندن (نماز) صبح را [مراقبت کن چرا] که نماز صبح مورد مشاهده (فرشتگان) است - اسراء: 78» که هم مسلمانان و هم فرشتگان روز و شب در آن حاضر گردند».
أَحَادِیثَ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ
[376] 1 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْقَاضِی وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ، قَالا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ بُطَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْبَرْقِیُّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «سَمِعْتُ أَبِی یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام: أَنَّ رَجُلًا قَامَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ بِمَا عَرَفْتَ رَبَّکَ؟ فَقَالَ علیه السلام: بِفَسْخِ الْعَزْمِ، وَ نَقْضِ الْهِمَمِ، لَمَّا أَنْ هَمَمْتُ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَ هَمِّی، وَ عَزَمْتُ فَخَالَفَ الْقَضَاءُ عَزْمِی، فَعَلِمْتُ أَنَّ الْمُدَبِّرَ غَیْرِی».(1)
الخصال: 33، ح 1؛ التّوحید: 288، ح 6 (به سند دیگر)؛ البحار: 42/3، ح 17.
و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة.
[377] 2 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا هُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ، وَ أَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ، فَمَا أَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَیْءٍ فَقَدْ جَعَلَ لَهُمُ السَّبِیلَ إِلَی الْأَخْذِ بِهِ، وَ مَا نَهَاهُمْ عَنْهُ مِنْ شَیْءٍ فَقَدْ جَعَلَ لَهُمُ السَّبِیلَ إِلَی تَرْکِهِ، وَ لَا یَکُونُوا آخِذِینَ وَ لَا تَارِکِینَ إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ تَعَالَی».(2)
[376] 1 - هشام بن سالم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: شنیدم پدرم از پدر بزرگوار شما روایت میکرد: «مردی مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و به حضرت عرض کرد: ای امیرمؤمنان! به چه چیزی پروردگارت را شناختی؟ فرمود: به شکستن تصمیم، و نقض اراده. چون من تصمیم گرفتم او تصمیم مرا در هم شکست، و اراده کردم و او ارادهام را بر هم زد، پس دانستم که تدبیر کننده (کس دیگری) جز من است».
و این حدیث طولانی است، از آن به اندازۀ نیازمان انتخاب کردهایم.
[377] 2 - ابراهیم بن عمر یمانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا خداوند خلق را آفرید و دانست که به چه راه و روشی میروند و امرشان کرد و نهی فرمود، هر امری که به آنها نمود راهی به رسیدن به آن (معروف) گذاشت و هر آنچه نهی کرد راهی برای ترکش برای آنها گذاشت (به طوری که با اختیار خود انتخاب کنند) و (کاری را) انجام ندهند و ترک نکنند مگر به اذن (و مشیت) خداوند متعال».
[378] 3 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللهُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَأْمُرُ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ فَقَدْ کَذَبَ عَلَی اللهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ بِغَیْرِ مَشِیئَةِ اللهِ فَقَدْ أَخْرَجَ اللهَ مِنْ سُلْطَانِهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْمَعَاصِیَ بِغَیْرِ قُوَّةِ اللهِ فَقَدْ کَذَبَ عَلَی اللهِ، وَ مَنْ کَذَبَ عَلَی اللهِ أَدْخَلَهُ اللهُ النَّارَ».(1)
الکافی: 158/1، ح 6؛ التوحید: 359، ح 2؛ الفصول المهمّة: 232/1، ح 213؛ البحار: 51/5، ح 85.
قوله علیه السلام: «و من زعم أنّ الخیر و الشرّ بغیر مشیئة الله فقد أخرج الله من سلطانه».
ومثله مَا رُوِیَ فِی الْحَدِیثِ عَنْ حَرِیمِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام: «شَاءَ اللهُ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا».(2)
اعلم أنّ المشیئة قد تکون مشیئة حتم، کمشیئة الله سبحانه و تعالی لخلقنا علی الصفات الجاریة فی علمه السابق فهو یقع کما شاء، و قد تکون مشیئته تخلیة للعبد بینه و بین فعله، کما یخلّی الله سبحانه بین العصاة و بین معاصیهم، إذ لم یتفضّل علیهم و یعصمهم منها، فمشیئته فیها عدم عصمته لهم، و ترکه إیّاهم و أنفسهم بعد ما بیّن لهم من أمره و نهیه، فوافق علمه السابق فی علمه لتمام حکمته، و بلوغ ما جری من علمه من الثواب للمطیع، و العقاب للعاصی.
فمشیئته فی الشرّ: التخلیة من غیر عصمة، و إذا لم یشأ عصم، کما خلّی بین آدم علیه السلام و أکل الشجرة التی نهاه الله تعالی عنها، و کان أکله سببا لخروج الذرّیة المأخوذة العهد و المیثاق علیها - إلی هذه الدار علی هذه الصفة، علی ما جری فی علمه سبحانه أنّه کائن و لا بدّ منه، و الأکل من الشجرة أصله و سببه، فنهاه سبحانه عن الأکل منها، و شاء أن یخلّی بینه و بینها، و لا یعصمه فی تلک الحال کما عصم یوسف علیه السلام لما علم منهما من وجه الحکمة لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ .(3)
[378] 3 - حفصبن قُرْط از امام صادق علیه السلام روایت کرده گوید: رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس اعتقاد داشته باشد که خدا به بدی و زشتکاری فرمان میدهد بر خدا دروغ بسته، و هر که معتقد باشد که خیر و شر به غیر مشیت و خواست خداست، خدا را از سلطنتش بیرون کرده، و هر کس اعتقاد داشته باشد که ارتکاب گناه با نیروی خدا نیست بر خدا دروغ بسته، و هر که بر خدا دروغ بندد خدا او را به دوزخ برد».
[توضیح این] کلام امام علیه السلام: «هر کس معتقد باشد که خیر و شر به غیر مشیت و خواست خداست، خدا را از سلطنتش بیرون کرده است»:
مانند آن، این روایت است که دربارۀ حریم (اهل بیت) امام حسین علیه السلام نقل شده که: «خداوند، خواسته که آنها را (هم) اسیر ببیند».
بدان که مشیت گاهی حتمی است همانند مشیت و خواست خداوند متعال که بنابر آن علم ازلیاش ما را بر صفات (و اموری) که جریان دارد خلق کرده است؛ و گاهی مشیت خدا، خالی گذاشتن عبد بین خود و فعلش است (عبد را به حال خود وامیگذارد)، همانگونه که خداوند گنهکاران را بین خودشان و گناه (کردن) شان خالی میگذارد (و رها میکند)، چون بر آنها (دیگر) لطف نکرده و [در نتیجه] گناه میکنند. این نوع مشیت (به معنی) عدم نگهداشتن و ترک آنهاست بعد از آن که امر و نهی الهی برای آنها بیان شد، پس آن علم ازلی به خاطر حکمت تامّهاش، و رسیدن آنچه از این علمش جاری است مانند ثواب برای اطاعتکننده و عقاب برای گنهکار، با این علم موافق است. پس مشیت خداوند در بدیها یعنی رها کردن [بنده] بدون هیچ حفظ و نگهداری، و هنگامی که او نخواهد [بنده] نافرمانی میکند، همانگونه که آدم علیه السلام را رها کرد و درختی که خداوند متعال از آن نهی کرده بود را خورد، و این خوردنش سبب برای خروج ذریهاش که عهد و پیمان از آنها گرفته شد، گردید که با ایمان پیمان به این دنیا بیایند، و این بنابر آن است
[379] 4 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ ظَرِیفِ بْنِ نَاصِحٍ، عَنْ أَبِی الْحُصَیْنِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: «سُئِلَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنِ السَّاعَةِ، فَقَالَ: عِنْدَ إِیمَانٍ بِالنُّجُومِ، وَ تَکْذِیبٍ بِالْقَدَرِ».(1)
الخصال: 62، ح 87؛ نوادر الأخبار فیض: 320؛ تفسیر الصافی: 24/5؛ البحار: 313/6، ح 19 و 225/58، ح 6.
[380] 5 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْبَرْقِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیهما السلام قَالا: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ یُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَی الذُّنُوبِ ثُمَّ یُعَذِّبَهُمْ عَلَیْهَا، وَ اللهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یُرِیدَ أَمْراً فَلَا یَکُونَ».
قَالَ: فَسُئِلَا علیه السلام هَلْ بَیْنَ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ مَنْزِلَةٌ ثَالِثَةٌ؟ قَالا: «نَعَمْ، أَوْسَعُ مِمَّا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ».(2)
[381] 6 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَتِّیلٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یُکَلِّفَ خَلْقَهُ مَا لَا یُطِیقُونَ، وَ اللهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یَکُونَ فِی سُلْطَانِهِ مَا لَا یُرِیدُ».(3)
که در علم خداوند جاری است که چارهای از آن نیست و باید پدید آید، و خوردن از درخت اصل و سبب آن بود، پس خداوند از خوردن آن نهی کرد و خواست که بین آدم علیه السلام و خوردنش از درخت را رها کند و او را در آن حال [از نافرمانیش] حفظ نکرد ولی یوسف علیه السلام را حفظ کرد، به خاطر آنچه از آن دو به اقتضای حکمتش میدانست و «[خداوند] از آنچه میکند بازخواست نمیشود، ولی آنها بازخواست میشوند - انبیاء: 23».
[379] 4 - ابو الحصین گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ قیامت سؤال شد (که کی خواهد بود)؟ فرمود: هنگامی که مردم به نجوم معتقد شوند و تقدیر الهی را تکذیب کنند».
[380] 5 - یونس بن عبد الرحمان، از تعدادی نقل کرده، گوید: امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند: «به راستی که خداوند با خلقش مهربانتر از آن است که آنان را به گناه (کردن) مجبور کند و سپس به خاطر آن عذابشان دهد، و خداوند عزیزتر از آن است که چیزی را بخواهد و نشود (کار ناشدنی را اراده کند)».
راوی گوید: از آن دو امام علیهما السلام سؤال شد: مگر میان جبر و قَدر (تقدیر) مرتبۀ سومی (نیز) وجود دارد؟ فرمود: «آری، فراتر از آنچه میان آسمان و زمین است».
[381] 6 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که خداوند بزرگوارتر از آن است که خلقش را تکلیف به کاری نماید که نتوانند انجام دهد، و خداوند عزیزتر از آن است که در سلطنتش، چیزی را که نمیخواهد، وجود داشته باشد».
[382] 7 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْوَرَّاقِ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ سَهْلٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فَوَّضَ اللهُ تَعَالَی الْأَمْرَ إِلَی الْعِبَادِ؟ فَقَالَ: «اللهُ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یُفَوِّضَ إِلَیْهِمْ» قُلْتُ: فَأَجْبَرَ اللهُ الْعِبَادَ عَلَی أَفْعَالِهِمْ؟ فَقَالَ: «اللهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یُجْبِرَ عَبْداً عَلَی فِعْلٍ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ عَلَیْهِ».(1)
التّوحید: 361، ح 6؛ البحار: 51/5، ح 83.
[383] 8 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: ذُکِرَ عِنْدَهُ الْجَبْرُ وَ التَّفْوِیضُ، فَقَالَ: «أَ لَا أُعْطِیکُمْ فِی هَذَا أَصْلًا، لَا تَخْتَلِفُونَ فِیهِ، وَ لَا تُخَاصِمُونَ عَلَیْهِ أَحَداً إِلَّا کَسَرْتُمُوهُ؟» قُلْنَا: إِنْ رَأَیْتَ ذَلِکَ، فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یُطَعْ بِإِکْرَاهٍ، وَ لَمْ یُعْصَ بِغَلَبَةٍ، وَ لَمْ یُهْمِلِ الْعِبَادَ فِی مُلْکِهِ، هُوَ الْمَالِکُ لِمَا مَلَّکَهُمْ، وَ الْقَادِرُ عَلَی مَا أَقْدَرَهُمْ عَلَیْهِ، فَإِنِ ائْتَمَرَ الْعِبَادُ بِطَاعَتِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَکُنِ اللهُ عَنْهَا صَادّاً، وَ لَا مِنْهَا مَانِعاً، وَ إِنِ ائْتَمَرُوا بِمَعْصِیَةِ اللهِ فَشَاءَ أَنْ یَحُولَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ذَلِکَ فَعَلَ، وَ إِنْ لَمْ یَحُلْ وَ فَعَلُوهُ فَلَیْسَ هُوَ الَّذِی أَدْخَلَهُمْ فِیهِ.
ثُمَّ قَالَ علیه السلام: مَنْ یَضْبِطُ حُدُودَ هَذَا الْکَلَامِ فَقَدْ خَصَمَ مَنْ خَالَفَهُ».(2)
[384] 9 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنَّ الْقَضَاءَ وَ الْقَدَرَ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ، وَ اللهُ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ».(3)
[382] 7 - محمّد بن عجلان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا خداوند متعال کارها را به بندگان واگذار کرده است؟ فرمود: «خداوند بزرگوارتر از آن است که به کارها را به ایشان واگذارد». عرض کردم: پس، آنان را بر افعالشان (و گناهان) مجبور ساخته است؟ فرمود: «خداوند، عادلتر از آن است که بندهای را به کاری وا دارد و آن گاه او را برای آن، عذاب کند».
[383] 8 - سلیمان بن جعفر جعفری گوید: نزد امام رضا علیه السلام صحبت از جبر و تفویض شد، حضرت فرمود: «آیا میخواهید در این مورد، اصلی را در اختیارتان قرار دهم که هیچ وقت دچار اختلاف نشوید و با کسی در آن نزاع نکنید، مگر این که او را شکست دهید؟» عرض کردیم: اگر صلاح میدانی، بفرما. فرمود:
«همانا خداوند عزّوجلّ از روی اجبار، فرمانبری، و از روی شکست، نافرمانی نشده است و بندگان را در پادشاهیاش (به حال خویش) رها نکرده است. او خود صاحب همان چیزهایی است که به آنان عطا نموده و بر آنچه آنان را بر آن مسلّط کرده، تواناست. اگر بندگان به طاعت خدا گرد آیند، خداوند مانعشان نخواهد شد و اگر تصمیم به نافرمانیاش گیرند، و خدا بخواهد میان آنان و آن (گناه) حایل شود، چنین میکند؛ ولی اگر حایل نشد (و از گناه کردن آنان جلوگیری نکرد) و آنان مرتکب گناه شدند، چنین نیست که او آنان را در گناه افکنده باشد.
آنگاه فرمود: هر کس احاطه بر این سخن یابد قطعاً بر مخالفش پیروز میگردد».
[384] 9 - عبدالله بن سلیمان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «قضا و قدر دو آفریده از آفریدگان خدا هستند و خدا بر آفریده خود آنچه بخواهد میافزاید».
[385] 10 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ، عَنْ دُرُسْتَ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ؟ قَالَ: «أَقُولُ: إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِذَا جَمَعَ الْعِبَادَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ سَأَلَهُمْ عَمَّا عَهِدَ إِلَیْهِمْ، وَ لَا یَسْأَلُهُمْ عَمَّا قَضَی عَلَیْهِمْ».(1)
التّوحید: 365، ح 2؛ الإعتقادات الإمامیة: 34؛ نوادر الأخبار: 105؛ البحار: 112/5، ح 38.
[386] 11 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ رَحِمَهُ اللهُ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الرَّازِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ، قَالَ: حَدَّثَنِی إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْعَطَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الْبَصْرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی سُلَیْمَانُ بْنُ عِیسَی السِّجْزِیُ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْرَائِیلُ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنِ الْحَارِثِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ أَرْوَاحَ الْقَدَرِیَّةِ تُعْرَضُ عَلَی النَّارِ غُدُوّاً وَ عَشِیّاً حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ، فَإِذَا قَامَتِ السَّاعَةُ عُذِّبُوا مَعَ أَهْلِ النَّارِ بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ، فَیَقُولُونَ: یَا رَبَّنَا عَذَّبْتَنَا خَاصَّةً وَ تُعَذِّبُنَا عَامَّةً، فَیَرُدُّ عَلَیْهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ * إِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ »(2).(3)
[387] 12 - وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بِشْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی الدَّامَغَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «مَا أَنْزَلَ اللهُ هَذِهِ الْآیَاتِ إِلَّا فِی الْقَدَرِیَّةِ: إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ * یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّارِ عَلی وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ * إِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ ».(4)
[385] 10 - زراره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، دربارۀ قضا و قدر چه میفرمائید (نظر شما چیست)؟ حضرت فرمود: «معتقدم که خداوند تبارک و تعالی چون در روز قیامت بندگان را گرد آورد، از آنچه به آنها سفارش کرده (و دستور داده است) سؤال (و باز خواست) میکند و از آنچه برای آنان مقدّر فرموده است، سؤال نمیکند».
[386] 11 - حارث همْدانی گوید: امام علی علیه السلام فرمود: «ارواح قَدَریه (نافیان تقدیر خدا)(1)
توضیح آن در ذیل حدیث 242 گذشت.
را هر صبح و شام بر آتش عرضه میکنند تا قیامت فرا میرسد، و چون قیامت بر پا شود آنان به همراه دوزخیان به انواع عذابها کیفر شوند و میگویند: پروردگارا، ما را به گونۀ مخصوصی عذاب نمودی و اکنون نیز با همۀ جهنّمیان عذاب میکنی؟ به آنان خطاب میشود: «سوزندگی عذاب دوزخ را بچشید، که ما هر چیزی را اندازه آفریدهایم - قمر: 48-49»».[387] 12 - یونس بن عبد الرحمان به نقل از راوی دیگری که برایش این حدیث را نقل کرده گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «این آیات فقط برای قدریه (نافیان تقدیر خدا) نازل شده است: «به راستی که گنهکاران در گمراهی و شعلههای آتشند. در روزی که بر چهرههایشان در آتش کشیده میشوند، (و به آنان گفته میشود) سوزندگی عذاب دوزخ را بچشید، که ما هر چیزی را اندازه آفریدهایم - قمر: 47-49»».
1) (1)
[388] 13 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی مَسْلَمَةُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ، قَالَ: حَدَّثَنِی دَاوُدُ بْنُ سُلَیْمَانَ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ آبَائِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی لَیْسَ لَهُمَا فِی الْإِسْلَامِ نَصِیبٌ: الْمُرْجِئَةُ، وَ الْقَدَرِیَّةُ».(1)
عقاب الأعمال: 252، ح 2؛ جامع الأخبار: 161؛ تفسیر الصافی: 105/5؛ البحار: 118/5، ح 51. معنای مرجئه و قدریه در ذیل حدیث، آمده است.
[389] 14 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «یُحْشَرُ الْمُکَذِّبُونَ بِقَدَرِ اللهِ مِنْ قُبُورِهِمْ، قَدْ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ».(2)
[390] 15 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ فِی الْقَدَرِیَّةِ: ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ * إِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (3)».(4)
[391] 16 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ یَزِیدَ النَّوْفَلِیُ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّکُونِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: «یُجَاءُ بِأَصْحَابِ الْبِدَعِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، فَتَرَی الْقَدَرِیَّةَ مِنْ بَیْنِهِمْ کَالشَّامَةِ الْبَیْضَاءِ فِی الثَّوْرِ الْأَسْوَدِ فَیَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: مَا أَرَدْتُمْ؟
[388] 13 - امام رضا علیه السلام از اجداد خویش علیهم السلام نقل نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دو گروه از امّت من هستند که برای آنان در اسلام، بهرهای نیست: مُرجِئه و قَدَریه».
[389] 14 - علی بن ابی حمزه گوید: پدرم برایم تعریف کرد که شنیده امام باقر علیه السلام میفرمود: «تکذیب کنندگان تقدیرِ خدا، در حالی از قبرهایشان برانگیخته میشوند که به صورت بوزینهها و خوکها مسخ شدهاند».
[390] 15 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 387 است.
[391] 16 - امام صادق از پدرش از پدران بزرگوار خویش علیهم السلام روایت نموده که امام علی علیه السلام فرمود: «روز قیامت بدعتگذاران را میآورند، و قَدَریها(1)
منظور از قدریه در اینجا، گروه مفوّضه میباشند (علامۀ مجلسی رحمه الله). این فرقه قائلند در مقام تکوین خداوند افعال اختیاری افراد را به آنان واگذار کرده است. یعنی خداوند انسان را آفریده و توانایی بر انجام فعل را نیز به او داده است. و از آن پس دیگر در تحقّق فعل او دخالت ندارد. (ر. ک: البحار: 247/25؛ ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی: 368)
در میان آنها مانند بینی سفید در گاو سیاه نمایانند، خداوند (خطاب) به آنان میفرماید: مقصودتان [از بدعتگذاری] چه بود؟ گویند: خشنودی تو را میخواستیم. خداوند میفرماید: من لغزشهای شما را نادیده انگاشتم و خطاهایتان را بخشیدم به جز قدریه (که آنها را نخواهم بخشید) چون ندانسته مشرک شدهاند».1) (1)
فَیَقُولُونَ: أَرَدْنَا وَجْهَکَ، فَیَقُولُ: قَدْ أَقَلْتُکُمْ عَثَرَاتِکُمْ، وَ غَفَرْتُ لَکُمْ زَلَّاتِکُمْ إِلَّا الْقَدَرِیَّةَ، فَإِنَّهُمْ دَخَلُوا فِی الشِّرْکِ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ».(1)
عقاب الأعمال: 253، ح 5؛ البحار: 118/5، ح 54.
[392] 17 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام: أَنَّهُ دَخَلَ عَلَیْهِ مُجَاهِدٌ مَوْلَی عَبْدِ اللهِ بْنِ الْعَبَّاسِ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا تَقُولُ فِی کَلَامِ الْقَدَرِیَّةِ؟ - وَ مَعَهُ جَمَاعَةٌ مِنَ النَّاسِ - فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «مَعَکَ أَحَدٌ مِنْهُمْ - أَوْ فِی الْبَیْتِ أَحَدٌ مِنْهُمْ -؟» قَالَ: مَا تَصْنَعُ بِهِمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ: «أَسْتَتِیبُهُمْ وَ إِلَّا ضَرَبْتُ أَعْنَاقَهُمْ».(2)
[393] 18 - وَ رَوَیْتُ بِإِسْنَادِی إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله رَفَعَ الْحَدِیثَ إِلَی الصَّادِقِ علیه السلام: أَنَّهُ قَالَ لِزُرَارَةَ حِینَ سَأَلَهُ، فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِی الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ؟ قَالَ: أَقُولُ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِذَا جَمَعَ الْعِبَادَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ سَأَلَهُمْ عَمَّا عَهِدَ إِلَیْهِمْ، وَ لَمْ یَسْأَلْهُمْ عَمَّا قَضَی عَلَیْهِمْ».(3)
[394] 19 - وَ رَوَیْتُ بِطَرِیقِ الصَّدُوقِ أَیْضاً عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَنَّهُ قَالَ لِلَّذِی سَأَلَهُ عَنِ الْقَدَرِ: «بَحْرٌ عَمِیقٌ فَلَا تَلِجْهُ» ثُمَّ سَأَلَهُ ثَانِیَةً عَنِ الْقَدَرِ، فَقَالَ: «طَرِیقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُکْهُ» ثُمَّ سَأَلَهُ ثَالِثَةً عَنِ الْقَدَرِ، فَقَالَ: «سِرُّ اللهِ فَلَا تَتَکَلَّفْهُ».(4)
[395] 20 - وَ رَوَی رَحِمَهُ اللهُ أَیْضاً عَنْ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِی الْقَدَرِ:
[392] 17 - به همین اسناد روایت شده که: مجاهد دوست عبد الله بن عبّاس به همراه گروهی از مردم بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد و پرسید: ای امیرمؤمنان! در بارۀ سخنان قدریها چه میفرمایید؟ حضرت فرمود: «از قدریها کسی همراه تو یا یکی از آنها در این خانه هست؟» عرض کرد: ای امیر مؤمنان! با آنان چه میکنید؟ فرمود: «آنان را توبه میدهم، وگرنه [اگر قبول نکردند] گردنشان را میزنم».
[393] 18 - به اسنادی دیگر مشابه روایت 385 است.
[394] 19 - امام علی علیه السلام به کسی که دربارۀ قَدَر سؤال کرد، فرمود: «دریایی ژرف است. در آن، وارد نشو». و چون برای دوّمین مرتبه از قدر سؤل کرد، حضرت فرمود: «خانه [وحشتناک و] تاریکی است. وارد آن نشو». و چون برای مرتبۀ سوّم سؤال کرد، حضرت فرمود: «راز خداست [برای فهمیدن آن] خود را به زحمت نینداز».
[395] 20 - و از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که دربارۀ قَدَر (تقدیر) فرمود: «آگاه باشید که قَدَر رازی از رازهای خدا، و یکی از مسائل پوشیده خدا، و دژی از دژهای [دست نیافتنی] خداست که در پس حجاب خدا قرار دارد، از خلق خدا پوشیده است، مُهر خدا بر آن زده شده، در علم سابق (ازلی) خداست و خداوند علم آن را از بندگان بازداشته و آن را برتر از محدوده مشهودات آنها قرار داده است؛ زیرا آنها
«أَلَا إِنَّ الْقَدَرَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللهِ، وَ سِتْرٌ مِنْ سِتْرِ اللهِ، وَ حِرْزٌ مِنْ حِرْزِ اللهِ، مَرْفُوعٌ فِی حِجَابِ اللهِ، مَطْوِیٌّ عَنْ خَلْقِ اللهِ، مَخْتُومٌ بِخَاتَمِ اللهِ، سَابِقٌ فِی عِلْمِ اللهِ، وَضَعَ اللهُ الْعِبَادَ عَنْ عِلْمِهِ، وَ رَفَعَهُ فَوْقَ شَهَادَاتِهِمْ وَ مَبْلَغِ عُقُولِهِمْ، لِأَنَّهُمْ لَا یَنَالُونَهُ بِحَقِیقَةِ الرَّبَّانِیَّةِ، وَ لَا بِقُدْرَةِ الصَّمَدَانِیَّةِ، وَ لَا بِعَظَمَةِ النُّورَانِیَّةِ، وَ لَا بِعِزَّةِ الْوَحْدَانِیَّةِ، لِأَنَّهُ بَحْرٌ زَاخِرٌ خَالِصٌ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ، عُمْقُهُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، عَرْضُهُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، أَسْوَدُ کَاللَّیْلِ الدَّامِسِ، کَثِیرُ الْحَیَّاتِ وَ الْحِیتَانِ، یَعْلُو مَرَّةً وَ یَسْفُلُ أُخْرَی، فِی قَعْرِهِ شَمْسٌ تُضِیءُ، لَا یَنْبَغِی أَنْ یَطَّلِعَ إِلَیْهَا إِلَّا اللهُ الْوَاحِدُ الْفَرْدُ، فَمَنْ تَطَلَّعَ إِلَیْهَا فَقَدْ ضَادَّ اللهَ فِی حُکْمِهِ، وَ نَازَعَهُ فِی سُلْطَانِهِ، وَ کَشَفَ عَنْ سِرِّهِ وَ سِتْرِهِ، وَ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ، وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (1)
االأنفال (8):16.
».(2)[396] 21 - وَ رُوِیَ: أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَدَلَ مِنْ عِنْدِ حَائِطٍ مَائِلٍ إِلَی حَائِطٍ آخَرَ، فَقِیلَ لَهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ تَفِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللهِ؟ فَقَالَ علیه السلام: «أَفِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللهِ تَعَالَی إِلَی قَدَرِهِ».(3)
[397] 22 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِیِّ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ، عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام: جَعَلَنِیَ اللهُ فِدَاکَ أَ بِقَدَرٍ یُصِیبُ النَّاسَ مَا أَصَابَهُمْ أَمْ بِعَمَلٍ؟ فَقَالَ علیه السلام: «إِنَّ الْقَدَرَ وَ الْعَمَلَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ، فَالرُّوحُ بِغَیْرِ جَسَدٍ لَا تُحَسُّ، وَ الْجَسَدُ بِغَیْرِ رُوحٍ صُورَةٌ لَا حَرَاکَ لَهَا، فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِیَا
نه به حقیقت ربّانی آن میرسند و نه به قدرت صمدانی (که جاجات را برآورده میکند) و نه به عظمت نورانیت آن و نه به عزّت یگانگی آن؛ زیرا که دریایی موّاج و متلاطم است، ویژه خداوند عزّ و جلّ است، ژرفایش از آسمان تا زمین است، پهنایش به اندازۀ مشرق تا مغرب است، چون شبِ تاریک، سیاه است و تار. مارها و ماهیان [خطرناک و بزرگ] بسیار دارد. جزر و مدّ دارد، در قعر آن خورشیدی تابان است، هیچ کس را سزاوار نیست که به آن خورشید بنگرد مگر خداوند واحد یگانه. هرکه دیدهاش را به آن افکند با حکم خدا ستیزیده است و بر سر قدرتش با او کشمکش کرده است و رازش را فاش و پردهاش را کنار زده است «و خشم خدا را برای خود آورده است و جایگاهش دوزخ است و این بد سرنوشتی است - انفال: 16»».
[396] 21 - روایت شده که امیر المؤمنین علیه السلام از کنار دیوار خمیدهای، به طرف دیوار دیگری رفت. به آن حضرت گفته شد: ای امیر المؤمنین! از قضای خدا فرار میکنی؟ فرمود: «از قضای خدا به قَدَر خداوند فرار میکنم».
[397] 22 - زهْری گوید: مردی به امام سجّاد علیه السلام عرض کرد: خداوند مرا فدای شما گرداند، آیا آنچه به مردم میرسد، ناشی از تقدیر است یا عمل [خودشان]؟ حضرت فرمود: «تقدیر و عمل همانند جان و پیکرند. جانِ بدون پیکر، چیزی حس نمیکند و پیکرِ بیجان مجسّمهای بیحرکت است. اما هرگاه این دو با هم جمع شوند، قوی و کار آمد میگردند. عمل و تقدیر نیز چنیناند، اگر تقدیر به عمل تعلّق نمیگرفت، خالق از مخلوق شناخته نمیشد و تقدیر چیزی بود که حس نمیشد، و اگر عمل با موافقت تقدیر نمیبود، هرگز صورت نمیگرفت و به سرانجام نمیرسید. اما این دو
وَ صَلُحَا، کَذَلِکَ الْعَمَلُ وَ الْقَدَرُ، فَلَوْ لَمْ یَکُنِ الْقَدَرُ وَاقِعاً عَلَی الْعَمَلِ، لَمْ یُعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ، وَ کَانَ الْقَدَرُ شَیْئاً لَا یُحَسُّ، وَ لَوْ لَمْ یَکُنِ الْعَمَلُ بِمُوَافَقَةٍ مِنَ الْقَدَرِ لَمْ یَمْضِ وَ لَمْ یَتِمَّ، وَ لَکِنَّهُمَا بِاجْتِمَاعِهِمَا قَوِیَا، وَ للهِ فِیهِ الْعَوْنُ لِعِبَادِهِ الصَّالِحِینَ.
ثُمَّ قَالَ علیه السلام: أَلَا إِنَّ مِنْ أَجْوَرِ النَّاسِ مَنْ رَأَی جَوْرَهُ عَدْلًا وَ عَدْلَ الْمُهْتَدِی جَوْراً، أَلَا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْیُنٍ: عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ، وَ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیَاهُ، فَإِذَا أَرَادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ الْعَیْنَیْنِ اللَّتَیْنِ فِی قَلْبِهِ، فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْعَیْبَ(1)
در بیشتر مصادر روایی: «الغیب فی أمر آخرته» آمده است.
، وَ إِذَا أَرَادَ غَیْرَ ذَلِکَ تَرَکَ الْقَلْبَ بِمَا فِیهِ» ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی السَّائِلِ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ: «هَذَا مِنْهُ هَذَا مِنْهُ».(2)[398] 23 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ره، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ یُوسُفَ بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِیِّ، عَنْ أَبِیهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَی مَنْ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ: «قَدَّرَ اللهُ الْمَقَادِیرَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِخَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ».(3)
[399] 24 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِیٍّ الْبَصْرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ الْمُثَنَّی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مَهْرَوَیْهِ الْقَزْوِینِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْغَازِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یَقُولُ: «الْأَعْمَالُ عَلَی ثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ: فَرَائِضُ وَ فَضَائِلُ وَ مَعَاصِی.
با اتّحاد همند که قدرت مییابند و در این میان خداوند، بندگان شایسته خود را یاری میرساند.
آنگاه حضرت فرمود: آگاه باشید که ستمکارترین مردم کسی است که ستمِ خود را دادگریِ خویش و دادگری رهیافته را ستم شمارد، بدانید که بنده، چهار چشم دارد: با دو چشم، کار آخرتش را میبیند و با دو چشم دیگر، کار (دین و) دنیایش را مینگرد. پس خداوند، هرگاه خیرِ بندهای را بخواهد، دو چشم دلش را میگشاید تا با آن دو، عیوب خویش را ببیند؛ و هرگاه برای بندهاش جز این را بخواهد، دل را با آنچه در آن است، وامیگذارد. آنگاه حضرت به سؤال کنندۀ از قدر توجّه کرد و فرمود: این از آن مورد است، این از آن مورد است».
[398] 23 - روای گوید: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: «خداوند، پنجاه هزار سال پیش از آن که آسمانها و زمین را بیافریند، مقدّرات را تقدیر نمود».
[399] 24 - امام حسین علیه السلام میفرماید: از پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم میفرمود: «کارها بر سه حالاند: واجبات، فضیلتها (و مستحبّات) و گناهان (و حرامها).
امّا واجبات، به فرمان خدا و به خشنودی و قضا و تقدیر و خواست و علم اوست.
امّا فضیلتها (و مستحبّات)، به فرمان خدا نیستند؛ امّا به خشنودی و قضا و قدر و خواست و علم خدایند.
امّا گناهان، به فرمان خدا نیستند؛ امّا به قضا و قدر، خواست و علم خداست و بر آنها کیفر میدهد».
فَأَمَّا الْفَرَائِضُ: فَبِأَمْرِ اللهِ، وَ بِرِضَاءِ اللهِ، وَ بِقَضَاءِ اللهِ وَ تَقْدِیرِهِ، وَ مَشِیئَتِهِ وَ عِلْمِهِ.
وَ أَمَّا الْفَضَائِلُ: فَلَیْسَتْ بِأَمْرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَکِنْ بِرِضَاءِ اللهِ، وَ بِقَضَاءِ اللهِ، وَ بِقَدَرِ اللهِ، وَ بِمَشِیئَتِهِ وَ بِعِلْمِهِ.
وَ أَمَّا الْمَعَاصِی: فَلَیْسَتْ بِأَمْرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَکِنْ بِقَضَاءِ اللهِ، وَ بِقَدَرِ اللهِ، وَ بِمَشِیئَتِهِ وَ بِعِلْمِهِ، ثُمَّ یُعَاقِبُ عَلَیْهَا».(1)
التّوحید: 369، ح 9؛ عیون أخبار الرّضا علیه السلام: 142/1، ح 44؛ الخصال: 168، ح 221؛ کشف الغمّة: 288/2؛ البحار: 29/5، ح 36؛ تفسیر نور الثقلین: 3/4، ح 7.
[400] 25 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّدُوقِ ره، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ الْمُؤَدِّبُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام، عَنْ أَبِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام، عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ: «قَالَ اللهُ جَلَّ جَلَالُهُ: مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضَائِی وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَدَرِی فَلْیَلْتَمِسْ إِلَهاً غَیْرِی».
وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: «فِی کُلِّ قَضَاءِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ خِیَرَةٌ لِلْمُؤْمِنِ».(2)
[401] 26 - وَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الِاهْتِمَامَ بِالدُّنْیَا غَیْرَ زَائِدٍ فِی الْمَوْظُوفِ، وَ فِیهِ تَضْیِیعُ الزَّادِ، وَ الْإِقْبَالَ عَلَی الْآخِرَةِ غَیْرَ نَاقِصٍ مِنَ الْمَقْدُورِ، وَ فِیهِ إِحْرَازُ الْمَعَادِ».(3)
[402] 27 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ره قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الصُّهْبَانِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ
[400] 25 - امام علی علیه السلام میفرماید: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: «خداوند عزّ و جلّ فرمود: هر کس به قضای من خشنود نباشد و به قَدَر من ایمان نیاورد، باید در پی خدایی غیر از من باشد».
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «در همه قضاهای خداوند عزوجل برای مؤمن، خیر است».
[401] 26 - اصبغ بن نباته گوید: امام علی علیه السلام فرمود: «امّا بعد، به راستی که دنیاگرایی سبب افزون شدن روزی مقدّر نیست و مآیۀ تباهی توشه است؛ و آخرتگرایی از روزی مقدّر نمیکاهد و مآیۀ دستیابی به بهرههای آخرت است».
[402] 27 - ابان احمر گوید: مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما مرا پندی ده، حضرت فرمود: «اگر خداوند تبارک و تعالی عهده دار روزی [رساندن] است، غم روزی خوردن برای چه؟ و اگر روزی قسمت شده است، چرا باید حرص ورزید؟ و اگر حسابرسی حق است، جمع مال چرا؟! و اگر
زِیَادٍ الْأَزْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبَانٌ الْأَحْمَرُ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ علیه السلام: أَنَّهُ جَاءَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی عِظْنِی مَوْعِظَةً، فَقَالَ علیه السلام: «إِنْ کَانَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ تَکَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُکَ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الْخَلَفُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَتِ الْعُقُوبَةُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَالْمَعْصِیَةُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الْعَرْضُ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَکْرُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الشَّیْطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ الْمَمَرُّ عَلَی الصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَ کُلُّ شَیْءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا؟! وَ إِنْ کَانَتِ الدُّنْیَا فَانِیَةً فَالطُّمَأْنِینَةُ إِلَیْهَا لِمَا ذَا؟!».(1)
من لا یحضره الفقیه: 393/4، ح 5836؛ التوحید: 376، ح 21؛ الأمالی الصدوق: 56، ح 12؛ الخصال: 450، ح 55 (به سند دیگر)؛ روضة الواعظین: 441/2؛ عیون الحکم و المواعظ: 344، ح 5863؛ البحار: 190/75، ح 1.
[403] 28 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «وَجَدْتُ لِأَهْلِ الْقَدَرِ أَسْمَاءً فِی کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّارِ عَلی وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ. إِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (2)فَهُمُ الْمُجْرِمُونَ».(3)
وَ مِنْ کِتَابِ غُرَرُ الْحِکَمِ وَ دُرَرُ الْکَلِمِ جَمَعَ عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْآمُدِی التَّمِیمِی مِنْ کَلَامِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام
عوض آنچه در راه خدا داده شود حق است، بخلورزیدن برای چه؟ و اگر کیفری از آتش از طرف خداوند عزّوجلّ هست، گناه چرا؟ و اگر مرگ حق است شادی (های بیجا) برای چه؟ و اگر عرضه شدن اعمال به پیشگاه خدا، حقّ است، دیگر نیرنگ چرا؟! و اگر شیطان دشمن است، غفلت (از او) چرا؟! و اگر گذشتن بر صراط حق است، پس چرا خودپسندی؟ و اگر همه چیز به قضا و قدر الهی است اندوه برای چیست؟ و اگر دنیا فانی است دلبستگی به آن برای چیست؟».
[403] 28 - اسماعیل بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای قَدَریه نامهایی در قرآن یافتم: «به راستی که گنهکاران در گمراهی و شعلههای آتشند. در روزی که بر چهرههایشان در آتش کشیده میشوند، (و به آنان گفته میشود) سوزندگی عذاب دوزخ را بچشید، که ما هر چیزی را اندازه آفریدهایم - قمر: 47-49» و آنها (همان) گنهکارانند».
[احادیث قضاء و قدر] از کلام امیرالمؤمنین علیه السلام [بنابر نقل] از کتاب غرر الحکم تألیف عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد آمدی (از علمای قرن پنجم قمری)
[404] 29 - «الْقَدَرُ یَغْلِبُ الْحَاذِرَ».(1)
غرر الحکم، ح 1031.
[405] 30 - «الْقَدَرُ یَغْلِبُ الْحَذِرَ».(2)
[406] 31 - «الْقَدَرُ یُنْسِی الْحَفِیظَةَ».(3)
[407] 32 - «الْحَسُودُ غَضْبَانُ عَلَی الْقَدَرِ».(4)
[408] 33 - «الِاتِّکَالُ عَلَی الْقَضَاءِ أَرْوَحُ».(5)
[409] 34 - «الْعَبْدُ عَبْدٌ وَ إِنْ سَاعَدَهُ الْقَدَرُ».(6)
[410] 35 - «الْمَقَادِیرُ لَا تُدْفَعُ بِالْقُوَّةِ وَ الْمُغَالَبَةِ».(7)
[411] 36 - «الرِّضَا بِقَدَرِ اللهِ یُهَوِّنُ عَظِیمَ الرَّزَایَا».(8)
[412] 37 - «الْجَزَعُ لَا یَدْفَعُ الْقَدَرَ، وَ لَکِنْ یُحْبِطُ الْأَجْرَ».(9)
[413] 38 - «التَّوَکُّلُ: التَّبَرِّی مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ، وَ انْتِظَارُ مَا یَأْتِی بِهِ الْقَدَرُ».(10)
1) (1)
2) (2) غرر الحکم، ح 1068.
3) (3) غرر الحکم، ح 996. و در آن: «القدرة تنسی الحفیظة» آمده است.
4) (4) غرر الحکم، ح 1317
5) (5) غرر الحکم، ح 1365.
6) (6) غرر الحکم، ح 1370.
7) (7) غرر الحکم، ح 33 از احادیث سقط شدۀ کتاب، در ص 816.
8) (8) غرر الحکم، ح 1585.
9) (9) غرر الحکم، ح 1898.
10) (10) غرر الحکم، ح 1938.
[404] 29 - تقدیر [خدا]، بر حذر کننده (و احتیاطکننده)، چیره میگردد.
[405] 30 - قَدَر، بر احتیاط، چیره میگردد.
[406] 31 - تقدیر [خدا]، هوشیاری (و احتیاط) را از یاد میبرد.
[407] 32 - حسود از تقدیر [خدا] خشمگین است.
[408] 33 - تکیه کردن (و اعتماد) به قضا [ی الهی] راحتتر (و آسایش بخشتر) است.
[409] 34 - بنده، بنده است، گرچه تقدیر، یاریاش کند.
[410] 35 - مقدّرات، با زور و گردن کلفتی دفع نمیشود.
[411] 36 - خشنودی به تقدیر الهی، سختی مصیبتها را آسان میگرداند.
[412] 37 - بیتابی کردن تقدیر [خداوند] را دفع نمیکند، بلکه اجر را به هدر میدهد.
[413] 38 - توکّل، بیزاری از نیرو و توانایی [خود] و چشم به راه مقدّرات بودن است.
[414] 39 - «الْأُمُورُ بِالتَّقْدِیرِ وَ لَیْسَتْ بِالتَّدْبِیرِ».(1)
غرر الحکم، ح 1969. و در آن: «و لا بالتدبیر» است.
[415] 40 - «إِنَّ مَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِالْمَفْرُوضِ عَلَیْهِ عَنِ الْمَضْمُونِ لَهُ، وَ رَضِیَ بِالْمَقُدورِ عَلَیْهِ وَ لَهُ، کَانَ أَکْثَرَ النَّاسِ سَلَامَةً فِی عَافِیَةٍ، وَ رِبْحاً فِی غِبْطَةٍ، وَ غَنِیمَةً فِی مَسَرَّةٍ».(2)
[416] 41 - «إِنْ صَبَرْتَ جَرَی عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ».(3)
[417] 42 - «وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَی عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ».(4)
[418] 43 - «إِنْ عَقَدْتَ إِیمَانَکَ فَارْضَ بِالْمَقْضِیِّ عَلَیْکَ وَ لَکَ، وَ لَا تَرْجُ أَحَداً إِلَّا اللهَ، وَ انْتَظِرْ مَا أَتَاکَ بِهِ الْقَدَرُ».(5)
[419] 44 - «إِنَّکُمْ إِنْ رَضِیتُمْ بِالْقَضَاءِ، طَابَتْ عِیشَتُکُمْ، وَ فُزْتُمْ بِالْغَنَاءِ».(6)
[420] 45 - «إِنَّکُمْ إِنْ صَبَرْتُمْ عَلَی الْبَلَاءِ، وَ شَکَرْتُمْ فِی الرَّخَاءِ، وَ رَضِیتُمْ بِالْقَضَاءِ کَانَ لَکُمْ مِنَ اللهِ الرِّضَا».(7)
[421] 46 - «آفَةُ الْمَجْدِ عَوَائِقُ الْقَضَاءِ».(8)
[422] 47 - «إِذَا ضَلَّتِ الْمَقَادِیرُ بَطَلَتِ التَّدَابِیرُ».(9)
[414] 39 - کارها به تقدیر [خداوند] است، نه به تدبیر [ما].
[415] 40 - به راستی هر کس به وظیفه واجب خویش پردازد و به طلب روزیِ تضمین شده سرگرم نگردد، و به آن چه به زیان یا سودش مقدر شده، خوشنود باشد، بیش از همه در سلامت خواهد بود و سود خواهد برد و شادمانانه بهرهمند خواهد شد.
[416 و 417] 41 و 42 - (حضرت خطاب به اشعث بن قیس در مرگ فرزندش فرمود:) اگر صبر کنی، قضا و قدر الهی بر تو جاری گشته و اجر بُردهای و اگر بیتابی ورزی، باز هم قضا و قدر بر تو جاری شده و تو گناه کردهای).
[418] 43 - اگر ایمانت را استوار کردی، به قضا، چه بر زیان و چه به سود خود، خشنود باش، و به هیچ کس جز خدا امید نبند، و در انتظار آن چیزی باش که [دستِ] تقدیر [الهی] برای تو میآورد.
[419] 44 - اگر شما به قضا خشنود گشتید، زندگیتان خوش میشود و به توانگری میرسید.
[420] 45 - اگر شما بر گرفتاری، شکیبا، و در آسایش، سپاسگزار، و به قضا (و قدر الهی) خشنود باشید، خداوند هم از شما خشنود خواهد بود.
[421] 46 - آفتِ بزرگی، موانع قضا [و قدر الهی] است.
[422] 47 - هر گاه قَدَرها فرا رسند، تدبیرها بیهوده میگردند.
[423] 48 - «إِذَا کَانَ الْقَدَرُ لَا یُرَدُّ فَالاحْتِرَاسُ بَاطِلٌ».(1)
غرر الحکم، ح 4071.
[424] 49 - «الرِّضَا بِالْقَضَاءِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الْیَقِینِ».(2)
[425] 50 - «تَحَرَّ رِضَا اللهِ بِرِضَاکَ بِقَدَرِهِ».(3)
[426] 51 - «تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّی یَکُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیرِ».(4)
[427] 52 - «جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدَراً وَ لِکُلِّ قَدَرٍ أَجَلًا».(5)
[428] 53 - «حَدُّ الْعَقْلِ النَّظَرُ فِی الْعَوَاقِبِ وَ الرِّضَا بِمَا یَجْرِی بِهِ الْقَضَاءُ».(6)
[423] 48 - وقتی تقدیر [الهی] بازگشت ناپذیر است، مراقبت، بیهوده است.
[424] 49 - خشنودی به قضا [و قدر الهی] دلیل بر داشتن (و برخورداری) یقین است.
[425] 50 - خشنودی خدا را با خشنودیات به تقدیر او بجوی.
[426] 51 - کارها در تسخیر (و رام) مقدّراتند، تا جایی که مرگ در تدبیر خواهد بود.
[427] 52 - خداوند برای هر چیزی تقدیری گذاشته است و برای هر تقدیری، اجلی.
[428] 53 - مرز (و معیار سنجش) خردمندی، عاقبت اندیشی و خشنودی به چیزی است که قضا به آن، جریان یافته است.
أَحَادِیثُ الْإِرَادَةِ وَ أَنَّهَا مِنْ صِفَاتُ الْأَفْعَالِ
[429] 1 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ ذِکْرُهُ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: لَمْ یَزَلِ اللهُ مُرِیداً؟ فَقَالَ: «إِنَّ الْمُرِیدَ لَا یَکُونُ إِلَّا لِمُرَادٍ مَعَهُ، بَلْ لَمْ یَزَلِ اللهُ عَالِماً قَادِراً ثُمَّ أَرَادَ».(1)
التّوحید: 146، ح 15؛ البحار: 144/4، ح 16.
[430] 2 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ ره، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْکُوفِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیِّ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: عِلْمُ اللهِ وَ مَشِیئَتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ أَمْ مُتَّفِقَانِ؟ قَالَ: «الْعِلْمُ لَیْسَ هُوَ الْمَشِیئَةَ، أَ لَا تَرَی أَنَّکَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ کَذَا إِنْ شَاءَ اللهُ، وَ لَا تَقُولُ سَأَفْعَلُ کَذَا إِنْ عَلِمَ اللهُ، فَقَوْلُکَ إِنْ شَاءَ اللهُ دَلِیلٌ عَلَی أَنَّهُ لَمْ یَشَأْ، وَ إِذَا شَاءَ کَانَ الَّذِی شَاءَ کَمَا شَاءَ، وَ عِلْمُ اللهِ سَابِقٌ لِلْمَشِیئَةِ».(2)
[429] 1 - عاصم بن حُمید گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا خداوند همیشه اراده کننده بوده است؟ فرمود: «ارادهکننده، وقتی است که ارادهشدهای برایش باشد. خداوند، همیشه دانا و توانا بود و پس از آن، اراده کرده است».
[430] 2 - بکیر بن اعین گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا علم و مشیت خدا با هم فرق دارند یا یکی هستند؟ فرمود: «علم همان مشیت (و خواست خداوند) نیست. مگر نه این است که تو میگویی: اگر خدا بخواهد، این کار را خواهم کرد و نمیگویی: اگر خدا بداند، این کار را خواهم کرد، پس این که میگویی: اگر خدا بخواهد، دلیل بر این است که خدا نخواسته است (خواست و مشیت خدا هنوز به تحقّق یافتن کار مورد نظر تو تعلق نگرفته است)؛ زیرا اگر میخواست آنچه خواسته است مطابق خواست او تحقّق مییافت؛ و علم خدا مقدّم بر مشیت است».
[431] 3 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الصَّدُوقِ رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام: أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِرَادَةِ مِنَ اللهِ تَعَالَی وَ مِنَ الْخَلْقِ؟ قَالَ: فَقَالَ: «الْإِرَادَةُ مِنَ الْمَخْلُوقِ الضَّمِیرُ، وَ مَا یَبْدُو لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ مِنَ الْفِعْلِ. وَ أَمَّا مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لَا غَیْرُ ذَلِکَ، لِأَنَّهُ لَا یُرَوِّی وَ لَا یَهُمُّ وَ لَا یَتَفَکَّرُ، وَ هَذِهِ الصِّفَاتُ مَنْفِیَّةٌ عَنْهُ تَعَالَی، وَ هِیَ مِنْ صِفَاتِ الْخَلْقِ.
فَإِرَادَةُ اللهِ هِیَ الْفِعْلُ لَا غَیْرُ ذَلِکَ، یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (1)
البقره (2):117.
بِلَا لَفْظٍ وَ لَا نُطْقٍ بِلِسَانٍ، وَ لَا هِمَّةٍ وَ لَا تَفَکُّرٍ، وَ لَا کَیْفَ لِذَلِکَ، کَمَا أَنَّهُ بِلَا کَیْفٍ».(2)[432] 4 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ رحمه الله، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «الْمَشِیئَةُ مُحْدَثَةٌ».(3)
[433] 5 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ رحمه الله، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «خَلَقَ اللهُ الْمَشِیئَةَ بِنَفْسِهَا، ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ بِالْمَشِیئَةِ».(4)
[434] 6 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْکُوفِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ،
[431] 3 - صفوان بن یحیی گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: مرا از ارادۀ خدا و مخلوقین، آگاه کن (که فرق آنها چیست)؟ حضرت فرمود: «ارادۀ مخلوق، همان چیزی است که در درون میگذرد (یعنی فکر و اندیشه) و آن افعالی که پس از آن برایشان آشکار میگردد. و امّا در مورد خداوند عزّوجلّ، ارادۀ او ایجاد کردنِ اوست، نه چیز دیگر؛ چرا که خدا، نیاز به تفکّر و کوشش و اندیشه ندارد و این ویژگیها، از او برکنار است. اینها ویژگیهای مخلوقین است.
پس اراده خدا، فعل اوست، نه چیز دیگر. به آن [چه بخواهد] «میگوید: باش، پس (فوراً) به وجود میآید - بقره: 117»، بدون هیچ لفظ و نطق زبانی و تصمیم و اندیشهای، و برای ارادۀ خدا چگونگی وجود ندارد، همان طور که ذات خدا چگونگی ندارد».
[432] 4 - محمّد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مشیت پدید شده (و حادث) است (نه ازلی)».
[433] 5 - عمر بن اذینه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند، مشیت را به خود آن آفرید، و آن گاه، اشیا را با مشیت، خلق نمود».
[434] 6 - فتح بن یزید جرجانی گوید: هنگام مراجعتم از مکّه به خراسان و رفتن امام هادی علیه السلام به عراق با آن حضرت برخورد کردم و از او شنیدم که میفرمود: «هرکه از خدا بترسد، مردم از او بترسند و هرکه خدا را اطاعت کند، مردم از او اطاعت کنند». من با ملاطفت به سوی حضرت رفتم و چون خدمتش رسیدم سلام کردم و حضرت جواب سلامم را داده و آنگاه فرمود: «ای فتح! هر کس آفریدگار را خشنود
قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُرْدَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْعَبَّاسُ بْنُ عَمْرٍو الْفُقَمِیُ، عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیِّ، عَنْ فَتْحِ بْنِ یَزِیدَ الْجُرْجَانِیِّ قَالَ: لَقِیتُهُ علیه السلام عَلَی الطَّرِیقِ - عِنْدَ مُنْصَرَفِی مِنْ مَکَّةَ إِلَی خُرَاسَانَ - وَ هُوَ سَائِرٌ إِلَی الْعِرَاقِ، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: «مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقَی، وَ مَنْ أَطَاعَ اللهَ یُطَاعُ».
فَتَلَطَّفْتُ فِی الْوُصُولِ إِلَیْهِ، فَوَصَلْتُ وَ سَلَّمْتُ، فَرَدَّ عَلَیَّ السَّلَامَ، ثُمَّ قَالَ: «یَا فَتْحُ مَنْ أَرْضَی الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقِ، وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَقَمِنٌ أَنْ یُسَلِّطَ عَلَیْهِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِ، وَ أَنَّ الْخَالِقَ لَا یُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ».
فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فِی التَّوْحِیدِ فَأَجَابَهُ علیه السلام فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ علیه السلام أَنْ قَالَ: وَ غَیْرُ الْخَالِقِ الْجَلِیلِ خَالِقٌ؟
قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ: فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ (1)
المؤمنون (23):14.
فَقَدْ أَخْبَرَ أَنَّ فِی عِبَادِهِ خَالِقِینَ، مِنْهُمْ: عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ علیه السلام خَلَقَ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِ اللهِ فَنَفَخَ فِیهِ فَصَارَ طَائِراً بِإِذْنِ اللهِ، وَ السَّامِرِیُّ خَلَقَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ ».(2)قُلْتُ: إِنَّ عِیسَی علیه السلام خَلَقَ مِنَ الطِّینِ طَیْراً دَلِیلًا عَلَی نُبُوَّتِهِ، وَ السَّامِرِیَّ خَلَقَ عِجْلًا جَسَداً لِنَقْضِ نُبُوَّةِ مُوسَی علیه السلام، وَ شَاءَ اللهُ أَنْ یَکُونَ ذَلِکَ کَذَلِکَ؟ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعَجَبُ! فَقَالَ: «وَیْحَکَ یَا فَتْحُ، إِنَّ للهِ إِرَادَتَیْنِ وَ مَشِیئَتَیْنِ: إِرَادَةَ حَتْمٍ، وَ إِرَادَةَ عَزْمٍ، یَنْهَی وَ هُوَ یَشَاءُ، وَ یَأْمُرُ وَ هُوَ لَا یَشَاءُ. أَ وَ مَا رَأَیْتَ أَنَّهُ نَهَی آدَمَ علیه السلام وَ زَوْجَتَهُ عَنْ أَنْ یَأْکُلَا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ هُوَ شَاءَ ذَلِکَ، وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ لَمْ یَأْکُلَا، وَ لَوْ أَکَلَا لَغَلَبَتْ مَشِیئَتُهُمَا مَشِیئَةَ اللهِ.
کند به ناخشنودی مخلوقین اعتنایی نورزد و هر که خالق را به خشم آورد، سزاوار است که مورد خشم (و ناخشنودی) مخلوقین قرار گیرد، و خالق جز به آنچه خود را ستوده نباید توصیف شود».
و از حضرت در بارۀ مسائلی از توحید پرسیدم، و از پرسشهایی این بود که گفتم: آیا آفرینندهای جز آفریدگار بزرگ وجود دارد؟
فرمود: «به راستی که خداوند متعال میفرماید: «پرخیر و پاینده است خدایی که بهترین آفرینندگان است - مؤمنون: 14»، و خبر داده است که در میان بندگانش نیز آفریننده وجود دارد، از جمله حضرت عیسی علیه السلام که به اذن خدا، از گِل شکل پرندهای ساخت و در آن دمید و به اذن خدا، آن به پرندهای (واقعی) تبدیل شد. سامری نیز برای بنی اسرائیل «مجسّمۀ گوسالهای ساخت که صدای گاو داشت - اعراف: 148»».
عرض کردم: به راستی که حضرت عیسی علیه السلام از گِل پرندهای ساخت، که دلیل بر پیامبریش باشد و سامری مجسّمۀ گوسالهای ساخت که صدای گاو داشت به خاطر شکسته شدن پیامبری حضرت موسی علیه السلام، و (آیا) خدا خواست که اینچنین باشد؟ به راستی که این، شگفت است (و عجیب)!
حضرت فرمود: «وای بر تو ای فتح، خدا، دو گونه اراده و مشیت (خواست) دارد: ارادۀ حتمی، و اراده عزمی که نهی میکند در حالی که میخواهد (آن عمل انجام شود)، و فرمان میدهد، در حالی که نمیخواهد (آن عمل انجام شود). آیا ندیدی که آدم علیه السلام و همسرش را از این که از [میوه] درخت بخورند، نهی کرد، در حالی که این عمل را خواسته بود؛ و اگر خوردنِ آن دو را نخواسته بود، هرگز خواست آن دو، بر خواست خداوند متعال چیره نمیشد؛ و ابراهیم علیه السلام را به ذبح فرزندش فرمان داد، در حالی که ذبح او را نخواسته بود، و اگر خواسته بود، هرگز خواست ابراهیم علیه السلام بر خواست خدا چیره نمیشد؟!».
وَ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام بِذَبْحِ ابْنِهِ علیه السلام، وَ شَاءَ أَنْ لَا یَذْبَحَهُ، وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ أَنْ لَا یَذْبَحَهُ لَغَلَبَتْ مَشِیئَةُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مَشِیئَةَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ».(1)
التّوحید: 60، ح 18؛ و الکافی: 137/1، ح 3؛ وسائل الشیعة: 155/15، ح 11 (به اختصار)؛ البحار: 290/4، ح 21.
[435] 7 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: سُئِلَ الْعَالِمُ علیه السلام کَیْفَ عِلْمُ اللهِ؟ قَالَ: «عَلِمَ، وَشَاءَ، وَأَرَادَ، وَقَدَّرَ، وَقَضَی، وَ أَمْضَی(2)، فَأَمْضَی مَا قَضَی، وَ قَضَی مَا قَدَّرَ، وَ قَدَّرَ مَا أَرَادَ، فَبِعِلْمِهِ کَانَتِ الْمَشِیئَةُ، وَ بِمَشِیئَتِهِ کَانَتِ الْإِرَادَةُ، وَ بِإِرَادَتِهِ کَانَ التَّقْدِیرُ، وَ بِتَقْدِیرِهِ کَانَ الْقَضَاءُ، وَ بِقَضَائِهِ کَانَ الْإِمْضَاءُ.
فَالْعِلْمُ مُتَقَدِّمٌ عَلَی الْمَشِیئَةِ، وَ الْمَشِیئَةُ ثَانِیَةٌ، وَ الْإِرَادَةُ ثَالِثَةٌ، وَ التَّقْدِیرُ وَاقِعٌ عَلَی الْقَضَاءِ بِالْإِمْضَاءِ، فَللهِ تَبَارَکَ تَعَالَی الْبَدَاءُ فِیمَا عَلِمَ مَتَی شَاءَ، وَ فِیمَا أَرَادَ لِتَقْدِیرِ الْأَشْیَاءِ، فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ فَلَا بَدَاءَ، فَالْعِلْمُ بِالْمَعْلُومِ قَبْلَ کَوْنِهِ، وَ الْمَشِیئَةُ فِی الْمُنْشَإِ قَبْلَ عَیْنِهِ، وَ الْإِرَادَةُ فِی الْمُرَادِ قَبْلَ قِیَامِهِ، وَ التَّقْدِیرُ لِهَذِهِ الْمَعْلُومَاتِ قَبْلَ تَفْصِیلِهَا وَ تَوْصِیلِهَا عِیَاناً وَ قِیَاماً، وَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ الْمَعْقُولَاتِ، وَ ذَوَاتِ الْأَجْسَامِ الْمُدْرَکَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذِی لَوْنٍ وَ رِیحٍ، وَ وَزْنٍ وَ کَیْلٍ، وَ مَا دَبَّ وَ دَرَجَ، مِنْ إِنْسٍ وَ جِنٍّ، وَ طَیْرٍ وَ سِبَاعٍ، وَ غَیْرِ ذَلِکَ مِمَّا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ، فَلِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِیهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَا عَیْنَ لَهُ، فَإِذَا وَقَعَ الْعَیْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَکُ فَلَا بَدَاءَ، وَ اللهِ یَفْعَلُ ما یَشاءُ .(3)
[435] 7 - معلّی بن محمّد گوید: از امام کاظم علیه السلام سؤال شد: علم خدا، چگونه است؟ فرمود: «میداند، میخواهد، اراده میکند، مقدّر میسازد، حکم میکند و امضاء (و قطعی) مینماید. پس، آنچه را حکم میکند، امضاء (و قطعی) مینماید و آنچه را مقدّر کرده، حکم مینماید و آنچه را اراده میکند، مقدّر میسازد. بنابراین مشیت او بر اساس علم او، و ارادهاش بر اساس مشیت او، و تقدیرش بر اساس ارادۀ او، و حکمش بر اساس تقدیر او، و تأیید و امضایش بر اساس حکم اوست. علم مقدّم بر مشیت است و مشیت، [در مرتبۀ] دوّم است و اراده [در مرتبۀ] سوّم و تقدیر بر حکم تأیید شده واقع شود. پس تنها در مرحله دانش و تقدیر اشیاء آنگاه که خداوند خود بخواهد بَدا حاصل میشود، امّا اگر حکم به مرحله امضاء (و قطعی) رسید، دیگر بدا به وجود نمیآید.
پس، علم، پیش از به وجود آمدنِ معلوم، و مشیت، پیش از تحقّق وجود خارجی، و اراده، مقدّم بر جامه عمل پوشیدن اراده شده است و مقدّر شدن این معلومها، مقدّم بر جدایی و اتّصالِ خارجی و زمانیِ آنها بوده است، و حکمِ تأیید شده، همان انجام شدنیهای قطعی میباشند که دارای جسماند که با حواس درک میشوند مانند: آنچه رنگ و بو دارد، و وزن دارد، و پیمانه شود، و آنچه در زمین بجنبد و بخرامد نظیرِ: انسان و جن، پرندگان و درندگان، و غیر اینها باشد که با حواس درک میشوند. برای خدای تبارک و تعالی نسبت به آنچه وجود خارجی ندارند، بَدا هست. پس چون وجود خارجیِ قابل فهم و درک بیابد(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله در توضیح این کلام امام میفرماید: «یعنی: [خداوند] در لوح، آنها را از هم تفکیک کرد و جداگانه قرار داد و یا در عالم خارج، ایجادشان کرد. و چه بسا مراد از این قبیل امور، اختلاف مراتب تقدیرشان، در لوح محو و اثبات باشد.».
، دیگر بَدایی نیست، و خدا «آنچه را بخواهد انجام میدهد - حج: 18».1) (1)
وَ بِالْعِلْمِ عَلِمَ الْأَشْیَاءَ قَبْلَ کَوْنِهَا، وَ بِالْمَشِیئَةِ عَرَفَ صَفَاهَا وَ حُدُودَهَا وَ أَنْشَأَهَا قَبْلَ إِظْهَارِهَا، وَ بِالْإِرَادَةِ مَیَّزَ أَنْفُسَهَا فِی أَلْوَانِهَا وَ صِفَاتِهَا وَ حُدُودِهَا، وَ بِالتَّقْدِیرِ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا، وَ عَرَّفَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا، وَ بِالْقَضَاءِ أَبَانَ لِلنَّاسِ أَمَاکِنَهَا وَ دَلَّهُمْ عَلَیْهَا، وَ بِالْإِمْضَاءِ شَرَحَ عِلَلَهَا وَ أَبَانَ أَمْرَهَا، وَ ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (1)
الأنعام (6):96.
».(2)[436] 8 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ، قَالَ: قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «الْمَشِیئَةُ وَ الْإِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ، فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَزَلْ مُرِیداً وَ شَائِیاً فَلَیْسَ بِمُوَحِّدٍ».(3)
[437] 9 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ الْفَقِیهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ صَدَقَةَ الْقُمِّیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْأَنْصَارِیُّ الْکَجِّیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی مَنْ سَمِعَ الْحَسَنَ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیَّ یَقُولُ: اجْتَمَعَ سُلَیْمَانُ الْمَرْوَزِیُّ - مُتَکَلِّمُ خُرَاسَانَ - بِمَوْلَانَا أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عِنْدَ الْمَأْمُونِ، فَقَالَ سُلَیْمَانُ: یَا سَیِّدِی أَسْأَلُکَ؟ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ» قَالَ: مَا تَقُولُ فِیمَنْ جَعَلَ الْإِرَادَةَ اسْماً وَ صِفَةً، مِثْلَ حَیٍّ وَ سَمِیعٍ وَ بَصِیرٍ وَ قَدِیرٍ؟
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «إِنَّمَا قُلْتُمْ حَدَثَتِ الْأَشْیَاءُ وَ اخْتَلَفَتْ لِأَنَّهُ شَاءَ وَ أَرَادَ، وَ لَمْ تَقُولُوا حَدَثَتْ وَ اخْتَلَفَتْ لِأَنَّهُ سَمِیعٌ بَصِیرٌ، فَهَذَا دَلِیلٌ عَلَی أَنَّهَا لَیْسَتْ مِثْلَ سَمِیعٍ وَ لَا بَصِیرٍ وَ لَا قَدِیرٍ».
[436] 8 - سلیمان بن جعفر جعفری گوید: امام رضا علیه السلام فرمود: «مشیت و اراده از صفات فعلند؛ و هر کس معتقد باشد که خداوند متعال همیشه اراده کننده (و خواهنده) بوده است موحّد نیست».
[437] 9 - محمّد بن عمر بن عبدالعزیز گوید:(1)
ترجمه از دانشنامه عقاید اسلامی: 57/5، ح 3951، با دخل و تصرّف.
کسی برایم گفت شنیدم حسن بن محمّد نوفلی میگفت: سلیمان مَروَزی، متکلّم خراسان، با مولایمان امام رضا علیه السلام نزد مأمون جمع بودند، سلیمان گفت: ای سرور من! (اجازه میدهید) بپرسم؟ امام رضا علیه السلام فرمود: «هر چه میخواهی، بپرس». گفت: نظر شما در باره کسی که اراده را همچون «حیّ: زنده»، «سمیع: شنوا»، «بصیر: بینا» و «قدیر: توانا» اسم و صفت بداند چیست؟امام علیه السلام فرمود: «شما میگویید: اشیاء پدید آمدهاند و با یکدیگر تفاوت دارند، چون او خواسته و اراده کرده است ولی نمیگویید: آنها پدید آمدهاند و با یکدیگر تفاوت دارند، چون او شنوا و بیناست. این دلیلی بر آن است که صفت اراده، مانند شنوا، بینا و توانا نیست». سلیمان گفت: پس او همواره (و از ازل) اراده کننده است.
امام علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! آیا ارادهاش غیر از اوست؟». گفت: آری. حضرت فرمود: «پس چیزی غیر از خود او را». سلیمان گفت: ثابت نکردم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «آیا آن حادث است؟».
سلیمان گفت: نه. او حادث هم نیست.
مأمون بر او بانگ برآورد و گفت: ای سلیمان! با مانند او، اجمالگویی یا معارضه میشود؟! انصاف بورز. آیا اندیشمندانِ گِرداگردت را نمیبینی؟
سپس گفت: ای ابو الحسن! با او سخن بگو که او متکلّم خراسان است.
امام رضا علیه السلام سؤال را تکرار کرد و فرمود: «ای سلیمان! آن حادث است؛ زیرا هر چیزی، اگر ازلی نباشد، حادث است و اگر حادث نباشد، ازلی است».
1) (1)
قَالَ سُلَیْمَانُ: فَإِنَّهُ لَمْ یَزَلْ مُرِیداً، قَالَ علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ فَإِرَادَتُهُ غَیْرُهُ؟» قَالَ:
نَعَمْ، قَالَ علیه السلام: «فَقَدْ أَثْبَتَّ مَعَهُ شَیْئاً غَیْرَهُ لَمْ یَزَلْ» قَالَ: سُلَیْمَانُ: مَا أَثْبَتُّ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «أَ هِیَ مُحْدَثَةٌ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، مَا هِیَ مُحْدَثَةٌ، فَصَاحَ بِهِ الْمَأْمُونُ فَقَالَ: یَا سُلَیْمَانُ مِثْلُهُ یُعَایَا أَوْ یُکَابَرُ عَلَیْکَ بِالْإِنْصَافِ، أَ مَا تَرَی مَنْ حَوْلَکَ مِنْ أَهْلِ النَّظَرِ، ثُمَ قَالَ: کَلِّمْهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ فَإِنَّهُ مُتَکَلِّمُ خُرَاسَانَ.
فَأَعَادَ علیه السلام عَلَیْهِ الْمَسْأَلَةَ فَقَالَ: «هِیَ مُحْدَثَةٌ یَا سُلَیْمَانُ؟ فَإِنَّ الشَّیْءَ إِذَا لَمْ یَکُنْ أَزَلِیّاً کَانَ مُحْدَثاً، وَ إِذَا لَمْ یَکُنْ مُحْدَثاً کَانَ أَزَلِیّاً» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّ إِرَادَتَهُ مِنْهُ کَمَا أَنَّ سَمْعَهُ مِنْهُ وَ بَصَرَهُ مِنْهُ وَ عِلْمَهُ مِنْهُ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَإِرَادَتُهُ نَفْسُهُ؟» قَالَ: لَا، قَالَ علیه السلام:
«فَلَیْسَ الْمُرِیدُ مِثْلَ السَّمِیعِ وَ الْبَصِیرِ» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّمَا أَرَادَ نَفْسَهُ کَمَا أَسْمَعَ نَفْسَهُ وَ أَبْصَرَ نَفْسَهُ وَ عَلِمَ و نَفْسَهُ، فَقَالَ الرِّضَا علیه السلام: «مَا مَعْنَی إِرَادَةِ نَفْسِهِ، أَرَادَ أَنْ یَکُونَ شَیْئاً، أَوْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ حَیّاً، أَوْ سَمِیعاً أَوْ بَصِیراً أَوْ قَدِیراً؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: نَعَمْ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «أَ فَبِإِرَادَتِهِ کَانَ ذَلِکَ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: فَلَیْسَ لِقَوْلِکَ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ حَیّاً سَمِیعاً بَصِیراً مَعْنًی إِذَا لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ بِإِرَادَتِهِ» قَالَ سُلَیْمَانُ: بَلَی، قَدْ کَانَ ذَلِکَ بِإِرَادَتِهِ، فَضَحِکَ الْمَأْمُونُ وَ مَنْ حَوْلَهُ، وَ ضَحِکَ الرِّضَا علیه السلام ثُمَّ قَالَ لَهُمْ:
«ارْفُقُوا بِمُتَکَلِّمِ خُرَاسَانَ، یَا سُلَیْمَانُ فَقَدْ حَالَ عِنْدَکُمْ عَنْ حَالِهِ وَ تَغَیَّرَ عَنْهَا، وَ هَذَا مِمَّا لَا یُوصَفُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ فَانْقَطَعَ».
ثُمَّ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَةٍ» قَالَ: سَلْ جُعِلْتُ فِدَاکَ، قَالَ: «أَخْبِرْنِی عَنْکَ وَ عَنْ أَصْحَابِکَ، تُکَلِّمُونَ النَّاسَ بِمَا تَفْقَهُونَ وَ تَعْرِفُونَ أَوْ بِمَا لَا تَفْقَهُونَ وَ لَا تَعْرِفُونَ؟» قَالَ: بَلْ بِمَا نَفْقَهُ وَ بِمَا نَعْلَمُ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَالَّذِی یَعْلَمُ النَّاسُ أَنَّ
سلیمان گفت: اراده او از آنِ اوست، همان گونه که شنوایی و بینایی و داناییاش از آنِ اوست. امام رضا علیه السلام فرمود: «پس ارادهاش خود اوست؟».
گفت: نه. امام علیه السلام فرمود: «پس صفت اراده کننده، غیر از صفت شنوا و بیناست».
سلیمان گفت: خودش اراده کرده، همان گونه که خودش شنیده و خودش دیده و خودش دانسته است.
امام علیه السلام فرمود: «معنای "خودش اراده کرده" ،چیست؟ اراده کرده که چیزی باشد و یا اراده کرده زنده و یا شنوا، بینا و یا توانا باشد؟». گفت: آری.
امام علیه السلام فرمود: «آیا به ارادهاش چنین شده است؟». سلیمان گفت: نه.
امام علیه السلام فرمود: «اگر اینها به ارادهاش نشده باشد، پس گفتهات: اراده کرده که زنده، شنوا و بینا باشد، معنایی ندارد».
سلیمان گفت: چرا، این به ارادهاش چنین شده است.
مأمون و کسانی که پیرامون او بودند و نیز امام رضا علیه السلام خندیدند. سپس [مأمون] به آنان گفت: با متکلّم خراسان، مدارا کنید. ای سلیمان! [خدا] نزد شما از حالتی به حالتی دیگر شد و دگرگون گشت و خدا به این، متّصف نمیشود.
سلیمان، درمانْد. امام علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! سؤالی از تو میپرسم». سلیمان گفت: فدایت شوم! بپرس. امام علیه السلام فرمود: «مرا از خود و همراهانت آگاه کن. آیا چیزی میگویید که مردم میفهمند و در مییابند یا نه؟». سلیمان گفت: چیزی میگوییم که میفهمند و در مییابند. امام علیه السلام فرمود: «آنچه مردم میدانند، آن است که اراده کننده، غیر از اراده است و ارادهکننده، پیش از اراده است و فاعل، پیش از مفعول است و این، گفته شما را باطل میکند که اراده و اراده کننده یک چیزند».
سلیمان گفت: فدایت شوم! این، آن چیزی نیست که مردم، دریابند و بفهمند.
الْمُرِیدَ غَیْرُ الْإِرَادَةِ، وَ أَنَّ الْمُرِیدَ قَبْلَ الْإِرَادَةِ، وَ أَنَّ الْفَاعِلَ قَبْلَ الْمَفْعُولِ، وَ هَذَا یُبْطِلُ قَوْلَکُمْ: إِنَّ الْإِرَادَةَ وَ الْمُرِیدَ شَیْءٌ وَاحِدٌ» قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاکَ: لَیْسَ ذَاکَ مِنْهُ عَلَی مَا یَعْرِفُ النَّاسُ، وَ لَا عَلَی مَا یَفْقَهُونَ، قَالَ علیه السلام: «فَأَرَاکُمُ ادَّعَیْتُمْ عِلْمَ ذَلِکَ بِلَا مَعْرِفَةٍ، وَ قُلْتُمْ: إِنَّ الْإِرَادَةَ کَالسَّمِیعِ وَ الْبَصِیرِ، إِذَا کَانَ ذَلِکَ عِنْدَکُمْ عَلَی مَا لَا یَعْرِفُ وَ لَا یَعْقِلُ» فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً.
ثُمَّ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ هَلْ یَعْلَمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِیعَ مَا فِی الْجَنَّةِ وَ النَّارِ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: نَعَمْ، قَالَ علیه السلام: «أَ فَیَکُونُ مَا عَلِمَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ یَکُونُ مِنْ ذَلِکَ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ علیه السلام: «فَإِذَا کَانَ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْهُ شَیْءٌ إِلَّا کَانَ أَ یَزِیدُهُمْ أَوْ یَطْوِیهِ عَنْهُمْ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: بَلْ یَزِیدُهُمْ، قَالَ علیه السلام: «فَأَرَاهُ فِی قَوْلِکَ قَدْ زَادَهُمْ مَا لَمْ یَکُنْ فِی عِلْمِهِ أَنَّهُ یَکُونُ» قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَالْمَزِیدُ لَا غَایَةَ لَهُ.
قَالَ علیه السلام: «فَلَیْسَ یُحِیطُ عِلْمُهُ عِنْدَکُمْ بِمَا یَکُونُ فِیهِمَا إِذَا لَمْ یَعْرِفْ غَایَةَ ذَلِکَ، وَ إِذَا لَمْ یُحِطْ عِلْمُهُ بِمَا یَکُونُ فِیهِمَا، لَمْ یَعْلَمْ بِمَا یَکُونُ فِیهِمَا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ، تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّمَا قُلْتُ: لَا یَعْلَمُهُ لِأَنَّهُ لَا غَایَةَ لِهَذَا، لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَصَفَهُمَا بِالْخُلُودِ، وَ کَرِهْنَا أَنْ نَجْعَلَ لَهُمَا انْقِطَاعاً.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «لَیْسَ عِلْمُهُ بِذَلِکَ بِمُوجِبٍ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُمْ، لِأَنَّهُ قَدْ یَعْلَمُ ذَلِکَ ثُمَّ یَزِیدُهُمْ ثُمَّ لَا یَقْطَعُهُ عَنْهُمْ، وَ لِذَلِکَ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ: کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ (1)
النّساء (4):56.
وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَهْلِ الْجَنَّةِ:1) (1)
امام علیه السلام فرمود: «به شما نشان دادم که ادّعای دانستن آن را میکنید، در حالی که نمیدانید و گفتید: اراده، مانند شنیدن و دیدن است و این سخن شما، ناشناخته و نامعقول است». سلیمان، پاسخی نداشت.
امام علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! آیا خدای عز و جل همه آنچه را که در بهشت و دوزخ است، میداند؟». سلیمان گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «پسآیا آنچهخدای عز و جل میداندکهواقع میشود، جزوعلمخداست؟». سلیمان گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «پس اگر چنین است، باید برای علم او همه چیز به وجود بیاید. آیا برای آنها (بهشتیان) میافزاید یا از آنان میگیرد؟». سلیمان گفت: بلکه برای آنها میافزاید. امام علیه السلام فرمود: «گفته تو: برای آنها میافزاید، به این معناست که چیزهایی وجود مییابد که معلوم او نبوده است. سلیمان گفت: فدایت شوم! افزونی، نهایتی ندارد.
امام علیه السلام فرمود: «پس نزد شما، چون نهایت آن مشخّص نیست، علم او به آنچه در آن دو (بهشت و دوزخ) وجود مییابد، احاطه ندارد و چون علمش به آنچه در آن دو است، احاطه ندارد، آنچه را میان آن دو است، تا پیش از وجود یافتن، نمیداند. خداوند، از این نسبت، بسی دور و برکنار است».
سلیمان گفت: گفتم: آن را نمیداند، چون نهایتی برای این نیست؛ چون خدای عز و جلآن دو را به جاودانگی توصیف کرده و ما خوش نداریم که آن دو را پایانپذیر بدانیم.
امام علیه السلام فرمود: «علم خدا به آن، موجب گسسته بودن او از آنها نیست؛ چون این را میداند و میافزاید و سپس از آنها باز نمیگیرد. خداوند عز و جل در کتابش نیز این گونه گفته است: «هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش مینهیم تا عذاب را بچشند» و برای بهشتیان گفته است: «عطایی بیپایان و ناگسسته»
عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (1)
هود (11):108.
وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ فاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ. لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ (2)فَهُوَ جَلَّ وَ عَزَّ یَعْلَمُ ذَلِکَ وَ لَا یَقْطَعُ عَنْهُمُ الزِّیَادَةَ.أَ رَأَیْتَ مَا أَکَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ وَ مَا شَرِبُوا أَ لَیْسَ اللهُ یُخْلِفُ مَکَانَهُ؟» قَالَ: بَلَی، قَالَ علیه السلام: «أَ فَیَکُونُ یَقْطَعُ ذَلِکَ عَنْهُمْ وَ قَدْ أَخْلَفَ مَکَانَهُ» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، قَالَ علیه السلام:
«فَکَذَلِکَ کُلُّ مَا یَکُونُ فِیهِمَا إِذَا أَخْلَفَ مَکَانَهُ فَلَیْسَ بِمَقْطُوعٍ عَنْهُمْ»، قَالَ سُلَیْمَانُ: بَلْ یَقْطَعُهُ عَنْهُمْ وَ لَا یَزِیدُهُمْ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «إِذاً یَبِیدُ مَا فِیهَا، وَ هَذَا یَا سُلَیْمَانُ إِبْطَالُ الْخُلُودِ، وَ خِلَافُ مَا فِی الْکِتَابِ، لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ (3)وَ یقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (4)وَ یقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ (5)وَ یَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: خالِدِینَ فِیها أَبَداً (6)وَ یقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ فاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ. لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ (7)» فَلَمْ یحِرْ جَوَاباً.
ثُمَّ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ أَ لَا تُخْبِرُنِی عَنِ الْإِرَادَةِ فِعْلٌ هِیَ أَمْ غَیْرُ فِعْلٍ؟» قَالَ: بَلْ هِیَ فِعْلٌ، قَالَ علیه السلام: «فَهِیَ مُحْدَثَةٌ، لِأَنَّ الْفِعْلَ کُلَّهُ مُحْدَثٌ؟» قَالَ: لَیْسَتْ بِفِعْلٍ، قَالَ علیه السلام: «فَمَعَهُ غَیْرُهُ لَمْ یَزَلْ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: الْإِرَادَةُ هِیَ الْإِنْشَاءُ، قَالَ علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ هَذَا الَّذِی ادَّعَیْتُمُوهُ عَلَی ضِرَارٍ وَ أَصْحَابِهِ مِنْ قَوْلِهِمْ: إِنَّ کُلَّ مَا خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی سَمَاءٍ أَوْ أَرْضٍ، أَوْ بَحْرٍ أَوْ بَرٍّ، مِنْ کَلْبٍ أَوْ خِنْزِیرٍ، أَوْ قِرْدٍ أَوْ إِنْسَانٍ أَوْ دَابَّةٍ، إِرَادَةُ اللهِ تَعَالَی، وَ أَنَّ إِرَادَةَ اللهِ تَعَالَی تَحْیَا وَ تَمُوتُ، وَ تَذْهَبُ وَ تَأْکُلُ وَ تَشْرَبُ، وَ تَنْکِحُ وَ تَلِدُ، وَ تَظْلِمُ وَ
و نیز گفته است: «و میوهاش فراوان است؛ نه بُریده و نه ممنوع». پس او که بزرگ و عزیز است این را میداند و فزونی را از آنها نمیبُرد. آیا نمیدانی که آنچه بهشتیان میخورند و مینوشند، خداوند، جایش را پُر میکند؟». سلیمان گفت: چرا.
امام علیه السلام فرمود: «آیا چنین است که این را از آنها میبُرد حال آنکه جایش را پُر کرده است؟». سلیمان گفت: نه.
امام علیه السلام فرمود: «همین گونه، هر چه در آن هست، چون جایش را پُر کرده است، از آنها بریده شده نیست». سلیمان گفت: بلکه از آنها میبُرد و برایشان نمیافزاید.
امام علیه السلام فرمود: «پس در این صورت، آنچه در آن (بهشت و دوزخ) است، از میان میرود و این به معنای ابطال جاودانگی و مخالف با قرآن است؛ چون خداوند عز و جل میفرماید: «در آن، هر چه بخواهند، هست و نزد ما زیادتی هم هست» و خدای عز و جل میفرماید: «عطایی بیپایان و ناگسسته» و نیز میفرماید: «و آنان، از آن اخراج نمیشوند» و میفرماید: «پیوسته و جاودانه در آن خواهند بود» و همچنین میفرماید: «و میوهاش فراوان است؛ نه بریده و نه ممنوع»». سلیمان، پاسخی نداشت.
سپس امام رضا علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! آیا به من نمیگویی که اراده، فعل است یا فعل نیست؟». سلیمان گفت: چرا. فعل است. امام علیه السلام فرمود: «پس حادث است؛ چون همه فعلها حادثاند». سلیمان گفت: فعل نیست.
امام علیه السلام فرمود: «پس همواره با خدا، چیزی غیر از او (یعنی همان اراده) بوده است».
سلیمان گفت: اراده، همان انشا (فعلیت دادن) است. امام علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! این، همان است که بر ضرار(1)
ضرار، یکی از متکلّمان معتزلی است، امّا دارای آرای اختصاصی بسیاری است. از این رو، گاه نظریاتش به عنوان مکتبی مستقل، لحاظ میشود و به پیروانش «ضراریه» میگویند.
و یارانش خُرده گرفتید. آنان، همه آنچه را خدای عز و جل در آسمان یا زمین یا دریا و خشکی از سگ و خوک و میمون و انسان و دیگر جنبندگان آفریده است، اراده خدای عز و جل میدانند و اراده خداوند، زنده میشود1) (1)
تَفْعَلُ الْفَوَاحِشَ، وَ تَکْفُرُ وَ تُشْرِکُ، فَیَبْرَأُ مِنْهَا وَ یُعَادِیهَا وَ هَذَا حَدُّهَا» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّهَا کَالسَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ الْعِلْمِ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «قَدْ رَجَعْتَ إِلَی هَذَا ثَانِیَةً، فَأَخْبِرْنِی عَنِ السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ الْعِلْمِ أَ مَصْنُوعٌ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَکَیْفَ نَفَیْتُمُوهُ، فَمَرَّةً قُلْتُمْ: لَمْ یُرِدْ وَ مَرَّةً قُلْتُمْ: أَرَادَ وَ لَیْسَتْ بِمَفْعُولٍ لَهُ» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّمَا ذَلِکَ کَقَوْلِنَا: مَرَّةً عَلِمَ، وَ مَرَّةً لَمْ یَعْلَمْ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «لَیْسَ ذَلِکَ سَوَاءً، لِأَنَّ نَفْیَ الْمَعْلُومِ لَیْسَ بِنَفْیِ الْعِلْمِ، وَ نَفْیُ الْمُرَادِ نَفْیُ الْإِرَادَةِ أَنْ تَکُونَ، لِأَنَّ الشَّیْءَ إِذَا لَمْ یُرَدْ لَمْ تَکُنْ إِرَادَةٌ، وَ قَدْ یَکُونُ الْعِلْمُ ثَابِتاً، وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْمَعْلُومُ بِمَنْزِلَةِ الْبَصَرِ، فَقَدْ یَکُونُ الْإِنْسَانُ بَصِیراً، وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْمُبْصَرُ، وَ یَکُونُ الْعِلْمُ ثَابِتاً وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْمَعْلُومُ».
قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّمَا هِیَ مَصْنُوعَةٌ، قَالَ علیه السلام: «فَهِیَ مُحْدَثَةٌ لَیْسَتْ کَالسَّمْعِ وَ الْبَصَرِ، لِأَنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ لَیْسَا بِمَصْنُوعَیْنِ وَ هَذِهِ مَصْنُوعَةٌ» قَالَ سُلَیْمَانُ: أَنَّهَا صِفَةٌ مِنْ صِفَاتِهِ لَمْ تَزَلْ، قَالَ علیه السلام: «فَیَنْبَغِی أَنْ یَکُوَنَ الْإِنْسَانُ لَمْ یَزَلْ، لِأَنَّ صِفَتَهُ لَمْ تَزَلْ» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، لِأَنَّهُ لَمْ یَفْعَلْهَا. قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا خُرَاسَانِیُّ مَا أَکْثَرَ غَلَطَکَ، أَ فَلَیْسَ بِإِرَادَتِهِ وَ قَوْلِهِ تَکُونُ الْأَشْیَاءُ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، قَالَ علیه السلام: «فَإِذَا لَمْ تَکُنْ بِإِرَادَتِهِ وَ لَا مَشِیئَتِهِ وَ لَا أَمْرِهِ وَ لَا بِالْمُبَاشَرَةِ فَکَیْفَ یَکُونُ ذَلِکَ؟! تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ» فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً.
ثُمَّ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «أَ لَا تُخْبِرُنِی عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها (1)
الإسراء (17):16.
یَعْنِی بِذَلِکَ أَنَّهُ یُحْدِثُ إِرَادَةً؟» قَالَ لَهُ: نَعَمْ، قَالَ علیه السلام: «فَإِذَا1) (1)
و میمیرد و میرود و میخورد و مینوشد و آمیزش میکند و میزاید و ستم و زشتکاری میکند و کفر و شرک میورزد و از آن، بیزاری میجوید و دشمنی میکند و این، تعریف آن است». سلیمان گفت: آن، مانند شنیدن و دیدن و دانستن است.
امام علیه السلام فرمود: «دوباره به این موضوع بازگشتی. پس آگاهم کن که شنیدن و دیدن و دانستن، ساخته شدهاند؟». سلیمان گفت: نه.
امام علیه السلام فرمود: «پس چگونه صفت [اراده] را از او نفی میکنید و یک بار میگویید: اراده نکرد و یک بار میگویید: اراده کرد و فعل او هم نیست؟».
سلیمان گفت: این، مانند دیگر سخن ماست که یک بار میگوییم: «دانست» و یک بار میگوییم: «ندانست».
امام علیه السلام فرمود: «این دو یکسان نیستند؛ چون نفی معلوم، به معنای نفی علم [ذاتی] نیست، در حالی که نفی مراد، به معنای نفی اراده تکوین آن است، چون هر گاه اراده به چیزی تعلّق نگیرد، به معنای عدم اراده است؛ امّا میشود که علم باشد و معلوم نباشد، مانند دیده که میشود انسان بینا باشد، حتّی اگر چیزی برای دیده شدن نباشد و علم هم بدین گونه وجود دارد، حتّی اگر معلومی نباشد».
سلیمان گفت: اراده، ساخته شده است. امام علیه السلام فرمود: «پس آن، حادث است و مانند شنیدن و دیدن نیست؛ چون شنیدن و دیدن، ساخته شده نیستند و این (اراده) ساخته شده است». سلیمان گفت: آن، صفتی از صفات ازلی خداست. امام علیه السلام فرمود: «پس باید انسان [که اراده دارد] هم ازلی باشد، چون صفتش ازلی است». سلیمان گفت: نه؛ چون او آن را فعلیت نبخشیده است. امام علیه السلام فرمود: «ای خراسانی! چه قدر اشتباه میکنی! آیا اشیا به اراده و گفته او به وجود نمیآیند؟». سلیمان گفت: نه.
امام علیه السلام فرمود: «چگونه میشود که به اراده و خواست و امر و دخالت او نباشد؟! خدا، والا و دور است از این نسبت». پس سلیمان، پاسخی نداشت.
أَحْدَثَ إِرَادَةً کَانَ قَوْلُکَ إِنَّ الْإِرَادَةَ هِیَ هُوَ أَوْ شَیْءٌ مِنْهُ بَاطِلًا، لِأَنَّهُ لَا یَکُونُ أَنْ یُحْدِثَ نَفْسَهُ، وَ لَا یَتَغَیَّرُ عَنْ حَالِهِ تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّهُ إِذَا لَمْ یَکُنْ عَنَی بِذَلِکَ أَنَّهُ یُحْدِثُ إِرَادَةً، قَالَ علیه السلام: «فَمَا عَنَی بِهِ؟» قَالَ: عَنَی بِهِ فِعْلَ الشَّیْءِ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «وَیْلَکَ کَمْ تُرَدِّدُ هَذِهِ الْمَسْأَلَةَ، وَ قَدْ أَخْبَرْتُکَ أَنَّ الْإِرَادَةَ مُحْدَثَةٌ، لِأَنَّ فِعْلَ الشَّیْءِ مُحْدَثٌ» قَالَ: فَلَیْسَ لَهَا مَعْنًی، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «قَدْ وَصَفَ نَفْسَهُ عِنْدَکُمْ حَتَّی وَصَفَهَا بِالْإِرَادَةِ بِمَا لَا مَعْنَی لَهُ، وَ إِذَا لَمْ یَکُنْ لَهَا مَعْنًی قَدِیمٌ وَ لَا حَدِیثٌ بَطَلَ قَوْلُکُمْ: إِنَّ اللهَ لَمْ یَزَلْ مُرِیداً» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّمَا عَنَیْتُ أَنَّهَا فِعْلٌ مِنَ اللهِ لَمْ یَزَلْ، قَالَ علیه السلام: «أَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ مَا لَمْ یَزَلْ لَا یَکُونُ مَفْعُولًا وَ حَدِیثاً وَ قَدِیماً فِی حَالَةٍ وَاحِدَةٍ» فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «لَا بَأْسَ أَتْمِمْ مَسْأَلَتَکَ» قَالَ سُلَیْمَانُ: قُلْتُ: إِنَّ الْإِرَادَةَ صِفَةٌ مِنْ صِفَاتِهِ، قَالَ علیه السلام: «کَمْ تُرَدِّدُ عَلَیَّ أَنَّهَا صِفَةٌ مِنْ صِفَاتِهِ، فَصِفَتُهُ مُحْدَثَةٌ أَوْ لَمْ تَزَلْ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: مُحْدَثَةٌ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «اللهُ أَکْبَرُ، فَالْإِرَادَةُ مُحْدَثَةٌ وَ إِنْ کَانَتْ صِفَةً مِنْ صِفَاتِهِ لَمْ تَزَلْ» فَلَمْ یُرِدْ شَیْئاً.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «إِنَّ مَا لَمْ یَزَلْ لَا یَکُونُ مَفْعُولًا» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَیْسَ الْأَشْیَاءُ إِرَادَةً وَ لَمْ یُرِدْ شَیْئاً، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «وُسْوِسْتَ یَا سُلَیْمَانُ، فَقَدْ فَعَلَ وَ خَلَقَ مَا لَمْ یُرِدْ خَلْقَهُ وَ لَا فِعْلَهُ، وَ هَذِهِ صِفَةُ مَنْ لَا یَدْرِی مَا فَعَلَ، تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً» قَالَ سُلَیْمَانُ: یَا سَیِّدِی قَدْ أَخْبَرْتُکَ أَنَّهَا کَالسَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ الْعِلْمِ، قَالَ الْمَأْمُونُ: وَیْلَکَ یَا سُلَیْمَانُ کَمْ هَذَا الْغَلَطُ وَ التَّرْدَادُ اقْطَعْ هَذَا وَ خُذْ فِی غَیْرِهِ إِذْ لَسْتَ تَقْوَی عَلَی غَیْرِ هَذَا الرَّدِّ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «دَعْهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَقْطَعْ عَلَیْهِ مَسْأَلَتَهُ فَیَجْعَلَهَا حُجَّةً، تَکَلَّمْ یَا
امام علیه السلام فرمود: «آیا مراد از گفته خدا: «و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، خوشگذرانانش را وا میداریم تا در آن به فساد پردازند»، پدید آوردن اراده است؟». سلیمان گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «پس چون اراده را پدید آورد، گفتهات که اراده، همان اوست یا بخشی از اوست، باطل میشود؛ چون نمیشود که خود را پدید آورَد و از حالتش دگرگون نشود. برکنار باد خداوند از این نسبت!». سلیمان گفت: مقصود، این نیست که او اراده را پدید میآورد.
امام علیه السلام فرمود: «پس مقصود چیست؟». سلیمان گفت: یعنی انجام دادن کار.
امام علیه السلام فرمود: «وای بر تو! چند بار این را تکرار میکنی، در حالی که به تو گفتم که اراده حادث است، چون انجام گرفتن کار، حادث است؟».
سلیمان گفت: پس معنایی برای آن نیست.
امام علیه السلام فرمود: «[خدا] خود را به شما شناسانده است و حتّی خود را به اراده هم که [تو میگویی] معنایی ندارد، توصیف کرده است. پس اگر نه قدیم است و نه حادث، گفته شما که خداوند، پیوسته اراده دارد، باطل است».
سلیمان گفت: میگویم که اراده، صفتی از صفات اوست.
امام علیه السلام فرمود: «چه قدر تکرار میکنی که صفتی از صفات اوست؟! صفتش حادث است یا ازلی؟». سلیمان گفت: حادث است. امام علیه السلام فرمود: «اللّه اکبر! اراده، حادث است، هر چند صفتی از صفات همیشگی خدا باشد». پس سلیمان پاسخی نداد.
سلیمان گفت: مقصود من، آن است که اراده، فعلی ازلی از خداست.
امام علیه السلام فرمود: «آیا نمیدانی که هر چیز ازلیای، در حال واحد نه مفعول است، نه حادث و نه قدیم؟». سلیمان، [دیگر] پاسخی نداشت.
امام علیه السلام فرمود: «باکی نیست، مسئلهات را به پایان ببر». امام علیه السلام فرمود: «هر چیزی ازلی نمیشود پدید آمده باشد».
سلیمان گفت: اشیا [پدید آمده از] اراده نیستند و چیزی را اراده نکرده است.
سُلَیْمَانُ» قَالَ: قَدْ أَخْبَرْتُکَ أَنَّهَا کَالسَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ الْعِلْمِ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «لَا بَأْسَ أَخْبِرْنِی عَنْ مَعْنَی هَذِهِ أَ مَعْنًی وَاحِداً أَوْ مَعَانٍ مُخْتَلِفَةً؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: بَلْ مَعْنًی وَاحِداً.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَمَعْنَی الْإِرَادَاتِ کُلِّهَا مَعْنًی وَاحِدٌ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: نَعَمْ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَإِنْ کَانَ مَعْنَاهَا مَعْنًی وَاحِداً کَانَتْ إِرَادَةُ الْقِیَامِ إِرَادَةَ الْقُعُودِ، وَ إِرَادَةُ الْحَیَاةِ إِرَادَةَ الْمَوْتِ، وَ إِذَا کَانَتْ إِرَادَتُهُ وَاحِدَةً لَمْ یَتَقَدَّمْ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لَمْ یُخَالِفْ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ کَانَ شَیْئاً وَاحِداً» قَالَ سُلَیْمَانُ: إِنَّ مَعْنَاهَا مُخْتَلِفٌ.
قَالَ علیه السلام: «فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْمُرِیدِ أَ هُوَ الْإِرَادَةُ أَمْ غَیْرُهَا؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: بَلْ هُوَ الْإِرَادَةُ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَالْمُرِیدُ عِنْدَکُمْ مُخْتَلِفٌ إِذَا کَانَ هُوَ الْإِرَادَةَ؟» قَالَ: یَا سَیِّدِی لَیْسَ الْإِرَادَةُ الْمُرِیدَ، قَالَ علیه السلام: «فَالْإِرَادَةُ مُحْدَثَةٌ وَ إِلَّا فَمَعَهُ غَیْرُهُ، افْهَمْ وَ زِدْ فِی مَسْأَلَتِکَ» قَالَ سُلَیْمَانُ: فَإِنَّهَا اسْمٌ مِنْ أَسْمَائِهِ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «هَلْ سَمَّی نَفْسَهُ بِذَلِکَ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَا، لَمْ یُسَمِّ نَفْسَهُ بِذَلِکَ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَلَیْسَ لَکَ أَنْ تُسَمِّیَهُ بِمَا لَمْ یُسَمِّ بِهِ نَفْسَهُ» قَالَ: قَدْ وَصَفَ نَفْسَهُ بِأَنَّهُ مَرِیدٌ. قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «لَیْسَ صِفَتُهُ نَفْسَهُ أَنَّهُ مَرِیدٌ إِخْبَاراً عَنْ أَنَّهُ إِرَادَةٌ، وَ لَا إِخْبَاراً عَنْ أَنَّ الْإِرَادَةَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَائِهِ» قَالَ سُلَیْمَانُ: لِأَنَّ إِرَادَتَهُ عِلْمُهُ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا جَاهِلُ فَإِذَا عَلِمَ الشَّیْءَ فَقَدْ أَرَادَهُ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: أَجَلْ قَالَ علیه السلام: «فَإِذَا لَمْ یُرِدْهُ لَمْ یَعْلَمْهُ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: أَجَلْ، قَالَ علیه السلام: «مِنْ أَیْنَ قُلْتَ ذَاکَ، وَ مَا الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ إِرَادَتَهُ عِلْمُهُ؟ وَ قَدْ یَعْلَمُ مَا لَا یُرِیدُهُ أَبَداً، وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ (1)
الإسراء (17):86.
فَهُوَ یعْلَمُ کَیفَ یذْهَبُ بِهِ وَ هُوَ لَا یذْهَبُ بِهِ أَبَداً» قَالَ سُلَیمَانُ: إِنَّهُ قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ فَلَیسَ یزِیدُ فِیهِ شَیئاً.1) (1)
امام رضا علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! به وسوسه افتادی. چیزی را که نخواسته بیافریند و بکند، انجام داده و آفریده است و این، ویژگیِ کسی است که نمیداند چه میکند. خداوند، از این نسبت، برکنار و دور باد!».
سلیمان گفت: سرور من! به تو گفتم که آن، مانند شنیدن و دیدن و دانستن است.
مأمون گفت: وای بر تو، ای سلیمان! چند بار این اشتباه را تکرار میکنی. از این، دست بردار و سخن دیگری بگو که این، ردّی نیست که به کارت آید.
امام علیه السلام فرمود: «ای فرمانروای مؤمنان! او را وا گذار و مسئلهاش را تا حجّتی نیافته، قطع مکن. ای سلیمان! سخن بگو».
سلیمان گفت: به شما گفتم که آن، مانند شنیدن و دیدن و دانستن است.
امام علیه السلام فرمود: «باکی نیست؛ امّا از معنای اینها هم به من خبر ده که آیا یک معنای واحد یا معناهای گوناگونی است؟». سلیمان گفت: بلکه یک معنای واحد است.
امام علیه السلام فرمود: «یعنی معنای همه ارادهها یکی است؟». سلیمان گفت: آری.
امام علیه السلام فرمود: «اگر معنای همۀ آنها یکی باشد، اراده برخاستن و نشستن و زندگی و مرگ، از هم پس و پیش نمیافتند و با یکدیگر، تفاوتی نخواهند داشت و یک چیز خواهند بود». سلیمان گفت: معنایشان گوناگون است.
امام علیه السلام فرمود: «به من بگو که اراده کننده، همان اراده است یا چیز دیگری است؟». سلیمان گفت: بلکه همان اراده است. امام علیه السلام فرمود: «پس اگر اراده کننده، همان اراده باشد، به مبنای شما باید اراده کننده هم گوناگون باشد». سلیمان گفت: سرور من! اراده، همان ارادهکننده نیست. امام علیه السلام فرمود: «پس اراده، حادث است؛ وگرنه با خدا، غیر او هم هست. بفهم و بر پرسشهایت بیفزای». سلیمان گفت: آن، نامی از نامهای خداست. امام علیه السلام فرمود: «آیا خود را به آن نامیده است؟». سلیمان گفت: نه. خود را به آن، ننامیده است. امام علیه السلام فرمود: «پس تو هم حق نداری که او را به نامی بخوانی که خود را به آن ننامیده است». سلیمان گفت: خود را به اراده داشتن توصیفکرده است.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «هَذَا قَوْلُ الْیَهُودِ، فَکَیْفَ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (1)
غافر (40):60.
» قَالَ سُلَیمَانُ: إِنَّمَا عَنَی بِذَلِکَ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلَیهِ.قَالَ علیه السلام: «أَ فَیَعِدُ بِمَا لَا یَفِی بِهِ؟! فَکَیْفَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ (2)وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ (3)وَ قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ» فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا سُلَیْمَانُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّ إِنْسَاناً یَکُونُ وَ لَا یُرِیدُ أَنْ یَخْلُقَ إِنْسَاناً أَبَداً، وَ أَنَّ إِنْسَاناً یَمُوتُ الْیَوْمَ وَ لَا یُرِیدُ أَنْ یَمُوتَ الْیَوْمَ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: نَعَمْ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَیَعْلَمُ أَنَّهُ یَکُونُ مَا یُرِیدُ أَنْ یَکُونَ، أَوْ یَعْلَمُ أَنَّهُ یَکُونُ مَا لَا یُرِیدُ أَنْ یَکُونَ؟!» قَالَ: یَعْلَمُ أَنَّهُمَا یَکُونَانِ جَمِیعاً.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «إِذاً یَعْلَمُ أَنَّ إِنْسَاناً حَیٌّ مَیِّتٌ، قَائِمٌ قَاعِدٌ، أَعْمَی بَصِیرٌ فِی حَالٍ وَاحِدٍ، وَ هَذَا هُوَ الْمُحَالُ». قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ أَنَّهُ یَکُونُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَرِ.
قَالَ علیه السلام: «لَا بَأْسَ، فَأَیُّهُمَا یَکُونُ الَّذِی أَرَادَ أَنْ یَکُونَ، أَوِ الَّذِی لَمْ یُرِدْ أَنْ یَکُونَ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: الَّذِی أَرَادَ أَنْ یَکُونَ، فَضَحِکَ الرِّضَا علیه السلام وَ الْمَأْمُونُ وَ أَصْحَابُ الْمَقَالاتِ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «غَلِطْتَ وَ تَرَکْتَ قَوْلَکَ: إِنَّهُ یَعْلَمُ أَنَّ إِنْسَاناً یَمُوتُ الْیَوْمَ وَ هُوَ لَا یُرِیدُ أَنْ یَمُوتَ الْیَوْمَ، وَ أَنَّهُ یَخْلُقُ خَلْقاً، وَ أَنَّهُ لَا یُرِیدُ أَنْ یَخْلُقَهُمْ، وَ إِذَا لَمْ یَجُزِ الْعِلْمُ عِنْدَکُمْ بِمَا لَمْ یُرِدْ أَنْ یَکُونَ، فَإِنَّمَا یَعْلَمُ أَنْ یَکُونَ مَا أَرَادَ أَنْ یَکُونَ» قَالَ سُلَیْمَانُ: فَإِنَّمَا قَوْلِی: إِنَّ الْإِرَادَةَ لَیْسَتْ هُوَ وَ لَا غَیْرَهُ.
امام علیه السلام فرمود: «این که خود را به اراده داشتن توصیف کرده است، گویای این نیست که او اراده است و نه حتّی این که اراده، نامی از نامهای اوست».
سلیمان گفت: چون ارادهاش، علم اوست. امام علیه السلام فرمود: «ای نادان! یعنی چون چیزی را دانسته، ارادهاش کرده است؟». سلیمان گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «پس اگر اراده نکرده، آن را ندانسته است». سلیمان گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «از کجا این را میگویی و چه دلیلی داری بر این که ارادهاش همان علم اوست، در حالی که چیزهایی میداند که هیچ گاه، آنها را اراده نمیکند و این، همان سخن خدای عز و جلاست: «و اگر بخواهیم، آنچه را بر تو وحی کردیم، خواهیم بُرد» و او میداند که چگونه ببرد؛ ولی هرگز نخواهد برد».
سلیمان گفت: چون خدا از کار فارغ شده است و دیگر چیزی بر آن نمیافزاید.
امام علیه السلام فرمود: «این، سخن یهود است. پس چگونه فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»؟». سلیمان گفت: منظورش این است که میتواند این کار را بکند.
امام علیه السلام فرمود: «آیا چیزی را وعده میدهد که بدان وفا نمیکند؟ وچگونه فرمود: «هر چه بخواهد، در خلقت میافزاید» و فرمود: «هر چه را بخواهد، محو میکند یا برقرار میدارد، و اصل کتاب، نزد اوست» و آیا از کار فارغ شده است؟».
سلیمان، پاسخی نیافت. امام علیه السلام فرمود: «ای سلیمان! آیا میداند که انسانی به وجود میآید، در حالی که نمیخواهد هیچ گاه انسانی بیافریند و یا این که انسانی امروز میمیرد، در حالی که نمیخواهد امروز بمیرد؟». سلیمان گفت: آری.
امام علیه السلام فرمود: «آیا میداند آنچه را میخواهد به وجود آورد، میشود یا میداند آنچه را نمیخواهد به وجود آورد، میشود؟». سلیمان گفت: میداند که هر دو به وجود میآیند. امام علیه السلام فرمود: «در این صورت، میداند که انسان، در یک حال، هم زنده است و هم مُرده. نشسته است و ایستاده و نابینا و بیناست و این، ناشدنی است». سلیمانگفت: فدایت شوم! او میداند کهیکیاز آنها بوجود میآید و دیگری نمیآید.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «یَا جَاهِلُ إِذَا قُلْتَ: لَیْسَتْ هُوَ فَقَدْ جَعَلْتَهَا غَیْرَهُ، وَ إِذَا قُلْتَ:
لَیْسَتْ هِیَ غَیْرَهُ، فَقَدْ جَعَلْتَهَا هُوَ» قَالَ سُلَیْمَانُ: فَهُوَ یَعْلَمُ کَیْفَ یَصْنَعُ الشَّیْءَ؟
قَالَ علیه السلام: «نَعَمْ» قَالَ سُلَیْمَانُ: فَإِنَّ ذَلِکَ إِثْبَاتٌ لِلشَّیْءِ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «أَحَلْتَ، لِأَنَّ الرَّجُلَ قَدْ یُحْسِنُ الْبِنَاءَ وَ إِنْ لَمْ یَبْنِ، وَ یُحْسِنُ الْخِیَاطَةَ وَ إِنْ لَمْ یَخِطْ، وَ یُحْسِنُ صَنْعَةَ الشَّیْءِ وَ إِنْ لَمْ یَصْنَعْهُ أَبَداً».
ثُمَّ قَالَ لَهُ: «یَا سُلَیْمَانُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ وَاحِدٌ لَا شَیْءَ مَعَهُ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ علیه السلام:
«أَ فَیَکُونُ ذَلِکَ إِثْبَاتاً لِلشَّیْءِ؟» قَالَ سُلَیْمَانُ: لَیْسَ یَعْلَمُ أَنَّهُ وَاحِدٌ لَا شَیْءَ مَعَهُ.
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «أَ فَتَعْلَمُ أَنْتَ ذَاکَ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ علیه السلام: «فَأَنْتَ یَا سُلَیْمَانُ أَعْلَمُ مِنْهُ إِذاً» قَالَ سُلَیْمَانُ: الْمَسْأَلَةُ مُحَالٌ، قَالَ علیه السلام: «مُحَالٌ عِنْدَکَ، أَنَّهُ وَاحِدٌ لَا شَیْءَ مَعَهُ، وَ أَنَّهُ سَمِیعٌ بَصِیرٌ حَکِیمٌ قَادِرٌ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «فَکَیْفَ أَخْبَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ وَاحِدٌ حَیٌّ، سَمِیعٌ بَصِیرٌ، عَلِیمٌ خَبِیرٌ، وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ ذَلِکَ، وَ هَذَا رَدُّ مَا قَالَ وَ تَکْذِیبُهُ، تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ».
ثُمَّ قَالَ لَهُ الرِّضَا علیه السلام: «فَکَیْفَ یُرِیدُ صُنْعَ مَا لَا یَدْرِی صُنْعَهُ وَ لَا مَا هُوَ؟ وَ إِذَا کَانَ الصَّانِعُ لَا یَدْرِی کَیْفَ یَصْنَعُ الشَّیْءَ قَبْلَ أَنْ یَصْنَعَهُ؟ فَإِنَّمَا هُوَ مُتَحَیِّرٌ، تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ» قَالَ سُلَیْمَانُ: فَإِنَّ الْإِرَادَةَ الْقُدْرَةُ؟
قَالَ الرِّضَا علیه السلام: «وَ هُوَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقْدِرُ عَلَی مَا لَا یُرِیدُهُ أَبَداً وَ لَا بُدَّ مِنْ ذَلِکَ، لِأَنَّهُ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ (1)
الاسراء (17):86.
فَلَوْ کَانَتِ الْإِرَادَةُ هِیَ1) (1)
امام علیه السلام فرمود: «مشکلی نیست. کدام به وجود میآیند؟ آنچه که خواسته به وجود آید یا آنچه را نخواسته است؟». سلیمان گفت: آنچه را که خواسته، به وجود میآید. [در اینجا] امام علیه السلام و مأمون و حاضران در بحث خندیدند.
امام علیه السلام فرمود: «اشتباه کردی و گفته خود را وا نهادی که او میداند که انسانی امروز میمیرد، در حالی که اراده مرگ او را در امروز ندارد و مخلوقی را میآفریند، در حالی که اراده آفرینش آن را نداشته است. پس چون نزد شما علم به آنچه اراده وقوعش را نداشته، ممکن نباشد، پس تنها چیزی را میداند که اراده وقوعش را داشته است». سلیمان گفت: گفته من، آن است که اراده، نه اوست و نه غیر او».
امام علیه السلام فرمود: «ای نادان! چون گفتی: اراده، او نیست، اراده را غیر از او قرار دادهای و چون گفتی: غیر او نیست. اراده را او قرار دادهای». سلیمان گفت: او میداند که که چه میکند؟ امام علیه السلام فرمود: «آری».
سلیمان گفت: این، یعنی ثابت کردن [و وجود بخشیدن به] همان چیز.
امام علیه السلام فرمود: «محال گفتی، چون میشود که مردی بنّایی بلد باشد، اگر چه بنایی نسازد و خیاطی بلد باشد، اگر چه چیزی ندوزد و کاری را بلد باشد، اگر چه هرگز آن کار را نکند».
سپس به سلیمان فرمود: «ای سلیمان! آیا خدا میداند که او یکی است و چیزی با او نیست؟!». گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «آیا این به معنای وجود بخشیدن آن [شریک] است؟». سلیمان گفت: خدا نمیداند که یکی است و چیزی با او نیست. امام علیه السلام فرمود: «آیا تو آن را میدانی؟». سلیمان گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «پس تو از خدا داناتری». سلیمان گفت: این، محال است.
امام علیه السلام فرمود: «آیا این که او یکی است و چیزی با او نیست، و شنوا و بینا و حکیم و دانا و تواناست، نزد تو محال است؟».
الْقُدْرَةَ کَانَ قَدْ أَرَادَ أَنْ یَذْهَبَ بِهِ لِقُدْرَتِهِ» فَانْقَطَعَ سُلَیْمَانُ، فَقَالَ الْمَأْمُونُ عِنْدَ ذَلِکَ: یَا سُلَیْمَانُ هَذَا أَعْلَمُ هَاشِمِیٍّ، ثُمَّ تَفَرَّقَ الْقَوْمُ.(1)
عیون أخبار الرّضا علیه السلام: 179/1، ح 1؛ التّوحید: 441، ح 1؛ الإحتجاج: 365/2، ح 284 (به اختصار).
[438] 10 - وَ بِإِسْنَادِی إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیِّ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: «یَا یُونُسُ لَا تَقُلْ بِقَوْلِ الْقَدَرِیَّةِ، فَإِنَّ الْقَدَرِیَّةَ لَمْ یَقُولُوا بِقَوْلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ لَا بِقَوْلِ أَهْلِ النَّارِ، وَ لَا بِقَوْلِ إِبْلِیسَ، فَإِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ قَالُوا: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ (2)وَ قَالَ أَهْلُ النَّارِ: رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَ کُنّا قَوْماً ضالِّینَ (3)وَ قَالَ إِبْلِیسُ: رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی ».(4)
فَقُلْتُ: وَ اللهِ مَا أَقُولُ بِقَوْلِهِمْ، وَ لَکِنِّی أَقُولُ: لَا یَکُونُ إِلَّا بِمَا شَاءَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَی.
قَالَ: فَقَالَ علیه السلام: «یَا یُونُسُ لَیْسَ هَکَذَا، لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شَاءَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَی، یَا یُونُسُ تَعْلَمُ مَا الْمَشِیئَةُ؟» فَقُلْتُ: لَا، فَقَالَ: «هِیَ الذِّکْرُ الْأَوَّلُ، فَتَعْلَمُ مَا الْإِرَادَةُ؟» قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هِیَ الْعَزِیمَةُ عَلَی مَا یَشَاءُ» قَالَ: فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ؟
قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هُوَ الْهَنْدَسَةُ، وَ وَضْعُ الْحُدُودِ مِنَ الْبَقَاءِ وَ الْفَنَاءِ»
گفت: آری. امام علیه السلام فرمود: «پس چگونه خدای عز و جل خبر داده که او یگانه، زنده، شنوا، بینا، دانا و آگاه است و خود، این را نمیداند؟! این، رد کردن گفته خدا و تکذیب آن است. خداوند، از این نسبت، دور است». سپس امام رضا علیه السلام فرمود: «چگونه ساختن چیزی را اراده کرده است که نه میداند چگونه آن را بسازد و نه آن که چیست؟! چون سازنده پیش از ساختن نداند که چگونه بسازد، سرگردان است و خداوند، از این نسبت به دور است».
سلیمان گفت: اراده، همان قدرت است.
امام علیه السلام فرمود: «و خدای عز و جل بر چیزی که هیچ گاه اراده [ی وقوعش] را ندارد، توانایی دارد و این لازم است؛ چون خدای تبارک و تعالی خود فرموده است: «و اگر بخواهیم آنچه را بر تو وحی کردهایم، خواهیم بُرد». پس اگر اراده همان قدرت باشد، اراده کرده است که وحی را ببرد، چون بر آن قدرت دارد [و همه حرفهای قبلی میآید]». پس سلیمان درماند. در این هنگام، مأمون گفت: ای سلیمان! این، داناترینِ هاشمیان است. سپس، همه متفرّق شدند.
[438] 10 - یونس بن عبد الرحمان گوید: امام رضا علیه السلام به من فرمود: «ای یونس! گفتار قَدَریه را مگو (و با آنها هم عقیده مباش)، چون قدریه نه سخن بهشتیان را میگویند و نه سخن جهنّمیان را و نه [حتّی] سخن ابلیس را. بهشتیان میگویند: «و همه ستایشها ویژه خداست که ما را به این [نعمت ها] هدایت کرد، و اگر خدا ما را هدایت نمیکرد به اینها راه نمییافتیم - اعراف: 43». و جهنّمیان میگویند: «پروردگارا! بدبختی ما بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهی بودیم - مؤمنون: 106». وابلیس نیز میگویند: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی - حجر: 39» (این سه دسته نیکی و بدی را به خدا نسبت میدهند، ولی قدریه به خودشان)».
قَالَ: ثُمَّ قَالَ: «وَ الْقَضَاءُ هُوَ الْإِبْرَامُ وَ إِقَامَةُ الْعَیْنِ» قَالَ: فَاسْتَأْذَنْتُهُ أَنْ أُقَبِّلَ رَأْسَهُ، وَ قُلْتُ: فَتَحْتَ لِی شَیْئاً کُنْتُ عَنْهُ فِی غَفْلَةٍ.(1)
الکافی: 157/1، ح 4 و المحاسن: 380/1، ح 840 و تفسیر القمی: 24/1؛ البحار: 116/5، ح 49.
1) (1)
گفتم: به خدا قسم، من سخن آنان را نمیگویم (و با آنان هم رأی نیستم)؛ ولیکن میگویم: هیچ چیزی پدیدار نمیشود، مگر آنچه خدا خواهد و اراده نماید و مقدّر سازد و [بر تحقّق آن] حکم فرماید.
فرمود: «ای یونس! اینچنین نیست؛ فقط آنچه خداوند بخواهد، و اراده نماید و مقدّر سازد و [به تحقّق آن] حکم کند پدیدار میشود، ای یونس! میدانی مشیت چیست؟» عرض کردم: نه، فرمود: «مشیت، یاد کرد نخستین است(1)
بنابر آنچه در شرح این قسمت از روایت گفته شده است: مراد همان علم سابق بر اراده است. که تصوّر بعد شوق و بعد اراده میباشد و یا اثبات به صورت مجمل در لوح محفوظ است. (ر. ک: الحاشیة علی أصول الکافی علوی عاملی: 382؛ الشافی فی شرح الکافی ملا خلیل قزوینی: 507/2؛ مجمع البحرین: 258/1 (شیأ)؛ شرح أصول الکافی ملا صالح مازندرانی: 32/5؛ مرآة العقول: 186/2)
. میدانی اراده چیست؟». گفتم: نه، فرمود: «آن تصمیم است بر چیزی که بخواهد [تحقّق بخشد]. میدانی: قَدَر چیست؟». گفتم: نه، فرمود: «اندازه گذاری و تعیین حدود مانند مقدار بقا و زمان فناء زوال است».سپس فرمود: «و حکم [و قضا] نیز همان قطعی نمودنِ حکم و مشخّص نمودن آن است». یونس گوید: پس رخصت خواستم تا سرش را ببوسم و گفتم: چیزی را بر من آشکار ساختی که از آن، غافل بودم.
1) (1)
أَحَادِیثُ الذَّرِّ
قال الله عزّ و جلّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ .(1)
الأعراف (7):172-173.
[439] 1 - یَقُولُ الْعَبْدُ الضَّعِیفُ، الْفَقِیرُ إِلَی رَبِّهِ الْغَنِیِّ حَسَنُ بْنُ سُلَیْمَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحِلِّیُّ: رَوَیْتُ عَنِ الشَّیْخِ الْفَقِیهِ الشَّهِیدِ السَّعِیدِ أَبِی عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدِ بْنِ مَکِّیٍّ الشَّامِیِّ، عَنِ السَّیِّدِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ الْأَعْرَجِ الْحُسَیْنِیِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ یُوسُفَ بْنِ الْمُطَهَّرِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ السَّیِّدِ فَخَّارِ بْنِ مَعْدٍ الْمُوسَوِیِّ، عَنْ شَاذَانَ بْنِ جَبْرَئِیلَ، عَنِ الْعِمَادِ الطَّبَرِیِّ، عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیِّ وَ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیِّ، عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَوْ عَلِمَ النَّاسُ کَیْفَ کَانَ ابْتِدَاءُ الْخَلْقِ مَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ، إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ، قَالَ: کُنْ مَاءً عَذْباً أَخْلُقْ مِنْکَ جَنَّتِی وَ أَهْلَ طَاعَتِی، وَ کُنْ مِلْحاً أُجَاجاً أَخْلُقْ مِنْکَ نَارِی وَ أَهْلَ مَعْصِیَتِی، ثُمَّ أَمَرَهُمَا فَامْتَزَجَا فَمِنْ ذَلِکَ صَارَ یَلِدُ الْمُؤْمِنُ الْکَافِرَ، وَ الْکَافِرُ الْمُؤْمِنَ.
1) (1)
خداوند عزّوجلّ فرمود: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم. (این گواهی را گرفت،) تا مبادا روز رستاخیز بگویید: «به راستی که ما از این (مطلب)، غافل بودیم * یا (مبادا) بگویید: پدرانمان پیش از (ما) مشرک بودهاند، و (ما هم) فرزندان بعدی آنهاییم، پس آیا ما را به سبب آنچه اله باطل انجام دادند، هلاک میکنی؟!».
[439] 1 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم بدانند، آغاز آفرینش چگونه بوده [حتّی] دو تن (در امر دین) دچار اختلاف نمیشدند. به راستی که خداوند متعال پیش از آن که آفرینش را بیافریند، نخست آب گوارا و شیرین را آفرید، [و فرمود:] اهل بهشت و آنهائی را که از من اطاعت کنند از تو خلق میکنم. و [بعد از آن] آبی شور و تلخ(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله گوید: «بعید نیست که مراد از آب شیرین همان عقل و نفس ملکوتی باشد که راه رسیدن به بهشتاند و آب شور مخالف و جلوگیر آن و وادار کردن به شهوات پست باشد». (البحار: 94/64)
آفرید [و فرمود:] دوزخ و اهل معصیتم را از تو بیافرینم، سپس به آن دو آب دستور فرمود تا آمیخته شدند، از این جهت است که از مؤمن کافر، و از کافر مؤمن متولّد میگردد.1) (1)
ثُمَّ أَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ وَ عَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً فَإِذَا هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ: إِلَی الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ، وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: إِلَی النَّارِ وَ لَا أُبَالِی، ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُسْعِرَتْ، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا، وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ: ادْخُلُوهَا، فَدَخَلُوهَا فَقَالَ: کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً (1)
الأنبیاء (21):69.
، فَکَانَتْ بَرْداً وَ سَلَاماً، فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ: یا رَبِّ أَقِلْنَا، قَالَ: قَدْ أَقَلْتُکُمْ فَادْخُلُوهَا، فَذَهَبُوا فَهَابُوهَا.فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْمَعْصِیَةُ، فَلَا یَسْتَطِیعُ هَؤُلَاءِ أَنْ یَکُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ، وَ لَا هَؤُلَاءِ، أَنْ یَکُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ».(2)
[440] 2 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ: أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ (3)الْآیَةَ، فَقَالَ - وَ أَبُوهُ یَسْمَعُ -: «حَدَّثَنِی أَبِی أَنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ قَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرَابِ التُّرْبَةِ الَّتِی خَلَقَ مِنْهَا آدَمَ علیه السلام فَصَبَّ عَلَیْهَا الْمَاءَ الْعَذْبَ الْفُرَاتَ، ثُمَّ تَرَکَهَا أَرْبَعِینَ صَبَاحاً، ثُمَّ صَبَّ عَلَیْهَا الْمَاءَ الْمَالِحَ الْأُجَاجَ فَتَرَکَهَا أَرْبَعِینَ صَبَاحاً، فَلَمَّا اخْتَمَرَتِ الطِّینَةُ أَخَذَهَا فَعَرَکَهَا عَرْکاً شَدِیداً، فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ مِنْ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ وَ أَمَرَهُمْ جَمِیعاً أَنْ یَقَعُوا فِی النَّارِ، فَدَخَلَ أَصْحَابُ الْیَمِینِ فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً، وَ أَبَی أَصْحَابُ الشِّمَالِ أَنْ یَدْخُلُوهَا».(4)
آنگاه گِلی را از روی صفحۀ زمین برگرفت و آن را مالش داد، به ناگاه مانند مور به جنبش (و حرکت) در آمدند. سپس [خطاب] به اصحاب یمین فرمود: به سلامت به طرف بهشت بروید و به اصحاب شمال فرمود: به طرف دوزخ بروید و باکی هم ندارم. آنگاه امر فرمود تا آتشی افروخته گشت و به اصحاب شمال فرمود: در آن وارد شوید، آنها ترسیدند و پرهیز کردند، سپس به اصحاب یمین فرمود: داخل شوید، آنها داخل شدند، پس فرمود: (برای این دسته) «سرد و سلامت باش - انبیاء: 69» آتش (اطاعت کرده و در دم) سرد و سلامت شد. اصحاب شمال گفتند: پروردگارا از (لغزش) ما درگذر، خداوند فرمود: از (لغزش) شما گذشتم، (دوباره) وارد آتش شوید، ایشان رفتند (و نزدیک شدند) ولی باز ترسیدند (و داخل نشدند).
پس در آنجا فرمانبرداری (از دستورات خدا) و نافرمانی (و معصیت) پا برجا گشت، پس نه این دسته توانند از آنها باشند (و در صف آنها قرار گیرند) و نه آنها توانند از اینها باشند (و صف هر دسته روشن و مشخّص است)».
[440] 2 - زراره گوید: مردی از امام باقر علیه السلام در بارۀ آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت - تا آخر آیه -» پرسید، حضرت در حالی که پدر (بزرگوارش امام سجّاد علیه السلام) میشنید، فرمود: «پدرم برایم نقل کرد که: خداوند عزوجل مشتی خاک از همان خاکی که آدم علیه السلام را از آن آفرید برداشت و آب (شیرین و) گوارای فرات (یعنی بسیار گوارا) بر آن ریخت، و آن را چهل روز به حال خود گذاشت، سپس بر آن آب شور و تلخ ریخت و چهل روز دیگر (هم) آن را رها کرد. چون آن گل خمیر شد، آن را برگرفت و مالش داد، آنگاه (فرزندان آدم) مانند مورچه از راست و چپ به جنبش در آمدند، و امر کرد همه داخل آتش گردند، اصحاب یمین داخل شدند و آتش بر آنها سرد و سلامت گشت و اصحاب شمال از داخل شدن سر باز زدند».
[441] 3 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ علیه السلام أَرْسَلَ الْمَاءَ عَلَی الطِّینِ، ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً فَعَرَکَهَا ثُمَّ فَرَّقَهَا فِرْقَتَیْنِ بِیَدِهِ، ثُمَّ ذَرَأَهُمْ فَإِذَا هُمْ یَدِبُّونَ، ثُمَّ رَفَعَ لَهُمْ نَاراً فَأَمَرَ أَهْلَ الشِّمَالِ أَنْ یَدْخُلُوهَا، فَذَهَبُوا إِلَیْهَا فَهَابُوهَا وَ لَمْ یَدْخُلُوهَا، ثُمَّ أَمَرَ أَهْلَ الْیَمِینِ أَنْ یَدْخُلُوهَا فَذَهَبُوا فَدَخَلُوهَا، فَأَمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً.
فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ أَهْلُ الشِّمَالِ قَالُوا: یَا رَبِّ أَقِلْنَا فَأَقَالَهُمْ، ثُمَّ قَالَ لَهُمُ: ادْخُلُوهَا فَذَهَبُوا فَقَامُوا عَلَیْهَا وَ لَمْ یَدْخُلُوهَا، فَأَعَادَهُمْ طِیناً وَ خَلَقَ مِنْهَا آدَمَ علیه السلام.
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فَلَنْ یَسْتَطِیعَ هَؤُلَاءِ أَنْ یَکُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ، وَ لَا هَؤُلَاءِ أَنْ یَکُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ.
قَالَ: فَتَرَوْنَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ تِلْکَ النَّارَ فَذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ (1)
الزخرف (43):81.
».(2)یقول عبد الله و فقیره و مسکینه حسن بن سلیمان المدّعی محبّته و محبّة رسوله صلی الله علیه و آله و سلم و أهل بیته و إن لم یکن معه بیّنة:
قوله علیه السلام: «فلن یستطیع هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء، و لا هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء»: ظاهره الجبر و لیس هو المراد، لما ثبت و تحقّق من مذهب آل محمّد صلوات الله علیه و علیهم و سلامه لکونه ینافی الثواب و العقاب.
[441] 3 - محمّد بن علی حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که خداوند عزوجل اراده کرد حضرت آدم علیه السلام را خلق کند، آب را بر روی خاک رها کرد، آنگاه مشتی برگرفت و آن را مالش داد، سپس آن را با دستِ [قدرت] خود، دو نیمه کرد، (و آن را پراکنده ساخت و آن اجزاء در اطراف) ناگاه به حرکت در آمدند، آنگاه برای آنها آتشی افروخت، و به اصحاب شمال امر کرد وارد آن شوند، آنها به سویش رفته ولی ترسیدند و داخل آن نشدند، سپس به اصحاب یمین دستور داد داخل آتش شوند، آنها داخل شدند، پس به آتش امر کرد تا (آتش) برای آنها سرد و سلامت شد. چون اصحاب شمال آن را دیدند، گفتند: پروردگارا از (لغزش) ما درگذر، خداوند فرمود: از (لغزش) شما گذشتم، (دوباره) وارد آتش شوید، ایشان رفتند و کنارش ایستادند و داخل نشدند، خداوند آنها را به همان سرشت نخستین برگردانید و از آن سرشت حضرت آدم علیه السلام را خلق کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: پس نه این دسته نمیتوانند از آنها باشند و نه آنها میتوانند از اینها باشند.
و حضرت فرمود: و [اهل بیت علیهم السلام] عقیده دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نخستین کسی بود که داخل آن آتش شد، و این است معنی آیۀ: «[به مشرکان] بگو: اگر برای خداوند فرزندی بود، من نخستین پرستندۀ او بودم - زخرف: 81»».
این بندۀ ناچیز درگاه الهی، حسن بن سلیمان که ادّعای محبّت خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام را دارد و اگرچه با او بینهای نیست، گوید:
امام علیه السلام که فرمود: «پس نه این دسته نمیتوانند از آنها باشند و نه آنها میتوانند از اینها باشند»: ظاهر این سخن جبر است در حالی که آن مراد نیست، به خاطر آنکه در مذهب آل محمّد علیهم السلام ثابت شده که جبر منافی پاداش و کیفر است.
و الجواب عن هذا: الظاهر أنّه علیه السلام أخبر عن الأمر الباطن، الذی جری فی علم الله سبحانه مما یؤول أمر خلقه إلیه و یختم لهم به، و کان سببه طاعة من أطاعه، و معصیة من عصاه فی بدء الخلقة و هم ذرّ، کما بیّن علیه السلام و شرح فی الحدیث، و لا یلزم من إخباره بهذا العلم الذی علّمه الله تعالی إیّاه و أظهر علیه، و حدّث هو علیه السلام به و انتقل من الغیب إلی الشهادة، و من السرّ إلی العلانیة، رفع القدرة و الاختیار عن المکلّفین، فإنّ التکلیف إنّما هو جار علی الظاهر دون الباطن الذی هو فی علمه سبحانه، و إنّا امرنا بتصدیقه و الإذعان له، و لهذا أمثلة کثیرة:
منها: مَا وَرَدَ فِی الْحَدِیثِ: «أَنَّ وَلَدَ الزِّنَا لَا یَنْجُبُ».(1)
المحتضر: 56؛ کشف الأسرار فی شرح الأستبصار: 175/2.
فهو إخبار بما یختم له به، و یصیر أمره إلیه، و هو من سرّ الله الذی یظهر علیه من یشاء من عباده، و لا تنافی هذه الأخبار التکلیف بل تجامعه، لأنّ التکلیف علی الظاهر و تحقّقه قدرة المکلّف، و هذا إخبار عن الأمر الباطن و لیس یدخل تحت قدرته.
و منها: ما أخبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عن مشرکی أهل مکّة و إنّهم لا یسلمون، و من یقتل منهم ببدر و یرمی بالقلیب مع أنّهم مکلّفون بالإسلام، و الرسول صلی الله علیه و آله و سلم یدعوهم إلیه و یأمرهم به.
و مانند:
و منها: حاجة أهل الفقر و المسکنة و اضطرارهم، ففی الباطن من الله سبحانه، لأنّه هو المغنی المفقر بالإجماع، لأنّه سبحانه و تعالی الخالق الرازق، المغنی المفقر، و من ادّعی سواه کفر به، و فی الظاهر
مَا وَرَدَ فِی الْحَدِیثِ: «مَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِیٌّ».(2)
و یسمّی الغنی: قاتل الفقیر إذ منعه حقّه، و یعاقب علیه لاختیاره لذلک و لا منافاة بینهما.
پاسخ این است که در ظاهر امام علیه السلام از امری پنهانی که در علم خداوند جریان دارد، خبر میدهد. امری که تأویل آفرینش و پایان آن بر خداوند میباشد، و سبب اطاعت اطاعتِ فرمانبران و گناهِ گنهکاران در ابتدای آفرینش، و آن در عالم ذَر است، همانگونه که امام علیه السلام در روایت بیان فرموده و شرح داده است. و اینکه امام از این علمی که مخصوص خداوند بوده و آن را بیان کرده و از نهان به آشکار و از باطن به ظاهر رسانده، [از این مطلب] لازم نمیآید که قدرت و اختیار از مکلّفین برداشته شود، چرا که تکلیف بر ظاهر جاریست نه بر باطنی که در علم الهی است، و ما مأموریم که آن را تصدیق کرده و پیروی نماییم. و برای این مثالهای زیادی است: مانند: این روایت که: «زنازاده آبرومند و نجیب نیست». که این خبر میدهد به پایان کار او و بازگشت امرش، و این هم از اسرار الهی است که خداوند آن را بر هر کدام از بندگانش بخواهد آشکار میسازد، و این [قبیل] روایات هیچگونه منافاتی با تکلیف ندارد بلکه آن را در برمیگیرد چون تکلیف بر ظاهر است و تحقّق آن به قدرت مکلّف بستگی دارد، و این روایات از امری پنهانی خبر میدهد و داخل در قدرت مکلّف نیست.
ومانند: آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مشرکین مکّه خبر دادند که آنها اسلام نمیآورند و در کشتن آنها شتاب کنید و در چاهشان اندازید، با اینکه آن مشرکین مکلّف بودند که اسلام بیاورند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را به اسلام دعوت نموده و فرمان [و راهنمایی] شان کند. ومانند: نیاز فقیران و مستمندان و محتاج بودن آنها، که در باطن از طرف خداوند سبحان است، چون اوست که به گفتۀ همگان، بینیازی است که بدان احتیاج دارند، برای اینکه اوست آفریننده و رزق دهنده و بینیاز، و کسی که غیر این را ادعا کند [و بگوید] کفر ورزیده است.
و منها: قتل المقتول، ففی الباطن قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ (1)
السجده (32):11.
و هو عبد مأمور لا یتوفّی نفسا إلّا بإذن ربّه سبحانه، و فی الظاهر: القاتل الذی تولّی إزهاق نفس المقتول هو الفاعل للقتل، و باختیاره فعله، ثمّ یثاب أو یعاقب أو یکون مباحا، و لا ینافی باطن هذا الأمر ظاهره.و منها: الغلاء بسبب الاحتکار، ففی الباطن هو سبحانه المغلّی و المرخّص للأسعار، لأنّه قسّم أرزاق عباده علی السعة و الضیق،
فَفِی الْحَدِیثِ عَنِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ: «لَقَدْ نَفَثَ الرُّوحُ الْأَمِینُ فِی رُوعِی أَنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّی تَسْتَکْمِلَ مَا کُتِبَ لَهَا».(2)
و لا یجوز أن ینسب الرزق إلّا إلیه سعته و ضیقه، و إن کان فی الظاهر یلام المحتکر و یذّم و یعاقب، لأنّه اختار الاحتکار علی البیع، و لا منافاة بین هذین الأمرین.
و منها: الأمر الجلیل الکبیر الذی أمر الله عباده بالإقرار به و تصدیقه، لنصّ الکتاب العزیز علیه، و ورود الأحادیث الصحیحة به، و لا یجوز ردّ ما ثبت فی الکتاب و السنّة، و لیس فیه منافاة للعقول المستصبحة بنور هدی آل محمّد صلوات الله علیه و علیهم، و علومهم التی خصّهم بها ربّهم، و أمر من سواهم بسؤالهم کما قال تعالی: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (3)فهم أهل الذکر، و الذکر هنا محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بنصّ الصادق علیه السلام(4)، و هو التصدیق بقضاء الله و قدره و الرضا بهما، ففی الحدیث القدسی المرویّ: «من لم یرض بقضائی و لم یصبر علی بلائی و لم یشکر علی نعمائی فلیتخذ ربّا سوای»(5)و هو من أسرار الله سبحانه التی لم یطّلع علیها سواه، أو من أراد من حججه من أراد.
و در ظاهر [علّت آن فقر] آن است که در روایت وارد شده که: «هیچ فقیری گرسنه نمانده، مگر به دلیل آن که ثروتمندی از حقّ او بهرهمند شده است».
و ثروتمند قاتل فقیر نامیده شده است چون حقّ فقیر را نداده و بر همین کار هم کیفر میبیند، به خاطر اختیاری که داشته و هیچ منافاتی بین این دو معنا نیست.
ومانند: کشتن یک انسان، که در باطن، بنابر آیۀ: [به دست فرشتۀ مرگ است] و او بندهای است مأمور که جان هیچ کس را جز به فرمان پروردگارش نمیگیرد. و در ظاهر، قاتلی است که متولّی امر قتل شده و با اختیارش این کار را انجام داده [و میتوانست انجام ندهد]، سپس بر این کارش [اگر در راه خدا بوده] ثواب داده میشود یا [اگر عمداً و در راه غیر خدا باشد] کیفر داده میشود یا [اگر غیر عمد و از جملۀ مسائل دیگر باشد] جایز میباشد، و باطن این امر با ظاهر آن هیچ تنافی ندارد.
ومانند: گرانی به سبب احتکار [و به بند کشیدن کالا]، که در باطن، آن خداوند است که گرانی و ارزانی کالاها به دست اوست، چون اوست که ارزاق بندگانش را بر زیادی یا کمگرفتن تقسیم میکند.
در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده که فرمود: «روح الامین [جبرئیل] در قلب من دمید که هیچ کس نمیرد مگر حد اکثر روزی خویش خورده باشد».
و فقط جایز است که رزق، کمی و زیادیاش به خدا نسبت داده شود، و اگرچه در ظاهر محتکر ملامت شده و سرزنش و کیفر داده میشود چون اوست که احتکار را بر فروختن کالا اختیار نموده است؛ و بین این دو امر هیچ منافاتی نیست.
ومانند: امر با اهمیت و بزرگی که به صریح قرآن و روایات صحیح، خداوند
[442] 4 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ الْمُتَّصِلِ إِلَی الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله عَنْ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ فِی الْقَدَرِ: «أَلَا إِنَّ الْقَدَرَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللهِ، وَ سِتْرٌ مِنْ سِتْرِ اللهِ، وَ حِرْزٌ مِنْ حِرْزِ اللهِ، مَرْفُوعٌ فِی حِجَابِ اللهِ، مَطْوِیٌّ عَنْ خَلْقِ اللهِ، مَخْتُومٌ بِخَاتَمِ اللهِ، سَابِقٌ فِی عِلْمِ اللهِ، وَضَعَ اللهُ الْعِبَادَ عَنْ عِلْمِهِ، وَ رَفَعَهُ فَوْقَ شَهَادَاتِهِمْ وَ مَبْلَغِ عُقُولِهِمْ لِأَنَّهُمْ لَا یَنَالُونَهُ بِحَقِیقَةِ الرَّبَّانِیَّةِ، وَ لَا بِقُدْرَةِ الصَّمَدَانِیَّةِ، وَ لَا بِعَظَمَةِ النُّورَانِیَّةِ، وَ لَا بِعِزَّةِ الْوَحْدَانِیَّةِ، لِأَنَّهُ بَحْرٌ زَاخِرٌ خَالِصٌ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ، عُمْقُهُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، عَرْضُهُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، أَسْوَدُ کَاللَّیْلِ الدَّامِسِ، کَثِیرُ الْحَیَّاتِ وَ الْحِیتَانِ، یَعْلُو مَرَّةً، وَ یَسْفُلُ أُخْرَی، فِی قَعْرِهِ شَمْسٌ تُضِیءُ، وَ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَطَّلِعَ إِلَیْهَا إِلَّا الْوَاحِدُ الْفَرْدُ، فَمَنْ تَطَّلَعَ إِلَیْهَا فَقَدْ ضَادَّ اللهَ فِی حُکْمِهِ، وَ نَازَعَهُ فِی سُلْطَانِهِ، وَ کَشَفَ عَنْ سِرِّهِ وَ سِتْرِهِ، وَ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ، وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (1)
الأنفال (8):16.
».(2)وَ(3)لِقَوْلِهِ علیه السلام: «فَلَا یَسْتَطِیعُ هَؤُلَاءِ أَنْ یَکُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ، وَ لَا یَسْتَطِیعُ هَؤُلَاءِ أَنْ یَکُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ».
تأویل آخر: و هو صعوبة الإنتقال من إحدی الحالتین إلی الاخری لا التعذّر الکلّی، و الامتناع من الوقوع کما جَاءَ وَصِیَّةُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «یَا عَلِیُّ ثَلَاثٌ لَا یُطِیقُهَا أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ: الْمُوَاسَاةُ لِلْأَخِ فِی مَالِهِ، وَ إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ ذِکْرُ اللهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ».(4)
بندگانش را امر فرمود بدان اقرار کرده و آن را تصدیق نمایند و آنچه در کتاب و سنّت ثابت شده را جایز نیست که رد نمود، و آن با عقلهایی که به نور آل محمّد علیهم السلام بینا شده و هدایت یافتهاند، منافاتی ندارد، [و همچنین] با علومی که خداوند مخصوص آل محمّد علیهم السلام قرار داده و دیگران را امر به سؤال نمودن از ایشان نموده است، همانگونه که خداوند فرمود: «پس اگر نمیدانید از اهل ذکر (و آگاهان) بپرسید - نحل: 43» و ایشانند اهل ذکر، و به نصّ امام صادق علیه السلام مقصود از ذکر اینجا محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است، و این همان تصدیق قضا و قدر الهی و خشنودی به آن دو است. در حدیثی قدسی چنین روایت شده که: هر کس به قضای من خشنود نباشد، و بر بلای من شکیبا نباشد، و نعمتهای مرا سپاس نگوید، باید پروردگاری غیر من بجوید» و این از اسرار الهی است که هیچ کس جز او، یا کسی که اولیائش بخواهند، از آن آگاهی ندارند.
[442] 4 - ترجمۀ این روایت قبلاً در حدیث 395 گذشت.
و برای این کلام امام [از روایت 441 است] که: «پس نه این دسته نمیتوانند از آنها باشند و نه آنها میتوانند از اینها باشند» تأویل دیگری است که: آن سختی انتقال از یکی از دو حالت به دیگری است نه به نحو تعذّر کلی و اینکه وقوعش ممتنع باشد همانگونه که در سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام آمده که: ای علی! سه چیز است کسی از این امّت طاقت آن را ندارند: سهیم کردن برادر [دینی] در مال خود، انصاف به خرج دادن با مردم، و همیشه به یاد خدا بودن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عدم طاقت، سختی و مشقّت آن را اراده کرده، چون بنابر روایات اهل بیت علیهم السلام، وقوع این سه مورد در صورت واجب بودن آن، ممتنع (و ناشدنی) است.
یرید صلی الله علیه و آله و سلم بعدم الطاقة: الصعوبة و المشقّة، لامتناع الوقوع لتکلیفهم بها، بنصوص أهل البیت علیهم السلام.
و أیضا ما رُوِیَ عَنْ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ، وَ مِنْ طَعَامِهِ بِقُرْصَیْهِ، أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ، وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ».(1)
نهج البلاغة: خطبۀ 45.
و ما عنی علیه السلام بعدم القدرة سلبها بالکلّیة، إنّما أراد الصعوبة و المشقّة و التعسّر.
و نقول: إنّ أحادیث الرسول و أهل بیته ص صلوات الله علیه و علیهم تحذو حذو القرآن العزیز، ففیها المحکم و المتشابه، و الخاصّ و العامّ، و الناسخ و المنسوخ، و المجمل و المفصّل، إلی غیر ذلک، و لا یحلّ لمؤمن أن یردّ الحدیث إن صحّ طریقه أو لم یصحّ بما یکون فیه، ممّا لا یستبین معناه و یتّضح کالقرآن العزیز.
وَ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «وَ قِفْ عِنْدَ کُلِّ مَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ، فَإِنَّ الْوُقُوفَ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ».(2)
و من أعظم الاهوال ردّ علم آل محمّد علیه و علیهم السّلام.
وَ فِی الْحَدِیثِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا قَالَ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ الرَّجُلُ یُعْرَفُ بِالْکَذِبِ یَأْتِینَا عَنْکُمْ بِالْحَدِیثِ وَ مَا نَعْرِفُهُ أَ نَرُدُّهُ عَلَیْهِ؟ قَالَ: «یَقُولُ لَکُمْ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ
1) (1)
2) (2) این روایت در هیچ مصدری یافت نشد. در حقیقت میتوان گفت این روایت برگرفته از دو قسمت از دو روایت جداگانه امام صادق علیه السلام و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد. روایت امام صادق علیه السلام چنین است: «الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَیْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِی الْهَلَکَة» .(ر. ک: المحاسن: 215/1، ح 102) و روایت امیر المؤمنین علیه السلام که از جمله سفارشهای حضرت به فرزندش امام حسن علیه السلام میباشد و عبارت آن چنین است: «وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیقٍ إِذَا خِفْتَ ضَلَالَتَه فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ» .(ر. ک: نهج البلاغه: نامۀ 31؛ تحفّ العقول: 69)
و همچنین روایتی که از مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمود: بدانید به راستی که پیشوای شما از دنیای خود به دو جامۀ کهنه، و از خوراکش به دو قرص نان، بسنده کرده است. البتّه شما توانایی این کار را ندارید؛ امّا با پارسایی و سختکوشی [در عبادت] مرا یاری رسانید.
[البته] امام علیه السلام به عدم توانایی، این امور را به نحو کلّی سلب ننمودند، [بلکه] فقط سختی و رنج و دشواری مقصودشان بوده است.
گوییم: به راستی که احادیث پیامبر و اهل بیت علیهم السلام به سان قرآن مجید است که در آن آیات محکم و متشابه، خاص و عام، ناسخ و منسوخ، مجمل و مفصّل و... وجود دارد، و برای مؤمن جایز نیست که حدیثی را اگر سند آن صحیح باشد، یا سند صحیح نباشد از آن مواردی که معنایش به خوبی معلوم نیست، را رد کند.
امام صادق علیه السلام فرمود: در هر آنچه برایت مشتبه شد، درنگ کن، زیرا باز ایستادن هنگام سرگردانی گمراهی، از فرو رفتن در کارهای بیمناک بهتر است.
و از بزرگترین کارهای بیمناک، ردّ علم آل محمّد علیهم السلام است.
و در روایتی است که مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، مردی که او را به دروغگویی میشناسیم، نزد ما میآید و از جانب شما برایمان حدیث میگوید و ما از چنین چیزی خبر نداریم، آیا حدیث او را رد کنیم؟ حضرت فرمود: آیا برای شما میگوید: جعفر بن محمّد میگوید که همانا شب، شب نیست و روز هم روز نیست. عرض کرد: به این حد نمیرسد. حضرت فرمود: اگر برای تو گفت که جعفر بن محمّد میگوید: همانا شب، شب نیست و روز هم روز نیست، پس او را تکذیب نکن [و سخنش را رد نکن]، که به راستی جعفر بن محمّد را تکذیب نمودهای،
مُحَمَّدٍ یَقُولُ: إِنَّ اللَّیْلَ لَیْسَ بِلَیْلٍ وَ النَّهَارَ لَیْسَ بِنَهَارٍ» قَالَ مَا یَبْلُغُ إِلَی هَذَا، فَقَالَ علیه السلام: «إِنْ قَالَ لَکَ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ: إِنَّ اللَّیْلَ لَیْسَ بِلَیْلٍ وَ النَّهَارَ لَیْسَ بِنَهَارٍ فَلَا تُکَذِّبْهُ، فَإِنَّکَ إِنَّمَا کَذَّبْتَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، قَالَ اللهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً (1)
الإسراء (17):85.
.(2)و ما یعلم السامع ما قصد بالحدیث.
وَ فِی الْحَدِیثِ: «بُعِثْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ نُخَاطِبُ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ».(3)
فمن ثمّ وجب التسلیم و حرم الردّ، لتعدّد درجات العقل و کثرتها، لکن کلّ ما خالف الکتاب العزیز و السنّة المتّفق علیها لا یجوز الأخذ به، و لا یحلّ تکذیبه و تکذیب راویه إلّا أن یردّه إلی إمام معصوم، و یصحّ النقل عنه بالردّ فیجوز حینئذ.
رجعنا إلی أصل الباب
[443] 5 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ دَاوُدَ الْعِجْلِیِّ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ حُمْرَانَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَیْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ، خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً، فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ» فَأَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ - وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ -: إِلَی الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ، وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: إِلَی النَّارِ وَ لَا أُبَالِی، ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ .(4)
1) (1)
2) (2) در هیچ مصدری یافت نشد. مشابه آن در روایت 239 گذشت.
3) (3) حدیث نبوی است. و عبارت آن در کتب روایی چنین نقل شده است: در المحاسن: 195/1، ح 17: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ نُکَلِّمُ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِم» و در الکافی: 23/1، ح 15: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِم».
4) (4) الأعراف (7):172.
خداوند میفرماید: «و از دانش، جز اندکی، به شما داده نشده است - اسراء: 85».
و در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود: «ما گروه پیامبران، برانگیخته شدهایم که با مردم به اندازۀ عقلهایشان سخن گوییم».
و به همین دلیل است که تسلیم واجب و رد [احادیث] حرام است، به خاطر درجات فهمی عقول، ولیکن هر آنچه از احادیث، مخالف قرآن و سنّت قطعی [که بر آن اتّفاق و اجماع] باشد، عمل به آن جایز نیست، امّا تکذیب آن حدیث و راوی آن نیز جایز نیست جز اینکه باید آن را به امام معصوم بازگرداند، [و چنانچه امام] رد نمود در این هنگام رد آن جایز است.
به اصل باب [تتمۀ روایات رجعت] برمیگردیم
[443] 5 - ترجمۀ این روایت، در حدیث 461 آمده است.
قَالَ: ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی النَّبِیِّینَ، فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِی، وَ أَنَّ عَلِیّاً هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالُوا: بَلَی، فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ، وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی أُولِی الْعَزْمِ: أَنَّنِی رَبُّکُمْ، وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِی، وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِی، وَ خُزَّانُ عِلْمِی، وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی، وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی، وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی، وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً، قَالُوا: أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا».(1)
بصائر الدرجات: 70، ح 2؛ الکافی: 8/2، ح 1؛ المحتضر: 154؛ اثبات الهداة: 46/1، ح 89؛ الفصول المهمّة: 420/1، ح 575؛ البحار: 279/26، ح 22؛ مدینة المعاجز: 57/1، ح 4.
[444] 6 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِیِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ علیه السلام مِنْ ظَهْرِهِ لِیَأْخُذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَهُ وَ بِالنُّبُوَّةِ لِکُلِّ نَبِیٍّ، فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ أَخَذَ لَهُ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ نُبُوَّةُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
ثُمَّ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِآدَمَ: انْظُرْ مَا تَرَی؟ قَالَ: فَنَظَرَ آدَمُ علیه السلام إِلَی ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ، فَقَالَ آدَمُ علیه السلام: یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی وَ لِأَمْرٍ مَا خَلَقْتَهُمْ، فَمَا تُرِیدُ مِنْهُمْ بِأَخْذِکَ الْمِیثَاقَ عَلَیْهِمْ؟ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً (2)، وَ یؤْمِنُونَ بِرُسُلِی وَ یتَّبِعُونَهُمْ.
قَالَ آدَمُ علیه السلام: یَا رَبِّ فَمَا لِی أَرَی بَعْضَ الذُّرِّیَّةِ أَعْظَمَ مِنْ بَعْضٍ، وَ بَعْضَهُمْ لَهُ نُورٌ کَثِیرٌ، وَ بَعْضَهُمْ لَهُ نُورٌ قَلِیلٌ، وَ بَعْضَهُمْ لَیْسَ لَهُ نُورٌ؟ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: کَذَلِکَ خَلَقْتُهُمْ لِأَبْلُوَهُمْ فِی کُلِّ حَالاتِهِمْ، قَالَ آدَمُ علیه السلام: یَا رَبِّ فَتَأْذَنُ لِی فِی الْکَلَامِ فَأَتَکَلَّمُ؟
[444] 6 - حبیب سجستانی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «همانا خداوند چون فرزندان آدم علیه السلام را از پشت او بیرون آورد، تا از آنها برای خود پیمان ربوبیت و برای پیامبران پیمان نبوّت گیرد، نخستین کسی که در باره پیغمبری او از انبیاء پیمان گرفت، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بود.
آنگاه خداوند به حضرت آدم علیه السلام فرمود: بنگر چه میبینی؟
آدم علیه السلام به ذریۀ خود که مانند موران بودند نگریست، دید آسمان را پرکردهاند. عرض کرد: پروردگارا! ذریهام چه اندازه زیاد هستند و آنها را برای چه آفریدهای، و چرا از آنان عهد و پیمان میگیری.
خداوند فرمود: برای اینکه مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من نسازند و به پیامبران من ایمان بیاورند و از آنها پیروی کنند.
حضرت آدم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! چرا بعضی از اینها را بزرگتر از بعضی دیگر میبینم؟ و گروهی از آنها نور بیشتری دارند و برخی نور کم، و برخی اصلاً نور ندارند؟ خداوند فرمود: آنها را این گونه آفریدم تا در حالات [مختلف زندگی] مورد آزمایش قرارشان دهم.
آدم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! اجازه میدهی سخن بگویم؟
خداوند فرمود: سخن گوی که روح تو از روح من است (که تو را از روح [یعنی قدرت] خود آفریدم) ولی طبیعتت بر خلاف هستی من است (و از مادیات خلق شده است).
آدم علیه السلام عرض کرد: ای کاش آنها را یکسان و یک اندازه میآفریدی که دارای یک طبیعت و یک خلقت میبودند، و رنگها و عمرشان و روزی آنها یکسان میبود تا برخی از آنها به برخی دیگر ستم نمیکردند و حسد و کینهتوزی و اختلاف در میانشان پدید نمیآمد (و همه در صلح و آرامش زندگی میکردند).
قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ: تَکَلَّمْ فَإِنَّ رُوحَکَ مِنْ رُوحِی، وَ طَبِیعَتَکَ خِلَافُ کَیْنُونِیَّتِی، قَالَ آدَمُ علیه السلام: یَا رَبِّ فَلَوْ کُنْتَ خَلَقْتَهُمْ عَلَی مِثَالٍ وَاحِدٍ، وَ قَدْرٍ وَاحِدٍ، وَ طَبِیعَةٍ وَاحِدَةٍ، وَ جِبِلَّةٍ وَاحِدَةٍ، وَ أَلْوَانٍ وَاحِدَةٍ، وَ أَعْمَارٍ وَاحِدَةٍ، وَ أَرْزَاقٍ وَاحِدَةٍ، سَوَاءً لَمْ یَبْغِ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ، وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمْ تَحَاسُدٌ وَ لَا تَبَاغُضٌ، وَ لَا اخْتِلَافٌ فِی شَیْءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ.
قَالَ اللهُ تَعَالَی: یَا آدَمُ بِرُوحِی نَطَقْتَ، وَ بِضَعْفِ طَبِیعَتِکَ تَکَلَّفْتَ مَا لَا عِلْمَ لَکَ بِهِ، وَ أَنَا الْخَالِقُ الْعَلِیمُ، بِعِلْمِی خَالَفْتُ بَیْنَ خَلْقِهِمْ، وَ بِمَشِیئَتِی یَمْضِی فِیهِمْ أَمْرِی، وَ إِلَی تَدْبِیرِی وَ تَقْدِیرِی صَائِرُونَ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِی، إِنَّمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِیَعْبُدُونِی، وَ خَلَقْتُ الْجَنَّةَ لِمَنْ عَبَدَنِی وَ أَطَاعَنِی مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ رُسُلِی وَ لَا أُبَالِی، وَ خَلَقْتُ النَّارَ لِمَنْ کَفَرَ بِی وَ عَصَانِی وَ لَمْ یَتَّبِعْ رُسُلِی وَ لَا أُبَالِی، وَ خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ ذُرِّیَّتَکَ مِنْ غَیْرِ فَاقَةٍ بِی إِلَیْکَ وَ إِلَیْهِمْ، وَ إِنَّمَا خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُهُمْ لِأَبْلُوَکَ وَ أَبْلُوَهُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (1)
هود (11):7.
فِی الدُّنْیَا، فِی حَیَاتِکُمْ وَ قَبْلَ مَمَاتِکُمْ، وَ لِذَلِکَ خَلَقْتُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ وَ الْحَیَاةَ وَ الْمَوْتَ، وَ الطَّاعَةَ وَ الْمَعْصِیَةَ، وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ، وَ کَذَلِکَ أَرَدْتُ فِی تَقْدِیرِی وَ تَدْبِیرِی وَ بِعِلْمِیَ النَّافِذِ فِیهِمْ، خَالَفْتُ بَیْنَ صُوَرِهِمْ وَ أَجْسَامِهِمْ، وَ أَلْوَانِهِمْ، وَ أَعْمَارِهِمْ، وَ أَرْزَاقِهِمْ، وَ طَاعَتِهِمْ، وَ مَعْصِیَتِهِمْ.فَجَعَلْتُ مِنْهُمُ السَّعِیدَ وَ الشَّقِیَّ، وَ الْبَصِیرَ وَ الْأَعْمَی، وَ الْقَصِیرَ وَ الطَّوِیلَ، وَ الْجَمِیلَ وَ الدَّمِیمَ، وَ الْعَالِمَ وَ الْجَاهِلَ، وَ الْغَنِیَّ وَ الْفَقِیرَ، وَ الْمُطِیعَ وَ الْعَاصِیَ، وَ الصَّحِیحَ وَ السَّقِیمَ، وَ مَنْ بِهِ الزَّمَانَةُ وَ مَنْ لَا عَاهَةَ بِهِ.
1) (1)
خداوند فرمود: ای آدم! تو با کمک روح من سخن گفتی ولی به علّت ضعفی که در طبیعت تو است، خود را به زحمت انداختی بدون اینکه از عواقب امور آگاه باشی سخن گفتی، من آفرینندۀ دانائی هستم، از روی دانائیم آنها را مختلف آفریدم، و فرمان من در میان آنها به سبب مشیتم جاری (و نافذ) شود، و به سوی تدبیر و تقدیر من میگرایند، و در خلقت من دگرگونی و تغییر نیست، همانا من جن و انس را فقط برای عبادت (و معرفت) خود آفریدم و بهشت را برای کسی که مرا اطاعت و عبادت کند، و از پیامبرانم پیروی نماید، آفریدهام. و دوزخ را آفریدم برای کسانی که کافر شوند و نافرمانی مرا نمایند و از پیامبران من متابعت نکنند و باکی [هم از عذاب آنها] ندارم. من تو را و ذریهات را برای اینکه احتیاجی به شما داشته باشم، نیافریدهام، بلکه تو را و آنها را برای این آفریدم تا مورد آزمایش قرار دهم و معلوم گردد کدام یک از شما در زندگی نیکوکارتر هستید.
و از این جهت دنیا و آخرت و مرگ و زندگی و طاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را آفریدم، و در تقدیر و تدبیر خود این گونه اراده کردم، به علم نافذی که نسبت به آنها دارم میان صورتها و پیکرها و رنگها و عمرها و روزیها و اطاعت و معصیتشان تفاوت و اختلاف انداختم.
آنها را به بدبخت و خوشبخت، بینا و کور، کوتاه و بلند [قامت]، با زیبا و زشت، دانشمند و جاهل، پروتمند و فقیر، فرمانبر و معصیتکار، سالم و تندرست و بیمار و ناتوان، زمینگیر و بیآفت تقسیم نمودم تا آن کس که سالم [و تندرست] است به بیمار [و ناتوان] نگاه کند و مرا به سبب عافیتش شکر گزارد و بیمار [و ناتوان] به سالم بنگرد و از من درخواست کند تا او را عافیت بخشم، و او بر بلاء من صبر کند و هم به او پاداش دهم، و ثروتمند به فقیر نگاه کند و مرا شکر کند، و فقیر به ثروتمند بنگرد و و از من مال درخواست نماید.
فَیَنْظُرُ الصَّحِیحُ إِلَی الَّذِی بِهِ الْعَاهَةُ فَیَحْمَدُنِی عَلَی عَافِیَتِهِ، وَ یَنْظُرُ الَّذِی بِهِ الْعَاهَةُ إِلَی الصَّحِیحِ فَیَدْعُونِی وَ یَسْأَلُنِی أَنْ أُعَافِیَهُ، وَ یَصْبِرُ عَلَی بَلَائِی فَأُنِیلُهُ جَزِیلَ عَطَائِی.
وَ یَنْظُرُ الْغَنِیُّ إِلَی الْفَقِیرِ فَیَحْمَدُنِی وَ یَشْکُرُنِی، وَ یَنْظُرُ الْفَقِیرُ إِلَی الْغَنِیِّ فَیَدْعُونِی وَ یَسْأَلُنِی.
وَ یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَی الْکَافِرِ فَیَحْمَدُنِی عَلَی مَا هَدَیْتُهُ، فَلِذَلِکَ خَلَقْتُهُمْ لِأَبْلُوَهُمْ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ فِیمَا أُعَافِیهِمْ، وَ فِیمَا أَبْتَلِیهِمْ، وَ فِیمَا أُعْطِیهِمْ، وَ فِیمَا أَمْنَعُهُمْ.
وَ أَنَا اللهُ الْمَلِکُ الْقَادِرُ وَ لِی أَنْ أُمْضِیَ جَمِیعَ مَا قَدَّرْتُ عَلَی مَا دَبَّرْتُ، وَ لِی أَنْ أُغَیِّرَ مِنْ ذَلِکَ مَا شِئْتُ لِمَا شِئْتُ، وَ أُقَدِّمَ مِنْ ذَلِکَ مَا أَخَّرْتُ، وَ أُؤَخِّرَ مِنْ ذَلِکَ مَا قَدَّمْتُ. وَ أَنَا اللهُ الْفَعَّالُ لِمَا أُرِیدُ، لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ، وَ أَنَا أَسْأَلُ خَلْقِی عَمَّا هُمْ فَاعِلُونَ».(1)
الکافی: 8/2، ح 2؛ الوافی: 42/4، ح 16؛ البحار: 116/64، ح 24؛
[445] 7 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ بَعْضَ قُرَیْشٍ قَالَ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: بِأَیِّ شَیْءٍ سَبَقْتَ الْأَنْبِیَاءَ علیهم السلام وَ أَنْتَ بُعِثْتَ آخِرَهُمْ وَ خَاتَمَهُمْ؟
فَقَالَ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنِّی کُنْتُ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِرَبِّی، وَ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ حَیْثُ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ ، فَکُنْتُ أَنَا أَوَّلَ نَبِیٍّ قَالَ بَلَی، فَسَبَقْتُهُمْ بِالْإِقْرَارِ بِاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ».(2)
و مؤمن به کافر نگاه کند و برای آنکه هدایت شده است، مرا سپاس گوید. من از این جهت آنها را مختلف آفریدم تا در خوشی و ناخوشی و عافیت و گرفتاری [و مشکلات] و افراد گرفتار و افراد در رفاه آنها را آزمایش کنم.
منم خداوند حکمران توانا. آنچه را مقدّر کردهام انجام میدهم، هر گاه اراده کردم تغییراتی در سرنوشت افراد میدهم، و بعضی از آنچه را مؤخّر داشتهام مقدّم دارم و برخی را که مقدم داشته مؤخّر کنم، منم خدائی که هر چه اراده کنم انجام دهم و از آنچه کنم بازخواست نشوم [و مورد پرسش قرار نمیگیرم]، و من مخلوقم را از آنچه کنند بازخواست نمایم».
[445] 7 - صالح بن سهل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «بعضی مردم قریش به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: به چه علّت از پیامبران [دیگر] پیشی گرفتی در حالی که آخرین مبعوث شده و آخرین آنهایی؟
حضرت فرمود: من، نخستین کسی بودم که به پروردگارم ایمان آوردم و نخستین کسی بودم که جواب دادم، آنگاه که خداوند از پیامبران پیمان گرفت «و آنها را بر خودشان گواه ساخت [و گفت] که: آیا من پروردگار شما نیستم؟! - اعراف: 172»، من نخستین پیامبری بودم که گفتم: آری، پس در اقرار به خداوند بر آنها پیشی گرفتم».
[446] 8 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی لَأَرَی بَعْضَ أَصْحَابِنَا یَعْتَرِیهِ النَّزَقُ وَ الْحِدَّةُ وَ الطَّیْشُ، فَأَغْتَمُّ لِذَلِکَ غَمّاً شَدِیداً، وَ أَرَی مَنْ خَالَفَنَا فَأَرَاهُ حَسَنَ السَّمْتِ، قَالَ: «لَا تَقُلْ حَسَنَ السَّمْتِ، فَإِنَّ السَّمْتَ سَمْتُ الطَّرِیقِ، وَ لَکِنْ قُلْ حَسَنَ السِّیمَاءِ، فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ (1)
الفتح (48):29.
قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فَأَرَاهُ حَسَنَ السِّیمَاءِ لَهُ وَقَارٌ فَأَغْتَمُّ لِذَلِکَ.فَقَالَ علیه السلام: «لَا تَغْتَمَّ لِمَا رَأَیْتَ مِنْ نَزَقِ أَصْحَابِکَ، وَ لِمَا رَأَیْتَ مِنْ حُسْنِ سِیمَاءِ مَنْ خَالَفَکَ، إِنَّ اللهَ تَعَالَی لَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ علیه السلام خَلَقَ تِلْکَ الطِّینَتَیْنِ ثُمَّ فَرَّقَهُمَا فِرْقَتَیْنِ، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ: کُونُوا خَلْقاً بِإِذْنِی، فَکَانُوا خَلْقاً بِمَنْزِلَةِ الذَّرِّ یَدْرُجُ، ثُمَّ رَفَعَ لَهُمْ نَاراً، فَقَالَ: ادْخُلُوهَا بِإِذْنِی، فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ دَخَلَهَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم، ثُمَّ اتَّبَعَهُ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ أَوْصِیَاؤُهُمْ وَ أَتْبَاعُهُمْ.
ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: ادْخُلُوهَا بِإِذْنِی، فَقَالُوا: رَبَّنَا خَلَقْتَنَا لِتُحْرِقَنَا؟ فَعَصَوْا، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ: اخْرُجُوا مِنَ النَّارِ بِإِذْنِی، فَخَرَجُوا لَمْ تَکْلِمِ النَّارُ مِنْهُمْ کَلْماً، وَ لَمْ تُؤَثِّرْ فِیهِمْ أَثَراً، فَلَمَّا رَآهُمْ أَصْحَابُ الشِّمَالِ، قَالُوا: رَبَّنَا نَرَی أَصْحَابَنَا قَدْ سَلِمُوا فَأَقِلْنَا وَ مُرْنَا بِالدُّخُولِ، قَالَ: قَدْ أَقَلْتُکُمْ فَادْخُلُوهَا، فَلَمَّا دَنَوْا وَ أَخَذَهُمُ الْوَهَجُ رَجَعُوا، وَ قَالُوا: یَا رَبَّنَا لَا صَبْرَ لَنَا عَلَی الِاحْتِرَاقِ فَعَصَوْا. وَ أَمَّا أَصْحَابُ الْیَمِینِ فَأَمَرَهُمْ بِالدُّخُولِ ثَلَاثاً کُلَّ ذَلِکَ یُطِیعُونَ وَ یَخْرُجُونَ، وَ أَمَرَ أُولَئِکَ ثَلَاثاً کُلَّ ذَلِکَ یَعْصُونَ وَ یَرْجِعُونَ، فَقَالَ لَهُمْ: کُونُوا طِیناً بِإِذْنِی، فَخَلَقَ مِنْهُمْ آدَمَ علیه السلام.
1) (1)
[446] 8 - عبد اللَّه بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: گاهی بعضی از اصحاب (شیعیان) را میبینم که کم عقلی و خشم [و غضب] و سبک مغزی برایش پیش میآید و من از این جهت بسیار غمگین میشوم، و گاهی بعضی از مخالفان را ملاقات میکنم که با سیرهای نیکو (و چهرهای باز و شاداب) با ما برخورد میکنند. حضرت فرمود: «نیکو روش نگو بلکه خوش سیما بگویید، زیرا مقصود از روش، طریقه (کیش و مذهب) است، بلکه بگو خوش سیما، زیرا خداوند میفرماید: «نشانۀ آنها در چهرههایشان از اثر سجده نمایان است - فتح: 29»». عبدالله بن سنان گوید: عرض کردم: من آن مخالف را خوش سیما و با وقار مشاهده میکنم و از این جهت [حسن خلق مخالفان خود] غمگین میگردم.
حضرت فرمود: «از سبک مغزی (و بد خلقی) یاران خود و خوش سیما (و خوش خلقی) مخالفان اندوهگین مباش، هنگامی که خداوند اراده فرمود آدم را بیافریند دو طینت بیافرید و بعد آنها را به دو قسمت کرد و به آن قسمت که در طرف راست بودند [اصحاب یمین] امر کرد که به اذن من آفریده شوید، آنها به صورت مخلوق در آمدند و همانند مور با شتاب حرکت میکردند. و آنگاه آتشی بر افروخت و [به آنها که در طرف راست بودند] فرمود: به اذن من داخل آتش شوید، نخستین کسی که وارد شد حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بود و بعد از آن پیامبران اولو العزم و اوصیاء و پیروان آنها وارد آتش شدند.
آنگاه به طرف چپ [اصحاب شمال] امر کرد و فرمود: وارد آتش گردید آنها گفتند: پروردگارا! ما را آفریدی تا بسوزانی؟! و نافرمانی کردند (و داخل آتش نشدند)، خداوند به اصحاب یمین [که وارد آتش شده بودند] امر کرد که: به اذن من خارج شوید، [و] بیآنکه آتش به آنها جراحتی رساند و در آنها تأثیری گذارد (خارج شدند).
[447] 9 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «سُئِلَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِأَیِّ شَیْءٍ سَبَقْتَ وُلْدَ آدَمَ؟
قَالَ: إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِرَبِّی، إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخَذَ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی فَکُنْتُ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ».(1)
بصائر الدرجات: 86، ح 12؛ الکافی: 12/2، ح 3؛ البحار: 16/15، ح 23؛ تفسیر نور الثقلین: 94/2، ح 342.
[448] 10 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: کَیْفَ أَجَابُوا وَ هُمْ ذَرٌّ؟ قَالَ: «جَعَلَ فِیهِمْ مَا إِذَا سَأَلَهُمْ أَجَابُوهُ - یَعْنِی فِی الْمِیثَاقِ -».(2)
[449] 11 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ یُونُسَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها (3)مَا تِلْکَ الْفِطْرَةُ؟ قَالَ: «هِیَ الْإِسْلَامُ، فَطَرَهُمُ اللهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ، قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ».(4)
[450] 12 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ
هنگامی که أصحاب شمال آنها را دیدند [که سالم از آتش برآمدند]، گفتند: پروردگارا! اصحاب خود را سالم میبینیم، از ما در گذر و [بار دیگر] امر فرما داخل شویم. خداوند فرمود: از (معصیت) شما در گذشتم، اینک داخل شوید، آنها چون به نزدیک آتش رسیدند و حرارت آتش به آنها رسید، [کنار کشیده و] برگشتند و گفتند: پروردگارا! ما بر سوختن صبر نداریم و [بار دیگر] نافرمانی کردند، [و خداوند] تا سه بار ایشان را امر به طرف آتش فرمود، و در هر سه بار نافرمانی کرده و برگشتند ولی گروه اصحاب یمین را سه بار امر فرمود، هر سه بار فرمان بردند [و به درون آتش رفتند] و به سلامت از آتش درآمدند.
[در این هنگام] خداوند به همۀ آنها فرمود: به اذن من گِل شوید و آدم را از آن گل آفرید، پس آنها که [سرشتشان] از این دسته باشند، از آن دسته نگردند [و به آن گروه ارتباط ندارند] و آنها که از آن دسته باشند، از اینها نشوند و هر سبک مغزی و بدخلقی که در میان اصحاب (و برخی شیعیان) میبینی از برخورد آنها با اصحاب شمال است و هر خوش سیما و [خوش اخلاقی] که در میان مخالفان میبینی، از آمیختگی [اجزاء گِل] آنها با اصحاب یمین است».
[447] 9 - به اسنادی دیگر مانند روایت 445 است.
[448] 10 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آنها چگونه پاسخ دادند با آنکه ذره بودند؟ فرمود: «خدا در آنها نیروئی [عقل و هوش] قرار داد که چون از آنها بپرسند بتوانند پاسخ گویند، یعنی در عالم میثاق».(1)
علامه مصطفوی رحمه الله در شرح این روایت گوید: «برخی از دانشمندان شیعه اخبار عالم ذر را طبق این روایت تفسیر و معنی کرده و گفتهاند: خدای تعالی تمام افراد بشر را پیش از خلقت آدم به صورت ذره و مورچه آفرید و به آنها شعور و ادراکی در خور آن عالم و مناسب شأن آنها عطا فرمود، تا بتوانند آفرینندۀ خود را بشناسند و اگر از آنها سؤال شود، پاسخ گویند، توضیح این عقیده را با 12 اشکالی که معتزله بر آن کردهاند و پاسخهائی که از آنها داده شده است، مرحوم مجلسی در ج 2 ص 12 و 13 مرآت العقول ذکر میکند و نیز تحقیقات لطیف و دقیقی از شیخ مفید و سید مرتضی قدس سرهما بیان میکند که مناسب این مختصر نیست.
دستهای دیگر از دانشمندان که محدثین و اهل ورع باشند میگویند: ما به ظاهر این روایات ایمان آوریم و از هر گونه توجیه و تأویلی نسبت به آنها خودداری کنیم، برخی دیگر این روایات را حمل بر استعاره و تمثیل نمودهاند مانند و اذا المنیة أنشبت أظفارها و مانند ما لی أراک تقدم رجلا و تؤخر اخری». (ترجمه الکافی: 19/3)
1) (1)
رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی الْآیَةَ، قَالَ: «أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ».(1)
الکافی: 13/2، ح 4 و بصائر الدرجات: 71، ح 6؛ تفسیر العیاشی: 40/2، ح 111؛ التوحید: 330، ح 9.
نقول: صدق علیه السلام أنّ الرؤیة تطلق علی معنیین: رؤیة القلب بمعنی الیقین، و عدم الشکّ، و تطلق أیضا علی البصر بالعین، و هذا منفی عنه بقوله سبحانه و تعالی: وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً (2)و من أدرکه ببصر العین فقد أحاط به العلم، فیکون المعنی الأوّل هو المراد هنا خاصّة.
[451] 13 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُقْرِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُقْرِی الْجُرْجَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیُّ بِبَغْدَادَ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَاصِمٍ الطَّرِیفِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو زَیْدٍ عَیَّاشُ بْنُ زَیْدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکَحَّالُ مَوْلَی زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی زَیْدُ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ فَمَعْنَاهُ أَنِّی أَنَا عَلَی الْمِیثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِی قَبِلْتُ حِینَ قَوْلِهِ تَعَالَی: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی ».(3)
[452] 14 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الشَّیْخِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رَفَعَهُ إِلَی الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی آخَی بَیْنَ الْأَرْوَاحِ فِی الْأَظِلَّةِ، قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْأَجْسَادَ بِأَلْفَیْ عَامٍ،
[449] 11 - عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام در بارۀ مقصود از سرشت در آیۀ: «سرشتی که خداوند، انسانها را بر آن آفریده - روم: 30» پرسیدم، فرمود: «اسلام است. خداوند مردم را به سرشت یکتاپرستی آفرید و آن، هنگامی بود که از آنان پیمان گرفت، فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و در این [پیمان گرفتن]، مؤمن و کافر، هر دو، حاضر بودند».
[450] 12 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ تفسیر آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری» پرسیدم، فرمود: «خداوند از صلب آدم ذریهاش را تا روز قیامت خارج کرد، و همانند مور [و ذرّات] خارج شدند خداوند خود را به آنها معرفی نمود و خود را به آنها نمایاند اگر نه این بود هیچ کس خدایش را نمیشناخت».
گوییم: امام علیه السلام درست میگوید، به راستی که رؤیت بر دو معنا اطلاق میشود: رؤیت قلبی که به معنی یقین است و عدم شکّ، و همچنین رؤیت با چشم ظاهری که این در مورد خدا ممکن نیست: «در حالی که به او احاطۀ علمی ندارند - طه: 110» و کسی که با چشم ظاهرش او را درک کند [و ببیند]، به او احاطۀ علمی پیدا کرده است. پس معنای اوّل [رؤیت قلبی] فقط مقصود این روایت است.
[451] 13 - امام کاظم علیه السلام میفرماید: [پدرم] امام صادق علیه السلام فرمود: «هر که بر پیامبر و آل او درود فرستد، معنایش این است که: من، بر آن پیمان و وفایی که پذیرفتم، هستم؛ آن گاه که [خداوند] فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری»».
[452] 14 - شیخ صدوق حدیثی را به امام صادق علیه السلام رسانده که حضرت فرمود: «به راستی که خداوند متعال دو هزار سال پیش از آنکه اجساد را خلق کند، در جهان مجرّدات پیوند دوستی میان ارواح برقرار ساخت، پس چون قائم ما اهل بیت قیام کند،
فَلَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَرَّثَ الْأَخَ الَّذِی آخَی بَیْنَهُمَا فِی الْأَظِلَّةِ، وَ لَمْ یُوَرِّثِ الْأَخَ مِنَ الْوِلَادَةِ».(1)
من لا یحضره الفقیه: 352/4، ح 5761؛ الإعتقادات الصدوق: 48؛ البحار: 249/6 و 79/58؛ مجمع البحرین: 416/5؛ مستدرک الوسائل: 186/17؛ تسلیة الفؤاد شبّر: 132.
[453] 15 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْکُوفِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جُذْعَانُ بْنُ نَصْرٍ أَبُو نَصْرٍ الْکِنْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ الْآدَمِیُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ؟ (2)فَقَالَ لِی: «مَا یَقُولُونَ فِی ذَلِکَ؟» قُلْتُ: یَقُولُونَ: إِنَّ الْعَرْشَ کَانَ عَلَی الْمَاءِ وَ الرَّبُّ فَوْقَهُ، فَقَالَ: «کَذَبُوا، مَنْ زَعَمَ هَذَا فَقَدْ صَیَّرَ اللهَ مَحْمُولًا، وَ وَصَفَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِ، وَ لَزِمَهُ أَنَّ الشَّیْءَ الَّذِی یَحْمِلُهُ أَقْوَی مِنْهُ».
قُلْتُ: بَیِّنْ لِی جُعِلْتُ فِدَاکَ، فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَّلَ دِینَهُ وَ عِلْمَهُ الْمَاءَ قَبْلَ أَنْ تَکُونَ أَرْضٌ أَوْ سَمَاءٌ، أَوْ جِنٌّ أَوْ إِنْسٌ، أَوْ شَمْسٌ أَوْ قَمَرٌ، فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ، فَقَالَ لَهُمْ: مَنْ رَبُّکُمْ؟ فَکَانَ أَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولَ اللهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام، فَقَالُوا: أَنْتَ رَبُّنَا، فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ.
ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ: هَؤُلَاءِ حَمَلَةُ عِلْمِی وَ دِینِی، وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ، ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ: أَقِرُّوا للهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَةِ، فَقَالُوا: نَعَمْ رَبَّنَا أَقْرَرْنَا، فَقَالَ لِلْمَلَائِکَةِ: اشْهَدُوا، فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ: شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا غَداً إِنّا کُنّا عَنْ هذا
دو برادری را که در جهان مجرّدات میان ایشان ارتباط برقرار کرده است، وارث یکدیگر میسازد، و برادر نسبی را وارث قرار نمیدهد».
[453] 15 - داود رقّی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر آیۀ: «و عرش خدا بر آب بود» پرسیدم، فرمود: «[سنّیها] در این باره چه میگویند؟» عرض کردم: میگویند عرش بر روی آب بود و پروردگار بالای آن [قرار گرفته بود]. فرمود: «دروغ گویند، هر که چنین عقیدهای داشته باشد خدا را محمول قرار داده و او را به صفت مخلوق وصف کرده است و او را لازم آید که چیزی که خدا را حمل میکند [و در برگرفته] تواناتر از او باشد». عرض کردم: فدایت گردم برایم توضیح بفرمائید. فرمود: «خداوند، پیش از آنکه زمین یا آسمان یا جن و انس یا خورشید و ماه باشند، دینش را و علمش را بر آب(1)
مقصود از آب مادهایست که قابلیت خلق پیغمبران و اوصیاء را دارد. (مرآة العقول: 81/2)
تحمیل [و عطا] کرد و هنگامی که اراده آفرینش خلق را کرد، وقتی آنها را در مقابل خویش پراکنده ساخت و به آنها فرمود: پروردگار شما کیست؟ نخستین کسی که سخن گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام و ائمّه علیهم السلام بودند که گفتند: تو پروردگار مایی، و خداوند به ایشان علم و دین عطا کرد سپس به فرشتگان فرمود: اینان حاملان دین و علم من و امینان من میان مردم و مسئولانند، آنگاه به فرزندان آدم فرمود: به ربوبیت خدا و ولایت و اطاعت این اشخاص اقرار کنید، گفتند، آری ای پروردگار ما اعتراف نمودیم، پس خدا به ملائکه فرمود: گواه باشید، گفتند: گواهیم بر اینکه فردا نگویند «به راستی که ما از این (مطلب)، غافل بودیم * یا (مبادا) بگویید: پدرانمان پیش از (ما) مشرک بودهاند، و (ما هم) فرزندان بعدی آنهاییم، پس آیا ما را به سبب آنچه اله باطل انجام دادند، هلاک میکنی؟! - اعراف: 172-173».1) (1)
غافِلِینَ (1)
. الأعراف (7):172 و 173.
، أَوْ یَقُولُوا: إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (2)، یَا دَاوُدُ وَلَایَتُنَا مُؤَکَّدَةٌ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ».(3)[454] 16 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها مَا تِلْکَ الْفِطْرَةُ؟ قَالَ: «هِیَ الْإِسْلَامُ، فَطَرَهُمُ اللهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ، فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ».(4)
[455] 17 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ رحمه الله، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: أَصْلَحَکَ اللهُ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ: فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها (5)قَالَ: «فَطَرَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ عِنْدَ الْمِیثَاقِ عَلَی مَعْرِفَةِ أَنَّهُ رَبُّهُمْ» قُلْتُ: وَعَایَنُوهُ؟ قَالَ: فَطَأْطَأَ رَأْسَهُ، ثُمَّ قَالَ: «لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَعْلَمُوا مَنْ رَبُّهُمْ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُمْ».(6)
نقول: صدق ابن رسول الله و معناه ما قَالَ مَوْلَانَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمَّا قَالَ لَهُ رَجُلٌ:
أَ رَأَیْتَ رَبَّکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ علیه السلام: «لَمْ أَکُنْ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ» قَالَ: وَ کَیْفَ رَأَیْتَهُ؟ قَالَ: «لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ، وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ».(7)
ای داود! ولایت ما با تاکید هر چه تمامتر در میثاق گرفته شده است».
[454] 16 - ترجمۀ آن در روایت 449 گذشت.
[455] 17 - زراره گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: خداوند نیکویت بدارد، [تفسیر] آیۀ: «سرشتی که خداوند، انسانها را بر آن آفریده - روم: 30» چیست؟ فرمود: «آنان را بر یکتاپرستی آفرید، در هنگامی که از آنها پیمان گرفت که او را پروردگار خویش بشناسند». گفتم: [آیا مردم] به صورت مشاهده با او سخن گفتند [و پیمان بستند]؟ امام علیه السلام سرش را پایین انداخت، آنگاه فرمود: اگر چنین نبود، نمیدانستند پروردگارشان کیست و روزیدهندهشان چه کسی است.
گوییم: فرزند رسول خدا درست میگوید و معنای آن روایت مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام است، وقتی به مردی [یعنی ذِعْلِب] که گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیدهای؟ فرمود: من خدایی را که ندیده باشم نمیپرستم. عرض کرد: چگونه او را دیدهای؟ فرمود: چشمها او را با نگریستن ندیدهاند، ولی دلها با حقیقتِ ایمان، او را دیدهاند.
[456] 18 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: حُنَفاءَ لِلّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ (1)
الحج (22):31.
وَ عَنِ الْحَنِیفِیَّةِ، فَقَالَ: «هِیَ الْفِطْرَةُ اَلَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها، لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ (2)قَالَ: «فَطَرَهُمُ اللهُ عَلَی الْمَعْرِفَةِ بِهِ».قَالَ زُرَارَةُ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذْ أَخَذَ اللهُ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ الْآیَةَ، قَالَ علیه السلام: «أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ». وَ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ، یَعْنِی عَلَی الْمَعْرِفَةِ، بِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ، فَذَلِکَ قَوْلُهُ: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ (3)».(4)
[457] 19 - وَ مِنْ کِتَابِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الشَّلْمَغَانِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی هَاشِمٍ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام - یَعْنِی الْعَسْکَرِیَّ - فَسَأَلَهُ مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ الْأَرْمَنِیُّ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام: «ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَنَسُوا الْمَوْقِفَ وَ سَیَذْکُرُونَهُ [یَوْماً](5)، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ، وَ لَا مَنْ رَازِقُهُ».(6)
1) (1)
2) (2) الروم (30):30.
3) (3) لقمان (31):25.
4) (4) التوحید: 330، ح 9؛ و الکافی: 12/2، ح 9؛ الوافی: 58/4، ح 5؛ البحار: 279/3، ح 11؛ تفسیر البرهان: 608/2.
5) (5) المختصر: - / «یوماً»؛ از دیگر مصادر روایی اضافه نمودم.
6) (6) المحاسن: 376/1، ح 228 و تفسیر العیاشی: 40/2، ح 112 (از زراره از امام باقر علیه السلام)؛ تفسیر القمی: 248/1 (از ابن مسکان از امام صادق علیه السلام)؛ علل الشرایع: 117، ح 1 (از زراره از امام صادق علیه السلام).
[456] 18 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد (آیین) حنیف و تفسیر آیۀ: «سرشتی که خداوند، انسانها را بر آن آفریده - روم: 30» پرسیدم، فرمود: «مراد فطرتی است «که خداوند، انسانها را بر آن آفریده است و آفرینش خداوند، تغییرناپذیر است» [نیز] فرمود: [یعنی] خداوند خلق را با شناخت خویش [و سرشت خداشناسی] آفریده است».
و زراره گوید: و از امام علیه السلام در مورد تفسیر آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت...» پرسیدم، فرمود: «خداوند از صلب آدم ذریهاش را تا روز قیامت خارج کرد، و همانند مور [و ذرّات] خارج شدند، خداوند خود را به آنها معرفی نمود و خود را به آنها نمایاند اگر نه این بود هیچ کس خدایش را نمیشناخت.
و امام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: هر مولودی [و نوزادی]، بر فطرت خود، یعنی بر معرفت به این که آفریدگار او، خداوند است، متولّد میشود و این است معنی آیۀ: «و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ حتماً خواهند گفت: الله - لقمان: 25»».
[457] 19 - شلمغانی در کتاب خود به استناد ابی هاشم گوید: خدمت ابا محمّد یعنی امام عسکری علیه السلام بودم، محمّد بن صالح ارمنی در مورد آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم - اعراف: 172» پرسید، حضرت فرمود: «معرفت [و خداشناسی در دلهایشان] استوار شد و موقف [پیمان میثاق] را از یاد بُردند و به زودی، آن را به یاد خواهند آورد و اگر چنین نبود، هیچ کس، خالق خود و روزیرسانِ خود را نمیدانست کیست [و نمیشناخت]».
[458] 20 - وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِیِّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ الْمَدَنِیُ، عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیْشٍ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أُدْخِلَ حُفْرَتَهُ أَتَاهُ مَلَکَانِ اسْمُهُمَا مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ، فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ ثُمَّ عَنْ نَبِیِّهِ، ثُمَّ عَنْ وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ لَمْ یُجِبْ عَذَّبَاهُ» فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: فَمَا حَالُ مَنْ عَرَفَ رَبَّهُ وَ نَبِیَّهُ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلِیَّهُ؟ فَقَالَ: «مُذَبْذَبٌ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (1)
النساء (4):143.
فَذَلِکَ لَا سَبِیلَ لَهُ.وَ قَدْ قِیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم: مَنِ الْوَلِیُّ یَا نَبِیَّ اللهِ؟ فَقَالَ: وَلِیُّکُمْ فِی هَذَا الزَّمَانِ عَلِیٌّ علیه السلام وَ مِنْ بَعْدِهِ وَصِیُّهُ، وَ لِکُلِّ زَمَانٍ عَالِمٌ یَحْتَجُّ اللهُ بِهِ لِئَلَّا یَقُولَ کَمَا قَالَ الضُّلَّالُ قَبْلَهُمْ حِینَ فَارَقَتْهُمْ أَنْبِیَاؤُهُمْ رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی (2)بِمَا کَانَ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ وَ هِیَ جَهَالَتُهُمْ بِالْآیَاتِ وَ هُمُ الْأَوْصِیَاءُ، فَأَجَابَهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی (3)وَ إِنَّمَا کَانَ تَرَبُّصُهُمْ أَنْ قَالُوا: نَحْنُ فِی سَعَةٍ مِنْ مَعْرِفَةِ الْأَوْصِیَاءِ حَتَّی نَعْرِفَ إِمَاماً، فَعَیَّرَهُمُ اللهُ بِذَلِکَ.
فَالْأَوْصِیَاءُ هُمْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ وُقُوفاً عَلَیْهِ، لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ، لِأَنَّهُمْ عُرَفَاءُ اللهِ عَرَّفَهُمْ عَلَیْهِمْ عِنْدَ أَخْذِهِ الْمَوَاثِیقَ عَلَیْهِمْ، وَ وَصَفَهُمْ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ
کُلاًّ بِسِیماهُمْ (1)
الأعراف (7):46.
وَ هُمُ الشُّهَدَاءُ عَلَی أَوْلِیَائِهِمْ، وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم الشَّهِیدُ عَلَیْهِمْ، أَخَذَ لَهُمْ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ بِالطَّاعَةِ، وَ أَخَذَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِالطَّاعَةِ، فَجَرَتْ نُبُوَّتُهُ عَلَیْهِمْ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً. یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا یَکْتُمُونَ اللّهَ حَدِیثاً (2)».(3)[458] 20 - ترجمۀ آن در روایت 153 گذشت.
[459] 21 - وَ رَوَیْتُ بِالطَّرِیقِ الْمَذْکُورِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ رحمه الله، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا ثَلَاثٌ: نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا حَمْزَةَ أَ لَا تَرَی أَنَّهُ اخْتَارَ لِأَمْرِنَا مِنَ الْمَلَائِکَةِ: الْمُقَرَّبِینَ، وَ مِنَ النَّبِیِّینَ: الْمُرْسَلِینَ، وَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ: الْمُمْتَحَنِینَ».(4)
[459] 21 - ترجمۀ آن در روایت 357 گذشت.
[460] 22 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْبَرْقِیِّ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ أَوْ غَیْرِهِ یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا صُدُورٌ مُنِیرَةٌ، وَ قُلُوبٌ سَلِیمَةٌ، وَ أَخْلَاقٌ حَسَنَةٌ، إِنَّ اللهَ تَعَالَی أَخَذَ مِنْ شِیعَتِنَا الْمِیثَاقَ کَمَا أَخَذَ عَلَی بَنِی آدَمَ حَیْثُ یَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ
ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ فَمَنْ وَفَی لَنَا وَفَی اللهُ لَهُ بِالْجَنَّةِ، وَ مَنْ أَبْغَضَنَا وَ لَمْ یُؤَدِّ إِلَیْنَا حَقَّنَا فَفِی النَّارِ خَالِداً مُخَلَّداً».(1)
بصائر الدّرجات: 25، ح 20؛ البحار: 190/2، ح 24.
[461] 23 - وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ دَاوُدَ الْعِجْلِیِّ، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ حُمْرَانَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَیْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ، خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً، فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ، فَأَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ - وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ -: إِلَی الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ، وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ - وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ - إِلَی النَّارِ وَ لَا أُبَالِی.
ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی النَّبِیِّینَ فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ .
ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ هَذَا مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَالُوا: بَلَی، فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ، وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی أُولِی الْعَزْمِ أَلَا إِنِّی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِی، وَ خُزَّانُ عِلْمِی، وَ إِنَّ الْمَهْدِیَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی، وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی، وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی، وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً، قَالُوا: أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا، وَ لَمْ یَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ یُقِرَّ، فَثَبَتَتِ الْعَزِیمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِی الْمَهْدِیِّ، وَ لَمْ یَکُنْ لِآدَمَ عَزْمٌ عَلَی الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ: إِنَّمَا یَعْنِی فَتَرَکَ.
1) (1)
[460] 22 - ترجمۀ آن در روایت 358 گذشت.
[461] 23 - حمران [بن اعین] گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «به راستی که خداوند متعال چون خواست مخلوقات را بیافریند، [نخست] آبی گوارا (و شیرین) و آبی شور و تلخ را آفرید، سپس آن دو آب [به دستور خدا] آمیخته شدند. آنگاه گِلی را از روی صفحۀ زمین برگرفت و آن را مالش داد، - و در حالی که مانند مور به جنبش (و حرکت) در آمدند - [خطاب] به اصحاب یمین فرمود: به سلامت به طرف بهشت بروید و به اصحاب شمال فرمود: به طرف دوزخ بروید و باکی هم ندارم.
آنگاه فرمود: «آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم. (این گواهی را گرفت،) تا مبادا روز رستاخیز بگویید: به راستی که ما از این (مطلب)، غافل بودیم - اعراف: 172».
آنگاه از پیغمبران پیمان گرفت وفرمود: مگر من پروردگار شما نیستم و این محمّد، رسول من نیست و این علی، امیر مؤمنان نمیباشد؟ گفتند: چرا، پس نبوّت آنها پا بر جا شد، و از پیغمبران اولو العزم پیمان گرفت که من پروردگار شمایم و محمّد، رسولم و علی، امیر مؤمنان و اوصیاء بعد از او، والیان امر من و خزانهداران دانش من و اینکه مهدی کسی است که به وسیلۀ او دینم را نصرت دهم، و دولتم را آشکار کنم و از دشمنانم انتقام گیرم و به وسیلۀ اوست که از روی شوق یا اکراه عبادت شوم.
گفتند: پروردگارا! اقرار کردیم و گواهی دادیم، ولی آدم علیه السلام نه انکار کرد و نه اقرار نمود، پس مقام اولو العزمی برای آن پنج تن از جهت مهدی ثابت شد و برای آدم عزمی برای اقرار به آن یافت نشد (از این رو از پیغمبران اولو العزم خارج گشت) اینست معنی آیۀ: «پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم امّا او فراموش کرد و عزم استواری برای او نیافتیم - طه: 115» و فرمود: مقصود از «نسی» در اینجا «ترک» است (زیرا فراموشی بر پیغمبران روا نیست).
ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا، وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ: ادْخُلُوهَا، فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً، فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ: یَا رَبِّ أَقِلْنَا، فَقَالَ: أَقَلْتُکُمْ، اذْهَبُوا فَادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا، فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْمَعْصِیَةُ وَ الْوَلَایَةُ».(1)
بصائر الدرجات: 70، ح 2؛ الکافی: 8/2، ح 1؛ تأویل الآیات: 313؛ الوافی: 42/4، ح 15؛ البحار: 279/26، ح 22.
[462] 24 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ قَالَ: «أَخْرَجَ اللهُ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ کَالذَّرِّ، فَعَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ، وَ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی وَ إِنَّ هَذَا مُحَمَّداً رَسُولِی وَ عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ خَلِیفَتِی وَ أَمِینِی».(2)
[463] 25 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ سُلَیْمَانَ الْجَعْفَرِیِّ، قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام، فَقَالَ: «یَا سُلَیْمَانُ اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ» فَسَکَتُّ حَتَّی أَصَبْتُ خَلْوَةً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ سَمِعْتُکَ تَقُولُ: «اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ» قَالَ: «نَعَمْ یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ اللهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ نُورِهِ، وَ صَبَغَهُمْ فِی رَحْمَتِهِ، وَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَایَةِ، فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ، أَبُوهُ النُّورُ، وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ، وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ بِذَلِکَ النُّورِ الَّذِی خُلِقَ مِنْهُ».(3)
آنگاه امر فرمود تا آتشی افروخته گشت و به اصحاب شمال فرمود: در آن وارد شوید، آنها ترسیدند (و پرهیز کردند)، سپس به اصحاب یمین فرمود: داخل شوید، آنها داخل شدند، پس فرمود: (برای این دسته) «سرد و سلامت باش - انبیاء: 69» آتش (اطاعت کرده و در دم) سرد و سلامت شد. اصحاب شمال گفتند: پروردگارا از (لغزش) ما درگذر، خداوند فرمود: از (لغزش) شما گذشتم، (دوباره) وارد آتش شوید، ایشان رفتند (و نزدیک شدند) ولی باز ترسیدند (و داخل نشدند).
پس در آنجا فرمانبرداری (از دستورات خدا) و نافرمانی (و معصیت) و ولایت پا برجا گشت».
[462] 24 - مشابه آن [به اسنادی دیگر] در احادیث: 443، 450 و 457 ترجمه شده است.
[463] 25 - سلیمان جعفری گوید: خدمت امام کاظم علیه السلام بودم، فرمود: «ای سلیمان! بترس از درون بینی مؤمن؛ زیرا او با نور خدا مینگرد». من چیزی نگفتم تا این که خلوتی دست داد و عرض کردم: فدایت شوم، از شما شنیدم که میفرمایید: بترس از درون بینی [و شناخت باطنی] مؤمن؛ زیرا او با نور خدا مینگرد؟ فرمود: «آری، ای سلیمان. خداوند مؤمنان را از نور خویش آفرید و آنان را در رحمت خود غوطهور ساخت و از آنان نسبت به ولایت ما پیمان گرفت و مؤمن برادر پدری و مادری مؤمن است. پدرش نور است و مادرش رحمت. و او با آن نوری که از آن آفریده شده است، مینگرد».(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله در شرح این روایت گوید: فراست کامل، مخصوص مؤمنان کامل، یعنی امامان علیهم السلام، است؛ آنان همچنان که در کتاب امامت گذشت، کلیه مؤمنان و منافقان را از سیما و قیافهشان میشناسند. و دیگر مؤمنان به اندازه ایمانشان، از فراست برخوردارند. «خلق المؤمن من نوره» یعنی آنان را از یک روح پاک و روشن گشته به نور خدا، یا از سرشتی اندوخته [در خزانه الهی] و متناسب با سرشت امامانشان علیهم السلام آفرید.
«و صبغهم» یعنی آنان را غوطهور ساخت یا رنگ کرد. «فی رحمته» یا کنایه از این است که آنان را قابل و پذیرای رحمتهای ویژه خویش گردانید و یا کنایه است از تعلّق روح پاک، که جایگاه رحمت میباشد. «ابوه النور و امّه الرحمة» نوعی استعاره است. یعنی از شدّت ارتباطش با انوار و رحمتهای خدا، گویی پدرش نور است و مادرش رحمت. یا نور کنایه از طینت است و رحمت کنایه از روح یا بر عکس». (البحار: 73/64، ذیل ح 1)
1) (1)
[464] 26 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لَنَا شِیعَةً فَجَعَلَهُمْ مِنْ نُورِهِ، وَ صَبَغَهُمْ فِی رَحْمَتِهِ، وَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَایَةِ عَلَی مَعْرِفَتِهِ یَوْمَ عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ، فَهُوَ الْمُتَقَبِّلُ مِنْ مُحْسِنِهِمْ، وَ الْمُتَجَاوِزُ عَنْ مُسِیئِهِمْ، مَنْ لَمْ یَلْقَ اللهَ بِمَا هُوَ عَلَیْهِ لَمْ یَتَقَبَّلْ مِنْهُ حَسَنَةً، وَ لَمْ یَتَجَاوَزْ عَنْهُ سَیِّئَةً».(1)
بصائر الدرجات: 80، ح 3؛ البحار: 74/64، ح 3.
[465] 27 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، وَ عَنْ عُقْبَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ، فَخَلَقَ مَنْ أَحَبَّ مِمَّا أَحَبَّ، وَ کَانَ مَا أَحَبَّ أَنْ یَخْلُقَهُ مِنْ طِینَةِ الْجَنَّةِ، وَ خَلَقَ مَنْ أَبْغَضَ مِمَّا أَبْغَضَ، وَ کَانَ مَا أَبْغَضَ أَنْ یَخْلُقَهُ مِنْ طِینَةِ النَّارِ، ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِی الظِّلَالِ». قَالَ: قُلْتُ: أَیُّ شَیْءٍ الظِّلَالُ؟ قَالَ: «أَ لَمْ تَرَ ظِلُّکَ فِی الشَّمْسِ شَیْءٌ وَ لَیْسَ بِشَیْءٍ.
ثُمَّ بَعَثَ فِیهِمُ النَّبِیِّینَ یَدْعُونَهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِاللهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّهُ (2)ثُمَّ دَعَاهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِالنَّبِیینَ، فَأَقَرَّ بَعْضُهُمْ وَ أَنْکَرَ بَعْضُهُمْ، ثُمَ دَعَاهُمْ إِلَی وَلَایتِنَا فَأَقَرَّ بِهَا وَ اللهِ مَنْ أَحَبَّ، وَ أَنْکَرَهَا مَنْ أَبْغَضَ وَ هُوَ قَوْلُهُ: فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (3)». ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «کَانَ التَّکْذِیبُ ثَمَّ».4
[464] 26 - محمّد بن سلیمان به نقل از پدرش گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند برای ما اهل بیت شیعیانی قرار داد و آنها را از نور خود آفرید و در رحمت خود، غوطهور ساخت و در آن روز که خود را به آنان شناسانْد، از آنان بر ولایت ما و معرفت خودش پیمان گرفت. او از نیکوکاران آنها قبول میکند و از بدکاران آنها در میگذرد، هر کس بدون ایمان در پیشگاه خداوند حاضر گردد یک کار خوب از او قبول نمیگردد و یک گناهش بخشوده نمیشود».
[465] 27 - عقبه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «به راستی که خداوند متعال خلائق را آفرید، و هر مخلوقی را که دوست میداشت از مادهای که دوست داشت آفرید، از این جهت آنان [محبوبین] را از سرشت بهشت آفرید. و کسانی را مورد بغضش بودند از مادهای که دوست نداشت آفرید، از این رو آنان را از سرشت و طینت دوزخ آفرید، سپس آنها را در ظلال [ذر یا اشباح] برانگیخت».
عقبه گوید: عرض کردم: ظلال چیست؟ فرمود: «آیا سایهات را در آفتاب نمیبینی (و خیال میکنی که) آن چیزی هست در حالی که آن چیزی نیست.(1)
آنگاه خداوند از میان آن خلائق پیامبران را مبعوث ساخت و آنها را دعوت نمود که اقرار به او کنند و این است معنی آیۀ: «و اگر از آنها بپرسی چه کسی آنان را آفریده، حتماً میگویند: خدا - زخرف: 87» آنگاه خداوند خلائق را دعوت کرد که به پیامبران اقرار کنند، بعضی اقرار و برخی انکار نمودند، آنگاه به ولایت ما دعوتشان کرد، به خدا آنها که محبوب خدا بودند، اقرار و آنان که مبغوض بودند، انکار کردند و این است معنی آیۀ: «به آنچه از پیش (در عالم ذر) تکذیب کردهاند، ایمان نخواهند آورد - یونس: 74».
1) (1) یعنی چیزیست که از خود شخصیت و استقلال ندارد و این تنظیریست برای عالم مثال یا عالم ارواح یا عالم ذر. (علامه مصطفوی)
[466] 28 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ (1)
التغابن (64):2.
فَقَالَ: «عَرَفَ اللهُ - وَ اللهِ - إِیمَانَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کُفْرَهُمْ بِهَا، یَوْمَ أَخَذَ اللهُ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی صُلْبِ آدَمَ وَ هُمْ ذَرٌّ».(2)[467] 29 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ، عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: إِنَّ اللهَ مَثَّلَ لِی أُمَّتِی فِی الطِّینِ وَ عَلَّمَنِی أَسْمَاءَهُمْ کُلَّهَا کَمَا عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها (3)، فَمَرَّ بِی أَصْحَابُ الرَّایَاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِیٍّ علیه السلام وَ شِیعَتِهِ.
إِنَّ رَبِّی وَعَدَنِی فِی شِیعَةِ عَلِیٍّ علیه السلام خَصْلَةً، قِیلَ: یَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا هِیَ؟ قَالَ: الْمَغْفِرَةُ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ وَ اتَّقَی، لَا یُغَادِرُ مِنْهُمْ صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً وَ لَهُمْ تُبَدَّلُ السَّیِّئَاتُ حَسَنَاتٍ».(4)
[468] 30 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ بَعْضَ قُرَیْشٍ قَالَ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: بِأَیِّ شَیْءٍ سَبَقْتَ الْأَنْبِیَاءَ وَ أَنْتَ بُعِثْتَ آخِرَهُمْ وَ خَاتَمَهُمْ؟ قَالَ: إِنِّی کُنْتُ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِرَبِّی، وَ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ حَیْثُ أَخَذَ اللهُ تَعَالَی مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی وَ کُنْتُ أَنَا أَوَّلَ نَبِیٍّ قَالَ بَلَی، فَسَبَقْتُهُمْ بِالْإِقْرَارِ بِاللهِ».(5)
1) (1)
2) (2) بصائر الدّرجات: 81، ح 2؛ و الکافی: 413/1، ح 4؛ تفسیر القمی: 371/2؛ البحار: 371/21، ح 50.
3) (3) البقره (2):30.
4) (4) بصائرالدرجات: 86، ح 11؛ الکافی: 443/1، ح 15؛ دعائم الإسلام: 75/1؛ تأویل الآیات: 380؛ البحار: 154/17، ح 59.
5) (5) بصائر الدرجات: 83، ح 2؛ الکافی: 441/1، ح 6 و 10/2، ح 1؛ البحار: 353/16، ح 36؛ تفسیر البرهان: 606/2، ح 1.
آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: [مقصود] تکذیب آنها در آنجا (عالم ذر) بود».
[466] 28 - حسین بن نعیم صحّاف گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر آیۀ: «برخی از شما مؤمن و برخی کافرند - تغابن: 2» پرسیدم، فرمود: «به خدا سوگند، خداوند روزی که مردم همانند مور [در عالم ذر] در صُلب آدم علیه السلام بودند، ایمان و کفر آنها را با ولایت ما شناخت (پس ولایت ما را در هر کس دید مؤمنش دانست و در آنکه ندید کافرش شناخت)».
[467] 29 - محمّد حلبی به نقل از امام صادق علیه السلام گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همانا خداوند امّت مرا در گِل [عالم سرشت] برایم مجسّم نمود، و نامهای همۀ افراد امّتم را به من آموخت، همان گونه که «تمام اسماء را به آدم تعلیم داد - بقره: 2». پس پرچمداران از برابر من گذشتند و من برای علی علیه السلام و شیعیان او آمرزش خواستم.
همانا پروردگارم در بارۀ شیعیان علی علیه السلام یک وعده به من داده است». کسی گفت: ای فرزند رسول خدا! آن وعده چیست؟ فرمود: «هر کدام از آنها ایمان بیاورند و تقوی پیشه کنند، هیچ گناه کوچک و بزرگی از آنها باقی نگذاشته [و همه آمرزیده میگردد]، و بدیهای آنها به خوبی تبدیل میشود».
[468] 30 - ترجمۀ آن در حدیث 445 گذشت.
[469] 31 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ أُمَّتِی عُرِضَتْ عَلَیَّ عِنْدَ الْمِیثَاقِ، فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِی وَ صَدَّقَنِی عَلِیٌّ علیه السلام، وَ کَانَ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِی وَ صَدَّقَنِی حَیْثُ بُعِثْتُ فَهُوَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ».(1)
بصائر الدرجات: 84، ح 2؛ البحار: 226/38، ح 30.
[470] 32 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَبَلَةَ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: یَا عَلِیُّ لَقَدْ مُثِّلَتْ لِی أُمَّتِی فِی الطِّینِ حَتَّی رَأَیْتُ صَغِیرَهُمْ وَ کَبِیرَهُمْ أَرْوَاحاً قَبْلَ أَنْ یُخْلَقَ الْأَجْسَادُ، وَ إِنِّی مَرَرْتُ بِکَ وَ بِشِیعَتِکَ فَاسْتَغْفَرْتُ لَکُمْ، فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: یَا نَبِیَّ اللهِ زِدْنِی فِیهِمْ، قَالَ: نَعَمْ، یَا عَلِیُّ تَخْرُجُ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ مِنْ قُبُورِکُمْ وَ وُجُوهُکُمْ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ، قَدْ فُرِّجَتْ عَنْکُمُ الشَّدَائِدُ، وَ ذَهَبَتْ عَنْکُمُ الْأَحْزَانُ، تَسْتَظِلُّونَ تَحْتَ الْعَرْشِ، یَخَافُ النَّاسُ وَ لَا تَخَافُونَ، وَ یَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا تَحْزَنُونَ، وَ تُوضَعُ لَکُمْ مَائِدَةٌ وَ النَّاسُ فِی الْحِسَابِ(2)».(3)
[471] 33 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْمَرٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی (4)قَالَ: «یَعْنِی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم حَیْثُ دَعَاهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِاللهِ فِی الذَّرِّ الْأَوَّلِ».(5)
[469] 31 - عبدالرحیم قصیر به نقل از امام باقر علیه السلام گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همانا امّتم، هنگام پیمان گرفتن [در عالم ذر] بر من عرضه شده است، و علی علیه السلام نخستین کسی بود که به من ایمان آورد و مرا آنگاه که بر انگیخته شدم، تصدیقم نمود، پس اوست بزرگترین مؤمن راستین».
[470] 32 - امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که آن حضرت خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود: «ای علی! امّت من آنگاه که در گل [عالم سرشت] بودند برایم ظاهر شدند تا اینکه کوچک و بزرگ آنها را مشاهده کردم. [آنها] ارواحی بودند که هنوز اجسامشان آفریده نشده بود، من بر تو و شیعیانت گذشتم و برای شما طلب آمرزش کردم. علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا، در مورد آنها (شیعیانم) بیشتر بگویید، فرمود: ای علی، تو و شیعیانت از قبر بیرون میآیید، در حالی که چهرههایتان همچون ماه تابان میباشد و سختیها از شما بیرون شده و اندوهی نخواهید داشت و در زیر سایه عرش الهی قرار میگیرید. مردم میترسند و شما هراسی ندارید. مردم اندوهناک هستند و شما حزن و اندوهی ندارید. برای شما سفرههای غذا میگسترانند، در حالی که مردم گرفتار حسابند».
[471] 33 - معمر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر آیۀ: «این بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین است - نجم: 56» پرسیدم، فرمود: «یعنی محمّد صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که در عالم ذرّ نخستین، خلائق را به اقرار به خداوند دعوت نمود».
[472] 34 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «إِنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام - وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ - فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ: أَنَا وَ اللهِ أُحِبُّکَ وَ أَتَوَلَّاکَ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: کَذَبْتَ مَا أَنْتَ کَمَا قُلْتَ، قَالَ: بَلَی وَ اللهِ إِنِّی أُحِبُّکَ وَ(1)
المختصر: - / «و». آن را از بصائر اضافه نمودم.
أَتَوَلَّاکَ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: کَذَبْتَ مَا أَنْتَ کَمَا قُلْتَ، إِنَّ اللهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَیْنَا الْمُحِبَّ لَنَا، فَوَ اللهِ مَا رَأَیْتُ رُوحَکَ فِیمَنْ عَرَضَ عَلَیْنَا فَأَیْنَ کُنْتَ؟ قَالَ: فَسَکَتَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِکَ وَ لَمْ یُرَاجِعْهُ».(2)[473] 35 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنْ آدَمَ أَبِی الْحُسَیْنِ، عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ اللهِ إِنِّی لَأُحِبُّکَ، فَقَالَ لَهُ: کَذَبْتَ، فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: سُبْحَانَ اللهِ کَأَنَّکَ تَعْرِفُ مَا فِی نَفْسِی، قَالَ: فَغَضِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام - وَ کَانَ یَخْرُجُ مِنْهُ الْحَدِیثُ الْعَظِیمُ عِنْدَ الْغَضَبِ (3)- قَالَ:
فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ: کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ هُوَ رَبُّنَا تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ، ثُمَّ عَرَضَ عَلَیْنَا الْمُحِبَّ مِنَ الْمُبْغِضِ، فَوَ اللهِ مَا رَأَیْتُکَ فِیمَنْ أَحَبَّنَا فَأَیْنَ کُنْتَ؟».(4)
[472] 34 - صالح بن سهل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمد و آن حضرت همراه اصحابش بود، بر آن حضرت سلام کرد و گفت: به خدا من شما را دوست دارم و به شما عشق میورزم. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: دروغ میگویی، تو آنگونه که گویی نیستی، [بار دیگر آن مرد] گفت: نه، به خدا من شما را دوست دارم و به شما عشق میورزم. و حضرت [نیز دوباره] به او فرمود: دروغ میگویی، تو آنگونه که گویی نیستی، خداوند روحها [ی مردم] را دو هزار سال پیش از بدنهایشان آفرید و آنگاه، دوستداران ما را بر ما عرضه کرد. به خدا، روح تو را در میان کسانی که به ما عرضه شدند، ندیدم. تو کجا بودی؟ مرد، ساکت شد و [کلامش را] تکرار نکرد».
[473] 35 - اسماعیل بن ابی حمزه به نقل از یکی از اصحاب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: ای امیر المؤمنین! به خدا سوگند من شما را دوست میدارم. حضرت فرمود: دروغ میگویی. آن مرد گفت: سبحان اللَّه! گویا از دلم خبر داری؟ گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که خشمگین شده، دست مبارک خود را به آسمان بالا برده و فرمود: چگونه اینطور نباشد در حالیکه خداوند متعال روحها [ی مردم] را دو هزار سال پیش از بدنهایشان آفرید و سپس دوستان ما را از دشمنان [جدا کرده و] بر ما عرضه کرد، به خدا قسم تو را در میان دوستان خویش ندیدم، تو کجا بودی؟!».
[474] 36 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا بِالْوَلَایَةِ لَنَا وَ هُمْ ذَرٌّ، یَوْمَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی الذَّرِّ بِالْإِقْرَارِ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ، وَعَرَضَ اللهُ تَعَالَی عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أُمَّتَهُ فِی الطِّینِ وَ هُمْ أَظِلَّةٌ، وَ خَلَقَهُمْ مِنَ الطِّینَةِ الَّتِی خَلَقَ مِنْهَا آدَمَ علیه السلام، وَ خَلَقَ اللهُ أَرْوَاحَ شِیعَتِنَا قَبْلَ أَبْدَانِهِمْ بِأَلْفَیْ عَامٍ، وَ عَرَضَهُمْ عَلَیْهِ وَ عَرَّفَهُمْ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَرَّفَهُمْ عَلِیّاً علیه السلام، وَ نَحْنُ نَعْرِفُهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ (1)
محمّد (47):30.
».(2)[475] 37 - مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ الْکُوفِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: «إِنَّ اللهَ أَخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا مِنْ صُلْبِ آدَمَ، فَنَعْرِفُ بِذَلِکَ حُبَّ الْمُحِبِّ وَ إِنْ أَظْهَرَ خِلَافَ ذَلِکَ بِلِسَانِهِ، وَ نَعْرِفُ بُغْضَ الْمُبْغِضِ وَ إِنْ أَظْهَرَ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».(3)
[476] 38 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ: فِی قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی . قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَوَّلُ مَنْ سَبَقَ إِلَی بَلی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ ذَلِکَ أَنَّهُ کَانَ أَقْرَبَ الْخَلْقِ إِلَی اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی، وَ کَانَ بِالْمَکَانِ الَّذِی قَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ لَمَّا أُسْرِیَ بِهِ إِلَی السَّمَاءِ: تَقَدَّمْ یَا مُحَمَّدُ فَقَدْ وَطِئْتَ مَوْطِئاً لَمْ یَطَأْهُ
[474] 36 - بکیر بن اعین گوید: امام باقر علیه السلام میفرمود: «همانا خداوند از شیعیان ما برای ولایت ما آنگاه که همانند مور [یعنی در عالم ذر] بودند، عهد و پیمان گرفت، [همان] روزی که در عالم ذر برای ربوبیت خویش و نبوّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیمان گرفت، و خداوند در عالم مجردات [و سایهها] بر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم امتش را در گل [عالم سرشت] عرضه کرد، و سرشت آنها را از همان سرشت حضرت آدم علیه السلام آفرید. و خداوند ارواح شیعیان ما را دو هزار سال پیش از بدنهایشان آفرید و آنها را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشت و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام آنها را معرّفی کرد [شناساند]، ما آنها را با آهنگ گفتارشان میشناسیم».
[475] 37 - جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «خداوند پیمان [امامت ما را از] شیعیانمان از صلب آدم گرفت و ما بدین وسیله دوستان خود را میشناسیم اگرچه بر زبان خلاف آن را اظهار کند، و دشمنان خود را گرچه اظهار محبّت با ما بکند».
[476] 38 - ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری» فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نخستین کسی بود که به [گفتن] آری [بر دیگران] پیشی گرفت، چون او مقرّبترین آفریدۀ خداوند تبارک و تعالی بود. و آن در همان مکانی [انتهای آسمان هفتم] بود که جبرئیل در شبی که پیامبر به آسمانها برده شد (شب معراج) به حضرت گفت: جلوتر برو ای محمّد، در جایی قدم گذاشتی که هیچ فرشتۀ مقرّب و پیامبر مرسلی قدم نگذاشته است. و اگر روح و جان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن مکان نبود قادر نبود که جبرئیل آن را به پیامبر برساند و آن از جانب خداوند متعال بود، همانگونه که خداوند میفرماید: «فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود -
مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَوْ لَا أَنَّ رُوحَهُ وَ نَفْسَهُ کَانَتْ مِنْ ذَلِکَ الْمَکَانِ لَمَا قَدَرَ أَنْ یَبْلُغَهُ، فَکَانَ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَمَا قَالَ اللهُ تَعَالَی: قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی (1)
النجم (53):9.
أَیْ بَلْ أَدْنَی، فَلَمَّا خَرَجَ الْأَمْرُ مِنَ اللهِ تَعَالَی وَقَعَ إِلَی أَوْلِیَائِهِ علیهم السلام.قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: کَانَ الْمِیثَاقُ مَأْخُوذاً عَلَیْهِمْ للهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِرَسُولِهِ بِالنُّبُوَّةِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام بِالْإِمَامَةِ، فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیَّکُمْ وَ عَلِیٌّ إِمَامَکُمْ وَ الْأَئِمَّةُ الْهَادُونَ أَئِمَّتَکُمْ؟ فَقَالُوا: بَلی ، فَقَالَ اللهُ تَعَالَی: أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ - أَیْ لِئَلَّا تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ - إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ (2)فَأَوَّلُ مَا أَخَذَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمِیثَاقُ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ فَذَکَرَ جُمْلَةَ الْأَنْبِیَاءِ ثُمَّ أَبْرَزَ أَفْضَلَهُمْ بِالْأَسَامِی، فَقَالَ: وَ مِنْکَ یَا مُحَمَّدُ، فَقَدَّمَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم لِأَنَّهُ أَفْضَلُهُمْ، وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ (3)، فَهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةُ أَفْضَلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَفْضَلُهُمْ.
ثُمَّ أَخَذَ بَعْدَ ذَلِکَ مِیثَاقَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَی الْأَنْبِیَاءِ بِالْإِیمَانِ بِهِ وَ عَلَی أَنْ یَنْصُرُوا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ - یَعْنِی رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم - لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام تُخْبِرُوا أُمَمَکُمْ بِخَبَرِهِ وَ خَبَرِ وَلِیِّهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام».(4)
نجم: 9» یعنی بلکه کمتر، و هنگامی که امری از جانب خداوند صادر شود به اولیائش علیهم السلام میرسد.
امام صادق علیه السلام فرمود: پیمان گرفته شده [از خلائق در عالم ذر]، ربوبیت برای خدا و نبوّت برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامت برای امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمّه علیهم السلام بود. خداوند فرمود: «آیا من خدای شما نیستم» و محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر شما و علی علیه السلام امامتان و امامهای راهنما ائمۀ شما؟ «گفتند: آری». و خداوند [این گواهی را گرفت] «تا مبادا روز قیامت مدّعی نشوید که ما از این (مطلب) غافل بودیم». پس نخستین پیمانی که خداوند گرفت از انبیاء در بارۀ ربوبیت خویش بود این آیه همان مطلب است: «و [یاد کن] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم - احزاب: 7» و گروهی از پیامبران را یادآوری نموده و برترین آنها را را با نام ذکر کرده است و فرمود: «و از تو» ای محمّد؛ و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بر دیگران مقدّم داشته چون او از همۀ پیامبران برتر است «و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم - احزاب: 7» و این پنج نفر، برترین پیامبرانند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برترین آنها است.
پس از این [میثاق، خداوند] از پیامبران در مورد ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اینکه علی بن ابی طالب علیه السلام را یاری کنند، پیمان گرفت و فرمود: «و [یاد کنید] هنگامی که خدا از همۀ پیامبران پیمان گرفت که: هرگاه کتاب و حکمت به شما بخشیدم، سپس پیامبری برای شما آمد - آل عمران: 81» که منظور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است «حتماً باید به او ایمان آورید و او را یاری نمائید» یعنی امیر المؤمنین صلوات الله علیه را، [که] به امّت خود خبر [فضائل و وجود] ایشان و ائمّه را اطلاع دهند».
[477] 39 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، وَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ: «مَا بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ فَهَلُمَّ جَرّاً إِلَّا وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا فَیُقَاتِلُ وَ یَنْصُرُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، ثُمَّ أَخَذَ أَیْضاً مِیثَاقَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ قُلْ - یَا مُحَمَّدُ - آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (1)
آل عمران (3):84.
».(2)[478] 40 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی قُلْتُ: مُعَایَنَةً کَانَ هَذَا؟
قَالَ: «نَعَمْ، فَثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَ نَسُوا الْمَوْقِفَ وَ سَیَذَکُرُونَهُ، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ رَازِقُهُ، فَمِنْهُمْ مَنْ أَقَرَّ بِلِسَانِهِ فِی الذَّرِّ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ، فَقَالَ اللهُ تَعَالَی: فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ (3)».(4)
[479] 41 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْمَرٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا ذَرَأَ الْخَلْقَ
[477] 39 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «حتماً باید به او ایمان آورید و او را یاری نمائید - آل عمران: 81» فرمود: «خداوند هیچ پیامبری از زمان حضرت آدم علیه السلام تا امروز را بر نینگیخت (و نفرستاد) مگر اینکه [در هنگام رجعت آن پیامبر] برای مبارزه به دنیا برمیگردد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام را یاری میکند، سپس [خداوند در عالم ذر] از پیامبران برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیمان گرفت و فرمود: ای محمّد! «بگو: به خدا و آنچه بر ما و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای نبوّت او] نازل شد و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شد ایمان آوردهایم میان هیچ یک از آنها فرق نمیگذاریم و ما فرمانبردار اوییم - آل عمران: 84»».
[478] 40 - ابن مسکان گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری - اعراف: 172» پرسیدم که آیا [این واقعه]، به صورت مشاهده [و رو در رو] بوده است؟
فرمود: «آری، شناخت، صورت گرفت، ولی آن جایگاه را از یاد بردند و به زودی، بهیاد خواهند آورد و اگر آن (پیمان خداشناسی) نبود، هیچ کس نمیدانست که آفریدگار و روزی دهندهاش چه کسی است. پس برخی از آنها (ذریۀ آدم)، در عالم ذرّ به زبان اقرار کردند، ولی به دل ایمان نیاوردند، از این روست که خدا فرمود: «آنان به آنچه پیشتر تکذیب کرده بودند، ایمان نمیآوردند - اعراف: 101»».
[479] 41 - مَعمر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد آیۀ: «این بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین است - نجم: 56» پرسیدم، فرمود: «چون خداوند متعال در عالم ذرِّ
فِی الذَّرِّ الْأَوَّلِ فَأَقَامَهُمْ صُفُوفاً قُدَّامَهُ، وَ بَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم فَآمَنَ بِهِ قَوْمٌ وَ أَنْکَرَهُ قَوْمٌ، فَقَالَ اللهُ: هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی یَعْنِی بِهِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم حَیْثُ دَعَاهُمْ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الذَّرِّ الْأَوَّلِ».(1)
تفسیر القمی: 340/2؛ تفسیر الصافی: 98/5؛ البحار: 234/5، ح 7؛ تفسیر نور الثقلین: 173/5، ح 108.
[480] 42 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ، قَالَ: سَأَلْتُ الصَّادِقَ علیه السلام عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ (2)فَقَالَ: «عَرَفَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِیمَانَهُمْ بِوَلَایَتِنَا، وَ کُفْرَهُمْ بِتَرْکِهَا، یَوْمَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ وَ هُمْ ذَرٌّ فِی صُلْبِ آدَمَ علیه السلام».(3)
[481] 43 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (4): «یَعْنِی مَنْ جَرَی فِیهِ شَیْءٌ مِنْ شِرْکِ الشَّیْطَانِ عَلَی الطَّرِیقَةِ یَعْنِی عَلَی الْوَلَایَةِ فِی الْأَصْلِ عِنْدَ الْأَظِلَّةِ حِینَ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ ذُرِّیَّةِ آدَمَ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً یَعْنِی لَکِنَّا وَضَعْنَا أَظَلَّتْهُمْ فِی الْمَاءِ الْفُرَاتِ الْعَذْبِ».(5)
[482] 44 - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی: وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ قَالَ: قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام: «إِنَّ أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ بِأَیْدِیکُمْ، ثُمَّ الْجِهَادُ
نخستین، مخلوقات را آفرید، آنها را به صورت صفوفی در برابر خود ایستاند، و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را برانگیخت، گروهی به او ایمان آوردند و گروهی دیگر او را انکار کردند، پس خداوند فرمود: «این بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین است - نجم: 56» یعنی محمّد صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که در عالم ذرّ نخستین، خلائق را به خداوند دعوت نمود».
[480] 42 - ترجمۀ آن در روایت 466 گذشت.
[481] 43 - جابر گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و اگر [انس و جن] بر راه راست پایداری کنند حتماً آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد [و روزی فراوان به آنان میدهیم] - جن: 16» میفرمود: «یعنی کسانی از [منکرین ولایت ما] که شیطان [در نطفۀ آنان] شریک شده است، «بر راه راست» یعنی در اصل بر ولایت در عالم مجردات هنگامی که خداوند از فرزندان آدم پیمان گرفت؛ «حتماً آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد» یعنی [اگر به ولایت ما اقرار میکردند، ارواح آنها را] در عالم مجردات [در جسمهایی] قرار میدادیم که از آب شیرین خلق شده است».
[482] 44 - تفسیر علی بن ابراهیم: امام علی علیه السلام در تفسیر آیۀ: «دلها و دیدههایشان را واژگون [و دگرگون] میسازیم - انعام: 110» فرمود: «نخستین درجه از جهاد که از آن باز میمانید، جهاد با دستان شماست. سپس جهاد با زبانهایتان و آن گاه جهاد با دلهایتان. پس، کسی که در دل خویش کار نیک را حمایت نکند [و نیک نداند] و منکری را زشت نشمارد [و از آن نفرت نورزد]، واژگون شود و زیر و زبر گردد، پس
بِأَلْسِنَتِکُمْ، ثُمَّ الْجِهَادُ بِقُلُوبِکُمْ، فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً، وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً انْتَکَسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ، فَلَمْ یَقْبَلْ خَیْراً أَبَداً کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ (1)
الأنعام (6):110.
یَعْنِی فِی الذَّرِّ وَ الْمِیثَاقِ».(2)[483] 45 - وَ مِنْ کِتَابِ الْمَشِیخَةِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ مُؤْمِنِ الطَّاقِ، عَنْ سَلَّامٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ: مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ (3)قَالَ: «الْمُخَلَّقَةُ: هُمُ الذَّرُّ الَّذِینَ خَلَقَهُمُ اللهُ مِنْ صُلْبِ آدَمَ وَ حَوَّاءَ، وَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ، ثُمَّ أَجْرَاهُمْ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ، وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ، وَ هُمُ الَّذِینَ یَخْرُجُونَ إِلَی الدُّنْیَا حَتَّی یُسْأَلُوا عَنِ الْمِیثَاقِ.
وَ أَمَّا قَوْلُهُ: وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ فَهُمْ(4)کُلُّ نَسَمَةٍ لَمْ یَخْلُقْهُمُ اللهُ مِنْ صُلْبِ آدَمَ علیه السلام حِینَ خَلَقَ الذَّرَّ وَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ، وَ مِنْهُمُ: النُّطَفُ مِنَ الْعَزْلِ وَ السِّقْطُ، قَبْلَ أَنْ یُنْفَخَ فِیهِ رُوحُ الْحَیَاةِ وَ الْبَقَاءِ، وَ مَا یَمُوتُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ قَبْلَ الْأَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ، وَ هُمُ الَّذِینَ لَمْ یُنْفَخْ فِیهِمْ رُوحُ الْحَیَاةِ وَ الْبَقَاءِ، قَالَ: فَهَؤُلَاءِ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ وَ هُمُ الَّذِینَ لَا یُسْأَلُونَ عَنِ الْمِیثَاقِ، وَ إِنَّمَا هُمْ خَلْقٌ بَدَا للهِ فِیهِمْ فَخَلَقَهُمْ فِی الْأَصْلَابِ وَ الْأَرْحَامِ».(5)
خوبی را هرگز نپذیرد «چنانکه نخستین بار ایمان نیاوردند - انعام: 110» یعنی در عالم ذر و پیمان گرفتن».
[483] 45 - سلّام بن مستنیر گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «شکل یافته و شکل نایافته - حج: 5» فرمود: «شکل یافته، کسانی هستند که خداوند در عالم ذر آنها را از پشت آدم و حوّاء آفرید و از آنها پیمان [بر ربوبیت خود] گرفت، سپس آنها را در پشتهای مردان و زهدانها [و زیر نافها] ی زنان جاری کرد، و اینان کسانیاند که به دنیا آورده شده تا اینکه از پیمانشان سؤال میشود.
و امّا «شکل نایافته»: آنها همۀ انسانهایی هستند که خداوند آنها را از پشت آدم آفرید، هنگامی که خلق را همانند مور [در عالم ذر] آفرید و پیمان را از آنها گرفت، و از این (موارد شکل نایافته است]: نطفههایی که از کنارهگیری [مرد به دور ریخته میشود] و سقط [جنین] قبل از اینکه روح حیات وبقا در آنها دمیده شود، و آن [طفلی] که قبل از چهار ماهگی در شکم مادر بمیرد، و اینان کسانیاند که روح حیات و بقا در آنها دمیده نشده است و همانانند که خداوند فرمود: «و شکل نایافته» و آنها کسانیاند که از پیمان گرفتن [بر ربوبیت خدا در عالم ذر] از ایشان سؤال نمیشود و اینان همان مخلوقاتی هستند که در مورد آنها برای خداوند بَدا(1)
برای مطالعۀ بیشتر در مورد بحث «بَدا» به: دانشنامه عقاید اسلامی: 336/8، اثر گرانسنگ آیت الله ری شهری و گروه محقّقان دار الحدیث قم، مراجعه شود.
حاصل شد و در پشتها [ی مردان] و زهدانها [ی زنان] آفریده شدند».(2)[484] 46 - الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی قَالَ: «ثُمَّ أَخَذَ عَلَیْهِمْ بَعْدَ التَّصْدِیقِ وَ الْإِیمَانِ لِأَنْبِیَائِهِ لِکُلِّ رَسُولٍ یَأْتِیهِمْ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَهُمْ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ وَ لَیَنْصُرَنَّهُ».(1)
هیچ مصدری یافت نشد.
[485] 47 - الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ قَالَ: فَقَالَ: «عَرَفَ اللهُ إِیمَانَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کُفْرَهُمْ بِهَا، یَوْمَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی صُلْبِ آدَمَ علیه السلام وَ هُمْ ذَرٌّ».(2)
[486] 48 - الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ دَاوُدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ (3)قَالَ: «إِنَّ اللهَ قَدْ عَلِمَ بِمَا(4)هُوَ مُکَوِّنُهُ قَبْلَ أَنْ یُکَوِّنَهُ وَ هُمْ ذَرٌّ، وَ عَلِمَ مَنْ یُجَاهِدُ وَ مَنْ لَمْ یُجَاهِدْ(5)، کَمَا عَلِمَ أَنَّهُ یُمِیتُ خَلْقَهُ قَبْلَ أَنْ یُمِیتَهُمْ، وَ لَمْ یَرَهُمْ مَوْتَی وَ هُمْ أَحْیَاءٌ».(6)
[487] 49 - الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ بَعْضَ قُرَیْشٍ قَالَ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: بِأَیِّ شَیْءٍ سَبَقْتَ الْأَنْبِیَاءَ وَ أَنْتَ بُعِثْتَ آخِرَهُمْ وَ خَاتَمَهُمْ؟ فَقَالَ: إِنِّی کُنْتُ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ، وَ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ حَیْثُ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ علیهم السلام وَ
1) (1)
2) (2) تفسیر القمی: 371/2؛ و بصائر الدّرجات: 81، ح 2؛ الکافی: 413/1، ح 4؛ البحار: 371/21، ح 50.
3) (3) آل عمران (3):142.
4) (4) العیاشی و دیگر مصادر روایی: «هو أعلم بما»
5) (5) العیاشی: «من یجاهد ممن لا یجاهد».
6) (6) تفسیر العیاشی: 199/1، ح 147؛ تفسیر الصافی: 386/1؛ البحار: 90/4، ح 35؛ تفسیر نور الثقلین: 395/1، ح 376.
[484] 46 - ابوبصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری - اعراف: 172» میفرمود: «بعد از گرفتن پیمان از فرزندان آدم [بر ربوبیت خویش و بعد از گرفتن] تأیید و ایمان آوردن به پیامبران، از هر پیامبری [پیمان گرفته شد] که آنکه میآید و تصدیق کنندۀ آنچه نزد آنان است [یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام]، باید به او ایمان بیاورند و یاریش کنند».
[485] 47 - ترجمۀ آن در روایت 466 گذشت.
[486] 48 - داود رقّی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ تفسیر آیۀ: «آیا پنداشتید [با ایمانِ بدون عمل] وارد بهشت میشوید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کردهاند [را از دیگران] مشخص و معلوم نکرده است؟! - آل عمران: 142» پرسیدم، فرمود: «خداوند، به آنچه او پدید آورنده آن است، پیش از آن که آن را پدید آورد، در حالیکه آنها ذرههایی بودند [در عالم ذر]، دانا است و میشناسد آن کس را که جهاد کرده، از آن که جهاد نکرده، همان گونه که او دانست که آفریدههایش را میمیرانَد، پیش از آن که آنها را بمیرانَد و مرگشان را به ایشان در حالی که زنده بودند نشان نداد».
[487] 49 - ترجمۀ آن در حدیث 445 گذشت.
أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی فَکُنْتُ أَنَا أَوَّلَ نَبِیٍّ قَالَ بَلَی، فَسَبَقْتُهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِاللهِ جَلَّ وَ عَزَّ».(1)
بصائر الدرجات: 83، ح 2؛ الکافی: 441/1، ح 6 و 10/2، ح 1؛ البحار: 353/16، ح 36؛ تفسیر البرهان: 606/2، ح 1.
[488] 50 - مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیْهِ ره، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ عِمْرَانَ الْبَرْقِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْهَمْدَانِیُّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ وَ أَبِی الْحَسَنِ علیهما السلام قَالا: «لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ علیه السلام لَحَکَمَ بِثَلَاثٍ لَمْ یَحْکُمْ بِهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ: یَقْتُلُ الشَّیْخَ الزَّانِیَ، وَ یَقْتُلُ مَانِعَ الزَّکَاةِ، وَ یُوَرَّثُ الْأَخَ أَخَاهُ فِی الْأَظِلَّةِ».(2)
[489] 51 - وَ بِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ رِئَابٍ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ:
«إِنَّ اللهَ أَخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا بِالْوَلَایَةِ لَنَا وَ هُمْ ذَرٌّ، یَوْمَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی الذَّرِّ، وَ الْإِقْرَارِ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ».(3)
[490] 52 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ وَ زُرَارَةَ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ: یَذْکُرُ فِیهِ تَحَاکُمَ مَوْلَانَا زَیْنِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام مَعَ مُحَمَّدِ ابْنِ الْحَنَفِیَّةِ إِلَی الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ لَمَّا قَالَ مُحَمَّدٌ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام: «لَا تُنَازِعْنِی الْإِمَامَةَ فَإِنِّی أَوْلَی بِهَا مِنْکَ - وَ کَانَا یَوْمَئِذٍ بِمَکَّةَ - فَانْطَلَقَا حَتَّی أَتَیَا الْحَجَرَ، فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام لِمُحَمَّدٍ: ابْدَأْ أَنْتَ فَابْتَهِلْ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْأَلْهُ أَنْ یُنْطِقَ لَکَ الْحَجَرَ ثُمَّ سَلْهُ، فَابْتَهَلَ مُحَمَّدُ ابْنُ
الْحَنَفِیَّةِ فِی الدُّعَاءِ وَ سَأَلَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ یُجِبْهُ، فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: یَا عَمِّ لَوْ کُنْتَ وَصِیّاً وَ إِمَاماً لَأَجَابَکَ.
قَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ: فَادْعُ اللهَ أَنْتَ یَا ابْنَ أَخِی وَ سَلْهُ، فَدَعَا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع بِمَا أَرَادَ، ثُمَّ قَالَ: أَسْأَلُکَ بِالَّذِی جَعَلَ فِیکَ مِیثَاقَ الْأَنْبِیَاءِ، وَ مِیثَاقَ الْأَوْصِیَاءِ، وَ مِیثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا مَنِ الْوَصِیُّ وَ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام؟ قَالَ: فَتَحَرَّکَ الْحَجَرُ حَتَّی کَادَ أَنْ یَزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ، ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ، فَقَالَ: اللهُمَّ إِنَّ الْوَصِیَّةَ وَ الْإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
قَالَ: فَانْصَرَفَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ هُوَ یَتَوَلَّی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ».(1)
الکافی: 348/1، ح 5؛ و مشابه آن در: بصائر الدرجات: 502، ح 3؛ الإحتجاج: 316/2 و....
[488] 50 - ابو حمزۀ بطائنی گوید: امام صادق و امام کاظم علیهما السلام فرمودند: «اگر حضرت قائم علیه السلام قیام کند حتماً سه حکم کند که هیچ کس قبل از او چنین فرمانی نداده: پیر زناکار را میکُشد، کسی که زکات ندهد را میکشد، و برادر با برادر در عالم مجرّدات [عالم ذر] را ارث میدهد».
[489] 51 - ترجمۀ آن در روایت 474 گذشت.
[490] 52 - ترجمۀ آن در بخشی از حدیث 50 آمده است.
1) (1)
[491] 53 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الْقَزَّازِ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: «اللهُ سَمَّاهُ، وَ هَکَذَا أَنْزَلَ فِی کِتَابِهِ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِی وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ».(1)
الکافی: 412/1، ح 4؛ الوافی: 668/3، ح 1؛ مدینة المعاجز: 58/1، ح 5.
[492] 54 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ فَقَالَ: «عَرَفَ اللهُ إِیمَانَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کُفْرَهُمْ بِهَا، یَوْمَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی صُلْبِ آدَمَ علیه السلام وَ هُمْ ذَرٌّ».(2)
[493] 55 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً (3)قَالَ: «صُبِغَ الْمُؤْمِنُونَ(4)بِالْوَلَایَةِ فِی الْمِیثَاقِ».(5)
[494] 56 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ رِئَابٍ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ اللهَ أَخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا بِالْوَلَایَةِ وَ هُمْ ذَرٌّ، یَوْمَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی الذَّرِّ، وَ الْإِقْرَارِ بِالرُّبُوبِیَّةِ للهِ، وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ».(6)
[491] 53 - جابر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: چرا [علی علیه السلام] امیر المؤمنین نامیده شد؟ فرمود: «خدا او را [چنین] نامید و اینچنین در قرآن نازل فرموده: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟» و اینکه محمّد، رسول من و علی، امیرالمؤمنین است».
[492] 54 - ترجمۀ آن در روایت 466 گذشت.
[493] 55 - عبد الرحمان بن کثیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «رنگ الهی [را بگیرید] و چه رنگی از رنگ الهی خوشتر است؟ - بقره: 138» فرمود: «مؤمنون [در عالم ذر] در زمان پیمان گرفتن به ولایت رنگ آمیزی شدهاند».
[494] 56 - ترجمۀ آن در روایت 477 گذشت.
[495] 57 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ رِئَابٍ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا بِالْوَلَایَةِ لَنَا وَ هُمْ ذَرٌّ، یَوْمَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی الذَّرِّ بِالْإِقْرَارِ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ، وَ عَرَضَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أُمَّتَهُ فِی الطِّینِ وَ هُمْ أَظِلَّةٌ، وَ خَلَقَهُمْ مِنَ الطِّینَةِ الَّتِی خَلَقَ مِنْهَا آدَمَ علیه السلام، وَ خَلَقَ اللهُ أَرْوَاحَ شِیعَتِنَا قَبْلَ أَبْدَانِهِمْ بِأَلْفَیْ عَامٍ، وَ عَرَضَهُمْ عَلَیْهِ، وَ عَرَّفَهُمْ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَرَّفَهُمْ عَلِیّاً علیه السلام وَ نَحْنُ نَعْرِفُهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ (1)
محمّد (47):30.
».(2)[496] 58 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام مَا مَعْنَی السَّلَامِ عَلَی اللهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم(3)؟ فَقَالَ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ نَبِیَّهُ وَ وَصِیَّهُ وَ ابْنَتَهُ وَ ابْنَیْهِ وَ جَمِیعَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام، وَ خَلَقَ شِیعَتَهُمْ، أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ، وَ أَنْ یَصْبِرُوا وَ یُصَابِرُوا وَ یُرَابِطُوا وَ أَنْ یَتَّقُوا اللهَ، وَ وَعَدَهُمْ أَنْ یُسَلِّمَ لَهُمُ الْأَرْضَ الْمُبَارَکَةَ وَ الْحَرَمَ الْآمِنَ، وَ أَنْ یُنْزِلَ لَهُمُ الْبَیْتَ الْمَعْمُورَ، وَ یُظْهِرَ لَهُمُ السَّقْفَ الْمَرْفُوعَ، وَ یُنْجِیَهُمْ(4)مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ الْأَرْضَ الَّتِی یُبَدِّلُهَا(5)مِنَ السَّلَامِ، وَ یُسَلِّمَ مَا فِیهَا لَهُمْ.
وَ لا شِیَةَ فِیها (6)قَالَ: لَا خُصُومَةَ فِیهَا لِعَدُوِّهِمْ، وَ أَنْ یَکُونَ لَهُمْ مِنْهَا مَا یُحِبُّونَ، وَ أَخَذَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَی جَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ شِیعَتِهِمُ الْمِیثَاقَ بِذَلِکَ، وَ إِنَّمَا السَّلَامُ عَلَیْهِ تَذْکِرَةُ
[495] 57 - ترجمۀ آن در روایت 474 گذشت.
[496] 58 - داود بن کثیر رقّی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: معنی سلام بر خدا و رسول خدا چیست؟ فرمود: «چون خداوند (در عالم ارواح) پیامبر و جانشین او [امیرالمؤمنین علیه السلام] و دختر او [فاطمه علیها السلام] و دو پسرش [امام حسن و امام حسین علیهما السلام] و امامان دیگر علیهم السلام و همۀ شیعیان را آفرید، از آنها پیمان گرفت که (در بلاها) شکیبا باشند و (در برابر دشمنان) ایستادگی کنند و مرزداری کنند و پرهیزگار باشند.
و خداوند (در مقابل این امور) به آنها وعده داد که سرزمین مبارک (مدینه یا بیت المقدس یا کوفه) و حرم امن (مکّه) را به آنها تسلیم کند و بیت المعمور (فرشتگان یا خاندان ائمه) را برای آنها فرود آورد(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله: «به گمانم جز در این روایت، جایی دیگر نزول بیت معمور در زمان حضرت قائم علیه السلام را ندیدهام». و آنگاه تأویلهای دیگری نیز برای بیت معمور بیان میکند. (نک: مرآة العقول: 268/5)
و سقف افراشته (تمام آسمانها و عرش یا برکات آسمان(2)) را برای آنها آشکار نماید و آنها را از [شرّ] دشمنانشان نجات دهد و هم از آفات زمین که خدا به خاطر سلامتی آنها از بدیها دگرگونش ساخته و آنچه را در زمین است برای آنها سالم دارد و لکّهای در آن نباشد - یعنی در زمین ناسازگاری با دشمن وجود نداشته باشد - و هر چه را دوست داشته باشند، در زمین برای آنها موجود باشد. و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از همه امامان و شیعیانشان این پیمان را گرفت و سلام بر آن حضرت یادآوری این پیمان و تجدید آنست بر خداوند (تا خدا فرستادن سلام را بر آن حضرت تجدید کند) و تا شاید خداوند در رسیدن وقت این پیمان تعجیل کند و سلامت [و صلح] را با تمام آنچه در پیمان بود، برای شما به شتاب آماده کند».نَفْسِ الْمِیثَاقِ وَ تجدیدا [تَجْدِیدٌ] لَهُ عَلَی اللهِ، لَعَلَّهُ أَنْ یُعَجِّلَهُ وَ یُعَجِّلَ السَّلَامَ لَکُمْ بِجَمِیعِ مَا فِیهِ».(1)
الکافی: 451/1، ح 39؛ الوافی: 1355/14، ح 1؛ البحار: 380/52، ح 190؛ تفسیر نور الثقلین: 137/5، ح 12.
1) (1)
[497] 59 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ یَزِیدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: «لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام أَوْحَی اللهُ تَعَالَی إِلَی مَلَکٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ.
ثُمَّ قَالَ: إِنِّی قَدْ فَطَمْتُکِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُکِ مِنَ الطَّمْثِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: وَ اللهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللهُ بِالْعِلْمِ، وَ عَنِ الطَّمْثِ فِی الْمِیثَاقِ».(1)
الکافی: 460/1، ح 6؛ و علل الشرایع: 179، ح 4؛ المحتضر: 138؛ البحار: 13/43، ح 9.
یقول عبد الله حسن بن سلیمان: وقفت علی کتاب فیه تفسیر الآیات التی نزلت فی محمّد و آله صلوات الله علیه و علیهم، تألیف محمّد بن العباس بن مروان یعرف بابن الجحام، و علیه خط السید رضی الدین علی بن طاووس: أنّ النجاشیذکر عنه أنّه ثقة ثقة. روی السید رضی الدین علیّ هذا الکتاب عن فخار بن معد بطریقه إلیه.
[498] 60 - مِنَ الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَلَوِیُ، حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَقِیقِیُّ الْعَلَوِیُّ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْجُعْفِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ (2)قَالَ: «حَیْثُ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ بَنِی آدَمَ، فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَوَّلَ مَنْ قَالَ بَلی. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَوَّلُ الْعابِدِینَ أَوَّلُ الْمُطِیعِینَ».(3)
[497] 59 - یزید بن عبدالملک گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام متولّد شد خداوند متعال به یکی از فرشتگان وحی نمود تا کلمۀ فاطمه را بر زبان حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم جاری کند، سپس [رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم] فرمود: من تو را با علم و دانش همراه، و از پلیدی پاک نمودم.
آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که خداوند فاطمه را در روز پیمان گرفتن [و عالم ذر] با علم قرین و از پلیدیها و حیض بر کنار نمود».(4)
بندۀ خدا حسن بن سلیمان گوید: بر کتابی که در آن تفسیر آیاتی [از قرآن] که در [شأن] حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و آل او علیهم السلام بود، تألیف محمّد بن عباس بن مروان معروف به «ابن جحام» آگاهی یافتم. و بر این کتاب خط سید رضی الدین علی بن طاوس بود که: نجاشی [صاحب رجال] ذکر کرده: ابن جحام ثقۀ ثقه [و مورد اعتماد] است. سید رضی الدین این کتاب را برایم از [استادش] فخّار بن معد با طریق او، روایت کرد.
[498] 60 - اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «بگو: اگر [خدای] رحمان را فرزندی باشد، خود من نخستین پَرستشگرم [و باید او را بپرستم] - زخرف: 81» فرمود: «آنگاه که خداوند از فرزندان آدم (در عالم ذر) پیمان گرفت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم - اعراف: 172» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نخستین کسی بود که گفت: آری. و امام صادق علیه السلام فرمود: «نخستین پرستشگر» یعنی نخستین فرمانبردار».
1) (1)
2) (2) الزخرف (43):81.
3) (3) هیچ مصدری برای آن یافت نشد.
4) (4) علامۀ مجلسی رحمه الله در بیان این روایت میفرماید: «فطمتک بالعلم»، یعنی از هنگام شیرخوارگی تو را با علم و دانش همراه میسازم تا بینیاز شوی، و یا اینکه جهل را از تو دور میدارم تا علم جایگزین آن شود، و این کلام کنایه از آن است که حضرت فاطمه علیها السلام از بدو تولّدش عالم به علوم ربّانی بوده است. و در مورد «فطمتک عن الطّمث» ممکن است که با تکلّف بتوانیم «طمث» را کنایه از اخلاق و افعال پلید و مذموم بگیریم، یا اینکه بگوییم طمث اعم از پلیدیهای روحانی و جسمانی است. و از طرفی ممکن است در قرائت «فطمت» معنای مفعولی را در نظر بگیریم که در این صورت مفهوم آن این خواهد بود که رسول خدا فرموده است تو را با علم قرین و از پلیدی دور داشتم و یا ممکن است بنا را بر معنای تفعیلی بگذاریم که در این صورت مفهوم جمله این است که: تو را چنان قرار دادم که مردم را از جهل و پلیدیهای روحانی و معنوی بر حذر داری. (البحار: 13/43)
[499] 61 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، قَالَ: حَدَّثَنَا یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ رَجُلٍ، عَنِ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی (1)
النجم (53):56.
«یَعْنِی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم هُوَ نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولَی، یَعْنِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ، هُمْ وَلَدُوهُ فَهُوَ مِنْهُمْ(2)».(3)[500] 62 - أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ الْعَلَاءِ الْمَزَارِیُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ الْقَاسِمِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «مَا بَعَثَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیّاً إِلَّا بِخَاتَمِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ جَلَّ اسْمُهُ: هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی ».(4)
[501] 63 - حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَلَوِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیُّ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی قَالَ: «خَلَقَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ الْخَلْقَ وَ هُمْ أَظِلَّةٌ، فَأَرْسَلَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَیْهِمْ، فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ بِهِ، ثُمَّ بَعَثَهُ فِی الْخَلْقِ الْآخَرِ، فَآمَنَ بِهِ مَنْ کَانَ آمَنَ بِهِ فِی الْأَظِلَّةِ، وَ جَحَدَ بِهِ مَنْ جَحَدَ بِهِ یَوْمَئِذٍ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ (5)».(6)
[499] 61 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «این بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین است - نجم: 56» فرمود: «یعنی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم که او بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین، یعنی ابراهیم و اسماعیل است؛ ایشان پدران پیامبرند و آن حضرت از ایشان است».
[500] 62 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند هیچ پیامبری را جز به مُهر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم برنینگیخت، و این است معنی آیۀ: «این بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین است - نجم: 56»».
[501] 63 - محمّد حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «این بیمدهندهای از بیمدهندگان پیشین است - نجم: 56» فرمود: «خداوند عزّوجلّ خلق را آفرید در حالی که آنها در سایهها [و عالم مجردات] بودند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به سوی ایشان فرستاد، پس برخی به وی ایمان آورند و جمعی هم [روی گردانیده] و کافر شدند، آنگاه [در روی زمین] در میان خلقی دیگر ایشان را برانگیخت، کسانی که به او در عالم مجردات ایمان آورده بودند، ایمان آوردند، و کسانی که آن روز او را انکار نمودند، [دوباره ایشان را] انکار کردند، و [این است که] خداوند میفرماید: «آنان به آنچه پیشتر تکذیب کرده بودند، ایمان نمیآوردند - اعراف: 101»».
[502] 64 - وَ مِنَ الْکِتَابِ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ وَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِیُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیُّ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ: فِی قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ: فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «أَخَذَ اللهُ إِیمَانَهُمْ بِوَلَایَتِنَا یَوْمَ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی صُلْبِ آدَمَ علیه السلام وَ هُمْ ذَرٌّ».(1)
همان مصادر ح 466.
[503] 65 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ إِسْحَاقَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ سَمَاعَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَقُولُ: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (2): «یَعْنِی الْوَلَایَةَ فِی الْأَصْلِ عِنْدَ الْأَظِلَّةِ، حِینَ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ ذُرِّیَّةِ آدَمَ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً یَعْنِی لَکِنَّا أَظْلَلْنَاهُمْ فِی الْمَاءِ الْفُرَاتِ الْعَذْبِ».(3)
[504] 66 - وَ مِنَ الْکِتَابِ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللهِ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ بَشَّارٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِیُّ، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً * لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: لَجَعَلْنَا أَظِلَّتَهُمْ فِی الْمَاءِ الْعَذْبِ لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ قَالَ: قَالَ: فَنَفْتِنُهُمْ فِی عَلِیٍّ علیه السلام وَ مَا فُتِنُوا بِهِ، وَ کُفْرِهِمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ مِنْ وَلَایَتِهِ».(4)
[505] 67 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ کَتَبَ إِلَیْهِ الرِّضَا علیه السلام: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم کَانَ أَمِینَ
[502] 64 - ترجمۀ آن در روایت 466 گذشت.
[503] 65 - ترجمۀ آن در روایت 481 گذشت.
[504] 66 - جابر بن یزید جُعفی گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و اگر [انس و جن] بر راه راست پایداری کنند حتماً آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد [و روزی فراوان به آنان میدهیم] تا آنها را در این [نعمت] بیازماییم - جن: 16» فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «[اگر منکرین ولایت، به ولایت اقرار میکردند، ارواح آنها را] در عالم مجردات [در جسمهایی] قرار میدادیم که از آب شیرین خلق شده است «تا آنها را در این [نعمت] بیازماییم» یعنی در مورد علی علیه السلام آزموده شدند، ولی آنها به آنچه خداوند عزوجل نازل کرده از ولایت ایشان، کافر شدند».
[505] 67 - عبد الله جندب گوید: امام رضا علیه السلام [در پاسخ پرسشم از آیۀ 35 نور] نوشت: «امّا بعد، به راستی که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم امین خدا در میان مردم بود بود، پس از آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم وفات کردند ما اهل بیت که وراث او هستیم امین خداوند در روی زمین میباشیم، علم مرگ و میرها و بلاها و نژاد عرب و در نزد ما میباشد، و ما میدانیم چه افرادی به دین اسلام متولّد میگردند. ما هر گاه مردی را مشاهده کنیم، میدانیم که او مؤمن است و یا منافق، شیعیان ما با نام و نشان و نام پدرانشان در یک کتابی نوشته شدهاند. خداوند از ما و آنها پیمان گرفته است، شیعیان ما در جایی که ما وارد شویم وارد میشوند و با ما هم منزل میگردند.
اللهِ فِی خَلْقِهِ، فَلَمَّا قُبِضَ صلی الله علیه و آله و سلم کُنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَرَثَتَهُ، فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللهِ فِی أَرْضِهِ، عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَایَا وَ الْمَنَایَا، وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ، وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَیْنَاهُ بِحَقِیقَةِ الْإِیمَانِ وَ حَقِیقَةِ النِّفَاقِ.
وَ إِنَّ شِیعَتَنَا الْمَکْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ، أُخِذَ عَلَیْنَا وَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقُ، یَرِدُونَ مَوْرِدَنَا، وَ یَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا، لَیْسَ عَلَی مِلَّةِ الْإِسْلَامِ غَیْرُنَا وَ غَیْرُهُمْ، وَ نَحْنُ النُّجَبَاءُ النُّجَاةُ، وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِیَاءِ، وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِیَاءِ، وَ نَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِی کِتَابِ اللهِ، وَ نَحْنُ أَوْلَی النَّاسِ بِکِتَابِ اللهِ، وَ نَحْنُ أَوْلَی النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ نَحْنُ الَّذِینَ شَرَعَ اللهُ لَنَا دِینَهُ، فَقَالَ فِی کِتَابِهِ: شَرَعَ لَکُمْ - یَا آلَ مُحَمَّدٍ - مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً - وَ قَدْ وَصَّانَا بِمَا وَصَّی بِهِ نُوحاً - وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ - یَا مُحَمَّدُ - وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی فَقَدْ عَلَّمَنَا وَ بَلَّغَنَا عِلْمَ مَا عَلِمْنَا وَ اسْتَوْدَعَنَا عِلْمَهُمْ.
نَحْنُ وَرَثَةُ أُولِی الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ یَا آلَ مُحَمَّدٍ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ وَ کُونُوا عَلَی جَمَاعَةٍ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَنْ أَشْرَکَ بِوَلَایَةِ عَلِیٍ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ مِنْ وَلَایَةِ عَلِیٍّ إِنَّ اللهَ یَا مُحَمَّدُ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ (1)
الشوری (42):13.
مَنْ یجِیبُکَ إِلَی وَلَآیۀ عَلِی علیه السلام».(2)قوله علیه السلام: «نحن أفراط الأنبیاء» الأفراط جمع فرط، و الفرط الخیر السابق. یحتمل کلام مولانا علیه السلام وجهین:
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رحلت فرمود ما اهل بیت که وارثان اوییم امین خداوند در روی زمین میباشیم، علم زمان مرگ و میرها و بلاها و نژاد عرب در نزد ما میباشد، [و ما میدانیم چه افرادی] به دین اسلام متولّد میگردند. ما هر گاه شخصی را ببینیم، میدانیم که او مؤمن است و یا منافق، اسامی شیعیان ما و نام پدرانشان در نزد ما ثبت است. خداوند از ما و آنها پیمان گرفته است، شیعیان ما در جایی که ما وارد شویم وارد میشوند و با ما هم منزل میگردند، فقط ما و آنها تا روز قیامت بر اسلام واقعی هستیم.
مائیم بزرگان والا تبار نجات دهنده، و پیشتازان پیامبران [به سوی حوض کوثر]، و ما [ئیم که هر کدام از ما از] فرزندان اوصیاء میباشیم. مائیم شخصیتهای ممتاز کتاب خدا [که مدح، یا قرب یا امامت ما در آن آمده است]، مائیم سزاوارترین مردم به کتاب خدا و از همۀ مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتریم، و خداوند برای ما دینش را تشریع نموده و در قرآن میفرماید: «برای شما - یعنی آل محمّد علیهم السلام - از [احکام] دین همان را تشریع کرد که به نوح سفارش کرده بود - شوری: 13» و به یقین [از احکام دین] هر آنچه را به حضرت نوح علیه السلام سفارش کرده بود، به ما هم سفارش کرد. «و آنچه را به سوی تو - ای محمّد - وحی کردیم و آنچه را که ابراهیم و موسی و عیسی را بدان سفارش کردیم». خداوند همۀ آن دانشها را به ما رسانید و علم آنها را در ما ودیعه نهاد [و به ما داد]، ما ورثۀ پیامبران اولو العزم هستیم. «اینک - ای آل محمّد - دین را برپا دارید و از همدیگر پراکنده نگردید»، و با همدیگر باشید؛ «دشوار است بر کسانی که شرک ورزیدند» در بارۀ ولایت علی علیه السلام و دیگری را با او شریک کردند. به راستی که ای محمّد خداوند «هدایت کند کسی را که به او رجوع کند - شوری: 13»، یعنی کسی که ولایت علی علیه السلام را از تو بپذیرد».
الأوّل: إنّه أراد تقدّمهم علی الخلق لمّا خلقهم الله أشباحا، و جعلهم بعرشه محدقین، کما رواه موسی بن عبد الله النخعی، عن مولانا أبی الحسن علی بن محمّد الهادی ع: و هذا شیء لا ریب فیه و لا شک.
وما رواه محمّد بن علی بن بابویه بطریقه عن مولانا جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ اثْنَی عَشَرَ حِجَاباً مَعَهُ، قَبْلَ خَلْقِ آدَمَ علیه السلام بِأَرْبَعَمِائَةِ أَلْفَ عَامٍ وَ أَرْبَعَةَ وَ عِشْرِینَ أَلْفَ عَامٍ».(1)
روایت طولانی است و به این صورت نمیباشد. ر. ک: الخصال: 482/2، ح 55؛ معانی الأخبار: 306، ح 1.
و المراد بالحجب هنا الأئمّة الاثنی عشر علیهم السلام.
لما رواه محمّد بن الحسن الطوسی فی کتاب المصباح فی الزیارة التی خرجت من الناحیة المقدّسة یقول فیها: «السَّلَامُ عَلَی مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ وَ عَلَی أَوْصِیَائِهِ الْحُجُبِ».(2)
إذ قد صحّ و ثبت فی أحادیثهم علیهم السلام إنّه لم یسبقوا بغیرهم من الخلق، فالحجب هم لا غیر، فهم بهذا المعنی أفراط الأنبیاء، خلقوا قبلهم خیرا سابقا بغیر شکّ و لا ارتیاب.
الثانی: أنّه علیه السلام أراد أنّ الأئمّة علیهم السلام یسبقون الأنبیاء فی الرجعة إلی دار الدنیا.
کَمَا رُوِیَ فِی الْحَدِیثِ: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا مَوْلَانَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام».(3)
و ما رویناه من أنّ رجعة الأنبیاء علیهم السلام إلی الدنیا لنصرة مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام و قد یکون المعنیان قصده علیه السلام جمیعا، و الله العلیم الخبیر.
[506] 68 - وَ مِنْ کِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ النُعْمَانِیِّ فِی الْغَیْبَةِ، أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الرَّازِیِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنْ
این جملۀ امام: «مائیم پیشتازان پیامبران [به سوی حوض کوثر]. افراط جمع فرط است به معنی خوبیای که بدان سبقت گیرند. و این کلام مولایمان دو احتمال دارد:
اوّل اینکه مراد تقدّم آنها بر خلقت باشد، هنگامی که خداوند اهل بیت علیهم السلام را به صورت اشباحی خلق نمود و به صورت حلقههایی بر گِرد عرش خویش قرارشان داد، همانگونه که [این معنا را] موسی بن عبدالله نخعی از مولایمان ابی الحسن علی بن محمّد هادی علیه السلام روایت کرده است. و این چیزی است که هیچ تردید و شکی در آن نیست.
و آنچه شیخ صدوق از مولایمان امام صادق علیه السلام روایت کرده که: «به راستی که خداوند عزوجل چهار صد و بیست و چهار هزار سال قبل از آفریدن آدم علیه السلام، نور محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را خلق کرد در حالی که دوازده حجاب همراه با او بود».
و منظور از حجابها در اینجا، امامان دوازدهگانه علیهم السلام است.
به دلیل روایت شیخ طوسی در مصباح المتهجد در زیارتی که از ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شده که: «سلام بر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم که برگزیده [خدا] است و بر اوصیایش که حجاب [او] هستند.
زیرا درست است و در احادیث اهل بیت علیهم السلام ثبت شده که به غیر از ایشان کسی در خلقت سبقت نگرفته، و [مراد] از حجابها ایشانند نه غیر، پس به این معنا اهل بیت علیهم السلام پیشتاز پیامبرانند، که قبل از آنها در خلقت پیشتازند بدون هیچ شک و تردیدی.
دوّم: اینکه امام علیه السلام اراده کرده که ائمّه علیهم السلام در بازگشت به دار دنیا پیشتاز پیامبرانند [و زودتر از آنها به دنیا برمیگردند]؛ همانگونه که روایت شده: «به راستی نخستین کسی که به دنیا بازمیگردد، مولایمان حسین بن علی علیه السلام است».
قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (1)
الواقعه (56):10-11.
؟ قَالَ: «نَطَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَذَا یَوْمَ ذَرَأَ الْخَلْقَ فِی الْمِیثَاقِ، قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ بِأَلْفَیْ عَامٍ» فَقُلْتُ: فَسِّرْ لِی ذَلِکَ، فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ خَلَقَهُمْ مِنْ طِینٍ، وَ رَفَعَ لَهُمْ نَاراً فَقَالَ: ادْخُلُوهَا، فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ دَخَلَهَا مُحَمَّدٌ، وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ، ثُمَّ اتَّبَعَهُمْ شِیعَتُهُمْ، فَهُمْ وَ اللهِ السَّابِقُونَ».(2)[507] 69 - وَ مِنَ الْکِتَابِ أَیْضاً: أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ الْمَسْعُودِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الرَّازِیُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَبَلَةَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: «لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ لَأَنْکَرَهُ النَّاسُ، لِأَنَّهُ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ شَابّاً مُوَفَّقاً(3)، لَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَدْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَهُ فِی الذَّرِّ الْأَوَّلِ».(4)
1) (1)
2) (2) الغیبة النعمانی: 90، ح 20؛ تأویل الآیات: 620؛ البحار: 401/36، ح 11.
3) (3) علامة مجلسی رحمه الله گوید: «موفّق، کسی است که اندام او با زیبایی آفرینش وی و یا با بلندی قامتش سازگار است».
4) (4) الغیبة النعمانی: 188، ح 43؛ و الغیبة الطوسی: 420؛ إثبات الهداة: 131/5، ح 339؛ البحار: 287/52، ح 22.
و آنچه [از قبل] روایت کردیم که رجعت پیامبران به دنیا به خاطر یاری رساندن به مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام است و شاید این دو معنا با هم منظور امام علیه السلام باشد. و خداوند دانای آگاه است.
[506] 68 - داود بن کثیر رقّی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، مرا از [تفسیر] آیۀ: «و پیشیگیرندگان که پیشیگیرندگانند، آنها مقرّبانند - واقعه: 10-11» آگاه فرما، فرمود: «خداوند، آن را روزی فرمود که [سرشت] خلائق را برای پیمان گرفتن [در عالم ذر] آفرید، دوهزار سال پیش از آفریدن [اصلی]». عرض کردم: آن را برایم تفسیر فرمائید، فرمود: «به راستی که خداوند عز و جل، هنگامی که اراده کرد خلق را بیافریند، آنان را از گِل آفرید و آتشی برایشان افروخت و فرمود: داخل آن شوید. نخستین کسانی که وارد شدند حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمؤمنین علیه السلام، امام حسن و امام حسین و نُه تن از امامان علیهم السلام بودند. هر امامی بعد از امامی دیگر، و سپس شیعیان [و پیروان] ایشان؛ و به خدا سوگند، ایناناند پیشیگیرندگان».
[507] 69 - علی بن ابی حمزه بطائنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر حضرت قائم، قیام کند، مردم حتماً [او را نشناخته و] انکارش کنند؛ زیرا که به صورت جوانی خوشترکیب [و رشید]، به سوی مردم، باز میگردد، کسی بر عقیدۀ خود نسبت به او پایدار نمیماند مگر آن کس که خداوند در عالم ذرّ نخستین از او پیمان گرفته باشد».
تَتِمَّةُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ أَحَادِیثَ الرَّجْعَةِ(1)
احادیث رجعت از غیر طریق سعد اشعری در شمارههای حدیثی 101-146 گذست.
[508] 1 - وَ نَقَلْتُ أَیْضاً مِنْ کِتَابِ السُّلْطَانِ الْمُفَرِّجِ عَنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ تَصْنِیفِ السَّیِّدِ الْجَلِیلِ الْمُوَفَّقِ السَّعِیدِ بَهَاءِ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْحُسَیْنِیِ مَا صُورَتُهُ، وَ بِالطَّرِیقِ الْمَذْکُورِ یَرْفَعُهُ إِلَی عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ، قَالَ: کُنْتُ نَائِماً فِی مَرْقَدِی إِذْ رَأَیْتُ مَا یَرَی النَّائِمُ قَائِلًا یَقُولُ: حُجَّ السَّنَةَ، فَإِنَّکَ تَلْقَی صَاحِبَ الزَّمَانِ - وَ ذَکَرَ الْحَدِیثَ بِطُولِهِ -.
ثُمَّ قَالَ: «یَا ابْنَ مَهْزِیَارَ - وَ مَدَّ یَدَهُ - أَ لَا أُنَبِّئُکَ الْخَبَرَ؟ إِنَّهُ إِذَا فُقِدَ الصِّینِیُّ(2)، وَ تَحَرَّکَ الْمَغْرِبِیُّ، وَ سَارَ الْعَبَّاسِیُّ، وَ بُویِعَ السُّفْیَانِیُّ، یُؤْذَنُ لِوَلِیِّ اللهِ فَأَخْرُجُ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فِی ثَلَاثِمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ سَوَاءً، فَأَجِیءُ إِلَی الْکُوفَةِ فَأَهْدِمُ مَسْجِدَهَا، وَ أَبْنِیهِ عَلَی بِنَائِهِ الْأَوَّلِ، وَ أَهْدِمُ مَا حَوْلَهُ مِنْ بِنَاءِ الْجَبَابِرَةِ، وَ أَحُجُّ بِالنَّاسِ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ.
وَ أَجِیءُ إِلَی یَثْرِبَ، فَأَهْدِمُ الْحُجْرَةَ، وَ أُخْرِجُ مَنْ بِهَا - وَ هُمَا طَرِیَّانِ - فَآمُرُ بِهِمَا تُجَاهَ الْبَقِیعِ، وَ آمُرُ بِخَشَبَتَیْنِ یُصْلَبَانِ عَلَیْهِمَا، فَتُورِقَانِ(3)مِنْ تَحْتِهِمَا، فَیَفْتَتِنُ النَّاسُ بِهِمَا أَشَدَّ
[508] 1 - علی بن ابراهیم بن مهزیار گوید: در بسترم خوابیده بودم و در خواب دیدم که گویندهای به من میگوید: به حجّ برو که صاحب الزّمان را خواهی دید. و این روایت طولانی است، تا آنجا که حضرت فرمود: «ای پسر مهزیار - و دست او را کشید - آیا خبر آن را به تو ندهم؟ وقتی چینی ناپدید شود [یا بر اساس نسخۀ دیگر: بچهها (بر جای بزرگترها) بنشینند] و مغربی حرکت کند، و عباسی (شخصی از اولاد عباس بن عبد المطلب) به راه افتد، و مردم با سفیانی (که از نسل ابو سفیان است) بیعت کنند، به ولی خدا [امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف] اجازه داده میشود پس میان صفا و مروه همراه با سیصد و سیزده نفر خارج شده [و قیام نماید]، پس [بعد از آن] به کوفه میآید و مسجد آن را خراب میکند و آن را مانند بناء نخستش سازد، و آنچه از ساختمانهای ستم کنارش است را از بین برد و با مردم حج گزارد.
و به یثرب [مدینه، شهر پیامبر] آید، و آن حجره را خراب کند و آن دو نفر را تر و تازه بیرون کشد و دستور دهد روبروی قبرستان بقیع آورده و به دو چوب دارشان آویزند و زیر پایشان را آتش زنند و مردم در مورد آنها فتنه به پا کنند [و هیزم آورند] سختتر از فتنۀ اوّلی آنها [در کنار درب خانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام و آتش زدن خانه]، پس منادیای از آسمان، ندا میدهد که: ای آسمان [خاکستر] آنان را به دور
مِنَ الْفِتْنَةِ الْأُولَی، فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: یَا سَمَاءُ انْبِذِی(1)
دلائل الإمامة و البرهان: «أبیدی».
، وَ یَا أَرْضُ خُذِی، فَیَوْمَئِذٍ لَا یَبْقَی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدْ أَخْلَصَ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».قُلْتُ: یَا سَیِّدِی مَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ؟ قَالَ: «الْکَرَّةُ الْکَرَّةُ، الرَّجْعَةُ الرَّجْعَةُ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (2)».(3)
[509] 2 - وَ مِمَّا رَوَیْتُهُ بِالطُّرُقِ الْمُتَقَدِّمَةِ، عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ الْقُمِّیِّ مِنْ کِتَابِ الْمَزَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الرَّزَّازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَخْبِرْنِی عَنْ إِسْمَاعِیلَ الَّذِی ذَکَرَهُ اللهُ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ حَیْثُ یَقُولُ: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (4)أَ کَانَ إِسْمَاعِیلَ بْنَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام؟ فَإِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُ إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام! فَقَالَ علیه السلام: «إِسْمَاعِیلُ مَاتَ قَبْلَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام، وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ حُجَّةً للهِ قَائِماً صَاحِبَ شَرِیعَةٍ، فَإِلَی مَنْ أُرْسِلَ إِسْمَاعِیلُ إِذاً؟» قُلْتُ: فَمَنْ کَانَ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟
قَالَ علیه السلام: «ذَاکَ إِسْمَاعِیلُ بْنُ حِزْقِیلَ النَّبِیِّ علیه السلام، بَعَثَهُ اللهُ إِلَی قَوْمِهِ، فَکَذَّبُوهُ وَ قَتَلُوهُ وَ سَلَخُوا وَجْهَهُ، فَغَضِبَ اللهُ تَعَالَی لَهُ عَلَیْهِمْ، فَوَجَّهَ إِلَیْهِ سَطَاطَائِیلَ - مَلَکَ الْعَذَابِ
انداز و ای زمین آنان را برگیر [و کیفر ده]. پس در آن روز بر روی زمین فقط مؤمنی که قلبش با ایمان خالص شده باشد، باقی میماند.
عرض کردم: سرورم! بعد از آن چه میشود؟ فرمود: بازگشت، بازگشت، رجعت، رجعت، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «سپس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار میدهیم - اسراء: 6»».
[509] 2 - بُرید عجلی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! مرا دربارۀ اسماعیل که خداوند در قرآن ذکر فرموده: «و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، همانا او خوش وعده و رسول [و] پیامبری بود - مریم: 54» آگاه فرما، آیا او اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم علیه السلام است، چون مردم چنین گمان [و عقیدهای] دارند؟ حضرت فرمود: «اسماعیل قبل از حضرت ابراهیم علیه السلام از دنیا رفت و ابراهیم حجّت خدا در روی زمین و صاحب دین مستقل بود، پس اسماعیل [که رسول بوده و مقام رسالت داشته] در آن هنگام بر چه کسی فرستاده شده؟» عرض کردم: فدایت شوم، پس آن [اسماعیل] چه کسی بوده؟
فرمود: «آن، اسماعیل فرزند حِزقیل نبی علیه السلام است که خداوند او را به سوی قومش فرستاد، امّا آنها او را تکذیب کردند و وی را به قتل رساندند و پوست صورتش را کندند، خداوند هم بر آنها غضب نمود و سطاطائیل، فرشتۀ عذاب را به سوی اسماعیل روانه کرد و گفت: ای اسماعیل! من سطاطائیل، فرشتۀ عذابم، پروردگار عزّت و شکوه مرا به سوی روانه کرد، تا اگر خواهی قومت را به انواع [مختلف] عذاب [ها] عذاب کنم. اسماعیل به او گفت: ای سطاطیل! نیازی به این کار نیست. خداوند به اسماعیل وحی کرد: ای اسماعیل! چه میخواهی؟
فَقَالَ لَهُ: یَا إِسْمَاعِیلُ أَنَا سَطَاطَائِیلُ مَلَکُ الْعَذَابِ، وَجَّهَنِی رَبُّ الْعِزَّةِ إِلَیْکَ، لِأُعَذِّبَ قَوْمَکَ بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ إِنْ شِئْتَ، فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِیلُ: لَا حَاجَةَ لِی فِی ذَلِکَ یَا سَطَاطَائِیلُ.
فَأَوْحَی اللهُ إِلَیْهِ: مَا حَاجَتُکَ یَا إِسْمَاعِیلُ؟ فَقَالَ إِسْمَاعِیلُ: یَا رَبِّ إِنَّکَ أَخَذْتَ الْمِیثَاقَ لِنَفْسِکَ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِمُحَمَّدٍ بِالنُّبُوَّةِ، وَ لِأَوْصِیَائِهِ بِالْوَلَایَةِ، وَ أَخْبَرْتَ خَیْرَ خَلْقِکَ بِمَا تَفْعَلُ أُمَّتُهُ بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام مِنْ بَعْدِ نَبِیِّهَا، وَ إِنَّکَ وَعَدْتَ الْحُسَیْنَ علیه السلام أَنْ تَکُرَّهُ إِلَی الدُّنْیَا حَتَّی یَنْتَقِمَ بِنَفْسِهِ مِمَّنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ، فَحَاجَتِی إِلَیْکَ یَا رَبِّ أَنْ تَکُرَّنِی إِلَی الدُّنْیَا، حَتَّی أَنْتَقِمَ مِمَّنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِی مَا فَعَلَ، کَمَا تَکُرُّ الْحُسَیْنَ علیه السلام، فَوَعَدَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِسْمَاعِیلَ بْنَ حِزْقِیلَ ذَلِکَ، فَهُوَ یَکُرُّ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام».(1)
کامل الزیارات: 65، ح 3؛ البحار: 90/13، ح 6 و 237/44، ح 28؛ تفسیر البرهان: 720/3، ح 6؛
[510] 3 - وَ عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ، قَالَ؛ حَدَّثَنَا أَبُو عُبَیْدَةَ الْبَزَّازُ، عَنْ حَرِیزٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَقَلَّ بَقَاءَکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ أَقْرَبَ آجَالَکُمْ بَعْضَهَا مِنْ بَعْضٍ مَعَ حَاجَةِ هَذَا الْخَلْقِ إِلَیْکُمْ؟ فَقَالَ: «إِنَّ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا صَحِیفَةً، فِیهَا مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ أَنْ یَعْمَلَ بِهِ فِی مُدَّتِهِ، فَإِذَا انْقَضَی مَا فِیهَا مِمَّا أُمِرَ بِهِ عَرَفَ أَنَّ أَجَلَهُ قَدْ حَضَرَ، وَ أَتَاهُ النَّبِیُّ علیه السلام یَنْعَی إِلَیْهِ نَفْسَهُ وَ أَخْبَرَهُ بِمَا لَهُ عِنْدَ اللهِ.
وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام قَرَأَ صَحِیفَتَهُ الَّتِی أُعْطِیَهَا وَ فُسِّرَ لَهُ مَا یَأْتِی وَ مَا یَبْقَی، وَ بَقِیَ مِنْهَا أَشْیَاءُ لَمْ تَنْقَضِ، فَخَرَجَ إِلَی الْقِتَالِ، وَ کَانَتْ تِلْکَ الْأُمُورُ الَّتِی بَقِیَتْ أَنَّ الْمَلَائِکَةَ سَأَلَتِ
1) (1)
عرض کرد: پروردگارا! به راستی که تو [در عالم ذر] برای ربوبیت خویش، و برای نبوّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، و برای ولایت جانشینان او [ائمّه علیهم السلام] پیمان گرفتی و خبر دادی که امّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از او در مورد بهترین از خَلقت، حسین بن علی علیه السلام، چه اعمال [ناشایستی] را مرتکب میشوند و به راستی که تو حسین علیه السلام را وعده دادی که او را به دنیا بازمیگردانی تا تا از دشمنان خود [در همین دنیا] انتقام بگیرد، پس پروردگارا! از تو میخواهم که مرا هم همراه او به این دنیا بازگردانی تا از قاتلان خود انتقام بگیرم، و خداوند [درخواست اسماعیل را پذیرفت] و آن وعده را به او داد و او همراه حسین بن علی علیه السلام رجعت خواهد کرد».
[510] 3 - حَریز گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! چه قدر عمر شما اهل بیت کم، و وفاتتان به یکدیگر نزدیک است، با وجود آن که مردم به شما نیاز دارند؟ فرمود: «ما [اهل بیت] هر کدام، صحیفهای داریم که در آن، هر چه برای عمل در مدّت امامتمان به آن نیاز داریم، نوشته شده و چون مأموریتهای نوشته شده در آن پایان یابد، امام میداند که اجَل او رسیده است. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم [نزد او] میآید و وفات او و اینکه چه مقامی در نزد خداوند دارد، را به او خبر میدهد.
و امام حسین علیه السلام صحیفهای را که به او داده بودند، خواند، و آنچه را برایش پیش میآید و از جمله خبر وفاتش برایش تفسیر شد ولی چیزهائی در آن مکتوب باقی بود که هنوز انجام نشده بود، پس برای جهاد بیرون رفت، و چیزهائی که باقی بود، این بود که ملائکه یاری کردن او را از خدا خواستهاند و خدا به آنها اجازه داده است، ملائکه مهیا و آماده جنگ گشته و در انتظار بودند که در این میان، امام حسین علیه السلام کشته شد، [گروهی از] ملائکه فرود آمدند، در زمانی که عمر آن حضرت تمام شده و به شهادت رسیده بود.
اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی نُصْرَتِهِ فَأَذِنَ لَهَا، فَمَکَثَتْ تَسْتَعِدُّ لِلْقِتَالِ، وَ تَتَأَهَّبُ لِذَلِکَ حَتَّی قُتِلَ، فَنَزَلَتْ وَ قَدِ انْقَطَعَتْ مُدَّتُهُ وَ قُتِلَ علیه السلام.
فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ: یَا رَبِّ، أَذِنْتَ لَنَا فِی الِانْحِدَارِ، وَ أَذِنْتَ لَنَا فِی نُصْرَتِهِ فَانْحَدَرْنَا وَ قَدْ قَبَضْتَهُ.
فَأَوْحَی اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِمْ: أَنِ الْزَمُوا قَبْرَهُ حَتَّی تَرَوْنَهُ وَ قَدْ خَرَجَ، فَانْصُرُوهُ وَ ابْکُوا عَلَیْهِ وَ عَلَی مَا فَاتَکُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ، فَإِنَّکُمْ خُصِّصْتُمْ بِنُصْرَتِهِ وَ الْبُکَاءِ عَلَیْهِ، فَبَکَتِ الْمَلَائِکَةُ حَزَناً وَ جَزَعاً عَلَی مَا فَاتَهُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ، فَإِذَا خَرَجَ علیه السلام یَکُونُونَ أَنْصَارَهُ».(1)
کامل الزیارات: 88، ح 17؛ و الکافی: 283/1، ذیلح 4؛ البحار: 225/45، ح 18؛ ریاض الأبرار: 272/1.
[511] 4 - وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الرَّازِیِّ الْجَامُورَانِیِّ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَوْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَیُّ بِقَاعِ اللهِ أَفْضَلُ بَعْدَ حَرَمِ اللهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم؟ فَقَالَ: «الْکُوفَةُ، یَا أَبَا بَکْرٍ هِیَ الزَّکِیَّةُ الطَّاهِرَةُ، فِیهَا قُبُورُ النَّبِیِّینَ الْمُرْسَلِینَ وَ غَیْرِ الْمُرْسَلِینَ وَ الْأَوْصِیَاءِ الصَّادِقِینَ، وَ فِیهَا مَسْجِدُ سُهَیْلٍ، الَّذِی لَمْ یَبْعَثِ اللهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ قَدْ صَلَّی فِیهِ، وَ مِنْهَا یَظْهَرُ عَدْلُ اللهِ، وَ فِیهَا یَکُونُ قَائِمُهُ، وَ الْقُوَّامُ مِنْ بَعْدِهِ، وَ هِیَ مَنَازِلُ النَّبِیِّینَ وَ الْأَوْصِیَاءِ وَ الصَّالِحِینَ».(2)
[512] 5 - حَدَّثَنِی الْأَخُ الصَّالِحُ الرَّشِیدُ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَسِّنٍ الْمَطَارَآبَادِیُّ أَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ أَبِیهِ الرَّجُلِ الصَّالِحِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَسِّنٍ هَذَا الْحَدِیثَ الْآتِیَ ذِکْرُهُ وَ أَرَانِی خَطَّهُ وَ کَتَبْتُهُ مِنْهُ، وَ
ملائکه گفتند: پروردگارا! به ما اجازه فرود آمدن و یاری حسین علیه السلام را دادی، ولی ما فرود آمدیم و تو قبض روحش نمودی!!
خدا به ایشان وحی کرد: شما کنار قبر او باشید تا ببینید که او بیرون آمده است آنگاه یاریش کنید، اکنون برای حسین علیه السلام و برای اینکه یاری کردن از دست شما رفت گریه کنید، زیرا شما برای یاری او و گریه از برای حسین اختصاص یافتهاید، پس آن ملائکه برای عزا داری امام حسین علیه السلام و برای اندوه از دست رفتن یاریش میگِریند و چون حضرت [از قبر] بیرون آید [از جمله] یاوران او خواهند بود».
[511] 4 - ابوبکر حضرمی گوید: به امام باقر یا امام صادق علیهما السلام [تردید از راوی است] عرض کردم: پس از حرم خدا و حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، کدام مکان با فضیلتتر است؟ فرمود: «ای ابو بکر! کوفه که [شهر] پاک و پاکیزه است و در آن، قبور پیامبران مُرسل و غیر مُرسل و جانشینان راستین قرار دارد، و نیز مسجد سُهَیل [سهله] که خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت، مگر اینکه در آن نماز گزارد و در آن، عدل الهی پدیدار میشود و در آن، حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و جانشینان او به سر میبرند، و کوفه منزل پیامبران و جانشینان [آنها] و نیکوکاران است».
[512] 5 - مفضّل بن عمر گوید: از سرور خود امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا حضرت مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، که آرزویم به اوست، [دوران غیبت و زمان ظهورش] زمان موّقت [و معینی] دارد که مردم میدانند کی خواهد بود؟
حضرت فرمود: «حاشا که خداوند زمان ظهورش را طوری معین کند که شیعیان ما آن را بدانند. عرض کردم: چرا ای سروم؟
صُورَتُهُ: الْحُسَیْنُ بْنُ حَمْدَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ علیه السلام هَلْ لِلْمَأْمُولِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ یَعْلَمُهُ النَّاسُ؟
فَقَالَ: «حَاشَ للهِ أَنْ یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ یَعْلَمُهُ شِیعَتُنَا».
قُلْتُ: یَا سَیِّدِی وَ لِمَ ذَاکَ؟
قَالَ: «لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِی قَالَ اللهُ تَعَالَی: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (1)
الأعراف (7):187.
الْآیَةَ، وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی قَالَ اللهُ: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها (2)وَ قَالَ: عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ (3)وَ لَمْ یقُلْ أَنَّهَا عِنْدَ أَحَدٍ، وَ قَالَ: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها (4)الْآیۀ، وَ قَالَ: اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (5)وَ قَالَ: ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّاعَةَ قَرِیبٌ. یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ ».(6)قُلْتُ: فَمَا مَعْنَی یُمَارُونَ؟
قَالَ «یَقُولُونَ مَتَی وُلِدَ، وَ مَنْ رَآهُ؟ وَ أَیْنَ یَکُونُ؟ وَ مَتَی یَظْهَرُ؟ وَ کُلُّ ذَلِکَ اسْتِعْجَالًا لِأَمْرِ اللهِ، وَ شَکّاً فِی قَضَائِهِ، وَ دُخُولًا فِی قُدْرَتِهِ، أُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ وَ إِنَّ لِلْکَافِرِینَ لَشَرَّ مَآبٍ».
فرمود: «زیرا زمان ظهور او همان ساعتی است که خداوند متعال میفرماید: «درباره ساعت [قیامت] از تو میپرسند وقوعش چه زمانی است؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است و جز او (کسی) آن را در وقتش آشکار نمیسازد [تحقق و تحمّل این حادثه] در آسمانها و زمین سنگین است - اعراف: 187».
و نیز این همان ساعتی است که خدا فرموده: «دربارۀ ساعت [قیامت] از تو میپرسند وقوعش چه زمانی است؟ - اعراف: 187» و فرموده: «بیتردید، خداست که علم ساعت [قیامت] نزد اوست - لقمان: 34» و نفرمود که علم آن نزد کسی [دیگر] است و فرمود: «آیا [کافران] جز این انتظار دارند که ساعت [قیامت] به ناگاه بر آنان در رسد؟ اینک به یقین نشانههای آن آمده است - محمّد: 18» و فرمود: «ساعت [قیامت] نزدیک شد و ماه بشکافت - قمر: 1» و فرمود: «و تو چه میدانی شاید ساعت [قیامت] نزدیک باشد. کسانی که به آن ایمان ندارند شتاب در آمدن آن را میخواهند، و کسانی که ایمان آوردهاند، از آن در هراسند و میدانند که آن حق است. آگاه باش کسانی که در مورد قیامت جدال میکنند قطعا در گمراهی دور و درازیاند - شوری: 17-18»».
عرض کردم: معنی «جدال [و تردید] میکنند» چیست؟
فرمود: «یعنی مردم میگویند حضرت قائم علیه السلام کی متولد شده و چه کسی او را دیده؟ و حالا کجاست و چه وقت ظهور میکند [و آشکار میشود]؟ اینها همه عجله در امر خدا و شک در قضای الهی و دخالت در قدرت اوست، اینان کسانی هستند که در دنیا و آخرت زیان میبرند و به راستی بدترین بازگشتگاه برای کافران است».
عرض کردم: آیا وقتی برای آن تعیین نشده؟
فرمود: «ای مفضّل! نه من وقتی بر آن معین میکنم و نه وقتی برای آن تعیین شده است؛ هر کس [برای ظهور] مهدی ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (به ناحق) ادّعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهی یابد! در
قُلْتُ: أَ فَلَا تُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً؟
فَقَالَ: «یَا مُفَضَّلُ لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً، وَ لَا یُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ، إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِیِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَکَ اللهَ فِی عِلْمِهِ، وَ ادَّعَی أَنَّهُ ظَهَرَ عَلَی سِرِّهِ، وَ مَا للهِ مِنْ سِرٍّ إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَ إِلَی هَذَا الْخَلْقِ الْمَعْکُوسِ الضَّالِّ عَنِ اللهِ، الرَّاغِبِ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللهِ، وَ مَا للهِ مِنْ خَبَرٍ إِلَّا وَ هُمْ أَخَصُّ بِهِ لِسِرِّهِ وَ هُوَ عِنْدَهُمْ، وَ قَدْ أُصِینَ مِنْ جَهْلِهِمْ وَ إِنَّمَا أَلْقَی اللهُ إِلَیْهِمْ لِیَکُونَ حُجَّةً عَلَیْهِمْ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا مَوْلَایَ فَکَیْفَ یُدْرَی ظُهُورُ الْمَهْدِیِّ علیه السلام وَ إِلَیْهِ التَّسْلِیمُ؟
قَالَ علیه السلام: «یَا مُفَضَّلُ یَظْهَرُ فِی شُبْهَةٍ لِیَسْتَبِینَ، فَیَعْلُو ذِکْرُهُ، وَ یَظْهَرُ أَمْرُهُ، وَ یُنَادَی بِاسْمِهِ وَ کُنْیَتِهِ وَ نَسَبِهِ، وَ یَکْثُرُ ذَلِکَ عَلَی أَفْوَاهِ الْمُحِقِّینَ وَ الْمُبْطِلِینَ، وَ الْمُوَافِقِینَ وَ الْمُخَالِفِینَ، لِتَلْزَمَهُمُ الْحُجَّةُ بِمَعْرِفَتِهِمْ بِهِ، عَلَی أَنَّهُ قَدْ قَصَصْنَا وَ دَلَلْنَا عَلَیْهِ، وَ نَسَبْنَاهُ وَ سَمَّیْنَاهُ وَ کَنَّیْنَاهُ، وَ قُلْنَا: سَمِیُّ جَدِّهِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ کَنِیُّهُ لِئَلَّا یَقُولَ النَّاسُ: مَا عَرَفْنَا لَهُ اسْماً وَ لَا کُنْیَةً وَ لَا نَسَباً.
وَ اللهِ لَیَتَحَقَّقُ الْإِیضَاحُ بِهِ وَ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ وَ کُنْیَتِهِ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ، حَتَّی لَیُسَمِّیهِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ، کُلُّ ذَلِکَ لِلُزُومِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ اللهُ کَمَا وَعَدَهُ بِهِ جَدُّهُ صلی الله علیه و آله و سلم فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ».(1)
التوبه (9):34.
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا مَوْلَایَ فَمَا تَأْوِیلُ قَوْلِهِ تَعَالَی: لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ؟
1) (1)
صورتی که خداوند هر سرّی دارد برای این مخلوق که از خدا و اولیاء خدا برگشتهاند واقع شده است، هر خبری خداوند داشته باشد اولیائش برای آن اسرار اختصاص دارند و آن خبر نزد آنان است [و به آنها میرسد] و از نادانی محفوظ است [و جهل در آن راه ندارد]، و خداوند آن اسرار که به آنها میدهد برای این است که حجت بر آنها باشد».
مفضّل عرض کرد: ای مولای من! ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه دانسته میشود تا تسلیم او شوند؟
فرمود: «ای مفضّل! او در وضع شبههناکی آشکار میشود، تا اینکه امرش روشن شود و نامش بالا رود و کارش آشکار گردد، و نام و کنیه و نسبش برده شود، و آوازۀ او در زبان پیروان حق و باطل و موافقین و مخالفین زیاد برده میشود؛ تا اینکه بواسطۀ شناختن او، حجّت بر مردم تمام شود. به علاوه ما داستان [ظهور] او را برای مردم نقل کرده و راهنمایی [های لازم را به مردم] دادهایم و نسب و نام و کنیۀ او را برده و گفتهایم که: او همنام جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم کنیۀ اوست تا مبادا مردم بگویند اسم و کنیه و نسب او را نشناختیم.
به خدا سوگند کار او به واسطه روشن شدن نام و نسب و کنیهاش که بر زبانهای مردم بالا گرفته، محقق [و ثابت] میشود. به طوری که آن را برای یک دیگر بازگو میکنند، همۀ اینها برای اتمام حجت بر آنهاست. آنگاه همانگونه که جدّش صلی الله علیه و آله و سلم در آیۀ: «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناخشنود باشند - توبه: 33» وعده داده، خداوند او را ظاهر میگرداند».
مفضّل گفت: مولای من! تأویل آیۀ: «تا آن را بر همۀ دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناخشنود باشند - توبه: 33» چیست؟ (یعنی چگونه امام زمان علیه السلام بر همه ادیان پیروز میشود)؟
قَالَ علیه السلام: «هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ (1)
الأنفال (8):39.
فَوَ اللهِ یَا مُفَضَّلُ لَیُرْفَعُ عَنِ الْمِلَلِ وَ الْأَدْیَانِ الِاخْتِلَافُ وَ یَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ وَاحِداً، کَمَا قَالَ جَلَّ ذِکْرُهُ: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ (2)وَ قَالَ اللهُ تَعَالَی: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ ».(3)قَالَ الْمُفَضَّلُ: قُلْتُ یَا سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ: وَ الدِّینُ الَّذِی فِی آبَائِهِ: إِبْرَاهِیمَ وَ نُوحٍ وَ مُوسَی وَ عِیسَی وَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ هُوَ الْإِسْلَامُ؟.
قَالَ: «نَعَمْ، یَا مُفَضَّلُ هُوَ الْإِسْلَامُ لَا غَیْرُ».
قُلْتُ: یَا مَوْلَایَ أَ تَجِدُهُ فِی کِتَابِ اللهِ؟
قَالَ علیه السلام: «نَعَمْ، مِنْ أَوَّلِهِ إِلَی آخِرِهِ، وَ مِنْهُ هَذِهِ الْآیَةُ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ .
وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ .(4)
وَ مِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَی فِی قِصَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ: وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ .(5)
وَ قَوْلُهُ تَعَالَی فِی قِصَّةِ فِرْعَوْنَ: وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ .(6)
وَ فِی قِصَّةِ سُلَیْمَانَ وَ بِلْقِیسَ: قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ .(7)
وَ قَوْلُهَا: أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ .(8)
حضرت فرمود: «تأویل آن این آیه است که: «و با آن (کافر) ان پیکار کنید، تا آشوبگری باقی نماند، و دین یکسره از آنِ خدا باشد - انفال: 39»، به خدا سوگند ای مفضّل، اختلاف را از میان ملّتها و [سایر] ادیان برمیدارد و همه دینها یکی میشود همانطور که خداوند فرموده: «در حقیقت، دین در نزد خدا [فقط] همان اسلام است - آل عمران: 19» و هم فرموده: «و هر که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است - آل عمران: 85»».
مفضّل گوید: عرض کردم: ای سرور و مولای من! آیا دینی که پدران او ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمّد صلوات الله علیهم داشتند، همان دین اسلام بود؟
فرمود: «آری ای مفضّل، همین دین اسلام بود، نه غیر آن».
عرض کردم: آیا در قرآن آن را یافتهاید [و دلیلی قرآنی بر آن دارید]؟
فرمود: «آری، از اوّل تا آخر قرآن پر از دلیل است. از جمله آیۀ: «در حقیقت، دین در نزد خدا [فقط] همان اسلام است - آل عمران: 19».
و آیۀ: «اسلام دین پدر شما ابراهیم است و اوست که شما را مسلمان نامید - حج: 78».
و این آیه خداوند در داستان ابراهیم و اسماعیل [از زبان آنها نقل میکند که گفتند]: «پروردگارا! ما را مسلمان خویش کن و فرزندان ما را جماعتی مسلمان خویش کن - بقره: 128».
و دیگر این آیه در داستان فرعون است که میفرماید: «[فرعون] چون غرق شدنش در رسید، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی نیست جز همان که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و [اینک] من از مسلمانان هستم - یونس: 90».
و در داستان سلیمان و بلقیس [ملکه سبا] میفرماید: «پیش از آنکه تسلیم شده نزد من آیند - نمل: 38». و چون بلقیس به نزد سلیمان آمد گفت: «و (اینک) با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم - نمل: 44».
وَ قَوْلُ عِیسَی علیه السلام: مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ آمَنّا بِاللّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّا مُسْلِمُونَ .(1)
آل عمران (3):52.
وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً .(2)
وَ قَوْلُهُ فِی قِصَّةِ لُوطٍ: فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (3)وَ لُوطٌ علیه السلام قَبْلَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام.
وَ قَوْلُهُ: قُولُوا آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا - إِلَی قَوْلِهِ - لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .(4)
وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ - إِلَی قَوْلِهِ - وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ».(5)
قُلْتُ: یَا سَیِّدِی کَمِ الْمِلَلُ؟
قَالَ علیه السلام: «أَرْبَعَةٌ وَ هِیَ الشَّرَائِعُ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: قُلْتُ: یَا سَیِّدِی الْمَجُوسُ لِمَ سُمُّوا الْمَجُوسَ؟
قَالَ علیه السلام: «لِأَنَّهُمْ تَمَجَّسُوا فِی السُّرْیَانِیَّةِ، وَ ادَّعَوْا عَلَی آدَمَ علیه السلام وَ شَیْثٍ علیه السلام وَ هُوَ هِبَةُ اللهِ - أَنَّهُمَا أَطْلَقَا لَهُمْ نِکَاحَ الْأُمَّهَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ وَ الْبَنَاتِ وَ الْخَالاتِ وَ الْعَمَّاتِ وَ الْمُحَرَّمَاتِ مِنَ النِّسَاءِ، وَ أَنَّهُمَا أَمَرَاهُمْ أَنْ یُصَلُّوا إِلَی الشَّمْسِ حَیْثُ وَقَفَتْ فِی السَّمَاءِ، وَ لَمْ یَجْعَلَا لِصَلَاتِهِمْ وَقْتاً، وَ إِنَّمَا هُوَ افْتِرَاءٌ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْکَذِبَ وَ عَلَی آدَمَ وَ شَیْثٍ علیهما السلام».
و مانند کلام حضرت عیسی علیه السلام: «چه کسانی یاوران من با خدایند؟ حواریان [شاگردانِ مخصوصِ او] گفتند: ما یاوران خداییم به خدا ایمان آوردیم و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آوردهایم - آل عمران: 52».
و در آیه دیگر میفرماید: «هر که در آسمانها و زمین است خواه ناخواه اسلام آورده [و تسلیم اوست] - آل عمران: 83».
و در داستان لوط میفرماید: «امّا از مسلمانان جز یک خانه در آن جا نیافتیم - ذاریات: 36».
و در آیه دیگر میفرماید: «بگویید: به خدا و آنچه بر ما نازل شده - تا آنجا که فرمود - و میان هیچیک از پیامبران فرق نگذاریم و و ما برای او اسلام آوردیم - بقره: 36».
و در آیۀ دیگر میفرماید: «آیا شما حاضر بودید هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید تا آنجا که فرمود: و ما همه برای او اسلام آوردیم - بقره: 133»».
[مفضّل گوید:] عرض کردم: سرورم! ملّتها [و ادیان] چند تا است؟
فرمود: «چهار دین است [و هر کدام دین جداگانهایست]».
عرض کردم: سرورم! چرا زردشتی را زردشتی میگویند؟
فرمود: «برای اینکه در [زبان] سریانی خود را زردشتی نامیدند و ادّعا کردند که حضرت آدم و شیث - همان هبة اللَّه - ازدواج با مادران و خواهران و دختران و خالهها و عمهها و سایر محارم را برای آنها حلال کردند و ادّعا میکنند که آدم و شیث به آنها دستور دادهاند که در وسط روز، آفتاب را سجده کنند و وقتی برای نماز آنها قرار ندادهاند، در صورتی که این ادّعا افتراء بر خدا و دروغ بستن بر آدم و شیث است».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی لِمَ سُمِّیَ قَوْمُ مُوسَی الْیَهُودَ؟
قَالَ علیه السلام: «یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنّا هُدْنا إِلَیْکَ (1)
الأعراف (7):156.
أَیِ اهْتَدَیْنَا إِلَیْکَ».قَالَ: فَالنَّصَارَی؟ قَالَ ع: «لِقَوْلِ عِیسَی علیه السلام: مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ (2)وَ تَلَا الْآیَةَ إِلَی آخِرِهَا، فَسُمُّوا النَّصَارَی لِنُصْرَةِ دِینِ اللهِ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَقُلْتُ: یَا مَوْلَایَ فَلِمَ سُمِّیَ الصَّابِئُونَ الصَّابِئِینَ؟
فَقَالَ علیه السلام: «یَا مُفَضَّلُ إِنَّهُمْ صَبَوْا إِلَی تَعْطِیلِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ، وَ الْمِلَلِ وَ الشَّرَائِعِ، وَ قَالُوا: کُلُّ مَا جَاءُوا بِهِ بَاطِلٌ، فَجَحَدُوا تَوْحِیدَ اللهِ تَعَالَی، وَ نُبُوَّةَ الْأَنْبِیَاءِ، وَ رِسَالَةَ الْمُرْسَلِینَ، وَ وَصِیَّةَ الْأَوْصِیَاءِ، فَهُمْ بِلَا شَرِیعَةٍ وَ لَا کِتَابٍ وَ لَا رَسُولٍ، وَ هُمْ مُعَطِّلَةُ الْعَالَمِ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: سُبْحَانَ اللهِ مَا أَجَلَّ هَذَا مِنْ عِلْمِ هَؤُلَاءِ؟
قَالَ علیه السلام: «نَعَمْ یَا مُفَضَّلُ، فَأَلْقِهِ إِلَی شِیعَتِنَا لِئَلَّا یَشُکُّوا فِی الدِّینِ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی فَفِی أَیِّ بُقْعَةٍ یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام؟
قَالَ علیه السلام: «لَا تَرَاهُ عَیْنٌ فِی وَقْتِ ظُهُورِهِ، وَ لَا رَأَتْهُ کُلُّ عَیْنٍ، فَمَنْ قَالَ لَکُمْ غَیْرَ هَذَا فَکَذِّبُوهُ». قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی وَ لَا یُرَی وَقْتَ وِلَادَتِهِ؟
قَالَ علیه السلام: «بَلَی، وَ اللهِ لَیُرَی مِنْ سَاعَةِ وِلَادَتِهِ إِلَی سَاعَةِ وَفَاةِ أَبِیهِ بِسَنَتَیْنِ وَ تِسْعَةِ أَشْهُرٍ، أَوَّلُ وِلَادَتِهِ وَقْتُ الْفَجْرِ، مِنْ لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ، إِلَی یَوْمِ الْجُمُعَةِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ مِنْ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ، وَ هُوَ یَوْمُ وَفَاةِ
مفضّل گفت: مولایم و سرورم! چرا قوم موسی علیه السلام، یهود نامیده شدهاند؟
فرمود: «[برای اینکه] میگویند: «إِنّا هُدْنا إِلَیْکَ؛ ما به سوی تو بازگشتهایم - اعراف: 156»، یعنی ما به تو هدایت یافتیم».
عرض کردم: چرا نصاری را نصرانی میگویند؟ فرمود: «به خاطر این کلام عیسی علیه السلام: «مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ ؛ چه کسانی یاوران من با خدایند؟ - آل عمران: 52» و حضرت تا آخر آیه را تلاوت فرمود، و نصاری نامیده شدند به خاطر نصرت [و یاری دادن به] دین خدا».
مفضّل گوید: عرض کردم: مولای من! چرا صابئین(1)
آنها ادّعا دارند که بر دین صابئ فرزند شیث بن آدم هستند. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم: 171/6)
را به این نام مینامند؟فرمود: «برای اینکه آنها معتقد شدند که وجود پیغمبران و فرستادگان الهی و ادیان و شرایع آسمانی بیهوده است و هر چه انبیا گفتهاند باطل است و از این راه یگانگی خداوند و نبوت پیغمبران و رسالت فرستادگان الهی و جانشینی جانشینان آنها را انکار نمودند و میگویند: نه دینی و نه کتابی و نه پیغمبری است و به اعتقاد آنها جهان آفرینش هیچ گونه رابطی با مبدء وجود و مدبّر عالم ندارد و خود سری میگردد».
عرض کرد: سبحان اللَّه! چقدر این اطلاعات بالاتر [ومهمتر] از علم آنها است؟
حضرت فرمود: «آری ای مفضّل، آنچه گفتم به شیعیان ما برسان تا در امر دین خود شک نکنند».
مفضّل گفت: سرورم! حضرت مهدی علیه السلام در کدام سرزمین ظهور میکند؟
فرمود: «هنگام ظهورش هیچ کس او را نمیبیند، هر کس جز این به شما بگوید او را دروغگو بدانید».
عرض کردم: سرورم! آیا مهدی علیه السلام هنگام ولادتش دیده نمیشود؟
1) (1)
أَبِیهِ بِالْمَدِینَةِ - الَّتِی بِشَاطِئِ دِجْلَةَ، یَبْنِیهَا الْمُتَکَبِّرُ الْجَبَّارُ الْمُسَمَّی بِاسْمِ جَعْفَرٍ الضَّالُّ، الْمُلَقَّبُ بِالْمُتَوَکِّلِ وَ هُوَ الْمُتَأَکِّلُ لَعَنَهُ اللهُ تَعَالَی - وَ هِیَ مَدِینَةٌ تُدْعَی بِسُرَّ مَنْ رَأَی، وَ هِیَ سَاءَ مَنْ رَأَی.
یَرَی شَخْصَهُ الْمُؤْمِنُ الْمُحِقُّ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ، وَ لَا یَرَاهُ الْمُشَکِّکُ الْمُرْتَابُ، وَ یَنْفُذُ فِیهَا أَمْرُهُ وَ نَهْیُهُ، وَ یَغِیبُ عَنْهَا فَیَظْهَرُ فِی الْقَصْرِ بِصَابِرٍ بِجَانِبِ الْمَدِینَةِ فِی حَرَمِ جَدِّهِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَیَلْقَاهُ هُنَاکَ مَنْ یُسْعِدُهُ اللهُ بِالنَّظَرِ إِلَیْهِ، ثُمَّ یَغِیبُ فِی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ سَنَةِ سِتٍّ وَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ فَلَا تَرَاهُ عَیْنُ أَحَدٍ، حَتَّی یَرَاهُ کُلُّ أَحَدٍ وَ کُلُّ عَیْنٍ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: قُلْتُ: یَا سَیِّدِی فَمَنْ یُخَاطِبُهُ وَ لِمَنْ یُخَاطِبُ؟
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «تُخَاطِبُهُ الْمَلَائِکَةُ وَ الْمُؤْمِنُونَ مِنَ الْجِنِّ، وَ یَخْرُجُ أَمْرُهُ وَ نَهْیُهُ إِلَی ثِقَاتِهِ وَ وُلَاتِهِ، وَ وُکَلَائِهِ، وَ یَقْعُدُ بِبَابِهِ مُحَمَّدُ بْنُ نُصَیْرٍ النُّمَیْرِیُ فِی یَوْمِ غَیْبَتِهِ بِصَابِرٍ، ثُمَّ یَظْهَرُ بِمَکَّةَ.
وَ وَ اللهِ یَا مُفَضَّلُ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ دَخَلَ مَکَّةَ وَ عَلَیْهِ بُرْدَةُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ عَلَی رَأْسِهِ عِمَامَةٌ صَفْرَاءُ، وَ فِی رِجْلَیْهِ نَعْلَا رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم الْمَخْصُوفَةُ، وَ فِی یَدِهِ هِرَاوَتُهُ علیه السلام، یَسُوقُ بَیْنَ یَدَیْهِ أَعْنُزاً عِجَافاً حَتَّی یَصِلَ بِهَا نَحْوَ الْبَیْتِ، لَیْسَ ثَمَّ أَحَدٌ یَعْرِفُهُ، وَ یَظْهَرُ وَ هُوَ شَابٌّ حَزَوَّرٌ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی یَعُودُ شَابّاً أَوْ یَظْهَرُ فِی شَیْبَةٍ؟
فَقَالَ علیه السلام: «سُبْحَانَ اللهِ وَ هُوَ یَعْرِفُ ذَلِکَ؟ یَظْهَرُ کَیْفَ شَاءَ، وَ بِأَیِّ صُورَةٍ شَاءَ، إِذَا جَاءَهُ الْأَمْرُ مِنَ اللهِ تَعَالَی مَجْدُهُ وَ جَلَّ ذِکْرُهُ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی فَمِنْ أَیْنَ یَظْهَرُ وَ کَیْفَ یَظْهَرُ؟
فرمود: «چرا، به خدا سوگند از لحظه ولادت تا موقع وفات پدرش که دو سال و نه ماه است دیده میشود. اوّل ولادتش موقع فجر شب جمعه هشتم ماه شعبان سال 257(1)
در مورد سال ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دو قول وجود دارد؛ برخی سال 256 قمری و گروهی سال 255 دانستهاند. و بنابر قول دوّم، سن مبارک ایشان هنگام شهادت پدر بزرگوارشان، پنج سال میباشد. (ر. ک: الإرشاد: 339/2)
تا روز جمعه هشتم ربیع الاوّل سال دویست و شصت روز وفات پدرش در شهری واقع در کنار شط دجله که شخص متکبّر جبّار گمراهی به نام جعفر ملقّب به متوکّل که متأکّل [پرخور] است و ملعون آن را بنا میکند.(2)و آن شهر را «سُرَّ من رأی» مینامند (یعنی مسرور میشود هر کس آن را ببیند) ولی هر کس آن را ببیند گرفته میشود.در سال دویست و شصت هر شخص با ایمان و با حقیقتی او را در سامره میبیند ولی کسی که دلش آلوده به شک و تردید است او را نمیبیند، امر و نهی او در آن شهر نفوذ میکند و در همان جا غائب میشود و در قصری به نام «صابر» در کنار مدینه در حرم جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر میشود و هر کس سعادت دیدار او را داشته باشد در آنجا او را میبیند. آنگاه در آخر روز سال دویست و شصت و شش از نظرها غائب میگردد و دیگر هیچ کس او را نمیبیند تا موقعی که همه چشمها به جمالش روشن گردد».
مفضّل گوید: عرض کردم: در طول غیبت با چه کسی [انس گرفته و] گفتگو میکند و چه کسی با او سخن میگوید؟
فرمود: «فرشتگان خدا و افراد با ایمان از اجنّه با وی سخن میگویند و دستورات و
1) (1)
2) (2) مشهور این است که این شهر را معتصم عباسی ساخت. شاید متوکل بنای آن را تمام کرده، و به نام او معروف گشته است. فیروزآبادی در «قاموس» مینویسد: «سر من رأی» که نام شهر سامره است، یعنی هر کس آن را دید مسرور شد. و علّت این نام آن بود که وقتی معتصم شروع به بنای آن شهر کرد، بر لشکر وی دشوار آمد، ولی وقتی منتقل به آنجا شد، هر کس از سپاه او آنجا را دید مسرور گشت لذا آن شهر را «سر من رأی» و به تخفیف «سامره» خواندند. (به نقل از البحار: 37/53)
قَالَ علیه السلام: «یَا مُفَضَّلُ یَظْهَرُ وَحْدَهُ، وَ یَأْتِی الْبَیْتَ وَحْدَهُ، وَ یَلِجُ الْکَعْبَةَ وَحْدَهُ، وَ یَجُنُّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ وَحْدَهُ، فَإِذَا نَامَتِ الْعُیُونُ، وَ غَسَقَ اللَّیْلُ، نَزَلَ إِلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ الْمَلَائِکَةُ صُفُوفاً، فَیَقُولُ لَهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام: یَا سَیِّدِی قَوْلُکَ مَقْبُولٌ، وَ أَمْرُکَ جَائِزٌ. فَیَمْسَحُ علیه السلام یَدَهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ یَقُولُ: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ .(1)
الزمر (39):74.
وَ یَقِفُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ، فَیَصْرُخُ صَرْخَةً فَیَقُولُ: یَا مَعْشَرَ نُقَبَائِی وَ أَهْلَ خَاصَّتِی، وَ مَنْ ذَخَرَهُمُ اللهُ لِنُصْرَتِی قَبْلَ ظُهُورِی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ! ائْتُونِی طَائِعِینَ، فَتَرِدُ صَیْحَتُهُ علیه السلام عَلَیْهِمْ وَ هُمْ فِی مَحَارِیبِهِمْ وَ عَلَی فُرُشِهِمْ، فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا، فَیَسْمَعُونَهُ فِی صَیْحَةٍ وَاحِدَةٍ، فِی أُذُنِ کُلِّ رَجُلٍ، فَیَجِیئُونَ جَمِیعُهُمْ نَحْوَهَا، وَ لَا یَمْضِی لَهُمْ إِلَّا کَلَمْحَةِ بَصَرٍ حَتَّی یَکُونُوا کُلُّهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ علیه السلام بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ.
فَیَأْمُرُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ النُّورَ فَیَصِیرُ عَمُوداً مِنَ الْأَرْضِ إِلَی السَّمَاءِ، فَیَسْتَضِیءُ بِهِ کُلُّ مُؤْمِنٍ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ، وَ یَدْخُلُ عَلَیْهِ نُورٌ مِنْ جَوْفِ بَیْتِهِ، فَتَفْرَحُ نُفُوسُ الْمُؤْمِنِینَ بِذَلِکَ النُّورِ، وَ هُمْ لَا یَعْلَمُونَ بِظُهُورِ قَائِمِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، ثُمَّ یُصْبِحُونَ وُقُوفاً بَیْنَ یَدَیْهِ علیه السلام، وَ هُمْ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، بِعِدَّةِ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَوْمَ بَدْرٍ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی فَالاثْنَانِ وَ سَبْعُونَ رَجُلًا الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَظْهَرُونَ مَعَهُ؟
1) (1)
(توقیعات) او برای اشخاص مورد اعتماد و نمایندگان و وکلایش صادر میشود، و همان روز که وی در صابر غائب میشود محمد بن نصیر نُمیری، خود را رابط میان او و شیعیان معرفی میکند، آنگاه (بعد از غیبت طولانی) در مکّه آشکار میگردد.
ای مفضّل! به خدا سوگند، گویا او را میبینم که وارد شهر مکّه شده و لباس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را پوشیده و عمامۀ زردی بر سر گذاشته است، و نعلین وصله شدۀ پیغمبر را به پا کرده و عصای آن حضرت را به دست گرفته، چند بُز لاغر را جلو انداخته و بدین گونه به طرف خانۀ خدا میرود بدون اینکه کسی او را بشناسد و به سن جوانی رشید آشکار میگردد».
مفضّل گفت: سرورم! آیا به صورت جوان بر میگردد یا با حالت پیری ظهور میکند؟ فرمود: «سبحان اللَّه! مگر از حالا کسی میداند؟ وقتی خدا فرمان ظهورش را صادر کند هر طور او بخواهد و به هر صورتی که او صلاح بداند ظاهر میشود».
مفضّل گفت: سرورم! از کجا و چگونه ظاهر میشود؟
فرمود: «ای مفضّل! او به تنهائی ظاهر میشود و تنها به طرف خانۀ خدا میآید و تنها داخل کعبه میشود و چون شب فرا رسد همچنان تنهاست، وقتی چشمها به خواب رفت و شب کاملاً تاریک شد جبرئیل و میکائیل و دسته دسته فرشتگان بر وی فرود میآیند و در آن میان جبرئیل به ایشان میگوید: ای سرورم! هر چه بفرمائی پذیرفته است و فرمانت رواست. او (قائم) هم دست بر رُخسارش میکشد و میگوید: «سپاس خدایی را که وعدهاش را بر ما راست گردانید و زمین را میراث ما قرار داد. که هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم، پس چه نیکوست پاداش عمل کنندگان - زمر: 74».
و آنگاه بین رکن و مقام میایستد و با صدای رسا میگوید: ای بزرگان و مردمی که به من نزدیک هستید، و ای کسانی که خداوند شما را پیش از ظهور من در روی زمین برای یاری من ذخیره کرده است، برای اطاعت از من به سوی من بیائید، و
قَالَ علیه السلام: «نَعَمْ یَظْهَرُونَ مَعَهُ، وَ فِیهِمْ أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فِی اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفاً مُؤْمِنِینَ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ علیه السلام، وَ عَلَیْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی فَبِغَیْرِ سُنَّةِ الْقَائِمِ علیه السلام الَّذِینَ بَایَعُوا لَهُ قَبْلَ ظُهُورِهِ وَ قَبْلَ قِیَامِهِ؟
فَقَالَ علیه السلام: «یَا مُفَضَّلُ کُلُّ بَیْعَةٍ قَبْلَ ظُهُورِ الْقَائِمِ علیه السلام فَبَیْعَةُ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ خَدِیعَةٍ، لَعَنَ اللهُ الْمُبَایِعَ لَهَا وَ الْمُبَایَعَ لَهُ.
بَلْ یَا مُفَضَّلُ یُسْنِدُ سَیِّدُنَا الْقَائِمُ علیه السلام ظَهْرَهُ إِلَی الْحَرَمِ وَ یَمُدُّ یَدَهُ الْمُبَارَکَةَ فَتُرَی بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ (1)
طه (20):22.
، وَ یقُولُ: هَذِهِ یدُ اللهِ، وَ عَنِ اللهِ، وَ بِأَمْرِ اللهِ، ثُمَّ یتْلُو هَذِهِ الْآیۀ: إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ (2)الْآیۀ.فَیَکُونُ أَوَّلُ مَنْ یُقَبِّلُ یَدَهُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام ثُمَّ یُبَایِعُهُ وَ تُبَایِعُهُ الْمَلَائِکَةُ وَ نُجَبَاءُ الْجِنِّ، ثُمَّ النُّقَبَاءُ، وَ یُصْبِحُ النَّاسُ بِمَکَّةَ فَیَقُولُونَ: مَنْ هَذَا الرَّجُلُ الَّذِی بِجَانِبِ الْکَعْبَةِ؟
وَ مَا هَذَا الْخَلْقُ الَّذِینَ مَعَهُ؟ وَ مَا هَذِهِ الْآیَةُ الَّتِی رَأَیْنَاهَا اللَّیْلَةَ وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا؟ فَیَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: هَذَا الرَّجُلُ هُوَ صَاحِبُ الْعُنَیْزَاتِ.
فَیَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: انْظُرُوا هَلْ تَعْرِفُونَ أَحَداً مِمَّنْ مَعَهُ؟ فَیَقُولُونَ: لَا نَعْرِفُ أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةً مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ، وَ أَرْبَعَةً مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ، وَ هُمْ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ یَعُدُّونَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ، وَ یَکُونُ هَذَا أَوَّلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ، فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ وَ أَضَاءَتْ صَاحَ صَائِحٌ بِالْخَلَائِقِ مِنْ عَیْنِ الشَّمْسِ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (3)، یسْمِعُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ:
صدای او به این افراد میرسد و آنها در شرق و غرب عالم بعضی در محراب عبادت و گروهی خوابیدهاند، و با این وصف با یک صدا که میشنوند و با یک چشم به هم زدن در بین رکن و مقام نزد او خواهند بود.
سپس خداوند به نور دستور میدهد که به صورت عمودی از زمین تا آسمان جلوه کند و هر که ساکن زمین است، از آن نور پرتو بگیرد و نور از میان خانهاش بر وی بدرخشد و از این نور دلهای مؤمنین مسرور گردد، در حالی که هنوز آنها نمیدانند که قائم ما اهل بیت ظهور کرده است. ولی چون صبح شود همه در برابر حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود و آنها سیصد و سیزده مرد به تعداد لشکر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز جنگ بدر هستند».
مفضّل گفت: مولایم و سرورم! آیا آن هفتاد و دو نفر که با امام حسین علیه السلام در کربلا شهید شدند هم با آنها ظهور میکنند؟ فرمود: «آری، با آنها ظهور میکنند، و در میان آنها ابا عبد اللَّه حسین بن علی علیه السلام با دوازده هزار نفر از شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام، در حالی که عمامۀ سیاه بر سر دارد، ظهور میکند».
عرض کردم: سرورم! آیا مردم به غیر روش و سنت قائم علیه السلام قبل از ظهور و قیامش با امام حسین علیه السلام بیعت میکنند؟
فرمود: «ای مفضّل! هر بیعتی قبل از ظهور قائم کفر و نفاق و نیرنگ است، خداوند بیعتکننده و بیعتگیرندگان آن را لعنت کند. بلکه ای مفضّل! تکیه به خانه خدا میدهد و دستش را دراز میکند «و بدون هیچ عیبی [چون برص و پیسی] سفید و درخشان - طه: 22» دیده میشود و میگوید: این دست خدا و از جانب خدا و به امر خداست سپس این آیه را میخواند: «کسانی که با تو بیعت میکنند، جز این نیست که با خدا بیعت میکنند دست خدا بالای دستهایشان است. و هر کس پیمان شکنی کند پس فقط بر زیان خودش پیمان میشکند - فتح: 10».
یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا مَهْدِیُّ آلِ مُحَمَّدٍ - وَ یُسَمِّیهِ بِاسْمِ جَدِّهِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ یُکَنِّیهِ، وَ یَنْسُبُهُ إِلَی أَبِیهِ الْحَسَنِ الْحَادِیَ عَشَرَ إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ - بَایِعُوهُ تَهْتَدُوا، وَ لَا تُخَالِفُوا أَمْرَهُ فَتَضِلُّوا.
فَأَوَّلُ مَنْ یُقَبِّلُ یَدَهُ الْمَلَائِکَةُ، ثُمَّ الْجِنُّ، ثُمَّ النُّقَبَاءُ وَ یَقُولُونَ: سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا، وَ لَا یَبْقَی ذُو أُذُنٍ مِنَ الْخَلَائِقِ إِلَّا سَمِعَ ذَلِکَ النِّدَاءَ، وَ تُقْبِلُ الْخَلَائِقُ مِنَ الْبَدْوِ وَ الْحَضَرِ، وَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، یُحَدِّثُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً، وَ یَسْتَفْهِمُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً، مَا سَمِعُوا بِآذَانِهِمْ.
فَإِذَا دَنَتِ الشَّمْسُ لِلْغُرُوبِ، صَرَخَ صَارِخٌ مِنْ مَغْرِبِهَا: یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ قَدْ ظَهَرَ رَبُّکُمْ بِوَادِی الْیَابِسِ مِنْ أَرْضِ فَلَسْطِینَ وَ هُوَ عُثْمَانُ بْنُ عَنْبَسَةَ الْأُمَوِیُ مِنْ وُلْدِ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَبَایِعُوهُ تَهْتَدُوا، وَ لَا تُخَالِفُوا عَلَیْهِ فَتَضِلُّوا، فَیَرُدُّ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ وَ الْجِنُّ وَ النُّقَبَاءُ قَوْلَهُ وَ یُکَذِّبُونَهُ، وَ یَقُولُونَ لَهُ: سَمِعْنَا وَ عَصَیْنَا، وَ لَا یَبْقَی ذُو شَکٍّ وَ لَا مُرْتَابٌ، وَ لَا مُنَافِقٌ، وَ لَا کَافِرٌ إِلَّا ضَلَّ بِالنِّدَاءِ الْأَخِیرِ.
وَ سَیِّدُنَا الْقَائِمُ علیه السلام مُسْنِدٌ ظَهْرَهُ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ یَقُولُ: یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ وَ شَیْثٍ، فَهَا أَنَا ذَا آدَمُ وَ شَیْثٌ.
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سَامٍ، فَهَا أَنَا ذَا نُوحٌ وَ سَامٌ.
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ، فَهَا أَنَا ذَا إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ.
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی مُوسَی وَ یُوشَعَ، فَهَا أَنَا ذَا مُوسَی وَ یُوشَعُ.
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی عِیسَی وَ شَمْعُونَ، فَهَا أَنَا ذَا عِیسَی وَ شَمْعُونُ.
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَهَا أَنَا ذَا مُحَمَّدٌ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهما السلام.
جبرئیل، نخستین کسی است که دست او را میبوسد، و سپس سایر فرشتگان و [آنگاه] بزرگان والا تبار از اجنّه و بعد از آنها بزرگان قوم با وی متابعت میکنند. مردم در مکه فریاد میزنند و میگویند: این مرد کیست و این جماعت که با اویند، چه کسانی هستند و این علامت که دیشب دیدیم و نظیرش دیده نشده چیست؟ بعضی به بعضی دیگر میگویند: این مرد همان صاحب بزهاست! عده دیگر میگویند: نگاه کنید ببینید کسی از همراهان او را میشناسید؟ مردم میگویند ما جز چهار نفر از مردم مکّه و چهار نفر که از اهل مدینه هستند و فلانی و فلانی میباشند هیچ کدام آنها را نمیشناسیم.
این واقعه در آغاز طلوع آفتاب آن روز خواهد بود، هنگامی که خورشید طلوع کند، گویندهای از خورشید وسط آسمان «به زبان عربی روشن [و فصیح] - شعراء: 195» فریادی میزند که اهل آسمانها و زمین آن را میشنوند، و میگوید: ای مردم عالم! این مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و او را به نام و کنیۀ جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میخواند و به پدرش امام حسن [عسکری] علیه السلام امام یازدهم، تا حسین بن علی صلوات اللَّه علیهم اجمعین نسبت میدهد، [آنگاه گوینده میگوید:] با وی بیعت کنید که رستگار میشوید و مخالفت امر او ننمائید که گمراه خواهید شد.
پس فرشتگان نخستین کسانیاند که دست او را میبوسند، سپس اجنّه و آنگاه بزرگان قوم و میگویند: شنیدیم و اطاعت میکنیم، هیچ شنوایی [و صاحب روحی] از مخلوقین باقی نمیماند جز اینکه آن صدا را میشنود. کسانی که در جای دور و نزدیک و دریا و خشکی میباشند، میآیند و برای یک دیگر نقل میکنند که ما با گوش خود چنین صدائی را شنیدیم.
هنگامی که آفتاب خواست غروب کند؛ کسی از سمت مغرب زمین فریاد میزند ای مردم دنیا! خداوندِ شما، به نام «عثمان بن عنبسة اموی» [که همان سفیانی ملعون است] از اولاد یزید بن معاویه، در بیابان خشکی از سرزمین فلسطین ظهور کرده،
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهما السلام، فَهَا أَنَا ذَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام.
أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام، فَهَا أَنَا ذَا الْأَئِمَّةُ علیهم السلام.
أَجِیبُوا إِلَی مَسْأَلَتِی فَإِنِّی أُنَبِّئُکُمْ بِمَا نُبِّئْتُمْ بِهِ وَ مَا لَمْ تُنَبَّئُوا بِهِ.
وَ مَنْ کَانَ یَقْرَأُ الْکُتُبَ وَ الصُّحُفَ فَلْیَسْمَعْ مِنِّی، ثُمَّ یَبْتَدِئُ بِالصُّحُفِ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی آدَمَ وَ شَیْثٍ علیه السلام، وَ تَقُولُ أُمَّةُ آدَمَ وَ شَیْثٍ هِبَةِ اللهِ: هَذِهِ وَ اللهِ هِیَ الصُّحُفُ حَقّاً، وَ لَقَدْ أَرَانَا مَا لَمْ نَکُنْ نَعْلَمُهُ فِیهَا، وَ مَا کَانَ خَفِیَ عَلَیْنَا وَ مَا کَانَ أُسْقِطَ مِنْهَا وَ بُدِّلَ وَ حُرِّفَ.
ثُمَّ یَقْرَأُ صُحُفَ نُوحٍ وَ صُحُفَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ، فَیَقُولُ أَهْلُ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ: هَذِهِ وَ اللهِ صُحُفُ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَ علیهما السلام حَقّاً، وَ مَا أُسْقِطَ مِنْهَا وَ بُدِّلَ وَ حُرِّفَ مِنْهَا، هَذِهِ وَ اللهِ التَّوْرَاةُ الْجَامِعَةُ وَ الزَّبُورُ التَّامُّ وَ الْإِنْجِیلُ الْکَامِلُ، وَ أَنَّهَا أَضْعَافُ مَا قَرَأْنَا مِنْهَا.
ثُمَّ یَتْلُو الْقُرْآنَ فَیَقُولُ الْمُسْلِمُونَ: هَذَا وَ اللهِ الْقُرْآنُ حَقّاً، الَّذِی أَنْزَلَهُ اللهُ تَعَالَی عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ مَا أُسْقِطَ مِنْهُ وَ حُرِّفَ وَ بُدِّلَ.
ثُمَّ تَظْهَرُ الدَّابَّةُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ، فَیُکْتَبُ فِی وَجْهِ الْمُؤْمِنِ، مُؤْمِنٌ، وَ فِی وَجْهِ الْکَافِرِ: کَافِرٌ.
ثُمَّ یَظْهَرُ السُّفْیَانِیُّ وَ یَسِیرُ جَیْشُهُ إِلَی الْعِرَاقِ فَیُخْرِبُهُ، وَ یُخْرِبُ الزَّوْرَاءَ وَ یَتْرُکُهُمَا جَمَّاءَ، وَ یُخْرِبُ الْکُوفَةَ وَ الْمَدِینَةَ وَ تَرُوثُ بِغَالُهُمْ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
وَ جَیْشُ السُّفْیَانِیِّ یَوْمَئِذٍ ثَلَاثُمِائَةِ أَلْفِ رَجُلٍ، بَعْدَ أَنْ خَرَّبَ الدُّنْیَا، ثُمَّ یَخْرُجُ إِلَی الْبَیْدَاءِ یُرِیدُ مَکَّةَ وَ خَرَابَ الْبَیْتِ، فَلَمَّا صَارَ بِالْبَیْدَاءِ وَ عَرَّسَ بِهَا، صَاحَ بِهِمْ صَائِحٌ:
بروید و با او بیعت کنید تا رستگار شوید. و با وی سر به مخالفت بر ندارید که گمراه میشوید، در آن وقت فرشتگان و اجنّه و بزرگان قوم گفتۀ او را رد کرده تکذیب میکنند و به آن گوینده میگویند: شنیدیم و نافرمانی میکنیم! هر کس شک و تردیدی به دلش راه یافته باشد و هر منافق و کافری، با این صدای دوّم گمراه میگردد.
در آن وقت سرور ما، حضرت قائم علیه السلام تکیه به خانۀ خدا میدهد و میگوید: هان، ای اهل عالم! هر کس میخواهد آدم و شیث علیهما السلام را ببیند، بداند که من همان آدم و شیث هستم [یعنی همان علم و فضل و اخلاق آنان را دارم]، هر کس میخواهد نوح و پسرش سام علیهما السلام را ببیند بداند که من همان نوح و سام میباشم، هر کس میخواهد ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام را ببیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل هستم؛ هر کس میخواهد موسی و یوشع علیهما السلام را ببیند بداند که من همان موسی و یوشع هستم.
هر کس میخواهد عیسی و شمعون علیهما السلام را ببیند، بداند که من همان عیسی و شمعون هستم. هر کس میخواهد محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام را ببیند، بداند که من همان محمّد و علی هستم، هر کس میخواهد حسن و حسین علیهما السلام را ببیند، بداند که من همان حسن و حسین علیهما السلام میباشم. هر کس میخواهد امامان اولاد حسین علیهم السلام را ببیند، بداند که من همان ائمۀ اطهار علیهم السلام هستم، دعوت مرا بپذیرید و به نزد من جمع شوید که هر چه خواهید به شما خبر دهم.
هر کس کتابهای آسمانی و صحیفههای الهی را خوانده است اینک از من میشنود، آنگاه شروع میکند به قرائت صحیفههایی که خداوند بر آدم و شیث علیهما السلام نازل فرمود؛ پیروان آدم و شیث میگویند: به خدا قسم! این صحف حقیقی آدم و سپس صُحف نوح و ابراهیم و تورات و انجیل و زبور را میخواند. پیروان تورات و انجیل و زبور میگویند: به خدا قسم! این همان صحف حقیقی نوح و ابراهیم است که چیزی از آن سقط نشده و تبدیل و تحریف نگردیده، به خدا قسم! تورات جامع، و
یَا بَیْدَاءُ أَبِیدِی فَتَبْتَلِعُهُمُ الْأَرْضُ بِخَیْلِهِمْ فَیَبْقَی اثْنَانِ، فَیَنْزِلُ مَلَکٌ فَیُحَوِّلُ وُجُوهَهُمَا إِلَی وَرَائِهِمَا وَ یَقُولُ: یَا بَشِیرُ امْضِ إِلَی الْمَهْدِیِّ وَ بَشِّرْهُ بِهَلَاکِ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ.
وَ قَالَ لِلَّذِی اسْمُهُ نَذِیرٌ: امْضِ إِلَی السُّفْیَانِیِّ فَعَرِّفْهُ بِظُهُورِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام مَهْدِیِّ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم.
فَیَمْضِی مُبَشِّراً إِلَی الْمَهْدِیِّ علیه السلام وَ یُعَرِّفُهُ بِهَلَاکِ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ، وَ إِنَّ الْأَرْضِ انْفَجَرَتْ، فَلَمْ یَبْقَ مِنَ الْجَیْشِ عِقَالُ نَاقَةٍ، فَإِذَا بَاتَ مَسَحَ الْمَهْدِیُّ علیه السلام عَلَی وَجْهِهِ وَ یَرُدُّهُ خَلْقاً سَوِیّاً، وَ یُبَایِعُهُ وَ یَکُونُ مَعَهُ.
وَ تَظْهَرُ الْمَلَائِکَةُ وَ الْجِنُّ، وَ تُخَالِطُ النَّاسَ، وَ یَسِیرُونَ مَعَهُ، وَ لَیَنْزِلَنَّ أَرْضَ الْهِجْرَةِ، وَ لَیَنْزِلَنَّ مَا بَیْنَ الْکُوفَةِ وَ النَّجَفِ، وَ یکُونُ حِینَئِذٍ عِدَّةُ أَصْحَابِهِ سِتَّةً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ، وَ مِثْلُهَا مِنَ الْجِنِّ، ثُمَّ یَنْصُرُهُ اللهُ وَ یَفْتَحُ عَلَی یَدِهِ.
وَ قَالَ علیه السلام عَنِ الْکُوفَةِ: لَا یَبْقَی مُؤْمِنٌ إِلَّا کَانَ بِهَا أَوْ حَوَالَیْهَا، وَ لَیَبْلُغَنَّ مَجَالَةُ فَرَسٍ مِنْهَا أَلْفَیْ دِرْهَمٍ، إِی وَ اللهِ وَ لَیَوَدَّنَّ أَکْثَرُ النَّاسِ أَنَّهُ اشْتَرَی شِبْراً مِنْ أَرْضِ السَّبْعِ بِشِبْرٍ مِنْ ذَهَبٍ - وَ السَّبْعُ خِطَّةٌ مِنْ خِطَطِ هَمْدَانَ - وَ لَتَصِیرَنَّ الْکُوفَةُ أَرْبَعَةً وَ خَمْسِینَ مِیلًا، وَ لَیُجَاوِرَنَّ قُصُورُهَا کَرْبَلَاءَ، وَ لَیُصَیِّرَنَّ اللهُ کَرْبَلَاءَ مَعْقِلًا وَ مَقَاماً تَخْتَلِفُ فِیهَا الْمَلَائِکَةُ وَ الْمُؤْمِنُونَ، وَ لَیَکُونَنَّ لَهَا شَأْنٌ عَظِیمٌ، وَ لَیَکُونَنَّ فِیهَا مِنَ الْبَرَکَاتِ، مَا لَوْ وَقَفَ مُؤْمِنٌ وَ دَعَا رَبَّهُ بِدَعْوَةٍ لَأَعْطَاهُ بِدَعْوَتِهِ الْوَاحِدَةِ مِثْلَ مُلْکِ الدُّنْیَا أَلْفَ مَرَّةٍ».
ثُمَّ تَنَفَّسَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ قَالَ: «یَا مُفَضَّلُ إِنَّ بِقَاعَ الْأَرْضِ تَفَاخَرَتْ، فَفَخَرَتْ کَعْبَةُ الْبَیْتِ الْحَرَامِ عَلَی بُقْعَةِ کَرْبَلَاءَ، فَأَوْحَی اللهُ إِلَیْهَا: أَنِ اسْکُتِی کَعْبَةَ الْبَیْتِ الْحَرَامِ وَ لَا تَفْتَخِرِی عَلَی کَرْبَلَاءَ.
شیث است این مرد آنچه را ما از صحف آدم و شیث نمیدانستیم و بر ما پوشیده بود، و یا از آن حذف و یا تبدیل و تحریف شده بود، به ما یاد داد. زبور تمام، و انجیل کامل همین است و این بیش از کتبی است که آن را خواندهایم.
سپس قرآن میخواند، مسلمانان میگویند: به خدا قسم! این همان قرآن حقیقی است که خداوند بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرده، چیزی از آن کم نشده و تحریف و تبدیل نگردیده است.
آنگاه جنبندۀ روی زمین [امیرالمؤمنین علیه السلام] در بین رکن و مقام ظاهر میشود و در صورت مؤمنین کلمۀ «مؤمن» و در صورت کافران کلمۀ «کافر» را مینویسد.
سپس سفیانی ظاهر میشود و لشکرش را به سمت عراق برده و آنجا را ویران میکند، و [از دمشق تا] زوراء هر جا آبادی بود ویران ساخته و به حال خراب میگذارد، سپس کوفه و مدینه را نیز خراب میکند و قاطران خود را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میبندند. و لشکر سفیانی در آن روز، بعد از اینکه دنیا را خراب میکند، سیصد هزار نفر است. آنگاه به سرزمین «بیداء» آمده و قصد [خراب کردن] مکّه و خانۀ خدا را میکنند، ولی چون نیمههای شب به «بیداء» میرسند و میخواهند استراحت کنند، کسی با ندایی بلند، صدا میزند: ای بیابان! این ظالمان را در کام خود فرو بر! با این صدا زمین شکاف برداشته و تمام لشکر را میبلعد! و فقط دو نفر باقی [و زنده] میمانند. در آن هنگام فرشتهای نازل و صورتهای آن دو را به پشت برمیگرداند، و به یکی از آن دو میگوید: ای بشیر! به سوی حضرت مهدی علیه السلام برو و ایشان را به نابودی لشکر سفیانی بشارت ده.
و به آن دیگری که اسمش نذیر است، میگوید: [به شام] نزد سفیانی [ملعون] برو و او را از ظهور مهدی آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آگاه نما.
پس مبشّر به سوی حضرت مهدی علیه السلام آمده و ایشان را از نابودی لشکر سفیانی آگاه مینماید، و زمین منفجر میشود و از لشکریان [سفیانی] ریسمانِ [پا بستِ] شتران نیز
فَإِنَّهَا الْبُقْعَةُ الْمُبَارَکَةُ الَّتِی نُودِیَ مُوسَی مِنْهَا فِی الشَّجَرَةِ.
وَ أَنَّهَا الرَّبْوَةُ الَّتِی أَوَتْ إِلَیْهَا مَرْیَمُ وَ الْمَسِیحُ علیه السلام.
وَ أَنَّهَا الدَّالِیَةُ الَّتِی غُسِلَ بِهَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام، وَ فِیهَا غَسَلَتْ مَرْیَمُ عِیسَی علیه السلام وَ اغْتَسَلَتْ مِنْ وِلَادَتِهَا.
وَ أَنَّهَا خَیْرُ بُقْعَةٍ عَرَجَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنْهَا وَقْتَ غَیْبَتِهِ، وَ لَیَکُونَنَّ لِشِیعَتِنَا فِیهَا حَیَاةٌ إِلَی ظُهُورِ قَائِمِنَا علیه السلام».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی ثُمَّ یَسِیرُ الْمَهْدِیُّ إِلَی أَیْنَ؟
قَالَ علیه السلام: «إِلَی مَدِینَةِ جَدِّی صلی الله علیه و آله و سلم، فَإِذَا وَرَدَهَا کَانَ لَهُ فِیهَا مَقَامٌ عَجِیبٌ، یَظْهَرُ فِیهِ سُرُورُ الْمُؤْمِنِینَ وَ خِزْیُ الْکَافِرِینَ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی مَا هُوَ ذَاکَ؟
قَالَ: «یَرِدُ إِلَی قَبْرِ جَدِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَیَقُولُ: یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا قَبْرُ جَدِّی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَیَقُولُونَ: نَعَمْ یَا مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ، فَیَقُولُ: وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْقَبْرِ؟
فَیَقُولُونَ: صَاحِبَاهُ وَ ضَجِیعَاهُ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ، فَیَقُولُ: - وَ هُوَ أَعْلَمُ بِهِمَا وَ الْخَلَائِقُ کُلُّهُمْ جَمِیعاً یَسْمَعُونَ - مَنْ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ؟ وَ کَیْفَ دُفِنَا مِنْ بَیْنِ الْخَلْقِ مَعَ جَدِّی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَسَی الْمَدْفُونُ غَیْرَهُمَا؟ فَیَقُولُ النَّاسُ: یَا مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ مَا هَاهُنَا غَیْرُهُمَا، إِنَّهُمَا دُفِنَا مَعَهُ، لِأَنَّهُمَا خَلِیفَتَا رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَبَوَا زَوْجَتَیْهِ.
فَیَقُولُ لِلْخَلْقِ بَعْدَ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ: أَخْرِجُوهُمَا مِنْ قَبْرَیْهِمَا، فَیُخْرَجَانِ غَضَّیْنِ طَرِیَّیْنِ لَمْ یَتَغَیَّرْ خَلْقُهُمَا، وَ لَمْ یَشْحُبْ لَوْنُهُمَا.
باقی نمیماند و چون شب شود حضرت قائم علیه السلام هم دست روی صورت او [مبشّر] میکشد و به صورت نخست برمیگرداند و با حضرت بیعت نموده و همراه او میماند. و ملائکه و اجنّه آشکار میشوند و با مردم سخن میگویند، و به همراه حضرت میروند و در زمین هجرت واقع در کوفه و نجف فرود میآیند، و عدد یاران او در آن موقع چهل و شش هزار نفر فرشته و همین تعداد هم از اجنّه است، آنگاه خداوند حضرت قائم علیه السلام را یاری میکند و ایشان را پیروز میگرداند.
و امام علیه السلام دربارۀ مردم کوفه فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در کوفه و حوالی آن است، زمین آن به مساحت محل [و جولانگاه] اسبی به دو هزار درهم میرسد و بیشتر مردم آرزو دارند که کاش میتوانستند یک وجب از زمین «سبع» را به یک وجب شمش طلا بخرند، و «سبع» از زمینهای بایر و دستنخوردۀ هَمْدان [قبیلهای از یمن بودند که در خلافت امیر مؤمنان در حوالی کوفه سکونت ورزیدند] است.
در آن روز مسافت شهر کوفه به پنجاه و چهار مایل میرسد به طوری که کاخهای آن، مجاور کربلا است، و خداوند در آن روز کربلا را محل رفت و آمد فرشتگان و مؤمنین خواهد نمود، و در آن روز ارزش به سزایی دارد، چنان برکت به آن روی میآورد که اگر مؤمنی از روی حقیقت در آنجا بایستد و یک بار از خداوند طلب روزی کند؛ خداوند هزار برابر دنیا [کنایه از برکت زیاد] به او عطا میفرماید.
آنگاه امام صادق علیه السلام آهی کشید و فرمود: ای مفضّل! بقعههای روی زمین به یک دیگر تفاخر کردند و کعبه در مسجد الحرام بر کربلا تفاخر نمود، خداوند به کعبه وحی کرد، آرام بگیر و هرگز بر کربلا تفاخر مکن، چون آنجا بقعه مبارکی است که در آنجا از جانب خداوند بوسیله درخت به موسی بن عمران وحی شد. و [در] آنجا همان تپّهای است که که مریم و عیسی منزل کردند و محلی است که سر مبارک حسین علیه السلام را در [آب فرات] آن شستشو دادند و مریم علیها السلام حضرت عیسی علیه السلام را شست
فَیَقُولُ: هَلْ فِیکُمْ مَنْ یَعْرِفُهُمَا؟ فَیَقُولُونَ: نَعْرِفُهُمَا بِالصِّفَةِ، وَ لَیْسَ ضَجِیعَا جَدِّکَ غَیْرَهُمَا.
فَیَقُولُ: هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ یَقُولُ غَیْرَ هَذَا أَوْ یَشُکُّ فِیهِمَا؟ فَیَقُولُونَ: لَا، فَیُؤَخِّرُ إِخْرَاجَهُمَا ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ.
ثُمَّ یَنْتَشِرُ الْخَبَرُ فِی النَّاسِ، وَ یَحْضُرُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام وَ یَکْشِفُ الْجُدْرَانَ عَنِ الْقَبْرَیْنِ، وَ یَقُولُ لِلنُّقَبَاءِ: ابْحَثُوا عَنْهُمَا وَ انْبُشُوهُمَا، فَیَبْحَثُونَ بِأَیْدِیهِمْ حَتَّی یَصِلُوا إِلَیْهِمَا، فَیُخْرَجَانِ غَضَّیْنِ طَرِیَّیْنِ کصروتهما [کَصُورَتِهِمَا] فِی الدُّنْیَا.
فَیَکْشِفُ عَنْهُمَا أَکْفَانَهُمَا، وَ یَأْمُرُ بِرَفْعِهِمَا عَلَی دَوْحَةٍ یَابِسَةٍ نَخِرَةٍ، فَیَصْلِبُهُمَا عَلَیْهَا، فَتَحْیَا الشَّجَرَةُ وَ تُورِقُ وَ تُونِعُ وَ یَطُولُ فَرْعُهَا.
فَیَقُولُ الْمُرْتَابُونَ مِنْ أَهْلِ وَلَایَتِهِمَا: هَذَا وَ اللهِ الشَّرَفُ حَقّاً، وَ لَقَدْ فُزْنَا بِمَحَبَّتِهِمَا وَ وَلَایَتِهِمَا، وَ یُخْبِرُ مَنْ أَخْفَی مَا فِی نَفْسِهِ - وَ لَوْ مِقْیَاسُ حَبَّةٍ - مِنْ مَحَبَّتِهِمَا وَ وَلَایَتِهِمَا، فَیَحْضُرُونَهُمَا وَ یَرَوْنَهُمَا وَ یُفْتَنُونَ بِهِمَا.
وَ یُنَادِی مُنَادِی الْمَهْدِیِّ علیه السلام: کُلُّ مَنْ أَحَبَّ صَاحِبَیْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ ضَجِیعَیْهِ فَلْیَنْفَرِدْ جَانِباً، فَیَتَجَزَّأُ الْخَلْقُ جُزْءَیْنِ: أَحَدُهُمَا مُوَالٍ وَ الْآخَرُ مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمَا.
فَیَعْرِضُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام عَلَی أَوْلِیَائِهِمَا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمَا، فَیَقُولُونَ: یَا مَهْدِیَّ آلِ رَسُولِ اللهِ نَحْنُ لَمْ نَتَبَرَّأْ مِنْهُمَا، وَ مَا کُنَّا نَقُولُ: إِنَّ لَهُمَا عِنْدَ اللهِ وَ عِنْدَکَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ، وَ هَذَا الَّذِی بَدَا لَنَا مِنْ فَضْلِهِمَا، أَ نَبْرَأُ السَّاعَةَ مِنْهُمَا، وَ قَدْ رَأَیْنَا مِنْهُمَا مَا رَأَیْنَا فِی هَذَا الْوَقْتِ؟ مِنْ نَضَارَتِهِمَا وَ غَضَاضَتِهِمَا، وَ حَیَاةِ هَذِهِ الشَّجَرَةِ بِهِمَا؟ بَلَی وَ اللهِ نَبْرَأُ مِنْکَ، وَ مِمَّنْ آمَنَ بِکَ، وَ مِمَّنْ لَا
و خودش هم بعد از ولادت فرزندش غسل کرد، و بهترین بقعهای است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن خارج شود، و آن مکان برای شیعیان ما تا زمان ظهور حضرت قائم علیه السلام حیات و زندگانی است».
مفضّل گفت: سرورم! سپس حضرت مهدی علیه السلام به کجا میرود؟
فرمود: «به مدینۀ جدّم صلی الله علیه و آله و سلم، و هنگامی که در آنجا وارد شود، مقامی بس عجیب خواهد داشت، و در آنجا شادی مؤمنان و خواری کافران آشکار میشود».
مفضّل گفت: سرورم! چگونه؟ فرمود: «کنار قبر جدش، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآید و گوید: ای مردم! این قبر جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است؟ مردم میگویند: آری، ای مهدی آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم. میپرسد: و چه کسانی به ایشان در اینجا مدفون هستند؟ میگویند: دو نفر از صحابه و انیس او، ابوبکر و عمر هستند. با اینکه او از هر کس بهتر آن دو نفر را میشناسد، در حالی که مردم همه گوش میدهند، سؤال میکند: ابوبکر و عمر چه کسانیاند؟ چطور شد که در میان تمام مردم فقط این دو نفر با جد من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اینجا دفن شدند، شاید کسانی دیگر مدفون باشند؟
مردم میگویند: ای مهدی آل محمد! غیر از این دو نفر کسی در اینجا مدفون نیست، و آن دو به خاطر این با پیامبر در اینجا دفن شدند که خلیفه پیغمبر و پدر زن او هستند.
[آن حضرت] بعد از سه روز به مردم میگوید: آن دو نفر را از قبر بیرون آورید. مردم هم آنها را بیرون میآورند در حالی که بدنشان تر و تازه است و اصلاً نپوسیده و تغییر نکردهاند. آنگاه حضرت مهدی علیه السلام میپرسد: آیا کسی در میان شما هست که اینان را بشناسد؟ مردم میگویند: ما آنها را به اوصافشان میشناسیم. اینان انیس جدّ شما هستند. میپرسد: آیا در میان شما کسی هست که جز این بگوید یا در بارۀ اینان شک کند؟ مردم میگویند: نه! و حضرت مهدی علیه السلام سه روز بیرون آوردن آنها را به تأخیر میاندازد و این خبر در میان مردم منتشر میشود.
یُؤْمِنُ بِهِمَا، وَ مِمَّنْ صَلَبَهُمَا وَ أَخْرَجَهُمَا، وَ فَعَلَ بِهِمَا مَا فَعَلَ، فَیَأْمُرُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام رِیحاً سَوْدَاءَ فَتَهُبُّ عَلَیْهِمْ فَتَجْعَلُهُمْ کَأَعْجَازِ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ.
ثُمَّ یَأْمُرُ بِإِنْزَالِهِمَا فَیُنْزَلَانِ إِلَیْهِ فَیُحْیِیهِمَا بِإِذْنِ اللهِ تَعَالَی، وَ یَأْمُرُ الْخَلَائِقَ بِالاجْتِمَاعِ، ثُمَّ یَقُصُّ عَلَیْهِمْ قَصَصَ فِعَالِهِمَا فِی کُلِّ کُورٍ وَ دُورٍ، حَتَّی یَقُصَّ عَلَیْهِمْ قَتْلَ هَابِیلَ بْنِ آدَمَ علیه السلام، وَ جَمْعَ النَّارِ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام، وَ طَرْحَ یُوسُفَ علیه السلام فِی الْجُبِّ، وَ حَبْسَ یُونُسَ علیه السلام فِی بَطْنِ الْحُوتِ، وَ قَتْلَ یَحْیَی علیه السلام، وَ صَلْبَ عِیسَی علیه السلام، وَ عَذَابَ جِرْجِیسَ وَ دَانِیَالَ علیه السلام، وَ ضَرْبَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ، وَ إِشْعَالَ النَّارِ عَلَی بَابِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهم السلام لِإِحْرَاقِهِمْ بِهَا، وَ ضَرْبَ یَدِ الصِّدِّیقَةِ الْکُبْرَی فَاطِمَةَ بِالسَّوْطِ، وَ رَفْسَ بَطْنِهَا وَ إِسْقَاطَهَا مُحَسِّناً، وَ سَمَّ الْحَسَنِ علیه السلام، وَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ علیه السلام، وَ ذَبْحَ أَطْفَالِهِ وَ بَنِی عَمِّهِ وَ أَنْصَارِهِ، وَ سَبْیَ ذَرَارِیِّ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ إِرَاقَةَ دِمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام، وَ کُلِّ دَمٍ سُفِکَ، وَ کُلَّ فَرْجٍ نُکِحَ حَرَاماً، وَ کُلَّ رَیْنٍ وَ خُبْثٍ وَ فَاحِشَةٍ وَ إِثْمٍ وَ ظُلْمٍ، وَ جَوْرٍ وَ غَشْمٍ، مُنْذُ عَهْدِ آدَمَ علیه السلام إِلَی وَقْتِ قِیَامِ قَائِمِنَا علیه السلام، کُلُّ ذَلِکَ کُلُّ ذَلِکَ یُعَدِّدُهُ عَلَیْهِمَا، وَ یُلْزِمُهُمَا إِیَّاهُ فَیَعْتَرِفَانِ بِهِ.
ثُمَّ یَأْمُرُ بِهِمَا فَیُقْتَصُّ مِنْهُمَا فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ بِمَظَالِمِ مَنْ حَضَرَ، ثُمَّ یَصْلِبُهُمَا عَلَی الشَّجَرَةِ، وَ یَأْمُرُ نَاراً تَخْرُجُ مِنَ الْأَرْضِ فَتُحْرِقُهُمَا وَ الشَّجَرَةَ، ثُمَّ یَأْمُرُ رِیحاً فَتَنْسِفُهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً ».(1)
طه (20):97.
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی ذَلِکَ آخِرُ عَذَابِهِمَا؟
1) (1)
سپس مهدی علیه السلام به آنجا آمده و روی قبرهای آنها را برمیدارد و به بزرگان [و فرماندهان] خود میگوید: قبرهای اینان را بشکافید و آنها را جستجو کنید. بزرگان هم با دستهای خود آنها را جستجو کرده تا آنکه تر و تازه مانند روز نخست بیرون میآورند. دستور میدهد کفنهای آنها را بیرون آورند و بر درخت بزرگی پوسیده و خشکی بر دار کشند، فی الحال درخت سرسبز و پرشاخ و برگ و خرّم میشود!
با مشاهده این وضع [عجیب]، تردید کنندگان از دوستداران آن دو، میگویند: به خدا قسم این شرافت حقیقی است که اینها دارند، و ما هم به دوستی اینان فائز شدیم هر کس جزئی محبتی از آنها در دل داشته باشد، میآید و آن منظره را مینگرد و با دیدن آن فریفته میگردد.
در این هنگام مُنادی [جارچی] حضرت مهدی علیه السلام صدا میزند: هر کس دو صحابۀ پیامبر و انیس او را دوست میدارد در یک سمت بایستد. مردم دو دسته میشوند: یک دسته دوست آنها و دستهای دشمن آنان. حضرت مهدی علیه السلام به دوستان آن دو نفر دستور میدهد که از آنها بیزاری جویند. آنها هم میگویند: ای مهدی آل محمّد! ما پیش از آنکه بدانیم اینان در نزد خدا و تو چنین مقامی دارند از آنها بیزاری نجستیم، اکنون که فضل و مقام آنها برای ما ظاهر شده، چگونه با دیدن بدن تر و تازۀ آنها و سبز شدن درخت پوسیده از آنان بیزاری بجوئیم؟
بلکه به خدا قسم ما از تو و کسانی که عقیدۀ به تو دارند و آنها که به اینان ایمان ندارند و آنها را بر دار زدند، و از قبر بیرون آوردند، بیزاری میجوئیم، در این وقت حضرت مهدی علیه السلام به امر خداوند دستور میدهد باد سیاهی بر آنها بوزد و آنان را مانند ریشههای پوسیدۀ درخت نخل از میان میبرد.
سپس دستور میدهد آنها را از بالای دار پائین بیاورند، و به امر خداوند زنده میگرداند و دستور میدهد تمام مردم جمع شوند. آنگاه اعمال آنها را در هر دورهای شرح میدهد، تا آنکه داستان کشته شدن هابیل فرزند حضرت آدم علیه السلام و
قَالَ علیه السلام: «هَیْهَاتَ یَا مُفَضَّلُ، وَ اللهِ لَیُرَدَّنَّ وَ لَیَحْضُرَنَّ السَّیِّدُ الْأَکْبَرُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَ فَاطِمَةُ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُسَیْنُ، وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام، وَ کُلُّ مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، أَوْ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً، وَ لَیَقْتَصَّنَّ مِنْهُمَا بِجَمِیعِ الْمَظَالِمِ، حَتَّی إِنَّهُمَا لَیُقْتَلَانِ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ أَلْفَ قَتْلَةٍ، وَ یُرَدَّانِ إِلَی مَا شَاءَ اللهُ.
ثُمَّ یَسِیرُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام إِلَی الْکُوفَةِ، وَ یَنْزِلُ مَا بَیْنَ الْکُوفَةِ وَ النَّجَفِ، وَ عَدَدُ أَصْحَابِهِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ سِتَّةٌ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مِثْلُهَا مِنَ الْجِنِ، وَ النُّقَبَاءُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ نَفْساً».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی کَیْفَ تَکُونُ دَارُ الْفَاسِقِینَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ؟
قَالَ علیه السلام: «فِی لَعْنَةِ اللهِ وَ سَخَطِهِ وَ بَطْشِهِ، تُخْرِبُهَا الْفِتَنُ، وَ تَتْرُکُهَا حُمَماً، فَالْوَیْلُ لَهَا وَ لِمَنْ بِهَا کُلُّ الْوَیْلِ مِنَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ وَ رَایَاتِ الْمَغْرِبِ، وَ مَنْ یَجْلِبُ الْجَزِیرَةَ، وَ مِنَ الرَّایَاتِ الَّتِی تَسِیرُ إِلَیْهَا مِنْ کُلِّ قَرِیبٍ أَوْ بَعِیدٍ.
وَ اللهِ لَیَنْزِلَنَّ بِهَا مِنْ صُنُوفِ الْعَذَابِ مَا نَزَلَ بِسَائِرِ الْأُمَمِ الْمُتَمَرِّدَةِ مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ إِلَی آخِرِهِ، وَ لَیَنْزِلَنَّ بِهَا مِنَ الْعَذَابِ مَا لَا عَیْنٌ رَأَتْ، وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ بِمِثْلِهِ، وَ لَا یَکُونُ طُوفَانُ أَهْلِهَا إِلَّا بِالسَّیْفِ، فَالْوَیْلُ لِمَنِ اتَّخَذَ بِهَا مَسْکَناً، فَإِنَّ الْمُقِیمَ بِهَا یَبْقَی بِشِقَائِهِ، وَ الْخَارِجَ مِنْهَا بِرَحْمَةِ اللهِ.
وَ اللهِ لَیَبْقَی مِنْ أَهْلِهَا فِی الدُّنْیَا حَتَّی یُقَالَ أَنَّهَا هِیَ الدُّنْیَا، وَ إِنَّ دُورَهَا وَ قُصُورَهَا هِیَ الْجَنَّةُ، وَ إِنَّ بَنَاتِهَا هُنَّ الْحُورُ الْعِینُ، وَ إِنَّ وِلْدَانَهَا هُمُ الْوِلْدَانُ، وَ لَیَظُنَّنَّ أَنَّ اللهَ لَمْ یَقْسِمْ رِزْقَ الْعِبَادِ إِلَّا بِهَا، وَ لَیَظْهَرَنَّ مِنَ الِافْتِرَاءِ عَلَی اللهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ الْحُکْمِ بِغَیْرِ کِتَابِ اللهِ، وَ مِنْ شَهَادَاتِ الزُّورِ، وَ شُرْبِ الْخُمُورِ، وَ الْفُجُورِ، وَ أَکْلِ السُّحْتِ، وَ
برافروختن آتش برای ابراهیم علیه السلام و انداختن یوسف علیه السلام در چاه و زندانی شدن یونس علیه السلام در شکم ماهی و قتل یحیی علیه السلام و به دار کشیدن عیسی علیه السلام و شکنجه دادن جرجیس و دانیال پیغمبر علیهما السلام و زدن سلمان فارسی، و آتش زدن درب خانۀ امیر المؤمنین و فاطمۀ زهرا و حسن و حسین علیهم السلام و تازیانه زدن به بازوی صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا علیها السلام و در به پهلوی او زدن، و سقط شدن محسن بچه او و سم دادن به امام حسن علیه السلام و کشتن امام حسین علیه السلام و اطفال و عموزادگان و یاوران آن حضرت و اسیر کردن فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ریختن خون آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و هر خونی که به ناحق ریخته شده، و هر زنی که مورد تجاوز قرار گرفته، و هر خیانت و اعمال زشت و گناه و ظلم و ستم که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا موقع قیام قائم علیه السلام از بنی آدم سرزده همه و همه را به گردن اوّلی و دوّمی انداخته و بر آنها ثابت نموده و ملزم میگرداند و آنها هم اعتراف میکنند.(1)
علّت گناهان آیندۀ مردم که به گردن آنهاست روشن است، چون آن دو حق خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را غصب کردند و بدین سبب بقیۀ امامان نیز کنار زده شدند و جامعه به دست حاکمان ستمگر افتاد و موجب گمراهی مردم شد.
امّا اینکه گناهان گذشته به گردن آنهاست، چون آن دو نفر راضی به کارهای افراد همانند خود بودند و بر طبق روایات هر کسی راضی به فعل کسی باشد همانند آن است که خود آن را انجام داده باشد. بعید هم نیست که بگوییم ارواح ناپاک آنها در امور اشقیا دخالت داشته است. (برای توضیح بیشتر ر. ک: البحار: 38/53-39)
آنگاه دستور میدهد هر کس حاضر است و از آنها ظلمی دیده قصاص کند.
آنها هم قصاص میکنند، سپس آنها را دوباره بر همان درخت به دار میکشد، و امر میکند آتشی از زمین بیرون آمده آنها را با درخت میسوزاند آنگاه به باد دستور میدهد تا خاکسترشان را به آب دریاها بپاشد».
مفضّل گفت: سرورم! این عذاب آخر آنهاست؟ فرمود: «هیهات ای مفضّل، به خدا سوگند فردای قیامت هر مؤمن و کافری به صحرای محشر میآیند و سَرور بزرگتر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، و صدّیق اکبر امیر المؤمنین، و فاطمه و حسن و حسین و ائمه اطهار علیهم السلام و تمام مؤمنان خالص و کافران خالص نیز حاضر میشوند و همۀ آنها از آن
1) (1)
سَفْکِ الدِّمَاءِ مَا لَا یَکُونُ فِی الدُّنْیَا کُلِّهَا إِلَّا دُونَهُ، ثُمَّ لَیُخْرِبُهَا اللهُ تَعَالَی بِتِلْکَ الْفِتَنِ وَ تِلْکَ الرَّایَاتِ، حَتَّی لَوْ مَرَّ عَلَیْهَا مَارٌّ لَقَالَ: هَاهُنَا کَانَتِ الزَّوْرَاءُ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: ثُمَّ یَکُونُ مَا ذَا یَا سَیِّدِی؟
قَالَ علیه السلام: «ثُمَّ یَخْرُجُ الْفَتَی الْحَسَنِیُّ الصَّبِیحُ مِنْ نَحْوِ الدَّیْلَمِ فَیَصِیحُ بِصَوْتٍ لَهُ فَصِیحٍ: یَا آلَ مُحَمَّدٍ أَجِیبُوا الْمَلْهُوفَ، وَ الْمُنَادِیَ مِنْ حَوْلِ الضَّرِیحِ، فَتُجِیبُهُ کُنُوزُ اللهِ بِالطَّالَقَانِ، کُنُوزٌ وَ أَیُّ کُنُوزٍ، لَا مِنْ ذَهَبٍ وَ لَا مِنْ فِضَّةٍ، بَلْ هِیَ رِجَالٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ، لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ عَلَی الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ، بِأَیْدِیهِمُ الْحِرَابُ، یَتَعَاوَوْنَ شَوْقاً إِلَی الْحَرْبِ کَمَا تَتَعَاوَی الذِّئَابُ، أَمِیرُهُمْ رَجُلٌ مِنْ تَمِیمٍ، یُقَالُ لَهُ: شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ، فَیُقْبِلُ الْحَسَنِیُّ(1)
البحار: «الحسین علیه السلام»؛ با توجه به سیاق روایت، صحیح همان متن است.
فِیهِمْ، وَجْهُهُ کَدَائِرَةِ الْقَمَرِ یَرُوعُ النَّاسَ جَمَالًا، فَیَبْقَی عَلَی أَثَرِ الظَّلَمَةِ، فَیَأْخُذُ سَیْفُهُ الصَّغِیرَ وَ الْکَبِیرَ، وَ الْوَضِیعَ وَ الْعَظِیمَ، ثُمَّ یَسِیرُ بِتِلْکَ الرَّایَاتِ کُلِّهَا حَتَّی یَرِدَ الْکُوفَةَ، وَ قَدْ جَمَعَ بِهَا أَکْثَرَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَجْعَلُهَا لَهُ مَعْقِلًا.ثُمَّ یَتَّصِلُ بِهِ وَ بِأَصْحَابِهِ خَبَرُ الْمَهْدِیِّ علیه السلام فَیَقُولُونَ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مَنْ هَذَا الَّذِی نَزَلَ بِسَاحَتِنَا؟ فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اخْرُجُوا بِنَا إِلَیْهِ حَتَّی تَنْظُرُوا مَنْ هُوَ؟ وَ مَا یُرِیدُ؟ وَ هُوَ یَعْلَمُ وَ اللهِ أَنَّهُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام وَ إِنَّهُ لَیَعْرِفُهُ، وَ إِنَّهُ لَمْ یُرِدْ بِذَلِکَ الْأَمْرِ إِلَّا اللهَ.
فَیَخْرُجُ الْحَسَنِیُّ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَرْبَعَةُ آلَافِ رَجُلٍ فِی أَعْنَاقِهِمُ الْمَصَاحِفُ، وَ عَلَیْهِمُ الْمُسُوحُ، مُقَلِّدِینَ بِسُیُوفِهِمْ، فَیُقْبِلُ الْحَسَنِیُّ حَتَّی یَنْزِلَ بِقُرْبِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام فَیَقُولُ:
1) (1)
دو نفر قصاص میکنند. تا جایی که آن دو نفر را در هر شبانه روز هزار بار میکُشند و باز به امر خداوند به صورت اوّل برمیگردند تا باز عذاب شوند.
سپس حضرت مهدی علیه السلام [از مدینه] به کوفه میرود و در بین کوفه و نجف فرود میآید، در آن روز یارانش چهل و شش هزار از ملائکه و شش هزار نفر از اجنّه و سیصد و سیزده تن از بزرگان [و فرماندهان اصلی] میباشند».
مفضّل گفت: سرورم! در آن روز سرای فاسقان [یعنی بغداد] چه وضعی دارد؟
فرمود: «مشمول لعنت و غضب و سختگیری خداوند است. فتنهها و آشوبها آن را ویران میسازد و به کلی متروک میماند. ای وای بر بغداد و مردم آن از خطر لشکری که با پرچمهای زرد، و لشکری که با پرچمهای خود از مغرب زمین میآیند و کسی که جزیره را جلب میکند و لشکری که از دور و نزدیک به آنجا میرود.
به خدا قسم همه گونه عذاب که بر امّتهای متمرّد و سرکش از اوّل خلقت تا آخر عالم رسیده بر بغداد فرود میآید. عذابهائی به بغداد میرسد که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است. طوفان شمشیر، آنها را فرو گیرد. وای بر کسی که آنجا را مسکن خود قرار دهد، زیرا هر کس در آنجا مقیم شود با حالت شقاوت باقی میماند و هر کس هجرت کند در پرتو خدا به سر برد.
به خدا سوگند مردم بغداد چنان غرق در ناز و نعمت و عیش و نوش میشوند که میگویند: زندگی حقیقی دنیا همین و خانهها و کاخهای آن، قصرهای بهشت است و دختران آن (در زیبائی) حور العین و جوانان آن جوانان بهشت است. و چنین پندارند که خداوند تمام روزی بندگانش را به بغداد ارزانی داشته است! افتراء به خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حکم کردن بر خلاف قرآن و شهادت دروغ و شرابخواری و زناکاری و خوردن پلیدیها، و خونریزی، چنان در بغداد شیوع یابد که فجایع تمام دنیا به پای آن نرسد. آنگاه خداوند همینبغداد را بوسیلۀ آن آشوبها و آنلشکرها چنانویران میسازد که وقتی رهگذری از آنجا میگذرد؛ میگوید: شهر بغداد در اینجا بوده است!!
سَائِلُوا عَنْ هَذَا الرَّجُلِ مَنْ هُوَ وَ مَا ذَا یُرِیدُ؟ فَیَخْرُجُ بَعْضُ أَصْحَابِ الْحَسَنِیِّ إِلَی عَسْکَرِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام، فَیَقُولُ: أَیُّهَا الْعَسْکَرُ الْجَائِلُ مَنْ أَنْتُمْ حَیَّاکُمُ اللهُ؟ وَ مَنْ صَاحِبُکُمْ هَذَا؟ وَ مَا ذَا یُرِیدُ؟ فَیَقُولُ أَصْحَابُ الْمَهْدِیِّ علیه السلام: هَذَا مَهْدِیُّ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام، وَ نَحْنُ أَنْصَارُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الْمَلَائِکَةِ، ثُمَّ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: خَلُّوا بَیْنِی وَ بَیْنَ هَذَا، فَیَخْرُجُ إِلَیْهِ الْمَهْدِیُّ علیه السلام، فَیَقِفَانِ بَیْنَ الْعَسْکَرَیْنِ، فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: إِنْ کُنْتَ مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَأَیْنَ هِرَاوَةُ جَدِّی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ خَاتَمُهُ، وَ بُرْدَتُهُ، وَ دِرْعُهُ الْفَاضِلُ، وَ عِمَامَتُهُ السَّحَابُ، وَ فَرَسُهُ الْیَرْبُوعُ، وَ نَاقَتُهُ الْعَضْبَاءُ، وَ بَغْلَتُهُ الدُّلْدُلُ، وَ حِمَارُهُ الْیَعْفُورُ، وَ نَجِیبُهُ الْبُرَاقُ، وَ تَاجُهُ، وَ الْمُصْحَفُ الَّذِی جَمَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِغَیْرِ تَغْیِیرٍ وَ لَا تَبْدِیلٍ، فَیُحْضِرُ لَهُ السَّفَطَ الَّذِی فِیهِ جَمِیعُ مَا طَلَبَهُ.
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّهُ کُلَّهُ کَانَ فِی السَّفَطِ، وَ تَرِکَاتُ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ حَتَّی عَصَا آدَمَ وَ نُوحٍ علیه السلام، وَ تَرِکَةِ هُودٍ وَ صَالِحٍ علیه السلام، وَ مَجْمُوعِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام، وَ صَاعِ یُوسُفَ علیه السلام، وَ مِکْیَلِ شُعَیْبٍ علیه السلام وَ مِیزَانِهِ، وَ عَصَا مُوسَی علیه السلام، وَ تَابُوتِهِ الَّذِی فِیهِ بَقِیَّةُ مَا تَرَکَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ (1)
البقره (2):248.
، وَ دِرْعِ دَاوُدَ علیه السلام، وَ خَاتَمِ سُلَیمَانَ علیه السلام وَ تَاجِهِ، وَ رَحْلِ عِیسَی علیه السلام، وَ مِیرَاثِ النَّبِیینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فِی ذَلِکَ السَّفَطِ».فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَةَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ، وَ تَسْأَلَ اللهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ ع حَتَّی یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام
1) (1)
مفضّل گفت: سرورم! سپس چه [خبر] میشود؟ حضرت فرمود: آنگاه سید حسنی، آن جوان زیبا، از طرف سرزمین دیلم خروج کرده و با صدای رسا صدا میزند: ای آل احمد! دعوت آن کس را که از غیبتش ناراحت بودید اجابت کنید و این صدا از ناحیه ضریح پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بلند میشود و گنجهای خدا از طالقان او را اجابت میکنند، چه گنجهائی که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانی هستند همچون پارههای آهن [سخت و تزلزل ناپذیر]، و بر اسبهای چابک سوار و اسلحه به دست گرفته و به خاطر شوق از جنگ زوزههایی همچون زوزۀ گرگان دارند و فرماندۀ آنها مردی از تمیم است به نام شعیب بن صالح است. سید حسنی در میان آنها آمده در حالی که چهرهاش همچون قرص ماه است و مردم از زیبایی او شگفتزده میشوند، و کوچک و بزرگ، فرومایه و بزرگمرد [از روی احترام] شمشیر او را میگیرند و او با تمام این [لشکر و] پرچمداران وارد کوفه میشود و در آن موقع بیشتر مردم روی زمین را جمع کرده و کوفه را محل اقامت خود قرار میدهند. چون خبر ظهور مهدی علیه السلام به سید حسنی و اصحابش میرسد، اصحابش به او میگویند: ای پسر پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده است؟
سید حسنی میگوید: با من بیائید تا ببینم او کیست و چه میخواهد. به خدا قسم سید حسنی میداند که او حضرت مهدی علیه السلام است و او را میشناسد، ولی برای این میگوید که به اصحابش بشناساند که او کیست.
سید حسنی در حالی که همراه او چهار هزار نفر که قرآنها با خود دارند و ردایی از مو بر آنهاست و جای بند شمشیرهاشان بر دوش آنها است، بیرون میآید تا اینکه به نزدیک حضرت مهدی علیه السلام میرسد و میگوید: از این مرد بپرسید کیست و چه میخواهد؟ پس برخی از یاران سید حسنی به سوی لشکر حضرت مهدی علیه السلام آمده و میگوید: ای لشکر دور شده از وطن، خداوند شما را زنده بدارد، کیستید؟ و این صاحب شما کیست؟ و چه میخواهد؟ اصحاب حضرت مهدی علیه السلام میگویند: این آل
الْهِرَاوَةَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّی تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِّ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ علیه السلام. فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّی أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِهِ، إِلَّا أَرْبَعَةَ آلَافٍ مِنْ أَصْحَابِ الْمَصَاحِفِ وَ مُسُوحِ الشَّعْرِ الْمَعْرُوفُونَ بِالزَّیْدِیَّةِ - فَإِنَّهُمْ یَقُولُونَ: مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ عَظِیمٌ.
فَیَخْتَلِطُ الْعَسْکَرَانِ، وَ یُقْبِلُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام عَلَی الطَّائِفَةِ الْمُنْحَرِفَةِ فَیَعِظُهُمْ وَ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَی ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فَلَا یَزْدَادُونَ إِلَّا طُغْیَاناً وَ کُفْراً، فَیَأْمُرُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام بِقَتْلِهِمْ، فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ قَدْ ذُبِحُوا عَلَی مَصَاحِفِهِمْ کُلِّهِمْ، یَتَمَرَّغُونَ فِی دِمَائِهِمْ وَ تَتَمَرَّغُ الْمَصَاحِفُ، فَیُقْبِلُ بَعْضُ أَصْحَابِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام فَیَأْخُذُوا تِلْکَ الْمَصَاحِفَ، فَیَقُولُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام: دَعُوهَا تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً کَمَا بَدَّلُوهَا وَ غَیَّرُوهَا وَ حَرَّفُوهَا وَ لَمْ یَعْمَلُوا بِمَا حَکَمَ اللهُ فِیهَا».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی مَا ذَا یَعْمَلُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام؟
قَالَ علیه السلام: «تَثُورُ سَرَایَاهُ عَلَی السُّفْیَانِیِّ إِلَی دِمَشْقَ، فَیَأْخُذُونَهُ وَ یَذْبَحُونَهُ عَلَی الصَّخْرَةِ.
ثُمَّ یَظْهَرُ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فِی اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ صِدِّیقٍ، وَ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ رَجُلًا - أَصْحَابِهِ الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَهُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ - فَیَا لَکَ عِنْدَهَا مِنْ کَرَّةٍ زَهْرَاءَ وَ رَجْعَةٍ بَیْضَاءَ.
ثُمَّ یَخْرُجُ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، وَ تُنْصَبُ لَهُ الْقُبَّةُ الْبَیْضَاءُ عَلَی النَّجَفِ، وَ تُقَامُ أَرْکَانُهَا: رُکْنٌ بِالنَّجَفِ، وَ رُکْنٌ بِحَجَرَ، وَ رُکْنٌ بِصَنْعَاءِ الْیَمَنِ، وَ رُکْنٌ بِأَرْضِ طَیْبَةَ، فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی مَصَابِیحِهَا تُشْرِقُ فِی السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ کَأَضْوَأَ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ فَعِنْدَهَا تُبْلَی السَّرائِرُ (1)
الطارق (86):9.
وَ تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری الْآیَةَ.(2)محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است و ما هم از یاران او از اجنّه و انسانها و فرشتگان هستیم. آنگاه سید حسنی میگوید: مرا با او تنها گذارید. و حضرت مهدی علیه السلام به سمت او میرود و میان دو لشکر میایستند. سید حسنی میگوید: اگر تو مهدی آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم هستی عصای جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و انگشتر و پیراهن و زرهش به نام «فاضل» و عمامۀ مبارکش به نام «سحاب» و اسبش «یربوع» و شترش «عضباء» و قاطرش «دُلدل» و «یعفور» الاغ آن سرور و اسب اصلیش «براق» و قرآنی که امیر المؤمنین علیه السلام جمعآوری کرده کجاست؟ حضرت مهدی علیه السلام جعبهای را که اینها در آن بود را برای او آورد».
[مفضّل گوید: عرض کردم همۀ آنها در آن جعبه بود] امام صادق علیه السلام فرمود: «تمام آنها در آن جعبه بود و میراث تمام پیامبران حتّی عصای آدم و نوح علیهما السلام، و میراث هود و صالح علیهما السلام، و همۀ میراث ابراهیم علیه السلام، و صاع یوسف علیه السلام [که با صوت زیبایی یک و دو میکرده است]، و ترازوی شعیب علیه السلام، و عصای موسی علیه السلام و صندوقی که «یادگاری از میراث خاندان موسی و هارون در آن است - بقره: 248»، و زرۀ داود علیه السلام، و انگشتر و تاجِ [پادشاهی] سلیمان علیه السلام، کولهپشتی عیسی علیه السلام، و میراث تمام پیامبران و رسولان در آن جعبه است.
در این هنگام سید حسنی میگوید: ای فرزند رسول خدا! آنچه دیدم را عملی کن و عصای رسول خدا را به این سنگ سخت بزن و از خدا بخواه که [درخت شده و] شاخ و برگ دهد. و سید حسنی مقصودش فقط اینست که بزرگی حضرت مهدی علیه السلام را به اصحاب خود نشان دهد تا فرمانبردار وی بوده و با ایشان بیعت کنند. پس حضرت مهدی علیه السلام عصای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را گرفته و به آن سنگ سخت میزند، و همان لحظه سنگ [مانند درخت سبز شده و] رشد میکند و بزرگ میشود و شاخ و برگ در میآورد تا دو لشکر سید حسنی و حضرت مهدی علیه السلام را سایه میاندازد.
سید حسنی عرض میکند: اللَّه اکبر ای فرزند رسول خدا! دست مبارک دهید تا با شما بیعت کنم، و سید حسنی خود و لشکریانش با ایشان بیعت میکنند، مگر چهار
ثُمَّ یَظْهَرُ السَّیِّدُ الْأَجَلُّ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم فِی أَنْصَارِهِ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَهُ وَ اسْتُشْهِدَ مَعَهُ وَ یَحْضُرُ مُکَذِّبُوهُ الشَّاکُّونَ فِیهِ وَ الْمُکَفِّرُونَ وَ الْقَائِلُونَ فِیهِ إِنَّهُ سَاحِرٌ وَ کَاهِنٌ وَ مَجْنُونٌ، وَ مُعَلَّمٌ وَ شَاعِرٌ، وَ نَاطِقٌ عَنِ الْهَوَی، وَ مَنْ حَارَبَهُ وَ قَاتَلَهُ حَتَّی یَقْتَصَّ مِنْهُمْ بِالْحَقِّ، وَ یُجَازَوْنَ بِأَفْعَالِهِمْ مُنْذُ وَقْتَ ظَهَرَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، إِلَی وَقْتِ ظُهُورِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام إِمَاماً إِمَاماً، وَ وَقْتاً وَقْتاً، وَ یَحِقُّ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ. وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ الْآیَةَ».(1)
القصص (28):5-6.
قَالَ الْمُفَضَّلُ: قُلْتُ: یَا سَیِّدِی وَ مَنْ فِرْعَوْنُ وَ هَامَانُ؟
قَالَ علیه السلام: «أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَکُونَانِ مَعَهُ؟
قَالَ علیه السلام: «لَا بُدَّ أَنْ یَطَئَانِ الْأَرْضَ، إِی وَ اللهِ حَتَّی مَا وَرَاءَ الْقَافِ، إِی وَ اللهِ وَ مَا فِی الظُّلُمَاتِ، وَ مَا فِی قَعْرِ الْبِحَارِ، حَتَّی لَا یَبْقَی مَوْضِعُ قَدَمٍ إِلَّا وَطِئَاهُ، وَ أَقَامَا فِیهِ الدِّینَ الْوَاجِبَ للهِ تَعَالَی.
کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْنَا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ وَ نَحْنُ بَیْنَ یَدَیْ جَدِّنَا رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، نَشْکُو إِلَیْهِ مَا نَزَلَ بِنَا مِنَ الْأُمَّةِ بَعْدَهُ، مِنَ التَّکْذِیبِ وَ الرَّدِّ عَلَیْنَا وَ سَبِّنَا وَ لَعْنِنَا وَ إِرْهَاقِنَا بِالْقَتْلِ، وَ قَصْدِ طَوَاغِیتِهِمُ الْوُلَاةِ لِأُمُورِهِمْ إِیَّانَا مِنْ دُونِ الْأُمَّةِ بِتَرْحِیلِنَا عَنْ حَرَمِهِ إِلَی دَارِ مُلْکِهِمْ، وَ قَتْلِهِمْ إِیَّانَا بِالسَّمِّ وَ الْحَبْسِ، فَیَبْکِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ یَقُولُ:
1) (1)
هزار نفر که قرآنها با خود دارند و ردایی از مو بر تن دارند و معروف به «زیدیه» میباشند که از بیعت کردن امتناع میورزند. آنها میگویند این کار چیزی جز یک سحر بزرگ نیست. و [با این حرف] دو لشکر به جان هم میافتند، حضرت مهدی علیه السلام به طرف طائفۀ زیدیه آمده و سه روز آنها را موعظه مینماید و دعوت به آرامش و پذیرش خودش میکند، ولی آنها بر سرکشی و کیفر خود میافزایند، و حضرت مهدی علیه السلام هم ناچار دستور قتل آنها را صادر نموده، همه را از دم شمشیر میگذرانند. سپس حضرت مهدی علیه السلام به اصحاب خود میگوید: قرآنهای آنها را نگیرید بگذارید تا باعث حسرت آنها گردد؛ همان طور که آن را تبدیل کرده و تغییر دادند و مطابق آنچه در آن بود عمل نکردند».
مفضّل عرض کرد: سرورم بعد از آن مهدی علیه السلام چه میکند؟ فرمود: «لشکری برای دستگیری سفیانی به دمشق میفرستد؛ او را گرفته و روی سنگی سر میبرند.
آنگاه حسین علیه السلام با دوازده هزار صدّیق [بسیار راستگو] و هفتاد و دو نفری که در کربلا از یاران او بودند و با وی شهید شدند، آشکار میشود. پس ای خوش آن بازگشت نورانی و رجعت نوری.
سپس صدیق اکبر امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام ظهور میکند و خیمهای که بر چهار پایه استوار باشد در نجف برای وی بر سر پا میکنند. یک پآیۀ آن در نجف و پایهای در حجر اسماعیل و پایهای در صنعاء یمن و پایهای در سرزمین پاک [کربلا یا زمین مدینه] است. گویا چراغهای آن را میبینم که مانند انوار خورشید و ماه در آسمان و زمین میدرخشد. در آن موقع است که «رازها فاش گردد - طارق: 9»، و «زنان شیرده از وحشت بچههای خود را رها میکنند و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد و مردم را مست میبینی، در حالی که مست نیستند».
آنگاه سرور بزرگتر، محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با انصار و مهاجرین و آنها که به او ایمان آوردند، و نبوّت او را تصدیق کردند و در رکاب وی شهید شدند، ظهور
یَا بُنَیَّ مَا نَزَلَ بِکُمْ إِلَّا مَا نَزَلَ بِجَدِّکُمْ. وَ لَوْ عَلِمَتْ طَوَاغِیتُهُمْ وَ وُلَاتُهُمْ أَنْ نَحْنُ وَ الْمَهْدِیُّ وَ الْإِیمَانُ وَ الْوَصِیَّةُ وَ الْإِمَامَةُ فِی غَیْرِکُمْ لَطَلَبُوهُ.
ثُمَّ تَبْتَدِئُ فَاطِمَةُ علیها السلام فَتَشْکُو مِنْ عُمَرَ وَ مَا نَالَهَا مِنْ أَبِی بَکْرٍ، وَ أَخْذِ فَدَکَ مِنْهَا، وَ مَشْیِهَا إِلَیْهِ فِی مَجْمَعٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، وَ خِطَابِهَا لَهُ فِی أَمْرِ فَدَکَ، وَ مَا رَدَّ عَلَیْهَا مِنْ قَوْلِهِ: إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَا تُورَثُ، وَ احْتِجَاجِهَا بِقَوْلِ زَکَرِیَّا وَ یَحْیَی علیهما السلام، وَ قِصَّةِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ علیهما السلام.
وَ قَوْلِ صَاحِبِهِ: هَاتِی صَحِیفَتِکِ الَّتِی ذَکَرْتِ أَنَّ أَبَاکِ کَتَبَهَا لَکِ، وَ إِخْرَاجِهَا الصَّحِیفَةَ وَ أَخْذِهَا مِنْهَا، وَ نَشْرِهَا عَلَی رُءُوسِ الْأَشْهَادِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ سَائِرِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ سَائِرِ الْعَرَبِ، وَ تَفْلِهِ فِیهَا، وَ عَزْلِهِ لَهَا، وَ تَمْزِیقِهِ إِیَّاهَا، وَ بُکَائِهَا، وَ رُجُوعِهَا إِلَی قَبْرِ أَبِیهَا بَاکِیَةً حَزِینَةً، تَمْشِی عَلَی الرَّمْضَاءِ قَدْ أَقْلَقَتْهَا، وَ اسْتَغَاثَتِهَا بِاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بِأَبِیهَا رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ تَمَثُّلِهَا فِیهِ بِقَوْلِ رُقَیْقَةَ بِنْتِ صَیْفِیٍّ:(1)
در نسبت دادن این ابیات اختلاف وجود دارد. گروهی همچون ابن اثیر و ابن حجر عسقلانی آن را سرودۀ رقیقه دختر صیفی میدانند ولی این دو عالم سنّی نقل میکنند که رقیقه دوران بعثت را درک نکرده است (ر. ک: أسد الغابة: 454/5، رقم 6919؛ الإصابة: 296/4) و جمع زیادی همچون مرحوم کلینی، شیخ مفید، مرحوم طبرسی این ابیات را سرودۀ خود حضرت زهرا علیها السلام میدانند (ر. ک: الکافی: 376/8، ح 564؛ الأمالی المفید: 41؛ الإحتجاج: 279/1؛ المناقب: 51/2؛ الطرائف: 265 و...) گروهی همانند ابن سعد (م 230 ق) و مرحوم اربلی (م 693 ق) آن را به هند دختر اثاثه نسبت میدهند (ر. ک: طبقات ابن سعد: 331/2؛ کشف الغمّة: 489/1) و گروهی دیگر همانند طبری شیعی (م قرن 5) و هیثمی (م 807 ق) آن را سرودۀ صفیه دختر عبدالمطلب میدانند (ر. ک: دلائل الإمامة: 118؛ مجمع الزوائد: 39/9).
قَدْ کَانَ بَعْدَکَ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ لَوْ کُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ تَکْثُرِ الْخُطَبُ
إِنَّا فَقَدْنَاکَ فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَهَا وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لَا تَغِبُ
1) (1)
میکند. با ظهور ایشان کسانی که دعوت آن حضرت را تکذیب کردند و در بارۀ پیغمبریش شک نمودند و اعتنا به گفتار وی نکردند و کسانی که گفتند او ساحر و کاهن و دیوانه است و از روی هوای نفس سخن میگوید و آنها که با وی جنگ کردند، [همه] را حاضر میکنند تا از روی حقّ و عدالت انتقام اعمالی را که از بعثت آن حضرت تا موقع ظهور مهدی علیه السلام با هر امامی و در هر وقتی از اوقات مرتکب شدهاند از آنها بگیرد. و تأویل این آیه محقّق میشود که: «ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان [زمین] کنیم. و در زمین قدرتشان دهیم و به فرعون و هامان و سپاهشان آنچه را از آنها [بنی اسرائیل] بیم داشتند، نشان دهیم - قصص: 5-6»».
مفضّل گوید: عرض کردم: سرورم، فرعون و هامان در آن وقت کیستند؟ فرمود: «ابوبکر و عمر است». مفضّل عرض کرد: سرورم آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام با قائم خواهند بود؟ فرمود: «[آری] ناگزیر میباید قدم روی زمین بگذارند، آری به خدا آنها همه جا حتی به پشت کوه قاف و ظلمات و قعر دریاها هم میروند تا آنجا که جایی نمیماند جز اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام رفته و آثار واجب دین خدا را در آنجا برپا میدارند.
[ای مفضّل!] گویا میبینم که ما ائمّه آن موقع جلو جدّمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع شده و به آن حضرت از آنچه این امّت بر [سر] ما آوردند، شکایت میکنیم، از تکذیب کردن ما و بیاعتنائی و نفرین و لعنت و تهدید به قتل نمودن ما، و اینکه والیان ستمگر آنها، ما را از وطن بیرون کرده به پایتخت خود آوردند و جمعی از ما را با مسموم کردن و حبس کشتند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گریه میکند و میفرماید:
ای فرزندان من! هر آنچه به شما رسید، به جدّ شما هم رسید، و اگر والیان ستمگر میدانستند که ما و مهدی و ایمان و وصیت و امامت در غیر شما است، حتماً آن را طلب میکردند.
أَبْدَی رِجَالٌ لَنَا نَجْوَی صُدُورِهِمُ لَمَّا نَأَیْتَ وَ حَالَتْ دُونَکَ الْحُجُبُ
لِکُلِّ قَوْمٍ لَهُمْ قُرْبٌ وَ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ الْإِلَهِ عَلَی الْأَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ
یَا لَیْتَ قَبْلَکَ کَانَ الْمَوْتُ یَأْخُذُنَا أَمَلُوا أُنَاسٌ وَ فَازُوا بِالَّذِی طَلَبُوا
وَ تَقُصُّ عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله و سلم قِصَّةَ أَبِی بَکْرٍ وَ إِنْفَاذِهِ خَالِداً وَ قُنْفُذاً وَ عُمَرَ وَ الْجَمْعَ مَعَهُمْ لِإِخْرَاجِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مِنْ بَیْتِهِ إِلَی الْبَیْعَةِ فِی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ.
وَ اشْتِغَالِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِضَمِّ أَزْوَاجِهِ وَ تَعْزِیَتِهِمْ، وَ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِیفِهِ، وَ قَضَاءِ دُیُونِهِ، وَ إِنْجَازِ عِدَاتِهِ وَ هِیَ ثَمَانُونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ، بَاعَ تَلِیدَهُ وَ طَارِفَهُ، وَ قَضَاهَا عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم.
وَ قَوْلِ عُمَرَ: اخْرُجْ یَا عَلِیُّ إِلَی مَا أَجْمَعَ عَلَیْهِ الْمُسْلِمُونَ مِنَ الْبَیْعَةِ، فَمَا لَکَ أَنْ تَخْرُجَ عَمَّا أَجْمَعَ عَلَیْهِ الْمُسْلِمُونَ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ قَتَلْنَاکَ.
وَ قَوْلِ فِضَّةَ جَارِیَةِ فَاطِمَةَ علیها السلام: إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَشْغُولٌ، وَ الْحَقُّ لَهُ لَوْ أَنْصَفْتُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ أَنْصَفْتُمُوهُ».(1)
الهدآیة الکبری: 393؛ نوادر الأخبار: 252، ح 5؛ البحار: 1/53؛ حلیة الأبرار: 371/6، ح 1.
[513] 6 - ذَکَرَ أَبُو عَلِیٍّ الطَّبْرِسِیُّ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ (2)، رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ کَعْبٍ قَالَ: سُئِلَ عَلِیٌّ علیه السلام عَنِ الدَّابَّةِ قَالَ: «أَمَا وَ اللهِ مَا لَهَا ذَنَبٌ، وَ إِنَّ لَهَا لَلِحْیَةً».(3)
آنگاه حضرت فاطمه زهراء علیها السلام شروع میکند و از عمر و ظلم ابوبکر شکایت میکند و غصب فدک توسط آنها، و رفتن به میان مهاجرین و انصار و ایراد خطبهاش در خصوص غصب فدک، و جوابی که خلیفه در رد او گفت که: پیغمبران ارث نمیگذارند، و استدلال زهرا علیه السلام به گفتۀ زکریا و یحیی علیهما السلام و داستان داود و سلیمان علیهما السلام و اینکه دوّمی به او گفت: آن طوماری را که پدرت برای تو نوشت به من نشان بده و او در آورد و نشان داد و او آن را گرفته پیش روی قریش و مهاجرین و انصار و سایرین پاره کرد و گریستن زهرا علیها السلام و برگشتن به طرف قبر پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که میگریست و محزون بود و به خداوند و پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پناه آورده و به اشعار رقیقه دختر صیفی تمثّل جست [ولی حق این است که این اشعار سرودۀ خود حضرت زهرا علیها السلام است] شکایت میکند که گفت:
1 - رفتی و پس از تو فتنهها برخاست، که اگر تو میبودی آنچنان بزرگ رخ نمینمودند. 2 - ما همچون زمینی که از باران محروم بماند، ما تو را از دست دادیم. و در قوم تو اختلال پدید آمده و شاهد باش که دست از ایمان شستهاند.
3 - تا از این سرا به دیگر سرای رخت بر بستی و خاک میان ما و تو جدایی افکند، مردانی از قومت راز دل خود را بر ملا ساختند. 4 - هر خاندانی اگر در نزد خداوند قرب و منزلتی داشت نزد بیگانگان هم محترم بود، جز خاندان ما.
5 - ای کاش پیش از آنکه تو از میان ما رخت بربندی و خاک تو را در درون خود پنهان نماید، ما مُرده بودیم.
و بعد از آن داستان ابوبکر را نقل میکند که چگونه خالد بن ولید و قنفذ و عمر بن الخطاب و جمعی را فرستاد تا امیر المؤمنین علیه السلام را از خانه خود برای بیعت گرفتن در سقیفۀ بنی ساعده ببرند. و اینکه امیر المؤمنین علیه السلام بعد از آن حضرت همسران را تعزیت گفته و مشغول جمع آوری قرآن گردید، و قرض حضرتش را که هشتاد هزار درهم بود، با فروش دارائی خود، همۀ آنها را پرداخت.
[514] 7 - وَ مِنَ الْکِتَابِ: «إِنَّ الدَّابَّةَ مَعَهَا الْعَصَا وَ الْمِیسَمُ».(1)
تفسیر مجمع البیان: 234/4.
[515] 8 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «أَنَا صَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ».(2)
[516] 9 - وَ رَوَی الشَّیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِیُّ فِی مِصْبَاحِ الْمُتَهَجِّدِ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ: أَنَّ الرِّضَا علیه السلام کَانَ یَأْمُرُ بِالدُّعَاءِ لِصَاحِبِ الْأَمْرِ علیه السلام بِهَذَا:
«اللهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّکَ وَ خَلِیفَتِکَ وَ حُجَّتِکَ - ثُمَّ سَاقَ الدُّعَاءَ - وَ قَالَ: اللهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، وَ بَلِّغْهُمْ آمَالَهُمْ، وَ زِدْ فِی آجَالِهِمْ، وَ أَعِزَّ نَصْرَهُمْ، وَ تَمِّمْ لَهُمْ مَا أَسْنَدْتَ إِلَیْهِمْ مِنْ أَمْرِکَ وَ نَهْیِکَ، وَ ثَبِّتْ دَعَائِمَهُمْ، وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ أَعْوَاناً، وَ عَلَی دِینِکَ أَنْصَاراً، فَإِنَّهُمْ مَعَادِنُ کَلِمَتِکَ، وَ خُزَّانُ عِلْمِکَ، وَ أَرْکَانُ تَوْحِیدِکَ، وَ دَعَائِمُ دِینِکَ، وَ وُلَاةُ أَمْرِکَ، وَ خَالِصَتُکَ مِنْ عِبَادِکَ، وَ صَفْوَتُکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ أَوْلِیَائِکَ وَ سَلَائِلُ أَوْلِیَائِکَ، وَ صَفْوَةُ أَوْلَادِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ».(3)
اعلم أنّ هذا الدعاء یدعی به لکلّ إمام فی زمانه، و مولانا صاحب الأمر ابن الحسن علیه السلام أحدهم صلوات الله علیهم، فحینئذ یصدق علیه هذا الدعاء: اللهمّ صلّ علی ولاة عهده و الأئمّة من بعده. إلی آخره، و إلّا لم یکن هذا الدعاء عامّا لهم أجمع، و یکون هذا النصّ مضافا إلی ما رویناه أوّلا عنهم علیهم السلام، من الأحادیث الصحیحة الصریحة فی هذا المعنی و اصلا له و شاهدا بمعناه.
و اینکه چگونه عمر گفت: ای علی! بیرون بیا و در آنچه مسلمانان برای بیعت کردن [با ابوبکر] شرکت کردهاند تو نیز شرکت کن و گر نه گردنت را میزنیم، فضّه گفت: امیر المؤمنین علیه السلام مشغول کاری است که اگر انصاف داشته باشید، خواهید دانست که او از آمدن معذور است».... [ادامۀ روایت در بحار آمده است]
[513] 6 - طبرسی در ذیل آیۀ: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند - نمل: 82» روایت کرده: محمّد بن کعب گوید: از امام علی علیه السلام در مورد جنبنده سؤال شد، حضرت فرمود: «هان به خدا آن جنبنده دُم ندارد و دارای ریش است [و اشاره به این است که آن جنبنده از انسانهاست]».
[514] 7 - از همان کتاب: امام علی علیه السلام فرمود: «به راستی که جنبنده [ی زمین که مراد خود حضرت است] با او عصا [موسی علیه السلام] و داغزننده [مُهر حضرت سلیمان علیه السلام که با آن بر چهرۀ کافران علامت گذارد] است».
[515] 8 - امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «من صاحب عصا و داغزنندهام».
[516] 9 - یونس بن عبدالرحمان گوید: امام رضا علیه السلام به خواندن این دعا برای حضرت صاحب الامر دستور میداد: «خداوندا، (هر گونه بلایی را) از ولّی خودت و جانشینت و حجّت تو بر خلقت دور گردان - تا آنجا که - فرمود: خداوندا! بر ولیعهدها و امامان بعد از او درود فرست، عمرشان دراز گردان و آنان را به آرزوهایشان برسان، و یاری و نصرت خود به آنان را افزون گردان و فرمان خود را که به دست آنان سپردهای، برایشان به اتمام رسان و پایههایشان را استوار بدار و ما را یار آنان و یاور دینت قرار بده؛ زیرا ایشان معدنهای کلمات تو و گنجینهداران دانش تو و ارکان توحید تو و تکیهگاههای دین تو و زمامداران امر تو و بندگان منتخب تو و برگزیدگان از خلق تو و اولیای تو و سلاله اولیای تو و برگزیدگان فرزندان پیامبران تو هستند، سلام و رحمت و برکات خدا بر او و آنان باد.
[517] 10 - وَ مِنَ الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ أَیْضاً: مِمَّا یُدْعَی بِهِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ غَیْرِهِ: «اللهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ(1)
مصباح المتهجد: 630/2؛ و الکافی: 164/4، ح 4؛ تهذیب الأحکام: 103/3، ح 37؛ إقبال الأعمال: 85.
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلًا».(2)قوله: «حتی تسکنه أرضک طوعا» یدلّ علی زمان ظهوره و انبساط یده علیه السلام، لأنّه الیوم مقهور مغصوب، مستأثر علی حقّه غیر مستطیع لإظهار الحقّ فی الخلق.
و قوله: «و تمتّعه فیها طویلا» هذا یکون علی ما رویناه فی رجعته علیه السلام بعد وفاته، لأنّا روینا أنّه یعیش - بعد ظهوره - فی عالمه تسع عشرة سنة و أشهرا و یموت صلّی الله علیه.
و من ذلک مَا رَوَیْنَاهُ عَنِ النُّعْمَانِیِّ مِنْ کِتَابِ الْغَیْبَةِ لَهُ رَفَعَ الْحَدِیثَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ، عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: «یَمْلِکُ الْقَائِمُ علیه السلام تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ أَشْهُراً».(3)
وَ رُوِیَ أَیْضاً: «أَنَّ الَّذِی یُغَسِّلُهُ جَدُّهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام».(4)
فأین موقع هذه التسع عشرة سنة و أشهرا من الدعاء له بطول العمر، و التمتّع فی الأرض طویلا. الذی یظهر من هذا، و یتبادر إلی الذهن أنّه یکون أطول من الزمن الذی انقضی فی غیبته علیه السلام، و عمره الشریف الیوم ینیف علی الخمسمائة و الثلاثین سنة.
و یدلّ علی ما قلناه ما تقدّم و
رُوِّیْنَاهُ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: أَنَّهُ سُئِلَ أَیُّ الْعُمُرَیْنِ لَهُ أَطْوَلُ؟ قَالَ: «الثَّانِی بِالضِّعْفِ».(5)
بدان که این دعا را [باید] برای هر امامی در زمانش بخوانند، و مولایمان صاحب الأمر حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز یکی از ایشان علیهم السلام است، و در این هنگام است که این دعا بر ایشان صدق پیدا میکند: «خداوندا! بر ولیعهدها و امامان بعد از او درود فرست» وگرنه این دعا فراگیر برای همۀ ایشان نخواهد بود، و این روایت به اضافۀ آن احادیث صحیحی که از ایشان علیهم السلام نقلنمودیم وصریح در این معنا بود نیز شاهد بر این معناست.
[517] 10 - و در همین کتاب مصباح نیز آمده که از دعاهایی که در ماه رمضان و غیر این ماه خوانده شود، دعای [فرج و سلامتی امام زمان علیه السلام است که]: خداوندا، در این لحظه و در تمام لحظهها، سرپرست و نگاهدار و راهبر و یاریگر و راهنما و دیدبان ولیّات حضرت حجّت بن الحسن باش، تا او را به صورتی که خوشایند اوست [و همه از او فرمانبری مینمایند] ساکن زمین گردانیده، و مدّت زمان طولانی در آن بهرهمند سازی.
جملۀ: «حتّی تسکنه أرضک طوعا» دلالت بر زمان ظهور و مبسوط الید بودن امام زمان علیه السلام دارد، چون [حق] ایشان امروز مقهور [و ناکام] و به زور گرفته شده است، و اظهار آن در میان مردم نیز ناممکن است.
و عبارت: «و تمتّعه فیها طویلاً» بنابر آن روایاتی که در رجعت ایشان بیان کردیم، بعد از وفات امام زمان علیه السلام میباشد، چون نقل روایت کردیم که ایشان بعد از ظهور مدّت نوزده سال و چند ماه در این جهان زندگی میکنند و آنگاه از دنیا میروند.
مانند این روایت که نُعمانی در الغیبة ذکر کرده که عبدالله بن ابی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت قائم علیه السلام نوزده سال و چند ماه حکومت میکند.
و همچنین در روایت است: آنکه امام زمان علیه السلام را غسلمیدهد، جدّشحسین علیه السلام است.
و دلالت میکند بر آنچه ما گفتیم روایت امام صادق علیه السلام که از حضرت سؤال شد:
و هذا صریح فی رجعته علیه السلام، و إنّ طول التمتّع فی الأرض یکون فیها لا فیما قبلها، و الحمد لله علی ما هداه.
[518] 11 - وَ رَوَیْتُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ فِی مَزَارِهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو الْفَضْلِ، عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «کَأَنِّی وَ اللهِ بِالْمَلَائِکَةِ قَدْ زَاحَمُوا الْمُؤْمِنِینَ عَلَی قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام» قَالَ، قُلْتُ: فَیَتَرَاءَوْنَ لَهُمْ؟ قَالَ: «هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ قَدْ لَزِمُوا وَ اللهِ الْمُؤْمِنِینَ حَتَّی إِنَّهُمْ لَیَمْسَحُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ، قَالَ: وَ یُنْزِلُ اللهُ عَلَی زُوَّارِ الْحُسَیْنِ علیه السلام غُدْوَةً وَ عَشِیَّةً مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ، وَ خُدَّامُهُمُ الْمَلَائِکَةُ، لَا یَسْأَلُ اللهَ عَبْدٌ حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا أَعْطَاهُ إِیَّاهَا».
قَالَ: قُلْتُ: هَذِهِ وَ اللهِ الْکَرَامَةُ.
قَالَ: «یَا مُفَضَّلُ أَزِیدُکَ؟»
قُلْتُ: نَعَمْ یَا سَیِّدِی، قَالَ: «کَأَنِّی بِسَرِیرٍ مِنْ نُورٍ قَدْ وُضِعَ، وَ قَدْ ضُرِبَتْ عَلَیْهِ قُبَّةٌ مِنْ یَاقُوتَةٍ مُکَلَّلَةٍ بِالْجَوْهَرِ، وَ کَأَنِّی بِالْحُسَیْنِ علیه السلام جَالِساً عَلَی ذَلِکَ السَّرِیرِ، وَ حَوْلَهُ تِسْعُونَ أَلْفَ قُبَّةٍ خَضْرَاءَ وَ کَأَنِّی بِالْمُؤْمِنِینَ یَزُورُونَهُ وَ یُسَلِّمُونَ عَلَیْهِ، فَیَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ: أَوْلِیَائِی سَلُونِی فَطَالَمَا أُوذِیتُمْ وَ ذُلِّلْتُمْ وَ اضْطُهِدْتُمْ، فَهَذَا یَوْمٌ لَا تَسْأَلُونِّی حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا قَضَیْتُهَا لَکُمْ، فَیَکُونُ أَکْلُهُمْ وَ شُرْبُهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ، فَهَذِهِ وَ اللهِ الْکَرَامَةُ الَّتِی لَا یُشْبِهُهَا شَیْءٌ».(1)
کامل الزیارات: 135، ح 3.
1) (1)
کدامیک از دو مدّت عمر ایشان طولانیتر است؟ فرمود: دوّمی دو برابر اوّلی است.
و این روایت صریح در رجعت ایشان دارد، و اینکه زمان بهرهمندی در روی زمین در آن هنگام رجعت است نه قبل از آن، و سپاس خدای را بر آنچه هدایت کرد.
[518] 11 - مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، گویی فرشتگان را میبینم که نزد قبر حسین علیه السلام در کنار مؤمنان، ازدحام کردهاند». عرض کردم: از بالا به آن مینگرند؟ فرمود: «نه، نه! چنین نیست. به خدا سوگند، چنان به مؤمنان چسبیدهاند که دست بر صورت آنان میکِشند. و فرمود: خداوند، صبح و شب، خوراک بهشتی برای زائران حسین علیه السلام فرو میفرستد و فرشتگان، خدمتگزار آناناند و [هیچ] بندهای، حاجتی از حاجتهای دنیایی و آخرتی از خدا نمیخواهد، جز این که آن را برآورده میکند».
مفضّل گوید: عرض کردم: به خدا سوگند، این، کرامت است!
حضرت فرمود: «ای مفضّل! برایت بیشتر بگویم؟».
گفتم: آری، سَرورم. فرمود: «گویی میبینم که تختی از نور، نهاده شده و گنبدی از یاقوت سرخ مزّین به جواهر، بر آن زده شده و حسین علیه السلام بر آن تخت، نشسته و گرداگردش، نود هزار گنبد سبز است. و گویی میبینم که مؤمنان، او را زیارت میکنند و بر او سلام میدهند و خداوند به آنان میفرماید: دوستان من! از من بخواهید، که مدّتی مدید است که آزار و خواری و ستم دیدهاید و امروز، روزی است که هیچ حاجت دنیایی و آخرتی از من نمیخواهید، جز آن که برایتان برآورده میسازم، و خورد و خوراکشان، در بهشت است. به خدا سوگند، این کرامت، بیمانند است».
بدان که این حدیث دلالت آشکار و روشن دارد بر اینکه آن در دنیا و در هنگام بازگشت سرورمان حسین بن علی علیه السلام به دنیا میباشد، همانگونه که در احادیث صحیح و صریح از اهل بیت علیهم السلام در رجعت ایشان و اهل بیت علیهم السلام آمده است.
اعلم أنّ هذا الحدیث فیه دلالة واضحة بینة علی أنّ ذلک یکون فی الدنیا، فی رجعة سیدنا الحسین بن علی علیه السلام إلی الدنیا. کما رویناه فی الأحادیث الصحیحة الصریحة عنهم علیهم السلام فی رجعته و رجعتهم.
أولا: قوله علیه السلام: «و ینزل الله علی زوّار الحسین علیه السلام غدوة و عشیة من طعام الجنّة» و الإنزال یدلّ علی أنّه فی الدنیا لا فی الآخرة.
و ثانیا: قوله علیه السلام: «لا یسأل الله عبد حاجة من حوائج الدنیا و الآخرة إلّا أعطاها إیاه» و حوائج الدنیا لا تسأل فی الآخرة.
و ثالثا: قوله سبحانه: «فهذا یوم لا تسألونی حاجة من حوائج الدنیا و الآخرة إلّا قضیتها لکم».
و الرابع: قوله علیه السلام: «فیکون أکلهم و شربهم من الجنّة» فظهر ما قلناه و الحمد لله معطی من یشاء ما یشاء کیف یشاء.
[519] 12 - وَ مِنْ کِتَابِ الْمَشِیخَةِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ رحمه الله بِإِسْنَادِیَ الْمُتَّصِلِ إِلَیْهِ أَوَّلًا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَلَّامٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ (1)
غافر (40):11
قَالَ: «هُوَ خَاصٌّ لِأَقْوَامٍ فِی الرَّجْعَةِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَ یَجْرِی فِی الْقِیَامَةِ، فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمِینَ (2)».(3)[520] 13 - الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْخَارِقِیِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: لِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم غَیْبَتَانِ، وَاحِدَةٌ طَوِیلَةٌ وَ الْأُخْرَی قَصِیرَةٌ، قَالَ: فَقَالَ لِی: «نَعَمْ یَا أَبَا بَصِیرٍ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَی، وَ لَا
اوّل: این کلام امام علیه السلام: «خداوند، صبح و شب، خوراک بهشتی برای زائران حسین علیه السلام فرو میفرستد» این فرستادن دلالت بر این دارد که در دنیا است نه در آخرت.
و دوّم: این کلام امام علیه السلام: «و [هیچ] بندهای، حاجتی از حاجتهای دنیایی و آخرتی از خدا نمیخواهد، جز این که آن را برآورده میکند» و حاجتهای دنیایی در آخرت درخواست نمیشود.
و سوّم: کلام الهی که: «و امروز، روزی است که هیچ حاجت دنیایی و آخرتی از من نمیخواهید، جز آن که برایتان برآورده میسازم».
و چهارم: این کلام امام علیه السلام که: «و خورد و خوراکشان، در بهشت است». و آنچه گفتیم روشن میشود. و سپاس خداوندی که هر کس را خواهد، آنچه را میخواهد و هرگونه خواهد، عطا میکند.
[519] 12 - محمّد بن سلام گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «پروردگارا! ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی. حالا به گناهانمان اعتراف کردیم پس آیا راهی به سوی خروج [از آتش] هست؟ - غافر: 11» فرمود: «این مخصوص عدّهایست که بعد از مرگ در رجعت زنده میشوند و در قیامت هم جریان دارد (یعنی دربارۀ رجعت نازل شده و با قیامت هم قابل تطبیق است - ترجمۀ الایقاظ) «پس نفرین بر گروه ستمکاران - مؤمنون: 41»».
[520] 13 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: امام باقر علیه السلام میفرمود: «برای قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم دو غیبت است: یکی کوتاه [مدّت] و دیگری طولانی». ابوبصیر گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: «آری ای ابو بصیر! یکی [از این دو غیبت] از دیگری طولانیتر است، چون غیبت طولانی شروع شود دیگر کسی او را نمیبیند تا آنگاه که فرزندان فلانی به خلافت رسند و دائره [محاصره و جمعیت شیعه] تنگ شود و سفیانی ظاهر گردد، و بلا و گرفتاری شدّت یابد [و زیاد گردد] و مرگ
یَکُونُ ذَلِکَ حَتَّی یَخْتَلِفَ وُلْدُ فُلَانٍ، وَ تَضِیقَ الْحَلَقَةُ، وَ یَظْهَرَ السُّفْیَانِیُّ، وَ یَشْتَدَّ الْبَلَاءُ، وَ یَشْمَلَ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ، یَلْجَئُونَ مِنْهُ إِلَی حَرَمِ اللهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم».(1)
إعلام الوری: 259/2؛ کشف الغمّة: 529/2؛ إثبات الهداة: 148/5، ح 426؛ البحار: 365/51.
[521] 14 - وَقَفْتُ عَلَی کِتَابٍ فِیهِ خُطَبٌ لِمَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ عَلَیْهِ خَطُّ السَّیِّدِ رَضِیِّ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَاوُسٍ مَا صُورَتُهُ: هَذَا الْکِتَابُ ذَکَرَ کَاتِبُهُ رَجُلَیْنِ بَعْدَ الصَّادِقِ علیه السلام فَیُمْکِنُ أَنْ یَکُونَ تَارِیخُ کِتَابَتِهِ بَعْدَ الْمِائَتَیْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ لِأَنَّهُ علیه السلام انْتَقَلَ بَعْدَ سَنَةِ مِائَةٍ وَ أَرْبَعِینَ مِنَ الْهِجْرَةِ. وَ قَدْ رَوَی بَعْضَ مَا فِیهِ عَنْ أَبِی رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ فَرْوَةَ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، وَ بَعْضَ مَا فِیهِ عَنْ غَیْرِهِمَا، ذَکَرَ فِی الْکِتَابِ الْمُشَارِ إِلَیْهِ خُطْبَةً لِمَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام تُسَمَّی الْمَخْزُونَ وَ هِیَ: «الْحَمْدُ للهِ الْأَحَدِ الْمَحْمُودِ، الَّذِی تَوَحَّدَ بِمُلْکِهِ، وَ عَلَا بِقُدْرَتِهِ، أَحْمَدُهُ عَلَی مَا عَرَّفَ مِنْ سَبِیلِهِ، وَ أَلْهَمَ مِنْ طَاعَتِهِ، وَ عَلَّمَ مِنْ مَکْنُونِ حِکْمَتِهِ، فَإِنَّهُ مَحْمُودٌ بِکُلِّ مَا یُولِی، مَشْکُورٌ بِکُلِّ مَا یُبْلِی.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ قَوْلَهُ عَدْلٌ، وَ حُکْمَهُ فَصْلٌ، وَ لَمْ یَنْطِقْ فِیهِ نَاطِقٌ بِکَانَ إِلَّا کَانَ قَبْلَ کَانَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُ اللهِ وَ سَیِّدُ عِبَادِهِ، خَیْرُ مَنْ أَهَّلَ أَوَّلًا، وَ خَیْرُ مَنْ أَهَّلَ آخِراً، فَکُلَّمَا نَسَجَ اللهُ الْخَلْقَ فَرِیقَیْنِ جَعَلَهُ فِی خَیْرِ الْفَرِیقَیْنِ، لَمْ یُسْهَمْ فِیهِ عَائِرٌ وَ لَا نِکَاحُ جَاهِلِیَّةٍ.
ثُمَّ إِنَّ اللهَ تَعَالَی قَدْ بَعَثَ إِلَیْکُمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (2)فَ - اِتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ (3)فَإِنَّ اللهَ جَعَلَ لِلْخَیْرِ أَهْلًا، وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ، وَ
و کشتار مردم را فرا گیرد، و از ترس کشته شدن به خانۀ خدا و حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پناه برند».
[521] 14 - از کتابی خبر یافتم که در آن خطبههای مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام بود و بر آن خطّ سید بن طاوس رحمه الله که: این کتاب را دو نفر بعد از امام صادق علیه السلام نوشتهاند و ممکن است تاریخ کتابت آن بعد از سال 200 هجری باشد چون حضرت بعد از سال 140 هجری به شهادت رسیدند. برخی از آنچه در این کتاب نقل شده از فرج بن مروه از مسعدة بن صدقه از امام صادق علیه السلام و برخی هم از غیر این دو راوی است. در این کتاب خطبهای به نام «مخزون» از مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود: «ستایش، از آنِ خداوند یگانۀ ستوده است؛ آن که در فرمانروایی خود، یکتاست و به تواناییاش بلندمرتبه. او را سپاس میگویم بر آنچه از راه خود [به من] شناسانْد و از طاعت خود، الهام کرد و از حکمت پوشیدۀ خود آموخت؛ زیرا او به همۀ آنچه [از سرِ لطف] روا میدارد، ستوده است و به هر آنچه میآزماید، درخور سپاس است.
و شهادت میدهم که او کلامش از روی عدالت [و دادگری عادل است]، و دادرسی است جدا کنندۀ حق از باطل، و سخنگویی در مورد گذشته سخن نمیگوید مگر اینکه قبل آن گذشته بوده است؛ و گواهی میدهم که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بنده اوست و سرور [و بهترینِ از] بندگانش، و بهترین کسی است که شایستۀ پیامبری و جانشینی [خداوند در روی زمین] از اوّلین و آخرین است. هرگاه آفریدگان را به دو فرقه کرد، او را در بهترین گروه در آورد. در تبار او نه زناکاره است و نه به ازدواج [و آلودگیهای] جاهلیت.
آنگاه خداوند رسولی را «از خودتان به سوی شما فرستاد که رنجهای شما بر او سخت است (و) بر (هدایت) شما حریص است (و نسبت) به مؤمنان، دلسوز و مهربان
لِلطَّاعَةِ عِصَماً یَعْصِمُ بِهِمْ، وَ یُقِیمُ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ، عَلَی ارْتِضَاءٍ مِنْ ذَلِکَ، وَ جَعَلَ لَهَا رُعَاةً وَ حَفَظَةً، یَحْفَظُونَهَا بِقُوَّةٍ وَ یُعِینُوا عَلَیْهَا أَوْلِیَاءَ ذَلِکَ بِمَا وُلُّوا مِنْ حَقِّ اللهِ فِیهَا.
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ رُوحَ الْبَصَرِ(1)
کشف المحجة: «نور البصیرة».
رُوحُ الْحَیَاةِ الَّذِی لَا یَنْفَعُ إِیمَانٌ إِلَّا بِهِ، مَعَ کَلِمَةِ اللهِ وَ التَّصْدِیقِ بِهَا، فَالْکَلِمَةُ مِنَ الرُّوحِ وَ الرُّوحُ مِنَ النُّورِ، وَ النُّورُ نُورُ السَّمَاوَاتِ، فَبِأَیْدِیکُمْ سَبَبٌ وَصَلَ إِلَیْکُمْ، مِنْهُ إِیثَارٌ وَ اخْتِیَارٌ، نِعْمَةُ اللهِ لَا تَبْلُغُوا شُکْرَهَا، خَصَّصَکُمْ بِهَا، وَ اخْتَصَّکُمْ لَهَا، وَ اخْتَصَّکُمْ لَهَا وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ .(2)فَأَبْشِرُوا بِنَصْرٍ مِنَ اللهِ عَاجِلٍ، وَ فَتْحٍ یَسِیرٍ یُقِرُّ اللهُ بِهِ أَعْیُنَکُمْ، وَ یَذْهَبُ بِحُزْنِکُمْ، کُفُّوا مَا تَنَاهَی النَّاسُ عَنْکُمْ، فَإِنَّ ذَلِکَ لَا یَخْفَی عَلَیْکُمْ، إِنَّ لَکُمْ عِنْدَ کُلِّ طَاعَةٍ عَوْناً مِنَ اللهِ، یَقُولُ عَلَی الْأَلْسُنِ، وَ یَثْبُتُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ، وَ ذَلِکَ عَوْنُ اللهِ لِأَوْلِیَائِهِ یَظْهَرُ فِی خَفِیِّ نِعْمَتِهِ لَطِیفاً، وَ قَدْ أَثْمَرَتْ لِأَهْلِ التَّقْوَی أَغْصَانُ شَجَرَةِ الْحَیَاةِ، وَ إِنَّ فُرْقَاناً مِنَ اللهِ بَیْنَ أَوْلِیَائِهِ وَ أَعْدَائِهِ، فِیهِ شِفَاءٌ لِلصُّدُورِ، وَ ظُهُورٌ لِلنُّورِ، یُعِزُّ اللهُ بِهِ أَهْلَ طَاعَتِهِ، وَ یُذِلُّ بِهِ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ، فَلْیُعِدَّ امْرُؤٌ لِذَلِکَ عُدَّتَهُ، وَ لَا عُدَّةَ لَهُ إِلَّا بِسَبَبِ بَصِیرَةٍ، وَ صِدْقِ نِیَّةٍ، وَ تَسْلِیمٍ سَلَامَةُ أَهْلِ الْخِفَّةِ فِی الطَّاعَةِ ثِقْلُ الْمِیزَانِ، وَ الْمِیزَانُ بِالْحِکْمَةِ، وَ الْحِکْمَةُ ضِیَاءٌ لِلْبَصَرِ، وَ الشَّکُّ وَ الْمَعْصِیَةُ فِی النَّارِ، وَ لَیْسَا مِنَّا وَ لَا لَنَا وَ لَا إِلَیْنَا، قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ
است - توبه: 128» پس «از آنچه از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده پیروی کنید و از غیر او به عنوان سرپرستان پیروی نکنید. چه اندک پند میگیرید - اعراف: 3». پس به راستی که خدا برای خوبی مردمی قرار داد، و برای حق ستونهایی نهاد و برای طاعت محافظانی، و به پا دارندۀ حقوق در میانتان، بنابر رضایت آن، و برای آن رهبر و نگهبانی قرار داد که آن را با توان [خویش] حفظ میکنند و دوستداران آن به آنچه از حقوق خداوند است ایشان را یاری میکنند.
امّا بعد، به راستی که روح ایمان مآیۀ زندگی است و اصل حیاتست و ایمان جز با آن و متابعت کلمة اللَّه و گواهی به آن سودی ندهد. پس، کلمه از روح است [یعنی روح القدس] و روح از نور [یعنی خداوند] است و نور، نور آسمانها و زمین است [سورۀ نور: 35]. پس سببی در دست دارید که از ما به شما رسیده است و نعمتی است که خدای تعالی شما را به آن اختصاص داده است و آن را برای شما خاص گردانیده است «و این مثلها را برای مردم میزنیم ولی جز دانایان آنها را در نمییابند - عنکبوت: 32».
شادمان باشید به نصرتی زود هنگام از جانب خدا، و پیروزی آسان که خداوند به سبب آن چشمانتان را روشن نماید، و اندوهتان را ببرد، خود را از آنچه از مردم به شما میرسد نگه دارید، را که آن از شما پوشیده نیست، به راستی که برای شما نزد هر طاعت مدد کاری از جانب خداست، که بر زبانها القاء نموده، و دلها را ثابت و برقرار میکند، و آن مدد کار خدا برای دوستادارانش است که در نهانترین نعمتهایش به صورتی لطیف آشکار میشود، و برای متّقین شاخههایی از درخت زندگانی را ثمر میدهد، به راستی که قرآن از طرف خداوند بین دوست و دشمنانش است، در آن شفای سینههاست و ظهوری برای نور که خداوند بواسطۀ آن اهل طاعت خود را عزیز میکند و گنهکاران را خوار مینماید، پس هر کس خود را برای آن، آماده کند و آمادگی جز به سبب بینایی و بصیرت و نیت پاک و تسلیم نیست. سلامت
مَطْوِیَّةٌ عَلَی الْإِیمَانِ، إِذَا أَرَادَ اللهُ إِظْهَارَ مَا فِیهَا فَتَحَهَا بِالْوَحْیِ، وَ زَرَعَ فِیهَا الْحِکْمَةَ، وَ إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ إِنًی یَبْلُغُهُ، لَا یُعَجِّلُ اللهُ بِشَیْءٍ حَتَّی یَبْلُغَ إِنَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ.
فَاسْتَبْشِرُوا بِبُشْرَی مَا بُشِّرْتُمْ بِهِ، وَ اعْتَرِفُوا بِقُرْبَانِ مَا قُرِّبَ لَکُمْ، وَ تَنَجَّزُوا مِنَ اللهِ مَا وَعَدَکُمْ، إِنَّ مِنَّا دَعْوَةً خَالِصَةً یُظْهِرُ اللهُ بِهَا حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ، وَ یُتِمُّ بِهَا النِّعْمَةَ السَّابِغَةَ، وَ یُعْطِی بِهَا الْکَرَامَةَ الْفَاضِلَةَ، مَنِ اسْتَمْسَکَ بِهَا أَخَذَ بِحِکْمَةٍ مِنْهَا، آتَاکُمُ اللهُ رَحْمَتَهُ، وَ مِنْ رَحْمَتِهِ نُورُ الْقُلُوبِ، وَ وَضَعَ عَنْکُمْ أَوْزَارَ الذُّنُوبِ، وَ عَجَّلَ شِفَاءَ صُدُورِکُمْ، وَ صَلَاحَ أُمُورِکُمْ، وَ سَلَامٌ مِنَّا لَکُمْ دَائِماً عَلَیْکُمْ، تَسْلَمُونَ بِهِ فِی دُوَلِ الْأَیَّامِ، وَ قَرَارِ الْأَرْحَامِ، أَیْنَ کُنْتُمْ وَ سَلَامُهُ لِسَلَامِهِ عَلَیْکُمْ، فِی ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ، فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ لِدِینِهِ أَقْوَاماً انْتَجَبَهُمْ لِلْقِیَامِ عَلَیْهِ، وَ النُّصْرَةِ لَهُ، بِهِمْ ظَهَرَتْ کَلِمَةُ الْإِسْلَامِ وَ أَرْجَاءُ مُفْتَرَضِ الْقُرْآنِ، وَ الْعَمَلِ بِالطَّاعَةِ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا.
ثُمَّ إِنَّ اللهَ تَعَالَی خَصَّکُمْ بِالْإِسْلَامِ، وَ اسْتَخْلَصَکُمْ لَهُ، لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَةٍ، وَ جِمَاعُ کَرَامَةٍ، اصْطَفَی اللهُ تَعَالَی مَنْهَجَهُ، وَ بَیَّنَ حُجَجَهُ، أَرَّفَ أُرَفَهُ وَ حَدَّهُ، وَ وَصَفَهُ وَ جَعَلَهُ رِضًا کَمَا وَصَفَهُ، وَ وَصَفَ أَخْلَاقَهُ، وَ بَیَّنَ أَطْبَاقَهُ، وَ وَکَّدَ مِیثَاقَهُ مِنْ ظَهْرٍ وَ بَطْنٍ، ذِی حَلَاوَةٍ وَ أَمْنٍ، فَمَنْ ظَفِرَ بِظَاهِرِهِ، رَأَی عَجَائِبَ مَنَاظِرِهِ فِی مَوَارِدِهِ وَ مَصَادِرِهِ، وَ مَنْ فَطَنَ لِمَا بَطَنَ، رَأَی مَکْنُونَ الْفِطَنِ، وَ عَجَائِبَ الْأَمْثَالِ وَ السُّنَنِ.
فَظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَفْنَی غَرَائِبُهُ، فِیهِ یَنَابِیعُ(1)
نهج البلاغه، خطبۀ 152: «مرابیع». در ظاهر همین صحیح است و ترجمه نیز بر اساس همین عبارت شده است.
النِّعَمِ، وَ مَصَابِیحُ الظُّلَمِ، لَا تُفْتَحُ الْخَیْرَاتُ إِلَّا بِمَفَاتِیحِهِ، وَ لَا تَنْکَشِفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا1) (1)
و [سنگینی] ترازو به حکمت است و حکمت، نور دیده و شکّ و گناه [عاقبتش] در آتش است. از ما و نَه برای ما و نه به سوی ما نیست دلهای مؤمنانی که بر ایمان سربسته شده، هنگامی که خداوند اراده نماید آنچه [از حقایق] در دلهاست را آشکار نماید، آن را به الهام میگشاید و حکمت را در آن بکارد، و برای هر چیزی زمان رسیدنی است و خداوند در مورد چیزی تعجیل نکند تا به زمان رسیدهشدن و انتهایش [پخته شدنش] برسد.
پس شادمان باشید به آنچه به شما بشارت داده شد، و اعتراف و تصدیق نمایید به نزدیکی آنچه به شما خبر داده شده و آنچه [خداوند] وعده داده است را بر خویشتن مسلّم گردانید، به راستی که دعوت خالصی از ماست که خداوند بوسیلۀ آن، حجّت رسایش را آشکار کرده و نعمتهای سرشارش را تمام مینماید و به واسطۀ آن بخشش افزون را عطا میکند، هر کس به آن دعوت چنگ زند، حکمتی از آن را گرفته، خداوند رحمت خویش را به شما عطا فرماید، و از جمله رحمت خداوند، روشنایی دلها و ساقط شدن وِزر و وبالهای گناهان از شماست، و تعجیل در شفای سینههایتان و اصلاح امور شما، و درود دائمی ما بر شما که به سبب آن [درود] در غلبۀ دولتهای روزگار [و چرخش روزگار علیهتان] در امان میمانید، کجائید در حالی که درود خداوند به خاطر درود [فرستادن] امام - در نهان و آشکار - بر شماست، به راستی که خداوند برای دین خود گروهی را انتخاب فرمود و برای به پا داشتن و یاری نمودن دینِ خویش آنها را برگزید، به خاطر ایشان است که کلمۀ اسلام آشکار گردید، و کرانههای قرآن معلوم میشود و در شرق و غرب زمین عمل به طاعت است.
آنگاه خداوند متعال، اسلام را به شما ارزانی داشت و شما را برای آن برگزید. زیرا که اسلام، عنوان سلامت است و کانون کرامت. خداوند متعال راه آن را برگزید و دلایلش را آشکار ساخت، محدودۀ آن را مشخّص [و بیان] فرمود، و توصیفش نمود
بِمَصَابِیحِهِ، فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ تَوْصِیلٌ، وَ بَیَانُ الِاسْمَیْنِ الْأَعْلَیْنِ اللَّذَیْنِ جُمِعَا فَاجْتَمَعَا، لَا یَصْلُحَانِ إِلَّا مَعاً، یُسَمَّیَانِ فَیُعْرَفَانِ، وَ یُوصَفَانِ فَیَجْتَمِعَانِ، قِیَامُهُمَا فِی تَمَامِ أَحَدِهِمَا فِی مَنَازِلِهِمَا، جَرَی بِهِمَا، وَ لَهُمَا نُجُومٌ، وَ عَلَی نُجُومِهِمَا نُجُومٌ سِوَاهُمَا، تُحْمَی حِمَاهُ، وَ تُرْعَی مَرَاعِیهِ، وَ فِی الْقُرْآنِ بَیَانُهُ وَ حُدُودُهُ وَ أَرْکَانُهُ، وَ مَوَاضِعُ تَقَادِیرِ مَا خُزِنَ بِخَزَائِنِهِ، وَ وُزِنَ بِمِیزَانِهِ، مِیزَانُ الْعَدْلِ وَ حُکْمُ الْفَصْلِ.
إِنَّ رُعَاةَ الدِّینِ فَرِّقُوا بَیْنَ الشَّکِّ وَ الْیَقِینِ، وَ جَاءُوا بِالْحَقِّ الْمُبِینِ، قَدْ بَیَّنُوا الْإِسْلَامَ تِبْیَاناً، وَ أَسَّسُوا لَهُ أَسَاساً وَ أَرْکَاناً، وَ جَاءُوا عَلَی ذَلِکَ شُهُوداً وَ بُرْهَاناً، مِنْ عَلَامَاتٍ وَ أَمَارَاتٍ، فِیهَا کِفَاءٌ لِمُکْتَفٍ، وَ شِفَاءٌ لِمُشْتَفٍ، یَحْمَوْنَ حِمَاهُ، وَ یَرْعَوْنَ مَرْعَاهُ، وَ یَصُونُونَ مَصُونَهُ، وَ یَهْجُرُونَ مَهْجُورَهُ، وَ یُحِبُّونَ مَحْبُوبَهُ، بِحُکْمِ اللهِ وَ بِرِّهِ، وَ بِعَظِیمِ أَمْرِهِ وَ ذِکْرِهِ، بِمَا یَجِبُ أَنْ یُذْکَرَ بِهِ، یَتَوَاصَلُونَ بِالْوَلَایَةِ، وَ یَتَلَاقَوْنَ بِحُسْنِ اللهجَةِ،
وَ یَتَسَاقَوْنَ بِکَأْسِ الرَّوِیَّةِ، وَ یَتَرَاعَوْنَ بِحُسْنِ الرِّعَایَةِ، وَ یَصْدُرُونَ بِصُدُورٍ بَرِیَّةٍ، وَ أَخْلَاقٍ سَنِیَّةٍ لَمْ یُؤْلَمْ عَلَیْهَا، وَ بِقُلُوبٍ رَضِیَّةٍ لَا تَتَسَرَّبُ فِیهَا الدَّنِیَّةُ، وَ لَا تُشْرَعُ فِیهَا الْغِیبَةُ.
فَمَنِ اسْتَبْطَنَ مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً اسْتَبْطَنَ خُلُقاً سَنِیّاً، وَ قَطَعَ أَصْلَهُ، وَ اسْتَبْدَلَ مَنْزِلَهُ بِنَقْضِهِ مُبْرَماً، وَ اسْتِحْلَالِهِ مُحَرَّماً، مِنْ عَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَیْهِ، وَ عَقْدٍ مَعْقُودٍ عَلَیْهِ، بِالْبِرِّ وَ التَّقْوَی، وَ إِیثَارِ سَبِیلِ الْهُدَی، عَلَی ذَلِکَ عَقَدَ خُلُقَهُمْ، وَ آخَی أُلْفَتَهُمْ، فَعَلَیْهِ یَتَحَابُّونَ، وَ بِهِ یَتَوَاصَلُونَ، فَکَانُوا کَالزَّرْعِ وَ تَفَاضُلِهِ، یَبْقَی فَیُؤْخَذُ مِنْهُ، وَ یَفْنَی بِبَقِیَّةِ التَّخْصِیصِ، وَ
و آن را همانگونه که توصیف نموده بود، مورد رضایت خود قرار داد، و اخلاقش را توصیف کرده و حال آن را بیان نمود و پیمان آن را قصد نمود، ظاهر و باطن [آن را]، شیرینی و تلخی [آن را]، و هر کس به ظاهر آن [قرآن] دست یابد، شگفتیهای مناظرش را در موارد و منابع آن، میبیند و هر کس باطن [و نهان] آن برایش آشکار شد [و دانست]، داناهاییهای نهفته و شگفتیهای مَثَلها [و قصههای زیبا] و راه و طریق آن را میبیند.
قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیز است و باطنش عمیق و ژرف. عجائبش تمام و غرائبش فانی نمیشود، در آن چشمههای [یا بهاران] نعمتها، و چراغهای زدایندۀ تاریکیها است. دَرِ خوبیها جز با کلیدهای آن باز نشود، و تاریکیها جز با چراغهای آن زدوده نگردد. در آن تفصیل [و بیان هر چیز] و پیوندهاست، و بیان دو اسم [قرآن و اهل بیت علیهم السلام یا محمّد و علی علیهما السلام] که بلند مرتبهاند و با هم جمع شده و گرد هم آمدهاند، و فقط با هم به کار آیند، [چون] آن دو نامیده شوند، شناخته میگردند، و [چون] توصیف شوند، با هم جمع شوند، به پا خواستن آن دو در منازل ایشان و تمامیت یکی از آن دو است، و برای آن دو ستارگانی است [یعنی ائمّه علیهم السلام] و ستارگانشان را ستارگانی غیر از آن دو است [یعنی دلائل امامت ایشان]، و برای اینکه پرهیز دهند آنچه در اسلام خداوند حرام کرده و آنچه حلال نموده است را مراقبت و حفظ نمایند، و در قرآن بیان و حدود و احکام اسلام است و جایگاههای مقدّرات و اندازهگیریها [و] گنجینههای الهی. [قرآن] ترازوی عدالت خداوند و حکمی است که بین حق و باطل را جدا میکند.
به راستی که پاسداران دین بین شک و یقین را جدا میسازند، و حقّ آشکار را آوردند و [مسائل] اسلام را بیان کردند، و برای آن پایهها و ارکانی را تأسیس نمودند، و بر آن گواهان و دلایلی را آوردند از علامتها و نشانهها، در آن کفایت است برای کفایت خواه، و شفاست برای جویندۀ درمان، آنچه در اسلام خداوند حرام کرده را
یَبْلُغُ مِنْهُ التَّخْلِیصُ، فَلْیَنْظُرِ امْرُؤٌ فِی قِصَرِ أَیَّامِهِ، وَ قِلَّةِ مُقَامِهِ فِی مَنْزِلٍ، حَتَّی یَسْتَبْدِلَ مَنْزِلًا لِیَضَعَ مُتَحَوَّلَهُ وَ مَعَارِفَ مُنْتَقَلِهِ.
فَطُوبَی لِذِی قَلْبٍ سَلِیمٍ أَطَاعَ مَنْ یَهْدِیهِ، وَ تَجَنَّبَ مَا یُرْدِیهِ، فَیَدْخُلُ مَدْخَلَ الْکَرَامَةِ، وَ أَصَابَ سَبِیلَ السَّلَامَةِ، یُبْصِرُ بِبَصَرِهِ، وَ أَطَاعَ هَادِیَ أَمْرِهِ، دَلَّ أَفْضَلَ الدَّلَالَةِ، وَ کَشَفَ غِطَاءَ الْجَهَالَةِ الْمُضِلَّةِ الْمُلْهِیَةِ، فَمَنْ أَرَادَ تَفَکُّراً أَوْ تَذَکُّراً فَلْیَذْکُرْ رَأْیَهُ، وَ لْیَبْرُزْ بِالْهُدَی، مَا لَمْ تُغْلَقْ أَبْوَابُهُ وَ تُفَتَّحْ أَسْبَابُهُ، وَ قَبِلَ نَصِیحَةَ مَنْ نَصَحَ بِخُضُوعٍ وَ حُسْنِ خُشُوعٍ، بِسَلَامَةِ الْإِسْلَامِ وَ دُعَاءِ التَّمَامِ، وَ سَلَامٍ بِسَلَامٍ، تَحِیَّةً دَائِمَةً لِخَاضِعٍ مُتَوَاضِعٍ یَتَنَافَسُ بِالْإِیمَانِ، وَ یَتَعَارَفُ عِدْلَ الْمِیزَانِ، فَلْیَقْبَلْ أَمْرَهُ وَ إِکْرَامَهُ بِقَبُولٍ، وَ لْیَحْذَرْ قَارِعَةً قَبْلَ حُلُولِهَا.
إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، لَا یَعِی حَدِیثَنَا إِلَّا حُصُونٌ حَصِینَةٌ، أَوْ صُدُورٌ أَمِینَةٌ، أَوْ أَحْلَامٌ رَزِینَةٌ.
یَا عَجَباً کُلَّ الْعَجَبِ بَیْنَ جُمَادَی وَ رَجَبٍ» فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ شُرْطَةِ الْخَمِیسِ: مَا هَذَا الْعَجَبُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟
قَالَ: «وَ مَا لِی لَا أَعْجَبُ! وَ قَدْ سَبَقَ الْقَضَاءُ فِیکُمْ وَ مَا تَفْقَهُونَ الْحَدِیثَ، إِلَّا صَوْتَاتٍ بَیْنَهُنَّ مَوْتَاتٌ، حَصْدُ نَبَاتٍ، وَ نَشْرُ أَمْوَاتٍ.
یَا عَجَباً کُلَّ الْعَجَبِ بَیْنَ جُمَادَی وَ رَجَبٍ» قَالَ الرَّجُلُ أَیْضاً: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا هَذَا الْعَجَبُ الَّذِی لَا تَزَالُ تَعْجَبُ مِنْهُ؟ قَالَ: «ثَکِلَتِ الْآخَرَ أُمُّهُ، وَ أَیُّ عَجَبٍ یَکُونُ
پرهیز داده و آنچه حلال نموده است را مراقبت و حفظ مینمایند، آن علمی که را باید نگه دارند [و افشا نکنند]، نگه میدارند، و آنچه را باید کنار گذارند، کنار میگذارند، و دوستان خدا را دوست میدارند، به خاطر دوستی خدا و نیکی او و بزرگداشت امرش و به خاطر یاد او بر آنچه که واجب است یاد شود، ارتباطاتشان، دوستانه است و دیدارهایشان، مهرآمیز. سرشار و سیرابکننده به یکدیگر مینوشانند و سیراب برمیگردند. و اخلاق والایی که بر آن سرزنش نشده و دلهای پسندیدهای که پستی در آن راه ندارد، و غیبت کردن در میانشان، راهی ندارد.
هر کس طلب شناخت باطن آن را کند، از اخلاقی والا طلب کرده است، پس خوشا به حال دارندۀ چنین قلب سلیمی که از هدایت کننده پیروی نمود، و از گمراه کننده کناره گرفت، و داخل منزل کرامت شد، و به بینایی کسی که او را بینایی داد، و پیروی هدایتگری، که او را فرمان داد به راه سلامت رسید، هر که جویای اندیشه و تذکّر است، نظر آن [هدایتگر] را یاد کند، و هدایت را آشکار نماید، پیش از
آنکه درهای آن بسته، و وسیلههای آن قطع گردد، و خیرخواهی خیرخواه را با خضوع و فروتنی نیکو قبول نماید.
به راستی که [فهمِ] امر ما بسی دشوار و سنگین است، جز فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خداوند دلش را به ایمان آزموده، کسی آن را نمیپذیرد، و حدیث ما را جز سینههای امین، و عقلهای متین فرا نگیرد.
ای شگفتا و شگفتا از میان جمادی و رجب. مردی از نیروهای ویژه نظامی برخاست و عرض کرد: ای امیر المؤمنین! این چیز شگفت چیست؟ فرمود: چگونه تعجّب نکنم با اینکه قضا و قدر دربارۀ شما جاری شده، و حدیث را نمیفهمید، جز صدای مُردگانی که در بین است، و گیاهان درو شوند، و مردگان زنده شوند.
«ای شگفتا و شگفتا از میان جمادی و رجب». همان مرد برخاست و عرض کرد: ای امیر المؤمنین! این چه امری است که پیوسته از آن اظهار شگفتی میکنی؟!
أَعْجَبَ مِنْ أَمْوَاتٍ یَضْرِبُونَ هَامَاتِ الْأَحْیَاءِ» قَالَ أَنَّی یَکُونُ ذَلِکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟
قَالَ: «وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ قَدْ تَخَلَّلُوا سِکَکَ الْکُوفَةِ وَ قَدْ شَهَرُوا سُیُوفَهُمْ عَلَی مَنَاکِبِهِمْ، یَضْرِبُونَ کُلَّ عَدُوٍّ للهِ وَ لِرَسُولِهِ ص وَ لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ .(1)
الممتحنه (60):13.
أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، لَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنَ الْعَالِمِ بِطُرُقِ الْأَرْضِ.
أَنَا یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ، وَ غَایَةُ السَّابِقِینَ، وَ لِسَانُ الْمُتَّقِینَ، وَ خَاتَمُ الْوَصِیِّینَ، وَ وَارِثُ النَّبِیِّینَ، وَ خَلِیفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
أَنَا قَسِیمُ النَّارِ، وَ خَازِنُ الْجِنَانِ، وَ صَاحِبُ الْحَوْضِ، وَ صَاحِبُ الْأَعْرَافِ، فَلَیْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ إِمَامٌ إِلَّا وَ هُوَ عَارِفٌ بِجَمِیعِ أَهْلِ وَلَایَتِهِ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَی: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ .(2)
أَلَا أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ شَرْقِیَّةٌ، وَ تَطَأُ فِی خِطَامِهَا بَعْدَ مَوْتٍ وَ حَیَاةٍ، أَوْ تَشُبَّ نَاراً بِالْحَطَبِ الْجَزْلِ غَرْبِیَّ الْأَرْضِ، وَ رَافِعَةً ذَیْلَهَا تَدْعُو یَا وَیْلَهَا بِذَحْلِهِ أَوْ مِثْلَهَا، فَإِذَا اسْتَدَارَ الْفَلَکُ قُلْتُ: مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً .(3)
حضرت فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند! کدام شگفتی بالاتر از این که مُردگانی با همه دشمنان خدا و رسول او و اهل بیت رسولش بجنگند؟!» راوی گوید: [عرض کردم:] ای امیر المؤمنین! چگونه چنین چیزی ممکن است؟
فرمود: «سوگند به آن که دانه را شکافت و مردمان را بیافرید، گویا آنها را میبینم که با شمشیرهای کشیده در کوچههای کوفه میگردند، و هرکس دشمن خدا و پیغمبر و مؤمنین باشد میزنند، و این تأویل این آیه است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! با گروهی که خدا برآنان خشم گرفته، دوستی مَکنید به یقین آنان از آخرت ناامیدند، همان گونه که کافران از [باز آمدن] اهل قبور ناامیدند - ممتحنه: 13».
ای مردم! از من بپرسید پیش از آن که از دستم دهید؛ زیرا من به راههای آسمان، داناتر از راههای زمینم.
من پیشوای مؤمنانم، و خطّ پایان پیش افتادگان، و زبان پرهیزکاران، و خاتم اوصیا، و وارث پیامبران، و خلیفۀ پروردگار جهانیانم.
من تقسیمکنندۀ آتش، و نگهبان بهشت، و صاحب حوض [کوثر]، و صاحب اعرافم. هر امامی از ما اهل بیت، آشنای به اوضاع تمام اهل ولایتش میباشد، و این است معنیکلام خدا: «تو فقط هشدار دهندهای و هر قومی را راهنماییاست - رعد: 7».
هان ای مردم، از من بپرسید پیش از آنکه آشوبی از شرق به شما روی آورد که چون شتر بیصاحب گام بردارد و مهار خود را لگدکوب کند، و شعله آتشی از مغرب زمین دامن خود را بالا زده و میگوید: ای وای بر آنها که طعمه من شوند، پس هنگامی که گردش آسمان طولانی شد خواهید گفت: (آن مهدی موعود) مرده یا هلاک شده و به کدام بیابان رفته است. آن روز تأویل این آیه مصداق پیدا میکند: «سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیلۀ اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم - اسراء: 6».
وَ لِذَلِکَ آیَاتٌ وَ عَلَامَاتٌ أَوَّلُهُنَّ: إِحْصَارُ الْکُوفَةِ بِالرَّصَدِ وَ الْخَنْدَقِ، وَ تَحْرِیقُ الزَّوَایَا فِی سِکَکِ الْکُوفَةِ، وَ تَعْطِیلُ الْمَسَاجِدِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً، وَ تَخْفِقُ رَایَاتٌ ثَلَاثٌ حَوْلَ الْمَسْجِدِ الْأَکْبَرِ، یُشْبِهْنَ بِالْهُدَی، الْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِی النَّارِ، وَ قَتْلٌ کَثِیرٌ وَ مَوْتٌ کَثِیرٌ ذَرِیعٌ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ فِی سَبْعِینَ، وَ الْمَذْبُوحُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ، وَ قَتْلُ الْأَسْبُعِ الْمُظَفَّرِ صَبْراً فِی بِیعَةِ الْأَصْنَامِ، مَعَ کَثِیرٍ مِنْ شَیَاطِینِ الْإِنْسِ.
وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ بِرَایَةٍ خَضْرَاءَ، وَ صَلِیبٍ مِنْ ذَهَبٍ، أَمِیرُهَا رَجُلٌ مِنْ کَلْبٍ، وَ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ عَنَانٍ مِنْ خَیْلٍ یَحْمِلُ السُّفْیَانِیَّ مُتَوَجِّهاً إِلَی مَکَّةَ وَ الْمَدِینَةِ، أَمِیرُهَا أَحَدٌ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ یُقَالُ لَهُ: خُزَیْمَةُ، أَطْمَسُ الْعَیْنِ الشِّمَالِ، عَلَی عَیْنِهِ طَرْفَةٌ تَمِیلُ بِالدُّنْیَا، فَلَا تُرَدُّ لَهُ رَایَةٌ حَتَّی یَنْزِلَ الْمَدِینَةَ، فَیَجْمَعَ رِجَالًا وَ نِسَاءً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَیَحْبِسَهُمْ فِی دَارٍ بِالْمَدِینَةِ یُقَالُ لَهَا: دَارُ أَبِی الْحَسَنِ الْأُمَوِیِّ.
وَ یَبْعَثُ خَیْلًا فِی طَلَبِ رَجُلٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام، قَدِ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ رِجَالٌ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ بِمَکَّةَ أَمِیرُهُمْ رَجُلٌ مِنْ غَطَفَانَ، حَتَّی إِذَا تَوَسَّطُوا الْصَفَائِحَ الْبِیضَ بِالْبَیْدَاءِ، یُخْسَفُ بِهِمْ، فَلَا یَنْجُو مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ، یُحَوِّلُ اللهُ وَجْهَهُ فِی قَفَاهُ لِیُنْذِرَهُمْ، وَ لِیَکُونَ آیَةً لِمَنْ خَلْفَهُ، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: وَ لَوْ تَری إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ .(1)
سبأ (34):51.
وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ مِائَةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً إِلَی الْکُوفَةِ، فَیَنْزِلُونَ بِالرَّوْحَاءِ وَ فَارُوقَ، وَ مَوْضِعِ مَرْیَمَ وَ عِیسَی علیهما السلام بِالْقَادِسِیَّةِ، وَ یَسِیرُ مِنْهُمْ ثَمَانُونَ أَلْفاً حَتَّی یَنْزِلُوا الْکُوفَةَ مَوْضِعَ قَبْرِ
1) (1)
و برای آن نشانههایی است: نخستین آنها محاصرۀ کوفه بوسیلۀ نگهبانان است و خندق، و رخنه کردن آب در کوچههای کوفه، و تعطیل مساجد در مدت چهل شب، و برافراشته شدن پرچمهای سهگانه در اطراف مسجد بزرگ کوفه، و قاتل و مقتولی که هر دو در آتش دست و پا میزنند، و قتل و مرگ شایع؛ و کشته شدن مردی پاکدل (نفس زکیه) با هفتاد نفر در بیرون کوفه، و شخصی که در بین رکن و مقام سر او را از تن جدا میسازند و کشته شدن به خاطر صبر کردن در موقع بیعت گرفتن بُتها، به همراه بسیاری از شیطانهای انسانی.
و خروج سفیانی با پرچم سرخی که سرکرده آنها مردی از قبیلۀ کلب است. و رفتن دوازده نفر از لشکر سفیانی به طرف مکه و مدینه که سردستۀ آنها مردی از بنی امیه به نام خُزیمه است. چشم چپش نابینا گشته، و در چشم راستش لکۀ غلیظی است، و خود را به مردان شبیه نموده. هر جا میرود فتح میکند تا آنکه وارد مدینه میشود، و در خانهای که آن را خانه ابو الحسن اموی میگویند فرود میآید. آنگاه لشکری برای گرفتن مردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که شیعیان گرد وی اجتماع نمودهاند و در آن موقع از مدینه به مکّه باز میگردد، میفرستد. سرلشکر سفیانی مردی از قبیله غطفان است. موقعی که آن لشکر به وسط «قاع ابیض» میرسند به زمین فرو میروند کسی از آنها باقی نماند جز یک نفر که خداوند رویش را به پشت برمیگرداند. تا برگردد و مردم را از بیدینی برحذر دارد و برای بقیه پیروان سفیانی عبرتی باشد. آن روز موقع تأویل این آیه است: «و ای کاش میدیدی هنگامی را که وحشت زدهاند، و گریزی نمانده است و از مکانی نزدیک دستگیر میشوند - سبأ: 51».
همچنین سفیانی صد و سی هزار نفر لشکر را به کوفه اعزام میدارد و در روحاء [ما بین مکّه و مدینه، یا قریهای در بغداد] و فاروق [نزدیک آب دجله] فرود میآیند، در آنجا سی هزار نفر آنها حرکت نموده، و در کوفه در محل قبر حضرت هود واقع
هُودٍ علیه السلام بِالنُّخَیْلَةِ فَیَهْجَمُوا عَلَیْهِ یَوْمَ زِینَةٍ، وَ أَمِیرُ النَّاسِ جَبَّارٌ عَنِیدٌ یُقَالُ لَهُ: الْکَاهِنُ السَّاحِرُ، فَیَخْرُجُ مِنْ مَدِینَةٍ یُقَالُ لَهَا: الزَّوْرَاءُ فِی خَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْکَهَنَةِ، وَ یَقْتُلُ عَلَی جِسْرِهَا سَبْعِینَ أَلْفاً، حَتَّی یَحْتَمِیَ النَّاسُ مِنَ الْفُرَاتِ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ مِنَ الدِّمَاءِ وَ نَتْنِ الْأَجْسَامِ، وَ یَسْبِی مِنَ الْکُوفَةِ أَبْکَاراً، لَا یُکْشَفُ عَنْهَا سِتْرٌ وَ لَا قِنَاعٌ، حَتَّی یُوضَعْنَ فِی الْمَحَامِلِ، یُزْلِفُ بِهِنَّ الثَّوِیَّةَ وَ هِیَ الْغَرِیَّیْنِ.
ثُمَّ یَخْرُجُ مِنَ الْکُوفَةِ مِائَةُ أَلْفٍ بَیْنَ مُشْرِکٍ وَ مُنَافِقٍ، حَتَّی یَضْرِبُوا دِمَشْقَ، لَا یَصُدُّهُمْ عَنْهَا صَادٌّ، وَ هِیَ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ (1)
الفجر (89):
، وَ تُقْبِلُ رَایَاتُ شَرْقِیِّ الْأَرْضِ لَیْسَتْ بِقُطْنٍ وَ لَا کَتَّانٍ وَ لَا حَرِیرٍ، مُخَتَّمَةً فِی رُءُوسِ الْقَنَا بِخَاتَمِ السَّیِّدِ الْأَکْبَرِ، یَسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، یَوْمَ تَطِیرُ بِالْمَشْرِقِ یُوجَدُ رِیحُهَا بِالْمَغْرِبِ کَالْمِسْکِ الْأَذْفَرِ، یَسِیرُ الرُّعْبُ أَمَامَهَا شَهْراً.وَ یَخْلُفُ أَبْنَاءُ سَعْدٍ السَّقَّاءِ بِالْکُوفَةِ طَالِبِینَ بِدِمَاءِ آبَائِهِمْ، وَ هُمْ أَبْنَاءُ الْفَسَقَةِ، حَتَّی تَهْجُمَ عَلَیْهِمْ خَیْلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام، یَسْتَبِقَانِ کَأَنَّهُمَا فَرَسَا رِهَانٍ، شُعْثٌ غُبْرٌ أَصْحَابُ بَوَاکِی وَ قَوَارِحَ، إِذْ یَضْرِبُ أَحَدُهُمْ بِرِجْلِهِ بَاکِیَةً، یَقُولُ: لَا خَیْرَ فِی مَجْلِسٍ بَعْدَ یَوْمِنَا هَذَا، اللهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ الْخَاشِعُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ، فَهُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ (2)وَ الْمُطَهَّرُونَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم.
در نُخیله فرود میآیند، و در روز عید قربان بر مردم حمله میآورند. حاکم کوفه در آن روز ستمگر معاندی است و موسوم به کاهن ساحر میباشد. آنگاه حاکم زوراء (یعنی بغداد) با پنج هزار نفر از کاهنان به قصد جنگ با آنها بیرون میآیند، و هفتاد هزار نفر را بر سر پل کوفه به قتل میرسانند به طوری که تا سه روز بواسطۀ خونهای مقتولین و تعفّن اجساد از رفت و آمد سر پل خودداری میکنند. هفتاد هزار دختر باکره که کسی دست و سر و روی آنها را ندیده به اسارت میرود. آنها را در محملها جای میدهند و به «ثویه» [محلّ فعلی قبر کمیل بن زیاد] یعنی غرّی [سرزمین اطراف کوفه] میبرند.
سپس صد هزار نفر مشرک و منافق از شهر کوفه خارج شده به دمشق که محل «[شهر] ارم که دارای کاخهای باعظمت و ساختمانهای بلند بود؟ - فجر: 7»، میآیند، بدون اینکه کسی از آنها ممانعت کند، و پرچمهایی بدون علامت که نه از پنبه و نه کتان و نه حریر است از مشرق زمین میآیند. در سر نیزههای آنها مهر سید اکبر (پیغمبر) زده شده، و رهبر آنها مردی از خاندان پیغمبر است. آن پرچمها در شرق پدید میآید و بوی آن مانند مشک معطّر به غرب میرسد. ترس و رعب آنها یک ماه پیش از آمدنشان همه جا در دل مردم قرار میگیرد.
آنگاه در کوفه فرود میآیند و اولاد ابو طالب به خونخواهی پدران خود قیام میکنند در آن گیر و دار ناگهان لشکر یمنی و خراسانی مانند دو اسبی که مسابقه میدهند از راه میرسند. آن دو لشکر پراکنده و غبار آلود و سواره، هر یک چنان برای ورود به کوفه مسابقه میدهند، که شعلۀ برق همچون تیر از سُم اسبهای آنها میجهد وقتی یکی از آنها نگاه به سم اسبش میکند، میگوید: ماندن ما در اینجا از فردا دیگر سودی ندارد و هم میگویند: خدایا ما توبه کردیم، آنها مردم بینظیری هستند که خداوند آنها را در قرآن، در آیۀ: «خداوند توبه کاران و طالبان پاکی را دوست دارد - بقره: 222». وصف کرده است.
وَ یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ رَاهِبٌ مُسْتَجِیبٌ لِلْإِمَامِ، فَیَکُونُ أَوَّلَ النَّصَارَی إِجَابَةً، وَ یَهْدِمُ صَوْمَعَتَهُ، وَ یَدُقُّ صَلِیبَهَا، وَ یَخْرُجُ بِالْمَوَالِی وَ ضُعَفَاءِ النَّاسِ وَ الْخَیْلِ، فَیَسِیرُونَ إِلَی النُّخَیْلَةِ بِأَعْلَامٍ هُدًی، فَیَکُونُ مُجْتَمَعُ النَّاسِ جَمِیعاً مِنَ الْأَرْضِ کُلِّهَا بِالْفَارُوقِ - وَ هِیَ مَحَجَّةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هِیَ مَا بَیْنَ الْبُرْسِ وَ الْفُرَاتِ - فَیُقْبِلُ یَوْمَئِذٍ فِیمَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ثَلَاثَةُ آلَافٍ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی، فَیَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضَهَا، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: فَما زاَلَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ (1)
الأنبیاء (21):15.
بِالسَّیفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّیفِ.وَ یَخْلُفُ مِنْ بَنِی الْأَشْهَبِ الزَّاجِرُ اللَّحْظِ، فِی أُنَاسٍ مِنْ غَیْرِ أَبِیهِ هَرَباً حَتَّی یَأْتُونَ سِبَطْرَی عُوَّذاً بِالشَّجَرِ، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ. لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ (2)وَ مَسَاکِنُهُمُ الْکُنُوزُ الَّتِی غَلَبُوا مِنْ أَمْوَالِ الْمُسْلِمِینَ، وَ یأْتِیهِمْ یوْمَئِذٍ الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ وَ الْمَسْخُ، فَیوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیۀ: وَ ما هِیَ مِنَ الظّالِمِینَ بِبَعِیدٍ .(3)
وَ یُنَادِی مُنَادٍ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ نَاحِیَةِ الْمَشْرِقِ، عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ: یَا أَهْلَ الْهُدَی اجْتَمِعُوا، وَ یُنَادِی مِنْ نَاحِیَةِ الْمَغْرِبِ بَعْدَ مَا تَغِیبُ الشَّمْسُ: یَا أَهْلَ الضَّلَالَةِ اجْتَمِعُوا، وَ مِنَ الْغَدِ عِنْدَ الظُّهْرِ تَکَوَّرُ الشَّمْسُ، فَتَکُونُ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً، وَ الْیَوْمَ الثَّالِثَ
آنگاه مردی از اهل نجران [کشور یمن در مرز عربستان] دعوت امام را میپذیرد و او نخستین نصرانی است که به ایشان میگرود. او کَنیسهای را که در آن به رسم نصاری عبادت میکرد خراب و صلیب خود را میکوبد [و میشکند] سپس حضرت مهدی علیه السلام با دوستان و مردمی که ناتوان به نظر میآیند قیام میکند و با پرچمهای هدایت به نُخیله میرود. محل اجتماع تمام مردم روی زمین «فاروق» خواهد بود؛ محلّی ما بین بُرس [قریهای قبل از کوفه] و فُرات و محل راه امیرالمؤمنین علیه السلام. در آن روز سه هزار هزار نفر از یهود و نصاری در بین شرق و غرب کشته میشود تا آنجا که همدیگر را به قتل میرسانند، و آن روز موقع تأویل این آیه است: «هم چنان این سخن را تکرار میکردند، تا آنها را درو کرده و خاموش ساختیم - انبیاء: 15».
و از بنی اشهب در میان مردم که میگریزند تااینکه با شتاب به درختی پناه برند، و آن روز موقع تأویل این آیه است: «پس چون عذاب ما را احساس کردند، بناگاه از آن [شهر] میگریختند. [به استهزا گفته میشد]، نگریزید و به زندگی خوش و به خانههای خود برگردید تا شاید [فقرا] از شما حاجت خواهند [و شما هم ندهید] - انبیاء: 11-12» و خانههای آنها گنجهایی است که از اموال مسلمانان بدست آوردهاند. و در آن روز خسف [به زمین فرو رفتن] و قذف [یعنی به آتش افتادن و سنگبار شدن] و مسخ [یعنی آدمی به صورت حیوانی دیگر شود] میآید و آن روز موقع تأویل این آیه است: «و چنین [عذابی] از ستمکاران دور نیست - هود: 83».
و در ماه رمضان به هنگام طلوع صبح گویندهای از سمت مشرق میگوید: ای راه یافتگان جمع شوید، بعد از آن گویندهای در موقع غروب میگوید: ای پیروان باطل اجتماع کنید؛ فردای آن روز در وقت ظهر آفتاب رنگارنگ و زرد میگردد. سپس تیره و تار میشود، و در روز سوم خداوند حق و باطل را از هم جدا میسازد، و جنبندۀ زمین [امیر المؤمنین علیه السلام] و لشکر روم به ساحل دریا نزدیک غار اصحاب کهف میرسند، خداوند هم جوانان اصحاب کهف را با سگشان از میان غارشان برانگیخته
یُفَرَّقُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ بِخُرُوجِ دَابَّةِ الْأَرْضِ، وَ تُقْبِلُ الرُّومُ إِلَی قَرْیَةٍ بِسَاحِلِ الْبَحْرِ، عِنْدَ کَهْفِ الْفِتْیَةِ، وَ یَبْعَثُ اللهُ الْفِتْیَةَ مِنْ کَهْفِهِمْ إِلَیْهِمْ، رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ: مَلِیخَا وَ الْآخَرُ کمسلمینا، وَ هُمَا الشَّاهِدَانِ الْمُسَلِمَانِ لِلْقَائِمِ علیه السلام. فَیَبْعَثُ أَحَدَ الْفِتْیَةِ إِلَی الرُّومِ، فَیَرْجِعُ بِغَیْرِ حَاجَةٍ، وَ یَبْعَثُ الْآخَرَ، فَیَرْجِعُ بِالْفَتْحِ، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً .(1)
آل عمران (3):83.
ثُمَّ یَبْعَثُ اللهُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً لِیُرِیَهُمْ مَا کَانُوا یُوعَدُونَ فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ (2)وَ الْوَزَعُ خَفَقَانُ أَفْئِدَتِهِمْ.
وَ یَسِیرُ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ بِرَایَةِ الْهُدَی، وَ السَّیْفِ ذِی الْفَقَارِ وَ الْمِخْصَرَةِ، حَتَّی یَنْزِلَ أَرْضَ الْهِجْرَةِ مَرَّتَیْنِ وَ هِیَ الْکُوفَةُ، فَیَهْدِمُ مَسْجِدَهَا وَ یَبْنِیهِ عَلَی بِنَائِهِ الْأَوَّلِ، وَ یَهْدِمُ مَا دُونَهُ مِنْ دُورِ الْجَبَابِرَةِ.
وَ یَسِیرُ إِلَی الْبَصْرَةِ حَتَّی یُشْرِفَ عَلَی بَحْرِهَا، وَ مَعَهُ التَّابُوتُ، وَ عَصَا مُوسَی علیه السلام، فَیَعْزِمُ عَلَیْهِ فَیَزْفِرُ فِی الْبَصْرَةِ زَفْرَةً فَتَصِیرُ بَحْراً لُجِّیّاً، لَا یَبْقَی فِیهَا غَیْرُ مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ السَّفِینَةِ عَلَی ظَهْرِ الْمَاءِ.
ثُمَّ یَسِیرُ إِلَی حَرُورَاءَ حَتَّی یُحْرِقَهَا، وَ یَسِیرُ مِنْ بَابِ بَنِی أَسَدٍ حَتَّی یَزْفِرَ زَفْرَةً فِی ثَقِیفٍ، وَ هُمْ زَرْعُ فِرْعَوْنَ.
میگرداند، یکی از آنها موسوم به «ملیخا» و دیگری به نام «حملاها» دو گواهی هستند که دعوت حضرت قائم علیه السلام را میپذیرند.
یکی از دو پسرش را برای فتح روم فرستد بدون اخذ نتیجه برگردد، دوّمی را فرستد فاتح بازگردد، و آن روز موقع تأویل این آیه است: «و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیمند - آل عمران: 83».
سپس خدا از هر جمعی دستهای را محشور کند تا آنچه وعدهشان دادند به آنان بنماید، و آن روز تأویل این آیه است: «و [یاد کن] روزی را که از هر امتی گروهی از آنان را که آیات ما را تکذیب میکنند، محشور میکنیم و آنان را [از حرکت] باز میدارند - نمل: 83» و بازداشتن حرکت آنها به بسته شدن دهانهای آنها است.
و صدّیق اکبر [امیرالمؤمنین علیه السلام] با پرچم هدایت و ذو الفقار و چوبدستی حرکت کرده تا در کوفه منزل نماید و مسجد آن را خراب میکند و آن را مانند بناء نخستش میسازد، و آنچه از ساختمانهای ستم کنارش است را از بین برد.
و به سوی بصره حرکت کرده تا اینکه مشرف بر دریا میشود در حالی که همراه او آن صندوق عهد (بقره: 248) و عصای موسی علیه السلام است پس در بصره لشکر بزرگی همانند دریایی پر آب گرد آید، و در بصره جز مسجد آن همه چیز چونان سینه کشتی در آب است.
آنگاه به مصر حرکت میکند و بر بالای منبر رفته و برای مردم خطبه میخواند و بشارت به عدالت بر روی زمین میدهد و آسمان باران فرو فرستاده و درختان ثمر میدهند و زمین سر سبز شده و خودش را برای اهل آن زینت میدهد و جانوران وحشی در امنیتند و مانند حیوانات اهلی در روی زمین میچرند، و دانش را در دلهای مؤمنان اندازند، پس هیچ مؤمنی احتیجاج به دانش برادر مؤمن دیگرش ندارد،
ثُمَّ یَسِیرُ إِلَی مِصْرَ فَیَعْلُو مِنْبَرَهُ، وَ یَخْطُبُ النَّاسَ فَتَسْتَبْشِرُ الْأَرْضُ بِالْعَدْلِ، وَ تُعْطِی السَّمَاءُ قَطْرَهَا، وَ الشَّجَرُ ثَمَرَهَا، وَ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا، وَ تَتَزَیَّنُ الْأَرْضُ لِأَهْلِهَا، وَ تَأْمَنُ الْوُحُوشُ حَتَّی تَرْتَعِیَ فِی طُرُقِ الْأَرْضِ کَأَنْعَامِهِمْ، وَ یُقْذَفُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ الْعِلْمَ، فَلَا یَحْتَاجُ مُؤْمِنٌ إِلَی مَا عِنْدَ أَخِیهِ مِنَ الْعِلْمِ، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: یُغْنِ اللّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ .(1)
النساء (4):130.
وَ تُخْرِجُ لَهُمُ الْأَرْضُ کُنُوزَهَا وَ یَقُولُ الْقَائِمُ علیه السلام: کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیّامِ الْخالِیَةِ (2)فَالْمُسْلِمُونَ یوْمَئِذٍ أَهْلُ الصَّوَابِ لِلدِّینِ، أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ فَیوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیۀ: وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (3)فَلَا یقْبَلُ اللهُ یوْمَئِذٍ إِلَّا دِینَهُ الْحَقَ أَلا لِلّهِ الدِّینُ الْخالِصُ (4)، فَیَوْمَئِذٍ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ: أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا یُبْصِرُونَ. وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ. قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ. فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ .(5)
فَیَمْکُثُ فِیمَا بَیْنَ خُرُوجِهِ إِلَی یَوْمِ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ نَیِّفاً، وَ عِدَّةُ أَصْحَابِهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ، مِنْهُمْ: تِسْعَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ، وَ سَبْعُونَ مِنَ الْجِنِّ، وَ مِائَتَانِ وَ أَرْبَعَةٌ وَ ثَلَاثُونَ فِیهِمْ سَبْعُونَ الَّذِینَ غَضِبُوا لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم إِذْ هَجَتْهُ مُشْرِکُو قُرَیْشٍ، فَطَلَبُوا إِلَی نَبِیِّ
و آن روز تأویل این آیه است: «خداوند هر دو را از وسعت خویش بینیاز میکند - نساء: 130».
و زمین برای آنها گنجهایش را بیرون آورد، و حضرت قائم علیه السلام میگوید: «بخورید و بنوشید، گوارایتان باد، به [پاداش] آنچه در روزهای گذشته پیش فرستادهاید - حاقّه: 24». و مسلمانان در آن روز اهل درست برای دینند که به آنها در سخن گفتن اجازه داده شده و در آن روز تأویل این آیه است: «و [فرمان] پروردگارت فرا رسید و فرشتگان صف در صف حاضر شدند - فجر: 22». پس خداوند در آن روز جز دین حق را قبول نمیکند «آگاه باشید که دین خالص از آن خداست - زمر: 3» و در آن روز تأویل این آیه است: «آیا ندیدند که ما آب را به سوی زمینهای خشک میرانیم و بوسیله آن زراعتهایی میرویانیم که هم چهارپایانشان از آن میخورند و هم خودشان تغذیه میکنند آیا نمی بینند؟! آنان میگویند: اگر راست میگویید، این پیروزی شما کی خواهد بود؟! بگو: روز پیروزی، ایمان آوردن، سودی به حال کافران نخواهد داشت و به آنها هیچ مهلت داده نمیشود، پس، از آنان روی گردان، و منتظر باش که آنان (نیز) منتظرند - سجده: 27-30».
پس حضرت در فاصلۀ خروج تا زمان وفاتشان سیصد و اندی سال زندگی نمایند و عدد اصحاب او سیصد و سیزده نفرند، نُه نفر از بنی اسرائیل، هفتاد نفر از اجنّه، هفتاد نفر آنان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از هجوم مشرکین قریش حفظ کردند، هنگامی که این آیه نازل شد: «مگر کسانی که ایمان آورده، کارهای شایسته نموده، خدا را بسیار یاد کردند و پس از ستم دیدن به دفاع و نصرت خواهی برخاستند. و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاهی بر میگردند - شعراء: 227».
و بیست نفر از اهل یمن که از جمله آنها مقداد بن اسود است، و دویست و چهارده نفر آنها که در کنار دریا بودند، پیغمبر خدا قاصدی فرستاد و دعوتشان کرد همه مسلمان شدند، و نُه نفر از بنیاسرائیل و دو هزار و هشتصد و هفده نفر از بقیۀ مردم.
اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنْ یَأْذَنَ لَهُمْ فِی إِجَابَتِهِمْ، فَأَذِنَ لَهُمْ حَیْثُ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ: إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ .(1)
....
وَ عِشْرُونَ مِنْ أَهْلِ الْیَمَنِ مِنْهُمُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ، وَ مِائَتَانِ وَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ الَّذِینَ کَانُوا بِسَاحِلِ الْبَحْرِ مِمَّا یَلِی عَدَنَ، فَبَعَثَ اللهُ إِلَیْهِمْ نَبِیّاً بِرِسَالَةٍ فَأَتَوْا مُسْلِمِینَ، وَ تِسْعَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ، وَ مِنْ أَفْنَاءِ النَّاسِ أَلْفَانِ وَ ثَمَانُمِائَةٍ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ.
وَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَرْبَعُونَ أَلْفاً، مِنْ ذَلِکَ مِنَ الْمُسَوِّمِینَ ثَلَاثَةُ آلَافٍ، وَ مِنَ الْمُرْدِفِینَ خَمْسَةُ آلَافٍ. فَجَمِیعُ أَصْحَابِهِ علیه السلام سَبْعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفاً وَ مِائَةٌ وَ ثَلَاثُونَ مِنْ ذَلِکَ تِسْعَةُ رُءُوسٍ، مَعَ کُلِّ رَأْسٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ عِدَّةَ یَوْمِ بَدْرٍ، فَبِهِمْ یُقَاتِلُ، وَ إِیَّاهُمْ یَنْصُرُ اللهُ، وَ بِهِمْ یَنْتَصِرُ، وَ بِهِمْ یُقَدَّمُ النَّصْرُ، وَ مِنْهُمْ نَضْرَةُ الْأَرْضِ».
کَتَبْتُهَا کَمَا وَجَدْتُهَا وَ فِیهَا نَقْصُ حُرُوفٍ.(2)
[522] 15 - مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الصَّدُوقُ رحمه الله، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْوَرَّاقُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْفَرَجِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ بُنَانٍ الْمُقْرِئُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَابِقٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا زَائِدَةُ، عَنِ الْأَعْمَشِ، قَالَ: حَدَّثَنَا فُرَاتٌ الْقَزَّازُ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ، عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیِّ، قَالَ: کُنَّا جُلُوساً فِی الْمَدِینَةِ فِی ظِلِّ حَائِطٍ، قَالَ: وَ کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی غُرْفَةٍ فَاطَّلَعَ عَلَیْنَا، فَقَالَ: «فِیمَا أَنْتُمْ؟» قُلْنَا: نَتَحَدَّثُ، قَالَ: «عَمَّ ذَا؟» قُلْنَا: عَنِ السَّاعَةِ، فَقَالَ: «إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ السَّاعَةَ حَتَّی تَرَوْا قَبْلَهَا عَشْرَ آیَاتٍ:
و از فرشتگان چهل هزار نفر، و از میان فرشتگان، سه هزار نفر فرشتگانِ نشاندار [و معلّمین] و پنج هزار نفر فرشتگان پشت سر هم قرار گرفته.
پس همۀ یاران او چهل و هفت هزار و دویست و سی نفر میباشند که از آن نُه دسته میباشند، به همراه کلّ از فرشتگان، چهل هزار نفر از اجنّه و انسانها به عدد روز بدر، پس به کمک آنها میکُشد و خداوند یاری میشود و و بواسطۀ ایشان پیروزی مقدّم میشود و شادابی زمین از ایشان است».
همانگونه که این خطبه را یافتم، نوشتم و در آن حروفی هم ناقص بود.
[522] 15 - حذیفة بن اسید غفاری گوید: در مدینه در کنار سآیۀ دیواری نشسته بودیم، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حجرهای بودند، به ما نگریسته و فرمودند: «چه میکنید؟»
گفتیم: سخن میگفتیم.
پرسید: «در بارۀ چه چیزی؟»
گفتیم: در باره قیامت.
فرمود: «شما قیامت را نخواهید دید تا آنکه پیش از آن ده چیز را ببینید: برآمدن خورشید از مغرب، و دجّال، و جنبندۀ روی زمین [امیرالمؤمنین علیه السلام]، و سه مرحله از خُسوف و فرو شدن زمین: یکی در مشرق، دیگری در مغرب و سومی در جزیرۀ
طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا، وَ الدَّجَّالُ، وَ دَابَّةُ الْأَرْضِ، وَ ثَلَاثَةُ خُسُوفٍ تَکُونُ فِی الْأَرْضِ، خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ، وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ، وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ، وَ نُزُولُ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ علیه السلام، وَ خُرُوجُ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ، وَ تَکُونُ آخِرَ الزَّمَانِ نَارٌ تَخْرُجُ مِنَ الْیَمَنِ مِنْ قَعْرِ الْأَرْضِ لَا تَدَعُ خَلْفَهَا أَحَداً، تَسُوقُ النَّاسَ إِلَی الْمَحْشَرِ، کُلَّمَا قَامُوا قَامَتْ لَهُمْ تَسُوقُهُمْ إِلَی الْمَحْشَرِ».(1)
الخصال: 449، ح 52؛ روضة الواعظین: 484/2؛ غرر الأخبار دیلمی: 337؛ البحار: 304/6، ح 3.
[523] 16 - مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الصَّدُوقُ رحمه الله، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَیْدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْکُوفِیُّ مَوْلَی بَنِی هَاشِمٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا غِیَاثُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: أَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا - ثَلَاثَ مَرَّاتٍ - إِنَّمَا مَثَلُ أُمَّتِی کَمَثَلِ غَیْثٍ لَا یُدْرَی أَوَّلُهُ خَیْرٌ أَمْ آخِرُهُ، إِنَّمَا مَثَلُ أُمَّتِی کَمَثَلِ حَدِیقَةٍ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً، ثُمَّ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً، لَعَلَّ آخِرَهَا فَوْجاً یَکُونُ أَعْرَضَهَا بَحْراً، وَ أَعْمَقَهَا طُولًا وَ فَرْعاً، وَ أَحْسَنَهَا جَنًی، وَ کَیْفَ تَهْلِکُ أُمَّةٌ أَنَا أَوَّلُهَا، وَ اثْنَا عَشَرَ مِنْ بَعْدِی مِنَ السُّعَدَاءِ وَ أُولِی الْأَلْبَابِ، وَ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیهما السلام آخِرُهَا، وَ لَکِنْ یَهْلِکُ بَیْنَ ذَلِکَ نُتْجُ الْهَرْجِ لَیْسُوا مِنِّی وَ لَسْتُ مِنْهُمْ».(2)
[524] 17 - وَ مِنَ الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ أَیْضاً الَّذِی فِیهِ خُطَبُ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام خُطْبَةٌ قَالَ فِیهَا بَعْدَ کَلَامٍ طَوِیلٍ: «یَا رَسُولَ اللهِ بِأَیِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ إِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ؟ قَالَ: بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ،
العرب، و ظهور عیسی علیه السلام، و خروج یأجوج و مأجوج. و در آخر الزّمان آتشی در یمن از درون زمین بیرون میآید که هیچ چیز را باقی نمیگذارد و همگان را به سوی محشر پیش میراند. هر چه از پیش آن بگریزند، همچنان برای آنان پا برجاست و آنان را به سوی محشر میراند».
[523] 16 - امام صادق علیه السلام به نقل از پدران خویش علیهم السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بشارت و بشارت (سه بار)! حکایت امّت من، حکایت باران است که معلوم نیست آغازش بهتر است یا پایانش. حکایت امّت من، حکایت باغی است که یک سال به گروهی میوه میدهد و سال بعد، به گروهی دیگر. شاید در آخر آن باغ، عدّهای باشند که آن جا دارای نهری گستردهتر با طول و عرضی پهناورتر و میوههایی نیکوتر باشند. چگونه هلاک میشود امّتی که آغازش من هستم و بعد از من، دوازده سعادتمند و خِردمند هستند و مسیح، عیسی بن مریم علیهما السلام، در آخر آن قرار دارد؟! امّا از بین این امّت، کسانی که دست به فتنه و کشتار زنند، نابود میشوند. اینان، از من نیستند و من از آنان نیستم».
[524] 17 - در همان کتابی که خطبههای مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام در آن بود، خطبهای است که حضرت بعد از کلامی طولانی میفرماید: [عرض کردم] ای رسول خدا! در آن وقت این چنین مردم را از کدام گروه حساب کنم؟ فرمود: «در مرتبۀ آزمایش. خداوند سعادتمندان از خِردمندان را با کمک ما اهل بیت، هنگام ظهورمان، نجات میدهد مگر اینکه ادّعای گمراهی نمایند، و حرامی را در حرم [و حریم] خداوند حلال شمارد، که هر کس از آنان چنین کند، کافر است.
یُنْقِذُ اللهُ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ عِنْدَ ظُهُورِنَا السُّعَدَاءَ مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ إِلَّا أَنْ یَدَّعُوا الضَّلَالَةَ، وَ یَسْتَحِلُّوا الْحَرَامَ فِی حَرَمِ اللهِ، فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ مِنْهُمْ فَهُوَ کَافِرٌ.
یَا عَلِیُّ: بِنَا خَتَمَ اللهُ، وَ بِنَا فَتَحَ الْإِسْلَامَ، وَ بِنَا یَخْتِمُهُ، بِنَا أَهْلَکَ اللهُ الْأَوْثَانَ وَ مَنْ یَعْبُدُهَا، وَ بِنَا یَقْصِمُ کُلَّ جَبَّارٍ وَ کُلَّ مُنَافِقٍ، حَتَّی لَیُقْتَلُ فِی الْحَقِّ مَنْ یُقْتَلُ فِی الْبَاطِلِ.
یَا عَلِیُّ: إِنَّمَا مَثَلُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ حَدِیقَةٍ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً، ثُمَّ فَوْجٌ عَاماً، ثُمَّ فَوْجٌ عَاماً، فَلَعَلَّ آخِرَهَا فَوْجاً أَنْ یَکُونَ أَثْبَتَهَا أَصْلًا، وَ أَحْسَنَهَا فَرْعاً، وَ أَمَدَّهَا ظِلًّا، وَ أَحْلَاهَا جَنًی، وَ أَکْثَرَهَا خَیْراً، وَ أَوْسَعَهَا عَدْلًا، وَ أَطْوَلَهَا مُلْکاً.
یَا عَلِیُّ: کَیْفَ تَهْلِکُ أُمَّةٌ أَنَا أَوَّلُهَا، وَ مَهْدِیُّهَا وَسَطُهَا، وَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ آخِرُهَا.
یَا عَلِیُّ: إِنَّمَا مَثَلُ هَذَا الْأُمَّةِ کَمَثَلِ الْغَیْثِ لَا یُدْرَی أَوَّلُهُ خَیْرٌ أَمْ آخِرُهُ، وَ بَعْدَ ذَلِکَ نُتْجُ الْهَرْجِ، لَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنِّی» إِلَی آخِرِ الْخُطْبَةِ.(1)
نهج السعادة: 387/1 (پاورقی).
[525] 18 - وَ مِنْ کِتَابِ التَّنْزِیلِ وَ التَّحْرِیفِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّیَّارِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ نَجِیحٍ الْیَمَانِیِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ (2)قَالَ: «النَّعِیمُ الَّذِی أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْکُمْ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام» وَ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ (3)قَالَ: «الْمُعَایَنَةُ» وَ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ. ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4)قَالَ: «مَرَّةً بِالْکَرَّةِ وَ أُخْرَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ».(5)
ای علی! خداوند، [دین را] با ما به پایان برده، و اسلام را با ما آغاز کرد، و با ما به پایان میبرَد، و خداوند بُتها و عبادتکنندگان آن را با ما نابود کرد، و با ما هر ستمگر و منافقی را از بین میبرد، تا اینکه حتماً در [راه] حق کشته میشود آنکه در [راه] باطل کشته شده است.
ای علی! حکایت امّت من، حکایت باغی است که یک سال به گروهی میوه میدهد و سال بعد، به گروهی دیگر شاید آخرین گروه این امّت، دارای ریشهای استوارتر و شاخ و برگی زیباتر و میوهای شیرینتر باشد و خیرش بیشتر و عدالتش گستردهتر و فرمانرواییاش درازتر باشد.
ای علی! چگونه هلاک میشود امّتی که آغازش من هستم و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وسط آن و مسیح، عیسی بن مریم علیهما السلام، در آخر آن قرار دارد؟!
ای علی! حکایت امّت من، حکایت باران است که معلوم نیست آغازش بهتر است یا پایانش؛ و بعد از آن [در میان این امّت کسانی دست به] فتنه و کشتار زنند، من از آنان نیستم و اینان [فتنهگران] از من نیستند»... تا آخر خطبه.
[525] 18 - عبدالله بن نجیح یمانی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد آیۀ: «سپس در آن روز قطعاً از نعمتها بازخواست میشوید - تکاثر: 8» پرسیدم، فرمود: «محمّد و آل محمّد علیهم السلام، نعمتی هستند که خداوند به شما عطا کرد [و خداوند دربارۀ این نعمت از شما بازرسی خواهد نمود]. و در مورد آیۀ: «اگر شما به علم یقینی میدانستید - تکاثر: 5» فرمود: یعنی با چشم [میدیدید]، و در مورد آیۀ: «چنین نیست [که میپندارید]، به زودی خواهید دانست، باز چنین نیست، [که میپندارید] به زودی خواهید دانست - تکاثر: 3-4» فرمود: یعنی یک بار در رجعت و بار دیگر در روز قیامت (که دربارۀ دشمنی با محمّد و آل محمّد علیهم السلام از شما بازپرسی میکنند)».
[526] 19 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللهِ الرِّیَاحِیُ، عَنْ أَبِی الصَّامِتِ الْحُلْوَانِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «أَنَا قَسِیمُ اللهِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، لَا یَدْخُلُهَا دَاخِلٌ إِلَّا عَلَی أَحَدِ قِسْمَیَّ، وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَکْبَرُ، وَ أَنَا الْإِمَامُ لِمَنْ بَعْدِی، وَ الْمُؤَدِّی عَمَّنْ کَانَ قَبْلِی، لَا یَتَقَدَّمُنِی أَحَدٌ إِلَّا أَحْمَدُ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ إِنِّی وَ إِیَّاهُ لَعَلَی سَبِیلٍ وَاحِدٍ، إِلَّا أَنَّهُ هُوَ الْمَدْعُوُّ بِاسْمِهِ، وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَّ: عِلْمَ الْبَلَایَا وَ الْمَنَایَا، وَ الْوَصَایَا، وَ فَصْلَ الْخِطَابِ، وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ، وَ دَوْلَةِ الدُّوَلِ، وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ، وَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ».(1)
الکافی: 198/1، ح 3؛ و بصائر الدرجات: 415، ح 3 (به اختصار)؛ الوافی: 515/3، ح 3؛ تفسیر البرهان: 227/4، ح 1.
[527] 20 - وَ مِنْ کِتَابِ الْإِحْتِجَاجِ لِأَبِی مَنْصُورٍ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی طَالِبٍ الطَّبْرِسِیِّ رحمه الله قَالَ: رُوِیَ: أَنَّ یَوْماً قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ لِمُؤْمِنِ الطَّاقِ: إِنَّکُمْ تَقُولُونَ بِالرَّجْعَةِ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ: فَأَعْطِنِی الْآنَ أَلْفَ دِرْهَمٍ حَتَّی أُعْطِیَکَ أَلْفَ دِینَارٍ إِذَا رَجَعْنَا، قَالَ الطَّاقِیُّ لِأَبِی حَنِیفَةَ: فَأَعْطِنِی کَفِیلًا بِأَنَّکَ تَرْجِعُ إِنْسَاناً وَ لَا تَرْجِعُ خِنْزِیراً.(2)
[528] 21 - وَ مِنْ کِتَابِ الْغَارَاتِ لِإِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ هِلَالٍ الثَّقَفِیِّ: رَوَی حَدِیثاً عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مِنْهُ، قِیلَ لَهُ: فَمَا ذُو الْقَرْنَیْنِ؟ قَالَ علیه السلام: «رَجُلٌ بَعَثَهُ اللهُ إِلَی قَوْمِهِ فَکَذَّبُوهُ وَ ضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ فَمَاتَ، ثُمَّ أَحْیَاهُ اللهُ، ثُمَّ بَعَثَهُ إِلَی قَوْمِهِ فَکَذَّبُوهُ وَ ضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ الْآخَرِ فَمَاتَ، ثُمَّ أَحْیَاهُ اللهُ، فَهُوَ ذُو الْقَرْنَیْنِ لِأَنَّهُ ضُرِبَتْ قَرْنَاهُ».
وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ: «وَ فِیکُمْ مِثْلُهُ» یُرِیدُ نَفْسَهُ علیه السلام.(3)
[526] 19 - ابوصامت حلوانی به نقل از امام باقر علیه السلام گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «من از جانب خدا قسمت کنندۀ بهشت و دوزخم. هیچ کس وارد آن نمیشود مگر به تقسیم من. منم بزرگترین جدا ساز حق و باطل، منم امام مردم پس از خودم، و ادا کننده از جانب کسی که پیش از من بود [یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم]، جز احمد صلی الله علیه و آله و سلم کسی بر من پیشی نمیگیرد، و به راستی که من و او بر یک سیاقیم، جز آن که او به نام، فراخوانده شده [و به پیامبری منصوب شده] است. و همانا به من شش چیز داده شده است: دانش [زمان] مرگ و میرها و حوادث، و وصیتها، سخن پایانی (فیصلهدهنده حقو باطل)؛ و به راستی منم صاحب رجعتهای مکرّر [یا آگاه بهجنگها]؛ و [آگاه به] دست به دست شدن حکومتها؛ و منم صاحب عصا و داغزننده؛ و همان جنبندهام [آیۀ 82، سورۀ نمل] که با مردم سخن میگوید».
[527] 20 - در الإحتجاج طبرسی روایت شده که: روی ابوحنیفه به مؤمن طاق گفت: شما به رجعت عقیده دارید؟ گفت: آری، ابوحنیفه گفت: پس الآن هزار درهم به من بده تا در رجعت هزار دینارت را بدهم. مؤمن طاق به ابوحنیفه گفت: برایم ضامنی بیاور که به صورت انسان برگردی، و به شکل خوک نباشی.
[528] 21 - محمّد بن سعید ثقفی در الغارات روایت کرده که: به امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد: ذو القرنین کیست؟ حضرت فرمود: «مردی بود که خداوند او را به سوی قومش فرستاد و مردم [دعوت] او را تکذیب کرده و ضربهای بر یک طرف سرش زدند و مُرد. خداوند بار دیگر او را زنده کرد، و به سوی قومش فرستاد، بازهم او را تکذیب کرده و ضربهای بر طرف دیگر سرش زدند و از آن ضربه [نیز] مُرد. سپس خداونداو را زندهکرد، و او ذوالقرنین است چون بر دو طرف سرش ضربه زده شده است».
و در حدیث دیگری [این اضافه را دارد که حضرت فرمود:] «در میان شما هم مانند او است و مقصود حضرت، خودشان علیه السلام بودند».
[529] 22 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أُسَیْدٍ الْکِنْدِیُّ - وَ کَانَ مِنْ شُرْطَةِ الْخَمِیسِ - عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: إِنِّی لَجَالِسٌ مَعَ النَّاسِ عِنْدَ عَلِیٍّ علیه السلام إِذَا جَاءَ ابْنُ مَعْنٍ وَ ابْنُ نَعْجٍ مَعَهُمَا عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ الرَّاسِبِیُ، قَدْ جَعَلَا فِی حَلْقِهِ ثَوْباً یَجُرَّانِهِ، فَقَالا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتُلْهُ وَ لَا تُدَاهِنِ الْکَذَّابِینَ، قَالَ: «ادْنُهْ» فَدَنَا، فَقَالَ لَهُمَا: «فَمَا یَقُولُ؟» قَالا: یَزْعُمُ أَنَّکَ دَابَّةُ الْأَرْضِ، وَ أَنَّکَ تُضْرَبُ عَلَی هَذَا قُبَیْلَ هَذَا - یَعْنُونَ رَأْسَهُ إِلَی لِحْیَتِهِ فَقَالَ: «مَا یَقُولُ هَؤُلَاءِ؟» قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ حَدَّثْتُهُمْ حَدِیثاً حَدَّثَنِیهِ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ، قَالَ: «اتْرُکُوهُ فَقَدْ رَوَی عَنْ غَیْرِهِ. یَا ابْنَ أُمِّ السَّوْدَاءِ إِنَّکَ تَبْقَرُ الْحَدِیثَ بَقْراً، وَ لَتُبْقَرَنَّ کَمَا تَبْقَرُهُ، خَلُّوا سَبِیلَ الرَّجُلِ، فَإِنْ یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ، وَإِنْ یَکُ صَادِقاً یُصِبْنِی الَّذِی یَقُولُ».(1)
البحار: 108/53.
[530] 23 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: عَنْ عَبَایَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ: «أَنَا سَیِّدُ الشَّیْبِ، وَ فِیَّ سُنَّةٌ مِنْ أَیُّوبَ علیه السلام، وَ اللهِ لَیَجْمَعَنَّ اللهُ لِی أَهْلِی کَمَا جُمِعُوا لِیَعْقُوبَ علیه السلام».
اعلم أنّ فی هذا الحدیث دلالة بیّنة علی رجعته علیه السلام إلی الدنیا لقوله: «فیّ سنّة من أیوب» لأنّ أیوب علیه السلام ابتلی ثمّ عافاه الله من بلواه، و اوتی أهله، وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ (2)، کما حکی الله سبحانه.
فَرُوِیَ أَنَّهُ أَحْیَا لَهُ أَهْلَهُ الَّذِینَ قَدْ مَاتُوا لَمَّا أَذْهَبَ بَلْوَاهُ، و کَشَفَ ضُرَّهُ.(3)
وَ قَدْ صَحَّ عَنْهُمْ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ: «کُلُّ مَا کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُهُ، حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ» وَ قَدْ قَالَ: «إِنَّ فِیهِ شِبْهَهُ علیه السلام».(4)
[529] 22 - عبدالله بن اسید کندی که جزو شُرطَةُ الخمیس (نیروهای ویژه نظامی) بود به نقل از پدرش گوید: با گروهی از مردم نزد امام علی علیه السلام نشسته بودم که ابن معن و ابن نعج آمدند، در حالی که همراهشان عبدالله بن وهب راسبی [رئیس خوارج ملعون] بود، و گفتند: ای امیرمؤمنان! او را بکش و با دروغگویان سازشکاری نکن، حضرت فرمود: «نزدیک بیا» و آمد، حضرت به آن دو فرمود: «او چه میگوید؟» گفتند: اعتقاد دارد که شما همان جنبندۀ روی زمینید، و اینکه بر فرق سر تا محاسن شما [شمشیر] زده میشود. حضرت فرمود: «اینان چه میگویند؟» گفت: ای امیر المؤمنین! برای آنها حدیثی گفتم که برایم عمّار بن یاسر گفته بود. فرمود: «او را رها کنید که از غیر خودش روایت کرده است.
ای پسر زن سیاه! تو حدیث را بسیار میشکافی، راه این مرد را باز کنید [و بگذارید برود] اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان اوست و اگر راستگو باشد، [خبر] آنچه میگوید به من رسید».
[530] 23 - عبایه گوید: شنیدم امام علی علیه السلام میفرمود: «من سرور کهنسالانم، و در من سنّتی از ایوب وجود دارد (اشاره به صبر حضرت)، و به خدا سوگند، حتماً خداوند خانوادهام را گرد من آورد همان گونه که برای یعقوب گرد آورد».
بدان که این حدیث دلالتی روشن بر بازگشت حضرت به دنیا دارد، به خاطر کلامشان: «و در من سنّتی از ایوب وجود دارد» چون ایوب علیه السلام مورد آزمایش قرار گرفت آنگاه خداوند او را از گرفتاری سلامتی داد، و خانوادهاش را به او بازگرداند، همانگونه که خداوند فرموده: «و همانندشان را همراه آنان عطا کردیم - انبیاء: 84».
و روایت شده که: خداوند برای یعقوب، هنگامی که امتحان [گرفتاریش] تمام شد و گشایش در سختیهایش آمد، خانوادهاش [پسرانش را] که مُرده بودند را زنده کرد.
و راست است این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که: «هر چه در بنی اسرائیل بوده در میان این امّت نیز عیناً و مو به مو پیش خواهد آمد». و فرمود: «این مانند آن است».
و قوله علیه السلام: «و الله لیجمعنّ الله لی أهلی کما جمعوا لیعقوب علیه السلام» فإنّ یعقوب علیه السلام فرّق بینه و بین أهله برهة من الزّمان، ثمّ جمعوا له، فقد حلف علیه السلام أنّ الله سبحانه و تعالی سیجمع له ولده کما جمعهم لیعقوب علیه السلام، و قد کان اجتماع یعقوب بولده فی دار الدنیا، فیکون أمیر المؤمنین علیه السلام کذلک فی الدنیا، یجمعون له فی رجعته علیه السلام و ولده الأئمّة علیهم السلام الأحد عشر، و هم المنصوص علی رجعتهم فی أحادیثهم الصحیحة الصریحة، وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (1)
الأعراف (7):128.
و هم المتّقون.[531] 24 - و من کتاب تأویل ما نزل من القرآن فی النبی و آله علیهم السلام تألیف أبی عبد الله محمّد بن العباس بن مروان، و علی هذا الکتاب خطّ السیّد رضی الدین علی بن موسی بن طاووس ما صورته:
قال النجاشی فی کتاب الفهرست ما هذا لفظه: محمّد بن العباس ثقة ثقة فی أصحابنا، عین سدید، له کتاب المقنع فی الفقه، و کتاب الدواجن، کتاب ما نزل من القرآن فی أهل البیت علیهم السلام، وقال جماعة من أصحابنا: إنّه کتاب لم یصنّف فی معناه مثله، روایة علی بن موسی بن طاووس عن فخار بن معد العلوی و غیره، عن شاذان بن جبرئیل، عن رجاله. و منه قوله عزّ و جلّ: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ :
حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَسَدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُعَمَّرٍ الْأَسَدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فَضْلٍ، عَنِ الْکَلْبِیِّ، عَنْ أَبِی صَالِحٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ (2)قَالَ: هَذِهِ نَزَلَتْ فِینَا وَ فِی بَنِی أُمَیَّةَ، تَکُونُ لَنَا عَلَیْهِمْ دَوْلَةٌ، فَتَذِلُّ أَعْنَاقُهُمْ لَنَا بَعْدَ صُعُوبَةٍ، وَ هَوَانٍ بَعْدَ عِزٍّ.(3)
و این کلام امام علیه السلام: «و به خدا سوگند، حتماً خداوند خانوادهام را گرد من آورد همان گونه که برای یعقوب گرد آورد» به راستی که حضرت یعقوب دورهای از زمان از خانوادهاش جدا شد، آنگاه [خداوند] همه را برای او گرد آورد و امام علیه السلام سوگند یاد کرد که به زودی برای او همانند یعقوب خانوادهاش را برای او گرد میآورد، و گرد آوردن فرزندان یعقوب علیه السلام در همین دنیا بود و از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در همین دنیا میباشد، [آنگاه] که در هنگام رجعت ایشان، یازده امام از فرزندان آن حضرت برایش گرد آورده میشود و این نصّ صریح احادیث صحیح [اهل بیت علیهم السلام] است «وسرانجام نیک برای پرهیزکاران است - اعراف: 128» و ایشانند پرهیزکاران.
[531] 24 - ابوعبدالله محمّد بن عبّاس که مورد اعتماد و از چهرههای سرشناس شیعه است در کتاب «تأویل ما نزل من القرآن فی النبی و آله علیهم السلام» که بر این کتاب دست خطّ سید بن طاوس نیز است، چنین آمده است که ابوصالح گوید: ابن عبّاس در تفسیر آیۀ: «اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنها نازل میکنیم تا در برابر آن خاضعانه گردن نهند - شعراء: 4» گفت: این آیه در بارۀ ما و بنیامیه نازل شده است، که ما بر آنان حکومت و دولتی یابیم که پس از گردنکشی رام ما شوند، و پس از عزّت، خوار گردند.
[532] 25 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَعِیدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ، حَدَّثَنَا أَبِی، حَدَّثَنَا حُصَیْنُ بْنُ مُخَارِقٍ، عَنْ أَبِی الْوَرْدِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً قَالَ علیه السلام: «النِّدَاءُ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ رَجُلٍ وَ اسْمِ أَبِیهِ».(1)
تفسیر البرهان: 169/4، ح 11.
[533] 26 - حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ یُونُسَ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ قَالَ: «تَخْضَعُ لَهَا رِقَابُ بَنِی أُمَیَّةَ، قَالَ: ذَلِکَ بَارِزٌ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، قَالَ: وَ ذَاکَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام صَلَوَاتُ اللهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِ، یَبْرُزُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ عَلَی رُءُوسِ النَّاسِ سَاعَةً حَتَّی یَبْرُزَ وَجْهُهُ، وَ یَعْرِفُ النَّاسُ حَسَبَهُ وَ نَسَبَهُ.
ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَیَخْتَبِیَنَّ الرَّجُلُ مِنْهُمْ إِلَی جَنْبِ شَجَرَةٍ فَتَقُولُ: هَذَا رَجُلٌ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ فَاقْتُلُوهُ».(2)
[534] 27 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الزَّیَّاتُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ یَعْنِی ابْنَ الْجُنَیْدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُفَضَّلُ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْجَدَلِیِّ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی عَلِیٍّ علیه السلام یَوْماً، فَقَالَ: «أَنَا دَابَّةُ الْأَرْضِ».(3)
[535] 28 - حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمٍ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِسْحَاقَ الرَّاشِدِیُ، حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْکَرِیمِ بْنُ یَعْقُوبَ الْجُعْفِیُّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْجَدَلِیِّ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، فَقَالَ:
[532] 25 - ابی ورد گوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ: «اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنها نازل میکنیم تا در برابر آن خاضعانه گردن نهند - شعراء: 4» فرمود: «[آن معجزه] ندایی است از آسمان به نام مردی و نام پدرش».
[533] 26 - ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السلام در بارۀ آیۀ: «اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنها نازل میکنیم تا در برابر آن خاضعانه گردن نهند - شعراء: 4» پرسیدم، فرمود: «بنیامیه برای آن معجزه که هنگام ظهر آشکار میشود، خاضعانه گردن مینهند، و آن معجزه علی بن ابی طالب علیه السلام است که هنگام ظهر بالای سر مردم ظاهر شود، به طوری که صورت ایشان ظاهر شده و مردم او را به حسب و نسب میشناسند.
آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: هان، به راستی که اگر یکی از بنیامیه در پناه درختی مخفی شود، [امیرالمؤمنین علیه السلام] میفرماید: این مردی است از بنیامیه، پس او را بکُشید».
[534] 27 - ابوعبدالله جدلی گوید: روزی بر امام علی علیه السلام وارد شدم، فرمود: «منم جنبندۀ روی زمین [آیۀ 82، نمل]».
[535] 28 - ابوعبدالله جدلی گوید: بر علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شدم، سه مرتبه فرمود: «آیا به تو بگویم قبل از اینکه بر من و بر تو داخل شود؟» عرض کردم: آری، فرمود: «منم بندۀ خدا، و من جنبندۀ زمینم، و برادر پیامبر، منم بندۀ خدا، آیا تو را از
«أَ لَا أُحَدِّثُکَ ثَلَاثاً قَبْلَ أَنْ یَدْخُلَ عَلَیَّ وَ عَلَیْکَ دَاخِلٌ؟ قُلْتُ: بَلَی، قَالَ: «أَنَا عَبْدُ اللهِ، وَ أَنَا دَابَّةُ الْأَرْضِ، صِدْقُهَا وَ عَدْلُهَا، وَ أَخُو نَبِیِّهَا، أَنَا عَبْدُ اللهِ، أَ لَا أُخْبِرُکَ بِأَنْفِ الْمَهْدِیِّ وَ عَیْنَیْهِ؟» قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ، فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ فَقَالَ: «أَنَا».(1)
تأویل الآیات: 400؛ البحار: 243/39، ذیل ح 39؛ تفسیر البرهان: 229/4، ح 7.
[536] 29 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الصَّبَّاحِ، حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاشِیُّ، حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَکَمِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَیَابَةَ، عَنْ أَبِی دَاوُدَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْجَدَلِیِّ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی عَلِیٍّ علیه السلام، فَقَالَ: «أُحَدِّثُکَ بِسَبْعَةِ أَحَادِیثَ إِلَّا أَنْ یَدْخُلَ عَلَیْنَا دَاخِلٌ» قَالَ: قُلْتُ: افْعَلْ جُعِلْتُ فِدَاکَ، قَالَ: «أَ تَعْرِفُ أَنْفَ الْمَهْدِیِّ وَ عَیْنَهُ؟» قَالَ: قُلْتُ: أَنْتَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، قَالَ: «وَ حَاجِبَا الضَّلَالَةِ تَبْدُو مَخَازِیهِمَا فِی آخِرِ الزَّمَانِ» قَالَ: قُلْتُ: أَظُنُّ وَ اللهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُمَا فُلَانٌ وَ فُلَانٌ، فَقَالَ: «الدَّابَّةُ وَ مَا الدَّابَّةُ، عَدْلُهَا وَ صِدْقُهَا، وَ مَوْقِعُ بَعْثِهَا، وَ اللهُ مُهْلِکٌ مَنْ ظَلَمَهَا» وَ ذَکَرَ الْحَدِیثَ.(2)
[537] 30 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ السُّلَمِیُ، حَدَّثَنَا أَیُّوبُ بْنُ نُوحٍ، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ یَعْقُوبَ یَعْنِی ابْنَ شُعَیْبٍ، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِیثَمٍ، عَنْ عَبَایَةَ، قَالَ: أَتَی رَجُلٌ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَقَالَ: حَدِّثْنِی عَنِ الدَّابَّةِ، قَالَ: «وَ مَا تُرِیدُ مِنْهَا؟» قَالَ: أَحْبَبْتُ أَنْ أَعْلَمَ عِلْمَهَا، قَالَ: «هِیَ دَابَّةٌ مُؤْمِنَةٌ، تَقْرَأُ الْقُرْآنَ، وَ تُؤْمِنُ بِالرَّحْمَنِ، وَ تَأْکُلُ الطَّعَامَ، وَ تَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ».(3)
چشم و دماغ مهدی علیه السلام [یعنی پیشرو و یاور ایشان] خبر دهم؟» گوید: عرض کردم: آری، پس با دست مبارک به سینهشان زده و فرمود: «[آن] منم».
[536] 29 - ابوعبدالله جدلی گوید: بر امام علی علیه السلام وارد شدم، فرمود: «هفت حدیث برایت بگویم تا کسی بر ما وارد نشده است». گوید: عرض کردم: بفرما فدایت شوم، فرمود: «آیا چشم و دماغ مهدی علیه السلام [یعنی پیشرو و یاور ایشان] را میشناسی؟» عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! شمایید، فرمود: «و دو نفر گمراهی که در آخر الزمان رسواییشان آشکار میشود». عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! به خدا قسم گمان میکنم که آن دو فلانی و فلانی هستند، پس فرمود: «جنبنده و چه جنبندهای، عدالت و راستی آن جنبنده، و هنگام برانگیختن او، به خدا سوگند کسانی که به او ستم کردند را نابود میکند»... و حضرت حدیثی را بیان فرمود.
[537] 30 - عبایه گوید: مردی نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: مرا از جنبنده [ی زمین] خبر ده، حضرت فرمود: «از آن چه میخواهی؟» گفت: دوست دارم که دانش او را یاد گیرم [و او را بشناسم]، فرمود: «جنبندۀ با ایمانی است، قرآن میخواند و به خدای رحمان ایمان دارد، غذا میخورد، و در بازارها راه میرود».
[538] 31 - حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، حَدَّثَنَا صَفْوَانُ بْنُ یَحْیَی، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِیثَمٍ، عَنْ عَبَایَةَ: وَ ذَکَرَ مِثْلَهُ، وَ زَادَ فِی آخِرِهِ: قَالَ: مَنْ هُوَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: «هُوَ عَلِیٌّ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ».(1)
همان.
[539] 32 - حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، حَدَّثَنَا أَبِی، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ الزُّبَیْرِ الْقُرَشِیُّ، حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ شُعَیْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی عِمْرَانُ بْنُ مِیثَمٍ أَنَّ عَبَایَةَ حَدَّثَهُ: أَنَّهُ کَانَ عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام خَامِسَ خَمْسَةٍ وَ هُوَ أَصْغَرُهُمْ یَوْمَئِذٍ، فَسَمِعَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: «حَدَّثَنِی أَخِی أَنَّهُ خَتَمَ أَلْفَ نَبِیٍّ، وَ إِنِّی خَتَمْتُ أَلْفَ وَصِیٍّ، وَ إِنِّی کُلِّفْتُ مَا لَمْ یُکَلَّفُوا.
وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَلْفَ کَلِمَةٍ، مَا یَعْلَمُهَا غَیْرِی وَ غَیْرُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، مَا مِنْهَا کَلِمَةٌ إِلَّا مِفْتَاحُ أَلْفِ بَابٍ بَعْدَ، مَا تَعْلَمُونَ مِنْهَا کَلِمَةً وَاحِدَةً، غَیْرَ أَنَّکُمْ تَقْرَءُونَ مِنْهَا آیَةً وَاحِدَةً فِی الْقُرْآنِ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (2)وَ مَا تَدْرُونَهَا مَنْ!».(3)
[540] 33 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْحَضْرَمِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُسْتَنِیرٍ، حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ عُثْمَانَ - وَ هُوَ عَمُّهُ - قَالَ: حَدَّثَنِی صَبَّاحٌ الْمُزَنِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ کَثِیرِ بْنِ بَشِیرِ بْنِ عَمِیرَةَ الْأَزْدِیُّ قَالا: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ مِیثَمٍ، حَدَّثَنِی عَبَایَةُ بْنُ رِبْعِیٍّ، قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام خَامِسَ خَمْسَةٍ وَ ذَکَرَ نَحْوَهُ.(4)
[538] 31 - عبایه مانند حدیث پیشین را نقل کرده و در [روایتی دیگر در] آخر آن گوید: ای امیرالمؤمنین! آن [جنبندۀ زمین] چه کسی است؟ فرمود: «او علی است مادرت به عزایت نشیند».
[539] 32 - عبایه گوید: من خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بودم و پنجمین نفر آنها و از همه کوچکتر بودم، شنیدم امیرالمؤمنین میفرمود: «برادرم به من خبر داد که او خاتم هزار پیامبر است و من خاتم هزار وصی، و من به چیزهائی مکلّف شدهام که آنها مکلّف نشدهاند.
به راستی که من هزار کلمه میدانم که جز من و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آن را نمیداند، هر یک از آن کلمات کلید هزار باب است که شما یکی از آن کلمات را نمیدانید شما در قرآن یک آیه از آن را میخوانید: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند - نمل: 82» ولی نمیدانید آن جنبنده کیست!».
[540] 33 - به اسنادی دیگر مانند حدیث پیشین است.
[541] 34 - حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْقَاضِی، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أَیُّوبَ الْمَخْزُومِیُّ، حَدَّثَنَا یَحْیَی بْنُ أَبِی بُکَیْرٍ، حَدَّثَنَا أَبُو حَرِیزٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ زَیْدِ بْنِ جُذْعَانَ، عَنْ أَوْسِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: «تَخْرُجُ دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ مَعَهَا عَصَا مُوسَی علیه السلام، وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام تَجْلُو وَجْهَ الْمُؤْمِنِ بِعَصَا مُوسَی علیه السلام، وَتَسِمُ وَجْهَ الْکَافِرِ بِخَاتَمِ سُلَیْمَانَ علیه السلام».(1)
الإیقاظ من الهجعة: 383، ح 155؛ البحار: 111/53؛ تفسیر البرهان: 230/4، ح 11.
[542] 35 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْفَقِیهُ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَیْدِ بْنِ نَاصِحٍ، حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عُلْوَانَ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ یَأْکُلُ خُبْزاً وَ خَلًّا وَ زَیْتاً، فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ (2)فَمَا هَذِهِ الدَّابَّةُ؟ قَالَ: هِیَ دَابَّةٌ تَأْکُلُ خُبْزاً وَ خَلًّا وَ زَیْتاً».(3)
[543] 36 - حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، حَدَّثَنَا یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ الزُّبَیْرِ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، قَالَ: قَالَ لِی مُعَاوِیَةُ: یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ تَزْعُمُونَ أَنَّ عَلِیّاً دَابَّةُ الْأَرْضِ، فَقُلْتُ: نَحْنُ نَقُولُ وَ الْیَهُودُ تَقُولُهُ، فَأَرْسَلَ إِلَی رَأْسِ الْجَالُوتِ، فَقَالَ: وَیْحَکَ تَجِدُونَ دَابَّةَ الْأَرْضِ عِنْدَکُمْ، فَقَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ: مَا هِیَ؟ فَقَالَ: رَجُلٌ، فَقَالَ: أَ تَدْرِی مَا اسْمُهُ؟ قَالَ: نَعَمْ، اسْمُهُ إِلْیَا، قَالَ: فَالْتَفَتَ إِلَیَّ، فَقَالَ: وَیْحَکَ - یَا أَصْبَغُ - مَا أَقْرَبَ إِلْیَا مِنْ عَلِیَّا.(4)
[541] 34 - ابوهریره گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «جنبندۀ زمین در حالی که همراه او عصای موسی علیه السلام و انگشتر سلیمان است، بیرون آید، که صورت مؤمن را به عصای موسی علیه السلام جلوه دهد و صورت کافر را به انگشتر سلیمان علیه السلام داغ زند».
[542] 35 - اصبغ بن نباته گوید: بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شدم و ایشان نام و سرکه و زیتون میخورد، عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! خداوند میفرماید: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند - نمل: 82» این جنبنده چیست؟ فرمود: «جنبندهای است که نان و سرکه و زیتون میخورد».
[543] 36 - اصبغ بن نباته گوید: معاویه به من گفت: ای گروه شیعه، گمان میکنید [و اعتقاد دارید] که علی جنبندۀ زمین است، عرض کردم: ما میگوییم و یهود هم آن را میگوید، پس به دنبال رأس الجالوت [بزرگ یهودیان] فرستاد و گفت: وای بر تو، در کتب شما نام «جنبندۀ زمین» هست؟ گفت: آری، پرسید: آن چیست؟ گفت: مردی است، پرسید: اسمش را میدانی؟ گفت: آری، نامش «الیا» است. اصبغ گوید: معاویه به من نگاه کرد و گفت: وای بر تو ای اصبغ، «الیا» چقدر به علی نزدیک است.
[544] 37 - حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، حَدَّثَنَا یُونُسُ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «أَیَّ شَیْءٍ تَقُولُ النَّاسُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ فَقَالَ: «هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام».(1)
البحار: 112/53.
[545] 38 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ صَبَّاحٍ، حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ، حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَکَمِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَیَابَةَ وَ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: حَدِّثْنِی، قَالَ: فَقَالَ لِی: «أَ مَا سَمِعْتَ الْحَدِیثَ مِنْ أَبِیکَ؟» قُلْتُ: لَا، کُنْتُ صَغِیراً، قَالَ: قُلْتُ فَأَقُولُ: فَإِنْ أَصَبْتُ، قُلْتَ: نَعَمْ، وَ إِنْ أَخْطَأْتُ رَدَدْتَنِی عَنِ الْخَطَإِ، قَالَ: «مَا أَشَدَّ شَرْطَکَ» قَالَ: قُلْتُ: فَأَقُولُ: فَإِنْ أَصَبْتُ سَکَتَّ، وَ إِنْ أَخْطَأْتُ رَدَدْتَنِی، قَالَ: «هَذَا أَهْوَنُ عَلَیَّ» قُلْتُ: تَزْعُمُ أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام دَابَّةُ الْأَرْضِ، قَالَ: «هَهْ» وَ ذَکَرَ الْحَدِیثَ.(2)
[546] 39 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ بَشَّارٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنِ الدَّابَّةِ؟ قَالَ: «أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الدَّابَّةُ».(3)
[547] 40 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ مَالِکِ بْنِ حَمْزَةَ الرَّوَّاسِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ یَقُولُ: عَلِیٌّ علیه السلام دَابَّةُ الْأَرْضِ.4
[544] 37 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «مردم در این مورد آیۀ: «و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم میکند - نمل: 82» چه میگویند، و فرمود: او [که با آنان تکلّم میکند و جنبندۀ زمین] امیرالمؤمنین علیه السلام است».
[545] 38 - ترجمۀ آن در روایت 548 آمده است.
[546] 39 - حسین بن بشّار گوید: از امام رضا علیه السلام دربارۀ جنبدۀ زمین [آیۀ 82 نمل] پرسیدم، فرمود: «[آن] جنبنده، امیرالمؤمنین علیه السلام است».
[547] 40 - مالک بن حمزه رواسی گوید: شنیدم ابوذر غفاری میگفت: «علی علیه السلام جنبندۀ زمین است».
[548] 41 - حَدَّثَنَا حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ، حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِیکٍ، حَدَّثَنَا عِیسَی بْنُ هِشَامٍ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَیَابَةَ، عَنْ صَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: حَدِّثْنِی، قَالَ: «أَ لَیْسَ قَدْ سَمِعْتَ مِنْ أَبِیکَ؟» قُلْتُ: هَلَکَ أَبِی وَ أَنَا صَبِیٌّ، قَالَ: قُلْتُ: فَأَقُولُ فَإِنْ أَصَبْتُ، قُلْتَ: نَعَمْ، وَ إِنْ أَخْطَأْتُ رَدَدْتَنِی عَنِ الْخَطَإِ، قَالَ: «مَا أَشَدَّ شَرْطَکَ» قَالَ، قُلْتُ: فَأَقُولُ: فَإِنْ أَصَبْتُ سَکَتَّ، وَ إِنْ أَخْطَأْتُ رَدَدْتَنِی عَنِ الْخَطَإِ، قَالَ: «هَذَا أَهْوَنُ» قَالَ: قُلْتُ: فَإِنِّی أَزْعُمُ أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام دَابَّةُ الْأَرْضِ، قَالَ: فَسَکَتُّ.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «وَ أَرَاکَ وَ اللهِ سَتَقُولُ إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام رَاجِعٌ إِلَیْنَا وَ قَرَأَ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ (1)
القصص (28):85.
» قَالَ: قُلْتُ: وَ اللهِ لَقَدْ جَعَلْتُهَا فِیمَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهَا فَنَسِیتُهَا.فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «أَ فَلَا أُخْبِرُکَ بِمَا هُوَ أَعْظَمُ مِنْ هَذَا وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً (2)لَا تَبْقَی أَرْضٌ إِلَّا نُودِیَ فِیهَا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم» وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی آفَاقِ الْأَرْضِ.(3)
[549] 42 - حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، عَنْ یُونُسَ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ، رَفَعَهُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «مَا أَحْسَبُ نَبِیَّکُمْ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَّا سَیَطَّلِعُ عَلَیْکُمْ اطِّلَاعَةً».(4)
[548] 41 - صالح بن میثم گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: حدیثی برایم بگویید، فرمود: «آیا از پدرت [که از ما شنید] نشنیدهای؟» عرض کردم: پدرم در حالی که من بچّه بودم از دنیا رفت. صالح گوید: به حضرت عرض کردم: پس من [حدیثی] میگویم اگر درست بود، بفرمایید آری، و اگر خطا کردم آن خطا را به من برگشت دهید. حضرت فرمود: «چقدر شرطت سخت است». صالح گوید: عرض کردم: پس چون حدیثی گفتم و درست بود ساکت بمانید و چون خطا کردم [و اشتباه گفتم] آن را به من برگشت دهید. حضرت فرمود: «این آسانتر است».
عرض کردم: به راستی که اعتقاد من این است که علی علیه السلام جنبندۀ زمین است، پس حضرت ساکت ماندند [و آن را تأیید کردند].
گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «و به خدا سوگند تو میخواستی بگویی که علی علیه السلام به سوی ما [در دنیا] برمیگردد و این آیه را تلاوت فرمود: «بیتردید، همان که این قرآن را بر تو واجب کرد تو را به جایگاهت باز میگرداند - قصص: 85»». عرض کردم: به خدا قسم، این آیه از آن چیزهایی بود که میخواستم بپرسم و فراموش کردم.
امام باقر علیه السلام فرمود: «آیا به بزرگتر از این را به تو خبر بدهم «و ما تو را نفرستادیم جز بشارتگر و هشدار دهنده برای همۀ مردم - سبأ: 28» سرزمینی باقی نمیماند که در آن ندای «لا إله إلّا اللّه و محمّد رسول اللّه» بلند نشود»، و حضرت با دست به سراسر زمین اشاره فرمود.
[549] 42 - ابان احمر نقل خود را به امام باقر علیه السلام رسانده گوید: حضرت در تفسیر آیۀ: «بیتردید، همان که این قرآن را بر تو واجب کرد تو را به جایگاهت باز میگرداند - قصص: 85» فرمود: «دربارۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گمانی ندارم جز اینکه ناگهان چشم به سوی شما بگشاید».
[550] 43 - حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَرْوَانَ، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِی مَرْوَانَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ ؟ قَالَ: فَقَالَ لِی: «لَا وَ اللهِ لَا تَنْقَضِی الدُّنْیَا وَ لَا تَذْهَبُ حَتَّی یَجْتَمِعَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ علیه السلام بِالثُّوَیَّةِ، فَیَلْتَقِیَانِ وَ یَبْنِیَانِ بِالثُّوَیَّةِ مَسْجِداً لَهُ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ بَابٍ» یَعْنِی مَوْضِعاً بِالْکُوفَةِ.(1)
تأویل الآیات: 416؛ الإیقاظ من الهجعة: 386، ح 162؛ البحار: 114/53؛ تفسیر البرهان: 292/4، ح 8.
[551] 44 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ الْبَاهِلِیُّ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَهَاوَنْدِیُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ حَمَّادَ الْأَنْصَارِیّ، عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ ذَکَرَ مِثْلَهُ.(2)
[552] 45 - قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ (3)، حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، حَدَّثَنَا یُونُسُ، عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «اَلْعَذابِ الْأَدْنی دَابَّةُ الْأَرْضِ».(4)
[553] 46 - حَدَّثَنَا هَاشِمُ بْنُ خَلَفٍ أَبُو مُحَمَّدٍ الدُّورِیُّ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ یَحْیَی بْنِ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم: أَنَّهُ قَالَ فِی خُطْبَةٍ خَطَبَهَا فِی حِجَّةِ الْوَدَاعِ: «لَأَقْتُلَنَّ الْعَمَالِقَةَ فِی کَتِیبَةٍ، فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام: أَوْ عَلِیٌّ؟ قَالَ: أَوْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام».(5)
[554] 47 - وَ مِنْهُ أَیْضاً حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ خَالِدٍ الْعَاقُولِیِّ، عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ، عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ
[550] 43 - ابی مروان گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ: «بیتردید، همان که این قرآن را بر تو واجب کرد تو را به جایگاهت باز میگرداند - قصص: 85» پرسیدم، به من فرمود: «به خدا سوگند دنیا به آخرت نرسد و نابود نشود، تا آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام در ثویه - که محلّی است در کوفه - گرد آیند و دیدار کنند و در آن جا مسجدی بسازند که دوازده هزار در دارد».
[551] 44 - به اسنادی دیگر مشابه روایت پیشین است.
[552] 45 - زید شحّام گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «و قطعاً پیش از عذاب بزرگتر، از عذاب نزدیکتر [این دنیا] به آنها میچشانیم - سجده: 21» فرمود: «عذاب نزدیکتر، جنبندۀ زمین است».
[553] 46 - ابن عبّاس گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خطبهای که در سفر حجّة الوداع فرمود: «من در میان سپاهی، عمالقه را (یعنی ستمگرانی را که از بقیه قوم عاد در شام مانده بودند) میکشم، جبرئیل گفت: بگو (من) یا علی (آنها را میکشیم) فرمود: (من) یا علی بن ابی طالب علیه السلام».
[554] 47 - سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ: «روزی که لرزاننده همه چیز را به شدت بلرزاند، در حالی که لرزانندۀ دیگری از پی آن در آید - نازعات: 6-7» فرمود:
خَالِدٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ * تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ (1)
النازعات (79):6-7.
قَالَ: «الرَّاجِفَةُ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام، وَ الرَّادِفَةُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام، وَ أَوَّلُ مَنْ یَنْفُضُ عَنْ رَأْسِهِ التُّرَابَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فِی خَمْسَةٍ وَ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ هُوَ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ: إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ * یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ (2)».(3)[555] 48 - مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی، عَمَّنْ ذَکَرَهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَی الْخَشَّابِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ کَرَّامٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «لَوْ کَانَ النَّاسُ رَجُلَیْنِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ علیه السلام».
وَ قَالَ: «إِنَّ آخِرَ مَنْ یَمُوتُ الْإِمَامُ علیه السلام، لِئَلَّا یَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَکَهُ بِغَیْرِ حُجَّةٍ عَلَیْهِ».(4)
المراد بالإمام هنا - الذی هو آخر من یموت - الحسین علیه السلام(5)، لأنّ الحجّة تقوم علی الخلق بمنذر أو هاد فی الجملة دون المشار إلیه علیه السلام، علی ما
وَرَدَ عَنْهُمْ علیهم السلام فِیمَا تَقَدَّمَ: مِنْ أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام هُوَ الَّذِی یُغَسِّلُ الْمَهْدِیَّ علیه السلام، وَ یَحْکُمُ بَعْدَهُ فِی الدُّنْیَا مَا شَاءَ اللهُ.(6)
1) (1)
2) (2) غافر (40):51-52.
3) (3) تفسیر فرات: 537؛ تأویل الآیات: 737؛ البحار: 106/53، ح 134؛ تفسیر البرهان: 764/4، ح 6.
4) (4) الکافی: 180/1، ح 3؛ الإمامة و التبصرة: 30؛ الغیبة النعمانی: 140، ح 3؛ علل الشرایع: 191، ح 6؛ البحار: 114/53.
5) (5) مختصر البصائر مطبوع: «الجنس» به جای «الحسین علیه السلام» آمده که در ظاهر اشتباه است، و صحیح همان متن است.
6) (6) البحار: 115/53؛ ریاض الأبرار: 265/3.
«آن لرزاننده حسین بن علی علیه السلام است و لرزانندۀ دیگر [و دنبالهرو] علی بن ابیطالب علیه السلام است، نخستین کسی که [در رجعت از قبر بیرون میآید و] خاک از سر و روی خود میتکاند حسین بن علی علیه السلام است که با هفتاد و پنج هزار نفر برانگیخته میشوند، و این است [معنی] آیۀ: «بیتردید ما فرستادگان خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و روزی که گواهان به پا ایستند، یاری میکنیم. همان روزی که عذرخواهی ستمکاران سودشان ندهد و برای آنان لعنت خدا و سرای سخت و بدی است - غافر: 51-52»».
[555] 48 - کرّام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر مردم زمین [تنها] دو نفر باشند، حتماً یکی از آن دو امام است».
و فرمود: «آخرین کسی که میمیرد امام است تا کسی بر خداوند استدلال نیاورد که او را بدون حجت [از جانب خود] رها کرده است».
مراد از امام در این جا که: «او آخرین کسی است که میمیرد» امام حسین علیه السلام است، بدون اینکه حضرت به آن اشاره فرماید، چرا که حجّت برای مردم به صورت انذار دهنده یا هدایتگر به پا میخیزد، بنابر آن روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام گذشت که: حسین بن علی علیه السلام آن کسی است که حضرت مهدی علیه السلام را غسل میدهد، و بعد از او در دنیا، تا آنجا که خدا خواهد حکومت میکند.
و یجب علی من یقرّ لآل محمّد علیهم السلام بالإمامة و فرض الطاعة، أن یسلّم إلیهم فیما یقولون، و لا یردّ شیئا من حدیثهم المروی عنهم، إذا لم یخالف الکتاب و السنّة المتفق علیهما، و رجعتهم علیهم السلام جاءت فی الکتاب و السنة لا ریب فیها، وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (1)
البقره (2):213.
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (2)وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ.[556] 49 - مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیْهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی الدَّقَّاقِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْکُوفِیِّ، عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِیِّ، عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السلام: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ سَمِعْتُ مِنْ أَبِیکَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ «یَکُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ علیه السلام اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً» فَقَالَ: «قَدْ قَالَ: اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً، وَ لَمْ یَقُلْ: اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً، وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَی مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا».(3)
اعلم هداک الله بهداه أنّ علم آل محمّد علیهم السلام لیس فیه اختلاف، بل بعضه یصدّق بعضا، و قد روینا أحادیثا عنهم علیهم السلام جمّة فی رجعة الأئمّة الاثنی عشر، فکأنّه علیه السلام عرف من السائل الضعف عن احتمال هذا العلم الخاص، الذی خصّ الله سبحانه من شاء من خاصّته، و تکرّم به علی من أراد من بریته، کما قال سبحانه: ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ. (4)فأوّله بتأویل حسن بحیث لا یصعب علیه فینکر قلبه فیکفر.
فَقَدْ رُوِیَ فِی الْحَدِیثِ عَنْهُمْ علیهم السلام: «مَا کُلُّ مَا یُعْلَمُ یُقَالُ، وَ لَا کُلُّ مَا یُقَالُ حَانَ وَقْتُهُ، وَ لَا کُلُّ مَا حَانَ وَقْتُهُ حَضَرَ أَهْلُهُ».(5)
و بر کسی که اقرار به امامت و فرمانبری آل محمّد علیهم السلام دارد، واجب است که تسلیم آنچه اهل بیت میفرمایند، باشد، و چیزی از احادیث ایشان که مخالف قرآن و سنّت قطعی است را رد ننماید، و رجعت ایشان در قرآن و سنّت آمده و هیچ شکّی در آن نیست «و خدا هر که را خواهد به راه راست هدایت میکند - بقره: 213» «و سپاس خدای را که پروردگار عالمیان است - انعام: 45» و درود خداوند بر محمّد و آل محمّد.
[556] 49 - ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! از پدر بزرگوار شما شنیدم که فرمود: «بعد از حضرت قائم علیه السلام دوازده امام میباشد» حضرت فرمود: «[پدرم] فرمود: دوازده مهدی، و نفرمود: دوازده امام، آنها گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به دوستی و شناخت حقّ ما میخوانند».
بدان، خداوند تو را به هدایتش هدایت نماید، که در دانش آل محمّد علیهم السلام [هیچ] اختلافی نیست، بلکه بعضی از آن بعض دیگر را تصدیق مینماید، و دستهای از احادیث از اهل بیت علیهم السلام در رجعت ائمّۀ دوازدهگانه نقل شده است، و گویا امام علیه السلام از سؤالکننده، ضعف از احتمال این علم خاص را میدانستند، [علم خاصّی] که خداوند به هر کس از خاصّان خود خواهد آن را عنایت فرماید و بوسیلۀ آن بر هر کس از بندگانش خواهد ببخشد، همانگونه فرمود: «این بخشش خداست آن را به هر که بخواهد (و شایسته بداند) میدهد و خدا دارای بخشش بزرگ است - حدید: 21»، پس امام، آن را تأویل زیبایی فرمودند به گونهای که [فهم آن] بر راوی سخت نباشد و قلبش آن را انکار کرد و کافر گردد.
در حدیثی از معصومین علیهم السلام روایت شده که: «اینچنین نیست که همۀ آنچه دانسته میشود، گفته شود، و نه همۀ آنچه گفته میشود، به موقع باشد، و نه همۀ آنچه وقتش رسیده، اهلش حاضر باشد».
وَ رُوِیَ أَیْضاً: «لَا تَقُولُوا الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ لَا تَقُولُوا الرَّجْعَةَ، فَإِنْ قَالُوا قَدْ کُنْتُمْ تَقُولُونَ، قُولُوا: الْآنَ لَا نَقُولُ».(1)
در حدیث 79، مصادر آن آمده است.
و هذا من باب التقیة التی تعبّد الله بها عباده فی زمن الأوصیاء.
[557] 50 - مِنْ کِتَابِ الْبِشَارَةِ لِلسَّیِّدِ رَضِیِّ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ طَاوُسٍ قُدِّسَ سِرُّهُ وَجَدْتُ فِی کِتَابٍ تَأْلِیفِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْکُوفِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: عُمُرُ الدُّنْیَا مِائَةُ أَلْفِ سَنَةٍ، لِسَائِرِ النَّاسِ عِشْرُونَ أَلْفَ سَنَةٍ، وَ ثَمَانُونَ أَلْفَ سَنَةٍ لِآلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ.(2)
قال السید رضی الدین رحمه الله: و اعتقد أننی وجدت فی کتاب طاهر بن عبد الله أبسط من هذه الروآیة.
[558] 51 - وَ مِنْ کِتَابِ الْغِیبَةِ لِمُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ النُّعْمَانِیِّ، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا بْنِ شَیْبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ کُلَیْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام یَقُولُ: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ لَنَصَرَهُ اللهُ بِالْمَلَائِکَةِ الْمُسَوِّمِینَ وَ الْمُرْدِفِینَ، وَ الْمُنْزَلِینَ وَ الْکَرُوبِیِّینَ، یَکُونُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَمَامَهُ، وَ مِیکَائِیلُ علیه السلام عَنْ یَمِینِهِ، وَ إِسْرَافِیلُ علیه السلام عَنْ یَسَارِهِ، وَ الرُّعْبُ - مَسِیرَةَ شَهْرٍ - أَمَامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ، وَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ حِذَاءَهُ، أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ عَلِیٌّ علیه السلام الثَّانِی، مَعَهُ سَیْفٌ مُخْتَرَطٌ یَفْتَحُ اللهُ لَهُ الرُّومَ وَ الصِّینَ وَ التُّرْکَ وَ الدَّیْلَمَ وَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ کَابُلَشَاهٍ وَ الْخَزَرَ.
و همچنین روایت شده: «در بارۀ جبت و طاغوت (اوّلی و دوّمی) و رجعت (با سنّیان و مخالفان) صحبت نکنید، اگر گفتند: شما که قبلاً راجع به آنها مطالبی میگفتید؟ بگوئید امروز دیگر نمیگوئیم».
و این از باب تقیه است که در زمان امامان، بندگان [و شیعیان، مأمور به] تعبّد آن بودند.
[557] 50 - حمران بن اعین گوید: عمر دنیا صد هزار سال است، بیست هزار سال برای سایر مردم و هشتاد هزار سال آن برای آل محمّد علیهم السلام است.(1)
شیخ حرّ عاملی میفرماید: «بعید نیست که مراد از این هم مبالغه باشد، و شاید هم مراد این باشد که نسبت سایر دولتها به دولت آل محمّد مثل نسبت بیست هزار به هشتاد هزار یعنی خمس است. والله اعلم».
سید رضی الدین رحمه الله گوید: اعتقادم این است که در کتاب طاهر بن عبدالله، [ارقامی] بیشتر از این روایت را دیدهام.
[558] 51 - ابوحمزه ثمالی گوید: شنیدم امام محمّد باقر علیه السلام میفرمود: «هر گاه قائم آل محمّد علیهم السلام خروج کند حتماً خداوند با ملائکۀ نشاندار و در یک ردیف و [ملائکۀ] فرود آینده و مقرّب او را یاری خواهد فرمود، و جبرئیل پیش روی او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند، و ترس [و هیبت از ایشان] به فاصله یک ماه راه پیشاپیش او و پشت سر و از راست و چپ او حرکت میکند (یعنی شعاع هیبتش تا بُعد یک ماه راه را زیر پوشش میگیرد) و فرشتگان مقرّب در برابر او خواهند بود، نخستین کسی که با او بیعت میکند حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و دومین علی علیه السلام است که همراه او شمشیری برکشیده و برهنه است، خداوند سرزمین روم و چین و ترک و دیلم و سند و هند و کابل شاه و خزر را برای او فتح میکند.
1) (1)
یَا أَبَا حَمْزَةَ لَا یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام إِلَّا عَلَی خَوْفٍ شَدِیدٍ، وَ زَلَازِلَ، وَ فِتْنَةٍ، وَ بَلَاءٍ یُصِیبُ النَّاسَ، وَ طَاعُونٍ قَبْلَ ذَلِکَ، وَ سَیْفٍ قَاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ، وَ اخْتِلَافٍ شَدِیدٍ بَیْنَ النَّاسِ، وَ تَشَتُّتٍ فِی دِینِهِمْ، وَ تَغَیُّرٍ فِی حَالِهِمْ، حَتَّی یَتَمَنَّی الْمُتَمَنِّی الْمَوْتَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً مِنْ عِظَمِ مَا یَرَی؛ مِنْ کَلَبِ النَّاسِ وَ أَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً، وَ خُرُوجُهُ إِذَا خَرَجَ عِنْدَ الْإِیَاسِ وَ الْقُنُوطِ، فَیَا طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَهُ وَ کَانَ مِنْ أَنْصَارِهِ، وَ الْوَیْلُ کُلُّ الْوَیْلِ لِمَنْ نَاوَاهُ وَ خَالَفَ أَمْرَهُ وَ کَانَ مِنْ أَعْدَائِهِ.
ثُمَّ قَالَ: یَقُومُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ، وَ سُنَّةٍ جَدِیدَةٍ، وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ، عَلَی الْعَرَبِ شَدِیدٌ، لَیْسَ شَأْنُهُ إِلَّا الْقَتْلَ، لَا یَسْتَتِیبُ أَحَداً، وَ لَا تَأْخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ».(1)
الغیبة النعمانی: 234، ح 22؛ البحار: 348/52، ح 99؛ حلیة الأبرار: 319/6، ح 9؛ إلزام الناصب: 250/2.
[559] 52 - مِنْ کِتَابِ عِلَلِ الشَّرَائِعِ لِلصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ رحمه الله: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَمِّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ، قَالَ قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «أَمَا لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا لَقَدْ رُدَّتْ إِلَیْهِ الْحُمَیْرَاءُ، حَتَّی یَجْلِدَهَا الْحَدَّ، وَ حَتَّی یَنْتَقِمَ لِابْنَةِ مُحَمَّدٍ فَاطِمَةَ علیها السلام مِنْهَا» قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ یَجْلِدُهَا الْحَدَّ؟ قَالَ: «لِفِرْیَتِهَا عَلَی أُمِّ إِبْرَاهِیمَ» قُلْتُ: فَکَیْفَ أَخَّرَهُ اللهُ لِلْقَائِمِ علیه السلام؟ فَقَالَ: «لِأَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ (2)وَ یَبْعَثُ الْقَائِمَ علیه السلام نَقِمَةً».(3)
[560] 53 - وَ مِنْ کِتَابِ الْغَیْبَةِ لِلنُّعْمَانِیِّ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عُقْدَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ قَیْسِ بْنِ رُمَّانَةَ الْأَشْعَرِیُّ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِیدٍ وَ
ای أبا حمزه! حضرت قائم علیه السلام قیام نمیکند مگر در دوره ترس و وحشت، و زمینلرزهها و گرفتاری و بلائی که گریبانگیر مردم میگردد و پیش از این وقایع، طاعون شیوع مییابد و دورهای که در میان عرب شمشیری برّان و بین مردم اختلافی سخت و پراکندگی و چنددستگی در دینشان پدیده آمده باشد و در حالشان دگرگونی پیدا شده تا جایی که آرزومند از شدّت آنچه که از هاری مردم و خوردن (درندگی) بعضی پاره دیگر را، که مشاهده میکند شبانه روز آرزوی مرگ مینماید، و هنگامی که خروج میکند خروجش در دوران یأس و ناامیدی (مردم) است پس خوشا به حال آنکه او را در مییابد و از یاران اوست. وای و تمامی وای کسی را که با او مخالفت ورزد و از فرمانش سرباز زند و از دشمنان او باشد.
سپس حضرت فرمود: او به امری نوین و سنّت و طریقهای جدید و قضایی تازه قیام خواهد نمود که بر عرب گران باشد، کار او جز کشتار (معاند) نیست و توبۀ هیچ کس را نمیپذیرد و در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسد».
[559] 52 - عبدالرحیم قصیر گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «اگر قائم ما علیه السلام قیام کند حمیرا [عائشه] را برگردانند تا تازیانهاش بزند، و انتقام مادرش فاطمه علیها السلام را از او بگیرد»، عرض کردم: فدایت شوم، برای چه تازیانهاش میزند؟ فرمود: «برای تهمتی که به مادر ابراهیم [ماریۀ قبطیه، همسر دیگر پیامبر](1)
بهتانش این بود که گفته بود، ابراهیم فرزند پیامبر، از پیامبر نیست بلکه از فلان مرد قبطی است.
زد». گفتم: چگونه خدا این انتقام را تا [آن وقت] حضرت قائم علیه السلام تأخیر انداخت؟ فرمود: «خداوند محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را برای رحمت مردم فرستاد، و حضرت قائم علیه السلام را برای عذاب و انتقام از دشمنان میفرستد».1) (1)
أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ الزَّیَّاتُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ الْقَطَوَانِیُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام یَقُولُ: «وَ اللهِ لَیَمْلِکَنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ تَزْدَادُ تِسْعاً» قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ؟
فَقَالَ: «بَعْدَ مَوْتِ الْقَائِمِ علیه السلام» فَقُلْتُ: وَ کَمْ یَقُومُ الْقَائِمُ فِی عَالَمِهِ حَتَّی یَمُوتَ؟ فَقَالَ: تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً مِنْ یَوْمِ قِیَامِهِ إِلَی یَوْمِ مَوْتِهِ».(1)
الغیبة النعمانی: 332، ح 3؛ و تفسیر العیاشی: 326/2، ح 24؛ الإختصاص: 257؛ البحار: 298/52، ح 61.
[561] 54 - وَ مِنْهُ أَیْضاً: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ وَ عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ، قَالا: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادُ، قَالَ: قَالَ لِیَ الرِّضَا علیه السلام «یَا حَسَنُ إِنَّهُ سَتَکُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَیْلَمٌ، یَذْهَبُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَةٍ وَ بِطَانَةٍ - وَ فِی رِوَایَةٍ: یَسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَةٍ وَ بِطَانَةٍ - وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّیعَةِ الرَّابِعَ مِنْ وُلْدِی، یَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ، کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهِّفٌ حَیْرَانُ حَزِینٌ لِفَقْدِهِ» ثُمَّ أَطْرَقَ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ:
«بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیُّ جَدِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام، عَلَیْهِ جَلَابِیبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ ضِیَاءِ الْقُدُسِ.
کَأَنِّی بِهِمْ آیَسُ مَا کَانُوا، قَدْ نُودُوا نِدَاءً یَسْمَعُهُ مَنْ بِالْبُعْدِ کَمَا یَسْمَعُهُ مَنْ بِالْقُرْبِ، یَکُونُ رَحْمَةً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ، وَ عَذَاباً عَلَی الْکَافِرِینَ».
قُلْتُ: بِأَبِی وَ أُمِّی أَنْتَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ؟ قَالَ: ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ فِی رَجَبٍ:
1) (1)
أَوَّلُهَا: أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ . (1)
هود (11):18.
وَ الثَّانِی: أَزِفَتِ الْآزِفَةُ (2)یا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ. وَ الثَّالِثُ: یرَوْنَ بَدَناً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ، ینَادِی أَلَا إِنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ فُلَاناً عَلَی هَلَاکِ الظَّالِمِینَ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یأْتِی الْمُؤْمِنِینَ الْفَرَجُ، وَ یشْفِی اللهُ صُدُورَهُمْ، وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ (3)».(4)** قوله علیه السلام: «یرون بدنا بارزاً مع قرن الشمس» قد مضی فیما تقدّم من الروایات أنّ مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام الذی یراه الخلق بارزا مع الشمس فی غیر حدیث، و الحمد لله علی هداه و ما بکم من نعمة فمن الله.
[560] 53 - جابر بن یزید جعفی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به خدا سوگند، حتماً مردی از ما اهل بیت سیصد و نُه سال حکومت خواهد کرد»، جابر گوید: به آن حضرت عرض کردم: این کی خواهد بود؟ فرمود: «پس از وفات حضرت قائم علیه السلام». عرض کردم: حضرت قائم علیه السلام در روزگار خود چقدر بر پاست [و عمر میکند] تا از دنیا رود؟
فرمود: «نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش».
[561] 54 - ترجمۀ آن در روایت 108 گذشت.
** این کلام امام علیه السلام: «شخصی را در سمت خورشید میبینند» به یقین که در روایات پیشین گذشت که مولایمان امیر المؤمنین علیه السلام است که بندگان او را با خورشید میبینند. و سپاس خدای را برای هدایتکردنش [که] آنچه نعمت برای شماست همه از طرف خداست.
تَتِمَّةُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ أَحَادِیثَ الذَّرِّ(1)
روایات عالم ذر در رقمهای: 439 تا 507 گذشت.
[562] 1 - مِنْ کِتَابِ عِلَلِ الشَّرَائِعِ تَأْلِیفِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیِّ ره، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ، عَنْ حَبِیبٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی الثِّقَةُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَخَذَ مِیثَاقَ الْعِبَادِ وَ هُمْ أَظِلَّةٌ قَبْلَ الْمِیلَادِ، فَمَا تَعَارَفَ مِنَ الْأَرْوَاحِ ائْتَلَفَ، وَ مَا تَنَاکَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ».(2)
[563] 2 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ: عَنْ حَبِیبٍ، عَمَّنْ رَوَاهُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «مَا تَقُولُونَ فِی الْأَرْوَاحِ أَنَّهَا جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَ مَا تَنَاکَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ؟» قَالَ: فَقُلْتُ: إِنَّا لَنَقُولُ ذَلِکَ.
قَالَ: «فَإِنَّهُ کَذَلِکَ، إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخَذَ مِنَ الْعِبَادِ مِیثَاقَهُمْ وَ هُمْ أَظِلَّةٌ قَبْلَ الْمِیلَادِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ (3)إِلَی آخِرِ الْآیة.
[562] 1 - حبیب به نقل از راوی مورد اعتماد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که خداوند متعال در عالم مجرّدات [یا عالم ارواح یا عالم ذر]، از بندگان، قبل از تولّدشان [و اینکه به دنیا بیایند] پیمان گرفت، هر کدام از ارواح که یکدیگر را شناختند، با یکدیگر الفت میگیرند و هر یک که دیگری را نشناختند، با یکدیگر اختلاف خواهند یافت».
[563] 2 - به همان اسناد از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود: «چه میگویید در مورد ارواحی که همچون سپاهیانی فراهم آمده هستند که هر کدام که یکدیگر را شناختند، با یکدیگر الفت میگیرند و هر یک که دیگری را نشناختند، با یکدیگر اختلاف خواهند یافت»؟ راوی گوید: عرض کردم: همان که شما برایمان بفرمایید.
حضرت فرمود: «به راستی که خداوند متعال در عالم مجرّدات [یا عالم ارواح یا عالم ذر]، از بندگان، قبل از تولّدشان [و اینکه به دنیا بیایند] پیمان گرفت، و این است تفسیر آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت... تا آخر آیه - اعراف: 172»».
قَالَ: فَمَنْ أَقَرَّ لَهُ یَوْمَئِذٍ جَاءَتْ أُلْفَتُهُ هَاهُنَا، وَ مَنْ أَنْکَرَهُ یَوْمَئِذٍ جَاءَ خِلَافُهُ هَاهُنَا».(1)
علل الشرایع: 85/1، ح 2؛ روضة المتّقین: 22/13؛ البحار: 241/5، ح 26.
[564] 3 - وَ مِنْهُ: أَبِی رحمه الله قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: کُنَّا عِنْدَهُ فَذَکَرَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا، فَقُلْنَا: فِیهِ حِدَّةٌ، فَقَالَ: «مِنْ عَلَامَةِ الْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ فِیهِ حِدَّةٌ» قَالَ: فَقُلْنَا لَهُ: إِنَّ عَامَّةً مِنْ أَصْحَابِنَا فِیهِمْ حِدَّةٌ، فَقَالَ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِی وَقْتِ مَا ذَرَأَهُمْ أَمَرَ أَصْحَابَ الْیَمِینِ - وَ هُمْ أَنْتُمْ - أَنْ یَدْخُلُوا النَّارَ، فَدَخَلُوهَا فَأَصَابَهُمْ وَهَجُهَا، فَالْحِدَّةُ مِنْ ذَلِکَ الْوَهَجِ.
وَ أَمَرَ أَصْحَابَ الشِّمَالِ - وَ هُمْ مُخَالِفُوکُمْ - أَنْ یَدْخُلُوا النَّارَ فَلَمْ یَدْخُلُوهَا، فَمِنْ ثَمَّ لَهُمْ سَمْتٌ وَ لَهُمْ وَقَارٌ».(2)
[565] 4 - وَ مِنْهُ: أَبِی رحمه الله، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی؟ قَالَ علیه السلام: «ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَ نَسُوا الْمَوْقِفَ وَ سَیَذْکُرُونَهُ یَوْماً، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُ».(3)
[566] 5 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ، عَنْ
و فرمود: «هر کس در آن روز اقرار به این پیمان [به ربوبیت خداوند، پیامبری حضرت محمّد و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام] کرد، در این دنیا با همدیگر الفت میگیرند و هر کس در آن روز انکار نمود [و اقرار نکرد] اینجا اختلاف خواهند یافت».
[564] 3 - ابن اذَینه گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودیم، نام یکی از اصحاب برده شد، گفتیم در وی تیزی و تند مزاجی است، حضرت فرمود: «از علائم مؤمن این که در او تیز [بینی] تند مزاجی است [که اگر دید کسی گناه میکند، ناراحت و غضبناک شود]». عرض کردیم: در تمام اصحاب ما تیزی و تند مزاجی هست [راز آن چیست؟]، حضرت فرمود: «به راستی خداوند هنگامی که همانند ذرات بودید [در عالم ذر]، به اصحاب یمین - که شما از آنهایید - امر فرمود: داخل آتش شوید، پس اصحاب یمین داخل آتش شده و سوزش آتش به ایشان رسید، تند مزاجی از همان سوزش آتش میباشد.
و اصحاب شمال که مخالفین شما هستند را فرمان داد که داخل آتش شوند ولی آنها وارد نشده، و از این جهت آنها دارای وقار و سنگینی میباشند».
[565] 4 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام در بارۀ آیۀ: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری - اعراف: 172»» پرسیدم، فرمود: «معرفت [و خداشناسی در دلهایشان] استوار شد و موقف [پیمان میثاق] را از یاد بُردند و به زودی، آن را به یاد خواهند آورد و اگر چنین نبود، هیچ کس، خالق خود و روزیرسانِ خود را را نمیدانست کیست [و نمیشناخت]».
أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «لَمَّا أَرَادَ اللهُ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ خَلَقَهُمْ وَ نَشَرَهُمْ(1)
الکافی: «نثرهم».
بَیْنَ یَدَیْهِ، ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: مَنْ رَبُّکُمْ، فَأَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ، فَقَالُوا: أَنْتَ رَبُّنَا، فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ، ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ: هَؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِینِی وَ عِلْمِی، وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی، وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ.ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ أَقِرُّوا للهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَةِ وَ الْوَلَایَةِ، فَقَالُوا: نَعَمْ رَبَّنَا أَقْرَرْنَا، فَقَالَ اللهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِلْمَلَائِکَةِ: اشْهَدُوا، فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ: شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا غَداً إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ (2)أَوْ یَقُولُوا: إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (3)یَا دَاوُدُ وَلَایَتُنَا مُؤَکَّدَةٌ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ».(4)
[567] 6 - وَ مِنْهُ: أَبِی رحمه الله، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِیِ وَ عُقْبَةَ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ، فَخَلَقَ مَنْ أَحَبَّ مِمَّا أَحَبَّ، وَ کَانَ مَا أَحَبَّ أَنْ خَلَقَهُ مِنْ طِینَةِ الْجَنَّةِ، وَ خَلَقَ مَنْ أَبْغَضَ مِمَّا أَبْغَضَ، وَ کَانَ مَا أَبْغَضَ أَنْ خَلَقَهُ مِنْ طِینَةِ النَّارِ، ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِی الظِّلَالِ» فَقُلْتُ: وَ أَیُّ شَیْءٍ الظِّلَالُ؟ فَقَالَ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی ظِلِّکَ فِی الشَّمْسِ شَیْءٌ وَ لَیْسَ بِشَیْءٍ؟
[566] 5 - ترجمۀ آن در روایت 453 گذشت.
[567] 6 - ترجمۀ آن در روایت 465 گذشت.
ثُمَّ بَعَثَ فِیهِمُ النَّبِیِّینَ فَدَعَوْهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِاللهِ، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّهُ (1)
الزخرف (43):87.
ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِالنَّبِیینَ فَأَنْکَرَ بَعْضٌ وَ أَقَرَّ بَعْضٌ، ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَی وَلَایتِنَا فَأَقَرَّ بِهَا وَ اللهِ مَنْ أَحَبَّ، وَ أَنْکَرَهَا مَنْ أَبْغَضَ، وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (2)ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: کَانَ التَّکْذِیبُ ثَمَّ».(3)[568] 7 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا أبو [أَبِی] الْعَبَّاسِ الْقَطَّانِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ زَاهِرٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ علیه السلام: لِمَ صَارَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَسِیمَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ؟ قَالَ: «لِأَنَّ حُبَّهُ إِیمَانٌ وَ بُغْضَهُ کُفْرٌ، وَ إِنَّمَا خُلِقَتِ الْجَنَّةُ لِأَهْلِ الْإِیمَانِ، وَ خُلِقَتِ النَّارُ لِأَهْلِ الْکُفْرِ، فَهُوَ علیه السلام قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لِهَذِهِ الْعِلَّةِ، فَالْجَنَّةُ لَا یَدْخُلُهَا إِلَّا أَهْلُ مَحَبَّتِهِ، وَ النَّارُ لَا یَدْخُلُهَا إِلَّا أَهْلُ بُغْضِهِ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ فَالْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَوْصِیَاءُ کَانُوا یُحِبُّونَهُ، وَ أَعْدَاؤُهُمْ کَانُوا یُبْغِضُونَهُ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ» فَقُلْتُ: فَکَیْفَ ذَاکَ؟ قَالَ: «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ یَوْمَ خَیْبَرَ: لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَداً رَجُلًا یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسُولُهُ، مَا یَرْجِعُ حَتَّی یَفْتَحَ اللهُ عَلَی یَدَیْهِ، فَدَفَعَ الرَّایَةَ إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام فَفَتَحَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی یَدَیْهِ؟» قُلْتُ: بَلَی.
[568] 7 - مفضّل بن عمر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چرا امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام، تقسیمکنندۀ بهشت و جهنّم شده است؟
فرمود: «چون دوست داشتن او ایمان، و دشمن داشتن او کفر است و بهشت، برای اهل ایمان آفریده شده و جهنّم، برای کافران آفریده شده است. پس او تقسیمکننده بهشت و دوزخ است و به همین خاطر جز دوستداران او وارد بهشت نمیشود وجز دشمنان او وارد جهنّم نمیشوند».
مفضّل گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بنابراین انبیا و اوصیا علیهم السلام امیرالمؤمنین علیه السلام را دوست داشته و دشمنان آنان، ایشان را دشمن میداشتند؟
فرمود: «آری».
گفتم: چگونه؟
فرمود: «مگر نمیدانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز جنگ خبیر فرمود: فردا پرچم را به دست مردی میدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. او از جنگ بر نمیگردد، مگر آن که خدا پیروزی را نصیب وی کند، و پرچم را به دست علی علیه السلام داد و خداوند، به دست علی علیه السلام پیروزی را نصیب آنها فرمود؟».
عرض کردم: آری [میدانم].
[نیز] فرمود: «آیا نمیدانی هنگامی که مرغ بریان برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند، فرمود: خدایا! محبوبترین بندهات نزد خود و من را برسان تا با من از این مرغ بخورد، و منظورش [از محبوبترین بنده] علی علیه السلام بود؟».
عرض کردم: آری [میدانم].
قَالَ: «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَمَّا أُوتِیَ بِالطَّائِرِ الْمَشْوِیِّ، قَالَ: اللهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ، یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ وَ عَنَی بِهِ عَلِیّاً علیه السلام؟» قُلْتُ: بَلَی.
قَالَ: «فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ لَا یُحِبَّ أَنْبِیَاءُ اللهِ وَ رُسُلُهُ وَ أَوْصِیَاؤُهُمْ علیهم السلام رَجُلًا یُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ؟» فَقُلْتُ لَهُ: لَا، قَالَ: «فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ یَکُونُ الْمُؤْمِنُونَ مِنْ أُمَمِهِمْ لَا یُحِبُّونَ حَبِیبَ اللهِ وَ حَبِیبَ رَسُولِهِ وَ أَنْبِیَائِهِ علیهم السلام؟» قُلْتُ: لَا، قَالَ: «فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّ جَمِیعَ أَنْبِیَاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ کَانُوا لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مُحِبِّینَ، وَ ثَبَتَ أَنَّ أَعْدَاءَهُمْ وَ الْمُخَالِفِینَ لَهُمْ کَانُوا لَهُمْ وَ لِجَمِیعِ أَهْلِ مَحَبَّتِهِمْ مُبْغِضِینَ» قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ، وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَبْغَضَهُ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ، فَهُوَ إِذاً قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ».
قَالَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ: فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ فَرَّجْتَ عَنِّی فَرَّجَ اللهُ عَنْکَ، فَزِدْنِی مِمَّا عَلَّمَکَ اللهُ، قَالَ: «سَلْ یَا مُفَضَّلُ» فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ فَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یُدْخِلُ مُحِبَّهُ الْجَنَّةَ، وَ مُبْغِضَهُ النَّارَ أَوْ رِضْوَانُ وَ مَالِکٌ؟ فَقَالَ: «یَا مُفَضَّلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ رَسُولَهُ صلی الله علیه و آله و سلم - وَ هُوَ رُوحٌ - إِلَی الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام - وَ هُمْ أَرْوَاحٌ - قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَلْفَیْ عَامٍ؟» قُلْتُ: بَلَی.
قَالَ: «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ دَعَاهُمْ إِلَی تَوْحِیدِ اللهِ وَ طَاعَتِهِ، وَ اتِّبَاعِ أَمْرِهِ، وَ وَعَدَهُمُ الْجَنَّةَ عَلَی ذَلِکَ، وَ أَوْعَدَ مَنْ خَالَفَ مِمَّا أَجَابُوا إِلَیْهِ وَ أَنْکَرَهُ، النَّارَ؟» قُلْتُ بَلَی.
قَالَ: «أَ فَلَیْسَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم ضَامِناً لِمَا وَعَدَ وَ أَوْعَدَ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟» قُلْتُ: بَلَی.
فرمود: «آیا رواست که پیامبران و فرستادگان خدا و اوصیای آنها مردی را دوست نداشته باشند که خدا و پیامبرش وی را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبرش را دوست دارد؟». عرض کردم: خیر.
فرمود: «و آیا رواست که مؤمنان امّت آنان، دوست خدا و دوست پیامبر خدا و انبیایش را دوست نداشته باشند؟». عرض کردم: خیر.
فرمود: «پس ثابت شد که تمامی پیامبران خدا و فرستادگان او و نیز تمامی مؤمنان، علی بن ابی طالب علیه السلام را دوست داشتهاند و نیز ثابت شد که دشمنان و مخالفان پیامبران و فرستادگان خدا، آنان و دوستداران آنان را دشمن میداشتهاند».
گفتم: آری [همینطور است]. فرمود: «بنا بر این، از اوّلین و آخرین، جز کسانی که علی علیه السلام را دوست داشتهاند، کسی وارد بهشت نمیشود و از اوّلین و آخرین، جز کسانی که علی علیه السلام را دشمن داشتهاند، کسی وارد جهنّم نمیگردد. از این رو، علی علیه السلام تقسیم کننده بهشت و جهنّم است».
مفضّل بن عمر گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آسودهام کردی، خداوند به شما آسایش ببخشد، از آنچه خداوند به شما آموخته است، بیشتر برایم بگویید. حضرت فرمود: «ای مفضّل بپرس».
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آیا علی بن ابی طالب علیه السلام دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به دوزخ وارد میکند یا رضوان [برای بهشت] و مالک [برای دوزخ، این کار را انجام میدهند]؟ فرمود: «ای مفضّل! آیا میدانی که خداوند متعال دو هزار سال قبل از خلقت مخلوقات در عالم ارواح روح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به سوی ارواح پیامبران علیهم السلام مبعوث نمود؟» عرض کردم: آری [میدانم].
حضرت فرمود: «آیا میدانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیامبران را به توحید و اطاعت و فرمانبری از خداوند دعوت کرده و ایشان را به بهشت وعده داده، و کسانی را که با اجابت انبیاء مخالفت کرده و ایشان را انکار نمودند از آتش ترسانده است؟»
قَالَ: «أَ وَ لَیْسَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام خَلِیفَتَهُ وَ إِمَامَ أُمَّتِهِ؟» قُلْتُ: بَلَی.
قَالَ: «أَ وَ لَیْسَ رِضْوَانُ وَ مَالِکٌ مِنْ جُمْلَةِ الْمَلَائِکَةِ الْمُسْتَغْفِرِینَ لِشِیعَتِهِ النَّاجِینَ بِمَحَبَّتِهِ؟» قُلْتُ: بَلَی.
قَالَ: «فَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِذًا قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ رِضْوَانُ وَ مَالِکٌ صَادِرَانِ عَنْ أَمْرِهِ بِأَمْرِ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی.
یَا مُفَضَّلُ، خُذْ هَذَا فَإِنَّهُ مِنْ مَخْزُونِ الْعِلْمِ وَ مَکْنُونِهِ، لَا تُخْرِجْهُ إِلَّا إِلَی أَهْلِهِ».(1)
علل الشرایع: 162/1؛ و تأویل الآیات: 764؛ الوافی: 659/25؛ البحار: 194/39، ح 5؛ تفسیر البرهان: 141/5.
[569] 8 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ یَزِیدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام أَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی مَلَکٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ سَمَّاهَا فَاطِمَةَ، ثُمَّ قَالَ: إِنِّی فَطَمْتُکِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُکِ عَنِ الطَّمْثِ.
ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: وَ اللهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِیثَاقِ».(2)
[570] 9 - وَ مِنْهُ: أَبِی رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ لِمَ یُسْتَلَمُ الْحَجَرُ؟ قَالَ: «لِأَنَّ مَوَاثِیقَ الْخَلَائِقِ فِیهِ».
وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ قَالَ: «لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخَذَ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَمَرَ الْحَجَرَ فَالْتَقَمَهَا، فَهُوَ یَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ بِالْمُوَافَاةِ».3
عرض کردم: آری [میدانم].
حضرت فرمودند: «آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ضامن وعده [ی به ثواب] و ترساندن [از کیفر و عقاب] که داده نمیباشد؟» عرض کردم: آری.
فرمود: «آیا علی بن ابی طالب جانشین پیامبر و امام امّت او نمیباشد؟»
عرض کردم: آری.
حضرت فرمود: «آیا رضوان و مالک از جمله فرشتگان طلب بخشش برای شیعهای که به سبب دوستی امیرالمؤمنین علیه السلام نجات پیدا کرده، نمیباشند؟» عرض کردم: آری.
حضرت فرمود: «بنا بر این علی بن ابی طالب علیه السلام از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تقسیمکنندۀ بهشت و دوزخ بوده، و رضوان و مالک به فرمان خداوند متعال، طبق دستور ایشان میباشند.
ای مفضّل! این معانی را ضبط کن که از اندوخته [و گنجینۀ] علم و نهان آن است و آن را جز برای اهلش خارج] و بیان] مکن».
[569] 8 - ترجمۀ آن در روایت 497 گذشت.
[570] 9 - عبیدالله بن علی حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: برای چه بر حجر الأسود دست کشیده میشود [یا آن را میبوسند]؟ فرمود: «چون پیمانهای خلایق [که گرفته شده] در آن است».
و در حدیث دیگر حضرت فرمود: «برای اینکه خداوند چون [عهد و] پیمانهای بندگان را گرفت، حجر الأسود را فرمان داد پس آن پیمانها را فرو بلعید، پس حجرالأسود، برای هر که به پیمان وفا کند، گواهی به وفا میدهد».
[571] 10 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ره، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ الْکُوفِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِیعِ الصَّحَّافِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ: أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام کَتَبَ إِلَیْهِ فِیمَا کَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ: «عِلَّةُ اسْتِلَامِ الْحَجَرِ، أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا أَخَذَ مَوَاثِیقَ بَنِی آدَمَ الْتَقَمَهُ الْحَجَرُ فَمِنْ ثَمَّ کَلَّفَ النَّاسَ تَعَاهُدَ ذَلِکَ الْمِیثَاقِ، وَ مِنْ ثَمَّ یُقَالُ عِنْدَ الْحَجَرِ: أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا، وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ.
وَ مِنْهُ قَوْلُ سَلْمَانَ رحمه الله: لَیَجِیئَنَّ الْحَجَرُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِثْلَ أَبِی قُبَیْسٍ، لَهُ لِسَانٌ وَ شَفَتَانِ، یَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ بِالْمُوَافَاةِ».(1)
علل الشرایع: 424/2، ح 2؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام: 91/2؛ وسائل الشیعة: 319/13، ح 7؛ البحار: 97/6.
[572] 11 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «لَمَّا أَمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ علیهما السلام بِبِنَاءِ الْبَیْتِ، وَ تَمَّ بِنَاؤُهُ، أَمَرَهُ أَنْ یَصْعَدَ رُکْناً مِنْهُ ثُمَّ یُنَادِی فِی النَّاسِ: أَلَا هَلُمَّ الْحَجَّ، هَلُمَّ الْحَجَّ، فَلَوْ نَادَی هَلُمُّوا إِلَی الْحَجِّ، لَمْ یَحُجَّ إِلَّا مَنْ کَانَ یَوْمَئِذٍ إِنْسِیّاً مَخْلُوقاً، وَ لَکِنْ نَادَی هَلُمَّ الْحَجَّ، فَلَبَّی النَّاسُ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ: لَبَّیْکَ دَاعِیَ اللهِ، لَبَّیْکَ دَاعِیَ اللهِ، فَمَنْ لَبَّی عَشْراً حَجَّ عَشْراً، وَ مَنْ لَبَّی خَمْساً حَجَّ خَمْساً، وَ مَنْ لَبَّی أَکْثَرَ حَجَّ بِعَدَدِ ذَلِکَ، وَ مَنْ لَبَّی وَاحِداً حَجَّ وَاحِداً، وَ مَنْ لَمْ یُلَبِّ لَمْ یَحُجَّ».(2)
[573] 12 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی، عَنْ حَرِیزٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ
[571] 10 - محمّد بن سنان گوید: امام رضا علیه السلام در پاسخ به پرسشهای او نوشت: «علّت دست کشیدن [و بوسیدن] حجر الأسود اینست که خداوند متعال هنگامی که از بنی آدم پیمانها [ی ربوبیت خویش، پیامبری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و..] را گرفت حجر الأسود آن را فرو بلعید، پس از این رو بنی آدم را مکلّف نمود که این پیمان خویش را وفا نمایند، از این جهت است که در نزد حجر الأسود میگویند: [این] امانت من است، که ادا کردم و پیمان من است که وفا کردم، تا برای من گواهی دهی، که وفا کردم».
و از جملۀ آن، گفتار سلمان رحمه الله است که: حجر الأسود روز قیامت مانند کوه ابوقُبیس در حالی که زبان و دو لب دارد، میآید تا برای هر که به پیمان وفا کند، گواهی به وفا میدهد.
[572] 11 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که خداوند به حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام فرمان داد که کعبه را بسازند و بنایش را تمام کنند، حضرت ابراهیم را فرمان داد که رکنی را بالا ببرد آنگاه میان مردم ندا سردهد: هان! بیایید حج، بیایید حج، و اگر ندا میداد که بیایید به سوی حج، تنها کسانی که در آن روز انسانی مخلوق بودند، حج میگزاردند، ولی [وقتی] ندا داد: بیایید حج، انسانهایی که در پشت مردان بودند لبیک سر دادند [و گفتند:] بلی، ای دعوتگر خدا! بلی، ای دعوتگر خدا! پس آنان که ده بار لبّیک گفتند ده بار حج انجام داده و کسانی که پنج بار لبّیک گفتند پنج مرتبه، و آنکه بیشتر لبّیک گفت به عدد لبّیکی که گفت حج انجام داد و کسانی هم که یک بار لبّیک گفتند یک حج انجام دادند و آنان که اصلاً لبّیک نگفتند، حج نگزاردند».
زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ کُلِّهِمْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی الْعِبَادِ، ثُمَّ قَالَ لِلْحَجَرِ: الْتَقِمْهُ، وَ الْمُؤْمِنُونَ یَتَعَاهَدُونَ مِیثَاقَهُمْ».(1)
علل الشرایع: 425/2، ح 5؛ وسائل الشیعة: 319/13، ح 10؛ البحار: 221/96، ح 11.
[574] 13 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ زِیَادٍ الْقَنْدِیِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ: بَیْنَا نَحْنُ فِی الطَّوَافِ إِذْ مَرَّ رَجُلٌ مِنْ آلِ عُمَرَ، فَأَخَذَ بِیَدِهِ رَجُلٌ فَاسْتَلَمَ الْحَجَرَ فَانْتَهَرَهُ وَ أَغْلَظَ لَهُ، وَ قَالَ لَهُ: بَطَلَ حَجُّکَ، إِنَّ الَّذِی تَسْتَلِمُهُ حَجَرٌ لَا یَضُرُّ وَ لَا یَنْفَعُ، فَقُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ الْعُمَرِیِّ لِهَذَا الَّذِی اسْتَلَمَ الْحَجَرَ فَأَصَابَهُ مَا أَصَابَهُ؟ فَقَالَ: «وَ مَا الَّذِی قَالَ لَهُ؟» قُلْتُ: قَالَ لَهُ: یَا عَبْدَ اللهِ بَطَلَ حَجُّکَ، إِنَّمَا هُوَ حَجَرٌ لَا یَضُرُّ وَ لَا یَنْفَعُ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: «کَذَبَ ثُمَّ کَذَبَ ثُمَّ کَذَبَ، إِنَّ لِلْحَجَرِ لِسَاناً ذَلْقاً یَوْمَ الْقِیَامَةِ، یَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ بِالْمُوَافَاةِ.
ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ خَلَقَ بَحْرَیْنِ: بَحْراً عَذْباً وَ بَحْراً أُجَاجاً، فَخَلَقَ تُرْبَةَ آدَمَ علیه السلام مِنَ الْبَحْرِ الْعَذْبِ وَ سَنَ عَلَیْهَا مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ، ثُمَّ جَبَلَ آدَمَ فَعَرَکَهُ عَرْکَ الْأَدِیمِ، فَتَرَکَهُ مَا شَاءَ اللهُ.
فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَنْفُخَ فِیهِ الرُّوحَ أَقَامَهُ شَبَحاً، فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ کَتِفِهِ الْأَیْمَنِ فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ، فَقَالَ: هَؤُلَاءِ إِلَی الْجَنَّةِ، وَ قَبَضَ قَبْضَةً مِنْ کَتِفِهِ الْأَیْسَرِ وَ قَالَ: هَؤُلَاءِ إِلَی النَّارِ.
1) (1)
[573] 12 - ابوبصیر و زراره و محمّد بن مسلم همگی گویند: امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که خداوند حجر الأسود را آفرید آنگاه از بندگان پیمان گرفت، سپس به حجر الأسود فرمود: آن پیمان را فرو ببر و مؤمنان [با دست کشیدن بر آن و بوسیدن آن] پیمانشان را تجدید میکنند».
[574] 13 - عبدالله بن سنان گوید: ما در حال طواف بودیم، مردی از آل عمر از نزدیک ما گذشت و دستش را مردی دیگر گرفته بود، پس او بر حجر الأسود دست کشید [و آن را بوسید]، آن مرد عمری بر سرش فریاد زد و با او درشتی نمود و به او گفت: حجّت باطل است، به راستی این چیزی را که تو دست کشیدی [و بوسیدی] سنگ است و هیچ سود و زیانی به حال تو ندارد. عبد اللَّه بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، آیا کلام مرد عمری را به آنکه حجر را دست کشید [و بوسید] شنیدید و به او چه رساند آنچه را که رساند؟ حضرت فرمود: «چه چیزی به او گفت؟» عرض کردم: به او گفت، ای بندۀ خدا حجّ تو باطل است، و فقط این یک سنگ است و سود و زیانی به حال تو ندارد.
امام صادق علیه السلام سه مرتبه فرمود: «دروغ گفت، به راستی که حجر الأسود زبانی تیز و گویا دارد و روز قیامت برای هر که به پیمان وفا کند، گواهی به وفا میدهد».
آنگاه حضرت فرمود: «به راستی خداوند متعال هنگامی که آسمانها و زمین را آفرید، دو دریا [نیز] آفرید، دریایی شیرین و دریایی تلخ، و تربت آدم علیه السلام را از دریای شیرین آفرید سپس از دریای تلخ بر آن پاشید، بعد آدم را از آن آفرید آنگاه آن را همچون پوست مالید سپس تا آن موقع که خواست رهایش نمود.
و هنگامی که اراده کرد در آن روح بدمد، او را به صورت شبح [و تمثالی] ایستاند بعد یک مشت از کتف راستش برداشت و اجزاء ریزی همچون مورچه از آن خارج شدند، پس فرمود: اینها اهل بهشت هستند و یک مشت هم از کتف چپش برداشت
فَأَنْطَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْحَابَ الْیَمِینِ وَ أَصْحَابَ الْیَسَارِ، فَقَالَ أَصْحَابُ الْیَسَارِ: لِمَ خَلَقْتَ لَنَا النَّارَ، وَ لَمْ یَثْبُتْ لَنَا ذَنْبٌ، وَ لَمْ تَبْعَثْ إِلَیْنَا رَسُولًا؟! فَقَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ: ذَلِکَ لِعِلْمِی بِمَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ، وَ إِنِّی سَأُبْلِیکُمْ، فَأَمَرَ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَاسْتَعَرَتْ.
ثُمَّ قَالَ لَهُمْ، تَقَحَّمُوا جَمِیعاً فِی النَّارِ، فَإِنِّی أَجْعَلُهَا عَلَیْکُمْ بَرْداً وَ سَلَاماً، فَقَالُوا: یَا رَبِّ إِنَّمَا سَأَلْنَاکَ لِأَیِّ شَیْءٍ جَعَلْتَهَا لَنَا؟ هَرَباً مِنْهَا، وَ لَوْ أَمَرْتَ أَصْحَابَ الْیَمِینِ مَا دَخَلُوهَا، فَأَمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَاسْتَعَرَتْ، ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ:
تَقَحَّمُوا جَمِیعاً فِی النَّارِ، فَتَقَحَّمُوا جَمِیعاً فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً، فَقَالَ لَهُمْ جَمِیعاً: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ ؟ قَالَ أَصْحَابُ الْیَمِینِ: بَلَی طَوْعاً، وَ قَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ: بَلَی کَرْهاً، فَأَخَذَ مِنْهُمْ جَمِیعاً مِیثَاقَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ .
قَالَ: وَ کَانَ الْحَجَرُ فِی الْجَنَّةِ، فَأَخْرَجَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْتَقَمَ الْمِیثَاقَ مِنَ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ، فَذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (1)
آل عمران (3):83.
فَلَمَّا أَسْکَنَ اللهُ آدَمَ علیه السلام الْجَنَّةَ وَ عَصَی، أَهْبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَجَرَ فَجَعَلَهُ فِی رُکْنِ بَیْتِهِ، وَ أَهْبَطَ آدَمَ عَلَی الصَّفَا، فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللهُ.ثُمَّ رَآهُ فِی الْبَیْتِ فَعَرَفَهُ وَ عَرَفَ مِیثَاقَهُ وَ ذَکَرَهُ، فَجَاءَ إِلَیْهِ مُسْرِعاً فَأَکَبَّ عَلَیْهِ، وَ بَکَی عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً تَائِباً مِنْ خَطِیئَتِهِ، نَادِماً عَلَی نَقْضِهِ مِیثَاقَهُ.
قَالَ: فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ أُمِرْتُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا اسْتَلَمْتُمُ الْحَجَرَ: أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ».(2)
و فرمود: اینها اهل جهنّم هستند. و خداوند اصحاب یمین [ذرّاتی که از کتف راست بیرون آمده بودند] و اصحاب یسار [ذرّاتی که از کتف چپ خارج گشتند] را به سخن در آورد، اصحاب یسار گفتند: چرا آتش را برای ما آفریدی، و گناهی برای ما ثبت نشده است و رسولی به سوی ما نفرستادی؟ خداوند به آنها فرمود: به خاطر آنکه میدانم شما به طرف جهنّم میروید و من شما را به زودی امتحان میکنم، و خداوند به آتش فرمان داد [گرم شود] و افروخته گردید.
سپس به آنها فرمود: همگی بیپروا داخل آتش شوید که من آن را برای شما سرد و سالم میگردانم. گفتند: پروردگارا، ما به خاطر فرار از آتش از تو پرسیدیم چرا برای ما آتش را قرار دادی و اگر به اصحاب یمین همین فرمان را دهی داخل آتش نمیشوند، پس خداوند به آتش فرمان داد [گرم شود] و افروخته گردید، و آنگاه به اصحاب یمین فرمود: همگی بیپروا در آتش روند، پس همگی رفته و آتش برایشان سرد و سالم گردید. بعد به تمام آنها فرمود:
«آیا من پروردگار شما نیستم؟ - اعراف: 172» اصحاب یمین از روی رضایت [و اختیار] گفتند: آری، و اصحاب شمال از روی کراهت گفتند: آری، پس خداوند از همۀ آنها پیمان گرفت «و آنان را بر خودشان گواه ساخت».
[در ادامه امام صادق علیه السلام] فرمود: و حجر الاسود [آن موقع] در بهشت بود، پس خداوند او را بیرون آورد و او آن پیمانِ [گرفته شده از] تمام خلائق را در خود فرو برد و این است معنی آیۀ: «هر که در آسمانها و زمین است خواه ناخواه فرمانبردار اوست و همه به سوی او بازگردانده میشوند - آل عمران: 83». و هنگامی که خداوند حضرت آدم علیه السلام را در بهشت سکونت داد و نافرمانی کرد، خداوند حجر الأسود را از بهشت فرود آورد و آن را در رکنی از ارکان کعبه قرار داد و آدم علیه السلام را [از بهشت] به کوه صفا فرو فرستاد، و [او در آنجا] هر خدا خواست درنگ نمود.
سپس حضرت آدم علیه السلام حجر الأسود را در کعبه دید و آن را شناخت و به یاد
[575] 14 - وَ مِنْهُ: أَبِی رحمه الله، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عُمَرَ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْقَمَّاطِ، عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام لِأَیِّ عِلَّةٍ وَضَعَ اللهُ الْحَجَرَ فِی الرُّکْنِ الَّذِی هُوَ فِیهِ، وَ لَمْ یُوضَعْ فِی غَیْرِهِ؟ وَ لِأَیِّ عِلَّةٍ یُقَبَّلُ؟ وَ لِأَیِّ عِلَّةٍ أُخْرِجَ مِنَ الْجَنَّةِ؟ وَ لِأَیِّ عِلَّةٍ وُضِعَ فِیهِ مَوَاثِیقُ الْعِبَادِ وَ الْعَهْدِ، وَ لَمْ یُوضَعْ فِی غَیْرِهِ؟ وَ کَیْفَ السَّبَبُ فِی ذَلِکَ؟
فَخَبِّرْنِی جُعِلْتُ فِدَاکَ، فَإِنَّ تَفَکُّرِی فِیهِ لَعَجَبٌ.
قَالَ: فَقَالَ علیه السلام: «سَأَلْتَ وَ أَعْضَلْتَ فِی الْمَسْأَلَةِ وَ اسْتَقْصَیْتَ، فَافْهَمْ وَ فَرِّغْ قَلْبَکَ وَ أَصْغِ سَمْعَکَ أُخْبِرْکَ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَی، إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَضَعَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ، وَ هُوَ جَوْهَرَةٌ أُخْرِجَتْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَی آدَمَ علیه السلام فَوُضِعَتْ فِی ذَلِکَ الرُّکْنِ لِعِلَّةِ الْمِیثَاقِ، وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَمَّا أَخَذَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ ، حِینَ أَخَذَ اللهُ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ، وَ فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ تَرَاءَی لَهُمْ رَبُّهُمْ، وَ مِنْ ذَلِکَ الرُّکْنِ یَهْبِطُ الطَّیْرُ عَلَی الْقَائِمِ علیه السلام.
فَأَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ ذَلِکَ الطَّیْرُ، وَ هُوَ وَ اللهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام، وَ إِلَی ذَلِکَ الْمَقَامِ یُسْنِدُ ظَهْرَهُ، وَ هُوَ الْحُجَّةُ وَ الدَّلِیلُ عَلَی الْقَائِمِ علیه السلام، وَ هُوَ الشَّاهِدُ لِمَنْ وَافَی ذَلِکَ الْمَکَانَ، وَ الشَّاهِدُ لِمَنْ أَدَّی إِلَیْهِ الْمِیثَاقَ وَ الْعَهْدَ الَّذِی أَخَذَهُ اللهُ عَلَی الْعِبَادِ.
وَ أَمَّا الْقُبْلَةُ وَ الِالْتِمَاسُ فَلِعِلَّةِ الْعَهْدِ تَجْدِیداً لِذَلِکَ الْعَهْدِ وَ الْمِیثَاقِ، وَ تَجْدِیداً لِلْبَیْعَةِ وَ لِیُؤَدُّوا إِلَیْهِ ذَلِکَ الْعَهْدَ الَّذِی أَخَذَ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ، فَیَأْتُونَهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ لِیُؤَدُّوا إِلَیْهِ ذَلِکَ الْعَهْدَ، أَ لَا تَرَی أَنَّکَ تَقُولُ: أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ.
عهدش افتاد، از این رو با سرعت نزد حجر آمد و خود را روی آن افکند و چهل روز بر آن گریست و از خطایش توبه نمود و از این که عهد را نقض کرده اظهار پشیمانی کرد. [آنگاه امام صادق علیه السلام در ادامه] فرمود: و به همین خاطر امر شدهاید هر گاه حَجَر را دست کشیدید [و بوسیدید] بگویید: [این] امانت من است، که ادا کردم و پیمان من است که وفا کردم، تا برای من گواهی دهی، که وفا کردم».
[575] 14 - بکیر بن اعین گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: به چه علّت خداوند حجر الأسود را در رکنی که الآن در آن است قرار داد و آن را در جایی دیگر نگذاشت؟ و به چه علّت بوسیده میشود؟ و به چه علّت از بهشت اخراج شد؟ و به چه علّت میثاق و عهد بندگان در آن قرار داده شده و در جایی دیگر نگذاشته شده است؟ فدایت شوم، مرا از آن آگاه کنید که اندیشه در آن بس شگفتآور است؟
بکیر گوید: امام علیه السلام فرمود: «از مسأله سختی پرسیده و پیگیری نمودی، پس دریاب و دلت را بدان بسپار و گوش فرا ده، به خواست خدا برایت میگویم؛ به راستی که خداوند متعال حجر الاسود را که سنگ گرانبهایی بود از بهشت بیرون آورد و نزد حضرت آدم علیه السلام قرار داد و به دلیل پیمان گرفتن آن را در آن رکن قرار داد، و آن این بود: «هنگامی که از فرزندان آدم، از پُشتشان، نسل آنان را برگرفت»، و خداوند در همان مکان از آنها پیمان گرفت و جلوهای از خود بر ایشان نمود و از همان رکن پرنده [جبرئیل] بر حضرت قائم علیه السلام فرود میآید.
نخستین کسی که با حضرت قائم علیه السلام بیعت میکند آن پرنده است که به خدا سوگند، آن جبرئیل علیه السلام است و به همان مقام حضرت تکیه خواهد داد و آن حجر الأسود حجّت و برهان بر حضرت قائم علیه السلام است، و گواه است برای کسی که به آنجا وفا کند و [نیز] گواه است برای کسی که به او عهد و پیمانی که خداوند از بندگان گرفته است، را [بوسیلۀ بوسیدن حجر و دست کشیدن بر او] برساند.
وَ اللهِ مَا یُؤَدِّی ذَلِکَ أَحَدٌ غَیْرُ شِیعَتِنَا، وَ لَا حَفِظَ ذَلِکَ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ أَحَدٌ غَیْرُ شِیعَتِنَا، وَ إِنَّهُمْ لَیَأْتُونَهُ فَیَعْرِفُهُمْ وَ یُصَدِّقُهُمْ، وَ یَأْتِیهِ غَیْرُهُمْ فَیُنْکِرُهُمْ وَ یُکَذِّبُهُمْ، وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَمْ یَحْفَظْ ذَلِکَ غَیْرُکُمْ فَلَکُمْ وَ اللهِ یَشْهَدُ، وَ عَلَیْهِمْ وَ اللهِ یَشْهَدُ بِالْخَفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ الْکُفْرِ.
وَ هُوَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ مِنَ اللهِ عَلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، یَجِیءُ وَ لَهُ لِسَانٌ نَاطِقٌ وَ عَیْنَانِ فِی صُورَتِهِ الْأُولَی، یَعْرِفُهُ الْخَلْقُ وَ لَا یُنْکِرُونَهُ، یَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ وَ جَدَّدَ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ عِنْدَهُ بِحِفْظِ الْعَهْدِ وَ الْمِیثَاقِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ، وَ یَشْهَدُ عَلَی کُلِّ مَنْ أَنْکَرَهُ وَ جَحَدَ وَ نَسِیَ الْمِیثَاقَ بِالْکُفْرِ وَ الْإِنْکَارِ.
وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا أَخْرَجَهُ اللهُ مِنَ الْجَنَّةِ، فَهَلْ تَدْرِی مَا کَانَ الْحَجَرُ؟» قَالَ: قُلْتُ: لَا، قَالَ علیه السلام: «کَانَ مَلَکاً عَظِیماً مِنْ عُظَمَاءِ الْمَلَائِکَةِ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَلَمَّا أَخَذَ اللهُ الْمِیثَاقَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ، کَانَ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ أَقَرَّ ذَلِکَ الْمَلَکُ، فَاتَّخَذَهُ اللهُ أَمِیناً عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ فَأَلْقَمَهُ الْمِیثَاقَ وَ أَوْدَعَهُ عِنْدَهُ، وَ اسْتَعْبَدَ الْخَلْقَ أَنْ یُجَدِّدُوا عِنْدَهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ الْإِقْرَارَ بِالْمِیثَاقِ وَ الْعَهْدِ الَّذِی أَخَذَ اللهُ عَلَیْهِمْ، ثُمَّ جَعَلَهُ اللهُ تَعَالَی مَعَ آدَمَ علیه السلام فِی الْجَنَّةِ، یُذَکِّرُهُ الْمِیثَاقَ وَ یُجَدِّدُ عِنْدَهُ الْإِقْرَارَ فِی کُلِّ سَنَةٍ، فَلَمَّا عَصَی آدَمُ علیه السلام وَ أُخْرِجَ مِنَ الْجَنَّةِ أَنْسَاهُ اللهُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ الَّذِی أَخَذَهُ اللهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی وُلْدِهِ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ وَصِیِّهِ علیه السلام وَ جَعَلَهُ بَاهِتاً حَیْرَاناً.
فَلَمَّا تَابَ عَلَی آدَمَ علیه السلام حَوَّلَ ذَلِکَ الْمَلَکَ فِی صُورَةِ دُرَّةٍ بَیْضَاءَ، فَرَمَاهُ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَی آدَمَ علیه السلام وَ هُوَ بِأَرْضِ الْهِنْدِ، فَلَمَّا رَآهُ آنَسَ إِلَیْهِ وَ هُوَ لَا یَعْرِفُهُ بِأَکْثَرَ مِنْ أَنَّهُ جَوْهَرَةٌ،
امّا بوسیدن و دست کشیدن حجر الأسود: به علّت تجدید عهد است برای آن عهد و پیمان [که خدا گرفت] و به علّت تجدید بیعت و برای آن که مردم، آن عهدی که در عالم میثاق بوده را به او برسانند، پس در هر سال نزد حَجَر میآیند تا آن پیمان را به او برسانند [و ادا و تجدید کنند]، مگر نه این است که تو [به حجر الأسود] میگویی: [این] امانت من است، که ادا کردم و پیمان من است که وفا کردم، تا برای من گواهی دهی، که وفا کردم.
به خدا سوگند احدی غیر از شیعیان ما آن را ادا نمیکند، و احدی غیر از شیعیان ما، آن عهد و پیمان را حفظ نمیکند، و به راستی که شیعیان کنار حجر الأسود میآیند و آنها را میشناسد و تصدیقشان میکند، و غیر از شیعیان که به کنارش میآیند انکارشان کرده و [در آنچه میگویند] تکذیبشان مینماید، به خاطر آن که غیر از شما شیعیان کسی آن [امانت و عهد] را حفظ و نگهداری نکرده، پس به خدا سوگند به نفع شما و بر علیه دیگران به نقض عهد و انکار و کفرشان شهادت میدهد.
و [شهادت] حجر الأسود روز قیامت حجّت رسا از طرف خداوند بر علیه آنان است، حجر الأسود [روز قیامت] به همان صورت نخستش میآید [یعنی] در حالی که زبانی گویا و دو چشم دارد، بندگان او را میشناسند و انکارش نمیکنند، او برای کسی که [در دنیا به عهدش] وفا نمود و برای کسی که نزد او تجدید عهد و پیمان نموده به حفظ و نگهداری عهد و پیمانش، و ادای امانتش [به نفعش] شهادت میدهد، و بر هر که آن را انکار و تکذیب کرده و میثاق را فراموش نموده، به کفر و انکارش شهادت میدهد.
وامّا علّت آنکه خداوند از بهشت اخراجش نمود: آیا میدانی حجر الأسود چه [کسی] بود؟ بکیر گوید: عرض کردم: خیر. حضرت فرمود: حجر الأسود فرشتهای بزرگ از ملائکۀ عظیم الشأن نزد خداوند بود و هنگامی که خداوند از ملائکه پیمان [بر ربوبیت خویش و نبوّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام] گرفت او نخستین فرشتهای بود
فَأَنْطَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، فَقَالَ: یَا آدَمُ أَ تَعْرِفُنِی؟ قَالَ: لَا، قَالَ: أَجَلْ اسْتَحْوَذَ عَلَیْکَ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاکَ ذِکْرَ رَبِّکَ، وَ تَحَوَّلَ إِلَی صُورَتِهِ الَّتِی کَانَ بِهَا فِی الْجَنَّةِ مَعَ آدَمَ علیه السلام، فَقَالَ لِآدَمَ: أَیْنَ الْعَهْدُ وَ الْمِیثَاقُ؟ فَوَثَبَ إِلَیْهِ آدَمُ علیه السلام، وَ ذَکَرَ الْمِیثَاقَ وَ بَکَی وَ خَضَعَ لَهُ، وَ قَبَّلَهُ وَ جَدَّدَ الْإِقْرَارَ بِالْعَهْدِ وَ الْمِیثَاقِ.
ثُمَّ حَوَّلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی جَوْهَرِ الْحَجَرِ دُرَّةً بَیْضَاءَ صَافِیَةً تُضِیءُ، فَحَمَلَهُ آدَمُ علیه السلام عَلَی عَاتِقِهِ إِجْلَالًا لَهُ وَ تَعْظِیماً، فَکَانَ إِذَا أَعْیَا حَمَلَهُ عَنْهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام حَتَّی وَافَی بِهِ مَکَّةَ، فَمَا زَالَ یَأْنَسُ بِهِ بِمَکَّةَ، وَ یُجَدِّدُ الْإِقْرَارَ لَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ.
ثُمَّ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَهْبَطَ جَبْرَئِیلَ علیه السلام إِلَی أَرْضِهِ وَ بَنَی الْکَعْبَةَ، هَبَطَ إِلَی ذَلِکَ الْمَکَانِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْبَابِ، وَ فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ تَرَاءَی لِآدَمَ حِینَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ، وَ فِی ذَلِکَ الْمَوْضِعِ أَلْقَمَ الْمَلَکَ الْمِیثَاقَ، فَلِتِلْکَ الْعِلَّةِ وُضِعَ فِی ذَلِکَ الرُّکْنِ، وَ نُحِّیَ آدَمُ مِنْ مَکَانِ الْبَیْتِ إِلَی الصَّفَا، وَ حَوَّاءُ إِلَی الْمَرْوَةِ، أَخَذَ اللهُ الْحَجَرَ بِیَدِهِ فَوَضَعَهُ فِی ذَلِکَ الرُّکْنِ، فَلَمَّا أَنْ نَظَرَ آدَمُ مِنَ الصَّفَا وَ قَدْ وُضِعَ الْحَجَرُ فِی الرُّکْنِ، فَکَبَّرَ اللهَ وَ هَلَّلَهُ وَ مَجَّدَهُ، فَلِذَلِکَ جَرَتِ السُّنَّةُ بِالتَّکْبِیرِ فِی اسْتِقْبَالِ الرُّکْنِ الَّذِی فِیهِ الْحَجَرُ مِنَ الصَّفَا.
وَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْدَعَهُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ، وَ أَلْقَمَهُ إِیَّاهُ دُونَ غَیْرِهِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ، لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخَذَ الْمِیثَاقَ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ، وَ لِعَلِیٍّ علیه السلام بِالْوَصِیَّةِ، اصْطَکَّتْ فَرَائِصُ الْمَلَائِکَةِ.
که ایمان آورد و اقرار نمود، لذا خداوند او را بر همۀ آفریدگانش امین قرار داد و پیمان را به او خورانْد و نزد وی به امانت سپارد. و بندگان را به عبادت فرا خواند که نزد او در هر سال عهد و پیمانی که خداوند از آنها گرفته است را تجدید و [بدان] اقرار نمایند. آنگاه خداوند او را با حضرت آدم علیه السلام در بهشت قرار داد که میثاق را به او متذکّر شود و هر سال حضرت آدم علیه السلام با اقرار کردن نزد او تجدید پیمان کند، و هنگامی که حضرت آدم علیه السلام نافرمانی کرد و از بهشت بیرون شد، خداوند عهد و پیمانی که از حضرت آدم علیه السلام و فرزندانش برای حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و وصیش [امیرالمؤمنین علیه السلام] گرفته بود را از یاد آدم برد و او را سرگردان حیران قرار داد.
و چون خداوند توبۀ حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت آن فرشته را به صورت دُرّی سفید نمود و از بهشت به طرف حضرت آدم علیه السلام که در سرزمین هند بود، پرتابش کرد، و چون آن دُرّ را دید با آن انس گرفت در حالی که او را نمیشناخت و [مگر به] بیش از این که آن جوهر [و سنگ قیمتی] است. خداوند آن سنگ را به نُطق آورد و گفت: ای آدم آیا مرا میشناسی؟ آدم گفت: خیر. سنگ گفت: بلی مرا میشناسی ولی شیطان بر تو مسلّط شده و یاد پروردگارت را از تو زُدوده و به همان صورتی که در بهشت با حضرت آدم علیه السلام بود در آمد و گفت: کجاست آن عهد و میثاق [که حق تعالی از تو گرفت]؟ حضرت آدم علیه السلام به سوی او پرید و میثاق به یادش آمد و گریست و برای سنگ خضوع و خشوع نمود و آن را بوسید و اقرار به عهد و میثاق را نزد او تجدید کرد.
سپس خداوند آن فرشته را به سنگ درّی سفید و شفاف و نورانی درخشنده تبدیل کرد، و حضرت آدم علیه السلام در مقام تجلیل و تعظیم بر آمده و آن سنگ را به دوش گرفت و هر گاه خسته میشد جبرئیل علیه السلام آن را از آدم علیه السلام میگرفت و با خود حمل میکرد تا به مکّه رسیدند، و حضرت آدم علیه السلام پیوسته با آن در مکّه مأنوس بود و در هر شب و روز برای او با اقرار، تجدید [عهد و پیمان] مینمود.
وَ أَوَّلُ مَنْ أَسْرَعَ إِلَی الْإِقْرَارِ بِذَلِکَ الْمَلَکُ، وَ لَمْ یَکُنْ فِیهِمْ أَشَدُّ حُبّاً لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام مِنْهُ، فَلِذَلِکَ اخْتَارَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْنِهِمْ، وَ أَلْقَمَهُ الْمِیثَاقَ فَهُوَ یَجِیءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ لِسَانٌ نَاطِقٌ وَ عَیْنٌ نَاظِرَةٌ، یَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ إِلَی ذَلِکَ الْمَکَانِ وَ حَفِظَ الْمِیثَاقَ».(1)
علل الشرایع: 429/2، ح 1؛ و الکافی: 184/4، ح 3؛ وسائل الشیعة: 317/13، ح 5؛ البحار: 223/96، ح 19.
[576] 15 - وَ مِنْهُ: حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ جَعْفَرٍ، عَنِ الرِّضَا علیه السلام، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبِی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام: «أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَخَذَ بِطِّیخَةً لِیَأْکُلَهَا، فَوَجَدَهَا مُرَّةً، فَرَمَی بِهَا، وَ قَالَ: بُعْداً وَ سُحْقاً، فَقِیلَ لَهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَا هَذِهِ الْبِطِّیخَةُ؟ فَقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ علیه السلام: إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَخَذَ عَقْدَ مَوَدَّتِنَا عَلَی کُلِّ حَیَوَانٍ وَ نَبْتٍ، فَمَا قَبِلَ الْمِیثَاقَ، کَانَ عَذْباً طَیِّباً، وَ مَا لَمْ یَقْبَلِ الْمِیثَاقَ کَانَ مِلْحاً زُعَاقاً».(2)
[577] 16 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیُّ، عَنْ إِسْحَاقَ الْقُمِّیِّ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام، فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْمُؤْمِنِ یَزْنِی؟ قَالَ: «لَا» قُلْتُ: فَیَلُوطُ؟ قَالَ: «لَا» قُلْتُ: فَیَشْرَبُ الْمُسْکِرَ؟ قَالَ: «لَا» قُلْتُ: فَیُذْنِبُ؟ قَالَ: «نَعَمْ» قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا یَزْنِی وَ لَا یَلُوطُ وَ لَا یَرْتَکِبُ السَّیِّئَاتِ، فَأَیُّ شَیْءٍ ذَنْبُهُ؟ قَالَ: «یَا إِسْحَاقُ قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ (3)وَ قَدْ یُلِمُّ الْمُؤْمِنُ بِالشَّیْءِ الَّذِی لَیْسَ فِیهِ مُرَادٌ».
آنگاه که خداوند جبرئیل را به زمین فرو فرستاد و کعبه را بنا نمود، به آن مکان که بین رکن و درب [کعبه] بود، فرود آمد و در آن مکان حضرت آدم علیه السلام را دید و این همان مکانی بود که خداوند اخذ میثاق نمود و فرشته عهد و میثاق را در همان جا در خود فرو برد و به همین خاطر خداوند حجر الأسود در آن رکن [و نه در جای دیگر] قرار داده شد، و آدم علیه السلام از جای خانه [ی کعبه] به طرف صفا و حوّا، به جانب مروه رفت، و خداوند حجر الأسود را با قدرتش در همان رکن قرار داد و چون حضرت آدم علیه السلام از صفا چشمش به حجر الأسود افتاد که در رکن نصب شده اللَّه اکبر و لا اله الّا اللَّه گفت و خدا را تمجید و تعظیم نمود، از اینرو سنّت است که در هنگام روبرو شدن با رکنی که حجر در آن است از صفا تکبیر بگویند.
و به راستی که خداوند عهد و میثاق را در آن حجر به ودیعه نهاد و در بین فرشتگان تنها او بود که آن میثاق را در خود فرو برد، زیرا خداوند وقتی از فرشتگان راجع به ربوبیت خود و نبوّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و وصی بودن حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام اقرار خواست، دچار اضطراب و لرزش شدند و ترسیدند.
و نخستین کسی که به اقرار کردن آن میثاق شتاب نمود، همین فرشته بود، و از او در میان فرشتگان کسی نبود که بیشتر محمّد و آل محمّد علیهم السلام را دوست بدارد، از این رو خداوند از میان فرشتگان او را اختیار کرد و میثاق را او فرو برد و او روز قیامت در حالی که زبان گویا و چشم بینا دارد، میآید و برای هر که با او در آن مکان وفا [ی به عهد کرده] و میثاق را حفظ و نگهداری نموده، شهادت میدهد».
[576] 15 - امام رضا علیه السلام از پدرشان از اجداد گرامشان علیهم السلام نقل کرده فرمودند: «امیر المؤمنین علیه السلام خربزهای را گرفتند تا آن را بخورند، ولی آن را تلخ یافتند، و آن را دور انداخته و فرمود: دور و نابود گردی، کسی به حضرت عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! این خربزه چه بود؟ فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: به راستی که خداوند متعال پیمان
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنِ النَّاصِبِ لَکُمْ یَطْهُرُ بِشَیْءٍ أَبَداً؟ قَالَ: «لَا» قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَدْ أَرَی الْمُؤْمِنَ الْمُوَحِّدَ الَّذِی یَقُولُ بِقَوْلِی، وَ یَدِینُ اللهَ(1)
العلل: - / «الله».
بِوَلَایَتِکُمْ، وَ لَیْسَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ خِلَافٌ - یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ، وَ یَزْنِی، وَ یَلُوطُ - وَ آتِیهِ فِی حَاجَةٍ، فَأُصِیبُهُ مُعَبِّسَ الْوَجْهِ، کَالِحَ اللَّوْنِ، ثَقِیلًا فِی حَاجَتِی بَطِیئاً فِیهَا، وَ قَدْ أَرَی النَّاصِبَ الْمُخَالِفَ لِمَا أَنَا عَلَیْهِ وَ یَعْرِفُنِی بِذَلِکَ، فَآتِیهِ فِی حَاجَةٍ، فَأُصِیبُهُ طَلْقَ الْوَجْهِ، حَسَنَ الْبِشْرِ، مُتَسَرِّعاً فِی حَاجَتِی، فَرِحاً بِهَا، یُحِبُّ قَضَاءَهَا - کَثِیرَ الصَّلَاةِ، کَثِیرَ الصَّوْمِ، کَثِیرَ الصَّدَقَةِ، یُؤَدِّی الزَّکَاةَ، وَ یُسْتَوْدَعُ فَیُؤَدِّی الْأَمَانَةَ -.قَالَ: «یَا إِسْحَاقُ لَیْسَ تَدْرُونَ مِنْ أَیْنَ أُوتِیتُمْ؟» فَقُلْتُ: لَا وَ اللهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِلَّا أَنْ تُخْبِرَنِی، فَقَالَ لِی: «یَا إِسْحَاقُ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَزَلْ مُتَفَرِّداً بِالْوَحْدَانِیَّةِ، ابْتَدَأَ الْأَشْیَاءَ لَا مِنْ شَیْءٍ، فَأَجْرَی الْمَاءَ الْعَذْبَ عَلَی أَرْضٍ طَیِّبَةٍ طَاهِرَةٍ سَبْعَةَ أَیَّامٍ مَعَ لَیَالِیهَا، ثُمَّ نَضَبَ الْمَاءُ عَنْهَا، فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ صَفَاوَةِ ذَلِکَ الطِّینِ - وَ هِیَ طِینَتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ - ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً مِنْ أَسْفَلِ ذَلِکَ الطِّینِ - وَ هِیَ طِینَةُ شِیعَتِنَا - ثُمَّ اصْطَفَانَا لِنَفْسِهِ، فَلَوْ أَنَّ طِینَةَ شِیعَتِنَا تُرِکَتْ کَمَا تُرِکَتْ طِینَتُنَا لَمَا زَنَی أَحَدٌ مِنْهُمْ، وَ لَا سَرَقَ، وَ لَا لَاطَ، وَ لَا شَرِبَ الْمُسْکِرَ، وَ لَا اکْتَسَبَ شَیْئاً مِمَّا ذَکَرْتَ.
وَ لَکِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَی الْمَاءَ الْمَالِحَ عَلَی أَرْضٍ مَلْعُونَةٍ سَبْعَةَ أَیَّامٍ وَ لَیَالِیهَا، ثُمَّ نَضَبَ الْمَاءُ عَنْهَا، ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً وَ هِیَ طِینَةٌ مَلْعُونَةٌ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (2)، وَ هِی
دوستی ما را از هر حیوان و گیاهی گرفته، هر کدام پیمان را پذیرفتند شیرین و پاکاند، و آنچه نپذیرفتند شور و بدمزهاند».
[577] 16 - اسحاق قمی گوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و عرض کردم: مرا از مؤمن آگاه کن که زنا میکند؟ فرمود: «نه». عرض کردم: پس لواط میکند؟ فرمود: «نه». عرض کردم: مست کننده میخورد؟ فرمود: «نه». گفتم: پس گناه میکند؟ فرمود: «آری». عرض کردم: فدایت شوم، زنا و لواط نمیکند و مرتکب گناهان نمیشود، پس گناه آن چیست؟ فرمود: «ای اسحاق! خداوند میفرماید: «آنان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت جز لغزشهای کوچک دوری میکنند - نجم: 32» مؤمن گاهی گناه کوچکی که نمیخواسته را انجام میدهد».
عرض کردم: فدایت شوم، مرا آگاه کن آیا کسی که با شما دشمنی میورزد، با چیزی پاک و تطهیر میشود؟ حضرت فرمود: «خیر». عرض کردم: فدایت شوم، گاهی مؤمن یکتاپرستی را میبینم که اعتقادش همچون اعتقاد من است و خدا را با ولایت شما اطاعت میکند و بین من و او هیچ اختلافی نیست، ولی مستکننده میخورد و زنا و لواط میکند و برای [رفع] حاجتی که نزدش میروم با ترشرویی و چهرۀ در هم کشیده با او مواجه میشوم که در بر آوردن حاجتم سخت و کُند میباشد، و گاهی دشمن شما را میبینم که مخالف اعتقاد من است و او هم مرا میشناسد که مخالف اویم، ولی در مورد حاجتی نزدش میروم با این حال با رویِ باز و چهرۀ شاد او را مییابم که در [برآوردن] حاجتم شتابان است و شادمان که دوست میدارد حاجتم را برآورده کند، و بسیار نماز میخواند و روزۀ بسیار میگیرد و زیاد صدقه میدهد و زکات میپردازد و در امانتی که نزدش میگذارند [خیانت نکرده] و آن را رد مینماید. حضرت فرمود: «ای اسحاق! آیا نمیدانید که از کجا [و به چه سبب] گناه از شما سر میزند؟» عرض کردم: نه به خدا قسم فدایت شوم، مگر آنکه
طِینَةُ خَبَالٍ، وَ هِیَ طِینَةُ أَعْدَائِنَا، فَلَوْ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ تَرَکَ طِینَتَهُمْ کَمَا أَخَذَهَا لَمْ تَرَوْهُمْ فِی خَلْقِ الْآدَمِیِّینَ، وَ لَمْ یُقِرُّوا بِالشَّهَادَتَیْنِ، وَ لَمْ یَصُومُوا، وَ لَمْ یُصَلُّوا، وَ لَمْ یُزَکُّوا، وَ لَمْ یَحُجُّوا الْبَیْتَ، وَ لَمْ تَرَوْا أَحَداً مِنْهُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ، وَ لَکِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَمَعَ الطِّینَتَیْنِ - طِینَتَکُمْ وَ طِینَتَهُمْ - فَخَلَطَهُمَا وَ عَرَکَهُمَا عَرْکَ الْأَدِیمِ وَ مَزَجَهُمَا بِالْمَاءَیْنِ.
فَمَا رَأَیْتَ مِنْ أَخِیکَ الْمُؤْمِنِ مِنْ شَرِّ لَفْظٍ أَوْ زِنًا، أَوْ شَیْءٍ مِمَّا ذَکَرْتَ مِنْ شُرْبِ مُسْکِرٍ أَوْ غَیْرِهِ، فَلَیْسَ مِنْ جَوْهَرِیَّتِهِ، وَ لَا مِنْ إِیمَانِهِ، إِنَّمَا هُوَ بِمَسْحَةِ النَّاصِبِ، اجْتَرَحَ هَذِهِ السَّیِّئَاتِ الَّتِی ذَکَرْتَ، وَ مَا رَأَیْتَ مِنَ النَّاصِبِ مِنْ حُسْنِ وَجْهٍ وَ حُسْنِ خُلُقٍ، أَوْ صَوْمٍ، أَوْ صَلَاةٍ، أَوْ حَجِّ بَیْتٍ، أَوْ صَدَقَةٍ، أَوْ مَعْرُوفٍ، فَلَیْسَ مِنْ جَوْهَرِیَّتِهِ إِنَّمَا تِلْکَ الْأَفَاعِیلُ مِنْ مَسْحَةِ الْإِیمَانِ، اکْتَسَبَهَا وَ هُوَ اکْتِسَابُ مَسْحَةِ الْإِیمَانِ» قُلْتُ:
جُعِلْتُ فِدَاکَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ فَمَهْ؟ قَالَ لِی: «یَا إِسْحَاقُ لَا یَجْمَعُ اللهُ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ فِی مَوْضِعٍ وَاحِدٍ.
إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَزَعَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْحَةَ الْإِیمَانِ مِنْهُمْ فَرَدَّهَا إِلَی شِیعَتِنَا، وَ نَزَعَ مَسْحَةَ النَّاصِبِ بِجَمِیعِ مَا اکْتَسَبُوا مِنَ السَّیِّئَاتِ، فَرَدَّهَا عَلَی أَعْدَائِنَا وَ عَادَ کُلُّ شَیْءٍ إِلَی عُنْصُرِهِ الْأَوَّلِ الَّذِی مِنْهُ ابْتَدَأَ، أَ مَا رَأَیْتَ الشَّمْسَ إِذَا هِیَ بَدَتْ، أَ لَا تَرَی لَهَا شُعَاعاً زَاخِراً مُتَّصِلًا بِهَا أَوْ بَائِناً مِنْهَا».
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ الشَّمْسُ إِذَا غَرَبَتْ بَدَا إِلَیْهَا الشُّعَاعُ کَمَا بَدَأَ مِنْهَا، وَ لَوْ کَانَ بَائِناً مِنْهَا لَمَا بَدَأَ إِلَیْهَا؟ قَالَ: «نَعَمْ یَا إِسْحَاقُ کُلُّ شَیْءٍ یَعُودُ إِلَی جَوْهَرِهِ الَّذِی مِنْهُ بَدَأَ»
شما آگاهم نمایید. حضرت فرمود: «ای اسحاق! به راستی که خداوند در یگانگی یکتا بود، [آفرینش] اشیا را از هیچ آغاز کرد، پس آب شیرین را هفت شبانه روز بر زمین پاک و پاکیزهای جاری نمود، سپس آب به زمین فروکش کرد و مشتی از بهترین و خالصترین آن گِل - که آن، سرشت ما اهل بیت است - برداشت، آنگاه مشتی دیگر از زیر آن گِل - که آن، سرشت شیعیان ماست - برداشت، سپس ما را برای خودش برگزید و اگر گِل شیعیان ما را همچون گِل ما به حال خود میگذارد هرگز [احدی] از آنها مرتکب زنا و سرقت و لواط و نوشیدن مستکنندهها و افعال زشتی که نام بردی، نمیشد.
ولیکن خداوند هفت شبانه روز آب شور را بر روی زمین نفرین شدهای [و ناپاکی] جاری فرمود، سپس آب به زمین فروکش کرد، و پس از آن مشتی از آن گِل را برداشت در حالی که گل نفرین شده «لجنی متعفّن و سیاه رنگ - حجر: 26» و همان زردابه بدن دوزخیان بود، که آن، گِل دشمنان ماست و اگر خداوند گِل دشمنان ما را به حال خود میگذارد هرگز آنها را در میان انسانها نمیدیدی و به [گفتن] شهادتین اقرار نمیکردند و روزه نگرفته و نماز نخوانده و زکات نداده و حجّ بیت اللَّه نمیرفتند، و هیچ گاه آنها را خوش اخلاق نمیدیدی، ولی خداوند متعال طینت شما و آنها را جمع نمود و با هم مخلوط کرد و به هم مالید همچون مالیدن پوست و سپس آن دو را با هم در آب به هم آمیخت.
پس هر آنچه از برادر مؤمن خود، از هر لفظ ناهنجار یا عمل زنا یا چیزهایی که یاد کردی از قبیل نوشیدن شراب یا غیر آن، میبینی، ناشی از جوهریت و یا از ایمان او نیست، بلکه به واسطۀ تماسی است که دشمن ما با گِل او پیدا کرده [لذا] این گناهانی که یاد کردی را مرتکب میشود. و هر آنچه از روی باز [و چهرۀ نیکو]، خوش اخلاقی، یا روزه، یا نماز، یا حج کعبه، یا صدقه، یا کار خوبی از دشمن ما سرمیزند
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ تُؤْخَذُ حَسَنَاتُهُمْ فَتُرَدُّ إِلَیْنَا، وَ تُؤْخَذُ سَیِّئَاتُنَا فَتُرَدُّ إِلَیْهِمْ؟ قَالَ:
«إِی وَ اللهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَجِدُهَا فِی کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟
قَالَ: «نَعَمْ یَا إِسْحَاقُ» قُلْتُ: أَیُّ مَکَانٍ، قَالَ لِی: «یَا إِسْحَاقُ مَا تَتْلُو هَذِهِ الْآیَةَ: فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً (1)
الفرقان (25):70.
فَلَنْ یُبَدِّلَ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ إِلَّا لَکُمْ وَ یُبَدِّلُ اللهُ لَکُمْ».(2)ذکر لی بعض النّاس اشکل علیه ما فی هذا الحدیث من قوله: «قبض قبضة، فقال: إلی الجنّة و لا ابالی، و قبض قبضة، و قال: إلی النار و لا ابالی».
و قال: کیف یجوز أن یخلق قوما للنار فی أصل الخلق، ثمّ یکلّفهم طاعته و ترک معصیته، و هل هذا إلّا ینافی العدل و هو منزّه عنه سبحانه.
اعلم أنّ کلام آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم لا یرد علیه اعتراض أبدا، و إنّما یقع لعدم فهم السامع لمقصدهم و ما عنوا به،
وَ قَدْ جَاءَ فِی حَدِیثِهِمْ علیهم السلام: إِنَّ الْأَرْوَاحَ خُلِقَتْ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ، وَ أَمَرَهَا سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی بِالْإِقْرَارِ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ، وَ لِعَلِیٍّ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ بِالْإِمَامَةِ.(3)
فمنهم من أقرّ بقلبه و لسانه، و منهم من أقرّ بلسانه دون قلبه، و هو قوله سبحانه: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (4)ثمّ أمر الفریقین بدخول
از جوهریت او نیست و فقط آن کارها از تماسّ [گِل او] با ایمان است که کسب نموده است».
عرض کردم: فدایت شوم، وقتی قیامت به پا شود چه میشود؟ حضرت به من فرمود: «ای اسحاق! خداوند خوبی و بدی را در یک جا جمع نمیکند، هنگامی که روز قیامت شود خداوند آن ایمان که با گِل دشمنان ما تماس پیدا کرده را میگیرد و به شیعیان ما برمیگرداند و آنچه از دشمنان ما با [گِل] شیعیان تماس پیدا کرده با همۀ آنچه از گناهان کسب کرده را میگیرد و به دشمنان ما برمیگرداند و هر چیزی به عنصر اوّلی که از ابتدا بوده بر میگردد. [آیا] خورشید در هنگامی که آشکار میشود، را ندیدهای، مگر نمیبینی که شعاعش چون امتداد پیدا کرده و بالا میآید به آن [کرۀ خورشید] متّصل یا جدای از آن است؟».
عرض کردم: فدایت شوم: خورشید وقتی غروب میکند شعاع به آن بر میگردد همان طوری که از آن [صادر و] خارج گشته بود و اگر شعاع از آن [کرۀ خورشید] جدا بود، هرگز به آن باز نمیگشت؟ حضرت فرمود: «آری ای اسحاق، هر چیزی به جوهری که از آن است باز میگردد». عرض کردم: فدایت شوم، آیا خوبیهای دشمنان شما را گرفته و به ما بر میگردانند و گناهان ما را گرفته و به آنها بر میگردانند؟ فرمود: «آری، به خدایی که غیر از او معبودی نیست [چنین است]».
عرض کردم: فدایت شوم، در کتاب خدا این سخن را مییابم [و وجود دارد]؟ فرمود: «آری ای اسحاق». عرض کردم: در کجا؟ فرمود: «ای اسحاق! این آیه را نخواندهای: «و خداوند بدیهایشان را به خوبیها تبدیل میکند و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است - فرقان: 70» و خداوند فقط بدیهای شما [شیعیان] را به خوبیها تبدیل میکند».
کسی بر آنچه در [مشابه] این روایت(1)
احادیث: 439، 443 و 461 همین کتاب.
آمده اشکال گرفت، مانند این کلام امام:1) (1)
النار، فدخل من أقرّ بقلبه و لسانه، و قال الذی أقرّ بلسانه: یا ربّ خلقتنا لتحرقنا، فثبتت الطاعة و المعصیة للأرواح من ثمّ.
ثمّ إنّه سبحانه و تعالی لمّا أراد خلق الأجساد، خلق طینة طیّبة و أجری علیها الماء العذب الطیّب، و خلق من صفوها أجسام محمّد و آله الطاهرین صلوات الله علیه و علیهم أجمعین.
و خلق طینة خبیثة، و أجری علیها الماء المالح الخبیث، و مزج الطینتین بمقتضی حکمته و لطفه، و عرکهما عرک الأدیم، فأصاب کلّا منهما لطخ الاخری، فأسکن الأرواح المؤمنة أوّلا فی الطینة الطیّبة، فلم یضرّها ما أصابها من لطخ الاخری، إذ لیس اللطخ من سنخها و جوهرها، و أسکن الروح الکافرة فی الطینة الخبیثة، و لم ینفعها ما أصابت من لطخ الطینة الطیّبة، إذ لیس هو من سنخها و لا معدنها.
فأصاب المؤمن السیئات بسبب المزاج، و أصاب الناصب الحسنات للمزاج، و قد ورد أنّ حکمة المزاج اشتباه الصورتین، صورة المؤمن و صورة الناصب و لولاه لامتاز کلّ منهما، و فی ذلک تعب المؤمن و قصده بالأذی، و حتی تشتبه الأعمال فی الظاهر، حتی یعمل المؤمن فی دولة الظالمین و لا یمتاز، و هذا فی الأبدان خاصّة دون الأرواح.
فالقبضة المذکورة فی الحدیث کانت فی الأبدان التی هی قالب الأرواح المؤمنة و الکافرة، و هی تبع الأرواح فی الخلق و فی التکلیف و المعاد، فلیس فی الحدیث إشکال مع هذا.
و أمّا تبدیل سیّئات المؤمن بحسنات الناصب، و حمل الناصب سیّئات المؤمن، فقد جاء فی الکتاب العزیز و فسّره آل محمّد علیه و علیهم السلام بهذا، و هم أهل الذکر الذین یجب سؤالهم و الردّ إلیهم، وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (1)
آل عمران (3):7.
و هم بغیر شکّ، و یجب التسلیم لهم و الردّ إلیهم کما قال سبحانه: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً. (2)«مشتی [از گِل] را خداوند برگرفت و فرمود: به سوی بهشت روید و باکی هم ندارم و فرمود: به سوی دوزخ روید و باکی هم ندارم».
و گفت: چگونه جایز است که خداوند در اصل آفرینش گروهی را برای آتش بیافریند، آنگاه آنها را مکلّف بر طاعت و ترک معصیت نماید، و آیا این جز منافات با عدالت نیست و خداوند هم منزّه از آن است.
بدان که بر کلام آل محمّد علیهم السلام هیچگاه اعتراضی نیست، و این اعتراض به خاطر عدم درک شنونده از منظور ایشان است، و به تحقیق که در احادیث ایشان علیهم السلام آمده است که: «به راستی که روحها [ی مردم] دو هزار سال پیش از بدنهایشان آفریده شد، و خداوند از آنها برای اقرار کردن به ربوبیت خویش، و نبوّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، و امامت حضرت علی و اهل بیت ایشان علیهم السلام، پیمان گرفت.
پس برخی با قلب و زبان اقرار نمودند و برخی [تنها] با زبان بدون قلب، و این معناست آیۀ: «هر که در آسمانها و زمین است خواه ناخواه اسلام آورده [و تسلیم اوست] و همه به سوی او بازگردانده میشوند - آل عمران: 83»، آنگاه خداوند دو گروه را فرمان به داخل شدن در آتش داد، پس کسانی که با قلب و زبانشان اقرار کردند، داخل شدند و کسانی که با زبانشان گفتند: پروردگارا! ما را آفریدی تا بسوزانی [داخل نشدند] و فرمانبری و معصیت، از همین جا برای ارواح ثابت شد.
آنگاه خداوند هنگامی که اراده نمود، بدنها را آفرید، و خاکی پاک آفرید و بر آن آبی شیرین و پاک جاری نمود و از بهترین آن جسمهای محمّد و آل محمّد علیهم السلام را آفرید. و خاکی ناپاک آفرید و بر آن آبی تلخ و ناپاک جاری نمود، و دو خاک [پاک و ناپاک] را به مقتضای حکمت و لطفش با هم مخلوط نمود، و همچون مالیدن پوست، مالید که هر کدام از آن دو خاک
وَ قَدْ جَاءَ فِی الْحَدِیثِ: إِنَّمَا الْکُفْرُ أَنْ یُحَدَّثَ أَحَدُکُمْ بِالْحَدِیثِ فَلَمْ یَقْبَلْهُ فَیُنْکِرُهُ، وَ یَقُولُ: مَا کَانَ هَذَا.(1)
ح 312 همین کتاب. و: «إنّما الهالک» است.
وَ قَدْ جَاءَ عَنْهُمْ علیهم السلام: «حَدِیثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».(2)
فالملک الغیر المقرّب لا یحتمله، و النبی الغیر المرسل لا یحتمله، و المؤمن الغیر الممتحن لا یحتمله، ألا تری أنّ موسی علیه السلام حیث رأی من الخضر علیه السلام ما لا یعرفه، أنکره و لم یطق حمله حتی فسّره له، و هو بمکانه من الله و قربه منه.
وَ فِی الْحَدِیثِ: «نَجَا الْمُسَلِّمُونَ وَ هَلَکَ الْمُتَکَلِّمُونَ»(3)وَ «الْبَلَاءُ مُوَکَّلٌ بِالْمَنْطِقِ».(4)
[578] 17 - وَ مِنْ کِتَابِ أَمَالِی الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِیِّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیْبَانِیِّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، قَالَ: حَجَّ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فِی إِمْرَتِهِ، فَلَمَّا افْتَتَحَ الطَّوَافَ حَاذَی الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ، وَ مَرَّ فَاسْتَلَمَهُ ثُمَّ قَبَّلَهُ، وَ قَالَ: أُقَبِّلُکَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکَ حَجَرٌ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ، وَ لَکِنْ کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِکَ حَفِیّاً، وَ لَوْ لَا أَنِّی رَأَیْتُهُ یُقَبِّلُکَ مَا قَبَّلْتُکَ.
قَالَ: وَ کَانَ فِی الْقَوْمِ الْحَجِیجِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ: «بَلَی وَ اللهِ إِنَّهُ لَیَضُرُّ وَ یَنْفَعُ» قَالَ: وَ بِمَ قُلْتَ ذَلِکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ؟ قَالَ: «بِکِتَابِ اللهِ تَعَالَی» قَالَ: أَشْهَدُ أَنَّکَ لَذُو عِلْمٍ
خاصیت دیگری را گرفت، پس ارواح مؤمنان را نخشت در گِل پاک جای داد به گونهای که از خصوصیات آن گِل دیگر ناپاک هیچ ضرری به آن نزد، چون خصوصیات آن [گِل ناپاک] از سنخ و جوهر او نیست، و روح کافران را در گِل ناپاک جای داد و از خصوصیات آن گِل پاک هیچ نفعی به آن نرسید، زیرا او از سنخ آن [گِل پاک] و نه از منبع [و معدن] آن نیست.
پس مؤمن به خاطر آن مخلوط بودن گِلش، گناهانی را انجام میدهد و دشمن ائمّه علیهم السلام نیز به سبب آن مخلوط بودن گِلش، خوبیهایی را انجام میدهد، و [اینچنین] وارد شده که حکمت مخلوط نمودن دو گِل، مشتبه شدن دو صورت است، صورت مؤمن و صورت دشمن اهل بیت علیهم السلام، و اگر اینگونه نبود هیچ کدام از آن دو امتیازی نداشت و [حکمت دیگر این است که] در آن، سختی کشیدن و اذیت شدن مؤمن است، و حتّی مشتبه شدن کارهایی در ظاهر با آن دشمن ائمّه، تا اینکه مؤمن در دولت ستمکاران کار کند و [مؤمن بودنش] مشخص نشود، و این معنا فقط [مربوط به] بدنها است نه در ارواح.
و مشتی از گِل که در روایت ذکر شد، این مربوط به بدنها است که قالب ارواح مؤمنان و کافران بوده و به تبع آفرینش ارواح و تکلیف و قیامت است، و با این بیان اشکالی در حدیث نیست.
امّا اینکه گناهان مومن با خوبیهای دشمن اهل بیت علیهم السلام عوض شده و دشمن ائمّه گناهان مؤمن را به دوش میکشد، آن در قرآن آمده و آل محمّد علیهم السلام آن را به این تفسیر نمودهاند، و اهل بیت علیهم السلام آگاهانیاند که پرسش و رد مسائل به آنها واجب است، «در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند - آل عمران: 7» و بدون تردید ایشان همان راسخون در علمند، و تسلیم برای ایشان و رد [مسائل] به سوی آنها واجب است، همانگونه که خداوند میفرماید: «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر
بِکِتَابِ اللهِ تَعَالَی، وَ أَیْنَ ذَلِکَ مِنْ کِتَابِ اللهِ؟ قَالَ: «حَیْثُ أَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا .
وَ أُخْبِرُکَ أَنَّ اللهَ تَعَالَی لَمَّا خَلَقَ آدَمَ علیه السلام مَسَحَ ظَهْرَهُ، فَأَخْرَجَ ذُرِّیَّتَهُ مِنْ صُلْبِهِ نَسَماً فِی هَیْئَةِ الذَّرِّ، فَأَلْزَمَهُمُ الْعَقْلَ، وَ قَرَّرَهُمْ أَنَّهُ الرَّبُّ وَ أَنَّهُمُ الْعَبِیدُ، فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ، وَ شَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ بِالْعُبُودِیَّةِ، وَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَعْلَمُ أَنَّهُمْ فِی ذَلِکَ فِی مَنَازِلَ مُخْتَلِفَةٍ، وَ کَتَبَ أَسْمَاءَ عَبِیدِهِ فِی رَقٍّ، وَ کَانَ لِهَذَا الْحَجَرِ یَوْمَئِذٍ عَیْنَانِ وَ لِسَانٌ وَ شَفَتَانِ، فَقَالَ لَهُ: افْتَحْ فَاکَ، فَفَتَحَ فَاهُ، فَأَلْقَمَهُ ذَلِکَ الرَّقَّ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: اشْهَدْ لِمَنْ وَافَاکَ بِالْمُوَافَاةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.
فَلَمَّا أُهْبِطَ آدَمُ علیه السلام أُهْبِطَ الْحَجَرُ مَعَهُ، فَجُعِلَ فِی مِثْلِ مَوْضِعِهِ مِنْ هَذَا الرُّکْنِ، وَ کَانَتِ الْمَلَائِکَةُ تَحُجُّ هَذَا الْبَیْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَخْلُقَ اللهُ آدَمَ علیه السلام، ثُمَّ حَجَّهُ آدَمُ علیه السلام، ثُمَّ حَجَّهُ نُوحٌ علیه السلام مِنْ بَعْدِهِ، ثُمَّ انْهَدَمَ الْبَیْتُ وَ دُرِسَتْ قَوَاعِدُهُ، فَاسْتُودِعَ الْحَجَرُ مِنْ أَبِی قُبَیْسٍ.
فَلَمَّا أَعَادَ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ علیهما السلام بِنَاءَ الْبَیْتِ وَ بِنَاءَ قَوَاعِدِهِ، اسْتَخْرَجَا الْحَجَرَ مِنْ أَبِی قُبَیْسٍ بِوَحْیٍ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَجَعَلَاهُ بِحَیْثُ هُوَ الْیَوْمَ مِنْ هَذَا الرُّکْنِ، فَهُوَ مِنْ حِجَارَةِ الْجَنَّةِ، وَ کَانَ لَمَّا أُنْزِلَ فِی مِثْلِ لَوْنِ الدُّرِّ وَ بَیَاضِهِ، وَ صَفَاءِ الْیَاقُوتِ وَ ضِیَائِهِ، فَسَوَّدَتْهُ أَیْدِی الْکُفَّارِ، وَ مَنْ کَانَ یَلْتَمِسُهُ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ سِوَاهُمْ» قَالَ فَقَالَ عُمَرُ: لَا عِشْتُ فِی أُمَّةٍ لَسْتَ فِیهَا یَا أَبَا الْحَسَنِ.(1)
الأمالی الطوسی: 476، ح 10؛ و تفسیر العیاشی: 38/2، ح 105؛ تفسیر البرهان: 610/2، ح 17.
1) (1)
اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند وسپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند - نساء: 65».
و در روایت آمده که: همانا کافر [کسی است] که حدیثی را برایش بازگو کنند، و او قبول نکرده و انکار نماید و بگوید این چنین نیست.
و در روایت دیگر آمده: «حدیث ما بسی دشوار و سنگین است، و آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل، یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده، تاب تحمّل ندارد».
پس فرشتۀ غیر مقرّب و پیامبر غیر مرسل و مؤمنی که آزموده نشده، نمیتواند تحمّل نماید، نمیبینی که موسی علیه السلام هنگامی که از خضر علیه السلام آنچه را نمیشناخت، دید و آن را انکار نمود و طاقت تحمّلش را نداشت تا اینکه برایش تفسیر نمود و آن [تحمّل خضر] به خاطر به قرب وی به خداوند بود.
در روایت استکه: «تسلیم شوندگان نجات یافتند و آنها که به سخنان بیجا بپردازند هلاک گردند» و «بلا وکیل گفتار است [رسیدن بلا به زبان است]».
[578] 17 - ابوسعید خُدری گوید: عمر بن خطّاب در زمان حکومتش حج انجام داد و چون طواف را شروع کرد و روبهروی حجر الأسود [آمد] و عبور کرد و حَجَر را دست کشید و بوسید و گفت: تو را میبوسم ولیکن میدانم که تو سنگی بیش نیستی که سود و زیانی نداری ولیکن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را بزرگ میداشت و اگر نبود که ببینم تو را میبوسید، [هرگز] تو را نمیبوسیدم.
ابوسعید گوید: و در میان حاجیان، علی بن ابیطالب علیه السلام بود و فرمود: «چرا، به خدا قسم که این سنگ حتماً سود و زیان میرساند». عمر گفت: ای اباالحسن به چه علّت چنین گفتی؟ فرمود: «به کتاب خدا». گفت: گواهی میدهم که تو حتماً صاحب دانش به کتاب خدایی، آن از کجای قرآن است؟ حضرت فرمود: «هنگامی که خداوند این آیه را نازل فرمود: «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت
[579] 18 - مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ الْعَزِیزِ تَأْلِیفِ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ: وَ أَمَّا قَوْلُهُ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی فَإِنَّهُ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «إِنَّ اللهَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی النَّاسِ للهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ، وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام بِالْإِمَامَةِ.
ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیَّکُمْ وَ عَلِیٌّ إِمَامَکُمْ وَ الْأَئِمَّةُ الْهَادُونَ أَوْلِیَاءَکُمْ؟
فَقَالُوا: بَلی - مِنْهُمْ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ، وَ مِنْهُمْ تَصْدِیقٌ بِالْقَلْبِ - فَقَالَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ لَهُمْ: أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ (1)
الأعراف (7):172.
».(2)فَأَصَابَهُمْ فِی الذَّرِّ مِنَ الْحَسَدِ مَا أَصَابَهُمْ فِی الدُّنْیَا، وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ فِی الذَّرِّ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِالْأَئِمَّةِ فِی قَلْبِهِ، وَ إِنَّمَا أَقَرَّ بِلِسَانِهِ أَنَّهُ لَمْ یُؤْمِنْ فِی الدُّنْیَا بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِالْأَئِمَّةِ فِی قَلْبِهِ.
وَ الدَّلِیلُ عَلَی تَکْذِیبِهِمْ فِی الذَّرِّ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (3)إِلَّا أَنَّ الْحُجَّةَ کَانَتْ أَعْظَمَ عَلَیْهِمْ فِی الذَّرِّ، لِأَنَّ الْأَمْرَ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَانَ مُشَافَهَةً.
[580] 19 - وَ مِنْهُ: وَ أَمَّا قَوْلُهُ: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً .(4)
(و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم - اعراف: 172».
و به تو خبر میدهم که خداوند متعال چون آدم علیه السلام را آفرید، پشت او را مسح کرد و از صُلب او ذریهاش را در عالم ذر به صورت انسان خارج نمود، و عقل را ملزم آنها ساخت و اقرارشان ساخت که او پروردگار است و آنها بنده او هستند و همه به بندگی برای او، و گواه بر خودشان به بنده بودن اقرار کردند، و خداوند میداند که آنها در آنجا در منازل مختلفی بودند و اسامی بندگانش را بر پوستی نوشت و این سنگ در آن روز، دو چشم و یک زبان داشت. به وی گفت: دهانت را بگشا. دهانش را گشود و خداوند، آن پوست را در دهانش گذاشت و فرمود: در روز قیامت، بر حجّ آنان که حج میگزارند، گواهی ده
و آنگاه که حضرت آدم علیه السلام به زمین آورده شد همراه با او نیز حجر الأسود نیز آورده شد و در مانند جایگاهش در این رکن قرار داده شد و فرشتگان از قبل از اینکه خداوند حضرت آدم علیه السلام را بیافریند، حجّ این خانه را به جا میآوردند، آنگاه آدم علیه السلام حج انجام داد، و بعد از آن نوح علیه السلام و سپس این خانه خراب شد و اثرش از بیخ و بن از بین رفت و حجر الأسود به [کوه] ابوقبیس به ودیعه گذاشته شد.
و هنگامی که حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام ساختن این خانه و پایههای آن را دوباره شروع نمودند، بوسیلۀ وحی الهی حجر الأسود را از کوه ابوقبیس خارج نمودند و در جایی که امروز از این رکن است، قرار دادند و آن از سنگهای بهشت است و هنگامی که نازل شد [و به زمین فرستاده شده] رنگش مانند دُرّ سفید و مانند یاقوت نور داشت و دست کفّار و کسانی غیر از کفّار مانند مشرکین [که بر آن کشیده شد] آن را سیاه نمود». ابوسعید خُدری گوید: عمر گفت: در بین مردمی زندگی نکنم که تو ای ابو الحسن در بین آنان نباشی.
فَإِنَّهُ رُوِیَ «أَنَّ هَذِهِ الْوَاوَ زَائِدَةٌ فِی قَوْلِهِ: وَ مِنْکَ وَ إِنَّمَا هُوَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ، لِأَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوَّلَ مَا أَخَذَ الْمِیثَاقَ أَخَذَ لِنَفْسِهِ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْقِ أَنَّهُ رَبُّهُمْ وَ خَالِقُهُمْ».(1)
تفسیر القمی: 176/2؛ تفسیر البرهان: 418/4، ح 2.
فَرُوِیَ عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام(2): أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الذَّرِّ لِبَنِی آدَمَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ أَوَّلُ مَنْ أَجَابَهُ وَ سَبَقَ إِلَی بَلَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ هُوَ قَوْلُهُ: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ فَقَدَّمَهُ کَمَا سَبَقَ إِلَی الْإِقْرَارِ، ثُمَّ قَدَّمَ مَنْ سَبَقَ بَعْدَهُ، فَقَالَ: وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً فَقَدَّمَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم لِأَنَّهُ أَفْضَلُ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ - أُولُوا الْعَزْمِ - وَ ذَلِکَ رَدٌّ عَلَی مَنْ لَمْ یُفَضِّلِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَی الْأَنْبِیَاءِ، ثُمَّ قَدَّمَ بَعْدَهُ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةَ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ، فَهُمْ أَفْضَلُ الْأَنْبِیَاءِ لِأَنَّهُ ذَکَرَ الْأَنْبِیَاءَ کُلَّهُمْ أَنَّهُ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ فِی قَوْلِهِ: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ ثُمَّ أَبْرَزَ أَفْضَلَهُمْ بِالْأَسَامِی فَقَالَ: مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ فَلَمَّا أَبْرَزَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ عَلِمْنَا أَنَّهُمْ أَفْضَلُ الْأَنْبِیَاءِ.
وَ مِثْلُ قَوْلِهِ فِی الْمَلَائِکَةِ: مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ (3)، فَجِبْرِیلُ وَ مِیکَائِیلُ هُمْ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ هُمْ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ کُلِّهِمْ لِأَنَّهُ سَمَّاهُمَا.
[579] 18 - علی بن ابراهیم در تفسیرش گوید: و امّا آیۀ «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت ازفرزندان آدم، از پُشتشان نسل آنان را برگرفت وآنان را بر خودشان گواه ساخت (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم - اعراف: 172» امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستی که خداوند از مردم برای ربوبیت خودش و برای نبوّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامت امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السلام پیمان گرفت.
آنگاه فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم و محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، پیامبر شما و علی علیه السلام، امامِ شما، و امامهای راهنما، ائمّۀ شما؟ گفتند: آری، و برخی با زبان و برخی با تصدیق قلبی اقرار کردند، پس خداوند فرمود: «(این گواهی را گرفت،) تا مبادا روز رستاخیز بگویید: «به راستی که ما از این (مطلب)، غافل بودیم - اعراف: 172».
و حسادت در دنیا نسبت به اهل بیت علیهم السلام از عالم ذر است و در آنجا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام را در قلب [خود] تصدیق نکردند و فقط اقرار زبانی نمودند [لذا] در دنیا به خدا و پیامبر و ائمّه ایمان قلبی نیاوردند.
و دلیل بر تکذیب اهل بیت علیهم السلام در عالم ذر این آیه است که خداوند به پیامبر میفرماید: «آنها به چیزی که پیش از آن تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند - یونس: 74». مگر آنکه حجّت بر آنها در عالم ذر بزرگتر بوده، زیرا فرمان از طرف خداوند و رو در رو بوده است».
[580] 19 - و همو در ذیل آیۀ: «و [یاد کن] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم و از [همۀ] آنان پیمانی استوار گرفتیم - احزاب: 7» گوید: روایت شده که واو در وَ مِنْکَ زائد است و آن مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ است، چون خداوند نخستین پیمانی که از تمام بندگان گرفت برای خودش بود که پروردگار و آفرینندۀ آنها است.
و از امام کاظم علیه السلام روایت شده که حضرت فرمود: «هنگامی که خداوند در عالم ذر به فرزندان آدم فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» نخستین کسی که پاسخ داد و
وَ مِثْلُهُ فِی الذُّنُوبِ فِی قَوْلِهِ: إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ ثُمَّ سَمَّی بَعْضَهَا، فَقَالَ: وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ .(1)
الأعراف (7):33.
فَهَذِهِ الْأُمُورُ هِیَ مِنَ الْفَوَاحِشِ دَاخِلَةٌ فِی جُمْلَتِهَا وَ لَکِنَّهَا أَعْظَمُ الْفَوَاحِشِ لِأَنَّهُ تَعَالَی ذَکَرَهَا بِأَسْمَائِهَا، وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
به آری گفتن [از دیگران] سبقت گرفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و این است معنی آیۀ: «و [یاد کن] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و [همچنین] از تو» پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را [در این آیه] مقدّم داشت همانگونه که به اقرار کردن سبقت گرفت، سپس کسانی که بعد از ایشان سبقت گرفتند را مقدّم داشت و فرمود: «و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم و از [همۀ] آنان پیمانی استوار گرفتیم» و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مقدّم داشت چون برترین از این پنج تن - [یعنی پیامبران] اولوالعزم و صاحبان شریعت - است و این ردّی بر کسانی که پیامبر را بر پیامبران دیگر برتر نمیدانند، و آنگاه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، آن چهار پیامبر [نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام] را مقدّم داشت و ایشان برترین پیامبرانند برای اینکه خداوند همۀ پیامبرانی که از آنها پیمان گرفت را ذکر فرمود که: «و [یاد کن] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم» آنگاه برترین آنها را با نام ابراز نمود و فرمود: «و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم» و چون ایشان را به نامهایشان ابراز نمود، دانستیم که ایشان برترین پیامبران هستند.
و مانندش در مورد ملائکه فرمود: «و هر که دشمن خدا و فرشتگانش و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است) و در واقع خدا دشمن کافران
1) (1)
است - بقره: 98» پس جبرئیل و میکائیل از فرشتگانند و برتر از همۀ فرشتگان هستند، برای اینکه خداوند نام آن دو را برد.
و مانندش در مورد گناهان فرمود: «پروردگار من تنها کارهای زشت را، چه آشکار و چه پنهان، حرام کرده - اعراف: 33»، آنگاه بعضی از گناهان را نام برد و فرمود: «و گناه و ستم به ناحق را و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمیدانید».
و این امور همه داخل در کارهای زشت است، ولیکن بزرگترین کارهای زشت است، چون خداوند به اسم ذکر فرمود».
والحمدلله ربّ العالمین.
تمام شد در خجسته روز عید مبعث حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم
علیرضا زکیزاده رنانی، قم مقدّسه - 1391 شمسی
الإحتجاج، طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، دو جلد، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403 ق.
-، ترجمه بهراد جعفری، 2 جلد، نشر اسلامیه تهران، چاپ اوّل 1381 ش.
الإختصاص، شیخ مفید، تصحیح علی اکبر غفاری، نشر جامعه مدرسین قم، بیتا.
اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشّی، شیخ طوسی، أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، دو مجلد، نشر مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1404 ق.
إثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، مسعودی، علی بن حسین (م 346 ق)، انتشارات انصاریان قم، چ 3، 1384 ش.
إرشاد القلوب، دیلمی، حسن بن ابی الحسن، انتشارات اسوه، 1417 ق.
الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید، دو جلد، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، نشر دار المفید، بیتا.
-، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، 2 جلد، نشر اسلامیه تهران، چاپ دوّم، بیتا.
أسد الغابة فی معرفة الصحابة، عز الدین بن الأثیر، أبو الحسن علی بن محمد الجزری (م 630)، بیروت، دار الفکر، 1409 ق.
إستقصاء الإعتبار فی شرح الإستبصار، محمّد بن حسن بن شهید ثانی (م 1030 ق)، 7 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، چ 1، 1419 ق.
الإصابة فی تمیز الصحابة، العسقلانی، علی بن احمد بن حجر (م 852 ق)، تحقیق شیخ عادل احمد عبدالموجود و علی محمّد معوّض، دار الکتب العلمیة بیروت، چ 1، 1415 ق.
الأصول الأصلیة، الفیض القاشانی، محمّد محسن، سازمان چاپ دانشگاه، 1390 ق.
الأصول الستة عشر، نخبة من الرواة، دار الشبستری للمطبوعات قم، الطبعة الثانیة 1405 ق.
الإعتقادات، شیخ صدوق (م 386 ق)، نشر المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چ 2، 1414.
أعلام الدین فی صفات المؤمنین، دیلمی، حسن بن محمّد (م 841 ق)، مؤسسة آل البیت علیهم السلام قم، چ 1، 1408 ق.
إعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن، 2 مجلد، تحقیق و نشر مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث قم، طالبعة الاولی 1417 ق.
أعیان الشیعة، أمین، سید محسن، 11 جلد، نشر دار التعارف للمطبوعات بیروت، 1406 ق.
إقبال الأعمال، طاوس، سید علی بن موسی، یک جلد، دار الکتب الإسلامیة تهران، 1367 ش.
إلزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب عجل الله تعالی فرجه الشریف، یزدی حایری، علی، تصحیح علی عاشور، مؤسسة الأعلمی بیروت، چ 1، 1422 ق.
الأمالی، شیخ صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362.
-، شیخ طوسی، أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، انتشارات دارالثقافة قم، 1414 ق.
-، شیخ مفید، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 ق.
-، ترجمه حسین استاد ولی، نشر آستان قدس رضوی مشهد، چاپ اوّل 1364 ش.
الإمامة والتبصرة من الحیرة، ابن بابویه القمی، تحقیق و نشر مدرسة الإمام المهدی علیه السلام بقم المقدّسة، بیتا.
الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، شیخ حرّ عاملی عاملی، محمّد بن حسن (م 1104 ق)، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی و احمد جنّتی، ترجمه احمد جنّتی، نشر نوید تهران، چ 1، 1362 ش.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مجلسی دوّم، مولی محمد باقر بن مولی محمد تقی، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت، 1404 ق.
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد علیهم السلام، الصفّار القمی، محمّد بن الحسن، تصحیح حاج محسن کوچهباغی، کتابخانه مرعشی قم، 1404.
البلد الأمین و الدرع الحصین، کفعمی عاملی، إبراهیم بن علی (م 905 ق)، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات بیروت، چ 1، 1418 ق.
بهجة النظر فی إثبات الوصآیة و الإمامة للأئمّة الإثنی عشر، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م 1108 ق)، صحیح عبدالرحیم مبارک، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد، چ 2، 1427 ق.
پژوهشی قرآنی و روایی دربارهی معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، زکیزاده رنانی، علیرضا، نشر زائر آستانه مقدسه قم، چاپ چهارم 1391 ش.
تایخ قرآن، معرفت، محمّد هادی، انتشارات سمت تهران، چ 5، 1382 ش.
تأویل الآیات الظاهرة، حسینی استرآبادی سید شرف الدین، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1409 ق.
تحفّ العقول، حرّانی، حسن بن شعبه، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، 14 جلد، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چ 1، 1368 ش.
تصحیح إعتقادات الإمامیة، شیخ مفید، 1 جلد، تحقیق حسین درگاهی، نشر کنگره شیخ مفید قم، چاپ دوّم 1414 ق.
تفسیر اثنا عشری، حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد، انتشارات میقات تهران، 1363 ش.
تفسیر البرهان، حسینی بحرانی، سید هاشم، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول 1415 ق.
تفسیر الصافی، فیض کاشانی، ملا محسن، مشهد، انتشارات دارالمرتضی، چاپ اول، بیتا.
تفسیر العیاشی، عیاشی، محمد بن مسعود، 2 جلد، چاپخانه علمیه تهران، بیتا.
تفسیر المیزان، طباطبایی، سید محمّد حسین، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چاپ پنجم 1376 ش.
تفسیر فرات، فرات بن ابراهیم کوفی، یک جلد، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 ق.
تفسیر قمی، قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم، 2 جلد، مؤسسه دارالکتاب قم، 1404.
تفسیر کنز الدقائق، مشهدی قمی، میرزا محمد، 2 مجلد، تحقیق: آقا مجتبی عراقی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الاولی 1407 ق.
تفسیر نور الثقلین، العروسی الحویزی، الشیخ عبد علی بن جمعه، مؤسسه اسماعیلیان قم الطبعة الرابعة، 1412.
التمحیص، ابن همام اسکافی، محمّد بن همام بن سهیل (م 336 ق)، مدرسة الإمام المهدی علیه السلام قم، چ 1، 1404 ق.
تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، ورّام بن ابی فراس، مسعود
بن عیسی (م 605 ق)، نشر مکتبه فقیه قم، چ 1، 1410 ق.
تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، ابن کرامة، شرف الاسلام (494 ق)، تحقیق السید تحسین آل شبیب، 1 مجلد، نشر الغدیر للدراسات الإسلامیة، الطبعة الاولی 1420 ق.
التوحید، شیخ صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، تصحیح: السید هاشم الحسینی الطهرانی، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم المقدسة، بیتا.
توضیح المسائل امام همراه با فتاوای فقهای بزرگ، بنی هاشمی خمینی، سید محمّد حسین، 2 جلد، دفتر انتشارات اسلامی قم، چ 8، 1424 ش.
تهذیب الأحکام فی شرح المقنعة، شیخ طوسی، أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، 10 مجلد، تحقیق السید حسن الموسوی الخرسان، نشر دار الکتب الاسلامیة، الطبعة الثانیة 1414 ق.
تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال، موحد الأبطحی، سید محمّد علی، 5 مجلد، نشر ابن المؤلف، مکتبة سید الشهداء علیه السلام بقم، الطبعة الاولی 1412 ق.
الثاقب فی المناقب، الطوسی، ابن حمزة، تحقیق الاستاذ نبیل رضا علوان، 1 مجلد، مؤسسة أنصاریان بقم، الطبعة الثانیة 1412 ق.
الثقات، ابن حبّان، محمّد بن احمد ابی حاتم (م 354 ق)، 9 جلد، نشر مؤسسة الکتب الثقافیة، چ 1، 1393 ق.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، یک جلد، انتشارات شریف رضی قم، 1364 ش.
جامع أحادیث الشیعة، بروجردی، آقا حسین، انتشارات فرهنگ سبز تهران، چ 1، 1386 ش.
جامع الأخبار، شعیری، تاج الدین، انتشارات رضی قم، 1405 ق.
جامع البیان عن تأویل آی القرآن، الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر، دار الفکر
للطباعة والنشر 1415 ق.
جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، خوانساری، سید احمد، 7 جلد، مؤسسه اسماعیلیان قم، چ 2، 1405 ق.
جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، ابن طاوس، علی بن موسی (م 664 ق)، نشر دار الرضی قم، چ 1، 1330 ق.
جوامع حدیثی شیعه، حجّت، هادی، انتشارات سمت و دار الحدیث، چاپ اوّل 1386.
الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، شیخ حرّ عاملی، محمّد بن الحسن، منشورات مکتبة المفید قم، بیتا.
الحاشیة علی أصول الکافی، الحسینی العاملی، السید بدر الدین بن أحمد، 1 جلد، نشر دار الحدیث قم، چاپ اوّل 1383 ق.
حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار، البحرانی، السید هاشم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، الطبعة الاولی 1411 ق.
خاتمة المستدرک، النوری الطبرسی، الشیخ حسین، 6 مجلد، تحقیق و نشر مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث قم، الطبعة الاولی 1415 ق.
الخرائج و الجرائح، راوندی، قطب الدین، 3 جلد، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قم، 1409.
الخصال، شیخ صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1403 ق.
خصائص الأئمّة، سید رضی، تحقیق دکتر محمّد هادی امینی، نشر مجمع البحوث الإسلامیة، مشهد، الطبعة الاولی 1406 ق.
خلاصة الأقوال فی معرفة الرّجال، علامه حلّی، المطبعة الحیدریة النجف، الطبعة الثانیة 1381 ق.
دانشنامه عقاید اسلامی، محمّدی ری شهری، محمّد و همکاران، 10 جلد، انتشارات دار الحدیث قم.
دانشنامه قرآن و حدیث، محمّدی ری شهری، محمّد و همکاران، 11 جلد، انتشارات دار الحدیث قم.
الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن ابن أبی بکر، دار المعرفة، الطبعة الاولی 1365 ق.
درر الأخبار گزیدهی بحار الأنوار، حجازی، سید مهدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، بیتا.
دعائم الإسلام، تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، 2 جلد، دار المعارف مصر، 1385 ق.
دلائل الإمامة، الطبری، محمد بن جریر، یک جلد، دار الذخائر للمطبوعات قم، بیتا.
الذریعة إلی تصانیف الشیعة، الطهرانی، آقا بزرگ، 29 جلد، دار الأضواء بیروت، الطبعة الثالثة 1403 ق.
رجال ابن الغضائری، الغضائری، احمد بن الحسین، مؤسسة اسماعیلیان قم، 1364.
رجال ابن داود، الحلی، تقی الدین ابن داود، المطبعة الحیدریة النجف 1392 ق.
رجال الطوسی، شیخ طوسی، أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، یک مجلد، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة 1415 ق.
رجال الکشّی، الکشَی، محمّد بن عمرو، مؤسسة النشر فی جامعة مشهد، 1348 ق.
رجال النجاشی، الشیخ أبی العباس أحمد بن علی النجاشی الکوفی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة، الطبعة الخامسة 1416 ق.
روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، مجلسی اول، محمد تقی بن مقصود علی اصفهانی، 13 جلد، چاپ: دوم، قم، محقق و مصحح: سید حسین موسوی کرمانی، شیخ علیپناه اشتهاردی، سید فضل الله طباطبائی، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، 1406 ق.
ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، افندی، میرزا عبد الله، تحقیق سید أحمد حسینی، نشر مکتبة آیت الله المرعشی العامة، الطبعة الأولی 1401 ق.
روضة الواعظین، فتال نیشابوری محمد بن حسن، انتشارات رضی قم، بیتا.
-، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، چاپ اول 1366
سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، الصالحی الشامی محمد بن یوسف، دار الکتب العلمیة بیروت، بیتا
ستارگان حرم (ج 2)، گروهی از نویسندگان، آستانة مقدسة حضرت معصومه علیها السلام، چاپ اوّل 1377 ش.
السرائر، ابن ادریس الحلی ابو جعفر محمّد بن منصور (متوفای 598 (ه -)، 3 مجلد، تحقیق و نشر جامعة المدرسین قم، الطبعة الثانیة 1410 ق.
السلطان المفرّج عن أهل الإیمان فی من رأی صاحب الزّمان علیه السلام، بهاء الدین نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم (م 803 ق)، تصحیح قیس عطّار، نشر دلیل ما قم، چ 1، 1426 ق.
سلوة الحزین المعروف به الدعوات، راوندی قطب الدین، تحقیق و نشر: مدرسة الامام المهدی، الطبعة الاولی 1407 ق.
سلیم بن قیس الهلالی، الهلالی سلیم بن قیس، تحقیق الشیخ محمّد باقر الأنصاری، بیجا، بیتا
سنن ابن ماجه، قزوینی محمّد بن یزید، تحقیق محمّد فؤاد عبدالباقی، 2 مجلد، نشر دار الفکر بیروت، بیتا.
سنن النبی صلی الله علیه و آله و سلم، طباطبایی محمّد حسین، کتابفروشی اسلامیه تهران، چاپ هفتم 1378 ش.
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، 23 مجلد، تحقیق شعیب الأرنؤوط - حسین الأسد، نشر مؤسسة الرسالة بیروت، الطبعة التاسعة 1413 ق.
السیرة النبویة، عبد الملک بن هشام الحمیری المعافری (م 218 ق)، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی، دار المعرفة بیروت، بیتا.
الشافی فی شرح الکافی، قزوینی، ملا خلیل بن غازی (م 1089 ق)، تصحیح محمّد حسین درایتی، 2 جلد، نشر دار الحدیث قم، چ 1، 1429 ق.
شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع، سلطان الواعظین شیرازی (م 1391 ق)، نشر دار الکتب الإسلامیه، چ 39، 1379 ش.
شرح أصول الکافی، المازندرانی، مولی محمّد صالح، 12 مجلد، بیتا.
-، صدر الدین الشیرازی، محمّد بن إبراهیم معروف به صدر المتألهین، 3 جلد، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اوّل 1366 ش.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، دار احیاء الکتب العربیة عیسی البابی الحلبی وشرکاه، الطبعة الاولی 1378 ق.
شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، دفتر نشر اسلامی قم، چ 13، 1378 ش.
الشیعة فی أحادیث الفریقین، الموحد الأبطحی السید مرتضی، 1 مجلد، نشر المؤلف، الطبعة الاولی 1416 ق.
الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، الجوهری اسماعیل بن حماد، 6 مجلد، تحقیق أحمد بن عبدالغفورعطار، نشر دار العلم للملایین بیروت، الطبعة الرابعة 1407 ق.
صحیح مسلم، مسلم نیسابوری (م 261 ق)، 8 جلد، نشر دار الفکر بیروت لبنان، بیتا.
الطبقات الکبری، الهاشمی البصری، محمد بن سعد بن منیع (230 ق)، تحقیق محمد عبد القادر عطا، دار الکتب العلمیة بیروت، الطبعة الأولی، 1410 ق.
الطرائف، سید علی بن موسی بن طاوس، یک جلد، چاپخانه خیام قم، 1400 ق.
عدة الداعی و نجاح الساعی، الحلی احمد بن فهد، تحقیق احمد الموحدی القمی، نشر مکتبة الوجدانی قم، بیتا
علل الشرایع، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات مکتبة الداوری قم
العمدة، حلی ابن بطریق یحیی بن حسن، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1407 ق.
العوالم الإمام الحسین علیه السلام، البحرانی الشیخ عبد الله، تحقیق مدرسة الإمام الهادی علیه السلام قم، الطبعة الاولی 1407 ق.
عوالی اللّئالی، احسائی ابن ابی جمهور، 4 جلد، انتشارات سید الشهداء علیه السلام قم، 1405
العین، الفراهیدی خلیل بن أحمد، 8 مجلد، تحقیق الدکتور مهدی المخزومی ابراهیم السامرائی، نشر مؤسسة دار الهجرة، الطبعة الثانیة 1409 ق.
عیون أخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، 2 مجلد، انتشارات جهان 1378 ق.
عیون الحکم و المواعظ، اللیثی الواسطی علی بن محمّد، 1 مجلد، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، نشر دار الحدیث، الطبعة الاولی 1376 ش.
الغارات أو الأستنفار و الغارات، ثقفی، ابراهیم بن محمّد (م 283 ق)، تصحیح عبدالزهراء حسینی، 2 جلد، دار الکتب الإسلامی قم، چ 1، 1410 ق.
غرر الأخبار و درر الآثار فی مناقب أبی الأئمّة الأطهار علیه السلام، دیلمی، حسن بن محمّد (م 841 ق)، تصحیح اسماعیل ضیغم، نشر دلیل ما قم، چ 1، 1427 ق.
غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمّد، 1 جلد، تحقیق سید مهدی رجائی، نشر دار الکتاب الإسلامی قم، چاپ دوّم 1410 ق.
غریب الحدیث، ابن قتیبة الدینوری (م 276 ق)، 2 مجلد، تحقیق عبد الله الجبوری، نشر دار الکتب العلمیة بیروت، الطبعة الاولی 1408 ق.
الغیبة، النعمانی محمّد بن ابراهیم، تحقیق: علی اکبر الغفاری، مکتبة الصدوق
الغیبة للحجّة، طوسی، محمّد بن حسن (م 460 ق)، تصحیح عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، دار المعارف الإسلامیة قم، چ 1، 1411 ق.
الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة منهم، بغدادی، عبدالقاهر (م 429 ق)، دار الآفاق بیروت، 1408 ق.
فرق و مذاهب کلامی، ربّانی گلپایگانی، علی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چ 3، 1383 ش.
فرهنگ فارسی، عمید، حسن، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل 1363 ش.
الفصول المهمّة فی أصول الأئمّة، شیخ حر عاملی، سه جلد، مؤسسة معارف اسلامی امام رضا علیه السلام، الطبعة الاولی 1418 هجری
فضائل الشیعة، شیخ صدوق، کانون انتشارات عابدی تهران، بیتا
فقه الرضا علیه السلام، ابن بابویه القمی، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، نشر المؤتمر العالمی للإمام الرضا علیه السلام، بیتا
الفهرست، شیخ طوسی، مکتبتة الرضویة مشهد، بیتا.
فهرس التراث، حسینی جلالی، سّید محمّد حسین، 2 جلد، نشر دلیل ما قم، 1422.
قاموس الرجال، التستری، الشیخ محمّد علی، 4 جلد، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم، الطبعة الأولی 1419 ق.
قرب الإسناد، الحمیری، شیخ أبو العباس عبد الله، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث قم، الطبعة الاولی 1413 ق.
قصص الأنبیاء علیهم السلام، سید نعمت الله جزائری، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی قم، 1404 ق.
قصص الأنبیاء علیهم السلام، قطب الدین راوندی، تحقیق المیرزا غلامرضا عرفانیان، نشر مؤسسة الهادی قم، الطبعة الاولی 1418 ق.
الکافی، کلینی، محمّد بن یعقوب، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
الکافی، کلینی، محمّد بن یعقوب، 15 جلد، دار الحدیث، قم، 1429 ق.
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی جرجانی، عبدالله (م 365 ق)، 7 جلد، تحقیق سهیل زکّار، دار الفکر بیروت، چ 3، 1409 ق.
کامل الزیارات، جعفر بن محمد بن قولویه، 1 مجلد، تحقیق شیخ جواد القیومی، مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة الاولی 1417 ق.
کشف الغمّة، إربلی، علی بن عیسی، 2 جلد، چاپ مکتبة بنی هاشمی تبریز، 1381.
کشف المحجة لثمرة المهجة، السید بن طاوس، علی بن موسی، المطبعة الحیدریة نجف، 1370 ق.
کشف الیقین، علامه حلی حسن بن یوسف، یک جلد، مؤسسه چاپ و انتشارات وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد، 1411 ق.
کفآیة الأثر فی النصّ علی الأئمة الاثنی عشر، الخزاز القمی علی بن محمّد (م 400 ق)، تحقیق السید عبد اللطیف الحسینی الکوهکمری، انتشارات بیدار قم، 1401 ق.
کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، 2 جلد در یک مجلد، دار الکتب الإسلامیه قم، 1395 ق.
کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، علی المتقی بن حسام الدین الهندی، مؤسسة الرسالة بیروت 1409 ق.
کنز الفوائد، ابی الفتح محمد بن علی الکراجکی، مکتبة المصطفی قم، الطبعة الثانیه 1410 ق.
لسان العرب، ابن منظور، 15 مجلد، نشر أدب الحوزة، الطبعة الأولی 1405 ق.
مجمع البحرین، الشیخ فخر الدین طریحی، 4 جلد، تحقیق: السید احمد الحسینی، نشر الثقافة الاسلامیة، الطبعة الثانیة 1408 ق.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، مؤسسه اعلمی للمطبوعات بیروت، طبع اول 1415 ق.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، علی بن أبی بکر الهیثمی، مکتبة القدسی بالقاهرة دار الکتب العلمیة بیروت لبنان، بیتا.
المجموع، النووی، محی الدین (م 676 ق)، 20 جلد، دار الفکر بیروت، بیتا.
المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، یک جلد، دار الکتب الإسلامیة قم، 1371 هجری ق.
المحتضر، الحلی، حسن بن سلیمان، المطبعة الحیدریة فی النجف، الطبعة الاولی،
1370 ق.
مختصر بصائر الدرجات، -، المطبعة الحیدریة فی النجف، الطبعة الاولی 1370.
مختصر البصائر، -، الطبعة الاولی، تحقیق مشتاق مظفر، مؤسسة النشر الإسلامی قم، الطبعة الأولی، 1421 ق.
مختلف الشیعة، العلامة الحلی، 9 مجلد، تحقیق و نشر: مؤسسة النشر الاسلامی بقم المقدسة، الطبعة الاولی 1412 ق.
مدینة معاجز الائمة الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، البحرانی، السید هاشم بن سلیمان، مؤسسة المعارف الاسلامیة، الطبعة الاولی 1413 ق.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، علامه مجلسی محمّد باقر، 26 جلد، دار الکتب الاسلامیة، بیتا
المزار - مناسک المزار، شیخ مفید، محمّد بن محمّد (م 413 ق)، تصحیح محمّد باقر ابطحی، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چ 1، 1413 ق.
المزار الکبیر، ابن مشهدی، محمّد بن جعفر (م 610 ق)، تصحیح جواد قیومی اصفهانی، نشر دفتر انتشارات اسلامی قم، چ 1، 1419 ق.
المسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب علیه السلام، طبری آملی، محمّد بن جریر (م 326 ق)، تصحیح احمد محمودی، نشر کوشانپور قم، چ 1، 1415 ق.
المسائل العکبریة، شیخ مفید، محمّد بن محمّد (م 413 ق)، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چ 1، 1413 ق.
مسائل علی بن جعفر، علی بن الإمام الصادق علیه السلام، 1 مجلد، تحقیق مؤسسة آل البیات علیهم السلام لإحیاء التراث قم، نشر المؤتمر العالمی للإمام الرضا علیه السلام، الطبعة الاولی 1409 ق.
مستدرک الوسائل، محدث نوری، 18 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1408 ق.
مستطرفات السرائر، ابن ادریس الحلی، 1 مجلد، مطبعة مؤسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة 1411 ق.
مسند احمد، احمد بن حنبل (م 241 ق)، 6 جلد، دار الصادر بیروت، بیتا.
مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین علیه السلام، حافظ برسی، رجب بن محمّد (م 813 ق)، تصحیح علی عاشور، نشر أعلمی بیروت، چ 1، 1422 ق.
مشکاة الأنوار، ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، یک جلد، کتابخانه حیدریه نجف اشرف، 1385 ق.
-، ترجمه عزیز الله عطاردی قوچانی، نشر عطارد تهران، چاپ اوّل 1374 ش.
مقتل الحسین علیه السلام المسمّی باللهوف علی قتلی الطفوف، ابن طاوس، علی بن موسی (م 664 ق)، نشر أنوار الهدی قم، چ 1، 1417 ق.
مکتب حدیثی قم، جبّاری، محمّد رضا، نشر زائر آستانه مقدسه قم، چاپ اوّل 1384.
المصباح الکفعمی (یا جنّة الأمان الواقیة)، کفعمی عاملی، ابراهیم بن علی (م 905 ق)، نشر دار الرضی قم، چ 2، 1405 ق.
مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسی، محمّد بن حسن (م 460 ق)، مؤسسة فقه الشیعة بیروت، چ 1، 1411.
المصنف، ابن ابیشیبة الکوفی (235 ق)، 8 مجلد، تحقیق سعید محمّد اللّحام، نشر دار الفکر بیروت، الطبعة الاولی 1409 ق.
المصنف، ابیبکر، عبد الرّزاق (211 ق)، 11 مجلد، تحقیق حبیب الرحمان الأعظمی، نشر المجلس العلمی، بیجا، بیتا
معانی الأخبار، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 ش.
معالم العلماء، ابن شهر آشوب مازندرانی، محمّد بن علی (م 588 ق)، منشورات المطبعة الحیدریة نجف، 1380.
معجم أحادیث الإمام المهدی علیه السلام، الکورانی العاملی الشیخ علی، 5 مجلد، نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة، الطبعة الاولی 1411 ق.
معجم البلدان، الحموی، الیاقوت (626 ق)، 5 مجلد، نشر دار إحیاء التراث العربی بیروت، بیتا
معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، الموسوی الخوئی سید أبوالقاسم، 24 مجلد، الطبعة الخامسة 1413 هجری ق.
معجم مصطلحات الرجال و الدرآیة، جدیدی نژاد، محمّدرضا، نشر دار الحدیث، قم، الطبعة الثانیة 1424 ق.
المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، مؤسسه اعلمی للمطبوعات بیروت، طبع اول 1420 ق.
معرفة الثقات، العجلی (م 261 ق)، 2 جلد، مکتبة الدار المدینة المنوّرة، چ 1، 1405 ق.
المغنی، ابن قدامه، عبدالله (م 620 ق)، 12 جلد، دار الکتب العربی بیروت، بیتا.
مقاتل الطالبیین، الإصفهانی، ابو الفرج علی بن الحسین (356 ق)، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفة، بیتا.
المقالات و الفرق، اشعری قمی، سعد بن عبدالله (م 301 ق)، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چ 2، 1360 ش.
مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، احمدی میانجی علی، 3 مجلد، نشر دار الحدیث، الطبعة الاولی 1419 ق.
الملل و النحل، بغدادی، عبدالقاهر (م 429 ق)، نشر دار المشرق بیروت، چ 3، 1992.
الملل و النحل، شهرستانی (م 548 ق)، نشر شریف رضی قم، چ 3، 1364 ش.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ق.
المناقب (کتاب العتیق)، علوی، محمّد بن علی بن الحسین (قرن 5)، تصحیح حسین موسوی بروجردی، نشر دلیل ما قم، چ 1، 1428 ق.
مناقب الإمام امیر المؤمنین علیه السلام، الکوفی محمّد بن سلیمان (م 300 ق)، 2 مجلد،
تحقیق الشیخ محمّد باقر المحمودی، نشر مجمع الإحیاء الثقافة الاسلامیة، الطبعة الاولی 1412 ق.
مناقب آل أبی طالب علیه السلام، ابن شهرآشوب مازندرانی، 4 جلد، مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379 ق.
منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجّة علیه السلام، بهاء الدین نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم (م 803 ق)، تصحیح عبداللطیف حسینی کوهکمری، نشر مطبعة الخیام قم، چ 1، 1360 ش.
میزان الإعتدال، الذهبی، 4 مجلد، تحقیق علی محمّد البجاوی، نشر دار المعرفة بیروت، الطبعة الاولی 1382 ق.
مهجّ الدعوات و منهج العبادات، ابن طاوس، علی بن موسی، تصحیح ابوطالب کرمانی و محمّد حسن محرّر، نشر دار الذخائر قم، چ 1، 1411 ق.
-، ترجمه محمّد تقی علی بن نقی طبسی، تصحیح محمّد سادات حیاتشاهی، نشر رایحه تهران، چ 1، 1379 ش.
میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، 15 جلد با ترجمه، انتشارات دارالحدیث، وبرایش سوم 1377 ش.
نوادر الأخبار فیما یتعلّق بأصول الدین، فیض کاشانی، ملا محسن (م 1091 ق)، تحقیق مهدی انصاری قمی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران، چ 1، 1371 ش.
نور البراهین، سید نعمة الله جزائری، 2 جلد، تحقیق السید الرجایی، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة، الطبعة الاولی 1417 ق.
النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، محدّث جزائری، نشر کتابخانه آیت الله مرعشی رحمه الله قم، چاپ اول 1404 ق.
النهآیةچ فی غریب الحدیث، ابن الأثیر، 5 مجلد، مؤسسه اسماعیلیان قم، الطبعة
الرابعة، 1364 ش.
نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، المحمودی الشیخ محمّد باقر، 8 مجلد، نشر دار التعارف للمطبوعات بیروت، الطبعة الاولی 1396 ق.
الوافی، فیض کاشانی، ملا محسن، 26 جلد، انتشارات کتابخانه امام امیر المؤمنین علی علیه السلام، اصفهان، چاپ اوّل 1406 ق.
وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی، محمّد بن الحسن، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1409 ق.
وصول الأخیار إلی أصول الأخبار، العاملی الشیخ حسین عبد الصمد، 1 مجلد، تحقیق السید عبد اللطیف کوهکمری، نشر مجمع الذخائر الاسلامیة قم، بیتا.
هدآیة الأمّة إلی أحکام الأئمّة علیهم السلام، شیخ حرّ عاملی، محمّد بن حسن (م 1104 ق)، آستان قدس رضوی مشهد، چ 1، 1414 ق.
الهدآیة الکبری، خصیبی، محمّد بن حمدان (م 334 ق)، نشر البلاغ بیروت، 1419.
گزیدهای از آثار مؤلّف:
ترجمه وتصحیح بصائر الدرجات فی علوم آلمحمّد علیهم السلام (2 جلد)، انتشارات وثوق
در محضر اهل بیت علیهم السلام (14 جلد)، انتشارات حدیث نینوا
دو کلمهایهای حضرت علی علیه السلام (با شرح و تفسیر)، انتشارات پرتو خورشید
سه کلمهایهای حضرت علی علیه السلام (با تنظیم موضوعی)، انتشارات پرتو خورشید
پژوهشی قرآنی و روایی دربارۀ معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، انتشارات زائر
پرسشهای مردم، پاسخهای معصومین علیه السلام، انتشارات زائر
آخرین منجی (پرسش از معصومین پیرامون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)، انتشارات زائر
حکمتهای حضرت مسیح علیه السلام، انتشارات پرتو خورشید
یکصد موضوع از قرآن کریم، انتشارات پرتو خورشید
شنیدنیهای شب جمعه، انتشارات حدیث نینوا
شعور حیوانات در عزای امام حسین علیه السلام (نقد و بررسی)، انتشارات وثوق
حضرت علی علیه السلام در آیینة معراج، انتشارات پرتو خورشید
شنیدنیهای معراج و پاسخ به شبهات آن، انتشارات موعود اسلام
جلوة طه (گلچین شعر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)، انتشارات حدیث نینوا
مجموعه سرنوشت انسان (4 جلد: قیامت روز حسرت عظیم/ پل صراط/ بهشت آرامش ابدی/ جهنّم کمینگاه بزرگ)، نشر دیوان و بقیه الله
ترجمه مختصر البصائر (کتاب حاضر)