ghaemiyeh.com
سرشناسه:احمدوند، فردین، ۱۳۴۷ -
عنوان قراردادی:صحیفه سجادیه. برگزیده. شرح
عنوان و نام پدیدآور:مکارم اخلاق در صحیفه سجادیه [کتاب]/مولف فردین احمدوند.
مشخصات نشر:قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۴۴۴ ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵سم.
فروست:مدیریت پژوهشی آستانه مقدسه؛ ۶۸.
شابک:۷۰۰۰۰ ریال:978-964-1802-21-1
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق . صحیفه سجادیه -- اخلاق
موضوع:قرآن -- اخلاق
موضوع:اخلاق اسلامی
موضوع:اخلاق اجتماعی -- جنبه های مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق . صحیفه سجادیه. برگزیده . شرح
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. مدیریت پژوهشی
رده بندی کنگره:BP۲۶۷/۱ /ع۸ص۳۰۴۲۳۱۴۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۲
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۹۲۶۰۵
مکارم اخلاق در صحیفه
مولف فردین احمدوند
سخن ما 11
پیشگفتار 13
فصل اول: کلیا ت
مقدمه 21
معنای اخلاق 25
اخلاق اجتماعی 28
اخلاق اجتماعی در حوزه اسلامی 29
اخلاق اجتماعی در مغرب زمین 29
اخلاق توصیفی 30
فرا اخلاق 30
اخلاق هنجاری 30
زندگی امام سجاد علیه السلام 34
دوران اجتماعی - سیاسی امام سجاد علیه السلام 39
مناقب امام سجاد علیه السلام 44
صحیفه سجادیه 48
ویژگیهای صحیفه سجادیه 52
صلوات در صحیفه 55
جنبه اعتقادی 59
جنبه سیاسی 60
جنبه روانی 62
جنبه تربیتی 63
فصل دوم: اصول اخلاق در خانواده
مقدمه 69
اصل مسئولیت در برابر خانواده 70
اصل مسئولیت خانواده در صحیفه سجادیه 72
الف) زن و مرد 75
ب) فرزندان 80
مسئولیتهای والدین نسبت به فرزندان 80
تربیت فرزندان 82
سایر مسئولیتهای والدین نسبت به فرزندان 142
الف) اخلاق والدین نسبت به فرزندان 142
ب) آموزش اخلاق و عقیده درست و مهارتهای لازم 142
ج) پرورش فرزندان نیک 143
د) معرفی الگوهای صحیح 144
ه -) رعایت عدالت در بین فرزندان 144
مسئولیتهای فرزندان نسبت به والدین 145
کمک به والدین 148
دعاگویی و یاد همیشگی 149
آمرزش خواهی 150
اطاعت از والدین 150
محبّت به والدین 151
فروتنی و نرمخویی 152
انتقام نگرفتن و گذشت نسبت به والدین 153
دوری از عاق والدین 154
فرا گرفتن حقوق والدین 155
بجای آوردن حقوق والدین 156
عدم سوء ظن وبدگمانی نسبت به زحمات والدین 156
طلب مغفرت برای والدین 157
خویشاوندان 158
خویشاوندان در صحیفه سجادیه 161
فصل سوم: اصول اخلاق در رفتار اجتماعی
مقدمه 281
دوست داشتن مردم در صحیفه سجادیه 289
اصلاح فی مابین در صحیفه سجادیه 304
خیرخواهی در صحیفه سجادیه 309
مقابله بدی به نیکی در صحیفه سجادیه 319
امر به معروف و نهی از منکر 322
نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر 328
شرایط امر به معروف و نهی از منکر 329
مراتب امر به معروف و نهی از منکر 330
آفات ترک امر به معروف و نهی از منکر 332
عوامل تعالی و انحطاط تمدنها 333
نظارت اجتماعی (امر به معروف و نهی از منکر) در صحیفه سجادیه 337
مسئولیت پذیری در صحیفه سجادیه 344
فصل چهارم: اصول اخلاق در اقتصاد
مقدمه 349
تفاوت ظلم و جور 352
عدالت و انصاف در صحیفه سجادیه 360
مساوات یا مواسات 374
مساوات و عدالت 375
مساوات و مواسات در صحیفه سجادیه 376
یاری نمودن مظلوم در صحیفه سجادیه 383
مباحث مالی و اقتصادی 387
تعاون در صحیفه سجادیه 394
عدم پذیرش سلطه کافران در صحیفه سجادیه 406
ادای امانت در صحیفه سجادیه 416
حرکت به نفع دیگران در صحیفه سجادیه 425
فهرست منابع و مآخذ 429
(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ...1)
قرآن کتاب انسان سازی و بزرگترین معجزه جاوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، اگر نوع مردم در برابر معجزات فعلی، چون شق القمر و تسبیح سنگ ریزه و شفای مریضان و زنده کردن مردگان انگشت تعجب به دندان گرفته، به عجز و ناتوانی خود اعتراف و اقرار میکنند، عالمان و فرهیختگان در برابر قرآن کریم که معجزه قولی خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم است به خاک افتاده، خدای آن را پرستش و سجده میکنند و اشک شوق از قلب و دل در برابر عظمت قرآن جاری کرده، گویای آن هستند که «الخواص للقولیة و العوام للفعلیة اطوع».
وجه اعجاز قرآن گرچه در فصاحت و بلاغت آن آشکار است، اما مهمترین جنبه اعجاز این کتاب الهی، نه مسئله «صرفه» است و نه معجزات علمی و خبرهای غیبی و نه جنبههای ادبی و فصاحت و بلاغت آن، بلکه قرآن، کتاب انسان سازی است. به بیان دیگر، تربیت قرآنی، فردی چون حضرت امیر علیه السلام را پدید آورده که فخر کائنات و سرآمد و قطب اولیاءالله است، پس اعجاز قرآن را باید در معارف بلند آن و در خداشناسی و معرفی اسماء و صفات الهی جست و جو
نمود. هیچ کتابی هرگز در معرفی توحید که غایت آمال و کعبه آرزوهای اولیاءالله است به پایه قرآن نمیرسد. این همه فیلسوف و متکلم و عارفی که در طول تاریخ آمدهاند، همه ریزه خوار سفره قرآن بوده و هستند و در برابر آن، سر تعظیم فرود آوردهاند.
مدیریت پژوهشی با فضل و عنایت خداوند متعال و با استعانت از حضرت ولی عصر علیه السلام و در پرتو کرامات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با هدف جذب محققان، مؤلفان و مترجمان و صاحب نظران در زمینههای مختلف علوم و معارف قرآنی جهت استفاده از ظرفیتهای موجود انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی، به منظور پژوهش و تحقیق در علوم قرآنی، ترویج و تبیین معارف والای قرآن کریم، تدوین کتب و پژوهشهای علمی و تحقیقی و تربیت محققان و مدرسان در حوزههای مختلف علوم قرآنی توسط آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در سال 1388 تأسیس گردید و پژوهشهای روز آمد را وجهه همّت خود قرار داده است.
مدیریت پژوهشی
آستان مقدس
حمد و سپاس خدایی را سزاست که انسان را از عصاره گل بیافرید و او را به تقوا و فجور ملهم نمود، راه خیر و شر را برایش تبیین کرد در عین حال مختارش گذاشت سپس با ارسال رسولان اسباب هدایتش را مهیا نمود.
درود بی پایان و تحیات پیاپی نثار رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم که رسالتش را در اعلی درجه کمال به انجام رسانید، در وظیفه و مسئولیت تبشیر و انذار بندگان خدایش جل جلاله، تلاش و از خود گذشتگی را به حد کمال رساند.
درود و سلام بر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که عمر و مساعی خود را در جهت الهی ساختن جامعه بشری، بدون هیچ وقفه و فتوری مصروف داشتهاند.
آفرین بر پیروان این بزرگواران، علمای اخلاق، فضلا و اسوههای ایثار و مردانگی و رشادت، در سنگرهای انسان سازی که در هیچ زمانی از جاده هدایت قرآن و عترت خارج نشدند و در هر دورهای به مقتضای حال، با اقوال، نوشتار و اعمال در ترویج و تبیین خط راستین قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهل بیت علیهم السلام او همت ورزیدند.، ّ
گرچه شرم قصور بضاعت علمی و عملی، ما را از قلم فرسایی در سومین کتاب اسلام (صحیفه کامله سجادیه)، باز میداشت، لکن تعلیمات و ارشادات خاص صاحب این کتاب مقدس و اجداد و اّولاد گرامیاش که همواره دستگیر هر
رونده قاصر، چون حقیر بودهاند و حرص و ولع را بر لطف و عنایت الهی تهییج میکنند به ما نیز اجازه و جرأت بخشید تا در این کتاب قدسی، تأمل نموده، قطرهای در برابر دریا و کمتر از آن، وظیفه مریدی را به انجام رسانیم.
با توجه به بحرانهای شدید اخلاقی مغرب زمین و بسیاری از کشورهای اسلامی، بشر امروزی میبایست تحولاتی در زمینه اخلاق به وجود آورد، که این خود متضمن نگرشی نو به انسان است.
بر طبق معادلات عقلی، تنها کسی که قادر است منشأ اخلاقی در خور شأن انسان باشد - ارائه دهد تا آدمی با تأسی از آن، رستگار شود - جز آفریننده او نیست.
پس تنها راه سعادت آدمی روی آوری به اخلاق دینی است. دستورات و احکامی که از سوی کتاب، سنت و روایات ائمه علیهم السلام به دست ما رسیده، کاملترین نسخه اخلاقی برای نجات و فلاح انسان است.
برخی از عالمان اخلاق اسلامی با استفاده از آثار اخلاقی ارسطو و به استناد آیات و روایات، سعی در بنیان نهادن نظام اخلاق اسلامی داشتهاند. این تلاش از قرن دوم و سوم هجری آغاز شد و تا به امروز هم ادامه داشته است. لکن آنچه اکنون و با توجه به اجتماعات انسانی ضروری است، ارائه اخلاق اجتماعی اسلام به استناد آیات و روایات معصومین علیهم السلام است.
از طرف دیگر، روی آوری اخیر غرب به اخلاق اجتماعی و ارائه مقالات و تحقیقات گستردهای که آنان در این زمینه دارند، ضرورت توجه مسلمانان به این شاخه از اخلاق کاربردی را دو چندان مینماید.
این امر ما را بر آن داشت تا با استفاده از صحیفه سجادیه اصولی چند از اصول اخلاق اجتماعی را استنباط نماییم. قبل از هر چند ضروری است عنوان شود که این نوشتار، براساس کتابهای «نقطههای آغاز در اخلاق عملی»، اثر آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، «اخلاق در قرآن» استاد محمد تقی مصباح
یزدی، «دستور الاخلاق فیالقرآن» اثر عبدالله دراز و اصول اخلاق اجتماعی که در کتاب «اخلاق و معاشرت در اسلام» اثر دکتر علی قائمی آمده، طراحی و تهیه شده است. در صورتیکه اصول اخلاق اجتماعی که در صحیفه سجادیه مندرج است بیشتر از این اصولی است که در این نوشته آورده شده است.
با بررسیهای به عمل آمده، متأسفانه متوجه میشویم که در زمینه موضوع فوق کار چندان چشمگیری انجام نشده است و غیر از کتاب» اصول اخلاق اجتماعی» که از سوی پژوهشکده تحقیقات اسلامی به چاپ رسیده، اثر جدی دیگری در این زمینه وجود ندارد، چه رسد به اصول اخلاق اجتماعی، در کتب معتبر ائمه معصومین علیهم السلام.
مهمترین هدف ما از این نوشتار، بیان این مسئله است که آیا میتوان از صحیفه کامله سجادیه اصول اخلاق اجتماعی را استنباط کرد یا خیر؟ در صورت مثبت بودن جواب، کدام اصول را؟
مسلّم است چنانچه بتوان اصول اخلاق اجتماعی را از کتب معتبر دینی همانند صحیفه سجادیه استخراج کرد تا آحاد جامعه اسلامی بتوانند آن اصول را در روابط اجتماعی خود با دیگران به کار بندند؛ جامعه قطعهای از بهشت برین خواهد شد و از اهداف، مقاصد و نیات ائمه علیهم السلام در جامعه، عملی میشود.
حال اگر نتوان اصول اخلاق اجتماعی را از این متون دینی و سایر آموزههای اسلام اخذ کرد، به ناچار میبایست دست به دامان تأملات عقلی اندیشمندان غربی در زمینه اخلاق اجتماعی شد که در این صورت با به کار بستن آن اصول، چهره جامعه اسلامی صبغه غربی به خود گرفته و اندک اندک اصول اخلاق اجتماعی حاکم بر غرب در سرزمینهای اسلامی رسوخ خواهد یافت. از پیامدهای زیانبار چنین اصولی این است که به جای صله ارحام که این همه در اخلاق اسلامی بدان تأکید شده، میبایستی همنشین حیوانات اهلی و خانگی شد.
افراد متدین، اخلاق خود را پیوسته از آموزههای دینی برمیگیرند. به بیان دیگر، دین اسلام بایدها و نبایدهای کلی ارائه میدهد و آنها را در نظامی منسجم قرار میدهد.
در این نوشتار، 49 دعا از ادعیه پنجاه و چهارگانه صحیفه کامله سجادیه استفاده گردیده است؛ یعنی 90/7% ازکل دعاها. همچنین 344 عبارت از کل عبارات صحیفه کامله سجادیه که مجموعاّ 925 عبارت میباشد، استفاده شده است، یعنی 37/2% از کل عبارات. از تعداد 344 عبارت 337 عبارت مربوط به اصول اخلاق اجتماعی و تعداد 128 فراز آن تکراری میباشد. کل عبارت مربوط به اصول اخلاق اجتماعی بدون تکرار 22/5% از کل عبارات صحیفه سجادیه میباشد.
از عبارات دعای مکارم الاخلاق (دعای شماره 20) پنجاه و سه بار استفاده شده که بیشترین تکرار مربوط به عبارت 2 از دعای 26 است که 14 بار تکرار گردیده است.
پنج دعایی که در این نوشتار از آن استفاده نشده است، غالباّ ادعیه کوتاهی هستند که روی هم رفته 26 عبارت دارند.
در کل، تعداد 23 اصل از اصول اخلاق اجتماعی مندرج در صحیفه کامله سجادیه در متن استنباط و تعداد 2 اصل نیز در پاورقی آن آمده است.
نکته قابل توجه اینکه در مکتب شیعه به برکت وجود مبارک ائمه اطهار علیهم السلام، دریای بیکرانی از معارف و اخلاق و... در قالب احادیث و روایات وجود دارد، که به خاطر اختصار در این نوشتار، در هر یک از اصول اخلاق تنها دو مورد از آیات
قرآن(1)
لازم به ذکر است، کلیه ترجمههایی که از آیات قرآن در این نوشته استفاده شده، از ترجمه قرآن آقای فولادوند است، مگر آیهای در متن مطلبی از اثر فرد دیگر، که در پاورقی مشخصات آن ذکر گردیده است.
و دو مورد از احادیث و روایات ذکر گردیده است، در برخی از موارد که نیاز به مستندات بوده، به آیات و روایات بیشتری استناد شده است. در ادامه از نتایج تأملات عقلی علما و دانشمندان اسلامی شده و در خاتمه عباراتی از صحیفه سجادیه(2)در خصوص آن اصول آورده شده است.تحقیق و تفحص در سخنان ائمه علیهم السلام کاری نیست که از عهده هر کسی بالاخص اینجانب حقیر برآید، و لکن خدا را شاکریم که این کار کوچک مقدمهای باشد برای کاری بزرگ.
فراهم آمدن این اثر، بی لطف خداوند و یاری عزیزان میسر نبود، چرا که راهنمایی، توصیه، انتقادات و معرفی منابع از سوی این بزرگواران بود که زمینهساز پیدایش چنین اثری شد؛ از این رو بر خود فرض میدانم از همه عزیزان خصوصاً از آقایان، عسکر دیرباز و احمد عابدی که مرا در گردآوری این اثر یاری نمودند تشکر و قدردانی نمایم.
اخلاق اجتماعی یکی از شاخههای اصلی علم اخلاق در عصر حاضر به شمار میآید. با سیری در کتب اخلاقی دورههای قبل و همچنین پژوهشهای اخلاقی در دنیای غرب(1)
در مقالهای تحت عنوان اصول اخلاق اجتماعی (یکی از سایتهای معتبر اخلاقی غرب) فقط به پنج مورد از اصول اخلاق اجتماعی اشاره شده است که عبارتند از: 1. اصل تقسیم کردن (انصاف) 2. قدردانی کردن 3. مشارکت 4. اظهار کردن 5. پذیرش همدیگر.
(www.buzzle.com/ ticles/soci -ethics.html)
، عنوان اخلاق اجتماعی چندان به چشم نمیخورد. تا جایی که نگارنده تفحص کرده، شاید بتوان گفت اولین کتابی که در حوزه اسلامی اخلاقیات را با چنین صراحتی تقسیم نموده، کتاب «دستور الاخلاق فی القرآن» اثر عبدالله دراز انتشار یافته در سال 1950 میلادی است که در آن، اخلاق را به اخلاق فردی، اخلاق خانواده، اخلاق اجتماعی، اخلاق دولتمردان و اخلاق دینی تقسیم کرده است.در جهان معاصر، یک واقعیت تلخ و انکارناپذیر آن است که در بسیاری از فرهنگهای به ظاهر پیشرفته امروزی نه تنها خبری از تربیت حقیقی و برنامه انسانسازی نیست، بلکه به علت ضعف و شکست در این عرصه، حتی کسی در فکر آن هم نیست. گویی تمام آمال و آرزوهای طالبان مدینه فاضله، در عصر ما تحقق یافته و انسان به کمال نوعی خود رسیده است.
1) (1)
انسان به ظاهر متمدن امروزی نیک میداند، در عرصه تسلط بر خود و امیال و کششهای ناموزون خویش، کمترین توفیقی به دست نیاورده است؛ ولی هرگز این شکست بزرگ و اساسی را نمیپذیرد و چنان وانمود میکند که گویی فاجعهای رخ نداده و چیزی از دست نرفته است. بی توجهی به سازندگی اخلاقی، در میان جوامع اسلامی نیز تا حدودی مشهود است. اغلب مسلمانان به گواهی اعمال و رفتار خود، از آن همه تعالیم والایی که از جانب مکتب آسمانی در اختیارشان قرار گرفته، طرفی نبسته و در اصلاح و تربیت خود، آن چنان که انتظار میرفت، بهرهای نبردهاند. آنان در بسیاری از موارد به جای اطاعت از احکام شرع به پیروی از خواستههای درونی خویش پرداخته، در نهایت در روابط میان خود دچار مشکلات فردی و اجتماعی گردیدهاند.
در گذشته، آدمی از امکاناتی که امروزه در اختیار دارد، بی بهره بود، لذا در صورت سقوط و تباهی، دامنه تأثیرش محدود بود. اما امکاناتی از قبیل دسترسی به وسایل ارتباط جمعی، ماهوارهها و تکنولوژی پیشرفته سبب شده است که تباهی آدمی دامنهای نامحدود پیدا کند؛ فساد اخلاق فردی بر امواج، سوار شود و مرزها را در هم نوردد و از حصار خانهها بگذرد و هیچ زاویهای، از تأثیرات ویرانگر آن مصون نماند. علاوه بر اینکه با پیشرفت تکنولوژی در عرصههای مختلف و باز شدن بابهای جدید بر روی انسان، ارائه اخلاق خاص در آن زمینهها نیز نیازی ضروری است.
در انگاره بسیاری از پیروان ادیان الهی، ارتباط استواری میان دین و اخلاق وجود دارد؛ به گونهای که نیازهای اخلاقی خود را عمدتاً از دین برآورده، خود را برای بازیافت یک نظام اخلاقی صحیح و آنچه اخلاقاً درست یا نادرست است، نیازمند بازاندیشی مستقل نمییابند. آنان که با مراجعه به متون دینی و آموزههای
رهبر دینی خود، در مییابند که کارهای خوب و بد کدام است، در نزد ایشان بهترین شیوه برای به دست آوردن یک نظام اخلاقی وحی الهی است.(1)
علی شیروانی، اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن، ص 61.
گروهی از دانشمندان بر این باورند که اجتماعی زیستن امری جبری و اجتماعی بودن برای انسان یک ضرورت طبیعی است. برخی نیز تا آنجا پیش رفتهاند که اساساً وجود فرد را مانند سلولی در پیکر اجتماع میبینند؛ که این نظریه با مبانی بینش اسلامی ناسازگار است. براساس آموزههای دینی، زندگی اجتماعی برای هر فرد اختیاری است و هر فرد موجود مستقلی است، روح مستقلی دارد، اراده دارد، فکر دارد، شناخت دارد و میتواند با افراد تعامل داشته یا نداشته باشد.(2)
اگر اجتماعی زیستن را یک فعل اختیاری برای انسان تلقی کنیم بدین معنی خواهد بود که اگر بخواهد، میتواند اجتماعی زندگی کند یا از جامعه کنارهگیری کند.(3)
عواملی که گرایش به زندگی اجتماعی را در آدمی بر میانگیزد عبارتند از: عوامل غریزی، عاطفی و عقلی.(4)
زندگی اجتماعی برای برآوردن نیازهای آدمی است چرا که برخی از نیازها، تنها در جامعه و برخی دیگر در زندگی فردی به شکل ناقص برآورده شده که در صورت امکان در جامعه به طور کامل برطرف خواهد شد.(5)
انسان موجودی اجتماعی است که برای تأمین سعادت و رفاه خود ناگزیر است با دیگران همکاری و همگامی داشته باشد. هر یک از انسانها به حکم آفرینش و
زمینه فطری علاقه دارند آزاد باشند، این امر با خواست و روش جامعه سازگار نیست؛ از طرفی گروهی خواهان زندگی حیوانی بوده که در این صورت از فضائل اخلاقی و ملکات نفسانی دور شدهاند و همچنین انسانها دارای غریزه استخدام بوده و دائما در حال اختلافاند.(1)
قرآن کریم در سوره هود آیه 118 میفرماید:
(وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ)
«و اگر پروردگار تو میخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدی قرار میداد، در حالی که پیوسته در اختلافند».
بنابراین لازم است که در اجتماع معیاری وجود داشته باشد که افراد رفتار و سلوک خود را بر مبنای آن معیار قرار دهند تا حیات جمعی خود را نظام بخشند. جامعه نیازمند قانون است ولی بیش از آن محتاج به اخلاق است چرا که اخلاق به زندگی جهت انسانی میبخشد و میتواند مبنای قانون قرار گیرد.
حال که زندگی اختیاری در اجتماع، مقدمهای برای تکامل همه افراد است و از طرفی ادامه حیات اجتماعی بدون حاکمیت اخلاق و قانون امکان پذیر نیست، بیشک کسی میتواند بهترین نسخه اخلاقی را برای انسان تجویز کند که خود، ایشان را آفریده، و کتاب قرآن را برای هدایت و راهنمایی او ارسال کرده است.
از آنجایی که ادعیه ائمه اطهار تالی تلو قرآن کریم، در مقابل قرآن مجید که کلام نازل است، کلام صاعد، لقب گرفته است.(2)صحیفه سجادیه امام سجاد علیه السلام یکی از منابع عظیم اخلاقی است که این تحقیق بر آن بوده که اصول اخلاق اجتماعی موجود در آن استخراج شود، امید آن که این کار مقدمهای باشد برای توجه هرچه بیشتر پژوهشگران و اندیشمندان اسلامی به این چراغ همیشه فروزان هدایت، و راهنمایی برای جویندگان حقیقت.
1) (1)
2) (2) امام خمینی رحمه الله میفرمایند: «ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که آن را قرآن صاعد خوانند از ائمه معصومین ماست. مناجات شعبانیه و دعاهای عرفات حسین بن علی علیه السلام و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و صحیفه فاطمیه که الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست». امام خمینی رحمه الله، ره توشههای امت (وصیت نامه سیاسی و الهی)، ص 16.
در معنی واژه اخلاق در بین علما و دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد؛ مرحوم حاج شیخ عباس قمی و راغب اصفهانی(1)
ر. ک: سفینة البحار، ج 2، ص 676؛ مفردات، ص 159.
، دانشمند لغتشناس معتقدند: خُلْق «به ضم» و خَلق «به فتح» در اصل یک معنا دارند؛ لیکن برحسب استعمال خَلق را در صور و اشکال ظاهری که با چشم دیده میشوند و خُلق را در صفات و سجایای باطنی که با دیده بصیرت درک میشوند، استعمال میکنند. بنابراین اخلاق یعنی: صورت درونی و چهره باطنی انسان.(2)غزالی اخلاق را حالتی راسخ و مؤثر در روان انسان میداند که در سایه آن بدون اندیشه و تأمل افعال و رفتار از بشر صادر میشود گروهی اخلاق را عبارت از ملکات و صورتهای نفسانی ثابت که از تکرار عمل حاصل میشود، میدانند. اما گروهی دیگر اخلاق را عبارت از مجموعه اصول حاکم بر رفتار انسانی و پاسداری از این روابط میدانند.(3)
گاهی واژه اخلاق صرفاً در مورد صفات و افعال نیک و پسندیده بکار میرود مثلاً ایثارگری را صفتی اخلاقی و عمل دزدی را غیر اخلاقی مینامند.(4)
فخر رازی خُلق را عبارت از ملکهای میداند که به واسطه آن، افعال از نفس به آسانی و بدون بکار بردن اندیشه صادر میشود.(5)
عبدالرزاق لاهیجی مینویسد:
«خُلق ملکهای است نفسانی که مقتضی سهولتِ صدور افعال از نفس بدون نیاز به فکر و تأمل میباشد».(6)
در غیاث اللغات، معادل خلق، خوی آمده است و در لغت عرب به معنای عادت، طبیعت، سجیت، دین و مروّت ذکر شده است.(1)
علی اصغر حلبی، تاریخ تمدن در اسلام، ص 178.
مرحوم فیض کاشانی اخلاق را این گونه تعریف کرده است:
اخلاق هیئتی است استوار و راسخ در جان، که کارها به آسانی و بدون نیاز به تفکر و اندیشه از آن صادر میشود. اگر این هیئت به گونهای باشد که افعال زیبا و پسندیده از نظر عقل و شرع، از آن صادر شود، آن را اخلاق نیک مینامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر شود، آن را اخلاق بد گویند.(2)
علامه مجلسی در تعریف اخلاق میگوید:
اخلاق، ملکهای نفسانی است که کار به آسانی از آن صادر میشود. برخی از این ملکات فطری و ذاتیاند و پارهای از آنها نیز با تفکر و تلاش و تمرین و عادت دادن نفس به آنها، به دست میآیند... چنانچه بخیل در ابتدا با سختی و جان کندن چیزی را میبخشد اما در اثر تکرار، بخشش به صورت خوی و عادت او در میآید.(3)
اخلاق عبارت است از مجموعه ملکات نفسانی و صفات و خصایص روحی. اخلاق در این معنا، یکی از ثمرات تربیت، بلکه مهمترین ثمره آن است.(4)
اخلاق از نظر لغوی، به مجموعه فضائل و رذائلی که در انسان به صورت ملکه در آمدهاند، اطلاق میشود.(5)
در این نوشتار مراد از اخلاق، صفتهای نفسانی خوب و بد، اعمال و رفتارهای اختیاری متناسب با آن صفتها که شامل پسندها و ناپسندهای اخلاقی
است میباشد. در مکتب اسلامی اخلاق میبایست از ضمانت اجرایی ایمان و مذهب برخوردار باشد و اخلاق، اخلاق اسلامی نخواهد بود.
مرحوم احمد نراقی در کتاب سیف الاُمه و برهان المله (در رّد نظریات هنری مارتین مسیحی) به مدنی بالطبع بودن انسان، متفاوت بودن انسانها با یکدیگر، و ضرورت ضابطه و قانون و حاکمیت خدا و پس از آن تعیین فردی از سوی خدا برای بیان احکام تکلیفیه انسان اشاره مینماید.
نجمه کیخا در کتاب مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی مینویسد:
«یکی از تفاوتهای اخلاق و حقوق در این است که اخلاق بر خلاف مواد حقوقی ضمانت اجرایی قانونی ندارد، بلکه تنها از جنبه درونی و مذهبی ضمانت میشود».(1)
نجمه کیخا، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص 26.
در اسلام منشأ و مبنای قانون الهی، در نظر داشتن زمینههای فطرت و آفرینش انسان است که عقل بشر به منزله راهنمایی برای وصول به آن مقصد بوده که اندیشه و حقوق جمع، آن را غنیتر میسازد.(2)
اخلاق از نظر اسلام بر پایههای توحید، معاد، وجود روح و بقای آن بعد از مرگ استوار است؛ بهترین ضامن اجرایی آن، ایمان است، که اگر در کالبد افراد جامعه نهادینه شود، نهان و آشکار جامعه با نور ایمان هدایت میگردد؛ که میوههای شیرین این درخت، اعتماد، امنیت، حیا، عفت، راستی، حق طلبی و... خواهد شد؛ و زندگی در چنین جامعهای مثل زندگی در گوشهای از بهشت خواهد بود.(3)
زمانی فضائل و کمالات اخلاقی از پشتوانه قابل اعتمادی برخوردار میشود که بر ایمان به خدا تأکید داشته باشد.(4)
ویکتور فرانکل روان شناس و صاحب مکتب معنا درمانی، ایمان مذهبی را یکی از عناصر مهم در حفظ ارزشهای اخلاقی افراد در اردوگاههای کار اجباری میداند.(1)
احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، ویراست دوم، ص 235.
الکسیس کارل میگوید:
«... انسان در ساختن یک سیستم اخلاقی مستقل از مذهب آن چنان که سقراط میخواست موفق نشد...».(2)
ویلیام جیمز در کتاب خود بُعد اخلاقی ایمان دینی را از قول امرسون تأیید مینماید.(3)
یکی از شیوههای مطالعه در اخلاق، رویکرد اخلاق نقلی است که در آن به پیروی از آنچه در کتاب خدا و سنت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت گرامیاش علیهم السلام بیان شد، تأکید میگردد. این شیوه تمامی مزایای شیوههای دیگر مطالعات اخلاقی را داراست.(4)
ما در این پژوهش به این وجه تمسک جستهایم.
بروس کوئن در تعریف اجتماع میگوید:
اجتماع عبارت است از گروهی از مردم که در یک منطقه خاص جغرافیایی اسکان دارند، دارای فرهنگ و شیوه زندگی مشترکیاند، به وحدت خاص میان خود آگاهند و به طور جمعی یک هدف را دنبال میکنند. نمونههایی از اجتماعات عبارتند از: حوزههای شهری، شهرها، شهرستانها، محلهها و روستاها.(5)
مراد از اخلاق آن دسته از بایدها و نبایدهای غیر الزامی که اعم از صفات نفسانی و افعال هستند، میباشد. به چنین اخلاقی اگر مربوط به روابط گروهی و جمعی باشد، اخلاق اجتماعی گفته میشود.(1)
حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی، (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، صفحه چکیده.
اخلاق اجتماعی، صفات و ملکاتی هستند که در رابطه بشر و اجتماع مطرح میگردد، و در صورت فرضی اگر جامعه و اجتماع در کار نباشد، آن صفات مفهومی نداشته و تحقق ناپذیر است؛ مانند صفات پسندیده اجتماعی سخاوت، وفای به عهد، تواضع و فروتنی و عدالت... و صفات ناپسند اجتماعی مانند، حسادت، بخل، تکبر، ظلم و....(2)
استاد محمدتقی مصباح یزدی مینویسد:
«اخلاق اجتماعی، کارهایی است که انسان در ارتباط با دیگران انجام میدهد و روابطی است که با دیگران برقرار میکند».(3)
در یکی از سایتهای اینترنتی غربی آورده شده است:
«به دلیل فرهنگهای مختلف و همچنین اعتقادات مختلف افراد و جوامع، تعریف اخلاق اجتماعی به عنوان یک امر مطلق کار مشکلی است».(4)
دانشهای ناظر به اخلاق از یک نظر به صورت ذیل قابل تقسیماند:
در این علم، اصول اخلاقی مورد قبول یک شخص یا یک گروه و مکتب، توصیف و تبیین میشود، بنابراین، گزارههای این علم همگی علمی، تاریخی و توصیفی است و به خودی خود هیچ توصیه، دستور و حکم اخلاقی در بر ندارد.(1)
مری وارنوک، فلسفه اخلاق در قرن بیستم، ترجمه ابوالقاسم فنائی، ص 33.
آنچه در این علم بررسی میشود، مسائل منطقی، معرفت شناختی و معنا شناختیای است که در مجموع، مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق را فراهم میآورند؛ و معیارهای لازم را برای نقد اخلاق دستوری در اختیار مینهند.(2)
نتیجه تحقیق در این علم، فراهم آوردن اصول اخلاقی است که گزارههای آن توصیه، ترغیب یا نهی و منع اخلاقی را در بر دارند و از مخاطب عمل به آنها را طلب میکنند.... در اخلاق هنجاری ما از باورهای اخلاقی اشخاص یا مکتبها خبر نمیدهیم، بلکه از واقع اصول اخلاقی خبر میدهیم، خواه کسی به آنها معتقد باشد، خواه نباشد.(3)
اخلاق هنجاری در بردارنده دو بخش است: بخش نخست از معیارهای کلی اخلاقی (issues ک mor theory) سخن میگوید و این که خوب و بدیهای کلی چیست؟ معیارکار درست کدام است و.... بخش دوم، از خوبی و
بدی، درستی و نادرستی، اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن افعال خاص سخن میگوید (subst ive mor issues) ، و در آن پرسشهایی از این نوع مطرح میشود: آیا راستگویی خوب است؟ جنگ خوب است؟ سقط جنین درست است؟ و....(1)
صادق لاریجانی، فلسفه اخلاق، کلام اسلامی، ص 11؛ علی شیروانی، فرا اخلاق، صص 14-15.
تقسیمبندی دیگری در اخلاق هنجاری وجود دارد که در آن اخلاق هنجاری به دو بخش نظری و کاربردی تقسیم شده است.
اخلاق کاربردی اگر چه در گذشته مورد توجه قرار داشته، اما مدتی مورد بیتوجهی بوده؛ اما امروزه توجه دوبارهای نسبت به آن صورت گرفته است.(2)
در حوزه اخلاق کاربردی تقسیمبندی دیگری نیز صورت پذیرفته که آن را به اخلاق اجتماعی و فردی تقسیم کردهاند.
یکی از تقسیماتی که علما و دانشمندان اخلاق اسلامی در زمینه اخلاق نمودهاند، تقسیم اخلاق به نظری و عملی است. با سیری در کتب مهم اخلاقی علمای اخلاق اسلامی همچون اخلاق ناصری، طهارة الاعراق، احیاء العلوم و محجة البیضاء... آنچه بنظر میرسد، این است که جنبه عملی اخلاق در این کتابها حاکم بر جنبه نظری آن است که در عرفان اسلامی این جنبه کاملاً مشهود است.
ارسطو معتقد بود که مطالعه اخلاق اگر بر شیوه زندگی فرد تأثیر سودمندی نداشته باشد، خالی از فایده است.(3)
مسائل اخلاقی براساس قرآن کریم و روایات به دو دسته تقسیم میشوند:
با سیر کامل در کتب مهم اخلاقی علمای اخلاق اسلامی، چنین به نظر میرسد که جنبه فردی اخلاق حاکم بر جنبه اجتماعی آن است.
چنانچه نجمه کیخا مینویسد:
محقق سبزواری معتقد به تقدم اخلاق فردی بر اخلاق جمعی بود، به همین خاطر تأثیر اخلاق پادشاه بر اخلاق سایر مردم را گوشزد میکرد.... این مسئله (تقدم اخلاق فردی بر جمعی) مسئله مفروض بسیاری از علما و اندیشمندان مسلمان در گذشته و امروزه بوده است که اصلاح جامعه را در گرو مسئله اخلاق فرد میدانند.(1)
مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص 113.
اغلب مسائل اخلاقی مطرح شده در معراج السعاده برای تزکیه اخلاق افراد جامعه به صورت فردی بیان شده است.(2)
از جهتی شاید همین نظریه درست باشد، که اگر افراد ساخته شوند، اجتماع خود به خود ساخته خواهد شد. لکن این نکته را هم بایستی در نظر داشت که چنانچه محیط و اجتماع، اخلاقی باشد، مسلماً افراد تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
روانشناسان معتقدند که:
عوامل اجتماعی - اقتصادی از لحظه تولد بر فرد تأثیرگذار هستند و تأثیر آنها در همه ادوار زندگی او، ادامه مییابد. بعضی از این عوامل، در سالهای اولیه زندگی تأثیر بیشتری دارند و بعضی دیگر در مراحل بالاتر موثر واقع میشوند.(3)
عقل، زندگی اجتماعی را فقط وسیلهای برای آن که فرد به کمال خویش دست یابد، نمیداند، بلکه آن را مقدمهای برای تکامل همه افراد میداند.(4)
انسان با روحی حساس و قابل تغییر آفریده شده است؛ به همین جهت، صلاح و فساد بدون آنکه خود اشخاص متوجه باشند، از فردی به فرد دیگر سرایت میکند.
به تعبیر حضرت علی علیه السلام:
«و بپرهیز از معاشرت و یار شدن با کسی که دارای رأی و اندیشه سست و کردار ناپسند است، زیرا شخص با یارش همخو میشود (پس او را به یارش مانند مینمایند)».(1)
امام علی علیه السلام، نهج البلاغه، ترجمه و شرح علی نقی فیض الاسلام، ج 5، ص 1070.
«از این روست که قرآن کریم به همان اندازه که به محبّت کردن مردم به یکدیگر اهمیت میدهد، تبرّی جستن از برخی انسانها را نیز مهم شمرده است پس، برای حفظ یک زندگی اجتماعی مطلوب باید از برخی از اجتماعات برید».(2)
قرآن کریم میفرماید:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ...)
«قطعاً برای شما در [پیروی از] ابراهیم و کسانی که با او هستند سرمشقی نیکوست. آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا میپرستید
بیزاریم، به شما کفر میورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید...».(3)
در یکی از سایتهای اخلاقی غرب، در تعریف اخلاق اجتماعی چنین آمده است:
«اخلاق اجتماعی از تجربه جمعی مردم و فرهنگها در طول زندگی به دست آمده است».(1)
.http:// swers.y oo.com/question.index?qid = 20090109005615 P L
اصول اخلاق اجتماعی در اسلام، به دست آمده از روش استقرایی و ناشی از مطالعه و مشاهده اندیشههای خود و دیگران نیست، بلکه استخراج شده از متن تعالیم اسلامی و از کتاب و سنت است.(2)
امام سجاد علیه السلام فرزند حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یکی از امامان اهلبیت علیهم السلام است.
نام گرامی وی «علی» و مشهورترین القابش «زین العابدین»، (3)«سجاد»، (4)«سید الساجدین»(5)، «ذوالثفنات»، (6)«سید العابدین»، (7)«قدوه الزاهدین»،(8)
«امام المؤمنین»، (9)«الامین»، (10)«الزکی»، (11)«زین الصالحین»، (12)«منارالقانتین»،(13)
1) (1)
2) (2) اخلاق و معاشرت در اسلام، ص 71.
3) (3) سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیهما السلام، ص 7؛ منتهی الآمال؛ ارشاد؛ کشف الغمه؛ مناقب؛ حلیة الاولیاء.
4) (4) همان؛ منتهی الآمال؛ مناقب؛ علل الشرایع.
5) (5) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 14.
6) (6) زندگانی علی بن الحسین علیهما السلام، ص 7؛ منتهی الآمال؛ زندگانی امام سجاد (جمعی از علمای لبنان)؛ مناقب؛ کشف الغمه؛ علل الشرایع.
7) (7) همان؛ مناقب؛ کشف الغمه.
8) (8) همان؛ کشف الغمه.
9) (9) همان؛ کشف الغمه؛ مناقب.
10) (10) همان؛ منتهی الآمال؛ کشف الغمه.
11) (11) همان؛ منتهی الآمال؛ کشف الغمه.
12) (12) همان؛ مناقب.
13) (13) همان؛ حلیه الاولیاء؛ مناقب.
«العدل»، (1)
همان.
«الامام الامّه»، (2)«البکا»، (3)«سیدالمتقین»، (4)«العابدین»،(5)است.حضرت سجاد علیه السلام و جد بزرگوارش حضرت امیر طبق روایات، دعّاء (کسی که زیاد دعا میخواند) بودند. این گواه بر آن است که از شخص پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تا امام زمان (عج) که مکتب دعا را به وجود آورند یک «سلسله» بودهاند.
«امام سجاد علیه السلام در باب دعا چنان تمرکزی داشتهاند که به ایشان «دعّاء» گفته میشود. همچنانکه ایشان را جزء البکاء (کسی که زیاد گریه میکند) میدانند. در عالم پنج نفر را البکاء ذکر کردهاندکه عبارتند از: حضرت آدم علیه السلام، یعقوب علیه السلام، یوسف علیه السلام، زهرا علیها السلام و سجاد علیه السلام».(6)
«اغلب کسانی که این لقبها را به امام سجاد علیه السلام دادهاند، نه شیعه هستند و نه او را امام منصوب از جانب خدا میدانند؛ بلکه او را کاملترین، شریفترین و بهترین کسی میبینند که در جستجویش میباشند».(7)
عموم مورّخان و محدثان قدیم چون کلینی، مفید، ابن شهر آشوب، علی بن عیسی اربلی، مصعب زبیری، ابن سعد، بلاذری، سبط ابن الجوزی، ابن خلکان و ابن حجر عسقلانی (از اهل سنت و جماعت) ولادت امام علی بن الحسین علیه السلام را در مدینه سال سی و هشتم و یا سی و هفتم
بعد از هجرت دانستهاند. متقدمان و متأخران جز تنی چند همگی این شهرت را پذیرفتهاند.(8)
1) (1)
2) (2) همان.
3) (3) همان.
4) (4) همان؛ کشف الغمه.
5) (5) شیخ عباس قمی، ص 14.
6) (6) (گفتگو با آیت الله محمد باقر موحد ابطحی)، سفینه، 7، تابستان 84، صص 139-138.
7) (7) رضا شیرازی، شام غریبان، ص 67.
8) (8) سید جعفر شهیدی، زندگی علی بن الحسین علیهما السلام، ص 29. شیخ عباس قمی میگوید: بدان که در تاریخ میلاد آن حضرت، اختلاف بسیار است؛ شاید اصّح اقوال، نیمه جمادی الاول، سنه سی و پنج، یا شش یا سنه سی و هشت بوده باشد.
اقوال مورّخان در باره روز ولادت امام علیه السلام: پنجم شعبان، هشتم شعبان، نهم شعبان، یازدهم شعبان، یازدهم رجب، هشتم ربیع الاول، نیمه جمادی الاول و نیمه جمادی الثانی را ذکر کردهاند و در تعیین سال تولد نیز اختلاف است برخی 35، 36، 37، 38، 48، و 49 را ذکر کردهاند.
کنیت او را «ابومحمد»، (1)
شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 14؛ سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، ص 8.
«ابوالحسن»، (2)«ابوبکر»، (3)«ابوالحسن»(4)و «ابوالنعیم»(5)نوشتهاند.امام سجاد علیه السلام را «ابن خیرتین» یعنی «پسر دو بهترین» یعنی «قریش در میان عرب و ایرانیان در میان عجم» نام نهادهاند.(6)
در اسناد دست اول و نزدیک به عصر اول نام مادر امام چهارم به اسامی: شهربانو، شهربانویه، شاه زنان، جهان شاه، شهرناز، جهان بانویه، خوله، بَرَّه، سلافه، غزاله، سلامه، حرّار، مریم و فاطمه آمده است. از میان این 14 نام، شهربانو از همه مشهورتر است... نام شهربانو شهرتی هزار و یکصد ساله دارد.(7)
با بررسی منابع تاریخی و روایی در منابع اهل سنت، بر نامهای سلافه، سلامه، غزاله تأکید شده است در حالی که در کتابهای شیعی نام شهربانو بیشتر ذکر شده است.
1) (1)
2) (2) همان.
3) (3) سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، ص 8.
4) (4) همان.
5) (5) محدث اربلی، کشف الغمه. ترجمه و شرح علی بن حسین زوارهای، ج 2، ص 297.
6) (6) همان.
7) (7) سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، صص 10-12. در کتاب سیره پیشوایان آمده است: «در کتب تاریخی و زندگی ائمه، نام مادر امام چهارم سخت مورد اختلاف است و علاوه بر شهربانویه، به دوازده صورت دیگر نیز همچون: شاه زنان، جهان شاه، شهرناز، جهان بانویه، خوله، سلافه و... آمده است. (مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 233)
براساس برخی از روایات و کتب تاریخی «شهربانو» دختر یزدگرد سوم پادشاه ساسانی ایران بوده است.
شیخ عباس قمی در منتهی الآمال آورده است:
والده مکرمه آن حضرت، علیای مخدره، شهربانو، دختر یزدگرد بن شهریار بن پرویز بن هرمز بن انوشیروان، پادشاه عجم بوده....
چنانچه شیخنا الحر العاملی در ارجوزه خود فرمود:
علامه مجلسی رحمة الله علیه در جلاء العیون فرموده: ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که عبدالله بن عامر، چون خراسان را فتح کرد، دو دختر از یزدجرد، پادشاه عجم گرفت، و برای عثمان فرستاد، سپس یکی را به حضرت امام حسین علیه السلام و....(1)
شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 14؛ سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، ص 8؛ شیخ مفید در الارشاد مادر ایشان را دختر یزدگرد سوم میداند. (الارشاد ترجمه رسولی محلاتی، ص 138) کشف الغمه زوارهای (صفحه 260) مادر ایشان را دختر یزدجرد میداند.
«قدیمیترین مورّخ که مادرش را دختر یزدگرد دانسته، یعقوبی است که کتابش را در نیمه دوم هجری نوشته است. وی میگوید امام حسین علیه السلام او را که «احرّار» بود، غزاله خواند و حتی برخی در نسبت او به یزدگرد نیز تشکیک کردهاند».(2)
از جمله افرادی که انتساب مادر امام چهارم علیه السلام به دختر یزدگرد را مورد تشکیک قرار دادهاند، شهید مرتضی مطهری است. ایشان میفرمایند: «آری این است توجیهی که برخی از مستشرقین و ایرانیانی که تحت تأثیر سخنان آنان واقع شدهاند، راجع به ماهیت مذهب شیعه و علت پیدایش آن مینمایند...». (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 14، ص 116).
در تاریخ وفات امام چهارم علیه السلام نیز اختلاف نظرهایی بین مورّخان هست که مشهورترین آنها عبارتند از:
ابن خلکان و ابن سعد در طبقات و ابن حجر، سال 94 هجری را نوشتهاند. در کشف الغمه، 8 محرم سال 94 یا 95 هجری را تأکید میکند. ولی بنا به مشهور، امام در بیست و پنجم محرم سال 95 هجری در 57 سالگی پس از یک دوره زندگی سراسر رنج و اندوه و مبارزه و جهاد به دستور ولید بن عبدالمالک خلیفه ستمگر اموی و به وسیله هشام بن عبدالملک مسموم و شهید گردید و در قبرستان بقیع در مدینه کنار قبر امام حسن علیه السلام دفن گردید. این مطلب در مصباح کفعمی، بحارالانوار، (ج 46) و مناقب، (ج 3) آمده است.(1)
. علی اکبر حسنی، امام چهارم علیه السلام پاسدار انقلاب خونین کربلا، ص 215؛ برخی نیز شهادت امام سجاد علیه السلام را در 25 محرم سال 94 یا 95 هجری به دلیل مسموم شدن و عمر با برکت ایشان را 57 سال میداند. (محمدعلی مجد فقیهی، آشنایی با صحیفه، ص 11).
عدهای هم شهادت امام سجاد علیه السلام را به استناد کتاب اصول کافی (ج 2 ترجمه مصطفوی ص 386) در 57 سالگی امام علیه السلام میداند. (الف. کاویانی، امام سجاد علیه السلام، ص 7؛ سید جعفرشهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، ص 202).
از میان نظرات بیان شده، سال 94، 95 از اعتبار بیشتری برخوردار است.
مطابق نقل برخی از تواریخ، امام چهارم علیه السلام دارای یازده پسر و چهار دختر بودهاند. برخی تعداد پسران آن حضرت را دوازه نفر نوشتهاند و بعضی اسمی از دختران آن حضرت به میان نیاوردهاند.(2)
امام سجاد علیه السلام بیشتر فعالیتهای خود را بر نیایش و دعا متمرکز کرده بودند و همچون پدر گرامی خود، به مبارزه مسلحانه اقدام نکردند یا چون فرزندانش امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام حلقه درس و بحث گسترده تشکیل ندادند.(3)در واقع امام سجاد علیه السلام با تربیت زید و امام محمد باقر علیه السلام پایههای اولیه مبارزه تشیع از نظر نظامی و فرهنگی(4)را پیریزی و بنا نمودند، حتی میتوان ادعا کرد که سنگ
1) (1)
2) (2) علی اکبر حسنی، امام چهارم علیه السلام پاسدار انقلاب خونین کربلا، ص 208.
3) (3) حمیدرضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 11.
4) (4) در این تعالیم اندیشهای انقلابی، سیاسی، اجتماعی نهفته که به زبان دعا آن را بارور میسازد و زیر بنای یک حکومت فراگیر را تشکیل میدهد. دیری نپایید که این اندیشه خود را نشان داد. و وقتی که اندکی
بنای مذهب تشیع که در زمان امام پنجم علیه السلام و خصوصاً امام ششم علیه السلام ظاهر شد در زمان امام چهارم علیه السلام بنیانگذاری شده بود.(1)لکن به دلیل اوضاع سیاسی، اجتماعی و اخلاقی دوران آن امام همام، ایشان زبان دعا را برگزیدند که صحیفه سجادیه از نتایج آن است. به همین دلیل ضروری است که ابتدا نمایی کلی از اوضاع سیاسی، اجتماعی و اخلاقی دوران امام را به اختصار توضیح دهیم.
دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام، مصادف با یکی از سیاهترین ادوار حکومت در تاریخ اسلام بوده، براساس تقسیم بندی ادوار چهارگانه امامت(2)پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، زندگی امام سجاد علیه السلام در دوره چهارم بوده است. گرچه پیش از آن حضرت، حکومت اسلامی دستخوش انحراف گشته بود، اما زمان امام چهارم علیه السلام، سردمداران حکومت آشکارا و بدون هیچگونه پرده پوشی، به مقدسات اسلامی توهین کرده و اصول اسلامی را زیر پا میگذاشتند.(3)
1) (1) امام سجاد علیه السلام از دو راه عملی با پیروان خود روبرو گردید: 1. برانگیختن وجدان انقلابی افراد مسلمان.... 2. تهیه برنامه فکری و آگاهی عقیدتی و روانی. امام علیه السلام در حقیقت دومین مؤسس مدرسه بزرگ اسلامی بود. خانه و مسجد، مدرسه او بود.... (عادل ادیب، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری. صص 157-158).
2) (2) امام مقیم، امام اساس، امام مستقر و امام مستودع. برای اطلاع بیشتر ر. ک: فرق و مذاهب کلامی، ص 73 به بعد.
3) (3) سیره پیشوایان، ص 241.
امام سجاد علیه السلام سراسر زندگی خود را، در دوران خفقان و ظلم بنی امیه گذراند. کافی است که بدانیم ایشان با چند تن از خلفای بنی امیه چون یزید بن معاویه، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و هشام بن عبدالملک معاصر بود، که آنها هر نوع حرکت علیه حکومت را زیر نظر داشتند.
بیشترین دوران امامت امام زین العابدین علیه السلام، مصادف با سلطنت عبدالملک بود که مدت 21 سال طول کشید.(1)
همان، ص 241.
بیشترین توهین به مقدسات دین، آزار اهل بیت علیهم السلام و شیعیان، در این عصر صورت گرفته است. مسعودی مینویسد: «عبدالملک خون ریز بود و کارگزارانش نیز همانند خودش بودند، مثل حجاج در عراق، مهلب در خراسان، هشام بن اسماعیل در مدینه و دیگران. و در میان آنان، حجاج از همه ستمگرتر و خونریزتر بود».(2)
مسعودی میگوید: «امامت علی بن الحسین علیه السلام با ترس، تقیه و مخفیانه شروع گردید».(3)
مسعودی در ادامه چنین بیان میکند:
فساد اخلاقی یزید به عمال و اطرافیانش سرایت کرده بود و در زمان او ساز و آواز، مجالس لهو و لعب، خنیاگری و خوش گذرانی به دو شهر مقدس مکه و مدینه نیز، کشیده شده بود و مردم مدینه آشکارا به شرابخواری پرداختند.(4)
جانکلو پاشا از مستشرقین معاصر اروپایی در کتاب «امپراتوره العرب» راجع به زمان عبدالملک چنین مینویسد:
«در زمان وی جاسوسان فراوان بودند. از جمله کسانی که این امر را به عهده داشتند نامه رسانها بودند که کارهای استانداران و رهبران تشیع و شیعیان را زیر نظر داشتند».(1)
الف، کاویانی، امام سجاد علیه السلام، ص 22.
انحراف اخلاقی آن زمان شامل برخی از دانشمندان و حکام نیز میشد.(2)
به تعبیر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنهای:
اختناق در آن دوران و نامساعد بودن وضع، اجازه نمیداد که امام سجاد علیه السلام با آن مردم بی پرده و صریح حرف بزند، نه فقط دستگاهها نمیگذاشتند، مردم هم نمیخواستند، اصلاً آن جامعه یک جامعه نالایق و تباه شده و ضایع بود که باید بازسازی میشد.(3)
www.h zeh.nt/h zeh/m ines/...i&id = 50685))
وضعیت حاکم در دوران امام سجاد علیه السلام بنا به تحلیل آیت الله خامنهای دارای چهار ویژگی است: «رعب و وحشت، انحطاط فکری، فساد اخلاقی و فساد سیاسی».(4)
به دلیل همین شرایط ویژه اجتماعی، سیاسی و اخلاقی دوران امام سجاد علیه السلام، عاملی بود که باعث شد ایشان از زبان دعا استفاده بکنند.(5)
به نظر میرسد، از آنجایی که ائمه علیهم السلام برای تمامی اعصار و برای تمامی نسلها مشعل فروزان حقاند، حکمت خداوند اقتضاء میکند که سیره هر یک از
1) (1)
2) (2) مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 268.
3) (3) مجله حصون، شماره 4، تابستان 84، مقاله «راهبر نیایش در صحیفه سجادیه».
4) (4) محمدجواد سلمان پور، «فرهنگ سازی امام سجاد علیه السلام با زبان دعا»، فصلنامه اندیشه دینی، 17، زمستان 84، صص 100-101.
5) (5) حمید رضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 4.
آنان جهت هدایت با روشی خاص و متمایز باشد؛ تا روشهای گوناگون آنان، گنجینهای پربار برای مردم باشد. تا هر کس مطابق با خود و شرایط ویژهای که در آن به سر میبرد، از آنها بهره گیرد.
حسن بصری میگوید:
«اگر رسول خدا برگردد از میان آنچه به شما تعلیم داده است، جز قبله را نمیشناسد».(1)
علی اکبر حسنی، «امام سجاد در عصر شبگون و ظلمانی»، مکتب اسلام، 10، دی 80، ص 36.
سیوطی مینویسد:
«عمر بن عبدالعزیز والی مدینه و امیرالحاج در خلافت ولید بن عبدالملک برخی از مسائل دینی را نمیدانست».(2)
حجاج بن یوسف منزلت عبدالملک مروان را بالاتر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانست.(3)
ابن ابی الحدید از امام سجاد علیه السلام نقل میکند که فرمود:
«بیست نفر در مکّه و مدینه یافت نمیشود که ما خانواده رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را دوست داشته باشند».(4)
در بحار الانوار آمده است:
یکی از روزهایی که امام سجاد علیه السلام در شام حضور داشت. از بازار دمشق عبور میکرد؛ منهال بن عمرو (یکی از اصحاب علی بن الحسین علیهما السلام) را ملاقات کرد. منهال پرسید: در چه حالی ای فرزند رسول الله؟ امام علیه السلام فرمود: حال ما مثل حال بنی اسرائیل، در زمان فرعون است که پسرانشان را سر بریدند و زنان آنها را باقی میگذاشتند. ای منهال! عرب
1) (1)
2) (2) جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، تاریخ الخلفاء، به تحقیق محمد محی الدین عبدالمجید، صص 228-246.
3) (3) محمدحسین قائمی، «سیری در زندگانی امام سجاد علیه السلام»، سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385)، ص 181.
4) (4) عزالدین ابوحامد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مصحح ابوالفضل ابراهیم، ج 4، ص 104.
بر عجم افتخار پیدا کرد به سبب اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از عرب است. و قریش بر دیگر عربها برتری پیدا کرد، به این جهت که پیامبر از قریش است. و اکنون حال ما اهل البیت و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این روز افتاده....(1)
محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 143.
در چنین اوضاع و احوالی بود که امام سجاد علیه السلام فعالیتهای فرهنگی، تبلیغی و ارشادی خود را آغاز کردند.
از مهمترین فعالیتهای فرهنگی ایشان میتوان: هشدار به عقاید غالیان (کسانی که دچار عقیده «غلّو» شدهاند)، مبارزه با جبرگرایی، احتجاج با مشبهه (کسانی که خدا را به مخلوقات تشبیه مینمایند) و برخورد با عالمان درباری مثل برخورد امام علیه السلام با محمد بن مسلم زهری، را نام برد.
یکی از ترفندهایی که امام سجاد علیه السلام در آن وضعیت به کار بست، استفاده از لباس دعا به منظور ترویج معارف الهی و افکار خود بود.
یکی دیگر از اقدامات امام علیه السلام تربیت شاگردان بود؛ به گونهای که مرحوم شیخ طوسی در اختیار معرفة الرجال میگوید:
شاگردان امام علیه السلام که از او روایت کردند 170 تن بودند. با آموزش کم در شرایط دشوار، تنها نه تن از شاگردان، یازده کتاب نوشتهاند.(2)زنده کردن یاد عاشورا یکی دیگر از اقدامات امام علیه السلام در مبارزه با وضعیت موجود بود.(3)همچنین مهیا نمودن زمینه برای حضور امام پنجم و ششم در عرصه مبارزه فرهنگی. در کل با این اقدامات بود که اسلام حفظ شد.
علامه سید جعفر مرتضی میگوید: «امام سجاد علیه السلام در این دوره از نو اسلام را زنده کرد».(4)
1) (1)
2) (2) علی اکبر حسنی، «امام سجاد در عصر شبگون و ظلمانی»، مکتب اسلام، 10، دی 80، ص 38.
3) (3) الف، کاویانی، امام سجاد علیه السلام، ص 24.
4) (4) سید احمد خاتمی، «ادعیه ائمه اطهار علیه السلام و تبیین معارف اسلامی» در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385)، ص 158.
مؤلف کتاب کشف الغمه میفرمایند:
مناقب علی بن الحسین علیه السلام در کثرت به عدد نجوم سماوات است، و در وقوع و ظهور از اجلای بینات است، و چگونه چنین نباشد که او فوق عالمیان است، و سلاله اولاد بهترین هر دو جهان است. او امام ربانی و هیکل نورانیت، بدل ابدال، زاهد زهاد، قطب اقطاب، عابد عباد، نور مشکات رسالت، و نقطه دایره امامت است، و ابن الخیرتین و الکریم الطرفین، قرار القلب و قرة العین، علی بن الحسین است. و چه دانی که کیست علی بن الحسین؟(1)
محدث اربلی، کشف الغمه، ترجمه زوارهای، ج 2، صص 304 و 313.
امام علیه السلام دارای مناقب بیشماری است، لکن بر حسب عنوان این پژوهش تنها به برخی از مناقب ایشان که به وجهی مربوط به اخلاق اجتماعی است اشاره خواهد شد.
«زید بن اسامه» به حال احتضار در بستر افتاده بود، امام سجاد علیه السلام به رسم عیادت به بالین او آمد. زید میگریست، آن امام همام پرسید: از چه میگریی؟ گفت: پانزده هزار دینار قرض دارم و اموالم به میزان بدهکاریم نیست. فرمود:
«گریه مکن، بدهی تو بر عهده من، همه را میپردازم، و همچنانکه فرموده بود پرداخت».(2)
امام سجاد علیه السلام به تنهایی 400 خانواده در مدینه را در زمان هجوم لشکر یزید، تحت سرپرستی خود گرفته و تمام مخارج آنان را میپرداخت.(3)در سایر ایام صدها خانواده همیشه تحت سرپرستی آن حضرت بودند. او خود نیمههای شب
غلّات و خواربار به در خانه فقرا میبرد، و سعی بر آن داشت تا او را نشناسند، و این امر پس از فوت آن حضرت مشخص شد.(1)
علی اکبرحسنی، امام چهارم علیه السلام پاسدار انقلاب خونین کربلا، صص 158-159؛ کشف الغمه، ترجمه زوارهای صص 304-305.
امام سجاد علیه السلام در یک نشست در ضمن 50 ماده، حقوق انسانها را بیان میدارد. رساله حقوق امام سجاد علیه السلام یکی از آثار مکتوب امام علیه السلام است.
«سازمان ملل پس از تلفات 50 میلیونی جنگ جهانی دوم، با شرکت 56 کشور مختلف جهان در 86 جلسه در طول هفتصد روز، سی ماده به نام حقوق بشر تنظیم کرد. اما امام علیه السلام در «رساله حقوق» حقوق انسانها را در ضمن 50 ماده بیان میکند».(2)
در این رساله است که حقوق انسانی به معنای واقعی آن بیان شده است و چنانچه کسی به دنبال تبیین حقوق اجتماعی است میبایست به این کتاب گرانبها مراجعه نماید.
امام سجاد علیه السلام صدها بنده را از صاحبانشان میخرید و آزاد میکرد. او هر سال تعداد زیادی از بردهها را به قصد آزاد کردن میخرید، مخصوصاً در عید بزرگ مسلمانان آنان را آزاد میکرد. به همین دلیل او را «آزاد کننده بردهها» نامیدهاند.(3)
اصولاً یکی از مصارف زکات این است که برده بخرند و آزاد کنند.(4)
یکی از پسر عموهای امام زین العابدین علیه السلام از نظر معیشت در سختی و مشقت بود. امام چهارم علیه السلام شبانه بدون اینکه شناسایی شود برای او پول میبرد، او هر کجا مینشست میگفت: علی بن الحسین علیهما السلام اهل صله رحم نیست، خدا
جزایش را از وی دریغ کند. امام چهارم علیه السلام میشنید و برای حفظ آبروی او سکوت میکرد. چون از دنیا رفت، پسر عمش متوجه داستان شد.(1)
کشف الغمه، ترجمه زوارهای، ص 303.
امام سجاد علیه السلام روزی با غلامانش از راهی میگذشت؛ مردی به آن حضرت ناسزا گفت؛ غلامان به سوی او هجوم بردند؛ حضرت فرمود دست نگه دارید. خودش روبهروی آن مرد آمد و فرمود: «آنچه از ما بر تو پوشیده است خیلی بیشتر از آن است که میدانی، اگر نیازی داری بگو تا برآورده کنم». آن شخص خجالت کشید، حضرت عبای خود را به او داد، و دستور فرمود هزار درهم به او بپردازند.(2)
همچنین برای آن حضرت میهمان رسید. غلام حضرت در آوردن غذای گرم در یک سینی بزرگ عجله کرد، سینی از دستش رها شد و از بالای پلّهها به سر یکی از فرزندان حضرت فرود آمد و او را از بین برد. امام علیه السلام در حالی که غلام در اضطراب سختی قرار داشت فرمود: «برو در راه خدا آزادی، تو در این برنامه عمدی نداشتی».(3)
امام سجاد علیه السلام که از اندوه فراوان و بی پایان حادثه عاشورا، چشمانش از بسیار گریستن، سرخ و متورم شده بود، یکی از یارانش از او میپرسد: ای فرزند رسول خدا! آیا اندوه شما پایانی ندارد؟ میترسم که صدمهای به خودتان وارد سازید! امام علیه السلام به او فرمودند:
وای بر تو! یعقوب پیغمبر، دوازده پسر داشت؛ خدا یکی را از نظرش ناپدید کرد؛ او از بسیاری گریستن، چشمانش نابینا گردید، موی سرش از اندوه سپید شد و پشتش از غم خمیده گشت؛ با اینکه پسرش زنده بود؛ اما من به چشم خود دیدم که پدر، برادران، عموها و بسیاری دیگر از
افراد خانوادهام در کنارم کشته افتاده بودند؛ پس چگونه اندوهم به پایان رسد.(1)
رضا شیرزادی، شام غریبان، ص 80.
و نیز حسن بن محمد (به سندش) از محمد بن جعفر و دیگران حدیث کند که گفتند: مردی از خویشان و فامیل علی بن الحسین علیه السلام در برابر آن حضرت ایستاده و سخنان تندی به او گفته، دشنامش داد. حضرت، پاسخش را نگفت تا آن مرد برفت، امام علیه السلام به او فرمود: «ای برادر همانا تو اندک زمانی پیش از این به نزد من آمدی و آنچه خواستی به من گفتی، پس اگر آنچه گفتی در من است، هم اکنون هم از خداوند برای آن چیزها آمرزش میخواهم، و اگر چیزی به من گفتی که در من نیست پس خدا تو را بیامرزد». آن مرد پشیمان شد و میان دیدگان امام علیه السلام را بوسید. وی حسن بن حسن رضی الله عنه بود.(2)
در کشف الغمه از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است: کنیز امام سجاد آب میریخت تا آن حضرت برای نماز وضو بسازد، پس چرت او را فرا گرفت، آفتابه از دستش افتاد و امام را مجروح کرد. امام علیه السلام سرش را به سمت او بلند کرد، کنیز گفت: خداوند میفرمایند: (وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ) فرمود: «من خشم خود را فرو خوردم». فرمود: «خدا از تو درگذرد». عرض کرد. (وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) . فرمود: «برو، تو برای خدا آزادی».(3)
امام سجاد علیه السلام غلامش را دو مرتبه صدا زد و او جواب نداد غلام بار سوم جواب داد. حضرت فرمود: «پسرم آیا صدای مرا نشنیدی؟» عرض
کرد: چرا شنیدم. فرمود: «پس چرا جواب ندادی؟» گفت چون از طرف تو در امان بودم. فرمود: «سپاس خدای را که غلامم را از من در امان داشته است».(1)
کشف الغمه، ترجمه زوارهای، ص 58.
واقدی (به سند خود) از عمر بن علی (فرزند آن حضرت) حدیث کرده که او گفت:
هشام بن اسماعیل (فرماندار مدینه) با ما بدرفتاری میکرد، و پدرم علی بن الحسین علیه السلام آزار بسیار سختی از او کشید، و چون فرمان عزل او آمد و از کار برکنار شد، ولید بن عبدالملک (خلیفه) دستور داد او را در جایی باز دارند که هرکس از مردم از او آزاری دیده برود و انتقامش را گیرد. گویند: علی بن الحسین علیه السلام بر او گذشت و او را نزدیک خانه مروان باز داشته بودند، حضرت بر او سلام کرد و پیش از آن نیز به نزدیکان خود سپرده بود که هیچ کس معترض او نگردد.(2)
حق هم این است که فرزدق قصیده معروف خود را در مناقب امام سجاد علیه السلام بسراید و در میان پنجاه قصیده که در مدح امویان گفته است،(3)این قصیده چون نگینی بر تاریخ ادبیات عرب بدرخشد.
صحیفه از لحاظ معنا، یعنی ورق (برگ) و صحف، جمع صحیفه است.(4)
(www. disheqome.comکiles/qomcity.php)
1) (1)
2) (2) ارشاد، ج 2، ص 147؛ رسول جعفریان، «اسوههای بشریت امام سجاد علیه السلام»، نورعلم، 28، مهر 67، ص 58.
3) (3) فضل الله میرقادری، «ادبیات سخنان امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه»، اندیشه دینی، 15 (تابستان 84):132.
4) (4) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 242. به پارهای از پوست یا کاغذی که در آن چیزی مینویسند «صحیفه» گویند.
صحیفه یکی از چند اثر مکتوب به جا مانده از امام سجاد علیه السلام چهارمین امام معصوم از عالم تشیع است.(1)
آثار مکتوب به جای مانده از امام سجاد بسیار است از جمله: صحیفه سجادیه، مناسک الحج، رساله حقوق، الجامع فی الفقه، صحیفه الزهد، کتابی که توسط داوود بن عیسی از آن حضرت نقل شده، کتاب حدیثی است که امام سجاد آنرا گردآوری کرده است - به نقل از رجال النجاشی ص 157 و کتاب علی بن الحسین عنوان دیگری است که در ضمن مصادر از آن یاد شده است - به نقل از رجال النجاشی، صص 115-116. (سید جواد حسینی، «با صحیفه سجادیه آشنا شویم»، مبلغان، ش 46 (آبان 82)، ص 41.
در بعضی کتابخانههای ایران نسخهها یا برگهایی از قرآن وجود دارد که میگویند امام علی بن الحسین علیه السلام آنها را نوشته است، از جمله: قرآن شیراز، قرآن سلطانیه قزوین، قرآن اصفهان، قرآن کتابخانه حضرت رضا علیه السلام. (سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، ص 193)
این کتاب، نخستین نیایش نامه مکتوب جهان اسلام، دومین کتاب مکتوب در اسلام و سومین کتاب مقدس شیعیان که از زبان چهارمین امام معصوم صادر شده و امام پنجم آن را کتابت فرمودهاند.
صحیفه به القابی همانند «زبور آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم»، «انجیل اهل البیت علیهم السلام»(2)، «اخت القرآن»، «الدعا الکامل»، (3)«دعاء الصحیفه»،(4)و «الصحیفه الکامله»(5)مشهور است.
به دلیل ارجمندی صحیفه سجادیه در بین مسلمین مخصوصاً شیعیان، تاکنون نسخههای خطی فراوانی به دست مبارک علما و اندیشمندان اسلامی نگاشته شده است.(6)
1) (1)
2) (2) علت نامگذاری به زبور و انجیل این است که زبور کتاب حضرت داوود بود و محتوای آن غالباً دعا و مناجات است و چون صحیفه نیز کتاب دعا و مناجات است، از آن به زبور آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نام بردهاند. انجیل نیز کتاب حضرت عیسی علیه السلام است که موعظهها و راهنماییهای حضرت مسیح را در بردارد، صحیفه سجادیه نیز به علت دارا بودن مواعظ مؤثر در لابهلای دعاها، انجیل اهل البیت علیهم السلام نام گرفته است. (علی محمد مجد فقیهی، آشنایی با صحیفه سجادیه، ص 21).
3) (3) سید احمد سجادی، «بایستههای پژوهشی درباره صحیفه سجادیه»، سفینه، 6، (بهار 84)، ص 161.
4) (4) همان.
5) (5) همان.
6) (6) نام ده تن از علمای بزرگ شیعه که به خط مبارک خود صحیفه سجادیه را کتابت نمودهاند: 1. ابن ادریس
در عظمت این صحیفه سراسر نور و معرفت همین بس که حضرت سید الساجدین آن را بر امام باقر علیه السلام املاء فرمودند، در حالیکه امام صادق علیه السلام نیز حضور دارند آن را مینویسد. یعنی این گنج بی پایان در محضر سه معصوم علیه السلام تنظیم میشود و از طریق ائمه اطهار علیه السلام و هم از طریق زید (فرزند علی بن الحسین علیه السلام) برای ما به ودیعت گذاشته میشود.(1)
تاکنون شروح فراوانی بر صحیفه سجادیه نگاشته شده است. کتابشناس بزرگ مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه الی تصانیف الشیعه» مشخصات 66 شرح بر صحیفه را نام برده و متفکر بزرگ آقای باقر قریشی پس از نقل شرحهای فوق دو شرح دیگر به آن اضافه کرده است.
در پایگاه اینترنتی اندیشه قم آقای محمد موحدان نام 83 شرح فارسی و عربی از صحیفه سجادیه را با ذکر مشخصات آورده است،(2)به علاوه مشخصات 18 ترجمه فارسی از صحیفه سجادیه را نیز ذکر مینماید. نگارنده یکی دیگر از شروحی را که در سالهای اخیر توسط استاد حسن ممدوحی کرمانشاهی تحت عنوان «شهود و شناخت» در چهار جلد که توسط «بوستان کتاب» قم انتشار یافته
به رقم فوق اضافه کرده و بیان میدارد که مجموع 84 شرح فارسی و عربی بر صحیفه سجادیه نگاشته شده است. همچنین ترجمه فارسی دیگری را که توسط استاد حسن ممدوحی کرمانشاهی در سال 85 توسط «بوستان کتاب» قم انتشار یافته به عدد فوق اضافه کرده و بیان میدارد که تاکنون 19 ترجمه فارسی از کل و یا بخشهایی از صحیفه کامله سجادیه به انجام رسیده است.
صحیفه سجادیه تا کنون به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است.(1)
مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعه از ترجمه انگلیسی صحیفه یاد میکند که از سید سرور حسینی و مولوی احمد علی فوحانی به عنوان مباشران چاپ آن در سال 1348 ق نام میبرد. علی محمد، مجد فقیهی، آشنایی با صحیفه سجادیه، ص 444.
پروفسور ویلیام چیتیک دانشمند آمریکایی ترجمهای فصیح و رسا از صحیفه سجادیه منتشر کرده که در ضمن مقدمه آن، دعاهای اسلامی را به تعبیری زیبا ترسیم میکند. وی تمدن اسلامی را به یک شهر قدیمی تشبیه میکند که این شهر دیوارهایی دارد و درون آن باغهای دلانگیز و زیبایی است و با این بیان که ورود به این حصار آسان نیست مینویسد:
قدیمترین، اصیلترین و دشوارترین باغهای این شهر برای ورود، قلبهای بزرگ نمایندگان این تمدن است، اینجاست که دعاهای رسیده از متونهای اسلام اولیه، تصویر کاملاً جدیدی را از روح زنده و پویای اسلام نشان میدهد.(2)
به منظور ایجاز و اختصار در این نوشتار خوانندگان گرامی میتوانند در زمینه مستدرکات، اسناد، اعتبار و روایتهای مختلف صحیفه سجادیه به مجله سفینه شمارههای 6، 7، 8 و 9 مراجعه فرمایند.
بعد از قرآن اولین کتابی است که از آثار صحابه و تابعین به ما رسیده است.
ادعیه آن جامع معارف و اخلاق اسلامی، و انشاء یکی از ائمه است.
نسخ کهن از این گوهر گرانبها در دست است که از قرون اولیه تا به حال باقی مانده و در کمتر کتابی به چنین نسخههایی عتیق بر میخوریم.
صحیفه هم از نظر گوینده و هم از نظر مخاطب (که پرودگار است) خاص است.
مهمترین رویکرد تفسیر قرآن که تفسیر از منظر اهل البیت علیه السلام است و در صحیفه سجادیه آیاتی از قرآن مجید تفسیر شده است.(1)
در صحیفه، 21 آیه از قرآن آمده است که بیشترین آن از سوره بقره است.
(www. disheqome.comکiles/qomcity.php)
کتاب صحیفه برای عموم است. در حالی که خواص نیز از آن سیراب میشوند و این ویژگی فقط در مکتب قرآن منزل، یافت میشود.(2)
صحیفه تنها مطابق با زمان خود نیست، بلکه سازگار با همه زمانها است و برای همه نسلها قابل فهم و استناد است.(3)
از جمله معیارهای شناخت کلمات معصومین علیهم السلام موافقت و هماهنگی با قرآن است. تمام مطالب صحیفه سجادیه نه تنها موافقت ظاهری و هماهنگی با قرآن دارد، بلکه برای هر عبارت آن میتوان شاهدی از قرآن یافت و آیهای از آیات قرآن را ذکر کرد.(4)
1) (1)
2) (2) محمدجواد سلمان پور، «فرهنگ سازی امام سجاد علیه السلام با زبان دعا»، فصلنامه اندیشه دینی، 17، زمستان 84، ص 99.
3) (3) فضل الله میرقادری، «ادبیات سخنان امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه»، اندیشه دینی، 15، تابستان 84، ص 129.
4) (4) سید احمد میرعمادی، «ویژگیهای صحیفه سجادیه»، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، [1385])، ص 165.
شباهت با کتب پیامبران پیشین، شباهت صحیفه با زبور در مناجات و نیایش و با انجیل، در طرح مسائل تربیتی و وعظ و موعظه و نصایح جاودانه است.(1)
صحیفه سجادیه از کتب شیعی است که محبوب اهل تسنن نیز هست. زمانی که آیت الله مرعشی نجفی نسخهای از صحیفه سجادیه را برای شیخ طنطاوی صاحب تفسیر و مفتی اسکندریه ارسال میکند. ایشان در جواب مینویسد: «این از بدبختی ماست که این گنجینه گرانبها تا کنون به دستم نرسیده و نتوانستم از آن استفاده کنم...».(2)
بیان حقایق علمی، چنانکه در این کتاب از وزن هوا و نور، میکروب و مانند آن صحبت به میان آمده است.(3)
صحیفه از نظر اسناد و روایات در اوج اتقان و در حد تواتر است.(4)
صحیفه از نظر بلاغت و فصاحت در حد کمال است.(5)
1) (1) همان، ص 167. اسدالله مبشری در مقدمه خود که بر صحیفه سجادیه نگاشته است، مینویسید: «دکتر زکی مبارک در کتاب التصوف الاسلامی و الادب و الاخلاق، صحیفه را از جهات گوناگونی با انجیل مقدس همانند دانسته است با این تفاوت که انجیل روی دل را به سوی عیسی مسیح میگرداند و صحیفه، صفحه دل را به آستان الهی متوجه میسازد». (امام سجاد علیه السلام، صحیفه سجادیه، ترجمه اسدالله مبشری، ص 13).
2) (2) محمد تقی خلجی، اسرار خاموشان، ص 137.
3) (3) عقیقی بخشایشی، زندگی نامه پیشوایان، ص 129.
4) (4) سید علی خان مدنی شارح صحیفه سجادیه در ریاض السالکین، ج 1، ص 58 مینویسد: «انتساب صحیفه شریفه به امام سجاد علیه السلام آنچنان مستفیض است که تا سرحد تواتر میرسد».
5) (5) سید علی خان مدنی در ریاض السالکین، ج 1، ص 51 مینویسد: «بلاغت بیان صحیفه و قطعیت مضمونی آن به گونهای که ساحران سخن در برابر آن به سجده میافتند و بزرگان علم در برابر آن اعتراف به عجز میکنند».
صحیفه سجادیه دارای ابعاد مختلف عرفانی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... است که از میان این ابعاد، بعد اخلاقی و عرفانی آن از برجستگی خاصی برخوردار است.(2)
صحیفه، قرآن صاعد و افتخار شیعیان است.
صحیفه کتاب تعلیم و تربیت است. محکمترین و بهترین و بادوامترین نوع تربیت، تربیت مبتنی بر دعا و شکسته شدن دلهاست که صحیفه سجادیه متضمن آن است.
صحیفه منبع معرفت، ایمان، معارف توحیدی، تعلیم بزرگ منشی و بلند همتی است.
قرآن کریم بعد از «بسم الله الرحمن الرحیم» با «الحمدلله» شروع میشود و صحیفه نیز این چنین است، زیرا حمد کلید ذکر الهی است. قابل ذکر است که نهج البلاغه هم با الحمدلله شروع میشود.
صحیفه سجادیه، کتاب جهاد در تنهایی، سخن گفتن در سکوت، سنگر در شکست، فریاد زدن در خفقان و آموختن با لبهای دوخته شده است.
صلوات بر محمد و آل محمد (اللّهُمّ صَلِّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ) یکی از ویژگیهای برجسته، صحیفه سجادیه است.
1) (1)
شیخ سبط ابن الجوزی، پس از مطالعه و دقت در صحیفه سجادیه میگوید: «اگر علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام و صحیفه او نبود، مسلمانان شیوه سخن گفتن و رویارویی با خداوند و رازگویی با پروردگار خویش و عرض حاجت با بارگاه ربوبی را نمیدانستند». (سید احمد سجادی، «بایستههای پژوهشی درباره صحیفه سجادیه»، سفینه، 6، بهار 84، 174).
2) (2) ویژگی ممتاز صحیفه سجادیه این است که اگر چه موضوع آن، بر مدار راز و نیاز، حاجت و عرض مسئلت نمیچرخد، بلکه شامل بسیاری از دقایق علوم آلی، نظری، قوانین، احکام شرعی و مسائل بسیار حساس سیاسی، اجتماعی، تربیتی و اخلاقی است که در شکل دعا مورد توجه امام علیه السلام قرار گرفته است. (امام سجاد علیه السلام، صحیفه سجادیه، ترجمه محمد تقی خلجی، ص 22).
از آنجایی که صلوات به عنوان یک عامل مهم تربیتی اخلاقی در فرهنگ اسلامی مطرح میشود و در این نوشتار بعد اخلاقی و تربیتی مدنظر است، لذا این ویژگی را با بسط بیشتری مورد بررسی قرار میدهیم.
امام علیه السلام در دعای سیزدهم و در عبارت بیست و چهارم آن از خدا میخواهد که این صلوات را نامحدود و پیوسته قرار دهد، و میفرمایند:
وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَاةً دَائِمَةً نَامِیَةً لَا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لَا مُنْتَهَی لِأَمَدِهَا، وَ اجْعَلْ ذَلِک عَوْناً لِی وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِی، انَّکَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ؛
و بر محمد و آل او درود فرست، درودی همیشگی که رو به فزونی است و برای روزگار آن، سررسید و مدتش پایان نباشد، و آن را یار و مددکار من و برای برآمدن حاجتم وسیله قرار ده، زیرا تو دارای رحمت فراخ وجود و بخشش بسیاری.
همچنین امام در دعای سی و دوم و در عبارت سی و چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، إِذَا ذُکِرَ الْأَبْرَارُ، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، مَا اخْتَلَفَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، صَلَاةً لَا یَنْقَطِعُ مَدَدُهَا، وَ لَا یُحْصَی عَدَدُهَا، صَلَاةً تَشْحَنُ الْهَوَاءَ، وَ تَمْلَأُ الْأَرْضَ وَ السَّمَاءَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، هنگامی که نیکان یاد شوند، و بر محمد و آل او درود فرست، مدتی که شب و روز در پی هم درآیند، درودی که دنبالهاش بریده نشود (همیشه باشد) و شمارهاش به شمار درنیاید، درودی که هواء (میان آسمان و زمین) را فراگیرد، و آسمان و زمین را پر کند.
امام علیه السلام در این دو عبارت از خدا میخواهد که صلوات را بی پایان و مستمر و وسیلهای برای رفع احتیاجات آدمی قرار دهد.
در جای دیگر امام علیه السلام صلوات را وسیله استجابت دعا میداند و در دعای سیزدهم و در عبارت بیست و پنجم آن میفرمایند:
وَ مِنْ حَاجَتِی یَا رَبِّ کَذَا وَ کَذَا. (تَذْکُرُ حَاجَتَک ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِی سُجُودِک) فَضْلُک آنَسَنِی، وَ إِحْسَانُک دَلَّنِی، فَأَسْأَلُک بِک وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَوَاتُک عَلَیْهِمْ أَن لَا تَرُدَّنُِی خَائِباً؛
از جمله حاجت و خواسته من ای پروردگار چنین و چنان است و حاجت خود را به یاد میآوری سپس به سجده میروی (پیشانی بر زمین مینهی) و در سجده میگویی:
فضل و بخشش تو مرا (از گرفتاریها) آرام نموده، و احسان تو مرا (به درگاهت) راهنمایی کرده، پس از تو درخواست مینمایم به حق خودت و به حق محمد و آل او، درودهای تو بر ایشان باد، مرا نومید برنگردانی.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم عبارت پنجاه و ششم میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّنَا وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی مَلَائِکَتِک الْمُقَرَّبِینَ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی أَنْبِیَائِک الْمُرْسَلِینَ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی عِبَادِک الصَّالِحِینَ، وَ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِک یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ، صَلَاةً تَبْلُغُنَا بَرَکَتُهَا، وَ یَنَالُنَا نَفْعُهَا، وَ یُسْتَجَابُ لَهَا دُعَاؤُنَا، إِنَّک أَکْرَمُ مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ، وَ أَکْفَی مَنْ تُوُکِّلَ عَلَیْهِ، وَ أَعْطَی مَنْ سُئِلَ مِنْ فَضْلِهِ، وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛
بار خدایا، بر محمد و آل او درود فرست، همچنانکه بر فرشتگانی که از خواص و نزدیکان درگاهت هستند درود فرستادی، و بر او و بر آلش درود فرست همچنانکه بر پیغمبران فرستاده شدهات درود فرستادی، و بر
او و آلش درود فرست، همچنانکه بر بندگان شایستهات درود فرستادی، و بهتر از آن ای پروردگار جهانیان، چنان درودی که برکت و نیکیاش به ما برسد، و سودش ما را دریابد، و از جهت آن درخواست ما روا شود، زیرا تو کریمترین کسی هستی که به او روآورده شده، و بینیاز کنندهترین کسی هستی که بر او اعتماد شده، و بخشندهترین کسی هستی که از فضل و احسانش درخواست شده، و تو بر هر چیز توانایی (به کمکی نیازمند نیستی، و جلوگیری تو را باز نمیدارد).
امام علیه السلام میفرمایند که سود این صلوات به خود ما برمیگردد.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت پنجاه و دوم آن، صلوات را مایه خشنودی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کرده، میفرمایند:
رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُرْضِیهِ وَ تَزِیدُ عَلَی رِضَاهُ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ صَلَاةً تُرْضِیک و تَزِیدُ عَلَی رِضَاک لَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ صَلَاةً لَا تَرْضَی لَهُ إِلَّا بِهَا، وَ لَا تَرَی غَیْرَهُ لَهَا أَهْلًا؛
ای پروردگار، بر محمد و آل او درود فرست درودی که او را خشنود گرداند و بر خشنودی او بیفزاید؛ و بر او درود فرست درودی که تو را خشنود نماید و بر خشنودی تو برای آن حضرت بیفزاید، و بر او درود فرست درودی که جز آن را برای آن بزرگوار نپسندی و جز او را سزاوار آن درود نبینی (ندانی).
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و دوم و در عبارت بیست و یکم این دعا، صلوات را سبب عالیترین فیوضات برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آلش علیهم السلام معرفی مینماید و میفرمایند:
وَ صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُبَلِّغُهُ بِهَا أَفْضَلَ مَا یَأْمُلُ مِنْ خَیْرِک وَ فَضْلِک وَ کَرَامَتِک، إِنَّک ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ، وَ فَضْلٍ کَرِیمٍ؛
و درود فرست - بار خدایا - بر محمد و آل او درودی که به وسیلهی آن او را به بهترین نیکی و بخشش و بزرگواریات که امیدوار است برسانی، زیرا تو دارای رحمت گشاده و بخشش بزرگی که فنا و نیستی و کم شدن در آن راه ندارد.
همچنین امام علیه السلام صلوات را ادای بخشی از حقوقی میداند که آن بزرگواران بر ما دارند، بنابراین در دعای سی و یکم و در عبارت سیام آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، کَمَا هَدَیْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، کَمَا اسْتَنْقَذْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تَشْفَعُ لَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یَوْمَ الْفَاقَةِ إِلَیْک، إِنَّک عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، وَ هُوَ عَلَیْکَ یَسیِرٌ؛
بار خدایا، بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه ما را به سبب او (به راه حق) راه نمودی، و بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه ما را به وسیله آن حضرت (از جهل و نادانی رهانیدی)، و بر محمد و آل او درود فرست، درودی که ما را روز رستاخیز و روز نیازمندی به تو (از عذاب و کیفر جاوید) شفاعت نماید، زیرا تو بر هر چیز توانایی (قدیر هر چه را بخواهد انجام میدهد، از این رو جز خدای تعالی به این صفت وصف نمیشود) و آن (درخواست من) بر تو آسان است.
امام علیه السلام فرمود که بعد از دعای عید قربان، نیازهای خود را به درگاه خداوند متعال عرضه کنید و پس از آن هزار صلوات بفرستید، همچنانکه خود ایشان چنین میکرد.
امام سجاد در پایان دعای چهل و هشتم میفرمایند:
«... سپس دعا کن به آنچه برایت آشکار گردد و بر محمد و آل او هزار بار درود فرست».(1)
امام سجاد علیه السلام صحیفه سجادیه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، دعای 48.
1) (1)
صلوات در صحیفه سجادیه از جنبههای مختلف قابل بررسی است.
گفتهاند فایده صلوات بر آن حضرت برای فرستنده است که بر اثر این عمل پاداش مییابد، زیرا خدای تعالی درجه و مقامی به آن بزرگوار داده و نعمتهایی به او بخشیده که درود و دعا بر آن چیزی نمیافزاید. همچنین گفتهاند فایده آن درخواست بالا بردن درجه و افزون شدن پاداش آن حضرت هم هست، زیرا نعمتهای خداوند را اندازه نیست، و بر این گفتار اخبار رسیده از معصومین علیهم السلام دلالت دارد. حضرت صادق علیه السلام میفرماید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«هر که بر من درود فرستد خدا و فرشتگان بر او درود فرستند، پس هرکه خواهد کم و هر که خواهد بسیار درود فرستد».
و هم از آن حضرت رسیده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«صداهایتان را به درود بر من بلند کنید که نفاق و دورویی را از بین میبرد».
امام صادق علیه السلام باز هم میفرمایند:
هنگام شروع به درخواست، بر محمد و آل او درود فرستید پس حاجت خود را بخواهید و سپس بر محمد و آل محمد درود بفرستید، زیرا خدای عز و جل کریمتر و بخشندهتر است از اینکه دو طرف حاجت را بپذیرد و وسط را نپذیرد.(1)
امام سجاد علیه السلام، صحیفه سجادیه، ترجمه محمدتقی خلجی، صص 42-43.
تأثیر صلوات در استجابت دعا بسیار شگرف و مهم است. بدین لحاظ که چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل البیت علیهم السلام وسائط مطمئن فیض ربوبی به خلق هستند و توسل به آنها در عرض حاجات و تقاضای از خالق متعال به موجب مقام شفاعت آن بزرگوار در نزد خداوند، متضمن برآورده شدن استجابت دعاست.(2)
شاید بتوان گفت که صلوات، پرچم و نماد عقیدتی مسلمانان است، چرا که هرچند جملهای کوتاه است امّا تمام عقاید و اصول دین و مذهب در آن گنجانده شده است. اوّلین کلمه این جمله روی آوری به درگاه احدیتّ است و آدمی همین که کلمه اللهم را به زبان میآورد فکر و توجه او از همه چیز منقطع و به کلی متوجه «الله» میشود که «توحید» چیزی غیر از این نیست.
در این جمله کوتاه ما از خداوند متعال درخواست میکنیم که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درود فرستد، بدین معنی که ما نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را پذیرفتهایم و ایشان را انسان کامل و واسطه وحی دانستهایم، و «نبوّت» چیزی غیر از این نیست.
در ادامه، خواهان درود بر آل و اهل البیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستیم که همان ائمه معصومین علیهم السلام هستند. بدین معنی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط ائمه معصومین علیهم السلام شایستگی درود خدا را دارند و امامت ادامه همان نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، که «امامت» نیز همین است. اما اینکه خواهان درود خدا بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آل او هستیم، برای این است که درجه و مقام ایشان را در این دنیا و آن دنیا تعالی بخشد. پس به نحو ضمنی اعتقاد به معاد نیز از صلوات بر میآید.
اینکه خواهان درود خدا بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آل او هستیم، به این دلیل است که ایشان انسانهای کامل و صالح و شایستهای بودهاند و سزاوار که در دنیا و عقبی از مقام و ارج خاصی برخوردارند، چرا که براساس مباحث کلامی، در نظر عدلیه یا عقلیه و شیعیان، خداوند براساس حکمت و علم خود کاری خلاف عقل نمیکند و براساس اصل «عدل» میبایست ایشان را بدان ارج و مقام برساند.
صلواتهای صحیفه سجادیه پیش از آن که درخواست آرزو و استدعا از خداوند باشد، بیشتر مفهومی سیاسی دارد. در دوره خفقانی که تمام تلاش در جهت منزوی ساختن آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود، امام سجاد علیه السلام ترجیع بند دعاهای خود را صلوات قرار میدهد... اصولاً صلوات اعلام موضع است... و مضامین بلند سیاسی
دیگر همچون بزرگداشت روحیه جهاد، نبرد با دشمنان اسلام، ارزش شهیدان و مقام شهیدان، اهداف والای جهاد و... از آن برمیآید.
ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ترجیع بند بسیاری از جملات و عبارات صحیفه سجادیه است. صرف نظر از ابعاد اعتقادی آن، ذکر این عبارت آن هم در حجم انبوه، در ظرف زمانی و مکانی دوران حیات امام علیه السلام، خود رفتاری سیاسی است. امام علیه السلام میکوشد که بدین وسیله، حقانیت خاندان نبوت و آل علی علیه السلام را در مقابل خلفای اموی طرح کرده، بر ویژگیهایی تکیه کند که حاکمان و سیاستمداران اسلامی باید دارا باشند و بر اصل «امامت» به عنوان اصلی اعتقادی در اندیشه سیاسی شیعیان تأکید کند.(1)
ابراهیم برزگر، «رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه»، فصلنامه اندیشه دینی، 12، پاییز 83، ص 29.
آن حضرت صلوات را با ادعیه دیگر همراه میساخت تا از این طریق هم جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را معرفی نماید و هم فضائل و مقام و منزلت والای آنها را بیان نماید.
تکیه امام علیه السلام به صلوات در دعاها، نوعی پیوند دادن با محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل او است.(2)از آنجایی که در آن زمان، مردم به کلی از اسلام ناب و اهل بیت علیهم السلام بریده شده بودند و تنها به پوسته و ظاهر اسلام توجه میشد - آن هم به خاطر اینکه اسلام وسیلهای شده بود در دست حاکمان برای تحکیم سلطه، - امام میخواستند مجدداً اسلام ناب را احیاء کنند.
امام سجاد علیه السلام نه تنها بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام درود میفرستد، بلکه درود الهی را برای کسانی میخواهد که مقام اهل بیت علیهم السلام را به خوبی شناخته و پذیرفتهاند؛ راه آنها را پی میگیرند؛ از ولایتشان جدا نمیشوند؛ در برابر امرشان تسلیم هستند؛ در راه اطاعتشان میکوشند؛ چشم به راه دولت حقه ایشاناند و دیده به آن روز دوختهاند.
به نظر میرسد که این عبارات، در وصف حضرت مهدی عجج الله تعالی فرجه شریف باشد، چنانکه ویژگیهای یاد شده بر آن دلالت دارد. به هرحال، پیوند قلبی، زبانی و عملی با خاندان نور - که صلوات، نشانه بارز آن است - مهمترین راه برای بهسازی درون و برون فرد و جامعهای است که در مسیر تعالی و معنوی پیش میرود.(1)
منصور پهلوان، «مبانی اخلاقی در صحیفه سجادیه»، سفینه، 8، پاییز 84، ص 92.
در نهایت همین آسیب پذیری امویان از عدم نسبت خویشاوندی با پیامبر خدا، بعدها موجب شد تا عباسیان شعار «الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم» را به عنوان شعار قیام ضد اموی خود انتخاب کنند.(2)
هنگامیکه نام و یاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام بر سر زبانها میافتد و گوش و ذهن آحاد جامعه را به یاد و ذکر فرستاده خدا و جانشینان ایشان مشغول میدارد، موجب آرامش دلها میشود، چرا که در قرآن کریم آمده است:
(الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) ؛
«همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد».(3)
میتوان گفت که صلوات پس از شعار «لا اله الا الله» و «الله اکبر» و شعار «تسبیح»، مهمترین شعار اسلام است که به شکلی سمبولیک و جذاب، جهانی از معارف و معانی را در جملهای کوتاه گنجانیده است.
براساس مطالبی که در جنبه اعتقادی صلوات آمد، تکیهگاه انسان مؤمن و معتقد بارگاه احدیت است که در جمیع احوال به یاد و ذکر خدا مشغول است.
براساس آموزههای دینی ما، انسان مؤمن خور و خواب، کار و آسایشش برای رضای خداست و این تفکر، موجب اعتماد به نفس در فرد مؤمن میشود.
اصولاّ مسلمان هنگام ذکر خدا احساس میکند که به خدا نزدیک است و تحت حمایت و سرپرستی او قرار دارد و همین موجب برانگیخته شدن حس اعتماد به نفس، قدرت، امنیت و خوشبختی در او میشود و صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آل او نیز یکی از ذکرهای مهم است.
در قرآن کریم آمده است:
(أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً) ؛(1)
طلاق، آیه 10.
«خدا برای آنان عذابی سخت آماده کرده است. پس ای خردمندانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید، به راستی که خدا به سوی شما تذکاری فرو فرستاده است».
یکی از اصول اساسی هدایت و تربیت انسانها، معرفی الگوی کامل است. انسان برای پیمودن راههای کمال، نیاز به الگوهایی دارد تا با سرمشق قرار دادن آنها از کج روی و دور شدن از هدف اصلی در امان باشد.(2)
الگوسازی و ارائه مصادیق عالی از مهمترین و اساسیترین نیازهای بشر در طول تاریخ بوده است به گونهای که بشر از دیر باز کوشیده است تا در قالب قهرمان پروری و اسطوره سازی، این خلاء موجود از نبود الگوی واقعی را در
جامعه جبران کند. هدف امام سجاد علیه السلام از ذکر صلوات در صحیفه برای این بوده تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آل او را به عنوان الگو معرفی نماید.
قصد امام سجاد علیه السلام از معرفی انسان کامل، امر به پیروان خویش برای پیروی از ایشان است.
امام سجاد علیه السلام در دعای پنجم، پانزده مرتبه از خدا خواسته که بر محمد و آل او درود بفرستد. این امر نشاندهنده این نکته است که حضرت پیش از بحث درباره معرفت، میخواهد به انسان کامل اشاره داشته باشد و الگوی تمام عیاری را به مخاطب خویش نشان دهد و غیر مستقیم به این نکته اشاره میکنند که سخنان ایشان جملاتی انتزاعی نیستند.(1)
فضل الله میرقادری، «ادبیات سخنان امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه»، اندیشه دینی، شماره 15، تابستان 84، ص 130.
گستره بحث صلوات و درود در بخش دوم دعای روز عرفه (دعای شماره 47) بیش از همه مطرح است. در دعای چهل و هفتم، سخن از کاملترین برکتها، سودمندترین رحمتها، درودی فزاینده که فزایندهتر از آن نباشد، درودی که مانند کلمات الهی پایان نپذیرند، درودی هم وزن عرش و مادون آن و... در بیان است.(2)و آوردن صلوات در این بخش، تذکر «کاملترین انسان» نیز هست.
علی علیه السلام میفرمایند:
«هرگاه تو را به خدای سبحان نیازی است در آغاز بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درود فرست، پس حاجت خود بخواه که خدا بزرگوارتر از آن است که به او حاجت برند، یکی را برآرد و دیگری را باز دارد».(3)
تکرار صلوات نشان اهمیت رسالت حضرت ختمی مرتبت، انتقال آموزهها، عمق بخشیدن به اعتقادات و اهمیت موضوع است.
آنقدر صلوات بر محمد و آل او اهمیت دارد که یکی از اهالی همان خاندان نورانی در دعاهایش بیشتر از هر جملهای صلوات را تکرار کرده است. پس بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم صلوات.
شاید بتوان گفت که صلوات در نظر امام سجاد علیه السلام، این بوده است که به مردم بگوید: «هان! ای مردم، من از خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستم پس خوب گوش کنید و بدین توصیهها عمل کنید». همچنان که پس از واقعه عاشورا در خطبههایی که نزد ابن زیاد، مردم کوفه و مردم مدینه ایراد فرمودند، ابتدا پس از حمد خدای تعالی به معرفی خود میپردازند(1)
الف، کاویانی، امام سجاد علیه السلام، ص 9-10.
و از انتساب خود به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخن به میان میآورند تا مردم با گوش جان به سخنانش توجه نمایند.در حسن ختام این مبحث سخنی از شهید مطهری ذکر مینمایم: «یکی از گنجینههای بزرگی که در دنیای شیعه وجود دارد این دعاها است، به خدا قسم گنجینهای است از معرفت. اگر ما هیچ درس دیگری نداشتیم غیر از دعاهایی که داریم از زین العابدین علیه السلام، صحیفه سجادیه یا دعاهایی غیر از صحیفه مانند دعای ابوحمزه از علی بن الحسین نداشتیم و اسلام در چهارده قرن چیز دیگری نداشت جز همین که توسط شاگردهای اسلام چنین اثری ظاهر شده، کافی است. آنقدر اینها اوج و رفعت دارند که اصلاً اعجاز جز این چیزی نیست».(2)
مطلوب بودن زندگی اجتماعی و پیوند زندگی فرد با فرد یا افراد دیگر، از آن رو است که نیازهای مادی و معنوی افراد در زندگیهای دسته جمعی (اجتماعی) بهتر تأمین میشود. در همین رابطه باید گفت اصیلترین نیازهای آدمی در نهاد خانواده تأمین میگردد، زیرا در محیط خانواده است که نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر و نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر، پاسخ خود را میگیرند.
زن و مرد به منزله دو ستون اصلی خانوادهاند و مهمترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است، چرا که اصل وجود فرزند وابسته به آنهاست.
خانواده، سلول سازنده هر اجتماع است. از ابتدای تاریخ زندگی بشر تاکنون، تشکیل خانواده مورد توجه ادیان (به استثنای معدودی از ادیان که آدمی را به رهبانیت سوق میدهند) بوده است و یکی از عوامل مهم حفظ و بقای نسل انسان، پیشرفت آدمی، تربیت الهی و به غرض و مقصود رسیدن انسان به شمار میآید.
به همین جهت است که در دین اسلام، موضوع ازدواج و تربیت از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است. یکی از مهمترین مؤلفههای حفظ و بقای خانواده «اخلاق خانواده» است. خانواده، اجتماع کوچکی است که از اعضای مختلف با نقشها و مسئولیتهای متفاوت تشکیل میشود و هر یک از آنان نسبت به سایرین حق، تکلیف و مسئولیتهای خاصی دارند.
به نظر میرسد که اخلاق خانواده با اخلاق اجتماعی از این حیث متفاوت است که در بین اعضای خانواده، احساس و محبّت، نقشی اساسی دارد، امّا از این حیث که انسان از حوزه اخلاق فردی و شخصی خارج میشود و برخورد و معاشرت با دیگران مطرح میشود، با اخلاق اجتماعی شباهت دارد؛ این دو اخلاق نه تنها با یکدیگر مطابقت کامل ندارند، بلکه تفاوت ماهوی نیز دارند. شاید به سبب همین تفاوت است که فردی ممکن است از لحاظ اخلاق خانواده رفتاری پسندیده، ولی از لحاظ اخلاق اجتماعی رفتاری ناپسند داشته باشد و یا به عکس.
اگر چنانچه فردی از نظر اخلاق خانواده اخلاق پسندیدهای داشته باشد، احتمال این که اخلاق اجتماعی پسندیدهای نیز داشته باشد، بیشتر است. پس میتوان نتیجه گرفت که برای دارا بودن اخلاق اجتماعی صحیح، بایستی از اخلاق خانواده شروع کرد.
قرآن کریم میفرمایند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...) ؛
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگ هاست حفظ کنید...».(1)
تحریم، آیه 6.
همچنین میفرمایند:
(وَ لَمّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قالُوا یا أَبانا ما نَبْغِی هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَیْنا وَ نَمِیرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا...) ؛
«وهنگامی که بارهای خود را گشودند، دریافتند که سرمایه شان بدانها بازگردانیده
1) (1)
شده است. گفتند: «ای پدر، [دیگر] چه میخواهیم؟ این سرمایه ماست که به ما بازگردانیده شده است. قوت خانواده خود را فراهم...».(1)
یوسف، آیه 65.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «بهترین شما کسی است که برای خانواده خود بهتر است».(2)
امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
خداوند از آن کسی از شما بیشتر خشنود است که نعمتها را بر عیال خود تمامتر کند، و فرمود: اگر به بازار روم و چند درهمی داشته باشم که برای عائله خود گوشت بخرم، در حالی که به آن خیلی تمایلی داشته باشند، برای من از آزاد کردن بردهای محبوبتر است.(3)
خانواده را سنگ اول و زیر بنای جامعه میدانند که از اجتماع مشروع والدین و فرزندان پدید آمده است. در برخی از جوامع خانواده حتی در برگیرنده خویشان، اقوام، همسایگان و افراد قبیله هم میشود. خانواده در اسلام امری مقدس و عامل و سببی برای دستیابی به کمال، مودّت، رحمت، انس و صفاست. خانواده مکتب سازندگی فضیلتهاست و نسلی که متعهد، وظیفهشناس و نیز در حیات اجتماعی مسئولیتپذیر باشد از آنجا بوجود میآید. قانون تکامل و رشد که از مظاهر تکامل اجتماعی است از آنجا منشأ شکل میگیرد.(4)
خانواده به عنوان اجتماعی کوچک از اعضای مختلفی تشکیل شده که رکن رکین آن زن و مرد است. هر یک از اعضای خانواده نسبت به یکدیگر دارای تکلیف و مسئولیتی است. و به قول مرحوم محمد جواد مغینه، «مقام مسئوولیت بعد از تکلیف است، زیرا از آن میجوشد و زاده میشود».(5)
هدف اصلی از تشکیل خانواده، بقای نسل، تشکیل جامعه سالم و تأمین سلامت روانی افراد است. از اهداف دیگر زندگی خانوادگی، تأمین نیازهای افراد خانواده در سایه زندگی مشترک است و هر کاری به نسبت مقدار تأثیری که در برآوردن این هدف داشته باشد، ارزشمند خواهد بود.(1)
محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 70. قرآن کریم در سوره روم آیه 21 می فرماید:
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛
«و از نشانههای او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت] برای مردمی که میاندیشند قطعاً نشانههایی است».
امام سجاد علیه السلام در دعای هفدهم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ آبَاءَنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَوْلَادَنَا وَ أَهَالِیَنَا وَ ذَوِی أَرْحَامِنَا وَ قَرَابَاتِنَا وَ جِیرَانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنْهُ فِی حِرْزٍ حَارِزٍ، وَ حِصْنٍ حَافِظٍ، وَ کَهْفٍ مَانِعٍ، وَ أَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَناً وَاقِیَةً، وَ أَعْطِهِِمْ عَلَیْهِ أَسْلِحَةً مَاضِیَةً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و پدران، مادران، فرزندان، قبایل، خویشان، نزدیکان و همسایگان ما را از مردان و زنان اهل ایمان از شر او (شیطان) در جای استوار و قلعه نگهدارنده و پناهگاه بازدارنده قرار ده، و ایشان را برای دور کردن شرّ او زرههای حفظ کننده بپوشان، و برای زد و خورد با او سلاحهای برنده به آنان عطا فرما (آنها را به تقوی و عمل صالح توفیق ده).
1) (1)
در جای دیگر، پاداش کسانی که در خدمت خانوادههای رزمندگان انجام وظیفه مینمایند و به جای ایشان مسئولیت خانوادهاش را به عهده میگیرند هم وزن پاداش با رزمندگان، از خداوند درخواست مینماید. امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت شانزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا مُسْلِمٍ خَلَفَ غَازِیاً أَوْ مُرَابِطاً فِی دَارِهِ، أَوْ تَعَهَّدَ خَالِفِیهِ فِی غَیْبَتِهِ، أَوْ أَعَانَهُ بِطَائِفَةٍ مِنْ مَالِهِ، أَوْ أَمَدَّهُ بِعِتَادٍ، أَوْ شَحَذَهُ عَلَی جِهَادٍ، أَوْ أَتْبَعَهُ فِی وَجْهِهِ دَعْوَةً، أَوْ رَعَی لَهُ مِنْ وَرَائِهِ حُرْمَةً، فَآجِرْ لَهُ مِثْلَ أَجْرِهِ وَزْناً بِوَزْنٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ، وَ عَوِّضْهُ مِنْ فِعْلِهِ عِوَضاً حَاضِراً یَتَعَجَّلُ بِهِ نَفْعَ مَا قَدَّمَ وَ سُرُورَ مَا أَتَی بِهِ، إِلَی أَنْ یَنْتَهِیَ بِهِ الْوَقْتُ إِلَی مَا أَجْرَیْتَ لَهُ مِنْ فَضْلِک، وَ أَعْدَدْتَ لَهُ مِنْ کَرَامَتِکَ؛
بار خدایا هر مسلمانی که جنگجو یا مرزداری را در کار خانهاش جانشین شود، یا در نبودنش خانوادهی او را نگهداری کند، یا او را به برخی از دارایی خود کمک نماید، یا او را به اسباب جنگ (شمشیر، تیر، نیزه، اسب و مانند آن) یاری کند، یا او را بر جهاد (جنگ کردن در راه خدا) وادارد، یا (اگر نتوانست این کارها را انجام دهد) او را در راهی که پیش گرفته به دعا (درخواست فتح و پیروزی او از خدای تعالی) همراهی نماید، یا در پشت سر او آبرویش را حفظ کند، پس او را سنگ به سنگ و مانند به مانند برابر پاداش آن مسلمان جنگجو و مرزدار پاداش ده، و عوض کارش را در دنیا عطا فرما که سود آنچه پیش از این انجام داده و شادی کاری که به جا آورده به زودی دریابد تا آنگاه که زمان او به پایان رسیده (عمرش تمام گردد) و به آنچه برای او (در آخرت) از فضل و احسانت روان ساختهای و از کرم و بخششت آماده نمودهای برسد.
در جای دیگری از خداوند در خواست مینماید که: یاد خانواده رزمندگان و جنگجویان را از ذهن و فکرشان دور نماید، چرا که فکر مسئولیت در برابر خانواده
ممکن است عاملی جهت کاهش کارایی آنان به حساب آید. امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا غَازٍ غَزَاهُمْ مِنْ أَهْلِ مِلَّتِک، أَوْ مُجَاهِدٍ جَاهَدَهُمْ مِنْ أَتْبَاعِ سُنَّتِک لِیَکُونَ دِینُک الْأَعْلَی وَ حِزْبُک الْأَقْوَی وَ حَظُّک الْأَوْفَی فَلَقِّهِ الْیُسْرَ، وَ هَیِّیْ لَهُ الْأَمْرَ، وَ تَوَلَّهُ بِالنُّجْحِ، وَ تَخَیَّرْ لَهُ الْأَصْحَابَ، وَ اسْتَقْوِ لَهُ، الظَّهْرَ، وَ أَسْبِغْ عَلَیْهِ فِی النَّفَقَةِ، وَ مَتِّعْهُ بِالنَّشَاطِ، وَ أَطْفِ عَنْهُ حَرَارَةَ الشَّوْقِ، وَ أَجِرْهُ مِنْ غَمِّ الْوَحْشَةِ، وَ أَنْسِهِ ذِکْرَ الْاَهْلِ وَ الْوَلَدِ؛
بار خدایا هر جنگجویی از اهل دین تو (مسلمانان) که با ایشان (در شهرهاشان) بجنگد یا هر مجاهد و جنگکنندهای از پیروان طریقه و راه تو (مؤمنین) که با آنها (خواه در شهرها و خواه در غیر شهرهاشان) جنگ نماید تا دین تو (که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر آن مبعوث گردیده بر سایر دینها) بلندتر و حزب و گروه تو (بر همه حزبها) تواناتر و نصیب و بهره (ثواب و پاداش دوستان) تو کاملتر گردد، پس (در هر گرفتاری) او را آسانی پیش آور و کار را برایش رو به راه ساز، و پیروزی (روا شدن حاجات) را برایش عهدهدار شو، و (بهترین) یاران را برای او برگزین (مقدر فرما) و پشتش را قوی و توانا کن (به آنچه نیازمند است یاریاش نما) و جیرهاش را سرشار گردان، و او را به نشاط و خرمی بهرهمند ساز و گرمی آرزو را از او فرو نشان (او را بر جدایی از کسی که دوست دارد شکیبایی عطا فرما) و او را از اندوه تنهایی برهان و یاد زن و فرزند را فراموشش ساز.
چنانکه گذشت مسئولیت اعضای خانواده به تناسب نقشی که هر یک از اعضا در خانواده ایفا میکنند متفاوت است که در ذیل به آنها اشاره میشود.
در قرآن کریم آمده است:
(الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللّهُ وَ اللاّتِی تَخافُونَ) ؛
«پس، زنانِ درستکار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ میکنند. و زنانی را که از نافرمانی».(1)
نساء، آیه 34.
همچنین میفرمایند:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً * وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً) ؛
«ای پیامبر، به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آنید، بیایید تا مَهرتان را بدهم و [خوش و] خُرّم شما را رها کنم * و اگر خواستار خدا و فرستاده وی و سرای آخرتید، پس به راستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی آماده گردانیده است».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«هیچ مردی نیست که در خانه، به زن امداد رساند و یاری او نماید، مگر اینکه خدا به عوض هر مویی که در بدن اوست عبادت یک سال که روز آن را روزه بگیرد و شب آن را به عبادت به سر برد به او عطا میکند و...».(3)
از یک نظر، رابطه همسران بر رابطه فرزند یا والدین تقدم دارد؛ زیرا تا ازدواجی نباشد و رابطه همسران تحقق نیابد، فرزندی به وجود نمیآید.... در قرآن کریم،
احکام اخلاقی و حقوقی، آمیخته با هم بیان شدهاند، به ویژه در مورد روابط خانوادگی و مسائل زناشویی، و تقریباً در همه موارد که احکام حقوقی بیان شده، احکام اخلاقی هم ذکر شده است.(1)
محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 3، صص 60-62.
زن و شوهر در تمام لذات زندگی شریکاند و پیشامدهای زندگی را تحمل میکنند. در وفاداری و کمک متقابل میکوشند و از حیثیت هم دفاع میکنند. در پی اصلاح و ارشاد یکدیگرند و سعی دارند از این طریق به مرحله رشد و کمال برسند.(2)
دو عامل باعث پیدایش محبت بین زن و شوهر میشود؛ یکی لذّت و دیگر تدبیر منزل و ترتیب معاش خانوادگی که مشترک بین آنها است. زن منتظر این است که شوهر با کسب و کار، وسایل معاش را فراهم نماید و شوهر منتظر این است که زن، مال وی را حفظ کند و امور منزل را مرتب نماید و نگذارد چیزی ضایع گردد.(3)
روابط زوجین در طول حیات خانوادگی و مادام العمر براساس ضوابط و شرایطی است که از جمله آنها عبارتند از: احترام، محبّت و مودّت، بیان خوش و همدردی و تفاهم.(4)
امام محمد غزالی در آداب زندگانی کردن با زنان، دوازده ادب بر میشمارد که از آن جمله است:
خوی نیکو پیش گرفتن با زنان، مزاح و بازی کردن با زنان، گرفته نباشد، مزاح و بازی به حدی نرسد که هیبت مرد به جملگی بیفتد، در حدیث غیرت اعتدال
نگاه دارد، نفقه نیکو کند، آموزش علم دین به زنان، چون فرزند دار شد نام نیکو نهد و اذان و اقامه در گوش او گوید، تا حد امکان طلاق ندهد و....(1)
محمد غزالی، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیو جم، ج 1، صص 313-322.
حق شوی بر زن عظیمتر است، که وی به حقیقت بنده مرد است. و در خبر است که اگر سجود کردن جز خدای را روا بودی، زنان را سجود فرمودندی در پیش مردان...(2)و حقّ مرد بر زن آن است که در خانه بنشیند، و بی دستور وی بیرون نشود، و فرا در و بام نشود، و با همسایگان مخالطت و حدیث بسیار نکند، و بی ضرورتی به نزدیک ایشان نشود، و از شوی خویش جز نیکویی نگوید و گستاخی که میان ایشان باشد - در معاشرت و صحبت - حکایت نکند، و در همه کارها مراد وی طلبد، و در مال وی خیانت نکند و....(3)
در قرآن مسائلی که درباره اخلاق خانواده مطرح شده است عبارتند از:
امام سجاد علیه السلام در حدیثی یکی از لوازم چهارگانه کامل شدن اسلام را «حسن خلق» با همسر میدانند:
چهار صفت است که اگر در کسی باشد، اسلامش کامل میشود و گناهانش از بین میرود و در حالی خداوند را ملاقات میکند که از او راضی است به عهد الهی در مواردی که بر او در ارتباط با مردم لازم
است، وفا کند، زبانش با مردم صادقانه باشد، از هر امر زشتی که نزد خداوند و مردم زشت است، حیا پیشه کند و با همسر و خانوادهاش حسن خلق داشته باشد.(1)
بحارالانوار، ج 69، ص 385.
امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق در بیان حقوق همسر میفرمایند: «و اما حق همسرت آن است که بدانی... در معاشرت با او، خوشرفتاری و رفق پیشه کنی... ولی زن، حق مهربانی و انس و مودّت بر تو دارد...».(2)
همچنین امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق در بیان ایجاد آرامش میفرمایند:
«و اما حقّ همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او، وسیله آرامش و آسایش تو را فراهم کرده است».(3)
آن حضرت درباره «سخن نیکو گفتن با همسر» میفرمایند:
«سخن نیکو مال را فراوان میکند، روزی را زیاد میکند. مرگ را به تأخیر میاندازد، انسان را نزد همسرش محبوب میسازد و آدمی را به بهشت وارد میکند».(4)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن در رابطه برخورد با بدیهای دوستان و همسایگان میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ
النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم، و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از زشتیها و لغزشهای آنان بپوشانم، و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته باشم و دلجویی کنم، و در پنهانی و پشت سر، دوستی خود را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته، در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
مسلّم است که این آرزوی امام علیه السلام درباره زن و شوهر سزاوارتر است، چرا که «سازگاری و گذشت» در خانواده امری لازم و ضروری است.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت سیزدهم آن درباره همکاری با یکدیگر و یاری به نیکان میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً، وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْک، وَ بِالْعَمَلِ لَک بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی، إِنَّک عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، وَ ذَلِک عَلَیْک یَسِیرٌبار؛
خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا با ایشان همنشین پیرو و یاریکننده به آنان گردان، و به شوق و دلباختگی به خود و به انجام آنچه دوست داری و خشنود میگردی بر من منت گزار (توفیق عطا فرما) زیرا تو بر هر چیز توانایی، و خواسته من برای تو آسان است.
به طریق اولی این آرزوی امام علیه السلام شامل خانواده و همسر نیز میشود.
از سیره امام سجاد علیه السلام نیز میتوان «غیرتمندی همسر» را استنباط کرد، آنجایی که در حمله به مدینه، ایشان 400 خانواده را در منزل خود سرپرستی نمود (چنانکه قبلاً گذشت) و جای دیگر زمانی که امام علیه السلام همسر مروان بن حکم را به درخواست مروان در خانه خویش پناه داد.(1)
موسی خسروی، حضرت سجاد و امام محمد باقر علیه السلام، ج 2، ص 96.
قرآن کریم میفرمایند:
(... لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ...) ؛
«... و فرزندان خود را از بیم تنگدستی مکشید ما شما و آنان را روزی میرسانیم و به کارهای زشت - چه علنی آن و چه پوشیده [اش] - نزدیک مشوید...».(2)
همچنین میفرمایند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها...) ؛
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست، نگه دارید...».(3)
در آیات فوق به دو وظیفه اصلی والدین، یعنی تأمین مایحتاج زندگی فرزندان و تربیت اخلاقی آنان اشاره شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«هر که برای کسب روزی حلال برای خانواده خود بکوشد کوشش او در راه خدا به شمار میآید».(1)
ابن جعفرمحمد بن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 501.
علی علیه السلام نیز میفرمایند:
فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی. حق پدر بر فرزند آن بود که فرزند در هر چیز، جز نافرمانی خدای سبحان، او را فرمان برد، و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و ادب نیک به او آموزد و قرآن را به او تعلیم دهد.(2)
سرّ اینکه محبّت پدر و مادر نسبت به اولاد زیادتر از محبّت اولاد است نسبت به آنها چند چیز است: یکی آنکه پدر و مادر سبب وجود اولادند؛ دیگر آنکه از اوّل تکوین و آغاز خلقت، اولاد خود را میشناسند و به وجود وی خوشحالاند و سوم آنکه چنین پندارند که پس از فنای جسم آنها، اولاد به جای آنها باقی است.(3)
یکی از وظایف و مسئولیتهای اصلی والدین نسبت به فرزندان، مهیا نمودن شرایط لازم جهت پرورش جسمانی، روحانی و روانی آنان است. اگر اعضای خانواده احساس کنند سرپرست خانواده علیرغم توانایی مالی از تأمین زندگی بهتر خودداری میکند، نسبت به عواطف او دچار تردید شده، روابط آنها سرد میشود.
از آنجایی که مقوله تربیت با اخلاق به ویژه اخلاق اجتماعی مناسبت خاصی دارد، لذا تربیت در صحیفه سجادیه را با شرح و بسط بیشتری مورد بررسی قرار میدهیم.
مفهوم واژه تربیت به پرورش دادن استعدادهای انسانی، یعنی فراهم کردن زمینه استعدادهای آدمی دلالت میکند. این واژه از ریشه «ربو» به معنی زیادت، فزونی، رشد و بر آمدن گرفته شده است.(1)
مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، ص 22.
راغب اصفهانی مینویسد:
«رب» در اصل به معنی تربیت و پرورش است، یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی، تا به حد نهایی و تام و کمال خود برسد.(2)
برخی نیز فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی هر موجود و به ظهور و فعلیت رسانیدن امکانات بالقوه موجود در درون او را تربیت نامیدهاند.(3)
مکتب و مذهبی را نمیشناسیم که به اندازه اسلام درباره کودک و تربیت او سخن گفته باشد. حقوق کودکان در اسلام حقوقی پر دامنه، شامل، و بسیار غنی است. امر تربیت طفل از همان دوران تکوین او مطرح و مورد نظر است و تا 21 سال از زندگی او را در بر میگیرد.(4)
تربیت در فنون مختلف و در ملتها و اقوام مختلف اصولش متفاوت است. به عقیده اخوان الصفا مجموع اموری که در سازندگی شخصیت روحانی انسانی دخالت دارد، تربیت نامیده میشود. اخوان الصفا درباب تربیت اطفال، افکار و عقاید جالبی دارند و آن را در سطح کلی انسانی مینگرند.(5)
در قرآن، عبادت واقعی، بزرگترین عامل تربیت و سازندگی انسان است.(6)
مبانی تربیتی، گزارههایی هستند که بیانگر ویژگیهای عمومی آدمی است و به شکل قضایای حاوی «است» قابل بیاناند.(1)
با دقت در صحیفه سجادیه، میتوان برخی از ویژگیهای عمومی انسان را کشف و به عنوان مبانی تربیتی ارائه کرد، از آن جمله:
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دوازدهم میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِک عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُک عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْک عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَیْرِک إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِک إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَک إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِک خِذْلَانَک وَ مَنْعَک وَ إِعْرَاضَک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به کمک و یاری تو بر دشمن حمله آورم، و هنگام نیازمندی از تو بخواهم، و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به درگاه تو زاری کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یاری
1) (1) سید ابراهیم میرشاه جعفری وحمید مقامی، «رهیافتی به نظر تربیتی اسلام از نگاه صحیفه سجادیه»، اندیشه دینی، ش 15، (تابستان 84)، ص 100.
خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش (یا گمراه) مفرما که به آن سبب، سزاوار خواری و بازداشتن (از رحمت) و روی گردانیدن (کیفر) تو شوم، ای بخشندهترین بخشندگان.
این عبارت دلالت بر این دارد که نیرویی درونی انسان را هنگام گرفتاری و نیازمندی به سوی خدا میکشاند.
انسان کمالجو، به دنبال نوعی افزایش کمی یا کیفی و شکوفایی است و همیشه میکوشد کاملترین مرتبه از هر کمالی را به دست آورد تا بهره وجودیاش بیشتر شود.(1)
علی اصغر ابراهیمی فر، بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه، ص 44.
امام علیه السلام در دعای نوزدهم و در عبارت پنجم میفرمایند:
اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْیاً تُسِیلُ مِنْهُ الظِّرَابَ، وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ، وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ، وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ، وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِی جَمِیعِ الْأَمْصَارِ، وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَ الْخَلْقَ، وَ تُکْمِلُ لَنَا بِهِ طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ، و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِیدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِنَا؛
بار خدایا ما را آب ده، آبی که از آن تلها روان سازی، و چاهها را پر گردانی، و جویها را جاری نمایی، درختان را برویانی و نرخها را در همه شهرها ارزان کنی، و چهارپایان و آفریدگان را به نشاط و شادمانی آوری، و روزیهای پاکیزه را برای ما به کمال برسانی، و کشت را برویانی، و پستان چهارپایان را پر شیر سازی، و توانایی بر توانایی ما بیافزایی.
1) (1)
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهْنِی لِذِکْرِک فِی أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِک فِی أَیَّامِ الْمُهْلَةِ، وَ انْهَجْ لِی إِلَی مَحَبَّتِک سَبِیلًا سَهْلَةً، أَکْمِلْ لِی بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا در اوقات فراموشی (پیروی از نفس) به یاد خود آگاه ساز، و در روزگار مهلت (زندگانی دنیا) به طاعت و بندگیات بگمار، و راهی هموار به سوی محبت و دوستیات (پیروی از اوامر و نواهیات) برای من آشکار نما، و به وسیله آن راه (یا آن محبت) نیکی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان.
امام علیه السلام در دعای چهل و سوم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
وَ أَوْزِعْنَا فِیهِ شُکْرَ نِعْمَتِک، وَ أَلْبِسْنَا فِیهِ جُنَنَ الْعَافِیَةِ، وَ أَتْمِمْ عَلَیْنَا بِاسْتِکْمَالِ طَاعَتِک فِیهِ الْمِنَّةَ، إِنَّک الْمَنَّانُ الْحَمِیدُ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ؛
و سپاسگزاری از نعمت و بخشش خود را در آن، در دل ما انداز، و پوششهای عافیت (آنچه که مانع از زیان و بدی است) را به ما بپوشان، و به وسیله کامل کردن طاعت و فرمانبریات در آن، نعمت (خود) را بر ما کامل ساز (بیش از پیش گردان)، زیرا تو بسیار نعمتدهنده و ستوده شدهای و خدا درود فرستد بر محمد و آل او که (از هر گناهی) پاکیزه و (از اوصاف ناپسندیده) پاک هستند.
انسان در شرایط طبیعی میخواهد جاودانه باشد و تا ابد باقی بماند. گرایش به جاودانگی، گرایشی فطری و طبیعی است که در نهاد و سرشت انسان قرار داده شده است و در اختیار انسان نیست.(1)
علی اصغر ابراهیمی فر، بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه، دعای 25، ص 51.
1) (1)
امام علیه السلام در دعا برای فرزندان و هنگامی که روزی بر آن حضرت تنگ میشد به این ویژگی انسان اشاره دارد.
اللَّهُمَّ وَ مُنَّ عَلَیَّ بِبَقَاءِ وُلْدِی وَ بِإِصْلَاحِهِمْ لِی وَ بِإِمْتَاعِی بِهِم إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ، وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ، وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ، وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ، وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ، وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدِی أَرْزَاقَهُم؛
بار خدایا به ماندن فرزندانم به من نعمت عطا فرما، و به شایسته گردانیدن ایشان برای (اطاعت و پیروی از) من، و به بهره بردن من از ایشان. بار خدایا عمرشان را برای من دراز گردان، و مدت زندگانیشان را بسیار نما، و کوچکشان را برای من پرورش ده، و ناتوانشان را نیرومند ساز، و تنها و کیشها و خوهاشان را برای من سالم بدار، و در جانها و اندامشان و در هر چه از کار ایشان به آن میکوشم تندرستی ده (از دردها و پیشامدهای ناروا نگاهداریشان فرما) و روزیهایشان را برای من و به دست من فراوان گردان.
انسان از همان اوان کودکی، ترس و امید را تجربه میکند و این دو ویژگی با فطرت او عجین شده است و به تعبیری همراه کودک، زاده میشوند.
امام علیه السلام در دعای پنجاه و دوم و در بند یازدهم میفرمایند:
فَإِلَیْک أَفِرُّ، و مِنْک أَخَافُ، وَ بِک أَسْتَغِیثُ، وَ إِیَّاک أَرْجُو، وَ لَک أَدْعُو، وَ إِلَیْک أَلْجَأُ، وَ بِک أَثِقُ، وَ إِیَّاک أَسْتَعِینُ، وَ بِک أُومِنُ، وَ عَلَیْک أَتَوَکَّلُ، وَ عَلَی جُودِک وَ کَرَمِک أَتَّکِلُ؛
پس از این رو به سوی تو میگریزم، و از تو میترسم، و از تو فریادرسی میطلبم، و به تو امیدوارم، و تو را میخوانم، و به سوی تو پناه میبرم، و به تو اطمینان دارم، و از تو درخواست یاری مینمایم، و به وحدانیت و یگانگی تو ایمان میآورم، و بر تو و بر جود و بخشش تو توکل و اعتماد مینمایم.
در دعای شانزدهم عبارت نوزدهم میفرمایند:
قَدْ تَرَی یَا إِلَهِی، فَیْضَ دَمْعِی مِنْ خِیفَتِک، وَ وَجِیبَ قَلْبِی مِنْ خَشْیَتِک، وَ انْتِقَاضَ جَوَارِحِی مِنْ هَیْبَتِکَ؛
ای خدای من، روان شدن اشکم را از ترست، نگرانی دلم را از بیم عظمتت، و لرزیدن اندامم را از شکوه و بزرگیت میبینی.
در دعای چهل و هفتم عبارت یکصد و بیست و ششم میفرمایند:
وَ اجْعَلْ تِجَارَتِی رَابِحَةً، وَ کَرَّتِی غَیْرَ خَاسِرَةٍ، وَ أَخِفْنِی مَقَامَک، وَ شَوِّقْنِی لِقَاءَک، وَ تُبْ عَلَیَّ تَوْبَةً نَصُوحاً لَا تُبْقِ مَعَهَا ذُنُوباً صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً، وَ لَا تَذَرْ مَعَهَا عَلَانِیَةً وَ لَا سَرِیرَةً؛
و تجارت و بازرگانیم را (برای به دست آوردن ثواب) سودمند؛ و بازگشتنم را (در قیامت) بیزیان (بیعذاب) گردان؛ و مرا از مقامت (جای حساب و بازپرسی) بترسان (آسوده و ایمن مگذار)؛ و برای دیدارت (پاداشت) مشتاق و دل کنده ساز؛ و به توبهی خالص و پاکیزهای (از روی دل) که گناهان کوچک و بزرگ را با آن باقی نگذاری؛ و گناهان آشکار و نهان را با آن وا مگذاری، توفیقم ده.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و عبارت پنجاه و سوم میفرمایند:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا خَوْفَ عِقَابِ الْوَعِیدِ، وَ شَوْقَ ثَوَابِ الْمَوْعُودِ حَتَّی نَجِدَ لَذَّةَ مَا نَدْعُوک بِهِ، وَ کَأْبَةَ مَا نَسْتَجِیرُک مِنْهُا؛
بار خدایا ترس کیفر ترسیده شده (دوزخ) و شوق و دوستی پاداش وعده داده شده (بهشت) را روزی ما گردان؛ تا اینکه لذت و خوشی آنچه (آمرزشی که) از تو میخواهیم؛ و اندوه آنچه (کیفر بر گناهانی که) از آن به تو پناه میبریم دریابیم.
امام علیه السلام در دعای پنجاه و یکم عبارت یازدهم میفرمایند:
إِلَهِی لَمْ تَفْضَحْنِی بِسَرِیرَتِی، وَ لَمْ تُهْلِکْنِی بِجَرِیرَتِی، أَدْعُوک فَتُجِیبُنِی وَ إِنْ کُنْتُ بَطِیئاً حِینَ تَدْعُونِی، وَ أَسْأَلُک کُلَّمَا شِئْتُ مِنْ حَوَائِجِی، وَ حَیْثُ مَا کُنْتُ وَضَعْتُ عِنْدَک سِرِّی، فَلَا أَدْعُو سِوَاک، وَ لَا أَرْجُو غَیْرَکَ؛
ای خدای من (پیش از این) به سبب (بدی) نیت و قصدم مرا (میان مردم) رسوا نکردی؛ و به وسیله گناهانم هلاک و تباه ننمودی، تو را میخوانم پس (درخواست) مرا اجابت کرده میپذیری، و اگر چه هنگامی که تو مرا میخوانی (امر میفرمایی) من (در فرمانبری) کندم؛ و هر حاجت و خواستهای که میخواهم از تو درخواست مینمایم؛ و هر کجا که هستم راز خود را (که دوست ندارم دیگری بر آن آگاه شود) پیش تو میگذارم (آشکار میسازم)، از این رو جز تو را نمیخوانم، و به جز تو امید ندارم.
در دعای شانزدهم عبارت بیست و هشتم میفرمایند:
وَ إِنَّمَا أُوَبِّخُ بِهَذَا نَفْسِی طَمَعاً فِی رَأْفَتِک الَّتِی بِهَا صَلَاحُ أَمْرِ الْمُذْنِبِینَ، وَ رَجَاءً لِرَحْمَتِک الَّتِی بِهَا فَکَاک رِقَابِ الْخَاطِئِینَ؛
و اینکه خود را به این سخنان سرزنش مینمایم برای طمع در مهربانی تو است که اصلاح کار گناهکاران به آنست؛ و برای امید به رحمت تو است که رهایی گردن خطاکاران به آنست.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم عبارت شصت و هشتم میفرمایند:
ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ یَنْزَجِرْ، وَ نَهَیْتَهُ عَنْ مَعْصِیَتِک، فَخَالَفَ أَمْرَک إِلَی نَهْیِک، لَا مُعَانَدَةً لَک، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیْک، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَی مَا زَیَّلْتَهُ وَ إِلَی مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَی ذَلِک عَدُوُّ ک وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیْهِ عَارِفاً بِوَعِیدِک، رَاجِیاً لِعَفْوِک، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِک، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیْهِ أَلَّا یَفْعَلَ؛
سپس او را فرمان دادی پس فرمان نبرد؛ و منع نمودی پس باز نایستاد؛ و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی، پس خلاف فرمانت نموده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنی با تو و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را به آنچه جدا ساخته (نهی کردهای)؛ و به آنچه ترساندهای خواند؛ و دشمن تو و دشمن او (شیطان) او را بر آن یاری کرد، پس با شناسایی به ترسانیدن تو و امیدواری به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانیات اقدام نمود در حالی که با آن نعمتهایی که به او بخشیدهای سزاوارتر بندگان تو بود که به نافرمانیات اقدام ننماید.
امام علیه السلام در دعای چهل و هشتم عبارت ششم میفرمایند:
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لَا تُخَیِّبِ الْیَوْمَ ذَلِک مِنْ رَجَائِی، یَا مَنْ لَا یُحْفِیهِ سَائِلٌ وَ لَا یَنْقُصُهُ نَائِلٌ، فَإِنِّی لَمْ آتِک ثِقَةً مِنِّی بِعَمَلٍ صَالِحٍ قَدَّمْتُهُ، وَ لَا شَفَاعَةِ مَخْلُوقٍ رَجَوْتُهُ إِلَّا شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ سَلَامُکَ؛
بار خدایا پس بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و امروز آن امید مرا نومید مگردان، ای کسی که (درخواست) درخواستکنندهای او را به رنج نمیاندازد؛ و عطا و بخششی (توانگری) او را کم نمیگرداند، زیرا من از روی اعتماد داشتنم به کردار شایستهای که آن را پیش فرستاده (به جا
آورده) و به شفاعت و میانجیگری مخلوق و آفریدهای که به او امید داشته باشم جز شفاعت محمد و اهلبیت و خویشان او (حضرت زهرا و ائمه معصومین علیهم السلام) که بر او و ایشان درود تو باد، به سوی تو نیامدهام.
در صحیفه سجادیه، دعاهای زیادی مانند دعای هشتم (پناه بردن به خدا)، دهم (التجا به خدای تعالی)، دوازدهم (اقرار به گناه)، شانزدهم (درخواست بخشش گناهان)، بیست و هشتم (ترس از خدا)، سی و یکم (توبه) وجود دارد که در همه آنها از بیم و امید به خدا برای اصلاح رفتارها یاد شده است.(1)
علی اصغر ابراهیمی فر، بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه، ص 54.
از دیدگاه اهل البیت علیهم السلام انسان در کارهای ارادی خود، نه مجبور است و نه کاملاً مختار.
امام علیه السلام در دعای بیستم عبارت سوم میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِک، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و از کاری که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیت) بازمیدارد بینیازم کن (تا توجه من به جز تو نباشد) و وادار مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهی) که فردا (روز رستاخیز) از آن سؤال و بازپرسی مینمایی و روزهای مرا در آنچه
1) (1)
(عبادت و پرستش) که برای آنم آفریدهای صرف نما و مرا (از دیگران) بینیاز فرما و روزیات را بر من گشایش ده، و به نگاه کردن (چشم به راه بودن) گرفتارم مفرما، و عزیز و گرامیام بدار، به کبر و سربلندی (افراط در عزت) دچارم مکن؛ و مرا برای (بندگی) خود رام ساز؛ و عبادتم را به عجب و خودپسندی (از درجه قبول) تباه مگردان؛ و خیر و نیکی برای مردم را به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم) و آن را به منت نهادن باطل مفرما؛ و خوهای پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار.
امام علیه السلام در دعاهای بیستم، بیست و یکم، بیست و هشتم و پنجاهم و دعاهای بسیار دیگر بیاناتی دارد که به خداخواهی و خداجویی انسان اشاره میکند.(1)
علی اصغر ابراهیمیفر، مبانی، اصول، روشها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه، معرفت، 57 شهریور 81، ص 31.
امام علیه السلام در دعای سی و چهارم عبارت چهارم میفرمایند:
وَ قَرِّبِ الْوَقْتَ فِیهِ، وَ لَا تَسُمْنَا الْغَفْلَةَ عَنْک، إِنَّا إِلَیْک رَاغِبُونَ، وَ مِنَ الذُّنُوبِ تَائِبُونَ؛
و وقت در سعی و کوشش برای توبه را نزدیک گردان؛ و ما را از جانب خود به غفلت و نادانی گرفتار مکن (به خود وامگذار) چون ما به سوی تو خواهان (امیدوار به عفو و گذشت تو) و از گناهان توبه کنندهایم.
1) (1)
البته این مبنا را میتوان با مبنای قبلی، یعنی خداجویی یک جا مورد بررسی قرار داد.
غفلت انسان، موجب انحراف و از دست دادن فرصتها و سقوط و هلاکت او میشود تا حدی که انسان، خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش میکند. برای اینکه دنیا و زیباییهای فریبنده آن، او را مدهوش میکند و قدرت درک و تشخیص را از او میگیرد.(1)
ر. ک: همان، ص 32.
این عنوان مستقیماً در صحیفه ذکر نشده است، اما با توجه به برخی از دعاها میتوان جلوههایی از این ویژگی را مشاهده کرد.
امام علیه السلام در دعای هفتم عبارت اول میفرمایند:
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الَْمخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ؛
ای آنکه گرهها ناگواراییها به وسیله او باز میگردد؛ و ای آنکه تندی سختیها به او شکسته میشود؛ و ای آنکه رهایی یافتن از گرفتاریها و رفتن به سوی آسایش فراخی، از او درخواست میگردد.
امام علیه السلام در این عبارت میخواهد گرهها باز، تندی و سختی شکسته و به سوی آسایش رود و این ناشی از حب ذات است.
دعاهای امام علیه السلام برای خود و نزدیکان (دعای هفتم)، درخواست حاجتها (دعای سیزدهم)، شفا هنگام بیماری (دعای پانزدهم)، رفع بلاها و سختیها (دعای هجدهم)، تندرستی (دعای بیست و سوم)، رفع تنگیرزق (دعای بیست و نهم)، یاری طلبیدن برای ادای قرض (دعای سیام)، رفع غم و اندوه (دعای پنجاه
1) (1)
و چهارم) و بسیاری از دعاهای دیگر که در آن درخواست سعادت، کمال، قدرت، نعمت و... از خداوند دارد، همگی حاکی از روح خود دوستی انسان است.(1)
سید ابراهیم میر شاه جعفری و حمید مقامی، رهیافتی به نظر تربیتی اسلام از نگاه صحیفه سجادیه، اندیشه دینی، 15 (تابستان 84)، ص 106.
امام علیه السلام برای عبادت و بندگی خدا درخواست دنیا میکند.
امام علیه السلام در دعای بیستم عبارت بیست و چهارم میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَؤُونَةَ الِاکْتِسَابِ، وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ، فَلَا أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِک بِالطَّلَبِ، وَ لَا أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَبِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از کسب و روزی به دست آوردن با رنج بینیاز کن؛ و بیحساب (فراوان یا بیرنج یا بیحساب و بازپرسی در آخرت) روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی بازنمانم، و زیر بار سنگینی زیانها و بدی عواقب کسب (غیر مشروع) نروم.
امام علیه السلام در این فراز درخواست روزی بدون زحمت از خداوند نمینماید، بلکه منظور این است که خداوند بصیرتی به ایشان دهد تا در مسیری قرار گیرد که چنانچه زحمتی میکشد روزی هم نصیبش گردد.
یکی از ویژگیهای انسان، دوستی دنیاست، چرا که انسان، زندگی دنیا را دوست دارد، و نیز علت دیگر علاقه به جاودانگی، نقد بودن و مشهود بودن کارآییهای دنیا در گستره زندگی انسان و برآوردن نیازهای او است.(2)
لغت «اصل» واژه عربی است و به معنای بیخ، بنیاد، پایه و بن هر چیزی است.(1)
علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ماده «اصل».
برخی «اصل» را به معنای مفاهیم، نظریهها و قواعد نسبتاً کلی که در بیشتر موارد صادق است و باید راهنمای مربیان و اولیای فرهنگ در همه اعمال تربیتی میدانند.(2)
«اصل»، یعنی قواعد و دستور العملهای نسبتاً کلیای که پذیرفتن و به کار بستن آنها، فرد را بر میانگیزد تا در راستای هدف عالی (قرب الهی)، خواستهها و فعالیتهای خود و دیگران را سامان دهد.(3)
«مبانی» در متون دینی، منشأ اصولاند و «اصول»، برگرفته شده از مبانیاند.(4)
با بررسی دعاهای صحیفه سجادیه، برخی ازاصول تربیتی استنباط شده از آن عبارتند: 1. اصل کنترل و هدایت 2. اصل تقوا 3. اصل تذکر 4. اصل زهد 5. اصل بازگشت یا تغییر رفتار 6. اصل عزّت 7. اصل توکل.
این اصل مبتنی بر چند مبنا از جمله: خداجویی، خوددوستی و جاودانگی است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در میان مردم به درجه و مقامی سرفراز مفرما جز آنکه پیش نَفْسم مانند آن پست نمایی؛ و ارجمندی آشکارا برایم پدید میاور جز آنکه به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری.
این اصل بیشتر مبتنی بر مبنای خوف و بیم در انسان است و برای آن است که ترسیدنها و نگرانیهای فطری انسان، کنترل شده و اموری مثبت و مطلوب باشد.
امام علیه السلام در دعای بیستم، در عبارت شانزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی، وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَی، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَی؛
بار خدایا مرا به هدایت و راهنمایی (بدین حق) گویا فرما؛ و پرهیزکاری را به من الهام نما (در دل من انداز) و به روشی که پاکیزهتر (بهترین روشها) است توفیقم ده؛ و به کاری که (نزد تو) پسندیدهتر است بگمارم.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْک، وَ مَدْحِی إِیَّاک، وَ حَمْدِی لَک فِی کُلِّ حَالَاتِی حَتَّی لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا، وَ لَا أَحْزَنَ عَلَی مَا مَنَعْتَنِی فِیهَا، وَ أَشْعِرْ قَلْبِی تَقْوَاک، وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیما تَقْبَلُهُ مِنِّی، وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِک نَفْسِی عَنْ کُلِّ مَا یَرِدُ عَلَیَّ حَتَّی لَا احِبَّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ، وَ لَا أَسْخَطَ شَیْئاً مِنْ رِضَاکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاسگزاریات برگمار تا به آنچه از دنیا به من دادهای (زن، فرزند، دارائی، مقام و جاه و مانند آنها) شاد نگردم؛ و به آنچه مرا از آن بازداشتهای (عطا نفرمودهای) اندوهگین نشوم؛ و شعار دلم را به پرهیزکاری از خود بنما (تقوی و ترس از خود را روش من گردان) و بدنم را در آنچه از من میپذیری (طاعت و بندگی) بکار دار، و مرا از هر چه به من رو آورد (نیک و بد دنیا) به طاعت و بندگیات وادار تا چیزی را که تو به خشم میآیی دوست نداشته و از چیزی که رضا و خشنودی تو است به خشم نیایم.
امام علیه السلام در دعای هفدهم و عبارت پنجم میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَی بِمِثْلِ ضَلَالَتِهِ، وَ زَوِّدْنَا مِنَ الْتَّقْوَی ضِدَّ غَوَایَتِهِ، وَ اسْلُک بِنَا مِنَ التُّقَی خِلَافَ سَبِیلِهِ مِنَ الرَّدَی؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از رستگاری، در برابر گمراهی او بهرهمند گردان؛ و ما را خلاف گمراهی او از تقوی و پرهیزکاری توشه ده؛ و خلاف راه او که راه تباهی است ما را به راه پرهیزکاری ببر.
«تقوا دارای آثار تربیتی فراوانی است. مهمترین آنها حفظ و نگهداری انسان از گناه، لغزش و خطاهاست».(1)
علی اصغر ابراهیمیفر، مبانی، اصول، روشها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه، معرفت، 57 (شهریور 81)، ص 33.
1) (1)
اصل تذکر مبتنی بر مبنای تربیتی غفلت است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِی نَاسِیاً لِذِکْرِک فِیما أَوْلَیْتَنِی، وَ لَا غَافِلًا لِإِحْسَانِک فِیما أَبْلَیْتَنِی، وَ لَا آیِساً مِنْ إِجَابَتِک لِی وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی، فِی سَرَّاءَ کُنْتُ أَوْ ضَرَّاءَ، أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ، أَوْ عَافِیَةٍ أَوْ بَلَاءٍ، أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ، أَوْ جِدَةٍ أَوْ لَأْوَاءَ، أَوْ فَقْرٍ أَوْ غِنًی؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به یاد کردن (سپاس) خود در آنچه (نعمتهایی که) به من عطا فرمودی فراموشکار مگردان؛ و به احسانت در آنچه به من بخشیدهای غافل مساز؛ و از روا ساختن درخواستم اگر چه به کندی پیش رود، خوش باشم یا ناخوش، سخت یا خوشگذران، تندرست یا گرفتار، حاجتمند و بدحال یا در نعمت، فراخ روزی یا تنگ زندگی، نیازمند یا بینیاز، نومیدم مفرما.
امام علیه السلام در دعای یازدهم و عبارت یکم آن میفرمایند:
یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ، وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ، وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ. صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِک عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِک عَنْ کُلِّ شُکْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِک عَنْ کُلِّ طَاعَةٍ؛
ای آنکه یاد او (به زبان و دل و اندام مانند قرآن خواندن و اندیشهی در مخلوقات و نماز به جا آوردن) برای یادکنندگان شرافت و بزرگی است (نه آنکه بر او منتی داشته باشند) و ای آنکه سپاسگزاری او سپاسگزاران را پیروزی (بر نعمتها) است؛ و ای آنکه فرمانبرداری او
فرمانبرداران را رهایی (از بدبختی در دنیا و آخرت) است، بر محمد و آل او درود فرست؛ و دلهای ما را به یاد خود از هر یادی و زبانهایمان را به سپاس خود از هر سپاسی و اندامهایمان را به طاعت خود از هر طاعتی به کار آر.
سراسر صحیفه ذکر و یاد خداست، با دعاهای گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح، شام، بیماری، بلا، سختی و... که انسان را همواره متوجه خدا میکند.(1)
علی اصغر ابراهیمیفر، مبانی، اصول، روشها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه، معرفت، 57 (شهریور 81)، ص 33.
از طرف دیگر تمامی ادعیه با لفظ «اللهم» شروع میشود که این خود توجه و ذکر خداست و همچنین ذکر صلوات نیز به نحو التزام خود تذکر و یاد خداست.
این اصل مبتنی بر مبنای دنیادوستی است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی صِحَّةً فِی عِبَادَةٍ، وَ فَرَاغاً فِی زَهَادَةٍ، وَ عِلْماً فِی اسْتِعْمَالٍ، وَ وَرَعاً فِی اجْمَالٍ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، تندرستی در عبادت و آسایش در زهد، دوری از دنیا، علم با عمل و پرهیزکاری از روی میانهروی را روزی من کن.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَؤُونَةَ الِاکْتِسَابِ، وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ، فَلَا أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِک بِالطَّلَبِ، وَ لَا أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَبِ؛
1) (1)
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از کسب و روزی به دست آوردن با رنج بینیاز کن؛ و بیحساب (فراوان یا بیرنج یا بیحساب و بازپرسی در آخرت) روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی باز نمانم؛ و زیر بار سنگینی زیانها و بدی عواقب کسب (غیر مشروع) نروم.
در این عبارت از دعا، امام علیه السلام دنیا را برای طاعت و بندگی خداوند میخواهد نه برای خود دنیا.
این اصل بر مبنای «خداجویی» استوار است.
امام علیه السلام در دعای سی و یکم و در عبارت بیست و هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنْ یَکُنِ النَّدَمُ تَوْبَةً إِلَیْک فَأَنَا أَنْدَمُ النَّادِمِینَ، وَ إِنْ یَکُنِ التَّرْک لِمَعْصِیَتِکَ إِنَابَةً فَأَنَا أَوَّلُ الْمُنِیبِینَ، وَ إِنْ یَکُنِ الِاسْتِغْفَارُ حِطَّةً لِلذُّنُوبِ فَإِنِّی لک من المستغفرین؛
بار خدایا اگر پشیمانی به سوی تو توبه است پس من پشیمانترین پشیمانهایم؛ و اگر به جا نیاوردن گناه تو، توبه و بازگشت (به سوی تو) است پس من نخستین توبهکنندگانم؛ و اگر درخواست آمرزش سبب ریختن گناهان است پس من به درگاه تو از درخواستکنندگان آمرزشم.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
الَّذِی عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَیَّامُهُ فَوَلَّتْ حَتَّی إِذَا رَأَی مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَایَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَ أَیْقَنَ أَنَّهُ لَا مَحِیصَ لَهُ مِنْک، وَ لَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْک، تَلَقَّاک بِالْإِنَابَةِ، وَ أَخْلَصَ لَک التَّوْبَةَ، فَقَامَ إِلَیْک بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِیٍّ، ثُمَّ دَعَاک بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِیٍّ؛
بندهای که گناهانش بزرگ و رو به فزونی است و روزگار پشت به او کرده؛ و برگشته تا چون ببیند که زمان کار گذشته و عمر به پایان رسیده و باور نماید که پناه و گریزگاهی از (کیفر) تو برایش نیست؛ به وسیلهی توبه به تو رو آورد؛ و توبه را برای تو خالص گرداند (شرایط آن از قبیل پشیمانی از گذشته و تصمیم بر دوباره نکردن آن را بجا آورد)، پس با دلی پاک و پاکیزه به سوی تو برخیزد و با صدای تغییر یافته (زمزمهدار) آهسته تو را بخواند.
مبنای این اصل بر «خود دوستی» است.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و هجدهم آن میفرمایند:
وَ ذَلِّلْنِی بَیْنَ یَدَیْک، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِک، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِک، وَ ارْفَعْنِی بَیْنَ عِبَادِک، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی، وَ زِدْنِی إِلَیْک فَاقَةً وَ فَقْراً؛
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان؛ و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلند مرتبه و سرفرازم نما؛ و از کسی که از من بینیاز است (درخواستی نکرده و نمیکند) بینیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزی نخواهم)؛ و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت بیفزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونی یابد).
به نظر میرسد که اصل عزّت یکی از مهمترین و زیربناییترین اصول تعلیم و تربیت اسلامی است، زیرا: «اگر متربی در درون خود خویشتن را عزّتمند بیابد،
هرگز خود را به عصیان و گناه آلوده نمیسازد و یالااقل گرایش بسیار کمتری به پستیها و حقارتهای نفسانی و اخلاقی از خود نشان میدهد».(1)
بازگشت و تغییر رفتار در متربی با مکانیسم توبه امکانپذیر است. در معنای انابه آمده است: انابه بازگشت به سوی خداوند به وسیله توبه است. یا انابه به معنی بازگشت به طاعت است. (سید ابراهیم میر شاه جعفری و حمید مقامی، رهیافتی به نظر تربیتی اسلام از نگاه صحیفه سجادیه، اندیشه دینی، 5 (تابستان 84)، ص 107.
این اصل همچون اصل تقوا مبتنی بر ویژگی خوف و رجاء است.
امام علیه السلام در دعای پنجاه و چهارم و عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اقْبِضْ عَلَی الصِّدْقِ نَفْسِی، وَ اقْطَعْ مِنَ الدُّنْیَا حَاجَتِی، وَ اجْعَلْ فِیما عِنْدَک رَغْبَتِی شَوْقاً إِلَی لِقَائِک، وَ هَبْ لِی صِدْقَ التَّوَکُّلِ عَلَیْکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و مرا بر راستی (در قصد و گفتار و کردار) بمیران؛ و حاجت و نیازمندیم را از دنیا جدا ساز؛ و رغبت و خواستهام را در آنچه (پاداش اخروی که) نزد تو است شوق و دوستی دیدار (رحمت) خویش قرار ده؛ و راستی توکل و اعتماد بر خود را به من عطا فرما (مرا چنان کن که در حوائج و خواستهها به غیر تو رو نیاورم).
امام علیه السلام در دعای پنجاه و یکم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
لَبَّیْک لَبَّیْک، تَسْمَعُ مَنْ شَکَا إِلَیْک، وَ تَلْقَی مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْک، وَ تُخَلِّصُ مَنِ اعْتَصَمَ بِک، وَ تُفَرِّجُ عَمَّنْ لَاذَ بِکَ؛
لبیک لبیک یعنی بر طاعت و فرمانبری از تو ایستادگی دارم (زیرا) میشنوی (شکایت و گلهمندی) کسی را که نزد تو شکایت کند؛ و رو
1) (1)
میآوری (یا بینیاز میگردانی، اگر بجای و تلقی من توکل بخوانیم و تکفی من توکل چنانکه از نسخه ابن ادریس نقل شده) به کسی که بر تو اعتماد نماید؛ و میرهانی هر که را که به (رشته) تو دست آویزد؛ و غم و اندوه را دور میسازی از هر که به تو پناه آورد.
امام علیه السلام در دعای بیست و دوم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ لَا طَاقَةَ لِی بِالْجَهْدِ، وَ لَا صَبْرَ لِی عَلَی الْبَلَاءِ، وَ لَا قُوَّةَ لِی عَلَی الْفَقْرِ، فَلَا تَحْظُرْ عَلَیَّ رِزْقِی، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی خَلْقِک، بَلْ تَفَرَّدْ بِحَاجَتِی، وَ تَوَلَّ کِفَایَتِی؛
بار خدایا مرا به رنج و توانایی و بر گرفتاری شکیبایی و بر درویشی قدرت نمیباشد، پس روزیم را از من مگیر؛ و مرا به خلق خویش وامگذار، بلکه به تنهایی (بیواسطه) خواستهام را برآور؛ و خود کارگزار من باش.
«روش» واژهای فارسی است و معنای مختلفی دارد، مانند: اسلوب، شیوه، راه راست، منوال، راه، طریقه و....(1)
لغت نامه دهخدا، ماده روش.
«روش تربیت، به معنای راهیابی شیوه انجام عمل تربیت است».(2)
«روشهای تربیتی، دستورهای جزئی است که مبتنی بر اصولاند و در واقع، شیوههای عملی انجام عمل تربیتی به شمار میآیند».(3)
«توبه» با توجه به مبنای تربیتی «بازگشت یا تغییر رفتار»، میتواند به عنوان دستورالعملی جزئی در فرآیند تربیت به کار گرفته شود.
امام علیه السلام در دعای سی و یکم و در عبارت بیست و هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنْ یَکُنِ النَّدَمُ تَوْبَةً إِلَیْک فَأَنَا أَنْدَمُ النَّادِمِینَ، وَ إِنْ یَکُنِ التَّرْک لِمَعْصِیَتِکَ إِنَابَةً فَأَنَا أَوَّلُ الْمُنِیبِینَ، وَ إِنْ یَکُنِ الِاسْتِغْفَارُ حِطَّةً لِلذُّنُوبِ فَإِنِّی لک من المستغفرین؛
بار خدایا اگر پشیمانی به سوی تو توبه است پس من پشیمانترین پشیمانهایم، و اگر به جا نیاوردن گناه تو، توبه و بازگشت (به سوی تو) است پس من نخستین توبهکنندگانم؛ و اگر درخواست آمرزش سبب ریختن گناهان است پس من به درگاه تو از درخواستکنندگان آمرزشم.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَی خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ، وَ یَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ، وَ یَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ یَا مَنْ رَضِیَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْیَسِیرِ، وَ یَا مَنْ کَافَی قَلِیلَهُمْ بِالْکَثِیرِ، وَ یَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ، وَ یَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَی نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ؛
و ای آنکه با گذشت نیک بر آفریدگانش منت نهاده (نعمت سزاوار منت داده، چون خدای تعالی از منت نهادن «بیان کردن نیکی خود به دیگری» منزه است) و ای آنکه بندگانش را به توبهپذیری عادت داده؛ و ای آنکه اصلاح تباهیهای ایشان را به وسیلۀ توبه خواسته؛ و ای آنکه از کردار (نیک) ایشان به اندک خشنود گشته؛ و ای آنکه (کار) اندک ایشان را پاداش بسیار داده؛ و ای آنکه روا شدن دعا را برایشان ضمانت کرده؛ و ای آنکه از روی تفضل پاداش نیک به ایشان را وعده فرموده است.
امام علیه السلام در دعای سی و یکم و در عبارت بیست و دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَتُوبُ إِلَیْک مِنْ کُلِّ مَا خَالَفَ إِرَادَتَک، أَوْ زَالَ عَنْ مَحَبَّتِک مِنْ خَطَرَاتِ قَلْبِی، وَ لَحَظَاتِ عَیْنِی، وَ حِکَایَاتِ لِسَانِی، تَوْبَةً تَسْلَمُ بِهَا کُلُّ جَارِحَةٍ عَلَی حِیَالِهَا مِنْ تَبِعَاتِک، وَ تَأْمَنُ مِمَا یَخَافُ الْمُعْتَدُونَ مِنْ أَلِیمِ سَطَوَاتِکَ؛
بار خدایا از اندیشههای دل و نگاههای زیرچشمی (مانند نگاه به حرام و اشاره به کسی تا به او بخندند یا ستم روا دارند) و گفتوگوهای (بیجای) زبانم که مخالف خواسته (رضا و خشنودی) تو یا بیرون از دوستی (پاداش دادن) تو باشد. به سوی تو، توبه میکنم، توبهای که با آن هر اندامی جداگانه از کیفرهای تو سالم ماند؛ و از قهرها و سختگیریهای دردناکت که بیدادگران میترسند آسوده باشد.
روشی است که بر مبنای اصل بازگشت، قابل استنتاج است. تفضل بنا به تعریف صحیفه یک نعمت یا احسان ابتدایی است.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ یَحْدُونِی عَلَی مَسْأَلَتِک تَفَضُّلُک عَلَی مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَیْک، وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ إِلَیْک، إِذْ جَمِیعُ إِحْسَانِک تَفَضُّلٌ، وَ إِذْ کُلُّ نِعَمِک ابْتِدَاءٌ؛
تفضل تو وا میدارد مرا به درخواست از تو؛ به کسی که روی به تو آورد و با گمان نیک به سویت آید، زیرا همهی احسانهای تو از روی تفضل میباشد؛ و همهی نعمتهایت ابتدایی است.
امام علیه السلام توبه و بازگشت به سوی حق را نیز از فضل و احسان ابتدایی خداوند میداند.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت بیست و دوم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی دَلَّنَا عَلَی التَّوْبَةِ الَّتِی لَمْ نُفِدْهَا إِلَّا مِنْ فَضْلِهِ، فَلَوْ لَمْ نَعْتَدِدْ مِنْ فَضْلِهِ إِلَّا بِهَا لَقَدْ حَسُنَ بَلَاؤُهُ عِنْدَنَا، وَ جَلَّ إِحْسَانُهُ إِلَیْنَا وَ جَسُمَ فَضْلُهُ عَلَیْنَا؛
و سپاس خدای را که ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمایی نمود؛ توبهای که آن را نیافتهایم جز به فضل و احسان او؛ پس اگر از فضل و بخشش او جز همان (نعمت) توبه را به شمار نیاوریم، نعمت او در حق ما نیکو و احسانش دربارهی ما بزرگ و فضلش بر ما عظیم میباشد.
این روش موجب میشود، متربی با قلبی آرام و مطمئن، دست به اعمال درست بزند و از عمل ناپسند بگریزد.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
سُبْحَانَک، لَا أَیْأَسُ مِنْک وَ قَدْ فَتَحْتَ لِی بَابَ التَّوْبَةِ إِلَیْک، بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفِّ بِحُرْمَةِ رَبِّهِ؛
آراسته و پاکی، از تو نومید نمیشوم در حالی که در توبه و بازگشت به سوی خود را به رویم گشودهای، بلکه میگویم: گفتار بندهی خواری که به خود ستم کرده و حرمت پروردگارش را رعایت ننموده.
امام علیه السلام در دعای پنجاهم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
فَلَوْ لَا الْمَوَاقِفُ الَّتِی أُؤَمِّلُ مِنْ عَفْوِک الَّذِی شَمِلَ کُلَّ شَیْءٍ لَأَلْقَیْتُ
بِیَدِی، وَ لَوْ أَنَّ أَحَداً اسْتَطَاعَ الْهَرَبَ مِنْ رَبِّهِ لَکُنْتُ أَنَا أَحَقَّ بِالْهَرَبِ مِنْک، وَ أَنْتَ لَا تَخْفَی عَلَیْک خَافِیَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ إِلَّا أَتَیْتَ بِهَا، وَ کَفَی بِک جَازِیاً، وَ کَفَی بِک حَسِیباً؛
پس اگر نبود جاهایی که امیدوارم از عفو و گذشتت که هر چیزی را فرا میگیرد، خود را از دست میرهانیدم (هلاک و تباه میساختم) و اگر کسی میتوانست از پروردگارش (مالک خود) بگریزد هر آینه من به گریختن از تو (که مالک حقیقی هستی) سزاوارتر بودم؛ و تویی که رازی در زمین و آسمان بر تو پوشیده نیست و آن را (روز قیامت) حاضر و آشکار مینمایی؛ و از هر جزا دهنده و حسابگری بینیازی.
این روش از اصل بازگشت یا تغییر رفتار استخراج میشود. این روش شیوه همیشگی همه پیشوایان دین نسبت به دوستان خطاکار و دشمنان نادان بوده است.
امام علیه السلام در دعایی که برای همسایگان خود میکند در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ دربارهی همهی ایشان
خوشگمان باشم و با نیکویی همهی آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته و دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر، دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم؛ برای ایشان رعایت کنم.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ، وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ، وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ، وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَی حُسْنِ الذِّکْرِ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا توفیق ده تا با کسی که با من غش (ناراستی) نموده از روی اخلاص (درستی) رفتار کنم؛ و کسی را که از من دوری کرده به نیکویی پاداش دهم؛ و کسی که مرا نومید گردانیده به بخشش عوض دهم؛ و کسی را که از من بریده به پیوستن مکافات نمایم؛ و از آنکه از من غیبت نموده (پشت سر بدگویی کرده) به نیکی یاد کنم، و نیکی را سپاس گزارده از بدی چشم بپوشم.
این روش باعث میشود متربی در کار خود تفکر کند و خویشتن را از بند گناهان و خطاهای خوار کننده برهاند.
امام علیه السلام در دعای شانزدهم و در عبارت بیست و ششم آن میفرمایند:
وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِک أَنَاتُک عَنِّی، وَ إِبْطَاؤُک عَنْ مُعَاجَلَتِی، وَ لَیْسَ ذَلِک مِنْ کَرَمِی عَلَیْک، بَلْ تَأَنِّیاً مِنْک لِی، وَ تَفَضُّلًا مِنْک عَلَیَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِیَتِک الْمُسْخِطَةِ، وَ أُقْلِعَ عَنْ سَیِّئَاتِیَ الْمخْلِقَةِ، وَ لِأَنَّ عَفْوَک عَنِّی أَحَبُّ إِلَیْک مِنْ عُقُوبَتِی؛
و شگفتتر از آن بردباری تو درباره من و درنگ تو از زود به کیفر رسانیدن من است؛ و این نه برای گرامی بودن من نزد تو است، بلکه برای مدارا و خوشرفتاری و احسان تو است بر من تا از معصیت خشمآور تو دست بردارم؛ و از گناهان خوارکننده خود را بازدارم؛ و برای آنست که گذشتن از من نزد تو از به کیفر رساندن من خوشایندتر است.
این روش در راستای اصل تذکر قابل استخراج است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت شانزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی، وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَی، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَی؛
بار خدایا مرا به هدایت و راهنمائی (به دین حق) گویا فرما؛ و پرهیزکاری را به من الهام نما (در دل من انداز) و به روشی که پاکیزهتر (بهترین روشها) است توفیقم ده؛ و به کاری که (نزد تو) پسندیدهتر است بگمارم.
پند و وعظ اگر به شایستگی صورت پذیرد، روش نیکو در یادآوری و تذکر است. البته خود واعظ باید عامل به وعظ باشد تا موعظه او نافذ و سازنده شود و
این ممکن نیست مگر اینکه زبان مربی یا واعظ به هدایت الهی گویا شود.(1)
سید ابراهیم میر شاه جعفری و حمید مقامی، رهیافتی به نظر تربیتی اسلام از نگاه صحیفه سجادیه، اندیشه دینی، 15 (تابستان 84)، ص 114.
پند و موعظه با یادآوری نعمت نافذتر است.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت هجده تا بیست و دوم آن از این روش استفاده مینمایند، چرا که در ابتدا به ذکر نعمتها در پرتو حمد خداوند پرداخته و پس از این که ضعف انسان را در پیروی از دستورهای الهی و مخالفت با اوامر او بر میشمرند بر بازگشت و توبه به عنوان فضل الهی تأکید میورزند.
یادآوری نعمت باید در پرتو حمد و ستایش صورت گیرد تا متربی به نعمت و بخششهای پی در پی منعم توجه کند.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت هشت و نهم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَی مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِک لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّةِ إِلَی حَدِّ الْبَهِیمِیَّةِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ (إِنْ هُمْ إِلاّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً)؛
و سپاس خدای را که اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاری خود بر نعمتهای پی در پی که به ایشان داده و بخششهای پیوسته که برای آنها تمام گردانیده باز میداشت (امر نفرموده بود که شکر نعمتهایش
1) (1)
بجا آورند)، هر آینه نعمتهایش را صرف نموده او را ناسپاسی میکردند؛ و در روزی که عطا فرموده فراخی مییافتند و شکرش بجا نمیآوردند و اگر چنین میبودند (شکر نمیکردند)، از حدود انسانیت به مرز بهیمیت (چارپایان، که مرتبهی بیخردی است) روی میآوردند و چنان بودند که در کتاب محکم و استوار خود (قرآن مجید س 25 ی 44) وصف فرموده: (إِنْ هُمْ إِلاّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً) ، یعنی) ایشان (ناسپاسان) تنها مانند چارپایان نیستند بلکه گمراهتر از ایشانند.
این روش مبتنی بر اصل «عزّت» و با توجه به نقاط قوت و تواناییهای انسان به دست میآید.
امام علیه السلام در دعای سی و هفتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنَّ أَحَداً لَا یَبْلُغُ مِنْ شُکْرِک غَایَةً إِلَّا حَصَلَ عَلَیْهِ مِنْ إِحْسَانِک مَا یُلْزِمُهُ شُکْراً؛
بار خدایا کسی به پایان شکر و سپاس تو نمیرسد مگر اینکه از احسان و نیکی تو چیزی (نعمتی که آن توانایی بر شکرگزاری است) بر او فراهم میآید که او را به شکری دیگر وادار میگرداند.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُکْرِهِ؛
و سپاس خدای را که خویشتن را (وجود، علم، قدرت و حکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس (از نعمتهای) خود را به ما الهام نمود.
این روش موجب میشود که مربی در مقابل خطاهای غیر یقینی متربی
بهترین واکنش را از خود نشان دهد و با آبروی او بازی نکند.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویی همهی آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم دربارهی ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
پذیرفتن عذر متربی در مقابل خطایی که از او سر زده است باعث میشود که احساس عزّت او از بین نرود.
امام علیه السلام در دعای سی و هشتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْک مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِی فَلَمْ أَنْصُرْهُ، وَ مِنْ
مَعْرُوفٍ أُسْدِیَ إِلَیَّ فَلَمْ أَشْکُرْهُ، وَ مِنْ مُسِیءٍ اعْتَذَرَ إِلَیَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ، وَ مِنْ ذِی فَاقَةٍ سَأَلَنِی فَلَمْ أُوثِرْهُ، وَ مِنْ حَقِّ ذِی حَقٍّ لَزِمَنِی لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ أُوَفِّرْهُ، وَ مِنْ عَیْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لِی فَلَمْ أَسْتُرْهُ، وَ مِنْ کُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِی فَلَمْ أَهْجُرْهُ؛
بار خدایا من به درگاه تو عذر میخواهم از ستم کشیدهای که در برابر من به او ستم رسیده و من او را یاری نکردهام و از احسان و نیکی که به من شده و سپاس آن را بجا نیاوردهام و از بدکرداری که از من عذر خواسته و من عذرش را نپذیرفتهام و از نیازمندی که از من درخواست نموده و من او را نبخشیده و بر خود برتری ندادهام و از حق صاحب حق مؤمنی که بر من لازم است و آن را ندادهام و از عیب و نقص مؤمنی که برای من آشکار گشته و آن را نپوشاندهام.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
مَا أَنَا بِأَعْصَی مَنْ عَصَاک فَغَفَرْتَ لَهُ، وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْک فَقَبِلْتَ مِنْهُ، وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَیْک فَعُدْتَ عَلَیْهِ؛
من گناهکارتر از آنکه معصیت تو کرده و او را آمرزیدهای نیستم، و نکوهیدهتر از کسی که به پیشگاه تو عذر آورده و عذرش را پذیرفتهای نمیباشم، و ستمکارتر از کسی که به درگاه تو توبه کرده و به او احسان کردهای (توبهاش را پذیرفتهای)، نیستم.
عیبپوشی و عذرپذیری در زمانی به کار گرفته میشوند که خطای متربی یقینی است و باید عیب و گناه او پوشانده شود.
امام علیه السلام در دعای شانزدهم و در عبارت بیست و یکم آن میفرمایند:
یَا إِلَهِی فَلَک الْحَمْدُ فَکَمْ مِنْ عَائِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَیَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِی، وَ کَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّیْتَهُ عَلَیَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِی، وَ کَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِک عَنِّی سِتْرَهَا، وَ لَمْ تُقَلِّدْنِی مَکْرُوهَ شَنَارِهَا، وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ یَلْتَمِسُ مَعَایِبِی مِنْ جِیرَتِی، وَ حَسَدَةِ نِعْمَتِک عِنْدِی؛
ای خدای من سپاس مخصوص تو است که چه بسیار عیب مرا پوشاندی، و (نزد مردم) رسوایم نکردی؛ و چه بسیار گناه مرا پنهان نمودی و (به آن نزد دیگران) معروفم ننمودی؛ و چه بسا زشتی (گناه) که بجا آوردم و پرده مرا ندریدی، و طوق ناپسندی و زشتی آن را به گردنم نینداختی، و بدیهای آن را بر همسایگانم که در جستجوی عیبهایم هستند و بر رشکبران نعمتی که به من دادهای آشکار نساختی.
شاید در اینجا این سؤال مطرح شود که آیا از امامان معصوم گناهی سر زده که از خداوند درخواست پوشاندن آن را میکنند؟ ائمه معصومین علیهم السلام، معصوم از هر گناهی هستند، لکن برخی از اموراتی که برای بندگان عادی خداوند گناه نیست به واسطه علم و معرفت آنان گناه نامیده میشود؛ از طرف دیگر دعاهای صحیفه جنبه ازلی و همگانی دارد و صرفاً دعاوی امام سجاد علیه السلام نیست بلکه امام علیه السلام در این گونه دعاها چگونگی طلب عفو و بخشش گناهان را به بندگان خدا آموزش میدهد.
1) (1)
«مدارا»، روشی است که انسان باید در مقام عمل آن را به کار بندد. این روش نیز مبتنی بر عزّت نفس است.
امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اقْلُلْ بِذَلِک عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلَأْ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَاءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ؛
بار خدایا! با آنچه خواسته شد دشمنان آل محمد را در هم شکن، و ناخنهای دشمنان را از ایشان جدا ساز؛ و میان دشمنان و سلاحشان جدایی افکن؛ بندهای دلهایشان را بکن؛ و میان آنان و آذوقههایشان دوری انداز؛ در راهها سرگردانشان گردان؛ و از چیزی که به آن رو آوردهاند گمراهشان ساز؛ و کمک را از آنها ببر؛ از شمارشان بکاه؛ و دلهایشان را از ترس پر نما، و دستهایشان را از گشودن بازدار؛ و زبانهایشان را از گفتار ببند (تا مانند لال نتوانند سخنی گویند) و با سختی و گرفتاری ایشان پیروانشان را پراکنده گردان؛ و ایشان را برای آنها که در پس ایشاناند عبرت قرار ده؛ و به خوار ساختن آنها طمعها و آرزوهای کسانی (لشگرهایی) را که پس از ایشاناند قطع فرما.
امام علیه السلام در این عبارت مدارا با دشمن را از درگاه خداوند به واسطه پراکنده شدن آنان طلب مینماید؛ مسلم است که مدارا با والدین، دوستان و سایرین اولیتر است.
همچنین از روش رفق و مدارا درباره همسایگان در دعای بیست و ششم و عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورتکنندهاشان، و دیدار از مسافرشان؛ و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان؛ و خوب کمک کردنشان در ساختن ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها)، سود رساندنشان به بخشش فراوان، و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست.
این روش مبتنی بر اصل کمال خواهی است.
امام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ
وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم)، و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوروشی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله طاعت و فرمانبری همیشگی؛ و همیشه بودن با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رای و اندیشه اختراع شده به کار برد، کامل گردان.
امام علیه السلام در دعای سی و دوم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
قَلَّ عِنْدِی مَا أَعْتَدُّ بِهِ مِنْ طَاعَتِک، و کَثُرَ عَلَیَّ مَا أَبُوءُ بِهِ مِنْ مَعْصِیَتِک وَ لَنْ یَضِیقَ عَلَیْک عَفْوٌ عَنْ عَبْدِک وَ إِنْ أَسَاءَ، فَاعْفِ عَنِّی؛
طاعت و فرمانبری از تو که آن را به شمار آورم کم و معصیت و نافرمانی از تو که به آن اقرار کنم بسیار است، و عفو از بندهات بر تو هرگز دشوار نیست اگر چه بد کرده باشد، پس مرا ببخش.
امام علیه السلام دردعای پنجاه و دوم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أُصْبِحُ وَ أُمْسِی مُسْتَقِلًّا لِعَمَلِی، مُعْتَرِفاً بِذَنْبِی، مُقِرّاً بِخَطَایَایَ، أَنَا بِإِسْرَافِی عَلَی نَفْسِی ذَلِیلٌ، عَمَلِی أَهْلَکَنِی، وَ هَوَایَ أَرْدَانِی، وَ شَهَوَاتِی حَرَمَتْنِی؛
بار خدایا من (همیشه از شب) داخل در صبح و (از روز) داخل در شب میشوم در حالی که عمل و کردارم (طاعت و بندگیام) را اندک میبینم؛ و به گناهم اعتراف و به خطاها و کارهای ناروایم اقرار میکنم، من به سبب افراط و تجاوز از حد بر خود (در درگاه تو) ذلیل و خوارم، کردارم مرا هلاک ساخته (برای من موجب عذاب و کیفر گشته) و هوای نفس و خواهشم (در آنچه جایز و روا نیست) تباهم گردانیده؛ و شهوات و پذیرفتن خواهشهای نفسم مرا (از خیر و نیکی که برای نیکوکاران است) بیبهره نموده.
امام علیه السلام در دعای پنجاه و دوم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
سُؤَالَ مَنْ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْأَمَلُ، وَ فَتَنَهُ الْهَوَی، وَ اسْتَمْکَنَتْ مِنْهُ الدُّنْیَا، وَ أَظَلَّهُ الْأَجَلُ، سُؤَالَ مَنِ اسْتَکْثَرَ ذُنُوبَهُ، وَ اعْتَرَفَ بِخَطِیئَتِهِ، سُؤَالَ مَنْ لَا رَبَّ لَهُ غَیْرُک، وَ لَا وَلِیَّ لَهُ دُونَک، وَ لَا مُنْقِذَ لَهُ مِنْک، وَ لَا مَلْجَأَ لَهُ مِنْک، إِلَّا إِلَیْک؛
درخواست کسی که آرزو بر او چیره گشته، و خواهش نفس، گرفتارش کرده؛ و دنیا (خوشیهای نفس در این جهان فانی) بر او تسلط یافته؛ و مرگ بر او سایه انداخته (نزدیک شده)، درخواست کسی که گناهانش را بسیار دانسته؛ و به خطا و کار بیجای خود اقرار کرده، درخواست کسی که پروردگاری و دوستی برای او جز تو نیست؛ و رهانندهای برای او از تو؛ و پناهگاهی برای او از تو جز به سوی تو نمیباشد.
«هدف در لغت به معنای نشانه تیر، هر شی بلند و برافراشته است».(1)
لغت نامه دهخدا، ماده هدف.
هدف در اصطلاح، چنین تعریف شده است:
هدف، امری است مورد آگاهی و مطلوب و برانگیزنده و جهت دهنده به فعل اختیاری که فاعل مختار برای رسیدن به آن تلاش میکند. هدف در تعلیم و تربیت به معنای وضع مطلوبی است که آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و برای تحقق آن، فعالیتهای مناسب تربیتی انجام میگیرد.(2)
دستهبندیهای مختلفی برای اهداف تعلیم و تربیت اسلامی برشمردهاند. بهترین معیار و ملاک تقسیمبندی اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه، خود انسان است... بنابراین میتوان هدفهای تربیتی را در نظام صحیفه به سه طبقه کلی: غایی (نهایی)، واسطهای و اهداف جزئی تقسیم نمود.(3)
در صحیفه سجادیه، خداوند متعال، هدف غایی، حقیقت بی نهایت و جامع تمام ارزشهاست. امام سجاد علیه السلام در تمام دعاها، مخاطب را به زبان دعا و مناجات، به آن حقیقت یکتا راهنمایی میکند. امام سجاد علیه السلام هدف از آفرینش انسان را عبودیت خدا، قرب الهی و حیات طیبه میداند.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت چهل و نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اسْلَخْنَا بِانْسِلَاخِ هَذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطَایَانَا، وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَیِّئَاتِنَا، وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَسْعَدِ أَهْلِهِ بِهِ، وَ أَجْزَلِهِمْ قِسْماً فِیهِ، وَ
أَوْفَرِهِمْ حَظّاً مِنْهُ؛
بار خدایا با گذشتن این ماه از گناهان ما درگذر؛ و با بیرون رفتن آن ما را از بدیهایمان بیرون بر (خطاها و گناهان ما را بیامرز)، و به وسیلهی آن ما را از نیکبختترین اهل آن ماه (کسانی که در آن به عبادت و بندگی اشتغال داشتند) و از با نصیبترین ایشان در آن و از بهرهمندترین آنان از آن قرار ده.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت هفتاد و دوم آن میفرمایند:
وَ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أُقَدِّمْ مَا قَدَّمُوهُ مِنَ الصَّالِحَاتِ فَقَدْ قَدَّمْتُ تَوْحِیدَک وَ نَفْیَ الْأَضْدَادِ وَ الْأَنْدَادِ وَ الْأَشْبَاهِ عَنْک، وَ أَتَیْتُک مِنَ الْأَبْوَابِ الَّتِی أَمَرْتَ أَنْ تُؤْتَی مِنْهَا، وَ تَقَرَّبْتُ إِلَیْک بِمَا لَا یَقْرُبُ أَحَدٌ مِنْکَ إِلَّا بِالتَّقَرُّبِ بِهِ؛
و من اگر چه کردارهای شایستهای را که کوششکنندگان در عبادتت پیش فرستادهاند (بجا آوردهاند)، نفرستادهام (بجا نیاوردهام)، لیکن یگانه دانستن تو و اینکه اضداد و امثال و مانندهایی برای تو نیست را پیش فرستادهام (به آن ایمان آوردهام) و از درهایی که امر فرمودهای از آنها به سوی (رحمت) تو آیند به درگاهت آمدهام و به آنچه (ولایت و دوستی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام) که کسی جز با درخواست و قرب و نزدیک شدن به آن به تو نزدیک نشود طلب قرب و نزدیک شدن به درگاه تو نمودهام.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت پنجاهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَنْ رَعَی هَذَا الشَّهْرَ حَقَّ رِعَایَتِهِ، وَ حَفِظَ حُرْمَتَهُ حَقَّ حِفْظِهَا، وَ قَامَ بِحُدُودِهِ حَقَّ قِیَامِهَا، وَ اتَّقَی ذُنُوبَهُ حَقَّ تُقَاتِهَا، أَوْ تَقَرَّبَ إِلَیْک بِقُرْبَةٍ أَوْجَبَتْ رِضَاک لَهُ، وَ عَطَفَتْ رَحْمَتَک عَلَیْهِ،
فَهَبْ لَنَا مِثْلَهُ مِنْ وُجْدِک، وَ أَعْطِنَا أَضْعَافَهُ مِنْ فَضْلِک، فَإِنَّ فَضْلَک لَا یَغِیضُ، وَ إِنَّ خَزَائِنَک لَا تَنْقُصُ بَلْ تَفِیضُ، وَ إِنَّ مَعَادِنَ إِحْسَانِک لَا تَفْنَی، وَ إِنَّ عَطَاءَک لَلْعَطَاءُ الْمُهَنَّا؛
بار خدایا کسی که این ماه را به گونهای که سزاوار رعایت است رعایت کرده (آنچه به او واجب بوده بجا آورده) و احترامش را به طوری که شایستهی حفظ و نگهداری است حفظ نموده (آنچه از او نهی شده مرتکب نگشته) و به احکامش به گونهای که سزاوار کوشش در آنها است کوشش و ایستادگی داشته؛ و از گناهان خویش به گونهای که شایسته پرهیزکاری است پرهیز نموده، یا به وسیلهی عملی که تقربآور است به سوی تو تقرب جسته (مقام و منزلتی خواسته) که رضا و خشنودی تو را برای او لازم گردانیده؛ و رحمت و مهربانیات بر او متوجه نموده، پس از توانگری خود مانند (پاداش) او به ما ببخش؛ و از فضل و احسانت چندین برابر آن را به ما عطا فرما، زیرا فضل تو نقصانناپذیر است؛ و از گنجینههای تو کاسته نمیشود بلکه افزون میگردد؛ و کانهای احسان و نیکیات نابود نمیشود، و عطا و بخشش تو بخشش گوارایی است (مشقت و رنجی در آن نیست).
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و هفدهم آن میفرمایند:
فَأَحْیِنِی حَیَاةً طَیِّبَةً تَنْتَظِمُ بِمَا أُرِیدُ، وَ تَبْلُغُ مَا أُحِبُّ مِنْ حَیْثُ لَا آتِی مَا تَکْرَهُ، وَ لَا أَرْتَکِبُ مَا نَهَیْتَ عَنْهُ، وَ أَمِتْنِی مَیتَةَ مَنْ یَسْعَی نُورُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ؛
پس (اکنون که اینگونه مهربانی) مرا زندهدار به زندگی پاکیزهای (زندگی با روزی حلال) که به آنچه میخواهم پیوسته شود؛ و به آنچه دوست دارم پایان یابد، در صورتیکه آنچه را نمیپسندی بجا نیاورم؛ و
آنچه را نهی کردهای مرتکب نشوم؛ و بمیران مردن کسی که نور و روشناییش (راهنمایش به بهشت) در پیش رویش و از سمت راستش میرود.
اهداف واسطهای، حلقههای میانی برای دستیابی به هدف غایی هستند که ارزش خود را از هدف نهایی بدست میآورند و در طول آن قرار میگیرند. اهداف واسطهای تربیتی در صحیفه سجادیه را میتوان به سه دسته کلی: خدامحور، خود محور، و دیگر محور تقسیم نمود.(1)
علی اصغر ابراهیمیفر، بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه، ص 127.
محور کلی اهداف تربیتی در رابطه با خداوند را میتوان در شناخت خدا، ایمان به خدا، تقوای الهی، بندگی خدا، و شکرگزاری خلاصه نمود.
امام سجاد علیه السلام در دعای یکم و در عبارت دوم و سوم آن میفرمایند:
الَّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ. ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَی مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعاً؛
خدایی که دیدههای بینندگان از دیدنش (در دنیا و آخرت) ناتوانند (محال است او را ببینند، چون آنچه به چشم سر دیده میشود بایستی در مکان و جایی باشد، و محتاج به مکان جسم است و خدای تعالی جسم نیست) و اندیشههای وصفکنندگان از عهدهی وصفش برنیایند (هر چه کوشند نمیتوانند به گونهای که شایسته است او را وصف نمایند)، به قدرت و
1) (1)
توانایی خود آفریدگان را آفرید؛ و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بیآنکه از روی مثال و نمونهای باشد (چون همیشه خداوند بوده و دیگری جز او نبوده که نمونه به دست داده باشد).
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت چهاردهم آن میفرمایند:
أَنْتَ الَّذِی لَمْ یُعِنْک عَلَی خَلْقِک شَرِیک، وَ لَمْ یُوَازِرْک فِی أَمْرِک وَزِیرٌ، وَ لَمْ یَکُنْ لَک مُشَاهِدٌ وَ لَا نَظِیرٌ؛
تویی آن که در آفریدنت شریک و انبازی یاریت نکرده (چون یگانگی و توانایی او بر هر چیز ثابت شده پیدا است که او را شریکی نبوده تا در آفرینش او را کمک نماید) و در کار خود (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونی تو را یاری ننموده؛ و بیننده و مانندی برای تو نبوده است.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت هجدهم آن میفرمایند:
أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِیَّتِک، وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ کَیْفِیَّتِک، وَ لَمْ تُدْرِک الْأَبْصَارُ مَوْضِعَ أَیْنِیَّتِک؛
و تویی آن که وهمها و اندیشهها از ادراک کنه و حقیقت ذات تو حیرانند (زیرا اگر وهم حقیقت ذات او را دریابد باید در جهت و مکانی باشد؛ و خداوند تعالی منزه از آن است که در جهت و مکانی باشد) و فهمها و دانشها (یا عقلها) از کیفیت و چگونگی تو (از ادراک صفات مخصوص تو که جز تو حقیقت آنها را نمیداند) ناتوانند؛ و دیدهها جای کجایی تو را درنیافتند (جایی نداری که دیدهها تو را دریابند، زیرا بودن در جایی تابع جسمیت است؛ و خداوند سبحان از جسمیت منزه است، پس مکان و کجا بودن بر او محال است).
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُکْرِهِ، وَ فَتَحَ لَنَا
مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِیَّتِهِ، وَ دَلَّنَا عَلَیْهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ، وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّک فِی أَمْرِهِ؛
و سپاس خدای را که (با آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنها است و فرستادن کتابها و پیغمبران و نصب ائمهی معصومین علیهم السلام) خویشتن را (وجود، علم، قدرت و حکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس (از نعمتهای) خود را به ما الهام نمود و درهای علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود و بر اخلاص (بی ریا و خودنمایی) در توحید و یگانگیش ما را راهنماییمان فرمود؛ و از عدول و کجروی و شک و دودلی در امر خود (معرفت ذات و صفات یا دین و احکامش) دورمان ساخت.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و ایمانم (اعتقاد به دل و اقرار به زبان و عمل به اندام که کاشف از آنها است) را به کاملترین ایمان برسان؛ و باورم را (به آنچه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده) بهترین یقین قرار ده و نیت مرا به نیکوترین نیتها (قصد قرب بحق) و کردارم را به بهترین کردارها (عمل خالص و دور از خودنمایی) برسان.
امام علیه السلام در دعای چهل و هشتم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ التَّوْحِیدِ وَ الْإِیمَانِ بِک، وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِک، وَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ حَتَمْتَ طَاعَتَهُمْ مِمَّنْ یَجْرِی ذَلِک بِهِ وَ
عَلَی یَدَیْهِ، آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛
بار خدایا مرا از اهل توحید (کسانی که به یکتایی تو اقرار دارند) و از اهل ایمان و گروندگان به خود و از اهل تصدیق و اعترافکنندگان به پیغمبرت و پیشوایانی که طاعت و پیروی از ایشان را واجب کردهای قرار ده، از کسانی که توحید و ایمان و تصدیق به وسیلهی ایشان و به دستهای آنها واقع میگردد (از آنانکه مردم را به راه حق راهنمایی میکنند) دعایم را روا کن، ای پروردگار هر صنفی از اصناف آفریدهشدگان.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُکْرِهِ، وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِیَّتِهِ، وَ دَلَّنَا عَلَیْهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ، وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّک فِی أَمْرِهِ؛
و سپاس خدای را که (با آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنها است و فرستادن کتابها و پیغمبران و نصب ائمهی معصومین علیهم السلام) خویشتن را (وجود، علم، قدرت و حکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس (از نعمتهای) خود را به ما الهام نمود و درهای علم به ربوبیت و پروردگاری خود را بر ما گشود و بر اخلاص (بیریا و خودنمایی) در توحید و یگانگی خود راهنماییامان فرمود؛ و از عدول و کجروی و شک و دودلی در امر خود (معرفت ذات و صفات یا دین و احکامش) دورمان ساخت.
امام علیه السلام در دعای چهل و نهم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ وَسِیلَتِی إِلَیْک التَّوْحِیدُ، وَ ذَرِیعَتِی أَنِّی لَمْ أُشْرِک بِک شَیْئاً، وَ لَمْ أَتَّخِذْ مَعَک إِلَهاً، وَ قَدْ فَرَرْتُ إِلَیْک بِنَفْسِی، وَ إِلَیْک مَفَرُّ الْمُسیءِ،
وَ مَفْزَعُ الْمُضَیِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِیِ؛
و دستاویز من به سوی تو توحید و یگانه دانستن تو است؛ و وسیلهام آنست که چیزی را با تو شریک و انباز نگردانیدهام؛ و با تو خدایی فرانگرفتهام (اعتقاد و باور ندارم که خدایی با تو باشد) و با جانم (از روی دل از عذاب و کیفرت) به سوی (رحمت) تو گریختهام؛ و گریزگاه بدکار و پناهگاه کسی که بهرهاش را تباه کرده و پناهنده گشته، به سوی تو است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت شانزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی، وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَی، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَی؛
بار خدایا مرا به هدایت و راهنمایی (به دین حق) گویا فرما، و پرهیزکاری را به من الهام نما (در دل من انداز) و به روشی که پاکیزهتر (بهترین روشها) است توفیقم ده؛ و به کاری که (نزد تو) پسندیدهتر است بگمارم.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت نهم آن درباره پرهیزکاری میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْک، وَ مَدْحِی إِیَّاک، وَ حَمْدِی لَک فِی کُلِّ حَالَاتِی حَتَّی لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا، وَ لَا أَحْزَنَ عَلَی مَا مَنَعْتَنِی فِیهَا، وَ أَشْعِرْ قَلْبِی تَقْوَاک، وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیما تَقْبَلُهُ مِنِّی، وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِک نَفْسِی عَنْ کُلِّ مَا یَرِدُ عَلَیَّ حَتَّی لَا احِبَّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ، وَ لَا أَسْخَطَ شَیْئاً مِنْ رِضَاکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاسگزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من دادهای (زن، فرزند، دارایی، مقام و جاه و مانند اینها) شاد نگردم؛ و به آنچه مرا از آن بازداشتهای (عطا نفرمودهای) اندوهگین نشوم؛ و شعار دلم را به پرهیزکاری از خود بنما (تقوی و ترس از خود را روش من گردان) و بدنم را در آنچه از من میپذیری (طاعت و بندگی) به کار دار؛ و مرا از هر چه به من رو آورد (نیک و بد دنیا) به طاعت و بندگیات وادار تا چیزی را که تو به خشم میآیی دوست نداشته و از چیزی که رضا و خشنودی تو است به خشم نیایم.
امام علیه السلام در دعای هفدهم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَی بِمِثْلِ ضَلَالَتِهِ، وَ زَوِّدْنَا مِنَ الْتَّقْوَی ضِدَّ غَوَایَتِهِ، وَ اسْلُک بِنَا مِنَ التُّقَی خِلَافَ سَبِیلِهِ مِنَ الرَّدَی؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و ما را از رستگاری، در برابر گمراهی او بهرهمند گردان؛ و ما را خلاف گمراهی او از تقوی و پرهیزکاری توشه ده؛ و خلاف راه او که راه تباهی است ما را به راه پرهیزکاری ببر.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و بیست و سوم آن میفرمایند:
وَ اعْمُرْ لَیْلِی بِإِیقَاظِی فِیهِ لِعِبَادَتِک، وَ تَفَرُّدِی بِالتَّهَجُّدِ لَک، وَ تَجَرُّدِی بِسُکُونِی إِلَیْک، وَ إِنْزَالِ حَوَائِجِی بِک، وَ مُنَازَلَتِی إِیَّاک فِی فَکَاک رَقَبَتِی مِنْ نَارِک، وَ إِجَارَتِی مِمَا فِیهِ أَهْلُهَا مِنْ عَذَابِکَ؛
و شبم را آباد (شایسته) گردان به بیدار نمودنات مرا در آن برای بندگیت، و تنها بودنم به شب برخاستن برای (مناجات با) تو؛ و چشم پوشیم از جز تو به انس و خو گرفتنم با تو؛ و درخواست نمودن خواستههایم به درگاه تو؛ و پی در پی درخواست نمودنم از تو در آزاد ساختنم از آتشت و زنهار دادنم از کیفرت (دوزخ) که در آنست اهل و سزاوار آن.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و دهم آن میفرمایند:
«وَ زَیِّنْ لِیَ التَّفَرُّدَ بِمُنَاجَاتِک بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ؛ و تنها به سر بردن به مناجات و راز و نیاز با تو را در شب و روز برای من آراسته گردان».
امام علیه السلام در عباراتی درخواست بخشش گناهان را دارد، از آن جمله است:
امام علیه السلام دعای شانزدهم و در عبارت هفتم و هشتم آن میفرمایند:
«وَ أَنْتَ الَّذِی عَفْوُهُ أَعْلَی مِنْ عِقَابِهِ وَ أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ؛ و تو آن کسی هستی که بخشاش از کیفرش برتر است و تو آن کسی هستی که رحمت او بر غضبش پیشی میگیرد».
محور کلی اهداف تربیتی در رابطه با خود انسان به گرایشهای ویژه انسان (گرایشهای مشترک میان انسان و حیوان) تقسیم میشود.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت سوم و چهارم آن میفرمایند:
ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَی مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعاً. ثُمَّ سَلَک بِهِمْ طَرِیقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبَّتِهِ، لَا یَمْلِکُونَ تَأْخِیراً عَمَّا قَدَّمَهُمْ إِلَیْهِ، وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ تَقَدُّماً إِلَی مَا أَخَّرَهُمْ عَنْهُ؛
به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید؛ و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بیآنکه از روی مثال و نمونهای باشد (چون همیشه خداوند بوده و دیگری جز او نبوده که نمونه به دست داده باشد) سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید؛ و در راه محبت و دوستی به خود (که غریزهی هر موجودی است) برانگیخت، در حالی که توانایی ندارند تأخیر نمایند آنچه را که ایشان را به آن جلو انداخته؛ و نمیتوانند پیش اندازند آنچه را که ایشان را از آن عقب انداخته.
امام علیه السلام در دعای پنجاه و دوم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أُصْبِحُ وَ أُمْسِی مُسْتَقِلًّا لِعَمَلِی، مُعْتَرِفاً بِذَنْبِی، مُقِرّاً بِخَطَایَایَ، أَنَا بِإِسْرَافِی عَلَی نَفْسِی ذَلِیلٌ، عَمَلِی أَهْلَکَنِی، وَ هَوَایَ أَرْدَانِی، وَ شَهَوَاتِی حَرَمَتْنِی؛
بار خدایا من (همیشه از شب) داخل در صبح و (از روز) داخل در شب میشوم در حالی که عمل و کردارم (طاعت و بندگیام) را اندک میبینم؛ و به گناهم اعتراف و به خطاها و کارهای ناروایم اقرار دارم، من به سبب افراط و تجاوز از حد بر خود (در درگاه تو) ذلیل و خوارم، کردارم مرا هلاک ساخته (برای من موجب عذاب و کیفر گشته) و هوای نفس و خواهشم (در آنچه جایز و روا نیست) تباهم گردانیده؛ و شهوات و پذیرفتن خواهشهای نفسم مرا (از خیر و نیکی که برای نیکوکاران است) بیبهره نموده.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصت و هشتم آن میفرمایند:
ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ یَنْزَجِرْ، وَ نَهَیْتَهُ عَنْ مَعْصِیَتِک، فَخَالَفَ أَمْرَک إِلَی نَهْیِک، لَا مُعَانَدَةً لَک، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیْک، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَی مَا زَیَّلْتَهُ وَ إِلَی مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَی ذَلِک عَدُوُّ
کوَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیْهِ عَارِفاً بِوَعِیدِک، رَاجِیاً لِعَفْوِک، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِک، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیْهِ أَلَّا یَفْعَلَ؛
سپس او را فرمان دادی پس فرمان نبرد؛ و منع نمودی پس باز نایستاد؛ و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی پس خلاف فرمانت نموده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنی با تو و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را به آنچه جدا ساخته (نهی کردهای) و به آنچه ترساندهای خواند؛ و دشمن تو و دشمن او (شیطان) وی را بر آن یاری کرد، پس با شناسایی به ترسانیدن تو و امیدواری به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانیات اقدام نمود در حالیکه با آن نعمتهایی که به او بخشیدهای سزاوارتر بندگان تو بود که به نافرمانیات اقدام ننماید.
امام علیه السلام در دعای دهم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
یَا غَنِیَّ الْأَغْنِیَاءِ، هَا، نَحْنُ عِبَادُک بَیْنَ یَدَیْک، وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَیْک، فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِک، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِک، فَتَکُونَ قَدْ أَشْقَیْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِک، وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَکَ؛
ای بینیاز بینیازان، اینک ما بندگان تو در اختیار توایم، و من نیازمندترین نیازمندان به تو هستم، پس به بینیازی و عطای خویش (که هر نیازمندی از آن بهره میبرد) نیازمندی ما را برطرف فرما؛ و ما را به بازداشتن (از رحمت) خود ناامید مگردان که (اگر از رحمت بازداشتی) بدبخت کردهای کسی را که از تو نیکبختی خواسته؛ و نومید ساختهای آن را که از احسان تو بخشش طلبیده.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و هجدهم آن میفرمایند:
وَ ذَلِّلْنِی بَیْنَ یَدَیْک، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِک، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِک، وَ ارْفَعْنِی بَیْنَ عِبَادِک، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی، وَ زِدْنِی
إِلَیْک فَاقَةً وَ فَقْراً؛
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان؛ و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلند مرتبه و سرافرازم نما؛ و از کسی که از من بینیاز است (درخواستی نکرده و نمیکند) بینیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزی نخواهم) و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت بیفزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونی یابد).
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِک، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و بینیازم کن از کاری که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیات) بازمیدارد (تا توجه من جز تو نباشد) و وادار مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهی) که فردا (روز رستاخیز) از آن سؤال و بازپرسی مینمایی و روزهای مرا در آنچه (عبادت و پرستش) که برای آنم آفریدهای صرف نما و مرا (از دیگران) بینیاز فرما و روزیت را بر من گشایش ده، و به نگاه کردن (چشم به راه بودن) گرفتارم مفرما، و عزیز و گرامی و به کبر و سربلندی (افراط در عزت) دچارم مکن؛ و مرا برای (بندگی) خود رام ساز و عبادتم را به
عجب و خودپسندی (از درجه قبول) تباه مگردان و خیر و نیکی برای مردم را به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم) و آن را به منت نهادن باطل مفرما و خوهای پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار.
امام علیه السلام در دعای پنجاه و دوم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
سُبْحَانَک أَخْشَی خَلْقِک لَک أَعْلَمُهُمْ بِک، وَ أَخْضَعُهُمْ لَک أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِک، وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَیْک مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ یَعْبُدُ غَیْرَکَ؛
منزه و پاکی (از آنچه لایق و سزاوار تو نیست)! ترسندهترین آفریده شدگانت مر تو را داناترین آنها به تو است و افتادهترین آنان در درگاهت عملکنندهترین ایشان است به فرمان تو؛ و خوارترین آنها نزد تو کسی است که تو او را روزی میدهی و او جز تو را میپرستد.
امام علیه السلام در دعای چهل و ششم و در عبارت شانزدهم آن میفرمایند:
رِزْقُک مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاک، وَ حِلْمُک مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاک، عَادَتُک الْإِحْسَانُ إِلَی الْمُسِیئِینَ، وَ سُنَّتُک الْإِبْقَاءُ عَلَی الْمُعْتَدِینَ حَتَّی لَقَدْ غَرَّتْهُمْ أَنَاتُک عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ إِمْهَالُک عَنِ النُّزُوعِ؛
روزی تو برای کسی که معصیت و نافرمانیات کرده گسترده (از جهت اظهار کمال کرم و بخششت او را هم فراگرفته) و حلم و بردباریت (شتاب نکردن در انتقام و به کیفر رساندن) برای آنکه با تو دشمنی نموده (فرمانت نبرده) روآورنده است (زیرا) عادت و روش تو به بدکاران
احسان و نیکی است؛ و طریقهی (حکمت) تو بر تجاوزکنندگان از حد رحمت و مهربانی است تا اینکه مهلت دادن تو ایشان را از بازگشت (از باطل به سوی حق) مغرور ساخته و فریب داده؛ و شتاب نکردن تو (در کیفر) آنها را از بازایستادن (به جا نیاوردن گناه) باز داشته.
امام علیه السلام در دعای سی و دوم و در عبارت بیست و هشتم آن میفرمایند:
وَ أَسْأَلُک فِی أَنْ تُسَهِّلَ إِلَی رِزْقِی سَبِیلًا، فَلَک الْحَمْدُ عَلَی ابْتِدَائِک بِالنِّعَمِ الْجِسَامِ، وَ إِلْهَامِک الشُّکْرَ عَلَی الْإِحْسَانِ وَ الْإِنْعَامِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ سَهِّلْ عَلَیَّ رِزْقِی، وَ أَنْ تُقَنِّعَنِی بِتَقْدِیرِک لِی، وَ أَنْ تُرْضِیَنِی بِحِصَّتِی فِیما قَسَمْتَ لِی، وَ أَنْ تَجْعَلَ مَا ذَهَبَ مِنْ جِسْمِی وَ عُمْرِی فِی سَبِیلِ طَاعَتِک، إِنَّک خَیْرُ الرَّازِقِینَ؛
و از تو درخواست میکنم که برای (به دست آوردن) روزیام راهی آسان فراهم نمایی، پس سپاس تو را است بر آنکه نعمتهای بزرگ را آغاز نمودی و سپاس بر نیکی کردن و نعمت دادنت را الهام کرده در دل انداختی، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و روزیام را بر من آسان گردان؛ و اینکه مرا به اندازهای که برایم تعیین فرمودهای قانع و خشنود نمایی، و به بهرهام در آنچه (روزی) که بهرهی من گردانیدهای خشنودم فرمایی؛ و آنچه از تن و عمرم به کار رفته در راه طاعت و فرمانبرداریت قرار دهی.
امام علیه السلام در دعای سیام و در عبارت سوم آن و دعای بیست و پنجم و در عبارت یازدهم آن و دعای پانزدهم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
«... و روزیهای مرا از وسایل حلال روان گردان».
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت هفدهم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ، وَ أَجْرَی عَلَیْنَا طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ؛
و سپاس خدای را که نیکوییهای آفرینش را برای ما برگزید و روزیهای پاکیزه (حلال و روا) را برای ما روان (فراوان) گردانید.
امام علیه السلام دردعای یکم و در عبارت بیستم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی رَکَّبَ فِینَا آلَاتِ الْبَسْطِ، وَ جَعَلَ لَنَا أَدَوَاتِ الْقَبْضِ، وَ مَتَّعَنَا بِأَرْوَاحِ الْحَیَاةِ، وَ أَثْبَتَ فِینَا جَوَارِحَ الْأَعْمَالِ، وَ غَذَّانَا بِطَیِّبَاتِ الرِّزْقِ، وَ أَغْنَانَا بِفَضْلِهِ، وَ أَقْنَانَا بِمَنِّهِ؛
و سپاس خدای را که ابزار بسط و گشاد را در (بدن) ما به هم پیوسته؛ و افزارهای قبض و درهم کشیدن را در (کالبد) ما قرار داد و ما را از روانهای زندگی بهرهمند نمود؛ و اندام کردارها را در ما استوار گردانید؛ و ما را با روزیهای پاکیزه (انواع غذاهای حیوانی و نباتی) پرورش داد؛ و به بخشش خود توانگرمان ساخت؛ و به نعمت خویش سرمایهی (زندگانی) به ما بخشید.
امام علیه السلام در دعای سی و نهم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْسِرْ شَهْوَتِی عَنْ کُلِّ مَحْرَمٍ، وَ ازْوِ حِرْصِی عَنْ کُلِّ مَأْثَمٍ، وَ امْنَعْنِی عَنْ أَذَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ، وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و شهوت و خواهش مرا از هر حرام و منع شدهای (از جانب خود) بشکن (جدا ساز) و حرص و آزم را از هر گناهی دور گردان؛ و مرا از آزار رساندن به هر مرد و زن با ایمان و به هر مرد و زن مسلمان بازدار.
محورهای کلی اهداف تربیت در رابطه انسان با دیگران به روابط خانوادگی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی تقسیم میشود.
امام علیه السلام در دعای 24 که دعا برای والدین است به این اهداف تربیتی اشاره مینماید.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبِرَّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّؤُوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّی أُوثِرَ عَلَی هَوَایَ هَوَاهُمَا، وَ أُقَدِّمَ عَلَی رِضَایَ رِضَاهُمَ وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ انْ قَلَّ، وَ أَسْتَقِلَّ بِرّی بِهِمَا وَ انْ کَثُرَ؛
بار خدایا مرا چنان گردان که از پدر و مادر بترسم مانند ترسیدن از پادشاه ستمکار؛ و با ایشان خوشرفتاری نمایم همچون خوشرفتاری مادر مهربان، و فرمانبری و نیکوکاریام را به آنان در نظر از خواب، خوابآلوده خوشتر و در دلم از آشامیدن تشنه گواراتر گردان تا آرزوی آنها را بر آرزوی خود برگزینم؛ و خشنودی ایشان را بر خشنودی خویش جلو اندازم؛ و نیکوییشان را دربارهی خود هر چند اندک باشد بسیار شمارم، و نیکویی خویش را دربارهی آنها هر چند بسیار باشد کم بدانم.
در این عبارت منظور ترس از والدین همانند پادشاه ستمکار، اطاعت بی چون و چرا از فرمان آنهاست، چرا که والدین مظهر مهربانی و عطوفتاند، همچنانکه امام علیه السلام در ادامه بدان اشاره میفرمایند.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی، وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلَامِی، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی، وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی، وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً، وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً؛
بار خدایا صدایم را در برابر ایشان آهسته؛ سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما؛ و دلم را بر آنها مهربان کن؛ و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اشْکُرْ لَهُمَا تَرْبِیَتِی، وَ أَثِبْهُمَا عَلَی تَکْرِمَتِی، وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّی فِی صِغَرِی؛
بار خدایا آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامی داشتنم پاداش ده؛ و آنچه در کودکی از من محافظت نمودهاند (رنجهایی که برایم کشیدهاند) برای آنها نگاهدار (پاداش رنجشان را عطاء فرما. اشاره به اینکه چون فرزند نمیتواند نیکی پدر و مادر را دربارهی خود پاداش دهد از این رو پاداش ایشان را از خداوند متعال خواستار است).
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ، وَ اخْصُصْ أَبَوَیَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِک الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا بر محمد و آلش و فرزندان او درود فرست؛ و پدر و مادر مرا به بهترین چیزی (پاداشی) که اختصاص به پدران و مادران بندگان با ایمانت دادهای، امتیاز ده، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت چهاردهم آن میفرماید:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا، وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَةً حَتْماً، وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِی لَهُمَا رِضیً عَزْماً، وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلَامَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به وسیلهی دعای برای ایشان و ایشان را به سبب مهربانیاشان به من بیامرز آمرزش پابرجا؛ و
به شفاعت و میانجیگری من برای ایشان از آنها راضی و خشنود شو (آنها را مشمول رحمتت گردان) خشنودی مداوم (نه آمرزش و خشنودی با شرط و صفت و وقت) و آنها را با گرامی داشتن به مکانهای آسایش (در بهشت) برسان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْک فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا، فَإِنِّی لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی، وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرّی، وَ لَا أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رِبِّ؛
بار خدایا آنچه پدر و مادر در گفتار با من تعدی نمودهاند (سخنان ناروایی گفتهاند)، در کردار دربارهی من بیجا رفتار کردهاند (به شایستگی مرا تربیت و پرورش ننمودهاند)، حق مرا تباه ساختهاند، از آنچه واجب است (وظیفهی ایشان بوده که آن را انجام دهند) دربارهی من کوتاهی کردهاند، من آن را به آنان بخشیدم و آن را وسیلهی احسان بر ایشان گردانیدم؛ و از تو خواهانم که وبال و گرفتاری آن را از ایشان برداری (آنان را به گفتار و کردار بیجا و تضییع حق و انجام ندادن وظیفه دربارهی من به کیفر نرسانی) زیرا من دربارهی خود به ایشان گمان بد نمیبرم؛ آنان را در مهربانی به خویش سهلانگار نمیدانم؛ و از آنچه درباره من نمودهاند کراهت نداشته و ناراحت نیستم، ای پروردگارم.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
وَ أَعِنِّی عَلَی تَرْبِیَتِهِمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ، وَ بِرِّهِمْ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک مَعَهُمْ أَوْلَاداً ذُکُوراً، وَ اجْعَلْ ذَلِک خَیْراً لِی، وَ اجْعَلْهُمْ لِی عَوْناً
عَلَی مَا سَأَلْتُکَ؛
و مرا در پرورش و تادیب (راه پسندیده نمودن) و نیکی کردن ایشان یاری فرما؛ و مرا از جانب خود افزون برایشان فرزندان نرینه ببخش؛ و آن را برای من نیک قرار ده؛ و آنها را در آنچه (در این راز و نیاز که) از تو خواستهام یاورم گردان.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ، وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ، وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ، وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ، وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ، وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدِی أَرْزَاقَهُمْ؛
بار خدایا عمرشان را برای من دراز گردان؛ و مدت زندگانیشان را بسیار نما؛ و کوچکشان را برای من پرورش ده؛ و ناتوانشان را نیرومند ساز؛ و تنها و کیشها و خویهای ایشان را برای من سالم بدار؛ و در جانها و اندامشان و در هر چه از کار ایشان به آن میکوشم تندرستی ده (از دردها و پیشامدهای ناروا نگاهداریشان فرما) و روزیهایشان را برای من و به دست من فراوان گردان.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن در دعا برای همسایگان میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ
عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورتکنندهشان؛ و دیدار از سفر آمدهشان؛ و پنهان کردن رازهاشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان؛ و خوب کمک کردنشان در ساختن ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست.
مهمترین هدف حکومت اسلامی فراهم آوردن زمینه برای احیای معروف و جلوگیری از منکر است.
امام علیه السلام در دعای ششم و در عبارت هجدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا وَ لَیْلَتِنَا هَذِهِ وَ فِی جَمِیعِ أَیَّامِنَا لِاسْتِعْمَالِ الْخَیْرِ، وَ هِجْرَانِ الشَّرِّ، وَ شُکْرِ النِّعَمِ، وَ اتِّبَاعِ السُّنَنِ، وَ مُجَانَبَةِ الْبِدَعِ، وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ حِیَاطَةِ الْإِسْلَامِ، وَ انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ إِذْلَالِهِ، وَ نُصْرَةِ الْحَقِّ وَ إِعْزَازِهِ، وَ إِرْشَادِ الضَّالِّ، وَ مُعَاوَنَةِ الضَّعیِفِ، وَ ادْرَاکِ اللّهیِفِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و ما را در این روز و این شب و همهی روزهایمان توفیق عطا فرما برای انجام نیکی و دوری از بدی و سپاسگزاری از نعمتها و پیروی از سنتها (واجبات و مستحبات) و
ترک بدعتها (احداث چیزهایی در دین که از دین نیست) و امر به معروف (واداشتن بپسندیده: واجب و مستحب) و نهی از منکر (بازداشتن از زشتیها: حرام و مکروه) و حفظ و نگهداری (اصول و فروع) اسلام، و نکوهش باطل و خوار نمودن آن و یاری حق و گرامی گردانیدن آن؛ و راهنمایی گمراه؛ و کمک ناتوان، و رسیدن به فریاد ستم رسیده.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَؤُونَةَ الِاکْتِسَابِ، وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ، فَلَا أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِک بِالطَّلَبِ، وَ لَا أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَبِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از کسب و روزی به دست آوردن با رنج بینیاز کن؛ و بیحساب (فراوان یا بیرنج یا بیحساب و بازپرسی در آخرت) روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی باز نمانم؛ و زیر بار سنگینی زیانها و بدی عواقب کسب (نامشروع) نروم.
اینکه امام سجاد علیه السلام در دعا برای فرزندانش آنچه که لازمه تربیت صحیح و رسیدگی به نیازهای جسمی و روحی فرزندان میباشد، از خدا مسألت میکند و اگر همه حقوق فرزندان بر والدین را خلاصه کنیم، متبلور در یک حق میباشد و آن تربیت صحیح است.(1)
سیدکاظم طباطبایی، معارف ویژگیهای صحیفه سجادیه، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385)، ص 147.
1) (1)
نظامی را که سید ساجدین علیه السلام برای رشد و کمال انسان ارائه میدهد، با توجه به شناخت عمیق و همه جانبهای که از انساندارد، آن را طراحی میکند، و بر مبنای تعریفی که امام سجاد علیه السلام از انسان دارد دست او را گرفته و گام به گام او را به سمت تعالی پیشمیبرد. نخستین ویژگی نظام تربیتی در صحیفه سجادیه همراهی و هم آوایی آن با فطرت است. ویژگی دیگر آن این است که انسان را به نقطهای میرساند که با همه توانمندیها، استعدادهای سرشار و امتیازات ویژهای که نسبت به سایر موجودات دارد، به شدت سرتاسر وجودش را فقر و نیاز پر کرده است.
نتایج حاصل از تحلیل انجام شده (نظام تربیتی در صحیفه سجادیه)، بیانگر این است که از منظر امام تربیت دارای شش بعد: اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.(1)
مهدی سبحانی نژاد و حمید علیین، درآمدی بر ابعاد و زمینههای تربیت در صحیفه سجادیه، مشکوه، 91 (تابستان 85)، ص 80.
از آنجایی که نظام تربیتی اخلاقی صحیفه سجادیه، برای انسان هدف غایی و نهایی قایل است، ضرورتاً اصول تربیت اخلاقی، اصولی ثابت هستند، که تابع شرایط زمان و مکان خاصی نمیباشند. بدین ترتیب نظام تربیت اخلاقی صحیفه سجادیه، نظامی است که نه تنها در خلوت انسانها بلکه در کلیه افعال و رفتارهای انسان قابل تجلی است و قادر است طبیعیترین رفتارهای انسان را اخلاقی نماید.
رویکرد اساسی تربیت از منظر صحیفه، خدایی شدن، باخدای بودن و رو به سوی او داشتن است، رویکردی که متکی بر عشق و دل و مبتنی بر پرورش، تقویت احساس حضور الهی و براساس هدایت الهی است.... این همان آرمانی است که هدف غایی تربیت اسلامی قلمداد میشود.(2)
سیره تربیتی امام علیه السلام تنها شامل فرزندان و بستگان خود نبود بلکه امام علیه السلام به طور عملی ابتدا یا اواسط سال هرگاه بندهای را مالک میشد، بعد از یک دوره آموزشی و اعمال شیوههای تربیتی صحیح، در شب عید فطر آزادش میکرد و... به این ترتیب امام، بردگان را نه تنها در بعد جسمانی بلکه از افکار و اندیشههای خرافی، جهل و غفلت رها میساخت.(1)
موسی خسروی، زندگی حضرت سجاد و امام محمد باقر علیه السلام، ص 68.
نکته آخر در زمینه تربیت فرزندان این است که امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست فرزند ذکور (پسر) میکند، چرا؟ میدانیم که اسلام به گروه دختران توجه بیشتری مبذول داشته و کفه عنایت خود را به آن سو سنگینتر کرده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«بهترین فرزندان شما دختران هستند زیرا آنها افرادی لطیف، انسپذیر، مبارک و رحمت بخشاند».
در تعبیر امام صادق علیه السلام دختران حسنه و پسران نعمتاند و میدانیم که در حسنات پاداش است ولی در نعمت پاسخگویی و باز خواست.(2)
به نظر میرسد به دلایل ذیل امام سجاد علیه السلام درخواست فرزند پسر از خداوند میفرماید:
شرایط سیاسی اجتماعی دوران امام علیه السلام.
شهید شدن اکثر فرزندان ذکور اهل البیت علیهم السلام در ماجرای عاشورا و قیامهای بعد از آن. همچنانکه در گفتوگوی ایشان با منهال که شرح آن در صفحات قبلی گذشت، امام علیه السلام به این نکته اشاره میفرمایند.
امام سجاد علیه السلام به فرزندش میفرمایند:
فرزندم، خداوند محبّت و میل مرا در تو قرار نداد و به دلیل همین نسبت به من، به تو سفارش کرد، ولی میل و محبّت تو را در من قرار داد و نسبت به تو به من سفارش نکرد. بدان که بهترین پدران برای فرزندان، آنانند که دوست داشتن، (ایشان را) به کوتاهی (در تربیت صحیح فرزندان) نکشاند و بهترین فرزندان برای پدران، آنانند که کوتاهی، (ایشان را) در ادای وظایف به حقوق و نافرمانی والدین نکشاند.(1)
حمید رضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 30. به استناد کتاب بلاغه الامام علی بن الحسین علیه السلام، ص 197.
در این حدیث امام سجاد علیه السلام به غریزه «محبت» که در وجود پدر و مادر است اشاره مینمایند.
در برخی از خانوادهها به دلیل دوست داشتن فرزندان خود، خطاهای آنان را نادیده میگیرند و در مقابل انحرافات و خطاهای آنان، شیوه چشم پوشی را اتخاذ مینمایند، که امام علیه السلام در این سخن به آن اشاره میفرمایند.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ، وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ، وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ، وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ، وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ، وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدِی أَرْزَاقَهُمْ؛
1) (1)
بار خدایا عمرشان را برای من دراز گردان؛ و مدت زندگانیشان را بسیار نما؛ و طفلانشان را برای من پرورش ده؛ و ناتوانشان را نیرومند ساز؛ و تنها و کیشها و خویهایشان را برای من سالم بدار؛ و در جانها و اندامشان و در هر چه از کار ایشان به آن میکوشم تندرستی ده (از دردها و پیشامدهای ناروا نگاهداریشان فرما) و روزیهایشان را برای من و به دست من فراوان گردان.
والدین باید مراقب باشند که فرزندان آنان تحت تأثیر عقیدههای انحرافی و اخلاقی افراد منحرف قرار نگیرند.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَک، وَ لِأَوْلِیَائِک مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ، وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِک مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ، آمِینَ؛
و ایشان را نیکوکاران و پرهیزکاران (از گناه) و بینایان (راه حق) و شنوندگان (سخن راست) و فرمانبران خود و دوستداران پنددهندگان برای دوستانت و دشمنان و کینهداران برای همه دشمنانت (که به تو نگرویدهاند) قرار ده، آمین (خدایا دعایم را روا ساز).
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
وَ أَعِنِّی عَلَی تَرْبِیَتِهِمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ، وَ بِرِّهِمْ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک
مَعَهُمْ أَوْلَاداً ذُکُوراً، وَ اجْعَلْ ذَلِک خَیْراً لِی، وَ اجْعَلْهُمْ لِی عَوْناً عَلَی مَا سَأَلْتُکَ؛
و مرا در پرورش و تادیب (راه پسندیده نمودن) و نیکی کردن ایشان یاری فرما؛ و مرا از جانب خود افزون برایشان فرزندان نرینه ببخش؛ و
آن را برای من نیک قرار ده؛ و آنها را در آنچه (در این راز و نیاز) که از تو خواستهام یاورم گردان.
فرزندان، نیازمند الگو هستند و لازم است والدین ضمن آموزش اخلاق نیکو به فرزندان، آنان را با افرادی که دوستدار خدایند به شیوهای هنرمندانه آشنا سازند.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَک، وَ لِأَوْلِیَائِک مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ، وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِک مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ، آمِینَ؛
و ایشان را نیکوکاران و پرهیزکاران (از گناه) و بینایان (راه حق) و شنوندگان (سخن راست) و فرمانبران خودت و دوستداران پنددهندگان برای دوستانت و دشمنان و کینهداران برای همه دشمنانت (که به تو نگرویدهاند) قرار ده آمین (خدایا دعایم را روا ساز).
والدین نباید بین فرزندان خود، (دختر یا پسر) تفاوت بگذارند بلکه باید با آنها به عدالت رفتار کنند. روایت است که چون به امام سجاد علیه السلام مژده ولادت فرزندی میدادند، ایشان از دختر یا پسر بودن او نمیپرسید، بلکه از سالم بودن او سؤال میکرد. و چون سالم بود، میفرمودند: «خدا را شکر که مخلوقی ناقص العضو خلق نکرد».(1)
حمید رضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، صص 34-35. به استناد موسوعه الادعیه، جواد قیومی اصفهانی، ص 437.
1) (1)
احترام و نیکی کردن به والدین آنقدر در فرهنگ اسلامی اهمیت دارد که در قرآن مجید بعد از دعوت به توحید، احترام به والدین سفارش شده است.
در قرآن کریم آمده است:
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً...) ؛
«و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید...».(1)
اسراء، آیه 23.
همچنین میفرمایند:
(وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی...) ؛
«و خدا را بپرستید، و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید و در باره خویشاوندان و یتیمان...».(2)
چون یعقوب بر یوسف علیه السلام در رفت، یوسف برنخاست، خدای وحی فرستاد که خود را چنان بزرگ نمایی که پیش پدرت بر نمیخیزی! به عزّت من که از صلب تو پیغامبری بیرون نیاورم.(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«نگاه محبّتآمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است».(4)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد، چه اعمالی بهتر است؟ فرمودند:
«نماز در وقت، نیکویی با پدر و مادر و جهاد در راه خدا».(5)
احسان به پدر و مادر - چه در حیات باشند و چه فوت کرده باشند - بهترین سعادت و شریفترین صفات و نیز موجب تقرب به ذات مقدس خدا و ثواب و پاداش دنیا و آخرت است، همچنانکه خداوند آن را هم ردیف عبادت خود قرار داده است.(1)
محمد علی جزایری، دروس اخلاق اسلامی، ص 214.
مهمترین رابطهای که ممکن است بین دو انسان تحقق یابد، رابطه فرزند با پدر و مادر است که نمایانگر وابستگی وجود فرزند به وجود والدین است. در اینجا رابطه متقابل نمیتوان تصور کرد چرا که فرزندان قادر نیستند بر پدر و مادر خود تأثیری داشته باشند، مانند تأثیری که پدر و مادر در پیدایش فرزند خود دارند... در هیچ آیهای نداریم که فرزند با پدر و مادر خود به عدالت رفتار کند، زیرا در واقع، در رابطه فرزند با والدین خود، تحقق عدالت، ممکن نیست.(2)
غزالی میگوید:
«مخفی نماند که هرگاه خویشاوندی و فامیلی مورد تأکید باشد پس نزدیکترین و مرتبطترین خویشاوند از طریق ولادت است که این حق در آن، مورد تأکید بیشتر قرار گرفته و مضاعف میشود».(3)
این توصیهها (که در متون دینی آمده است در خصوص احترام به والدین) بخاطر اهمیت نقشی است که آنها (والدین) درباره فرزندان ایفا کرده و میکنند و هم به خاطر زحمات بدون چشم داشتی است که در دوران رشد فرزندان متحمل شدهاند (به ویژه مادر). در معاشرت با والدین فرزندان بایستی: 1. احترام و تواضع 2. اطاعت از والدین 3. نیکی به والدین 4. همدلی و بذل 5. شکر و دعا و از وظایف دیگر از جمله: توصیه به عدل و احسان، بذل و عطا، برخورد نیکو، اعلام جهت، برخورد با چهره گشاده، صمیمیت و مهربانی، اجابت دعوت ایشان و...
رعایت نمایند. و در معاشرت با والدین، فرزندان میبایست از امورات ذیل خودداری نمایند: 1. سرپیچی و عصیان 2. ایجاد حزن 3. نگاه ناپسند 4. زدن و حتی گفتن اف بر آنان.(1)
علی قائمی، اخلاق ومعاشرت در اسلام، صص 139-146.
پس عدالت چنان اقتضاء کند که بعد از ادای حقوق خالق، هیچ فضیلتی زیادت از رعایت حقوق پدر و مادر و شکر نعمتهای ایشان و تحصیل مرضات ایشان نباشد. و رعایت حقوق پدر و مادر به سه چیز است: اول - دوستی خالص ایشان را به دل، و تحری (خواستن) ایشان به قول و عمل، مانند تعظیم و طاعت و خدمت و سخن نرم و تواضع و امثال آن در هر چه مودی (ادا کننده) نباشد به مخالفت رضای باری تعالی یا به خللی محذورعنه (آنچه از آن ترسند)؛ و در آنچه مودی باشد به یکی از آن، مخالفت بر سبیل مجاملت کردن (خوبی و نیکی کردن)، نه بر سبیل مکاشفت و منازعت (نزاع کردن). دوم - مساعدت به ایشان در مقتضیات پیش از طلب، بیشائبه منت و طلب عوض به قدر امکان، مادام که مودی نباشد به محذوری بزرگ که احتراز از آن واجب باشد. و سیم - اظهار خیرخواهی ایشان در سرّ و اعلانیت (آشکارا) به دنیا و آخرت، و محافظت وصایا و اعمال برّ که به آن هدایت کرده باشند، چه در حال حیات ایشان و چه بعد از وفات ایشان».(2)
در بیان حق پدر و مادر بر فرزند وجوب رعایت حرمت ایشان:
بدان که رعایت حرمت پدر و مادر از عمده شرایع دین است و ایشان را از خود راضی داشتن از جمله اشرف طاعات است و عاق ایشان بودن و ایشان را از خود آزرده داشتن از جمله گناهان کبیره است.(3)
1) (1)
2) (2) خواجه نصیرالدین طوسی، گزیده اخلاق ناصری، شرح و مقدمه شهرام رجب زاده، صص 199-200. حقوق والدین آنقدر مهم است که سی سال پس از نگارش کتاب اخلاق ناصری توسط خواجه نصیر یعنی 633 هجری یکی از امرا پس از مطالعه کتاب به خواجه گفت: جای فضیلتی بزرگ در کتاب خالی است و آن رعایت حق پدر و مادر است. خواجه پذیرفت و آنرا اضافه کرد. (خواجه نصیرالدین طوسی، گزیده اخلاق ناصری، شرح و مقدمه شهرام رجب زاده، ص 44)
3) (3) محمد باقر مجلسی، حلیه المتقین، ص 149.
یکی از وظایف اصلی و مسلم انسان بعد از خضوع در برابر حضرت حق احترام به پدر و مادر است، اگر کسی دل آنان را آزرده سازد و از خود برنجاند مرتکب گناهی شده است که بدون جلب رضایت آنان هرگز بوی بهشت (که مسیر هزار سال راه طی میکند) استشمام نخواهد کرد چه رسد به آنکه بتواند به فوز عظیم راه یافته و یا مراتب عالیهای از کمال را طی نماید.(1)
حبیب الله طاهری، درسهایی از اخلاق اسلامی یا آداب سیر و سلوک. ص 274.
حضرت سجاد علیه السلام هرگز با والدین چیزی نمیخورد. سبب این را از آن حضرت پرسیدند. فرمودند:
«میترسم که سبقت کنم به لقمهای که نظر ایشان به او باشد و موجب عقوق من شود».(2)
و اما برخی از مسئولیتهای فرزندان در قبال والدین که در صحیفه سجادیه آمده است:
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
وَ أَعِنِّی عَلَی تَرْبِیَتِهِمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ، وَ بِرِّهِمْ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک مَعَهُمْ أَوْلَاداً ذُکُوراً، وَ اجْعَلْ ذَلِک خَیْراً لِی، وَ اجْعَلْهُمْ لِی عَوْناً عَلَی مَا سَأَلْتُکَ؛
و مرا در پرورش و تأدیب (راه پسندیده نمودن) و نیکی کردن ایشان یاری فرما؛ و مرا از جانب خود افزون برایشان فرزندان نرینه ببخش؛ و آن را برای من نیک قرار ده؛ و آنها را در آنچه (در این راز و نیاز که) از تو خواستهام یاورم گردان.
مقام رفیع والدین چنان بلند است که حتی فرزند، در خلوت خویش با خدا نباید از یاد آنها غافل باشد.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ لَا تُنْسِنِی ذِکْرَهُمَا فِی أَدْبَارِ صَلَوَاتِی، وَ فِی إِنیً مِنْ آنَاءِ لَیْلِی، وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِی؛
بار خدایا، یاد ایشان را در پی نمازها و در وقتی از اوقات شب و در هر ساعتی از ساعات روزم از یاد مبر.
امام علیه السلام برای ارتقاء مقام والدین دعا میفرمایند و در دعای بیست و چهارم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَةِ لَدَیْک، وَ الصَّلَاةِ مِنْک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا و پدر و مادر مرا به گرامی داشتن نزد خود و احسان و نیکی از جانب خویش برتری بخش، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت هفتم آن از خداوند برای والدین درخواست پاداش میکنند و میفرمایند:
اللَّهُمَّ اشْکُرْ لَهُمَا تَرْبِیَتِی، وَ أَثِبْهُمَا عَلَی تَکْرِمَتِی، وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّی فِی صِغَرِی؛
بار خدایا آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامی داشتنم پاداش ده؛ و آنچه در کودکی از من محافظت نمودهاند (رنجهایی که برایم کشیدهاند) برای آنها نگاهدار (پاداش رنجشان را عطاء فرما. اشاره به اینکه چون فرزند نمیتواند نیکی پدر و مادر را دربارهی خود پاداش دهد از اینرو پاداش ایشان را از خداوند متعال خواسته).
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت چهاردهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا، وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَةً حَتْماً، وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِی لَهُمَا رِضیً عَزْماً، وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلَامَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به وسیلهی دعای برای ایشان و ایشان را به سبب مهربانیاشان به من بیامرز آمرزش پابرجا؛ و به شفاعت و میانجیگری من برای ایشان از آنها راضی و خشنود شو (آنها را مشمول رحمتت گردان) خشنودی یکسره (نه آمرزش و خشنودی با شرط و صفت و وقت) و آنها را با گرامی داشتن به جاهای آسایش (در بهشت) برسان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبِرَّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّؤُوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّی أُوثِرَ عَلَی هَوَایَ هَوَاهُمَا، وَ أُقَدِّمَ عَلَی رِضَایَ رِضَاهُمَ وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ انْ قَلَّ، وَ أَسْتَقِلَّ بِرّی بِهِمَا وَ انْ کَثُرَ؛
بار خدایا مرا چنان گردان که از پدر و مادر بترسم مانند ترسیدن از پادشاه ستمکار؛ و با ایشان خوشرفتاری نمایم همچون خوشرفتاری مادر مهربان؛ و فرمانبری و نیکوکاریم را به آنان در نظر از خواب، خوابآلوده خوشتر و در دلم از آشامیدن تشنه گواراتر گردان تا آرزوی
آنها را بر آرزوی خود برگزینم؛ و خشنودی ایشان را بر خشنودی خویش جلو اندازم؛ و نیکوییشان را دربارهی خود هر چند اندک باشد بسیار شمارم، و نیکویی خویش را دربارهی آنها هر چند بسیار باشد کم بدانم.
امام علیه السلام در همین دعا ترس و خوف از والدین را (اطاعت) پسندیده میدانند و میفرمایند:
«بارخدایا مرا چنان گردان که از پدر و مادر بترسم مانند ترسیدن از پادشاه ستمگر...».
در این دستور، فقط یک مورد، استثناء شده و آن زمانی است که حرف پدر و مادر مخالف با سخن خداوند باشد و انجام امر والدین به ترک عمل واجب یا ارتکاب حرام منجر شود. در این مورد فرزندان باید با احترام به والدین از دستور الهی سرپیچی نکنند.
چنانچه امام رضا علیه السلام میفرمایند:
اطاعت از پدر و مادر واجب است اگر چه مشرک باشند، ولی در معصیت خالق، از آنان نباید اطاعت کرد.(1)
حمیدرضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 42. به نقل از میزان الحکمه، ج 14، ص 7092.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی، وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلَامِی، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی، وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی، وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً، وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً؛
بار خدایا صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما؛ و دلم را بر آنها مهربان کن؛ و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.
1) (1)
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی، وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلَامِی، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی، وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی، وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً، وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً؛
بار خدایا صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما؛ و دلم را بر آنها مهربان کن؛ و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.
از این سخن امام سجاد علیه السلام نتیجه گرفته میشود که نه تنها با صدای بلند نباید با آنها حرف زد بلکه ناسزا گفتن، کتک زدن و دیگر بیاحترامیها هم نسبت به والدین ممنوع است. به تعبیر قرآن با آنان حتی «اف» هم نباید گفت.(1)
در قرآن مجید سوره اسرا آیه 23 آمده است:
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً)؛
«و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی».
واژه «اف» در لغت به معنی چرک وآلودگی ناچیز است. اصل این کلمه از اینجا گرفته شده که هرگاه خاک یا خاکستر مختصری روی بدن یا لباس میریزد، انسان با فوت کردن، آن را دور میسازد. صدایی که در این هنگام از دهان بیرون میآید، شبیه صدای «اف» است. (مجله تخصصی الهیات و حقوق، شماره 25، پاییز 86)
خداوند در قرآن چگونگی تواضع در برابر والدین خود را چنین ترسیم میکند:
«همانند پرندگان که در مقابل پرنده دیگری یا کسانی که به آنها رسیدگی میکنند بالهای خود را به روی زمین فرود میآورند، حالت شما دربرابر والدین باشد».(2)
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْک فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا، فَإِنِّی لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی، وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرّی، وَ لَا أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رِبِّ؛
بار خدایا آنچه پدر و مادر در گفتار با من تعدی نمودهاند (سخنان ناروایی گفتهاند)؛ یا در کردار دربارهی من بیجا رفتار کردهاند (به شایستگی مرا تربیت و پرورش ننمودهاند)؛ یا حق مرا تباه ساختهاند؛ یا از آنچه واجب است (وظیفه ایشان بوده که آن را انجام دهند) درباره من کوتاهی کردهاند؛ من آن را به آنان بخشیدم و آن را وسیله احسان بر ایشان گردانیدم؛ و از تو خواهانم که وبال و گرفتاری آن را از ایشان برداری (آنان را به گفتار و کردار بیجا و تضییع حق و انجام ندادن وظیفه دربارهی من به کیفر نرسانی) زیرا من دربارهی خود به ایشان گمان بد نمیبرم؛ آنان را در مهربانی به خویش سهلانگار نمیدانم؛ و از آنچه دربارهام نمودهاند کراهت نداشته دلگیر نیستم، ای پروردگارم.
امام علیه السلام با فرض ستم والدین یا تباه کردن حق فرزندان توسط والدین در دعای بیست و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ، وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ، وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ، أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ، أَیْنَ إِذاً یَا إِلَهِی طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؛
زیرا حق ایشان بر من واجبتر و نیکیاشان به من دیرینتر و نعمتشان نزد من بزرگتر از آنست که آنها را به عدل و داد قصاص نموده و گروگیری کنم؛ یا مانند آنچه نمودهاند رفتار نمایم (و اگر چنین کنم پس) در این هنگام - ای خدای من - بسیاری کار ایشان برای پرورش من چه شد؟! و سختی رنجشان در پاس داشتنم کو؟ و تنگی (گرفتاری) که برای گشایش (آسایش) بر من به خود هموار نمودهاند کجا است؟
عاق والدین چیست و حد و مرز آن کجاست؟ «عقوق» از نظر لغوی به معنای شکافتن و بریدن است و عقوق والدین به معنای نافرمانی از پدر و مادر، بیاحترامی به آنان، کوچک شمردن و قطع ارتباط با آنها و هر کاری است که موجب آزار آنان شود.(1)
حمیدرضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 46.
امام علیه السلام در دعا برای پدر و مادر از خداوند میخواهد که مبادا عاق والدین شود.
در دعای بیست و چهارم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
هَیْهَاتَ مَا یَسْتَوْفِیَانِ مِنِّی حَقَّهُمَا، وَ لَا أُدْرِک مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَهُمَا، وَ لَا أَنَا بِقَاضٍ وَظِیفَةَ خِدْمَتِهِمَا، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِنِّی یَا خَیْرَ مَنِ اسْتُعِینَ بِهِ، وَ وَفِّقْنِی یَا أَهْدَی مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِی فِی أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلآْبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ یَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛
چه بسیار دور است (شگفتا) ایشان نمیتوانند حق خود را از من به درستی بگیرند (زیرا حقوق آنها بسیار و بیشتر از آن است که بتوانند
1) (1)
همهی آنها را بستانند) و من نمیتوانم آنچه (حقوقی) که برای آنها بر من واجب است دریابم؛ و شرط خدمت و چاکری آنان را به جا آورم؛ پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا (در انجام وظیفه) یاری کن ای بهترین کسی که از او یاری میخواهند؛ و توفیقم ده ای راهنمایندهترین کسی که به او روی میآورند؛ و مرا روزی (قیامت) که هر نفسی به آنچه کرده جزا داده میشود در حالی که به آنها ستم نمیشود در جرگهی کسانی که با پدران و مادران بدرفتاری کرده و آنها را آزردهاند قرار مده.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَیَّ إِلْهَاماً، وَ اجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِک کُلِّهِ تَمَاماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ، وَ وَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیما تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّی لَا یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَیْءٍ عَلَّمْتَنِیهِ، وَ لَا تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحَفُوفِ فِیما أَلْهَمْتَنِیهِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و دانستن آنچه دربارهی ایشان بر من واجب است به من الهام نما و در دلم انداز؛ و آموختن همهی آن واجبات را بیکم و کاست برایم فراهم آور؛ سپس مرا به آنچه که به من الهام مینمایی وادار؛ و برای انجام در آنچه به دانستن آن بینایم میسازی توفیقم ده، تا به جا آوردن چیزی از آنچه مرا به آن دانا گردانیدهای از من فوت نگردد؛ و اندامم از خدمت در آنچه به من الهام نمودهای سنگین نشود.
امام علیه السلام در این عبارت آموختن همه واجبات حقوق والدین را بی کم و کاست از خداوند درخواست میکنند.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَیَّ إِلْهَاماً، وَ اجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِک کُلِّهِ تَمَاماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ، وَ وَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیما تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّی لَا یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَیْءٍ عَلَّمْتَنِیهِ، وَ لَا تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحَفُوفِ فِیما أَلْهَمْتَنِیهِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و دانستن آنچه دربارهی ایشان بر من واجب است به من الهام نما و در دلم انداز؛ و آموختن همهی آن واجبات را بیکم و کاست برایم فراهم آور؛ سپس مرا به آنچه که به من الهام مینمایی وادار؛ و برای انجام در آنچه به دانستن آن بینایم میسازی توفیقم ده، تا به جا آوردن چیزی از آنچه مرا به آن دانا گردانیدهای از من فوت نگردد؛ و اندامم از خدمت در آنچه به من الهام نمودهای سنگین نشود.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْک فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا، فَإِنِّی لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی، وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرّی، وَ لَا أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رِبِّ؛
بار خدایا آنچه پدر و مادر در گفتار با من تعدی نمودهاند (سخنان ناروایی گفتهاند)؛ یا در کردار دربارۀ من بیجا رفتار کردهاند (به شایستگی مرا تربیت و پرورش ننمودهاند)؛ یا حق مرا تباه ساختهاند، یا از آنچه واجب است (وظیفهی ایشان بوده که آن را انجام دهند) دربارۀ من کوتاهی کردهاند؛ من آن را به آنان بخشیدم و آن را وسیلهی احسان بر ایشان گردانیدم؛ و از تو خواهانم که وبال و گرفتاری آن را از ایشان برداری (آنان را به گفتار و کردار بیجا و تضییع حق و انجام ندادن وظیفه دربارۀ من به کیفر نرسانی) زیرا من دربارۀ خود به ایشان گمان بد نمیبرم؛ آنان را در مهربانی به خویش سهلانگار نمیدانم؛ و از آنچه دربارهام نمودهاند کراهت نداشته دلگیر نیستم، ای پروردگارم.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّی مِنْ أَذًی، أَوْ خَلَصَ إِلَیْهِمَا عَنِّی مِنْ مَکْرُوهٍ، أَوْ ضَاعَ قِبَلِی لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا، وَ عُلُوّاً فِی دَرَجَاتِهِمَا، وَ زِیَادَةً فِی حَسَنَاتِهِمَا، یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ؛
بار خدایا از آزاری که از من به ایشان رسیده یا ناپسندی که از من نسبت به آنان رخ داده یا حقی که برای آنها نزد من تباه گشته آن را سبب ریختن گناهان و بلندی درجات و مقامها و فزونی حسنات و نیکیهایشان قرار ده ای برگردانندهی بدیها به چندین برابرش از خوبیها.
در قرآن کریم آمده است:
(وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی...) ؛
«... وخدا را بپرستید، و چیزّی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید و در باره خویشاوندان...».(1)
نسا، آیه 36.
همچنین میفرمایند:
(... تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً) ؛
«... و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«با خویشاوندان خود ارتباط برقرار کنید هر چند با یک سلام کردن باشد».(3)
علی علیه السلام میفرمایند:
«اگر یکی از شما خویشاوند خود را درویش بیند، مبادا یاری خویش از او دریغ دارد و از پای بنشیند...».(4)
ارحام به معنی نزدیکان، خویشاوندان و جمع رحم و راحم است.(5)
صله رحم یعنی کمک نمودن و احسان و نیکی کردن به اقرباء و نزدیکان به مال و غیره از کلیه خیرات. و عادل، خویشان و نزدیکان خود را در هر کار نافعی با خود شریک میگرداند برای آنکه به آنها منفعت رساند.(6)
1) (1)
2) (2) نساء، آیه 1.
3) (3) حسن بحرانی، تحف العقول، ترجمه آیت ا... محمدباقرکمرهای، ص 56.
4) (4) امام علی علیه السلام، نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص 24.
5) (5) منصور خاکسار، فرهنگ صحیفه سجادیه، ص 35.
6) (6) احمدابن محمدابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص 48.
در احادیث بسیار منقول است که نیکی با خویشاوندان کردن باعث قبولی اعمال است و مال را زیاد، بلاها را دفع، عمر را زیاد، حساب قیامت را آسان میکند.(1)
ر. ک: محمد باقرمجلسی، حلیة المتقین، ص 199.
اگر کسی صله رحم میکند و به ارحام خود عملاً و قولاً خدمت مینماید ولی در مقابل، از آنان اذیت و آزار میبیند، پیشوای اسلام به چنین شخصی اجازه نمیدهد قطع رحم کند و خاطر نشان مینماید که این کار عذاب الهی را در پی دارد. با توجه به اینکه مردم از جهت نیروی کار، بنیه مالی، تعداد عائله، سلامتی و بیماری، و دیگر جهات با یکدیگر متفاوتاند، قهراً صله رحم نیز متفاوت خواهد بود.(2)
از نظر اسلامی، ما با بستگان خود روابطی اجتناب ناپذیر داریم حتی در مواردی بدون خواست و اراده ما بستگان و خویشاوندان از ما ارث میبرند و یا ارث آنها قهراّ به ما منتقل میشود. در فرهنگ قرآنی ما در رابطه با ارحام مسئولیت داریم و در قیامت درباره آنها مورد بازخواست قرار خواهیم گرفت.(3)
صله رحم در اسلام دارای درجات و مراتبی است، بدین معنی که برخی بر برخی دیگر ارجحیتهایی در این رابطه دارند، مثلاً والدین و فرزندان در رابطه با دیگر خویشاوندان و ارحام حق تقدم دارند.... صله رحم موجب آبادانی شهرها، افزایش عمر و موجب آسان شدن حساب قیامت خواهد بود.(4)
نکته حایز اهمیت این است که محیط خانواده اولین محیط اجتماعی است که فرزند تجربه میکند، او از اعضای خانواده به ویژه والدین بیشترین تأثیر را
میپذیرد و این رابطه بیشتر براساس احساس و عاطفه است. سپس ارتباط بین فرزند و سایر فرزندان خانواده که یک رابطه حساس است مطرح میشود و عاطفهای که میان والدین و فرزندان وجود دارد در رابطه خواهری و برادری رقیقتر میشود. از طرف دیگر خواهران و برادران با یکدیگر به اندازهای که پدر و مادر با فرزندان مدارا میکنند، مدارا نمینمایند و به همین دلیل است که اصطکاک و برخورد سلیقه و اراده، میان آنان بیشتر است. به نظر میرسد که اولین پایههای اخلاق اجتماعی هر فرد، در روابط اعضای خانواده خویش پایهگذاری میشود و فرزند خانواده در روابط متقابل خود به تدریج آماده ظاهر شدن در جامعه میشود و با آنها روابطی را برقرار میکند که عواطف شدیدی همچون رابطه والدین و فرزندان درآن نیست گویی که رابطه اعضای خانواده حلقه میانهای است برای اتصال با اجتماع خارج. شاید بتوان گفت که پلّه بعدی قبل از ورود به اجتماع به معنای خاص آن، روابط خویشاوندی باشد که در این رابطه پایه عواطف و احساسات بسیار رقیق است.
میتوان چنین نتیجه گرفت که چنانچه فرد روابط صحیح با اعضای خانواده وسپس با ارحام خویش داشته باشد با آمادگی کامل میتواند وارد اجتماعی با اخلاق صحیح شود. غیر اینصورت فرد دچار مشکلاتی از لحاظ اخلاق اجتماعی خواهد شد.
فرد در مقابل خویشاوندان خود وظایفی دارد که از جمله مهمترین آن محبّت و دوستی با آنان است.
از محبّت تلخها شیرین شود وز محبّت مسها زرین شود
از محبّت دردها صافی شود وز محبّت دردها شافی شود
از محبّت خارها گل میشود وز محبّت سرکهها مل میشود(1)
جلال الدین محمد مولوی، مثنوی معنوی، باتحقیق نیکلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادی، دفتردوم، ص 330.
1) (1)
فرد باید با خویشان خوشرفتاری نماید وحد حسن خلق در ارتباطات خانوادگی حفظ گردد. براساس آموزههای دینی هیچ کس اجازه ندارد نسبت به مشکلات اقوام بیتفاوت باشد. یکی از این حقوق، کمک مالی کردن به آنها به هنگام نیاز است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمحَبَّةَ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ، وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ،، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و دربارهی من تغییر ده دشمنی سخت دشمنان را به دوستی؛ و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت؛ و بد گمانی نیکان را به اطمینان؛ و دشمنی آشنایان را به دوستی؛ و بد رفتاری خویشان را به خوش رفتاری؛ و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن؛ و دوستی مداراکنندگان (دوستان ظاهری) را به دوستی واقعی؛ و اهانت آمیزشکنندگان را به آمیزش نیک؛ و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن (از ایشان).
همچنین امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی
بِالنُّصْحِ، وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ، وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ، وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَی حُسْنِ الذِّکْرِ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا توفیق ده تا با کسی که با من غش (ناراستی) نموده از روی اخلاص (درستی) رفتار کنم؛ و کسی را که از من دوری کرده به نیکویی پاداش دهم؛ و کسی که مرا نومید گردانیده به بخشش عوض دهم؛ و کسی را که از من بریده به پیوستن مکافات نمایم؛ و از آنکه از من غیبت نموده (پشت سر بدگویی کرده) به نیکی یاد کنم؛ و نیکی را سپاس گزارده از بدی چشم بپوشم.
امام علیه السلام این توصیهها را تنها درباره خویشاوندان نمیکند، ولی یکی از مصادیق برجسته آن، خویشاوندان است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمحَبَّةَ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ، وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ،، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و دربارهی من تغییر ده دشمنی سخت دشمنان را به دوستی؛ و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت؛ و بد گمانی نیکان را به اطمینان؛ و دشمنی آشنایان را به
دوستی؛ و بدرفتاری خویشان را به خوش رفتاری؛ و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن؛ و دوستی مداراکنندگان (دوستان ظاهری) را به دوستی واقعی؛ و اهانت آمیزشکنندگان را به آمیزش نیک؛ و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن (از ایشان).
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمحَبَّةَ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ، وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ،، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و دربارهی من تغییر ده دشمنی سخت دشمنان را به دوستی؛ و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت؛ و بد گمانی نیکان را به اطمینان؛ و دشمنی آشنایان را به دوستی؛ و بد رفتاری خویشان را به خوش رفتاری؛ و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن؛ و دوستی مداراکنندگان (دوستان ظاهری) را به دوستی واقعی؛ و اهانت آمیزشکنندگان را به آمیزش نیک؛ و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن (از ایشان).
امام علیه السلام در دعای چهل و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ، وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا
بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِیَّةِ، وَ أَنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ، وَ أَنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ، وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا، وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَی مَنْ عُودِیَ فِیک وَ لَک، فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِی لَا نُوَالِیهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذِی لَا نُصَافِیهِ؛
و ما را در آن ماه توفیق ده که با نیکی فراوان و بخشش، به خویشان خود نیکی کنیم؛ و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم؛ و داراییهایمان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نماییم و آنها را با بیرون کردن زکواتها پاک کنیم؛ و به کسی که از ما دوری گزیده بازگردیم (به او بپیوندیم)؛ و به کسی که به ما ظلم و ستم نموده از روی (آنچه مقتضی) انصاف و عدل (است) رفتار کنیم؛ و با کسی که به ما دشمنی کرده آشتی نماییم (نه آنکه ما هم در صدد دشمنی با او برآییم) جز کسی که در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد، زیرا او دشمنی است که او را دوست نمیگیریم؛ و حزب و گروهی است که با او از روی دل دوستی نمیکنیم.
امام علیه السلام در دعای بیست و دوم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ انْظُرْ إِلَیَّ وَ انْظُرْ لِی فِی جَمِیعِ أُمُورِی، فَإِنَّک إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی نَفْسِی عَجَزْتُ عَنْهَا وَ لَمْ أُقِمْ مَا فِیهِ مَصْلَحَتُهَا، وَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی خَلْقِک تَجَهَّمُونِی، وَ إِنْ أَلْجَأْتَنِی إِلَی قَرَابَتِی حَرَمُونِی، وَ إِنْ أَعْطَوْا أَعْطَوْا قَلِیلًا نَکِداً، وَ مَنُّوا عَلَیَّ طَویِلاً، وَ ذَمُّوا کَثیِراً؛
و به سوی من روی آور (مرا مشمول رحمت گردان)؛ و در همهی کارهایم نظر داشته باش، زیرا اگر مرا به خود واگذاری از (انجام) آن
کارها ناتوان گردم؛ و آنچه مصلحت من در آن است انجام ندهم؛ و اگر مرا به خلق خویش واگذاری با روی گرفته و درهم به من نگرند؛ و اگر مرا به ناچار به خویشانم واگذاری نومیدم گردانند؛ و اگر ببخشند کم و ناگوار بخشند؛ و بر من منت فراوان نهند؛ و نکوهش بسیار نمایند.
امام علیه السلام در این عبارت از این وضعیت شکوه کرده است پس آنچه مورد قبول و نظر ایشان است عکس این وضعیت میباشد.
براساس گفته مولا علی علیه السلام قطع رحم موجب بی ایمانی خواهد شد... صله رحم مستحب است در صورتی که به مرز قطع رحم نرسد، و ملاک قطع رحم آن است که خویشاوندان از این قطع ارتباط ناراحت شوند.(1)
حمیدرضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 51.
قطع رحم یعنی اذیت و آزار رساندن به اقربا و فامیلان، یا کمک نکردن به آنان در جایی که نیازمند به کمک است؛ که این کار از گناهان کبیره و از موانع کمال و باعث مفسده در دین دنیا بوده و سبب عذاب اخروی است.(2)
قطع رحم نوعی فساد در روی زمین و نوعی روی گردانی از حکم خدا و یا مذهب به شمار میآید. قطع رحم موجب خواهد شد اموال و ثروتها به دست اشرار بیفتد.(3)
نکته آخر اینکه نبایستی صله ارحام و ارتباط با خویشاوندان روحیه قبیله گرایی و قوم گرایی را زنده نماید.
قبیله گرایی و قوم گرایی حتی قبل از امام سجاد علیه السلام ارزشهای دینی را تحتالشعاع قرار میداد. اما به تدریج بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به ویژه در دوره حکومت امویان ارزشهای قبیلهای قبل از اسلام در جامعه حاکمیت کامل پیدا
کرده بود. امام سجاد در لابلای دعاهای خود میکوشیدند تا آن را به عنوان ضد ارزش محکوم کند.(1)
ابراهیم برزگر، رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 12 (پاییز 83)، صص 33-34.
امام سجاد علیه السلام در دعای دوم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
«وَ حَارَبَ فِی رِضَاک أُسْرَتَهُ؛ و در (راه) رضا و خشنودیت (خواستهات) با قبیلهاش کارزار کرد».
همچنین در دعای دوم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
«و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِی تَبْلِیغِ رِسَالَتِکَ؛ و در رساندن پیام تو خود را خسته کرد».
همچنین در دعای چهارم و در عبارت سوم و چهارم آن میفرمایند:
أَللَّهُمَّ وَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً الَّذِینَ احسنوا الصَّحَابَةَ وَ الَّذِینَ أَبْلَوُا الْبَلَاءَ الْحَسَنَ فِی نَصْرِهِ، وَ کَانَفُوهُ، وَ أَسْرَعُوا إِلَی وِفَادَتِهِ، وَ سَابَقُوا إِلَی دَعْوَتِهِ، وَ اسْتَجَابُوا لَهُ حَیْثُ أَسْمَعَهُمْ حُجَّةَ رِسَالَاتِهِ. وَ فَارَقُوا الْأَزْوَاجَ وَ الْأَوْلَادَ فِی إِظْهَارِ کَلِمَتِهِ، وَ قَاتَلُوا الآْبَاءَ وَ الْأَبْنَاءَ فِی تَثْبِیتِ نُبُوَّتِهِ، وَ انْتَصَرُوا بِهِ؛
بار خدایا و به خصوص اصحاب و یاران محمد (صلی الله علیه و آله) آنان که همراه بودن (با آن حضرت) را نیکو به پایان بردند؛ و آنان که برای یاری او در جنگ شجاعت و دلاوری برجستهای آشکار ساختند؛ و او را یاری کردند؛ و به ایمان آوردن به او شتافتند؛ و به (پذیرفتن) دعوتش (از دیگران) پیشی گرفتند؛ و دعوت او را آن هنگام که برهان رسالتهای
1) (1)
(پیغامها) خود را به گوششان رساند. و در راه آشکار ساختن دعوت او (به راه حق) از زنان و فرزندان دوری نمودند؛ و در استوار کردن پیغمبری او با پدران و فرزندان (خودشان) جنگیدند؛ و به واسطهی وجود (با برکت) آن حضرت پیروز گردیدند.
از آنجایی که اصل مسئولیت در درجهی اول مربوط به اعضای خانواده و در درجه دوم، خویشان است، لذا نمیتوان مسئولیت در برابر همسایگان و دوستان را به طور کامل زیر مجموعه اصل فوق به حساب آورد.
لکن در فرهنگ اسلامی حق همسایگی نزدیک به حق رحم و خویشان است.(1)
مولی مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 2، ص 357.
و از طرفی امام سجاد علیه السلام یکی از دعاهای صحیفه را به همسایگان و دوستان(2)اختصاص داده است لذا به طور مختصر مباحثی در این خصوص آورده میشود.امام سجاد علیه السلام به طور مستقیم، وظیفه همسایگان را در عیادت بیماران یادآوری میکنند.(3)
در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ
عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندهاشان؛ و دیدار از سفر آمدهاشان؛ و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان؛ و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و دربارهی همهی ایشان خوش گمان باشم؛ و با نیکویی همهی آنها را سرپرستی نمایم؛ و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم)؛ و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر، دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم؛ و
با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم دربارهی ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت یازدهم آن درباره دوستانی که بایستی از آنان پرهیز کرد میفرمایند:
وَ اجْعَلْ تَقْوَاک مِنَ الدُّنْیَا زَادِی، وَ إِلَی رَحْمَتِک رِحْلَتِی، وَ فِی مَرْضَاتِک مَدْخَلِی، وَ اجْعَلْ فِی جَنَّتِک مَثْوَایَ، وَ هَبْ لِی قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِیعَ مَرْضَاتِک، وَ اجْعَلْ فِرَارِیَ إِلَیْک، وَ رَغْبَتِی فِیما عِنْدَک، وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِک، وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِک وَ بِأَوْلِیَائِک وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ؛
و تقوی و ترس از کیفر خود را از دنیا (برای سفر آخرت) توشهام؛ و سفر مرا به سوی رحمتت؛ و ورود مرا (روز رستاخیز) در خشنودیت، و جایم را در بهشتت گردان؛ و مرا توانایی بخش که با آن، همهی خشنودی تو را بردارم؛ و گریزم را به سوی خود، و خواهشم را در آنچه نزد تو است قرار ده؛ و دلم را از بدیهای خلق خویش (گناهکاران) برهان؛ و خو گرفتن به خود و دوستانت (پیغمبران و اوصیا) و پیروانت (مؤمنین) را به من ببخش.
امام علیه السلام همچنین در دعای بیست و سوم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ،
وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِک وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا، إِنَّک عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛
و من و فرزندانم را از شیطان رانده شده (از رحمت) و از شر و بدی جانور زهردار نکشنده (مانند زنبور و کژدم) و جانور زهردار کشنده (مانند مار) و همهی جانوران و چشم زخم؛ و از شر هر شیطان سرکشی (تباهکاران و گمراهکنندگان) و از شر هر پادشاه ستمگری؛ و از شر هر فرورفتهی در ناز و نعمت که خدمتگزارانش او را تعظیم نموده فرمانهایش را زود انجام میدهند؛ و از شر (گفتار و کردار) هر ناتوان و توانایی؛ و از شر هر بزرگوار و پستی؛ و از شر هر خرد و بزرگی؛ و از شر هر نزدیک و دوری (خویشان و بیگانگان) و از شر هر که از جن و انس برای پیغمبرت و خاندانش (حضرت زهرا و ائمهی اطهار علیهم السلام) جنگی (دشمنی) برپا کرده و آشکار ساخته؛ و از شر هر حیوان که تو موی جلو سر آنها را گیرندهای (بر آنها تسلط داری) پناه ده؛ زیرا تو بر راه عدل و راستی هستی (پس کسی که به تو پناه برد تباه نمیگردد؛ و کسی که ستم کند از چنگ تو نمیرهد).
امام علیه السلام در دعاهای مختلف صحیفه از دوستی با بدعت گذاران، گروههای منحرف، خوش گذرانان و زشت سیرتان اظهار کراهت مینمایند.
یکی از روابط مهمی که انسانها با هم دارند، تبادل اطلاعات و معلومات است که تماس بیشتری با ویژگیهای انسانی و بعد عقلانی آنها دارد. از این رو میتوان گفت نسبت به دیگر روابط اجتماعی، از اهمیت بیشتری برخوردار است. بهرههایی که انسانها از یکدیگر میبرند واز بزرگترین منافع زندگی اجتماعی است،
بهرههای علمی و اطلاعاتی است؛ که مهمترین ابزار نقل وانتقال آن رابطه گفت و شنود است. سخن گفتن یک پدیده اجتماعی است و اگر انسان به تنهایی زندگی میکرد، نه نیاز به حرف زدن داشت و نه انگیزهای که او را به سخن گفتن وادار کند.(1)
محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 327.
سخن گفتن یکی از نعمتهای بزرگی است که خداوند متعال به انسان مرحمت کرده است و گویا به همین مناسبت «ناطق» را به عنوان نشانه خاص و فصل ممیز انسان قرار دادهاند و آن را مساوی عاقل بودن میدانند.(2)
زبان عضوی کوچک است و از عدم و وجود و اثبات و نفی خبر میدهد.(3)
و اگر کسی بخواهد از شر زبان ایمنی یابد بایستی آنرا به زمام شرع مهار کند.(4)
وقتی آفریدگار حکیم مقرر فرمود که انسان در این جهان پر از نیاز زندگی کند، اسباب و ابزار رفع نیاز را نیز در اختیار او قرار داد. یکی از چیزهایی که انسان در این جهان بدان نیاز دارد، وسیله تفهیم مقاصد درونی به دیگران یعنی زبان است.
لازمه سخن گفتن این است که شنوندهای هم آن را بشنود، یعنی سخن باید رسا و قابلیت شنیده شدن را داشته باشد، براساس آموزههای دینی سخن در گوشی گفتن مجاز نیست مگر به هنگام اصلاح بین مردم و امربه معروف و نهی از منکر.(5)
براساس تحقیقی که توسط رالف نیکو لزولئونارد استیونس انجام شده بیشترین وقت انسانها در ارتباطات، صرف ارتباطات گفتاری میشود تا ارتباطات نوشتاری، گوش دادن 42% از وقت روزانه، سخن گفتن 32%، خواندن 15% و نوشتن 11% را پر میکند.(1)
سید مصطفی احمدزاده، اصول حاکم برارتباطات کلامی میان فردی از دیدگاه قرآن، پژوهش های قرآنی، 47 و 46 (تابستان و پائیز 85)، ص 309.
بدان که چون آفت زبان بسیار است و خویشتن از آن نگاه داشتن دشواراست، هیچ تدبیر نیکوتر از خاموشی نیست، چندان که بتوان... از جمله آفات زبان غیبت، جدال کردن، سخن در باطل گفتن، فحش، مزاح، استهزاء، دروغ، سخنچینی و... (امام محمد غزالی 15 آفت بر زبان برشمرده است)(2)فیض کاشانی در محجه البیضاء 20 آفت از آفات زبان را برمیشمارد.(3)
سخن گفتن دارای آدابی است که در کتب اخلاقی بحثهای فراوانی در این خصوص توسط علما و دانشمندان اسلامی مطرح شده است.(4)
از دیگر جلوههای احترام در مجالس، قطع نکردن کلام دیگران است. اسلام از ماخواسته است که نسبت به مردم رعایت احترام و ادب را بنماییم و در این امرحتی توصیه شده که در حق غیر مسلمان هم این جنبه را مراعات نماییم. خواجه نصیر در کتاب اخلاق ناصری در این باره مینویسید: «باید که بسیار نگویید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکنید و هر که حکایتی یا روایتی کند که او بر آن واقف باشد، وقوف خود بر آنها اظهار نکند تا آن کس آن سخن به اتمام رساند. و چیزی را که از غیر او پرسند جواب نگوید، و اگر سؤال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید... استراق سمع ننماید، پس از پرسش پاسخ دهد، سخن مکرر نگوید...».
1) (1)
2) (2) محمد، غزالی، کیمیای سعادت، ج 2، صص 64-105.
3) (3) محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ترجمه محمد صادق عارف، ج 5، صص 373-392.
4) (4) جهت کسب اطلاعات بیشتر به کتابهای، اخلاق ناصری خواجه نصیر، کیمیایی سعادت غزالی، محجه البیضاءفیض کاشانی رجوع شود. یکی از اصول مربوط به سخن گفتن «اصل حرمت جمع» است. رعایت احترام افرادی که در مجلس نشستهاند، از اولین آداب مجالس اسلامی است. عفت کلام، شیوه صحبت، شکل نشستن و احترام به اندیشه و گفتار دیگران، بلند شدن به احترام دیگران... از جلوههای احترام به هم نشینان در مجلس میباشد.
از امام سجاد علیه السلام پرسیدند کلام و سکوت کدام افضل است؟ فرمود: هر یک از آنها دارای آفاتی است که اگر شخص از آنها سالم بماند کلام افضل از سکوت خواهد بود. کسی پرسید سبب این معنی چیست؟ فرمود: «برای اینکه خدای متعال انبیاء و اولیاء را امر نفرمود تا در میان مردم با سکوت و آرامش بسر برند بلکه به آنان فرمود تا با مردم سخن گویند و حقایق را برای آنها آشکار سازند و نیز میدانیم که هیچ فردی از راه سکوت مستحق محبّت و دوستی خدا نمیشود...».(1)
به نظر میرسد که آفات زبان اکثراً به اخلاق اجتماعی مربوط است که بحث درباره آنان به درازا خواهد کشید، لیکن در این نوشتار از باب نمونه سه آفت را به اختصار مورد بررسی قرار میدهیم.
راغب اصفهانی گفته است: کلمه مریه به معنای تردد در هر چیزی است و معنای آن از معنای کلمه شک اخص است. شک از مریه عمومیتر است. آنگاه چنین آورده: امتراء و ممارات به معنای محاجه، در آن امری است که مورد تردد باشد. پس گفته: اصل کلمه مریه از اصطلاح مریت الناقه گرفته شده که در معنا «به پستان ماده شتر جهت دوشیدن شیر، دست کشیدن» است(2).... آنچه از
اصطلاح و نیزکلام علامه طباطبایی بر میآید، این است که مراء به معنای مجادله است و همانطوری که مولی محسن فیض کاشانی در بیان آفات زبان، آفت چهارم آن را مراء و جدال مینامد.
و اما مفهوم اصطلاحی جدال آن است که انسان از مسلمات طرف، علیه او بهره برداری کند.(1)
محمدرضا مهدوی کنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 689.
جدل عبارت است از بحث، پرسش و پاسخ که به نحوی خاص بین دو تن به وجود میآید بدین طریق که یکی پیوسته از دیگری سؤال میکند و عقیده او را میخواهد تا به بن بست برسد.(2)
مراء عبارت است از ایراد و اعتراض به سخن دیگری و اظهار نقص و خلل در آن به قصد تحقیر و اهانت وی، و اظهار برتری و هوشمندی خود. و جدال همان مراء است که مورد و متعلق آن، مسائل اعتقادی و بیان و تقریر آنها باشد.(3)
راغب در مفهوم لغوی جدال میگوید:
جدال عبارت است از بحث و گفتگویی که به منظور کوبیدن طرف و غالب شدن بر او صورت میگیرد و علت این که به این گونه مباحث مجادله میگویند این است که دو نفر در برابر همدیگر به بحث و مشاجره میپردازند، هرکدام فکر خود را بر دیگری تحمیل میکند و ریشه کلمه جدال از «جدلت الحبل» (طناب را محکم تابیدن) گرفته شده است. چون کسی که چنین سخن میگوید میخواهد دیگری را با سخن و رأی خود بپیچاند تا در نتیجه طرف مقابل با زور از افکار و عقاید خود دست بردارد.(4)
فلسفه مراء و ستیزه و مجادله کردن در امور نامحسوس، شک و تردید در آنهاست... بحث کردن دربارۀ مسائلی که انسان علم و اطلاع کافی از آن ندارد در این مقوله به شمار میآید.(1)
عبدالعلی بازرگان، مراء و مدارا، کیان، 45 (بهمن و اسفند 77)، ص 119.
مراء و جدال عبارت است از اعتراض کردن به سخن غیر و اظهار نقص و خلل آن در لفظ یا در معنی به قصد پست کردن و اهانت به آن شخص و اظهار زیرکی و فطانت بدون باعث دینی و فایده آخرتی و خصومت نیز نوعی از جدال است و آن جدال و لجاج کردن در سخن است به جهت رسیدن به مالی یا مقصودی دیگر. اما مراء و جدال از اخلاق مذمومه و صفات رذیله است؛ خواه در مسائل علمیه باشد یا غیر؛ خواه اعتراض به حق باشد یا باطل؛ مگر این که متعلق به مسائل دینیه باشد و غرض و قصد فهمیدن یا فهمانیدن حق بوده باشد که در این صورت ضرر ندارد و آن را مراء و جدال نگویند بلکه ارشاد و هدایت نامند.(2)
واژه جدال بیست و هفت بار در قرآن به کار رفته که اکثر این موارد در جدال مذموم و نکوهیده است و در چند مورد جدال ممدوح شده نیز به کار رفته است.
واژه مراء با مشتقاتش بیست بار در قرآن آمده است که بیشترین مورد آن به قیامت و عذاب الهی اختصاص دارد (حدود هفت بار).(3)
«مراء یکی از اسباب ده گانه غضب است».(4)
«مجادله یکی از موانع برقراری ارتباط مؤثر گفتاری است».(5)
همسایه دیوار به دیوار مجادله «مناظره» است. مناظره یکی از فنون تدریس و آموزش نیز میباشد و لکن چون در بسیاری از موارد ممکن است مناظره به
مجادله کشیده شود لذا خالی از لطف نیست که مطالبی هم در این خصوص آورده شود.
«مناظره یکی از دامهای بزرگ شیطان و لغزشگاههای مهم انسان است که اگر لطف خدا یار و مددکار نباشد، آدمی را نجات از این دام شیطان مشکل و بلکه غیر ممکن است».(1)
سید احمد فهری، تعلیم و تعلم ازدیدگاه شهیدثانی و امام خمینی رحمه الله، ص 87.
شهید ثانی (قدس سره) برای بحث و گفتگو هشت شرط و دوازده آفت ذکر کرده و آورده است:
بدان که بحث و گفتگو (مناظره) در احکام دین از وظایف دینی است ولی از برای آن شروطی است، و هم جای معین و وقت مخصوصی دارد که اگر کسی بر طبق آن شروط به جا و به موقع به گفتوگو در دین پرداخت؛ پیروی از گذشتگان کرده است؛ زیرا که آنان در مسائل دین بحث و گفتوگو کردهاند ولی این کار را برای خدا کردند و هدفشان آن بود که حق الهی را به دست آورند.(2)
شهید ثانی (قدس سره) میفرمایند:
اگر مناظره را به این قصد انجام دادی که بر طرف مقابل پیروز گردی و او را به پاسخگویی عاجز کنی و مباهات نمایی و فضل خود را بر دیگران ظاهرسازی، یک چنین مناظره سرچشمه همه اخلاقهایی است که نزد خدای تعالی ناپسند است ولی در نزد دشمن خدا شیطان لعین پسندیده است.(3)
به نظر میرسد وصفی را که شهید ثانی رحمه الله درخصوص مناظره آورده است، چیزی نیست جزء همان مجادله نکوهیده.
فکر و اندیشه افراد، در بحث و مناظره، بیشتر کار میکند و آثار و برکات و فواید مهمتری خواهد داشت که به همین دلیل، عبادت نیز شمرده میشود.(1)
محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 371. در قرآن کریم آمده است:
(وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ یُجادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً) (کهف، آیه 56)
«و پیامبران [خود] را جز بشارتدهنده و بیمرسان گسیل نمیداریم، و کسانی که کافر شدهاند، به باطل مجادله میکنند تا به وسیله آن، حق را پایمال گردانند، و نشانههای من و آنچه را [به آن] بیم داده شدهاند به ریشخند گرفتند».
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ) (الحج، آیه 3)
«و برخی از مردم در باره خدا بدون هیچ علمی مجادله میکنند و از هر شیطان سرکشی پیروی مینمایند.».
(إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّ کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ) (غافر، آیه 56)
«در حقیقت، آنان که درباره نشانههای خدا - بیآنکه حجّتی برایشان آمده باشد - به مجادله برمیخیزند در دلهایشان جز بزرگنمایی نیست [و] آنان به آن [بزرگی که آرزویش را دارند] نخواهند رسید. پس به خدا پناه جوی، زیرا او خود شنوای بیناست».
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت بیست و هفتم آن درخصوص جدال نکردن با خدا میفرمایند:
سُبْحَانَک لَا تُحَسُّ وَ لَا تُجَسُّ وَ لَا تُمَسُّ وَ لَا تُکَادُ وَ لَا تُمَاطُ وَ لَا تُنَازَعُ وَ لَا تُجَارَی وَ لَا تُمَارَی وَ لَا تُخَادَعُ وَ لَا تُمَاکَرُ؛
منزه و پاکی! با هیچ یک از حواس درک نمیگردی؛ و با دست مالیدن و اتصال جسم شناخته نمیشوی و کسی نمیتواند با تو مکر نماید (زیرا چیزی بر خدای تعالی پنهان نیست تا فریب خورد) و تو را دور سازد و با تو نزاع و دشمنی کند؛ و بر تو غلبه نموده و چیره گردد؛ و با تو جدال و زد و خورد نماید؛ و با تو خدعه کرده فریب دهد!
1) (1)
از این عبارت میتوان چنین فهمید که با هر کسی نمیتوان جدال کرد.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ لِی یَداً عَلَی مَنْ ظَلَمَنِی، وَ لِسَاناً عَلَی مَنْ خَاصَمَنِی، وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِی، وَ هَبْ لِی مَکْراً عَلَی مَنْ کَایَدَنِی، وَ قُدْرَةً عَلَی مَنِ اضْطَهَدَنِی، وَ تَکْذِیباً لِمَنْ قَصَبَنِی، وَ سَلَامَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِی، وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِی، وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِی؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و برای من بر کسی که به من ستم کند دستی (توانایی جلوگیری از ستم) و بر آنکه زد و خورد و گفت و شنود نماید زبانی (حجت و برهانی) و بر آنکه دشمنی کند پیروزی قرار ده؛ و به من بر آنکه دربارهام حیله کند (در برابر آن) مکر و فریبی؛ و بر آنکه بر من مسلط شود توانایی؛ و بر آنکه مرا دشنام دهد تکذیبی (گفتن به اینکه دروغ گفتی) و از آنکه مرا میترساند سلامتی ببخش؛ و به فرمانبری آنکه مرا به راه راست آورد (معلم علوم دینی) و پیروی کسی که مرا (به راه حق) راهنمایی نماید (پیشوایان دین) توفیقم ده.
فحش، عبارتست از اظهارکردن امور زشت و قبیح با الفاظ و عبارات صریح، که بیشتر اوقات به وسیله الفاظ وقاع (آمیزش) و آلات و متعلقات آن به کار میرود و اهل فساد و بیشرمان آن عبارات را صریحاً اظهار میکنند.(1)
مولی مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 1، ص 384.
فحش و دشنام ممکن است از عادت معاشرت و همنشینی با اوباش و اراذل پدید آید؛ و گاهی انگیزه آن در بعضی از افراد دوستی مال و از دست دادن آن است که از رذایل قوه شهوت به شمار میرود.(2)
از برخی از روایات استفاده میشود که علت اساسی این عمل زشت و بسیاری از اعمال زشت، عدم رسوخ تقوا در نفس باشد.(1)
حسین حقانی زنجانی، دشنام و بدگویی سلاح افراد پست، مکتب اسلام، 9 (آذر 64)، ص 36.
براساس برخی روایات دیگر منشأ دشنام دادن پستی و فرومایگی نفس و نفاق میباشد چنانچه امام صادق علیه السلام سخنان گهرباری در این زمینه دارد.(2)
دشنام و ناسزاگویی، یک عمل زشت و مذموم میباشد که موجب قطع روزی و برکت و رحمت الهی از سوی خدا به شخص دشنام دهنده میشود... یکی از مفاسد و ضررهای فحش وسب، دوری مردم از فحش دهنده میباشد و در نتیجه در صفحه زندگی با وجود مشکلات و گرفتاریها نه تنها کمک و یاری پیدا نمیکند بلکه دشمنان زیادی هم برای او پیدا میشود.(3)
«منشأ فحش و دشنام، هرزه گویی و خبائث نفس است».(4)
فحش، بذا، سلاطه، تفحش و سب، کلماتی گوناگون با معانی بسیار نزدیک به هم، بلکه مترادف و هممعنایند. «فحش» در لغت به معنای افزایش بدی از حد مجاز است. «تفحش» بیهوده گفتن یا هرزهگویی است. «سب» به معنای گفتار زشت یا دشنام است، «بذا» بدزبانی و «سلاطه» نیز، به معنای زبان درازی است. علمای اخلاق، به کاربردن سخنان زشت برای اشخاص را فحش و ناسزا میگویند.(5)
«فحش، بدگویی و بدزبانی از آثار خشم بر زبان است».(6)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ لِی یَداً عَلَی مَنْ ظَلَمَنِی، وَ لِسَاناً عَلَی مَنْ خَاصَمَنِی، وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِی، وَ هَبْ لِی مَکْراً عَلَی مَنْ کَایَدَنِی، وَ قُدْرَةً عَلَی مَنِ اضْطَهَدَنِی، وَ تَکْذِیباً لِمَنْ قَصَبَنِی، وَ سَلَامَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِی، وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِی، وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِی؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و برای من بر کسی که به من ستم کند دستی (توانایی جلوگیری از ستم) و بر آنکه زد و خورد، و گفت و شنود نماید زبانی (حجت و برهانی) و بر آنکه دشمنی کند پیروزی قرار ده؛ و به من بر آنکه دربارهام حیله کند (در برابر آن) مکر و فریبی؛ و بر آنکه بر من مسلط شود توانایی؛ و بر آنکه مرا دشنام دهد تکذیبی (گفتن به اینکه دروغ گفتی) و از آنکه مرا میترساند سلامتی ببخش؛ و به فرمانبری آنکه مرا به راه راست آورد (معلم علوم دینی) و پیروی کسی که مرا (به راه حق) راهنمایی نماید (پیشوایان دین)، توفیقم ده.
در این عبارت امام علیه السلام از خداوند میخواهد کسی که به او دشنام داده است از طرف خداوند مورد تکذیب قرار گیرد.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِی رُوعِی مِنَ الَّتمَنِّی وَ التَّظَنِّی وَ الْحَسَدِ ذِکْراً لِعَظَمَتِک، وَ تَفَکُّراً فِی قُدْرَتِک، وَ تَدْبِیراً عَلَی عَدُوِّک، وَ مَا أَجْرَی عَلَی لِسَانِی مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِیَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِک نُطْقاً بِالْحَمْدِ لَک، وَ إِغْرَاقاً فِی الثَّنَاءِ عَلَیْک، وَ ذَهَاباً فِی تَمْجِیدِک، وَ شُکْراً لِنِعْمَتِکَ، وَ اعْتِرَافاً بِاِحْسَانِکَ، و احْصَاءً لِمِنَنِکَ؛
بار خدایا آنچه شیطان از دروغ و گمان و رشک در دل من میافکند به یاد بزرگیت و اندیشه در تواناییت و عاقبتاندیشی بر دشمنت (که از بندگیت دوری گزیده آن را دشمن دارد) مبدل گردان؛ و آنچه از سخن زشت یا بیهوده یا دشنام به عرض و آبرو (ی کسی) یا گواهی نادرست یا غیبت کردن مؤمن غایب یا ناسزا گفتن به حاضر و مانند آنها که بر زبان من میآید به گفتن سپاس تو و بسیاری ستایش تو و کوشش در بزرگ دانستن تو و شکر نعمت تو و اقرار به نیکی تو و شمردن نعمتهایت مبدل ساز.
یکی دیگر از رذایل سخن، چاپلوسی و تملق است. چاپلوسی در این است که کسی به ظاهر روی خوش به انسان نشان میدهد و در مقام سخن همواره از خوبیها و جنبههای مثبت فرد حرف میزند، که هدف رسیدن به موقعیتی نزد فرد دیگر است. فرد چاپلوس نیت خیری ندارد و چه بسا زمانی از در دشمنی با ما، درآید.(1)
حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی، (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، ص 90.
براساس روایات اسلامی تذکر معایب را هدیهای میدانند که برادر به برادر خود میدهد. همچنانکه مؤمن را آینه مؤمن میشمارند؛ ممکن است تملق و چاپلوسی تذکر معایب و آینه مؤمن بودن را تحت شعاع خود قرار داده وفرد مخاطب را به غرور و نخوت بکشاند و چه بسا به طغیان و عصیان وا دارد و فرصت اندیشیدن به او ندهد که به خود بیندیشد.
چاپلوسی و تملق، و حمد و ثناگویی بیش از اندازه زمینه را برای خواری و زبونی فراهم میآورد و اصولاَ هر چیزی که موجب خواری و کوچک شدن آدمی و
1) (1)
از خود بیخود شدن او و زمینه پذیرش ذلّت را فراهم آورد باید طرد گردد حتی امری چون یاس از عنایت خدا و ناامیدی از رحمت او که ما را از آن نهی کردهاند.(1)
علی قائمی، اخلاق ومعاشرت در اسلام، ص 289.
حضرت علی علیه السلام تعبیر مصانعه را به کار میبرد. هر چند که معنای سازشکاری، ملاحظه کاری، معاملهگری را شامل میشود ولی مصانعه بیشتر از اینهاست... احیاناً اصحاب و دوستان حضرت علی علیه السلام میآمدند و در حضورش او را ستایش میکردند، او را محتشم میشمردند، با القاب و عناوین یاد میکردند و از اینکه اگر نقصی در کارها به نظرشان برسد و ابراز کنند خودداری میکردند. علی علیه السلام به شدت آنها را از این روش نهی میکرد. و این عمل آنها را نوعی مصانعه میخواند و میفرمود:
با من به سبک مصانعه معاشرت نکنید، با من به طرزی که با جباران و ستمگران سخن گفته میشود، یعنی چاپلوسانه، تملق آمیز و مداحانه و در لفافه القاب مطنطن و عناوین مجلل، سخن مگویید. صریح میفرمود که من دوست دارم مردم آنگاه که با من روبرو شوند به جای تعارف و مداحیها، نقصها و عیبهایی که به نظرشان میرسد با کمال صراحت رو در روی من بگویند. رو در بایستی در اجرای امر خدا داشتن مصانعه است. ملاحظه دوست، رفیق، فرزند، خویشاوند و مرید را در کارها دخالت دادن، مصانعه است».(2)
امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«بسیاری از مردم از بس خوبیشان و مدحشان را گفتند، فاسد شدند».(3)
بیشتر تملقات برای کسب مادیات و طمع مادی است. همانگونه که امام سجاد علیه السلام فرمودند:
«همه نیکیها را در قطع طمع مشاهده کردم».(1)
محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 601.
اگر انسان از قید مادیات رها شود قطعاً بی مورد، تملق کسی را نخواهد کرد هر چند که بنا به فرمایش علی علیه السلام اگر برای کسب علم و دانش(2)باشد ایرادی ندارد.
سید هاشم رسولی محلاتی مینویسد:
به دست آوردن روزی در این جهان غالباً به تملق و چاپلوسی کردن به درگاه نااهلان بستگی دارد و شخص خردمند حاضر نیست تن به پستی دهد و به درگاه این و آن روی نیاز برد و از دنیاپرستان از خدا بیخبر تملق گوید از این رو غالباً در سختی و فشار زندگی به سر میبرد و این نابخردان و احمقانند که برای کسب مال به هر پستی تن دهند و به تملق هر کس و ناکس حاضر شوند و همین سبب تحصیل مال فراوان گردد....(3)
امام سجاد علیه السلام درباره چاپلوسی در دعای چهل و نهم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
وَ کَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِی بِمَکَایِدِهِ، وَ نَصَبَ لِی شَرَک مَصَایِدِهِ، وَ وَکَّلَ بِی تَفَقُّدَ رِعَایَتِهِ، وَ أَضْبَأَ إِلَیَّ إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِیدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِیسَتِهِ، وَ هُوَ یُظْهِرُ لِی بَشَاشَةَ الْمَلَقِ، وَ یَنْظُرُنِی عَلَی شِدَّةِ الْحَنَقِ؛
و چه بسیار ستمگری که با مکر و فریبهایش به من ستم کرد؛ و دام شکارهایش را برایم برپا نمود؛ و جستجوی مراقبت و نگهبانیاش را بر
من گماشت (مراقب بود ببیند چه میکنم و کجا هستم و به کجا میروم)؛ و در کمین من نشست مانند در کمین نشستن درنده و چشم به راه بودنش برای به دست آوردن فرصت و وقت مناسبی برای شکارش در حالی که خوشرویی و چاپلوسی را برایم آشکار میساخت؛ و با خشم سخت به من مینگریست.
نکته آخر در بحث سخن گفتن که چندین رذایل آنرا بر شمردیم به یکی از اوصاف مثبت و مهم آن که «قاطعیت» است اشاره مینماییم.
هرچند که قاطعیت به رفتار و عمل آدمی مربوط میشود، لکن یکی از جلوههای مهم آن «قاطعیت در سخن» است.
قاطعیت مناسبترین الگوی روابط بین اشخاص از میان پرخاشگری، سلطهگری و کم رویی است. یک برخورد قاطع دارای ویژگیهایی از قبیل برقراری روابط صادقانه، صریح و همراه با احترام متقابل است. تنها قاطعیت میتواند ارتباطات را سازنده کند و روابط و نزاعها را به حالت برد - برد (رضایت طرفین) تبدیل کند.(1)
محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، 97 (دی 84)، ص 98.
فروتنی مسلمانان در ایجاد یکپارچگی و وحدت بسیار موثر است؛ ولی محبّت به یکدیگر، به ویژه نزدیکان، نباید باعث فراموشی و غفلت از فرصت طلبان شود. مؤمنان باید در برابر کفار و دشمنانی که لباس دوست پوشیدهاند، قاطع باشند تا از مهربانی آنان سوء استفاده نشود.
به نظر میرسد که صفت قاطعیت برای مدیر و حاکم جامعه اسلامی از ارزش و مقام خاصی برخوردار است.
حاکم و مدیر باید در تصمیمگیریها با قاطعیت عمل کند و مخالفت افراد با او، خیرخواهانه یا مغرضانه، نباید سبب تغییر در تصمیمی شود که با دقت گرفته
1) (1)
است... ایجاد امنیت در جامعه یکی از جلوههای قاطعیت حاکمان است و این امر با مجازات به موقع مجرمان و اجرای حدود الهی در جامعه ایجاد میشود. حاکم موفق کسی است که در راه ایجاد امنیت، به خود تردید راه ندهد و از تمام امکانات ملی برای تحقق این امر استفاده کند.(1)
حمیدرضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 92.
قرآن کریم میفرمایند:
(الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ...) ؛
«همانان که در فراخی و تنگی انفاق میکنند و خشم خود را فرو میبرند و از مردم در میگذرند...».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«هیچ بندهای جرعهای نیاشامید که اجر آن بیشتر از جرعه غیظی که برای خدای تعالی فرو برده است، باشد».(3)
امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«هیچ جرعهای محبوبتر از جرعه خشمی که طرف را بدان کیفر ندهم، ننوشیدهام».(4)
جا دارد قبل از پرداختن به اصل «کظم الغیظ» به موضوع خشم از نظر روانشناسان و علمای اخلاق اسلامی نیز توجه بنماییم.
«خشم به معنای غضب، غیظ، قهر، سخط، و مقابل خشنودی است».(5)
خشم یک حالت نفسانی است که موجب حرکت روحی حیوانی (صفات درندگان) از داخل به خارج میشود تا بر طرف مقابل غالب شود و از او انتقام گیرد.(1)
محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، 97 (دی 84)، ص 94.
خشم، یکی از قوای درونی انسان است که اگر از حد اعتدال خارج شود، باعث شقاوت و بدبختی انسان برای همیشه میگردد، مانند زمانی که این آتش شعلهور، و انسان مرتکب قتل بیگناهی میگردد و این امر برای شقاوت ابدی کافی است؛ چنان که در جریان هابیل و قابیل اتفاق افتاد.(2)
حجاب خشم دیده عقل را بسته، قوه ادراک و تمیز را از وی سلب میکند، شخص خشمگین گاهی مرتکب اعمال و جنایات هولناکی میگردد که حتی ممکن است خود را دچار خسران ابدی ساخته، هنگامی متوجه میشود که به عواقب ناشی از آن برخورده و در عمیقترین دره بدبختی سرنگون شده است.
شکسپیر نویسنده معروف انگلیسی میگوید:
«کوره را برای دشمنان خود آنقدر گرم مکن که حرارت آن خودت را بسوزاند».(3)
دالف زیلمان روان شناس دانشگاه آلاباما میگوید:
یکی از فتیلههای رایج منفجر کننده خشم در همه جای دنیا، همان حس (واقعی یا خیالی) «در معرض خطر بودن» است. از عوامل دیگر برانگیزاننده خشم میتوان: 1. شناختی 2. رفتاری 3. اخلاقی (مانند کبر، حسد، مجادله، عیب جویی، استهزا، مخالفت، مکر، طمع) 4. روان شناختی 5. اجتماعی 6. اقتصادی 7. طبیعی 8. وسوسه شیطان 9. فیزیولوژیکی 10. شخصیتی، را نام برد.(4)
خشم دارای انواعی است که از آن جمله میتوان: خشم پوشیده و نقابدار، ریایی، همراه با سوء ظن، ناگهانی، عمدی، اعتیادی، اخلاقی و خشم از خود، را نام برد.(1)
محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، 97 (دی 84)، ص 97-98.
خشم دارای آثار جسمانی فراوانی است از آن جمله: ترشح هورمون آدرنالین، تسریع تنفس، افزایش ضربان قلب و فشارخون، انتقال جریان خون از پوست، کبد، معده و رودهها به سمت قلب و دستگاه عصبی و عضلات، متوقف شدن دستگاه گوارش، آزاد گشتن ذخایر گلوکز کبد و در نتیجه افزایش انرژی و گرمای بدن، ترشح کورتیزول و سرکوب دستگاه ایمنی بدن، افزایش هورمون تستسترون در مردان، تسریع و تشدید حرکات و گفتار، سخت شدن عضلات، افزایش دقت، تیزی و حساسیت حواس پنجگانه، گشاد شدن چشمها، سرخ شدن چهره و....(2)
هر انسانی به طور طبیعی نسبت به کسی که به او اهانت نموده، احساس خشم و تنفر میکند، ولی خشم وقتی ادامه یابد بحرانی میشود و تأثیر آن بر فرد خشمگین که به او اهانت شده است نه فرد اهانت کننده برمیگردد؛ زیرا آسایش را از او سلب، زندگیاش را تلخ و توازن او را بر هم میزند.(3)
در فرهنگهای مختلف دستوراتی برای غلبه بر خشم وجود دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
هرگاه یکی از شما در خود احساس غضب کرد اگر ایستاده است بنشیند، اگر نشسته است بخوابد، چنانچه با این کار خشمش فرو ننشت با آب سرد وضو بگیرد یا غسل کند که آتش را چیزی جز آب خاموش نمیکند.(4)
در چین قدیم، رسم چنین بود که هرگاه شخص دچار غضب میشود فوراً ظرف آبی به دست او میدادند و او مجبور بود که آن را قطره قطره سر بکشد و با این عمل تشنجات روحی آن مرد که در حال اشتعال بود فروکش کرده پس از سرکشیدن آخرین جرعه بر اعصاب خود مسلط میشد.(1)
عبدالمجید رشیدپور، پیش گیری از خشم، مکتب اسلام، 7 (اسفند 42)، صص 35-36.
«کظم»(2)در لغت، به معنای بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به کنایه، در مورد کسانی که از خشم و غضب خودداری مینماید به کار میرود. «غیظ» به معنای شدت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است که پس از مشاهده ناملایمات به انسان دست میدهد.(3)
شجاع جوانمرد کسی است که آتش غضب خود را به حلم و بردباری خاموش میکند و حلم وی بر غضب وی غالب میگردد و در حال شدت غضب نیز از جای در نمیرود و حرکات ناهنجار از او بروز نمیکند و در آن حال عمل و تمیز را به کار میاندازد.(4)
حلم آرامش نفس است به طوری که غضب به آسانی آدمی را حرکت ندهد و ناملایمات او را بزودی آشفته و مضطرب نسازد و حلم ضد حقیقی غضب است، زیرا مانع از پدید آمدن غضب یا هیجان آن است؛ و کظم غیظ (فرو بردن خشم) نیز غضب را ضعیف و دفع میکند و از این جهت ضد آن است.(5)
به نظر میرسد که حلم ضد حقیقی غضب است(6)، چرا که این صفت در آدمی باعث میشود که اساساً غضب و خشم نکوهیده در آدمی بوجود نیاید، حال آنکه
1) (1)
2) (2) منصور خاکسار، فرهنگ صحیفه سجادیه، ص 333.
3) (3) ناصر مکارم شیرازی، و همکاری جمعی از نویسندگان. تفسیر نمونه، ج 3، ص 97.
4) (4) احمدابن محمدابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص 334.
5) (5) مولی مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 1، ص 360.
6) (6) شخصی به خواجه نصیرالدین طوسی نامهای نوشت و او را کلب بن الکلب خطاب نمود. خواجه در جوابش
کظم غیظ زمانی به وقوع میپیوندد که خشم و غضب به وجود آمده و لکن با کظم آن اثرات مخربش دفع میگردد.
ناگفته نماند که حلم عام است و کظم غیظ (فرو بردن خشم) خاص؛ و بین آنها رابطه عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر کظم الغیظی حلم است، ولی هر حلمی کظم الغیظ نیست... حلم دفع خشم است و کظم غیظ رفع آن؛ پس حلم افضل و اشرف است.(1)
امام سجاد علیه السلام در دعای هشتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِک مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَکَاسَةِ الْخُلْقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ؛
بار خدایا به تو پناه میبرم از حرص و آز؛ و تندی غضب و خشم، و تسلط حسد و رشک، و سستی صبر و شکیبایی، و کمی قناعت، و خرسند نبودن به کمی قسمت و بهرهی خود، و سوءخلق و بدخویی و افراط (تجاوز از حد) خواهش نفس، و غلبهی حمیت.
امام علیه السلام در دعای چهل و دوم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْبُرْ بِالْقُرْآنِ خَلَّتَنَا مِنْ عَدَمِ الْإِمْلَاقِ، وَ سُقْ إِلَیْنَا بِهِ رَغَدَ الْعَیْشِ وَ خِصْبَ سَعَةِ الْأَرْزَاقِ، وَ جَنِّبْنَا بِهِ الضَّرَائِبَ الْمَذْمُومَةَ وَ مَدَانِیَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنَا بِهِ مِنْ هُوَّةِ
1) (1) محمد علی جزایری، دروس اخلاق اسلامی، ص 171.
الْکُفْرِ وَ دَوَاعِی النِّفَاقِ حَتَّی یَکُونَ لَنَا فِی الْقِیَامَةِ إِلَی رِضْوَانِک وَ جِنَانِک قَائِداً، وَ لَنَا فِی الدُّنْیَا عَنْ سُخْطِک وَ تَعَدِّی حُدُودِک ذَائدا، وَ لما عندک بتحلیل حلاله و تحریم حرامه شاهدا؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و به وسیلهی قرآن فقر و بیچیزی ما را به نداشتن احتیاج و نیازمندی اصلاح فرما؛ و گشایش زندگانی و بسیاری فراخی روزیها را به سوی ما روان گردان؛ و ما را از خویهای نکوهیده و اخلاق پست دور نما؛ و از درهی گود کفر و چیزهایی که نفاق و دورویی را پیش آورد نگاهدار، تا در روز رستاخیز قرآن ما را به سوی خشنودی و بهشت تو کشاننده؛ و در دنیا از خشم (دوری رحمت) تو و تجاوز و گذشتن از احکام تو بازدارنده؛ و برای آنچه در حکم تو است به حلال دانستن حلال آن و حرام شمردن حرام آن گواهیدهنده باشد.
امام علیه السلام در دعای چهل و نهم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
کُلُّ ذَلِک إِنْعَاماً وَ تَطَوُّلًا مِنْک، وَ فِی جَمِیعِهِ انْهِمَاکاً مِنِّی عَلَی مَعَاصِیک، لَمْ تَمْنَعْک إِسَاءَتِی عَنْ إِتْمَامِ إِحْسَانِک، وَ لَا حَجَرَنِی ذَلِک عَنِ ارْتِکَابِ مَسَاخِطِک، لَا تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ؛
همهی آنها انعام و احسان از جانب تو است؛ و در همهی آنها کوشش نمودن من در نافرمانیهایت بود؛ و بدکرداری من تو را از کامل گردانیدن احسانت باز نداشت؛ و مرا آن همه احسان و نیکی از آنچه تو را به خشم میآورد منع و جلوگیری ننمود، تو از آنچه به جا میآوری مورد سؤال و پرسش واقع نمیشوی (که چرا بدکرداری بنده تو را از احسان باز نداشت، زیرا افعال تو از روی حکمت و مصلحت است).
امام علیه السلام در دعای شانزدهم و در عبارت بیست و ششم آن میفرمایند:
وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِک أَنَاتُک عَنِّی، وَ إِبْطَاؤُک عَنْ مُعَاجَلَتِی، وَ لَیْسَ
ذَلِک مِنْ کَرَمِی عَلَیْک، بَلْ تَأَنِّیاً مِنْک لِی، وَ تَفَضُّلًا مِنْک عَلَیَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِیَتِک الْمُسْخِطَةِ، وَ أُقْلِعَ عَنْ سَیِّئَاتِیَ الْمخْلِقَةِ، وَ لِأَنَّ عَفْوَک عَنِّی أَحَبُّ إِلَیْک مِنْ عُقُوبَتِی؛
و شگفتتر از آن بردباری تو دربارهی من و درنگ تو از زود به کیفر رسانیدن من است؛ و این نه برای گرامی بودن من نزد تو است، بلکه برای مدارا و خوشرفتاری و احسان توست بر من تا از معصیت خشمآور تو دست بردارم؛ و از گناهان خوارکننده خود را باز دارم؛ و برای آنست که گذشتن از من نزد تو از به کیفر رساندن من خوشایندتر است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرو نشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و
گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوروشی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیلهی هموارگی طاعت و فرمانبری؛ و همیشه بودن با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رای و اندیشه اختراع شده به کار برد، کامل گردان.
حکما گفتهاند کسی که از ظلم انتقام نکشد عجزی دروی پدید میگردد که جز با انتقام بر طرف نمیگردد و پس از آنکه انتقام کشید آن فرح و نشاطی که در طبیعت او مذکور است به حالت اولیه خود برمیگردد. لکن انتقام اگر عقلایی و از روی ملکه شجاعت پدید گشته محمود و مرغوب است وگرنه مذموم و بد است.(1)
احمدابن محمدابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، صص 202-203.
نکته حایز اهمیت این است که: «طبق نظریه روان تحلیلگری، خشم اگر فرو برده شود موجب نفرت و خشم به خویشتن و افسردگی میگردد و این با کظم غیظ که از صفات پرهیزگاران است تعارض دارد».(2)
شهید مطهری در جواب چنین مشکلی پاسخ میدهد که:
زینت صالحان و جامه زیبای متقیان این است که عدالت را گسترش میدهند و کظم الغیظ میکنند وقتی که خشم میگیرند... غیظی که انسان
پیدا میکند، درست حالت عقدهای را دارد که در انسان پیدا میشود. حل کردن این عقده را «کظم» گویند، مثل غده سرطان که وقتی آن را زیر برق میگذارند آب میشود. از نظر روحی، کظم غیظ این است که انسان کاری بکند که نه تنها اثری بر غیظ خودش مترتب نکند بلکه آن عقده، آن کینه که در قلبش وجود دارد حل بشود و مثل یخی که آب میشود، آب بشود.(1)
مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص 41.
کظم غیظ در چهار چوب معارف و جهانبینی دینی برای افراد متعهد هیچ مشکلی در روابط بین فردی و درون فردی ایجاد نمیکند؛ چون موجب پاک شدن مسئله میشود، نه درون ریزی خشم.(2)
امام سجاد علیه السلام در دعای چهاردهم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْدِنِی عَلَیْهِ عَدْوَی حَاضِرَةً، تَکُونُ مِنْ غَیْظِی بِهِ شِفَاءً، وَ مِنْ حَنَقِی عَلَیْهِ وَفَاءً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در برابر او یاری نما یاری نمودن آمادهای که (چشم به راه آن نباشم تا) خشم به او بهبودی من باشد؛ و کینهام را به سر رساند (یاری که خشم را فرو نشاند و دادم را از او بستاند).
نکتهای که از این عبارت میتوان استنباط نمود این است که خشم در برخی موارد نه تنها لازم بلکه پسندیده نیز هست.
هرگاه عدهای قصد هتک حرمت، تجاوز به ارزشها، عرض ناموس، استثمار و حق کشی داشته باشند و درصدد اشاعه فحشا و منکر برآیند در درجه اول، باید به شیوه قاطعیت یعنی برقراری روابط صادقانه، صریح و همراه با احترام متقابل و
دعوت به کارهای مثبت و معروف، با آنها رفتار نمود. اما اگر این کار بینتیجه بود باید از ارزشهای خود با چنگ و دندان دفاع کرد. در قرآن کریم آمده است که باید(1)
در قرآن کریم سوره فتح آیه 29 آمده است:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ...).
«محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند...».
با کفار با شدت هرچه تمام برخورد کرد و این خشم، خشم مقدسی است.(2)به نظر میرسد که اصل صداقت به معنی صاف بودن از ته قلب با کسی است و یا به عبارت دیگر مطابقت قول، رفتار و نیت فرد است، و بیشتر جنبه درونی دارد، اما از آنجایی که یکی از جلوههای اصلی صداقت در گفتار تجلی پیدا میکند، لذا ما در این نوشتار منظور از صداقت را همان معنای گفتاری در نظر گرفته و به معنی «راستی و درستی گفتار» به کار میبریم. به همین جهت این اصل را در محور دوم یعنی چگونگی سخن گفتن آوردهایم.
در قرآن کریم آمده است:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ) ؛
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید».(3)
همچنین میفرمایند:
(وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) ؛
«و آن کس که راستی آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزکارانند».(4)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«راستی و صداقت به نیکی راهنمایی میکند و نیکی به بهشت و شخص باید راست بگوید، تا راستگو به حساب آید...».(1)
محمد عبدالله دراز، آیین اخلاق در قرآن، تحقیق و حواشی عبدالصبور شاهین، ترجمه محمدرضا عطایی، صص 341 و 342. به نقل از بحار الانوار، ج 68، ص 7.
صداقت یعنی راستی و درستی و اصطلاح اخلاقی است و محبی صادق بُود که باعث شود بر اهتمام جملگی اسباب فراغت صدیق و ایثار هر چیزی که ممکن باشد بر او.(2)
به گیتی جز راستی نیست که عزّ راستی را کاستی نیست
من از تو راستی خواهم که جویی همیشه راست ورزی، راست گویی(3)
در فرهنگ قرآنی، به ویژه آنجا که با عظمت و ستایش فراوان و پاداش بزرگ از آن نام میبرد بار معنوی خاص خود را دارد و منظور، راستگویی انسان در یک جمله ساده نیست بلکه صادقان کسانیاند که ایمان به خدا و رسول خدا و یا مال و جان خود جهاد مینمایند معرفی شده.(4)
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ)؛
«در حقیقت، مؤمنان کسانیاند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ اینانند که راست کردارند».
بدان که صدق به اخلاص نزدیک است و درجه وی بزرگ است، و هر که به کمال آن برسد نام وی صدیق باشد... و معنی صدق راستی بود و این صدق و راستی در شش چیز بود. هر که در آن به کمال رسد وی صدیق بود: صدق در
زبان، نیت، عزم، وفا، عمل خلاف باطن، قوت در زهد و محبّت و توکل و خوف و رضا.(1)
محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج 2، به کوشش حسین خدیو جم، صص 477-480.
مسلمان در قول و فعل صادق است، بین قول و عملش مباینت نیست، به حق و عدل سخن میگوید اگر چه به ضررش باشد. با مردم نفاق و دورویی در پیش نمیگیرد تا انسانها از او برمند و از مصاحبت با او خودداری کنند.(2)
نخستین ارزش سخن گفتن، صدق و راستی و کاشف بودن از واقعیت است.(3)
نقطه مقابل «صداقت» «دروغگویی» است و به جهت اینکه دروغ پایه و اساس رذایل اخلاقی در آموزههای دینی و کتب اخلاقی علمای اسلامی محسوب میشود لذا بیشتر مباحث مربوط به صداقت نیز ذیل این عنوان (دروغ) مطرح گردیده است.
دروغ، پایه و اساس رذایل اخلاقی است که بنیان اجتماع را واژگون کرده، سیر طبیعی امور را مختل نموده و صاحب خود را از نظر میاندازد که دیگر نه در گفتاری تصدیقش کنند و نه در کاری به او اعتماد نمایند.(4)
دروغ پردازی بر خلاف فطرت پاک و شخصیت والای انسان است، دروغ، دشمنی و ستیزه جویی با خداوند متعال و بر خلاف فلسفه آفرینش پروردگار است، زیرا او جهان را براساس صدق و راستی و حقیقت و درستی بنا نهاده است. چنانکه میفرمایند:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ...) ؛
«او کسی است که آسمانها و زمین را بحق آفرید...».(5)
در سراسر جهان هستی قانون صداقت و صرافت و حقیقت ساری و جاری است. هرچند به حسب ظاهر در عالم هستی تضادها و تعارضهایی دیده میشود ولی دروغ و خیانت در طبیعت اصلاً وجود ندارد.(1)
محمد رضا مهدوی کنی، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، ص 237.
نازلترین مراتب صدق همان است که قلب با زبان و زبان با قلب مخالفت نکنند.(2)
اصولاً حقایق ناب را باید در طبیعت و هستی جستجو کرد و از زبان آفرینش شنید. مگر جز این است که تمام قوانین علمی و فلسفی برداشتی است نسبی از جهان هستی و قوانین حاکم برآن و طالبان حقیقت همه و همه در سراسر هستی میاندیشند و از آن الهام میگیرند و جز با هستی و قوانین حاکم بر آن سر و کاری ندارند؟.(3)
بحث صدق و کذب یکی از مباحث عمیق فلسفی است که از زمانهای قدیم تاکنون ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. شاید کهنترین و معروفترین تعریف از صدق وکذب، این باشد که افلاطون و ارسطو گفتند: «کذب این است که درباره آن چه هست بگوییم نیست و یا درباره آن چه نیست بگوییم هست. صدق، این است که در باره آنچه هست بگوییم هست و درباره آن چه نیست بگوییم نیست.(4)
بر این تعریف انتقاداتی وارد است از جمله اینکه: با این حساب بسیاری از دانشمندان علوم تجربی به واسطه عدم انطباق صحبتشان با واقعیت دروغگو به حساب میآیند، حال آن که بر ما واضح است که این افراد دروغگو نبودهاند بلکه اشتباه کردهاند.
به نظر میرسد که تعریف صحیح همان تعریف آقای دکتر حسن اسلامی است که میگوید: «دروغ عبارت از گفتاری است که اظهار کننده بدان اعتقاد ندارد و آن را برای فریفتن مخاطب یا دیگری اظهار میدارد».(1)
سید حسن اسلامی، دروغ مصلح آمیز، ص 91.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و نهم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
فَقُلْتَ وَ قَوْلُک الْحَقُّ الْأَصْدَقُ، وَ أَقْسَمْتَ وَ قَسَمُک الْأَبَرُّ الْأَوْفَی وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ؛
پس گفتهای: و گفتار تو حق و درست و راستترین (گفتهها) است (که دروغ در آن راه ندارد) و قسم یاد کردهای و قسم تو (از هر قسمی) راستتر وفاکنندهتر در آسمان است....
همچنین امام علیه السلام در دعای سی و نهم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
فَأَمَّا أَنْتَ یَا إِلَهِی فَأَهْلٌ أَنْ لَا یَغْتَرَّ بِک الصِّدِّیقُونَ، وَ لَا یَیْأَسَ مِنْک الُْمجْرِمُونَ، لِأَنَّک الرَّبُّ الْعَظِیمُ الَّذِی لَا یَمْنَعُ أَحَداً فَضْلَهُ، وَ لَا یَسْتَقْصِی مِنْ أَحَدٍ حَقَّهُ؛
و اما تو - ای خدای من - شایستهای که صد یقین و بسیار راستگویان (پیغمبران) به (رحمت) تو مغرور نشده فریب نمیخورند و گناهکاران از (عفو و گذشت) تو نومید نگردند زیرا تو پروردگار بزرگی میباشی که کسی را از فضل و احسان خود باز نمیدارد؛ و همۀ حق خویش را از کسی نمیگیرد.
1) (1)
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و دوم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی الرَّغْبَةَ فِی الْعَمَلِ لَک لآِخِرَتِی حَتَّی أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِک مِنْ قَلْبِی، وَ حَتَّی یَکُونَ الْغَالِبُ عَلَیَّ الزُّهْدَ فِی دُنْیَایَ، وَ حَتَّی أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقاً، وَ آمَنَ مِنَ السَّیِّئَاتِ فَرَقاً وَ خَوْفاً، وَ هَبْ لِی نُوراً أَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، وَ أَهْتَدِی بِهِ فِی الظُّلُمَاتِ، وَ أَسْتَضِیءُ بِهِ مِنَ الشَّک وَ الشُّبُهَاتِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و برای آخرتم رغبت و مواظبت در عمل (بندگی) برای تو را، روزیام فرما تا از روی دل، راستی و درستی بندگی را بشناسم؛ و تا اینکه بیرغبتی در دنیا بر من دست یابد؛ و تا اینکه نیکیها را با شوق و میل به جا آورم؛ و از بدیها از روی بیم و ترس (کیفر آن) ایمن و آسوده باشم و نوری (علم و دانشی) به من ببخش که با آن در بین مردم راه بروم (زندگی نمایم) و در تاریکیها (گمراهیها) راه یابم؛ و از شک و دودلی و شبهات (در هم شدن حق به باطل و حلال به حرام) روشنی یابم (راه بیابم).
همچنین امام علیه السلام در دعای پنجاه و چهارم و در عبارت چهارم آن میفرماید:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اقْبِضْ عَلَی الصِّدْقِ نَفْسِی، وَ اقْطَعْ مِنَ الدُّنْیَا حَاجَتِی، وَ اجْعَلْ فِیما عِنْدَک رَغْبَتِی شَوْقاً إِلَی لِقَائِک، وَ هَبْ لِی صِدْقَ التَّوَکُّلِ عَلَیْکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، و مرا بر راستی (در قصد و گفتار و کردار) بمیران؛ و حاجت و نیازمندیم را از دنیا جدا ساز؛ و رغبت و خواستهام را در آنچه (پاداش اخروی که) نزد تو است شوق و دوستی دیدار (رحمت) خویش قرار ده؛ و راستی توکل و اعتماد بر خود را به من عطا فرما (مرا چنان کن که در حوایج و خواستهها به غیر تو رو نیاورم).
معاشرت به معنی نحوه برخورد با دیگران است. آداب معاشرت مربوط است به معاشرت با مردم، دیدار، مصافحه، همنشینی، مکاتبه، احوالپرسی، جواب سلام و درود، آداب نفس و آنچه مربوط به اینهاست.(1)
محمدرضا عطایی، مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، ص 71.
قرآن ادب برخورد با دیگران را نه تنها در قلمرو برادران مسلمان لازم میشمارد، بلکه براساس صفا، و صمیمیت انسانی را در بین تمام جوامع بشری سودمند میشمارد.
از رسالتهای اساسی قرآن در بهبود ادب معاشرت همانا بنیانگذاری حسن ظن است، گرچه در جامعه تباه وظیفه اولی خوش گمانی نیست، لیکن در جامعه صالح دستور نخست گمان خوب نسبت به دیگران داشتن است... بر این راستا که خطوط اصلی قرآن کریم در ادب معاشرت، همانا قسط و عدل، وحدت و جماعت، حسن ظن و مشورت است.(2)
بدان که انسان یا با دیگران است یا تنهاست و از آنجا که زندگی انسان به تنهایی مشکل است و جز با معاشرت به همنوعان میسر نیست، ناگزیر باید آداب معاشرت را بیاموزد و برای هر معاشری در معاشرتش آدابی است و این آداب نیز به قدر حق اوست و حقش نیز به مقدار رابطهای است که براساس آن معاشرت برقرار شده است.(3)
معاشرت طبعاً ارتباط تنگاتنگی با مسئله رعایت احترام و حفظ حیثیت و موقعیت افراد دارد و در قرآن کریم، بر رعایت آن تأکید شده است.(4)
1) (1)
2) (2) سعیده داودی راد، تربیت اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1375)، ص 89.
3) (3) محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ترجمه محمد صادق عارف، ج 3، ص 44.
4) (4) محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 247. در قرآن کریم آمده است:
به طور کلی در برخوردها و رفتارهای اجتماعی، روابطی که انسانها با هم برقرار میکنند تابع دو دیدگاه است. یا بر مبنای دیدگاه «کرامت» و یا بر مبنای «اهانت» است. در یک نگاه، انسان موجودی است با ارزش و شریف و صاحب کرامت ذاتی و در نگاه دیگر بی ارزش، حقیر و فاقد کرامت ذاتی و صرفاً طبیعی است... سیره اولیاء و انبیاء در برخورد با انسان مبتنی بر کرامت بوده است، چرا که آنها خود کریم بودهاند بر این اساس خطوط اصلی مباحث اخلاقی در زمینه اجتماعی مبتنی بر کرامت است. در روابط اجتماعی از سویی اصلاح نفس رفتار فرد مطرح است و از سوی دیگر اصلاح افراد؛ تا زمینه فسق برچیده شود و روابط اجتماعی کریمانه شکل گیرد.(1)
معاشرت، بازار تبادل اخلاق است، بسیاری از محاسن و رذایل اخلاقی از همین معاشرتها انتقال و تسری مییابد. اگر از انسانهای موفق، و برعکس از انسانهای ناموفق پرسیده شود عامل موفقیت یا عدم موفقیت شما چه بوده است؟
بی درنگ یکی از عوامل مهم موفقیت و یا عدم موفقیت خود را رفاقت با دوستان خوب یا بد اعلام میدارند.
در اسلام اصل بر این است که حتی با دشمن برخورد انسانی شود و سعی در سازندگی داشته باشیم. توصیه اسلامی این است که برای
1) (1) سعیده داودی راد، تربیت اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1375)، ص 112.
دوست و برادر مؤمنت خون و مال را بذل کن و برای دشمن خود عدالت و احسان خویش، و برای عامه مردم چهره گشاده و احسانت را.(1)
علی قائمی، اخلاق و معاشرت در اسلام، ص 267.
نحوه برخورد مؤمن براساس آیات و روایات میبایست: 1. برخورد با گشادهرویی 2. تبسم و لبخند 3. سلام کردن 4. مصافحه 5. پرسش از نام 6. رعایت حسن خلق 7. خراج کردن جا (باز کردن جا) 8. ایجاد زمینۀ امن 9. سخن خوشتر 10. دیدار از روی شوق و برای دیدار خود را زینت نمایند و....(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«خوشحال و خوشرو با مردم برخورد کردن کینه را میبرد».(3)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«از ما نیست کسی که نیکو مصاحبت نکند با مصاحبان خود و نیکو رفاقت نکند با رفیقان خود و نیکو نمک خوارگی نکند با کسی که با او مهربانی کند».(4)
امام سجاد علیه السلام در مورد حق معاشرت انسان میفرمایند:
اما حق معاشرت بر تو این است که او را نفریبی و با او دغل نکنی و به او دروغ نگویی و غافلش نساخته، و گولش نزنی. و برای او کارشکنی نکنی و... اگر به تو اعتماد کرد هرچه توانی برای او بکوش.(5)
قرآن کریم میفرمایند:
(ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ...) ؛
«هان، شما کسانی هستید که آنان را دوست دارید، و [حال آنکه] آنان شما را دوست ندارند، و شما به همه کتابها [ی خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد کنند میگویند: «ایمان آوردیم.» و چون [با هم] خلوت...».(1)
آل عمران، آیه 119.
همچنین میفرماید:
(یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ) ؛
«ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بیتردید، خداوند دانای آگاه است».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه حجة الوداع فرمودند:
ای مردم؛ پروردگار همه شما یکی است و پدر همه شما یکی، همه از آدم هستید و آدم از خاک، به راستی، هر که در میان شما با تقواتر است، هم او در پیشگاه خدا گرامیتر است. عرب را بر عجم فضیلتی نیست، مگر به ملاک تقوا.(3)
امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:
«اگر با یک یهودی تو را همنشینی افتاد، با او نیکو همنشینی کن».(1)
همان، ص 273.
انسانها همه از یک اصل و منشأ و تبار و خانوادهاند. فرزندان یک پدر و مادرند. چون اعضای مختلف یک پیکرند که اگر عضوی به درد آورد دگر عضوها را قرار و آرام نخواهد ماند. وحدت در تبار و ریشه، خویشاوندی ایجاب میکند برای انسانیت احترام قایل شویم.(2)
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی(3)
اگر جامعه اسلامی را مانند یک پیکر واحد بدانیم، اعضای این پیکر ارتباطی حیاتی و سرنوشت ساز، با یکدیگر دارند. اختلال و کم کاری در یک عضو، عامل به هم خوردن تعادل بدن خواهد شد. در این هنگام، بقیه اعضای بدن بر حسب اصل احترام به انسانیت میبایست به کمک او بشتابند.
اعتقاد به وحدت نسل و نژاد بشر یکی از مشخصات بارز مکتب اسلام است. انسانها همه از یک پدر و مادر آفریده شدهاند؛ چه سیاه پوست، چه سفید پوست، چه سرخ پوست و چه نژادهای دیگر؛ هیچ نژادی برتر از نژاد دیگر نیست مگر در تقوا. درست است که انسان نسبت به سایر موجودات برتری دارد؛ خلیفه خدا بر روی زمین است و خداوند پس از آفرینش او به خود تبریک گفت، لکن انسان نسبت به انسانهای دیگر از جهت نسب هیچ گونه برتری ندارد.
شاید بتوان گفت که نسب و نژاد انسان مربوط به
بعد جسمانی انسان است و آنچه که آیات و روایات بر آن تأکید دارند منظور از انسان بعد الهی آن است نه بعد جسمانی که اگر نژادی از لحاظ جسمانی بر نژاد دیگر اولویت و برتری داشت حتماً از بعد انسانی هم بر دیگری برتری داشته باشد.
شهید مطهری رحمه الله میگوید:
اگر مقصود از انسان دوستی (احترام به انسانیت) دوست داشتن این حیوان دو پا باشد، هیچ فرقی نمیکند اما اگر گفتیم ما از انسانیت یک معنی میفهمیم و انسان یک موجود معنی داری است که ممکن است از معنی انسانیت پر باشد؛ ممکن است خالی باشد و یا بر ضد معنی انسانیت باشد، آن وقت مفهوم انسان دوستی برای ما معنی دیگری پیدا میکند، که انسانها را باید در مسیر انسانیت دوست داشت بر خلاف این مسیر، و به همین دلیل اگر انسانی بر ضد مسیر انسانیت بود، احیاناًباید با او به شدیدترین وجهی مبارزه کرد، با خشونت رفتار نمود و به او به چشم یک خار در سر راه انسانها نگاه کرد و این کار خود نوعی علاقه به انسانیت، و علاقه به بشریت است اما بشریت معنی دار، بشریتی که معنی بشریت در آن باشد... یعنی شخصی تعصب داشته باشد در مورد هر کسی که در زیر لوای اسلام است، و بالنتیجه تعصب داشته باشد علیه هر کسی که در زیر لوای اسلام نیست، خیرخواه آن باشد و بدخواه این، چنین چیزی خوب نیست و اسلام آن را نخواسته است.(1)
مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 256-257.
گوناگونی انسانها از نظر رنگ، نژاد، ملیت و زبان، تفاوتی در انسانیت پدید نمیآورد. بسیاری از اختلافها و جنگها ناشی از این امر است که گروهی خود را از نظر نژاد و ملیت، برتر از دیگران میدانند و همین امر باعث بروز جنگ جهانی دوم، از سوی نازیهای آلمان شد. آنان خواهان برتری و تسلط بر سایر نژادها و
1) (1)
ملل بودند. در حالی که قرآن کریم گوناگونی انسانها را وسیلهای برای شناخت آنها از یکدیگر میداند.(1)
محمد مهدی کرمی نیا، گفتگو در قرآن، رواق اندیشه، 29 (اردیبهشت 83)، ص 91.
شاید بتوان گفت مبنای اصل و قاعده زرین که میگوید «هر آنچه که برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند»، همین اصل احترام به انسانیت باشد. چرا که براساس این اصل دیگری هم در انسانیت مثل خود ما است.
«بدان که دنیا منزلی است از منازل راه حق - تعالی؛ و همگان در این منزل مسافرند؛ مسافران؛ چون مقصد سفر ایشان یکی باشد، جمله چون یکی باشند؛ باید که میان ایشان الفت و اتحاد باشد و معاونت و حق یکدیگر نگاه دارند».(2)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِک، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و بینیازم کن از کاری که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیات) بازمیدارد (تا توجه من به جز تو نباشد) و وادار مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهی) که فردا (روز رستاخیز) از آن سؤال و بازپرسی مینمایی و روزهای مرا در آنچه
(عبادت و پرستش) که برای آنم آفریدهای، صرف نما و مرا (از دیگران) بینیاز فرما و روزیات را بر من گشایش ده؛ و به نگاه کردن (چشم به راه بودن) گرفتارم مفرما؛ و عزیز و گرامیام بدار و به کبر و سربلندی (افراط در عزت) دچارم مکن و مرا برای (بندگی) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندی (از درجه قبول) تباه مگردان و خیر و نیکی برای مردم را به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم) و آن را به منت نهادن باطل مفرما و خویهای پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار.
آقای محمد علی صالح غفاری در کتاب مدینه فاضله در شرح این عبارت مینویسد:
... خداوند برای پیدایش این محبّت که اساس سعادت و آسایش بشر است، انسانها را مکلف به احسان و خدمت به یکدیگر کرده تا از این خدمت، محبّت به وجود آید و از آن محبّت، تمدنی به نام مدینه فاضله. تنها عاملی که محبّت را فاسد میکند و به جای این که بین دو نفر انسان در اثر خدمت محبّت به وجود آید، عداوت پیدا میشود، منتگذاری بر انسان مخدوم است، اگر به انسانی خدمت کردی بایستی به او بفهمانی که این احسان و خدمت به منظور احترام به انسانیت توست....(1)
محمد علی صالح غفاری، مدینه فاضله، ص 188.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَرِّفْهُمْ مَا یَجْهَلُونَ، وَ عَلِّمْهُمْ مَا لَا یَعْلَمُونَ، وَ بَصِّرْهُمْ مَا لَا یُبْصِرُونَ؛
1) (1)
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و آنچه (از رموز و اسرار جنگ) به آن نادانند به ایشان بشناسان؛ و آنچه (چگونگی رفتار دشمنان را که) نمیدانند به آنها بیاموز؛ و به آنچه (مکر و فریب دشمنان که) نمیبینند بینایشان فرما.
مطمئناً یکی از جلوههای آنچه نمیدانند در این عبارت احترام به انسانیت انسانی دشمن است. هرچند معمولاً در جنگ و دشمنی آنچه که در ابتدا به ذهن آدمی میآید نقشه و دسیسههای دشمن است. لکن میتوان از جهت دیگر نیز جنگ و دشمنی را با توجه به عبارات دیگر صحیفه که همواره از خداوند میخواهد که دشمنی آنان را به دوستی تبدیل نماید، وجه رفتار با دشمن براساس انسانیت را هم در نظر گرفت.
همچنین امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت هفدهم آن میفرمایند:
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ، وَ أَجْرَی عَلَیْنَا طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ؛
و سپاس خدای را که نیکوییهای آفرینش را برای ما برگزید و روزیهای پاکیزه (حلال و روا) را برای ما روان (فراوان) گردانید.
امام علیه السلام در این عبارت همانند قرآن که انسان را خلیفة اللّه معرفی نموده است، انسان را برتر از تمام مخلوقات میشمارد و در آن مفهوم انسان و انسانیت را مد نظر داشته نه فقط گروه خاصی مثل مؤمنان یا شیعیان را.
همچنین امام علیه السلام در دعای سی و نهم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ نَالَ مِنِّی مَا حَظَرْتَ عَلَیْهِ، وَ انْتَهَک مِنِّی مَا حَجَزْتَ عَلَیْهِ، فَمَضَی بِظُلَامَتِی مَیِّتاً، أَوْ حَصَلَتْ لِی قِبَلَهُ حَیّاً فَاغْفِرْ لَهُ مَا أَلَمَّ بِهِ مِنِّی، وَ اعْفُ لَهُ عَمَّا أَدْبَرَ بِهِ عَنِّی، وَ لَا تَقِفْهُ عَلَی مَا عَنْهُمْ فِیَّ، وَ لَا تَکْشِفْهُ عَمَّا اکْتَسَبَ بِی، وَ اجْعَلْ مَا سَمَحْتُ بِهِ مِنَ
الْعَفْوِ ارْتَکَبَ، وَ تَبَرَّعْتُ بِهِ مِنَ الصَّدَقَةِ عَلَیْهِمْ أَزْکَی صَدَقَاتِ الْمُتَصَدِّقِینَ، وَ أَعْلَی صِلَاتِ الْمُتَقَرِّبِینَ؛
بار خدایا هر بندهای که درباره من آنچه را بر او حرام کردهای به جا آورده؛ و پردهی آنچه را بر او منع نمودهای دریده؛ و حق مرا برده، و مرده یا زنده است و حق من نزد او به جا مانده باشد پس او را در ستمی که به من کرده بیامرز؛ و در حقی که از من برده درگذر؛ و از آنچه دربارهی من به جا آورده آگاه مساز (یا سرزنش مکن) و بر اثر آنچه (آزاری که) به من خواسته روا داشته رسوایش مکن؛ و عفو و گذشت از ایشان را که به کار بردم و صدقه و بخششی را که بر ایشان بخشیدم پاکیزهترین بخششهای بخشندگان و بالاترین عطاهای تقربجویان (به درگاه خود) قرار ده.
مسلم است که آنچه از این عبارت استنباط میشود عفو، بخشش و گذشت امام علیه السلام نسبت به بنده گناهکار و ظالم و... به حسب انسانیت و انسان بودن اوست و نه چیز دیگر.
همچنین امام علیه السلام در دعای چهل و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ، وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِیَّةِ، وَ أَنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ، وَ أَنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ، وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا، وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَی مَنْ عُودِیَ فِیک وَ لَک، فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِی لَا نُوَالِیهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذِی لَا نُصَافِیهِ؛
و ما را در آن ماه توفیق ده که با نیکی فراوان و بخشش، به خویشان خود نیکی کنیم؛ و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم؛ و داراییهایمان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص
و آراسته نماییم و آنها را با بیرون کردن زکاتها پاک کنیم و به کسی که از ما دوری گزیده بازگردیم (به او بپیوندیم) و به کسی که به ما ظلم و ستم نموده از روی (آنچه مقتضی) انصاف و عدل (است) رفتار کنیم و با کسی که به ما دشمنی کرده آشتی نماییم (نه آنکه ما هم در صدد دشمنی با او برآییم) جز کسی که در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد، زیرا او دشمنی است که او را دوست نمیگیریم؛ و حزب و گروهی است که با او از روی دل دوستی نمیکنیم.
امام علیه السلام در این عبارت توفیق خدمت به مردم به واسطه انسانیتشان را از خداوند میخواهد مگر کسانی که با خدا دشمنی کردهاند.
یکی از ویژگیهای مثبت انسان نوع دوستی است که از فطرت او سرچشمه میگیرد و در بخشهای مختلف صحیفه سجادیه به آن اشاره شده است مثلاً دعای سی و نهم در بردارنده بهترین روشهای مردم دوستی صادقانه است که به زبان نیایش بیان شده است.(1)
عبدالحمید فرزانه، انسان در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 15 (تابستان 84)، ص 73.
قرآن کریم میفرمایند:
(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ...) ؛
«و بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین به نرمی گام برمیدارند...».(2)
همچنین میفرمایند:
(وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) ؛
«و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کردهاند، بال خود را فرو گستر».(1)
شعرا، آیه 215.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«هرکس برای خدا فروتنی کند، خداوند او را بلند مرتبه کند».(2)
حضرت کاظم علیه السلام میفرمایند:
«تواضع آن است که آنچه را دوست داری دیگران به تو دهند، همان را به آنان عطا کنی».(3)
«تواضع مترادف فروتنی است».(4)
راغب اصفهانی در کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه صفحه 209 میگوید:
«تواضع از «ضعة» (از ریشه وضع) مشتق شده است و «ضعة» یعنی انسان به پایهای فروتر از پایه خود رضایت دهد».(5)
تواضع از نظر اخلاق آن بود که خود را مزیتی نشمرد بر کسانی که در جاه از او نازلتر باشند.(6)
جنید گوید: «تواضع عبارت از نرمی، آرامش و مهربانی است».
رویم گوید: «تواضع ذلیل بودن دلهاست برای داننده غیبها».
و گفته شده است: «که تواضع عبارت از قبول حق است از حق برای حق، و گفتهاند تواضع عبارت از گردن نهادن ذلت و کشیدن بار گران است».(7)
1) (1)
2) (2) علاالدین علی المتقی بن حسام الدین هندی، کنز العمال، ج 3، ص 50.
3) (3) محسن فیض کاشانی، اخلاق حسنه، ص 100.
4) (4) معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، اصطلاح نامه اخلاق اسلامی، ص 104.
5) (5) حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی، (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، ص 86.
6) (6) خواجه نصیر الدین طوسی، گزیده اخلاق ناصری، مقدمه و شرح شهرام رجب زاده، ص 77.
7) (7) سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج 1، ص 599.
مفهوم تواضع آن است که انسان در مقایسه با دیگران برای خویش امتیاز و برتری قایل نشود. وجود چنین حالتی در فرد باعث میشود که دیگران را بزرگ و گرامی بدارد.(1)
احمد دیلمی ومسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، ص 106.
لازمه تواضع و فروتنی، گفتار و رفتاری است که موجب تعظیم و تکریم دیگران شود که از صفات بسیار پسندیده و شریف است.(2)
یکی از جلوههای تواضع، گفتار نرم و نیکو است.
ادب و تواضع دلها را به یکدیگر نزدیک میکند و گوینده از غرور و خود خواهی و تکبّر دور میشود.(3)
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً) (اسراء، آیه 23).
«و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی».
کسی که طریق تواضع رود کند بر سریر شرف سلطنت
تواضع بود با بزرگان ادب بود با فرومایگان مسکنت(4)
شهید مطهری مینویسد:
«در جایی که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «بگو به مردم من هم بشری مثل شما هستم»(5)و بر یکی از امثال خود شما وحی نازل میشود در این آیه
کریمه تواضع فراوانی نهفته شده است».(1)
تواضع و فروتنی میبایست برای رضای خدا باشد. همچنانکه فیض کاشانی میگوید:
«فروتنی آن است که برای خدا و در راه خدا باشد و اگر جز این باشد مکر و خدعه است، کسی که برای خدا فروتنی کند خدا او را بر بسیاری از بندگانش برتری میدهد».(2)
خشوع تقریباً متلازم با خوف و خشیت، و به معنای دل شکستگی است و حالت انعطافپذیری دل را نشان میدهد، در برابر قساوت که حاکی از سنگ دلی و عدم تأثر دل است.(3)
تواضع به آنچه که بین فرد بلند مرتبه و پایین مرتبه از او انجام شود گفته میشود و نیز تواضع به اعتبار اخلاق و افعال ظاهری و باطنی است ولی خشوع تنها به افعال جوارحی و بدنی گفته میشود و به همین خاطر است که گفته میشود قلب فلانی متواضع و جوارح فلانی خاشع است.(4)
تذلل اظهار عجز از رویارویی با کسی است که در مقابل او تذلّل میشود ولی تواضع اظهار قدرت و قدرتمند دانستن فردی است که برای او تواضع میشود و
1) (1) مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج 17، ص 354.
2) (2) محسن فیض کاشانی، اخلاق حسنه، ص 101.
3) (3) محمد تقی مصباح یزدی، چکیده اخلاق در قرآن (درسهای محمد تقی مصباح یزدی)، به قلم علی شیروانی ص 221.
4) (4) حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386، ص 87).
تفاوتی ندارد که فردی که مورد تواضع قرار گیرد دارای قدرت بر فرد تواضع کننده باشد یا نه.(1)
همان.
در تعیین مرز تواضع ممدوح به سه نکته بایستی توجه داشت: اولاً برای رضایت حق تعالی باشد ثانیاً فروتنی و تواضع از حد خود خارج نشود چرا که از افراط در آن به تملق و چاپلوسی میانجامد. ثالثاً منشأ روانی تواضع، شرف و فضیلت انسانی و احترام به حقوق دیگران باشد نه ضعف نفس و زبونی.
رذیله اخلاقی ضد تواضع، کبر است. و در قرآن و روایات و ادعیه به شدت از آن نهی شده است.
کبر آفت بزرگ و غائله هولناکی است که خواص با آن هلاک شدهاند چه برسد به عوام؛ و کبر حجاب بزرگی است از رسیدن به اخلاق مؤمنان، زیرا در آن عّزت تکلف آمیز و دروغینی است که مانع از تواضع و کظم غیظ و قبول نصیحت و خیرخواهی و باقی ماندن بر صداقت و ترک غضب و کینه و حسد و غیبت و...
میشود و انسان متکبر به تمام اخلاق مذموم نیاز دارد تا این عّزت تکلف آمیز خود را حفظ کند.(2)
با اینکه تواضع و فروتنی یکی از صفات برجسته انسان است، اما باید دانست که اظهار تواضع مطلقاً پسندیده نیست، زیرا ممکن است در برخی شرایط اظهار فروتنی آثار منفی داشته باشد. از این رو در آداب معاشرت به مواردی برخورد میکنیم که از تواضع نهی شده است از آن جمله تواضع در برابر متکبر، تواضع به خاطر ثروت، تواضع در برابر کافر و تواضع در برابر متجاهر به فسق و تارک الصلوه.
انسان در برابر شخص متکبّر نباید فروتنی و تواضع کند؛ زیرا فروتنی و تواضع در مقابل او، موجب گمراهی و افزایش تکبرش میشود؛ پس چه بهتر که در برابر او تکبّر شود تا شاید آن شخص متنبه و متوجه شود.(1)
محمد علی جزایری، دروس اخلاق اسلامی، ص 185.
هنگامی که ادب و تواضع تأثیر منفی داشته باشد، خشونت و تندی لازم میآید و هنگامی که ستمی بر کسی شده باشد فریاد زدن نیز جایز است.(2)
چنانکه قرآن کریم میفرماید:
(لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمِیعاً عَلِیماً) ؛(3)
«خداوند، بانگ برداشتن به بد زبانی را دوست ندارد، مگر (از) کسی که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنوای داناست».
تواضع برای کسی که در جایگاه قدرت قرار دارد، شایستهتر و زیباتر است و البته این ویژگی به شرح صدر و ظرفیت روحی بالایی نیاز دارد تا فرد حاکم با رسیدن به مقام، در مقابل زیردستان و مردم، متواضعانه رهبری کند و از هرگونه فخر فروشی به دور باشد.(4)
بخش بزرگی از دعاهای صحیفه سجادیه توصیف داعی است. داعی ضمن دعا خود را به فقر، نقص، عجز، جهل، گناه و... توصیف مینماید. در واقع این قسمت از دعاها یک نوع خودشکنی و استکبار زدایی فردی را که توأم با نوعی تخلیه روانی برای فراتر از احساس پوچی و بیهویتی است به ما تعلیم میدهد.(5)
زبان دعا که زبانی ملتمسانه است و از درگاه بی نیاز درخواست نیاز میشود، به نوعی تواضع و فروتنی است.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فرا گرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندهشان؛ و دیدار از مسافرشان؛ و پنهان کردن رازهاشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان، و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست.
امام سجاد علیه السلام در دعای سیام و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیَّ صُحْبَةَ الْفُقَرَاءِ، وَ أَعِنِّی عَلَی صُحْبَتِهِمْ بِحُسْنِ الصَّبْرِ؛
بار خدایا همنشینی فقراء و درویشان را برایم محبوب گردان؛ و مرا به صبر و شکیبایی نیکو (صبری که نفس به آن اطمینان و آرامش داشته اضطراب و نگرانی در آن راه نیابد) بر همنشینی ایشان یاری فرما.
امام سجاد علیه السلام گاهی اوقات این فروتنی را در قالب دوست داشتن همنشینی با بیچارگان از خدا طلب میکند.(1)
عبدالحمید فرزانه، انسان در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 15 (تابستان 84)، ص 84.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در میان مردم به درجه و مقامی سرفراز مفرما جز آنکه پیش نفسم مانند آن پست نمایی؛ و ارجمندی آشکارا برایم پدید میاور جز آنکه به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری.
در این عبارت امام علیه السلام فروتنی و دوری جستن از کبر و خودپسندی را نه تنها به عنوان رفتاری مناسب در برابر دیگران، بلکه به عنوان حالتی درونی میداند.(2)
امام علیه السلام در دعای شانزدهم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
وَ أَنَا، یَا إِلَهِی، عَبْدُک الَّذِی أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ لَبَّیْک وَ سَعْدَیْک، هَا أَنَا ذَا، یَا رَبِّ، مَطْرُوحٌ بَیْنَ یَدَیْکَ؛
ای خدای من، من بندهی توام که او را به دعا امر فرمودی و گفت: لبیک و سعدیک یعنی اطاعت میکنم و فرمانت به جا میآورم اینک منم، ای پروردگار، بندهای که در پیشگاهت افتاده.
امام علیه السلام در دعای سیزدهم و در عبارت بیست و یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کُنْ لِدُعَائِی مُجِیباً، وَ مِنْ نِدَائِی
قَرِیباً، وَ لِتَضَرُّعِی رَاحِماً، وَ لِصَوْتِی سَامِعاً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و دعای مرا برآورنده و به آوازم نزدیک و به زاریم مهربان و به صدایم شنوا باش.
همچنین امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت چهاردهم آن میفرمایند:
وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَیْک مِنْ أَنْ أَسْتَکْبِرَ، وَ أَعُوذُ بِک مِنْ أَنْ أُصِرَّ، وَ أَسْتَغْفِرُک لِمَا قَصَّرْتُ فِیهِ، وَ أَسْتَعِینُ بِک عَلَی مَا عَجَزْتُ عَنْهُ؛
و من نزد تو از سرکشی بیزاری میجویم؛ و به تو پناه میبرم از اینکه (در گناه) اصرار نمایم؛ و برای آنچه در آن کوتاهی نمودم (گناهانی که به جا آوردم) از تو آمرزش میخواهم، و بر آنچه (طاعتی که) از انجام آن ناتوانم از تو یاری میطلبم.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
إِلَهِی أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیْتُ عَبْداً دَاخِراً لَک، لَا أَمْلِک لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً إِلَّا بِک، أَشْهَدُ بِذَلِک عَلَی نَفْسِی، وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَ قِلَّةِ حِیلَتِی، فَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی، وَ تَمِّمْ لِی مَا آتَیْتَنِی، فَإِنِّی عَبْدُک الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ الضَّعِیفُ الضَّرِیرُ الْحَقِیرُ الْمَهِینُ الْفَقِیرُ الْخَائِفُ الْمُسْتَجِیرُ؛
بار خدایا صبح و شام کردم در حالیکه بنده خوار توام؛ و جز به کمک تو بر سود و زیان خویش توانا نیستم، دربارۀ خود به آنچه گفتم گواهی میدهم؛ و به ناتوانی و بیچارگی خویشتن اقرار دارم، پس به آنچه (روا کردن و دعا) به من وعده دادی وفا کن؛ و آنچه عطا کردهای کامل گردان (از بین مبر و تغییری در آن مده) زیرا من بنده بیچیز، فروتن، ناتوان، بدحال، کوچک، خوار، نیازمند، ترسان و زینهارخواه تو هستم.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت هفتاد و چهارم آن میفرمایند:
وَ سَأَلْتُک مَسْأَلَةَ الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ، وَ مَعَ ذَلِک خِیفَةً وَ تَضَرُّعاً وَ تَعَوُّذاً وَ تَلَوُّذاً، لَا مُسْتَطِیلًا بِتَکَبُّرِ الْمُتَکَبِّرِینَ، وَ لَا مُتَعَالِیاً بِدَالَّةِ الْمُطِیعِینَ، وَ لَا مُسْتَطِیلًا بِشَفَاعَةِ الشَّافِعِینَ؛
و از تو درخواست مینمایم همچون درخواست پست خوار نیازمند بیچیز ترسنده زنهار خواه؛ و با این احوال درخواستم از روی ترس و زاری و پناه خواهی است، نه از روی بلندپروازی به گردنکشی گردنکشان؛ و نه از روی علو و بلندی خواه به جرأت و اعتماد اطاعتکنندگان؛ و نه از روی تکبر به شفاعت و میانجیگری شفاعتکنندگان.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت هشتاد و ششم آن میفرمایند:
بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِک، وَ بِمَنِ اصْطَفَیْتَهُ لِنَفْسِک، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِیَّتِک، وَ مَنِ اجْتَبَیْتَ لِشَأْنِک، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِک، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِیَتَهُ کَمَعْصِیَتِک، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالَاتَهُ بِمُوَالَاتِک، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِک، تَغَمَّدْنِی فِی یَوْمِی هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَیْک مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِکَ تَائِباً؛
تو را قسم میدهم به حق (به مقام و منزلت) کسی (خاتمالانبیاء، صلی الله علیه و آله) که او را از آفریدگانت برگزیدهای؛ و به حق کسی که او را برای خود پسندیدهای، به حق کسی که او را از آنچه آفریدهای اختیار کردهای؛ و کسی که او را برای کار خود (بیان احکام تا روز قیامت) انتخاب نمودهای، به حق کسی که طاعت و فرمانبری از او را به طاعت از خود پیوستهای؛ و کسی که نافرمانی از او را مانند نافرمانی از خود
گردانیدهای، به حق کسی که دوستی او را به دوستی خود مقرون نمودهای؛ و کسی که دشمنیش را به دشمنی خویش جمع کردهای، مرا در این روزم بپوشان به آنچه (رحمت و عفو خود که) میپوشانی به آن، کسی را که با حال بیزاری از گناه به سوی تو زاری نماید؛ و با توبه و بازگشت از نافرمانی، به درخواست آمرزش از تو پناه آورد.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت بیست و ششم آن میفرمایند:
سُبْحَانَک خَضَعَ لَک مَنْ جَرَی فِی عِلْمِک، وَ خَشَعَ لِعَظَمَتِک مَا دُونَ عَرْشِک، وَ انْقَادَ لِلتَّسْلِیمِ لَکَ کُلُّ خَلْقِکَ؛
منزه و پاکی! هر که در علم تو گذشته، در برابر تو متواضع؛ و آنچه زیر عرش (علم) تو است (آنچه جز تو است) برای عظمت و بزرگی تو فروتن است؛ و همهی آفریدگانت برای اطاعت از تو (برای آنچه درباره ایشان خواستهای بخواهند یا نخواهند) ذلیل و خوار و فرمانبرند!
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصت و نهم آن میفرمایند:
وَ هَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْک صَاغِراً ذَلِیلًا خَاضِعاً خَاشِعاً خَائِفاً، مُعْتَرِفاً بِعَظِیمٍ مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ، وَ جَلِیلٍ مِنَ الْخَطَایَا اجْتَرَمْتُهُ، مُسْتَجِیراً بِصَفْحِک، لَائِذاً بِرَحْمَتِک، مُوقِناً أَنَّهُ لَا یُجِیرُنِی مِنْک مُجِیرٌ، وَ لَا یَمْنَعُنِی مِنْک مَانِعٌ؛
و اینک منم در جلو تو پست، خوار، فروتن، زاریکنان و ترسان که به گناهان بزرگ که زیر بار آن رفتهام و به خطاها و نادرستکاریهای سترگ که آن را به جا آوردهام اقرارکنندهام، به عفو و گذشتت زنهار جو و به رحمتت پناهندهام، باور دارم که اماندهندهای مرا از تو امان نمیدهد، و بازدارندهای مرا از تو باز نمیدارد.
امام علیه السلام در دعای پنجاهم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنَّک طَالِبِی إِنْ أَنَا هَرَبْتُ، وَ مُدْرِکِی إِنْ أَنَا فَرَرْتُ، فَهَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْک خَاضِعٌ ذَلِیلٌ رَاغِمٌ، إِنْ تُعَذِّبْنِی فَإِنِّی لِذَلِک أَهْلٌ، وَ هُوَ یَا رَبِّ مِنْک عَدْلٌ، وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّی فَقَدِیماً شَمَلَنِی عَفْوُک، وَ أَلْبَسْتَنِی عَافِیَتَک؛
بار خدایا تو جوینده منی اگر فرار کنم؛ و دریابنده منی اگر بگریزم، پس اینک منم در پیشگاهت فروتن، خوار، بینی بر خاک نهاده، اگر مرا عذاب و کیفر کنی پس من سزاوار آنم و آن (کیفر) - ای پروردگارم - از جانب تو عدل و داد است؛ و اگر از من درگذری پس از قدیم و دیرینه گذشتت مرا فراگرفته؛ و عافیت و تندرستیات را بر من پوشاندهای (مرا از هر سختی و گرفتاری نجات دادهای).
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و هجدهم آن میفرمایند:
وَ ذَلِّلْنِی بَیْنَ یَدَیْک، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِک، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِک، وَ ارْفَعْنِی بَیْنَ عِبَادِک، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی، وَ زِدْنِی إِلَیْک فَاقَةً وَ فَقْراً؛
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان؛ و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلند مرتبه و سرفرازم نما؛ و از کسی که از من بینیاز است (درخواستی نکرده و نمیکند) بینیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزی نخواهم) و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونی یابد).
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی
زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوروشی، و سنگینی، و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله هموارگی طاعت و فرمانبری؛ و همیشه بودن با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه اختراع شده به کار برد، کامل گردان.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و بیست و هفتم آن میفرمایند:
وَ انْزَعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِی لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ اعْطِفْ بِقَلْبِی عَلَی الْخَاشِعِینَ، وَ کُنْ لِی کَمَا تَکُونُ لِلصَّالِحِینَ، وَ حَلِّنِی حِلْیَةَ الْمُتَّقِینَ، وَ اجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْغَابِرِینَ، وَ ذِکْراً نَامِیاً فِی الآْخِرِینَ، وَ وَافِ بِی عَرْصَةَ الْأَوَّلِینَ؛
و کینه داشتن برای اهل ایمان را از سینهام برکن؛ و دلم را با فروتنان مهربان گردان؛ و با من چنان باش که با شایستگان میباشی؛ و به زیور پرهیزکاران بیارایم (توفیق عطا فرما که صفات آنان را روش خود گردانم) و برای من ذکر نیکویی در آیندگان؛ و آوازه بلندی در پسینیان قرار ده؛ و مرا در میان سرای (جای اجتماع و گرد آمدن) پیشینیان (حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و پیروان او از مهاجرین و انصار) درآور.
امام علیه السلام در دعای چهل و چهارم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
وَ أَنْزِلْنَا فِیهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِیبِینَ لِمَنَازِلِهَا، الْحَافِظِینَ لِأَرْکَانِهَا، الْمُؤَدِّینَ لَهَا فِی أَوْقَاتِهَا عَلَی مَا سَنَّهُ عَبْدُک وَ رَسُولُک صَلَوَاتُک عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی رُکُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِیعِ فَوَاضِلِهَا عَلَی أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ، وَ أَبْیَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ؛
و ما را در نماز همچون کسانی قرار ده که مراتب شایسته آن را دریافته ارکان و جوانب آن را نگاهدارندگانند آن را در اوقات خود به همان طریقی که بنده و فرستادهی تو - درودهایت بر او و بر آل او باد - در رکوع و سجود و همه فضیلتها و درجات رفیعاش قرار داده با کاملترین طهارت و پاکی و رساترین خشوع و فروتنی به جا آورندهاند.
امام علیه السلام در دعای چهل و چهارم و در عبارت هفدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَا إِیَّاک، وَ زَیِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَک، وَ أَعِنَّا فِی نَهَارِهِ عَلَی صِیَامِهِ، وَ فِی لَیْلِهِ عَلَی الصَّلَاةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَیْک، وَ الْخُشُوعِ لَک، وَ الذِّلَّةِ بَیْنَ یَدَیْک حَتَّی لَا یَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَیْنَا بِغَفْلَةٍ، وَ لَا لَیْلُهُ بِتَفْرِیطٍ؛
بار خدایا ماه رمضان را از عبادت و پرستش ما برای تو مملو و پر گردان؛ و اوقات آن را به طاعت و فرمانبری ما برای تو آراسته نما؛ و ما را در روزش به روزه داشتن و در شبش به نماز و زاری به سوی (درگاه) تو و فروتنی برای تو و خواری در برابر تو، یاری فرما تا روزش بر ما به غفلت و بیخبری و شبش به تقصیر و کوتاهی (در عمل) گواهی ندهد.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و درباره همه ایشان خوشگمان باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با
پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِک عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُک عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْک عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَیْرِک إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِک إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَک إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِک خِذْلَانَک وَ مَنْعَک وَ إِعْرَاضَک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یاری) تو (بر دشمن) حمله آورم؛ و هنگام نیازمندی از تو بخواهم؛ و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به درگاه تو زاری کنم؛ و مرا چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش (یا گمراه) مفرما که به آن سبب سزاوار خواری و بازداشتن (از رحمت) و روی گردانیدن (کیفر) تو شوم، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در دعای سوم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ إِذَا نَظَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ تَزْفِرُ عَلَی أَهْلِ مَعْصِیَتِک سُبْحَانَک مَا عَبَدْنَاک حَقَّ عِبَادَتِکَ؛
و فرشتگانی که چون دوزخ را بر گناهکاران تو ببینند که صدای شعله و برافروختگیاش شنیده میشود میگویند: منزه و پاکی تو، ما تو را چنانکه سزاوار عبادت و بندگی تو است پرستش ننمودیم.
یکی از جلوههای ویژه فروتنی، نرم خویی است، امام سجاد علیه السلام از خداوند میخواهد که با پدر و مادر خود نرم خو باشد و در نهایت تواضع با آنان صحبت و رفتار کند.
در دعای بیست و چهارم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی، وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلَامِی، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی، وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی، وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً، وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً؛
بار خدایا صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویام را نرم نما؛ و دلم را بر آنها مهربان کن؛ و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.
قرآن کریم میفرمایند:
(وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ) ؛
«و راستی که تو را خویی والاست!».(1)
قلم، آیه 4.
همچنین خداوند متعال خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
(... وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ...) ؛
«... و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند...».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«برترین شما در دیانت خوش خلقترین شماهاست».(3)
علی بن الحسین از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: «در روز قیامت چیزی بهتر از خوشخویی در میزان اعمال انسان گذاشته نمیشود».(1)
شیخ حر عاملی. آداب معاشرت از دیدگاه معصومین علیهم السلام. ترجمه محمد علی فارابی و یعسوب عباسی علی کمر، ص 115.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: یا رسول الله! حسن خلق چیست؟ فرمود:
با کسی که از تو قطع رحم کرده، صله رحم کنی و از کسی که به تو ستم کردهاست، درگذری و به کسی که تو را محروم کرده است عطا کنی.(2)
«خوش خلقی مترادف حسن خلق است».(3)
حسن خلق ملکهای است که برای صاحب آن، انجام زیبایی و دوری از زشتی را آسان میکند و این، در ارتباط با مردم به نیکی، صدق، مودّت، لطف، حسن مصاحبت، معاشرت، مواسات، رفق، حلم، صبر و محبّت بدست میآید.(4)
«حکم عقل بر ستودگی آن (خوش خلقی) چنان آشکار است که نیازی به بیان ندارد».(5)
«خوش خلقی برترین صفات پیغمبران و شریفترین اعمال صدیقان است».(6)
«انس و الفت نتیجه حسن خلق، و جدایی و تفرقه نتیجه بدخویی است. بنابراین حسن خلق باعث دوستی و الفت و همدمی، و بدخویی موجب دشمنی، حسد و جدایی میشود».(7)
1) (1)
2) (2) محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ترجمه محمد صادق عارف، ج 3، ص 347.
3) (3) فرهنگ اصطلاحات اخلاقی، ص 115.
4) (4) سید علی خان، حسینی شیرازی، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید ساجدین، ج 3، ص 299.
5) (5) مولی مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 1، ص 375.
6) (6) همان، ص 378.
7) (7) محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ترجمه محمد صادق عارف، ج 3، ص 384.
«صفت خوش خلقی مقابل بد خلقی و خشونت است، خوش خلقی و با هم دوست بودن است که از صفات شریف است و موجب جذب و کشش دیگران میگردد».(1)
محمد علی، جزایری، دروس اخلاق اسلامی، ص 175.
غزالی میگوید:
و اما خوشخویی خصلت لازمی است، زیرا چه بسا عاقلی که حقیقت اشیا را چنان که هست درک میکند، ولی اگر غضب یا شهوت، یا بخل و یا ترس بر او غلبه کند از هوای نفسش پیروی میکند. و به دلیل ناتوانی در مغلوب کردن صفات ناپسند و ارزشیابی اخلاقی، برخلاف علم خودش عمل میکند.(2)
خوش خلقی، عنصر کلیدی در دین داری و عاملی مهم در موفقیت انسان است.
هر چند حسن خلق در واقع مربوط به فضایل نفسانی از قبیل عدالت، شجاعت، تواضع، جود، فداکاری و ایثار، سلامت نفس و... میباشد لکن به خوشرویی و خوش رفتاری با مردم نیز حسن خلق گفته میشود و کسانی که با مردم خوش برخورد و نیکو رفتار باشند خوش اخلاق نامیده میشوند، زیرا خصیصه (حسن سلوک و خوش رفتاری با مردم) از فضیلت و سلامت روح نشأت گرفته و از پشتوانه خلقی برخوردار است. خوش رفتاری با مردم دلیل بر بزرگواری، شخصیت ذاتی، تواضع، روح فداکاری، گذشت و حاکی از فضیلت و سلامت روح شخص است.
کسی که متخلق به اخلاق حسنه است اگر چه ناراحت و اندوهگین باشد ولی در برابر دیگران اظهار ناراحتی نمیکند.
چنانکه علی علیه السلام میفرمایند:
«شادی مؤمن در چهرهاش نمایان و اندوه او در قلبش پنهان است...».(3)
در مواجهه دو نفر با یکدیگر، پیش از هر سخن و عمل، دو صورت با هم روبهرو میشود. مواجهه دو انسان با هم و کیفیت این رویارویی چهرهها، نقش عمدهای در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمز گشایش قفل دلهاست. خوشرویی هم در نگاه، هم در لبخند، هم در گفتار و هم در رفتار آشکار میشود، چه بسا رابطهها و دوستیهایی که با ترشرویی و اخم کردن به هم خورده است و از سوی دیگر مبدأ بسیاری از آشناییها هم یک تبسم بوده است... وقتی با گشادهرویی با کسی روبرو میشوید، در واقع کلید محبّت و دوستی را به دست او دادهاید و اگر این گشادهرویی با نیت پاک و الهی انجام گیرد علاوه بر تأثیر محبّت، حسنه و عبادت نیز محسوب میشود.
خوش خلقی و گشاده رویی از مهمترین مصادیق خدمت رسانی است. در روایات اسلامی آمده است که شما نمیتوانید با مال و ثروت خویش همه مردم را خرسند سازید و لکن با خوشرویی میتوانید حوزه خدمت رسانی را گسترش دهید. خوش خلقی دام محبّت و دوستی است. معاشرت نیک و روحیه بخشیدن به دیگران و غم زدایی و کمک به آرامش روحی مردم از بهترین خدمتها به شمار میرود.(1)
ابوالقاسم یعقوبی، صحیفه سجادیه و آسیب شناسی اجتماعی، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385)، ص 273.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هفتم آن در خصوص تغییر رفتار بد خویشان میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمحَبَّةَ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ، وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی
1) (1)
الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ،، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و دربارهی من تغییر ده دشمنی سخت دشمنان را به دوستی؛ و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت؛ و بد گمانی نیکان را به اطمینان؛ و دشمنی آشنایان را به دوستی؛ و بد رفتاری خویشان را به خوش رفتاری؛ و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن؛ و دوستی مداراکنندگان (دوستان ظاهری) را به دوستی واقعی؛ و اهانت آمیزشکنندگان را به آمیزش نیک؛ و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن (از ایشان).
هرچند خوشرفتاری اخص از خوش خلقی است، اما یکی از جلوههای مهم آن به حساب میآید.
امام علیه السلام در دعای سی و ششم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
إِنَّک الْمَنَّانُ بِجَسِیمِ الْمِنَنِ، الْوَهَّابُ لِعَظِیمِ النِّعَمِ، الْقَابِلُ یَسِیرَ الْحَمْدِ، الشَّاکِرُ قَلِیلَ الشُّکْرِ، الُْمحْسِنُ الُْمجْمِلُ ذُو الطَّوْلِ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، إِلَیْک الْمَصِیر؛
زیرا تویی بسیار نعمتدهنده و بسیار بخشایندهی نعمتهای بزرگ، پذیرنده سپاس اندک، پاداشدهنده سپاس کم، نیکوکار خوشرفتار، دارای فضل و احسان، جز تو خدایی نیست (شایسته این صفات نمیباشد) مرجع و بازگشت به سوی تو است.
امام هرچند در این عبارت یکی از اوصاف رفتاری خداوند را وصف میفرمایند، اما میتوان خوش خلقی را هم از آن استنباط کرد.
امام علیه السلام در دعای چهل و نهم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
وَ کَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِی بِمَکَایِدِهِ، وَ نَصَبَ لِی شَرَک مَصَایِدِهِ، وَ وَکَّلَ
بِی تَفَقُّدَ رِعَایَتِهِ، وَ أَضْبَأَ إِلَیَّ إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِیدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِیسَتِهِ، وَ هُوَ یُظْهِرُ لِی بَشَاشَةَ الْمَلَقِ، وَ یَنْظُرُنِی عَلَی شِدَّةِ الْحَنَقِ؛
و چه بسیار ستمگری که با مکر و فریبهایش به من ستم کرد؛ و دام شکارهایش را برایم برپا نمود؛ و جستجوی مراقبت و نگهبانیش را بر من گماشت (مراقب بود ببیند چه میکنم و کجا هستم و به کجا میروم) و در کمین من نشست مانند در کمین نشستن درنده و چشم به راه بودنش برای به دست آوردن فرصت و وقت مناسبی برای شکارش در حالی که خوشرویی و چاپلوسی را برایم آشکار میساخت؛ و با خشم سخت به من مینگریست.
از عبارت فوق میتوان استنباط کرد که برخی از خوشروییها که همراه تملق و چاپلوسی است از مکر و فریبهای دشمن است و خوشرویی همواره صفت خوب بندگان پرهیزگار خداوند نیست.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرو نشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوروشی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله هموارگی طاعت و فرمانبری؛ و همیشه بودن با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه اختراع شده به کار برد، کامل گردان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت ششم آن درباره خوش خلقی با والدین میفرمایند:
اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی، وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلَامِی، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی، وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی، وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً، وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً؛
بار خدایا صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویام را نرم نما؛ و دلم را بر آنها مهربان کن؛ و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.
امام علیه السلام در دعای هشتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِک مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَکَاسَةِ الْخُلْقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ؛
بار خدایا به تو پناه میبرم از حرص و آز و تندی غضب و خشم و تسلط حسد و رشک و سستی صبر و شکیبایی و کمی قناعت و خرسند نبودن به کمی قسمت و بهرهی خود و سوءخلق و بدخویی و افراط (تجاوز از حد) خواهش نفس؛ و غلبۀ حمیت.
در قرآن کریم آمده است:
(... وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ...) ؛
«... و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟...».(1)
نور، آیه 22.
همچنین میفرمایند:
(... وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ...) ؛
«... و گذشت کردنِ شما به تقوا نزدیک تر است. و در میان یکدیگر بزرگواری را فراموش مکنید...».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«بر شما باد به گذشت و عفو، زیرا گذشت بر عزّت بنده میافزاید، پس همدیگر را عفو کنید، تا خداوند شما را عزیز گرداند».(3)
امام سجاد میفرمایند:
«اگر کسی از طرف راستت به تو ناسزا گفت و بلافاصله به سمت چپت آمد و از تو پوزش طلبید، معذرت خواهی او را قبول کن».(1)
م _ وجدانی، حدیث تربیت، ص 39. به نقل از وسایل الشیعه، ج 8، ص 553.
شرف نفس به جودست و کرامت به سجود هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود(2)
«عفو مترادف صفح و گذشت است».(3)
«عفو آن بود که بر نفس آسان بود ترک مجازات به بدی یا طلب مکافات به نیکی با حصول تمکن از قدرت بر آن».(4)
«و بدان عفوآن است که استحقاق حقی را داشته باشی و از آن بگذری از قبیل قصاص و یا غرامت».(5)
مقصود از عفو، صفح و مغفرت یکی است؛ و منظور از این مترادف آوردن، تأکید و تشویق نمودن و توجه دادن به این مطلب است که، خداوند متعال به کسی که رحم نموده، رحم میکند و از کسی که گذشت کرده میگذرد. چشم پوشی از اهانت کننده برای انسان کار آسانی نیست، مگر آن کسی که دارای عقل کامل و اخلاق بزرگوارانه باشد. بسیاری از فلاسفه و روانشناسان گذشت و مسامحه را یکی از اصول و مبانی زندگی اجتماعی دقیقاً مانند همیاری و تعاون میدانند واین یک حقیقت بدیهی است.(6)
1) (1)
2) (2) احمد احمدی بیرجندی، اشعار اخلاقی در ادب فارسی، ص 93. شعر از سعدی.
3) (3) فرهنگ اصطلاحات اخلاقی، ص 176.
4) (4) سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص 1266. به نقل از اخلاق ناصری خواجه نصیر الدین طوسی، ص 79.
5) (5) محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ترجمه محمد صادق عارف، ج 5، ص 441.
6) (6) محمد جواد مغنیه، فلسفه اخلاق در اسلام، ص 379.
به نظر میرسد که بخشش دو وجه دارد، یک وجه آن همان معنای عفو و گذشت از حق خود است و وجه دومش به معنای انفاق، سخاوت و بذل مال میباشد. که در این نوشتار هر دو وجه آن مد نظر میباشد.
عفو و اغماض (روح گذشت از تقصیر دیگران و نادیده گرفتن خطاهای آنان) یکی دیگر از مکارم و محاسن اخلاق و آداب معاشرت است، زیرا در زندگی اجتماعی کمتر کسی دیده میشود که حقی از او ضایع نشده و دیگران حرمت او را نشکسته باشند. ادامه حیات اجتماعی مبتنی بر عفو و گذشت است، زیرا اگر همه مردم در استیفای حقوق خویش سختگیر باشند و از کوچکترین لغزش چشمپوشی نکنند زندگی بسیار تلخ خواهد شد و روح صفا و صمیمیت به کلی از میان جامعه رخت بر میبندد و همکاری و همیاری و تألف میان آنها غیر ممکن میشود.(1)
محمدرضا مهدوی کنی، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، ص 59.
اگر مؤمن از کسی بدی دید، چنانچه در شرع انور اسلام برای آن انتقام مقرر شده، به همان بسنده کند، نه بیشتر. و نیز اگر از آن هم چشم پوشی و عفو نماید، بهتر است... در عفو لذتی است که در انتقام نیست، عفو ضد انتقام است. از حکما نقل است که گناه هر اندازه بزرگتر باشد فضیلت و ثواب عفو آن بیشتر است و در شرافت عفو و بخشش همین بس که از صفات حق تعالی است. بسیاری از نزاعها و اختلافات، حتی جنگ و قتل، گاهی ناشی از انتقام و عدم عفو است؛ یعنی با یک دعوای لفظی، کار به جاهای بالا، حتی قتل میرسد.(2)
«اگر احتمال بدهیم که عفو و گذشت از خطای دیگران باعث تنبیه و اصلاح آنان خواهد شد - که غالباً چنین است - عفو کردن بهتر است. از منظر روایات عفو موجب زایل شدن کینهها، عزّت بندگان خدا و تاج همه مکارم اخلاقی است».(3)
جواد یکی از اسمهای الهی است و در دعاهای معصومین علیهم السلام خداوند را به این اسم میخوانیم... هر چند در قرآن کریم، کلمه جواد یا سخی نیامده است... جود و سخاوت آن است که آدمی به دیگران از سر لطف، بخشش کند و در این کار چیزی جز رضای حق نطلبد.(1)
احمد رضوانفر، فرهنگ اخلاقی معصومین علیهم السلام «ب»، صص 22-23.
از پیامدهای بخشندگی آن است که عیبها ونقصها در جامعه پوشیده میماند؛ محبّت و صفا و صمیمت در جامعه افزایش مییابد؛ از گناهان کاسته میشود؛ اقتصاد جامعه رو به بهبودی میرود و بر رزق و روزی افراد افزوده میشود. این صفت انسان را از عذاب الهی، دور و به رحمت و بهشت الهی نزدیک میکند.(2)
یکی از آثار بخشندگی در صحنه زندگی اجتماعی، آن است که دشمنیها را کم میکند و دشمنان را به آشتی میکشاند.(3)
سزاوار است که هر پوینده راه آخرت اگر دستش از مال تهی است قناعت ورزد، و اگر ثروت و مالی دارد سخاوت و نیکوکاری پیشه کند... جود و سخا از شریفترین صفات و برترین اخلاق انسانی به شمار میرود و یکی از ریشههای رستگاری است، و مشهورترین اوصاف پیامبران و معروفترین اخلاق فرستادگان الهی است.(4)
آنچه بذل آن شرعاً واجب است مقرر و معین شده است مانند زکات و خمس و انفاق بر عیال خود به قدر احتیاج. و اما آنچه از لحاظ مروّت و عادت واجب است، ترک مضایقه و تنگگیری است در بذل آنچه مضایقه در باره آن عرفاً و عادتاً زشت است و این نسبت به احوال و اشخاص تفاوت میکند.(5)
بذل و بخشش دارای درجات مختلفی است که ایثار برترین درجه جود و سخا است. جود و سخا آن است که مالی را ببخشی با وجود نیاز و احتیاج به آن.(1)
همان، ص 163.
«بخشندگی باید بدون خواهش کسی صورت گیرد؛ و نیز بدون منت و برای رضای خدا باشد».(2)
به نظر میرسد که بخشش از امورات شخصی کار پسندیده ای است ولی بخشش از اموال جمعی ضد عدالت است و دولتمردان و مدیران نبایستی از اموال بیت المال بذل و بخشش نمایند.
امام سجاد علیه السلام دردعای سیام و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیَّ صُحْبَةَ الْفُقَرَاءِ، وَ أَعِنِّی عَلَی صُحْبَتِهِمْ بِحُسْنِ الصَّبْرِ؛
بار خدایا همنشینی فقرا و درویشان را برایم محبوب گردان؛ و مرا به صبر و شکیبایی نیکو (صبری که نفس به آن اطمینان و آرامش داشته اضطراب و نگرانی در آن راه نیابد) بر همنشینی ایشان یاری فرما.
از عبارت فوق این نکته استنباط میشود که علاوه بر رفع نیازهای مادی فقرا و درویشان، میبایست نیازهای عاطفی و معنوی آنان را با دوستی کردن و دلجویی از آنان برآورده ساخت و سخاوت، تنها بذل مال و اموال نیست بلکه بذل مهر و محبّت و دوستی نیز از جلوههای سخاوت و بخشش است.
امام علیه السلام در دعای سیام و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنِی عَنِ السَّرَفِ وَ الِازْدِیَادِ، وَ
قَوِّمْنِی بِالْبَذْلِ وَ الِاقْتِصَادِ، وَ عَلِّمْنِی حُسْنَ التَّقْدِیرِ، وَ اقْبِضْنِی بِلُطْفِک عَنِ التَّبْذِیرِ، وَ أَجْرِ مِنْ أَسْبَابِ الْحَلَالِ أَرْزَاقِی، وَ وَجِّهْ فِی أَبْوَابِ الْبِرِّ إِنْفَاقِی، وَ ازْوِ عَنِّی مِنَ الْمَالِ مَا یُحْدِثُ لِی مَخِیلَةً أَوْ تَاَدِّیاً الَی بَغْیٍ أَوْ مَا أتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْیَاناً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا از اسراف و زیادهروی (در صرف مال) بازدار؛ و به بخشیدن و میانهروی (در زندگی) مستقیم ساز (که اعوجاج و کجی در آن راه نداشته از حد تجاوز ننمایم) و روش نیکو در معیشت و زندگی (صرف مال به اندازهی توانایی) را به من بیاموز و روزیهای مرا از وسایل حلال روان گردان؛ و انفاق و خرج کردنم را در راههای خیر و نیکی بگردان و آن دارایی را که برای من گردنکشی و خودبینی آورد، یا به ظلم و ستم بکشاند، یا در پی آن گرفتار طغیان و سرکشی گردم از من بگیر.
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که سخاوت و بخشش دارای زمان و مکان خاصی است. به عبارتی سخاوت دارای جایگاه صحیح و درست میباشد و اینکه انسان بداند در چه موردی سخاوت به خرج دهد و چه امری را در اولویت کاری خویش قرار دهد نیز نیاز به علم و آگاهی دارد که امام علیه السلام از خداوند میخواهند که آن علم را به ایشان تفضل فرماید.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت سوم آن میفرماید:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِک، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ
الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و بینیازم کن از کاری که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیات) بازمیدارد (تا توجه من به جز تو نباشد) و وادار مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهی) که فردا (روز رستاخیز) از آن سؤال و بازپرسی مینمایی و روزهای مرا در آنچه (عبادت و پرستش) که برای آنم آفریدهای صرف نما و مرا (از دیگران) بینیاز فرما؛ و روزیت را بر من گشایش ده؛ و به نگاه کردن (چشم به راه بودن) گرفتارم مفرما؛ و عزیز و گرامیام بدار و به کبر و سربلندی (افراط در عزت) دچارم مکن و مرا برای (بندگی) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندی (از درجه قبول) تباه مگردان و خیر و نیکی برای مردم را به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم) و آن را به منت نهادن باطل مفرما و خویهای پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار.
از این عبارت میتوان دو نکته را استنباط نمود: اول اینکه تا آدمی خود توانمند نباشد نمیتواند به دیگران کمک کند و به همین سبب است که از خداوند طلب توانگری مینماید. همچنانکه در متون اخلاقی آمده که اگر توانگر نیستید میبایستی قناعت پیشه کنید و اگر توانگرید انفاق کنید. دوم آنکه احسان و بخشش به دیگران میبایست بدون منت گذاردن بر آنها باشد چرا که موجب بطلان ارزش کار خواهد شد و به نحو التزام میتوان فهمید که بخشش بایستی فقط برای رضای حق تعالی باشد و نه چیز دیگر.
امام علیه السلام در دعای هشتم و در عبارت سوم آن میفرماید:
(بار خدایا به تو پناه میبرم)... از خوار شمردن فقرا و نیازمندان... و شکر به جای نیاوردن از کسی که به ما نیکویی کرده.
از این عبارت هم میتوان دو نکته استنباط کرد: اولاً نیکی و بخشش به دیگران نباید سبب شود که به شخصیت و حیثیت و ارزش والای انسانی آنها در نظر نیکی کننده صدمه وارد شود؛ و کمک دهنده آنان را خوار و ذلیل بشمارد. ثانیاً لزوم قدردانی و قدرشناسی یاری شونده از یاری کننده است که مسلماً شکر و سپاسگزاری خداوند که یاری دهنده همه موجودات است در اولویت خواهد بود.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْک فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا، فَإِنِّی لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی، وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرّی، وَ لَا أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رِبِّ؛
بار خدایا آنچه پدر و مادر در گفتار با من تعدی نمودهاند (سخنان ناروایی گفتهاند) یا در کردار درباره من بیجا رفتار کردهاند (به شایستگی مرا تربیت و پرورش ننمودهاند) یا حق مرا تباه ساختهاند یا از آنچه واجب است (وظیفه ایشان بوده که آن را انجام دهند) درباره من کوتاهی کردهاند من آن را به آنان بخشیدم و آن را وسیله احسان بر ایشان گردانیدم؛ و از تو خواهانم که وبال و گرفتاری آن را از ایشان برداری (آنان را به گفتار و کردار بیجا و تضییع حق و انجام ندادن وظیفۀ درباره من به کیفر نرسانی) زیرا من درباره خود به ایشان گمان بد نمیبرم؛ آنان را در مهربانی به خویش سهلانگار نمیدانم؛ و از آنچه دربارهام نمودهاند کراهت نداشته دلگیر نیستم، ای پروردگارم.
از این عبارات میتوان این نکته را استنباط نمود که اگر کسی حقی بر گردن ما دارد ما بایستی قدردان و قدرشناس او باشیم چرا که علت بخشش والدینی که
به فرزندان خود تعدّی و ظلم نمودهاند را، حقی میداند که والدین از قبل برگردن فرزندان خود دارند.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمحَبَّةَ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ، وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ،، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و درباره من تغییر ده دشمنی سخت دشمنان را به دوستی؛ و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت؛ و بد گمانی نیکان را به اطمینان؛ و دشمنی آشنایان را به دوستی؛ و بدرفتاری خویشان را به خوش رفتاری؛ و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن؛ و دوستی مداراکنندگان (دوستان ظاهری) را به دوستی واقعی؛ و اهانت آمیزشکنندگان را به آمیزش نیک؛ و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن (از ایشان).
حضرت در پی درخواست مکارم اخلاق، اصلاح و هدایت دشمنان را از پروردگار خواستارند. ایشان عملاً شیوه گذشت و بزرگواری را به ما میآموزد که نه تنها پاسخ دشمنی و عداوت مقابله به مثل نیست، بلکه باید از آن هم فراتر رفته، اصلاح و هدایتشان را از پرودگار درخواست نمود.(1)
فاطمه رکنی یزدی، ره توشهای از دعای مکارم الاخلاق، مشکوه، 84 و 85 (پاییز و زمستان 83) ص 84.
1) (1)
امام علیه السلام دردعای بیستم و در عبارت هشتم آن از خداوند میخواهند کسی که ایشان را ترسانده است سلامتی ببخشد نه اینکه او را بترساند که این نهایت بزرگواری و بخشش است.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
«وَ یَا مَنْ لَا یَنْدَمُ عَلَی الْعَطَاءِ؛ و ای آنکه بر عطا و بخشش (به بندگانش) پشیمان نمیشود (زیرا پشیمانی بر اثر جهل و نادانی به عواقب امور و پایان کارها است و جهل بر خدای تعالی محال است)».
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که انسان بخشنده و نیکوکار هم نباید پس از بخشش پشیمان شود چرا که در فرهنگ اسلامی انسان خلیفه خدا بر روی زمین است و انسان میبایست دارای صفات خدایی باشد هرچند با درجه بسیار نازل.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و دوازدهم آن میفرمایند:
وَ هَبْ لِیَ التَّطْهِیرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْیَانِ، وَ أَذْهِبْ عَنِّی دَرَنَ الْخَطَایَا، وَ سَرْبِلْنِی بِسِرْبَالِ عَافِیَتِک، وَ رَدِّنِی رِدَاءَ مُعَافَاتِک، وَ جَلِّلْنِی سَوَابِغَ نَعْمَائِک، وَ ظَاهِرْ لَدَیَّ فَضْلَک وَ طَوْلَک؛
و از چرکی معصیت پاکیزهام گردان؛ و آلودگی به گناهان را از من ببر؛ و پیراهن سلامتی از جانب خود را بر من بپوشان و عبایی به نعمتهای پهناور خود بپوشانم؛ و احسان و بخششات را پی در پی بر من برسان.
از این عبارت نیز میتوان چنین استنباط کرد که انسان بخشنده و نیکوکار میبایست بذل و بخشش خود را استمرار بخشد نه اینکه یک بار بخشش کند و دیگر نه.
امام علیه السلام در دعای چهل و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ، وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِیَّةِ، وَ أَنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ، وَ أَنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ، وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا، وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَی مَنْ عُودِیَ فِیک وَ لَک، فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ
الَّذِی لَا نُوَالِیهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذِی لَا نُصَافِیهِ؛
و ما را در آن ماه توفیق ده که با نیکی فراوان و بخشش، به خویشان خود نیکی کنیم؛ و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم؛ و داراییهایمان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نماییم و آنها را با بیرون کردن زکاتها پاک کنیم و به کسی که از ما دوری گزیده بازگردیم (به او بپیوندیم) و به کسی که به ما ظلم و ستم نموده از روی (آنچه مقتضی) انصاف و عدل (است) رفتار کنیم و با کسی که به ما دشمنی کرده آشتی نماییم (نه آنکه ما هم در صدد دشمنی با او برآییم) جز کسی که در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد، زیرا او دشمنی است که او را دوست نمیگیریم؛ و حزب و گروهی است که با او از روی دل دوستی نمیکنیم.
به نظر میرسد که امام علیه السلام در این عبارت دو نکته مهم را یادآوری کرده است اولاً این که بخشش زمان خاص دارد که بهترین زمان آن رمضان و عید فطر است؛ ثانیاً در بخشش اولویتها رعایت شود؛ چرا که در فرهنگ اسلامی افراد به تناسب دوری و نزدیکی که به ما دارند براساس «اصل اولویت» وظیفه ما نسبت به آنها هم متفاوت است در ابتدا بایستی از خویشان و در درجهی بعد همسایگان که مقداری دورترند و سپس به سوی دیگران رفت و بخشش نمود.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه، روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندهاشان، و دیدار از مسافرشان؛ و پنهان کردن رازهاشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان؛ و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست.
از این عبارت این نکته استنباط میشود که بخشش و نیکوکاری در حق نیازمندان و مستحقان میبایست قبل از درخواست آنان باشد؛ بدین معنی که کرامت انسانیشان حفظ شود و صدمهای نبیند.
در قرآن آمده است:
(فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً) ؛
«پس کافران را مهلت ده، و کمی آنان را به حال خود واگذار».(1)
طارق، آیه 17.
همچنین میفرماید:
(لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً...) ؛
1) (1)
«مؤمنان نباید کافران را - به جای مؤمنان - به دوستی بگیرند و هر که چنین کند، در هیچ چیز [او را] از [دوستی] خدا [بهرهای] نیست، مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید...».(1)
آل عمران، آیه 28.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«اگر رفق چیزی بود که دیده میشد، میدیدی که هیچ مخلوقی از آن نیکوتر نیست».(2)
امام موسی کاظم علیه السلام میفرمایند:
«مدارا کردن با دیگران نیمی از وسیله زندگی است و کسی که میانهروی کند فقیر نمیشود».(3)
«مدارا مترادف رفق، سازگاری، سهولت، مسالمت و نرم خویی است».(4)
«رفق و مدارا به معنای نرمی و سازش است. به بیان دیگر مهربانی نسبت به دیگران است و در لغت عرب: به معنای ملاطفت و ملایمت است».(5)
مدارا از حیث معنی نزدیک به رفق است، زیرا مدارا نرمی و ملایمت و حسن معاشرت با مردم و تحمل ناگواری و آزار آنهاست و گاهی بین رفق و مدارا میتوان تفاوتی قائل شد به این اعتبار که در مدارا تحمل آزار مردم هست و در رفق نیست.(6)
«مدارا نیز نزدیک به رفق است و مدارا عبارت از آن است که ناگواری از کسی به تو رسد متحمل شوی و به روی خود نیاوری».(7)
1) (1)
2) (2) احمد نراقی، معراج السعاده، ص 187.
3) (3) شیخ حرعاملی، آداب معاشرت، ترجمه محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر، ص 50.
4) (4) فرهنگ اصطلاحات اخلاقی، ص 203.
5) (5) معصومه شرف الدین الموسوی، اصول تربیتی و اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم، 1386)، ص 240.
6) (6) شیخ حر عاملی، ص 50.
7) (7) احمد نراقی، ص 188.
مدارا عبارت است از آنکه به خاطر دفع مفسده، یا کم کردن آن، و یا اجتناب از بالا گرفتن آن، از انکار و ممانعت از آن خودداری کنی... مدارا گاهی برای رفع شر کسی است که با او سازگاری میکنی، و گاهی برای آن است که او را به سوی نیکی جلب کنی؛ و تمام اینها در جایی است که محلی برای بازداشتن و ممانعت نباشد؛ و یا اینکه ترس در بین باشد یا امکان تأثیر وجود نداشته باشد، که در این صورت نرمی و خوشرویی و تحمل آزار طرف مقابل و پاسخ گفتن بدیها با اعمال نیک، مدارا خواهد بود.(1)
حسین بحرانی، سلوک عرفانی در سیره اهل البیت علیهم السلام، ترجمه علی شیروانی، صص 101-102.
«راز داری آنگونه که ما تفسیر نمودیم، یک نوع سازگاری و مدارا با مردم است».(2)
مهربانی از اصولی است که در سیرت هر شخص وجود دارد؛ اما گاهی کسی را مستحق مهربانی و نرمی نمییابیم و در این زمان هرچه کوتاه بیاییم و یا به نرمی رفتار کنیم، مطابق کتب لغت «مدارا» کردهایم.
دین اسلام به هیچ عنوان، مروج هیچ نوع سهل انگاری نیست؛ اما سهل انگاری (مدارا) با هرکسی حتی با دشمنان را مفید میداند. رفتار امام علی علیه السلام نمونه والای قاطعیت و مدارا بود. از دیدگاه امام، کارگزاران باید در عین قاطعیت، از مدارا برخوردار باشند. ایشان خشونت مطلق را آفت مدیریت میدانند. همان گونه که نرمش بی حساب را در اداره امور زیانبار تلقی میکنند.
به نظر میرسد که رفق و مدارا بیشتر شایسته مدیران و دولتمردان جامعه اسلامی است تا افراد عادی جامعه اسلامی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جریان فتح مکه تا آخرین حد ممکن با اهل مکه مدارا کرد و هرکس را که به مسجد الحرام پناهنده شد و یا سلاح به زمین گذارد و در خانه خود ماند، در امان دانست و بعد از فتح هم با کسانی همچون هند جگرخوار و عکرمه بن ابی جهل که آتش افروز
جنگهای پس از بدر بودند، با گذشت و مدارا برخورد نمود،(1)
جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، صص 344-346.
این برخورد نه تنها به عظمت اسلام افزود بلکه درسی بزرگ به همه مسلمانان داد؛ گذشت در عین قدرت و مدارا در عین قاطعیت.شهید مطهری مینویسد:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسایل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم بود. گذشتهای بزرگ تاریخیاش یکی از علل پیشرفتش بود؛ اما در مسایل اصولی و عمومی، آنجا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان میداد و دیگر جای گذشت نمیدانست، پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش، آنان را بخشید و توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت ولی زنی که از اشراف هم بود و سرقت کرده بود را گذشت نکرد و قانون الهی را اجرا نمود.(2)
دو مفهوم «تساهل» و «تسامح» در اسلام با رفق و مدارا ارتباط بسیار نزدیکی دارد.
فلسفه اصلی تساهل و تسامح در اسلام، تربیت مؤمنان و نزدیک ساختن دلهای آنان به یکدیگر است؛ به عبارت روشنتر، قلمرو مدارا در درون نظام دینی است و قلمرو صلابت و اقتدار در بیرون نظام دینی، صلابت برای حفظ دین، جلوگیری از تهاجم بیگانگان، پیشرفت اسلام و نفوذ ناپذیر بودن رهبران دینی در برابر معاندان است. از نظر لغت تساهل و تسامح اگر با هم بیایند به معنای آسان گرفتن و گذشت است ولی اگر یکی بدون دیگری به کار رود، معنایشان متفاوت میشود. چون تساهل نوعی بی تفاوتی و اباحه گری در پی دارد، به خلاف تسامح که در آن مدارا و گذشت با اقتدار و بزرگواری نهفته است.
چنانچه در قرآن نیز آمده است تسامح در اجرای حدود الهی با روح ایمان به خدا و آخرت ناسازگار است. مسلمانان طی ده سال در بیش از 70 جنگ شرکت کردند... واقعه مسجد ضرار نمونهای از نحوه برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با موردی بود که کانون دین مورد تهاجم قرار گرفته بود.
یکی از اصول اولیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دعوت به دین، مدارا است.
مدارا کردن یکی از مصادیق بارز حسن خلق است.
نهادینه کردن عقاید و به خصوص عواطف و ملکه شدن منشهای پسندیده در جان، هم زمان میطلبد و هم ظرافت، به عبارت دیگر «مدارا» میطلبد. مدارا در تربیت و اصلاح دیگران نقش غیر قابل انکاری دارد.
مدارا در امور مستحب و نوافل است و کارهای واجب در هیچ شرایطی جز حالت ضرورت، قابل چشم پوشی و اغماض نیست.
به همان اندازه که به مدارا، حسن خلق، حلم و معاشرت شایسته مأموریم، به تولّی و تبرّی، مرزبندی مکتبی در دوستیها، صف آرایی در برابر دشمن، مقاومت بر سر «مواضع» و بی تفاوت نبودن در مقابل بدیها و بدان موظف هستیم.
از مضمون برخی روایات استفاده میشود که اساساً ایمان در پرتو مدارا کردن با مردم، محفوظ میماند... شاید کلیترین ویژگی فرد مداراگر آن است که نسبت به خود، واقع بین است... مدارا در ایجاد روابط اجتماعی سالم و خوب، نقشی اساسی ایفا میکند. شخص مداراگر نه تنها افراد را بر اشتباهات و ضعفهای خویش آگاه میسازد، بلکه خود، عامل اصلی در تقویت و رشد روابط اجتماعی خواهد بود.
در نتیجه مدارا با مردم اگر به منظور احترام و تکریم به شخصیت آنان باشد بسیار ارزنده است، چنین مدارایی نشانه عقل بیدار و فکر روشن بین است، چنین
مدارایی مایه محبوبیت و راه نفوذ در افکار دیگران است. اولیای الهی به چنین مدارایی توجه داشتند.(1)
معصومه شرف الدین الموسوی، اصول تربیتی و اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم، 1386)، ص 243.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت دهم آن از درگاه خداوند خواستار پراکنده شدن کفار و عدم همبستگی آنان علیه مسلمین میشود و میفرمایند:
اللَّهُمَّ اشْغَلِ الْمُشْرِکِینَ بِالْمُشْرِکِینَ عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِینَ، وَ خُذْهُمْ بِالنَّقْصِ عَنْ تَنَقُّصِهِمْ، وَ ثَبِّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الِاحْتِشَادِ عَلَیْهِمْ؛
بار خدایا کفار را از دست درازی به مرزهای مسلمانان (یا به طوایف مسلمانان) به خودشان وادار و به کاستنشان از کاستن مسلمانان جلوگیر (هلاک و تباهشان گردان) و به پراکندگیاشان از اجتماع و گرد آمدن بر مسلمانان باز دار.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که همبستگی دشمنان را به پراکندگی برساند تا موجب انصراف آنان به رویارویی با مسلمانان شود.
امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ افْلُلْ بِذَلِک عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلَأْ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ
1) (1)
خَلْفَهُمْ وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَاءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ؛
شمارشان بکاه، و دلهایشان را از ترس پر نما؛ و دستهایشان را از گشودن باز دار؛ و زبانهایشان را از گفتار ببند (تا مانند لال نتوانند سخنی گویند) و با (سختی و گرفتاری) ایشان یاریگرانشان را پراکنده گردان؛ و ایشان را برای آنها که در پس ایشانند عبرت قرار ده؛ و به خوار ساختن آنها طمعها و آرزوهای کسانی (لشگرهایی) را که پس از ایشانند قطع فرما.
در این عبارت هم امام علیه السلام از خداوند متعال میخواهد که دشمنان را سرگردان نماید تا نتوانند با مسلمین درگیر شوند.
امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ أَخْلِ قُلُوبَهُمْ مِنَ الْأَمَنَةِ، وَ أَبْدَانَهُمْ مِنَ الْقُوَّةِ، وَ أَذْهِلْ قُلُوبَهُمْ عَنِ الِاحْتِیَالِ، وَ أَوْهِنْ أَرْکَانَهُمْ عَنْ مُنَازَلَةِ الرِّجَالِ، وَ جَبِّنْهُمْ عَنْ مُقَارَعَةِ الْأَبْطَالِ، وَ ابْعَثْ عَلَیْهِمْ جُنْداً مِنْ مَلَائِکَتِک بِبَأْسٍ مِنْ بَأْسِک کَفِعْلِک یَوْمَ بَدْرٍ، تَقْطَعُ بِهِ دَابِرَهُمْ وَ تَحْصُدُ بِهِ شَوْکَتَهُمْ، وَ تُفَرِّقُ بِهِ عَدَدَهُمْ؛
بار خدایا دلهایشان را از آرامش و تنهایشان را از توانایی تهی گردان؛ و قلبهایشان را از حیله و چارهجویی فراموشی ده؛ و اندامشان را از جنگیدن با پیادگان (مسلمانان) سست نما؛ و آنها را از زد و خورد با دلیران (اسلام) بترسان؛ و لشگری از فرشتگانت با عذاب و آزار سخت از عذابهایت برایشان برانگیز مانند کاری که در روز (جنگ) بدر نمودی که به وسیله آن ریشهی آنان را قطع کرده ببری و شوکت و بزرگیاشان را بدروی (از بین ببری) و گروهشان را پراکنده فرمایی.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که دشمنان از دلیران و رزمندگان اسلام بترسند و در واقع درگیر جنگ نشوند. چرا که بسیاری از نیات و مقاصد انسان که از قبل با ترس توام باشد به واقعیت نخواهد رسید.
امام علیه السلام در دعای مرزبانان (شماره 27) اوج مصلحت گرایی، تساهل و مدارای خود را نشان میدهد؛ و این که جهانی میاندیشد و روزی که مصالح جهانی اسلام مطرح است و دشمن خارجی رو دررو ایستاده است باید به اسلام و مسلمانان به معنای اعم اندیشید و امام علیه السلام در همه عبارتهای این دعا از تعبیر مسلم و مسلمین و اهل ثغور استفاده میکند که لفظی عامتر از مؤمنان یا شعیان است.(1)
ابراهیم برزگر، رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 12 (پاییز 83)، ص 41.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهْنِی لِذِکْرِک فِی أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِک فِی أَیَّامِ الْمُهْلَةِ، وَ انْهَجْ لِی إِلَی مَحَبَّتِک سَبِیلًا سَهْلَةً، أَکْمِلْ لِی بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در اوقات فراموشی (پیروی از نفس) به یاد خود آگاه ساز؛ و در روزگار مهلت (زندگانی دنیا) به طاعت و بندگیات بگمار؛ و راهی هموار به سوی محبت و دوستیات (پیروی از اوامر و نواهیت) برای من آشکار نما؛ و به وسیلهی آن راه (یا آن محبت) نیکی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان.
«مهلت (که در این عبارت آمده) در لغت به معنای مدارا و رفق هم به کار میرود و رفق از صفات حمیده است که رعایت آن در روابط اجتماعی بسیار سودمند است».(2)
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوروشی، و سنگینی، و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله هموارگی طاعت و فرمانبری؛ و همیشه بودن با جماعت و
واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رای و اندیشه اختراع شده به کار برد، کامل گردان.
«در این عبارت لغت «عریکه» را طبیعت معنی کردهاند و «لَین العریکه» را تمثیل برای نرم خویی و «خفض جناج» را تمثیلی برای تواضع و «سکون ریح» را کنایه از وقار گرفتهاند».(1)
سید علی خان حسینی شیرازی، ریاض السالکین، ج 3، ص 347.
منظور امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم اخلاق از عبارت «سکون ریح» دعا نمودن در باره مسلمانان است، از خدا میخواهد که آنان را موفق بدارد در حین صلح و آرامش، موقعی که در کوچه و بازار یا در مسجد و خانه یکدیگر را ملاقات مینمایند، در کمال صفا و آرامش باشند امواج قدرتی را که در مقابل کفار و مشرکین از خود بروز میدهند فرو نشانند و در مقابل برادران دینی خویش چهره صولت و غلبه به خود نگیرند و با آرامش و سکون با آنان ملاقات نمایند.(2)
به عبارتی نسبت به یکدیگر رفق و مدارا داشته باشند. هرچند که رفق و مدارا فقط معطوف به مواجهه تنها نیست، اما از جلوههای بارز آن به حساب میآید.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن درخصوص نحوه رفتار با همسایگان میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندهاشان، و دیدار از مسافرشان؛ و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان، و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست.
از عبارت فوق کاملاً نحوه مدارا و رفق با همسایه را امام علیه السلام بیان میفرمایند.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن درخصوص نحوه مدارا و رفق با همسایگان ناشایست میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم، و در پنهانی و پشت سر، دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با
پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
در این عبارت امام علیه السلام اوج مدارا و رفق با همسایگان ناشایست را به ما میآموزد به ویژه خوش گمانی که یکی از جلوههای مهم مدارا و رفق است را متذکر میگردد و همچنین حتمی بودن رفق و مدارا با بستگان و خویشاوندان را (هرچند که رابطه با همسایگان رابطه ای خاص است، لکن رابطه با خویشان و بستگان اولی تر است).
قرآن کریم میفرمایند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...) ؛
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها [ی خود] وفا کنید...».(1)
مائده، آیه 1.
همچنین میفرمایند:
(یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیّایَ فَارْهَبُونِ) ؛
«ای فرزندان اسرائیل، نعمت هایم را که بر شما ارزانی داشتم به یاد آرید، و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بترسید».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید به وعدهاش وفا کند».(1)
محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 169.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«بهترین صدق و راستی آن است که انسان به عهد و پیمان خود وفا کند».(2)
«وفای به عهد مترادف پیمان داری، صدق وعده، وفاداری و وفای به وعده است».(3)
وفای به عهد از مستقلات عقلیه است و عقل بدون نیاز به راهنمایی شرع آن را درک میکند. یکی از بدیهیترین ارزشهای اجتماعی پایبندی به تعهد است که مقبولیت عمومی دارد و همه عقلا بر آن متفقاند تا آنجا که برخی از دانشمندان غربی ریشه همه ارزشهای اجتماعی را در قراردادها و تعهدات، اعم از قراردادهای آگاهانه و رسمی یا قرار دادهای ارتکازی و ضمنی خلاصه کردهاند.(4)
یکی از مشهورترین انواع دیدگاههای قرارداد گرایانه، قراردادگرایی «هابز» است. وی بر این باور است که افراد یک جامعه تنها در صورتی میتوانند از تجاوز دیگران در امان باشند که رفتارهای اخلاقی آنان، هنجارهای توافقی و قرار دادی باشد. در عصر حاضر هم قراردادگرایی «راولز» مطرح است.(5)
1) (1)
2) (2) امام علی علیه السلام، حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی. شرح و ترجمه محی الدین قمشهای، مقدمه و تصحیح علامه حسن زاده عاملی، ص 129. مرحوم الهی قمشهای در شرح آن سخن مینویسد: «مراد راستی و درستی در قول و فعل است... هرکسی دارای صفت وفاست با خدا و خلق محققاً امانت، صدق، کلام، صراحت لهجه، شجاعت، جوانمردی و سایر اوصاف نیکو را نیز دارد و هرکه وفادار نیست سایر صفات نیکو را نیز فاقد است».
3) (3) فرهنگ اصطلاحات اخلاقی، ص 227.
4) (4) محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 167.
5) (5) محمد تقی مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، صص 76-86.
در نظر هابز فقط در متن قرارداد اجتماعی است که ما میتوانیم عاملین اخلاقی بشویم. از دیگر افراد «ژان ژاک روسو» است که این را عقیده دارد.(1)
جیمز ریچلز، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگری، ص 214.
پایبندی به قراردادها آنقدر مهم است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به پیمانهایی که قبل از مبعوث شدن بسته بود مانند «حلف الفضول»(2)پایبند بود. قرآن نیز اشاره مینماید به قراردادهایی که با مشرکان بستهاید تا زمانی که آنان به آن پیمان پایبند هستند، شما هم پایبند باشید.(3)
(بَراءَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ * فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَ أَنَّ اللّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ * وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِیمٍ * إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ * فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛
«[این آیات] اعلام بیزاری [و عدم تعهّد] است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانی که با ایشان پیمان بستهاید. پس [ای مشرکان،] چهار ماه [دیگر با امنیّت کامل] در زمین بگردید و بدانید که شما نمیتوانید خدا را به ستوه آورید؛ و این خداست که رسواکننده کافران است. [این آیات] اعلامی است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حجّ اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهّدی ندارند [با این حال] اگر [از کفر] توبه کنید آن برای شما بهتر است، و اگر روی بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد؛ و کسانی را که کفر ورزیدند از عذابی دردناک خبر ده. مگر آن مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید؛ و چیزی از [تعهّدات خود نسبت به] شما فروگذار نکرده؛ و کسی را بر ضدّ شما پشتیبانی ننمودهاند. پس پیمان اینان را تا [پایان] مدّتشان تمام کنید، چرا
زندگی اجتماعی انسان بر پایه عهد و پیمان نهاده شده و با جرأت میتوان گفت که بی اعتنایی به پیمانها تار وپود زندگی بشر را پاره میکند و آن را از هم میپراکند، زیرا موضوعاتی مانند مالکیت، نظام حکومتی و داد و ستد بدون احترام به عهد و پیمان واژههایی بیمعنا خواهد بود. از همه مهمتر، خانواده که اجتماع از آن درست میشود. بر پایه عقد و قرار داد برپا میشود و مسئولیت که یکی از ستونهای اصلی اخلاق است برمبنای وفای به عهد و قرار داد پا بر جا میماند.
در فرهنگ قرآنی و سایر آموزههای دینی وفای به عهد و پیمان، رابطهای مستقیم و تنگاتنگ با ایمان دارد؛ چنانچه کسی که ایمان به معاد دارد به وعدهاش وفا میکند. شاید راز این هماهنگی و ممزوج بودن «دین» و «عهد» این باشد که اصولاً دین و شریعت، خود نوعی قرار داد و پیمان است چرا که خداوند سعادت دنیا و آخرت آدمی را تضمین میکند و انسان نیز اطاعت از دستورات خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تعهد مینماید.
طبق نظر مفسران، سوره مائده آخرین یا یکی از آخرین سورههایی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد؛ یعنی نزدیک به دو یا سه ماه پیش از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بنابر این در آن به خاطر موقعیت ویژهاش روی یک سلسله مفاهیم اسلامی تأکید شده است.
قرآن کریم در وفای به عهد به همه معانی که دارد تأکید کرده، و رعایت عهد را در همه معانی آن و همه مصادیقی که دارد تأکید شدید فرموده، تأکیدی که
شدیدتر از آن نمیشود، و کسانی را که عهد و پیمان میشکنند، به شدیدترین بیان مذمت فرموده، و به وجهی قاطع و لحنی خشن تهدید نموده، و کسانی را که پایبند وفای به عهد خویشاند در آیاتی بسیار مدح و ثنا کرده است.
حسن وفای به عهد و قبح نقض عهد از فطریات بشر است و انسان در زندگی فردی و اجتماعی بینیاز از عهد و وفای به آن نیست وعلت و ریشه این مطلب آن است که بشر در زندگیاش هرگز بی نیاز از عهد و وفای به عهد نیست. نه فرد انسان از آن بی نیاز است، و نه مجتمع انسان، و اگر در زندگی اجتماعی بشر - که خاص بشر است - دقیق شویم، خواهیم دید که تمامی مزایایی که از مجتمع و از زندگی اجتماعی خود استفاده میکنیم، و همه حقوق زندگی اجتماعی ما که با تأمین آن حقوق، آرامش مییابیم، براساس عقد اجتماعی عمومی و عقدهای فرعی و جزئی مترتب بر آن عهدهای عمومی استوار است.(1)
تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 5، صص 258-259.
حجاج بن یوسف ثقفی، که در تاریخ، خونخواری و بیدادگری او مشهور است، به مردم قبولانده بود که اگر مسلمانی با کسی بیعت کرد حق ندارد آن را بشکند، حتی اگر آن بیعت باطل باشد.(2)
وفای به عهد و پیمان، نشان دهنده طبع والا و فضایل اخلاقی آدمی است.
وفای به عهد یکی از شاخههای صداقت است، و مایه اعتماد مردم یک اجتماع به یکدیگر محسوب میگردد، وفای به عهد یکی از مواردی است که در قیامت پیرامون آن از انسان سؤال میشود.
بیتوجهی به عهد و پیمانها موجب میشود که بذر بی اعتمادی در میان مردم کاشته، درنتیجه جامعه به هرج و مرج کشیده شود.
ابن مالک میگوید به امام سجاد علیه السلام گفتم: مرا از تمام قوانین دین آگاه کن. فرمود: «گفتار حق، داوری به عدالت و وفای به عهد».(1)
مجله بشارت، شماره 70، (فررودین و اردیبهشت 88).
(84938......... www.h .net/h z /m iene )
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت هشتاد و هشتم آن میفرمایند:
وَ تَوَحَّدْنِی بِمَا تَتَوَحَّدُ بِهِ مَنْ وَفَی بِعَهْدِک، وَ أَتْعَبَ نَفْسَهُ فِی ذَاتِک، وَ أَجْهَدَهَا فِی مَرْضَاتِکَ؛
(الهی) مرا خاص خود گردان؛ همان گونه که وفاکنندگان به عهد خود را و نیز همان گونه که آنانی را که در عبادت تو خویشتن را به رنج افکنده و در خشنودی تو کوشیدهاند، خاص درگاه خود میگردانی.
امام علیه السلام در این عبارت احسان خدا را به تنهایی میخواهد؛ چرا که اگر کسی پایبند وعده خویش باشد در اطاعت از خدا، خدا هم میبایست بدو احسان و نیکی کند.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت بیست و سوم آن در سخت بودن وداع با ماه رمضان میفرمایند:
فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وَدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَ انْصِرَافُهُ عَنَّا فَهَمَّنَا وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِیَّةُ وَ الْحَقُّ الْمَقْضِیُّ فَنَحْنُ قَائِلُونَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ؛
(پروردگارا) اینک با او (ماه رمضان) وداع میکنیم؛ همانند وداع با عزیزی که فراقش بر ما گران است و رفتنش ما را غمگین و گرفتار وحشت
1) (1)
تنهایی کند؛ عزیزی که او را بر ما پیمانی است که باید نگه داریم، و حرمتی که باید آن را رعایت کنیم و حقی که باید ادا نماییم. پس اکنون میگوییم: بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.
امام علیه السلام در این عبارت تشبیهی آورده است که وداع با رمضان سخت است همانند کسی که پایبند به وعده خویش است؛ و ما قبل از ادای دین خود میخواهیم با او وداع کنیم.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنَّک أَیَّدْتَ دِینَک فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِک، وَ مَنَاراً فِی بِلَادِک بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِک، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ إِلَی رِضْوَانِک، وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیَتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَوَامِرِهِ، وَ الِانْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْیِهِ، وَ أَلَّا یَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لَا یَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِینَ، وَ کَهْفُ الْمُؤْمِنِینَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّکِینَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِینَ؛
بار خدایا تو دین خود (اسلام) را در هر زمان و روزگاری به وسیله امام و پیشوایی (یکی از ائمه معصومین علیهم السلام) که او را برای (گمراهان) بندگانت علامت (راهنما) و در شهرهایت نشانهای (راه حق) برپا داشتهای، تأیید و کمک کردهای، پس از آنکه پیمان (دوستی) آن امام را به پیمان (به دوستی) خود پیوسته؛ و او را سبب خشنودی (افاضهی رحمت) خویش گردانیدهای؛ و طاعت و فرمانبری از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانیدهای؛ و به فرمانبری فرمانهایش، و باز ایستادن از نهی و بازداشتنش، و به اینکه کسی از او پیشی نگیرد (جز پیروی از فرمان او از پیش خود کاری نکند) و از او واپس نماند (خلاف فرمانش قدمی برندارد) فرمان دادهای؛ پس اوست نگهدار پناهندگان (به خود از واقع شدن در
یکی از دو طرف افراط و تفریط) و پناه اهل ایمان (در رهایی از تاریکیهای نادانی و شبهات) و دستاویز چنگزدگان (از کیفرها) و جمال و نیکویی جهانیان (زیرا به راهنمایی و روش او ترازوی عدل و داد در بین مردم برابر میگردد).
امام علیه السلام در این عبارت به این نکته اشاره دارد که اطاعت و بندگی خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار به نوعی قرار داد و وفای به عهد و پیمان است.
امام علیه السلام در دعای سی و یکم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ فَهَا أَنَا ذَا قَدْ جِئْتُک مُطِیعاً لِأَمْرِک فِیما أَمَرْتَ بِهِ مِنَ الدُّعَاءِ، مُتَنَجِّزاً وَعْدَک فِیما وَعَدْتَ بِهِ مِنَ الْإِجَابَةِ، إِذْ تَقُولُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛
بار خدایا پس اینک منم که به درگاه تو آمدهام؛ در حالی که فرمان تو را در دعایی که به آن امر فرمودهای اطاعت میکنم؛ و وفای به وعدهات را در اجابتی که به آن وعده دادهای خواهانم؛ آنجا که میفرمایی (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ) ؛ بخوانید مرا تا برای شما روا سازم.
امام علیه السلام در این عبارت به پیمان و وعدهای اشاره دارد که خداوند با انسان بسته، که «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را».(1)
غافر، آیه 60.
(وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ)؛
«و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستش من کبر میورزند به زودی خوار در دوزخ درمیآیند».
در این عبارت به نوعی اشاره به عهد و پیمان و قرارداد اطاعت خدا و در عوض احسان و برآوردن نیازهای انسان توسط خدا هستیم.1) (1)
امام علیه السلام در دعای سیام و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لِیَ الْعَافِیَةَ مِنْ دَیْنٍ تُخْلِقُ بِهِ وَجْهِی، وَ یَحَارُ فِیهِ ذِهْنِی، وَ یَتَشَعَّبُ لَهُ فِکْرِی، وَ یَطُولُ بِمُمَارَسَتِهِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از وامی که به سبب آن آبرویم را ببری؛ و هوشم در آن پریشان شود؛ و اندیشهام به آن پراکنده گردد؛ و کارم در چاره آن طول کشد، برهان.
امام علیه السلام در این عبارت برای پرداختن وام از خداوند کمک میخواهد؛ زیرا پرداخت وام و دیون در واقع همان وفای به عهد و پیمان است.
همچنین در دعای سیام و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ أَعُوذُ بِک، یَا رَبِّ، مِنْ هَمِّ الدَّیْنِ وَ فِکْرِهِ، وَ شُغْلِ الدَّیْنِ وَ سَهَرِهِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِذْنِی مِنْهُ، وَ أَسْتَجِیرُ بِک، یَا رَبِّ، مِنْ ذِلَّتِهِ فِی الْحَیَاةِ، وَ مِنْ تَبِعَتِهِ بَعْدَ الْوَفَاةِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَجِرْنی مِنْهُ بِوُسْعٍ فَاضِلٍ أَوْ کَفَافٍ وَاصِلٍ؛
و به تو پناه میبرم - ای پروردگارم - از اندوه قرض و اندیشه آن؛ و از کار وام و بیخوابی آن، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از آن پناه ده؛ و از تو زنهار و پناه میجویم - ای پروردگارم - از ذلت و خواری وام در زندگی و از وبال و سختی و گرفتاری آن پس از مرگ، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به توانگری بسیار یا روزی به اندازهی حاجت و نیازمندی بیکم و زیاد که همیشه باشد از آن برهان.
در این عبارت امام علیه السلام از اندوه، فکر و ذکر وام؛ و اینکه همواره به فکر چگونگی پرداختن آن وبی خوابی مربوطه به آن باشد، سخن گفته است و این نشان دهنده تعهد و وفاداری امام علیه السلام به عهد و قرارداد (وام) است.
قرآن کریم میفرمایند:
(یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ) ؛
«میگویند: اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزّتمندتر است آن زبونتر را از آنجا بیرون خواهد کرد و [لی] عزّت از آنِ خدا و از آنِ پیامبر او و از آنِ مؤمنان است لیکن این دورویان (منافقان) نمیدانند».(1)
منافقین، آیه 8.
همچنین میفرمایند:
(مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ...) ؛
«هر کس سربلندی میخواهد، سربلندی یکسره از آنِ خداست...».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«... و بالاترین بینیازی عزّت نفس است، و بهترین توشه تقواست...».(3)
از امام حسن علیه السلام سؤال شد مردانگی چیست؟ فرمود: «حفظ دین، حفظ عزّت نفس، نرم رفتاری...».(4)
در جایی هم فرمودند: «عزّت نفس, مترادف مناعت طبع است».(5)
در اخلاق اسلامی، محور وآن چیزی که حجم اخلاقی به دور آن میگردد یا آن نقطهای از روح انسان که اسلام برای احیای اخلاق انسانی و اینکه انسان را به سوی اخلاق سوق بدهد، تأکید میورزد «کرامت و عزّت نفس» است.(6)
روح دارای حّب ذات است، ولی نه یک حّب ذات ایستا؛ بلکه یک حّب ذات پویا. به عبارت دیگر، در ذات روح, میلی به سوی تکامل وجود دارد. انسان نه تنها خودش را دوست میدارد, بلکه در ذاتش جوشش و میلی به سوی تکامل وجود دارد. حّب کمالات از شئون حّب ذات است؛ اما حّب ذاتی که درحال تکامل است نه حّب ذاتی که در مقطع زمانی خاصی ظاهر میشود. انسان چون کمالش را دوست میدارد اراده میکند که کاری را انجام دهد و این اراده در واقع تبلور همان حّب ذاتی به خود و کمالات خویش است.(1)
ر. ک: محمدتقی مصباح یزدی، نقد وبررسی مکاتب اخلاقی، ص 333.
در یونان قدیم گروهی بودهاند که اینها را کلبیون میگویند. اینها در اخلاق، مردم را به دنائت و پستی توصیه میکردند. هر چه انسان خودش را بیشتر پست میکرد از نظر آنان اخلاقیتر بود.... ملامتیه روششان این بود که میگفتند برای اینکه نفس اماره را ذلیل کنیم باید هر چه میتوانیم خودمان را در نظرها خاکسار بکنیم؛ کسی برای ما ارزش قایل نباشد و در واقع عزّت نفس را از دست بدهیم.(2)
اصل عزّت از مهمترین و بنیادیترین اصول تربیتی است، زیرا اساس تربیت بر عزّت است و اگر فرد با عزّت رشد یابد و تربیت شود، به حالتی دست مییابد که میتواند پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزّت، حالتی است در انسان که نمیگذارد مغلوب کسی گردد و شکست بخورد؛ و اصل آن از اینجا گرفته شده است که میگویند: «ارض عزاز»؛ یعنی زمین سفت و سخت.(3)
حّب ذات عامل درونی نیرومندی است که آدمی را به تحصیل کمالهای خود فرا میخواند. یکی از شاخههای حّب ذات این است که آدمی به شدت خواهان حفظ انسانیت خود و تفاوت داشتن با حیوانهاست. از آنجایی که انسان، در برابر حیات حیوانی، برپایههای عقلانی استوار است و رفتار او بر گزینش عقلانی متکی
است، کرامتخواهی انسان، او را به برگرفتن چنین روشی فرا میخواند. از سوی دیگر، آدمی تنها در صورتی میتواند در قالبهای ارزشی و عقلانی زیست کند که از پیش، شناختها و بینشهایی را برای خود گرد آورده باشد، که در رأس آنها خداشناسی است.(1)
علی شیروانی، اخلاق اسلامی، ص 128.
گاه بزرگی و عزّت نفس، ذاتی انسان است و او را طبعاً دارای همت بلند، استواری، پایداری در برابر سختیها، سعه صدر، تواضع و آزادگی میکند. گاهی نیز این امر اکتسابی و انسان از طریق ایجاد کمالات و سجایای نیکوی اخلاقی، به این فضیلت دست مییابد.(2)
به این نکته مهم باید توجه داشت که انسان از نظر قرآن خلیفه الله(3)
(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ).
«وچون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت، [فرشتگان] گفتند: آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه میکنیم؛ و به تقدیست میپردازیم. فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
، امین الله و مسجود ملائکه است.(4)انسان تنها موجودی است که نفخهای از روح الهی در وجود او هست. بهترین راه اصلاح فرد و جامعه، عزّت بخشی و عزّت آفرینی است و بهترین راه عزّتآفرینی و عزّتبخشی پیروی از خدا، رسول صلی الله علیه و آله و سلم او و ائمه اطهار و داشتن تقوای الهی، گفتار و کردار نیک و گسستن از غیرخداست.
تمام عزّت از آن خداست؛ سپس پیامبران، ائمه، اولیا و دوستان خدا، چرا که عزّت آنها پرتویی از عزّت خدا است. براساس هرم «ابراهام مازلو» که یکی از روانشناسان انسانگراست، مناعت و عزّت نفس جزء طبقه چهارم و اساسیترین نیازهای انسان به شمار آمده است.(1)
احمد دیلمی ومسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، ص 170، به نقل از روانشناسی کمال، ص 125.
اومانیسم یا انسانمداری که ریشهای ژرف در تاریخ تفکر بشری دارد و معتقد است انسان محور حقایق و ارزشهاست و همه فعالیتهای علمی و عملی انسان بر محور خودآدمی، میگردد،(2)در قرون اخیر با سر و صدای زیاد در غرب مطرح شده است؛ لکن این اصل قرنها قبل در فرهنگ اسلامی تحت عنوان «عزّت و کرامت انسان» مطرح بوده، با این تفاوت که انسان مدنظر اومانیسم همین حیوان ناطق مادی است ولی انسان مطرح درفرهنگ اسلامی موجودی است که دارای بعد خلیفه الله و امین الله است.
به نظر میرسد که قاعدهی زرین اخلاقی «هرچه برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند»، مبتنی بر کرامت و عزّت نفس است؛ چرا که انسان از همه چیز و همه کس خود را بیشتر دوست میدارد و هر آنچه را که خوب است برای خود میپسندد، زیرا احساس کرامت مینماید؛ و الا اگر خود را دارای عزّت وکرامت نمیدانست، چیزهای خوب را برای خود نمیخواست. همچنین است که چنانچه فرد فاسدی اموری غیر اخلاقی را که برای خود میپسندد آن را برای دیگران نیز بپسندد، در این صورت اخلاقی نخواهد بود، بلکه ضد اخلاقی است.
«غیرتمندی مثبت که عبارت است از سعی در محافظت آنچه نگاهبانی از آن لازم است نیز مبتنی بر اصل عزّت و کرامت نفس است. به قول ملامهدی نراقی، غیرت و حمیت، نتیجه شجاعت، بزرگی و قوت نفس، و از ملکات شریف است».(3)
خود کفایی، استقلال و عدم سلطه کافر بر مسلمان نیز ریشه در این اصل، یعنی اصل کرامت و عزّت نفس دارد، چرا که انسان بزرگوار و کریم نمیخواهد زیر بار دیگران باشد بلکه میخواهد آزاد مستقل باشد.
در همه جای صحیفه مبارکه سجادیه، نفس انسان محترم شمرده است، و تمام ابعاد تربیت اخلاقی در این مصحف شریف مبتنی بر حفظ کرامت و عزّت نفس انسان است.(1)
سعیده داودی راد، تربیت اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1375)، چکیده.
از آنجایی که صحیفه سجادیه به زبان دعا بیان شده و میدانیم مخاطب دعا «خداوند تبارک و تعالی» است، لذا این خود مبتنی بر کرامت و عزّت نفس انسان است، چرا که فقط درگاه خدای بزرگ را شایسته تضرع و زاری دانسته است.
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و هجدهم آن میفرمایند:
وَ ذَلِّلْنِی بَیْنَ یَدَیْک، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِک، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِک، وَ ارْفَعْنِی بَیْنَ عِبَادِک، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی، وَ زِدْنِی إِلَیْک فَاقَةً وَ فَقْراً؛
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان؛ و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن، و در میان بندگانت بلند مرتبه و سرفرازم نما؛ و از کسی که از من بینیاز است (درخواستی نکرده و نمیکند) بینیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزی نخواهم) و بر فقر و
1) (1)
نیازمندیام به درگاهت بیفزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونی یابد).
امام در این عبارت عزّت را منحصراًً از جانب خدا میداند و نیز آنچه که به او متصل باشد و از ذات او سرچشمه گیرد. سپس عزت با تغییر شرایط و موقعیت از بین نمیرود و ثابت است پس آن عزّت ثابت و پایدار از آن خداست.(1)
ر. ک: حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، ص 92.
امام سجاد علیه السلام در دعای سی و پنجم عبارت پنجم آن به ثابت و پایدار بودن عزّتی که ازآن خدا باشد اشاره میفرمایند:
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ مَتِّعْنَا بِثَرْوَةٍ لَا تَنْفَدُ، وَ أَیِّدْنَا بِعِزٍّ لَا یُفْقَدُ، وَ اسْرَحْنَا فِی مُلْک الْأَبَدِ. إِنَّک الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ، الَّذِی لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُواً؛
پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و به ما ثروت و دارایی (احسان و نیکیات) را که فانی و نیست نمیگردد، ببخش؛ و ما را به عزت و بزرگی که از دست نمیرود (توفیق عبادت و بندگی) تأیید و کمک فرما؛ و در پادشاهی جاودان (بهشت) روانه ساز، زیرا تو یگانه یکتای همیشهای که فرزند نداری و فرزند کسی نیستی و هیچ کس مانند و همتای تو نبوده است.
همچنین امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و نوزدهم آن میفرمایند:
وَ أَعِذْنِی مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلَاءِ، وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَنَاءِ، تَغَمَّدْنِی فِیما اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّی بِمَا یَتَغَمَّدُ بِهِ الْقَادِرُ عَلَی
1) (1)
الْبَطْشِ لَوْ لَا حِلْمُهُ، وَ الآْخِذُ عَلَی الْجَرِیرَةِ لَوْ لَا أَنَاتُهُ؛
الهی مرا از شماتت و شادی دشمنان و پیشامد غم و اندوه و ذلت و خواری (نزد مردم) و رنج و گرفتاری (در کارها) پناهم ده، مرا در آنچه (گناهانی که) بر آن از من آگاهی (به رحمتت) بپوشان (عفو فرما)؛ همانند کسی که اگر حلم و بردباریاش مانع نمیشد انتقام میگرفت و اگر طریق مدارا نمیپیمود، گناه را کیفر میداد.
یکی از عوامل ذلّت نزد مردم، قرض گرفتن از آنها و اظهار حاجت به آنهاست.
امام سجاد علیه السلام در دعای پنجم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ امْنَعْنَا بِعِزِّک مِنْ عِبَادِک، وَ أَغْنِنَا عَنْ غَیْرِک بِإِرْفَادِک، وَ اسْلُک بِنَا سَبِیلَ الْحَقِّ بِاِرْشَادِکَ؛
پس بر محمد و آل او درود فرست، و ما را به قدرت و توانایی خود از (زیان) بندگانت دور ساز؛ و به بخشش خود از دیگری بینیاز گردان؛ و به راهنمایی خود به راه حق ببر.
همچنین امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و ششم آن فقر را باعث خواری میداند و میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِک، وَ أَسْتَعْطِیَ شِرَارَ خَلْقِک، فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی، وَ ابْتَلَی بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی، وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِیُّ الْاَعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و آبرویم را به توانگری حفظ نما؛ و ارجمندیام را به تنگدستی خوار مگردان که به این جهت از روزیخوارانت روزی بخواهم؛ و از مردم پست عطا و بخشش طلبم، تا به ستایش آنکه به من بخشیده گرفتار و به نکوهش آنکه نبخشیده وادار
شوم، در حالی که (در واقع) بخشیدن و نبخشیدن (نعمتها) به دست توست نه ایشان.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و دوم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ لَا طَاقَةَ لِی بِالْجَهْدِ، وَ لَا صَبْرَ لِی عَلَی الْبَلَاءِ، وَ لَا قُوَّةَ لِی عَلَی الْفَقْرِ، فَلَا تَحْظُرْ عَلَیَّ رِزْقِی، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی خَلْقِک، بَلْ تَفَرَّدْ بِحَاجَتِی، وَ تَوَلَّ کِفَایَتِی؛
بار خدایا مرا بر رنج، توانایی، و بر گرفتاری شکیبایی و بر درویشی، قدرتی نیست، پس روزیام را از من مگیر؛ و مرا به خلق خویش وامگذار، بلکه به تنهایی (بیواسطه) خواستهام را برآور؛ و خود کارگزار من باش.
البته باید توجه داشت که در نظر امام سجاد علیه السلام قناعت، انسان را به کفایت و بینیازی میرساند.(1)
حمیدرضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 78.
کسیکه به کفایت دست یابد، زندگی او با بقیه تفاوت دارد؛ زیرا زندگی در حدّ کفایت به معنی دارایی و ثروت هنگفت و ذخیرههای زر و زیور نیست. بنابراین، آن کس که میاندیشد باید در پناه پول به آسایش برسد، پس از گذراندن سختیها و رسیدن به خواستههایش در مییابد که آرامش، در پناه خیال تهی و نادرست او نیست و اگر هزاران برابر این را داشته باشد، ولی امنیت روحی و آرامش دل و جان نداشته باشد، هرگز سر بر بالین آسایش نخواهد گذاشت.(2)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و هشتم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
فَکَمْ قَدْ رَأَیْتُ یَا إِلَهِی مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَیْرِک فَذَلُّوا، وَ رَامُوا الثَّرْوَةَ مِنْ سِوَاک فَافْتَقَرُوا، وَ حَاوَلُوا الِارْتِفَاعَ فَاتَّضَعُوا؛
زیرا بسیاری از مردم را دیدم - ای خدای من - که به وسیلهای جز تو عزت و بزرگی طلبیدند، ولی خوار شدند؛ و از غیر تو دارایی خواستند ولی بیچیز شدند؛ و طلب سروری و بلندی کردند، ولی پست گردیدند.
امام علیه السلام در این عبارت عزّت را فقط، مختص خداوند میداند.
امام در دعای چهل و هشتم و در عبارت پانزدهم آن میفرمایند:
إِلَهِی إِنْ رَفَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَضَعُنِی، وَ إِنْ وَضَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْفَعُنِی، وَ إِنْ أَکْرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یُهِینُنِی، وَ إِنْ أَهَنْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یُکْرِمُنِی، وَ إِنْ عَذَّبْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْحَمُنِی، وَ إِنْ أَهْلَکْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَعْرِضُ لَک فِی عَبْدِک، أَوْ یَسْأَلُک عَنْ أَمْرِهِ، وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَیْسَ فِی حُکْمِک ظُلْمٌ، وَ لَا فِی نَقِمَتِک عَجَلَةٌ، وَ إِنَّمَا یَعْجَلُ مَنْ یَخَافُ الْفَوْتَ، وَ إِنَّمَا یَحْتَاجُ إِلَی الظُّلْمِ الضَّعِیفُ، وَ قَدْ تَعَالَیْتَ یَا إِلَهِی عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً؛
ای خدای من، اگر تو مرا بلند مرتبه گردانی پس کیست آنکه مرا پست نماید؛ و اگر مرا پست کنی پس کیست آنکه بلندم گرداند؛ و اگر مرا گرامی داری پس کیست آنکه خوارم کند؛ و اگر مرا خوار کنی پس کیست آنکه گرامیام دارد؛ و اگر مرا عذاب و شکنجه نمایی پس کیست آنکه بر من رحم و مهربانی داشته باشد؛ و اگر مرا هلاک و تباه سازی پس کیست آنکه درباره بندهات برای تو مانع و جلوگیر شود، یا تو را از کار او (از روی منازعه و اعتراض) پرسش نماید؟ و من دانستهام که در حکم و فرمانت ستمی، و در انتقام و به کیفر رساندنت شتابی نیست؛ و جز این نیست که کسی شتاب میکند که از فوت شدن و وقت کار گذشتن بترسد. و ضعیف و ناتوان به ستم نیازمند است؛ و تو - ای خدای من - برتری از اینکه ستم یا شتاب کنی، برتری بزرگ (بیپایان)
نکته قابل ذکر این است که در دعای مکارم اخلاق در یک جا امام سجاد علیه السلام از عزّتی به نام «عزّت ظاهری» یاد میکند که با عزّت ممدوح قدری متفاوت به نظر میرسد، چرا که امام علیه السلام در مقابل آن از خداوند شکسته نفسی و فروتنی میخواهد.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در میان مردم به درجه و مقامی سرفراز مفرما، جز آنکه پیش نفسم مانند آن پست نمایی؛ و ارجمندی آشکارا برایم پدید میاور، جز آنکه به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری.
این عزّت ظاهری با عزّتی که امام علیه السلام در جاهای دیگر از خداوند میخواهد متفاوت است، چرا که عزّت باطنی با روح شخص عزیز آمیخته میشود و در اعماق وجودش جای میگیرد، ولی عزّت ظاهری، احترامی است که مردم نسبت به شخص عزیز معمول میدارند و او را تکریم میکنند.
همچنین با توجه به تعریفی که راغب اصفهانی در «المفردات» از عزّت ارائه میدهد، مینویسد:
«عزّت، حالتی در انسان است که مانع از آن میشود که بر او غلبه شود»، شخصی که عزّت روحی دارد آنقدر نیرومند و قوی است که در مقابل هوی و خواهشهای نفسانی، شخصیت بزرگ خود را از دست نمیدهد و به پستی و زبونی نمیگراید؛ اما عزّت ظاهری با پستی وزبونی روح منافات ندارد.(1)
حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، صص 93-94.
1) (1)
آقای محمد تقی فلسفی مینویسد:
در عزّت باطنی افراد با ایمان مکلفند از پی آن بروند وخویشتن را عزیزالنفس به بار آورند، اما درعزّت ظاهری لازم نیست که شخص دارای عزّت، دارای رفعت و کرامت نفس باشد، ممکن است کسی از جهتی مورد عزّت مردم واقع شود و عملاً او را تکریم نمایند اما از نظر روحی زبون و فرومایه باشد.(1)
محمد تقی فلسفی، شرح دعای مکارم اخلاق، ج 1، صص 219-220.
نکته دیگر اینکه عزّت به معنای تکبر نیست و به همین دلیل است که امام علیه السلام پس از طلب عزّت، از خداوند درخواست میکند که دچار کبر نشود. آن حضرت در دعای بیستم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِک، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و از کاری که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیات) بازمیدارد بینیازم کن (تا توجه من به جز تو نباشد)؛ و مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهی) که فردا (روز رستاخیز) از آن و بازپرسی مینمایی وادار کن؛ و روزهای مرا در آنچه (عبادت و پرستش) که برای آنم آفریدهای صرف نما؛ و مرا (از دیگران) بینیاز فرما و روزیات را بر من گشایش ده؛ و به نگاه کردن (چشم به راه بودن) گرفتارم مفرما؛ و عزیز و گرامیام بدار و به کبر و سربلندی (افراط در
1) (1)
عزت) دچارم مکن؛ و مرا برای (بندگی) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندی (از درجهی قبول) تباه مگردان و خیر و نیکی برای مردم را به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم)؛ و آن را به منت نهادن باطل مفرما و خوهای پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار.
امام سجاد علیه السلام در دعای سی و پنجم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
وَ اعْصِمْنِی مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِی عَدَمٍ خَسَاسَةً، أَوْ أَظُنَّ بِصَاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلًا، فَإِنَّ الشَّرِیفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُک، وَ الْعَزِیزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُکَ؛
و مرا نگهدار از اینکه به فقیری، گمان فرومایگی برم و به صاحب ثروتی، گمان فضل و شرف، زیرا شریف و بزرگوار کسی است که طاعت و پیروی تو او را شریف گردانیده؛ و عزیز و گرامی کسی است که عبادت و بندگیات او را عزیز نموده است.
امام علیه السلام در این عبارت عزّت آدمی را در اطاعت و بندگی خدا میداند.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
الْمُعَوَّدِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِک، الرَّابِحِینَ فِی التِّجَارَةِ عَلَیْک، الُْمجَارِینَ بِعِزِّک، الْمُوسَعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلَالُ مِنْ فَضْلِک، الْوَاسِعِ بِجُودِک وَ کَرَمِک، الْمُعَزِّینَ مِنَ الذُّلِّ بِک، وَ الُْمجَارِینَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِک، وَ الْمُعَافَیْنَ مِنَ الْبَلَاءِ بِرَحْمَتِک، وَ الْمُغْنَیْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاک، وَ الْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاک، وَ الْمُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِک، وَ الُْمحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِک، التَّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِک، السَّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ؛
و مرا در زمره کسانی قرار ده که به پناه بردن بر تو خو گرفته، و در سودای با تو سود برد؛ و به عزت و توانایی تو پناه آورد؛ که از فضل و بخشش بسیار تو روزی حلال برایشان فراخ گشت؛ و به وسیله تو از ذلت و خواری به عزت و بزرگواری رسید؛ و از ظلم و ستم به عدل و داد تو پناه جسته؛ و به رحمت و مهربانیات از بلا و گرفتاری بهبودی یافته؛ و به بینیازیت از فقر و بیچیزی توانگر گشته؛ و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستیها نگاهداشته شده؛ وبه پیروی از تو به نیکی و راه راست و درست توفیق یافته؛ و به قدرت تو میان ایشان و گناهان حایل و مانعی درآمده؛ و هر نافرمانی تو را رها کرده؛ و در جوار و همسایگی تو آرمیدهاند (از هر آفت و بلایی رهایی یافتهاند).
امام علیه السلام در دعای بیست و سوم و در عبارت هشتم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْ بَیْنَ یَدَیْهِ سُدّاً حَتَّی تُعْمِیَ عَنِّی بَصَرَهُ، وَ تُصِمَّ عَنْ ذِکْرِی سَمْعَهُ، وَ تُقْفِلَ دُونَ إِخْطَارِی قَلْبَهُ، وَ تُخْرِسَ عَنِّی لِسَانَهُ، وَ تَقْمَعَ رَأْسَهُ، وَ تُذِلَّ عِزَّهُ، وَ تَکْسِرَ جَبَرُوتَهُ، وَ تُذِلَّ رَقَبَتَهُ، وَ تَفْسَخَ کِبْرَهُ، وَ تُؤْمِنَنِی مِنْ جَمِیعِ ضَرِّهِ وَ شَرِّهِ وَ غَمْزِهِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ حَسَدِهِ وَ عَدَاوَتِهِ وَ حَبَائِلِهِ وَ مَصَایِدِهِ وَ رَجِلِهِ وَ خَیْلِهِ، إِنَّک عَزِیزٌ قَدِیرٌ؛
و سدی (حایلی) برابرش قرار ده تا چشمش را از (دیدن) من کور و گوشش را از شنیدن صدای من کر سازی؛ و دلش را هنگام یاد من قفل زنی (مانع شوی که به یاد من آید) و زبانش را (از گفتوگوی) درباره من لال گردانی؛ و سرش را بکوبی (او را پست نمایی) و ارجمندیاش را خوار کنی، و بزرگیاش را در هم شکنی؛ و بر گردنش طوق خواری بیاویزی؛ و سرفرازیاش را بر هم زنی، و مرا از همه زیان و بدی و طعنه (زشتی گفتن) و غیبت (پشت سر سخن بیان کردن) و عیبجویی و رشک بردن و دشمنی و بندها و دامها و پیادگان و سواران (یاران و
همراهان و پیروان) او ایمن فرما، زیرا تو (به هر چیز) غالب و قادری (کسی تو را جلوگیری نمیتواند؛ و چیزی تو را ناتوان نمینماید).
امام علیه السلام در این عبارت نیز خدا را عامل خواری و درهم شکستن انسانهای بد میشناسد.
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و نهم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
فَنَادَیْتُک یَا إِلَهِی مُسْتَغِیثاً بِک، وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إِجَابَتِک، عَالِماً أَنَّهُ لَا یُضْطَهَدُ مَنْ أَوَی إِلَی ظِلِّ کَنَفِک، وَ لَا یَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إِلَی مَعْقِلِ انْتِصَارِک، فَحَصَّنْتَنِی مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِکَ؛
پس (در چنین احوالی) - ای خدای من - تو را خواندم، در حالی که فریادرسی و یاری کردنت را میطلبیدم؛ و به زودی اجابت و روا ساختن تو اعتماد داشتم؛ و میدانستم کسی که در سایۀ رحمت تو جا گرفت شکست نمیخورد؛ و کسی که به پناهگاه انتقام تو پناهنده شد (از کسی) نمیترسد، پس تو مرا به تواناییات از سختی او بازداشتی.
امام علیه السلام در این عبارت به شکست نخوردن کسی که در سایه مناعت و عزّت الهی قرار گرفته، اشاره فرموده است.
اصلاح به معنای سامان بخشیدن و نقطه مقابل افساد به معنی نابسامانی ایجاد کردن است قرار دارد. اصلاح و افساد یکی از زوجهای متضاد قرآن است که مکرر در قرآن مطرح میشوند.(1)
ر. ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج 24، ص 24. زوجهای متضاد یعنی آن واژههای اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند و به کمک یکدیگر بهتر شناخته میشوند از قبیل: توحید و شرک، ایمان و کفر، عدل و ظلم و....
اصلاح و افساد از مفاهیم عام ارزشی و به ترتیب از ریشه صلاح و فساد اشتقاق یافتهاند و در مواردی به کار میروند که موجودی، کمال مناسب با نوع خود و آنچه را که از او انتظار میرود به دست آورد یا از دست بدهد. پس حقیقت فساد، به کمال نرسیدن موجودی است که انتظار میرود در شرایط مناسب به کمال برسد یا از دست دادن کیفیت یا کمالی است که بقا و دوام آن انتظار میرود. البته واژه اصلاح که از اصل صلاح اشتقاق یافته، در یک معنای محدود، به معنای برطرف کردن فساد است و در جایی به کار میرود که قبلاً چیزی فاسد شده باشد و بعداً فساد و عیب آن را برطرف کنند.(2)
در قرآن کریم از قول حضرت نوح آمده است:
(قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ) ؛
«... من قصدی جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم، ندارم، و توفیق من جز به [یاری] خدا نیست. بر او توکّل کردهام و به سوی او بازمیگردم».(1)
هود، آیه 88.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«فاضلترین صدقات، اصلاح کردن میان مردمان است».(2)
هدف از تشکیل جامعه، تأمین مصالح مادی و معنوی افراد است که اگر این هدف تحقق یابد، جامعهای صالح به وجود خواهد آمد و کسانی که به تحقق این هدف کمک کنند و در اصلاح جامعه همت گمارند، مصلح خواهند بود. برعکس اگر جامعهای در تحقق این اهداف اجتماعی ناموفق باشد، به تناسب ناموفقیتش، آن جامعه، دچار فساد است.(3)
اصلاح و افسادی که به طور متعارف در موارد اجتماعی به کار میرود، تقریباً با موارد عدل و ظلم تطبیق میکند و به عبارتی دارای مصادیق مشترکند؛ زیرا اصلاح اجتماعی، تنظیم روابط اجتماعی است؛ به گونهای که جامعه در مسیر کمال مطلوب و هدف نهایی حرکت کند و حق هرکسی به او داده شود. از طرفی به روابط عادلانه نیز به همین معنا اطلاق میشود؛ زیرا در غیر این صورت، جامعه فاسد است و روابط اجتماعی، ظالمانه. پس اقامه عدل و قسط در مفهوم گستردهاش را اصلاح، و رفتار ظالمانه در معنای وسیعاش را افساد میگویند.(4)
اصلاح فرد و جامعه یکی از وظایف مهم هر انسانی خصوصاً انبیاست و این کار نیز جز با اتکال به خداوند و توکل بر او و انابه به سوی او، میسّر نیست.(5)
اصلاح میان مردمان، علامت شرافت نفس و طهارت ذات است و به این سبب ثواب بسیار و فضل بیشماری دارد.(1)
احمد نراقی، معراج السعاده، ص 421.
از سوی دیگر، صاحب خصلت افساد در میان مردم از اهل شقاوت است و این صفت، آدمی را به جهنم میرساند و دین آدمی را تباه میکند، صاحب این صفت خبیثه در مقام ضدیت با خدا و رسول برآمده است. چه بسیاری از قواعد شرعیه که خداوند عالم قرار داده، از حضور در نماز جمعه و جماعت، مصافحه و زیارت، آمد و شد و ضیافت، نهی از ظن بد و غیبت، که همه آنها از برای حصول دوستی و الفت میان مردمان است و هیچ چیز نزد خداوند عالم و پیغمبر او چنین مطلوب نیست که میان بندگان الفت و یگانگی باشد و این خبیث ملعون بد، نفسی که فساد میکند، در مقام خلاف خدا و رسول برمیآید و آنچه از او خواستهاند آن را رد میکند؛ شکی نیست که چنین شخصی بدترین ناس و رذل و خبیثترین ایشان است و مستحق انواع لعن است.(2)
خصومتها و درگیرهای زیاد او در خانوادهها، محلهها، روستاها و شهرها، یکی از معضلاتی است که گریبانگیر جوامع بشری است. اصولاً ایجاد صلح و دوستی در میان مسلمانان و اصلاح رفتارهای کینه توزانه، مورد تأکید شرع مقدس است.
قرآن کریم میفرمایند:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...) .
«محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهرباناند...».(3)
همچنین میفرمایند:
(وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ...)؛
«و همیشه خویش را با کمال شکیبایی به محبّت آنانکه صبح و شام خدا را میخوانند و رضای او را میطلبند وادار کن و...».(1)
کهف، آیه 28.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«مردم را دوست بدار تا آنها تو را دوست داشته باشند».(2)
امام موسی کاظم علیه السلام میفرمایند:
«اظهار محبّت و دوستی نسبت به مردم نیمی از عقل است».(3)
حبّ آن است که آدمی به چیز لذت بخشی میل کند و معلوم است در صورتی شیء مزبور مورد حبّ و علاقه قرار میگیرد که آن چیز را بشناسیم و به قلب یا یکی از حواس درک نماییم. مسلّم است هر اندازه معرفت بیشتر و لذت زیادتر باشد حبّ و علاقه فزونتر خواهد بود. نیز معلوم است که بینایی باطنی از بینایی ظاهری قویتر و ادراکات قلبی از دیدار چشمی شدیدتر است و زیبایی و لطایف معانی را که با چشم عقل احساس میکنیم از زیبایی صورتهای ظاهری بزرگتر است.(4)
ما در عرصه حیات اجتماعی زندگی میکنیم و به خاطر انس و نیاز ناگزیریم با یکدیگر معاشرت و آمد و شد داشته باشیم. وجود روابط، سبب نجات از تنهایی و بیرون آمدن از وحشت انزواست و در تنگناهای زندگی آدمی یار و غمخواری خواهد داشت، و در تصمیمگیریها مشاور و راهنمایی. در تعابیر اسلامی مؤمنان با
هم برادر خوانده شدهاند، زیرا از خیانت به هم، دور و برکنارند و نیز آنها را اصدقا خواندهاند بدان خاطر که آنها حقوق مودّت را رعایت کرده، آن را باور دارند.(1)
ر. ک: اخلاق و معاشرت در اسلام، ص 179.
اجتماع افراد با یکدیگر و زندگی در کنار هم موجب محبّت و انس آنان به یکدیگر میگردد. انس و الفت ریشه در طبیعت و سرشت آدمی دارد و بر همین اساس است که گفته میشود واژه «انسان» از ماده «انس» است نه «نسیان».(2)
از سوی دیگر انسان با توجه به ویژگیهای روحی و روانی خود خواهان آن است که با دیگران روابط خوبی داشته باشد. اسلام، وحدت جامعه اسلامی را براساس ایمان طرح ریزی کرده و رابطه اهل ایمان را رابطه «برادری» نامیده است.(3)
یکی از دستورهای خداوند به اهل ایمان در زمینه رعایت فرهنگ برادری، دوری از نزاع و کشمکش است. داشتن دوستان و برادران دینی خوب و درستکار از دیدگاه ائمه علیهم السلام آثار دنیوی و اخروی دارد. فرد مؤمن در دنیا، در کنار مؤمن احساس آرامش، امنیت و پشت گرمی میکند و در آخرت، میتواند شفیع مؤمن باشد. به تعبیر دیگر، مؤمن، یار و یاور است، هم در دنیا و هم در آخرت.(4)
هر اندازه که روابط اعضای جامعه با هم دوستانه و صمیمیتر باشد و انس بیشتری با هم داشته باشند، به هم نزدیکتر خواهند بود و اهداف زندگی اجتماعی آنان بهتر تحقق پیدا میکند.(5)
در جمع، اصل بر این است که دوستیها براساس ایمان و تقوا باشد؛ از معنویت مایه بگیرد و سببی برای رشد مودّت و اخلاص و مایهای برای نزدیکتر
شدن به خدا باشد، نه به خاطر زرق و برق و دستیابی به رتبه و جاه و مقام و موقعیت.(1)
اخلاق و معاشرت در اسلام، صص 173-174.
همچنین اسلام، دستورات دقیق بسیاری برای برقراری و تنظیم روابط بین مسلمانان دارد که از نزدیکترین خویشاوندان تا دورترین افراد جامعه را در برمیگیرد.(2)
حداقل مرتبه عاطفه در انسان، عبارت از ایجاد انس بر مبنای محبّت نوعی است که سبب پیوند انسانها با یکدیگر میشود و زندگی اجتماعی را که بر مبنای احتیاجات حیاتی به وجود آمده است، با ایجاد زمینههای انس و الفت، عمق و قوت میبخشد....
عاطفه دارای دو مرحله است: اولیه و ثانویه.
در مرحله ثانویه، نظارت عقل و تدبیر در آن نقش اساسی ایفا میکند، برخلاف مرحله اولیه که بیشتر تحت تأثیر احساسات و نوعی خودخواهی است.
در مرحله ثانویه، به کلی از آفت خودخواهی منزه میگردد و حتی مرزهای زمان و مکان را در هم مینوردد و کسانی را در برمیگیرد که قرنها پیش در زمانهای گذشته زندگی میکردهاند، یا قرنها بعد در زمانهای دور در آینده خواهند زیست. مانند یک نفر موحد که همه موحدین را در طول تاریخ دوست میدارد و آنها همه، متعلق عاطفه او واقع میشوند.(3)
غزالی میگوید دو نوع دوستی داریم، گاهی اتفاقی است مانند همسایگی و هم سفری و گاهی اختیاری است که اخوت دینی جزء دومی است. سپس چهار قسم دوستی را برمیشمارد که قسم چهارم آن دوستی انسان برای خدا و در راه خداست. این قسم بالاترین مرتبه و ظریفترین و دشوارترین درجه دوستی است.(4)
برخی نیز گفتهاند:
بدان که الفت ثمره خوی خوش است و مفارقت نتیجه خوی بد. پس خوشخویی، دوستی و الفت و موافقت اقتضاء کند، و بدخویی دشمنایگی و حسد و مخالفت به بار آورد. و هرگاه که مثمر ستوده باشد ثمره نیز ستوده بود. و فضیلت خوشخویی در دین پوشیده نیست.(1)
همان، ص 343.
یکی از جلوههای دوستی برای خدا و در راه خدا «تولّی» و «تبرّی» است.
توّلی که مصدر باب تفعل از ریشه «ولی» و به معنی قبول ولایت است در معانی «دوست داشتن، نصرت خواستن، تقرب جستن، قبول رهبری و زعامت» به کار میرود. تبرّی نیز مصدر باب تفعل از ریشه «برء» و به معنای «انکار کردن، نپذیرفتن، پاک شدن، و نیز دوری کردن و بیزاری جستن» است.(2)
تولّی و تبرّی، دو رکن هدایت و دو بنیان استوار نجات انسان است. وقتی پذیرفتیم که راهی برای نجات، جز این نیست که بر در خانه خدا برویم، آنگاه، روشن میشود که دشمن او را باید طرد کرد. یکی از تفاوتهای میان سلوک صوفیانه با اخلاق اسلامی صحیح، در اینجا رخ مینماید. به تبیین معلمان معصوم، در قرآن آمده که خداوند در سینه هیچ کس دو قلب قرار نداده تا یکی را خانه یار و دیگری را خانه اغیار قرار دهد. نمیتوان دوست و دشمن خدا را، همزمان دوست داشت و به شیوه «صلح کل» زیست، مگر اینکه در هیچ یک صادق نباشیم.(3)
براساس آیات و روایات دستورات فراوانی در خصوص اینکه با چه کسانی دوست شویم و با چه کسانی دوست نشویم وجود دارد. از آن جمله آمده است که با ذاکرین خدا، اهل خیر، پرهیزکاران، دوستان پدر، بزرگواران و خوشاخلاقان
دوست شویم، ولی کافران، اهل شر، فرومایگان، خائنین و ستمکاران را به دوستی نگیریم.(1)
اخلاق و معاشرت در اسلام، صص 169-172.
اگر در میان مردم رابطه محبّت و رشته مودّت استوار گردد به زنجیر عدل نیازی نیست، زیرا دوستان و محبّان نسبت به آنچه خود نیاز دارند در مقام ایثار و مقدم داشتن دیگران برخود برمیآیند، و با این حال چگونه ممکن است بر یکدیگر جور و ستم روا دارند. سرّ مطلب این است که رابطه محبّت از رابطه عدالت تمامتر و قویتر است، زیرا دوستی، وحدتی است فطری و طبیعی، و دادگری وحدتی است قهری و جبری. به علاوه، وحدت بدون محبّت انتظام نمیپذیرد، زیرا محبّت، انگیزه آفرینش است.(2)
در اسلام آنچنان بر محبّت تأکید شده که حتی در جنگ و منازعه با مشرکان، اصل بر رعایت محبّت با دیگران است.(3)
امام خمینی رحمه الله میفرمایند:
با بندگان خدا که مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلع (خلعت داده شده) به خلعت (جامه دوخته شده) اسلام وایماناند، دوستی پیدا کن، محبّت قلبی داشته باش، مبادا به محبوب حق دشمنی داشته باشی که حق تعالی دشمن دشمن محبوب خود است، و تو را از ساحت رحمت خود طرد کند... مؤمنین، اولیای حقاند، دوستی با آنها دوستی با حق و دشمنی با آنها، دشمنی با حق است....(4)
از نتایج انهدام عواطف و گسترش روز افزون فقر عاطفی در کشورهای غربی، افزایش خشونت، قساوت، گسترش جرم و جنایت در این کشورهاست. شاید
مجموعه این حقایق تلخ را بتوان در یک جمله از الوین تافلر که در کتاب خود به نام «موج سوم» تبلور یافته دید که میگوید: «بربریت و جنایت مد روز شده است.(1)
اخلاق اسلامی، ص 118.
مسلکی است در اخلاق که محبّت را به عنوان پایه اخلاق تبلیغ میکند و اخلاق در نظر آنها یعنی محبّت. معلم اخلاقی که اخلاقش بر این پایه استوار است خودش را پیام آور محبّت میداند. بخشی از این نظریه، نظریه مشترکی است که لااقل میان همه ادیان و بیشتر مکاتب فلسفی عالم وجود دارد. شاید ما دینی در دنیا نداریم که به محبّت توصیه نکرده باشد. در اخبار و احادیث جملهای به این مضمون است که: «برای دیگران آن را دوست بدار که برای خود دوست میداری، و برای دیگران آن را مپسند که برای خود نمیپسندی». حتی اخلاق مسیحی و هندی هم مبتنی بر محبّت است.(2)
در اخلاقی که بنای آن بر محبّت است تنها یک دستور اساسی وجود دارد و آن دوست داشتن است و سایر دستورات را باید از آن گرفت؛ یعنی خداوندی خدایت را با جان و عقل خود دوست داشته باش. این اوّلین و بزرگترین فرمان است. دومین فرمان نیز شبیه آن است؛ یعنی همسایهات (همنوعت) را همچون خودت دوست بدار. تمام احکام خدا و گفتار انبیا در این دو کلمه خلاصه میشود.(3)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ
الشَّنَآنِ الْمحَبَّةَ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ، وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ،، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ و درباره من دشمنی سخت دشمنان را به دوستی تغییر ده؛ و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت مبدل فرما؛ و بدگمانی نیکان را به اطمینان؛ و دشمنی آشنایان را به دوستی؛ و بد رفتاری خویشان را به خوش رفتاری؛ و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن، و دوستی مدارا کنندگان (دوستان ظاهری) را به دوستی واقعی؛ و اهانت معاشران را به معاشرتی نیک، و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن (از ایشان).
همچنین امام علیه السلام در دعای هفدهم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ آبَاءَنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَوْلَادَنَا وَ أَهَالِیَنَا وَ ذَوِی أَرْحَامِنَا وَ قَرَابَاتِنَا وَ جِیرَانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنْهُ فِی حِرْزٍ حَارِزٍ، وَ حِصْنٍ حَافِظٍ، وَ کَهْفٍ مَانِعٍ، وَ أَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَناً وَاقِیَةً، وَ أَعْطِهِِمْ عَلَیْهِ أَسْلِحَةً مَاضِیَةً.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و پدران و مادران و فرزندان و قبایل و خویشان و نزدیکان و همسایگان ما را از مردان و زنان اهل ایمان از شر او (شیطان) در جای استوار و قلعه نگهدارنده و پناهگاه بازدارنده قرار ده؛ و ایشان را برای دور کردن شر او زرههای حفظ کننده بپوشان؛ و برای زد و خورد با او سلاحهای برنده به آنان عطا فرما (آنها را به تقوی و عمل صالح توفیق ده).
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان، و عیادت از بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن از راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندگانشان، و دیدار از مسافرشان، و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهگانشان، و دستگیری از آنان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندن به ایشان به بخشش فراوان؛ و برآوردن نیازهای آنان پیش از آنکه درخواست کنند.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصت و هفتم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُک الَّذِی أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ قَبْلَ خَلْقِک لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِک إِیَّاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَیْتَهُ لِدِینِک، وَ وَفَّقْتَهُ لِحَقِّک، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِک، وَ أَدْخَلْتَهُ فِی حِزْبِک، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوَالَاةِ أَوْلِیَائِک، وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِکَ؛
بار خدایا و من آن بنده تو هستم که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادی. پس او را از کسانی قرار دادی که به دین خود (اسلام) راهنمایی نمودی؛ و برای انجام حقّ خویش (آنچه واجب است از گفتار و کردار و اعتقاد) توفیق دادی؛ و او را به ریسمان (یا زنهار) خود (قرآن و
ائمه معصومین علیهم السلام) نگاه داشتی؛ و در حزب و گروه (پیروان) خویشتن درآوردی؛ و به دوستی دوستانت (آنانکه از تو اطاعت مینمایند) و دشمنی دشمنانت (کسانی که خلاف امر و نهی تو رفتار میکنند) رهبری فرمودی.
از این عبارت امام علیه السلام نیز ضرورت «تولّی و تبرّی» استنباط میشود.
امام علیه السلام در دعای چهل و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ، وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِیَّةِ، وَ أَنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ، وَ أَنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ، وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا، وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَی مَنْ عُودِیَ فِیک وَ لَک، فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِی لَا نُوَالِیهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذِی لَا نُصَافِیهِ؛
و ما را در آن ماه توفیق ده که با نیکی فراوان و بخشش، به خویشان خود نیکی کنیم؛ و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم؛ و داراییهایمان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نماییم و آنها را با بیرون کردن زکاتها پاک کنیم و به کسی که از ما دوری گزیده بازگردیم (به او بپیوندیم) و به کسی که به ما ظلم و ستم نموده از روی (آنچه مقتضی) انصاف و عدل (است) رفتار کنیم و با کسی که با ما دشمنی کرده آشتی نماییم (نه آنکه ما هم در صدد دشمنی با او برآییم) جز کسی که در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد، زیرا او دشمنی است که او را دوست نمیگیریم؛ و حزب و گروهی است که با او از روی دل دوستی نمیکنیم.
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که امام علیه السلام از خداوند متعال درخواست مینمایند که دشمنی کسانی که برای مسایل شخصی با وی دشمنی
نمودهاند به دوستی تبدیل شود، ولی دشمنی کسانی که برای خدا بوده هرگز تبدیل به دوستی نشود و این همان اصل مهم «تولّی و تبرّی» است.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بد کردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و درباره همه ایشان خوشگمان باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته، از آنان دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر، دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان خود در نظر داشتهام برای ایشان رعایت کنم.
یکی از جلوههای اصلی دوست داشتن مردم، دوست داشتن همسایگان است که امام علیه السلام در این عبارت بدان اشاره میفرمایند.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصت و پنجم آن درباره دوستداران ائمه میفرمایند:
وَ سَلِّمْ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ، وَ اجْمَعْ عَلَی التَّقْوَی أَمْرَهُمْ، وَ
أَصْلِحْ لَهُمْ شُؤُونَهُمْ، وَ تُبْ عَلَیْهِمْ، إِنَّک أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ، وَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ، وَ اجْعَلْنَا مَعَهُمْ فِی دَارِ السَّلَامِ بِرَحْمَتِک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
و بر ایشان و بر جانهایشان درود فرست؛ و کارشان (گفتار و کردارشان) را بر تقوی و پرهیزکاری فراهم نما؛ و احوالشان را اصلاح فرما؛ و توبه آنان را بپذیر، زیرا تو بسیار توبهپذیر و مهربان و بهترین آمرزندگانی (چون بدی را به نیکی تبدیل مینمایی) و ما را به سبب رحمت و مهربانیات در سرای سلامت و بیگزند (بهشت) با ایشان قرار ده، ای مهربانترین مهربانان.
امام علیه السلام در دعای چهل و هشتم و در عبارت دهم آن دوستان، دشمنان، جانشینان و برگزیدگان خدا (دشمنان معصومین علیهم السلام) را لعن میفرمایند:
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَهُمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ، وَ مَنْ رَضِیَ بِفِعَالِهِمْ وَ أَشْیَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ؛
بار خدایا دشمنان ایشان را از پیشینیان و آیندگان (تا روز قیامت) و هر که را به اعمال و کردار آنان (دشمنان) راضی و خشنود میشود و دوستان و پیروانشان را لعنت کن.
امام علیه السلام در این عبارت نیز به اصل مهم «تولّی و تبرّی» اشاره نموده است.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت سیزدهم آن گرامیترین بندگان خدا نزد او را معرفی مینمایند و میفرمایند:
عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِیمِ لَا یَتَعَاظَمُک، وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِیلِ لَا یَسْتَصْعِبُک، وَ أَنَّ احْتِمالَ الْجِنَایَاتِ الْفَاحِشَةِ لَا یَتَکَأَّدُک، وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِک إِلَیْک مَنْ تَرَک الاِسْتِکْبَارَ عَلَیْکَ، وَ جَانَبَ الْاِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الاِسْتِغْفَارَ؛
میداند که گذشت از گناه بزرگ بر تو بزرگ نمینماید؛ و گذشت از معصیت بسیار بر تو دشوار نیست؛ و چشمپوشی از جرمهای از حد گذشته بر تو گران نمیباشد؛ و محبوبترین بندگان تو نزدت کسی است که بر تو سرکشی ننماید؛ و از اصرار (بر گناه) دوری گزیند؛ و همواره آمرزش خواهد.
از این عبارت چنین استنباط میشود که گرامیترین فرد نزد خدا کسی است که مؤمن، متقی و ذاکر خداوند باشد.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت چهارم آن از خداوند متعال درخواست میکند که آفریدگان را در محبّت و دوستی خدا برانگیزاند و میفرمایند:
ثُمَّ سَلَک بِهِمْ طَرِیقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبَّتِهِ، لَا یَمْلِکُونَ تَأْخِیراً عَمَّا قَدَّمَهُمْ إِلَیْهِ، وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ تَقَدُّماً إِلَی مَا أَخَّرَهُمْ عَنْهُ؛
سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید؛ و در راه محبت و دوستی به خود برانگیخت، در حالی که توانایی ندارند تأخیر نمایند آنچه را که ایشان را به آن جلو انداخته؛ و نمیتوانند پیش اندازند آنچه را که ایشان را از آن عقب خواسته.
از این عبارت امام علیه السلام میتوان چنین استنباط کرد که محبّت و دوستی هرچیز به خداوند، امری فطری است.
امام علیه السلام در دعای هفدهم و در عبارت چهاردهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِی نَظْمِ أَعْدَائِهِ، وَ اعْزِلْنَا عَنْ عِدَادِ أَوْلِیَائِهِ، لَا نُطِیعُ لَهُ إِذَا اسْتَهْوَانَا، وَ لَا نَسْتَجِیبُ لَهُ إِذَا دَعَانَا، نَأْمُرُ بِمُنَاوَاتِهِ، مَنْ أَطَاعَ أَمْرَنَا، وَ نَعِظُ عَنْ مُتَابَعَتِهِ مَنِ اتَّبَعَ زَجْرَنَا؛
بار خدایا ما را در زمره دشمنان او (شیطان) قرار ده و از شمار دوستانش برکنار فرما. چنان کن که هرگاه فریبمان دهد؛ از او پیروی نکنیم و
هرگاه بخواند اجابتش ننماییم و هر که از فرمان ما پیروی کند به دشمنی شیطان امر کنیم؛ و کسی که نهی ما را بپذیرد از پیروی او دور داریم.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت یازدهم آن درباره اینکه چه کسی شایسته دوستی است و پرهیز از دوستی با افرادی که از خدا بریدهاند میفرمایند:
وَ اجْعَلْ تَقْوَاک مِنَ الدُّنْیَا زَادِی، وَ إِلَی رَحْمَتِک رِحْلَتِی، وَ فِی مَرْضَاتِک مَدْخَلِی، وَ اجْعَلْ فِی جَنَّتِک مَثْوَایَ، وَ هَبْ لِی قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِیعَ مَرْضَاتِک، وَ اجْعَلْ فِرَارِیَ إِلَیْک، وَ رَغْبَتِی فِیما عِنْدَک، وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِک، وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِک وَ بِأَوْلِیَائِک وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ؛
و تقوی و ترس از کیفر خود را توشه من از دنیا (برای سفر آخرت) قرار ده؛ و سفر مرا به سوی رحمتت؛ و درود مرا (روز رستاخیز) در خشنودیات؛ و جایم را در بهشتت گردان؛ و مرا نیرویی ده که با آن، همه خشنودی تو را بردارم؛ و گریزم را به سوی خود و خواهشم را در آنچه نزد توست قرار ده؛ و دلم را از بدیهای خلق خویش (گناهکاران) برهان؛ و خو گرفتن به خود، دوستانت (پیغمبران و اوصیا) و پیروانت (مؤمنین) را به من ببخش.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ فَرِّغْ قَلْبِی لَِمحَبَّتِک، وَ اشْغَلْهُ بِذِکْرِک، وَ انْعَشْهُ بِخَوْفِک وَ بِالْوَجَلِ مِنْک، وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَةِ إِلَیْک، وَ أَمِلْهُ إِلَی طَاعَتِک، وَ أَجْرِ بِهِ فِی أَحَبِّ السُّبُلِ إِلَیْک، وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَةِ فِیما عِنْدَک أَیَّامَ حَیَاتِی کُلِّهَا؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و دلم را برای محبت و دوستی خویش (از محبت هر چه جز تو است) خالی ساز؛ و به یاد خود مشغول گردان؛ و به ترس و بیم از خویشتن (که با آن گناهی نشود) بلند مرتبهاش فرما؛ و به رغبت به سوی خود (تو را خواستن) توانایش نما؛ و به فرمانبری خود متوجه کن؛ و در خوشایندترین راههای به سوی خود روانهاش فرما، و در تمام روزهای زندگانیام آن را به خواستن آنچه (عطاهایت) نزد توست رام نما.
امام علیه السلام درباره پرهیز از دوستی با کسانی که در ناز و نعمت فرورفتهاند در دعای بیست و سوم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِک وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا، إِنَّک عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛
و من و فرزندانم را از شیطان رانده شده (از رحمت) و از شر و بدی جانور زهردار نکشنده (مانند زنبور و کژدم) و جانور زهردار کشنده (مانند مار) و همه جانوران و چشم زخم؛ و از شر هر شیطان سرکشی (تباهکاران و گمراهکنندگان) و از شر هر پادشاه ستمگری؛ و از شر هر فرورفته در ناز و نعمت که خدمتگزارانش او را تعظیم نموده فرمانهایش را زود انجام میدهند؛ و از شر (گفتار و کردار) هر ناتوان و توانایی؛ و از شر هر بزرگوار و پستی؛ و از شر هر خرد و بزرگی؛ و از شر هر نزدیک و دوری (خویشان و بیگانگان)؛ و از شر هر که از جن و انس برای پیغمبرت و
خاندانش (حضرت زهرا و ائمه اطهار علیهم السلام) جنگی (دشمنی) برپا کرده و آشکار ساخته؛ و از شر هر جنبندهای که بر آنها تسلط داری، پناه ده، زیرا تو بر راه عدل و راستی هستی (پس کسی که به تو پناه برد تباه نمیگردد؛ و کسی که ستم کند از چنگ تو نمیرهد).
امام علیه السلام در دعای دوم و در عبارت یازدهم آن درباره دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دورترین مردم میفرمایند:
«وَ وَالَی فِیک الْأَبْعَدِینَ؛ و در راه تو با دورترین (مردم) دوستی کرد».
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که مؤمنین با تأسی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میبایست با دورترین مردم (غیر از خانواده و خویشاوندان و همسایگان) دوستی و مودّت داشته باشند.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصت و چهارم آن بر محبّان ائمه درود میفرستند و ویژگی آنان را بر میشمارند و میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی أَوْلِیَائِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِینَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِینَ آثَارَهُمُ، الْمُسْتَمْسِکِینَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایَتِهِمُ، الْمُؤْتَمِّینَ بِإِمَامَتِهِمُ، الْمُسَلِّمِینَ لِأَمْرِهِمُ، الُْمجْتَهِدِینَ فِی طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِینَ أَیَّامَهُمُ، الْمَادِّینَ إِلَیْهِمْ أَعْیُنَهُمُ، الصَّلَوَاتِ الْمُبَارَکَاتِ الزَّاکِیَاتِ النَّامِیَاتِ الْغَادِیَاتِ الرَّائِحَاتِ.
بار خدایا درود فرست بر دوستان ایشان که به مقام و مرتبه آنان (خلافت و ریاست عامه و فضیلت و برتریاشان بر همهی مردم که تو قرار دادهای) اقرار دارند، درود فرست؛ آنان که از راه روشنشان پیروی مینمایند (طبق دستورشان رفتار میکنند) و دنبال آثار و نشانههایشان میروند؛ به دستاویزشان (به دین و راهنمایی) چنگ میزنند؛ به دوستیشان تمسک میجویند (به وجوب طاعتشان اعتقاد دارند)؛ به
امامت و پیشواییشان اقتدا مینمایند؛ برای امر و فرمانشان تسلیم و فرمانبرانند؛ در طاعت و پیرویشان میکوشند؛ ایام روزگار (دولت و ظهور خلافت) ایشان (ایام حضرت صاحب الامر، المهدی المنتظر - صلوات الله و سلامه علیه - که دولت او دولت ایشان است) را انتظار دارند و چشمهایشان را به سوی آنان دوختهاند؛ آن هم درودهایی با برکت و نیکی و پاکیزه و فزاینده، هنگام بامدادان و شبانگاهان.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَوَلنِی فِی جِیِرَانِی وَ مَوَالِیَّ ا لْعَارِفِینَ بِحَقِّنَا، وَ الْمُنَابِذِینَ لِأَعْدَائِنَا بِاَفْضَلِ وَلَایَتِکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به بهترین یاری نمودن درباره همسایگان و دوستانم که به حق ما آشنا هستند (امامت ما را باور داشته حقوق ما را رعایت مینمایند) و با دشمنان ما مخالفت میکنند همراهی فرما.
از این عبارت میتوان اصل مهم «تبرّی» و «تولّی» را استنباط نمود.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن تبرّی و دوری از بدعت گذاران را از خداوند متعال درخواست میکند و میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ
وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را بر من بپوشان، در (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرو نشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوسیرتی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه دشوار (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله دوام طاعت و فرمانبری؛ و هم سویی و همراهی با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه خودساخته به کار برد، کامل گردان.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت سوم آن در پیام تربیتی درباره فرزندان خویش میفرمایند:
وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَک، وَ لِأَوْلِیَائِک مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ، وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِک مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ، آمِینَ؛
و ایشان را نیکوکاران و پرهیزکاران (از گناه) و بینایان (راه حق) و شنوندگان (سخن راست) و فرمانبران خودت و برای دوستانت دوستداران
نیکخواهان و برای همه دشمنانت دشمنان و کینهداران (که به تو نگرویدهاند) قرار ده، آمین (خدایا دعایم را روا ساز).
امام علیه السلام در دعای سیام و در عبارت چهارم آن دوستی و همنشینی با فقرا را از خداوند طلب میکند و میفرمایند:
اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیَّ صُحْبَةَ الْفُقَرَاءِ، وَ أَعِنِّی عَلَی صُحْبَتِهِمْ بِحُسْنِ الصَّبْرِ؛
بار خدایا همنشینی فقرا و درویشان را برایم محبوب گردان؛ و مرا به صبر و شکیبایی نیکو (صبری که نفس به آن اطمینان و آرامش داشته اضطراب و نگرانی در آن راه نیابد) بر همنشینی ایشان یاری فرما.
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که در دوستی بایستی فروتنی و تواضع باشد، همچنانکه ملاک دوستی نباید ثروت افراد باشد.
امام علیه السلام در دعای چهل و دوم و در عبارت شانزدهم آن خواهان قرار دادن محبّت بنده در دلهای اهل ایمان است و میفرمایند:
وَ بَیِّضْ وُجُوهَنَا یَوْمَ تَسْوَدُّ وُجُوهُ الظَّلَمَةِ فِی یَوْمِ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ، وَ اجْعَلْ لَنَا فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وُدّاً، وَ لَا تَجْعَلِ الْحَیَاةَ عَلَیْنَا نَکَداً؛
و در روز افسوس و پشیمانی؛ روزی که چهره ستمگران سیاه میشود چهرههای ما را سفید (شادمانمان) گردان، و برای ما در دلهای اهل ایمان محبت و دوستی قرار ده و زندگی را بر ما سخت و دشوار مگردان.
در خاتمه این اصل، یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که گریستن بر سرور شهیدان و زنده نگه داشتن یاد کربلا یکی از راههای تقویت گرایشهای عالی و تحریک عواطف انسانی از سوی امام سجاد علیه السلام بوده که در ذات خود تولّی و تبرّی را پرورش میدهد.(1)
ابراهیم برزگر، رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 12 (پاییز 83)؛ 33.
1) (1)
قرآن کریم میفرمایند:
(وَ لا تَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاسِ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) ؛
«و خدا را دستآویز سوگندهای خود قرار مدهید، تا [بدین بهانه] از نیکوکاری و پرهیزکاری و سازش دادن میان مردم [باز ایستید]، و خدا شنوای داناست».(1)
بقره، آیه 224.
همچنین میفرمایند:
(لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النّاسِ...) ؛
«در بسیاری از رازگوییهای ایشان خیری نیست، مگر کسی که [بدین وسیله] به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم، فرمان دهد...».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«ای علی! در سه جا دروغ گفتن جایز است: فریب در جنگ، وعده دادن به همسرت و وفا نکردن، و اصلاح بین مردم».(3)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«ایجاد الفت و اصلاح بین دو نفر که به وسیله من انجام گیرد نزد من محبوبتر است از اینکه دو دینار در راه خدا صدقه بدهم».(4)
درباره معنای لغوی اصلاح فیمابین میتوان به این موارد اشاره کرد:
الف) اصلاح فیمابین مترادف اصلاح میان مردم است.(5)
ب) اصلاح از ریشه صلح، آراستن و به صلاح در آوردن است.(1)
منصور خاکسار، فرهنگ صحیفه سجادیه، ص 62.
ج) ذات البین به معنی بین مردم و فی مابین است.(2)
اهیمت این موضوع به حدی است که امام صادق علیه السلام از مال خود پولی را در اختیار مفضل قرار میدهد تا هرگاه بین یاران آن حضرت مشاجرهای پیش آمد و راهی جز پرداخت مال وجود نداشت از دادن پول نیز خودداری نکند و بین آنها صلح برقرار شود.(3)
اصلاح از بزرگترین مصادیق خیر خواهی در بین مردم و پاداش آن نزد خداوند بسیار است. اینکه دروغ گفتن در زمینه اصلاح بین مردم جایز است نشان دهنده اهمیت موضوع است، و گرنه ترک دروغ واجب است و واجب را جز واجبتر و مهمتر از خود ساقط نمیکند.(4)
کسی که واقعاً تقوای الهی داشته باشد حتی در دروغهای مفید نیز احتیاط میکند، زیرا دروغ، علامت بی حرمتی نسبت به حقیقت است. فرد با ایمان بندرت و فقط در صورت اضطرار، مانند برای دفاع از عقیده یا اصلاح ذات البین، دروغ میگوید.(5)
از نظر قرآن هیچ منظرهای زشتتر از این نیست که عدهای از مسلمانان با هم درگیر و آنگاه عدهای، بی تفاوت نظارهگر زد و خورد برادران خود باشند و مظلومی در این میان از پا در بیاید. بنابراین وظیفه هر مسلمانی این است که از نزاع و خونریزی میان مسلمانان جلوگیری کرده، احساس مسئولیت نماید؛ و اگر یکی از دو طرف نزاع در برابر اجرای عدالت تسلیم نشد، بر مسلمین واجب است که برای
حمایت مظلوم، با طغیانگران تا آنجا که به حکم خدا سرنهند پیکار کنند. در صورتی که طاغی تسلیم قانون شد باید بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند و ریشه اختلاف را حل کنند.(1)
ابوالفضل بهرام پور، اخلاق و عرفان در سوره حجرات، ص 47.
ضد فساد، اصلاح ذات البین است که دلیل شرافت و طبع بلند انسان است و اگر کسی موفق شود بین دو نفر یا دو فامیل آشتی و الفت (به جای قهر و کینه) ایجاد کند، ثواب اخروی و لذت دنیا را به همراه دارد.(2)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و
فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوسیرتی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه دشوار (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله دوام طاعت و فرمانبری؛ و همراهی با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه خود ساخته به کار برد، کامل گردان.
امام در این عبارت لزوم جماعت و نزدیک سازی نگرشها و گرایشهای جناحهای مختلف را به عنوان ارزش میستاید و از خداوند میخواهد که در جامعه منشأ اثر باشد.(1)
ابراهیم برزگر، رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 12 (پاییز 83)؛ 37.
امام علیه السلام در دعای دوازدهم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَی خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ، وَ یَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ، وَ یَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ یَا مَنْ رَضِیَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْیَسِیرِ، وَ یَا مَنْ کَافَی قَلِیلَهُمْ بِالْکَثِیرِ، وَ یَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ، وَ یَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَی نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ؛
و ای آنکه با گذشت نیک بر آفریدگانش منت نهاده (نعمت سزاوار منت داده، چون خدای تعالی از منت نهادن «بیان کردن نیکی خود به
1) (1)
دیگری» منزه است) و ای آنکه بندگانش را به توبهپذیری عادت دادهای؛ و ای آنکه اصلاح تباهیهای ایشان را با توبه خواستهای؛ و ای آنکه از کردار (نیک) ایشان به اندک خشنود گشتهای؛ و ای آنکه (کار) اندک ایشان را پاداش بسیار دادهای؛ و ای آنکه روا شدن دعا را برایشان ضمانت کردهای؛ و ای آنکه از روی تفضل پاداش نیک به ایشان را وعده فرمودهای.
امام علیه السلام در این عبارت دستور خداوند مبنی بر اصلاح تباهیها توسط توبه و بازگشت به سوی خدا را بیان فرموده است.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی فِی جَمِیعِ ذَلِک مِنَ الْمُصْلِحِینَ بِسُؤَالِی إِیَّاک، الْمُنْجِحِینَ بِالطَّلَبِ إِلَیْک غَیْرِ الْمَمْنُوعِینَ بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْک؛
الهی چنان کن که در همه حال به درخواستی که از تو میکنم در زمره مصلحات درآیم و به چیزی که از تو میخواهم در شمار حاجتیافتگان باشم و به توکل بر تو از کسانی باشم که دست رد بر سینه آنان نزدهای.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که او را در زمره اصلاحگران قرار دهد.
در قرآن کریم آمده است:
(أُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ ناصِحٌ أَمِینٌ) ؛
«پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیرخواهی امین هستم».(1)
اعراف، آیه 68.
1) (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«هر یک از شما باید خیرخواه برادرش باشد، همانطورکه خیرخواه خودش باشد».(1)
محمد رحیم نوری، مبانی اخلاق، ص 192. به نقل از بحارالانوار، ج 74، ص 358.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«بر تو باد نصیحت کردن و خیرخواهی نمودن خلق خدا، برای رضای خدا زیرا خداوند را با بهتر از این عمل ملاقات نخواهی کرد».(2)
از لحاظ معنایی میتوان خیرخواهی را مترادف نصیحت دانست.(3)
میتوان گفت که نصیحت عبارت است از دوست داشتن خیر و نعمتی که صلاح مسلمانان و خیرخواهی ایشان است».(4)
خیرخواهی عبارت است از دوست داشتن و خواستن دوام و بقای خیر و نعمت خدا برای مسلمانان؛ و کراهت داشتن از رسیدن بدی و شر به آنها. گاهی نیز در اخبار به ارشاد و راهنمایی آنان در آنچه مصلحت و خیر و سعادت آنهاست اطلاق شده است.(5)
ملا احمد نراقی درباره خیرخواهی برای دیگران میگوید:
«بدان که هر کس طالب خیر و نعمت برای مسلمانان باشد، در هر چیزی که به ایشان برسد نزدیک است؛ یعنی ثواب او مانند خیر رسان و انعام کننده است».(6)
خیرخواهی اصلی بسیار مهم و کلیدی در موفقیت انسان است. در علم اخلاق خیرخواهی در مقابل حسادت است، زیرا فرد خیرخواه، خواهان بقای نعمتهای خدا برای مردم است.
خیرخواهی در واقع بیرون آمدن از لاک خودخواهی و خود دوستی و رفتن به سوی دگر دوستی است.
انسان مسلمان خود را در غم و شادی دیگران شریک میداند؛ یعنی آنچه را برای خود میخواهد، برای دیگران نیز خواهان است و آنچه را برای خود آرزو میکند، برای دیگران نیز آرزومند است. در این حال، اگر موفقیت و کمالی نصیب دیگران شود، لذت میبرد و این، اوج خیرخواهی است. مسلمانان عضو خانواده بزرگ اسلامیاند و باید در غم و شادی یکدیگر شریک باشند.
به گفته بزرگان اخلاق راز موفقیتها در خیرخواهی است، و توجه به خیر و مصالح عامه، زمینه را برای مصالح خود فرد فراهم میسازد. اما در اسلام همین امر نیز باید در سایه رضای خداوند باشد. حتی خیرخواهی و بشر دوستی نباید براساس ترحم و عاطفه طبیعی باشد، بلکه باید اصل را بر عاطفه مذهبی استوار کرد.(1)
اخلاق و معاشرت در اسلام، ص 214.
در اسلام، محور عواطف از جنبه خودی گذشته و به مردم رسیده است؛ و اساس این است که انسان باید از خودخواهی بیرون آید و به نفع مردم کار کند.(2)
اصلاح از بزرگترین مصادیق خیرخواهی است و ثواب آن نزد خدا بسیار است.(3)
حتی در رابطه با بدکاران سعی بر این است که از روی خیرخواهی آنان را از کار ناروایشان بازداریم و نیکوکارشان بارآوریم یا لااقل بر این سعی داشته باشیم که اجتماع را از شر فسادشان در امان داریم. امر به معرف و نهی از منکر در اسلام و در سطحی بالاتر مبارزهها و معارضهها اغلب بر این اساس قابل توجیهاند.(4)
شهید مطهری مینویسد:
اینکه مسلمان باید مسلمان را دوست داشته باشد (و خیرخواه او باشد) و شخص تعصب داشته باشد - در مورد هرکسی که در زیر لوای اسلام است - و بالنتیجه تعصب داشته باشد علیه هرکس که در زیر لوای اسلام نیست، خیرخواه آن باشد و بدخواه این، چنین چیزی خوب نیست و اسلام هم آنرا نخواسته است. اسلام خواسته که ما خیرخواه همه مردم و همه بشر حتی کفار باشیم. دشمنی با کافر اگر از بدخواهی سرچشمه بگیرد ضد اخلاق است.(1)
مرتضی مطهری، تعیلم و تربیت در اسلام، ص 257.
امام سجاد علیه السلام در دعای ششم و در عبارت بیست و دوم آن درخصوص خیرخواهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُک وَ رَسُولُک و خِیَرَتُک مِنْ خَلْقِک، حَمَّلْتَهُ رِسَالَتَک فَأَدَّاهَا، وَ أَمَرْتَهُ بِالنُّصْحِ لِأُمَّتِهِ فَنَصَحَ لَهَا؛
و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده و برگزیده آفریدگان توست، او را به رساندن پیغام خود (به بندگان) واداشتی، پس آن را (به مردم) رساند، و به پند دادن به امتش امر فرمودی، پس آنها را پند داد.
امام علیه السلام در دعای دوم و در عبارت پانزدهم آن میفرمایند:
«وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِکَ؛ و به نصیحت و پند کسانی که آنان را (به راه حق) دعوت کردهای خود را مشغول داشت».
امام علیه السلام در دعای چهل و دوم و در عبارت هفدهم آن در مورد خیرخواهی
1) (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَ رَسُولِک کَمَا بَلَّغَ رِسَالَتَک، وَ صَدَعَ بِأَمْرِک، وَ نَصَحَ لِعِبَادِکَ؛
بار خدایا بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده خود درود فرست، همچنان که پیام تو را رسانید، و فرمانت را به صدای بلند و آشکارا بیان کرد.
امام علیه السلام در دعای چهل و دوم و در عبارت بیست و دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْزِهِ بِمَا بَلَّغَ مِنْ رِسَالَاتِک، وَ أَدَّی مِنْ آیَاتِک، و نَصَحَ لِعِبَادِک، وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِک، أَفْضَلَ مَا جَزَیْتَ أَحَداً مِنْ مَلَائِکَتِک الْمُقَرَّبِینَ، وَ أَنْبِیَائِک الْمُرْسَلِینَ الْمُصْطَفَیْنَ، وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ؛
بار خدایا او را در برابر اینکه پیغامهای تو را رسانید؛ و آیات (قرآن مجید، یا نشانههای پروردگاری و یگانگی) تو را ادا نمود (مردم را به آن راهنمایی کرد) و بندگانت را پند و اندرز داد؛ و در راه تو (به دست و زبان) کوشش و کارزار کرد پاداش ده، به بهترین پاداشی که به یکی از فرشتگانی که از خواص و نزدیکان درگاه تو هستند؛ و پیغمبران فرستاده شده برگزیده خود دادهای؛ و درود و مهربانی و نیکیهای بسیار خدا بر او و بر آل او که (از چرکی جهل و نادانی) پاکیزه و (به علم و ایمان آراسته و از پلیدی میلاد و آلودگی معاصی و فساد) پاکاند.
یکی از ویژگیهای حاکم اسلامی، خیرخواهی خالصانه نسبت به مردم است. گرچه آراستگی به این اخلاق برای عموم مردم نیز لازم است، ولی وجود این ویژگی در حاکم اسلامی (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حاکم زمان خویش بوده است) مهمتر است. چرا که خیرخواهی حاکم اسلامی به واسطه اینکه در مصدر قدرت و توزیع امکانات است، مؤثرتر خواهد بود.
با نظر به تعریف حکومت و سیاست در اسلام که عبارت است از اداره جامعه برای رسیدن به بهترین هدف زندگی در دو قلمرو فردی و اجتماعی، خیرخواهی امری ضروری است، زیرا بدون آن، مفهومی برای حاکم و سیاستمدار وجود ندارد. حاکم زمانی خیرخواه مردم است که افراد جامعه را اجزا و عناصر شخصیت زمامدار بداند و در نتیجه، خوشیها و ناخوشیهای مردم و تضادهای مختل کننده زندگی در میان آنان را در درون خود احساس نماید.(1)
نهج البلاغه، ترجمه و تفسیر محمدتقی جعفری، ج 9، ص 26.
بدیهی است این روحیه، با داشتن ظرفیت فکری و شرح صدر شکل میگیرد و چنین، مدیری میتواند خود را مانند دیگر اعضای جامعه و بخشی از آنها بداند.(2)
خاطر نشان میسازد همانگونه که والی و حاکم اسلامی بایستی خیرخواه مردم باشد، مردم نیز بایستی خیرخواه او باشند، و این خیرخواهی در ضمن اطاعت از حاکمان تجلی پیدا خواهد کرد. البته این مطلب به معنای مخالفت و ایجاد فضای ناامیدی و انتقادی مغرضانه در جامعه نیست. همچنانکه گذشت حضرت علی علیه السلام همواره از مردم میخواست نقاط ضعف و ایرادات حکومتی را به ایشان گوشزد نمایند و از چاپلوسی و تملق بپرهیزند. دخالت مردم در امورات حکومتی نشان دهنده پوپایی و زنده بودن جامعه سیاسی و رشد سیاسی مردم و حتی رشد علمی و فرهنگی آنان است.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت دوازدهم آن درخصوص خیرخواهی والدین میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ، وَ اخْصُصْ أَبَوَیَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِک الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا بر محمد و آل و فرزندان او درود فرست؛ و پدر و مادر مرا به بهترین چیزی (پاداشی) که به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را اختصاص دادهای امتیاز ده، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت پانزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُک لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِی، وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُک لِی فَشَفِّعْنِی فِیهِمَا حَتَّی نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِک فِی دَارِ کَرَامَتِک وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِک وَ رَحْمَتِک، إنَّک ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ، وَ الْمَنِّ الْقَدیِمِ، وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمیِنَ؛
بار خدایا اگر آمرزشت بر آنان (والدین) پیشی گرفته پس آنها را شفیع من گردان؛ و اگر آمرزشت به من پیشی گرفته پس مرا شفیع آنها ساز تا به مهربانی تو در سرای گرامی و جای آمرزش و رحمتت گرد آییم، زیرا تو دارای فضل بزرگ و نعمت دیرینی، و مهربانترین مهربانانی.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَةِ لَدَیْک، وَ الصَّلَاةِ مِنْک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
و پدر و مادر مرا - بار خدایا - به گرامی داشتن نزد خود و احسان و نیکی از جانب خویش برتری بخش، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت دوم آن درخصوص خیرخواهی برای فرزندان میفرمایند:
إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ، وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ، وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ، وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ، وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ، وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدِی أَرْزَاقَهُمْ؛
بار خدایا عمرشان را برای من دراز گردان؛ و مدت زندگانیاشان را بسیار نما؛ و طفلانشان را برای من پرورش ده؛ و ناتوانشان را نیرومند ساز؛ و تنها و کیشها و خویهایشان را برای من سالم بدار؛ و در جانها و اندامشان و در هر چه از کار ایشان به آن میکوشم تندرستی ده (از دردها و پیشامدهای ناروا نگاهداریشان فرما) و روزیهایشان را برای من و به دست من فراوان گردان.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَک، وَ لِأَوْلِیَائِک مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ، وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِک مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ، آمِینَ؛
و ایشان را نیکوکاران و پرهیزکاران (از گناه) و بینایان (راه حق) و شنوندگان (سخن راست) و فرمانبران خودت و دوستداران پنددهندگان برای دوستانت و دشمنان و کینهداران برای همه دشمنانت (که به تو نگرویدهاند) قرار ده آمین (خدایا دعایم را روا ساز).
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن درخصوص خیرخواهی برای همسایگان میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندانشان؛ و عیادت از
بیمارشان، و راهنمایی راهجویشان؛ و اندرز به مشورت کننده گانشان؛ و دیدار از مسافرانشان؛ و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدید گانشان؛ و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و برآوردن نیازهایشان پیش از آنکه درخواست کنند.
اگر دوستان و همسایگان برای مشورت در کاری به ما مراجعه کردند، لازم است انسان آنچه را میداند؛ به آنان بگوید تا بتوانند درست تصمیم بگیرند.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و درباره همه ایشان خوشگمان باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته، دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت دوازدهم آن درخصوص خیرخواهی برای عموم مردم میفرمایند:
اللَّهُمَّ أَعْطِنَا جَمِیعَ ذَلِک بِتَوْفِیقِک وَ رَحْمَتِک، وَ أَعِذْنَا مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ، وَ أَعْطِ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِثْلَ الَّذِی سَأَلْتُک لِنَفْسِی وَ لِوَلَدِی فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا وَ آجِلِ الآْخِرَةِ، إِنَّک قَرِیبٌ مُجِیبٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ؛
بار خدایا همه آن خواستهها را به توفیق و جور شدن اسباب کار و رحمت و مهربانیات به ما عطا فرما؛ و ما را از آزار آتش پناه ده؛ و مانند آنچه از تو برای خود و فرزندانم در دنیای کنونی و آخرت آینده خواستم به همه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان ببخش، زیرا تو نزدیک، اجابتکننده، شنوا، دانا، عفوکننده، آمرزنده، مهربان و بخشندهای.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ، وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ، وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ، وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَی حُسْنِ الذِّکْرِ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا توفیق ده تا با کسی که با من غش (ناراستی) نموده از روی اخلاص (درستی) رفتار کنم؛ و کسی را که از من دوری کرده به نیکویی پاداش دهم؛ و کسی که مرا نومید گردانیده به بخشش عوض دهم؛ و کسی را که از من بریده به پیوستن مکافات نمایم، و از آنکه از من غیبت نموده (پشت سر بدگویی کرده) به نیکی یاد کنم؛ و نیکی را سپاس گزارده از بدی چشم بپوشم.
غش در لغت به معنای خیانت و خدعه است و درخواست امام علیه السلام از پیشگاه الهی این است که در مقام خیانتهای فردی و غشهای خصوصی مورد تأییدش قرار دهد تا با کسانی که به او خیانت و غش مینمایند به نصح و خیرخواهی مقابله کند و عمل آنان را با اندرزهای حکیمانه خود تلافی نماید تا آن فرد را هدایت کند.(1)
معصومه شرف الدین الموسوی، اصول تربیتی و اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم، 1386)، ص 236.
قرآن کریم میفرمایند:
(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَ ما یُلَقّاها إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقّاها إِلاّ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ) ؛
«و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل میگردد. و این [خصلت] را جز کسانی که شکیبا بودهاند نمییابند، و آن را جز صاحب بهرهای بزرگ، نخواهد یافت».(2)
همچنین میفرماید:
(ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ) .
«بدی را به شیوهای نیکو دفع کن. ما به آنچه وصف میکنند داناتریم».(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«هرکه دوستی تو را قطع کند با او پیوند کن؛ و هرکه از نیکی خود تو را محروم سازد با او نیکی کن؛ و هرکه به نادانی با تو رفتار کند حلم بورز».(4)
امام سجاد علیه السلام نیز میفرمایند:
حق آن کس که به تو بد کرده این است که از او بگذری و مشمول عفوش قرار دهی و اگر بدانی بخشیدن وی زیانآور است و نتیجه بد به بار میآورد بر رعایت مصلحت از عفوش خودداری کن و با کمک قانون و جامعه او را به کیفر برسان.(1)
م. وجدانی، حدیث تربیت، ص 166.
با بررسی سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متوجه میشویم که ایشان در مقابل بدی دیگران، بدی نمیکرد؛ بلکه گناه آنها را نادیده میگرفت و از آنها میگذشت.
خواجه عبدالله انصاری میگوید:
«بدی را بدی کردن سگساری است و نیکی را نیکی کردن خرکاری است، بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاری است».(2)
همچنانکه گذشت مقابله نیکی به بدی یکی از روشهای مهم تربیتی است. علم روانشناسی نیز بر این نکته تأکید دارد که اصل تشویق مهمتر و کارسازتر از تنبیه در امر آموزش و پرورش است.
توبه در فرهنگ اسلامی همین وجه را دارد که اگر از بنده کار زشتی سر زد و از کرده خویش پشیمان شد و روی به آستان حضرت احدیت آورد، خداوند در مقابل این بدی به او نیکی نموده، توبهاش را خواهد پذیرفت؛ چرا که در توبه همواره بر روی بندگان عاصی باز است مگر در موارد نادری که در قرآن به آن اشاره شده است.
یکی از مراتب سلوک عرفانی، همین مقابله سیئه با نیکی است، که یکی از مدارج عالی سلوک به شمار میآید.
شیخ حسین بحرانی مینویسد:
پس باید خود را چنان سازی که آرزوی آن داشته باشی که کسی به تو بد کند و آنگاه به او احسان کنی؛ تا به این وسیله به فضیلت نیکی کسی که تو را مورد بی مهری قرار داده است، دست یابی؛ و در نتیجه به رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان او علیه السلام تأسی نموده باشی... بنابراین تو به سبب بی مهری او و مقابله نمودن آن با نیکی و احسان به این مقام والا نایل خواهی شد. از سوی دیگر، تو با همه فقر و نیازی که در وجودت هست، اگر بدی و بی مهری را به نیکی پاسخ دهی، خداوند سبحان با آن کرم و غنای بی پایانش سزاوارتر است به اینکه در برابر اعمال ناروای تو، احسان و نیکی نماید. بنابراین نتیجه دوم این شیوه برخورد با بدان، آن است که حجّتی بر اکرام و لطف خداوند خواهی داشت. در حقیقت، خدای متعال از آن رو به تو فرمان داد بدی را به نیکی پاسخ گویی که به تو بفهماند: «اگر تو چنین کنی، من سزاوارتر به آن هستم، و تو به چنین معاملهای نیازمندتر هستی». او امر فرمود که با مردم این گونه برخورد و معامله نمایی و سودی که از این معامله عاید تو میگردد افزونتر از بهرهای است که به دیگری میرسانی. و اگر با دیده بصیرت بنگری، خواهی دید که بدی و بی مهری او نسبت به تو، چون تو را به این مکافات رسانده است، احسان درخور سپاس در حق تو بوده است، نه ظلم و ستم که در صدد انتقام از آن بر آیی.(1)
شیخ حسین بحرانی، سلوک عرفانی در سیره اهل البیت علیهم السلام، ترجمه علی شیروانی، صص 74-75.
در فرهنگ اسلامی در مورد چشم پوشی از خطای دیگران توصیههای فراوانی شده است. برخی مواقع باید در برابر خطاهای دیگران تغافل ورزیده، خود را بیخبر نشان داد، به گونهای که آنان خیال کنند وی خطای آنان را ندیده است. البته باید دقت داشت چشم پوشی از خطا و قاطعیت هر دو به جا باشد.
1) (1)
امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق در خصوص حق سالمندان میفرمایند:
«او را احترام کنی... نابخردانه با او برخورد نکنی. چنانچه او جهالت ورزیده، تحمل کنی...».
یکی از مصادیق احترام این است که هرگز با او دشمنی نورزی، چرا که به طور طبیعی انسانی که عمری از او گذشته، انتظارات و توقعات بیشتری از دیگران پیدا میکند و ممکن است به دلیل داشتن این روحیه طبیعی، همیشه خود را از دیگران طلب کار ببیند، که گاهی منتهی به عداوت و دشمنی و مخاصمه و درگیری میشود. امام علیه السلام میفرمایند چون احتمال دارد این روحیه، او را به سمت و سوی درگیری با دیگران بکشاند، طبعاً احترام او اقتضا میکند که دیگران با او درگیر نشوند.(1)
امام سجاد علیه السلام، رساله حقوق، ترجمه وشرح علی محمد حیدری نراقی، ص 518.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن درباره همسایگان میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و دربارۀ همه ایشان خوشگمان
1) (1)
باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم، و در پنهانی و پشت سر، دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم، برای ایشان نیز رعایت کنم.
امام علیه السلام در این عبارت راه دیگری برای اصلاح بدیها معرفی میکند و آن احسان در برابر بدی است. ایشان در کنار توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسانها، سفارش میکند با افراد خطاکار، به نیکی رفتار شود، زیرا انسان در خور تکریم و احترام است و جایگاهی والا در میان دیگر آفریدهها دارد. بنابراین برخورد آنها باید براساس احترام و تساهل و تسامح باشد.
درباره همسایه ناشایست تا جایی که به انظلام (ستمپذیری) کشیده نشود و حرمت اجتماع حفظ شود و فقط مسائل فردی مطرح شود، مکرمت اخلاق مطرح است؛ یعنی نیکی و بخشش در مقابل بدی و ستم.(1)
سعیده داودی راد، تربیت اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1375)، ص 110.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ، وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ، وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ، وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَی حُسْنِ الذِّکْرِ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ؛
1) (1)
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا توفیق ده تا با کسی که با من غش (ناراستی) نموده از روی اخلاص (درستی) رفتار کنم؛ و کسی را که از من دوری کرده به نیکویی پاداش دهم؛ و کسی که مرا نومید گردانیده به بخشش عوض دهم؛ و کسی را که از من بریده به پیوستن مکافات نمایم؛ و از آنکه از من غیبت نموده (پشت سر بدگویی کرده) به نیکی یاد کنم؛ و نیکی را سپاس گزارده از بدی چشم بپوشم.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت نهم آن در خصوص ظلم و تعدّی فرضی والدین و انتقام نگرفتن از آنان میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْک فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا، فَإِنِّی لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی، وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرّی، وَ لَا أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رِبِّ؛
بار خدایا آنچه پدر و مادر در گفتار با من تعدی نمودهاند (سخنان ناروایی گفتهاند) یا در کردار دربارۀ من بیجا رفتار کردهاند (به شایستگی مرا تربیت و پرورش ننمودهاند) یا حق مرا تباه ساختهاند یا از آنچه واجب است (وظیفه ایشان بوده که آن را انجام دهند) درباره من کوتاهی کردهاند، من آن را به آنان بخشیدم و آن را وسیله احسان بر ایشان گردانیدم؛ و از تو خواهانم که وبال و گرفتاری آن را از ایشان برداری (آنان را به گفتار و کردار بیجا و تضییع حق و انجام ندادن وظیفه دربارهمن به کیفر نرسانی) زیرا من دربارۀ خود به ایشان گمان بد نمیبرم، آنان را در مهربانی به خویش سهلانگار نمیدانم، و از آنچه دربارهام نمودهاند کراهت نداشته دلگیر نیستم، ای پروردگارم.
شایسته نیست فرزند در مقابل والدین احساس حق کند، و خود را طلبکار والدین قلمداد کند. گرچه ممکن است از نظر عقلی، والدین حقوق فرزند خود را ضایع کرده باشند، اما اینجا از معدود جاهایی است که شایسته نیست ادعای حق شود و معیار عقل در اینجا جایگاهی ندارد، بلکه معیار، عشق و محبّت است که کارساز است. اگر چه عقل خواهان حقوق از دست رفته است، لکن عشق و احسان همه این حقوق را به اندک مهر والدین میبخشد.(1)
همان، ص 93.
امام سجاد علیه السلام در عبارت دهم میفرمایند:
فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ، وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ، وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ، أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ، أَیْنَ إِذاً یَا إِلَهِی طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؛
زیرا حق ایشان بر من واجبتر و نیکیاشان به من دیرینهتر و نعمتشان نزد من بزرگتر از آن است که آنها را به عدل و داد قصاص نموده گروگیری کنم، یا مانند آنچه نمودهاند رفتار نمایم (و اگر چنین کنم پس) در این هنگام - ای خدای من - بسیاری کار ایشان برای پرورش من چه شد؟! و سختی رنجشان در پاس داشتنم کو؟ و تنگی (گرفتاری) که برای گشایش (آسایش) بر من به خود هموار نمودهاند کجاست؟
در دین مبین اسلام نظارت بر اعمال و رفتار مؤمنان در اجتماع مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. یکی از فروعات دین که گویای نظارت بر اعمال و رفتار مؤمنان است اصل مهم و بنیادی «امر به معروف و نهی از منکر» است.
1) (1)
در نظام اخلاقی اسلام معیار پسندیده یا ناپسندیده بودن رفتار، منابع دینی است. معروف، آن است که در منابع دینی به عنوان رفتار پسندیده معرفی شده و منکر نیز آن است که در منابع دینی ناپسندیده شمرده شده است.
با توجه به شرایط واجب شدن امر به معروف و نهی از منکر که در صفحات آینده مورد بحث و بررسی بیشتر قرار خواهد گرفت، چنین استنباط میشود که زمانی نهی از منکر بر هر فرد مسلمانی واجب میشود که منکر، دارای عوارض اجتماعی باشد یا به عبارت دیگر مفسده آن عمل یا رفتار به اجتماع برگردد والا اگر منکر جنبه شخصی و فردی داشته باشد و در خفا و به دور از چشم آحاد جامعه انجام گیرد شرایط واجب بودن آن بر هر فرد مسلمان متفاوت خواهد بود.
براساس آموزههای دینی ما سبب برتری امّت اسلامی بر سایر امم، ابتداییترین ویژگی زنان و مردان مؤمن، وجه خلیفه الله بودن آدمی بر سایر موجودات، برترین اعمال، مبنای سایر واجبات دینی و علامت دیندار بودن افراد، عمل به امر به معروف و نهی از منکر است.
در دین اسلام، انسان نسبت به اجتماعی که در آن زندگی میکند دارای مسئولیت است و چون مسئولیت دارد میبایست بر امورات اجتماعی خویش نظارت داشته باشد.
در قرآن کریم آمده است:
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛
«و باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند».(1)
آل عمران، آیه 104.
1) (1)
همچنین میفرماید:
(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...) .
«و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا میدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند...».(1)
توبه، آیه 71.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«هیچ گروهی نیستند که مرتکب گناهی شوند و در میان ایشان کسی باشد که بتواند آنها را نهی از منکر کند و نکند، مگر اینکه به زودی خداوند همه آنها را به عذابی از جانب خود گرفتار میسازد».(2)
علی علیه السلام نیز میفرمایند:
«... و همانا امر به معروف و نهی از منکر، از صفتهای پروردگارند...».(3)
انسانیت انسان از این نقطه شروع میشود که از غفلت خارج شده، به مرحله آگاهی قدم بگذارد و متوجه شود که سرنوشتی دارد... حقایق دیگری هم وجود دارد که انسان نسبت به آنها مسئول بوده، ناگزیر از پذیرش و تسلیم و التزام به لوازم آنها خواهد بود.(4)
زندگی دنیا اجتماعی است و در زندگی اجتماعی همبستگی و وحدت حکمفرماست. کارهای خوب نیکوکاران در سعادت دیگران مؤثر است و کارهای بد بدکاران نیز در جامعه اثر میگذارد و به همین دلیل است که مسئولیتهای مشترک نیز وجود دارد. افراد یک جامعه مانند اعضا و جوارح بدن، کم و بیش باید
جور یکدیگر را بکشند و اختلال یکی از آنها موجب زوال سلامت از عضوهای دیگر میگردد.(1)
مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 197.
دین اسلام، رسالت هدایت همه انسانها را در تمام ادوار و نسلها به عهده دارد و به نظر میرسد که امر به معروف و نهی از منکر یکی از اهرمهای تحقق این رسالت است.
از عواملی که برای کنترل انسان ذکر کردهاند، نظارت ملی است و مراد از نظارت ملی همان امر به معروف و نهی از منکر است. در اسلام به امر به معروف و نهی از منکر به اندازهای اهمیت داده شده است که قرآن آن را ملاک برتری امت اسلامی بر سایر امم میداند(2)و میفرماید: «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید؛ از کار ناپسند بازمیدارید، و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود، برخی از آنان مؤمناند و [لی] بیشترشان نافرمانند.(3)
(کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ).
معروف در لغت، عبارت است از چیزی است که مورد پذیرش عرف قرار گرفته و به عبارتی، عرفی شده است و مقصود از آن در اینجا رفتاری است که فرد یا شریعت آن را بپذیرد و بپسندد. منکر در لغت، عبارت است از چیزی که پذیرفته نشده، مورد انکار قرار گیرد و مقصود از آن در اینجا، رفتاری است که فرد یا شریعت آن را ناپسند بشمارد و پذیرای آن نباشد.(4)
برخی از معاصران در این باره گفتهاند:
امر به معروف و نهی از منکر، یعنی وادار کردن مردم بر انجام کارهای پسندیده و خوب و مشروع و اطاعت خدا قولاً و فعلاً، و نهی از منکر، یعنی از کارهای زشت و معاصی قولاً و فعلاً و مانع شدن. هر دو واجباند عقلاً و نقلاً به وجوب کفایی با شرایطی خاص.(1)
فرهنگ معارف اسلامی، ج 1، ص 298.
بنابراین تمام دستورهای الهی معروف و تمام آنچه که در شریعت منع شده منکر است.(2)
در نظام حقوقی اسلام امر به معروف و نهی از منکر تکلیفی واجب است و چنانچه مسلمانان به معروف و کار نیک امر نکنند یا در برابر اعمال ناپسند و منکر سکوت نمایند و از آن نهی نکنند، گناه بزرگی مرتکب شدهاند. امر به نیکیها و نهی از بدیها، علاوه بر اینکه واجب شرعی است، نوعی عبادت نیز است. بنابر این کسانی که به این امر مهم مبادرت میورزند، باید مانند عبادتهای دیگر نیت خود را خالص کنند.(3)
بین مسلمان در خصوص وجوب امر به معروف و نهی از منکر اختلاف نظر است.
برخی امر به معروف و نهی از منکر را خاص میدانند نه همگانی و عمومی؛ همانگونه که خداوند میفرمایند: «از میان قوم موسی دستهای بودند که به سوی حق میخواندند و به آن هدایت شده بودند». نفرموده: همه امت موسی و همه قوم او.(4)
به نوشته احمد نراقی، امر به معروف و نهی از منکر، بر هر فرد مکلف واجب است و نیازی به عدالت فرد امر به معروف کننده نیست، ولی شرایطی برای آنان در نظر میگیرد که نیازمند قدرت و تبحر در دین است و در اینجا است که طرح حکومت فقیهان را تأیید میکند.(1)
نکته قابل ذکر این است که ممکن است برخی شبههای وارد کنند که امر به معروف و نهی از منکر مداخله در حریم خصوصی افراد و سلب آزادی انسان است.
شهید مطهری میفرماید:
«امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از نظر اجرایی شرایطی دارد. اولین شرطش حسن نیت و اخلاص است. ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آنها تجاهر میشود حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم...».(2)
در ادامه مینویسد:
امر به معروف به مصداق دفاع از حقوق انسان است همان طوری که در تعریف آزادی گویند به آزادی دیگران لطمه نزند این خودش محدودیت است، ولی محدودیت معقول است، امر به معروف هم این چنین است.(3)
بنابراین میتوان گفت که امر به معروف و نهی از منکر از ارکان تبلیغی اسلامی است.(4)
1) (1) نجمه کیخا، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص 147. ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده (ص 394) مینویسد: «و مخفی نماند که آنچه از آیات و اخبارمذکوره و سایر آیات عدیده و اخبار متواتر مستفاد میشود این است که امر به معروف و نهی از منکر بر هر فردی از افراد مکلفین واجب است».
2) (2) مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج 2، ص 199.
3) (3) همان، ص 245.
4) (4) برنامه زندگی، ص 161.
بعضی از علما در وجوب آن (امر به معروف و نهی از منکر) تردید کردهند، اما باید توجه داشت که هدف از فرستادن انبیای الهی و کتب آسمانی، هدایت مردم بوده است و احکام و معارف اسلامی، امانتی است در دست علما و فقها که باید به مردم برسانند تا آن هدف والای الهی تحقق یابد و مردم هدایت شوند که اگر در انجام این وظیفه، کوتاهی کنند، طولی نمیکشد که هدف انبیا گم میشود و غرض خدای متعال از بعثت انبیا نقض میگردد.(1)
اخلاق در قرآن، ج 3، ص 347. قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 104 میفرماید:
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
«و باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگاراناند».
نکته قابل ذکر دیگر این است که حقیقت نصیحت با امر به معروف و نهی از منکر فرق میکند. مراد از نصیحت، پند و اندرز است که معمولاً با زبان نرم و لهجه ملایم همراه است، ولی در امر به معروف پس از مرحله تذکار زبانی، نوبت به مرحله عملی و اجرایی آن میرسد. در نتیجه امر به معروف و نهی از منکر نوعی از امنیت برای نظام اجتماعی است و علاوه بر آن با امنیت دینی و اخلاقی نیز همراه است.
اجرای امر به معروف و نهی از منکر موجب میشود مؤمنان یکدیگر را بیابند و در برابر گناهکاران ایستادگی کنند و به عبارتی موجب وحدت بین مؤمنان خواهد شد.
از طرفی چون مسلمانان دوست یکدیگرند، علامت و معنای دوستیشان این است که باید نظارت ملی (امر به معروف و نهی از منکر) داشته باشند.
1) (1)
شرایط امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از:
احتمال و امید فایده و تأثیر بر امر و نهی. اگر کسی کوچکترین احتمال در تأثیر امر به معروف و نهی از منکر را بدهد، ادای این وظیفه مهم بر او واجب میشود.
قدرت بر امر و نهی داشتن و عدم مفسده و ضرر.
شهید مطهری رحمه الله مینویسد:
درست است که در صورتی امر به معروف و نهی از منکر سبب فحش و ریختن آبروی انسان شود واجب نیست... ولی امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ مرز نمیشناسد، هیچ چیزی، هیچ امر محترمی نمیتواند با امر به معروف و نهی از منکر برابری کند، نمیتواند جلویش را بگیرد.(4)
امام خمینی رحمه الله نیز در این باره مینویسد:
اگر معروف یا منکر از اموری باشد که شارع مقدس به آن اهمیت زیاد میدهد، مثل اصول دین یا مذهب، حفظ عقاید مسلمانان یا احکام ضروریه، باید ملاحظه اهمیت شود و مجرد ضرر، موجب واجب نبودن نمیشود، پس اگر توفیق داشته باشد حفظ عقاید مسلمانان یا حفظ احکام ضروریه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل آن.(5)
1) (1)
مولی مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 2، ص 321.
2) (2) اصول کافی، ج 1، ص 44.
3) (3) حسین مظاهری، برنامه زندگی، ص 174.
4) (4) مرتضی مطهری، حماسه حسینی (تهران: صدرا، 1373)، ج 2، صص 129-130.
5) (5) امام خمینی رحمه الله، توضیح المسائل، مسئله 2801، ص 343.
به نظر میرسد که رعایت شرط پنجم، شبهه ورود به حریم خصوصی افراد را درخصوص امر به معروف و نهی از منکر از بین میبرد.
امر به معروف و نهی از منکر به تناسب موقعیت و شرایط گناه گناهکار و تعداد ارتکاب گناه، مراتبی دارد که عبارت است از:
انکار قلبی، بدین معنی که خود فرد امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر، قلباً از آن منکر و گناه بیزار یا برعکس به معروف علاقهمند باشد.
راهنمایی و شناساندن.
اظهار کراهت و نفرت از مرتکب گناه و کناره جویی از او. البته اگر این کار جنبه تشویق گناهکار را داشته باشد، صحیح نیست.
منع و انکار به زبان. ممکن است فردی که مرتکب گناهی میشود در اثر جهالت یا تحت تأثیر محیط اطراف قرار گرفته باشد، بنابراین چنین شخصی نیاز به راهنمایی و ارشاد دارد. بدیهی است زبان نرم و مهربانی با فرد گناهکار در این مرحله کارساز است.
بازداشتن به قهر و تسلط.
تهدید و ترساندن.
زدن با دست و پا بدون سلاح.
مجروح کردن با بعضی سلاحها.(3)
البته مرحله پنجم تا هشتم متوقف بر حکم قاضی است.
1) (1)
جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 2، ص 322.
2) (2) همان، ص 323.
3) (3) همان، صص 327-328.
نکته مهم این است که در مراتب امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پایین به مرتبه بالاتر رفت.
امام خمینی رحمه الله میفرماید:
در مراتب امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پایین به مراتب دیگر عمل شود؛ یعنی اگر انسان بداند یا احتمال دهد که با ترک مراوده با گناهکار، او اصلاح میشود، لازم نیست مراتب بالاتر دیگر عمل شود....(1)
امام خمینی رحمه الله، توضیح المسائل، مسئله 2804، ص 343.
نکته دیگر اینکه چنانچه نیاز باشد باید از مراتب هفتم و هشتم استفاده کرد، در انجام این مهم نباید ترسید و به خاطر وحشت و رعب و قدرت طرف مقابل، انجام این وظیفه تعطیل نمیشود، چنانچه حضرت علی علیه السلام در این خصوص میفرمایند:
«امر به معروف و نهی از منکر مرگ را نزدیک نمیشود و روزی را کم نمیکند».(2)
طبق این حدیث، انسان نباید از ترس کشته شدن یا زیانهای مادی دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد، زیرا تا خدا نخواهد کسی نمیتواند آسیبی به دیگری برساند.(3)
نکته مهم این است که با توجه به وضعیت کنونی جوامع اسلامی برای جلوگیری از هرج و مرج ممکن است گفته شود اجرای مراحل پایانی به عهده نیروی انتظامی واگذار و متوقف بر حکم قاضی است، که این موضوع جای بررسی بیشتری دارد و میبایست فقهای بزرگ اسلامی در این خصوص تحقیقات بیشتری را انجام دهند.
شیخ ابوجعفر طوسی معروف به شیخ الطائفه در کتاب نهایه که از متون معتبر فقهی ماست میفرماید:
«امر به معروف هم به وسیله دست میشود و هم به وسیله زبان، اما به وسیله دست معنایش این است که خودش شخصاً عامل کار خیر باشد و در عمل از منکرات اجتناب کند تا مردم خود به خود به او تأسی جویند».(1)
مجموعه آثار شهید مطهری، ج 20، صص 201-202.
ملا احمد نراقی مینویسد:
سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر یا ضعف نفس است یا طمع مال و آن از جمله مهلکات و ضرر آن عام و فساد آن تام است. چه اگر بساط امر به معروف و نهی از منکر پیچیده شود و اساس آن برچیده شود آیات نبوت از مابین مردم برطرف و احکام دین و ملت ضایع و تلف میگردد و جهل و نادانی عالم را فرا میگیرد و ضلالت و گمراهی ظاهر میشود، آثار شریعت رب العالمین فراموش، و چراغ آیین سیدالمرسلین خاموش، فتنه و فساد شایع، و ولایات و اهل آنها نابود و ضایع میگردد. در روزگاری که علمای صاحب دیانت یا امرای صاحب سعادت بر این کار خطیر همت نگماشتهاند، امر مردم فاسد و بازار علم و عمل کاسته گشته، مردم به لهو و لعب مشغول و به هوا و هوس گرفتار و خودسر شدند. یاد خدا و فکر روز جزا را فراموش و از باده معاصی مست و مدهوش گشتند و به این سبب در آیات و اخبار، مذمت بسیار بر ترک امر به معروف و نهی از منکر شده است.(2)
در روایت است که به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: «آیا قریهای که در آن مردمی صالح باشند ممکن است در آن هلاک و نابودی افتد؟»، فرمودند: آری! گفتند: برای چه
یا رسول الله؟ فرمود: «به سبب سستی و سکوتشان در برابر معاصی خدا».(1)
جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 2، ص 313.
در یکی از اخبار نبوی آمده است: «هرگاه امت من در امر به معروف و نهی از منکر سستی و کوتاهی کنند به خدا اعلان جنگ دادهاند».(2)
همچنانکه قبلاً ذکر شد اجرای امر به معروف و نهی از منکر موجب وحدت و اتحاد مسملین و ترک آن، موجب تفرقه و انحطاط مسلمین خواهد شد.
در قرآن کریم سرنوشت اقوامی که امر به معروف و نهی از منکر میکردند و اقوامی که از امر به معروف و نهی از منکر دست برداشته بودند آمدهاست، که یکی از عوامل انحطاط تمدنها را ترک امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده است.(3)
اگر امتی امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند، براساس آموزههای دینی، حاکمان پست بر آنها مسلط خواهند شد و همچنین دعاهای آنان مستجاب نمیگردد.(4)
هر مکتب اجتماعی علی القاعده در باره علل تعالی و انحطاط اجتماعها نظر میدهد. از طرفی طرز اظهار نظر هر مکتب به این بستگی دارد که چه چیزهایی را عامل اساسی ترقی و انحطاط میداند و این خود بیانگر این جهت است که با چه دیدی به جامعه و تاریخ و جنبشهای تکاملی و سیرهای نزولی مینگرد.
قرآن کریم، ضمن بیان قصص و حکایات، عوامل موثر در اعتلا و انحطاط جوامع را چنین برمیشمارد:
الف) عدالت و بی عدالتی؛(5)
ب) اتحاد و تفرقه؛(1)
ج) فسق و فجور و فساد اخلاق؛(2)
د) اجرا یا ترک امر به معروف و نهی از منکر.
قرآن درباره ضرورت امر به معروف و نهی از منکر، بسیار سخن گفته است. از یکی از آیات صریحاً استنباط میشود که ترک این فریضه بزرگ در هلاکت و انهدام یک قوم مؤثر است. در سوره مائده (آیه 79) یکی از علل دور افتادن کافران بنی اسرائیل از رحمت خدا را باز نداشتن یکدیگر از منکرات، یعنی ترک نهی از منکر ذکر کرده است: «[و] از کار زشتی که آن را مرتکب میشدند، یکدیگر را بازنمیداشتند. راستی، چه بد بود آنچه میکردند».(3)
در تاریخ اسلام یکی از علل مهم شکست مسلمین در اندلس همین فساد اخلاقی مسلمین ذکر شده است. در کتاب مناظره دکتر و پیر آمده است:
یکی از قدمهای بزرگی که زمامداران مسیحی در اندلس برای اضمحلال مسلمین برداشتند، این بود که مشروبات الکلی را به طور مجانی وارد آنجا گردید و در دسترس جوانان مسلمان قرار دادند. به طوری که یکی از کشیشان مسیحی در یک سال، تمام انگورهای قرطبه را پیش خرید کرده، همه آنها را شراب انداخت و قسم یاد نمود که آن شرابها را جز به
دانشجویان اسلامی و جوانان مسلمان ندهد. بالاخره مسلمین میخواره شدند و پدران خود را مرتجع و لباسهای ساده خود را بیرون آورده، لباس حریر و دیبای اروپاییان، یعنی جامه تن پروری پوشیدند؛ مساجد جای پیره زنان و پیرمردان شد؛ دختران طناز و دلربای مسیحی مأمور ربودن دل جوانان مسلمان گردیدند؛ خوشگذرانی و عیاشی باب شد و بالاخره، خیانت و تن پروری و انحراف اخلاقی موجب شکست مسلمین گردید.(1)
سید عبدالکریم هاشمی نژاد، مناظره دکتر و پیر، صص 386 و 389.
شهید مطهری مینویسد:
ممکن است افراد به فساد گرایش پیدا کنند یا جامعه از مسیر عدالت منحرف شود. همچنین ممکن است تفرق و تشتت به عللی در جامعه اسلامی رخ بدهد؛ سپس یک جریانی لازم است که بیاید اصلاح کند. اگر اخلاق فاسد شد، امر به معروف و نهی از منکر بشتابد برای اصلاح اخلاق، اگر عدالت و مساوات از بین رفت، امر به معروف و نهی از منکر بشتابد برای اصلاح مفاسدی که از این راه پیدا شده. اگر تفرق و تشتت پیدا شد، باز امر به معروف و نهی از منکر بشتابد و به جای تفرق، از نو وحدت را ایجاد کند.(2)
آیت الله جوادی آملی نیز در این باره مینویسد:
در بینش توحیدی و جهان بینی اسلامی همه جهان و پدیدههایش از جمله عزّت و پیشرفت و انحطاط جوامع به دست خداوند سبحان است و اوست مؤثر حقیقی و واقعی. اما سنت خداوند چنین است که افراد جوامع را براساس سعی و تلاش و اعمال اختیاری خودشان به نتیجهای برساند. اگر زمینه رشد را داشتند رشد کنند و اگر نه، انحطاط و ذلّت در آنها به وجود آید. و این مطلب به صورت یک قاعده کلی در سوره مبارکه رعد (آیه 11) آمده است:
(لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ)
«... همانا خداوند سرنوشت مردمی را تغییر نمیدهد، جز آن که آنان در خویشتن تغییر و تحولی بوجود آورند...».
یکی از عوامل پیشرفت، هماهنگی مردم با مسئولان است و در مقابل اختلاف و تفرقه، عامل انحطاط و سقوط یک جامعه به شمار میآید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علت انقراض جوامع گذشته میفرمایند:
اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض میکردند؛ هرگاه یکی از اقویا و زیردستان مرتکب جرم میشدند معاف میشد و اگر ضعیف و زیر دستی مرتکب جرمی میشد، مجازات میگشت.(1)
همان، ج 2، صص 257-258. به نقل از صحیح مسلم، ج 5، ص 114.
از منظر علی علیه السلام علت پیشرفت و سقوط تمدنها این است که:
دولتها و جوامع زمانی به انحطاط گرایش پیدا میکنند که اصول ارزشی از بین برود و نیرنگ به عنوان اصل ارزشی مورد قبول قرار گیرد، فرومایگان سِمتها و مسئولیتها را به عهده گیرند و کسانی که فاضلاند منزوی گردند.(2)
www.h z .net/h z /m ines....4965&ID = 42885))
همچنین میتوان گفت که یکی از علل انحطاط تمدنها و سقوط حکومتهای گذشته فاصله گرفت - ن از دعا و معن - ویت است که با تجربه و آثار ب - ه
جای مانده از آنها ثابت میشود.(1)
یدالله زمانی گندمانی، ضرورت آشنایی نسل جوان با صحیفه سجادیه، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385)، صص 288-289.
قرآن کریم در اهمیت دعا میفرماید:
(قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ...) .
«بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمیکند...».(2)
علامه طباطبایی در تفسیر آیهای دیگر از قرآن مینویسد: «منظور از دعا - در آیه 60 سوره غافر - که ترک آن موجب قهر الهی خواهد شد، عبادت است».(3)
سازمان طبی لورد (محل مقدس نزد مسیحیان) درباره جایگاه رفیع دعا میگوید: «هیچ ملتی در تاریخ و هیچ تمدنی در گذشته به زوال قطعی فرو نرفت، مگر آنکه پیش از آن در سنت نیایش ضعیف شده بود».(4)
در روایتی از امام سجاد علیه السلام چنین آمده:
«کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند همانند کسی است که قرآن را کنار نهاده و پشت به آن کرده باشد، به جز آنکه در حال تقیه باشد».(5)
زنده نگه داشتن یاد عاشورا، دعا و مناجات و کتابهایی که امام سجاد علیه السلام در طول زندگی پربرکت خود نگاشتهاند، جلوهها و مصادیق امر به معروف و نهی از
1) (1)
2) (2) فرقان، آیه 77.
3) (3) تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 2، ص 41.
4) (4) یدالله زمانی گندمانی، «ضرورت آشنایی نسل جوان با صحیفه سجادیه»، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده (تهران: شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385)، ص 287.
5) (5) رسول جعفریان، اسوههای بشریت امام سجاد علیه السلام، نور علم، 28 (مهر 67)؛ ص 50. (به نقل از ابن سعد، ج 5، ص 214).
منکر ایشان هستند. به طوری که آثار امر به معروف و نهی از منکر ایشان به همراه فلسفه قیام پدر بزرگوارشان علیه السلام به ثمر نشست و در قیامهای پس از واقعه عاشورا و کلاسهای چند هزار نفری امام صادق علیه السلام هویدا گردید.
امام سجاد علیه السلام در دعای ششم و در عبارت عبارت هجدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا وَ لَیْلَتِنَا هَذِهِ وَ فِی جَمِیعِ أَیَّامِنَا لِاسْتِعْمَالِ الْخَیْرِ، وَ هِجْرَانِ الشَّرِّ، وَ شُکْرِ النِّعَمِ، وَ اتِّبَاعِ السُّنَنِ، وَ مُجَانَبَةِ الْبِدَعِ، وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ حِیَاطَةِ الْإِسْلَامِ، وَ انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ إِذْلَالِهِ، وَ نُصْرَةِ الْحَقِّ وَ إِعْزَازِهِ، وَ إِرْشَادِ الضَّالِّ، وَ مُعَاوَنَةِ الضَّعیِفِ، وَ ادْرَاکِ اللّهیِفِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و ما را در این روز و این شب و همه روزهایمان توفیق عطا فرما نیکیها را انجام دهیم و از بدی دوری کنیم و از نعمتها سپاسگزاری و از سنتها (واجبات و مستحبات) پیروی نماییم و بدعتها را (احداث چیزهایی در دین که از دین نیست) ترک گفته و امر به معروف (واداشتن به پسندیده: واجب و مستحب) و نهی از منکر کنیم (بازداشتن از زشتیها: حرام و مکروه) و نیز حفظ و نگهداری (اصول و فروع) اسلام؛ و نکوهش باطل و نادرستی و خوار نمودن آن؛ و یاری حق و گرامی گردانیدن آن؛ و راهنمایی گمراه؛ و کمک به ناتوان؛ و رسیدن به فریاد ستم دیده.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت نود و چهارم آن پیشی گرفتن در معروف را از خداوند متعال طلب مینمایند و میفرمایند:
وَ سَهِّلْ لِی مَسْلَک الْخَیْرَاتِ إِلَیْک، وَ الْمُسَابَقَةَ إِلَیْهَا مِنْ حَیْثُ أَمَرْتَ، وَ الْمُشَاحَّةَ فِیهَا عَلَی مَا أَرَدْتَ؛
الهی، راههای خیر به سوی خود را پیش پای من هموار نمای؛ در رسیدن به نیکیها سبقت را بر من آسان کن و تلاش برای دستیابی به آنها را بدان گونه که خود خواستهای نصیب من فرما.
امام علیه السلام در دعای یکم و در عبارت بیست و یکم آن در خصوص هدف خداوند از امر به معروف و نهی از منکر میفرمایند:
ثُمَّ أَمَرَنَا لِیَخْتَبِرَ طَاعَتَنَا، وَ نَهَانَا لِیَبْتَلِیَ شُکْرَنَا، فَخَالَفْنَا عَنْ طَرِیقِ أَمْرِهِ، وَ رَکِبْنَا مُتُونَ زَجْرِهِ، فَلَمْ یَبْتَدِرْنَا بِعُقُوبَتِهِ، وَ لَمْ یُعَاجِلْنَا بِنِقْمَتِهِ، بَلْ تَأَنَّانَا بِرَحْمَتِهِ تَکَرُّماً، وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً؛
پس از آن ما را (به رفتار طبق احکام خود) فرمان داده تا طاعت و پیرویمان را بیازماید و نهی نموده تا شکر و سپاسگزاریمان را آزمایش نماید، پس از راه فرمانش پا بیرون نهادیم (خلاف امرش رفتار کردیم) و بر پشتهای (مرکبهای) نهیاش سوار شدیم پس (با این رفتارمان) به کیفر ما شتاب نکرد و در انتقام ما تعجیل ننمود، بلکه بر اثر رحمتش از روی کرم و بزرگواری با ما همراهی نمود؛ و به سبب مهربانیاش از روی حلم و بردباری بازگشت ما را (به راه راست) انتظار کشید.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت شصت و هشتم آن درخصوص دخالت شیطان در عدم رعایت امر به معروف و نهی از منکر توسط انسان میفرمایند:
ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ یَنْزَجِرْ، وَ نَهَیْتَهُ عَنْ مَعْصِیَتِک، فَخَالَفَ أَمْرَک إِلَی نَهْیِک، لَا مُعَانَدَةً لَک، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیْک، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَی مَا زَیَّلْتَهُ وَ إِلَی مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَی ذَلِک عَدُوُّ ک وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیْهِ عَارِفاً بِوَعِیدِک، رَاجِیاً لِعَفْوِک، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِک، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیْهِ أَلَّا یَفْعَلَ؛
سپس او را فرمان دادی پس فرمان نبرد؛ و منع نمودی پس باز نایستاد؛ و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی پس خلاف فرمانت نموده و نهیات را مرتکب گشته، نه از روی دشمنی با تو و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را به آنچه جدا ساخته (نهی کرده) ای و به آنچه ترساندهای فرا خواند؛ و دشمن تو و دشمن او (شیطان) او را بر آن یاری کرد، پس در عین آگاهی از عذاب تو و امیدواری به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانیات اقدام نمود، در حالی که با آن نعمتهایی که به او بخشیدهای از دیگر بندگان تو سزاوارتر بود که به نافرمانیات اقدام ننماید.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیاشان، و عیادت از بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندگانشان؛ و دیدار از مسافرانشان؛ و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدگانشان؛ و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه که ایشان به آن نیاز دارند پیش از آنکه درخواست کنند.
مسلّم اینکه در نظر امام علیه السلام یکی از مصادیق مهم راهنمایی و اندرزدادن «امر به معروف و نهی از منکر» است.
امام علیه السلام در دعای پنجم و در عبارت پانزدهم آن از خداوند درخواست مینماید که ایشان را «آمر به معروف و ناهی از منکر» قرار دهد و میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنَا مِنْ دُعَاتِک الدَّاعِینَ إِلَیْک، وَ هُدَاتِک الدَّالِّینَ عَلَیْک، وَ مِنْ خَاصَّتِک الْخَاصِّینَ لَدَیْک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و ما را از دعوتکنندگان خود که به سوی تو میخوانند؛ و از راهنمایان خود که به راه تو راهنمایی مینمایند؛ و از نزدیکان (به رحمت) خود که به تو نزدیک قرار ده، ای بخشندهترین بخشندگان.
قرآن کریم درباره اهمیت و جایگاه مسئولیتپذیری میفرمایند:
(وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً) .(1)
اسراء، آیه 36.
«و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
همچنین میفرمایند:
(فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لا تُکَلَّفُ إِلاّ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ...) .(2)
«پس در راه خدا پیکار کن؛ جز عهدهدارِ شخص خود نیستی. و مؤمنان را [به مبارزه] برانگیز...».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«شما همه شبان و مسئول نگاهبانی یکدیگرید».(1)
محمد رضا عطایی، مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، ص 57.
امام علی علیه السلام نیز میفرمایند:
«گفتارها سپرده، نزد نگهدار است و نهفتهها آشکار، و هر نفسی بدانچه کرده گرفتار...».(2)
انسان موجودی متعهد و مسئول است و براساس این مسئولیت از او خواسته میشود. دامنه مسئولیت وسیع و دربرگیرنده همه افراد است. زمامدار مسئول رعیت، و زن، مسئول خانه همسر، و بنده مسئول مولایش، و همه مسئول یکدیگرند».(3)
در آیات و روایات اسلامی، انسان موجودی مسئول تلقی شده است. بحث اساسی در این مقوله این است که در این مسئولیت، سائل کیست و انسان در برابر چه کسی و چه مقامی مسئول است؟ برخی انسان را در برابر جامعه مسئول میدانند. اما از دیدگاه اسلام، انسان تنها در برابر یک مقام، مسئولیت دارد و آن مقام ربوبی است و همه مسئولیتهای دیگر انسان در راستای این مسئولیت اصلی و پرتوی از آن است. اگر ما به عنوان یک مسلمان در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امام، جامعه و مردم و وجدان مسئولیت داریم، در حقیقت به خاطر این است که در برابر خداوند که خالق و مالک و مدبر و رب ماست، مسئولیم که البته مسئولیت در برابر خدا، خود منشأ پیدایش مسئولیتهای متعدد دیگر میشود.(4)
بحث دیگر این است که چرا آدمی مسئولیت دارد؟ براساس آموزههای دینی حتی اعضای انسان مسئولیت دارند تا چه رسد به خود انسان. انسان به این دلیل در مقابل خداوند مسئولیت دارد که خداوند او را آفریده و هر آنچه مورد نیازش بوده به او عطا نموده و از طرفی در «الست» از انسان تعهد گرفته شده است، همچنانکه در قرآن کریم آمده است:
«و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دادیم، تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم».(1)
اعراف، آیه 172.
(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ).
احساس مسئولیت، به طور ناخودآگاه در درون انسان متولد میشود. زمانی که انسان، ندای وجدان را به تکلیف و واجب اخلاقی میشنود، طبیعتاً تنها با وجود آزادی کامل و قدرت بر اطاعت و فرمانبرداری از تکلیف، این ندا را میشنود، در این وضعیت، وجدان میپرسد و شخص صاحب وجدان مورد سؤال قرار میگیرد و در آن اموری که به تکلیف اخلاقی برمیگردد، هیچ رابطهای میان فرد و وجدانش وجود ندارد. آری! خداوند متعال میپرسد و حسابرسی میکند، ولی او خویشتنداری و مهربانی هم میکند.(2)
از طرفی مقام مسئولیت بعد از تکلیف است، زیرا از آن میجوشد و زاده میشود. ماهیت مسئولیت میطلبد که مسؤلی باشد که ما برای حساب و کتاب در برابر او بایستیم، و او کسی است که الزام و تکلیف و امر و نهی نموده است.(3)
جامعترین متن حدیثی که به بیان حقوق و وظایف متقابل انسانها پرداخته، رساله الحقوق امام سجاد علیه السلام است. اینکه مسلمان هر آنچه را برای خود دوست دارد، برای برادر دینی خودش هم بپسندد، اولین و مهمترین حقی است که مسلمانان بر گردن یکدیگر دارند.
انسان آرمانی صحیفه سجادیه، تنها برای خود زندگی نمیکند، بلکه نسبت به مردم و جامعه خود احساس مسئولیت میکند و همانگونه که قرآن کریم برتری امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را منوط به رواج امر به معروف و نهی از منکر در بین آنان میداند، امام سجاد علیه السلام نیز در مواردی چند ضمن نیایشهای خود بر اهمیت این موضوع تأکید دارد.(1)
عبدالحمید فرزانه، انسان در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، 15 (تابستان 84)؛ ص 82.
به طور کلی میتوان ادعا کرد در تمامی عباراتی که امام سجاد علیه السلام درخصوص امر به معروف و نهی از منکر، راهنمایی خیر دیگران، احساس وظیفه در مقابل خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، والدین، همسایگان، فرزندان و سایر انسانها میکند ناشی از حس مسئولیتپذیری ایشان است.
از طرفی شیوه زندگی امام علیه السلام از واقعه عاشورا گرفته تا مدد به همنوعان و ایستادگی در مقابل جور و رساندن نان وغذا در شب به نیازمندان ناشی از حس مسئولیتپذیری ایشان است.
امام سجاد علیه السلام در راستای ایفای مسئولیت خود نسبت به دیگران از خداوند میخواهد که وی را از راهنمایان خیر و نیکی قرار دهد و به وی حسن ارشاد و نعمت نیک راهنمایی کردن دیگران را عطا فرماید.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هجدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ مَتِّعْنِی بِالِاقْتِصَادِ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ
1) (1)
أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ، وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ الْمَعَادِ، وَ سلَامَةَ الْمِرْصَادِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به میانهروی بهرهمند گردان (که در گفتار و کردار از حد تجاوز نکرده تقصیر ننمایم) و مرا از درستکاران و راهنمایان به خیر و نیکی، و از بندگان شایسته بگردان و رستگاری قیامت و رهایی از دوزخ را روزیام فرما.
امام علیه السلام در دعای ششم و در عبارت هجدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا وَ لَیْلَتِنَا هَذِهِ وَ فِی جَمِیعِ أَیَّامِنَا لِاسْتِعْمَالِ الْخَیْرِ، وَ هِجْرَانِ الشَّرِّ، وَ شُکْرِ النِّعَمِ، وَ اتِّبَاعِ السُّنَنِ، وَ مُجَانَبَةِ الْبِدَعِ، وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ حِیَاطَةِ الْإِسْلَامِ، وَ انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ إِذْلَالِهِ، وَ نُصْرَةِ الْحَقِّ وَ إِعْزَازِهِ، وَ إِرْشَادِ الضَّالِّ، وَ مُعَاوَنَةِ الضَّعیِفِ، وَ ادْرَاکِ اللّهیِفِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و ما را در این روز و این شب و همۀ روزهایمان توفیق عطا فرما تا نیکی انجام دهیم و از بدی دوری گزینیم و از نعمتها سپاسگزاری و از سنتها (واجبات و مستحبات) پیروی نماییم و بدعتها (احداث چیزهایی در دین که از دین نیست) را ترک کنیم و امر به معروف (واداشتن به پسندیده: واجب و مستحب) و نهی از منکر (بازداشتن از زشتیها: حرام و مکروه) نماییم و در حفظ و نگهداری (اصول و فروع) اسلام بکوشیم، و باطل و ناراستی را نکوهش کنیم و آن را خوار نماییم؛ و به حق یاری رسانیم و آن را گرامی داریم و گمراه را راهنمایی و به ناتوان کمک کنیم و به فریاد ستمدیده برسیم.
راغب در معنای لغوی عدل میگوید:
العدالة و المعادلة، لفظی است که در حکم و معنی نزدیک مساوات است و به اعتبار نزدیک بودن معنی عدل به مساوات در آن مورد هم به کار میرود. عَدْل و عِدْل در معنی به هم نزدیکند، ولی عدل، در چیزهایی است که با بصیرت و آگاهی درک میشود و به کار میرود، مثل احکام. ولی واژههای - عِدل و عدیل - در چیزهایی است که با حواس درک میشوند، مثل اوزان، اعداد و پیمانهها. پس عدل، تقسیط براساس راستی و کمال است.(1)
راغب اصفهانی، المفردات، ماده عدل.
ظلم در اصل لغت به معنی کار بیجا کردن است و تعدّی نمودن از حد وسط و ظلم به این معنی، جامع همه رذایل و ارتکاب هریک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل است و این ظلم به معنی اعم است. ظلم به معنی اخص این است که ضرر و اذیت رسانیدن به غیر از کشتن و یا زدن و یا دشنام و فحش دادن یا غیبت او کردن یا مال او را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن یا غیر اینها از کردار یا گفتاری که باعث اذیت غیر باشد.(2)
عدالت، شیواترین و دلکشترین لفظی است که تاکنون گوش بشریت آنها را شنیده است و برای انسان متعهد و با احساس، چیزی گواراتر از اجرای عدالت و برقراری آزادیهای انسانی نیست.
در مقابل، هواپرستی سرچشمه وسیعی برای ظلم و ستم است که گاهی به صورت حفظ منافع شخصی و احیاناً به خاطر حبّ و بغض دیگران جلوه میکند.
از جمله مهمترین مفاهیم در زمینه اخلاق اجتماعی، و قطعیترین ارزشهای اخلاق اجتماعی، مفهوم و ارزش «عدل» است که در مقابل آن، «ظلم» قرار میگیرد و مشابه این دو، مفاهیم «اصلاح» و «افساد» خواهد بود.(1)
ر. ک: اخلاق در قرآن، ج 3، ص 133.
یکی از مفاهیمی که از ابتدای تاریخ تاکنون همواره مورد توجه مردم عادی و اندیشمندان بوده است مفهوم «عدالت و ظلم» است. در اینکه همه انسانها برای عدالت، جایگاه ویژه و ارزش والایی قائلاند، شکی نیست و تنها سوفسطائیان، در این زمینه شبههای القا کرده، کلّیت آن را نپذیرفتهاند.(2)
عدالت و ظلم از مفاهیمی است که اندیشمندان مسلمان و غربی از زوایای مختلف و از جنبههای گوناگون درباره آن بررسی و تحقیق کردهاند.
عدل در وسیعترین مفهوم، شامل «حقوق خدا بر انسان»، «حقوق انسان بر انسان»، «حق انسان بر خودش» و حتی «حق اعضا و جوارح انسان بر او» هم میشود؛ یعنی در این صورت، مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزشهای مثبت است.(3)
حکیم ارسطو عدالت را سه قسم دانسته است:
نخستین وظیفه مردم نسبت به حق تعالی و آنچه بین آنها و خالق آنهاست که واهب الخیرات و منشأ فیوضات است و عدالت اقتضاء میکند که هر فردی به قدر طاقت و وسع بین خود و مولای خود با آنچه وظیفه بندگی است، عمل نماید.
حقوقی که بعضی افراد نسبت به یکدیگر دارند که بایستی مراعات گردد.
حقوقی که بایستی نسبت به آباء و گذشتگان مراعات کرد.(1)
ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، صص 219-220؛ احمد نراقی، معراج السعاده، صص 51-53.
ملا احمد نراقی میان عدالت فردی و شخصی تمایز نهاده است. وی در یک تقسیم بندی این دو نوع عدالت را از هم متمایز میسازد که عبارتند از: عدالت به معنای اخص و عدالت به معنای اعم. عدالت به معنای اعم شرکت در طریقه میانه و حد وسط است، اما عدالت به معنای اخص، بازداشتن خود از ستم به مردم و دفع ظلم از دیگران در حد امکان و نگه داشتن هرکسی بر حق شایسته اوست.
در اینجا میان عدالت شخصی و عدالت فردی تفکیک شده است. در نوع اول شخص به دنبال برقراری عدالت میان قوای موجود در خود است، اما در عدالت فردی و انواع بالاتر آن، یعنی عدالت گروهی و اجتماعی، شخص سعی میکند تا این عدالت را در مورد دیگران نیز به کار ببندد. این مسئله یکی از مفروضات اغلب دانشمندان و علمای اسلامی است که عدالت شخصی را بر عدالت اجتماعی اولویت میدهند و بر این اعتقادند که عدالت، زمانی در جامعه تحقق مییابد که نخست در وجود اشخاص، به ویژه شخص حاکم تحقق یابد.(2)
نظریه عدالت یکی از مهمترین مباحث در فلسفه اخلاق و سیاست است. عموماً بر این عقیدهاند که هر فرد لازم است در معاشرت خود با دیگران دارای
این فضیلت باشد و نهادهای اجتماعی نیز در ارتباط خود نیازمند این فضیلتاند. بنابراین، عدالت فضیلتی فردی و اجتماعی است.
در نظر مک اینتایر، افلاطون عدالت فردی را مستقل و مقدم بر عدالت در شهر میداند، ولی ارسطو عدالت دولتشهر را ضرورتی اساسی برای پرورش فضایل نفسانی میداند؛ به طوری که بدون آن تحقق فضایل فردی از جمله عدالت ممکن نیست.(1)
السدیر مک اینتایر، فلسفه اخلاق درتفکرغرب، ترجمه حمید شهریاری، صص 87-88.
عدالت از مباحث و اصول بسیار مهم در شریعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیدهها گرفته تا رابطه خدا و مردم، مردم با خدا و مردم با مردم را در بر میگیرد. دو نوع نخست به عنوان عدل تکوینی و تشریعی از اصول عقاید اسلامی است و نوع سوم عدالت فردی نام گرفته و بخش چهارم که «عدالت اجتماعی» است.
موضوع دیگر آن که مقابل «عدل»، «جور» قرار میگیرد؛ همچنان که امام صادق علیه السلام در تبیین جنود عقل و جهل میفرمایند:
«عدالت که ضد آن جور است». آن حضرت عدالت را از جنود عقل و جور را از جنود جهل برشمردهاند».(2)
بین ظلم و جور تفاوت مختصری ذکر کردهاند و آن اینکه جور، انحراف از حکم است؛ مثلاً در روش یک سلطان میگویند حاکم در حکم خود «جور» نمود و سلطان در روشش؛ یعنی هنگامی که از حکم واقعی انحراف داشته باشد. ولی امکان دارد که در مفهوم ظلم، لزوماً انحراف از حکم وجود نداشته باشد و ابتدائاً
صورت گیرد، چه از سلطان یا حاکم یا غیر آنها باشد. اصل ظلم، نقصان و کم گذاشتن حق است و جور عدول و باز گشتن از حق است.(1)
ر. ک: همان.
اما در این نوشتار ظلم و جور با یکدیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
ظلم با همه اقسامش از گناهان کبیره و موجب ویرانی دین و دنیای ظالم، و سبب دخول در عذاب جهنم است. اقسام ظلم عبارتند از: 1. ظلم به خدا، یعنی شرک 2. ظلم به مردم، یعنی تجاوز به حقوق دیگران. 3. ظلم به نفس، یعنی معصیت، زیرا آثار معصیت دامنگیر خود ظالم است.(2)
اسلام با ظالم بودن، ظلم پذیری و ظلم به دشمنان مخالف است.
به واسطه اهمیت مفهوم «عدالت» اندیشمندان مسلمان و غربی تعاریف متفاوتی از آن به دست دادهاند.
حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این پرسش که عدل، برتر است یا بخشش میفرمایند:
«... عدالت کارها را بدانجا مینهد که باید، و بخشش آن را از جایش برون نماید...».(3)
براساس این تعریف از حضرت علی علیه السلام عدالت شامل انسان و طبیعت میشود.
ارسطو نیز عدالت را چنین تعریف میکند: «رفتار برابر با برابرها و رفتار نابرابر با نابرابرها». دیوید راس در تئوری عدالت خود، اصل تفاوت را میپذیرد.
از طرفی، عدالت دارای اقسامی است، از جمله: عدالت فردی، عدالت اجتماعی، عدالت توزیعی، عدالت کیفری، عدالت مکافاتی، عدالت حقوقی(4)، عدالت طبیعی یا رویهای.
در این نوشتار منظور از عدالت، «عدالت اجتماعی» و مراد از ظلم «تجاوز به حقوق دیگران» است نه اقسام دیگر آنها. به عبارت دیگر، عدالت و ظلم به معنای اخص آن، بررسی میشوند، چرا که در این دو معناست که عدالت و ظلم ضد یکدیگرند.
ملا احمد نراقی در معراج السعاده مینویسد:
«و مخفی نماند که ضد ظلم به این معنی (ظلم به معنی اخص) عدالت به معنی اخص است و آن عبارت است از بازداشتن خود از ستم به مردم و دفع ظلم دیگران به قدر امکان از ایشان و نگاه داشتن هر کسی را بر حق خود».(1)
در قرآن کریم آمده است:
(... وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها...) .
«... و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمیکنیم...».(2)
همچنین میفرمایند:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ...) .
«به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را...».(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«یک ساعت به عدالت (رفتار کردن) از هفتاد سال عبادت که شبها به نماز و روزها به روزه بگذرد بهتر است».(1)
جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج 2، ص 297.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«عدالت با خلق، اصل ایمان و اساس دین است».(2)
برخی در این باره گفتهاند:
«مراد از عدل که در آیات و اخبار ذکر شده است همین معنای اخص، یعنی بازداشتن خود از ستم، برطرف کردن آن، بر راست بودن و نگاهداشتن هر کسی را بر حق خود است».(3)
به هر حال عدالت، یعنی مساوات و انصاف و میانه روی و رعایت حد اعتدال و اینکه در هر امری حدّ وسط آن را عدالت گویند، و عادل کسی است که نسبت به مردم از روی انصاف عمل کند، و با نفس خود نیز انصاف کند، و عدل نهادن هر چیز به جای خود و اعطای حق هرکسی به اوست، البته آن طور که باید.(4)
محمد جواد مغنیه درباره عدالت میگوید:
عدل از جمله معانیاش «ضد ستم» میباشد و ضرب المثل است که «هرکس خودش را جای تو بگذارد به تو ستم نمیکند». غزالی در کتاب «المقصد الاسنی» گفتاری دارد که چکیدهاش این است که دادگر کسی است که کاری که عادلانه و خلاف ستمگری است از او صادر شود و دادگری خداوند متعال به این است که به هر چیزی حقش را داده، و در جایگاه خودش نشانده و برای هدفش مسخر گردانیده است. ولی عدالت
بنده خدا به این است که هر عضوی از اعضایش را در وظیفهای که شرع آن را اجازه داده است، به کار ببرد و نفس اماره خود را در بند دین و عقل قرار دهد و اگر آن دو را در خدمت هوا و هوسش بگیرد، ستم نموده است. معنایش این است که انسان عادل کسی است که با تمام ابزار و امکاناتش به دنبال حق باشد و از هوا و هوس و غرض ورزی دوری کند. عدالت، قانونی اخلاقی و طبیعی است.(1)
فلسفه اخلاق در اسلام، ترجمه عبدالحسین صافی، صص 317-318.
از سوی دیگر، عدالت خواهی فطری است و قانون عادلانه تنها در سایه مکتب انبیاء به دست میآید و استقرار عدالت یکی از اهداف انبیاء بوده است.(2)
در فرهنگ قرآنی، مسلمانان بایستی با غیر مسلمانانی که با آنها جنگ نکردهاند به عدالت رفتار نمایند،(3)
(لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ).
«[امّا] خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکردهاند، باز نمیدارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست میدارد».
حتی با دشمنان نیز بایستی به عدالت رفتار نمود.(4)به نظر ما حسن عدالت و لزوم رعایت آن، در ادراکات عملی، از جمله قضایای تحلیلی است و راز بدیهی بودنش نیز در تحلیلی بودن آن نهفته است.(5)
این قضیه که عدالت واجب است و کسی نباید ظلم کند، هیچ اختلاف یا ابهامی در اصل قضیه وجود ندارد. آنچه ابهام دارد و مورد اختلاف است، تعیین مصادیق عدل و ظلم است.(6)
عدالت، مهمترین صفت هر انسان مؤمن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. عدالت گمشده آدمی در تمام قرون و اعصار است. انسان در پرتو عدالت، به کمال اخلاقی و بلوغ معنوی دست مییابد و نظام اجتماعی بر پایه عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه نایل میشود.
انصاف از ریشه «نصف» است. در روایات آمده است اگر شما در زندگی اجتماعی خود انصاف داشته باشید، سبب ایجاد الفت و محبّت در جامعه میشود.(1)
مجله خیمه، شماره 21، مهر 84.
(www.h z .net/h z /m in...78521)
بعضی از حکما اظهار نمودهاند که نظام عالم و اصلاح حال موجودات منوط به محبّت است و گفتهاند: وقتی شرف محبّت و دوستی در بین مردم دایر باشد در معاملات به طور مساوات و عدالت عمل مینمایند، زیرا هیچ وقت دوست بر دوست خود تعدّی نمینماید و به وی ضرر نمیرساند. همچنین اشاعه محبّت در اهل مملکت از شریفترین و نافذترین سیاسات و تدابیر به شمار میرود، زیرا در اثر محبّت، وحدت و یگانگی به دست میآید و مردم با هم متصل میگردند و هر فردی آنچه برای خود خواهد برای دیگران نیز خواهان است.(2)
شهید مطهری مینویسد:
انصاف یعنی چه؟ میگویند فلان کس آدم با انصافی است، یعنی چه؟ اصلاً آدم با انصاف، یعنی آدمی که در مسائل مربوط به خود میتواند بیطرفانه درباره خودش قضاوت کند و احیاناً در جایی که خودش مقصر است، حکم علیه خودش صادر کند.(3)به عبارت دیگر این سخن شهید مطهری بدین معناست که اگر فردی در مرجع داوری بود نسبت به دیگران طوری داوری نماید که انگار خودش در جای
متهم نشسته است. شاید بتوان گفت قاعدهای که شهید مطهری به دست میدهد همانند قاعده مهم و معروف «گلدن رول» است.
ابوهلال عسگری میگوید:
«انصاف، دادگری کردن در مورد دیگری است ولی عدل، هم این مورد است و هم مورد دیگر. و اصل انصاف این است که به فردی نصف چیزی را بدهیم و نصف آن را بدون زیادت و نقصان بگیریم».(1)
حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، ص 77.
بسیاری، انصاف را با عدالت یکی میدانند، ولی به نظر میرسد که عدالت عامتر از انصاف است و رابطه بین آنها عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هرکجا عدالت باشد انصاف است، ولی هر کجا که انصاف باشد عدالت نیست.
در لسان روایات، تعصب در مقابل انصاف آمده و از آن با واژه «حمیت» یاد شده است. در فرهنگ دینی هم حمیت ممدوح و هم حمیت مذموم وجود دارد. امام صادق علیه السلام در بیان جنود عقل و جهل، انصاف را از لشکر عقل و ضد آن، یعنی تعصب را از لشکر جهل معرفی میکند. همچنانکه در جامع السعادات ضد عصبیت و کتمان حق را انصاف و استقامت بر حق میداند.(2)
در نظر امام خمینی رحمه الله عدالت، غایت اخلاق شمرده میشود، زیرا به معنای صحت و درستی تمام قواست. امام رحمه الله عدالت را به استناد به ارسطو عبارت از تمام فضائل میداند، نه جزئی از آن، و عدالت را حد وسط بین افراط و تفریط و غلوّ و تقصیر یا تعدیل جمیع قوای باطنیه، ظاهریه، روحیه و نفسیه تعریف میکند.(3)از نظر امام رحمه الله، عدالت نه تنها خواست فطری بشر، بلکه از جمله سنن الهی، یکی از مقاصد قرآن، هدف اسلام و هدف ارسال پیامبران است.(4)
محقق سبزواری همچون بسیاری از اندیشمندان مسلمان برای عدالت جایگاه با اهمیتی قائل است. وی عدالت را عامل حفظ و دوام جامعه و حکومت و سبب اصلی بعثت انبیا شمرده است. با توجه به نقشی که سبزواری برای پادشاه تعریف میکند و او را به منزله روح در بدن میداند، شاه در عادل شدن فرد و جامعه دارای نقش تعیین کننده است.(1)
همان.
نکته آخر اینکه با بررسی آیات قرآن، مشخص میشود که قرآن بیشتر عدالت را در معنای قضاوت کردن، یعنی عدالت حقوقی و کیفری و مکافاتی به کار برده است، هر چند که به عدالت توزیعی و اجتماعی نیز نظر داشته است.
همچنین با بررسی کتب اخلاقی اندیشمندان مسلمان متوجه این نکته میشویم که آنها بیشتر به عدالت فردی که همان تعادل در قواست نظر داشته تا عدالت اجتماعی، لکن در قرون اخیر در مغرب زمین عدالت فردی چندان اهمیتی نداشته، بلکه «عدالت اجتماعی» بیشتر مورد نظر است؛ به گونهای که در حال حاضر بسیاری از کشورها همانند آمریکا و انگلیس براساس انصاف اداره میشوند و به نظر میرسد که انصاف بیشتر به عدالت اجتماعی نزدیک است تا عدالت فردی.
شاید حق این است که اگر آحاد جامعه به عدالت فردی دست یابند در بسیاری ازموارد، «عدالت اجتماعی» خود به خود حاصل خواهد شد، هرچند که اگر «عدالت اجتماعی» حاصل شود دلیل بر وجود عدالت فردی نخواهد بود و صحیحتر آن است که هم به عدالت فردی و هم به عدالت اجتماعی توجه شود.
در هر حال، اسلام، عدالت اجتماعی و دادن حق به حق دار را قبول دارد و تساوی را در موارد زیادی عین ظلم میداند. اسلام تساوی ریاضیوار میان کافر و مسلمان، کودک و بالغ، و عالم و جاهل را قبول ندارد.
1) (1)
شریعت به طور کلی به عدالت امر فرموده یا در تمام موارد جزئی مراعات شود و به تفضل کلی امر ننموده، زیرا تساوی بین امور، امری معین و محدود است، لکن تفضل و مقدار زیادتی غیر محدود و اینکه زیادتی به چه اندازه و در چه مورد مطلوب است قاعده نمیتوان تأسیس نمود.(1)
ر. ک: تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص 241.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و
1) (1)
فروتنی و نیکوسیرتی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم، اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم، اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به بادوام طاعت و فرمانبری؛ و همراهی با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه خودساخته به کار برد، کامل گردان.
امام علیه السلام توفیق گسترش عدل در عرصههای مختلف را از خداوند مسئلت میکنند، ولی تحقق عدالت فراگیر جهانی را که در آن ظلم و جور به دست فرزندشان، حضرت حجة بن الحسن علیه السلام کاملاً نابود شود بیان مینماید.(1)
حمید رضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی، (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386)، ص 77.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت هجدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ مَتِّعْنِی بِالِاقْتِصَادِ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ، وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ الْمَعَادِ، وَ سلَامَةَ الْمِرْصَادِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به میانهروی بهرهمند گردان (که در گفتار و کردار از حد تجاوز نکرده تقصیر ننمایم) و مرا از درستکاران و راهنمایان به خیر و نیکی و از بندگان شایسته بگردان؛ و رستگاری در قیامت و رهایی از دوزخ را روزیام فرما.
امام علیه السلام در این عبارت از واژه «اقتصاد» استفاده نموده، و یکی از واژههای نزدیک به عدل در صحیفه همین واژه است.
1) (1)
سید علی خان حسینی در این باره مینویسد:
«اقتصاد از قصد به معنی عدل است و عدل، حد وسط در کارها بین افراط و تفریط است».(1)
سیدعلی خان حسینی، ریاض السالکین، ج 3، ص 389.
همچنین واژه «قصد» در خطبه 193 نهج البلاغه به معنای میانه روی آمده است.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«پرهیزکاران را... در طلب دانش حریص، و با داشتن علم بردبار، و در توانگری میانه روش بینی و...».(2)
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت چهاردهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِیقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّی، وَ لَا أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی الْقَبْضِ مِنِّی، وَ لَا أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْکَنَتْک هِدَایَتِی، وَ لَا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِک وُسْعِی، وَ لَا أَطْغَیَنَّ وَ مِنْ عِنْدِک وُجْدِی؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا در پناه رحمت خود حفظ فرما تا ستم دیده نشوم، زیرا تو بر دفع ستم از من توانایی، و نه من (به دیگری) ستم نمایم، زیرا تو میتوانی مرا (از ستم نمودن) باز داری؛ و هرگز گمراه نشوم، زیرا راهنمایی من برای تو آسان است؛ و بیچیز و نیازمند نگردم که گشایش (زندگی) من از توست؛ و (در بین مردم) سرکشی ننمایم که توانگری من از توست.
از این عبارت میتوان استنباط کرد که ظالم یا مظلوم بودن در فرهنگ اسلامی مذموم است. به گونهای که مسلمان حق ندارد بر دشمن خود ظلم کند.
امام علیه السلام در دعای بیست و دوم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَایَا، وَ الِاحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ فِی حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ، حَتَّی أَکُونَ بِمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، عَامِلًا بِطَاعَتِک، مُؤْثِراً لِرِضَاک عَلَی مَا سِوَاهُمَا فِی الْأَوْلِیَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ، حَتَّی یَأْمَنَ عَدُوِّی مِنْ ظُلْمِی وَ جَوْرِی، وَ یَاْیَسَ وَلِیِّی مِنْ مَیْلِی وَ انْحِطَاطِ هَوَایَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و نگهداری از خطاها و پاسداری از لغزشها را در دنیا و آخرت در حال خشنودی و خشم، روزیام فرما، تا به آنچه از آنها به من رو میآورد یکسان و انجامدهنده طاعت و بندگی تو باشم؛ و رضا و خشنودی تو را درباره دوستان و دشمنان، بر غیر طاعت و رضایت تو برگزینم، تا دشمنم از ستم من (بر اثر دشمنی) آسوده و دوستم از میل و روآوردن هوای نفسم (به سوی او بر اثر دوستی) نومید گردد.
امام علیه السلام در دعای هشتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِک مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَکَاسَةِ الْخُلْقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ؛
بار خدایا به تو پناه میبرم از حرص و آز و تندی غضب و خشم و تسلط حسد و رشک و سستی صبر و شکیبایی و کمی قناعت و خرسند نبودن به کمی قسمت و بهره خود و بدخلقی و بدخویی و افراط (تجاوز از حد) خواهش نفس، و غلبه حمیت.
همچنانکه گذشت حمیت و تعصب ضد انصاف است. هرچند که حمیت مد نظر امام علیه السلام در اینجا حمیت نکوهیده است، چرا که در اسلام حمیت ممدوح نیز داریم.
امام علیه السلام در دعای سی و هشتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْک مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِی فَلَمْ أَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِیَ إِلَیَّ فَلَمْ أَشْکُرْهُ، وَ مِنْ مُسِیءٍ اعْتَذَرَ إِلَیَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ، وَ مِنْ ذِی فَاقَةٍ سَأَلَنِی فَلَمْ أُوثِرْهُ، وَ مِنْ حَقِّ ذِی حَقٍّ لَزِمَنِی لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ أُوَفِّرْهُ، وَ مِنْ عَیْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لِی فَلَمْ أَسْتُرْهُ، وَ مِنْ کُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِی فَلَمْ أَهْجُرْهُ؛
بار خدایا من به درگاه تو از ستم کشیدهای که در برابر من به او ستم رسیده و من او را یاری نکردهام عذر میخواهم و نیز از نیکی و احسانی که به من شده و سپاس آن را به جا نیاوردهام؛ و از بدکرداری که از من عذر خواسته و من عذرش را نپذیرفتهام و از نیازمندی که از من درخواست نموده و من او را نبخشیده و بر خود برتری ندادهام و از حق صاحب حقّ مؤمنی که بر من لازم است و آن را ندادهام و از عیب و نقص مؤمنی که برای من آشکار گشته و آن را نپوشاندهام.
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که ادای حق یکی از جلوههای عدالت است. مؤمن بر گردن مؤمن حق یاری کردن دارد و اگر مؤمن را یاری نکند مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت.
امام علیه السلام در دعای سی و نهم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ أَدْرَکَهُ مِنِّی دَرَکٌ، أَوْ مَسَّهُ مِنْ نَاحِیَتِی أَذًی، أَوْ لَحِقَهُ بِی أَوْ بِسَبَبِی ظُلْمٌ فَفُتُّهُ بِحَقِّهِ، أَوْ سَبَقْتُهُ بِمَظْلِمَتِهِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَرْضِهِ عَنِّی مِنْ وُجْدِکَ، وَ أَوْفِهِ حَقَّهُ مِنْ عِنْدِکَ؛
الهی، هر بندهای از بندگانت که از من آسیبی به او رسیده یا از من آزاری دیده یا به سبب من بر او ستمی شده و من حقش را ضایع کردهام یا
مانع دادخواهی او شدهام، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و به بزرگواری خویش از من خشنودش گردان و از خزانه کرمت، حقش را ادا فرما.
نکته قابل توجه این است که آیا معصومین از مردم حقی را خوردهاند که اینچنین به درگاه خداوند تضرع میکنند و از خداوند میخواهند که به واسطه توانگریاش حق را به آنها بدهد؟ با سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام میتوان تا حدودی موضوع را روشن کرد؛ مثلاً نمونهای از حق همکیشان را ایشان این چنین عنوان میکنند:
«و اما حقّ همکیشان تو به طور عام این است که در دل بر ایشان سلامت بخواهی... و در اصلاحشان بکوشی... پس برای همگان دعا کن و همه را یاری نما...».(1)
امام سجاد علیه السلام، رساله حقوق، شرح و ترجمه علی محمد حیدری نراقی، صص 586-587. رساله حقوق از آن جهت دارای اهمیت است که بسیاری از موضوعات مشابه صحیفه را با سبک و زبانی متفاوت بیان کرده است. ویلیام. سی. چیتیک، نگرشی به کتاب صحیفه سجادیه، ترجمه حسین پور قاسمیان، مجله سفینه، 6، (بهار 1384)، ص 107.
مسلّم اینکه اگر مؤمنی بخواهد حق مؤمن دیگر را بنابر فرمایش امام علیه السلام به طور کامل به جای آورد چنانچه تمام ساعات شبانه روز عمر خویش را بدین کارها گمارد باز هم نمیتواند به طور کامل این حقوق را به جای آورد. پس منظور امام علیه السلام در عبارت فوق ادای چنین حقهایی است، نه اینکه تعدّی و ظلمی در حق دیگران کرده باشد.
امام علیه السلام در دعای سیام و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ أَعُوذُ بِک، یَا رَبِّ، مِنْ هَمِّ الدَّیْنِ وَ فِکْرِهِ، وَ شُغْلِ الدَّیْنِ وَ سَهَرِهِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِذْنِی مِنْهُ، وَ أَسْتَجِیرُ بِک، یَا رَبِّ، مِنْ
1) (1)
ذِلَّتِهِ فِی الْحَیَاةِ، وَ مِنْ تَبِعَتِهِ بَعْدَ الْوَفَاةِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَجِرْنی مِنْهُ بِوُسْعٍ فَاضِلٍ أَوْ کَفَافٍ وَاصِلٍ؛
و به تو پناه میبرم - ای پروردگارم - از اندوه قرض و اندیشه آن؛ و از کار وام و بیخوابیاش، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از آن پناه ده؛ و از تو زنهار و پناه میجویم - ای پروردگارم - از ذلت و خواری وام در زندگی و از وبال و سختی و گرفتاری آن پس از مرگ، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به توانگری بسیار یا روزی به اندازه حاجت و نیازمندی بیکم و زیاد که همیشه باشد از آن برهان.
امام علیه السلام در این عبارت از اندوه وام و قرض به خدا پناه میبرد. ادای دین و قرض و وام یکی از جلوههای ادای حق دیگران است.
امام علیه السلام در دعای چهل و دوم و در عبارت سوم آن معیار و ملاک عدالت را معرفی میکنند و میفرمایند:
وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ، وَ شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَی اسْتَِماعِهِ، وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لَا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ، وَ نُورَ هُدًی لَا یَطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ، وَ عَلَمَ نَجَاةٍ لَا یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ، وَ لَا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ؛
و آن (قرآن) را نوری قرار دادهای که ما با پیروی از آن از تاریکیهای گمراهی (شرک، کفر، شک و نفاق) و نادانی (معاصی و شبهات) راه مییابیم، و شفا و بهبودی (بیماریها مانند نادانی به حق و نگرویدن به خدا و رسول و دورویی) برای کسی که فهمیدن آن را از روی تصدیق و باور نمودن (نه از روی تکذیب و انکار) بخواهد؛ و برای شنیدنش خاموش گشته؛ و ترازوی عدل که زبانهاش (آنچه میان شاهین ترازو
است) از حق و درستی برنمیگردد؛ و نور هدایت و راهنمایی که حجت و دلیل آن از گواهان (برای خدا به توحید و یگانگی او و برای انبیا به تصدیق آنها) خاموش نمیشود (زیرا قرآن بزرگترین برهان و دلیل ایشان است بر آن) و نشانه نجات و رهایی (از بدبختیها) که هر کس قصد طریقه و روش آن را داشته باشد گمراه نمیگردد؛ و به هر که خود را به دستآویز عصمت و نگهداری آن بیاویزد مهالک و تباهیها (بدبختیها و گرفتاریهای دنیا و آخرت) بر او دست نیابد.
امام علیه السلام در این عبارت ملاک عدالت را قرآن معرفی میکنند، زیرا مردم با تأسی از احکام و دستورات الهی است که میتوانند جامعه را پر از عدل و داد نمایند و از طرفی در احکام دین هیچ ظلم و تعدّی وجود ندارد.
امام علیه السلام در دعای سیام و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنِی عَنِ السَّرَفِ وَ الِازْدِیَادِ، وَ قَوِّمْنِی بِالْبَذْلِ وَ الِاقْتِصَادِ، وَ عَلِّمْنِی حُسْنَ التَّقْدِیرِ، وَ اقْبِضْنِی بِلُطْفِک عَنِ التَّبْذِیرِ، وَ أَجْرِ مِنْ أَسْبَابِ الْحَلَالِ أَرْزَاقِی، وَ وَجِّهْ فِی أَبْوَابِ الْبِرِّ إِنْفَاقِی، وَ ازْوِ عَنِّی مِنَ الْمَالِ مَا یُحْدِثُ لِی مَخِیلَةً أَوْ تَاَدِّیاً الَی بَغْیٍ أَوْ مَا أتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْیَاناً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از اسراف و زیادهروی (در صرف مال) بازدار؛ و به بخشیدن و میانهروی (در زندگی) مستقیم ساز (که اعوجاج و کجی در آن راه نداشته از حد تجاوز ننمایم) و روش نیکو در معیشت و زندگی (صرف مال به اندازهی توانایی) را به من بیاموز و روزیهای مرا از وسایل حلال روان گردان؛ و انفاق و خرج کردنم را در راههای خیر و نیکی بگردان و آن دارایی را که برای من گردنکشی و خودبینی آورد، یا به ظلم و ستم بکشاند، یا در پی آن گرفتار طغیان و سرکشی گردم، از من بگیر.
امام علیه السلام در این عبارت به چند نکته اشاره میفرمایند. نخست آنکه اسراف و تبذیر یکی از عواملی است که موجب حس زیاده خواهی در آدمی میگردد و به ناچار وی بایستی به حق دیگران تجاور نماید تا زیاده خواهی خود را ارضا نماید. همچنین امام علیه السلام اقتصاد را به معنای میانه روی و اعتدال گرفته است، و اینکه ثروت و دارایی سبب طغیان، خودبینی و ظلم به دیگران میشود، چنانکه از خداوند میخواهد اگر این نتایج را به بار خواهد آورد آنها را از او بگیرد.
امام علیه السلام نداری و فقر را در خواری آدمی تأثیرگذار میداند، زیرا این خواری خود زمینهای است برای پذیرش ظلم دیگران، به همین جهت است که در دعای بیستم و در عبارت بیست و ششم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِک، وَ أَسْتَعْطِیَ شِرَارَ خَلْقِک، فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی، وَ ابْتَلَی بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی، وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِیُّ الْاَعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و آبرویم را به توانگری حفظ نما؛ و ارجمندیام را به تنگدستی خوار مگردان که بدین جهت از روزیخوارانت روزی بخواهم؛ و از مردم پست عطا و بخشش طلبم، تا به ستایش آنکه به من بخشیده گرفتار و به نکوهش آنکه نبخشیده وادار شوم، در حالی که (در واقع) بخشیدن و نبخشیدن (نعمتها) به دست توست نه ایشان.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ، وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ، وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ، أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ، أَیْنَ إِذاً یَا إِلَهِی طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا
عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؛
زیرا حق ایشان (پدر و مادر) بر من واجبتر و نیکیاشان به من دیرینهتر و نعمتشان نزد من بزرگتر از آن است که آنها را به عدل و داد قصاص نموده گروگیری کنم، یا مانند آنچه نمودهاند رفتار نمایم (و اگر چنین کنم پس) در این هنگام - ای خدای من - بسیاری کار ایشان برای پرورش من چه شد؟! و سختی رنجشان در پاس داشتنم کو؟ و تنگی (گرفتاری) که برای گشایش (آسایش) بر من به خود هموار نمودهاند کجاست؟
از این عبارت میتوان چنین استنباط نمود که چنانچه رابطه براساس احساس و محبّت باشد نمیتوان عدالت را ملاک قرار داد. چنانچه در عبارت قبلی؛ با فرض ظلم و تعدّی والدین نسبت به فرزند است که در عبارت دهم میفرمایند نمیتوان به عدل و داد رفتار نمود، چرا که حقی که والدین بر گردن فرزندان دارند خیلی بیشتر است.
امام علیه السلام در دعای ششم و در عبارت بیست و یکم میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُک وَ کَفَی بِک شَهِیداً، وَ أُشْهِدُ سَمَاءَک وَ أَرْضَک وَ مَنْ أَسْکَنْتَهُمَا مِنْ مَلائِکَتِک وَ سَائِرِ خَلْقِک فِی یَوْمِی هَذَا وَ سَاعَتِی هَذِهِ وَ لَیْلَتِی هَذِهِ وَ مُسْتَقَرِّی هَذَا، أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّک أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، قَائِمٌ بِالْقِسْطِ، عَدْلٌ فِی الْحُکْمِ، رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ، مَالِکُ الْمُلْکِ، رَحیِمٌ بِالْخَلْقِ؛
بار خدایا تو را گواه میگیرم و تو بس هستی برای گواهی؛ و گواه میگیرم آسمان و زمینت و کسانی از فرشتگان و سایر آفریدگانت را که در آن دو جا دادهای، در این روز و این ساعت و این شب و در این جایگاه خود به اینکه گواهی میدهم تو آن خدایی که جز تو خدایی
نیست، تو به پا دارنده عدالت و در حکم دادگر هستی و به بندگان مهربان و دارنده هر ملک و پادشاهی؛ و رحمکننده به آفریدگان خود هستی.
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که بین موجودات و عالم هستی عدالت برقرار است و هیچگونه ظلم و ستمی در آن نیست، چرا که خداوند برپا دارنده عدالت در عالم هستی است. و از آنجایی که انسان خلیفه خداست میبایست کارهای خدایی کند - صد البته در سطح بسیار نازلتر - و از ظلم و ستم بپرهیزد و عدالت را به پای دارد.
امام علیه السلام در دعای بیست و پنجم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
الْمُعَوَّدِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِک، الرَّابِحِینَ فِی التِّجَارَةِ عَلَیْک، الُْمجَارِینَ بِعِزِّک، الْمُوسَعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلَالُ مِنْ فَضْلِک، الْوَاسِعِ بِجُودِک وَ کَرَمِک، الْمُعَزِّینَ مِنَ الذُّلِّ بِک، وَ الُْمجَارِینَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِک، وَ الْمُعَافَیْنَ مِنَ الْبَلَاءِ بِرَحْمَتِک، وَ الْمُغْنَیْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاک، وَ الْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاک، وَ الْمُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِک، وَ الُْمحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِک، التَّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِک، السَّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ؛
و مرا در جمله کسانی درآور که به پناه بردن بر تو خو گرفته؛ و در سودای با تو سود برده؛ و به عزت و توانایی تو پناه بردهاند؛ که از فضل و بخشش بسیار تو روزی حلال برایشان فراخ گشته؛ و به وسیله تو از ذلت و خواری به عزت و بزرگواری رسیدهاند؛ و از ظلم و ستم به عدل و داد تو پناه جسته؛ و به رحمت و مهربانیات از بلا و گرفتاری بهبودی یافتهاند؛ و به بینیازیات از فقر و بیچیزی توانگر گشته؛ و به ترس از تو، از گناهان و لغزشها و نادرستیها نگاهداشته شدهاند؛ و به پیروی از تو به نیکی و راه راست و درست توفیق یافته؛ و به قدرت تو میان ایشان
و گناهان حایل و مانعی درآمده؛ و هر نافرمانی تو را رها کرده؛ و در جوار و همسایگی تو آرمیدهاند (از هر آفت و بلایی رهایی یافتهاند.
از این عبارت چنین استنباط میشود که به هنگام ظلم و ستم دیگران باید دل به عدل و داد خدا سپرد و به خدا توکل نمود.
امام علیه السلام در دعای سیزدهم و در عبارت بیستم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِی بِکَرَمِک عَلَی التَّفَضُّلِ، وَ لَا تَحْمِلْنِی بِعَدْلِک عَلَی الِاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَیْک فَأَعْطَیْتَهُ وَ هُوَ یَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ، وَ لَا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَک فَأَفْضَلْتَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ؛
بار خدایا، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و با کرم و جود خود با من به تفضل و احسان رفتار فرما، و با عدل و دادگریات با من به استحقاق و سزاوار بودن رفتار مکن که (مقتضای عدل سزاوار نومیدی است)؛ و من اول روآورندهای نیستم که به تو روی آورده و با اینکه سزاوار منع است به او بخشش نمودهای؛ و نه اول خواستاری که از تو درخواست کرده و با اینکه سزاوار نومیدی است، به او احسان کردهای.
از حضرت علی علیه السلام سؤال پرسیده شد عدل بهتر است یا بخشش؟ فرمودند:
«عدالت کارها را بدانجا مینهد که باید و بخشش آن را از جایش بیرون نماید، عدالت تدبیر کنندهای است به سود همگان، و بخشش به سود خواص، پس عدل شریفتر و با فضیلتتر است».(1)
نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، کلمات قصار 437، ص 440.
با مقایسه سخنان این دو معصوم چنین استنباط میشود که اگر این رابطه، بین خدا و بنده باشد تفضل بهتر از عدل است، چرا که آدمی یارای تحمل عدالت خدا با خود را ندارد و انسان نمیتواند آن را تحمل کند، لکن اگر این رابطه بین
1) (1)
بنده با بنده باشد، عدالت بهتر از تفضل است، چرا که در این صورت آدمی با عدالت سود خواهد برد نه با تفضل.
با توجه به دعای ششم و در عبارت بیست و یکم آن که در گذشته ذکر شد امام علیه السلام علت عدالت خداوند را قدرت بی انتهای خدا ذکر مینماید و به همین دلیل در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و سیزدهم آن میفرمایند:
وَ أَیِّدْنِی بِتَوْفِیقِک وَ تَسْدِیدِک، وَ أَعِنِّی عَلَی صَالِحِ النِّیَّةِ، وَ مَرْضِیِّ الْقَوْلِ، وَ مُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی حَوْلِی وَ قُوَّتِی دُونَ حَوْلِک وَ قُوَّتِکَ؛
و به فراهم شدن اسباب کار و راهنماییات به راه حق کمکم نما؛ و بر قصد و آهنگ شایسته و گفتار پسندیده و کردار نیکو یاریام کن؛ و بیآنکه خود قوت و نیرو به من بخشیده باشی، مرا به نیرو و قوت خود وامگذار.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند متعال درخواست قدرت مینماید.
قرآن کریم میفرمایند:
(وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) .
«و هر که هموزن ذرّهای بدی کند [نتیجه] آن را خواهد دید».(1)
زلزله، آیه 8.
همچنین میفرمایند:
(... أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا...) .
1) (1)
«... و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمیکنیم. و چون [به داوری یا شهادت] سخن گویید دادگری کنید، هر چند [درباره] خویشاوند [شما] باشد. و به پیمان خدا وفا کنید...».(1)
انعام، آیه 152.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«کسی که در مالش با فقیر مواسات کند و به مردم از خود انصاف دهد، او مؤمن حقیقی است».(2)
حسن بزاز گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «نمیخواهی سه چیزی را که از سختترین واجبات خدا بر خلقش است به تو خبر دهم؟ گفتم: چرا؟ فرمود: انصاف دادن مردم از خود و مساوات با برادرت و یاد کردن خدا در هر جا.(3)
منظور از مواسات، برادری، همفکری، انفاق، رسیدگی به حال نیازمندان اعم از خواسته مادی یا معنوی و سایر امور مشابه است.(4)
مساوات را به معنی برابری نیز گفتهاند.(5)از طرفی برخی نیز گفتهاند:
«مساوات به این معناست که چیزی برای همه یکسان است».(6)
«مواسات از فضائل مندرجه در فضیلت سخاوت است».(7)
عدهای هم چنین گفتهاند:
«مواسات برابری، برادری، شرکت نمودن با دوستان و مستحقین در امر معاش و مال و آنچه روزی وی شده است، میباشد».(8)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از فتح مکه و اجتماع مردم در مسجد الحرام خطبه تاریخی ایراد فرمودند که در قسمتی از آن مساوات اسلامی را بیان داشتند؛ آنجا که فرمود: همه مردم در روزگار گذشته و حال، مانند دانههای شانه مساوی و برابرند و عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارد. ملاک فضیلت، تقوا و پرهیزکاری است.(1)
جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 340-342.
هرکه با دیگری دشمنی میکند یا حسد میورزد، و از کمک و یاری به او خودداری نماید و به کارهای او همت نگمارد، میتوان گفت که این صفات از کسالت یا ضعف نفس یا بخل ناشی میشود.(2)
ارسطو یکی از دلایل محتاج بودن مردم به دوست را مواسات ذکر مینماید.
و ارسطاطالیس گفته است: «مردم به دوست محتاج بود در همه احوال. اما در حال رفاه (آسایش) از جهت احتیاج به ملاقات و معاونت ایشان، و اما در حال شدت از جهت احتیاج به مواسات (سازگاری، دیگری را همچون خود دانستن) و مؤانست ایشان.(3)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«با برادر دینی خود مواسات کن که فوق مساوات است».(4)
راز این مطلب آن است که اگر مردم براساس محبّت و دوستی و برادری با یکدیگر رفتار نمایند، نیازی به مساوات نیست؛ همچنانکه گذشت در رابطه دوستی، برادری، ایثار و از خود گذشتگی نمایان میشود و فرد هرچه را برای خود میپسندد، برای دیگری نیز میپسندد. لذا نیازی به عدالت و انصاف و مساوات نیست.
از جلوههای خدمتگزاری، یاری به دیگران است. یاری در مسائل و مشکلات زندگی، به ویژه در بعد مالی و اقتصادی که در فرهنگ اسلامی، از آن به مواسات تعبیر شده است. مواسات عبارت است از یاری رساندن به برادران دینی، با مال و جان و مانند آن، در چیزهایی که به آن نیازمندند.
شهید مطهری مینویسد: «مقتضای عدالت مساوات است، در شرایط حقوقی مساوی، نه در شرایط نامساوی».(1)
مجموعه آثار شهید مطهری، ج 25، ص 252.
ایشان در جای دیگری گفتهاند:
معنی عدالت این نیست که همه مردم از هر نظر در یک حد و یک مرتبه و یک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در این جهت مثل یک پیکر است. وقتی که مقامات و درجات دارد، باید تقسیم بندی و درجه بندی بشود... مقتضای عدالت این است که تفاوتهایی که خواه ناخواه در اجتماع است تابع استعدادها و لیاقتها باشد.(2)
همچنین گفته است:
اگر بخواهیم عدالت را به معنای مساوات تعریف کنیم و مساوات را هم مساوات در موهبتهای اجتماعی فرض کنیم، غلط است. ولی عدالت را به یک معنای دیگر میشود معنی کرد که اگر به آن توجه شود، میتوان گفت آنهم مساوات است، اما مساوات به شکل دیگر.(3)
قسط، انصاف و مساوات نیز مترادف و برابر با عدلاند. البته در مورد مساوات باید این نکته را در نظر داشت که در مواردی چون اجرای قوانین و توزیع
بیتالمال، عدالت، در شکل مساوات و توزیع علی السویه تحقق مییابد و هرگونه نابرابری، موجب بی عدالتی میشود، اما در همه موارد، چنین نیست؛ بلکه آنجا که حقوق افراد با توجه به میزان تلاش و شایستگی آنها تعیین میشود، دیگر مساوات، راه تحقق عدالت نیست و تفاوت نهادن بین افراد، پیش شرط برخورد عادلانه است.
با توجه به مطالب فوق میتوان چنین گفت که عدالت و مساوات یکی است ولی در شرایط یکسان. اگر معیار عدالت را قوه و استعداد افراد در نظر بگیریم در این صورت مساوات، عدالت نیست، بلکه کاملاً ضد عدالت است. خداوند متعال در آفرینش به هر فرد، استعداد خاصی داده است و به تبع آن هر فرد توانایی خاصی دارد. اگر قرار باشد که استعدادها شکوفا شود، بایستی حق و حقوق افراد براساس آن استعدادها داده شود که این با مساوات مغایر است.
به نظر میرسد که هر انسانی دارای یک سری نیازهای مشترک با سایر انسانهاست، و به منظور تأمین حداقل (یا کف) این نیازها بایستی به مساوات رفتار شود. ولی پس از این نیازها، عدالت آن خواهد بود که براساس استعدادها حق و حقوق به افراد داده شود و این مغایر با مساوات است.
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، کَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَی الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه ما (مسلمانها) را به آن حضرت شرافت و بزرگی دادی؛ و بر محمد و آل او درود فرست چنانکه به سبب آن بزرگوار برای ما حقی بر خلق (بر دیگری) واجب گردانیدی.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَوَلنِی فِی جِبِرَانِی وَ مَوَالِیَّ الْعَارِفِینَ بِحَقِّنَا، وَ الْمُنَابِذِینَ لِأَعْدَائِنَا بِاَفْضَلِ وَلَایَتِکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به بهترین یاری نمودن درباره همسایگان و دوستانم که حق ما را میشناسند (امامت ما را باور داشته حقوق ما را رعایت مینمایند) و با دشمنان ما مخالفت میکنند همراهی فرما.
امام علیه السلام در این دعا از خداوند درخواست میکند تا همسایگان و دوستان خود را یاری و مساعدت نماید، زیرا یاری و مساعدت یکی از جلوههای مواسات و برادری است، هر چند که اعم از مساوات است.
در فرهنگ اسلامی یکی از حقوقی که برادران دینی نسبت به یکدیگر دارند، یاری و مساعدت همدیگر است.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم؛ و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و درباره همه ایشان خوشگمان باشم و با نیکویی همه آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم، و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم؛
و در پنهانی و پشت سر دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.
امام علیه السلام در این عبارت اموری را از خداوند میخواهد تا در مورد همسایه انجام دهد. در واقع این امور همان چیزهایی است که در حق یک برادر دینی مؤمن باید انجام داد و این عبارت به نحو التزام، مواسات نسبت به همسایگان را گوشزد میکند. همچنانکه در پایان همین عبارت از خداوند میخواهد آنچه را که برای اقوام و نزدیکان خود میپسندد و واجب میداند درباره همسایگان نیز لازم بداند. قدر مسلّم یکی از حقوقی که انسان نسبت به خویشان خود دارد، مواسات، برادری و مساعدت آنان است.
همچنین امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده؛ برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان، و راهنمایی نمودن رهجویانشان؛ و اندرز دادن مشورت کنند گانشان؛ و دیدار مسافرانشان؛ و پنهان کردن رازهاشان؛ و پوشاندن
عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدگانشان؛ و خوب کمک کردن به آنان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان به آن نیازمندند پیش از آنکه درخواست نمایند.
در حقیقت امام علیه السلام آنچه را که از خداوند در حق همسایگان خود طلب میکند، همان مواسات و یاری کردن آنهاست.
همچنین آن حضرت در دعای بیست و یکم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً، وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْک، وَ بِالْعَمَلِ لَک بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی، إِنَّک عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، وَ ذَلِک عَلَیْک یَسِیرٌ؛
خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا با ایشان همنشین (پیرو) و یاریکننده به آنان گردان؛ و به شوق و دلباختگی به خود و به انجام آنچه دوست داری و خشنود میگردی بر من منت گذار (توفیق عطا فرما) زیرا تو بر هر چیز توانایی؛ و خواسته من برای تو آسان است.
همچنانکه گذشت یاری اعم از مساوات است.
عبارتهایی را که در اصل قبل (عدالت و انصاف) آمده بود میتوان برای مساوات آورد، لکن دعاهایی که در ذیل آمده برای توضیح و تبیین هرچه بیشتر مفهوم مساوات آورده شده است:
امام علیه السلام در دعای دوم و در عبارت بیست و چهارم درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
حَتَّی لَا یُسَاوَی فِی مَنْزِلَةٍ، وَ لَا یُکَافَأَ فِی مَرْتَبَةٍ، وَ لَا یُوَازِیَهُ لَدَیْک مَلَک مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ؛
تا هیچ کس در رتبه با او مساوی و در مقام همانند نباشد؛ و هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسل (صاحب شریعت) با او برابری نکند.
از این عبارت میتوان استنباط نمود همان گونه که پیامبران و فرشتگان از لحاظ رتبه و مقام و منزلت با یکدیگر متفاوتند (با توجه به اینکه فرشتگان مجرد از مادهاند)، انسانها نیز این چنیناند. پس حقوق و تکلیفی که پیامبران، فرشتگان و انسانها در درگاه خداوند دارند با یکدیگر متفاوت است.
در قرآن کریم آمده است:
(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ...) ؛
«من هم مثل شما بشری هستم و به من وحی میشود که خدای شما خدایی یگانه...».(1)
کهف، آیه 110.
بدین معنی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جهتی شبیه سایر مردم است، ولی از جهتی دیگر از تمام پیامبران و فرشتگان مقرب درگاه خدا برتر است.
از مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت که خداوند با تمامی انسانها به مساوات به معنی عدالت و تقسیم مساوی یا ریاضیوار رفتار نموده و از آن جهت که به هر انسان قوه و استعداد و توانایی خاصی را عطا نموده است، مساوات به معنای عدالت (تقسیم مساوی یا ریاضیوار) نیست.
همچنین امام علیه السلام در دعای چهارم و در عبارت نهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ وَ أَوْصِلْ إِلَی التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ، الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ خَیْرَ جَزَائِکَ؛
بار خدایا بهترین پاداش خود را به تابعین و پیروان ایشان (پیروان صحابهی پیغمبر از مهاجرین و انصار) که نیکوکردارند برسان؛ آنانکه میگویند: پروردگارا ما و برادران (ایمانی) ما را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز.
1) (1)
امام علیه السلام در این عبارت نیز به تفاوت انسانها با یکدیگر اشاره فرموده است.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
«وَ یَا مَنْ لَا یُکَافِیُ عَبْدَهُ عَلَی السَّوَاءِ؛ و ای آنکه جزای (کردار) بنده خود را یکسان و برابر نمیدهد».
از این دعای امام علیه السلام میتوان استنباط کرد که خداوند در پاداش و کیفر دادن بندگان براساس تفضل عمل میکند نه عدالت. در مبحث عدالت ذکر شد که اگر رابطهای از نوع ارتباط بین انسان با انسان دیگر باشد عدالت بهتر است تا بخشش، همچنانکه حضرت علی علیه السلام بر این نکته صحّه میگذارد(1)
نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر، شهیدی، کلمات قصار 437، ص 440.
، ولی در رابطه بین انسان و خدا باشد، تفضل بهتر است.در قرآن کریم آمده است:
(ذلِکَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ) ؛
«آری چنین است، و هر کس نظیر آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبت زند، سپس مورد ستم قرار گیرد، قطعاً خدا او را یاری خواهد کرد، چرا که خدا بخشایشگر و آمرزنده است».(2)
همچنین میفرمایند:
(وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ) ؛
«و هر که پس از ستم [دیدنِ] خود، یاری جوید [و انتقام گیرد] راه [نکوهشی] بر ایشان نیست».(3)
امام صادق علیه السلام از اجدادش نقل کرده که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را بر انجام هفت چیز دستور داده و از انجام هفت چیز نهی فرموده است:
«عیادت بیماران، تشییع جنازه، یاری مظلوم و...».(1)
شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ترجمه محمدعلی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر، ص 159.
همچنین آن حضرت در سخنی دیگر میفرمایند:
«مبادا بر ضرر مسلمان مظلومی کمک کنید تا به درگاه خدا بر شما نفرین کند، و برای او در باره شما اجابت شود».(2)
برخی نیز گفتهاند:
«اعانه مظلومین مترادف یاری مظلومان است».(3)
کمک به مظلوم مبتنی بر اصل عدالت و احترام به انسانیت و از مستقلات عقلی است. بدین معنی که اگر در شریعت، حکمی هم در این مورد نداشتیم، عقل آدمی میتواند حسن بودن آن را تأیید نماید.
چنانچه گذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از مبعوث شدن، عضو پیمان «حلف الفضول» که پیمان جوانمردان است، بود. به موجب این پیمان اگر کسی وارد مکه شود و مظلوم واقع گردد، اعضای این پیمان میبایستی از حق او دفاع نمایند.
براساس آموزههای دینی، چنانچه مسلمانی در هر جایی از دنیا، فریاد مظلومیت برآورد و کمک طلبد همه مسلمانان موظف به یاری او هستند.
اسلام فریاد زدن را تنها در یک مورد جایز میداند. چنانکه در قرآن کریم آمده است:
(لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمِیعاً عَلِیماً) ؛
«خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد، مگر [از] کسی که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنوای داناست».(4)
امام خمینی رحمه الله در وصیت به فرزند گرامیاش میفرمایند:
و از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصاً محرومان و مستمندان که در جامعه بیپناهند، هرچه توان داری در خدمت اینان - که بهترین زاد راه تو است و از بهترین خدمتها به خدای تعالی و اسلام عزیز است - به کاربر و هر چه] میتوانی [در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن....(1)
امام خمینی رحمه الله، صحیفه امام، ج 16، ص 224.
شهید مطهری رحمه الله مینویسد:
گفتیم که ممکن است اجازه جهاد به صورت مقید باشد؛ مقید به چه؟ یک قیدش این است که طرف در حال تجاوز باشد، دارد به شما هجوم میآورد، چون او با شما میجنگد، شما با او بجنگید. آیا قید منحصر به همین است که طرف بخواهد با ما بجنگد؟ یا یک چیز دیگر هم هست؟ آن چیز دیگر این است که ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگد، ولی مرتکب یک ظلم فاحش نسبت به یک عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفتهاند نجات بدهیم، اگر نجات ندهیم در واقع به ظلم این ظالم کمک کردهایم. کمک به مظلوم چه مسلمان و چه غیر مسلمان واجب است خصوصاً اگر مسلمان باشد.(2)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ
مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان، و رفتن نزد بیمارشان، و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنندگانشان؛ و دیدار مسافرشان؛ و پنهان کردن رازهاشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدهاشان؛ و خوب کمک کردن به آنان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان به آن نیازمندند پیش از آنکه درخواست کنند.
امام علیه السلام در این عبارت به یاری و کمک کردن به مظلوم و ستمدیده اشاره فرموده است.
امام علیه السلام در دعای سی و هشتم و در عبارت یکم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْک مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِی فَلَمْ أَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِیَ إِلَیَّ فَلَمْ أَشْکُرْهُ، وَ مِنْ مُسِیءٍ اعْتَذَرَ إِلَیَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ، وَ مِنْ ذِی فَاقَةٍ سَأَلَنِی فَلَمْ أُوثِرْهُ، وَ مِنْ حَقِّ ذِی حَقٍّ لَزِمَنِی لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ أُوَفِّرْهُ، وَ مِنْ عَیْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لِی فَلَمْ أَسْتُرْهُ، وَ مِنْ کُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِی فَلَمْ أَهْجُرْهُ؛
بار خدایا من به درگاه تو عذر میخواهم از ستم کشیدهای که در برابر من به او ستم رسیده و من او را یاری نکردهام؛ و از نیکی و احسانی که به من شده و سپاس آن را به جا نیاوردهام؛ و از بدکرداری که از من عذر
خواسته و من عذرش را نپذیرفتهام؛ و از نیازمندی که از من درخواست نموده و من او را نبخشیده و بر خود برتری ندادهام؛ و از حق صاحب حق مؤمنی که بر من لازم است و آن را ندادهام؛ و از عیب و نقص مؤمنی که برای من آشکار گشته و آن را نپوشاندهام؛ و از هر گناهی که برای من پیش آمده و از آن دوری نکردهام.
امام علیه السلام در این عبارت از درگاه خداوند متعال به واسطه ستمی که به کسی رسیده و ایشان نتوانسته است او را یاری نماید عذر میخواهد. نتیجهای که از این دعا میتوان به دست آورد این است که هر فرد مسلمانی در مقابل فرد ستمدیده دیگر خصوصاً اگر مسلمان باشد، وظیفه دارد که به آن فرد ستمدیده کمک نماید.
البته باید توجه داشت که یکی از شرایط کمک به مظلوم، توانایی فرد کمککننده است، زیرا در برخی از موارد انسان به واسطه عدم توانایی یا تقیه امکان کمک کردن ندارد. همچنین میبایست به این نکته نیز توجه داشت که ستم، دارای انواعی است؛ از جمله ستم انسان به نفس خود؛ یعنی گناه کردن. در این مورد کمک به ستمدیده، «امر به معروف و نهی از منکر» ایشان است.
امام علیه السلام در دعای ششم و در عبارت هجدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا وَ لَیْلَتِنَا هَذِهِ وَ فِی جَمِیعِ أَیَّامِنَا لِاسْتِعْمَالِ الْخَیْرِ، وَ هِجْرَانِ الشَّرِّ، وَ شُکْرِ النِّعَمِ، وَ اتِّبَاعِ السُّنَنِ، وَ مُجَانَبَةِ الْبِدَعِ، وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ حِیَاطَةِ الْإِسْلَامِ، وَ انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ إِذْلَالِهِ، وَ نُصْرَةِ الْحَقِّ وَ إِعْزَازِهِ، وَ إِرْشَادِ الضَّالِّ، وَ مُعَاوَنَةِ الضَّعیِفِ، وَ ادْرَاکِ اللّهیِفِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و به ما در این روز و این شب و در همه روزهایمان توفیق عطا فرما؛ برای انجام نیکی و دوری از بدی و سپاسگزاری از نعمتها و پیروی از سنتها (واجبات و مستحبات) و ترک بدعتها (احداث چیزهایی در دین که از دین نیست) و امر به
معروف (واداشتن به پسندیده: واجب و مستحب) و نهی از منکر (بازداشتن از زشتیها؛ حرام و مکروه) و حفظ و نگهداری (اصول و فروع) اسلام، و نکوهش باطل و نادرستی و خوار نمودن آن؛ و یاری حق و گرامی گردانیدن آن؛ و راهنمایی گمراه؛ و کمک ناتوان؛ و رسیدن به فریاد ستم رسیده.
امام علیه السلام در این دعا از خداوند میخواهد که همواره توفیق کمک به ستمدیده را داشته باشد؛ نه اینکه بعضی اوقات این توان را داشته و در بعضی مواقع دیگر آن را نداشته باشد.
امام علیه السلام در دعای چهاردهم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
«وَ یَا مَنْ لَا یُکَافِیُ عَبْدَهُ عَلَی السَّوَاءِ؛ و ای آنکه جزای (کردار) بنده خود را یکسان و برابر نمیدهد».
امام علیه السلام در این بخش از دعا یکی از اوصاف و ویژگیهای خداوند متعال را «یاری رساندن به ستم دیده» میداند.
از آنجایی که انسان خلیفه خدا بر روی زمین است عقل سلیم حکم میکند که نماینده بایستی مطابق رأی موکل عمل نماید، پس انسان هم بایستی مطابق نظر خداوند عمل نماید. پس آدمی که خلیفه خدا بر روی زمین است میبایستی این اعمال را انجام دهد، هرچند در سطح بسیار نازلتر.
امام علیه السلام در دعای چهل و هفتم و در عبارت یکصد و سی و دوم آن میفرمایند:
وَ لَا تَجْعَلْنِی لِلظَّالِمِینَ ظَهِیراً، وَ لَا لَهُمْ عَلَی مَحْوِ کِتَابِک یَداً وَ نَصِیراً، وَ حُطْنِی مِنْ حَیْثُ لَا أَعْلَمُ حِیَاطَةً تَقِینِی بِهَا، وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ تَوْبَتِک وَ رَحْمَتِک وَ رَأْفَتِک وَ رِزْقِک الْوَاسِعِ، إِنِّی إِلَیْک مِنَ الرَّاغِبِینَ، وَ أَتْمِمْ لِی إِنْعَامَک، إِنَّک خَیْرُ الْمُنْعِمِینَ؛
و مرا پشتیبان ستمگران قرار مده و بر نابود کردن (ابطال احکام) کتاب خود (قرآن مجید) یار و کمک ایشان قرار مده؛ و از جایی که نمیدانم نگهبانیام کن نگهبانی که به آن (از هر گناهی) نگهداریام نمایی؛ و درهای توبه و آمرزش و مهربانی و روزی فراخت را بر من بگشای (مرا به توبه موفق و شایستهی آمرزش و مهربانی و روزی فراخ خود گردان) زیرا من از رویآورندگان به درگاه توام؛ و نعمت دادنت را درباره من کامل نما (مرا در بهشت داخل فرما) زیرا تو بهترین نعمتدهندگانی.
امام علیه السلام در این عبارت یکی از اقسام ستمگران را معرفی مینماید؛ یعنی کسانی که با دین و حکم خدا که همان قرآن است، مقابله مینمایند و از خداوند میخواهد که او را کمک دهنده به آنها قرار ندهد. بنابراین به نحو التزام میتوان فهمید که آن حضرت از خداوند میخواهد که او را یاری کننده به ستمدیدگان قرار دهد.
بخش دیگری از اخلاق اسلامی بر محور امور مالی شکل میگیرد. این بخش از یک سو، با مسائل حقوقی ارتباط دارد و از سوی دیگر، با مسائل اقتصادی، همچنین با مسائل سیاسی و بینالمللی هم بیارتباط نیست.(1)
اخلاق در قرآن، ج 3، ص 285.
هر چند در این نوشتار فقط به ارزش اخلاقی آنان توجه شده است.
علامهطباطبایی رحمه الله میفرمایند:
چیزی که جامعه انسانی را براساس خود قوام میبخشد و پایدار میسازد امور اقتصادی جامعه است که خداوند آن را مایه قوام و برپایی اجتماع قرار داده است....(2)
کسانی که به منظور اطاعت از دستور شرع مقدس و برای تأمین معاش از پی مال میروند و خود را به گناه آلوده نمیکنند و همچنین فرزندان خود را خوب تربیت میکنند از پاداش الهی بهرهمند هستند. ولی کسانی که حرص و طمع و ثروت اندوزی چشمانشان را بسته و فقط به کسب مال، چه از راه حلال و چه از راه حرام اقدام مینمایند و در نتیجه انسان بودن خود را از یاد میبرند و به تعالی معنوی و کمال روحانی خویش ستم میکنند، اینان کسانی هستند که عزّت و شرافت خود را پایمال میکنند.(1)
معصومه شرف الدین الموسوی، اصول تربیتی و اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم، 1386)، ص 238.
در واقع، روزی حلال، انسان را به سعادت میرساند چون روزی حرام قلب انسان را از تیرگی و پلیدی پر میکند و مانع رسیدن نور هدایت در درون قلب میشود. وقتی انسان به حقوق دیگران تجاوز کرد دیگر احسان و نیکی و فضایل اخلاقی را از دست میدهد و کمکم پلیدی به سراغ او میآید و از تقرب خدا باز میماند.(2)
نخستین ارزش منفی، در زمینه امور مالی، تجاوز به اموال دیگران است... حرمت تجاوز به مال دیگران، یکی از محکمترین اصول اخلاقی در همه جوامع بشری بوده و از نوع قضایای بدیهی است.(3)
مال و آنچه جدای از حقیقت روح آدمی است، کمال انسان نیست؛ بلکه وسیله رفع نیازهای طبیعی است و چون تهیه وسایل آن بدون رنج نیست، نوعی از کشش درونی و لذّت تملک در نهاد طبیعی انسان - و نه فطری وی - ذخیر شده است تا به بها و بهانه آن، رنج تحصیل مال تحمل شود. اینکه مال را بیش از جنبه ابزاری بودنش دوست داشته باشیم یا بیش از نیازمان در جمع آن بکوشیم،
امری مذموم و ناپسند است. اگر چه تولید آن جهت تهیه وسایل رفاه دیگران، و کاستن از بار توانفرسای تورم و تنگدستی جامعه، هر چه بیشتر باشد بهتر خواهد بود.(1)
ر. ک: سعیده داودی راد، تربیت اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1375)، ص 126.
در اسلام کسب مال هدف نیست، بلکه وسیلهای جهت کسب فضایل عالی انسانی و الهی است. اسلام به قناعت توصیه مینماید نه رهبانیت، چرا که اصل بر استفاده صحیح از نعمتهای خداوند است.
مال، زینت دنیاست، نه زیور انسان و حبّ آن به مقدار معقول، در حد دوست داشتن وسیله صلاح است، نه بیش از آن و نه در حد ثروت اندوزی و زرمداری، از طرفی قسط و عدل خطوط کلی اقتصاد اسلامی را ترسیم میکند. همچنین توانگری و تهیدستی، هر دو آزمون الهی است و هیچ کدام ذاتاً مایه کرامت یا اهانت آدمی نیست.
اهمیت بحث معیشت در حیطه اخلاق از آن جهت است که تربیت اخلاقی و تزکیه، تنها با تدریس و آموختن قابل تحصیل نیست. آن دسته از مسائل اخلاقی که با دیدن الگو در انسان بیدار میشود و زمینه تزکیه را فراهم میکند، قسمت مهمش مربوط به مال است.
قرآن کریم میفرماید:
(... وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ...) ؛
«... و در نیکوکاری و پرهیزکاری با یکدیگر همکاری کنید، و در گناه و تعدّی دستیار هم نشوید...».(2)
همچنین میفرماید:
(... وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ) ؛
«... و برخی از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار دادهایم تا بعضی از آنها بعضی [دیگر] را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان میاندوزند بهتر است».(1)
الزخرف، آیه 32.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«... دوستی در راه خدا و تعاون بر عمل صالح، شیطان را ریشه کن میسازد...».(2)
میتوان تعاون را به معنی همیاری دانست.(3)همچنین تعاون به معنای یاری و کمک کردن طرفین و یکی از اصول اخلاق اسلامی است و کلیه اساس زندگی انسانها در جوامع بر تعاون است.(4)
تعاون و همکاری، به معنای هم پشت شدن و یکدیگر را یاری کردن و معاونت و مشارکت در کاری است. تعاون در اصطلاح عرفان همان «ایثار» است.(5)
(www.h z .net/h /m ines/.....43221)
انسان، با فرصت و عمر محدود، طالب خواستههای نامحدود است! همواره در پی بهترین و بیشترینهاست. این غریزه «مطلق طلبی» انسان، ودیعهای الهی و بزرگترین انگیزه تکامل بشری است. تنها راه پاسخ دادن به این غریزه، همیاری
1) (1)
2) (2) من لا یحضر الفقیه، ترجمه غفاری، ص 390؛ محمدحسین صفاخواه؛ طالعی، عبدالحسین. گل سورههای انتظار (گلچینی از حکایتها و روایتهای کتاب کمال الدین صدوق)، ج 1، ص 188.
3) (3) فرهنگ اصطلاحات اخلاقی، ص 98.
4) (4) ر. ک: سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج 1، ص 543، به نقل از اسرار التوحید، ص 241.
5) (5) مجله طوبی، شماره 21، شهریور 86.
و همکاری و «تعاون» جامعه بشری است. بدون تردید اگر روحیه تعاون نبود، پیشرفت حیرت انگیز انسان در میدانهای مختلف زندگی به این حد نمیرسید و آدمیان هنوز هم گامهای نخستین زندگی را میپیمودند.
بدون شک رشد و تعالی هر نظام اجتماعی در پرتو همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی افراد آن جامعه میسر میگردد.
جامعه شناسان ایجاد همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی جامعه را ناشی از عواملی چون اعتقادات و احساسات مشترک و تعاون و هماهنگی میان باورها و ارزشها میدانند و عامل اصلی واگرایی انسانها را جدال و ستیز و کمبود امکانات مادی تلقی میکنند.
اگوست کنت معتقد است، هیئتهای اجتماعی را میتوان به بدن انسان و حیوان تشبیه کرد و همان موافقت و سازگاری که در بدن لازم است تا زنده و سالم باقی بماند، در میان اعضای جامعه نیز واجب است.(1)
منوچهر محسنی، جامعه شناسی عمومی. ص 165.
امیلدورکیم جامعه شناس فرانسوی نیز معتقد است که همبستگی اجتماعی و وفاق ملی براساس ارزشها وقواعد اخلاقی و پذیرش این ارزشها از جانب اکثریت افراد جامعه صورت میگیرد و نقش کم رنگ مذهب در جامعه و فردگرایی در جوامع جدید، آفت بزرگ وفاق اجتماعی است.(2)
تالکوت پارسنز جامعه شناس آمریکایی عامل تقویت همبستگی اجتماعی را در تعادل و هماهنگی میان اعتقادات، باورها و ارزشهای مشترک با محیط میداند؛ همچنانکه ابنخلدون دانشمند اسلامی، همبستگی اجتماعی را مبتنی بر عصبیت قومی میداند و معتقد است که جوهره حیات جمعی را پدیده تعلق اجتماعی و روح یادگیری به یکدیگر تشکیل میدهد، که این روح یادگیری و عصبیت، همان ایجاد همبستگی اجتماعی است.(3)
اسلام به عنوان کاملترین دین برای هدایت بشر، بهترین معیارها و محورها را برای وفاق اجتماعی و همبستگی امت اسلامی و مبادی دین معرفی میکند. علامه محمد تقی جعفری میگوید:
آنچه میتواند حیات انسان را در این جهان هستی دارای فلسفه و هدف قابل قبول نماید، دین است. اصول و مبادی کلی که متن دین الهی را تشکیل میدهند، همواره در طول تاریخ متحد بودهاند، بنابراین، بنای وحدت امت اسلامی، همان دین فطری است.(1)
همان.
برخی نیز گفتهاند:
در وجود سراسر شگفتی انسان، هم تعاون است، هم تنازع، هم دستگیری و کمک است تا حد ایثار و هم پایمال کردن، تا حد درندهخویی و دیو سیرتی و ددمنشی! در میان فلاسفه و متفکران، ارسطو انسان را مدنی بالطبع میدانست و معتقد بود که فرد انسان به جامعه و زیستن اجتماعی متمایل است و صد البته تمایل به جامعه، وجود «حس تعاون» در نهاد آدمی است. بعدها بیکن هم بر وجود چنین میلی در نهاد انسان، تأکید و اصرار کرده است. اما داروین و اتباع و اذنابش، درست نقطه مقابل ارسطو و بیکن قرار دارند و معتقدند که آن حس اصیلی که بر وجود آدمی حاکم است، حس «تنازع بقا» است، و هر جا تعاونی دیده میشود، در رابطه با همان تنازع بقا است.(2)
(www.h z .net/h /m ines/...43221)
براساس آموزههای دینی مسلمانان موظفاند در کارهای نیک با یکدیگر تعاون و همکاری داشته باشند. اگر این اصل در اجتماعات اسلامی زنده شود و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصی و نژادی در کارهای مثبت و سازنده
با یکدیگر مشارکت و همکاری نمایند، بسیاری از نابهسامانیهای جوامع اسلامی سامان میپذیرد و زمینه تشکیل «امت واحده» اسلامی به وجود خواهد آمد.
یکی از جلوههای بارز تعاون و همکاری در جامعه اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر است. از نظر اسلام، سرنوشت فرد و جامعه به هم پیوند خورده و سلامت هر یک بر دیگری تأثیر میگذارد. از این رو دین مقدس اسلام برای دورماندن جامعه از سقوط و تباهی، مؤمنان را به برقراری فریضه امر به معروف و نهی از منکر در میان خودشان سفارش کرده است.
از بارزترین مشخصات یک ملت زنده و رشید، تعاون بر خیر است تا امور اجتماع پیش رود و به سطحی برسد که آسایش همگان را تأمین شود. راه زندگی راهی پر زحمت است و انسان به تنهایی نمیتواند آنرا طی کند، پس انسان هر چه هم خود را بینیاز تصور کند باز هم محتاج به همکاری با دیگران است. تمدن امروزی هم ظاهراً مزایای تعاون، اعم از تعاون ملی یا بینالمللی را به خوبی، درک کرده و در همه جهان و جمعیتهای زیادی با هم در حال تعامل و تعاون هستند و کمتر شهری است که از این تعامل و تعاون خالی باشد و این خود دلیل قاطعی است بر فواید تعاون، و ضرورت آن که سعادتمند کردن افراد و اجتماعات است.(1)
ر. ک: سید احمد طیبی شبستری، اخلاق در قرآن، صص 75 و 76.
افراد بی تفاوت و خودخواه، لزوم تعاون و همکاری در نیکوکاری و سالمسازی اجتماع را که یک اصل مهم اسلامی است نادیده میگیرند؛ با وجود اینکه طبق این اصل، تمام مسلمین وظیفه دارند در کارهای نیک و پسندیده به کمک یکدیگر بشتابند. بنابراین کسی که میخواهد متخلق به اخلاق حسنه باشد باید بکوشد تا روح همیاری و همدردی را در خود ایجاد کند.(2)
به نظر میرسد که تعاون و همبستگی مانند بسیاری از امور دیگر فینفسه امر مطلوبی نیست، بلکه با توجه به فعل و نیت است که فضیلت یا رذیلت آن
مشخص میشود. چنانکه تعاون بر خیر باشد منشأ اصلاح میگردد و اگر بر شر باشد، منشأ افساد خواهد بود.
شخصی در حضور امام سجاد علیه السلام گفت: «خداوندا! مرا از آفریدههایت بینیاز فرما!» امام علیه السلام با شنیدن این سخن فرمودند: «اینگونه نیست، مردم در پرتو کمک به هم زندهاند، بلکه اینگونه بگو: بار الها! مرا از مردمان بد و تبهکار بینیاز فرما».(1)
ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه بهزاد جعفری، ص 258.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِک، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و از کاری که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیات) بازمیدارد بینیازم کن (تا توجه من به جز تو نباشد) و مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهی) که فردا (روز رستاخیز) از آن بازپرسی مینمایی وادار؛ و روزهای مرا در آنچه (عبادت و پرستش) که برای آنم آفریدهای صرف نما و مرا (از دیگران) بینیاز فرما و روزیات را بر من گشایش ده؛ و به نگاه کردن گرفتارم مفرما؛ و عزیز و گرامیام دار و به کبر و سربلندی (افراط در عزت) دچارم مکن و مرا
1) (1)
برای (بندگی) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندی (از درجه قبول) تباه مگردان، و خیر و نیکی را برای مردم به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم) و آن را به منت نهادن باطل مفرما و خوهای پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار.
مسلّم است که منظور امام علیه السلام در این عبارت با توجه به مطلبی که پیش از این آمد، بینیازی از بدکاران و تبهکاران است؛ همچنانکه در دعای بیست و یکم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِک عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُک عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْک عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَیْرِک إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِک إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَک إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِک خِذْلَانَک وَ مَنْعَک وَ إِعْرَاضَک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یاری) تو (بر دشمن) حمله آورم؛ و هنگام نیازمندی از تو بخواهم؛ و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به درگاه تو زاری کنم؛ و مرا چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش (یا گمراه) مفرما، که به آن سبب، سزاوار خواری و بازداشتن (از رحمت) و روی گردانیدن (کیفر) تو شوم، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت پنجاه و دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ إِنَّا نَتُوبُ إِلَیْک فِی یَوْمِ فِطْرِنَا الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ عِیداً وَ
سُرُوراً، وَ لِأَهْلِ مِلَّتِک مَجْمَعاً وَ مُحْتَشَداً مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْنَاهُ، أَوْ سُوءٍ أَسْلَفْنَاهُ، أَوْ خَاطِرِ شَرٍّ أَضْمَرْنَاهُ، تَوْبَةَ مَنْ لَا یَنْطَوِی عَلَی رُجُوعٍ إِلَی ذَنْبٍ، وَ لَا یَعُودُ بَعْدَهَا فِی خَطِیئَةٍ، تَوْبَةً نَصُوحاً خَلَصَتْ مِنَ الشَّک وَ الِارْتِیَابِ، فَتَقَبَّلْهَا مِنَّا، وَ ارْضَ عَنَّا، وَ ثَبِّتْنَا عَلَیْهَا؛
بار خدایا ما در روز فطر و روزه گشودنمان که آن را برای اهل ایمان (روز) عید و شادی و برای اهل دین خود (اسلام) روز اجتماع و گرد آمدن و روز تعاون و کمک کردن به یکدیگر قرار دادی؛ از هر گناهی که آن را به جا آوردهایم؛ یا کار بدی که پیش از این کردهایم؛ یا اندیشه بدی که در دل داشتهایم؛ به سوی تو، توبه و بازگشت مینماییم؛ توبه کسی که رجوع به گناهی را در دل نمیگذراند؛ و پس از توبه در گناهی باز نمیگردد؛ توبه خالصی که از شک و دودلی پاکیزه باشد؛ پس آن را از ما قبول فرما؛ و از ما راضی و خشنود شو؛ و ما را بر آن ثابت و پابرجا گردان.
این عبارت از دعاهای امام درباره روز عید فطر و بدرود با ماه رمضان است. از این قسمت دعا میتوان استنباط نمود که مسلمانان بایستی با یکدیگر تعاون و همکاری و همیاری داشته باشند. همچنانکه تعاون و همکاری و همیاری در ایام خاص از ارج و منزلت خاصی برخوردار است.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ
تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح فساد بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوسیرتی؛ و وقار و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله دوام طاعت و فرمانبری؛ و همراهی با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه خود ساخته به کار برد، کامل گردان.
از این عبارت بر میآید که از زینتهای صالحان و پرهیزکاران، رفع اختلاف بین مردم و ایجاد تعاون و همکاری و همیاری بین آنان است.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً، وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْک، وَ بِالْعَمَلِ لَک بِمَا تُحِبُّ وَ
تَرْضَی، إِنَّک عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، وَ ذَلِک عَلَیْک یَسِیرٌبار؛
خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا با ایشان همنشین (پیرو) و یاریکننده آنان گردان؛ و به شوق و دلباختگی به خود و به انجام آنچه دوست داری و خشنود میگردی بر من منت گزار (توفیق عطا فرما) زیرا تو بر هر چیز توانایی؛ و خواسته من برای تو آسان است.
بنابراین میتوان گفت که همکاری با یکدیگر از برنامههای مهم زندگی و تقسیم کارها بهترین روش در اجرای این امر است.(1)
ر. ک: حمید رضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 25.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند همنشینی با نیکان و همکاری و تعاون با آنان را درخواست مینماید.
امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَةِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و عده و شمارش (جماعت و گروه) ایشان را بسیار فرما؛ و سلاحها (ابزار جنگ مانند شمشیر و نیزه و تیر) آنان را تیز و بران نما؛ و حدود و اطراف ایشان را نگهداری کن؛ و اطراف را محکم گردان؛ و گروهشان را پیوند و آشنایی ده؛ و کارشان را شایسته فرما؛ و آذوقههاشان را پی در پی برسان؛ و سختیهایشان را به تنهایی کارگزاری کن؛ و ایشان را به یاری کردن و کمک و به شکیبایی همراهی و در مکر و فریب (ایشان به دشمنانشان) دقت نظر عطا فرما.
1) (1)
امام علیه السلام در این بخش از دعا از خداوند متعال خواستار هماهنگ شدن و جمع شدن دلهای مرزداران امت اسلامی شده است. که همان تعاون وهمکاری و همیاری آنان با یکدیگر است.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان، و عیادت از بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنند گانشان؛ و دیدار مسافرانشان؛ و پنهان کردن رازهاشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدگانشان؛ و خوب کمک کردن به آنان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه ایشان به آن نیازمندند پیش از آنکه درخواست کنند.
امام سجاد علیه السلام در این عبارت کمک و یاری کردن در کارهای نیک را (برای همسایگان) از درگاه خداوند متعال خواستار است.
یکی از ویژگیهای حکومت اسلامی، ایجاد وحدت بین گروهها، اقوام و مذاهب یا در سطح کوچک تر، ایجاد وحدت بین افراد شهر یا روستا یا مجموعه
زیر نظر حاکم است. این امر نتایج مثبت و گستردهای در انجام بهتر کارها و ناامیدی دشمنان از نفوذ در آن جامعه به همراه دارد.(1)
ر. ک: حمید رضا حق شناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 95.
امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اشْغَلِ الْمُشْرِکِینَ بِالْمُشْرِکِینَ عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِینَ، وَ خُذْهُمْ بِالنَّقْصِ عَنْ تَنَقُّصِهِمْ، وَ ثَبِّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الِاحْتِشَادِ عَلَیْهِمْ؛
بار خدایا کفار را از دست درازی به مرزهای مسلمانان (یا به طوایف مسلمانان) به خودشان وادار و به کاستنشان از کاستن مسلمانان جلوگیری نما (هلاک و تباهشان گردان) و به پراکندگیشان از اجتماع و گرد آمدن بر مسلمانان بازدار.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند متعال میخواهد که در بین دشمنان تفرقه و جدایی به وجود آید تا خودشان گرفتار کارهای خودشان باشند و از قصد حمله به کشورهای اسلامی منصرف شوند. از این سخنان امام سجاد به نحو التزام میتوان استنباط کرد که امام علیه السلام چنین وضعیتی را برای دشمنان مسلمان میخواهد پس آنچه برای مسلمانان خواهان است، عکس آن، یعنی تعاون و وحدت و همکاری و همیاری است.
امام در دعای بیست و هفتم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ افْلُلْ بِذَلِک عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلَأْ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَاءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ؛
1) (1)
الهی، خصمشان را در هم شکن و چنگال دشمن را از تنشان کوتاه کن و میان دشمنان و سلاحهایشان جدایی افکن و بند دلشان بگسل و چنان کن که میان دشمنان و زاد و توشه آنان فاصلهای بزرگ پدید آید و در راه حیرانشان گردان آن گونه که راه خویش گم کنند. الهی بر دشمنانشان راه کمک و یاری بربند و از شمار آنان بکاه و قلوب آنها را از وحشت لبریز کن و دست آنان را از تطاول و دست درازی کوتاه فرما و زبانشان را از گفتن بند آور و چنان کن که شکست آنان سبب عبرت کسانی گردد که از پیشان میآیند و با خوار نمودن آنان، دشمنانی را که پس از آنها خواهند آمد، قطع امید کن.
از این عبارت میتوان چنین استنباط کرد که امام علیه السلام برای دشمنان، تفرقه و جدایی را از خداوند خواستار است و بر عکس برای مسلمانان اتّحاد، تعاون، همکاری و همیاری را طلب میکند.
در خاتمه این مبحث قابل ذکر است که برخی از عبارتهایی که درخصوص امر به معروف و نهی از منکر، و اصلاح وافساد که قبلاً ذکر شد در این مورد هم قابل استفاده است.
قرآن کریم میفرمایند:
(... فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً) ؛
«... پس خداوند، روز قیامت میان شما داوری میکند و خداوند هرگز بر [زیانِ] مؤمنان، برای کافران راه [تسلّطی] قرار نداده است»(1)
نساء، آیه 141.
.1) (1)
سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تاریخ زندگی ایشان سراسر، گویای اصل عدم پذیرش سلطه کافران است. جنگهای صدر اسلام به طور کلی مبتنی بر این اصل بوده است.
در کلمات قصار امام حسین علیه السلام نیز بر این اصل تأکید شده است:
از جمله «مردن با عزّت از زندگی در ذلّت بهتر است و بر آن ترجیح دارد». و نیز جمله معروف ایشان «هَیهاتَ مِنَّا الذَّلةَ»(1)
مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص 125.
در واقع مبتنی بر اصل عدم پذیرش سلطه کافران است.قرآن کریم تبرّی از کفار را براساس اصل تقدم معنویت بر منافع مادی میداند.
شهید مطهری رحمه الله مینویسد:
قرآن کریم مسلمان را از اینکه دوستی و سرپرستی غیر مسلمان را بپذیرند سخت بر حذر داشته است، نه از باب اینکه دوست داشتن انسانهای دیگر را بد بداند و طرفدار مسلم نسبت به غیر مسلم در هر حال و مخالف نیکی با آنها باشد... ولی یک مطلب هست و آن این است که مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند. تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان آنان را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمنان را دوست پندارند و به او اطمینان کنند... در اسلام حبّ و بغض هست، اما حبّ وبغض عقلی و منطقی، نه احساسی و بدون قاعده....(2)
به نظر میرسد که اصل عدم پذیرش سلطه کافران مبتنی بر اصل «عزّت و کرامت» است که محور اساسی در اخلاق اسلامی است. زیرا مسلمانی که در وجود خویش احساس کرامت و عزّت کند هرگز زیر بار سلطه کافر نخواهد رفت.
به حکم عقل، مسلمان از آن جهت که پیرو دینی است که نسبت به ادیان دیگر شرافت و برتری بیشتری دارد، از دیگر انسانها، حتی پیروان ادیان توحیدی،
برتر و شرافتمندتر است. در اسلام دستوری که موجب ذلّت و خواری مسلمانان باشد مردود و باطل است، زیرا پذیرش قوانینی که موجب سرشکستگی و خواری مسلمانان شود، با آموزههای اسلام ناسازگار خواهد بود.
آیات و روایات بسیاری وجود دارد که هر گونه ارتباط وداد و ستدی که موجب سلطه بیگانگان بر مسلمان شود، اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی، نارواست و جایز نیست. فقها از این مطلب تحت عنوان قاعده «نفی سبیل» یاد میکنند.
فقهای مسلمان در طول تاریخ به استناد قاعده نفی سبیل احکامی صادر نمودهاند که همواره موجب عزّت و سرافرازی مسلمین و نفی سلطه کافران بر آنان گردیده است که از جمله میتوان به حکم جهاد و بسیج عمومی علیه انگلیس توسط آیت الله سید عبدالحسین لاری در جنگ جهانی اول؛ حکم جهاد علیه ایتالیا، روسیه و انگلیس توسط آیت الله سید محمد کاظم یزدی؛ فتوا به ملی شدن صنعت نفت توسط آیت الله خوانساری و حکم به کفر کمونیسم توسط آیتالله حکیم اشاره نمود.(1)
مجله طلوع، شماره 6، تابستان 82. (www.h z .net/h /m ines/...33626).
امام خمینی رحمه الله مینویسد:
در همه حال، شعار ما قطع ایادی اجانب راست و چپ از کشور است... و هر کس در هر مقامی و به هر صورتی اجازه دخالت اجانب را در وطن عزیز ما چه با صراحت و چه به وسیله طرحهایی که لازمهاش ادامه تسلط اجنبی یا ایجاد تسلط تازهای باشد خائن به اسلام و کشور است.(2)
نکته قابل تأمل این است که در دنیای جدید، که استعمار شکل و ظاهر خود را عوض نموده، بسیاری از کشورهای اسلامی، تحت سلطه کافرانند و تنها راه رهایی از وضعیت موجود تمسک به قاعده مهم «نفی سبیل» است.
با قبول اصل «عدالت» و «مساوات» در اسلام میتوان «نفی سلطه کافر بر مسلمان» را استنباط کرد، چرا که اسلام تساوی به معنای «نفی تبعیض» را قبول دارد و مساوات به معنای نفی امتیاز طبقاتی و اشخاص و نفی تبعیض نژادی و زن سالاری و دیگر تبعیضات است.
از طرف دیگر اصل عدالت، بیانگر «نفی ظلم» است و قاعد «نفی سبیل»(1)
این قاعده در کتابهای مهم و معتبر شیعی نظیر سرائر، انوار الفقاهه، الکافی، الغنیه، المقنعه، المراسم، النهایه، شرایع الاسلام، قواعد الاحکام، جواهر الکلام، تحت عنوان عدم سلطه کفار بر مسلمانان آمده است.
، خود یکی از مصادیق عدالت و ظلم ستیزی است.قرآن کریم تأکید میکند که جامعه اسلامی با جامعه کفر، در دو نقطه متقابل هستند و اهدافشان کاملاً با یکدیگر تضاد دارد. از این رو نمیتوانند با هم رابطه دوستانه داشته باشند،... دوستی با کفّار، انسان را به نفاق میکشاند. اگر کسی از مسلمانان با آنان رابطه دوستانه داشته باشد، از آنها خواهد بود ودر جرگه ولایت آنان قرار خواهد گرفت.(2)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ).
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی مگیرید [به طوری] که با آنها اظهار دوستی کنید، و حال آنکه قطعاً به آن حقیقت که برای شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکّه] بیرون میکنند که [چرا] به خدا، پروردگارتان ایمان آوردهاید، اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی من بیرون آمدهاید. [شما] پنهانی با آنان رابطه دوستی برقرار میکنید، در حالی که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم. و هر کس از شما چنین کند، قطعاً از راه درست منحرف گردیده است».
باجامعهای که دشمن جامعه اسلامی باشد و بخواهد مصالح مادی و معنوی یا مصالح معنوی مسلمانان را تهدید کند، نباید رابطه دوستانه داشته باشیم؛ اما اگر نسبت به مصالح معنوی ما بیطرف باشد و به خاطر منافع مادی خودشان با مسلمانان رابطه برقرار کنند، که طبعاً برای جامعه اسلامی هم منافع مادی در برخواهد داشت... مسلمانان نباید به دشمنی با آنان برخیزند.(1)
اخلاق در قرآن، ج 3، ص 116. زیرا این رابطه براساس عدالت خواهد بود آنها به حقوق ما احترام میگذارند و ما هم باید به حقوق آنان احترام بگذاریم.
اصل در جامعه اسلامی، عدم وابستگی به کفّار است و چنانچه جامعه اسلامی در شرایط اضطراری یا در اثر تنبلی و کمکاری به جامعه کفر وابستگی پیدا کرد، میبایستی تلاش شود تا هر چه سریعتر خود را از این وابستگی برهاند و چنانچه جامعه اسلامی بر جامعه کافر برتری یافت، نباید بر آنها ظلم و ستم کند.(2)
براساس اصل چهارم قانون اساسی، همه قوانین در جمهوری اسلامی ایران باید براساس موازین اسلامی باشد. از آنجایی که آیات قرآن، روایات واجماع فریقین، قاعده نفی سبیل را پذیرفتهاند، پس قوانین جمهوری اسلامی ایران، قاعده نفی سبیل را پذیرفته و دربند 16 از اصل سوم، دولت را موظف به تنظیم سیاست خارجی براساس موازین اسلامی نموده است. لذا دولت موظف است براساس قاعده نفی سلطه کفّار بر مسلمانان، سیاست خارجی را تنظیم نماید.
اصل 152 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر میدارد:
سیاست خارجی ایران بر نفی سلطه جویی و سلطهپذیری و حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و رابطه صلح آمیز متقابل با دوّل غیر محارب، استوار است.
در اصل 153 قانون جمهوری اسلامی ایران نیز آمده است: «هر گونه قراردادی که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگی، ارتش و دیگر شئون کشور گردد ممنوع است».
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و هشتم و در عبارت چهاردهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَةِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و عده و شمارش (جماعت و گروه) ایشان را بسیار فرما؛ و سلاحها (ابزار جنگ مانند شمشیر و نیزه و تیر) آنان را تیز و بران نما؛ و حدود و اطراف ایشان را نگهداری کن؛ و اطرافشان را محکم گردان؛ و گروهشان را پیوند و آشنایی ده؛ و کارشان را شایسته فرما؛ و آذوقههایشان را پی در پی برسان؛ و سختیهایشان را به تنهایی کارگزاری کن؛ و ایشان را به یاری کردن و کمک و به شکیبایی همراهی نما و در مکر و فریب (ایشان به دشمنانشان) دقت نظر عطا فرما.
از این عبارت چنین استنباط میشود که دشمن امام معصوم علیه السلام حتماً کافر است و از خداوند میخواهد که کافر را بر ایشان (مسلمان) مسلط ننماید.
امام علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در عبارت پانزدهم آن میفرمایند:
فَإِذَا صَافَّ عَدُوَّک وَ عَدُوَّهُ فَقَلِّلْهُمْ فِی عَیْنِهِ، وَ صَغِّرْ شَأْنَهُمْ فِی قَلْبِهِ، وَ أَدِلْ لَهُ مِنْهُمْ، وَ لَا تُدِلْهُمْ مِنْهُ، فَإِنْ خَتَمْتَ لَهُ بِالسَّعَادَةِ، وَ قَضَیْتَ لَهُ بِالشَّهَادَةِ فَبَعْدَ أَنْ یَجْتَاحَ عَدُوَّک بِالْقَتْلِ، وَ بَعْدَ أَنْ یَجْهَدَ
بِهِمُ الْأَسْرُ، وَ بَعْدَ أَنْ تَأْمَنَ أَطْرَافُ الْمُسْلِمِینَ، وَ بَعْدَ أَنْ یُوَلِّیَ عَدُوُّک مُدْبِرِینَ؛
پس هرگاه با دشمن تو و دشمن خود (کفار که قصد جنگیدن و تباه ساختن او را دارند) روبهرو شود آنان را در پیش چشمش اندک نما؛ و مقامشان را در دلش کوچک ساز؛ و او را بر ایشان غلبه ده و آنها را بر او چیره مگردان؛ پس اگر زندگانیاش را به نیکبختی پایان داده، شهادت (کشته شدن در راه حق) را برایش مقدر نمودی، شهادتش پس از آن باشد که دشمنت را به کشتن هلاک و تباه کند؛ و پس از آن باشد که اسیری و دستگیری آنها را به رنج افکند، و پس از آن باشد که در مرزهای مسلمانان (یا در طوایف ایشان) ایمنی و آرامش برقرار شود؛ و پس از آن باشد که دشمنانت (به میدان جنگ) پشت کرده، شکست خورده برگردند.
امام علیه السلام در این عبارت دشمن خدا را دشمن خود میداند و مسلّم است که دشمن خدا کافر است، بنابراین و از خداوند متعال میخواهد که ایشان بر دشمن مسلط شوند و دشمن بر ایشان تسلط پیدا نکند.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْ تَقْوَاک مِنَ الدُّنْیَا زَادِی، وَ إِلَی رَحْمَتِک رِحْلَتِی، وَ فِی مَرْضَاتِک مَدْخَلِی، وَ اجْعَلْ فِی جَنَّتِک مَثْوَایَ، وَ هَبْ لِی قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِیعَ مَرْضَاتِک، وَ اجْعَلْ فِرَارِیَ إِلَیْک، وَ رَغْبَتِی فِیما عِنْدَک، وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِک، وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِک وَ بِأَوْلِیَائِک وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ؛
و تقوی و ترس از کیفر خود را از دنیا (برای سفر آخرت) توشهام؛ و سفر مرا به سوی رحمتت؛ و درود مرا (روز رستاخیز) در خشنودیات؛ و جایم
را در بهشتت گردان؛ و مرا توانایی بخش که با آن، همه خشنودی تو را بردارم؛ و گریزم را به سوی خود؛ و خواهشم را در آنچه نزد توست قرار ده؛ و دلم را از بدیهای خلق خویش (گناهکاران) برهان؛ و خوگرفتن به خود و دوستانت (پیغمبران و اوصیا) و پیروانت (مؤمنین) را به من ببخش.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که از گناهکاران دوری نماید و با آنها رابطه دوستی نداشته باشد، بلکه دوستی پیغمبران و اوصیا ومؤمنین را از خداوند خواهان است. مسلّم است که مقابل پیغمبران و اوصیا و مؤمنین همان کفّارند.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِک عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُک عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْک عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَیْرِک إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِک إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَک إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِک خِذْلَانَک وَ مَنْعَک وَ إِعْرَاضَک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یاری) تو (بر دشمن) حمله آورم؛ و هنگام نیازمندی از تو بخواهم؛ و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به درگاه تو زاری کنم؛ و مرا چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش (یا گمراه) مفرما که به آن سبب، سزاوار خواری و بازداشتن (از رحمت) و روی گردانیدن (کیفر) تو شوم؛ ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در این عبارت ازخداوند میخواهد که حاجتش به کافران نیفتد تا آنان برایشان منت نهند. همچنین از خداوند میخواهد که کافران بر ایشان منت
نگذارند تا چه رسد به اینکه بر مسلمانان سلطه و تسلط داشته باشند یکی از زمینههای تسلط کفّار بر مسلمانان، نیازمند بودن مسلمانان به آنهاست.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت یازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِک عَلَیَّ إِذَا کَبِرْتُ، وَ أَقْوَی قُوَّتِک فِیَّ إِذَا نَصِبْتُ، وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکَسَلِ عَنْ عِبَادَتِک، وَ لَا الْعَمَی عَنْ سَبِیلِک، وَ لَا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلَافِ مَحَبَّتِک، وَ لَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْک، وَ لَا مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَیْکَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و فراخترین روزیات را بر من هنگام پیری و قویترین تواناییت را در من هنگامی که به رنج افتم قرار ده؛ و مرا به کاهلی و سستی در بندگیات و کوری (گمراهی) از راهت (دین خود) و درخواست خلاف دوستیات (رضا و خشنودیات) و گرد آمدن با کسی که از تو دوری گزیده (پیرو فرمان تو نیست) و پراکندگی از کسی که از تو جدا نگردیده (فرمانبردار تو است) گرفتار مکن.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که ایشان را با کسی که از خدا دوری گزیده همنشین نکند و از کسی که پیرو احکام خدا و دین اوست، دور نکند.
مسلّم است، کسانی که از خدا دوری گزیدهاند، همان کفّار هستند که حضرت حتی همنشینی با آنان را نمیخواهد تا چه رسد به دوستی و تسلط آنان.
امام علیه السلام در دعای بیست و یکم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً، وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً، وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْک، وَ بِالْعَمَلِ لَک بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی، إِنَّک عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، وَ ذَلِک عَلَیْک یَسِیرٌبار؛
خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا با ایشان همنشین (پیرو) و یاریکنندۀ به آنان گردان؛ و به شوق و دلباختگی به خود و به انجام
آنچه دوست داری و خشنود میگردی بر من منت گزار (توفیق عطا فرما) زیرا تو بر هر چیز توانایی؛ و خواسته من برای تو آسان است.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند دوستی و همنشینی با پیغمبران، اوصیا و مؤمنین را درخواست مینماید، و مسلّم است که همنشینی و دوستی و رابطه با گروه مقابل آنها را که کسانی غیر از کفّار نیستند، نمیخواهد.
امام علیه السلام در دعای بیست و سوم و در عبارت ششم آن میفرمایند:
وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِک وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا، إِنَّک عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛
و من و فرزندانم را از شیطان رانده شده (از رحمت) و از شر و بدی جانور زهردار نکشنده (مانند زنبور و کژدم) و جانور زهردار کشنده (مانند مار) و همه جانوران و چشم زخم؛ و از شر هر شیطان سرکشی (تباهکاران و گمراهکنندگان) و از شر هر پادشاه ستمگری؛ و از شر هر فرو رفته در ناز و نعمت که خدمتگزارانش او را تعظیم نموده فرمانهایش را زود انجام میدهند؛ و از شر (گفتار و کردار) هر ناتوان و توانایی؛ و از شر هر بزرگوار و پستی؛ و از شر هر خرد و بزرگی؛ و از شر هر نزدیک و دوری (خویشان و بیگانگان) و از شر هر که از جن و انس برای پیغمبرت و خاندانش (حضرت زهرا و ائمۀ اطهار علیهم السلام) جنگی (دشمنی) برپا کرده و آشکار ساخته؛ و از شر هر جنبندهای که زمامش به دست توست (بر آنها تسلط داری) پناه ده؛ زیرا تو بر راه عدل و راستی و هستی (پس کسی
که به تو پناه برد تباه نمیگردد؛ و کسی که ستم کند از چنگ تو نمیرهد).
امام علیه السلام در این عبارت از شرّ دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل البیت علیه السلام به خدا پناه میآورد و مسلّم است که دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل البیت علیهم السلام کسانی غیر از کفّار نیستند.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِک عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُک عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْک عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَیْرِک إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِک إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَک إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِک خِذْلَانَک وَ مَنْعَک وَ إِعْرَاضَک، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یاری) تو (بر دشمن) حمله آورم؛ و هنگام نیازمندی از تو بخواهم؛ و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به درگاه تو زاری کنم؛ و مرا چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود، و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش، و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود، آزمایش (یا گمراه) مفرما که به آن سبب، سزاوار خواری و بازداشتن (از رحمت) و روی گردانیدن (کیفر) تو شوم، ای بخشندهترین بخشندگان.
امام علیه السلام در این عبارت چون خود را دوست و یار و یاور خداوند معرفی میکند، پس دشمن او، دشمن خدا هم هست و دشمن خدا کسی غیر از کفّار نیست.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ، وَ أَلْبِسْنِی
زِینَةَ الْمُتَّقِینَ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّیرَةِ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْک التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به زینت صالحین و شایستگان (انجام حقوق خدا و مردم) آراسته فرما؛ و زیور پرهیزکاران (عمل به واجبات و ترک محرمات) را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد (تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم) و فرونشاندن خشم و خاموش کردن آتش دشمنی (اختلاف بین مردم) و گردآوردن پراکندگان (دلهای از هم رنجیده) و اصلاح بین مردم؛ و فاش کردن خیر و نیکی؛ و پنهان نمودن عیب و زشتی و نرمخویی و فروتنی و نیکوسیرتی؛ و سنگینی؛ و خوشخویی (با مردم) و پیشی گرفتن نیکی؛ و برگزیدن احسان بیآنکه جزای احسانی باشد؛ و سرزنش نکردن و همراهی نکردن به غیر مستحق و گفتن حق، اگر چه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد و آنچه را بیان شد برای من به وسیله دوام طاعت و فرمانبری؛ و همراهی با جماعت و واگذاشتن بدعتگزاران و آنکه رأی و اندیشه خود ساخته به کار برد، کامل گردان.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که ایشان را از بدعتگزاران و کسانی که رأی و اندیشه جدیدی از پیش خود میسازند دور نماید. به روشنی میدانیم کسانی که در دین بدعتگزاری میکنند و اندیشه جدیدی غیر از دین و راه مستقیم میآورند، همان کفّارند.
میتوان تمام کسانی را که از مسیر فرمان خداوند بیرون هستند جزء افرادی دانست که از دوستی و هم صحبتی با آنها نهی شده است و چنین افرادی همان بندگان گنهکارند که به «شرار خلق» تعبیر شدهاند.(1)
ر. ک: اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، ص 54.
در قرآن کریم آمده است:
(وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ) ؛
«و کسانی که امانتها و پیمان خود را مراعات میکنند».(2)
همچنین میفرمایند:
(... فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ...) ؛
«... اگر برخی از شما برخی دیگر را امین دانست، پس آن کس که امین شمرده شده، باید سپرده وی را بازپس دهد...».(3)
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز روایت است:
«مردم در دنیا مانند مهماناند و آنچه در اختیار دارند، مانند امانت است، مسافر، رفتنی است و امانت هم پس گرفتنی».(4)
میتوان گفت که امانت داری مترادف ادای امانت و رد امانت است.(1)
فرهنگ اصطلاحات اخلاقی، ص 86.
از نظر عقل و منطق، راستی و درستی و پس دادن به موقع امانات، کاری ارزشمند و لازمۀ انسانیت است که فطرت پاک انسانها پایبندی به آن را طالب و از خیانت در امانت، سخت منزجر است. لزوم رد امانت حکمی ثابت و همیشگی است و در هیچ شرایطی تغییر نمیکند. رد امانت از مستقلات عقلیه است... و حکم شرع در این مورد، حکم ارشادی است.(2)
یکی از جلوههای ادای حق، ادای امانت افراد است. انسان باید امانت را از هر کس که میگیرد، به او باز پس دهد.
از سوی دیگر، امانت داری، یکی از مصادیق روشن عهد است که مورد تأکید قرار گرفته و در بعضی آیات، در کنار عهد ذکر شده است».(3)
اهمیت این موضوع به حدی است که شهید ثانی میگوید: «ادای امانت هر کس، حتی اگر کافر حربی باشد در اولین وقت امکان، اگر مطالبه کند واجب است».(4)
به وسیله امانت است که کلیه حقوق اعم از حقوق خدا و خلق و حقوق فرد و اجتماع حفظ شده و وظایف و مسئولیتها به نحو طبیعی، انجام داده میشود و در نتیجه، اجتماع از خطر حیف و میل شدن حقوق مردم، مصون میگردد.(5)
بعضی از پیامبران الهی ملقب به امین بودند و خداوند در مقام تعریف انبیا، آنان را به عنوان رسول امین یا «ناصحامین» معرفی میکند. آنچه که سبب شد
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت نزد خدیجه اعتبار خاص پیدا کند، راستی و درستی و امانتداری او بود همچنین یکی از دلایل مقام والای امام علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم راستگویی و ادای امانت ایشان بود.
آنچه از آموزههای دینی فهمیده میشود، این است که تمام سرمایههای مادی و معنوی انسان، از جمله فرزند، پول و مقام، اسرار و رازها، حکومت، شخصیت علمی، سیاسی و فرهنگی، امانت الهی به شمار میروند که به دست انسان سپرده شده و آدمی موظف به حفظ و نگهبانی از آنهاست تا به اهلش برگرداند و تنها موجودی که بار امانت الهی را بر دوش گرفت، «انسان» بود.
از فواید امانتداری، میتوان به حاکم شدن فضای اعتماد به یکدیگر، گسترش امنیت و آسایش، تحکیم جایگاه اجتماعی افراد، زندگی شاد، کامل شدن ایمان و فضایل اخلاقی، محبوبیت نزد خدا و خلق، تقویت اعتماد به نفس در افراد، هماهنگی با انبیا و اولیا، مأیوس شدن شیطان، رستگاری در قیامت، وحدت و همدلی، جلب ثروت، دفع بدبینی، آرامش روحی و روانی، و صفا و صمیمت اشاره نمود.
امانتداری فقط در حفظ اموال نیست، بلکه اسرار و ناموس را هم شامل میشود، زیرا که امانتداری در اموال آسانتر از اسرار است و این دو آسانتر از امانت داری در ناموس است.
نکته آخر اینکه قبول یا رد امانت تا قبل از تحویل گرفتن آن، در اختیار انسان است و بایستی در ابتدا قدری بیندیشد و اگر توان ادای آن را در خود نمییابد، از اول آن را نپذیرد و در جایگاه شریف امانتداری وارد نشود، زیرا در این صورت ممکن است به سبب سهل انگاری یا ناتوانی و بیارادگی به این اصل مهم اخلاقی پشت پا بزند.
هر چند امانتی که در صحیفه سجادیه آمده است به معنی گرو و رهن گذاشتن مال یا شیئی نزد کس دیگری نیست، اما میتوان با توجه به مطالبی که گذشت، رازداری، چشم پاک به ناموس دیگران داشتن، ادای دین و قرض، و حقوقی را که افراد بر گردن یکدیگر دارند به عنوان جلوههایی از امانت و امانتداری بررسی نمود.
امام سجاد علیه السلام در دعای سی و نهم و در عبارت چهارم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَایَا، وَ الِاحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ فِی حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ، حَتَّی أَکُونَ بِمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، عَامِلًا بِطَاعَتِک، مُؤْثِراً لِرِضَاک عَلَی مَا سِوَاهُمَا فِی الْأَوْلِیَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ، حَتَّی یَأْمَنَ عَدُوِّی مِنْ ظُلْمِی وَ جَوْرِی، وَ یَاْیَسَ وَلِیِّی مِنْ مَیْلِی وَ انْحِطَاطِ هَوَایَ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و نگهداری از خطاها و پاسداری از لغزشها را در دنیا و آخرت در حال خشنودی و خشم روزیام فرما، تا به آنچه از آنها به من رو میآورد یکسان و انجامدهنده طاعت و بندگی تو باشم؛ و رضا و خشنودیات را درباره دوستان و دشمنان بر غیر طاعت و رضایت تو برگزینم، تا دشمنم از ستم من (بر اثر دشمنی) آسوده و دوستم از میل و روآوردن هوای نفسم (به سوی او بر اثر دوستی) نومید گردد.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد چنانچه حق فردی توسط ایشان ضایع شده و ایشان توانایی جبران آن را ندارد (و یا مثلاً حضور ذهن ندارد)، از جانب خودش آن حق را بدون کم و کاست به ایشان برگرداند، چرا که حقّ آن بنده بر گردن امام علیه السلام امانتی است که بایستی برگردانده شود.
امام چهارم علیه السلام در دعای سیام و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ أَعُوذُ بِک، یَا رَبِّ، مِنْ هَمِّ الدَّیْنِ وَ فِکْرِهِ، وَ شُغْلِ الدَّیْنِ وَ سَهَرِهِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِذْنِی مِنْهُ، وَ أَسْتَجِیرُ بِک، یَا رَبِّ، مِنْ ذِلَّتِهِ فِی الْحَیَاةِ، وَ مِنْ تَبِعَتِهِ بَعْدَ الْوَفَاةِ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَجِرْنی مِنْهُ بِوُسْعٍ فَاضِلٍ أَوْ کَفَافٍ وَاصِلٍ؛
و به تو پناه میبرم - ای پروردگارم - از اندوه قرض و اندیشه آن؛ و از کار وام و بیخوابیاش، پس بر محمد و آل او درود فرست و مرا از آن پناه ده؛ ای پروردگارم، از ذلت و خواری وام در زندگی و از وبال و سختی و گرفتاری آن پس از مرگ از تو پناه میجویم، پس بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به توانگری بسیار یا روزی به اندازه حاجت و نیازمندی بیکم و زیاد که همیشه باشد از آن برهان.
امام سجاد علیه السلام در دعای سیام و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنِی عَنِ السَّرَفِ وَ الِازْدِیَادِ، وَ قَوِّمْنِی بِالْبَذْلِ وَ الِاقْتِصَادِ، وَ عَلِّمْنِی حُسْنَ التَّقْدِیرِ، وَ اقْبِضْنِی بِلُطْفِک عَنِ التَّبْذِیرِ، وَ أَجْرِ مِنْ أَسْبَابِ الْحَلَالِ أَرْزَاقِی، وَ وَجِّهْ فِی أَبْوَابِ الْبِرِّ إِنْفَاقِی، وَ ازْوِ عَنِّی مِنَ الْمَالِ مَا یُحْدِثُ لِی مَخِیلَةً أَوْ تَاَدِّیاً الَی بَغْیٍ أَوْ مَا أتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْیَاناً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا از اسراف و زیادهروی (در صرف مال) بازدار؛ و به بخشیدن و میانهروی (در زندگی) مستقیم ساز (که اعوجاج و کجی در آن راه نداشته از حد تجاوز ننمایم) و روش نیکو در معیشت و زندگی (صرف مال به اندازه توانایی) را به من بیاموز و روزیهای مرا از وسایل حلال روان گردان؛ و انفاق و خرج کردنم را در راههای خیر و نیکی قرار ده و آن دارایی و مالی را که برای من
گردنکشی و خودبینی آورد، یا به ظلم و ستم بکشاند، یا در پی آن گرفتار طغیان و سرکشی گردم از من بگیر.
از آنجایی که فرزند، مال و سلامتی در فرهنگ اسلامی امانتهایی هستند از جانب خداوند؛ امام علیه السلام از خداوند میخواهد که ایشان را به میانهروی هدایت کند و از اسراف و تبذیرکه در واقع نوعی خیانت به این امانتهای الهی است دور نماید.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت سوم و چهارم آن میفرمایند:
وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی، وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی؛
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم؛ و دربارۀ همۀ ایشان خوشگمان باشم و با نیکویی همۀ آنها را سرپرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از (زشتیها و لغزشهای) آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر، دوستی (خود) را برای آنان آشکار سازم و از روی خیرخواهی (نه با آلودگی به فساد و تباهکاری) نعمت همیشگی (روزی و خوشی) را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم درباره ایشان لازم دانم؛ و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته، در نظر دارم، برای ایشان نیز رعایت کنم.
در فرهنگ دینی اسلام، دختران و زنان همسایه برای همسایگانشان امانت هستند و امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که در مقابل این امانتها چشم پاک داشته باشد. همچنانکه گذشت، امانت داری از ناموس دیگران، بالاترین درجه امانتداری به شمار میآید.
امام علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان؛ و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنند گانشان؛ و دیدار از مسافرشان، و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدگانشان؛ و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه برای ایشان واجب و لازم است پیش از آنکه درخواست کنند.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند متعال درخواست میکند که همسایگان را در حفظ رازهای خود و سایر همسایگان و همچنین پوشاندن عیبشان، توفیق دهد. همچنان که گذشت حفظ اسرار و عیوب افراد از مهمترین جلوههای امانتداری است.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت سوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَیَّ إِلْهَاماً، وَ اجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِک کُلِّهِ تَمَاماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ، وَ وَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیما تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّی لَا یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَیْءٍ عَلَّمْتَنِیهِ، وَ لَا تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحَفُوفِ فِیما أَلْهَمْتَنِیهِ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و دانستن آنچه را که درباره ایشان بر من واجب است به من الهام نما و در دلم انداز؛ و آموختن همه آن واجبات را بیکم و کاست برایم فراهم آور، سپس مرا به آنچه که به من الهام مینمایی وادار؛ و برای انجام در آنچه به دانستن آن بینایم میسازی توفیقم ده، تا به جا آوردن چیزی از آنچه مرا به آن دانا گردانیدهای از من فوت نگردد؛ و اندامم از خدمت در آنچه به من الهام نمودهای سنگین نشود.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که حقوق و دیونی را که پدر و مادر برگردن فرزندش دارند به ایشان بشناساند. به عبارتی از خدا میخواهد اماناتی را که والدین نزد فرزندان دارند به او بشناساند.
امام علیه السلام در دعای بیست و چهارم و در عبارت دهم آن میفرمایند:
فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ، وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ، وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ، أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ، أَیْنَ إِذاً یَا إِلَهِی طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؛
زیرا حق ایشان بر من واجبتر و نیکیشان به من دیرینهتر و نعمتشان نزد من بزرگتر از آن است که آنها را به عدل و داد قصاص نموده
گروگیری کنم، یا مانند آنچه نمودهاند رفتار نمایم (و اگر چنین کنم پس) در این هنگام - ای خدای من - کارهای بسیاری که ایشان برای پرورش من انجام دادهاند چه خواهد شد؟! و سختی رنجشان در پاس داشتنم کو؟ و تنگی (گرفتاری) که برای گشایش (آسایش) بر من به خود هموار نمودهاند کجاست؟
امام علیه السلام در عبارت قبلی، یعنی عبارت نهم با فرض تعدّی والدین بر فرزند خود، اجرای قصاص توسط فرزند برای والدین را ناممکن میداند، چرا که حق و دینی که والدین بر گردن فرزند دارند مانع از آن میشود.
امام علیه السلام در دعای هشتم و در عبارت پنجم آن میفرمایند:
وَ نَعُوذُ بِک أَنْ نَنْطَوِیَ عَلَی غِشِّ أَحَدٍ، وَ أَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا، وَ نَمُدَّ فِی آمَالِنَا؛
الهی به تو پناه میبریم از اینکه در دل، خیال غش (فریب) کسی را بپروریم و از کردار خویش دستخوش خودپسندی شویم یا به آرزوهای دور و دراز مبتلا گردیم.
امام علیه السلام در این عبارت از خیانت کردن در حق کسی، به خداوند متعال پناه میبرد و یکی از مصادیق بارز خیانت، خیانت در امانت است. نکته دیگر اینکه از عوامل مهم خیانت، خودپسندی و خودخواهی است که امام علیه السلام در این قسمت از دعا بدان اشاره فرموده است.
در قرآن کریم آمده است:
(وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا) ؛
«و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زندهام به نماز و زکات سفارش کرده است».(1)
مریم، آیه 31.
همچنین میفرمایند:
(... فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ...) ؛
«... اما کف (روی آب) بیرون افتاده از میان میرود، ولی آنچه به مردم سود میرساند در زمین [باقی] میماند...».(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در اهمیت این موضوع میفرمایند:
محبوبترین بندگان خدا نزد خدا سودمندترین آنها برای بندگانش است و قیامکنندهترین آنها به حق او آناناند که احسان و کار خیر، محبوب ایشان باشد».(3)
امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«هر کس در راه خدا به برادرش نفعی برساند در بهشت، خانهای به دست میآورد».(4)
در جهان بینی اسلام، از یک طرف، مسئله خدمت به خلق، مقدمه قرب الهی و نوعی عبادت تلقی شده و از دیگر سوی، به هر اندازه که انسان در بعد شناخت و معرفت حق تعالی رشد و تکامل پیدا کند، در خدمت به مردم، بیشتر عشق میورزد، زیرا شیفته حق، خدمت به خلق را جدای از بندگی خالق نمیبیند. به همین دلیل در انسانهای متعالی و فرزانه و آشنا به جهانبینی اسلامی، حس نوعدوستی و خدمت به خلق و جامعه، بیشتر به چشم میخورد. اگر عشق و
دلسوزی نسبت به مردم، که نمودار محبّت به خداست، بر روح آدمی حاکم گردد و با ایمان و اعتقاد به خداوند در آمیزد، انسان را خدمتگزاری پر تلاش میسازد که هیچ گاه از خدمت به دیگران غفلت نمیورزد.(1)
به نظر میرسد که «اصل حرکت به نفع مردم» با اصل «اهتمام به امور مسلمین» بسیار نزدیکند. ملااحمد نراقی مینویسد: «همه مردمان، بندگان خداوند منّاناند و هر که با بنده کسی نیکی کند همانا به او کرده است، بلکه بسا باشد که مولا از نیکی کردن به بنده او خشنودتر میشود از نیکی کردن به خود او. پس کسی که خدا را جوید در کارگزاری بندگان او نهایت اهتمام به جا میآورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «هر که اهتمام در امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نیست». (معراج السعاده، ص 387). میرزا حسین نوری نیز مینویسد: «براساس روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمت رسانی به مردم در کنار ایمان به خدا، قرار گرفته و در مقابل، زیان رساندن به مردم در عرض شرک به خداوند است». (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 390).
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و هفتم و در فراز یکم و دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِک، وَ أَیِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِک، وَ أَسْبِغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِک. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَةِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ؛
خداوندا بر محمّد و خاندانش درود فرست و به عزّت خود، مرزهای مسلمانان را استوار فرما و به قدرت خویش، نگهبانان آن را یاری ده و از دارایی خویش، بخششهای آنان را فراوان ساز. بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و عده و شمارش (جماعت و گروه) ایشان را بسیار فرما؛ و سلاحها (ابزار جنگ مانند شمشیر و نیزه و تیر) آنان را تیز و بران نما، و حدود و اطراف ایشان را نگهداری کن، و پیرامون آنان را محکم گردان؛ و گروهشان را پیوند و آشنایی ده؛ و کارشان را شایسته فرما؛ و آذوقههایشان را پی در پی برسان؛ و سختیهایشان را به تنهایی کارگزاری کن؛ و ایشان را به یاری کردن و کمک و به شکیبایی همراهی و در مکر و فریب (ایشان به دشمنانشان) دقت نظر عطا فرما.
که در این عبارت دغدغه مهم امام علیه السلام امور مسلمین است.
از آنجا که انسان با ایمان، براساس حق و حقیقت زندگی میکند، نمیتواند جز نفع رسانی، روش دیگری را در پیش بگیرد و اصولاً نفع رسانی جزء مقدمات ایمان او به شمار میآید... انسان اگر بتواند حاجت و نیاز کسی را بر طرف کند، ولی در آن کوتاهی نماید، گویا نعمتی را ناسپاسی کرده و از فیض و رحمت خداوند روی برتابیده و در نتیجه به خود، ظلم و ستمی روا داشته است. در حقیقت
1) (1)
نیازمندی که به انسان روی میآورد، رحمت و هدیهای الهی است که باید از آن استقبال کرد.
البته باید دانست که عمده احسان به مردم از راه بخشیدن مال نیست. بسیاری از مردم را میبینیم که با بذل مال نه تنها احسان و نیکی نمیکنند، بلکه موجبات دلگیری و ناخشنودی دیگری را فراهم میکنند، گر چه غرض اصلی ایشان، احسان بوده است، اما راه صحیح آن را نمیدانند، و این به خاطر بیتوجهی آنها نسبت به دستورات و قواعدی است که از ائمه اطهار علیه السلام به ما رسیده است. اگر خواهان آن هستی که نیاز برادر مؤمن خود را بنا به شیوه اهل بیت علیهم السلام برآورده سازی بدان که ایشان فرمودند: «برآوردن نیاز با چند چیز کامل میشود؛ آن را کوچک شماری تا بزرگ جلوه کند؛ در آن شتاب نمایی تا گوارا گردد، و آن را بپوشانی تا آشکار شود.(1)
شیخ حسین بحرانی، سلوک عرفانی در سیره اهل البیت علیهم السلام، ترجمه علی شیروانی، صص 78-79.
امام خمینی رحمه الله در نامهای به حاج سید احمد آقا مینویسد:
پسرم! از زیر بار مسئولیت انسانی که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالی مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان، کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسئولین و دستاندرکاران نیست....(2)
براساس آموزهای دینی انسان دارای مقام «خلیفةالله»(3)است و خدمت به جانشین خدا، خدمت به خود خداوند تبارک و تعالی است.
از دیدگاه عرفانی هر آنچه در این جهان هستی وجود دارد جلوهای از وجود باریتعالی را نشان میدهد و خدمت به خلق خدا، خدمت به خداست.
میگویند که حاجآخوند در حادثه سیل کربلا، سه شبانه روز غذا نخورد و نخوابید و به طور مداوم در حال کمک رسانی به آسیبدیدگان بود.(1)
ر. ک: فضیلتهای فراموش شده، صص 139-140.
(www.h .net/h z /m ines....&id = 29492)
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و ششم و در عبارت دوم آن میفرمایند:
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِک، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِک فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ؛
و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن طریقه و روش (نگاهداری احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرمودهای) در سود رساندن به ناتوانانشان؛ و جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و رفتن نزد بیمارشان، و راهنمایی نمودن راهجویشان؛ و اندرز دادن مشورت کنند گانشان، و دیدار از مسافرشان؛ و پنهان کردن رازهایشان؛ و پوشاندن عیبهایشان؛ و یاری کردن ستمدیدگانشان؛ و خوب کمک کردن به آنان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان؛ و دادن آنچه که برای ایشان واجب و لازم است پیش از آنکه درخواست کنند.
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد که همسایگان در سود رساندن به دیگران، خصوصاً ناتوانشان موفق باشند.
1) (1)
امام علیه السلام در دعای چهاردهم و در عبارت سیزدهم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنِی لِقَبُولِ مَا قَضَیْتَ لِی وَ عَلَیَّ وَ رَضِّنِی بِمَا أَخَذْتَ لِی وَ مِنِّی، وَ اهْدِنِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَسْلَمُ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و مرا به پذیرفتن آنچه بر سود و زیانم مقدر نمودهای توفیق ده؛ و به آنچه (سودی که) برای من (از دیگری) و از من (برای دیگری) گرفتهای خشنودم گردان؛ و به راستترین راه راهنماییام نما؛ و به آنچه سالمتر است (از آفات) بگمارم.
امام علیه السلام در این دعا بر سود بردن از دیگران و سود رساندن به آنان تأکید میورزد.
امام علیه السلام در دعای بیستم و در عبارت بیست و دوم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَوِّجْنِی بِالْکِفَایَةِ، وَ سُمْنِی حُسْنَ الْوِلَایَةِ، وَ هَبْ لِی صِدْقَ الْهِدَایَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالسَّعَةِ، وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الدَّعَةِ، وَ لَا تَجْعَلْ عَیْشِی کَدّاً کَدّاً، وَ لَا تَرُدَّ دُعَائِی عَلَیَّ رَدّاً، فَإِنِّی لَا أَجْعَلُ لَک ضِدّاً، وَ لَا أَدْعُو مَعَک نِدّاً؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست؛ و سرم را به تاج بینیازی بپوشان (تا در پیش جز تو سر فرود نیاورم) و مرا به نیکی در کارهایی که به آن قیام مینمایم وادار؛ و راهنمایی حقیقی را به من ببخش (مرا بر اسرار آگاه فرما) و مرا به توانگری گمراه مساز؛ و زندگی آسودهای را که در آن رنج نباشد به من عطا فرما؛ و زندگانیام را سخت و دشوار قرار مده؛ و دعا و درخواستم را به سویم بازمگردان (روا کن) زیرا من برای تو همتایی قرار نمیدهم؛ و با تو مانندی را نمیخوانم (جز تو خدایی باور ندارم تا درخواستهای خویش را از او بخواهم).
امام سجاد علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت پنجاه و ششم آن میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّنَا وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی مَلَائِکَتِک الْمُقَرَّبِینَ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی أَنْبِیَائِک الْمُرْسَلِینَ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی عِبَادِک الصَّالِحِینَ، وَ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِک یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ، صَلَاةً تَبْلُغُنَا بَرَکَتُهَا، وَ یَنَالُنَا نَفْعُهَا، وَ یُسْتَجَابُ لَهَا دُعَاؤُنَا، إِنَّک أَکْرَمُ مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ، وَ أَکْفَی مَنْ تُوُکِّلَ عَلَیْهِ، وَ أَعْطَی مَنْ سُئِلَ مِنْ فَضْلِهِ، وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، همچنانکه بر فرشتگانی که از خواص و نزدیکان درگاهت هستند درود فرستادی(1)
این تشبیه از جهت اصل صلوات و درود است نه از جهت کسی که درود بر او فرستاده شده، زیرا پیغمبر ما - صلی الله علیه و آله - افضل و برتر از همه مخلوقات است پس معنی این جمله این است: بار خدایا بر محمد و آل او به مقدار فضل و شرف ایشان نزد تو درود فرست، همچنانکه بر فرشتگانت به مقدار فضل و شرف آنان نزد خودت درود فرستادی؛ و تشبیه چیزی به چیزی ممکن است از یک جهت باشد، مانند اینکه گفته شود فلان کس مانند شیر است، یعنی در دلاوری.
و بر او و بر آلش درود فرست همچنانکه بر پیغمبران فرستاده شدهات درود فرستادی؛ و بر او و آلش درود فرست، همچنانکه بر بندگان شایستهات درود فرستادی؛ و بهتر از آن ای پروردگار جهانیان؛ چنان درودی که برکت و نیکیاش به ما برسد، و سودش ما را دریابد؛ و از جهت آن درخواست ما روا شود، زیرا تو کریمترین کسی هستی که به او رو آورده شده؛ و بینیاز کنندهترین کسی هستی که بر او اعتماد شده؛ و بخشندهترین کسی هستی که از فضل و احسانش درخواست شده؛ و تو بر هر چیز توانایی (به کمکی نیازمند نیستی؛ و جلوگیری تو را باز نمیدارد).1) (1)
امام علیه السلام در این عبارت از خداوند میخواهد درودی بفرستد که سودش علاوه بر پیامبر و فرشتگان به انسان هم برسد. و از آنجایی که انسان خلیفه خداست و بایستی صفات و ویژگیهای خدا را دارا باشد (در سطح بسیار نازلتر)، پس سود رساندن به دیگران یکی از صفات الهی انسان است.
امام علیه السلام در دعای چهل و پنجم و در عبارت دوازدهم آن میفرمایند:
وَ أَنْتَ الَّذِی زِدْتَ فِی السَّوْمِ عَلَی نَفْسِک لِعِبَادِک، تُرِیدُ رِبْحَهُمْ فِی مُتَاجَرَتِهِمْ لَک، وَ فَوْزَهُمْ بِالْوِفَادَةِ عَلَیْک، وَ الزِّیَادَةِ مِنْک، فَقُلْتَ تَبَارَک اسْمُک وَ تَعَالَیْتَ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا، وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا؛
الهی، و تویی آن که در داد و ستد با بندگان، همواره به سود آنان در بها افزودهای (بیش از آنچه که سزاوارند میدهی) و میخواهی در تجارتکردنشان با تو سود برند؛ و در کوچیدن به سوی تو و افزونی یافتن از جانب تو رستگار شوند، پس (از این رو) - تو خود که نامت با برکت و احسان است و (از مانند بودن به آفریده شدگان) برتر و منزه و پاکی - فرمودهای هر که کار نیکو به جای آورد مزد او ده برابر خواهد بود؛ و هر که کار بد کند جز مانند کار بدش، کیفر داده نمیشود.
در این قسمت از دعا بر صفت سود رسانی خدای متعال به بنده تأکید شده است، چون انسان خلیفه خداست، باید در سودرسانی به دیگران بکوشد.
قرآن کریم، ترجمه فولادوند.
نهج البلاغه، ترجمه و تفسیر محمدتقی جعفری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.
نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، چ 23، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1383.
نهج البلاغه، ترجمه و شرح علی نقی فیض الاسلام، چ 5، تهران، فقیه، 1379.
نگرشی به کتاب صحیفه سجادیه، ترجمه حسین پورقاسمیان، مجله سفینه، شماره 6، بهار 1384.
ابراهیمیفر، علی اصغر، مبانی، اصول، روشها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه، معرفت، شماره 57، شمارههای 31 و 33، شهریور 1381.
ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، من لا یحضر الفقیه، ترجمه غفاری، تهران، دارالکتب اسلامی، 1385.
ابن مسکویه، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، تهران، انتشارات جمعیت زنان ایران، 1360.
ابی الحدید، عزالدین ابوحامد ابن، شرح نهج البلاغه، مصحح ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی، 1337.
احمدزاده، سید مصطفی، اصول حاکم بر ارتباطات کلامی میان فردی از دیدگاه قرآن، مجله پژوهشهای قرآنی، شمارههای 47 و 46، تابستان و پائیز 1385.
احمدی بیرجندی، احمد، اشعار اخلاقی در ادب فارسی، چ 3، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1386.
احمدی، احمد، اصول و روشهای تربیت در اسلام، اصفهان، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1380.
اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، قم، دفتر عقل، 1388.
اخلاق در قرآن، چ 5، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1387.
ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، چ 11، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372.
اربلی، محدث، کشف الغمه، ترجمه و شرح علی بن حسین زوارهای، چ 3، تهران، انتشارات اسلامیه، 1382.
اسرار، مصطفی، دانستنیهای صحیفه سجادیه، تهران، محیا، 1375.
اسلامی، سید حسن، دروغ مصلح آمیز، چ 3، قم، بوستان کتاب، 1387.
اصفهانی، راغب، مفردات فی غرایب القرآن، دفتر نشرالکتاب، چ 2، 1404 ق.
امام چهارم علیه السلام پاسدار انقلاب خونین کربلا، بیجا، نسل جوان، بیتا.
امام خمینی رحمه الله، چهل حدیث، تهران، مرکز نشر فرهنگ رجاء، 1368.
امام سجاد علیه السلام، رساله حقوق، شرح و ترجمه علی محمد حیدری نراقی، چ 6، قم، انتشارات مهدی نراقی، 1386.
امام صادق علیه السلام، مصباح الشریعه، ترجمه عبدالرزاق گیلانی، تهران، انتشارات پیام حق، 1377.
ایروانی، جواد، آداب گفت و گو، مجله الهیات و حقوق، شماره 26، پائیز، 1386.
بازرگان، عبدالعلی، مراء و مدارا، مجله کیان، شماره 45، بهمن و اسفند 1377.
باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، انتشارات مدرسه، 1367.
بحار الانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1394 ق.
بحرانی، حسن، تحف العقول، ترجمه آیت الله محمد باقر کمرهای، تهران، کتابچی، 1398 ه -. ق.
بحرانی، حسین، سلوک عرفانی در سیره اهل البیت علیهم السلام، ترجمه علی شیروانی، چ 4، قم، وثوق، 1385.
بخشایشی، عقیقی، زندگی نامه پیشوایان، قم، نوید اسلام، بیتا.
بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، تهران، صدرا، 1367.
بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه، قم، دفتر عقل، 1385.
برزگر، ابراهیم، رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، شماره 12، پاییز 1383.
برنامه زندگی، چ 2، تهران، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1382.
بهرامپور، ابوالفضل، اخلاق و عرفان در سوره حجرات، چ 2، قم، هجرت، 1378.
بیست گفتار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361.
پهلوان، منصور، «مبانی اخلاقی در صحیفه سجادیه»، مجله سفینه، شماره 8، پاییز 1384.
پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1381.
تحف العقول، ترجمه بهزاد جعفری، تهران، اسلامیه، 1380.
تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل علی علیه السلام، 1382.
تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1372.
تقوی، سید رضا صحیفه سجادیه گنجینهای گرانبها، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، به کوشش بهمن شریف زاده، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1381.
توضیح المسائل، قم، چاپ مهر، بی تا.
توکل از دیدگاه قرآن، مکتب اسلام، شماره 1، فروردین 1363.
جزایری، سید محمدعلی، دروس اخلاق اسلامی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1382.
جعفریان، رسول، اسوههای بشریت امام سجاد علیه السلام، مجله نور علم، شماره 28، مهر 1367.
جمعی از علمای لبنان، زندگانی امام سجاد علیه السلام، ترجمه حمیدرضا کفاش، چ 4، تهران، عابد، 1383.
جیمز، ویلیام، دین و روان، ترجمه مهدی قائینی، قم، دارالفکر، بی تا.
چیتیک، ویلیام، سی، مقدمهای بر صحیفه کامله سجادیه، ترجمه وحید صفری، مجله علوم حدیث، شماره 41، پاییز 1385.
حافظیان، ابوالفضل، عالمان صحیفه نگار، مجله سفینه، شماره 7، تابستان 1384.
حر عاملی، محمد بن حسن، آداب معاشرت از دیدگاه معصومین علیهم السلام، ترجمه محمد علی فارابی و یعسوب عباسی علی کمر، چ 10، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1386.
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، ترجمه محمدباقر کمرهای، چ 6، تهران، انتشارات کتابچی، 1376.
حرّی، عباس، آیین نگارش علمی، تهران، هیئت امنای کتابخانههای عمومی کشور، دبیرخانه، 1381.
حسنی، علی اکبر، امام سجاد در عصر شبگون و ظلمانی، مکتب اسلام، شماره 10، دیماه 1380.
حسینی شیرازی، سید علی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1411 ق.
حسینی شیرازی، سید علی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1411 ق.
حسینی، سید جواد، با صحیفه سجادیه آشنا شویم، مجله مبلغان، شماره 46، آبان 1382.
حق شناس، حمید رضا، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، 1386.
حقانی زنجانی، حسین، آثار وضعی دشنام، مکتب اسلام، شماره 10، دی 1364.
حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی، شرح و ترجمه محیالدین قمشهای، مقدمه و تصحیح علامه حسنزاده عاملی، قم، انتشارات قیام، 1374.
حلبی، علی اصغر، تاریخ تمدن در اسلام، تهران، اساطیر، 1382.
حلیه المتقین، تهران، جاجرمی، 1379.
حماسه حسینی، چ 17، تهران، صدرا، 1373.
خاتمی، سید احمد، ادعیه ائمه اطهار علیهم السلام و تبیین معارف اسلامی، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
خاکسار، منصور، فرهنگ صحیفه سجادیه، کرمانشاه، انتشارات طاق بستان، 1374.
خسروی، موسی، زندگی حضرت سجاد و امام محمد باقر علیهم السلام، تهران، انتشارات اسلامیه، بیتا.
خلجی، محمدتقی، اسرار خاموشان، قم، پرتو خورشید، 1383.
خوانساری، محمد، منطق صوری، چ 10، تهران، آگاه، 1366.
داودی راد، سعیده، تربیت اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه، پایاننامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1375.
دراز، محمد عبدالله، آیین اخلاق در قرآن، تحقیق و حواشی عبدالصبور شاهین، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، به نشر، 1387.
دشنام و بدگویی سلاح افراد پست، مکتب اسلام، شماره 9، آذر 1364.
دلشاد تهرانی، مصطفی، سیری در تربیت اسلامی، تهران، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1377.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، چاپ سیروس، 1343.
دیلمی، احمد؛ آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، ویراست دوم، چ 49، قم، دفتر نشر معارف، 1385.
دیلمی، حسن، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، قم، ناصر، 1376.
رازی، فخرالدین، جامع العلوم، بی جا، بی نا، بی تا.
رشیدپور، عبدالمجید، پیش گیری از خشم، مجله مکتب اسلام، شماره 7، اسفند 1342.
رضوان فر، احمد، فرهنگ اخلاق معصومین علیهم السلام، قم، پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1382.
رکنی یزدی، فاطمه، ره توشهای از دعای مکارم الاخلاق، مجله مشکوه، شماره 84 و 85، پاییز و زمستان 1383.
ره توشههای امت (وصیت نامه سیاسی و الهی)، بیجا، انتشارات سازمان ع. س. ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران، بیتا.
روابط عمومی دادستانی کل کشور، اخلاق از دیدگاه قرآن و سنت، با مقدمه آیت الله صانعی و به اهتمام سید مهدی حسینی زاده، چ 2، بیجا، بینا، بیتا.
روضة من الکافی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، شیراز، انتشارات علمیه اسلامیه، بیتا.
ریچلز، جیمز، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگری، تهران، حکمت، 1387.
زمانی گندمانی، یدالله، ضرورت آشنایی نسل جوان با صحیفه سجادیه، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
سادات، محمدعلی، اخلاق اسلامی، تهران، سمت، 1384.
سبحانی نژاد، مهدی؛ حمید علیین، درآمدی بر ابعاد و زمینههای تربیت در صحیفه سجادیه، مجله مشکوه، شماره 91، تابستان 1385.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، نشر دانش اسلامی، 1363.
سجادی، سید احمد، بایستههای پژوهشی درباره صحیفه سجادیه، مجله سفینه، شماره 6، بهار 1384.
سجادی، سیدجعفر، فرهنگ معارف اسلامی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373.
سعدی، مصلح بن عبدالله، گلستان، تصحیح محمدعلی فروغی، شرح کیومرث کیوان، تهران، جرس، 1382.
سلطان مرادی، محمد، ضرورت پرداختن به صحیفه سجادیه، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
سلمان پور، محمدجواد، فرهنگسازی امام سجاد علیه السلام با زبان دعا، فصلنامه اندیشه دینی، شماره 17، زمستان 1384.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، به تحقیق محمد محی الدین عبدالمجید، بی جا، بی نا، بی تا.
شرف الدین الموسوی، معصومه، اصول تربیتی و اخلاقی در صحیفه کامله سجادیه، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم، 1386.
شکوری، سید رضی، شرایط سیاسی - اجتماعی امام سجاد، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
شلبی، احمد، زندگی اجتماعی از دیدگاه اسلام، ترجمه سید محمود اسدالهی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1380.
شهیدی، سیدجعفر، زندگانی علی بن الحسین علیه السلام، چ 9، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
شیرازی، رضا، شام غریبان، چ 7، تهران، پیام آزادی، 1376.
شیروانی، علی، اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن، چ 4، قم، دارالفکر، 1384.
شیروانی، علی، فرا اخلاق، چ 2، تهران، کانون اندیشه جوان، 1386.
صالح غفاری، محمد علی، مدینه فاضله، بی جا، برهان، 1372.
صحیفه سجادیه (موضوعی)، ترجمه و تدوین محسن غرویان و عبدالجواد ابراهیمیفر، چ 2، قم، دفتر نشر معارف، 1384.
صحیفه سجادیه، ترجمه اسدالله مبشری، تهران، نی، 1370.
صحیفه سجادیه، ترجمه محمدتقی خلجی، قم، میثم تمار، 1382.
صحیفه سجادیه، شرح و ترجمه سید علی نقی فیض الاسلام، بیجا بینا، 1375 ه -. ق.
صحیفه نور، چ 3، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، 1379.
صدوق، شیخ، امالی الصدوق، چ 5، بیروت، اعلمی، 1400 ق.
صفاخواه، محمدحسین؛ طالعی، عبدالحسین، گل سوره های انتظار (گلچینی از حکایتها و روایتهای کتاب کمال الدین صدوق)، تهران، انتشارات مدرسه، 1382.
صفوی، امان الله، کلیات، روشها و فنون تدریس، تهران، نشر معاصر، 1374.
طاهری، حبیب الله، درسهایی از اخلاق اسلامی یا آداب سیر و سلوک، چ 4، قم، انتشارات اسلامی، 1373.
طباطبایی، سیدکاظم، معارف ویژگیهای صحیفه سجادیه، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، چ 5، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374.
طوسی، خواجه نصیرالدین، گزیده اخلاق ناصری، مقدمه و شرح شهرام رجب زاده، تهران، انتشارات قدیانی، 1377.
طوسی، شیخ، مشکاة الانوار، ترجمه عبدالله محمدی و مهدی هوشمند، قم، دارالثقلین، 1379.
طیبی شبستری، سید احمد، اخلاق قرآن، تهران، نوید، بیتا.
عاملی، شیخ زین الدین، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1423 ق.
عدل الهی، تهران، آدینه سبز، 1388.
عطایی، محمدرضا، مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، مشهد، آستان قدس رضوی، 1369.
عوامل کنترل غرایز در انسان، تهران، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1386.
غرویان، محسن، فلسفه اخلاق از دیدگاه اسلام، چ 2، قم، مؤسسه فرهنگی یمین، 1380.
غزالی، محمد، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیو جم، چ 3، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1364.
فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، چ 2، قم، طه، 1383.
فرزانه، عبدالحمید، انسان در صحیفه سجادیه، فصلنامه اندیشه دینی، شماره 15، تابستان 1384.
فقیهی، علی نقی، تربیت جنسی از منظر قرآن و حدیث، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1387.
فلسفه اخلاق، تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، بی جا، چاپ و نشر بین الملل، 1386.
فلسفه اخلاق، چ 30، تهران، صدرا، 1387.
فلسفی، محمدتقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370.
فهری، سید احمد، تعلیم و تعلم از دیدگاه شهید ثانی و امام خمینی رحمه الله، قم، طه، 1364.
فیض کاشانی، محسن، اخلاق حسنه، ترجمه محمد باقر ساعدی، چ 10، تهران، پیام آزادی، 1369.
قائمی، علی، اخلاق و معاشرت در اسلام، تهران، انتشارات امیری، 1364.
قائمی، محمدحسین، سیری در زندگانی امام سجاد علیه السلام، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
قدیری، محمد حسین، مدیریت خشم، مجله معرفت، شماره 97، دی 1384.
قرائتی، محسن، مجموعه درسهایی از قرآن، چ 3، قم، موسسه در راه حق، 1362.
قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم، نسیم حیات، 1382.
کارل، الکسیس، نیایش (بخش مقدمه)، مقدمه و ترجمه محمدتقی شریعتی، قم، تشیع، 1355.
کاویانی، الف، امام سجاد علیه السلام، قم، حمر، بیتا.
کرمی نیا، محمد مهدی، گفتوگو در قرآن، مجله رواق اندیشه، شماره 29، اردیبهشت 1383.
کریب، راجر، اخلاق و فرا اخلاق، ترجمه بهروز جندقی، مجله نقد و نظر، شمارههای 19 و 21، تابستان و پائیز 1378.
کریمی فرد، غلامرضا، نکات بلاغی در صحیفه سجادیه، مجله مشکوه، شماره 53، زمستان 1375.
کلینی رازی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامی، بیتا.
کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعلی توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، 1383.
کیخا، نجمه، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1386.
گفتوگو با آیت الله محمد باقر موحد ابطحی، مجله سفینه، شماره 7، تابستان 1384.
لاریجانی، محمد صادق، فلسفه اخلاق، مجله کلام اسلامی، شماره 11، پاییز 1373.
لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1377 ق.
لگنهاوزن، محمد، راستگویی و دروغگویی در فلسفه اخلاق، مجله معرفت، شماره 15، زمستان 1374.
مان، نرمان ل، اصول روانشناسی، ترجمه و اقتباس محمود ساعتچی، چ 8، تهران، امیرکبیر، 1364.
مجد فقیهی، محمدعلی، آشنایی با صحیفه سجادیه، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1403 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج 17، ترجمه عبدالحسین رضایی، مشهد، کتابفروشی اسلامیه، 1364.
مجموعه آثار شهید مطهری، چ 2، تهران، صدرا، 1387.
محجة البیضاء، ترجمه محمد صادق عارف، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1372.
محسنی، منوچهر، جامعه شناسی عمومی، چ 6، تهران، طهوری، 1365.
مرزوقی، رحمت الله، انسان و تربیت از منظر صحیفه سجادیه، مجله اندیشه دینی، 15، تابستان 1384.
مسعودی، علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب، قم، دارالهجره، 1404 ق.
مصباح یزدی، محمد تقی، چکیده اخلاق در قرآن (درسهای استاد)، به قلم علی شیروانی، قم، دارالفکر، 1379.
مصباح، مجتبی، فلسفه اخلاق، چ 10، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1381.
مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران، صدرا، 1362.
مظاهری، حسین، کاوشی نو در اخلاق اسلامی و شئون حکمت عملی، ترجمه محمد ابوالقاسمی، تهران، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1375.
معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، اصطلاح نامه اخلاق اسلامی، قم، بوستان کتاب، 1386.
مغنیه، محمد جواد، فلسفه اخلاق در اسلام، ترجمه عبدالحسین صافی، قم، دارالکتاب اسلامی، 1386.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، شرح و ترجمه رسولی محلاتی، تهران، علمیه اسلامیه، بیتا.
مک اینتایر، السدیر، فلسفه اخلاق در تفکر غرب، ترجمه حمید شهریاری، تهران، سمت، 1385.
مکارم شیرازی، ناصر، و همکاری جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، چ 35، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1380.
ممدوحی کرمانشاهی، حسن، شهود و شناخت، قم، مؤسسه فرهنگی سماء، 1381.
مهدوی کنی، محمدرضا، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
موسوی، سید مجتبی، آتش خشم، مجله مکتب اسلام، شماره 1، بهمن 1341.
مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، تحقیق نیکلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادی، تهران، امیر کبیر، 1363.
میر شاه جعفری، سید ابراهیم، مقامی حمید، رهیافتی به نظر تربیتی اسلام از نگاه صحیفه سجادیه، مجله اندیشه دینی، شماره 15، تابستان 1384.
میرقادری، فضل الله، ادبیات سخنان امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه، مجله اندیشه دینی، شماره 15، تابستان 1384.
ناصح، علی احمد، اعتبار و کاربرد روایات تفسیری، قم، بوستان کتاب، 1387.
نراقی، احمد، معراج السعاده، تهران، انتشارات رشیدی، بیتا.
نراقی، مولی مهدی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، چ 8، تهران، حکمت، 1385.
نعیم آبادی، غلامعلی، جایگاه صحیفه سجادیه در بین دانشمندان، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، 1385.
نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1386.
نوری، محمدرحیم، مبانی اخلاق، تهران، خورشید باران، 1382.
نیشابوری، ابن جعفرمحمد بن فتال، روضه الواعظین، قم، الحکمه، بی تا.
هاشمی نژاد، عبدالکریم، مناظره دکتر و پیر، مشهد، آستان قدس رضوی، 1369.
هاشمی، سیدحسن، اخلاق در نهج البلاغه، قم، بوستان کتاب، 1388.
هندی، علاالدین علی المتقی بن حسام الدین، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1405 ق.
هیئت تحریریه مؤسسه اصول دین، پیشوای چهارم حضرت امام سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه در راه حق، 1374.
وارنوک، مری، فلسفه اخلاق در قرن بیستم، ترجمه ابوالقاسم فنائی، قم، بوستان کتاب، 1380.
وجدانی، م، حدیث تربیت، تهران، پیام آزادی، 1362.
ویلیامز، برنارد، فلسفه اخلاق، ترجمه و تعلیقات زهرا جلالی، قم، انتشارات اسلامیه، بیتا.
یعقوبی، ابوالقاسم، صحیفه سجادیه و آسیب شناسی اجتماعی، در سمینار ما و صحیفه سجادیه، مجموعه مقالات و سخنرانیهای ارائه شده، تهران، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه 1385.