ghaemiyeh.com
سرشناسه:سلمانی کیاسری، محمد، ۱۳۴۶ -
عنوان قراردادی:نهجالبلاغه .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:حکومت و رهبری از منظر نهجالبلاغه[Book] / مولف محمد سلمانیکیاسری.
مشخصات نشر:قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری:۲۴۷ص.
شابک:۱۰۰۰۰ریال : 964-973-012-5 ؛ ۲۰۰۰۰ریال: چاپ دوم: 978-964-973-012-7
یادداشت:چاپ دوم: تابستان ۱۳۸۷
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۴۵] - ۲۴۷.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه -- سیاست و حکومت
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه -- برگزیده
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره:BP۳۸/۰۹/س۹س۸ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۸۵۶۲
حکومت و رهبری از منظر نهجالبلاغه
مقدمه··· 11
چکیده··· 17
کلیات
حکومت··· 22
حکومت در لغت··· 23
حکومت در قرآن··· 24
انواع حکومتها··· 28
فصل اوّل: حکومت و رهبری
حکومت از نگاه نهج البلاغه··· 32
ضرورت حکومت··· 34
علی علیهالسلام و حکومت··· 35
ضرورت حکومت دینی··· 38
ارزش و جایگاه رهبری··· 41
انگیزه حکومت··· 44
نگاه علی علیهالسلام به نگاه مردم درباره حکومت··· 45
انگیزه حکومت علی علیهالسلام··· 47
نکته با ارزش··· 47
یک نمونه··· 50
حکومت هدف نیست··· 52
اهداف حکومت دینی··· 53
وظیفه حکومت و رهبر جامعه اسلامی··· 56
اصل تساوی در برابر قانون در حکومت··· 61
نفی امتیاز خواهی در حکومت··· 63
یک نمونه عالی··· 65
نفی باجدهی برای تحکیم حکومت دینی··· 66
نمونهای دیگر در رد باج دهی برای تحکیم حکومت دینی··· 68
آیا علی علیهالسلام با پیشنهاد و یا مشورت دادن مخالفت داشت؟··· 69
اخلاق در حکومت دینی··· 71
فصل دوم: مشروعیت حکومت
مشروعیت حکومت··· 76
مشروعیت حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله··· 77
مشروعیت حکومت امام علی علیهالسلام··· 78
منشأ حکومت امام علی علیهالسلام مردمی یا الهی است؟··· 79
غدیر خم و مشروعیت حکومت امام علی علیهالسلام··· 82
راز سکوت علی علیهالسلام··· 85
چرا علی علیهالسلام حکومت را پذیرفت··· 88
نتیجه··· 93
لیاقت و شایستگی در حکومت··· 94
نگاه متفکران دینی به حکومت و رهبری··· 96
اندیشمندان غربی و حکومت و رهبری··· 99
فصل سوم: حکومت شایسته
حکومت حق··· 103
سزاوارترین افراد برای حکومت و رهبری جامعه اسلامی··· 105
نگاه مسئولانه به جایگاه رهبری مسلمین··· 104
آیا کسی معرفی شده است؟··· 106
نهج البلاغه و بیان صلاحیّتهای ائمه علیهمالسلام··· 108
نهج البلاغه و بیان ضرورت جانشینی بعد از پیامبران الهی··· 111
یک سنجش منطقی··· 112
آیا خلافت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه موروثی است؟··· 116
فصل چهارم: جایگاه مردم در حکومت
نقش مردم در حکومت··· 122
دیدگاه قرآن کریم··· 123
نقش مردم از دیدگاه نهج البلاغه··· 125
رأی و بیعت در حکومت··· 128
بیعت··· 128
اجبار و اکراه در بیعت··· 131
یک نمونه··· 133
نهی از اجبار در بازسازی و عمران··· 135
پرهیز از اجبار برای شرکت در جنگ··· 136
آیا فکر و اراده جمعی بر علی علیهالسلام تحمیل شد؟··· 138
موارد استثنا در اکراه··· 139
محدوده اختیارات مردم··· 141
اختیارات مردم در حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله··· 141
مردم و حکومت علی علیهالسلام··· 144
انتصاب یا انتخاب··· 147
دیدگاه ابن ابی الحدید··· 149
بحث جدلی بودن کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام··· 149
بحث جدلی··· 150
یک استدلال دیگر··· 151
نتیجهگیری··· 154
در عصر غیبت...156
فصل پنجم: تفاوت رهبران
فرق بین رهبر عادل و رهبر ستمگر··· 158
گفتار و عمل رهبران··· 158
صداقت در گفتار و عمل··· 159
شیوه علی علیهالسلام در رهبری··· 161
یک نمونه··· 162
نتیجهگیری··· 166
فصل ششم: اوصاف منفی رهبران
اوصاف رهبر··· 170
اوصاف منفی··· 171
کبر و غرور··· 171
کبر و غرور در نهج البلاغه··· 173
عوامل کبر و غرور و آثار آن··· 174
راه جلوگیری از کبر و غرور··· 176
نهج البلاغه و بیان اوصاف منفی زمامداران··· 178
بخیل··· 179
نادان··· 181
ستمکار··· 183
دیدگاه علی علیهالسلام در نهج البلاغه··· 184
نمونهای از ستمکاری در حکومت··· 185
تبعیض··· 187
یک نمونه··· 189
رشوهخوار··· 190
یک نمونه··· 191
ضایع کننده سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 192
حریص··· 194
علاقه به چاپلوسی··· 197
حیله و نیرنگ··· 198
صفتهای منفی دیگر··· 200
عیبجویی··· 200
عدم اجبار مردم··· 200
اسراف··· 201
فصل هفتم: اوصاف مثبت رهبران
اوصاف مثبت··· 204
اندیشه سالم··· 204
قدرت و توانایی···
اعلم بودن··· 208
راستگویی··· 210
امانتداری··· 211
قاطعیت و شجاعت··· 213
عدالت··· 215
حساسیّت و دقت در بیت المال··· 216
یک نمونه··· 218
ساده زیستی··· 219
همراهی با مردم··· 220
احیاء کننده سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 222
یک نمونه··· 222
تواضع و فروتنی··· 224
بعضی از اوصاف دیگر··· 226
سعه صدر··· 226
مدارا··· 227
نصیحت و انتقادپذیری··· 227
فصل هشتم: عوامل ناپایداری و پایداری حکومتها
عوامل ناپایداری حکومت و رهبری··· 230
عوامل پایداری حکومت و رهبری··· 233
استنتاج··· 240
خلاصه کلام آنکه··· 243
فهرست منابع··· 245
حکومت و رهبری از جمله مباحث علوم انسانی است که هرکس فراخور سلیقهاش تعریفی از آن ارایه داده است. این مباحث همچنین در میان دانشمندان علوم مختلف و نیز دستاندرکاران حکومت و سیاست تعریفهای مختلفی دارد. نکته مهمّی که میتوان به آن اشاره کرد این است که این تعاریف براساس بینش و تفکر حاکم بر اشخاص ارایه گردید، یعنی به همان اندازه که تفکرشان محدود یا معیوب بوده و یا زمینه مادی بر آن غلبه داشته به همین مقدار نقص و کمبود و عدم جامعیت در نگاه به حکومت و کشورداری به چشم میخورد. یعنی مثلاً حکومت و مسایل مربوط به حاکم بیشتر مورد توجه بوده اما رابطه حاکم با مردم و حقوق متقابل یا اصالت عدالت در امر حکومت و همچنین حقوق شهروندی و نظایر آن مورد توجه کافی قرار نگرفته و یا بحثهای ناقص و محدودی ارایه گردیده است، چرا که نمیتوان از افکار محدود و بسته، انتظار تراوشاتی جامع و کامل داشت.
اما بحث حکومت و رهبری در نهج البلاغه به گونهای مطرح گردیده است که وقتی انسان زوایای تعاریف و نگاه جامع امام علی بن ابی طالب علیهالسلام را دراین مباحث میخواند و مطالب اصولی و فروعی پیرامون آن را بررسی
میکند، بخوبی مییابد که دیگران نتوانستهاند در باب حکومت و رهبری سخنی اصولی و کامل نظیر نهج البلاغه مطرح نمایند.
نوع نگرش حاکم بر نهج البلاغه با علم کافی، از خواستههای حقیقی بشر و نوع مطالبات آنها از حکومت تنظیم شده است. نگاه نهج البلاغه فراتر از علوم ظاهری است و همه حقایق را برای برپایی عدالت در نظر گرفته است، مهمتر آنکه نهج البلاغه براساس فطرت توحیدی استوار گردیده و چنان دقیق نیازهای بشر را مطرح مینماید که افراد از مکاتب و مذاهب مختلف پذیرای آن هستند.
اهمیت موضوع
حقایق موجود در نهج البلاغه خصوصا در باب حکومت و رهبری و کشورداری از مباحث ارزشمند و حیاتی برای جامعه اسلامی است که متأسفانه تاکنون توجه خاصی به آن صورت نگرفته، یعنی هم ارزیابی نشد و نکات مهم و کلیدی آن مورد بحث و دقت نظر واقع نگریده و هم این مطالب جذاب و خواندنی در اختیار و دسترس عموم و یا کارگزاران و مسؤلان جامعه قرار داده نشده است، میتوان گفت که در جامعه شیعه، گفتار علی ابن ابی طالب علیهالسلام مظلوم واقع شده است.
اگر حقایق گفتار نهج البلاغه در امر حکومت و کشورداری و نکات اصلی و فرعی آن شناسایی و مورد مطالعه و بررسی و سپس تد وین قرار گیرد، عالیترین نسخه کشورداری خواهد بود که متضمن خیر و صلاح رهبران و مردم و منافع اجتماعی است که در سایه آن میتوان کشور را به بهترین وجه اداره کرد و همگان را از نعمت عدالت علوی بهرهمند و کشور را در برابر هجوم و فتنه فکری و فرهنگی ایمن ساخت.
امروز در دنیایی که قدرتهای استکباری با ژست دمکراسی و دمکراسیخواهی برای مردم دنیا و ایجاد عدالت اجتماعی برای کشورهای مختلف، هر نوع فتنه و شیطنت و دخالت خود را توجیه مینمایند. امروز که
امّتهای مسلمان، سرگردان و حیران در انتخاب حکومت و شیوه مدیریتی هستند، توجه به نهج البلاغه و دستهبندی مباحث حکومتی و تدوین بخشهای اجرایی و مدیریتی آن بهترین خدمت به جامعه اسلامی خواهد بود تا جوامع دینی و اسلامی با تکیه بر سرمایههای ارزشمند خود و با اعتماد به نفس، امور کشور و مملکت خود را ساماندهی نمایند و بهترین شکل حکومت را به دنیا عرضه نمایند. اگر حکومتی، براساس آرمانهای نهج البلاغه شکل گیرد و مدیریتها، براساس تعالیم نهج البلاغه اعمال مدیریت نمایند، و رابطه حکومت و مردم براساس بینش نهج البلاغه تنظیم شود، و احترام به مردم و توجه به عدالت و برخورد با تبعیض در تمام سطوح مشاهده گردد، این حکومت قوی و قدرتمندی خواهد بود که جای آن در قلوب تمامی آحاد و حامی آن امّت اسلامی بصورت یکپارچه و متحد و قدرت آن فراگیر و منطقه تحت نفوذ آن قلوب امّت اسلام در جوامع مذهبی و حتی غیر مذهبی نیز خواهد بود.
تاریخچه بحث
پس از تدوین کتاب شریف نهج البلاغه در سال 400 هجری قمری توسط مرحوم سید رضی اعلیاللّه مقامه، شرح و تفسیر بر این کتاب گرانسنگ از سوی علمای شیعه و سنی انجام گرفت. مرحوم علامه امینی قدیمیترین شرح نهج البلاغه را توسط علی بن ناصر بنام اعلام نهج البلاغه (از علمای معاصر سید رضی) میداند. مرحوم محدث تهرانی قایل است تاکنون 140 شرح از علمای شیعه و 16 شرح از علمای اهل تسنن بر نهج البلاغه نوشته شده است که قدیمیترین آن توسط فخر رازی متوفای 606 هجری قمری نگاشته شده است و مشهورترین شرح نهج البلاغه در بین علمای اهل تسنن توسط ابن ابی الحدید از علمای معروف قرن هفتم نوشته شده است.
در تمام شروح مباحث مربوط به حکومت و رهبری، فراخور حال هر نویسنده بحث و بررسی شد. اما این موضوع جایگاه خاص خودش را پیدا نکرد که به صورت منسجم و موضوعی مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد. گرچه مباحث مربوط به عدالت و حکومت در نهج البلاغه مورد توجه دانشمندان غیر مسلمان یعنی دانشمندان مسیحی قرار گرفت منجمله جرج جرداق نویسنده مشهور لبنانی با تألیف کتابی تحت عنوان امام علی علیهالسلام صدای
عدالت انسانی در سه جلد ابعاد زیبایی از حکومت امام علی علیهالسلام و نحوه عدالتگستری و مردمداری و آیین کشورداری را ترسیم نمود و نیز علمای
شیعه با شرح برنامه امام به مالک اشتر و مباحثی نظیر آن بر گوشههایی از شیوه حکومت عدالت از سوی پژوهشگران و دانشمندان مختلف ارایه گردید اما هنوز بحث جامع و کاملی که همه زوایای حکومت حضرتش را بصورت دقیق و کاربردی تهیه و تنظیم نماید مشاهده نگردید و جا دارد در عصری که انقلابی با ماهیت اسلامی تحقق پیدا کرده و حکومتی اسلامی پدید آمده، تهیه مباحث مربوط به حکومت و کشورداری در نهج البلاغه بصورت مدون ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
ناگفته نماند پس از انقلاب اسلامی کتب فراوانی در این زمینه تدوین یافته و کلاسها وسخنرانیهای مختلفی بصورت کلی و جزیی در باب مسایل سیاسی و حکومتی از نهج البلاغه تشکیل شده که در آشنایی اذهان عمومی به نهج البلاغه نقش مؤثری داشته و امروزه بحمداللّه در مجموع افکار عمومی خصوصا اهل دانش میدانند که گنج نهفتهای در کنارشان قرار دارد که اگر حقیقت آن را بشناسند و عمل نمایند، موجب اقتدار و عزّت در سطح بین الملل و گسترش اعتماد عمومی و حضور میلیونی مردم و برقراری امنیت و آسایش و ایجاد مصونیت برای حکومت و تحکیم پایههای نظام اسلامی و نیز اجرای عدالت اجتماعی خواهد شد.
آنچه پیش رو داریم بحثی پیرامون حکومت و رهبری در نهج البلاغه است اولین مطلبی که در این گفتار مورد توجه است این است که آیا نهج البلاغه درباره حکومت و رهبری مباحثی مطرح نموده است یا خیر؟ انسان با یک سیر اجمالی در نهج البلاغه به این امر قطعی دست خواهد یافت که نهج البلاغه نه آنکه پیرامون حکومت و رهبری بحث نموده بلکه بهترین و عالیترین و دقیقترین مباحث پیرامون حکومت و رهبری را ارایه نموده است به گونهای که از مسلمان و غیرمسلمان با خواندن نهج البلاغه شیفته مباحث نهج البلاغه درباره حکومت و ضرورتهای آن خواهند شد.
نگاه نهج البلاغه به حکومت از منظر علم و استدلال است و تنها از منظر درون دینی به موضوع حکومت نمینگرد.
این ویژگی نهجالبلاغه، موجب گردید تا این کتاب گرانسنگ به عنوان راهنمایی ارزشمند و هدایتگری جامع برای عصرها و نسلهای مختلف بکار آید.
نگاه نهج البلاغه به حکومت ریشهای و جامع است، ضرورت حکومت برای جامعه، تفاوت حکومتها، جایگاه رهبری و انگیزه حکومت از نگاه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و وجه تمایز نگاه به حکومت از منظر دینی و غیر دینی از جمله مباحث باارزش نهج البلاغه است.
مردم و جایگاه آن در حکومت، مشروعیت حکومت و بررسی جایگاه رأی و بیعت مردم در حکومت بحث اجبار و اکراه در حکومت و توجه رأی جمعی و محدوده اختیارات مردم از مباحث دیگر نهج البلاغه است.
اصول باارزش در حکومت، هدف حکومت از نگاه نهج البلاغه، اصل تساوی در حکومت، جایگاه اخلاق در حکومت و رد و نفی باجدهی و باجگیری در عرصه حکومت و نمونههایی از عدالت علی علیهالسلام در حکومت که در واقع شکل و شمایل کلی حکومت علی علیهالسلام در آن ترسیم خواهد شد از جمله مباحث باارزش نهج البلاغه است که نگاه و بررسی این عناوین جاذبهای خاص برای هر خوانندهای دارد.
راز سکوت علی علیهالسلام در عصر خلافت خلفا سهگانه و تحلیل جامع و گویای نهج البلاغه از موقعیت علی علیهالسلام در زمان غصب خلافت بیان
صلاحیتها و استدلال علمی و منطقی برای نفی حکومت غاصبان و ارائه دلیل کافی برای شایستگی خود و انگیزه و دلیل پذیرش حکومت از نقطههای باارزش بحث حکومت، بایدها و نبایدهاست که پرداختن به آن اثبات حقانیت علی علیهالسلام برای خلافت و رهبری است.
از جمله مطالب بسیار باارزش و خواندنی بحث انگیزه حکومتها جایگاه لیاقت و شایستگی رهبران، سزاوارترین افراد برای حکومت، استدلال علمی و منطقی در اثبات صلاحیت ائمه علیهمالسلام برای رهبری و حکومت بررسی تطبیقی بین شایستگان از ائمه علیهمالسلام و افراد نالایق از بنیامیه و در نهایت
اوصاف رهبری در نهج البلاغه و بررسی اوصاف مثبت و منفی در رهبران که در واقع جایگاه حکومت دینی را روشن خواهد کرد.
بحث پایانی مطلبی پیرامون عوامل پایداری و ناپایداری رهبران و حکومتهاست در این بحث که با استدلال و مطالب منطقی همراه است عواملی که موجب پایداری حکومت و رهبر خواهد شد ذکر میگردد و در مقابل ضعفها و سستیهایی که از ناحیه حاکم موجب ناپایداری حکومت خواهد شد و یا شیوهها و روشهایی که بنیه حکومت را سست و ناپایدار خواهد کرد مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و در نهایت استدلال منطقی علی علیهالسلام در مورد سقوط و ناپایداری حکومت و همچنین عوامل پایداری حکومت بعنوان یک اصل مورد دفاع قرار میگیرد.
حکومت
حکومت در لغت
حکومت در قرآن
انواع حکومتها
حکومت(1)از جمله واژگانی است که به سلایق مختلف تعریف گردید ازجمله کشورداری - صدور فرمان - قدرت سامان دهنده به امور داخلی و خارجی هر کشوری یا به تعبیر امروزی «مجموعه دستگاه اداری، سیاسی، انتظامی و نظامی کشور است که در رأس آن کابینه یا هیأت وزیران قرار دارد و کشور را بر طبق قانونهای وضع شده در قوه قانون گذاری وزیر نظارت آن اداره میکند.»(2)
حکومت با هر نوع گرایش و سیاست کشور داری و عوامل اجرایی خود میتواند موجب رشد و بالندگی و سعادت و پیشرفت یک ملت و یا موجب تباهی و عقب افتادگی یک امّت باشد. در واقع حکومت، اصلیترین عامل موفقیت و سر بلندی هر ملت و کشوری است و عنصر اصلی در قوت و یا ضعف هر حکومت مربوط به رهبر یا رئیس حکومت با گرایشات فکری و شیوه اجرایی اوست چرا که اگر بهترین قانون و جامعترین شیوه کشور داری موجود باشد ولی رهبری و یا رئیس حکومت توانایی لازم جهت اداره و اجراء قوانین را نداشته باشد در واقع کشور و حکومت دچار کاستی
و ضعف خواهد شد و به عبارت دیگر میتوان گفت موفقیت هر حکومت بهفکر و اندیشه حاکم بر حکومت (برنامه ریزی و تدبیر) و کارایی عوامل اجرایی آن میباشد.
حکومت و حکم، هر دو مصدر باب حکم یحکم حکما و حکومةً میباشد و حکم در اصل لغت به معنای منع است.(1)
راغب اصفهانی در مفردات میگوید: «ماده حکم در اصل به معنای منع به منظور اصلاح است.(2)
همچنین در لسان العرب ماده حکم نیز به معنای منع آمده است چرا که به واسطه آن منع میشود ظالم از ظلم کردن و نیز آمده است که اصل حکومت بازداشتن مرد از ظلم است.(3)
علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان میگوید: «ماده حکم دلالت بر اتقان و استحکام دارد که اگر در هر چیزی وجود داشته باشد اجزایش از تلاشی و تفرقه محفوظ است. خلاصه هر موجودی که از روی حکمت به وجود آمده باشد اجزایش متلاشی نگشته و در نتیجه، اثر ضعیف و نیرویش در هم شکسته نمیشود. این است همان معنای جامعی که برگشت جمیع مشتقات این ماده از قبیل احکام - تحکیم - حکمت و حکومت و ... به آن است».
علامه همچنین میگوید: «روی همین حساب است که قاضی را حاکم میگویند زیرا وقتی قاضی در قضیهای حَکَمْ و مرجع قرار میگیرد و حکم میکند به اینکه ملک و حق مورد نزاع مال فلان است در حقیقت با حکم خود ضعف و فتوری که در رابطه با ملک و مالک و حق و صاحب آن روی داده جبران نموده و مبدل به قوت و اتقان میسازد».(1)
حکم و حکومت به معنای قضاوت و داوری و همچنین کشور داری و دستگاه دولتی و حکمفرمایی نیز آمده است.(2)
بحث حکومت در قرآن و ریشه یابی الفاظ و عبارات، بحث پر دامنه و طولانی است. غرض در اینجا اشاره و رعایت اختصار است لذا در صدد بحث به صورت گسترده نمیباشیم اما نکاتی را متذکر میشویم.
«إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ للّهِِ»(3)(حکم جز برای خدا نیست)، «اَلا لَهُ الْحُکْمُ»(4)(آگاه
باش! که حکم تنها برای اوست)، «لَهُ الْحَمْدُ فِی الاْولی وَالاخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ»(1)(برای اوست حمد در دنیا و آخرت و برای اوست حکم)، «وَاللّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ»(2)(و خداوند حکم میکند و کسی نیست که حکم او را دنبال کند و بی تأثیر نماید.)
«فَالْحُکْمُ للّهِِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ»(3)(پس حکم تنها برای خداوند بلند مرتبه و بزرگ است).
حکم کن در میان مردم به آنچه که خدا بر تو نازل کرده است) - «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ»(6)(پس حکم کن در بین آنان به آنچه خدا بر تو نازل کرده است).
حکومت تشریعی خداوند بر جهان از طریق فرستادگان او امکانپذیر است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به عنوان آخرین فرستاده خدا مسؤول تشکیل حکومت دینی و اسلامی شد تا بر اساس آن اجزاء و ارکان حکومت بشری با احکام الهی سازگاری داشته باشد و به عبارت دیگر حاکمیت الهی در جوامع بشری
از طریق حکومت دینی و به وسیله پیامبر و یا امامان معصوم علیهمالسلام اعمال میگردد.
الْمُنْکَرِ»(3)(باید از شما طایفهای به وظیفه دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر قیام کنند) - «وَجاهِدُوا فی سَبِیلِهِ»(4)(در راه او جهاد کنید) - «وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»(5)(برای شما در قصاص حیاتی وصفناپذیر است - «وَاعْتَصِمُوا
بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا وَلا تَفَرَّقُوا»(6)(به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید) - «اَنْ اَقِیمُوا الدِّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ»(7)(اینکه دین را به پا دارید و در آن تفرقه نیندازید) - «لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»(8)(خدا هیچ گاه
برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود). «وَاَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ»(9)(و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست).
«در تفسیر نعمانی از امیر المؤمنین علی علیهالسلام بعد از ذکر آیاتی از قرآن کریم
میفرماید: در این آیات دلیل بسیار روشنی است بر اینکه امّت باید امام و پیشوایی داشته باشد که قیام به کارهای آنها کند به آنها امر و نهی نماید و حدود الهی را در میان آنها بر پا دارد با دشمن پیکار کند - غنائم را عادلانه تقسیم نماید و واجبات را تحقق بخشد و ابواب صلاح آنها را به آنها نشان دهد و از آنچه برای آنان زیان بخش است بر حذر دارد. زیرا امر و نهی یکی از اسباب بقای خلق است و گرنه تشویق و ترس از بین میرود و هیچ کس از گناه باز نمیایستد نظام جامعه فاسد میشود و این سبب هلاکت بندگان خداست».(1)
در تفسیر المیزان آمده است: در عصر اوّل اسلام ولایت امر جامعه اسلامی به دست رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و خداوند اطاعت آن جناب را بر مسلمین و بر همه مردم واجب کرده بود. به دلیل «اَطِیعُوا اللّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ»(2)(خدا و رسول او را اطاعت کنید) - «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(3)(پیامبر
اختیارش نسبت به مؤمنین از خود ایشان بیشتر است) - «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبکُمُ اللّهُ»(4)(بگو اگر دوستدار خدا هستید مرا پیروی کنید تا خداهم شما را دوست بدارد).
آنچه روشن و آشکار است اینکه خداوند در قرآن کریم عنوان بحث حکومت دینی را مطرح نفرموده است بلکه با اشاره به آیات مختلف در
تشریع احکام - تربیت امّت و بیان بعضی از شؤن رسالت از جمله ولایت و حکومت بین آنان بحث حکومت دینی را تکمیل نموده است، یک بحث عقلی ساده هم مکمل بحث خواهد بود و آن اینکه آیا ممکن است پیامبرانی برای هدایت امّت فرستاده شوند و انگیزه آنان برقراری عدل و قسط در جامعه باشد و آنوقت بدیهیترین ابزار برای اجرای عدالت و قسط یعنی حکومت نادیده گرفته شود. لذا تردیدی بر وجود و ضرورت حکومت در جوامع دینی وجود ندارد.
یک مطلب اساسی دیگر آنکه اگر حکومت توسط پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام معصوم واجب است تا حاکمیت الهی تحقق پیدا کند، در عصر غیبت این امر مهم چگونه امکانپذیر است؟ پاسخ این سؤالات در لابلای روایات و همچنین بهرهگیری از عنصر عقل روشن میشود. امروز بحث پیرامون ضرورت حکومت دینی در قرآن(1)و همچنین بحث ولایت فقیه به عنوان جانشین حکومت معصوم یک بحث زنده، مستدل و قابل دفاع میباشد.
بشریت حکومتهای مختلفی را در اقصی نقاط جهان تجربه کرده است. در یک نگاه ابتدایی حکومتها به دو دسته تقسیم میشوند: حکومتهای دینی - حکومتهای غیر دینی.
1) . ر.ک - به پیام قرآن - تفسیر موضوعی قرآن کریم، جلد دهم.
حکومت دینی و یا اسلامی عنوانی است که بعضی کشورها آن را برای خود انتخاب کردهاند اما کمترین اثر دینی و اسلامی در عرصه حکومت آنها دیده نمیشود آنها به اعتبار اسم و جایگاه اسلام عنوانی را انتخاب کردهاند اما از حقیقت و ماهیت اسلام بهرهای نبردند. در صدد اجرای قوانین آن در حکومت خود نیستند چرا که اصل اسلام با بسیاری از برنامههای آنان سازگاری ندارد. در واقع اینگونه حکومتها، دینی و اسلامی نیستند.
حکومتی اسلامی است که احکام و قوانینش با اسلام سازگاری داشته باشد و به عبارت دیگر در برنامه و قانون و در اجرای قوانین باید اصول دینی لحاظ گردد. اگر اسلام با همه جذابیت و جامعیّت خود محور و معیار حکومتی باشد و اصول عالیه آن در قانون و اجرای آن نقش اساسی داشته باشد آنگاه بشر هم عدالت و هم جامعیت را تجربه خواهد کرد.
در برابر حکومت دینی حکومتهایی نظیر حکومت پادشاهی، حکومت دمکراسی، حکومت لیبرال دمکراسی، حکومت استبدادی، حکومت کارگری، حکومت کمونیستی و... وجود دارد.
امروزه شایعترین حکومتهایی که در صحنه جهانی حضور دارند حکومتهای پادشاهی و دمکراسی هستند. بسیاری از کشورها بر اساس نوع حکومت خود به صورت موروثی، حاکمیت از فردی به فرد دیگر انتقال مییابد اما در بسیاری از کشورها مردم در سرنوشت خود نقش مؤثر و مفید دارند لذا با انتخاباتی آزاد نوع حاکم و حاکمیت خود را تعیین میکنند.
ناگفته نماند امروزه از عنوان دمکراسی مثل سایر عناوین خوب و زیبا
سوء استفادههای فراوانی صورت میگیرد، مثلاً لشکرکشی و دخالت نظامی در کشورها به بهانه ایجاد دمکراسی از نمونههای بارز سوء استفاده از دمکراسی است. همچنین مدعیان دروغین دمکراسی حقوق معیّن و مورد احترام هر شهروند را به جرم اعتقاد به مبانی دینی و مذهبی نادیده میگیرند و آنها را از بدیهیترین حقوق خود؛ یعنی آموزش و بهرهگیری از دانش، محروم میسازند. شعار آزادی سر میدهند ولی آزادی انتخاب برای دیگران را نادیده میگیرند. در واقع اینگونه سوء استفاده از عناوین دمکراسی، آزادی و نظایر آن امروزه یک امر طبیعی برای عدهای درآمده است.
اسلام عزیز اساسا با خود بزرگ بینی و هر گونه امتیاز و نژاد پرستی مخالف است. بعضیها با روحیه شیطانی خود در صدد تحقیر و یا نادیده گرفتن حقوق مسلم مسلمانان هستند.
فرق اصولی حکومت دینی با حکومتهای دیگر این است که در حکومت دینی فرقی بین حاکم و رهبر با سایر افراد نیست. همه در حقشان مساویند و فاصله طبقاتی مطرود و همگان در برابر جامعه مسؤول هستند. هر گونه امتیاز و برتری در اندیشه دینی مردود است چرا که اصل: «إنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقکُمْ»(1)حاکم است.
1) . حجرات / 13.
حکومت از نگاه نهج البلاغه
ضرورت حکومت
علی علیهالسلام و حکومت
ضرورت حکومت دینی
ارزش و جایگاه رهبری
انگیزه حکومت
دیدگاه علی علیهالسلام به نگاه مردم درباره حکومت
انگیزه حکومت علی علیهالسلام
نکته با ارزش
حکومت هدف نیست
اهداف حکومت دینی
وظیفه حکومت و رهبری در جامعه اسلامی
اصل تساوی در برابر قانون در حکومت دینی
نفی امتیازخواهی در حکومت
نفی باج دهی برای تحکیم حکومت دینی
نمونهای دیگر در ردّ باج دهی در حکومت دینی
آیا علی علیهالسلام با پیشنهاد و مشورت دادن مخالفت داشت؟
اخلاق در حکومت دینی
بعد از قرآن کریم کتابی نظیر نهج البلاغه که هم از جامعیت و استدلال و هم از علوم و معارف و هم از فصاحت و بلاغت برخوردار باشد وجود ندارد، در واقع کلام امیر المؤمنین علی علیهالسلام که در مجموعهای به نام نهج البلاغه گردآوری شده است تالی تلو قرآن کریم است. در میان مباحث فراوان و متنوع نهج البلاغه مطالب مربوط به حکومت و رهبری و شیوه حکومت با عالیترین عبارات و منطقیترین و منصفانهترین دیدگاه بیان شده است. به گونهای که هر خوانندهای از هر مکتب و مذهبی که باشد، به وجد میآید و در تحسین و توصیف نهج البلاغه نیز جملاتی بیان میدارد. یکی از ویژگیهای نهج البلاغه این است که از حیث زمان و مکان محدودیتپذیر نیست به عبارت دیگر نهج البلاغه به قدری جامع، دقیق و کامل وارد مسایل شده است که برای هر عصر و زمانی و برای هر جامعهای مفید و مؤثر و کارآمد است. چرا که پس از گذشت هزار و چهارصد سال که از پیشرفت و ترقی بشر میگذرد نامه امام به مالک اشتر به عنوان منشور حکومتی در سازمان ملل ثبت میشود و دبیر کل سازمان ملل، کشورها را دعوت به عمل به آموزههای آن حضرت مینماید.(1)همچنین دانشمند مسیحی مینویسد: «نامه امام علی علیهالسلام
1) . روزنامه اطلاعات، 01/12/1378.
به مالک اشتر را به خط درشت بنویسیم و بر سر در سازمان ملل متحد نصب کنیم و از اعضاء بخواهیم که فقط به آن عمل کنند، آنگاه با طیب خاطر همگان را از آن ساختمان هزار طبقه به مرخصی بفرستیم و مطمئن باشیم که هیچ جنگی در عالم در نخواهد گرفت و حق هیچ مظلومی پایمال نخواهد شد.(1)
این توصیف و جملاتی از این نوع که در وصف نهج البلاغه و علی علیهالسلام بسیار گفته شد همه و همه حکایت از جامعیت کلام امیر المؤمنین علیهالسلام دارد که همه بشریت از آن استفاده خواهند کرد و همه از آن بهرهمند خواهند شد. چرا که کلام علی علیهالسلام با فطرت و عدالت آمیخته است و هر جماعتی و قومی که آن را بخوانند حقیقت گم شده خود را باز یافته و بی اختیار عشق و علاقه خود را به علی علیهالسلام بازگو میکنند. کارلایل فیلسوف انگلیسی درباره علی علیهالسلام میگوید: علی کسی است که ما ناگزیریم دوستش بداریم و به او عشق بورزیم.(2)
علی علیهالسلام با زیباترین عبارات و هماهنگ با فطرت بشری جملاتی در نهج البلاغه در قالب خطبهها، نامهها و حکمتها بیان داشت که سرآمد همه بیانات و تحلیلها در مورد حکومت و رهبری جامعه است.
یکی از امتیازات نهج البلاغه شروح و تحلیلهایی که از آن به عمل آمده میباشد. شروح نهج البلاغه نه فقط از سوی علاقمندان به علی علیهالسلام تحت
عنوان شیعه بلکه از سوی علماء و دانشمندانی از اهل تسنن نظیر ابن ابی الحدید و دانشمندانی از آئین مسیحیت نظیر جورج جورداق مورد توجه
و تحلیل قرار گرفته است. کلام مولی امیر المؤمنین علی علیهالسلام آن چنان اثر گذار است که یک فرد مسیحی علاوه بر آنکه به تجلیل از علی و دیدگاه عادلانه او مبادرت میروزد بلکه به دفاع از آن انسان الهی اقدام مینماید و به جنگ کلامی با یک نویسنده بیمار دل و مغرض و تحریفگر به نام لامنس بر میخیزد و لامنس را به خاطر قضاوت وارونه و تحلیل غلط و غرض آلود او در مورد علی علیهالسلام به باد انتقاد و کلمات تند و عتابآلود قرار میدهد و مینویسد: «لامنس با همین غرض ورزیها خود را رسوا و مفتضح نموده است. در جای دیگر مینویسد: با کمال تأسف باید بگویم این مرد (لامنس) به اطلاعات وسیع خود خیانت کرده است».(1)
کلمات جانبخش امام علی علیهالسلام چنان تأثیر بر جانهای تشنه حقایق میگذارد و چنان فرد را شیفته و مجذوب خویش مینماید که تعریف و تحسین و دفاع از علی علیهالسلام را بر خود فرض و واجب میداند.
در پرتو کلمات امیر المؤمنین علیهالسلام بحثی را در زمینه حکومت و رهبری تهیه نمودم که امید است مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد.
انسان یک موجود اجتماعی است، یعنی موفقیت او، رشد و پیشرفت او و رفع نیازهای شخصی و زندگی او به اجتماع است. یعنی انسان گرایش
1) . امام علی علیهالسلام (صدای عدالت انسانی - جرج جورداق (ترجمه خسروشاهی)، ج6، ص743.
فطری به زندگی جمعی دارد و از طرفی رشد و موفقیت و سعادت و کمال او با زندگی جمعی ممکن است. انزوا و انفراد نه مورد پذیرش اوست و نه در سایه آن پیشرفت و موفقیت او قابل تحقق است. به ناچار جمع و زندگی جمعی را انتخاب نموده است. اصلیترین عنصر در زندگی اجتماعی انسان امنیت و پرهیز از هرج و مرج و بی قانونی و بی ضابطگی است. چرا که اگر امنیت و آسایش در جامعهای نباشد آن جامعه روی سعادت و خوشبختی و موفقیت را نخواهد دید لذا انسان برای تحقق آرمانهای فکری خود نیاز به حکومتی دارد که آسایش و امنیت را به عنوان اولین رکن حاکم بر جامعه تأمین نماید زیرا اگر آسایش و امنیت در درجه اوّل در جامعهای نباشد بیثباتی و هرج و مرج عامل ناپایداری حکومت در جامعه خواهد شد. بشر برای رهایی از بیثباتی و پرهیز از هرج و مرج در طول تاریخ تن به انواع حکومتها، حتی حکومتهای مستبد و دیکتاتور داده تا آسایش و امنیت ظاهری در جامعه حکمفرما باشد. چرا که حداقل ثمره هر حکومت حتی حکومتهای مستبد جلوگیری از هرج و مرج است.
علی علیهالسلام دقیقا بر اساس نیاز فطری بشر یک قاعده اجتنابناپذیر را مطرح میکند و میفرماید: «لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمِیرٍ برٍّ اَوْ فاجِرٍ»(1)- یعنی مردم بدون رهبر
1) . نهج البلاغه، خطبه 40.
و بدون حکومت امکان زندگی جمعی ندارند و جامعه و زندگی اجتماعی در سایه یک امیر و رهبر و حکومت امکانپذیر است - یعنی مردم نیازمند یک زمامدار هستند حال آن زمامدار، نیک و عادل باشد و یا فاسق و فاجر - انتخاب امیر یک امر مسلم و اجتنابناپذیر است.
علی علیهالسلام در گفتاری دیگر میفرماید: «وال ظلوم عشوم خیر من فتنة تدوم»(1)یعنی زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه (هرج و مرج) که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد.
علی علیهالسلام نه آنکه حکومت ظالم و ستمگر را تأیید کند و برای بشریت تن دادن و پذیرفتن حکومت ستمگران را جائز بشمرد - بلکه فتنه و هرج و مرج که جامعه و زندگی و هستی انسانها را تهدید میکند را نفی میکند. باید پذیرفت که فتنه و هرج و مرج و بیثباتی به مراتب بدتر از حکومت جائر و ستمگر است. در اینجا دفع افسد به فاسد است. نکته دارای اهمیت این است که علی علیهالسلام جمله: «لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمِیرٍ برٍّ اَوْ فاجِرٍ» را در جواب عدهای بیان داشته که به اصطلاح مدعی حاکمیت الهی بودند و فکر جمود و خشک آنان مانع فهم و درک حقایق روشن بود. علی علیهالسلام در جواب شعار: «لا حکم إلاّ للّه» که توسط خوارج و برای نفی حکومت علی بن ابی طالب علیهالسلام طرح شده بود، فرمود: «کَلِمَةُ حَقٍّ یراد بها باطل نعم انّه لا حکم إلاّ للّه ولکن هولاء یقولون لا امرة إلاّ للّه وَانّه لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمِیرٍ برٍّ اَوْ فاجِرٍ»(2)یعنی سخن حقی است که از آن اراده
باطل شده است، آری درست است فرمانی جز فرمان الهی نیست ولی اینها میگویند: زمامداری جز خدا نیست در حالی که مردم به زمامدار نیازمندند خواه این زمامدار نیک باشد یا بد.
در حقیقت علی علیهالسلام با اندیشه خشک مقدسها و متحجرین زمان خود جنگید و یک حقیقت و اصل تاریخی را بیان داشت. امام علی علیهالسلام در ادامه ضرورت حکومت و فایده آن را برای مؤمن و کافر چنین بیان میکند. میفرماید: «یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤمِنُ وَیَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ» یعنی مؤمن در سایه حکومت به کار خود مشغول میشود و کافر هم از آن بهرهمند خواهد شد. یعنی همه با بودن امیر و حکومت از اضطراب و ناامنی و هرج و مرج آسودهاند این یک استدلال منطقی و منصفانه در بیان ضرورت حکومت برای جامعه بشری است و کسی نیست که آسایش و آرامش جامعه را در نبود حکومت و امیر و زمامدار تأیید و یا تضمین کند. نکته جالب آنکه هر گاه عدهای در صدد تضعیف یا دگرگونی دولت و حکومتی باشند اولین نقشه و مؤثرترین حربه آنان ایجاد ناامنی در محدوده آن حکومت خواهد بود چرا که نا امنی و بی ثباتی و هرج و مرج بهترین گواه بر ناتوانی آن حکومت خواهد بود. ناگفته نماند این ابزار یعنی ایجاد ناامنی و هرج و مرج همیشه مورد توجه دشمنان اسلام در اعصار مختلف بوده که آن را برای اهداف شوم خود در سرزمینهای اسلامی به کار میبردند.
شاید برای عدهای چنین تصور شود که علی علیهالسلام ضرورت حکومت را بیان داشته امّا این مطلب تأکیدی بر ضرورت حکومت دینی نیست. در پاسخ باید گفت کسی که از مطالب نهج البلاغه مخصوصا در زمینه حکومت و رهبری آگاهی داشته باشد پاسخ سؤال را به خوبی درمی یابد. سخن علی علیهالسلام در خصوص حکومت دینی بسیار زیاد است که این، خود گویای اهمیت و ضرورت حکومت دینی است اما به لحاظ رعایت اختصار به چند نمونه آن اشاره مینماییم.
1 - علی علیهالسلام به جهت جایگاه تأثیر گذار و مهم حکومت - از اینکه این مهم به دست نااهلان و منحرفان بیفتد نگران بوده و میفرماید: «وَلَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤهَا وَفُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللّهِ دُوَلاً وَعِبَادَهُ خَوَلاً وَالصَّالِحِینَ حَرْباً وَالْفَاسِقِینَ حِزْباً»(1)و لکن از این اندوهناکم که بیخردان و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند و مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران بجنگند و با فاسقان همراه باشند.
2 - علی علیهالسلام اهمیت حکومت دینی را بیان میکند و افراد جامعه را دعوت میکند که به سوی امام خود بیایند و پایههای حکومت دینی را محکم نمایند. چرا که حکومت الهی حافظ امور جامعه اسلامی است. میفرماید: «وَإِنَّ فِی
1) . نهج البلاغه، نامه 62.
سُلْطَانِ اللّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِکُمْ فَأَعْطُوهُ طَاعَتَکُمْ غَیْرَ مُلَوَّمَةٍ وَلا مُسْتَکْرَهٍ بِهَا»(1)یعنی همانا حکومت الهی حافظ امور شماست بنابراین زمام امور خود را بیآنکه نفاق ورزید و یا کراهتی داشته باشید، به دست امام خود بسپارید.
3 - علماء و دانشمندان را در برابر جامعه و بیعدالتیهای موجود در جامعه مسؤول میداند و هشدار میدهد که در برابر اوضاع جامعه بیتفاوت و بیمسؤولیت نباشند چرا که خداوند از علما در برابر اوضاع جامعه تعهد گرفته است. میفرماید: «وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا»(2)یعنی اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته آن را رها مینمودم. یعنی در واقع توجه علما جهت اصلاح جامعه باید به سوی حکومت باشد، چرا که در سایه حکومت عادل، نابرابری در جامعه از بین میرود و فاصله طبقاتی و بیعدالتی رخت بسته و تساوی برقرار خواهد شد.
4 - علی علیهالسلام نسبت به جایگاه رهبری در جامعه اسلامی بسیار حساس بوده و خصوصیات رهبر را در خطبه 131 و نیز خطبه 216 و همچنین نامه 53 بیان میکند و از جمله میفرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ فِیهِ»(3)یعنی ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت
و رهبری جامعه اسلامی آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر و در آگاهی از فرمان الهی داناتر باشد.
علی علیهالسلام معتقد است شایستهترین فرد از حیث علم و قدرت باید رهبری جامعه را بدست گیرد چرا که: «السُّلْطَانُ وَزَعَةُ اللّهِ فِی أَرْضِهِ»(1)یعنی حاکم اسلامی پاسبان و نگهبان الهی در روی زمین است.
5- یکی از بهترین ادله برای بیان ضرورت حکومت دینی بیان حضرت علی علیهالسلام در تفسیر بعضی آیات است که میفرماید:
«وَفی هذا اَوْضَحُ دَلیلٍ عَلَی اَنَّهُ لابُدَّ لِلأمَّةِ مِنْ اِمامٍ یَقُومُهُ بِاَمْرِهِمْ فَیَأْمُرُهُمْ وَیَنْهاهُمْ، وَیُقیمُ فِیهِمُ الْحُدُودَ وَیُجاهِدُ الْعَدُوَّ، وَیُقَسِّمُ الْغَنائِمَ وَیُفْرِضُ الْفَرَائضَ وَیُعَرِّفُهُمْ اَبْوابَ ما فیهِ صَلاحُهُمْ وَیُحَذِّرُهُمْ ما فیهِ مَضارُّهُمْ، اِذْ کَانَ الاَمْرُ وَالنَّهْیُ اَحَدَ اَسْبابِ بِقاءِ الْخَلْقِ، وَاِلاّ سَقَطَتِ الرَّغْبَةُ وَالرَّهْبَةُ، وَلَمْ یُرْتَدَعْ، وَلَفَسَدِ التَّدْبیرُ وَکانَ ذلِکَ سَبَبا لِهَلاکِ الْعِبادِ»(2)در این آیات دلیل بسیار روشنی است بر این که امّت باید امام و پیشوایی داشته باشد که قیام به کارهای آنها کند، به آنها امر و نهی نماید، و حدود الهی را در میان آنها برپا دارد، با دشمن پیکار کند، و غنائم را عادلانه تقسیم نماید، واجبات را تحقق بخشد، و ابواب صلاح آنها را به آنان نشان دهد، و از آنچه برای آنان زیانبخش است برحذر دارد، زیرا امر و نهی یکی از اسباب بقای خلق است، وگرنه تشویق و ترس از بین میرود
و هیچ کس از گناه باز نمیایستد، نظام جامعه فاسد میشود و این سبب هلاکت بندگان خداست».
6 - همچنین بیان مسؤولیت های رهبری، وظایف رهبری، حقوق متقابل مردم و رهبر، جایگاه رهبری، رهبران واقعی، روشهای اجرایی حکومت و مباحث ریز و درشت حکومت داری گویای توجه خاص علی علیهالسلام نسبت به حکومت در جامعه دینی است. اگر ضرورت حکومت دینی نبود قطعا دغدغه فکری و ذهنی علی علیهالسلام هم متوجه امر دیگری میشد، و اینقدر حساس و دقیق و ظریف به مباحث و مطالب حکومت جامعه اسلامی نمیپرداخت.
از ارزشمندترین مباحث در زمینه حکومت و جامعه بحث رهبری جامعه اسلامی است و اینکه رهبری در اسلام دارای چه ارزش و اهمیتی است. شایان ذکر آنکه منظور از رهبری در جامعه اسلامی، رهبری رهبر عادل و شایسته است. علی علیهالسلام میفرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبادِ اللّهِ عِنْدَ اللّهِ إِمامٌ عادِلٌ هُدِیَ وَهَدَی»(1)پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت میکند. وجود رهبر عادل موجب بسط و گسترش عدالت، احقاق حق مسلمانان، ایجاد امنیت و آسایش، احیاء
1) . نهج البلاغه، خطبه164.
سنّت در جامعه و توجه به حقوق همه آحاد مردم است و در مقابل وجودرهبر ستمگر در جامعه مایه ستمگری، گمراهی، احیاء بدعتها و بیتوجهی به حقوق مردم خواهد شد.
علی علیهالسلام میفرماید: «وإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ»(1)یعنی بدترین مرد نزد خدا رهبر ستمگر است که خود گمراه است و مایه گمراهی دیگران است.
در واقع امامت عادل و امامت جائر در مقابل هم هستند یعنی هر آنچه خوبی که در حکومت عادل قابل تحقق است به همان اندازه بدی و ظلم در حکومت جائر تحقق مییابد.
اما باید باور داشت که رهبری مسؤولیت بسیار حساس و دقیق است که با اندک غفلت امکان بروز حادثه و فاجعه میرود. علی علیهالسلام با یک زبان بسیار زیبا مسؤولیت حساس رهبر را چنین بیان میفرمایند: «فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ
أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَإِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ»(2)یعنی زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است که اگر عنان محکم کشد پردههای بینی حیوان پاره میشود و اگر آزادش گذارد در پرتگاه سقوط میکند.
چقدر زیبا حقیقت رهبری و زمامداری به تصویر کشیده شد. یعنی کمترین لغزش در جایگاه رهبری فاجعه به بار میآورد و راه مهار فاجعه، تدبیر، خرد ورزی، علم و دانش و دقت است. هدایت یک جامعه و یک
امّت و حفظ منافع جمعی و ملی و رعایت قوانین در عرصه داخلی و خارجیو رعایت حقوق مردم بدون آنکه ستمی و ظلمی در مورد آنان صورت گیرد و دفاع از مظلوم و احقاق حق او، و در یک کلام رعایت عدل و داد و انصاف از یک سو و توجه به منافع عمومی و اتخاذ سیاستهای اصولی در عرصه تصمیمگیری از سوی دیگر، نیاز به علم و دانش و تدبیر در خور توجه دارد. لذا جایگاه رهبری آن هم رهبری عادل در یک جامعه، بسیار حساس و پرمسؤولیت است.
علی علیهالسلام جایگاه رهبر را مهم و نقش او را اساسی و منحصر به فرد میداند، میفرماید: «وَمَکَانُ الْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَیَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً»(1)یعنی جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مهرهها را متحد ساخته به هم پیوند میدهد. اگر این رشتهها از هم بگسلد مهرهها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آوری نخواهند شد.
یعنی در واقع رهبری جامعه عامل وحدت و یگانگی و یکپارچگی جامعه است. اگر مهره اصلی جامعه آسیب ببیند افراد به هر سویی کشیده میشوند و در این صورت جامعه دچار تفرقه و از هم پاشیدگی خواهد شد و در سایه تفرقه جامعه هرگز روی سعادت و موفقیت را نخواهد دید. باید پذیرفت که اولین اثر رهبری در جامعه اتحاد و ایجاد وحدت بین آحاد مختلف جامعه است.
1) . نهج البلاغه، خطبه 146.
علی علیهالسلام در دو مورد نقش رهبری را چون محور سنگ آسیاب معرفی میکند، یعنی رهبری نقش محوری و منحصر به فرد دارد. کسی نمیتواند جای او را پر کند او عامل هدایت و کنترل اوضاع و احوال اطراف خود است. وقتی به حضرتش پیشنهاد میدهند که برای امری از شهر خارج شوند حضرت در جواب ضمن رد این درخواست میفرماید: «وَإِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحا تَدُورُ عَلَیَّ وَأَنَا بِمَکَانِی فَإِذَا فَارَقْتُهُ اسْتَحَارَ مَدَارُهَا وَاضْطَرَبَ ثِفَالُهَا»(1)من مثل محور سنگ آسیاب باید بر جای خود بمانم تا همه امور کشور پیرامون من و به وسیله من به گردش درآید اگر من از محور خود دور شوم، مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد.
لذا در این عبارات از علی علیهالسلام هم ارزش و اهمیت رهبری و هم مسؤولیت خطیر او و هم جایگاه و نقش اساسی او در جامعه به خوبی روشن میشود.
وجه تمایز حکومتها به انگیزه حکومتها بر میگردد. بعضی به انگیزه سلطه بعضی به انگیزه نام و نشان، بعضی به انگیزه قدرت، بعضی به انگیزه ثروت اندوزی و مال پرستی حکومت میکنند. در برابر این انگیزههای دنیایی یک انگیزه ممتاز و برتر وجود دارد و آن انگیزه الهی و خدایی است که وجهی برای مطامع دنیوی در آن یافت نمیشود. گرچه تحصیل این انگیزه در یک
1) . نهج البلاغه، خطبه 119.
عرصه پر وسوسه به نام حکومت بسیار سخت و دشوار است اما در تاریخ حکومتها گرچه برای یک مدت محدود این روحیه و انگیزه تجربه شده است ولی حلاوت و شیرینی آن هنوز به کام بشریت دلپذیر و دل نشین است. حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مدینه و حکومت کوتاه مدت امیر المؤمنین علیهالسلام در کوفه از این نوع حکومتها بوده است. اما چون بررسی مسأله حکومت و رهبری در نهج البلاغه موضوع این تحقیق است، لذا به بررسی انگیزه حکومت از دیدگاه علی علیهالسلام میپردازیم.
علی علیهالسلام در نگاه به حکومت دو نوع دیدگاه را اشاره میکند یک نگاه محدود و مادی جامعه نسبت به حکومت دوم نگاه جامع و واقع بینانه و الهی خود.
ابتدا نگاه مادی مردم به حکومت را اشاره میکند و آن را بیارزش معرفی میکند مثلاً در جایی به مسؤولیت های الهی حکومت اشاره میکند بعد میفرماید: «اگر این مسؤولیتها نبود هر آینه حکومت را رها میکردم و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب میکردم بعد فرمود: «وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»(1)یعنی آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است یعنی در واقع حکومت منهای مسؤولیت های مهم
1) . نهج البلاغه، خطبه 3.
الهی آن پیش من بیارزش است اگر چه نگاه دنیا طلبانه شما به آن معطوف است.
امام علیهالسلام خوب میداند که نگاه جامعه به حکومت به عنوان یک ابزار قدرت و سلطه است به عنوان یک مطاع دنیوی و دلپذیر و پر سود است. لذا حرص و ولع افراد به حکومت را به خوبی در مییابد. خوب میداند که حکومت برای افراد دنیا طلب یک شیء قیمتی است، اما برای خود چنین تفکری قایل نیست لذا در تعبیر حکومت میفرماید: دنیای شما برای من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است.
امام علی علیهالسلام در نامهای به عثمان بن حنیف ضمن رد دنیا طلبی در عرصه حکومت و دعوت به ساده زیستی و دقت در نوع غذا از حیث حلال و حرام بودن و نفی توجه خود به دنیا و غنیمتهای آن میفرماید: «وَلَهِیَ فِی عَیْنِی أَوْهَی وَأَهْوَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ»(1)یعنی و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است.
نگاه علی علیهالسلام به حکومت آرمانی و اصولی است که اگر آن آرمانها در عرصه حکومت قابل تحقق نباشد و یا به هر شکلی تحقق پیدا نکند میفرماید از لنگه کفشی بیارزش نیز بیارزشتر است. یعنی اگر آن آرمانها تحقق پیدا نکند بهایی برای حکومت و قدرت قایل نیست. این عبارات نشان میدهد که دیدگاه علی علیهالسلام و دیدگاه افراد جامعه با حکومت متفاوت است. علی علیهالسلام برای
حکومت اعتبار دنیایی و مادی قایل نیست حکومت را جایگاهی برای اقامه
1) . نهج البلاغه، نامه 45.
حق و نابودی باطل میداند. حکومت را وسیلهای برای احیاء دین خدا در جامعه میداند حکومت را محلی برای دادرسی ستمدیدگان میداند و بس. اما در طول تاریخ حکومت اینگونه تعریف نشد حکومت برابر بود با جاه و مقام، با دنیا و دنیا داری، با سیاست و فریبکاری، با سلطه و زور گویی، با ثروت و ثروت اندوزی.
علی علیهالسلام تعریف حقیقی از حکومت و انگیزه زمامداری ارایه میکند که در نوع خود بینظیر است. عبداللّه بن عباس میگوید: در منطقه ذی قار بر علی علیهالسلام وارد شدم در حالی که حضرتش مشغول پینه زدن به کفش خود بود. علی علیهالسلام رو کرد به من و فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ ابن عباس میگوید: گفتم: قیمتی ندارد بعد فرمود: «وَاللّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً»(1)یعنی به خدا سوگند! همین کفش بیارزش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است مگر اینکه با آن حکومت حقی را اقامه نمایم و یا باطلی را دفع نمایم.
علی علیهالسلام از علاقه به اقامه حق و دفع باطل سخن نمیگوید به عبارت دیگر رهبری جامعه اسلامی این نیست که اقامه حق را دوست داشته باشد
1) . نهج البلاغه، خطبه 33.
و همچنین دفع باطل را بلکه حرف و سخن علی علیهالسلام این است که من اگر نتوانم اقامه حق کنم و یا باطلی را دفع نمایم، در این صورت حکومت از پاره کفشی هم بیارزشتر است.
جان کلام اینجاست که رهبری جامعه اسلامی باید توان اقامه حق را داشته باشد. یعنی باید در خود هم از حیث فهم و علم به موضوع و هم از حیث اجرا و اقامه حق توانایی لازم را داشته باشد. مرور دوباره سخن علی علیهالسلام در اینجا لازم مینماید که فرمود: «ای مردم سزاوارترین اشخاص به خلافت آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر و در آگاهی از فرمان الهی داناتر باشد».(1)
تحقق حکومت دینی یعنی اقامه حق، به عبارت دیگر اگر اقامه حق نباشد حکومت دینی عملاً تحقق پیدا نکرده است. اقامه حق و دفع باطل کار سهل و آسانی نیست. حق ممکن است فردی باشد یا اجتماعی، حق فردی ممکن است مربوط به ضعیف جامعه باشد و در برابر آن قدرت و موقعیتی باشد که دفع آن، کار دشوار و سختی باشد. در اینجا تحقق حکومت عدل از عهده هر کسی بر نمیآید. امام علی علیهالسلام میفرماید: «الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ»(2)خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز ستانم و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او بازگردانم.
کسی که عنصر حق را جانبداری کند و لو آنکه در برابر او قدرت و توان و موقعیت بالایی وجود داشته باشد او اقامه حق کرده و سیره علوی را احیاء نموده و به نوعی عامل تحقق حکومت عدل و داد گردیده.
علی علیهالسلام میفرماید: «وَلَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَی الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَبِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُرِیبَ أَبَداً»(1)یعنی من همواره به یاری انسان حق طلب بر سر کسی میکوبم که از حق روی گردان است و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم میکوبم.
روح و فکر علی علیهالسلام بر این استوار است که در جامعه حق را احیاء نماید و هر که از حق سرپیچی نماید با او به جنگ و جدال برمی خیزد. و نیز میفرماید: «وَلَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَخَابَطَ الْغَیَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَلا إِیهَانٍ»(2)سوگند به جانم در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند یک لحظه سستی و مدارا نمیکنم.
گرچه علی علیهالسلام در موارد مختلفی کارگزاران حکومت را دعوت به مدارا میکند اما وقتی بحث حق و سرپیچی از آن مطرح میشود درنگ و سستی و مدارا را جایز نمیداند و مبارزه با مخالفان حق و گمراهان را یک مشی ثابت میداند. مبارزه با ناحق و برخورد با ستمگر و دادخواهی از مظلوم در حکومت علی علیهالسلام یک ویژگی خاصی است که در لابلای کلمات و سخنان امام این روحیه به خوبی مشهود است. امام علیهالسلام میفرماید: «وَایْمُ اللّهِ لَأُنْصِفَنَّ
الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَلَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّی أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَإِنْ کَانَ کَارِهاً»(1)به خدا سوگند! داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم گرچه تمایل نداشته باشد. در حکومت علی علیهالسلام ظالم احساس امنیت و آرامش نمیکند ولی مظلوم مورد توجه و حمایت است. دادخواهی از مظلوم یک سنّت حاکم در حکومت علی علیهالسلام است.
جورج جورداق مینویسد: علی بن ابی طالب علیهالسلام شبی از شبها فریاد
کسی را شنید که مردم را به کمک میطلبد. علی بن ابی طالب علیهالسلام در حالی که
میگفت: «فریاد رس و یاور آمد» به یاری وی شتافت و بلافاصله دید که مردی یقه مرد دیگر را محکم چسبیده و نگه داشته است. و چون علی بن ابی طالب علیهالسلام به نزدیکی آنها رسید مردی که فریاد میکشید و کمک میخواست دست از یقه مرد دیگر کشید و گفت: یا امیر المؤمنین علیهالسلام من لباسی را به نه درهم به این مرد فروختهام و او فقط دو درهم به من داده در حالی که شرط ما این چنین نبود و چون بقیه پول را از او خواستم نه تنها از پرداخت آن خودداری کرد بلکه به من ناسزا گفت و فحش داد و سپس مرا مضروب ساخته و سیلی دردناکی بر صورت من نواخت.
1) . نهج البلاغه، خطبه 136.
علی بن ابی طالب علیهالسلام به خریدار امر کرد که بقیه پول او را بپردازد و سپس به مرد شاکی گفت: دلیل تو بر اینکه این مرد تو را مضروب ساخته و سیلی بر تو زده چیست؟ آن مرد صورت خود را نشان داد! آنگاه علی بن ابی طالب علیهالسلام به مرد تجاوز کار فرمود: در همین جا بنشین! و سپس به مرد مضروب گفت: قصاص خود را از او بگیر و جزای تجاوز او را بده! شاکی گفت: من از حق خود صرف نظر کردم و او را بخشیدم در اینجا علی بن ابی طالب علیهالسلام دیگر از آن مرد نخواست که قصاص خود را بگیرد. چون او با رضای خاطر از حق خود صرف نظر کرده بود و بی شک عفو و بخشش روشی است که خود علی بن ابی طالب علیهالسلام به آن عمل میکرد... ولی ذهن فروزان امام علی علیهالسلام او را متوجه ساخت که اینجا حق همگانی نیز وجود دارد و برای جلوگیری از اندیشه تجاوز مجدد بر حقوق دیگران این امر ضروری است با توجه به این حق همگانی و اجتماعی، علی بن ابی طالب مرد تجاوز کار را در جلوی دیدگان حاضرین نگه داشت و او را تنبیه نمود و فرمود: این حق زمامدار برای نگهبانی از حق همگانی است.(1)
امام همه را دعوت به رعایت حقوق دیگران مینماید چرا که در سایه این مهم حقوق اجتماعی اعاده میشود و کسی که بخواهد از این قاعده سرباز زند با مخالفت علی علیهالسلام روبرو میشود. امام میفرماید: «أَلا وَإِنِّی أُقَاتِلُ رَجُلَیْنِ رَجُلاً. ادَّعَی مَا لَیْسَ لَهُ وَآخَرَ مَنَعَ الَّذِی عَلَیْهِ»(2)آگاه باشید من با دو گروه پیکار میکنم: کسی که چیزی را ادعا کند که از آن او نباشد و آن کسی که از ادای حق سر باز
زند. جامعترین روش عدالت در بعد مبارزه با ظلم در این دو جمله جمع است. علی حکومت را برای مردم و برای آسایش اجتماعی و احقاق حقوق آنان میخواهد، انگیزه علی علیهالسلام از حکومت حاکمیت الهی در جامعه ایجاد آسایش و امنیت برای مسلمانان و رعایت قوانین الهی است. همه اینها را برای آنکه مردم از شرایط بد و از دست زمامداران سلطه گر و غاصب نجات دهد تأکید میکند یعنی تأکید و بیان علی علیهالسلام برای مردم وجهت اصلاح امور آنان است. میفرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ أَعِینُونِی عَلَی أَنْفُسِکُمْ»(1)یعنی ای مردم! برای اصلاح خودتان مرا یاری کنید. یعنی علی علیهالسلام یاری و کمک مردم را برای سعادت و اصلاح امور خودشان میخواهد.
خیلیها در جامعه اسلامی برای رسیدن به حکومت شعارهای خوب و فریبنده میدهند مثلاً - برای رضای خدا - برای خدمت به خلق - برای انجام وظیفه - البته این گونه فریبکاری در اعصار مختلف در جوامع اسلامی بود. مثلاً در زمان امام صادق علیهالسلام - ابو مسلم خراسانی - برای آنکه بر جوامع اسلامی حاکمیت بیابد و عرصه قدرت و حکومت در دست بگیرد، با شعار الرضی من آل محمد (یا الرضا من آل محمد) به میدان آمد. اما در پرونده این شخص کشتن بیش از ششصد هزار انسان ثبت شده است.(2)به هر صورت جوامع اسلامی در طول قرنها، حاکمانی داشته که، همه شعار دین و دینداری و
خدمت سر دادند. اما کدام یک از آنها بر اساس سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و شیوهعلی علیهالسلام عمل نمودند.
نتیجه آنکه از ادعا تا عمل در عرصه حکومت فاصله بسیار زیاد است. علی علیهالسلام به عنوان سرآمد کسانی که ادعای حکومت دینی و اسلامی دارند تعریفی واقعی از حکومت ارایه داد که به عنوان یک اصل برای شناسایی حکومتها مفید و مؤثر است. میفرماید: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَلا الِْتمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَلَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ»(1)یعنی خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای بدست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را در جایگاه خویش باز گردانیم. و در سرزمینهای تو اصلاح کنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند. و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
هدف هر حکومتی بوسیله حاکم آن حکومت تعریف میشود. انگیزه فکری و عملی آنان در واقع هدف حکومت را تعریف میکند.
گرچه ممکن است بعضی حاکمان در بیان اهداف حکومت مطالب زیبا و فریبندهای مطرح نمایند اما در عمل بر خلاف آن رفتار میکنند، نظیر
1) . نهج البلاغه خطبه 131.
شعارهای رهبران جوامع اسلامی و رفتار آنان که حرف و عمل درست در برابر هم قرار میگیرند. اما اهداف حکومت از نگاه علی علیهالسلام در خطبه 131 نهج البلاغه تعریف شده که حضرتش در عرصه حکومت خود، آن را عملی نموده است از تعریف اهداف حکومت در نهج البلاغه چنین بدست میآید:
1- هدف، کسب قدرت و حکومت نیست بلکه حکومت مقدمه برای اجرای اهداف عالیه میباشد.
2- حکومت وسیلهای برای رسیدن به دنیا و ثروت نیست.
3- هدف اصلی حکومت
الف) احیاء نشانههای حق و دین در جامعه
ب) ایجاد اصلاح و ایجاد امنیت برای مردم
ج) اجرای قوانین و مقررات الهی
فرق علی علیهالسلام و دیگران این است که علی علیهالسلام حکومت را یک وسیله و ابزار برای مقاصد عالیه خود میداند که از طریق آن آسایش اجتماعی و عدالت و نشانههای دین خدا را در جامعه حاکم کند و به وسیله حکومت قوانین حیات بخش دین خدا در جامعه حاکم و اجرا شود. به وسیله حکومت ناهنجاریهای اجتماعی و نابرابریها از بین رفته و اصلاحات جایگزین آن گردد. اما دیگران رسیدن به حکومت و قدرت را هدف میدانند. - اصلاً برای رسیدن به قدرت دست به هر کاری میزنند. تا به حاکمیت برسند چون حکومت را برای خود اصل و هدف میدانند.
در این سخن گهر بار، علی علیهالسلام در واقع چیزهایی که آن هدف عالیه را تهدید میکند رابر میشمرد. مثل قدرت و روحیه سلطه و کسب جاه و مقام، چرا که حضرتش میفرماید: «مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ»(1)یعنی هر کس قدرت به دست آورد زورگویی دارد. یعنی با قدرت، انسان دچار یک انحراف روحی میشود. تنها اهرم کنترل کننده قدرت، تقوای الهی است. هر کس منهای تقوا، قدرت و موقعیتی به دست آورد، بیتردید دچار انحراف و سوء استفاده خواهد شد. امام علی علیهالسلام در نامهای به مالک اشتر میفرماید: «مبادا سرمستی
حکومت ترا از رسیدگی به آنان (مردم) باز دارد.»(2)باید پذیرفت که قدرت و حکومت انسان را به بیراهه میکشاند و اگر تعریف صحیح از حکومت نگردد، قطعا اشخاصی که در حکومت هستند دچار سرمستی و کج روی خواهند شد.
نکته دوم ثروت اندوزی و دنیا طلبی است. در ثروت اندوزی امکان اجرای عدالت و عمل به تقوی ممکن نیست، بسیاری از حاکمان یا افراد مؤثر در حاکمیت موقعیت مالی بسیار خوبی پیدا میکنند. وقتی حکومت هدف باشد مال اندوزی و توجه به ثروت و دنیا امری طبیعی خواهد بود. حکومتهایی که به معنویت و تقوی و تعهد و مسؤولیت بیتوجه باشند ثروتاندوزی - تهیه ساختمانهای مجلل، رفاه زدگی و دنیاطلبی از مسلمات حاکمان این گونه حکومتها خواهد بود. اگر تعهدی در برابر بیت
المال و اموال عمومی نباشد، ثروتهای کلان به راحتی پدید میآید. اگر تقوای الهی نباشد بذل و بخششهای کلان امری طبیعی خواهد بود. تنها چیزی که حکومت و مسئولان حکومت را از ریخت و پاش، از سوء استفاده از اموال عمومی و از بذل و بخششهای بیضابطه و شیطانی، از ثروت اندوزی و دنیا زدگی حفظ میکند، تقوای الهی و هم چنین تأسی به دیدگاه علی علیهالسلام در حکومت است که حکومت را ابزاری برای احیاء دین خدا - اصلاح در بین بندگان خدا - یاری و احقاق حق مظلومان جامعه و اجرای قوانین و مقررات الهی - ایجاد امنیت و آسایش ظاهری و معنوی میداند.
گرچه در اهمیت و جایگاه با ارزش رهبری در اسلام قبلا اشارهای شد ولی علاوه بر آن مباحث وظائفی مهم واساسی در نهج البلاغه جزء وظایف حکومت و حاکم اسلامی شمرده شد که لازم است بدآنهااشاره شود. نکته قابل بیان اینکه حضرتش یکسری دستورالعملهایی در خصوص زمامدار و یا نمایندگان آن تحت عنوان استاندار و فرماندار بیان داشته که فعلاً در صدد بیان آن نیستیم. گرچه آن مباحث اساسی و اصولی است اما در جای خود در بخش اوصاف رهبری بیان خواهد شد. فعلاً سر فصلها و مباحث کلان که به عنوان وظیفه حکومت و حاکم مطرح است عنوان میگردد. حضرتش میفرماید: وَیُجْمَعُ بِهِ اَلْفَیْءُ وَیُقاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَیُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعیفِ
وَمِنَ الْقَوِیِّ حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَیَسْتَراحَ مِنْ فَاجِرٍ(1)یعنی به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری میشود و به کمک آن با دشمان میتوان مبارزه کرد، جادهها امن و امان و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته میشود. نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان میباشند.
توجه به اموال عمومی و حفظ و حراست از آن جزء وظایف اولیه حکومت دینی است بیت المال مجموعه اموال عمومی در دست دولت میباشد که به عنوان پشتوانه دولت و کشور محسوب میشود. اگر از ریخت و پاش و حیف و میل بیت المال جلوگیری شود و از آن حفاظت گردد خزانه حکومت و دولت همیشه معتبر و دارای پشتوانه میباشد.
معمولاً آسایش و هستی یک ملت و جامعه بدو صورت مورد هجوم قرار میگیرد: یکی توسط دشمنان از خارج و دیگر توسط اراذل و اوباش و بر هم زنندگان امنیت و آسایش. حضرت علی علیهالسلام تأمین آسایش را برای افراد جامعه از وظایف حکومت میداند چه در برابر دشمنان خارجی و چه در برابر اوباش داخلی. نکته دیگری که به عنوان وظیفه حکومت میشمارد احقاق حق ضعیفان از نیرومندان است. مطلب با ارزش در این گفتار این است که نه آنکه حکومت به عدل رفتار کند و به عدالت قضاوت نماید تا حق اقامه گردد بلکه حکومت باید مدافع حقوق ضعیفان باشد یعنی اگر ضعیفی حقش توسط زور و زورمدار و قدرتمند پایمال شود، اگر مظلوم به عللی سکوت نموده،
1) . نهج البلاغه خطبه 40.
حکومت به دفاع از مظلوم برخیزد و اقامه دعوی کند تا حق ضعیف را از قوی بستاند. بحث احقاق حق و دفاع از حقوق مظلوم جزء اصولیترین شیوههای حکومتی علی علیهالسلام بود. چرا که علی علیهالسلام در گفتاری (که توضیحش گذشت) ارزش و اهمیت حکومت را در اقامه حق و برخورد با باطل میشمارد بعد میفرماید اگر این بُعد یعنی اقامه حق و مبارزه با باطل در حکومت تحقق نیابد حکومت به لنگه کفشی بیارزش هم نمیارزد. پس تمام توجه حکومت دینی باید به اقامه حق و احقاق حق مظلومان باشد. ذکر عنوان قوی در برابر ضعیف برای این است که ممکن است کسی که در حکومت به اعتبار و قدرتی رسیده با توجه به موقعیت و قدرت خود حقی از کسی پایمال نماید و ظلمی از یک نیرومند در برابر یک فرد عادی و مظلوم جامعه صورت پذیرد در این صورت حکومت و رهبری، باید حق ضعیف را از نیرومند باز ستاند.
تأمین امنیت ظاهری و معنوی جامعه با حکومت است بیان حضرتش که فرمود: نیکوکاران از دست بدکاران در امان باشند. چه از حیث ظاهر یعنی کسی متعرض نیکوکاران نشود و چه از حیث معنوی یعنی فضا و جو جامعه برای نیکوکاران آزار دهنده نباشد و مؤمنین در امنیت معنوی به سر برند و در اینجا میتوان مطالب و مصادیق فراوانی بیان کرد اما خلاصه و بیان کوتاه آن، تأمین امنیت مؤمنین در برابر هر ناهنجاری و نابسامانی است.
علی علیهالسلام در گفتاری به بیان انگیزه حکومت میپردازد که خود ترسیمی از
وظایف حکومت و رهبری جامعه دینی است. میفرماید: وَلکِنْ لِنَردِ الْمَعالِمَ
مِنْ دِینِکَ وَنُظْهِرَ الاِصْلاَحَ فِی بِلادِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.(1)بلکه میخواستیم نشانههای حق و دینی تو را به جایگاه خویش بازگرانیم. و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
و در عبارتی دیگر در بیان حقوق متقابل رهبر و مردم حق مردم بر رهبر را چنین میفرماید: فَاَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَتَوْفیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ، وَتَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَتَأْدِیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا»(2)یعنی حق شما بر من آنکه از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. چند بیان دیگر از علی علیهالسلام در این زمینه وجود دارد که از نظر مضامین شبیه به مطالب فوق میباشد اما بیان همین نکات بسیار مهم و ارزشمند زوایای حرکت و وظیفه وسیع و جامع حکومت و رهبر دینی در جامعه را روشن میسازد.
علی علیهالسلام یک کاستی و نقصی را در فهم اجتماعی از دین احساس میکرد که در مرتبه اوّل در صدد ارایه راهکاری برای جبران این نقیصه بود. حقایق دینی دستخوش تعابیر و تفاسیر سلیقهای و شخصی شده بود و دین از ماهیت
حقیقی خود فاصله گرفته بود لذا اولین دغدغه علی علیهالسلام توجه به دین و ارائه چهره حقیقی آن به جامعه بوده است.
این حرکت مبین آرمانگرایی در حکومت دینی است. یعنی وظیفه مهم یک حرکت دینی در درجه اوّل توجه به دین و پاسداری از آن در برابر تحریف و تفسیر به رأی و سلیقه شخصی است. به عبارت دیگر حکومت نمیتواند در برابر برداشتهای مختلف و ناصحیح از دین در جامعه بیتفاوت باشد.
اصلاح و اصلاحطلبی یک حرکت باارزش علوی است. حکومت علی علیهالسلام وارث حاکمیت غلط گذشته بود حاکمیتی که با شیوههای نادرست خود ظلم و تعدی را رواج داده و مردم را به ستوه آورده بود. در چنین شرایطی اصلاحطلبی ضرورت اولیه و اجتنابناپذیر است تا در سایه آن ستم و ظلم پایان یابد و امنیت و آسایش در زندگی مردم حاکم گردد.
از وظایف روشن حکومت دینی هم خوانی مقررات و قوانین با دستورات الهی است. نمیشود حکومت دینی باشد و حکم و دستور غیر الهی در آن حاکمیت داشته باشد.
نکته دیگر خیر خواهی رهبری نظام دینی برای مردم است. این خیر خواهی محدودیتی ندارد و در همه زمینهها موضوعیت دارد. ناگفته نماند فهم دقیق از خیر و خیرخواهی نیاز به علم و درایت دارد. چه بسا امر مُکْرَهی که خیر در آن باشد و چه بسیار مسائلی که ظاهر پسندیده دارد ولی در واقع شر و فتنه است.
رعایت عدالت، آموزشِو پرورش فکر و روحِ جامعه و تربیت انسانهای والا مقام از دیگر وظایف رهبر و حکومت دینی است. دقت در بیان وظایف و نگاه به ابعاد وظایف حکومت دینی و آثار ونتایج آن، جامعیت و ژرف اندیشی در نهج البلاغه را گواهی میدهد.
حکومت علی علیهالسلام حکومت عدل است. نه ضعیفی نادیده گرفته میشود و نه قدرتمندی امتیاز میگیرد. در حکومت علی علیهالسلام همه در برابر حکومت و قانون برابرند. هیچ امتیازی متوجه کسی نمیشود. نه فامیل نه دوست و نه رفیق و نه بزرگان جامعه و قبیله. همه و همه در برابر قانون و حکومت یکسان هستند. و رعایت این مهم در زمامداری نوعی عدالت خوانده میشود. میفرماید: «فَإِنَّ الْوَالِیَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً فَإِنَّهُ لَیْسَ فِی الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ»(1)اگر رای و اندیشه زمامدار دچار دگرگونی شود او از اجرای عدالت بسیار باز میماند. پس باید که در کار مردم آنچه حق است نزد تو یکسان باشد.. زیرا در ستم کاری بهایی برای عدالت یافت نمیشود.
تفاوت و تبعیض بین مردم بر خلاف حق و عدالت است. و این نوعی دگرگونی در فکر و اندیشه زمامدار بشمار میآید. در واقع نوعی ناهنجاری
1) . نهج البلاغه، نامه 59.
روحی رهبر و زمامدار است که اگر دچار چنین نابسامانی روحی شود قطعا از عدالت فاصله گرفته. چرا که تبعیض و نابرابری نوعی ستم در حق هم نوعان است.
در نامهای دیگر به فرماندار مصر ضمن دعوت به احترام و برخورد مهربانانه با مردم میفرماید: «وَآسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ حَتَّی لا یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ لَهُمْ وَلا یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ»(1)در نگاههایت و در نیم نگاه و خیرهشدن به مردم به تساوی رفتار کن تا بزرگان در ستم کاری تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نگردند.
هیچ حکومتی و هیچ زمامدار و رهبری نه چنین دقتی دارد و نه چنین دستور و رفتاری را صادر میکند. علی علیهالسلام است که هم علم دارد و هم ستم را در کمترین نوع خود و خروج و عدول از عدالت را در کمترین وجه خود تحمل نمیکند. نگاه، کمترین شکل عدالت و یا ستم است که انسان میتواند تصور کند و امام علی علیهالسلام از این کمترین هم نمیگذرد و دستور میدهد، نگاه و نیم نگاه تو نسبت به همه برابر و یکسان باشد. چرا که کسانی که دارای قدرت و موقعیت هستند به غفلت تو به عدالت طمع میکنند، و از طرفی ناتوان و ضعیف در عدالت و اجرای عدالت تو مأیوس میگردد. در واقع علی علیهالسلام گامهای اولیه فاصله از عدالت را هشدار میدهد که این زمینهای برای بیعدالتیهای بزرگتر در جامعه خواهد شد. در نامهای دیگر به مالک اشتر
1) . نهج البلاغه، نامه 27.
میفرماید: «وَآسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ وَالاِشَارَةِ وَالتَّحِیَّةِ حَتَّی لا یَطْمَعَ
الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ وَلا یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ»(1)در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و اشاره کردن یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوان از عدالت تو مأیوس نگردد. گفتار علی علیهالسلام این معنا را میرساند که اگر در نگاه و اشاره چشم و سلام کردن و اشاره کردن در برخورد با افراد مختلف جامعه یکسان و برابر برخورد نکنی، ستم روا داشتی، وقتی اهل ستم شدی هم زورمندان به روحیه ستمکارانه تو طمع میکنند و هم افراد ضعیف و ناتوان از عدالت تو مأیوس میگردند. به عبارت دیگر با غفلت از عدالت، انسان، مورد اعتماد جهت اقامه حق و عدالت قرار نمیگیرد.
نفی امتیاز خواهی در حکومت
از جمله موارد مورد توجه و تأکید نهج البلاغه رعایت تساوی بین حاکم و زمامدار با اقشار مختلف جامعه است. علی علیهالسلام نه آنکه عدالت و برابری را برای افراد مختلف تأکید میکند بلکه بین شخص مسؤول و زمامدار و آحاد مردم آن را تأکید مینماید میفرماید: «وَإِیَّاکَ
وَالِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ وَالتَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ»(2)مبادا هرگز در آنچه که با مردم مساوی هستی امتیاز خواهی! از اموری که بر همه روشن است غفلت نداشته
باش. مسؤول و زمامدار جامعه هیچ حق و برتری نسبت به سایر افراد ندارد. اگر روحیه شیطانی کبر و غرور و خودبینی و فخر و مباهات و امتیاز طلبی در مسئولی پدید آید نشانه خروج او از عدالت و نشانه عدم شایستگی وی در عرصه حکومت اسلامی است. نگاه تفاوتآمیز بین فامیل و دوست و آشنا و سایر افراد ابتداییترین مرحله در بیعدالتی و خروج از تقوی و حکومت دینی است.
علی علیهالسلام میفرماید: «أَلا وَإِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَقِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هَذَا الْفَیْءِ سَوَاءٌ»(1)آگاه باش! حق مسلمانان، که نزد من یا پیش تو هست در تقسیم بیت المال مساوی است.
رعایت علی علیهالسلام در بیت المال نکتهای است که دوست و دشمن بر آن شهادت دارند. برخورد علی علیهالسلام با برادر خود عقیل که طمع در افزایش سهم خود داشت گواه بر عدالت و پایداری در رعایت اندیشه عدالتخواه اوست. علی علیهالسلام در حکومت نه امتیاز میخواهد نه امتیاز میدهد، نه فرق بین افراد میگذارد نه حقی را کم و زیاد میکند. به قول جورج جورداق: حکومت از نظر علی علیهالسلام دری نیست که حاکم آن را به روی ثروتها و بیتالمال بگشاید. و بحد اشباع از آن بردارد و سپس آن را میان قوم و خویشها و نزدیکان، برادران و یاران تقسیم کند. بلکه حکومت دری است که حاکم آن را برای این میگشاید که داد مردم را بدهد و مساوات را در نهاییترین شکل امکان بین مردم بر پا دارد.(2)
این که حاکم کمترین سهم را در حکومت طلب نکند و کمترین سوء استفاده از موقعیت و مقام خود ننماید و خود را با آحاد مردم برابر بداند و در برابر امتیاز دهی دیگران به خاطر موقعیت و جایگاه او سخت برآشفته شود و هر چه را که رنگ تفاوت و تبعیض و برتری در حکومت باشد را نفی و نهی کند باور این امر برای بشر امروز سخت و دشوار است. اما باید پذیرفت که این مهم در حکومت بشری تحقق یافته است.
در کتاب صوت العدالة الانسانیه آمده است: امام علی علیهالسلام در موقع محاکمه یا اجرای عدالت بین خود و توده مردم فرقی نمیگذاشت به همین سبب علی علیهالسلام وقتی که زره خود را در نزدیک مرد عادی مسیحی پیدا کرد او را به پیش یکی از قضات به نام شریح برد تا موضوع را در آنجا حل کنند. هنگامی که هر دو در برابر قاضی قرار گرفتند. علی علیهالسلام گفت: این زره من است و من آن را نه فروختهام و نه به کسی بخشیدهام! قاضی از مرد مسیحی پرسید که درباره ادعای پیشوای مسلمانان چه میگویی؟ عرب مسیحی گفت: این زره از آن من است و البته من امیرالمؤمنان را دروغگو نمیدانم. قاضی به سوی علی علیهالسلام برگشت و پرسید: شما گواه و دلیلی دارید که این زره مال شماست؟ علی علیهالسلام تبسمی زد و گفت: من گواهی ندارم. و شریح حکم داد که زره مال مرد مسیحی است.
مرد مسیحی آن را گرفت و به راه افتاد. امیرالمؤمنان به او مینگریست ولی
آن مرد چند قدمی بیشتر نرفته بود که برگشت و گفت: من شهادت میدهم که این گونه داوری از داوریهای پیامبران است. پیشوای مسلمانان مرا نزد قاضی میآورد و قاضی بر ضد او حکم میکند. و سپس گفت: به خدا زره از آن توست و من در ادعای خود دروغگو بودم. پس از مدتها مردم دیدند که این مرد از باوفاترین سربازان و بهترین یاران علی علیهالسلام گشته و در ماجرای نهروان بر ضد خوارج در کنار علی علیهالسلام ایستاده است.(1)
علی علیهالسلام گر چه حکومت حق و دادگستر دارد. و شیوه و طریق او بر مبنای عدل و عدالت است و این مهم به سود مردم و جامعه اسلامی است. اما بقاء، پایداری و تحکیمِ پایههای حکومت بر حق خود را، به شیوه نادرست و باطل مردود میشمارد. به عبارت دیگر نمیخواهد حکومت حق خود را با کمک باطل نگه دارد چرا که در شیوه علی بن ابی طالب علیهالسلام ذرهای باطل و ناحق نه وجود دارد، نه قابل نفوذ و جایگاه است. طلحه و زبیر دو عنصری هستند که موجب مزاحمت و دردسر حکومت علی علیهالسلام بودند. در ابتدای امر خدمت علی بن ابی طالب رسیدند. بعضی روایت کردند که فرمانداری یمن را به طلحه و یمامه و بحرین را به زبیر داد. لکن چون حکم ایشان را به ایشان داد خطاب به علی علیهالسلام گفتند: از این صله رحم جزای خیر ببینی! علی علیهالسلام گفت
1) . علی جورج جورداق، ج 1، ص 118 و 117.
«وَأنتما وَصلتکما بولایة أمور المسلمین» زمامداری بر مسلمانان را با صله
رحم چه کار؟ و حکم را از ایشان پس گرفت. پس از این کار بر آشفتند و گفتند
(دیگران را) بر ما برگزیدهای. علی علیهالسلام فرمود: اگر حرص شما آشکار
نمیگشت، مرا درباره شما عقیدهای دیگر بود.
و بعضی روایت کردند. مغیر ابن شعبه (که مرد زیرک و سیاستمداری بود)به علی علیهالسلام عرض کرد: ای امیر مؤمنان! طلحه و زبیر را به بحرین فرست و
حکم فرمانداری شام را برای معاویه بنویس. و هر گاه کارها برایت روبراه
شده هر چه درباره ایشان خواستی بکن.
علی علیهالسلام کمی سکوت کرد و سپس اعلام داشت که از مکر و حیله بیزار است و گفت: من در کار دینم مداهنه و سازش نمیکنم و در حکومت خود به کسی حق و حساب نمیدهم.(1)
علی علیهالسلام نه اهل باج دهی و نه اهل معامله و نه اهل سستی و ناتوانی است. اگر پیشنهاد مغیر بن شعبه را خوب بررسی کنیم، و نگاهی به اوضاع و احوال خود بیندازیم درمییابیم که افراد زرنگ و زیرک از ابن شعبه فراوانند، آنها نه برای اصل حکومت، بلکه برای استحکام موقعیت خود حاضرند هر نوع معامله و باج دهی را انجام دهند، یعنی عدهای برای به قدرت رسیدن و یا تحکیم موقعیت قدرت خود حاضرند هر روش مردود از ناحیه علی علیهالسلام را جایز بشمارند و با توجیهات عوام پسند هر شیئی ولو دین و انصاف
1) . امام علی علیهالسلام، جورج جورداق، ج 1 ص 108.
و انسانیت را به معامله بگذارند، اما موقعیت و قدرت آنان محفوظ بماند. شاید این گونه افراد مدعی پیروی از علی بن ابی طالب علیهالسلام نیز باشند. اما فاصله علی علیهالسلام و این گونه افراد روشن و هویدا بر همگان است.
به نمونه دیگری از شخصیت عدالت جو و عدالتخواه علی بن ابیطالب علیهالسلام توجه بفرمایید.
وقتی به علی علیهالسلام پیشنهاد میکنند که از تقسیم مساوی بیت المال دست بردار. چرا که مردم به دنیا دل بستهاند شما از اموال عمومی به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا به تو گرایش پیدا کنند و موقعیت حکومت و قدرت تو محکم و استوار بماند. علی علیهالسلام فرمود: «أَ تَأْمُرُونَنی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ وَاللّهِ لا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللّهِ»(1)آیا به من دستور میدهید که برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند هرگز چنین نخواهم کرد. اگر این اموال مال خودم بود به گونهای مساوی بین مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست.
1) . نهج البلاغه، خطبه 126.
امام علیهالسلام بعد از این جملات برای آنکه به آنهایی که چنین پیشنهادی دادند بفهماند که او به اثر ظاهری این کار واقف است و میداند که در دنیا موجب تعریف و تمجید مردم خواهد شد، فرمودند: «أَلا وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَإِسْرَافٌ وَهُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَیَضَعُهُ فِی الآخِرَةِ وَیُکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَیُهِینُهُ عِنْدَ اللّهِ»(1)یعنی آگاه باشید در دنیا بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند زیاده روی و اسراف است و ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن بالا رود. اما در آخرت پست و زبون خواهد کرد. در میان مردم ممکن است گرامیاش بدارند اما در پیشگاه خدا خوار و ذلیل خواهد بود. علی علیهالسلام به خود اجازه نمیدهد به سبک معاویه که با هدایا و پولهای فراوان مردم و رؤسای قبائل آنها را جذب میکرد، مردم را جذب کند. چون علی علیهالسلام این شیوه را
جور و ستم در حق افراد حکومت میداند و چنین بذل و بخششی که به دور از عدل و عدالت است را مردود میشمارد؛ سخت نفیاش میکند و چنین روشی را باطل و ناحق و ستمی آشکار میپندارد.
علی علیهالسلام از مقام عصمت برخوردار بود و به قول نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله «أنَا مَدینَةُ الْعِلْم وَعَلِیٌّ بابُها وَمَنْ أرادَ الْمَدینَة فَلْیَأتِها مِنْ بابِها»(2)یعنی من شهر علم و دانشم و علی دروازه آن شهر است. و کسی که آهنگ این شهر نماید باید از دروازهاش وارد شود.
و به قول حضرتش: «وَاللّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ کُلَّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِمَخْرَجِهِ وَمَوْلِجِهِ
وَجَمِیعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَلَکِنْ أَخَافُ أَنْ تَکْفُرُوا فِیَّ بِرَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله»(1)یعنی به خدا سوگند اگر بخواهم میتوانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شؤن زندگی آگاه سازم اما از آن میترسم که با اینگونه خبرها نسبت به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کافر شوید. اما هیچگاه خود را از مشورت بحق دیگران بینیاز نمیدانست زیرا از شرایط رهبر شایسته، پذیرفتن مشورت میباشد.
حضرت با توجه به همه امتیازات علمی و تقوایی میفرماید: «وَلا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَلا الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ»(2)یعنی گمان نکنید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید.
سپس فرمود: «وَقَدْ عَهِدَ إِلَیَّ بِذَلِکَ کُلِّهِ وَبِمَهْلِکِ مَنْ یَهْلِکُ وَمَنْجَی مَنْ یَنْجُو وَمالِ هَذَا الْأَمْرِ وَمَا أَبْقَی شَیْئاً یَمُرُّ عَلَی رَأْسِی إِلَّا أَفْرَغَهُ فِی أُذُنَیَّ وَأَفْضَی بِهِ إِلَیَّ»(3)یعنی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله همه اطلاعات را به من سپرده است و از محل هلاکت آن کس که هلاک میشود و جای نجات کسی که نجات مییابد و پایان این
حکومت همه را به من خبر داده است و مرا آگاه کرده است هیچ حادثهای بر من نگذشت جز آنکه در گوشم نجوا کرد و مرا مطلع ساخت.
علی علیهالسلام با وجود علم و دانش الهی که دارد، میفرماید که از سخن حق و از مشورت در عدالت استقبال میکنم. این سخن حقی است که علی علیهالسلام میفرماید: چرا که تمام وجود علی علیهالسلام حق است و با تمام وجود در صدد تحقق عدالت. لذا هر سخن و فکر و اندیشهای که در این مسیر معین و یاور علی علیهالسلام باشد با گرمی و صداقت استقبال میکند.
یکی از امتیازات مباحث سیاسی و حکومتی در نهج البلاغه توجه و عنایت خاص به بحث اخلاق حسنه در عرصه حکومت دینی میباشد. در لابلای خطبهها و نامهها مطالب عمیق و ارزشمندی از توصیه به اخلاق و رفتار نیکو در برخورد با مردم بچشم میخورد.
در منشور حکومتی حضرتش خطاب به مالک اشتر آمده است: «وَاشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِم(1)مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار ده و با مردم و با همه دوست و مهربان باش.»
امروزه روانشناسان درباره اهمیت عنصر رحمت در بین خانواده و در جامعه و تأثیر آن در استحکام موقعیت خانواده و آثار مثبت آن در روابط
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
اجتماعی، سخنان زیادی میگویند. طرح موضوع رحمت در قرآن کریم آن هم در بحث خانواده «وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً(1)و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد.» عالیترین و بهترین گواه و سند در تأثیر فوق العاده رحمت میباشد. بیان رحمت و محبّت و لطف در کنار هم تأکیدی مضاعفبر مهربانی و مهرورزی نسبت به مردم است.
در نامهای به فرماندار بصره محمّد بن ابیبکر میفرماید: «فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ(2)با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشادهرو و خندان باش.»
در نامهای دیگر میفرماید:... پر و بالت را برابر رعیّت بگستران، با مردم گشادهرو و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و اشاره کردن با همگان یکسان باش.(3)و نیز در نامهای دیگر میفرماید:... به او سفارش میکنم با مردم تندخو نباشد و به آنها دروغ نگوید و با مردم به جهت این که بر آنها حکومت دارد بیاعتنایی نکند. چه این که مردم برادران دینی و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی میباشند.(4)
مردم در حکومت علی علیهالسلام احساس حقارت و احساس ظلم و بیاعتنایی نمیکنند. منشور حکومتی علی علیهالسلام راه هر گونه تعرّض و بیاعتنایی و کم توجهی به مردم را مسدود نموده و با تأکید، امر به خوش خُلقی و ادای احترام و عزّت مردم کرده است.
انسان مؤمنی که در حکومت دینی زندگی میکند باید احساس عزّت و اعتبار و شخصیت نماید. کوتاهی، بیاحترامی، بیاعتنایی و ظلم نمونههای روشن خروج از حکومت علوی و دینی است.
علی علیهالسلام در یک گفتار اعجاب برانگیز خطاب به مأموران جمع آوری مالیات نکات ریز و درشت حرکات و سکنات آنها را در برخورد با مردم به گونهای بیان میکند که کمترین بیاعتنایی و ظلم متوجه مردم نگردد و از سویی موجب عزّت و اعتبار شخص مسلمان گردد، میفرماید: در سر راه، هیچ مسلمانی را نترسان یا با زور از زمین او نگذر و افزونتر از حقوق الهی از او نگیر، هرگاه به آبادی رسیدی در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرارگیری، به آنها سلام کن و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن، سپس میگویی: ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او بسوی شما فرستاده تا حقّ خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم. آیا در اموال شما حقّی هست که به نماینده او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسی پاسخ داد آری، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی.(1)
در عصری که حکومتها برای اخذ مالیات قویترین مردان را با شیوههای خشونتآمیز و وحشت آفرین مأمور اخذ مالیات میکنند
1) . نهج البلاغه، نامه 25.
و کمترین نرمش و احترام را از مردم دریغ میکنند این دستور و منشور مثل آب زلال و گوارایی است که به انسان تشنه میدهند، چگونه او را آرام میکند و بر دل و جان او مینشیند.
آری، علی علیهالسلام بهترین قوانین حکومتی را ارایه داد، کمترین و جزئیترین مسایل حکومتی را به زیباترین شکل آن بیان داشت.
رفتار مهربانانه با مردم و پیشه ساختن نیکوکاری در حکومت، عامل جذب دلها و قلوب، عامل پیوند حکومت و مردم، عامل پایداری و تحکیم حکومت و عامل محبوبیت زمامدار و رهبر جامعه خواهد شد.
مشروعیت حکومت
مشروعیت حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
مشروعیت حکومت امام علی علیهالسلام
منشأ حکومت امام علی علیهالسلام مردمی یا الهی است؟
غدیر خم و مشروعیت حکومت امام علی علیهالسلام
راز سکوت علی علیهالسلام
چرا علی علیهالسلام حکومت را پذیرفت
لیاقت و شایستگی در حکومت
نگاه متفکران دینی به حکومت و رهبری
اندیشمندان غربی و حکومت و رهبری
مشروعیت حکومت یکی از مباحث مهم و اساسی حکومت است. هر کس فراخور فکر و اندیشه خود تعریفی از مشروعیت در حکومت ارایه میکند. بحث مشروعیت حکومت در یک تقسیم بندی با مبنای تفکر دینی و غیردینی تعریف میشود. در صدد بحث و بررسی در تفکر غیردینی پیرامون مشروعیت حکومت نیستیم اما کسانی که دارای اندیشه دینی هستند به سلائق مختلف مشروعیت حکومت را مطرح نمودند. عدهای بر این باورند که حکومت از آن خداست، و احکام الهی با واسطه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یا امام معصوم و در نبود و غیبت امام معصوم توسط ولی فقیه تحت عنوان حکومت دینی و یا اسلامی حاکمیت را مشروعیت میبخشد. به عبارت دیگر مشروعیت حکومت دینی به اعتبار احکام الهی است. چرا که منشأ حکومت و حکم از آن خداست. لذا باید حکومت دینی در چارچوب احکام و قوانین الهی شکل گیرد تا مشروعیت پیدا کند و به دیگر سخن اینکه اگر حکومت دینی و قوانین آن با شرع و دین سازگاری نداشته باشد، این حکومت مشروعیت ندارد. این گروه معتقدند نقش مردم در حکومت و پذیرش حکومت تحت عنوان مقبولیت تعریف میشود. در واقع در حکومت دینی دو عنصر اصلی کارساز است: مشروعیت و مقبولیت. مشروعیت متوجه دین و احکام و قوانین الهی است. و مقبولیت متوجه خواست و رأی مردم. اما در برابر این دیدگاه عدهای
معتقدند که مشروعیت حکومت دینی متوجه نقش و جایگاه مردم در حکومت است. یعنی اگر رأی و نظر مردم نباشد اساسا حکومتی در کار نخواهد بود و مردم نقش تعیین کننده در حکومت دارند. لذا اساس کار حکومت و مشروعیت حکومت بسته به خواست جمعی و رأی و نظر مردم است.
در اینجا ممکن است دیدگاه سومی از سوی عدهای افراطی مطرح شود و آن این که حکومت اساسا وابسته به شرع است و فقط دین و احکام دینی در حکومت نقش دارند و مردم در این دیدگاه، هیچ کاره و رأی و نظر آنان بیارزش و فاقد هر گونه تأثیر است. البته دیدگاه سوم با اندک تأملی مردود شمرده میشود این دیدگاه بیشباهت به دیدگاه خوارج نهروان که با شعار «لا حُکْمَ إِلاَّ لِلَّهِ»(1)به نبرد با حکومت علی علیهالسلام پرداختند، نیست. چرا که در آنجا هم علی علیهالسلام در پاسخ کج اندیشان
نهروانی، ضرورت حکومت بشری را مطرح فرمودند و تأکید نمودند که، اگر حکم و احکام الهی هم باشد باید توسط انسانها در جامعه پیاده شود و حاکمیت یابد.
اولین حکومتی که در جهان اسلام به وجود آمد توسط شخص پیامبر اکرم در مدینه بود. در واقع اولین مؤسس و مبتکر حکومت اسلامی شخص
1) . نهج البلاغه، خطبه 40.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. و این مهم در راستای اهداف همه انبیای الهی صورت گرفت. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمِ-یزانَ لِ-یَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»(1)ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان «کتاب» و «میزان» فرو فرستادیم تا مردم عدل و قسط را در جامعه به پا دارند.
آیت اللّه جوادی آملی میفرماید: «در قرآن کریم خدای متعال به رسول اللّه علیه افضل الصلوة و التحیة فرمود: «لِتَحْکُمَ بَیْنَالنّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ»(2)«تو مبعوث شدهای تا به عنوان حاکم در بین مردم حکومت کنی. اما نه بر میل و اراده و فکر خود، نه به آنچه میبینی، بل به آنچه وحی مییابی و آنچه را که خدای متعال به وسیله وحی به تو نشان داد. براساس همان حکومت کن و بس.»(3)
ریشه حکم و حکومت در حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمان الهی است. رأی
و نظر الهی است خواست و میل خدایی است. در حکومت اسلامی حکم بر اساس میل و هوای انسانی جایگاهی ندارد. اراده انسانها حاکم بر حکومت دین نیست. بلکه اراده الهی است که باید تحقق پیدا کند. پس مشروعیت حکومت پیامبر عظیمالشأن اسلام حکم و فرمان الهی است.
حکومت امام علی علیهالسلام در شکل ظاهر خود حدود پنج سال طول کشید که در نوع خود در اجرای عدالت و حاکمیت قوانین الهی در آن بینظیر بوده
است. بطوری که پس از گذشت صدها سال از حکومت آن حضرت هنوز بشریت حسرت عدالت و زیستن در عصر حاکمیت علی علیهالسلام را در دل دارد.
اما چگونگی حکومت، نحوه پذیرش حکومت، نقش مردم در حکومت، حقوق متقابل رهبر و مردم، مسؤولیت های رهبر، وظایف مردم و جایگاه مردم در حکومت مورد نقد و تحلیلهای فراوان قرار گرفته است. هر کس فراخور فکر و اندیشه خود مطلبی را گفته و یا نوشته است. اما بحث همه جانبه و جامع که گویای همه زوایای حقیقی حکومت امام علی علیهالسلام باشد کمتر به چشم میخورد. نکته اساسی که باید روشن شود منشأ حکومت امام علی علیهالسلام است. یعنی این که آیا این حکومت بر اساس خواست و نظر مردم تحقق پیدا کرده است یا یک زمینه و بستر معین و ثابت داشته و دیگر این که آیا این حکومت، حق بوده است یا تکلیف و مهمتر آن که چرا حضرتش در هنگامی که با اوج دعوت مردم برای حکومت روبرو میشود، از پذیرش حکومت سرباز میزند و حاضر به پذیرش حکومت نیست؟
سؤالاتی از این دست از جمله اساسیترین مطالبی است که باید در حکومت علی علیهالسلام روشن شود.
شاید نحوه برخورد و رفتار امام علی علیهالسلام در ابتدای پذیرش ظاهری حکومت بعد از خلافت عثمان این توهم را پدید آورد که نقطه آغاز مشروعیت حکومت از این نقطه است چرا که حضرتش میفرماید: «وَإِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا
کَأَحَدِکُمْ وَلَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَأَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ وَأَنَا لَکُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَکُمْ
مِنِّی أَمِیراً»(1)اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم در حالی که اگر من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم.
و یا در وصف بیعت عمومی میفرماید: «فَمَا رَاعَنِی إِلاَّ وَالنَّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَیَّ یَنْثَالُونَ عَلَیَّ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ حَتَّی لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَشُقَّ عِطْفَایَ مُجْتَمِعِینَ حَوْلِی کَرَبِیضَةِ الْغَنَمِ»(2)روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پر پشت کفتار بود از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین لگد مال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد مردم چو گلههای گوسفند مرا در میان گرفتند.
و نیز میفرماید: «فَتَدَاکُّوا عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا وَقَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِیهَا وَخُلِعَتْ مَثَانِیهَا حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِی أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَیَّ»(3)مردم همانند شتران تشنهای که به آب نزدیک شده و ساربان رهاشان کرده و عقال(پای بند) از آنها گرفته بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو میزدند، فشار میآوردند چنان که گمان کردم مرا خواهند کشت و یا بعضی به وسیله بعض دیگر میمیرند و پایمال میگردند.
و نیز میفرماید: «فَأَقْبَلْتُمْ إِلَیَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِیلِ عَلَی أَوْلادِهَا تَقُولُونَ الْبَیْعَةَ الْبَیْعَةَ قَبَضْتُ کَفِّی فَبَسَطْتُمُوهَا وَنَازَعَتْکُمْ یَدِی فَجَاذَبْتُمُوهَا»(4)(شما مردم) برای
بیعت کردن به سوی من روی آوردید همانند مادران تازه زاییده که به طرف بچههای خود میشتابند و پیاپی فریاد کشیدید بیعت! بیعت! من دستان خویش فرو بستم اما شما به اصرار آن را گشودید من از دست دراز کردن سرباز زدم و شما دستم را کشیدید.
و نیز در کلامی دیگر نوع شتاب مردم برای بیعت با حضرتش را چنین بیان میکند و میفرماید: «وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ
عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّدَاءُ وَوُطِئَ الضَّعِیفُ وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَابُ »(1)دست مرا برای
بیعت میگشودید و من میبستم. شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم. سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم میآورند بر من هجوم آوردید تا آن که بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آن چنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند و بیماران بر دوش خویشان سوار و دختران جوان بینقاب به صحنه آمدند.
همه آنچه بیان شد، کلمات گویا و رسای علی ابن طالب علیهالسلام در وصف روز بیعت و نحوه بیعت و شور و اشتیاق مردم به بیعت با حضرتش و از سویی بیتوجهی و بی میلی حضرتش در پذیرش این مسؤولیت بوده است. و نیز
1) . نهج البلاغه، خطبه 229.
بیمیلی خود را در جای دیگر چنین میفرماید: «أَنِّی لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّی أَرَادُونِی وَلَمْ أُبَایِعْهُمْ حَتَّی بَایَعُونِی»(1)شما میدانید که من برای حکومت در پی مردم نرفته تا آن که آنان به سوی من آمدند و من قول بیعت نداده تا آن که آنان با من بیعت کردند.
نکته مهم و اساسی اینجاست که چرا مردم چنین شتابان به سوی علی علیهالسلام رفتند و چرا علی از پذیرش حکومت سرباز میزد. و مهمتر آنکه آیا نقطه شروع حکومت و منشأ حکومت و به اعتباری مشروعیت قدرت و حکومت علی علیهالسلام با خواست عمومی و پذیرش علی علیهالسلام تحقق پیدا کرد.
ماجرای غدیر خم مثل آفتاب درخشانی است که هر چه ابرهای تیره و تار تحریف و دروغ و کم گویی در برابر آن قرار میگیرد از حقیقت درخشش خورشید ذرّهای نمیکاهد و هر روز حقانیت آن بر افکار عمومی و وجدانهای منصف روشنتر خواهد شد.
اهمیت غدیر از آیه مبارکه قرآن کریم روشن میشود. «یَ-ا أَیُّهَا الرَّسُولُ
بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»(2)یعنی ای پیامبر آنچه از طرف پروردگار تو بر تو نازل شده است کاملاً ابلاغ کن و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای. کاروان در منطقه غدیر خم متوقف میشود. 90 الی 120
هزار نفر از حاجیان در کنار پیامبر صلیاللهعلیهوآله چشم به لبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله دوختند تا حقیقت ناب را از زبان حق بشنوند و جانهای تشنه کامیاب شوند تا بدین سان «الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی»(1)عملاً تحقق پیدا کند.
پیامبر خدا فرمود: ای مردم چه کسی از همه نسبت به مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است. عرض کردند: خدا و رسولش آگاهترند. فرمود: خدا مولا و سرور من و من مولی و سرور مؤمنانم و نسبت به مؤمنین از خودشان به آنان سزاوارترم. و سه بار تکرار فرمود: هر کس من مولا و سرور او هستم علی مولا و سرور اوست. و طبق گفته احمد پیشوای حنبلیها رسول خدا این عبارت را چهار بار تکرار فرمود. این حدیث را 120 تن صحابی مورد اعتماد اهل سنّت و 84 تن از تابعین اهل سنّت و 260 حافظ و محدث از اهل سنّت نقل کردند.(2)
خطبه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم به قدری جامع و گویاست که انسان وقتی همه آن را مطالعه میکند احساس میکند هیچ عبارت و موضوعی ناگفته نمانده است، از ولایت علی علیهالسلام، از جهان شمولی این حکم، از ولایت ائمه علیهمالسلام، از ضرورت اطاعت و پیروی همه مسلمانان در همه شهرها و روستاها، از شمول این فرمان برای همه اعصار، به عنوان نمونه فرمود: «ثُمُّ بَعْدی عَلیّ وَلیِّکُم وَإمامُکُم بأمْرِ رَبِّکُم ثُمُّ الإمامَةُ فی ذُرّیَّتی مِنْ وُلْده إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ»(3)یعنی
پس از من علی سرپرست شما و امام شما به امر پروردگار شماست و پس از علی علیهالسلام امامت در فرزندان من که از علی میباشند تا روز قیامت برقرار خواهد بود.
و هم چنین فرمود: ای جمعیت انسانها این علی برادر، جانشین و دارنده علم من و امام و رهبر امّت من میباشد. تفسیر کننده کتاب خدای عزیز و بزرگ و دعوت کننده مردم به قرآن و عمل کننده در راه خشنودی خداست.(1)و همچنین فرمود: امامت علی و فرزندان او را تا روز قیامت در میان شما باقی میگذارم و من آنچه به ابلاغ ولایت مأمور بودم به شما رساندم که بر هر انسان حاضر و غایبی و بر هر شاهد و غیر شاهدی و بر هر کس که تاکنون متولد شده یا نشده حجت تمام است.(2)
تردیدی باقی نمیماند که پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حق امامت و رهبری جامعه اسلامی با علی علیهالسلام بود. و این امر الهی و به صورت نصب الهی بوده
است. و هیچ کس حق انتخاب یا عدم انتخاب را ندارد. چرا که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از بیان و ابلاغ رسالت الهی خطاب به مردم امر به بیعت نمود. نه آنکه میخواهید بیعت کنید اگر نمیخواهید بیعت نکنید. و این از نکتههای مهم ماجرای غدیر خم است.
دلیل اخذ بیعت هم برای آن بود که هم از نزدیک علی و چهره او را ببینند و حتی خانمها امر به بیعت شدند به این صورت که ظرفی پر از آب تهیه
نمودند و علی علیهالسلام دستش را در آب قرار داده بود و خانمها به عنوان بیعت دست خویش را در آن ظرف آب قرار میدادند تا بر هر زن و مرد مسلمان حقیقت امر معلوم شود و امکان تحریف و تقلب و یا ایجاد ابهام و سؤال فراهم نیاید. اما با این همه تأکیدات، حقایق به فراموشی سپرده شد.
پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عدهای برخلاف امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سقیفه گرد هم آمدند تا پیرامون غصب خلافت تصمیم بگیرند. شورایی تشکیل دادند و رأیی گرفتند و نتیجه، انحراف رهبری در جامعه اسلامی شد. علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «فَیَا لَلَّهِ وَلِلشُّورَی مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَی هَذِهِ النَّظَائِرِ»(1)پناه بر خدا از این شورا! راستی کدام زمان بود که مرا با نخستین فرد آنان مقایسه کنند که اکنون کارم به جایی برسد تا مرا هم سنگ اینان (اعضای شورا) قرار دهند. و نیز فرمود: «أَمَا وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ(ابن ابی قحافه) وَإِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. یَنْحَدِرُ عَنِّی
السَّیْلُ، وَلا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَیْتُ عَنْهَا کَشْحاً، وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَی طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤمِنٌ حَتَّی یَلْقَی رَبَّهُ»(2)به خدا سوگند! ابابکر جامه خلافت را به تن کرد در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت
اسلامی چو محور آسیابی است که دور آن حرکت میکند. او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارهگیری کردم. و در این اندیشه بودم که آیا با دست خالی (نداشتن سپاه و یاور) تنها برای گرفتن حق خودم به پا خیزم؟ یا آنکه در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند صبر پیشه کنم... سپس صبر پیشه کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند.
به نظر نمیرسد زبان و قلمی زیباتر از آنچه حضرتش از اوضاع و احوال جامعه آن روز و نحوه غصب خلافت و به تاراج بردن حقوق مسلم آنان بیان داشت بتواند حقایق را بر ملا سازد.
اینها جملاتی است که دنیای غم و اندوه در درون آن نهفته که صبر و مقاومتی مثل علی علیهالسلام را وادار به تکلم دردمندانه نمود. و باز نیز از زبان حضرتش میخوانیم که چرا در برابر به تاراج بردن حق مسلم خود سکوت اختیار نمود. «فَوَاللّهِ مَا کَانَ یُلْقَی فِی رُوعِی وَلا یَخْطُرُ بِبَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَلا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلاَّ انْثِیَالُ
النَّاسِ عَلَی فُلَانٍ یُبَایِعُونَهُ»(1)سوگند به خدا نه در فکرم میگذشت و نه در خاطرم میآمد که عرب، خلافت پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از اهل بیت او
1) . نهج البلاغه، نامه 62.
بگرداند یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن حکومت باز دارد. تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. من دست باز کشیدم تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته میخواهند دین محمد صلیاللهعلیهوآله را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست.
آری هیچ کس حقایق عصر علی علیهالسلام و آنچه بر وی گذشت را بهتر و شیواتر از علی علیهالسلام نمیتواند بازگو کند. علی علیهالسلام هم حق خود را میدید که به یغما میبرند و هم یار و یاوری که معین و همراه وی باشد در اطراف خود نمیدید. لذا وقتی از حق خود دفاع میکند و متهم به حرص و ولع برای حکومت میشود میفرماید: «وَإِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِی»(1)همانا من تنها حق خود را مطالبه میکنم. بیتردید اگر علی علیهالسلام یاورانی داشت برای احقاق حق خود قیام مینمود ولی آنچه ایشان را از مقابله با حکومت وقت بازداشت نگاه حریصانه دشمنان دین خدا بود که منتظر فرصتی برای از بین بردن آن بودند. لذا در سختترین شرایط روحی این ناملایمات را تحمل نمود تا دین خدا و امانت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سالم بماند.
علی علیهالسلام وقتی بیوفایی یاران خود را دید و هم نوایی قریش را با عدهای غاصب که حقوق آنها را به غارت بردند در شکوهای به خدای خود عرض
1) . نهج البلاغه، خطبه 172.
میکند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیکَ عَلَی قُرَیْشٍ وَمَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِی وَصَغَّرُوا عَظِیمَ مَنْزِلَتِیَ وَأَجْمَعُوا عَلَی مُنَازَعَتِی أَمْراً هُوَ لِی»(1)بار خدایا از قریش و تمامی آنها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت میکنم. زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند و در غصب حق من با یکدیگر هم داستان شدند.
بحثی که در اینجا مطرح است این است که آیا علی علیهالسلام این حکومت را به عنوان پیشنهاد اجتماعی پذیرفت به عبارت دیگر آیا این حکومت را حق خود میدانست یا به عنوان وظیفه آن را پذیرفت؟ باز به دیگر سخن آن که آیا این پذیرش به عنوان یک مسؤولیت جدید است با یک نگاه و استدلال جدید یا پیرو شایستگی و لیاقت ذاتی امام برای حکومت و ادامه نصب الهی در امر حکومت میباشد؟
باید چند محور اصولی را در پاسخ مد نظر قرار داد:
اول: تردیدی نیست که با حضرتش بیعت کردند. بیعت خود را بازگشت به بیعت غدیرخم نمیدانستند. و به عبارت دیگر بیعت با امام نه به عنوان توجه به توصیه پیامبر و به عنوان ادای حق و منصب الهی به علی علیهالسلام بود. بلکه در فقدان یک خلیفه و جامعه بیحاکم به علی علیهالسلام پناه آوردند. البته
1) . نهج البلاغه، خطبه 172.
این حرکت نشان میدهد که با تمام حق کشیهایی که در مورد علی علیهالسلام داشتند، اما شایستگی و لیاقت امام را باور داشتند و از طرفی ظلم و تعدی که از حکام سابق متوجه آنها شد، آنها را به سوی علی علیهالسلام سوق داد.
پس نگاه جامعه و افراد جامعه به علی علیهالسلام یک نگاه عرفی برای تعیین حاکم اسلامی بود. لذا نگاه امام به این ماجرا یعنی بیعت و حکومت نیز یک نگاه اجتماعی همراه با یک تعهد دینی است. چرا که امام در این ماجرا هیچ اشارهای به غدیر و جایگاه والا و لیاقت و شایستگی منحصر به فرد خود نمیکند. بلکه فهم و درک جامعه را محدود میداند. لذا پاسخ امام به این شور و اشتیاق اجتماعی پاسخی فرا خور حال مردم است. و معطوف به نگاه اجتماعی میفرماید: «لَوْ لا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا»(1)اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته و رهایش میساختم. در اینجا به دو محور اساسی اشاره میکند:
1 - حضور بیعت کنندگان به عنوان حجت.
2 - تعهد و مسؤولیت دانشمندان و علما در برابر ناملایمات و نابرابریهای اجتماعی.
1) . نهج البلاغه، خطبه 3.
نگاه امام از باب این که در صورت حضور نیرو حجت تمام است و علما و دانشمندان در قبال بیعدالتیهای جامعه مسؤولیت دارند خود را در حد یک عالم و دانشمند تنزل داده و از باب وظیفه و مسؤولیت امری را پذیرفته است. نه این که نگاه واقع بینانه را ترسیم کند. چرا که هنوز فکر و ذهن جامعه با بیان واقع بینانه حکومت و رهبری فاصله دارد. جامعه اعتراف به قصور و کوتاهی و ظلم در حق علی علیهالسلام ندارد. جامعه هنوز به این نکته پی نبرده که علی علیهالسلام حق حکومت و رهبری دارد.
دوم: جمله امام علیهالسلام که فرمود: «وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»(1)آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است. در واقع حکایت از این دارد که دید جامعه به حکومت و رهبری دید الهی و دینی نیست. دید مادی و آمیخته با دنیا مداری است. یعنی اگر من مسؤولیت الهی نداشتم اگر من حجت را تمام شده نمیدیدم اگر من خدایی و مسؤولانه فکر نمیکردم آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب میکردم. یعنی حکومت و سرپرستی شما را رها میکردم و هر آینه نگاه محدود مادی و دنیایی شما را به دور میانداختم. میتوان گفت بین دیدگاه امام علیهالسلام و مردم جامعه فاصله زیادی وجود دارد. چرا که امام علیهالسلام عنصر حق و نصب را در امر حکومت اصل میداند ولی جامعه گر چه میخواهد دین دخیل در امورش باشد و حاکم را به عنوان حاکم اسلامی میپذیرد اما به حکومتی مبتنی بر
1) . نهج البلاغه، خطبه 3.
آرمان و اصول الهی تن نمیدهد. میخواهد هم دنیای خود را داشته باشد و هم دین خود را. سوم: گر چه شکل ورود امام به عرصه حکومت آمیخته با دید صحیح و الهی مردم نبوده است اما وقتی امام را به عنوان رهبر و زمامدار خویش پذیرفتند، امام با شایستگی و لیاقت بذات خود به جایگاه خود رسیده بود. امام برای تصاحب حکومت زور، خدعه، اجبار و اکراه در امر بیعت را نفی و رد میکند. و در کلمات و سخنانش اشاره به این مسایل مینماید. اما به هر صورت مردمِ مشتاق علی علیهالسلام را برای حکومت پذیرفتند و حضرتش در عبارتی میفرماید: «فَوَاللّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم حَتَّی یَوْمِ النَّاسِ هَذَا»(1)به خدا سوگند! من همواره از حق خویش محروم ماندم و از هنگام وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا امروز حق مرا از من باز داشتند و به دیگران اختصاص دادند. یعنی تا به امروز حکومت در دست من نبوده و حکومت جامعه اسلامی که باید به دست عنصر لایق و شایسته سپرده شود از من دریغ شده و امروز حکومت به اهلش سپرده شده است. و حق به حق دار رسیده است.
چهارم: امام هنگامی که اصرار مردم برای پذیرش حکومت را میبیند میفرماید: «دَعُونِی وَالَْتمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ لا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَلا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ»(2)مرا واگذارید و دیگری را به دست آورید، زیرا
ما به استقبال حوادث و اموری میرویم که رنگارنگ و فتنهآمیز است و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار نمیماند. این گفتار امام یک گفتار حکیمانه و جامعه شناسانه است. امام جامعه و افراد اجتماع خود را بسیار دقیق میشناسد و روحیه آنها را خود درمییابد. کسی باید سالهای سال مطالعه و بررسی کند و چنین دقیق روحیه یک جامعه را به طور واقع بینانه بیان نماید. علی علیهالسلام گویا پیمان شکنی و بیعت شکنیها را به چشم خود میبیند. گویا سستی و بی حالی و تمرد و نافرمانی آنها را حس مینماید. بر این اساس امام از پذیرش حکومت سرباز میزند. چون میداند اینها که دعوت میکنند میزبان خوبی نیستند. اینها متعهد به حرف و گفتار خود نیستند و با این علم و دانش و دوراندیشی خود به مردم میفرماید بروید سراغ دیگری.
پنجم: امام وقتی در برابر اصرار بیش از اندازه مردم قرار میگیرد یک نکته اصولی و آرمانی را مطرح میکند همان جملهای که در مرحله قبل امام با تأکید بر آن از حق مسلم خود محروم شد و حکومت به دیگری سپرده شد. امام علیهالسلام این بار نیز بر آن دیدگاه اصولی خود تأکید میورزد. میفرماید: «وَاعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَلَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ»(1)آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمیدهم.
1) . نهج البلاغه، خطبه 92.
این مشی حکومتی در واقع تأکید بر آن است که این حکومت بر اساس حکم و فرمان الهی پیش میرود، همانگونه که پیامبر مجری فرمان الهی در امر حکومت بود من نیز بر اساس آموختههای وحی عمل خواهم کرد و به رأی این و آن توجهی نمیکنم. چرا که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز درباره حضرت علی علیهالسلام فرمود: (علی) تفسیر کننده کتاب خدای عزیز بزرگ و دعوت کننده مردم به قرآن و عمل کننده در راه خشنودی خداست.
مشروعیت حکومت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام با نصب الهی و از سوی خداوند است. و رأی و نظر مردم هیچگونه تأثیری در این مهم ندارد. لذا مشروعیت حکومت امام علی علیهالسلام با نصب الهی و از سوی خداوند بوده و تأیید و عدم تأیید مردم نقشی در این مشروعیت ندارد. اما زمینهساز اجرای حکومت الهی اقبال عمومی است، یعنی پذیرش و مقبولیت اجتماعی ضامن اجرای حکومت ائمه علیهمالسلام خواهد بود. لذا در طول عمر امامت شیعه جز یک مدت محدود که مردم خواسته بودند، زمینه اجرای حکومت ائمه علیهمالسلام فراهم نیامد،
چرا که به هر دلیل مقبولیت اجتماعی با مشروعیت الهی همراه نبود. اما باید دانست که عدم همراهی مردم ضرری به نصب و مشروعیت امامت ائمه علیهمالسلام نمیزند. چرا که عدم توجه جامعه به آنها در حقانیت و مشروعیت آنها تأثیری ندارد، اگرچه همراهی و اقبال عامّه ضامن عملی شدن حکومت حق و عامل اجرای فرامین و قوانین الهی خواهد شد. اقبال و رویآوری مردم به .
علی علیهالسلام برای پذیرش حکومت، آغاز امامت و عامل مشروعیت حکومت آن حضرت نبوده است، بلکه ایجاد یک فرصت برای تحقّق حقانیت و اجرای عدالت بوده است
یکی از مسایل اصولی که در دین مبین اسلام حائز اهمیت است نگاه مسئولان به مسؤولیت های اجتماعی من جمله زمامداری مسلمین است. نگاه اسلام بر گرفته از تعهد و مسؤولیت دینی است. نگاهی که مسؤولیت را برای انسان مانند یک امانت الهی معرفی میکند. امام علیهالسلام میفرماید: «وَإِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَلَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ»(1)همانا پست و فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده بلکه امانتی در گردن توست. علی علیهالسلام اساس حکومت را و عناصر مهم در آن یعنی رهبری و مردم را با نگاه مسؤولانه و الهی مینگرد و قصور و کوتاهی مردم و زمامدار را درباره هم زشت و خیانت آلود معرفی میکند. و میفرماید: «وَمَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَرَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ وَلَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَدِینَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَالْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا وَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَذَلُّ وَأَخْزَی وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ»(2)کسی که امانت الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند خود و دین خود را پاک نساخته و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت
خوارتر و رسواتر خواهد بود. و همانا بزرگترین خیانت، خیانت به ملت و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است.
با توجه به جملات علی علیهالسلام اهمیت رهبری و زمامداری و مسؤولیت مهم وی روشن میشود. حال جای کمی اندیشه و تأمل است که آیا نباید در واگذاری این مسؤولیت مهم یا واگذاری مسؤولیت های مهم به اشخاص دقت و توجه خاص نمود؟ آیا نباید شایستگی و لیاقت و توان فرد را برای پذیرش مسؤولیت مورد بررسی قرار داد؟ آیا بیدقتی و غفلت در واگذاری مسؤولیت مهم به شخص نالایق و ناشایست قابل بخشش است؟
آیا نباید در واگذاری مسئولیتی که متوجه عدهای از مسلمانان است و رفاه و آسایش و از سویی اذیت و آزار آنان، در گرو آن است حساسیت و دقت کافی نشان داده شود؟ گر چه در اسلام هم کسی که مسؤولیت میپذیرد و هم کسی که مسؤولیت را به دیگری میسپارد هر دو مسؤول هستند و در آئین الهی کسی که توان کافی جهت انجام مسؤولیت خود ندارد خیانت است که آن مسؤولیت را بپذیرد و یا اگر بهتر از او و توانمندتر از او در پذیرش مسؤولیت هستند اقدام به قبول مسؤولیت نماید نسبت به مسلمانان خیانت نموده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «مَنْ إسْتَعْمَلَ عامِلاً عَنِ الْمُسْلِمِینَ وَهُوَ یَعْلَمُ أنَّ فِیهِمْ أوْلی بِذلِکَ مِنْهُ وُأعْلَمُ بِکِتابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَجَمیعِ الْمُسْلِمِین»(1)
1) . مبانی حکومت اسلامی استاد سبحانی، ص 318.
یعنی کسی که فردی را بر مسلمانان بگمارد ولی بداند میان آن مردم کسی سزاواراتر از او به آن کار و آشناتر به کتاب خدا و سنّت پیامبرش وجود دارد، در حقیقت به خدا و رسول او و تمام مسلمانان خیانت ورزیده است. لذا در پذیرش مسؤولیت، هم مسئولیتی متوجه آحاد مردم یا کسی که مسؤولیت را به کسی واگذار میکند میباشد.
و هم، مسئولیتی متوجه شخصی که مسؤولیت را میپذیرد. در این که آیا بهتر و توانمندتر از او وجود دارد یا نه؟ که در صورت هواپرستی و قبول مسؤولیت با وجود افراد شایستهتر، خیانت به خدا و رسول خدا و مردم مسلمان صورت گرفته است. علی علیهالسلام نیز میفرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ فِیهِ»(1)ای مردم سزاوارترین اشخاص بر خلافت آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر و در آگاهی از فرمان الهی داناتر باشد.
درباره حکومت و رهبری بسیاری از دانشمندان و اندیشمندان چه مسلمان و چه غیر مسلمان از علوم و فنون مختلف، نظریه و مطالبی بیان داشتهاند، در این مقال در صدد طرح و یا نقد و بررسی دیدگاه علما
1) . نهج البلاغه، خطبه 173.
و دانشمندان در زمینه حکومت و رهبری نیستیم اما به اختصار دیدگاه چند تن از آنان در زمینه رهبری و حکومت مورد اشاره قرار میگیرد.
شیخ الرئیس ابوعلی سینا فیلسوف مشهور اسلامی در کتاب السیاسة و رساله اثبات نبوت خود اندیشه دینی سیاسی خود را تبیین کرده است. شیخ الرئیس هدف نهایی یک جامعه مدنی و سیاسی را رسیدن به سعادت میداند و برای نبوت و وحی بعد سیاسی قایل است و قانون و سیاست را که دو رکن اصلی یک جامعه متمدن است به انبیاء اختصاص میدهد.
به عقیده وی پیامبر قانونگذار و سیاستمدار برجسته جامعه به شمار میرود و تنها اوست که میتواند این دو مسؤولیت را بر عهده داشته باشد.»(1)
اندیشه بو علی سینا بر این استوار است که حکومت به شایستهترین فرد و لایقترین فرد یعنی پیامبر اسلام که برگزیده خدای بزرگ است. باید سپرده شود و احکام و دستورات حکومتی باید مبتنی بر احکام الهی باشد به عبارت دیگر بوعلی سینا راه سعادت بشر و راز موفقیت آن را در حاکمیت الهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میداند.
از دید ابونصر فارابی حکومت خوب، حکومتی است که بتواند افعال و سنن و ملکات ارادی را که در پرتو آنها میتوان به سعادت حقیقی رسید در مردم جایگزین کند.(2)
امام خمینی رحمهالله پس از بیان ضرورت نظام حکومتی در اسلام منبع حکومت اسلامی، قدرت و عدالت در آن را چنین بیان میکند:
«شخص هیچ حکومتی ندارد، در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون همه قانون خداست، قانونی که از روی عدالت الهی پیدا شده است، قانونی که قرآن است، قرآن کریم است و سنّت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.»(1)
در حکومت اسلامی از دید امامخمینی شخص و سلیقه شخصی حاکمیت ندارد. اندیشه قرآن و دین است که محور و معیار حکمرانی قرار میگیرد. قانون و عدالت در حکومت اسلامی ساخته و پرداخته دست بشر نیست بلکه متخذ از قرآن و سنّت است. این اندیشه حکم و حکومت را از آن خدا میداند.
بسیاری از دانشمندان غربی شکل و نوع حکومتها را تعریف نمودند و حکومت مورد علاقه و پسند خود را عنوان نمودند. به عنوان نمونه سقراط حکومت را در پنج شکل حکومت فرمانروای عادل، حکومت سلطان مستبد، حکومت نجبا (اشراف)، حکومت اغنیا و حکومت عامه یا ملی. سقراط حکومت عامه را که مستلزم دخالت افراد ناصالح میباشد رد میکند و حکومت فرمانروای عادل و با تقوی و با فرهنگ را ترجیح میدهد.(2)
افلاطون ضمن تقسیم حکومت به پنج نوع حکومت فلاسفه، نظامیان، اغنیا، عامه و استبدادی و با ترجیح حکومت فلاسفه میگوید: زمامدار باید فیلسوف باشد و بهترین دولتها آن است که بر بهترین مردم حکومت کنند و حکیم حاکم باشد و حاکم حکیم شود.(1)
افلاطون در آن روزگار شاید بهترین انسانها را فیلسوف و حکیم میدید ولی به هر شکل معتقد است. در رأس حکومت باید بهترینها باشند تا جامعه روی سعادت و خوشبختی را ببیند. اینکه بهترینها باید در رأس حکومت باشند نظریهای است که با نظریه دین هم خوانی دارد ولکن در مصداق بحث تفاوت وجود دارد. اسلام نیز روی بهترین فرد، عادلترین فرد، عالمترین فرد و توانمندترین فرد تأکید دارد.
از میان دانشمندان غربی معاصر ماکیاول نویسندهای است که معتقد است دین و اخلاق در عرصه حکومت و سیاست جایی ندارد. وی با انکار قانون الهی کاملاً تفکر مادی را تبلیغ میکند و هدف زندگی را رفاه و لذایذ مادی ذکر میکند.
ماکیاول میگوید: فرمانروای زیرک هنگامی که پیمان به زبان اوست نباید پای بند به آن باشد آنان که روباهی پیشه کردهاند از همه کامیاب ترند. اما باید دانست که چگونه ظاهر آرایی کرد و با زیرکی دست به نیرنگ و فریب زد. داشتن خصلتهای نیکو برای شهریار نه تنها ضرورت ندارد بلکه بعضی
1) . دین و سیاست، جمعی از پژوهشگران، ص72.
مواقع خطرناک است. اما نمایش به داشتن آنها ضروری است زیرا مردم عادی همیشه بنده ظاهرند.(1)این عبارات در نگاه یک مسلمان و شیعه به قدری سخیف و غیرمسؤولانه است که در رد و نفی آن لحظهای درنگ نمیکند. توصیه ماکیاول سفارشی به بیمسئولیتی - حیله و نیرنگ - ظاهرسازی و ریا انحصارطلبی - فزونطلبی - کتمان و زیر پا نهادن حقوق دیگران - سلطه گری و منفعتطلبی و به تمسخر گرفتن حقیقت و انسانیت است نگاه ماکیاولی هیچ نقطه مشترک با افکار دینی ندارد بلکه در تضاد مستقیم با اندیشه و افکار دینی است. چرا که اساس افکار دینی بر مبنای مسؤولیت حقیقت - توجه به حقوق دیگران - پرهیز از ریاکاری و ظاهرسازی و اجتناب از شیوههای توسعه طلبانه و حیوانی است.
1) . ماکیاولی نیکولو، شهریار، ترجمه داریوش آشوری، ص130.
حکومت حق
سزاوارترین افراد برای حکومت و رهبری جامعه اسلامی
نگاه مسؤولانه به جایگاه رهبری مسلمین
آیا کسی معرفی شده است؟
نهج البلاغه و بیان صلاحیتهای ائمه علیهمالسلام
نهج البلاغه و بیان ضرورت جانشینی بعد از پیامبران الهی
یک سنجش منطقی
آیا خلافت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه موروثی است؟
روایتی است از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیّ وَلَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیّ الْحَوْضِ یَوْم الْقِیامَة»(1)علی با حق است و حق با علی میباشد و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا روز قیامت در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
علی علیهالسلام محور و معیار حق است. یعنی حق با او و با گفتار و رفتار او سنجیده میشود یعنی حق مطلق و احیاگر حق است. چنین شخصیت با عظمتی اگر عهدهدار حکومت شود بیتردید حکومت نیز حکومت حق خواهد بود. مروری کوتاه بر خطبهها و نامههای نهج البلاغه این واقعیت را روشن میسازد که عنصر اصلی که در حکومت او مد نظر است حق و عدالت است. به قول ام هیثم نخعی:
یقیم الحق لایرتاب فیه
و یعدل فی العدا والاقربینا(2)
حق را بدون هیچ تردیدی بر پای داشت و در بین دشمنان و نزدیکان به عدالت رفتار میکرد.
علی علیهالسلام بر خلاف افکار بیبنیه و سست عدهای که معتقدند: سیاستمدار فطری کاری به حق یا بطلان امور ندارد(1)(اسوالدا شپنگر) همیشه بر حقّ تأکید مینماید چرا که وجود مقدسش بر حق است. میفرماید: «أمّا
بَعْد فَلایَکُن حَظُّکَ فی وِلایَتِکَ مالاً تَسْتفیدُهُ وَلا غَیْظا تَشْتَفیهِ وَلکِن اَماتَهُ باطِلٍ وَاحْیاءُ حَقٍّ»(2)مبادا بهره تو از حکومتت به دست آوردن مالی یا فرو نشاندن خشمی باشد بلکه باید بهرهات میراندن باطل باشد و زنده کردن حق.
و نیز میفرماید: سوگند به جانم در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند یک لحظه سستی و مدارا نمیکنم.(3)و همچنین میفرماید: با دو کس پیکار میکنم کسی که چیزی را ادعا کند که از آن او نباشد و آن کس که از ادای حق سر باز زند(4)و نیز میفرماید: پرده باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم(5)و همچنین میفرماید: من همواره به یاری انسان حق طلب بر سر آن میکوبم که از حق روی گردان است (6)و نیز میفرماید: ذلیلترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم(7)و باز میفرماید: به خدا سوگند! که داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگیرم
و به آبشخور حق وارد سازم گرچه تمایل نداشته باشد.(1)و نیز میفرماید
(ارزش حکومت به این است که) حقی را اقامه نمایم و باطلی را نابود سازم(2)و نیز میفرماید:... و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم کرد.(3)
علی علیهالسلام در همه حال با حق و پذیرای حق است میفرماید: گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد عمل کردن به آن برای او دشوارتر خواهد بود.(4)
علی علیهالسلام طراح حقوق متقابل رهبر و مردم است آن هم به شکل عادلانه که رعایت آن موجب پایداری و بقاء نظام و حکومت و عزّت مردم خواهد شد میفرماید: ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب است... .(5)
آری علی علیهالسلام تحت هیچ شرایطی از حق و عدالت عدول نکرده و به حق حکومت او حکومت حق و بر حق بوده است.
رهبری و زمامداری مسلمین از آن حیث که صلاح و سعادت جامعه و افراد آن را به عهده دارد باید لایقترین فرد در نظر گرفته شود تا کوتاهی
و قصوری در پیشبرد امور جامعه صورت نگیرد این انتخاب برای رهبری از دو جهت مسؤولیت آفرین است هم کسی که انتخاب میشود هم کسی که انتخاب میکند.
به هر صورت باید صلاحیت و شایستگی در بالاترین حدش در نظر گرفته شود. در این زمینه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «من امّ قوما وَفِیهِمْ مَنْ هُوَ
أعْلَم مِنْهُ لَمْ یَزَل أمْرهُمْ إلی السفال إلی یَوْمِ الْقِیامَة»(1)کسی که امامت و پیشوایی جمعیتی را بر عهده میگیرد، در حالی که در میان آنها آگاهتر از او وجود دارد، پیوسته کار آنها رو به انحطاط میرود تا روز قیامت و نیز امام صادق علیهالسلام میفرماید: «مَنْ دَعَی النّاسَ اِلی نَفْسِهِ وَفِیهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْدَع ضالّ»(2)کسی که مردم را به خویشتن دعوت کند در حالی که در میان آنها آگاهتر از او وجود دارد او بدعتگذار گمراه است.
همه این حساسیتها برای این است که زمامدار مسلمین این مسؤولیت مهم را به عنوان امانت الهی بنگرد و از نگاه سطحی و دنیوی آن پرهیز کند و اگر شرایط لازم جهت تصدی این مهم را داشت مسؤولیت آن را بپذیرد و الا تصاحب این مسؤولیت غصب، و حرکت او حرکتی خیانت آلود به دین و جامعه دینی است. در تفسیر آیه شریفه: «اِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الأماناتِ إلی أهلِها وَاِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ اَنْ تَحْکُمُوا بالعَدْلِ»؛(3)«خداوند به شما
دستور میدهد که امانتها را به اهلش بسپارید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید از روی عدل و عدالت داوری کنید.» آمده است «یعنی الامامَةَ والامامة الامانة» منظور از این آیه امامت است و امامت به معنی امانت میباشد. که در مرحله نخست امامت ائمه علیهمالسلام است.(1)
در گفتاری از علی علیهالسلام خطاب به قاضی اهواز «رفاعه» آمده است: «اعلم یا رفاعة ان هذه الامارة امانة فمن جعلها خیانة فعلیه لعنت اللّه إلی یوم القیامة ومن
استعمل خائنا فانّ محمدا صلیاللهعلیهوآله بریء منه فی الدنیا والآخرة»(2)بدان ای رفاعه! این حکومت امانت الهی است هر کس در آن خیانت کند لعنت خدا تا روز قیامت بر او باد و هرکس خائنی را به کار گیرد محمد علیهالسلام در دنیا و آخرت از او بیزار است.
لذا حکومت - رهبری - زمامداری - مسؤولیت و هر عنوان دیگری که مرتبط با حکومت در جامعه اسلامی است به عنوان یک امانت است که دخل و تصرّف غیرمسؤولانه در آن خیانت به امّت اسلام محسوب میشود.
برای پاسداری از این جایگاه حساس و مهم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم رسما علی علیهالسلام و اولاد او را تا حضرت مهدی علیهالسلام به عنوان جانشین و رهبرامّت اسلام معرفی نمود. عبارت معروف «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»(3)مورد قبول علمای شیعه و سنی است. در خطبه غدیر خم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ای جمعیت انسانها امامت علی و فرزندان او را تا روز قیامت در میان شما باقی میگذارم من آنچه نسبت به ابلاغ ولایت مأمور بودم به شما رساندم.(1)و نیز فرمود: ای جمعیت انسانها من آن راه مستقیمی هستم که خدا شما را به پیروی از آن فرمان داد. و پس از من علی و پس از علی فرزندان من از علی، راه مستقیم خدایند امامانی هستند که مردم را به حق هدایت میکنند و با حق عدالت را استقرار میبخشند.(2)
و نیز فرمود: «... آگاه باشید همانا آخرین امامان از ما مهدی قائم علیهالسلام است».(3)
پیامبر جایگاه ائمه علیهمالسلام را بسیار رفیع و منحصر به فرد میداند لذا توصیه به امامت و پیروی از آنها مینماید در کلامی پیرامون ائمه فرمودند: «نحن أهل بیت لایقاس بنا احدٌ»(4)ما خاندانی هستیم که هیچ کس با ما قابل قیاس نیست.
لذا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای تصدی این جایگاه افراد شایسته، و لایق و دارای صلاحیتهای ذاتی را معرفی فرمودند اما امّت اسلام در پیروی از دستورات پیامبر صلیاللهعلیهوآله قصور و کوتاهی داشته و بهتر بگوییم در حق پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان ظلم روا داشتهاند. و حق مسلم و تصریح شده از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نادیده گرفتند و عمدا حقوق ائمه علیهمالسلام غصب شد و خیانتی بزرگ به جامعه اسلامی
روا شد.
نهج البلاغه از حق مسلم ائمه علیهمالسلام در رهبری مردم دفاع میکند و با استدلال و برهان صلاحیت و شایستگی آنها را برای به دستگیری امور مردم بیان میکند. میفرماید:
«هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَعِمَادُ الْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِیءُ الْغَالِی وَبِهِمْ یُلْحَقُ التَّالِی وَلَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلایَةِ وَفِیهِمُ الْوَصِیَّةُ وَالْوِرَاثَةُ»(1)عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اساس دین و ستونهای استوار یقین میباشند، شتاب کننده باید به آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد زیرا ویژگیهای حق ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به خلافت مسلمین ومیراث رسالت بهآنها تعلق دارد.
در واقع این جملات عبارت دیگر از سخنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. وجه اشتراک بین این جملات و جملات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم به قدری زیاد است که انسان فکر میکند همه این کلمات از زبان یک شخص بیان شده است.
علی علیهالسلام دقیقا با اشاره به امامان (دوازده گانه) زمامداری را شایسته آنها دانسته و ادعای کاذب دیگران را نفی میکند میفرماید: «إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لاتَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ وَلا تَصْلُحُ الْوُلاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ»(2)همانا امامان (دوازده گانه) همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی
هاشم کاشتهاند مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست و دیگر مدعیان زمامداری شایستگی آن را ندارند.
علی علیهالسلام در خطبهای دیگر مسؤولیت امامان را تدبیر در امور مردم دانسته و آگاهی و تدبیر آنان را به عنوان کارگزاران آگاه متذکر میشوند میفرماید: «إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَعُرَفَاؤهُ عَلَی عِبَادِهِ»(1)همانا امامان دین از طرف خدا تدبیر کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند.
علی علیهالسلام در نامهای به معاویه با بر شمردن امتیازات خاندان خود و متذکر شدن صفات پست و منفی خاندان ابوسفیان دلیل شایستگی و لیاقت خود به خلافت را چنین بیان میکند میفرماید: «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ وَتَارَةً أَوْلَی
بِالطَّاعَةِ»(2)پس ما یک بار به خاطر خویشاوندی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا به خلافت سزاوارتریم.
علی علیهالسلام مردم را خطاب قرار میدهد و از اینکه از راه و مسلک ائمه علیهمالسلام فاصله گرفتند مورد انتقاد قرار میدهد و فاصله با آنها را عین گمراهی و ضلالت معرفی مینماید میفرماید: «فَأَیْنَ
تَذْهَبُونَ وَأَنَّی تُؤفَکُونَ وَالْأَعْلَامُ
قَائِمَةٌ وَالآیَاتُ وَاضِحَةٌ وَالْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَکَیْفَ تَعْمَهُونَ وَبَیْنَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیِّکُمْ وَهُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَأَعْلَامُ الدِّینِ وَأَلْسِنَةُ الصِّدْقِ»(3)مردم کجا میروید؟ چرا از حق منحرف میشوید؟ پرچمهای حق برافراشته و نشانههای آن آشکار است با اینکه چراغهای هدایت روشنگر راهند چون گمراهان به کجا
میروید؟ چرا سرگردانید؟ در حالی که عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله شما در میان
شماست. آنها زمامداران حق و یقینند پیشوایان دین و زبانهای راستی و راستگویانند.
علی علیهالسلام با اشاره به جایگاه ائمه علیهمالسلام در هدایت جامعه و انسانها ضرورت اطاعت از آنها را بیان میکند و میفرماید: «فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی...»(1)آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمیبرند.
دلیل این امر را نیز چنین بیان میفرماید: «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَلَجَأُ أَمْرِهِ وَعَیْبَةُ عِلْمِهِ وَمَوْئِلُ حُکْمِهِ وَکُهُوفُ کُتُبِهِ وَجِبَالُ دِینِهِ»؛(2)عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله جایگاه اسرار
خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتابهای آسمانی و کوههای همیشه استوار دین خدایند.
و نیز باز در فضیلت آنان میفرماید: «نَحْنُ الشِّعَارُ وَالْأَصْحَابُ وَالْخَزَنَةُ وَالْأَبْوَابُ»؛(3)مردم، ما اهل بیت پیامبر چونان پیراهن تن او و یاران راستین او و خزانه داران علوم و معارف وحی و درهای ورود به آن معارف میباشیم.
با بیان این فضیلتها علی علیهالسلام خطاب به مردم میکند و نجات و سعادت آنها را به وسیله ائمه علیهمالسلام ذکر میکند و میفرماید: «بِنَا اهْتَدَیْتُمْ فِی الظَّلْمَاءِ وَتَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ الْعَلْیَاءِ وَبِنَا أَفْجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ»؛(4)شما مردم به وسیله ما از تاریکهای جهالت نجات یافته و هدایت شدید و به کمک ما بر اوج ترّقی رسیدید. صبح سعادت با نور ما درخشید.
در نهجالبلاغه ضرورت امامت و رهبری بعد از پیامبران الهی چنین بیان شد:
«وَخَلَّفَ فِیکُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِیَاءُ فِی أُمَمِهَا إِذْ لَمْ یَتْرُکُوهُمْ هَمَلاً بِغَیْرِ طَرِیقٍ وَاضِحٍ
وَلا عَلَمٍ قَائِمٍ»؛(1)رسول گرامی اسلام در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امّتهای خود برگزیدند زیرا آنها هرگز انسانها را سرگردان رها نکردند و بدون معرفی راهی روشن و نشانههای استوار از میان مردم نرفتند.
این یک استدلال صحیح و روشن است. کدام پیامبر الهی بعد از خود مردم را به حال خود رها کرده که خاتم النبیین چنین بنماید. آیا صحیح است دینی که کمال انسان را و سعادت انسان را شعار خویش قرار داده و هدایت او را در همه عصرها و برای همه نسلها ادعا دارد بعد از پیامبر خود هادیانی برای هدایت جامعه قرار ندهد اگر ما معتقد به کلام امیرالمؤمنین هستیم که فرمود: «لا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ»؛(2)زمین هیچ گاه از حجت خدا خالی نیست به یقین این حجت خدا از سوی خدا با واسطه پیامبر او معرفی شده است. حال جای این سؤال است آیا حجّتهای الهی از سوی پیامبر خدا معرفی نشدند؟ قطعا فلسفه ماجرای غدیر خم و بیان پیامبر خدا در آن روز و خطبه هدایتگر و جامع و نجات بخش حضرتش پاسخ سؤال فوق خواهد بود. سؤال دیگر آنکه اگر حجّتهای الهی از سوی پیامبر خدا به مردم معرفی شدند پس چرا
جوامع اسلامی بعد از رحلت پیامبر خدا در امر مهم خلافت و رهبری و زمامداری (به جز مدت کوتاه رهبری علی ابن ابیطالب علیهماالسلام) دچار انحراف و ضلالت شدهاند؟ و بنام دین خدا و بنام جانشینی پیامبر خدا انواع ظلمها، ناحقیها و جنایتها صورت گرفته است؟ جواب این سؤال با اندک مطالعه و تأمل در تاریخ اسلام به دست میآید. آغاز انحراف در جانشینی پیامبر خدا و غصب حقوق مسلم شایستگان و صالحان برای حکومت یعنی ائمه علیهمالسلام و سکوت نکبت بار مردم و همراهی آنان با حکومتهای به ظاهر اسلامی و توطئه و فریب دلباختگان به قدرت و ثروت و سلطه عامل اصلی انحراف در خلافت و رهبری بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.
نهج البلاغه کتابی است که بیان و استدلال در کنار هم میباشد نکتهای در آن نیست که ناقص و ناتمام بیان شده باشد. در زمینه خلافت و رهبری نکاتی را با استدلال بیان نمود که هم خوانی و همراهی با دیدگاه و خطبه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم به خوبی در آن احساس میشود. لیاقت و شایستگی ائمه علیهمالسلام و فضیلتها و امتیازات و ویژگیهای منحصر به فرد ائمه علیهمالسلام در زیباترین عبارتها گفته شد اما با این همه، فضیلتها و خوبیها و ارزشها و لیاقت و شایستگی فراموش شد و باطل به جای حق نشست و صدها سال مردم را و فکر و ذهن آنها را با فریب و نیرنگ و قدرت و سلطه در اختیار خود گرفتند. نهج البلاغه نقطه مقابل ائمه علیهمالسلام یعنی بنی امیه و نقطه مقابل
فضیلتها یعنی شرارت و پستی بنی امیه را برای آگاهی و تنبّه افکار عمومی مطرح میکند و میفرماید:
به خدا سوگند! دنیایی که در دست شماست چونان سایهای است گسترده که زود به سرآمد خود نزدیک میشود. امروز زمین برای شما خالی و گسترده و دست هایتان برای انجام هر رفتار نادرستی باز و دستهای رهبران واقعی بسته است.(1)
و نیز درباره آینده بنی امیه میفرماید: «وَمِنْها افْتَرَقُوا بَعْدَ أُلْفَتِهِمْ وَتَشَتَّتُوا عَنْ أَصْلِهِمْ»(2)مسلمانان پس از وحدت و برادری به جدایی و تفرقه رسیدند و از ریشه و اصل خویش پراکنده شدند. ولی از طرفی وظیفه رهبر و زمامدار واقعی را چنین بیان میکند میفرماید:
رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن بگوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل کند و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند.(3)
علی علیهالسلام از ستمگری بنی امیه خبر میدهد میفرماید: «وَاللّهِ لا یَزَالُونَ حَتَّی لا یَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ وَلا عَقْداً إِلَّا حَلُّوهُ وَحَتَّی لا یَبْقَی بَیْتُ مَدَرٍ وَلا وَبَرٍ إِلَّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ»(4)سوگند به خدا بنی امیه چنان به ستمگری و حکومت ادامه دهند که حرامی باقی نماند جز آنکه حلال شمارند و پیمانی نمیماند جز آنکه همه را بشکنند و هیچ خیمه و خانهای وجود ندارد جز آنکه ستمکاری آنان در آنجا راه یابد.
در برابر این گروه ستمگر درباره ائمه علیهمالسلام میفرماید: «وَهُمْ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَوَلائِجُ الِاعْتِصَامِ بِهِمْ عَادَ الْحَقُّ إِلَی نِصَابِهِ وَانْزَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ مُقَامِهِ وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ مَنْبِتِهِ»(1)آنان ستونهای استوار اسلام و پناهگاه مردم میباشند. حق به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشت و باطل از جای خویش رانده و نابود و زبان باطل از ریشه کنده شد.
نهج البلاغه درباره حرکت باطل امویان و ظهور جهل و نادانی در جامعه مسلمین میفرماید:
«فَعِنْدَ ذَلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَرَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ وَعَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ وَقَلَّتِ الدَّاعِیَةُ وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ وَهَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ»؛(2)پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلّط یابند باطل بر جای خود استوار شود و جهل و نادانی بر مرکبها سوار و طاغوت زمان عظمت یافته و دعوت کنندگان به حق اندک و بیمشتری خواهند شد. روزگار چونان درنده خطرناکی حملهور شده و باطل پس از مدتها سکوت نعره میکشد. در برابر این گروه فضیلتی از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله مطرح میشود، میفرماید:
«هُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَمَوْتُ الْجَهْلِ یُخْبِرُکُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ وَصَمْتُهُمْ عَنْ حِکَمِ مَنْطِقِهِمْ لا یُخَالِفُونَ الْحَقَّ وَلا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ»؛(3)خاندان پیامبر مایه حیات دانش و نابودی جهل، بردباریشان شما را
از دانش آنها خبر میدهد و ظاهرشان از صفای باطن و سکوتشان از حکمتهای گفتارشان با خبر میسازد هرگز با حق مخالفت نکردند و در آن اختلاف ندارند.»
انسان در یک نگاه آن قدر فاصله بین دو حاکمیت بنی امیه و ائمه علیهمالسلام را زیاد میبیند که فکر میکند عصر این دو با هم فاصله زیادی داشت. در حالی که در عصر حاکمیت بنی امیه با آن شاخصههای ضدبشری و ضد کمال و سعادت، ائمه علیهمالسلام دوران مظلومیت و انزوای خود را سپری میکردند. کسی نمیتواند باور کند جامعه دینی همه فضیلتها و خوبیها را کنار بگذارد و گروهی دنیا طلب و هواپرست را به عنوان رهبر و حاکم خود بپذیرد.
انسان چه امتیاز و ویژگی را برای رهبر و زمامدار خود در نظر میگیرد که آن امتیازات و برتریها و فضیلتها و شایستگیها در وجود مقدس ائمه اطهار علیهمالسلام نبوده است. علم و دانش - زهد و تقوی - بینش و دوراندیشی - تدبیر و حکمت - صداقت و درستی - سادهزیستی - رعایت در بیتالمال - قدرت در تصمیمگیری - آشنایی با علوم مختلف - آشنایی با احکام اللّه - جامعهشناسی - آشنایی با ضرورتهای اجتماعی و هر آنچه تدبیر و دانش و خرد باشد در ائمه علیهمالسلام وجود داشته و در واقع لایقترین فرد و شایستهترین انسان برای رهبری و امامت مسلمین ائمه علیهمالسلام بودند امّا حقّ کشی و غصب حقوق مسلم آنها در همه عصرها حاکم بوده است. علی علیهالسلام به صراحت میفرماید: «همانا من سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم.»(1)
1) . همان، خطبه 74.
امّا همگان دیدند که چگونه حق مسلم امام را پایمال نمودند و انحراف در امر خلافت و رهبری مسلمین به وجود آوردند.
حکومت موروثی در یک برهه از تاریخ و آن هم بعد از خلافت معاویه و طرح ولیعهدی یزید مطرح گردید و بعضی از نویسندگان این حرکت معاویه را نوعی بدعت و حرکتی ناپسند در امر خلافت دانستند. یکی از نویسندگان مینویسد: «پس رژیم اسلامی بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله انتخابی بوده و از حقوق مسلمین به شمار میرفت و همه به این روش عادت کرده بودند و از حکومت موروثی متنفر بودند و آن را روش پادشاهان ایران و امپراطوریهای رم میدانستند، پس واگذار کردن خلافت به یزید بدعتی بود که بیشتر مسلمین از آن بیزار بودند اما معاویه هیچ وقت به نظر مسلمین عمل نکرد و آنچه خود خواست کرد.»(1)
نویسنده کتاب قیام حسین علیهالسلام در این زمینه مینویسد: «پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله با اینکه گفت و گو بر سر زمامداری در گرفت و تا امروز که نزدیک هزار و چهارصد سال از آن میگذرد هنوز هم این گفت و گو بین مذهبهای مختلف اسلام برپاست باز همگی معتقدند که وراثت عاملی شناخته شده در زمامداری مسلمانان نیست. وی در بخش دیگری مینویسد: در یک ربع قرن
1) . سیدالشهداء و فاجعه کربلا، محمدعلی خلیلی، ص73.
پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستهای از مردم که به خاطر پیشی در اسلام و کوشش در راه دین در دیده مسلمانان مقامی معنوی داشتند به نوعی به نیابت از دیگران، زمامدار را تعیین میکردند. در تمام این مدت علی علیهالسلام که به عقیده شیعه خلیفه مسلم پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است به خاطر حفظ وحدت کلمه اسلام و رعایت مصلحت عامه مسلمانان با دیگران هماهنگ بود. نویسنده در بخشی دیگر مینویسد: بیش از چهل سال از مرگ پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگذشته بود که رسم دیگری از رسمهای جاهلیت زنده گردید چنانچه در نظام قبیلهای رسم است هرگاه شیخ بمیرد فرزند ارشد او جای وی را میگیرد معاویه در صدد برآمد این رسم را زنده کند.(1)
اگر هر موضوعی به شکل صحیح مورد بحث و ارزیابی قرار نگیرد و تحلیل و برداشت دارای یک اصول و چارچوب معین نباشد و به عبارت روشنتر صورت مسئله برای انسان درست تبیین نشود انسان قطعا در ارزیابی و تحلیل دچار اشتباه و خطا خواهد شد.
نگاه به یک موضوع مهم مثل خلافت مسلمین باید نگاه واقع بینانه - جامع و کامل باشد. برای این مهم چند سؤال قابل طرح است:
آیا اصل در خلافت شایستگی، لیاقت و صلاحیت نیست؟
آیا در صورت شایستگی و لیاقت و برتری فرزند که بعد از پدر خود به امر خلافت و رهبری منصوب شود امر قبیح و خارج از اصول و آرمانهای اسلامی و انسانی تحقق یافته است؟
1) . قیام حسین علیهالسلام، دکتر سیدجعفر شهیدی، ص79 و 80 و 84.
آیا برای آنکه شکل حکومت به صورت موروثی و از نسل به نسل دیگر نباشد واگذاری امر خلافت و رهبری مسلمین به فردی (غیر از فرزند شایسته و لایق) که لیاقت و شایستگی او محل تردید و خدشهپذیر است امری عاقلانه و صحیح و اصولی به شما میآید؟
دلیل و یا دلایل نفی و رد حکومت موروثی چیست؟ آیا دارای اصول و معیاری عقلایی و ارزشی است یا صرفا یک تعصب قومی و اجتماعی؟
آیا دستوری مبنی بر واگذاری زمامداری و خلافت براساس اصل شایسته سالاری و لیاقت به صورت نسلی بعد نسل (یا به تعبیری موروثی) از سوی دین اسلام یا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صادر نشده است؟
اگر چنین دستوری از سوی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صادر شده است آیا فکر
نمیکنید مخالفت کلی و غیراصولی با این شیوه برگرفته از یک توطئه سازمان یافته برای جلوگیری از حکومت صالحان و شایستگان بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهباشد؟
آنچه از قبل پیرامون اهمیت خلافت، امانت الهی بودن آن، ضرورت وجود بهترینها در امر خلافت، و توصیههای اولیاء دین در این خصوص گفته شده است یک اصل لایتغیر را ثابت مینماید و آن اینکه اصل در خلافت و رهبری، شایستگی و لیاقت است و این مهم به هر شکلی قابل تحقق باشد مورد پذیرش و مورد تأیید ائمه علیهمالسلام نیز میباشد.
در خطبه غدیر خم که مهمترین موقعیت برای بیان جانشینی و رهبری
جامعه مسلمین پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به صراحت فرموده: امامت علی و فرزندان او را تا روز قیامت در میان شما باقی میگذارم و من به آنچه نسبت به ابلاغ ولایت مأمور بودم به شما رساندم که بر هر انسان حاضر و غایبی و بر شاهد و غیرشاهدی و بر هر کس که تاکنون متولد شده یا نشده حجت تمام است.(1)
آیا تردیدی وجود دارد بر اینکه اگر آن خلافت بنا به دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآله شکل میگرفت، خلافت و رهبری از فرزندان امیرالمؤمنین از نسلی به نسل دیگر سپرده میشد؟ آیا تردیدی وجود دارد که اگر چنین میشد بهترین شکل حکومتها و اجرای عدالت و احقاق حقوق مردم و احیاء دین خدا در جامعه حاکم میشد؟
آیا نهج البلاغه از این منطق و استدلال و از دستور پیامبر خدا دفاع ننموده و تأکید نفرموده که:
... ویژگیهای حق ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به آنها علیهمالسلام تعلق دارد.(2)
پس ابتدائأ باید اصل خلافت و رهبری آن هم از دیدگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعریف و جایگاه آن مشخص شود سپس تحلیل روی آن انجام گیرد. اما دفاع از آنچه در صدر اسلام در تعیین خلیفه انجام شد یک دفاع عاقلانه و منطقی نیست بلکه تأییدی بر یک حرکت گستاخانه در برابر دستور پیامبر
خدا و پایمال نمودن حقوق معین و مسلم ائمه علیهمالسلام بود. معاویه که اساس کار او نامشروع و حرکت او مبتنی بر نیرنگ و خدعه و جنایت بوده است کدام گفتار و عمل او مشروع بوده که جانشینی یزید امری بدعتآمیز و زشت به حساب آید.
سراسر حکومت او مملو از ناپاکی و آلودگی و خیانت و جنایت نسبت به اسلام و مسلمین بوده است. رد طرح جانشینی یزید عاملی برای رد یک دیدگاه، بدون مطالعه و بررسی نخواهد شد و یک نویسنده باید ابتدائأ جوانب مختلف یک موضوع را بررسی نماید سپس اظهار نظر نماید.
حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه معتقد است خلافت و زمامداری مسلمین اختصاص به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله دارد و در این ارتباط فضایل و امتیازات خاص ائمه علیهمالسلام را متذکر میشود و از طرفی امتیازات خود را بیان میفرماید و جایگاه منحصر به فرد خود را در زمینههای مختلف بیان مینماید و هم شایستگی خود را برای زمامداری مطرح میکند: «همانا من سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم.»(1)و هم امامان شیعه را لایق و شایسته رهبری معرفی مینماید. ابتدا ادعای دروغین غاصبان خلافت را رد میکند و میفرماید: «مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست و دیگر مدعیان زمامداری شایستگی آن را ندارند.»(2)
و سپس میفرماید: «همانا امامان دین از طرف خدا تدبیر کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند.»(3)
*نقش مردم در حکومت
*دیدگاه قرآن کریم
*نقش مردم از دیدگاه نهج البلاغه
*رأی و بیعت در حکومت
*بیعت
*اجبار و اکراه در بیعت
*یک نمونه
*نهی از اجبار در بازسازی و عمران
*پرهیز از اجبار برای شرکت در جنگ
*آیا فکر و اراده جمعی بر علی علیهالسلام تحمیل شد؟
*موارد استثنا در اکراه
*محدوده اختیارات مردم
*اختیارات مردم در حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
*مردم و حکومت علی علیهالسلام
*انتصاب یا انتخاب
*دیدگاه ابن ابی الحدید
*بحث جدلی بودن کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام
*بحث جدلی
*یک استدلال دیگر
*نتیجه گیری
*در عصر غیبت
بعضی افراد در زمینه نقش مردم در حکومت راه افراط و تفریط را در پیش گرفتهاند یعنی بعضی معتقدند که مردم عامل مشروعیت حکومت دینی و همه کاره در امر حکومت هستند و هیچ قانون و تصمیم کلان حجیت و مشروعیت ندارد مگر آنکه به تصمیم جمعی برسد و عامل مشروعیت حکومت از هر حیث با مردم است بعضی افراد متقابلاً در برابر این گونه نظر افراطی نظر دیگری دارند و آن اینکه مردم در عرصه حکومت هیچگونه نقشی ندارند چون حکومت دینی است و مشروعیت حکومت از سوی خدا و احکام الهی است لذا مردم هیچ نقشی در حکومت و مسایل آن ندارند و به تعبیر گویاتر مردم در حکومت دینی هیچ کارهاند لذا ارزش و نقشی برای آن در امر حکومت قایل نیستند.
گروه سومی نیز هستند که قایل به این نظرات تند و بیاساس نیستند آنها قائلاند مردم در امر حکومت دارای نقش مؤثر میباشند اما نه همه کارهاند و نه بیکاره. چرا که مشروعیت حکومت دینی از جانب خدا میباشد و مقبولیت و ضمانت اجرایی آن توسط مردم صورت میگیرد. یعنی اگر مردم نباشند یا نخواهند حکومتی تحقّق نمییابد.
قرآن کریم در این زمینه دیدگاه روشنی دارد. یعنی هم برای مردم اهمیت قایل است و اعتباری برای جایگاه آنها قایل شده است و هم احکام و قوانین الهی را متأثر از میل و خواست جامعه ندانسته و آنها را دخیل در این امر نمیداند و به مجریان احکام الهی فرمان میدهد که: «فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ».(1)اما اهمیّتی که قرآن کریم برای مردم و نقش آنان قایل است:
اگر مردم به صورت عام و یا به صورت خاص یعنی اهل ایمان مورد توجه و اهمیت نبودند اینقدر در قرآن کریم از آنان سخن به میان نمیآمد و مورد خطاب حق تعالی قرار نمیگرفتند.
1) . مائده / 48.
الهی و پرهیز از تفرقه و جدایی است. قرآن کریم مؤمنین را مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا وَلاَ تَفَرَّقُوا»(1)به ریسمان خدا چنگ بزنی و متفرق نشوید. و همچنین میفرماید: «أَنْ أَقِیمُواْ الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُواْ فِیهِ»(2)اینکه دین را بپا دارید و در آن تفرقه نیندازید. نتیجه آنکه مؤمنین به شکل جمع و همراه با وحدت که عنصر بسیار مهم در حکومت میباشد مورد خطاب خداوند متعال قرار گرفتند.
در تفسیر المیزان آمده است: «غرض از این ارسال رسل و انزال کتب این بود که انبیاء مردم را به عدالت عادت دهند».(4)
یعنی گرچه همه ادله و براهین و میزان و معیار عدالت فراهم باشد اما باید مردم اقامه حق و عدالت نمایند و قیام به عدالت کنند - یعنی در واقع ارسال رسل با ادله و براهین و وجود معیار و میزان مقدمه یک تصمیم و قیام به عدالت از سوی مردم است. همین مردم هستند که باید قیام به عدالت کنند، اگر خواست جمعی همراه ارسال رُسل و انزال کتب و معیار و میزان عدالت نباشد
عملاً عدالت اجتماعی تحقق نخواهد یافت. پس نقش مردم اهمیت بسیاری دارد؛ که با ایفای آن شکل صحیح حاکمیت عدل و داد و حکومت عدالت تحقق خواهد یافت.
علی علیهالسلام در نهج البلاغه شأن حقیقی برای مردم قایل است که نه مردم را از اعتبار ساقط کرده و نه آنها را رکن و همه کاره دانسته است، که به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
اول: در حکومت امام علی علیهالسلام از ابتدا توجه به مردم و خواست جمعی بوده است. جمله علی علیهالسلام در برابر اجتماع و اصرار مردم بر پذیرش حکومت
که فرمود: «لَوْ لا حُضُور الْحَاضِرِ وَقِیام الْحُجَّة...؛(1)اگر نبود فراوانی جمعیت حاضر و با وجود یاران حجت تمام نبود...» حکایت از این دارد که جماعت مسلمین نقش مؤثری در ایجاد مسؤولیت برای علما و ائمه حق علیهمالسلام دارند. یعنی بنا به جایگاه و نقش مردم بود که حضرت مسؤولیت رهبری آن جمع را پذیرفت والا به قول حضرتش مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته رهایش میساختم و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب میکردم.
دوم: علی علیهالسلام در نامهای به مالک اشتر جایگاه مردم را چنین مطرح میفرمایند:
1) . نهج البلاغه، خطبه 3.
«در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پر شور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی عمومی مردم باشند».(1)وحدت و حضور مردم عامل اصلی تحرک و پویایی یک حکومت و از طرفی اقتدار و توانایی یک کشور به حساب میآید. تعبیر علی علیهالسلام در مورد نقش مثبت مردم در حکومت بیانگر ضرورت حضور مردم و جایگاه رفیع آن به عنوان ستونهای استوار دین میباشد.
سوم: نکته دوم و بسیار مهم بیان حقوق واجب بین مردم و رهبری در حکومت دینی است، بیان وظایف متقابل مردم و حکومت ضرورت حضور و هماهنگی بین مردم و رهبری حکومت است، به صورتی که کوتاهی در اداء وظیفه هر یک موجب ضرر و خسران فراوان بر پیکره جامعه اسلامی است. میفرماید زمانی که مردم حق رهبری را و رهبر حق مردم را بپردازد حق در جامعه عزّت مییابد(2)و در صورتی که بیتوجهی به حقوق یکدیگر صورت گیرد میفرماید: «وحدت کلمه از بین میرود نشانههای ستم آشکار و نیرنگ بازان در دین فراوان میشوند.»(3)پس نمیتوان نقش و اثر مردم را در عرصه حکومت کم و نادیده گرفت.
چهارم: علی علیهالسلام در جایی به جهت نقش مثبت مردم از مردم تشکر میکند.(4)در جایی به خاطر قصور و کوتاهی در وظیفه مردم و همچنین پیمان شکنی و بیعت شکنی مردم، تازیانههای کلام خود را بر افکار
بی روح مردم میزند و آنها را با تندترین عبارات مورد سرزنش قرار میدهد. میفرماید: نفرین بر شما کوفیان که از فراوانی سرزنش شما خسته شدهام(1).
و نیز میفرماید: شما در گرفتن حق من سستی میورزید و هر آینه ملتهای جهان صبح میکند در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس و وحشتند من صبح میکنم در حالی که از ستمگری پیروان خود وحشت دارم.(2)
همچنین میفرماید: مردم کوفه! چرا شما را پیکرهای بیروح و روحهای بدون جسد مینگرم؟(3)و در جای دیگر میفرماید: آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید و بازنده کردن ارزشهای جاهلیت دژ محکم الهی را درهم شکستید... پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل شدهاید.(4)همچنین میفرماید: مردم گویا به خیانت و کینه ورزی اتفاق دارید.(5)
و نیز میفرماید: ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پردهنشین شباهت دارد. چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم... ای مردم بیاصل و ریشه در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟(6)و نیز میفرماید: خدا شما را بکشد
که دل من از دست شما پر خون و سینهام از خشم شما مالامال است.(1)این عبارات گویای نافرمانی و قصور و پیمان شکنی مردم کوفی در برابر امام و رهبر خود میباشد. اگر مردم برای حکومت مهم و دارای نقش مؤثر نبودند چنین عبارات و انتظاراتی مطرح نمیشد. چرا که گله و انتظار امام فراخور نقش و وظیفه مردم بیان میشود. هر قدر انتظار بیشتر باشد گویای نقش بیشترِ مردم خواهد بود.
عامل پیوند مردم با حکومت در گذشته به وسیله بیعت بوده و امروزه به وسیله رأی میباشد و به دیگر سخن عنصر مقبولیت حکومت در گذشته با بیعت و در عصر حاضر با رأی مردم میباشد. اما رأی و بیعت با هم فرقهایی از جهت اعتباری و ظاهری دارند که در این گفتار در صدد بیان آن شدیم.
بیعت به معنای عهد و پیمان(2)تعریف شده است. همچنین در لسان العرب چنین آمده و البیعة: الصَفْقَةُ علی ایجاب البیع و علی المبایعة و الطاعة.(3)
یعنی همان دست زدن (صفقه) برای ایجاب بیع یا برای مبایعت و اطاعت است. در بین عرب وقتی چیزی فروخته میشد طرفین به منظور وجوب بیع
بیعتو معامله دست به دست همدیگر میزدند این عادت نیز برای وجوب اطاعت در پیمان و میثاق و عهد و پیمان با امام استفاده شد.
در اسلام نیز بیعت به منظور عهد و پیمان با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مورد استفاده قرار گرفت البته بیعت در سیره پیامبر اکرم سه نوع بوده است.(1)
بیعت در دعوت (اولین بیعت عقبه)؛
بیعت در جهاد (بیعت رضوان یا بیعت شجره)؛
بیعت در امامت و ولایت و رهبری جامعه مسلمین (بیعت دوم عقبه).
نمونه دیگر بیعت برای رهبری جامعه مسلمین بیعت در روز عید غدیر خم بوده است که به فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله مؤمنین با امام و رهبر خود بعد از پیامبر اسلام بیعت کردند در اینجا برای اهمیت موضوع و پیشگیری از فتنه و تحریف پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور بیعت به همه اعم از زن و مرد را صادر فرمودند.
بیعت مردم با رهبر و امام، صرفا به معنای قبول و پذیرش امامت و رهبری جامعه مسلمین نیست. بلکه نوعی پیمان و میثاق است که بر اساس آن اطاعت و پیروی از امام نیز واجب شمرده میشود. مسلمین بر اساس بیعت با امام خود باید همراهی و پیروی و اطاعت از دستورات امام مسلمین را بر خود فرض و واجب بشمارند. علی علیهالسلام در نهج البلاغه با بیان وظایف متقابل رهبر و مردم آن را به عنوان حقوق واجب بر میشمارد و میفرماید: ای مردم مرا بر شما و شما را بر من
1) . ر.ک: اندیشه سیاسی اسلام، ص173 الی 181.
حقی واجب است.(1)و پس از بیان حقوق مردم بر رهبر، حقوق واجب رهبر بر مردم را چنین بیان میفرماید: و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید. هرگاه شما را فراخواندم اجابت نمایید و هرگاه فرمان دادم اطاعت کنید.(2)
نوع نگاه علی علیهالسلام نگاه مسؤولانه به مردم و متقابلاً نگاه مسؤولانه مردم به حکومت و رهبری است. ارتباط منطقی مردم و رهبری در سایه رعایت حقوق متقابل میباشد. علی علیهالسلام هم کاستی و قصور رهبری را نمیپسندد و آن را ضرری جبرانناپذیر میداند و هم بیتفاوتی و عدم پایبندی مردم به تعهد و پیمان خود را موجب از بین رفتن وحدت کلمه میداند.
یکی از فرقهای اساسی بین رأی دادن و بیعت، همین مسئله تعهد و تکلیف مردم در برابر رهبر میباشد. در بیعت مردم پس از بیعت متعهد هستند که نسبت به بیعت وفادار باشند و همراه رهبر باشند و درصورت فرمان اجابت و اطاعت نمایند. اما در رأی دادن چنین نیست. یعنی فرد پس از رأی دادن ملزم به همراهی و اطاعت با منتخب خود نیست. چرا که رأی اساسا الزام آور نیست و بر اساس یک تعریف و قرارداد اجتماعی فقط یک وکیل انتخاب میشود تحت عناوینی نظیر نماینده، رئیس جمهور، نخست وزیر و... شاید انسان در نگاه اوّل انتخاب به شکل رأی دادن را بپسندد. اما اگر زوایای بیعت و جایگاه حقوق شهروندی در آن و حقوق متقابل رهبر و مردم
به درستی بیان و دفاع شود آنگاه انسان منصف بهتر از نگاه علی علیهالسلام کشورداری و رعایت حقوق شهروندی بر اساس تعهد و مسؤولیت متقابل نگاه و دیدگاه دیگری را نمیپسندد.
یکی از جلوههای ممتاز و منحصر به فرد حکومت علی علیهالسلام توجه به خواست و رغبت جمعی و پرهیز از اکراه و اجبار نسبت به مردم بوده است. هیچ حکومتی در دنیا در توجه به خواست جمعی و اجتناب از فشار و اجبار همپای حکومت علی علیهالسلام نبوده و نخواهد بود. رعایت و دقت علی علیهالسلام در این زمینه همه را شگفت زده میکند. علی علیهالسلام از ابتدای پذیرش حکومت بنا را بر آگاهی جمعی و انتخاب آگاهانه و به میل و اراده مردم قرار داده بود. در این زمینه میفرماید: «وَبایَعَنی النّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرِهینَ وَلا مُجْبَرینَ بَلْ طائِعینَ مُخَیَّرِینَ؛(1)مردم بدون اکراه و اجبار بلکه به اطاعت و اختیار با من بیعت کردند.» همچنین میفرماید: «وَاِنَّ الْعامَّةَ لَمْ تُبایِعْنِی لِسُلْطانٍ غالِبٍ وَلا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ»(2)بیعت عموم مردم با من نه از روی ترس قدرتی مسلط بوده و نه برای بدست آوردن متاع دنیا معمولاً برای بدستگیری قدرت و رسیدن به حکومت از ابزارهایی نظیر قدرت، ثروت و نیرنگ و فریب استفاده میشود. از قدرت برای ایجاد رعب و وحشت و ترس و اضطراب در بین مردم واز بین
بردن مخالفان و مخالفتهای اجتماعی استفاده میشود. استفاده از ثروت برای خرید افکار و آراء اجتماعی و نیرنگ و فریب شیوه معمول حکومتهای غیر مسؤول است که به کارگیری آن در شرایط و بحرآنهاو فرصتهای مختلف امری طبیعی به نظر میرسد. اما علی علیهالسلام با رد هر گونه
استفاده از عنصرهای کاذب قدرتزا، آن را در ایجاد و شکلگیری قدرت حکومت خود نفی میکند و به آگاهی و مطالعه بیعت از سوی بیعت کنندگان اشاره میکند و میفرماید: «لَمْ تَکُنْ بَیْعَتُکُم اِیّای فَلْتَةً؛(1)بیعت شما (مردم) با من بیمطالعه و ناگهانی نبوده است.»
ناگفته نماند علی علیهالسلام قبل از به دستگیری حکومت در صدد آگاهی دهی مردم جهت اجتناب از نفاق و اکراه در بیعت بوده است. در این زمینه میفرماید: «وَاِنَّ فِی سُلْطانِ اللّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِکُمْ فَاَعْطُوهُ طاعَتَکُمْ غَیْرَ مَلُومَةٍ وَلا مُسْتَکْرَهٍ بِها».(2)
همانا حکومت الهی حافظ امور شماست. بنابراین زمام امور خود را بیآنکه نفاق ورزید و یا کراهتی داشته باشید به دست امام خود بسپارید.
علی علیهالسلام نفاق و اکراه را دو مقوله ناسازگار و نامناسب برای حکومت خود میداند. دعوت به پذیرش حکومت الهی و پرهیز از نفاق و اکراه، نشان دهنده آن است که نفاق و اکراه عامل تهدید کننده حکومت الهی هستند. نفاق عامل دورویی، دروغ، ظاهر سازی، اختلاف و تفرقه و اکراه عامل ناپایداری
و بیثباتی در فکر و اراده جمعی خواهد بود. لذا پرهیز از این دو در پذیرش حکومت الهی امری لازم و ضروری است چرا که حکومت الهی هیچ سنخیت و سازگاری با نفاق و اکراه ندارد.
طلحه و زبیر دو تن از سران جامعه آن روز بودند. ابتدا با علی علیهالسلام بیعت کردند ولی زمانی که علی علیهالسلام را مطابق میل و هوای خود ندیدند و برای تصاحب قدرت و مقام علی علیهالسلام را یاور خود ندیدند، درصدد مخالفت و شورش برآمدند. و به بهانه سفر حج به مکه رفته و در آنجا بساط فتنه و مخالفت با حکومت علی علیهالسلام را چیدند و با هم آوایی عایشه زمینه جنگ جمل را فراهم آوردند.
علی علیهالسلام زمانی که طلحه و زبیر مشغول فتنه بودند نامهای به آنها نوشته و بخشی از تاریخ را آنگونه که بود بیان نمودند. بخشی از نامه چنین است: «أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتُما، وَإِنْ کَتَمْتُما، أَنِّی لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّی أَرادُونِی، وَلَمْ أُبَایِعْهُمْ حَتَّی بَایَعُونِی. وَإِنَّکُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِی وَبَایَعَنِی، وَإِنَّ الْعَامَّةَ لَم تُبَایِعْنِی لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ (غاصب)، وَلا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ، فَإِنْ کُنْتَُما بَایَعْتُمانِی طَائِعِینَ، فَارْجِعَا وَتُوبَا إِلَی اللّهِ مِنْ قَرِیبٍ؛ وَإِنْ کُنْتَُما بَایَعْتُمانِی کَارِهِینِ، فَقَدْ جَعَلْتُمالِی عَلَیْکُمَا السَّبِیلَ بِإِظْهَارِکُمَا الطَّاعَةَ، وَإِسْرارِکُمَا الْمَعْصِیَةَ.»(1)
1) . نهج البلاغه، نامه 54.
«پس از یاد خدا و درود، شما میدانید گرچه پنهان میدارید، که من برای حکومت در پی مردم نرفته، آنان به سوی من آمدند و من قول بیعت نداده تا آنکه آنان با من بیعت کردند و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستید و بیعت کردید، همانا بیعت عموم مردم با من نه از روی ترس قدرتی مسلط بود و نه برای بدست آوردن متاع دنیا. اگر شما دو نفر از روی میل و انتخاب بیعت کردید تا دیر نشده (از راهی که در پیش گرفتید) باز گردید و در پیشگاه خدا توبه کنید و اگر در دل با اکراه بیعت کردید خود دانید، زیرا این شما بودید که مرا در حکومت بر خویش راه دادید اطاعت از من را ظاهر و نافرمانی را پنهان داشتید.»
علی علیهالسلام با آنکه بیعت طلحه و زبیر را شاهد بود اما نمیخواهد راه را بر آنان ببندد و آنان را تحت هر شرایطی ملزم به بیعت بنماید - گرچه حق چنین بود و آنان عهد شکنی و بیعت شکنی نمودند و خیانت روا داشتند - اما سعه صدر علی علیهالسلام و دید وسیع او کسی را مجبور به امری از روی اکراه نمیکند - لذا میفرماید اگر بیعتی که نمودید از روی میل و رغبت نبوده و مکرها تن به بیعت دادید خود دانید. اگر انسان تاریخ حکومت علی علیهالسلام را مطالعه کند نمیتواند ذرهای تحمیل از سوی علی علیهالسلام به فرد یا جماعتی را استناد نماید هر کاری که نمیخواستند امام آنها را مجبور به آن نمینمود. اساس تفکر علی علیهالسلام بر این استوار بوده که به مردم چیزی تحمیل نکند و از روی اکراه و اجبار آنها را وادار به امری نکند.
علی علیهالسلام اجبار و اکراه را در همه مسایل مورد توجه داشت. حتی اگر بازسازی و کار عام المنفعهای بوده از اینکه همگان مجبور به کار و همکاری شوند نمیپذیرفت و اجبار را حتی در بازسازی و عمران و آبادی شهر و رستا روا نمیداشت. نقل است که نمایندگانی از یکی از مناطق اسلامی خدمت علی علیهالسلام رسیدند و اظهار داشتند که در روزگاران قدیم نهری در آبادی آنها بوده که خراب شده. اگر دوباره آن نهر کنده شود و باز سازی شود حیات و نشاط و احیاء مزارع و باغات را به همراه دارد و رونق و سرسبزی و طراوت دوباره در آنجا بوجود میآید. از حضرت خواستند به حاکم آن منطقه که منصوب علی علیهالسلام بود فرمان دهد که تا از راه بیگاری و به کارگیری مردم به صورت اجبار، حفر مجدد، کنده شود و نهر بازسازی شود. امام علیهالسلام کمی فکر کردند بعد نسبت به حفر نهر اظهار رضایت و علاقه نشان دادند. ولی از طرح کار اجباری استقبال نکردند. بعد نامهای به این مضمون به قرطبة بن کعب حاکم آن دیار نوشتند؛ «گروهی از حوزه مأموریت تو نزد من آمدند و گفتند که ایشان را نهری است که متروک شده و اگر آن را حفر و استخراج نمایند سرزمینها آباد خواهد شد و به پرداخت تمام مالیات و خراجشان قدرت خواهند یافت و درآمد بیت المال مسلمانان از ناحیه ایشان فزونی خواهد یافت، آنها از من خواستند که نامهای برای تو بنویسم تا آنان را به کار بگماری و به کندن و تأمین هزینه آن مجبور سازی «لکن لست اری ان اجبر احدا علی ما یکرهه» من صحیح نمیدانم کسی را به کاری که دوست ندارد
وادار کنم و به بیگاری و کار اجباری تحمیل نمایم. بنابراین مردم آنجا را نزد خود بطلب تا اگر کار نهر بر آنگونه باشد که وصف کردهاند هر کدام از آنان را که با طیب خاطر مایل به کار باشند به کار بگمار. ولی چون نهر ساخته و پرداخته شود متعلق به کسانی خواهد بود که در تجدید آن کار کرده و زحمت کشیدهاند نه آن کسانی که از کار خودداری کرده و علاقهای به آن نشان ندادهاند و در هر حال رونق داشتن زندگی ونیرومندی آنان نزد من بهتر از ضعف و ناتوانی آنان است.»(1)
بازسازی و عمران و آبادی بهانهای است برای دولتها تا مردم را به مشارکت در طرحهای عمومی وادار نمایند. و خواسته و ناخواسته در تأمین هزینه آن به اجبار مشارکت نمایند. اما حکومت علی علیهالسلام از هرگونه تحمیلی مبراست.
نهج البلاغه گواه روشنی است که علی علیهالسلام چیزی را بر مردم تحمیل نکرد. از ابتدای حکومت در بیعت و پایه گذاری حکومت و پس از آن در کشورداری و سازندگی و عمران و آبادی و مهمتر از آن جنگ و دفاع در برابر دشمنان.
گرچه عافیتطلبی و دنیا زدگی امر مذمومی بود که امّت اسلام در عصر علی علیهالسلام گرفتار آن شده بودند. و علی علیهالسلام نیز گرفتار آن جماعت، فرار از جنگ
1) . یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه، ص148 و 149.
و پرهیز از حضور در جنگ و تنها و بییاور گذاشتن رهبر امّت اسلام جز خیانت و دغل بازی چیز دیگری نیست اما این راهی بود که مردم آن زمان انتخاب کرده بودند. حضرتش از سست حالی و نافرمانی کوفیان میفرماید: «یَا أیُّهَا الْنَاسُ إِنَّهُ لَمْ یَزَلْ أَمْرِی مَعَکُمْ عَلَی مَا أُحِبُّ حَتَّی نَهَکَتْکُمُ الْحَرْبُ وَقَدْ وَاللّهِ، أَخَذَتْ مِنْکُمْ وَتَرَکَتْ، وَهِیَ لِعَدُوِّکُمْ أَنْهَکُ. لَقَدْ کُنْتُ أَمْسِ أَمِیرا، فَأَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَأْمُورا، وَکُنْتُ أَمْسِ نَاهِیا، فَأَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَنْهِیّا، وَقَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ، وَلَیْسَ لِی أَنْ أَحْمِلَکُمْ عَلَی مَا تَکْرَهُونَ!(1)یعنی ای مردم همواره کار من با شما به دلخواه من بود تا آنکه جنگ شما را ناتوان کرد به خدا اگر جنگ کسانی را از شما گرفت و جمعی را گذاشت برای دشمنانتان نیز کوبندهتر بود. من دیروز فرمانده و امیر شما بودم ولی امروز فرمانم میدهند، دیروز بازدارنده بودم که امروز مرا باز میدارند شما زنده ماندن را دوست دارید و من نمیتوانم شما را به راهی که دوست ندارید اجبار کنم.
خوب میبینید که بر دل علی علیهالسلام چه میگذرد و با چه انسانهایی سر و کار دارد باید توجه شود که اگر میفرماید «لیس لی ان احملکم علی ما تکرهون نه آنکه راه و یا خواست مردم آن زمان دارای دلایل و حجتی بوده، بلکه در نهایت زبونی سست حالی و در منتهی الیه پیمان شکنی و خیانت باز میایستند و علی علیهالسلام نمیخواهد آنها را وادار به حرکت نماید در حالی که تمایلی به حرکت ندارند. نکته اینجاست که علی علیهالسلام نمیخواهد مردم را به
1) . نهج البلاغه، خطبه 208.
زور و به اکراه به مسیر حق بکشاند. اگر انتخاب باطلی کردند حضرت آنها را رها میکند.
معمولاً حکومتها خواست و اراده خود را بر مردم تحمیل میکنند ولی در عصر حکومت علی علیهالسلام قصّه برعکس بوده، یعنی هیچ نمونهای دال بر تحمیل حکومت و رهبری بر مردم وجود ندارد اما نمونههایی وجود دارد که مردم خواست و تمایل خویش را به رهبری حکومت تحمیل کردند. نمونه اوّل در جنگ صفین بوده زمانی که پایههای کفر و نفاق در حال فرو ریختنبود و خیمه کفر در چند قدمی، هدم و نابودی قرار داشت، افکار خشک و بیروح کوفیان متأثر از حیله عمروعاص شدند و علی علیهالسلام را وادار به توقف در جنگ نمودند.
نمونه دوم آن در جریان حکمیت بوده، که در انتخاب حکم فکر و نظر علی علیهالسلام را نادیده گرفتند و شخصی بیدرایت و خام به نام ابوموسی اشعری را بر حضرتش تحمیل کردند. که نتیجه آن به تاراج رفتن حق و تحکیم موقعیت باطل شده بود. علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «همانا رأی گروهی از شما بر این قرار گرفت که دو نفر را برای داوری انتخاب کنند، ما هم از آنها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، اما افسوس که آنها عقل خویش را از دست دادند و حق را ترک کردند در حالی که به خوبی آن را میدیدند. چون ستمگری با هواپرستی آنها سازگار بود با ستم همراه شدند.(1)
1) . نهج البلاغه، ص127.
گرچه علی علیهالسلام آنچه تحمیل شد را تحمل نمود و پذیرفت ولی این به منزله تأیید یا درستی فکر و عمل مردم نبوده، بلکه از گفتار علی علیهالسلام به روشنی پیداست که حضرتش از مردم خود به جهت پیمان شکنی و خیانت بسیار دلگیر و متنفر است. علی علیهالسلام رابطه غیرصحیح ملت و رهبری را بر نمیتابد و آن را چینن تعبیر میکند میفرماید: همانا بزرگترین خیانت، خیانت به ملت و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است.(1)رفتار مردم کوفه با علی علیهالسلام نمونه بارز دغلبازی مردم با امام است.
گفته شد که علی علیهالسلام قایل به فشار و اجبار و اکراه در حکومت نبوده و مردم در عصر حکومت علی علیهالسلام کمترین فشار را مشاهده نکردند چرا که اساس تفکر علی علیهالسلام بر این استوار بوده که مردم به کاری که علاقمند نیستند به اکراه و اجبار وادار به آن نشوند نامه معروف امام به مالک اشتر به این موضوع اشاره دارد میفرماید: «وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ شَیءٌ بِأدْعَی إِلَی حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِیَّتِهِ مِنْ إِحْسانِهِ إِلَیْهِمْ، وَتَخْفِیفِهِ المَؤُونَاتِ عَلَیْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْراهِهِ إِیَّاهُمْ عَلَی مَا لَیْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ»(2)بدان ای مالک، هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به رعیت بهتر از نیکوکاری به مردم و تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند نمیباشد.
اما با این همه دو نکته را از این قاعده مستثنی نمود که جای تأمل و تفکر دارد:
در برخورد با ظالم ستمگر
برای ایجاد وحدت
میفرماید: «وَاَیْمُ اللّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمهِ، وَلَأَقُودَنَّ الظّالِمَ بِخِزَامَتِهِ،
حَتَّی أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَإِنْ کانَ کَارِها؛(1)به خدا سوگند! که داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم گرچه تمایل نداشته باشد.»
یعنی برای برخورد با ظالم و ستمگر نیازی نیست که به خواست و تمایل وی توجه کنی ظالم در هر راه و مسؤولیت و جایگاهی که باشد رأی و خواست وی بیاعتبار و بیارزش است.
نکته دوم پیرامون وحدت است که خود بیانگر اهمیت و ارزش آن است. میفرماید: «فَإیَّاکُمْ وَالتَّلَوُّنَ فِی دِینِ اللّهِ، فَإِنَّ جَمَاعَةً فِیَما تَکْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ، خَیْرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِیَما تُحِبُّونَ مِنَ البَاطِلِ. وَإنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَمْ یُعْطِ أَحَدا بِفُرْقَةٍ خَیْرا مِمَّنْ مَضَی، وَلاَ مِمَّنْ بَقِیَ(2)پس مبادا در دین دورویی ورزید که همبستگی و وحدت در راه حق گرچه کراهت داشته باشید از پراکندگی در راه باطل (گرچه مورد علاقه شما باشد) بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه به آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است.
یعنی آثار رحمت و برکت وحدت آن قدر زیاد است که قبح کراهت را از
بین میبرد. یا به عبارت دیگر وحدت آن قدر برای جامعه دینی اهمیت و ارزش دارد که کراهت در آن در برابر ارزش وحدت ناچیز و بیارزش است.
لذا امر به وحدت و همبستگی شده است چرا که در وحدت نظر لطف و رحمت الهی قرار دارد.
ماهیت حکومت دینی با حکومتهای غیردینی فرقهای اساسی دارد. یکی از فرقهای اساسی و بنیادین مسئله حکم و حاکمیت در حکومت است که در بینش دینی مربوط و متعلق به خداست و در بینشهای غیردینی مربوط به مردم است.
حکومت در جوامع غیرمذهبی بیشتر به صورت پادشاهی، دیکتاتوری و جمهوری وجود دارد. تنها حکومتهای جمهوری است که به شکل دمکراسی، رأی و نظر مردم در آن معتبر است، و مردم عمدتا (با تغییراتی در قانون کشوری در مناطق مختلف) نقش اصلی را در حکومت دارند، که در اینجا در صدد بررسی نقاط ضعف و چگونگی آن نیستیم. بلکه بحث ما محدوده اختیارات مردم در حکومت دینی که به عنوان نمونه حکومت علی علیهالسلام است میباشد.
حکومت اسلامی و یا دینی به سه قسمت عصر حضور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امام معصوم و عصر غیبت تقسیم میشود.
اولین حکومت اسلامی در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تحقق پیدا کرد. اساس
و پایه حکومت پیامبر اکرم فرمان و حکم الهی بود.
«لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما اَراکَ اللّهُ»؛(1)
تا به آنچه خداوند به تو آموخته بین مردم حکم کنی.
«وَاَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أنَزَلَ اللّهُ وَلا تَتَّبِعْ اَهْوَائَهُمْ»؛(2)
در میان آنها طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کن و از هوسهای آنان پیروی نکن.
یعنی حکم فقط حکم الهی و رأی و نظر احدی، به جز حکم الهی نباید مورد توجه قرار گیرد و اگر به آیه:
«وَاَنْزَلْنَا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ اِلَیْهِمْ»؛(3)
ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا تبیین کنی و روشن سازی آنچه به سوی مردم نازل شده.
خوب توجه شود روشن میشود که اساس گفتار و بیان پیامبر اکرم ریشه در قرآن و وحی دارد و لذا اساس و اجزاء حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله الهی و برگرفته از وحی و فرمان الهی بوده است.
مردم مسلمان نیز براساس آیات الهی پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله را پیروی از خدای بزرگ دانسته لذا اساس کار خود را در حکومت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اطاعت
و حمایت قرار داده بودند چرا که:
«ما اتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُدُوهُ وَمَانَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهوُا»؛(1)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خودداری کنید.
«وَأَطِیعُوا اللّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ»؛(2)
خدا و رسولش را اطاعت کنید.
«اِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ»؛(3)
سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او...
«النّبیُ اَوْلَی بِالْمُؤمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهمْ»؛(4)
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
خطوط کلی ولایت و اطاعت از آن را بیان نموده و یک مسلمان وظیفه شناس بر خود فرض میداند که از ولی و مولای خود اطاعت نماید چرا که اطاعت از او اطاعت از خدای بزرگ است.
«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ»؛(5)
کسی که از پیامبر اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واسطه مستقیم بین مردم و خدا بوده و تمام امر و نهی را از جانب خدا بیان میکرده، لذا تردیدی
نمیماند که این حکومت و مشروعیت آن الهی و از جانب خدا بوده است و مردم بعنوان ضامن اجرای حکومت مورد توجه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودند. لذا مقبولیت اجتماعی و مشروعیت الهی در کنار هم قرار گرفتند تا حکومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تحقّق پیدا کرد.
بین ولایت و رهبری علی علیهالسلام و حکومت آن حضرت فاصلهای چندین ساله وجود دارد. درباره رهبری آن حضرت و چگونگی حکومت از حیث انتخاب یا انتصاب و مشروعیت آن و نقش مردم و محدوده اختیارات آن در حکومت مطالب فراوانی وجود دارد که در بعضی مواقع با برداشتها و تحلیهای نادرست همراه بوده است. اهمیت موضوع ما را بر آن میدارد تا با دقت زیاد آن را بررسی نماییم.
اول؛ به شهادت تاریخ و با تأیید علمای شیعه و سنی در کتب معتبرشان علی علیهالسلام از سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روز عید غدیر خم با وحی از جانب خدا به ولایت و رهبری مسلمین بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله منصوب شد. و پیامبر صلیاللهعلیهوآله ضمن
ابلاغ پیام الهی مردم را دعوت و امر به بیعت با علی علیهالسلام نمود. پس مشروعیت رهبری و ولایت علی علیهالسلام با نصب الهی و ابلاغ آن از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله تحقق
پیدا کرد. لذا امامت علی علیهالسلام از جانب خدا بوده و عملاً مردم در امامت و رهبری و مشروعیت آن نقشی نداشتهاند، البته پس از ابلاغ پیام الهی مردم از
سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امر به بیعت شدند و زن و مردم در آن روز با علی علیهالسلام به عنوان جانشین و رهبر امّت اسلام بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیعت نمودند.
دوم؛ جریان رهبری بعد از پیامبر خدا، دستخوش توطئه و انحراف شده و عملاً مردم از امامت امام خود محروم ماندند، و حق مسلم آن حضرت با رأی اهل سقیفه تصاحب و غصب گردید. در این زمینه عبارات فراوانی در نهج البلاغه وجود دارد که در ذیل به چند نمونه آن اشاره میشود:
میفرماید: به خدا سوگند! هرگز فکر نمیکردم و به خاطرم خطور نمیکرد که عرب بعد از پیامر صلیاللهعلیهوآله امر امامت و رهبری را از اهل او بگردانند یا آن را از من دور سازند.(1)
میفرماید: آگاه باشید به خدا سوگند! ابابکر جامه خلافت را بر تن کرد در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی چون محور آسیاب است به آسیاب، که دور آن حرکت میکند... در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود بپاخیزم؟ یا در این محیط خفقانزا و تاریکی که بوجود آوردند صبر پیشه سازم؟... . پس صبر کردم گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگانم مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند.(2)
زمانی که با عثمان بیعت کردند فرمود: خوب میدانید که من از همه کس به خلافت شایسته ترم و به خدا سوگند! تا هنگامی که اوضاع مسلمین
رو به راه باشد و در هم نریزد و به غیر از من به دیگری ستم نشود همچنان خاموش خواهم بود.(1)
«... فرمود... همانا من تنها حق خود را مطالبه میکنم.»(2)
میفرماید: «... مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و در غصب حق من با یکدیگر هم داستان شدند.»(3)
فرمود: «به خدا سوگند! من همواره از حق خویش محروم ماندم و از هنگام وفات پیامبر تا امروز حق مرا از من بازداشته و به دیگری اختصاص دادند.»(4)با این سخنان ابهامی باقی نمیماند که حکومت پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله معین در علی علیهالسلام و حق مسلم آن حضرت بوده است و حضرتش برای رعایت مصالح اسلام و مسلمین سکوت اختیار کرده و از حکومت کنارهگیری نمود.
سوم؛ پس از عثمان مردم سراسیمه به سوی علی علیهالسلام شتافتند و در صدد بیعت با او بودند. حضرتش ابتدا از پذیرش امتناع نموده و وقتی اصرار بیش از حد مردم نمودار شد. حضرت با اشاره به وجود حجت یعنی حضور مردم و مسؤولیت علما در جامعه مسؤولیت حکومت را پذیرفت این که این حکومت و پذیرش بر اساس تکلیف و وظیفه بوده یا این حکومت حق
حضرتش بوده در مباحث قبل به آن پاسخ داده شد. اما نکتهای که فعلاً مورد توجه است این است که امام در جریان پذیرش حکومت قایل به انتخاب بودند یا انتصاب.
شبهه انتخاب در مورد رهبری علی علیهالسلام از ظاهر جملات آن حضرت ایجاد شد. ظاهر این جملات به گونهای است که انسان در ابتدا فکر میکند که آن حضرت معتقد به حق واگذاری تولیت و سرپرستی امور مسلمین به مردم بوده است و مردم حق و توان انتخاب امیر و رهبر اسلامی را دارند. به این جملات توجه نمایید، حضرت میفرماید: «وَلَعَمْرِی لَئِنْ کَانَتِ الاْءِمَامَةُ لا تَنْعَقِدُ حَتَّی یَحْضُرَها عَامَّةُ النَّاسِ، فَمَا إِلَی ذلِکَ سَبِیلٌ، وَلکِنْ أَهْلُهَا یَحْکُمُونَ عَلَی مَنْ غَابَ عَنْهَا، ثُمَّ لَیْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَرْجِعَ، وَلاَ لِلْغَائِبِ أَنْ یَخْتَارَ»(1)به جانم سوگند اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رأی و اهل حل و عقد، رهبر و خلیفه را انتخاب میکنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است. آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنانکه در انتخابات حضور نداشتند، حق انتخابی دیگر را خواهند داشت. در جملهای دیگر میفرماید: «اَیُّهَا النَّاس انّکم بایعتُمُونی عَلی ما بویع عَلَیه
1) . نهج البلاغه، خطبه 173.
من کان قبلی، وَانَّما الخیار للِنَّاس قَبل اَن یبایِعُوا فَاِذا بایعوا فَلا خِیار لَهُمْ وَاِنَّ عَلَی الاِمامِ الاِْسْتَقامة وَعَلَی الرَّعیة التَّسْلیم وَهذهِ بَیعة عامَّة من رغب عَنْها رغب عَنْ دین الاْءِسْلامَ وَاتَّبع غَیْر لسبیل أهْلَهُ»(1)(هنگامی که سعد بن ابی وقاص و عبداللّه بن عمر و محمد بن مسلمه و حسام بن ثابت و اسامة بن زید از بیعت با حضرت سرباز زدند) حضرت فرمود: ای مردم، همانا شما آن گونه که با قبلیهای من بیعت کردید به بیعت من درآمدید و بدانید تا وقتی اختیار با شماست که بیعت نکرده اید و پس از آنکه بیعت نمودید دیگر حق اختیار ندارید وبر امام است که به وظایف امامت خود بپردازد و استقامت به خرج دهد و بر مردم است که تسلیم اوامر او باشند و این بیعت، بیعت عام است. کسی که از آن اعراض نماید از دین خدا برگشته و به راه غیر مسلمانان رفته است.
مطلب سوم مربوط به نامه امام علیهالسلام به معاویه است که میفرماید: «إنَّهُ
بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبابَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثَْمانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ، فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ،وَلاَ لِلغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ وَإِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرینَ وَالْأَنْصَارِ، فَإِنْ اجْتَمِعُوا عَلَی رَجُلٍ وَسَمُّوهُ إِمَاما کَانَ ذلِکَ للّهِ رِضیً»(2)همانا کسانی که با من بیعت کردهاند که با ابابکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند. پس آنکه در بیعت حضور داشت نمیتواند خلیفهای دیگر انتخاب کند و آن کس که غائب بود نمیتواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است. پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند و او را امام خود خواندند خشنودی خدا هم در آن است.
ابن ابی الحدید در شرح این نامه میگوید: «بدان که این نامه به صراحت دلالت دارد بر این که انتخاب (همانطور که اصحاب متکلمین ما معتقدند) راهی به سوی امامت است زیرا علی در مقابل معاویه به بیعت اهل حل و عقد استدلال کرده است و در انعقاد امامت، اجماع مسلمین را لازم ندانسته است و آن را به بیعت اهل حل و عقد برای ابوبکر قیاس کرده است و در بیعت ابوبکر اجماع مسلمین رعایت نشده بود زیرا سعد بن عباده و خاندان او بیعت نکرده بودند و علی و بنی هاشم و پیروان آنها نیز در آغاز کار بیعت نکرده و امتناع ورزیدند اما مسلمانان هرگز در صحت بیعت ابوبکر و اجرای فرمانهای او تردیدی نکردند و این دلیل است بر صحت انتخاب و این که امامت با انتخاب انعقاد مییابد و این که امتناع معاویه و اهل شام از بیعت با حضرت علی علیهالسلام ضرری به امامت آن حضرت ندارد. اما امامیه این نامه حضرت علی علیهالسلام را بر تقیه حمل میکنند و میگویند برای حضرت علی علیهالسلام امکان نداشت که در نامه خود حقیقت امر را برای معاویه بیان کند.»(1)
یکی از استدلالهایی که در رد کلام ابن ابی الحدید و کسانی که معتقد به پذیرش اصل انتخاب در کلام امیرالمؤمنین در واگذاری حق انتخاب ولی
1) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج14، ص36 به نقل از اندیشه سیاسی اسلام، ص63 و 64.
و رهبر جامعه اسلامی به مردم مطرح میشود، بحث جدلی بودن کلام امیرالمؤمنین است. یعنی علی علیهالسلام در برابر معاویه و دیگر مخالفینش که معتقد به حقیقت امامت نبوده در صدد بحث و اثبات امامت بر مبنای حقیقی خود یعنی انتصاب نبوده بلکه وجهی که به ظاهر مورد پذیرش آنها بوده یعنی خلافت سه خلیفه قبلی، با شیوه استدلال جدلی یعنی همان دلایلی که خلافت سه خلیفه قبلی را پذیرفتند، استدلال میکند و از حق خود به شکل جدال احسن دفاع میکند.
در قرآن کریم خداوند از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخواهد که در دعوت مردم به سوی حق از طریق سه شیوه برهان و خطابه و جدل بهره گیرد. میفرماید: «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ»(1)
نحل / 125.
«باحکمت و اندرز نیکو، به رأی پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن.» علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میگوید: و جدال عبارت است از دلیلی که صرفا برای منصرف کردن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع میکند به کار میرود بدون این که خاصیت روشنگری حق را داشته باشد بلکه عبارت است از این که آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم، در
1) .
بخش دیگر میگوید: بعضی دیگر معاند و لجبازند، باطل را سرمایه خود کرده و میخواهند با آن حقرا سرکوب نمایند و از راه مکابره و لجبازی با دهنهایشان نور خدا را خاموش نمایند، مردمی هستند که آرای باطل در دلهایشان رسوخ نموده و تقلید از مذاهب خرافی نیاکان و اسلاف بر آنان چیره گشته دیگر نه آن برهان آنان را به سوی حق هدایت میکند و نه موعظه سوقشان میدهد. این دستهاند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مأمور شده از راه مجادله آنان را دعوت کند.... مجادله به نحو احسن اصلاً دعوت نیست بلکه غرض از آن صرف اقناع دشمن و ساکت نمودن اوست تا دیگر نپندارد که سرمایهای علمی دارد و نتواند با حق بجنگد.(1)
هر کس بگوید علی علیهالسلام مسئله خلافت سه خلیفه را مورد تأیید قرار داد چرا که مهاجرین و انصار و یا به عبارتی مردم آنها را تعیین و انتخاب نمودند و قایل به واگذاری حق تعیین خلیفه و رهبر به مردم بوده و آن را جزء حقوق آنها میدانسته باید گفت:
گرچه بعضی افراد، دو گفتار از حضرتش را، با عنوان بحث جدلی، با معاویه و مخالفین حضرتش در امر خلافت پاسخ دادند ولی گفتاری از حضرتش که در خطبه 173 آمده چگونه قابل توجیه و دفاع میباشد. به نظر
1) . تفسیر المیزان، ج12، ص535 و 537.
میرسد کسانی که سراسیمه درصدد طرح بحث انتخاب با گفتار علی علیهالسلام به میدان آمدهاند اهل دقت و تأمل و یا انصاف و تعقل نبودند. چرا که اگر خوب به مفاد خطبه از صدر تا ذیل توجه میکردند هرگز به این نتیجه غیر واقعی نمیرسیدند، در اینجا چون مضامین جملات علی علیهالسلام در خطبه 6 و 173 و همچنین گفتاری از حضرت که در ارشاد شیخ مفید نقل شده به هم نزدیک میباشد خطبه 173 را که مخاطب آن مردم میباشند مورد بررسی اجمالی قرار میدهیم.
در ابتدای خطبه با یادی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با جملهای تحت عنوان «امین وحیه» آغاز شده است.
یادآوری این نکته که پیامبر اکرم احکام و دستورات خداوند را بدون کم و زیاد و با صداقت و امانت داری برای مردم تبلیغ نموده بیانگیزه نبوده است و میتواند یادآور ابلاغ امامت و رهبری علی علیهالسلام در غدیر خم باشد. سپس فرمود: «اَیُّهَا النَّاس اِنَّ احَقَّ النَّاس بِهذَ الاَمْر اَقْواهُمْ عَلَیْه وَاَعْلَمَهُمْ بِاَمْرِ اللّهِ فِیهِ»(1)
نهج البلاغه، خطبه 173.
ای مردم سزاوارترین شخص به خلافت تواناترین مردم است بر آن و داناترین آنان است به دستور خداوند در آن.طرح بحث لیاقت و شایستگی آن هم در دایره علم و دانش و قدرت و توانایی مسئلهای است که همه عقلاء و اهل دانش و خرد پذیرای آن هستند. با طرح این بحث در واقع افرادی که به ناحق بر کرسی خلافت تکیه داده و آن
1) .
را تصاحب نمودند به محاکمه کشیده میشوند. چرا که هنوز افکار عمومی سخن حضرتش را در توبیخ ابابکر که فرمود: «به خدا سوگند! ابابکر جامه خلافت را بر تن پوشید در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکند.»(1)و همچنین بعد از به خلافت رسیدن سومی که فرمود: «خوب میدانید که من از همه کس به خلافت شایستهترم»(2)را فراموش نکرده بودند.
همچنین سخن حضرتش را در سرزنش قوم که نسبت به غصب حقوق مسلّم آنان همراهی نمودند که فرمود: «مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و در غصب حق من با یکدیگر هم داستان شدند.»(3)
با این مقدمه آیا میتوان تصور نمود که حضرت علی علیهالسلام در صدد تأیید خلافت خلفای سه گانه بوده است. آیا کسی که با خطبه شقشقیه حضرت آشنا باشد چنین حرف مضحکی را میپذیرد؟ (آیا با طرح قاعده ان احق الناس میتوان پذیرفت که علی علیهالسلام انتخاب رهبر و خلیفه را ولو آن که دارای قدرت و توانایی و علم و دانش و شایستگی لازم برای رهبری نباشند و منتخب مردم باشد را میپذیرد؟ در حالی که شرط علی علیهالسلام هرگز متوجه رأی مردم نشده بلکه لیاقت و شایستگی را مد نظر دارد. در خطبه، حضرتش در صدد پاسخگویی به شبههای که از سوی معاویه و همچنین طلحه و زبیر مطرح شده است میباشد. این که بعضی غیبت خود را عامل بیاعتباری بیعت دیگران با
رهبر خود بدانند و یا آنکه بعضی ابتدا بیعت نموده و با نیت فتنه و آشوب قصد برگشت از بیعت خود را داشته باشند این دو را با استدلال روشن و عقل جامعه پسند رد میکند و آنان را ملزم به همراهی و اطاعت از امام و رهبر مینماید.
اگر در این راستا اشارهای به سبک و سیاق انتخاب و همراهی با خلفای سه گانه شود دال بر تأیید و مشروعیت خلافت نیست و نیز تأیید عمل مهاجرین و انصار در تعیین خلافت به حساب نمیآید چرا که عمل آنان و مشروعیت کارشان قبلاً در چند خطبه مورد سؤال قرار گرفته است.
امام علیهالسلام برای آن که شیوه مخالفین را برای نفی حق و نفی حاکمیت علی علیهالسلام زیر سؤال ببرد آنان را به حداقل انصاف و عقل جمعی فرا میخواند. و اشاره میفرماید که آنچه آنجا یعنی در زمان خلفای سه گانه تحقق پیدا کرده، اینجا نیز تحقق پیدا کرده است. چرا شما به قواعد مورد پذیرش جامعه تن نمیدهید. مثل آن است که انسان به نماز کسی اشاره کند که اجزائش چگونه بوده و صحت و درستی آن را بیان نماید اما این به منزله تأیید ماهیت نماز که در ملک غصبی اقامه شده نیست. چرا که اساسا نماز در ملک غصبی باطل است.
آنچه از مباحث گذشته ثابت میشود این است که حکومت و رهبری علی علیهالسلام از سوی خداوند متعال و توسط پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مطرح گردیده و به
عنوان جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رهبر امّت بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نصب گردید، لذا مشروعیت آن الهی است. گرچه چندین سال خلافت بر مسلمین با توطئه و هواخواهی عدهای از آن حضرت دریغ شد ولی هیچگاه اثر و جایگاه نصب الهی کمرنگ نشد.
گرچه پس از خلافت سومی مردم با آن حضرت بیعت نمودند و حکومت را به آن حضرت و در واقع به صاحب اصلی آن سپردند ولی این حرکت و بیعت مردم به منزله مشروعیت بخشیدن به حکومت علی علیهالسلام نبوده، چرا که مشروعیت حکومت حضرت الهی بوده است. اما رأی و بیعت مردم زمینه تحقق یک فرمان الهی را فراهم نمود و در واقع اقبال و بیعت مردم خواستگاه الهی را عملی نموده و تحقق بخشید. از این رو نمیتوان قایل شد که علی علیهالسلام با انتخاب مردم امام و رهبر جامعه شد چرا که حضرتش امام مسلمین از سوی خداوند بوده ولی زمینه عملی آن فراهم نبوده و بیعت مردم فقط زمینه تحقق آن را فراهم نموده است. لذا اختیارات مردم در عرصه حکومت علی علیهالسلام همان است که حضرت در خصوص حقوق متقابل مردم و رهبر بیان فرمودند (که قبلاً بحث آن گذشت)
دیگر ائمه معصومین علیهمالسلام نیز بر اساس حدیث معروف غدیر رهبر و زمامدار امور مسلمین بودهاند. اما فتنهها و توطئههای مختلف دشمنان چه در درون حاکمیت و چه بیرون از حاکمیت مانع از عملی شدن فرمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و حاکمیت سرزمینهای اسلامی همیشه دست افراد نالایق و فاسد و ظالم بوده که در راستای حکومت شیطانی خود جنایتها
نموده و خون انسانهای بیگناه را ریخته و ظلم و فساد و تباهی را به اوج خود رسانیدند.
برهان عقلی مانع از این است که انسان فکر کند اسلام با همه برنامههای جامع و جهانی خود که در همه زمینههای عبادی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی دارای سخن و برنامه است، مسلمین را در عصر غیبت بلا تکلیف گذاشته و آنان را بدون برنامه و حکومت و رهبری رها ساخته و یا حداقل محورهای روشن حاکمیت دینی را بیان نداشته است.
برخلاف چنین تفکری با جست و جو در لابلای آیات و روایات و با بهرهگیری از عنصر عقل در مییابیم که اسلام پرهیز از سلطه اجانب و توجه به فقه بعنوان برنامه زندگی و توجه به فقها بعنوان آشنایان به احکام و دستورات الهی، زمینه حکومت دینی را فراهم نموده است.
بحث استدلالی ولایت فقیه امروز نقطه مبهمی در ضرورت حکومت دینی در جوامع مسلمین باقی نگذاشته و ارایه راهکارهای روشن و متقن جهت پیشبرد امور حکومتی و استخراج موضوعات متنوع حکومتی از لابلای روایات پایههای استدلالی حکومت دینی را قوی و قابل دفاع نموده است.
امروزه کتابهای فراوانی در اثبات ولایت فقیه و ضرورت احیاء آن در عصر غیبت و همچنین پاسخ به شبهاتی در این زمینه نوشته شده که موجب تنویر افکار عمومی و پاسخ به بافتههای سست دشمنان میباشد.
*فرق بین رهبر عادل و رهبر ستمگر
*گفتار و عمل رهبران
*صداقت در گفتار و عمل
*شیوه علی علیهالسلام در رهبری
*یک نمونه
*نتیجه گیری
نگاه نهج البلاغه به موضوع رهبری بسیار دقیق و عالمانه است و از آنجایی که تمام موفقیت و سعادت یک امّت بسته به نگاه و عمل رهبری است نهج البلاغه نیز در صدد بیان وجه تمایز بین رهبر شایسته و لایق و رهبر نالایق است و در این رهگذر هم آثار رهبری در جامعه و هم خصوصیات و اوصاف رهبری از حیث مثبت و منفی را بیان میکند تا جامعه در انتخاب رهبری دقت کافی به خرج داده و دچار مخاطره نشود.
برای شناختن رهبر شایسته با رهبر نالایق نباید شعارها و گفتار آنان را مبنا قرار داد چرا که هیچ رهبری در دنیا نیست که شعار زیبا و جامعه پسند ندهد و رهبری نیست که خدمت به جامعه و حفاظت از منافع و حقوق مردم درکلام و شعار او نباشد. حتی در سرزمینهای اسلامی تمام حاکمان با شعار دین و دین خواهی و احیاء سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارد قدرت شدند ولی پس از آن در عمل بر خلاف آنچه گفتند عمل نمودند. با یک بررسی اجمالی این مطلب روشن میشود که هیچ حاکمی نمیتواند در شعار، خود را مقابل مردم و منافع آنان قرار دهد و خصوصا در سرزمینهای اسلامی به جهت نفوذ دین و
تعصب دینی در بین مردم نه آنکه قادر نبودند که مخالف اندیشههای دینی شعار دهند بلکه بعضی حکام برای به دستگیری قدرت از شعارهای زیبا و فریبنده برای تصاحب قدرت استفاده کردند. نمونه روشن آن بنی عباس است که در زمان قبل از به قدرت رسیدن برای تحریک و همراهی افکار عمومی از شعار الرضی من آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم الرضا من آل محمد استفاده میکردند و یکی از افرادی که تحت همین شعارها به قدرت رسید ابو مسلم خراسانی بود که میگویند در زمان حکومتش ششصد هزارنفر آدم کشته است. در حالی که به او لقب «امیر آل محمد» داده بودند(1). پس نمیتوان به صرف شعار و القاب افراد را سنجید بلکه عمل و رفتار هر حاکمی معرف اوست و حقیقت او را بیان میکند. ماکیاول اندیشمند غربی ضمن تشویق حکام به ظاهرسازی و فریب مردم میگوید: باید دانست که چگونه ظاهر آرایی کرد و با زیرکی دست به نیرنگ و فریب زد. داشتن خصلتهای نیکو برای شهریار نه تنها ضرورت ندارد، بلکه بعضی مواقع خطرناک است. اما نمایش به داشتن آنها ضروری است، زیرا مردم عادی همیشه بنده ظاهرند.(2)
اندیشه حاکم بر نهج البلاغه صداقت محض است در این راستا حتی اندیشههای به اصطلاح مصلحت جویانه که نوعی دوگانگی و بر خلاف رفتار
صادقانه است جایی ندارد و مطرود است. علی علیهالسلام رفتارهای به ظاهر زیرکانه که همراه با صلح و نیرنگ است را به شدت نفی میکند و آن را مشی انسانهای فرصت طلب و زیانکار میداند و شیوه انسانهای مؤمن و خداجو را مخالف اینگونه شیوههای منافقانه میداند.
علی علیهالسلام میفرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ الْوَفاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقٍ، وَلاَ أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقی مِنْهُ، وَمَا یَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ کَیْفَ الْمَرْجِعُ. وَلَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیْسا، وَنَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِیهِ إِلی حُسْنِ الْحِیلَةِ. مَا لَهُمْ! قَاتَلَهُمُ اللّهُ! قَدْ یَرَی الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِیلَةِ وَدُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللّهِ وَنَهْیِهِ، فَیَدَعُهَا رَأْی عَیْنٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهَا، وَیَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لاَ حَرِیجَةَ لَهُ فِی الدِّینِ.»(1)
«ای مردم و فا همراه درستی است که سپری محکمتر و نگهدارتر از آن سراغ ندارم. آن کس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.
اما امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند وافراد جاهل آنان را اهل تدبیر میخوانند چگونه فکر میکنند؟ خدا بکشد آنها را چه بسا شخصی تمام پیش آمدهای آینده را میداند و راههای مکر و حیله را میشناسد ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست و با اینکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشنی رها میسازد اما آن کس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد از فرصتها برای نیرنگ بازی استفاده میکند.
1) . نهج البلاغه، خطبه 41.
این گفتار علی علیهالسلام بهترین سند برای شناسایی رهبران و کارگزاران حکومت میباشد که هر کس ادعای دین و دینداری و صدق و صداقت دارد هرگز از رفتار شیطانی نیرنگ و حیله استفاده نمیکند و آنکس که به عنوان زیرکی و مدیریت و راهکاری برای موفقیت در حل مشکلات و معضلات از ظاهر سازی و نیرنگ و به عبارتی بهتر از شیوه نفاق آلود و منافقانه استفاده میکند از سلامت و درستی بهره نجسته و زیانکار و خیانت پیشه است. و از دین و دینداری فاصله داشته و امر و نهی الهی در او اثر گذار نبوده، چرا که مخالف دین و موافق شیطان است. و این خطبه حضرت پاسخی روشن به تز و دیدگاه ماکیاولی در عرصه حکومت است.
پایههای حکومت علی علیهالسلام بر مبنای سلامت ،درستی، صداقت، توجه به مردم همراهی و همدری با افراد جامعه بوده است. اگر حرفی میزند خود پیش قدم است. اگر دعوت به امری کند، خود بر آن امر بر دیگران پیشی میگیرد. زندگی او از جهت رفاهی با پایینترین افراد جامعه برابری میکند. دنیا هیچ رهبری مثل علی بن ابی طالب به خود ندیده که همسو و همراه مردم بوده باشد. حضرتش میفرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی، وَاللّهِ، مَا أَحُثُّکُمْ عَلَی طَاعَةٍ إلاّ وَأَسْبِقُکُمْ إِلَیْهَا، وَلاَ أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إلاّ وَأَتَنَاهَی قَبْلَکُمْ عَنْهَا.(1)
1) . نهج البلاغه، خطبه 175.
یعنی ای مردم سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم مگر آنکه پیش از آن خود عمل کردهام و از معصیتی شما را باز نمیدارم جز آنکه پیش از آن ترک گفتهام.
امر و نهی چه در زمینه فردی و چه در زمینه اجتماعی و چه در زمینه حکومتی به صورت بیان و موعظه کار سهل و آسانی است اما زمانی که دعوت انسان به امر و نهی همراه عمل باشد یعنی هر گفتاری مطابق عمل باشد در این صورت کار سخت و دشواری است، علی علیهالسلام از زاویه کلام خالی دعوت نمیکند بلکه کلام او همراه با عمل است.
امام علی علیهالسلام در اولین سخنرانی خود پس از بیعت مردم میفرماید: «ذِمَّتِی
بِما اَقُولُ رَهِینَةٌ وَاَنَا بِهِ زَعِیمٌ»(1)«یعنی آنچه میگویم به عهده میگیرم و خود به آن پای بندم».
علی علیهالسلام میفرماید: «اِنَّ اللّهَ تَعالی فَرَضَ عَلی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ یُقَدِّروُا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ»(2)یعنی خداوند بر پیشوایان و امامان عادل واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند.
اعتقاد علی علیهالسلام بر این استوار بود که رهبر عادل باید خود را با پایینترین افراد جامعه همسو کند. و مثل آنها زندگی کند هر مقدار که این قاعده دچار
مخاطره شود باید در علامت امام و رهبر تردید کرد یعنی نمیشود که رهبر دنیا طلب و اهل زخارف دنیا و راحتیها و خوشیهای آن باشد آنگاه کلمه عادل بر او صدق کند. علی علیهالسلام برای اینکه فکر و ذهن بعضی روشن شود میفرماید: «اَاَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِاَنْ یُقالَ هذا اَمیرُ الْمُؤمِنینَ؟ وَلا اُشارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ
الدَّهْرِ اَوْ اَکُونَ اُسْوَةً لَهُمْ فی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ(1)آیا به همین رضایت دهم که مرا امیر المؤمنین بخوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
ادعای علی علیهالسلام ادعای صادقانهای است، علی علیهالسلام دلخوشی او در رهبری به این نبوده که او را با عنوان امیر المومنین خطاب کنند. بلکه همراهی صادق و الگوی بزرگ برای مردم بود، نوع زندگی و امکانات و غذای خود را در پایینترین سطح خود قرار میداد. اینکه انسان در اطرافش امکانات و غذاهای لذیذ باشد آن هم نه از حرام بلکه از حلال خدا، ولی اگر بیاد افراد و انسانهایی که در اطراف او هستند و شاید در سختی و مشقت باشند، از آن امکانات و غذا استفاده نکرد این هنری است که علی علیهالسلام بدان توصیه میکند. و اما رهبری که در کنار او امکانات باشد و از آن استفاده نکند این عمل را تعبیر به غلبه بر هوای نفس میکند. چون در اینجا وظیفه الهی بر دوش اوست همانگونه که فرموده بود بر رهبر جامعه اسلامی واجب است که همسان با افراد ناتوان زندگی کند و تخلف از این قاعده یعنی حرکت به سمت شیطان
1) . نهج البلاغه نامه 45.
و مخالفت با این حرکت یعنی غلبه بر شیطان و هوای نفس. حضرتش میفرماید: «من اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافتههای ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرض نان نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامون من شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد.(1)
نامه حضرت به عثمان بن حنیف (نامه 45 نهج البلاغه) عالیترین دستور چگونه زیستن در مسؤولیتهای حکومتی استکه حقیقت مسؤولیت مردان الهی در هنگامی که مسؤولیت مهم اجتماعی متوجه آنان است را بیان میکند و رمز سلامت در برابر طعمههای رنگارنگ دنیاطلبی و عافیت خواهی را به زیباترین عبارات تبیین مینماید. گذشته از آنچه حضرتش صادقانه بیان میدارد، عمل آن بزرگوار نیز مؤید دیدگاه و گفتار حضرتش میباشد.
عبد اللّه بن ابی رافع گوید: روز عید بود. برای زیارت امیر مؤمنان به منزلش مشرف شدم چون به اطراف منزل نظر کردم از زندگی ساده و بی آلایش آن حضرت متعجب شدم. لحظاتی نگذشته بود که جناب سفرهای پهن کرد و از درون کیسهای مهر و موم شده نان خشکی از جو درآورد و قدری از آن تناول فرمود؛ گفتم یا امیر المؤمنین چرا این تکه نان خشک جوین را درون
1) . نهج البلاغه نامه 45.
کیسه مهر و موم شده قرار دادی؟ با توجه به اینکه کسی به خوردن چنین نانی رغبت نمیکند، چه نیازی به این کار بود؟ امیر مؤمنان علیهالسلام لبخند ملیحی زدند و فرمودند: ای عبد اللّه حق با توست کسی را در خوردن این نان رغبت نیست ولی میترسم این دو پسرم (امام حسن و امام حسین علیهماالسلام)مخفیانه نان را با روغن آغشته سازند تا طعم و مزه آن اندکی بهتر شود لذا آن را درون این کیسه قرار دادم.(1)
داستانهایی از این دست که در زندگی علی علیهالسلام بسیار فراوان است همه گواه این است که دنیا و زخارف آن هرگز نتوانست در عزم و اراده و ایمان علی علیهالسلامذرهای تاثیر گذار باشد و کمترین توجهی از علی علیهالسلام را به خود معطوف بدارد همانطور که حضرتش پس از فتح و پیروزی در جنگ جمل وارد بصره شد. در انبارهای بیت المال بصره که سکههای فراوان نقره روی هم انباشته شده بود علی علیهالسلام نگاه زاهدانهای به این سکهها انداخت و فرمود:
غری غیری یعنی غیر از علی را فریب دهید. این زرق و برقها در دل و روح علی اثر ندارد. سپس دستور داد به هر سربازی پانصد درهم بدهند به هر نفری درست پانصد درهم رسید. برای خودش هم پانصد درهم ماند. در این هنگام مردی به آن حضرت رسید عرض کرد: گرچه من در جنگ نبودم ولی دلم با شما و همراه شما بود. حضرت فورا آن پانصد درهم خود را به آن مرد بخشید و برای خود چیزی بر نداشت.(2)
هر زمامدار و رهبری در شعاع فکر و عمل خود اموری از خیر و شر را متوجه نظام و مملکت و مردم خود مینماید. علی علیهالسلام به عنوان پایه گذار
نظریههای حکومتی وجه تمایز بین رهبران را اعتقاد و عمل میداند چرا که میفرماید: فَاعْلَمْ اَنَّ اَفْضَلَ عِبَادَ اللهِ عِنْدَ اللهِ اِمامٌ عادِلٌ هُدِیَ وَهُدی(1)یعنی بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را نیز هدایت میکند» تاکید بر اینکه خود هدایت شده باشد یعنی دارای افکار و اعتقاد صاف و زلال باشد که کجی و انحراف نداشته باشد اگر رهبری بخواهد صحیح و سالم حرکت کند ابتدا باید فکر و اندیشه او سالم و هدایت شده باشد تا در پناه و پرتو آن اندیشه دیگران را نیز دعوت به خیر و هدایت کند.
و جامعه را از گمراهی و ضلالت نجات دهد. در برابر چنین زمامداری یک زمامدار ستمگر با اندیشهای ناسالم و گمراه کننده وجود دارد. حضرت میفرماید: وَاِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ اِمامٌ جائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ(2)یعنی بدترین مردم در برابر خداوند رهبر ستمگری است که خود گمراه است و مایه گمراهی دیگران است.
اندیشه علی علیهالسلام بر حکمت و استدلال استوار است. اگر رهبری دارای اندیشه سالم و هدایتگر نباشد قطعا اندیشهای مبتنی بر ضلالت و گمراهی
دارد. در این صورت فرق ندارد که اندیشه بر گرفته از هوای نفس او باشد یا اعتقادات انحرافی دیگران را سرلوحه فکر و عمل خود قرار دهد. به هر صورت اندیشه انحرافی ثمرهای جز ظلم و ستم نخواهد داشت. علی علیهالسلام بخشی از تفاوت حاکمان عادل و ستمگر را متوجه جامعه و اوضاع و احوال آن میداند و ثمره حکومت را متوجه افراد جامعه میداند که در حکومت پاکان چه کسانی احساس آرامش و موفقیت دارند و در حکومت ناپاکان چه افرادی سودمند هستند. میفرماید: «اَمَّا الاِْمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیَعْمَلُ فِیهَا التَّقِیُّ وَاَمَّا
الاِْمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیها الشَّقَی(1). یعنی در حکومت پاکان پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه میکند ولی در حکومت بدکاران ناپاک از آن بهرهمند است.
اینهم یک استدلال منطقی و عقلانی است. اساس حکومت عدل امنیت و فضا سازی برای رشد و تعالی انسانهاست پس طبیعتا افراد پرهیزکار و متقی در آن بهرهمند هستند اما در حکومتی که مبتنی بر ظلم و تباهی است. و ارکان و افراد حکومت از چهرههای فاسد و سود جو تنظیم شده است، قطعا افراد ناپاک و دنیا پرست در آن سودمند هستند و میدان برای غارت و تاخت و تاز آنها فراهم است. لذا نمیتوان قایل شد که حکومتها با هم فرق ندارند. حضرتش میفرماید: فَاِنَّهُ لا سَواءَ اِمامُ الْهُدی وَاِمامُ الرَّدی وَوَلِیُّ النَّبِیِّ وَعَدُوُّ النَّبِیِّ.(2)یعنی امام هدایتگر و امام و زمامدار گمراه، هیچگاه مساوی نخواهند بود چنانکه دوستان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و دشمنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برابر نیستند. فاصله
رهبر عادل و ستمگر به فاصله دوستان و دشمنان پیامبر بیانگر این است که نه آنکه فاصله آنها بسیار زیاد است بلکه ایندو در برابر هم و دشمن یکدیگر محسوب میشوند چرا که اساس دین و تعهد و دینداری برخورد با ستم و ستمگری است و وظیفه رهبر عادل نیز دشمنی و برخورد با ستم و ستمگری و بی عدالتی است تا اینکه عدالت تحقق یابد.
*اوصاف رهبر
*اوصاف منفی
*کبر و غرور
*کبر و غرور در نهج البلاغه
*عوامل کبر و غرور و آثار آن
*راه جلوگیری از کبر و غرور
*نهج البلاغه و بیان اوصاف منفی زمامداران
*بخیل
*نادان
*ستمکار
*تبعیض
*یک نمونه
*رشوه خوار
*یک نمونه
*ضایع کننده سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله
*علاقه به چاپلوسی
*حیله و نیرنگ
*صفتهای منفی دیگر
*عیب جویی
*عدم اجبار مردم
*اسراف
بیان اهمیت و جایگاه رهبر و آثار و نقش آن در جامعه مقدمهای برای بیان اهمیت یک انتخاب است، انتخابی که دقت و درایت در آن ضامن سعادت و خوشبختی یک ملت خواهد بود. برای اینکه این انتخاب از شرایط لازم و کافی برخوردار باشد باید خصوصیات و ویژگیهای یک رهبر شایسته بیان شود. در این راستا نهج البلاغه خصوصیات و روحیات رهبر عادل و همچنین صفات منفی که موجب ضعف و کاستی و انحراف رهبر میشود را بر میشمرد تا امّت با نگاه جامع، اوصاف مثبت و منفی رهبر را در نظر بگیرد و رهبر شایسته را انتخاب کند.
نکته قابل اهمیت آنکه نگاه نهج البلاغه جامع و فراتر از زمان میباشد که در هر عصری بیان این شرایط برای رهبر مهم و اساسی است. چرا که هر اهل خردی وجود اوصاف ذکر شده در نهج البلاغه را و همچنین نفی اوصاف منفی برای رهبری یک امّت را امری لازم و اجتنابناپذیر میداند چرا که قصور و کوتاهی چه به عنوان یک بحث نظری و چه به عنوان یک بحث عملی زیان و خسرانی را متوجه حکومت و مردم مینماید.
رهبر عادل و زمامدار شایسته ابتدا باید یک سری از صفات منفی و رذیله را از خود دور کند این صفات منفی رابطه مستقیمی با حکومت و رهبری او دارد لذا نفی آن به منزله تضمین لیاقت و شایستگی در رهبری میباشد.
از جمله خصلتهای منفی که قرآن کریم نیز راجع به آن هشدار داده است کبر و غرور است. قرآن کریم میفرماید: وَلا تَمْشِ فِی الاَرْضِ مَرَحَا اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الاَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الجِبَالَ طولاً.(1)
یعنی در زمین از سر کبر و غرور گام بر مدار، چرا که به نیروی خود زمین را نتوانی شکافت و به سربلندی کوهها نخواهی رسید. و نیز در سوره لقمان از زبان لقمان به فرزندش آمده است:
وَلا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحَا إنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ(2)یعنی (پسرم) با بیاعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد. این نهی آشکار در قرآن کریم حکایت از آثار زیان بار این صفت شیطانی در جامعه و بین انسانها دارد، چرا که اساسا کبر و غرور به اعتبار دیگران موضوعیت پیدا میکند و با تحقیر و کوچک شمردن دیگران، خود بزرگ بینی تحقق مییابد،
به دیگر سخن، کبر و غرور از جمله رذائل اخلاقی است که مرتبط با دیگر انسانهاست یعنی یک امر اجتماعی است. ما در اینجا در صدد طرح یک بحث اخلاقی نیستیم که ابعاد آن به طور تخصصی بررسی شود و آیات و روایات در این زمینه مورد دقت و بحث قرار گیرد اما به اجمال در صدد بررسی آثار این صفت منفی در عرصه حکومت هستیم.
کبر و غرور و خودپسندی عوامل متعددی دارد از جمله عواملی که مصادیق بیشتری دارد میتوان عامل مال و ثروت، نسبت و خاندان، علم و دانش و قدرت و حکومت را بر شمرد، اما قدرت و حکومت در طول تاریخ بشریت به شهادت تاریخ بیشترین عامل کبر و غرور و خودپسندی بوده است. همه حکومتها چه حکومت در جوامع دینی و چه حکومت در جوامع غیر دینی صاحبان قدرت و حکومت همیشه دستخوش این صفت رذیله بودهاند.
البته حکومتهایی نیز به خاطر رعایت تقوی و معنویت الهی گرفتار این صفت شیطانی شدند که عدد آنها به عدد انگشتان یک انسان هم نمیرسد. با این گفتار این نتیجه یقینی به دست میآید که مهار این روحیه و صفت منفی فقط در پناه توجه به خدا و پیشه کردن تقوای الهی ممکن است و الا هر انسانی در معرض تهدید این صفت رذیله است، چرا که اساسا قدرت، غرور و فساد میآورد و به تعبیر علی علیهالسلام قدرت سرمستی میآورد و به عبارتی قدرت سرآغاز انحراف و کجروی انسان خواهد بود و منبع و عامل کنترل آن تقوا و روحیه الهی است.
زاویه دید علی علیهالسلام هم خوانی بسیار بالایی با قرآن کریم دارد. علی علیهالسلام میفرماید: «وَإِیَّاکَ وَالاِْعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَالثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا وَحُبَّ الإِطْرَاءِ
فَإِنَّ ذلِکَ مِنَ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لَِیمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الُْمحسِنِینَ».(1)یعنی مبادا هرگز دچار خود پسندی گردی و به خوبیهای خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست و کردار نیک نیکوکاران را نابود میسازد. انسان در خودپسندی و غرور گرفتار گرداب خطرناکی میشود خصوصا هنگامی که انسان دارای قدرت و موقعیتی حکومتی باشد. در این هنگام انسان ضعف و ناتوانی خود را فراموش میکند و قدرت چنان سرمستی و خودکامگی در او به وجود میآورد که خود را بینیاز دانسته و ابلهانه تصور بزرگی همانند بزرگی خداوند را مینماید.
علی علیهالسلام در هشداری در این زمینه میفرماید: «إیَّاکَ وَمُساماةَ اللّهِ فِی عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللّهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبَّارٍ، وَیُهِینُ کُلَّ مُخْتَالٍ»(2)
بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری و در شکوه خداوندی همانند او دانی زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد و هر خودپسندی را بیارزش میکند.
از اینجاست که معنی کبر و غرور که به منزله شرک خفی دانسته شد روشن
میگردد. چرا که حضرت حق میفرماید: الکبریاء ردائی(1)(کبر و بزرگی جامه مخصوص من است) حال اگر انسانی در صدد تکبر باشد و خود را بزرگ و دارای قدرت بداند به نوعی میخواهد خود را بسان خداوند بزرگ تصور کند از این رو آن را شرک خفی میگویند چرا که خود را در قدرت و بزرگی همانند خداوند میداند. اینجاست که نهایت بلاهت و حماقت فرد مغرور و متکبر ظاهر میشود چرا که اگر انسان لحظهای قدرت مطلق و غنی بالذات و کبریایی محض خداوندی را تصور کند هرگز دچار چنین گرداب خطرناک و نابود کنندهای نمیشود.
لذا این حریم کبریایی مخصوص ذات اقدس الهی است و ورود به آن انحراف و گناه و نابودی را به همراه دارد برای انسانی که سر تا پا نقص و نیاز به پروردگار است شایسته نیست که قدرت و غرور خود را به رخ دیگران بکشد چرا که این همه براحتی فناپذیر و نابود شونده است.
گرچه قدرت خود عامل سرمستی و غرور و خودپسندی انسان میشود اما علی علیهالسلام ستایش دیگران و تعریف و تمجیدها را عامل به وجود آمدن کبر و خودپسندی میداند. حضرتش میفرماید: «وَالْصَقْ بِأَهْلِ الوَرَعِ وَالصِّدْقِ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلاّ یُطْرُوکَ وَلاَ یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الاْطْرَاءِ تُحْدِثُ
1) . مستدرک الوسائل، ج12، ص 31.
الزَّهْوَ، وَتُدْنِی مِنَ العِزَّةِ (الغرّة).(1)تا میتوانی با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که مرتکب نشدهای تشویق نکنند که ستایش بیاندازه خود پسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد. و در جملهای دیگری میفرماید: مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به خوبیهای خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به تو است.(2)
از این دو گفتار حضرت به خوبی روشن میشود که ستایش و تعریف دیگران نقش به سزایی در پدید آوردن حالت غرور در انسان دارد. تعریف و تمجید دیگران حالت دروغینی در انسان به وجود میآورد که نتیجه آن اطمینان کاذب و خودپسندی است. لذا پس از امر به دعوت پرهیزکاران و راستگویان، متذکر میشود، آنان را چنان بار بیاور، که زبان مدح و ثنا نداشته باشند و در صدد ستایش تو برنیایند چرا که این حالت عامل خودپسندی و غرور میشود. و این بهترین فرصت برای شیطان برای هجوم و ورود به توست.
برای پی بردن به آثار زیان بار کبر و غرور کافی است تأملی در گفتار پرمحتوا و حکیمانه حضرت علی علیهالسلام داشته باشیم آنجا که میفرماید: «وَلاَ
تَقُولَنَّ: إِنِّی مُؤمَّرٌ آمُرُ فَأُطاعُ، فَإِنَّ ذلکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَمَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ
الغَیْرِ»(1)یعنی به مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم پس باید اطاعت کنید که اینگونه خود بزرگ بینی دل را فاسد و دین تو را پژمرده و موجب زوال نعمت هاست.
اولین اثر خودپسندی و غرور فاسد شدن دل و قلب انسان است. انسانی که قلب بیمار و فاسد داشته باشد هرگز طریق نجات را طی نمیکند و لذا دین او پژمرده و او نیز از دین و محتوای آن بی بهره میشود که این خود بزرگترین زوال نعمتهاست. لذا اثر این صفت شیطانی در قلب و روح و دین انسان هویدا و آشکار میگردد و انسان را از عالیترین نعمات الهی بیبهره میسازد. لذا برای انسان مؤمن شایسته است که هشدارهای علی علیهالسلام را در این زمینه جدی بگیرد.
انصافا نهج البلاغه زوایای موضوعات مطرح شده را به گونهای بیان میکند که جای نکته و مطلبی ناگفته نمیماند. نحوه ورود و بررسی آن حکیمانه و در انتها راه معالجه و هدایت انسان را زیبا و جامع بیان مینماید. علی علیهالسلام برای معالجه کسی که مقام و موقعیت، ایشان را سرمست نموده و کبر وخودپسندی حاکم بر او گردیده میفرماید: «وَإِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أََنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً، فَانْظُرْ إلَی عِظَمِ مُلْکِ اللّهِ فَوْقَکَ، وَقُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لاَ
1) . نهج البلاغه نامه 53.
تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ، فَإِنَّ ذلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ، وَیَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ، وَیَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ!(1)یعنی و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خود بزرگ بینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که تو را از آن سرکشی نجات میدهد و تندروی تو را فرو مینشاند و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز میگرداند.
علی علیهالسلام انسان را دعوت به تعقل و تفکر مینماید چرا که در سایه تعقل و تفکر انسان به حقیقت ناب میرسد، یعنی راه رسیدن به نجات، در زمانی که انسان گرفتار کبر و خود بزرگ بینی است تنها تعقل و تفکر است. اگر کسی بزرگی خداوند را و قدرت و شوکت الهی را و عظمت و کبریایی او را تصور کند و از طرفی ضعف و ناتوانی و نیاز خود را به پروردگار احساس نماید، از این انحراف و سرکشی نجات مییابد. قرآن کریم نیز در این باره میفرماید: یا أَیُّهَا الإِنسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیم(2)یعنی ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است. اولین راه معالجه این غرور، تفکر و تعقل است. اگر انسان بزرگی و قدرت خدا را مجسم نماید و عقل و اندیشه به جایگاه خویش بازگردد قطعا طریق نجات را در پیش خواهد گرفت و این برای کسی است که مبتلا به کبر و خود بزرگ بینی در صورت قدرت و مقام است اما راه جلوگیری از ابتلا آن برای انسان خداجو و اهل تقوی، تذّکر و یاد خدا و پیشه نمودن تقواست. تنها راه کنترل این سرکشی و انحراف، کسب
تقوی و معنویت است و شایسته انسان مؤمن این است که با تقویت تقوای خود در برابر این صفت رذیله و شیطانی مقاومت کرده و سلامت و عزّت نفس خویش را به اثبات برساند.
در نهج البلاغه مواردی از اوصاف مثبت و منفی زمامداران در خطبهها و نامهها به صورت پراکنده ذکر شده است اما در خطبه 131 نهج البلاغه چند صفت منفی به صورت منظم و مستدل بیان شده است که با ذکر اصل مطلب، موضوعات آن به صورت مستقل مورد بحث قرار خواهد گرفت.
علی علیهالسلام میفرماید: «وَقَدْ عَلِمْتُمْ إنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلی الْفُروُجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ البَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی اَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ. وَلا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَلا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفائِهِ وَلاَ الْحَائِفُ (الجائف) لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْما دُونَ قَوْمٍ، وَلاَ الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَیَقِفَ بِهَا دُونَ المَقاطِعِ، وَلاَ المُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الأُمَّةَ.(1)همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهدهدار شود. تا در اموال آنها حریص گردد و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد که با ستم، حق مردم را غصب
1) . نهج البلاغه، خطبه 131.
و عطاهای آنان را قطع کند. و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل میکند و گروهی را بر گروهی دیگر مقدم میدارد، و رشوهخوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آن نمیرساند و آن کس که سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ضایع میکند لیاقت رهبری ندارد چرا که امّت اسلامی را به هلاکت میکشاند.»
علی علیهالسلام در این گفتار کوتاه، حقایقی که عامل تهدید حکومت دینی است را بر میشمرد چرا که شخصی که متصف به اوصاف این خطبه باشد علاوه بر انحراف خود، حکومت و جامعه را نیز به انحراف و کجروی میکشاند و خسارتی مضاعف را متوجه مردم جامعه میکند، لذا نگاه آگاهانه در انتخاب رهبر میتواند جامعه را از فاجعهای جبرانناپذیر حفظ کند. آنچه در این خطبه به آنها اشاره شد عبارت است از: 1. بخیل؛ 2. نادان؛ 3. ستمکار؛ 4. تبعیض؛ 5. رشوه خوار؛ 6. ضایع کننده سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله که جا دارد هر یک از موضوعات مورد بررسی کوتاه قرار گیرد تا حکمت بیان علی علیهالسلام بیشتر روشن گردد.
بخل یک رذیله اخلاقی است و از صفات کلیدی شرور است، که گرچه بیشتر جنبه درونی دارد که عارضه آن بیشتر متوجه شخص بخیل است ولی شخص بخیل وقتی در صحنه اجتماع و عرصه حکومت ظاهر میشود آثار
منفی این صفت شیطانی متوجه مردم و حکومت خواهد شد. چرا که بخل زمینه ساز حرص است و وقتی شخص بخیل عهدهدار حکومت شود نسبت به اموال مردم حریص خواهد شد در این صورت اموال عمومی طعمه بخل خواهد شد و در جای مناسبش خرج نخواهد شد. چرا که بخیل اموال را بیجا خرج میکند امام صادق علیهالسلاممیفرماید: «إنَّ البَخِیلَ مَنْ کَسبَ مَالاً مِنْ غَیْرِ حِلّهِ وَأَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ؛(1)بخیل کسی است که مالی را به ناروا به دست آورد و آن را بیجا خرج کند.»
پیامبر اکرم در این زمینه میفرماید: «إنَّمَا البَخِیل حَقُّ الْبَخِیل الَّذی یَمْنَعُ الزَّکَاةَ الْمَفْرُوضَةَ فِی مَالِهِ وَیَمْنَعُ الْبَائِنَةَ فِی قَوْمِهِ وَهُوَ فِیما سَوی ذلِکَ یُبَذِّرُ؛(2)بخیل واقعی کسی است که از پرداخت زکات واجب مال خود سرباز میزند و از بخشش به قوم و خویشان خود دریغ میورزد و در مواردی جز این تبذیر میکند.
در حدیثی دیگر میفرماید: «أَبْخَلُ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِما افْتَرَضَ اللهُ عَلَیْهِ؛(3)بخیلترین مردم کسی است که در پرداخت آنچه خدا بر او واجب گردانیده است بخل ورزد.
حال آیا شایسته است کسی که چنین اوصافی دارد به رهبری امّت اسلامی گمارده شود واقعا
اگر چنین کسی متصدی زمامداری مسلمین گردد چه به روزگار مسلمانان
خواهد آمد. بیجهت نیست که علی علیهالسلام در نامه به مالک اشتر او را حتّی از مشورت با افراد بخیل بر حذر میدارد(1)تا مسؤولیت او دستخوش ناپایداری نشود.
جاهل و نادان در برابر عالم و داناست. اساسا دین اسلام تأکید بر علم و علم آموزی دارد و از جهل و نادانی به شدت دوری میجوید، - جهل و نادانی را تحت هیچ شرایطی نمیپذیرد قرآن کریم در گفتاری آموزنده میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِیَ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لایَعْلَمُونَ»(2)آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؛
اساس اسلام بر پایه عمل و دانش و برهان و استدلال است - هرگز نه جهلی را تجویز میکند و نه آنکه رشد آن بر پایه جهل مردم استوار است کما اینکه بعضی از مکاتب، چنین هستند و از طرح سؤال و کنجکاوی هراس دارند، اسلام آن قدر غنی از حیث علم و دانش است که بخش مهمّی از قرآن به علم و دانش و دعوت به تدبر و تفکر است.
قرآن بندگان خدا را به شنیدن بهترین قول و سخن دعوت میکند چرا که میداند بهترین سخنها از آن قرآن کریم است. «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ
الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ»(3)پس بندگان مرا بشارت ده. همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند.
ورود پیامبر اکرم به مسجد و حرکت پیامبر به سوی جماعتی که بحث علمی دارند حکایت از اهمیت و ارزش علم و علم آموزی است، امام اوّل مسلمانان در پیامی میفرماید: «سلونی قبل ان تفقدونی(1)قبل از آنکه مرا نیابید هر سؤالی دارید بپرسید.
این رمز مکتبی است که بر پایه علم و برهان استوار است. چنین مکتبی مردم جاهل و نادان را نمیپذیرد و آنان را مورد نکوهش قرار میدهد. حال چگونه میتواند بپذیرد که در رأس هرم قدرت یک ملت و مملکت یک فرد نادان و جاهل قرار گیرد. خسارت چبران ناپذیری که از این حیث متوجه امّت اسلام میشود قابل کتمان نیست. پیامبر عظیم الشأن اسلام در این زمینه میفرماید: «مَن وَلِیَ مِنْ اَمْرِ الْمُسْلِمِینَ شَیئا فَوَلَّی رَجُلاً وَهُوَ یَجِدُ مَنْ هُوَ اَصْلَحُ لِلْمُسْلِمِینَ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَرَسُوَله؛(2)کسی که چیزی از امور مسلمین را بر عهده گیرد سپس فردی را عهده دار کار مهمّی کند و در حالی که فردی اصلح از او را مییابد خیانت به خدا و رسول او کرده است.
در بحث پذیرش رهبری مسلمین نه آنکه اهل علم باشد و نه آنکه صالح باشد بلکه باید بهترین آنها باشد یعنی اعلم و اصلح باشد. آنکه از همه شایستهتر به رهبری است او باید رهبری امّت را به دست گیرد.
علی علیهالسلام نیز در همین رابطه میفرماید: «إنَّ أَحَقَّ الَّناس بِهذَا الأَمْرِ أَقْواهُمْ عَلَیْهِ
وَأَعْلَمَهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ فِیه؛(1)سزاوارترین فرد برای رهبری و زمامداری مسلمین کسی است که از همه قویتر (از حیث تدبیر و قدرت مدیریت) و اعلم آنها و عالمترین آنها نسبت به دستورات و فرمان الهی باشد.
یعنی رهبر نه آنکه نباید جاهل باشد و نه آنکه باید عالم باشد بلکه باید عالمترین افراد نسبت به احکام الهی باشد. با چنین تفکری اسلام و جامعه اسلامی هرگز به زعامت و رهبری فرد نادان تن نخواهد داد و خروج از این اصول و قاعده یعنی سپردن حاکمیت به نادان موجب گمراهی و ضلالت مسلمین خواهد شد که در تاریخ نیز نمونههایی از این دست حاکمیت وجود دارد.
حاکمیت و قدرت معمولاً موجب غرور و خودباختگی میشود و به سخن علی علیهالسلام قدرت موجب سرمستی میشود. با این اوصاف زمینه بیتوجهی به حقوق دیگران و دخل و تصرف در آن و تعدی به حقوق دیگران و به عبارت ساده، زمینه اعمال ظلم و ستم به زیر دستان پدید خواهد آمد. برای کسانی که از دین بهرهای نجستهاند و یا در ادعای خالی دین داری بدون پشتوانه عملی و تقوایی باقی ماندند اعمال شیوههای ظالمانه و ستمکارانه یک شیوه معمولی و طبیعی خواهد بود. در مکتب اسلام ذرهای ستم تجویز
1) . نهج البلاغه، خطبه 173.
نشده است قرآن کریم میفرماید: إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ...؛(1)«خداوند به اندازه سنگینی ذرهای ستم نمیکند... .» یا میفرماید: «إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئَا»؛(2)خداوند به مردم ستم نمیکند و نیز میفرماید: «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَاِذَا جَاءَ رَسُولُهُم قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ»؛(3)برای هر امتی رسول است، هنگامی که رسولشان بسوی آنان بیاید، به عدالت در میان آنان داوری میشود و ستمی به آنها نخواهد شد.»
اساس حرکت انبیاء الهی بر عدل و قسط استوار است و ذرهای در این مسیر کاستی و ظلم و ستم وجود ندارد.
علی علیهالسلام مظهر عدالت در عرصه حکومت است، پایه و اساس حکومتش را نیز بر مبنای عدالت و قسط قرار داده است. انگیزه حکومت خود را اقامه حق و عدالت دانسته و در این راستا کمترین نرمش و مدارا از خود نشان نمیدهد. عدل ذرهای با جور و ستمکاری سازگاری ندارند حضرتش میفرماید: «لَیْسَ فِی الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْل؛(4)در ستمکاری بهایی برای عدالت یافت نمیشود. پس اساسا در حکومتش اصل جور و ستم محکوم به فناست.
علی علیهالسلام میفرماید: «وَاللّهِ لأَنْ أَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّدا، أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلالِ مُصَفَّدا، أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللّهَ وَرَسولَهُ یَوْمَ القِیَامَةِ ظَالما لِبَعْضِ الْعِبَادِ،
وَغَاصِبا لِشَیءٍ مِنَ الْحُطَامِ؛(1)به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست، به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم، که پوست جویی را از مورچهای ناروا بگیرم چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما، نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پستتر است.
یعنی علی علیهالسلام به کمترین ستمی که اصلاً به دیده بعضی نمیآید، در برابر اقالیم هفتگانه تن نمیدهد و این دنیای همراه با ستم و جور را از برگ جویده شده دهان ملخ هم کم ارزشتر میداند. و یا در عبارتی دیگر میفرماید: «وَاللّهِِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّدا، أَوْ أُجَرَّ فِی الأَغْلالِ مُصَفَّدا، أَحَبُّ إلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللّهَ وَرَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالما لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَغَاصبا لِشَیْءٍ مِنَ الحُطَامِ؛(2)سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روی خارهای سعدان (خار سه شعبه که سخت گزنده است) به سر ببرم و یا با غل و زنجیر به این سو و آن سو کشیده شوم خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم.
علی علیهالسلام در نامه معروفش به مالک اشتر حقوق همگان را یادآوری مینماید و سپس دعوت به انصاف مینماید؛ میفرماید: «أَنْصِفِ اللّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَمَنْ لَکَ فِیهِ هَویً مِنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّکَ إلاّ تَفْعَلْ
تَظلِمْ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللّهِ کَانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبادِهِ؛(1)با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی، ستم روا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد شد.
این فراز از کلام امیرالمؤمنین هشداری به همه دولت مردان است که اگر جانب انصاف را در برخورد با مردم رعایت نکنند و بین مردم و بین دوست و یا خویشاوندان تبعیض روا دارند و یا اینکه دیگران را بزرگتر از مردم ببینند و اعتبار خاصی برای آنها قایل شوند و در یک کلام انصاف را رعایت نکنند، خدا را به دشمنی خویش پذیرفتند. یعنی در عرصه حکومت حق نداری حال که دارای قدرت هستی، فرقی بین بندگان خدا از حیث دوست و فامیل قایل شوی، چرا که چنین شیوهای شیوه ستمکاران است، و این ستم و ستمگری، موجب غضب الهی و در نهایت دشمنی خدا با چنین افرادی خواهد شد. نباید فکر کرد که قدرتمند و صاحب حکومت، فقط با زور سر نیزه و تازیانه، ستم روا میدارد و یا به زور مال و املاک دیگران را غصب نمودن ستمکاری است، بلکه نمونههایی که موجب تضییع حقوق خدا و خلق خدا میشود و یا موجب فرق بین بندگان خدا و عدم رعایت انصاف میگردد، همه و همه نمونههایی از ستم و ستمکاری است که پیامد آن غضب و دشمنی خدا خواهد بود. لذا باید توجه داشت کسانی که اهل تبعیض و جانبداری از
1) . همان، نامه 53.
فامیل و دوست هستند، اهل ستمکاری بوده و لایق و شایسته برای زمامداری و مسؤولیت بین مسلمین نیستند.
از جمله مشکلاتی که در همه حکومتها به نوعی خودنمایی میکند، تبعیض یعنی برتری بعضی بر بعضی دیگر بدون ملاک است، تبعیض از جمله کاستیهایی است که همه افراد بشر نسبت به آن حساس و نسبت به آن متعرضند گرچه در بیان تعرض ناموفق هستند ولی اساس فطرة بشر با این پدیده ضد عدالت، هم خوانی ندارد و روح عدالتخواهی بشر با این رفتار ظالمانه سازگاری ندارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در یک گفتار حکیمانه میفرماید: «اِعْدِلُو بَیْنَ أَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّوا اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ؛(1)بین فرزندان خود به عدالت رفتار کنید کما اینکه دوست دارید بین شما به عدالت رفتار شود.
این جمله حکیمانه میفهماند که اولاً: همه انسانها دوست دارند بین آنها عدالت حاکم باشد و بزرگ و کوچک از بیعدالتی و امتیاز دهی بیجا، به دیگران رنج میبرد. ثانیا: والدین در برخورد با فرزندان ممکن است فرزندی را بیشتر دوست بدارند یا بین پسر و دختر تفاوتی قایل شوند به هر صورت محیط خانه را محیط تبعیض و برتری قرار دهند، و این رفتار در قلب و روح
1) . بحارالانوار، ج23،ص113.
فرزندان اثر میگذارد و فضای معنوی خانه را فضای ناسالم و نابرابر میکند و در آینده حاصل این شیوه موجب عقده گشایی و اختلافات عدیده در محیط خانواده میشود.
علی علیهالسلام نیز برای مسئله رهبری و زعامت مسلمین همین نکته را به شکل دیگر مطرح میفرماید یعنی در عرصه حکومت همه آحاد مردم باید در نظرت یکسان باشند و تفاوت و امتیاز کاذب عامل خروج از عدالت و نوعی ستم در حق بندگان خدا میباشد. میفرماید: «با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی، ستم روا داشتی و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد شد.»(1)از این مهمترعلی علیهالسلام حتی در سلام کردن و اشاره کردن توصیه به برابری و عدالت میکند و میفرماید: «در نگاه و اشاره چشم و سلام کردن و اشاره کردن با همگان یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوان، از عدالت تو مأیوس نگردند.»(2)و در عبارتی دیگر میفرماید: «در نیم نگاهت و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانها در عدالت تو مأیوس نگردند.»(3)
در واقع علی علیهالسلام عدالت را در جزئیترین و به ظاهر کم اهمیتترین رفتار انسان توصیه میکند. چرا که تفاوت در هر یک از رفتارها نوعی تبعیض
و ستمکاری است، این همه دقت و ظرافت در کدام حکومت مورد توجه قرار میگیرد. علی علیهالسلام کوچکترین روزنهای که عدالت انسان را دچار مخاطره میکند، مسدود مینماید تا ذرّهای بیعدالتی و ستمکاری در حکومت اسلامی تحقق پیدا نکند. حال با این معیار، حکومتها و افراد را بسنجید و ببینید چه کسانی عادل و چه کسانی ستمکارند.
وقتی عدهای به علی علیهالسلام پیشنهاد میکنند برای تحکیم موقعیت حکومت خود به شیوه دیگران، سران و افراد با نفوذ، را بیش از دیگران، مورد توجه قرار بده، و برای آنان نیز هدایایی بفرست، تا در صدد مخالفت با حکومت تو برنیایند علی علیهالسلام در پاسخ میفرماید: «أَتَأْمُرُونِّی (اتأمروننی) أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ! وَاللّهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْما! لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللّهِ!(1)آیا به من دستور
میدهید، برای پیروزی خود از جور و ستم، درباره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند هرگز چنین کاری نخواهم کرد. اگر این اموال از خودم بود به گونه مساوی در میان مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که این اموال جزو اموال خداست.
علی علیهالسلام هرگز حاضر نیست ولو برای تحکیم موقعیت حکومت خود
1) . همان، خطبه 126.
ذرّهای از مساوات و عدالت فاصله بگیرد هرگز افکار مصلحت طلبانه را برای پایداری حکومت جایز نمیشمارد و این را نوعی خیانت به مردم و ظلم و ستم در حق بندگان خدا میشمارد. آری برای عدالت علی علیهالسلام است که مسلمان و غیرمسلمان، بیاختیار در ستایش علی علیهالسلام جملاتی میگویند یا مینویسند.
حرمت رشوه امری مسلم بین شیعه و سنی است. ممکن است در مورد مصادیق، نظراتی مختلف داشته باشند اما در مورد اصل حرمت رشوه تردیدی ندارند که یک حکم و اصل مسلم دینی است.
قرآن کریم میفرماید: «وَلاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِها اِلَی الحُکّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقَا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالاِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَموُنَ»؛(1)«اموالتان را میان خودتان به ناحق نخورید و آنها را برای حاکمان نفرستید که اموال مردم را به ناحق بخورند در حالی که میدانید.» مفسران معتقدند که کلمه «تدلوا بها» صراحت بر مسئله رشوه دارد لذا حرمت رشوه در این آیه مورد تأکید قرار میگیرد.
روایات فراوانی در زمینه حرمت رشوه از ائمه علیهمالسلام نقل شده است. در اینجا یک روایت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میشود؛ میفرماید:
«لَعَنَ اللهُ الرَّاشی وَالْمُرتَشی وَالْماشی بَیْنَهُما؛(2)لعنت خدا بر رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه بین آن دو.»
تردیدی نیست که رشوه یک عمل شیطانی است و نتیجه مخربی از حیث فردی، اجتماعی و حکومتی به همراه دارد. فرد رشوه دهنده و رشوه گیرنده از سلامت معنوی خارج شده و اثرات منفی اکل رشوه بر فرد گیرنده آن، یا افراد خانواده او، مطلبی قابل کتمان نیست. این رفتار آثار زیان باری بر سلامت جامعه و حکومت دارد و درستی و صداقت را در همه ردههای حکومتی به چالش میکشاند و رفتار کاذب و دروغین را جایگزین صداقت و درستی میکند. جامعه و افراد جامعه با این پدیده شوم هرگز طعم عدالت را نخواهند چشید و حق و حقیقت در چنین فرایندی مفهومی نخواهد داشت.
حقوق افراد با ظهور چنین مفهومی اعاده نخواهد شد و همیشه حقوق مردم پایمال شده و صاحب حقی به حق خود نخواهد رسید. لذا کمترین شبه عقلایی بوجود نمیآید که اهل رشوه حق و صلاحیت رهبری جامعه را ندارد نه آنکه حق رهبری ندارد بلکه حق صدارت و مسؤولیت پذیری در ردههای حکومت دینی را نیز ندارد.
یک شب اشعث ابن قیس ظرفی پر از حلوا درون پارچه پیچید و برای علی علیهالسلام برد. امیرالمؤمنین چون پارچه را کنار زد، دید ظرف پر از حلواست. از ابن قیس سؤال فرمود که: این که آوردهای چیست؟ هدیه است؟ زکات
است؟ یا صدقه؟ ابن قیس گفت: چطور؟ حضرت فرمود: زکات و صدقه بر ما اهل بیت حرام است. ابن قیس گفت: نه زکات است نه صدقه بلکه هدیه است. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا از طریق دین خدا نام رشوه را هدیه گذاشتهای تا مرا گول بزنی؟ آیا دیوانه شدهای یا جنون گرفتهای یا هذیان میگویی.(1)
سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله مجموعهای از گفتار و اعمال و حرکات و سکنات پیامبر عظیم الشأن اسلام است که تنها نسخه معتبر برای مسلمانان است. تأکید فراوان قرآن کریم بر جایگاه و شخصیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اینکه وجود مقدسش مفسر قرآن کریم است «اِنَّا اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الْذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلْنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ»؛(2)«ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم تبین کنی آنچه بسوی مردم نازل شده است.»
و تأکید قرآن کریم بر اینکه «ما اتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُدُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب»؛(3)«آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه شما را نهی کرده خودداری کنید و از خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است.» مسلمانان را بر آن داشت که هر گونه اعمال و گفتار آن حضرت را به عنوان الگوی خود قرار داده و از آن پیروی نمایند لذا
سنّت و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان راه کمال و نجات مورد توجه مسلمانان قرار گرفت، چرا که حقیقت اسلام چیزی جز سنّت و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست.
اما حکومتها برای آنکه اسلام و برنامههای جامع آن، با اصل قدرت مداری و سلطهطلبی و هواخواهی منافات دارد در صدد حذف و یا کنار گذاشتن سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله برآمده و به بدعت گذاری در دین خدا روی آوردند. علی علیهالسلام که این خطر را به خوبی احساس میکرد و حقیقت حکومت را جز فرمان الهی و توجه به سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیز دیگری نمیدانست یکی از شروط رهبری و زمامداری مسلمین را توجه به سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ذکر فرمود.
این خطر به قدری جدی و بزرگ بوده که پس از چند سال از شهادت علی علیهالسلام فرزند گرامیش امام حسین علیهالسلام شرایط جامعه آن زمان را اینگونه معرفی میکند که «فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُمیتَتْ وَالْبِدْعَة قَدْ اُحْیِیَتْ؛(1)به تحقیق که
سنّت از بین رفته و بدعت زنده شده و جای آن را گرفته است. لذا دلیل نگرانی علی علیهالسلام و بیان اینکه ضایع کننده سنّت پیامبر نباید حاکم مسلمین شود امروز به خوبی روشن است. چرا که سالیان سال حاکمیت در جوامع مسلمین به روال حذف سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده، لذا نتیجه آن گمراهی و هلاکت امّت اسلامی گردیده است، این همه کجروی و انحراف پدید آمده در جوامع مسلمین و این همه گمراهی حاکم بر جامعه دینی به واسطه حاکمان خودخواه و هواپرست و دنیاطلب بوده که مجری نفسانیت خود بودند نه سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله.
1) . سخنان حسین بن علی علیهماالسلام، محمدصادق نجمی، ص41.
یکی از روحیات منفی در عدّهای از افراد، حرص به حکومت و ریاست است. نگاه چنین افرادی به مناصب، نگاهی جاهطلبانه و دنیا خواهانه است؛ یعنی نگاهی مادّی که در برابر نگاه مسؤولانه قرار دارد زیرا چنین صفتی رویکردی غیرمسؤولانه دارد لذا ائمه علیهمالسلام به شدّت این صفت و روحیه را مورد مذمت قرار دادند و فردی را که دارای چنین تفکری باشد، صالح برای مسؤولیت های حکومتی نمیبینند.
پیامبر گرامی اسلام میفرماید: انّا وَاللّه لا نُوَلیّ هذا الْعَمَلَ احدا سالَهُ اَوْ اَحَدا حَرَصَ عَلَیه.(1)
به خدا سوگند! ما کسی را که خود داوطلب مقام باشد و یا کسی که حریص بر تصدی مقام باشد بر این کار نصب نمیکنیم.
افرادی که طالب پُست و مقام هستند به سمت ریاست با هر وسیلهای، ولو خلاف دین و انسانیت حرکت میکنند تا آن را تصاحب کنند. علی علیهالسلام میفرماید: مَنْ طَلَبَ الرئاسةَ هَلَکَ(2)هر کس جویای ریاست باشد نابود میشود.
این جمله حضرت مبیّن این است که، کسی که طالب ریاست باشد به موقعیت دنیوی و مقام ظاهری آن دل بسته است و کسی که طالب چنین موقعیتی باشد؛ ایمان و اهداف معنوی را کنار میگذارد، دین و اخلاق را
فراموش میکنند و احساس مسؤولیت و روحیه امانتداری را در خود مسدود میکند تا به جایگاه دنیوی و مقام و شهرت برسد چنین کسی با چنین هدفی از اینکه دست به پستی و تملق و چاپلوسی بزند و آلوده به غیبت و تهمت و افترا شود هیچ ابایی ندارد لذا جوینده چنین ریاستی به سوی نابودی و هلاکت پیش میرود. زمانی که ابن عباس و ساطت نموده تا حضرت علی علیهالسلام استانداری بصره و کوفه را به طلحه و زبیر واگذار نماید حضرتش ضمن رد درخواست ابن عباس چنین استدلال نموده و میفرماید: «اگر این دو نفر به مقام، حریص نبودند ممکن بود آنها را والی قرار دهم.»(1)یعنی علت اصلی عدم موافقت حضرت برای استانداری طلحه و زبیر، حریص بودن این دو نفر نسبت به مقام و پُست استانداری است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: اِنَّ حُبَّ الشرَفِ وَالذِّکر لایَکُونانِ فی قَلْبِ الخائف الراهِبِ.(2)
حبّ مقام و شهرت در دل ترسان و بیمناک (از خدا) نباشد؛ یعنی کسی که از خدا بترسد و ایمان در دل او باشد هرگز در چنین قلبی حبّ مقام و شهرت وجود ندارد. به عبارت دیگر، حبّ مقام و روحیه ریاستطلبی در وجود کسانی است که در قلبشان، خدا و خداترسی جای ندارد.
امام رضا علیهالسلام در گفتاری، خسارت و ضرر ریاستیطلبی را به زبان گویا
چنین میفرماید: اگر دو گرگ درنده به یک گلّه بیچوپان حمله کنند خسارتی که میزنند کمتر است از خسارتی که جاهطلبی به دین مسلمان وارد میکند.(1)
همچنین علی علیهالسلام در عبارتی دیگر میفرماید: آفة العلماءِ حُبُّ الرئاسةِ(2)آفت دانشمندان ریاستطلبی است. علم و دانش که چراغ روشنی برای انسان به شمار میآید و خود نیز محور هدایت و درستی انسان به حساب میآید مورد تهدید ریاستطلبی است. چیزی که این عنصر ارزشمند را تهدید میکند روحیه ریاستطلبی است. با وجود ریاستطلبی، دانش انسان دچار مخاطره میشود و این چراغ فروزان در معرض تهدید و آفت قرار میگیرد. پس ریاستطلبی و حب جاه و مقام، هم دین انسان و هم دانش انسان و هم اخلاق و قلب انسان را تخریب میکند چرا که ریاستطلبی و حرص به مقام، یک روحیه شیطانی و رذیله است که با علم و دانش و اخلاق سازگاری ندارد. نوعا چنین افرادی وقتی به موقعیتی و پستی میرسند حالت کبر و غرور در آنها نمایان میشود. به تملق و چابلوسی علاقهمند میشوند و دوست دارند همیشه مورد تعظیم باشند. اموال مردم و بیت المال برای چنین افرادی اهمیت ندارد و انواع انحرافات در آنها ظاهر میشود. چنین شخصی گرچه بهظاهر حیات دارد ولی به نابودی و هلاکت رسیده است چرا که ریاستطلبی و حب جاه و مقام روحیات معنوی و ایمان و اخلاق و دانش را در انسان ازبین میبرد و در جایی که ایمان و دانش نباشد جهل و فساد و تباهی و هلاکت ظاهر میشود.
یکی از حالاتی که معمولاً برای صاحبان قدرت پیش میآید مسئله علاقه به مدح و ثنای دیگران است، بحث ثناگویی و زیاده گویی درباره حاکمان و بیان سخنان تملقآمیز و چاپلوسانه از شیوههای متداوّل زبان بازان برای کسب جایگاهی در حکومت بوده است.
علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: « وَإِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاَتِ الوُلاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ، أَنْ یُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ، وَیُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَی الْکِبْرِ، وَقَدْ کَرِهْتُ أَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ أَنِّی أُحِبُّ الإِطْرَاءَ، وَاسْتَِماعَ الثَّنَاءِ؛(1)مردم! پستترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایشاند و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد و خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن میباشم.
در هشداری به مالک اشتر پیرامون علاقه به ستایش میفرماید: «وَاِیَّاکَ
وَالأَعْجابَ بِنَفْسِکَ وَالثِّقَةَ بِما یُعْجِبُکَ مِنْهَا وَحُبَّ الاِْطْراءِ فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ اَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ؛(2)مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به خوبیهای خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست.
علاقه به ستایش یعنی اینکه انسان در معرض تهدید شیطان است، لذا چون علاقه به ستایش شیوه انسانهای فرومایه است علی علیهالسلام میفرماید: اما
من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستائید.(1)و نیز میفرماید:
با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویید حرف نزنید.(2)سپس میفرماید: با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان برید که اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید.(3)علی علیهالسلام میخواهد شاهزدگی را در مردم از بین ببرد. و حالتهای تصنعی و کاذب را که برای ظاهر سازی و ریا میباشد، منکوب نماید و علاقه به حق و سخن حق را در مردم تقویت نماید، مردم شهامت پیدا کنند، که بر مبنای حق حتی با رهبر خود به راحتی و عاری از ریا و تظاهر سخن بگویند، و امام علیهالسلام میخواهد مردم را از حالت کاذب به حالت راستی و صداقت و به اعتماد به نفس و به حقیقت و حقانیت نزدیک کند.
علی علیهالسلام معتقد به حکومتی است که در دایره عدل و انصاف و حق و حقیقت حرکت نماید نه آنکه به هر قیمتی حکومت پایدار و نام حاکم برقرار باشد، علی علیهالسلام شکل حکومت معاویه را که مبتنی بر نیرنگ و تزویر است، بر خود روا نمیدارد میفرماید: «وَاللهِ مَا مُعاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغْدِرُ وَیَفْجُرُ وَلَوْ لا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ وَلکِنْ کُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٍ، وَکُلُّ فُجَرَةٍ کُفَرَةٌ؛(4)سوگند به خدا معاویه از من سیاستمدارتر نیست اما معاویه
حیله گر و جنایتکار است اگر نیرنگ ناپسند نبود من نیز زیرکترین افراد بودم. ولی هر نیرنگی گناه و هر گناهی نوعی کفر و انکار است.
علی علیهالسلام اندیشهای عوامانهای که نیرنگ و حیله را نوعی زیرکی تلقی میکنند را زیر سؤال میبرد میفرماید: وَلَقَدْ اَصْبَحْنا فِی زَمانٍ قَدِ اِتَّخَذَ أکْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیْسَا وَنَسَبَهُمْ اَهْلَ الْجَهْلِ فِیهِ اِلی حُسْنِ الْحیلَة؛ اما امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند و افرد جاهل، آنان را اهل تدبیر میخوانند.
راز انحراف فکری جامعه در عرصه مدیران و حاکمان همین است. افرادی که با دغل کاری و نیرنگ، کاری را پیش میبرند، قضاوت جاهل درباره آنها این است، که عجب فرد زرنگ و با سیاستی است. در حالی که این نیرنگ و خیانت نوعی ناسلامتی و گمراهی است. اما افرادی که از روی تقوی و ترس از خدا دست بر هر اقدامی نمیزنند و راه حیله و نیرنگ را در پیش نمیگیرند از حقیقت کار آگاهی دارند، لذا به خاطر تقوی، شیوه فریبکارانه را رها میکنند و راه درست و سالم را طی میکنند. حضرتش میفرماید: «چه بسا شخصی که تمام پیش آمدهای آینده را میداند و راههای مکر و حیله را میشناسد ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست و با اینکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشنی رها میسازد، اما آن که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد از فرصتها برای نیرنگ بازی استفاده میکند.
علی علیهالسلام حیله و نیرنگ راحتی در برخورد با دشمن جایز نمیشمارد، و میفرماید: پس هرگز پیمان شکن مباش و در عهد خود خیانت مکن و دشمن را فریب مده(1)و نیز میفرماید: مبادا قراردادی را امضاء کنی که در آن برای دغل کاری و فریب راههایی وجود دارد.(2)
علاوه بر آنچه بیان شد، صفتهای منفی دیگری که با جایگاه رهبری جامعه دینی سازگاری ندارد در نهج البلاغه بیان شد، که بعضی صریح در مورد رهبری و بعضا با اشاره به جایگاه حکومت از اتصاف به بعضی صفتهای منفی هشدار میدهد. در این گفتار کوتاه بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره میشود.
میفرماید: از رعیت آنان را که عیب جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امّت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است.(3)
میفرماید: هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد عمومی والی به رعیت، بهتر از نیکوکاری به مردم و تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم بر کاری که دوست ندارند، نمیباشد.(4)
میفرماید: از اسراف بپرهیز و میانه روی را برگزین.(1)
و نیز پرهیز از بعضی از صفتها نیز به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مورد تأکید قرار گرفت نظیر پرهیز از مشورت با افراد بخیل - حریص و ترسو(2)اجتناب از امتیازخواهی و منت گذاری(3)و پرهیز از خلف وعده(4)و تجمل پرستی(5)و بد اخلاقی و تندخویی و نظایر آن(6)
*اوصاف مثبت
*اندیشه سالم
*قدرت و توانایی
*اعلم بودن
*راستگویی
*امانتداری
*قاطعیت و شجاعت
*عدالت
*دقت در بیت المال
*یک نمونه
*همراهی با مردم
*احیاء کننده سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله
*یک نمونه
*تواضع و فروتنی
*بعضی از اوصاف دیگر
پس از آنکه اوصاف منفی برای رهبری را بیان نمودیم میپردازیم به نکات مثبتی که یک شخص باید دارا باشد، تا لایق و شایسته زمامداری و رهبری گردد. در بیان اوصاف مثبت مجموعهای از اوصافی که در نهج البلاغه مطرح گردیده در این گفتار مورد بحث و بررسی کوتاه قرار میگیرد.
ابتداییترین چیزی که برای رهبری لازم و شایسته است فکر و اندیشه سالم است. فکر و اندیشه سالم باید یک مبنا و محوری داشته باشد نوع اندیشه حاکم بر نهج البلاغه اندیشه الهی و قرآنی است. لذا از استدلال و استحکام خاصی برخوردار است. علی علیهالسلام میفرماید:
«اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الّذی کانَ مُنَافَسَةً فِی سُلطانٍ وَلا الِْتمَاسَ شَیءٍ مِنْ
فُضُولِ الْحُطامِ وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ؛(1)خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبوده، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم.
1) . نهج البلاغه، خطبه 131.
این تفکر برگرفته از وحی و در راستای تحقق آرمانهای الهی و دینی است، لذا منیّت و نفسانیت در آن جایگاهی ندارد یعنی برای تحقق حکومت دینی، سلیقه و میل و هوای شخص و یا اشخاص خاصی در آن فعلیت ندارد، بلکه با فکر و اندیشه الهی به حکومت و رهبری نگاه میشود. نکته مهم و اساسی در این گفتار حضرت، اطاعت از پروردگار و نگاه متعبدانه در حکومت است. یعنی از اوصاف ممتاز یک رهبر دینی این است که در صدد تحقق آرمانهای الهی یا به عبارتی مجری فرمان خدا در جامعه اسلامی باشد.
در اینجا هم تعبّد و هم اطاعت از خداوند دو صفت مثبت و اساسی زمامدار دینی به شمار میآید که این دو صفت ابتدائا به صورت دو صفت بالقوّه باید در فکر و ذهن رهبر دینی حاکم باشد تا به فعلیّت برسد و عملاً تحقق یابد، یعنی فکر و اندیشه رهبر باید الهی و توحیدی باشد.
همچنین نگاه رهبر به مردم نیز باید نگاه درست با اندیشهای سالم باشد میفرماید: «فَاِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ؛(1)مردم دو دستهاند دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند.» لذا اصل را بر توجه و احترام و مهربانی مردم قرار میدهد میفرماید: «وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلاَ تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعا ضَارِیا (ضاربا) تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ؛(2)مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با مردم و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که
خوردن آنان را غنیمت شماری.
و لذا اسلام سلامتی فکری و روانی رهبر را مدّ نظر دارد چرا که این مهم زمینه وجود ملکه عدالت خواهد شد.
در جریان جنگ جهانی دوم شمار زیادی از انسانها اعم از زن و مرد، پیر و جوان طعمه عقدههای روحی و روانی رهبر آلمان شده بودند و به شکلهای فجیع به قتل رسیدند. بعد از جنگ جهانی دوم، اندیشمندان جهان به دنبال این بودند که زمامداران کشورها قبل از انتخاب، باید مورد آزمایش روانی قرار گیرند تا فاجعه انسانی دیگری اتّفاق نیفتد. نکتههای انسانی مورد اشاره در رهبری دینی حکایت از دور اندیشی، حکمت و هم خوانی با فطرتهای انسانی دارد.
یکی از مهمترین رکنهای هر حکومت و رهبری، مسئله قدرت و توانایی و تدبیر و دور اندیشی رهبر و زمامدار است. گردش کار حکومت در حد معمول یا نسبتا خوب و یا خوب و عالی - امورات یک کشور و مملکت را به پیش خواهد برد، اما دیدگاه نهج البلاغه صرف پیشبرد مملکت را مد نظر ندارد بلکه معتقد است قویترین فرد از حیث مدیریت و کشورداری باید عهدهدار مسؤولیت رهبری شود. «إنَّ اَحَقَّ النَّاسِ بِهذَا الاَمْر
اَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَاَعْلَمَهُمْ ِباَمْرِ اللهِ فِیهِ؛(1)شایستهترین فرد برای رهبری قویترین آنها و آگاهترین آنها به اوامر و دستورات الهی است.
پس باید قویترین فرد از حیث مبارزه با نفس، تدبیر و دوراندیشی و کشورداری عهدهدار کشور شود.
نکته بسیار مهم و حساس دیدگاه نهج البلاغه برای پذیرش حکومت است. علی علیهالسلام حکومت را بسیار بیارزش و بیاهمیت میخواند در صورتی که حقی در آن اقامه نشود و یا باطلی دفع نگردد. عبارت علی علیهالسلام بسیار قابل
تأمل است میفرماید: «... وَاللهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ اِلاّ اَنْ اُقِیمَ حَقّا اَوْ اَدْفَعَ بَاطِلاً...؛(2)به خدا قسم همین کفش بیارزش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است مگر اینکه بتوانم با آن حقی را اقامه نمایم یا باطلی را دفع نمایم.»
بحث در اینجا بسیار ظریف است علی علیهالسلام نمیفرماید. اینکه اقامه حق را دوست دارم، نمیفرماید باید اقامه حقی شود، میفرماید اگر نتوانم اقامه حق کنم. یعنی قدرت و توانایی بپا داشتن حق را نداشته باشم، این حکومت نزد من بیارزش و کم بهاء است. پس اصل در پذیرش حکومت، قدرت و توانایی اقامه حق است. بسیاری از افراد به نیّت اقامه حق حرکت میکنند اما زمینه اقامه حق فراهم نمیشود یا قدرت و توانایی اقامه حق و دفع باطل را ندارند. علی علیهالسلام معتقد است این حکومت که در آن اقامه حق و دفع باطل صورت نگیرد کم بها و بیارزش است.
نکته دیگر قابل توجه و اهمیت این است که، اقامه حق و دفع باطل باید توأم باشد، یعنی هم اقامه حق صورت گیرد، هم باطل به هر شکل و عنوان باید دفع شود. شناسایی باطل و دفع آن هزینههای بالایی دارد روزی باطل به شکل معاویه و روزی به شکل خوارج و روزی به شکل اهل جمل در میآید عدم مسامحه و قاطعیت و برخورد علی گونه برای دفع افراد باطل و زیاده خواهیهای آنان امری آسان نیست که هر کسی قدرت و توانایی آن را داشته باشد.
یکی از شروط اساسی در نهج البلاغه برای رهبری، مسأله اعلمیّت یا اعلم بودن است. نهج البلاغه نه آنکه علم و دانش را در عرصه حکومت و رهبری معتبر میداند بلکه توصیه به سپردن امور به دست عالمترین افراد مینماید، میفرماید: «اِنّ أحَقَّ النّاسِ بِهذا ألامْر أقواهُمْ عَلَیه وَأعْلَمَهُم بِأمْرِ اللّهِ فِیه» یعنی به درستی که لایقترین و شایستهترین فرد برای رهبری، قویترین آنها (در مدیریت و کشور داری) و اعلم و دانشمندترین آنها نسبت به دستورات و فرامین الهی باشد.
در این عبارت دو نکته مهم قرار دارد: اوّل آنکه به دانشمند و عالم اکتفا نکرده بلکه فرموده اعلم و عالمترین آنها یعنی کسی که از همه در دانش و علم برتر است باید رهبر جامعه باشد.
دوم آنکه فرمود: بِأمرِ اللّه فیه، یعنی به دستورات و فرامین الهی اطلاع
و آگاهی ممتاز داشته باشد نه آنکه داناترین فرد در جامعه مثلاً در علوم ریاضی، فلسفه، اقتصاد و سیاست باشد بلکه داناترین افراد در علم دین باشد یعنی بهتر از دیگران دستورات الهی را بفهمد و نسبت به آن اطّلاع داشته باشد.
این مهم خود یکی از دلایل حاکمیّت الهی در حکومت دینی است چرا که انگیزه اینکه رهبر باید عالمترین افراد نسبت به دستورات الهی باشد برای این است که دستورات و فرامین الهی باید در حکومت اجرا شود نه قوانین بشری و سلیقههای انسانی چون اصل در حکومت دینی حاکمیّت از آن خداست لذا تأکید بر این مطلب در نهج البلاغه چیزی جز اعمال حاکمیّت الهی نیست چرا که اگر بنا بر حاکمیّت انسانها بود اعلم انسانها یا به عبارتی عالمترین افراد در حکومت و کشورداری کفایت میکرد چرا که اگر فردی خبیر و زیرک و با مدیریت باشد توان پیشبرد حکومت را دارد امّا با تکیه بر علم و اندوختهها و تجارب بشری، گر چه نقصان و کمبود در چنین حکومتهایی و نیز ابهام و سردرگمی و تصمیمات غیر عادلانه در آن به خوبی پیداست برای اینکه کاستیهای فکر بشری در برابر حکمتهای قوانین الهی امری روشن و قابل درک است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در انتخابی حکمتآمیز عتاب ابن اسید را برای فرمانداری مکّه برگزید، سنّ عتاب بیست و یک سال بود و این امر شاید برای مردم آن زمان و آن سامان سخت بوده و سؤالاتی در ذهن اذهان عمومی در عدم شایستگی و عدم تجربه مطرح بود، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای آنکه افکار
عمومی را پاسخ دهد و قانع کند فرمود: ای عتاب؛ آیا میدانی چرا تو را برای این مسؤولیت انتخاب نمودم؟ و بر کدام قول فرمانروا کردم؟ فرمود: تو را فرماندار اهل اللّه - عزّوجلّ - (اهل حرم خدا و ساکنان مکّه) نمودم و بعد فرمود وَلَو أعْلَمُ لَهُمْ خَیْرَا مِنْکَ اَسْتَعْمَلْتُهُ عَلَیْهِمْ»(1)یعنی اگر در میان مسلمانان عالمتر و شایستهتر از تو مییافتم هر آینه او را انتخاب میکردم.
یکی از راههای ایجاد اعتماد بین حاکمیت و مردم، صداقت و درستی و راستگویی رهبر جامعه است. فضای موجود بین رهبر و مردم همیشه باید هموار و آراسته به صداقت و درستی باشد، اگر کم گویی یا پنهان کاری و یا دروغ گویی از سوی حاکم و رهبر مشاهده شود یقینا اعتماد مردم به حاکمیت از بین میرود و جعل و شایعه و دروغ در جامعه حاکم میشود علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «وَلْیَصْدُقْ رائِدٌ اَهْلَهُ وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ وَلْیُحْضِرْ ذِهْنَهُ؛(2)رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن بگوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل کند و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند.
علی علیهالسلام در نامهای به مالک اشتر میفرماید: تا میتوانی به پرهیزکاران و راستگویان بپیوند.(3)
در نامهای دیگر در نهج البلاغه میفرماید: به او سفارش میکنم با مردم
تندخو نباشد و به آنها دروغ نگوید و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد بیاعتنایی نکند.(1)همچنین در مورد خلاف وعده عمل کردن که خود نوعی دروغ به شمار میآید میفرماید: و خلاف وعده عمل کردن خشم خدا و مردم را بر میانگیزد.(2)
با این جملات به خوبی در مییابیم که راستگویی در حکومت، نتیجه سلامت و درستی حاکم است و اگر حاکمی از راه راستی و درستی و راستگویی فاصله بگیرد، در حقیقت عدم شایستگی خود را به اثبات رسانده است، چرا که رهبران واقعی که همان ائمه علیهمالسلام هستند دارای زبانی صادق و راستگو هستند و هرگز با لسان غیرصدق با مردم سخن نمیگویند، علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: آنها (ائمه علیهمالسلام) زمامداران حق و یقینند،
پیشوایان دین و زبانهای راستی وراستگویانند.(3)
نگاه به حکومت با تفکر دینی بر خلاف نگاههای مادی و غیر دینی است. در تفکر مادی نگاه به حکومت و رهبری بعنوان جاه و مقام و موقعیت ممتاز دنیوی است، اما در تفکر دینی امانت و مسؤولیت است.
قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ اِلی اَهْلِها وَاِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ اَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»؛(4)«خداوند به شما فرمان میدهد که
امانتها را به صاحبانش بدهید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید به عدالت داوری کنید.»
پیامبر اکرم میفرماید: «اِنَّ الرِّیاسَةَ لا تَصْلَحُ اِلاّ لاَِهْلِها؛(1)ریاست جز برای
کسی که لیاقت دارد شایسته نیست.» یکی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله خدمتش عرض کرد: آیا یکی از پستهای مهم را به من واگذار نمیکنی؟ حضرتش فرمود:
اِنّکَ ضَعیفٌ وَانّها اَمانَةٌ (وَالاَْمانَةُ ثَقِیلَةٌ)؛(2)
به درستی که تو ضعیف هستی و این پستها امانت است (و امانت الهی سنگین است)
علی علیهالسلام در نامهای به اشعث بن قیس یکی از فرمانداران میفرماید:
وَاِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَلکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ اَمانَةٌ؛(3)
همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده، بلکه امانتی در گردن تو است.
اگر مسؤولیت و رهبری به عنوان امانت است پس شخص متصدی رهبری نیز باید فرد امین و درستکاری باشد چرا که انسان امانت را به هر فردی نمیسپارد، اولین شرطی که برای امانت داری لازم است، امین بودن و درستکار بودن است. یعنی کسی نباشد که در امانت خیانت کند و از حکومت و رهبری افکار مادی خود را تحقق بخشد و به مقاصد دنیوی و دنیاطلبی برسد.
یکی از شروط اصولی رهبر شجاعت و قاطعیت است؛ چون رهبر یک مملکت با انواع بحرانها - توطئهها - حملهها و جنگها مواجه است، شجاعت لازمه رهبری به شمار میآید، اگر چنین صفتی را نداشته باشد در اهداء کشور و مملکت به صاحبان زور و اسلحه لحظهای درنگ نمیکند. شجاعت برای رهبر و زمامدار باید در تصمیمگیری، در برخورد با باطل و دفاع از حق - در پاسداری از حقوق مردم در جنگها و نبردها و در حفاظت از نظام و حکومت نمودار باشد.
علی علیهالسلام میفرماید:
آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم براساس آنچه میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن و سرزنشِ سرزنش کنندگان گوش فرا نمیدهم.(1)روشن است که استقلال و اعتماد به نفس رهبر مهمترین عنصر برای اوست اگر تبعیت از رأی و نظر و فکر و سلیقه دیگران بنماید، یا افکار دیگران در او اثر گذار باشد هرگز نمیتواند در صحنه تصمیمگیری بر اساس مبنا و اصولی معین تصمیم بگیرد.
علی علیهالسلام میفرماید: وَلَعَمْری مَا عَلَیَّ مِنْ قِتالِ مَنْ خَالَفَ الحَقَّ وَخابَطَ الْغَیَّ مِنْ اِدْهانٍ وَلا إِیْهانٍ؛(2)در مبارزه با مخالفان حق و آنانکه در گمراهی و فساد غوطه ورند یک لحظه سستی و مدارا نمیکنم.
و نیز میفرماید: ما عَجَزْتُ وَلا جَبُنْتُ وَاِنَّ مَسیری هذَا لِمِثْلِها فَلاَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ؛(1)هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را میروم پرده باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم، در عبارتی دیگر میفرماید: ای مردم من بودم که چشم فتنه را کندم و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت.(2)
این سخنان نشان میدهد که رهبری علی بن ابیطالب منحصر به فرد بوده، گرچه کسی را یارای همراهی علی علیهالسلام نیست، اما راه و رسم حکومت و رهبری را روشن و برای همگان تبیین فرمود.
امام میفرماید: وَاِنِّی وَاللهِ لَوْ لَقیتُهُمْ واحِدا وَهُمْ طِلاعُ الاَرْضِ کُلِّها ما بالَیْتُ وَلا اِسْتَوْحَشْتُ؛(3)به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبرو شوم، در حالی که آنان تمام روی زمین را پر کرده باشند باکی ندارم و نمیهراسم.
و در کلامی دیگر شجاعت و توانمندی خود را چنین بیان میکند، میفرماید: وَاللهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلی قِتالی لَما وَلَّیْتُ عَنْها وَلَوْ اَمْکَنَتِ الفُرَصُ
مِنْ رِقابِها لَسارَعْتُ اِلَیْها؛(4)به خدا سوگند! اگر اعراب در نبرد با من، پشت به پشت یکدیگر بدهند از آن روی بر نتابم و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه میشتابم. این روح شجاعت و پایداری در هر فردی باشد، موجب عزّت او و جماعت همراه او خواهد شد. شجاعت موجب فخر همگان است و خصوصا شجاعت رهبر یک امت،
موجب بروز و ظهور دلاوری و شجاعت در بین افراد اجتماع خواهد شد، همانگونه که ترس بر روی دیگران اثر منفی میگذارد، شجاعت نیز بر روی افراد جامعه اثر مثبت میگذارد. لذا شجاعت برای رهبر و زمامدار یک امر لازم و ضروری است.
از صفتهای لازم برای رهبری صفت عدالت است که در بین صفتهای دیگر جنبه حیاتی دارد.
یعنی اگر رهبری از صفت عدالت بهرهای نبرده باشد، اساس حکومت و رهبری در مسیر انحراف و ظلم قرار خواهد گرفت، اهمیت عدالت برای شخص رهبر در این جمله علی علیهالسلام روشن میشود که فرمود: «أَنَّ اَفْضَلَ عِبَادَ اللهِ عِنْدَ اللهِ اِمام عادلٌ؛(1)برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است.
اگر نهج البلاغه را خصوصا مباحثی که مربوط به حکومت و رهبری است مطالعه شود معلوم میشود، مستقیم و غیرمستقیم، چیزی که در همه جا مورد توجه و بحث قرار میگیرد، بحث عدالت و پرهیز از ظلم و ستم است.
میفرماید: به خدا سوگند! که داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم گرچه تمایل نداشته باشد.(2)انگیزه حکومت در نهج البلاغه برخورد با ستم و رفتار ظالمانه است
همت علی علیهالسلام در حکومت ایجاد عدالت به شکل صحیح خود و برخورد با ستم و باطل میباشد.
زوایای دید علی علیهالسلام برای اجرای عدالت بسیار خواندنی و قابل دقت و تأمل است. میفرماید: پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم و در سلام کردن و اشاره کردن با همگان، یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوان از عدالت تو مأیوس نگردد.(1)
هیچ کسی در حکومت و حکومتداری به این ظرافت و دقت برای اجرای عدالت توجه ندارد. علی علیهالسلام کمترین چیزی که انسان را از عدالت دور میکند به حاکم و رهبر تذّکر میدهد. که اگر میخواهی عادل باشی اگر میخواهی ستمگر نباشی، پس در تمام زمینهها حتی در نگاه کردن و خیره شدن و اشاره کردن نیز عدالت را رعایت کن چرا که: در ستم کاری بهایی برای عدالت یافت نمیشود.(2)یعنی در جایی که ستم صورت گیرد در جایی که ستمگری اعمال شود، نمیتوان اثری از عدالت یافت. چرا که عدالت در جایی است که ستم نباشد و ستم در جایی است که عدالت نباشد. لذا در ستم کاری بهایی برای عدالت یافت نمیشود.
از جمله موارد بسیار مورد توجه و دقت در نهج البلاغه بحث بیت المال میباشد. سختگیری و جلوگیری از حیف و میل بیت المال در شیوه علی علیهالسلام
زبانزد خاص و عام است. شیوه حضرتش در پاسداری و حفاظت از بیت المال چنین است که میفرماید:
وَاللهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الاْءماءُ، لَرَدَدْتُهُ فَاِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً؛(1)
به خدا سوگند! بیت المال تاراج شده را در هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن بر میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده باشند، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است.
از جمله کارهای اساسی علی علیهالسلام تقسیم بیت المال به صورت تساوی بود که هرگز این قاعده تغییر نکرد نه برای بزرگ، نه برای کوچک، نه برای اشراف و بزرگان و نه برای خواص و بستگان. میفرمود:
اَلا وَاِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَقِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هذا الْفَیءِ سَواءٌ یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ وَیَصْدُرُونَ عَنْهُ؛(2)
آگاه باش! حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند در تقسیم بیت المال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من بگیرند. نحوه برخورد علی علیهالسلام با برادر خود عقیل نمونه روشن دقت علی در بیت المال است. عبداللّه بن زمعه از یاران امام علی علیهالسلام بود درخواست مالی نمود،
حضرت در جوابش فرمود: این اموال که میبینی نه مال من است نه مال تو، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است، که با شمشیرهای خود به دست آوردند اگر تو در جهاد همراهشان بودی سهمی چونان سهم آنان داشتی وگرنه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد بود.(1)
ابن ابی الحدید از ابوالاسود دئلی چنین نقل میکند؛
علی علیهالسلام پس از پایان جنگ جمل با دو هزار سرباز مجاهد که من هم با آنها بودم، وارد انبارهای بیت المال بصره شد. حضرت علی علیهالسلام به سکههای نقره که روی هم انباشته شده بود نگاهی خاص نمود و فرمود: «غری غیری» یعنی غیر علی را فریب دهید. شما با این جلوهها نمیتوانید در روح بزرگ فرزند ابی طالب رخنه کنید.
سپس دستور داد به هر یک از سرباز پانصد درهم بدهند. بعد معلوم شد که آنها شش میلیون درهم بوده است، که به هر نفری درست پانصد درهم رسید، برای خودش هم پانصد درهم برداشت. در این هنگام مردی به محضر آن حضرت رسید و عرض کرد، گرچه من در جنگ با شما نبودم ولی دلم همراه شما بود، حضرت فورا آن پانصد درهم خود را به آن مرد بخشید و برای خودش چیزی برنداشت.()
یکی از اوصاف مثال زدنی حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه پرهیز از زخارف دنیوی و اجتناب از تجمل پرستی و انتخاب شیوهای ساده در زندگی است. حضرتش با آنکه امام مسلمین و رهبر جامعه است و همه خزاین کشور در اختیار اوست اما به گونهای زندگی میکند که حتی یاران او نیز از شنیدن آن تعجب میکنند.
تعبیر حضرتش از دنیا چنین است که میفرماید:« دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است».(1)
کسی که چنین تعبیری از دنیا دارد قطعا به راحتی و عافیتطلبی چشم داشتی ندارد. حضرتش میفرماید: «فَوَاللهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْرا، وَلاَ أدَّخَرْتُ
مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْرا، وَلاًَ أَعْدَدْتُ لِبالِی ثَوْبی طِمْرا، وَلاحُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْرا؛(2)سوگند به خدا من از دنیای شما طلا و نقرهای نیندوخته و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکردهام بر دو جامه کهنهام جامهای نیفزودم و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم.
این حقیقت دنیای رهبری است که، به صداقت و طهارت و درستی زندگی کرد و همه دنیا را حیران زندگی خود نمود. عبداللّه ابن ابی رافع میگوید: روز عید برای زیارت امیرالمؤمنین به منزلش رفتم چون به اطراف منزل نظر کردم سادگی و بی آلایشی آن مرا
متعجب نمود. در منزل حضرت سفرهای پهن کرد که از درون کیسه مهر و موم شده نان خشکی از جو در آورد و قدری از آن تناول کرد. گفتم یا امیرالمؤمنین این تکه نان خشک جوین را درون کیسه مهر و موم شده، قرار دادی؟ چرا که کسی به خوردن آن رغبت نمیکند چه نیازی به این کار بوده؟ حضرت تبسمی زد و فرمود: ای عبداللّه حق با توست کسی را در خوردن این نام رغبت نیست، ولی خوف این را دارم که پسرانم (امام حسن و امام حسین علیهماالسلام) مخفیانه نان را به روغن آغشته کنند، تا طعم و مزه آن اندکی بهتر شود، لذا آن را درون کیسه قرار دادم.(1)
اندیشه حاکم بر نهج البلاغه توجه به زندگی مردم و همراهی در مشکلات آنان است. حضرتش غذاهای لذیذ و لباس راحت را نام میبرد و میفرماید: شما فکر میکنید که من نمیتوانم از آنها استفاده کنم اما هیهات.
حضرت میفرماید:
من اگر میخواستم، میتوانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافتههای ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم، در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی
1) . داستانهایی از نهج البلاغه شرح ابن ابی الحدید ص66. (حسینی)
سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پُشت چسبیده، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت: «این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و پشت چسبیده باشند.»(1)
علی علیهالسلام معتقد است رهبر جامه باید اطراف خود را بنگرد مشکلات مردم را حس کند و با آنها همدردی نماید، نباید به صرف رهبری دل خوش کند و با حرفهای تملقآمیز اطرافیان، دنیایی برای خود بسازد، که مردم و امّت او در آن جایی نداشته باشند. امام معتقد است که رهبر باید در تلخیهای روزگار شریک و همراه مردم باشد میفرماید: «أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ: هذا أَمیرُ المُؤمنین؟! وَلاَ أُشَارِکُهُمْ فی مَکارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ (خشونة) الْعَیْشِ! فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ؛(2)
آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین علیهالسلام خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟ آفریده نشدهام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد.»
کدام رهبر دنیاطلبی است که این حرفها را درک کند و بفهمد؟ کجا امّتهای مسلمان دارای رهبری چنین پاک و باصفا بودند؟ کجا رهبران دنیا بخش کوچکی از این سخنان را پیاده نمودند؟
ملتهای تشنه عدالت، علی علیهالسلام را مراد و گمشده خود میدانند اما... .
تأکید بر سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دعوت به پیروی از آن در جای جای نهج البلاغه به چشم میخورد چرا که بهترین راه و عالیترین راهنما برای بشریت است. حضرتش میفرماید: از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راهنمای هدایت است و رفتارتان را با روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله تطبیق دهید که هدایت کنندهترین روشهاست.(1)
در سنن النبی علامه طباطبایی مجموعهای از سنّتها و روشهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ذکر گردیده است که مطالعه آن انسان را بیشتر شیفته کمالات آن حضرت مینماید یکی از نکات زیبا و جذاب و خواندنی درباره موضعگیری آن حضرت در برابر پایمال شدن حق دیگران است. چنین آمده است که: «وَلا تُغْضِبُهُ الدُّنْیا وَما نَالَها فَإِذا تَعُوطِیَ الْحَقُّ لَمْ یَعْرِفْهُ اَحَدٌ وَلَمْ یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَیءٌ حَتَّی یَنْتَصِرَ لَهُ»(2)
هرگز دنیا و سختی هایش او (پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله) را خشمگین نساخت، (ولی) هنگام پایمال شدن حقی آنچنان غضبناک میشد که کسی او را نمیشناخت و از هیچ چیز نمیترسید تا آنگاه که حق را یاری دهد.
اگر مسلمانان یا رهبران جوامع اسلامی به همین یک سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله
تأسی میکردند و سبب احیاء آن میشدند آیا روزگار مسلمانان این چنین بود؟ آیا میشود با احیاء این سنّت گرانقدر جامعه شاهد ظلم و تعدی و جنایات باشد؟ گرفتاری امّتهای مسلمان برای فراموشی سنّت پیامبر عزیز اسلام صلیاللهعلیهوآله است و زمانی به عزّت و سربلندی و عدالت خواهند رسید که سنّت پیامبر در جامعه احیاء شود.
به اعتقاد نهج البلاغه مسؤول حکومت دینی وظیفهای خاص نسبت به سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و احیاء آن در جامعه دارد. فراموشی و ترک سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله موجب پدید آمدن بدعتها و بروز گمراهی و ضلالت در جامعه و در نهایت هلاکت امّت اسلام میگردد. لذا حضرتش میفرماید: هیچ بدعتی در دین ایجاد نمیشود مگر آنکه سنتی ترک گردد پس از بدعتها بپرهیزید.(1)
یکی از عوامل مهم احیا یا فراموشی سنّت پیامبر در جامعه رهبر و حاکم دینی است.
حضرتش میفرماید:
وَلَکُمْ عَلَیْنا الْعَمَلُ بِکِتَابِ اللهِ تَعالی وَسیرَةِ رَسُولِ اللهِ صلیاللهعلیهوآله
وَالقِیامُ بِحَقِّه وَالنَّعْشُ لِسُنَّتِهِ؛(2)
حقی که شما بر گردن ما دارید عمل کردن به کتاب خدا (قرآن) و سنّت پیامبر و قیام به حق و برپا داشتن
سنّت اوست.
یعنی از حقوق معین مردم که بر گردن رهبر و زمامدار مسلمین است احیا و برپا داشتن سنّت پیامبر است.
علی علیهالسلام در عبارتی دیگر چیزهایی که واجب است امام و رهبر مسلمین انجام دهد را بر میشمرد و از آن جمله میفرماید:
وَالاِْحْیاءُ لِلسُنَّةِ؛(1)
زنده نگه داشتن سنّت پیامبر.
خوب روشن است که اسلام چیزی جز سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و شیوه ائمه علیهمالسلام نیست اگر رهبر امّت در گفتار و عمل خود شیوه و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام را الگو و سرمشق خود قرار دهد راه هدایت و نجات را پیموده است، چرا که حضرتش میفرماید: شما مردم به وسیله ما از تاریکیهای جهالت نجات یافته و هدایت شدید و به کمک ما به اوج ترقی رسیدید، صبح سعادت شما با نور ما درخشید.(2)
لذا بر امام مسلمین واجب است و جزء حقوق مسلم امّت بر امام مسلمین است که سنّت پیامبر را عمل نمایند و آنها را در جامعه احیا نمایند تا سلامت و حیات معنوی جامعه تضمین گردد.
قدرت و حکومت عامل ظهور سرمستی و غرود خواهد بود. به همین
منظور تأکید بر پرهیز از خودبینی و غرور و توجه به تواضع و فروتنی در بحث حکومت زیاد به چشم میخورد. سخنانی از این دست که با مردم گشادهرو و فروتن باش.(1)در نهج البلاغه در چندین خطبه و نامه دیده میشود، این همه تأکید برای این است که انسان دچار کبر و غرور نشود چرا که غرور مفاسدی بزرگ دارد؛ بعنوان نمونه میفرماید: بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری و در شکوه خداوندی همانند او دانی(2)- یا میفرماید: مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به خوبیهای خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست(3)و یا در عبارتی دیگر میفرماید: به مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم پس باید اطاعت کنید که این گونه خود بزرگ بینی دل را فاسد و دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست.(4)
چقدر زمینه انحراف در هنگام قدرت زیاد است که انسان خود را هم ردیف خدای بزرگ میپندارد. این همه آلودگی و تعفن اخلاقی، به سبب غرور و خودپسندی است. انسان همین که احساس کند زیر دست دارد، در صدد اعمال قدرت و زور بر میآید. این خود بزرگ بینی به سبب فراموشی خدا و تقوای الهی پدید میآید، اگر انسان بزرگی و قدرت و عظمت خدا را و ضعف و ناتوانی خود را به یاد بیاورد هرگز احساس کبر و غرور نخواهد
کرد، لذا علی علیهالسلام برای درمان این پدیده شیطانی، میفرماید: اگر با مقام و قدرتی که داری دچار تکبر یا خودبزرگ بینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که ترا از آن سرکشی نجات میدهد و تندروی تو را فرو مینشاند و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز میگرداند.(1)
از میان جملات و بیانات اشارات نهج البلاغه میتوان موارد مختلفی از صفتهای لازم را برای رهبری استخراج کرد و برشمرد ولی چون یک سری مطالب اصولی گفته و توضیح داده شد در این اختصار به چند صفت دیگر به صورت گذرا اشاره میشود.
سعه صدر، از لازمترین حالات و صفات یک رهبر به شمار میآید. در برابر مخالف خوانیها و سختیها و ناملایمات سعه صدر میتواند عامل مؤثری جهت کنترل اوضاء بشمار آید. علی علیهالسلام میفرماید:
آلَةُ الرِّیاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرَ؛(2)وسیله مهم برای ریاست سعه صدر است (بردباری و تحمل سختیهاست).
یکی از ابزارهای قدرتمند جهت کنترل اوضاع کشور و جلب رضایت عمومی مدارا با مردم است.
مدارا از جمله توصیههای مؤکد در نهج البلاغه است. تأثیر مدارا در ایجاد هماهنگی و وحدت عمومی است و هیچ نظام و کشوری نیست که مخالف و یا نابسامانی اجتماعی نداشته باشد. اما با مدارا میتوان، اوضاء کشور را سامان بخشید، علی علیهالسلام خطاب به یکی از فرمانداران خود میفرماید: در حکومت مدارا کن تا آینده خوبی داشته باشی.(1)
پند و نصیحت پذیری یا به عبارتی انتقاد پذیری و توجه به سؤالات و مطالب مطروحه از جمله صفات لازم برای حاکم است. حاکم و رهبر نباید فقط دستور دهد و فکر و رأی و نظر خود را عالیترین نظرات بداند و از شنیدن حرفهای مخالفین یا نصیحت کنندگان خود را بینیاز بداند علی علیهالسلام میفرماید:
فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ اُخْطِئَوَلاَ آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی إلاّ أَنْ یَکْفِی اللهُ مِنْ نَفْسِی؛(2)
از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید زیرا
خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم مگر اینکه خداوند مرا حفظ فرماید.
برای آنکه این امر مهم یعنی پند و اندرز به حاکم و رهبر نهادینه شود و همه مردم جرأت کنند مطالب لازم را به رهبر و والی خود بگویند حضرت آن را جزء حقوق رهبر بر مردم میشمرد.(1)
بحث نصیحت ائمه مسلمین جزء مباحث مسلم حکومت دینی است و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با بیان مسئله نصیحت ائمه مسلمین شأن و منزلت حکومت دینی و پیوند اجتماعی آن را تأکید فرمودند.
1) . نهج البلاغه، خطبه 34.
*عوامل ناپایداری حکومت و رهبری
*عوامل پایداری حکومت و رهبری
حکومتها معمولاً یک عمر مشخصی دارند بعضی از حکومتها مدت طولانی بعضی نیز کوتاه میباشند و به قول حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام:
لکلّ دولةٍ برهةٌ؛(1)
هر دولتی را برههای است.
گرچه برای کوتاه یا طولانی بودن عمر حکومتها دلایل مختلفی میتوان ارایه نمود، ولی اصولی را حضرت امیرالمؤمنین برای ناپایداری حکومتها، ذکر فرمودند، که مصادیق روشنی، در حکومتهای گذشته داشته است علی علیهالسلام یکی از دلایل مهم سقوط حکومتها را، بیعدالتی و ستمگری میدانند، میفرماید:
استعمل العَدل واحذر العسف والحیف، فان العسفَ یعودُ بالجلاء والحیف یدعو الی السیفِ؛(2)عدالت را بگستران و از ستمکاری پرهیز کن که ستم رعیت را به آوارگی کشاند و بیدادگری و ستم به مبارزه و شمشیر و خونریزی میانجامد.
و در عبارتی دیگر میفرماید:
دولة الجایر من الممکنات؛(1)
دولت ستمگر از ممکنات است (ثبات و بقایی ندارد.)
ستم و ستمگری عامل ناپداری و سقوط حکومتهاست، در طول تاریخ حکومتهای ظالم و ستمگر همیشه مورد اعتراض مردم بودهاند و هرگز از پایگاه اجتماعی برخوردار نبودند در حالی که پشتوانه مردمی و اجتماعی مهمترین عنصر پایداری هر حکومتی است.
امام صادق علیهالسلام در یک جمله حکمتآمیز میفرماید:
الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم؛
ملک و حکومت با کفر باقی میماند اما با ظلم باقی نمیماند.
جمله روشن و نیاز به تفسیر خاصی ندارد، حکومت اگر از حیث اندیشه دارای تفکر مذهبی نباشد میتواند ماندگار باشد به شرطی که ظلم و ستم نکند. چرا که ظلم و ستم عامل ناپایداری و سقوط حکومتهاست.
از دیگر مسائلی که بیارتباط با مسئله ستمگری نیست بحث «ریختن خون ناحق» است، بسیاری از حکومتها برای آنکه صدای اعتراض معترضین را خفه نمایند و استبداد محض را حاکم نمایند هر انسان متعرض را محکوم به فنا و نابودی میکنند و به راحتی خونهای ناحقی را میریزند تا حکومتشان پایدار و برقرار باشد. اما تعبیر علی علیهالسلام این است که خون ناحق
1) . غرر الحکم، 5111.
عامل ناپایداری حکومتهاست میفرماید:
خون ناحق پایههای حکومت را سست میکند.(1)
خونهای ناحق هر حکومت و حاکمی را به ناپایداری و سقوط میکشاند.
علی علیهالسلام در یک کلام سراسر حکمت، از عوامل دیگر ناپایداری حکومتها چنین میفرماید: «یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول، وَالتمسک بالفروع وَتقدیم الاراذل وَتاخیر الافاضل»(2)
چهار چیز نشانه به سر آمدن دولتهاست: فرو گذاشتن اصول، چسبیدن به فروع، مقدم داشتن فرومایگان و عقب زدن مردمان با فضیلت و لایق.
بسیار روشن است حکومتی که به مسایل اصولی و حیاتی توجه ننماید، بلکه به مسایل حاشیهای و فروع بپردازد، و از طرفی عالمان و افراد با فضیلت و لایق و دارای فکر و اندیشه، به کنار زده شوند و جایگاهی در حکومت نداشته باشند، بلکه افراد فرومایه و بی عقل و افراد متملّق ظاهر ساز و ریاکار متصدی امور شوند، قطعا چنین حکومتی دوام نخواهد داشت. علی علیهالسلام در کلامی دیگر میفرماید: «من علامات الادبار مقارنة الارذال»(3)
همنشین شدن با فرومایگان از نشانههای پشت کردن دولت است. یعنی دولتی که فرومایگان و افراد بیعقل و اندیشه و بیدرایت را مخاطب و از عوامل مؤثر خود گرداند، زوالپذیر و ناپایدار است.
افراد سبک مغز و تهی از اندیشه، به فکر جاه و مقام و دنیاطلبی خود
هستند، به ساز و کار صحیح و با درایت و با برنامه و فکر، توجهی ندارند. تملق و ریاکاری را اساس کار خود قرار میدهند و با این ابزار حاکمان خودخواه و مغرور خود را، راضی نگه میدارند و به چپاول و فزونطلبی خود ادامه میدهند. افراد صاحب فکر و اندیشه در چنین حکومتی جایگاهی ندارند، و لذا اساس حکومت سست و ناپایدار است.
البته اینگونه رفتار مبیّن بیتدبیری و ضعف سیستم و ناتوانی و مدیریتی دستگاه حکومتی است که علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «خور السلطان اشدّ علی الرعیة من جور السلطان»(1)
یعنی ضعف و ناتوانی پادشاه برای ملت، بدتر از ستم پادشاهی است. گرچه ستم خود نیز بسیار زشت و ناپسند است و مردم از آن متنفرند، و از آن زیان و ضرر میبینند، اما حکمت بیان علی علیهالسلام اینجاست که بیتدبیری و ضعف و ناتوانی حاکم و زمامدار خسارت جبران ناپذیری بر ملت وارد میکند، و مقدار خسارت و ضرر وارده به ملت از ناحیه بیتدبیری و ناتوانی بمراتب بیشتر از ستم پادشاهی است.
عواملی برای پایداری و تحکیم موقعیت و رهبری از علی علیهالسلام بیان گردیده که هر انسان عاقلی به درستی و صحت کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام گواهی میدهد. علی علیهالسلام برای تحکیم و پایداری حکومتهای دینی، دین را بهترین گزینه
1) . میزان الحکمة، حدیث18990.
میداند و میفرماید: «صیر الدین حصن دولتک... فکل دولة یحوطها الدین لا تغلب»(1)یعنی دین را حصار دولت خود گردان... زیرا هر دولتی که در حصار دین باشد شکستناپذیر است. از آنجایی که دین مجموعهای از بهترین دستورات برای زندگی فردی و اجتماعی است و متضمّن عالیترین برنامهها برای حکومت و دولت میباشد، حضور دین در عرصه حکومت عامل بازدارنده از ظلم و ستم و هر نوع بیعدالتی و وسیلهای مطمئن برای اجرای عدالت و خردورزی است، با این وجود، مردم دلگرم و امیدوار و همراه و یاور حکومت خواهند بود و نظام و حکومت در حصاری مطمئن قرار خواهد داشت.
از دیگر عوامل بسیار مهم برای پایداری حکومت و رهبر، اجرای عدالت است، علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «مَا حصن الدول بمثل العدل»(2)یعنی هیچ عاملی چون عدالت دولتها را استوار نمیکند و نیز میفرماید: «مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّهُ مُلکَه»(3)هر که به عدالت رفتار کند، خداوند ملک و دولت او را استوار دارد.
و نیز در گفتاری دیگر میفرماید: «ثَباتُ الدُّول باقامَةِ سُنَنِ الْعَدل»(4)
یعنی پایداری دولتها، به برپا داشتن راه و رسم دادگری است. سخنانی با این مضامین در گفتار امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فراوان است. بشر فطرتا عدالت دوست و عدالتخواه است. همه خلق خدا، از هر آئین و مذهبی، از بیعدالتی
رنج میبرند، و خواستار تحقق عدالت در بین خود هستند. یکی از عوامل مهم پایداری حکومتها، حمایت و جانبداری مردم از حکومت است. در حکومت عدل، مردم احساس امنیت و آسایش دارند، بدیهی است که از حکومت مورد علاقه خود نیز حمایت و پشتیبانی مینمایند، که با این مهم پایداری و بقاء حکومت و رهبری متحقق خواهد شد. از این مهمتر لطف و عنایت خدای بزرگ به حکومت عدل است که علی علیهالسلام بشارت داد که
خداوند ملک و دولت او را استوار دارد.
یکی از نشانههای پایداری حکومت و رهبری مسأله هوشیاری و مراقبت از کشور در همه امور است.
علی علیهالسلام میفرماید: «من امارات الدولة الیقظة لحراسة الامور»(1).
یعنی بیداری برای مراقبت امور، از نشانههای (پایداری) دولت است. هوشیاری و بیداری رهبر حکومت، نسبت به وضعیت جامعه، مطالبات آنها - نقاط ضعف حکومت - حرکتهای مشکوک - رفتار مذبوحانه دشمن - توطئهها و تهدیدات داخلی و خارجی عامل مهم و مؤثری برای پایداری حکومت است.
از جمله عوامل مؤثر در پایداری حکومت - نیک روشی - خوش خلقی و خوشرفتاری است. علی علیهالسلام میفرماید: «حُسنُ السّیرة جمال القُدْرَةِ وَحِصْنُ
الامرةِ»(2)
نیک روشی، زیبایی قدرت است و حصار فرمانروایی.
در نهج البلاغه موارد زیادی از حسن خلق و رفتار شایسته رهبر و مسؤولان حکومتی با مردم بیان شده است، هر کس خود بهتر ازدیگران اثر رفتار نیکو و آمیخته با ادب را میداند، برای همین منظور است که حضرتش در نامه به مالک اشتر میفرماید: «و اشعر قلبک الرحمة للرعیة وَالمحبة لهم واللطف بهم»(1)
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. اخلاق نیکو همگان را تحت تأثیر قرار میدهد و وجود اخلاق نیکو در عرصه مدیریت و زمامداری یک کشور موجب توجه و محبت مضاعف مردم به حکومت خواهد شد.
از جمله تأکیدات مهم علی علیهالسلام برای ثبات و پایداری حکومت و رهبری، رعایت حقوق معین بین رهبر و مردم از سوی مردم و رهبر است. حضرتش میفرماید: «فاذا ادّت الرعیة الی الوالی حقه وَادّی الوالی الیها حقَّها عزّ الحق بینهم، وَقامت مناهج الدّین، واعتدلتْ معالم العدل، وَجرت علی اذلالها السُّنَنُ، فَصَلَحَ بذلک الزمان وَطمع فی بقاء الدولة وَیئست مطامع الاعداء»(2)
یعنی اگر ملت حق زمامدار را اداء کند و زمامدار حق ملت را، حق در میان آنان عزّت و قدرت یابد و راههای روشن دین هموار گردد و نشانههای عدالت و دادگری برپا شود و راه و رسمها در مجرای صحیح خود قرار گیرند. بدین ترتیب، اوضاع زمانه درست میشود و به پایداری دولت امیدواری میرود و دشمنان در رسیدن به مطامع خود مأیوس میگردند.
حقوق متقابل رهبر و مردم در نهج البلاغه معین گردیده است که خود نیز جای بحث مفصلی دارد، اما در اینجا، بحث از حقوق معیّن نیست، بلکه از رعایت آن سخن گفته شده است. حضرتش آثار توجه متقابل حکومت و مردم را به بیانی جامع روشن فرمودند، در اینجا روشن شده که مردم و رهبر، نسبت به هم، هم حقوق دارند هم وظیفه.
و اگر به حقوق هم آشنا باشند و متقابلاً حقوق یکدیگر را رعایت نمایند، موجب عزّت و پایداری خود و جامعه و حکومت خواهند بود. به گواهی تاریخ، همیشه حاکمان و رهبران، هم در آشنایی حقوق خود نسبت به مردم و هم در ادای آن ناموفق بودند، و در بسیاری موارد برعکس آنچه معیّن بوده نیز عمل نمودند و راه و رسم ستم و ستمگری را در پیش گرفتند. اما این یک قانون معیّن است، یعنی ثمرات ذکر شده در کلام علی علیهالسلام موقعی پدید میآید که، هم زمامدار و رهبر، و هم مردم توأما حقوق خود را بدانند و به آنها عمل نمایند، در طول تاریخ عموما حاکمان بر خلاف این قانون عمل نمودند. و در یک برهه از زمان، حکومت و رهبر، به نحو احسن و دقیق به وظایف خود عمل نمود، ولی مردم، با سست حالی و پیمان شکنی و با خیانت و نفاق با رهبر خود رفتار کردند، و این روزگار علی بن ابیطالب علیهالسلام بود. انسان وقتی سخنان حضرتش را در مذمت خیانت و نفاق مردم آن زمان میخواند، بخشی از سختی حضرتش را درک میکند. به چند نمونه از سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام در
وصف مردمان روزگار خود توجه فرمایید. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
ملتهای جهان صبح میکنند در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس
و وحشتاند، من صبح میکنم در حالی که از ستمگری پیروان خود وحشت دارم.(1)
و نیز میفرماید: ای مردم! گرفتار شما شدهام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرهایی با گوش شنوا، گُنگ هایی با زبان گویا، کورانی با چشمهای بینا.(2)
و نیز میفرماید: هیهات که با شما بتوانم تاریکی را از چهره عدالت بزدایم و کجیها را که در حق راه یافته راست نمایم.(3)
همچنین میفرماید: چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم؟(4)
این تعابیر شخصیت واقعی مردم آن زمان را ترسیم میکند، اما شدت سختی و رنجی که علی علیهالسلام کشیدند، در این جملات حضرتش نمایان است. میفرماید: مردم گویا به خیانت و کینه توزی اتفاق دارید.(5)
و نیز میفرماید: ای مرد نمایان نامرد ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمیدیدم و هرگز شما را نمیشناختم! شناسایی شما که جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون و سینهام از خشم شما مالامال است. کاسههای غم و اندوه را، جرعه، جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه ساختید...(6)
سخنانی از این نوع که بیانگر شدت درد و رنج علی علیهالسلام در برابر نافرمانی و پیمان شکنی مردم آن زمان میباشد، فراوان است و همه بدبختیها
و مشکلاتی که گریبانگیر مردم آن زمان شد، بخاطر نافرمانی از رهبر و امام خود بود. اگر راه پیروی و اطاعت در پیش میگرفتند یقینا به نجات و سرافرازی میرسیدند. علی علیهالسلام میفرماید: «واعلموا انکم ان تبعتم الدّاعی
لکم سلک بکم منهاج الرسول»(1)
یعنی آگاه باشید اگر از امام خود پیروی میکردید، شما را به راهی هدایت میکرد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفته بود. و حق نیز چنین است که رفتن به راه پیامبر صلیاللهعلیهوآله با پیروی از امام علی علیهالسلام قابل تحقّق
است.
1) . نهج البلاغه، خطبه 166.
بحث حکومت و رهبری در نهج البلاغه بپایان رسید اما آنچه از این مباحث بصورت خلاصه میتوان ذکر کرد این است که حکومت از نگاه نهج البلاغه ضرورت جامعه جهانی است، و حکومت دینی برای جوامع اسلامی نیز یک ضرورت است حکومت در جوامع دینی باید ماهیت دینی و الهی داشته باشد، لذا محورهای ذکر شده در نهج البلاغه بیانگر آن است که اصل در حکومت دینی حاکمیت الهی است بدین معنا که هدف حکومت احیاء دین خدا در جامعه است، در این رهگذر هرگونه نگاه مادی به حکومت از باب ریاستطلبی، قدرتطلبی، منفعت و امانت الهی است که ابتداییترین و ضروریترین عنصر در آن اقامه عدل و نفی و برخورد با باطل است.
عدل بعنوان مهمترین رکن حکومت مورد توجه قرار میگیرد، حتی اصل تساوی در حکومت نفی باجگیری و باجدهی در حکومت و مباحث فرعی و اصلی دیگر در کنار این موضوع محوری تعریفی خاص پیدا میکند.
اصل در نگاه علی علیهالسلام پذیرش حکومت نیست، اصل در حکومت، تفکر عادلانه نیست یعنی صرف فکر و اظهار علاقه درباره عدالت کافی نیست، بلکه مهم در عرصه حکومت، توانایی اجرای عدالت است، یعنی حاکم بتواند عدالت را اجر کند والا در نگاه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام حکومت از لنگه کفشی بیارزش، هم بیارزشتر است.
نگاه به حکومت و رهبری باید مسؤولانه باشد کما اینکه در پذیرش حکومت در برابر اصرار بیش از اندازه مردم همین قاعده را مطرح فرمود یعنی عالم و دانشمند در برابر جامعه و مردم مسؤول است و باید پاسخگو باشد.
از جمله مطالب بیان شده بحث سکوت علی علیهالسلام در مدت خلافت خلفای غاصب است که به بیان مولا، انگیزه رعایت احوال جامعه و پرهیز از تفرقه و از بین رفتن دین خدا در جامعه بود اما در کنار آن دلایل متقن و قوی در حقانیت خود و لیاقت و شایستگی ائمه علیهمالسلام برای رهبری و امامت جامع بیان نمود که هر انسان دارای انصاف تسلیم منطق و استدلال امیر المؤمنین علی علیهالسلام خواهد شد.
بحث ارایه شده در باب مردم و جایگاه آن در حکومت دینی، ارزش رأی و بیعت و محدوده اختیارات مردم بحث مشروعیت حکومت این نکته را روشن میسازد که مردم در عرصه حکومت نقش سازنده و اصولی دارند بعبارتی دیگر اگر مردم و خواست جمعی نباشد اساسا حکومت قابل تحقق نخواهد بود اما بحث امامت شیعه که از سوی خداوند منصوب شدند با رأی مردم متأثر نخواهد شد، یعنی اگر مردم نخواستند، امامت از بین نخواهد رفت ولی اگر مردم همراهی کنند مردم از نعمت رهبری امامان معصوم بهرهمند خواهند شد و زمینهساز حکومت ائمه علیهمالسلام مردم خواهند بود. اما نکتهای که در اینجا قابل طرح است این است که علی علیهالسلام در حکومت قایل به اجبار و فشار و تحمیل بر مردم نیست و تحت هیچ شرایطی در حکومت خود در
ابتدا و حتی در دوران حکومت خود از این اهرمها استفاده نکرد حتی در جنگ علیه معاویه قایل به فشار و اجبار و اکراه مردم (به شرکت در جنگ) نبوده است. میفرماید: «لیس لی ان احمل علیکم ما تکرهون».
علی علیهالسلام در امر مدیریت و کشورداری نسخههای منحصر به فرد ارایه نموده که تا عصر حاضر مورد توجه آگاهان به امر کشورداری قرار میگیرد نوع نگرش علی علیهالسلام در حکومت در همه زمینهها و در هر بعدی به دور از افراط و تفریط و مطابق با عدل و فطرت انسانهاست نگاه علی علیهالسلام به قدری ظریف و دقیق است که هر خوانندهای را به وجود میآورد و به ستایش وادار میسازد. دفاع از حقوق همه انسانها چه مسلمان و چه غیرمسلمان و حتی دفاع از حقوق حیوانات که در نوع خود بینظیر است گویای جامعیت نهج البلاغه است رعایت عدالت و همت در اجرای آن و دستور به استانداران در دقت به آن و رعایت احترام حقوق همه شهروندان و پرهیز از تبعیض و نابرابری و نفی باجگیری و باجدهی در عرصه حکومت و رعایت اصل تساوی شهروندان در برابر حکومت، حکومت علی علیهالسلام و دیدگاه آن امام عزیز را منحصر بفرد و
مورد علاقه همه انسانهای عدالتخواه قرار میدهد.
بیان اوصاف رهبران و بیان وجه تمایز رهبران عادل و غیرعادل و دقت در اوصاف منفی و مثبت رهبران و بیان استدلالی در اوصاف، زمینه را برای انتخاب رهبر عادل و شایسته برای مردم فراهم نمود، صفتهای منفی که موقعیت حکومت را تهدید میکند و زمینه رشد فساد و تباهی را فراهم
میسازد با ذکر ادله بیان مینماید. همچنین عوامل ناپایداری حکومتها را با استدلال و منطق بیان میکند که انسان جز پذیرش استدلال نهجالبلاغه راه دیگری را برنمیتابد.
ذکر عوامل پایداری حکومت و رهبری درس مهم و سودمند برای همه رهبران است.
نهج البلاغه کتابی جامع و کامل در امر حکومت و رهبری و کشورداری است هیچ کتابی و هیچ مجموعهای به ظرافت و دقت نهج البلاغه در امر حکومت و کشورداری نپرداخته است. عالیترین کتاب با بهترین و شیواترین استدلالها حقایقی مهم و ناگفته از حکومت را بیان نموده است، نهج البلاغه سیر منطقی و عقلانی را در باب حکوت ارایه نموده که قابل طرح و دفاع در تمامی مجامع و محافل علمی و سیاسی است از خصوصیات ممتاز نهج البلاغه این است که براساس ضرورت جهانی و ضرورت دینی و منطبق بر فطرت انسانی و توحیدی و با سیره عقلانی مباحثش را مطرح نموده لذا جامعیت دارد و برای هر عصر و زمانهای و برای هر نسل و جامعهای تازه، گویا و مورد توجه و مورد علاقه است.
قرآن کریم
نهج البلاغه - ترجمه محمد دشتی - ناشر موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیهالسلام، چاپ 24، 1383، قم، چاپخانه الهادی
غرر الحکم - عبدالواحد الامدی التمیمی، تحقیق میر سید جلال الدین محدث، چاپ تهران، 1360.
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ناشر دفتر انتشارات اسلامی، قم 1363.
تفسیر موضوعی پیام قرآن، آیت اللّه مکارم شیرازی، جلد دهم، ناشر مدرسه امام علی ابن ابیطالب علیهالسلام، چاپ اول، 1374، چاپ قدس.
امام علی (صدای عدالت انسانی) (جورج جورداق) ترجمه سید هادی خسروشاهی، سه جلدی، نشر خرم، چاپ سوم، 1376، قم
تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، چاپ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، تهران 1378.
مفردات قرآن، راغب اصفهانی، چاپ السامیه بیروت.
لسان العرب، علامه ابن منظور، دار احیاء تراث العربی، چاپ اول، 1408 هجری قمری، بیروت.
المنجد، احمد سیاح، چاپ دوم، 1378، ناشر انتشارات اسلام تهران، چاپخانه منفرد
دفاع از امیرالمؤمنین (استاد عاملی)، ترجمه عباس جلالی، چاپ لیلا، ناشر مجمع جهانی اهلبیت علیهمالسلام
مبانی سیاست، ابومحمد عبدالحمید، چاپ هفتم، ناشر انتشارات توس.
مبانی اندیشه سیاسی اسلام (استاد عمید زنجانی)، ناشر مؤسسه فرهنگی اندیشه، تهران.
دین و سیاست (جمعی از نویسندگان)، چاپخانه مهر، چاپ اول، انتشارات ثقلین، قم 1379.
مبانی حکومت اسلامی (استاد سبحانی)، بحثهای آیت اللّه جعفر سبحانی، ترجمه و نگارش فارسی داود الهامی، چاپخانه امیرالمؤمنین علیهالسلام، 1370.
اندیشه سیاسی اسلام (آصفی)، ترجمه سرور دانش، چاپ اول، انتشارات ثقلین، چاپخانه امیر 1376.
میزان الحکمة، ترجمه شیخی، محمدی ری شهری، دار الحدیث، چاپ سوم 1380.
سفینة البحار، شیخ عباس قمی، مؤسسه الوفاء، بیروت
بحار الانوار، علامه محمدباقر مجلسی، دار احیاة التراث، بیروت، چاپ سوم، 1403.
کافی، تألیف مرحوم کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام، تهران.
حقوق متقابل روم و حکومت از دیدگاه علی علیهالسلام، اللّه نور کریمی تبار، ناشر رضوان پرتو، 1381، چاپ اول، میثاق تهران.
وسائل الشیعه، محمد ابن الحسن الحر العاملی، دار احیاء التراث العربی، چاپ پنجم، بیروت.
مستدرک وسائل، حاج میرزا حسین نوری، مؤسسه ال البیت علیهمالسلام، قم، چاپ اول، 1407 هجری قمری
صحیح مسلم، لابن الحسین مسلم بن الحجاج القشیری النیشابوری، دار الحدیث، قاهره، چاپ اول، 1312 (ه.ق).
شرح ابن ابیالحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء التراث، بیروت، چاپ دوم، 1385 (ه.ق)
تاریخ بغدادی، لابی بکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، المکتبه السلفیه، مدینه منوره.
جایگاه غدیر (دشتی)، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیهالسلام، چاپ اول، 1377، چاپ دانش قم.
ارشاد مفید، ترجمه سادعی خراسانی، چاپ اسلامیه تهران، 1364، انتشارات کتابفروشی اسلامی.
معانی الاخبار، ابن بابویه معروف به شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفاری، مؤسسه نشر اسلامی قم، چاپ اول، 1361.
امام علی و سیاست (علامه جعفری)، ناشر جهان آرا، چاپ پنجم، 1379، چاپخانه نمونه تهران.
دعائم الاسلام، التمیمی مغربی، النعمانین محمد، دار المعارف، مصر، چاپ سوم، 1383 (ه.ق)
ولایت فقیه (استاد جوادی آملی)، ناشر نشر اسرا، چاپ چهارم، 1383، دفتر انتشارات اسلامی قم.
داستانهایی از نهج البلاغه (حسینی)، علی حسینی قمی، قم دار الثقلین، 1380، چاپخانه عترت، چاپ اول.
سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا (نجمی)، محمدصادق، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، قم 1375.
قیام امام حسین (شهیدی)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نوزدهم، 1374، تهران.
سید الشهداء (خلیلی)، محمدعلی خلیلی، تهران، کتابفروشی اتروپات.
حکومت و شریعت (خلخالی)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
سیری در سیره ائمه علیهمالسلام (استاد مطهری)، انتشارات صدر، چاپ چهارم، 1368، چاپخانه سپهر تهران.
دانشنامه سیاسی (آشوری)، داریوش، انتشارات مروارید تهران، چاپ پنجم، 1378.
شهریار (ماکیاولی)، نیکولو، ترجمه داریوش آشوری، کتاب پرواز تهران، 1374.
صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران.
یادنامه کنکره هزاره نهج البلاغه
سنن النبی (علامه طباطبایی)، ترجمه عباس عزیزی، انتشارات صلاة، چاپ سوم، 1383، قم، چاپ یاران.
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلیخط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی)خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربیانتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی)خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی)خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضی رحمهالله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمان علیهالسلامواحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرارحسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبرانعلی اکبر صمدی
15 - آخرین پناهمحمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیداواحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزیسیّد حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهدمحمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خداواحد تحقیقات
21 - از زلال ولایتواحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهورواحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلامعلم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوقسیّد محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومه علیهمالسلام(روسی)آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضا علیهالسلام در رزمگاه ادیانسهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و بارانواحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصرعزیز اللّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامهمحمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیامحسین ایرانی
33 - بامداد بشریتمحمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودکشمسی (فاطمه) وفائی
35 - پرچمدار نینوامحمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایتمحمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و تروریسیم و خشنونتطلبی علی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنین علیهالسلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداء علیهالسلامشیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمان علیهالسلامسید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر)میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصر علیهالسلامحسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدی علیهالسلامحسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدی علیهالسلام در کلام امام علی علیهالسلامسید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهاحمد سعیدی
52 - حضرت مهدی علیهالسلام فروغ تابان ولایتمحمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاویدمحمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعهواحد پژوهش
55 - خزاین الاشعار (مجموعه اشعار)عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب)رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار)محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلامشیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمان علیهالسلامحسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار)علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی)آلمات آبسالیکوف
62 - در جست جوی نورصافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور)کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوستزهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادیمحمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوبارهاحمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترکمحمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیبسید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسهواحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکرانواحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انارالهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدارطهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غربآقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدی علیهالسلام در شعر عربیدکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمان علیهالسلام(دوجلدی)محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعود علیهالسلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربیالسیّد جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسدمؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدی علیهالسلام سید اسد اللّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنیسید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسیسید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیبحامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظر علیهالسلام/عربیالمقدس الشافعی
88 - علی علیهالسلام مروارید ولایتواحد تحقیقات
89 - علی علیهالسلام و پایان تاریخسید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین)علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیتعلی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمه علیهاالسلامسید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاقعباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیتعباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش)حسن صدری
97 - فوز اکبرمحمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرسحسن محمودی
99 - قصههای تربیتیمحمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدی علیهالسلامواحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدی علیهالسلامواحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد)شیخ صدوق رحمهالله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار)حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار)علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویتآیت اللّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلواتمرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتهاعباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوارعلاّمه مجلسی رحمهالله
109 - مفرد مذکر غائبعلی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد)موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمی رحمهالله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغهحسین ایرانی
113 - منشور نینوامجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
115 - مهدی علیهالسلام تجسّم امید و نجاتعزیز اللّه حیدری
116 - مهدی منتظر علیهالسلام در اندیشه اسلامیالعمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعود علیهالسلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علاّمه مجلسی رحمهالله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوانحسن محمودی
119 - مهر بیکرانمحمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس)سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا)واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقبمیرزا حسین نوری رحمهالله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی)میرزا حسین نوری رحمهالله
124 - ندای ولایتبنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور اومحمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظارمهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
128 - نماز شبواحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسین علیهالسلاممحمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمدالهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینب علیهاالسلامسید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی)میرزا احمد آشتیانی رحمهالله
135 - همراه با مهدی منتظرمهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدی علیهالسلاممحمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار)محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلدعباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران:
66939083 ، 66928687 - 021
یزد:
6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122