ghaemiyeh.com
سرشناسه:صافی گلپایگانی، لطفالله، ۱۲۹۸ -
عنوان و نام پدیدآور:نظام امامت و رهبری : امامت حضرت بقیهالله و نقش سازنده عقیده به امامت آن حضرت علیهالسلام/ صافیگلپایگانی.
وضعیت ویراست:ویراست ؟
مشخصات نشر:قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۱۲۷ ص.
فروست:سلسله مباحث امامت و مهدویت ؛ ۶.
شابک:۳۵۰۰۰ریال: 978-600-5105-76-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتاب حاضر با عناوین مختلف توسط ناشران متفاوت در سالهای مختلف منتشر شده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۲۱] - ۱۲۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:امامت حضرت بقیهالله و نقش سازنده عقیده به امامت آن حضرت علیهالسلام.
موضوع:امامت -- پرسشها و پاسخها
موضوع:رهبری (اسلام) -- پرسشها و پاسخها
موضوع:مهدویت-- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده:دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
رده بندی کنگره:BP۲۲۳/ص۲ن۶ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی:۳۳۲۷۵۲۰
نظام امامت و رهبری : امامت حضرت بقیهالله و نقش سازنده عقیده به امامت آن حضرت علیهالسلام
صافیگلپایگانی
پیشگفتار. 7
شانزده پرسش پیرامون امامت حضرت بقیةالله علیه السلام 13
پرسش 1: چرا کاوش برای شناخت امام واجب است؟ 15
پرسش 2: امامت چه مفهومی دارد و چگونه شرح و تفسیر میشود؟. 18
امامت برحسب اصطلاح. 20
پرسش 3: نظام امامت با «توحید» خداوند متعال چه رابطهای دارد؟.. 24
امامت و رهبری.. 25
پرسش 4: چه نیازی به رهبری و نظام امامت و ولایت است؟. 31
پرسش 5: نظام امامت انتصابی است یا انتخابی؟.. 34
حکومت سلطنتی.. 35
حکومت انتخابی.. 41
معایب دموکراسی.. 43
پرسش 6: فرق امامت با رژیم انتصابی باندونگ چیست؟. 49
پرسش 7: چه مانعی دارد که حکومت اسلامی دو دوره باشد، نظام امامت، دموکراسی و شورایی؟. 54
مسئله اکثریت.. 59
شوراها 61
حاکمیت ملّی.. 64
پرسش 8: امام انسان مافوق، یا مافوق انسان است؟. 66
پرسش 9: آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله امامت بعد از خویش را تعیین فرمودند؟. 77
پرسش 10: پیغمبر صلی الله علیه و آله چه کسی و چند نفر را به امامت منصوب فرمودند؟ 80
پرسش 11: آیا غیر از نام امام علی علیه السلام نام سایر ائمه علیهم السلام اعلام شده است؟ 83
پرسش 12: آیا انحصار به دوازده نفر مؤیّد دورة محدود و انتقال به دیگر نیست؟. 86
پرسش 13: آیا این ترتیب در امامت دوازده نفر موهم نظام وراثتی نیست؟.. 88
پرسش 14: آیا نظام امامت پس از امام حسن مجتبی علیه السلام تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام تعطیل و از تصرف ممنوع خواهد ماند؟ 97
پرسش 15: آیا پیامبر به امامت حضرت مهدی علیه السلام مژده داده است 104
پرسش 16: دلایل امامت حضرت مهدی علیه السلام چند قسم میباشد؟ 105
تعلیقات.. 115
تعلیقه 1: بهترین تعبیر از جامعة اسلامی همان «امت» است. 117
تعلیقه 2: عدم انقطاع امامت در تمام اعصار. 118
تعلیقه 3: نهی امیرالمؤمنین علیه السلام از رفتار دهقانان انبار 119
تعلیقه 4: تأیید نظریة شیعه در امامت توسط فلاسفة مشاء و اشراق.. 121
کتابنامه. 123
آثار حضرت آیتالله العظمی صافیگلپایگانی مدظله الوارف در یک نگاه. 130
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِی یُؤْمِنُ الْخآئِفِینَ وَیُنَجِّی الصّالِحِینَ وَیَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَیَضَعُ الْمُسْتَکْبِرِینَ. وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ خَلْقِهِ وَأَشْرَفِ رُسُلِهِ؛ أَبِی الْقاسِمِ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرِینَ؛ لا سِیَّما بَقِیَّةِ اللهِ وَحُجَّتِهِ عَلَی النّاسِ أَجْمَعِینَ.
قال الله تعالی:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ (1)
1) . قصص، 5 - 6. «ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم؛ و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانش، آنچه را از آنها ( بنیاسرائیل) بیم داشتند نشان دهیم».
بسم الله الرحمن الرحیم
شناختن و دانستن مفهوم و معنای صحیح دعوت و اصطلاحات هر مکتبی، در قبول یا رد آن دخالت تمام دارد، و بسا که همان تعریف صحیح و شناساندن درست در توجیه و واداشتن به باور و ایمان به آن کفایت کند و آنان را که ذهنی صاف و روشن و پاک از تعصب و لجاجت داشته باشند، از خواستن دلیل دیگر بینیاز نماید.
مفاهیم و اصطلاحات و تعریفات دعوت اسلام، که در قرآن مجید و احادیث شریفه وارد شده است، این ویژگی را دارند. اسلام، توحید، نبوّت، عدل، امامت، معاد و سایر الفاظ و اصطلاحات اسلامی در قرآن مجید و احادیث، چنان تعریف و تفسیر میشوند که خودبهخود باورآفرین است؛ لذا بسیاری در آغاز طلوع خورشید درخشان اسلام تا حال، بهمجرد شنیدن دعوت اسلام آن را پذیرفتند. بهعکس تفسیرهای مغرضانه یا نادرست و ناآگاهانه موجب تحریف و قلب حقایق و ایجاد شبهه و ناباوری میشود و برای اینکه اصطلاحات و دعوت اسلامی از توجیهات ناروا و تفسیرهای غلط مصون بماند و کسی در مقام
بسم الله الرحمن الرحیم
شناختن و دانستن مفهوم و معنای صحیح دعوت و اصطلاحات هر مکتبی، در قبول یا رد آن دخالت تمام دارد، و بسا که همان تعریف صحیح و شناساندن درست در توجیه و واداشتن به باور و ایمان به آن کفایت کند و آنان را که ذهنی صاف و روشن و پاک از تعصب و لجاجت داشته باشند، از خواستن دلیل دیگر بینیاز نماید.
مفاهیم و اصطلاحات و تعریفات دعوت اسلام، که در قرآن مجید و احادیث شریفه وارد شده است، این ویژگی را دارند. اسلام، توحید، نبوّت، عدل، امامت، معاد و سایر الفاظ و اصطلاحات اسلامی در قرآن مجید و احادیث، چنان تعریف و تفسیر میشوند که خودبهخود باورآفرین است؛ لذا بسیاری در آغاز طلوع خورشید درخشان اسلام تا حال، بهمجرد شنیدن دعوت اسلام آن را پذیرفتند. بهعکس تفسیرهای مغرضانه یا نادرست و ناآگاهانه موجب تحریف و قلب حقایق و ایجاد شبهه و ناباوری میشود و برای اینکه اصطلاحات و دعوت اسلامی از توجیهات ناروا و تفسیرهای غلط مصون بماند و کسی در مقام
شناخت دعوت اسلام و اصول و فروع آن، به گمراهی و ضلالت نیفتد، برحسب احادیث مأثور ثقلین و احادیث معتبر دیگر، قرآن مجید و اهل بیت علیهم السلام حجت و راهنمای امّت میباشند، در تعریف اسلام و ارکان دعوت آن، باید به قرآن مجید و سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و احادیث شریفه اهلبیت علیهم السلام رجوع شود تا از انحراف و گمراهی مصون بمانیم.
تعریفات و ارشادات و شرح و بیانهایی که از این منبع باشد، صحیح و صددرصد اسلامی و اصیل است.
یکی از این اصطلاحات و الفاظ اسلامی، «امام» و «امامت» است که در قرآن مجید و احادیث و کتابهایی که در علوم مختلف اسلامی نوشته شده، بسیار دیده میشود.(1)فرقه ناجیه(2)
و محقّه شیعه اثنیعشریه را «امامیه» میگویند؛ برای اینکه معتقد به وجود امام در هر عصر و زمان میباشند.
البته کموبیش همه این عقیده را درک میکنند؛ امّا از آنجایی که آشنایی بیشتر با این عقیده سازنده و مفهوم امام و امامت و دانستن رابطه این عقیده با عمل و با نظام سیاسی و تابعیت از آن، کمال لزوم را دارد،
و نظر به اینکه برخلاف گمان برخی ناآگاهان، این مسئله و اصل اسلامی تنها یک مسئله عقیدتی نیست و به عمل و نظامی که مسلمان باید تابعیت آن را داشته باشد، ارتباط دارد، و بالاخره علاوهبر اعتقاد به امامت اشخاص و افراد معین، عقیده به نظام مستمرّ الهی است که بهترین و برترین نظام است، در این مقاله دررابطهبا امامت حضرت بقیةالله، مهدی موعود، حجة بن الحسن العسکری(علیهما السلام) و نقش سازنده عقیده به امامت آن حضرت، بهطور فشرده توضیحات و مطالبی بهصورت چند پرسشوپاسخ در اختیار علاقهمندان گذاشته خواهد شد، و اضافه میشود که رسمیتیافتن حکومت شرعی و نظام اسلامی به اجرای احکام سیاسی و عدالت اسلام به تعهد و قبول پذیرش مردم از نظام امامت ارتباط دارد؛ لذا نشناختن امامت و امام زمان و نبودن در این نظام الهی مساوی است با بودن در نظام جاهلیت و رژیمهای غیراسلامی، چنانکه در حدیث شریف نبوی معروف است:
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً»؛(1)
«هرکس بمیرد درحالیکه امام زمان خویش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است».
1) .[1] صدوق، کمالالدین، ص409؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص18؛ مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص368.
پاسخ: کاوش برای شناختن امام بهاینجهت واجب است که حداقل این احتمال را دارد که وی شخصیتی باشد که اطاعت او به حکم خدا بر ما واجب و بر امور ولایت داشته باشد، و مفسر قرآن و مبین احکام و رهبر دین و دنیای مردم باشد.
با این احتمال، عقل ما را موظف مینماید که پیرامون آن به کاوش بپردازیم و او را شناسایی نماییم و اگر در این وظیفه مسامحه کنیم و چنین شخصیتی وجود داشته باشد و او را نشناخته باشیم، معذور نخواهیم بود و الزام عقلی و وجدانی داریم که دنبال این احتمال را بگیریم تا به نفی یا اثبات آن برسیم.
این بیان در لزوم شناختن پیغمبر و بلکه لزوم کاوش از وجود خدا نیز جاری است. هیچکس معذور نیست که در برابر اینگونه مسائل بیتفاوت باشد و باید برای هریک از این پرسشها پاسخ داشته باشد.
صاحب و آفریننده این جهان کیست؟ آیا زندگی و حیات و بهطورکلی عالم هستی، پوچ و پوک و لغو و باطل و ناامیدکننده است، یا بامحتوا و برحقّ و امیدبخش و در مسیر بقا و کمال است؟ خدای
تعالی بندگان را با نیازی که به هدایت دارند، چگونه هدایت کرده است؟ آیا به همان هدایتهای عقلی و فطری اکتفا کرده، یا علاوهبرآن، به واسطه افرادی به نام انبیا و پیامبران، آنها را به برنامههای اعتقادی و اخلاقی و عملی هدایت فرموده و حجت را بر مردم تمام کرده و لطفش را کامل نموده است؟ آیا برای رهبری بعد از پیغمبر، کسی را معین کرده است؟ و اگر معین کرده است، شخص تعیینشده کیست؟ اگر هم کسی بشر را متوجّه به اینگونه پرسشها ننماید، خودبهخود این سؤالات برایش پیش میآید.
علاوهبراین، در مورد شناخت امام، قرآن و احادیث(1)نیز دلالت و صراحت دارند، مثل آیه:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنکُمْ؛(2) «ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدای را اطاعت کنید و رسول و صاحبان امر از خویش را فرمان برید».
روشن است طبق این آیه، اطاعت ولی امر واجب است و آن، بدون شناخت او امکانپذیر نیست؛ ازاینجهت شناختن امام واجب است.
بنابراین هیچکس در ترک معرفت امام و تحقیق و کاوش از این موضوع معذور نمیباشد.
پاسخ: امام و امامت، برحسب لغت مشتق از «اُم»؛ به معنای هر چیز است که چیزهای دیگر به آن ضمیمه و نسبت داده میشوند، و یا از او پیدا میشوند، یا الهام میگیرند(1)، و اطلاق امّت هم بر گروه و جماعتی که در یک امر اشتراک فکری و اعتقادی یا سیاسی یا مکانی یا زمانی یا زبانی دارند و بههم ضمیمه شدهاند، ظاهراً از همین جهت است، و ترجمه و تفسیر امام به پیشوا و قائد و رهبر، همه به این ملاحظه است.
پس امام و امت و امامت، در معنا بههم نزدیک و وابستهاند. هرکجا که امّت هست، امام و امامت نیز هست و امت بیامام معنا ندارد، چنانکه مردمی که در یک شهر و یک مکان مسکن دارند، یا اهل یک زمان و یک زبان باشند، درصورتیکه از جهت سیاست و اجتماع و دین یکسان نباشند، ظاهراً اطلاق امّت بر آن مجاز است؛ چون
1) . فراهیدی، العین، ج8، ص426؛ راغب اصفهانی، مفردات، ص22.
اطلاق «امام» بر زمان و مکان قابل توجیه نیست و بالاخره اطلاق امّت بر مردمی که پیشوا و امام و رهبر واحد داشته باشند، با معنای اصل موافقتر است و حقیقت است. لذا اطلاق امام بر پیغمبر و امام و اطلاق امّت بر پیروان پیغمبر و امام حقیقت است.(1)
امّا اطلاق امّت بر مردم فارس و روم و هند یا اصناف پرندگان و جانداران دیگر، یا پیروان تورات و انجیل، اگر مجاز نباشد، مثل اطلاق امّت بر پیروان پیغمبر و امام، ظاهر در معنای حقیقی نیست.
بنابراین، امّت به گروهی گفته میشود که بهواسطه پیروی از امام واحد، همه همقطار و به امام خود انتساب داشته و مقتدی باشند؛ و امام کسی است که این گروه به او منضم و منتسب و رهبر و پیشوا و مقتدای آنها باشد.
اینهم ناگفته نماند، چنانکه اشاره شد، برحسب لغت؛ «امام» بر هرکس که جماعتی به او انضمام و انتساب دارند - خواه امام حقّ و عدل باشد یا امام باطل و جور - اطلاق میشود؛ امّا وقتی بهطورمطلق گفته شود، ظاهر در امام حقّ است؛ یعنی آن امام حقّ مقصود است.
این توضیحات برحسب لغت و مفهوم و معنای لغوی امام و امامت و امت است که بااینحال باید گفت: به تحقیق و بررسی و مراجعه به
1) . رجوع شود به تعلیقه 1.
کتابهای لغت و خصوصاً تأمّل بیشتر در آیات قرآن مجید و نهجالبلاغه و دیگر احادیث نیاز دارد.
وقتی امامت بهطور اطلاق و بیقید گفته میشود، پیشوایی و سرپرستی و وجود الگویی و نمونه برتر و عالیتر و نمایش یک مکتب است. بهعبارتدیگر: مقصود از امامت در اصطلاح و هنگامی که بدون قرینهای ذکر شود، در لسان قرآن و نهجالبلاغه و سایر احادیث و روایات؛ منصب و مقامی است که خدای تعالی به افرادی از خواص بندگان شایسته خود، که انسان مافوقند، عطا میکند و دارندگان آن منصب، کارگزاران خدا و نگهبان امر و شرع خدا، و گواهان بر خلق خدا و دستپروردگان خدا و در قیامت، مدافع پیروان خود و شفعای آنها میباشند. وارد بهشت نشود مگر کسی که آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند، و وارد آتش نشود مگر کسی که آنها را انکار کند و آنها او را انکار نمایند.
کتاب خدا و سنّت پیغمبر صلی الله علیه و آله فقط توسط آنان شرح و تفسیر میشود. هرکس تند رفته باشد، باید بهسوی آنها باز گردد
و آنان که کند میروند، باید خود را به امام برسانند.
امامان مانند نجوم آسمانند؛ هر زمان یکی از آنان از دنیا برود، دیگری قائممقام او میشود.(1)اگر سخن بگویند حقّ و راست میگویند و اگر سکوت کنند، کسی بر آنان پیشی نمیگیرد.(2)درهای حکم و حکمتهای خدا در اختیار امام است.
امام حیات علم و مرگ جهل است، بردباریاش از داناییاش آگاهی میدهد و ظاهرش از باطنش. امام از حقّ و قرآن جدا نمیشود و قرآن و حق نیز از امام جدا نمیشوند.(3)
امامان ارکان اسلام و پناهگاه مردم میباشند و حقّ بهواسطه آنها به نصاب و معیار خود قرار میگیرد. آنان راسخان در علم هستند، خدا آنان را برگزیده و بلند گردانیده است.(4)هرکس به امام تمسک جوید و در کشتی ولایت و ایمان به او بنشیند، نجات مییابد.(5)
آیات کریمه قرآن در شأن آنها نازل شده و گنجهای علم خدا به آنها عطا شده(6)و زمین از وجود امام خالی نخواهد ماند. امام یا ظاهر
1) . نعمانی، الغیبه، ص157 - 158.
2) . نهجالبلاغه، خطبه 154 (ج2، ص44).
3) . کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج1، ص422 - 423، 493؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص260.
4) . حرعاملی، الفصولالمهمه، ج1، ص387، 594؛ مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص199؛ ج89، ص92.
5) . کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج1، ص296؛ ج2، ص146؛ مغربی، شرحالاخبار، ج2، ص503.
6) . صفار، بصائرالدرجات، ص124 - 125؛ کلینی، الکافی، ج1، ص192، 296؛ ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص522؛ بحرانی، ینابیعالمعاجز، ص24.
و آشکار است، یا غایب و پنهان از انظار.(1)
امام رهبر سیاسی و فکری و خلیفه خدا و حاکم و ولی امر است؛ یعنی همه این مقامات از شئون اوست.(2)او از جانب خدا ولیّ امر و حاکم و خلیفه است و اولویت به اموال و نفوس مردم دارد و بر اداره امور و کارها و احقاق حقوق و دفع و رفع ظلم و اجرای احکام و سیاسات و برقرارکردن عدالت در بین مردم و حفظ نظام و تأمین امنیت و آسایش خلق و عمران زمین و فراهمساختن وسایل ترقّی و تعالی برای همگان، ولایت دارد. امر، امر او و فرمان، فرمان اوست.(3)
علمای کلام، «امامت» را تعریف فرمودهاند که: ریاست بر کلّیه امور دین و دنیای مردم است به واسطه پیغمبر(4). نواحی شخصیت امام متعدد است و به اعتبار این نواحی، امام لقب خاص دارد. مثلاً یکی از القاب امام، خلیفةالله است؛ وقتی ازسوی خدا در نظر گرفته میشود،
وقتی ولیالله خوانده میشود، بیشتر نظر به وسعت و گسترش اختیارات و توسعه منطقه نفوذ امر او و اولویتش بر اموال و انفس
و جهات دیگر است. وقتی او را وصی میگویند، جنبه اختصاص او به پیغمبر و انتخاب او برای امور مربوط به پیغمبر و امام سابق و محرمیت او به اسرار و مأموریت های خاص و پاسداری از امانات مهمّ الهی در نظر گرفته میشود.
پاسخ: مسئله امامت از مسائل مهمی است که علاوهبرآنکه خود اصل است، با سایر عقاید اسلامی مرتبط است و مخصوصاً از اصل توحید که مصدر اصول دیگر است، مایه و اصالت میگیرد. عقیده توحید در ابعاد و اقسام متعددی که دارد، خودبهخود عقیده به نظام الهی امامت را - طبق برداشتی که شیعه از آن دارد - فرا میگیرد، و میزان و معیار در تشخیص هر عقیده اسلامی، این است که به منبع صاف و زلال عقیده توحید اتصال داشته باشد.
از باب مثال: عقیده «نبوّت و وحی»، بر اساس همین عقیده به توحید و علم و حکمت و قدرت خداوند متعال استوار است.
وضع و تقنین قوانین، و تشریع شرایع و احکام و بالاخره تکلیف و الزام مردم به انجام یا ترک هر کار، فقط سزاوار خداوند متعال
است که مالک همه و حاکم بر همه است و به مصالح و مفاسد و ظاهر و باطن و تمام اسرار وجود این انسان (موجودی که بر خودش هنوز ناشناخته مانده) عالم و آگاه است؛ و بالاخره نبوّت ازجهت اصل و مصدرش، وحی خدای یگانه و ارتباط با غیب جهان و صاحب و مالک حقیقی و خالق عالم است؛ و ازجهت محتوا، تشریعات و اوامر و نواهی و طرحهای تربیتی الهی برای ترقّی و کمال بشر است؛ و از جهت وظیفه و تکلیف، شخص نبیّ از جانب خدا مأمور و عهدهدار ابلاغ آن به بندگان خداست. قوانین مختلف و نظامهای گوناگون، علاوهبراینکه از منبعهای غیراصیل و غیرصالح و حاکی از استعلا و طغیان است، درجهت تفرقه و جدایی و تعدد مناطق نفوذ و موجب استبداد و استضعاف و سایر مفاسد نظامهای مشرکانه و جاهلی نیز میباشد.
امامت و رهبری نیز در ابعاد متعددش، شعاع و شعبه عقیده توحید است و باید چنانکه عالم تکوین دارای نظام واحد و قوانین واحد است، نظام تشریع و قوانین و اداره امور مردم نیز طبق آن واحد باشد و چنانکه در آنجا غیر خدای یگانه و اراده و تقدیر او مداخله ندارد،
در محیط اختیار بشر نیز غیر برنامههای تشریعی الهی، برنامه دیگری مطرح نشود و احدی خودسرانه و مستبدّانه حقّ مداخله در امور مردم، و امرونهی حکومت بر آنها را نداشته باشد.
تمام حکومتها و مداخلات و ولایتها و تصرفات جزئی و کلی بشر باید به اذن خدا باشد تا همه در مسیر واحد، بهسوی هدف واحد، به حرکت کمالی خود ادامه دهند.
غیر از نظام خدا، همه نظامها طاغوتی و غیر از نظام امامت، همه شرک و طاغوتپرستی و استعباد و بیاحترامی به حقوق انسان و حکمرانی بشر بر بشر و استعلا و استکبار است که نمونه آن، رژیم پلید دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران و رژیمهای سوسیالیستی و دموکراسی موجود شرق و غرب است که از همه اعمال و برنامهها و برخوردها و جنگها و حتی صلحهایشان، شرک و استضعاف و سلطهجویی و نفی حاکمیت و ولایت خدا آشکار است، در هریک از این نظامها به شکلی و به اسمی ظلم و طغیان و سرکشی بشر خودنمایی میکند و تا این نظامها بر جهان مسلط باشند و تا در جهان نظام مستمر امامت - که یگانه نظام الهی است - استقرار نیابد، این رژیمها و این نظامهای مشرکانه اگرچه اسم و هدفشان را عوض کنند، تحمیل بر بشر و موجب شدت فشار و تضادّهای اقتصادی و سیاسی و بحرانهای مختلف و تبعیضات گوناگون خواهند شد.
هماکنون این حکومتهای غیرشرعی برای ارعاب ملل ضعیف و حفظ نفوذ ظالمانه خود در کشورهای دیگر، در هر دقیقهای یک میلیون دلار(1)
صرف مخارج سلطهگری خود مینمایند. نمونه این رژیمها در دنیای ما، آمریکا و روسیه میباشند که هدفهای ضدّانسانی و تجاوزشان به حقوق بشر مثل آفتاب روشن است.
این مظالم آمریکا در ایران، فلسطین و کشورهای دیگر مسلماننشین و غیر مسلماننشین است، که روی ستمگران بزرگ تاریخ را سفید کرده است. نمونه مظالم روسیه، تجاوز آشکارش به کشور ضعیفی مثل افغانستان است که شب و روز ارتش روس به مردم آنجا - که گناهی غیر از مسلمانی و دفاع از آب و خاک خود ندارند - یورش میبرد و از زمین و هوا، مردم را قتلعام و روستاها را ویران و سکنه آنها را آواره میسازد.
واقعاً دنیای شرک، دنیای مسخره و مفتضحی است. دشمنان آزادی و حقوق بشر، مثل کارتر و برژنف، همه تجاوزات و خیانتها را به اسم حمایت از حقوق بشر انجام میدهند. انور سادات و ببرک کارمل و کاسترو، رژیمهای خود را - که وابسته به آمریکا و شوروی هستند - غیرمتعهد و غیروابسته میخوانند.
1) . بنابه نقل از سالنامه 1978 میلادی انستیتوی بینالمللی «پژوهش برای صلح» در استکهلم سوئد.
«تیتو» بیش از ربع قرن، خود را بر یک کشوری تحمیل کرد و آنچه توانست به مسلمانهای یوگسلاوی ظلم و ستم نمود و حتی آنها را از انتخاب اسمهای اسلامی برای فرزندانشان ممنوع کرد، همین امروز که مشغول نوشتن این نوشتارم، رادیو خبر مرگش را داد، برژنف و کارتر هرکدام بر اساس توسعهطلبی بهدروغ از مرگش اظهار تأسف مینمایند.
این نظامها همه جاهلی است و رهبران این نظام ها به هر شکل و هر اسم باشند، مستکبر و مشرکمآب میباشند. نابسامانیهای دنیای کنونی، بهواسطه این رژیمهای ضدّخدایی و رهبران جاهطلب و ریاستدوست، از حدّ شرح و بیان خارج است. انقلاب اسلامی تا سرنگونی تمام این نظامها ادامه دارد. حکومت و نظام صحیح، واحد و متکی به خدا و به قانون خداست که نشانیها و علاماتش در قرآن مجید و احادیث معتبر مذکور است و حضرت رسول اکرم’ و امیرالمؤمنین علی علیه السلام عملاً آن را نشان دادند.
این حکومت، سلطنت و پادشاهی و سلطه فردی بر فرد یا افراد دیگر و خودکامگی و فرمانروایی نیست این حکومت امامت و مقتدا و اسوهبودن، و خلافت از جانب خدا و کار برای خدا و برای رضای او کردن است، که برحسب آیاتی مثل:
إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً؛(1) «من تو را برای مردم امام قرار میدهم».
و
إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الاَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ؛(2) «ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حقّ حکم کن».
و نیز آیه:
وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛(3) «و از ایشان امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند».
شأن و موضع و مقامی است که از جانب خدا به بندگان برگزیدهاش اعطا شده است و در تمام اعصار ادامه داشته و خواهد داشت.(4)
و به این ملاحظه است که در نظام امامت، وقتی از جانب ولیّ امر، خواه شخص امام یا کسانی که از جانب او منصوب و معین شدهاند و یا هریک از فقها که در عصر غیبت نیابت عامّه دارند، امری صادر
گردد، باید اطاعت شود و مخالفت آن، در حکم ردّ حکم خدا و شرک به خدا می باشد.
لذا در بعضی تفاسیر از آیه شریفه:
فَمَن کانَ یَرْجُوا لِقآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً؛(1) «پس کسی که به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدا، احدی را با او شریک نگرداند».
تفسیری شده است که از آن استفاده میشود: شرک نورزیدن به خدا این است که در کنار نظام امامت که نظامی الهی است، نظامات دیگر و زمامداری دیگران را نپذیرد و برای امامان، که رهبران این نظام بوده و از جانب خدا ولایت بر امور دارند، شریک قرار ندهد.
1) . کهف، 110.
پاسخ: امّا اصل نیاز جامعه به رهبری و مدیریت، یک امر بدیهی است، چون هیچ جامعهای بدون رهبر، هیچ کاروانی بدون کاروانسالار و هیچ لشکری بدون فرمانده، بقا و دوام نخواهد یافت. نظام همه امور، در گرو وجود مدیریت صحیح است، لذا هر جمعیتی وقتی بخواهند تشکیل شوند، در بین خود رئیس و رهبری را انتخاب مینمایند. و این مسئله عملاً مورد اتفاق همه ملل بوده و هست، اگرچه در نوع و شکل آن و فردی یا گروهی بودن آن، تفاوتها و نظرات مختلف دارند.
و امّا خصوص نظام امامت و ولایت، پس نیاز به آن برای آن است که نظامات دیگر، هیچیک مقاصدی را که بشر از یک نظام سالم و عدل انتظار دارد، برآورده نمیکنند و در هیچیک از آنها، اصل حکومت اصلح و افضل، و اصل نفی استضعاف و عدم تجاوز به
حقوق دیگران، مراعات نمیشود. نظاماتی که در طرف افراطوتفریط قرار دارند یا فقط جنبه حیوانی بشر را ملاحظه مینمایند
و حکومت و سازمانهای آن، مانند یک مؤسسه دامداری مدرن، برآورنده نیازهای حیوانی بشر میباشند که اگر راست بگویند و به این مقدار تعهد خود عمل کنند (با اینکه عمل نمیکنند) در برابر کار و زحمت و فرمانبری انسانها در کارخانه و سازمانهای کشاورزی، خوراک و پوشاک و قرارگاهی به آنها میدهند، یا چنان او را آزاد میسازند که به اسم آزادی، هر عمل ضدّشرف و انسانیت را مرتکب شود و برای ثروتاندوزی از هر جنایت و خیانت روی نگرداند. این حکومتها دنیا را سرگردان و بشر را از زندگی ناامید و در امواج نگرانیها و خطرات و ناآرامی غرق ساخته است که محصول آن تمدن منهای انسانیت کنونی است.
امروزه با این تحولات بزرگی که پس از گذشت چهارده قرن از ظهور اسلام در دنیا واقع شده و مکتبهای سیاسی و اجتماعی گوناگون که عرضه شده، نواقص و معایب این نظامها بیشتر ظاهر شده و معلوم گردیده است که اینها دردهای واقعی بشر را درمان نخواهند کرد و یگانه وسیله رفع این ناآرامیها و دلهرهها و تبعیضات، رفتن به پناه نظام الهی است. بنابراین حاجت به این نظام هر روز محسوستر
میشود و ناکامیها و بیعدالتیها با این نظام در حدی که ممکن است پایان میپذیرد.
یقیناً بشر پس از اینکه از این نظامات مأیوس شده و همه را آزمایش کرد، بهسوی نظام امامت روی خواهد آورد، نظامی که نمونه آن، حکومت متواضع علی و روش علی، و زندگی حقّپرستانه علی و عدالت و تقوای علی، سربازی علی، صراحت لهجه و شجاعت علی، کار و کوشش علی، پایداری و فداکاری علی علیه السلام است.
نظامی که شرط رهبری آن، عصمت و صلاحیتی است که هرکس از جانب خدا و پیغمبر، به رهبری آن منصوب شد، واجد این صلاحیت است و بدون معرفی خدا و پیغمبر، کشف و تشخیص آن با وسایل دیگر قابل اعتماد نبوده؛ بلکه اکثراً خلاف واقع میشود.
پاسخ: این نظام، چنانکه از پاسخ به پرسشهای قبل معلوم شد، هیچیک از این نظامها نیست و ویژگیهایی که دارد، در هیچیک از این نظامها دیده نمیشود. اساس این نظام، چنانکه تذکّر دادیم، این واقعیت و حقیقت است که مالک همه و حاکم و سلطان بر همه و صاحباختیار واقعی و حقیقی همه، در همهچیز خداست؛ حکومت مختص اوست و قانون و شریعت و برنامه دولت و حکومت، همه از جانب او باید تعیین شود. هیچکس بدون اذن او حقّ حکومت ندارد و حتی در منطقه وجود خودش نیز در حدود اذن او اختیار و حق مداخله دارد.
این نظام سلطهیافتن و سلطهداشتن و زیادهجویی و توسعهطلبی
و جاهطلبی و تأمین منافع یک فرد یا حزب یا یک ملّت؛ و تصرف بازارهای دیگران نیست، فقط فایده و غرض و فلسفهای که در این نظام از حکومت منظور است، اقامه دین، اجرای
برنامههای اسلام و عدالت و امر به معروف و نهی از منکر و ترقّی و رشد فکری و تهذیب و تربیت نفوس و تکمیل افراد در معارف و علم و عمل و عمران زمین و تأمین رفاه و آسایش تمام بندگان خدا و متّحدکردن مردم است که قرآن در این زمینه میفرماید:
اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ؛(1) «آنان که اگر در زمین تمکنشان بخشیم، نماز برپای دارند و زکات دهند و امر به معروف کنند و نهی از منکر نمایند».
برنامه این نظام شرعی و الهی و ماهیت و حقیقتش با آن حکومتها فرق بسیار دارد، حقیقتش خلافةالله(2)و برنامهاش احکامالله است.
حکومت استبدادی و سلطنتی موروثی همان است که فردی با
کودتا یا جنگ و خونریزی بر ملّت و منطقهای مسلط میشود و خود را حاکم بر آن ملّت میخواند و برای خود این حقّ را قائل میشود که فرزندش را بعد از خود حکومت بدهد تا چیزی را که خودش نداشت، از او به ارث ببرد.
در اینجا هیچ معیاری جز هواینفس پادشاه در بین نیست و چیزی که در آن ملاحظه نمیشود، مصلحت عموم است. این یک انتصابی است از جانب کسی که خودش مقامی را که از آن انتصاب میکند، غصب کرده است و آنچه را خود ندارد، به دیگری میسپارد، انتصابی است که به آن، امثال هلاکو و هرمز و محمّدرضا پهلوی و پادشاهان خونخوار و جلاد و عیاش و هرزه و میگسار و بیشرف روی کار میآیند. اینان برای اینکه مغلطهکاری کنند، حکومت را یک موهبت الهی شمردند و خود را «ظلّ الله» خواندند؛ امّا کسی به آنها نگفت، یا اگر گفت زندانی یا کشته شد، کسی به آنها نگفت که حکومت موهبت الهی است و به کسانی که لیاقت و شایستگی آن را داشته باشند، اعطا میکند. و چنانکه قرآن مجید میفرماید:
لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ؛(1) «عهد من به ظالمان نرسد».
1) . بقره، 124.
ستمکاران به موهبت الهی نمیرسند. کسی به آنها نگفت که آنچه شما مدعی آن میباشید و امثال «بوسوئهها» برای «لویی»های فرانسه و دیگران برای دیگران گفتند و خواستند سلطنت این خودکامگان را توجیه نمایند و از تنفر طبعی مردم از حکومت سلاطین بکاهند، موهبت الهی نیست.
و پاسخ به این پرسش نمیشود که: چرا افرادی با نداشتن ارزشهای انسانی و عدم برتری اخلاقی و فضیلت علمی، باید بر مردم مسلط باشند که مطلقالعنان هرچه اراده میکنند، انجام دهند و امرونهی و فرمانشان نافذ باشد و مسئول کسی نباشند و کارشان قاعده و قانونی نداشته باشد و هیچ محکمهای نتواند آنها را محاکمه کند و مافوق محکمه و دادگاه باشند؟ چرا آنها سزاوارتر به حکومت از دیگران هستند؟ و چرا مردم در برابر آنها و در برابر مجسمه و عکس و تمثالشان تعظیم و کرنش کنند و به حال رکوع و بلکه سجود به خاک بیفتند و آنها را بپرستند، تاحدیکه خاقانی بگوید:
این است همان ایوان، کز نقش رخ مردم
خاک درِ او بودی، دیوار نگارستان
و خواجوی کرمانی بگوید:
نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای
تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد
و چرا و چرا؟
لذا در پاسخ این چراها، این نظر را اظهار کردند، و آنچه را که نمیتواند به خدا نسبت پیدا کند، به خدا نسبت دادند، و به خدا افترا
زدند و گفتند: سلطنت ودیعه الهی است که به امثال ضحّاک و چنگیز و هلاکو و معاویه و یزید و دیگر خونآشامان تاریخ اعطا میکند. دیگر فکر نکردند این افرادی که در طول تاریخ ملل حکومت یافتند و جنایتهای بزرگ و قتلعام شهرها و کشورگشاییها و استعباد و غارت ملل مغلوب را افتخار خود شمردند و از رحم و انصاف بیبهره بودند، چگونه مشمول موهبت الهی میشدند و این چه موهبتی است که این آثار شوم را دارد؟! اگر طاعون و وبا و سرطان موهبت باشد، باز هم این حکومتها موهبت نیست.
قرآن مجید در یک جمله کوتاه چه رسا و جامع فرموده است:
إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ(1) این حکومتها با نظام امامت و در دو قطب مخالف و متضاد قرار دارند. مظاهر حکومتهای سلطنتی پایتختهایی مثل مداین و اصطخر و دمشق و بغداد و غرناطه و قاهره و آکره و روم و اسلامبول و پاریس
1) . بقره، 124. «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من نیز پیشوایانی قرار ده. خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد».
و پکن و توکیو و لندن تا تهران و اصفهان، و کاخهایی مانند کاخ اکبرشاه و کاخهای تیسفون و اهرام مصر و صدها بناهای تکبرانگیز دیگر است. مظاهر نظام امامت، مدینه متواضع محمّد صلی الله علیه و آله و زندگی ساده و بیپیرایش و بیتجمل او، و کوفه علی علیه السلام و خانه محقری که حتی از اثاث و فرش عادی خالی بود، میباشد.(1)
در جنگ بدر که مسلمانان به تعداد نفرات مرکب نداشتند، پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز مانند سربازان که بهنوبت سوار و پیاده میشدند در نوبت خود پیاده میرفت و هرچه اصرار و خواهش میکردند که سوار باشد، نمیپذیرفت.(2)علی علیه السلام خودش با دست خویش کفشش را وصله میزد(3)و لباس وصلهدار میپوشید و از تشریفات ملوکانه نهفقط بیزار بود، که سخت در هراس بود. داستان دهقانان انبار با آن حضرت
1) . از سوید بن غفله روایت شده است که گفت: بعد از اینکه مسند خلافت به ظاهر نیز به وجود علی(علیه السلام) زینت یافت و بیعت با آن حضرت انجام گرفت، حضور او شرفیاب شدم. روی حصیر کوچکی نشسته بود و در خانه چیز دیگری (از اشیا و اثاث و لوازم) نبود. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! بیتالمال در دست توست و در خانه تو، چیزی که خانه به آن نیاز دارد نمیبینم؟ فرمود: پسر غفله! خردمند در خانهای که از آن منتقل خواهد شد، اطاقی برای خود فراهم نمیکند. ما را خانه امنی است که بهترین کالاهایمان را بهسوی آن فرستادهایم و خودمان نیز، پس از اندک زمانی به آنجا میرویم. ابنفهد حلی، عدةالداعی، ص109؛ مجلسی، بحارالانوار، ج67، ص321؛ محدث قمی، سفینةالبحار، ج3، ص539.
2) . ابنسعد، الطبقات الکبری، ج2، ص21؛ احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص411 - 418؛ ابویعلی موصلی، مسند، ج9، ص243؛ هیثمی، مجمعالزوائد، ج6، ص68.
3) . نهجالبلاغه، خطبه 33 (ج1، ص80).
را که در نهجالبلاغه نیز مرقوم است، بخوانید تا به حقیقت نظام امامت و برنامههای آن تا حدی آشنا شوید.(1)
این نظام به خدا نسبت دارد و باید به خدا نسبت داده شود، هم موهبت الهی و هم امانت الهی است، رجال الهی فقط شایسته آن میباشند که این امانت به آنها سپرده شود.
این حکومت مانند نبوّت و رسالت است که با زور سرنیزه و فشار و اختناق و انتخاب مردم به دست نمیآید. آنکه سلاطین و رؤسای حکومتهای مختلف دارند، نه موهبت الهی است و نه امانت اوست، محال است که موهبتهای الهی از قماش این سلطنتها و سلطهها و صدرها و مدیرکلها باشد.
اینها اعتبار ابلیسی و دامهای شیطانی است که در برابر هر حقی باطلی میسازد و مردم را از حقّ منحرف میکند. نباید حقّ را به باطل قیاس کرد و انتصاب خدایی را به انتصاب شیطانی اشتباه نمود، و هر دو را چون انتصاب است، بدون توجّه به مصدر انتصاب همانند گرفت. چنانکه سایر نظامات شرعی را نیز نمیتوان بهاینعلّت که در برابر آنها باطلی ساختهاند، کنار گذاشت؛ مثلاً چون عبادت خدا و عبادت بت هر دو عبادت است، عبادت خدا را ترک کنیم، یا چون به مالکیت غیرشرعی مالکیت
1) . نهجالبلاغه، حکمت 37 (ج4، ص10 - 11)؛ رجوع شود به تعلیقه 3.
میگویند، یا چون به ازدواجهای غیرشرعی ازدواج میگویند، اصل مالکیت و ازدواج مورد ایراد واقع میشود.
حکومت انتخابی نیز بهگونه دیگر، مفاسد و معایبش کمتر از رژیمهای استبدادی و پادشاهی نیست. این رژیم بر اساس پذیرش اعتبار اکثریت آرا از سوی همه، نظامی است که مانع از استبداد فردی شمرده شده است و بهاصطلاح، حکومت مردم بر مردم است و مبنایش اصالت خود انسان و جدابودن سیاست از روحانیت و دین از دنیاست، در مقابل نظام اسلام و امامت که مبنایش اصالت حکومت «الله» و جدانبودن روحانیت از سیاست و دین از دنیا و قانون از وحی خداست. اساس این نظام این است که: «دین» قانون عقیده، سیاست، حکومت و نظام، اخلاق، اقتصاد و برنامههای روح و جسم و فرد و اجتماع است.
بنابراین نظام دموکراسی و انتخابی، به آن معنای مطلقی که در غرب دارد و به قوة مقننه و قضائیه و مجریه تقسیم میشود و هیچ شرطی ندارد، ازنظر اسلام قابلقبول نیست.
البته پس از آنکه مسئله خلافت پیغمبر صلی الله علیه و آله به آن شکل در سقیفه
بنیساعده، از مسیر تعیینشدة الهی خارج شد و خواستند به آن صورت مشروع بدهند، مدعی شدند که بر اساس اجماع امت انجام گرفت و اجماع امّت حجت و معتبر است، ادعایی که نه واقعیت داشت و نه با این نظام دموکراسی و اکثریت مطابقت دارد.
اجماع اگر اعتبار داشته باشد، اجماع تمام امّت یا اهلحلّوعقد است و در حصول آن شرط است که همه اجماع داشته و متفق باشند و این غیر از اکثریت است که نظام دموکراسی بر آن متّکی است. بهعلاوه در موضوع خلافت ابوبکر اجماعی حاصل نشد، مضافاً بر اینکه خود او هم این نظام را عملاً رد کرد و به نظام انتصابی بشری که مجوز شرعی نداشت، رو آورد و عمر را ولیعهد و جانشین خود ساخت.(1)
بعد از او هم، عمر شورای شش نفری را تشکیل داد و از زمان حکومت معاویه به بعد، رسماً نظام پادشاهی و سلطنتی برقرار شد.
بنابراین دموکراسی باتوجّهبه ماهیت و معایب آن، اصالت اسلامی ندارد و اگر در بعضی کلمات دیده میشود که بر شورا یا بیعت استدلال شده، با ملاحظه بیانات دیگر که در آنها بهصراحت این مبدأ
1) . ابنقتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ج1، ص35؛ در اینجا با اینکه او بیمار بود، کسی مانع از وصیت او نشد و «حسبنا کتاب الله» نگفت؛ بلکه پیش از آنکه بگوید، چون بیهوش بود، عثمان از پیش خود اسم عمر را نوشت و من نمیدانم ابوبکر به هوش آمد یا نه. آنها میگویند به هوش آمد، عثمان گفت: من عمر را نوشتم او هم تصدیق کرد. طبری، تاریخ، ج2، ص617 - 619؛ ابناثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج2، ص425.
رد شده است، بهطور مماشات و جدل و برای اقناع و اثبات حقانیت، حتی طبق رأی و عقیده طرف است و الّا در اسلام غیر از نظام امامت، نظام دیگری مطرح نیست که امتداد زمامداری و ولایت پیغمبر’ است و همان گونه که در حیات پیغمبر غیر از زمامداری آن حضرت، نظام دیگری قابل طرح نبود، بعد از پیغمبر نیز همان نظام و همان ولایت ادامه مییابد.
اوّل این است که: چون بر مبنای اصالت رأی خود انسان و عدم تعهّد دینی و عدم اعتماد به رهنمودهای الهی است، پشتوانه وجدانی و عقیدتی ندارد و چنان نیست که رأیدهندگان وجداناً خود را مسئول بدانند که فرد لایقتر و شایستهتر را انتخاب کنند و تحتتأثیر اغراض شخصی و عوامل مختلف قرار نگیرند و جاهطلبی و علاقه به شخصی یا به بُرد یک حزب و باخت حزب دیگر، در نامزد شدن نامزدها دخالت نداشته باشد، یا نمایندگان در اظهاررأی فقط به حقّ و عدالت نظر داشته باشند.
هرگز چنین نیست! چیزی که در این مجالس کمتر مطرح است، حقّ و عدالت است و بهترین نمونه، سازمان ملل است که بااینکه در سطح عالیتر است، اکثر یا همة نمایندگان در رأیدادن، ملاحظات خصوصی
و جبههبندیهای سیاسی را می نمایند. اگر پیشنهادی را «وتو» میکنند، اگر سخنرانی و داد و فریاد مینمایند، و برای حقوق ملّتهای ضعیف دلسوزی میکنند، غیر از بازیهای سیاسی چیز دیگر نیست.
مثلاً روسیه؛ اگر از فلسطینیها به ظاهر پشتیبانی مینماید، یا از جنبشهای بهاصطلاح آزادیبخش حمایت میکند، غرضش نه آزادی فلسطین و نه رهایی ملّتهای مستضعف است؛ بلکه برای این است که آمریکا را بکوبد و نفوذ خود را گسترش دهد. اگر اسرائیل جزء اقمار روس بود، حکومت روسیه همین عمل آمریکا را با مردم فلسطین میکرد. همچنین آمریکا اگر تجاوز نظامی روسیه به افغانستان را محکوم میکند و سروصدا راه میاندازد و خروج فوری نظامیان روسیه را از افغانستان میخواهد، نه بهخاطر ملّت ستمدیده افغانستان و مظالمی است که نظام حاکم روسیه در آنجا مرتکب میشود؛ بلکه برای این است که منافع خودش را در خطر میبیند و الّا خودش هرکجا لازم باشد، به همین عمل روسیه؛ بلکه بدتر از آن دست میزند.
غرض این است که: از این سازمانهای بینالمللی معلوم میشود: وقتی نظامی پشتوانه ایمانی و عقیدتی نداشته باشد، بازیچه دست مفسدین و متجاوزین میشود.
دوم از معایب دموکراسی این است که: رأی اکثریت، خواه حزبی
باشد یا غیرحزبی، همیشه موافق مصلحت نیست؛ بلکه غالباً رأی اقلّیتها اگر وابسته نباشند، به صواب نزدیکتر است، خصوصاً اگر از جهت کیفیت بیشتر مورد اعتماد باشند. مثل اینکه در یک مسئله سیاسی یا حقوقی، متخصصان سیاست و حقوق با اینکه در اقلّیت میباشند، رأیشان مخالف اکثریت باشد.
سومین ایراد بر این رژیم این است که: اگر اکثریت مثلاً هشتاد درصد رأی به نظام اکثریت و بهاصطلاح حکومت مردم بر مردم دادند و بیست درصد مخالف بودند، چه مجوزی برای تحمیل رأی هشتاد درصد بر بیست درصد دیگر خواهد بود؛ و بهفرضکه صددرصد افراد جامعهای نظام اکثریت و هر نظام دیگر را پذیرفتند، چرا افرادی که بعد به سن بلوغ میرسند، درصورتیکه در اقلّیت باشند، محکوم به قبول آن نظام باشند؟
این خود استبداد و استضعافی است که اگرچه مفاسد استبداد مطلق را ندارد؛ ولی جز بهعنوان دفع افسد به فاسد نمیتوان آن را پذیرفت، بااینکه دفع افسد به فاسد، در صورتی منطقی و عقلایی است که چاره منحصربهفرد باشد، درصورتیکه باوجود نظام کامل شرعی و الهی، هیچگونه ناچاری در قبول این استبداد و استضعاف نیست.
چهارم این است که: در نظام اکثریت، مسئله اکثریت حقیقی و آرای
اکثریت افراد مطرح نیست و بههیچوجه اعتماد و اطمینان به حصول این جهت فراهم نخواهد شد؛ زیرا در نظام اکثریت، که مثلاً نود درصد یک جمعیت ده میلیونی به آن رأی داده باشند، اگر حزبی هم باشد و تکحزبی هم نباشد و دو حزب یا بیشتر داشته باشند و به اکثریت نسبی یا مطلق، یکی از احزاب در انتخابات پیروز شوند، این پیروزی در صورت اکثریت نسبی، مربوط به اکثریت جامعه نیست، و در صورت اکثریت مطلق هم باتوجّهبه اینکه در اصل نظام، آرای موافق به صددرصد نرسیده باشد، در بعضی موارد اکثریت حاصل نمیشود.
در نظام تکحزبی نیز همین اشکالات هست و در آرای مجالس و کنگرهها و شوراها نیز این اشکالات بیشتر است. گاه میشود یک رأی در کل و با احتساب آرای رأیدهندگان به هر نمایندهای که کاملاً در اقلّیت است، بهصورت اکثریت قانونیت پیدا میکند و حاصل این است که: در این نظام اکثریت و شورایی و بهاصطلاح دموکراسی نیز، رأی اکثریت واقعی غالباً به دست نمیآید.
و اگر فرض شود: رأی اکثریت به مصلحت نزدیکتر است (بااینکه همیشه چنین نیست)، در این نظام رأی اکثریت واقعی ملاک اعتبار نیست و الّا باید آرای نمایندگان در اندازه اعتبار، به کثرت و قلت انتخابکنندگان آنها مربوط باشد. بنابراین در اکثریتی که میگویند
و حکومت مردم بر مردمی که از آن دم میزنند، مسئله اکثریت واقعی معیار نیست، چنانکه رسیدن به مصلحت واقعی و حکومت اصلح نیز موردنظر نیست؛ بلکه معیار، یک اکثریت قراردادی و اعتباری است که به عذر ضرورت آنهایی را که آن حکومت و نظام را میپذیرند، قبول مینمایند، بااینکه معلوم و یقین است که در بسیاری از موارد؛ بلکه اکثر موارد مخالف اکثریت میشود و بهاینترتیب از نظام و رأی اکثریت به نظام و رأی اقلّیت میروند.
پنجم این است که: اگر انتخابات آزاد باشد، و دولت هیچگونه مداخلهای در انتخابات ننماید، از اعمال نفوذهای دیگر و مداخله سایر متنفّذین، مثل صاحبان کارخانجات و نویسندگان حتی خوانندگان و نوازندگان و بلکه در بعضی کشورها از فواحش نیز مصونیت نخواهد داشت و بالاخره دموکراسی و انتخاب، به هر شکل که باشد، اطمینانبخش نیست؛ بلکه چنانکه میبینیم تقلب و تزویر و تبلیغ و اغفال انتخابکنندگان در آن رایج است که ماجرای «واتر گیت»، یکی از نمونههای بارز آن است. حتی طبق بعضی روزنامهها، برای انتخاب «نیکسون» رئیسجمهور اسبق آمریکا، از نفوذ فواحش در مشتریانشان نیز استفاده شده بود.
سایر کشورها نیز وضعی مشابه آمریکا یا بدتر از آن دارند. چندی
پیش بود که هیئتحاکمه انگلستان به کثیفترین آلودگیهای شهوانی که موجب فاششدن اسرار سیاسی و رسوایی حکومت شد، متهم گردید. تاحدیکه پیشنهاد شد برای هیئتحاکمه که دستبردار از فحشا نیستند، فواحش و فاحشهخانههای خصوصی تهیه کنند تا تحت کنترل باشند، و اسرار سیاسی در معرض دستبرد فواحش جاسوس قرار نگیرد.
اینگونه است وضع انتخابات دموکراسی، در بهاصطلاح دموکراسیترین ملّتها و این است شرافت و فضیلت کسانی که در انتخابات آزاد آنجاها انتخاب میشوند که بیش از این نیاز به بیان نیست.
روزبهروز ماهیت این نظامها و رژیمها و مکتبهای غیرالهی و ناتوانی آنها از نجاتدادن بشر از نابسامانیها بیشتر میشود، و شرق و غرب با مکتبهای مادی و الحادی و سیاستهای ضدبشری بهتر شناخته میشوند و بشریت بهسوی گمگشته خود روی میآورد و انتظار یک انقلاب بزرگ جهانی و اسلامی را میکشد که او را از این سلطههای فرعونی و از این رژیمهای به اسم دموکراسی یا انقلابی و سوسیالیستی نجات بخشد.
منشور سازمان ملل حرف است
چون نیستش حقیقت و مبنایی
آوازه عدالت و آزادی
اسم است و هیچ نیست مسمایی
پاسخ: انقلابهای بزرگ که برای متحوّل و دگرگون کردن یک وضع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به وجود میآید، باید به یک نظام غیراستبدادی منتهی شود که حتی رهبران انقلاب هم نتوانند در شکل انقلاب، استبداد دیگری را بر مردم تحمیل نمایند.
از سوی دیگر در بعضی موارد دیده میشود جامعهای که انقلاب کرده، استعداد انتقال فوری به حکومت دموکراسی را ندارد، یا بهواسطه اینکه رشد جامعه در این حدّ نیست، یا برای اینکه اعمالنفوذهای خارجی مانع میشود که انتخابات آزاد انجام بگیرد، در نتیجه مشاهده میشود که اگر بخواهند فوراً انقلاب را به حکومت مردمی تبدیل و به قول خودشان به مردم منتقل کنند، اصل هدفشان از انقلاب، مثل استقلال سیاسی یا فرهنگی از بین میرود و وابستگی و استبداد
سابق بهصورت دموکراسی ادامه مییابد. لذا این انقلابیون آمدند و این طرح را دادند که برای ادامه انقلاب و آمادهشدن
یک ملّت برای حکومت دموکراسی کامل، رهبر انقلاب یک فردی را که آشنایی کامل به انقلاب داشته باشد و بتواند انقلاب را در مسیر خود راهنمایی کند و در این دوره انتقال جامعه را آماده سازد، به ملّت معرفی نماید تا او را به رهبری انتخاب کنند.
حال این نظر تاچهحدّ صحیح است و آیا با این توضیحات، این رژیم انتقالی از دیکتاتوری خارج میشود یا نه؟ و آیا درصورتیکه انتخاب شخص معرفیشده الزامی باشد، این حرف که یک نسل جامعه از حقّ خود محروم شوند و به حکومتی که نمیخواهند تن در دهند، برای اینکه نسل آینده حکومت دموکراسی داشته باشند، چگونه توجیه میشود؟ و اگر الزامی نباشد، این دوره انتقال نخواهد بود و خطر اینکه مردم تحت نفوذ عواملی، دیگری را که ناآشنا به انقلاب است، انتخاب نمایند و به تبع آن، انقلاب از مسیر خود منحرف شود، دفع نخواهد شد. فعلاً در مقام برشمردن نواقص و معایب این نظر نیستیم، اجمالاً میخواهیم این مطلب را بگوییم: آن انقلابهایی که در کنفرانس باندونگ مطرح شده، انقلابهای رهاییبخش بهمنظور باز پس گرفتن اختیارات غیرمشروع از زمامداران مستبد و برقرارکردن حکومت ملّی
و بهاصطلاح دموکراسی است که در ملّتهای عقبمانده و استعمارزده آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین واقع شده و میشود.
امّا در انقلاب اسلامی که تداوم دارد و همیشه بوده است، آن چیزی که محرّک و الهامبخش انقلابیون اسلامخواه است، همان ایمان به حکومت «الله» و رهنمودهای سیاسی قرآن و سیره حضرت رسول صلی الله علیه و آله است که خواست واقعی تودههای مسلمان بازگشت حکومت «الله» و نظام اسلام است.
پس این انقلاب با معیارهای اسلامی که دارد، هدفش برقراری نظام شرعی و الهی خواهد بود. این انقلاب که با الهام مستضعفان از آیاتی مثل آیه:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ؛(1) «و اراده داریم بر آنان که در زمین به استضعاف کشیده شدند منّت نهیم».
و نیز آیه:
وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ.(2)
و صدها آیات حرکتبخش و انقلابآفرین به وجود میآید، هدفش مشخص و عالیتر و سازندهتر از انقلابهای عادی است.
نظام امامت، نظام انقلابی تداوم انقلاب اسلام و امتداد رسالت اسلام است، و برای انتقال قدرت و مقدّمه انتقال به رژیم دیگر نیست؛ زیرا چنانکه گفتیم، نظام امامت، نظام اوّل و آخر و همیشه جاودان است، چنانکه حکومت «الله» بر کلّ عالم هستی و بر اجزای آن، حکومت دائم و غیرقابلزوال است.
نظام مختص به ملل عقبمانده نیست، نظام همه جوامع و رهبر همه انسانهاست. ملل عقبمانده را به جلو میراند و ملل پیشرو را رهبری مینماید و به آنها محتوای انسانی و شرافتمندانه میدهد. دنیا هرچه جلو میرود، با نظام امامت و وحدت حکومت و قانون واحد روی موافق بیشتر نشان میدهد، چنانکه به آن اشاره کردیم و تا حال آزمایش شده و پس از این هم آزمایش خواهد شد.
دموکراسی حکومت ایدهآل و تمام انسانی و نمونه و موافق با اندیشههای متعالی بشر و حتی چنانکه میگویند، حکومت مردم بر مردم نیست و آنچه دیده میشود، انحطاطهای گوناگونِ حکومتها، ملّت را تهدید میکند و جهان را بهسوی جنگ و کشتار و محو مدنیت پیش میبرد و نشان میدهد که این نوع حکومتها
انسانی نیست تا حکومت «الله» را که در نظام امامت تجلّی میکند، مقدّمه آن بدانیم.
رژیم رهبری انقلابی که مقدمه دموکراسی خوانده میشود، خود اصالت و موضوعیت ندارد؛ امّا نظام امامت، که هر انقلابی در صورتی ناجح و پیروز خواهد شد که به آن برسد، مقدمه نیست و از آغاز بوده و تا پایان خواهد بود.
نظامی که رهبری محمّد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را دارد، هرگز مقدمه نظامی که زمامداران معلومالحال کشورهای بهاصطلاح متمدّن و پیشرفته شرقی و غربی، رهبری آن را دارند، نخواهد بود، تا کسی آن را به رژیمهای انقلابی معاصر آفریقا یا جاهای دیگر قیاس کند. لذا فردی مثل «روسو» میگوید: دنیای کنونی به رهبری مانند محمّد صلی الله علیه و آله نیازمند است؛ زیرا فقط چنان رهبر الهی و چنان نظامی که رهبران آن مانند محمّد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام باشد، میتواند کشتی متلاطم و طوفانیشده بشریت را از امواج فتنهها و طوفانهای گوناگون نجات دهد.
7- چه مانعی دارد برای حکومت اسلامی دو دوره معتقد باشیم، دوره نخست: حکومت انقلابی و نظام امامت، و دوره دوم: دموکراسی و شورایی، چنانکه بسا باشد بتوانیم این دو دورهای بودن را از آیات و احادیث استفاده کنیم؟
پاسخ: اوّلاً، لازمه گفتار این است که: نظام دوره نخست که مطمئنتر و رهبرانش از دیگران فاضلتر و کاملتر و به صفات امامت و پیشوایی آراستهاند، جای خود را به نظام دوره بعد که هیچ تضمینی برای صلاحیت رهبران و شایستهتر بودن آنها از دیگران وجود ندارد، بدهد و بنابراین بشریت از عصر حکومت افضل (دوره نخست) به عصر حکومت غیرافضل (دوره دوم) منتقل خواهد شد و بهجای ترقّی، تنزل خواهد کرد و در معرض آن قرار گیرد فردی که از جهت فهم و شعور و بینش و لیاقت و کفایت از دیگران کمتر باشد، بر همه و بر
کسانی که از او فهمیدهتر و کافیتر و داناتر باشند، حکومت و رهبری یابد، و این چیزی است که اسلام آن را نمیپذیرد و عقل سالم نیز آن را رد میکند.
ثانیاً، گفته میشود: اگر غرض از رژیم رهبری انقلابی، رسیدن به رژیم دموکراسی از قماش همین دموکراسی ملّتهای بهاصطلاح پیشرفته باشد که رهبرش کِنِدیها و جرالد فوردها، و بانوی اولش ژاکلین کِنِدی و اوناسیس و همسر فورد باشد، نیازی به رهبری انبیا و راهنمایی آنها و سیستم حکومت و زمامدارای نیست، همان گونه که در آنجاها اینگونه رژیمها بدون رهبری انبیا برقرار شده و در جاهای دیگر هم استقرار آن امکانپذیر است و سیر در عالم حیوانیت محض، رهبری و راهنمایی انسانی و معلّم شدیدالقوی الهی لازم ندارد، و نیازی به حکومت انقلابی دینی نیست و لزومی ندارد که این رژیم رهبری انقلابی پیشنهادی کنفرانس باندونگ از جانب خدا باشد؛ و اگر غرض، استقرار رژیم سالم و مطمئن و هدایتکننده و انسانی از جهت وسیله و شرط و نتیجه باشد، جز در سایه رهبری معرفی شده از جانب خدا و برقراری رژیم مستمرّ امامت امکانپذیر نیست.
ثالثاً، آیات و روایات و دلایلی که رژیم، امامت را تثبیت و توجیه
مینمایند، همه دلالت بر یک دورهای بودن این رژیم و عدم انقراض آن دارند؛ مانند حدیث ثقلین(1)و سخن صریح امام علی علیه السلام :
«اَللّهُمَّ بَلی لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قآئِم للّهِ بِحُجَّة إِمّا ظاهِراً مَشْهُوراً وَإِمّا خآئِفاً مَغْمُوراً»؛(2)
«بارخدایا! آری! زمین از کسی که حجت را از سوی خدا برپای دارد، خالی نمیماند؛ ظاهر و مشهور باشد، یا خائف و پنهان».
و روایات بسیار دیگر، که طبق این احادیث و ادله دیگر، زمین و جامعه بشری خالی از این نظام و وجود رهبر آن نخواهد ماند؛ بلکه در احادیث است: اگر در روی زمین باقی نماند مگر دو نفر، یکی از آنها از جانب خدا بر دیگری حجّت و امام خواهد بود.(3)
رابعاً، ادلّه شور و مشاوره که عمدهاش آیه ذیل است:
وَشاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ؛(4) «و با آنان در امر مشاوره کن».
1) . صدوق، الامالی، ص500، 616؛ همو، کمالالدین، ص234 - 240؛ ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص426؛ خزاز قمی، کفایةالاثر، ص163 و دیگر منابع معتبر شیعه و اهلسنت.
2) . نهجالبلاغه، حکمت 147 (ج4، ص37)؛ ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص170 – 171.
3) . صفار، بصائرالدرجات، ص508؛ کلینی، الکافی، ج1، ص179؛ مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص52؛ رجوع شود به تعلیقه 4.
4) . آل عمران، 159.
و نیز آیه:
وَأَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ؛(1) «و کارهایشان را با مشورت یکدیگر انجام دهند».
قابل تقیید به پس از دوران امامت نیست. بهعبارت علمی: عموم مکانی و زمانی بودن آن، تمام زمانها و مکانها را شامل است و بهمناسبت حکم و موضوع، نمیتوان آن را به زمان خاصّ و عصر خاصّی اختصاص داد، یا عصر و زمانی را از آن خارج ساخت.
امّا آیه: وَشاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ که خطاب به پیغمبر صلی الله علیه و آله است، بههیچوجه قابل این تقیید نیست؛ بلکه به ملاحظه آنکه خود آن حضرت، ولیّ امر و رهبر نظام امامت بوده، مورد مشورت در موضوعات دیگر میباشد که یا بهمنظور گرمکردن نفوس و جذب قلوب است و اینکه توهم استبداد بهرأی از نظامی که در آن استبداد نیست، دفع شود؛ و یا برای تربیت و تقویت رشد سیاسی دیگران است، برای آمادهشدن آنها جهت مداخله در امور و انجام مأموریتهای مهمی که به آنها ارجاع میشود؛ و یا از باب اینکه در بسیاری از خطابهای قرآن مجید غرض شخص مخاطب، یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله نیست؛ بلکه مقصود توجّهدادن سایر حکام و متصدّیان امور
1) . شوری، 38.
است، طبق برنامه عرفی «إِیّاکَ أَعْنِی وَاسْمَعِی یا جارَهُ»(1)
تا در مسائلی که مبهم است یا انجام کار بدون مشورت مورد تهمت و اعتراض است و مراجعه به مشورت، موجب روشنشدن اطراف موضوع یا دفع تهمت میگردد، مشورت نمایند.
و آیه وَأَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ نیز به ملاحظه اینکه مدح مؤمنین است، قابل تقیید نیست. هم به ملاحظه حکم و موضوع که چنین صفت نیکی قابل انفکاک از مؤمنین نیست، و هم به این جهت که شامل مؤمنین عصر نزول آیه است، شکی نیست. درحالیکه برای آنها چنین اختیاری نبوده که در امر رهبری در عصر پیغمبر دخالت کنند. پس آیه از اوّل شامل مسئله امامت و نظام رهبری امّت نبوده است؛ بلکه در کنار این نظام، و با آن و مکمل اجرای آن است.
بههرحال این تصرف که نظام امامت را یک دوره بدانیم و دلایل آن را بااینکه قابل تقیید نیست، مقید به آن دوره بنماییم، و ادلّه شورا و مشورت را به دوره بعد مقید سازیم، یک تصرف دلبخواهی و مداخله غیرقابلتوجیه و بیمدرک در دلایل شرعی بوده و باطل است.
و اگر گفته شود: اساساً آیات شورا دلالت بر چیزی دارد که از آن به حاکمیت ملّی تعبیر میشود و بنابرآن، مردم مختارند هر نوع حکومت و هرکسی را که بخواهند، با اکثریت به رهبری انتخاب نمایند.
1) . معادل این مثل در فارسی عبارت: «در به تو می گویم، دیوار تو بشنو» است.
جواب داده میشود: چنانکه بیان کردیم، تعیین نوع نظام و رهبر امّت مورد مشورت قرار نمیگیرد؛ چون مسئلهای است که از جانب خدا معین شده است، چنانکه سایر اصول و احکام اسلام نیز در مشورت گذارده نمیشود و آنچه که مورد مشورت قرار میگیرد، موارد اجرای برنامههای اسلامی و رساندن رسالت اسلام و تکالیف کفایی و اتّخاذ تصمیمات انتظامی، دفاعی، عمرانی، اجتماعی، سیاسی، تربیتی، اقتصادی و ... است که اگرچه موازین و معیارهای کلّی آن معلوم است، در چگونگی پیادهکردن آن به شور و مشورت نیاز میافتد، و چنان نیست که کارگزاران و حکّام و عمّال نظام امامت، با احتمال وجود رأیها و پیشنهادهای بهتر در بین امّت، بتوانند خودسرانه و مستبدانه تصمیم بگیرند.
امّا مسئله رأی اکثریت نیز به نحوی که در زمان ما مطرح است و اصولاً ملاک و معیار در اصل حکومت و تمام برنامهها و قوانین است؛ علاوهبر معایب بسیاری که دارد، شرعی نیست و اینگونه اکثریت که در همهجا ملاک و معتبر باشد، برحسب آیات متعدد قرآن بیاعتبار است.
اسلام برتریجویی و گردنکشی و استبدادبهرأی و خودسری را
بهشدّت رد میکند و حکومت بر این اساس را باطل میداند، اگرچه
مورد قبول اکثریت باشد؛ و لذا بسیاری از مراسم و تشریفاتی که در نظامهای دموکراسی برای رؤسای حکومت دادهاند، بااینکه اکثریت؛ بلکه همه آن را قبول دارند، ازنظر اسلام مردود است؛ چون نظام اسلام، نظام:
تَعالوْا إِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلَّا اللهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً؛(1) «بهسوی کلمهای بیایید که میان ما و شما یکسان است که جز خدای را نپرستیم و برای او شریکی قرار ندهیم».
و نظام:
«هَوِّنْ عَلَیْکَ فَإِنِّی لَسْتُ بِمَلِک إِنَّما أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ (مِن قُرَیْش ) تَأْکُلُ الْقَدِیدَ»؛(2)
«بر خود آسان گیر (راحت باش) که من پادشاه نیستم جز این نیست که من فرزند زنی (از قریش) هستم که
گوشت خشک میخورد».
و نظام:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللهِ أَتْقیکُمْ؛(1) «همانا گرامیترین شما در پیشگاه خداوند پرهیزکارترین شما میباشد».
امّا شوراها، بهگونهای که در برابر رهبر نظام، حقّ اخذ تصمیم داشته باشند، یا اکثریتشان معتبر باشد و رهبر ملزم به اجرای نظر آنها باشد، اگرچه خلاف آن بر او روشن باشد، در اسلام نیست. در مورد تخلف حکومت از برنامههای حکومتی و نظامی و وظایف اسلامی خود، هیچکس نباید از او اطاعت کند، که:
«لا طَاعَةَ لِمَخْلُوق فِی مَعْصِیَةِ الْخالِقِ»؛(2)
«برای هیچ مخلوقی در معصیت خالق، اطاعت و فرمانبرداری از مخلوق دیگر نیست».
و همه حقّ اعتراض دارند و باید اعتراض کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و همه اطاعتها و فرمانبریها در تمام ارگانها
و سازمانها باید بر اساس اطاعت از خدا و اجرای قوانین الهی باشد،
و اطاعت شخص از شخص مطرح نیست. شور و مشاوره برای امر به معروف و نهی از منکر، و تضمین اجرای احکام و عدالت هم، برای روشنشدن اطراف یک موضوع و مصلحتشناسی اسلامی است.
مثلاً برای تعیین یک فرمانده یا یک فرماندار، مقامی که باید او را تعیین کند، میتواند از زیردستان او و دیگران نظر بخواهد و آنان نیز میتوانند آن مقام را در جریان امور بگذارند و اطلاعاتی به او بدهند؛ امّا این در اسلام سابقه ندارد که بدون اذن کسی که حقّ تصمیمگیری دارد، دیگران و کارمندان، فرمانده و رئیس خود را انتخاب کنند و یا پیشنهادهای دیگر بدهند.
حقّ اظهارنظر و نصیحت برای هرکسی هست؛ امّا پس از تصمیمگیری، کسی که شرعاً حقّ تصمیم دارد، همه باید از او اطاعت نمایند چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به ابنعباس فرمود:
«لَکَ أَنْ تُشِیرَ عَلَیَّ وَأَری فَإِنْ عَصَیْتُکَ فَأَطِعْنِی»؛(1)
«بر توست که مرا راهنمایی کنی و من مصلحت و اندیشه خود را در آن مینگرم، پس هرگاه تو را
پیروی نکردم تو مرا پیروی کن».
حاصل این است که: مسئله شوراها باید بهگونهای مطرح شود که
1) . نهجالبلاغه، حکمت 321 (ج4، ص76)؛ ابنصباغ مالکی، الفصولالمهمه، ج1، ص360؛ مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص283.
همه در مسیر اجرای احکام اسلام و امر به معروف و تثبیت از حکومت «الله» و نظام امامت قرار داشته باشند، نه اینکه شوراها وسیله ردّ احکام خدا و الزامات بیمورد و تحمیل رأی اکثریت بر اقلیت، فقط به اعتبار اکثریت شود، یا اینکه در داخل سازمانها موجب جبههگیریها و اختلافات شود.
بیشتر این گرایشهایی که اکنون بر رژیمهای سوسیالیستی یا دموکراسی غربی هست، ازاینجهت است که در اثر تبلیغات سوء و بیاطلاعی مردم در مبانی اسلام و کارسازی برنامههای آن، طبقات محروم و مستضعف در نظامهای طاغوتی، برقرارشدن آن رژیمها را موجب نجات خود از محرومیت گمان میکنند، لذا در سازمانبخشی به دستگاههای مختلف، مایلند آن نظامها پیاده شود.
امّا اگر این قشر محروم که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، از نظام اسلام آگاهی داشتند و میدانستند که اگر این نظام صحیح و دقیق پیاده شود، هیچ نیازی به آن نظامها و شوراهای آن، چنانکه گروههای چپگرا یا راستگرا عرضه میدارند، نیست و کارگر و کشاورز و زحمتکش و همه طبقات، در صلح و صفا و شرافت و همبستگی،
در رفاه و برادری زندگی کرده و از عدل اسلام برخوردار میشوند، همه بهسوی این نظام روی میآورند.
چنانکه کارگران مسلمان و کشاورزان مسلمان ما که الحمدلله آگاهانه عمل میکنند، به این نکات توجّه دارند و لذا میخواهند همهچیز و همه کارها طبق نظام اسلام و احکام حقوقی که اسلام برای کارگر و کشاورز و کارمند و زحمتکش و مرد و زن قرار داده، مرتب و منظم شود. بدیهی است در این مقاصد، شوراهای اسلامی نقش مؤثر و حساس و سازنده خواهند داشت و همکاری همگان را در پیشرفت امور فراهم خواهند کرد.
امّا مسئله حاکمیت ملّی، اگر مقصود این باشد که غیر از خدا هیچملّتی بهعنوان یک ملّت برتر یا پیشرفتهتر و هیچ نظام و ابرقدرتی بر ملّت دیگر حاکمیت ندارد، بدیهی است که این یک اصل انسانی و اسلامی است؛ هرچند در این دنیای بهاصطلاح متمدن، بااینکه همه از احترام به حاکمیت ملّتها، گوشها را پر کردهاند، اصل حاکمیت ملّی مورد اعتنا نیست و ابرقدرتهای شرق و غرب دست ستم و تجاوزشان، همیشه بهسوی ملّتهای ضعیف دراز است. به هر صورت این حاکمیت اسلام است و نقض آن، نقض قانون خدا و نقض کرامت و حقوق انسان، و سوءاستفاده از قدرت است. در قرآن
مجید با شدیدترین تهدید، این گردنکشیها و برتریجوییها - چه فردی و چه جمعی باشد - محکوم شده است.
و اگر حاکمیت ملّی به این معنا باشد که هر ملّت و هر جمعیت حقّ دارد هر نوع نظام و قانون را برای خود انتخاب نماید، چنانکه هر فردی میتواند نسبت به مال و جان خود و هرچه به او تعلق دارد، هر عملی را انجام دهد، این نیز اصالت ندارد و اسلامی نیست، و فرد و ملّت هیچکدام این حاکمیت مطلق را ندارند؛ علاوهبرآنکه این قانون و حاکمیت عملی نیست؛ زیرا حدود آن مشخص نیست. جامعه و ملّت بر اهل یک زبان، یک نژاد، یک منطقه، یک شهر و یک روستا هم اطلاق میشود، درحالیکه در هیچکجای دنیا، چنین حقّ حاکمیت را قائل نیستند و بهعنوان تجزیهطلبی آن را میکوبند.
و اگر از حاکمیت ملّی، مقصود این باشد که مردم در حدود اختیارات شرعی و قوانین امر به معروف و نهی از منکر و وجوب اعانت مظلوم و اینگونه برنامهها، میتوانند و حق دارند امور را تحتنظر داشته باشند و تذکّر بدهند و بخواهند که به قوانین عمل شود و حق دارند؛ بلکه بر آنها واجب است که تسلیم خودسریهای زمامداران و متصدیان امور نشوند و دستورات خلاف قانون خارج از حدود وظایف آنها را اطاعت ننمایند، این حاکمیت برای ملّت مسلمان و برای هر فرد انسانی در نظام اسلام ثابت است، و در اعمال آن، تشکیل شورا و همپیمان شدن و همکاری در حدودی
که اعمال این حاکمیت به آن محتاج است، لازم است و بقا و ترقّی و سعادت و آزادی و حفظ حقوق هر جامعهای بسته به اعمال این حاکمیت است.
پاسخ: چنانکه برحسب آیه:
قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ؛(1) «(ای رسول ما به مردم) بگو: همانا من بشری مانند شما هستم که به من وحی میرسد».
و آیات دیگر، پیغمبر بشری است که به او وحی میشود و معجزه و خصایص دیگر دارد، امام نیز بشر است.
برخی گمان میکنند که: اگر قبول کنند بر پیغمبر یا امام، علم غیب(2)
و علوم لدنّی دیگر و معجزه و کرامت و مقامات و خصایص عطا شده
و آنان واجد کمالاتی بودهاند که دیگران به آن کمالات نرسیدهاند و ارواح و طینت و جوهر وجودشان را صاحب کمالات
و مورد عنایات بیشتر بدانند، با انسانیت آنها منافی است؛ زیرا این کمالات در مافوق انسان قابلقبول است، نه در انسان و انسان مافوق.
ولی این گمان صحیح نیست، و منشأ آن، جهل به کمالات انسان و مراتب انسانیت است. لذا بسا شخص ناآگاه فضیلتی را در کسی میبیند و چون در انسانهای متعارف یا آدمهایی که در محیط خود دیده، آنچنان فضیلت و کمال و شخصیت ندیده و حدود کمالات انسان را هم بیشتر از آن تصور نمیکرده، او را مافوق انسان میشمارد؛ مثلاً عیسی بن مریم(علیهما السلام) که بدون پدر و بهطور خارقالعاده متولد شده، انسان است و انسان مافوق؛ ولی آدم جاهل او را مافوق انسان گمان میکند و پسر خدا میشمارد.
همچنین اختصاص بعضی انسانها به وحی و علوم لدنّی و معجزات و کرامات و کمالات و ملکات عالی انسانی، مثل رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام موجب غلوّ بعضی در حقّ آنها شده که گمان میکنند این مراتب و مقامات، خارج از مرز انسانیت است؛ ولی اگر مقام انسانیت را بشناسند و امکان وسیعی را که انسان در ترقی و تعالی مادّی و معنوی و تقرب به درگاه الهی دارد، میشناختند، اندیشه غلوّ در آنها پیدا نمیشد و بهجای این اندیشهها سعی میکردند که خودشان نیز در این
آسمان آزادِ انسانیت به پرواز درآیند و به حدیث شریف مروی از حضرت امامصادق علیه السلام که در توصیف
انسان میفرماید:
«الصُّورَةُ الاِنْسانِیَّةُ هِیَ أَکْبَرُ حُجَّةِ اللهِ عَلی خَلْقِهِ وَهِیَ الْکِتابُ الَّذِی کَتَبَهُ اللهُ بِیَدِهِ».(1)
«صورت انسانی بزرگترین حجت خداوند است بر مخلوقاتش و این (صورت انسانی) کتابی است که خداوند با دست خودش نوشته است».
توجّه نمایند.
از سوی دیگر، بعضی برعکس برای اینکه این مقامات را مافوق انسان تصور مینمایند و انبیا و اولیا را بشر میدانند و از بیم اینکه مبادا قبول این درجات برای آنها غلو باشد، حقایق مسلّم را انکار کرده و در فضایل و خصایصی که بهموجب تواریخ و احادیث معتبر و ادعیه و زیارات ائمه علیهم السلام ثابت است، اظهار شک و تردید مینمایند.
انصاف این است که این دو گروه هر دو در اشتباه افتاده و از جهل به مقامات انسانیت، که از آن جمله مقام امامت و ولایت و خلیفةاللهی است، در دو طرف افراط و تفریط واقع شدهاند.
گفته نشود: اختصاص برخی افراد، به بعضی کمالات و مقامات
1) . فیض کاشانی، تفسیرالصافی، ج1، ص92.
و علوم لدنی و تصرف در عالم تکوین بر اساس چه معیاری
است و چرا برخی مشرف به این مقامات شده و بعضی از آن محروم هستند؟
زیرا گفته میشود:
اوّلاً: این مسئله مربوط به قضاوقدر الهی است که بشر نمیتواند بهطور همهجانبه و فراگیر از آن مطّلع شود و وقتی فعلی به خدا نسبت داده شود، جای چونوچرا نیست:
لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْئَلُونَ؛(1) «او (خدا) هرچه میکند بازخواست نشود؛ ولی خلق از کردارشان بازخواست میشوند».
ما ایمان به قضاوقدر و اندازه داریم، همان طور که قرآن میفرماید:
ما تَری فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفاوُت؛(2) «در نظم خلقت خدای رحمان، هیچ بینظمی و نقصان نخواهی یافت».
ولی از مقدار و تفصیلات و جزئیات این امور آگاهی نداریم که مثلاً چرا بهرهاش از هوش و فهم این مقدار است و آن دیگری بیشتر است؟ چرا این، چنین است و آن، چنان؟ چرا این نبات میوهاش تلخ
است و آن شیرین؟ چرا و چرا؟ از اینگونه سؤالها میلیونها و میلیاردها هست که اگرچه بهطورکلّی از همه میتوان پاسخ داد؛ امّا بالخصوص به بیشتر آنها نمیتوان جواب داد، مگر اینکه انسان به تمام علوم و علل و معلولات آگاهی داشته باشد.
اجمالاً نمیشود گفت و نباید گفت: چرا کوه دریا نشده یا دریا صحرا نشده، یا این بدینسان خلق نشده و آن بدانسان، که هرچیزی را اگر خدا چیزی دیگر میآفرید، چیز دیگر بود و آن چیز نبود، و اگر همه را یک چیز آفریده بود یا به یک شکل و یک نوع خلق کرده بود، همه را نیافریده بود و عالم بدون این فرقها و «این نه آنی»ها، ناقص بود و این کمالات و این نظام به وجود نمیآمد.
ثانیاً: خدای تعالی در جواب این ایرادها که از جهل به اوضاع عوالم و شرایط و مقتضیات و غرور آدمی (به اندک مایهای که در فهم و علم پیدا میکند، سرچشمه میگیرد)، میفرماید:
اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.(1) بیانگر این است که محل این عنایات و سزاوار به این الطاف، این افراد هستند و خدا خود داناست که رسالت خود را چگونه و در کجا و به چه کسی بسپارد، هرچند ما ندانیم چگونه آنها محل این افاضات شدهاند.
1) . انعام، 124. «خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد».
ثالثاً: ممکن است در مسیری که برای هر موجودی بین مبدأ و منتهی هست، اوضاع و شرایط فقط برای افراد خاصی مناسب شود که استعداد قبول این مواهب را داشته باشند. مناسبات بسیار، از وراثت و پاکی و پاکدامنی آبا و اجداد و اسباب و موجبات اختیاری و قهری، باعث میشود یک فرد ظرفیت قبول افاضات بیشتر را داشته باشد که چون بخل در مبدأ فیاض نیست، به او افاضه میشود، مثل اینکه علل و اسباب طوری جور میشود که یک درخت بیشتر میوه بدهد.
درعینحال این مسائل، اتفاقی محض نیست؛ بلکه عالم طبیعت و جهان مادّیت و تأثیروتأثّر این اقتضا را دارد و این عالم با این تأثیروتأثّرها به اراده خدا، اینچنین منظم میشود که یکی پیغمبر و یکی امام، یکی مقتدی و دیگری مقتدا، یک عضو چشم، یک عضو ابرو و دیگری زبان و دیگری مغز میشود. هرطور که باشد، اعضا و جوارح دیگر، حتی چشم و زبان و گوش، باید به فرمان مغز و در واقع به فرمان روح و عقل باشند. هرچند مادهای که چشم و مغز از آن ساخته شده، در اصل یکی باشد و ما نفهمیم یا گمان کنیم که بدون هیچ امتیاز و علّتی، مغز و چشم از یک نوع سلول آفریده شده باشند؛ امّا احتمال میرود که در نظام اسباب و مسبباتی که به اراده خدا در این عالم برقرار است، این
سلول باید مغز شود و آن، زبان یا پوست گردد.
همینطور افراد نیز چنین هستند، یک فرد قابلیت آن را دارد که امام باشد و از هنگام ولادت، قابلیت قبول فیوضات غیبی را دارد و یک فرد این اقتضا و قابلیت را ندارد که نمیشود پیغمبر و امام بشود. چنانکه کور نمیتواند اشیا را ببیند؛ ولی درعینحال همه در مسیر حرکت بهسوی نهایت کمالی که دارند، مختارند و میتوانند به آن برسند، چنانکه همان پیغمبر و امام میتوانند مرتکب مخالفت خدا شوند؛ ولی نمیشوند و چنانکه افراد عادی میتوانند بعضی حرکات را در انظار مردم بنمایند؛ ولی یک حالی در آنها هست که آن حرکات را در ملأعام و در خیابان انجام نمیدهند، اگرچه در معرض گناه و ترک سیر و کمال قرارگرفتن مردم عادی بیشتر باشد که بهحسب عادت، مبتلا به معصیت شود؛ ولی دسته اوّل هم مسئولیت بیشتر و سنگینتر دارند و «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبِینَ» کار آنها را دشوارتر کرده است، لذا از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت است که فرمود:
«شَیَّبَتْنِی هُودُ وَأَخَواتُها الحآقَّةُ وَالْواقِعَةُ وَعَمَّ یَتَسآءَلُونَ وَهَلْ أَتیکَ حَدِیثُ الْغاشِیَةِ»؛(1)
«مرا سوره هود و سورههایی نظیر آن مانند: الحاقّه، واقعه، عمّ یتساءلون و هل اتیک حدیث الغاشیه پیر ساخت».
و بههرحال این ایرادها وارد نیست که کسی بگوید: امام و پیغمبر
1) . طبرسی، مجمعالبیان، ج5، ص239.
اشرف از دیگران نیستند؛ چون از کودکی مورد عنایاتی بودهاند که دیگران مشمول آن نبودهاند؛ یا اینکه بگوید: سلب این مقامات و عنایات از آنها، اثر کوشش و تلاش خودشان را در کمالاتی که کسب کردهاند بیشتر نشان میدهد؛ زیرا واقعیات و عینیات، اموری نیستند که به طرح و ترجیح ما از آنچه واقع شده تغییر نمایند، بههرحال در میدان عرض وجود و پرسش و فرمانبری خدا، اختیار و غرایز مختلف از آنها سلب نمیشود و آنان هم مثل دیگران مکلف و بلکه تکلیفشان دشوارتر و مسئولیتهاشان بهمراتب بزرگتر است.
رابعاً: چنانکه اشاره شد، بحث در این مسائل بینتیجه است و از این تجاوز نمیکند که بگوییم: ما بالفطره شرافت و کاملتر بودن نبات را بر جماد و حیوان را بر نبات و انسان را بر حیوان و عالم را بر جاهل میدانیم، چنانکه کاملتر بودن یک فرد نابغه را بر دیگران میدانیم. این حرف بیمعناست که کسی بگوید: نبات، خود نبات نشده و جماد نمیتوانسته است نبات شود، پس این چه شرافت و فضیلتی است که نبات بر جماد و انسان کامل و خوشفکر بر انسان کوتاهفکر دارد؛ زیرا جوابش این است که: میتوانی همین شرافتی را که درک میکنی، انکار کن و بگو: حیوان از انسان اشرف است، و شخص کمحافظه از آدمی که در حافظه نابغه است، افضل است.
زیبایی و کمال این عالم به همین اوضاع است. ما نباید کُمیت
اندیشه را در این پرسشها بهکار اندازیم و خود را با عدم صلاحیت، معترض معرفی کنیم. باید زیبایی مجموع این عالم را با این اجزا و نقش هریک را بررسی نماییم. باید از این مخلوقات متنوع استفاده کنیم، در این مسائل هم همین روش را باید داشته باشیم.
قابلانکار نیست وجود افراد ممتازی که صلاحیت تلقی وحی و فوقالعادگیهای حیرتانگیز داشته که حتی در کودکی در گهواره سخن گفته و حکمت یافته و به مقام نبوّت و امامت رسیدهاند.(1)از وجود این افراد نخبه و کانون نورانیت آنها و از هدایت و نعمت رهبری آنها باید استفاده کنیم. از کارشان، از گفتارشان، از روش آنها سرمشق بگیریم و به صلاحیت و اختصاص آنها به رهبری و اختصاص رهبری به آنها معتقد باشیم و به فضیلتشان بر دیگران معترف باشیم. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در شأن آل محمّد علیهم السلام فرمود:
«هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَعِمَادُ الْیَقِینِ، إِلَیْهِمْ یَفِیءُ الْغالِی وَبِهِمْ یُلْحَقُ التّالِی وَلَهُمْ خَصآئِصُ حَقِّ الْوِلاَیَةِ وَفِیهِمْ الْوَصِیَّةُ وَالْوِراثَةُ»؛(2)
«آنها اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند، دورافتادگان از راه حقّ به آنان رجوع کرده
و واماندگان به ایشان ملحق میشوند و خصایص امامت در آنان جمع و حق ایشان است و بس و درباره آنان وصیت و ارثبردن ثابت است».
و درضمن یکی از نامههایی که برای معاویه فرستاده، مرقوم فرموده است:
«فَإِنَّا صَنائِعُ رَبِّنَا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا»؛(1)
«ما تربیتیافتگان پروردگارمان هستیم و مردم بعد از آن تربیتیافتة ما هستند».
خامساً: ممکن است تمام یا بعضی از این عطیّات و افاضات بهمناسبت عوالم قبل از این عالم و پذیرشهایی باشد که در آن عوالم غیب و ارواح، از فرمان خدا و قبول این موهبتها و امانات الهی داشتهاند، چنانکه در حدیث است که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد:
«بِأَیِّ شَیْء سَبَقت الْأَنْبِیآءَ وَأَنْتَ بُعِثْتَ آخِرَهُمْ وَخاتِمَهُمْ؟ فَقالَ: إِنِّی کُنْتُ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِرَبِّی، وَأَوَّلَ مَنْ أَجابَ حَیْثُ أَخَذَ اللهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ، «وَأَشْهَدَهُمْ عَلی
أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالوا بلی» فَکُنْتُ أَنَا أَوَّلُ نَبِیّ قالَ بَلی فَسَبَقْتُهُمْ بِالْإِقْرارِ بِاللهِ عَزَّوَجَلَّ»؛(2)
«بعضی از مردم قریش به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: به چه سبب رتبه شما از پیامبران دیگر پیش افتاده درصورتیکه در آخر و پایان آنها مبعوث گشتی؟ فرمود: من نخستین کسی بودم که به پروردگارم ایمان آوردم و نخستین کسی بودم که پاسخ گفتم، زمانی که خدا از پیغمبران پیمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ در آنجا من نخستین پیغمبری بودم که گفت: بلی! پس در اقرار به خدای عزّوجلّ بر آنها پیشی گرفتم».
پاسخ: تمام این چند پرسش و پاسخی که به آنها داده شده، بر اساس نصب و تعیین پیغمبر است، که با آن نظام امامت به امّت اعلام شده است. بدیهی است علاوهبر دلایل بسیاری که در لزوم این نصب و تعیین است که مثل علاّمه حلّی، آن دلایل را در «الالفین» به دو هزار دلیل رسانده است(1)، کمال دین اسلام و تمامبودن آن اقتضا دارد که چنین نقص بزرگ و حساسی در آن نباشد و ممکن نیست دینی که تمام مسائل موردنیاز بشر، حتی امور بسیار جزئی را شامل است و از بیان آن کوتاهی نکرده است، در چنین مسئله مهمی که کمال دخالت را در جلورفتن و گسترش و تداوم انقلاب اسلام دارد، سکوت کرده و با بیاعتنایی از آن بگذرد.
1) . ر.ک: علامه حلی، الالفین.
لذا به شهادت تواریخ معتبر و احادیث متواتر، از آغاز بعثت پیغمبر
صلی الله علیه و آله این موضوع مطرح شد و مکرر پیغمبر فرمان خدا را در این مورد به مردم رسانید و خلافت و وصایت و ولایت علی علیه السلام را درضمن بیانات مکرر و در مناسبتهای بسیار ابلاغ کرد، و بالاخره هم در حجةالوداع برای اینکه مطلب کاملاً مستحکم بماند و کسی نتواند بگوید: «پیغمبر در پایان عمرش بر این امر تأکید نداشت و گرنه مناسب بود ابلاغ و اعلانهای سابق را تأیید و در محضر خاصوعام و مجلس رسمی آن را تجدید فرماید»، برای این و برای جهات دیگر که عمده نزول آیه:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ؛(1) «ای رسول آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت او را تبلیغ نکردهای، و خداوند تو را از مردم محفوظ میدارد».
و امتثال فرمان بسیار بسیار مؤکدی است که در این آیه است، در غدیر خم در حضور جماعتی که برحسب بعضی تواریخ از نود هزار نفر کمتر نبودند، فرمان خدا را ابلاغ و علی علیه السلام را به خلافت بلافصل
1) . مائده، 67.
خود برگزید، چنانکه امامت سایر امامان را نیز
اعلام فرمود، و در مرض موت هم برحسب معتبرترین راویان اهلسنّت، مثل «صحیح بخاری» در موارد متعدد در مقام برآمد که آن را در این مواقع مناسب نیز کتباً و بهصورت یک وصیت تاریخی به امّت ابلاغ کند که با مخالفت عمر و گروه او و بیادبی و جسارتشان به مقام والای نبوّت روبهرو شد و بالاخره بهجای اینکه در این موقع این فرمان شکوهمند و پرمحتوا را بپذیرند، و از اینکه پیغمبر آخرین وصیت خود را کتباً بفرماید استقبال کنند، مانع شدند و پیامبر خدا را آزردهخاطر ساختند.
این بود که برحسب روایات اهلسنّت، ابنعباس که او را حِبر امّت مینامیدند، هروقت به یاد آن روز میافتاد، بهشدّت میگریست و میگفت: مصیبت، تمام مصیبت، آن روز بود که نگذاشتند پیغمبر وصیت نماید.(1)
یکی از مسائلی که پیرامون آن بحثوبررسی بسیار شده و حق در آن ظاهر و آشکار است، همین مسئله است که بر شمردن کتابهایی که در این موضوع از قرنهای اوّل تا حال نوشته شده، کار دشواری است، کتابهایی که برخی از آنها از ده جلد و بیست جلد و سی جلد هم متجاوز است.
1) . بخاری، صحیح، ج5، ص137 - 138؛ ج7، ص9؛ ج8، ص161.
پاسخ: با علم به اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وصی و خلیفه و امام و ولیّ امر بعد از خود را معین فرموده است تا تحت رهبری او، انقلاب و رسالت اسلام امتداد یابد، و باتوجّهبه اینکه برای احدی دعوای تعیین و نصب الهی به خلافت غیر از امیرالمؤمنین و سایر ائمّه عترت و اهلبیت رسالت علیهم السلام نشده است، ثابت میشود که خلیفه و جانشین و رهبر انقلاب اسلام و معلم اوّل و اول معلم و استاد یگانه این مکتب بعد از حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام و پس از آن سایر ائمه علیهم السلام میباشند.
آیات کثیره قرآن مجید که بر ولایت و فضایل علی علیه السلام تفسیر شده و احادیث و نصوص متواتر مثل حدیث غدیر، حدیث ثقلین، حدیث امان، احادیث سفینه و یومالدار و صدها و بلکه هزارها حدیث معتبر دیگر، بر
این مطلب صراحت دارند، که هرکس بخواهد در حدودی بر
کثرت این احادیث و استحکام ارکان نظام امامت - چنانکه شیعه معتقد است - مطّلع شود، میتواند به کتابهایی مثل دوره عبقاتالانوار، الغدیر، دلائلالصدق، إحقاقالحقّ و بحارالانوار مراجعه نماید.
و امّا اینکه چند نفر به امامت منصوب و معرفی شدهاند، علاوهبرآنکه در طی همان احادیث بسیاری که در ارتباط با خلافت و امامت علی علیه السلام وارد است، این موضوع، یعنی عدد ائمه علیهم السلام مطرح و منصوص است، بالخصوص روایات بسیار از پیغمبر’ بر عدد آنها دلالت دارد که برای اینکه کثرت احادیث از طریق اهلسنّت معلوم شود، کافی است بگوییم تنها در مسند احمد(1)سی و چهار حدیث از جابر بن سمره و در صحیح مسلم(2)هشت حدیث روایت شده است که با کمال صراحت دلالت دارند بر اینکه عدد ائمه و خلفای پیغمبر(صلی الله علیه و آله) دوازده نفر است.(3)بنابراین، شخص مؤمن به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نمیتواند عدد ائمه و خلفا را بیشتر یا کمتر از آن بگوید و اینجاست که برادران اهلسنّت اگر منصفانه بیندیشند، راهی جز قبول مذهب شیعه که موافق این احادیث است، و این احادیث جز بر آن قابل انطباق نیست، نخواهند یافت.
پاسخ: همه به اسم و شخص معرفی شدهاند، هم در روایات و احادیثی که نام و نشانیهای همه را فرمودهاند، و هم در روایاتی که بالخصوص به امامت بعضی از آنها مثل امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) تصریح شده است و هم بهوسیله تعریف و تنصیص امام قبل بر امام بعد، بهطوریکه این روایات بسیار، باتوجّهبه روایاتی که دلالت بر عدد ائمه علیهم السلام دارد، جای هیچ گونه شک و تردیدی را در اینکه این دوازده نفر منصوص و تعیین شدهاند، باقی نمیگذارد و هیچکس برای آن احادیث که فقط دلالت بر عدد دارد، تفسیر و توجیه صحیحی غیر از این احادیثی که آنها را به شخص و اسم میشناسانند، نخواهد یافت.
لذا جمعی از علمای معروف اهلسنّت نیز امامت این دوازده نفر را قبول کرده و به آن معترف شدهاند؛ چون دیدهاند نه میتوانند این
احادیث را رد کنند؛ زیرا رد آنها ردّ قول پیغمبر است، و نه میتوانند به غیر از ائمه اثناعشر علیهم السلام که شیعه به امامت آنها
معتقدند، به افراد دیگر تطبیق و تفسیر نمایند.
برای نمونه: به یک حدیث از احادیثی که یکی از حفّاظ و علمای نامدار از اهلسنّت در اربعین خود، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده و متضمّن نام تمام ائمه اثناعشر علیهم السلام از امیرالمؤمنین علی علیه السلام تا حضرت مهدی علیه السلام است، اشاره میشود. علاقهمندان میتوانند متن حدیث را در نسخه خطی معتبر این کتاب که موجود است و در کتابهایی که از آن نقل کردهاند، مثل کشفالاستار محدث نوری و منتخبالاثر(1)تألیف نویسنده این رساله و مقدّمه مقتضب الاثر جوهری به قلم اینجانب رجوع فرمایند.
روایتکننده این حدیث، علاّمه و حافظ اهلسنّت، ابوالفتح محمّد بن احمد بن ابیالفوارس (متولد شوال 338 و متوفای ذیالقعده 412) میباشد. وی به حفظ و امانت مشهور و به صلاح توصیف و توثیق شده و در طلب حدیث مسافرتها کرده و نزد شیوخ بسیار تلمّذ نموده و شاگردان بسیار داشته و کتابها و آثار متعدد از خود به یادگار گذارده و در «جامع رصافه» مجلس درس و املای حدیث داشته
1) . صافی گلپایگانی، منتخبالاثر، ج1، ص204.
است؛(1)
و از جمله کتابهای او، کتاب اربعینی است در
فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام که در مقدّمه آن در تأیید عقیده شافعی که مراد از «اربعین حدیث» در حدیث مشهور: «مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً»(2)چهل حدیث در فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام است، خواب عجیبی از احمد بن حنبل (امام حنابله)، نقل کرده است.
این شخصیت نامدار (حافظ ابن ابیالفوارس) چهارمین حدیثی را که در این کتاب اربعین، با سند از شیوخ خود روایت کرده است، حدیثی است که متضمّن اسامی ائمّه اثناعشر از علی علیه السلام تا حضرت مهدی علیه السلام است.(3)
بعضی دیگر از اهلسنّت نیز مثل قندوزی(4)و خوارزمی(5)روایات دیگر دررابطهبا همین موضوع روایت کردهاند.
1) . ترجمه این دانشمند در تاریخ بغداد مذکور است. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص369 - 370.
2) . مفید، الاختصاص، ص61.
3) . ابن ابیالفوارس، الاربعین، ح4؛ محدث نوری، کشفالاستار، ص27 - 29.
4) . قندوزی، ینابیعالموده، ج3، ص289 - 295 (باب77، فی تحقیق حدیث «بعدی اثناعشر خلیفه»).
5) . خوارزمی، مقتلالحسین(علیه السلام)، ج1، ص94.
پاسخ: شاید برای بعضی این گمان پیش بیاید که به ملاحظه محدودبودن امامت به رهبری دوازده نفر، معلوم میشود که مانند نبوّت مدت آن محدود است؛ امّا حکومت چون محدود به زمان و افراد معین نیست، نامحدود است. لذا باید پس از نظام امامت، نظام دیگری برقرار شود و آن غیر از رژیم شورایی و انتخاباتی نخواهد بود؛ ولی این سخن کاملی نیست؛ زیرا اگر امامت در طی چند نسل منقرض شده و مدت امامت این دوازده نفر پایان یافته بود و جامعه بشری بدون امام باقی مانده بود، این سخن جا داشت که باید نظام دیگری حاکم شود؛ امّا نظام امامت بهطوررسمی جز در عصر پیغمبر صلی الله علیه و آله و در مدت خلافت رسمی امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی(علیهما السلام) استقرار نیافت و آنهم چنانکه از
نظر زمانی محدود بود، از جهت مکانی نیز محدود بود و وضع و شرایط چنان اقتضا کرد که مداخله در امور عامه
برای ائمه علیهم السلام امکانپذیر نشد و آنان در اجرای وظایف و تکالیفی که داشتند، نقش فعال و مؤثر دیگری را انجام دادند و معنویت و حقیقت اسلام را حفظ کردند تا به عصر غیبت و دورانی که تا هر زمان و هرچه امتداد یابد، در آن نظام امامت ادامه خواهد یافت، منتهی شد.
بنابراین رهبری این دوازده نفر، متضمن محدودیت نظام امامت نیست و اوضاعی که پیش آمد تا منتهی به عصر غیبت شد، محدودنبودن این نظام را تأیید و تثبیت کرد. همچنین با علم خدا به پیشامدها و حوادث آینده و امتحاناتی که جلو میآید و کلاسهایی که جامعه بشری تا ظهور کامل عدل الهی و حکومت نهایی و جهانی حضرت مهدی علیه السلام باید ببیند و تعیین برنامه غیبت و خبر پیغمبر و ائمّه علیهم السلام از آن، این تعیین و انحصار در دوازده نفر هرگز دلیل موقّتبودن این نظام نیست؛ بلکه شاهد استمرار آن است و کاملاً موقّتنبودن آن قابل درک و توجیه است، و برنامهای پیش آمد که منتهی به عصر غیبت شد، این ایراد را که: «با نامحدود بودن نظام امامت، محدودبودن آن در چند نسل چگونه قابل توجیه است» رد کرد و معلوم شد خدا و رسول با علم به آینده و جریانی که پیش میآید، برنامه امامت را دادهاند و میدانستهاند که با همین برنامه، انقطاع و فترتی در نظام امامت پیدا نخواهد شد.
13- این ترتیبی که در امامت این دوازده نفر است، برای بعضی این گمان را بر میانگیزد که نظام امامت هم یک نظام وراثتی و خانوادگی است و معیار این است که فلانی، پسر فلانی و نوه فلانی است؛ بنابراین داشتن یک نَسَب اینچنینی برای رهبری نظام و زمامدارای کافی است؛ درصورتیکه این شکل نظام قابل توجیه نیست؟
پاسخ: کتابی به نام الصفوة را به جناب زید شهید نسبت میدهند که در آن کتاب، این مسئله اصطفای اهلبیت و اختصاص آنها به بعضی شئون و خصایص مطرح شده و این مسئله را که ازنظر ایشان و همچنین عموم کسانی که معتقد به نظام امامت میباشند، کمال اهمّیت را دارد، در پرتو دقت و تعمق در آیات قرآن مجید، بسیار دقیق و کافی اثبات فرموده است. کسانی که بخواهند پیرامون این موضوع
و رفع استبعاداتی که در آن شده است، اطّلاع
و بررسی بیشتر بنمایند، میتوانند به این کتاب مراجعه نمایند.
اجمالاً اصل اصطفا و برگزیدن و تفضیل الهی، در مورد بعضی اشخاص و خاندانها و قبایل قابلانکار نیست و در قرآن مجید و احادیث نیز به آن تصریح شده است. مثل آیه:
إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ * ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض(1) در مورد مریم÷ میفرماید:
إِنَّ اللهَ اصْطَفیکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفیکِ عَلی نِسآءِ الْعالَمِینَ(2) و در مورد ابراهیم علیه السلام میفرماید:
رَحْمَتُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ(3) و در مورد بنیاسرائیل میفرماید:
وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ(4)
1) . آل عمران، 33 - 34. «همانا خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را برای جهانیان برگزید».
2) . آل عمران، 42. «بهدرستیکه خداوند، تو (مریم) را برگزید و پاک گردانید و بر تمام زنان جهان برگزید».
3) . هود، 73. «رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است».
4) . بقره، 122. «و شما را بر جهانیان برتری بخشیدیم».
و درباره موسی علیه السلام میفرماید:
إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّاسِ بِرِسالاتِی وَبِکَلامِی(1) و در مورد آن بندگان برگزیدهای که به علم کتاب مشرف به عنایت میشوند، میفرماید:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا(2) و در مورد تفضیل برخی پیامبران بر برخی دیگر میفرماید:
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْض(3) و نیز میفرماید:
وَلَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْض(4) برحسب تفاسیر در مورد آنان که به اهلبیت حسد میورزیدند، میفرماید:
أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتیهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ(5)
1) . اعراف، 144. «ای موسی، من تو را با رسالتهای خویش و با سخن گفتنم (با تو) ، بر مردم برگزیدم».
2) . فاطر، 32؛ «سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم». چنانکه یعقوبی در تاریخ خود نقل میکند: منصور دوانیقی بااینکه سیاست حکومتش، کوبیدن شیعیان و انکار فضایل اهلبیت(علیهم السلام) بود، حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) را مصداق این آیه میدانست، یعقوبی، تاریخ، ج2، ص383.
3) . بقره، 253. «بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم».
4) . اسراء، 55. «و هرآینه بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم».
5) . نساء، 54. «یا اینکه نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش) و آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند».
و در مورد وجود مبارک خاتم انبیا’ میفرماید:
وَعَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُن تَعْلَمُ وَکانَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکَ عَظِیماً(1) و در مورد عترت طاهره و اهلبیت آن حضرت علیهم السلام میفرماید:
إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً(2) اینگونه آیات که اصطفا و برگزیدگی بعضی از بندگان بر بعضی دیگر از آنها استفاده میشود، بیش از اینهاست. احادیث شریفه در این باب و همچنین متون زیارات معتبر، مثل زیارت جامعه که شرح این برگزیدگیهاست، قابل تأویل و توجیه نیست. و در نهجالبلاغه نیز، در موارد بسیاری (مثل خطبههای 1، 33، 89، 106، 149، 173، 196 و 211) به این حقیقت تصریح و تثبیت شده است؛ و خلاصه علاوهبر آیات قرآن مجید، روایات متواتر نیز برای اثبات این موضوع کافیست.
بعضی که میخواهند خود را روشنفکر جلوه بدهند، مانند آنان که
1) . نساء، 113. «و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بسیار بوده است».
2) . احزاب، 33؛ «خداوند فقط می خواهد از شما خاندان پیامبر، پلیدی و گناه را دور کرده و کاملا شما را پاک سازد». راجع به اینکه اراده در این آیه تکوینی است و بهفرض آنکه تشریعی باشد، نیز دلیل بر عصمت و طهارت اهلبیت(علیهم السلام) است، این جانب را تحقیق و بیانی است که در کلمات دیگر به آن برنخوردهام، این بیان که علمی و دقیق است، تمام شبهههای معاندین را باطل میسازد. ر.ک: صافی گلپایگانی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی.
انبیا را رجال ژنی و نابغه میشمارند و وحی خدا را بر آنها بهگونهای تفسیر مینمایند که مساوی با انکار آن میشوند، این مسائل را با دید مادی و عدم تسلیم به قضاوقدر و حکمت الهی بررسی میکنند، و عجز خود را از درک اسرار افعال خداوندی، دلیل بر عدم حکمت گرفته و مغرورانه اظهارنظر مینمایند که نفی بعضی مواهب و مقامات از اهلبیت علیهم السلام ، موضعهای خاص و بزرگ آنان را در امور فردی و اجتماعی و سیاسی و غیره محکمتر و ارزش کارها و اقدامات و خودداری آنها را از گناه بیشتر میسازد و مناسبتر میدانند که این بزرگواران را با افراد عادی از جهت میزان درک و شعور، برابر بگویند و عنایات خدا را بر آنها که یک امر واقعشده است، قبول ننمایند و بالاخره مدد غیبی و اعانت و رعایت مستقیم الهی را که از انبیا و نصرت دین آنها شده و رشته آن تا امروز و تا روز قیامت امتداد یافته است، منکر شوند و یا بهحساب نیاورند، تا بچههای غربزده آنها را روشنفکر بخوانند؛ ولی این حقایق قابلتردید نیست و مسائل دینی قابلتفکیک از یکدیگر نمیباشد و آیات قرآن در کلِ محتوا و مفادی که دارند، باید مورد قبول مسلمان باشد.
بنابراین مسئله امامت ائمه علیهم السلام یکی پس از دیگری، به اصطفا
و اختیار الهی است و با وراثت عادی از زمین تا آسمان فرق دارد
و هرگز در گزینش امام، اینکه امام دوم برای این، امام است که پسر امام اوّل است، یا امام چهارم برای اینکه پسر امام سوم است، معیار نیست و صرف اینکه اهلبیت متوالیاً به این مقام امامت اختصاص یافتهاند، دلیل بر این معیار نیست، چنانکه پیامبران ابراهیمی که همه از نسل و بیت ابراهیم خلیل بودهاند، نبوّت و اختصاص یافتنشان به این مقام به اینکه آنها از نسل ابراهیم هستند، توجیه و خلاصه نمیشود، بااینکه در قرآن مجید میفرماید:
وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ(1) و پس از آنکه نام پانزده نفر از انبیای ابراهیمی را میبرد، میفرماید:
وَمِنْ آبآئِهِمْ وَذُرِّیّاتِهِمْ وَإِخْوانِهِمْ وَاجْتَبَیْناهُمْ وَهَدَیْناهُمْ إِلی صِراط مُسْتَقِیم(2) این اجتبا و گزینش، اجتبا و گزینش الهی و بر معیارهای اصیل واقعی و معنوی است، اگر بر آن ارث و میراث هم اطلاق شود، نه ارث و میراث یک وارث عادی از پدر و مادر و برادر است؛ چون این
ارث و میراث بهعلّت ارتباط جسمی و مادّی بین وارث و مورّث
است؛ امّا وارثبودن امام، امام دیگر را بهعلّت ارتباط معنوی و روحی و علایق فکری و مشترکات غیرمادی است.
لذا در زیارت معروف وارث و زیارتهایی که هریک از ائمه علیهم السلام به خطاب «یا وارث آدم» یا «یا وارث ابراهیم» و سایر انبیا زیارت میشوند، بر اساس وراثت ولادت جسمانی آنها از پیغمبران گذشته نیست؛ زیرا در میان آنها کسانی نام برده میشوند که در سلسله نسب این بزرگواران نیستند، مثل حضرت موسی کلیمالله و حضرت عیسی روحالله، معذلک ائمه علیهم السلام را وارث آنها میشماریم؛ چون این بزرگواران وارث دعوت و علم و هدایت و امامت آنها هستند، و وراثت امامت و هدایت در اینجا به این معانی است، نه اینکه چون امام یازدهم پسر امام دهم است و امام دهم هم غیر از او پسری نداشت، او به امامت رسید.
تاریخ ائمه علیهم السلام و سیره و سلوک و علومی که از ایشان به مردم رسید، نشان داد که این وراثت آنها از پیغمبران، و وراثت هر امام از امام دیگر، بهحقّ بوده و برای انبیا در این امّت، وارثانی چون علی علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام نمیتوان نشان داد.
آیا مثل علی علیه السلام با آنهمه فداکاری و حقپرستی و علم و زهد
و عبادت و ایمان، چه کسی را میتوان معرفی کرد؟
آیا نظیر حضرت امامحسن علیه السلام و آن گذشت تاریخی و قبول یک
موضع به ظاهر مقهور برای حفظ اسلام و آنهمه حلم و بردباری و سیادت و آقایی در بین امّت، چه کسی را نشان دادهاند؟
آیا در جهاد و قیام برای خدا و ابطال باطل و استقامت در راه حقّ و فداکاری و پاسداری از دین، چه کسی را مانند امامحسین علیه السلام در قبول مصائب جانکاه و داغ جوانان و برادران و یاران و اسارت اهلبیت علیهم السلام و گذشت از جان نفیس خود، نشان میدهند؟
و آیا و آیا و آیا...
بالاخره این تاریخ بود که نشان داد و این حتی دشمنان اهلبیت علیهم السلام بودند که تصدیق کردند آنان بهحقّ دارای مقامات بزرگ و رهبری امّت بودند. حتی اشخاصی مانند «ابنخلدون» در برابر آنها و عظمت مقام مثل امام جعفر صادق علیه السلام و علم او به مغیّبات، خاضعانه اعتراف مینماید.(1)
بیجهت نبود که شعرای آزاده و زندهدلی مانند «فرزدق» در موقعی که مدح این خاندان بزرگترین و بلکه یگانه جرم سیاسی بود، قصیدهای سرایید که تا تاریخ اسلام باقی است، این قصیده زنده و جاودان و نمونه
بهترین اثر ادبی و حماسی و ایمانی و اعتقادی است. امام زینالعابدین علیه السلام و همه اهلبیت علیهم السلام را مدح مینماید، بهطوریکه نهفقط احدی نتوانست به آن مدح ایراد بگیرد و این را ناحقّگویی بشمارد؛
1) . ابنخلدون، تاریخ «مقدمه»، ج1، ص334.
بلکه از آن زمان تا حال همه آن را نمونه شعور زنده شاعر و شجاعت ادبی او و ترجمانی از فضایل اهلبیت علیهم السلام و بیان مقامات و مناصب الهی آنها دانستند، و حتی خلیفه مستبد اموی هم جز زندانیساختن فرزدق، نتوانست عکسالعمل دیگری نشان دهد.
خواننده عزیز! در این بحث مطالب و اسرار زیاد قابل طرح است که اگر دنبال شود، سخن به درازا خواهد کشید. ما در نوشتههای دیگر نیز پیرامون این موضوع بهگونه دیگر توضیحاتی دادهایم که امید است به نشر آنها موفّق شویم.
1- چنانکه میدانیم نظام امامت بعد از رحلت حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله جز در مدت پنج سال زمامداری حضرت علی وشش ماه زمامداری امام حسن مجتبی(علیهما السلام) استقرار نیافت، بنابراین آیا این نظام تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام و انقلاب جهانی آن حضرت تعطیل و از تصرف در امور ممنوع خواهد ماند و در این فاصله ممتد چگونه نظامی شرعی و اسلامی خواهد بود؟
پاسخ: امامت دارای ابعاد مختلف و شئون متعدد است که از آن جمله زمامداری و اداره امور و قیام به برقراری عدل و قسط و حفظ امنیت است. در سایر ابعاد تاحدیکه با این بُعد سیاسی امامت ارتباط نداشته یا کمتر ارتباط داشته است.
شکی نیست که رهبران نظام امامت وظایفی را که به عهده داشتهاند، انجام دادهاند و در بُعد سیاسی نظام امامت هم، اگرچه مخالفت
سیاستمداران غاصب با اصل نظام و جلوه ابعاد متعدّد آن از
بیم این بعد سیاسی بوده و هست، معذلک این مخالفتها و ممانعتها موجب بروز فترت و فاصله در این نظام نگردید و از اصالت و اعتبار واقعی و شرعی آن چیزی کم نکرد.
اصولاً استقرار نظام مکتبی به دو گونه و در دو بعد صورت میگیرد: یکی به تبعیت و پیروی اختیاری گروندگان به آن نظام، که میتوان گفت اصل استقرار نظام است؛ و سپس به قدرت اجرایی و نیروی نظامی و مادّی و تشکیلات رسمی.
بدیهی است بهصورت دوم، حکومت و ولایت شرعی فقط در عصر حضرت رسول’ پس از هجرت آن حضرت به مدینه طیبه، و در دوره زمامداری امیرالمؤمنین و امامحسن مجتبی(علیهما السلام) استقرار یافت؛ امّا به شکل اوّل همیشه تا زمان ما و تا عصر ظهور استقرار خواهد داشت. هرکس این نظام را میشناسد و مؤمن به این نظام است، خود را تابع آن میداند و از رهبر این نظام اطاعت مینماید.
این نظام همیشه با نظامهای غیرشرعی درگیر بوده و پیروان آن، نظامهای غیرشرعی را رد میکردند و موظف بودند در داخل، خود بهحسب دستور امامان، امور خود را با این نظام تطبیق بدهند.
شهرهایی مثل «قم» در عصر پادشاهان بنیعباس، اگرچه به ظاهر
تحت رژیم غیرشرعی آنان بودند، در باطن بیش از
آنچه تحت نفوذ رژیم بغداد باشند، تابع نظام امامت بودند. این ائمه بودند که پیروان خود و مؤمنین به نظام امامت را مأمور کرده بودند که در اختلافات و مرافعاتی که برایشان پیش میآید، به علما و حاملان علوم اهلبیت علیهم السلام رجوع نمایند و به قضاوت آنها تسلیم باشند.
یگانه جمعیتی که در اسلام رژیم حکّام جور و نظامهای دمشق و بغداد و جاهای دیگر را نپذیرفت، و همواره این رژیمها از آنها در هراس بودند، شیعه و پیروان نظام امامت بودند، اینها بودند که حکومتهایی که بر این اساس نبودند، حکومت ظلمه میدانستند.
این نظام همیشه دوام داشته و هیچگاه منقطع نمیشود. مرحوم «سید محمّد مجاهد» و سایر علما بهعنوان رهبری این نظام (از جانب امام عصر علیه السلام ) فرمان جهاد با روس را صادر نمودند و خود شخصاً در آن شرکت کردند. مرحوم «حاج میرزا مسیح تهرانی» در واقعه شورش علیه نفوذ روسیه در ایران، و قتل «گری بایدوف» سفیر مقتدر و مطلقالعنان روسیه، موضعش اتکا به این نظام بود. در مسئله تحریم تنباکو که حکم قاطع «الیوم استعمال تنباکو در حکم محاربه با امامزمان علیه السلام است» دماغ حکومت جبار انگلیس را به خاک مالید، نمونهای از قدرت نظام امامت بود و «آیتالله میرزای شیرازی» از
موضع نیابت عامّه حضرت ولی عصر علیه السلام این حکم
تاریخی را صادر کرد. در انقلاب مشروطه، قیام علما علیه استبداد شاه که از عصر ناصرالدین شاه شروع شد، همه به استناد استمرار نظام امامت و نیابت عامة فقها بود.
مجاهدات شخصیتی مثل «سید شرفالدین» با استعمار فرانسه در سوریه و لبنان و انقلاب مرحوم «آقا میرزا تقی شیرازی» علیه استعمار انگلیس در عراق، که به یک جهاد تمامعیار با انگلیس شکل گرفت، و موضعگیریهای «کاشفالغطا» بر ضد سیاست استعماری انگلیس و «سید محمّد سعید حبوبی» و «آیتالله حکیم» علیه نظام مزدور عبدالسلام، و صدها حرکات کوچک و بزرگ دیگر، و بالاخره انقلاب اسلامی ایران به رهبری علما و فقها و مراجع بزرگ، علیالخصوص امامخمینی+، همه وجود این نظام و بقا و نفوذ آن را نشان میدهد و گواه این است که این نظام هیچگاه منقطع نشده است، هرچند پیروان آن از حیث کمّیت و کیفیت، به اختلاف اعصار و شدت سیاستهای طاغوتها و بعضی علل دیگر، یکسان نبودهاند. چنانکه در عصر اوّل بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، قلّت عدد آنها به نهایت رسید و در یک حساب، به سلمان و ابوذر و مقداد، و در حساب وسیعتر به عمار محدود شد. بالاخره جز گروهی از صحابه، و بعضی
مثل مالک بن نویره که حتی به تهمت ارتداد کشته
شد و همسرش مورد بیشرمانهترین تجاوزها قرار گرفت،(1)افراد بیشتری باقی نماندند و یا اگر بودند، جرئت اظهار نداشتند. امّا بهتدریج و مرور زمان گرایش مردم به این نظام زیاد شد و هرچه جلو آمدند، به سرّ برقراری این نظام، و اینکه این امّت به این نظام و رهبری این دوازده نفر ارجاع شدهاند، بیشتر پی بردند.
پس هیچ موجبی برای منقرضشدن این نظام پیش نیامده و هیچکس نخواهد توانست آن را منقرض سازد. چنانکه دیدیم بیش از نیمقرن رضاخان پهلوی، عامل انگلیس، و پسرش - نوکر سرسپرده آمریکا - برای از بین بردن نفوذ معنوی این نظام و حکومت آن تلاش کردند و چه جنایات هولناکی را که مرتکب شدند و حتی محمّدرضا پهلوی در کتابهایی که به او نسبت میدادند، به این افتخار میکرد که پدرم این کار را کرد؛ یعنی این نظام و حکومت را که مردم کموبیش به آن نظر داشته و حلال و حرام را از آنها میگرفتند، از میان برداشت و حتی یکی از نوکران خودفروختهاش در کرج، طی یک سخنرانی افتخار میکرد که: دیگر زمان اجازه نمیدهد که یک نفر سیّد در سامرّا با سیاست دولت مخالفت کند و با یک فتوا
1) . طبری، تاریخ، ج2، ص3؛ ابناثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج2، ص357 - 359.
و حکم، اوضاع را آنچنان عوض نماید. امّا علیرغم این تلاشهای استعمارگران و نوکران آنها که قریب یک قرن است علیه این نظام بهشدّت ادامه دارد، در این انقلاب اسلامی با چنین جلوه تابناک و درخشانی ظاهر شد که الحمدلله بهصورترسمی نیز امور را قبضه و نظام اسلامی را اعلام کرد.
اگر بقایای آن رژیم و آن مزدوران انگلیس و آمریکا و دستپروردگان فرهنگ استعماری و پیروان مکتب مارکس و لنین، و سرسپردگان به روسیه و چپگرایان آمریکایی بگذارند و دست از تحریکات و تبلیغات سوء و کارشکنی بردارند و از پشت به اسلام و انقلاب خنجر نزنند، این انقلاب که کارسازی اسلام و نظام سیاسی آن را نشان داد، امیدواریم مطلع حرکات و جنبشهای بزرگ برای بازگشت به اسلام در تمام جهان اسلام شود.
«وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
خلاصه اینکه: این نظام از عصر خود پیغمبر’ تا حال باقیست، و در این عصر که عصر غیبت است، در ولایت فقها و علمای عادل تبلور دارد و این نظامی است که حدّومرز ندارد و در هرکجا و هر نقطه از جهان، تحت هر رژیم و حکومت، یک نفر مسلمان باشد، باید از این نظام تبعیت داشته باشد و تابعیت واقعی او تابعیت از
این نظام باشد. این نظام است که رمز وحدت سیاسی تمام شیعه در سراسر عالم است.(1)
1) . پیرامون این بحث و بحثهای مناسب آن، به کتابهای پاسخ به ده پرسش و عقیدة نجاتبخش نگارش نویسنده مراجعه شود.
پاسخ: در این مورد اختلافی بین شیعه و اهلسنّت بهنظر نمیرسد و همه بر این اتفاق دارند که حضرت مهدی علیه السلام امام دوازدهم از ائمه اثناعشر علیهم السلام است، و بهطورمتواتر ثابت است که پیغمبر صلی الله علیه و آله از امامت و خلافتشان خبر داده است، و لذا «ابوداوود سجستانی» که صاحب یکی از «صحاح ستّه»(1)و از مشاهیر محدّثین اهلسنّت بهشمار میرود، یکی از کتابهای سنن خود را به «مهدی» اختصاص داده و آن را «کتابالمهدی» نامیده است، در این کتاب، اولین احادیثی را که روایت میکند، حدیث ائمّه اثناعشر میباشد.(2)
بنابراین، این موضوع که حضرت مهدی علیه السلام امام دوازدهم است، مثل اصل ظهور مهدی علیه السلام مسلّم و مورد اتفاق مسلمین
است.
پاسخ: دلایل خردپسند که با آن اثبات چنین موضوعی معقول و منطقی است، بر وجود و امامت آن قطب زمان و ولیّ دوران علیه السلام بسیار است و صدها و بلکه هزارها کتاب و رساله پیرامون این موضوع و مسائلی که با آن ارتباط دارد، تألیف شده است.
احادیث متواتر و ملاقاتها و تشرّفهای شخصیّتهای مشهور و افراد عادی و توقیعات و نامهها و معجزات و خوارق عادات همه آن را اثبات مینمایند.
امامت و غیبت و طول عمر و ظهور حضرت مهدی علیه السلام و جهانیشدن دین اسلام و تشکیل حکومت واحد جهانی حقّ و عدل، بهوسیله آن حضرت، از خبرهای غیبی مشهور و معروفی است که در
کتابهای تفسیر و حدیث و تاریخ و رجال و لغت و غیره روایت شده است. صحابه مشهور و تابعین معروف و محدثین
بزرگ و اصحاب مَسانید و جوامع و سنن، این احادیث را روایت کردهاند.(1)و بیش از یکصد آیه از آیات قرآن مجید به ظهور آن حضرت و در ارتباط با آن تفسیر و تأویل شده است.
صدق خبرهای غیبی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت آن حضرت، بهمرور زمان ثابتتر شد و گذشت زمان ایمان و باور ما را به این خبرهای غیبی استوارتر میسازد. بیایید این کتابهای غیبت را که پیرامون انقلاب آخرالزمان و رهبر آن حضرت مهدی علیه السلام از عصر پدر آن حضرت تا حال نوشته شده بخوانید، ببینید صدها شخص که خبر بسیاری از آنها منفرداً هم یقینآور است، از وجود آن حضرت و تشرف خود با دیگران به سعادت لقای آن امام بزرگوار، در عصر پدر بزرگوارش و در عصر غیبت صغری و عصر غیبت کبری (عصر کنونی) خبر دادهاند. حال درصورتیکه در اثبات یک موضوع، مثل ولادت فلان و وجود فلان و موضوعات دیگر، به خبر یک نفر موثّق اکتفا نموده، اطمینان حاصل میشود، بهطریقاولی به خبر جمع بسیاری از مشاهیر و موثّقین، یقین حاصل خواهد شد.
1) . برای اطّلاع مختصر از کتابهایی که در این موضوع نوشته شده و نام صحابه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و علمای محدثینی که این احادیث را روایت کردهاند، رجوع شود به نوید امن و امان تألیف نگارنده و مقدمه کتاب شریف النجمالثاقب.
آیا خبر افرادی مثل سیّد بحرالعلومها و مقدّس اردبیلیها را میتوان رد کرد؟ آیا میشود آنها را که از مکروهات محترز
و مجتنب بوده و در زهد و تقوا کمنظیر بودهاند، تکذیب کرد و دروغگو خواند؟
آیا تشرّفها و دیدارهایی که در همین عصر خودمان برای بعضی اتفاق افتاده و مشتمل بر معجزه و کرامتی بوده است، کافی نیست؟
آیا توسّلات بسیار به آن حضرت که آثار عجیب داشته، ما را به آن حضرت راهنمایی نمینماید؟ هیچ راهی برای تردید و شک در وجود و امامت آن حضرت بااینهمه تشرفها و معجزات نیست. فقط غیبت طولانی و طول عمر ایشان موجب شده که بااینهمه نشانیها و شواهد گوناگون، بعضی اهل زیغ و اهوا و انحرافات در شک و تردید افتند، یا خود را به شک و تردید بزنند.
امّا آیا طولانیشدن غیبت و طول عمر آن حضرت میتواند به کسی اجازه و جرئت دهد که اینهمه احادیث و تواریخ و نقلهای متواتر را تکذیب کند و در قدرت مطلقه خدا شک نماید؟ یا به صرف اینکه برای ما شرف تشرف به لقای ایشان فراهم نشده، یا اگر شده ایشان را نشناخته باشیم، میتوانیم دیگران را که به این سعادت نایل شدهاند، تکذیب کنیم؟
آیا فضانوردانی که به ماه رفته و از آنجا وضع ماه را گزارش دادند، قولشان معتبر است؛ ولی قول اینهمه موثّق مورد اعتماد نیست؟
وانگهی! مگر ما به هرچه باور داریم، غیبت آن شیء مانع از باور آن است؟ مگر آنان که به نیروی جاذبه معتقدند، آن را دیدهاند؟ شرط ایمان به وجود یک شیء، این نیست که آن شیء دیدنی باشد، یا به یکی دیگر از حواس پنجگانه محسوس شود، یا اگر محسوس است ما آن را دیده و حس کرده باشیم، و یا اگر محسوس ما شده باشد، او را شناسایی کرده باشیم. مگر غیر از این است که بیشتر چیزهایی که ما وجود آنها را در گذشته و حال باور کردهایم، محسوس خودمان نشده است؟
به یک نظر، همه اصلهای اعتقادی ما غیب است، و ما به آنها ایمان داریم و ایمان ما معقول و منطقی است. مسلمانان عموماً به وجود و حیات عیسی و خضر و الیاس حتی دجّال معتقدند، بااینکه اکثر آنها را ندیده و بهطورمحقّق جز در مورد خضر روایت آنها ثابت نشده است. چنانکه عموماً مردم تاریخ را رد نمیکنند و به بسیاری از شخصیتهای تاریخی و حوادث تاریخی یقین دارند، بااینکه فعلاً همه غیب است.
همچنین مسلمانان به وجود موجودات ذرهبینی پیش از آنکه
بهوسیله میکروسکوپ دیده شوند، معتقد بودند. چون اهلبیت پیغمبر علیهم السلام از وجود آن قبیل موجودات خبر داده بودند. پیش از اختراع تلویزیون، بازهم برحسب احادیث که از امکان وقوع دیدار از فاصلههای دور، از مشرق تا مغرب و امکان تسخیر فضا و ماه و کرات دیگر خبر میداد، ایمان داشتند، و به استبعادات یا اشکالات بهاصطلاح علمی(1)و مقلدان آنها؛ یعنی گرفتاران ضعف ایمان، به قدرت و توانایی خدا و مغروران به اصطلاحات و توهمات اعتنا نمیکردند که چگونه تسخیر فضا و کرات امکانپذیر خواهد شد و مثلاً خرق و التیام (که در نظرشان محال بود) پیش میآید. یا چگونه دیدن یک جسم از فاصله بسیار دور باوجود موانعی مثل کوهها و کرویبودن زمین قابلقبول است.
اکنون هم شخص مؤمن به خدا و رسول به مسائل و وقایع بسیاری که در آینده واقع خواهد شد، مثل تکویر شمس و انفطار سماء و انتثار نجوم و خروج دابةالارض و اشراط و علایم ساعت که از آن جمله، ظهور حضرت مهدی علیه السلام است و در قرآن مجید یا احادیث و روایات
1) . متأسفانه برخی از علمای هیئت و طبیعت در گذشته و حال گرفتار این خطا بودهاند که فرضیهها و حدسهای غیرقطعی را مسلّم گرفته و بر اساس آن فرضها و حدسها، که اسم عِلم به آنها داده و بلکه علم را به آنها منحصر شمردهاند، حقایق مهم را که از حیطه آن فرضیهها خارج یا منافی با آنها بود، رد کردهاند، امّا قرآن در آیه 76 سوره یوسف، میفرماید: وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْم عَلِیمٌ؛ «و برتر از هر صاحب علمی، عالمی است».
آمده است، اعتقاد دارند؛ چون هیچگونه برهان قطعی بر عدم امکان وقوع این امور نیست، فقط باید دلایل این
پیشگویی و خبر از آینده و حال را بررسی نمود و اگر محکم و عقلانی بود، پذیرفت.
از جهت دیگر میگوییم: خبرهای غیبی و پیشگوییهای قرآن مجید و پیغمبر اکرم و ائمه علیهم السلام ، یک مسئله ثابت و واضح و حقیقت انکارناپذیر است و تاریخ چنان آن را ثابت مینماید که حوادثی مثل غزوه احد و بدر و هجرت و بیعتِ عقبه و رضوان را ثابت مینماید. مسلمانان به خبرهای غیبی قرآن مجید و پیغمبر ایمان داشتند، بااینکه غیب بود و هنوز خارج و آینده، مطابقبودن آن خبرها را با واقعیات و عینیات آینده آشکار نکرده بود؛ امّا بهتدریج و با مرور زمان، وقایعی که روی میداد، صحّت این خبرها و ارتباط خبردهنده را با عالَم غیب تأیید و بر قوّت ایمان مؤمنین میافزود.
بسیاری از این خبرهای غیبی بهجز آنچه در قرآن مجید است، درضمن یک یا چند حدیث بیشتر بیان نشده و غالباً در حدّ استفاضه نیست، معذلک مسلمانان به آنها ایمان داشته و دارند؛ امّا در موضوع «مهدی» و وجود و امامت و ظهور آن حضرت و اینکه جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود چنانکه از ظلم و جور پرشده باشد، نهفقط یک خبر و دو و سه و ده و بیست و صد خبر؛ بلکه صدها حدیث معتبر داریم که علاوهبر اعتبار
فینفسه موجب مَزید قوّت و اعتبار یکدیگر و شرح و بیان و تفسیر یکدیگر میباشند.
شواهد و مؤیدات تاریخی و صددرصد معتبر این دلیل، بسیار است که برای طولانینشدن کلام از بیان تعدادی از آن معذوریم.(1)و اجمالاً علیالتحقیق در کمتر موضوعی از مسائل اعتقادی مانند این موضوع، زمینه ایمان و یقین و باور و استناد به احادیث و تواریخ و مؤیدات و شواهد فراهم است.
بنابراین بهاختصار، ادلّه وجود آن حضرت و امامت ایشان را در چند دلیل خلاصه میکنیم:
1- خبر شخص امام حسن عسکری علیه السلام و خواصِ آن حضرت، و اعلامیههای ایشان به بعضی از نقاط شیعهنشین مثل قم.(2)
2- تشرف صدها نفر به زیارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر پدر بزرگوارش و عصر غیبت صغری و عصر غیبت کبری (عصر حاضر).(3)
3- صدور معجزات و کرامات بسیار از آن حضرت در اثر توسّلات، یا ضمن تشرّف افراد و به گونههای دیگر.(4)
4- اخبار متواتر و بشارتهای حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و ائمه علیهم السلام درضمن
صدها حدیث معتبر که در کتابهایی که قبل از ولادت آن حضرت و قبل از غیبت صغری تألیف شده، ضبط و روایت شده است.(1)
5- و بالاخره نقل تواریخ معتمد و کتابهای انساب، تا آنجا که بعضی از علمای عامه تشرّف به زیارت آن حضرت را ادّعا کرده و در اظهار اشتیاق به سعادت دیدار و ظهور آن رهبر عدالتگستر اشعاری سروده و بعضی از خلفای بنیعباس چون الناصر لدینالله که از دانشمندان این سلسله و اهل حدیث و روایت بوده است، چنان در ایمان به آن حضرت محکم بوده است که «سرداب غیبت» به امر او تعمیر شده و کتیبه در سرداب، که از آثار عتیقه و نفیسه بوده و هماکنون نیز باقی و منصوب است، شاهد این عقیده اوست.
علاوهبراین دلایل، ادله دیگری نیز بر امامت آن حضرت اقامه شده است که به همین مقدار اکتفا میکنیم و علاقهمندان را به کتابهای بزرگ؛ مانند کمالالدین صدوق، الغیبة نعمانی، الغیبة شیخ طوسی، النجمالثاقب و کشفالاستار محدث نوری و منتخبالاثر تألیف نگارنده و کتابهای دیگر ارجاع میدهیم.
و از خداوند متعال تعجیل در فرج و ظهور امر آن حضرت و نجات
1) . صافی گلپایگانی، منتخبالاثر، ج2، ص367 - 562.
جهان را از این نگرانیها و اضطرابها و توطئهها و جنایتهای شرق و غرب و رژیمها و مکتبهای منحرف مسئلت مینماییم.
«اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَزَیِّنِ الْأَرْضَ بِطُولِ بَقآئِهِ وَاجْعَلْنا مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَمُقَوِّیَةِ سُلْطانِهِ وَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی آبآئِهِ الطّاهِرِینَ، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ».
به عقیده «عقاد» و «مونتگمری وات» کلماتی مثل قوم و شعب و فئه و غیر اینها در معرفی جامعه اسلامی نارسا میباشند و قالب آن، یا بهترین تعبیر از آن، همان «امّت» است که در قرآن مجید آمده است که به شهادت «عقاد و مونتگمری وات»، یگانه واژهای است که مرادف آن در لغت عرب و در لغات دیگر یافت نمیشود، چنانکه به نظر «مونتگمری وات» فکر امّت یک فکر تازه و بیسابقه و مختصّ به اسلام است.
و نیز «مونتگمری وات» در وصف و تعریف اجتماع اسلام میگوید: اجتماع انسانی ازنظر اسلام، اجتماعی نیست که متشکّل از دو طبقه زبردست و زیردست و برخوردار و محروم باشد؛ بلکه امّتی است که به امام واحد و امامت واحد هدایت میشود که قبله آن خیر و تقواست و همه در آن متساوی هستند. هیچ صاحب ثروت و سطوت و نیرویی نمیتواند از آنچه دارد، سوءاستفاده کند و بهوسیله آن، خود را بر دیگران برگزیند.(1)
1) . مراجعه شود به ما یقال عن الاسلام، محمود عباس عقاد و الاسلام و الجماعة المتحدة و القیادة الاسلامیة فی الفلسفة و التشریع.
در بیان این مطلب که: «تعیین امام و خلیفه برای هر عصر و زمان فقط از جانب خدا بجا و صحیح است و نمیشود در یک زمان، مردم مشمول این عنایت الهی بشوند و در زمان دیگر از آن محروم شوند؛ باتوجّهبه اینکه امامت و خلافت، لطف و عنایتی است که در هر زمان و بهطور استمرار مورد نیاز جامعه است و رحمانیت و ربانیت خداوند متعال همیشه و در هر عصر و زمان مقتضی آن است».
میگوییم: از این آیات استفاده میشود که این لطف و عنایت در بعضی اعصار واقع شده است. بنابراین با عموم احتیاج به آن در تمام اعصار میفهمیم که بهطور مستمر ادامه داشته و انقطاعپذیر نخواهد بود.
هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام بهسوی شام میرفتند، دهقانان انبار آن حضرت را دیدند، از مرکبهای خود پیاده شدند و پیشاپیش آن حضرت شتابان شدند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این چه کاری است که میکنید؟ گفتند: این خوی و عادتی (برنامهای) است از ما که فرماندهان خود را به آن تعظیم میکنیم. امام فرمود: به خدا سوگند! فرماندهان شما از این برنامه منفعت نمیبرند و شما در دنیا بر خود زحمت مینهید و در آخرت به آن شقاوت مییابید و چه زیان دارد مشقت و زحمتی که بعد از آن عقاب باشد و چه سودبخش است راحتی و گشایشی که با آن امان از آتش باشد.(1)
یعنی انجام این تکلّفات و برنامههای تملّقآمیز، هم زحمت و تکلّف است و هم موجب عقاب خداست؛ چون همان طور که فرماندهان
1) . نهجالبلاغه، حکمت 37 (ج4، ص10 - 11).
نباید از مردم تملّق و توقّع انجام این برنامه را داشته باشند و اگر اراده علوّ و برتری داشته باشند و مقام خود را وسیله تحمیل خود بر مردم قرار دهند، از ثواب خدا محروم و مستحق آتش خواهند شد، افراد هم نباید با عملیات تملقآمیز و برنامههای غرورانگیز، باد در بینی آنها انداخته و آنها را به ترفّع و استضعاف دیگران تشویق و راه تکبر را برای آنها هموار کنند و از آن سو در ترک این تکلّفات و برنامهها، راحتی و آزادی و برابری است و موجب امن از آتش هم میباشد.
فلاسفه بزرگ مشّائیان و اشراقیان؛ مانند ابنسینا در الشفاء، نظام امامت و رهبری را طبق مذهب شیعه تأیید نموده(1)و مثل شیخ شهابالدین سهروردی، خالینماندن عالم را از وجود امام، چنانکه مضمون احادیث و موافق با استمرار فیض و قواعد عقلی دیگر است، بهصراحت پذیرفته است.
از او در حکمت اشراق نقل شده که میگوید: «لا یَخْلُو الْعالَمُ عَنْهُ» یعنی عالم خالی از امام و خلیفه نخواهد ماند. او آن کسی است که ارباب مکاشفه و مشاهده، او را قطب می گویند و ریاست و زمامداری و اختیار دین و دنیا با اوست، اگرچه در نهایت خمول و برکناری از دخالت در امور باشد و اگر سیاست بندگان به دست او باشد، روزگار نورانی خواهد بود و اگر زمان از مدبر و مدیّر الهی
1) . ابنسینا، الشفاء (الالهیات)، ج2، ص451 - 452.
خالی بماند (یعنی دست تصرف و اداره او در امور باز نباشد) تاریکیها غالب خواهد بود.(1)
و در جای دیگری از این کتاب گفته است:
«بَلِ الْعالَمُ ما خَلَاَ قَطُّ عَنِ الْحِکْمَةِ وَعَنْ شَخْص قآئِم بِها وَهُوَ خَلِیفَةُ اللهِ فِی أَرْضِهِ وَهکَذا یَکُونُ ما دامَتِ السَّمواتُ وَالْأَرْضُ»؛(2)
«عالم هیچوقت از حکمت و از وجود شخصی که قیام به حکمت کند، خالی نیست و آن شخص خلیفه خداوند در زمین است و این وضع ادامه دارد تا آسمانها و زمین برقرار است».
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، الشریفالرضی، تحقیق و شرح محمد عبده، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق.
الاختصاص، مفید، محمد بن محمد (م. 413ق.)، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1414ق.
الاربعین فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علیه السلام ، ابن ابیالفوارس، محمد بن احمد (م. 1412ق.)، مخطوط.
الامالی، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، قم، مؤسسة البعثة، 1417ق.
الامامة و السیاسه، ابنقتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم (م. 276ق.)، تحقیق علی شیری، قم، الشریفالرضی، 1413ق.
الباب الحادیعشر، علامه حلی، حسن بن یوسف (م. 726ق.)، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، 1365ش.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار علیهم السلام ، مجلسی، محمدباقر (م. 1111ق.)، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله ، صفار، محمد بن حسن (م. 290ق.)، تحقیق میرزا محسن کوچهباغی، تهران، موسسة الاعلمی، 1404ق.
تاریخ ابنخلدون، ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (م. 808ق.)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1391ق.
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، احمد بن علی (م. 463ق.)، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
تاریخالامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر (م. 310ق.)، تحقیق گروهی از دانشمندان، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1403ق.
تاریخالیعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابییعقوب (م. 292ق.)، بیروت، دارصادر.
تحفالعقول عن آلالرسول صلی الله علیه و آله ، ابنشعبه حرانی، حسن بن علی (م. قرن4)، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404ق.
تفسیرالصافی، فیض کاشانی، محسن بن مرتضی (م. 1091ق.)، تحقیق حسین اعلمی، تهران، مکتبة الصدر، 1416ق.
الثاقب فی المناقب، ابنحمزه طوسی، محمد بن علی (م. 560ق)، تحقیق نبیل رضا علوان، قم، انتشارات انصاریان، 1412ق.
خصائصالائمه علیهم السلام ، سید رضی، محمد بن حسین (م. 406ق.)،
تحقیق محمدهادی امینی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1406ق.
دلائلالامامه، طبری امامی، محمد بن جریر (م. قرن 5)، قم، مؤسسة البعثة، 1413ق.
سفینةالبحار و مدینةالحکم و الآثار، محدث قمی، عباس (م. 1359ق.)، تهران، دارالاسوة، 1416ق.
سنن ابنماجه، ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید (م. 275ق.)، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دارالفکر.
سنن ابیداوود، ابوداوود سجستانی، سلیمان بن اشعث (م. 275ق.)، تحقیق سعید محمد لجام، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
شرحالاخبار فی فضائل الائمةالاطهار علیهم السلام ، مغربی، قاضی نعمان بن محمد تمیمی (م. 363ق.)، تحقیق سید محمد حسینی جلالی، قم، نشر اسلامی، 1414ق.
شرحالمقاصد فی علمالکلام، تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر (م. 793ق.)، تحقیق عبدالرحمن عمیرة، قم، الشریفالرضی، 1409ق.
الشفاء (الالهیات)، ابنسینا، حسین بن عبدالله (م. 428ق.)، تحقیق سعید زاید و دیگران، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1404ق.
صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، مسلم بن حجاج (م. 261ق.)، بیروت، دارالفکر.
صحیحالبخاری، بخاری، محمد بن اسماعیل (م. 256ق.)، بیروت،
دارالفکر، 1401ق.
الطبقاتالکبری، ابنسعد، محمد بن سعد (م. 230ق.)، بیروت، دارصادر.
عدةالداعی و نجاحالساعی، ابنفهد حلی، احمد بن محمد (م. 841ق.)، تحقیق احمد موحدی قمی، قم، مکتبة وجدانی.
عللالشرایع، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، تحقیق سید محمدصادق بحرالعلوم، النجفالاشرف، المکتبةالحیدریة، 1385ق.
العللالواردة فی الاحادیثالنبویة، دارقطنی، علی بن عمر(م. 385ق.)، الریاض، دار طیبة، 1405ق.
العین، فراهیدی، خلیل بن احمد (م. 175ق.)، تحقیق مهدی مخزومی، ابراهیم سامرائی، قم، مؤسسة دارالهجرة، 1410ق.
الغیبة، نعمانی، محمد بن ابراهیم (م. 360ق.)، تحقیق فارس حسون کریم، قم، انتشارات انوارالهدی، 1422ق.
الفصولالمهمة فی اصولالائمه، حرعاملی، محمد بن حسن (م. 1104ق)، تحقیق محمد بن محمدحسن قائینی، قم، مؤسسه معارف اسلامی امامرضا علیه السلام ، 1418ق.
الفصولالمهمة فی معرفةالائمه علیهم السلام ، ابنصباغ مالکی، علی بن محمد
(م. 855ق.)، تحقیق سامی غریری، قم، انتشارات دارالحدیث، 1422ق.
الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب (م. 329ق.)، تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363ش.
الکامل فی التاریخ، ابناثیر جزری، علی بن محمد (م. 630ق.)، بیروت، دارصادر، 1386ق.
کشفالاستار، محدث نوری، میرزا حسین (م. 1320ق.)، مخطوط.
کفایةالاثر فی النص علی الائمة الاثنیعشر علیهم السلام ، خزاز قمی، علی بن محمد (م. 400ق.)، تحقیق سید عبداللطیف حسینی کوهکمری، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
کمالالدین و تمامالنعمه، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1405ق.
مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، طبرسی، فضل بن حسن (م. 548ق.)، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372ش.
مجمعالزوائد و منبعالفوائد، هیثمی، علی بن ابیبکر (م. 807ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق.
مجموعه مصنفات شیخ اشراق، سهروردی، شهابالدین یحیی بن حبش (م. 587ق.)، تحقیق سید حسین نصر، نجفقلی حبیبی، تهران، مؤسسه
مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1375ش.
المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (م. 405ق.)، تحقیق یوسف مرعشلی، بیروت، دارالمعرفه.
مسند ابییعلی الموصلی، ابویعلی موصلی، اسماعیل بن محمد(م. 307ق.) تحقیق حسین سلیم اسد، دارالمأمون للتراث.
مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، شیبانی (م. 241ق.)، بیروت، دارصادر.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد (م. 502ق.)، نشر الکتاب، 1404ق.
مقتلالحسین علیه السلام ، خوارزمی، موفق بن احمد، (م. 568ق.)، تحقیق محمد سماوی، قم، مکتبة المفید.
مناقب آل ابیطالب، ابنشهرآشوب، محمد بن علی (م. 588ق.)، تحقیق گروهی از اساتید نجف اشرف، النجفالاشرف، المکتبةالحیدریة، 1376ق.
مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام ، کوفی، محمد بن سلیمان (م. قرن 3)، تحقیق محمدباقر محمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1412ق.
منتخبالاثر فی الامام الثانیعشر علیه السلام ، صافی گلپایگانی، لطفالله، قم، مرکز نشر و توزیع الآثار العلمیة فی مکتب سماحة آیةالله الصافی الگلپایگانی، 1430ق.
الوافی، فیض کاشانی، محسن بن مرتضی (م. 1091ق.)، تحقیق سید ضیاءالدین حسینی، اصفهان، کتابخانة امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، 1406ق.
ینابیعالمعاجز و اصولالدلائل، بحرانی، سید هاشم حسینی (م. 1107ق.)، قم، المطبعة العلمیه.
ینابیعالمودة لذویالقربی، قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (م. 1294ق.)، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، دارالاسوة، 1416ق.