ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، ۱۲۹۸ -
عنوان و نام پدیدآور : انتظار عامل مقاومت [کتاب]/ صافیگلپایگانی.
وضعیت ویراست : [ویراست ۲].
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی،۱۴۳۵ق.= ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۱۰۶ص.؛ ۱۴×۲۱ سم.
فروست : سلسله مباحث امامت و مهدویت ؛ ۱۰.
شابک : ۳۰۰۰۰ریال: 978-600-5105-82-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتاب حاضر با عنوان "انتظار عامل مقاومت و حرکت" نیز منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۰۳] - ۱۰۶ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : انتظار عامل مقاومت و حرکت.
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ص۲الف۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۱۲۶۹۰
انتظار عامل مقاومت
صافیگلپایگانی
مقدمه. 5
پیشگفتار. 11
پیام منتظر. 17
مناجات و نیایش.... 23
بهسوی هدفهای اسلامی.. 37
پیروزی اسلام بر همة ادیان. 40
انتظار، عامل پایداری در برابر رهبریهای فاسد. 47
انتظار و وعده الهی.. 53
آینده جهان در کلام الهی.. 58
انتظار، عامل مبارزه با فساد و انحراف.. 67
حرمت بازگشت به فرهنگ جاهلی.. 71
مقاومت، در برابر بازگشت به جاهلیت.. 77
ارزش انتظار در قرآن و حدیث.. 81
ارزش انتظار 85
اسلام و انتظار 87
انتظار جامعه شیعه. 95
عامل بقا 98
دیدگاه وسیع. 98
نیمه شعبان. 100
کتابنامه. 103
آثار حضرت آیتالله العظمی صافی گلپایگانیمدظلهالوارف در یک نگاه. 107
اسلام و انتظار 87
بسمه تعالی وله الحمد
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و شهادت امیرالمؤمنین و سیدالشهدا علیهما السلام تا امروز، ریشة تمام حرکات و نهضتهای شیعه و مسلمین، علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفة اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه مبارزه حقّ و باطل تا پیروزی مطلق بوده است.
از متن کتاب
انتظار، حالتی است که از ترکیب ایمان و اعتقاد به مبانی دین و ولایت امامزمان علیه السلام ، و شوق و علاقه به ظهور و حکومت و زیست و همراهی با اهلبیت علیهم السلام ، تنفر از وضع موجود (غیبت امام) و توجّه به نقص و فساد و تباهی آن سرچشمه گرفته، و در وجود انسان شعله میکشد و انواع دگرگونیها را در حالت قلبی، اندیشه و آمال انسانی، رفتار فردی و تلاش اجتماعی انسان ایجاد مینماید که بحث و سخن از آنها نیازمند به حال و مجال بیشتری است.
این کتاب که در مقام بیان ارزش و اهمّیت انتظار مؤمنین برای ظهور
مولا، حضرت ولیّ عصر امامزمان علیه السلام میباشد، در بررسی اثرات انتظار، به تبیین تأثیرات اجتماعی آن پرداخته، این امر را از زوایای گوناگون روشن میسازد، و تعهدات و وظایف یک منتظر را در قبال مقدمات ظهور و جامعة جهانی و مسلمین آشکار میگرداند.
این کتاب که نخستینبار، سالها پیشتر از این، در دورة ننگین طاغوت منتشر شده بود، هماکنون برای بار دیگر با تغییراتی اندک به خدمت منتظران و علاقهمندان به آستان قدس امامزمان، حضرت ولی عصر علیه السلام تقدیم میگردد.
«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی یُؤْمِنُ الْخآئِفینَ وَیُنَجّی الصّالِحینَ، وَیَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَیَضَعُ الْمُسْتَکْبِرِینَ، وَیُهْلِکُ مُلُوکاً وَیَسْتَخْلِفُ آخَرِینَ»(1)
«سپاس خدا را که بیمناکان را آسودگی و ایمنی، و شایستگان را رهایی میبخشد و مستضعفان را بالا میبرد و بلندمرتبه میگرداند، و مستکبران را خوار و پست و پادشاهانی را هلاک میکند، و دیگران را بهجای آنها مینشاند».
)هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ(؛(2)
«او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق
فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند!».
)وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ(؛(1)
«در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!».
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
«ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ وَجَدَ حَلاوَةَ الإیمانِ:
أَنْ یَکُونَ اللهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمّا سِواهُما،
وَأَنْ یُحِبَّ الْمَرْءَ، لا یُحِبُّهُ إِلاَّ للهِ،
وَأَنْ یَکْرَهَ أَنْ یَعُودَ فِی الْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْقَذَهُ اللهُ مِنْهُ کَما یَکْرَهُ أَنْ یُلْقی فِی النّارِ»؛(2)
«سه صفت است که در هرکس باشد، شیرینی ایمان را چشیده است:
1- خدا و پیامبر خدا نزد او، از هر چیز و هرکس محبوبتر باشند.
2- هرکس را دوست دارد، برای خدا دوست داشته باشد.
3- بعد از نعمت اسلام، از بازگشت به کفر (ارتداد و ارتجاع) کراهت داشته باشد، چنانچه افکندهشدن در
آتش را کراهت دارد».
بسم الله الرحمن الرحیم
درک صحیح، شناخت درست، توجیه و تعبیر معقول، تفسیر دقیق و واقعی الفاظ و واژه ها و اصطلاحات اسلامی، بر هر مسلمان و هرکس که بخواهد به روح تعالیم اسلام، حقیقت مکتب، برنامههای تربیتی، اجتماعی، اخلاقی، مدنی، معنوی و مادی آن آشنا شود، لازم است. چنانچه فهم جوانب ایجابی و سلبی و مثبت و منفی دین، ارتباط آن با عمل و ترقی و کمال، بهبود زندگی، عدالت اجتماعی، بهتر زیستن و ظهور ارزشهای انسانی، همهوهمه منوط به دریافت درست این اصطلاحات است.
اگر مفاهیم واقعی واژههای اسلامی و معانی آنها درک شود، اشتباهات و سوءتفاهماتی که در شناخت دین و مقاصد آن برای جمعی پیش آمده، مرتفع گشته و هدفهای واقعی و مقاصد حقیقی دین معلوم میگردد. و اگر الفاظ و اصطلاحات دینی بهطور صحیح درک نشود و با مفاهیم نادرست عرضه شود و نادانان یا مغرضان، آن را بهصورت دیگر جلوه دهند، زیان آن از گمراهی صریح کمتر
نخواهد بود؛ زیرا موجب سوءظن و بدگمانی و برداشتهای غلط و ناروا از دین میگردد؛ تا آنجا که مترقیترین و کاملترین مکتب را عامل انحطاط، زبونی، بیعدالتی و نابرابری میپندارند؛ و حقیقتی را که عامل ایجابی و عملی و نشاطبخش و انقلابی است، عامل سلبی و منفی و رکود و سکون و وقوف و کنارهگیری میشمارند.
از این نظر، معرفی مفاهیم واقعی هدفها و تعلیمات و ارشادات دینی در هر رشته، و ارتباط آن با عمل و اخلاق و تحرک و فعالیت و کوشش و مبارزه و مقاومت و جهش و پیشرفت، کمال اهمّیت را داراست؛ بهخصوص در زمان ما که بیگانگان میخواهند با تلقینات و تبلیغات سوء و غرضآلود، جامعه و بهویژه نسل جوان را گمراه و از آگاهیهای کافی پیرامون اصطلاحات و شعائر دین محروم نمایند، در معرفی مفاهیم یادشده، توجّه و دقت بیشتر لازم است.
این مفاهیم که انحراف از درک حقایق آنها مساوی با گمراهی در اصل دین، و یا رشتههای اساسی و مهم آن است و باید نسل جوان که جویای حقیقت و طالب کمال و ترقی و آگاهی است، در فهم آن یاری شود، بسیار است، مانند:
زهد، قناعت، توکّل، تسلیم، قضاوقدر، علم غیب، شفاعت، ولایت، خلافت، امامت، وصایت، تقیه، دعا، زیارت، نظام مستمر حکومتی اسلام در عصر حضور امام و عصر غیبت، فلسفه غیبت امام، روش
تشیّع و شیعهبودن، مرجعیت و ... و از جمله: انتظار ظهور یا انتظار فرج و قیام حضرت مهدی اهلبیت و قائم آل محمّد علیهم السلام است.
اگرچه اصالت مفهوم این انتظار، هنوز کموبیش و بهحسب مراتب معارف و آگاهیهای افراد، در اذهان محفوظ مانده است؛ ولی به گمان بسیاری، تلقی و برداشت اکثر جامعه از آن - چنانکه باید - سازنده و مثبت نیست و جوانب سلبی و منفی آن نیز که از تعلیمات اساسی و مترقّی اسلام و مبارزات سلبی رهبران دین سرچشمه میگیرد، نادرست و غیر از آنچه باید باشد، عرضه شده است و در جهت جنبش و تحرّک، قدم به پیش نهادن، مجاهده، امر به معروف و نهی از منکر، ثبات قدم و پایداری، حبّ فیالله (محبّت به خاطر خدا)، بغض فیالله (دشمنی به خاطر خدا) و قطع رابطه با اعداءالله از آن بهرهبرداری نشده؛ بلکه آن را عامل سکون و سکوت، سازشکاری، وقوف، تسلیم، مداراکردن با ستمگران، رضایتدادن به وضع موجود و فراموش نمودن اهداف عالی اسلام معرفی کرده بودند.
جشن و چراغانی نیمة شعبان و خواندن دعای ندبه را وسیلة خاموشکردن آتش اعتراض، و ایجاد آرامش موقّت و مسکّن نگرانیها و نارضایتیهای جامعه از بیعدالتی ها و فشارها و نابرابریها و مفاسد دیگر میپنداشتند، که شور و هیجانی را که باید بر قوّت و حدّتش
افزود تا همه تباهیها و نابسامانیها و بشرپرستیها و استعبادها
و استضعافهای گوناگون را بر باد دهد، فرو مینشاند و بر آتش روحانی و مقدسی که اسلام برای سوختن کاخهای ستم و استضعاف برافروخته و باید همیشه روشن و روشنتر شود، آب میریزد.
لذا برای رفع هرگونه سوءتفاهم و درک مفهوم واقعی انتظار و تأثیر آن در اصلاح اجتماع؛ بلکه انقلابات اجتماعی و سیاسی و تقویت اراده و تربیت افراد مبارز و سرسخت و شکستناپذیر، و شناخت فلسفه مراسم جشن و چراغانی و خواندن دعای ندبه و توسلات و توجّهات، و عرض ادبها به ساحت مقدّس و باعظمت حضرت بقیةالله فی الارضین علیه السلام بخشی از کتابی را که در دست تألیف دارم، به کسانی که میخواهند از مفهوم صحیح انتظار، ظهور و ارزش حقیقی آن آگاه گردند، تقدیم مینمایم.
بیا صبا ببر از این گدا یکی پیغام
بهسوی پادشه مُلک جان، امام انام
که ای طفیل وجود تو آنچه در گیتی است
که ای یگانة دوران و مفخر ایام
کنون که صفحة گیتی است پر ز جور و ستم
ز عدل و داد به عالم نمانده غیر از نام
فساد کرده جهان را چو شام هجران تار
صلاح رفته چو روی تو در حجاب غَمام(2)
چه شامها که به امید وصل گشت سحر
چه صبحها که نمودیم در فراقت شام
تو آفتاب وجودی، روا مدار دگر
به زیر سایة غیبت کند رخ تو مقام
نهیم در ره تو چند دیدة امید
در انتظار تو تا کی به سر بریم ایام؟
خوش است گر بنمایی به عاشقان رویی
که جلوهایش کند زندهدل خواص و عوام
به کعبه تکیه نمایی و مخلصان بینی
پی طواف درت بسته سر به سر احرام
درآ ز پرده که از دین نماند رسم و اثر
به جان دشمن دون، زن شرر ز برق حسام(1)
بیا که از تو شود پر ز عدل و داد جهان
بیا که از تو شود، فتنة جهان آرام
بیا که از تو شود نسخ، رسم استبداد
جهان درآید به زیر پرچم اسلام
بیا که منتظران را به لب رسید نفس
بیا که طاقت ما طاق گشت و صبر تمام
بیا و قطع نما ریشههای استضعاف
برای یاری دین خدا، نما اقدام
به یک نظر ز تو من قانعم شها، لطفی
خجسته آن که به دیدار خود کنیاش اکرام
1) . حسام: شمشیر.
جنود جهل نموده است روح من تسخیر
هوای نفس ز عقلم ربوده است زمام
کنم چه چاره به محشر ولات حین مناص(1)
کجا پناه برم من، و لیس لی معصام(2)
مگر ولای تو زین مستمند گیرد دست
به این وسیله ز یزدان نمایم استرحام(3)
اگر به «صافی» مسکین نظر کنی شاید
که از ولایت تو یافت دینش استحکام
«اَللّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دینَکَ وَسُنَّةَ نَبِیِّکَ، حَتّی لا یُسْتَخْفَیَ بِشَیْء مِنَ الْحَقِّ مَخافَةَ أَحَد مِنَ الْخَلْقِ»؛(1)
«خدایا بهسبب ظهور مهدی منتظر علیه السلام دین خود و سنّت پیغمبر را آشکار کن، آنچنان که از بیم احدی از خلق، چیزی از حقّ پنهان داشته نشود، و حقگویی و حقپرستی در همهجا و برای همهکس آزاد باشد».
«اَللّهُمَّ إِنّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فی دَوْلَةٍ کَریمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ إِلی طاعَتِکَ وَالْقادَةِ إِلی سَبیلِکَ، وَتَرْزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ»؛(2)
«خدایا! ما از تو دولت با کرامتی میخواهیم که به آن،
اسلام و اهل اسلام را عزیز گردانی، و نفاق و اهل
نفاق را خوار سازی، و ما را در آن دولت از دعوتکنندگان بهسوی طاعتت و رهبران بهسوی راهت قرار دهی، و کرامت دنیا و آخرت را برای ما روزی فرمایی».
خدایا! تو را سپاس میگوییم و هر کار و هر سختی را فقط با نام تو آغاز میکنیم و جز تو را نیایش و پرستش نمینماییم و از غیر تو یاری نمیخواهیم.
چقدر از حقیقت و آزادی دور افتادهاند آنان که سخنان و کارهایشان را به نام سرکشان و ستمگران میگشایند و به شرک و بتپرستی میگرایند، و در برابر نابکاران و استضعافگران به تملّق و چاپلوسی و مدح و نیایش میایستند و شرافت انسانیت خود را به طمع مال و مقام نابود میکنند.
خدایا! به بندگان برگزیده و نیک و فروتنت که وجودشان از استکبار و استثمار و استبداد و استضعاف دیگران منزّه است، و به نمونههای رحمت و مهر و برابری و برادری و انساندوستی و خیرخواهی؛ به پیامبرانی که برای راهنمایی بشر و آزادی انسانها از ذلّت و اسارت فرستادهای، خصوصاً گرامیترین و عزیزترین بندهات، سرحلقه اصفیا، خاتم انبیا محمّد مصطفی و خاندان پاک و پاکیزهاش درود میفرستیم و به آن شخصیت عظیمی که به فرمان تو کاخهای ستمگران را ویران، و بیدادگری و فساد و استبداد را ریشهکن میسازد و جهان را در پناه
حکومت اسلام و نظامات قرآن، از شرّ کفر و شرک و رژیمهای فاسد و نظامات استعبادی و غیرانسانی نجات میدهد، حضرت ولی عصر و امان دهر، صاحبالامر حجة بن الحسن العسکری علیهما السلام صلوات و سلام عرض میکنیم.
خداوندا! این آیه از کتاب بزرگ توست:
)وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ(؛(1)
«و چنین میخواهیم که بر آنانکه در زمین به استضعاف گرفته شدهاند، منّت گذاشته و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».
بارالها! تو وعده دادهای به آنان که در این زمین استضعاف میشوند و حقوق و آزادی و موجودیتشان مورد تعرض و دستبرد واقع میشود، منّت گذاری و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهی.
تو خواستهای که ضعیفان، و آنان که از حقوق خود محروم شدهاند، با ظهور مهدی علیه السلام ناگهان بهپا خیزند و انقلاب کنند و با بزرگترین نهضت آزادیبخش، طاغیان و یاغیان و جباران را از صفحه زمین براندازند و به حیات زورمندان ستمکیش و قویپنجگان ددمنش پایان دهند، و قصرهایشان را بر سرشان ویران، و جهان را از آلودگی عناصر کثیف ناپاک، پاک سازند.
1) . قصص، 5.
آفریدگارا! تو وعده دادهای که مؤمنان و بندگان صالح و شایستهات را به رهبری مهدی آل محمّد علیهم السلام در زمین خلافت دهی، تا نهضت جهانی اسلام را علیه بیدادگران و کسانی که حقوق ضعفا را پامال، و بر آنها به زور حکومت میکنند.
و علیه سرمایهدارانی که اموال ملّت ها را به یغما برده و رباخوارانی که با سرمایهگذاری در بانکها، خون نیازمندان بی نوا را مکیده و به تهیدستان و افتادگان رحم نمینمایند.
و علیه دانشمندانی که علم خود را وسیله کسب مال و جاه، و تقرب به فرمانروایان، و توجیه تجاوزات آنها قرار داده، و در برابر منکرات و ستمگریها و فحشا و هتک نوامیس و تجاوز به احکام تو، قفل خاموشی بر دهن زدهاند.
و علیه آنان که با حکومت و احکام تو مخالفت میکنند.
و علیه اجتماعات فاسدی که زن و مردش در منجلاب فساد و فحشا، نابکاری، بیعفتی و بیحجابی و خودفروشی غوطهور شده اند، آنچنان انقلابی بیامان و دگرگونکننده و وسیع و همهجانبه برپا کنند که به تمام بدبختیها، نابسامانیها، نابرابریها، بوالهوسیها و تبعیضات خاتمه دهند، و رعب و وحشت و ترس و بیم بشر را از شکنجه و آزارهای روحی و جسمی، به امن و آرامش تبدیل سازند.
خدایا! این سخن محکم و مؤکّد توست:
«وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً»؛(1)
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده است که حتماً ایشان را در زمین جانشین و خلیفه قرار دهد - همانگونه که پیشینیان را خلافت بخشید - و دینشان را که برایشان انتخاب کرده و پسندیده است، پابرجا و برقرار سازد و آنچنان ترس و ناامنیِ آنان را به آرامش و امنیت تبدیل کند که فقط مرا پرستیده و هیچ چیز را شریک من قرار ندهند».
الها! پایان امور از برای تو و بازگشت همه بهسوی تو و سرانجام نیک برای بندگان و پرستندگان توست، آنان که زمامداری و حکومتشان بر اساس پرستش تو و نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دین توست. آنان که در قرآن مجید در توصیفشان فرمودهای:
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا
1) . نور، 55.
الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ»؛(1)
«آنانکه اگر در زمین مستقرشان سازیم، نماز بهپا میدارند زکات میدهند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و پایان امور از برای خداست».
خدایا! تو اراده کردهای که فرعونیان و هامانیان جهان را به کیفر برسانی و روز سیاهی را که از آن بیم دارند، به آنها بنمایانی. تویی که فرمودهای:
)وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ(؛(2)
«و نشان دهیم به فرعون و هامان و لشکریانش، آنچه را بیم داشتند».
خدایا! تو میدانی که در جهان، کسانی که تو را میپرستند و به عدالت، انسانیت، شرف، فضیلت و حقیقت ایمان دارند، مستضعف شده، و مستکبرین شرق و غرب و آنها که از تو بیگانهاند و اندیشههای شیطانی و آرمانهای حیوانی دارند، قویپنجه و سرکش گشتهاند.
پروردگارا! تو آگاهی که ضعیف شمرده شدگان، از دست استضعافگران و ستمگران چه میکشند و تو میدانی که زورمندان برای زیردستان، هر روز و شب چه نقشههای جنایتکارانه طرح
میکنند و تو دانایی که اگر از عدل، صلح، آزادی، مساوات، انقلاب، همکاری، همزیستی، دموکراسی، سوسیالیزم، رفاه و هر لفظ و اصطلاح دیگر دم میزنند، دروغ میگویند و این الفاظ را بهانهای برای رسیدن به مقاصد خائنانه و تسلط بر بندگان تو و غارتکردن ثروت و ذخایر مالی و معادن آنها کردهاند.
تو میدانی که زورمندان بزرگ، همانها که پروندههای خیانت و آلودگیها و شهوترانیهاشان، کثیفترین و رسواترین پروندهها است، چگونه میخواهند دنیا را یک لقمه کنند و خود و گروهشان، آن را یکجا ببلعند. و تو میدانی که سرمایهداران بزرگ دنیا - که بیشتر یهودی و یهودیمنش هستند و داراییهای بیحساب را از غصب اموال کارگران مظلوم و تودههای محروم اندوخته کردهاند و بر سیاست، اقتصاد، فرهنگ، علم و اخلاق بشر مسلط شدهاند - همه را در مسیر ارضای شهوات و اندوختن سرمایه استخدام کردهاند و چه جنایتها و قتلعامها میکنند و چه جنگهایی را برپا کرده و چه خونهایی را میریزند. صدها هزار انسان بیگناه را در فلسطین از خانه و کاشانه خود آواره کرده و در بیابانها و صحراها سرگردان ساخته و هر روز هم به بهانهای به آنها حملهور میشوند، و زن و بچه و کوچک و بزرگشان را میکشند.
بارالها! تو میدانی که تبعیضات نژادی چگونه به زور اقویا و زمامداران ملل متمدن نما، هنوز هم که هنوز است، قیافه زشت خود را نشان میدهد.
تو دانایی که بانوان به اسم آزادی و مساوات، غیر متساوی در اسارت افتاده و وسیلة اطفای شهوت مردان شده، و امنیت و آسایش ندارند، و از حقیقت مقدّس و رمز متعالی رابطة ازدواج و محیط انس و اطمینان و پر مهر و لطف خانواده محروم شدهاند، و روزبهروز این تمدن منحوس یا توحش قرن اتم، آنها را بهسوی سیاهچالهای سقوط پرت میکند.
تو آگاهی که در فرهنگ و تمدن غرب و شرق، غیرت، همت، فداکاری، عفّت و نجابت، حجاب، حیا و آزرم، چسان مفهومش مسخره و مبتذل و بیارزش شده است که از آن چیزی جز لفظ باقی نمانده است.
خدایا! اگر ما بهپا نخیزیم و بنشینیم و اینهمه صحنههای گمراهی و تباهی را در جهان ببینیم و تکان نخوریم، در پیشگاه تو بهشدّت مسئول و مقصّریم.
همة سنّتهایی که تو برقرار کردهای، یار مظلومان و محرومانی هستند که برای برپاداشتن حقّ و مبارزه با جهل و ظلم و باطل قیام میکنند و جنود و امدادهای تو، همه پشتیبان حقّپرستان و عدالتخواهان میباشند و برای نابودی ظلم و باطل، و ایجاد و گسترش حکومت حقّ و عدل، در کنار اهل حقّ و مجاهدان واقعی قرار دارند.
تو از مطبوعات دنیا، سینماها، مراکز فساد و فحشای سیاستها، بازرگانیها، فرهنگها و تعلیموتربیتها، و از همة اوضاع آگاهی
و میبینی که همة این نمونه ها، مظاهر انحطاط فکر بشر و گرایش او بهسوی حیوانیت شده است.
جهان به دو جبهة تقسیم شده است: جبهة زورمندان و استضعافگران و جبهه اکثریت استضعاف شده.
خدایا! ما نمیدانیم وقت ظهور فرا رسیده یا نه؟! امّا اینقدر میدانیم که مستضعفیم، و اگر آن انقلاب تمام عیار مهدی آل محمّد عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتش نرسیده باشد، تو باید به ما همت و نهضت و شوق دهی تا بهپا خیزیم و مشعل علم و هدایت اسلام را به دست گرفته و با همراهی و همکاری صدها میلیون مستضعف خداپرست، با صفوف فشرده و متّحد، دین تو را یاری کنیم و احکام تو را حاکم سازیم و قرآن را منبع الهام و حرکت خود قرار دهیم و بهسوی آیندهای درخشان و اسلامی که نشانه آینده تابناک عصر حکومت مهدی علیه السلام باشد، پیش رفته و روز بیدادگر و دشمن دین تو را سیاه سازیم.
خداوندا! یأس و ناامیدی از رحمت تو در هیچ حال جایز نیست، و تو خود فرمودهای:
«)إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»؛(1)
«اگر خدا را یاری کنید، او هم شما را یاری مینماید و گامهایتان را استوار میدارد».
1) . محمّد، 7.
و
«وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»؛(1)
«و آنانکه در راه ما جهاد کنند؛ البته آنان را به راههایمان هدایت میکنیم، و خداوند هر آینه با نیکوکاران است».
و با وعدههای صریح تو هیچکس را در ترک یاری حقّ و یاری دین تو عذری نیست و انتظاری که دستاویز تبلیغات دشمنان اسلام علیه مسلمین شده است، از اسلام نبوده؛ بلکه عین رضایت به وضع موجود و امضای نابسامانیها و عقبماندگیها، و مخالفت با تحول و تکامل انقلاب اسلام است، که این انتظار، آن انتظاری که در قرآن و احادیث و روایات دستور داده شده، نیست.
ما را از انتظار بیهدف و بیمعنا دور ساز و به آن انتظار حقیقی که عامل جنبش و حرکت و مبارزه و مقاومت است، هدایت و آشنا کن.
بارالها! ما را به مسئولیتهای خطیری که در برابر تو، نسبت به دین تو و کتاب و احکام تو داریم، راهنمایی فرما؛ و به ما توفیق
کامل عطا کن تا وظایف خود را در راه یاری هدفهای عالی اسلام
1) . عنکبوت، 69.
و اجرای احکام آن و امر به معروف و نهی از منکر، نصبالعین و برنامه خود قرار دهیم.
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ»؛(1)
«پروردگارا! بر ما صبر و پایداری ببخش، گامهایمان را استوار بدار، و ما را بر قوم کافران یاری عنایت فرما».
1) . سوره بقره، آیه 250.
*بهسوی هدفهای اسلامی
)إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ * وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِین(؛(1)
«قرآن، کتابی برای جهان و جهانیان است. برای دانستن خبرها و اثرهای شگفتانگیزتر و بزرگتر آن، منتظر آینده باشید».
اسلام دینی است که چهارده قرن پیش بهوسیلة پیامبر بزرگ خدا، حضرت خاتمالانبیا صلی الله علیه و آله ، جهانیان به آن دعوت شدند، و شکوهمندترین و نجاتبخشترین نهضتهای تاریخی و جنبشهای مذهبی و انقلابهای حقیقی را به وجود آورد.
هدف اسلام، آزادکردن انسانها، خاتمهدادن به شرک و بتپرستی و فساد و گناه، برچیدن بساط ظلم و استثمار، آزادنمودن و پاکسازی مغزها از خرافات و عقاید موهوم، برداشتن امتیازات پوچ و مادّی، مبارزه با جهل و نادانی، تقسیم عدالت و امنیّت، بهرهبرداری عموم از نعمتهای الهی، برقراری احکام خدا، استقرار نظم، حفظ حقوق،
1) . ص، 87 - 88.
فراهمکردن امکانات ترقی، تکامل علمی، روحی، فکری، جسمی، مادّی و اقتصادی برای همه، و خلاصه: دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه و عدل و رحمت و احسان و علم و ایمان و نور و روشنایی است.
)کِتابٌ أَنزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ(؛(1)
«کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها بهسوی نور خارج کنیم».
)وَما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ(؛(2)
«و نفرستادیم تو را مگر رحمتی برای جهانیان».
خدا وعدة داده است که اسلام را بر همة ادیان پیروز سازد و این وعدهای است که قوانین خلقت و سنن آفرینش با آن موافق است و وعدة نصرت و غلبة همهجانبهای است که به انبیا داده است، چنانکه در آیات 171 - 173 سوره صافات، میفرماید:
)وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ(؛
«و به تحقیق سخن ما برای بندگان ما که پیامبرند
پیشی گرفته که همانا ایشان یاریشدگانند و همانا سپاه ما بر آنها (دشمن) پیروزند».
و در آیه 51 سوره غافر، میفرماید:
)إِنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ(؛
«همانا ما یاری میدهیم پیامبرانمان و کسانی را که ایمان آوردند، در زندگی دنیا و روزی که شاهدان (معصومین علیهم السلام ) بهپا خیزند».
اسلام با چنین هدفها و برنامههای سازندهای که این هدفها را تأمین کند، شروع به کار کرد و جلو آمد، و عالیترین و پاکترین روش رهبری را به مردم ارائه داد و هدفهای خود را به عقاید، احکام، اخلاق، اقتصاد، اجتماع، دین و دنیا به مردم عرضه داشت.
مردم شیفته و فریفتة نهضت اسلام و برنامهها و پیشنهادهای آن شدند، از آن استقبال کردند و آن را ملاک و معیار آزادی شناختند، و پس از آن همه ذلّتهایی که در برابر حکّام و سلاطین خودکامه داشتند، عزّتی را که اسلام به آنها عطا کرد، آن را بزرگترین غنیمت شمردند.
فرزندان کارگران و دهقانان و چوپانان، که خود را با فرزندان پادشاهان و امیران برابر دیدند، لغو تقسیمات و درجهبندیهای
طبقاتی را که طبقة پایینتر و فرزندانشان را از ترقی و ورود در
حریم منطقة طبقة بهاصطلاح بالاتر ممنوع میکرد، از جان و دل پذیرفتند و جنگ با اسلام و سپاه مسلمان را جنگ با سعادت و آزادی خود دانستند.
اسلام بهزودی جای خود را در دلها باز کرد و دعوتش در عمق وجدان و شعور همه با شور و شعف بسیار استقبال شد.
هیچ کشوری را مسلمانان فتح نمیکردند مگر بعد از آنکه بانگ جانبخش توحید و آزادی و برابری اسلام، قلوب مردم آن را فتح کرده بود.
این نهضت مقدّس با این برنامههای عالی و مایههای پُرارج انسانی، باید جهان را فتح کرده و به همة اهدافش رسیده باشد.
چرا چنین نشد؟ و چرا اسلام در نیمه راه ماند و متوقف گشت؟ و دستگاه رهبری آن، بهزودی به دست افرادی جاهل و استثمارگر و عیاش و هرزه افتاد که مسیر واقعی اسلام و جهان اسلام را تغییر دادند و همان مظاهر و اوضاع و رژیمهایی را که اسلام با آن مبارزه کرده بود، به اسم اسلام، به اسم خلافت اسلام، به اسم جهاد اسلام، به اسم عدالت اسلام، به اسم قانون اسلام و به اسم اتّحاد اسلام، دوباره زنده کردند.
اسلام آمد تا بشریت را از بشرپرستی نجات دهد، تا کاخهایی را که
اکاسره و قیاصره (کسری و قیصرها) از غصب حقوق و اموال و ظلم
بر زیردستان بنا نهاده بودند، ویران سازد؛ و فاصلهای را که میان زمامداران و افراد عادی بود، از میان بردارد و انسانهای ناآگاه خفته و ناآشنا به حقوق خود را بیدار و آگاه نماید و از مدائن و رُم و پایتختهای ستمگران زمان، مدینه بیتجمّل و بیدستگاه، بیکاخ و قصر، و نزدیک به همه و با همه بسازد.
اسلام بود که رهبر دوّمش امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام میفرمود:
«أَلا وَإِنَّ إِمامَکُمْ قَدْ اِکْتَفی مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیْهِ وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ»؛(1)
«هان! که امام شما از دنیایش به دو کهنه جامه، و از خوراکش به دو قرص نان اکتفا نموده است».
و هم او میفرمود:
«وَاللهِ لَوْ أُعْطیتُ الْأَقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ أَفْلاکِها عَلی أَنْ أَعْصِیَ اللهَ فی نَمْلَة أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعیرَة، ما فَعَلْتُهُ»؛(2)
«به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با هرچه در زیر آسمانهای آنهاست، به من دهند که خدا را نافرمانی
کنم، در گرفتن پوست جوی از مورچهای، چنین نخواهم کرد».
و هم از او روایت است که: هرکس بخواهد نظر کند به شخصی از اهل جهنم، نظر کند به شخصی که نشسته است و در اطراف او دیگران به عنوان احترام ایستادهاند.(1)
ولی غاصبان مقام رهبری اسلام به جاهلیت پیشین گراییده و همان اساس گذشته را که اسلام با آن مبارزه دارد، داغتر و ظالمانهتر تجدید کرده، همان عیاشیها، همان هرزگیها، و همان کاخها و قصور را از نو بنیاد کردند. مدینه پیغمبر و کوفه علی را کنار گذاردند و بغداد، دمشق، غرناطه، قرطبه، اسلامبول، قاهره، آکره و نقاط دیگر را که در استعباد بشر و صرف میلیونها دسترنج مردمان ضعیف و عقبمانده، کمتر از مدائن و رُم نبود، به دنیا نشان دادند و در واقع، روش و رژیم ضعیف ضداسلامی آنها، که به اسم اسلام روی کار میآمدند، اسلام را از فتح قلوب و از رسیدن به هدفهایش مانع شد.
هرکس تاریخ و سرگذشت دستگاههای جبّار بنیامیه، بنیعباس،
امویان اندلس، سلاطین عثمانی و دیگر کسانی را که بر جوامع مسلمان به اسم اسلام و حاکم مسلمان، در هند، ماوراءالنهر و ایران، مصر، شام
1) . غزالی، احیاء علومالدین، ج11، ص35؛ مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص206؛ نراقی، جامعالسعادات، ج1، ص310.
و نقاط دیگر آسیا و آفریقا و اروپا مسلط شدند، بخواند، میفهمد چه وضع بسیار ناامیدکنندهای جلو آمد که هدفهای واقعی و اصولی اسلام بیشتر از رسمیت افتاد و اصلاً مطرح نبود.
یگانه یا مهمترین چیزی که مسلمانان را در برابر این وضع نگاه داشت و آنها را در حال اعتراض به اوضاع و تقاضای اجرای برنامههای اسلامی شجاع و دلیر میکرد، وعدههای قرآن و پیغمبر علیهما السلام بود که: این دین از بین نمیرود و آینده برای اسلام است، اسلام عالمگیر و پرچم حکومت توحید و حق و عدل در سراسر جهان به اهتزاز در خواهد آمد.
این وعدهها بود که مسلمانان را در برابر حوادثی مثل تسلط بنیامیه، جنگهای صلیبی، هجوم چنگیز و بالاخره استعمار قرن اخیر، پایدار و شکیبا نگه داشت و سرانجام مسلمانان را علیه آنان به جهاد و پیکار برانگیخت.
این وعدهها که واقعیت آن را حقایق مسلّم دینی و تاریخی صددرصد ثابت کرده است و دلایل قطعی آن را در کتاب نوید امن و امان نگاشتهایم، همواره به مسلمانان نوید میداد که دور اسلام
و روزگار آن به پایان نمیرسد و حکومتهایی مانند بنیامیه و بنیعباس، مظهر کمال و پیشرفت و نمایش رژیم سیاسی و روش رهبری حقّ و عدالت اسلام نیستند و باید در انتظار آینده بود و عقبنشینی نکرد، از مرزها و سنگرها حمایت و حفاظت کرد، تا آن عصر طلایی و دوران حکومت مطلقه حقّ و عدالت فرا رسد، و موعود آخرالزمان که از دودمان پیغمبر اسلام و فرزندان علی و فاطمه علیهم السلام و نهمین فرزند سیّدالشهدا حسین علیه السلام و یگانه فرزند بیمانند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است، ظاهر شود و تمام برنامههای اسلام اجرا گردد. دنیا از اینهمه اضطرابات روزافزون، ناامنیها، افکار متضاد و رژیمهای رنگارنگ ظالمانه نجات یافته و در مهد امن و امان و اطمینان و اعتماد و اتّحاد قرار بگیرد.
مسلمان همیشه بهسوی آینده مینگرد و هر وضعی که موجود باشد، اگرچه نسبتاً خوب و عادلانه باشد، او را قانع نمیکند، آن را نهایت کار و پایان راه نمیشمارد، و اگر هم ظالمانه و غیراسلامی باشد، در هر صورت و شرایطی، مسلمان ناامید نمیشود و وظیفه دارد که ظلم و فساد و تجاوز و جهل و خودکامگی و استضعاف را محکوم سازد و برای حصول هدفهای اسلام، کوشش و تلاش بیشتر نماید تا به سهم خود به اسلام عزیز و به نوع بشر و جوامع متحیّر و سرگردان و مضطرب خدمتی انجام دهد و نشستن و تسلیمبودن و کنارهگیری
کردن و تماشاگر صحنههای تباهی و فساد و فقر و انحطاط اخلاقی شدن، هرگز در اسلام جایز نیست، و بر مسلمان منتظر و مؤمن و متعهد روا نمیباشد و با انتظار ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام و فلسفه انتظار موافقت ندارد.
)وَقُلْ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ(؛(1)
«و بگو عمل کنید، پس بهزودی خدا و پیامبرش و مؤمنان، عمل شما را خواهند دید».
1) . توبه، 105.
*انتظار و وعده الهی
)قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ للّهِ یُورِثُها مَن یَشآءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(؛(1)
«موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری بخواهید و شکیبایی کنید، به تحقیق که زمین از آن خداست، به هرکس از بندگانش بخواهد منتقل میفرماید و حسن عاقبت از برای پرهیزکاران است».
)وَأَوْرَثْنا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَمَغارِبَها الَّتِی بارَکْنا فِیها وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرآئِیلَ بِما صَبَرُوا وَدَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَما کانُوا یَعْرِشُونَ(؛(2)
«و میراث دادیم به قومی که ضعیف شمرده شده
بودند، خاورهای زمین و باخترهای آن را که مبارک گردانیده بودیم. و تمام گردید کلمه (و وعده) نیکوی پروردگار تو بر بنیاسرائیل بهسبب آنکه صبر کردند؛ و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش میساختند و آنچه را که افراشته بودند».
مسئلهای که همواره مایه امید مسلمانان منتظر و هسته مرکزی انقلابهای علیه نظامهای استثمارگر و اوضاع ظالمانه بوده و وعده الهی به پیروزی نهایی مستضعفین و محرومین است.
بااینکه میبینیم زورمندان و استضعافگران، مخالفان رژیم خود را میکوبند، دربند میکنند، به زندان میاندازند، در خاک و خون میکشند؛ باز هم استضعافشدگان بهپا میخیزند و مسیر تاریخ را عوض میکنند، باز هم سیاهپوست آمریکایی و آفریقایی قیام میکنند و حقوق خود را میطلبند، باز هم اندونزی و الجزایر استعمار را طرد میکنند و آن را بیرون میرانند و به حیاتش خاتمه میدهند.
فلسطینیهای آواره و از خانه و وطن رانده شده میکوشند تا روزگار اسرائیل و رژیم فاسد نژادپرست صهیونیسم را - بااینکه قدرتهای بزرگ دنیا پشتسرش و بلکه در کنار و پیش رویش ایستادهاند و از او دفاع میکنند - سیاه نمایند، و او را از اراضی مقدّسه و سرزمینهایی که غصب کرده، بیرون برانند.
مسلمانان و بهویژه شیعیان در طول تاریخ، علیرغم همه مشکلات و مصائب و فشارها، به دلیل همین امید و همین اعتقاد، سنگر مبارزه را رها نکرده و مستمرّاً به تلاش خود ادامه دادهاند.
مسئله این است که اگرچه ما جهان و وضع جهان را در مسیر هواوهوس و آرزوهای زورمندان و اقویا و طبقه حاکمه علیه ضعیفان و زیردستان و طبقه محکوم و محروم و مظلوم ببینیم؛ اگرچه جریان دنیا را به کام طبقهای که در عیاشی، هرزگی، هوسرانی، شهوات و تجملات غرق شده و لوکسترین زندگیها را دارند، مشاهده نماییم، و اگرچه بسیاری از مردم جهان در نهایت فقر و پریشانی، گرفتار بیماریهای گوناگون و محروم از حداقلّ زندگی یک انسان - بلکه یک حیوان که صاحب باانصاف داشته باشد - باشند و وحشیانهترین قدرتها، ملّتها و جامعهها را در زیر ضربههای ظلم و تجاوز پامال کنند.
بااینحال، تاریخ بر مبنای سنّتهای الهی و وعده خدایی، سرانجام به نقطهای میرود که به نفع طبقه محروم و زیان طبقه غاصب و حاکم است؛ به سویی میرود که در آنجا همه نسبت به حقوق متساوی حقّ، برابر و مساوی و یکشکل و یکرنگ گردند و تمام رنگها و امتیازات پوچ شسته شود و از بین برود و برتری انسانها فقط بر اساس تقوا باشد.
ستمگران و تجاوزکاران در برابر این وعده، مانند کسی هستند که بخواهد در جهت مخالف سیلی عظیم شنا کند، که هرچه قوی و شناگر باشد، سرانجام شکست میخورد و سیل او را به پیش رانده، و خواهوناخواه در مسیر واقعی و جهت موافق سیل قرار میگیرد، یا نابود و معدوم میشود.
کسانی که علیه متجاوزان و استثمارگران انقلاب میکنند، اگر فاقد تمام وسایل هم باشند، بهترین و نیرومندترین وسیله و اسلحه پیروزی آنان، این امید است که در جهت خواست و رضایت و وعده الهی قرار دارند و قطعاً در مبارزه نهایی، پیروزی با آنهاست.
اینگونه اعتقاد به سنّت الهی - اگرچه از آن، گاهی بهطور صحیح بهرهبرداری نمیشود و انقلابینماها هم آن را وسیله قرار میدهند - اصل است و حقیقت؛ و در زبان قرآن کریم و احادیث شریفه به تعبیرات وافی و صحیحتر و الفاظ کافیتر شرح و بیان شده است؛ که از جمله این آیات، واقعیترین تعبیرات و شرح و تفسیر این مسئله است:
)قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللهِ...(؛(1)
«موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری خواهید...».
1) . اعراف، 128.
)وَأَوْرَثْنا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا ...(؛(1)
«و ما قومی را که به استضعاف کشیده شده بودند، وارثان (مشرق و مغرب زمین) گردانیدیم».
)بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ(؛(2)
«بلکه حقّ را باشدت بر باطل افکنیم؛ پس حقّ، باطل را درهم میشکند، آنگاه از میان میرود».
)یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ(؛(3)
«میخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خدا تمام کنندة نور خویش است، هرچند کافران را خوش نیاید».
موضوع انتظار حضرت صاحبالامر علیه السلام و ایمان به ظهور مهدی موعود، مبنای این وعده الهی است و با سنّت الهی و آنچه در
کتب آسمانی ثبت شده، کاملاً مطابق است.
در قرآن مجید میفرماید:
)وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ(؛(1)
«و همانا در زبور، پس از ذکر (تورات) نگاشتیم که زمین را بندگان شایستة من به ارث میبرند».
شیعه و تمام مسلمانان بر اساس این عقیده سازنده و تحولآور، ایمان دارند که تاریخ در مسیر عدالت و بهسوی عدالت جلو میرود و توقّف نمیکند و زمین را بندگان صالح و شایسته خدا به ارث میبرند. و سرانجام حقّ در همهجا حاکم و پیروز میشود، و این سنّت و قانون خدا و خواست اوست که میفرماید:
)وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ...(؛(2)
«ما خواستهایم که منّت گذاریم بر آنانکه در زمین استضعاف شدهاند ...».
خدا چنین اراده کرده است که قدرت خود را به دست طبقه ضعیف آشکار سازد و طبقه استثمارگر قوی و غالب و ظالم را به دست آنان
که استضعاف شدهاند، بکوبد و مغلوب نماید.
این ایمان، جزء عقاید شیعه و بلکه هر مسلمان است که به هر نحو و هرطور که اوضاع به نفع ستمگران و فرعونیان استعبادپیشه قرار بگیرد، عاقبت با انقلاب مستضعفان شایسته و پرهیزکاران مجاهد، نظام و عدالت، حاکم و برقرار میشود.
این عقیده ازنظر اجتماعی، بسیار مهم و انقلابی و مترقّی است و مردم را به کار و تلاش و نهضت و قیام و فعالیت تشویق میکند و از سستی و ترک وظایف و تسلیم زبونی و ذلیل شدن باز میدارد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیا عَلَیْنا بَعْدَ شِماسِها عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلی وَلَدِها. وَتَلا عَقِیبَ ذلِکَ: )وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ((1)»؛(2)
مضمون این سخنان امیدبخش و مژدهدهنده این است:
«دنیایی از سرکشی به ما روی میکند همانند مهربانی شتر بدخو که به بچة خود مهربان میشود، و حزب خدا و اهلبیت و خاندان رسالت و شیعیانشان را در
فشار ظلم و استبداد غاصبان و مرتجعان گذارده،
و آنان را از حقوقشان محروم، و گرفتار شکنجه و زندان، و قطع دست و پا و گوش و بینی، و کشتهشدن ساخته است، بعد از اینهمه ناسازگاریها و ظلم و جور و غصب حقوق، البته و حتماً - مانند شتر بدخو و گزندهای که به بچهاش مهربان و مایل میشود - به ما مایل گردیده و رام اهل حقّ و شایستگان و مستضعفان خواهد شد؛ چون خدا در قرآن خبر داده است: خواستش این است که بر آن کسان که در زمین مورد استضعاف قرار گرفتهاند منّت گذارد، و آنان را امامان و پیشوایان و وارثان زمین فرماید».
معلوم است در هنگامی که ابرهای مأیوسکنندة فتنههای بزرگ، و تسلط غاصبان زمامداری و مقام رهبری جامعه اسلامی بر سر مردم و اهل حقّ، باران بلا و ناامیدی میباریده است، علی علیه السلام با این کلمات امیدوارکننده و انتظاربخش، دلهای مردم را محکم کرده و به این حقیقت بزرگ و وعده تخلفناپذیر الهی مژده داده و آنان را به فتح و ظفری که حزب خدا و حامیان حقّ در پیش دارند، نوید داده و به استقامت و پایداری تشویق فرموده است.
این کلام درعینحال که خبری از آینده و غیب و پیشگویی قاطع
است، همین مسئله سنّت خدا (یا به زبان دیگر، وعده الهی) را که علی علیه السلام از آن آگاهی کامل داشته است، اعلام میکند.
آری، ولیّ خدا و کسی که مصداق )وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتابِ((1)است، به سنن الهی عالم و واقف است و از خواست خدا و نظامات و قواعدی که در جهان ماده و مجردات قرار داده، به اذن خدا و به تعلیم او بااطّلاع است.
علاوهبراین آیه کریمه، در سوره قصص در ضمن داستان استعلا و گردنکشی فرعون، این خواست و سنّت خدا را صریحاً بیان فرموده است؛(2)چون معلوم است که این سنّت الهی فقط در مورد موسی و فرعون نیست؛ بلکه سنّت عام الهی است و در مورد هر گروه مستضعف و مؤمن و شخص یا دسته استضعافگر در هر عصر و زمانی صادق است؛ اگرچه مصادیق آن، همه در یک ردیف نباشند و صدق این آیه و تطبیق آن و ظهور این سنّت و قاعده، بر موردی ظاهرتر و آشکارتر از موارد دیگر میباشد.
لذا علی علیه السلام بعد از اینکه خبر از یک تحوّل بزرگ و انقلاب جهانی به نفع حزب حقّ و پیروان مکتب ولایت میدهد، این آیه را نیز
تلاوت میفرماید؛ چون چنانکه گفته شد، مفهوم آیه، اختصاص به
عصر موسی و فرعون ندارد، و عام و کلی است(1)
در این مجلس که با برنامه و تشریفات بسیار جبارانه و مستکبرانه ترتیب یافته و وحشت و رعب آن، دل افراد عادی را میلرزاند و توانایی سخن گفتن را از آنها میگرفت، ابراز مخالفت و توبیخ و سرزنش و تحقیر یزید و اعلان رسمی محکومیّت و انقراض حکومت او که خطر اعدام فوری داشت، از جانب یک بانوی اسیر و داغدیده و مصیبتدیده، از معجزات بود.
چنانکه آن بلاغت و از قرآن مجید الهامگرفتن، سنجیده و به سامانگفتن، یزید و چاپلوسان درباری و مزدوران خودفروخته دستگاه را تحتتأثیر قراردادن، کرامت و حقّانیت اسلام و اهلبیت علیهم السلام را اثباتنمودن، ستمگران و مستبدان را حقیر و پستشمردن، آن پیشگوییها و خبر از آینده دادن و متلاشیشدن نظام یزیدی گفتن که هر جامعهشناس و روانشناس را مات و متحیر میسازد، از معجزات است.
اگر کسی در این اعجاز تردید دارد، به او پیشنهاد میکنیم و از تمام بلغا و سخنوران ماهر میخواهیم که از این خطبة تاریخی و سخنان عقیله قریش، خطبهای کوبندهتر، قاطعتر، محکومکنندهتر و مناسبتر با آن مجلس و موقف انشا نمایند.
الحق این خطبه از نشانههای درخشان جلالت، حقیقت، فضیلت و عظمت اهلبیت رسالت است، و از خدا میخواهم که شرحی بر این خطبه بنگارم و به افتخار خدمتی به آن حضرت سرافراز گردم.
در این خطبه، زینب علیها السلام قانون و سنّت و وعده تخلفناپذیر الهی (و بهاصطلاح بعضی، فلسفة تاریخ) را مطرح ساخته و هنگامی که بهحسب ظاهر همهچیز تمام شده و بسیاری مأیوس و ناامید و تسلیم وضع حاکم میشوند و یزید بر اوضاع مسلط گردیده و در نهایت استبداد و استعباد سلطنت مینماید، او طرفداران حقّ و حزب حقّ و شیعیان اهلبیت را از یأس و ناامیدی نجات میدهد و اهلبیت و هدفها و مقاصدشان را فاتح و پیروز، و بنیامیه و حزب استعبادگر را مغلوب و شکستخورده معرفی میفرماید و چنین اعلام میکند که: از کرامت اهل حقّ چیزی کم نشد و بر اهل باطل چیزی افزوده نگشت و هرچه یزید کوشش و تلاش کند و اهل حقّ را بکشد و از میان بردارد و بر کید و کینه و ستمگری انقلاب اسلام جلوگیری نماید و نور خدا را خاموش سازد، هیچ ثمرهای ندارد.
آری، زینب علیها السلام به آینده درخشان اسلام و اهلبیت علیهم السلام و آثار نجاتبخش انقلاب برادرش حسین علیه السلام صددرصد اطمینان داشت و میدانست راهی را که برادرش رفته است، راه خدا، راه حقّ و راه تاریخ است.
در کربلا روز یازدهم محرم، در آن هنگامی که او را به اسارت عازم کوفه کرده بودند و بدنهای پاک شهدای راه حقّ روی زمین افتاده بود، همین خبر را میداد و آینده را میدید.
در مجلس یزید نیز با همین منطق محکم، مجلس را قبضه کرد و یزید را چنان کوبید و در آن دادگاه تاریخ، چنان محکوم کرد که یزید نتوانست یک کلمه از خود دفاع نماید، یا آنکه غیظ و خشم خود را با تصمیم جنایت دیگر فرو بنشاند.
اینک قسمتی از خطبه را که خطاب به یزید است بخوانید و در معنای انتظار تأمّل فرمایید:
«ثُمَّ کِدْ کَیْدَکَ وَاجْهَدْ جُهْدَکَ! فَوَاللهِ الَّذِی شَرَّفَنا بِالْوَحْیِ وَالْکِتابِ وَالنُّبُوَّةِ وَالاِْنْتِخابِ، لا تُدْرِکُ أَمَدَنا وَلا تَبْلغُ غایَتَنا وَلا تَمْحُو ذِکْرَنا وَلا یُرَحَّضُ عَنْکَ عارُنا»؛ پس تمام مکر و حیلهات را بهکار گیر و تمام کوششت را انجام ده! قسم به خدایی که ما را به وحی و کتاب و نبوّت و انتخاب مشرّف نمود، هرگز نمیتوانی عمق و نهایت ما را درک کنی و ذکر و یاد ما را محو نمایی، و آن عاری که بر ما وارد نمودی، از تو زدوده نخواهد شد». طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص37؛ مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص160؛ بحرانی اصفهانی، عوالمالعلوم، ص405 - 406.
و شخص امام علیه السلام نیز درضمن جریان نهضت کربلا به این قاعده الهی و قانون تاریخ، مکرر تصریح فرمود که شرح و تفصیل آن از حدود این مقاله مختصر خارج است.
و ظاهرترین مصداق1) . از عالیترین بیانات راجع به این سنّت و وعده الهی و فلسفه تاریخ، بیانات حضرت زینب علیها السلام است که در خطبه تاریخی و بینظیر، در مجلس یزید انشا فرمود.
این آیه در تاریخ همان انقلابی است که به رهبری حضرت مهدی، قائم آل محمّد عجل الله تعالی فرجه الشریف برپا می شود. انقلابی که حتماً واقع خواهد شد و خواست خدا و سنّت الهی است.
)فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبْدِیلا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحْوِیلا(؛(1)
«و هرگز در سنّت خدا تبدیل و تغییری نخواهی یافت».
بنابر آنچه بیان شد، معلوم می شود که انتظار و عقیده به ظهور مهدی علیه السلام چگونه فکر و اندیشه را آیندهگرا میسازد و مسلمان را برای
مقاومت، استقامت، پایداری، مبارزه با باطل و جهل و فساد، آماده و مصمم میکند و او را با این فلسفه مهم تاریخ، درضمن اصطلاحات دینی و قرآنی که کاملتر و صحیحتر از هر منطق دیگر بازگو کرده است، آشنا مینماید.
1) . فاطر، 43.
)یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنقَلِبُوا خاسِرِینَ * بَلِ اللهُ مَوْلاکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النّاصِرِینَ(؛(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از کفار فرمان ببرید، شما را به عقب (کفر و جاهلیت) برمیگردانند، پس شما زیانکار میگردید؛ بلکه خداوند مولا و صاحباختیار شماست و او بهترین یاریکنندگان است».
)إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ(؛(2)
«بهدرستی آنانکه به عقب برگشتند (مرتجع شدند) بعد از آنکه هدایت بر ایشان آشکار گشت، شیطان این کار (ارتجاع) را بر ایشان بیاراست و خدا آنها را (برای امتحان و اتمامحجت) مهلت داد».
پیامبر اعظم علیهما السلام فرمود:
«اَلْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْناعَشَرَ؛ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ، وَالتّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ»؛(1)
«امامان بعد از من دوازده نفرند؛ نُه نفر از فرزندان حسین علیه السلام میباشند و نهمین آنها مهدی علیه السلام است».
رسول خدا علیهما السلام فرمود:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إِلاّ یَوْمٌ، لَبَعَثَ اللهُ رَجُلا مِنْ أَهْلِ بَیْتی یَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً»؛(2)
«اگر باقی نماند از روزگار مگر یک روز، البته خدا برمیانگیزد مردی از اهلبیت مرا که زمین را از عدل پر کند، همچنان که از ستم پر شده باشد».
مسلمانان عموماً و شیعه اثنیعشری خصوصاً، انتظار ظهور شخصیتی را میکشند که انقلاب اسلام را جهانگیر، حقّ و عدالت را پیروز، بشر
را از تضادهای گوناگون، استثمار، استعباد و استعمار و از وقوف
و توقف نجات دهد و بهسوی جلو پیش براند و اصول توحید، مساوات، آزادی و برادری اسلامی را رایج نماید.
این شخص موعود، امام دوازدهم از دوازده نفر پیشوایان و رهبرانی است که پیغمبر عالیمقام اسلام صلی الله علیه و آله در صدها حدیث آنها را معرفی کرده و فرزند عزیز رهبر یازدهم، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است.
اصل انتظار به صورتهای گوناگون در بین ملل مختلف، همواره محفوظ بوده و آیندهنگری همیشه بشر را به خود مشغول داشته، برگشتن به عقب و بلکه وقوف و ایستادن در یک مرحله به هر حال محکوم بوده و خلاف سنن عالم خلقت است.
قرآن مجید با بیانی محکم در آیات متعدد، برگشتن به عقب را محکوم فرموده است.
در غزوه تاریخی اُحد که مسلمانان آزمایش شدند، امیرالمؤمنین علی علیه السلام فداکاریها کرد و پرچمداران و دلیران نامی مشرکان را کشت، و جبرئیل مواسات بینظیرش را با پیغمبر صلی الله علیه و آله ستود و به پیغمبر گفت: «هذِهِ الْمُواساةُ». پیغمبر در جواب فرمود: «إِنَّهُ مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ؛ او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: «وَأَنَا مِنْکُما؛ من
نیز از شما هستم». و ندا در داد: «لا سَیْفٌ إِلاّ ذُوالْفَقارِ وَلا فَتیً إِلاّ عَلِیٌّ».(1)
1) . صدوق، الخصال، ص556 - 557؛ ر.ک: طبری، بشارةالمصطفی، ص228؛ مجلسی، بحارالانوار، ج20، ص144.
در این غزوه، وقتی پاسداران درّهای که کمینگاه بود و پیغمبر صلی الله علیه و آله آنان را به پاسداری آنجا مأمور فرموده بود، هزیمت و شکست کفار را در اثر مجاهدات علی علیه السلام دیدند، سنگر خویش را رها کردند و خالد بن ولید با گروهش که در آنجا کمین کرده بود، از همانجا به مسلمانان حملهور شدند و تنی چند از پاسداران و فرماندهشان عبدالله بن جبیر را به شهادت رساندند. چهره جنگ به نفع مشرکان تغییر کرده و گروهی از مسلمانان کشته شدند و دیگران فرار کردند؛ غیر از علی بن ابیطالب علیه السلام ، و دو نفر دیگر هم - برحسب بعضی از نقلها که در نام آنها اختلاف است - کسی با پیغمبر ثابت نماند و راه فرار پیش گرفتند؛ و بعضی که شنیدند پیغمبر کشته شده است، در مقام ارتجاع و ارتداد و امانگرفتن از کفار برآمدند.
از جمله فراریان، ابوبکر و عمر و عثمان بودند، و عثمان در فرار و پشتکردن به جهاد و دفاع از اسلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله ، بهقدری از میدان جنگ دور شده بود که سه روز بعد برگشت.(1)
نظر به این سستیها و تصمیم بعضی دیگر بر بازگشت به عصر جاهلیت و ارتداد، آیات متعددی در نکوهش و سرزنش آنان و حرمت ارتجاع و وجوب ثبات قدم و استقامت نازل شد که از جمله این آیه بود:
1) . طبری، تاریخ، ج2، ص203؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1074؛ ابنکثیر، السیرة النبویه، ج3، ص55.
)وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللهُ الشّاکِرِینَ(؛(1)
«و نیست محمد مگر رسولی که قبل از او هم پیامبران بسیاری بودهاند؛ آیا پس اگر (او) مُرد یا کشته شد، به عقب برمیگردید؟ و هرکس به عقب برگردد، هرگز به خدا زیانی نمیرساند و خدا بهزودی شاکران را پاداش میدهد».
این آیه با کمال صراحت دستور میدهد که حتی با رحلت یا کشتهشدن پیغمبر - که بزرگترین ضربت بر روح طرفداران انقلاب اسلامی و الهی اسلام است - انقلاب اسلام نباید متوقف شود و باید در مسیر خود پیشرفت نماید و باید مسلمانان دنبال این انقلاب را بگیرند و به عقب برنگردند.
وقتی رحلت رسول خدا علیهما السلام نباید این عکسالعمل را داشته باشد که کسی به فکر ارتداد و بازگشت به عقب و رژیمهای دورههای جاهلیت و پذیرش برنامههای غیراسلامی بیفتد، پس معلوم است که مسلمان از هیچ حادثه و فاجعه دیگر، هرچه سخت و جانکاه باشد و هرچه زیان
1) . آل عمران، 144.
مالی و مادی و جانی داشته باشد، به ارتداد و عقبگرد، و قبول برنامهها و نظامهای کافر مایل نمیشود و از کوشش برای پیشرفتن، ترقی و جهانیشدن انقلاب اسلام چشم برنمیدارد.
انتظار مصلح آخرالزمان و مهدی موعود، علاوهبر ریشههای استوار مذهبی و اسلامی، دارای عالیترین فلسفه اجتماعی است.
مسلمانان عقیده دارند که انقلاب اسلام، جهانگیر و پیروز میشود و عالم از این نابسامانیهای مدنیت منهای شرف و انسانیت نجات پیدا میکند و بازگشت به عقب و ارتداد و عقبگرد، خلاف اصل و خلاف نهضت انبیا و تعالیم اسلام است.
اگرچه دنیای مادی امروز به ظاهر رو به جاهلیت گذارده و اهداف عالی انسانی و حقیقت و فضیلت و مابهالامتیاز بشر از حیوان، در بسیاری از جوامع فراموش شده، و طغیان و ظلم و بیدادگری و تجاوز و زور و استبداد و قلدری و استثمار و شهوترانی و نابکاری و خیانت و ناامنی به صورتها و جلوههای نو در جهان
رایج شده و روزبهروز رایجتر میشود؛ و اگرچه الفاظ و کلمات صلح، عدالت، آزادی، مساوات، برادری، همکاری، تعاون و بشردوستی را در معانی دیگر یا برای مقاصد دیگر بهکار میبرند؛ و اگرچه فاصله بین زورمندان و فرماندهان و زیردستان و فرمانبران هر روز زیادتر و رابطه آنها با یکدیگر به رابطه دو انسان برابر هیچ
شباهت ندارد؛ ولی این توحّش تا هرکجا برود (تا دو هزار و پانصد سال، تا سه هزار سال، و پنج هزار سال بیشتر هم به عقب برگردد)؛ چون خلاف خواستهای واقعی بشر و سیر کمالی او و خلاف عقیده و آرمان او است، پیروز نمیشود و سرانجام به شدیدترین وضعی سرکوب و ریشهکن خواهد شد.
این جاهلیمسلکی هرچه نیرو بگیرد و از هر حلقومی برایش تبلیغ شود، و هرچند که آموزش و فرهنگ را با زور قوای انتظامی با آن همگام و همراه سازند، عاقبت در برابر منطق آسمانیِ قرآن، که میفرماید:
)تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِن دُونِ اللهِ(؛(1)
«بیایید بهسوی کلمه و عقیدة یکسان و مشترکی بین ما و شما، که نپرستیم مگر خدا را و به او شرک نیاوریم و هیچکدام از همدیگر را غیر از خدا ربّ خود نگیریم».
و در برابر آیه:
)إِنّا خَلَقْنَاکُمْ مِن ذَکَر وَأُنثی وَجَعَلْناکُمْ
1) . آل عمران، 64.
شُعُوباً وَقَبآئِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللهِ أَتْقیکُمْ(؛(1)
«ما شما را از یک مرد و زن خلق کردیم و شما را در قبایل و ملّتهای مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ البته گرامیترین شما نزد خدا، متقیترین شماست».
و در مقابل منطق وحی:
)وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ(؛(2)
«و ما در هر امتی، رسولی فرستادیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید».
و آیات بسیار دیگر شکست میخورد، و زبان و بلندگوهایش
خاموش و قلم نویسندگانش میشکند.
فساد، فحشا، نابکاری جوانان و بانوان، وضع بسیار ننگین و پر از آلودگیهای زن در شرق و غرب جهان امروز و خیانت و جنایت، هرچه جلو برود، و هرچه نیروهای مادّی، این فسادها را تهییج کند و آن را برای منافع پلید استثماری یا استعماری گسترش دهد، جبنش
و انقلاب را علیه این مفاسد، کوبندهتر و ضربت آن را بر کاخهای فساد و طغیان، کاریتر میسازد.
مسلمانی که با چنین فکر و عقیده آیندهگرا زندگی میکند، هرگز با گروههای فاسد و مشرک و خدانشناس همراه نمیشود و تا میتواند تقدّم و نوگرایی و آیندهبینی خود را حفظ کرده و ثابت و استوار بهسوی هدف پیش میرود.
او اطمینان دارد و به یقین میداند که بساط ظلم و فساد برچیده شدنی است؛ چون بر جامعه و بر فطرت بشر تحمیل است و آینده برای پرهیزکاران و زمین از آن شایستگان است:
)إِنَّ الْأَرْضَ للّهِ یُورِثُها مَن یَشآءُ مِنْ عِبادِهِ
وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(؛(1)
«همانا زمین از آنِ خداست و به هرکس از بندگانش که بخواهد، به ارث میدهد و عاقبت از آن متقین است».
بنابراین مسلمان تسلیم ظلم و فساد نمیشود و با ستمگران و مفسدان همکار و همراه و همصدا نخواهد شد.
این اصل انتظار مانند یک قوه مبقیه و عامل بقا و پایداری،
1) . اعراف، 128.
طرفداران حقّ و عدالت و اسلامخواهان حقیقی را در برابر تمام دستگاههای فشار، استعباد، جهل و شرک، بشرپرستی و فسادانگیزی پایدار نگه میدارد و همواره بر روشنی چراغ امیدواری منتظران و ثبات قدم و مقاومت آنها میافزاید و آنان را در انجام وظایف، شور و شوق و نشاط میدهد.
این اصل انتظار است که در مبارزه حقّ و باطل، صفوف طرفداران حقّ را فشردهتر و مقاومتر میکند و آنها را به نصرت خدا و فتح و ظفر نوید میدهد و گوش آنها را همواره با صداهای نویدبخش قرآن آشنا میدارد:
)قُلِ انتَظِرُوا إِنّا مُنتَظِرُونَ(؛(1)
«بگو: منتظر باشید که ما هم منتظریم».
)فَتَرَبَّصُوا إِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ(؛(2)
«منتظر باشید که ما هم با شما منتظریم».
)فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِنَ الْمُنتَظِرِینَ(؛(3)
«منتظر باشید که من هم با شما منتظرم».
خاص و عام، شیعه و سنی، از رسول خدا علیهما السلام روایت کردهاند که فرمود:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ
ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی یُواطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی، یَمْلَاُ الْأَرْضَ عَدْلا وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»؛(1)
«اگر نماند از دنیا مگر یک روز، خداوند متعال آن روز را طولانی فرماید تا بیرون آید مردی از فرزندان من که نامش نام من و کنیهاش کنیه من باشد، زمین را پر از عدل و داد میکند، همچنان که از جور و ظلم پر شده باشد».
این انتظار، ضعف و سستی و مسامحه در انجام تکالیف و وظایف نیست
و عذر برای کسی در ترک مبارزه مثبت یا منفی و ترک امر به معروف و نهی از منکر نمیباشد، و سکوت و بیحرکتی و بیتفاوتی و تسلیم به وضع موجود و یأس و ناامیدی را هرگز با آن نمیتوان توجیه کرد.
این انتظار، حرکت، نهضت، فداکاری، طرد انحراف و مبارزه با بازگشت به عقب و ارتداد است، مکتب زنده و سازنده اسلام و محمّد، علی و زهرا و حسن و حسین و زینالعابدین و تمام ائمه علیهم السلام و سایر اصحاب و یاران خاص و پیروان آنهاست. اگر نادانان یا مغرضان آن را بهطور دیگر تفسیر کرده و آن را مکتب کناررفتهها و کنارگذاشته شدهها،
1) . طوسی، الغیبه، ص180 - 425؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص67؛ ابن ابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج4، ص91؛ سیوطی، الجامعالصغیر، ج2، ص438.
بیچارهها، مأیوسان، تن به خواری دادگان، چاپلوسان و دینفروشان معرفی کنند، خود در ردیف یهود، که مصداق:
)یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ(؛(1)
«کلامها و سخنان را از مواضع اصلی خود تحریف و دگرگون میکنند».
میباشند، قرار دادهاند.
)یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْم آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ
مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ(؛(2)
«ای پیامبر! آنانکه به زبان گفتند: ایمان آوردیم؛ ولی قلبهایشان ایمان نیاورد و بهسوی کفر سرعت گرفتهاند، تو را ناراحت نکنند و همچنین آن یهودیانی که حرفهای تو را تحریف کرده و به دروغ، سخنان فتنهخیز برای قومی که پیش تو نیامدهاند، نقل میکنند. اینان سخنان را مطابق میل و هواینفس خود از مواضع اصلیاش تحریف میکنند».
)قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدی(؛(1)
«بگو: همه منتظرند، پس انتظار بکشید! زود باشد که بدانید راه راستپویان و کسانی که هدایت یافتهاند، کیانند؟!».
)وَقُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنّا عامِلُونَ * وَانْتَظِرُوا إِنّا مُنتَظِرُونَ(؛(2)
«بگو به آنانکه ایمان نمیآورند (از راه تهدید)!: عمل کنید به حال خود، ما هم عمل میکنیم و منتظر باشید، ما هم منتظریم».
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
«إِنَّ لَنا دَوْلَةً یَجیءُ اللهُ بِها إِذا شآءَ. ثُمَّ قالَ: مَنْ
سَرَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحابِ الْقآئِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَلْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْأَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِرٌ»؛(1)
«البته که برای ما دولتی است که وقتی خدا خواست آن را میآورد. هرکس شاد میشود که از اصحاب قائم علیه السلام باشد، باید منتظر باشد و باید کار به پارسایی و اخلاق نیک کند و منتظر باشد».
امام زینالعابدین علیه السلام فرمود:
«تَمْتَدُّ الْغَیْبَةُ بِوَلِیِّ اللهِ عَزَّوَجَلَّ الثّانی عَشَرَ مِنْ أَوْصِیآءِ رَسُولِ اللهِ وَالْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ علیهم السلام ، إِنَّ أَهْلَ زَمانِ غَیْبَتِهِ الْقآئِلِینَ بِإِمامَتِهِ وَالْمُنْتَظِرینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمان»؛(2)
«غیبت ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیغمبر خدا و امامان بعد از پیغمبر علیهما السلام امتداد پیدا میکند. اهل زمان غیبت آن حضرت که معتقد به امامت و منتظر ظهور او باشند، از اهل هر زمان برترند».
رسول خدا علیهما السلام فرمود:
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ»؛(3)
«برترین عبادت انتظار فرج (و پایان نابسامانیها و دشواریها و بیعدالتیها و ظهور دولت حقّه حضرت مهدی علیه السلام و برقراری مطلق نظام اسلامی) است».
بشر در زندگی اجتماعی و فردی، مرهون نعمت انتظار است؛ و اگر از انتظار بیرون بیاید و امیدی به آینده نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت و بیهدف و بیمقصد میشود.
حرکت و انتظار در کنار هم میباشند و از هم جدا نمیشوند؛ انتظار علّت حرکت و تحرکبخش است. آنچه مورد انتظار است، هرچه مقدّستر و عالیتر باشد، انتظارش نیز ارزندهتر و مقدّستر خواهد بود و ارزش مردم را باید از انتظاری که دارند، شناخت:
یکی انتظارش این است که پایان سال شود و رتبهای بگیرد و حقوق و جیرهاش زیاد شود.
یکی دیگر انتظارش این است که پایان سال تحصیلی برسد، گواهینامه
و مدرکی بگیرد و بهوسیله آن، کار و شغل مناسبی تهیه نماید.
یکی منتظر است وضعش روبهراه شود تا خانواده تشکیل دهد و همسری اختیار کند و از تجرد و تنهایی خود را خلاص سازد.
دیگری منتظر است درآمدش بیشتر شود، خانه شخصی، ماشین
سواری و ... خریداری کند؛ یا اگر همت و نظرش بلند باشد، بیمارستان یا مسجد یا مدرسه یا کتابخانه و دارالعلمی تأسیس کند.
یک نفر انتظار دارد در فلان مناقصه یا مزایده برنده شود.
خلاصه همه منتظرند؛ کاسب منتظر؛ کشاورز منتظر؛ کنتراتچی منتظر؛ باغدار منتظر؛ صنعتگر منتظر؛ پدر، مادر و معلم همه منتظرند؛ بلکه ملّتها و جامعهها و حکومتها همه منتظرند.
رژیمهای سرمایهداری انتظار دارند که قدرتشان بیشتر گسترش یابد و دنیا را شدیدتر به زیر یوغ بیرحم استثمار خود بکشند و خون ضعفا را بمکند.
رژیمهای کمونیستی منتظرند انقلاب کمونیستی همهجا را زیر چتر خود بگیرد، و شدت فقر و جنگ و اختلاف طبقاتی تحول ایجاد کرده، اوضاع را به نفع آنها عوض کند تا کمونیسم، آزادیهای فردی و حرمت انسانی را در کام خود فرو برد و افراد جامعه مانند یک ماشین یا یک مرکز دامداری که وسایل خوراک و فربهشدن و خوردن و چریدن در آن فراهم شده باشد، منهای انسانیت زیست کنند.
دانشجویان واقعی و محققان منتظرند با نیروی تفکّر و اندیشه، مشکلات علمی را حل کرده و هرچه بیشتر بر دانش و درک خود بیفزایند و دایره معلومات را توسعه دهند.
پزشک باایمان منتظر است نتیجه معالجات خود را در بیمارش ببیند.
)قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا(؛(1)
«بگو: همه منتظرند پس منتظر باشید».
اگر انتظار در این دنیا که عامل تدریج و تدرّج، تأثیروتأثّر، فعل و انفعال، و گذشت زمان است، از بشر گرفته شود، دیگر ادامه حیات برایش بیلذّت و بیمعنا است.
انتظار است که زندگی را لذّتبخش و باروح و بامعنا میسازد و شخص را به زندگی علاقهمند مینماید.
یک درخت تا وقتی انتظار میرود رشد کند و سایه داشته باشد و میوه بدهد، باقی میماند؛ ولی وقتی از میوهدادن و از نمو و ترقی افتاد، آن را قطع مینمایند و به جایش نهالی مینشانند که تا سالها چشم انتظار به رشد و نمو میوه آن بدوزند و آن را پرورش دهند و آبیاری کنند.
پس همه جهان و همه جامعهها و همه مردم و افراد، تا هستند و در سراشیبی سقوط و انقراض و فنا و مرگ و نیستی وارد نشدهاند،
منتظرند و باید منتظر باشند.
اسلام که تعلیمات و هدایتهایش بر اساس فلسفههای عمیق و صحیح اجتماعی و واقعی قرار دارد، اصل انتظار و نگاه بهسوی آینده را، پشتوانه بقای جامعهای مسلمان و محرک احساسات و مهیّج روح فعالیّت و اقدام
1) . طه، 135.
قرار داده است؛ و انتظار آینده بهتر و عصر فتح و گشایش و فرج را برترین اعمال شمرده است و رسول خدا علیهما السلام در حدیث شریف:
«أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِی انْتِظارُ الْفَرَجِ»؛(1)
«برترین کارهای امتم انتظار فرج است».
انتظار فرج را افضل اعمال امّت خود معرفی فرموده است.
آن هنگام که پیغمبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله درحالیکه غیر از علی علیه السلام و عموی بزرگوارش ابوطالب، از مردها یارویاور دیگر نداشت و مردم را به خدا و دین توحید دعوت میفرمود؛ آن هنگام که دستیافتن بر خزائن کسری و قیصر، آنهم برای مردمی محروم و مستضعف، جزء محالات عادی محسوب میشد؛ و در آن هنگامی که بهجای همکاری و قبول آن دعوت نجاتبخش و آزادساز
توحیدی، از مردم دشنام و ناسزا و اهانت میشنید و رنج و آزار و اذیت میدید، مردم را به آینده درخشان این امّت نوید میداد و وعده میداد که کلمه توحید را بگویید تا رستگار شوید: «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ تُفْلِحُوا» تا عرب خاضع شما گردد و عجم به شما جزیه بدهد. سوگند یاد میکرد که گنجهای کسری و قیصر در اختیار شما قرار خواهد گرفت.
و پیروانش با سرمایه و اسلحه انتظار رو به سوی آینده و قدم به پیش قرار
1) . صدوق، کمالالدین، ص644؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص527؛ مجلسی، بحارالانوار، ج50، ص318.
داده بود و در برابر سیل مخالفتها و شیطنتها، قطع ارتباطها و محاصرهها، شکنجهها و آزارهای بدنی مسلح، به مقاومت و ایستادگی حتی تا ترک مال و خانه و شهر و مسکن در راه اسلام و هدفهای توحید آن، تشویق میکرد و از پیروزی حقّ و مغلوبشدن باطل سخن میراند.
این انتظار و ایمان به این وعدههای الهی بود که مسلمانان را در میدانها فاتح و جانباز و فداکار کرد.
مسلمانان در انتظار این روزهای درخشان، آن روزهای سخت و تلخ و پر از مصیبت را پشتسر گذاشته و جلو رفتند.
قرآن مجید در آیات متعدّدی، مسلمانان را به انتظار آینده گذارده و آینده بهتر را به این امّت نوید داده است و آیندهگرایی را تعلیم میفرماید.
ازجمله در این آیه نوید میدهد که هرگاه خطر ارتجاع پیش آید و از مسلمانان، افرادی مرتد و بیدین شوند و از دین برگردند، خدا قوم
و گروهی را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنها خدا را دوست میدارند، نسبت به مؤمنان فروتن هستند، نسبت به کفار، عزیز و غالب و خوددار و غیرقابلانعطاف میباشند، در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت و سرزنش ملامتکنندگان بیم ندارند؛ که آیه ذیل مشعر بر این مطلب است:
)یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ
اللهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لآئِم ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشآءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ(؛(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما، از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیّتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست».
در این آیه که خطر ارتداد و بیدینی و بازگشت بهسوی کفر و شرک
و فحشا و بشرپرستی و سنن و رسوم باطلشده، بهوسیله اسلام مطرح شده است، قیام گروهی مجاهد را که با ارتجاع مبارزه کنند و آن را سرکوب نمایند، نوید داده و مسلمانان حقیقی را در برابر این مرض مهلک و خطرناک، با انتظار و اعلام آینده سالم و شکست ارتجاع و پیروزی دوستان خدا، مصونیت بخشیده است.
و نیز آیه:
)إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ(؛(2)
«همانا ما قرآن را فرو فرستادیم و خود نیز آن را حفظ خواهیم کرد».
خبر از حفظ قرآن مجید و رسالت اسلام و این دین و آیین مقدّس میدهد و مخصوص به یک دوره و عصر نیست و تا ابد و تا هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام و تشکیل جامعه جهانی اسلام، این آیه نویدبخش و امیدوارکننده است که در هیچ حال و شرایطی مسلمانان نباید ناامید باشند، بقای این دین برحسب سنن الهی و وعدههای خدا و رسول خدا تضمین شده است.
اگر بازگشت به عقب و ارتداد و رجعت به جاهلیتی پیش بیاید و در بین ملل مسلمان، صدای افتخار به دورههای جاهلیت و زندهکردن رسوم پیش از اسلام بلند بود، و اگر به هر شکل و وضع، بیگانگان یا افرادی که
در شمار مؤمنان بوده و به ارتداد و فساد روی نهادهاند، بخواهند پیشرفت و جهانگیر شدن انقلاب الهی اسلام را متوقف کنند، یا از بین ببرند و شعائر اسلام را تعطیل و در فراموشی اندازند، قانون خلقت و صدای وجدان و فطرت و اراده الهی، گروهی مصمّم و باعزیمت را که خدا آنها را دوست دارد و آنها خدا را دوست میدارند، برای حمایت این دین و جهانیشدن این انقلاب و روشن نگاه داشتن این چراغ بر میانگیزد.
از هنگام رحلت پیغمبر اکرم علیهما السلام تا حال، تاریخ اسلام مصادیق و نمونههای بسیاری از آنچه در این آیه پیشبینی شده است، نشان
میدهد و ارتداد در صورتهای مختلف، دعوت اسلام را تهدید کرده و بلکه به ظاهر متوقف ساخت؛ ولی چنانکه در این آیه خداوند متعال وعده فرموده است، هر مرتبه، ارتداد بهوسیله افرادی الهی و مخلص و فداکار سرکوب شده و خطر خاموششدن صدای دعوت اسلام مرتفع گشت. ارتداد و عقبگردی که پس از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله (1)
هنوز جسد اطهر پیغمبر علیهما السلام دفن نشده بود که مرتجعان وارد میدان شده، و برنامههایی را که پیغمبر در امور ولایت و رهبری امّت و لزوم تمسّک به کتاب و عترت اعلام فرموده بود کنار گذارده و سقیفه بنیساعده، نخستین مظهر رسمی این ارتجاع گردید.
و این همان ارتجاعی است که زهرای مرضیه علیها السلام در آخر خطبه تاریخی در مسجد مدینه آن را محکوم فرمود و از جمله فرمود: «فَلَمَّا
اخْتارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ دارَ انبیائه وَمَأْوی أَصْفِیائِهِ، ظَهَرَتْ فِیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ، وَسَمُلَ جِلْبابُ الدِّینِ، وَنَطَقَ کاظِمُ الْغاوِینَ، وَنَبَغَ خامِلُ الْأَقَلِّینَ، وَهَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فِی عَرَصاتِکُمْ، وَأَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ...»؛ «وقتی خدا جان پیامبر خود را قبض کرد، قومی به عقب برگشته و راه ارتجاع پیش گرفتند و راههای گوناگون، آنها را گمراه کرد و به بیگانه اعتماد کردند و با غیر رحم پیوند نمودند، و سبب و وسیلهای را که مأمور به مودّت و دوستی آن بودند، ترک کردند و بنا را از اساسش کنده و در غیر جایگاه خود بنا نمودند». طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص136 - 137؛ مجلسی، بحارالانوار، ج29، ص225.
و در مکتوبی که به معاویه مرقوم فرموده است: پیروانش را که پس از رهبران گذشته این ارتداد، وارث آنان شد، نکوهش نموده و میفرماید:
«فَجازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَنَکَصُوا عَلی أَعْقابِهِمْ، وَتَوَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ، وَعَوَّلُوا عَلی أَحْسابِهِمْ»؛ «کسانی که گرفتار مکر و خدعه معاویه و اضلال او شدند، از راه خدا برکنار گردیده و به قهقرا برگشته و راه ارتداد و ارتجاع پیش گرفته و به حسبهای پست و بیمایه و الغاشده، اعتماد کردند». نهجالبلاغه، نامه 32 (ج3، ص75).
مخصوصاً در امر خلافت و رژیم حکومتی اسلام پیش آمد و منتهی به عثمانها و
1) . برحسب اخبار مستفیض و بلکه متواتر حوض که در معتبرترین جوامع حدیث اهلسنّت، مثل صحیحالبخاری و صحیح مسلم و الموطّأ مالک و مسند احمد روایت شده است، رسول اعظم اسلام صلی الله علیه و آله خبر داد که گروهی از اصحابش پس از وفات آن حضرت بیدین و مرتد گردیده، و بازگشت به عقب و قهقرا مینمایند، و صدق خبر پیغمبر علیهما السلام ظاهر گشت.
معاویهها و یزیدها و سایر بنیامیه و بنیعباس و ستمگران دیگر شد و نظام سیاست و حکم و اداره جامعه اسلامی را به نظام حکومتهای قیصرها و کسریها برگرداند، ابتدا با مقاومت و مخالفت رسمی افرادی انگشتشمار به رهبری علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام روبهرو شد، و پس از آن، - اگرچه عقبگرد از دین بهمرور زمان گسترش یافت؛ ولیکن کسانی که از آن بازگشته و به گروه علی علیه السلام و وفاداران حقیقی انقلاب اسلام ملحق گردیدند، زیاد شدند و با قیام مسلمانان انقلابخواه علیه عثمان، حکومت علی علیه السلام فرهنگ جاهلی را در یک قدمی نیستی و فنا قرار داد؛ امّا بازمانده و وارث حقیقی جاهلیت (معاویه) دوباره پرچم ارتداد را برافراشت و از آن به بعد، اگرچه جاهلیت ریشهکن نگردید، و اسلام نیز تا حال به هدفهای بزرگ خود
نرسیده و انقلابش کامل نگشته و در بین راه است و باید منتظر آینده بود تا آن مصلح حقیقی و منتظر موعود بیاید و انقلاب اسلام را عالمگیر ساخته و حکومت جهانی الهی را تشکیل دهد؛ ولی همواره تحتتأثیر همین تعالیم اسلام و برنامه انتظار، مبارزه با ارتداد و جاهلیت جریان داشته و دارد و در صورتهای مختلف از تسلط کامل و تمامعیار جاهلیت جلوگیری شده است که شهادت سیّدالشهدا علیه السلام و قیام مقدّس حسینی علیه بنیامیه، کاریترین ضربتها بر پیکر ارتدادی بود که بهوسیله بنیامیه رهبری میشد.
ما در اینجا نمیخواهیم تاریخ این مقاومتها و مبارزهها را در عصر
بنیامیه و بنیعباس و ادوار مختلف شرح دهیم، و از نقش اهلبیت و برنامهها و تعالیم ائمه طاهرین علیهم السلام که بیشتر بهصورت مبارزه منفی بسیار دقیق به حملات خلفای جور علیه موجودیت اسلام و حقایق و اهداف مقدّس این دین پاسخ داده و مدافعه مینماید، چیزی بگوییم؛ ولی باید متذکّر شویم که روش مبارزه منفی آنها، اکنون هم مؤثرترین روش مبارزه با دشمنان داخلی، منافقان و دشمنان خارجی است و نتایج مهمی نیز داشته است. مثلاً به زندان افتادن امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام بهشدّت ارکان جاهلیتی را - که به وسیله هارون دیکتاتور و باآنهمه قدرت و توسعه قلمرو حکومت استبدادی نگهداری میشد - لرزاند.
بیان کامل این مطلب، حداقل به یک کتاب مفصل نیاز دارد که فعلاً در پی آن نیستیم؛ بلکه فقط میخواهیم متذکّر شویم که انتظار و مثل این وعدههایی که در این آیه کریمه و آیات دیگر است، یکی از پایههای مهم و زنده مبارزه علیه فساد، در جامعه اسلام بوده، که آن را باید سرچشمه مقاومتها و منبع تحرکات و مبارزات ایجابی و سلبی اهل حقّ با اهل باطل شمرد که مسلمان هیچگاه کار اسلام و انقلاب آن را پایانیافته و تمامشده نخواهد دانست، و همواره به مضمون آیه کریمه:
)یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَی اللهُ إِلاّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ(؛(1)
1) . توبه، 32.
«کافران میخواهند نور خدا را با گفتار جاهلانه خود خاموش کنند ولی خداوند نمیخواهد، مگر آنکه نور خود را به پایان برساند؛ اگرچه کافران کراهت دارند».
تلاشهای دشمنان و منافقان نقشبرآب و نور خدا در اتمام و گسترش خواهد بود.
مسلمانان عموماً و شیعیان خصوصاً منتظرند که سراسر گیتی را عدل و علم و توحید و ایمان و برابری و برادری فراگیرد و آن رهبری که وعده
ظهور او در قرآن و صدها حدیث معتبر وارد شده است، ظاهر شود و آیین توحیدی اسلام را که در شرق و غرب جهان وارد شده است، ظاهر کرده و گسترش دهد، و امت واحد، حکومت واحد، قانون واحد، نظام واحد تمام افراد بشر را متّحد، همصدا، همقدم و بههمپیوسته سازد.
این عقیده به ظهور مصلح منتظر، حضرت مهدی موعود علیه السلام - چنانکه در روایات به آن اشاره شده است - شیعه را در جریان زمان برای مقاومت در برابر صدمات و لطماتی که بر هر دعوتی وارد میشد و آن را متلاشی میکرد، پرورش داد و فکر شیعه را که فکر خالص اسلامی است، و جامعه شیعه را از زوال و انقراض نگاه داشت و تا امروز این فکر و این عقیده و ایمان عامل بقای شیعه و پایداری و استقامت اوست.
با آن وضع جانگزای حکومت بنیامیه و بنیعباس روبهرو شده بودند و تمام حیثیات و شئون ظاهری و اجتماعی آنها الغا شده، و از همه مشاغل محروم، و در همهجا مورد تعقیب و زیر نظر جاسوسان حکومت قرار گرفته، و کمترین مجازات آنها زندان بود، تا مجازاتهای شدید از بریدن دست و پا و زبان و بینی، و شکنجههای غیرقابلتحمل دیگر.
آن شیعیان، اگر منتظر و آیندهبین نبودند و اعتقاد به پیروزی حقّ و عدالت، و شکست باطل و ستم نداشتند، بااینکه همهچیز را ازدسترفته میدیدند، هرگز بر ایشان حال مقاومت باقی نمیماند و
همه حتی در دل شکستخورده و تسلیم میگشتند و از دگرگونشدن وضاع و عوضشدن و ورقخوردن صفحه تاریخ ناامید میگردیدند و ریشه هر نهضت و حرکت و پایداری در آنها خشک میشد.
امّا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام وعده داده و قرآن مجید نیز بشارت داده است که این دین پایدار میماند و این راه بسته نمیشود و این نزاع و نبرد حقّ و باطل، با غلبه ظاهری جباران تاریخ مانند یزید و ولید و زیاد و حجاج و هارون و دیگران پایان نمیپذیرد.
و پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و سیدالشهدا علیه السلام تا امروز ریشه تمام حرکات و نهضتهای شیعه و مسلمین علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه مبارزه حقّ و باطل تا پیروزی مطلق بوده است، که میبینیم همیشه از میان
شکستها، پیروزیهایی آشکار و در عین ذلّت ظاهری، پرتو و شعاع عزّت و سربلندی و آقایی نمودار شده و ارادهها و همتها به حرکت و جنبش درمیآید و افراد بااراده و مصمم و متعهد وارد میدان میشوند؛ و هرچه دشمنان حقّ و عدالت، مسلمانان را میکشند و به زندان میاندازند و هرگونه شکنجه و عذابی را درباره آنها اجرا مینمایند و آنها را از اجرای قوانین اسلام و برقرارکردن شعائر دینی با زور و تطمیع باز میدارند و تعلیموتربیتشان و مطبوعات و تبلیغات و تمام وسایل ارتباط جمعی و رسانههای گروهی را ضداسلامی و منحرفکننده میسازند؛ در
ایران، الجزایر، اندونزی، فیلیپین، اوگاندا، اتیوپی، فلسطین و نقاط دیگر باز هم مبارزه ادامه مییابد تا ملّتهایی مثل ایران، الجزایر و اندونزی آزاد میشوند.
این است فلسفه بزرگ اجتماعی انتظار ظهور و این است یکی از اسرار غیبت حضرت صاحبالامر علیه السلام و ازاینجهت است که ثواب منتظران مانند ثواب مجاهدان و بلکه شهیدان بدر و اُحد است.
و این است که ازنظر یک فرد مسلمان در هر شرایط و اوضاع نامساعد و ناگواری که جلو بیاید، کار اسلام خاتمهیافته تلقی نمیشود و روز این دین به آخر نمیرسد.
و این است همان فلسفهای که در ادیان گذشته نیز مایه امیدواری پیروان آنها و مشوّق آنان به استقامت و پایداری و مقاومت و جهاد بوده است و درحقیقت، انتظار فلسفه محکم و استواری است که در
تمام ادیان موردتوجّه بوده و به آن عقیده داشتهاند و از سنن و نوامیس ثابتی است که همه ادیان آسمانی در بقای خود از آن مایه گرفتهاند و همه در انتظار آینده عالیتر و بهتر بودهاند و ظهور اسلام، این دین جامعه، به تمام آنها نوید داده شد؛ تا وقتی خورشید جهانتاب اسلام طلوع کرد و عالم و تمام پیروان ادیان از انتظار آن بیرون آمدند، در اسلام نیز که آخرین رسالتها و ادیان است، مسئله انتظار، این فلسفه بزرگ در ظهور مصلح و منجی آخرالزمان و ولیّ دوران
حضرت مهدی علیه السلام که در بیت رسالت و از فرزندان علی و فاطمه و حسن و حسین و نهمین فرزند حسین است، خلاصه شد.
بنابراین - چنانکه از بررسیهای عمیق و دقیق در تاریخ و فلسفه ادیان و قرآن کریم و احادیث و روایات استفاده میشود - فلسفه انتظار مانند یک عامل و ماده حیاتی مهم در تمام ادیان آسمانی وجود داشته و رمز بقا و موجودیت آنان بوده است و اکنون هم از عوامل بقای جامعه مسلمین است.
درضمن، این انتظار است که دیدگاه وسیع و افق نظر بلند مسلمانان و مخصوصاً شیعیان را نشان میدهد؛ درحالیکه بسیاری از مردم و ملل
دیگر انتظار میبرند که بر ملل دیگر مسلط شده و آنها را استثمار نمایند.
و درحالیکه هریک از شرق و غرب در انتظار روزی هستند که حریفشان از پا درآید و جهان مسخّر هواوهوسشان گردد.
و در هنگامی که کمپانیهای بازرگانی و حکومتهای زیر نفوذ آنها انتظار میکشند، دنیا بازار تجارت آنها شود و بشر در عالم اقتصاد برده آنها گردد.
و در وقتی که گروههای بسیاری در جهان، امروز بیهدف در کنار
کابارهها و سینماها و تماشاخانهها صف کشیده و دقیقهشماری میکنند و در انتظارند که در این اماکن فساد به رویش باز شود و به این ترتیب، هستی خویش را تباه میکنند.
در این هنگام، مسلمان آگاه و روشنفکر و شیعه متعهد و مبارز، در انتظار روزی است که جهان به زیر پرچم حقّ و عدالت و توحید و حکومت جهانی اسلام و احکام خدا درآید و تمام بیعدالتیها و نابرابریها نابود گردد و این فاصلههای پوچ از میان خلق خدا برداشته شود.
مسلمانان انتظار روزی را میکشند که فقر و بدبختی، و جهل و نادانی از سراسر جهان ریشهکن گردد و بینش و بصیرت جامعه، کامل و افراد صالح و رشید و دادگر، زمامدار و مصادر امور باشند، و اختلافات جغرافیایی و ملی و دینی، و سیاستها و رژیمها و مسلکهای باطل از بین برود.
این بینش و مقصد و هدف و انتظار مسلمانان است که خیر و سعادت عموم، عصر آزادی، برابری همگان و آسایش و رفاه، علم و ترقی، و عدالت و نیکبختی را برای تمام افراد بشر خواهان است.
این انتظار، شخص را متعهد و مسئول میسازد که برای تحقق هدفهای اسلام و عملیشدن برنامههای دین، بدون هیچ یأس و ضعف و سستی و ناامیدی، شب و روز کوشش نماید و فداکاری کند تا بلکه یک گام بهسوی مقاصد متعالی اسلام جلو برود.
این انتظار، شخص را محکم و مقاوم، بااراده، نفوذناپذیر، مستقل،
شجاع و بلندهمت میسازد.
این انتظار، لفظ نیست؛ گفتن نیست؛ عمل است، حرکت است، نهضت و مبارزه و جهاد است، صبر و شکیبایی و مقاومت است.
نیمه شعبان، عید انتظار، عید نور، عید نهضت و آمادهشدن برای جهاد بیشتر، مقاومتهای سختتر؛ و جشن و چراغانی آن، اعلان نشاط، آگاهی، روشنی ضمیر، توجّه منتظران و نمایش شادمانیها و زوال تاریکیها در جامعه جهانی اسلام است.
کسی که منتظر است، باید بهسوی آن رستاخیز عظیم و بیمانند قدم بردارد و آماده شود و از هر فرصتی بهرهبرداری نماید، و دین خدا و احکام خدا و آنچه را که به صاحب وقت و ولیّ عصر علیه السلام انتساب دارد، از مال و جان و فرزند و مقام خود گرامیتر بدارد و برای حفظ و نگاهداری آن کوشاتر باشد، و باید جشن و چراغانی و تبلیغات
و سخنرانیها و مجالس و محافل نور، این انتظار حقیقی را در دلها روشنتر سازد و بر نشاط و تعهّد و مقاومت جامعه بیفزاید.
کسی که منتظر است، به معانی بزرگی که از جشن و چراغانی نیمه شعبان در نظر است، التفات داشته و هدف و مقصد را فراموش نمینماید، و جشن و چراغانی را وسیله سرگرمی قرار
نمیدهد، و بهجای وظایف خطیر و مسئولیتهای مهمی که در برابر خدا و قرآن و شخص حضرت ولیّ عصر علیه السلام و اسلام و تشیّع دارد، به مراسم خشک و خالی جشن و چراغانی اکتفا نمیکند، و از حقیقت و درسی که از این مراسم باید گرفت غافل نخواهد ماند، تا خدای نخواسته دشمنان یا نادانان، این مراسم و بلکه اصل انتظار را عوضی تفسیر نمایند و آن را عامل سکوت و رکود و ترک امر به معروف بشمارند.
این جشنها و چراغانیها باید اعلان وفاداری به اسلام و تصمیم محکم به مقاومت در برابر نقشههای ضداسلام، و ابراز علاقه به قرآن، و مطالبه حقوق اسلامی، و همصدایی و اتفاق و اتّحاد باشد.
این مراسم که در نهایت خلوص صورت میگیرد، اعلام خواستههای حقیقی جامعه، مخالفت همگان با نظامهای نامشروع، و موافقت آرای عموم با نظام خالص و صحیح اسلامی است، که باید همیشه و در تمام مواقع و فرصتها ابراز شود.
وَالسَّلامُ عَلی نامُوسِ اللهِ الْأَکْبَرِ وَالْإِمامِ الثّانِی عَشَرَ، أَبِ الْوَقْتِ وَمَوْلَی الزَّمانِ، الَّذِی هُوَ لِلْحَقِّ أَمِینٌ وَلِلْخَلْقِ أَمانٌ، مَوْلانا وَسَیِّدِنا صاحِبِ الزَّمانِ، أَرْواحُ الْعالَمِینَ لَهُ الْفِدآءُ وَعَجَّلَ اللهُ تَعالی فَرَجَهُ، وَجَعَلَنا مِنْ شِیعَتِهِ وَأَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ.
قم المشرفه، حرم الائمة علیهم السلام
لطفالله صافی گلپایگانی
1398 ه- . ق
قرآن کریم.
نهجالبلاغة، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، الشریفالرضی، تحقیق و شرح محمد عبده، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق.
الاحتجاج، طبرسی، احمد بن علی (م. 560ق.)، تحقیق سید محمدباقر موسوی خرسان، النجفالاشرف، دارالنعمان، 1386ق.
احیاء علومالدین، غزالی، محمد بن محمد (م. 505ق.)، بیروت، دارالکتاب العربی.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله قرطبی (م. 463ق.) تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، 1412ق.
اقبالالاعمال، ابنطاووس، سید علی بن موسی (م. 664ق.)، تحقیق جواد قیومی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1414ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار علیهم السلام ، مجلسی، محمدباقر (م. 1111ق.)، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
بشارةالمصطفی صلی الله علیه و آله لشیعةالمرتضی علیه السلام ، طبری، محمد بن ابیالقاسم (م. 525ق.)، تحقیق جواد قیومی، قم، نشر اسلامی، 1420ق.
تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر (م. 310ق.)، تحقیق گروهی از دانشمندان، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1403ق.
جامعالسعادات، نراقی، محمدمهدی (م. 1209ق.)، تحقیق سید محمد کلانتر، النجفالاشرف، دارالنعمان.
الجامعالصغیر فی احادیث البشیرالنذیر، سیوطی، جلالالدین (م. 911ق.)، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
الخصال، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1403ق.
خصائصالائمة علیهم السلام ، سید رضی، محمد بن حسین (م. 406ق.)، تحقیق محمدهادی امینی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1406ق.
السیرةالنبویه، ابنکثیر، اسماعیل بن عمر (م. 774ق.)، تحقیق مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفة، 1396ق.
صحیحالبخاری، بخاری، محمد بن اسماعیل (م. 256ق.)، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
عوالمالعلوم و المعارف و الاحوال (الامام الحسین علیه السلام )، بحرانی اصفهانی، عبدالله بن نورالله (م. قرن 12)، قم، مؤسسه امام مهدی علیه السلام ، 1425ق.
عوالیاللئالی العزیزیة فی الاحادیثالدینیه، ابن ابیجمهور احسائی، محمد بن علی (م. 885ق.)، تحقیق مجتبی عراقی، قم، مطبعة سیدالشهداء، 1403ق.
الغیبه، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)، تحقیق عبادالله تهرانی، علی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411ق.
الغیبه، نعمانی، محمد بن ابراهیم (م. 360ق.)، تحقیق فارس حسون کریم، قم، انتشارات انوارالهدی، 1422ق.
کشفالغمة فی معرفةالائمه علیهم السلام ، اربلی، علی بن عیسی (م. 693ق.)، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.
کمالالدین و تمامالنعمه، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1405ق.
مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، طبرسی، فضل بن حسن (م. 548ق.)، تحقیق عدهای از محققین، بیروت، مؤسسةالاعلمی، 1415ق.
مصباحالمتهجد، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)، بیروت، مؤسسة فقهالشیعة، 1411ق.
مناقب آل ابیطالب، ابنشهرآشوب، محمد بن علی (م. 588ق.)، تحقیق گروهی از اساتید نجف اشرف، النجفالاشرف، المکتبةالحیدریة، 1376ق.
منتخبالاثر فی الامام الثانیعشر علیه السلام ، صافی گلپایگانی، لطفالله، قم،
مرکز نشر و توزیع الآثار العلمیة فی مکتب سماحة آیةالله الصافی الگلپایگانی، 1430ق.