ghaemiyeh.com
سرشناسه: پوریزدی، رحمت، 1365
عنوان: بخیل نامه؛ مجموعه ای از حدیث، شعر و حکایت درمورد افراد تنگ نظر
پدیدآور: رحمت پوریزدی
مشخصات نشر: قم، انتشارات احمدیه، 1396
مشخصات ظاهری: 95 ص. ]جیبی[ | بها: 40.000 ریال | شابک: 8- 66 - 8504 - 964 - 968
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: بخیل--جنبه های مذهبی--اسلام
موضوع: مطالب گونه گون
موضوع: بخیل--احادیث
موضوع: شعر--مجموعه ها
موضوع: داستان های اخلاقی--مجموعه ها
رده بندی کنگره: 1396 3ب 9ب/ 3/ BP 250
رده بندی دیویی: 72 / 297
شماره کتابشناسی ملی: 478913
بخیل نامه | مجموعه ای از حدیث، شعر و حکایت در مورد افراد تنگ نظر
به کوشش: رحمت پوریزدی| ویراستار: علی آ قامحمدی
صفحه آرا: نجف نجفی| طرح جلد: مرتضی حیدرزاده
قیمت: 4000 تومان| تیراژ: 1000 نسخه
شابک: 8- 66 - 8504 - 964 - 968
ناشر و مرکز پخش: انتشارات احمدیه 09125538386
بسم الله الرحمن الرحیم
بخیلنامه
نه خود خوری، نه کس دهی،
گَنده کنی به سگ دهی
(فرهنگنامه امثال و حکم، ص641)
به کوشش:
رحمت پوریزدی
«امام علی علیه السلام شنید که مردی میگوید که بخیل عذر پذیرتر از ستمگر است. حضرت به او فرمود: دروغ گفتی چه بسا ستمگری توبه و طلب مغفرت میکند و مَظلمه را بر صاحبش برمیگرداند، ولی تنگ نظر آنگاه که بخل میورزد از زکات و صدقه و صلهرحم و مهماننوازی و انفاق در راه خدا و کارهای خیر بازمیماند و حرام است که بخیل وارد بهشت شود».(1)
1) فروع الکافی، ج4، ص44؛ قرب الاسناد، ص72؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص63؛ مکارم الاخلاق، ص134.
دیباچه 11
مهمانی 13
درایت 14
هدیه 15
بیماری 16
دعا 18
غذ ا 20
شجاعترین 21
احتیاط 22
گربه 23
پذیرایی 25
پاداش 26
نذر 28
انتخاب 30
دندان 32
اسراف 34
علامت 36
جانشین 38
شفا 41
مهماننوازی 44
سلامتی 46
ختم 48
صبر 49
آیه محبوب 50
انتظار 51
آرایشگاه 52
ولیمه 53
کفن 54
خرید 55
سوزن 56
ذخیره 59
استدلال 62
انجیر 63
گریه 67
بخشش 68
جواب 70
اسب 72
گشایش 74
مُردن 76
رُطَب 78
مالدار 80
درمان صفت بخل
84
بخل، از نکوهیدهترین صفتها و بخیل از ناخوشایندترین آدمهاست. در سرتاسر احکام و سفارشهای آیین انسانساز اسلام، توصیه به سخاوت و گشادهدستی هویدا و نکوهش سهمگین خشکدستی و خساست، روشن است. افزون بر معارف الهی، بخل و بخلورزان در فرهنگ عمومی مردم نیز اقبالی ندارند و همهجا تیر تند نهی و مذمت را به جان خریدهاند. ادبیات ما لبریز از داستانها، ضربالمثلها و شعرهایی است که جماعت مالاندوز و تنگچشم را اندرز داده، رفتارشان را نقد کرده و حتی جاهایی نیز طبع ناپسندشان را به سخره گرفته است.
در این کتاب کوچک کوشیدهایم گلچینی از احادیث ناب اهلبیت علیهم السلام، گلبرگی از اشعار قدما و نیز شاخهای از داستانهای طنز قدما درباره افراد بخیل را گردآوری کنیم با این امید که مقبول طبع نازکاندیش شما خوانندگان گرامی قرار گیرد. بر خود لازم میدانم پس از طلب غفران و رحمت واسعه الهی، باب تحسین و تقدیر از والدین، همسر و فرزندم را بگشایم که بستر پژوهش را برایم هموار ساختند و نیز از راهنماییهای دوست گرامی جناب آقای اصغر عرفان قدردانی نمایم.
الحمدلله رب العالمین
قم 14/8/1396
Ryazdi1395@gmail.com
امام علی علیه السلام: «الْبُخْلُ بِالْمَوْجُودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالْمَعْبُودِ؛ بخل به آنچه هست، بدگمانی به خداوند است».(1)
شخصی به خانه دوستش به مهمانی آمد. هر چه نشست، چیزی نیاوردند تا بخورد. بعد از چند لحظه برخاست و گفت: ما که رفتیم؛ برخیزید و لااقل برای خودتان چیزی بیاورید و میل کنید.(2)
احول گنجِ قارون، کایّام داد بر باد برغنچه باز گویید، تا زَر نگه ندارد
امام علی علیه السلام: «لَیْسَ لِبَخِیلٍ رَاحَة؛ بخیل آسایش نخواهد داشت».(1)
خسیسی نزد کوزهگری رفت و از او خواست کاسهای و کوزهای بسازد. کوزهگر گفت: به آن دو چه حک کنم؟ خسیس گفت: و اما بر روی کوزه حک نما:«فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی؛هرکه ازآن بیاشامد، از من نیست» (بقره:249). و بر روی کاسه نیز بنویس: «وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی؛ هرکه از آن بخورد، او از من نیست» (بقره:249).(2)
گویند بازگشت بخیلان بُود به خاک حاشا که هیچ خاک پذیرد بخیل را (3)
امام حسن عسکری علیه السلام: «وَاعْلَمْ أَن لِلِاقْتِصَادِ مِقْدَاراً، فَإِنْ زَادَ عَلَیْهِ فَهُوَ بُخْلٌ؛ برایِ میانهروی مقداری است که اگر ازآن حد بگذرد بخل است».(1)
نقل است توانگری به واعظی خوش سخن، انگشتری طلا داد که نگین نداشت و به واعظ التماس کرد که برای من روی منبر دعا کن. واعظ برای او چنین دعا کرد: خدایا! او را در بهشت قصری بده که سقف نداشته باشد. وقتی از منبر پایین آمد، توانگر جلو رفت و گفت: ای بزرگوار ! این چه نوع دعایی بود که در حق من کردی؟ گفت: اگر انگشتر تو نگین داشت، قصر تو هم سقف داشت.(2)
دود دوزخ نبیند اِیچ(3)
سَخی بوی جنت نیابد اِیچ بخیل(4)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم:«ثَلَاثٌ مُهْلِکَاتٌ شُحٌ مُطَاعٌ وَهَوًی مُتَّبَعٌ وَإِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِه؛ سه چیز مایه هلاکت است. بُخلی که شخص بخیل مطیع آن باشد (حاکم بر انسان باشد) و هوای نفسی که از آن پیروی شود و خود پسندی(1)است».(2)
گویند شخصی میخواست به خانه یکی از دوستان برود. گفتند: دوست تو بیمار است؛ او باید تب کند و عرق کند تا خوب بشود. گفت: بروید مهمان او شوید و از غذایش بخورید تا از وحشت تب کند و حالش خوب بشود.(1)
زین بخیلان در گذر مردانه وار خویشتن بر شمع زن پروانه وار
گر کنی زین قوم قولنجی(2)
حذر کی بود ز امساک ایشانت خبر(3)
امام علی علیه السلام:«عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَیَفُوتُهُ الْغِنَی الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَیُحَاسَبُ فِی الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاء؛ تعجب میکنم از آدم بخیل که گرفتار فقری است که از آن فرار میکند و از غنا و بینیازی دور است. او در دنیا همانند فقرا زندگی میکند و در آخرت از او همانند اغنیاء حساب میکشند».(1)
1) نهج البلاغه، ص491؛ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص54؛ مجموعه ورام، ج1، ص62؛ روضه الواعظین، ج2، ص384.
گویند بخیلی نیمه شب دعا میکرد و میگفت: الهی! امشب مرا هزار تومان نقد بده و فردا بستان! زنش که مناجات او را میشنید، گفت: این دیگر چه دعایی باشد! پولی که امشب خدا دهد و فردا بازگیرد، چه گرهی گشاید؟ بخیل گفت: بگذار او بدهد، مگر با جانم بستاند.(1)
مخور تنها، گرت(2)
خود آب جوی است که تنهاخور، چو دریا تَلخ روی است (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «یَا عَلِی لَا تُشَاوِرِ الْبَخِیلَ فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِک؛ ای علی! با بخیل مشورت مکن؛ زیرا تو را از هدف باز میدارد».(1)
مرد نکته دانی در خانه آدم خسیسی دید که مرغی بریان را سه روز سر سفره میآورند و نمیخورند. گفت: عمر این مرغ بعد از مرگ، درازتر از عمر اوست پیش از مرگ.(2)
هر که از بخل در دلش زنگ(3)
امام صادق علیه السلام: «صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ وَحُسْنُ الْبِشْرِ یَکْسِبَانِ الْمَحَبَّةَ وَیُدْخِلَانِ الْجَنَّةَ وَالْبُخْلُ وَعُبُوسُ الْوَجْهِ یُبْعِدَانِ مِنَ اللَّهِ وَیُدْخِلَانِ النَّارَ؛ کارهای نیک و خوشرویی، محبت را کسب کرده و به بهشت میبرند و بخل و تُرش رویی، آدمی را از خدا دور کرده و به دوزخ میبرند».(1)
از خسیسی پرسیدند که شجاعترین مردم چه کسی است؟ گفت: کسی که صدای دهانهایی که در خانه او چیزی میخورند و زهرهاش نترکد.(2)
بخیلی مکن هیچ، اگر مردمی همانا که کم باشی از آدمی (3)
پیامبر اکرم علیه السلام: «الْبَخِیلُ مُبَغَّضٌ فِی السَّمَاوَاتِ مُبَغَّضٌ فِی الْأَرْضِ؛ بخیل، هم در آسمانها و هم در زمین، سخت منفور است».(1)
مردی به غلام خود گفت: «غذا بیاور و در را ببند». غلام گفت: واجب است که اول در را ببندم و بعد غذا بیاورم. گفت: تو را از بندگی خودم آزاد کردم؛ چون احتیاط را رعایت کردی.(2)
مریز پیش بخیل آبروی خود زنهار(3)
امام رضا علیه السلام: «السَّخِیُ یَأْکُلُ طَعَامَ النَّاسِ لِیَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ وَالْبَخِیلُ لَا یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا یَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ؛ سخاوتمند غذای مردم را میخورد که مردم هم از غذای او بهرهمند شوند ولی بخیل از طعام مردم نمیخورد که از غذای او نخورند».(1)
1) الکافی، ج4، ص41؛ مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص231.
نقل است کسی مهمان سفره تنگ نظری(1)بود. گربهای آمد. میهمان لقمهای برای او انداخت. گربه لقمه را خورد. مهمان خواست لقمه دوم را بیندازد که صاحب خانه گفت: این گربه مال همسایه است.(2)
بخل نادیدن بود أعواض(3)را شاد دارد دیدِ دُر خوّاض را
پس به عالم هیچ کس نبود بخیل زآنکه کس چیزی نبازد بی دلیل(4)
امام علی علیه السلام: «الْبَخِیلُ خَازِنٌ لِوَرَثَتِه؛ بخیل، نگهبان (مال خود) برایِ ورثه خویش است».(1)
بخیلی در خانه خود ایستاده بود و عصایی در دست داشت. شخصی از آنجا میگذشت، به او رسید و گفت: من مهمان توام. بخیل به عصا اشاره کرده و گفت: این را برای پذیرایی مهمانان مهیا کردهام.(2)
مزد(3)
دارد عرض(4)
بخشش پیش دکان بخیل
خیر باشد چاه کندن بر لب دریای شور(5)
امام سجاد علیه السلام: «إِنِّی لَأَسْتَحِی مِنْ رَبِّی أَنْ أَرَی الْأَخَ مِنْ إِخْوَانِی فَأَسْأَلَ اللَّهَ لَهُ الْجَنَّةَ وَأَبْخَلَ عَلَیْهِ بِالدِّینَارِ وَالدِّرْهَمِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ قِیلَ لِی لَوْ کَانَتِ الْجَنَّةُ لَکَ لَکُنْتَ بِهَا أَبْخَلَ وَأَبْخَلَ وَأَبْخَلَ؛ من از پروردگارم شرم میکنم که برادری از برادرانم را ببینم و از خداوند، برایش بهشت را مسئلت کنم وآنگاه، در دینار و درهم، بر وی بخل بورزم؛ زیرا چون روز قیامت بر پا شود، به من می گویند: «اگر بهشت، از آنِ تو بود، بیگمان، نسبت به آن بخیلتر و بخیلتر وبخیلتر بودی».(1)
1) مصادقه الاخوان، ص169، ح1؛ وسائل الشیعه، ج16، ح21853.
گویند یکی از بخیلان در آب داشت غرق میشد،کسی برفت وگفت: دستت را به من ده تا تو را بیرون بکشم.
شخص بخیل دست نداد. یکی از همسایگان مرد بخیل حاضر بود، گفت: نگو دستت را به من بده که او هرگز به کسی چیزی نداده است، بگو که دست من بگیر. چون بگفت دست من بگیر شخص بخیل دست او را گرفت و نجات یافت.(1)
حَبّذا (2)خوانی
نهاده در جهان لیک از چشم خسیسان بس نهان
گر جهان باغی پر از نعمت شود قسمِ موش و مار هم خاکی بود.(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «الرِّجَالُ أَرْبَعَةٌ سَخِیٌ وَکَرِیمٌ وَبَخِیلٌ وَلَئِیمٌ فَالسَّخِیُّ الَّذِی یَأْکُلُ وَیُعْطِی وَالْکَرِیمُ الَّذِی لَا یَأْکُلُ وَیُعْطِی وَالْبَخِیلُ الَّذِی یَأْکُلُ وَلَا یُعْطِی وَاللَّئِیمُ الَّذِی لَا یَأْکُلُ وَلَا یُعْطِی؛ مردان، چهار گونهاند: سخاوتمند، کریم، بخیل، و پست. سخاوتمند، کسی است که هم خود میخورد و هم به دیگران میدهد. کریم، کسی است که خود نمیخورد و به دیگران میدهد. بخیل، کسی است خود میخورد و به دیگران نمیدهد؛ و پست، کسی است که نه خود میخورد و نه به دیگران میدهد».(1)
1) جامع الاخبار، ص308، ح846؛ بحارالانوار، ج71، ص356، ح18.
فقیر به در خانه بخیلی آمد و گفت: شنیدهام که تو قدری از مال خود را نذر مستحقان کردهای و من به غایت فقیرم؛ چیزی به من بده. بخیل گفت: من نذر کوران کردهام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم؛ زیرا اگر بینا میبودم، از در خانه خداوند روی نمیتافتم که به در خانه مثل تو بیایم.(1)
ای خدایا ممسکان را در جهان تو مده إلا زیان اندر زیان(2)
امام کاظم علیه السلام: «لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَلَا بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَمَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ الْعُمُرحَرَص؛ گرفتار آمدن به فقر و یا داشتن عمر طولانی را به خود، تلقین نکنید؛ زیرا کسی که به خود، فقر را تلقین کند، بخیل میشود، و کسی که به خود، طول عمر تلقین کند، دچار حرص میگردد»(1)
1) تحف العقول، ص410؛ فقه الرضا علیه السلام، ص337؛ کنزالفوائد، ج2، ص194؛بحارالانوار، ج78، ص321، ح18.
توانگری بخیل را پسری رنجور (بیمار) بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآن کنی از بهر وی، یا بذل قربانی. توانگر به اندیشه فرو رفت و گفت: قرآن مهجور (غریب) اولیتر است که گَلِه دور. صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به این دلیل انتخاب کرد که قرآن، بر سر زبان است و زَر در میان جان.(1)
گفت پیغمبر که در بازارها دو فرشته میکند ایدر(2)
امام حسن مجتبی علیه السلام: «الْبُخْلُ أَنْ یَرَی الرَّجُلُ مَا أَنْفَقَهُ تَلَفاً وَمَا أَمْسَکَهُ شَرَفا؛ بخل، آن است که آدمی، آنچه را انفاق کرده است، بر باد رفته بداند و آنچه را نگه داشته است، (مایه) بزرگی بشمارد».(1)
1) الدره الباهره، ص22؛ نزهة الناظر، ص122،ح199؛ کشف الغمه، ج2، ص191؛ العدد القویه، ج4، ح34.
بخیلی را دیدند که در بازار ارهاش را میفروشد. علتش را پرسیدند. گفت: هر چیز که دندان دارد، نگاه داشتن آن در خانه زیان دارد.(1)
غُلِّ(2)
بُخل از دست و گردن دور کن بخت تو دریاب در چرخ کهن
ور نمیتانی(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «طَعَامُ السَّخِیِ دَوَاءٌ وَطَعَامُ الشَّحِیحِ (1)دَاء؛
غذای شخص بخشنده، داروست، و غذای شخص تنگ نظر، درد است.(2)
1) شح: به معنی بخل توام با حرص است که به صورت عادت درآید.(المفردات). امام صادق علیه السلام: فرق بین شح و بخیل را چنین فرمودند:« شح از بخل شدیدتر است، بخیل کسی است که در مورد آنچه دارد بخل میورزد، ولی شحیح هم نسبت به آنچه در دست مردم است بخل میورزد و هم آنچه خود در اختیار دارد، تا آنجا که هر چه را در دست مردم ببیند آرزو میکند آنرا به چنگ آورد، خواه از طریق حلال یا حرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزی داده نیست». (الکافی، ج4، ص45؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص63؛ تحف العقول، ص372)
2) بحارالانوار، ج71، ص357، ح22؛ کنزالعمال، ج3، ص448، ح7384؛ البخلاء، ص37.
نقل است بخیلی در خواب دید که حاتم طایی به مردم نان میدهد. به او گفت: تو در دنیا اسراف میکردی، در آخرت هم اسراف میکنی!.(1)
بخدمت منه دست بر کفش من(2)
مرا نان ده و کفش بر سر بزن(3)
امام صادق علیه السلام: «لَجَاهِلٌ(1)
سَخِیٌ خَیْرٌ مِنْ نَاسِکٍ بِخَیْل؛ نادانِ سخاوتمند، برتر از عابد بخیل است».(2)
نقل است به بخیلی گفتند: ما به دیدن تو میآییم و میترسیم که از زیاد نشستن ما ناراحت شوی. علامتی تعیین کن که وقتی آن را دیدیم، برویم. بخیل گفت: هر وقت گفتم غذا بیاورند، شما بروید.(1)
بخیل توانگر بدینار و سیم(2)طلسمیست بالای گنجی مقیم
از آن سالها میبماند زرش که گردد طلسمی چنین بر سرش
بسنگ اجل ناگهش بشکنند به آسودگی گنج قسمت کنند
پس از بردن و گِرد کردن چو مور بخور پیش از آن کت(3)خورت کرم گور (4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «إِیَّاکُمْ وَالشُّحَّ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِالشُّحِ أَمَرَهُمْ بِالْکَذِبِ فَکَذَبُوا وَأَمَرَهُمْ بِالظُّلْمِ فَظَلَمُوا وَأَمَرَهُمْ بِالْقَطِیعَةِ فَقَطَعُوا؛ از تنگنظری بپرهیزید؛ زیرا پیشینیان شما، در حقیقت، به سبب همین تنگنظری، نابود شدند: بخل آنان را به دروغ گفتن، واداشت، و دروغ گفتند؛ به ظلم و حق کُشی واداشت، و آنها ظلم وحق کُشی کردند؛ و به بُریدن از خویشان، وادشت، و آنان بُریدند».(1)
1) الخصال، ص176، ح234؛ بحارالانوار، ج73، ص303، ح15؛ وسائل الشیعه، ج9، ص42.
نقل است مردی خسیس سه پسر داشت. هنگام وفات به یکی از آنها گفت: مال مرا چگونه صرف خواهی کرد؟ گفت: به نان و پنیری قناعت خواهم کرد. پدر روی از او برگردانید و گفت: برو که تو پسر من نیستی. به دیگری گفت: تو چگونه خرج خواهی کرد؟ گفت: نان را میمالم به پنیر به قدری که بوی پنیر بردارد. گفت: تو نیز پسر من نیستی. پس رو به جانب سومی کرد و گفت تو چگونه مال مرا مصرف میکنی؟ گفت: من نان خود را به خیال پنیر خواهم خورد. گفت: به درستی که تویی فرزند حلالزاده من. اختیار مال من به دست تواست. پس او را جانشین خود ساخت و دیده از جهان فرو بست.(1)
شد به پیش رسول بیوه زنی از نهال(2)
قبول(3)
میوه کنی(4)
وصف او کرد با رسول کسی زد ز اعمال خیر او نفسی
که همه روز روزه میدارد همه شب جز نماز نگزارد
لیکن از جود(1)
دست او بستست رگ جانش ببخل پیوستست
گفت ختم رسل که دامن و جیب کاشش آلوده بودی از همه عیب(2)
و ز بخیلی نبودیش بسته دست از بذل مال پیوسته
هر کجا بخل فخر بیثمرست هر کجا جود عیبها هنرست(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «الْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ النَّارِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا، فَمَنْ کَانَ بَخِیلًا تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا، فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَی النَّارِ؛ بخل، درختی از درختهای آتش [دوزخ] است که شاخههایش، در دنیا آویزان شده است. پس شخص بخیل، به شاخهای از شاخههای آن آویخته است. آن شاخه، او را به سوی آتش میکشانَد».(1)
1) الامالی (طوسی)، ص475، ح1036؛ قرب الاسناد، ح409؛ الاختصاص، ص253؛ روضه الواعظین، ص422.
روزی جمعی از دوستان به عیادت بیماری که مردی بخیل بود رفتند. و با یک دیگر قرار گذاشتند که پیش از ظهر بروند تا غذا را در منزل او صرف کنند. هنگامی که به خانه او رفتند پس از سلام و احوال پرسی یکی از همراهان خطاب به بیمار این آیه را خواند «آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا»(1)(غذای ما را بیاور که سخت از این سفر خسته شدهایم.) مرد بیمار که تا آن زمان به متکایی تکیه داده بود، داراز کشید وگفت: «لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَلا عَلَی الْمَرْضی وَلا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَج»(2)
(بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیلهای برای انفاق ندارند، ایرادی نیست) دوستان چون چنین دیدند گفتند برخیزید که در اینجا خیری به شما نخواهد رسید.(3)
مکن زر جمع چون سیماب(1)
درتاب(2)
که خواهی گشت ناگه همچو سیماب
ازان زر بیشتر در زیر خاکست که از وی بیشتر مردم هلاکاست
زری کان(3)
سنگ در کوه و کمر داشت بخیل از سنگ آن زر سختتر داشت
بده از مردمی صد گنج پیوست ولی یک نان جو بمردی کم ده از دست
خسی کو نان ده آمد از کسی به(4)که یک نان ده زفرمان ده بسی به(5)
ولی کُشته شدن در پای پیلان به از نان خوردن از دست بخیلان(6)
امام علی علیه السلام: «الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ وَهُوَ زِمَامٌ یُقَادُ بِهِ إِلَی کُلِّ سُوء؛ بخل، جامع خویهای زشت است. آن، مهاری است که با آن،[شخص] به سوی هر بدیای کشانده میشود».(1)
1) نهج البلاغه، حکمت 378؛ مشکاة الانوار، ح1364؛ روضه الواعظین، ص421.
شخصی بخیلی را گفت: سبب چیست که یک مرتبه مرا مهمان نکردهای؟ بخیل گفت: برای آنکه از قوه اشتهای تو با خبرم که هنوز لقمهای به دهانت نرسیده، لقمه دیگر برمیداری. گفت: تو مرا مهمان کن، شرط میکنم که در میان هر دو لقمه، دو رکعت نماز بهجا آورم.(1)
دیگ خواجه زگوشت دوشیزه(2)
است مطبخ(3)او ز دود پاکیزه است
خواجه چون نان خورد در آن موضع مُور در آرزوی نان ریزه است(4)
امام علی علیه السلام: «مَا فِرَارُ الْکِرَامِ مِنَ الْحِمَامِ(1)
کَفِرَارِهِمْ مِنَ الْبُخْلِ وَمُقَارَنَةِ اللِّئَام؛ انسانهای بخشنده، آن چنان که از بخل و همنشینی با افراد فرومایه میگریزند، از مرگ نمیگریزند».(2)
نقل است مردی کفش خود را کَنده بود و به دامن گرفته بود که مبادا پاره شود و راه میرفت. ناگاه خار بزرگی بر پایش چنان فرو رفت که از آن طرف بیرون آمد. گفت: الحمد لله که کفش در پایم نبود وإلا سوراخ میشد.(1)
سنگ و گوهر یکی است چون نخوری چه کنی خان و مان(2)
پُر سنگ
به دو تنگی بسنده کار مباش تنگی گور و زندگانی تنگ(3)
امام علی علیه السلام: «الْبُخْلُ فَقْر؛ بخل، [نوعی] فقر است».(1)
گویند مرد تنگنظری هرگاه شتر خود را برای آب خوردن به سر حوض میبرد، اگر کمی آب درحوض میماند، آن را آلوده میکرد تا کسی از آن استفاده نکند.(2)
ور مرغ بپرد از بَرَش(3)گوید پَری بَرکَن به پیش من بفگن
وز بخل نیوفتد به صد حِیلت از مشت پر ارزنش یکی ارزن(4)
امام علی علیه السلام: «شَحیحٌ غَنِیٌّ، أفقَرُ مِن فَقیرٍ سَخِیٍّ؛ بخیل توانگر، از تهی دستِ سخاوتمند، نیازمندتر است».(1)
شخصی از بخیلی پرسید: چه وقت در صبر و بردباری سرآمد هستم؟ بخیل گفت: وقتی که کسی نان تو را بشکند و تو سرش را نشکنی.(2)
از بخیلی چنان کند پرهیز که خردمند پارسا ز حرام(3)
امام علی علیه السلام: «آفَةُ الْغِنَی الْبُخْل؛ آفت توانگری، بخل است».(1)
از بخیل پرسیدند: از قرآن کدام آیه را دوستتر میداری؟ گفت: آیه شریفه «وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُم»(2)یعنی: اموالتان را به بیخردان ندهید.(3)
لقمه مستان ز دست لقمه شمار کز(4)چنان(5)
لقمه داشت لقمان عار
کاسهی پر پیاز دوغینه به(6)
ز صد مُنعِم دروغینه(7)
امام علی علیه السلام: «عَلَیْکَ بِالصَّدَقَةِ تَنْجُ مِنْ دَنَاءَةِ الشُّحِّ؛ صدقه بده تا از پَستی تنگنظری، رهایی یابی».(1)
به شخصی گفتند: چرا خربزه نمیخری؟ گفت: منتظرم آن قدر ارزان شود که کسی اگر خربزهای بردارد و بگریزد، خربزه فروش به دنبال او خربزه دیگری پرتاب کند.(2)
خوان اینان که خون دل پالود(3)
ندهد لقمه جز که زهر آلود
زهر بر روی و زهر در کاسه چون نگیرد خوردنده را تا سه؟ (4)
امام علی علیه السلام: «لَا مُرُوَّةَ لِبَخِیل؛ بخیل را مردانگی نیست».(1)
بخیلی به حمام میآمد، آخرِ همة مردم سر میتراشید. سبب پرسیدند، گفت: من حساب کردهام سالی یک سر تراشی تفاوت میکند و آن نفع من است.(2)
بخل نخلیست دخل(3)
آن همه خار خار آن جان خستگان آزار
امام علی علیه السلام: «الشُّحُ یَجْلِبُ الْمَلَامَة؛ بخل، سرزنش به بار میآورد».(1)
یکی از طفیلیان(2)
برای نوزادش ولیمه میداد. طفیلیان دیگر باخبر شدند و آمدند. همه را به غرفه جداگانهای فرستاد و پلکان را برداشت و در آنجا محبوس ماندند تا مهمانان غذا خورند و رفتند، آن گاه طفیلیان را فرود آورد و از خانه بیرون کرد.(3)
بخل نخلیست نوش او همه نیش جگر خستگان ز نیشش ریش(4)
گر بیالایدت به شهد انگشت سازدت خم ز بار منت پشت(5)
امام علی علیه السلام: «الْبَخِیلُ مَذْمُوم؛ بخیل، نکوهیده(1)است».(2)
درویشی خواجهای را گفت: اگر من بر درِ سرای تو بمیرم با مرده من چه میکنی؟ گفت: تو را کفن و به خاک میسپارم. گفت امروز که زندهام، مرا پیراهنی بده و چون مُردم، بیکفن به خاکم سپار.(3)
به حِیل بر در بخیل مرو به عزیزی او ذلیل مشو (4)
امام علی علیه السلام: «احْذَرُوا الْبُخْلَ فَإِنَّهُ لُؤْمٌ وَمَسَبَّة؛ از بخل بپرهیزد؛ زیرا بخل، پستی و مایه دشنام است».(1)
همسایگان بخیلی نزد او آمدند که پول بده برای مسجد بوریا بخریم گفت اگر شما مرا تا بحال در مسجد دیده باشید یا ببینید حاضرم فرشهای جهرمی(2)برای مسجد بخرم.(3)
تا به حدی لئیم(4)
بود و بخیل که اگر روز مرگ، عزرائیل
نان گرفتی ز وی به فدیه جان جان روان دادی و ندادی نان(5)
امام علی علیه السلام: «الْبَخِیلُ ذَلِیلٌ بَیْنَ أَعِزَّتِه؛ بخیل، در میان عزیزانش[نیز] خوار است».(1)
1) غررالحکم و دررالکلم، ح1441.
به غلامی گفتند اربابت به تو لباس نمیدهد که بپوشی؟ غلام گفت: به خدا سوگند که اگر تمام خانهاش پر از سوزن باشد و حضرت یعقوب علیه السلام تمام پیامبران و ملائکه را به شهادت بیاورد که یک سوزن از او بگیرد تا پیراهن یوسف را که از پشت سر پاره شده است، بدوزد، نخواهد داد؛ چگونه لباس به من بدهد؟(1)
بعد از آن سوی جامعهاش(2)
نگریست گفت در جامه چاکت این همه چیست
گرچه بر خوردنی نیی(3)فیروز باری این چاکهای جامه بدوز
گفت بر سوزنی ندارم دست که توان خرقهای به هم پیوست
خواجهام(4)
را ز بصره تا بغداد گر بود پر ز سوزن پولاد
پس ز کنعان بیاید اسرائیل(5)
همره جبرئیل و میکائیل
خانه کعبه را کنند گِرو(1)
چند روز اوفتند در تگ و دو
تا به آن جستوجوی پی در پی سوزنی عاریت کنند از وی
امام علی علیه السلام: «الْبُخْلُ عَارٌ؛ بخل،ننگ است».(1)
1) . نهج البلاغه، حکمت 3؛ تحف العقول، ص202؛ مشکاة الانوار، ح1364؛ روضه الواعظین، ص421.
شخصی هرگاه پولی به دستش میآمد، میگفت: ای پول! چه قدر گردش کردهای که به دستم رسدی. اکنون به صندوق افکنم و زندانیات به طول انجامد. آنگاه پول را در صندوق میافکند و قفل بر آن میزد. به وی گفتند: چرا انفاق نمیکنی، حال آنکه ثروت تو خیلی زیاد است؟ گفت: ادامه روزگار بیشتر است.(1)
داشت میراث بندهای ز پدر(2)
بسته در خدمتش چو مور کمر
تنی از لاغری به مو نزدیک
چون میان بتان(3)همه باریک
بودی از بس گرسنگی خورده چون خیالی(4)نه زنده نی مرده
جامهای در برش سراسر چاک در حِرمان(5)
دیگرش هر چاک
بوالفضولی چو حال او را دید
خبر از خوان خواجهاش پرسید
گفت کو(1)را شکسته خوانی هست در فراخی بسی کم از کف دست
گرد خوان صحن(2)و کاسهاش بی آش هر یکی همچو دانه خشخاش
کز سر سوزنش خراشیده صحن ما کاسه زان تراشیده
مگس از آش او شود محروم گر نهد پشهای در آن خرطوم
نیم شب خوان کشد به خانه و بس که نه پشه ست آن زمان نه مگس(3)
امام رضا علیه السلام: «الْبُخْلُ یُمَزِّقُ(1)الْعِرْضَ؛ بخل، آبرو را بر باد میدهد».(2)
به بخیلی گفتند: چرا به فقرا نان نمیدهی؟ بخیل در جواب این آیه را خواند: «أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَه»(3)یعنی اینها بندگان خدایند اگر خدا میخواست خودش سیرشان میکرد فضولی به من نرسیده است.(4)
جمع مکن درهم(5)
و دینار(6)
را سُخره مشو شِحنه(7)اِدبار(8)
را(9)
1) . پاره کردن.
2) العدد القویه، ح35؛ نزهه الناظر، ح448؛ أعلام الدین، ص308؛ بحارالانوار، ج78، ص355، ح9.
3) یس (36)، 47. ترجمه: آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا میخواست او را اطعام میکرد؟
4) کشکول طبسی، ج1، ص172.
5) مسکوک نقره.
6) مسکوک طلا.
7) نگهبان شهر، پاسبان.
8) بدبختی.
9) جامی، هفت اورنگ، تحفه الابرار، مقاله ششم، ص407.
امام علی علیه السلام: «لَیْسَ لِبَخِیلٍ حَبِیبٌ؛ بخیل، هیچ دوستی ندارد».(1)
1) غررالحکم و دررالکلم، ح7473؛ عیون الحکم و المواعظ، ح 6956.
ظریفی به در خانه خواجهای بخیل آمد و از سوراخ در دید که خواجه با ولع و رغبت مشغول خوردن انجیر است. ظریف حلقه در را کوبید. خواجه انجیر را در زیر دستار(1)
پنهان کرد و ظریف آن را دید. پس برخاست و در باز کرد و ظریف به خانه او آمد و نشست. خواجه گفت: چه کسی؟ و چه هنری داری؟ گفت: مردی حافظ و قاری هستم . قرآن را به ده قرائت میخوانم و آوازی نیز دارم. خواجه گفت: برای من آیتی چند بخوان: ظریف خواند« وَالزَّیْتُونِ وَطُورِ سِینِینَ وَهذَا الْبَلَدِ الْأَمِین»(2)
خواجه گفت: «وَالتِّین»(3)کجا رفت؟ ظریف گفت: زیر دستار.(4)
حق چو تو را داد ز دینار بیست
بخل به یک نیمه دینار چیست
ریخت ز درهم به کنارت دویست پنج چو خواهد ز کناره مایست
ماره مکن زر که شود ماره مار
گردنت از مار شود طوق دار
چون به گلوی کس ازان ماره هیچ ندهی ازان بین به گلو مارپیچ
هر دِرَم سیم که حق فقیر
زیر زمین میکنیاش جایگیر
بهر جزای تو به روز شمار
سرخ چو دینار کنندش زِ نار(1)
گاه به رخ داغ نهندت که هان بهر چه رخ داشتی از وی نهان
گاه به پهلو که ز بس بیرهی(2)پهلو ازو بهر چه کردی تهی
گاه به پشتت که ز روی درشت(3)بهر چه کردی سوی بیچاره پشت
داغ دو رویه(4)
به تنت لالهوار(5)بس که بسوزند شوی لالهزار
جای دگر داغ کند هر دَرَم(6)همچو تو ننهند به بالای هم
قدر درم گر بود افزون به فرض طول دهندت به همان قدر و عرض
تفرقه کن جمع درمهای خویش سینه تهی کن ز المهای خویش
داغ جداییش که اینجا کشی
بهتر ازان داغ که فردا کشی(1)
حیف بود کز پی فرزند و زن
داغ نهی این همه بر خویشتن
ضامن رزق همه شد کردگار کار خدا را به خدا واگذار (2)
امام سجاد علیه السلام: «إِیَّاکَ وَمُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُکَ فِی مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْه؛ از همنشینی با بخیل، دوری کن؛ زیرا زمانی که بیشترین نیاز را به او داری، از کمک مالی به تو دریغ میورزد».(1)
از دست بخیلی نانی به زمین افتاد. سگی آن را برداشت و دوید بخیل هر چه کرد تا بلکه به او برسد. نرسید.لذا گریه کنان برگشت. مردم از وی پرسیدند چرا گریه میکنی؟ بخیل در جواب گفت: « اِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللَّه»(2)
یعنی هرگز قصه این غصه را جز با خدای متعال نباید گفت که سگ را آفریده است.(3)
وز دل خود ساز چو آتش کباب خاک خور و نان بخیلان مخور(4)
امام باقر علیه السلام: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَا مَحَقَ الْإِسْلَامَ مَحْقَ الشُّحِّ شَیْءٌ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِهَذَا الشُّحِّ دَبِیباً کَدَبِیبِ النَّمْلِ وَشُعَباً کَشُعَبِ الشَّرَک؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هیچ چیز مانند بخل، اسلام را از بین نمیبرد». سپس افزود: «این بخل را حرکتی همچون حرکت مورچه و رشتههایی همانند رشتههای دام صیادی است».(1)
1) الکافی، ج4، ص45، ح5؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ح1716؛ مکارم الاخلاق، ج1، ح921؛ بحارالانوار، ج73، ص307، ح34.
شاعری در مدح پادشاهی خسیس، شعری خواند. پادشاه گفت: از مال خود چیزی را به تو نمیدهم اما میتوانی مرتکب جنایتی بشوی تا من نیز تو را مجازات نکنم.(1)
از بخل کسی که میکند وعده دروغ بگریز ازو که آب دارد در دوغ
آن صبح که خلق کاذبش میخوانند هرگز نرسد ازو به ایمان فروغ(2)و (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ الْبُخْلُ وَسُوءُ الظَّنِّ بِالرِّزْق؛ دو خصوصیت، درمؤمن جمع نمیشود: بخل و بدگمانی به روزی».(1)
1) أعلام الدین، ص294؛ نزهه الناظر، ص84، ح86؛ بحارالانوار، ج77، ص172، ح8.
آوردهاند که بخیلی خانهای خرید. وقتی به آنجا رفت، درویشی آمد و چیزی خواست. بخیل گفت: خدا برساند. دوریشی و درویشانی دیگر آمدند و مرد بخیل به همه آنها همین را میگفت. بخیل به دخترش گفت: گدایان زیادی به در این خانه میآیند. دختر گفت: پدر شما که با یک کلمه همه را بر میگردانی، کم و زیادش چه فرقی میکند.(1)
بودن اندر عذاب(2)
چون جرجیس(3)یا شدن در جحیم چون ابلیس
بهترست از سوال کردن و طمع(4)
و ایستادن به نزد مرد خسیس(5)
امام صادق علیه السلام: «إِنْ کَانَ الْخَلَفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا؛ اگر عوض دادن خداوند (عز و جل) راست است، پس دیگر بخل ورزیدن، چرا؟!».(1)
1) من لایحضره الفقیه، ج4، ح5836؛ التوحید، ص376، ح21؛ الخصال، ص450، ح55؛ الامالی (صدوق)، ص56، ح12.
بخیلی از خواب بیدار شد و صدایی به گوشش رسید. پرسید این صدا چیست؟ گفتند: اسب تو است، جو میخورد. گفت: من چیزی را که مال مرا تلف کند، نمیخواهم. اسب را فروخت، پولش را زمین خرید که زراعت کند.(1)
سخاوت کن که سرهای بخیلان نمیزیبد مگر در پای پیلان
چنان بندی است بر جانشان نهاده که ابروشان نبیند کس گشاده
بخیلان را ز بخل خویش پیوست نه دنیا و نه دین در هم زند دست(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:«یَا أَبَا ذَرٍّ، کُنْ عَلَی عُمُرِکَ أَشَحَّ مِنْکَ عَلَی دِرْهَمِکَ وَدِینَارِکَ؛ ای ابوذر! بر عمر خود، تنگنظرتر [حریصتر] باش تا بر درهم و دینارت».(1)
از یکی از خسیسان پرسیدند: فرج (گشایش) بعد از شدت چیست؟ گفت: اینکه برای آدم مهمان برسد و عذر بیاورد که روزهام.(2)
بخل شاخی از درخت دوزخ است و ان بخیلک از سگان مسلخ است(1)
روی جنت را کجا بیند بخیل پشه افتاده است اندر پای پیل
امام صادق علیه السلام: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ إِنَ الْبَخِیلَ مَنْ یَبْخَلُ بِالسَّلَامِ؛ خداوند فرموده: «بخیل، کسی است که از سلام کردن، بخل ورزد».(1)
1) الکافی، ج2، ص645، ح6؛ معانی الاخبار، ص246، ح8؛ تحف العقول، ص248؛ بحارالانوار، ج73، ص305، ح27.
شاعری در ستایش بخیلی قصیدهای گفت و برایش خواند، اما بخیل هیچ صلهای (هدیه) به او نداد. شاعر یک هفته صبر کرد، سپس شعری در مورد «تقاضا» خواند. بخیل توجه نکرد. بعد از چند روز، هجو بخیل را گفت. باز بخیل به روی خودش نیاورد. این بار آمد درِ خانه بخیل نشست. بخیل بیرون آمد، دید به آسودگی نشسته است، گفت: ای بیحیا! ستایش گفتی، هیچ چیز به تو ندادم. تقاضا خواندی، توجه نکردم. هجو کردی، به روی خودم نیاوردم. دیگر به چه امیدی در اینجا نشستهای؟ گفت: به امید آنکه بمیری و برایت مرثیه بگویم.(1)
ای پسر هرگز مخور نان بخیل
کم نشین در عمر بر خوان بخیل
امام علی علیه السلام: «کَثْرَةُ الْعِلَلِ آیَةُ الْبُخْلِ؛ بهانه تراشیِ فراوان، نشانه بخل است».(1)
1) تحف العقول،ص81؛ غررالحکم و دررالکلم، ج4، ح7090؛ بحارالانوار، ج77، ص209.
مردی، بخیلی را دید که رطب میخورد. از قضا یک دانه رطب از دست او بر زمین افتاد، دست دراز کرد که آن را بردارد، مرد پیش دستی کرد تا آن را بقاپد. بخیل به سرعت رطب را برداشت وگفت: نمیگذارم رطب را شیطان بخورد. مرد گفت: به خدا برای شیطان که سهل است، اگر جبرئیل و میکائیل هم از آسمان نازل شود، نمیگذاری بخورد.(1)
سه علامت ظاهر آمد در بخیل با تو گویم یاد گیرش ای خلیل
اولا از سائلان(2)
ترسان بُود وز بلای جوع(3)
هم لرزان بُود
چون رسد در ره به خویش و آشنا بگذرد چون باد و گوید مرحبا
نبود از مالش کسی را فایده
امام علی علیه السلام: «النَّظَرُ إِلَی الْبَخِیلِ یُقْسِی الْقَلْبَ؛ نگاه کردن به بخیل، انسان را سنگدل میکند».(1)
1) تحف العقول، ص214؛ الدرالنظیم، ص374؛ بحارالانوار، ج75، ص53.
مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طائی در کَرَم، ظاهر حالش بنعمت دنیا آراسته و خبث نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا بجایی که نانی بجانی از دست ندادی و گربه بوهریره را بلقمهای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی فیالجمله خانه او را کس ندیدی درگشاده و سفره او را سرگشاده.
درویش بجز بوی طعامش نشنیدی
مرغ از پس نان خوردن او ریزه نچیدی
شنیدم که به دیاری مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خیال فرعونی در سر «حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ»(1)بادی مخالف کشتی برآمد.
با طبع ملولت چه کند هرکه نسازد شُرطه(2)همه وقتی نبود لایق کشتی
دست دعا برآورد و فریاد بیفایده خواندن گرفت «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین»(1)
دست تضرع چه سود بنده محتاج را وقت دعا بر خدای وقت کرم در بغل
از زر و سیم راحتی برسان
خویشتن هم تمتعی برگیر
وانگه این خانه کز تو خواهد ماند
خشتی ازسیم و خشتی از زرگیر
آوردهاند که در مصر اقارب(2)
درویش داشت (بعد از هلاک او) به بقیت مال او توانگر شدند و جامهای کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی(3)بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم از ایشان بر باد پایی(4)روان غلامی در پی روان.
وه که گر مرده باز گردیدی به میان قبیله و پیوند
رد میراث سختتر بودی وارثان را ز مرگ خویشاوند
به سابقه معرفتی که میان ما بود آستینش گرفتم و گفتم
بخور ای نیک سیرت سِره مرد(1)کان(2)
نگون بخت گِرد کرد و نخورد(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «لَا یَجْتَمِعُ الشُّحُ وَالْإِیمَانُ فِی قَلْبِ عَبْدٍ أَبَدا؛ تنگنظری و ایمان، هرگز در دل بنده با هم جمع نمیشود»؛(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ سَخَتْ نَفْسُهُ بِالنَّفَقَةِ؛ کسی که به عوض [الهی] یقین دارد، سخاوتمندانه، انفاق میکند»؛(2)
امام علی علیه السلام: «عَلَیْکَ بِالصَّدَقَةِ تَنْجُ مِنْ دَنَاءَةِ الشُّحِّ؛ صدقه بده تا از پستی تنگنظری، رهایی یابی»؛(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «مَنْ أَدَّی الزَّکَاةَ وَقَرَی الضَّیْفَ وَأَعْطَی فِی النَّائِبَةِ فَقَدْ وُقِیَ مِنَ الشُّح؛ سه خصلت است که در هر کس وجود داشته باشد، از تنگنظری، مبراست: کسی که زکات مال خود را با رضایتِ خاطر بپردازد، میهمان نوازی کند و در سختیها بخشش نماید»؛(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «إِیَّاکَ وَالْبُخْلَ، فَإِنَّهُ عَاهَةٌ لَا تَکُونُ فِی کَرِیم؛ از بخل بپرهیزد، زیرا بخل،[بیماری و] آفتی است که در انسان بزرگوار، یافت نمیشود»؛(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «اللَّهُمَ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْبُخْل؛ بارخدایا! از بخل، به تو پناه میبرم»؛(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «الْوَلَدُ مَبْخَلَةٌ مَجْبنَةٌ مَجْهَلَة؛ فرزند، سبب بخل، مایه ترس و مایه نادانی است»؛(2)
یکی طفل دندان برآورد بود پدر سر به فکرَت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش مروّت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن پیش جفت نگر تا زن او را چه مردانه گفت
مخور گول ابلیس تا جان دهد هر آنکس که دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز که روزی رساند تو چندان مسوز(3)
تامل و تفکر در احوال بخیلان، نفرت طبع از ایشان و ذلت بخیلان؛
(تلقین به نفس) نفس خود را به نیکو نامی و مشهور شدن به سخا بفریبد پس به قصد ریا ببخشد؛
شناختن آفات بخل و فوائد سخی بودن.
ضرب المثل
سیه کاسه و دُون (1)و پرخوار بود شتروار دائم به نشخوار بود (2)
● آدم خسیس امانت دار خداست.
● چشمِ مور و پایِ مار و خیرِ مُمسک را که دید؟
● دستِ جوانمرد برای دادن می خارد و کفِ بخیل برایِ سِتَدَن (3).
● چفتِ دروازه بخیلان را نگشاید کسی به غیر تبر.
● بُخل بخیل و طینت شیطان، برابر است.
● نون دستِ بخیله، آب که سبیله (4).
● مال آدمِ ممسک برای دل درد خوب است.
● آدم خسیس پنیر را توی شیشه می کند، نان پشتش می مالد.
● مال خودش از گلوی خویش پایین نمی رود.
● مالِ نخورم نصیب بخورم است. (1)
● مرگ بخیل، جشن وارث است.
خاتمه
از آنجایی که دوست نداریم ذائقه خواننده گرامی با صفت رذیله بخل بیش
از این تلخ شود، ازاین رو قطره ای از دریای جود (2)
اموال خود را ببخشد و بخش دیگر را برای خود بگذارد. )اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ج 2، ص 397 (.
و بخشش را تقدیم می کنیم.پروردگار متعال درباره سامری که عامل انحراف قوم حضرت موسی علیه السلام بود، به
آن حضرت وحی کرد: «سامری را به قتل مرسان؛ زیرا او مرد سخاوتمندی است.» (3)
أنْ لَا تَقْتُلِ السَّامِرِیَ فَّإِنه سَخِی » )الکافی، ج 4، ص 41 ؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 61 (.
نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فرزند حاتِم (1)طائی فرمود: «عذاب سخت از پدر تو دفع شد؛ چون بخشنده بود (2).»
امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنانی زیبا می فرماید: «َکثْرَةُ السَّخَاءِ یُکْثِرُ الْأَوِْلیَاءَ وَتَسْتَصْلِحُ الْأَ عْدَاء ؛ بخشندگی زیاد، بر تعداد دوستان می افزاید ودشمنان را به آشتی می کشاند (3).»
«غَطُّوا (4)اْلمَعَائِبَ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ سَتْرُ اْلعُیُوب ؛ عیوب خویش را با سخاوت بپوشانید؛ زیرا سخاوت پوشاننده عیبهاست (5).»
لذة الکرام فی الإطعام و لذة اللئام فی الطعام؛ لذت کریمان در خورانیدن و لذت لئیمان در خوردن است (6).»
1) حاتِم به کسر )ت( صحیح است.
2) قاَل رَسُوُل الِلَّه؟ص؟ لِعَدِیّ بْنِ حَاتَمٍ «ِإنَّ اللَّهَ دَفعَ عَنْ أبِیکَ العَذابَ الشَّدِیدَ لِسَخَاءِ نَفْسِه ». (الاختصاص، ص 253 ؛ بحارالانوار، ج 68 ، ص 354 ).
3) غُررالحکم و دُرَرُالکلم، ح 7106 ؛ عیون الحکم و المواعظ، ح 6569 .
4) پوشاندن، پنهان کردن.
5) غُررالحکم و دُرَرُالکلم،ح 6440 .
6) همان، ح 8499 ؛ عیون الحکم والمواعظ،ح 7107 .
«لا تَسْتَحِ مِنْ إعْطَاءِ اْلقَلِیلِ فَإِنَ اْلحِرْمَانَ أقَلُ مِنْه؛ از بخشش اندک شرم مدارکه محروم کردن از آن کمتر است (1).» و (2)
«سَادَةُ النَّاسِ فِی الدُّنْیَا الْأَسْخِیَاء؛ بخشندگان در دنیا سروران مردمند (3).»
چو بخشنده باشی گرامی شوی به دانایی و داد نامی شوی (4)
بزرگی بایدت بخشندگی کن که تا دانه نیفشانی نروید (5)
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد، عدمش بِه ز وجود (6)
آدم خوب است مثل ارّه باشد. (7)
1) «کاچی بهتر از هیچ چی » امثال وحکم، ج 3، ص 1171 . کاچی نوعی خوراکی که پس از وضع حمل زنان بدیشان می دهند.
2) نهج البلاغه، ح 67 ؛ روضة الواعظین،ج 2،ص 384 ؛ غ غُررالحکم و دُرَرُالکلم ،ح 9600 ؛ بحارالانوار، ج 93 ، ص 172 .
3) تحف العقول، ص 212 ؛ الامالی )صدوق(،ص 32 ؛ روضة الوعظین،ج 2،ص 385 ؛
4) فردوسی، پادشاه اردشیر، بخش 14 .
5) گلستان، سیرت پادشاهان،ح 18 .
6) کلیات سعدی.
7) اره نیمی از خاکه را به طرف خود و نیم دیگر را به طرف مقابل م یفرستد. (کتاب کوچه، ج 1، ص 360 ).
معرفی کتاب
کتاب «البخلاء » تألیف، جاحظ، 255 ه.ق. ایشان ادیب بوده و ازاین رو در کتابشان داستان های طنزی را از افراد بخیل گرد آورده اند.
کتاب «البخلاء » تألیف، خطیب بغدادی، 464 ه.ق. از آنجاییکه ایشان تاریخ دان بودند 319 حدیث و نکته تاریخی را با ذکر کامل سند در مورد افراد خسیس جمع آوری کرده اند.