ghaemiyeh.com
سرشناسه : جعفری، جواد، 1350 -
عنوان و نام پديدآور : اشتراکات شیعه و اهل سنت در عقیده مهدویت/ جواد جعفری؛ تدوین پژوهشکده حج و زیارت.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، 1393.
مشخصات ظاهری : 96 ص..مس21 ×14/5 ؛
شابک : 23000 ريال: 978-964-540-517-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص.[91] - 96؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع : مهدویت-- مطالعات تطبیقی
موضوع : مهدویت-- دیدگاه اهل سنت
موضوع : مهدویت-- احادیث
موضوع : مهدویت-- احادیث اهل سنت
موضوع : مهدویت-- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. پژوهشکده حج و زیارت
رده بندی کنگره : BP224/ج65الف5 1393
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : 3486865
وضعيت ركورد : فاپا
اشتراکات شیعه و اهل سنت در عقیده مهدویت
جواد جعفری؛ تدوین پژوهشکده حج و زیارت
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين السلامعلى المهدى الذي يملأ الارض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا.
باور به سرانجام نيك بشر و اصلاح جهان به دست فردى مصلح، از مشتركات همه اديان است. اسلام نيز كه برترين و كاملترين دين الهى بهشمار مىرود، بدين خواسته و اميد طبيعى انسان پاسخ گفته و چنين كسى را با عنوان «مهدى» به بشر شناسانده است. او كسى است كه همنام رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، و از عترت ايشان و از نسل فاطمه(عليها السلام) است. او همان كسى است كه از كنار كعبه قيام خود را شروع مىكند. قسط و عدل در تمامى عرصههاى اجتماعى، اقتصادى و حقوقى را بر پهناى زمين مىگستراند. در اين كار همه مصلحان كنار اويند و حتى عيساى مسيح براى يارىاش مىشتابد و پشت سرش به نماز مىايستد. آرى او مهدى امت است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بشارتش را به بشر داده است و در منابع روايى همه مذاهب اسلامى نيز با اوصاف مذكور از وى ياد شده است.
اما برخى كژانديشان تفرقهجو با ناديده انگاشتن تمامى اين روايات مشترك، آن را عقيدهاى فرقهاى وانمود مىنمايند.
از اينرو محقق ارجمند، حجتالاسلام و المسلمين جناب آقاى «جواد جعفرى» در اين تحقيق به عقيده مهدويت از اين منظر پرداخته و با استفاده از روايات صحيحالسند مشترك بين شيعه و اهلسنت به شبهات مذكور پاسخ گفته است. اميد است اين اثر چراغ راهى براى جستوجوگران حق و حقيقت باشد.
انه ولى التوفيق
پژوهشكده حج و زيارت
گروه كلام و معارف
عقيده مهدويت، يعنى اعتقاد به قيام حضرت مهدى(عج) در آخرالزمان كه جهان را پر از عدل و داد مىنمايد، از عقايدى است كه تمام مسلمانان با داشتن اختلاف مذهبى، بر آن اتفاقنظر دارند؛ چراكه موعود كتاب آسمانى مسلمانان و بشارت پيامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله) است. بىشك، اعتقاد به ظهور منجى ظرفيتهاى بسيار فراوانى در عرصه فردى و اجتماعى دارد. مطرح كردن انديشه مهدويت مىتواند چشمانداز حركت امت اسلامى را مشخص نمايد. هر فرد، گروه، تشكل و جامعهاى مىتواند در سايه توجه به مهدويت، وظيفه خود را بشناسد و براساس آن، عملكرد خود را بسنجد. مىتوان با نگاه به اين وعده بزرگ الهى و نبوى، فصلى مشترك براى گفتوگوى بين مذاهب اسلامى ايجاد نمود و مسلمانان را بيشتر به هم نزديك كرد؛ چراكه بسيارى از موضوعات مهدويت ميان همه مذاهب اسلامى مشترك است.
متأسفانه گروههايى كه با وحدت مسلمانان، منافع شيطانىشان به خطر مىافتد، همواره بهدنبال ايجاد تفرقهاند و چنين وانمود مىكنند كه عقيده مهدويت در نظام فكرى شيعه، فصل مشتركى با اهل تسنن ندارد و
امام مهدى شيعه(عج) تنها در نام «مهدى» با اهلسنت مشترك است. گروههاى تكفيرى وهابيت از اين دستهاند. كسانى كه به دليل داشتن امكانات مادّى فراوان، شبكههاى مختلف ماهوارهاى و سايتهاى متعدد مجازى، پيوسته تفرقه و دشمنى را ميان امت اسلامى تبليغ مىكنند. صورت خوشبينانه اين است كه چنين افرادى، افزون بر بىاطلاعى از روايات شيعه، كمترين آگاهى هم از منابع روايى اهلتسنن ندارند؛ زيرا اگر نيمنگاهى به اين كتابها بيندازند، خواهند ديد بسيارى از مسايل مهدويت ميان شيعه و سنى مشترك است.
در واقع اين تحقيق، به برخى نقاط مشترك ميان شيعه و سنى در مسئله مهدويت مىپردازد. بىشك، مراجعه به منابع روايى شيعه و اهلسنت و استخراج روايات مشترك، به روشنى گوياى اشتراك فراوان و وحدت نظر جهان اسلام در آموزه بالنده مهدويت است.
در اين نوشتار سعى شده است تا احاديث معتبر اهلسنت نقل شود تا بهانهجويان تفرقهافكن، ضعف سند يا بىاعتبارى منبع آن را بهانه ننمايند. بىترديد اگر قرار باشد همه روايات اهلسنت در نظر گرفته شود، موارد مشترك ميان روايات شيعه و سنى بسيار فراوانتر از اين خواهد شد. (1)موارد مشترك ميان فرق اسلامى در سه بخش كلى ارائه مىشود: بخش اول، مشتركات روايات شيعه و سنى درباره شخص امام مهدى(عج). بخش دوم، مشتركات درباره قيام ايشان و بخش سوم مشتركات درباره دوران حكومت امام مهدى(عج).
1) . ر.ك: بررسى تطبيقى روايات مهدويت در روايات شيعه و اهلسنت، مهدى اكبرنژاد.
فردى كه در آخرالزمان قيام خواهد كرد و جهان را پر از عدالت خواهد نمود، شخصيتى منحصر به فرد است؛ بهطورىكه در احاديث فريقين، ويژگىهاى متعددى براى ايشان ذكر شده است. در بخش نخست از روايات شيعه و سنى، موارد مشترك مربوط به شخص امام مهدى(عج)، نقل مىگردد.
نخستين نكته مشترك ميان فرق اسلامى، در موضوع شخص امام مهدى(عج)، نام ايشان است. گفتنى است افزون بر لقب معروف ايشان، يعنى «مهدى» كه مشترك ميان احاديث شيعه و سنى است، نام ايشان در احاديث فريقين يكسان نقل شده است. احاديث شيعه و سنى به همنام بودن امام مهدى(عج) با پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تصريح كردهاند؛ براى نمونه «ابوداوود»، يكى از نويسندگان صحاح سته اهل تسنن، در كتاب خود چنين نقل مىكند:
عَنِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ» قَالَ زَائِدَةُ فِي حَدِيثِهِ: «لَطَوَّلَ الله ذَلِكَ الْيَوْمَ» ثُمَّ اتَّفَقُوا «حَتَّى يَبْعَثَ فِيهِ رَجُلًا مِنِّي» أَوْ
«مِنْ أَهْلِ بَيْتِى» يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِى... . زَادَ فِي حَدِيثِ فِطْرٍ: «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» وَ قَالَ فِي حَدِيثِ سُفْيَانَ: «لَا تَذْهَبُ أَوْ لَا تَنْقَضِى الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِى». (1)
پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك روز، خداوند آن روز را طولانى مىگرداند تا مردى از اهلبيت مرا برانگيزاند كه همنام من است... زمين را از برابرى و عدالت پر مىكند؛ همانگونه كه از ظلم و ستم پر گشته است.
«دكتر بستوى»، از نويسندگان معاصر اهلسنت، افزون بر سنن ابىداوود، چهارده منبع از اهلسنت را براى اين حديث نام مىبرد و اعتبار سند حديث را ثابت مىكند. (2)«شيخ صدوق» نيز از طريق راويان احاديث شيعه، همين مطلب را از پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل كرده است:
عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ الله الْأَنْصَارِىِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِيُّ(عج) مِنْ وُلْدِى اسْمُهُ اسْمِى وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِى أَشْبَهُ النَّاسِ بِى خَلْقاً وَ خُلْقاً تَكُونُ بِهِ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ تَضِلُّ فِيهَا الْأُمَمُ ثُمَّ يُقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. (3)
جابر بن عبداللَّه انصارى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت مىكند كه حضرت فرمود: «مهدى(عج) از فرزندان من است. اسم او، اسم من و كنيه او، كنيه من است. از نظر خَلق (قيافه) و خُلق (رفتار) شبيهترين مردم به من است. براى او غيبت و حيرتى است كه امتها در آن گمراه شوند.
سپس مانند شهاب ثاقب پيش آيد و زمين را پر از عدل و داد نمايد؛ همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد».
با توجه به روايات فريقين، روشن مىشود كه نام مهدى موعود(عج) ميان شيعه و سنى يكسان نقل شده است كه همان نام پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) است.
دومين مورد از اشتراكات مورد بحث در روايات شيعه و سنى، مسئله نسب امام مهدى(عج) است. روايات فريقين درباره نسل امام، اشتراكات فراوانى دارند؛ به طورى كه تصوير يكسانى را از خاندان امام مهدى(عج) نشان مىدهند. ما در اينجا تنها به دو مورد آن اشاره مىكنيم:
روايات شيعه و سنى بدون هيچ اختلاف، بيانگر آن است كه موعود جهان اسلام، از خاندان پيامبر گرامى اسلام، حضرت محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله)، است. «ابن ماجه»، مؤلف يكى از صحاح سته اهلسنت، چنين نقل مىكند:
عَنْ عَلِىٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله): الْمَهْدِىُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُهُ الله فِى لَيْلَةٍ. (1)
حضرت على(علیه السلام) از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) روايت كرده است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) از ما اهلبيت است و خداوند كار او را در يك شب اصلاح مىكند.
1) . سنن ابنماجه، ج 2، ص 1367. «آلبانى» به حسن بودن سند اين حديث حكم كرده است. «محمد فؤاد الباقى» در شرح اين قسمت از حديث كه مىفرمايد «خداوند يكشبه اصلاحش مىكند»، از ابنكثير نقل مىكند كه يعنى خداوند رو به امام مىكند و او را موفق مىگرداند و راه پيشرفتش را به او الهام مىكند؛ بعد از آنكه چنين نبود.
دكتر بستوى افزون بر سنن «ابنماجه»، ده منبع حديثى ديگر را براى اين روايت نام مىبرد و از نظر سندى، آن را معتبر مىشمارد. (1)شيخ صدوق نيز همين حديث را از طريق شيعه چنين آورده است:
عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِالُمؤْمِنِينَ عَلِىِّ بْنِ أَبِيطَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله): الْمَهْدِىُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُ اللهُ لَهُ أَمْرَهُ فِى لَيْلَة. (2)
ابراهيم پسر محمد حنفيه از پدرش محمد و او از پدرش اميرمؤمنان(علیه السلام) از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) روايت كرده است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) از ما اهلبيت(عليهم السلام) است و خداوند كار او را در يك شب اصلاح مىكند.
چنانكه ملاحظه مىشود، اينگونه روايات حتى در راويان نزديك به معصوم هم مشترك است و از همگونى بسيار زياد معارف مهدوى در فريقين خبر مىدهد.
بيان شد كه امام مهدى(عج) از اهلبيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. البته اهلبيت، بهويژه در نگاه اهلسنت، دايره وسيعى از خاندان پيامبر را شامل
1) . المهدي المنتظر(عج) في ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص156. گروهى از دانشمندان، اين حديث را صحيح دانستهاند. «ابنحجر» مىگويد در سند كتاب سنن ابنماجه نام راوى «ياسين» بدون انتساب آمده است. بنابراين برخى از محدثان متأخر گمان كردهاند «ياسين ابن معاذ زيات» است و حديث را بهخاطر او تضعيف كردهاند كه كار درستى نيست. اين جمله ابنحجر نشان مىدهد وى حديث را صحيح مىداند. «سيوطى» نيز اين حديث را حسن دانسته است و «احمد شاكر» گفته است سندهاى آن صحيح است. آلبانى هم حكم به صحت كرده است. در نتيجه، سند اين حديث حسن است.
2) . كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص152. [1]
مىشود. اما احاديث معتبرى از فريقين اين دايره را محدود مىكند. براساس احاديثى از شيعه و سنى، امام مهدى(عج) از فرزندان حضرت زهرا(عليهاالسلام) مىباشد. آرى! فريقين اتفاقنظر دارند انسان بزرگوارى كه جهان را از ظلم و جور نجات مىدهد و بشر را به اوج عدالت و معنويت مىرساند، فرزندى از فرزندان زهراى اطهر(عليهاالسلام) است. «ابوداوود» از محدثان اهل تسنن چنين نقل كرده است:
عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِى مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ. (1)
امسلمه مىگويد كه از پيامبر(صلی الله علیه و آله) شنيدم فرمود: «مهدى(عج) از عترت من است؛ از فرزندان فاطمه».
دكتر بستوى براى اين حديث، افزون بر سنن ابىداوود، 9 منبع روايى اهلسنت را نام برده و ضمن اثبات اعتبار سند، نام كسانى را كه اعتقاد به صحت سند اين حديث دارند، بيان كرده است. (2)«شيخ طوسى» از طريق شيعه نيز چنين نقل مىكند:
عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ المهْدِيُّ(عج) مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة. (3)
امسلمه مىگويد: از پيامبر(صلی الله علیه و آله) شنيدم فرمود: «مهدى(عج) از عترت من است؛ از فرزندان فاطمه».
البته درباره نسل و نسب امام مهدى(عج) تفاوتهايى هم وجود دارد كه به
نظر مىرسد برخى از آنها با دقت در روايات حل شدنى است؛ مانند حسنى يا حسينى بودن امام مهدى(عج). بيشتر اهلسنت معتقدند مهدى موعود(عج) از فرزندان امام حسن مجتبى(علیه السلام) است. اما دليل اين اعتقاد، تنها يك روايت ضعيفالسند است. اين روايت را اهلسنت از سنن ابىداوود نقل كردهاند؛ درحالىكه خودشان سند آن را ضعيف مىدانند. (1)اما شيعه براساس صدها روايت (2)معتقد است كه امام مهدى(عج) از فرزندان امام حسين(علیه السلام) است. البته دانشمندان شيعه و سنى معتقدند كه اين تفاوت، اختلاف مهمى نيست و روايات با هم قابل جمع است؛ زيرا شيعه و سنى قبول دارند كه امام مهدى(عج) هم حسنى است و هم حسينى؛ حال يا از طرف پدر حسينى است و از طرف مادر حسنى (3)يا برعكس (4).
1) . موسوعة في أحاديث الإمام المهدي، الضعيفة و الموضوعة، عبدالعليم عبدالعظيم البستوي، ص348.
2) . ر.ك: مَن هو المهدى، ابوطالب تجليل تبريزى. در اين كتاب، روايات فراوانى دربارة نسب امام مهدى(عج) جمعآورى شده است.
3) . المهدي المنتظر( [1]عج) في الفكر الإسلامى، مركز الرسالة، ص 66. وى مىنويسد: ميان روايتى كه مىگويد امام مهدى از فرزندان امام حسن مجتبى(علیه السلام) است و ميان رواياتى كه تصريح دارد امام مهدى از فرزندان امام حسين( [2]ع) است، تعارض نيست و جمع ميان اين روايتها وجود دارد؛ به اينگونه كه امام مهدى(عج) از طرف پدر حسينى و از طرف مادر حسنى باشد؛ چرا كه همسر امام سجاد(علیه السلام)، مادر امام باقر(علیه السلام)، فاطمه دختر امام حسن مجتبى(علیه السلام) است. بنابراين امام باقر(علیه السلام) از طرف پدر حسينى و از طرف مادر حسنى است و فرزندان ايشان واقعاً از نسل امام حسن و امام حسين( [3]عليهما السلام) هستند. اين جمع ميان روايات را قرآن تأييد مىكند. خداوند مىفرمايد: «و اسحاق و يعقوب را به ابراهيم بخشيديم، هر يك را هدايت كرديم و نوح را پيش از اين هدايت نموديم و از فرزندان او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون، اينگونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم و زكريا و يحيى و عيسى و الياس همه از شايستگان بودند». (انعام: 84 و 85). [4] حضرت عيسى(علیه السلام) از طرف حضرت مريم(عليهاالسلام) به فرزندان پيامبران پيوسته است. پس مانعى ندارد كه فرزندان امام باقر(علیه السلام) از طرف مادر به امام حسن مجتبى(علیه السلام) ملحق شوند؛ همانگونه كه حسنين از طرف فاطمه زهرا(عليهاالسلام) به پيامبر(صلی الله علیه و آله) ملحق شدند. با فرض صحت حديث ابوداوود در جمع ميان اين روايات شكى نيست؛ اگرچه حديث وى از تمام وجوه مخالف صحت است. چنانكه پيشتر گذشت.
4) . مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج8، ص3438. وى مىنويسد: «اختلاف شده است
سومين مورد مشترك ميان فرق اسلامى در بحث شخص امام مهدى(عج)، برخى از ويژگىهاى ظاهرى (قيافه) ايشان است. در احاديث شيعه و سنى، شكل ظاهرى امام نيز يكسان بيان شده است؛ ابوداوود در كتابهاى اهل تسنن چنين نقل كرده است:
قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله): الْمَهْدِيُّ مِنِّى أَجْلَى الجبْهَةِ أَقْنَى الْأَنْفِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا... . 1
«ابوسعيد خُدرى» مىگويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) از من است. پيشانى بلند و باريك و بينى كشيده دارد. زمين را از برابرى و عدل پر مىكند؛ همانگونه كه از ستم و ظلم پر شده است... .
دكتر بستوى، غير از كتاب سنن ابىداوود، دو منبع ديگر براى اين حديث از منابع روايى اهل تسنن نام مىبرد و اعتبار سند آن را نيز ثابت مىكند. 2 همچنين در «مسند احمد بن حنبل» آمده است:
عَنْ أَبِى سَعِيدٍ الخُدْرِىِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله): لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى أَجْلَى أَقْنَى يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ قَبْلَهُ ظُلْمًا... . (1)
ابوسعيد خُدرى مىگويد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: قيامت برپا نمىگردد تا مردى از خاندان من حكومت نمايد كه پيشانى بلند و باريك و بينى كشيده دارد. او زمين را از عدل پر مىكند؛ همانگونه كه قبل از آن، از ظلم پر شده است... .
دكتر بستوى غير از كتاب مسند احمد، سه منبع ديگر از منابع روايى اهل تسنن را براى اين حديث نام مىبرد و با بيانى درباره راوى اين حديث، اعتبار سند آن را ثابت مىكند. (2)سپس نام محدثانى كه اين حديث را در موضوع مهدويت آوردهاند، ذكر مىكند تا معلوم شود منظور از «مردى از خاندان من»، امام مهدى(عج) است. در كتب شيعه نيز جرير طبرى اين حديث پيامبر(صلی الله علیه و آله) را چنين آورده است:
عَنْ أَبِى سَعِيدٍ أَنَّ النَّبِىَّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ: لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى أَجْلَى أَقْنَى يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ قَبْلَهُ ظُلْماً.... (3)
ابوسعيد خُدرى مىگويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: قيامت برپا نمىگردد تا مردى از خاندان من حكومت نمايد كه پيشانى بلند و باريك و بينى كشيده دارد. او زمين را از عدل پر مىكند؛ همانگونه كه قبل از آن از ظلم پر شده است... .
اشتراك راويان حديث مهدويت در كتابهاى شيعه و سنى، نمايانگر وحدت حقيقت عقيده مهدويت ميان فرق اسلامى است.
پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در حديثى دوازده جانشين را براى بعد از خود معيّن كرد؛ بهطورى كه هيچيك از دانشمندان شيعه و سنى در صحت حديث دوازده خليفه شكى ندارند. (1)اما در روايات معتبر اهل تسنن، نام اين دوازده وصى نقل نشده و همين موجب گرديده تا اهل تسنن در مصداق اين دوازده تن اختلاف نمايند. (2)البته برخى از دانشمندان اهل تسنن تصريح كردهاند كه امام مهدى(عج) دوازدهمين و آخرين اين افراد است.
«ابنكثير»، از دانشمندان اهلسنت، در تفسير آيه ( وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً ) (مائده: 12)، حديث پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را درباره دوازده جانشين از مسند احمد بن حنبل چنين نقل مىكند:
عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ عَبْدِ الله بْنِ مَسْعُودٍ وَهُوَ يُقْرِئُنَا الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا أَبَا عَبْدِالرَّحْمَنِ هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) كَمْ يَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ فَقَالَ عَبْدُالله مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ قَبْلَكَ ثُمَّ قَالَ نَعَمْ وَلَقَدْ سَأَلْنَا رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ اثْنَا عَشَرَ كَعِدَّةِ نُقَبَاءَ بَنِي إِسْرَائِيلَ هَذَا حَدِيثٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا
الْوَجْهِ وَأَصْلُ هَذَا الحدِيثِ ثَابِتٌ فِي الصَّحِيحَيْنِ مِنْ حَدِيثِ جَابِرِ ابْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ لَا يَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِيًا مَا وَلِيَهُمُ اثْنَاعَشَرَ رَجُلًا ثُمَّ تَكَلَّمَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) بِكَلمةٍ خَفِيتْ عَليَّ فَسَألتُ أبي مَاذَا قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ وَ هَذَا لَفْظُ مُسْلِمٍ وَ مَعْنَى هَذَا الحدِيثِ الْبِشَارَةُ بِوُجُودِ اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً صَالِحًا يُقِيمُ الحقَّ وَ يَعْدِلُ فِيهِمْ. (1)
احمدبنحنبل نقل مىكند كه مسروق گفت: نزد عبد الله بن مسعود نشسته بوديم و او به ما قرآن مىآموخت. مردى به او گفت: «اى اباعبدالرحمان! آيا از پيامبر(صلی الله علیه و آله) پرسيديد اين امت چند جانشين خواهد داشت»؟ عبدالله گفت: «از وقتى به عراق آمدهام، قبل از تو كسى از من در اين باره سؤال نكرده است». بعد گفت: «آرى! از پيامبر(صلی الله علیه و آله) پرسيديم». پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «دوازده تن به تعداد بزرگان بنىاسرائيل». اين حديث غريبى از اين جهت است. اصل اين حديث ثابت است در صحيحين (بخارى و مسلم) از حديث جابر بن سمره كه گفت شنيدم پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هميشه امور مردم مىگذرد تا وقتى كه دوازده مرد بر آنان ولايت كنند». سپس پيامبر(صلی الله علیه و آله) كلمهاى را فرمود كه بر من مخفى ماند. از پدرم پرسيدم كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) چه فرمود؟ گفت: «همه از قريش هستند» و اين عبارت [صحيح] مسلم است و معناى اين حديث، مژده به وجود دوازده جانشين صالح است كه حق را اقامه مىكنند و ميان مردم به عدالت رفتار مىنمايند.
آنگاه تصريح مىكند:
1) . تفسير ابنكثير، ج3، ص58. [1]
وَ لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَكُونَ وِلَايَتُهُمْ لَا مَحَالَةَ وَ الظَّاهِرُ أَنَّ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ الُمبَشَّرُ بِهِ في الأحاديث الواردة بذكره. (1)
و قيامت برپا نمىشود تا اينكه اينان حكومت نمايند و ظاهر اين است كه مهدى(عج) بشارت داده شده در احاديث، جزء آن دوازده تن است.
كلام وى را «مباركفورى» (2)و «عظيمآبادى» (3)نيز نقل كردهاند. همچنين ابوداوود، «كتاب المهدى» را با حديث «جابر بن سمره» كه گوياى دوازده جانشين است، چنين شروع مىكند:
عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: لَا يَزَالُ هَذَا الدِّينُ قَائِمًا حَتَّى يَكُونَ عَلَيْكُمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ تَجْتَمِعُ عَلَيْهِ الْأُمَّةُ فَسَمِعْتُ كَلَامًا مِنَ النَّبِىِّ(صلی الله علیه و آله) لَمْ أَفْهَمْهُ قُلْتُ لِأَبِي مَا يَقُولُ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ. (4)
جابر بن سمره مىگويد: شنيدم رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هميشه اين دين برپاست تا دوازده خليفه بر شما باشند كه امت همه بر آنها توافق مىكنند». بعد كلامى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه آن را نفهميدم. به پدرم گفتم: پيامبر(صلی الله علیه و آله) چه فرمود؟ گفت: «همه از قريش هستند».
از «سيوطى» نقل شده كه وقتى ابوداوود اين حديث را در «كتاب المهدى» نقل مىكند، به پذيرش قول دانشمندان اشاره مىنمايد كه آنها مىگويند: «امام مهدى(عج) جزء اين دوازده تن است». (5)دكتر بستوى نيز
1) . تفسير ابنكثير، ج3، ص59. [1]
2) . تحفة الأحوذى، ج6، ص393.
3) . عون المعبود و حاشية ابن القيم، ج11، ص247.
4) . سنن أبىداوود، ج4، ص106. آلبانى به صحت اين حديث حاكم كرده است.
5) . شرح سنن أبىداوود، عباد، درس482، ص4. سيوطى در آخر جلد «العَرف الوردى فى اخبار المهدى» مىگويد: «در اين باب ذكر شد كه اين روايت اشاره دارد به آنچه دانشمندان گفتهاند كه امام مهدى يكى از دوازده جانشين است».
اين مطلب را بيان كرده است. (1)
برخلاف كوتاه و مبهم بودن روايات اهل تسنن در موضوع دوازده جانشين، احاديث شيعه نام اين دوازده وصى را به تفصيل نقل مىكند و نشان مىدهد دوازدهمين جانشين، چه كسى است؛ براى نمونه «مرحوم كلينى» در كتاب خود چنين نقل كرده است:
امام صادق(علیه السلام) فرمود: پدرم به جابر بن عبداللَّه انصارى فرمود: «من با تو كارى دارم. چه وقت برايت آسانتر است كه تو را تنها ببينم و از تو سؤال كنم»؟ جابر گفت: «هر وقت شما بخواهى». پس روزى با او در خلوت نشست و به او فرمود: «درباره لوحى كه آن را در دست مادرم، فاطمه(عليهاالسلام) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ديدهاى و آنچه مادرم به تو فرمود كه در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده»! جابر گفت: «خدا را گواه مىگيرم كه من در زمان حيات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خدمت مادرت فاطمه(عليهاالسلام) رفتم و او را به ولادت حسين(علیه السلام) تبريك گفتم و در دستش لوح سبزى ديدم كه گمان كردم از زمرد است و مكتوبى سفيد در آن ديدم كه چون رنگ خورشيد [درخشان] بود. به او عرض كردم: دختر پيغمبر! پدر و مادرم قربانت. اين لوح چيست؟ فرمود: لوحى است كه خدا آن را به رسولش(صلی الله علیه و آله) هديه فرمود كه اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصياى از فرزندانم در آن
1) . المهدي المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص337: و برخى از دانشمندان، امام مهدى بشارت داده شده را از آن دوازده تن شمردهاند و بنابر همين، ابوداوود نيز حديث دوازده جانشين را در باب المهدى كتاب سنن خود آورده است.
نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرمود». جابر گويد: «سپس مادرت فاطمه(عليهاالسلام) آن را به من داد. من آن را خواندم و رونويسى كردم». پدرم به او گفت: «اى جابر! آن را بر من عرضه مىدارى»؟ عرض كرد: «آرى». آنگاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت. جابر ورق صحيفهاى بيرون آورد. پدرم فرمود: «اى جابر! تو در نوشتهات نگاه كن تا من برايت بخوانم». جابر در نسخه خود نگريست و پدرم قرائت كرد. حتى يك حرف هم اختلاف نداشت. آنگاه جابر گفت: «خدا را گواه مىگيرم كه اين گونه در آن لوح نوشته ديدم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم است براى محمد(صلی الله علیه و آله) پيغمبر او، و نور و سفير و دربان (واسطه ميان خالق و مخلوق) و دليل او، كه روحالامين (جبرئيل) از نزد پروردگار جهان براى او فرو آورده است. اى محمد(صلی الله علیه و آله) نامهاى مرا بزرگ شمار... من هيچ پيغمبرى را مبعوث نساختم كه دورانش كامل شود و مدتش تمام گردد، جز اينكه براى او وصى و جانشينى مقرر كردم و من تو را بر پيغمبران برترى دادم و وصى تو را بر اوصياى ديگر، و تو را به دو شيرزاده و دو نوهات، حسن و حسين، گرامى داشتم و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش، كانون علم خود قرار دادم و حسين را خزانهدار وحى خود ساختم و او را با شهادت گرامى داشتم و پايان كارش را به سعادت رسانيدم. او برترين شهداست و مقامش از همه آنها برتر است. كلمه تامه خود را همراه او و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم. به سبب عترت او، پاداش و كيفر دهم. نخستين آنها،
سرور عابدان و زينت اولياى گذشته من است و پسر او كه همانند جد پسنديده خود محمد است، شكافنده علم من و كانون حكمت من است و جعفر است كه شككنندگان درباره او هلاك مىشوند. هركه او را نپذيرد، مرا نپذيرفته است. سخن و وعده پابرجاى من است كه مقام جعفر را گرامى دارم و او را درباره پيروان و ياران و دوستانش خشنود سازم. پس از او، موسى است كه [در زمان او] آشوبى سخت و گيجكننده فرا گيرد؛ زيرا رشته وجوب اطاعت من قطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولياى من با جامى سرشار سيراب شوند. هركس يكى از آنها را انكار كند، نعمت مرا انكار كرده و آنكه يك آيه از كتاب مرا تغيير دهد، بر من دروغ بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزيدهام موسى، واى بر دروغگويان و منكران على، دوست و ياور من و كسى كه بارهاى سنگين نبوت را بر دوش او گذارم و به وسيله انجام دادن آنها امتحانش كنم. مردى پليد و گردنكش (مأمون) او را مىكشد و در شهرى كه (طوس) بنده صالح (ذوالقرنين) آن را ساخته است، كنار بدترين مخلوقم (هارون) به خاك سپرده مىشود. فرمان و وعده من ثابت شده كه او را به وجود پسرش و جانشين و وارث علمش محمد شاد سازم. او كانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم مىباشد. هر بندهاى به او ايمان آورد، بهشت را جايگاهش سازم و شفاعت او را درباره هفتاد تن از خاندانش كه همگى سزاوار دوزخ باشند، بپذيرم و عاقبت كار، پسرش على را كه دوست و ياور من و گواه ميان مخلوق من و
امين وحى من است، به سعادت رسانم. از او، دعوتكننده به سوى راهم و خزانهدار علمم، حسن را به وجود آورم و اين رشته را به وجود پسر او «محمد» كه رحمت براى جهانيان است، كامل كنم. او كمال موسى و رونق عيسى و صبر ايوب دارد. در زمان [غيبت] او دوستانم خوار گردند و [ستمگران] سرهاى آنها را براى يكديگر هديه فرستند؛ چنانكه سرهاى ترك و ديلم (كفار) را هديه فرستند. ايشان را بكشند و بسوزانند و آنها ترسان و بيمناك و هراسان باشند. زمين از خونشان رنگين گردد و ناله و فغان ميان زنانشان بلند شود. آنها دوستان حقيقى من هستند. به وسيله آنها هر آشوب سخت و تاريك را بزدايم و از بركت آنها شبهات و مصيبات و زنجيرها را بردارم. درود و رحمت پروردگار بر آنها باد و تنها ايشاناند، هدايتشدگان.
بنابراين جانشينان پيامبر(صلی الله علیه و آله) نزد شيعه، منحصر در همين دوازده تن است؛ بهطورى كه آنان بدون فاصله و پشت سر هم تا روز قيامت وصايت را در اختيار دارند و كسى غير از اينان حق خلافت و حكومت ندارد؛ مگر به اذن و نيابت از آنان؛ مانند حكومتى كه فقهاى شيعه برعهده دارند. حكومت فقها در حقيقت، حكومت امام آن زمان است كه فقيه جامعالشرايط آن را برپا مىدارد؛ مانند نيابتى كه «عثمان بن سعيد» از امام هادى و امام حسن عسكرى(عليهما السلام) داشت. (1)
1) . كافى، ج1، ص330، «مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِالله وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ عَبْدِالله بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ قَالَ: ... قَدْ أَخْبَرَنِي أَبُوعَلِيٍّ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ [1]عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ مَنْ أُعَامِلُ أَوْ عَمَّنْ آخُذُ وَ قَوْلَ مَنْ أَقْبَلُ فَقَالَ لَهُ الْعَمْرِيُّ ثِقَتِي فَمَا أَدَّى إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّي وَ مَا قَالَ لَكَ عَنِّي فَعَنِّي يَقُولُ فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ فَإِنَّهُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ وَ أَخْبَرَنِي أَبُوعَلِيٍّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَامُحَمَّدٍ(علیه السلام) عَنْ مِثْلِ
اهل تسنن با آنكه احاديث دوازده خليفه را قبول دارند، اما انحصار و پشت سر هم بودن آنان را نمىپذيرند. (1)درحالىكه اين انحصار به راحتى از روايتى كه از «ابنكثير» در تفسيرش از «ابنمسعود» نقل كرديم، فهم و استفاده مىشود؛ زيرا در آن روايت، هنگامى كه راوى از تعداد خلفاى اين امت سؤال كرد، پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) عدد دوازده را بيان فرمود و تأكيد نمود تعداد آنان تا روز قيامت، به تعداد نقباى بنىاسرائيل است. طبيعى است كه با توجه به پرسش، حمل روايت به خلفاى عادل و صالح، خلاف ظاهر است و نقباى بنىاسرائيل تنها دوازده تن بودند نه آنكه عادل از آنان، دوازده نفر باشند. اين نوشته درصدد نقد عقايد ديگر فرق اسلامى نيست. غرض بيان اين نكته بود كه برخى اختلافها با دقتى بيشتر در روايات حلشدنى است. بنابراين، به اتفاقنظر دانشمندان شيعه و سنى، دوازدهمين و آخرين جانشين پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، امام مهدى(عج) است.
1) . عون المعبود و حاشية ابن القيم، ج11، ص245: «توربشتى» مىگويد: «راه در اين حديث و آنچه در ادامه آن است در اين معنا، اين است كه حمل شود بر عادلان از آنها؛ زيرا تنها آنها در حقيقت سزاوار نام جانشين و خليفهاند و لازم نيست پشت سر هم باشند».
پنجمين مورد مشترك ميان فرق اسلامى در بحث شخص امام مهدى(عج)، روش حكومتى ايشان است. سيره حكومتى امام مهدى(عج) پس از ظهور، موضوعى مهم در بحث مهدويت است. برخى روشهاى رفتارى امام در روايات فريقين بيان شده است كه از موارد مشترك ميان شيعه و سنى در عقيده مهدويت است. در اينجا به برخى از سيرههاى مشترك اشاره مىشود:
روايات فراوانى از شيعه و سنى به اين نكته مهم اشاره كردهاند كه زمين بر اثر رفتار امام، از عدالت پرمىگردد. درواقع امام، مظهر تام عدالت است؛ بهطورى كه رفتار ايشان با مردم، اعم از دوست و دشمن، موجب گسترش عدالت در تمام نقاط عالم خواهد شد و بشرى كه سالهاى متمادى، انتظار عدالت را كشيده است، طعم شيرين آن را در دولت مهدوى با تمام جان دريافت خواهد كرد.
گفتنى است يكى از موارد مشترك در احاديث فريقين، رعايت عدالت اقتصادى امام مهدى(عج)است؛ براى نمونه «حاكم نيشابوى» از عالمان برجسته اهل تسنن، اين مطلب را از ابوسعيد خُدرى چنين نقل مىكند:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ رَضِىَ الله عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ ِالله(صلی الله علیه و آله) قَالَ يَخْرُجُ فِي آخِرِ أُمَّتِي الَمُهْدِيُّ ... وَيُعْطِي المالَ صِحَاحًا 1... .
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) در آخر امت من خروج مىكند... و اموال را مساوى تقسيم مىكند. (1)
بستوى ضمن اثبات صحت سند اين حديث، كسانى را كه به صحت سند آن قائلاند، نام مىبرد. (2)در احاديث شيعه نيز «جرير طبرى»، همين مطلب را از ابوسعيد خدرى آورده است:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِىِّ أَنَّ رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) ذَكَرَ المهدِىَّ فَقَالَ... وَ يَقْسِمُ المالَ قِسْمَةً صَحَاحاً قَالَ قُلْتُ: وَ مَا صَحَاحٌ قَالَ بِالسَّوَاءِ.... (3)
ابوسعيد خدرى مىگويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مهدى(عج) را ياد كرد و فرمود: ... و مال را بهطور صحاح تقسيم مىكند. راوى مىگويد: گفتم كه صحاح چيست؟ فرمود: مساوى... .
بىشك، نگاه مساوى به امت در مسائل اقتصادى، از نشانههاى مهم اجراى عدالت در جامعه است. كوتاه كردن دست ويژهخواران و بهرهمندى يكسان افراد جامعه از ثروتهاى خدادادى مىتواند الگويى كارآمد براى مسئولان و حاكمان كشورهاى اسلامى باشد.
1) . المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، ج4، ص601، حديث8673. «حاكم مىگويد اين حديث صحيحالاسناد است. ولى بخارى و مسلم آن را ذكر نكردهاند». ذهبى نيز به صحت حديث حكم كرده است.
2) . المهدى المنتظر، فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص 165. وى مىنويسد: بعد از توجه كردن به راويان در سند حديث، روشن مىشود همه آنها از كسانىاند كه به آنها احتجاج مىشود (معتبرند). حاكم نيشابورى نيز گفته است كه سند اين حديث، صحيح است. اما مسلم و بخارى آن را در كتاب خود نياوردهاند. ذهبى هم با او موافق است و آلبانى گفته سندش صحيح است و راويان آن ثقهاند. پس سند آن، صحيح است.
3) . دلائل الإمامة، ص471.
سنت و روش سخاوتمندانه امام مهدى(عج) در بخشش و بهرهمندسازى مردم از نعمتهاى الهى، نكته ديگرى است كه روايات شيعه و سنى، يكسان بدان پرداخته است. فريقين نقل كردهاند كه امام در دوران حكومت، به مردم توجه ويژه دارد و به آنان بىحساب بخشش خواهد نمود. «مسلم نيشابورى» در صحيح مسلم كه از منابع دسته اول اهل تسنن است، سخاوت امام را چنين نقل كرده است:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍقَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ خُلَفَائِكُمْ خَلِيفَةٌ يَحْثُو المالَ حَثْيًا لَا يَعُدُّهُ عَدَدًا (1)و (2)وَفِي رِوَايَةِ ابْنِ حُجْرٍ يَحْثِي المالَ. (3)
ابوسعيد خدرى مىگويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: از خلفاى شما، خليفهاى است كه اموال را مشتمشت مىبخشد و آن را نمىشمارد.
دكتر بستوى مىگويد: «سند اين حديث، چون آفتاب روشن است». (4)
1) . صحيح مسلم، ج4، ص 2234، شرح محمد فؤاد عبدالباقى: اهل لغت مىگويند: گفته مىشود «حثيت» و «حثوت»، دو لغت است كه هر دو لغت در اين حديث آمده است و مصدر دومى براى فعل اولى آمده است و اين كار جايز است از باب آيه قرآن: (وَ اللّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً). حثو يعنى حفن [حفن، گرفتن با كف دست است؛ درحالىكه انگشتان به هم چسبيدهاند]. با دست و اين حثوى كه اين خليفه انجام مىدهد به دليل زيادى اموال و غنائم و فتوحات است؛ همراه با سخاوت خود ايشان. (لا يعده عدداً). در بيشتر نسخهها چنين است. صاحب كتاب مصباح مىگويد «عددته عداً» از باب قتل است و عدد به معناى معدود است و در بعضى نسخهها «عداً» است. در اين حالت مصدر تأكيدى مىشود.
2) . صحيح الجامع الصغير و زيادته، البانى، ج2، ص1027: «و هو المهدي المبشر بخروجه بين يدي نزول عيسى عليه الصلاة و السلام، و يصلي عيسى عليه الصلاة و السلام خلفه»؛ «و او مهدى است كه به خروجش بشارت داده شده است؛ هنگام فرو آمدن حضرت عيسى(علیه السلام) و حضرت عيسى پشت سر او نماز مىخواند».
3) . صحيح مسلم، ج4، ص2235.
4) . المهدي المنتظر في ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص 320: و هذا سند واضح كالشمس... . «صديق حسنخان» بعد از آوردن حديث ابوسعيد و جابر مىگويد: «در اين دو حديث يادى از مهدى نشده است و دليلى وجود ندارد كه منظور از اين دو روايت، مهدى باشد. والله اعلم». آلبانى در صحيح جامع الصغير اين حديث را آورده است. سپس در حاشيه آن نوشته است: «و او مهدى بشارت داده شده به خروج است هنگام فرو آمدن حضرت عيسى(علیه السلام) و حضرت عيسى پشت سرش نماز مىگذارد».
احمدبنحنبل نيز در نقل ديگرى همين مطلب را آورده است:
حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي عَدِيٍّ عَنْ دَاوُدَ عَنْ أَبِي نَضْرَةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) يَكُونُ فِي آخرالزمان خَلِيفَةٌ يُعْطِي المالَ وَ لَا يَعُدُّهُ عَدًّا. (1)
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: در آخرالزمان خليفهاى خواهد بود كه اموال را مىبخشد و آن را نمىشمارد.
شيخ طوسى نيز در احاديث شيعه، اين مطلب را از ابوسعيد با تفصيل بيشترى نقل كرده است:
عَنْ جَبْرِ بْنِ نَوْفٍ أَبِي الْوَدَاكِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ وَالله مَا يَأْتِي عَلَيْنَا عَامٌ إِلَّا وَ هُوَ شَرٌّ مِنَ الماضِي وَ لَا أَمِيرٌ إِلَّا وَ هُوَ شَرٌّ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَهُ. فَقَالَ أَبُوسَعِيدٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله)يَقُولُ مَا تَقُولُ وَلَكِنْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله)يَقُولُ لَا يَزَالُ بِكُمْ الْأَمْرُ حَتَّى يُولَدَ فِي الْفِتْنَةِ وَ الجوْرِ مَنْ لَا يَعْرِفُ غَيْرَهَا حَتَّى يَمْلَأَ الْأَرْضَ جَوْراً فَلَا يَقْدِرُ أَحَدٌ يَقُولُ الله ثُمَّ يَبْعَثُ الله عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلًا مِنِّي وَ مِنْ عِتْرَتِي فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مَلَأَهَا مَنْ كَانَ قَبْلَهُ جَوْراً وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَفْلَاذَ كَبِدِهَا (2)وَ يَحْثُو المالَ حَثْواً وَ لَا يَعُدُّهُ عَدّاً وَ ذَلِكَ حِينَ
1) . مسند أحمد، ج17، ص54: [1] سند اين حديث بنابر شرايط آمده در كتاب مسلم، صحيح است و ابن ابىشيبه، مسلم و بغوى در شرح السنه آن را از طريق ابومعاويه از داوود آوردهاند. عبارت حديث در كتاب ابن ابىشيبه، «يعطى الحق بغير عدد» است. سندى مىگويد: «يعطى المال و لايعده»، مدحى براى اوست كه جود و بخشش او در حد كمال است يا اموال زياد است.
2) . النهاية فى غريب الحديث و الأثر، ج3، ص470. [2] ابن اثير در اينباره مىنويسد: در نشانههاى قيامت آمده است «و تقى الاض افلاذ كبدها»؛ «زمين خارج مىكند گنجينههاى دفن شده در آن را» و اين استعاره است. افلاذ جمع فِلَذ است و فِلَذ جمع فِلْذَة است و آن قطعهاى است كه از طول قطع شده باشد.
يَضْرِبُ الْإِسْلَامُ بِجِرَانِهِ. (1). (2)
«جَبر بن نوف» مىگويد كه به ابوسعيد خدرى گفتم: «به خدا سوگند! سالى بر ما نمىآيد، مگر بدتر از سال گذشته است و حاكمى نمىآيد، مگر آنكه بدتر از حاكم قبل است». ابوسعيد گفت: «از پيامبر(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مىفرمود آنچه را تو مىگويى. اما شنيدم پيامبر(صلی الله علیه و آله) مىفرمود: هميشه كار بر شما چنين خواهد بود تا آنكه در فتنه و ستم كسى متولد مىشود كه غير از آن را نمىشناسد تا آنكه زمين را پر از ستم مىكند و كسى قادر نخواهد بود نام خدا را ببرد. بعد از آن خداوند، مردى از من، از عترتم، را برمىانگيزاند و زمين را پر از عدالت مىكند؛ همانگونه كه فرد قبل از او، پر از ستم كرده بود. زمين، گنجهاى خود را براى او خارج مىكند. اموال را مشتمشت مىبخشد و آن را نمىشمارد و اين هنگامى خواهد بود كه اسلام در زمين استقرار يابد.
چنانكه ملاحظه شد، بخشش فراوان امام مهدى(عج) در احاديث شيعه و سنى بيان شده است. نكته اساسى اين است كه اين اموال چگونه تأمين مىشود كه امام مىتواند چنين بخشش بزرگى نمايد؟ پاسخ اين پرسش در قسمت آخر حديثى است كه شيخ طوسى نقل كرده است كه پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اين مسئله هنگامى خواهد بود كه اسلام در زمين استقرار يابد».
آرى! اجراى اسلام، رمز موفقيت جوامع بشرى است. حتى رفاه و آسايش دنيوى نيز در سايه عمل به دين اسلام حاصل مىشود. اين نكته
مىتواند راهكارى براى جوامع امروزى هم باشد؛ بهويژه براى كشورهايى كه در ظاهر، اسلامى هستند. اما براى زندگى بهتر، به دنبال طرحهاى سكولار مىروند و گمان مىكنند راه سعادت جامعه، تقليد كوركورانه از مدلهاى غربى و ضد دينى است. برگشت به اسلام و عمل به تمام دستورهاى آن و نترسيدن از كفار، رمز و راه سعادت جوامع بشرى است.
نتيجه: با دقت در موارد بيان شده روشن گرديد كه روايات شيعه و سنى در معرفى شخص موعود، مشترك و بسيار شبيه هم مىباشند. برخى از اختلافات موجود نيز با كمى دقت و انصاف، برطرف مىشود. نكته مهم اين است كه ميزان نقاط مشترك، بسيار بيشتر از نقاط اختلافى است. بنابراين موضوع مهدويت مىتواند عنصر وحدت ميان جوامع اسلامى باشد و برخلاف تبليغات وهابيان تكفيرى كه نه شيعهاند و نه سنى، بلكه دشمن هر دو مذهباند، بايد گفت اختلاف به حدى نيست كه فصل مشتركى براى گفتوگو و تعامل وجود نداشته باشد.
گذشته از ويژگىهاى شخصى امام، روايات شيعه و سنى به يكى از مباحث مهم مهدوى، يعنى قيام و تشكيل حكومت جهانى، پرداخته است. احاديث فريقين درباره وضعيت جهان در زمان قيام، نشانههاى قيام و اتفاقاتى كه در آن دوران رخ مىدهد، مطالب مشتركى را بيان كرده است. در اين فصل، اين مشتركات بيان مىشود تا آشكار گردد، برخلاف وهابيان تكفيرى كه مدام اختلاف و تفرقه را القا مىكنند، بسيارى از ويژگىهاى قيام امام مهدى(عج) در آموزههاى شيعه و سنى مشترك است. بىشك، موضوع مهدويت مىتواند محور وحدت ميان شيعه و سنى باشد. ما در اينجا به برخى از موارد مشترك احاديث شيعه و سنى در اين موضوع مىپردازيم:
قيام و خروج امام مهدى(عج) براى تشكيل حكومت فراگير و جهانى، از وعدههاى قطعى الهى در قرآن كريم است. (1)اين وعده الهى از زبان نبى
1) . (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛ «او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا آن را بر همه آيينها پيروز
گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) نيز فراوان نقل شده است. احاديث شيعه و سنى، بهطور يكسان، مژده خروج امام مهدى(عج) را با تأكيد بسيار نقل كردهاند؛ براى نمونه ابوداوود، بشارت قيام امام مهدى(عج) را چنين آورده است:
عَنْ عَلِى رَضِىَ الله عَنْهُ عَنِ النَّبِىِّ قَالَ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إِلَّا يَوْمٌ لَبَعَثَ الله رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِى يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا. (1)
حضرت على(علیه السلام) از نبى اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر از روزگار جز يك روز نمانده باشد، خداوند مردى از خاندان مرا برمىانگيزد كه پر مىكند آن را از عدل؛ همانگونه كه از ستم پر شده است.
دكتر بستوى ضمن شمردن چهار منبع براى اين حديث، صحت سند آن را ثابت كرده است. (2)شيخ صدوق نيز اين وعده پيامبر(صلی الله علیه و آله) را در احاديث شيعه با تفصيل بيشترى بيان كرده است و چنين نقل مىكند:
عَنْ عَبْدِ الله بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله) إِنَّ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ حُجَجَ الله عَلَى الخلْقِ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ آخِرُهُمْ وَلَدِي قِيلَ يَا رَسُولَ الله وَ مَنْ أَخُوكَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ قِيلَ فَمَنْ وَلَدُكَ قَالَ المهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالحقِّ نَبِيّاً لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ الله ذَلِكَ الْيَوْمَ (1)حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وَلَدِيَ المهْدِيُّ فَيَنْزِلَ رُوحُ الله عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ فَيُصَلِّيَ خَلْفَهُ وَ تُشْرِقَ الْأَرْضُ بِنُورِهِ (2)وَ يَبْلُغَ سُلْطَانُهُ المشْرِقَ وَ المغْرِبَ. (3)
عبداللَّه بن عبّاس مىگويد كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: پس از من، جانشين و وصى و حجت الهى بر خلق، دوازده نفرند كه اوّل آنان برادرم و آخرين ايشان فرزند من است. گفتند: «اى رسول خدا! برادر شما كيست»؟ فرمود: «على بن أبىطالب(علیه السلام)». گفتند: «فرزند شما كيست»؟ فرمود: «مهدى(عج) كسى كه آن را پر از عدل و داد مىكند؛ همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد و سوگند به خدايى كه مرا به حق، به پيامبرى برانگيخت، اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى كند تا فرزندم مهدى(عج) در آن روز خروج كند. سپس روح اللَّه عيسى بن مريم(عليهاالسلام) فرو مىآيد و پشت سر او نماز مىخواند و زمين به نورش روشن مىگردد و حكومتش به شرق و غرب عالم مىرسد».
البته روايات معتبر فراوانى از شيعه و سنى، گوياى اين حقيقت است. ولى ما تنها براى نمونه و بهمنظور بيان اشتراك فريقين در اين مسئله اساسى، به همين مقدار بسنده كرديم.
طبق روايات فريقين، خروج و قيام امام مهدى(عج) اتفاقى است كه هر لحظه، امكان وقوع آن مىرود؛ بهطورى كه هر لحظه ممكن است مقدمات ظهور حضرت فراهم شود و ايشان قيام نمايد؛ به عبارت ديگر، در روايت شيعه و سنى بهسرعت بسيار زياد فراهم شدن مقدمات قيام تصريح شده است.
بنابراين به وقوع پيوستن خروج امام، مسئلهاى دور از انتظار نيست؛ زيرا طبق وعده پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) ممكن است خداوند يك شبه امر ايشان را اصلاح نمايد و مقدمات قيام فراهم گردد. ابنماجه در سنن خود، اين مطلب را چنين بيان كرده است:
عَنْ عَلِىٍّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله): المهْدِيُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُهُ الله فِى لَيْلَةٍ. (1)
حضرت على(علیه السلام) از پيامبر(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه ايشان فرمود: مهدى(عج) از ما اهلبيت است. خداوند يك شبه [كار] ايشان را اصلاح مىكند.
دكتر بستوى از نويسندگان اهلسنت، يازده منبع حديثى را براى اين
1) . سنن ابنماجه، ج 2، ص 1367. آلبانى حكم به حسن بودن سند كرده است. در شرح محمد فؤاد عبدالباقى در توضيح عبارت «يصلحه الله في ليلة» آمده است كه ابنكثير مىگويد: «يعنى رو مىكند خداوند به او و موفق مىگرداند او را و راه رشد او را به وى الهام مىكند؛ بعد از آنكه چنين نبود».
روايت نام برده و سند آن را معتبر دانسته است. (1)در منابع شيعه نيز شيخ صدوق، اين حديث را از طريق شيعه چنين آورده است:
... عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الحنَفِيَّةِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِالمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِيطَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) المهْدِيُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُ الله لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَة وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى يُصْلِحُهُ الله فِي لَيْلَةٍ. (2)
اميرمؤمنان(علیه السلام) از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) روايت مىكند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) از ما اهلبيت است و خداوند كار او را يك شبه اصلاح مىكند. در روايت ديگر آمده است كه خداوند [كار] او را يك شبه اصلاح مىكند.
گفتنى است راويان منتهى به معصوم اين حديث نيز در نقل شيعه و سنى مشترك است كه نشان از وحدت معارف فريقين دارد.
براساس احاديث فريقين، خروج حضرت مهدى(عج) در آخرالزمان رخ خواهد داد. تمام فرق اسلامى اتفاق نظر دارند كه ايشان به عنوان خاتمالأوصيا، حكومت اسلامى را بر روى زمين ايجاد خواهد كرد؛ حاكم نيشابورى در كتاب حديثى خود از حضرت على(علیه السلام) چنين نقل كرده است:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الحنَفِيَّةِ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَلِيٍّ رَضِيَ الله عَنْهُ فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ المهْدِيِّ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ الله عَنْهُ: ... ذَاكَ يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ... . (3)
1) . المهدي المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص156.
2) . كمال الدين و تمام النعمة؛ ج1، ص152. [1]
3) . المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، ج4، ص596. حاكم مى نويسد: «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ وَ لَمْ يُخْرِجَاهُ» [التعليق من تلخيص الذهبى] على شرط البخارى و مسلم؛ «اين حديث بنابر شرايط مسلم و بخارى صحيح است. ولى آن دو، اين حديث را در كتاب خود نياوردهاند». ذهبى نيز گفته است كه بنابر شرايط بخارى و مسلم، حديث صحيح است.
جناب محمد بن حنفيه مىگويد: نزد حضرت على(علیه السلام) بوديم كه مردى درباره امام مهدى(عج) از ايشان سؤال كرد. امام على(علیه السلام) فرمود: «او در آخرالزمان خروج مىكند».
دكتر بستوى اعتبار سند حديث را بررسى و ثابت كرده است. (1)شيخ صدوق نيز در احاديث شيعه از حضرت على(علیه السلام) اين مطلب را چنين نقل مىكند:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ: قَالَ قَالَ أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ(علیه السلام) وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي فِي آخِرِ الزَّمَان... . (2)
امام باقر(علیه السلام) از طريق پدر و جد خويش(عليهما السلام) هم از اميرمؤمنان(علیه السلام) نقل مىكند كه ايشان بر منبر بود كه فرمود: «مردى از فرزندان من در آخرالزمان خروج مىكند...».
چنانكه ملاحظه مىشود در اين مورد نيز احاديث فريقين، مطلب يكسانى را از حضرت على(علیه السلام) نقل كردهاند.
مورد چهارم از روايات مشترك شيعه و سنى در موضوع قيام امام مهدى(عج)، وضع جهان در آستانه قيام امام است. براساس احاديث فريقين، قبل از خروج امام مهدى(عج)، وضعيت سخت و دشوارى بر جهان حاكم خواهد شد. شريعت اسلام كمرنگ مىشود و كسى سخنى
از خدا نخواهد گفت و هر كه نام خدا ببرد، كشته خواهد شد؛ همانگونه كه ابن ابى شيبه از محدثان متقدم اهل تسنن چنين نقل مىكند:
عَنْ عَلِيٍّ قَالَ يَنْقُصُ الْإِسْلَامُ حَتَّى لَا يُقَالَ الله الله فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ بِذَنَبِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ بُعِثَ قَوْمٌ يَجْتَمِعُونَ كَمَا يَجْتَمِعُ قَزَع الخرِيفِ وَ الله إِنِّي لَأَعْرِفُ اسْمَ أَمِيرِهِمْ وَ مُنَاخَ رِكَابِهِمْ. (1)
حضرت على(علیه السلام) فرمود: اسلام كمفروغ مىگردد؛ تا جايى كه نام خدا برده نمىشود. هنگامى كه چنين شد، پيشواى دين استقرار يابد. هنگامى كه مستقر شد، گروهى برانگيخته مىشوند و همانند قطعه ابرهاى پاييز كه به هم مىپيوندند، گرد او جمع مىشوند. به خدا سوگند! من نام رهبر آنان و محل استقرار مركبهايشان را مىدانم.
قسمتى از اين حديث را دانشمند شيعى «سيد رضى» در نهج البلاغه نقل كرده است. (2)«ابن ابى الحديد» نيز در شرح آن مىگويد: (3)
اين خبر از خبرهاى ملاحم است (4)كه حضرت(علیه السلام) خبر مىداد و ايشان
1) . مصنف ابن أبى شيبة، ج7، ص452.
2) . نهج البلاغة، صبحى صالح، ص517: و [1]فى حديثه(علیه السلام): «فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ بِذَنَبِهِ فَيَجْتَمِعُونَ إِلَيْهِ كَمَا يَجْتَمِعُ قَزَعُ الخرِيف»؛ «پس چون وقت آن برسد پيشواى دين مستقر و پابرجا گردد. پس نزد آن بزرگوار جمع مىشوند؛ همانگونه كه قطعههاى ابر پاييزى به هم مىپيوندند».
3) . شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحديد، ج19، ص104. « [2]هذا الخبر من أخبار الملاحم التي كان يخبر بها و هو يذكر فيه المهدي الذي يوجد عند أصحابنا في آخرالزمان و معنى قوله ضرب بذنبه أقام و ثبت بعد اضطرابه و ذلك لأن اليعسوب فحل النحل و سيدها و هو أكثر زمانه طائر بجناحيه فإذا ضرب بذنبه الأرض فقد أقام و ترك الطيران و الحركه. فإن قلت: فهذا يشبه مذهب الإماميه في أن المهدي خائف مستتر ينتقل في الأرض و أنه يظهر آخرالزمان و يثبت و يقيم في دار ملكه، قلت: لا يبعد على مذهبنا أن يكون الإمام المهدي [3]الذي يظهر في آخرالزمان مضطرب الأمر منتشر الملك في أول أمره لمصلحه يعلمها الله تعالى ثم بعد ذلك يثبت ملكه و تنتظم أموره».
4) . مقصود از ملاحم، حوادث و اتفاقات مربوط به آينده است.
در اين خبر از امام مهدى(عج) ياد مىكند؛ كسى كه نزد ياران ما (اهل تسنن) در آخرالزمان پديدار مىگردد. «ضرب بذنبه»؛ يعنى بعد از حركت و فعاليت، ايستاد و ثابت شد؛ زيرا يعسوب به زنبور نر و ملكه زنبورها گفته مىشود كه بيشتر در حال پرواز است و وقتى دُم خود را بر زمين مىگذارد كه پرواز و حركت را ترك كرده و ايستاده است. اگر گفته شود: «اين سخن شبيه مذهب اماميه است كه امام مهدى(عج) ترسان و مخفى در زمين حركت مىكند و در آخرالزمان ظهور مىكند و در محل حكومتش ثابت و مقيم مىشود»، گويم: «بر مذهب ما نيز بعيد نيست امام مهدى(عج) كه در آخرالزمان ظهور مىكند، به دليل مصلحتى كه خدا مىداند، اول كارش پريشانوضع و پراكندهقدرت باشد و بعد از آن، حكومتش ثابت و امورش منظم گردد».
شيخ طوسى از محدثان شيعه، همين مضمون را با تفصيل بيشترى از طريق امام صادق(علیه السلام) از حضرت على(علیه السلام) چنين نقل كرده است:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ(علیه السلام) يَقُولُ كَانَ أَمِيرُ المؤْمِنِينَ(علیه السلام) يَقُولُ لَا يَزَالُ النَّاسُ يَنْقُصُونَ حَتَّى لَا يُقَالَ الله فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ (1)بِذَنَبِهِ فَيَبْعَثُ الله قَوْماً مِنْ
1) . النهاية فى غريب الحديث و الأثر، ج3، ص235: [1] ابن اثير مىنويسد: يعسوب يعنى سيد و رئيس و پيشوا، و اصل يعسوب به معناى زنبور نر است و از اين كلمه است حديث ديگر حضرت على(علیه السلام) كه ايشان فتنهاى را ياد كرد و فرمود: «وقتى آن اتفاق افتاد، بزرگ دين «ضرب بذنبه» يعنى از اهل فتنه جدا مىشود و در زمين ميان اهل دين و پيروانش كسانى كه از نظر او پيروى مىكنند و آنها أذناب (دنبالهرو) هستند راه مىرود». و زمخشرى گفته است: «الضرب بالذنب در اينجا، مانند اقامت و ثبات است»؛ يعنى او و كسى كه پيرو اوست، بر دين ثابت و استوار مىشوند.
أَطْرَافِهَا وَ يَجِيئُونَ قَزَعاً كَقَزَعِ الخرِيفِ (1)وَ الله إِنِّي لَأَعْرِفُهُمْ وَ أَعْرِفُ أَسْمَاءَهُمْ وَ قَبَائِلَهُمْ وَ اسْمَ أَمِيرِهِمْ وَ مُنَاخَ رِكَابِهِمْ وَ هُمْ قَوْمٌ يَحْمِلُهُمُ الله كَيْفَ شَاءَ مِنَ الْقَبِيلَةِ الرَّجُلَ وَ الرَّجُلَيْنِ حَتَّى بَلَغَ تِسْعَةً فَيَتَوَافَوْنَ مِنَ الْآفَاقِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُوَ قَوْلُ الله (أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)
حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ لَيَحْتَبِي (2)فَلَا يَحُلُّ حُبْوَتَهُ حَتَّى يُبَلِّغَهُ الله ذَلِكَ. (3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود كه اميرمؤمنان(علیه السلام) مىفرمود: هميشه مردم [در دينشان] نقصان و كمبود پيدا مىكنند تا [زمانى كه ديگر] الله گفته نمىشود. هنگامى كه چنين شد پيشواى دين استقرار يابد. پس خداوند گروهى را از گوشه و كنار دنيا برمىانگيزد كه همانند قطعه ابرهاى پاييز پراكنده مىآيند. به خدا سوگند! من آنها را مىشناسم و نامهايشان را و قبيله و اسم رهبرشان و محل استقرار مركبهايشان را مىدانم. آنها گروهىاند كه خداوند هر طور بخواهد گردآورى مىكند و از هر قبيلهاى يك يا دو مرد، تا نُه مرد را جمع مىكند. پس 313 مرد به تعداد اهل بدر از اطراف دنيا جمع مىشوند. اين همان سخن خداوند است كه
1) . مصحح كتاب الغيبة مىنويسد: «قَزَع» با دو فتحه، قطعهاى از ابر است. مفرد آن «قزعة» است و گفته شده كه تنها به پاييز اختصاص داده شده است؛ زيرا آن اول زمستان است و ابر در آن موقع پراكنده و غيرمتراكم است و بر هم انباشته نيست. بعد از اين زمان، قسمتى به قسمت ديگر مىپيوندد.
2) . النهاية فى غريب الحديث و الأثر، ج1، ص 336: [1] الاحْتِبَاء: هو أن يضمّ الإنسان رجليه إلى بطنه بثوب يجمعهما به مع ظهره و يشدّه عليها و قد يكون الاحْتِبَاء باليدين عوض الثّوب.
3) . الغيبة، كتاب الغيبة للحجة، شيخ طوسى، ص477. [2]
فرمود: «هر كجا باشيد، خداوند همگى شما را مىآورد، خدا بر همه چيز تواناست». حتى اگر مردى پاهايش را به شكمش بسته باشد؛ (1)هنوز آن را باز نكرده، خداوند او را هم به سرعت به قيام حضرت مىرساند.
از اين حديث كه شيعه و سنى از اميرمؤمنان نقل كردهاند، روشن مىشود در آستانه ظهور، توحيد و خداگويى كمرنگ مىشود و ديگر كسى را نمىتوان يافت كه سخن از خدا بگويد.
ترسيم چنين وضعى از جهان، نزديك زمان ظهور، مىتواند دو پيام مهم و اساسى داشته باشد: پيام نخست، هشدارى براى ما مسلمانان است كه اگر در حمايت از دين الهى سستى كنيم، ممكن است بىدينى تا اين ميزان در جامعه پيشرفت كند كه حتى سخنى هم از خدا گفته نشود. پس بايد غفلت و سستى را كنار بگذاريم و برادرانه دست در دست هم به فكر حمايت و دفاع از اسلام باشيم و بدانيم كه تفرقه، مهمترين ابزار دشمن براى كوبيدن دين اسلام است.
پيام دوم، قوت قلبى براى مسلمانان است كه با ديدن پيشرفت ظلم و بىدينى، اميد خود را براى جهانى پر از عدالت و ديندارى از دست ندهند و بدانند همه اين حوادث تلخ و ناگوار را بزرگان دين پيشگويى كردهاند و امام مهدى(عج) در چنين فضاى تاريك و سختى، قيام خود را آغاز خواهد نمود.
حاكم نيشابورى، اوضاع سخت آخرالزمان را از زبان اميرمؤمنان(علیه السلام) چنين به تصوير كشيده است:
1) . احتباء نوعى نشستن است كه در آن فرد، پاهايش را به شكمش مىچسباند و با لباسش آنها را به پشتش مىبندد. گاهى هم بهجاى بستن با لباس، با دستهايش دور پاها را مىگيرد.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الحنَفِيَّةِ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَلِيٍّ رَضِيَ الله عَنْهُ فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ المهدِيِّ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ الله عَنْهُ... ذَاكَ يَخْرُجُ فِي آخرالزمان إِذَا قَالَ الرَّجُلُ الله الله قُتِلَ... . (1)
جناب محمد بن حنفيه مىگويد نزد حضرت على(علیه السلام) بوديم. مردى از ايشان دربارۀ امام مهدى(عج)سؤال كرد. امام على(علیه السلام) فرمود: «او در آخرالزمان خروج مىكند؛ هنگامى كه اگر مردى بگويد الله الله، كشته مىشود».
دكتر بستوى اعتبار سند حديث را بررسى و ثابت كرده است. (2)از اين حديث و احاديث مشابه آن معلوم مىشود كه در دوران نزديك به قيام امام مهدى(عج)، مردم خداپرست، وضع بسيار دشوارى خواهند داشت؛ بهگونهاى كه اگر نام خدا را بر زبان آورند، كشته مىشوند.
«نعمانى» از عالمان شيعه نيز از زبان اميرمؤمنان(علیه السلام) به وصف بيشتر اين دوران پرداخته و چنين نقل كرده است:
قَالَ أَمِيرُ المؤمِنِينَ(علیه السلام) بَيْنَ يَدَيِ الْقَائِمِ(عج) مَوْتٌ أَحْمَرُ وَ مَوْتٌ أَبْيَضُ وَ جَرَادٌ فِي حِينِهِ وَ جَرَادٌ فِي غَيْرِ حِينِهِ أَحْمَرُ كَالدَّمِ فَأَمَّا الموْتُ الْأَحْمَرُ فَبِالسَّيْفِ وَ أَمَّا الموْتُ الْأَبْيَضُ فَالطَّاعُونُ. (3)
اميرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: پيش از قيام قائم(عج) مرگ سرخ و مرگ سفيد و
1) . المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، ج4، ص596. حاكم مىنويسد: «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ وَ لَمْ يُخْرِجَاهُ»؛ [التعليق من تلخيص الذهبى] على شرط البخارى و مسلم. «اين حديث با شرايط حديث صحيح بخارى و مسلم مطابق است. ولى آن دو، اين حديث را ذكر نكردهاند». ذهبى نيز گفته است كه بنابر شرايط بخارى و مسلم حديث صحيح است.
2) . المهدي المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص208.
3) . الغيبة للنعماني، ص277. [1]
ملخى در فصل آن و ملخى در غيرفصلش، سرخرنگ، همانند خون خواهد بود، و اما مرگ سرخ با شمشير است و مرگ سفيد، همان طاعون است.
همچنين امام صادق(علیه السلام) دوران نزديك به قيام امام مهدى(عج) را با تفصيل بيشترى در قالب تفسير يك آيه، چنين نقل مىكند:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِالله جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليهماالسلام) أَنَّهُ قَالَ إِنَّ قُدَّامَ قِيَامِ الْقَائِمِ عَلَامَاتٍ بَلْوَى مِنَ الله تَعَالَى لِعِبَادِهِ المؤْمِنِينَ قُلْتُ وَ مَا هِيَ؟ قَالَ ذَلِكَ قَوْلُ الله عَزَّ وَ جَلَّ: (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ) (بقره: 155)
قَالَ (لَنَبْلُوَنَّكُمْ) يَعْنِي الْمُؤْمِنِينَ (بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ) مِنْ مُلُوكِ بَنِي فُلَانٍ فِي آخِرِ سُلْطَانِهِمْ (وَ الْجُوعِ) بِغَلَاءِ أَسْعَارِهِمْ (وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ) فَسَادِ التِّجَارَاتِ وَ قِلَّةِ الْفَضْلِ فِيهَا (وَ الْأَنْفُسِ) قَالَ مَوْتٌ ذَرِيعٌ (1)(وَ الثَّمَراتِ) قِلَّةِ رَيْعٍ مَا يُزْرَعُ وَ قِلَّةِ بَرَكَةِ الثِّمَارِ (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) عِنْدَ ذَلِكَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ(عج) ثُمَّ قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَذَا تَأْوِيلُهُ. إِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: (وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) (آلعمران: 7). (2)
«محمد بن مسلم» از امام صادق(علیه السلام) روايت مىكند كه آن حضرت فرمود: «همانا پيش از قيام قائم(عج) نشانههايى است كه آزمايشى از خداوند متعال براى بندگان با ايمان است». عرض كردم: «آن آزمايش چيست»؟ فرمود: «همان فرمايش خداى عزّوجلّ است كه
مىفرمايد: ( وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ )؛ «به يقين، همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و كاهش در مالها و جانها و ميوهها آزمايش مىكنيم و بشارت ده به صابران». آن حضرت فرمود: «به يقين همه شما را آزمايش مىكنيم»؛ يعنى مؤمنان را «با امورى همچون ترس» از پادشاهان فلان خاندان در پايان سلطنتشان، «و گرسنگى» با گرانى نرخهايشان، «و كاستى در مالها»؛ يعنى خراب شدن بازرگانى و كمشدن رشد و سود در آن، «و جانها»؛ يعنى مرگ زياد و زود، «و ميوهها»؛ يعنى كمشدن بارورى آنچه كاشته مىشود و كمبود بركت ميوهها «و بشارت ده به صابران» در آن هنگام به خروج قائم(عج). سپس به من فرمود: «اى محمد! اين تأويل آن است. همانا خداى عزّوجلّ مىفرمايد: و تأويل آن را جز خدا و پايداران در علم، كسى نمىداند».
هر چند در منابع روايى فريقين، احاديث فراوانى وجود دارد كه اوصاف دقيق آن دوران را بيان كرده است، (1)اما چون ما به دنبال بيان تفصيلى نيستيم، به همين مقدار بسنده مىكنيم. مهم، فهم اين مطلب است كه احاديث فريقين، تصوير يكسانى از آن دوران را ارائه دادهاند.
از نكات درخور دقت در احاديث فريقين، فراوان شدن فريب و نيرنگ در اين دوران است 2 كه نشان مىدهد مؤمنان عصر قيام و
1) . ر.ك: كافى، ج8، ص36؛ المعجم الأوسط، ج5، ص 127.
آخرالزمان بايد هوشيار و آگاه باشند تا فريب نيرنگبازان را نخورند و به نام دين، در دام دشمنان دين گرفتار نيايند.
پنجمين نقطه اشتراك احاديث شيعه و سنى در مباحث قيام امام مهدى(عج)، وقايع و اتفاقاتى است كه قبل از قيام امام(عج) رخ مىدهد. روايات سنى از اين اتفاقات، معمولاً با واژه علامت يا نشانه تعبير نكردهاند. بلكه تنها از وقوع اين رخدادها قبل از قيام خبر دادهاند. اما در احاديث شيعه به علامت بودن آنها براى قيام و خروج امام(علیه السلام) تصريح شده است؛ براى نمونه در روايتى، شيخ صدوق از امام باقر(علیه السلام) چنين نقل مىكند:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ الطَّحَّانِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ(عليهماالسلام) وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً يَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِم... وَ إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِهِ خُرُوجَ السُّفْيَانِيِّ مِنَ الشَّامِ وَ خُرُوجَ الْيَمَانِيِّ مِنَ الْيَمَنِ وَ صَيْحَةً مِنَ السَّمَاءِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ. (1)
محمد بن مسلم مىگويد: بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدم و مىخواستم از قائم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) پرسش كنم. امام باقر(علیه السلام) پيش از آنكه سؤال كنم، فرمود: اى محمد بن مسلم!... و از علامتهاى خروج او: خروج سفيانى از شام و خروج يمانى از يمن و صيحهاى از آسمان در ماه رمضان و ندا دهندهاى كه از آسمان به نام او و نام پدرش ندا مىدهد.
در روايت ديگرى كه شيخ صدوق از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده، به حتمى و قطعى بودن اين نشانهها تصريح شده است:
1) . كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص327. [1]
عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله(علیه السلام) يَقُولُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ(عج) خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الخسْفُ بِالْبَيْدَاءِ. (1)
عمر بن حنظله مىگويد: از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمود: قبل از قيام قائم(عج)، پنج نشانه حتمى وجود دارد: [خروج] يمانى و [خروج] سفيانى و صيحه و كشته شدن نفس زكيه و فرو رفتن در بيداء.
البته احاديث سنى بحثى با عنوان اشراط الساعه (نشانههاى قيامت) دارند و قيام امام مهدى(عج) را يكى از نشانههاى قيامت مىدانند. (2)اما چنين نيست كه براى قيام امام نيز نشانههايى بيان كنند. به هر حال با مراجعه به روايات فريقين، روشن مىشود كه ائمه(عليهم السلام)، مسلمانان را از وقوع چنين حوادثى قبل از قيام امام مهدى(عج) آگاه كردهاند. بيشتر اين رخدادها و نشانهها در احاديث شيعه و سنى مشترك است. در ادامه، سه مورد از اين نشانهها بيان مىگردد:
يكى از رخدادهاى مشترك ميان فريقين كه قبل از قيام امام مهدى(عج) واقع مىشود و احاديث متعددى از شيعه و سنى به بيان آن پرداخته است، آمدن گروهى از مشرق (خراسان) با پرچمهاى سياه است. ابن ماجه از عالمان برجسته اهل تسنن اين واقعه را چنين نقل كرده است:
عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله) يَقْتَتِلُ عِنْدَ كَنْزِكُمْ ثَلَاثَةٌ كُلُّهُمُ
ابْنُ خَلِيفَةٍ ثُمَّ لَا يَصِيرُ إِلَى وَاحِدٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَطْلُعُ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ المشْرِقِ فَيَقْتُلُونَكُمْ قَتْلًا لَمْ يُقْتَلْهُ قَوْمٌ ثُمَّ ذَكَرَ شَيْئًا لَا أَحْفَظُهُ فَقَالَ فَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَبَايِعُوهُ وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِيفَةُ الله المهْدِيُّ. (1)
ثوبان نقل مىكند كه رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود: نزد گنج شما سه كس مىجنگند كه هر سه، پسر خليفه هستند. سپس گنج به هيچكدام از آنها نمىرسد. بعد پرچمهاى سياه از سمت مشرق برآيد و شما را بكشد؛ چنان كشتنى كه به مانند آن، قومى كشته نشده باشند. بعد چيزى فرمود كه آن را حفظ نكردم. بعد فرمود: پس هنگامى كه او را ديديد، با او بيعت كنيد؛ هرچند با خزيدن روى برف باشد؛ زيرا او خليفه خدا مهدى(عج) است.
بستوى يازده منبع از منابع حديثى اهلسنت كه اين حديث را نقل كردهاند، معرفى كرده است. (2)همچنين پاسخ كسانى كه سند حديث را ضعيف خواندهاند، داده و ضمن اثبات صحت سند حديث، اسامى كسانى كه سند اين حديث را صحيح مىدانند، نقل كرده است. (3)«ابنجوزى» نيز اين مطلب را چنين ذكر كرده است:
1) . سنن ابن ماجه، ج2، ص 1367. محمد فؤاد عبدالباقى در تعليق خود آورده است كه در كتاب زوائد گفته است سند اين حديث، صحيح است و راويان آن ثقهاند. حاكم نيشابورى نيز در مستدرك، اين حديث را آورده و گفته است كه حديث بنا به شرط بخارى و مسلم صحيح است. محمد فؤاد نيز در شرح، درباره (كنزكم) مىگويد كه ابنكثير گفته ظاهر اين است كه مراد از كنز، گنج كعبه است. آلبانى حكم به ضعيف بودن اين حديث كرده است.
2) . المهدى المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحة، صص 184- 187.
3) . همان، ص 191. [1]
قَالَ رَسُول الله(صلی الله علیه و آله): إِذَا أَقْبَلَتِ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ فَائْتُوهَا فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ [الله] (1)المهْدِيَّ. (2)
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى كه پرچمهاى سياه از سوى خراسان روى آورد، به آنها بپيونديد؛ زيرا خليفه [خدا] مهدى(عج)ميان آنهاست.
هرچند ابنجوزى اين روايت را در كتاب «الموضوعات» آورده است، اما بستوى كه از محققان اهلسنت است، سند اين حديث را بررسى كرده و اعتبارش را ثابت مىكند. (3)
در منابع حديثى شيعه نيز مرحوم نعمانى، اين واقعه را نقل كرده است و چنين مىآورد:
عَنْ دَاوُدَ الدِّجَاجِيِ (4)عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليهماالسلام) قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى (فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ) (5)فَقَالَ انْتَظِرُوا الْفَرَجَ مِنْ ثَلَاثٍ فَقِيلَ يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ وَ مَا هُنَّ فَقَالَ اخْتِلَافُ أَهْلِ الشَّامِ بَيْنَهُمْ وَ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ.... (6)
1) . در نسخه چاپ شده، متن عبارت بدين گونه است: «فان فيها خليفة المهدي» كه خطا و اشتباه است.
2) . الموضوعات لابن الجوزى، ج2، ص38.
3) . المهدي المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحة، ص161.
4) . محقق كتاب الغيبة نعمانى مىگويد: وى «داوود بن ابى داوود دجاجى» است كه در كتاب «منهج المقال» استرآبادى عنوان شده است از اصحاب امام باقر(علیه السلام) است و «معمر بن يحيى عجلى كوفى» از وى روايت مىكند. او نزد ابوداوود و علامه و نجاشى ثقه است.
5) . مريم: 37. [1]
6) . الغيبة، نعمانى، ص252. [2]
«داوود دجاجى» از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: از اميرمؤمنان(علیه السلام) سؤال شد درباره فرمايش خداى تعالى: (فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ)؛ «گروههايى از ميان آنها اختلاف كردند»، فرمود: «از پديد آمدن سه چيز، منتظر فرج باشيد». گفته شد: «اى اميرمؤمنان آنها كداماند»؟ فرمود: «اختلاف اهل شام در ميان خود، [ظاهر شدن] پرچمهاى سياه از خراسان و وحشتى در ماه رمضان».
شيخ طوسى از علماى شيعه نيز اين جريان را با تفصيل بيشترى نقل كرده است:
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: تَنْزِلُ الرَّايَاتُ السُّودُ حَتَّى تَخْرُجَ مِنْ خُرَاسَانَ إِلَى الْكُوفَةِ فَإِذَا ظَهَرَ المهْدِيُّ(عج) بَعَثَ إِلَيْهِ بِالْبَيْعَةِ. (1)
امام باقر(علیه السلام) فرمود: پرچمهاى سياه فرو آيند تا از خراسان به سمت كوفه خروج كنند. هنگامى كه امام مهدى(عج) ظهور كرد، براى بيعت به سوى ايشان به پا خيزند.
تذكر مطلبى مهم درباره پرچمهاى سياه، ضرورى است. برخى گمان كردهاند منظور از پرچمهاى سياه، قيام ابومسلم خراسانى و برپايى حكومت بنىعباس است و ربطى به نشانههاى خروج امام مهدى(عج) ندارد؛ درحالىكه اين تصور، گمان باطلى است و حتى اهلسنت نيز در شرح اين احاديث، اين احتمال را رد كردهاند. (2)
(1) رخداد مهم ديگرى كه روايات متعددى از فريقين به آن اشاره كردهاند، جريان فرو رفتن سرزمين بيدا، كنار شهر مدينه منوره است كه موجب از بين رفتن يكى از سپاههاى مجهز دشمن مىشود. «سفيانى» پس از تصرف شام، دو سپاه عظيم براى مبارزه با امام مهدى(عج) آماده مىكند. يكى را به كوفه و ديگرى را به مدينه مىفرستد. سپاهى كه راهى مدينه مىشود پس از غارت و ويران كردن مدينه، قصد حركت به مكه مكرمه را دارد و اين در زمانى است كه امام مهدى(عج) در مكه حضور دارد. وقتى سپاه دشمن بعد از خروج از مدينه به سرزمين بيدا مىرسد،
1) . خسف به معناى فرو رفتن و «بيدا» نام منطقهاى اطراف مدينه است.
به امر الهى به گونهاى معجزهآسا زمين بيدا فرو مىرود و سپاه سفيانى را با خود به درون زمين مىكشد و به اين صورت، سپاه بزرگى كه كسى را ياراى مقابله با آن نبود، به غضب الهى گرفتار مىشود و از بين مىرود. از اين اتفاق بزرگ در احاديث شيعه و سنى به «خسف بيدا» تعبير شده است كه يكى از نشانههاى قطعى قبل از خروج امام مهدى(عج) است. مسلم نيشابورى در كتاب صحيح خود در اينباره چنين آورده است:
عَنْ عُبَيْدِاللهِ بْنِ الْقِبْطِيَّةِ قَالَ دَخَلَ الحارِثُ بْنُ أَبِي رَبِيعَةَ وَ عَبْدُاللهِ ابْنُ صَفْوَانَ وَ أَنَا مَعَهُمَا عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ أُمِّ المؤْمِنِينَ فَسَأَلَاهَا عَنِ الْجَيْشِ الَّذِي يُخْسَفُ بِهِ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي أَيَّامِ ابْنِ الزُّبَيْرِ فَقَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله): يَعُوذُ عَائِذٌ بِالْبَيْتِ فَيُبْعَثُ إِلَيْهِ بَعْثٌ فَإِذَا كَانُوا بِبَيْدَاءَ مِنَ الْأَرْضِ خُسِفَ بِهِمْ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ فَكَيْفَ بِمَنْ كَانَ كَارِهًا قَالَ يُخْسَفُ بِهِ مَعَهُمْ وَ لَكِنَّهُ يُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى نِيَّتِهِ وَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ هِيَ بَيْدَاءُ المدِينَةِ. (1)
قاضى مىگويد: گفته شده امسلمه در اوايل خلافت يزيد بن معاويه از دنيا رفته است. بنابر اين قول، اين مطلب درست خواهد بود؛ زيرا ابنزبير در همان اول كه بعد از مرگ معاويه خبر بيعت به او رسيد، با يزيد وارد نزاع شد. اين مطلب را طبرى و ديگران نقل كردهاند. از كسانى كه رحلت امسلمه را در دوران [خلافت] يزيد ذكر كرده است، «ابوعمر بن عبدالبر» در استيعاب است. مسلم، حديث را بعد از اين روايت، از روايت حفصة نقل مىكند و مىگويد از امالمؤمنين و نام وى را نمىبرد. «دارقطنى» مىگويد وى عايشه است و «سالم ابن ابى الجعد» از «حفصة» يا امسلمه آن را نقل كرده است و گفته حديث از امسلمه و از حفصه محفوظ است. اين پايان كلام قاضى است.
از كسانى كه وفات امسلمه را در دوران يزيد ذكر كردهاند، «ابوبكر بن ابى خيثمة» است. در شرح «ببيداء المدينه» آورده است: «دانشمندان گفتهاند بيدا هر زمين صافى كه چيزى در آن نباشد است و بيداى مدينه بلندى قبل از ذوالحليفه است؛ يعنى به طرف مكة».
1) . صحيح مسلم، ج4، ص2208: در شرح محمد فؤاد عبدالباقى براى عبارت «أمسلمه امالمؤمنين» آمده است كه «قاضى عياض» از «ابو الوليد كتانى» نقل كرده است كه اين مطلب، صحيح نيست؛ زيرا امسلمه در دوران خلافت معاويه و دو سال پيش از مرگ معاويه در سال 95 از دنيا رفته بود و [خلافت] ابنزبير را نديده بود.
«عبيدالله» مىگويد: حارث بن ابىربيعه و عبدالله بن صفوان در ايام [خلافت] ابنزبير از امالمؤمنين امسلمه درباره سپاهى كه به زمين فرو مىرود، سؤال كردند. ايشان گفت كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «پناهندهاى به خانه خدا پناه مىبرد. پس بهسوى او برانگيختهاى، برانگيخته مىشود. پس هنگامى كه به سرزمين بيداء، مىرسند، فرو برده مىشوند». گفتم: «يا رسولالله(صلی الله علیه و آله) [اين حادثه] چگونه خواهد بود درباره كسى كه ناراضى است»؟ فرمود: «با آنها فرو برده مىشود. اما روز قيامت بر نيت خود برانگيخته مىشود» و ابوجعفر گفت: «آن بيداى مدينه است».
بخارى در نقل ديگرى در كتاب صحيح خود كه معتبرترين منبع حديثى اهلسنت است، چنين آورده است:
عَنْ نَافِعِ بْنِ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ قَالَ حَدَّثَتْنِي عَائِشَةُ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ قَالَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله) يَغْزُو جَيْشٌ الكَعْبَةَ فَإِذَا كَانُوا بِبَيْدَاءَ مِنَ الأَرْضِ يُخْسَفُ بِأَوَّلِهِمْ وَآخِرِهِمْ قَالَتْ: قُلْتُ يَا رَسُولَ الله(صلی الله علیه و آله) كَيْفَ يُخْسَفُ بِأَوَّلِهِمْ وَآخِرِهِمْ وَفِيهِمْ أَسْوَاقُهُمْ وَمَنْ لَيْسَ مِنْهُمْ قَالَ يُخْسَفُ بِأَوَّلِهِمْ وَآخِرِهِمْ ثُمَّ يُبْعَثُونَ عَلَى نِيَّاتِهِمْ. (1)
1) . صحيح البخارى، ج3، ص65: [تعليق مصطفى البغا]: «(بيداء) الصحراء التي لا شيء فيها. (يخسف) تغور بهم الأرض. (أسواقهم) أهل أسواقهم الذين يبيعون ويشترون ولم يقصدوا الغزو. (يبعثون) يوم القيامه. (على نياتهم) يحاسب كل منهم بحسب قصده»؛ «در تعليق مصطفى البغا آمده است: بيداء يعنى صحرايى كه چيزى در آن نيست. يخسف، يعنى زمين، آنها را فرو مىبرد. منظور از اسواقهم، اهل اسواقهم است؛ يعنى كسانى كه خريد و فروش مىكنند و قصد جنگ نكردهاند. برانگيخته مىشوند؛ يعنى در قيامت. بر نيتهايشان؛ يعنى هر يك از آنها به حسب قصد و نيت خويش حساب و كتاب مىشود».
عايشه مىگويد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: سپاهى با كعبه مىجنگند. پس هنگامى كه به سرزمين بيداء مىرسند، اول و آخرشان فرو برده مىشوند. عايشه مىگويد گفتم: «يا رسول الله چگونه اول و آخرشان فرو برده مىشوند؛ درحالىكه ميان آنان بازاريان (كسانى كه براى تجارت آمدهاند، نه جنگيدن) و كسانى كه از آنان نيستند وجود دارد»؟ فرمود: «اول و آخرشان فرو برده مىشود. سپس بر نيتهايشان برانگيخته مىشوند».
دكتر بستوى مىنويسد بعد از نقل مسلم و بخارى، شكى در صحت سند اين حديث نيست. اما دليل روشنى در دست نيست كه اين جريان مربوط به دوران ظهور و دشمن امام مهدى(عج) باشد. (1)
اما سند آن حديث، ضعيف است. بنابراين نمىتوان به آن اعتماد كرد. ازاينرو نديديم امامان ديگر، اين حديث را بر مهدى حمل كنند و آن را در باب مهدى بياورند. در آنجا اقوال ديگرى در تعيين آن سپاه وجود دارد. «حافظ ابن حجر» در «فتح البارى» گفته است: «و ابن القين مىگويد ممكن است اين سپاهى كه در زمين فرو مىرود كسانى باشند كه كعبه را تخريب مىكنند. از آنها انتقام گرفته مىشود. بنابراين در زمين فرو برده مىشوند» و ادامه داده با اين مطلب كه در برخى از نقلهاى مسلم آمده است: «مردمى از امت
1) . المهدى المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحة، ص339. نويسنده كتاب مىنويسد: بعد از اتفاق مسلم و بخارى در نقل اين حديث و نقل آن با سندهاى فراوان از امامان حديث، ديگر به بحث از راويان حديث نيازى نيست؛ زيرا شكى در صحت حديث باقى نمانده است. اما بحث در اين است كه ربط آن به احاديث مهدويت چيست؟ وقتى به متن حديث نگاه مىكنيم در نگاه ابتدايى ربطى به حضرت مهدى نمىيابيم. اما امام ابوداوود اين حديث را در باب مهدى آورده است. ابنحبان در كتاب صحيح خود، حديثى از امسلمه نقل كرده است كه شامل جريان سپاه خسف است و عنوان اين حديث را چنين قرار داده است: ذكر خبر صريح در اينكه گروهى كه در زمين فرو مىروند كسانىاند كه قصد حضرت مهدى را كردهاند تا حكومت را از ايشان بگيرند. با نگاه به متن حديث گمان صحت آنچه ابنحبان گفته، تقويت مىشود؛ زيرا شامل برخى قرينهها و اوصافى است كه مربوط به حضرت مهدى است؛ مانند هفت سال باقى ماندن و زنده كردن شريعت اسلام و قرائن ديگر.
چنانكه ملاحظه مىشود خلاصه اين واقعه مهم در كتابهاى اهل تسنن آمده است. اما همين جريان به صورت تفصيلى، در روايات شيعه نقل گرديده و تصريح شده است كه خسف براى گروهى رخ خواهد داد كه به جنگ امام مهدى(عج) مىروند. بنابراين در نقلهاى شيعه شكى وجود ندارد كه اين واقعه مربوط به دوران قيام امام مهدى(عج) است.
نعمانى محدث شيعه، در كتاب حديثى خويش چنين نقل مىكند:
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(عليهماالسلام) يَا جَابِرُ الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلِكَ وَلَكِنْ حَدِّثْ بِهِ مَنْ بَعْدِي عَنِّي... فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ الشَّامِ (1)ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ
1) . در برخى نسخهها آمده «فأول أرض المغرب أرض الشام». اين حديث را عياشى در تفسيرش نقل كرده و در آنجا چنين است: «أول أرض المغرب تخرب أرض الشام». در كتاب اختصاص شيخ مفيد نيز همينگونه است.
الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِ فَيَلْتَقِي السُّفْيَانِيُ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَبَ... وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى المدِينَةِ فَيَنْفَرُ المهْدِيُّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ أَنَّ المهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خائِفاً يَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(علیه السلام) قَالَ فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ الْبَيْدَاءَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَا بَيْدَاءُ أَبِيدِي الْقَوْمَ (1)فَيَخْسِفُ بِهِمْ فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ يُحَوِّلُ الله وُجُوهَهُمْ إِلَى أَقْفِيَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ كَلْبٍ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها) (النساء:47) الْآيَة. (2)
جابر بن يزيد جعفى مىگويد كه امام باقر فرمود: «اى جابر! بر زمين بنشين (خانهنشين باش) و دست و پايى نجنبان (فعاليتى نكن) تا نشانههايى را كه برايت ياد مىكنم، ببينى. اگر بدان برسى (اگر عمرت به درازا بكشد و بتوانى آن علائم را ببينى) نخستين آنها اختلاف بنىعباس است و گمان نمىكنم كه آن را دريابى [پيش از اين اتفاق از دنيا مىروى]. ولى پس از من، آن را از من روايت كن... . پس نخستين سرزمينى كه ويران مىشود، سرزمين شام است. سپس در آن هنگام بين آنان اختلاف مىافتد و سه پرچم مىگردند: پرچم أصهب و پرچم أبقع و پرچم سفيانى. پس سفيانى با ابقع برخورد مىكند و به جنگ مىپردازند و سفيانى او و هركس را كه
از او پيروى كند، مىكشد. سپس أصهب را مىكشد... و سفيانى گروهى را به مدينه روانه مىكند و مهدى(عج) از آنجا به مكه رهسپار مىشود. پس خبر به فرمانده سپاه سفيانى مىرسد كه مهدى(عج) به جانب مكه بيرون شده است. پس لشكرى از پى او روانه مىكند. ولى او را نمىيابد؛ تا اينكه مهدى(عج) با حالت ترس و نگرانى همانند روشى كه موسىبن عمران داشت، داخل مكه مىشود. آن حضرت فرمود: فرمانده سپاه سفيانى در «بيداء» فرو مىرود. پس آوازدهندهاى از آسمان ندا مىدهد: «اى بيداء! آن قوم را نابود ساز». پس دشت، آنان را به درون خود مىبرد و هيچيك از آنان نجات نمىيابد؛ مگر سه نفر كه خداوند رويشان را به پشت آنان برمىگرداند و آنان از قبيله كلب هستند و اين آيه درباره آنان نازل شده است: «اى كسانى كه كتاب آسمانى به شما داده شده! به آنچه [بر پيامبر خود] نازل كرديم (قرآن) و هماهنگ با نشانههايى است كه با شماست، ايمان بياوريد؛ پيش از آنكه صورت [انسانى] گروهى را محو كنيم. سپس به پشت سر بازگردانيم» تا آخر آيه.
چنانكه ملاحظه مىشود جريان خسف بيداء (فرو رفتن سرزمين بيداء) واقعهاى است كه احاديث شيعه و سنى آن را بيان كردهاند و در وقوع آن براى دشمنان امام مهدى(عج) اتفاق نظر دارند.
سومين رخدادى را كه در بحث از نشانهها و وقايع قبل از قيام امام مهدى(عج) جزء مشتركات روايات شيعه و سنى مىتوان شمرد، «قتل نفس زكيه» (1)است.
«ابن ابىشيبه» از نويسندگان اوليه احاديث اهل تسنن چنين نقل مىكند:
1) . زكيه به معناى پاك و بىگناه است؛ يعنى كشته شدن فردى پاك و بىگناه.
حَدَّثَنِي فُلَانٌ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) أَنَّ المهْدِيَّ لَا يَخْرُجُ حَتَّى تُقْتَلَ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ فَإِذَا قُتِلَتِ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ غَضِبَ عَلَيْهِمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ فَأَتَى النَّاسَ المهْدِيُّ فَزَفُّوهُ كَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَى زَوْجِهَا لَيْلَةَ عُرْسِهَا وَ هُوَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلًا... (1).
يكى از اصحاب پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى من روايت كرد: امام مهدى(عج) خروج نمىكند تا آنكه نفس زكيه كشته شود. هنگامى كه نفس زكيه كشته شد، هركه در آسمان و زمين است بر آنان خشم مىگيرد. پس امام مهدى(عج) بهسوى مردم مىآيد و مردم او را همراهى مىكنند؛ همانگونه كه عروس در شب عروسى به سمت همسرش همراهى مىشود، و او زمين را از عدل و داد پر مىنمايد.
دكتر بستوى اعتبار سند اين نقل را نزد اهل تسنن ثابت كرده است. (2)اما برخى از نويسندگان اهلسنت گمان كردهاند كه اين نقل، اعتبار ندارد و حديث نفس زكيه را گروهى از هاشمىها جعل كردهاند. (3)اما دكتر
1) . مصنف ابن أبىشيبة، ج7، ص514.
2) . المهدي المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص214. وى مىنويسد: هرچند اين نقل از برخى صحابه بهصورت مرسل (بدون استناد به پيامبر(صلی الله علیه و آله)) نقل شده است، اما تصريح كرده كه حديث است. [نشان مىدهد از پيامبر شنيده است]. سند حديث، صحيح است. راويان همه ثقهاند و مجاهد در اينجا تصريح به اسم صحابى نكرده است. اما وى از گروهى از صحابه شنيده است.
3) . سلسلة الأحاديث الضعيفة و الموضوعة و أثرها السيئ في الأمة، آلبانى، ج5، ص177. آلبانى مىنويسد: نفس زكيه لقب «محمد بن عبدالله بن حسن هاشمى» است. گفته شده اهلبيت وى، او را مهدى ناميدند. بعيد نيست اين حديث، جعل برخى از پيروان و ياران او باشد؛ وقتى كه او زنده بود تا دشمنانش را بترسانند يا بعد از مرگ وى. ابوجعفر منصور او را كشت؛ وقتى عليه او در مدينه خروج كرد. وى عيسى بن موسى را فرستاد و وى را كشت. خدا رحمتش كند و با ظالمان چنانكه استحقاق آن را دارند برخورد كند.
بستوى، پاسخ اين اشكال را مىدهد و معتقد به نشانه قيام بودن آن است و مىنويسد شايد وجود همين حديث باعث شده است تا آن گروه، نام نفس زكيه را براى رهبر خود برگزينند. (1)
اين معنا موافق مىشود با احاديث ديگرى كه دلالت مىكند بر اينكه ظهور حضرت مهدى بعد از پر شدن زمين از ظلم و ستم واقع مىشود و هماهنگ مىشود با حديث حضرت على(علیه السلام) كه پيش از اين گذشت كه حضرت مهدى در آخرالزمان خروج مىكند؛ وقتى كه مرد مىگويد الله الله، كشته مىشود؛ يعنى در آن روزگار، خشونت خاصى عليه مؤمنان خواهد بود؛ همانگونه كه پيامبر فرمود: «بر مردم زمانى مىآيد كه صبركننده بر دينش، همانند كسى است كه زغال افروخته را در كف دست گرفته است».
در احاديث شيعه، اطلاعات بيشترى از قتل نفس زكيه وجود دارد: نخست اينكه اين رخداد، بسيار نزديك به زمان قيام امام مهدى(عج) است. شيخ صدوق از نويسندگان بزرگ شيعه در اين باره نقل مىكند:
... عَنْ صَالِحٍ مَوْلَى بَنِي الْعَذْرَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله الصَّادِقَ(علیه السلام) يَقُولُ لَيْسَ بَيْنَ قِيَامِ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَيْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ إِلَّا خَمْسَ عَشْرَةَ لَيْلَةً. (2)
صالح مولى بن عذراء مىگويد از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمود:
1) . المهدى المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص214. نويسنده مىنويسد: برزنجى مىگويد: اين نفس زكيه غير از نفس زكيهاى است كه در زمان منصور عباسى به دست موسى بن عيسى عموى منصور كشته شد. گويم شايد اين لقب به او داده شد به دليل نقل اين كلمه در اين حديث؛ همانگونه كه ملقب به مهدى شد به آرزوى اينكه او شود همان كسى كه به او بشارت داده شده است و ظاهر اين است كه اين كلمه در اين حديث، به معناى لغوى آن وارد شده است و شخص خاصى قصد نشده است؛ همانگونه كه خداوند در سوره كهف مىفرمايد: «گفت آيا شخص بىگناهى را كشتى بدون آنكه كسى را كشته باشد»؟
2) . كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص649. [1]
ميان قيام قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) و كشته شدن نفس زكيه، فاصلهاى نيست مگر پانزده شب.
دوم اينكه نفس زكيه جوانى از اهلبيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و نامش «محمد بن حسن» است. محل شهادتش نيز در مسجدالحرام است. شيخ صدوق در روايتى ديگر چنين نقل مىكند:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ(عليهماالسلام) يَقُولُ الْقَائِمُ مِنَّا ... قَالَ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ الله مَتَى يَخْرُجُ قَائِمُكُمْ قَالَ إِذَا ... وَ قَتْلُ غُلَامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المقَامِ اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ الحسَنِ النَّفْسُ الزَّكِيَّة. (1)
محمد بن مسلم ثقفى مىگويد: از امام باقر(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمود: قائم(عج) از ماست... عرض كردم اى پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چه زمان قائم شما خروج مىكند؟ فرمود: زمانى كه... و كشته شدن جوانى از خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله) ميان ركن و مقام كه نامش محمد بن حسن نفس زكيه است.
سوم آنكه نفس زكيه از ياران امام مهدى(عج) و فرستاده ايشان به سوى اهل مكه است كه به دست مكيان شهيد مىشود.
«نيلى نجفى» از نويسندگان شيعه در اين باره چنين نقل مىكند:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ إِلَى أَنْ قَالَ يَقُولُ الْقَائِمُ(عج) لِأَصْحَابِهِ يَا قَوْمِ إِنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا يُرِيدُونَنِي وَ لَكِنِّي مُرْسِلٌ إِلَيْهِمْ لِأَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِمَا يَنْبَغِي لِمِثْلِي أَنْ يَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ فَيَدْعُو رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ فَيَقُولُ لَهُ امْضِ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ فَقُلْ يَا أَهْلَ مَكَّةَ أَنَا رَسُولُ
1) . كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص330. [1]
فُلَانٍ إِلَيْكُمْ وَ هُوَ يَقُولُ لَكُمْ إِنَّا اهلبيت الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ الْخِلَافَةِ وَ نَحْنُ ذُرِّيَّةُ مُحَمَّدٍ وَ سُلَالَةُ النَّبِيِّينَ وَ إِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَ اضْطُهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَ ابْتُزَّ مِنَّا حَقُّنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبِيُّنَا إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فَنَحْنُ نَسْتَنْصِرُكُمْ فَانْصُرُونَا فَإِذَا تَكَلَّمَ هَذَا الْفَتَى بِهَذَا الْكَلَامِ أَتَوْا إِلَيْهِ فَذَبَحُوهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المقَامِ وَ هِيَ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ فَإِذَا بَلَغَ ذَلِكَ الْإِمَامَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَلَا أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا يُرِيدُونَنَا... . (1)
امام باقر(علیه السلام) در حديثى طولانى فرمود: امام قائم(عج) به يارانش مىفرمايد: اى قوم! اهل مكه مرا نمىخواهند. اما من به سوى آنان مىفرستم تا بر آنان احتجاج كنم به چيزى كه براى همانند من سزاوار است بر آنان احتجاج كند. پس مردى از ياران خود را مىخواند و به او مىگويد: «به سوى اهل مكه برو و بگو اى اهل مكه! من فرستاده فلانى به سوى شمايم و او به شما مىگويد ما اهلبيت رحمت، كانون رسالت و خلافتيم و ما فرزند محمد(صلی الله علیه و آله) و نسل پيامبرانيم كه به ما ظلم و قهر و خشم شده است و از هنگامى كه پيامبر ما(صلی الله علیه و آله) از دنيا رفت تا به امروز، حق ما از ما گرفته شد. پس از شما يارى مىطلبيم كه ما را يارى كنيد. هنگامى كه جوان اين سخن را مىگويد، اهل مكه به سراغ او مىآيند و ميان ركن و مقام، سر او را از تنش جدا مىكنند و او نفس زكيه است. وقتى خبر اين حادثه دلخراش به امام(عج) مىرسد، به ياران خود مىفرمايد: آيا به شما خبر ندادم اهل مكه ما را نمىخواهند...».
نكته درخور توجه آن است كه در روايت اهلسنت، به كشته شدن نفس زكيه به دست اهل مكه تصريح نشده است؛ هرچند در برخى
1) . سرور أهل الإيمان [1]فى علامات ظهور صاحب الزمان(عج)، ص93.
نقلهاى آنها همين مطالب آمده است. (1)اما در منبع شيعى تصريح شده است كه وى فرستاده امام مىباشد و اهل مكه بهجاى فرمانبردارى، وى را مىكشند.
ششمين مورد مشترك احاديث فريقين در اين فصل، موضوع ياران امام مهدى(عج) است. شناخت ويژگى ياران امام، بسيار پراهميت است؛ زيرا بار انقلاب جهانى امام(عج) بر دوش آنان است و هركس بخواهد خود را براى يارى امام آماده نمايد، بايد در اوصاف و حالات آنان دقت كند و سنخيتى ميان خود و آنها ايجاد نمايد. ما در اينجا به چند نكته درباره ياران امام مهدى(عج) اشاره مىكنيم:
براساس احاديث شيعه و سنى، تعداد ياران امام، به تعداد ياران پيامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر است؛ جنگى كه بسيار سخت و سرنوشت ساز بود. بىشك جنگ بدر، نشانگر رشادت وصفناپذير ياران پيامبر(صلی الله علیه و آله) در دفاع از حريم دين است. همچنين براساس برخى روايات، تعداد ياران امام مهدى(عج)، به تعداد ياران حضرت طالوت است؛ كسانى كه در راه جنگ با جالوت، امتحانى سخت را كنار رودخانه پشت سر
1) . الفتن، نعيم بن حماد، ج1، ص339: « [1]عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَضِيَ الله عَنْهُ قَالَ: إِذَا قُتِلَ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ وَ أَخُوهُ يُقْتَلُ بِمَكَّةَ ضَيْعَةً نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ إِنَّ أَمِيرَكُمْ فُلَانٌ، وَ ذَلِكَ المهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ حَقًّا وَ عَدْلًا»؛ «عمار ياسر مىگويد: هنگامى كه نفس زكيه و برادرش كشته شوند، در مكه بىكس كشته مىشود؛ منادى از آسمان ندا مىدهد: همانا امير شما فلانى است و آن حضرت مهدى است كه زمين را پر از حق و عدل مىكند».
گذاشتند. (1)
حاكم نيشابورى از محدثان اهل تسنن چنين آورده است:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الحنَفِيَّةِ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَلِيٍّ رَضِيَ الله عَنْهُ فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْمَهْدِيِّ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ الله عَنْهُ: ... فَيَجْمَعُ الله تَعَالَى لَهُ قَوْمًا قَزَعًا (2)كَقَزَعِ السَّحَابِ يُؤَلِّفُ الله بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَا يَسْتَوْحِشُونَ إِلَى أَحَدٍ (3)وَلَا يَفْرَحُونَ بِأَحَدٍ يَدْخُلُ فِيهِمْ عَلَى عِدَّةِ أَصْحَابِ بَدْرٍ لَمْ يَسْبِقْهُمُ الْأَوَّلُونَ وَلَا يُدْرِكُهُمُ الْآخِرُونَ وَعَلَى عَدَدِ أَصْحَابِ طَالُوتَ الَّذِينَ جَاوَزُوا مَعَهُ النَّهَرَ. (4)
1) . (فَلَمّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ...)، «و هنگامى كه طالوت، سپاهيان را با خود بيرون برد، [به آنها] گفت: خداوند شما را به وسيله يك نهر آب، آزمايش مىكند. آنها كه از آن بنوشند، از من نيستند و آنها كه بيشتر از يك پيمانه با دست خود، از آن نخورند، از من هستند. همگى جز عده كمى، از آن نوشيدند...». (بقره: 249) [1]
2) . قزعه به فتح قاف و زاء و عين مثل شجرة، يعنى ابر پراكنده. قسمتى از ابر رقيق، مثل اينكه سايه است وقتى از زير ابر زياد مىگذرد و بيشتر در پاييز وجود دارد. هر چيز پراكنده را قزع گويند. (گردآورى شده از چند لغتنامه).
3) . در كتابهاى لغت معناى واژه استوحش وقتى با «الى» بهكار مىرود، بيان نشده است. اما در بيان معناى واژه «عرى الى» از آن استفاده شده كه مىتوان معناى اين تركيب را از آنجا دريافت. لسانالعرب، ج15، ص51: ( [2]ماده عرا): و عُرِيَ إِلَى الشَّيْءِ عَرْواً: بَاعَهُ ثُمَّ اسْتَوْحَش إِلَيْهِ. قَالَ الأَزهري: يُقَالُ عُريتُ إِلَى مالٍ لِي أَشدَّ العُرَوَاء إِذَا بِعْته ثُمَّ تَبِعَتْه نفسُكَ و عُرِيَ هَواه إِلَى كَذَا أَي حَنَّ إِلَيْهِ. از اين عبارت مىتوان استفاده كرد كه معناى «لَا يَسْتَوْحِشُونَ إِلَى أَحَدٍ»؛ يعنى از نبود كسى، احساس تنهايى نمىكنند. دلشان هواى كسى را نمىكند. دل بستگى به كسى ندارند.
4) . المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، ج4، ص596. اين حديثى صحيح است بنابر شرط شيخين؛ درحالىكه آن دو، آن را نقل نكردهاند. ذهبى گويد بنابه شرط بخارى و مسلم صحيح است.
محمد بن حنفيه مىگويد نزد حضرت على(علیه السلام) بوديم كه مردى دربارۀ امام مهدى(عج) از ايشان سؤال كرد. امام على(علیه السلام) فرمود:... خداوند براى او گروهى پراكنده همانند ابرهاى پراكنده را جمع مىكند. خداوند ميان دلهاى آنان انس و الفت ايجاد مىكند. نه از نبود كسى احساس تنهايى و دلتنگى مىكنند و نه حضور كسى آنها را خوشحال مىكند. ميان آنان به تعداد ياران بدر داخل مىشوند پيشگامان نخستين بر آنان پيشى نگرفتند و ديگران نيز به آنان نمىرسند و به تعداد ياران طالوت؛ كسانى كه با او از رودخانه گذشتند.
دكتر بستوى اعتبار سند حديث را بررسى و ثابت كرده است. (1)چنانكه ملاحظه مىشود در اين حديث به عدد ياران امام تصريح نشده است و تنها تعداد آنان، به تعداد ياران بدر و ياران طالوت تشبيه شده است. اما اصحاب بدر چند تن بودند؟ بخارى برجستهترين محدث اهلسنت، تعداد آنها را بهصورت مبهم 310 و خوردهاى بيان مىكند. (2)
1) . المهدى المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص 208: صاحب كتاب مىنويسد: با دقت در راويان حديث روشن مىشود راويان همه ثقهاند و ضعف «يونس بن ابى اسحاق» كم است و آسيبى به صحت حديث نمىزند. حاكم گويد اين حديث بنابر شرط شيخين صحيح است؛ درحالىكه آن را نقل نكردهاند. ذهبى درباره اين حديث، سكوت كرده است؛ درحالىكه حديث تنها بنابر نظر مسلم صحيح است؛ زيرا بخارى چيزى از عمار و يونس نقل نكرده است. بنابراين سند حسن است.
2) . صحيح البخارى، ج5، ص74: عَنِ البَرَاء، قَالَ: كُنَّا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَتَحَدَّثُ: «أَنَّ عِدَّةَ أَصْحَابِ بَدْرٍ عَلَى عِدَّةِ أَصْحَابِ طَالُوتَ الَّذِينَ جَاوَزُوا مَعَهُ النَّهَرَ وَ لَمْ يُجَاوِزْ مَعَهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ بِضْعَةَ عَشَرَ وَ ثَلاَثَ مِائَةٍ»؛ «براء گويد ما ياران پيامبر نقل مىكرديم كه تعداد ياران بدر به اندازه تعداد ياران طالوت است كه با او از نهر گذشتند و با او از نهر نگذشت، مگر افراد مؤمن، [به تعداد] سيصد و ده و خوردهاى».
«ابن حجر عسقلانى» در شرح تعداد ياران، اقوال مختلف را بيان مىكند كه بيانگر اختلاف كمى است. بهظاهر، قول 313 نفر مشهور است. (1)
اما احاديث شيعه، تعداد دقيق ياران امام مهدى(عج) را ذكر كرده است. اين روايات، قول مشهور اهل تسنن را تقويت مىكند. بنابراين روايات شيعه و اهلسنت در اين مورد نيز يكسان است و مطلب مشتركى را بيان مىكند. شيخ طوسى از محدثان شيعه نيز اين مطلب را از حضرت على(علیه السلام) چنين نقل كرده است:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله(علیه السلام) يَقُولُ كَانَ أَمِيرُ المؤْمِنِينَ(علیه السلام) يَقُولُ... فَيَبْعَثُ الله قَوْماً مِنْ أَطْرَافِهَا وَ يَجِيئُونَ قَزَعاً كَقَزَعِ الخرِيفِ وَ الله إِنِّي لَأَعْرِفُهُمْ وَ أَعْرِفُ أَسْمَاءَهُمْ وَ قَبَائِلَهُمْ وَ اسْمَ أَمِيرِهِمْ وَ مُنَاخَ رِكَابِهِمْ وَ هُمْ قَوْمٌ يَحْمِلُهُمُ الله كَيْفَ شَاءَ مِنَ الْقَبِيلَةِ الرَّجُلَ وَ الرَّجُلَيْنِ حَتَّى بَلَغَ تِسْعَةً فَيَتَوَافَوْنَ مِنَ الْآفَاقِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ... . (2)
ابوبصير مىگويد كه از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه فرمود اميرمؤمنان(علیه السلام) مىفرمود:... پس خداوند گروهى را از گوشه و كنار دنيا برمىانگيزد. آنان پراكنده مىآيند همانند قطعه ابرهاى پاييز. به خدا سوگند! من آنها
1) . فتح البارى، ابنحجر، ج7، ص291. ابنحجر مىنويسد: احمد بن حنبل، بزاز و طبرانى حديث ابنعباس را دارند كه اهل بدر 313 نفر بودند و همچنين ابن ابىشيبه و بيهقى از روايت عبيدة بن عمر و سلمانى، يكى از بزرگان تابعان، نقل كردهاند و از آنها كسانىاند كه [حديث را] به حضرت على رساندهاند و اين قول نزد ابن اسحاق و گروهى از اهل مغازى (جنگنامه نويسان) قول مشهور است.
2) . الغيبة، كتاب الغيبة للحجة، شيخ طوسى، ص477.
را مىشناسم و نامهايشان را و قبيله و اسم رهبرشان و محل استقرار مركبهايشان را مىدانم. آنها گروهىاند كه خداوند هر طور بخواهد گردآورى مىكند و از هر قبيلهاى يك يا دو مرد، تا نُه مرد را خداوند جمع مىكند. پس 313 مرد به تعداد اهل بدر از گوشهگوشه دنيا جمع مىشوند... .
نعمانى ديگر محدث شيعى نيز تعداد ياران امام مهدى(عج) را از امام باقر(علیه السلام) نقل مىكند:
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ يَا جَابِرُ... فَيَجْمَعُ الله عَلَيْهِ أَصْحَابَهُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ يَجْمَعُهُمُ الله لَهُ عَلَى غَيْرِمِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الخرِيفِ... . (1)
جابر بن يزيد جعفى مىگويد: امام باقر(علیه السلام) [به من] فرمود: اى جابر... خداوند ياران او را كه 313 مرد هستند، جمع مىكند و خداوند آنان را برايش بدون وعده قبلى گرد مىآورد؛ پراكنده همانند ابر پاييز....
گفتنى است كه سخن از 313 يار امام، به معناى انحصار ياران در اين تعداد نيست؛ زيرا بنابر روايات ديگر، امام مهدى(عج) ياران فراوانى دارد. 2
1) . الغيبة، نعمانى، ص279. [1]
در واقع 313 نفر، ياران اصلى و فرماندهان لشگر امام هستند 1 و ساير افراد نيز زير نظر آنان به امام خدمت مىكنند.
دومين مطلب مشترك احاديث شيعه و سنى در بحث ياران امام مهدى(عج)، محل بيعت آنان با امام است. احاديث فريقين گوياى آن است كه ياران اصلى امام، يعنى همان 313 تن، در مسجدالحرام، ميان ركن حجر الاسود و مقام حضرت ابراهيم(علیه السلام) با امام مهدى(عج) بيعت مىكنند. احمد حنبل از محدثان متقدم اهل تسنن در اين باره چنين آورده است:
عَنْ سَعِيدِ بْنِ سَمْعَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا هُرَيْرَةَ يُخْبِرُ أَبَا قَتَادَةَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ يُبَايَعُ لِرَجُلٍ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَالمقَامِ... . 2
سعيدبنسمعان گويد شنيدم ابوهريره به ابوقتاده خبر مىداد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: براى مردى ميان ركن و مقام بيعت گرفته مىشود... .
دكتر بستوى، پنج منبع براى اين حديث نقل مىكند و صحت سند آن را ثابت مىنمايد. 3 نعمانى از محدثان شيعه نيز در كتاب خود، حديث محل بيعت ياران امام مهدى(عج) را چنين بيان مىكند:
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(عليهماالسلام) يَا جَابِرُ... فَيَجْمَعُ الله عَلَيْهِ أَصْحَابَهُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ يَجْمَعُهُمُ الله لَهُ عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الخرِيفِ وَ هِيَ يَا جَابِرُ الْآيَةُ الَّتِي ذَكَرَهَا الله فِي كِتَابِهِ (أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (بقره: 148)
فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ.... (1)
«جابر بن يزيد جعفى» مىگويد: امام باقر(علیه السلام) [به من] فرمود: اى جابر... خداوند يارانش را كه 313 مرد هستند، جمع مىكند و خداوند آنان را برايش بدون وعده قبلى گرد مىآورد؛ پراكنده همانند ابر پاييز و اى جابر! اين است آيهاى كه خداوند در كتابش ذكر كرده است: «هر كجا باشيد، خداوند همه شما را مىآورد. خداوند بر هر چيزى تواناست». پس ميان ركن و مقام با او بيعت مىكنند. همراه امام مهدى(عج) پيمانى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) هست كه فرزندان از پدران، آن را ارث بردهاند.
هفتمين مورد مشترك احاديث شيعه و سنى در بحث قيام امام مهدى(عج)، محل قيام آن حضرت است. منظور از محل قيام، نخستين جايى است كه امام خود را براى جهانيان معرفى مىكند و ياران امام كنار ايشان حاضر مىشوند و آشكارا حركت امام آغاز مىگردد.
براساس احاديث فريقين، محل قيام امام مهدى(عج)، شهر مكه مكرمه
1) . الغيبة، نعمانى، ص279. [1]
و از داخل مسجدالحرام است. امام در آغاز حركت و خروج خويش، كنار كعبه مىايستد و ياران با ايشان بيعت مىنمايند. در اين باره، اختلافى ميان روايات فرق مختلف اسلامى وجود ندارد.
افزون بر اين، روايات شيعه، بيتالحرام و كعبه را محل خروج امام مهدى(عج) دانسته است. اين تصريح، دستكم در روايات معتبر اهلسنت ديده نمىشود. نعمانى در قسمتى از روايتى كه در «محل بيعت» گذشت، تصريح مىكند:
قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(عليهماالسلام) يَا جَابِرُ... الْقَائِمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْبَيْتِ الحرَامِ مُسْتَجِيراً بِهِ. (1)
امام باقر(علیه السلام) فرمود: اى جابر... قائم(عج) در آن هنگام، در مكه است و به كعبه تكيه داده است تا پناه او باشد.
شيخ صدوق نيز در روايتى كه در نشانههاى قيام «قتل نفس زكيه» گذشت، نقل مىكند:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ(عليهماالسلام) يَقُولُ:... فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ قَائِمِنَا فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْكَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً. (2)
محمد بن مسلم مىگويد: از امام باقر(علیه السلام) شنيدم كه فرمود: و آن هنگام، خروج قائم ما(عج) خواهد بود. پس زمانى كه خروج كند، بر كعبه تكيه كند و 313 مرد دورش جمع شوند.
نكته درخور توجه آن است كه روايات شيعه و سنى در محل قيام امام توافقنظر دارند و حتى احاديث شيعه، به خروج امام از بيت الله
الحرام و كعبه تصريح كردهاند. اما با اين حال، مخالفان مذهب اهلبيت(عليهم السلام)، تهمت و افترا به شيعه مىزنند كه آنان معتقدند امام مهدى(عج) از شهر سامرا و كشور عراق خروج خواهد كرد؛ (1)
تفسير ابنكثير، ج3، ص66. ابنكثير نيز در تفسير خود مىنويسد: «از آنها، مهدى بشارت داده شده در احاديث است. نام او همانند نام پيامبر(صلی الله علیه و آله) است... و اين شخص، آن منتظرى نيست كه رافضه وجود او را و ظهور او را از سرداب سامراء توهم كردهاند».
درحالىكه شيعه نه تنها حديثى در اينباره نقل نكرده است، بلكه دانشمندان شيعه نيز چنين عقيدهاى ابراز ننمودهاند. تهمتزنندگان نيز حرفشان را مستند به كتاب و منبع قابل قبولى نكردهاند.در واقع بسيارى از موارد اختلافى ميان شيعه و سنى، همينگونه است؛ يعنى از اساس، غلط و دروغ است و هرگز شيعه و سنى در آن اختلافى نداشتهاند. بر دانشمندان باانصاف و اهل تحقيق لازم است كه براى گسترش اتحاد و برادرى ميان مسلمانان و رفع سوء تفاهم و كدورت، اعتقادات هر مذهبى را در كتابهاى خودشان جستوجو كنند و كتابهاى مخالفان آنان را ملاك قضاوت خويش قرار ندهند. اكنون درصدد پاسخگويى تفصيلى به اين افترا نيستيم. مقصود، تذكر اين نكته بود كه شيعه و سنى در محل قيام و خروج امام مهدى(عج) توافق دارند و يك مكان را معرفى مىكنند و آنچه به شيعه نسبت دادهاند تهمتى بيش نيست.
1) . الأنساب، سمعانى، ج7، ص28. سمعانى مىنويسد: «السّامرى با فتحه سين تشديددار و ميم و راء تشديددار، منسوب است به شهرى كنار رود دجله، سى فرسخ بالاتر از بغداد به آن سُرَّ من رأى (خوشحال شد هركس ديد) گفته مىشود. مردم آن را مخفف كردند و سامراء گفتند و در آن شهر، زيرزمين (سرداب) معروف در مسجد جامع آن واقع است كه شيعه گمان مىكند مهدىشان از آنجا خروج مىكند».
آخرين مورد مشترك احاديث شيعه و سنى در بحث قيام و خروج امام مهدى(عج) كه در اينجا بيان مىشود، رخدادى بزرگ است كه در دوران ظهور امام مهدى(عج) واقع خواهد شد. اتفاقى كه با رخ دادن آن بيشتر مسيحيان حقطلب، حقانيت امام مهدى(عج) را درك مىكنند و به ايشان ايمان مىآورند. واقعه فرو آمدن حضرت عيسى(علیه السلام) از آسمان و اقتدا به امام مهدى(عج) در نماز، اتفاقى ويژه در دوران قيام امام مهدى(عج) خواهد بود. احاديث معتبر متعددى از اهل تسنن، اين واقعه را بيان كردهاند؛ براى نمونه بخارى، محدث برجسته اهلسنت، اين واقعه را چنين نقل كرده است:
قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيكُمْ وَإِمَامُكُمْ مِنْكُمْ. (1)
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: حال شما چگونه خواهد بود هنگامى كه فرو مىآيد فرزند مريم(عليهاالسلام) ميان شما؛ درحالىكه امام شما از شماست.
دكتر بستوى، شش منبع براى اين حديث نقل كرده است. (2)صحت سند اين حديث به دليل نقل در صحيحين، بحثى ندارد. هرچند در اين حديث، نام امام مهدى(عج) نيامده است، اما روايات معتبرى هست كه با تصريح به نام امام، ثابت مىكند اين جريان مربوط به دوران قيام
1) . صحيح البخارى، ج4، ص168، [تعليق مصطفى البغا] 3265 (1272/3). مصطفى بغا در شرح اين حديث آورده است: «مسلم اين حديث را در كتاب ايمان، باب فرو آمدن عيسى بن مريم براى حكم كردن به شريعت پيامبر ما محمد(صلی الله علیه و آله) شماره 155 [1] نقل كرده است. «امامكم منكم»؛ يعنى حضرت عيسى با شما نماز جماعت مىخواند؛ درحالىكه امام جماعت از اين امت است به دليل تكريم اين امت يا منظور اين است كه حضرت عيسى ميان شما به شرع شما حكم مىكند كه كمكگرفته از كتابالله و سنت پيامبرش حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است».
2) . المهدي المنتظر في ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص 279.
امام مهدى(عج) است؛ مانند روايتى كه «حارث بن ابى اسامه» نقل كرده است:
قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله): يَنْزِلُ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ فَيَقُولُ أَمِيرُهُمْ المهْدِيُّ تَعَالَ صَلِّ بِنَا فَيَقُولُ لَا إِنَّ بَعْضَهُمْ أَمِيرُ بَعْضٍ تَكْرِمَةَ اللهِ لِهَذِهِ الْأُمَّةَ. (1)
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: عيسى بن مريم(عليهاالسلام) فرو مىآيد. پس فرمانده شما مهدى(عج) مىگويد: بيا براى ما نماز بخوان (امام جماعت باش) و او مىگويد: نه. برخى از آنان فرمانده برخى ديگرند. كرامت الهى است بر اين امت.
دكتر بستوى، ضمن پاسخ به اشكال سندى اين حديث، صحت سند آن را ثابت كرده است. (2)ابن ابىشيبه، نويسنده يكى از منابع قديمى اهل تسنن، امامت حضرت مهدى(عج) را بر حضرت عيسى(علیه السلام) بدون بيان جريان آن، چنين نقل كرده است:
أَبُو أُسَامَةَ عَنْ هِشَامٍ عَنِ ابْنِ سِيرِينَ قَالَ المهْدِيُّ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَهُوَ الَّذِي يَؤُمُّ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ. (3)
ابنسيرين مىگويد: امام مهدى(عج) از اين امت است و او كسى است كه بر عيسىبن مريم(عليهاالسلام) امامت مىكند.
هر چند اين كلام از پيامبر(صلی الله علیه و آله) نقل نشده است، اما نزد اهل تسنن
اعتبار دارد. (1)شيخ صدوق از محدثان معروف شيعه نيز در كتابهاى متعددش اين رخداد بزرگ را از احاديث شيعه، چنين نقل كرده است:
عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) ... وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالحقِّ نَبِيّاً لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ الله ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وَلَدِيَ المهْدِيُّ فَيَنْزِلَ رُوحُ اللهِ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ فَيُصَلِّيَ خَلْفَهُ ... . (2)
ابنعباس مىگويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:... سوگند به كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت! اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك روز، خداوند آن روز را طولانى مىگرداند تا در آن روز، خروج كند فرزندم مهدى(عج). پس فرو مىآيد روحالله عيسى بن مريم(عليهاالسلام) و پشت سرش نماز مىخواند.
شيخ صدوق در كتاب ديگرش چنين آورده است:
عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ الصَّادِقَ(علیه السلام) يَقُولُ أَتَى يَهُودِيٌّ النَّبِيَّ(صلی الله علیه و آله)... فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله):... يَا يَهُودِيُّ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِيَ المهْدِيُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّى خَلْفَهُ. (3)
«معمر بن راشد» مىگويد: شنيدم امام صادق(علیه السلام) فرمود: فردى يهودى به خدمت پيامبر(صلی الله علیه و آله) رسيد. پيامبر(صلی الله علیه و آله) به وى فرمود:... اى يهودى! مهدى(عج) از نسل من، است. هنگامى كه خروج كند، عيسى بن
مريم(عليهاالسلام) براى يارىاش فرو مىآيد و او را مقدّم مىدارد و پشت سرش نماز مىخواند.
چنانكه در فصل اول گفته شد، دانشمندان شيعه و سنى، امام مهدى(عج) را دوازدهمين خليفه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مىدانند. در روايات شيعه ضمن بيان فرو آمدن حضرت عيسى(علیه السلام)، به آخرين وصى بودن ايشان نيز تصريح شده است.
شيخ صدوق در جريان شب معراج چنين نقل مىكند:
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ أَتَانِي النِّدَاءُ يَا مُحَمَّدُ قُلْتُ لَبَّيْكَ رَبَّ الْعَظَمَةِ لَبَّيْكَ فَأَوْحَى الله تَعَالَى إِلَىَّ يَا مُحَمَّد... وَ مَنْ أَحَبَّهُ (على بن ابى طالب) فَقَدْ أَحَبَّكَ وَ مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ قَدْ جَعَلْتُ لَهُ هَذِهِ الْفَضِيلَةَ وَ أَعْطَيْتُكَ أَنْ أُخْرِجَ مِنْ صُلْبِهِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِيّاً كُلُّهُمْ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ وَ آخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلِّي خَلْفَهُ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ مِنْهُمْ ظُلْماً وَ جَوْراً. (1)
ابنعباس مىگويد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: زمانى كه من به سوى پروردگارم عروج داده شدم، ندا آمد: «اى محمد»! گفتم: «لبيك، پروردگار بزرگى، لبيك». پس خداوند به من وحى فرمود: «اى محمد!... كسى كه او (حضرت على بن ابىطالب(علیه السلام)) را دوست بدارد، تو را دوست داشته است و هركه تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و من اين برترى را براى او قرار دادم و عطا كردم به تو اينكه خارج سازم از صلب او يازده مهدى؛ همه از نسل تو، از بكر بتول
1) . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص250. [1]
(فاطمه زهرا(عليهاالسلام)) و آخرين مرد از آنان، عيسى بن مريم(عليهما السلام) پشت سرش نماز مىخواند. او زمين را از عدل پر مىكند؛ همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.
شيخ صدوق در نقل ديگرى مىآورد:
ذَكَرَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ (عليهما السلام) سَيْرَ الخُلَفَاءِ الِاثْنَيْ عَشَرَ الرَّاشِدِينَ فَلَمَّا بَلَغَ آخِرَهُمْ قَالَ الثَّانِي عَشَرَ الَّذِي يُصَلِّي عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (عليهما السلام)
خَلْفَه. (1)
امام باقر(علیه السلام) روند جانشينان دوازدهگانه را يادآور شد و وقتى به آخرشان رسيد، فرمود: دوازدهم كسى است كه عيسى بن مريم(عليهما السلام) پشت سرش نماز مىخواند.
روايات ياد شده از فريقين، نشان مىدهد فرود آمدن حضرت عيسى(علیه السلام) و اقتداى ايشان به امام مهدى(عج) در نماز، نكتهاى ثابت شده و مشترك در روايات شيعه و سنى است.
نتيجه: روايات فصل دوم كه مربوط به ويژگىهاى قيام امام مهدى(عج) بود، روشن نمود بسيارى از مطالب در عقيده مهدويت، بهصورت يكسان در روايات شيعه و سنى نقل شده است. حتى برخى مسائل مانند محل قيام امام، تعداد ياران و محل بيعت ايشان نيز به يك گونه بيان شده است. اين هماهنگى، افزون بر اينكه دليل اصالت و حقانيت عقيده مهدويت در اسلام است، ظرفيت انديشه مهدويت را براى ايجاد وحدت ميان مسلمانان و محور شدن براى گفتوگوهاى مشترك نشان مىدهد.
1) . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص331. [1]
فصل سوم مشتركات در عقيده مهدويت را مىتوان در رواياتى از شيعه و سنى جستوجو كرد كه تصويرِ جهانِ بعد از ظهور را ترسيم كردهاند. بىشك، مىتوان زيباترين تصوير جهان را در دوران حكومت امام مهدى(عج) يافت. احاديث شيعه و سنى بهصورت يكسان، آن دوران را ترسيم كردهاند. اشتراك در بيان ويژگىهاى جهان بعد از ظهور، بيانگر اهداف مشترك فريقين است. اهدافى كه در نظر گرفتن آنها در زمان حاضر، مىتواند ضامن رشد بالنده جوامع اسلامى باشد و همگرايى آشكارى را ميان مسلمانان ايجاد كند و سد راه تفرقه شود و راه وحدت را نشان دهد.
در اين فصل به سه مورد مشترك روايات شيعه و سنى درباره حكومت امام مهدى(عج) اشاره مىكنيم:
بىترديد، مهمترين شاخصه حكومت امام مهدى(عج) در روايات، گسترش عدالت است. عبارت آشناى
«يملأ الارض قسطاً و عدلاً» ، بسيار
در روايات شيعه و سنى آمده است. آرى زيباترين سيماى حكومت مهدوى، عدالت فراگير آن است. در آن حكومت، حقى غصب نمىشود و مظلومى بدون دادخواه نمىماند. كسى آزار نمىبيند و حق همه، حتى حيوانات و طبيعت، محفوظ است. عدالت فراگير در تمام ابعاد مادّى و معنوى دستاورد حكومت بىبديل امام مهدى(عج) خواهد بود.
در فصل اول، از اوصاف ظاهرى امام مهدى(عج) بيان شد كه ابوداوود از پيامبر(صلی الله علیه و آله) چنين نقل كرده است:
قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) المهْدِيُّ مِنِّي... يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا، كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا... . (1)
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) از من است... زمين را از برابرى و عدل پر مىكند؛ همانگونه كه از ستم و ظلم پر شده است... .
همچنين اين عبارت در مباحث نام امام و نشانههاى قيام «قتل نفس زكيه» از منابع اهل تسنن، و در مباحث نام امام و حتمى بودن قيام از منابع شيعه نقل شده است.
نعمانى درباره فراگير بودن عدالت حكومت امام مهدى(عج)، عبارت جالبى را از امام صادق(علیه السلام) چنين نقل كرده است:
عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ(علیه السلام) يَقُولُ... ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللهِ لَيَدْخُلَنَّ عَلَيْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُيُوتِهِمْ كَمَا يَدْخُلُ الحرُّ وَ الْقُرُّ (2). (3)
فضيل بن يسار مىگويد شنيدم امام صادق(علیه السلام) فرمود: بدانيد به خدا سوگند! عدالت امام به درون خانههايشان وارد خواهد شد؛ همانگونه كه گرما و سرما داخل مىشود.
گسترش عدالت فراگير در تمام نقاط زمين، از افتخارات بزرگ موعود مسلمانان است. در دوران حكومت نورانى امام مهدى(عج) كسى اجازه ظلم كردن به ديگرى را ندارد؛ حتى در مسائل خانواده، همسر بايد حق همسر خود را رعايت نمايد و والدين و فرزندان بايد به حقوق هم احترام گزارند.
گفتنى است كه لازمه چنين عدالت فراگيرى، آن است كه به هيچ موجودى ظلم نشود. اما متأسفانه دشمنان اسلام، چهرهاى خشن و غيرمنطقى از موعود مسلمانان تبليغ مىكنند؛ موعودى قومگرا كه غيرمسلمانان را خواهد كشت. (1)با مراجعه به روايات فريقين روشن مىشود كه چنين نسبتهايى تا چه ميزان ناروا و زشت و نابخشودنى است. البته از آنان كه اعتقادى به پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و دين راستين الهى ندارند، انتظارى جز اين نمىرود. اما متأسفانه برخى از كسانى هم كه ادعاى مسلمانى دارند، همان تهمتها را درباره موعود اهلبيت(عليهم السلام) تكرار مىكنند و حتى در برخى موارد از كفار پيشى مىگيرند؛ بهطورى كه مىگويند موعود شيعه خونريز است و غيرشيعه را خواهد كشت. گرايش به يهود دارد و مسلمانان را از بين خواهد برد. (2)
به راستى كدام ايمان و تقوايى، اجازه چنين افتراهايى را صادر مىكند؟! چرا در دورانى كه كفار قصد براندازى اسلام را دارند، گروهى نيز از درون دين با دلايلى بىپايه بر طبل تفرقه و دوگانگى مىكوبند و آب در آسياب دشمن مىريزند؟! آيا وقت آن نرسيده است كه عالمان باانصاف اسلام با نظرى عميق و دقيق در منابع فريقين، به اين تفرقهها پايان دهند و امت اسلامى را يكپارچه كنند؟! سزاوار است تمام انديشمندان اسلامى، به اين تهمتها و توهينها واكنش نشان دهند و تفرقهافكنان را رسوا و روسياه نمايند.
يكى از ويژگىهاى بارز حكومت امام مهدى(عج) كه در احاديث شيعه و سنى به آن اشاره شده است، بهرهمندى بىسابقه مردم از نعمتهاى الهى است. روشن است كه اين بهرهمندى در سايه اجراى عدالت و رعايت دقيق آن خواهد بود. بدون ترديد، هنگامى كه انسان، به درستى وظايف خود را در برابر خداوند و موجودات ديگر انجام دهد، از نظام آفرينش، بر همان خلقت اصلى، بهره كامل را خواهد برد. اگر مردم در دوران حكومت امام مهدى(عج)از نعمتهاى بىنظير فراوانى بهرهمند مىشوند، به دليل رعايت همين نكته است؛ زيرا رفتار عادلانه، موجب بهرهورى فراوان و همگانى خواهد بود. خداوند در اين باره مىفرمايد:
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) (اعراف: 96)
و اگر اهل شهرها و آبادىها، ايمان مىآوردند و تقوا پيشه مىكردند، بهيقين بركات آسمان و زمين را بر آنها مىگشوديم.
بنابراين دور از انتظار نخواهد بود كه در دولت كريمه امام مهدى(عج) مردم از نعمتهاى فراوان و بىسابقهاى بهرهمند شوند. «ابن ابىشيبه» وضع دنيا را در آن دوران، چنين وصف مىكند:
قَالَ رَسُولُ اللهِ يَكُونُ فِي أُمَّتِي المهْدِيُّ... وَتَعِيشُ أُمَّتِي فِي زَمَانِهِ عَيْشًا لَمْ تَعِشْهُ قَبْلَ ذَلِكَ. (1)
حضرت پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدى(عج) در امت من خواهد بود... و امتم در زمان ايشان امكاناتى براى زندگى خواهند داشت كه قبل از آن نداشتهاند.
دكتر بستوى با بررسى سندى، اعتبار اين حديث را ثابت كرده است. (2)همچنين وى در حديث ديگرى چنين نقل كرده است:
رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ: ... فَأَتَى النَّاسَ الْمَهْدِيُّ... وَتَنْعَمُ أُمَّتِي فِي وِلَايَتِهِ نِعْمَةً لَمْ تَنْعَمْهَا قَطُّ. (3)
يكى از ياران پيامبر(صلی الله علیه و آله) مىگويد:... پس امام مهدى(عج)به سراغ مردم مىرود... و امت من به سرپرستى ايشان، از نعمتى بهرهمند گردند كه هرگز بهرهمند نشدهاند.
دكتر بستوى صحت سند اين حديث را نيز ثابت كرده است. (4)
جرير طبرى نيز در منابع شيعه همين تصوير را با تفصيل بيشترى، چنين ارائه كرده است:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله):... وَ تُنَعَّمُ أُمَّتِي فِيهَا
نِعْمَةً لَمْ يَتَنَعَّمُوا مِثْلَهَا قَطُّ يُرْسِلُ الله السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَاراً فَلَا تَدَّخِرُ الْأَرْضُ شَيْئاً مِنَ النَّبَاتِ وَ المأْكَلِ وَ سَيَقُومُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ يَا مَهْدِيُّ أَعْطِنِي فَيَقُولُ خُذ. (1)
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:... و امت من در آن (دوران امام مهدى(عج)) از نعمتى بهرهمند گردند كه هرگز بهرهمند نشدهاند. خداوند بر شما از آسمان بارانِ پى در پى مىفرستد. پس زمين چيزى از گياهان و خوراكىها را درون خود نگه نمىدارد و مرد بلند مىشود و مىگويد: «اى مهدى! عطايم كن» و امام مىفرمايد: «بگير».
چنانكه گفتيم اين بهرهمندى گسترده از نعمتهاى الهى، نتيجه رفتار صحيح مردم است. از اين بيان روشن مىشود، هرچند حكومت ناب آخرالزمان تنها به دست امام مهدى(عج) اجرا شدنى است، اما مردم به هر ميزان به آن عدالت و معنويت نزديك شوند، به همان مقدار نيز بهرهمندىشان افزايش مىيابد. بنابراين سزاوار است عالمان و نويسندگان اسلام تمام تلاش خود را براى تبيين و تبليغ عدالت و محو ظلم و ستم بهكار گيرند تا جهانيان شهد شيرين عمل به اسلام و عدالت را هر چند در مقياسى بسيار كوچك بچشند.
يكى ديگر از ويژگىهاى حكومت امام مهدى(عج) كه در احاديث شيعه و سنى به آن اشاره شده است، وضع زمين به لحاظ آب و هوا و
1) . دلائل الإمامة، ص477.
طبيعت است. بنابه نقل فريقين، در دوران حكومت امام مهدى(عج) آمادگى زمين براى رشد گياهان بسيار مناسب خواهد بود. بارانهاى فراوان و به موقع و زمين حاصلخيز، سبب رونق كشاورزى و دامدارى مىشود. حاكم نيشابورى، عالم اهلسنت، وصف آن دوران را چنين آورده است:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدْرِيِّ رَضِيَ الله عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله)، قَالَ: يَخْرُجُ فِي آخِرِ أُمَّتِي المهْدِيُّ يَسْقِيهِ الله الْغَيْثَ وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا... وَ تَكْثُرُ الماشِيَةُ (1)... . (2)
ابوسعيد خدرى مىگويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: در آخر امت من، مهدى(عج) خروج مىكند. خداوند با باران، سيرابش مىنمايد و زمين، گياهانش را خارج مىسازد... و دامدارى فراوان مىشود... .
دكتر بستوى ضمن اثبات صحت سند اين حديث، كسانى را كه صحت سند آن را بيان كردهاند، نام مىبرد. (3)احمدبنحنبل نيز در اين زمينه چنين نقل مىكند:
قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) يَكُونُ مِنْ أُمَّتِي المهْدِيُّ... يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا وَتُخْرِجُ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا وَتُمْطِرُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا. (4)
1) . النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج4، ص 335. ابناثير مىنويسد: واژه «ماشيه» در احاديث مكرر نقل شده است. جمع آن، «مواشى» است و اين اسمى است كه بر شتر و گاو و گوسفند اطلاق مىشود و اكثراً در گوسفند استفاده مىشود.
2) . المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، ج4، ص601. اين حديث صحيح است اما بخارى و مسلم آن را نقل نكردهاند. ذهبى نيز به صحت آن حكم كرده است.
3) . المهدي المنتظر، في ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحه، ص 165.
4) . مسند أحمد، ج17، ص310. [1]
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: از امت من، مهدى(عج) خواهد بود... زمين را پر از عدل و داد مىكند و زمين، گياهش را خارج مىكند و آسمان، قطرات بارانش را فرو مىريزد.
بستوى، سه منبع براى اين حديث نقل نموده و با بررسى سندى، اعتبار اين حديث را ثابت كرده است. (1)شيخ طوسى نيز وصف دوران حكومت امام مهدى(عج) را به همين شكل نقل مىكند:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدْرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ إِنَّ المهْدِيَّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَخْرُجُ فِي آخرالزمان يَنْزِلُ لَهُ مِنَ السَّمَاءِ قَطْرُهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ بَذْرَهَا ... . (2)
ابوسعيد خدرى مىگويد: شنيدم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر فراز منبر فرمود: مهدى(عج) از عترت و اهلبيت من است. در آخرالزمان خروج مىكند. باران آسمان، برايش فرو مىريزد و زمين، بذر خويش را براى او خارج مىكند... .
نتيجه:
چنانكه ملاحظه شد، روايات نقل شده در وصف دوران حكومت آخرين وصى پيامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله) تصوير بسيار زيبايى از آن دوران را ارائه مىدهد. اين روايات، افزون بر آنكه انسان را مشتاق درك آن دوران مىكند، وظيفه امروز او را هم بيان مىنمايد؛ براى مثال اگر شاخصه اصلى حكومت مهدوى، عدالت است، بايد مسلمانان مشتاق دولت مهدوى، رفتارى عادلانه داشته باشند.
بىشك، مصداق بارز عدالت اجتماعى، احترام گزاردن به عقايد مذاهب مختلف اسلامى است. هرگز روا نيست گروهى به نام دفاع از اسلام، بدون هيچ دليل مستند، تنها با برداشت ذهنى خود، ديگر مذاهب اسلامى را به كفر و شرك متهم كند. آرى! مىتوان در فضايى دوستانه و با بحث علمى، عقايد ديگر مذاهب را نقد و بررسى كرد. اما تهمت زدن و دروغ بستن به ديگر مذاهب، نه تنها دفاع از اسلام نيست، بلكه آب ريختن به آسياب دشمنان قسم خورده اسلام است.
از مطالب اين سه فصل، به روشنى معلوم شد كه احاديث فريقين در ارائه تصوير منجى آخرالزمان، شبيه يكديگرند؛ به عبارت ديگر، احاديث شيعه و سنى در معرفى شخص امام موعود، بيان اوضاع زمان قيام و ارائه تصوير جهان در دوران حكومت ايشان، گوياى حقيقتى واحد است. البته موارد اشتراك ميان احاديث شيعه و سنى بسيار بيش از اين است و چنانكه در مقدمه نيز بيان شد، در اين نوشتار تنها احاديث معتبر اهلسنت ملاك قرار داده شد تا بهانهاى در دست مخالفان تفرقهافكن نباشد و ضعف و عدم اعتبار روايات را بهانه شبههافكنى قرار ندهند.
بىشك، اگر تمام روايات كتابهاى حديثى بررسى شود، اين تشابه بيشتر معلوم مىشود. البته طبيعى است كه در مواردى نيز، احاديث فريقين با هم تفاوت داشته باشد كه بر همان اساس هر گروهى به احاديث معتبر خود معتقد و پايبند مىشود. اما برخلاف سخن شبههافكنان و تبليغات تفرقهجويان، اين تفاوتها به حدى نيست كه نتوان تصوير واحد و مشتركى از موعود اسلام و اوصاف دوران قبل قيام و حكومت ايشان ارائه كرد. جهان اسلام در بسيارى از اصول و حتى
فروع عقيده مهدويت مشترك است و مهدويت مىتواند بسترى مناسب براى گفتوگوى ميان مذاهب اسلامى باشد. بسيارى از اختلافهاى ادعا شده وهابيان تكفيرى، دروغهايى است كه خودشان به شيعه نسبت مىدهند و از اساس چنين سخنى در عقيده شيعه وجود ندارد؛ مانند ادعاهاى دروغينى كه درباره سرداب شهر سامرا و مخفى شدن امام شيعيان داخل آن سرداب به شيعه نسبت مىدهند. چنين نسبتهايى از اساس دروغ است و شيعيان هرگز چنين عقيدهاى نداشتهاند. در برخى موارد نيز تفسيرها و برداشتهايى از روايات شيعه ارائه مىدهند كه كاملا نادرست است و هرگز روايات شيعه، گوياى آن مطالب نيست؛ مانند تفسيرى كه از احاديث «كتاب جديد» يا «قضاء جديد» يا «تجديد بناى كعبه» توسط امام مهدى(عج) ارائه مىدهند. آنان چنين القا مىكنند كه امام شيعيان به دنبال محو اسلام و اهانت به كعبه و تخريب آن است؛ درحالىكه بناى كعبه بر قواعد اصلى آن، آرزوى پيامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله) بوده است و امام مهدى(عج) به دنبال احياى سنت نبوى(عج) است؛ نه اهانت به كعبه. اما منافع وهابيان تكفيرى در القاى اين شبهات و اختلافات است.
در اين مجال، فرصت طرح اين شبهات و پاسخ به آنها وجود نداشت. تنها غرض اين بود كه بر خوانندگان گرامى روشن گردد، مسلمانان نبايد در دام فريب و نيرنگ دغلبازان اختلافافكن گرفتار آيند؛ آنانى كه مىگويند مهدويت شيعه و سنى تنها در نام امام مهدى(عج) مشترك است. روشن است كه بحث مهدويت را خود پيامبر اسلام حضرت محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله) بيان كرده است. ازاينرو ميان تمام فرق
اسلامى از اشتراك فراوانى برخوردار است.
به اميد روزى كه تمام فرهيختگان جهان اسلام با الگو قرار دادن سيره مهدوى گفتمان عدالت را گفتمان غالب در جهان قرار دهند و جهان را براى ظهور امام مهدى(عج) آماده نمايند تا به زودى شاهد حضور پرسرور منجى عالم باشيم.
والحمد لله رب العالمين
قم مقدس
تابستان 1392
قرآن كريم
المهدى المنتظر فى الفكر الإسلامى، مركز الرسالة، چاپ اول، قم، مركز الرسالة، 1417 ه .ق
امالى شيخ صدوق، محمد بن على بنبابويه، چاپ ششم، تهران، كتابچى، 1376 ش.
الأنساب، أبوسعد عبدالكريم بن محمد بن منصور التميمى السمعانى المروزى، محقق: عبدالرحمان بن يحيى المعلمى اليمانى و غيره، چاپ اول، حيدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانية، 1382 ه/ 1962 م.
تاريخ بغداد، أبوبكر أحمد بن على بن ثابت بن أحمد بن مهدى الخطيب البغدادى، محقق: الدكتور بشار عواد معروف، چاپ اول، بيروت، دار الغرب الإسلامى، 1422ه/ 2002 م.
تحفة الأحوذى بشرح جامع الترمذى، أبو العلا محمد عبدالرحمان بن عبدالرحيم المباركفورى، بيروت، دار الكتب العلمية، بىتا.
ترجمه و شرح نهج البلاغة، على نقى فيض الاسلام اصفهانى، چاپ پنجم، تهران، مؤسسه چاپ و نشر تأليفات فيض الإسلام، 1379 ش.
تفسير القرآن العظيم (ابنكثير)، أبوالفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشى البصرى ثم الدمشقى، محقق: محمدحسين شمسالدين، چاپ اول، بيروت، دار الكتب العلمية، منشورات محمد على بيضون، 1419 ه .ق
الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله(صلی الله علیه و آله) و سننه و أيامه (صحيح البخارى)، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخارى الجعفى، محقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، چاپ اول، بىجا، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم محمد فؤاد عبدالباقى)، 1422ه .ق
دلائل الإمامة، محمد بن جرير بن رستم طبرى آملى صغير، مصحح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، چاپ اول، قم، بعثت، 1413 ه .ق
سرور أهل الإيمان فى علامات ظهور صاحب الزمان(عج)، على بن عبدالكريم بهاء الدين نيلى نجفى، مصحح: عطار، قيس، چاپ اول، قم، دليل ما، 1426 ه .ق
سلسلة الأحاديث الصحيحة و شىء من فقهها و فوائدها، أبوعبدالرحمان محمد ناصرالدين بن الحاج نوح بن نجاتى بن آدم الأشقودرى الألبانى، چاپ اول، الرياض، مكتبة المعارف للنشر و التوزيع، ج1 تا ج1415 :4 ق/ 1995 م، ج1416 :6 ق/ 1996 م. ج1422 :7 ق/ 2002 م.
سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ فى الأمة، أبو عبدالرحمان محمد ناصرالدين بن الحاج نوح بن نجاتى بن آدم الأشقودرى الألبانى، چاپ اول، الرياض، دار المعارف، 1412ق - 1992م.
سنن ابنماجه، ابنماجة أبوعبدالله محمد بن يزيد القزوينى، و ماجة اسم أبيه يزيد، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، دار إحياء الكتب العربية، فيصل عيسى البابى الحلبى، بىجا، بىتا.
سنن أبىداوود، أبو داوود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدى السَِّجِسْتانى، محقق: محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، المكتبة العصرية، صيدا، بىتا.
شرح سنن أبىداوود، عبدالمحسن بن حمد بن عبدالمحسن بن عبدالله بنحمدالعباد البدر، مصدر الكتاب: دروس صوتية قام بتفريغها موقع الشبكة الإسلامية، http://www.islamweb.net ، الكتاب مرقم آليا، و رقم الجزء هو رقم الدرس 598 درساً.
شرح نهج البلاغة، عبدالحميد بن هبةالله بن أبى الحديد، مصحح: ابراهيم محمد ابوالفضل، چاپ اول، قم، مكتبة آية الله المرعشى النجفى، 1404 ه .ق
طبقات الحنابلة، محمد بن محمد أبوالحسين بن أبىيعلى، محقق: محمد حامد الفقى، بيروت، دار المعرفة، بىتا.
عون المعبود شرح سنن أبىداوود، و معه حاشية ابن القيم: تهذيب سنن ابىداوود و إيضاح علله و مشكلاته، محمد أشرف بن أمير بن على بن حيدر، أبو عبدالرحمان شرف الحق الصديقى العظيم آبادى، چاپ دوم، بيروت، دار الكتب العلمية، 1415 ه .ق
الغيبة نعمانى، محمد بن ابراهيم ابن أبى زينب، مصحح: على اكبر غفارى، چاپ اول، تهران، نشر صدوق، 1397 ه .ق
الغيبة، كتاب الغيبة للحجة، محمد بن الحسن طوسى، مصحح:
تهرانى، عبادالله و ناصح على احمد، چاپ اول، قم، دار المعارف الإسلامية، سال 1411 ه .ق
فتح البارى شرح صحيح البخارى، أحمد بن على بن حجر أبوالفضل العسقلانى الشافعى، بيروت، دار المعرفة، 1379، رقم كتبه و أبوابه و أحاديثه: محمد فؤاد عبدالباقى، قام بإخراجه و صححه و أشرف على طبعه: محبالدين الخطيب، عليه تعليقات العلامة: عبدالعزيز بن عبدالله بن باز.
كافى، محمد بن يعقوب كلينى، مصحح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى، چاپ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ه .ق
كتاب الفتن، أبو عبدالله نعيم بن حماد بن معاوية بن الحارث الخزاعى المروزى، محقق: سمير أمين الزهيرى، چاپ اول، القاهرة، مكتبة التوحيد، 1412ه .ق
الكتاب المصنف فى الأحاديث و الآثار، أبوبكر بن أبىشيبة، عبداللهبنمحمدبن إبراهيم بن عثمان بن خواستى العبسى، محقق: كمال يوسف الحوت، چاپ اول، الرياض، مكتبة الرشد، 1409 ه .ق
كمال الدين و تمام النعمة، محمد بن على ابنبابويه، مصحح: على اكبر غفارى، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 1395 ه .ق
لسان العرب، أبوالفضل جمالالدين محمد بن مكرم بن على ابنمنظور الأنصارى الرويفعى الإفريقى، چاپ سوم، بيروت، دار صادر، 1414 ه .ق
مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، أبوالحسن نورالدين الملا الهروى القارى على بن (سلطان) محمد، چاپ اول، بيروت، دار
الفكر، 1422 ه - 2002م.
المستدرك على الصحيحين، أبوعبد الله الحاكم محمد بن عبدالله بن محمد بنحمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبى الطهمانى النيسابورى المعروف بابن البيع، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، چاپ اول، بيروت، دار الكتب العلمية، 1411 ق - 1990 م.
مسند أحمد بن حنبل، أبو عبدالله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيبانى، محقق: شعيب الأرنؤوط، عادل مرشد وآخرون، إشراف: عبدالله بن عبدالمحسن التركى، چاپ اول، مؤسسة الرسالة، 1421 ق - 2001م.
المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله(صلی الله علیه و آله) (صحيح مسلم)، مسلم بن الحجاج أبوالحسن القشيرى النيسابورى، محقق: محمد فؤاد عبدالباقى، بيروت، دار إحياء التراث العربى، بىتا.
موسوعة فى أحاديث الإمام المهدى، الضعيفة و الموضوعة، عبدالعليم عبدالعظيم البستوى، چاپ اول، 1420ق - 1999م.
الموضوعات، جمالالدين عبدالرحمان بن على بن محمد الجوزى، تحقيق: عبدالرحمان محمد عثمان، چاپ اول، ناشر: محمد عبدالمحسن صاحب المكتبة السلفية بالمدينة المنورة، جلد 1و1386 :2 ق - 1966 م، جلد1388 :3 ق - 1968 م.
المهدى المنتظر فى ضوء الأحاديث و الآثار الصحيحة، عبدالعليم عبدالعظيم البستوى، چاپ اول، بيروت، المكتبة المكية، مكة المكرمة، السعودية، دار ابن حزم للطباعة و النشر و التوزيع، 1420ق - 1999م.
النهاية فى غريب الحديث و الأثر، مبارك بن محمد ابن اثير جزرى،
مصحح: محمود محمد طناحى، چاپ چهارم، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1367 ش.