ghaemiyeh.com
سرشناسه:گنجی، حسین، ۱۳۳۳ -
عنوان و نام پدیدآور:شرح زیارت جامعه کبیره/ حسین گنجی.
مشخصات نشر:قم: طوبای محبت، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری:۱۸۳ ص.
فروست:نسیم معرفت؛ ۲.
شابک:۲۵۰۰۰ ریال ؛ ۲۲۰۰۰ ریال (چاپ اول)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۸.
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۸۱] - ۱۸۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:زیارتنامه جامعه کبیره -- نقد و تفسیر
موضوع:صلوات، خواص
رده بندی کنگره:BP۲۷۱/۲۰۴۲۲ /گ۸۷ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۷
شماره کتابشناسی ملی:۲۰۹۳۴۷۵
شرح زیارت جامعه کبیره
حسین گنجی
گفتار اوّل بررسی سند زیارت جامعۀ کبیره 20
زیارت جامعه، درس امامشناسی 21
سند زیارت جامعه 22
قوّت متن 22
نقل کتب معتبر 24
تأیید امامان علیهم السّلام 25
ویژگیهای جامعه در کلام علامۀ مجلسی 26
حکایت سید رشتی 28
گفتار دوم فراتر از زیارت جامعه 30
نکتۀ اوّل: مجموعهای از فضائل 30
نکتۀ دوم: فلسفۀ تکبیرها 31
التفات در زیارت جامعه 32
نکتۀ سوم: فضائل بیانتها 34
نکتۀ چهارم: ناتوانی بشر در توصیف امام علیه السّلام 37
گفتار سوم اهل بیت نبوت 41
گسترش کمالات پیامبر در ائمه علیهم السّلام 44
روایت اوّل: 44
روایت دوم: 47
لقمان و پیامبری 47
روایت سوم: 49
گفتار چهارم اشتراکات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم و علی علیه السّلام (1) 51
همسانی در اخلاق و صفات 52
تساوی در خلقت و طینت 54
اخوت و برادری 54
برابری در مدت عمر 56
اولویت نسبت به بشر 57
نخستین مسلمانان 59
تحت لوای پیامبر و علی علیهما السّلام 60
آزار پیامبر آزار علی است 61
جدا شدن از علی علیه السّلام 62
ولایت علی علیه السّلام 62
گفتار پنجم اشتراکات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم و علی علیه السّلام (2) 64
قدرت بینایی و شنوایی 64
بینایی چهارده معصوم همان بینایی خداست 67
تجلی خدا در پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم و علی علیه السّلام 73
گفتار ششم جایگاه حضرت علی علیه السّلام نزد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم 77
شباهتهای علی علیه السّلام و هارون 78
شباهت اول: 78
در جنگ احزاب 81
در جنگ خیبر 82
در جنگ ذات السلاسل 82
شباهت دوم: آسانی کار 83
شباهت سوم: جانشینی 84
گفتار هفتم اهل بیت علیهم السّلام و جایگاه رسالت 87
ولایت مطلق و ولایت مقیّد 88
تبلیغ ولایت، رمز بعثت پیامبر 91
مقام عصمت، حافظ نبوت و امامت 93
ولایت بر دولت انبیاء 95
امیر المؤمنین علیه السّلام و علم الکتاب 99
عصارۀ انبیا 101
برترین منزلگاه قرب 102
گفتار هشتم باب اللّه بودن اهل بیت در قرآن 104
علت شباهت به باب و در 105
باب ریزش گناهان 108
گفتار نهم باب اللّه بودن اهل بیت در روایات 113
ایمان و کفر 114
باب شناخت خدا 115
گفتار دهم اهل بیت علیهم السّلام بابهای خداوند در همۀ کمالات (1) 120
سخن علامۀ مجلسی در اینباره 122
دریافت فیض از معصومین علیهم السّلام 123
امرای کلام 125
روح نماز 126
آغاز همۀ نیکیها 128
ریشۀ همۀ نیکیها 128
معادن خیر و نیکی 129
جایگاه و منتهای نیکیها 130
گفتار یازدهم اهل بیت علیهم السّلام بابهای خداوند در همۀ کمالات (2) 131
اهل البیت علیهم السّلام واسطۀ فیض 135
انحراف در عرفان 137
گفتار دوازدهم باب علم و حکمت 140
گفتار سیزدهم باب پذیرش اعمال 147
گفتار چهاردهم اهل بیت علیهم السّلام و تربیت هستی 155
تربیت الهی معصومین علیهم السّلام 158
عنایت به یک ناصبی 159
تربیت جهان 160
گفتار پانزدهم عرضۀ ولایت بر همۀ هستی 163
ولایت در عالم ذر 165
پیمان انبیا 167
درخواست آب با توسل به ولایت 168
عبادات، مقدمۀ ولایت 169
گفتار شانزدهم ولایت علی علیه السّلام در امتهای گذشته 172
نام حضرت علی علیه السّلام در قرآن 173
ولایت، اصل همیشگی 176
همهجا نام علی علیه السّلام 177
ولایت خدا 178
گفتار هفدهم عرضۀ ولایت به موجودات 181
گسترۀ احاطۀ امام علیه السّلام 183
عرضۀ ولایت به ما سوی اللّه 184
گفتار هجدهم ولایت و توحید، اسلام و ایمان 189
ولایت و توحید 189
ولایت و اسلام 196
ولایت و ایمان 197
ولایت و تقوا 199
منابع 201
زیارت جامعه کبیره 204
زیارت اولیاء الهی در بنیانهای اعتقادی و زیرساختهای فرهنگی تفکر و اندیشه شیعی، جایگاهی بس عالی و والا داشته و همچنین در تثبیت ارکان ایمانی و تحکیم پایههای معرفتی انسان نقش شایسته و مؤثر دارد.
زیارت از برترین موهبتهای الهی است که بموجب ارتباط و وابستگی وجودی به اهل بیت علیهم السّلام میشود که خود منشأ خیرات و برکات و نزول فیض و اجر و ثواب است.
یکی از بهترین زیارتها که با عبارات بلندش به وجود ائمه اطهار علیهم السّلام نظر دارد و زمینه معرفت کاملتر را فراهم میسازد زیارت «جامعه کبیره» است که سراسر مملو از ذکر کمالات و فضایل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام میباشد.
زیارت جامعه منشور بلند امامت و هدایت بوده که در بیان نورانی و زیبای امام هادی علیه السّلام آمده است و در واقع هدایت امت به بخشی از کمالات آن انوار پاک است و گرنه فضایل و مناقب آن ذوات مقدس بیش از اینها میباشد.
این اثر با نام «نسیم معرفت» اهل بیت علیهم السّلام از نگاه زیارت جامعه کبیره که در پرتو گفتار و نوشتار نغز استاد ارجمند حجة الاسلام و المسلمین آقای حسین گنجی که بیان شیوا و رسا به شرح و تبیین این زیارت پرداخته و با استعانت از اهل بیت علیهم السّلام در چندین مجلد به زیور طبع آراسته خواهد شد.
امید است که ذات باریتعالی ما را از نفخات و رشحات نسیم روحنواز و نورانی چهارده معصوم علیهم السّلام متنعم فرماید و باب شناخت و معرفت حقیقی را بر ما بگشاید.
موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
فلسفهی خلقت و آفرینش، معرفت است(1)
تعظیم کند، دهانش را از باطل بازمیدارد و شکمش را از حرام و پرخوری و نفسش را به روزه و شب زندهداری به ریاضت میاندازد.» و معرفة اللّه نیز جز با شناخت حضرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام حاصل نمیشود چون آنها مرکز معرفة اللّه هستند: «السّلام علی محالّ معرفة اللّه و مساکن برکة اللّه و معادن حکمة اللّه» حکمت، دانش، بینش، و شناخت آنجاست و جز از در خانهی اهلبیت گدایی کردن انسان به جایی نمیرسد.
«من اراد اللّه بدء بکم و من وحّده قبل عنکم و من قصده توجّه بکم» هر کس بخواهد خدا را با دل بنگرد باید به جمال اهلبیت نظارهگر باشد چون آینۀ خدانما آنها هستند.
در چهرهی مهرویان انوار تو میبینم در لعل گهرباران گفتار تو میبینم
آن بابی که همهی مردم فرمان داده شدند از آن طریق وارد شهر توحید، شهر ایمان، شهر علم، شهر اخلاق و شهر همهی خوبیها بشوند ایشان هستند.
«نحن بیوت الّتی أمر اللّه أن یؤتی من أبوابها و نحن باب اللّه»(1)
یعنی آن خانههایی که خدای منان امر فرموده از در آن خانهها وارد شوید ما هستیم. لذا رئیس مذهب امام صادق علیه السّلام فرمودند:
1) (1)
«شرّقا و غرّبا لن تجدا علما صحیحا إلاّ شیئا خرج من عندنا أهل البیت(1)
یا اینکه میبینیم حضرت مهدی علیه السّلام در عالم مکاشفه به میرزا مهدی اصفهانی فرمودند:
«طلب الهدایة أو المعارف من غیرنا مساوق لانکارنا»(2)
اگر کسی دنبال عرفان و سیر و سلوک الی اللّه برود اما نه از مسیر ما اهل بیت عصمت و طهارت، مساوی با انکار ماست.
و حدیث ثقلین که متفق بین شیعه و سنی است و دهها آیه و هزاران روایت دیگر گویای همین مدعاست.
آنقدر امام صادق علیه السّلام سوز و گداز دارد که میفرماید:
«بلیّة النّاس علینا عظیمة، ان دعونا هم لم یستجیبوا لنا و ان ترکناهم لم یهتدوا بغیرنا»(3)گرفتاری ما به مردم بزرگ است. اگر آنها را دعوت به حق کنیم پاسخ نمیدهند و اگر رهایشان کنیم به غیر ما هدایت نمیشوند.
پس باید به اهل بیت علیهم السّلام سر سپرد و تسلیم مطلق ایشان شد و جز این، ضلالت و گمراهی و به بیراهه رفتن است.
نه کسی چیزی دارد و نه جایی خبری است بلکه همهی خیرها و
خوبیها در خانه ایشان میباشد.
«ان ذکر الخیر کنتم اوّله و اصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه» از خیر و نیکویی یاد شود شما اول مقام نیکی را دارا هستید و اصل و فرع و معدن و محل و مبدأ و منتهای هر خیر و نیکویی شمایید.
مظهر طلعت دادار شمایید شما جلوهگر در همه اطوار شمایید شما
گر چه اندر همه ذرات جهان جلوه گرید لیک پوشیده ز انظار شمایید شما
مرکز دایرۀ عالم ملک و ملکوت محور گنبد دوار شمایید شما
چه خبرهاست در این پرده که ما بیخبریم از پس پرده خبردار شمایید شما
شکر للّه که نمردم من و معلومم شد که در این ملک جهاندار شمایید شما
در قیامت که ز خجلت همه سرهاست به زیر شافع خلق گنهکار شمایید شما
*** حال چگونه اهل بیت علیهم السّلام را بشناسیم تا به معرفتشان برسیم؟ راهی جز این نیست که از کلمات خود آنها بهره بگیریم. یک نمونهی بسیار زیبا و جامع برای معرفی ایشان، زیارت جامعۀ کبیره است که از ناحیۀ
مقدس حضرت امام هادی علیه السّلام صادر شده و تقریبا چهارصد و بیست ویژگی از خصال ایشان را بیان میکند. که اگر میخواستیم مطلع بر این فضایل و مناقب شویم باید صدها کتاب و هزاران حدیث را ببینیم و لکن حضرت، بسیار زیبا در ضمن چند برگ زرین، دریای فضایل را نهفته، که این خود کرامتی و اعجازی است که از غیر معصوم نشاید.
ذکر این نکته هم ضروری است که خیال نکنیم میتوانیم آنها را به نحو کامل بشناسیم. هرگز! زیرا حضرت با ذکر این فضایل دو مرتبه به ما میگوید که اندر خم یک کوچهایم. یکی در:
«موالیّ لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم» ای پیشوایان من! صفات کمالیه شما آنقدر است که ثنای شما را نمیتوانم بشمارم و به کنه مدح و توصیف قدر و منزلت شما نتوانم رسید.
و دیگری در:
«کیف اصف حسن ثنائکم» من چگونه میتوانم فضایل و مناقب شما را بازگو کنم؟
و اگر قطرهای از اقیانوس فضایل ایشان را در این کتاب خواندید بدانید که هنوز فریاد امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام طنینانداز است که فرمودند:
«و لا یرقی إلیّ الطّیر»(1)
و همچنین سخن امام رضا علیه السّلام دلنواز:
1) (1)
فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الاحام، أو یمکنه اختیاره هیهات! هیهات!»(1)
چه کسی میتواند امام را بشناسد یا انتخاب او برایش ممکن باشد؟ هیهات!
و هنوز جملۀ شیرین:
«إجعلونا مخلوقین و قولوا فی فضلنا ما شئتم و لن تبلغوا»(2)ما را مخلوق خدا قرار دهید و در فضائل ما هر آنچه میخواهید بگویید ولی هرگز به کنه آن نمیرسید.
کتاب ولایت را زیور است. پس باید از نقل این فضایل و شنیدنش و نوشتنش نهراسیم و از تقصیر و قصور بترسیم که امامان ما برتر از زیارت جامعه هستند. همچنان که مرحوم آیت اللّه صفوی اصفهانی به نقل از میرزا علی آقای شیرازی میفرمودند: ای کاش محدث خبیر سید هاشم بحرانی مدینة المعاجز را نمینوشت. از ایشان پرسیدم:
علت این سخن چه بود؟ فرمودند: ایشان میفرمود: این معجزات از آن عالمان ربانی است و اهل بیت علیهم السّلام ما فوق این کرامات هستند.
و میبینم حضرت مهدی علیه السّلام در دعای ماه رجب میفرمایند:
«لا فرق بینک و بینها الاّ أنّهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک»(3)
این جمله میگوید: شما مخلوق و بندۀ حضرت حق هستید و لیکن
مظهر کامل و مثل اعلای صفات خدایید و قدرت، علم، اراده و رحمت خدا را در چهرۀ شما باید ببینیم.
بیاییم زیاراتشان، دعاهایشان، مناجاتهایشان و کلماتشان را مطالعه کنیم تا نیازمند به دیگران که خود نیاز به هدایت دارند نباشیم.
خدایا! چگونه شکر تو را بهجای آوریم و از جانشینان بر حقّت تشکر کنیم که ما را به امامت ایشان و محبت، تبعیت و دفاع از ایشان و همچنین آشنایی با قطرهای از اقیانوس فضایلشان آشنا کردی.
«فربّی احمد شیء عندی و احقّ بحمدی»(1)
مهدی جان! ای آرزوی انبیا و ای نور الانوار، به مادرت حضرت زهرا علیها السّلام این ران ملخ را از این کمترین مور بپذیر که تو آقا و سید الأولیایی.
حسین گنجی
قم - ذیقعده 1425.
1) (1)
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» (1)
.و (نیز) علاماتی قرار داد و (شبهنگام) به وسیلۀ ستارگان هدایت میشوند. (سورۀ نحل، آیۀ 16.)
و قال مولانا علی بن محمد الهادی علیهم السّلام: «موالیّ لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنهکم »(2).
یکی از وظایف بسیار مهم شیعه شناخت امام معصوم علیه السّلام است. و این نهتنها وظیفۀ شیعه، بلکه وظیفۀ تمام انسانها نیز هست؛ زیرا اگر امام خویش را نشناختند به تعبیر این روایت - که از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده است و شیعه و سنی، همه نقل کردهاند و قابل خدشه نیست - مانند زمان جاهلیت مردهاند:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»(1)
.بحار الانوار، ج 32، ص 331؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 372.
هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، همانند زمان جاهلیت مرده است.»
زمان جاهلیت زمان بیخدایی، زمان کفر و منهای نبوت و رسالت، و زمان شرک و بتپرستی و توحش و بیحیایی بوده است.
با اینکه امام هادی علیه السّلام نزدیک به سی و چهار سال امامت را بر عهده داشتهاند، ولی، عصر حضرت، عصر اختناق بوده و عمدۀ امامت ایشان در زمان متوکل عباسی - که از خبیثترین خلفای بنی عباس محسوب میشود - سپری شده است. در این دوران متوکل، حضرت را به سامرا تبعید کرد و ایشان را در محاصره گرفت، ولی امام هادی علیه السّلام از موضع امامت، هنرهای زیبا و بینظیری آفریده و شیعه را از سردرگمی نجات داده است.
اگر در موضوع امامشناسی، هیچ آیه و روایتی نیامده بود، همین زیارت جامعۀ کبیره برای امامشناسی کفایت میکرد. امام هادی علیه السّلام با بیان این زیارت تا روز قیامت درس امامشناسی را به انسانها داده است. مرحوم سید عبد الهادی شیرازی رحمه اللّه(2)در این مورد فرمودهاند:
«زیارت جامعۀ کبیره به این علت از زبان شریف امام معصوم علیه السّلام صادر شده که افکار و عقاید ما را تصحیح کند.»
ما گاهی مشاهده میکنیم که مناقب و فضایلی را که برای امامان معصوم علیهم السّلام بیان میشود در ضعف و قوّت سندش بحث میکنند. از این رو در آغاز، باید این زیارت را از نظر سند مورد بررسی قرار بدهیم و اتقان آن را ثابت کنیم، تا کسی از این نظر خدشه وارد نکند. برای دستیابی به این منظور از چند زاویه به این زیارت مینگریم:
1 - وقتی برخی از روایات و زیارات را نگاه میکنیم، میبینیم از سر تا پای آن صدق میبارد و کاملا پیداست که سخن امام معصوم علیه السّلام است و وجودش به بدیهی بودن صدق آن گواه است؛ زیارت جامعه نیز از همین دست بدیهیات است.
استاد ما مرحوم شیخ عبد الکریم حامد(1)
.برجستهترین شاگرد مرحوم شیخ رجبعلی خیاط.
میفرمودند: «بعضیها میگویند سند مناجات «خمسه عشر»(2)ضعیف است. هرکس این مطلب را به شما گفت به او بگویید: عقلت ضعیف است؛ زیراغیر معصوم، بلد نیست و نمیتواند اینگونه با خدا سخن بگوید.»
یا اینکه برخی بحث میکنند که آیا حدیث کساء سند دارد یا نه؟ در زمان جنگ حضرت آیت اللّه بهاء الدینی رحمه اللّه به همراه چند نفر از دوستان، به شهر درود سفر میکنند. استاد ما حاج آقای شوشتری که در آن موقع امام جمعه درود بودند به آقا میگوید: مرتب اینجا را بمباران میکنند شما چه دستوری میفرمایید؟ آیت اللّه بهاء الدینی در پاسخ میفرمایند: «مادرم حضرت زهرا علیها السّلام فرمودند: به مردم بگو حدیث کساء بخوانند.» بعد از آن، مردم شروع به خواندن حدیث کساء میکنند و از آن تاریخ به بعد یکبار هم درود بمباران نمیشود.
آنوقت بعضیها در سندش ماندهاند(1)
.حضرت آیت الله بهجت نیز در مواردی سفارش به خواندن حدیث کساء میکنند. (ر. ک.
به گوهرهای حکیمانه، ص 13)
.همچنین ایشان فرمودند: در همین زمانها بود که خلبانی را گرفته بودند و با او مصاحبه میکردند. من خودم آن مصاحبه را گوش دادم.
از او سؤال کردند: شما کجاها مأموریت داشتید؟ گفت: یکی از مأموریتهای من شهرستان درود بود. وقتی میآمدم از دور شهر درود را میدیدم، ولی نزدیک که میشدم آنجا را دریا میدیدم. در آخر، بمبها را در الیگودرز خالی میکردم.
وقتی ما بررسی کردیم دیدیم این قضیه بعد از خواندن حدیث کساء واقع شده بود. بااینوجود آیا این دعا اعتبارش از احادیث «من
1) (1)
بلغ»(1)
.روایاتی که میفرمایند اگر از ناحیۀ ما خبری به شما رسید و شما از باب تعبد به آن عمل کردید آن ثواب و پاداش را خواهید برد گرچه آن روایت ضعیف باشد، البته کاربرد این روایات در مستحبات و مکروهات است. کافی، ج 2، ص 87.
کمتر است که در مکروهات و مستحبات به آن عمل میکنند.همچنین بعضی بحث میکنند که آیا جمکران سند دارد یا نه؟ درحالیکه افرادی، آنجا آقایشان را دیدهاند و خیلیها هم حاجت گرفتهاند. با رفقا خدمت آیت اللّه بهاء الدینی بودیم که فرمودند: «بارها برای ما اتفاق افتاد که وقتی نزدیک جمکران میرسیدیم، حالمان منقلب و متحول میشد »(2).
2 - زیارت جامعۀ کبیره را اکثر بزرگان ما در کتابهایشان نقل کردهاند. شیعه بعد از قرآن و «نهج البلاغه» و «صحیفۀ سجادیه»، چهار کتاب معتبر دارد که به اصول اربعه معروف است و کتابهای اصلی و ریشهای شیعه میباشند. یکی از آنها کتاب شریف «اصول و فروع کافی»، نوشتۀ شیخ کلینی است. کتاب دوم «من لا یحضره الفقیه» تألیف رئیس المحدثین شیخ صدوق است که به دعای امام زمان علیه السّلام به دنیا آمده و بعضی از بزرگان فرمودهاند: حضرت، گاهی اوقات سر قبر ایشان میروند. دو کتاب دیگر، یعنی «تهذیب» و «استبصار» هم
مربوط به شیخ طوسی است.
شیخ صدوق و شیخ طوسی، هر دو بزرگوار، در کتابهایشان یعنی «تهذیب»(1)
.تهذیب الاحکام، ج 6، ص 95.
و «من لا یحضره الفقیه»(2)در بخش مزار و زیارات، این زیارت را نقل کردهاند. مخصوصا اینکه شیخ صدوق در ابتدای کتابش میفرماید: «تمام روایاتی که در این کتاب نقل میکنم بر صحتش اعتقاد دارم و بر طبق آنها فتوا میدهم». بنابراین، میبینیم زیارت جامعه را دو انسان الهی، دو محدث خبیر و دو فقیه که صاحب سه کتاب معتبر هستند در کتابهایشان نقل میکنند.علمای دیگر نیز همچون علامه محمد تقی مجلسی، این زیارت را تأیید کردهاند. ایشان در جلد پنجم «روضة المتقین» میفرماید: من در رؤیای حقهای امام رضا علیه السّلام را زیارت کردم. مشغول خواندن زیارت جامعه بودم که حضرت به من فرمودند: «احسنت، احسنت!» یعنی هم زیارت جامعه را تحسین کردند و هم مرا که در خدمت ایشان این زیارت را میخواندم.(3)
سپس ایشان میفرماید: «من زمانی خدمت مولا علی علیه السّلام رفتم و
مشغول ریاضت و تهذیب نفس بودم تا آنکه شبی در رواق عمران در یک مکاشفهای دیدم که در سامرا، خدمت امام زمان علیه السّلام روی پا ایستادهام و مشغول خواندن زیارت جامعۀ کبیره هستم. بعد از اینکه زیارتم به پایان رسید حضرت فرمودند: «نعمت الزّیارة»؛ خوب زیارتی است.
بعد از ذکر این مکاشفه علامه به اینجا میرسد: «و الحاصل لا شکّ لی أنّه من انشائات امام الهادی علیه السّلام...»؛ من یقین دارم که این زیارت از ناحیۀ امام هادی علیه السّلام است که به دست ما رسیده و لذا هر موقع که در حرمها و غیر حرمها بخواهم امامان معصوم علیهم السّلام را زیارت کنم با زیارت جامعه این کار را انجام میدهم.(1)
.همان، ص 452.
ایشان همچنین در همین جلد پنجم، این زیارت را از نظر سلسله سند بررسی کرده و آن را مورد اعتماد دانسته است.
مرحوم علامه، محمد باقر مجلسی، فرزند علامه محمد تقی، نیز در کتاب شریف و نورانی «بحار الانوار» جلد نود و نه میفرماید: «انّما بسطت الکلام فی شرح تلک الزیارة قلیلا و إن لم أستوف حقّها حذرا من الاطالة لأنّها أصحّ الزّیارات سندا و أعمّها موردا و أفصحها لفظا و أبلغها
1) (1)
معنا و اعلاها شأنا (1)
.بحار الانوار، ج 99، ص 144.
»؛من وقتی این زیارتها را نقل میکردم، به زیارت جامعه که رسیدم آن را به این دلایل شرح دادم(2):الف: چون زیارت جامعه، صحیحترین زیارت شیعه است.
درست است که زیارت امین اللّه صحیح است، زیارت امام رضا علیه السّلام و حضرت معصومه علیها السّلام نیز صحیح هستند، امّا صحیحترین و محکمترین زیارت از نظر سند، زیارت جامعه است.
ب: زیارتنامههای دیگر اختصاصی هستند و تنها یک یا چند امام معصوم را مورد خطاب قرار میدهند، امّا زیارت جامعۀ کبیره جامع است و همۀ امامان معصوم علیهم السّلام را میتوان با آن زیارت کرد.
ج: از نظر عبارت، خیلی فصیح و زیبا و شیواست و کسی به این فصاحت و شیوایی نمیتواند سخن بگوید.
د: از نظر معنا و رساندن مطالب خیلی بلاغت و رسایی دارد.
بعضی از عبارتها انسان را گیج میکنند، امّا عبارات زیارت جامعه کاملا معنا را میرساند و هیچ سردرگمی ندارند.
ه: زیارتهای دیگر تنها مقداری از فضایل و شئونات ائمۀ معصومین علیهم السّلام را بیان میکنند، امّا زیارت جامعه عالیترین و والاترین و جامعترین شئون امامت و ولایت را بیان میکند.
ایشان میگوید: این پنج مطلب دست به دست هم داد تا من یک
شرح مختصری به زیارت جامعۀ کبیره بنویسم.
از بزرگان دیگری که این زیارت را نقل کردهاند مرحوم حاج شیخ عباس قمی است که در «مفاتیح الجنان» در مبحث زیارت جامعه حکایت سید رشتی را اینچنین بیان میکند:
مرحوم سید رشتی درحالیکه از قافله عقب مانده بود خدمت آقا امام زمان علیه السّلام میرسد. حضرت به او سه سفارش میکند: میفرماید:
شما چرا نافله نمیخوانید؟ نافله، نافله، نافله، شما چرا عاشورا نمیخوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا، شما چرا جامعه نمیخوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه.
در این قضیه نکتهای قابل توجه است و آن اینکه گم شدن چه ربطی به جامعۀ کبیره دارد؟
ربطش این است، اگر از نظر ظاهری گم شدی، امام زمان علیه السّلام را صدا بزن. حضرت نیز به فریادت میرسد و اگر در عالم معنا هم گم شدی و سردرگم شدی و سر در گم هستی، نمیدانی چگونه باید به خدا برسی و میخواهی سلوک داشته باشی، باز هم امام زمان علیه السّلام را صدا بزن. جامعۀ کبیره را بخوان تا به امامت معرفت پیدا کنی. کسیکه معرفتش بالا آمد داد میزند: «یا ابا صالح المهدیّ». حضرت نیز در باطن به فریادت میرسد و دستت را میگیرد.
یکی از اساتید ما در درس عقاید میگفت: من قبلا یک مقدار وسوسه درونی نسبت به مقام توحید و شئونات ولایت و امامت داشتم. خدمت آیت اللّه مرعشی رفتم و به ایشان قضیه را گفتم. آقا فرمودند: «بر تو باد به مداومت بر زیارت جامعه.» این کار را انجام دادم و نهتنها وسوسهها از بین رفت، بلکه یکسری مقامات هم برایم حاصل شد.
اینها مقدمهای بود برای اینکه وارد بحث اصلی بشویم. از خدا میخواهیم اعتقاد و ارتباط ما را با دعاها و زیارات روزبهروز بیشتر کند - ان شاء اللّه -.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» (1)
. [آن نور هدایت] در خانههایی است که خدا رخصت داده که ارجمندش دارند و نام خدا در آنها یاد شود. (سورۀ نور، آیۀ 36.)
و فی زیارة الجامعة الکبیرة: «کیف أصف حسن ثنائکم».
قبل از اینکه وارد بحث شئونات امامت از دیدگاه زیارت جامعۀ کبیره شویم باید چند نکته را بیان کنیم:
زیارت جامعۀ کبیره در حقیقت فضایل و مناقب ائمه معصومین علیهم السّلام است که در لابهلای صدها حدیث و روایت پخش و منتشر شده است. اگر یک نفر بخواهد با فضایل اهل بیت علیهم السّلام آشنایی
1) (1)
پیدا کند باید سالها زحمت بکشد و همۀ کتابها را در این زمینه ببیند تا بتواند یک مجموعهای جمعآوری کند. امّا امام هادی علیه السّلام همۀ آن فضایل را با عبارات دیگر، یکجا جمع و عنوان کرده است.
پس میتوان گفت زیارت جامعه، یک کتاب مستقل چند میلیون صفحهای است که جامع فضایل ائمه معصومین علیهم السّلام است و با همۀ احادیث و روایاتی که شیعه و سنی دربارۀ اهل بیت علیهم السّلام نقل کردهاند برابری میکند.
بسیاری از بزرگان همچون مرحوم محمد تقی و مرحوم محمد باقر مجلسی و همچنین مرحوم حاج شیخ عباس قمی فرمودهاند: وقتی میخواهی زیارت جامعۀ کبیره را بخوانی وارد حرم که شدی ابتدا سی مرتبه «اللّه اکبر» بگو، سپس چند قدم آرام بردار و برای بار دوم هم سیبار «اللّه اکبر» بگو، دوباره چند قدم به ضریح نزدیک شو و این دفعه چهل مرتبه «اللّه اکبر» بگو. صدبار تکبیر گفتن که تمام شد آنگاه زیارت جامعه را شروع کن.
علت این تکبیرات را هم اینگونه بیان کردهاند، میگویند: انسان وقتی شروع به خواندن زیارت جامعه میکند ممکن است در ذهنش استشمام غلو کند و بگوید اینهایی که ما داریم میگوییم شئون خدایی است. چون زیارت جامعه برای بعضی از ضعفا بوی غلو
میداده است، گفتهاند صد مرتبه «اللّه اکبر» بگو؛ یعنی نه! خدا از اینها بالاتر است.
بنده نظر و اعتقاد دیگری هم دارم و فلسفۀ این تکبیرات را چیز دیگری هم میدانم؛ زیرا شخصی که امامان معصوم علیهم السّلام را معرفی میکند امام هادی علیه السّلام است و اگر بنا بود از این عبارات بوی غلو بیاید، امام اینگونه صحبت نمیکردند و خیلی بالاتر از اینها شئون ائمۀ معصومین علیهم السّلام را بیان میکردند. در حقیقت حضرت در حد کشش بشری سخن گفتهاند تا ما بتوانیم درک کنیم و الاّ شئون اهل بیت علیهم السّلام به مراتب بلندتر از فرازهای زیارت جامعۀ کبیره است.
ما وقتی زیارت جامعه را در خدمت امام معصوم علیه السّلام میخوانیم، چون ابتدایی هستیم و تازه داریم آشنا میشویم، امام علیه السّلام میگوید با ما حضوری صحبت کن: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة و...»؛ سلام بر شما که اهل بیت نبوت هستید، شما که موضع رسالت هستید و....
اینها همه، خطاب حضوری هستند. وقتیکه این جملات را گفتیم و مقداری آشنا شدیم، امام میگوید: چون بار اوّلت بود و مهمان ما بودی نمیخواستم برگردی. چون میخواستم جذبت کنم حضورا راهت دادم، ولی آیا تو مرا شناختی که با من اینگونه حرف میزنی؟ لطفا دوباره برگرد و غایبانه با ما حرف بزن. بگو: «السّلام علی أئمة
الهدی و مصابیح الدّجی و...»؛ سلام بر امامان هدایتکنندۀ خلق و چراغهای تاریکی و...
در این بخشها غایبانه بر ائمۀ معصومین علیهم السّلام سلام میدهیم.
امام علیه السّلام میفرماید: اکنون که غایبانه حرف زدی و مقداری ما را شناختی دوباره بیا با ما حضوری صحبت کن: «و اشهد انّکم الائمّة الرّاشدون المهدیّون...»؛ شهادت میدهم که همانا امامان ارشادکنندۀ هدایتیافته شما هستید....
در صنعت بلاغت، از حضور به غیبت رفتن را التفات میگویند.
این التفات و توجه دادن در زیارت جامعه برای چیست؟ میخواهند بگویند: امام معصوم علیه السّلام از زیارت جامعه هم برتر و بالاتر است. این صفات که چیزی نیست. آنها صفتهای بالاتر از اینها هم دارند که بیان نشده است. شما خیال نکنید خداوند ایشان را آفریده و همین اوصاف و فضائل را به آنها داده است، نه. آفرینش خدا بالاتر از اینهاست و یک صفات و شئون دیگری هم به ائمه علیهم السّلام داده که در زیارت جامعه نیامده است. در حقیقت چون ما نمیتوانیم بفهمیم، به مقام برتر از امامت یعنی مقام نورانیّت دست نبرده و ساکت شدهاند.
بزرگی به نکتۀ ظریفی اشاره میکرد. ایشان میگفت: خداوند در قرآن فرموده: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ » (1)
.سورۀ الذاریات، آیۀ 56.
؛ما جنّ و انسان را خلق نکردیم مگر برای عبادت. با اینکه معرفت بالاتر از عبادت1) (1)
است چرا نفرموده است: «لیعرفون»؛ برای معرفت پیدا کردن؟ آن بزرگ میفرمود: «عبادت کار بنده است و معرفت کار خداست.
بنابراین معرفت کار ما نیست که خدا بگوید «لیعرفون». معرفت چیزی است که خدا میدهد: «انّ المعرفة من صنع اللّه »(1)
.کافی، ج 2، ص 212.
؛معرفت کار خداست. و برای همین خدا میگوید هدف از خلقت بندگی است و نتیجه و مزد بندگی را هم من باید بدهم. بنابراین ما هم میگوییم:«اللّهم عرّفنی نفسک، فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف رسولک، اللّهم عرّفنی رسولک، فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک، اللّهم عرّفنی حجّتک، فانّک ان لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی »(2)؛
خدایا تو خودت را به من بشناسان، زیرا اگر نشناساندی رسولت را نشناختهام، خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر نشناساندی حجتت را نشناختهام. خدایا حجتت را به من بشناسان، زیرا اگر نشناساندی از دین خود گمراه میشوم.
زندگی و صفات و خصوصیات اخلاقی ائمه معصومین علیهم السّلام در
یک بعد و در ده بعد و در صد بعد و زاویه نمیگنجد. به تعبیری ما این مطلب را متوجه میشویم که امامان معصوم علیهم السّلام نسبت به حضرت رب العالمین متناهی و محدودند. امّا نسبت به غیر خدا نامتناهی و نامحدود هستند. بنابراین وقتی امام معصوم اینگونه صفات نامتناهی بیشمار دارد چگونه ما میتوانیم دربارۀ امامت سخن بگوییم.
در خود زیارت جامعه هم دوبار به این مطلب اشاره شده است.
یکی در بخش «موالیّ لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم»؛ ای سروران من! ثنای شما را نتوانم کرد و با مدح، به کنه و حقیقت شما نرسم و با توصیف، قدر و منزلت شما را بیان نتوانم کرد. و در جایی دیگر میفرماید: «کیف اصف حسن ثنائکم»؛ من چگونه میتوانم فضایل و مناقب شما را بازگو کنم؟ درست است جامعۀ کبیره را میخوانم و درست است که میفهمم، امّا ائمّۀ معصومین علیهم السّلام دارای ابعاد بیانتها و غیر قابل شمارش هستند. در روایتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند:
«انّ اللّه تعالی جعل لأخی علیّ بن ابی طالب علیه السّلام فضائل لا تحصی کثرة »(1)
.بحار الانوار، ج 26، ص 229.
؛حضرت علی علیه السّلام صاحب فضایلی است که از نظر کثرت و فزونی قابل شمارش نیست.
1) (1)
ممکن است گفته شود یک نفر قدرت شمارش فضایل مولا را ندارد، ولی مجموعۀ هستی و خلایق چطور؟ در روایتی دیگر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند:
«لو انّ الرّیاض أقلام و البحر مداد و الجنّ حسّاب و الإنس کتّاب ما أحصوا فضائل علیّ بن أبی طالب علیه السّلام»(1)
.همان، ج 38، ص 197.
اگر همۀ درختان قلم و همۀ دریاها مرکّب، همۀ جنها از ابتدای خلقت تا پایانش حسابگر و همۀ انسانها نویسنده شوند و بخواهند فضایل حضرت علی علیه السّلام را شمارش کنند و بنویسند، نمیتوانند.
امام صادق علیه السّلام هم در روایتی فرمودند:
«لا یقدر الخلایق علی کنه صفة اللّه عزّ و جل »(2).
مردم قدرت و توانایی ندارند خدای منان را آنچنان که حق اوست، بشناسند.
آیۀ کریمۀ قرآنی نیز همین مطلب را بیان میکند:
«وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» (3)
و خدا را آنگونه که باید نشناختهاند.
آنگاه حضرت فرمودند:
«فکما لا یقدر علی کنه صفة اللّه فکذلک لا یقدر علی کنه صفة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم».
همانطور که مردم نمیتوانند خدای منّان را بشناسند قدرت شناخت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را نیز ندارند.
سپس فرمود: همانطوری که قدرت شناخت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را ندارند، قادر بر شناخت ائمۀ معصومین علیهم السّلام نیز نیستند و همانطور قدرت شناخت یک مؤمن واقعی را نیز ندارند. بههمین خاطر خدای منّان به همۀ هستی خطاب میکند: «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً » (1)
.سورۀ اسراء، آیۀ 85.
؛ علم شما دربارۀ خدا، در باب امامت و در باب فضایل ائمّه علیهم السّلام قلیل و ناچیز است.حال اگر ما بتوانیم چند صفت و ویژگی ائمۀ معصومین علیهم السّلام را بفهمیم آن صفت و خصوصیت را آنگونه که شایسته است نمیتوانیم بشناسیم؛ یعنی هم مجموعۀ صفات آنها در ابعاد، بیانتهاست و همچنین هر صفتی از آنها، حد و مرز و اندازه ندارد.
امام رضا علیه السّلام در خطبۀ غرّای خود که دربارۀ امامت ایراد کردهاند
1) (1)
میفرمایند:
«ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الالباب و خسئت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الادباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله»(1)
.کافی، ج 1، ص 201.
خردها گم گشته و خویشتنداریها بیراهه رفته و عقلها سرگردان و دیدهها بینور و بزرگان، کوچک شده و حکیمان، متحیر و خردمندان، کوتاه فکر و خطیبان، درمانده و خردمندان، نادان و شعرا، وامانده و ادیبان، ناتوان و سخندانان، درماندهاند که بتوانند یکی از شئون و فضائل امام را توصیف کنند.
یعنی اگر همۀ عقلای عالم و اندیشمندان تاریخ و همۀ بزرگان و نویسندگان، همه و همه دست به دست هم بدهند و بخواهند شأنی از شئون امامت را بیان کنند نمیتوانند.
بهعنوان نمونه در زیارت جامعه یکی از اوصاف اهل بیت علیهم السّلام را «خزّان العلم» یعنی صاحبان و خزانهداران علم معرفی میکند. امّا آیا ما میتوانیم علم آنها را با ترازوی عقل و فکر و دانش بشری بسنجیم
1) (1)
و بفهمیم علم آنها در چه حد است؟
یک موقع یک تاجری به شخصی میگوید: شما مسئول این خزانه و انبار هستید. خزانهدار هم باید به تمام موجودی خزانه علم داشته باشد تا بتواند کارش را انجام دهد. یا ممکن است شخصی را خزانهدار یک مملکت کنند. او نیز باید از موجودی خزانه آگاهی داشته باشد.
خدای منان هم برای علمش خزانهدارانی قرار داده و آنها امامان معصوم علیهم السّلام هستند؛ امّا خدای منان علمش، قدرتش و صفاتش بینهایت است:
«الّذی لیس لصفته حدّ محدود و لا نعت موجود »(1)
.نهج البلاغه، خطبۀ اوّل.
.پروردگاری که برای صفات او، حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی برای او نمیتوان یافت.»
بنابراین، چگونه میتوانیم بفهمیم که علم ائمه علیهم السّلام چهقدر است؟ چون آنها خزانهدار علم خدا هستند علم آنها نیز بینهایت میشود.
ابن عبّاس میگوید: یک شب در محضر مبارک امیر المؤمنین علیه السّلام بودم. حضرت از سر شب تا به صبح از همزۀ «الحمد لله» برای من سخن فرمودند بهطوری که اکثرش را فراموش کردم و یادم نمانده است. آنگاه حضرت فرمود: ابن عباس! من اگر بخواهم از سورۀ حمد هفت بار شتر، تفسیر بگویم، میتوانم.(2)
خداوند إن شاء اللّه روزبهروز بر معرفت ما نسبت به امامان معصوم علیهم السّلام بیفزاید.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » (1)
.هرآنچه رسول خدا فرمان میدهد انجام دهید و از هرچه نهی میکند چشم بپوشید.
(سورۀ حشر، آیۀ 7.)
.و فی زیارة الجامعة: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة».
برای بحث پیرامون جایگاه و موقعیت ائمّۀ معصومین علیهم السّلام در زیارت جامعۀ کبیره ابتدا جایگاه و موقعیت امامان معصوم علیهم السّلام را نسبت به مقام نبوت و انبیا مورد بررسی قرار میدهیم.
اوّلین جملۀ زیارت جامعه این است: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة»؛ سلام بر شما ای ائمّۀ معصومین علیهم السّلام که اهل خانۀ پیغمبری هستید. در اینجا نفرمود: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبیّ»، بلکه فرمود: «النّبوّة»؛ یعنی پیغمبری.
1) (1)
ما از این جمله استفاده میکنیم که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دو خانه دارد:
یک خانۀ صوری و ظاهری و مادی و دیگری خانۀ روحی و باطنی و معنوی.
از نظر ظاهری و نسبی اصلا قابل بحث نیست و همه میدانند که زهرای اطهر علیها السّلام و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام فرزندان نسبی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند.
امّا خانۀ دوم حضرت، عبارت است از خانۀ مقام خاتمیّت و مقام نبوّت که وسایلش اسمای الهی و صفات خدای منان است. به عبارت دیگر، خانۀ پیغمبری از قدرت مطلقه، از حیات مطلقه و از صفات ملکوتی و جبروتی حضرت رب العالمین ساخته شده است.
یکی از بزرگان دراینباره در تعبیر جالبی میگوید: «خانۀ پیغمبری دو در دارد. یک درش به سوی عالم وحدت و عالم توحید و خدا باز است و در دیگرش به طرف عالم کثرت و عالم خلق. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از عالم توحید، علم و رحمت و حیات و همۀ برکات و کمالات را میگیرد و از در دوم که در پیغمبری است به همۀ خلق اللّه حتی انبیا و ملائکه میدهد.»(1)
.شرح زیارت جامعۀ فخر المحققین شیخ الاسلام شیرازی، ج 1، ص 26.
بهعنوان مثال، کار «فیوز» این است که برق را از سیم اصلی میگیرد و به خانهای که چند لامپ یا وسیلۀ برقی دارد به اندازۀ ظرفیت آنها میدهد. پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز برکات و رحمت را از خدا
1) (1)
میگیرد و به هر موجود و انسان، بهاندازۀ ظرفیتش عطا میکند. مثالی هم قرآن دارد که از مثالهای قبلی بهتر است:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» (1)
.سورۀ آل عمران، آیه 103.
به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید.
قرآن حضرت علی علیه السّلام و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام را به ریسمان تشبیه میکند.(2)چرا؟ چون اوّلا؛ ریسمان از بالا به پایین آویزان میشود و خدای منّان میخواهد بگوید همانطوری که ما قرآن را از بالا بر شما نازل کردیم ائمه علیهم السّلام را نیز از عالم معنا تنزّل دادیم و برای شما فرستادیم.
ثانیا؛ ریسمان دو سر دارد، یک سرش پایین و یک سرش بالاست.
یعنی میگوید امامان معصوم علیهم السّلام دارای دو شخصیت هستند:
شخصیت بشری و شخصیت وجهاللهی. با آن شخصیت وجهاللهی و با آن سر ریسمان که متصل به خداست، در عالم وحدت و در عالم توحید به سر میبرند و با سر دیگر ریسمان، یعنی جنبۀ بشری آن، آمدند تا ما را از ته چاه طبیعت و دنیا به سمت خدا ببرند و به او برسانند.
بنابراین «اهل بیت النبوة» یعنی نهتنها شما ائمّۀ معصومین علیهم السّلام اهل خانۀ پیغمبر هستید، بلکه اهل خانۀ پیغمبری هم هستید و هر کمال و صفات و خصوصیاتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آن خانۀ باطنی دارد شما نیز آن کمالات را دارا هستید. برای تأیید این مطلب به چند روایت اشاره میکنم:
«قال الصّادق علیه السّلام: ما جاء به علیّ علیه السّلام ءاخذ به و ما نهاه عنه أنتهی عنه، جری له من الفضل مثل ما جری لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الفضل علی جمیع من خلق اللّه عزّ و جلّ»(1)
.کافی، ج 1، ص 196.
امام صادق علیه السّلام فرمودند: هرچه را علی علیه السّلام فرمان بدهد من عمل میکنم و از هرچه نهیم کرده دست برمیدارم. چرا؟ بهخاطر اینکه هر فضل و کمالی را که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دارد مثل همان فضل و کمال را علی علیه السّلام دارد.
بنابراین اگر قرآن میگوید: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (2)هرآنچه رسول خدا فرمان میدهد بگیرید و از هرچه نهی
میکند رها کنید. اگر این روایت را در کنارش بگذاریم، اینگونه میشود: «ما ءاتاکم علیّ فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»؛ چون هر دو بزرگوار در فضل و کمالات برابرند. در ادامه میگوید: پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر همۀ خلق فضیلت و امتیاز دارد و علی علیه السّلام نیز در فضل مساوی پیغمبر است. پس میتوان نتیجه گرفت امیر المؤمنین علیه السّلام نیز همانند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر همۀ خلق امتیاز و برتری دارد. آنگاه روایت ادامه پیدا میکند تا به اینجا میرسد که میفرماید:
«و کذلک یجری لأئمّة الهدی واحد بعد واحد»
همین حکم تساوی و برتری بر خلایق در ائمّۀ معصومین علیهم السّلام نیز وجود دارد.
دراینجا برای بیان نکتۀ ظریفی سؤالی را مطرح میکنم: چرا قرآن در آیۀ مباهله(1)
.سورۀ آل عمران، آیۀ 61.
بهصورت جمع آورده و «انفسنا» فرموده و «نفسنا» نگفته است؟ یا اینکه چرا در آیۀ انگشتر دادن مولا نیز، بهصورت جمع آمده است: «اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (2)با اینکه حضرت علی علیه السّلام یک نفر است، ولی آیه بهصورت جمع آمده است.
زمخشری که یکی از علمای اهل سنّت است میگوید: این آیه
میخواهد ترغیب کند که شما هم اینکار را بکنید. ولی این مطلب اشتباه است؛ چون اگر دیگران یک میلیون انگشتر هم بدهند خبری نمیشود. این قضیه اختصاصی بوده و از نشانههای امامت است.
یا آیهای که دربارۀ خوابیدن حضرت علی علیه السّلام بهجای پیامبر آمده است نیز بهصورت جمع است.(1)
.سورۀ بقره، آیۀ 207.
علّت این است که این آیات دربارۀ همۀ ائمّۀ معصومین علیهم السّلام صدق میکنند. چون همۀ امامان معصوم علیهم السّلام از یک حقیقت برخوردارند، میخواهد ائمّۀ معصومین علیهم السّلام را یکجا بیان کند، امّا با این کلام که، امام علی علیه السّلام فعلش همان فعل امامان معصوم علیهم السّلام است؛ زیرا «انفسنا» دلیل بر اتّحاد و یکسان بودن در کمالات است. و همچنین اگر حضرت علیه السّلام انگشتر داد قطعا میتوانیم بگوییم امام صادق و دیگر ائمّۀ معصومین علیهم السّلام انگشتر دادهاند.برای تأیید این موضوع، مطلب دیگری را بیان میکنیم: در روایت مفضّل - که سی صفحه است - مفضل از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است: «وقتی امام زمان علیه السّلام تشریف بیاورند اولی و دومی را از قبر بیرون آورده و تازیانه میزنند.»(2)از طرف دیگر در روایت وارد شده است که امام جواد علیه السّلام سه چهار ساله بودند که فرمودند: «به خدا قسم اولی و دومی را از قبر بیرون میآورم و آنها را آتش میزنم و
خاکسترشان را بر باد میدهم.»(1)
.بیت الأحزان، ص 124.
چگونه این دو روایت را با هم جمع میکنیم؟ آیا امام زمان علیه السّلام این کار را انجام میدهند یا امام جواد علیه السّلام؟ یک جواب این است که فرقی نمیکند؛ چون آنها از یک حقیقت برخوردارند اگر فعلشان را به یکدیگر نسبت بدهیم مانعی ندارد.
امام علی علیه السّلام میفرماید:
«إنّی و إیّاه لعلی سبیل واحد إلاّ أنّ هو المدعوّ باسمه »(2).
من و او (پیامبر) بر یک راه هستیم جز اینکه او را به نام خودش میخوانند.
ما هیچ فرقی با هم نداریم و فقط اختلاف ما در لفظ و اسم است که پیامبر، نامش محمد و نام من علی است و پیامبر را با لفظ نبی میخوانند و من را با لفظ وصی. بعد حضرت میفرماید: «من لفظ نبی را ندارم و گرنه نفس نبوت و حقیقت نبوت در وجود من موجود است.
قضیۀ حضرت لقمان نظیری برای این مطلب است. خدای منّان
برای حضرت لقمان پیغام داد که میل داری به پیامبری مبعوثت کنم؟ لقمان نیز به فرشتهای که پیغام آورده بود عرضه داشت: این پذیرفتن اجباری است یا اختیاری؟ جواب آمد که اختیاری است. حضرت لقمان هم گفت: اگر مختار هستم زیر بار این مسئولیّت نمیروم.(1)
.تفسیر صافی، ج 4، ص 141.
بحث اینجاست که اگر لقمان لیاقت پیغمبری را نداشت خداوند به او ابلاغ نمیکرد. بنابراین او به حسب ظاهر پیامبر نبود، ولی شئون و مقام نبوت را داشته است تا جاییکه از بعضی انبیا نیز بالاتر است.
در قرآن چند سوره به نام پیامبران از جمله ابراهیم، یوسف و نوح وجود دارد و یک سوره هم برای همه، به نام انبیا آورده شده، ولی میبینیم برای حضرت لقمان بهتنهایی یک سوره آمده و نام آن لقمان است. یعنی اینقدر اوج گرفته است که در قرآن مطرح میشود.
بر این اساس ممکن است کسی ظاهرا پیامبر و نبی نباشد، امّا شأن و لیاقت نبوّت را داشته باشد. اینکه میگویند علمای امّت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از انبیای بنی اسرائیل برتر هستند(2)تعجّب نکنید؛ زیرا بنا نبوده است در این زمان پیامبری بیاید و الاّ افرادی هستند که در هر زمان لیاقت پیغمبر شدن را دارند - البته نه پیغمبری پیامبر ما را و نه امامت ائمۀ معصومین علیهم السّلام را -.
روزی ابوذر رحمه اللّه خدمت سلمان رحمه اللّه عرضه داشت: ای سلمان، معرفت امیر المؤمنین علیه السّلام چگونه است؟ سلمان نیز چون آدم زیرکی بود، پاسخ داد: برویم از خود مولا بپرسیم. هر دو خدمت حضرت علی علیه السّلام آمدند و سؤال را مطرح کردند و حضرت هم پاسخ داد:
«معرفتی بالنّورانیّة معرفة اللّه و معرفة اللّه معرفتی بالنّورانیّة»(1)
.بحار الانوار، ج 26، ص 6.
هرکس مرا به نورانیّت بشناسد خدا را شناخته و هرکس خدا را به نورانیت بشناسد مرا شناخته است.
اینجا دوگانگی وجود ندارد. شناخت من مساوی با شناخت خداست و شناخت خدا مساوی با شناخت من است.
سپس حضرت ادامه میدهد:
«أنا محمّد و محمّد أنا و أنا من محمّد و محمّد منّی» من محمّد و محمّد من است و من از پیغمبر و پیغمبر از من است.
بعد مولا فرمودند:
«أنا الذی حملت نوح؛ أنا الذی اخرجت یونس من بطن الحوت باذن ربّی؛ أنا الّذی اخرجت ابراهیم من النّار باذن
1) (1)
ربّی؛ أنا احیی و أمیت باذن ربّی؛ أنا انبّئکم بما تدّخرون؛ أنا عالم بضمائر قلوبکم»
من بودم که نوح را از غرق شدن نجات دادم. من بودم که یونس را از شکم ماهی به اذن خدا بیرون آوردم. من بودم که ابراهیم را به اذن خدا از آتش خارج کردم. من به اذن خدا زنده میکنم و میمیرانم. من به هرچه در خانهها و در دلها ذخیره کردهاید خبر میدهم. من به باطن شما عالم هستم.»
حدیث ادامه دارد تا به این جمله میرسد: «و الأئمة یفعلون و یعلمون»؛ و همۀ اینها در حق معصومین دیگر نیز هست. چرا؟ زیرا «لأنّا کلّنا محمّد»؛ همۀ ما یک نور هستیم.
«أولنّا محمّد و ءاخرنا محمّد و أوسطنا محمّد و کلّنا محمّد؛ فلا تفرّقوا بیننا؛ و نحن إذا شئنا شاء اللّه و إذا کرهنا کره اللّه»
همۀ ما از یک حقیقت برخوردار هستیم. بین ما تفرقه نیندازید. اگر چیزی را ما بخواهیم خدا هم میخواهد و چیزی را که ما نخواهیم خدا هم نمیخواهد.
پس به این نتیجه میرسیم که ائمۀ معصومین علیهم السّلام در همۀ کمالات مساوی با پیامبر هستند و خود امامان معصوم علیهم السّلام نیز در تمام فضایل مشترک میباشند.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (1)
.اگر نمیدانید از اهل ذکر و آگاهان بپرسید. (سورۀ نحل، آیۀ 43.)
قال مولانا علی بن محمد الهادی علیهما السّلام: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة و معدن الرّسالة».
بحث پیرامون اولین جملۀ زیارت جامعه بود. پیش از این گفتیم که از احادیث و روایات فراوانی استفاده میکنیم که ائمه معصومین علیهم السّلام از همۀ فضایل و کمالات و خصوصیات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برخوردار هستند و نیز گفتیم که هر کمالی که برای حضرت علی علیه السّلام مطرح میکنیم، ائمّۀ معصومین علیهم السّلام دیگر هم در آن کمالات اشتراک دارند.
برای اینکه این تساوی و اشتراک بهتر روشن شود به بحث پیرامون چند ویژگی مشترک دیگر بین پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام
1) (1)
میپردازیم. این اشتراکات را دو عالم سنی، یکی به نام سلیمان بلخی معروف به قندوزی در کتابش «ینابیع المودة» و دیگری به نام میر سید علی همدانی در کتاب «مودّة القربی» نقل میکنند.
در روایتی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«یا علیّ أشبه خلقک خلقی و اشبه خلقی خلقک»(1)
.قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 333.
ای علی، خلق و اخلاق و صفات تو کاملا مشابه و نظیر خلق من است.
پیامبر تنها چند صفت را بیان نفرموده است، بلکه فرمود: خلق؛ یعنی جامع در همۀ صفات. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با این جمله میخواهد بگوید همانگونه که قرآن دربارۀ من فرموده: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (2)
دربارۀ تو هم صدق میکند. یعنی یا علی، «انّک لعلی خلق عظیم». نکتۀ جالبتر اینکه یا علی، خلق من نیز شبیه خلق توست؛ یعنی همانطوری که تو را تشبیه به خودم میکنم من نیز تشبیه به تو میشوم تا کسی خیال نکند دراینجا اصلی و فرعی وجود دارد. چه بگوییم خلق مولا، شبیه به پیامبر است و چه بگوییم خلق پیامبر شبیه مولاست، فرقی نمیکند.
دعای «إلهی عظم البلاء» نیز همین را به ما میگوید: «یا محمّد یا علی، یا علیّ یا محمّد». تعویض جای اسم چهچیز را میرساند؟ میخواهد بگوید مولا را ابتدا بیاوری یا پیامبر را فرقی نمیکند؛ چون هر دو در کمالات یکسان هستند.
یا اینکه در قرآن میفرماید: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ » (1)
.و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود. سورۀ نور، آیۀ 21.
.در روایات وارد شده است که منظور از «فَضْلُ اللّهِ» پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و منظور از «وَ رَحْمَتُهُ» امیر المؤمنین علیه السّلام است.(2)همچنین در روایات دیگر آمده است که «فَضْلُ اللّهِ» امیر المؤمنین علیه السّلام و «رَحْمَتُهُ»
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.(3)میخواهد بگوید فرقی نمیکند که «فَضْلُ اللّهِ» به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تفسیر شود یا به امیر المؤمنین علیه السّلام. لذا رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«یا علیّ أنت منّی و أنا منک»(4)
ای علی تو از من هستی و من هم از تو هستم.
روایت «اشبه خلقی» یک معنای جامعی هم دارد؛ یعنی اگر تا روز قیامت ما بنشینیم و موارد تشابه خلق پیامبر و حضرت علی علیه السّلام را بیان کنیم، باز هم به پایان نمیرسد؛ زیرا به قول آن عالم سنّی که این
روایت را نقل میکند، اشتراکات و مشابهات بین آن دو شخصیت به اندازۀ ریگهای بیابان و ستارگان آسمان است.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به عبد اللّه بن مسعود فرمود: «کنت أنا و علیّ نورا بین یدی اللّه عزّ و جلّ من قبل ان خلق اللّه آدم بأربعة عشر الف عام...»؛(1)
.بحار الأنوار، ج 33، ص 69.
من و علی یک نور بودیم که چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم نزد خدا بودیم سپس در صلب آدم قرار گرفتیم و همینطور بهصورت نوری واحد در صلب ابراهیم قرار گرفتیم تا اینکه این نور دو قسمت شد و نیمی در صلب عبد اللّه و نیمی در صلب ابو طالب رفت. خدا فرمود: من این نور را دو نیم میکنم و در پیامبر نبوت و در امیر المؤمنین وصایت را قرار میدهم.
شاید منظور از چهارده هزار سال هم این باشد که خداوند قبل از اینکه حضرت آدم را بیافریند نور چهارده معصوم علیهم السّلام را آفریده است.
این عالم سنّی میگوید: خداوند به پیامبر دستور داد که بین خودش و حضرت علی علیه السّلام عقد اخوت و برادری بخواند. رسول
1) (1)
اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز بعد از هجرت که بین مسلمانان عقد اخوت میخواند؛ این کار را انجام داد. این برادری یعنی دو برادر معنوی که از نظر کمالات و از نظر صفات و از نظر شغل با هم یگانه هستند.
همچنین در روایت معراج نیز پیامبر فرمود: وقتی به معراج رفتم، کسی از آن سوی حجاب ندا داد:
«نعم الأب أبوک إبراهیم و نعم الأخ أخوک علیّ، فاستوص به»(1)
.طرائف، ص 414.
ای رسول خدا، ابراهیم خلیل الرحمن، خوب پدری برای توست و علی نیز خوب برادری برای توست که به تو سفارش میکنم، علی را به امّتت معرفی کن.
در روایاتی که هم شیعه و هم سنّی نقل کردهاند آمده است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در هنگام احتضار فرمودند: به برادرم بگویید نزد من بیاید. عایشه و حفصه دنبال اوّلی فرستادند. وقتی آمد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: من گفتم به برادرم بگویید بیاید. دوباره آنها دنبال دومی فرستادند. وقتی آمد حضرت فرمود: گفتم بگویید برادرم بیاید. برای بار سوم دنبال عثمان فرستادند که امّ سلمه فریاد زد: بفرستید دنبال علی تا بیاید، مگر شما نمیدانید که برادر پیامبر علی است؟ به ناچار دنبال مولا فرستادند. وقتی امیر المؤمنین علیه السّلام تشریف آوردند با پیامبر
1) (1)
پشت به جمعیّت کرده و مشغول صحبت شدند. بعدا که از حضرت سؤال کردند وقتی شما پشت کردید پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به شما چه فرمود؟ جواب دادند: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هزار باب علم و از هر بابی دو هزار باب به رویم باز کرد و گشود.(1)
.کافی، ج 1، ص 296؛ میزان الإعتدال، ج 2، ص 483.
امام امّت رحمه اللّه تعبیر زیبایی از این قضیه دارند. ایشان فرمودهاند: «این هزار چشمه علم از آن علومی نیست که به ما رسیده است. یعنی علم فقه و اصول و کلام و امثال اینها نیست، بلکه مافوق اینهاست. آنها علومی دارند که ما سر در نمیآوریم و نمیدانیم که از چه سنخ علومی است.(2)
سومین شباهت بین پیامبر و حضرت علی علیه السّلام این است که هر دو، عمر شریفشان شصت و سه سال بوده است. اینها همه رمز دارد. نقل شده است خدمت مولا فالوده آوردند و حضرت میل نکردند و فرمودند: حبیب من فالوده نخورده من هم نمیخورم.(3)یعنی اینقدر رابطۀ آن دو بزرگوار قوی بوده است. یا اینکه نقل شده است حضرت علی علیه السّلام هیچگاه در مکّه نخوابیدند. وقتی از حضرت سؤال کردند چرا در مکّه نمیخوابید و شبها اینقدر زحمت را متحمّل میشوید تا
بیرون از مکّه برای خوابیدن بروید، فرمودند: چون حبیبم را از مکّه بیرون کردند من نمیخواهم در مکّه بخوابم.(1)
.علل الشرایع، ج 2، ص 311.
آن عالم سنّی دربارۀ اولویت پیامبر و علی نسبت به همۀ بشر در احکام و قوانین، این آیه را مطرح میکند: «إِنَّ أَوْلَی النّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ» (2)کسانی به ابراهیم نزدیک و سزاوار هستند که اوّلا تبعیّت از ابراهیم بکنند و ثانیا پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبول داشته باشند.
البته در اینجا پیامبر را از تبعیت ابراهیم استثنا میکند.
سپس آیۀ دوم را میآورد:
«اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (3)
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است.
نکتۀ این آیه این است که نفرمود: «من نفسهم»، بلکه فرمود «من أنفسهم»؛ زیرا میخواهد بگوید: پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نسبت به جان مردم، شخص و شخصیت مردم اولویت دارد. علت اولویت هم این است
که پیامبر حکم خدا را دارد؛ یعنی همانطور که خدا حاکم بر هستی است پیامبر نیز حاکم است.
اگر گفته میشود که چرا حضرت خضر علیه السّلام قصاص قبل از جنایت کرد و آن غلام را کشت؟ در جواب میگوییم: کاری که از پیامبر خدا صادر میشود عین کاری است که از خدا سر زده است:
«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ» (1)
.سورۀ نساء، آیۀ 8.
هرکس از پیامبر تبعیت کند از خدا تبعیت کرده است.
«لَقَدْ رَضِیَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» (2)
هرکس با پیامبر بیعت کند همانند این است که با خدا بیعت کرده است.
بریده میگوید: با حضرت علی علیه السّلام در یمن میجنگیدم و چیزی از او دیدم. هنگامی که آن را به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتم و به علی علیه السّلام خورده گرفتم، دیدم چهره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برافروخته شد و گفت: ای بریده! «ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم» آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتم: بله، ایشان فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛
هرکس من مولای او هستم، علی علیه السّلام مولای اوست.(1)
.ینابیع المودة، ج 1، ص 106.
یعنی همانگونه که من اولویت نسبت به شما دارم علی علیه السّلام نیز بعد از من نسبت به همۀ شما اولویت دارد.آیهای در قرآن وجود دارد که اولین مسلمان را بیان میکند:
«لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ » (2).
همتایی برای او نیست و به همین مأمور شدهام و من نخستین مسلمانم.
این آیه دربارۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که میفرماید: اوّلین مسلمان و اوّلین کسیکه بهطور کامل تسلیم خدا شد من بودم. سپس آن عالم سنّی میگوید: «إنّ علیّا اوّل من أسلم »(3).بدرستی که علی علیه السّلام اولین کسی است که اسلام آورد. همچنین پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که اولین مسلم است دربارۀ حضرت علی علیه السّلام فرمود: «هذا أفضلکم حلما و أعلمکم علما و اقدمکم سلما »(4).یعنی همانطوری که پیامبر اولین مسلم است علی نیز اول
مسلم است، هم در برابر خدا و هم در برابر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
هم او میگوید: فردی خدمت رسول خدا آمد و عرضه داشت: یا رسول اللّه شما در بین انبیا چه منصبی دارید؟ حضرت فرمود:
«آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة»(1)
.ینابیع المودة، ج 2، ص 263.
آدم و هرکس که پس از آدم (از پیامبر و غیر پیامبر) آمده، روز قیامت همه تحت لوای من هستند.
در مورد حضرت علی علیه السّلام نیز پیامبر فرمودند: «بیده لواء الحمد»؛(2)
لوا و پرچم حق به دست علی علیه السّلام است.
معنای این جمله این نیست که مولا پرچمی به دست گرفته باشد و همه زیر این پرچم باشند، بلکه میخواهد یک مسألۀ تکوینی و حقیقی را بیان کند. یعنی حقیقت لوا و پرچم حمد، خود مولا علی ابن ابی طالب است؛ که حضرت علی علیه السّلام فرمودند: «و أنا النقطة الّتی تحت الباء»(3)نقطۀ زیر بای بسم اللّه من هستم. اولین حرفی هم که از بشر صادر شده، باء است: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟ قالُوا بَلی» (4)(باء بلی). لذا
خدا حرف باء را انتخاب کرده و در بسم اللّه الرحمن الرحیم آورده است.(1)
.رسالات الاسلامیة، ص 89.
پس دست علی، دست یداللهی است، آن هم دستی که تمام حقایق و معارف را دارد. هرچه دست خدا دارد همۀ آنها در دست امیر المؤمنین علیه السّلام است.
در مسألۀ ایذاء که خدا در قرآن میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً» (2)
هرکس خدا و رسول را اذیت کند هم در دنیا و هم در آخرت لعنت خدا بر او باد و خدا عذابی که موجب خواریش شود برای او آماده کرده است.
این عالم سنّی میگوید: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«من ءآذی علیّا فقد ءآذانی و من ءاذانی فقد ءاذی اللّه»(3)
هرکس علی را اذیّت کند، مرا آزرده است و هرکس مرا
اذیّت کند خدا را اذیّت کرده است.
همان عالم سنّی در مورد جدا شدن از علی علیه السّلام میگوید: مفارقت امیر المؤمنین علیه السّلام مفارقت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است، چون رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«من فارق علیّا فقد فارقنی و من فارقنی فقد فارق اللّه»(1)
.همان، ج 1، ص 173.
هرکس از علی جدا شود از من جدا شده و هرکس از من جدا شود از خدا جدا شده است.»
یکی دیگر از وجوه مشترک بین پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام مسألۀ ولایت است؛ یعنی همانگونه که پیامبر ولایت بر مؤمنین دارد و بدون ولایت او هیچ عبادتی قبول نیست، امیر المؤمنین نیز ولایت دارد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه أللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»(2)
هرکس من مولای او هستم علی علیه السّلام مولای اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن، و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار بدار هر که او را خوار بدارد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مولای چه کسی بود؟ مولای همۀ انبیا و فرشتگان و مولای همۀ کائنات و هستی بود؛ یعنی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید، خدایا من مولای هرکسی که هستم، بدون کم و زیاد و در هر مرتبه و درجه، علی علیه السّلام نیز مولای اوست.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ، فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ» (1)
. «بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و کسان نزدیکمان و کسان نزدیکتان را فراخوانیم، سپس [به درگاه خدا] تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
سورۀ آل عمران، آیۀ 61.
و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «إنّک تسمع ما أسمع و تری ما أری».(2)
در بحثهای گذشته گفتیم: وقتی به احادیث مسلّم - که اهل تسنّن نیز نقل کردهاند و در کتابهای معتبرشان وجود دارد - مراجعه میکنیم، به این نتیجه میرسیم که علی ابن ابی طالب علیه السّلام در همۀ صفات و در همۀ خصوصیات و کمالات با پیغمبر ختمی مرتبت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
مشترک میباشد مگر در مسألۀ نبوت ظاهری.
دراینجا به بررسی ابعاد دیگری از اشتراکات این دو بزرگوار میپردازیم.
حضرت علی علیه السّلام در خطبۀ قاصعه میفرمایند:
«و لقد علمتم موضعی من رسول اللّه »(1)
.نهج البلاغه، خطبۀ 192.
؛شما مردم عرب جایگاه و منزلت مرا در نزد پیغمبر ختمی مرتبت میدانید.«بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة»؛ شما فامیلی نزدیک مرا با پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و جایگاه اختصاصی مرا با او میدانید.
«وضعنی فی حجره»؛ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرا در کنار خودش در خلوت و در جلوت، در خواب و بیداری قرار میداد. حتی میفرمود: گهوارۀ علی را کنار من قرار دهید. وقتی غار حرا میرفت مرا با خود میبرد. لباس مرا میشست و با دستان مبارکشان به من شیر میدادند.(2)
«و أنا ولید یضمّنی صدره»؛ و وقتی کودک بودم مرا به سینهاش میچسباند.
«و یمسّنی جسده»؛ و بدنش با بدن من ملاقات پیدا میکرد.
«و یشمّنی عرفه»؛ و بوی خوش پیامبر با بدن من مخلوط و معجون
میشد.
«و کان یمضغ الشّیء»؛ و لقمه را میجوید و بعد از آن در دهان من میگذاشت.
آنگاه فرمودند: من هیچگاه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جدا نشدم، همانند بچّه که از مادر جدا نمیشود؛ همیشه در کنار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودم و مرا فرمان میداد که از حضرتش تبعیت کنم.
بهطوریکه در احادیث و روایات وارد شده است اوّلین باری که به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وحی نازل شد، حضرت علی علیه السّلام نیز آنجا بود و صدای جبرئیل را میشنید؛ زیرا فرمودند:
«أری نور الوحی و الرّسالة و أشمّ ریح النبوّة »(1)
.بحار الأنوار، ج 14، ص 476.
؛[من که در جوار پیامبر بودم]، نور وحی را میدیدم و بوی رسالت و نبوت را احساس میکردم.
یعنی وقتی جبرئیل نازل میشد، کلمات و جملات جبرئیل را میشنیدم. یا اینکه فرمودند: «و لقد سمعت رنّة الشّیطان»؛ نالۀ شیطان را شنیدم. گفتم: یا رسول اللّه این که بود که اینگونه ناله زد؟ حضرت فرمودند: این نالۀ شیطان است؛ زیرا از اینکه مردم پس از این بتپرستی کنند مأیوس شد. آنگاه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به من فرمود:
«إنّک تسمع ما اسمع و تری ما أری إلاّ أنّک لست بنبیّ
1) (1)
و لکنّک لوزیر و إنّک لعلی خیر »(1)
.نهج البلاغه، خطبۀ 192.
؛ یا علی! آنچه را که من میشنوم تو هم میشنوی و آنچه را که من میبینم تو هم میبینی جز اینکه تو پیامبر نیستی، و لکن وزیر هستی و بر خوبیها سواری.این مسائل در چه زمانی واقع شده است؟ زمانی که از عمر شریف مولا بیش از ده سال نگذشته بود و هنوز به امامت ظاهریّه نرسیده بودند. (البته در باطن همواره امام بودهاند.)
در اینجا ذکر نکتهای لازم است و آن اینکه اعتقاد ما بر این است که ائمّۀ معصومین علیهم السّلام در رحم مادر و قبل و بعد از آن، برایشان فرقی نمیکند و اینگونه نیست که بعد از عبادات فراوان و مبارزه با نفس به کمالاتی رسیده باشند. بنابراین میتوان گفت: قوّۀ شنوایی و بینایی حضرت علی علیه السّلام مساوی با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.
دید و بینایی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه علیهم السّلام تا کجا کار میکند؟ خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (2)
ای انسانها هر عملی را میخواهید انجام دهید، ولی بدانید که خدا و رسولش و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام همۀ اعمال جزئی و کلی شما را میبینند.
یعنی همانطوری که خدا میداند و میبیند پیغمبر اکرم و ائمه علیهم السّلام نیز به همان کیفیت میدانند و میبینند. منتها تفاوت بین خدا و رسولش و ائمۀ معصومین علیهم السّلام در چیست؟ این سؤال را امام زمان علیه السّلام در دعای ماه رجب پاسخ دادهاند:
«لا فرق بینک و بینها إلاّ أنّهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک»(1)
.إقبال الأعمال، ج 3، ص 214؛ مفاتیح الجنان، دعای پنجم از دعاهای هر روز ماه رجب.
خدایا فرقی بین تو و چهارده معصوم علیهم السّلام نیست مگر اینکه چهارده معصوم علیهم السّلام بندگان شایستۀ تو هستند و همۀ امورشان در دست قدرت توست.
یعنی خدایا تو قدرتت را، علمت را، رحمتت را، اسمائت را و همۀ هستی را به دست ائمۀ معصومین علیهم السّلام دادی و فرق تو با ایشان این است که تو همۀ اینها را مستقلا داری و غنی بالذّات هستی، ولی ایشان غنی بالعرض یعنی ید اللّه، عین اللّه، ولی اللّه، حلم اللّه، رحمة اللّه و... هستند.
اگر آیۀ قرآنی میگوید در قیامت مردم با خدا ملاقات میکنند،
1) (1)
یعنی با ائمۀ معصومین علیهم السّلام ملاقات میکنند. اگر روایت میگوید:
شهید نظر میکند به وجه اللّه، یعنی به امیر المؤمنین و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام نظر میکند؛ چرا که امام صادق علیه السّلام فرمودند: «نحن وجه اللّه»(1)
.بحار الانوار، ج 24، ص 192.
و یا اینکه در دعای ندبه میخوانیم: «این وجه اللّه الّذی إلیه یتوجّه الاولیاء؟»؛ کجاست آن وجه اللهی که دوستان خدا به سوی او روی میآورند؟ پس وجه اللّه امامان معصوم علیهم السّلام هستند.اگر آیۀ قرآنی میگوید: همۀ مردم به سوی خدا بازگشت میکنند:
«إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ » (2)؛ما از خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
یعنی بهسوی ائمۀ معصومین علیهم السّلام مراجعت میکنند. و اگر میگوییم:
خداوند فردای قیامت به حساب خلق میرسد نیز به این معنی است که ائمّۀ معصومین علیهم السّلام به حساب خلق رسیدگی میکنند. همۀ این مطالب را در زیارت جامعه بر زبان جاری میکنیم: «و إیاب الخلق إلیکم و حسابهم علیکم»؛ بازگشت مردم بهسوی شما و حسابرسی آنها نیز با شماست. بنابراین رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که میبیند، نگاه کردن و دیدنش عین نگاه کردن و دیدن خداست.
برای کامل شدن بحث به چند روایت دیگر اشاره کنم: امام صادق علیه السّلام فرمودند: «ما لکم تسوؤن رسول اللّه»(3)شما را چه شده که پیغمبر را
اذیّت و ناراحت میکنید؟! اصحاب عرضه داشتند: پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که رحلت کردهاند چگونه ما او را اذیّت و ناراحت میکنیم؟! حضرت فرمودند: خیال نکنید که زندگی و مرگ پیغمبر با هم تفاوت دارد.
همانطوری که در این دنیا بود و اعمال شما بر آن حضرت عرضه میشد بعد از رحلتش نیز اعمال شما بر آن حضرت عرضه میشود و اعمال شما را میبیند. اگر اعمال شما عالی و شایسته بود خوشحال میشود و برایتان دعا میکند و اگر گناه کردید ناراحت میشود و برای شما استغفار میکند.
در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «حیاتی خیر لکم و مماتی خیر لکم »(1)
.بحار الأنوار، ج 22، ص 550.
؛حیات و زندگی من و ممات و مرگ من هر دو برای شما خیرند. اصحاب عرضه داشتند: یا رسول اللّه، حیات شما برای ما خیر است؛ چون آیۀ قرآنی میفرماید:«وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» (2)
مادامی که توی پیغمبر در بین مردم هستی خدا آنان را عذاب نمیکند.
در روایات آمده است:
«ما کان اللّه لیعذّبهم و الأئمّة المعصومون فیهم»(3)
مادامی که ائمۀ معصومین علیهم السّلام در بین مردم تشریف دارند خداوند آنان را عذاب نمیکند.
این را میدانیم، امّا چگونه ممات و از دنیا رفتن شما برای ما خیر است؟ حضرت فرمودند: زیرا اعمال شما در برزخ به دست من میرسد و من برای دوستانم و دوستان اهلبیتم استغفار میکنم.
یا اینکه میبینیم حضرت در نماز جماعت به مردم شرکتکننده میگوید: «لا ترفعوا قبلی و لا تضعوا قبلی »(1)
.مجمع البیان، ج 4، ص 207.
؛در رکوع از من جلو نیفتید.آنها به پچپچ کردن افتادند که چهکسی به پیغمبر خبر داده است؟ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «فإنّی أریکم من خلفی کما أریکم من أمامی»؛ من همانطور که از روبرو میبینیم از پشت سر هم میبینم.
قوۀ بویایی و شامّۀ پیامبر نیز بهگونهای بود که بعد از آمدن و برگشتن اویس قرنی، وقتی وارد خانه شدند فرمودند: «إنّی لأجد نفس الرّحمن من قبل القرن »(2)؛من بوی رحمان و بوی خدا را در خانهام استشمام میکنم و این بو از فردی است که از یمن آمده و این بوی الهی و رایحۀ طیبه را در خانۀ من آورده است.
همۀ اینها را حضرت علی علیه السّلام و ائمۀ معصومین علیهم السّلام نیز دارند؛ همچنان که فرمود: «یا علیّ إنّک تسمع ما أسمع و تری ما أری». یا اینکه
فرمودند: «إنّهم منّی و أنا منهم »(1)
.الغدیر، ج 2، ص 303.
؛یعنی ائمّۀ معصومین علیهم السّلام از پیغمبرند و جان و نفس پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم محسوب میشوند. وقتی نفس و جان پیغمبر حساب شدند آنگاه باطن و حقیقت صفات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در ائمۀ معصومین علیهم السّلام میآید؛ یعنی همانگونه که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میبیند و میشنود و حس میکند آنها نیز میبینند و میشنوند. و اگر اعمال ما در دنیا و آخرت بر پیامبر پوشیده نیست بر امامان معصوم علیهم السّلام نیز مخفی نخواهد بود.امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«لا یستکمل عبد الایمان حتّی یعرف أنّه یجری لآخرهم ما جری لأوّلهم »(2)؛ هیچگاه ایمان بنده به کمال نمیرسد مگر معتقد شود، همۀ فضایل و کمالات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به غیر از نبوت برای ائمۀ معصومین علیهم السّلام نیز وجود دارد.
اگر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شقّ القمر میکند و اعجاز دارد، امیر المؤمنین علیه السّلام نیز خورشید را به سخن گفتن درمیآورد. در این جریان دشمنان حضرت نیز بودند که ایشان به خورشید سلام کردند:
«السّلام علیک یا خلق اللّه الجدید المطیع له»(3)و خورشید هم جواب
داد: «و علیک السّلام یا اوّل یا ءاخر یا ظاهر یا باطن».
معنای سادهاش این است: و سلام بر تو ای ابا الحسن، ای اوّلین مخلوق در جهان آفرینش، و ای آخرین مخلوق که بعد از آن قیامت میشود، ای کسیکه با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در ظاهر و با سایر پیغمبران در باطن بودی! یعنی همان سخن رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: «تو با همۀ انبیا مخفیانه و با من به ظاهر و آشکار بودی.»(1)
.القطره من بحار النّبی و العترة علیهم السّلام، ص 188.
امام صادق علیه السّلام در روایتی از زبان شریف مولا امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: «و لقد حملت مثل حمولة محمّد و هی حمولة الرّب »(2).یعنی خدای منان آن کمالات و ایمان و اخلاق و آن صفات و هدایت و تحمل سختیهای جامعه را که به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عنایت کرده است همۀ آنها را به علی علیه السّلام نیز داده است.
معنی دوم روایت این است: همانطوری که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مظهر حضرت رب العالمین است و خدا در وجود رسولش تجلی و ظهور کامل و جامع کرده و ربوبیّتش و صفاتش و اخلاقش را نشان داده در وجود حضرت علی علیه السّلام نیز بدون کم و زیاد همان تجلی را
نموده است.
مگر نه این است که وقتی حضرت موسی هفتاد نفر از قوم خود را برای دیدن خدا به کوه طور برد وقتی خدای منان به کوه تجلی کرد، متلاشی شد و هفتاد نفر هم مردند و «خَرَّ مُوسی صَعِقاً » (1)
.سورۀ اعراف، آیۀ 143.
؛حضرت موسی هم غش کرد. در روایات ما وارد شده است که آن جلوۀ یکی از کروبین بوده که آنها نتوانستند تحمل کنند و فرمودند: «الکروبین قوم من شیعتنا من الخلق الاول »(2)؛کروبین گروهی از شیعیان ما از خلقت اول هستند. پس چگونه میتوان نور خود حضرت را تحمل کرد.وقتی عدهای از یمن آمدند و از قضاوت حضرت علی علیه السّلام گله کردند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: چه میگویید؟ «لا تسبّوا علیّا فإنّه ممسوس فی ذات اللّه »(3)؛به علی علیه السّلام ناسزا نگویید که او فانی در خداست یعنی صفات و افعال امیر المؤمنین علیه السّلام تجلی خداست.
برای تأیید معنای «و هی حمولة الرب» به نکتۀ ظریفی اشاره میکنم و آن اینکه کلمۀ «ربّ» از نظر ابجد 202 میشود و مجموع ابجد کلمۀ محمد و علی نیز 202 است؛ یعنی آنها نمایندۀ رب و مظهر رب هستند.
شاهد دیگر اینکه خدای منان در این آیۀ کریمۀ قرآنی میفرماید:
«أَ لَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ » (1)
.سورۀ زمر، آیۀ 36.
؛آیا خدای منان کفایت امور بندگانش را نمیکند؟ و در دعای فرج هم میخوانیم: «یا محمّد یا علی، یا علیّ یا محمّد إکفیانی فإنّکما کافیان»؛ ای پیامبر و ای امیر المؤمنین امور مرا کفایت کنید.ما در اینجا مستقیما تقاضا میکنیم که آنها کفایت کنند، نه اینکه بگوییم از خدا بخواهید تا کفایت کند؛ چرا که خداوند به این نمایندگانش در امور عالم اختیار کامل داده است.
علاوه بر اشتراکاتی که بیان شد، حضرت آیت اللّه میلانی در کتاب «قادتنا کیف نعرفهم» وجوه مشترک زیر را نیز بیان کرده است:
عبد اللّه بودن؛ همانگونه که خداوند در قرآن میفرماید: «وَ أَنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُ اللّهِ» (2)و هنگامیکه بندۀ خدا (رسول اکرم) به عبادت برمیخواست.
حضرت علی علیه السّلام نیز فرمودند: «أنا عبد اللّه و أخو رسوله» من بندۀ خدا و برادر رسولش هستم.
عصمت؛ همانگونه که خداوند پیامبرش را از انجام گناه و از پرستش بتان مصون میدارد، علی علیه السّلام نیز هرگز گناهی انجام نداد و بت نپرستید.
سب و دشنام؛ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «من سب علیا فقد سبّنی و من سبّنی فقد سبّ اللّه» هرکس علی علیه السّلام را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر
کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.
صاحب بودن؛ خداوند در قرآن، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را با نام صاحب میخواند و میفرماید: «وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ (1)
.سورۀ تکویر، آیۀ 22.
»و صاحب شما دیوانه نیست.و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز فرمودند: " «یا علی أنت منّی و أنا منک و أنت اخی و صاحبی» ای علی! تو از من و من از تو هستم و تو برادر و صاحب من هستی.
سیادت؛ همانگونه که پیامبر سید المرسلین و سید الناس است در مورد حضرت علی علیه السّلام نیز فرمودند: أنت سیّد فی الدنیا و الأخرة، تو در دنیا و آخرت، آقا و سرور هستی.
1) (1)
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ» (1)
.سورۀ آل عمران، آیۀ 61.
و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «علیّ منّی بمنزلة رأسی من بدنی »(2).
حدیثی است به نام «حدیث منزلت» که بین شیعه و غیرشیعه متواتر بوده و احدی نتوانسته این حدیث و روایت را از نظر سند و مدرک رد کند یا مورد خدشه قرار دهد. در این روایت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
«انت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ انّه لا نبیّ بعدی»(3)
ای علی! جایگاه و مقام و منزلت تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی است جز اینکه پیامبری پس از من نیست.
در این حدیث دو نکته وجود دارد:
از نظر نسبی امیر المؤمنین علیه السّلام پسر عموی پیامبر است و برادر نسبی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیست، ولی هارون برادر نسبی موسی بود.
هارون مقام نبوت را داشت، امّا حضرت علی علیه السّلام بهحسب ظاهر مقام پیامبری را ندارد و به غیر از مسألۀ برادری و مقام پیغمبری همۀ شئون هارون، برای امیر المؤمنین علیه السّلام برقرار است.
در اینجا به بررسی موقعیت هارون نسبت به حضرت موسی میپردازیم و با موقعیت حضرت علی علیه السّلام و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مقایسه میکنیم.
حضرت موسی چون یک نفر را کشته است، وقتی میخواهد پیش فرعون برود، از خدا درخواست میکند تا به او شرح صدر بدهد:
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ... وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی» 1 یعنی خدایا در برابر همۀ این سختیها به من شرح صدر بده. شرح صدر من، برادرم هارون است. اگر هارون با من باشد خیالم جمع است و با خیال راحت با هم به قصر فرعون میرویم.
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ... وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی»(1)
یعنی خدایا در برابر همۀ این سختیها به من شرح صدر بده. شرح صدر من، برادرم هارون است. اگر هارون با من باشد خیالم جمع است و با خیال راحت با هم به قصر فرعون میرویم.
خدا هم در جواب فرمود: «قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی»(2)جواب سؤالهایت را دادم. قبول کردم که هارون شرح صدر تو باشد.
امّا فرقی که بین موسی علیه السّلام و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وجود دارد این است که پیغمبر ختمی مرتبت دست به دعا برنداشت و از خدا تقاضای شرح صدر نکرد. خدا هم بر حبیبش منّت گذاشت و بدون سؤال و خواستن، به او شرح صدر داد. خداوند در سورۀ انشراح خطاب به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ»(3)
ای پیغمبر ما! سینهات تنگ بود و احساس ثقل و سنگینی میکردی. همچنین کمرت در اثر این سنگینی نزدیک بود بشکند، ولی ما به تو شرح صدر دادیم و بار سنگین رسالت را از دوشت برداشتیم و نگذاشتیم کمرت بشکند.
شرح صدر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چهکسی بود؟ طبق تفاسیر و روایات،
خدای منّان به وجود علی علیه السّلام تنگی سینۀ پیغمبر را مرتفع و از شکستن کمر حضرت جلوگیری کرد.(1)
.تأویل الآیات، ص 454.
یعنی «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَبعلیّ علیه السّلام». علی یعنی شرح صدر پیامبر، یعنی بردارندۀ احساس سنگینی و بازدارندۀ شکستگی کمر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
در ادامۀ سورۀ انشراح هم میخوانیم: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ » (2)؛یعنی وقتی اعمال حجة الوداع را پایان دادی «فانصب علیّا علیه السّلام للخلافة »(3)؛علی علیه السّلام را در غدیر خم برای خلافت نصب کن.
بعد از آن هم مأموریتت به پایان میرسد و آمادهباش بهسوی ما برگردی.
در اینجا به مواردی از شرح صدر بودن حضرت علی علیه السّلام برای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اشاره میکنم:
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«ما قام و لا استقام دینی إلاّ بشیئین: مال خدیجة و سیف علیّ بن أبی طالب»(4)
قامت اسلام راست نشد و حیات پیدا نکرد مگر بهواسطۀ دو چیز: یکی ثروت حضرت خدیجه علیها السّلام و دیگری
شمشیر حضرت علی علیه السّلام.
حضرت در روایت دیگری فرمودند:
«الخیر کلّه فی السّیف و تحت ظلّ السّیف»(1)
.کافی، ج 5، ص 2.
تمام خوبیها در شمشیر و زیر سایۀ شمشیر است.
یعنی اگر علی علیه السّلام نبود فاتحۀ همۀ خوبیها خوانده شده بود.
کدام شمشیر است که تمام خوبیها زیر سایۀ آن است؟ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«ضربة علیّ یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین»(2)
یک ضربت علی علیه السّلام در جنگ احزاب (خندق) افضل و برتر از عبادت جن و انس از ابتدای خلقت تا پایان آن است.
هیچکس برای مبارزه با عمر بن عبدود اعلام آمادگی نکرد. امّا مولا با اینکه از نظر سنّی جوان بود پذیرفت و عمر بن عبدود را با ضربتش از پای درآورد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هرکس را برای فتح قلعه فرستاد ترسید و برگشت. حضرت فرمودند:
«لأعطینّ الرّایة غدا رجلا یحبّ اللّه و رسوله و یحبّه اللّه و رسوله کرّارا غیر فرّار لا یرجع حتّی یفتح اللّه علی یدیه»(1)
.کافی، ج 8، ص 351.
فردا پرچم پیروزی را به دست کسی خواهم داد که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. او حملهکنندۀ مکرر است و در جنگ فرار نمیکند و برنمیگردد تا خدا به دست او نصرت و پیروزی را نصیب شما کند.
فردا همه دیدند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرچم را به دست امیر المؤمنین علیه السّلام داد و مولا هم رفت و مرحب خیبری را از بین برد و قلعۀ خیبر را فتح کند.
این جنگ را ازاینجهت ذات السلاسل میگویند که دشمنان شمشیرهای غولپیکری به بدنهایشان بسته بودند و اگر کسی آنها را نگاه میکرد وحشت میکرد. دوازده هزار پهلوان که کاملا مسلح بودند همپیمان شدند تا فاتحۀ اسلام را بخوانند. پیامبر هرکس را فرستاد
1) (1)
ترسید و برگشت، امّا وقتی حضرت علی علیه السّلام را فرستاد، مولا خیلی از آنها را کشت و مابقی را اسیر کرد. خدای منّان هم آیاتی را در شأن این جنگ نازل کرد (1)
.بحار الأنوار، ج 21، ص 66.
: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاًفَالْمُورِیاتِ قَدْحاً فَالْمُغِیراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً » .(2)خداوند در این جنگ چند قسم یاد کرده است که عجیب است! میفرماید: قسم به مرکبهایی (اسبهایی) که علی علیه السّلام و یارانش بر آنها سوار شدند! قسم به شیحۀ اسبهایی که علی علیه السّلام و یارانش بر آنها سوار شدند! قسم به گرد و غبار و جرقههای زیر پای مرکبهای علی علیه السّلام و یارانش!
حضرت موسی از خدا تقاضا کرد: «وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی» خدایا امر مرا آسان کن. خداوند نیز هارون را به موسی داد تا برای او یسر باشد.
آسانی کار پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز به وجود علی علیه السّلام بود؛ چرا که هرگاه تهدیدی برای جان پیامبر پدید میآمد این علی علیه السّلام بود که برطرفکنندۀ مشکلات میشد. بهعنوان نمونه در جنگ احد وقتی دشمن، پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را محاصره کرده بود، جبرائیل نازل شد و شمشیر ذوالفقار را برای مولا آورد که بر روی آن دو شعار وجود
داشت. یک شعار عمومی که «لا فتی إلاّ علیّ لا سیف إلاّ ذو الفقار»(1)
.بحار الأنوار، ج 20، ص 73.
و یک شعار خصوصی که خطاب به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و آن این بود: ای حبیب ما، ای رسول ما! «ناد علیّا مظهر العجائب»؛ علی علیه السّلام که محل ظهور و بروز عجایب است را صدا بزن! «تجده عونا لک فی النّوائب»؛ تا بیاید تو را کمک کند.یا اینکه وقتی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میخواست از مکه بیرون برود امیر المؤمنین علیه السّلام را برای خوابیدن در جای خود انتخاب کرد.
در روایت آمده است که خدای منّان به جبرائیل و میکائیل فرمود:
من پیش شما دو نفر، عقد برادری خواندهام. یکی از شما عمرش کوتاهتر از دیگری است. کدامیک حاضرید عمرش را فدای دیگر کند؟ هر دو فرشته به هم نگاه کردند و جوابی ندادند. آنگاه به آنها خطاب شد: نگاه کنید به زمین و علی را ببینید که بهجای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خوابیده است. آن دو نیز بینشان عقد برادری خوانده شده است.(2)
حضرت موسی یکی از تقاضاهایش این بود که خدایا برادرم هارون را وزیر و جانشین من قرار بده. خدای منان نیز دعای موسی را مستجاب کرد. و بههمین صورت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از طرف خدا،
پست وزارت و جانشینی بلافصل را به حضرت علی علیه السّلام عنایت فرمود. روایت الدّار (خانه) را شیعه و سنّی قبول دارند که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در همان اوّلین روزهای تبلیغ رسالتش فامیلهای نزدیک را دعوت کرد و امیرالمؤمنین علیه السّلام را بهعنوان وزیر و وصی و جانشین خود معرفی کرد.(1)
.بحار الأنوار، ج 35، ص 144؛ کنز العمال، ج 13، ص 131.
دراینجا سؤالی مطرح میشود و آن اینکه حضرت هارون برادر نسبی موسی بود، امّا حضرت علی علیه السّلام برادر نسبی پیغمبر نبود و پسر عموی حضرت بود. پس چگونه در روایات داریم که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب به مولا فرمودند: «أنت اخی فی الدّنیا و الاخرة »(2)؛تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.» این چه نحوه برادری است؟
علّتش این است که با اینکه قرآن فرموده: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » (3)؛ همۀ مؤمنین با هم برادرند، ولی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعد از هجرت بین افرادی که از نظر صفات روحی و ایمانی مشابه بودند، عقد برادری خواند. بهعنوان نمونه بین اولی و دومی و بین سومی و عبد الرحمن ابن عوف و بین سلمان و ابوذر، عقد برادری خواند؛ زیرا اینها هم سنخ و از نظر ایمانی به هم نزدیک بودند. قضایا که تمام شد همه میگفتند: چرا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی علیه السّلام را برادر کسی قرار نداد؟ در
این هنگام رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب به مولا فرمودند: «یا علی ما اخّرتک إلاّ لنفسی »(1)
.احتجاج، ج 1، ص 162.
؛ای علی، تو را با کسی برادر نکردم چون برای خودم گذاشتم. و فرمودند: «أنت أخی فی الدّنیا و الاخرة»؛ تو در دنیا و آخرت برادر من هستی. پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در عقد برادری، غیر از علی علیه السّلام احدی را برادر خود قرار نداد؛ زیرا نزدیکترین فرد به حضرت در علم، قدرت، اخذ وحی و در قرب به خدا، علی علیه السّلام بود.همچنین ابن عباس نقل میکند، وقتی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از خدا خواست: «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً ؛(2)خدایا مرا با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز و از نزد خودت برای من یک سلطان و حجّتی یاری بخش قرار بده، دعای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مستجاب شد و خداوند امیر المؤمنین علیه السّلام یعنی سلطان نصیر را به حضرت داد.(3)
در قرآن هم خدای منّان میفرماید: «إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ » (4)؛اگر قدرت دارید به اوج آسمان بروید، یا اینکه به اعماق زمین بروید، بروید، ولی بدانید که از سلطه و سلطنت و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام بیرون نیستید. زیرا همانگونه که گفتیم یکی از معانی سلطان، حضرت علی علیه السّلام است.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «تلک حجّتنا ءاتیناها إبراهیم علی قومه نرفع درجات من نشاء»(1)
.اینها حجت ماست که به ابراهیم در برابر قومش دادیم؛ ما هرکس را بخواهیم درجهاش را بالا میبریم. سورۀ انعام، آیۀ 83.
و فی زیارة الجامعة الکبیرة: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة و موضع الرّسالة».
جملۀ دوم زیارت جامعه دربارۀ رسالت است؛ «و موضع الرّسالة»، تنها رسالت و نبوّت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیست، بلکه رسالت همۀ انبیای مرسل و غیرمرسل است. «موضع» یعنی محل و مکان هرچیز.
بنابراین ترجمۀ ظاهری جمله چنین میشود: سلام بر شما ائمۀ معصومین علیهم السّلام که ورودگاه و مکان و موضع رسالت هستید.
1) (1)
برخی از مترجمان میگویند: چون پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صاحب رسالت بوده، به این اعتبار، امام هادی علیه السّلام میخواهد بفرماید، رسالت در خانۀ شما وارد شده است. ولی این معنی برای «موضع الرسالة» یک معنای مجازی است و حقیقی نیست؛ مثل کلمۀ شیر که گاهی به انسان شجاع و قدرتمند گفته میشود و یک معنی غیرحقیقی و مجازی است. این چه معنایی است که ما به امامان معصوم علیهم السّلام بگوییم: چون جدّ شما رسول بوده است به اعتبار آن، رسالت در شما نیز آمده است.
اما معنای حقیقی «موضع الرسالة» این است که رسالت همۀ انبیا، اعم از اولوالعزم و غیر اولوالعزم بجز رسالت خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، به دست شما امضا شده است. یعنی آن رسالت حقیقی را خدا به شما داده و از ناحیۀ شما به همۀ انبیا ابلاغ شده است. در حقیقت رسالت در وجود شما خلاصه و پیاده میشود.
ما وقتی انسانها را مورد محاسبه قرار میدهیم، میبینیم که هر انسانی یک سلسله مراتبی دارد. اوّلین مرتبۀ انسان، مقام بشریت اوست. بعد از آن عدهای هستند که از این مقام رشد میکنند و خداوند مقام نبوّت و رسالت را به آنها عنایت میکند. امّا بالاتر از مقام نبوت و رسالت، مقام ولایت و امامت است.
خداوند در قرآن میفرماید: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً » (1)
.و هنگامی که خداوند ابراهیم را با کلماتی بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. سورۀ بقره، آیۀ 124.
.یعنی ابراهیم عبد بود، خلیل بود، نبی و رسول بود، امّا بعد از اینکه خدا او را آزمایش کرد به مقام امامت رسید. بنابراین امامت بالاتر از مقام نبوت و رسالت است. از طرفی هم، هرکسی که بهعنوان نبی و رسول مبعوث میشود نبوّت و رسالتش، فرع ولایتش میباشد. چون خداوند یک ولایت باطنی به او داده است تا مسلط بر خویشتن و بر جهان هستی و خلقت و تکوین شود، آنگاه او را به مقام نبوت رسانده است. ما نبی بدون ولایت نداریم. اگر نبی ولایت نداشته باشد چگونه از او معجزه سرمیزند؟ چگونه خبر از گذشته و حال و آینده میدهد؟امّا انبیا که صاحب ولایت و امامت هستند ولایتشان مقید و محدود است، نه مطلق. ابراهیم خلیل الرحمن طبق آیۀ قرآن امام است امّا امام مقیّد، نه امام مطلق؛ یعنی امام بر همۀ انبیا و بر ما سوی اللّه نیست. لذا در روایات آمده است: همۀ انبیا فردای قیامت وا نفسا میگویند و تنها پیامبر اکرم و ائمۀ معصومین علیهم السّلام وا امّتا میگویند. یعنی وقتی امّتها به پیامبران خود مراجعه میکنند آنها
1) (1)
میگویند: به سراغ حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بروید؛ زیرا ما همه نمایندۀ او بودیم.(1)
.بحار الانوار، ج 8، ص 35 و ج 6، ص 57.
بنابراین ولایت مطلقه و کلیه برای اهل بیت علیهم السّلام است. خدای منّان در قرآن کریمش میفرماید: «هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ » (2).خدای منّان روز قیامت ولایتش را کامل به مردم نشان میدهد. اگر مردم در دنیا نفهمیدند، در آنجا میفهمند. آنجا دیگر موانع و حجابها از میان رفته و روز است؛ برخلاف دنیا که شب است. در روایات ما آمده است: «هنا لک الولایة یعنی ولایت علی بن ابیطالب علیه السّلام »(3).فردای قیامت مردم ولایت مطلقۀ امیر المؤمنین علیه السّلام را میبینند و متوجه میشوند، تا جاییکه خداوند حسابرسی خلق را به او سپرده است.
از مجموع این مطالبی که عرض شد به این نتیجه میرسیم که نبوت از ناحیۀ ولایت امضا میشود؛ یعنی اگر ائمۀ معصومین علیهم السّلام که صاحب ولایت مطلقه هستند امضا نکنند کسی نمیتواند پیامبر و رسول باشد.
در روایتی فرمودند:
«ما تکاملت النّبوّة لنبیّ فی الاظّلة حتّی عرضت علیه ولایتی و ولایت اهل بیتی»(1)
.بحار الانوار، ج 26، ص 281.
هیچ پیغمبری به مقام نبوّت مبعوث نشد مگر اینکه ولایت من و ولایت اهل بیت من بر او عرضه شد.
و در روایتی مشابه دربارۀ حضرت زهرا علیها السّلام فرمودند: «حتّی اقّر بفضلها »(2)؛اگر اقرار به فضیلت زهرای اطهر علیها السّلام میکرد خداوند به او درجه میداد و او را مبعوث میکرد.
خداوند در سورۀ مبارکۀ مائده به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید:
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» (3)
ای رسول! علی را معرفی کن که اگر این کار را نکردی آن رسالتی را که خدای منّان به تو داده بود، به انجام نرساندهای و دیگر رسول نخواهی بود.
خداوند نفرمود: «فما تبلّغ»، بلکه فعل ماضی آورده «فما بلّغت»،
چرا که بهجای اینکه بگوید اگر علی را معرفی نکنی رسالتت را نمیرسانی، نرساندی آورده است؟ مقصود این است که از روز اول تا امروز همه و همه، مقدمۀ ولایت و امامت علی علیه السّلام بوده است.
در حقیقت علی علیه السّلام باطن پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است؛ زیرا ظاهر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نبوّت، امّا باطن و حقیقت حضرت، ولایت است (1)
.مشارق انوار الیقین، ص 69 و 124.
.برای همین در قرآن آمده و از باطن پیامبر پرده برداشته است؛ یعنی هرکس بخواهد باطن پیامبر را کامل و تمام عیار ببیند باید حضرت علی علیه السّلام را تماشا کند. لذا گاهی میفرمودند: «و حبیب قلبی»(2)امیر المؤمنین علیه السّلام قلب من است.در روایت دیگری فرمودند:
«بی انذرتم و بعلی ابن ابیطالب علیه السّلام إهتدیتم»(3)
بهواسطۀ من پیامبر، شما انذار و ترسانده میشوید، امّا هدایت با امیر المؤمنین علیه السّلام است.
یک کار مهم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مسألۀ انذار است؛ برای اینکه بشر از باطل، دست بردارد و وارد حق بشود. امّا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سمت هدایتگری هم دارد؛ همچنان که قرآن میفرماید:
«أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» (1)
.سورۀ رعد، آیۀ 7.
ای پیغمبر تو منذر و انذارکنندهای و هر قومی هم، هدایتگری دارد.
چرا حضرت در این روایت خود را منذر و علی علیه السّلام را هادی معرفی میکند؟ نکتهاش این است: پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مقام ظاهری نبوت را دارد و کار و شغل نبی هم، خبر دادن و برحذر داشتن و ترساندن است، امّا حضرت میفرماید: باطن من ولایت و امامت است و به عنوان باطن، بشر را هدایت میکنم؛ چون شغل ولایت و امامت علاوه بر انذار، دستگیری و هدایت هم است. حضرت علی علیه السّلام نیز باطن و نفس پیامبر است، به همین دلیل بهعنوان هدایتکننده یاد شده است.
این روایت را همه شنیدهایم:
«لولاک لما خلقت الأفلاک و لو لا علیّ لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما»(2)
ای پیغمبر اگر تو نبودی عالم را نمیآفریدم و اگر علی نبود
تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود تو و علی را نمیآفریدم.
یک معنی این حدیث چنین است: ما یک مقام نبوت داریم و یک مقام امامت و همچنین یک مقام عصمت. امامت و ولایت، نگهدارندۀ رسالت است، اما خود ولایت و امامت نیز یک حفاظی لازم دارد که آن عصمت میباشد.
این روایت میگوید: درواقع پیامبر هم نبی است و هم امام و هم مقام عصمت را دارد. خطاب به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میگوید: یا رسول اللّه اگر جنبۀ امامت و ولایت تو نبود من تو را نمیآفریدم؛ چون این امامت است که نبوت تو را حفظ میکند و مصداق این امامت و ولایت تو، امیر المؤمنین علیه السّلام شده است. همچنین اگر عصمت نبود نه تو را میآفریدم نه امامت را؛ زیرا امامت هم، نیاز به حفاظت دارد.
عصمت تو در خارج مصداق پیدا کرده و حضرت زهرا علیها السّلام شده است. نمیخواهد بگوید فاطمه بالاتر از پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام است، بلکه اینها سه شأن برای پیامبر هستند که شأن ظاهریش نبوت، شأن باطنیش امامت و شأن باطن الباطنیش، عصمت است.
خود پیامبر به علی علیه السّلام فرمود:
«کنت مع الأنبیاء سرّا و معی جهرا»(1)
.القطرة من بحار مناقب النبی و العترة علیهم السّلام، ج 1، ص 188، حدیث 173.
علی جان، تو با همۀ انبیا در خفا و پنهان بودی، ولی با من
1) (1)
آشکارا.
یعنی باطن نبوت و رسالت آنان ولایت بود. علی علیه السّلام در درون آنها بود و هرکس را بهاندازۀ ظرفیتش نیرو میداد و صاحب ولایتش میکرد. در حقیقت آن ولایتی که در وجود همۀ انبیا کار میکرد و ولایت مقیدهای که داشتند از ناحیه علی علیه السّلام بود که با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ظاهر و علنی شد و خود را نشان داد و معرفی کرد.
حضرت علی علیه السّلام در روایت دیگری فرمودند: «إنّی لصاحب الکرّات و دولة الدّول »(1)
.بحار الأنوار، ج 25، ص 354.
.من صاحب کرّات هستم یعنی چه؟ آیا دراینجا حضرت میخواهد بگوید من در جنگ حملۀ پیدرپی به دشمن میکنم؟ یا با توجه به جملۀ قبل، معنای دیگری نیز دارد و آن اینکه من دفعات مکرّر، به این دنیا آمدهام و میآیم. به عبارت دیگر حضرت میفرماید:
من با آدم بودم؛ با ابراهیم، با عیسی، با موسی و با همۀ انبیا - سلام اللّه علیهم اجمعین - بودم، نه اینکه فقط در زمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به دنیا آمده باشم.
بهعنوان نمونه این مطلب را عرض میکنم که خدای منّان به
1) (1)
حضرت موسی و هارون علیهم السّلام فرمود: «اِذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی » (1)
.سورۀ طه، آیۀ 43.
؛به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است. ولی خدا یک وعده هم به آنها داده بود. «وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً » (2)؛یعنی شما بروید من همراه شما سلطانی قرار میدهم. فرعون به نگهبانهای قصر سفارش کرده بود که بههیچکس جز موسی و هارون اجازه ورود ندهند؛ زیرا شاید آنها حرفهایی میزدند که نمیخواست پیش دیگران رسوا شود.وقتی موسی و هارون وارد قصر شدند، دیدند فرعون از روی تختش افتاده و بیهوش شده است. بعد که به هوش آمد و آن حرفها رد و بدل شد، فرعون دربانها را خواست و به آنها گفت: مگر نگفتم کسی جز موسی و هارون اجازۀ ورود ندارد؟ آنها هم گفتند: ما هم همین کار را کردیم و به هیچکس اجازۀ ورود ندادیم. فرعون گفت:
پس این جوانی که سوار بر اسب سفید با لباسهای فاخر وارد قصر شد که بود که من از دیدن هیبت و عظمت او به زمین افتادم و بیهوش شدم؟ در روایت داریم که آن جوان امیر المؤمنین علیه السّلام بود.(3)یعنی به طور پنهانی با همۀ انبیا بوده و گاهی هم ظهور و بروز پیدا میکرده است.
در ادامۀ روایت، حضرت فرمودند: «انا دولة الدّول». یعنی چه؟ یعنی من حکومت و دولتهای همۀ انبیا بودم. اگر آنها تشکیل دولتی دادند همۀ آن دولتها زیر سایۀ ولایت من امیر المؤمنین علیه السّلام بود.
شیعه و سنّی همگی این حدیث را نقل کردهاند:
«لو اجتمع النّاس علی حبّ علی ابن أبیطالب علیه السّلام لما خلق اللّه النّار»(1)
.بحار الانوار، ج 39، ص 248؛ ینابیع المودة، ج 1، ص 272.
اگر مردم بر دوستی و محبّت علی علیه السّلام اجتماع میکردند، خدا جهنّم را نمیآفرید.
این روایت چند نکته دارد:
جهنم برای دوستان حضرت علی علیه السّلام نیست، بلکه برای دشمنان حضرت است.
اگر مولا فقط اختصاص به این امّت داشت مابقی امّتها چه میشوند؟ فرعون چه میشود؟ نمرود چه میشود؟ قوم لوط و عاد چه میشوند؟ حضرت علی علیه السّلام که در آن زمانها بهحسب ظاهر نبوده است، پس چگونه مردم، علی علیه السّلام را دوست داشته باشند تا به بهشت بروند و دشمنانش به جهنّم وارد شوند؟
باید گفت امیر المؤمنین علیه السّلام به تاریخ خاصی تعلّق ندارد، بلکه به
1) (1)
همۀ عوالم و هستی متعلق است و فرمانش در همۀ امتها بوده و محبّتش نیز بر همه واجب بوده است. در حقیقت همۀ انبیا نمایندۀ حضرت علی علیه السّلام بودند. آنها فیض را، علم را، معارف را و شرایط رسالت را از حضرت میگرفتند. مولا بود که نبوّت آنها را امضا میکرد و ابلاغیه را به آنها میداد. برای همین است وقتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمۀ معصومین علیهم السّلام آمدند ادیان دیگر همگی نسخ شدند؛ زیرا آنها نماینده بودند و با آمدن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کارشان به پایان رسید.
در یکی از فرازهای زیارت جامعه میخوانیم: «و عندکم ما نزلت به رسله و هبطت به ملائکته» آنچه به انبیا نازل میشود در نزد شماست؛ یعنی پیش شما موجود است و از ناحیۀ شما به انبیا میرسد و هر آنچه فرشتگان خدا فرود آوردهاند همۀ آنها نزد شما بوده؛ یعنی خدا به شما چهارده معصوم علیهم السّلام داده است.
در روایت آمده است که امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«إنّ اللّه أوّل ما خلق، خلق محمدا و عترته الهداة المهتدین»(1)
.کافی، ج 1، ص 442.
اولین چیزیکه خدا آفرید پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمۀ معصومین علیهم السّلام بودند.
1) (1)
ابتدا آنها را آفرید تا هرچه فیض و کمالات و معارف است به آنها بدهد و آنگاه از ناحیۀ آنها به انبیا و غیر انبیا برسد.
در اینجا به نکتهای اشاره میکنم. آیۀ کریمۀ قرآنی میفرماید:
«قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» (1)
.سورۀ رعد، آیۀ 43.
کافی است که خداوند، و کسیکه علم کتاب نزد اوست میان من و شما گواه باشند.
در روایات وارد شده منظور از «و من عنده علم الکتاب» امیر المؤمنین علیه السّلام است.(2)این آیه در مکه بر پیامبر نازل شده است، زمانیکه کفار میآمدند بحث میکردند و رسالت پیامبر را قبول نداشتند. خدا میگوید: پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دو شاهد دارد یکی خدا و دیگری آن آقایی که نزدش علم الکتاب است؛ یعنی امیر المؤمنین علیه السّلام.
امیر المؤمنین علیه السّلام در مکّه سن زیادی نداشتهاند و هنوز هم به مقام امامت ظاهری نرسیدهاند، امّا در آن زمان علم الکتاب را داشته است.
چون علم آنها ذاتی است و وقتی هنوز به دنیا نیامده بودند همهچیز
را میدانستند و به همهچیز آگاهی داشتند.
نقل کردهاند وقتی حضرت علی علیه السّلام به دنیا آمد چشمانشان را بسته بود و باز نمیکرد. امّا همین که حضرت را به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دادند، در بغل پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چشمهایش را باز کرد. یعنی یا رسول اللّه، فقط به جمال تو چشمهایم باز میشود. در آن هنگام مولا شروع به خواندن این آیات میکند: (1)
.بحار الانوار، ج 35، ص 22.
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَالَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (2)
چگونه است که هنوز پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به نبوت نرسیده و قرآن نازل نشده است امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن میخواند. جواب آن در سورۀ الرحمن آمده است. خداوند میگوید: «اَلرَّحْمنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ» یعنی ما در عالم نورانیت قرآن را به علی یاد دادیم بعدا علی را بیافریدیم. اوّل قرآن را بلد بود و بعد متولد شد.
منظور از انسان، حضرت علی علیه السّلام است؛ زیرا نام دیگر سورۀ «دهر» که در شأن حضرت آمده است «انسان» است. در حقیقت میخواهد بگوید: انسانی که تجلّیگاه و مظهر تمامعیار حضرت رب العالمین است در سورۀ دهر (انسان) پیدا میشود و بقیۀ افراد شبیه به انسان
هستند و بهاندازۀ رشدشان به انسانیّت نزدیک میشوند. بنابراین یک تفسیر «خلق الانسان» این است: «خلق علیا علیه السّلام».(1)
.تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 188.
معلّم کیست؟ معلّم خود خداست: «الرحمن».
موضوع درس چیست؟ قرآن: «علّم القرآن».
شاگرد کیست؟ علی علیه السّلام: «خلق الانسان».
دراینجا این سؤال مطرح است که چرا حضرت، سورۀ مؤمنون را در هنگام تولّد خواندند؟ به این علت که پیامبر بفرماید: یا علی! مؤمنین بهواسطۀ تو رستگار میشوند و هرکس از تو فاصله گرفت رستگاری و پیروزی ندارد.
در بخش دیگری از زیارت جامعه میخوانیم: «و سلالة النّبیّین و صفوة المرسلین». «سلالة» به معنی آبمیوه و عصاره و جوهرۀ میوه است. یعنی اگر عصارۀ تمام انبیا که همان علم و حقایق و معارف آنهاست در یکجا جمع شود، عصارۀ همۀ این کمالات، شما ائمۀ معصومین علیهم السّلام هستید.
«و صفوة المرسلین»؛ یعنی اگر بهترین و خالصترین مسلمین را جدا کنیم، بهترین مرسل و عالیترین فرستادهشدگان از جانب خدا، شما
1) (1)
هستید.
وقتی آب گل را میگیرید گلاب میشود. حال اگر گلاب را مجددا بجوشانید و آب آن را بگیرید عطر میشود. «سلاله» یعنی گلاب.
«سلالة النبین» میگوید: انبیا گل هستند و شما ائمه، گلابید و «صفوة المرسلین» میگوید: پیامبران مرسل که سیصد و سیزده نفرند(1)
.از بین صد و بیست و چهار هزار نبی سیصد و سیزده نفر آنها رسول و از بین رسولان پنج نفر اولو العزم یعنی صاحب کتاب آسمانی میباشند. خصال صدوق، ص 300.
بهمنزلۀ گلاباند و شما ائمه، عطر این گلاب هستید.در بخش دیگری از زیارت میگوییم:
«فبلغ اللّه بکم أشرف محلّ المکرّمین و اعلی منازل المقرّبین و أرفع درجات المرسلین».
پس خداوند شما را به شریفترین جایگاه اهل کرامت و برترین منزلهای مقربین و بالاترین درجات رسولانش رسانید.
دراینجا نمیخواهد بگوید که شما فقط مقام رسالت و نبوّت را دارا هستید، بلکه میگوید: شما بالاترین درجۀ نبوت را دارا هستید که همان درجۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. یعنی مقام شما مساوی با مقام
1) (1)
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.
معنای دیگری هم که میتوان از این جمله فهمید این است که «باء» متصل به «کم» باء سببیّه است؛ یعنی خدای منّان بهسبب شما درجات بالا را به مرسلین و بالاترین مرتبه را به مقربین داده است. هر کس به عالیترین منزلگاه قرب و بالاترین درجۀ رسالت رسید به واسطۀ شما، خدا او را به این مقام رسانده است. این جملات را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه میرسیم که رسالتها و نبوتها همه از یک معدن و مرکز استخراج شده است و آن وجود حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام میباشند.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (1)
.از در خانهها وارد شوید. /سورۀ بقره، آیۀ 189.
و فی زیارة الجامعة الکبیره: «و الباب المبتلی به النّاس»
در این بخش از زیارت جامعه، امامان معصوم علیهم السّلام تشبیه به باب و در شدهاند: «و الباب المبتلی به النّاس»؛ یعنی ائمّه علیهم السّلام یکی از ابواب و درهای الهی هستند که تمام انسانها و مردم به این باب آزمایش شدهاند.
در ابتدا این سؤال مطرح میشود که چرا برای معرفی و شناساندن اهل بیت علیهم السّلام آنان را تشبیه به چیزی میکردهاند؟ گاهی میفرمودند:
امامان معصوم علیهم السّلام کشتی نجاتاند، گاهی میفرمودند: چراغهای هدایتاند. گاهی تشبیه به درخت طیّبه و در برخی موارد هم تشبیه به
1) (1)
ستارگان و ماه و... شدهاند.
تمام این تشبیهات برای این است که عرب آن روز از یک سرمایۀ فکری بلندی برخوردار نبود. بهناچار باید معقولات را با لباس محسوس برای آنان بیان میفرمودند. لذا برای اینکه آنان را نسبت به موقعیت و منزلت حضرات امامان معصوم علیهم السّلام آشنا کنند مسائل را با این تشبیهات عنوان میکردند.
بهعنوان نمونه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای اینکه جامعیت اهل بیت علیهم السّلام را بیان کند و بفهماند که ایشان واجد همۀ کمالات هستند از تشبیهات زیادی استفاده کردهاند. بعضی جاها ائمه علیهم السّلام را به چراغ و بعضی جاها به کشتی تشبیه کردهاند؛ یعنی چنین میخواستند بفهمانند که هر نقشی که چراغ یا کشتی در جهان ایفا میکند تمام آنها در وجود امامان معصوم علیهم السّلام بهطور کامل وجود دارد.
با توجه این مقدمه ببینیم چرا ائمه علیهم السّلام تشبیه به در شدهاند؟ خدای منّان در قرآن کریمش در سورۀ مبارکۀ بقره در دو آیه از حضرات امامان معصوم علیهم السّلام تعبیر به در فرموده است. در یک آیه فرمودند: «وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (1)
.سورۀ بقره، آیۀ 189.
ایمان، نیکی و صفات خوب داشتن به این1) (1)
نیست که شما از پشت خانه یا دیوار آن، وارد خانه شوید. نشانۀ نیکی این است که پرهیزگار باشید و از در خانهها وارد شوید.
اصلا این عقلایی نیست که یک نفر از پشت خانه وارد خانه شود؛ چون راهی از آنجا وجود ندارد مگر اینکه جایی را خراب کند و بعد وارد خانه شود.
آیا در این آیه، خدای منّان میخواهد یک مسألهای که همه میدانند را بیان کند؟ آیا میخواهد بگوید از در خانه وارد خانۀ خودتان و دوستانتان شوید؟ نه، اینگونه نیست. منظور از این خانه، خانۀ توحید است، خانۀ رسالت، خانۀ قرآن و خانۀ اخلاق است.
میفرماید: اگر ما یک خانۀ مادی داریم یک خانۀ معنوی نیز داریم.
برای اینکه وارد این خانههای معنوی بشوید باید در آنها را پیدا کنید و ببینید چهکسانی در آنها هستند و از مسیر آنان، وارد این خانههای علم و توحید و ایمان و حقایق بشوید. در روایات ما وارد شده است که درهای خانههای معنویت و توحید و رسالت و... اهل بیت علیهم السّلام هستند.
اصبغ بن نباته میگوید:
«کنت عند أمیر المؤمنین علیه السّلام فجاء إبن کوّاء»؛ خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام بودم که ابن کوّا وارد شد. ابن کوّا از منافقان و دشمنان سرسخت حضرت بهحساب میآمد. میگوید: ابن کوّا از حضرت پرسید: تفسیر آیۀ مبارکه «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا...» چیست؟ حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
«نحن بیوت الّتی أمر اللّه بها أن یؤتی من أبوابها و نحن
باب اللّه و بیوته الّتی یؤتی منه، فمن بایعنا (تابعنا) و أقرّ بولایتنا فقد أتی البیوت من أبوابها و من خالفنا و فضّل علینا غیرنا فقد أتی البیوت من ظهورها».(1)
.همان، ج 23، ص 328.
فرمودند: این آیه دربارۀ ماست. آن خانههایی که خدای منّان امر فرموده از در آن خانهها وارد شوید ما هستیم. آنگاه فرمود: «نحن باب اللّه»؛ ما در آن خانهها هستیم. هرکس با ما معامله و مبایعه کند و از ما پیروی کند، همچنین اقرار و اعتراف به فضل و ولایت ما کند این شخص از در خانه وارد خانه شده است، ولی هرکس که با ما مخالفت بورزد و کلمات ما را نپذیرد و دیگران را در مقام فکری و عمل بر ما ترجیح دهد از در خانه وارد نشده، بلکه از پشت (بام) میخواهد وارد شود.
چهکسی از پشتبام وارد خانه میشود؟ کسیکه میخواهد دزدی کند. پس هرکس که میخواهد وارد خانۀ توحید، رسالت و قرآن و معارف شود و از در ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه علیهم السّلام وارد نشود، سارق و دزد است.
در روایات دیگر هم اینگونه افراد تعبیر به سارق شدهاند از جمله اینکه امام صادق علیه السّلام فرمودند:
1) (1)
«سرقوا اکرم آیة فی کتاب اللّه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»(1)
.بحار الانوار، ج 89، ص 236.
گرامیترین آیه در قرآن که «بسم اللّه الرحمن الرحیم» است را از قرآن دزدیدهاند و میگوید بسم اللّه جزء سورهها نیست.
چهکسانی اینچنین میگویند؟ همانهایی که از در وارد نشدهاند.
همان کسانیکه ولایت دیگران را بر ولایت حضرت علی علیه السّلام مقدم شمردهاند.
آیۀ دوم آیهای است که در قرآن خطاب به بنی اسرائیل آمده است:
«وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ» (2)
وقتی بنی اسرائیل میخواستند بیت المقدس را فتح کنند «بلعم باعورا»(3)که میخواست بنی اسرائیل را نفرین کند، زبانش گنگ شد و
1) (1)
2) (2) .و (بهخاطر بیاورید) زمانی را که گفتیم: «در این شهر [- بیت المقدس] وارد شوید؛ از نعمتهای فراوان آن، از هرجا میخواهید بخورید؛ و از در (معبد بیتالمقدس) با خضوع و خشوع وارد گردید و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز.» تا خطاهای شما را ببخشیم؛ و به نیکوکاران پاداش بیشتری خواهیم داد.» (سورۀ بقره، آیۀ 85)
3) (3) .بلعم باعورا، عالمی بود که دعایش مستجاب میشد. وی دوازده هزار شاگرد داشت اما -
نتوانست نفرین کند، دستور داد زنهای آرایش کرده را داخل لشکر آنها فرستادند. بنیاسرائیل نیز از هدف اصلی خود غافل شده و از جنگ سر باززدند و بههمین دلیل مرض طاعون بر آنها نازل شد و حدود چهل سال در آن بیابان دچار سرگردانی شدند. بههمین خاطر، خداوند به بنی اسرائیل فرمود: حالا که بعد از چهل سال تیه و سرگردانی میخواهید وارد شهر بیتالمقدس شوید سرهایتان را پایین بگیرید و بگویید خدایا گناهان ما را بریز! آنها هم وقتی میخواستند وارد شهر بشوند چون دیدند دروازهاش خیلی بزرگ است و نیازی به خم شدن و سجده ندارد از فرمان خدا سرپیچی کردند.
در روایات ما آمده است: علت دستور خدا این بود که بالای دروازۀ شهر، تمثال حضرت علی علیه السّلام زده شده بود.(1)خداوند میگوید:
وقتی برای ورود به شهر رژه میروید باید در برابر تمثال مولا خم شوید. چهمقدار؟ «و ادخلوا الباب سجّدا» نفرمود: «رکّعا». یعنی در برابر تمثال ولایت اگر به سجده بیفتید جا دارد.
در اینجا نکتهای را بیان میکنم و آن اینکه سجده در برابر امام معصوم علیهم السّلام چه حکمی دارد؟ مرحوم شهید اول میگوید: یکی از
1) (1) .تفسیر صافی، ج 1، ص 136.
آداب زیارت آقا امام رضا علیه السّلام و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام این است که وقتی میخواهی وارد ضریح و حرم بشوی ابتدا بوسه بزن و سپس پیشانی را بر زمین بگذار و خدا را شکر کن.(1)
.دروس، ج 2، ص 25.
در حقیقت ما وقتی امام را میبینیم، برای خدا به سجده میافتیم همانگونه که خدای منّان به ملائکه فرمان داد، آدم را که دیدید به سجده بیفتید و مرا شکر کنید. حال، چگونه من، امام معصوم علیه السّلام را که آدم به طفیل وجود او آفریده شده را ببینم و به سجده نیفتم.
بعضی میگویند: این کارها برای چیست؟ ولی من چندین مرتبه مشاهده کردم که مرحوم اراکی وقتی میخواستند وارد بر ضریح شوند پیشانیشان را به عتبه میگذاشتند و میبوسیدند. حضرت آیت اللّه بهجت نیز وقتی حرم خلوت بود به زمین میافتاد و عتبه را میبوسید.
آیه ادامه میدهد: وقتی به سجده افتادید «قُولُوا حِطَّةٌ » ؛بگویید:
«ریزش، ریزش»؛ یعنی خدایا گناهان ما را بریز. در تفسیر این آیه، امام باقر علیه السّلام فرمودند: «نحن باب حطّتکم »(2)؛ما باب ریزش گناهان شما هستیم. در روایت دیگری هم حضرت علی علیه السّلام فرمودند: «(أنا) نحن باب حطّة »(3)؛یعنی آن باب حطهای که بنی اسرائیل در برابر آن بایستی
میگفتند: «حطّ ذنوبنا» ما ائمه معصومین علیهم السّلام هستیم. خدا میگوید: تا امیر المؤمنین و امامان معصوم علیهم السّلام از شما بنیاسرائیل راضی نشوند گناهانتان بخشیده نمیشود. آنها هم بهجای «حطّة» میگفتند:
«حنطة»؛ یعنی گندم.(1)
.همان، ج 13، ص 179.
اگر انسان مادی باشد قرآن را نیز تفسیر مادی میکند.در یکی از بخشهای زیارت جامعه چنین میگوییم:
«یا ولیّ اللّه إنّ بینی و بین اللّه ذنوبا لا یأتی علیها إلاّ رضاکم»؛
ای اولیای الهی! میان من و خدا گناهانی رخ داده است که آن گناهان را هیچ عاملی از بین نمیبرد مگر خشنودی شما.
یعنی اگر میلیونها مرتبه هم استغفار کنم، اگر شب تا به صبح گریه کنم فایده ندارد. پس چگونه آمرزیده میشوم؟
در روایات ما وارد شده است که پروندۀ اعمال ما شب و روز یا دوشنبه و پنجشنبهها به محضر امامان معصوم علیهم السّلام وارد میشود.
ایشان به پروندۀ ما نگاه میکنند و هرگاه اعمال ما خوب بود، برای ما طلب توفیق ازدیاد اطاعت میکنند و هرگاه اعمال ما بد بود برای ما
1) (1)
استغفار میکنند. این استغفار است که برای ما کارساز است.(1)
.تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 264.
در زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز همینگونه بود. جزء آداب بود که خدمت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بروند تا حضرت برایشان استغفار کند.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم استغفار میکردند و خداوند گناهان آنها را میآمرزید.(2)
در حقیقت اعتقاد به ولایت است که موجب آمرزش گناهان میشود. وقتی من معتقد به ولایت شدم، استغفار اثر دارد، نمازم اثر دارد، توبهام اثر دارد، گریهام اثر دارد، زیارت کردنم اثر دارد و الاّ بدون اعتقاد هیچکدام از این اعمال سودی ندارد. درواقع آن اثر اصلی برای ولایت است.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ » .(1)
.همهچیز را در کتاب آشکارکنندهای برشمردهایم. (سورۀ یس، آیۀ 12).
و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «انّ علیّا علیه السّلام باب اللّه الأکبر».(2)
در مبحث گذشته آیاتی را که در مورد باب اللّه بودن حضرات اهل بیت علیهم السّلام بود عنوان و مطرح کردیم. در مورد باب اللّه بودن ائمه علیهم السّلام احادیث و روایات فراوانی وارد شده که از حد تواتر خارج است. در اینجا به بیان چند حدیث و روایت در این زمینه میپردازیم.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در روایتی فرمودند: «انّ علیّا علیه السّلام باب اللّه الأکبر»؛ امیر المؤمنین علیه السّلام بزرگترین در بهسوی خدا و عالم توحید است.
همچنین فرمودند: «انّ علیّا علیه السّلام باب الهدی بعدی»؛(1)
.امالی صدوق، ص 20.
حضرت علی علیه السّلام در هدایت بعد از من است. درست است که انبیا، همه باب بهسوی خدا هستند، امّا آنها نیز برای خودشان دری بهسوی خدا دارند.اکبر الابواب امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرات ائمه معصومین علیهم السّلام هستند.
سلیم بن قیس هلالی کوفی از حضرت سلمان نقل میکند که فرمود: امیر المؤمنین علیه السّلام باب اللّه است؛ «فمن دخله کان مؤمنا و من خرج منه کان کافرا»؛(2)هرکس از این در و مسیر وارد اسلام شد این مؤمن است و هرکس از آن خارج شد، کافر است.
دراینجا یک نکتۀ دقیق علمی را بیان کنم: هر کلمه و وصفی یک ضدّ و مقابلی دارد؛ مثلا مقابل نور، ظلمت و مقابل روز، شب است.
ضد و مقابل کلمۀ ایمان چیست؟ آیا کلمۀ مسلمان است؟ نه! اگر آیات قرآنی بررسی شود میبینیم خدای منّان آنچه را که در برابر مؤمن بهکار میبرد کلمۀ فاسق است. «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ». (3)آیه قرآن مؤمن را با فاسق مقایسه میکند که فاسق دراینجا به معنای کافر است.
مؤمن در احادیث و روایات، انسانی است که امامت ائمۀ معصومین علیهم السّلام را پذیرفته است. در حقیقت رکن ایمان، ولایت و امامت حضرات معصومین علیهم السّلام است و کسیکه ولایت ندارد مؤمن نیست و کسیکه مؤمن نباشد در صف مقابل آن، یعنی در صف کفر است و باید در کلاس کفر بهسر ببرد.
در زیارت جامعه میخوانیم: «من اتاکم نجی و من لم یأتکم هلک»؛ هرکس به شما پیوست نجات یافت و هرکس از شما روی برگرداند هلاک شد.
در کلام حضرت سلمان است رحمهم اللّه که هرکس در کلاس امامت باشد و بعد منکر شود کافر میشود؛ ولی امام هادی علیه السّلام در زیارت جامعه یکمرتبه بالاتر از آن را بیان میکند و میفرماید: «هرکسی که داخل در ولایت و امامت نشود کافر است». این مطلب در راستای همان روایت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که فرمودند: «هرکس بمیرد درحالیکه امام زمانش را نشناخته، مثل زمان جاهلیت مرده است »(1)
.بحار الانوار، ج 32، ص 331.
.همانگونه که قبلا هم اشاره کردیم زمان جاهلیت زمان کفر بوده است.
در روایت دیگری امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«الأوصیاءهم أبواب اللّه عزّ و جلّ الّتی یوتی منها و لو لا هم
1) (1)
ما عرف اللّه و بهم احتجّ اللّه علی خلقه »(1)
.کافی، ج 1، ص 193.
.جانشینان (حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) درهای خدای شکستناپذیر شکوهمند هستند که از آن درها باید وارد توحید شد و اگر ایشان نبودند، خدا شناخته نمیشد و به وجود ایشان، خدا بر خلقش احتجاج فرموده است.
در این روایت امام صادق علیه السّلام از امامان معصوم علیهم السّلام تعبیر به «باب اللّه» کرده است. یعنی هر که میخواهد خدا را بشناسد و به خدا برسد باید از مسیر ما وارد شود و گرنه از محالات است که منهای اهل بیت علیهم السّلام کسی بتواند خدا را بشناسد.
روایتی نیز از حضرت سید الشهداء علیه السّلام در تفسیر آیۀ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ» نقل شده است که حضرت فرمودند: «إن اللّه جلّ ذکره ما خلق العباد إلاّ لیعرفوه فإذا عرفوه عبدوه فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه فقال له رجل: یا بن رسول اللّه بأبی أنت و أمّی فما معرفة اللّه؟ قال معرفة أهل کلّ زمان إمامهم الّذی یجب علیهم طاعته »(2).
حضرت فرمودند: فلسفۀ آفرینش و خلقت، معرفة اللّه است. و نتیجۀ معرفت، بندگی خدای منّان است و نتیجۀ بندگی هم بینیازی از عبادت غیر خداست. در دعای کمیل میخوانیم: «و طاعته غنی»؛
اطاعت و بندگی خدای منّان برای بشر بینیازی میآورد. من که گرفتار هوای نفس و زرق و برق دنیا هستم، چگونه بینیاز باشم. من اگر بندۀ خدا شدم آنگاه است که از همۀ اسارتها آزاد شده و بینیاز میشوم.
سپس راوی سؤال کرد: «معرفة اللّه» یعنی چه؟ چگونه باید خدا را شناخت؟ حضرت فرمودند: معنی معرفة اللّه این است که مردم هر عصر و زمانی امام خودشان را بشناسند؛ آن امامی که اطاعت از او از جانب خداوند لازم و واجب شده است.
بنابراین ما هم اگر امام زمان علیه السّلام را شناختیم میتوانیم خدا را بشناسیم. اگر نهج البلاغه و صحیفۀ سجادیه نبود، اگر کلمات و روایات اهل بیت علیهم السّلام نبود ما کجا میتوانستیم خدا را بشناسیم؛ همانگونه که اهل سنت نتوانستهاند و برای نمونه بسیاری از آنها قائل به جسمانیت خدا هستند.
آقا امام صادق علیه السّلام فرمودند: «ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه و رضی الرّحمن و باب الأشیاء الطّاعة للإمام بعد معرفته »(1)
.بحار الأنوار، ج 23، ص 294.
.هرکس میخواهد به قلّۀ مرتفع اسلام و کلیدش و خشنودی پروردگار و باب الاشیاء (یعنی باب سیاست، باب اقتصاد، باب اخلاقی و اعتقادی، عرفانی، عبادی و...) برسد باید دو کار انجام دهد: 1. معرفت و شناخت امام 2. اطاعت و پیروی از امام.حکمت نظری، شناخت امام و حکمت عملی، تبعیت و پیروی از
1) (1)
امام علیه السّلام است که ما با این حرکت، به باب الاشیاء میرسیم. اول باید امام را بشناسیم و قبولش کنیم و بعد هم، عملا دنبالش حرکت کنیم.
امام رضا علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکۀ «وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها » (1)
.سورۀ اعراف، آیۀ 180.
؛ و برای خدا نامهای نیک است؛ خداوند را به آن نامها بخوانید. فرمودند:اسم ربّ ما هستیم. «نحن و اللّه الأسماء الحسنی »(2)؛به خدا قسم اسماء حسنای خدا، ما ائمه معصومین علیهم السّلام هستیم. اسم یعنی آینه، آینه هم کارش این است که هرچیزی در مقابل آن قرار گیرد همان را نشان میدهد.
بنابراین، اینکه میگوییم ائمۀ معصومین علیهم السّلام نامهای نیکو و زیبای حضرت رب العالمین هستند یعنی چه؟ یعنی ایشان آینه هستند.
من وقتی میخواهم چهرهام را ببینم جلو آینه میروم و چهرهام را تماشا میکنم. حال اگر من بخواهم قدرت خدا، عظمت خدا و رحمت خدا را ببینم نیاز به آینهای دارم. این آینۀ خدانما، چهارده معصوم علیهم السّلام هستند. میگوید: برو علم اهل بیت را، قدرت اهل بیت را، رحمت، کرم، حلم و کلمات اهل بیت را نگاه کن، آنگاه خدا را میتوانی ببینی.
در چهرۀ مهرویان انوار تو میبینم در لعل گهرباران گفتار تو میبینم
در روایت دیگری امام زین العابدین علیه السّلام فرمودند:
«نحن أبواب اللّه و نحن الصّراط المستقیم »(1)
.معانی الاخبار، ص 14.
؛ما بابهای خداوند و ما صراط مستقیم هستیم.همچنین امام رضا علیه السّلام در تفسیر آیۀ «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» (2)فرمودند: «ماؤکم أبوابکم ای الأئمة و الأئمة أبواب اللّه بینه و بین خلقه »(3)؛یعنی امامان معصوم علیهم السّلام درهای خدا بین او و بین خلقش هستند. ایمان به خدا، ایمان به معاد، ایمان به رسول اللّه، ایمان به ملائکة اللّه، ایمان به غیب دری دارد که آن، ائمه علیهم السّلام هستند. هر که امامان معصوم علیهم السّلام را قبول ندارد، ایمان ندارد.
همچنین شهر احکام، شهر اخلاق، شهر یقین، شهر علم و دانش، دری دارد که حضرات اهل بیت علیهم السّلام میباشند.
آنان همچنین درهای قرآن هستند؛ یعنی هرکس میخواهد وارد شهر قرآن شود و باطن قرآن، تفسیر قرآن و ظرایف قرآن را بفهمد باید از در و مسیر ائمه علیهم السّلام وارد شود.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» (1)
.و برای خدا نامهای نیک است؛ خداوند را به آن (نام) ها بخوانید. (سورۀ اعراف، آیۀ 18).
و فی زیاره الجامعة: «و الباب المبتلی به النّاس».
بحث ما پیرامون باب الله بودن حضرات ائمۀ معصومین علیهم السّلام بود.
در این گفتار وارد مصادیق باب اللّه بودن میشویم.
گاهی فردی باب و دربان و مشاور در مسائل اقتصادی است، امّا در مسائل سیاسی چنین سمتی ندارد؛ یا در مسائل سیاسی مشاور است؛ امّا در مسائل اقتصادی جنبۀ مشاوره و باب بودن را ندارد. آیا امامان معصوم علیهم السّلام نیز فقط در چند بعد دربان و باب هستند؟ مثلا فقط در باب توحید دربان هستند و در باب رحمت خدا دربان نیستند؟
1) (1)
هنگامی که به روایات نگاه میکنیم میبینیم که حضرات ائمۀ معصومین علیهم السّلام در همۀ کمالات و در همۀ خوبیهای تشریعی و تکوینی، باب هستند. یعنی بشر بهطور مطلق به هیچ خوبی و به هیچ کمالی راه ندارد مگر از مسیر امامت و ولایت امامان معصوم علیهم السّلام.
در اینجا بهعنوان نمونه روایتی را از امام صادق علیه السّلام عنوان میکنیم. حضرت فرمودند:
«نحن اصل کلّ برّ و من فروعنا کلّ برّ فمن البرّ التّوحید و الصّلاة و الصّیام و کظم الغیظ و العفو عن المسییء»(1)
.بحار الأنوار، ج 24، ص 303.
و همه نیکیها از شاخ و برگ ماست. پس، از نیکیها توحید است و نماز و روزه و فرو نشاندن خشم و گذشت از گناه کار.
یعنی ما اصل و ریشۀ همۀ نیکیها و همۀ خوبیها هستیم.
این جمله گویای این مطلب است که اصول دین، فروع دین، مسائل اخلاقی، مسائل عبادی و همۀ کمالاتی که در سطح عالم وجود دارد، ریشۀ همۀ آنها ائمۀ معصومین علیهم السّلام هستند. هر انسانی اگر خوبیای دارد؛ چه بداند و چه نداند آن خوبی را از امامان معصوم علیهم السّلام گرفته است.
آنگاه فرمود: همۀ خوبیها و نیکیها از فروع و شاخ و برگ ما
1) (1)
میباشند و یکی از شاخ و برگهای برّ و نیکی، توحید است. یعنی اگر بشر قائل به یگانگی حضرت رب العالمین شده، چه انبیا، چه فرشتهها و چه انسانها، توحید را از ما گرفتهاند.
در آن روایت زیبا پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به ابن مسعود فرمودند: ما «سبحان اللّه» گفتیم که فرشتهها نیز گفتند. ما «لا اله الاّ اللّه» گفتیم که فرشتهها گفتند. ما «اللّه اکبر» گفتیم و بعد از آن فرشتهها هم گفتند.(1)
.علل الشرایع، ج 1، ص 5.
حضرت آدم نیز تهلیل و تکبیر را نمیدانست، برای همین قرآن میفرماید: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها » (2).یعنی معلم آدم، امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرات ائمۀ معصومین علیهم السّلام بودند.
مرحوم علامۀ مجلسی دربارۀ این موضوع میگوید:
«فقد ثبت من الأخبار المستفیضة انّ العلوم و المعارف و الرحمات یفیض إلی سائر الخلق بواستطهم حتّی الانبیاء و الملائکة »(3)؛از احادیث متعدد این مسأله ثابت و مسلم است که علوم و معارف بهواسطۀ ائمۀ معصومین علیهم السّلام به سایر خلق سرازیر میشود، حتّی انبیا و ملائکه نیز علوم و معارفشان را از امامان معصوم علیهم السّلام گرفتهاند.
مرحوم مجلسی از این سخن نتیجهای زیبا میگیرد، میفرماید:
حالا که روایات به ما میفرمایند واسطۀ فیض مطلق مادی و معنوی حضرات ائمۀ معصومین علیهم السّلام هستند پس: «کلّما یکون التّوسّل بهم أشدّ و أکثر یکون فیضان العلوم علیه أکثر»؛ هر مقداری توسل انسان به مقام شامخ ولایی آنها بیشتر باشد، ریزش برکات و رحمات و علوم و حقایق هم بیشتر خواهد شد.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسألهآموز صد مدرّس شد
این مطلب را علامۀ مجلسی میگوید. شخصیتی که آیت اللّه مرعشی در درس خارج فقهشان دربارۀ ایشان فرمودند: پدرم، رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در خواب دید که بر فراز منبر نشسته است و علمای ربّانی و آنهایی که در مسیر ولایت حرکت کردهاند اطراف حضرت جمع هستند و نزدیکترین فرد به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علامۀ مجلسی میباشد. در این حال پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، بحار الأنوار علامۀ مجلسی را به علما میداد. یعنی بروید و بحار الانوار بخوانید که بعضی از بزرگان افتخار میکردند یک دوره بحار الانوار را مطالعه کردهاند.
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی میفرمودند: من طالب علم و دانش بودم، آنقدر سینهام را به زمین مشاهد مشرفه مالیده بودم که
سینهام زخم شده بود. همواره میگفتم من علم و دانش میخواهم، سینهام را پر کنید. یک روزی وارد حرم امام حسین علیه السّلام شدم و دستم را دراز کردم و این جمله را گفتم:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند
یک مرتبه دیدم سینهام باز شد و پر از حکمت و معارف شد.
بنابراین یادگیری علوم، منحصر به حوزه نمیشود؛ راه دومی هم دارد که آن راه دوم، توسل به اهل بیت علیهم السّلام است.
این ویژگی مخصوص حضرات اهل بیت علیهم السّلام است؛ زیرا آنان از اوّل خلقت تا انتهای آن، واسطۀ فیض مطلق بین هستی و حضرت رب العالمین هستند.
در زیارت مطلقۀ ابی عبد اللّه الحسین علیه السّلام میخوانیم:
«ارادة الرّبّ فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم »(1)
.مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت مطلقۀ امام حسین علیه السّلام.
؛اراده و خواست خدای منان در اندازهگیریهای امور و کار جهان، ابتدا وارد خانۀ شما میشود و پس از آن، از منازل شما صادر میشود.یعنی همۀ تقدیرات ابتدا وارد قلب اهل بیت علیهم السّلام میشود و سپس به مقدار و توان ظرفیت و توسل افراد به آنها از جانب ائمه علیهم السّلام منتقل خواهد شد.
1) (1)
کمیل بن زیاد که از اصحاب سرّ حضرت علی علیه السّلام بود. خدمت حضرت آمد و گفت: «ما الحقیقة»؛ حقیقت چیست؟ حضرت فرمود:
«ما لک و الحقیقة»؛ تو را با حقیقت چه کار؟ عرضه داشت: یا امیر المؤمنین، «ا و لست صاحب سرّک»؛ آیا من صاحب سرّ شما نیستم؟ گاهی اسرار را برای من بیان میفرمایید. حضرت فرمود: بله، تو از اصحاب سرّ من هستی، امّا نه همۀ اسرار، گوشهای از حقیقت این است که ما وقتی آب را نوشیدیم لبهایمان مقداری خیس شده و قطرههای بسیار کمی در لبهای ما سرازیر است. از آن قطرهها مقداری به تو میدهم(1)
.نور البراهین، ج 1، ص 221.
.همچنین امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه میفرماید: «و إنّا لأمراء الکلام »(2)؛امیر کلام و سخن ما هستیم.
این جمله دو معنا دارد. معنای اوّلش این است: در هر رشته و در هر بابی کسی بهتر از ائمۀ معصومین علیهم السّلام نتوانسته و نمیتواند سخن بگوید. میفرماید: ما امیر کلامیم و ریشههای سخن گفتن در خانۀ ماست. شاخ و برگ و فروع سخن گفتن هم، آویزان به بیت ماست.
مگر در زیارت جامعه نمیگوییم: «کلامکم نور»؛ یعنی کلام و
سخن شما مثل نور راهگشاست و راه حق از باطل را نشان میدهد.
این جملات پیامی دارند و آن اینکه ما در هر بابی از ابواب که میخواهیم سخن بگوییم باید به سراغ اهل بیت علیهم السّلام برویم، نه اینکه بهدنبال غربیها حرکت کنیم و به سراغ کتابهای آنها برویم.
معنای دوّم جمله نیز این است که ما امیر علم کلام هستیم. علم کلام نیز سخن از توحید و معاد به میان میآورد، بنابراین امیر علم توحید و علم معاد، ما هستیم.
در ادامۀ روایت فرمودند: «و من البرّ التّوحید و الصّلاة»؛ نماز نیز از فروع ماست. در این روایت و دهها روایت دیگر ائمۀ معصومین علیهم السّلام خود را اصل و نماز را، از فروع خود میدانند.(1)
.بحار الأنوار، ج 24، ص 303.
دراینجا این سؤال مطرح میشود که امام بالاتر است یا نماز؟میگویند: امام حسین علیه السّلام فدای نماز شد. درصورتیکه این حرف غلط است؛ چون نماز به فدای امام حسین علیه السّلام شد. اگر شما از فقها بپرسید بین حفاظت از جان امام و نماز خواندن کدام بالاتر است؟ همگی میگویند: حفظ جان امام بالاتر از نماز است و باید نماز را رها کرد.
در روایتی امام فرمودند: سر مبارک پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر روی دامن حضرت علی علیه السّلام بود که خورشید غروب کرد. وقتی پیامبر از خواب
1) (1)
برخاستند فرمودند: ای علی، آیا نماز عصرت را خواندی؟ مولا فرمود: نه. پیامبر فرمودند: چرا؟ حضرت علی علیه السّلام جواب دادند: یا رسول اللّه، چون سر مبارک شما روی دامن من بود و خوابیدن شما مهمتر از نماز عصر من است.(1)
.کافی، ج 4، ص 562.
یعنی روح نماز پیامبر است. حقیقت نماز، فلسفۀ وجوبی نماز، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. اصلا نماز برای رسیدن به نبوّت و امامت، وضع شده است. بعد آن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دعا کردند که خورشید برگردد و خداوند این کار را کرد و حضرت علی علیه السّلام نماز عصرشان را خواندند.مگر امام صادق علیه السّلام نفرمودند: «هل الدّین الاّ الحبّ »(2)؛آیا دین غیر از دوستی ائمۀ معصومین علیهم السّلام چیز دیگری است؟ ائمه خودشان برتر از دین هستند. پس دین باید فدای آنها بشود.
بنابراین از روایت امام صادق علیه السّلام به این نتیجه میرسیم که باب توحید، باب نماز، باب روزه، باب کظم غیظ، باب رسیدن به همسایگان، باب عفو از بدان و گنهکاران، باب اخلاق و باب عبادات ائمۀ معصومین علیهم السّلام هستند.
در بخش دیگری از زیارت جامعه آمده است: «إن ذکر الخیر، کنتم أوّله و اصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه».(3)
میفرماید: اگر سخنی از خیر و خوبی به میان آید اوّلین نفر شما هستید. معارف خیرند، عبادات خیرند، مسائل اخلاقی خیرند، فطرت خیر است. اینکه گفته میشود اوّلش شما هستید به این معناست که خدای منّان، اوّل موجوداتی که آفرید شما چهارده معصوم علیهم السّلام بودید. همانگونه که قبلا هم اشاره کردم خلقت نورانی ائمۀ معصومین علیهم السّلام همزمان بوده و از نظر آفرینش تقدّم بر یکدیگر ندارند، ولی وقتی خواستند به این جهان تشریف بیاورند این سلسله مراتب زمانی بهوجود آمده است.
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«لو لا محمّد و الاوصیاء من ولده لکنتم حیاری کالبهائم لا تعرفون فرضا من الفرائض»(1)
.بحار الانوار، ج 75، ص 376.
اگر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و جانشینان او نبودند، مثل چهارپایان متحیّر و سرگردان بودید و از واجبات اصول و فروعی خدا، چیزی نمیدانستید.
در ادامه میگوییم: شما اصل و ریشۀ همۀ خیرات و خوبیها هستید.
1) (1)
امام صادق علیه السّلام هم در آن روایت فرمودند: «نحن أصل کلّ برّ»؛ ما اصل و ریشۀ همۀ خوبیها و نیکیها هستیم. اگر دیگران هم ذرّهای خیر و خوبی دارند، مقداری از فضل و محبّت شما در وجود آنان قرار گرفته است.
مگر امام صادق علیه السّلام نفرمود: «شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بماء ولایتنا »(1)
.شجرۀ طوبی، ج 1، ص 6.
؛اگر شیعه کمالی و حسنی دارد یک ذرّهای از طینت ما ائمۀ معصومین علیهم السّلام را در وجودشان گذاشتند و با آب ولایت ما عجین کردند.امیر المؤمنین علیه السّلام نیز به سلمان فرمود: تو هر چه داری از من است، خدای منّان مقداری از طینت ما و آب ولایت ما را در طینت تو قرار داده است که «منّا اهل البیت» شدی.(2)
خداوند هرچیزی را در معدنی قرار داد؛ مثلا طلا را در یک معدن و مس را در معدن دیگری قرار داده است، امّا معدن همۀ کمالات و همۀ خوبیها حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام میباشند که از این معدن هر پیغمبری، هر وصی پیغمبری و هر مؤمنی یک مقدار برداشت کرده است.
«مأوی» یعنی جایگاهی که غیر از معدن است و چیزها دوباره به آنجا برمیگردد، یعنی همۀ خوبیها و حقیقتها جای اوّلش که ما باشیم برمیگردد.
خوبی نهایتی دارد، کمال نهایتی دارد که بشر هیچگاه نمیتواند به نهایت خوبی و کمال برسد. اگر تمام کمالات و خوبیهای بشر را روی هم بریزیم باز هم نهایت خوبی نیست. میگوید: نهایت و آخرین درجۀ خوبیها را شما حضرات معصومین علیهم السّلام دارید. در واقع منتهی الحلم شمایید، منتهی العلم شمایید، منتهی التقوی شمایید، منتهی التوحید شمایید. هر خوبی که در عالم هست، نهایتش ائمۀ معصومین علیهم السّلام هستند.
در جای دیگری از زیارت جامعه میخوانیم:
«لا یلحقه لاحق و لا یفوقه فائق و لا یسبقه سابق و لا یطمع فی إدراکه طامع» هیچکس نمیتواند به مقام آنان ملحق شود و بالاتر از آنها باشد و هیچ طمعکنندهای نمیتواند در ادراکشان طمع کند.
چون اگر انسان بخواهد به چیزی طمع کند، باید فکرش به آن برسد که آنها چهچیزهایی دارند و کجا هستند تا طمعکنندهای پیدا شود.
خدایا! همۀ ما را جزء قدردانان نعمت عظیمۀ ولایی حضرات ائمه معصومین علیهم السّلام قرار بده.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» (1)
.ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا بترسید و برای تقرّب بهسوی او وسیله بجوئید.
سورۀ مائده، آیۀ 35.
و فی زیاره الجامعة الکبیرة: «و الباب المبتلی به النّاس».
گفتیم امامان معصوم علیهم السّلام باب همۀ کمالات و خوبیها هستند. از آن جمله میتوان از آنان بهعنوان باب برآورده شدن همۀ حاجات و رفع جمیع مشکلات اشاره کرد. همۀ ما سر تا پا نیاز هستیم و مشکلات مادی و معنوی فراوانی داریم. کسی نیست که بگوید نیاز ندارد و محتاج و درمانده نیست. در دعاها نیز شناسنامهی ما اینگونه بیان شده است:
1) (1)
«لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرّا و لا حیاة و لا موتا و لا نشورا »(1)
.مفاتیح الجنان، فرازی از تعقیب نماز عصر.
؛ما نه مالک ضرر هستیم نه مالک سود و نه مالک مرگ و حشر و نشر.امیر المؤمنین علیه السّلام نیز در مناجات مسجد کوفه میفرمایند: «ما عبدیم، ما مملوک هستیم، ما فقیر و فاقد همۀ کمالات هستیم »(2).پس در این مطلب شکی نیست که ما سر تا پا نیاز و احتیاج هستیم و از خودمان در هیچچیز استقلال نداریم.
نکتۀ دوم اینکه، ما وقتی به آیات کریمۀ قرآنی و احادیث و روایات مراجعه میکنیم میبینیم حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام غنی هستند و همۀ خوبیها و کمالات در وجود آنها خلاصه میشود و همچنان که اشاره کردیم از جانب آنان به جمیع خلایق میرسد. خداوند در قرآن کریمش خطاب به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید:
«وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی» (3)
و تو را عائلهمند یافت و بینیاز نمود.
یعنی حبیب ما! چون تو عیالوار هستی بینیازت کردیم. در این جا منظور از عیال، اهل خانۀ پیامبر نیست چون میدانیم حضرت خیلی هم عیالوار نبوده، بلکه در روایات آمده است منظور این است که همۀ انسانها و جهان آفرینش عائلۀ تو هستند و روزیخور در خانۀ تو
هستند. برای همین خدا تو را غنی و بینیاز کرد تا جامعهای که نیاز به معنویت و نیاز به حوائج و رزقهای مادی دارد از تو بگیرند.(1)
.بحار الانوار، ج 19، ص 63 و 62.
یعنی خداوند تو را بینیاز کرد که واسطۀ فیض برای جهان هستی بشوی.همچنان که میدانیم یکی از کنیههای حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ابو القاسم است. معنای طبیعیاش این است که حضرت فرزندی داشتهاند که نامش قاسم بود. ولی در روایتی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که قاسم نام امیر المؤمنین علیه السّلام است.(2)
چرا به مولا قاسم میگویند؟ چون او رزق و روزی بندگان را تقسیم میکند. حتی روزی معنوی فرشتگان هم به دست امام علی علیه السّلام است.
حضرت، هم در دنیا و هم در آخرت قاسم الارزاق است. مگر نفرمودند: «علیّ قسیم النّار و الجنّة»؛(3)علی علیه السّلام تقسیمکنندۀ بهشت و جهنم است. در آخرت روزی مؤمنین که بهشت است و روزی کفّار هم که جهنّم است به آنان میدهد.
هیچکس نیست که به حاجت و نیازش برسد مگر بهواسطۀ اهل بیت و از در آنها، حتی مشرکان و کفار باید با دست ولایی امامان معصوم علیهم السّلام به حاجتشان برسند.
یکی از بزرگان اهل مکاشفه میفرمودند: حتی این مرتاضهای
هندی که ریاضت میکشند بعد از ریاضت، وقتی بناست چیزهایی به آنها داده شود در عالم مکاشفه دیده شده، حضرت علی علیه السّلام وارد شهرشان میشود و حضرت به مقدار ریاضت هر انسانی به او عطا میکند.
مگر امام سجاد علیه السّلام به ابا حمزه نفرمود:
«یا أبا حمزة: لا تنامنّ قبل طلوع الشّمس فإنّی اکرهها لک إنّ اللّه یقسّم فی ذلک الوقت ارزاق العباد و علی أیدینا یجریها»(1)
.همان، ج 46، ص 23.
ای ابا حمزه! قبل از طلوع خورشید نخواب بدرستی که من آن را برای تو دوست ندارم؛ چون رزق مادی و معنوی در آن زمان بین خلق خدا، تقسیم میشود و این کار نیز به دست ما صورت میگیرد.
از طرف دیگر خود مولا فرمودند:
«إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أدّبه اللّه عزّ و جلّ و هو أدبّنی و أنا أؤدّب المؤمنین»؛(2)
خدا، رسول اللّه را و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرا تربیت کرد و من مؤمنین را تربیت میکنم.
بنابراین چون پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مربّی امیر المؤمنین علیه السّلام بوده پدر
ایشان است و کنیۀ حضرت، ابو القاسم؛ یعنی پدر قاسم (امیر المؤمنین) است.
خداوند در قرآن میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ » (1)
.سورۀ مائده، آیۀ 35.
؛ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا بترسید و [برای تقرّب] بهسوی او وسیله بجویید. یعنی: ای انسان محتاج و نیازمند! حالا که فهمیدی نیازمندی، حالا که فهمیدی چهارده معصوم علیهم السّلام نمایندگان من هستند، در خانۀ آنان برو و از آنان بگیر.این وسیله چیست که مرا در کلاس تقوا قرار میدهد؟ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «نحن الوسیلة»؛(2)ما (اهل بیت) وسیله هستیم. یعنی بهوسیلۀ ما شما به تقوای الهی میرسید. باید در خانۀ ما بیایید تا نیازتان برآورده شود. عقل نیز میگوید: انسان محتاج باید به نزد غنی و بینیاز برود؛ همچنان که روایات همین را میگویند.
امام باقر علیه السّلام در روایت دیگری فرمودند:
«من دعا اللّه بنا افلح و من دعا بغیرنا هلک و استهلک»(3)
هرکس خدا را به توحید یا به مناجات و حاجت بخواند، و
ما را واسطه قرار دهد او رستگار است و هرکس خدا را به غیر ما بخواند و به سراغ غیر ما برود اینان، هم خودشان هلاک و نابود میشوند و هم جامعه را به هلاک و نابودی میکشانند.
هرکس که از اهل بیت علیهم السّلام روی برگرداند هم گمراه و هم نابود میشود. اگر نگاهی به غیر شیعه بکنیم همین مطلب را متوجه میشویم. وقتی کتابهای معتبر اهل سنّت را مطالعه میکنیم میبینیم که در مباحث و مسائل توحیدی خرافات زیادی دارند. یکی از اعتقادهای آنان جسم دانستن خداست. در کتابهای آنها آمده که خدای منّان - نعوذ باللّه - موقع نماز از آسمان پایین میآید و دیگر اینکه خدا میخندد، دارای صورت، چشم، دست و انگشت است و پا دارد و ساق خود را در روز قیامت نشان میدهد. یا اینکه میگویند فردای قیامت خدای منّان قابل مشاهده است(1)
.سیری در صحیحین، ص 109 تا 166.
و استناد به ظاهر این آیۀ قرآن میکنند: «جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا » (2).در بعد اعتقادی هم یا به جبر اعتقاد دارند یا به تفویض (اختیار کامل)، ولی در شیعه نه مسلک جبری راه دارد و نه مسلک تفویض؛ چون شیعه امامت دارد، ولی آنها، ندارند. پس مجبورند به ظاهر قرآن استناد
کنند.
بعضی از بزرگان آنان نیز انحرافات زیادی دارند؛ همچون غزالی، و ابن فارض. بهعنوان نمونه یک حرف غزالی این است که وقتی به باب لعن میرسد میگوید: ما نباید لعن یزید را بکنیم زیرا احتمال میرود توبه کرده باشد.(1)
.احیاء العلوم، ج 3، ص 125.
یعنی میخواهد بگوید: کسی اگر امام را هم بکشد توبهاش قبول است که این خودش بدعت است.یا اینکه ابن فارض در دیوانش میگوید: وقتی فرعون در دریا غرق شد گفت: خدایا توبه کردم، الآن فهمیدم که من عبد هستم و تو خدایی. خدای منّان هم به جبرئیل گفت: سریع به دهان فرعون گل بزن تا به کفر بازگشت نکند و پشیمان نشود. بنابراین فرعون موحد و خداپرست از دنیا رفت. درصورتیکه آیۀ کریمۀ قرآنی بهصراحت دارد: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (2)حالا؟! درحالیکه این همه جنایت کردی میخواهی توبه کنی؟!
آیا اینها عارف هستند؟ آیا اینها عرفان است؟ برای همین امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«شرّقا و غرّبا لن تجدا علما صحیحا الاّ شیئا خرج من عندنا
اهل البیت»(1)
.بحار الأنوار، ج 2، ص 92.
به شرق عالم بروید، به غرب عالم بروید شما علم صحیح را نمییابید مگر از خانۀ ما بیرون آمده باشد.
همچنین امام باقر علیه السّلام فرمودند:
«لیس عند احد من النّاس حقّ و لا صواب و لا احد من النّاس یقضی بقضاء حق الاّ ما خرج منّا أهل البیت و إذا تشعّبت بهم الامور کان الخطاء منهم و الصّواب من علیّ علیه السّلام»(2)
در نزد هیچ انسانی حق و صواب و درستی وجود ندارد، مگر اینکه از خانۀ ما حضرات ائمۀ معصومین علیهم السّلام آن حق و آن صواب و درستی بیرون آمده است. و هنگامیکه امور مردم متشتت و پراکنده گردد خطا، از آنها و درستی از علی علیه السّلام است.
پس در هر کجای جهان اگر بشر مطلب حق و درستی دارد آن مطلب از آن ائمۀ معصومین علیهم السّلام است.
شیخ علی نمازی در «مستدرک سفینة البحار» قضیه استادش میرزا مهدی اصفهانی را که نقل میکند میگوید: ایشان به شاگردانش
فرموده بودند: من در کلاس عرفان و سیر و سلوک همۀ کلاسها را طی کردم، بهنحوی که استادم آیت الله سید احمد کربلایی به من فرمودند: شما همۀ مراحل عرفان را طی کردهای؛ امّا من دیدم دلم آرامش ندارد. به سراغ فلسفه رفتم باز دیدم دلم آرام نگرفت، به سراغ علوم دیگر رفتم، باز دیدم دلم به آرامش نرسید. سر به بیابان گذاشتم گفتم: مهدی جان من هر کاری کردم به آرامش نرسیدم چه کنم به آرامش برسم؟
گریه مفصّل و طولانی کردم. یکمرتبه در عالم مکاشفه در برگهای با این جملۀ زیبا مواجه شدم که حضرت مهدی علیه السّلام فرمودند:
«طلب الهدایة او المعارف من غیرنا مساوق لانکارنا»(1)
.مستدرک السفینة، ج 10، ص 503.
طلب هدایت و معارف از غیر ما اهل بیت، مساوی با انکار ماست.
یعنی اگر کسی بهدنبال عرفان و بهدنبال سیر و سلوک الی اللّه برود، امّا نه از مسیر ما اهل بیت مساوی با انکار ماست.
1) (1)
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (1)
.و از در خانهها وارد شوید. (سورۀ بقره، آیۀ 189).
و فی زیارة الجامعة الکبیرة: «و الباب المبتلی به النّاس».
پیرامون باب اللّه بودن حضرات ائمه معصومین علیهم السّلام از دید برخی از احادیث و روایات به این نتیجه رسیدیم که ایشان در همۀ ابعاد باب اللّه هستند.
بهعنوان یکی از مصادیق باب اللّه بودن، اهل بیت علیهم السّلام باب خیر و علم پیغمبر ختمی مرتبت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند؛ یعنی اگر کسی بخواهد به علم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دسترسی پیدا کند و با علم حضرت آشنا شود باید از مسیر امامت و اهل بیت عصمت و طهارت وارد شود.
در برخی از روایات وارد شده است که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
1) (1)
«أنا مدینة العلم و علیّ بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب»(1)
.بحار الأنوار، ج 38، ص 189.
من شهر علم هستم و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام در ورودی شهر علم من است. پس کسیکه علم را اداره کرده، از در آن وارد شود.
جالب اینجاست که اهل سنّت نیز این روایت را نقل کردهاند،(2)
و لیکن برای اینکه خلفای خود را بینصیب نگذارند در بعضی موارد جملاتی را به آن اضافه کردهاند و میگویند: علی علیه السّلام در شهر علم پیغمبر است و عثمان سقف شهر علم پیغمبر است.(3)یا در جایی دیگر گفتهاند: عمر، دیوار شهر علم پیغمبر است.(4)
این جملۀ امام سجاد علیه السّلام چه زیباست که فرمودند:
«ألحمد للّه الّذی جعل أعدائنا من الحمقاء»
حمد و سپاس مخصوص خدایی است که دشمنان اهل بیت علیهم السّلام را احمق و نادان قرار داد.
آنچیزیکه برای شهر مهم است در آن است که انسان بتواند وارد شهر شود و از شهر استفاده کند. سقف و دیوار که محل ورود به شهر نیست و برای شهر، معنا ندارد. ممکن است معنایش این باشد که
آنها در باطن، سقف و دیوار شهر هستند؛ یعنی آنها مانع ریزش و ورود رحمت به شهر هستند که اتفاقا این معنی هم، درست است؛ زیرا آنها مردم و امّت را از ریزش و اخذ رحمت حضرت رب العالمین مانع شدند و جلوگیری کردند و همچنین آنان بین مردم و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم همچون دیوار و سقف مانع و فاصله شدند و جدایی انداختند.
در روایت دیگری پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«أنا مدینة الحکمة و علیّ بابها؛(1)
.بحار الأنوار، ج 37، ص 109.
من شهر حکمت هستم و امیر المؤمنین علیه السّلام در ورودی شهر حکمت است.
حکمت بالاتر از علم است؛ زیرا حکمت، علم یقینی و غیرقابل خدشه است؛ نه مثل علوم رسمی دنیا که دچار تغییر میشوند. برای همین فرمودند: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً » (2)؛و به هرکس حکمت داده شود خیر فراوانی داده شده است.
در بعضی از روایات وارد شده است که حکمت، معرفت و شناخت امام است. و در جایی دیگر وارد شده که حکمت تبعیت و فرمان بردن از امام است. همچنین گفته شده که حکمت، قرآن است یا در روایاتی هم حکمت را توحید دانستهاند.(3)
خداوند به بعضی از بندگانش علم حکمت، یعنی علم فهم دقایق و اسرار حوادث که همان علم بلایا و منایا باشد را داده است. از جملۀ آنها مرحوم شیخ رجب علی خیاط است که در این رابطه قضایای زیادی دارد. یک جوانی مبتلا به پادرد شده بود و هرچه به دکتر مراجعه میکرد و آزمایش میداد علت آن مشخص نمیشد. همین جوان به نزد شیخ رجبعلی میرود و میگوید: جناب شیخ! من پایم درد میکند و نمیدانم علّتش چیست. شیخ رجبعلی هم توجّهی میکند و میفرماید: شما پایت را پیش پدرت دراز میکنی. در عالم معنا میگویند: پای بیادب باید ادب شود.
بنابراین پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: شهر معرفت خدا، شهر معرفت و فهم قرآن، شهر معرفت اسرار هستی، شهر پیغمبرشناسی، معادشناسی، انسانشناسی و... تمام این شهرهای حکمت، در وجود من پیغمبر خلاصه میشود و امیر المؤمنین علیه السّلام در ورودی به این شهرهای حکمت میباشد.
در روایت سوم نیز رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«أنا دار الحکمة و علیّ مفتاحها»(1)
.بحار الأنوار، ج 38، ص 102.
من خانۀ حکمت هستم و علی ابن ابی طالب علیه السّلام کلید آن است.
1) (1)
خانهای که قبل از خلقت آدم تا پایان خلقت و آفرینش را دربرگرفته و نهتنها خانۀ حکمت در دنیا، بلکه خانۀ حکمت در آخرت و همچنین در عالم میثاق و ذر میباشد.
کسی نمیتواند از این خانۀ حکمت استفاده کند مگر اینکه کلید آن را داشته باشد. کلید این خانه و کلیددار آن نیز حضرت مولی الموحّدین علی ابن ابی طالب علیه السّلام است. معنای این روایات این میشود که اهل سنّت دستشان از علم پیغمبر بریده است و هیچ اطلاع و آگاهی ندارند. آنان تنها از اسلام یک بهره بردهاند و آن ایستادن رو به کعبه است. ایستادن رو به قبله که مهم نیست، چون آنها بهرهای از نماز و حج و قرآن و احکام نبردهاند.
مگر ابو حنیفه نمیگوید: «لو لا السنتان لهلک النّعمان»؛(1)
.قادتنا کیف نعرفهم، ج 6، ص 247.
اگر آن دو سال شاگردی من در نزد امام صادق علیه السّلام نبود هلاک میشدم. و همچنین میگوید: اگر امام صادق علیه السّلام نبود مردم اعمال حج را نمیدانستند.(2)ما که از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیش از سیصد - چهارصد روایت در موضوعات و ابواب فقهی نداریم، چگونه میتوانیم تنها با توجّه به این معدود روایات دین را تا روز قیامت عرضه کنیم. ما تنها برای نماز حدود چهار هزار مسأله داریم. موضوعات دیگر بماند. این جزئیات و مصادیق و مسائل مهم کجا میروند؟ چهکسی باید اینها را بازگو
کند؟ نتیجه این میشود که فقه آنها محدود است زیرا بههمین تعداد روایت بسنده کردهاند، امّا فقه شیعه پویاست و در هر مسألهای و هر موضوعی چه جزئی و چه کلی حکمی دارد. و هزاران روایت از ناحیۀ امامان معصوم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وارد شدهاند ولی آنان مجبورند «قیاس» کنند یا «استحسان» را وارد کنند. چرا؟ چون از مکتب اهل بیت علیهم السّلام بریدند و نتوانستند وارد شهر علم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بشوند.
برای همین پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «الائمة ابواب العلم فی امّتی»؛(1)
.امالی صدوق، ص 13.
امامان معصوم علیهم السّلام درهای علم در امّت من هستند. یعنی کسی به علم صحیح نمیرسد مگر از طریق حضرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام.هنگامی که خدای منّان به رسولش فرمان داد: ای حبیب ما! به اصحاب و مردم بگو همگی درهایشان را بهسوی مسجد النبی ببندند، اولی و دومی آمدند و خواهش کردند که در منزلشان به مسجد باز باشد، ولی پیامبر فرمود: نمیشود. آنها گفتند: بگذار حداقل یک سوراخی باز باشد تا ما به مسجد نگاه کنیم. حضرت فرمود: یک سوراخ کوچک هم نمیشود؛ چون خدا گفته است باید بسته شود.
حتّی عباس عموی پیامبر نیز وقتی تقاضا کرد حضرت فرمودند: نه!
در این موقع حضرت زهرا علیها السّلام در خانه نشسته بودند و میدانستند چنین وحیای بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده است، به حضرت عرضه
1) (1)
میدارد که آیا در خانۀ ما هم باید بسته باشد؟ درصورتیکه میدانست در خانهاش بسته نمیشود، ولی میخواهد بگوید من هم مطیع هستم. پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در جواب فرمودند: «دخترم این وحیای که بر من نازل شده در حق تو و در حق علی نیست، بلکه در حق دیگران است».(1)
.مناقب امیر المؤمنین علیه السّلام، ج 2، ص 461. (سلیمان کوفی)؛ مسند احمد، ص 369.
اصلا خدا میخواهد همۀ درها را ببندد که این در باز باشد تا همه ناچار باشند از این در وارد شوند.همچنین خدا میخواهد بگوید: همانطوریکه در ظاهری اختصاصی اهل بیت علیهم السّلام به مسجد النبی باز است، از نظر تکوینی نیز خدای منّان همۀ درها را بهسوی بهشت، بهسوی سعادت، بهسوی هدایت و بهسوی توحید و معارف از جانب خانۀ اهل بیت علیهم السّلام باز کرده است؛ «و سدّ الأبواب إلاّ بابه»؛(2)همۀ درها را بست جز در خانۀ علی را.
پس ما به این نتیجه میرسیم که منهای امامت، کسی به شهر علم راه ندارد و هرکس به شهر علم راه نداشت، به شهر عمل نیز راه ندارد؛ چون بدون علم و دانستن، چگونه میتوان عمل کرد.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها»
و فی زیارة الجامعه: «و الباب المبتلی به النّاس».
خدای منّان برای مصلحت و تکامل بشر یک چیزهایی را واجب و بعضی را حرام کرده است. بهعنوان مثال نماز و روزه را واجب و شراب و دروغ را حرام کرده است. چون خدای منّان حکیم است و براساس حکمت و مصلحتش این کار را انجام داده است و در حقیقت هرچیزیکه منافات با شخصیت و تکامل انسان داشت حرام و هر چیزیکه در رشد و شخصیت انسان مؤثر بود، واجب فرمود.
خداوند برای پذیرش اعمال و عبادات نیز شرایطی را قائل شد و در میان این مجموعه شرایط، مهمترین و اساسیترین شرط را پذیرش ولایت قرار داد و فرمود: هرکس معتقد به ولایت چهارده معصوم علیهم السّلام باشد اعمالش را میپذیرم و گناهانش را میآمرزم. بنابراین ولایت
حضرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام باب قبول طاعات و بندگی نیز محسوب میشوند.
همانگونه که از جمله شرایط نماز، داشتن وضو و ایستادن رو به قبله و از شرایط معنوی و باطنی آن نیّت صحیح است، اصلیترین شرط برای نماز و عبادات دیگر پذیرفتن ولایت است؛ زیرا همانگونه که، اگر افرادی پشت به قبله صدها رکعت نماز با بهترین شکل هم بخوانند قابل قبول نیست و خدا از آنان نمیپذیرد؛ اگر کسی هم ولایت و امامت را نپذیرفت چگونه عملش را به خدا عرضه میکند؟ چرا که روح نماز، ولایت ائمۀ معصومین علیهم السّلام است.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
«یا علی لو أنّ عبدا عبد اللّه مثل ما قام نوح فی قومه و... و کان له مثل احد ذهبا فانفقه ثمّ لم یوالک یا علیّ لم یشمّ رائحة الجنّة و لم یدخلها»(1)
.بحار الأنوار، ج 27، ص 194.
ای علی! اگر انسانی به مدت عمر نوح، خدا را بندگی کند، و اگر هزار مرتبه به حج برود و اگر به اندازۀ کوه احد طلا در راه خدا انفاق کند و اگر با مظلومیت بین سعی صفا و مروه در اعمال حج به شهادت برسد، ولی زیر بار ولایت تو نرفته باشد، هرگز بوی بهشت را احساس نمیکند و وارد
1) (1)
آن نمیشود.
علاوه بر اینکه محبّت و دوستی و داشتن ولایت، شرط پذیرفتن اعمال است خودش هم ذاتا واجب شده است. آنها انسانی که محبت و دوستی اهل بیت علیهم السّلام را دارد، ولی عمل صحیحی انجام نمیدهد، این محبّت به حالش سودی هم دارد؟ آری؛ زیرا یا در این دنیا عقوبت اعمالش را میبیند یا در برزخ، و بالاخره وارد بهشت میشود و این محبت نمیگذارد تا هر کجا خدا، خدایی میکند او وارد بهشت نشود. امّا کسیکه محبت و دوستی اهل بیت علیهم السّلام را ندارد اهل جهنّم است و اگر بغض و عداوت و دشمنی داشته باشد، در آنجا جاودان خواهد بود.
در روایتی امام باقر علیه السّلام فرمودند:
«لو أنّ رجلا قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایة ولیّ اللّه فیو الیه و یکون جمیع اعماله بدلالته الیه ما کان له علی اللّه عزّ و جلّ فی ثوابه و لا کان من أهل الایمان»(1)
.کافی، ج 2، ص 19.
هر انسانی که همۀ شبها را به نماز و عبادت و مناجات بایستد و همۀ ایّام و روزها را روزه بگیرد و همۀ اموالش را در مسیر خدا انفاق کند، هر سال به مکّه برود و همۀ عمرش
1) (1)
را در حج سپری سازد امّا ولایت اهل بیت علیهم السّلام و اولیای خدا را نپذیرد، این انسان جزء مؤمنین نیست و هیچ حقی از ثواب، از خدا ندارد.
خدا به او میگوید: من گفتم باب قبولی عبادات ولایت است چرا در آن وارد نشدی؟
در روایتی دیگر آمده است که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به اصحابشان فرمودند:
«ما بال اقوام إذا ذکروا آل إبراهیم و آل عمران استبشروا و إذا ذکروا آل محمّد اشمئازّت قلوبهم؟!»(1)
.بحار الأنوار، ج 23، ص 221.
چه شده است که گروهی از اصحاب و یاران من، هرگاه از فرزندان ابراهیم و از آل عمران نام برده میشود خوشحال و خشنود میشوند و به همدیگر بشارت میدهند [و تمایل به یهودیها و مسیحیها پیدا میکنند]، ولی هرگاه یادی از اهل بیت علیهم السّلام من میشود [و نامی از امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرت زهرا علیها السّلام میشود] دلهایشان متنفّر میشود و ناراحت میشوند؟
آنگاه حضرت این جمله را فرمود:
«و الّذی نفس محمّد بیده لو أنّ احدهم و افی بعمل سبعین
1) (1)
نبیّا یوم القیامة ما قبل اللّه منه حتّی یوافی بولایتی و ولایة علیّ بن ابیطالب»
قسم به خدایی که جان من در دست قدرت اوست اگر انسانی اعمال هفتاد پیغمبر را انجام بدهد امّا خدای منّان را بدون پذیرش ولایت من و ولایت اهل بیت علیهم السّلام من ملاقات کند، خدای منّان آن عمل را از او قبول نمیکند.
همچنین پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در روایت دیگری فرمودند:
«لکلّ شیء جواز و جواز الصّراط حبّ علیّ بن ابیطالب علیه السّلام»(1)
.همان، ج 39، ص 202.
هرچیزی جواز و اجازۀ عبور دارد و جواز عبور از صراط، محبت و دوستی امیر المؤمنین علیه السّلام است.
یا فرمودند:
«(لکلّ شیء عنوان) و عنوان صحیفة المؤمن حبّ علیّ بن أبیطالب علیه السّلام»(2)
(هرچیزی عنوانی دارد) و عنوان نامۀ اعمال مؤمن، دوستی و محبت علی بن ابیطالب علیه السّلام است.
فردای قیامت نامۀ اعمال را که به دست مؤمنین میدهند بالایش
مظهر بسم اللّه یعنی دوستی علی بن ابی طالب علیه السّلام نوشته شده است.
اگر این جمله، بالای نامهاش نوشته شده بود به پروندهاش رسیدگی میشود و الاّ بقیۀ اعمال، باطل میشوند؛ زیرا خداوند در قرآن کریمش میفرماید:
«مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمّا کَسَبُوا عَلی شَیْءٍ» (1)
.سورۀ ابراهیم، آیۀ 18.
آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدهاند مثل اعمالشان به مانند خاکستری میماند که یک تندباد بیاید و آن را در بیابان پخش کند که دیگر، قابل جمعآوری نمیباشد.
مگر کافر، عمل دارد که این آیه میگوید، آنان که کفر ورزیدند اعمالشان را بر باد میدهند. مگر نماز میخواند؟ روزه میگیرد؟ یا دیگر اعمال را دارد؟ مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر شریفش وقتی به این آیۀ مبارکه میرسد میفرماید: «من لم یقرّ بولایة امیر المؤمنین علیه السّلام »(2)؛منظور کسانی هستند که اقرار به ولایت نکردند و کفر به امیر المؤمنین و اولاد معصومینش علیهم السّلام ورزیدند.
یکی از اصحاب آقا امام صادق علیه السّلام به حضرت عرضه میدارد:
مردی است که:
«یتوالی أمیر المؤمنین و یتبرأ من عدوّه و یقول کلّ شیء یقول إلاّ أنّه یقول...»؛(1)
.بحار الأنوار، ج 23، ص 80.
فردی است شما را دوست دارد و با دشمنان شما در نبرد است و حلال شما را حلال و حرام شما را حرام میداند.
اعتقادش بر این است که امامت حق شماست، ولی میگوید: چون اصحاب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در امر خلافت و امامت اختلاف کردند من آن امامی را میپذیرم و به دنبالش میروم که همه اجتماع بکنند و یکصدا آن شخصیت را معرفی کنند.
آیا این شخص اهل نجات است یا اهل هلاک؟ حضرت فرمودند:
«انّ مات هذا مات میتة جاهلیّة»؛ اگر بر این حالت بمیرد همانند زمان کفر و نفاق و جاهلیت مرده است.
تنها اعتقاد به امام بودن ما کافی نیست باید ما را امام بداند و آراء مردم را در امامت ما دخالت ندهد.
بههمینخاطر حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به عمار یاسر فرمودند:
«و إن سلک النّاس کلّهم وادیا و سلک علیّ وادیا فاسلک وادی علیّ خلّ عن
1) (1)
النّاس »(1)
.همان، ج 33، ص 352.
.اگر روزی دیدی همۀ مردم راهی را میروند و علی هم راه دیگری را میرود مبادا دنبال مردم بروی؛ زیرا هرکجا علی هست آنجا حق هم هست. چون: «علی مع الحقّ و الحقّ مع علی علیه السّلام یدور حیثما دار »(2)؛ علی علیه السّلام همراه حق است و حق نیز همراه امیر المؤمنین علیه السّلام است، حضرت علی علیه السّلام هر کجا برود حق هم دنبالش حرکت میکند و میرود.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ» (1)
. [خداوند] رحمان قرآن را تعلیم داد. انسان را آفرید. سورۀ الرحمن، آیۀ 3-1.
و قال امیر المؤمنین علیه السّلام: «فإنّا صنائع ربّنا و النّاس بعد صنائع لنا».
یکی دیگر از مصادیق باب اللّه بودن ائمۀ معصومین علیهم السّلام تربیت هستی است که به دست آنهاست. حضرت علی علیه السّلام در این رابطه فرمودند:
«فإنّا صنائع ربّنا و النّاس بعد صنائع لنا»؛(2)ما مصنوع خداییم و مردم مصنوع ما هستند.
این جمله دو معنا دارد:
معنای اوّل: خدای منّان پیامبر ختمی مرتبت، امیر المؤمنین و ائمۀ معصومین علیهم السّلام را از نور عظمت خودش آفرید، امّا سایر خلق را از نور
امامان معصوم علیهم السّلام آفرید. بهعنوان نمونه در روایات وارد شده است:
بهشت و حور العین از نور امام حسین علیه السّلام آفریده شده است. همچنین خورشید و ماه از نور امام حسن علیه السّلام و فرشتهها و جبرائیل از نور حضرت علی علیه السّلام و زمین از نور حضرت زهرا علیها السّلام آفریده شدهاند.(1)
.بحار الانوار، ج 25، ص 17.
پس خالق، پروردگار است، ولی امامان معصوم علیهم السّلام میتوانند آن را به خودشان هم نسبت بدهند و بگویند شما از نور ما آفریده شدهاید. این یک معنی.معنای دوم: اکثر کسانیکه بر نهج البلاغه شرح نوشتهاند، این معنا را پذیرفتهاند و آن این است که حضرت علی علیه السّلام میفرماید: ما تربیتشده و ساخته و پرداختۀ بیواسطه و مستقیم خدا هستیم و مردم همه ساختهشدۀ ما و تربیتشدگان ما هستند. یعنی آدم را، ابراهیم را، موسی را، عیسی را و همۀ انبیا و اولیا را ما تربیت کردیم.
زیرا در هرچیزی که عامل تربیت باشد، واسطۀ فیض، ایشان هستند.
ائمه علیهم السّلام واسطۀ رسیدن علم، رحمت، توفیق، عبادات و... به بشر میباشند.
آیا حضرات معصومین علیهم السّلام میتوانند من و شما را از دست نفس امّاره و شیطان برهانند؟ آری. نباید خیال کنیم که با این نمازها و روزهها و مجاهدتهای ما، دیو نفس ما مسلمان میشود، بلکه گاهی ممکن است بعد از مدّتی عبادت، از خودش راضی بشود و ادعای
1) (1)
فرعونی هم داشته باشد.
از مرحوم آیت اللّه شیخ محمد کوهستانی(1)
.به نقل از مرحوم شیخ عبد الکریم حامد.
سؤال کردند: آقا، نفس امّاره، چه اعجوبهای است؟ ایشان فرموده بودند: ای آقاجان! یک نفری بیست سال خیال میکرد خدا را پرستش میکند، بعد از بیست سال خدا به او فهماند و متوجّه شد که نفسش دو قسمت شده است.یک قسمت خدا شده و به قسمت دیگر که بنده شده فرمان میدهد و او هم اجرا میکند. او بعد از بیست سال فهمید که خداپرست نیست.
مرحوم آیت اللّه شیخ محمد جواد انصاری همدانی(2)نیز فرموده بودند: یک وقتی نشستم و 360 مرتبه «یا اللّه» گفتم و هر موقع میگفتم جواب میآمد «لبّیک»! چه میگویی عبد من؟ به لطف خدا فهمیدم در آن 360 مرتبه، شیطان لبیک گفته و جواب مرا داده است.
نوف بکالی میگوید: دیدم حضرت علی علیه السّلام در دل شب با سرعت بهجایی میروند. دویدم خدمت آقا رفتم. به حضرت گفتم: یا ابا الحسن، شره(3)مرا رنج میدهد. حضرت فرمودند: «اعرض عن النّازلة فی قلبک»؛(4)از فکر و خیالات که در ذهن و قلبت میآید دوری کن. یعنی تا به سراغت آمد استغفار کن و چهره برگردان. سپس حضرت
فرمودند: تو این کار را تمرین کن و انجام بده «و أنا الضّامن من موردها»؛ من برای تو از ناحیۀ واردکنندۀ خیالات ضامن هستم. یعنی من جلوی نفس امّاره و شیطانت میایستم.
لذا هرکس میخواهد از نفس امّاره نجات پیدا کند باید علی علیه السّلام یعنی واسطۀ فیض را بخواند.
به ذرّه گر نظر لطف بو تراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند
یکی از اولیای خدا میفرمود: من در نجف مشغول زیارت بودم که در عالم مکاشفه و معنا مولا علی علیه السّلام را زیارت کردم. حضرت فرمودند: «فلانی! دست عنایت ما بر سر توست وگرنه تو هم کمتر از مرحب خیبری(1)
.مرحب خیبری، پهلوانی بود که حضرت علی علیه السّلام در جنگ خیبر پشت او را به خاک مالید.
نیستی. اگر عنایات و توجّهات ما نبود تو هم مرحب خیبری بودی و به جنگ ما میآمدی.»دراینجا به دو نمونه از ادیب اللّه بودن و تربیت الهی حضرات معصومین علیهم السّلام اشاره میکنم:
یکی از کنیزان مولا امام حسن مجتبی علیه السّلام به حضرت، شاخۀ گلی هدیه داد. حضرت فرمودند: «أنت حرّة لوجه اللّه»؛(2)تو را برای خدا و
در راه خدا آزاد کردم. افرادی که بخیل بودند خیلی تعجّب کردند و گفتند: آیا برای یک شاخۀ گل، آزادش کردید؟! حضرت فرمودند:
«هکذا ادّبنا اللّه»؛ خدا اینگونه ما را تربیت کرده است.
یک سنّی ناصبی و یک شیعه با هم همسایه بودند. ناصبی، شیعه را خیلی اذیّت میکرد و به او و به حضرت علی علیه السّلام خیلی اهانت میکرد. شیعه به ناصبی گفت: اذیّتم نکن وگرنه شکایتت را به مولا علی علیه السّلام میکنم. ناصبی هم میگفت: برو شکایت کن، مگر مولایت میتواند کاری بکند؟ شیعه هم هرچه نزد حضرت میآمد، جواب نمیگرفت. تا اینکه یک روز، فرد ناصبی خیلی او را اذیّت کرد و گفت:
دیدی مولایت نتوانست کاری بکند؟ شیعه هم با گریۀ فراوان به حرم مولا آمد و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دیگر خسته شدهام چرا کاری نمیکنید؟ مگر نمیبینید چقدر به شما اهانت میکند؟
و از حرم بیرون آمد. شب که خوابید در عالم رؤیا، حضرت را زیارت کرد. حضرت فرمودند: بیا و از او درگذر و از ما نخواه که او را گوشمالی بدهیم. این شخص میگوید: آقاجان! خیلی مرا اذیّت کرده و اهانتهای زیادی هم به شما نموده است. حضرت میفرماید:
درست است، ولی یک حقّی به گردن ما دارد؛ زیرا یک روز هنگامی که سوار بر اسب بود یکمرتبه چشمش به گنبد و بارگاه من افتاد و به
احترام گنبد من از اسب پیاده شد که این احترامش باعث شد حقّی به گردن من پیدا کند.
فردا که از خواب بیدار میشود دوباره ناصبی او را اذیّت میکند و میگوید: برو شکایت کن. شیعه میگوید: دیگر نمیروم هرچه میخواهی اذیّت کن. میگوید: چرا؟ شیعه هم خوابی که دیده بود را تعریف میکند. ناصبی میگوید: من تنها بودم و هیچکس از این قضیه خبر نداشت. آیا مولا برای یک دفعه احترامی که کردم اینگونه با من رفتار میکند؟ و بلافاصله میگوید: یا امیر المؤمنین! غلط کردم تا به حال نفهمیدم و اشتباه میکردم و شیعه میشود.
آیا اینها نشاندهندۀ تربیت الهی امامان معصوم علیهم السّلام نیست؟ در مقابل یک شاخۀ گل و یک احترام گذاشتن چگونه برخورد میکنند؟! مگر خود مولا نفرمودند: «إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أدّبه اللّه عزّ و جلّ و هو أدّبنی و أنا أؤدّب المؤمنین»؛(1)
.براستی که خداوند پیامبرش را تربیت کرد و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرا تربیت نمود و من تربیتکنندۀ مؤمنان هستم. بحار الأنوار، ج 74، ص 267.
یعنی در جهان آفرینش یک نفر هم نیست که باواسطه یا بیواسطه، بدون ولایت ما تربیت شده باشد.در حقیقت خدای منّان همۀ صفاتش را به ائمه علیهم السّلام داد و تربیت جهان را به دست ولایت کلّیۀ مطلقۀ ایشان سپرد که این ولایت، مربّی
1) (1)
جهان است. مگر در زیارت آل یاسین نمیخوانیم: «السّلام علیک یا ربّانی ءآیاته»؛ سلام بر تو ای تربیتکنندۀ نشانههای خدا! چون همۀ هستی آیه و نشانۀ خداست، امام زمان علیه السّلام نیز مربّی جهان هستی است.
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط گفته بود: زمانی مریض شده بودم و نیاز به دوا پیدا کردم. وقتی میخواستم از دوا و قرص استفاده کنم دیدم دواها میگویند: یا ابن الحسن! اجازه میدهید برای شیخ رجبعلی اثر بگذاریم؟ متوجه شدم دواها هم به اذن حضرت مهدی علیه السّلام اثر میکنند.»
در حقیقت آنکه شفا میدهد نام و یاد اهل بیت علیهم السّلام است؛ همانگونه که حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
«ذکرنا أهل البیت شفاء من الوعک و الأسقام و وسواس الرّیب»؛(1)
.بحار الأنوار، ج 2، ص 145.
یاد ما اهل بیت علیهم السّلام موجب شفا یافتن از تب، بیماری و وسوسههای شک و تردید است.
در روایت دیگری هم امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«خلق اللّه المشیئة بنفسها ثمّ خلق الأشیاء بالمشیئة»؛(2)
خدای منّان مشیّت را بیواسطه آفرید، ولی اشیاء را، انسان را، جن و فرشتگان و هستی را بهواسطه و بهخاطر مشیّت آفرید.
فرمودند: «نحن مشیّة اللّه»؛(1)
.مجمع النورین، ص 215.
مشیّت خدا ما هستیم. خداوند ما چهارده معصوم علیهم السّلام را بیواسطه آفرید و آنگاه دست به خلقت زد و اگر ما نبودیم هیچچیز را نمیآفرید.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز به حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
«لو لا نحن ما خلق اللّه آدم و لا حوّا و لا الجنّة و لا النّار و لا السّماء و لا الأرض»؛(2)
اگر ما نبودیم، خدای منّان آدم و حوّا، بهشت و جهنّم و آسمان و زمین را نمیآفرید.
آنکه جوید حرمش، گو به سر کوی دل آی نیست حاجت که کنی قطع بیابانی چند
نه در اختر حرکت بود نه در قوس سکون گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند(3)
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ» (1)
.سورۀ زخرف، آیۀ 4.
و قال مولانا علی بن محمّد الهادی علیه السّلام: «ءاتاکم اللّه ما لم یؤت احدا من العالمین».
خدای منّان چهچیزهایی را به ائمۀ معصومین علیهم السّلام عنایت فرموده که به احدی از انبیا و ملائکه و انسانهای دیگر نداده است؟
ممکن است بگوییم: خدای منّان آنچه را به همۀ انبیا و فرشتهها و به جمیع اولیا داده، یکجا به شما عنایت کرده است. همچنان که در روایتی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند:
«من أراد أن ینظر إلی ءآدم فی علمه و إلی نوح فی فهمه و إلی یحیی فی زهده و إلی موسی فی بطشه و إلی إبراهیم
1) (1)
فی حکمته و إلی عیسی فی عبادته فلینظر إلی علیّ بن أبیطالب علیه السّلام»؛(1)
.بحار الانوار، ج 39، ص 39.
هرکس میخواهد علم آدم را، حلم نوح را، زهد یحیی را، غضب الهی موسی را، حکمت ابراهیم و عبادت عیسی را بنگرد، به امیر المؤمنین علیه السّلام نگاه کند.
یعنی حضرت علی علیه السّلام به تنهایی واجد همۀ کمالات انبیاست.
این، یک نگاه به فضایل اهل بیت علیهم السّلام است که در زیارت جامعه نیز این نحوه فضایل را بیان کردهاند: «و عندکم ما نزلت به رسله و هبطت به ملائکته»؛ آنچه بر همۀ انبیا نازل شده است و آنچه فرشتگان از بدو آفرینش تا زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آوردهاند، همۀ آنها در نزد شما امامان معصوم نیز میباشد.
بنابراین کمالات و فضایل ائمه علیهم السّلام طبق این فراز از زیارت جامعۀ کبیره مساوی و معادل با مجموعۀ کمالات و فضایل همۀ پیامبران و ملائکه است. امّا کلاس بالاتر و درجۀ بالاتری نیز وجود دارد و آن این است که علاوه بر معادل بودن و مساوی بودن، خدای منّان اموری را به اهل بیت علیهم السّلام عنایت فرموده که به هیچکس نداده است: «ءاتاکم اللّه ما لم یؤت أحدا من العالمین»؛ خدای منّان به شما عنایات و عطایایی داده که به احدی از اهل جهان، اعم از انبیا و غیر انبیا نداده است.
1) (1)
یکی از خصائص و عنایاتی که خدای منّان به حضرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام عطا کرده این است که ولایت و ایمان به ایشان را به همۀ هستی، اعم از انسان و جن و نبات و جماد عرضه داشته است. در حقیقت، چیزی در عالم خلقت و آفرینش نداریم که خدای منّان ولایت و دوستی ائمه علیهم السّلام را به آنها عرضه نکرده باشد.
در قرآن آیهای به نام آیۀ «ذر» وجود دارد:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا » ؛(1)
.سورۀ اعراف، آیۀ 172.
بهخاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذریۀ آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم.
به آن عالم، عالم ذر میگویند. چون خدای منّان وقتی حضرت آدم را آفرید ذریّۀ او را بهصورت ذرههای ریزی در صلبش قرار داد. یعنی همۀ انسانها تا روز قیامت در صلب حضرت آدم قرار گرفته بودند.
بعد خداوند این ذرات را از صلب حضرت آدم بیرون آورد و به آنها قدرت فهم و عقل و نیروی انتخاب و اختیار داد. آنگاه همگی را در
1) (1)
آنجا امتحان کرد.
در زیارتنامۀ حضرت زهرا علیها السّلام نیز اشارهای به عالم ذر شده است، میگوییم:
«یا ممتحنة امتحنک اللّه الّذی قبل أن یخلقک فوجدک لما امتحنک صابرة ...»(1)
.مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت حضرت زهرا علیها السّلام.
؛ای خالص شدهای (امتحان شدهای) که قبل از اینکه خدا تو را بیافریند تو خالص بودی....
در کدام عالم، پیش از آفرینش حضرت زهرا علیها السّلام خالص بوده است؟ اینجا منظور همان عالم ذر و خلقت نورانی است که خدای منان در آنجا زهرای اطهر علیها السّلام را برای خودش انتخاب کرده است.
شاید حدود دویست روایت دربارۀ عالم ذر وجود دارد که در بسیاری از آنها اشاره شده است که علاوه بر سؤال «الست بربّکم» دو سؤال دیگر هم خدا از انسانها پرسیده و سؤال چهارمی هم وجود ندارد.
خدای منّان از حضرت آدم و تمامی فرزندانش سه سؤال پرسید:
سؤال اوّل: «الست بربّکم»؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟
سؤال دوم: «الیس محمّد نبیّکم»؛ آیا پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، پیامبر شما نیست؟
1) (1)
سؤال سوم: «أ لیس علیّ (و الأئمة المعصومون) (ائمّتکم)»؛ آیا حضرت علی علیه السّلام و ائمۀ، امام شما نیستند؟(1)
.تفسیر فرات کوفی، ص 147.
عالیترین جواب را پیامبران دادند. عدّهای فقط به سؤال اول و عدهای به سؤال اول و دوم جواب دادند، ولی گروهی که همان شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام هستند جواب سؤال سوم را هم دادند و ولایت حضرات ائمه علیهم السّلام را پذیرفتند.
این یک نمونه است که خداوند ولایت آنان را به همۀ هستی عرضه داشته است.
در آیهای دیگر خداوند میگوید:
«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا»؛ (2)
ای پیغمبر ما! از همۀ انبیا سؤال کن و بپرس برای چه امری خدا شما را فرستاده است؟
در روایات وارد شده شأن نزول این آیه آن هنگامی است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به معراج رفته بودند و در آنجا همۀ انبیا به استقبال حضرت آمدند و همگی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را جلو انداختند و به ایشان اقتدا کردند. در آنموقع خطاب رسید: ای پیغمبر ما! سؤال کن
خداوند شما را برای چه آفریده است. آنها هم گفتند:
«بعثنا علی شهادة أن لا اله إلاّ اللّه و علی الإقرار بنبوّتک و الولایة لعلیّ بن أبی طالب».(1)
.شواهد التنزیل، ج 2، ص 224.
جواب دادند: خدا همۀ ما پیغمبران را برای سه موضوع مهم و اساسی فرستاده است. یکی، شهادت به توحید؛ دوم، اقرار به پیغمبری و نبوت شما و سوم، اقرار به ولایت و امامت حضرت علی علیه السّلام. پس خداوند در عالم ذر، از همۀ انبیا عهد و پیمان و اقرار به ولایت گرفت و بعد از اینکه در این دنیا آمدند و آنها را مبعوث به نبوت و رسالت کرد، باز هم به آنها گفت: من شما را میفرستم که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام را معرفی کنید.
روایات بسیاری وارد شده است که ولایت و امامت حضرت علی علیه السّلام در میان انبیای گذشته و امّتهای پیشین مطرح بوده است.
یعنی حضرت به همۀ بشر از ابتدا تا پایان، ولایت داشته و دارد.
بهعنوان نمونه وقتی حضرت موسی علیه السّلام از خدا طلب آب کرد: «وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ...». (2)خدای منّان فرمود: ای موسی! مردم را جمع کن و به بیابان ببر. حضرت موسی علیه السّلام نیز همین کار را کرد و به
خدا عرضه داشت: «إلهی بحقّ محمّد سیّد الأنبیاء و بحقّ علیّ سیّد الأوصیاء و بحقّ فاطمة سیّدة النّساء و بحقّ الحسن سیّد الأولیاء و بحقّ الحسین أفضل الشّهداء و بحقّ عترتهم و خلفائهم سادة الأزکیاء لمّا سقیت عبادک هؤلاء»؛(1)
.مستدرک الوسایل، ج 5، ص 236.
یعنی خدایا به حق پیغمبر و علی و زهرا و حسن و حسین به ما آب بده!از این عبارت معلوم میشود که انبیا وظیفه داشتهاند، حضرات اهل بیت علیهم السّلام را به اصحاب و یارانشان معرفی کنند و در مشکلات به ایشان پناهنده شوند؛ چرا که اگر معرفی نمیکردند، حتما قومشان میپرسید اینان چهکسانی هستند که به حق آنان خدا را قسم میدهید.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که در عالم ذر، چرا صحبت از نماز و روزه و حج و خمس و دهها وظیفۀ عبادی و فروع دین نیست؟ جواب این است که انبیا فقط برای معرفی توحید و نبوت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت اهل بیت علیهم السّلام آمدهاند، و لیکن حفظ و حراست و بقای این سه موضوع یکسری کار دارد و یک سری قوانین دارد. آن قوانین، نماز و روزه و حج و فروع دین هستند.
خداوند به من فرموده است که مکه بر تو واجب است، دیگر ما
1) (1)
جایی نداریم که بلیط هواپیما و تذکره گرفتن هم، واجب باشد. برای رسیدن به مکه این مقدمات را من باید خودم انجام دهم.
همینگونه آنچه که در اصل واجب شد، این سه موضوع است؛ منتها برای رسیدن به اینها و بعد از رسیدن، برای حفظ و قویتر شدن نیاز به فروع دین و عبادات شده است.
بنابراین فلسفۀ تمام عبادات و مسائل اخلاقی رسیدن به ولایت است. اینکه در روایات آمده، اگر کسی ولایت حضرت علی علیه السّلام را نداشته باشد اعمال و عباداتش باطل و مثل خاکستر بر باد رفته میماند، فلسفهاش روشن است؛ چون خدا میگوید: من سه واجب اصلی دارم و تمامی اعمال مقدمۀ این سه موضوع هستند، اگر شما ولایت نداشته باشید آن اعمال و عبادات هم به درد نمیخورد و باطل است؛ چون اگر ولایت نبود خدا نماز و روزه و دیگر اعمال را واجب نمیکرد.
امام صادق علیه السّلام در روایتی فرمودند:
«نحن الصّلاة فی کتاب اللّه عزّ و جلّ و نحن الزّکاة و نحن الصّیام و نحن الحجّ و نحن الشّهر الحرام و نحن کعبة اللّه و نحن قبلة اللّه و نحن وجه اللّه و نحن الایات و نحن البیّنات»؛(1)
.بحار الأنوار، ج 24، ص 303.
1) (1)
مراد از نماز در (قرآن) کتاب خداوند عزّ و جل ما هستیم و ما زکاتیم، ما روزهایم، ما حجّیم، ما ماه حرام هستیم، ما کعبۀ خداوندیم، ما قبلۀ خداوندیم، ما وجه اللّه هستیم، ما آیات خداوندیم و ما دلائل روشنیم.
یعنی خداوند در احکام و عبادات یک ویتامینی قرار داده است که اگر کسی به آن نرسید بهرهای نمیبرد و آن ویتامین، ولایت است.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» (1)
.بهراستی تو را سبع المثانی (سورهی فاتح) و قرآن بزرگ عطا کردیم. سورۀ حجر، آیۀ 87.
و فی زیارة الجامعة الکبیرة: «أتاکم اللّه ما لم یؤت أحدا من العالمین».
همانگونه که در گذشته گفتیم اولین مسأله و مطلبی را که خدای منّان به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام عنایت فرموده، مسألۀ عرضۀ ولایت آنها به همۀ هستی و ما سوی اللّه است.
امام هفتم، حضرت موسی ابن جعفر علیهم السّلام، در روایتی فرمودند:
«ولایة علیّ علیه السّلام مکتوبة فی جمیع صحف الأنبیاء و لن یبعث اللّه رسولا إلاّ بنبوّة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصیّة علیّ علیه السّلام»؛(2)
خدای منّان ولایت و سرپرستی مطلقۀ امیر المؤمنین علیه السّلام را در همۀ کتابها و برنامههای انبیا نوشت و خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرموده مگر به ولایت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و به ولایت وصی پیغمبر، حضرت علی علیه السّلام.
در اینجا به نکتهای اشاره کنم که از این حدیث و احادیث فراوان دیگر بهدست میآید و آن اینکه چگونه نام امیر المؤمنین علیه السّلام به زبان عبری یا سریانی یا زبانهای دیگر در همۀ کتابهای آسمانی یاد شده و آمده است، امّا در قرآن نامی از خود حضرت و از ولایت و امامت مولا برده نشده است؟
من به چند جای قرآن که نام امیر المؤمنین علیه السّلام برده شده اشاره میکنم: اوّل، در آیۀ مبارکۀ «إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ » ؛(1)
.سورۀ زخرف، آیۀ 4.
به درستی که آن آقایی که نامش در امّ الکتاب یعنی سورۀ حمد آمده است نزد ما علیّ صاحب حکمت است.در روایت ما وارد شده است که منظور از «لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ»
امیر المؤمنین علیه السّلام است؛ زیرا منظور از «صراط المستقیم» در سورۀ حمد نیز حضرت علی علیه السّلام است.(2)
در دعای ندبه که میخوانیم: «یا بن من هو فی امّ الکتاب لدی اللّه لعلیّ حکیم» خطاب به حضرت صاحب الزمان علیه السّلام است؛ یعنی ای فرزند کسیکه در ام الکتاب نزد خدا علی حکیم میباشد.
دوم، دوّمین جاییکه نام امیر المؤمنین علیه السّلام ذکر شده آیۀ مبارکۀ «قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» (1)
.سورۀ حجر، آیۀ 41.
است خدا میفرماید: این صراط و این راه بر من است که مستقیم است. در روایات ما وارد شده است که منظور از این آیه امیر المؤمنین علیه السّلام است.(2)یعنی «صراط علیّ مستقیم».مرحوم آیت اللّه نجابت شیرازی وقتی به این آیه میرسید شروع به خندیدن میکرد و میگفت: در اینجا اصلا «علیّ» با ادبیات تناسب ندارد و باید «علیّ» باشد؛ چون در آیهای دیگر این تناسب حفظ شده است. «وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ» (3)که روایات، صراط مستقیم، در این آیه را نیز، حضرت علی علیه السّلام بیان میکنند.(4)
سومین، آیه در سورۀ یاسین است: «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» (5)که ما «علی» میخوانیم و در قرآن هم «علی» آمده است، ولی از روایات وارد شده استفاده میشود که
تفسیر «علی صراط مستقیم»، «علیّ صراط مستقیم»(1)
.کافی، ج 1، ص 417.
است.با این توضیحات، چگونه میشود، نام امیر المؤمنین علیه السّلام و ولایت او در همۀ کتابهای آسمانی بیاید، امّا در قرآن، سخنی از حضرت به میان نیامده باشد؟! اصلا باید پرسید قرآن برای چه هدفی آمده است؟ خود قرآن جواب میدهد: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ » ؛(2)این قرآن آمده تا بشر را به محکمترین و مستقیمترین راه هدایت کند.
امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه فرمودند: «یهدی الی الإمام او یهدی الی الولایة »(3)؛یعنی راه محکم همان امام یا ولایت ایشان میباشد.
در زیارت جامعۀ کبیره هم میخوانیم: «أنتم الصّراط الأقوم»؛ شما ائمۀ معصومین علیهم السّلام صراط اقوم و راه محکم و مستقیم هستید.
اگر این دو مطلب را کنار یکدیگر بگذاریم، متوجه میشویم که قرآن آمده است تا ولایت و فضایل اهل بیت علیهم السّلام را معرفی کند. قرآن آمده تا علی علیه السّلام را معرفی کند. بنابراین دیگر جای بحثی باقی
نمیماند که آیا قرآن از ولایت و امامت حرفی زده است یا نه.(1)
.البته از لسان اهل سنت بیش از سیصد آیه و از شیعه صدها آیه در مورد حضرت علی علیه السّلام بیان شده و در بسیاری آیات نام حضرت با عناوینی غیر از «علی» آمده است.
همانگونه که گفتیم در همۀ کتابهای آسمانی از ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام سخن به میان آمده است. ممکن است سؤال شود، کتابهای انبیای گذشته چه ربطی به امت پیغمبر دارند که نیاز به معرفی حضرت علی علیه السّلام در آنها باشد؟
در جواب باید گفت: اعتقاد به ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمۀ معصومین علیهم السّلام یکی از اصول دین همۀ انبیا و امتهای گذشته بوده و همه باید بهطور اجمال به ولایت آنها ایمان میآوردهاند.
امام صادق علیه السّلام در روایتی فرمودند:
«انّ اللّه جعل ولایتنا أهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب»(2)
خدای منّان ولایت ما اهل بیت علیهم السّلام را بهعنوان میلۀ آهنین مرکزی (آسیاب) در قرآن و همۀ کتابهای آسمانی قرار داده است.
اگر ولایت ما را از قرآن و کتابهای آسمانی برداریم، آنها دیگر ثمره و میوه ندارند و دیگر چرخش و گردش نمیکنند. بههمینخاطر وقتی در جنگ صفین به فرمان عمرو عاص قرآنها را روی نیزه کردند، حضرت علی علیه السّلام فرمودند: به این ورقپارهها توجه نکنید. قرآن ناطق من هستم. بدون من، آن ورقها ارزش ندارد. آنها میخواهند با کلمات قرآن به جنگ قرآن ناطق و ولایت بیایند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: هنگامیکه به معراج رفتم بهشت و جهنّم را دیدم و دیدم «الجنّة فیها ثمانیة أبواب»؛ بهشت هشت درب داشت.
«و علی کلّ باب منها أربع کلمات»؛ و بر هر دری چهار کلمه نوشته شده بود و سومین کلمه در همۀ آنها علیّ ولی اللّه بود.(1)
.بحار الأنوار، ج 8، ص 144.
یا اینکه فرمودند:«لیلة اسری إلی السّماء ما رأیت حجابا و لا حجرا و لا شجرا و لا مدرا بی و لا ورقة إلاّ و مکتوب علیها علیّ علیّ علیّ»؛(2)
شبی که به معراج رفتم هیچ پرده و حجابی را، هیچ سنگی و درختی را، هیچ برگی و کلوخی را بر سر راهم ندیدم مگر در همۀ آنها نوشته شده بود علی علی علی.
یعنی باطن و درک و احساس آنها همان باطن علی و مسألۀ ولایت است که در رکن همۀ اشیاء جریان دارد.
و در روایت دیگری فرمودند: «بر چهرۀ ماه و خورشید و همۀ آسمانها نام علی علیه السّلام نوشته شده است».(1)
.همان، ج 2، ص 406.
همچنین فرمودند:«ما استقرّ الکرسیّ و العرش و لا دار الفلک و لا قامت السّموات و الأرض إلاّ بان کتب اللّه علیها لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه و علیّ أمیر المؤمنین»؛(2)
عرش استقرار پیدا نکرد، آسمانها بپا نشد، مگر اینکه خدا سه جمله را بر آنها نوشت: لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه و علی أمیر المؤمنین (ولی اللّه).
آیا با تمام این موضوعات باز این سؤال پیش میآید که ولایت آیا جزء اصول دین است یا اصول مذهب؟
در روایت دیگری نیز امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«ولایتنا ولایة اللّه الّتی لم یبعث نبیّا قطّ إلاّ بها»؛(3)
ولایت ما ولایت خداست که هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر به ولایت ما.
معنای اوّل این روایت این است که هرکس از آزمایش خدا قبول بیرون میآمد خدا مقام نبوت را به او میداد. این آزمایش همان آزمایش اطاعت و ایمان به ولایت ائمۀ معصومین علیهم السّلام بود.
معنای دومش هم این است که انبیا مبعوث شدند تا معرّف ولایت باشد و امیر المؤمنین علیه السّلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام را به امّتهای خود معرفی بکنند.
چرا در میان پیامبران پنج نفر اولوالعزم، 313 نفر رسول و بقیه نبی هستند؟ در روایات ما وارد شده، هرکدام از پیامبران که ولایت اهل بیت علیهم السّلام را عالیتر و بالاتر پذیرفت مقام بالاتری پیدا کرد. و پیامبران اولوالعزم ولایت حضرات معصومین علیهم السّلام را در بالاترین و عالیترین حد پذیرفتند و خدا نام آنان را اولوالعزم گذاشت؛ یعنی صاحبان عزم در پذیرفتن ولایت اهل بیت علیهم السّلام.
امّا چرا حضرت آدم اولوالعزم نشد؟ خدای منّان در قرآن کریمش میفرماید: «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (1)
.سورۀ طه، آیۀ 115.
میفرماید: برای آدم عزمی ندیدیم چرا که خداوند در بهشت به او فرمود: هرچه میخواهید با حوا در بهشت بخورید، ولی نزدیک درخت طیّبه ولایت نشو. این درخت مخصوص ائمۀ معصومین علیهم السّلام
1) (1)
است و هیچکس از آن نصیبی ندارد، ولی حضرت آدم نزدیک شد و مقداری تناول کرد. خطاب آمد بهخاطر ترک اولی و نافرمانیای که کردی از بهشت بیرون برو.(1)
.کافی، ج 1، ص 416.
بنابراین نتیجهای که میگیریم این است که ولایت و امامت نهتنها در دین اسلام و در این امّت، بلکه در تمام ادیان گذشته همچون مسیحیت و یهودیت و در تمام عوالم، از عالم ذر گرفته تا پایان این عالم جزء اصول دین بوده و خواهد بود.
1) (1)
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ» (1)
.سورۀ یس، آیۀ 12.
و فی زیارة الجامعة الکبیرة: «ءاتاکم اللّه ما لم یؤت احدا من العالمین».
گفتیم که ولایت حضرات ائمۀ معصومین علیهم السّلام بر همۀ هستی و همۀ عوالم عرضه شده است. در ابتدا این سؤال مطرح میشود که آیا خداوند غیر از این عالمی که ما انسانها در آن زندگی میکنیم آیا عالمهای دیگری هم دارد و اگر عوالم دیگری نیز دارد، حجت و امام آن عالمها کیست؟
امام صادق علیه السّلام در روایتی فرمودند:
«إنّ للّه عزّ و جلّ إثنی عشر ألف عالم کلّ عالم منهم أکبر من سبع سموات و سبع أرضین، ما تری عالم منهم أنّ للّه
1) (1)
عزّ و جلّ عالما غیرهم و انا الحجة علیهم»؛(1)
.خصال، ج 2، ص 639.
خدای منّان دوازده هزار عالم آفریده که هرکدام از آنها از عالمی که ما در آن هستیم (هفت آسمان و هفت زمین) بزرگتر است و من حجّت و امام بر همۀ آن عالمها نیز هستم.
بنابراین جایی برای تعجب نمیماند، وقتی فضّه در جواب قنبر که سراغ امیر المؤمنین علیه السّلام را میگیرد میگوید: «عرج المولی إلی السّماء لتقسیم أرزاق العباد»؛(2)مولا برای تقسیم رزق بندگان بهسوی آسمان تشریف بردند. قنبر خیال میکند فضه خاتون، مسخرهاش میکند آمد و مولا را در نخلستان پیدا کرد وقتی به حضرت، قضیه را گفت امیر المؤمنین علیه السّلام در جواب فرمودند: «مه یا قنبر لعلّک لم تؤمن بولایتنا حقّ الایمان، الدّنیا و ما فی الدّنیا فی یدنا بمنزلة الجوزة». آرام باش ای قنبر! گویا اینکه تو ایمان حقیقی و کامل به ولایت ما نداری؛ دنیا و آن چه در دنیاست، به مانند گردویی است در دست ما.
معلوم میشود قنبر بهاندازۀ فضّه، کنیز حضرت زهرا علیها السّلام نیز خبر ندارد؛ چون فضّه در اندرونی است و قنبر در بیرونی.
این فرمایش امام هم احاطۀ حضرت را به دنیا، یعنی هرچه غیر خداست میرساند و ثانیا بیان میدارد که وجود مولا همۀ هستی را پر کرده و اینچنین نیست که فقط در زمین بگنجد. مگر در تفسیر آیۀ «هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ» (1)
.سورۀ زخرف، آیۀ 84.
نفرمودهاند که منظور از «وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ» امیر المؤمنین علیه السّلام و امامان معصوم علیهم السّلام هستند.(2)یعنی امام در همۀ هستی حاضر و ناظر است و نیاز به طی مسافت آنطور که قنبر خیال کرده بود ندارد زیرا همۀ هستی در برابر امام به منزلۀ گردو میماند. ما چهمقدار زمان نیاز داریم تا یک گردو را سیر و برانداز کنیم؟ یک لحظه؟ یک هزارم ثانیه؟ نه! ما اصلا نیازی به سیر گردو نداریم، چون در احاطۀ ماست.
در زمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عدهای مشاجره میکردند که دیشب حضرت علی علیه السّلام مهمان ما بود. آنها سی و نه نفر بودند و هرکدام قسم میخوردند که شب قبل، مولا منزل ما بود. خدمت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمدند تا مشکلشان حل شود. موقعی که موضوع را به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتند، حضرت در جواب فرمود: حضرت علی علیه السّلام که دیشب مهمان من بود. دیدند مشکل که حل نشد هیچ، به تعدادشان هم یکی افزوده شد. ازاینرو منتظر وحی شدند. در این هنگام
جبرائیل نازل شد و گفت: «یا احمد! خدای سلامت میرساند و میفرماید: دیشب علی پیش من بود.»(1)
.صحیفة الابرار، ج 2، ص 84.
یعنی وجود حضرت همۀ هستی را پر کرده است و جایی نداریم که خالی از وجود امیر المؤمنین علیه السّلام باشد.همچنین وقتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از معراج برگشتند، حضرت امیر علیه السّلام گزارش وقایعی که در آسمانها اتفاق افتاده بود را به پیامبر دادند. پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «یا علی مگر تو با من و همراه من بودی؟» مولا فرمودند: «من از همینجا تماشا میکردم.»(2)یعنی نیاز نیست حضرت بالا تشریف ببرند و این تشریفات بهخاطر ما بوده است و الاّ اگر حکمت اقتضا نمیکرد و عقل ما کشش داشت جور دیگری با ما حرف میزدند.
موضوع دیگری که قابل ذکر است مسأله عرضۀ ولایت ائمه علیهم السّلام به سایر موجودات از جمله آسمانها و زمین و به جمادات و نباتات است.
در روایتی امام رضا علیه السّلام فرمودند:
«عرض اللّه الولایة علی أهل السّموات...»؛(1)
.اقبال الأعمال، ج 2، ص 262.
خداوند ولایت ما را بر اهل آسمان و زمین عرضه داشت.
در آسمانها، آسمان هفتم در پذیرش ولایت ما سبقت گرفت، برای همین خدای منّان آسمان هفتم را به عرش زینت داد. بعد از آن آسمان چهارم پذیرفت و لذا به بیت المعمور زینت داده شد. بعد از آسمان چهارم، آسمان دنیا پذیرفت که خداوند آن را به ستارگان زینت داد. آنگاه ولایت ما را به زمین عرضه داشت و اوّلین جاییکه پذیرفت سرزمین مکّه بود و خدا آن را به خانۀ خودش شرافت داد. پس از مکّه، مدینه پذیرفت و بهوجود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرافت یافت. سپس کوفه پذیرفت و آنجا را به وجود حضرت علی علیه السّلام شرافت داد. پس خدای منان ولایت ما را به آبهای عالم عرضه داشت؛ هر آبی که قبول کرد شیرین و گوارا و هر آبی نپذیرفت تلخ و شور شد. بعد از آن، ولایت ما به گیاهان عرضه شد و هر گیاهی که پذیرفت باارزش شد.
در روایتی دیگر از امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام وارد شده است:
«إنّ اللّه تبارک و تعالی عرض ولایتنا علی أهل السّموات و الأرض من
1) (1)
الجنّ و الإنس و الثّمر و غیر ذلک فما قبل منه ولایتنا طاب و طهر و عذب و ما لم یقبل منه خبث وردی و نتن».(1)
.مستدرک الوسائل، ج 16، ص 413.
بدرستی که خدا خدای مبارک و بلند مرتبه ولایت ما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه داشت از جن و انس و میوهها و غیر آن، پس آنچه از آنها ولایت ما را پذیرفت پاک و پاکیزه و گوارا شد و آنچه نپذیرفت پلید و پست و متعفن شد.در میان حیوانات نیز، آنهایی که پذیرفتند خوشنغمه و خوشصدا شدند. امّا حیواناتی که قبول نکردند بد صدا شدند؛ مثل درازگوش همانگونه که در قرآن آمده است: «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ » ؛(2)زشتترین صداها صدای درازگوش است.
در حدیث آمده است که امام رضا علیه السّلام فرمودند:
«فی کلّ جناح هدهد مکتوب بالسّریانیّة آل محمّد خیر البریّة»؛(3)
در بالهای هدهد به زبان سریانی این جمله نوشته شده است: آل محمد بهترین موجودات در همۀ عالم هستند.
بههمین دلیل نباید آن را کشت و خوردن گوشتش هم مکروه است.
داوود رقّی میگوید: در خدمت امام صادق علیه السّلام بودم که شخصی
وارد شد درحالیکه در دستش یک پرستوی ذبح شده بود. ناگهان حضرت با غضب و شدت رفتند و پرستو را از دست او گرفتند و بر روی زمین انداختند. آنگاه فرمودند: «اعالمکم امرکم بهذا؟ ام فقیهکم»؛ آیا عالم شما یا فقیه شما دستور داده است که پرستو را سر ببرید و بکشید؟! مگر نمیدانی که پرستو در آسمان سرگردان است و مدام برای مصائب و مظلومیت اهل بیت علیهم السّلام افسوس میخورد و تسبیح او نیز سورۀ حمد است؟ آیا باید پرندهای را که هم عشق اهل بیت را دارد و هم سورۀ حمد را میخواند بکشید؟!(1)
.خصال، ج 1، ص 326.
همچنین پرندهای شبیه شانهبهسر که از آن تعبیر به قنابر شده است در سحرگاه ذکرش این است:
«أللّهمّ العن مبغضی علیّ علیه السّلام اللّهمّ أبغض من أبغضه و احبّ من احبّه»؛(2)
خدایا دشمنان علی را لعنت کن، خدایا هر که با علی دشمن است تو نیز با او دشمن باش و هر که مولا را دوست میدارد تو نیز او را دوست بدار.
علاوه بر این، در روایات آمده است که حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: بر یک بال جبرائیل نوشته شده: «لا إله إلاّ اللّه محمّد النّبی»
و بر بال دیگرش نوشته شده: «لا إله إلاّ اللّه علیّ الوصیّ».(1)
.الصراط المستقیم، ج 1، ص 243؛ مدینة المعاجز، ج 2، ص 408.
یعنی قدرت پرواز جبرائیل هم بهواسطۀ اقرار به توحید و نبوّت و ولایت است.با همه این صحبتها باید بگوییم که مردم آمادگی شنیدن فضایل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام را نداشتند که اینگونه صحبت کردهاند. شما ببینید احادیثی که از سلمان نقل شده چقدر است؟ از دیگران را هم مثل ابوذر و جابر، ببینید. شاید روایاتی که از سلمان، نقل شده به پنجاه نرسد. چطور شد سلمانی که «منّا أهل البیت» است پیامبر با او کمتر حرف زده؟ نه! اینگونه نیست، بلکه مطالبی که برای سلمان میگفتند خیلی اوج داشته و سلمان هم نمیتوانسته بیان کند.
لذا دربارۀ سلمان فرمودند: «سلمان بحر لا ینزف و کنز لا ینفد»؛(2)سلمان دریایی است که پایان نمیپذیرد و معدن گنجی است که تمامشدنی نیست. چون دیدند جمعیت کشش ندارند مطالب سطح بالا را به سلمانها میگفتند و مطالب سطح پایین را به دیگران میگفتند که به ما رسیده است.
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم: «و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر اللّه ینصر من یشاء و هو العزیز الرّحیم»(1)
.و در آن روز، مومنان بهسبب یاری خداوند خوشحال خواهند شد؛ و او هرکس را بخواهد یاری میدهد؛ و او صاحب قدرت و رحیم است. سورۀ روم، آیۀ 5.
و فی زیارة الجامعة الکبیرة: «ءاتاکم اللّه ما لم یؤت احدا من العالمین».
در بحثهای گذشته گفتیم: خداوند ولایت ائمۀ معصومین علیهم السّلام را به همۀ هستی عرضه داشته است. دراینجا میخواهیم ببینیم چه رابطهای میان ولایت و توحید، اسلام و ایمان وجود دارد.
ما وقتی به احادیث و روایات مراجعه میکنیم، میبینیم توحید و
1) (1)
ولایت هیچ فرق و جدایی از یکدیگر ندارند و در حقیقت ولایت، همان ظهور توحید و معرّف توحید است. و میتوان نتیجه گرفت که هرکس زیر بار ولایت نرود، توحید «لا اله إلاّ اللّه» ندارد و ما نمیتوانیم به او بگوییم خداپرست و موحّد است.
ما دو حدیث و روایت داریم که هر دو «سلسلة الذهب» هستند؛ یعنی راویانش ائمۀ معصومین علیهم السّلام و ملائکة اللّه میباشند. این دو روایت یکی از خواص سندشان این است که اگر کسی، سند آنها را با زعفران بنویسد و در درون آب حل کند و مریضی بیاشامد به اذن خدا شفا پیدا میکند.(1)
.صحیفة الابرار، ج 2، ص 84.
یکی از این دو روایت همان است که امام رضا علیه السّلام در نیشابور بیان فرمودند: «کلمة لا اله إلاّ اللّه حصنی فمن قالها دخل حصنی و أمن من عذابی»؛(2)خدای منّان میفرماید: کلمۀ «لا اله إلاّ اللّه» حصار محکم من است. هرکس آن را بگوید و وارد قلعه شود از عذاب من ایمن خواهد بود.» در ادامه حضرت فرمودند: «بشروطها و أنا من شروطها». کلمۀ «لا اله إلاّ اللّه» چهارده شرط به نام چهارده معصوم علیهم السّلام دارد و یکی از آنها اعتقاد به ولایت و امامت من امام رضا علیه السّلام است.
روایت دوم میفرماید: «ولایة علیّ بن أبیطالب حصنی فمن دخل
حصنی أمن من عذابی»؛(1)
.همان، ج 39، ص 246.
ولایت حضرت علی علیه السّلام نیز همچون ذکر «لا اله إلاّ اللّه» قلعۀ محکم من است و هرکس وارد آن شود از عذاب محفوظ خواهد ماند.سؤال اینجاست: آیا خدا دو قلعه به نامهای توحید و ولایت دارد؟ جواب میدهیم نه؛ چون توحید در ولایت جلوهگری میکند، خداوند در لباس ائمۀ معصومین علیهم السّلام صحبت کرده است. پس هرکس ولایت آنها را نپذیرد، توحید و یکتایی خدا را نپذیرفته است.
فردی به محضر حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمد و تقاضایی کرد.
حضرت به او فرمود: «إن شاء اللّه و إن شاء علیّ بن ابیطالب علیه السّلام »(2)؛اگر خدا بخواهد و امیر المؤمنین علیه السّلام هم بخواهد. یعنی مشیت و خواست خدا با خواست ولایت یکی است و در مقام مظهریت، ولایت هم باید بخواهد و اراده کند. دراینجا به دو نمونه اشاره میکنم:
نمونۀ اوّل: در حدیث کساء میخوانیم: جبرائیل از خداوند اجازه گرفت وارد کساء شود و خدای منّان نیز اجازه داد. وقتی جبرائیل روی زمین آمد و جریانات آسمان را برای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرد؛ به حضرت عرضه داشت: یا رسول اللّه آیا اجازه میدهید وارد کساء شوم؟ اگر خدا اجازه داده، اجازۀ بعدی برای چیست؟ به این خاطر است که باید از مظهر ولایت و رسالت نیز اجازه گرفت و اجازۀ آنها با
اجازۀ خدا پیوند تنگاتنگ دارد.
نمونه دوم: در پایان زیارت جامعه میخوانیم: ای سرپرستان من! همانا بین من و خدا گناهانی سرزده است که «لا یأتی علیها إلاّ رضاکم»، آن گناهان را نابود نمیکند و از بین نمیبرد مگر رضایت شما. در حقیقت خداوند این شرط را به اهل بیت علیهم السّلام داده است.
در بخش دیگری از زیارت جامعه اینگونه آمده است: «من أراد اللّه بدأ بکم و من وحدّه قبل عنکم و من قصده توجّه بکم». یعنی هرکس ارادۀ خدا دارد، میخواهد با خدا آشنا شود با شما شروع میکند و حرکت میکند. من که نمیدانم چگونه باید وارد شهر خدا بشوم؟ باید بگویم: ای امیر المؤمنین علیه السّلام، ای فاطمۀ زهرا علیها السّلام، ای ائمۀ معصومین علیهم السّلام و ای صاحب الزمان علیه السّلام! من میخواهم وارد شهر خدا شوم و نمیدانم کجاست. فقط میدانم شما با آن شهر آشنا هستید و شما در آن شهر هستید. آیا امکان دارد دست مرا نیز بگیرید و وارد آن شهر بکنید؟
هرکس خدا را به وحدانیّت پذیرفته، یعنی خدای واحد احد فرد صمد را قبول دارد، نشانههایی دارد. یک نشانۀ آن این است که «قبل عنکم» از شما میپذیرد و صفات و فضایل و کلمات شما را قبول دارد. در نتیجه به سراغ کلمات غربیها و شرقیها که نمیدانند حقیقت انسان چیست نمیرود.
و هر که قصد نزدیکی به خدا را دارد و قصد دیدن خدا را دارد باید
به شما توجه و نگاه کند. آیا کسیکه نماز میخواند، روزه میگیرد و دور خانۀ خدا میگردد، قصد خدا را کرده است؟ میگوید: نه؛ زیرا مخالفین و معاندین، خیلی بیشتر از ما نماز میخواندند و روزه میگیرند و دور خانۀ خدا میچرخند. نشانه، این است که بهطرف چهارده معصوم علیهم السّلام برود.
هرکس قصد دارد خدا را ببیند باید جلو آینۀ خدانما، یعنی ائمه علیهم السّلام برود و صفات خدا، عظمت خدا، قدرت خدا، رحمت خدا و... را در ایشان ببیند.
در زیارت هفتم «تحفة الزائر» علامۀ مجلسی خطاب به حضرت علی علیه السّلام این جمله را میخوانیم: «السّلام علی نفس اللّه القائمه فیه بالسّنن »(1)
.تحفة الزائر، ص 106.
.سلام بر روح خدا که سنتهای الهی همهاش قائم به ذات شریف اوست. معنای سلام بر نفس خدا چیست؟ یعنی سلام بر همۀ صفات خدا، همۀ کمالات خدا، همۀ افعال خدا که در خارج در وجود امیر المؤمنین علیه السّلام جمع شده است.در روایتی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که فرمودند:
«بنا عبد اللّه و بنا عرف اللّه و بنا وحدّ اللّه تبارک و
1) (1)
تعالی»؛(1)
.کافی، ج 1، ص 145.
خدای منّان بهواسطۀ ما بندگی میشود و بهواسطۀ ما شناخته شده است و بهخاطر ما در یکتاپرستی به یکتایی پرستش میشود.
این جمله دو معنی دارد. اوّل، اینکه اگر خدا ما را نمیآفرید کسی نمیتوانست همانند ما خدا را بندگی کند و خدا را بشناسد و در کلاس توحید قرار گیرد. ما خدا را شناختیم و یکتایی خدا بهواسطۀ ما بود و الاّ مردم، در کنار عبادت و در کنار معرفت و توحید، هزاران رگههای باریک شرک و غیرخدایی دارند.
معنی دوّمش هم این است: اگر ما امامان معصوم علیهم السّلام نبودیم مردم راه و روش بندگی و معرفت و یکتاپرستی خدای منّان را بلد نبودند.
همچنان که فرمودند: «و من البرّ التّوحید»؛ چه انبیا و چه غیرانبیا توحید را از ما گرفتند. زیرا ما «ارکانا لتوحیده»؛ رکن توحید هستیم.
امام زمان علیه السّلام در دعای ماه رجب میفرماید:
«فبهم ملأت سمائک و أرضک حتّی ظهر أن لا إله إلاّ أنت»؛(2)
خدایا! با صفات و اسما و کمالات ائمۀ معصومین علیهم السّلام آسمان و زمین را چنان، پر کردی که «لا اله الا انت» -
توحید و یگانگی و شهادت به وحدانیّت - ظهور و بروز پیدا کرد.
خدای منّان نیز در حدیث قدسی فرمود: «کنت کنزا مخفیّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف »(1)
.بحار الأنوار، ج 84، ص 199.
؛یعنی: خدا مخفی بود و کسی علم به وحدانیّت خدا نداشت. چه شد که مردم فهمیدند خدایی هست؟ اینگونه که خدای منان در چهره و در غالب و صفات و کمالات ائمه معصومین علیهم السّلام توحید را به منصۀ ظهور رساند.دراینجا سؤالی، مطرح میشود و آن اینکه خداوند از ما توحید ذات را خواسته یا توحید صفات را؟ میدانیم در ذات خدا کسی راه ندارد، همچنان که فرمودند: «لا تتفکّروا فی ذات اللّه»؛(2)در ذات خدا فکر نکنید. پس ما را مکلّف به توحید در صفات و اسما کرده است و آن ائمۀ معصومین علیهم السّلام هستند. یعنی آن توحیدی که برای مردم قابل درک و فهم است، توحیدی است که بهوجود امامان معصوم علیهم السّلام ظهور و بروز پیدا کرده است.
هرکس این ولایت را نداشته باشد آن توحیدی هم که خدا خواسته ندارد و ما میتوانیم به او بگوییم تو موحّد نیستی و خدا را قبول نداری. کسانی هم که بدون اهل بیت علیهم السّلام دم از توحید و خدا میزنند، خدای آنان واقعی نیست؛ چرا که خدای واقعی را تنها
اهل بیت علیهم السّلام معرفی کردهاند.
طبق احادیث متواتر، ولایت نهتنها رکن اسلام، بلکه عالیترین و برترین رکن اسلام است. بهعنوان نمونه آیهای که بعد از واقعۀ غدیر و معرفی ولایت، بر پیامبر نازل شد این است: «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً » (1)
.امروز دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم. سورۀ (مائده، آیۀ 3)
.دراینجا نفرمود «مذهبکم» یعنی ولایت مکمل دین است؛ چرا که منهای ولایت نعمت خدا ناقص بود. و در انتها میفرماید: راضی و خشنود هستم که دین اسلام دین شما باشد.
پس این جمله میخواهد بگوید: ولایت جزء اسلام است و رکن اسلام است. آن هم یکی از ارکان اصیل اسلام، نه از اصول مذهب. لذا فرمودند:
«بنی الإسلام علی خمس: الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة»؛(2)
اسلام بر پنج پایه بنا شده است و مردم بهاندازۀ ولایت به هیچچیز دعوت نشدهاند.
آن ولایتی که در کنار نماز و روزه آمده، دوستی و پیروی است، ولی ولایت قلبی و امامت، در کنار توحید و نبوّت مطرح میشود.
در انتهای آیهای که روز غدیر بر پیامبر نازل شد خداوند میفرماید:
وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ » ؛خدا کافرین را هدایت نمیکند. آیا کسانی که در غدیر خم جمع شده بودند مسلمان نبودند؟ بهحسب ظاهر همه مسلمان بودند و اعمال حج را انجام داده بودند؛ چون کافر که مکه نمیرود و کعبه را قبول ندارد. پس این کافرین چهکسانی هستند؟
اینها اولی و دومی و سومی و کسانی بودند که ولایت را قبول نکردند. یعنی هرکس ولایت را قبول ندارد، نمیتوانیم بگوییم مسلمان است. بلکه میتوانیم بگوییم کافر است همچنان که در زیارت جامعه آمده است:
«و من حجدکم کافر و من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم»
کسیکه (ولایت و امامت) شما را انکار کرد کافر است، کسیکه با شما ستیز کرد مشرک است و کسیکه ردّ حکم شما کرد در پستترین درکات جهنّم است.
سلمان نقل میکند حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «یا علی، مثل تو
به مثل سورۀ توحید میماند.»(1)
.أمالی صدوق، ص 85.
چرا حضرت، مولا را تشبیه به سورۀ توحید میکنند؟ یک جهتش این است ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام از سنخ معارف است و باید در کنار توحید و معارف قرارش بدهیم.
آنگاه فرمودند: هرکس سورۀ توحید را یکبار بخواند یک سوم، دو بار دو سوم، سه بار کل قرآن را خوانده است. بههمین صورت هر کس با دل حضرت علی علیه السّلام را دوست بدارد یک سوم ایمان، اگر با دل دوست بدارد و با زبان فریاد بزند دو سوم و اگر علاوه بر اینها در عمل نیز ولایت و محبت را نشان بدهد کل ایمان را داراست، همانطور که فرمودند: «یا علیّ حبّک ایمان و بغضک نفاق و کفر»؛(2)ای علی! دوستی تو نشانۀ ایمان و دشمنی تو نشانۀ نفاق و کفر است.
همچنین رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعد از غزوۀ خیبر فرمودند:
«یا علیّ لا یحبّک الاّ مؤمن و لا یبغضک الاّ منافق إلی یوم القیامة»؛(3)
ای علی! تو را دوست ندارد مگر اهل ایمان و دشمن ندارد مگر اهل نفاق تا روز قیامت.
جابر بن عبد اللّه انصاری میگوید: بعد از اینکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
فرمودند: معاشر النّاس، أعرضوا اولادکم علی محبة علیّ؛ ای گروه مردمان! به فرزندان خود محبت علی را عرضه بدارید، ما دوستی امیر المؤمنین بر فرزندان خود عرضه میکردیم، هرکدام از آنها علی علیه السّلام را دوست میداشت میفهمیدیم که فرزند خود ماست و آن که حضرت را دوست نداشت به خود نسبتش نمیدادیم.(1)
.همان، ج 27، ص 151.
خداوند در سورۀ مبارکۀ بقره مؤمنین را که معرفی میکند میفرماید: «وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ » ؛کسانیکه به آنچه بهسوی تو ای رسول خدا، نازل شده است ایمان دارند. سؤال اینجاست که چه چیزی به رسول خدا نازل شده است؟ این «ما أنزل الیک» چیست؟ در آیهای که روز غدیر نازل شد میفرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ » ؛(2)ای رسول، آنچه که بهسوی تو نازل شد به مردم ابلاغ کن.
شیعه و سنّی اتفاق دارند که این آیه در روز غدیر، در مورد معرفی امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده است.(3)قرآن کسانی را هدایت میکند که ایمان به ولایت و به «ما أنزل الیک» آورده باشند؛ چون فرموده است: «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » .
بنابراین نتیجه میگیریم آنهایی که زیر بار ولایت نرفتهاند: 1 - مؤمن نیستند. 2 - هدایتیافته نیستند. وقتی هم که هدایتیافته نبودند در ضلالت و گمراهی به سر خواهند برد.