ghaemiyeh.com
سرشناسه:صداقت، محمدعارف، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور:سیره و روش پیامبر صلیالله و علیه و آله در برخورد با دشمنان/ محمدعارف صداقت.
مشخصات نشر:قم: آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر،۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۰۰ ص.
فروست:انتشارت زائر آستان مقدس قم؛۴۶۷. مدیریت پژوهشی آستان مقدس قم؛ شماره اثر ۹۹.
شابک:۱۰۰۰۰۰ ریال:978-964-1803-71-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه :ص. [۲۸۵] -۳۰۰ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- دیدگاههای سیاسی و اجتماعی
رده بندی کنگره:BP۲۴/۵۵/ص۴س۹ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی:۳۴۸۶۰۵۷
سیره و روش پیامبر صلیالله و علیه و آله در برخورد با دشمنان
محمدعارف صداقت
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن ما 9
مقدمه 11
فصل اول: کلیات و مفاهیم
مفهوم سیره 19
سیره سیاسی پیامبر صلی الله علیه و آله 21
اصول سیره سیاسی 22
طبقه بندی دشمنان 24
مفهوم تعامل 25
اصول تعامل با دشمن 26
اصل شرک زدایی 26
اصل اقامۀ عدالت 30
اصل تعلیم و تربیت 32
اصل بشارت و بیم 34
اصل شکستن اقتدار دشمن و عزت مسلمین 35
اصل حاکمیت الهی 39
فصل دوم: اصل دعوت در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان
دعوت عمومی 43
استفاده از اصل تغافل و فرصت بازگشت 44
2.1. نکتۀ تربیتی این برخورد 46
2.2. دعوت به اسلام در آغاز نبردها 48
فصل سوم: اصل صلح و دوستی در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله
1.1. تجلی مهربانی در رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله 56
1.2. تجلی مهربانی در گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله 57
اوضاع کنونی مسلمانان 60
2.1. صلح حدیبیه 62
2.2. ایجاد صلح در مدینه 63
2.3. صلح با قبیله بنیضمره 68
2.4. صلح با قبیله بنیمدلج 70
3.1. پیمان بازگرداندن مسلمانان به قریش 72
3.2. رد امانات دشمنان 76
فصل چهارم: اصل قاطعیت و پیشگیری در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله
برخورد قاطعانه 79
برخورد پیشگیرانه 88
2.1. مانورهای نظامی پیامبر صلی الله علیه و آله 89
2.2. پیشگیری از حملات دشمن 91
3.1. حفظ استقلال در داشتن قبله 99
3.2. حفظ استقلال در سبک زندگی 100
فصل پنجم: اصل بهکارگیری ابزارها و روشها
ابزار جنگی 107
دانش روز 108
جنگ نرم 111
3.1. اهداف جنگ نرم 115
3.2. نمونههایی از جنگ نرم 116
3.2. جنگ روانی 121
3.3. جنگ رسانهای 125
3.4. جایگاه احساسات در جنگ نرم 128
3.5. شایعه پراکنی 133
3.6. بهکارگیری شعار 145
3.7. جلوگیری از نفوذ دشمن 151
3.8. تقویت روحیه سربازان 161
4.1. جنگ اطلاعاتی بدر 171
4.2. جنگ اطلاعاتی مریسیع 173
4.3. جنگ اطلاعاتی حنین 174
4.4. جنگ اطلاعاتی خیبر 175
جنگ اطلاعاتی در عصر حاضر 176
5.1. موقعیتشناسی در جنگ احد 179
5.2. موقعیتشناسی در جنگ بدر 182
5.3. موقعیتشناسی در جنگ خیبر 183
فصل ششم: عوامل ضعف مسلمانان
دوری مسلمانان از آموزههای دینی 187
نزاعهای داخلی مسلمانان 189
2.1. وظیفه مسلمانان در برابر نزاع 194
2.2. نقش بیگانگان در ایجاد اختلاف 199
الگو نگرفتن از سیره و روش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 214
تأثیرپذیری از تبلیغات دشمن 224
4.1. استفاده دشمنان از تحقیر 224
4.2. ایجاد تغییر در تمایلات و گرایشها 229
4.3. دور نگه داشتن از حقایق 231
4.4. تحریف 234
4.5. اتهام بستن 236
4.6. فرقه سازی 239
4.7. شستوشوی مغزی 244
4.8. استفاده از ظرفیتهای مختلف 249
4.9. ترویج اندیشه تکفیری و جزماندیشی 251
فصل هفتم: راهکارهایی برای بیرون رفت
درآمد 263
استفاده از استعدادها 263
ترویج عقلگرایی 267
استفاده از فرهنگ بومی 270
تکیه بر مشترکات 271
دوری از اعمال سلیقه 275
اعتماد به نفس و تکیه بر آموزههای دینی 277
آگاهی از زمان 279
فهم و برداشت درست از دین 280
نتیجه 281
کتابنامه 285
قول، فعل و تقریر معصوم علیه السلام را «سنت» نامیده و یکی از مهمترین منابع در احکام شرعی به شمار میرود. ولی حجیت سنت اختصاص به سخنان و اعمال و تأییدات معصومین نداشته، بلکه روش و متد و مدل زندگی و عملکرد آنان نیز برای ما حجت بوده و باید الگو و سرمشق باشد و طبق آن عمل کنیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله چه در مدتی که در مکه مکرمه حضور داشتند و چه پس از هجرت و تأسیس حکومت در مدینه منوره همیشه در تعامل و برخورد با کفار و دشمنان و مشرکان بودند. این تعامل گاهی به صورت همکاری و همیاری برای رسیدن به اهداف انسانی و اخلاقی و گاهی به صورت برخورد و تقابل رو در رو برای دفاع از کرامت و ارزشهای متعالی بوده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قله اخلاق و معنویت است و در جهت سوق دادن مردم به کمال و هدایت و معنویت فوق طاقت یک انسان تلاش نموده است. آن بزرگوار از اذان صبح تا پاسی از شب یکسره و بصورت خستگیناپذیر و بیوقفه و بدون تعطیلی و استراحت به دنبال تعلیم و تربیت و ارشاد و آموزش مردم بود، و در این راه لحظهای درنگ ننمود. و برای همیشه اسوه کامل در همه عرصههای زندگی و اخلاق و آداب گردید.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مصداق واقعی این جمله است که «کان خلقه القرآن» قرآن صورت نوشتاری اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله است و روش عملی آن بزرگوار تجسم عینی و عملی قرآن کریم است. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله هم با مسلمانان و صحابه و خانواده و فرزند درس تقرب الی الله است و هم رفتار با دشمنان. اعم از دشمنان فرهنگی، دشمنان سیاسی، دشمنان نظامی بیان اخلاق الهی در تعامل با دشمنان است.
نویسنده اثر حاضر دانشمند و فرهیخته گرامی جناب آقای محمد عارف صداقت با دقت و بصورت بدیع به استخراج اصول تربیتی حاکم بر روابط رسول خدا صلی الله علیه و آله در رفتار و روش تعامل با مخالفان پرداخته و با بیان و بنان خاص خود این اصول را شرح و تفسیر نموده و با ذکر نمونههایی از سیره آن حضرت آنها را مستدل و مستند نموده است.
ضمن توصیه دوستداران فرهنگ و ادب و اخلاق به مطالعه این اثر ارزشمند توفیق روزافزون مؤلف بزرگوار را جهت ارائه آثار فاخر در حوزه معارف بلند اهل بیت و تبیین ارزشهای اخلاق قرآنی از خدای متعال خواهانیم.
در پایان، با سپاس از درگاه الهی به خاطر توفیق این خدمت، از حمایتهای حضرت آیت الله سید محمد سعیدیدامت افاضاته تولیت محترم آستان مقدس کریمه اهل بیت و همه محققان و پژوهشگران محترمی که با این مدیریت همکاری دارند و نیز از تمامی دست اندرکاران امور چاپ، قدردانی مینماییم.
رئیس پژوهشکده آستان مقدس
احمد عابدی
امروزه اسلام و مسلمانان دشمنان فراوان دارند که در صدد بر اندازی آنهایند، چنانکه در صدر اسلام نیز اینگونه بود؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله با داشتن دشمنان بسیار، به مدت بیست و سه سال تبلیغ اسلام را از خانهاش آغاز کرد، چنانکه در روزهای نخست، تنها با یک زن و مرد مسلمان (همسر و پسر عمویش) همراه بود و توانست این دین مقدس را در نقاط دوردست جهان برساند، ولی چرا امروزه مسلمانان با داشتن همان کتاب و فرهنگ و همان آیین در نهایت ضعف به سر میبرند؟ در صدر اسلام همواره دشمن باید خود را از تأثیرگذاری اسلام حفظ میکرد و مردمان را از فرهنگ و آوای قرآن دور نگه میداشت ولی امروزه ما مسلمانان همواره باید از فرهنگ خویش دفاع کنیم، و از تهاجم و یا شبیخون فرهنگی دشمنان جلوگیری نماییم، یعنی در روزهای نخست بعثت پیامبر گرامی اسلام، مسلمانان ابتکار عمل را در دست داشتند و دشمنان مدافع و آسیبپذیر بودند ولی امروزه مسلمانان در معرض دفاع و آسیبپذیری قرار گرفتهاند و دشمن تهاجم میبرد. آیا این به ویژگی اسلام بر میگردد یا به خاصیت مسلمانان؟ بدون شک ضعف از ما مسلمانان است نه از اسلام، به گفتۀ شاعر:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیبی که هست در مسلمانی ماست
امروزه اگر مسلمانان بر خود اعتماد داشته باشند، و فرهنگ اصیل اسلام را به درستی درک کنند و از عمق جان بشناسند، هرگز حالت دفاعی به خود نمیگیرند بلکه همواره و در هر شرایط ارزشهای خویش را صادر میکنند، مثلاً اگر مسلمانانی که به هر دلیلی در کشورهای غربی مهاجرت میکنند خود را نبازند و اعتماد به نفس داشته باشند، وقتی در دل اروپا و غرب میروند میتوانند مبلغان خوبی برای اسلام باشند، زیرا اسلام کشش و جاذبه دارد اگر مسلمانی نشرمد و به آموزههای دین پایبند باشد، مثلاً وقتی زن مسلمانی این باور را داشته باشد که حجاب مایه شرم است، زیرا فرهنگ غرب آن را نمیپسندد و برنمیتابد، در این صورت نه تنها نمیتواند اسلام را تبلیغ نماید، بلکه تحت تأثیر بیگانه قرار میگیرد، ولی اگر به این باور باشد که زن غربی از عریان بودن خویش نمیشرمد پس چرا زن مسلمان از داشتن حجاب و عفت بشرمد درحالیکه عفت و پاکدامنی را هر فطرت سالم و خرد ناب میپذیرد، افزون بر آن از اسلام و ارزشهایش آگاهی داشته و به دانش مسلح باشد، هرگز از خود بیگانگی را بر داشتن ارزشها ترجیح نخواهد داد و هرگز در دامن دیگران سقوط نخواهد کرد و یکی از اسباب این مسأله که مسلمانان تا مهاجرت میکنند، رنگ میبازند دور بودن از سیره پیامبر و نشناختن آن است زیرا پیامبر نیز فراوان مورد تمسخر قرار میگرفت اما به حقانیت دین و آیین خویش ایمان و باور داشت. پس یکی از راههای بیرون رفت از این معضل آن است که سیره پیامبرگرامی اسلام را بررسی و به آن عمل نماییم. بدون شک اگر مسلمانان امروز نیز به سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کنند، همان گونه پیش خواهند رفت که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در گسترش اسلام موفق بود و توانست در مدت کوتاهی از نظر سیاسی، اقتصادی و... در جهان مطرح باشد و تا قلب اروپا پیش رود و دلهای بسیاری را فتح نماید.
از این رو یکی از سؤالهای بسیار مهم همین است که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنکه تنها کار را شروع کرد، چگونه توانست، اسلام را جهانی سازد آیا چیزی بود که امروزه در میان جوامع اسلامی وجود ندارد؟ چرا امروزه مسلمانان ذلیلند، و برای چه فاقد توان و قدرتی هستند که در گذشته داشتند؟ درحالیکه پیامبر صلی الله علیه و آله دشمنان قدرتمند، با نفوذ و خطرناکی مانند ابوسفیان، ابوجهل و... داشت، بدتر از امروز دشمنان پیامبر دست اتحاد داده بودند و سرِ نابودی اسلام را داشتند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله چه کرد و از چه روشی استفاده نمود که با یاران اندکش در مدینه آن همه توفیق داشت؟ پاسخ به این سؤالها نیازمند شناختن سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله است، بدون شک اگر سیره پیامبر صلی الله علیه و آله درست تبیین شود و مسلمانان به آن جامه عمل بپوشند، و الگوی خویش را پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قرار دهند، امروزه نیز همان خواهد شد که در صدر اسلام اتفاق افتاد و مسلمانان احساس ضعف و ناتوانی نخواهند کرد، زیرا گوهر اسلام و منطق قرآن در اختیار مسلمانان است، اما بستگی دارد به اینکه بررسی شود ما مسلمانان چه قدر از منطق، سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله فاصله داریم و چه مدت طول میکشد تا دوباره به آن بازگردیم. این نوشته به همین منظور تدوین یافته است و پس از بحثهای مقدماتی و مفاهیم، به برخی از روشهایی پرداخته است که پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر دشمن در پیش گرفته بودند و به پیروزی نایل گشتند. ما نیز میتوانیم با همان روش، در برابر دشمنان کنونی اسلام پیروز شویم و عزت بربادرفته و شکوه فراموش شده خویش را بازگردانیم به امید آن روز.
در این نوشتار، که سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله در تعامل و برخورد با دشمن را بررسی کردهایم، پس از توضیح مفاهیم مانند سیره، روش، دشمن، پیشینه و... برخی از عوامل ناتوانی مسلمانان در عصر حاضر را یاد نموده و در ادامه به بحث
و بررسی سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر دشمن پرداختهایم که این برخوردها به طور کلی عبارتند از برخورد توأم با رحمت و مهربانی، برخورد صلح آمیز، برخورد قاطع و پیشگیرانه، استفاده از ابزارهای مناسب در برابر دشمن، برخورد مبتنی بر جنگ نرم و جنگ روانی، استفاده از جنگ اطلاعاتی، پایبندی به قراردادها، موقعیت شناسی در برابر دشمن و... که در همه موارد به چند مصداق آن اشاره نمودهایم چنانکه در ذیل جنگ نرم، مصادیقی مانند: شایعه پراکنی، استفاده از شعار در برابر شعار دشمن و... بررسی گردیده است.
یکی از نقاط قوت پیامبر صلی الله علیه و آله تعامل و برخورد رحمت آمیز آن حضرت است که با وجدان انسانها سازگار است و هر فطرت سالم آن را میپسندد.
روش دیگر، برخورد قاطع و تهاجمی در برابر دشمن است زیرا دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله و اسلام دو گونه بودهاند، برخی از دشمنان فطرت در درونشان زنده بوده است، و در پی حقیقت قدم بر میداشتند و هر گاه آن را مییافتند، با جان و دل میپذیرفتند، اینان شایسته رحمت و الفت بودند، ولی عدهای در برابر حقیقت و اسلام ایستاده بودند، برخورد و تعامل با رحمت و لطافت با آنان، سبب جریتر شدنشان میشد، از این رو با آنان باید برخورد قاطع و تهاجمی صورت میگرفت.
اما استفاده از ابزار مناسب بیشتر به شرایط و اوضاع بستگی دارد، دشمن شناسی در استفاده از ابزار مناسب بسیار کارگشا است زیرا تا دشمن و تواناییهایش شناخته نشود، نمیتوان از ابزار و وسیله مناسب بهره گرفت. همین گونه است، استفاده از جنگ اطلاعاتی و...
برخوردهای مبتنی بر جنگ روانی در بسیاری از موارد، حالت تقابلی داشته است چنانکه استفاده از شایعه پراکنی در همین حال صورت گرفته و انتخاب
شعارها نیز بر همین مبنا بوده است. از این رو اگر پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر دشمنان اسلام چنین برخوردی نمیکرد، اسلام در معرض خطر قرار میگرفت و بسیاری از انسانهای طالب حقیقت، از اسلام و حقایق محروم میشدند و در نتیجه به سرنوشت شوم و عاقبت نامیمونی دچار میشدند. بنابراین نوشتۀ حاضر از هفت فصل تشکیل گردیده است که عبارتند از:
فصل اول، کلیات و مفاهیم؛ فصل دوم، اصل دعوت در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان؛ فصل سوم، اصل صلح و دوستی در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله؛ فصل چهارم، اصل قاطعیت و پیشگیری در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله؛ فصل پنجم، اصل بهکارگیری ابزارها و روشها؛ فصل ششم، عوامل ضعف مسلمانان؛ فصل هفتم، راهکارهایی برای بیرون رفت.
از خداوند منان تمنا دارم که این تلاش ناچیز را در پیشگاه خویش قبول فرماید و ما را از راه و رسم پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام او جدا نکند و چشمان ما را به جمال یگانه احیاگر ارزشها و هویت واقعی اسلام روشن سازد.
محمد عارف صداقت
H ith 1384 . bloک c ..
دانشجویان دانشکدۀ مجازی علوم حدیث. هفتم فروردین.
و نیز سیره به معنای هیأت و شکل است چنانکه قرآن میفرماید: سَنُعِیدُها سِیرَتَهَا الْأُولی3 ؛ به زودی آن را به حال نخستینش باز خواهیم گردانید؛ همچنین سیره به معنای جمیع آمده است چنانکه میگویند: «سایر الناس» به معنای جمیع مردم، و به معنای شایع، به کار رفته است، مانند: سارَ الکلامُ و المَثَلُ فی الناس یعنی سخن در میان مردم شایع گشت.1) (1)
. «السیرة: الطریقة، و منه سار بهم سیرة حسنة أو قبیحة، و الجمع سیر مثل سدرة و سدر؛ و السیرة أیضا: الهیئة و الحالة.» ر. ک. طریحی، فخرالدین. (1409 ق). مجمعالبحرین. تحقیق: احمد الحسینی. چ. دوم. مکتب نشر الثقافة الاسلامیه. ج 3، ص 339.
2) (2) . ر. ک. سلطان محمدی، منیر. (1385)
سیره هم از باب [س. ی. ر] با «یا»، هم از باب [س. و. ر] با «واو» آمده است.(1)
. ابن منظور، محمد بن مکرم. (1414 ق). لسان العرب. چ. سوم. بیروت: دار صادر. ج 4، ص 389.
راغب در مفردات، آن را به معنای حالتی میداند که انسان بر آن باشد، چه آن حال غریزی باشد یا اکتسابی زیرا میگویند فلان شخص سیره نکو دارد و یا سیره زشت.(2)سیره در اصطلاح اصولیها. یکی از معانی سیره نیز «سنت» است که عبارت است از: «مجموعۀ رفتار و گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت او.»(3)گاهی افزون بر رفتار و گفتار، تقریر پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام او را نیز شامل میشود که در این صورت سیره عبارت است از: «رفتار، گفتار و تقریر (امضای) معصوم».(4)چنانچه معصومی در برابر یک عمل قرار بگیرد و هیچ مانعی از راهنمایی او وجود نداشته باشد، در عین حال سکوت کند و شخص انجام دهنده را راهنمایی نکند، به معنای این است که آن عمل را پسندیده است یا دست کم از آن ناراضی نیست وگرنه باید یادآوری میکرد. که این اصطلاح بیشتر در علم اصول به کار میرود.
سیره در اصطلاح تاریخنویسان. سیره در اصل به معنای مطلق راه و رسم آمده است، آنگاه در اصطلاح سیرهنویسان بر اطلاعات و اخبار مردم غلبه یافته و سپس بر روشها و کردارهای پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاق گردیده است:
«السیرة جمع سیر و هی فی الأصل الطریقة مطلقاً ثم غلبت علی أخبار الناس ثم علی أحوال النبی و
1) (1)
2) (2) . راغب اصفهانی، حسین بن محمد. (1412 ق. - 1992 م). مفردات فی غریب القرآن. چ. اول. دمشق: دارالقلم. ص 432.
3) (3) . داوودی، محمد. (1384). سیرۀ تربیتی پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام. چ. دوم. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. ج 2، ص 20.
4) (4) . طباطبایی (حکیم)، محسن. (1408 ق). حقائق الأصول. چ. پنجم. قم: کتابخانۀ بصیرتی. ج 2، ص 110.
طرائقه» (1)
. عمار عبودی، محمد حسین نصار. (2005 م). تطور کتابة السیرة النبویة. چ. اول. بغداد: انتشارات الثقافیة العامة. ص 23.
گاهی سیره و مغازی را مترادف به کار میبرند، چنانکه گفتهاند:«غلبت کلمة سیرة فی الشرق علی أمور المغازی و سمی کتابها ب - (کتاب السیر) لأنه یجمع سیر النبی و طرقه علیهالسّلام فی مغازیه» (2)؛ کلمه سیره در شرق بر کارهای مغازی (جنگها) به کار رفته است، از این رو کتاب مغازی را «کتاب سیرهها» نامیدهاند، زیرا این کتاب، سیره و روش پیامبر را در جنگها، گرد آوری میکند.
مراد از سیره سیاسی پیامبر، سیره و روش تعامل آن حضرت در حوزه اندیشه سیاسی با دشمنان است، اگرچه سیره آن حضرت نشانگر این است که حوزه سیاست از دیگر حوزهها جدا نیست، در هر جا که فعالیتهای اجتماعی را پی گرفته است، در کنار آن از مسائل سیاسی و دینی غافل نبوده است، زیرا: سیره پیامبر صلی الله علیه و آله نشاندهنده دخالت گسترده آن حضرت در امور مختلف عمومی جامعه بوده است. پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه با دستور الهی مسجدی را بنا ساخت که مرکز فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و دینی ایشان است؛ به آموزش قوانین الهی و
اجرای آنها در مدینه آغاز، و تلاش کرد تا روح انسجام، تعاون و همکاری را در این جامعه نوبنیاد دینی بدمد و همزمان با تعلیم قرآن به آنها و تشویقشان به نیکی و تقوا، کوشید تا حقوق و تکالیف و همچنین روابط بین گروههای مختلف در آن سرزمین را بر اساس پیمان خاصی سامان دهد.(1)
. علیخانی، علی اکبر و همکاران. (1386). سیاست نبوی؛ مبانی، اصول، راهبردها. چ. اول. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی. ص 798.
از این رو تفکیک ناپذیری دین از سیاست را میتوان از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله ادراک کرد و مشخص کردن حد و مرز سیره سیاسی پیامبر صلی الله علیه و آله با سیره آن حضرت در دیگر عرصههای اجتماعی کاری است دشوار اگرچه میتوان تا حدودی مشخص نمود.
سه اصطلاح به هم مرتبط، مبانی، اصول و روشها است و رابطه این سه به گونهای است که اول مبانی قرار دارد، از مبانی اصول ناشی میشود و روش از اصول نشأت میگیرد بنابراین رابطه بین این سه اصطلاح، از نوع رابطه طولی است که اگر مبانی درست تبیین نشود اصول به وجود نخواهد آمد و تا اصولی نباشد، روش به وجود نمیآید. همان گونه که گفتهاند: «چنانکه اصول بر مبانی تکیه دارند، روشها نیز بر اصول مبتنی هستند. البته اصول و روشها از یک سنخ هستند، زیرا هر دو، دستورالعملند و به ما میگویند که برای رسیدن به مقصد و مقصود مورد نظر، چه باید بکنیم.»(2)
بنابراین رابطه میان مبانی، اصول و روش، از قبیل رابطه هست و باید است، مبانی، هستها را بیان میکند و اصول و روشها، تبیین بایدها و نبایدها را به عهده دارند. پس اگر اصول سیره سیاسی پیامبر را بیان کنیم، بسته به آن هستهایی است که در نظام و اهداف سیاسی پیامبر وجود دارد، از آنجا که هدف از سیاست و حکومت، پیاده کردن توحید، اجرای عدالت، زنده کردن ارزشهای انسانی و اسلامی بوده است، روشن میشود که اصول سیره سیاسی پیامبر بایدهایی را تبیین مینماید که در سیاست نبوی باید به کار گرفته شوند، برخی از اصول سیره سیاسی پیامبر عبارتند از:
الف) قدرت ابزار خدمت؛ مطالعه زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله، نشانگر این است که آن حضرت، زمانی که در «مدینه» قدرت بزرگی پدید آورده بود، تمام سعی خود را برای برقرار ساختن عدالت و احیای ارزشهای الهی و انسانی به کار بست و هرگز به منصب و قدرت به عنوان یک هدف نگاه نمیکرد، بلکه آن را ابزاری میدانست برای اهداف مذکور.
ب) سادهزیستی در عصر حاکمیت؛ در سیاست نبوی اصل، رسیدن به کمال است از هر طریقی که امکانپذیر باشد، نه رسیدن به مقام و قدرت.
ج) شایستگی معنوی و جسمی؛ معیار گزینش کارگزاران؛ معیار مورد تأکید اهلبیت علیهم السلام در انتخاب کارگزاران و نمایندگان حکومت، تقوا، سابقۀ خوب، توانایی مدیریت، پایبندی به ارزشهای دینی و سایر ملاکهای شایسته بود. آنچه که هرگز برای آنان در انتخاب مدیران و مسئولان اهمیت نداشت، ملاک خویشاوندی و قوم گرایی بود؛ چنانکه اصحاب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله، هر یک از منطقهای و نژادی بودند. دیگر اصولی که در سیره سیاسی پیامبر مطرح بود، فهرستوار ذکر میگردد:
د) احترام به افکار عمومی؛
ه -) استفاده نکردن از هر وسیلهای برای رسیدن به هدف؛
و) قانون محوری؛
ز) انتقاد پذیری؛
ح) انسان محوری؛
ط) تعهد به اصول اخلاقی؛
ی) امنیت همگانی.(1)
. ر. ک. عبدالمحمدی، حسین. (1389). درآمدی بر سیره اهلبیت. چ. اول. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی. ص 192 به بعد.
اینها اصول و بایدهایی است که شایسته است مورد توجه مسلمانان قرار گیرد و جامۀ عمل بپوشد، متأسفانه این اصول دقیقاً بر خلاف بایدها و اصول حاکم در برخی از کشورهای اسلامی از جمله کشور افغانستان است که مسأله نژادی بسیار اهمیت دارد و به خاطر نژادپرستی چه بسیار حقوقی که ضایع و عدالت و انصاف زیر پا گذاشته میشود درحالیکه اگر این معیارها و عدالت رعایت گردد، هیچکس ضرر نخواهد کرد، و خواسته دین مقدس اسلام نیز برآورده خواهد شد.
برخی از نویسندگان دشمنان انسی و جنی را در کنار هم قرار داده و بر اساس
هدف، دشمنان را طبقهبندی نمودهاند. با این رویکرد دشمنان، در نخستین طبقهبندی، به دو قسمت میشوند: 1. ابلیس 2. جنودش.
1) (1)
به نظر میرسد «ابلیس» بر شیاطین سراسر عالمهای خودمختار از نامرئیان تا عالم انسانی ما اطلاق شده باشد و «سربازانش» بر همه شیاطین آن عالمها.
شیطان، نامی است برای دشمنان اصلی، قدرتمند، دانشمند، هوشمند، و نظریهپرداز نوآور، در هر یک از عالمهای خودمختار از جمله عالم ما و نامرئیان. «حزب شیطان» مرادف «جنود ابلیس» است، چنانکه شیاطین وصف دیگری از ابلیس، و گاهی مجموعه انواع شیاطین عالم انسانی ما است.
شیطانها عبارت از سرانند، و حزب و سربازانشان عبارت از نوکران، سربازان، پیروان، مقلدان بیاندیشه، و مزدوران خودفروخته آنها.(1)
. فارسی، جلال الدین. (1388). درس پروردگار درباره دشمن. چ. اول. تهران: نشر آبگین رایان. ص 30.
استفاده بالا، استفاده مناسبی است که از آیه اَلَّذِینَ اتُّبِعُوا به دست آمده است، همان گونه که شیطان همواره در ستیز با انسانها است، پیروان و نوکران آنها نیز چنینند، پیامبران در مقابل شیاطین قرار دارند، همانگونه که پیروان پیامبران در مقابل پیروان شیاطین قرار دارند.
تعامل از باب تفاعل، [بر وزن تکامل] (مصدر عربی) به معنای با یکدیگر داد و ستد کردن(2)، معامله کردن، بر یکدیگر اثر گذاشتن(3)است چنانکه در کتابهای صرفی گفتهاند، در معنای باب تفاعل دو طرفی بودن و تقابل عمل نهفته است، یعنی داد و ستد دو طرفی ولی مراد در اینجا تعاملهای پیامبر و برخوردهایی است که آن حضرت با دشمنان داشته است، چه در حال جنگ یا در حال صلح.
زیرا اصل در نظام رفتاری و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله تعامل بوده است نه برخورد، بلکه برخوردهای پیامبر صلی الله علیه و آله جنبۀ فرعی داشته است.
آنچه که سبب شکل گیری تعاملات و برخوردها میشود، بستگی به اهدافی داشته که برای پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شده است، اگر هدف نابود کردن دشمن میبود، انبیا میتوانستند از هر وسیلهای استفاده نمایند ولی اگر اهداف هدایت انسانها باشد، موانعی به وجود میآید که نمیتوانند از هر وسیلهای استفاده کنند، از این رو باید برای روشن شدن اهداف انبیا به قرآن سر زد؛ آنگاه برخوردهایی که پیامبران با دشمنانشان داشتهاند به خوبی روشن میشود. در ذیل چند نمونه از اهداف پیامبران را که قرآن بیان میدارد مرور میکنیم:
هدف از فرستادن پیامبران، تبلیغ توحید، به ویژه توحید در عبادت بوده است، همانگونه که قرآن کریم این نکته را یادآوری فرموده است:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدُونِ1 ؛
) و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» (.
قرآن در آیات فراوان عبادت را تنها شایسته خداوند میداند:
أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ2 ؛
) دستور داده که جز او را نپرستید. این است دینِ درست، ولی بیشتر مردم نمیدانند (.
در آیه دیگر خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ1 ؛ ) و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید (.
امام علی علیه السلام در این باره فرمود:
«فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله بِالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیْطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ بِقُرْآنٍ قَدْ بَیَّنَهُ وَ أَحْکَمَهُ لِیَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِیُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِیُثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ»؛ پس خدا، محمّد صلی الله علیه و آله را به راستی برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان برون آرد، و به عبادت او وادارد، و از پیروی شیطان برهاند، و به اطاعت خدا کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار نمود، و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان بدانند - بزرگی - پروردگار خود را که دانای آن نبودند، و بدو اقرار کنند، از پس آنکه بر انکار میافزودند، و او را نیک بشناسند، از آن پس که خود را ناآشنا بدو مینمودند.(1)
بنابراین، هدف پیامبر صلی الله علیه و آله صرف غلبه بر دشمن نبوده است، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله میخواست انسانها را از بدیها و شرک نجات بخشد، زیرا غالب و مغلوب در جهان فراوان وجود داشته است، آنانی که هدفشان تنها غلبه بر دشمن بوده است، پس از مدتی دوباره دشمن توانسته است قد علم کند زیرا این غلبه تنها غلبه مادی بوده است، ولی روش پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که قوم مغلوب پس از دیدن اسلام و برنامههای آن احساس سربلندی میکردند زیرا خود را در کنار اسلام تکامل یافته و عزتمند احساس میکردند با آنکه کشته داده بودند ولی پس از پذیرش اسلام، دیگر حتی خودشان در مقابل نزدیکترین انسانها مانند پدر،
1) (2) . نهجالبلاغه. (1414 ق). ترجمه جعفر شهیدی. چ. اول. قم: انتشارات هجرت. ص 204، خ 147.
برادر و... میایستادند چنانکه در تاریخ اسلام مشاهده میکنیم و نمونههایش در ذیل آمده است.
الف) مقابله پدر و پسر در جنگ احد. در جنگ احد در یک طرف مردی قرار داشت که تنها یک شب را در کنار همسرش به سر برده بود، و درحالیکه هنوز غسل جنابت نکرده بود در جنگ احد حاضر شد و به شهادت رسید و فرشتگان او را غسل دادند که غسیلالملائکه نام گرفت(1)
. بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر. (1417 ق. - 1996 م). أنساب الأشراف. چ. اول. بیروت: دارالفکر. ج 1، ص 399.
و در طرف دیگر در میان لشکر قریش پدرش ابی عامر قرار داشت که از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و مدینه به مکه رفته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داده بود که او را فاسق بنامند.(2)این پدر و پسر در دو صف شرک و ایمان در مقابل هم میجنگیدند، جز آرمان و هدف، هیچ چیزی نمیتواند چنین صحنهای را پدید آورد و تنها باور است که میتواند پدر و پسر را در برابر هم قرار دهد.ب) گذشت از پدر نه از دین. پیامبر صلی الله علیه و آله انسانها را به گونهای تربیت فرموده بود، که اگر پدر هم در مقابلشان میایستاد حاضر بودند در برابر پدر بایستند ولی دست از باور و پیامبرشان بر ندارند که یک نمونه آن را در بالا یاد کردیم ولی نمونه دیگر داستان فرزند عبدالله بن ابی، منافق سرشناس مدینه است، داستان وی را تاریخ نگاران چنین نوشتهاند: فرزند عبدالله بن ابی یکی از صحابی بزرگواری است که در جنگ بدر و احد و دیگر جنگها با رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت داشته است، ولی پدرش از بزرگان قبیله خزرج بود وی خود را برای نامزدی ریاست
قبیلهاش آماده میکرد که مبعث رسول خدا صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد و مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله توجه کردند و عزت و قدرت مادی و ظاهری از او گرفته شد، با آنکه او مسلمان شده بود، ولی ایمانش واقعی و خالص نبود، از روی حسد و نفاق اظهار اسلام و ایمان میکرد، در جنگ تبوک به دلیل منازعهای که اتفاق افتاد سخن مشهور را بر زبان راند: لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ1 ؛ اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزّتمندتر است آن زبونتر را از آنجا بیرون خواهد کرد.
مراد او از عزّتمندتر خود او و زبونتر پیامبر صلی الله علیه و آله(1)و مسلمانان مهاجر است. وقتی عبدالله این سخن را بر زبان راند، فرزند او گفت: ای رسول خدا او (پدرم) ذلیل است و تو عزیز(2)و به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: اگر اجازه بدهی تا پدرم را به قتل برسانم این کار را خواهم کرد ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه اجازه نمیدهم زیرا مردم میگویند پیامبر یارانش را میکشد ولیکن در برابر او نیکی کن و مصاحبت درست داشته باش.(3)
این یکی از عالیترین نمونه تربیت است که انسانی به خاطر هدف، احساسات و عواطف خود را زیر پا میگذارد ولی از ایمان و اعتقاد خویش دست بر نمیدارد، نکتۀ مهم این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و دین مقدس اسلام در همین شرایط نیز به فرزندش اجازه نمیدهد تا به پدر خویش بیاحترامی کند.
1) (2) . بیضاوی، عبدالله بن عمر. (1418 ق). أنوار التنزیل و أسرار التأویل. تحقیق: محمد عبدالرحمان المرعشلی. چ. اول. بیروت: دار احیاء التراث العربی. ج 5، ص 215.
2) (3) . «هو الذلیل یا رسول الله، و أنت العزیز»
3) (4) . «و لکن برّ أباک و أحسن صحبته». ابن عبدالبر، أبوعمر یوسف بن عبد الله بن محمد. (1412 ق. - 1992 م). الاستیعاب فی معرفة الأصحاب. تحقیق: علی محمد البجاوی. چ. اول. بیروت: دار الجیل. ج 3، ص 940.
عدالت خواسته هر انسان سالم است و هر فطرت دست نخورده آن را دوست دارد، هیچکس با ستمگری خود را کامل نمیداند، به همین جهت عدهای با مال و جان، عدهای با زبان و بیان و قلم در این راه میکوشند، هیچکس با عدالت سر جنگ ندارد و با آن ناسازگار نیست، جز انسانهای پست فطرت و آنها که وجدانشان را زیر پا نهادهاند.
عدالت پایان بخش جهان است و ذخایر الهی برای اجرای عدالت در پشت پرده نهان گشته است، تا این ایده و خواسته الهی و فطرت انسانی جامه عمل بپوشد، از این رو برای اجرای عدالت باید تلاش و مبارزه کرد. زیرا یکی از اهداف رسالت انبیا این است که راه را نشان دهند تا مردم به عدالت نزدیک شوند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ1 ؛
) به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند (.
در این آیه نفرمود که پیامبران عدالت را برقرار کنند، بلکه فرمود: تا مردم اقامه عدالت کنند، زیرا پیامبران راهنما هستند و راه را نشان میدهند و عدالت اجتماعی با عمل خود مردم قابل تحقق است، چنانکه در آیه دیگری فرمود:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ1 ؛
) ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است (.
زیرا با عدالت همه چیز درست میشود، امام علی علیه السلام میفرماید:
«وَ الْعَدْلُ أَسَاسٌ بِهِ قِوَامُ الْعَالَمِ.»(1)؛ عدل شالودهای است که پایداری جهان به آن بسته است.
نظام جهانی و کلی بر مدار عدالت جریان دارد و همان گونه که در مثل نیز گفتهاند: «بار کج به منزل نمیرسد»، ستمها، کج رویها، بدیها و... شنا بر خلاف جریان آب است، به تعبیر زیبای حافظ شیرازی ظالم هرگز به مراد نمیرسد:
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل(2)
همه پیامبران آمدهاند تا این اصل را در زمین پیاده کنند، به خصوص آخرین سفیر الهی این را هدف اصلی خویش قرار داده است.
هر هدف و مقصدی که برای انبیا بیان گردیده است، به نحوی ارتباط دارد با سلامتی فرد و جامعه اگر خداوند هدف انبیا را زدودن شرک و اقامه توحید بیان
میکند از آن جهت است که شرک با فطرت و درون انسانها سازگار نیست و اگر اقامه عدل و دادگری را بیان مینماید از آن جهت است که ستم و ستمگری هرگز در جامعهای نمیتواند، به نفع آنان باشد.
یکی از اهدافی که برای پیامبران بیان شده است، تزکیه و تعلیم است، خداوند میفرماید:
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ1 ؛
) بیقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند (.
البته اهداف پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در همه زمانها و مکانها و همۀ احوال و شرایط، رشد و تربیت انسانها بوده است چه افراد خودی یا افراد دشمن، چه در حال جنگ و برخورد مسلحانه یا در حال صلح؛ حتی جنگ در اسلام به عنوان دانشگاه و آموزشگاه برای تربیت انسانها عمل میکرد و بدون شک تنها جبههای موفق میشود که به عنوان دانشگاه و جایگاه تربیت انسان مطرح باشد، نه جبههای که در آن تنها به جنگ میاندیشند، زیرا که در چنین جبههای انسانهای جنگسالار و خونآشام تربیت میشوند، از این رو جبهههای اسلامی و سنگر
دفاع و جهاد در اسلام از مسجد آغاز گشت و در جبهههای صدر اسلام پیامبر از سنگر آموزشگاه میساخت که برای رشد باور و عقیده و آشتی با خدا به کار گرفته میشد، پیامبر معلم اخلاق بود که خود در بسیاری از نبردها حضور داشت و راه حل میداد و دست انسانها را میگرفت و تا اوج پرواز به سمت خدا میبرد، در جبهۀ اسلامی سخن از بیبندوباری نبود، بلکه ابوذرها، سلمانها، مقدادها و... در سنگر جهاد و مبارزه پرورش یافتند و در حال صلح نیز در صدد نجات و تربیت انسانهای دیگر بود تا آنان را از بند بتپرستی، هواپرستی یا هر بند دیگری آزاد و از نعمت اسلام بهرهمند سازد.
تعلیم و تزکیه است که راهنمای انسان میشود و هنگامی که تربیت نباشد، دانش هم نمیتواند او را حفظ کند زیرا در این صورت دانش وسیله و ابزار میشود برای اهدافی که در شأن علم و دانش نیست، از این رو در اسلام بیش از هر چیزی و پیش از فراگیری دانش مسأله تزکیه مطرح است، زیرا علم چراغ است که اگر صاحب آن به اهداف و مسیر نامناسبی مشغول شود، راحتتر و سریعتر به هدفش خواهد رسید به تعبیر سنایی غزنوی:
چو علم آموختی از حرص آن گه ترس کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا
طبق آیه یاد شده، هدف رسالت انبیا به خصوص رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم تعلیم بود، چنانکه در جایش ذکر خواهیم کرد، هم تربیت زیرا تعلیم بدون تربیت حتی اگر ارسطو و سقراط هم باشد در معرض آسیب قرار دارد مگر اینکه عالم ربانی باشد که این طبق اهداف پیامبران است. زیرا هر اندازه انسان بزرگ شود و دانش بیندوزد، باز هم احتمال اشتباه و لغزش در او وجود دارد بنابراین انسان در هر سطحی نیازمند به تزکیه است، حتی اگر ارسطوی زمان خویش باشد، زیرا او
هم اشتباه میکند چنانکه وقتی اسکندر کشورهایی را فتح کرده بود، برای نگهداری آن با ارسطو مشورت کرد او در جوابش یک اشتباه مرتکب شد و گفت: «تفرقه بینداز و حکومت کن.» برای امثال ارسطو این اندیشهای است که در قامت او نمیگنجد بلکه لغزش بزرگ به حساب میآید. پیامبران آمدهاند تا این مسأله را بیان کنند که در هر شرایط باید هدف به کمال رساندن انسان باشد، نه همراهی و همکاری با ستمگر در هر شرایط و اوضاع.
خداوند درباره رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً * وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً * وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّهِ فَضْلاً کَبِیراً1 ؛
(ای پیامبر، ما تو را [به سِمَتِ] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم، و دعوتکننده به سوی خدا به فرمان او، و چراغی تابناک؛ و مؤمنان را مژده دِه که برای آنان از جانب خدا بخشایشی فراوان خواهد بود).
در این آیه پنج صفت را برای پیامبر گرامی اسلام بیان میدارد که به نحوی اهداف رسالت و تبلیغ آن حضرت را بیان میدارد.
اول: شاهد بودن آن حضرت است، تا شاهد اعمال و رفتار امت خود باشد که از خداوند پیروی میکنند یا سرکشی. ایمان میآورند یا کفر میورزند، تا در روز قیامت شهادت دهد و بر حسب آن امت پیامبر پاداش و اجر دریافت نمایند.
دوم: مبشر بودن آن حضرت. که در صورت اطاعت خدا و اجتناب از معصیتش به بهشت بشارت دهد.
سوم: هشدار دهنده بودن. در صورتی که واجبات را ترک کنند و مرتکب معاصی و گناهان شوند، آنان را بترساند.
چهارم: دعوت کننده به سوی خدا. آن حضرت وظیفه دارد مردم را به سوی خدا دعوت نماید تا به یگانگی خداوند اعتراف نمایند و از دستوراتش فرمان برند، و از آنچه که نهی فرموده است، دوری کنند.
پنجم: چراغ فروزان بودن. پیامبر به منزله چراغ روشنی است که به سبب حضور او مردم هدایت میشوند(1)
. طوسی، أبی جعفر محمد بن الحسن. [بیتا]. التبیان فی تفسیر القرآن. تحقیق: احمد قصیرعاملی. بیروت: دار احیاء التراث العربی. ج 8، ص 349.
و راه درست را از نادرست تشخیص میدهند.در این پنج صفت اگر دقت نماییم، خداوند برای اتمام حجت پیامبر را فرستاده تا با وجود این چراغ تابناک کسی عذری نداشته باشد و راه غیر خدا را در پیش نگیرد.
خداوند منان به مؤمنان دستور میدهد که:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمِینَ2 ؛
(با آنان بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست).
1) (1)
در آیه دیگر آمده است که با مشرکان مبارزه کنید تا همه دین برای خدا باشد:
قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ1 ؛
(و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند و دین یکسره از آنِ خدا گردد).
و بالاخره در سومین آیه مسأله اصلی را مطرح میسازد که با مشرکان به پیکار بپردازید تا اقتدار و عظمت از آنان گرفته شود و گرفتار خواری و ذلت شوند:
قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ2 ؛
(با آنها بجنگید. خدا به دست شما عذابشان میکند و خوارشان میسازد و شما را پیروزی میدهد و دلهای مؤمنان را خنک میگرداند).
دشمنان دین باید ذلیل باشند، زیرا عزت منحصر به خداوند، رسول او و مؤمنان است: وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ3 ؛ در این آیه نفرمود:
«الْعِزَّةُ لِلَّهِ»، بلکه فرمود:
«لِلَّهِ الْعِزَّةُ» زیرا تقدیم خبر بر مبتدا، معنای حصر را میرساند یعنی عزت و عظمت تنها از خدا، رسول او و مؤمنان واقعی است، آنکه عزت ندارد، از مصداق مؤمن نخواهد بود زیرا مؤمن ذلت را نمیپذیرد چنانکه امام حسین علیه السلام فرمود:
الموت أولی من رکوب العار و العار أولی من دخول النار(1)
مرگ برتر است از پذیرفتن ننگ. و ننگ بهتر است از داخل شدن در آتش.
1) (4) . احمد حسین یعقوب. (1418 ق. - 1997 م). کربلاء، الثورة والمأساة، چ. اول. بیروت: انتشارات الغدیر. ص 336.
یا آن حضرت علیه السلام فرمود:
«مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُلٍّ.» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 44، ج 191.
؛ مرگ با عزت برتر است از زندگی با ذلت.شاعر نیز سخن امام را به زبان شعر ترجمه نموده است:
مرگ با عزت ز عیش در مذلت بهتر است این کلام نغز میباشد ز گفتار حسین
امام حسین علیه السلام در سخن مشهور خویش فرمود:
«أَ لَا تَرَوْنَ إِلَی الْحَقِّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ إِلَی الْبَاطِلِ لَا یُتَنَاهَی عَنْهُ لِیَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ رَبِّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَما(2)مگر نمینگرید که به حقّ عمل نمیشود و از باطل رادع و مانعی نیست، چه زیبا است که مؤمن «در راه خدا» راغب لقاء پروردگارش (با شهادتش) گردد، چه من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ملالت نمیبینم».
شعار مؤمن این است که یا زندگی عزتمندانه داشته باشد یا مرگ با عزت. اما زندگی ذلیلانه هرگز شایسته مؤمن نیست زیرا مرگ نیز ادامه زندگی است که میتواند عزتمندانه باشد.
5.1. نمونهای از شکستن اقتدار دشمن
اصل کلی که در اسلام وجود دارد، اصل عزت اسلام و مؤمنان است که هم باید در رفتار مسلمانان تجلی یابد، هم باید در برابر کفار این عزت و اقتدار حفظ شود، یکی از نمونههای شکستن اقتدار کفار، روش گرفتن جزیه از کافران ذمی
است که توأم است با تصغیر و تحقیر این نیز به همین دلیل است که بخواهد کافران و فتنهگران را تحقیر نماید و از اقتدارشان بکاهد که از نظر روانی بسیار قابل توجه است خداوند میفرماید:
قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ1 ؛
(با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمیآورند، و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانیدهاند حرام نمیدارند و متدین به دین حق نمیگردند، کارزار کنید، تا با [کمالِ] خواری به دست خود جزیه دهند).
منظور از صاغرون در آیه شریفه آن است که اقتدار دشمن شکسته شود و ابهت اسلام و مسلمانان محفوظ بماند چنانکه علامه طباطبایی مینویسد: «منظور این است که زیر دست حکومت اسلامی قرار بگیرند، و جرأت نکنند علناً مرتکب محرمات شوند، و آشکارا شراب بنوشند و گوشت خنزیر بخورند، و کسب نامشروع کنند و خلاصه اینکه نباید تظاهر به فساد نمایند و اگر میکنند باید در بین خودشان و به صورت مخفیانه انجام گیرد.»
و تا آنجا که مینویسد: از اینکه باید با کمال ذلت جزیه بپردازند، چنین برمیآید که منظور از ذلت ایشان خضوعشان در برابر سنت اسلامی، و تسلیمشان در برابر حکومت عادل جامعه اسلامی است؛ و مقصود این است که مانند سایر جوامع نمیتوانند در برابر جامعه اسلامی صف آرایی و عرض اندام کنند، و آزادانه در انتشار عقاید خرافی و هوا و هوس خود به فعالیت بپردازند، و عقاید و
اعمال فاسد و مفسد جامعه بشری خود را رواج دهند، بلکه باید با تقدیم دو دستی جزیه همواره خوار و زیر دست باشند.
پس آیه شریفه ظهور دارد در اینکه منظور از «صغار ایشان» معنای مذکور است، نه اینکه مسلمین و یا زمامداران اسلام به آنان توهین و بیاحترامی نموده، یا آنها را مسخره کنند، زیرا این معنا با سکینه و وقار اسلامی سازگار نیست، هر چند بعضی از مفسرین آیه را بدان معنا کردهاند.(1)
. طباطبائی، محمد حسین. (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمه محمد باقر موسوی همدانی. چ. پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی. ج 9، ص 323.
بنابراین، اصل گرفتن جزیه از کفار همان شکستن اقتدار دشمن و حفظ عظمت و اقتدار اسلامی است.
قرآن کریم حق حاکمیت را مخصوص خداوند میشمرد همانگونه که حق عبادت را مخصوص پروردگار میداند، زیرا حاکمیت و معبود بودن تنها شایسته قدرتی است که در اختیار خداوند منان است:
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ2 ؛
(شما به جای او جز نامهایی [چند] را نمیپرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کردهاید، و خدا دلیلی بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است. فرمان جز برای خدا نیست. دستور داده که جز او را نپرستید. این است دینِ درست، ولی بیشتر مردم نمیدانند).
1) (1)
وظیفه پیامبران نیز همین پیام قرآن کریم است که انسانها کسی را در عبادت شریک خداوند قرار ندهند و تنها او را بپرستند و از پرستش طاغوت بپرهیزند چنانکه خداوند منان در قرآن کریم میفرماید:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ1 ؛
(و در حقیقت، در میان هر امتی فرستادهای برانگیختیم [تا بگوید:] «خدا را بپرستید و از طاغوت [فریبگر] بپرهیزید).
پیامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان
چنانکه در جای خود یاد کردیم یکی از اهداف پیامبر راهنمایی و دعوت انسانها به سوی خدا و ارزشها است پیامبر گرامی اسلام این هدف را همواره دنبال میکرد و مصداق آن دعوت عمومی است. در روایتی که از طارق محاربی نقل شده میگوید:
«رَأَیْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله
فِی سُوَیْقَةِ ذِی الْمَجَازِ عَلَیْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ وَ هُوَ یَقُولُ یَا أَیُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ أَبُو لَهَبٍ یَتْبَعُهُ وَ یَرْمِیهِ بِالْحِجَارَةِ وَ قَدْ أَدْمَی کَعْبَهُ وَ عُرْقُوبَیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ یَا أَیُّهَا النَّاسُ لَا تُطِیعُوهُ فَإِنَّهُ کَذَّابٌ» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار، ج 18، ص 202.
؛ پیامبر صلی الله علیه و آله را در بازارچه ذی المجاز دیدم که بر دوش آن حضرت حله سرخ رنگی بود و میفرمود: «بگویید خدا یکی است و رستگار شوید.» و ابولهب به دنبالش میرفت و آن حضرت را با سنگ میزد و درحالیکه پاشنه و پشت پاهای آن حضرت را خونین کرده بود، خطاب به مردم میگفت: ای مردم از او پیروی نکنید زیرا او دروغ میگوید.حضرت پیامبر از مانند ابیلهب رنج میبیند ولی با آن هم به دعوت خویش ادامه میدهد. اگر حضرت را مجبور نمیکردند، شاید آن حضرت به دعوت عمومی خویش ادامه میداد و هرگز راهی جز راه دعوت را در پیش نمیگرفت.
1) (1)
هدف اصلی پیامبران هدایت انسانهای گمراه است، از این رو هر پیامبری تلاش میورزد تا انسانها را به راه درست هدایت نماید ولی اگر نشد، و راه چاره به کلی بسته شد، انسانها را به عذاب تهدید مینماید چنانکه حضرت نوح پس از نهصد و پنجاه سال دعوت، برای قومش درخواست عذاب نمود، زیرا حجت تمام شده بود و آنان ایمان نمیآوردند، آنگاه در پیشگاه خداوند عرضه داشت:
وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً1 ؛
(پروردگارا، هیچکس از کافران را بر روی زمین مگذار، چرا که اگر تو آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز پلید کار ناسپاس نزایند).
حضرت نوح پیامبر پیش از آنکه از خداوند درخواست عذاب نماید، از قومش خواست تا ایمان بیاورند و از خداوند طلب بخشش نمایند اما قوم نوح خیره سری کردند، نه تنها به سخنان آن حضرت گوش ندادند بلکه دست در گوشهایشان میکردند تا سخن حق را نشنوند چنانکه قرآن حکایت میکند که نوح گفت: (ای پروردگار من، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، و دعوت من جز به فرارشان نیفزود؛ و من هر بار که دعوتشان کردم تا تو آنها را بیامرزی، انگشتها در گوشهای خود کردند و جامه در سر کشیدند و پای فشردند و هر چه بیشتر سرکشی کردند.)(1)تا آنجا که حضرت نوح میفرماید:
1) (2) . همان آیه 5-7.
ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهاراً * ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً1 ؛
(پس به آواز بلند دعوتشان کردم. باز به آشکار گفتم و در نهان گفتم).
یکی از روشهای تربیت، روش تغافل است که مربی با نادیده گرفتن برخی از رفتارهای متربی میخواهد به او فرصت بازگشت و اصلاح بدهد، همۀ پیامبران تا آنجا که امکان داشته است از روش تغافل و اصرار استفاده مینمودهاند، فوری در خواست عذاب نمیکردند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز از روش تغافل استفاده مینمود و آنقدر عذرهای دشمنان دو چهره را میپذیرفت که منافقان، آن حضرت را اذن نامیدند و این کار را برای پیامبر عیب میشمردند ولی خداوند آن را برای پیامبر صفت نیکو و پسندیده میشمرد، زیرا پیامبر در مواردی سخن آنان را به ظاهر میپذیرفت از این رو آنها به عنوان سرزنش از این صفت یاد میکردند. قرآن این داستان را چنین حکایت میفرماید:
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ2 ؛
(و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را میآزارند و میگویند او زودباور است، بگو به سود شماست که زودباور است، که به خداوند و مؤمنان ایمان دارد و رحمت [الهی] برای کسانی از شماست که ایمان آوردهاند؛ و کسانی که پیامبر خدا را میآزارند، عذاب دردناکی [در پیش] دارند).
شأن نزول. در تفسیر قمی آمده است که سبب نزول آیۀ یاد شده این بوده است که عبدالله بن نفیل که یکی از منافقان بود، همواره نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست و برخاست داشت و سخنان آن حضرت را میشنید و برای منافقان منتقل
میکرد، و به سخن چینی میپرداخت، خداوند جبرییل را فرستاد و به آن حضرت گفت: ای محمد! مردی از منافقان سخن چینی میکند و سخنان تو را برای منافقان میبرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید او کیست؟ گفت: مرد سیاه چهرهای است که سرش پر مو است، با دو چشمی نگاه میکند که گویی دو تا دیگ است، و با زبان شیطان حرف میزند. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را صدا زد و از کارش به او خبر داد وی قسم یاد کرد که من چنین کاری نکردهام. حضرت فرمود: من از تو قبول کردم ولی پس از این تکرار مکن. آن مرد دوباره نزد یارانش شتافت و گفت: محمد مردی زودباور است، خداوند به او خبر داده بود که من بر ضد او سخن چینی میکنم و اخبار او را برای شما میآورم و او از خدایش قبول کرده بود، ولی وقتی گفتم که چنین کاری را نکردهام، از من هم قبول کرد. آنگاه خداوند این آیه را نازل فرمود.(1)
. قمی، علی بن ابراهیم. (1367). تفسیر قمی. تحقیق: طیب موسوی جزایری. چ. چهارم. قم: دارالکتاب ج 1، ص 300.
آنچنان که منافقان احساس میکردند، پیامبر فریب نخورده بود، بلکه میخواست با این کار خویش، با استفاده از روش تغافل، به آنان فرصت توبه و بازگشت بدهد و آنها را تربیت کند، زیرا هدف پیامبر تربیت انسانها بوده است نه انتقام و محاکمه کردن از این رو به هر بهانهای میخواست افراد را از عذاب نجات بخشد، چنانکه در ذیل به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
با آنکه پیامبر میدانست که منافقان به سخن چینی میپردازند ولی چشم میپوشید زیرا آن حضرت وظیفه داشت تا انسانها را تربیت نماید و یکی از
1) (1)
نکات مهم تربیتی این است که اگر در جایی خواستید، کسی را از کار ناپسندی باز دارید، راه را باز بگذارید تا آن شخص بتواند بازگردد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
«إِذَا عَاتَبْتَ فَاسْتَبْقِ».(1)
. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد. (1366). تصنیف غررالحکم و دررالکلم. تحقیق و تصحیح: مصطفی درایتی. چ. اول. ایران قم: دفتر تبلیغات اسلامی. ص 223.
در سخن دیگری از آن حضرت آمده است:
«إذا عاتبت الحدث فاترک له موضعا من ذنبه لئلا یحمله الإخراج علی المکابرة» (2)؛ وقتی نوجوانی را [به سبب اشتباهش] سرزنش کردی همۀ لغزشها و گناهانش را یادآور نشو تا راه زورگویی و سرکشی در پیش نگیرد.
اگرچه امام علی علیه السلام این سخن بلند را دربارۀ نوجوان میفرماید، ولی در مورد همۀ متربیان صادق است پیامبر صلی الله علیه و آله که یک مربی است نمیخواهد حتی منافقی مانند عبدالله بن نفیل را از خود براند بلکه از روش تغافل استفاده میبرد زیرا در صورتی که نفیل یقین حاصل کند که پیامبر صلی الله علیه و آله او را طرد کرده است، راه دشمنی را در پیش میگیرد، با این برخورد (زود باوری ظاهری و تغافل) رسول خدا صلی الله علیه و آله امید بازگشت فراوان است و در عین اینکه این گونه پذیرش هیچ ضرری بر کسی وارد نمیسازد. این نکتۀ مهم تربیتی را از حدیثی نیز میتوان استفاده کرد که در ذیل آیۀ یاد شده آمده است و پیامبر صلی الله علیه و آله در بخشی از این حدیث میفرماید:
«وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ الْقَائِلِینَ بِذَالِکَ بِأَسْمَائِهِمْ لَسَمَّیْتُ وَ أَنْ أُومِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیَانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ وَ کُلَّ ذَلِکَ لَا یَرْضَی اللَّهُ مِنِّی إِلَّا أَنْ أُبَلِّغَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیّ.»(3)؛ من اگر
بخواهم نام میبرم و اگر بخواهم، میتوانم به خودشان اشاره کنم و اگر بخواهم توانا هستم شما را به آنها راهنمایی کنم. ولی من از باب کرامت نهادن، این کار را نمیکنم و خداوند نیز از من راضی نخواهد شد جز اینکه وظیفۀ تبلیغیام را انجام دهم.
امروزه روانشناسان نیز به این امر توصیه نمودهاند که در مواردی باید به گونهای عمل کرد که راه را باز گذاشت و شیوۀ گذشت و اهمالکاری و تغافل را در پیش گرفت: «بهترین راه مقابله با رفتارهای نامطلوب دانشآموزان، بیتوجهی به این نوع رفتارها و توجه و تقویت رفتارهای مطلوب آنان است. از این طریق رفتارهای مطلوب جای رفتارهای نامطلوب را خواهند گرفت.»(1)
. سیف، علی اکبر. (1370). روانشناسی تربیتی. چ. سوم. تهران: دانشگاه پیام نور. ص 183.
امروزه یکی از روشهای مهم تربیت را تغافل (خود را به غفلت زدن) میدانند که روش بسیار مؤثر است، بنابراین صفت زود باور بودن ظاهری برای پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها عیب نیست بلکه مهمترین نکتۀ تربیتی را در خود گنجانده است که هر مربی در جایش باید این صفت را دارا باشد و به آن مزین گردد. زیرا این کار حتی در برابر دشمنان نیز کاربرد دارد. در حقیقت این زودباوری نوعی فرصت دادن است که آن شخص وادار به توبه شود و حقیقت را دریابد.
همان گونه که یاد کردیم، پیامبر صلی الله علیه و آله نبرد میکرد برای اینکه یا شر دشمن را از سر مسلمانان کوتاه سازد، یا آنان را به اسلام دعوت نماید، این نکته در جنگها و نبردهای پیامبر نیز نمود دارد، زیرا آن حضرت هر گاه میخواست لشکری را
1) (1)
برای نبرد بفرستد، به سربازان دستور میداد که وقتی با دشمن اسلام رو به رو شدید، آنان را به یکی از سه کار دعوت کنید، اگر اجابت کردند از آنان بپذیرید و از جنگ دست بردارید، اول به اسلام دعوتشان کنید، اگر اسلام را قبول کردند، پس از اسلام آوردن به دارالهجره فراخوانید، اگر پذیرفتند از آنان بپذیرید و از جنگ دست بردارید؛ ولی اگر از مهاجرت به دارالهجره امتناع ورزیدند و به دیار خویش باقی ماندند، به منزله مؤمنان عرب هستند و بر آنان همان حکمی جاری میگردد که بر عربهای مؤمن اجرا میگردد (همان امتیازها را دارند که عربهای مؤمن دارند). دوم به ترک جنگ و مخاصمه و پرداختن جزیه دعوت کنید، اگر پذیرفتند، در سایه اسلام مانند دیگر مسلمانان در امانند، اگر این دو پیشنهاد را نپذیرفتند، آنگاه به کمک خداوند با آنان پیکار نمایید و حق جهاد را ادا کنید.(1)
. حر عاملی، محمد بن الحسن. (1409 ق). وسائل الشیعه. چ. اول. قم: مؤسسة آلالبیت علیهم السلام. ج 15، ص 59.
در این سیره میبینیم که پیامبر مشتاق جنگ نیست، بلکه میخواهد دشمنان اسلام، ایمان بیاورند و در سایه اسلام و ایمان به خوشبختی دست یابند ولی اگر نخواستند اسلام را قبول کنند، باید جزیه بدهند و در سایه حکومت اسلامی کاملاً با امنیت خاطر زندگی کنند؛ و در مرحله سوم نوبت به جنگ و مبارزه میرسد، زیرا اگر کسی هدایت شود، افزون بر اینکه خودش بهره میبرد، برای هدایت کننده نیز بهترین بهرۀ معنوی عاید میشود، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به یمن میفرستاد به من فرمود: یا علی تا وقتی کسی را به اسلام دعوت نکردهای با او به جنگ نپرداز. سوگند به خدا که اگر یک شخص را
1) (1)
خداوند عزوجل به دست تو هدایت نماید بهتر از آن چیزی است که خورشید بر آن میتابد و غروب میکند.(1)
. «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمَّا وَجَّهَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْیَمَنِ قَالَ یَا عَلِیُّ لَا تُقَاتِلْ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ إِلَی الْإِسْلَامِ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ» کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. چ. چهارم. تهران: دارالکتب الإسلامیه. ج 5، ص 36.
آیات قرآن نیز به همین روش فرا میخواند که اول باید دعوت به اسلام نمود، آنگاه اگر نشد به مقاتله و جنگ اقدام کرد:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ * وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ2 ؛
(و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس اگر [از کفر] بازایستند قطعاً خدا به آنچه انجام میدهند بیناست؛ و اگر روی برتافتند، پس بدانید که خدا سرور شماست. چه نیکو سرور و چه نیکو یاوری است).
علامه طباطبایی در ذیل آیه مینویسد:
«وفی الآیة دلالة علی وجوب الدعوة قبل القتال فإن قبلت فلا قتال و إن ردت فلا ولایة إلا لله و نعم المولی و نعم النصیر، ینصر عباده المؤمنین.» (2)؛ آیه دلالت بر وجوب دعوت پیش از قتال دارد که اگر دشمن دعوت را پذیرفت قتالی نخواهد بود و اگر رد کرد ولایت تنها از خداست و او سرور و یاور نیکوست که بندگان مؤمن خویش را یاری میدهد.
در تعاملات پیامبر صلی الله علیه و آله
یکی از صفات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در قرآن کریم، رحمت بودن آن حضرت برای جهانیان است. خداوند میفرماید:
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ1 ؛ (و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم).
مسلم است که اولین برخورد حضرت در برابر دشمن با همین صفت است. در تفسیر زادالمسیر در ذیل آیه یاد شده از ابن عباس چنین نقل میکند:
«هذا عامّ للبرّ و الفاجر، فمن آمن به تمّت له الرّحمة فی الدنیا و الآخرة، و من کفر به صرفت عنه العقوبة إلی الموت و القیامة.»(1)؛ این آیه عام است که شامل نیکوکار و بدکار میشود، کسی که به آن ایمان آورد، در دنیا و آخرت رحمت بر او تمام میشود و کسی که به او کافر گردد، عقوبت او به تأخیر میافتد تا روز مرگ و رستاخیز فرارسد.
لذا روش و شیوۀ رفتار آن حضرت در برابر همگان (دوست و دشمن) بنا به اصل اولیه با رحمت و مهربانی است، مگر اینکه استثنایی در کار باشد و دشمن
1) (2) . ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان بن علی. (1422 ق). زاد المسیر فی علم التفسیر. تحقیق: عبدالرزاق المهدی. چ. اول. بیروت: دارالکتاب العربی. ج 3، ص 218.
به گونهای رفتار کند که جز جنگ و کشتار راه حلی نباشد، از این رو با آنکه قریش آن حضرت را از زادگاهش بیرون رانده و ستمها روا داشته بودند، ولی آن حضرت برای هدایتشان دعا میکرد و برای قومش طلب بخشش مینمود و میفرمود:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 95، ص 167.
؛ خدایا قومم را ببخش زیرا آنان نمیدانند.همان گونه که یاد کردیم، اصل در تعامل و برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله، با همگان توأم بودن با رحمت است. از این رو در همه زمانها و مکانها در برابر دوست و دشمن، این صفت پیامبر صلی الله علیه و آله سایه افکنده و هیچگاه از آن حضرت جدا نبوده است چگونه چنین نباشد، درحالیکه رحمت برای جهانیان است.(2)حتی کشتن کفار و دشمنان، در نظام کل، از مصادیق رحمت به حساب میآید، زیرا در غیر این صورت به دلیل لجاجت دشمن، اصل اسلام در معرض خطر قرار میگرفت که همه انسانها را از این رحمت بیپایان محروم میساخت. این شیوه در جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله نمایان است، چنانکه آن حضرت در جنگ احد درحالیکه تیر میانداخت، میفرمود:
«اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ» (3)؛ پروردگارا قومم را هدایت کن زیرا آنان نمیدانند.
در روز حنین وقتی ضربهای بر صورت پیامبر صلی الله علیه و آله خورد و به زمین افتاد آنگاه بلند شد درحالیکه دندانهای پیشین آن حضرت شکسته و خون بر چهره
1) (1)
2) (2) . «فخلق الرفق و الرحمة لم یفارق النبی فی موقف من مواقف حیاته، و کیف یفارقه و هو رَحْمَة لِلْعَالَمِین.» الخلیفه، حامد محمد. (1430 ق. - 2009 م). اخلاق و آداب الحرب فی عصر الرسول صلی الله علیه و آله. چ. اول. عمان: دار عمار للنشر و التوزیع. ص 64.
3) (3) . مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 20، ص 117.
مبارکش جاری بود، صورتش را پاک میکرد و میفرمود:
«اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ» (1)
. همان. ج 35، ص 177.
؛ خدایا قومم را هدایت کن زیرا آنان نمیدانند.روش اسلام بر کرامت انسان بنیان گذاری شده است، ولی کسی که کرامت و ارزش دیگران را در معرض خطر قرار دهد، و حیات را از آنان بگیرد شایسته برخورد شدید است چنانکه پیروان ادیان دیگر تا وقتی که در برابر اسلام دسیسه و خرابکاری نمیکردند، با آرامی و امنیت در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان میزیستند. از این رو برخوردهای پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت دارد به نحوه عملکرد خود انسانها و دشمنان. افزون بر اینکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله برای جهانیان رحمت معرفی گردیده است، آن حضرت مأمور بود تا مردم را به خدا نزدیک کند و اسلام را برای آنان عرضه نماید از این رو برخورد با مهربانی و رحمت، برای تألیف قلوب، کاربرد فراوان داشته و از مهمترین وسایل پیروزی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است، چنانکه خداوند میفرماید:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ2 ؛
(پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن).
با توجه به همین اصل، برخی از رفتار و گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله را در ادامه بررسی مینماییم:
1) (1)
الف) مهربانی در اوج قدرت. نظام رفتاری و تعامل توأم با مهربانی و سیره و روش برخورد با رحمت و مدارا در جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر تجلی یافته است؛ زیرا مهربانی در چنین شرایط کار مشکل است. در جنگ احد وقتی دشمن در ظاهر پیروز گردید، و عموی پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت حمزه را به شهادت رساند و مثله کرد حتی به دستور هند جگرخوار شکم آن حضرت را درید و جگرش را در آورد تا بخورد(1)
. ابن الطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا. (1418 ق. - 1997 م). الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة. تحقیق: عبدالقادر محمد مایو. بیروت: دارالقلم العربی. ص 109.
، اما پیامبر صلی الله علیه و آله هنگامی که پیروز شد، چنین نکرد، وقتی مکه را فتح کرد، در اوج قدرت، همه را بخشید حتی قاتل آن حضرت را زنده نگه داشت ولی به او دستور داد که چهره خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله نشان ندهد.(2)پس از فتح مکه بر در کعبه ایستاد و فرمود: نظر شما درباره من چیست با شما چه معامله خواهم کرد؟ گفتند انتظاری جز خوبی نداریم شما برادر بزرگوار و پسر برادر بزرگوار ما هستید، حضرت فرمود: بروید همه آزادید(3)، اهل مکه را در حالی بخشید که خداوند حضرت را بر آنان مسلط کرده بود و آنها غنیمت جنگی به حساب میآمدند، از این رو مکیان را آزاد شدگان (طلقا) نامیدند.(4)1) (1)
2) (2) . ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی. (1415 ق. - 1995 م). الإصابة فی تمییز الصحابة. تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض. چ. اول. بیروت: دارالکتب العلمیه. ج 6، ص 470.
3) (3) . «اذهبوا فأنتم الطلقاء».
4) (4) . عز الدین ابن الأثیر، ابو الحسن علی بن ابی الکرم. (1385 ق. - 1965 م). الکامل فی التاریخ. بیروت: دار صادر. ج 2، ص 252.
ب) مهربانی در برابر بدی. امام علی علیه السلام وقتی با یهودیان مناظره میکند، یکی از امتیازات و فضایل حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله را همین صبر و بزرگواری آن حضرت را در برابر دشمن برمیشمارد و پس از گفتوگوهای بسیار و طولانی، یهودی میگوید: نوح پیامبر علیه السلام در راه خدا صبر کرد و قومش را معذور دانست درحالیکه آن حضرت را تکذیب میکردند. امام علی علیه السلام میفرماید: پیامبر ما نیز چنین بوده است، در راه خدا صبر کرد و قومش را معذور دانست هنگامی که آن قوم او را تکذیب میکردند و از فرمانش سربرمیتافتند و او را با سنگ میزدند و ابولهب درحالیکه بچه دان گوسفند را بر سر آن حضرت میریخت، خداوند تبارک و تعالی به جابیل فرشتۀ کوهها وحی فرمود: کوه را بشکاف و از فرمان محمد پیروی کن. آن فرشته نزد پیامبر آمد و عرض کرد: من مأمورم تا از فرمان شما پیروی کنم اگر دستور بفرمایی کوهها را بر سرشان فرود میآورم و آنان را نابود میکنم. حضرت فرمود: من پیام آور رحمتم و برای مهربانی برانگیخته شدهام. پروردگارا امتم را هدایت کن زیرا آنان نمیدانند.(1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 10، ص 30.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مجسمۀ کامل است برای اسلام، اولین کسی که اسلام در عملش پیاده میگردد، آن حضرت است، در اسلام مهربانی در گفتار و رفتار از مهمترین آموزههای دینی و اسلامی است زیرا اسلام دین رحمت و مهربانی است، سفارشها و تأکیدهای فراوان اسلام به خوشخلقی نشانگر همین مدعا
1) (1)
است از این رو خداوند منان در قرآن کریم سخن شایسته و زیبا و نرم را از بهترین صدقات و خوبیها به حساب میآورد:
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذیً وَ اللّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ1 ؛
(گفتاری پسندیده [در برابر نیازمندان] و گذشت [از اصرار و تندی آنان] بهتر از صدقهای است که آزاری به دنبال آن باشد، و خداوند بینیاز بردبار است).
البته این منطق اسلام است که باید گفتار پسندیده و مهربان از مسلمان سر بزند، تنها در برابر فقیر اینگونه نیست در همه جا اینگونه است. خداوند به حضرت موسی و برادرش دستور میدهد که به سراغ فرعون بروند و به نرمی و مهربانی سخن بگویند:
اِذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی * فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی2 ؛
(به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته، و با او سخنی نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد).
در گفتار و توصیههای حضرت پیامبر نیز مانند رفتارش رحمت و مهربانی تجلی یافته است. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری را برای جنگ اعزام میکرد، اصل برخورد با رحمت را توصیه میفرمود. امام صادق علیه السلام میفرماید: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله برای جنگی امیری را انتخاب میکرد او را خصوصی و یارانش را به طور عموم، به تقوای الهی دعوت میکرد و میفرمود: به نام خدا و در راه خدا با کافران بجنگید، مکر نکنید، زیادهروی (خیانت) نکنید. گوش و بینی کشته شدگان را نبرید، کودکان و کسانی را نکشید که گوشه عبادت را برگزیدهاند، درختان خرما را نسوزانید و در آب غرق نکنید، و درخت میوهداری
را نبرید، کشتزاری را به آتش نکشید، شاید به آن نیازمند شدید، حیوانات حلال گوشت را - جز آنچه را که میخورید، - پی نکنید. در ادامه حدیث دستور میدهد که وقتی با دشمنان اسلام رو به رو شدید، آنان را به یکی از سه کار دعوت کنید، اگر اجابت کردند از آنان بپذیرید و از جنگ دست بردارید، به اسلام دعوتشان کنید، و یا به ترک جنگ و مخاصمه و پرداختن جزیه فراخوانید، اگر پذیرفتند، در سایه اسلام مانند دیگر مسلمانان در امانند، اگر این دو پیشنهاد را نپذیرفتند، آنگاه با آنان پیکار کنید.(1)
. حر عاملی، محمد بن الحسن. (1409 ق). وسائل الشیعه. ج 15، ص 60.
خلاصه همانگونه که یاد کردیم، دستور اسلام ایجاد صلح و صفا در جهان است. اسلام آمد تا انسانها را به وحدت و یگانگی، صلح و آرامش دعوت کند و پیام اسلام همواره فراخواندن به سوی صلح و صفا است تا بندگان خدا بر سر سفره الهی با آرامش و سلامت زندگی کنند و خدای یگانه را بپرستند نه هوا و هوس را. بر همین مبنا سیره پیامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان، تعامل توأم با مهربانی، عطوفت و تعامل صلح آمیز بوده است که قرآن بر آن تاکید میفرماید. وقتی سیرۀ پیامبر با دشمنان چنین بوده است، هرگز شایسته پیروان آن حضرت نخواهد بود که رفتارهای خشن در برابر خودی نشان دهند و منجر به ضعف اسلام و مسلمین شوند و خوراک تبلیغاتی برای دشمن تهیه نمایند. باید سیره و روش پیامبر در تعاملات و برخوردها، الگویی باشد برای مسلمانان تا از این سیره در تعامل با مسلمانان و غیر آنان استفاده برند. در نتیجه هم اقتدار و عظمت خویش را به
1) (1)
دست بگیرند، هم دشمنان و غیر مسلمانان را به اسلام و ارزشهای اسلامی جذب کنند، هم جامعۀ آرمانی پدید آورند که خواسته پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است.
امروزه برخی از مسلمان نماها نه تنها این سیره پیامبر صلی الله علیه و آله را زنده نکردهاند، بلکه چهرۀ اسلام را بسیار خشن نشان میدهند و در ذهنهایی که به کردار چنین مسلمانان میبینند، این را تلقی کردهاند که اسلام یعنی خشونت، اسلام یعنی کشتن، درحالیکه اسلام صلح و صفا را به ارمغان آورد و با خشونت هرگز سر سازگاری ندارد امروزه فرقههای ناآگاهی مانند وهابیت آنقدر خشونت را در جهان گستردهاند که هر کسی مخالف باورشان باشد، با زبان شمشیر و کشتن با او سخن میگویند، این وحشیگریها به راستی که مایه ننگ اسلام و مسلمین است و چنین خشونت را شریعت اسلام و پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله نمیپسندد اینها شایسته اعراب جاهلی و باقیمانده آنها است که زندگیشان با خشونت و بیرحمی عجین گشته است. بدون شک این خشونت به فرزندانشان نیز به ارث میرسد زیرا وقتی کودکانی در محیط خشن با وسایل خشن، کلمات خشن، رفتار خشن و... رشد میکنند چه انتظاری از آنان میتوان داشت جز خشونت و آنان چه چیزی را میتوانند تحویل جامعه انسانی و اسلامی دهند جز خشونت؟ و آیا اسلام با چنین خشونتی جهانگیر میشود؟ و آیا این رفتار، با سیره و روشی سازگار است که خداوند در موردش میفرماید:
وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ1 ؛ (و راستی که تو را خویی والاست!).
اسلام دین اخلاق و محبتهای انسانی است، دینی است که مهربانی و عطوفت در رأس امور و آموزههای آن قرار دارد، پیامبر صلی الله علیه و آله هدف بعثت خویش را به کمال رساندن اخلاق معرفی کرد و فرمود:
«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» (1)
. نوری، میرزا حسین. (1408 ق). مستدرک الوسائل. چ. اول. قم: مؤسسة آلالبیت علیهم السلام. ج 11، ص 187.
؛ من برای آن مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را به پایان برسانم.ولی افراطگراییهای تند، آن هم دامن زدن به نزاعهای مذهبی این اخلاق را زیر سؤال میبرد و عدهای از افراطگرایان بدون اینکه از اخلاق اسلامی بهرهای داشته باشند، تنها به جنبههای کشتار دیگران و دامن زدن به اختلافهای مذهبی و نژادی میاندیشند. به راستی رفتارهای انتحاری در میان مسلمانان که یک عده را فریب میدهند و اجیر میکنند با کدام دستور دینی سازگار است و چه سودی عاید اسلام میشود جز اینکه مسلمانان تضعیف و دشمنان قوی شوند و از این خونهای ریخته بهره ببرند!؟
در گزارهها و دستورات دین مقدس اسلام، نخست مسأله صلح مطرح است، آنگاه اگر صلح کارایی نداشت، به جنگ رو میآورد، جنگ در اسلام بیشتر جنبۀ دفاعی و واکنشی داشته است نه به عنوان راه حل. سیره پیامبر صلی الله علیه و آله نشانگر این است که در آغاز باید به دنبال صلح بود، اما گاهی انسانهای سرکش بدون جنگ قابل اداره نیستند، خداوند این نکته را در دستوری که برای مسلمانان نسبت به دو طایفه درگیر جنگ میدهد، کاملاً بیان میدارد.(2)
دین اسلام دین صلح و آشتی است تا وقتی که دشمن خواهان صلح بوده است، دستور به صلح میدهد:
فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً1 ؛
(پس اگر از شما کنارهگیری کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا برای شما راهی [برای تجاوز] بر آنان قرار نداده است).
سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز پایبندی به صلح بوده است، زیرا دین اسلام دین منطق و تعقل است، از منظر عقل و منطق، صلح بهتر از نزاع و درگیری است جنگ نه برای انسان مفید است نه برای کشور. جنگ کشور و انسان را از رشد و ترقی باز میدارد حاصل جنگ ویرانی است و دور ساختن از فرهنگ و تمدن. در جنگ همواره خشونت حاکم است نه انسانیت. به همین دلیل هر گاه دشمن خواهان برقراری صلح بود، پیامبر صلی الله علیه و آله میپذیرفت که نمونههایش پذیرش صلحهای ذیل است که برخی با امتیاز دادن به دشمن همراه بوده است.
یکی از صلحهای مهم و مفید در تاریخ اسلام، صلح حدیبیه در سال ششم هجرت است که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله با دادن امتیاز به دشمن و کوتاه آمدن، صلح را میپذیرد به حدی که برخی از اصحاب آن حضرت، از دادن این امتیازات به دشمن ناراضی بود، و نیز در تاریخ مشاهده میکنیم که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان در زمان و سایه صلح فعالیتهای تبلیغی بهتر و بیشتر داشتهاند و افراد بیشتری را جذب اسلام کردند تا زمان جنگ و نبرد.
قرآن نیز به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور میدهد که اگر دشمن به صلح تن دهد باید بپذیرد:
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ1 ؛
(و اگر به صلح گراییدند، تو [نیز] بدان گرای و بر خدا توکّل نما که او شنوای داناست).
بنابراین در اسلام اصل بر جنگ نیست، اصل بر صلح است: وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ2 ؛ (سازش بهتر است). زیرا جنگ و خشونت از پیشرفت جلوگیری میکند، پذیرش صلح یکی از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در همه زمانها بوده است، هم در زمان ضعف و ناتوانی و هم در زمان قدرت و توانمندی چنانکه مسلمانان در اوج قدرت در مدینه با بنیقریظه پیمان صلح را پذیرفته بودند تا وقتی که آنان در جنگ احزاب پیمان شکنی کردند آن هم در شرایط بسیار سخت که اگر اراده الهی و تدبیر نعیم بن مسعود(1)نبود، شاید فاجعهای به وقوع میپیوست.
الف) ایجاد صلح میان اوس و خزرج و یهود مدینه. رسول گرامی اسلام با ورود خویش یکی از مهمترین چیزهایی را که به ارمغان آورد، صلح بود. دو قبیله اوس و خزرج سالهای متمادی با هم جنگیده و از این جنگها ملول و خسته بودند، زیرا آنان بر سر مسایل ناچیز، خون میریختند و پس از آن سالها به جنگ و انتقامگیری مشغول میشدند و آخرین جنگی که میان آنان واقع شد، جنگ بعاث
1) (3) . عز الدین بن الأثیر أبو الحسن، علی بن محمد الجزری. (1409 ق. 1989 م). أسد الغابة فی معرفة الصحابة. ج 4، ص 572.
بود که قبل از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد(1)
. ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد. (1363). تاریخ ابن خلدون. ترجمه عبد المحمد آیتی. چ. اول. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. ج 1، ص 337.
اما همینکه پیامبر وارد مدینه شد، بین آن دو قبیله صلح و آشتی برقرار نمود و به جنگهای خونین و طولانی پایان بخشید نه تنها صلح و سازش به وجود آورد، بلکه آنان را برادر هم ساخت و افزون بر آن با یهودیان ساکن در مدینه پیمان صلح بست و صلحنامهای نوشت که در آن بر ترک جنگ و آزار رساندن مسلمانان مصالحه شده بود و اینکه کسی را در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله یاری نکنند و اگر دشمن بر مسلمانان یورش بردند، پیامبر را یاری دهند.(2)پیامبر صلی الله علیه و آله بر سر این پیمان بود تا وقتی که خود آنان پیمان را شکستند. که در ذیل به اختصار نمونههایی از پیمان شکنی یهود را یاد میکنیم:قرآن میفرماید:
اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ4 ؛
(کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان دادهایم، همان گونه که پسران خود را میشناسد، او [پیامبر] را میشناسد. کسانی که به خود زیان زدهاند، ایمان نمیآورند).
مرحوم طبرسی در شأن نزول آیه از کلبی نقل میکند که اهل مکه، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، عرض کردند: آیا خداوند پیامبری جز تو سراغ نداشت که بفرستد؟ هیچکس تو را تصدیق نمیکند. از یهودیان پرسیدهایم، آنها هم در کتابهای خود به نام تو بر نخوردهاند. اکنون شاهدی بیاور که به رسالت تو شهادت دهد. از اینرو آیه بالا نازل شد.(1)
. طبرسی، فضل بن حسن. (1360). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. ترجمه جمعی از مترجمان. تحقیق: رضا ستوده. چ. اول. تهران: انتشارات فراهانی. ج 8، ص 35.
آنان نه تنها نپذیرفتند، بلکه گفتند: ای محمد از پیروزی که نصیبت گشته مغرور مباش زیرا تا کنون با کسانی رو به رو شدهای که دانش جنگی نداشتند و اگر با ما وارد جنگ شوی خواهی دانست که ما که هستیم. بنیقینقاع به سرکشیشان ادامه دادند تا اینکه خداوند این آیه را نازل فرمود:(2)
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلی جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ1 ؛
(به کسانی که کفر ورزیدند بگو: «به زودی مغلوب خواهید شد و [سپس در روز رستاخیز] در دوزخ محشور میشوید، و چه بد بستری است).
پیمان شکنی بنیقریظه. بنیقریظه نیز پیمان صلح را در بدترین شرایط نقض کردند و به قریش تمایل نشان دادند و فریب آنان را خوردند رسول خدا صلی الله علیه و آله سعد بن معاذ و و سعد بن عباده، و أسید بن حضیر را فرستاد تا پیمان صلح را یادآوری کنند ولی آنان جواب رد دادند و به پیامبر اهانت کردند و سعد را دشنام دادند(1)که بر اثر حسن تدبیر نعیم بن مسعود(2)میان بنیقریظه و قریش اختلاف ایجاد شد و بالاخره به سزای عمل خویش رسیدند.
پیمان شکنی بنینضیر. بنینضیر هنگامی عهد شکنی کردند که توطئهای بر ضد پیامبر طراحی نموده بودند، و این عهد شکنی و توطئه به دو شکل نقل گردیده است، یکی به این صورت که فردی از اصحاب پیامبر به نام عمرو بن امیه دو تن از یهودیان بنیعامر را به قتل رساند که پیامبر به آنها امان داده بود، ولی اطلاع از این نداشت که پیامبر به آنها امان داده است، عامر بن طفیل پیکی را نزد پیامبر فرستاد تا اطلاع دهند که یکی از یاران پیامبر، دو تن از قبیله بنیعامر را به قتل رسانده و باید خونبهای آن دو را بپردازد؛ از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله در میان بنینضیر رفت تا درباره خونبهای آن دو صحبت کند زیرا بنینضیر همپیمان
بنیعامر بود. در این هنگام یهودیان بنینضیر توطئه نمودند و آن حضرت را برای غذا دعوت کردند ولی تصمیم گرفته بودند که یکی از یهودیان سنگی را از پشت بام بر سر آن حضرت فرود آورد و پیامبر را به قتل برساند ولی جبرئیل به آن حضرت اطلاع داد و پیامبر بدون اطلاع یارانش به مدینه برگشت(1)
. واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. ج 1، ص 364.
.پیمان شکنی بنینضیر به شکل دیگری نیز نقل گردیده است: پس از آن که قریش برای بنینضیر نامه نوشتند که شما قلعه مستحکم دارید با پیامبر بجنگید و بنینضیر نیز قبول کردند و برای آن حضرت پیام دادند و درخواست کردند که شما با سی نفر از یارانت بیا و ما نیز سی نفر از علمای خویش را میفرستیم که اگر آنان شما را تصدیق کردند، همه ما به رسالت تو ایمان میآوریم ولی در باطن میخواستند آن حضرت را به قتل برسانند وقتی که آن حضرت با سی تن از یاران خویش آمد و بنینضیر دیدند، با خود گفتند این سی تن جنگ آور تا زنده باشند، نمیتوانیم پیامبر را به قتل برسانیم، از این رو گفتند: شصت نفر نمیتوانند به توافق برسند شما سه نفر را انتخاب کنید، ما نیز سه نفر را هر چه آن سه نفر گفتند، ما قبول میکنیم. ولی به آن سه نفر، خنجر دادند تا توطئهشان را عملی سازند و پیامبر صلی الله علیه و آله را به قتل برسانند، اما زنی از میان بنینضیر که مسلمان شده بود، توسط برادرش پیامبر را از توطئه آگاه ساخت و آن حضرت به مدینه برگشت و فردای آن روز به نبرد بنینضیر شتافت و آیه ذیل در همین مورد نازل گردیده است(2):
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأَتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ1 ؛
(اوست کسی که، از میان اهل کتاب کسانی را که کفر ورزیدند در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد. گمان نمیکردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و [لی] خدا از آنجایی که تصوّر نمیکردند بر آنان درآمد و در دلهایشان بیم افکند، [به طوری که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانههای خود را خراب میکردند. پس ای دیدهوران، عبرت گیرید).
با این وضع پیامبر در هیچیک از موارد بالا، نقض پیمان نکرده است، بلکه همواره دشمن به این عمل اقدام کرده و پیامبر واکنش نشان داده است، چنانکه در جنگها نیز همین گونه بوده است.
وقتی پیامبر در مدینه هجرت کرد تا دو سال همان جا ماند بدون اینکه هیچ جنگی رخ دهد، در سال دوم هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله برای اولین غزوه به سمت «ابوا» حرکت کرد و پرچمدار، حمزه عموی پیامبر بود و در مدینه سعد بن عباده را جانشین خویش قرار داد و تنها با مهاجرین و بدون شرکت هیچ انصاری به تعقیب کاروان قریش پرداختند و در این سفر با بنیضمره بن عبدمنات بن کنانه مصالحه نمود و قراردادی را با رییس بنیضمره به نام محشی بن عمر ضمری منعقد ساخت که مسلمانان و بنیضمره با هم نجنگند و دشمن همدیگر را یاری نکنند، متن این صلحنامه چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم. هذا کتاب من محمد رسول الله لبنی ضمرة بأنهم آمنون علی أموالهم و أنفسهم، و أن لهم النّصرة علی من
رامهم إلّا أن یحاربوا فی دین الله ما بلّ بحر صوفة؛ و أن النبیّ صلّی الله علیه و سلم إذا دعاهم لنصره أجابوه، علیهم بذلک ذمة الله و ذمة رسوله، و لهم النصر علی من برّ منهم و اتّقی» (1)
. «ما بلّ بحر صوفة: یعنی الأبد، أی ما قام فی البحر ماء و لو قطرة.»؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف. (1414 ق. 1993 م). سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد. تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض. چ. اول. بیروت: دارالکتب العلمیه. ج 2، ص 156.
؛ به نام خداوند بخشندۀ مهربان. این پیماننامهای است از محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله برای بنیضمره در اینکه مال و جان آنان در امان است و آنها را در برابر کسانی که بر آنان ستم میکنند، یاری رساند مگر این که با دین خدا بجنگند، [پیمان] تا وقتی معتبر است که دریایی پشمی را تر کند. (کنایه است از همیشه بودن یعنی تا وقتی که قطره آبی در دریا وجود داشته باشد.) و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را به یاری میطلبد، او را یاری کنند، و بر ذمه خدا و رسول اوست که نیکان و پرهیزگاران آنان را یاری دهند.پس از بستن این قرارداد، پیامبر بعد از پانزده شبانه روز به مدینه برگشت.(2)و این غزوه و صلح، اولین غزوه و صلح آن حضرت است که از سیره و روش پیامبر در آن، نکات جالب توجه ذیل به دست میآید:
الف) پیامبر صلی الله علیه و آله تنها مهاجران را با خود همراه آورد، تا نشان دهد که به قصد تعرض نیامده و تنها کسانی را با خود آورده است که اموال و داراییشان توسط قریش مصادره گشته و از خانه و کاشانۀ خویش بیرون رانده شدهاند.
ب) پیامبر صلی الله علیه و آله با قبیله بنیضمره صلح میکند و پیمان میبندد تا اثبات کند که اولین حرکتش پس از استقلال و مهاجرت، جنگافروزی نیست بلکه صلحطلبی و زندگی مسالمتآمیز است.
ج) در عمل نشان میدهد که حتی اگر حکومت نوپا هم باشد، نباید گذاشت که دشمن هر چه دلش خواست بکند، ستمدیده باید از ستمگرِ قلدر نهراسد و برای به دست آوردن حق خویش تلاش ورزد.
در غزوۀ ذوالعشیره(1)
. عشیره (به ضمّ عین مهمله و فتح شین معجمه) نام موضعی است از بنیمدلج به ینبع در میان مکّه و مدینه. قمی، شیخ عباس. (1379). منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل. چ. اول. قم: انتشارات دلیل. ج 1، ص 146.
به گفتۀ ابن سعد در ماه جمادیالثانی،(2)به گفته بسیاری از مورخان در ماه جمادیالاولی سال دوم هجری حضرت پیامبر ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومی را در مدینه جانشین خویش قرار داد و بدون اینکه کسی را اجبار به رفتن کند، با صد و پنجاه یا دو صد تن از مهاجرین داوطلب، با پرچمداری حمزه عموی خویش در تعقیب کاروان تجارتی قریش پرداخت، مسلمانان در منطقه «عشیره» واقع در «بطن ینبع»(3)فرود آمدند و چون تا آنجا با دشمن برخورد نکردند، - زیرا دشمن پیش از آنها از این منطقه گذشته بود، - پیامبر با یارانش در همان جا توقف نموده، بقیۀ جمادیالاولی را با یک روز از جمادیالاخری در آنجا گذراند و در این مدت با قبیله بنیمدلج پیمان دوستی و صلح بسته، بدون هیچ گونه درگیری به مدینه بازگشت(4)؛ و در همین سفر و در منطقه ذیالعشیره بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت امام علی علیه السلام لقب ابوتراب (خاک1) (1)
2) (2) . ابن سعد بن منیع الهاشمی البصری، محمد. (1410 ق. - 1990 م). الطبقات الکبری. تحقیق: محمد عبدالقادر عطا. چ. اول. بیروت: دارالکتب العلمیه. ج 2، ص 7.
3) (3) . یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب. [بیتا]. تاریخ الیعقوبی. بیروت: دار صادر. ج 2، ص 66.
4) (4) . ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد. (1363). تاریخ ابن خلدون. ترجمه عبد المحمد آیتی. ج 1، ص 408.
نشین) داد زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله امام علی علیه السلام را دید که بر روی خاک خوابیده است به آن حضرت فرمود: «برخیز ابوتراب».(1)
. ابن الجوزی، أبوالفرج عبدالرحمان بن علی بن محمد. (1412 ق. 1992 م). المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک. تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا. چ. اول. بیروت: دارالکتب العلمیه. ج 3، ص 90.
از موارد بررسی شده به دست میآید که اصل اولی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد تعامل با همۀ انسانها، مهربانی و عطوفت است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است تا برای انسانها درست زیستن را بیاموزد و انسانها را در مسیری رهنمون شود که سعادت دنیا و آخرت آنان تأمین گردد، سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از همین اصل و مبنا پیروی میکند، چه در تعامل با مسلمان باشد، یا دشمنان، اصل عطوفت و مهربانی و اصل صلح و ثبات خواسته فطری و انسانی است و اسلام نیز دین فطرت است، صلح و مهربانی و اخلاق شایسته میتواند انسانها را به سوی کمال سوق دهد که هدف بعثت همۀ انبیا علیهم السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. ولی جای تأسف است که عدهای خود را به اسلام و سیره پیامبر و سلف صالح منسوب میکنند، اما در تعامل جز خشونت، کشتار و نامهربانی پیشهای ندارند، آن هم با گروههای مسلمان به بهانههای مختلف و واهی. چنین رفتاری نه تنها با سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ناسازگار است، بلکه عاملی است در دست دشمنان اسلام و مسلمین تا چهرۀ اسلام را زشت و خشن جلوه دهند و راه رشد و پیشرفت اسلام را بگیرند و فرهنگ خشونت را جزء اسلام قلمداد کنند، در جایی که همه چیزش با جنگ تامین میگردد حتی گرفتن قدرت نیز با جنگ صورت میگیرد، خشونت میشود جزء رفتار و گفتار مردم و این فرهنگ پذیرفته میشود.
1) (1)
بنابراین تا مسلمانان به سیرۀ ناب و درست پیامبر صلی الله علیه و آله باز نگردند، در پنجۀ اختلافات اسیر خواهند بود و همواره با ضعف و ناتوانی خواهند زیست. پس یگانه راه نجات مسلمانان، ارائۀ درست سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و پایبندی به آن است، در غیر این صورت عاملی خواهند بود در دست دشمنان اسلام و بیگانگانی که بدخواه اسلام و مسلمانانند.
در برخورد و تعامل با دشمن این نکته بسیار اهمیت دارد که حکومت و ملت به گونهای باید باشد که هم بتوان به تعهدات آنها دل بست و هم از قدرت و توانشان حساب برد زیرا ملت و حکومتی که به قراردادهای خویش پایبند نباشند، قابل اعتماد نیستند و اعتبار ندارند و این بیاعتمادی و بیاعتباری، مهمترین عامل شکست آنها است درحالیکه اعتماد و اعتبار حتی در برابر دشمن از مهمترین عوامل پیروزی است و به عنوان سرمایه به حساب میآید چه برای شخص حقیقی یا حقوقی، از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله هیچگاه به تعهدات و قراردادهایی که با دشمنان داشت پشت پا نمیزد و تخلف نمیکرد موارد ذیل برخی از نمونهها است که به دلیل پایبند بودن به تعهدات بر دشمن چیره گشت و در نهایت به نفع اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله تمام شد:
در صلح حدیبیه حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله با قریش پیمان بست که به مدت ده سال صلح کنند تا امنیت حکم فرما شود و در این پیمان آمده بود که اگر کسی از قریش بدون اجازۀ سرپرست خویش به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوست، باید پیامبر صلی الله علیه و آله او را به
قریش باز گرداند ولی اگر کسی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به قریش ملحق گشت، بازگردانده نخواهد شد(1)
. الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. [بیتا]. السیرة النبویة. ج 2، ص 318.
صلح حدیبیه بندهای فراوانی داشت که یکی از موارد و نکات مهم، همین نکته بود که یک نوع امتیاز برای دشمن به حساب میآمد و برخی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله از قبول این بند بسیار ناراحت بودند ولی با آن هم پیامبر صلی الله علیه و آله قبول کرد و به آن عمل نمود چنانکه نوشتهاند: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه بازگشت شخصی به نام ابوبصیر ثقفی همپیمان بنیزهره از دنبال آن حضرت به مدینه فرار کرد و اخنس بن شریق ثقفی و ازهر بن عبدعوف به پیامبر صلی الله علیه و آله نامه نوشتند و آن را به دست مردی از بنیعامر و غلامی به پیامبر صلی الله علیه و آله فرستادند تا ابوبصیر را به آنان باز گرداند آن دو نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و نامه را به آن حضرت دادند، آن حضرت ابوبصیر را فراخواند و فرمود: ای ابابصیر ما با این قوم پیمان صلح بستهایم که تو میدانی و ما اهل نیرنگ نیستیم. در این جهت حق با قوم تو است، ابابصیر گفت: ای رسول خدا مرا به سوی مشرکان باز میگردانی که بر دینم فتنه کنند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابابصیر صبر پیشه کن و به خدا امید داشته باش که خداوند برای تو و مؤمنان مستضعفی که با تو هستند گشایشی ایجاد خواهد کرد در این حال ابوبصیر با آن دو پیک از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدند عزم مکه کردند، تا به ذوالحلیفه رسیدند و در کنار دیواری نشسته بودند که ابابصیر به مرد عامری گفت: آیا این شمشیر مال تو است؟ مرد عامری گفت بله. ابابصیر گفت: میتوانم ببینم؟ عامری گفت اگر بخواهی میتوانی وقتی شمشیر را گرفت عامری را به قتل رساند و غلام از ترس فرار کرد تا خود را به رسول1) (1)
خدا صلی الله علیه و آله رساند که در مسجد نشسته بود وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آن مرد را دید فرمود این مرد وحشت زده است هنگامی که آن غلام خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله رساند گفت: رفیق شما رفیق مرا به قتل رساند مدتی نگذشته بود که ابوبصیر درحالیکه شمشیرش را حمایل کرده بود، رو به روی رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و گفت: تو بر عهد خویش وفا کردی ولی من از بازگشت امتناع کردم و خود را نجات دادم رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: وای بر مادر او (ابابصیر) مرد دلیر و جنگجویی است اگر مردانی با او بودند.(1)
. «ویل أمه! محشّ حرب، لو کان معه رجال.»
و در برخی از منابع آمده است که حضرت به غلام فرمود ابابصیر را با خود ببر ولی او گفت من یک نفرم توانی بر این کار ندارم(2)آنگاه ابوبصیر بیرون رفت تا به منطقه «عیص» رسید که در مسیر مکه و شام قرار داشت و مسلمانانی که در مکه در بند بودند، وقتی داستان ابابصیر را شنیدند یکی یکی، خود را به ابابصیر رساندند تا آنجا که به شصت یا هفتاد نفر رسیدند و به مردی از قریش بر نمیخوردند مگر اینکه او را به قتل میرساندند و کاروانی از قریش نمیگذشت مگر اینکه آن را غارت میکردند تا اینکه قریشیان به پیامبر صلی الله علیه و آله نامه نوشتند که دیگر نیازی به بازگشت آنان نیست آنان را به سوی خویش فرا بخوان و رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را به مدینه فراخواند.(3)در این قرارداد حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد گرچه مسلمانان در آغاز سختیهای فراوان را تحمل کردند، و در یک ساحل بدون امکانات به سر میبردند ولی هنگامی که عرصه را بر1) (1)
2) (2) . «ثم قال لکوثر: ترجع به إلی أصحابک؟ فقال: یا محمد! ما لی به قوة و لا یدان!» المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی. (1420 ق. 1999 م). إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع. ج 1، ص 301.
3) (3) . عزالدین بن الأثیر أبوالحسن، علی بن محمد الجزری. (1409 ق. 1989 م). أسد الغابة فی معرفة الصحابة. ج 5، ص 36.
کاروانیان قریش تنگ کردند، این امتیاز را خود قریش لغو نمود و مسلمانان در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند اگرچه خود ابوبصیر در همان ساحل عیص از دنیا رفت و یارانش بر قبر او مسجدی ساختند(1)
. ساختن مسجد بر سر قبر، روشی است که در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله انجام گردیده است، ولی وهابیهای کج سلیقه این کار را شرک و بدعت مینامند و از این جهت با شیعه سر ستیز را گرفتهاند.
و خودشان به مدینه بازگشتند،(2)ولی پیامبر صلی الله علیه و آله از صلح ایجاد شده نهایت استفاده را برد زیرا هم مسلمانان در مکه آزادانه برنامههای دینی خویش را انجام میدادند، هم پیامبر صلی الله علیه و آله، در سایۀ صلح به دور دستترین جاها نامه نوشت و آنان را دعوت به اسلام نمود، و مسلمانانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه هنگام صلح حدیبیه بودند به هزار و چهارصد نفر میرسیدند، درحالیکه پس از دو سال در فتح مکه ده هزار مرد مسلح در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله حضور داشتند(3)و این از برکات همین صلح بود که فرصت به وجود آمد تا پیامبر صلی الله علیه و آله در جاهای مختلف مبلغ و نامه بفرستد و مردم را به دین اسلام دعوت نماید.نکته دیگری که از سیرۀ تعاملی پیامبر با دشمنان استفاده میشود این است که دین اسلام، - اگر دشمنان بگذارند، - در سایه صلح فطرت انسانها را بیشتر بیدار میسازد زیرا دین اسلام هماهنگ با فطرت انسانها است و نیاز به جبر و زور ندارد، امروزه نیز دشمنان اسلام همان شرایط را در پیش گرفتهاند و از رشد اسلام خصمانه و با همه توان تبلیغاتی جلوگیری میکنند وگرنه جهان امروز نیز تشنه حقیقت ناب است و اسلام را با دل و جان میپذیرند.
قبل از آنکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هجرت نماید، قریش قصد جان آن حضرت را داشتند، ولی آن حضرت هرگز مقابله به مثل نکرد و حاضر نشد که مانند آنها به امانات خیانت کند، در عین اینکه قریش با حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر باور و عقیده دشمن بودند ولی از نظر امانتداری و تعهد به آن حضرت اطمینان داشتند، و این یکی از امتیازهای مهم شخص، ملت، گروه، سازمان، مذهب و هر نهاد اجتماعی است و پیامبر اسلام این امتیاز را داشت و مردم را نیز به دین و آیینی دعوت میکرد که در آن ارزشها در رأس امور قرار دارد و پایبندی به تعهدات و قراردادها یکی از ارزشهای مهم در اسلام است، از این رو وقتی قریش تصمیم خطرناک گرفتند که از هر قبیله یک نفر شرکت کند تا به صورت دسته جمعی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله را به قتل برسانند که بنیهاشم نتوانند شخص خاصی را به دشمنی بگیرند، حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله از روی ناچاری خودش از مدینه و خانۀ خویش هجرت نمود و به امام علی علیه السلام دستور داد، در جای آن حضرت بخوابد و پس از او امانتها و ودیعههایی را که نزد آن حضرت بود، به صاحبانش برگرداند.(1)
. المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی. (1420 ق. 1999 م). إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع. ج 1، ص 57.
1) (1)
مهمترین دلایل پیشرفت اسلام در جهان، به خصوص در میان اعراب این بود که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم مجهز به اخلاق اسلامی و پایبند به صلح و زندگی مسالمت آمیز بود، هم در مقابل جنگ سالاران جدی و قاطع برخورد میکرد و ضعف نشان نمیداد، زیرا در سرزمین عربِ آن روز که جنگ سالاری حکومت میکرد، پایبندی به تعهد و اخلاق، مفهومی نداشت و جایی در میان آنان نمیشناخت، زیرا آنان اگر صلح میکردند یا میجنگیدند تنها یک هدف داشتند و آن غلبه و سیطره بر دشمن بود از این رو اگر پیمان صلح میبستند به این دلیل بود که قوی و قدرتمندتر شوند تا آنان را زورمندان نبلعند. چنانکه اگر قوی میشدند، تعهد و پیمان برایشان ارزشی نداشت، اما پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تا وقتی که از سوی دشمن عهدشکنی نمیشد به پیمانهایی که بسته بود، استوار باقی میماند چه در مقابل زورمندان یا در مقابل ناتوانها. از طرفی اگر در چنین جامعهای در برابر پیمان شکنان ضعف و نرمش نشان داده شود، پیمان شکنان جریتر میشوند و بیشتر اخلاق و ارزشها را زیر پا میگذارند، بنابراین در مقابل ضعیفان و کسانی که اخلاق را رعایت میکنند، تعهد و اخلاق از بهترین روشها است ولی اگر در مقابل سرکشان و طغیانگران جدی و قدرتمند برخورد نشود، اخلاق زیر پا گذاشته میشود چنانکه در جایش یاد کردیم.
با آنکه دستور و روش اسلام، استفاده از منطق و برهان است و باید انسانها حقیقت را از روی منطق و استدلال بپذیرند، زیرا خداوند پیامبران را با دلیل محکم و میزان فرستاد ولی در کنار آن شمشیر را نیز قرار داد زیرا برخی از انسانها به جز زبان شمشیر، منطق دیگری را نمیفهمند به همین دلیل خداوند در کنار سخن از کتاب و میزان و عدالت: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ ؛ از آهن و شمشیر و منافع آن سخن میراند: وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ ؛ زیرا برهان برای انسانهای زورگو ابزاری است تا به اهداف پستشان دست یابند، در پایان آیه نیز از اقتدار و عزت خداوند سخن به میان میآورد: إِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ1 زیرا که در برابر مردم بیمنطق باید قوی بود و قدرتمند. چرا که: «سلاح مردم بیمنطق چیست؟ دشنام، آزار، و اگر ممکن شود کشتار.»(1)
سیرۀ پیامبر اسلام در مقابله با ستم و ستمگر همواره چنین بوده است، که در آغاز با صلح و مسالمت پیش میرفت و اگر نمیشد راهی را در پیش میگرفت که ستمگر را به پذیرش حقیقت وادارد به همین دلیل حتی در جاهایی که یارانش اندک بود، به دشمنان بیمنطق یورش میبرد، چنانکه این سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در حرکات امام حسین علیه السلام و قیام خونین کربلا نیز تجلی یافته است زیرا سکوت کردن در برابر ستم پیشه راه ستمگر را در ادامۀ کار زشتش باز نگه میدارد پس در برابر چنین منطق و چنین کسان باید از قاطعیت توأم با آهن و قدرت استفاده کرد. از این رو در اسلام در مرحله اول منطق و صلح حکمفرما است، آنگاه اگر نشد جنگ و برخورد قاطعانه. جنگ نیز به خاطر چیزهای بیارزش نیست بلکه
1) (2) . شهیدی، جعفر. (1373). زندگانی فاطمه زهرا علیها السلام. چ. هجدهم. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. ص 36.
برای حاکم ساختن ارزشهای انسانی و اسلامی، محو نابسامانیها و... است؛ آن هم در مقابل کسانی که راه دیگری را نمیپذیرند که در این صورت باید با چنین افرادی برخورد قاطع داشت که برخورد با چنین افراد در واقع برخورد با اشخاص و افراد نیست بلکه برخورد با ضد ارزشها است. بنابراین یکی از برخوردهای آن حضرت در برابر دشمنان لجوج، قاطعیت، بالادستی و پیشدستی بود ولی نسبت به دوستان همکاری، همدلی و مهربانی. یکی از مهمترین نکتههایی که امروزه با تجارب علمی اثبات گردیده این است که ضعف و سستی نشان دادن دشمن را جریتر میسازد، روحیه قوی و پیش دستی در برابر دشمن غدّار، به انسان ابتکار عمل میبخشد و انسان را به توفیق و پیروزی نزدیک میکند چنانکه در روانشناسی این مسأله اثبات گردیده است. در تحقیقی که انجام دادهاند، چنین نتیجهای به دست آمده است: دانشجویانی که بارها این فرصت را مییافتند که فرد دیگری را بزنند، بی آنکه وی بتواند تلافی کند، هر بار بیشتر از پیش او را میزدند.(1)
. اتکینسون، ریتاال و دیگران. (1384). زمینه روانشناسی هیلگارد. ترجمه حسن رفیعی و دیگران. چ. ششم. تهران: انتشارات ارجمند. ج 2، ص 72.
این مضمون را حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز تایید میکند، آن حضرت فرمود:
«ما سلّطَ اللّه ُعلی ابنِ آدَمَ إلاّ مَن خافَهُ ابنُ آدَمَ، ولَو أنّ ابنَ آدَمَ لَم یَخَفْ إلاّ اللّه َما سَلّطَ اللّه ُعلَیهِ غَیرَهُ ولا وُکِلَ ابنُ آدَمَ إلاّ إلی مَن رَجاهُ، ولَو أنّ ابنَ آدَمَ لَم یَرْجُ إلاّ اللّه َما وُکِلَ إلی غَیرِهِ.» (2)؛ خداوند کسی را بر فرزند آدم مسلط نمیکند مگر کسی را که از او بترسد و اگر فرزند آدم غیر از خدا از کسی نترسد، غیر از خدا کسی بر او مسلط نمیشود و خداوند فرزند آدم را بر کسی واگذار نمیکند مگر به
کسی که به او امیدوار است و اگر به غیر از خدا امید نداشته باشد، به کسی جز خدا او را واگذار نمیسازد.
بنابراین در برابر ستمگر نباید سکوت پیشه کرد، وگرنه بر ستمش میافزاید، چنانکه صائب تبریزی شاعر مسلمان، سالها پیش این نکته را یاد آوری نموده و سروده است:
اظهار عجز پیش ستمپیشه ابلهی است اشک کباب باعث طغیان آتش است
همواره در برابر افراد زیادهخواه کوتاه آمدن به نفع نیست بلکه به ضرر هر دو است، چون هرچه کوتاه بیایی آنان پیشروی و سوءاستفاده میکنند چنانکه نمونهای از روانشناسی را نیز یاد کردیم، در این صورت راه چاره مقاومت است و در احادیث نیز همین دستور آمده است امام صادق علیه السلام فرمود:
«اخْدُمْ أَخَاکَ فَإِنِ اسْتَخْدَمَکَ فَلَا وَ لَا کَرَامَةَ، قَالَ وَ قِیلَ اعْرِفْ لِمَنْ لَا یَعْرِفُ لِی فَقَالَ وَ لَا کَرَامَةَ قَالَ وَ لَا کَرَامَتَیْنِ» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 71، ص 178.
؛ به برادرت خدمت کن و اگر تو را استخدام کرد، پس خدمت نکن و حرمتی ندارد، گفتند: حق کسی را بشناسم که حق مرا نمیشناسد؟ فرمود: خوبی ندارد فرمود: هیچ کرامت و خوبی ندارد.در منبع دیگری حتی مسأله برادر ایمانی مطرح گردیده است که نباید شخص از جانب او مورد سوءاستفاده قرار گیرد: «اخْدُمْ أَخَاکَ الْمُؤْمِنَ فَإِنِ اسْتَخْدَمَکَ هُوَ فَلا»(2)؛ به برادر مؤمنت خدمت کن اما اگر او خواست تو را به خدمت بگیرد، دیگر خدمت نکن.
اسلام میخواهد زندگی به شکل منطقی و احترام متقابل جریان داشته باشد، دستور خوبی و خدمت تا وقتی است که کسی سوءاستفاده نکند ولی هنگامی سوءاستفاده در میان آمد و شخص میخواست استخدام کند، دیگر خط سرخ است و پایان خدمت کردن اگرچه هر کس باشد؛ دوست باشد یا دشمن؛ چنانکه در حدیثی از امام علی علیه السلام نیز این دستور به شکل دیگری آمده است:
«اسْتِصْلَاحُ الْأَخْیَارِ بِإِکْرَامِهِمْ وَ الْأَشْرَارِ بِتَأْدِیبِهِمْ» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 75، ص 82.
؛ اصلاح خوبان به احترام نهادن به آنها است ولی اصلاح بدان به تادیب آنان میسر است.به خوبان باید کرامت نهاد زیرا میداند و از آن قدردانی میکند، ولی انسانهای شرور حتی از کرامت نهادن سوءاستفاده میکنند و در اکثر جاها چنین است چنانکه در داستانی که شهید مطهری نقل نموده نیز این نکته به وضوح مشاهده میشود، وی مینویسد: «یکی از رفقایمان نقل میکرد که روز اول ماه رمضان بود، روزه گرفتیم رفتیم اداره و تازه با یک آقایی به اصطلاح هم میز و آشنا شده بودیم. او هم روزه میگرفت. بعد از یکی دو ساعت آن رفیقم گفت: فلانی! من میخواهم یک تذکری به شما بدهم.
گفتم: بفرمایید. گفت: من خیلی از شما معذرت میخواهم که این تذکر را میدهم ولی خوب لازم میدانم که این تذکر را بدهم، از اخلاق بد خودم است، چه عرض کنم. من یک چنین اخلاق بدی دارم که در ماه رمضان که روزه میگیرم عصبانی میشوم، خیلی هم عصبانی میشوم. وقتی هم که عصبانی میشوم دیگر هرچه به دهانم میآید میگویم، حرف بد میگویم، فحش میدهم، توهین میکنم. ممکن است در این ماه رمضان به جنابعالی جسارتی بکنم. خواهش میکنم اگر چنین شد، دیگر روزه است، اخلاق من است، خیلی ببخشید.
1) (1)
این آقای رفیق ما گفت: گفتیم عجب کاری شد! این مرد روز اول ماه رمضان آمد با ما اتمام حجت کرد. حالا ما یک ماه رمضان تمام باید از او فحش بشنویم، چون روز اول ماه رمضان گفته اخلاق من این است. گفت: من هم گفتم که عجب تذکر بجایی دادی! اتفاقاً اخلاق من هم همینطور است و بلکه بدتر، در حال روزه عصبانی میشوم، یک وقت میبینی که این دوات را برداشتم و پراندم به سرت. گفت: عجب! خیلی اخلاق بدی است. پس خوب است هر دومان مواظب باشیم.»(1)
. مطهری، مرتضی. (1384-1427 ق). مجموعه آثار 22. چ. دوم. تهران: انتشارات صدرا. ص 484.
در برابر دشمن نیز ضعف نشان دادن سبب جری شدن او میشود از این رو خداوند منان صفت پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش را چنین بیان میکند:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً2 ؛
(محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود میبینی. فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامتِ [مشخّصه] آنان بر اثر سجود در چهرههایشان است. این صفت ایشان است در تورات، و مَثَلِ آنها در انجیل چون کشتهای است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقههای خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهی] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است).
1) (1)
در آیه یادشده نخست مسأله مهربانی و محبت در میان خودشان و سختگیری با دشمن مطرح میگردد، به دنبال آن مثلی میزند و میفرماید دلیل این کارشان سرسپردگی به خدا و قانون الهی بوده است همهشان به دنبال رضایت خدا بودهاند و در عین حال اثر سجده و عبادت در چهره و سیمایشان پیداست، یعنی موفقیت بدون تقوا امکانپذیر نیست، این مثلشان در تورات ولی در انجیل مثل دیگری دارد، آنان مانند کشتهای هستند که تازه جوانه زده است، به حدی این رشد سریع است که کشاورزان را به تعجب واداشته است تا کفار از آنان به خشم آید.
مسلمانان صدر اسلام که به دستورات دین مقدس اسلام عمل میکردند با همین سرعت رشد میکردند و دشمن را از رشدشان به خشم میآوردند، امروزه نیز وقتی مسلمانان کمترین پیروزی و موفقیت در هر عرصهای را - چه عرصه علمی یا اقتصادی یا... - به دست میآورند دشمنانشان خشمگین میشوند و تحمل آن را ندارند و مانع ایجاد میکنند.
این صفات پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش کاملاً بر عکس صفات دشمنان است، و همین نکته سبب پیروزی پیامبر صلی الله علیه و آله و شکست دشمن گردیده است، همان گونه که قرآن کریم درباره دشمنان اسلام میفرماید:
لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّی ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ1 ؛
([آنان، به صورت] دسته جمعی، جز در قریههایی که دارای استحکاماتند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد میپنداری و [لی] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانیاند که نمیاندیشند).
آیا در زمان ما مسلمانان همینگونه است آیا امروزه بیشترین بیسوادی و نزاع، مربوط به جهان اسلام نیست؟ متأسفانه امروزه همان نکتهای که سبب پیروزی مسلمانان میگردید، از میان مسلمانان رخت بر بسته و همان چیزی که سبب شکست و ضعف دشمن میگردید، در میان مسلمانان به وجود آمده است، زیرا مسلمانان با دشمنانشان مهربان و در برابر خودشان درگیرند و سالانه در کشورهای مختلف اسلامی انسانهای بیگناه فراوان را به قتل میرسانند. چنانکه در فلسطین مسلمانان مظلومانه به دست یهود قتل عام میشوند، درحالیکه وهابیت فتوا میدهند که شیعه بدتر از یهود است و سالیانه سرمایههای هنگفتی را مصرف میکنند تا چند نفر شیعه عزادار یا زایر را به قتل برسانند درحالیکه در هر جا شیعیان علی علیه السلام قدرت را در اختیار گرفتهاند خار چشم دشمنان دین گشتهاند ولی وهابیها، سرمایه هنگفتی را برای اختلاف اندازی و کشتار این مظلومان به کار میبرند و سعی میکنند تا همکار دشمنان دین باشند و شیعه را از صحنه بیرون کنند، البته در تاریخ وهابیت جز کشتار خودی و مسلمان اعم از شیعه و سنی چیز دیگری نمیتوان یافت از آغاز پیدایش این فرقه تا کنون چنین بوده است و در نخستین روزهای به دست گرفتن قدرت، همه مسلمانان را تکفیر میکردند و از دم تیغ میگذراندند(1)
. برای اطلاعات بیشتر ر. ک. طبسی، نجم الدین. (1389). وهابیت عامل تفرقه مسلمانان. چ. اول. قم: انتشارات برگ فردوس.
، اکنون نیز همین اندیشه را در درون خویش میپرورانند ولی توان مقابله را با همۀ مسلمانان ندارند، از این رو نسبت به سایر مسلمانان راه نفاق را در پیش گرفتهاند و تنها دشمنی علنی را با شیعیان علی به کار بستهاند، زیرا سلفیگری و وهابیت، «نه تنها ضد شیعه که ضد همۀ فرقهها و1) (1)
مذهبهای اسلامی است و از مذهبها و فرقههای دیگر فقط برای رویارویی با شیعه استفادۀ ابزاری مینماید.»(1)
. علیزاده موسوی، مهدی. (1391). سلفیگری و وهابیت؛ تبارشناسی. چ. اول. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی و تبلیغی. ج 1، ص 92.
امید است این غده سرطانی هر چه زودتر نابود شود، زیرا در هر جا که وهابیت نفوذ کرده است، ناامنی، خشونت، برادرکشی و انتحار و خونریزی را به ارمغان آورده است، به بهانه اینکه غیر از خودشان کافرند و مشرک، درحالیکه امروزه دنیا پر از کافر است و اگر قرار باشد که همه کفار کشته شوند، کسی نمیماند تا برایشان تبلیغ کنیم و بر فرض که شیعه از نظر وهابیها کافر باشند، حداقل خدا، قرآن، پیامبر و... را قبول دارند، اولویت کشتن با کفاری است که هیچکدام را قبول ندارند بلکه به پیامبر و قرآن توهین میکنند. وهابیها با کدام مجوز و کدام سیره پیامبر و صحابی آن حضرت حمله انتحاری در میان مسلمانان انجام میدهند و انسانهای بسیاری را بیسرپرست میسازند، زنان را از شوهران و فرزندان را از پدر و پدران را از فرزندان محروم میکنند، فیلمها و جنایاتی را که خودشان انتشار دادهاند و بیرحمیهایی که آنان به نمایش میگذارند و سر بریدنها و قتل عامهایی که مرتکب میشوند آنهم به نام اسلام و با تکبیر گفتنها، کاری است که هیچ عقل سلیم نمیپسندد و هیچ احساسی چنین وحشی گری را تحمل نمیکند، این کارها نه تنها مورد قبول اسلام نیستند، بلکه لکۀ ننگ است برای اسلام و مسلمانان فراتر از آن لکه ننگی است برای بشریت، که نسبت به دشمنشان و کسانی که همعقیدۀشان نیستند چنین کاری میکنند، درحالیکه پیامبر اسلام هرگز چنین نکرده است، تنها توجیهش این است که وهابیها
1) (1)
وسیلهاند برای دشمن تا در میان مسلمانان اختلاف و پراکندگی ایجاد نموده، آنان را با نیت خدمت تضعیف کنند که این یکی از شگردهای دشمن است که در جای خود به تفصیل بحث خواهد شد. گویا آیه بالا که در مورد یهودیان نازل گردیده است، مصداقی ندارد جز مسلمانانی که در کنار خانه خدا سکونت دارند و عدهای را نیز اجیر میکنند، تا دست به حمله انتحاری بزنند و چندین خانواده مسلمان را داغدار و احساسات بسیاری را جریحهدار سازند و بر دشمنیها دامن بزنند و سالیانه در کشورهای مانند پاکستان، عراق، افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی خونهای به ناحق به راه اندازند و در برابر دشمن مشترک زبون باشند. این خواسته دشمنان مشترک اسلام است که نه شیعه را میخواهند نه سنی را اگر روزی احساس کنند که دیگر شیعهای در کار نیست، وهابیها را با آن خشونت و انعطاف ناپذیری به هیچ عنوان برنمیتابند پس امروزه وظیفه مسلمانان است که اندکی به خود آیند و با دوست مهربان و با دشمن جدی باشند و نگذارند، در هر گوشهای از جهان خون مسلمانی بریزد و ما در گوشه دیگر تماشاگر باشیم و بدتر از همه دستان خود ما آلوده به خون مسلمان باشد.
در سلامتی فردی، پیشگیری مقدم بر درمان است، پیشگیری یک اصل اساسی است که در بلند مدت مقرون به صرفهتر و مؤثرتر از درمان انفرادی است(1)
. فیرس، ای. جری، و ترال، تیموتی جی. (1385). روانشناسی بالینی (مفاهیم، روشها و حرفه). ترجمه مهرداد فیروز بخت و سیف الله بهاری. چ. سوم. تهران: انتشارات رشد. ص 605.
همان گونه که در عرف نیز این نکته مهم قلمداد گردیده است که میگویند1) (1)
پیشگیری سهلتر از درمان است؛ امام صادق علیه السلام نیز به این نکتۀ مهم در مورد گناه اشاره فرموده است:
«إِنَّ تَرْکَ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ وَ لَیْسَ کُلُّ مَنْ طَلَبَ التَّوْبَةَ وَجَدَهَا»(1)
. کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. ج 8، ص 385.
؛ ترک گناه آسانتر از توبه کردن است زیرا هر کسی که ارادۀ توبه نماید به آن دست نخواهد یافت.این قانون به صورت یک اصل است که در جامعه نیز چنین کاربری دارد، برای اینکه جامعهای سالم باشد و افراد آن از بیماریهای فکری و روحی در امان و از شر دشمنان دین و ارزشها آسوده خاطر باشند، یکی از راهها، پیشگیری از حمله و شبیخون دشمن است. سیرۀ پیامبر گرامی در مواردی همینگونه بوده است که در ادامه به بررسی چند مصداق آن میپردازیم.
از آنجا که از نظر روانی باید همواره دشمن را در معرض دفاع قرار داد و توپ را در میدان دشمن انداخت تا ابتکار عمل به دست آید، پیامبر صلی الله علیه و آله با آنکه در روزهای نخست افراد اندکی را در اختیار داشت، ولی تهاجمی عمل میکرد نه تدافعی، زیرا اگر انسان در حال دفاعی قرار گرفت، همواره در معرض شکست و آسیب خواهد بود، امروزه غرب با فرهنگ منحط خویش حالت تهاجمی به خود گرفته که فراتر از تهاجم، شبیخون فرهنگی را پدید آوردهاند، ولی ما مسلمانها در حال دفاع فرهنگی قرار گرفتهایم، همواره دفاع به نحوی حالت ضعف را میرساند، چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در یکی از جنگها حالت دفاعی به خود
1) (1)
گرفت که آن هم جنگ خندق بود که به راستی دشمنان اسلام از نظر عِدّه و عُدّه بسیار توانا بودند، و چاره کار در همین بود که پیامبر صلی الله علیه و آله توانست مدینه را نجات دهد و لشکر دشمن زبون و شکست خورده بر گشت.(1)
. یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب. [بیتا]. تاریخ الیعقوبی. ج 2، ص 50.
ولی به جز این مورد در بیشتری از جاها سیرۀ پیامبر برخورد تهاجمی با دشمن بوده است، مانورهای نظامی فراوانی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در تعقیب کاروانهای تجاری قریش انجام میداد، تا کاروان قریش امنیت نداشته باشد، همگی از مصداق این تهاجم و بالادستی است و هدف از مانورها این بود که از غرور و خودسریهای دشمنان اسلام بکاهد زیرا: «مانع بزرگ برای پیشرفت اسلام، خفقان محیط و سلب آزادی مطلق بود، که قریش به وجود آورده بودند. یگانه راه برای برانداختن این مانع، تهدید خطوط اقتصادی آنان بود و این نقشه به وسیله مانورهای رزمی و پیمانهای نظامی عملی میشد.»(2)افزون بر مانورهای نظامی، پیامبر صلی الله علیه و آله هر گونه توطئه را در نطفه خفه میکرد و نمیگذاشت که مسلمانان در مقابل عمل انجام شده قرار گیرند، که نمونههایی از فعالیت پیامبر صلی الله علیه و آله را میتوان غزوات پیشگیرانه الکدر، غزوۀ السویق، غزوۀ ذی امر نام برد که در برابر توطئه گران انجام گردیده است و پیامبر صلی الله علیه و آله سعی میکرده تا در منطقه همیشه ابتکار عمل را در دست داشته باشد.(3)
در جای خود یاد کردیم که هر گاه دشمن یا هر کس دیگری به این نتیجه برسد که دست بالا دارد، احساس برتری میکند و این احساس برتری سبب میشود تا روحیه بگیرد و بیشتری از جنگهای موفق را روحیههای قوی در کنار وسائل به پیروزی میرساند، از این رو پیامبر در همه حال به دشمن فرصت نمیداد تا بر مسلمانان یورش آورند، بلکه همواره دست بالا داشت، که نمونههای آن را در ذیل میبینیم.
یکی از جنگهایی که پیامبر و مسلمانان در ظاهر شکست خوردند، جنگ احد است که به دلیل سرپیچی برخی از مسلمانان از دستور پیامبر و شتافتن عدهای از آنان برای جمع آوری غنیمت، این شکست متوجه مسلمانان گشت، ولی پس از آنکه حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه رسید و شنید که دشمن قصد حمله دوباره را دارد، بلافاصله حرکت کرد، تا به پیشواز دشمن برود. با آنکه لشکر اسلام خسته و شکست خورده بودند، درنگ نکرد و به سوی دشمن حرکت کرد.
جنگ احد روز شنبه نیمه ماه شوّال اتفاق افتاد، فردای آن روز که روز یکشنبه شانزدهم شوّال بود از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه اعلام شد که هر کس دیروز در جنگ احد حاضر بوده باید به سوی مکه و تعقیب دشمن آماده حرکت شود و جز همان افراد، کس دیگری حق ندارد ضمیمه گردد. این تصمیم را رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ارعاب دشمن گرفت تا آنها بدانند که شکست احد در روحیه آنها هیچگونه تزلزلی ایجاد نکرده است و آنها همان افراد مصمم و با ایمان جنگ بدر هستند و مبادا مجدداً به فکر مراجعت به مدینه و حمله به آنجا بیفتند.
در این ضد حمله رسول خدا صلی الله علیه و آله ابن ام مکتوم را بر مدینه گماشت و خود با همراهان تا «حمراء الاسد» پیش رفت که در هشت میلی مدینه قرار دارد، و سه روز در آنجا ماند و پس از سه روز به مدینه بازگشت.(1)
. الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. (1375). زندگانی محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام. ترجمه سید هاشم رسولی. چ. پنجم. تهران: انتشارات کتابچی. ج 2، ص 125. و الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. [بیتا]. السیرة النبویة. ج 2، ص 101.
جنگ با قبیله هوازن همان جنگ حنین است و مسلمانان به تازگی مکه را فتح کرده بودند که شنیدند قبیله هوازن قصد حمله را دارند، پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع دقیق کسب کرد و مطمئن شد، که قضیه درست است، با آنکه خسته راه و جنگ بودند و مکه تازه فتح شده بود، دستور حرکت داد و با دوازده هزار مرد جنگی به سوی دشمن شتافت.(2)و نگذاشت که دشمن در مکه بر مسلمانان یورش بیاورند زیرا در این صورت ممکن بود دشمنان ساکن در مکه دوباره سر به شورش بزنند و از داخل بر مسلمانان حمله نموده، با قبیله هوازن همکاری کنند بدون اینکه شناخته شوند و قبیله هوازن از بیرون بر مسلمانان حمله کنند، افزون بر خستگی راه این کار روحیه سربازان اسلام را ضعیف سازد، درحالیکه مسلمانان وقتی بر قبیله هوازن حمله کردند، دیگر منافقان موجود در مکه جرأت نمیکردند شورش کنند زیرا از بازگشت پیامبر میهراسیدند.
در ماه شوال سال دوم هجری (به قول ابن اسحاق) یا ماه محرم سال سوم هجری (به قول واقدی) پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع یافت که طایفه بنیسلیم کنار آبی در منطقه «کدر»(1)
. «کدر» به ضم کاف و سکون دال بی نقطه.
به قصد حمله بر مسلمانان گرد آمدهاند، پیامبر صلی الله علیه و آله ابن ام مکتوم را در مدینه جانشین خویش قرار داد و پرچم را به امام علی علیه السلام سپرد و با لشکر اسلام به سمت «کدر» حرکت کرد. در این سفر، جنگی به وقوع نپیوست آن حضرت و لشکر اسلام در تاریخ دهم ماه شوال با غنایم برگشتند و لشکری را با فرماندهی غالب بن عبدالله لیثی دوباره به سوی آنان فرستاد که پس از کشته شدن عدهای از قبیله بنیسلیم و به شهادت رسیدن سه تن از مسلمانان، در تاریخ نیمه شوال با غنایمی به مدینه بازگشتند.(2)در سال سوم هجری نیز همین کار تکرار شد وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع یافت که بنیسلیم در منطقه «بحران» نزدیک منطقه «فرع» بر ضد مسلمین جمع شدهاند آن حضرت ابن ام مکتوم را در مدینه جانشین خویش قرار داد و با سیصد نفر حرکت کرد تا به آنجا رسید ولی بنیسلیم از محل گریخته بودند و این بار باز هم پس از ده روز بدون جنگ و درگیری به مدینه بازگشتند.(3)
بنیمصطلق، با گروههایی از اعراب برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله آماده شده و
تعدادی اسب و اسلحه خریده بودند و قصد حرکت به سوی مدینه را داشتند. مسافرانی که از آنجا میآمدند خبر آمادگی آنها را میآوردند. چون این اخبار به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، بریده بن حصیب اسلمی را برای کسب خبر فرستاد، بریده از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت که هر چه لازم باشد بگوید و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به او اجازه داد. بریده از مدینه بیرون آمد تا کنار آبی رسید که دشمنان در آنجا جمع بودند. او مردمی مغرور را دید که گروههایی را جمع کردهاند، آنها از او پرسیدند: تو کیستی؟ بریده گفت: مردی از شمایم، چون به من خبر رسیده که برای جنگ با این مرد (پیامبر) جمع شدهاید، به این جهت میان قوم خود و کسانی که از من اطاعت میکنند راه افتادهام تا همه دست به دست هم دهیم و او را درمانده سازیم. حارث بن ابیضرار گفت: من هم به همین عقیدهام، پس، عجله کن. بریده گفت: هم اکنون سوار میشوم و با گروه بسیاری از قوم خود پیش شما بر میگردم؛ بنیمصطلق و اعراب از این موضوع سخت خوشحال شدند. بریده، پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از اوضاع گزارش داد. پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمانان را فرا خواند و خبر دشمنان را به آنها رساند و مردم با شتاب آماده حرکت شدند. در این جنگ سی اسب داشتند که ده رأس آن در اختیار مهاجران و بیست رأس دیگر در اختیار انصار بود. دو رأس اسب نیز در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله بود و علی علیه السلام هم اسب داشت، دیگر مهاجرانی که اسب داشتند، ابوبکر، عمر، عثمان، زبیر، عبدالرحمان بن عوف، طلحه بن عبیدالله و مقداد بن عمرو بودند. از میان انصار افراد ذیل اسب در اختیار داشتند: سعد بن معاذ، اسید بن حضیر، ابوعبس بن جبر، قتاده بن نعمان، عویم بن ساعده، معن بن عدی، سعد بن زید اشهلی، حارث بن حزمه، معاذ بن جبل، ابوقتاده، ابی بن کعب، حباب بن منذر، زیاد بن لبید، فروه بن عمرو، و معاذ بن رفاعه بن رافع.
در این جنگ گروه بسیاری از منافقان، با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدند که هرگز در جنگهای دیگر، پیامبر را همراهی نکرده بودند و رغبتی به جهاد نداشتند فقط به دلیل نزدیکی محل جنگ و برای رسیدن به مال دنیا آمده بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله با همراهان در مسیر حرکتشان به منطقه حلائق فرود آمدند. در آنجا مردی از قبیله عبدالقیس را به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند، او به رسول خدا سلام کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله از او پرسید: اهل کجایی؟ گفت: اهل روحاء. فرمود: کجا میروی؟ گفت: پیش شما آمدم که ایمان آورم و گواهی میدهم که آنچه را آوردهای بر حق است و میخواهم همراه شما با دشمنانتان بجنگم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: سپاس خدایی را که تو را به اسلام هدایت فرمود. آن مرد گفت: ای رسول خدا، کدامیک از اعمال نزد خداوند محبوبتر است؟ فرمود: نماز گزاردن در اوّل وقت. پس از آن، همینکه ظهر میشد و به محضی که وقت نماز عصر و هنگام غروب خورشید میرسید، آن مرد نمازش را میگزارد و هیچگاه نماز را به تأخیر نمیانداخت. چون به محل بقعا رسیدند، به جاسوسی از دشمن برخوردند و از او پرسیدند: پشت سرت چه خبر بود؟ و مردم کجایند؟ گفت: من از آنها اطلاعی ندارم. عمر بن خطاب به او گفت: راست میگویی یا گردنت را بزنم. گفت: من مردی از بنیمصطلق هستم و از نزد حارث بن ابیضرار آمدهام که جمعیت فراوانی برای جنگ با شما جمع کرده است، مردم بسیاری گرد او جمع شدهاند و مرا فرستاده است تا خبر شما را برایش ببرم که آیا از مدینه حرکت کردهاید یا نه. عمر او را پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد و از جریانش گزارش کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله او را به اسلام فرا خواند و آن را بر او عرضه داشت که نپذیرفت و گفت: من به دین شما در نمیآیم تا ببینم قومم چه میکنند، اگر ایشان به آیین شما در آمدند، من هم یکی از ایشان خواهم بود و اگر به دین خود ثابت ماندند، من هم مردی ازایشانم. عمر گفت: ای رسول خدا،
گردن او را بزن! و پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد که گردنش را بزنند. این خبر به بنیمصطلق رسید، جویریه دختر حارث بن ابیضرار، پس از آنکه مسلمان شد، میگفت: چون خبر کشته شدن او و حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله به ما رسید، و این پیش از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به سرزمین ما بود، پدرم و همراهانش افسرده شدند و سخت ترسیدند، افرادی هم که از قبایل دیگر عرب در اطرافش گرد آمده بودند، پراکنده شدند و کسی جز خودشان باقی نماند. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به آبهای منطقه مریسیع رسید، فرود آمد. برای آن حضرت خیمهای از پوست دباغی شده زدند، از همسران رسول خدا، عایشه و ام سلمه همراه او بودند. دشمن هم همان جا فرود آمدند و آماده جنگ بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله اصحابش را به صف کشید، پرچم مهاجران را به ابوبکر و به گفته برخی به عمار یاسر و پرچم انصار را به سعد بن عباده داد. آنگاه، دستور فرمود تا عمر بن خطاب رو به دشمن خطاب کند که ای گروه: «لا اله الّا الله بگویید و جان و مال خود را از تعرض مصون دارید. عمر چنان کرد ولی ایشان امتناع ورزیدند. نخست مردی از دشمن تیری انداخت، دشمنان و مسلمانان یک ساعت تیر اندازی کردند و سپس، به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله حمله عمومی آغاز گشت. هیچ کس از دشمن نتوانست بگریزد، ده نفر از ایشان کشته و دیگران اسیر شدند. مردان، زنان و بچهها به اسارت در آمدند، مسلمانان چهارپایانشان را به غنیمت گرفتند. در این جنگ تنها یک نفر از مسلمانان به شهادت رسید.(1)
. واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. ج 1، ص 404 تا 407.
در ماه محرم سال سوم هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع یافت که عدهای از بنیثعلبه
1) (1)
بن سعد بن زبیان و بنیمحارب بن حفص برای حمله و ضربه زدن به مسلمانان گرد هم آمدهاند، و دعثور بن حارب از قبیله بنیمحارب جمعیت فراوان گرد آورده است. آن حضرت با چهارصد و پنجاه نفر با چند اسب به سوی آنان حرکت نمود. هنگامی که مسلمانان در منطقه «ذی القصه»(1)
. به فتح قاف و صاد بی نقطه.
رسیدند، با مردی از بنیثعلبه برخوردند و او را به اسلام دعوت کردند او نیز اسلام را پذیرفت و با مسلمانان همراه شد تا پیامبر را از اسرار و موقعیت مشرکان عرب با خبر سازد ولی پیامبر تا به آنان برسد، مشرکین از ترس فرار کرده و در بلندیهای کوهها پناهنده شده بودند. حضرت پیامبر و مسلمانان در منطقه «ذی امر» فرود آمدند اما باران شدیدی بر آنان بارید و لباسهای پیامبر را تر کرد حضرت پیامبر لباسهایش را درآورد و بر شاخه درختی پهن کرد تا خشک شود، خودش زیر درخت به استراحت پرداخت، مشرکان از کوه منظره را تماشا میکردند، دعثور فرصت را مناسب دید و شمشیری برداشت و خود را بر بالای سر حضرت پیامبر رساند و گفت: ای محمد چه کسی امروز تو را از من محافظت میکند؟ پیامبر فرمود: خداوند. در این هنگام جبرئیل بر سینۀ دعثور کوبید و شمشیر از دستش افتاد و پیامبر شمشیر را برداشت و بالای سرش ایستاد و فرمود: چه کسی تو را حفظ میکند؟ گفت هیچ کس و اسلام آورد و سوگند یاد کرد که پس از این هرگز در برابر پیامبر کسانی را جمع نکند آنگاه شمشیرش را به پیامبر تقدیم کرد و به سوی قوم خویش بازگشت و آنان را به اسلام دعوت نمود و در این مورد آیه ذیل نازل گشت(2):یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ1 ؛
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، نعمت خدا را بر خود، یاد کنید: آن گاه که قومی آهنگ آن داشتند که بر شما دست یازند، و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت؛ و از خدا پروا دارید، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند).
در این ضد حمله مسلمانان پس از دوازده شبانه روز بدون هیچ نبردی به مدینه برگشتند.(1)
در همه این موارد، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از حمله دشمن پیشگیری نموده و نگذاشته است که دشمن روحیه بگیرد، همواره به پیشواز دشمن میرفته است تا دشمن احساس نکند که دست بالایی دارد، بلکه همواره دشمن در مقابل عمل انجام شده قرار میگرفته است و این یکی از شاهکارهای پیامبر گرامی اسلام در آن شرایط و اوضاع بوده است.
استقلال به هر اندازه و در هر زمینه که باشد، استقلال فرهنگی، استقلال سیاسی، و... به همان مقدار انسانها احساس اعتماد به نفس و پیروزی یا غرور میکنند، و به هر میزان که از استقلال بیبهره باشند و احساس وابستگی کنند، به همان مقدار خود را شکست خورده و حقیر احساس میکنند، از این جهت پیامبر
1) (2) . عز الدین ابن الأثیر، أبو الحسن علی بن محمد الجزری. (1385 ق. - 1965 م). الکامل فی التاریخ. ج 2، ص 140.
خدا در هر جهت که میتوانست استقلال خویش را حفظ میکرد که نمونههای آن را در موارد ذیل میتوان دید:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره انتظار میکشید تا در داشتن قبله نیز استقلال داشته باشد، زیرا این کار به دست خود آن حضرت نبود، بلکه باید از جانب خدا وحی میشد، خداوند میفرماید:
قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ1 ؛
(نگریستنت را به اطراف آسمان میبینیم. تو را به سوی قبلهای که میپسندی میگردانیم. پس روی به جانب مسجد الحرام کن؛ و هر جا که باشید روی بدان جانب کنید. اهل کتاب میدانند که این دگرگونی به حق و از جانب پروردگارشان بوده است؛ و خدا از آنچه میکنید غافل نیست).
در شأن نزول آیه بالا علی بن ابراهیم به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل میکند که: پس از اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سیزده سال در مکّه و هفت ماه در مدینه به سمت بیتالمقدس نماز خواند، خداوند او را به سوی کعبه متوجه کرد و علت این امر آن بود که یهود، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را سرزنش میکردند و میگفتند تو تابع ما هستی و به سوی قبله ما نماز میگزاری از این سرزنشها رسول اکرم صلی الله علیه و آله سخت غمگین و ناراحت گردید و در دل شب از خانه بیرون آمد و به آفاق چشم دوخته، منتظر فرمان الهی در این زمینه گردید و چون آن شب سپری شد و
روز فرا رسید، هنگام ظهر در مسجد بنیسالم در حالی که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود جبرئیل نازل گردید و بازوهای آن حضرت را گرفت و او را از جانب بیتالمقدس به سوی «کعبه» برگردانید و این آیه را آورد.(1)
. طبرسی، فضل بن حسن. (1360.) مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. ج 2، ص 92.
پیامبر از استقلال قبله به شدت خوشحال میشود زیرا در این مقطع زمانی بود که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله احساس آرامش میکرد و از نظر روحی و روانی دین خویش را از نظر فرهنگی از جمله داشتن قبله، مستقل میدید و از سرزنش دشمنان و نیشهای آنان در امان میگردید.
در اسلام استقلال طلبی همواره مطرح بوده است، همانگونه که نمونههای این استقلال طلبی در نحوه پوشش، آرایش و سبک زندگی مطرح است و در فقه اسلامی یکی از مسائل مطرح به عنوان کار حرام، تشبه به کفار است که در اسلام آن را حرام و مردود اعلام نموده است، زیرا تشبه به کفار ممکن است نشانگر ضعف و دنباله روی باشد، چنانکه امام علی علیه السلام میفرماید:
«مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ عُدَّ مِنْهُمْ» (2)؛ کسی که خود را به گروهی تشبیه سازد، از آنان به حساب میآید.
تشبه به دیگران میتواند در جهت مثبت باشد، یا در جهت منفی اما در اسلام از شبیه ساختن به کفار منع نموده است زیرا در هر کاری که انسان خود را به کسی همانند و شبیه سازد، آن کار کم کم به صورت ملکه در میآید، چنانکه در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است که فرمود:
«إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ» (3)؛ اگر بردبار نیستی، خود را به
بردباری بنمای، زیرا اندک است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جملۀ آنان به حساب نیاید.
شبیه ساختن در موارد مثبت و منفی چنین است امام علی علیه السلام در حدیث دیگری میفرماید:
«مَن تَحَلَّمَ حَلُمَ.»(1)
. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد. (1366). تصنیف غررالحکم و دررالکلم. ص 286.
؛ کسی که خود را به بردباری بزند (خود را شبیه به شخص بردبار کند) بردبار میشود.این نکته در حدیثی هم وجود دارد که در مورد تباکی و تظاهر به گریه کردن یا ایفای نقش آمده است: «...
وَ مَنْ بَکَی وَ أَبْکَی وَاحِداً فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ تَبَاکَی فَلَهُ الْجَنَّةُ.»(2)؛ کسی که در مصیبت اهلبیت بگرید یا یک نفر را بگریاند و کسی که خود را به گریه کنندگان شبیه سازد پاداشش بهشت است.
در این حدیث گهربار، گریاندن و گریستن همان پاداش را دارد که تباکی (شبیه ساختن به گریه کنندگان) و ایفای نقش دارد،
در حدیث دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«مَن یَتَصَبَّرْ یُصَبِّرْهُ اللّهُ، ومَن یَستَعفِفْ یُعِفَّهُ اللّهُ، ومَن یَستَغنِ یُغنِهِ اللّهُ.»(3)؛ هر که خود را به شکیبایی وادارد خداوند او را شکیبا میگرداند، و هر که طالب عفت باشد خداوند او را عفیف میکند، و هر که بینیازی جوید خداوند بینیازش میسازد.
در روایات دیگر یکی از ویژگیها و علایم مؤمن آن است که در ظاهر همه چیزش زیبا و دلپذیر است و شادابی او در چهره نمایان است و اگر اندوهی دارد در دل او پنهان است, امام علی علیه السلام میفرماید:
«الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی
1) (1)
2) (2) . ابن طاووس، علی بن موسی. (1390). اللهوف علی قتلی الطفوف. ترجمه علی رضا رجالی تهرانی. چ. شانزدهم. قم: انتشارات نبوغ. ص 10. و مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 44، ص 288.
3) (3) . محمدی ری شهری، محمد. (1379). میزان الحکمة. ترجمه حمید رضا شیخی. چ. دوم. قم: انتشارات مؤسسۀ فرهنگی دارالحدیث. ج 6، ص 2976، حدیث 10128.
قَلْبِهِ أَوْسَعُ شَیْءٍ صَدْرا»؛ شادی مؤمن در چهرۀ او و اندوه وی در دلش پنهان است، سینهاش از هر چیزی فراختر است.(1)
. نهج البلاغه. (1380). ترجمۀ محمد دشتی. ص 708، حکمت 333.
امروزه این مسأله در علوم تجربی نیز مطرح گردیده است که شبیه ساختن به گروه یا فرد دیگر، انسان را به همان سمت و گرایش سوق میدهد و استقلال فکری را از انسان میگیرد، تحقیقات روانشناسی تایید میکند که ظاهر انسان بر رفتار و شخصیت او اثر میگذارد و از این روش در رفتار درمانی استفاده میکنند که رفتار درمانگر، مراجع را به ایفای نقش یا همان تظاهر و شبیه سازی معینی ترغیب میکند تا نوعی بصیرت نسبت به رفتار خود کسب کند و سعی کند آن نقش را در رفتار، به خود بگیرد و این کار سبب میشود که کم کم، شخصیت او به همان سمت متمایل گردد و به جای نقش بازی کردن خود آن سوژه شود، در ادبیات نیز از گذشتههای دور تا کنون بزرگان ما این روش را تاکید کردهاند حافظ در غزل زیبایی سروده است:
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش کز شما پنهان نشاید داشت راز می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش(2)
حافظ چه زیبا میفرماید با آنکه دلت پر از خون است ولی ظاهرت را خونین جلوه نده بلکه به خندیدن و لب خندان تظاهر نما زیرا که ظاهر بر باطن و هدایتِ رفتار اثر دارد در روانشناسی افزون بر ایفای نقش، فرضیهای به نام فرضیۀ بازخوراند حالت چهره وجود دارد که دربارۀ آن گفتهاند: «طبق این فرضیه درست همانطور که ما از تحریک دستگاه خودکار خود بازخوراند میگیریم (یا آن را درک میکنیم)، از حالت چهرۀ خود نیز بازخوراند میگیریم و از ترکیب این بازخوراند با سایر مؤلفههای هیجان، احساس شدیدتری در ما تولید میشود. یعنی اگر خود را به لبخند زدن وادار کنیم و به مدت چند ثانیه این حالت را حفظ کنیم، به تدریج احساس شادی بیشتری پیدا میکنیم، و اگر اخم کنیم، دچار احساس تنش و عصبانیت خواهیم شد.»(1)
. اتکینسون، ریتاال و دیگران. (1384). زمینه روانشناسی هیلگارد. ج 2، ص 64.
در متون دینی به تظاهر به شادمانی بسیار تاکید گردیده است این دقیقاً همان چیزهایی است که امروزه روانشناسان بر آن تاکید میکنند و میگویند: «ترکیب کلی عضلات صورت در زمان لبخند زدن موجب کاهش دما در ناحیهای از مغز میشود که عصب - رسانۀ سروتونین را آزاد میکند، در نتیجۀ این تغییرِ دما و آزاد شدن سروتونین احساس مثبتی به فرد دست میدهد. بنابراین مسیر اصلی از حالت چهره شروع میشود و به جریان خون و از آن به دمای مغز و به احساس هیجان میانجامد.»(2)
هنگامی که کسی خود را به دیگری شبیه میسازد، در واقع تغییراتی را در خود به وجود میآورد که شامل تغییرات فیزیکی در مغز نیز میشود و در آن دگرگونی ایجاد میکند و با این کار، استقلال از او گرفته شده و پیرو دیگران به
حساب میآید، زیرا در آن کار عادت میکند وقتی چیزی به صورت عادت درآمد و فرد به آن معتاد شد، ممکن است هیچ فایدهای در عمل مورد نظر نبیند اما به آن عمل دست بزند به حدی که در زندگی او اختلال به وجود آید چنانکه در مورد فراوان دیده شده است.
با توجه به آنچه که یاد شد، تشبه به کسی سبب میشود تا فرد ناخواسته به مسیری در حرکت شود که دیگران میخواهند نه آنچه که خود شخص میخواهد از این رو در اسلام از تشبه به کفار منع گردیده است تا مسلمانان استقلال فکری و روشی داشته باشند.
امروزه جنگها منحصر به جنگ سخت و زور بازو نیست بلکه جنگ و مقابله تاکتیک و مهندسی است که هر روز پیچیدهتر میشود، یکی از ابزارهای مهم برای برخورد با دشمن، افزون بر توان نظامی، مقابله و توان علمی است. پیامبر صلی الله علیه و آله در هر دو عرصه در مدت کوتاهی لشکر اسلام را مجهز ساخت و به همین دلیل به راحتی با ابرقدرتهای زمان خویش مقابله میکرد. برای اینکه دشمن طمع نکند توان جنگی لازم است، از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله هر گاه توان مالی مییافت وسیله و ابزار جنگی تهیه میکرد، یک نمونهاش شکست بنیقریظه در سال پنجم هجری است که وقتی آنان طعم شکست را چشیدند و غنیمتهایی از آنان به دست مسلمانان افتاد، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از تقسیم غنایم میان سربازان اسلام، عدهای از اسیران را به سعد بن زید انصاری سپرد تا آنها را به نجد برده، بفروشد و از پولشان اسب و سلاح برای جنگ تهیه کند.(1)
. الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. [بیتا]. السیرة النبویة. تحقیق: مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی. بیروت: دارالمعرفه. ج 2، ص 245.
1) (1)
افزون بر آن پیامبر و اهلبیت علیهم السلام دستور دادهاند تا حکمت را از دیگران بیاموزیم، امام علی علیه السلام فرمود:
«خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّی کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِی صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِی صَدْرِهِ حَتَّی تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَی صَوَاحِبِهَا فِی صَدْرِ الْمُؤْمِن(1)
. نهجالبلاغه. ترجمه جعفر شهیدی. ص 481.
؛ حکمت را هر جا باشد فراگیر! که حکمت - گاه - در سینه منافق بود پس در سینهاش بجنبد تا برون شود و با همسانهای خود در سینه مؤمن بیارمد».حکمت هر امر استواری است که در لغت به معنای دانایی، علم، دانش، دانشمندی، عرفان و معرفت آمده است.(2)پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله این نکته را در عمل نیز پیاده نموده است آن حضرت همواره درصدد بودند تا مسلمانان هر روز بیشتر از گذشته به سلاح دانش و علم مجهز شوند و خود همواره در پی به روز کردن وسائل و استفاده از آن بودند چنانکه معروف است که در ایام جنگ حنین به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند که سلاح تازه و مؤثری در یمن اختراع شده است، پیامبر صلی الله علیه و آله فوری کسانی را به یمن فرستاد تا آن سلاح را برای ارتش اسلام تهیه کنند!.(3)
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
(فرخی یزدی)
دانش یکی از مهمترین ابزار برتری و رسیدن به مقصدهای مادی و معنوی است، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، افزون بر اینکه در جهت مجهز ساختن لشکر اسلام به بهترین اسلحه و شمشیر اهمیت بسیار میداد، در عین حال تنها به اینها اکتفا نمیکرد، بلکه تلاش داشت تا از دانش زمان خویش نیز بهترین بهره را ببرد، همانگونه که در داستان بدر چنین اتفاقی افتاد: پس از آنکه مسلمانان در این جنگ عدهای از مشرکان را اسیر گرفتند، قرار شد هر اسیری در برابر آزادی خویش یک تا چهار هزار درهم فدیه دهد و آزاد شود، کسانی که خط خوش دارند به اهل مدینه خط بیاموزند(1)
. ابن سعد بن منیع الهاشمی البصری، محمد. (1410 ق. - 1990 م). الطبقات الکبری. ج 2، ص 19.
و کسانی که سواد دارند، به ده نفر از جوانان مدینه سواد بیاموزند همان فدیه آنها است. از جمله کسانی که در این قضیه باسواد شد، زید بن ثابت بود.(2)افزون بر رفتار و عمل، که نشان داد حکمت را از دشمن هم باید آموخت، گفتار آن حضرت نیز نشانگر همین نکته است، چنانکه فرمود:«قَلبٌ لَیسَ فیهِ شَیءٌ مِنَ الحِکمَةِ کَبَیتٍ خَرِبٍ، فتَعَلَّموا، و عَلِّموا، و تَفَقَّهوا، ولا تَموتوا جُهّالاً؛ فإنَّ اللّه َلا یَعذِرُ عَلَی الجَهلِ.»(3)؛ دلی که از حکمت و خرد در آن نباشد همانند خانۀ خراب است پس فرا گیرید و تعلیم دهید و فقه آموزید و جاهل نمیرید که خداوند عذر جاهل را نمیپذیرد.
این سیره پیامبر صلی الله علیه و آله به ائمه علیهم السلام نیز منتقل گردیده است، چنانکه وقتی عبدالرحمان سلمی به فرزند امام حسین علیه السلام سوره حمد را آموخت، هنگامی که او توانست برای آن حضرت سوره حمد را بخواند، امام به عبدالرحمان هزار دینار و هزار حله بخشید و دهانش را پر از گوهر نمود، کسی به آن در برابر این کار آن حضرت اعتراض نمود، در جوابش فرمود: این بخشش در مقابل آن بخشش (قرآن آموختن) بسیار ناچیز است(1)
. «إِنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَیْنِ الْحَمْدُ فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَی أَبِیهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِینَارٍ وَ أَلْفَ حُلَّةٍ وَ حَشَا فَاهُ دُرّاً فَقِیلَ لَهُ فِی ذَلِکَ قَالَ وَ أَیْنَ یَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ یَعْنِی تَعْلِیمِهِ» ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی. (1379 ق). مناقب آل أبی طالب علیهم السلام. چ. اول. قم: انتشارات علامه. ج 4، ص 66.
.اینها ابزار و وسایل مادی و معنوی است که بدون آن نمیتوان با دشمن مقابله کرد و غالب شد. ولی متأسفانه امروزه جهان اسلام کاملاً بر عکس سیره پیامبر صلی الله علیه و آله عمل میکنند، اکثر کشورهای اسلامی از نظر نظامی وابسته به دیگرانند و از نظر دانش روز نیز حجم بسیار بیسوادی در کشورهای اسلامی حاکم است درحالیکه هم عمل پیامبر صلی الله علیه و آله نشان میدهد که باید کسب علم و دانش کرد و هم توصیههای فراوان فرموده است که در پی علم بروید اگرچه در دورترین نقطه جهان باشد:
«اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین.»(2)؛ در پی دانش باشید اگرچه در چین قرار داشته باشد (مراد آن است که در طلب دانش باشید اگرچه دانش در دورترین نقطۀ جهان باشد، زیرا چین در آن روزگار، دورترین نقطه از پایتخت اسلامی به حساب میآمد).
این توصیه در صورتی است که جامعه آن روز عرب قدر دانش و علم را نمیدانستند و به آن ضرورتی نیز نداشتند زیرا معاششان از طریق تجارت و
فعالیتهای دیگر تأمین میشد از این رو در زمان بعثت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در میان قبیلۀ قریش تنها هفده نفر باسواد وجود داشت که بلاذری آنها را نام میبرد.(1)
. «دخل الاسلام و فی قریش سبعة عشر رجلا کلهم یکتب: عمر بن الخطاب، و علی بن أبی طالب، و عثمان بن عفان، و أبوعبیدة بن الجراح، و طلحة، ویزید بن أبیسفیان، و أبو حذیفة بن عتبة بن ربیعة، و حاطب بن عمرو أخو سهیل بن عمرو العامری من قریش، و أبوسلمة بن عبدالاسد المخزومی، و أبان بن سعید ابن العاصی بن أمیة، و خالد بن سعید أخوه، و عبدالله بن سعد بن أبی سرح العامری، و حویطب بن عبدالعزی العامری، و أبوسفیان بن حرب بن أمیة، و معاویة بن أبیسفیان، و جهیم بن الصلت بن مخرمة بن المطلب بن عبد مناف؛ و من حلفاء قریش العلاء بن الحضرمی.»؛ بلاذری، احمدبن یحیی بن جابر. (1379 ق). فتوح البلدان. قاهره: مکتبة النهضة المصریة. ج 3، ص 580.
درحالیکه حداقل فدیه یک انسان، هزار درهم بود، و بالاترین آن چهار هزار درهم و این پول بسیاری است برای آن زمان ولی باسواد کردن و خط آموختن یک انسان برابر است با یک تا چهار هزار درهم که میتوانست مشکلات بسیاری از جامعه نوپای مسلمین را حل کند. در عصر ظهور اسلام در مدینه نیز افراد اندکی توان نوشتن داشتند که پس از چند سال قاریان و با سوادان بسیاری در میان مسلمانان وجود داشت، بنابراین یکی از مهمترین نهضتها، نهضت علمی است که باید در رأس امور قرار داشته باشد.جنگ نرم(2)در برابر جنگ سخت(3)در حقیقت شامل هرگونه اقدام روانی و تبلیغات رسانهای است که جامعه هدف را نشانه میگیرد و بدون درگیری نظامی و گشوده شدن آتش، رقیب را به انفعال یا شکست وامیدارد. جنگ نرم در پی از
پای درآوردن اندیشه و تفکر جامعه هدف است تا حلقههای فکری و فرهنگی آن را سست کرده و با بمباران خبری و تبلیغاتی در نظام سیاسی - اجتماعی حاکم، تزلزل و بیثباتی تزریق کند.(1)
. رنجبران، داوود. (1388). جنگ نرم. چ. ششم. تهران: انتشارات ساحل اندیشه تهران (سات). ص 29.
برخی گفتهاند: جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسیاری در علوم سیاسی و نظامی است. در علوم نظامی از واژههایی مانند جنگ روانی یا عملیات روانی و در علوم سیاسی از واژههایی چون براندازی نرم، تهدید نرم، انقلاب مخملین و اخیراً از واژه انقلاب رنگین برای تبیین این اصطلاح استفاده میشود.(2)امروزه ماهیت جنگها عوض شده است، باید روش جهاد و مبارزه نیز عوض شود، در گذشته جنگ با شمشیر کارایی فراوان داشت و در جایش باید از آن نیز غفلت نکرد ولی امروزه مهمتر از آن جنگ نرم است که از ابزارهای مختلف و وسائل مدرن استفاده میشود، امروزه دشمن هرگز در قالب دشمن وارد صحنه نمیشود بلکه در قالب دوست به جنگ آمده است، از این رو بسیار فریبنده است، امروزه از خود مسلمان در برابر مسلمان استفاده میبرد. وقتی جنگ نرم وجود داشته باشد، دشمنی نرم و قدرت نرم هم وجود دارد که دربارۀ آن گفتهاند: قدرت نرم یا همان «قدرت جذاب» اولین بار توسط جوزف نای مطرح شد. مزیت این نوع قدرت، نفوذ آن است که با قانع کردن دیگران به «دوست داشتن آنچه ما دوست داریم»، هزینههای لازم برای قدرتمند باقی ماندن را کاهش میدهد.(3)
یکی از ویژگیهای قدرت نرم آن است که در قالب پنهان به اجرا در میآید و عمل میکند، بدون اینکه در ظاهر مشخص باشد.(1)
. همان. ص 30.
همان گونه که از نام آن پیدا است، در جنگ نرم بدون دست زدن به خشونت و... میخواهد دشمن خویش را از پای درآورد، ممکن است جنگ نرم در قالب دوستی باشد ولی هدف آن غلبه بر دشمن است چنانکه یکی از دولتمردان آمریکا در مورد جنگ با ایران توصیه میکند که لازم نیست آمریکا به ایران لشکرکشی کند، بلکه با افزایش بورس تحصیلی به نخبگان و جوانان ایرانی برای ادامه تحصیل در آمریکا شاهد شگفتآورترین تغییرات در ایران خواهیم بود.(2)چنانکه توماس فریدمن، از تحلیلگران معروف آمریکایی برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال 2001 میلادی میگوید: «این سفارت (سفارت آمریکا) بیش از همه چیز و در اولین گام پنجاه هزار بورس تحصیلی به نخبگان و جوانان ایرانی برای ادامۀ تحصیل در دانشگاههای آمریکا بدهد. فقط این کار را بکند و بنشیند و شاهد خروش شگفتآورترین بحثها در داخل ایران باشد. میتوانید بر سر آن شرط بندی کنید.»(3)
این تز آمریکا بسیار جواب داده است، چنانکه در بسیاری از کشورها عاملان و دستپروردگانشان حکومت میکنند.
سابقۀ تاریخی جنگ نرم. اگرچه واژۀ جنگ نرم، اصطلاح جدیدی است ولی پدیدۀ نوی نیست زیرا در کنار همۀ ابزارهای رسیدن به هدف، همواره منطق خودنمایی میکرده و منطق توانا و مقبول بودن سبب میشده است تا باورهای دیگران تغییر کند، از این رو پیامبران در مرحلۀ نخست، با ابزار منطق به میدان نبرد پا میگذاشتهاند چنانکه در سرگذشت بیشتر پیامبران این حالت نمایان است، و این نشانگر آن است که جنگ نرم بوده و همواره نامشروع نیست بلکه بستگی به هدف و ابزار به کار گرفته شده در آن دارد، زیرا جنگ در جهان همیشه وجود داشته و اکنون نیز وجود دارد، ولی چهره عوض کرده است، در یک زمان جنگهای نظامی و سخت کارساز بود ولی اکنون جنگهای نرم وجود دارد که با عقیده و باور انسانها بازی مینمایند و در لباس دوستی، دشمنی میکنند. در گذشته جان انسانها را میگرفتند ولی امروزه روح و روان انسانها را ترور میکنند. در جنگ سخت تفنگ کارساز بود ولی در جنگ نرم فرهنگ کارساز است و تبلیغات جای تفنگ را گرفته است، در جنگ سخت، کشتن و ترور شخص بود و در جنگ نرم کشتن و ترور شخصیت، در جنگ رو به رو و سخت، تبلیغات در کنار اسلحه کاربرد داشت، ولی در جنگ نرم اسلحه فرع بر تبلیغات است، اصل مهم هراساندن است.
جلوههای خاص جنگ نرم. از ویژگیهای بارز جنگ نرم، قابل رؤیت نبودن آن است، دشمن در جنگ سخت مشخص است و هر کسی میبیند و میداند اما در جنگ نرم، دشمن پیدا نیست از این رو تا روشن بینی نباشد، قابل تشخیص نیست، و از ویژگی دیگر جنگ نرم، دو چهره بودن آن است زیرا دشمن در قالب دوست ظهور میکند سوم اینکه محدودۀ بسیار گسترده دارد و ظرفیتهای فراوان برای فعالیت آن وجود دارد. پیامبران آمدهاند تا راه را برای انسانها مشخص
سازند تا ابزاری که انسان میسازد در مسیر انبیا به کار گرفته شود، شیطان که از سجده بر آدم سر باز زد، اعلام جنگ کرد اما جنگ شیطان با انسانها، جنگ نرم بود که در قالب دوستی و خیرخواهی و اغواگری خود را نشان داد. امروزه نیز همان جنگ میان پیروان شیطان و رهروان پیامبران وجود دارد ولی با وسائل جدید. در این راه هر کسی از پیامبران پیروی کند، از شر اغواگری پیروان شیطان در امان خواهد ماند، در غیر این صورت شکست خواهد خورد یا جزء پیروان شیطان خواهد شد و این جنگ ادامه دارد، و همواره ادامه خواهد داشت؛ به فرمودۀ مولانا بلخی:
رگ رگ است این آب شیرین، و آب شور در خلایق میرود تا نفخ صور(1)
. مولوی بلخی، مولانا جلال الدین محمد. (1374). مثنوی معنوی. چ. اول. تهران: انتشارات اقبال. دفتر اول. ص 36.
عمدهترین هدف جنگ نرم این است که باورها و ارزشهای جامعۀ هدف را به گونهای جهت دهند که همچون آنان بیندیشند؛ و هر آنچه را آنان خوب میدانند خوب بدانند و هر آنچه را آنان بد و زشت معرفی میکنند، زشت ببینند؛ و نه تنها از همفکری و همسویی با دشمنان قسم خوردۀ خود احساس شرمندگی نکنند، بلکه با افتخار از آن یاد کنند.(2)
بنابراین در یک دید کلی اهداف جنگ نرم عبارتند از:
ایجاد تغییر در اعتقادات و باورها؛
ایجاد تغییر در افکار و اندیشهها؛
ایجاد تغییر در رفتار؛
ایجاد تغییر در ساختار سیاسی.(1)
. عباسی دولت آبادی، زهرا. (1391). جنگ نرم. ماهنامه پیوند، تهران: وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران. شماره 398، ص 35. ص 34.
این اهداف در قالبها و پوششهای متفاوت و گاهی با چهره وارونه ارائه میشود. در هر جنگی هدف پیروزی و غلبه بر دشمن است، منتهی گاهی غلبه با نیروی نظامی است، گاهی با طرح دوستی به میدان میآیند و مهاجمان سعی میکنند از طریق استحالۀ فکری و فرهنگی، مردمان جامعۀ هدف را ناخودآگاه به نیروی خودی تبدیل نمایند که این از مهمترین اهداف جنگ نرم به حساب میآید، برای برخی از انسانها این هدف از هر راهی که میسر شود، مطلوب است، هدف وسیله را توجیه میکند.
الف) از طریق کمکهای انسان دوستانه. در موارد فراوان جنگ نرم در قالب کمکهای انسانی و بشردوستانه در کشورهای فقیر صورت میگیرد. یکی از نمونههای آن کمک کشورهای غربی در افغانستان از طریق نهاد «همبستگی ملی» است، که این کمکها به منزلۀ ابزاری برای جنگ نرم استفاده میشود، و در ظاهر کمک انسان دوستانه است ولی در باطن، اهداف خویش را دنبال میکنند و از آن
1) (1)
در راستای دین زدایی بهره میگیرند، زیرا کمکهای این نهاد مشروط به این است که نباید از این کمکها مسجد ساخته شود، میگویند هرچه میسازید، بسازید جز مسجد و اگر هم خواستید برای اجتماعات استفاده نمایید نباید نام آن را مسجد بگذارید بلکه خانه تجمع نام نهید، چنانکه شرط میکنند که خانه تجمع نباید محراب داشته باشد تا مبادا نمایانگر مسجد باشد، همه مردم این اهداف شوم را میدانند ولی فقر چیزی است که سبب بسیاری از بدبختیها میشود که این نوعی از تقدس زدایی و در راستای جنگ نرم قرار دارد، افزون بر اینکه در برخی از جاها کمکهای همبستگی ملی سبب پراکندگی و اختلاف گردیده است، اما کشورهای فقیر طعمۀ خوبی است برای استعمارگران، ولی در عین حال آنان میدانند که مساجد یکی از مهمترین جاهایی است که میتواند در برابر تهاجم فرهنگی(1)
. در تعریف تهاجم فرهنگی گفتهاند: «تهاجم فرهنگی این است که یک مجموعه - سیاسی یا اقتصادی - برای مقاصد سیاسی خودشان و برای اسیر کردن یک ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملت، هجوم میبرند. آنها هم چیزهای تازهای را وارد این کشور و این ملت میکنند؛ اما به زور و به قصد جایگزین کردن آنها با فرهنگ و باورهای ملی.» خامنهای، علی. (1389). از تهاجم فرهنگی تا جنگ نرم. گردآورندگان: مجتبی احمدی و دیگران. چ. اول. تهران: شرکت انتشارات کیهان. ص 23.
و جنگ نرم مقابله نماید و جنگ نرم را خنثی سازد. اگرچه استعمار راه دیگری را نیز در پیش گرفته و آن ترویج افراط گرایی در مساجد از طریق انسانهای احساساتی و به دور از منطق است و با این کار میخواهند حتی از ابزار مخالف خویش بهره گیرند ولی این را نیز میدانند که ماهیت مسجد و جماعت و قرآن پادزهری است که از آن نمیتوانند خیلی به سود خویش بهره برداری کنند، و همواره مسجد با قرآن پیوند خورده است و از قرآن نمیتوانند استفاده ابزاری کنند، لذا با آن در این مرحله از طریق جنگ نرم مبارزه میکنند1) (1)
چنانکه سیرۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز توصیه به این مراکز و قرآن بوده است، آن حضرت فرمود:
ٍ «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ»(1)
. کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. ج 2، ص 599.
؛ هرگاه فتنهها چونان شب تار بر شما هجوم آورد [حقایق را مشتبه ساخت] به قرآن مراجعه کنید.ب) واداشتن مسلمانان به کارهای سبک و خشن به نام دین. جنگ نرم گاهی در قالب دوستی و کمک است مانند بورسیه دادن، کمکهای انسان دوستانه و... گاهی واداشتن افراد یک ملت و جامعه به کارهایی است که نام آن ملت و جامعه را بد کرده، تنفر ایجاد نماید. گاهی دین مردم را به بازی میگیرند و عدهای از دین و ایمان و احساسات پاک دینی مردم استفاده میبرند تا به دنیایشان برسند، از این رو دینداری باید با دانش و آگاهی باشد تا کسی نتواند سوءاستفاده نماید، زیرا در اسلام و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله دینداریای ارزشمند است که توأم با دانش و خرد باشد، رسول خدا صلی الله علیه و آله، از دین بدون خرد رنج میبرد، چنانکه آن حضرت فرمود:
«قَصَمَ ظَهْرِی رَجُلَانِ عَالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّک»(2)؛ پشتم را دو کس شکست، عالم پرده در و جاهل عابد.
این حدیث با تفصیل بیشتر و دلیل در بسیاری از منابع از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«قَصَمَ ظَهْرِی عَالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ فَالْجَاهِلُ یَغُشُّ النَّاسَ بِتَنَسُّکِهِ وَ الْعَالِمُ یَغُرُّهُمْ بِتَهَتُّکِه»(3)؛ عالم و دانشمند پرده در و بیباک و جاهل و نادان زاهد و پارسا، پشت مرا شکست. جاهل مردم را به زهد و پارساییاش فریب میدهد، و عالم به پردهدری و بیباکیاش آنان را میفریبد.
زیرا عمل بدون دانش و خرد، فساد آور است چنانکه اگر شخص جاهل راه بیبندوباری را در پیش گیرد، تنها خود را به فساد آغشته است، ولی کسی که در لباس دین و با جامۀ پرهیزگاری مرتکب خطا میشود هم دیگران را از دین بیزار و هم دین را بدنام میسازد و دین و دینداری را در ذائقهها بدطعم نشان میدهد، هم ممکن است با ظواهر فریبندۀ خویش ناخواسته بسیاری را گمراه سازد و در نتیجه کاری را به نام دین انجام میدهد که دین از آن بیزار است، از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«مَنْ عَمِلَ عَلَی غَیرِ عِلْمٍ کَانَ مَا یفْسِدُ أَکْثَرَ مِمَّا یصْلِحُ» (1)
. کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. ج 1، ص 44.
؛ کسی که بدون دانش عمل کند، فسادش بیش از اصلاحگری اوست.در حدیثی منسوب به امام صادق علیه السلام آمده است: «العلم و الدین توأمان اذا افترقا احترقا»؛ علم و دانش همراهند هرگاه جدا شوند، آتش میگیرند. دین بیدانش و دانش بدون دین هر دو عالمسوزند زیرا چنین دینداری وسیلهای خواهد شد در دست دشمن و شیادان چنانکه در خاطرات همفر جاسوس انگلیس آمده است که از عبدالوهاب چنین استفاده میکردند. از طرفی علم بدون دین نیز اسلحهای است در دست زنگی و دیوانه، چنانکه مولوی بلخی میسراید:
بد گهر را علم و فن آموختن تیغ دادن در کف زنگی مست
علم و مال و منصب و جاه و قران پس غزا زین فرض شد بر مؤمنان
دادن تیغی است دست راهزن به که آید علم ناکس را به دست
فتنه آمد در کف بد گوهران تا ستانند از کف مجنون سنان(2)
امروزه یکی از عوامل دشمن در جنگ نرم فرقه وهابیت است که با خشونتها و فتواها، و اعمال خویش نام اسلام را بد میکند. چنانکه در این روزها یکی از علمای سلفی فتوای جنجال بر انگیزی را صادر کرده است که با روح اسلامی و انسانی ناسازگار است در خبر چنین آمده است: به گزارش تابناک، چهارشنبه، یکی از روحانیون سلفی اردن، به نام یاسر الاعجونی، باز هم فتوایی جدید صادر کرد و گفت کسانی که در سوریه علیه بشار اسد مبارزه میکنند و میخواهند حکومت شریعت را در سوریه تشکیل دهند، میتوانند به زنان علوی، غیر سنی و غیر مسلمان تجاوز کنند و از این بابت گناهی برای آنان وجود ندارد.(1)
. www . T n . Ir چهارشنبه 1392/1/14
اگر راه اجتهاد بسته است، پس مفتی برای چیست وقتی یاسر الاعجونی چنین فتوا میدهد، چرا به دیگران اجازه اجتهاد داده نمیشود در حالی که چنین فتوا دادن اجتهاد نیست ولی جایگزین آن است اما از باب تقدم مفضول بر افضل. افرادی که به نام دین چنین فتواها را صادر میکنند، با روح اسلام در ستیزند و اینان لشکر بیمزد دشمنند که با نام دین در برابر دین مبارزه میکنند، صدها میلیون هزینه نمیتواند انسانها را با دین اسلام بدبین سازد اما این فتوا میتواند انسانهای بسیاری را با دین اسلام دشمن و بدبین سازد، پس دشمنان دین، امثال چنین مفتیها را تقویت میکنند و به جان اسلام میاندازند تا در جنگ نرم به اهداف خویش برسند، بنابراین یکی از شیوههای استفاده استعمارگران از دین داران، این است که از راههای مختلف وارد شوند، از جمله استفاده از جزماندیشی که از نادانی و نافهمی ناشی میشود و تکفیر دیگران غیر از خود را در پی دارد چنانکه از سوی برخی دیگر از علمای وهابی انجام میشود، از این1) (1)
رو جنگ نرم به مراتب خطرناکتر از جنگ سخت است زیرا در نبرد نرم نیروهای شکست خوردۀ مدافع جزء نیروهای دشمن میشوند بلکه مهمترین عاملان دشمن در سرزمین خویش به حساب میآیند، مانند مفتی یاد شده و تکفیریها، اما افرادی که در جنگهای سخت در مقابل دشمنان کشته میشوند، معمولاً افرادی قهرمان و مقدس خواهند شد و موجب زنده نگه داشتن روح مقاومت در اعماق وجود مردمان؛ اما تلفات انسانی در جبهۀ جنگ نرم، چنین نیست. نه تنها قربانیان فرهنگی، رنگ تقدس و نیروبخشی ندارند، بلکه آثار کاملاً مخربی بر جای میگذارند.(1)
. شریفی، احمد حسین. (1391). جنگ نرم. ص 34.
که از آثار آن میتوان فتنه انگیزی و دامن زدن به شعلههای اختلاف و نفاق و فتوای یاد شده را دانست که از آشکارترین مصادیق جنگ نرم به حساب میآید.تعریف جنگ روانی. در تعریف جنگ روانی اتفاق نظر وجود ندارد چندین تعریف برای آن ذکر نمودهاند،(2)در یکی از تعاریف گفتهاند: «جنگ روانی عبارت است از مجموعه اقدامات یک کشور به منظور اثرگذاری و نفوذ در عقاید و رفتار دولتها و مردم خارجی در جهت مطلوب که با ابزارهایی غیر از ابزارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی انجام میشود.»(3)
در تعریف دیگری گفتهاند: «استفاده برنامهریزی شده از تبلیغات و سایر اعمالی با هدف تأثیر بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، بیطرف یا دوست، جهت دستیابی به اهداف ملی».(1)
. کاویانی، محمد. (1388). روانشناسی و تبلیغات (با تاکید بر تبلیغ دینی). چ. دوم. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. ص 338.
تفاوت جنگ روانی با جنگ سرد. برخی جنگ روانی و جنگ سرد را معادل هم قرار داده و افزون بر آن، برای جنگ روانی واژگان معادل دیگری را نیز به کار گرفتهاند مانند: جنگ سرد، جنگ افکار، مبارزه برای دستیابی به فکر و اراده مردم، جنگ برای تسلط بر فکر مردم، جنگ فکری، جنگ ایدئولوژیک یا عقیدتی، جنگ اعصاب، جنگ سیاسی، فعالیتهای اطلاعاتی بینالمللی، فعالیتهای اطلاعاتی ماورای دریاها، مبارزه اطلاعاتی، جنگ تبلیغاتی، جنگ کلامی، تحریک، خصومت غیر مستقیم و...(2)ولی برخی تا زمان معین آن دو را یکی دانسته و گفتهاند: جنگ روانی تا سال 1953 م. با جنگ سرد مساوی شناخته میشد؛ زیرا بیشتر جنبه سیاسی داشت و ناظر بر مبارزه جهانی میان کشورهای سوسیالیستی و کشورهای سرمایهداری بود.(3)اما پس از این تاریخ میان آن دو تفاوت قائل شده و گفتهاند: جنگ سرد مجموعهای از عملیات است که در ارتباط با متحدان، بیطرفها و افراد داخل کشور صورت میپذیرد؛ درحالیکه جنگ روانی شامل تبلیغاتی میشود که هدف آن دشمن است.
افزون بر این، در جنگ روانی از قوای ارتش نیز استفاده میشود تا بیشترین تأثیر را بر اراده دشمن بگذارد و کمترین خسارت را تحمل نماید. گروهی تفاوت
جنگ روانی و جنگ سرد را در زمان انجام آن میدانند؛ به عقیده آنها در هر زمان که تبلیغات به منظور پیشبرد عملیات نظامی، بهکار رود نام جنگ روانی به خود میگیرد؛ و هرگاه تبلیغات در زمان صلح ولی برای پیشبرد هدفهای سیاسی متکی به قدرت نظامی مطرح شود، عنوان جنگ سرد به خود میگیرد.(1)
. همان. ص 22.
از نظر زمانی حتی برخی آغاز جنگ نرم را پایان جنگ سرد به حساب آوردهاند، در این صورت «پایان جنگ سرد، آغاز جنگ نرم» محسوب میشود که در آن، جنگ هم در عرصۀ فیزیک جهان و هم در عرصۀ مجاز جهان بسیار قدرتمند و ابزارمند شده است.(2)تاریخچه. جنگ روانی از گذشته بسیار دور مورد استفاده بشر واقع شده است. لاین برگر استفاده از وحشت و هراس توسط کیدون در جدالهای او در برابر میدیانیتها(3)را در حدود سال 1254 قبل از میلاد ذکر میکند.(4)در اسلام نیز جنگ روانی سابقۀ دیرینه دارد، با ظهور اسلام و بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، استفاده از جنگ روانی و شیوههای آن برای پیروزی در جنگها به میزان بسیار زیادی فزونی یافت، تا حدی که میتوان به کار بردن جنگ روانی را یکی از اصول مهم و بنیادین پیامبر صلی الله علیه و آله در کلیه جنگها دانست.(5)
اهداف جنگ روانی. جنگ روانی عمدتاً سه هدف دارد که عبارتند از:
القای غم، القای اینکه آرزوها و امیدهای فرد یا جامعه دور از دسترس خواهد بود؛
القای یاس و ناامیدی، برای کشاندن افراد یک جامعه به سوی یاس و ناامیدی قبل از هر چیز باید مردم را نسبت به دولت هدف خسته و بیزار کرد و با تکرار محرومیتها، خرابیها و شکستها با استفاده از عوامل اقتصادی، سیاسی و روانی در آنها سرخوردگی ایجاد کرد؛
ایجاد رعب و وحشت، تخریب فکری و روانی مردم و نیروی دولتی، با انتشار اخبار جذاب و تازه و انتشار حقیقتی جزئی در قسمتی از خبر میتوان در مخاطب این تأثیر را گذاشت که امانتداری رعایت شده تا زمینه مناسب جهت پذیرش واقعی جلوه دادن تفسیر خبر در اذهان به وجود آید.(1)
. ابراهیمی خوسفی، منصور. (1390). جنگ نرم (4) (عملیات روانی و فریب استراتژیک). چ. چهارم. تهران: انتشارات مؤسسۀ فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران. ص 44.
جنگ روانی از نظر محتوا. در جنگ روانی از ترفندهای مختلف استفاده میکنند از جمله محتوا و عملیات روانی، که آن را به سه دسته تقسیم کردهاند:
سفید، درست است؛ اما زیاد جانبدارانه و مغرضانه نیست. منبع اطلاعات شناخته شده است.
خاکستری، تا حدود زیادی درست است، هیچگونه اطلاعاتی را که بتواند نادرست تعیین شود در بر ندارد، منبع ممکن است پنهان باشد یا نباشد.
سیاه، میل به فریب دشمن دارد. تبلیغاتی که وانمود میشود از یک منبع نشأت گرفته بدون اینکه حقیقت داشته باشد.(2)
در صدر اسلام نیز جنگ روانی به شدت بر ضد مسلمانان به اجرا در میآمد تا آنجا که دشمنان همۀ روشها و جنگها را به کار میگرفتند اما تدبیر پیامبر گرامی و حقانیت اسلام نگذاشت که دشمنان توفیق یابند، در صدر اسلام از شایعه پراکنی، تحریم اقتصادی و... دریغ نکردند مانند نسبت دادن جنون، ساحر، شاعر و... به پیامبر گرامی اسلام. گاهی برای اینکه جنگ روانی را به کار گرفته باشند، صبح به ظاهر ایمان میآوردند ولی شب دوباره کافر میشدند این اسلام آوردن و کفرشان واقعی نبود، بلکه میخواستند اسلام را تضعیف کنند و جنگ روانی به راه بیندازند، دربارۀ قرآن نیز شایعات را میپراکندند و میگفتند: مردی از یمامه به نام رحمان قرآن را به محمد میآموزد(1)
. کحیل، عبدالوهاب. (1406 ق. - 1986 م). الحرب النفسیة ضدالاسلام فی عهد رسول الله فی مکة. اول. بیروت: عالم الکتب. ص 118.
و دهها شایعه دیگر را برای تضعیف روحیه مسلمانان انجام میدادند.جنگ رسانهای که یکی از مصادیق جنگ نرم است، مانند جنگ روانی، تعریفهای گوناگون دارد. در یکی از تعاریف آن چنین گفتهاند: جنگ رسانه استفاده از رسانهها برای تضعیف کشور هدف و بهره گیری از توان و ظرفیت رسانهها (اعم از مطبوعات، خبرگزاریها، رادیو، تلویزیون، اینترنت و اصول تبلیغات) به منظور دفاع از منافع ملی است.(2)
جنگ رسانهای به یک معنا که شامل مطبوعات، و ابزار جدید رسانهای میشود، از ابزارهای جدید به حساب میآید چنانکه گفتهاند: «جنگ رسانهای یکی از برجستهترین جنبههای «جنگ نرم» و «جنگهای جدید بینالمللی» است.(1)
. همان.
اما در صورتی که رسانههای عمومی در نظر گرفته شود، از قدیمیترین ابزار به حساب میآید؛ زیرا رسانه وسیله یا عاملی است که از طریق آن پیام، از پیام دهنده به پیام گیرنده ارائه میشود که در تعریف آن گفتهاند: «به وسایل و تدابیر فنیای اطلاق میشود که از طریق آنها ارتباطات انسانی اعم از فردی یا جمعی صورت میگیرد.»(2)بنابراین تعریف، رسانه میتواند، هر عامل یا وسیلهای باشد، چه عامل انسانی یا غیر انسانی که در ذیل بحث خواهد شد، یکی از مهمترین برخوردها در برابر دشمن، برخورد رسانهای و تبلیغاتی است، در گذشته رسانهها محدود بود به تبلیغات از طریق گفتار و رجز خوانی، شایعه پراکنی و... ولی امروزه بر اثر پدید آمدن رسانههای فراوان، انواعی از جنگهای رسانهای پدید آمده است.امروزه رسانه به منزله اسلحه است، هر کس اسلحۀ بیشتر و پیشرفتهتر در اختیار داشته باشد، دست بالاتری دارد، در عصر ما بیشتری از رسانهها در اختیار غرب و استعمارگران قرار دارد: امروزه، مراکز تولید فیلم، مانند هالیوود که همگی توسط سرمایهداران غربی و صهیونیستی اداره میشوند، بیش از 75 درصد تولید فیلمهای سینمایی، انیمیشن و سریالهای تلویزیونی و CD های سمعی و بصری
را بر عهده دارند.(1)
. واعظی، حسن. (1386). استعمار فرا نو، جهانیسازی و انقلاب اسلامی. چ. اول. قم: انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی. ص 63.
و یکی از روشهای دشمن برای بیاطلاع نگه داشتن ملتها این است که جوانان، مردان و زنان را به فیلم، ماهواره، کارهای بیهوده و... سرگرم سازد ولی خود به کسب اطلاعات حتی آینده پژوهی دست بزند.در عصر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با آنکه رسانههای نوظهور نبود، اما جنگ نرم و رسانهای وجود داشت و پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر دشمن به خوبی از رسانه موجود استفاده میکرد و متناسب با شرایط زمان خویش با دشمن برخورد داشت ولی متأسفانه امروزه کشورهای مسلمان در این جهت میلنگند وقتی فیلم «فتنه» را در برابر قرآن و اسلام میسازند که از جنگ روانی و رسانهای استفاده میشود در این فیلم واقعیتها را تحریف میکنند و بزرگنمایی به صورت شفاف وجود دارد، از دروغ استفاده میکنند، ولی پس از مدتها تأخیر در جواب فیلم «فتنه»، فیلم «فراتر از فتنه» آن هم تنها در کشور جمهوری اسلامی ایران تولید میشود، درحالیکه دیگر کشورهای اسلامی با آنکه سرمایۀ این کار را در اختیار دارند، کاملاً آرام و ساکت نشستهاند، زیرا با آنکه هزینۀ این کار را دارند، از دانش و توان علمیای آن بیبهرهاند، اینجاست که در برابر جنگ روانی و رسانهای دشمن احساس ضعف به وجود میآید اما پیامبر صلی الله علیه و آله در چنین موارد دست بالا داشت که نمونههای آن را در ادامه بررسی خواهیم کرد.
3.3.1. جنگ رسانه در عصر ما
گفته شد که یکی از ابزار مهم جنگ نرم، رسانه است، رسانه امروزه گونهها و
1) (1)
کارکردهای فراوان دارد، به حدی که گفتهاند: نقش رسانه در جنگ نرم تا آنجا است که به گمان عدهای، «جنگ نرم» همان «جنگ رسانهای» است.(1)
. شریفی، احمد حسین. (1391). جنگ نرم. ص 90.
و رسانه نیز بسیار گسترده است، که از مصادیق آن نرم افزار یا ( Sک w e) است همان گونه که با ( Sک w ) به معنای جنگ نرم مقارنت لفظی دارد و با افزودن یا کاستن کلمه e بدل به دیگری میشود، از نظر هدف نیز بسیار به هم نزدیک است، و نرم افزار از مهمترین ابزار جنگ نرم به حساب میآید چنانکه گفتهاند: غرب در جنگ نرم خود علیه کشورهای دیگر، به ویژه علیه اسلام و تشیع، از تکنولوژی بازیهای رایانهای استفادههای فراوانی میکند. از این طریق میکوشد تا ذهن و فکر کودکان و نوجوانان را همراه و سازگار با اندیشههای خود نماید. ذائقه ارزشی و فرهنگی آنان را همسو با اهداف استعماری خود تغییر دهد.(2)متأسفانه امروزه غرب قدرت نرم و رسانه را در اختیار دارد ولی دروازههای بسیاری از کشورهای اسلامی به روی این مهمان ناخوانده کاملاً باز است بدون اینکه مدافعی داشته باشد. یکی از مصادیق قدرت نرم اینترنت و دانش سایبری است که باز هم در اختیار آنان قرار دارد.
آنچه که برای همۀ انسانها مانع ایجاد میکند و گاهی سبب حرکت و جنبش میشود بیش از وجود چیزی احساس آن چیز است وضعیت احساسی در روانشناسی به قدری مهم است که گفتهاند: «تمامی رفتارهای انسان، نتیجۀ
وضعیت احساسی او است.»(1)
. مکنا، پل. (1389). زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید. ترجمه مریم فتاح زاده. چ. سوم. تهران: انتشارات نسل نو اندیش. ص 61.
وضعیت احساسی است که در بسیاری از اوقات رکود یا تحرک را به وجود میآورد، در مثل کسی که بیعدالتی را احساس میکند، از آن رنج میبرد و در برابر آن قیام میکند. ولی ممکن است کسی در میان بیعدالتی به سر ببرد اما آن را احساس نکند. پس نیاز یک چیز و احساس و درک آن چیزی دیگر است تا انسان احساس نیاز به چیزی نکرده باشد، نیازها نادیده گرفته میشود از این رو در بسیاری از موارد باید نیاز را شناخت و احساس نیاز را به وجود آورد، راه رسیدن به این احساس و درک، علم و دانش و تربیت نیروی انسانی است که امروزه در جوامع بشری اهمیت فراوان یافته است و داشتن نیروی انسانی از اقتصاد هم با اهمیتتر جلوه میکند زیرا اقتصاد و اندیشه به واسطۀ نیروی انسانی تولید میگردد.احساس درماندگی، احساس شکست، احساس پیروزی یا هر احساس دیگری نیز همین گونه است. به همین دلیل استثمارگران همواره از احساسات ملتها استفاده و احساسات آنان را به نفع خود تحریک میکنند و در مسیری وامیدارند که به نفع دنیای استعماریشان باشد. در جنگ روانی احساسات تأثیر فراوان دارد، احساس برتری منجر به پیروزی و احساس ضعف منجر به شکست میشود، چنانکه در روانشناسی اجتماعی در بحث تنهایی، موضوع احساس یا عدم احساس تنهایی مطرح گردیده و روانشناسان میگویند تنهایی وقتی صادق است که شخصی احساس تنهایی کند. حتی در تعریف تنهایی گفتهاند: «زندگی بدون رابطهای نزدیک و توأم با این احساس که مقدار و کیفیت روابط مورد
1) (1)
آرزوی شخص بالاتر از مقدار و کیفیت روابط فعلی باشد، «تنهایی» نام دارد. اما باید توجه داشته باشیم افرادی که ترجیح میدهند در انزوا به سر برند یا به کار خود ادامه دهند، مانند بسیاری از نویسندگان و هنرمندان، «تنها»(1)
. one.
هستند ولی تنهایی بر آنان لزوماً صادق نیست. تنها بودن صرفاً به معنای آن است که کسی از سایر مردم جدا باشد، اما تنهایی بیشتر به احساس فرد اشاره دارد.»(2)در جنگ نیز ممکن است کسی قدرت داشته باشد ولی احساس ضعف کند یا برعکس. امروزه دانشمندان روانشناسی میگویند: هر کس هر گونه احساس کند، به همان سو حرکت خواهد کرد بنابراین احساس قدرت و پیروزی در جنگ روانی بسیار مهم است و به افراد نیرو میدهد. چنانکه میگویند: «شاید این طور به نظر آید که اتفاقات ذاتاً شاد یا غمگینند، اما در حقیقت این واکنش شماست که باعث میشود احساس خوب یا بد، دلپذیر یا دردناک داشته باشید اگر برخوردتان با دنیا بدبینانه و انتقاد از خود است، شما زندگی را به طور منفی تجربه میکنید؛ اگر واکنش شما خوشبینانه، مشتاقانه و همراه با اطمینان باشد، چرخهای از خوش بینی خلق خواهید کرد که به شما انرژی میدهد و الهامبخش دیگران خواهید شد.»(3)
بنابراین در جنگ نرم و روانی یکی از ابزارهای مهم، ایجاد احساس ضعف در دشمن و احساس قدرت و توان در نیروهای خودی است که با روشهای مختلف انجام میگیرد و برخی از این موارد را در ذیل یاد میکنیم.
ترویج خشونت به نام جهاد و شهادت. دنیای استعمار همواره مرعوب بسیج عمومی مسلمانان تحت عنوان جهاد و شهادت بوده است، هرگاه استعمار بر کشور اسلامی هجوم برده است، علما حکم جهاد دادهاند و استعمارگران را با ذلت و خواری از سرزمینشان بیرون راندهاند، در تاریخ استقلال کشورهای اسلامی تأثیر جهاد و شهادت را نمیتوان نادیده گرفت، از این جهت دشمن نخست تلاش کرد تا آن را کمرنگ کند، و از کتابهای درسی مدارس بردارد، اما با همۀ تلاشها این تبلیغ کارگر نیفتاد، از این رو امروزه راه دیگری را در پیش گرفته و میخواهد کاری کند که جهاد و شهادت را ناسازگار با عقل و منطق جلوه دهد، امروزه القاعده در گوشه و کنار جهان تحت عنوان جهاد و شهادت کارهایی را انجام میدهند که با عقل، منطق و گزارههای دینی سازگار نیست مانند انتحار در میان جمعیت زنان، مردان و اطفال مسلمان و بیگناه، سر بریدن مسلمانان مخالف باورشان در گوشه و کنار کشورهای اسلامی و... این کارها جز اینکه دین را خشن جلوه دهد، و به ضرر دین باشد، سودی برای دین ندارد، در این کار به نام دین کارهای قرون وسطایی را انجام میدهند، همان گونه که در قرون وسطی ارباب کلیسا دین را دام قرار داده بودند و دوزخ و بهشت میفروختند، امروزه نیز در میان القاعده که خود را مدافع دین قلمداد میکند دقیقاً همان کارها انجام میگیرد، به انسانهای ساده لوح کلید میدهند که این کلید بهشت است تا کشته شوید، مستقیم وارد بهشت خواهید شد، آنقدر تعقل را از انسانها گرفتهاند که نمیاندیشند این کلید را چه کسی ساخته است، چنانکه در قرون وسطی نیز عدهای بهشت میخریدند بدون اینکه تفکر کنند. در غرب تا وقتی این کار ادامه یافت که مارتین لوتر آمد و با خلاقیتی که به خرج داد، به این
کار پایان داد و مذهب پروتستان را بنیان نهاد(1)
. گاهی یک فرد ممکن است با یک عمل کوچک کار بزرگی را انجام دهد یا سنت بزرگی در جامعه بگذارد، یا سنت بدی را از جامعه بزداید، چنانکه مارتین لوتر همین کار را کرد و فرقه پروتستان را پدید آورد، داستان آن را در ذیل میخوانید:
در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم میفروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود میکردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه.
مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
کشیش روی کاغذپارهای نوشت: سند جهنم!
مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:
اسم آن مرد، مارتین لوتر بود.
. در دین مسیح با تحریفی که انجام گردیده بود، به راحتی قابل پذیرش بود ولی در فرهنگ اسلامی این کارها با روحدین ناسازگار و به نفع دنیای استعمار و تحمیق انسانها است زیرا دین اسلام آمده است تا عقلهای مردم را رشد دهد، نه اینکه آمده باشد تا مردم را تحمیق نماید، دینی که مردم را فریب میدهد و تحمیق مینماید، چنین دینی افیون ملتها است درحالیکه دین و عقل لازم و ملزوم همند چنانکه اولین پیامبر روی زمین و پدر همه انسانها از میان حیا و عقل و ایمان، عقل را برگزیده است ولی حیا و ایمان نیز با او همراه است:
«رُوِیَ أَنَّ جَبْرَائِیلَ نَزَلَ إِلَی آدَمَ علیه السلام بِالْحَیَاءِ وَ الْعَقْلِ وَ الْإِیمَانِ فَقَالَ رَبُّکَ یَقُولُ لَکَ تَخَیَّرْ مِنْ هَذِهِ الْأَخْلَاقِ وَاحِداً فَاخْتَارَ الْعَقْلَ فَقَالَ
1) (1)
جَبْرَائِیلُ لِلْإِیمَانِ وَ الْحَیَاءِ ارْحَلَا فَقَالا أُمِرْنَا أَنْ لَا نُفَارِقَ الْعَقْل.» (1)
. دیلمی، حسن بن محمد. (1412 ق). إرشاد القلوب إلی الصواب. چ. اول. قم: انتشارات شریف رضی. ج 1، ص 111.
؛ روایت شده که جبرئیل به آدم حیا و عقل و ایمان را فرود آورد و گفت: پروردگارت میفرماید: از میان این سه یکی را انتخاب کن، حضرت آدم عقل را برگزید، حضرت جبرئیل به ایمان و حیا گفت: بروید. آن دو گفتند: ما مأموریم که از عقل جدا نشویم.معنای این حدیث شریف این است که پدر ما آدم از روزهای نخست عقل را برگزیده است که در کنار عقل، ایمان و حیا نیز وجود دارد، ایمان بدون عقل و تعقل به راحتی مورد سوءاستفاده دشمنان قرار میگیرد. قرآن نیز به پیامبرش دستور میفرماید که با دشمنان از راه حکمت برخورد نمایند:
اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ2 ؛
(با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوهای] که نیکوتر است مجادله نمای).
شایعه پراکنی یکی از مهمترین و مؤثرترین شیوههای جنگ روانی است که میتواند بر روحیه جنگی لشکر دشمن تأثیر فراوان بگذارد و روحیۀ آنان را تضعیف کند و یا در میان آنان اختلاف ایجاد کند یا باوری را تلقین کند و یا... شایعه پراکنی حالت موجی را دارد که بر دریای آرام از ریزش یک قطره باران پدید میآید و مرتب این موج گستردهتر میشود و ممکن است همه را فرا گیرد
1) (1)
حتی خود شایعه کننده و یا کسی را که در مورد او شایعه پراکنی صورت میگیرد در عین حال ممکن است شایعه سازی با قصد نباشد، شایعه در هر جا ممکن است استفاده شود، ولی قدرتهای حاکم و استعمارگران بیشتر استفاده میکنند که در این صورت پیامدهای زیر را به دنبال دارد.
قوه حاکمه و استعمارگران با وجود این تلقین، همواره از آنان بهره کشی میکنند و مقصر را تقدیر، سرنوشت، و... میدانند و سعی میکنند جنایات و بیعدالتیهای خود را در شعاع این شایعات گم کنند تا هم از عذاب وجدان راحت باشند، هم از خیزش ملتها و اقوام محروم؛
حتی گاهی کسانی که هیچ جرمی را مرتکب نشدهاند، متهم میشوند ولی کسانی که جرم را انجام دادهاند، تبرئه میگردند، زیرا مرتکب شوندگان جرم، رسانه و امکانات در اختیار دارند و با پراکندن شایعات و پشتوانه تبلیغاتی و خلأ امکانات در قشر محروم و محکوم، آنان را شایستۀ ستم و محرومیت قلمداد
1) (1)
. مکنا، پل. (1389). زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید. ترجمه مریم فتاح زاده. چ. سوم. تهران: انتشارات نسل نو اندیش. ص 31.
میکنند. با توجه به این نکات، پس از تعریف شایعه، نمونههایی از شایعه پراکنی را ذکر میکنیم.
3.5.1. تعریف شایعه
معنای لغوی شایعه. شایعه واژه عربی است تأنیث شایع به معنای بهرۀ بخش ناکرده بهرهای که از حصه دیگران جدا نشده است، ظاهر و فاش و آشکارا، منتشر و معروف، چیزی که همه کس آن را میداند و بر وی مطلع باشد.
خبر شایع: پراکنده و فاش، خبر مستفیض، عام و شامل عموم شونده، مورد قبول همگی.(1)
. دهخدا، علی اکبر. (1373). فرهنگ دهخدا. ذیل ماده شایع.
شایعه در اصطلاح. شایعه ترویج یک خبر ساختگی است که اساساً دور از واقعیت و با مبالغه و ایجاد رعب یا تحریف خبری همراه است که بهرۀ ناچیزی از حقیقت دارد و هدف آن تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی است و با مقاصد سیاسی - اقتصادی یا نظامی همراه است. به عبارت دیگر شایعه عبارت است از انتقال پیام یا خبری از طریق شفاهی که در اندک زمان محدودی میتواند در سطح وسیعی از جامعه انتشار یابد، بدون آنکه منبع آن شناخته شود و یا معلوم گردد از کجا سرچشمه گرفته است. بنابراین میتوان شایعه را به عنوان یک گزارش تایید نشده دربارۀ حادثهای دانست که اساساً انتقال آن از طریق دهان صورت میگیرد. ممکن است قسمتی یا بخشی از شایعه صحت داشته باشد ولی امکان تشخیص درستی یا نادرستی آن وجود ندارد، زیرا در جریان انتقال خبر، تغییر شکلهای گوناگونی در اصل آن پدید میآید.(2)
3.5.2. نمونههایی از شایعه پراکنی
چنانکه یاد کردیم، در جنگ روانی انسانهای مقابل را میخواهند مرعوب سازند با بیلیاقت نشان دادن افراد با وسایل دیگر که از نمونههای آن یکی مسئله حکومت کردن هزاره است و دیگری مانند جنایات صربها در بوسنی در این جنگها دشمن مرتکب اعمالی میشدند به عمد کارهایی را انجام میدادند تا بخواهند تقصیر و جنایت را به دوش رقیب و دشمن بیندازند و این شیوۀ تبلیغی همواره وسیلهای بوده است در دست دشمن تا رقیب خویش را مرعوب سازند، خود را پیروز نشان دهند و روحیه سربازان خود را با این وسیله تقویت کنند چند نمونه را در ذیل مرور میکنیم.
الف) جنگ بدر. در جنگهای صدر اسلام یکی از شایعات کشته شدن پیامبر در جنگ بدر بود که دشمن آگاهانه یا ناآگاهانه آن را در میان لشکر اسلام پراکندند و این بر روحیه سربازان اسلام بسیار تأثیر گذاشت تاریخنویسان نوشتهاند: در جنگ بدر وقتی شیطانی به نام
«أزبّ العقبة» این شایعه را پراکنده ساخت که محمد کشته شد، مسلمانان فرار میکردند و به سمت کوهها بالا میرفتند(1)
. واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. ج 1، ص 237.
تا جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله صدا میزد ای فلانی منم رسول خدا بر گرد،(2)آنان بدون توجه به رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنان فرار میکردند.(3)ب) بوسنی. مثال دیگر داستان به اسارت گرفته شدن کارکنان سازمان ملل توسط صربها است که به عمد جنایتی را مرتکب شدند تا مقصر مسلمانان را
قلمداد کنند و از آن جو آشفته بهره برداری سیاسی نمایند. دکتر بهمن بهروزی داستان دو دختری را به نام آیدا و پاملا نقل میکند که به شدت به هم وابسته بودند و آن دو کارمند یکی از سازمانهای وابسته به سازمان ملل بودند که باید یکی از آن دو در زمان جنگ یوگسلاوی از طرف همان نهاد به کمک مردم فاجعه زده بوسنی و هرزگوین میشتافت. آیدا معین میشود تا در این مأموریت برود پس از رفتن به این مأموریت، از طریق نامه با هم ارتباط داشتند که ناگهان این ارتباط قطع میشود و گروه یاد شده ناپدید میشوند و یک سال پس از ناپدید شدن آیدا، سفارت یوگسلاوی خبر میدهد که کاروان آیدا و همکارانش در بوسنی به دست مسلمانان انتقام جو و متعصب گرفتار آمدهاند. سفارت یوگسلاوی که در اختیار صربها بوده، گزارش میدهد که آنها مسیحیان را به انتقام جویی بلافاصله نابود میکنند. اگر چه هیچ جسدی از اعضای گروه شناسایی نشده بود، اما سفارت یوگسلاوی نتیجه گیری کرده بود که گروه آیدا و همکارانش نیز قتل عام شده و در نقطه نامعلومی مدفون شدهاند.
این واقعه سبب بیماری روانی (افسردگی) شدید پاملا میشود و برای مداوا به روانپزشک مراجعه میکند و یکی از روشهای مداوای روانی این است که فرد آسیب دیده را با واقعیت رو به رو کنند و از حالت سردرگمی نجات دهند به همین منظور به دستور روانپزشک پاملا با خبرنگاری به نام تام مأمور میشوند تا برای اطلاع دقیق از سرنوشت کارکنان این سازمان به منطقه یوگسلاوی اعزام شوند، روانپزشک یاد شده مینویسد: هنوز زمان کوتاهی از حضور پاملا و تام در منطقه نگذشته بود که گزارش محرمانهای که مدتها پیش، از فرماندهی ناتو (سازمان نظامی حافظ صلح در بالکان) ارائه شده بود، به دست تام افتاد و او آن را برای ما فرستاد. طبق این گزارش، در چند سال اولیه جنگهای داخلی
یوگسلاوی، صربها برای اینکه مسلمانان را قاتلانی بیرحم و مقصر به جهان معرفی کنند، بسیاری از اعضای گروههای امداد و حافظ صلح را قتل عام یا بازداشت و در منطقهای دوردست و نامعلوم زندانی میکردند و با صحنهسازی و تبلیغات و نشان دادن مدارک و شواهد ساختگی، مفقود شدن آنها را به گردن مسلمانان میانداختند. متأسفانه غربیها نیز در ابتدا با سادهلوحی در این دام افتاده بودند. گزارش تام به سرعت در روزنامهها منتشر شد و بسیاری برای نخستین بار به قساوت و موذی گری صربها پی بردند.
پس از این گزارش، تام که به بسیاری از مناطق دور افتاده نیز آشنا بود و ارتباطهایی با عناصر مخالف در داخل صربها داشت، بر آن شد که با پاملا، قتلگاه و محل دفن یا محل زندانی شدن آیدا و دیگران را پیدا کنند.
تام در گزارش بعدی خود چنین نوشته بود: «دیروز ظهر به دهکده تخریب شده و دورافتادهای در مشرق رسیدیم، چند روستایی که هنوز در آن مکان باقی مانده بودند، با تعجب به ما مینگریستند. من پسر بچهای ده ساله را که بازیگوش و باهوش به نظر میرسید، صدا کردم و توسط راننده که وظیفه مترجمی را نیز بر عهده دارد، از او راجع به وجود زندان یا بازداشتگاهی در آن نواحی پرسیدم. از آنجا که از فلاکت و بدبختی آنها آگاه بودم، پیش از اینکه جوابی دهد، یک عدد دوربین چشمی کوچک به پسرک نشان دادم و با زبان بیزبانی به او فهماندم که در صورت پاسخ درست، دوربین از آن او خواهد بود. پسرک که با دیدن دوربین چشمانش برق زد، بلافاصله گفت که در دو کیلومتری ما زندانی سه اتاقه وجود دارد که پنج نگهبان مسلح از آن مراقبت میکنند.
پسرک ادامه داد که هم زندانیان و هم زندانبانان دو سالی است که در آن مکان حضور دارند. او دوربین را گرفت و قبول کرد که راهنمای ما تا زندان
باشد. زمانی که به زندان رسیدیم، متوجه شدم که پنج مرد مسلح ژولیده در برابر ساختمان یک طبقه کهنه و مخروبهای ایستاده و با چشمان مظنون ما را نظاره میکنند. من نظیر این افراد را پیشتر دیده بودم. به آنها فرمان و مأموریتی داده میشد و سپس بر اثر تغییر اوضاع و دست به دست شدن قدرت، فراموش میشدند و برخی، سالها بیهدف به مأموریت خود ادامه میدادند، تا کسی آنها را از سرگردانی نجات دهد.
من به وسیله راننده بلافاصله با آنها مشغول مذاکره شدم و به آسانی و در برابر پرداخت پانصد مارک به هر کدام از آنها، این زندانبانان فقیر و گرسنه حاضر شدند تا زندان را رها کنند و به سوی سرنوشت خود بروند. آنها میدانستند که پانصد مارک در بازار سیاه به چه نرخ اعجاب آوری تبدیل میشود و برای مدتها میتوانند با آن پول یک زندگی معمولی را اداره کنند، پس پول را گرفتند و به سرعت هر کدام راهی را در پیش گرفتند.
سپس من و پاملا ترسان و لرزان از اینکه با چه منظرهای ممکن است مواجه شویم، وارد ساختمان مخروبه شدیم. در اتاق اول چند مرد دراز کشیده بودند. آنها از شدت ضعف و ناتوانی، یارای برپا خاستن نداشتند و با نگاهی سرد به ما خیره شده بودند. من به آنها گفتم که از جانب کدام سازمان هستم و دنبال چه گروهی آمدهام؛ که ناگهان آنها با وجود ضعف و پریشانی به طرف ما هجوم آوردند و گفتند که آنها نیز از همان سازمان هستند. شادی و شعف آنها حتی مرا که از این مناظر فراوان دیده بودم، تحت تأثیر قرار داد. در این اوضاع، ناگهان پاملا از اتاق بیرون رفت و من هم که مأموریت داشتم از او جدا نشوم، به دنبالش روان شدم، اتاق بعدی متروک و خالی بود و از اتاق سوم صدای حرف زدن چندین زن به گوش میرسید. من متوجه شدم که آنجا زندان زنان است. پاملا
قبل از من وارد اتاق شد و در میان زنها که ضعف و بیحالیشان از مردها بیشتر بود، شروع به جستجو کرد و ناگهان نگاهش روی زنی که از شدت لاغری استخوانهای گونهاش بیرون زده و چشمانش به قعر صورتش رفته بود، ثابت شد و ناگهان پاملا و آن زن هر دو با هم جیغی کشیدند و به آغوش یکدیگر پریدند. من متوجه شدم که سر انجام آیدا را یافتهایم. آیدا از شدت ضعف نزدیک بود به زمین سقوط کند که پاملا دستش را گرفت و روی شانه خود انداخت و درحالیکه اشک از چشمان هر دو جاری بود، گفت: بیا آیدا، بیا برویم خانه، دیگر نگران نباش!»(1)
. بهروزی، بهمن. (1386). رفتار درمانی (خاطرات و یادداشتهای روانپزشک). چ. اول. تهران: انتشارات اطلاعات. ص 625.
این واقعه یکی از حکایات تلخ است که بسیاری از جنایتکاران مرتکب میشوند ولی برای فریب سازمانهای جهانی و مردم، جنایات را به دوش دیگران میاندازند در این داستان نیز اگر بیماری روانی پاملا سبب نمیشد تا جستجو صورت گیرد، هرگز راز این جنایت فاش نمیشد و مسلمانان مظلوم بوسنی و هرزگوین هم مورد ستم واقع شده بودند، هم متهم به جنایتهای ناکرده میشدند.
ج) افغانستان. در میان مردم افغانستان مشهور است که مردم هزاره (شیعه) نصف روز حکومت نمودند، در همان نصف روز سگ را چپه (وارونه) نعل زدند، این داستان به حدی شایع است که حتی خود مردم هزاره (شیعه) از این مثل استفاده میکنند اما وقتی از آنان میپرسی این قضیه در چه تاریخی اتفاق افتاده و حاکم چه کسی بوده است، کسی اطلاع ندارد و بنده در تاریخی نیز
1) (1)
ندیدهام که این حکومت نصف روزی در چه زمان و مکانی بوده است، زیرا تاریخ پادشاهان و اعمالشان به تفصیل و دقیق ثبت گردیده است، ولی این داستان وجود ندارد، اگر اندکی دقت کنیم این نیز یکی از مصادیق شایعه پراکنی است تا قوم یا ملتی را مهار کنند و بیلیاقت جلوه دهند، زیرا اولاً در تاریخ همچو قضیه وجود ندارد، بر فرض اگر در تاریخی پیدا شود، - که نمیشود، - نصف روز را کسی حکومت نمیگوید و بر فرض قبول که نصف روز هم حکومت صادق باشد، یا از باب مثال باشد، تا کنون کسی سگ را نعل نزده است اگر این را از باب مثال و مبالغه در کاری بپذیریم وقتی اصل کار وجود نداشته باشد از مصداق شایعه پراکنی است که معلوم نیست این شایعه از چه زمانی بر سر زبانها افتاده است ولی زمینه کاملاً برای اینگونه تبلیغات فراهم بوده است زیرا پس از آنکه عبدالرحمان با فتوای علمای اهل سنت جنایات بیسابقهای را نسبت به مردم شیعه و هزاره مرتکب گشت که تاریخ از یادآوری آن شرم دارد، زمینه تبلیغات برای سرکوبی این ملت را نیز فراهم کردند تا هم این جنایات را توجیه کنند و هم شیعیان را بیلیاقت نشان دهند چنانکه دولت آبادی مینویسد: «پرونده آوارگی هزارهها که میتوانست جامعه جهانی را تکان دهد و آنها را از قتل عام شصت و دو (62) درصد مردم هزاره و شیعه باخبر سازد به مدت یک قرن بسته ماند و هیچ کسی جرأت نکرد به طور آشکار و برهنه در این زمینه کار کند. چون جو به حدی علیه هزارهها مسموم بود و آلوده شد که به محض نام بردن از این قوم اتهاماتی نیز نصیب گوینده و نویسنده میگردید. متأسفانه جنگ روانی و تبلیغاتی را به درون جامعه هزاره و شیعه هدایت کرده بودند».(1)
. دولت آبادی، بصیر احمد. (1385). هزارهها از قتل عام تا احیای هویت. چ. اول. قم: خدمات کامپیوتری عظیمی. ص 12.
1) (1)
این در حالی است که این مردم سابقه فرهنگی و حکومتی درخشانی دارند ولی همه را به دست فراموشی سپردهاند و تنها به شایعات چسبیدهاند.
3.5.3. حکم شایعه پراکنی در اسلام
پیروزی و شکست در جنگ دو گونه پیامد دارد، یکی شکست شخصی است که ممکن است فرد شکست بخورد ولی مکتب شکست نمیخورد بلکه پیروز میشود، مانند قیام امام حسین علیه السلام در کربلا که در ظاهر شکست خورد اما مکتب و اهدافش زنده شد، گاهی شکست شخص موجب شکست در مکتب و هدف میشود، در جنگ احزاب اگر پیامبر اکرم از نیروی شایعه سازی استفاده نمیکرد، بدون شک لشکر تا به دندان مسلح احزاب برای اسلام نوپا و مسلمین فاجعه خلق میکردند، و ممکن بود اصل اسلام و مکتب در معرض خطر قرار بگیرد، مگر اینکه خداوند از نیروی غیبی و اسباب غیر طبیعی استفاده میکرد، از این رو: «شایعه پراکنی به حکم اولی در اسلام حرام است و نمیتوان از آن استفاده نمود. اما گاهی در میدان مبارزه، ضرورت مییابد که با رعایت اولویتها و در موارد خاص با حکم ویژه اجرا شدنی است.»(1)
. طائب، مهدی. (1389). نگاهی به عملیات روانی در اسلام. اول. قم: انتشارات زمزم هدایت. ص 161.
استفاده مسلمانان صدر اسلام از شایعه. از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ» (2)برای تضعیف دشمنی که با همه امکانات آمده است تا اسلام را نابود کند، از باب ضرورت میتوان به شایعه پراکنی دست زد. یکی از مصادیق شایعه
پراکنی در برابر دشمن، کار نعیم بن مسعود در جنگ خندق است، وقتی احزاب بر مسلمانان هجوم آوردند و یهودیان بیعت شکستند، پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر چنین دشمنی که به هیچ ارزش و پیمانی پایبند نبود، اجازه داد تا از شایعه پراکنی استفاده کنند، ولی در تاریخ اسلام به جز این مورد، از شایعه پراکنی استفاده نگردیده است. داستان از این قرار است که نعیم بن مسعود اشجعی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: «ای رسول خدا! قومم نمیدانند که من اسلام آوردهام هر چه میخواهی دستور بفرما تا انجام دهم». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو یک تن بیش نیستی، اگر میتوانی میان دشمن تفرقه ایجاد کن که جنگ، خدعه است.» نعیم نزد بنیقریظه رفت که در زمان جاهلی همدمشان بود و گفت: «ای بنیقریظه رابطه دوستانۀ مرا با خودتان میدانید.»
گفتند: «بلی درست میگویی ما از تو گمان بد نداریم.»
گفت: «قریش و غطفان برای جنگ محمد آمدهاند، شما نیز با آنها همدست شدهاید اما قریش و غطفان مانند شما نیستند، اینجا شهر و خانه شما است و شما اموال و زن و فرزند دارید و نمیتوانید مانند آنها به جایی بکوچید ولی قریش و غطفان، اموال و زن و فرزند و دیارشان در اینجا نیست، اگر پیروز شدند و غنیمتی به دست آوردند تصرف میکنند وگرنه به دیارشان بر میگردند و شما را در اینجا تنها میگذارند که تحمل لشکر اسلام را ندارید پس با قریش و غطفان همدست نشوید، مگر در صورتی که اطمینان یابید شما را تنها نخواهند گذاشت و راه چاره این است که چند نفر از سران آنها را گروگان بگیرید تا محمد شکست بخورد و جنگ پایان یابد.»
گفتند: «نظر شما درست و مورد پسند ما است.»
آنگاه نعیم به سوی قریش رفت و به ابوسفیان، حرب و دیگر سران قریش که با وی بودند گفت: «ای مردم قریش میدانید که با شما سابقه دوستی دارم و از
محمد به دورم و چیزی شنیدهام که باید با شما در میان بگذارم، اما به شرطی که مخفی نگه دارید.»
گفتند: «حتماً مخفی خواهد ماند.»
گفت: «یهودیان بنیقریظه از شکستن پیمان با محمد پشیمان شدهاند و این را به محمد اعلام کردهاند و گفتهاند: اگر عدهای از سران قریش و غطفان را به تو تحویل دهیم تا گردنشان را بزنی و با تو در برابر بقیهشان به نبرد ادامه دهیم، از ما راضی خواهی شد؟ محمد هم قبول کرده است، بنابراین اگر یهودیان از شما تقاضای گروگان کردند نپذیرید که آنان نیت بد دارند.» آنگاه نعیم پیش غطفان رفت و گفت: «ای مردم غطفان شما از قبیله و ریشه من هستید و بیشتر از هر کسی شما را دوست دارم، مطمئن هستم که نسبت به من گمان بد ندارید.»
گفتند: «درست میگویی.»
گفت: «سخنی با شما در میان میگذارم به شرطی که مخفی نگه دارید.»
گفتند: «حتماً همین کار را میکنیم.» نعیم سخنانی را که با قریش گفته بود، تکرار کرد و از نیرنگ یهود آنها را ترساند. ابوسفیان و سران غطفان، شب شنبه در ماه شوال سال پنجم هجرت عکرمه بن ابیجهل را با چند تن از قریش و غطفان نزد بنیقریظه فرستادند تا به آنان بگویند که اینجا محل اقامت ما نیست چهار پایان ما در حال تلف شدن است برای جنگ آماده شوید تا کار محمد را تمام کنیم و آسوده شویم.» یهودیان پاسخ دادند روز شنبه است و ما کاری انجام نمیدهیم زیرا برخی از ما یهودیان از این امر سرپیچی کردند، روز بدی دیدند که شما میدانید؛ و همچنین گفتند: ما در صورتی با شما به جنگ محمد میرویم که شما چند تن از سران خویش را به عنوان گروگان پیش ما بفرستید تا اطمینان یابیم که پیش از شکست دشمن بر نمیگردید و هر وقت کار یکسره شد،
گروگانهای شما آزاد خواهد شد، و شما بر میگردید، قریش و غطفان از دادن گروگان سر باز زدند و پیام فرستادند که حتی یک نفر را نیز به عنوان گروگان نمیفرستیم. بنیقریظه نیز پیام دادند که در غیر این صورت ما با شما نخواهیم بود یا باید گروگان بگذارید، یا باید تنهایی بجنگید، از این عمل هم بنیقریظه مطمئن شدند که نعیم درست میگفته است، هم قریش و غطفان به درست بودن سخن نعیم اذعان کردند؛ و بدین وسیله اتحاد شوم آنان به شکست انجامید و خداوند مسلمانان و پیامبرش را از شر آنان نجات بخشید.(1)
. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. (1387 ق. - 1967 م). تاریخ الأمم و الملوک. تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. چ. دوم. بیروت: دار التراث. ج 2، ص 578.
در برابر پیمان شکنی دشمن اگر نعیم متوسل به این حیله نمیشد و اتحاد آنان برقرار میماند، لشکر تا به دندان مسلح دشمن بر مدینه هجوم میبردند و معلوم نبود که چه اتفاقی رخ میداد و بر سر مسلمانان چه میآمد.
شکست دو گونه است یکی شکست در جنگ نظامی، دیگری شکست روانی و از درون. ممکن است هر گروهی در جنگ نظامی شکست را تجربه کند، ولی امکان تجدید قوا وجود دارد و میتوان این شکست را جبران کرد زیرا بسیاری از ملل در طول تاریخ شکست خوردهاند اما بسیار اندک بوده است که به صورت کامل محو گردیده باشند، لیکن آنچه که یک ملت را در آستانه نابودی و محو شدن قرار میدهد، شکست روانی و فرهنگی است که ملتی به این باور برسد که شکست خورده است. شعارها در تقویت جنگ روانی بسیار مهم است زیرا که
1) (1)
شعار از شعر گرفته شده است، همان گونه که شعر بر احساسات تأثیر فراوان دارد، شعار نیز چنین است، امروزه دشمن از این حربه برای ترویج مد یا تبلیغات و تهاجم فرهنگی فراوان استفاده میبرد. نمونۀ بارز آن را در ترویج شلوار زخمی میتوان مشاهده کرد، که جوانها در شهرهای مختلف جمهوری اسلامی ایران، گرایش دارند، طبق مد روز از شلوارهای زخمی استفاده کنند، متأسفانه بازار هم که طبق تقاضا پیش میرود، به این مسأله دامن میزند، در این مد قسمتهایی از شلوار سالم را پاره میکنند، چند نفر هم به جای اینکه کارهای اقتصادی سالم انجام بدهند، به شغل کاذب شلوار زخمی کردن رو میآورند، من برای نوشتن این مقاله از قیمت این شلوارها پرسیدم دیدم گرانتر از شلوارهای سالم است و از برخی از استفاده کنندگان پرسیدم جواب عاقلانه و قانع کننده برای استفاده از آن نداشتند، جز اینکه میگفتند مد است، افزون بر اینکه این شلوارها، نسبت به شلوارهای سالم، هم زود پاره میشوند، هم تفاوت قیمت دارند، اگر حد متوسط استفاده کنندگان را ده میلیون نفر و تفاوت قیمت و استهلاک سریع را فقط سه هزار تومان در نظر بگیریم، سرمایه هنگفت، به هدر میرود بدون اینکه زیبایی طبیعی، یا توجیه عقلانی و منطقی داشته باشد، صرفاً یک احساس کاذبی است که با استفاده از لفظ زیبا و شاعرانه زخمی در جوانها ایجاد کردهاند، زیرا من از برخی استفاده کنندگان سؤال کردهام آیا حاضرید شلوار پاره بپوشید گفتهاند، نه ولی وقتی بگویید این شلواری که پوشیدهای پاره است جواب میدهند: «این شلوار پاره نیست این شلوار زخمی و مد روز است، پاره آن است که بر اثر استعمال از بین رفته باشد»، نمیدانم که چه کسی این نام را گذاشته و این توجیه را ساخته و پرداخته است و از کجا این مد سر درآورده است، شاید دست صهیونیسم اقتصادی در کار است که لفظ شاعرانه زخمی را بر آن نهاده است که
امروزه میلیونها جوان از آن استفاده میکنند، این تبلیغ و ترویج شلوار زخمی شبیه تحقیقی است که در روانشناسی دربارۀ استخدام کلمات و الفاظ زیبا یا زشت، انجام دادهاند، در این تحقیق به آزمودنیها فیلمی از یک تصادف اتومبیل را نشان دادند و بعد سؤالهایی پرسیدند در مورد خاطرۀ آنها از آن تصادف. سؤال واحدی را که راجع به سرعت وسایل نقلیه بود به شکل مختلف مطرح کردند. از برخی آزمودنیها پرسیدند: «وقتی که ماشینها به هم کوبیدند، چه سرعتی داشتند؟» و از برخی دیگر پرسیدند «وقتی که ماشینها به هم خوردند، چه سرعتی داشتند؟» آزمودنیهایی که سؤال «کوبیدن» از آنها شده بود احتمالاً استنباط میکردند که تصادف، خیلی شدید و ای بسا شدیدتر از آنچه بوده است که واقعاً در خاطره دارند. در نتیجه، احتمالاً با استفاده از این استنباط، خاطرهای را که از تصادف داشتند، تغییر میدهند و آن را شدیدتر میکنند اما آزمودنیهایی که سؤال «به هم خوردن» از آنها شده بود با احتمال کمتری چنین میکردند چون «به هم خوردن» کمتر از «کوبیدن» بر شدید بودن تصادف دلالت دارد.(1)
. اتکینسون، ریتاال و دیگران. (1384). زمینه روانشناسی هیلگارد. ج 1، ص 250.
همواره دشمن از شعار استفاده میکرده است و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در برابر شعار آنان از شعار استفاده مینموده است یک نمونه آن در جنگ احد به وقوع پیوست، آنگاه که مسلمانان، بر اثر تخلف برخی از نگهبانان مسلمان، شکست را تجربه کردند، ابوسفیان درحالیکه احساس غرور و پیروزی میکرد، خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله چنین شعار داد: یک روز به نفع شما و یک روز به نفع ما (منظورش جبران این پیروزی در برابر شکست بدر بود) ولی پیامبر صلی الله علیه و آله دستور فرمود که جواب دهند: کشتههای ما با کشتههای شما برابر نیستند، (ما در هر دو صورت پیروزیم چه
1) (1)
کشته شویم یا بکشیم) زیرا کشتههای ما در بهشت و کشتههای شما در دوزخند، ابوسفیان درحالیکه بت عزی را حمل میکرد، دوباره شعار داد:
«لَنَا عُزَّی وَ لَا عُزَّی لَکمْ» ما بت عزی را داریم و شما عزی ندارید، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور فرمود جواب دهند:
«اللَّهُ مَوْلَانَا وَ لَا مَوْلَی لَکمْ»؛ خدا مولای ما است، و شما مولا ندارید، ابوسفیان گفت:
«اعْلُ هُبَلُ» سربلند باد بت هبل. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور فرمود تا بگویند:
«اللَّهُ أَعْلَی وَ أَجَلُّ» خدا بلندمرتبهتر و بزرگوارتر است. در این حال ابوسفیان که خود را عاجز میدید، گفت وعده ما بدر کوچک.(1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 20، ص 44. و بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر. (1417 ق. - 1996 م). أنساب الأشراف. ج 1، ص 399.
این مصداق کامل جنگ روانی است که اگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کوتاه میآمد و در برابر شعار دشمن شعار نمیداد و یا شعار کوبندهتر نمیداد بلکه شعار ضعیف میداد دشمن احساس برتری میکرد و روحیه میگرفت. امروزه نیز باید مسلمانان از این روش پیامبر صلی الله علیه و آله درس بگیرند تا بر دشمنانی که بدتر از دشمنان آن روز اسلام است، غلبه کنند.
شعر و شعار یکی از وسایلی است که در جنگ روانی و تحریک جنگجویان بسیار اثر دارد، هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را میدید که با شعار به هتاّکی و تضعیف روحیه مسلمانان و تقویت روحیه دشمن میپردازد افزون بر شعار و مقابله به مثل، او را از صحنه بر میداشت داستانهای ذیل نشانگر همین نکته است: «أَبُوعَزَّه عمرو بن عبدالله بن عثمان الجمحی» شاعر زمان جاهلی بود که تا ظهور اسلام زنده بود و در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد، به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت من مالی ندارم و نیازمند و عیالوارم بر من منت بگذار و آزادم کن. من هم،
1) (1)
پیمان میبندم که بر ضد تو و مسلمانان اقدامی نکنم حضرت قبول نمود، او را آزاد کرد، ابوعزه در مدح پیامبر صلی الله علیه و آله قصیدهای انشا کرد که بیت مشهورِ ذیل از آن جمله است:
فإنک، من حاربته لمحارب شقی، و من سالمته لسعید
بیقین کسی که با تو جنگ کند جنگجوی بدبخت و آن کس که با تو صلح کند، خوشبخت و سعادتمند است.
در جنگ احد صفوان بن امیه، سرکرده بنیجمح ابوعزه را دعوت کرد، تا در جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت کند ولی او گفت من با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بستهام که بر ضد او کسی را یاری نکنم. اما صفوان آنقدر او را تطمیع کرد تا برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بنیکنانه آمد و با عمروعاص در تحریک قبایل در برابر اسلام شعر میسرود، ولی در این جنگ مسلمانان او را دوباره اسیر کردند. ابوعزه بار دیگر در خواست آزادی کرد و گفت: ای رسول خدا بر من منت بگذار و آزادم کن. حضرت فرمود:
«لَا یُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَیْنِ»، مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود، آزادت کنم تا به مکه بروی و بگویی محمد را دو بار فریب دادم؟ سپس به عاصم بن ثابت، دستور داد تا او را گردن زند.(1)
. زرکلی، خیرالدین. (1989 م). الأعلام: قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین. هشتم. بیروت: دارالعلم للملایین. ج 5، ص 81.
این شعار و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله نشانگر این است که نباید دو بار فریب دشمن را خورد و همچنین اهمیت شعار دهنده و تأثیر تحریکی آن را میرساند. موارد دیگری نیز در تاریخ وجود دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله شر آنها را از سر اسلام و مسلمانان کوتاه نموده است که با شمشیر زبانشان به جنگ روانی اسلام میپرداختند.1) (1)
یکی از کسانی را که پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داد، تا به قتل برسانند، «کعب بن اشرف یهودی» بود که دستی بر شعر داشت، و با شعرش پیامبر صلی الله علیه و آله و اسلام را مورد هجوم قرار میداد حتی زنان مسلمان را در شعرش به بدی یاد میکرد، افزون بر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به حسان دستور فرموده بود که کعب را هجو کند، ولی در نهایت شرش را از سر اسلام و مسلمین کوتاه کرد و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به قتل رسید که داستانش خواندنی است.(1)
. ر. ک. ابن عبدالبر، أبوعمر یوسف بن عبد الله بن محمد. (1412 ق. - 1992 م). الاستیعاب فی معرفة الأصحاب. تحقیق: علی محمد البجاوی. چ. اول. بیروت: دار الجیل. ج 4، ص 1463. و رضا، محمد. (1426 ق. - 2005 م). محمد رسول الله صلی الله علیه و آله. چ. اول. بیروت: موسسة الریان. ص 173.
رسانه در یک زمان روزنامه و مجلات است، در زمان دیگر، تلویزیون، اینترنت، ماهواره و در زمان بسیاری از شاهان، شعرا و گویندگان کار رسانههای کنونی را انجام میدادند، از این رو در زمانهای برخی از شاهان شعر و ادب رشد داشته و بسیاری از شعرا برای شاه و حاکم تبلیغ انجام میدادند و دشمنانش را هجو و تنقیص میکردند و شاه را میستودند یا در برابر شعرای مخالف شعر میسرودند و تبلیغات آنها را خنثی میکردند، شعرا توانستند در سایه حمایت شاهان، شاهنامهها را پدید آورند که خدمت مهمی برای زبان و ادب به حساب میآید. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز شعرای مخصوص داشت که کار رسانۀ امروزی را انجام میدادند چنانکه تاریخنویسان آن را نوشتهاند از جمله از ابن سیرین چنین نقل شده است: «کان شعراء النبی صلی الله علیه و آله: حسان بن ثابت، و کعب بن مالک، و عبدالله بن رواحة. فکان کعب بن مالک یخوّفهم الحرب، و کان حسان یقبل علی الأنساب، و کان عبدالله بن رواحة یعیّرهم بالکفر»(2)؛ شعرای پیامبر صلی الله علیه و آله عبارت بودند از: حسان
بن ثابت، کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه. کعب دشمنان را از جنگ میترساند و حسان نسبهای آنان را یادآوری میکرد و عبدالله بن رواحه کفار را به دلیل کفرشان سرزنش میکرد.
این عمل یکی از مصادیق مهم جنگ روانی است که آن حضرت در برخی از جنگها به کار میگرفت اما نه مانند شعرای شاهان که کارشان بیشتر مدح شاهان بوده است.
یکی از راههای نفوذ دشمن تبلیغات است که از مهمترین ابزار در دست دشمن به حساب میآید چنانکه میگویند تأثیر تبلیغات آنقدر فراوان است که میتواند بخاری را در صحرای گرم عربستان و یخچال را در سرزمین سرد سیبری به فروش برساند. دو عامل مهم برای دشمن وجود دارد که میتواند از طریق تبلیغات و شایعه سازی، در هر جا یا هر حکومتی نفوذ کند:
نفوذ از طریق شایعه پراکنی و تضعیف روحیه سربازان و ایجاد تزلزل در لشکر دشمن با هر نوع وسیله و امکاناتی که ممکن باشد.
نفوذ از طریق ایجاد اختلاف و دامن زدن به مسایل قومی، نژادی، مذهبی و... و در هر دو مورد ممکن است دشمن به صورت خودی جلوه کند ولی به صورت ناپیدا دشمنی کند، به خصوص در صدر اسلام زمینه فراوان بود که کسی در لباس دوست برای دشمن کار کند، از همین جهت پدیده نفاق به وجود آمد که عدهای واقعاً مسلمان نبودند ولی اعلام میکردند مسلمانند اینها برای دشمن شکار مناسبی بود تا با تطمیع و خریداری آنان را بفریبند و بر اسلام و مسلمان ضربه وارد سازند، گاهی انسانها وسیله قرار میگیرند به گونهای که خودشان نیز نمیدانند مانند گروه طالب که فکر میکنند برای اسلام خدمت میکنند درحالیکه
وسیلهاند برای دشمن و شعارشان اسلامی است ولی عملشان نژادگرایانه و در جهت تأمین منافع بیگانگان است. این چنین ناآگاهی اولین گامی است در جهت تضعیف و بدنام کردن اسلام و بهترین وسیله است برای دشمن در جهت اسلام زدایی، در چنین مواردی است که کسی را وادار میسازند تا با دستان و عملکرد خویش به خود و منافع خویش ضربه بزند و ارزشها را زیر سؤال ببرد، امروزه خشونت طالب چهره دین را برای بسیاری از ناآگاهان غیر مسلمان خشن و انعطاف ناپذیر جلوه داده است در صدر اسلام نیز دشمنان میخواستند از همین راهها نفوذ کنند ولی پیامبر با عملکرد درست آن را نقش بر آب کرد که در ذیل به اختصار بررسی میکنیم.
3.7.1. جلوگیری از روحیه تزلزل در لشکر
گفتهاند بوفالوها عادت دارند که اگر یکی خود را در دره یا رودخانهای بیندازد دیگران از او پیروی میکنند با آنکه میبینند طعمه تمساحها میشوند. انسانها نیز گاهی دارای چنین صفتند. در هر کار جمعی به خصوص اگر آن کار مشکل هم باشد، یک شخص اگر شکست ایجاد کند، ممکن است دیگران نیز از او پیروی کنند و شکافی در میان لشکر ایجاد شود، چنانکه در اسلام فراوان این مسأله پیش آمده است که اسلام و مسلمانان ضررهای جبران ناپذیری را تحمل نمودهاند که در ادامه اشاره خواهیم کرد. در زمان پیامبر نیز گاهی برخی از افراد باعث میشدند تا تزلزلی در لشکر ایجاد شود، از این رو پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای جلوگیری از نفوذ دشمن و تزلزل در روحیه سربازان راه منزوی کردن برخی از کسانی را در پیش گرفت که به صورت لشکر خودی جلوه میکردند، در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ تبوک برخی از افرادی بودند که ممکن بود عملکردشان
در لشکر اسلام شکست و شکاف ایجاد کند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله راه آن را بست چنانکه آیه ذیل به آن اشاره دارد:
وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ1 ؛
(و [نیز] بر آن سه تن که بر جای مانده بودند، [و قبول توبه آنان به تعویق افتاد] تا آنجا که زمین با همه فراخیاش بر آنان تنگ گردید، و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناهی از خدا جز به سوی او نیست. پس [خدا] به آنان [توفیق] توبه داد، تا توبه کنند. بی تردید خدا همان توبه پذیر مهربان است).
شأن نزول. این آیه درباره کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه نازل شد که آنان از رفتن به تبوک خود داری کردند اما نه از روی نفاق بلکه از روی تنبلی، و سپس پشیمان گشتند و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه باز گشت به نزد آن حضرت آمده عذرخواهی کردند ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخشان را نداد و به مسلمانان نیز دستور داد که با آنها سخن نگویند، مردم نیز حتی کودکان خردسال به پیروی از دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنها کناره گرفتند، زنانشان که چنان دیدند، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده گفتند: ما نیز از آنها کنارهگیری کنیم؟ حضرت فرمود: نه، ولی مواظب باشید آنها با شما نزدیکی نکنند، این جریان سبب شد که شهر مدینه بر آن سه نفر تنگ شود، از اینرو از شهر بیرون رفته به کوهها پناه بردند و خانوادههای آنها غذا برایشان میبردند ولی با آنها سخن نمیگفتند، چند روزی بر این منوال گذشت و آن سه نفر پهلوی یکدیگر به سر
میبردند تا اینکه یکی از آنها گفت: مردم که از ما بریدهاند و کسی با ما سخن نمیگوید خوب است ما هم از یکدیگر جدا شویم و به دنبال این سخن آن سه نفر نیز از هم جدا شده، هر یک به سویی رفتند و پنجاه روز تمام بدین حال به سر بردند و به درگاه خدای تعالی زاری و تضرّع و توبه کردند تا اینکه خداوند توبهشان را پذیرفت و این آیه در شأنشان نازل شد.(1)
. طبرسی، فضل بن حسن. (1360). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. ج 11، ص 228.
برخورد پیامبر با این سه تن آن هم در شرایط سخت، بسیار کارساز بود وگرنه ممکن بود یکی یکی از جنگ کناره گیری کنند و روحیه تزلزل در لشکر اسلام به وجود آید.
3.7.2. جلوگیری از ایجاد اختلاف
گفته شد که یکی از راههای نفوذ دشمن و ایجاد شکست در میان مسلمانان، دامن زدن به اختلافات است، این اختلافات ممکن است در قالب قوم، نژاد، طبقه یا در قالب مذهب، دین و... مطرح شود ولی دشمن در صدد است تا از این راهها استفاده برد و داستان «اختلاف بینداز و حکومت کن» را به وجود آورد، متأسفانه در شرایط و زمان ما استکبار جهانی برای رسیدن به اهداف اقتصادی، سیاسی و روانی خود، همواره با دامن زدن به اختلافات مذهبی در مقاطع مختلف زمانی، مانند اختلافات شیعه و سنی و یا اسلام، مسیحیت و یهودیت، نهایت بهره برداری سیاسی و اجتماعی در این زمینه را کرده است.(2)
در صدر اسلام نیز عدهای از منافقان که در باطن دشمن اسلام بودند ولی تظاهر به اسلام مینمودند، از این حربه استفاده میکردند زیرا در آن زمان اختلافات مذهبی موضوعیت نداشت ولی شدیدترین زمینههای اختلاف میتوانست مسایل قبیلهای باشد که سالهای متمادی در میان قبایل آتش جنگ را شعلهور نگه داشته بود ولی پیامبر اسلام هرگز اجازه نداد تا این اختلافات دامن اسلام را بگیرد که یکی از نمونههای آن را در ذیل مرور میکنیم.
پس از جنگ تبوک مسلمانان کنار آب مریسیع جمع شده بودند آب به حدی اندک بود که تا نصف دلو آب میآمد «سنان بن وبر جهنی»، همپیمان بنیسالم، با عدهای از جوانان بنیسالم برای آب کشیدن کنار چاه آمدند که در آنجا عدهای از سربازان اسلام از مهاجر و انصار حضور داشتند. جهجا بن سعید غفاری و سنان دلوشان را در چاه انداختند ولی دلو آن دو به هم دیگر اشتباه شد و به این دلیل نزاعی رخ داد که جهجا با سیلی محکم بر صورت سنان زد به گونهای که خون از صورتش جاری شد، سنان خزرج را به یاری طلبید و آنان آمدند اما جهجا فرار کرد و فریاد میزد ای دودمان قریش و دودمان کنانه به فریادم برسید. قریشیان به سرعت خود را نزد او رساندند؛ سنان وقتی این منظره را دید انصار را به کمک طلبید افراد قبیله اوس و خزرج به کمک سنان شتافتند درحالیکه شمشیرها را از نیام درآورده بودند. سنان میگوید ترسیده بودم فتنۀ بزرگی به پا شود تا اینکه برخی از مهاجران آمدند و به من گفتند از حقت بگذر و من در این باره نمیتوانستم چیزی بگویم زیرا گروه ما امتناع میورزید از این که او را عفو نمایم مگر در صورتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور به عفو دهد یا قصاص کند، مهاجرین با همپیمانان من از جمله عباده بن صامت و عدهای دیگر صحبت کردند و آنان رضایت مرا خواستند و من گذشتم و مرافعه را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله
نبردم در این هنگام ابن ابی در میان ده تن از منافقان نشسته بود که عبارت بودند از: مالک، داعس، سوید، اوس بن قیظی، معتّب بن قشیر، و زید بن لصیت، و عبدالله بن نبتل و در میان آنان زید بن ارقم نیز حضور داشت که هنوز به بلوغ نرسیده بود یا تازه به بلوغ رسیده بود. اینان صدای جهجا را شنیدند که میگفت ای دودمان قریش به فریادم برسید! ابن ابی به شدت خشمگین شد که از سخنانش پیدا بود و گفت مانند امروز خواری ندیده بودم سوگند به خدا که از این کار (پذیرش مهاجران در مدینه) بیزار بودم ولی قومم بر من غالب شدند و این کار را کردند و اکنون کار به جایی رسیده است که این مهاجران ما را از شهر و دیارمان بیرون میرانند و نافرمانی میکنند و نیکیهای ما را انکار میکنند سوگند به خدا که داستان این ژنده پوشان قریش مانند آن مثلی است که گفتهاند: «سگت را فربه کن تا خودت را بدرد»(1)
. سمّن کلبک یأکلک.
سوگند به خدا دوست داشتم میمردم پیش از آنکه ندای جهجا را بشنوم و تماشا کنم ولی غیرتی از خود نشان ندهم اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزّتمندتر است، زبونتر را از آنجا بیرون خواهد کرد. آنگاه رو به حاضران قومش کرده، گفت: این چیزی بود که خودتان انجام دادید و در شهر خویش آنان را جای دادید و در خانههای خویش ساکن کردید در دارایی خویش شریک نمودید تا اینکه بینیاز شدند. به خدا سوگند اگر آنان را رها میکردید، در شهرهای دیگری به جز شهر شما ساکن میشدند و راضی نمیشدید به آنچه که کردید و خود را هدف آرزوهای آنان قرار نمیدادید تا برای آنان کشته شوید و فرزندانتان یتیم شود. درحالیکه فراوان بودید کم نمیشدید.1) (1)
زید ابن ارقم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد همه داستان را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگفت آن حضرت در میان جمعی از یارانش نشسته بود و نارضایتی در چهرهاش هویدا گشت و به زید فرمود: ای جوان شاید بر ابن ابی خشمگین شدهای.
زید گفت: نه به خدا سوگند.
فرمود: شاید گوشهایت اشتباه شنیده است.
گفت: نه به خدا سوگند درست شنیدم.
فرمود: شاید بر تو مشتبه شده باشد.
گفت: نه به خدا سوگند یا رسول الله!
این سخن در میان سربازان اسلام دهان به دهان میگشت که ابن ابی چه گفته است، گروهی از انصار زید را ملامت میکردند که بر بزرگ قومت دروغ بستی و چیزی را گفتهای که او نگفته است، ستم رواداشتی و قطع رحم کردی زید در جواب آنان گفت به خدا سوگند این سخن را از او شنیدم سوگند به خدا من عبدالله بن ابی را بیش از هر کسی دوست دارم و اگر پدرم نیز این سخن را گفته بود چنین میکردم و به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر میدادم؛ و من امیدوارم خداوند بر رسولش وحی فرستد تا مشخص شود که من دروغ گفتهام یا دیگران یا ببینم که رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن مرا تصدیق کند. خلاصه برخی حتی پیشنهاد کردند که رسول خدا عبدالله ابن ابی را به قتل برساند ولی رسول خدا این پیشنهاد را نپذیرفت و در جوابشان فرمود: آن وقت مردم خواهند گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله یارانش را به قتل میرساند وقتی سخن به ابن ابی رسید نزد رسول خدا آمد و سوگند یاد کرد که چنین نگفته است ولی حضرت پیامبر لشکر را در زمانی که هوا گرم بود و رسول خدا هیچگاه آنان را در این موقع روز حرکت نمیداد،
دستور حرکت صادر کرد. سعد بن عباده اولین کسی بود که نزد رسول خدا آمد و به حضرت سلام داد و عرض کرد: یا رسول الله در وقت نامناسب حرکت میکنی درحالیکه چنین حرکتی از شما سابقه ندارد، رسول خدا فرمود: آیا نشنیدهای که دوستتان چه گفته است؟ گفت تو عزیزی یا رسول الله و او ذلیل است وقتی مدینه برسیم اگر بخواهی تو او را بیرون خواهی کرد عزت از آن خدا، شما و مؤمنان است. در مسیر راه حالت وحی به پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داد و سورۀ منافقون نازل شد که ابن ابی را تکذیب و زید را تصدیق کرد و گفتهاند پیامبر صلی الله علیه و آله از گوش زید گرفت و او را بلند کرد و گفت: این گوشها دروغ نگفته است.(1)
. واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. ج 2، ص 415.
این داستان در تاریخ اسلام به تفصیل ذکر شده است، که در آن چند نکته را میتوان دید:
عبدالله بن ابی وقتی دید نزاعی میان دو شخص پیش آمده به شدت نیت درونیاش را آشکار کرد و سخن دلش را بر زبان جاری کرد و میخواست احساسات انصار را تحریک و به نفع خویش استفاده کند، و ضربهای را بر اسلام و مسلمانان وارد سازد و آن نیت پلید در سخنانش کاملاً هویدا بود.
پیامبر برای جلوگیری از جدی شدن قضیه و ریشه گرفتن یک نزاع داخلی با آنکه زمان حرکت نبود، دستور حرکت داد و یک شبانه روز تمام را سفر کرد و رنج سفر به حدی بود که وقتی به منزلی رسیدند از شدت خستگی تا به زمین تماس پیدا میکردند خواب میرفتند. پیامبر این کار را انجام داد تا همگان داستان عبدالله ابن ابی را فراموش کنند.(2)
زمینهها برای اختلاف به شدت فراهم بود زیرا که کینههای جاهلی هنوز وجود داشت و میتوانست این جرقههای زیر خاکستر دوباره شعلهور شود و قابل کنترل نباشد، ولی پیامبر با این تدبیر آب بر آن پاشید.
عبدالله بن ابی پیش از بعثت نامزد ریاست بر اوس و خزرج بود و بدون شک طرفدارانی نیز داشت و هنوز عادتهای جاهلی و قبیلهای در میانشان وجود داشت زیرا به جای اینکه به نزاع سنان و جهجا پایان دهند به پشتیبانی آن دو، شمشیرها را از غلافها بیرون کشیدند و میتوانست کمترین جرقه، شعلههای جنگ را روشن سازد.
3.7.3. نمونههایی از نفوذ دشمن
در صدر اسلام با حضور پیامبر اسلام دشمن نتوانست نفوذ و تزلزل در میان سربازان اسلام ایجاد کند، ولی این حربه همواره مورد استفاده دشمن قرار گرفته و میگیرد؛ و هر زمان که مسلمانان غفلت کنند، از این ناحیه آسیبپذیر خواهند بود در هر شرایط و زمان و مکانی که باشند. دو نمونه را در ذیل یاد میکنیم که اسلام و مسلمانان به شدت از آن آسیب دیده است و مرور آن افزون بر اینکه دلها را غصه دار میکند، درس عبرتی است برای مسلمانان که نباید فریب دشمن را بخورند.
اشتر را فراخوان تا برگردد وگرنه تو را مانند عثمان با شمشیرهای خود به قتل میرسانیم یا تسلیم دشمن میکنیم(1)
. «لترسلن إلی الأشتر فلیأتینک أو لنقتلنک بأسیافنا کما قتلنا عثمان أو لنسلمنک إلی عدوک.» المنقری، نصر بن مزاحم. (1382). وقعۀ صفین. تحقیق: عبدالسلام محمد هارون. چ. دوم. قاهره: انتشارات المؤسسة العربیة الحدیثة. ج 7، ص 491.
؛ و همینها بودند که دوباره از این کارشان پشیمان شدند به کفر خود و امام علی حکم کردند، لشکر خوارج را تشکیل دادند و میان لشکر امام علی شکافی ایجاد نمودند، یگانه دلیلش نفوذ تبلیغات دشمن و در نتیجه سرپیچی از فرماندهی آن هم فرمانده معصوم بود.تنها ماند(1)
. «فَجَعَلَ أَصْحَابُ مُسْلِمٍ یَتَفَرَّقُونَ عَنْهُ وَ یَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ مَا نَصْنَعُ بِتَعْجِیلِ الْفِتْنَةِ وَ یَنْبَغِی أَنْ نَقْعُدَ فِی مَنَازِلِنَا وَ نَدَعَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ حَتَّی یُصْلِحَ اللَّهُ ذَاتَ بَیْنِهِمْ فَلَمْ یَبْقَ مَعَهُ سِوَی عَشَرَةِ أَنْفُسٍ فَدَخَلَ مُسْلِمٌ الْمَسْجِدَ لِیُصَلِّیَ الْمَغْرِبَ فَتَفَرَّقَ الْعَشَرَةُ عَنْهُ» ابن طاووس، علی بن موسی. (1390). اللهوف علی قتلی الطفوف. ص 76.
تا به شهادت رسید. این در حالی بود که در آغاز بیعت از شوق میگریستند(2)ولی در هنگام سختی نبرد حق و باطل را فتنه تلقی میکردند. اینها نیز بر اثر تبلیغات دشمن بود که آنان را از رسیدن لشکر شام میترساندند، و نه تنها از فرمانده خویش پیروی نکردند بلکه سبب شدند تا داستان دلخراش عاشورا به وقوع پیوست اگر یاران مسلم بیوفایی و سرپیچی نمیکردند، آن همه ستم بر عراق روا داشته نمیشد و فجایع دلخراش در تاریخ اسلام به وقوع نمیپیوست.در شرایط جنگی یکی از مهمترین عوامل پیروزی روحیۀ سربازان است، از این رو گفتهاند: «روحیه سرباز پراهمیتترین عامل در جنگ است.»(3)
بدون شک مردم و لشکری پیروز است که سربازانش روحیه داشته باشند و از جنگ و کشته شدن نترسند، زیرا ترس از دشمن آغاز شکست به حساب میآید. لشکر اسلام افزون بر اینکه پیروزی را یکی از خوبیها میشمردند، شهادت را نیز یکی از خوبیها میدانستند.
چنانکه قرآن میفرماید: قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ1 ؛
(بگو: آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار میبرید؟).
سیوطی در ذیل این آیه از ابن عباس نقل میکند که مراد از احدی الحسنیین پیروزی یا شهادت است و از مجاهد نقل میکند که مراد پیروزی یا کشتن در راه خدا است.(1)همان گونه که مرحوم طبرسی در ذیل آیه مینویسد: ای محمد به این منافقان بگو آیا انتظار دارید برای ما جز یکی از دو خصلت پسندیده و نعمت بزرگ را: یا غلبه و غنیمت در این دنیا؛ یا شهادت و ثواب همیشگی در آخرت.(2)
کسی که در صحنۀ جنگ نه کشتن را شکست میداند و نه کشته شدن را هیچگاه شکست نخواهد خورد وقتی ترس از مرگ حل شود، دیگر ترسها به راحتی قابل حل خواهد بود، از این رو مؤمنان واقعی از کسی نمیهراسند زیرا از مرگ بیمی ندارند.
این باور - پیروزی یا شهادت - افزون بر اینکه انسان را شکست ناپذیر میکند، روحیه نیز میدهد لشکر اسلام چنان تربیت شده بودند، که این باور را داشتند و به مرحله خودباوری رسیده بودند که یکی از مهمترین چیزهایی است که به انسان انرژی میدهد. زیرا کسی که خود را باور نکند، هرچه توان هم داشته باشد، نمیتواند از نیرو و توان خویش استفاده ببرد، کسی که خودش را باور نکند، چگونه انتظار دارد دیگران او را باور کنند، از این رو شرط اول موفقیت، خودباوری و اعتماد به نفس است و به همین دلیل دشمن در جنگها تلاش میکند تا پیش از شکست نظامی، در دل رقیبانشان رعب و وحشت ایجاد نماید
خودباوری آنان را از بین ببرد که این باور به عدم توانایی، اولین عامل شکست به حساب میآید. خودباوری و اعتماد به نفس یکی از مهمترین چیزهایی است که موفقیت را تضمین میکند و نیروهای نهفته و ضمیر ناهشیار انسان را به تحرک و جنبش وامیدارد و سبب میشود تا انسان در یک جهت متمرکز شود و هدف را مشخص سازد وقتی هدف مشخص گشت و تمرکز در کنار آن به وجود آمد، موفقیت از راه میرسد مانند سوزنی که دقیقاً در یک نقطه متمرکز گشته و ضخیمترین چیزها را میشکافد با آنکه بسیار ریز و باریک و ناتوان است زیرا تمام قدرتش را در نوک خویش جمع و در یک نقطه و هدف متمرکز کرده است. در عین حال مسلمانان در کنار پیامبری قرار داشتند که شجاعتش به گونهای بود که هرگاه آن حضرت را میدیدند، روحیۀ تازه میگرفتند، چنانکه امام علی علیه السلام نقل نموده است:
«کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ لَقِیَ الْقَوْمُ الْقَوْمَ اتَّقَیْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ فَمَا یَکُونُ أَحَدٌ أَقْرَبَ إِلَی الْعَدُوِّ مِنْهُ»(1)
. طبرسی، رضیالدین حسن. (1412 ق). مکارم الأخلاق. چ. چهارم. قم: انتشارات شریف رضی. ص 18.
؛ هنگامی که آتش جنگ شعلهور میشد و گروهی با گروه دیگر درگیر میشدند، به رسول خدا صلی الله علیه و آله پناه میبردیم و هیچ کس به دشمن نزدیکتر از پیامبر نبود.روحیه سربازان اسلام به شدت قوی بود، به گونهای که تا سخن از نبرد به میان میآمد، تردیدی نشان نمیدادند و آمادۀ حرکت بودند چنانکه پس از جنگ بدر و شکست کفار در این جنگ، لشکر اسلام با روحیۀ عالی و سرعت عمل به نبرد ابوسفیان رفتند زیرا وی پس از شکست در جنگ بدر نذر کرده بود تا وقتی که با پیامبر صلی الله علیه و آله نجنگیده باشد، آب جنابت بر سر نریزد (کنایه از اینکه با همسرش همبستر نشود)، به این دلیل با دو صد نفر سواره از میان قریش به سمت مدینه
1) (1)
حرکت کردند، تا به سوگند خویش وفا کرده باشد، شبانه به مدینه رسید و با سلّام بن مشکم رییس بنینضیر ملاقات نمود و از او کسب اطلاع کرد و در همان شب مردانی از قریش را به مدینه فرستاد تا به منطقه «عریض» رسیدند و نخلستانی را آتش زدند و مردی از انصار به نام معبد بن عمرو و یکی از همپیمانانش را به قتل رسانده، برگشتند، به باور اینکه به سوگند خویش عمل کرده است؛ و در این هنگام فریاد یاری طلبی به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، آن حضرت و یارانش به دنبال قریش رفتند که آنان پا به فرار گذاشته بودند و برای اینکه بارشان سبک شود، کیسههای سویق (نوعی از خوراکی آماده) را میانداختند و میرفتند به همین دلیل این جنگ به سویق مشهور شد.(1)
. عز الدین ابن الأثیر، أبو الحسن علی بن محمد الجزری. (1385 ق. - 1965 م). الکامل فی التاریخ. ج 2، ص 140. و ابن خلدون مغربی، عبدالرحمان بن محمد. (1391 ق. - 1971 م). تاریخ ابن خلدون. ج 2 ص 431.
آماده شدن مسلمانان با این سرعت، یکی از مهمترین عامل پیروزی است.یکی از روشهای تقویت روحیه سربازان در زمان پیامبر پنهان کردن ضعفها از دشمن بود، آن حضرت به سربازانی که اکثراً پیر مردان بودند، دستور داده بود محاسنشان را رنگین کنند تا روحیه دشمن ضعیف و روحیه سربازان خودی تقویت شود و دشمن از ریش سفید بودنشان احساس قدرت و قوت نکند، این نکته در سخن امام علی علیه السلام آمده است:
«وَ سُئِلَ علیه السلام عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّمَا قَالَ صلی الله علیه و آله ذَاِکَ وَ الدِّینُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَار»(2)؛ دربارۀ فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله: «پیری را با خضاب بپوشانید و خود را همانند یهود مگردانید» از امام علی علیه السلام
پرسیدند، در جواب فرمود: رسول خدا که درود خدا بر وی باد هنگامی این سخن را فرمود که شمار مردان دین اندک بود. اما اکنون که میدان اسلام فراخ گردیده و دعوت آن به همه جا رسیده است، هر کس همان کند که میخواهد.
بر این اساس از هر چیزی که روحیه دشمن را قوی و روحیه سربازان را ضعیف کند باید پرهیز کرد چنانکه شهید مطهری مینویسد: «این روح باید در تمام زمانها ثابت باشد و آن این است که نباید کاری کرد که روحیه دشمن قوی بشود، چه در جنگ و چه در غیر جنگ؛ لذا ما مسلمانها باید نقایص خودمان را مرتفع کنیم. نباید طوری رفتار کرد که غیر مسلمان، مسلمانها را ضعیف و ناتوان تلقی کند.»(1)
. مطهری، مرتضی. (1389). اسلام و نیازهای زمان. ص 145.
تعریف جنگ اطلاعاتی. قبل از آنکه به مصداق جنگ اطلاعاتی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله بپردازیم، لازم است دو واژه «جنگ اطلاعاتی» و «عملیات اطلاعاتی» را در ذیل تعریف نماییم.
الف) جنگ اطلاعاتی. در آییننامۀ jp3 - 13 منتشر شده در سال 1998، جنگ اطلاعات ( IW) (2)را به این ترتیب تعریف میکند:» عملیات اطلاعاتی در طول زمان بحران یا منازعه برای دستیابی به اهداف معین یا ارتقای آن در رابطه با یک دشمن یا دشمنان معین انجام میشود. «(3)
به تعبیر دیگر، جنگ اطلاعات «به مجموعه روشهایی اطلاق میشود که به منظور مقابله با نیروهای نظامی، از کار انداختن زیرساختهای صنعتی و تواناییهای تولیدی و ایجاد اختلال در فعالیتهای اقتصادی دولتی یا خصوصی به کار گرفته میشوند، تا خسارتهایی به نیروی مهاجم یا کشور هدف وارد گردد.»(1)
. اربسکلاو، مایکل. (1387). جنگ اطلاعات (چگونه از حملات سایبری در امان باشیم). ص 11.
در فرهنگ علوم سیاسی آن را چنین تعریف نموده است: رخنه، نفوذ و تهاجم به نظامهای اطلاعاتی و عملیات کامپیوتری که زندگی اقتصادی و امنیت کشور دشمن به آن وابسته است. جنگ اطلاعاتی ممکن است در سه سطح فردی (آزادی و آسیب رساندن به زندگی خصوصی و اطلاعات شخصی)، شرکتی و سازمانی و دولتی (آسیب و خسارت وارد کردن به کسب و کارها و سازمانهای دولتی، جاسوسی صنعتی و سرقت اطلاعات)، در سطح بینالمللی (بیثبات کردن جوامع، بلوکها و نظامهای اقتصادی، حملات تروریستی و جاسوسی اقتصادی) صورت گیرد.(2)
ب) عملیات اطلاعاتی. وزارت دفاع آمریکا عملیات اطلاعاتی را در آییننامۀ مشترک 3-13 ( jp3 - 13) به شرح زیر تعریف میکند: بهکارگیری یکپارچۀ جنگ الکترونیک ( EW) (3)، عملیات شبکۀ رایانهای (CNO) (4)، عملیات روانی (PSYP) (5)، فریب نظامی) MILDEC) (6)و امنیت عملیات (OPSEC) (7)در تجمیع با
پشتیبانی ویژه و قابلیتهای وابسته، برای نفوذ شکستن(1)
. Disrup .
، نابود کردن(2)یا ربودن(3)افراد دشمن و تصمیم گیری مستقل زمانی که از خودمان حفاظت میکنیم.(4)ج) گستره جنگ اطلاعاتی. جنگ اطلاعاتی سابقه دیرینه دارد، اما امروزه به صورت پیشرفته به کار گرفته میشود، زیرا ابزارها و وسایل اطلاعاتی فراوان گردیده است، در گذشته رسانهها محدود بود ولی امروزه رسانههای فراوان در اختیار بشر قرار گرفته است، هر کسی که نسبت به دشمن خویش اطلاعات بهتر و بیشتر داشته باشد، ابتکار عمل به دست او است زیرا همان گونه که گفتهاند: «برتری اطلاعاتی موجب برتری در تصمیم گیری میشود که برتری در طیفی از عملیاتها را موجب میگردد. نبود برتری اطلاعاتی، موجب به دام افتادن یا تردید میشود و تردید موجب تأخیر در تصمیم گیری و تحلیل رفتن تعهد به تصمیمات میشود، درحالیکه نتایج اصلی، نتایج مورد انتظار نیستند.»(5)
امروزه صنعت ساخت وسایل و امکانات جدید مانند موبایل، ماهواره، از لحاظ سختافزاری و نرمافزاری همراه با امتیاز آن در اختیار غرب قرار گرفته و این ابزار، سبب شده است که کشورهای جهان سوم، تنها کشورهای مصرف کننده باشند افزون بر اینکه همۀ زحماتشان به راحتی در جیب شرکتهای چند ملیتی قرار میگیرد، کشورهای ضعیف همواره متکی و ضعیف باقی میمانند و این سبب میشود که تمام اطلاعات در اختیار استعمارگران و غولهای اقتصادی
باشد، و با این وسائل، کشورهای ضعیف را شستوشوی مغزی دهند و از آنان سوءاستفاده نمایند.
با آنکه در زمان پیامبر وسایل کسب اطلاعات محدود بود و هیچیک از وسایل امروزی نبود، ولی پیشوای بزرگ اسلام به کسب اطلاعات اهمیت فراوانی میداد و نیمی از پیروزیهای او معلول آگاهیهای وی از اوضاع دشمنان و فتنهجویان بود. به همین دلیل بسیاری از اعمال شیطانی و تحریکهای ضد اسلامی را در نطفه خفه میکرد.(1)
. سبحانی، جعفر. (1370). فروغ ابدیت. ج 2، ص 388.
در گذشته جنگ اطلاعات، به دلیل هزینهبر بودن برای هر کسی میسر نبود و یا به صورت بسیار مقدماتی و پیش پا افتاده به این امر مبادرت میکردند و «قبل از ظهور اینترنت، جنگ اطلاعات، جنگی بود که میان قدرتهای بزرگ در میگرفت. با همهگیر شدن اینترنت و در دسترس قرار گرفتن سیستمهای ارتباطی جهانی و منابع عظیم ابزارهای نرمافزاری، جنگ اطلاعات به صورتی در آمده است که تقریباً هر کسی میتواند شروع کننده آن باشد.»(2)
اگرچه امروزه جنگ اطلاعات اهمیت بیشتر یافته است ولی هیچگاه جنگ اطلاعات بیاهمیت نبوده است، زیرا اطلاعات به انسانها میگوید چه باید بکند و چه تصمیمی باید بگیرد، زیرا: «نتایج، حاصل اقدامات هستند، اقدامات نتیجۀ تصمیمگیریها، تصمیمگیریها نتیجۀ پیشبینیها و پیشبینیها، نتیجۀ اطلاعات هستند.»(3)
د) روشهای استفاده از جنگ اطلاعاتی. یکی از روشهای جنگ اطلاعاتی استفاده از ناآگاهی و تحریک احساسات دشمن است، امروزه جنگ اطلاعاتی بسیار پیچیده شده است زیرا بازیگران اصلی در صحنه حضور ندارند بلکه در ظاهر کسانی در صحنهاند که خودشان نیز نمیدانند مهرۀ چه بازیگرانی هستند و دستان اصلی در پشت صحنه قرار دارند، مهرهها با نیت پاک و خدمت در راه دین و آرمان به صحنه آمدهاند حتی دشمن و دوست را نمیشناسند، بلکه دشمن برای این افراد کسانی هستند که بازیگر یا بازیگران اصلی تلقین میکنند اینان میکشند و کشته میشوند و تنها اعتبار و موقعیت آنان وسیله بودنشان است که اهداف گردانندگان اصلی در گرو کشتن و کشته شدن آنها است و این مهرهها اصلاً مهم نیست تا کی بسوزند، چون از پشت پرده و از قواعد بازی بیاطلاعند، از این رو امام صادق علیه السلام میفرماید:
«وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ»(1)
. کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. ج 1، ص 27.
؛ و کسی که به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نمیآورد.همان گونه که پشت صحنه و روی صحنه یک فیلم کاملاً فرق دارد، در روی صحنه یک داستان به ظاهر عادی را نشان میدهند ولی در پشت صحنه کارهای دیگری جریان دارد و دستهای کارگردان و... دخیل است، در صحنههای سیاسی و جنگ اطلاعاتی نیز چنین است، مثلاً در ظاهر بسیاری از افراد گروه طالبان با نیت جهاد و با اطلاعات بسیار ساده و بسیط آمده بودند، به گونهای که احمد رشید توصیف میکند: «اکثر این سربازان برخلاف انتظار، جوانان 14 تا 24 ساله هستند،... و در مدارس پاکستانی که در طول مرز با افغانستان پراکنده است، صرفاً تحصیلات ساده قرآنی داشتهاند. این مدارس یا توسط ملاهای افغان و یا
1) (1)
احزاب بنیادگرای اسلامی پاکستان اداره میشوند. طلاب در این مدارس قرآن، حدیث و مبانی حقوق اسلامی را بر اساس تفسیر معلمان کم سوادشان، میآموزند. نه مدرّسان و نه طلاب در ریاضیات، علوم تجربی، تاریخ و جغرافیا هیچ زمینهای ندارند. آنان درباره تاریخ کشور خود و یا حتی درباره دهه جهاد علیه شوروی، چیزی نمیدانند.»(1)
. رشید، احمد. (1379). طالبان؛ اسلام، نفت و بازی بزرگ. ترجمه اسدالله شفایی و صادق باقری. اول. تهران: انتشارات دانش هستی. ص 60.
ولی در پشت صحنه دستان پنهان «آی. اس. آی»، «سیا» و «استخبارات عربستان» قرار دارد که به دنبال بهرهبرداری از این ساده لوحان، برای استفادههای سیاسی خودشان هستند.متأسفانه در موارد فراوان و در بسیاری از کشورهای اسلامی، انسانهای کمسواد و کم مطالعه و ناآگاه مدافع اسلام قرار گرفتهاند، وقتی انسانی کمتر آگاهی و مطالعه داشته باشد، انسانهای شیاد و حتی مطالعه کتابهای گمراه کننده او را زودتر به انحراف میکشاند، زیرا ذهن او خالی است، اولین محتوایی که وارد ذهنش میشود، از همان رنگ میگیرد مانند ظرف خالی است که تا کنون آب و رنگی ندیده باشد، از اولین رنگ تأثیر میپذیرد. از این رو کشورهای پیشرفته مطالعه سرانه بیشتر با انتشارات کتاب و رسانههای اطلاعاتی بیشتر دارند و هر گونه کتاب و وسایل و ابزار انتقال اطلاعات در آنجا یافت میشود و نویسندگان فراوان هم دارند. در سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله نیز کسب اطلاعات مهم بوده است آن حضرت همواره سعی میکرد، از اوضاع زمان و دشمن اطلاعات کافی داشته باشد و همین نکته نیز سبب پیروزی آن حضرت بر دشمنانش بود که در ذیل چند نمونه را یادآور میشویم:
1) (1)
الف) پیامبر به دنبال کسب اطلاعات. وقتی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر تشریف میبردند، پیش از تثبیت موقعیت به کسب اطلاعات پرداختند، در ابتدا آن حضرت خودش با یکی از اصحاب خویش برای کسب اطلاعات رفت تا به پیر مرد عربی برخوردند و از احوال قریش و از محمد و یارانش از او سراغ گرفتند آن مرد گفت به شما چیزی نمیگویم تا اینکه بگویید شما از کجا هستید، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی بگویم از کجاییم به ما میگویی؟ گفت: آیا این خبر در مقابل آن خبر؟ گفت بله مرد عرب گفت: به من خبر دادهاند که محمد و یارانش در فلان روزی از مدینه بیرون شدهاند، اگر خبر درست باشد، اکنون باید در فلان مکان باشند، (از جایی خبر داد که پیامبر و یارانش درست در همان مکان بودند) و به من خبر رسیده است که قریش در فلان روز بیرون آمدهاند و اگر خبری که به من دادهاند درست باشد، در فلان جا خواهند بود (درست همان مکانی را پیشبینی کرد که قریش در آنجا بود) آنگاه که از خبر فارغ شد، از رسول خدا پرسید حال بگویید شما از کجایید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ما از آبیم. عرب گفت: از کدام آب آیا از آب عراق هستید؟ حضرت به سمت اصحابش برگشت.(1)
. الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. [بیتا]. السیرة النبویة. ج 1، ص 616.
اینکه خود پیامبر برای کسب اطلاعات تشریف میبرند، نشان گر اهمیت دادن پیامبر به کسب اطلاعات است، همان گونه که امروزه کسب اطلاعات اهمیت بسیار دارد.
ب) شناسایی موقعیت دشمن. وقتی شب فرا رسید، حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله علی بن ابیطالب، زبیر بن عوام و سعد بن ابیوقاص را با عدهای از اصحاب به سمت
1) (1)
آب بدر فرستاد تا اطلاعات دیگری به دست آورند، اینان با شتر آبکشی برخوردند که آن را أسلم، غلام بنیالحجّاج، و عریض أبویسار، غلام بنیالعاص بن سعید، برای آب بردن آورده بودند، این دو را در اردوگاه آوردند و از آنان بازجویی میکردند و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول نماز بود آن دو خبر دادند که ما برای قریش آب میبردیم ولی یاران پیامبر صلی الله علیه و آله از این خبر ناخشنود بودند و شروع کردند به زدن آن دو وقتی بیش از حد زدند، آنان گفتند ما از همراهان ابوسفیانیم و در این صورت آن دو را رها کردند وقتی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به رکوع رفت و سجده نمود و سلام داد و نماز را تمام کرد به یارانش فرمود: وقتی آن دو راست گفتند شما آنها را زدید ولی وقتی دروغ گفتند رها کردید آنان راست گفتند، سوگند به خدا که آنان از میان قریش آمدهاند، و رو کرد به آن دو و پرسید: از قریش برایم خبر دهید. آن دو گفتند: به خدا قسم آنها در پشت کوهی مستقرند که در کرانۀ دشت قرار دارد، آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آنان چند نفرند؟ در جواب گفتند: بسیارند، تعدادشان را دقیق نمیدانیم پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چند شتر در روز نحر میکنند؟ گفتند یک روز نه شتر و روز دیگر ده شتر. حضرت فرمود بین نهصد تا هزار نفرند و آنگاه پرسید: از اشراف قریش چه کسانی حضور دارند؟ گفتند:
عتبة بن ربیعة، شیبة بن ربیعة، أبوالبختری بن هشام، حکیم بن حزام، نوفل بن خویلد، حارث بن عامر بن نوفل، طعیمة بن عدی بن نوفل، نضر بن حارث، زمعة بن أسود، أبوجهل بن هشام، أمیة بن خلف، نبیه و منبه فرزندان حجّاج، سهیل بن عمرو و عمرو بن عبدودّ. پیامبر صلی الله علیه و آله به یارانش رو کرد و فرمود: مکه جگر پارههایش را بیرون ریخته است.(1)
. همان. ص 617.
1) (1)
ج) جستوجوی بیشتر. دو نفر به نامهای بسبس بن عمرو، و عدی بن أبیالزّغباء، به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به سمت بدر آمدند آنگاه شترانشان را نزدیک آب خواباندند و ظرفها را از پالان شتر باز و به طرف آب حرکت کردند گویا که به دنبال آب آمدهاند؟ شخصی به نام مجدی بن عمرو جهنی در آنجا بود و آن دو در کنار آب دو زنی را دیدند که یکی به دیگری گلاویز گشته و طلبش را میخواهد و دیگری میگوید: کاروان فردا یا پس فردا میرسد من در آن کاروان کار میکنم آنگاه طلبت را خواهم پرداخت و مجدی نیز زن طلبکار را تصدیق کرد و آن دو را از هم جدا کرد عدی و بسبس آن را شنیدند و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برگشتند و آنچه را که شنیده بودند به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع دادند.(1)
. همان.
اینها نمونههایی از جنگ اطلاعاتی پیامبر گرامی اسلام بود که در مقابل دشمنانش انجام میدادند تا از همه ریز و درشت کارهای دشمن آگاه باشند زیرا در جنگ ریزهکاریها و رعایت نکات ظریف بسیار اهمیت دارد، با رعایت همین نکات میتوان بر لشکری پیروز گشت و یا از لشکری شکست خورد.
غزوۀ مریسیع در ماه شعبان سال پنجم هجری رخ داد، این غزوه را از آن جهت مریسیع گفتهاند که بنیمصطلق از طایفه خزاعه از همپیمانان بنیمدلج با سرکردگی حارث بن ابیضرار در کنار چاهی فرود آمده بودند که نامش مریسیع بود، و از آنجا تا منطقه «فرع» یک روزه راه و از «فرع» تا «مدینه» هشت منزل راه بود، حارث افزون بر قوم خویش، برای جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله اقوام دیگری را
1) (1)
نیز با خود همراه داشت وقتی پیامبر از این امر اطلاع یافت بریده بن حصیب اسلمی را فرستاد تا از جریان آگاه شود، بریده آمد و با حارث از نزدیک گفتوگو کرد و دوباره بازگشت و خبر را به رسول خدا صلی الله علیه و آله رساند، آن حضرت مسلمانان را فراخواند تا با سرعت از مدینه خارج شوند و به مقابله با حارث بپردازند. در این جنگ همۀ اموال، زن و فرزند دشمن مهاجم به غنیمت مسلمانان درآمد و جنگجویانشان کشته یا اسیر شدند.(1)
. ابن سعد بن منیع الهاشمی البصری، محمد. (1410 ق. - 1990 م). الطبقات الکبری. ج 2، ص 48.
این پیروزی از برکت دو چیز بود، یکی از جهت اطلاعاتی که پیامبر کسب کرده بود، دیگر از جهت تدبیر و سرعت عملی که به خرج دادند و بر دشمن حمله بردند که این هم نتیجه اطلاعات درست بود.
حنین نزدیک طایف قرار دارد که در جاهلیت بازار بوده است، جنگ حنین به دلیل جایی که در آن جنگ اتفاق افتاده است، به نامهای هوازن و اوطاس نیز یاد شده است. داستان این گونه بود که وقتی پیامبر مکه را فتح نمود، قبایل هوازن و ثقیف سر به طغیان نهادند و گفتند پیش از آنکه پیامبر به جنگ ما بیاید ما باید به جنگ پیامبر برویم، به سرپرستی مالک بن عوف نصیری حرکت کردند به دستور مالک زن و بچه و گله و احشامشان را نیز با خود آورده بودند وقتی خبر به پیامبر رسید یکی از اصحابش را به نام عبدالله بن ابیحدرد اسلمی، فرستاد و دستور داد تا در میان قبیله هوازن و ثقیف برود و از قضیه کسب اطلاع کند، او نیز یک یا دو روز در میان آنان درنگ نمود و اوضاع را از نزدیک دید آنگاه به نزد رسول
1) (1)
خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و آن حضرت را از جریان آگاه ساخت و رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور حرکت به سمت هوازن را صادر کرد و با دوازده هزار مرد جنگی (دو هزار از مکه و ده هزار از مدینه) به سوی آن سرزمین حرکت کرد که در ابتدا مسلمانان در کمین گرفتار شدند و برخی فرار کردند، اما پیامبر به عمویش عباس دستور داد تا همه را صدا بزند و بالاخره در این جنگ نیز مسلمانان پیروز شدند و از لشکر دشمن یک عده اسیر گشتند و عدهای فرار کردند و اموالشان به غنیمت مسلمانان درآمد.(1)
. حلبی شافعی، ابوالفرج. (1427 ق). السیرة الحلبیة (إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون). ج 3، ص 151.
این پیروزی نیز مرهون اطلاعات درست پیامبر از دشمن بود که اگر چنین اطلاعات دقیقی نمیداشت، بدون شک غافلگیر میشد و مانند مرحله اول معلوم نبود که بر سر لشکر تازه رسیده اسلام چه میرسید.
هنگامی که مسلمانان به سمت خیبر میرفتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله عبّاد بن بشر را با چند سوار، پیشاهنگ لشکر فرستاد آنان با شخصی از قبیله اشجع برخوردند که از جاسوسان یهود بود، و مأمور بود تا در میان لشکر اسلام رعب و وحشت ایجاد کند. مسلمانان از او پرسیدند از کجایی؟ جواب داد در جستوجوی شتران گمشدۀ خویشم. عبّاد به او گفت: آیا از خیبر آگاهی داری؟ گفت بله در همین زودیها از آنجا آمدم درباره چه میپرسید؟ گفت: از یهودیان. گفت: بله میدانم که کنانه بن ابیحقیق و هوذه بن قیس در میان همپیمانان خویش از قبیله غطفان رفتهاند تا آنان را با خود بیاورند و محصول یک سال خرمای خیبر را برای آنان
1) (1)
اختصاص دادهاند. آنان نیز مجهز به ساز و برگ جنگی، به فرماندهی عتبه بن بدر وارد قلعه خیبر شدهاند، اکنون در این قلعه ده هزار جنگجوی شکست ناپذیر با سلاح و تدارکات بسیار وجود دارند که اگر سالها در محاصره بمانند آب و غذایشان کافی است، بنابراین کسی را توان جنگیدن با آنان نیست.
عباد تازیانه را برداشت و با آن چند ضربه بر پیکر آن مرد فرود آورد و گفت: تو جز جاسوس، کسی نیستی راست میگویی یا گردنت را بزنم؟ آن مرد گفت: آیا در امانم اگر راست بگویم؟ عباد گفت: بله در امانی. مرد عرب ادامه داد: خیبر از شما به دلیل آنچه که با یهودیان مدینه کردید، ترسیدهاند یهودیان مدینه پسر عموی مرا که خرما فروش است، فرستادهاند تا به کنانه بن ابیحقیق اطلاع دهد که شما لشکر و سلاح و اسبان اندکی در اختیار دارید و به آنان گفتهاند به مسلمانان چنان ضربه وارد کنید که خیال جنگ با شما را در سر نپرورانند زیرا که آنان تا هنوز با کسانی رو به رو نشدهاند که به درستی با فنون جنگی آشنا باشند و نیز گفتهاند قریش و سایر عرب از حرکت پیامبر به سوی خیبر خوشحالند زیرا میدانند که خیبر اسلحه و امکانات فراوان در اختیار دارند و اکنون این خبر در میان طرفداران و دشمنان پیامبر داغ است؛ عدهای میگویند پیامبر شکست میخورد، عدهای باور دارند که خیبریان طعم شکست را خواهند چشید.(1)
. واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. ج 2، ص 640.
در زمان پیامبر و صدر اسلام، مسلمانان افرادی را در میان دشمن میفرستادند و کسب اطلاع میکردند ولی در شرایط کنونی دشمن همین کار را انجام میدهد
1) (1)
از آنجا که هر کس بیشتر اطلاع از اوضاع دشمن داشته باشد، موفقتر است امروزه شبکههای بسیار پیچیده جاسوسی در کشورهای اسلامی فعال است و مرتب برای دشمن کار میکند؛ اما امروزه با ابزارها و وسایل پیشرفته این کار انجام میگیرد مثلاً در کشور عراق پیش از آنکه عملیات صحرا صورت بگیرد و در آن کشورهای غربی حمله کنند، آمریکا برای شناسایی موقعیتها تراشههایی جاسوسی را در کامپیوترها کار گذاشته و وارد عراق کرده بودند تا از این طریق جاسوسی و کسب اطلاع کنند آلن مینویسد: «عملیات طوفان صحرا اولین جنگ اطلاعاتی نامیده شده است. فرماندهی مرکزی در دهمین سالگرد عملیات طوفان صحرا یک سری مصاحبه با شرکت کنندگان کلیدی و منابع دیگر را منتشر کرد. در بند مربوط به جنگ اطلاعاتی تاکید میکند: «جنبه دیگر جنگ اطلاعاتی طوفان صحرا، به کار گذاشتن آلات الکترونیک در رایانههایی بود که اخیراً توسط ایالات متحده به عراق صادر شده بودند. این آلات، زمانی که فعال شدند، به افشای موقعیت رایانهها در داخل عراق و بهکارگیری احتمالی نظامی آنها کمک کرد. آلات کار گذاشته شده در رایانهها، در اصل برای کنترل صادرات و استعمال اطلاعاتی (پنهان) به کار گرفته شده بودند و اقدام در چهارچوب جنگ اطلاعاتی بود.»(1)
. آلن، دی پاتریک. (1388). طرحریزی عملیات اطلاعاتی در جهان امروز. ص 21.
بسیاری از تجهیزات، نرمافزارها و ابزارهای به کار رفته در زیرساخت فناوری اطلاعات، در مقیاس جهانی، از آنِ شماری اندک از کشورهای پیشرفته است که همگی دارای پیشینۀ استعماری هستند. این کشورها در هنگام لزوم، از ابزارهای خود برای به زیر سلطه کشیدن کشورها، کمال بهرهبرداری را میکنند. برای
1) (1)
نمونه، هنگام حملۀ نخست آمریکا به عراق در سال 1991، با فعال شدن یک ویروس سختافزاری تعبیه شده در یک چاپگر صنعتی ساخت فرانسه، در مرکز مخابرات بغداد، بخش گستردهای از شبکههای مخابراتی عراق از کار افتاد. در حملۀ دوم آمریکا به عراق در سال 2003 نیز آمریکاییان با فشار دادن یک دکمه، تمامی سیستمهای راداری و هشدار دهنده دفاع هوایی و دریایی عراق را از کار انداختند، تا آنجا که هواپیماهای جنگندۀ عراقی قادر به پرواز نبودند؛ زیرا سیستمهای مخابراتی و راداری همۀ آنها از کار افتاده بود. در جنگ آمریکا با صربستان، با از کار افتادن شبکههای نرمافزاری و سختافزاری و سیستمهای عامل رایانهها، نظام زندگی مردم صربستان مختل شد و آب، برق، گاز و سوخترسانی قطع گردید.(1)
. واعظی، حسن. (1386). استعمار فرا نو، جهانیسازی و انقلاب اسلامی. چ. اول. قم: انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی. ص 324-325.
یادم هست در اوایل ورود آمریکا در افغانستان، به صورت گسترده در برخی از مناطق برای افراد خانوادهها تحت عنوان کمکهای بشر دوستانه رادیوهای نوری داده بودند که مردم میگفتند: این وسایل جاسوسی است ولی به دلیل نبود امکانات کسی نتوانست کشف کند که رادیوها برای چه بود. استعمار به دلیل دسترسی به دانش گسترده، به راحتی در کشورهای اسلامی جاسوسی میکنند و بر سرنوشت مردم چیره میشوند. امروزه جنگ اطلاعاتی و نحوه جاسوسی برای کسب اطلاعات فرق کرده است، در شرایط و زمان ما، جاسوسان سایبری در عرصه آمدهاند که به راحتی دیده نمیشوند و تنها با سرپنجه علم و دانش میتوان آن را کشف کرد؛ و لازمه این کار، داشتن دانش و تخصص است که متأسفانه در
1) (1)
کشورهای اسلامی آن گونه که باید، وجود ندارد و داستان عراق و دیگر کشورهای یاد شده بسیار تکرار میگردد.
موقعیتشناسی یعنی مهندسی جنگ. کسی که سنگر و خاکریز میسازد، اول باید امکانات و وسایل در دست دشمن را بشناسد و برآورد کند، آنگاه طبق آن خاکریز درست کند در غیر این صورت یا هزینۀ فراوان را مصرف میکند که لزوم ندارد یا اینکه شکست را در پی دارد. مثلاً اگر دشمن با اسلحه کلاشینکف حمله میکند یک نوع سنگر لازم است ولی وقتی دشمن با اسلحههای دور برد حمله میکند نوعی دیگری از سنگر را لازم دارد؛ زیرا جنگ مانند دیگر برنامهها، مهندسی خاص خودش را دارد و باید تلاش کرد تا این مهندسی را بدانیم تا هم استراتژیها مشخص شود و هم اینکه در مقابل دشمن از چه روش و برنامهای استفاده نماییم، چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله همواره سعی میکرد موقعیت استراتژیک و مهم را در اختیار داشته باشد، نمونههایی از این موقعیتشناسی را در ذیل میبینیم:
قرآن کریم درباره موقعیتشناسی پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ1 ؛
(و [یاد کن] زمانی را که [در جنگ احد] بامدادان از پیش کسانت بیرون آمدی [تا] مؤمنان را برای جنگیدن، در مواضع خود جای دهی، و خداوند، شنوای داناست).
قمی در شأن نزول آیه از ابیبصیر نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه وقتی نازل شده است که قریش به قصد جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکه بیرون آمدند و حضرت پیامبر جای مناسبی را برای جنگ جستجو میکرد.(1)
. قمی، علی بن ابراهیم. (1367). تفسیر قمی. ج 1، ص 110.
در جنگ احد پیامبر به گونهای لشکر را جا به جا کرده بود که در آغاز دشمن شکست خورد ولی در پایان به دلیل سرپیچی از سخن پیامبر و رها کردن موقعیت استراتژیک، دوباره مسلمانان شکست را تحمل کردند. وقتی در روز احد لشکر قریش و لشکر اسلام در مصاف هم قرار گرفتند، حضرت پیامبر لشکر اسلام را چنین آراست: پشت سر پنجاه تیرانداز را به فرماندهی عبدالله بن جبیر، برادر خوّات بن جبیر قرار داد و به آنان فرمود: شما سوارانی را دفع کنید که از پشت سر بر ما حمله میکنند، و نگذارید به سوی ما آیند و در جای خویش پایدار بمانید چه ما شکست بخوریم یا پیروز شویم، وقتی نبرد آغاز گشت، لشکر دشمن شکست خوردند و غنایمی را بر جای گذاشتند، مسلمانان مشغول جمع آوری غنایم شدند که عدهای از این نگهبانان بدون توجه به سخن پیامبر و سخن فرمانده خویش صحنه را ترک کردند و برای جمع آوری غنیمت شتافتند، در نتیجه سواره نظام دشمن به فرماندهی خالد بن ولید وقتی تعداد کم مسلمانان را دیدند از پشت سر حمله کردند و چند نفر باقیمانده را به شهادت رساندند و از پشت سر به لشکر اسلام در حالی حمله کردند که بسیاری سرگرم جمع آوری غنایم بود که ناگاه این پیروزی به شکست تبدیل گشت، مهمترین سربازان اسلام مانند حمزه و... به شهادت رسیدند، بسیاری از اصحاب فرار کردند(2)ولی وقتی به
مدینه بازگشتند، گفتند: از کجا این محنت و مصیبت به ما رسید؟ در صورتی که خداوند به ما وعده نصرت و پیروزی داده بود، خداوند تعالی این آیه را نازل فرمود:
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ1 ؛
(و [در نبرد احد] قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آن گاه که به فرمان او، آنان را میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یکدیگر به نزاع پرداختید و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنایم را] به شما نشان داد، نافرمانی نمودید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را میخواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضل است).
به این معنی که شکست شما در نتیجه طمع و حرصی بود که تیراندازان برای به دست آوردن غنایم داشتند و موضع خود را در کوه ترک کردند.(1)
در جنگ احد اگر لشکر خودی آن موقعیت مهم را رها نمیکردند لشکر دشمن شکست سنگینی را تجربه میکردند، اما بر اثر سرپیچی سربازان اسلام از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و رها کردن موقعیت استراتژیک، سبب شد تا دشمن شکست خورده دوباره جان بگیرد و شکست سنگینی را بر لشکریان مسلمان تحمیل کند. وقتی خوب دقت کنیم، میبینیم که تاکید پیامبر به پایداری مسلمانان چه قدر با اهمیت بوده است، زیرا دلیل عمده این شکست تنها یک نکته بود که همان رها
1) (2) . اسلامی، محمد جعفر. (1383). شأن نزول آیات. چ. اول. تهران: نشر نی. ص 141.
نمودن موقعیت استراتژیک و حمله دوباره دشمن است. افزون بر اینکه این شکست میرساند که جنگهای پیامبر با تدبیر توأم بوده است و اگر تدبیر پیامبر در جنگها نبود، شاید بسیاری از پیروزیها نصیب مسلمانان نمیگشت. زیرا نیمی از پیروزیها در جنگ، نشأت گرفته از تدبیر است، اگر فرماندهی تدبیر و برنامهریزی درست نداشته باشد، با همۀ امکانات از پیروزی محروم خواهد گشت یکی از مهمترین امتیاز پیامبر اسلام در مقابله با دشمن، تدبیر فوقالعاده آن حضرت بوده است.
هنگامی که مسلمانان در منطقه بدر رسیدند، در اولین چاه به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آمدند تا اردو بزنند، در این هنگام حباب بن منذر بن جموح نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و پرسید آیا فرود آمدن در این مکان نظر شخصی و تاکتیک جنگی است، یا به دستور خداوند است که ما را در آن حق تقدیم و تأخیر نیست؟ حضرت فرمودند: نظر شخصی و تاکتیک جنگی است، حباب گفت: اینجا فرودگاه مناسبی نیست لشکر را حرکت بده تا به آخرین چاه برسیم و چاهها را پر کنیم و بر آن حوضی بسازیم و پر از آب کنیم در این صورت با دشمن به نبرد میپردازیم درحالیکه ما آب داریم و دشمن محروم از آن است. حضرت نیز لشکر را حرکت داد تا به آخرین چاه رسیدند و همان گونه عمل کردند که حباب پیشنهاد نموده بود، و در آنجا فرود آمدند.(1)
. الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. [بیتا]. السیرة النبویة. ج 1، ص 620.
از این رو مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند ولی در جنگ بدر پیروز شدند، چنانکه مرور کردیم، یکی از1) (1)
مهمترین دلیل پیروزی و شکست در این دو جنگ، داشتن موقعیت استراتژیک و رها کردن آن بوده است.
وقتی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله با یارانش به سمت خیبر میرفت، هنگامی که در منطقه صهبا رسیدند، در آنجا نماز عصر را خواندند و غذا طلب نمودند و پس از صرف غذا که جز خرما و سویق نبود، به اقامه نماز مغرب و عشا پرداختند، سپس پیامبر راهنمایان را طلب کرد و حسیل بن خارجه اشجعی و عبدالله بن نعیم اشجعی آمدند و پیامبر به حسیل فرمود: پیشاپیش ما حرکت کنید تا ما را از سینۀ صحرا عبور دهید و به جایی برسانید که در میان خیبر و شام قرار داشته باشد تا بتوانیم میان خیبریان و شامیان و همپیمانان آنها از قبیله غطفان قرار بگیریم.(1)
. واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. ج 2، ص 639.
در اینجا میبینیم با آنکه مسلمانان نیاز به راهنما دارند ولی آن حضرت به دلیل اطلاعات و تدبیری کافی که دارد، موقعیت و منطقه مهم را خوب تشخیص میدهد و افزون بر شناخت منطقه، لشکر را در موقعیت مهم و استراتژیک مستقر میکند تا میان لشکر دشمن با همپیمانانشان فاصله ایجاد شود و دشمنان نتوانند به همدیگر کمک کنند و به لشکر اسلام ضربه وارد سازند.آنچه یاد کردیم، نمونههایی اندکی از روش تعامل و برخورد پیامبر در برابر دشمنان بود که نتیجۀ آن پیروزی مسلمانها و شکست دشمن بوده است.
1) (1)
بدون شک همان گونه که خداوند وعده داده است، هرگز خداوند کافر را بر مؤمن برتری و تسلط نمیبخشد در آیه: وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً نه خداوند نعوذبالله خلاف واقع فرموده است، نه آیه اختصاص به مؤمنان صدر اسلام دارد، بلکه ما مسلمانها باید در روش و ایمان خود تجدید نظر کنیم تا وعدۀ قرآن تحقق یابد، علامه طباطبایی در ذیل آیه یاد شده میفرماید: اما اینکه فرمود: «و خدای تعالی هرگز کفّار را مافوق مؤمنان و مسلط بر آنان قرار نمیدهد»، معنایش این است که حکم از امروز به نفع مؤمنان و علیه کافران است و تا ابد نیز چنین خواهد بود و هرگز به عکس نمیشود و این خود اعلامی است به منافقین که دیگر برای ابد مأیوس باشند از اینکه به هدف شوم خود برسند و به حکم این آیه در همه دورهها بالاخره فتح و پیروزی از آن مؤمنان و علیه کافران خواهد بود.
احتمال هم دارد که نفی «سبیل» اعم از تسلط در دنیا باشد یعنی منظور این باشد که کفار نه در دنیا مسلط بر مؤمنان میشوند و نه در آخرت، و مؤمنان به اذن خدا دائماً غالبند، البته مادامی که ملتزم به لوازم ایمان خود باشند، همچنان که در جای دیگر صریحاً این وعده را داده(1)
. طباطبائی، محمد حسین. (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمه محمد باقر موسوی همدانی. ج 5، ص 190.
و فرموده است:1) (1)
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ1 ؛
(و اگر مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید).
این سنت خداوند است که کسانی را خوار و ذلیل نماید که از خدا دور شوند و ایمان و تقوا را نادیده بگیرند ولی هرگاه به خداوند نزدیک شوند، و پرهیزگاری را پیشه سازند، در مسائل مادی و معنوی رشد خواهند کرد، در دنیا و آخرت عزیز و سربلند خواهند زیست چنانکه خداوند میفرماید:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ2 ؛
(و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم).
در جای دیگری از قرآن کریم میفرماید:
یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً3 ؛
(و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] برای او راه بیرونشدنی قرار میدهد. و از جایی که حسابش را نمیکند، به او روزی میرساند، و هر کس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستی خدا برای هر چیزی اندازهای مقرّر کرده است).
عمدهترین و کلیدیترین مشکلی که امروزه دامن مسلمانان را گرفته است، دوری از آموزههای دینی و ضعف ایمان و تقوا است که بسیاری از مشکلات
دیگر نتیجه همین نکته است اگر این مشکل حل شود، بسیاری از مشکلات دیگر حل خواهد شد، زیرا ایمان و التزام و پایبندی به همه دستورات مقدس اسلام است که اگر عملی شود، همان نتیجه به دست خواهد آمد که در صدر اسلام عاید مسلمانان گشت، زیرا دستور اسلام و به تعبیر دیگر گوهر اسلام همان است که بود و همان خاصیت را خواهد داشت که در صدر اسلام برای مسلمانان به ارمغان آورد.
خداوند منان، اختلاف، تفرقه و نزاع را یکی از چیزهایی شمرده که همسنگ عذاب به حساب آمده است:
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ1 ؛
(بگو: «او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضی از شما را به بعضی [دیگر] بچشاند»).
یکی از بدترین چیزهایی که مسلمانان گرفتار آن شدهاند، این است که به جان هم بیفتند و از همدیگر ضربه بخورند، در حالی که دشمن شادمان باشد و تماشاگر، این نکته است که مسلمانان را ضعیف کرده است، اختلاف و نزاعهای گوناگونی است که در جهان اسلام وجود دارد، این اختلافها یکی از منافذ دشمن است که همواره اسلام و مسلمانان را تضعیف نموده و استفاده جویان از
آن بهرۀ کافی بردهاند، و این تنها مربوط به زمان ما نیست بلکه شگرد استفاده از اسلام علیه اسلام، شگردی است که در تاریخ نیز سابقه دارد؛ بنیامیه همین کار را کردند. معاویه با زیرکی تمام، تلاش کرد به جای مبارزه علنی با اسلام، اسلامی را بنا سازد که جز ظاهر و پوستهای از اسلام را با خود نداشته و از حقیقت اسلام بیبهره باشد.(1)
. شریفی، احمد حسین. (1391). جنگ نرم. ص 139.
نزاعهای فراوان در جهان اسلام در حالی است که خداوند به مسلمانان دستور میدهد تا در مسأله جهاد و مبارزه در برابر دشمن از خدا و پیامبرش اطاعت کنند و نزاع را کنار بگذارند زیرا نزاع سبب ضعف و ناتوانیشان میشود، خداوند میفرماید:
وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ2 ؛
(و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سُست شوید و مهابت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است).
در تفسیر آیه یاد شده گفتهاند: منظور از «اطاعت»، اطاعت دستوراتی است که از ناحیه خدا و رسول راجع به امر جهاد و دفاع از حریم دین و بیضه اسلام صادر میشود، و آیات جهاد و دستورات نبوی مشتمل بر آن است، مثل اینکه باید اول اتمام حجت کنند، و در حین جنگ متعرض زن و فرزند دشمن نشوند و بدون اطلاع دشمن بر ایشان شبیخون نزنند و همچنین احکام دیگر جهاد.(2)
پیروی از دستور خدا و رسولش، انسانها را به یک سمت و هدف هدایت میکند و از نزاع و اعمال سلیقه جلوگیری میکند زیرا خاصیت نزاع و پراکندگی، سستی، ضعف و ناتوانی است، نزاع چه بین خود ملتی باشد، یا با ملتها و انسانهای دیگر، باعث عقبماندگی و رکود میشود، ذهنها را مشغول میسازد، ابتکار عمل و خلاقیت در مسیر پیشرفت را از انسانها میگیرد، و جامعه را از کاروان تمدن و ترقی باز میدارد و آرامش فکری و روحی را از ملتها میستاند و به تعبیر قرآن باد انسان را میبرد. از این رو میبینیم ملتهایی که به هر دلیلی درگیری و نزاع در میانشان وجود دارد، از رشد علمی، توسعه اقتصادی و حتی رفتارهای انسانی باز ماندهاند زیرا نزاع منجر به جنگ و خشونت میشود و افراد را به سمت وحشیگری میکشاند و خاصیت درنده خویی و قساوت قلب را در انسان پرورش میدهد و از رفتار انسانی باز میدارد. وقتی خشونت و جنگسالاری بر ملتی حاکم شود، ناامنی را به دنبال دارد حتی هنگامی که دشمن شکست بخورد، نزاعهای داخلی و خشونتها و تصفیه حسابهای شخصی و اعمال سلیقه به میان میآید و دشمنیهای داخلی جای آن را میگیرد چنانکه در طول تاریخ چنین بوده است، همانگونه که در هند و پاکستان چنین شد تا وقتی که مسلمانان با هندوها درگیر بودند میان خودشان اتحاد برقرار بود ولی پس از توقف جنگ بین هندوها و مسلمانان، میان خود مسلمانها این نزاع در گرفت و کمر مسلمانان را شکست همان گونه که امروزه نزاع و اختلافات پوچ کمر مسلمانان را شکسته و هزینه سنگینی را بر آنان تحمیل کرده است، وقتی نزاع در میان امت اسلامی وجود نداشته باشد، دشمن هرگز جرأت نخواهد کرد تا بر مسلمانی ستم روا دارد و یا توهین کند.
چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدیثی میفرماید:
«إذا لم تَغُلَّ امَّتی لم یقُلْ لَها عَدُوٌّ أبَدا.»(1)
. هندی، علاءالدین علی المتقی بن حسام الدین. (1409 ق. - 1989 م). کنزالعمال. تصحیح: صفوة السفا. بیروت: مؤسسة الرسالة. ج 4، ص 386.
؛ هنگامی که امت من با همدیگر کینه و دشمنی نداشته باشند، دشمن هرگز توان گفتن چیزی را ندارد.در حدیث دیگری این نکته با اندک تفاوت لفظی و معنادار آمده است:
«إذا لم تَغُلَّ امَّتی لم یَقُمْ لَها عَدُوٌّ أبَدا.» اگر امت من با همدیگر کینه و دشمنی نداشته باشند، هیچ دشمنی در برابر آنها توان مقابله و ایستادن ندارد.
هر دو حدیث به دو نکته ظریف اشاره دارد در حدیث اول میفرماید: اگر مسلمانان با همدیگر متحد باشند و نزاع و کینهورزی را کنار بگذارند، دشمنان توان سخن گفتن و دهن کجی در برابر اسلام و مسلمانان را نخواهند داشت، همان گونه که در حدیث دوم میفرماید اگر مسلمانان با همدیگر دشمنی نکنند، دشمن در برابر آنها توان ایستادگی و مقابله عملی را نخواهد داشت، یگانه دلیل اینکه امروزه در هر گوشه و کنار جهان، به اسلام و قرآن توهین میشود و عملاً برخی از کشورهای اسلامی پایگاه دشمن قرار گرفته است، نزاعهای بیفایده تحت عناوین مختلف مذهبی، نژادی و... است که دین و مذهب از آن بیزارند و دشمنان بر آن دامن میزنند تا خودشان راحت بر مسلمانان سیطره داشته باشند و بر آنان حکومت کنند.
دین آمد که بشر را از تیره روزی نجات دهد، بشر را از بند خرافات، نژاد، قوم و هر چیزی که غیر خدا است، برهاند و توانست در میان قبایل عرب، مانند اوس و خزرج که صدها سال با هم جنگیده بودند، برادری و دوستی برقرار کند، ولی
1) (1)
متأسفانه اکنون در کشورهای اسلامی نه تنها ما از این برکت استفاده نمیتوانیم بلکه ما را در کشمکشها گرفتار ساخته و کارهای خود را با دین و مذهب توجیه میکنیم کاش میشد که ما نیز مانند بزرگانی چون جامی میاندیشیدیم و میگفتیم:
ای مغبچۀ دهر بده جام مِیم کامد ز نزاع سنّی و شیعه قیم
به راستی که بسیاری از نزاعهای مذهبی و نژادی که بدون آگاهی و اندیشه به وجود میآید، انسانهای بلندپرواز و آزاداندیش را قی میگیرد زیرا گاهی نزاع بر سر چیزی است که ارزش نزاع کردن ندارد، گاهی نزاعها بدون تفکر و اندیشه و دانش بلکه برخاسته از احساسات و نادانی است، گاهی دشمن اصلی و مشترک در جای خود و در مقابل اسلام قد علم کرده است، عدهای به نزاعهای مذهبی و داخلی گرفتارند که چنین نزاعها نه تنها مفید نیست بلکه کشورهای اسلامی را از ترقی و رشد باز میدارد، وقتی امثال جامی به چنین نزاعهای پوچ و برخاسته از جهل میبینند، در برابر چنین انسانهای نزاع گر، به فحش و ناسزا متوسل میشود زیرا چنین کارها از همت پایین و نادانی و بیدردی و بیدرکی افراد ناشی میشود زیرا اگر همه با همت بالا و برادروار به پیشرفت و ترقی ممالک اسلامی و برطرف کردن نزاعها بیندیشند، همه رشد خواهند کرد و اختلافات از میان برداشته خواهد شد، درحالیکه نزاعها، استعدادها را از مسیر منحرف میسازد، مثلاً شخصی که میتوانست برای کشور اسلامی راه حل ارائه دهد و مفید باشد، اکنون با وجود نزاع و اختلاف، فکرش را مشغول میسازد تا چگونه به رقیبش ضربه وارد سازد و به جای اینکه بیندیشد، چگونه مسلمانان پیشرفت کنند، دغدغه دارد که مبادا فلان رقیب یا کشور اسلامی رشد و ترقی کند، این خواسته،
دلیلی ندارد جز وجود اختلاف مذهبی یا نژادی که از ناحیه دشمن تحمیل گردیده است. به همین دلیل بزرگانی چون سید جمالالدین، شیخ شلتوت، امام خمینی، آیت الله العظمی بروجردی و... نهایت تلاششان را برای برداشتن نزاع و اختلاف به کار گرفتند و برخی مانند سید جمالالدین از افشای مذهب و ملیت خویش خودداری کردند تا امت اسلامی را به وحدت فراخوانند و از نزاعهای پوچ و بیفایده دور سازند.
جلوگیری از نزاع و اختلاف میان مسلمانان به حدی اهمیت دارد، که قرآن دستور میدهد اگر دو طایفه مسلمان نزاع کردند، همه مسلمانان وظیفه دارند به این نزاع پایان دهند و اگر یکی از دو طرف درگیر، سرکشی کرد، باید آن طایفه را - ولو با جنگ - به پذیرش صلح وادار کرد:
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما؛
(و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید).
اما اگر کسی سر کشی کند و اخلاق، انسانیت و صلح را زیر پا بگذارد و راه طغیانگری در پیش گیرد، باید با او قاطعانه برخورد کرد تا به پای حقیقت سر نهد:
فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللّهِ؛
(و اگر [باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد، با آن [طایفهای] که تعدّی میکند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد).
این جنگ و نبرد، تا وقتی ادامه دارد که سرکشان تسلیم حقیقت شوند، در این صورت دوباره باید راه صلح و عدل را در پیش گرفت:
فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا ؛
(پس اگر باز گشت، میان آنها دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید).
زیرا خداوند بیش از جنگ، صلح و عدل را میپسندد:
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ1 ؛ (بیقین که خدا دادگران را دوست میدارد).
پیامبر اسلام به مسلمانان سفارش نموده است که از اختلاف دوری نموده، کسی که در این راه اسرار ورزد با او برخورد نمایند:
«وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ عَلَی الْجَمَاعَةِ وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَی هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ.»(1)؛ همراه با سیاهی جمعیت باشید، زیرا دست خدا با جماعت است. از اختلاف بپرهیزید زیرا گروه اندکی از مردم شکار شیطان میشوند چنانکه گوسفندان تنها را گرگ شکار میکند و کسی که به اختلاف فراخواند، او را بکشید اگرچه تحت عمامۀ من به سر ببرد.
این حدیث شریف، میفرماید اگرچه کسی به نام دین و ارزشها به سمت اختلاف دعوت نماید، از اختلاف و شخص تفرقهافکن دوری کنید، نمونه و مصادیق این حدیث شریف، نزاعهای داخلی و رعایت نکردن عدالت، نزاعهای قومی و مذهبی است که امروزه در بسیاری از کشورها به خصوص در کشور افغانستان جریان دارد و متأسفانه از اسلام نیز سوءاستفاده به عمل میآید یکی از آرمانهای اسلامی رعایت عدالت در سراسر جهان است ولی حاکمان دو بار در افغانستان با دو چهره مردم شیعه (هزاره) را قتل عام کرده است، یکبار در چهره
1) (2) . مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 65، ص 289.
حکومت استبدادی در عصر عبدالرحمان ولی با پشتوانه مذهب و بار دیگر در چهره کاملاً مذهبی یعنی با چهره طالبان علمی و دینی و با ادعای استقرار حکومت خدا در روی زمین. طالبان به نام مذهب میزیستند ولی به دلیل دوری از مذهب و اسلام، بدون جرم میکشتند و تنها جرمی که داشت این بود که از قوم و مذهب خاص به خصوص شیعه و هزاره بود. در حالی که در اسلام سه چیز بسیار اهمیت دارد: 1. عرض (آبرو) 2. دم (خون) 3. فروج (ناموس) ولی طالبان با فرهنگ خشونت خویش نه آبرو را میشناختند و نه به آن پایبند بودند. خون و ناموس مسلمان هم برایشان اهمیتی نداشت، بلکه آنان با گمان و ظن خون میریختند چنانکه احمد رشید مینویسد: «من خود شاهد کشته شدن یک جوان تاجیک بودم. طالب قاتل هنوز در محل حاضر و روی نعش جوان ایستاده بود. پدر جوان مقتول درحالیکه میگریست گفت: «چرا فرزندم را کشتید؟» قاتل پاسخ داد، چرا نگفتی که من تاجیک هستم؟ و مرد مصیبت دیده درحالیکه زار میزد، گفت: «مگر شما از من پرسیدید که من جواب ندادم؟»
هزاران نفر از مردم هزاره به زندانهای مزار انتقال یافتند. طالبان هنگامی که این زندانها پر میشد، دستگیر شدگان را در کانتینرها جا داده و درهای آنها را قفل میکردند تا زندانیان خفه شوند.»(1)
. رشید، احمد. (1379). طالبان؛ اسلام، نفت و بازی بزرگ. ترجمه اسدالله شفایی و صادق باقری. چ. اول. تهران: انتشارات دانش هستی. ص 125.
اگر فرض را بر این بگیریم که هزاره و شیعه نزد آنان کافر است پس چرا این سربازان خدا تاجیک را با ظن و گمان اینکه هزاره است به قتل میرساندند و در مورد ناموس نیز در شمالی از برادران تاجیک زنهای فراوانی را به اسارت
1) (1)
گرفتند و بردند این اعمال با کدام اسلام سازگار است این همان اسلام آمریکایی است. متأسفانه ستمهای فراوان بر ملت ما تحمیل گردیده است، طالبان مانند عبدالرحمان جنایات وحشیانهای را مرتکب شدند که هرگز تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد، جنایاتی که با دستورات هیچیک از مذاهب اسلامی سازگار نیست، اینان آبروی مذهب و دین را بردند و به نام مذهب جنایاتی مرتکب شدند که عرب جاهلی نیز انجام نداده بودند یکی از نمونههایش جنایتی است که احمد رشید مینویسد: «بعدها وقتی همسر دوست محمد در قندهار از وی نزد ملا عمر شکایت برد که او دو زن هزاره را به عنوان کنیز همراه خود آورده است. وی به گونه نمایشی در قندهار به زندان افتاد. طالبان حدود چهار صد زن هزاره را به کنیزی گرفته بودند.»(1)
. همان. ص 127.
البته این جنایتها به نام مذهب انجام میشد، اگرچه دیگر ملتها نیز از دست حاکمان ستمگر در امان نماندهاند، ولی بیشترین آسیب را قوم هزاره آن هم به دلیل باور خویش که به اهلبیت و شیعه منسوب است، تحمل کرده و همواره بیش از دیگران رنج و آسیب دیدهاند و آنقدر تحقیر و توهین به این مردم تحمیل گردیده است که به راستی روح این مردم را افسرده است و اکنون نیز بسیار مظلومند حقوقشان نادیده گرفته میشود و چون قدرت کافی ندارند، ملتهایی که ادعای حقوق بشر یا حقوق اسلامی را دارند نیز سکوت میکنند زیرا در کنار مردم هزاره و باورشان هرگز نمیتوانند به اهدافشان برسند از این رو بسیاری از انسانها به دنبال حمایت از ستمدیده نیستند بلکه بسیاری از کشورهای غربی تحت تأثیر مافیا و صهیونیزم جهانی است که اقتصاد و امنیت
1) (1)
جهان را در اختیار گرفتهاند و حمایت از حقوق مظلوم، حقوق بشر، عدالتخواهی و... شعار است برای رسیدن به خواستههای مادی و نامشروعشان.
در غرب هتلر نسبت به یهود جنایت کرد و صهیونیست شرور را امروزه به جان محرومان فلسطین انداختهاند به بهانه حمایت از اینکه روزی آنان زیر ستم هتلر قرار گرفته بودند درحالیکه همان جنایت نسل کشی و برده گیری را هتلر افغانستان (عبدالرحمان خونخوار) نسبت به مردم شیعه و هزاره در قرون گذشته و طالبان در عصر حاضر، عصر فضا، علم و حقوق بشر انجام دادند که برخی را تاریخ ثبت نموده است ولی در غرب از صهیونیسم جنایتکار دلجویی و حمایت میشود ولی در افغانستانِ مدعی اسلام، امروزه تبعیض آشکار مشاهده میشود درحالیکه خود تماشاگر بودهام که به استخدام معلم به شدت نیاز بود ولی معلم لایق را استخدام نکردند، زیرا از این مردم محروم بود، اگرچه این کار سبب محرومیت این مردمان ستمدیده میشود ولی آنچه که بیشتر رنج و محرومیت را تحمل میکند همه کشور است زیرا آن کسی که بدون لیاقت و درک در جایی قرار میگیرد ملت را به عقب میراند زیرا انسان بدون درک، درد و... فقر ملت را احساس نمیکند چرا که فکرش کار نمیدهد، اگر صورت شخصی چرکین باشد تا وقتی خودش بیاطلاع باشد، واکنش نشان نخواهد داد بلکه زمانی واکنش نشان میدهد که مطلع باشد از این رو مولوی در مثنوی میسراید هر کس بیدارتر باشد، درد را بیشتر احساس میکند و کسی که بیشتر درد را احساس کند، در چهرهاش هویدا است:
پس یقین گشت این که بیماری ترا میببخشد هوش و بیداری ترا
پس بدان این اصل را ای اصل جو هر که را درداست او بردهست بو
هر که او بیدارتر پردردتر هر که او آگاه تر رخ زردتر(1)
. مولوی بلخی، مولانا جلال الدین محمد. (1374). مثنوی معنوی. دفتر اول. ص 31.
دشمنان و جهانخواران نیز عملاً تبلیغ میکنند و سعی دارند تا اقوام را از همدیگر بترسانند و کشور را از رشد و ترقی باز دارند تا منافع نامشروع خودشان تأمین شود، درحالیکه اگر عدالت رعایت شود، ظلم و تبعیض کنار رود، هم دستور دین عملی شده است، هم ملتها میتوانند سرافراز و صلح آمیز در کنار هم به دور از فقر و بدبختی زندگی نمایند، بدون اینکه آن همه تشنه به خون هم باشند و نسبت به هم مرتکب ستم شوند.
استعمارگران و ابرقدرتها از رشد اسلام در هراس و وحشت افتادهاند از این رو دست به هر کاری میزنند ولی امروزه مؤثرترین کارهایشان که سیاست استعماریشان تقاضا میکند، این است که دکترین اسلام ستیزی را از راه نرم و غیر خشن به کار ببندند و در قالب دوست و دلسوز نمایان شوند، تا میان مسلمانان اختلاف ایجاد کرده، اسلام را از درون آسیب بزنند، پدید آمدن وهابیت به دست انگلیسها و تربیت وهابیهای خشن یکی از راهکارهای استعماری است که آنان را مانند موریانه به جان اسلام انداختهاند تا از درون و بدون سر و صدا مغز اسلام را خالی کنند. چنانکه از یک طرف وقتی در سرزمین عربستان در ایام حج دیده میشود، یگانه همت وهابیها این است که مبادا کسی قبر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله، خلفا، ائمه بقیع، شهدای احد و... را زیارت کند، کتابهای اختلاف
1) (1)
انگیز فراوانی از برکت سرمایه نفت و در آمد حج به چاپ میرسد که جز ایجاد فتنه و اختلاف کاری ندارد، و دروغهای شاخ داری در این کتابها وجود دارد که در جایش ذکر خواهد شد، مأمورین ارشاد با قیافههای خشن بدون اینکه لبخندی در چهرههایشان تماشا شود، با ریشهای بلند و نامرتب، پاهای برهنه و سیاه و لباسهای بلند، جز امر و نهی با خشونت کاری ندارند، گویا جهان اسلام هیچ گرفتاری ندارد، جز همین که مبادا مسلمانی قبری را ببوسد یا دعایی را بخواند، انسانهای فراوانی را استخدام کردهاند که مانند ضبط صوت بدون اینکه خود بدانند چه میگویند هر روز یک مطلب را تکرار میکنند، از دردها و رنجهای جهان اسلام مانند فلسطین، لبنان، توهین به ساحت مقدس پیامبر اسلام چیزی نمیدانند تنها در ترصد این به سر میبرند که چه کسی قبر را بوسید یا چه کسی دست باز نماز خواند یا چه کسی دعایی بر قبر معصومین یا شهدای صدر اسلام قرائت کرد تا فوری دستش را بگیرند و بگویند این بدعت است، متأسفانه این مأمورین تا آنجا که من برخورد داشتهام اصلاً نمیدانند یا بسیار اندک میدانند که در جهان به خصوص در جهان اسلام چه میگذرد، از صبح تا دیر وقت وظیفه انجام میدهند، آنگاه فرصتی ندارند و جو اختناق عربستان نیز بر این وضع افزوده است، جای تعجب این است که به هر چیز زائران گیر میدهند ولی یکی از شبکههای سعودی (العربیه) چنان زنهای عریان را نشان میدهد که انسان باورش نمیشود این از عربستان سعودی پخش شود، ولی این مأمورین در برابر آن ساکتند یا شاید خبر ندارند، این مأمورین خدا و ارشاد اسلامی چنان در غفلت به سر میبرند، که گویا در این عالم نیستند و از این نحوۀ زندگیشان چنان لذت میبرند که گویا خداوند به آنان وحی فرستاده است که جز این وظیفهای ندارند، اینها چنان از زمان عقبند که به راحتی در دام شیادان گرفتار میشوند چنانکه هم
اکنون گرفتار شدهاند و دشمنان به شدت از آنها استفاده میکنند و از این وسیله برای خشن جلوه دادن اسلام و مسلمین آن هم در سرزمین مقدس اسلامی استفاده میبرند، از این افراد تعقل و اندیشیدن را گرفتهاند به حدی که در میانشان استقلال فکری مرده است. در رفتار و گفتارشان تناقضهای فراوان وجود دارد ولی درک نمیتوانند خطر این گونه اندیشیدن برای اسلام و بدنام کردن آن شدیدتر از حمله دشمن است، در این صورت باید خیلی نگران بود زیرا دشمن مار را در آستین اسلام پرورش میدهد. متأسفانه این مأموران چنان از عملکرد دولت غافلند که خیلی از خلاف شرعها را خلاف به حساب نمیآورند به عنوان مثال در مسافرخانههایی که زایران مستقر هستند، دوربینهای مخفی حرکات و رفتار شخصی افراد را زیر نظر دارند و کنترل میکنند به عنوان نمونه در یک اطاق در حدود 12 متر دو پایه دوربین مخفی وجود داشت که نخست ما اصلاً متوجه قضیه نبودیم تا اینکه به ما گفته شد، مراقب باشید که همه اتاقها
کنترل میشوند، درحالیکه قرآن به صراحت میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا1 به راستی این همان اسلامی است که شیطان بزرگ (آمریکا) میخواهد نه پیامبر اعظم و این سرگرم ساختنها وسیلهای خوبی است که اسلام را خشن و به دور از منطق جلوه دهد، چنانکه بنده برخی از رفتار را در مدینه منوره مشاهده میکردم که خون به دلم میجوشید و رفتار خشن مأموران خدا و ارشاد اسلامی تنها با فرقه خاص چنان نبود بلکه با همه مذاهب اسلامی همین گونه رفتار داشتند، چنانکه شاهد بودیم، بر سر قبر خلیفه سوم (عثمان) یکی از برادران حنفی مذهب از افغانستان میخواست دعایی از
کتاب بخواند مأمورین تذکر دادند که کتاب را ببندد وقتی اعتنا نکرد برخورد شدید توأم با خشونت و توهین کردند و کارش را شرک و بدعت خواندند و کار به جایی رسید که شخص حنفی مذهب که از برادران پشتو زبان افغانستان بود، ناراحت شد و مقابله به مثل کرد و خودش را مشرک خواند و کار به پلیس کشید و معلوم نشد که پلیس او را به زندان برد یا بعداً رها کرد ولی پلیس او را با خودش برد.
رفتار دیگری که امروز ترویج میشود و یکی از مهمترین گزارههای اسلامی را زیر سؤال میبرد مسأله انتحار است که دشمنان میخواهند برنامه استشهادی را با این وسیله زشت جلوه دهند، عملیات استشهادی وسیله بسیار کارا و مؤثر است در برابر دشمنان متجاوز، بلکه در جای مناسب یکی از تاکتیکهای مهم در برابر دشمن است وقتی از آن سوءاستفاده شود، در نظر مردم بد جلوه میکند، چنانکه استعمار واژه زیبایی است که در آغاز جایگاه خوبی داشته است ولی از این واژۀ زیبا که به معنای آبادسازی و بازسازی است، چنان سوءاستفاده فراوان گشت که امروزه این واژه را معادل با بدترین واژهها میدانند بلکه معنای اولیه خویش را از دست داده و معنای ثانوی یافته است، اگر عملیات استشهادی نیز به وسیلۀ گروههای تندرو مانند وهابیت مورد سوءاستفاده قرار گیرد که خود ساخته دست استعمار است، و میخواهد اسلام را بدنام سازد، به سرنوشت استعمار دچار خواهد شد، زیرا وهابیهای تندرو آن را بر ضد مسلمانان به کار میگیرند و در مراسم مذهبی، مساجد و مصلاها استفاده میکنند، چنانکه در عاشورای کابل در مراسم مذهبی و در عزای نواده و یکی از صحابی پیامبر استفاده کردند، زنان و کودکان بیگناه و جمعیت سینه زنان را هدف قرار دادند یا اینکه سپاه صحابه از آن در میان نمازگزاران جمعه و جماعتها و تخریب مساجد به کار میبرند، یا
مانند گروه طالبان که از آن برای کشتن بیگناهان استفاده میکنند و افراد بیگناه را به قتل میرسانند. البته خواستۀ دشمنان اسلام همین است تا اسلام بدنام شود، درحالیکه چنین کارها با اصول مسلم اسلام سازگار نیست زیرا در اسلام کشتن بیگناهان جایز نیست چه مسلمان باشد یا غیر مسلمان، خداوند منان کشتن یک انسان را برابر با کشتن همۀ انسانها میداند و میفرماید:
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً1 ؛
(هر کس کسی را - جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادی در زمین - بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد).
با آنکه در آیه بالا «ناس» مطرح است، نه مسلمان، کشتن مسلمان و کسی که شهادتین را بر زبان جاری کند، هرگز و به هیچ عنوان جایز نیست، حتی انسانی که محارب نباشد، باز هم مصداق «الناس» است، که قرآن کشتن آن را برابر با کشتن همگان میداند ولی یک عده به نام مسلمان به راحتی در محافل عمومی مسلمانان و در میان زنان و کودکان انتحار میکنند و هم خود را به کشتن میدهند و هم بسیاری از بیگناهان مسلمان را میکشند، در حالی که قرآن میفرماید:
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً2 ؛
(و هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم میگیرد و لعنتش میکند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است).
در حقیقت این جانیان عقدهای و وحشی هستند که به نام اسلام عقدههای خویش را تخلیه میکنند و بر فرض که اگر کسی کافر باشد ولی محارب نباشد صرف به دلیل اینکه کافر است، کشتنش جایز نیست زیرا ایمان امر اختیاری و قلبی است، با جبر سازگار نیست چنانکه خداوند میفرماید:
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ1 ؛
(در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است).
از این رو پیامبر نیز کسی را مجبور به ترک دین نکرده و کسی را صرف به خاطر کافر بودنشان نکشته است.
2.1.1. سیاست شطرنجی استعمارگران
یکی از سیاستهای شیطانی استعمارگران استفاده از احساسات و عواطفی است که میتواند به نفع دشمن به کار گرفته شود، و اختلاف افکنی و استفاده از فقر، استفاده از فکر و اندیشه و احساس افراد راهی است که همواره دشمنان در پیش گرفتهاند و به جای حمله یا دخالت مستقیم از عوامل تربیت شده استفاده میبرند چنانکه استانسفیلد تنر(1)، رئیس سازمان سیا در زمان جیمی کارتر، میگوید: در دو دهه 1950 و 1960 سازمان سیا، با موافقت کنگره، یک سوم کشورهای جهان را تحت پوششِ عملیات پنهانی خویش قرار داده بود که یکی از روشهای فعّالِ سازمان، عوامل داخلی بوده است.(2)
این دخالت گاهی به صورت فردی است، گاهی به صورت گروهی و جمعی، از این رو گاهی فرد را استخدام میکنند و با حمایتهای مالی به جان ملتها میاندازند، گاهی گروهی را حمایت میکنند و به جان آنها میاندازند، عاملان شخصی فراوان دارند ولی گاهی حزب و گروهی را با حمایتهای خویش در اختیار میگیرند، در زمانی صدام و حزب بعث عراق را در اختیار گرفته بودند، پس از آن گروه طالب را با چهره کاملاً مذهبی حمایت میکردند، چنانکه قبل از اختلاف طالب و آمریکا، رابین رافائل معاون وزارت خارجه آمریکا دربارۀ علل حمایت آمریکا از طالبان گفت: از آنجا که گروه طالبان میانهرو و علیه بنیادگرایی عمل میکند، آمریکا از آنها حمایت میکند.(1)
. محمدی، منوچهر. (1390). بازتاب جهانی انقلاب اسلامی. چ. چهارم. تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. ص 415.
همه میدانند که طالبان در عمر خویش هیچگاه میانه رو نبوده است تنها تفسیر و توجیهی که از میانه رو بودن گروه طالبان میتوان داشت این است که طالبان در صورتی میانهرو به حساب میآیند که در برابر آمریکا مطیع و میانهرو باشند، ولی هر گاه در مقابل آمریکا تندروی داشته باشند، دیگر میانهرو نیستند چنانکه سیاست آمریکا در برخورد با دیگر عوامل خویش چنین است به عنوان نمونه عربستان سعودی هرگز حقوق ملت خویش را رعایت نمیکند ولی چون با آمریکا میانهای خوبی دارد، پس او میانهرو به حساب میآید درحالیکه بسیاری از آشوبها و ترورها در کشورهای اسلامی ریشه در عربستان دارد، بنابراین میانهرو بودن نسبی است. آمریکا در زمانی که منافع خویش را در جنگ و ناامنی میدید، از طالبان حمایت کرد و به عنوان یک مهره از آن استفاده برد همانها
1) (1)
دیپلماتهای دشمن آمریکا را کشتند ولی هنگامی که طالبان مهرههای سوخته شدند و در بازی سهمی نداشتند، خودشان طالبان را نابود کردند چون منافعشان اقتضا میکرد، و حمله به افغانستان را برای زمانی طراحی کردند که طالبان حسابی قدرت گرفته بود و جز خود آمریکا نمیتوانست آنان را از صحنه بردارد، به همین بهانه حضور پیدا کرد و معلوم نیست در افغانستان چه اسلحههایی را به آزمایش میگذارند و از افغانستان افزون بر منافع سیاسی بهرههای دیگری نیز میبرند. البته از نظر تئوری و عملی، برای استعمارگران اصالت با منفعت است، دوستی و دشمنی تا زمانی برای استعمارگران معنا دارد که منافعشان تأمین شود، اگر منفعت در سایۀ دوستی تأمین گشت دوستی میکنند و اگر در سایه دشمنی تأمین گشت، دشمنی برایشان شایسته است، بنابراین برای دوستی و دشمنی تنها یک معیار دارند، آن منفعت است، چنانکه تئوریپردازانشان مانند لرد پالمرستون میگوید: «دوستان و دشمنان میآیند و میروند، اما منافع، پایدار و همیشگیاند.»(1)
. شریفی، احمد حسین. (1391). جنگ نرم. ص 71.
آمریکا میپنداشت با حضور طالبان منافع شرکتهای اقتصادی آمریکا در افغانستان تأمین میشود و رقیبانش در تنگنا قرار میگیرند، چنانکه احمد رشید از یک دیپلمات آمریکایی چنین نقل میکند: «طالبان احتمالاً مثل سعودیها درهایشان را به روی جهان باز خواهند کرد و ما شاهد آرامکو، خطوط لوله و امیری با انبوه قوانین شریعت اما بدون پارلمان در کنار هم خواهیم بود. ما میتوانیم با آنها کنار بیاییم.»(2)
البته این سیاست همیشگی استعمار است که از افراد حمایت میکنند و او را با اطرافیانش دشمن میسازند، به دشمنی به حدی دامن میزنند که دیگر نتوانند دو کشور یا دو قبیله یا همسایگان و مانند آن در کنار هم باشند، وقتی حسابی اختلاف ایجاد کرد آنگاه حمله میکند و او را میدرد چنانکه شیر در جنگل برای گرفتن شکار اول او را جدا میکند آنگاه که تنها شد، به راحتی میتواند شکار کند، اما فرق بین انسان درنده و حیوان درنده این است که حیوان از آغاز به قصد دریدن و با اعلام این نیت وارد صحنه میشود ولی استعمارگران با تظاهر به دوستی وارد صحنه میشوند ولی قصد دشمنی دارند. آمریکا از صدام حمایت کرد و او را وادار ساخت تا به ایران و کویت حمله کند، آنگاه خود و متحدانش حمله کردند. آن هم در شرایطی که بین همسایهها به کلی اختلاف به وجود آمده بود.
آمریکا در شرایط حساس طالبانی را تقویت کرد که ضد شیعه و ضد ایران بود و طالبان کاری کردند که روابط میان ایران و طالبان تیره شود به حدی که اگر روزی طالبان در مقابل آمریکا قرار گرفت ایران نتواند طالبان را تقویت کند و بر طالب آنچنان اعتماد کند که کاملاً بر حزبالله اعتماد میکند تا داستان جنوب لبنان و ویتنام دوباره تکرار شود. از طرفی آمریکا سیاستی را در پیش گرفت که حتی ازبکها، تاجیکها و هزارههای افغانستان نیز نتوانند با ایران همکار باشند زیرا این کار دشمنی با آمریکا و تقویت طالبان است که کاملاً به ضرر آنها تمام میشود از این رو این بازی آنقدر پیچیده و شطرنجی است که بازیگران بسیار ماهر میتوانند از عهده آن برآیند.
در شرایط فعلی نیز در عین اینکه در ظاهر اختلاف جدی آمریکا و طالبان را نشان میدهد ولی در پشت پرده آمریکا طالبان را تقویت میکند چنانکه شاهدان
عینی از اردوی ملی در افغانستان به نگارنده میگفت ما میدیدیم که آمریکاییها برای طالبان امکانات میبرد و شواهد نیز همین را تایید میکند چنانکه این سیاست در همه جا اجرا میشود و اسناد و مدارک منتشر شده و اظهارات برخی از کارشناسان سیاسی نشان میدهد که سازمان تروریستی القاعده، در حقیقت دستپروردۀ سازمانهای جاسوسی غربی است؛ هرچند ظاهر رفتار غرب با واقعیتهای پشت پرده متفاوت نشان میدهد!(1)
. شریفی، احمد حسین. (1391). جنگ نرم. ص 177.
چنانکه در اعترافات اخیر خانم کلینتون نیز این مسأله آمده است، بنابراین بازی شطرنجی سیاسی است تا بتوانند حداکثر سود را ببرند و بر سرنوشت مردم حاکم باشند.2.1.2. راه اندازی جنگ مذهبی و نژادی
تقویت طالبان در افغانستان و پاکستان با همکاری عربستان دامن زدن به جنگ مذهبی و نژادی بود، زیرا سرکوب شیعیان در افغانستان و پاکستان و مخالفت با ایران در پای مذهب گذاشته میشد افزون بر آن طالبان در افغانستان به طور رسمی مخالفت و ضدیت خویش را با شیعیان افغانستان و همۀ شیعیان جهان اعلام کرده بودند، چنانکه احمد رشید مینویسد: «طالبان در ساعات اولیه فتح مزار، از مساجد این شهر اعلان میکردند که شیعیان مزار سه راه بیشتر ندارند: یا سنی شوند، یا به کشور ایران بروند و یا کشته خواهند شد. تمام مساجد متعلق به شیعیان بسته شدند. نیازی از مسجد جامع شهر خطاب به شیعیان چنین گفت: «... هزارهها مسلمان نیستند و ما باید آنان را بکشیم. یا باید مسلمان شوید و یا افغانستان را ترک کنید. هر جا بروید به چنگ میآوریم. اگر بالا بروید از پایتان
1) (1)
پایین خواهیم آورد و اگر پایین بروید از مویتان گرفته و بالا خواهیم کشید.»(1)
. رشید، احمد. (1379). طالبان؛ اسلام، نفت و بازی بزرگ. ص 126.
این گفتۀ ملا نیازی در حالی بود که حتی به هندوها نیز چنین اخطاری نداده بودند و امثال ملا نیازی به دستور اربابان خویش میخواستند جنگ تمام عیار مذهبی راه بیندازند، طالبان وسیله بودند برای استعمارگران تا به اختلافات مذهبی، قومی، نژادی و... دامن بزنند، و در این کار از نیروی ایمان استفاده مینمودند تا مردم را فریب داده، یک عده سادهلوح را در مقابل دیگر ملیتها علم و از نیرویشان سوءاستفاده کنند زیرا در مقابل طالبان از گروههای پشتون نیز میجنگیدند، پس باید همه پشتون تکفیر میشد؟ مردم هزاره نیز به چند گروه تقسیم میشدند که یک عده با طالب در حال صلح بودند و یک عده در حال جنگ اما وقتی که طالب در مزار شریف حاکم شد، ملانیازی به صورت مطلق فتوا داد که هزاره کافر است و در مزار شریف و بامیان و... مردم بیگناه را قتل عام نمودند که هرگز در سنگر حضور نداشتند در حالی که در جبهه مزار از نظامیان طالبان و در حال جنگ کشته شده بودند و در هیچ جا رسم نیست که انتقام نظامی را از غیرنظامی بگیرند این برخلاف اسلام و مصوبات جامعه جهانی است ولی طالبان این کار را کردند زیرا میخواستند جنگ تمام عیار نژادی و مذهبی راه بیندازند.در این بازی عدهای متوجه نبودند، عدهای نیز میدانستند و در جستوجوی منفعتشان بودند. وقتی بین ملتی خون ریخته شود، فرزندانی یتیم شوند و یک عمر با بدبختی زندگی کنند، هم برای جامعه مشکلاتی را به وجود میآورند، هم از انسانها و مذهب و دین عقده به دل میگیرند زیرا در این صورت تمام
1) (1)
بدبختی خویش را ناشی از مذهب و دین میپندارند، و دین هم نیامده است تا بدبختی را به ارمغان آورد، بلکه آمده است تا سعادت انسانها را تأمین نماید، درحالیکه در عمل عکس آن را از اهل مذهب تماشا میکنند، وقتی بزرگ شوند، در پی انتقام بر میآیند زیرا یک عمر رنج یتیمی، رنج کمی نیست.
از طرفی طالبان با تاجیک و ازبک - با آنکه هم مذهب بودند، - از نظر نژادی درگیر بود، از این رو وجود طالبان با حضور آمریکا در افغانستان هم رابطۀ علی دارد، هم رابطۀ معلولی، زیرا طالبان علت توجیه حضور آمریکا در افغانستان است، از طرفی گروه طالبان دست پرورده و رشدیافتۀ دلار آمریکا و ریال سعودی است، از طرفی آمریکا میخواست گروه طالبان افراط گرا باشد و صحنه را بر دیگران تنگ سازد تا آمریکا را تحمل کنند، زیرا طالبان با افراطگراییهای خویش کاری انجام دادند که آمریکا و کافر انجام نداد اگرچه با واسطه، دست آمریکا و عربستان در خون بیگناهان آغشته است زیرا آنان را تجهیز کردند ولی عمل طالبان تهدید و محکوم کردن به قتل اقوام دیگر بود وگرنه هیچ افغانی آزاد حضور بیگانه را نمیپذیرد و نمیپسندد، اما طالبان بهانه میگیرد، آمریکا در افغانستان آمده است از این رو اسلحه را بر زمین نمیگذارد اما هر چه میکشد، مسلمان و بیگناه است، عدهای خواسته و عدهای ناخواسته عامل بیگانه است که سرزمین خویش را نا امن میکنند درحالیکه پیامبر برای پیروان ادیان دیگر نیز امنیت جانی و مالی را به ارمغان آورد تا وقتی که آنان پیمان شکنی نکردند.
2.1.3. شناسایی افراد مشکلدار
امروزه استعمارگران به وسیله دانشی که اندوختهاند، شخصیت افراد را میشناسند و طبق آن افراد را تربیت میکنند و برای کاری وادار میسازند که
خودشان میخواهند. از این رو بسیاری از کسانی که در کشورهای مانند افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و... به جنگهای داخلی دامن و دست به انتحار میزنند، کسانی هستند که از کشورهای خویش به عنوان ناراضی و مشکل دار اخراج گردیدهاند، و همانها در میان مسلمانان حملات انتحاری انجام میدهند و اهداف دشمن را تحقق میبخشند، ناخودآگاه وسیلهای شدهاند برای دشمن که اهداف آنها را محقق سازند، البته گرد هم آمدن این افراد کاملاً از روی اتفاق نبوده است، بلکه از طرف استعمارگران و صهیونیسم بینالمللی هدایت میشوند و این نظر مبتنی است بر نظریات اندیشمندان آنها که از جمله آنها نظر فروید است؛ وی در باب اضطراب و مکانیزمهای دفاعی باور دارد که انسانهای مضطرب برای اینکه عملکردشان را توجیه کنند، تلاش میورزند تا به اعمال خویش قالب مقدس بزنند، به عنوان مثال انسانی که خوی بریدن و دریدن توأم با خشونت دارد، سعی میکند به کارهایی دست بزند که در جامعه محکوم نمیشود تا با این وسیله از عذاب وجدان نیز در امان بماند، از دیدگاه روانکاوی این کار از مصادیق مکانیزم دفاعی والایش یا تصعید(1)
. Sublim ion .
به حساب میآید چنانکه در مورد پزشک جراح چنین نظری وجود دارد: یک نظر در مورد جراحی این است که عمل جراحی برای جراح امکان این را میدهد که انرژی پرخاشگرانۀ غیر قابل قبول در او والایش یابد و از طریق شکلی از فعالیت آزاد شود که از نظر اجتماعی قابل قبولتر باشد.(2)کسی که امکان جراح شدن برایش وجود ندارد، انرژی پرخاشگرانه خویش را در قالبهای دیگری از جمله مکانیزم دفاعی «جا بهجایی»(1)
. Displ emen .
میریزد که در این مکانیزم اگر چیزی در دسترس نباشد که تکانۀ نهاد را ارضا میکند، امکان دارد فرد آن تکانه را با چیز دیگری جا به جا کند.(2)حتی اگر در قالب دین و مذهب باشد، امروزه نیز استعمارگران انسانهای بیمار و بیمار دل، مضطرب و خشن را پیدا میکنند که خوی دریدن و مشکلات روانی دارند تا در لفافه و پوشش مذهب و با استفاده از مکانیزمهای دفاعی، خون انسانهای بیگناه را بریزند و عواقب آن را به پای دین و مذهب بگذارند تا استعمارگران هم به آرمانهای خویش دست یابند، هم نام مذهب و دین را بد کنند، زیرا دشمنان دین اسلام و ارزشها میدانند که افرادی که مشکلات روانی دارند، یا برای خود آسیب رسانندهاند یا برای دیگران، به تعبیر دیگر مشکل روانی گاهی منجر به خودکشی میشود گاهی منجر به آدمکشی، انتحاری که از طرف برخی از گروههای افراطی در میان مسلمانان انجام میگیرد هم مصداق خودکشی است، هم مصداق آدمکشی که از طرف استعمارگران برنامهریزی و هدایت میشوند تا در قالبی بروز کند که هم خود نابود شوند و هم موانع و دشمنان استعمار گران را از میان بردارند ولی عاملان احساس میکنند برای دین و ارزشها کار میکنند، در حالی دین اسلام نیازمند چند نفر بیسواد و بیفرهنگ نیست که رشد و ترقی اسلام به آن وابسته باشد، به ویژه آنانی که کار و وظیفه خویش را خشونت قرار داده.از طرفی بسیاری از این افراد کسانی بودند و هستند که از عملکرد شاهان و حاکمانشان ناراضی و خشمگین هستند و استعمارگران و اربابان چنین حاکمان
میدانند که باید چنین خشونتها و خشمهای پدید آمده باید در جای دیگری بیرون ریخته شود زیرا به گفتۀ روانشناسان: «اگر «خشم» از بدن بیرون نریزد، در درون بدن میماند و تغییر ماهیت میدهد و به پدیدۀ دیگری تبدیل میشود.»(1)
. تاوریس، کارول. (1391). روانشناسی خشم. ترجمه احمد تقیپور و سعید درودی. چ. ششم. تهران: انتشارات دایره. ص 14.
برای چنین کارهای خشن که آن را برخی تحت عنوان دین و مذهب انجام میدهند، اصلاً نمیتوان توجیهی در دین یافت زیرا خواسته و مطلوب دین نیست بلکه خواستۀ هواهای اربابان و شخصیت افراد مشکل دار است تا هم از بیداری اسلامی جلوگیری کنند، هم با جا به جایی خشم از آنان به نفع سیاسی و مادی خویش بهره برند زیرا چنین انسانها وسیله و تیغ دو دم هستند که هم دست طرفدار را میبرند و هم وسیلهاند در دست دشمن تا روزی که بتوانند از آنان استفاده میکنند ولی وقتی که از حیز انتفاع افتاد دور میریزند، چنانکه پس از قضیه یازده سپتامبر و در بازی سیاسی شطرنج گونه افغانستان و عراق، صدام، بن لادن و طالبان مهرههای سوخته بودند و بازیگران سیاسی مهرههای سوخته را از صحنۀ بازی خارج کردند.اما بر اساس قواعد، همین انسانهای مشکل دار روزی بلای جان این استعمارگران خواهند شد چنانکه تا کنون چنین بوده است زیرا در پشت صحنه و بالاتر از همه دستی نهفته است که جهان را اداره و همه این بازیهای سیاسی را مدیریت میکند تا وعدهاش تحقق یابد و انسانهای مستضعف وارث زمین گردند، هرچند که گردونه این جهان بر اساس اسباب و مسببات میچرخد و تحمل خداوند منان نیز فراوان است ولی نباید فراموش کرد که همواره دستی
1) (1)
بالای دستها وجود دارد که هیچگاه از تدبیر جهان غفلت نمیکند گاهی انسانی همه اسباب را مهیا میسازد و در کنار هم میچیند، اما ناگهان همه چیز به هم میریزد، گاهی برعکس هیچ سببی آماده نیست و انتظار هم نمیرود اما ناگهان اسباب از راهی فراهم میشوند که هرگز کسی پیشبینی نمیکرد از این رو شاعری چه زیبا گفته است:
از سبب سازیش من سوداییام وز سبب سوزیش سوفسطاییام
پس دوستیها دوام نمیآورد و روزی چاقویی خواهد شد که دست استفاده گران را نیز خواهد برید چنانکه در تاریخ چنین بوده است، زیرا بار کج به منزل نمیرسد.
مفهوم الگو. الگو در لغت عبارت است از: رو بر، مدل، سرمشق، مقتدی، اسوه، قدوه، مثال و نمونه.(1)
. دهخدا، علی اکبر. (1373). فرهنگ دهخدا. مادۀ الگو.
معادلهای لاتین آن عبارتند از:Mould, P tern, S ple, Type, St d d, Model,
الگو در اصطلاح نمونهای کاملی است که آن را قالب قرار میدهند تا مانند آن را بسازند. الگوی انسانی همان شخصیتی است که دیگران او را در پیمودن راهِ زندگی در تمام یا برخی از عرصهها مانند عرصه تربیتی، اخلاقی، سیاسی و... پیشگام قرار میدهند و مانند او مسیر زندگی را میپیمایند، و دوست دارند تا گام در جای پای او بگذارند. چنانکه گفتهاند: «یک الگو چیزی است که ساخته میشود تا برای ساختن نمونههای دیگر سرمشق قرار گیرد.»(2)
در تعریف دیگری آمده است: «الگو نقشۀ کلی انجام کاری است که به مقتضیات و وضعیت جزئیات اجرایی، میتوان در آن تغییراتی ایجاد کرد.»(1)
. فردانش، هاشم. (1387). مبانی نظری تکنولوژی آموزشی. چ. دهم. تهران: انتشارات سمت. ص 54.
در این نوشته بیشتر تعریف نخست مورد نظر است که سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ساختن رفتاری در مسلمانان در نظر گرفته میشود.
اهمیت الگو. الگو اهمیت بسیار دارد، زیرا رفتار و گفتار الگوگیرنده را شکل میدهد و در اصلاح یا گمراهی انسان الگوگیرنده تأثیر بسیار و شگرف میگذارد به تعبیری شخصیت آنها را میسازد، چنانکه برخی از روانشناسان گفتهاند: «الگوها قدرتمند هستند، زیرا آنها دریچهای را میسازند که از طریق آن ما دنیا را میبینیم.»(2)
تأثیر الگو در دگرگونیها. یکی از روشهایی که امروزه در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... به کار گرفته میشود، الگو گیری و الگوبرداری است، انسانها در همه زمینهها از الگوهای طبیعی استفاده بردهاند، در ساخت زیر دریاییها، اژدرها و... از نهنگ و کوسه الگو گرفتهاند و در ساختن هواپیما و... از پرندگان نمونه برداشتهاند، «هوش مصنوعی را بر اساس مغز انسان، بالگرد را بر اساس سنجاقک و هواپیما را از روی عقاب ساختهاند.»(3)و... الگو گیری یکی از روشهای تربیت و تغییر رفتار در روانشناسی است که در آیات و روایات نیز بر آن تاکید گردیده است. الگو گیری و الگو بودن همواره در زندگی انسان وجود داشته است برخی خود را به عنوان الگو و برخی دیگر به عنوان الگوگیرنده
معرفی نمودهاند و انسانها، این گونه زندگی را به سر میبرده و میبرند. امروزه برخی از روانشناسان رفتارگرا مانند بندورا یادگیری و تربیت را به شدت متأثر از طریق الگوبرداری و سرمشقگیری میداند(1)
. آزاد، حسین. (1384). آسیب شناسی روانی. چ. نهم. تهران: انتشارات بعثت. ص 49.
وی عقیده دارد که: «برای تغییر رفتار از سرمشقگیری استفاده میشود که در آن آزمودنیها را وامیدارند تا سرمشق را در موقعیتی که برای آنها ترسآور و یا اضطراب بر انگیز است مورد مشاهده قرار دهند.»(2)و یافتههای بندورا نشان میدهد که: ما نیز تمایل داریم تا تحت تأثیر سرمشقهایی قرار بگیریم که از نظر منزلت و شخصیت بالا هستند.(3)و «از راه الگوبرداری یا سرمشقگیری(4)با مشاهدۀ سایر افراد و منطبق کردن الگوی رفتارمان بر الگوی رفتار آنها، یاد میگیریم.»(5)الگو در قرآن. خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله را به عنوان سرمشق نیکو معرفی مینماید:
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً6 ؛
(برای شما اگر به خدا و روز قیامت امید میدارید و خدا را فراوان یاد میکنید، شخص رسول اللَّه مقتدای پسندیدهای است).
و نیز دربارۀ حضرت ابراهیم و رهروانش میفرماید:
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ
وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ1 ؛
(قطعاً برای شما در [پیروی از] ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آنگاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا میپرستید بیزاریم. به شما کفر میورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینۀ همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید).
در یک آیه بعد میفرماید:
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ2 ؛
(قطعاً برای شما در [پیروی از] آنان سرمشقی نیکوست [یعنی] برای کسی که به خدا و روز باز پسین امید میبندد؛ و هر کس روی برتابد [بداند که] خدا همان بینیاز ستوده [صفات] است).
سورهای که در آن حضرت ابراهیم را الگو قرار میدهد با این آیه آغاز میشود:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ3 ؛
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی بر مگیرید [به طوری] که با آنها اظهار دوستی کنید، و حال آنکه قطعاً به آن حقیقت که برای شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون میکنند که [چرا] به خدا، پروردگارتان ایمان آوردهاید، اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی من بیرون آمدهاید. [شما] پنهانی با آنان رابطه دوستی برقرار میکنید درحالیکه من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم؛ و هر کس از شما چنین کند، قطعاً از راه درست منحرف گردیده است).
در آیه بالا حتی از دوستی با دشمنان منع میکند چه رسد به اینکه آنان بر مسلمانان سیطره، تسلط و برتری داشته باشند چنانکه در این دو آیه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت ابراهیم علیه السلام و همراهانش را به عنوان الگو معرفی نموده است، مضمون یکی است گویا خداوند همان الگو بودنی را که در حضرت ابراهیم علیه السلام تصریح نموده است، در پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز تاکید میکند، آن روش برخورد با دشمنان است که میفرماید ابراهیم به دشمنان فرمود: تا وقتی که شما به توحید برنگشتهاید دشمنی و کینه بین ما وجود خواهد داشت، با توجه به شأن نزول آیۀ بالا در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همان نکته به دست میآید که ملاک دوستی توحید است. در این آیه نیز سرمشق پذیری از پیامبر در کار و تلاش و مقاومت در راه دین داری و برخورد با دشمن است زیرا آن حضرت در برابر سختیها آنچنان مقاوم و صبور و نسبت به مؤمنان دلسوز بود که قرآن میفرماید:
باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً1 ؛
(شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، خویشتن را به خاطرشان از اندوه هلاک سازی).
مراغی در ذیل آیۀ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ1 ؛ مینویسد:
معنای آیه این است که: اگر خواسته باشید، نمونۀ برتر و پیشوای نیکو در برابر شما مجسم شده است. پس اگر آرزوی ثواب خدا را دارید و از روز قیامت و روزی میترسید که نه یاوری وجود دارد و نه همکاری، از پیامبر در کردارش پیروی نمایید و به روش او رفتار نمایید.(1)
شأن نزول. این آیه در جنگ خندق (احزاب) نازل شده است که در سال پنجم هجری بسیاری از کفار در برابر مسلمانان صف کشیده بودند و بیش از ده هزار نفر را تشکیل میدادند،(2)درحالیکه مسلمانان اندکی بیش نبودند و به نقلی سه هزار نفر بودند.(3)و امکانات بسیار اندک در اختیار داشتند، در این جنگ کفار میخواستند ریشۀ اسلام را بکنند. شرایط به گونهای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در کندن خندق، کلنگ به دست میگرفت و بیش از دیگران به کار میپرداخت خداوند این آیه و چند آیۀ قبل و بعد از آن را نازل فرمود تا مسلمانان روحیه بگیرند و مانند پیامبر صبور باشند و هیچ تردیدی در خود راه ندهند زیرا خداوند با آنان است و پیروزی را نصیبشان خواهد کرد.
چنانکه برخی از مفسران در تفسیر آیۀ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ... گفتهاند که از پیامبر در صبر و بردباری و در جنگ پیروی کنید و حضرت را یاری نمایید چنانکه آن حضرت با همۀ سختیها در روز جنگ احد
صبر نمود درحالیکه دندانهایش را شکستند و پیشانیاش را شکافتند، و عمویش حضرت حمزه را به شهادت رساندند. با آن هم با شما مواسات نمود آیا شما نیز چنین کردید؟ و امروز (روز جنگ خندق) وقت آن است تا نشان دهید که الگوی شما پیامبر است و مانند او صبر را در پیش میگیرید.(1)
. طبرسی، فضل بن حسن. (1372). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. چ. سوم. تهران: انتشارات ناصر خسرو. ج 8، ص 548.
اسوه بودن در مقاومت و ایمان به هدف. مقاومت و ایمان داشتن به هدف حضرت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یکی از نمونههای بارز است که امروزه مسلمانان باید از آن الگو بگیرند تا در برابر دشمنان درون و بیرونشان موفق شوند زیرا: رمز موفقیت هر فردی در گرو دو چیز است:
اول: ایمان به هدف؛
دوم: استقامت و کوشش در طریق نیل به آن؛
ایمان همان محرک باطنی است که خواه نا خواه انسان را به سوی مقصد میکشاند، و مشکلات را در نظر او آسان میسازد، و شب و روز، وی را برای نیل به مقصد دعوت میکند؛ زیرا چنین فردی اعتقاد راسخ دارد که سعادت و سیادت و خوشبختی و نیک فرجامی او وابسته به آن است... ولی جای شک نیست که رسیدن به هدف، با مشکلاتی همراه است و موانعی در پیش دارد. باید سعی و کوشش کرد تا موانع را از سر راه برداشت.(2)
حضرت پیامبر بدون شک هر دوی این شرط را دارا بود، هم به هدفش ایمان داشت و هم در رسیدن به هدف، استقامت و تلاش میورزید، از این رو در قرآن سه بار کلمۀ اسوۀ حسنه بودن آمده است دو بار در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام،
یک بار دربارۀ حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، و در همۀ این سه مورد مسألۀ ایمان داشتن به هدف و مقاومت در برابر دشمنان دین و خدا مطرح گردیده است درحالیکه دشمن تمام تلاشش این بود تا با وسایل مختلف پیامبر را از هدفش باز دارند، از مقاومتش بکاهند و به تسلیم وادارش کنند و مهمترین اسلحۀ دشمن استفاده از زر، زور و تزویر بوده است که دشمن به ویژه دشمنانی که به هیچ ارزشی پایبند نیستند همواره برای سرکوب کردن مخالفانشان از این سه حربۀ مهم (زر، زور و تزویر) استفاده کرده و میکنند، هم در زمان معاصر، هم در زمان صدر اسلام؛ این حربهها در عصر حاضر کارگر افتاده است درحالیکه در صدر اسلام، در برابر مقاومت و ایمان پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان شکست خوردند و ذلیل گشتند. در ذیل چند نمونه را یادآوری میکنیم:
استفاده از زر و تزویر. در نخستین روزهایی که پیامبر تبلیغ خویش را آغاز کرد، کفار قریش پیشنهاد دادند که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله از دعوتش دست بردارد تا بهترین امکانات را در اختیارش قرار دهند، مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار و قمی در تفسیرش ذیل آیه: وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ1 ؛ چنین نقل مینمایند:
آیه بالا در مکه نازل شده است وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوتش را در مکه آشکار کرد، قریش اجتماع کرده، نزد ابیطالب رفتند و به او گفتند فرزند برادرت خواب ما را پریشان نموده و خدایان ما را به تمسخر و دشنام گرفته و جوانان ما را فاسد کرده و اتحاد ما را از هم پاشیده است. اگر این کار او به دلیل ناداری باشد آن قدر مال برای او جمعآوری میکنیم تا ثروتمندترین قریش گردد و او را به پادشاهی خویش مقرر میکنیم. [از این دعوتش دست بر دارد] این پیشنهاد را
ابوطالب به پیامبر رساند و پیامبر در جواب فرمود: «اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند این کار را نخواهم کرد(1)
. «لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِی یمِینِی وَ الْقَمَرَ فِی یسَارِی مَا أَرَدْتُهُ».
. ولی یک کلمه را از من بپذیرند که آنان را بر عرب و عجم کرامت میبخشد و پادشاهان بهشت نیز خواهند بود.» ابیطالب این سخن را به آنان رساند. قریش گفتند: ما به جای یک کلمه، ده کلمه را از او میپذیریم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن یک کلمه این است که شهادت دهید معبودی جز خدای یکتا نیست و من هم فرستادۀ او هستم. آنان گفتند: 360 خدا را رها کنیم و به جای آن یک خدا را بپرستیم!؟ در اینجا خداوند آیۀ ذیل را نازل فرمود:(2)وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ؛
(و شگفتی میکردند که [پیامبر] هشداردهندهای از خودشان به سراغ آنان آمده است؛ و کافران گفتند این جادوگر دروغگو است.»
کافرانِ قریش وقتی در برابر ایمان پیامبر شکست خوردند و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دست رد بر سینۀ آنان زد و دیدند که پیامبر را با تطمیع و زر نمیتوانند به تسلیم شدن وادارند، راه تزویر را در پیش گرفتند و شروع کردند به شایعه پراکنی و گفتند: او جادوگر دروغگو است تا با این وسیله سد راه تبلیغ پیامبر شوند و آنگاه که دیدند این اسلحه نیز ناکارآمد است آخرین وسیله و اسلحۀشان را - که همان استفاده از زور باشد - به کار گرفتند که میتوان نمونۀ آن را تحریم اقتصادی پیامبر برشمرد.
استفاده از زور. تحریم اقتصادی بنیهاشم و بنیمطلب و داستان شعب ابوطالب یکی از دوران سخت و طاقتفرسا در تاریخ اسلام بوده است که کفار میخواستند با زور و تحریم اقتصادی سد راه پیامبر شوند، در آن روز سران کفر، پیامبر و مسلمانان را در تنگنا قرار داده و تحریم اقتصادی نموده بودند چنانکه در سیرۀ ابن هشام آمده است که کفار قریش در برابر بنیهاشم و بنیمطلب قطعنامهای صادر کردند که نه به آنان دختر بدهند و نه از آنان دختر بگیرند، نه از آنان چیزی بخرند و نه به آنان چیزی بفروشند، تا اینکه پیامبر و مسلمانان با سختی بسیار سه سال را در شعب ابیطالب گذراندند،(1)
. ابن هشام حمیری، عبدالملک. (1383 ق. - 1963 م). السیرة النبویة. تحقیق: محمد محییالدین عبدالحمید. مصر: مکتبة محمدعلی صبیح و أولاده. ج 1، ص 234 و 236.
ولی خداوند با همۀ سختیها پیامبر را یاری کرد و دینش را گسترش داد و آنانی را که روزی پیامبر را تحریم نموده بودند، خوار و ذلیل ساخت.امروزه نیز تحریم اقتصادی یکی از حربههایی است که مورد استفادۀ دشمنان قرار میگیرد. ابرقدرتها وقتی ملتی را میخواهند به تسلیم وادارند در شرایط سخت تحریم اقتصادی قرار میدهند در این راه هر کسی که الگوی خویش را پیامبر قرار دهد و مقاومت نماید، پیروز خواهد شد.
خلاصه این که خداوند این صفت (اسوه بودن) را به پیامبرش نسبت داده است زیرا که آن حضرت الگوی کامل است در همه چیز که راه و رسم زندگی را باید از او آموخت و هر گامی که بر میدارد، الگو است بنابراین در زندگی و سلوک خویش باید مانند آن حضرت بود. اگرچه شأن نزول آیه در مورد جنگ
1) (1)
خندق است ولی آن حضرت در همۀ زمینهها الگو برای مسلمانان است، نه تنها برای مسلمانان بلکه برای همۀ بشریت الگو است.
اگر مسلمانان امروزی، آن عظمت و توان را ندارند، به دلیل دوری از سیره و الگو گیری از روش پیامبر گرامی اسلام است و تا دوباره به این روش و سیره برنگشته، به آن عمل نکنند هرگز آن عزت و عظمت از دست رفته را به دست نخواهند آورد.
یکی از نقاط ضعف مسلمانان این است که تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار گرفتهاند، حتی در مواردی که شخص خود را روشنفکر مینامد ولی از تبلیغات دشمن متأثر است، وقتی چنین باشد، دشمنان سعی میکنند تا مسلمانان را از خود بیگانه سازند و در این زمینه روشهای مختلف را به کار میگیرند تا به هدف خویش دست یافته، مسلمانان را از خود بیگانه و در حال بیدردی نگه دارند که چند نمونه از تبلیغات دشمن و تأثیرپذیری مسلمانان را یاد میکنیم.
یکی از ویژگیهای تبلیغات دشمنان تحقیر بوده است؛ از هر راه ممکن، ولی تحقیر به خاطر نداشتن مال و ثروت از مهمترین حربۀ آنان بوده است و بدین جهت قرآن وقتی داستان أبیلهب را مطرح میسازد، میفرماید: مال و اندوختههایش او را نجات نخواهد داد: ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ1 ؛ دارایی او و آنچه اندوخت، سودش نکرد.
در تفسیر نمونه در ذیل آیه بالا چنین مینویسد: «از این تعبیر استفاده میشود که او مرد ثروتمند مغروری بود که بر اموال و ثروت خود در کوششهای ضد اسلامیاش تکیه میکرد.»(1)
. مکارم شیرازی، ناصر و گروهی از دانشمندان. (1368). تفسیر نمونه. ج 27، ص 419.
و نیز در تفسیر ابن کثیر این گونه آمده است: «ابن مسعود میگوید: وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله قومش را به سوی ایمان فراخواند ابولهب گفت: اگر آنچه فرزند برادرم میگوید حق باشد، من روز قیامت مال و فرزندانم را فدیه خواهم داد، خداوند در این هنگام آیۀ ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ را نازل فرمود.(2)
در قرآن آیات فراوانی آمده است که دشمنان، مسألۀ ثروت را مطرح میکردهاند، وقتی فرعون در برابر حضرت موسی علیه السلام استدلال و تبلیغ مینماید این نکته را بر جسته میسازد که چرا موسی از ثروت چیزی ندارد، درحالیکه از زیر قصر من، نهرها جاری است:
وَ نادی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لا یَکادُ یُبِینُ * فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِکَةُ مُقْتَرِنِینَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ3 ؛
(و فرعون در [میان] قوم خود ندا در داد [و] گفت: «ای مردم [کشور] من، آیا پادشاهی مصر و این نهرها که از زیر [کاخهای] من روان است از آنِ من نیست؟ پس مگر نمیبینید؟ آیا [نه] من از این
کس که خود بیمقدار است و نمیتواند درست بیان کند بهترم؟ پس چرا بر او دستبندهایی زرین آویخته نشده؟ یا با او فرشتگانی همراه نیامدهاند؟ پس قوم خود را سبکمغز یافت [و آنان را فریفت] و اطاعتش کردند، چرا که آنها مردمی منحرف بودند).
در تفسیر نمونه در ذیل این آیات چنین مینویسد: «تعبیر به مهین (پست) ممکن است اشاره به طبقات اجتماعی آن زمان باشد که ثروتمندان و اشراف قلدر را طبقه بالا، و زحمتکشان کم درآمد را طبقه پست میپنداشتند، و یا اشاره به نژاد موسی باشد که از بنیاسرائیل بود، و قبطیان فرعونی، خود را آقا و سرور آنها میپنداشتند.»(1)
. مکارم شیرازی، ناصر و گروهی از دانشمندان. (1368). تفسیر نمونه. ج 21، ص 86.
منافقان صدر اسلام نیز چنین پندار را داشتند، که خداوند، پاسخ دندان شکن میدهد:
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی یَنْفَضُّوا وَ لِلّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ2 ؛
(آنان کسانیاند که میگویند: «به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند، و حال آنکه گنجینههای آسمانها و زمین از آنِ خداست ولی منافقان در نمییابند).
شأن نزول این آیات، در مورد عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان، است که در جایش ذکر شد، در آیۀ مذکور، اولین چیزی را که سرکردۀ منافقان بر زبان میآورد، مسألۀ مالی است: لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی یَنْفَضُّوا و به دنبال آن در آیه بعد عزت و ذلت را مطرح میسازد: لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ
1) (1)
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ1 ؛ اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزّتمندتر است آن زبونتر را از آنجا بیرون خواهد کرد.
این منطق کجاندیشان است که همواره عزت و عظمت را در ثروت و مال دنیا میدانند، چنانکه دشمنان اسلام همواره با این دید، به پیامبر صلی الله علیه و آله مینگریستهاند، در جاهای متعدد، قرآن این را یاد آور شده است:
فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ2 ؛
(و مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت وحی میشود ترک گویی و سینهات بدان تنگ گردد که میگویند: «چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشتهای با او نیامده است؟» تو فقط هشداردهندهای، و خدا بر هر چیزی نگهبان است).
دشمنان امروز نیز، همین حیله را در پیش گرفتهاند، به خصوص زر، زور و تزویر وسیلۀ مؤثر است که با آن دیگران را تحقیر میسازند چرا مسألۀ تهاجم، یا شبیخون فرهنگی مطرح است درحالیکه غرب فرهنگ مبتذل دارد و فرهنگ بیبندوباری بر آنان حاکم است اما در عین حال جوانان بسیاری از کشورها به آن گرایش دارند؟ زیرا دشمن با مال و ثروتشان دیگران را تحقیر میکنند چنانکه در پدید آمدن جریان روشنفکری در ایران، چنین گفتهاند: «جهان خواران برای رسیدن به این آرمان شیطانی خود با همۀ نیرو و توان به صحنه آمدند، نقشهها کشیدند، ترفندها به کار گرفتند و در نخستین گام مشتی جوان چشم و گوش بسته و ناآگاه ایرانی را به نام «محصل»، «تاجر»، «دیپلمات» و... به دیار غرب
کشاندند و شیفتۀ زرق و برق تمدن غرب کردند، شستوشوی مغزی دادند، اصالتها را از آنان گرفتند، ریشۀ آزادگی و آزاداندیشی را در آنان خشکانیدند، آنان را از خوی و خصلت انسانی تهی کردند، باورمندی به دین، خدا و معاد را در دید آنان کهنهپرستی و اسطورهسازی نمایاندند! آنان را سراپا غربزده، خودباخته و فرنگی مآب ساختند، و نام آنان را «روشنفکر» گذاشتند.»(1)
. روحانی (زیارتی)، حمید. (1374). نهضت امام خمینی. چ. دوم. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. ج 3، ص 38 و 39.
در تاریخ فراوان دیده میشود که: دشمنان اسلام پادشاهان و سردمداران کشورهای اسلامی را دعوت مینمودهاند تا به این وسیله آنان را مرعوب و مفتون زرق و برقشان سازند آتاتورک پس از آنکه از غرب باز میگردد، مبارزه با دین و معنویت را آغاز میکند، و شاه ایران نیز پس از سفر به مغرب زمین مسأله رفع حجاب را مطرح میسازد و هزاران همانند اینها، این پیشۀ همیشگی دشمنان بوده است که با ثروت و صنعتی که در اختیار دارند، دیگران را از نظر روانی تحقیر میکرده و فرهنگ بدشان را بهترین جلوهگر میساختهاند و امروزه هم دشمنان همان راه و روش را در پیش گرفتهاند و عدهای را مرعوب و مرغوب خویش ساختهاند اما پیامبر گرامی اسلام به پیروانش دستور فرموده است تا از آنان تقلید نکنند و آنها را الگوی خویش قرار ندهند:
«لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِی وَ لَا تَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِی وَ لَا تَسْلُکُوا مَسَالِکَ أَعْدَائِی فَتَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا هُمْ أَعْدَائِی.»(2)؛ لباس دشمنانم را نپوشید، و غذای دشمنانم را نخورید، و در مسیر دشمنانم حرکت نکنید زیرا که در این صورت جزء دشمنان من محسوب میشوید، همانگونه که آنان دشمنان منند.
قانون مسلم این است که کسی بخواهد با دیگری همرنگی و همانندی نماید، بالاخره از آنان به حساب خواهد آمد، چنانکه امام علی علیه السلام فرمود:
«قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا وَ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ» (1)
. عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه، مؤسسة آلالبیت، قم, 1409 ق. اول. ج 15، ص 269.
؛ کم است کسی که خود را به گروهی شبیه سازد و از آنان نشود.چنانکه روانشناسان نیز به این مسأله تأکید کردهاند، دورتی کارنگی از ویلیام جیمز، روانشناس مشهور، نقل میکند که گفت: «اگر میخواهید احساس به خصوصی به شما دست دهد چنان رفتار کنید که گویی آن احساس را واقعاً حائز هستید. این تظاهر به داشتن احساس مزبور شما را به حالتی میاندازد که واقعاً و عملاً احساس مورد نظر به شما دست میدهد اگر میخواهید شاد و خوشحال باشید به حرکات نشاطآور بپردازید، اگر میخواهید به صورت یک نفر مفلوک واقعی در آیید به حرکات مفلوکانه بپردازید، اگر مایلید علاقهمند و با حرارت باشید همچنان مشتاقانه و پرشور عمل کنید.»(2)
امروزه متأسفانه یک عده افتخار میکنند که از فرهنگ غرب پیروی میکنند درحالیکه فرهنگ ناب را در اختیار دارند.
از دیگر شگردهای تبلیغاتی دشمن، ایجاد تغییر در دیدگاهها است، دشمن از این حربه به خوبی استفاده میکند و دیدگاههای مسلمانان را تغییر میدهد و
حقایق را به گونهای به نمایش میگذارد تا گرایشهای مسلمانان به سمتی برود که دشمن میخواهد.
یکی از خواستهها و تلاشهای دشمنان اسلام این است که مسلمانان هرگز خود را باور نکنند و همواره خود را کمتر احساس کنند و در خواب عمیق باشند، این کار را از طریق تبلیغات و رسانه بر اثر تغییر در گرایشهای مسلمانان به وجود میآورند و یا بر اثر تبلیغات همدیگر را دشمن جلوه میدهند و دشمن را در چهره دوست به نمایش میگذارند. زیرا در نحوه تفسیر چیزی، گرایشها، باورها و زمینههای مختلف تأثیر دارد وقتی تغییر در برداشت اولیه شخص ایجاد گشت، تفسیر و تصور قالبی شکل میگیرد که از حقیقت به دور است، روانشناسان در خطای ادراکی انسان مثالهایی را ذکر میکنند که به خوبی بیانگر تأثیر پیشفرضها و زمینهها و نحوه دید انسان بر تفسیر و ایجاد باورها است. چنانکه در ذیل نمونهاش را میبینیم.
(نمونهای از خطای ادراکی)
تصویر وسط یک تصویر دو پهلو است که برخی آن را یک دختر جوان و برخی یک زن پیر میبینند ولی اگر پیش از دیدن آن، تصویر سمت راست را به او نشان دهند، آن شخص تصویر را دختر جوان و اگر سمت چپ را نشان دهند تصویر یک زن پیر را میبیند. دشمنان همواره از این ترفندها و نمایشها برای تغییر اندیشهها استفاده میبرند.
انسانها ذاتاً به دنبال حقایق و ارزشها در حرکتند البته استثنایی هم دارد، ولی بسیاری که برخلاف ارزشها کاری میکنند یا خودش برای خود توجیهگری میکند و وجدان خود را راضی میسازد یا دیگران ارزشها را برای او بد جلوه دادهاند، مثلاً در غرب آزادی جنسی خلاف ارزشها نیست و یا کشتن برخی از انسانها برای گروههای تروریستی نیز خلاف ارزش به حساب نمیآید آنان حتی حاضرند جان و مال خود را فدا کنند تا ارزشها احیا شود، ولی برای آنها بد توجیه نمودهاند و بد فهماندهاند. همیشه دشمنان اسلام و حقیقت کوشیدهاند تا مردم را از حقایق دور نگهدارند، با آنکه حقیقت جاذبۀ قوی دارد و هر بیننده را شیفتۀ خود میکند، زیرا از پشتوانۀ درونی و فطری برخوردار است که هر انسان از درون خواهان آن است و همگان دارای تمایلات عالی(1)
. تمایلات عالی - که در هر انسان وجود دارد - عبارت است از: 1. حقیقت خواهی؛ 2. کمال دوستی؛ 3. زیبا پسندی؛ 4. حس پرستش، اینها تمایلاتی هستند که نیاز به معلم و آموختن ندارد و هر کس بالفطره در جستجوی آنها است.
است که یکی از شاخههای آن حقیقت خواهی به حساب میآید، لیکن دشمنان، چنان حقایق را در پس پردۀ تحریف و دروغپردازی قرار میدهند که بسیاری از جلوه گری آن پوشیده مانده است، به گفتۀ زیبای سعدی:حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که جایی که برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد(2)
با همۀ جاذبههای حقیقت، دشمنان، غبار دشمنی بر آن افکنده و مردمان را از نزدیک شدن به آن باز میدارند، در زمانهای دور چه در صدر اسلام چه در برخورد با پیامبران پیشین، گاهی پیامهای حق را سحر میخواندند، و گاهی غوغا به پا میکردند تا از شنیدن و پخش آن جلوگیری نمایند:
وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ1 ؛
(و کسانی که کافر شدند گفتند: به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید، شاید شما پیروز شوید).
در تفسیر المیزان در ذیل آیۀ بالا مینویسد: «این آیه دلالت میکند بر نهایت عجز کفار در مبارزه علیه قرآن، به طوری که بعد از آنکه نتوانستند کلامی مثل آن را بیاورند، و یا اقامه برهانی علیه آن بکنند، کارشان در بیچارگی به اینجا کشید که به یکدیگر سفارش کنند که گوش به قرآن ندهند، و هر جا قرآن خوانده شود سر و صداهای بیمعنا درآورند، تا صدای آن شخص به گوش کسی نرسد، و در نتیجه اثرش لغو گردد.»(1)
گاهی که غوغاسالاریشان کارگر نمیافتاد به تبلیغات دیگر دست میزدند، قرآن را افسانه میپنداشتند تا مردم از آن دور بمانند:
وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ3 ؛
(و چون آیات ما بر آنان خوانده شود، میگویند: به خوبی شنیدیم، اگر میخواستیم، قطعاً ما نیز همانند این را میگفتیم، این جز افسانههای پیشینیان نیست).
1) (2) . طباطبائی، محمد حسین. (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ج 17، ص 589.
یا در سورۀ نوح وقتی قرآن کریم داستان حضرت نوح را بازگو میکند، از زبان آن حضرت چنین میفرماید:
وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً1 ؛
(و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزی، انگشتانشان را در گوشهایشان کردند و ردای خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند).
این روش همیشگی دشمنان بوده است که در مقابل حقیقت در پیش میگرفتهاند؛ و «امروز نیز این برنامه ادامه دارد منتهی در اشکال و چهرههای دیگر، طرفداران باطل با انواع سرگرمیهای ناسالم، موسیقیهای مخرب، مواد مخدر و مانند آن چنان جوی فراهم کردهاند که مردم مخصوصاً جوانان نتوانند صدای دلنواز مردان خدا را بشنوند.»(1)
گاهی برای اینکه مردم را از حقایق دور سازند به پیامبران الهی نسبت جنون و بیعقلی میدادند که دربارۀ بسیاری از پیامبران چنین روش را داشتهاند، قرآن میفرماید:
کَذلِکَ ما أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ * أَ تَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ3 ؛
(بدینسان بر کسانی که پیش از آنها بودند هیچ پیامبری نیامد جز اینکه گفتند: «ساحر یا دیوانهای است.» آیا همدیگر را به این [سخن] سفارش کرده بودند؟ [نه!] بلکه آنان مردمی سرکش بودند).
1) (2) . مکارم شیرازی، ناصر و گروهی از دانشمندان. (1368). تفسیر نمونه. ج 25، ص 67.
شاید تهمت زدن، مؤثرترین راهی بوده که پیروزی نسبی را برایشان به ارمغان میآورده است، چنانکه همیشه این روند، کار حقیقت ستیزان بوده و خواهد بود همانگونه که مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی در خاطراتش یکی از نقشههای انگلیس را چنین مینویسد: «و نیز لازم است به وسیلۀ متهم ساختن علما و داخل نمودن در لباس آنان کاری کنیم که رابطۀ مسلمین با علمایشان قطع شود، و باید جاسوسان ما در لباس علما جنایات بسیاری مرتکب شوند، تا مردم هر عالمی را که میبینند شک داشته باشند که آیا این هم عالم است یا جاسوس است؟ و بسیار تأکید میشود که این گونه جاسوسان ملبس را باید میان علما (ازهر، آستانه، نجف، کربلا) وارد کرد.»(1)
. مستر همفر. (1368.-1410 ق). خاطرات مستر همفر. ترجمه علی کاظمی. چ. اول. قم: کانون نشر اندیشه های اسلامی. ص 107.
یکی از ویژگیهای دشمنانِ حقیقت، این بوده است که حقایق را تحریف میکردهاند. هم دشمنان دیروز این خصوصیت را داشتهاند، هم دشمنان امروز. ولی از میان دشمنان اسلام، در حوزۀ تحریف، یهود تخصص و مهارت فراوان دارد، در قرآن کریم مواردِ فراوانی از تحریفهای آنان به چشم میخورد. ادامه دهندگان این راه که با حقیقت سر جنگ دارند از این حربه بیشترین استفاده را کردهاند:
أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ2 ؛
1) (1)
(آیا طمع دارید که [اینان] به شما ایمان بیاورند؟ با آنکه گروهی از آنان سخنان خدا را میشنیدند، سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف میکردند، و خودشان هم میدانستند).
تفسیر قمی در شأن نزول این آیه مینویسد: «این آیه در مورد منافقان یهود نازل شده است که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را میدیدند، اظهار اسلام کرده، میگفتند ما با شما هستیم و مسلمانان را از صفات پیامبر و اصحابش - که در تورات ذکرش رفته بود - خبر میدادند، وقتی هم که یهودیان را میدیدند، با آنان نیز میگفتند ما با شما هستیم بزرگان و علمایشان به آنان گفتند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، برای آنان حکایت میکنید تا آنان به [استناد] آن، پیش پروردگارتان در برابر شما استدلال کنند؟ آیا فکر نمیکنید؟» خداوند در رد آنان فرمود: «آیا نمیدانند که خداوند آنچه را پوشیده میدارند، و آنچه را آشکار میکنند، میداند؟...».(1)
. قمی، علی بن ابراهیم. (1367). تفسیر قمی. ج 1، ص 50.
روش همیشگی دشمنان حق این گونه بوده و هست چنانکه عین همین کار را امروز هم انجام میدهند که خبر ذیل یک نمونه از خروارها است: در کتابی با نام «توطئه برای نابودی و تخریب ادیان» مصاحبهای با دکتر مایکل برانت، رئیس سابق سازمان «سیا»، چنین آمده است: «ما سخنرانان مختلفی را در میان مردم پرورش دادیم و با تبلیغ، اذهان عمومی را متوجه آنها کردیم این اشخاصی را که درکی سطحی از مذهب تشیع داشتند به مناطق مختلف فرستادیم تا با اطلاعات کم و اندک خود چهرۀ شیعه را بدنام کنند از سوی دیگر افراد متموّلی را نیز در میان خود داشتیم که از این روحانی نماهای خودی علیه شیعه حمایت میکردند به تدریج اجتماعات مصنوعی در قالب عزاداریهای حسینی گسترش یافت و
1) (1)
عزاداریهای غیر منطقی شکل گرفت و هدف ما در مورد تخریب شیعه و آموزشهای غلط به موفقیت رسید....
یکی دیگر از راههای تخریب شیعه، استفاده از اخبار غلط جعلی و ساختگی در مورد این مذهب بود این مطالب جعلی که به عنوان حوزههای علمیه در سراسر جوامع شیعه و سنی گسترش مییابد باعث معرفی غلط شیعه در اذهان شیعیان جهان میشود.
همچنین مقالات ساختگی و کتابهای مذهبی دروغین در میان مسلمانان و مردم عامی با پولهای هنگفت چاپ و توزیع شد.»(1)
. روزنامه جام جم، شماره 372. به نقل از جزوه معاونت تربیتی مدرسه مرعشیه. توطئههای استکبار جهانی علیه جهان تشیع. ص 6.
از این قبیل توطئه فراوان وجود دارد که دشمنان در پیش گرفتهاند. این در حالی است که میلیونها انسان گرسنه در جهان وجود دارد وقتی در شعار میبینیم زیباترین شعارها را برای انحراف اذهان عمومی سر میدهند اما در عمل برای تخریب مذهبی، میلیونها دلار صرف میکنند تا حقیقت را تحریف سازند.
یکی از روشهای دشمنان در مقابل پیامآوران الهی، اتهام بوده است، دشمنان اسلام به پیامبر نسبت جنون میدهد:
وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ2 ؛
(و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده است، بیقین تو دیوانهای).
1) (1)
دقیقاً همین کار را فرعون با حضرت موسی میکند در گفتوگویی که میان حضرت موسی و فرعون انجام میشود قرآن چنین حکایت میکند:
فرعون گفت: «و پروردگار جهانیان چیست؟»
گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است اگر اهل یقین باشید.»
[فرعون] به کسانی که پیرامونش بودند، گفت: «آیا نمیشنوید؟»
[موسی دوباره] گفت: «پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما.»(1)
. شعرا (26)، آیه 33-36. ترجمه فولادوند.
بالاخره وقتی که فرعون از منطق قوی حضرت موسی شکست میخورد چنین میگوید:
قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ2 ؛
([فرعون] گفت: «واقعاً این پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، سخت دیوانه است).
همین منطق را معاویه در پیش گرفته بود امام علی علیه السلام انسان کامل، پیشوای پاکان و الگوی انسانها در مسیر کمال و تربیت و حقیقت مجسم را در منبرهای شرق و غرب جهان اسلام، حتی مکه و مدینه لعن و نفرین میکردند(2)و جالبتر آن که این نفرین رنگ دینی به خود گرفته بود و با قصد قربت پس از نماز جمعه و جماعات انجام میشد زیرا با تبلیغات دروغین بنیامیه و جعل احادیث، آن حضرت را بدترین انسان معرفی نموده بودند. چنانکه علامه امینی از منابع متعدد
اهل سنت نقل میکند که در روزگار بنیامیه بر اثر سنت گزاری زشت معاویه امام علی علیه السلام در بیش از هفتاد هزار منبر لعن میشد گروهی از بنیامیه به معاویه گفتند، اکنون که به آرزویت رسیدی از این مرد دست بردار! در جواب آنان گفت نه به خدا تا وقتی به این کار ادامه میدهم که کودکان بر این سنت تربیت شوند و بزرگان پیر شوند و کسی هیچ فضیلتی را از امام علی یاد نکند.(1)
. امینی، عبدالحسین. (1397 ق. - 1977 م). الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب. چ. چهارم. بیروت: دارالکتاب العربی. ج 2، ص 102.
امروز هم یکی از حربۀ جهان استکبار تهمت زدن است مانند متهم ساختن به تروریسم، نقض حقوق بشر، تولید سلاحهای کشتار جمعی و... درحالیکه خود پیشگام در این گونه مسائلند اما دیگران را با تهمتهای ناروا محکوم میکنند و به پای میز محاکمه میکشند.
حق ستیزان به تبعیت از شیطان همواره در دشمنی با حقیقت میکوشند، راه و رسم آنان همواره همین بوده و این روش همچنان پیشۀ حق ستیزان است، تا حقیقت هست باطل هم خواهد بود این مبارزۀ حق و باطل از آغاز خلقت بشر بوده و تا پایان آن هم ادامه مییابد، و آنگاه که پیشگاه حقیقت پدیدار شود آنانی بر سکوی قهرمانی پای خواهند نهاد و مدال افتخار و پیروزی را از آن خود خواهند کرد که فریب شیطان را نخورده، دست در دست دشمن به میدان حقزدایی گام ننهاده باشند.
قرآن همواره هشدار میدهد و پیمانش را یاد آوری میکند که انسان در مسیر شیطانهای انسی و جنی گام برندارد:
1) (1)
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ1 ؛
(ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟)
تنها عبادت شیطان، سجده بر او نیست، بلکه پیروی از او در پیمودن راه باطل است. بنابراین باید بیدار بود و فریب دشمنان را نخورد. امروز هم همۀ دشمنان دست به دست هم دادهاند تا نور حق را خاموش سازند و جلوههای آن نور را از زمین برچینند. دشمن بیدار است آیا سزاوار است که ما همچنان در خواب گران به سر ببریم؟ و پا به پای دشمن به سوی دین زدایی حرکت کنیم مبادا مصداق این گفتۀ حافظ باشیم:
به قول دشمنان برگشتی از دوست نگردد هیچ کس با دوست دشمن(1)
شگرد «اختلاف بینداز و حکومت کن» یکی از ابزارهایی است که از دیر زمان و همواره قدرتمندان از آن استفاده میبردند، یکی از کارهای فرعون را قرآن کریم، همین اختلاف افکنی میشمارد، چنانکه حکایت میکند:
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ3 ؛
1) (2) . حافظ شیرازی، خواجه شمس الدین محمد. (1374). دیوان حافظ. ص 382، غزل 382.
(فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت، و مردمِ آن را طبقه طبقه ساخت طبقهای از آنان را زبون میداشت: پسرانشان را سر میبرید، و زنانشان را [برای بهرهکشی] زنده بر جای میگذاشت، که وی از فسادکاران بود).
این ایجاد اختلاف و تفرقه گاهی از راه فرقه سازی است، که استعمار نو، روش فرقهسازی و حمایت از فرقههای خودبنیاد انحرافی را به عنوان یکی از راهبردهای جدید در این عرصه برگزیده است و در ترویج و کمک به اندیشههایی که به روشنی با عقاید عام مسلمانان تضاد یا تنافی دارد، همۀ توان خود را به کار گرفته است(1)
. علیزاده موسوی، مهدی. (1391). سلفیگری و وهابیت؛ تبارشناسی. ج 1، ص 18.
و در سایۀ آن باید عدهای کارهای ستمگران و دربار را توجیه نموده و به آن رنگ ارزشی بدهد از این رو هر حکومت و انقلابی باید یک عده مفسر و توجیهگر داشته باشد، برخی از انقلابها آرمان مقدس دارند و نیازمند سخن گو است تا آرمانهایش را به مردم معرفی و بیان کند، برخی نیز دروغگو و ریاکار است ولی باید مردم را فریب بدهد و توجیه نماید، چه از طریق علما یا رسانه یا هر وسیله دیگر، چنانکه در تاریخ اسلام حکومت عباسیها وقتی سر کار آمدند، شعارشان خونخواهی از فرزند پیامبر و اهلبیت علیهم السلام بود. یا معاویه میخواست به حکومت برسد، ولی پیراهن خونین عثمان را علم کرده بود، اما هدف هر دو رسیدن به حکومت بود. در سرگذشت استعمارگران افراد فراوانی بودهاند که برای توجیه کارهای خویش از وسیله مذهب و مقدسات استفاده کرده است، تاریخ بهائیت، وهابیت و... چنین بوده است امروزه بارزترین و شاخصترین کسانی که از مقدسات و مذهب برای توجیه جنایات خویش استفاده میکند، وهابیت است، این فرقه وسیلهای است برای استعمار که چهرۀ دین اسلام را کریه و ناپسند جلوه دهد، زیرا از یکطرف1) (1)
تمام هم و غم خویش را بر اختلاف افکنی میان مسلمانان نهاده و از دشمن بیرون غفلت نموده است و مرتب با سرمایه هنگفت حاصل از درآمد نفت و حرمین شریفین بر طبل اختلاف میکوبد، از طرفی شأن دین را بسیار پایین آورده و دین و علما را برای توجیه حکومت سلطنتی تقویت میکند که هزار گونه فساد را مرتکب میشوند، نمونه آن را میتوان در توجیه ذیل تماشا کرد، در کتابی که تحت عنوان «تفسیر العشر الاخیر من القرآن الکریم، و یلیه احکام تهم المسلم» در عربستان سعودی به چاپ رسیده و سالانه میلیونها نسخه از آن در میان زایران خانه خدا به صورت مجانی توزیع میگردد، افزون بر دامن زدن به اختلافات میان مسلمانان و تحریک احساسات آنها، درباره وظیفه مردم نسبت به حاکم چنین مینویسد:
«الواجب لهم السمع و الطاعة فی المنشط و المکره، و لایجوز الخروج علیهم و إن جاروا، و لاندعو علیهم، و لاننزع یدا من طاعتهم، و ندعو لهم بالصلاح و المعافاة و الهدایة و التسدید، و نری أن طاعتهم من طاعة الله عزوجل ما لم یأمروا بمعصیة، فإن أمروا بمعصیة حرم طاعتهم فیها و وجبت الطاعة فیما عداها بالمعروف.»(1)
. جمعی از نویسندگان. (1432). تفسیر العشر الاخیر من القرآن الکریم، و یلیه احکام تهم المسلم. چ. هجدهم. عربستان: رابطة العالم الاسلامی. ص 152.
؛ برای مردم واجب است که در هر حال از حاکم پیروی کنند. شورش و خروج بر آنان جایز نیست اگرچه حاکمان بر مردم ستم روا دارند، نباید از پیروی آنان دست برداشت بلکه صلاح، سلامتی و توفیقشان را از خداوند بخواهیم، تا وقتی که به معصیت خدا دستور نداده است، پیروی از آنان به منزلۀ پیروی از خداوند است، چنانچه به معصیت خدا دستور دهند، پیروی از آنان حرام است، ولی در غیر از معصیت خداوند پیروی از آنان در کارهای پسندیده واجب و لازم است.1) (1)
در رابطۀ حاکم و عالم اگر عالم توجیهگر کارهای حاکم شود، اسلام وسیله قرار میگیرد و راه نقد را بر دیگران میبندد، اولین بار این کار توسط بنیامیه به ویژه معاویه اجرا شد وی کارهای خود و یزید را به تقدیر نسبت داد و راه نقد بر حاکمان را بست و پذیرش بیچون و چرا از حاکمان جور را جزء دین قرار داد، امروزه وهابیت که خود را تابع سلف میدانند، دقیقاً همان کارهایی را انجام میدهند که امثال معاویه انجام میدادند از حاکمان ستمگر تبعیت میکنند و مخالفت را جایز نمیدانند. البته چنین اندیشهها در کتابهای روایی، حتی در صحیح مسلم و بخاری نیز راه یافته است چنانکه مسلم در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود:
«تَسْمَعُ وتُطیعُ للأمیرِ وإن ضُرِبَ ظَهْرُکَ واُخِذَ مالُکَ، فاسْمَعْ وأطِعْ.»(1)
. نیشابوری أبی الحسین، مسلم بن الحجاج. [بیتا]. صحیح مسلم. بیروت: انتشارات دار الفکر. ج 6، ص 20.
؛ از امیر پیروی میکنی و به سخنش گوش فرامیدهی اگرچه بر پشتت بزند و مالت را بگیرد. پس سخنش را بشنو و اطاعت کن.متأسفانه برخی از فقها بر اساس چنین احادیثی فتوا دادهاند که حکومت شخصی که به زور و جبر بر مسند قدرت مینشیند درست است و نمیتوان در مقابل آنها قیام کرد،(2)چنانکه ابی یعلی متوفای 458 ق. مینویسد: «و من غلب علیهم بالسیف حتی صار خلیفة و سمی امیرالمؤمنین فلایحل لاحد یؤمن بالله والیوم الآخر ان یبیت و لایراه اماما برا کان او فاجرا.»(3)؛ کسی که با سرنیزه بر مردم مسلط گردد تا خلیفه شود و امیر مؤمنان نام گیرد، برای آنانی که به خدا و روز واپسین
1) (1)
2) (2) . برای دیدن تفصیلی بحث، ر. ک. به: صداقت، محمد عارف. (1391 ش. - 1434 ق). آثار تربیتی و جلوههای اخلاقی قیام عاشورا. چ. اول. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی. ص 54-60.
3) (3) . ابی یعلی، محمدبن الحسین الفراء. (1406 ق). الاحکام السلطانیه، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیه قم. ص 23.
ایمان دارند، حلال نیست شب را به روز آورند و او را پیشوای خویش ندانند چه آن خلیفه نیک سرشت باشد، یا بد کردار.
چنین فتاوا و احادیث در حالی در منابع مهم اسلامی و فتاوای برخی از علما راه یافته است که قرآن کریم با آن به شدت مخالف است و از چنین تبعیت نفی میکند، چنانکه خداوند منّان میفرماید:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ1 ؛
(و در حقیقت، در میان هر امتی فرستادهای برانگیختیم [تا بگوید:] خدا را بپرستید و از طاغوت [فریبگر] بپرهیزید).
در آیۀ دیگری که عدهای از پدرانشان بدون تعقل پیروی میکردهاند به شدت انتقاد فرموده و معیار پیروی را تعقل و هدایت و وحی میداند و از پیروی چشم بسته و کورکورانه پدرانشان نهی میکند، قرآن کریم میفرماید:
وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ2 ؛
(و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید» میگویند: «نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم، پیروی میکنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمیرفتهاند [باز هم در خور پیروی هستند]؟).
امروزه جهان اسلام نیازمند نهضت عظیم علمی و اعتقادی است زیرا در بسیاری از موارد، مشکلات را متدینان به وجود آوردهاند که خود برای دلسوزی و نجات اسلام به وجود آمدهاند، مانند گروه القاعده که شاخهای از اخوان
المسلمین است و این مایه تأسف است که آنچه باید مایه بیداری باشد، مایه ننگ، عقبگرد و وسیله برای دشمن گردیده و ویرانیهایی را به بار آورده است به گونهای که جهان اسلام با داشتن همه چیز و همه مواد اولیه ابتداییترین چیزها را یا نداریم و یا از کشورهای دیگر وارد میسازیم، و نیروهای خودی صرف اختلافات و انتحار میشود.
در تعریف شستشوی مغزی گفتهاند: تلاشی است برای تأثیرگذاری بر فرد، تا آنکه او چیزهایی را که قبلاً باطل میدانسته، به عنوان واقعیت بپذیرد، و چیزهایی
را که واقعیت میدانسته دروغ بپندارد.(1)
. سُمیت، آلبرت. (1372). (شستشوی مغزی). مجموعه مقالات تبلیغات و جنگ روانی (1). ترجمه حسین حسینی. چ. اول. تهران: پژوهشکده علوم دفاعی - استراتژیک دانشگاه امام حسین علیه السلام. ص 15.
بنابراین، شستشوی مغزی به این معنا است که انسان چیزها را به گونهای درک کند که از واقعیت دور است ولی آن را واقعیت تلقی کند بدون اینکه به باطل بودن آن پی ببرد این کار با زمینهسازی و تأثیر در انسان و قوای ادراکی او میسر است زیرا قوۀ ادراکی انسان چیزها را در زمینه خاص، درک و تفسیر میکند، به گونهای که گاهی خودش نیز نمیداند به نفع یا ضرر او است، چنانکه از این طریق، خودباوری افراد را از بین میبرند و احساس ناتوانی و حتی احساس نیاز کاذب و... را به وجود میآورند. و در برداشتها به خصوص برداشت اولیه شخص تصرف میکنند زیرا اگر کسی در برداشت اولیه چیزی را پسندید و نسبت به آن خوشبین شد و آن چیز برای او ارزش به حساب آمد، نگرش او تغییر میکند و این نگرش کم کم، به باور تبدیل میشود به طور مثال، بر اثر تغییر در نحوه نگرش است که داشتن یک گوشی1) (1)
تلفن ارزش ولی دین داری ارتجاع به حساب میآید با این روش انسانها را در خواب غفلت فرو میبرند به حدی که باورها و خوبیهای خود را انکار و کارهای دشمن را باور میکنند و حقایق را نادیده میانگارند؛ و آن وقت چیزی را میبیند که برایش دوست داشتنی و محبوب جلوه دادهاند، نه آن چیزی که واقعیت دارد، انگار این نگرش تبدیل میشود به یک تجربه قبلی و «در واقع بعضی اوقات یا بهتر است بگوییم بیشتر اوقات تمایلات، انتظارات و تجربیات قبلی باعث میشود ما آنچه را مایلیم ببینیم، میبینیم نه آنچه را که واقعاً در خارج وجود دارد.»(1)
. صمد آقایی، جلیل. (1385). تکنیکهای خلاقیت فردی و گروهی. چ. دوم. تهران: مؤسسۀ عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی. ص 37.
در این صورت است که شخص از دیدن حقایق باز میماند و چیزها را وارونه میبیند چنانکه در احادیث نیز این نکته وجود دارد که اگر دیدی ایجاد گشت، و انسان نسبت به چیزی متمایل گشت، واقعیت را نمیبیند:
«وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ» (2)؛ کسی که به چیزی عشق بورزد، دیدگانش را تار و قلبش را مریض میسازد، و عاشق با چشم نادرست میبیند و با گوش ناشنوا میشنود.
اینجا است که دید منفی یا مثبت به وجود میآید و تهاجم فرهنگی تحقق مییابد به تعبیر مولانا بلخی:
چون غرض آمد، هنر پوشیده شد صد حجاب از دل، به سوی دیده شد(3)
همواره دید غرض آلود، انسان را از درک حقیقت دور نگه میدارد چنانکه عاشق جز کمال معشوق، دشمن جز نقص و عیب دشمن را نمیبیند. زیرا با یک تصور قالبی به دوست و دشمن نگاه میکند، این سبب تفسیر غلط میشود و بیطرفی را از او سلب میکند زیرا با عینک رنگی به اشیا مینگرد و در نتیجه همه چیز را رنگی میبیند نه به صورت درست، زیرا ذائقه و طعمش تغییر کرده است چنانکه شاعر عرب زیبا میسراید:
ومن یک ذا فم مرٍّ مریضٍ یجد مرًّا به الماء الزّلالًا
کسی که دهان تلخ و مریض دارد آب گوارا و زلال را نیز تلخ و ناگوار مییابد.
همان گونه که انسانِ مریض، نمیتواند به مزۀ حقیقی آب گوارا دست یابد، انسان با دید غرض آلود، دارای پیشفرض غلط و با تصور قالبی نیز نمیتواند حقایق را درست درک نماید، لذا حب و بغضهای ایجاد شده در رفتار انسان تأثیر بسیار دارد. چنانکه در روانشناسی نیز گفتهاند: «انگیزهها و تمایلات ما نیز به دلیل همین پردازش نزولی بر ادراکهای ما اثر میگذارند. اگر کسی خیلی گرسنه باشد و توپ کوچک قرمزی را به یک نظر روی میز آشپزخانهاش ببیند ممکن است آن را با گوجه فرنگی اشتباه بگیرد. تمایل ما به خوردن غذا سبب شده است به آن فکر کنیم و این انتظار با درونداد (یک شیء قرمز و گرد) ترکیب شده و دیدن گوجه فرنگی حاصل شده است. انگیزههای افراد هم ممکن است تأثیر سوء بر ادراک داشته باشد.»(1)
. اتکینسون، ریتاال و دیگران. (1384). زمینه روانشناسی هیلگارد. ج 1، ص 150.
1) (1)
مولوی در این باره میگوید:
پیش چشمت داشتی شیشۀ کبود زان سبب عالم کبودت مینمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو مگو کس را تو بیش(1)
. مولوی بلخی، مولانا جلال الدین محمد. (1374). مثنوی معنوی. دفتر اول، ص 62.
کسانی که میخواهند، دیگران را به تسلیم شدن وادارند، اول تصور قالبی نسبت به خودشان به وجود میآورند و اعتماد به نفس را از آنان میگیرند وقتی این باور به وجود آمد و درونی شد که آنها نمیتوانند کاری بکنند و لیاقت ندارند، کم کم، در خواب غفلت میمانند که در روانشناسی از آن به درماندگی آموخته شده(2)یاد میکنند و روانشناسی به نام سلیگمن میگوید: مفهوم درماندگی آموخته شده معرف منفیترین حالت خود است. درماندگی آموخته شده به حالت یادگیرندگانی اشاره میکند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمیدانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر میکنند هر کاری بکنند موفقیت به دست نمیآورند. این اعتقاد که پیامدهای رفتار مستقل از رفتار فرد هستند ابتدا به وسیلۀ سلیگمن (1997) مورد پژوهش قرار گرفت. سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژهای تعریف کرد که اغلب در نتیجۀ اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد میشود. به سخن دیگر، بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخهای فرد در نتیجۀ رفتار او تغییری ایجاد نمیکند، میآموزد که رفتار و نتیجۀ رفتار او از یکدیگر مستقلند.
مفاهیمی که با درماندگی آموخته شده معادل هستند عبارتند از بیمیلی برای انجام هر عملی به منظور کسب تقویت یا گریز از تنبیه، منفعل بودن به طور کلی، گوشهگیری، ترس، افسردگی، و پذیرا بودن هر آنچه اتفاق میافتد. سلیگمن گفته است که درماندگی آموخته شده در انسانها میتواند به صورت افسردگی دیده شود و این ویژگی افرادی است که در کوششهایشان در زندگی چنان سرخورده شدهاند که ناامید و گوشه گیرند و در نهایت سر به تسلیم مینهند.(1)
. سیف، علی اکبر. (1384). روانشناسی پرورشی. چ. چهاردهم. تهران: مؤسسۀ انتشارات آگاه. ص 371.
امروزه مسلمانان به دلیل تبلیغات دشمنان، خود را باور ندارند و به همان «درماندگی آموخته شده» گرفتار گردیدهاند که باید بیدار شوند.
ایجاد تغییر در اولویتها و باورها. یکی از مصادیق شستشوی مغزی تغییر در برخی از اولویتها است که به جای معرفی اولویتهای راستین، اولویتها و نیازهای کاذب را جایگزین میسازند تا افراد را سرگرم سازند و انرژیشان را در جهت منفی و جهتی به کار بگیرند که منافع استعماریشان تقاضا میکند بدون اینکه شخص عامل، احساس کند که این کار به ضرر اوست، چنانکه امروزه این دسیسه در جهان اسلام به وضوح دیده میشود، زیرا اولویت جهان اسلام به جان هم افتادن نیست، بلکه نیاز امروز ما بیداری اسلامی و بازگشت به سیره پیامبر در مدارا با خودی است نه شعلهور ساختن آتش کینهها و دشمنیها و برجسته ساختن اختلافات، ما امروز نیاز داریم به جای متهم کردن همدیگر واقعیتها را ببینیم و از کاستیها و فاصلههایی بکاهیم که با کاروان تمدن بشری داریم و با سرعت به سمت مقصد عالی و مشترک در حرکت باشیم، اما دشمنان از بیدرکی و بیعقلی یک عده مسلماننما استفاده میکنند و آنان را به جان هم میاندازند. از
1) (1)
طرفی در این کار از باورهای مردم بهره برداری میکنند، باورها زمینههای خوبی هستند که افراد را تحریک مینماید تا ناخودآگاه وسیلهای برّنده شود در دست دشمن و برای تأمین منافع آنها از این رو دین داری بدون اطلاع داشتن از شیطنتها و سیاستهای استعماری استعمارگران، ممکن است حتی کار دینی به نفع استعمار و ضرر دین تمام شود درحالیکه شخص عامل نیت خیر و حتی قصد قربت داشته باشد، ولی از روی ناآگاهی وسیلۀ دشمن قرار گرفته و تیشه بر ریشه خویش میزند و یا ممکن است زحمات و نتیجۀ کار افراد را به نفع خویش رقم بزنند، چنانکه در دوران جهاد افغانستان چنین کردند و در نتیجه طالب را با چهره دینی و استقرار حکومت خدا در زمین، بر مردم حاکم ساختند که طبل اختلاف را میکوبیدند و با انگیزه کاملاً دینی میکشند و کشته میشوند و باورشان به دست بازیگران بینالمللی به بازی گرفته میشود.
یکی از راههای دستیابی دشمن به اهداف خود این است که بتواند فرهنگ و روش خود را در زمینههای مختلف در میان مسلمانان نفوذ و رواج دهد.(1)
. جوادی آملی، عبدالله. (1391). مفاتیح الحیاة. چ. چهل و دوم. قم: نشر اسراء. ص 329.
دشمن و استعمارگران از هر فرصت، ظرفیت و هر وسیله برای رسیدن به اهدافشان استفاده میبرند تا در جنگ نرم به پیروزی برسند، برای بیسوادان سرگرمی ایجاد میکنند، تا به کارهای بیهوده بپردازند، برای باسوادان با استفاده از تبلیغ غیرمستقیم و ایجاد نیاز کاذب، تأثیر میگذارند، چنانکه امروزه در برخی از کشورهای جهان اسلام و در آموزشگاههایی که برای زبان آموزی و کارهای1) (1)
فرهنگی استفاده میشود، به روشنی میتوان این مسأله را مشاهده کرد، آنان برای فرهنگیان اول نیاز ایجاد میکنند آنگاه در آموزشگاهها از این نیاز استفاده کرده، جلوههای فرهنگ بیبندوباری خویش را با ترفند زیرکانه و عناوین جذاب و زیبا به نمایش میگذارند تا آنان را مرعوب فرهنگ غرب سازند، چنانکه یکی از راههای گسترش فرهنگ غرب زبان انگلیسی است، که با روش کاملاً غربی انجام میشود و غیر محسوس و هنرمندانه به ترویج مسائل غیر اخلاقی میپردازند، وقتی میبینند گرایش به زبان انگلیسی در میان جوامع اسلامی وجود دارد، با امکاناتی که در اختیار دارند، به نفع این جنگ نرم به کار میگیرند و برای آموزشگاهها خوراک فرهنگی تهیه میکنند که هم میتواند سود مادی برای استعمارگران داشته باشد، هم آنان را در جنگ نرم یاری کند و به پیروزی رساند، چنانکه روبرت ستلاف(1)
. Rober S lکf .
میگوید: یکی از راههای مبارزه با حکومتهای اسلامی این است که فرصتهای آموزشی لازم با تأکید بر زبان انگلیسی در اختیار جوانان مسلمان قرار داده شود. از طریق آموزش زبان انگلیسی، میتوان پنجرۀ جهان غرب را به روی جوانان مسلمان گشود و آنان را شیفتۀ جهان غرب و زندگی غربی نمود.(2)امروزه تا حدودی این شعار به هدف رسیده است ولی باید مسلمانان بدانند که فرهنگ باختن در برابر دشمنان نوعی شکست مفتضحانه است که اسلام آن را نمیپذیرد، رشد صنعتی و مادی دشمنان به این معنی نیست که حتماً برتری از آنها است بلکه باید تلاش کرد تا خود را به آنان رساند و دانش را آنان ستاند و در اختیار گرفت، بدون اینکه تحت تأثیر واقع شد.چنانکه دستور دین است و امام صادق علیه السلام فرمود:
«الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَحَیْثُمَا وَجَدَ أَحَدُکُمْ ضَالَّتَهُ فَلْیَأْخُذْهَا» (1)
. کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. ج 8، ص 167.
؛. حکمت گمشدۀ مؤمن است پس هر یک از شما هر جا گمشدهاش را بیاید، باید آن را بگیرد.فراگیری زبان انگلیسی اگر برای این باشد که تبادل اطلاعات علمی شود، و از علم آنان استفاده بریم و یا برای این باشد که ارزشهای خویش را برای آنان معرفی نماییم، از بهترین کارها است اما اگر سبب شود که با فرهنگ دینی و ملی خویش بیگانه شویم، مطلوب نیست و استعمار همین را میخواهد چنانکه در کشور ترکیه همین کار را کردند و تا وقتی همه چیز را از آنان نگرفتند، راضی نشدند و در نتیجه به جای حروف عربی حروف لاتین را به کار گرفتند تا رابطهشان با گذشته و افتخاراتشان قطع شود و مردم با فرهنگشان بیگانه شوند. امروزه که جهان به سمت یکی شدن به پیش میرود، نباید تنها از جنبههای منفی آن کار گرفت نه اینکه فرهنگشان را در میان خویش انتقال دهیم و خود را ببازیم و تحت تأثیر بیگانگان قرار بگیریم، بلکه امروزه این امکان وجود دارد که در کشورهای دیگر دانشجو بفرستیم و از هنرهای آنان استفاده بریم چنانکه در زمان صدر اسلام پیامبر افرادی را به یمن فرستاد تا از آنان نحوۀ ساختن منجنیق را یاد بگیرند.
دشمنان اسلام و استعمارگران با روش کاملاً غیر محسوس و هنرمندانه به ترویج مسائل غیر اسلامی، - گاهی در قالب آموزههای دینی - میپردازند، که از
1) (1)
مصادیق آن اختلاف افکنی و ترویج افراطگرایی در میان برخی از مسلمانان است. چنانکه استعمارگران، افراطگرایان را تشویق میکنند و نوک پیکانشان را به سمت خودی هدایت میکنند تا هم دین ضربه ببیند، هم در سایه اختلاف بهرههای سیاسی و اقتصادی خویش را ببرند، چنانکه افراطگرایی دینی در غرب سبب شد که عدهای نسبیت ارزشها و مسأله جدایی دین از سیاست را مطرح کنند که در نتیجه دین و دینداری ضربه سنگین دید. امروزه نیز جزماندیشی بدون تعقل، افراطگرایی، انتحار و تکفیر غیر از خود در میان برخی از گروههای مسلمان سبب شده است که کشتار بیگناهان و کارهای سبک به نام دین در میان مسلمانان فراوان انجام گیرد و کارهایشان نتیجهای نداشته باشد جز اینکه مسلمانان تضعیف و دشمنان قوی شوند و از این خونهای ریخته بهره ببرند. برخی از انسانهای کوته نگر به دلیل حب و بغضهای غیرعاقلانه هم خود را از حقیقت دور میسازند، هم دیگران را و چنین باور برای این گونه انسانها مانع از رسیدن حقیقت میشود چنانکه در روانشناسی گفتهاند: «اگر چسبیدن به یک دیدگاه آنقدر انسان را کوتهبین کند که نقطهنظرات دیگر را نبیند، آن دیدگاه نقطهضعف خواهد شد نه مزیت.»(1)
. جفری پی. داگلاس ای. برنستاین ویکی پرز. (1390). مقدمهای بر روانشناسی بالینی، ترجمه مهرداد فیروزبخت. چ. دوم. تهران: نشر ارسباران. ص 84.
همواره کسی که به یک دیدگاه به صورت چشم بسته نگاه کند، نابینا میشود این تنها در عرصه روانشناسی نیست بلکه در همه عرصهها چنین است چنانکه در جایش ذکر کردیم.یکی از مشکلات مهم در جهان اسلام، از ناحیه فرقههایی مانند وهابیت، که نتیجۀ جزماندیشی است، تحمیل فهم بر دیگران است به این معنی که هر کسی
1) (1)
خلاف آنان را مرتکب شود، آن را خلاف اسلام میدانند و از در تکفیر وارد میشوند، درحالیکه نه دلیل عقلی آن را تایید میکند نه دلیل نقلی، بلکه در متون اسلامی چنین جزماندیشیها و تکفیر دیگران، به صراحت محکوم شناخته شده است، تا آنجا که پیامبر فرمود: اگر کسی مسلمانی را تکفیر نماید خود گرفتار آن خواهد شد این حدیث متفق علیه است که در مهمترین منابع شیعه و سنی آمده است و در اینجا به دو حدیث از مسلم و بخاری اکتفا میکنیم در صحیح بخاری ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود:
«إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ یَا کَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا» (1)
. بخاری، محمد بن اسماعیل. (1401 ق. - 1981 م). صحیح البخاری. بیروت: انتشارات دارالفکر. ج 7، ص 97.
.در صحیح مسلم نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است:
«أَیُّمَا أمْرِءٍ قَالَ لِأَخِیهِ یَا کَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا إِنْ کَانَ کَمَا قَالَ وَ إِلَّا رَجَعَتْ» (2)؛ هر گاه شخصی به برادر [دینی] اش بگوید ای کافر، اگر همان گونه باشد که گفته است یکی از گوینده یا مخاطب گرفتار آن است، در غیر این صورت این سخن به خود او بر میگردد.
در سخن دیگر پیامبر فرمود کسی که لااله الاالله و محمد رسول الله بگوید جان، مال، خون و ناموسش محترم است، چنانکه دارقطنی در کتابش روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، فَإِذَا شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، وَ صَلُّوا صَلَاتَنَا، وَ اسْتَقْبِلُوا قِبْلَتَنَا، وَ أَکَلُوا ذَبائِحَنَا، حَرُمَتْ عَلَیْنَا أَمْوَالُهُمْ وَ دِمَاؤُهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا، وَ لَهُمْ مَا لِلْمُسْلِمْ، وَ عَلَیْهِمْ مَا عَلَی الْمُسْلِمْ.» (3)؛ من مأمورم که با مشرکان مقاتله نمایم تا شهادت دهند که خدا یکی است و محمد رسول خدا
است، وقتی به این شهادت دادند، مانند ما نماز خواندند، و رو به قبله کردند، ذبیحه ما را خوردند، اموال و خونهایشان بر ما حرام است، مگر به حق. و برای آنان همان حقوق و مزایا در نظر گرفته میشود که مسلمانان دارند و همان وظایف را به عهده دارند که به عهدۀ مسلمانان است (در نفع و ضرر با مسلمانان یکسانند.)
دارقطنی در همان کتاب با اندک تفاوتی در مضمون نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّی یَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ یُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکَاةَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الْإِسْلَامِ، وَ حِسَابُهُمْ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»(1)
. همان ص 239.
، در این حدیث کلمۀ ناس آمده و شهادت به یگانگی خدا و اقامۀ نماز و پرداخت زکات مطرح شده است، این مضمون در منابع شیعه و سنی فراوان وجود دارد.(2)در اسلام نه تکفیر به آن راحتی است و نه کشتار که یک عده آن را شعار خویش قرار داده و از جزماندیشی پیروی میکنند، این کار در حقیقت بستن راه تعقل و استدلال و مخالفت با خرد انسان است. پیروی از فهم نادرست دیگران، پیروی از هوای نفس است و سبب گمراهی میشود درحالیکه فهم متون دینی خود شرایطی دارد که وهابیها آن را نمیپذیرند و به جای پیروی از عقل، این نعمت بزرگ الهی، از ظن و گمان و فهم ناقص پیروی میکنند و دیگران را به دلیل مخالفت با چنین فهم غلط، به کفر و شرک محکوم میکنند. خداوند منان یهود را به دلیل همین گونه اندیشیدن ملامت میکند، عقیده یهود را بیان نموده، از آنان دلیل میخواهد:
وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ1 ؛
(و گفتند: «هرگز کسی به بهشت درنیاید، مگر آنکه یهودی یا ترسا باشد». این آرزوهای [واهی] ایشان است. بگو: «اگر راست میگویید، دلیل خود را بیاورید».).
اسلام، هیچگاه نمیخواهد نظرات خود را بر مردم تحمیل کند، تحمیل عقیده از نظر اسلام زشت و نادرست است. وظیفۀ پیامبر اسلام و مؤمنین این است که حقیقت این دین را با منطق و استدلال روشن و بر اساس اصول خیرخواهی و انسان دوستی تشریح کنند و مردم را به سوی آن بخوانند.(1)
امروزه برخی از کشورهای اسلامی به جای اجرای دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سیره آن حضرت، با دشمن مسلمانان و اسلام طرح دوستی ریختهاند، چنانکه در قضیه اسرائیل و دوستی کشورهای عربی با آن به وضوح مشاهده میشود، اسلام همانگونه که دستور به صلح میدهد، از دوستی با دشمنان خدا و مسلمانان و پذیرش ذلت و شکست، منع میکند صلح با دشمنان در جایی است که دشمن پا را فراتر از عقل و منطق نگذارد و راه زورگویی را در پیش نگیرد، در صورتی که دشمن با ارزشها سر جنگ در پیش گیرد، ضعف نشان دادن دشمن را جریتر میسازد، هم قرآن، هم سیره پیامبر گرامی اسلام تأکید بر این داشتهاند که با چنین دشمنان دوستی نباید کرد.
1) (2) . قربانی، زین العابدین. (1372). علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین. چ. چهارم. تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی. ص 42.
خداوند در قرآن میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ1 ؛
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی برمگیرید [به طوری] که با آنها اظهار دوستی کنید، و حال آنکه قطعاً به آن حقیقت که برای شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکّه] بیرون میکنند که [چرا] به خدا، پروردگارتان ایمان آوردهاید، اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی من بیرون آمدهاید. [شما] پنهانی با آنان رابطه دوستی برقرار میکنید در حالی که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم. و هر کس از شما چنین کند، قطعاً از راه درست منحرف گردیده است).
شأن نزول. زنی به نام «ساره» که وابسته به یکی از قبائل مکه بود از مکه به مدینه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: آیا مسلمان شدهای و به اینجا آمدهای؟ عرض کرد نه، فرمود: به عنوان مهاجر آمدهای؟ گفت: نه.
فرمود: پس چرا آمدی؟ عرض کرد: شما اصل و عشیره ما بودید، و سرپرستان من همه رفتند، و من شدیداً، محتاج شدم نزد شما آمدهام تا عطایی به من کنید و لباس و مرکبی ببخشید.
فرمود: پس جوانان مکه چه شدند؟ (اشاره به اینکه آن زن خواننده بود و برای جوانان خوانندگی میکرد).
گفت: بعد از واقعه بدر، هیچکس از من تقاضای خوانندگی نکرد، (و این نشان میدهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشرکان مکه سنگین بود).
حضرت صلی الله علیه و آله به فرزندان عبدالمطلب، دستور داد، لباس و مرکب و خرج راهی به او دادند، و این در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله آماده فتح مکه میشد.
در این موقع «حاطب بن ابیبلتعه» (یکی از مسلمانان معروف که در جنگ بدر و بیعت رضوان شرکت کرده بود) نزد «ساره» آمد و نامهای نوشت و گفت: آن را به اهل مکه بده و ده دینار و به قولی ده درهم نیز به او داد، و پارچه بردی نیز به او بخشید. «حاطب» در نامه به اهل مکه چنین نوشته بود رسول خدا صلی الله علیه و آله قصد دارد به سوی شما آید، آماده دفاع از خویش باشید! «ساره» نامه را برداشت و از مدینه به سوی مکه حرکت کرد.
جبرئیل این ماجرا را به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله رسانید، رسول خدا، به علی علیه السلام، عمار، عمر، زبیر، طلحه، مقداد و ابومرثد دستور داد که سوار بر مرکب شوند و به سوی مکه حرکت کنند و فرمود در یکی از منزلگاههای وسط راه به زنی میرسید که حامل نامهای از «حاطب» به مشرکین مکه است، نامه را از او بگیرید. آنها حرکت کردند و در همان مکان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود به او رسیدند، او سوگند یاد کرد که هیچ نامهای نزد او نیست، اثاث سفر او را تفتیش کردند و چیزی نیافتند، همگی تصمیم بر بازگشت گرفتند، ولی علی علیه السلام فرمود: نه پیامبر صلی الله علیه و آله به ما دروغ گفته، و نه ما دروغ میگوییم، شمشیر را کشید و فرمود نامه را بیرون بیاور، و گرنه به خدا سوگند گردنت را میزنم! «ساره» هنگامی که مسأله را جدی یافت نامه را که در میان گیسوانش پنهان کرده بود بیرون آورد، آنها نامه را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند. حضرت صلی الله علیه و آله به سراغ «حاطب» فرستاد، فرمود این نامه را میشناسی؟! عرض کرد: بلی، فرمود: چه چیز موجب شد به این کار اقدام
کنی؟! عرض کرد ای رسول خدا! به خدا سوگند از آن روز که اسلام را پذیرفتهام لحظهای کافر نشدهام، و هرگز به تو خیانت ننمودهام، و هیچگاه دعوت مشرکان را از آن زمان که از آنها جدا شدم اجابت نکردم، ولی مسأله این است که تمام مهاجران کسانی را در مکه دارند که از خانواده آنها در برابر مشرکان حمایت میکند، ولی من در میان آنها غریبم و خانواده من در چنگال آنها گرفتارند، خواستم از این طریق حقی به گردن آنها داشته باشم تا مزاحم خانواده من نشوند، در حالی که میدانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شکست میکند، و نامه من برای آنها سودی ندارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله عذرش را پذیرفت، ولی عمر برخاست و گفت: ای رسول خدا! اجازه بده گردن این منافق را بزنم! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از جنگجویان بدر است، و خداوند نظر لطف خاصی به آنها دارد (اینجا بود که آیات فوق نازل شد و در زمینه ترک هر گونه دوستی نسبت به مشرکان و دشمنان خدا به مسلمانان درسهای مهمی داد.)(1)
. مکارم شیرازی، ناصر و گروهی از دانشمندان. (1368). تفسیر نمونه. ج 24، ص 9. و طبرسی، فضل بن حسن. (1360). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. ج 24، ص 328.
امروزه این دستور مهم در میان مسلمانان به فراموشی سپرده شده است و دوباره باید احیا شود تا عزت مسلمین بازگردد. در شرایط کنونی به دلیل اختلاف و نزاع میان مسلمانان و دوری از دستورات دین مبین اسلام در هر گوشهای از جهان، مسلمانان زیر دست و پا له میشوند ولی گاهی نه تنها از آن جلوگیری نمیشود بلکه با دشمن نیز همکاری میکنند، چنانکه در قضیه جنگ لبنان دیدیم که وقتی حزبالله با اسرائیل، این سرسختترین دشمن اسلام، درگیر بود، عربستان سعودی با اسرائیل کمک میکرد آنچنان که خبرگزاریها نوشتند،
1) (1)
سوخت هواپیماهای جنگی اسرائیل را عربستان سعودی تأمین میکرد تا حزبالله شکست بخورد زیرا که حزبالله شیعه است و وهابیها شیعه را بدتر از یهود به حساب میآورند متأسفانه وهابیت امروزه با استفاده از سرمایه خدادادی نفت، فرهنگ انتحار، خشونت و منطق جاهلی را ترویج میکنند که این کار نه تنها با منطق اسلام بلکه با هیچ عقل و منطقی قابل توجیه نیست. به راستی که امروز این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مصداق یافته است که فرمود:
«إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیعُودُ غَرِیباً کَمَا بَدَأَ» (1)
. نوری، میرزا حسین. (1408 ق). مستدرک الوسائل. چ. اول. قم: مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام. ج 11، ص 323.
؛ به یقین اسلام غریب ظهور کرد، دوباره به غربت باز خواهد گشت همان گونه که در آغاز غریب بود.بدون شک اسلام در میان بسیاری از مسلمانان غریب واقع شده است و اگر به فرامین اسلام عمل میکردیم هم در امور مادی جلو دار بودیم، هم در امور معنوی، هم این همه مسلمان مظلومانه به دست اسرائیل، آمریکا و دیگر کشورهای کافر به قتل نمیرسیدند و جان و عِرض و ناموسشان در امان میماند، اما صد افسوس که چنین نیست.
1) (1)
شناخت نقاط ضعف و قوت خودی و دشمن مهمترین راهکار برای بیرون رفت است، زیرا هر عاملی که سبب ضعف مسلمانان و تقویت دشمن و یا برعکس میشود، برطرف ساختن آن عوامل، این ضعف و قوت را برطرف میسازد و برداشتن نقصهای موجود در میان مسلمانان نیز سبب تقویت خودی میشود، زیرا همانگونه که زهر پادزهری دارد، رفع علل ناتوانی به منزله پادزهر آن و گام برداشتن به سمت توانایی است که هم میتوان آن را یک دستور کلی در نظر گرفت، هم به صورت جزئی و فردی مطرح ساخت.
در فصول گذشته بسیاری از عوامل ذکر گردیده است ولی با آن هم در ادامۀ بحث، برخی از راهکارها را ارائه میدهیم تا باشد که در جامعه اسلامی به اجرا درآید و جهان اسلام از حالت رکود بیرون آیند و به عظمت و عزت خویش دست یابند. برخی از این عوامل عبارتند از:
متأسفانه استعدادهای بسیاری در جهان اسلام در راههای غیر ضروری و یا راههایی به کار گرفته میشود که کاملاً بر ضرر دین و مقدسات است، استعدادهایی که برای انتحار و ایجاد اختلاف به کار گرفته میشود، اگر هدایت
شود، میتواند گره از مشکل جهان اسلام و کشورهای اسلامی بگشاید، این کار زمانی میسر است که افراد استقلال فکری و درد و درک داشته باشند تا بتوانند این انرژی موجود را به سمت درست هدایت کنند، همان گونه که میتوان از علم برای رشد و ترقی انسانها استفاده کرد همچنانکه میتوان از آن برای تخریب باورها و پسماندگی افراد استفاده کرد، میتوان توسط آن امنیت را به ارمغان آورد چنانکه میتوان با سرپنجه علم و دانش آشوب به پا کرد. در تاریخ اسلام پیامبر گرامی اسلام استعدادهای اعراب را خوب هدایت کرد، زیرا آن حضرت، روحیه ملت عرب را به سمت دشمن و زنده کردن ارزشها هدایت نمود، وقتی اسلام آمد بسیاری از عربها هنوز هم در همان عالم جاهلی بودند، و هنوز اخلاق جاهلی را فراموش نکرده بودند و یک جرقه کافی بود تا به خوی خویش باز میگشتند. به تعبیر یکی از نویسندگان: فرزند صحرا، آزاد، خودبین و متکبّر است و تحمل زندگی در صحرای خشک و سوزان، «خشونت» را تلقین میکند و اگر وضع مساعدی پیش بیاید، این خشونت به منتهی درجه به کار میرود.(1)
. خاک رند، شکرالله. (1372). علل شکل گیری خوارج. چ. اول. تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی. ص 17.
ولی پیامبر این استعدادها را شناخت و در جهت مثبت رهنمون گشت، چنانکه گفتهاند: «پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله این دو رویه روح بیابان نشینی را در راه پیشرفت اسلام مهار کرد. از رویه صفا و صمیمیت و فداکاری، برادری اسلامی را بین آنان پدید آورد... از رویه دیگر روحیه بیابانی - یعنی خشونت و سرسختی - روح جهاد و مبارزه در راه دین را به وجود آورد. تا آن خونها که در راه نگهبانی شتر و علفزار به هدر میرفت، در راه خدا و بلندی نام دین ریخته شود.»(2)جهت دادن افراد بسیار اهمیت دارد، در همه زمانها این زمینهها وجود دارد، پیامبر اسلام آن استعدادها را در اعراب کشف کرد و به سمت هدف عالی هدایت نمود چنانکه پیامبر روحیه اعراب بادیه نشین را در جهتی هدایت کرد که مصداق: أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ1 باشند، و از انرژی که در حمایت از قبیله و... به کار گرفته میشد، برای حمایت از دین و ارزشها استفاده برد، اما امروزه آل سعود از این روحیۀ اعراب به نفع حفظ حکومت و بقای خویش استفاده میبرند و آن را وسیلهای برای تحمیق دیگران ساخته و توانستهاند از احساسات مذهبی و روحیه خشونت گروههای افراطی در عربستان سعودی به خوبی استفاده برند و خشم و فشارهای درونی را به بیرون از مرزها هدایت نمایند و مذهب را به منزله شیر اطمینان قرار دهند تا فشارها دامن خود دولت شاهی سعودی را نگیرد، بلکه حکومت عربستان با تربیت افراد توجیهگر افراطی، خشونت و پرخاشگری آنها را با حمایت مالی و توجیهات بنیاسرائیلی، به سمت شیعه هدایت کرده است و عدهای از پرخاشگران را به بیرون از مرزها رانده است مانند عربهای افغان، بن لادن و... که کارهای آنان در بیرون از مرز عربستان مانند افغانستان، پاکستان، عراق و... نوعی تخلیه فکری و تخلیۀ عقدههایی است که بر اثر خودکامگی حاکمان سعودی و بیبندوباری آنان به وجود آمده است چنانکه گفتهاند: «تنها بیش از دوازده هزار نیروی جوان و مخالف دولت از عربستان به پادگانهای آموزشی پاکستان اعزام شدند و جریانی را با نام «عرب افغانها» به وجود آوردند؛ کسانی که به دلیل بسیار ماندن در افغانستان، ملیت آنان نیز دوگانه شده بود. با
این کار، عربستان سعودی و کشورهایی مانند تونس، الجزایر و لیبی بحران را از کشورهای خود به بیرون منتقل کردند.»(1)
. علیزاده موسوی، مهدی. (1391). سلفیگری و وهابیت؛ تبارشناسی. ج 1، ص 84.
افزون بر آن، زرنگی حاکمان ریاض در این است که توانستهاند با در اختیار قرار دادن امکانات و حمایت مالی افراطگراها نوعی جا به جایی در تخلیه عقدهها پدید آورند یعنی به جای اینکه خود مورد خشم وهابیهای افراطی قرار گیرند، شیعه را پیش انداخته و تمام اهداف افراطگراها را شیعه قلمداد کردهاند اگرچه اکنون به نحوی به شستشوی مغزی دست زدهاند و اولویت را در توهین و تکفیر شیعه میدانند ولی در دراز مدت چنین وضع نخواهد ماند و به یقین دامن آل سعود را نیز خواهد گرفت زیرا زمزمهها و گلایههای فراوان از بیدینی و عملکرد دولت سعودی به گوش میرسد. در عرصههای مختلف نارضایتی وجود دارد، نه از حضور زنان نیمه عریان و تبلیغات کالا به واسطۀ آنان در تلویزیون العربیة سعودی رضایت دارند، نه از وضع بد حجابی در شهرهای غیر از مکه و مدینه، نه از رعایت نکردن موازین شرعی آل سعود و نه از اسراف و تبذیرهای اعمال شده در کاخ آل سعود رضایت دارند، و... منتهی اکنون با ثروت بادآورده و به دست آمده از نفت و زائران خانه خدا به وسیله تبلیغات مسموم، و اولویت بندی صورت گرفته، اقتضا میکند که نوک پیکان حمله مذهبیهای افراطی وهابیها به سمت شیعه نشانه رود، ولی این عقده پنهان روزی با یک چرخش سر برخواهد آورد و دامن دولتمردان سعودی را خواهد گرفت. آنگاه هدف نزدیک آل سعود خواهد بود منتهی بستگی به این دارد که بیداری دیر اتفاق افتد یا سالها طول بکشد. پس باید از این استعدادها مانند استعداد شهادت طلبی و...
1) (1)
برای رشد اسلام و مقابله با کفار استفاده کرد نه اینکه آن را وسیلهای قرار داد برای ایجاد اختلاف و حمایت از حاکمان بیدرد و درک و توجیه اعمال ناشایست و ناپسند آنان.
عقل پیامبر باطن است اگر عقل را کنار بگذاریم، از بسیاری از خوبیها و مهمترین خاصیت انسانی بیبهرهایم، به همین دلیل پیروی از عقل سفارش اکید دینی است، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«اسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا وَ لَا تَعْصُوهُ فَتَنْدَمُوا» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 1، ص 96.
؛ از عقل راهنمایی بخواهید تا به سبب آن راهنمایی شوید، و از آن سرپیچی نکنید که پشیمان میشوید.امروزه یکی از مشکلات جهان اسلام پیروی بدون تعقل از برخی عالمانی است که خود وسیله برای دشمنند. متأسفانه یکی از ویژگیهای وهابیت همین تعطیل کردن تعقل و اندیشیدن است درحالیکه قرآن با الفاظ مختلف مانند تفکر، تدبر، تفقه، تعقل و... انسان را به اندیشیدن فرا میخواند، و تنها تمایز انسان با جانداران دیگر، همین مسأله تعقل و اندیشیدن است.
هر ملتی که به رشد فکری و عقلی رسیده باشد، در بسیاری از چیزها به ارزشها و آزادی انسانی فکر میکند، مسائلی مانند ملیت، نژاد، و بسیاری از چیزهای دیگری که سبب اختلاف میشود، از همچو ملتی رخت بر میبندد زیرا انسان عزیز، دیگران را عزیز میشمرد، و انسان محترم به باور و عقیدۀ دیگران احترام قائل است، با رشد فکری هر انسانی میتواند بر اثر تحقیق و پژوهش
1) (1)
حقیقت را دریابد و بیاحترامی، خشونت و تعصب از جهل ناشی میشود چنانکه شهید مطهری مینویسد: «انسانِ گرفتار جهالتها و خرافات و تعصبها و تحجرها آزادی معنوی و عقلی ندارد. انسانی که شهوتپرست و شهوتران است و وابستگیهای حیوانیاش زیاد است هرگز آزادی معنوی ندارد، روحش واقعاً محبوس است، خودش هم نمیداند.»(1)
. مطهری، مرتضی. (1386-1428 ق). مجموعه آثار 25. چ. اول. تهران: انتشارات صدرا. ص 171.
به همین دلیل ادیان مختلف در شرایط زمانی مختلف آمدهاند تا انسان را به مرحله رشد و تکامل برسانند، و هدف دین مقدس اسلام نیز رشد و تکامل عقلی انسان است، چنانکه وقتی امام زمان علیه السلام، آخرین ذخیرۀ الهی ظهور کند، یکی از کارهایش این است که دست بر سر انسانها میکشد و عقل و فکرشان تکامل مییابد(2)و آنگاه مردم تکامل یافته به دین عاقلانه ایمان میآورند، و جبر و زوری در کار نیست. پس یکی از شاخصههای دین مقدس اسلام که مصداق آن در شیعه بروز یافته است، عقل گرایی و تکامل گرایی است. از طرفی عقل است که با عزت و سربلندی انسان سازگاری دارد، عزت بدون رشد علمی و عقلی امکان پذیر نیست. قرآن تصریح دارد که عزت تنها از خدا، پیامبر خدا و مؤمنان است(3)یعنی عزت اختصاص به ایمان دارد درحالیکه امروزه مسلمانان چنین نیستند، بلکه در هر زمینه نیازمندند و به جای تعقل از احساس پیروی میکنند، در بسیاری از جاها مثلاً ادارات و... به دلیل فقر و جهل به راحتی دست به کاری
1) (1)
2) (2) . امام باقر علیه السلام فرموده است: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»؛ وقتی قائم ما قیام نماید خداوند دستش را بر سر بندگان میگذارد، آنگاه عقلهایشان جمع و بردباریشان کامل میگردد. کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. ج 1، ص 25.
3) (3) . منافقون (63)، آیه 8.
میزنند که خلاف آموزههای دینی است و معلوم میشود که ایمان در دلها نفوذ نکرده است.
از مهمترین راهها برای نجات جهان اسلام این است که در سایه تعقل و درایت، اولویتهای جهان اسلام را شناسایی کنیم و نگذاریم دشمن در قالب دوست ما را به همان سمتی بکشاند که خود میخواهد، باید علمای جهان اسلام بیدار شوند و نگذارند به هر بهانهای تقدیرشان در دست بیگانگان باشد، زیرا علمای راستین میتوانند از خشم مقدس ملت مسلمان در جهت رشد و ترقی و همدلی استفاده نمایند، همچنان که در عصر ما امام خمینی در ایران از خشم مقدس ملت ایران بهترین استفاده را برد و انقلاب شکوهمندی را پدید آورد و آنگاه با دشمنان از جمله اسرائیل قطع رابطه نمود درحالیکه در زمان شاه رابطه ایران و اسرائیل رابطۀ تنگاتنگ بود وقتی این رهبر مذهبی شیعه پیروز میشود، اولویت نخست را مسأله فلسطین قرار میدهد و جمعه آخر ماه مبارک رمضان را به قدس اختصاص میدهد و تظاهرات در برابر اسرائیل و حمایت از مظلومان فلسطین را بنیان مینهد(1)
. ر. ک. موسوی خمینی، روح الله. (1374). فلسطین از دیدگاه امام خمینی، چ. سوم. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
ولی رهبر مذهبی وهابی در سایه حمایت شاه، نخست به تکفیر شیعه میپردازد و از یهود، دشمن اصلی و مشترک، غفلت میکند، ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!؟تفاوت درد، درک و تعقل از آنجا ناشی میشود که یک رهبر مذهبی با شاه در میافتد، هرگز لغزشها و خلافهای او را توجیه نمیکند، ولی رهبر مذهبی وهابی، عملهای شاه را توجیه میکند و فتوا میدهد:
«ونری أن طاعتهم من طاعة الله عزوجل
ما لم یأمروا بمعصیة، فإن أمروا بمعصیة حرم طاعتهم فیها و وجبت
1) (1)
الطاعة فیما عداها بالمعروف.»(1)
. جمعی از نویسندگان. (1432). تفسیر العشر الاخیر من القرآن الکریم، و یلیه احکام تهم المسلم. ص 152.
؛ تا وقتی که به معصیت خدا دستور نداده است، پیروی از آنان (حاکمان) پیروی از خداوند است، چنانچه به معصیت خدا دستور دهند، پیروی از آنان حرام است، ولی در غیر از معصیت خداوند در کارهای پسندیده پیروی از آنان لازم است.امروزه به دلیل فقر فرهنگی و صنعتی کشورهای اسلامی و غلبۀ صنعتی دشمنان، جنگ نرم بسیار کارگر افتاده است و مسلمانان به راحتی از وسائل و ابزاری استفاده میبرند که منافع دشمن را تأمین میکند در آموزشگاهها، کتابهای درسی و... خوراک فرهنگی از طرف آنان تأمین میشود و برخی از کشورهای جهان سوم و اسلامی، ناگزیرند از این تأثیرات؛ زیرا بسیاری از کشورهای اسلامی فقط استفاده کنندهاند. ولی مهمترین راه مقابله با چنین تهاجم، در گام نخست این است که دشمن و تهاجمشان را بشناسیم و دشمن را از دوست تشخیص دهیم، آنگاه باید تلاش ورزیم تا به سمت بینیازی و ترقی به پیش رویم، یعنی جهاد علمی کنیم و در آموزشگاهها و مراکز فرهنگی از جلوههای بومی و فرهنگ اسلامی استفاده نماییم. اگرچه امروزه به دلیل تهاجم فرهنگی طرح چنین سخنانی به منزله ارتجاع و کهنهگرایی مطرح میشود، که این خود نوعی فرهنگباختگی است، البته میتوان از دانش کشورهای صنعتی، زبان، و فرهنگشان استفاده برد و مهارتهای آنان را فرا گرفت بدون اینکه تحت تأثیر فرهنگشان قرار گرفت و خود را باخت.
1) (1)
اگر توجه به فرهنگ بومی و دینی نشود، استعمارگران و دزدان اندیشه با واژگان زیبایی چون انسانگرایی، اومانیسم و... جوانان را میفریبند و در حالی که اسلام میخواهد انسانِ خدایی تربیت کند، اومانیسم میخواهد انسانخدایی را ترویج و تبلیغ کند، اسلام میخواهد انسان را بالا ببرد، بدون اینکه جایگاه خدا را انکار کند، ولی اومانیسم میخواهد انسان را در جا نگه دارد و از بالا رفتن جلوگیری کند، با انسان محوری نردبان ترقی از انسان گرفته و جایگاه خدا در نزد انسان تنزل داده میشود، و انسان را موجود وابسته به غریزۀ شهوت و غضبش بار میآورد که هرچه را او پسندید، همان شایسته باشد، انسان در این صورت کاملاً پیرو شهوات خویش میشود و انسان در عرض خدا قرار میگیرد، اومانیسم به جای اینکه انسان را به سمت فرا دستی سوق دهد، خدا را فرو دست در نظر میگیرد و اینجا است که انسان از رشد معنوی و اخلاقی باز میماند زیرا نگرش او رو به پایین است نه رو به بالا و از این شعار فراوان استفاده میبرند و به ویژه جوانان را شکار میکنند و از فرهنگشان بیگانه و سرسپرده میسازند.
یکی از راههای رشد و ترقی در جهان اسلام، تمرکز و توجه بر باورهای مشترک است زیرا: «اشتراکهای کلی اسلامی میتواند مسلمین را در عین کثرت به وحدت برساند و بر سر مسائلی که در رابطه با جهان اسلام بود، خود را مسئول احساس کنند.»(1)
. محمدی، منوچهر. (1390). بازتاب جهانی انقلاب اسلامی. ص 292.
1) (1)
امروزه مسلمانان وظیفه دارند به مسائل اختلاف انگیزی که مربوط به تاریخ است و در زندگی کنونی هرگز تأثیری ندارد، کمتر بپردازند، زیرا که دامن زدن به چنین مسائلی سبب میشود اختلافات گذشته از نو آغاز شود و زخمهای کهنه دوباره تازه شود، و این خواسته استعمارگران است که جهان اسلام همواره در حال نزاع به سر ببرند، از این رو آنان تلاش میورزند تا بر اختلافاتی تاکید کنند که ثمرۀ عملی ندارد ولی میتواند احساسات را جریحهدار سازد، و تلقین میکنند که اختلافات حل نشدنی است زیرا در مدت هزار و چهارصد سال حل نشده است، اکنون هرگز حل نخواهد شد، با این ترفند چیزهایی را مطرح میسازند که به دوریها میافزاید درحالیکه بسیاری از چیزها بوده است که به مرور زمان حل شده و یا تعدیل گردیده است، چنانکه در تاریخ مشاهده میشود که به خاطر مسائل پیش پا افتادهای تکفیرها و کشتارهای بسیاری رخ داده است تا آنجا که آن دوره را دورۀ محنت و رنج نامیدهاند، و بحث صرفاً دربارۀ مسأله مخلوق بودن یا نبودن قرآن بود که ثمرۀ عملی ندارد، بحثی است که از خارج بر جهان اسلام وارد شد و سبب رنجهای فراوان گشت چنانکه نوشتهاند: «بحث مخلوق بودن و یا مخلوق نبودن «کلامالله» میان مسلمین طرح گردید و صف آرایی شدیدی شد و مردم زیادی کشته شدند و به همین مناسبت آن دوره را «دورۀ محنت» نامیدهاند.»(1)
. مطهری، مرتضی. (1370). مجموعه آثار 3. چ. اول. تهران: انتشارات صدرا. ص 63.
در دوران اوج قدرت مسیحیت یگانه عامل کلیسا و دین در غرب همین اختلاف اربابان کلیسا و مسیحیت بود چنانکه نوشتهاند: «حقیقت این است که کار اختلاف به قدری بالا گرفته بود که بسیاری از آنها هرگاه میشنیدند دشمنان
1) (1)
هممسلکشان گرفتار و اسیر دست افراد خارج از مذهبشان شدهاند، فوقالعاده خوشحال میشدند و این کار پیش آنها بهتر از این بود که دربارۀ اصل مشترکی تفاهم کنند و در راه مسیحیتی که آیین همۀ آنها بود دفاع نمایند»(1)
. قربانی، زین العابدین. (1372). علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین. ص 161.
مسیحیت با داشتن همین نقطه ضعف شکست خورد و مسأله جدایی دین و سیاست، سکولاریسم و... پیش آمد و متأسفانه استعمارگران میخواهند همین نقطه ضعف را در میان مسلمانان نیز به وجود آورند و همین فرهنگ را در بین آنان پیاده سازند که متأسفانه تا حدی موفق هم بودهاند.
امروزه به جای این همه اختلاف و کشتن همدیگر باید دست به دست هم بدهیم و اتحاد کنیم و به اشتراکات بنگریم نه به اختلافات و برای تبلیغ دین اسلام با فرهنگ انسانی تبلیغ نماییم. ولی متأسفانه دشمن مشترک کاری کرده است که ما در میان خود مشغول باشیم آنان اختلافات کوچک را بزرگ جلوه میدهند تا ما همدیگر را نخواهیم و با دست خویش نابود سازیم و دشمن راحت بنشیند و تماشا نماید و کشورهای اسلامی را به دست خود ما ویران سازد. اگر بر اختلافات تاکید شود، همان روزگار تکرار خواهد گشت، ولی میتوان به جای دامن زدن به اختلافها و زمینههای دور کننده، به مشترکات تاکید کرد و به تفاهم رسید، و مصالح کلی جهان اسلام و مسلمین را در نظر گرفت زیرا نزاع همواره با فقر، بدبختی و ویرانی همراه است، در جایی نمیتوان دید که نزاعهای خشن حاکم باشد و مردم آن سامان چهرۀ سعادت و خوشی را تماشا کنند و فقر دامنگیرشان نباشد، سرمایههایشان به یغما نرود؛ چنانکه در بسیاری از کشورهای فقیر چنین است. فقر و نزاع با همند و در نتیجه از دینداری نیز جلوگیری میکنند چنانکه در سخن پیامبر آمده است که فرمود:
«کَادَ الْفَقْرُ أَنْ
1) (1)
یکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یغْلِبَ الْقَدَرَ» (1)
. کلینی، محمدبن یعقوب. (1365). کافی. ج 2، ص 307.
؛ نزدیک است فقر که به کفر بیانجامد و حسد نزدیک است بر قدر غلبه کند.چنانکه غرب تا زمانی که گرفتار تعصب خشک و غیرمنطقی بودند، فاجعههای بسیاری به بار آوردند، آدمها را در کورههای آدم سوزی سوزاندند، جنگ جهانی را به وجود آوردند، و... ولی هنگامی که از این تعصبات برگشتند و حتی به عنوان فرار مغزها از دانشمندان بلاد و کشورهای دیگر استفاده بردند و برایشان مهم نبود که از چه نژاد و ملیت است و چه دینی دارد، پس از آن رشد کردند ولی اسلام در طول تاریخ به دست کسانی افتاد که تعصبات گوناگون نژادی و... برایشان اهمیت یافت و در نتیجه به آن سمتی رفتند که غرب از همان ناحیه آسیب دیده بود و در حالی که اسلام طلایهدار مبارزه با نژاد گرایی و تعصبات پوچ بود و مردم را به باورهای مشترک فرا میخواند، امروزه میخواهند همین دین را به دست کسانی نابود سازند و غیرمنطقی جلوه دهند که پر از تعصب است و در نهایت جهان اسلام را به سمت قرون وسطایی به پیش برند، و میخواهند آنچه را که غرب در قرون وسطی تجربه کرده بود دوباره در جهان اسلام پیاده سازند، امروزه فرقه وهابیت که با استفاده از فقر جهان اسلام و توزیع پول و دامن زدن به اختلافات کور، مسلمانان را به جان هم میاندازند و غیر از خود را تکفیر مینمایند، که این میشود همان اسلام آمریکایی که کارهای دشمن را توجیه میکند و در قالب دوست به نفع دشمن و به ضرر اسلام کار انجام میدهند و کارهای حاکمان چپاولگر و بیبندوبار را توجیه میکنند. بدبختی جهان اسلام در این است که هر روز شاخه شاخهتر میشود در حالی که جهان
1) (1)
کفر یک روز اتحاد جماهیر شوروی بود و امروزه اتحادیه اروپا و ایالات متحدۀ آمریکا است ولی کشورهای اسلامی به هزاران شاخه کوچک تبدیل گشتهاند.
در صدر اسلام که مردم جاذبۀ اسلام را دیدند، و عملکرد مسلمانان را نیز مشاهده مینمودند، به شدت شیفتۀ اسلام میشدند زیرا عملکردشان طبق فطرت بود و به اسلام عمل میکردند ولی امروزه مسلمانان کارهایی را به نام اسلام انجام میدهند که نه تنها جاذبه ندارد بلکه با روح اسلام و فطرت سالم نیز سازگاری ندارد. در حالی که دین اسلام جهانی است ولی عدهای با همان سلیقهای شخصی و کارهای شبیه عملکرد جاهلی آن را به نمایش میگذارند که اصلاً برای هیچکس جذابیت ندارد. بسیاری از کفار به دلیل خوشرفتاریهای مسلمانان جذب اسلام میشدند در حالی که امروزه متأسفانه به دلیل بدرفتاریها و خشونتهایی که در میان برخی از مسلمان نماها مانند وهابیان و پیروانشان وجود دارد، حتی خود مسلمانان از شرشان در امان نیستند زیرا بسیاری از مسلمانان را تکفیر میکنند و به خون، جان، مال و ناموسشان ارزشی قائل نیستند. زیرا این گروه منطق ندارند و کارهایشان بر اساس دروغ و ریاکاری بنیان نهاده شده است.
نمونهای از کارهای جاهلیشان این است که در عرب جاهلی اگر کسی از قبیلهای کشته میشد، از قبیله قاتل هر کسی را به دست میآوردند بدون جرم قصاصش میکردند، تنها گناهش نسبت داشتن به همان قبیله بود و امروزه در میان دست پروردگان وهابیت از جمله در زمان اوج قدرت طالبان همین حکم جاری بود و اکنون نیز در کویته پاکستان، و... همین منطق را دارند در حالی که
در اسلام کسی به جرم کسی دیگر قصاص نمیشود و در صورتی که دولت و قانون وجود داشته باشد کسی هم حق ندارد خودش قصاص کند قرآن میفرماید:
مَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً1 ؛
(هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده، و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است. و هیچ بردارندهای بار گناه دیگری را بر نمیدارد، و ما تا پیامبری برنینگیزیم، به عذاب نمیپردازیم).
اینان بیگناهان را به جرم دیگری میکشند که این کار از مصادیق جهالت دوم است که در برخی از کشورهای اسلامی جریان دارد که یک عده به نژاد و قبیله ولو بد هم باشند افتخار میکنند اگر یک شخص از یک قبیله در یک گوشه به آنان توهین نماید، اینان در پاکستان و... از همان ملت را میکشند به تعبیر شاعر
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
البته از اینان گله نیست زیرا در میان فرهنگی رشد کردهاند که همه چیزشان با خشونت توأم بوده است، فرهنگ به گونهای بوده است که یا باید گرگ باشی وگرنه گرگان تو را میدرند و میخورند. چنین فرهنگ در هر کجا باشد، لازمهاش همین کارها است و چنین فرهنگی شکست میخورد، چنانکه در قرون وسطی مسیحیت با چنین کارها شکست را تجربه کردند، و اسلام با جاذبه آمد و بسیاری از پیروان مسیحیت به این دین گراییدند، آنچه که باعث رشد و ترقی اسلام شد، فرهنگ پیشرو آن بود که دیگر فرهنگها نمیتوانستند در مقابلش
بایستند از این رو تسلیم میشدند ولی امروزه روح اسلام در میان مسلمانان مرده است از این رو مسلمانان در مقابل فرهنگ غرب با دیده اعجاب مینگرند، زیرا فرهنگ غرب در نظرشان مترقی و پیشرو است آنان به رشد اقتصادی، صنعتی، و... میاندیشند و مسلمانان به کینهتوزی و کشتار مشغولند و این با فطرت و خواسته انسانی سازگاری ندارد بلکه نوعی اعمال سلیقه است که نسبت به اسلام انجام میگیرد و چنین اعمال سلیقه سبب میشود مردم از دین بیزار شوند، و دین را ناسازگار با رشد و ترقی پندارند چنانکه در غرب این اتفاق افتاد و در اثر سختگیریهای کلیسا بود که این فکر برای مردم اروپا پدید آمد که: مذهب، سختگیر؛ جامد، غیرقابل انطباق با زمان و مخالف با تمدن و علم است و با هرگونه پیشرفت و تجدد مخالف است، و از این رو دخالت مذهب را در زندگی مردم نادرست دانستند و به طور کلی روزگار دین را سپری شده اعلام نمودند.(1)
. قربانی، زین العابدین. (1372). علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین. ص 234.
یکی از راههای بیرون رفت از این معضل، به دست آوردن اعتماد به نفس و پرهیز از خودباختگی است از جمله کسانی که بر این مسأله بسیار تاکید دارد علامه اقبال لاهوری است که بنیانگذار «فلسفۀ خودی»(2)است در اشعارش مسأله خودی را فراوان مطرح ساخته و در حالی که خود تحصیل کردۀ غرب است، رشد غرب را در دانش آنان میداند و مسلمانان را به بازگشت به خود و اصول
اسلام و عقلانیت و پرهیز از خودباختگی و دوری از تقلید کورکورانه تشویق مینماید و میسراید:
شرق را از خود برد تقلید غرب قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نی ز سحر ساحران لاله روست محکمی او را نه از لا دینی است
قوت افرنگ از علم و فن است حکمت از قطع و برید جامه نیست
علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ اندرین ره جز نگه مطلوب نیست
فکر چالاکی اگر داری بس است گر کسی شبها خورد دود چراغ
ملک معنی کس حد او را نبست ترک از خود رفته و مست فرنگ
زان که تریاق عراق از دست داد بندۀ افرنگ از ذوق نمود
نقد جان خویش در بازد به لهو از تن آسانی بگیرد سهل را
سهل را جستن درین دیر کهن باید این اقوام را تنقید غرب
نی ز رقص دختران بیحجاب نی ز عریان ساق و نی از قطع موست
نی فروغش از خط لاتینی است از همین آتش چراغش روشن است
مانع علم و هنر عمامه نیست مغز میباید نه ملبوس فرنگ
این کله یا آن کله مطلوب نیست طبع دراکی اگر داری بس است
گیرد از علم و فن و حکمت سراغ بی جهاد پیهمی ناید به دست
زهر نوشین خورده از دست فرنگ من چه گویم جز خدایش یار باد
میبرد از غربیان رقص و سرود علم دشوار است میسازد به لهو
فطرت او در پذیرد سهل را این دلیل آنکه جان رفت از بدن(1)
. لاهوری، اقبال. (1366). کلیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری. چ. دوم. تهران: انتشارات کتابخانه سنایی. ص 369.
1) (1)
البته باید تلاش کرد که اعتماد به نفس تبدیل به خودشیفتگی نشود زیرا یکی از مهمترین چیزها در زندگی انسانها واقعبینی است چشم بستن به روی واقعیتها و ندیدن کاستیها و خوبیها انسان را از حقایق باز میدارد و در سراشیب گمراهی قرار میدهد همان گونه که خودشیفتگی یا دیگر شیفتگی از ندیدن واقعیت خویش و دیگران سرچشمه میگیرد و سبب رکود میشود. چنانکه اعتماد به نفس بسیار عالی است ولی در صورتی که اعتماد به نفس تبدیل به خودشیفتگی و اعتماد به نفس کاذب شود، انسان را از واقعیتها و حقایق دور میسازد و متأسفانه از مهمترین نقصهای جهان اسلام این است که یک عده گرفتار تحجر شدهاند و عدهای در تقلید از بیگانه و پرداختن به لهو و لعب افراط کردهاند در حالی که قرآن در بیان صفات مؤمنان میفرماید:
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ1 ؛ (و آنان که از بیهوده رویگردانند).
امروزه یکی از مشکلات جهان اسلام این است که به جای آگاهی از زمان، یک عده گرفتار خودباختگی شدهاند و عدهای به تحجر گرفتارند و از همه جا بیخبرند که دشمن از آنان خوب استفاده مینماید، و برای رفع این معضل و یکی از راههای پیشگیری آگاهی بخشی از خطرات است، طلاب و پیشگامان دینیای امروزی باید آگاه باشند، با شرایط زمان خویش بسازند، به این معنی که از پیشرفت و صنعت و علوم روز استفاده برند، بدون اینکه از دیانت و ایمان
فاصله بگیرند. همچنین باید با تکنولوژی روز آشنا باشند در یک کلمه باید طلبه و مدافع دین صاحبنظر و اهل دانش باشد و با معیارهای روز سواد داشته باشد، که از نظر یونسکو کسی باسواد است که حداقل با یک زبان برنامهنویسی کامپیوتر آشنایی داشته باشد و خطرهای موجود را بشناسد، ملتی که نویسندگان و نخبگانشان خطر را نشناسند و خوانندگانشان نخوانند و ندانند، تحت تأثیر بیگانگان قرار میگیرند و در جنگ نرم شکست میخورند، هدف استعمارگران نیز همین بیاطلاع نگه داشتن مردم است تا به گونهای تلقین کنند که خود و بیگانه معنا ندارد و با این ترفند فرهنگ خویش را بر مسلمانان تحمیل نمایند، و در پشت صحنه اهداف خویش را دنبال کنند.
در اسلام فهم درست دینی اهمیت بسیار دارد، در سخن مشهوری از امام باقر علیه السلام آمده است که فرمود:
«الْکَمَالُ کُلُ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ» (1)
. کلینی، محمدبن یعقوب. (1365). کافی. ج 1، ص 32.
؛ همۀ کمال انسان جستجو در دین و صبر در بلا و برنامهریزی در امور زندگی است.تفقه و فهم درست از دین مقدس اسلام و رها کردن افراطگرایی و جزماندیشی و به جای آن تفکر عاقلانه نیز از مهمترین راههای ناکام گذاشتن تلاش دشمن است درحالیکه افراطگرایی کورکورانه و بدون تعقل در مسائل دینی سبب زیان دیدن دین و ارزشها میشود و تخم کینه و اختلاف را در میان مسلمانان میپاشد چنانکه امام علی علیه السلام درباره جاهل میفرماید:
«لَا یُرَی الْجَاهِلُ
1) (1)
إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» (1)
. مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. ج 1، ص 159.
؛ شخص نادان دیده نمیشود مگر در دو حال یا در حال افراط و زیادهروی یا در حال تفریط و کند روی.امید است مسلمانان به سیره و روش پیامبر گرامی اسلام عمل نمایند و در دین عاقلانه بیندیشند و از احساسات دوری کنند تا عزت و عظمت واقعی و اسلامی خویش را بازیابند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در تعامل و برخورد با دشمن از روشهای مختلف روانی و نظامی بهره میبردند، وقتی عوامل پیروزی پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه را بررسی کنیم، به خوبی روشن میشود که آن حضرت در داشتن وسیله نظامی و روحیه جنگی، استفاده از ابزار و روشهای مناسب و روز، چقدر اهمیت میداده است، برخی از عوامل پیروزی پیامبر را چنین برشمردهاند:
مخفی نگاه داشتن حمله به مکه از طرف رسول صلی الله علیه و آله به گونه ای که عیینه بن حصن فزاری از آن حضرت پرسید: قصد کجا دارید؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کجا خدا خواهد.»
سپاه مجهز ده هزار نفری اسلام که با آمادگی کامل وارد مکّه شد.
روشن کردن آتش به وسیله سپاه ده هزار نفری که موجب ترس و وحشت مکیها شد.
رژه نیروهای اسلام در مقابل ابوسفیان که برای وی یقین حاصل شد دیگر مکه قدرت ایستادگی در برابر سپاه اسلام را ندارد.
1) (1)
دادن امتیاز به ابوسفیان که خانه او مأمن مردم مکّه شد.
ایجاد حالت حکومت نظامی که رسول الله صلی الله علیه و آله دستور داد مردم در کوچههای شهر حضور نداشته باشند و این امر به عدم سازماندهی و مقاومت نیروهای مکه علیه نیروهای اسلام کمک میکرد.
اعزام سپاه اسلام از چهار طرف به داخل شهر.
انتخاب فرماندهان از مهاجران که به شهر مکه و روحیات مردم آن آشناتر بودند.
اعلام عفو عمومی از سوی رسول الله صلی الله علیه و آله به مردم مکه.
اراده خداوند که پس از صلح حدیبیه مژده آن داده شده بود.(1)
. منتظر القایم، اصغر. (1386). تاریخ اسلام (از آغاز تا سال چهلم هجری). چ. دوم. تهران: سمت. ص 177.
اینها برخی از مهمترین عوامل و وسایل هر زمان به حساب میآید. ده هزار جنگجوی تا به دندان مسلح، همراه با مدیریت عالی و تبلیغات روانی در آن زمان از شگفتیها است، افزون بر تجهیزات معنوی و مادی، یکی از مهمترین برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله توکل و اعتماد به خدا بوده که انسان را از درون شکست ناپذیر میسازد و این توکل اگر توأم با اندیشۀ معاد باوری باشد، از انسان موجود پولادین میسازد زیرا یکی از اسباب شکست در برابر دشمن مرگ است و هر کسی از مرگ نهراسد، موفق خواهد شد و «چون مؤمن از مرگ نمیترسد، از هیچ چیزی نمیترسد و کافر چون از مرگ میترسد از همه چیز میترسد.»(2)
بنابراین مسلمانان واقعی شکست ناپذیرند، زیرا آنان مرگ در راه خدا را به منزلۀ نردبان ترقی میبینند که آنان را به خدا میرساند و باید در برابر دشمن از
سیره پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده کنند و در هر زمینه خود را مجهز نمایند تا دشمنانی که بدتر از دشمنان صدر اسلامند، با شکست و خواری رو به رو شوند، همان گونه که در صدر اسلام روم، ایران، قریش، یهودیان و... این ابرقدرتهای بیرونی و داخلی به انواع وسایل مجهز بودند، اما اسلام بر اثر جانفشانیها و برخوردهای حساب شده پیامبر صلی الله علیه و آله بر همۀشان چیره گشت، امروزه نیز همان روشها را باید زنده کرد. اگرچه طبق وعده خداوند، این قضیه به دست منجی بشریت اتفاق خواهد افتاد، اما باید مسلمانان با الگو گیری از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله زمینه را فراهم سازند. ولی بر عکس صدر اسلام، امروزه مسلمانان جهان در ضعف و ناتوانی به سر میبرند چه علل و عوامل سبب این ضعفها و ناتوانیها گشته است؟ پاسخ درست در این مسأله و بر طرف ساختن عوامل ضعف میتواند راه را برای بیداری و تقویت جهان اسلام و مسلمانان باز کند.
قرآن مجید. ترجمۀ محمد مهدی فولادوند. (1415 ق). تحقیق: هیأت علمی دارالقرآن الکریم. چ. اول. تهران: انتشارات دارالقرآن الکریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی)؛ و ترجمه آیتی.
نهجالبلاغه. (1414 ق.) ترجمه جعفر شهیدی. چ. اول. قم: انتشارات هجرت.
آذربایجانی، مسعود و دیگران، (1382). روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی. چ. اول. قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سمت.
آزاد، حسین. (1384). آسیب شناسی روانی. چ. نهم. تهران: انتشارات بعثت.
آقا بخشی، علی اکبر و افشاری راد، مینو. (1383). فرهنگ علوم سیاسی. چ. اول. [ویرایش ششم]. تهران: نشر جاپار.
آل اسحاق، محمد. (1369). اسلام و روانشناسی. چ. اول. قم: نشر روح.
آلن، دی پاتریک. (1388). طرحریزی عملیات اطلاعاتی در جهان امروز. ترجمه محمد احدی. چ. اول. تهران: انتشارات دانشگاه عالی دفاع ملی.
ابراهیمی خوسفی، منصور. (1390). جنگ نرم (4) (عملیات روانی و فریب استراتژیک). چ. چهارم. تهران: انتشارات مؤسسۀ فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران.
ابن ابیالحدید معتزلی، عزالدین ابوحامد. (1404 ق. - 1378). شرح نهجالبلاغه. چ. اول. قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی.
ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی. (1379 ق). مناقب آل ابیطالب علیهم السلام. چ. اول. قم: انتشارات علامه.
ابن الطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا. (1418 ق. - 1997 م). الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة. تحقیق: عبدالقادر محمد مایو. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالقلم العربی.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان بن علی. (1422 ق). زادالمسیر فی علم التفسیر. تحقیق: عبدالرزاق المهدی. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتاب العربی.
13.-.(1412 ق. 1992 م). المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک. تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیه.
ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی. (1415 ق. - 1995 م). الإصابة فی تمییز الصحابة. تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیه.
ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی. (1385 ق). دعائم الإسلام. تحقیق: آصف فیضی. چ. دوم. قم: مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام.
ابن خلدون مغربی، عبدالرحمان بن محمد. (1391 ق. - 1971 م). تاریخ ابن خلدون. بیروت: مؤسسة الأعلمی.
17.-..(1363). تاریخ ابن خلدون. ترجمه عبدالمحمد آیتی. چ. اول. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
20.-..(1390). اللهوف علی قتلی الطفوف. ترجمه علی رضا رجالی تهرانی. چ. شانزدهم. قم: انتشارات نبوغ.
ابن عبدربه اندلسی، شهابالدین ابوعمرو احمد بن محمد. (1404 ق.) العقد الفرید. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیه.
ابن عبدالبر، أبوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد. (1412 ق. - 1992 م). الاستیعاب فی معرفة الأصحاب. تحقیق: علی محمد البجاوی. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالجیل.
ابن منظور، محمد بن مکرم. (1414 ق). لسان العرب. چ. سوم. بیروت: انتشارات دار صادر.
ابن هشام حمیری، عبدالملک. (1383 ق. - 1963 م). السیرة النبویة. تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید. مصر: انتشارات مکتبة محمدعلی صبیح و أولاده.
25.-.(1375). زندگانی محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام. ترجمه سید هاشم رسولی. چ. پنجم. تهران: انتشارات کتابچی.
27.-.(1419 ق). تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر). تحقیق: محمد حسین شمسالدین. چ. اول. بیروت: دارالکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون.
ابو شبهه، محمد بن محمد. (1427 ق). السیرة النبویة علی ضوء القرآن و السنة. چ. هشتم. دمشق: انتشارات دارالقلم.
ابییعلی، محمد بن الحسین الفراء. (1406 ق). الاحکام السلطانیه، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیه قم.
اتکینسون، ریتاال و دیگران. (1384). زمینه روانشناسی هیلگارد. ترجمه حسن رفیعی و دیگران. چ. ششم. تهران: انتشارات ارجمند.
احسانی، محمد. (1387). روششناسی تفسیر تربیتی قرآن. مجلۀ قرآن و علم. شمارۀ سوم. پاییز و زمستان 1387.
احمد حسین، یعقوب. (1418 ق. - 1997 م). کربلاء، الثورة و المأساة، چ. اول. بیروت: انتشارات الغدیر.
اخلاقی، اسماعیل. (1384). روشهای تربیتی امام صادق علیه السلام. پایاننامه کارشناسی ارشد، چاپ نشده. قم: مجتمع آموزش عالی فقه.
اربسکلاو، مایکل. (1387). جنگ اطلاعات (چگونه از حملات سایبری در امان باشیم). ترجمه علی ناصری و عبدالمجید ریاضی. چ. دوم. تهران: انتشارات دانشگاه عالی دفاع ملی.
استیفن آر. کاوی. (1376). هفت گام به سوی کامیابی. چ. اول تهران: نشر نی.
اسلامی، محمد جعفر. (1383). شأن نزول آیات. چ. اول. تهران: نشر نی.
امینی، عبدالحسین. (1397 ق. - 1977 م). الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب. چ. چهارم. بیروت: دارالکتاب العربی.
انصاری، باقر و دیگران. (1381). مسئولیت مدنی و رسانههای همگانی. چ. اول. تهران: انتشارات معاونت پژوهش. تدوین و تنقیح قوانین و مقررات.
انوری، حسن و دیگران. (1381). فرهنگ بزرگ سخن. چ. اول. تهران: انتشارات سخن.
باباپور، عطاءالله. جنگ نرم چیست. آدرس: www.teby .ir یکشنبه 8 بهمن 1391-15 ربیع الاول 1434-27 ژانوِیه 2013.
باقری، خسرو. (1388). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی. چ. نوزدهم. تهران: انتشارات مدرسه.
بخاری، محمد بن اسماعیل. (1401 ق. - 1981 م). صحیح البخاری. بیروت: انتشارات دارالفکر.
بلاذری، احمدبن یحیی بن جابر. (1379 ق). فتوح البلدان. قاهره: انتشارات مکتبة النهضة المصریة.
44.-.(1417 ق. - 1996 م). أنساب الأشراف. تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالفکر.
بهروزی، بهمن. (1386). رفتار درمانی (خاطرات و یادداشتهای روانپزشک). اول. تهران: انتشارات اطلاعات.
بیضاوی، عبدالله بن عمر. (1418 ق). أنوار التنزیل و أسرار التأویل. تحقیق: محمد عبدالرحمان المرعشلی. چ. اول. بیروت: انتشارات دار احیاء التراث العربی.
پاینده، ابوالقاسم. (1382). نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله). چ. چهارم. تهران: انتشارات دنیای دانش.
تاوریس، کارول. (1391). روانشناسی خشم. ترجمه احمد تقیپور و سعید درودی. چ. ششم. تهران: انتشارات دایره.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد. (1366). تصنیف غررالحکم و دررالکلم. تحقیق و تصحیح: مصطفی درایتی. چ. اول. ایران قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
جعفریان، رسول. (1369). تاریخ سیاسی اسلام. چ. دوم. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
جفری پی. داگلاس ای. برنستاین ویکی پرز. (1390). مقدمهای بر روانشناسی بالینی. ترجمه مهرداد فیروزبخت. چ. دوم. تهران: نشر ارسباران.
جمعی از نویسندگان. (1432 ق). تفسیر العشر الاخیر من القرآن الکریم، و یلیه احکام تهم المسلم. چ. هجدهم. عربستان: رابطة العالم الاسلامی.
جوادی آملی، عبدالله. (1391). مفاتیح الحیاة. چ. چهل و دوم. قم: نشر اسراء.
حافظ شیرازی، خواجه شمسالدین محمد. (1374). دیوان حافظ. تصحیح: علی محمد رفیعی. چ. پنجم. تهران: انتشارات قدیانی.
حر عاملی، محمد بن الحسن. (1409 ق). وسائل الشیعه. چ. اول. قم: مؤسسۀ آلالبیت علیهم السلام.
حلبی شافعی، ابوالفرج. (1427 ق). السیرة الحلبیة (إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون). چ. دوم. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیة.
حموی، شهابالدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله. (1995 م). معجم البلدان. چ. دوم. بیروت: دار صادر.
الحمیری المعافری، عبدالملک بن هشام. (1375). زندگانی محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام. ترجمه سید هاشم رسولی. چ. پنجم. تهران: انتشارات کتابچی.
-. [بیتا]. السیرة النبویة. تحقیق: مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی. بیروت: دارالمعرفه.
حیدری، علی. (1386). سیره پیامبر در برخورد با مخالفان. پایاننامه کارشناسی ارشد رشتۀ فقه و معارف اسلامی، چاپ نشده، قم: مجمتع آموزش عالی فقه.
خاک رند، شکرالله. (1372). علل شکل گیری خوارج. چ. اول. تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
خامنهای، علی. (1389). از تهاجم فرهنگی تا جنگ نرم. گردآورندگان: مجتبی احمدی و دیگران. چ. اول. تهران: شرکت انتشارات کیهان.
الخلیفه، حامد محمد. (1430 ق. - 2009 م). اخلاق و آداب الحرب فی عصر الرسول صلی الله علیه و آله. چ. اول. عمان: انتشارات دار عمار.
دارقطنی، علی بن عمر. (1417 ق. - 1996 م). سنن الدارقطنی، تحقیق: مجدی بن منصور سید الشوری. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیه.
داوودی، محمد. (1384). سیرۀ تربیتی پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام. چ. دوم. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
دولتآبادی، بصیر احمد. (1385). هزارهها از قتل عام تا احیای هویت. چ. اول. قم: خدمات کامپیوتری عظیمی.
دهخدا، علی اکبر. (1373). فرهنگ دهخدا. تهران: انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
دیلمی، حسن بن محمد. (1412 ق). إرشاد القلوب إلی الصواب. چ. اول. قم: انتشارات شریف رضی.
رازی، ابو علی مسکویه. (1379). تجارب الأمم. تحقیق: ابوالقاسم امامی. چ. دوم. تهران: انتشارات سروش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد. (1412 ق. - 1992 م). مفردات فی غریب القرآن. چ. اول. دمشق: انتشارات دارالقلم.
رشید، احمد. (1379). طالبان؛ اسلام، نفت و بازی بزرگ. ترجمه اسدالله شفایی و صادق باقری. چ. اول. تهران: انتشارات دانش هستی.
رضا، محمد. (1426 ق. - 2005 م). محمد رسول الله صلی الله علیه و آله. چ. اول. بیروت: مؤسسۀ الریان.
رنجبران، داوود. (1388). جنگ نرم. چ. ششم. تهران: انتشارات ساحل اندیشه تهران (سات).
روحانی (زیارتی)، حمید. (1374). نهضت امام خمینی. چ. دوم. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
ریچاردسون، اف. ام. (1369). روحیه جنگی (عوامل روانی در جنگ). ترجمه پیروز ایزدی. چ. اول. تهران: دانشگاه امام حسین علیه السلام.
زرکلی، خیرالدین. (1989 م). الأعلام: قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین. چ. هشتم. بیروت: انتشارات دارالعلم للملایین.
سبحانی، جعفر. (1370). فروغ ابدیت. چ. ششم. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
سعدی، مشرفالدین مصلح. (1375). کلیات اشعار. تصحیح: محمد علی فروغی. چ. دوم. تهران: نشر طلوع.
سلطان محمدی، منیر (1385). . . دانشجویان دانشکدۀ مجازی علوم حدیث. چ. هفتم فروردین.
سُمیت، آلبرت. (1372). (شستشوی مغزی). مجموعه مقالات تبلیغات و جنگ روانی (1). ترجمه حسین حسینی. چ. اول. تهران: پژوهشکده علوم دفاعی - استراتژیک دانشگاه امام حسین علیه السلام.
سیف، علی اکبر. (1370). روانشناسی تربیتی. چ. سوم. تهران: دانشگاه پیام نور.
82.-.(1384). روانشناسی پرورشی. چ. چهاردهم. تهران: مؤسسۀ انتشارات آگاه.
شریفی، احمد حسین. (1391). جنگ نرم. چ. هفتم. قم: انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
شولتز، دوان پی؛ و شولتز، سیدنی الن. (1384). تاریخ روانشناسی نوین. ترجمه علی اکبر سیف و دیگران. چ. هفتم. تهران: نشر دوران.
86.-.(1387). نظریههای شخصیت. ترجمه یحیی سیدمحمدی. چ. سیزدهم. تهران: نشر ویرایش.
شهیدی، جعفر. (1373). زندگانی فاطمه زهرا. چ. هجدهم. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
شیخ مفید، ابی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان. (1413 ق). الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد. چ. اول. قم: کنگره شیخ مفید.
صالحی شامی، محمد بن یوسف. (1414 ق. - 1993 م). سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد. تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیه.
صداقت، محمد عارف. (1391-1434 ق). آثار تربیتی و جلوههای اخلاقی قیام عاشورا. چ. اول. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم. (1383). شرح اصول کافی. تحقیق و تصحیح: محمد خواجوی. چ. اول. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
صدری افشار، غلامحسین. (1375). فرهنگ فارسی امروز. چ. دوم. تهران: مؤسسۀ نشر کلمه.
صمد آقایی، جلیل. (1385). تکنیکهای خلاقیت فردی و گروهی. چ. دوم. تهران: مؤسسۀ عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی.
ضیایی پرور، حمید. (1386). جنگ نرم 2 (ویژه جنگ رسانهای). چ. دوم. تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران.
طائب، مهدی. (1389). نگاهی به عملیات روانی در اسلام. اول. قم: انتشارات زمزم هدایت.
طباطبایی، محمد حسین. (1417 ق). المیزان فی تفسیر القرآن. چ. پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
97.-.(1374). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمه محمد باقر موسوی همدانی. چ. پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
طباطبایی (حکیم)، محسن. (1408 ق). حقائق الأصول. چ. پنجم. قم: انتشارات کتابخانۀ بصیرتی.
طبرسی، ابو منصور احمد بن علی. (1403 ق). الإحتجاج علی أهل اللجاج. چ. اول. مشهد مقدس: نشر مرتضی.
طبرسی، رضیالدین حسن بن فضل. (1412 ق). مکارم الأخلاق. چ. چهارم. قم: انتشارات شریف رضی.
طبرسی، فضل بن حسن. (1360). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. ترجمه جمعی از مترجمان. تحقیق: رضا ستوده. چ. اول. تهران: انتشارات فراهانی.
102.-.(1372). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. چ. سوم. تهران: انتشارات ناصر خسرو.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر. (1387 ق. - 1967 م). تاریخ الأمم و الملوک. تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. چ. دوم. بیروت: دار التراث.
طبسی، نجمالدین. (1389). وهابیت عامل تفرقه مسلمانان. چ. اول. قم: انتشارات برگ فردوس.
طریحی، فخرالدین. (1409 ق). مجمعالبحرین. تحقیق: سید احمد الحسینی. چ. دوم. مکتب نشر الثقافة الاسلامیه.
107.-.(1365). تهذیب الأحکام. چ. چهارم. تهران: انتشارات دارالکتب الإسلامیه.
عاملی، سعیدرضا. (1389). مطالعات انتقادی استعمار مجازی آمریکا: قدرت نرم و امپراتوریهای مجازی. چ. اول. تهران: مؤسسۀ انتشارات امیر کبیر.
عباسی آغوی، محمد مهدی. (1390). نام این کتاب با شما! راههای پرورش خلاقیت در کودکان و نوجوانان. چ. اول. قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
عباسی دولت آبادی، زهرا. (1391). جنگ نرم. ماهنامه پیوند، تهران: وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران. شماره 398.
عبدالمحمدی، حسین. (1388). درآمدی بر سیره تبلیغی معصومان علیهم السلام. چ. دوم. قم: انتشارات مهر امیرالمؤمنین.
112.-(1389). درآمدی بر سیره اهلبیت. چ. اول. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی.
عربی، حسین علی. (1383). تاریخ تحقیقی اسلام. چ. چهارم. قم: انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
عزالدین ابن الأثیر، أبوالحسن علی بن محمد الجزری. (1409 ق. 1989 م). أسد الغابة فی معرفة الصحابة. بیروت: انتشارات دارالفکر.
115.-.(1385 ق. - 1965 م). الکامل فی التاریخ. بیروت: انتشارات دار صادر.
علیخانی، علی اکبر و همکاران. (1386). سیاست نبوی؛ مبانی، اصول، راهبردها. چ. اول. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
علیزاده موسوی، مهدی. (1391). سلفیگری و وهابیت؛ تبارشناسی. چ. اول. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی و تبلیغی.
عمار عبودی، محمد حسین نصار. (2005 م). تطور کتابة السیرة النبویة. چ. اول. بغداد: انتشارات الثقافیة العامة.
فارسی، جلال الدین. (1388). درس پروردگار درباره دشمن. چ. اول. تهران: نشر آبگین رایان.
فتحی آشتیانی، علی. (1383). مقدمهای بر روانشناسی سیاسی. چ. چهارم. تهران: موسسه انتشارات بعثت.
فردانش، هاشم. (1387). مبانی نظری تکنولوژی آموزشی. چ. دهم. تهران: انتشارات سمت.
فرمهینی فراهانی، محسن. (1378). فرهنگ توصیفی علوم تربیتی. چ. اول. تهران: انتشارات اسرار دانش.
فیرس، ای. جری و ترال، تیموتی جی. (1385). روانشناسی بالینی (مفاهیم، روشها و حرفه). ترجمه مهرداد فیروز بخت و سیف الله بهاری. چ. سوم. تهران: انتشارات رشد.
قاضی ابرقوه همدانی، رفیعالدین اسحاق بن محمد. (1377). سیرت رسول الله. تحقیق: اصغر مهدوی. چ. سوم. تهران: انتشارات خوارزمی.
قربانی، زین العابدین. (1372). علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین. چ. چهارم. تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
قمی، شیخ عباس. (1379). منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل. چ. اول. قم: انتشارات دلیل.
قمی، علی بن ابراهیم. (1367). تفسیر قمی. تحقیق: طیب موسوی جزایری. چ. چهارم. قم: انتشارات دارالکتاب.
کارنگی، دورتی. (1345). آیین شوهرداری. ترجمه عبدالحسین جلالی. چ. سوم. تهران: انتشارات پرستو.
کارور، چارلز اس و شی یر، مایکل اف. (1387). نظریههای شخصیت. ترجمه احمد رضوانی. چ. دوم. مشهد: به نشر.
کاویانی، محمد. (1388). روانشناسی و تبلیغات (با تاکید بر تبلیغ دینی). چ. دوم. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
کحیل، عبدالوهاب. (1406 ق. - 1986 م). الحرب النفسیة ضد الاسلام فی عهد رسول الله فی مکة. اول. بیروت: عالمالکتب.
کلینی، محمد بن یعقوب. (1365). کافی. چ. چهارم. تهران: انتشارات دارالکتب الإسلامیه.
کمالی کلیمانی، محسن. (1388). عملیات ضد جنگ روانی. چ. اول. تهران: مرکز آموزشی و پژوهشی شهید سپهبد صیاد شیرازی.
کوئیلیام، سوزان. (1386). تفکر مثبت. ترجمه مهر بانو عنقایی. چ. دوم. تهران: انتشارات به تدبیر.
لاهوری، اقبال. (1366). کلیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری. چ. دوم. تهران: انتشارات کتابخانه سنایی.
متفکر، حسین. (1388). جنگ روانی. چ. هفتم. قم: انتشارات زمزم هدایت.
مجلسی، محمد باقر. (1404 ق). بحار الأنوار. چ. چهارم. بیروت: انتشارات مؤسسة الوفاء.
محمدی ری شهری، محمد. (1379). میزان الحکمة. ترجمه حمید رضا شیخی. چ. دوم. قم: انتشارات مؤسسۀ فرهنگی دارالحدیث.
محمدی، منوچهر. (1390). بازتاب جهانی انقلاب اسلامی. چ. چهارم. تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
مراغی، احمدبن مصطفی. [بیتا]. تفسیر المراغی. بیروت: انتشارات دار احیاء التراث العربی.
مستر همفر. (1368.-1410 ق). خاطرات مستر همفر. ترجمه علی کاظمی. چ. اول. قم: کانون نشر اندیشه های اسلامی.
مطهری، مرتضی. (1370). مجموعه آثار 3. چ. اول. تهران: انتشارات صدرا.
144.-.(1384-1427 ق). مجموعه آثار 22. چ. دوم. تهران: انتشارات صدرا.
145.-.(1386-1428 ق). مجموعه آثار 25. چ. اول. تهران: انتشارات صدرا.
146.-.(1389). اسلام و نیازهای زمان. چ. سی و یکم. تهران: انتشارات صدرا.
معین، محمد. (1375). فرهنگ فارسی (متوسط). چ. نهم. تهران: موسسۀ انتشارات امیر کبیر.
المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی. (1420 ق. 1999 م). إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع. تحقیق: محمد عبدالحمید النمیسی. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیة.
مکارم شیرازی، ناصر و گروهی از دانشمندان. (1368). تفسیر نمونه. چ. بیست و یکم. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
مکنا، پل. (1389). زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید. ترجمه مریم فتاح زاده. چ. سوم. تهران: انتشارات نسل نو اندیش.
منتظر القایم، اصغر. (1386). تاریخ اسلام (از آغاز تا سال چهلم هجری). چ. دوم. تهران: انتشارات سمت.
المنقری، نصر بن مزاحم. (1382). وقعۀ صفین. تحقیق: عبدالسلام محمد هارون. چ. دوم. قاهره. انتشارات المؤسسة العربیة الحدیثة.
موسوی خمینی، روح الله. (1374). فلسطین از دیدگاه امام خمینی، چ. سوم. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
مولوی بلخی، مولانا جلالالدین محمد. (1374). مثنوی معنوی. چ. اول. تهران: انتشارات اقبال.
نگارش، حمید. (1384). دشمن شناسی از دیدگاه امام خمینی. چ. دوم. قم: انتشارات زمزم هدایت.
نوری، میرزا حسین. (1408 ق). مستدرک الوسائل. چ. اول. قم: مؤسسۀ آلالبیت.
نیشابوری أبیالحسین، مسلم بن الحجاج. [بیتا]. صحیح مسلم. بیروت: انتشارات دارالفکر.
نیک گهر، عبدالحسین. (1383). مبانی جامعهشناسی. چ. اول. تهران: انتشارات توتیا.
واحدی، علی بن احمد. (1411 ق). اسباب نزول القرآن (الواحدی). تحقیق: کمال بسیونی زغلول. چ. اول. بیروت: انتشارات دارالکتب العلمیه.
واعظی، حسن. (1386). استعمار فرا نو، جهانیسازی و انقلاب اسلامی. چ. اول. قم: انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
واقدی، محمد بن عمر. (1409 ق. 1989 م). المغازی. تحقیق: مارسدن جونس. چ. سوم. بیروت: انتشارات مؤسسۀ الأعلمی.
ورام، ابن ابی فراس. [بیتا]. مجموعۀ ورام (تنبیه الخواطر). چ. اول. قم: مکتبة الفقیه.
هاشمی، محمد جواد. (1382). اقبال لاهوری بیدارگر شرق. دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان.
هندی، علاءالدین علی المتقی بن حسام الدین. (1409 ق. - 1989 م). کنزالعمال. تصحیح: صفوة السفا. بیروت: مؤسسة الرسالة.
یعقوبی، احمد بن أبییعقوب بن جعفر بن وهب. [بیتا]. تاریخ الیعقوبی. بیروت: انتشارات دار صادر.