ghaemiyeh.com
سرشناسه:عبدی، علیاشرف، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پدیدآور:دُر عصمت« نگاهی بر زندگانی حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها» / علی اشرفعبدی؛ با مقدمه احمد عابدی.
مشخصات نشر:قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۱۸۴ ص.؛ ۵/۱۴×۲۱ سم.
فروست:انتشارات زایر آستان مقدس؛ ۴۷۸. مدیریت پژوهشی آستان مقدس قم؛ شماره اثر ۱۰۳.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال 978-964-180-064-4 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:این کتاب در سالهای ۱۳۹۳-۱۳۹۸ تجدید چاپ شده است.
یادداشت:کتابنامه : ص.[۱۸۱] - ۱۸۴ ؛ همچنینی به صورت زیرنویس.
موضوع:معصومه(س) بنت موسیکاظم(ع)، - ۲۰۱؟ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:Masumah bint Musa al-Kazim -- Biography
شناسه افزوده:عابدی، احمد، ۱۳۳۹-، مقدمهنویس
رده بندی کنگره:BP۵۲/۲ /م۶ع۲۵ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۶
شماره کتابشناسی ملی:۳۵۷۸۳۶۳
در عصمت« نگاهی بر زندگانی حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها»
علی اشرفعبدی
با مقدمه احمد عابدی.
سخن ما 9
مقدمه آیت اللّه احمد عابدی دامت برکاته 11
مقدمه مؤلف 15
بخش اول:
گذری بر زندگی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
ولادت فاطمه معصومه علیها السلام 19
ذی قعده ماه ولایت 25
تربیت در سایه پدری معصوم 28
فضایل نجمه خاتون مادر حضرت معصومه علیهما السلام 32
نامهای مادر حضرت معصومه علیها السلام 34
راز و نیاز 34
کسب معارف 35
نجمه خاتون الگوی ادب و احترام 36
وفات و مدفن 36
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و خلفای معاصر 37
هجرت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 38
دلیل هجرت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به قم 41
چگونگی رحلت حضرت معصومه علیها السلام 45
مراسم دفن 47
سه نکته درباره دفن حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 49
تاریخ وفات 50
بحثی درباره ازدواج حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 51
بخش دوم:
جایگاه علمی و فرهنگی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
نقل حدیث 61
حدیث اول: یاد کرد غدیر خمّ 62
حدیث دوم: حماسه غدیر 62
حدیث سوم: دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله 63
حدیث چهارم: فضائل شیعه 64
حدیث پنجم: طهارت امام حسین علیه السلام 65
عظمت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 66
بخش سوم:
مدح قم، وصف حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
خاک قم، آمیخته با ولایت اهل بیت علیهم السلام 73
تقدیس خاک قم و آمرزش اهل آن 74
قم دارالمؤمنین 75
قم باب الجنه 76
حجت بودن قم و اهل آن بر مردم 77
قم معدن علم 78
اهل قم یاران ما (اهل بیت علیهم السلام) و قم کاشانه آل محمد صلی الله علیه و آله 80
اهل قم یاران امام زمان علیه السلام و خواستگاه انقلاب 81
قم حرم اهل بیت علیهم السلام و سلام خدا بر اهل قم 82
بخش چهارم:
عصمت، شفاعت و کرامت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
معصومه علیها السلام 90
مقدمهای بر بحث شفاعت 96
مقام شفاعت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 100
کریمه اهل البیت علیها السلام 107
مصادیقی از کرامات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 112
کرامات حضرت معصومه در تفسیر آیه تطهیر 112
کرامتی درباره تعویض گنبد مطهر 117
برکت قم به واسطه کرامت حضرت معصومه علیها السلام 120
پرداخت شهریه به واسطه حضرت معصومه علیها السلام 124
حوزه علمیه مورد عنایت اهل بیت علیهم السلام 128
بخش پنجم:
زیارت، سنتی اسلامی
زیارت در منابع و نگاه اهل سنت 136
فایدههای زیارت قبور 139
زیارت در نظم شعرای اهل سنت 140
زیارت، ابتغای وسیله نزد خداوند متعال 145
ائمه علیهم السلام وسیله خدا 148
روایاتی درباره زیارت حضرت معصومه علیها السلام 150
نگاهی به مضمون احادیث 151
آداب سفر زیارت 154
آداب ظاهری زیارت 158
آداب معنوی زیارت 160
آداب حین تشرف 163
آموزههایی از زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 164
فهرست منابع 168
قم، حرم اهل بیت علیهم السلام است و فرهنگ و تاریخ تشیع با فرهنگ و تاریخ این شهر و زندگانی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ارتباطی مستمر دارد؛ به طوری که پژوهش و مطالعه در موضوع تشیع و قم توأمان بوده و هر کدام بدون دیگری کامل نخواهد بود.
در فرهنگ تشیع، واژهایی مانند زیارت، توسل، شفاعت، عصمت و... جایگاه والایی دارد، چرا که این مفاهیم از سازندهترین برنامههای تربیتی به شمار میآیند. زیارت و احترام و بزرگداشت به انسانهای پاک و با فضیلت و الهام گرفتن از آنان، موجبات تطهیر روح انسان را فراهم میآورد و راه تقرب به خدا و رسیدن به کمالات والای انسانی را هموار میکند.
اثری که پیش روی شماست برای آشنایی با زندگی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و شرح برخی از فضائل آن حضرت نگاشته شده است. این مجموعه ارزشمند، حاصل تلاش علمی و پژوهشی جناب آقای علی اشرف عبدی است که از درگاه الهی برای ایشان سلامت و توفیق بیشتر مسئلت داریم.
اثر حاضر در پنج بخش به شرح ذیل تنظیم گردیده است:
بخش اول: گذری بر زندگینامه حضرت معصومه علیها السلام
بخش دوم: جایگاه علمی و فرهنگی حضرت معصومه علیها السلام
بخش سوم: مدح قم، وصف حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
بخش چهارم: عصمت، شفاعت و کرامت حضرت معصومه علیها السلام
بخش پنجم: زیارت، سنتی اسلامی
در پایان با سپاس از درگاه الهی به خاطر توفیق این خدمت، از حمایتهای حضرت آیت الله سید محمد سعیدی دامت افاضاته تولیت محترم آستان مقدس کریمه اهل بیت علیهم السلام و همه محققان و پژوهشگران محترم که با این مدیریت همکاری دارند و نیز کلیه دست اندرکاران امور چاپ قدردانی مینماییم.
رییس پژوهشکده علامه طباطبایی رحمه الله
آستان مقدس
احمد عابدی
تاریخ تشیع با تاریخ قم، پیوندی ناگسستنی دارد و تحقیق و پژوهش در هر کدام بدون دیگری ابتر و ناقص است؛ همچنانکه نیز تاریخ قم با تاریخ حضرت ستی گوهر و صدف ولایت حضرت فاطمه بنت باب الحوائج الی الله حضرت امام موسی بن جعفر علیهم السلام عجین شده و غیر قابل تفکیک هستند.
در سرتاسر دنیای اسلام و حتی در فراتر از آن، مراقد مبارک و نورانی امامزادگان و اولاد و نوادگان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و نیز مقابر اولیا و علما و صالحان، هر کدام چون هالهای از نور پرتو افشانی نموده، خرمنی از نور و معنویت و صفا در اطراف آنها احساس میشود. زیارتگاههایی که مسلمانان گرداگرد این قبور ساخته و مساجدی که بر آنها برافراشته و در آنها به عبادت و پرستش خدای متعال پرداخته اند همه الهام گرفته از آیه کریمه (قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً1) است.
ساختن مسجد و محل پرستش خداوند بر محل قبر اصحاب کهف که انسانهایی موحّد و الهی بودند مورد تأیید خدای متعال و قرآن کریم است؛ هرچند که این مسئله همچون بسیاری دیگر از معارف عرشی و بلند توحیدی دین به مذاق وهابیان و سلفیهای تکفیری خوش نیامده و با تخریب مساجد و حرمهای مطهر و قبور اولیای دین، خوش خدمتی و سرسپردگی خود را به یهود و صهیونیستها و دشمنان اسلام و قرآن به اثبات میرسانند.
حرمهای مطهری که در مکه مکرمه و مدینه منوره بر قبر حضرت خدیجه، حضرت عبدالمطلب، شهدای بدر، ائمه مظلوم بقیع و... وجود داشته توسط مسلمانان اهل سنت ساخته شده و مورد تأیید و زیارت تمام مسلمانان بوده است، اما پیروان نابخرد محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه تنها گروهی هستند که با زیارت و آثار عظیم معنوی و الهی مخالفت ورزیده، به تخریب و اهانت به این مراقد مطهر و منور روی آورده و بیشترین خدمت را به دشمنان اسلام و قرآن نموده اند. اینان در واقع پیروان بنی امیهاند و عقاید و افکار خود را از شجره خبیثه یا شجره ملعونه معاویه و ابوسفیان گرفتهاند که تا آخرین سالهای عمر مبارک رسول خدا با آن حضرت میجنگیدند و هرگز حتی چشم بر هم زدنی به رسول خدا ایمان نیاوردند.
علی رغم نظر نادرست وهابیت، نماز و ذکر و عبادت خداوند در کنار جسم و روح اولیای الهی علاوه بر اجر و ثواب معنوی آن، در بردارنده هزاران درس عبرت و آموزش اخلاق و مکارم و آداب دینی و شرعی است.
زیارت و توسل جزء شعائر دینی و تعظیم و بزرگداشت آن مورد اهتمام و توجه قرآن کریم است. البته زیارتگاههایی که اکنون وجود دارند از جهت اعتبار در یک سطح نیستند، بلکه برخی از آنها به صورت قطعی و یقیینی است و برخی از آنها وثوق کمتری دارند.
قبر مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله و یازده امام جانشین آن حضرت علیهم السلام و نیز مرقد بزرگانی در قبرستانهایی همچون بقیع، بدر، احد و کربلا همه به صورت قطعی است و هیچ تردیدی در محل آنها وجود ندارد.
برخی از امام زادگان نیز اینگونه هستند که در رأس آنان باید از حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در قم یاد کرد. اگر هم اندکی اختلاف یا تردید در سال ولادت یا برخی جزئیات زندگی آن بانوی کرامت وجود داشته باشد، اما در اینکه مدفن آن فرزند رسول الله در «باغ بابلان» و حرم مطهر کنونی بوده تردیدی وجود ندارد. همچنین در اینکه آن بزرگوار از بزرگترین اولیای الهی است و با بانوانی چون حضرت زهرا، حضرت خدیجه، حضرت زینب، حضرت مریم و حضرت آسیه و حضرت هاجر علیهن افضل الصلوات قابل مقایسه بوده تردیدی نیست. این بانوان افضل زنان عالم و سیدة النساء و برگزیدگان خدای متعال و مطهر از هرگونه عیب و قذراتی هستند و این افتخار بسیار بزرگی است که قم، میزبان و صدف چنین درّی و انگشتری چنین نگینی است.
تاکنون در خصوص معرفی این بانوی کرامت و ترسیم و تبیین قطرهای از
فضائل و مناقب ایشان، آثار گرانبها و ارزندهای تدوین شده که یکی از جدیدترین و بهترین آنها اثری است که اکنون پیش روی شماست و به قلم وزین جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای علی اشرف عبدی زید عزّه نگارش و سامان یافته است.
جامعیت این اثر در موضوع خود، استناد به منابع قوی و معتبر و نیز گستردگی اطاعات آن از جمله امتیازات این اثر است که مطالعه آن را به همه علاقهمندان به آستان حضرتش سفارش میکنیم.
احمد عابدی
خدمت در بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام عنایتی الهی است و بهرهمندی از آن، به هر کس بیگمان نشانه توفیقی خدایی است که باید آن را پاس داشت.
خادم حریم کریمه اهل بیت باید این فرصت بینظیر و بهرهمندی از حضور در چنین جایگاهی را که آشکارا نشان از فردوس برین دارد، قدر بداند چرا که این بارگاه، تجلیگاه وادی عشق و تمثیلی از مرقد مبارک و مزار پنهان زهرای اطهر و زیارت ضریح دخترش فاطمه معصومه علیها السلام معادل بهشت برین است.
نگارنده حدود بیست سال است که جیرهخوار سفره این بانوی آسمانی و شفیعه آخرت، درّ عصمت، مریم آل طه، محدثه غدیر و تجلی کوثر بوده، از نعمات بارگاه عشّ آل محمد صلی الله علیه و آله و ملجأ و مأمن عشّاق اهل ولاء متنعم و از سفره کریمانهاش بهرهها جسته و کرامات دیده است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
إِنَّ لِلَّهِ فِی کُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْهُ خَاطَرَ بِزَوَالِ النِّعْمَةِ؛(1)
نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 244.
خداوند در هر نعمتی حقّی دارد و کسی که حقش را ادا کند نعمت او را افزون کند و کسی که کوتاهی کند نعمت را در خطر زوال قرار میدهد.ادب اقتضا میکرد که از باب تشکر و تسبیح و تقدیس در برابر عنایت خداوند حکیم و دانا و مهربان و سپاس در برابر کرامات کریمه اهل بیت علیهم السلام ادای دین و تلاشی ناقص کرده، به فرمایش امام هادی علیه السلام جامه عمل بپوشانیم که فرمود: «برای نعمتها پیش از آنکه از شما جدا شوند همدمی نیکو باشید».(2)
از این رو عذر تقصیر به پیشگاه رفیع آن بانوی عظیم الشأن آوردهایم تا شاید جرعه نوشی «اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعادة فلا تسلب منی ما انا فیه»(3)برای همیشه شامل حالمان گردد.
امیدوارم نوشتار حاضر مورد عنایت پروردگار عالمیان و ارواح طیبه معصومین علیهم السلام قرار گیرد.
همچنین انتظار میرود محققین و اهل قلم و خوانندگان عزیز از راهنماییهای دلسوزانه خود دریغ نفرمایند تا نواقص احتمالی کتاب برطرف گردد.
در اینجا فرصت را غنیمت شمرده از ریاست محترم پژوهشکده علوم و معارف قرآنی آستان مقدس، استاد ارجمند حضرت آیت الله عابدی دام توفیقاته و حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید حسن نقیبی و آقایان محمدرضا هوایی و محسن زند و همچنین ویراستار محترم جناب آقای محمد سعید رضایی که ما را یاری نمودند صمیمانه سپاسگزاری مینمایم.
علی اشرف عبدی
93/5/20
به واسطه محدودیتی که محبین اهل بیت علیهم السلام در برخی از اعصار و قرون داشتهاند، تاریخ آن دورهها به خصوص دوره امام هفتم علیه السلام به صورت کامل تدوین نشده یا اینکه آثار پیشینیان و تألیفات آنان در پی حوادث و رویدادها از بین رفته است. این موضوع در مورد تاریخ تولد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نیز مطرح است و حتی در آن اختلاف نیز وجود دارد. در این باره حداقل سه قول بیان شده است:
شیخ علی نمازی(1)
متوفای 1405 ق. مرقد ایشان در یکی از حجره های صحن رضوی در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا علیه السلام قرار دارد.
بیان کرده،(2)ولی دلیلی بر اثبات تولد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بیان نکرده است؛ گرچه این تاریخ با شواهد و قرائن، هماهنگی و تطبیق دارد.اما به عقیده بیشتر محققان و نویسندگان ولادت آن حضرت در ابتدای ذیقعده است.(3)
مرحوم عمادزاده اصفهانی میگوید:
«حضرت معصومه علیها السلام در مدینه در ماه ذی قعده سال 173 ق. متولد شد و در ربیع الثانی 201 دیده از جهان فروبست.»(4)
1) (1)
2) (2) مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 257.
3) (3) شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم، ج 21، ص 328؛ مهدی منصوری، حیاة السّت، ص 10؛ محمدهادی امینی، فاطمه بنت الامام موسی الکاظم علیه السلام، ص 21.
4) (4) زندگانی حضرت موسی بن جعفر، ج 2، ص 375.
5) (5) انجم فروزان، ص 58.
6) (6) گنجینه آثار قم، ج 1، ص 386.
طبقات الاخبار»(1)
تألیف عبدالوهاب شعرانی شافعی، متوفای 937 ه. ق.
و «نزهة الابرار فی نسب اولاد الائمة الاطهار علیهم السلام»(2)چنین میآورد:تاریخ تولد و وفات حضرت معصومه علیها السلام تا این زمان بر عامه خلق مکتوم و غیر معلوم بود، ولی جناب حجت الاسلام آقای شیخ جواد مجتهد در مسافرت خود به مکّه معظمه زاده الله شرفا و تعظیماً در مدینه طیبه در کتابخانه مبارکه به زحمت زیادی به دست آوردهاند. در کتاب نزهة الابرار فی نسب اولاد ائمه الاطهار و کتاب لواقح الانوار فی طبقات الاخبار که کتاب مفصلی است چنین ضبط شده است: «ولادة فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهم السلام فی المدینة المنوره غرّة ذی القعده الحرام سنة ثلاث و ثمانین و مأة بعدالهجرة النبویة و توفیت فی العاشر من ربیع الثانی فی سنة احدی و مأتین فی بلدة قم»، بنابراین سن مبارکه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام هجده سال بوده است.
در جای دیگری نیز آورده:
هر چند که سن بیبی و میلاد باسعادتش ضبط نگردیده، در شمار مجهولات است، اما با استفاده از بعضی قرائن باید گفت که از سی سال افزون بوده چه که فاطمه مدفونه به قم فاطمه کبری و بزرگترین دختران امام موسی علیه السلام است و... تعیین سن مبارک فاطمه بین هیجده تا بیست و یک
سال مولود از اشتباه فاطمه کبری به فاطمه صغری بوده است.(1)
گنجینه آثار قم، ج 1، صص 385-386.
با توجه به این بیانات، خود مرحوم فیض تاریخ خاصی را مشخص نمیکنند و تنها سن مبارک آن حضرت را در زمان هجرت به قم بیش از 30 سال بوده تخمین میزند. از طرفی به نقل از دو کتابی که ذکرشان گذشت سال 183 را نقل مینماید. پس بنا به این نقل حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در مدینه منوره و در آغاز ماه ذیقعده سال 183 ق. دیده به جهان گشود و در دهم ماه ربیع الاول 201 ق. در قم وفات یافت.(2)با تحلیل و تجزیه تاریخی، سال تولد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در سال صد و هفتاد و نه (179) ق. کمتر تصور ندارد؛ زیرا مطابق گفته ارشاد مفید حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را به دستور هارون الرشید در سال صد و هفتاد و نه (179)، هفتم ماه ذیحجه در بصره زندانی کردند مدتی قریب یکسال در زندان بصره بود بعداً به بغداد فرستادند سه سال هم در حبس فضل
1) (1)
2) (2) مؤلف کتاب وسیلة المعصومیه، ص 65 این چنین نقل میکند: «... و از کتاب نزهة الابرار فی نسب اولاد الائمة الاطهار نقل شده در روز دوشنبه اول ماه ذیقعده از سال یکصد و هفتاده و سه متولد شده و در روز دهم ماه ربیع الثانی سال دویست و یک در قم وفات کرد». این نشان میدهد که همان احتمال ضبط اشتباهی سال 173 به 183 در کتب دیگر است؛ یعنی برای سال 183 مدرک و حتی قرینهای وجود ندارد.
بن ربیع و سندی بن شاهک بود. چهار سال تمام در زندان به سر برد بعد از گذشتن این مدت به سال صد و هشتاد و سه مسموماً از دنیا رفت و... پس با شواهد مذکوره فاطمه معصومه علیها السلام بنت موسی بن جعفر علیه السلام در سال یک صد و هفتاد و نه (179) در مدینه منوره متولد شده با تقریبی که ذکر کردم، اما نسبت به روز و ماه تولد آن بی بی اظهار عقیده نمیکنم، زیرا مأخذ صحیح به دست نیامده ممکن است همان روز اول ماه ذی القعده بوده.(1)
حیاة الست، صص 6-7.
به هر حال آنچه که در تاریخ ولادت آن حضرت مسلّم است، اول ذیالقعده خواهد بود، اما ولادت آن حضرت در سال 183 به دلایل ذیل مخدوش به نظر میرسد:
سال 183 ق سال شهادت امام هفتم علیه السلام میباشد و آن حضرت حداقل 4 سال در زندان به سر بردهاند،(2)چون در منابع تاریخی تصریح شده که آن حضرت در سال 179 دستگیر شدهاند.(3)بنابراین نمیتوان آن سال را سال ولادت حضرت معصومه علیها السلام دانست.
برخی سال 173 را به اشتباه سال 183 ضبط کردهاند که نمونه آن در پاورقی صفحه بیست و چهارم این کتاب گذشت.
الف) فاطمه کبری ملقب به «حضرت معصومه علیها السلام» که در قم مدفون است.
ب) فاطمه صغری ملقب به «بی بی هیبت» و «حکیمه خاتون» که در کشور آذربایجان و ورودی شهر باکو مدفون است.(3)
ج) فاطمه وسطی، ملقب به «ستی فاطمه» در اصفهان مدفون است.
د) فاطمه اخری، مشهور به «خواهر امام» که در رشت مدفون است.
با این بیان، حضرت معصومه علیها السلام در میان فواطم اربعه (چهار دختر به نام فاطمه) از همه فاطمهها بزرگتر است و اقتضا میکند که چند سالی قبل از دستگیری امام کاظم علیه السلام (سال 179) متولد شده باشد.
با توجه به این جهت، تولد آن حضرت در سال 183 و 179 ق. غیرممکن میباشد و سال 173 ق. را که مرحوم نمازی در مستدرک سفینة البحار آوردهاند تقویت میشود.
1) (1)
ارشاد مفید، ج 2، ص 244؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 301؛ اربلی، کشف الغمة، ج 3، ص 26.
2) (2) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 48، ص 317.
3) (3) جهت آشنایی بیشتر ر. ک: مجموعه آثار کنگره حضرت معصومه، مجموعه مقالات، ج 1.
آغاز ماه ذی قعده برای دودمان نبوت، پیامآور شادی و سرور است؛ زیرا حضرت نجمه خاتون، همسر گرامی امام در یازدهم این ماه و در سال 148 ق. صاحب فرزندی میشود که از ستارگان آسمان امامت است. در اول ذی قعده سال 173 ق نیز از این بانوی بزرگوار دختری به نام معصومه علیها السلام دیده به جهان میگشاید که از ایام الله است. در این تاریخ دختری از آسمان ولایت و امامت طلوع کرد؛ که قلبها را سرشار از صفا و چشمها را روشن کرد و کانون مقدس اهل بیت علیهم السلام را گرم نمود؛ امام رضا علیه السلام دارای خواهری شده که سالها قبل جد بزرگوارش به ولادت او بشارت داده بود.
براساس آنچه که ذکر شد نتیجه میگیریم که سن مبارک خورشید ستارگان قم 28 سال بوده و برای 18 یا 22 ساله بودن مدرک و سندی وجود ندارد.
نکته دیگر اینکه در عصر مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمه الله تحقیقی از سوی آستان مقدس فاطمه معصومه علیها السلام صورت گرفته که مکاتبات آن موجود است و نمونه آن مکاتبه دیگری است که تولیت وقت با جناب ابوالقاسم صحاب،(1)
برای آشنایی بیشتر ر. ک: ستارگان حرم، ج 15.
تاریخ ولادت و وفات آن حضرت را به زبان شعر چنین سروده است:اول ذی القعده هفتاد و سه از بعد صد دختر موسی بن جعفر را ولادت شد پدید
1) (1)
آخر عشر اول بعد از ربیع دومین دو صد و یک حضرت معصومه را رحلت رسید
بر این اساس، مدّت زندگانی آن حضرت 28 سال و پنج ماه و ده روز بوده است.(1)
برگی از تاریخ قم، ص 38، چاپ آستان مقدس.
در سال 1374 از طرف آستان مقدس، مستندی دربارۀ ولادت و رحلت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام خدمت مرجع عظیم الشأن آیت الله العظمی فاضل لنکرانی رحمه الله عرضه شد که ایشان در جواب مرقوم فرمود:
بسمه تعالی
بعد الحمد و الصلوة، تخصیص دادن روزی از ایام سال به عنوان ولادت کریمه اهل بیت، حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دگری به عنوان وفات و رحلت آن حضرت، نیاز به مدرک و مستند ندارد، بلکه امری است راجح، مخصوصاً برای مردم شریف قم که به نعمت جوار آن حضرت متنعمند.(2)
محمد فاضل
1374/6/14
9 ربیع الثانی 1416
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رسم تجلیل از خاندان موسوی در جمهوری اسلامی ایران با ورود ماه ذی القعده مجالس جشن و سرور از قم آغاز میشود و در مشهد به پایان میرسد و آن ایام را با عنوان «دهه کرامت» نامگذاری کردهاند. ابتدای این دهه از اول ماه ذی القعده و مصادف با ولادت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است. در ششم این ماه نیز ولادت احمد بن موسی (شاه چراغ) واقع شده و پایانش نیز با ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نورانی شده است.
این دهه یادآور بسیاری از مفاهیم بلند و سازنده ارزشهای اسلام و انسانیت و نیز یادآور مهر، وفا و علائق کم نظیر خواهر نسبت به مقام ارزشمند معنوی برادر است. دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و ارده آهنین زنان بزرگ و بانوان والامقام و گرانقدر و یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است که میتوانند رهبری دلهای میلیونها مسلمان را در طی اعصار و قرون عهدهدار شوند. این دهه، یادآور وجود مبارک حضرت زهرا و زینب علیهما السلام و تمام خوبیها و جمال انسانی است.
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و یاد خدا از صفات تبار پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود.(1)
پدران این خاندان همه از برگزیدگان و پیشوایان هدایت بودند و هر یک در انتخاب همسر و تربیت فرزند توجه کافی داشتهاند.
پدر بزرگوارشان امام موسی بن جعفر علیه السلام روز یکشنبه 7 صفر 128 ق. در ابواء، محلی بین مکه و مدینه به دنیا آمدند(2)و مشهورترین القاب آن حضرت
کاظم، باب الحوائج، امین، صابر و عبد صالح و مشهورترین کنیه آن امام همام ابوالحسن(1)
در کتب اخبار، امام کاظم علیه السلام را به «ابوالحسن الاول» و از امام رضا علیه السلام به «ابوالحسن الثانی» و از امام هادی علیه السلام به «ابوالحسن الثالث» تعبیر میکنند، گرچه به امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امام زین العابدین علیه السلام نیز ابوالحسن میگویند.
است.دوران زندگی امام کاظم را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
بخش اول: دوران قبل از امامت، یعنی از سال 128 تا 148 ق؛ یعنی سال شهادت امام صادق علیه السلام (20 سال).
بخش دوم: دوران بعد از امامت، یعنی از سال 148 تا سال 183 ق. (35 سال) امام کاظم علیه السلام 4 سال داشت که حکومت ظالمانه بنی امیه سقوط کرد و بنی عباس به سرکردگی ابوالعباس سفّاح به حکومت رسید. در بیست سالگی حضرت بود که منصور دوانیقی، پدر بزرگوارش امام صادق علیه السلام را به شهادت رساند و امام هفتم علیه السلام به امامت رسید. دوران امامت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام مصادف با زمامداری غاصبانه چهار تن از خلفای عباسی بود.
عباسیان که به صورت خزنده، حیات سیاسی خود را در دوره خلافت امویان شروع کرده بودند با دو پشتوانه دینی و دنیایی، حکومت را به دست گرفته، احزاب مدّعی را یکی پس از دیگری از سر راه خود کنار زدند.
سابقه دنیایی آنها اتکا به سابقه اشرافیت قریشی بود که ریشه در پیمان سیاسی و تجاری یک قرن گذشته اعراب داشت. سابقه دینی آنها نیز اتصال به
1) (1)
خاندان نبوت و وراثت فاطمی و علوی بود که در دل مردم مؤمن حجاز و عراق و یمن و ایران ریشه دوانده بود.
عباسیان از خاندان عموی پیامبر صلی الله علیه و آله «عباس» بودند و از خاندان مکی «هاشم» به شمار میآمدند و به همین سبب، ادعای حقانیت خود را برای خلافت در چشم مؤمنان میآراستند. با این همه، پس از استقرار حکومتشان، با علویان همان رفتاری را کردند که پیش از آنها خاندان اموی کرده بودند.
عباسیان در مقابل مقام الهی اهل بیت علیهم السلام که شایستگی آنها را برای امامت و خلافت به اثبات میرساند، خود را بنی اعمام رسول اکرم صلی الله علیه و آله دانسته، این گونه استدلال میکردند که در زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله عباس، عموی او زنده بود و با وجود او حقی برای فرزندان عموهای دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی نمیماند؛ حال آنکه شیعه برای اثبات امامت هرگز به قانون وراثت توجهی نداشت، بلکه نصوص وارده از پیامبر صلی الله علیه و آله و امام سابق علیه السلام را در رابطه با تعیین امام بعدی شرط امامت ائمه اثنی عشری میداند.
ده سال از دوران امامت امام کاظم علیه السلام در عصر منصور گذشت؛ کسی که در حسادت و کینه نسبت به خاندان وحی بیمانند بود. ده سال از عمر شریف امام هفتم علیه السلام نیز در عصر مهدی عباسی گذشت و پس از آن یک سال را در عصر هادی عباسی گذراندند که هر کدام از آنها نیز سختگیریهایی را داشتهاند.
چهارده سال پایانی امامت آن حضرت در عصر هارون الرشید سپری شد
که دورانی بسیار سخت و جانکاه بود و امام علیه السلام اغلب در حبس و زنجیر و شکنجه به سر بردند.
ابن اثیر سبب زندانی شدن امام کاظم علیه السلام را این چنین نقل میکند:
هارون الرشید در رمضان 175 ق. به قصد حج عمره به مکه میرفت که در سر راه خود به مدینه آمد و وارد روضه رسول خدا صلی الله علیه و آله شد. پس از زیارت مرقد مطهر برای جلب توجه مردم در رابطه با نسب خویش به رسول خدا صلی الله علیه و آله این چنین سلام داد: «السلام علیک یا رسول الله یابن عم؛ سلام بر تو ای رسول خدا، ای پسر عمو.»
در این هنگام، موسی بن جعفر که در آن مجلس بود، پیش آمد و خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «السلام علیک یا ابه؛ سلام بر تو ای پدر.»
با شنیدن این سخن رنگ از رخسار هارون پرید و خطاب به امام کاظم علیه السلام گفت: «هذا الفخر یا اباالحسن جدّاً؛ به واقع این مایۀ افتخار است یا اباالحسن.»(1)
الصواعق المحرقه، ص 204.
سپس هارون دستور دستگیری امام علیه السلام را صادر و آن حضرت را روانه زندان کرد. سرانجام امام کاظم علیه السلام در 55 سالگی در زندان هارون مسموم شدند و به شهادت رسیدند.
1) (1)
نجمه خاتون، انسانی با فضیلت، استثنایی و مورد توجه امام معصوم علیه السلام بوده است. حضرت امام موسی کاظم علیه السلام با بهرهگیری از معرفت غیبی برای خرید او اقدام کردند و دست تقدیر الهی او را از نقطههای دور مغرب زمین به مدینه منوره آورد تا از این رهگذر، مدال افتخار خدمت به ولایت و امامت و همسری امام هفتم به ایشان اعطا شود.
در روایتی درباره این بانوی گرامی چنین آمده است:
حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام وقتی که نجمه را خرید به گروهی از اصحابش فرمود: «سوگند به خدا این کنیز را جز به امر خداوند نخریدم»
اصحاب پرسیدند چگونه؟ در پاسخ فرمود: خواب دیدم جدم و پدرم نزد من آمدند و پارچه حریری با خود آوردند و آن پارچه را گشودند، دیدم پیراهنی است که در آن عکس این کنیز نقش بسته است و فرموند: ای موسی! بهترین شخص روی زمین از صاحب این عکس برای تو به دنیا خواهد آمد.(1)
منتهی الآمال، ج 2، ص 459.
همچنین هشام بن احمر میگوید:
روزی امام موسی بن جعفر علیه السلام من را خواست و پرسید آیا میدانی قافلهای از مغرب آمده است؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: آری مردی قافلهای را از مغرب آورده است، برخیز برویم که میخواهم کنیزی بخرم. هشام
1) (1)
میگوید: چون بیرون آمدیم مردی را دیدم که از مغرب آمده و کنیزانی دارد. حضرت فرمود: آنان (کنیزان) را بر من عرضه کن. او هفت کنیز را به حضرت نشان داد و هر بار آن حضرت فرمودند: نیازی به آن ندارم. سپس حضرت فرمود: کنیز دیگری داری، او را عرضه کن، آن مرد پاسخ داد: جاریه بیماری دارم. حضرت فرمود: مانعی ندارد، آن را بیاور. مرد مغربی امتناع کرد و آن حضرت برگشت.
فردای آن روز حضرت دوباره مرا طلبید و فرمود: نزد مرد کنیز فروش برو و به او بگو آخرین قیمت کنیز بیمار چقدر است و هر قیمتی که گفت به او بده و آن کنیز را بخر.
هشام میگوید: نزد برده فروش رفتم و به او گفتم آخرین قیمت کنیز را چقدر در نظر داری؟ گفت حقیقت این است که این برده را کمتر از فلان مبلغ نمیفروشم. هشام میگوید: کنیز را به همان قیمت خریدم. وقتی تحویل گرفتم، برده فروش گفت: کسی که دیروز همراه تو به اینجا آمد، چه کسی بود؟ گفتم: مردی از بنی هاشم، پرسید: از کدام قبیله؟ گفتم: بیش از این نمیدانم، چرا درباره ایشان میپرسی؟ گفت: این کنیز را از یکی از شهرهای مغرب خریدم، در راه با زنی از اهل کتاب برخورد کردم، پرسید این کنیز که همراه توست، کیست؟ گفتم: او را برای خودم خریدهام. آن زن گفت: امکان ندارد این کنیز نزد امثال او بماند، بلکه او نزد بهترین شخص روی زمین خواهد رفت و پس از اندکی فرزندی از او به دنیا خواهد آمد که در شرق و غرب
جهان بهتر از او نیست.(1)
عیون الاخبار الرضا علیه السلام، ج 1، صص 17-18؛ مرآة العقول، ج 6، ص 74.
به همین جهت، لقب «طاهره» نشان اعطایی امام موسی بن جعفر علیه السلام به این بانوی بزرگوار است. پس از آنکه علی بن موسی الرضا علیه السلام به دنیا آمد، امام کاظم علیه السلام او را «طاهره» نامید، زیرا مهد پرورش حجت خداست.(2)
مردان و زنان عرب، علاوه بر اسم و لقب، دارای کنیه نیز میباشند. در روایات برای نجمه خاتون نامهای متعددی نقل شده؛ از جمله: نجمه،(3)تُکتَم،(4)طاهره، اروی، سمان و سکن النوبیّه.(5)کنیه ایشان «ام البنین» است و القابی مانند: صقر، شقراء النوبیّه، خیزران المرسیة(6)نیز دارد.
آن بانو بعد از بهبودی از بیماری، با راهنماییهای امام موسی بن جعفر علیه السلام برای زندگی خود برنامهریزی دقیق و سازندهای تنظیم کرد؛ به
طوری که قسمتی را به عبادت و راز و نیاز با خداوند، قسمتی را برای انجام امور داخلی خانه و شوهرداری و قسمتی دیگر را برای فراگیری معارف و احکام دینی اختصاص داد. این بانوی بزرگوار خود را در راهی قرار داد که نهایت و مقصد آن رسیدن به کمال معنوی و انجام مسئولیتی بزرگ، یعنی همان پرورش فرزندان بزرگوار خود بود و در این راه به قله معرفت نائل گردید.
نجمه خاتون، علاوه بر کسب علم و معرفت و آشنایی با اصول و فروع دین نزد امام هفتم علیه السلام هر روز در ساعتهای مشخص، نزد حُمیدَه خاتون مادر گرامی امام کاظم علیه السلام رفته، از محضر آن بانوی بزرگوار معارف و احکام دین را فرا میگرفت. استاد بزرگوارش (حمیده خاتون) بانویی آگاه و حدیثشناس بود و از اساتید مجامع علمی بانوان عصر امام صادق علیه السلام به شمار میآمد. از آن سو نجمه خاتون نیز با اشتیاق کامل، مسائل مربوط به مبدأ و معاد و هر آنچه را که در سعادت انسان نقش داشت و او را در انجام وظائف شرعی کمک میکرد از محضر مادر گرامی امام کاظم علیه السلام میآموخت.
استعداد فراوان و علاقه زیاد به علمآموزی در نجمه خاتون باعث شد تا ایشان در اندک مدتی به پیشرفت چشمگیری دست یابد و از نظر علم و کمال به درجات عالی برسد.
این بانوی عظیم الشأن بسیار مؤدب بود؛ چنانکه در این باره آمده است:
آن حضرت به مولایش حمیده مادر امام کاظم علیه السلام احترام خاصی میگذاشت تا آنجا که از زمانی که کنیز حمیده شده بود برای احترام و تعظیم به ایشان هرگز جلوی حمیده نمینشست و در مقابل ایشان فقط میایستاد.(1)
عیون الاخبار الرضا علیه السلام، ص 47.
حتی منزلتش به جایی رسید که حمیده در توصیف ایشان فرمود: «من هرگز جاریهای با فضیلتتر و بهتر از او ندیدهام.»(2)در مورد سال وفات، محل دفن و مزار نجمه خاتون در منابع تاریخی و روایی مطلبی یافت نمیشود، ولی به احتمال قوی چند روز بعد از ولادت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دار فانی را وداع گفته است.
براساس آنچه که نزد گروهی از مردم مدینه شهرت پیدا کرده، احتمال میرود قبر آن بانو همراه قبر حمیده خاتون در مشربه «ام ابراهیم» باشد؛ به طوری که تا چند دهه قبل، سه سنگ قبر وجود داشته که یکی از آنها را متعلق به نجمه خاتون دانستهاند. البته تاکنون مشربه ام ابراهیم با دیواری بلند محاصره شده است. از طرفی این مکان، همواره مورد توجه شیعیان به خصوص ایرانیان
قرار داشته و دارد و زائران پیامبر گرامی خدا صلی الله علیه و آله معمولاً بعد از استقرار و خارج از زیارت دوره به این مکان مقدس شتافته، در پشت در بسته میایستند و به دعا و راز و نیاز میپردازند.(1)
آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 212.
دولت عباسی از سال 132 ق. با به خلافت رسیدن ابوالعباس سفّاح تأسیس شد و تا سال 656 ق. ادامه داشت. خلفای معاصر حضرت معصومه عبارتند از: هارون الرشید، امین و مأمون.
سید جعفر مرتضی عاملی میگوید:
عباسیان ناگزیر بودند که میان انقلاب خود و اهل بیت علیهم السلام خط ربطی ترسیم کنند؛ به چند دلیل:
اول اینکه بدین وسیله توجه فرمانروایان را از خویشتن به جای دیگر منصرف میکردند.
دوم اینکه مردم بیشتر به آنان عتماد میکردند و از پشتیبانیشان برخوردار میگردیدند.
سوم آنکه دعوت خود را بدین وسیله از ابتذال و برانگیختن شگفتی مردم میرهانیدند.
چون در سرزمینهای اسلامی از شهرت آنچنانی برخوردار نبودند و
1) (1)
مردم نیز برای هیچ یک از آنان بر خلاف علویان، حق دعوت و حکومت را نمیشناختند. به این جهت، با وجود علویان، دعوت عباسیان اگر به سود خودشان آغاز میشد امری فریب کارانه و به اصطلاح امروزی عوام فریبی وانمود میکرد.
چهارم اینکه میخواستند اعتبار علویان را به خود جلب کنند و این از همه مهمتر بود. در واقع این گونه جلوه میدادند که مبلغ علویان هستند و آنها را بدین وسیله خانهنشین میکردند و از تحرّک باز میداشتند.(1)
سیدجعفر مرتضی عاملی، الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 35.
اسلام با صراحت دستور میدهد که اگر در محیطی، به خاطر عواملی نتوانستید به وظیفه خود عمل کنید، به منطقه و محیط دیگری هجرت نمایید. از طرفی روشن است که این حکم مخصوص پیامبران یا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله نبوده است، بلکه قرآن، هجرت را مایه پیدایش آزادی و آسایش میداند:
(وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) ؛(2)
(کسانی که پس از ستم دیدن، در راه خدا هجرت کردند، در این دنیا جایگاه و مقام خوبی به آنها میدهیم و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر میدانستند).
منظور از جایگاه خوب و مناسب، جامعه اسلامی و پاکی است که در آن جز خدا پرستش نشود و عدالت و نیکوکاری در آن حکمفرما باشد. در حقیقت، علت مهاجرت مؤمنان، تشکیل چنین جامعهای بوده است.
هجرت، آثار و برکاتی دارد که اگر در راه خدا باشد حتی اگر مرگ، آن فرد را فرا گیرد اجرش با خداوند منان است:
(وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً) ؛(1)
سوره نساء، آیه 100.
(و کسی که در راه خدا هجرت کند نقاط امن فراوان و گستردهای در زمین مییابد، و کسی که از خانهاش به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او بیرون رود سپس مرگش فرا رسد پاداش او بر خداست و خداوند آمرزنده و مهربان است).
هجرت در اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است تا جایی که هجرت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مبدأ تاریخ اسلام انتخاب شده است، در حالی که ولادت، بعثت، رحلت و ابلاغ ولایت و سایر مناسبتهای دیگری هم در اسلام اتفاق افتاده، ولی به عنوان مبدأ تاریخ اسلام به شمار نیامده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله در فضیلت هجرت فرمودهاند:
کسی که برای حفظ آیین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر، حتی
1) (1)
به اندازه یک وجب، مهاجرت کند، استحقاق بهشت مییابد و یار و همنشین محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام خواهد بود.
توسعه موضوع هجرت در آیات قرآن، شامل هجرت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نیز میباشد و از آنجا که فضای ظالمانه حکومت عباسی در مدینه عرصه را بر همه محبین اهل بیت تنگ کرده بود، حضرت معصومه علیها السلام از باب ترویج احکام و علوم اسلامی و امتثال آن احکام، از یک طرف و برخورداری از هوش سیاسی از طرف دیگر بر آن شدند تا مدینه را به سوی قم ترک نمایند.
شاید بتوان گفت که آن فرهیخته بانو، هوشمندانه، رابطه امام رضا علیه السلام و مأمون را زیر نظر داشت و تحلیل میکرد. در واقع، اطلاعات روابط و تحلیل آنها، حکایت از آن داشت که حکومت عباسی نقشهای برای شهادت امام علی بن موسی الرضا دارد. از طرفی مأمون به خوبی میدانست محبین اهل بیت علیهم السلام با قیام علیه او زندگی را بر او تباه خواهند کرد و میدانست که بعد از کشتن امین برادرش، خشم بنیعباس علیه او برانگیخته شده است، لذا در پی این نیرنگ بود که با ولایتعهدی امام رضا علیه السلام نظر شیعیان و در حد توان، علویان را به خود جلب کند و از خیزش آنها جلوگیری کند. از سوی دیگر، مأمون هنگامی که بر حکومت مسلط شد، در صدد شهادت امام رضا علیه السلام برآمد تا بدینوسیله نگرانی بنیعباس را برطرف کند و با خشونت شدید اهل بیت علیهم السلام را تحت فشار قرار دهد، لذا هوشیاری و خردورزی حکم میکرد
تا فاطمه معصومه علیها السلام و برادرانش مدینه را ترک کرده، به سوی ایران هجرت کنند.
تقدیر الهی بر آن امر تعلق گرفت که بعد از هجرت امام رضا علیه السلام در سال 200 هجری و پذیرش ظاهری ولایتعهدی، حضرت معصومه علیها السلام یک سال بعد از آن نامهای را از برادرش دریافت کرد. امام رضا علیه السلام آن نامه را به یک غلام سپرد و دستور داد که در هیچ مکانی توقف نکند تا در کمترین زمان این نامه را به مدینه منوره برسد. آنگاه نشانه خانه حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام را نیز به او داد تا از کسی در مورد آن سؤالی نپرسد. آن غلام نیز خود را به مدینه رسانید و نامه را به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام داد. آن حضرت نیز به محض رسیدن نامه امام هشتم علیه السلام خود را برای سفر آماده کرد،(1)
کریمه اهل بیت علیهم السلام، ص 493، به نقل از من لا یحضره الخطیب، ج 4، ص 461.
گرچه متأسفانه از مضمون نامه هیچ خبری به ما نرسیده است.هجرت ایشان را به قم به دو گونه میتوان تحلیل کرد:
1) (1)
قم، پایگاه ستمستیزان و آشیانه شیفتگان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام بود، از این رو، آن حضرت راهی قم شد تا از مشکلات و سختیهای بیشتری که مخالفان اهل بیت علیهم السلام و دستنشاندگان خلافت عباسی برای ایشان پدید میآورند، برهد و آنجا را به عنوان پایگاهی مناسب و زمینهای آماده برای اقدامات خود قرار داد.
از مدینه به قصد خطه طوس رهروی خسته پاست معصومه
گرچه نشکسته سینه و پهلو در دلش داغهاست معصومه
داغ زهرا و داغ اجدادش وارث کربلاست معصومه(1)
جشمه جوشان کوثر، ج 1، ص 44.
«مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که شهر قم مرکز شیعیان ماست.»(2)
این حدیث نشانگر آن است که روایات نقل شده از ائمه علیهم السلام در انتخاب مقصد هجرت ایشان تأثیر داشته است، بلکه حضرت معصومه علیها السلام در اندیشه
آینده تشیع و آینده قم به عنوان یکی از بزرگترین کانونهای تولید اندیشه و معنویت اسلام بودند.
به هر حال وقتی که آن حضرت در ساوه بیمار شدند، در این هنگام از قم و فاصله آن با ساوه پرسیدند و دستور دادند او را به قم بیاورند، بدین گونه خود را به قم رساندند و در این سرزمین مدفون گشتند.
این جریان به خوبی روشن میکند که آن بانوی الهی به آینده اسلام و موقعیت این سرزمین توجه داشتهاند، از این رو خود را با شتاب به این سرزمین رساندند و محوریت و مرکزیت آن را با مدفن خود پایهریزی کردند.
حتی بررسی سطحی فضیلتها و زندگی و شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به آدمی اطمینان میبخشد که ایشان نسبت به این دست از مسائل کاملاً آگاه بودهاند. لقب «معصومه» را که حضرت رضا علیه السلام به ایشان داده از شواهد این ادعاست. در واقع از این زاویه حضرت معصومه علیها السلام را میتوان به حضرت زینب علیها السلام تشبیه کرد که به امام سجاد علیه السلام فرمود: «نگران مباش در آینده کربلا و قتلگاه سرور شهیدان، حسین بن علی علیهما السلام مزار و مطاف حقطلبان و مردمان فراوان و مرکز خیر و برکت خواهد شد.»(1)
ترجمه نفس المهموم، ص 494.
از نگاه دیگر میتوان گفت حضرت رضا علیه السلام میخواستند قم را به پایگاهی عظیم و جاودان برای تشیع تبدیل کنند، از این رو هم خواهر بزرگوارش فاطمه معصومه علیها السلام را به قم رهنمون ساخت هم از زکریا بن آدم که از دانشوران بزرگ
1) (1)
جهان اسلام و از رجال عظیم الشأن شیعه بود خواست در قم بماند و در رشد و بالندگی معنوی و علمی مردم آن دیار بکوشد. خلاصه اینکه آن حضرت با ورودشان به قم، آینده قم را رقم زدند و محوریت این شهر را برای تشیع ماندگار ساختند.
نباید از نظر دور داشت که زندگی به ظاهر کوتاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام مشحون از دردها و رنجها و حوادث اندوهگینی است که کمتر بانویی با این سن و سال تاب و تحمل آن را دارد.
اسارت و دوری از پدر و شهادت آن حضرت به دستور هارونالرشید در زندان در سال 183 ق و بعد از آن، دوری از برادر و امام و ولی و صاحب امرش امام علی بن موسی الرضا علیه السلام که به دستور مأمون در سال 200 سفری تبعیدگونه را به آن امام همام تحمیل کرد مزید بر علت بود.
این بانوی عظیمالشأن پس از تحمل غم و اندوه فراوان، نامهای از محبوب خود دریافت نمود و تحمل رنج سفر به دیار غربت را بر خود هموار ساخت و به همراه تنی چند از برادران و برادرزادگان و غلامان و کنیزان، راه مرو را در پیش گرفت.
در این سفر طولانی، وقتی به شهر ساوه رسیدند، بنا به نقلی دشمنان اهل بیت علیهم السلام به همراه مأموران حکومتی به کاروان آل رسول حمله کردند و تعدادی از همراهان و برادران آن حضرت را به شهادت رساندند.
سرانجام غم هجران علی بن موسی الرضا علیه السلام و سنگینی این واقعه و فشار
و اندوه از دست دادن همراهان، ایشان را به سختی بیمار کرد، از این رو به خادم خود فرمود: «مرا به شهر قم ببرید.»(1)
تاریخ قم، ص 308.
در واقع هجرت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به قم و دفن ایشان در این شهر مقدس یک حادثه تصادفی نبود، بلکه از پدیدههای مهم آن دوران بود که با دقت بسیار برنامهریزی شده بود، از این رو میتوان هجرت ایشان را مهاجرت حضرت رضا علیه السلام به مرو و از پارهای زوایا به هجرت امیر مؤمنان از مدینه به کوفه و حتی هجرت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه تشبیه کرد.
حضرت معصومه علیها السلام پس از هفده روز عبادت و انس با معبود در شهر شیعه نشین قم و در منزل موسی بن خزرج، بزرگ خاندان اشعری، در اثر شدت بیماری و به مصداق فرموده قرآن کریم (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً)2 در حالی که راضی به قضای ربوبی و مرضی الهی بود با نفسی مطمئنه به دیدار رب خویش شتافت.
بعد از وفات آن حضرت، شهر قم غرق در ماتم و غم شد. مردم بعد از غسل و کفن ایشان، پیکر مقدس آن بانوی الهی را به سوی باغ بابلان که متعلق به موسی بن خزرج بود تشییع کردند.
1) (1)
البته مؤلف بحرالانساب، علت بیماری آن حضرت را مسموم شدن ایشان در ساوه در اثر سمّی که به بانوان کاروان داده شد میداند.(1)
بحرالانساب، ص 83.
مؤلف تاریخ قم نیز از حضور حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در شهر ساوه خبر داده است که با کاروانی جهت ملاقات برادرش، از مدینه راهی مرو بود و در ساوه بیمار شد و سپس به قم آمد.(2)
صاحب ریاض الانساب هم میگوید:
اما ستی فاطمه، ملقب به معصومه خاتون دختر امام کاظم علیه السلام در علوّ مرتبه زیاده از حدّ بیان است، در سال دویست و یک هجری زمان ولایتعهدی حضرت امام رضا علیه السلام با برادران خود فضل و علی و جعفر و هادی و قاسم و زید با بعضی از برادرزادگان و چند خدمه از بغداد به عزم دیدار برادر، عازم خراسان شد. بعد از طی طریق، چون به شهر ساوه - که یک منزلی قم است - رسیدند ملحدان ساوه خبر شدند؛ درصدد برآمده با امامزادگان محاربه کردند. آخرالامر، تمامی امامزادگان که 23 نفر بودند شهید شدند. چون اهالی قم خبر یافتند، بشتافتند، [اما] وقتی رسیدند که امامزادگان شهید شده بودند، [پس] آنها را دفن نموده، ستی فاطمه را با خدم و حشم به شهر قم بردند.(3)
همچنین جعفر مرتضی عاملی بر این عقیده است که حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در این تهاجم به دست عباسیان مسموم شده است.(1)
الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 428.
در کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمینهای شرقی» نیز به مسمومیت کریمه اهل بیت علیهم السلام اشاره شده است.(2)
به هر حال، آن حضرت به جهت دیدار امام زمان خود، عزم سفر نمود و سختی راه را به جان خرید و با پیمودن مسافتی طولانی از بیابانهای گرم و سوزان سرزمینهای حجاز گذشت و شهیده راه ولایت گردید، زیرا «الا من مات علی حب آل محمد صلی الله علیه و آله مات شهیداً».(3)
هنگام دفن حضرت معصومه علیها السلام آل سعد بر سر کسب افتخار تدفین ودیعه آل طه علیهم السلام به گفتوگو پرداختند و بالاخره تصمیم گرفتند، این کار را به پیرمرد صالحی به نام «قادر» بسپارند و چون او حاضر نبود، مردم در انتظار آمدن آن پیرمرد مؤمن بودند که ناگاه دو سوار را دیدند که با روی پوشیده
از جانب ریگزار به سوی آنان میآیند، آنگاه چون به نزدیک جنازه رسیدند، پیاده شدند و بر جنازه حضرت معصومه علیها السلام نماز خواندند و پیکر مطهرش را داخل سردابی که مهیا شده بود به خاک سپردند و رفتند و کسی هم آنها را نشناخت.
در این رابطه، صاحب تاریخ قم چنین مینویسد:
و روایت کرد مرا «حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه» از «محمد بن حسن بن احمد بن الولید» که او را روایت کردند که چون «فاطمه» را وفات رسید، بعد از غسل و تکفین او را به مقبره «بابلان» بر کنار سردابی که از برای او ترتیب کرده بودند، حاضر آوردند. آل سعد با یکدیگر خلاف کردند در باب آنک سزاوار است که در سرداب رود؟ و «فاطمه» را بر زمین بنهد و دفن کند.(1)
«ط»: سزاوار است که محرمی در سرداب رود و فاطمه را در قبر بگذارد.
در میان این گفتوگوی، از جانب رمله(2)دو سوار برآمدند، دهن بسته و روی بدین مردم نهادند. چون به نزدیک جنازه «فاطمه» رسیدند، از اسب فرود آمدند و بر «فاطمه» نماز گزاردند و در سرداب رفتند و «فاطمه» را دفن کردند، پس از سرداب بیرون آمدند و برنشستند و برفتند و هیچ کس معلوم نشد که آن دو سوار که بودند.(3)
به قول مرحوم آیتالله العظمی فاضل لنکرانی رحمه الله هیچ بعید نیست که این دو بزرگوار، امامان معصوم بودهاند که برای این امر مهم به قم آمده بودند.(1)
فروغی از کوثر، ص 35.
نکته اول: دفن حضرت به طور خاص؛ یعنی آمدن ناگهانی دو شخصیت ناشناخته برای دفن آن بزرگوار است که در منبع معتبری چون تاریخ قم آمده است؛ همان طور که امام موسی بن جعفر علیه السلام به نیشابور آمدند و در مراسم بانو شطیطه شرکت کردند.(2)
به تعبیر دیگر، همان طور که امیرمؤمنان علیه السلام خودشان عهدهدار مراسم غسل و کفن فاطمه زهرا علیها السلام شدند(3)و مریم صدیق را خود عیسی بن مریم غسل داد،(4)دو سوار نقابدار ناشناخته برای اهل قم که برخی احتمال دادهاند آن دو، حضرت رضا و حضرت جواد علیهما السلام بودهاند برای دفن حضرت معصومه علیه السلام حاضر شدند و این از فضیلتهای بزرگ آن حضرت به شمار میآید.
نکته دوم: گفتوگو و اختلاف میان شیعیان قم درباره کسی که میخواهد فاطمه معصومه علیها السلام را دفن کند، نشانگر آن است که اهل قم برای ایشان بسیار احترام قائل بودهاند و مقام و منزلتش را ارج مینهادند، وگرنه یک زن
غریب مسافر چه اهمیتی دارد که بحث شود چه کسی او را دفن کند. بلکه این گفتوگو و اختلاف نظر میان شیعیان، نشانگر آن است که مردم قم، حق آن حضرت را تا حدودی میشناخته و از مصادیق «عارفاً بحقها» بودهاند.
نکته سوم: در آن زمان در قم چند قبرستان بوده است و زنان و مردان شیعه نیز در همان قبرستانها مدفون میشدهاند، پس دفن آن حضرت در محلی خاص و نه در سایر قبرستانها نشانگر اهمیت خاصی است که مردم قم به ایشان میدادهاند.
سال وفات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 201 هجری قمری است و قول دیگری نقل نشده، بلکه حتی بر کاشی مرقد مطهر نیز همان ثبت شده است. ولی در مورد روز وفات سه قول مطرح بوده است: دهم ربیعالثانی،(1)
وسیلة المعصومیه، ص 65؛ منتخب دریای سخن، ص 34.
دوازدهم ربیعالثانی(2)و هشتم شعبان.(3)البته در تحقیقی که آستان مقدس در ابتدای قرن چهاردهم (مجموعه مکاتبات تولیت از سال 1306 تا 1317 شمسی) انجام داده و در کتاب «برگی از تاریخ» مربوط به اسناد و مکاتبات تولیت در تاریخ مذکور است، از 17 شعبان سال 201 بنا به نقلی از کتاب «ریاض» شیخ حر عاملی سخن به میان آمده است.در این مورد، حتی با مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمه الله مکاتبهای جهت صحت و سقم مطلب انجام گرفته،(1)
ر. ک: الیاس محمدبیگی، برگی از تاریخ قم، صص 37-42.
ولی ظاهراً جوابی از ایشان دریافت نشده یا اگر جوابی آمده در دسترس ما نیست.در سالهای اخیر نیز آستان مقدس بین دهم و دوازدهم ربیعالثانی را جمع کرده و سه روز متوالی مجالس سوگواری با عنوان «ایام معصومیه» برگزار میکند.
نکته اصلی در اینباره این است که یقیناً حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ازدواج نکردهاند که علت آن را در چند احتمال میتوان جستوجو نمود:
1) (1)
اینکه امام هفتم همیشه تحت مراقبت یا بازداشت بود، این عدم حضور پدر در خانه، مشکلی به مشکلات اضافه مینمود.
خلاصه اینکه سرکوبی بیرحمانه حکومت عباسی یکی از موانع ازدواج حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بوده است و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام بر این بوده که پیروانشان را به امر ازدواج تشویق میکردند و قاعده هم آن است حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ازدواج کند، ولی به خاطر ستمهایی که بر خانواده و ایشان از ناحیه حکومت روا میشد زمینه ازدواج برای حضرتش فراهم نشد.
مگر قاعده اینگونه نبوده و نیست که فاطمه زهرا علیها السلام روزانه و آشکارا غسل و کفن میشد و قبر مطهرش آشکارا میگردید، ولی ستمها چه کرد؟
به این پرسش هم تاریخ باید جواب دهد که چرا فاطمه معصومه علیها السلام با آنکه ازدواج، مستحب و یکی از سنتهای مؤکد شریعت مقدس بوده است ازدواج نکرد؟
1) (1)
تاریخ قم، ص 320، چاپ آستان مقدس.
مرحوم آیت الله ثقفی تهرانی در شعری به موضوع اشاره کرده است:
کفو تو را چون نکرد خلق خداوند ز آن ننمودی به عمر خویش شوهر
البته عدهای هم این احتمال و نقل را صحیح نمیدانند، بلکه میگویند:
اولاً، سیره ائمه اطهار چنین نبوده که پیدا نشدن «همکفو و همسنگ» مانع ازدواج باشد.
ثانیاً در عصر حیات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام جوانان شایستهای از تبار امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام هَمکفو آن حضرت وجود داشتند.
«موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هیچیک از آنان شوهر نکرد، مگر ام سلمه و...».(1)
ترجمه تاریخ یعقوبی، آیتی، ج 2، ص 421.
به اجماع، همه معتقدند که این کلام یعقوبی دارای خدشه است، چون خلاف سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام است.
از طرفی متن کامل وصیتنامه آن حضرت موجود است که فرمودهاند:
و تنها در صورتی که فرزندم علی اجازه دهد هر یک از پسرانم مأذوناند خواهرانشان را شوهر دهند، زیرا او به چند و چون ازدواج خویشان خود
1) (1)
آگاهتر است و... نه برادران خواهری و نه عموهای دخترانم و نه صاحب منصبی مجاز نیست دخترانم را به ازدواج کسی درآورد، مگر به اذن و دستور فرزندم علی و او از همه به ازدواج بستگان خود آشناتر است. از این رو اگر او خواست و مصلحت دید که یکی از آنان را شوهر دهد، میتواند چنین کند و اگر خواست شوهر ندهد، میتواند چنین کند....(1)
اصول کافی، ج 1، ص 317، ح 15؛ بحارالانوار، ج 48، ص 280 و ج 49، ص 225.
در اینباره چند نکته قابل ذکر است:
امام کاظم علیه السلام در این وصیتنامه، حجت را بر فرزندان و سایرین تمام میکند و علی بن موسی الرضا را با قاطعیت، وصی و جانشین خود قرار میدهد و به امام رضا علیه السلام اختیار تام میدهد تا جایی که حتی امر ازدواج خواهران را به ایشان واگذار میکند و تبعیت از امام هشتم را برهمگان لازم میداند.
احتمال دارد نسخهای از وصیتنامه حضرت که در دسترس یعقوبی بوده، جمله «إلا بإذنه و امره» افتاده باشد یا از روی سهو جمله را نیاورده یا در نسخهای از روی تقیه مطالب دیگری آمده باشد و سپس در دسترس یعقوبی قرار گرفته است، پس این احتمال، دارای چندین اشکال اساسی است.
حتی برخی بحث خواستگاری مأمون از حضرت را علت ترک ازدواج یا هجرت بیان کردهاند(2)که این هم مدرک و سندی ندارد.
در پایان بحث ذکر چند نکته ضرورت دارد:
موضوع بسیار مهم، این است که حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در دوران حیات پدرش کودکی 6 ساله بوده که پدر روانه زندان شد و 4 سال بعد که پدر به شهادت رسید، لباس عزا به تن حضرت بود. از طرف دیگر جو بسیار سنگین سیاسی و اجتماعی علیه خاندان نبوت و امامت، و آنگاه تبعید برادر به طوس، مجالی را برای ازدواج باقی نگذاشت و حتی شرایط بسیار عادی و سادهای هم برای آنها فراهم نشد.
روحیه ولایتپذیری و مطیع ولایت بودن حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و سایر فرزندان امام کاظم علیه السلام است، زیرا احکام و عقاید و اطاعت از ولایت در عمق جان آنها نفوذ کرده بود.
به بیان دیگر، شخصیتی مانند حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که در دامن امامت به دنیا میآید و در مکتب امامت پرورش و رشد میکند و خود مبلغ حدیث غدیر و ولایت است که اینها همه نشانه عظمت و بزرگی آن بزرگوار است، امکان ندارد خلاف وصیت پدر بزرگوارشان عمل کنند.
در عصر استبداد هارون، فعالیت فرهنگی امام رضا علیه السلام آغاز گردید، زیرا هارون به سبب خوفی که از عواقب شهادت امام کاظم علیه السلام داشت، چندان متعرض امام رضا علیه السلام نمیشد و حتی سعی میکرد خودش را از این جنایت تبرئه کند.
بعد از هارون، امین در دوران حکومت خود (193-198 ق.) گرفتار اختلافات داخلی شد و در این زمان، فرصتی برای آزار امام رضا علیه السلام پیدا نکرد، بنابراین فرصت خوبی برای فعالیتهای فرهنگی امام رضا علیه السلام ایجاد شد.(1)
سیره پیشوایان، ص 472.
در زمان خلافت هارون و مأمون، ترجمه آثار علمی بیگانگان به اوج خود
1) (1)
رسید، زیرا مأمون میخواست در برابر مکتب اهل بیت علیهم السلام عرضه اندامی داشته باشد و بدین وسیله، مشتریان مکتب اهل بیت را کم کند و از فروغ آن بکاهد.(1)
همان، ص 449.
امام رضا علیه السلام در این شرایط، انقلاب فکری عمیقی ایجاد کرد و جامعه را از سقوط در گرداب خطرناک انحراف و التقاط رهایی بخشید. همچنین پرده برداشت(2)و فضائل اهل بیت علیهم السلام را آشکار کرد.
حضرت معصومه علیها السلام نیز امام رضا علیه السلام را در این مسیر همراهی میفرمود. بانوی کرامت با برگزاری جلسات علمی متعدد، نقش بزرگی ایفا کردند؛ به گونهای که سلسله سند و محتوای احادیث آن حضرت گویای چنین مجالسی است.
نکته مهم اینکه در خاندان عصمت و طهارت و امامت، فرزندان توسط خانواده آموزش داده میشدند و علوم الهی را از پدر، مادر و برادر فرا میگرفتند. در عصر موسوی نیز این سیرۀ حسنه ادامه داشت و حضرت فاطمه معصومه علیها السلام از همان دوران کودکی به آموزش علوم دینی پرداخت. استعداد ذاتی، طهارت روح و برخورداری از استادان معصوم که به تعبیر قرآن کریم (وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ)3 که از علوم الهی بهره وافی دارند آن حضرت را به مرحلهای والا از کمال علمی رساند.
در سال 199 ق. سپاه جلودی برای دستگیری محمد بن جعفر بن محمد عازم مدینه شد. جلودی دستور داشت محمد را به قتل برساند و خانههای آل ابوطالب را در مدینه غارت کند. وقتی سپاه او به در خانه امام کاظم علیه السلام رسید، امام رضا علیه السلام تمام زنان را در یک اتاق جمع کرد و جلوی در خانه ایستاد. جلودی گفت: من ناچار باید داخل خانه شده، لباسهای زنان را بگیرم و غارت کنم. امام علیه السلام سوگند یاد فرمود که تمامی جامههای زنان را به او بدهد. آن حضرت پیوسته اصرار میکرد و مانع داخل شدن جلودی به خانه میشد. آنگاه امام علیه السلام تمام لباسها حتی خلخالها و گوشوارهها و آنچه را که در خانه بود به جلودی داد.(1)
عیون الاخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 161.
یقیناً در این حادثه دردناک یکی از حاضران و شاهدان عینی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بوده است.
این حادثه یادآور هجوم دردناک به در خانه فاطمه زهرا علیها السلام و تداعیکننده دود و آتش و مسمار و میخ و سینه و پهلوی شکسته و بازوی کبود میباشد.(2)
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به مرحلهای از کمال علمی رسید که روزی جمعی از شیعیان وارد مدینه شدند و تعدادی پرسش در نامهای نوشته، برای گرفتن پاسخ، روانه منزل امام کاظم علیه السلام شدند، اما در آن زمان، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در سفر بودند و امام رضا علیه السلام نیز در مدینه تشریف
نداشتند. هنگامی که آن گروه از مدینه قصد عزیمت داشتند از اینکه خدمت امام معصوم علیه السلام نرسیده بودند و دست خالی و بدون پاسخ به سؤالات علمی و دینی خویش به وطن بر میگشتند بسیار اندوهگین بودند.
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که در آن ایام هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند از مشاهده غم و اندوه آنان متأثر شده، پاسخ پرسشهای آنان را نوشت و به آنها عنایت فرمود.
آنها نیز با گرفتن پاسخ سؤالات مدینه را با شادمانی ترک کردند. سپس در بیرون مدینه با امام کاظم علیه السلام مواجه شدند و واقعه را به اطلاع آن حضرت رساندند و دست خط حضرت فاطمه معصومه علیها السلام را به امام علیه السلام ارائه دادند.
حضرت امام کاظم علیه السلام پس از مطالعه جواب سؤالات، شادی و ابتهاج و سرور و رضایت خود را با این جمله بیان فرمودند: «فداها ابوها؛(1)
این مطلب را جناب حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر مهدیپور در کتاب کریمه اهل بیت علیهم السلام، ص 63 از مرحوم مستنبط از کتاب «کشف اللئالی» نقل کردهاند که تا به حال به چاپ نرسیده است. گفته میشود نسخهای از این کتاب در کتابخانه شوشتریهای نجف موجود است.
پدرش به فدایش.»بر این اساس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در عصر خویش از بانوان دانشمند، محدث و پارسا به شمار میآمده است. با وجود ناآرامیها و ناملایمات فراوان، روایاتی که از آن بانوی مکرّمه به دست ما رسیده در محور
1) (1)
اصول اعتقادی شیعه و تأکید بر ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و تثبیت جایگاه رفیع غدیر در فرهنگ تشیّع است.
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در حادترین شرایط سیاسی و پرخفقانترین دوره از ادوار ائمه علیهم السلام به سر میبرده و دارای مقاماتی است که تا به امروز برای ما کشف نشده است. آنگونه که از کتب حدیثی استفاده میشود، ایشان دارای اجازه روایت بودهاند و در سلسله اسناد روایت، نام مبارکشان میدرخشد.
البته ما جز چند حدیث، چیزی از آن حضرت نمییابیم یا اگر احادیثی از آن بزرگوار نقل شده به علت فشار سیاسی و تحریم اندیشه شیعی، در کتب روایی ثبت نشده یا از بین رفته است.
به بیان دیگر، بانوی مجللهای که مقام معنوی و علمی ایشان برکسی پوشیده نیست و از جمله نادرههای بانوان جهان اسلام به شمار میآیند و ائمه علیهم السلام زیارتش را تأکید کردهاند، چگونه ممکن است از پدر و برادر امامش نقل حدیثی نداشته باشد.
مفاهیم روایات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بر محور ولایت است و معانی زیر از آنها القاء میگردد.
وصایت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام.
تثبیت جایگاه غدیر در فرهنگ تشیع.
هشدار به جامعه از فراموشی روز غدیر خم.
موقعیت علی بن ابیطالب علیه السلام نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله.
برابری دوستی خاندان عصمت و طهارت با شهادت در راه خدا.
در ادامه بحث به ذکر احادیثی میپردازیم که از بانوی کرامت نقل شده است.
عن بکر بن احمد القصری، قال: حدّثتنا فاطمه بنت علی بن موسی الرضا، قالت: حدثتنی فاطمه، زینب، ام کلثوم، بنات موسی بن جعفر الکاظم، قلن:... عن فاطمه بنت النبی صلی الله علیه و آله عن النبی صلی الله علیه و آله یوم غدیر خمّ:
«مَن کُنتُ موَلاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ؛(1)
احقاق الحق، قاضی سید نورالله حسینی مرعشی تستری، ج 6، ص 282. چاپخانه اسلامیه تهران.
هر که من رهبر و مولای او هستم، پس علی مولای اوست.»قال شمس الدین ابوالخیر الجزریّ الدمشقی المقریّ الشافعی، فی کتابه «اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابیطالب»....
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به نقل از حضرت زهرا علیها السلام میفرماید:
اَنَسیتُم قَوَلَ رَسولِ الله صلی الله علیه و آله یَومَ غَدیرِ خُمِّ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلیُّ
1) (1)
مَولاهُ» و قَولَهُ صلی الله علیه و آله «اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هاروُنَ مِن موسی علیه السلام»؛(1)
اسنی المطالب، ص 49؛ الغدیر، علامه امینی، ج 1، صص 196-197. (دارالکتاب العربی بیروت، چاپ سوم، 1387 ق.)
آیا کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله را در روز غدیر فراموش کردید که فرمود: هر کسی که من مولا و رهبر او هستم، علی نیز مولای اوست، و آیا فراموش کردید که به علی علیه السلام فرمود: یا علی، موقعیت تو نسبت به من، مانند هارون به موسی است....عن فاطمة بنت موسی بن جعفر علیه السلام... عن فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله قالت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
«اَلا مَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ محمّد ماتَ شَهیدً؛(2)آگاه باشید هرکه بر دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا برود، شهید از دنیا رفته است.»
زمخشری مفسر اهل سنت این حدیث را در تفسیر خود ذیل آیه شریفه: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)3 آورده است.
این روایت بلند و جامع، آذینبند ایوان طلای حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام است.
...حدثتنی فاطمة و زینب و ام کلثوم بنات موسی بن جعفر علیه السلام... عن فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله قالت:
فاطمه معصومه علیها السلام به سند روایت دوم از فاطمه زهرا علیها السلام نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
در شب معراج، داخل بهشت شدم، آنجا قصری دیدم از درّ میان خالی که دارای دری بود آراسته به درّ و یاقوت و بر آن در پردهای آویخته بود، سرم را بلند کردم، دیدم بر در نوشته شده است:
«لا الهَ الّا الله، مُحَمّد رَسول الله، عَلیّ وَلی الله؛ خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد رسول خداست، و علی ولی و صاحب اختیار (رهبر) مردم است.»
بر پرده نوشته بود: «بَخٍّ بَخٍّ، مَن مِثلُ شیعَةَ علیّ؛ به به، چه کسی مانند شیعه علی است؟»
داخل شدم، در آنجا قصری از عقیق سرخ میان تهی دیدم که دری از نقره داشت که به زبرجد زینت شده بود و بر آن در، پردهای آویخته شده بود، سرم را بلند کردم، دیدم بر در نوشته شده است:
«مُحَمَّد رَسول الله و علیّ وصیَّ المُصطفی؛ محمد فرستاده خداست و علی وصی مصطفی است.»
و بر پرده نوشته شده بود:
«بشّر شیعَة علیّ بِطیِب المولِدِ...؛ بشارت بده شیعیان علی را به پاک سرشتی.»
داخل شدم، قصری از زبرجد سبز میان خالی دیدم که بهتر از آن ندیده بودم، این قصر دری از یاقوت سرخ داشت که با مروارید زینت داده شده بود و بر آن در، پردهای آویخته شده بود، سرم را بلند کردم، دیدم بر پرده نوشته شده بود:
«شیعَةُ علیٍّ هُم الفائِزون؛ شیعیان علی، همان رستگاراناند.»
گفتم: ای حبیبم، جبرئیل! این قصر از آن کیست؟ گفت: از آن پسر عمو و جانشین تو علی بن ابیطالب است و همه مردم در روز قیامت عریان و پابرهنه محشور میشوند، جز شیعیان علی و همه مردم را به اسم مادرانشان صدا میزنند، مگر شیعیان علی که به اسم پدرانشان صدا زده میشوند.
گفتم: ای جبرئیل! چرا چنین خواهد بود؟ گفت: چون اینها علی را دوست میدارند، لذا پاک سرشت هستند.(1)
ابو محمد جعفر بن احمد القمی، مسلسلات، ص 108؛ بحارالانوار، ج 68، صص 76-77.
...حدّثنی الحسن بن یزید عن فاطمة بنت موسی عن عمر بن علی بن الحسین، عن فاطمه بنت الحسین علیه السلام عن اسماءبنت ابیبکر عن صفیه بنت عبدالمطلب قالت:
1) (1)
لَمَّا سَقَطَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَ کُنْتُ وَلِیتُهَا قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: یَا عَمَّةُ هَلُمِّی إِلَیَّ ابْنِی، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّا لَمْ نُنَظِّفْهُ بَعْدُ، فَقَالَ صلی الله علیه و آله یَا عَمَّةُ أَنْتِ تُنَظِّفِینَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ نَظَّفَهُ وَ طَهَّرَهُ؛(1)
صدوق، الامالی، ص 117؛ بحارالانوار، ج 43، ص 243. (با کمی اختلاف در سند ولی متن روایت همین است.) و آنچه که مهم است منبع اول است که نام مبارک حضرت معصومه در سند ذکر شده و دو نسخه خطی از امالی در کتابخانه حضرت به همین سند موجود است.
فاطمه معصومه علیها السلام از صفیه عمه پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میفرماید:
آنگاه که امام حسین علیه السلام از مادر متولد شد، من پرستاری کودک را به عهده داشتم، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عمه! فرزندم را برای من بیاور. گفتم یا رسول الله، ما او را پاک نکردهایم. فرمود: ای عمه! تو میخواهی او را پاکیزه گردانی؟ همانا خداوند تبارک و تعالی او را پاکیزه گردانیده و مطهرش نموده است.
توصیف مستقیم ائمه علیهم السلام نسبت به جایگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام روشنترین برهان برای شناسایی مقام معنوی آن حضرت است. اندکی تأمل در شرح حال آن بانوی بزرگوار، راز عظمت و جاودانگی و تفضل و عنایات پروردگار را بر ما آشکار میسازد. طهارت و پارسایی آن حضرت، فروغ هدایت و جلوه حسنایی است که زیبندهترین نقش انسانی را در نگارستان هستی با نسیم
1) (1)
روحبخش معنویت بهشتی هویدا کرده و کویر جامعه بشری را با شمیم دلنواز عشق و معرفت ولایی عطرآگین ساخته است.
معصومه آل طه علیها السلام یاس خوشبوی گلستان ولایت و امامت است؛ بانوی عظیمالشأنی که تالی تلو معصوم علیه السلام و گنجینه بینهایت الهی است و سرزمین قم به زلال قدسی حضورش روح معرفت و حیات طیبه یافته است.
روایت شده است که قم، جای پای جبرئیل و آن جایی است که آبی جوشیده که هر کس از آن آب بنوشد از بیماری در امان باشد و از آن آب، گلی سرشته شد که با آن شکل پرنده (1)
سوره آل عمران، آیات 48-49 (اشاره به حکایت ساخت پرنده و پرواز دادن آن به اذن الهی و به دست حضرت عیسی علیه السلام است).
(به دست عیسی مسیح علیه السلام) ساخته شد. همچنین آمده است که امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از آن چشمه آب خورده و بدان موضع غسل فرمودهاند و از همین مکان، قوچ ابراهیم علیه السلام و عصای موسی علیه السلام و انگشتری نوح علیه السلام بیرون آمده است.(2)شخصیت معنوی هر کسی تا حدّی وابسته به ایمان و تقوای پدر و مادر و محیط پرورش اوست و روحیات و اخلاق نیک والدین آیینه تمام نمای فرزندان است.
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در خاندان رسالت و امامت و ولایت دیده به جهان گشود و در حریم بهشتی چنین خانوادهای غنچه وجودش شکفت و
در پرتو تعلیم و تربیت معنوی پدر و مادر و برادر، مراحل رشد و تعالی ایمان را طی نمود؛ به گونهای گفته میشود در میان فرزندان امام کاظم علیه السلام با آن همه کثرتشان بعد از امام رضا علیه السلام کسی همسنگ حضرت معصومه علیها السلام نبود.(1)
تواریخ النبی و الآل، ص 65.
به فرموده شیخ عباس قمی رحمه الله:
و اما دختران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بر حسب آنچه به ما رسیده، افضل آنها سیده جلیله، معظمه فاطمه بنت موسی علیها السلام معروف به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است که مزار شریفش در بلده قم است که دارای قبة عالیه و ضریح و صحنهای متعدده و خدمه بسیار و موقوفات است و روشنی چشم اهل قم و ملاذ و معاذ عامه خلق است.(2)
مورخ شهیر عباسقلی خان سپهر در وصف آن حضرت، چنین بیان کرده است: ناموس خداوند عالمیان، عابده و زاهده متقیه عارفه کامله، مستوره مخدّره، معصومه فاطمه دختر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را مقامی عالی و منزلتی متعالی و شأنی رفیع و مکانی منیع است که خداوندش عطا فرموده است... مزار کثیر الانوارش در مدینة المؤمنین قم است، و حرم محترمش ملجأ زائرین و تمام مسلمین و مؤمنین و محل اجابت دعوات، و بروز کرامات و خوارق عادات و درگاه عرض بنیانش مسکن عبّاد و موطن زهّاد است.(3)
از طرفی در هر عصری وجود اولاد حضرت زهرا علیها السلام در بین مردم، موجب حرکت، برکت و شکوفایی و پویایی بوده و هست.
امام خمینی رحمه الله در این باره فرمودهاند:
«اکنون بحمدالله اولاد فاطمه زندهاند، در قم اولاد فاطمه هستند، در مشهد اولاد فاطمه هستند... تا اولاد فاطمه زندهاند اجازه نمیدهند که دشمنان به مقدّسات اسلام تجاوز کنند.»(1)
صحیفه امام، ج 1، ص 164. (سخنرانی 1341/12/29، مسجد اعظم قم).
هستند چهارصد و چهل و چار از شرف مدفون به امر حقّ شده دُ رّ در این صدف
اولاد مرتضی علی آن شاه «لو کشف» فرق مدان میان قم و کعبه و نجف
جان میدهند اهل خود در نثار قم(2)
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای دامت برکاته اهمیت شهر مقدس قم را آنقدر مهم میداند که از آن به عنوان ذخیره الهی و قبة الاسلام نام میبرند.(3)
ایشان هویت شهر قم را که بر گرد مرقد دختر موسی بن جعفر بنا شده
است،(1)
قم در اندیشه امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری، ص 104، از مجموعه آثار کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم.
یادآور شده، با دقت نظر به وجود بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و عالمان و فقیهان در شهر مقدس قم و با اهمیت سنجی دقیق، ویژگیهای شهر مقدس قم را اینگونه تشریح میفرمایند:در این شهر عزیز، سه نقطه برجسته در میان همه نقاط روشن، چشم را به خود جلب میکند: اول، حرم مطهر و مضجع شریف فاطمه معصومه علیها السلام است، آن بزرگواری که این سرچشمه جوشان و خروشان، نخستین بار از کنار مرقد او جوشید و برکاتش به همه عالم و به خصوص به دنیای اسلام رسید....(2)
روایات زیادی از زبان ائمه علیهم السلام به توصیف قم پرداخته و مدح بسیار بالایی از شهر قم و اهل آن را بیان داشته است.
در واقع این احادیث، کاملاً با حضرت فاطمه معصومه علیها السلام مرتبط میباشد و دلیل آن، مجموعه احادیثی است که بر خلقت انسان از خاک و بازگشت به همان خاک دلالت دارد.
در روایتی آمده است:
خداوند فرشتهای موکل بر هر مولودی خلق کرده است که به او «ملک الارحام» میگویند. وقتی بچهای به دنیا میآید به او امر میشود که نقطهای را که درون رحم مادر قرار دارد، با خاکی بیامیزد که مرگ او بر روی آن خواهد بود. انسان (در دنیا) هر کجا برود، آخر الامر به جایگاه برداشتن تربتش باز
میگردد و در آنجا میمیرد.(1)
لئالی الاخبار، ج 4، ص 245.
و آیه شریفه:
(قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلی مَضاجِعِهِمْ) ؛(2)
(بگو اگر در خانههایتان هم باشید، حتماً آنهایی که کشته شدن برایشان مقرر گردیده بیرون خواهند آمد تا به مضاجع (آرامگاه و خوابگاه) خویش برسند).
در این حدیث به آیه شریفه استدلال شده و منظور از «مضجع» به صراحت روایت، همان محل اخذ تربت اولیه انسان است که بازگشت بدن نیز به همان مضجع و تربت قطعی است.
ابو بصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم:
جانم به فدایت، فشار قبر چه میشود؟ فرمود: هیهات! بر مؤمن چیزی از فشار قبر نیست. به خدا سوگند! این زمین بر مؤمن افتخار میکند و میگوید: بر پشت من راه رفت و زمین میگوید: به درستی که من تو را دوست داشتم، آن هنگامی که بر پشت من راه میرفتی و اکنون به من سپرده شدهای، خواهی دید که چگونه با تو رفتار میکنم. او نگاه به اندازه دید چشم برایش گشایش مییابد و فرمود: وقتی مؤمن را به قبر میرسانند، بقعههای زمین به سوی او هجوم میآورند که همگی مثل باغهای سبز هستند و هر بقعهای میگوید: خدایا! او را در دل من قرار بده. پس او را میآورند و در آنجایی قرار میدهند که
قضای الهی بر آن تعلق گرفته و آن تربتی است که از همان خلق شده است.(1)
لئالی الاخبار، ج 5، ص 244.
در این روایت به صراحت بیان شده که مدفن هر کسی، همان خاک و تربتی است که از آن خلق شده است. پس مدح و ثنای تربت و مدفن هر کسی در حقیقت، ستایش طینت و خاک سرشت اوست، لذا توصیف تربت مقدس قم، یعنی وصف و مدح سرشت پاک حضرت معصومه علیها السلام که جسم دنیاییاش از همان خاک خلق شده است.
خاک قم و شهر قم در روایات معصومین در حدّ بسیار بالایی ستوده شده است؛ از جمله صفوان بن یحیی میگوید:
روزی در محضر ابوالحسن امام هفتم علیه السلام بودم که ذکر و یادی از قم و اهل قم و میل و اشتیاق آنها نسبت به حضرت مهدی علیه السلام شد. پس حضرت به آنها درود فرستاد و فرمود: خداوند سبحان از آنها راضی باشد. سپس فرمود: همانا برای بهشت، هشت در است و یکی از آن درها برای اهل قم است و آنها شیعیان برگزیده ما از بین سایر شهرها هستند. خداوند تعالی ولایت ما را با سرشت و طینت آنها عجین کرده است «خمّرالله تعالی ولایتنا فی طینتهم».(2)
بحث عجین شدن طینت اهل قم با ولایت اهل بیت علیهم السلام در این روایت
بیان و تأکید شده که اهل قم از شیعیان برگزیدهاند و یک درِ بهشت مخصوص آنهاست.
در فضل او بس است که خلّاق عالمیان یک دری ز بهشت خلد گشاید از این زمین
قم را نموده مدفن اخیار مؤمنین از لطف حق شرافت این خاک را ببین
بوی بهشت میوزد از مرغزار قم هر ذرّهاش به چشم چه کحل الجواهر است(1)
انوار المشعشعین، ج 1، ص 375.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«خاک قم، مقدس است و اهل قم از ما اهل بیت علیهم السلام و ما از اهل قم هستیم. و هیچ جبّار و ستم کاری قصد بدی به آنها ننماید، مگر آنکه به زودی در آتش جهنم معذب و معاقب میشود.»(2)
ابن بابویه قمی در فضیلت قم واهل قم روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل کرده که مردی خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد:
یابن رسول الله من میخواهم از شما مسئلهای را بپرسم که کسی قبل از من نپرسیده و بعد از من نیز نخواهد پرسید. امام علیه السلام فرمود: شاید قصد داری
از حشر و نشر بپرسی؟ عرض کردم بله، قسم به او که محمد صلی الله علیه و آله را حقاً بشیر و نذیر مبعوث کرد، سؤال من غیر از این چیزی نیست. حضرت فرمود: مکان حشر همه مردم، بیت المقدس است، مگر قطعهای از سرزمین جبل که به آن قم میگویند. آنها (یعنی اهل قم) در قبرهایشان محاسبه میشوند و از آنجا محشور شده، به بهشت میروند. سپس فرمود: اهل قم آمرزیده شدهاند.
راوی میگوید: آن مرد از جای خود برخاست و به روی دو پا ایستاد و گفت: یابن رسول الله این مخصوص و ویژه اهل قم است؟ حضرت فرمود: بله و هر کس که مثل آنان بگوید. (به ولایت علی علیه السلام و اولاد او عقیده داشته باشد).(1)
بحارالانوار، ج 6، ص 218، ح 48؛ قم از منظر اهل بیت علیهم السلام، ص 49.
روزی که حشر و نشر و قیامت به پا شود ایمان و کفر و نیک از هم جدا شود
بهر حساب خلق، چه میزان به پا شود بر اهل قم محاسبهی در قبرها شود
خرّم کسی که دفن شود در مزار قم(2)
ابومسلم عبدی از امام صادق علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:
خاک قم مقدس است و اهل قم از ما اهل بیت هستند و ما از آنهاییم و هیچ جبار و ظالمی به آنها ظلم و بدی نکند مگر اینکه خداوند متعال در عقوبت و کیفر آنان تعجیل نماید. (این تعجیل عقوبت تا زمانی است) که اهل قم نسبت به برادران خود خیانت نکنند، و اگر چنین کنند خداوند، ظالمان را بر آنها مسلط میگرداند، اما اهل قم، انصار قائم ما عجل الله تعالی فرجه الشریف و دعوت کنندگان حق ما هستند.
سپس حضرت علیه السلام سرش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدا آنها را از هر آفتی نگهدار و از هر هلاکتی نجاتشان بده.(1)
بحارالانوار، ج 60، ص 218، ح 49، سفینة البحار، ج 2، ص 447.
انس بن مالک میگوید: روزی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشسته بودم، وقتی که علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابوالحسن به سوی من بیا، سپس وی (علی علیه السلام) را بغل گرفت و دست به گردن او انداخت و میان دو چشمش را بوسید، آنگاه حضرت فرمود: ای علی! همانا خداوند ولایت تو را به آسمانها عرضه نمود. آسمان هفتم برای پذیرش ولایت تو سبقت گرفت، پس خداوند آن را بر عرش زینت بخشید. سپس آسمان چهارم پیشی گرفت و خداوند آن را با «بیت المعمور» زینت بخشید. سپس آسمان دنیا سبقت گرفت، خداوند آن را به ستارگان آذین کرد. سپس ولایت تو را به
1) (1)
زمینیها عرضه کرد، پس مکه برای پذیرش آن پیشی گرفت و خداوند آن را با کعبه زینت بخشید. بعد مدینه سبقت گرفت و خداوند آن را به واسطه من زینت بخشید، بعد از آن کوفه پیشی گرفت و خداوند آن را به واسطه تو زینت داد. بعد قم برای پذیرش ولایت تو پیش قدم شد و خداوند آن را به واسطه عرب (اشعریها) زینت بخشید و دری از درهای بهشت را به سوی آن باز کرد.(1)
همان، ج 6، ص 212، ح 21؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 10، ص 204.
علی بن میمون صائغ از حضرت امام صادق علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمود:
خداوند با مردم کوفه بر سایر شهرها احتجاج میکند و با مؤمنان اهل کوفه بر مؤمنین اهالی سایر شهرها احتجاج میکند و با شهر قم بر سایر شهرها و با اهل قم بر تمام اهل مشرق و مغرب از جنّ و انس احتجاج میکند. خداوند «قم» و اهل قم را مستضعف قرار نمیدهد (ولایت پذیر هستند) بلکه آنها را موفق داشته، تأیید میکند.
راوی میگوید: سپس امام علیه السلام فرمود: همانا دین و اهل دین خوارند، اگر چنین نبود، مردم به سوی قم هجوم میآوردند و در نتیجه قم خراب میشد. و اهل قم باطل میشدند و دیگر بر سایر شهرها حجت و برهان نبودند. و زمانی که چنین میشد (اگر این اتفاق میافتاد) آسمان و زمین استقرار نداشتند و
1) (1)
حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن مهلت داده نمیشدند؛ همانا بلاها و گرفتاریها از قم و اهلش دفع شده است.
به زودی قم و اهل قم بر همه آفریدگان حجت خواهند شد و این در زمان غیبت قائم علیه السلام ماست تا ظهور آن حضرت علیه السلام و اگر این نبود، زمین اهلش را فرو میبرد و به راستی ملائکه بلاها را از قم و اهلش دفع میکنند و هیچ جباری (ظالمی) نیت بد به قم نمیکند، جزء اینکه در هم شکنندهای از جباران (قاصم الجبارین) او را در هم میشکند و ظالم را با بلای سخت یا مصیبت یا دشمن، از بلا رساندن به قم باز میدارد و خداوند قم و اهلش را از خاطرشان (ظالمان) میبرد؛ چنانکه آنان خدا را از یاد بردهاند.(1)
تاریخ قم، ص 139؛ بحارالانوار، ج 6، ص 212، ح 22.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمود:
به زودی کوفه از مؤمنین خالی میشود و علم و دانش نهان میگردد؛ همانگونه که مار در لانه خود پنهان میشود. سپس علم در شهری که به آن قم میگویند ظاهر میشود و آنجا معدن علم و فضیلت میگردد. حتی در زمین، مستضعف در دین باقی نمیماند، حتی زنان پرده نشین، و این نزدیک ظهور قائم ماست. پس خداوند قم و اهلش را قائم مقام حجت قرار میدهد. و اگر این گونه نبود،
1) (1)
زمین اهل خودش را فرو میبرد و در زمین برهان و حجتی باقی نمیماند و علم از قم به سایر کشورهای مشرق و مغرب منتشر و سرازیر میگردد، پس حجت خدا بر همه مردم تمام میشود تا در زمین کسی که علم و دین به او نرسد باقی نماند.
سپس حضرت قائم علیه السلام ظهور خواهد کرد، و آن حضرت سبب عذاب و عقوبت خداوند بر بندگان خواهد شد، زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمیگیرد، مگر بعد از انکار حجت او.(1)
تاریخ قم، ص 140؛ بحارالانوار، ج 60، ص 213، ح 23؛ قم از منظر اهلبیت علیهم السلام، صص 25-26.
به هر حال، ورود حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به قم و این روایات، بیانگر آن است که قم در پیشگاه اهل بیت علیهم السلام از جایگاه مهمی برخوردار بوده، اهل بیت علیهم السلام عنایات خاص و ممتازی به قم داشتهاند و میخواستند قم از نظر علمی و اجتماعی و فرهنگی، پایگاه مذهب تشیع شود. با تشکیل حوزه علمیه - چنانکه از همان قرن دوم و سوم شروع شد - مکتب تشیع رونق و گسترش پیدا کرد.
چنانچه از این روایت فهمیده میشود، امامان علیهم السلام در حقیقت بنیان گذار حوزه علمیه در قم توسط شاگردانشان بودهاند؛ همانگونه که تشویقهای آنها و اشاراتشان به پیدایش حوزه علمیه در قم، بلکه تصریح آنها به این موضوع، گواهی صادق بر این مطلب است.
1) (1)
زراره از امام صادق علیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود:
«اهل خراسان پرچمهای برافراشته ما، اهل قم یاران ما، و اهل کوفه استوارکنندگان مکتب ما هستند و اهل این مناطق از ما هستند و ما نیز از آنان هستیم.»(1)
تاریخ قم، ص 143؛ بحارالانوار، ج 60، ص 214؛ قم از منظر اهل بیت علیهم السلام، ص 30.
حضرت عبدالعظیم حسنی نیز با واسطه از امام کاظم علیه السلام روایت میکند که حضرت علیه السلام فرمود:
«قم کاشانه آل محمد صلی الله علیه و آله و مأوا (پناهگاه) شیعیان آنهاست.»(2)
امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل میفرماید که آن حضرت فرمود:
هرگاه گرفتاری و سختی (بلا و رنج) به شما رسید به قم پناه برید، پس همانا قم پناهگاه فرزندان فاطمه و آسایشگاه مؤمنان است؛ «فعلیکم بقم، فانه مأوی الفاطمییّن»(3)و زمانی برسد که دوستان ما از ما فرار کنند و از ما دور شوند و این کار به صلاح آنان است، تا به دوستی ما شناخته نشوند، و با این عمل، خون و مالشان محفوظ میماند و هیچ کس قصد سوء به قم و مردم قم نکند، جز آنکه خدا او را ذلیل و از رحمت خود دور کند.
هستند چهارصد و چهل و چار از شرف مدفون به امر حق شده دّر در این صدف
اولاد مرتضی علی آن شاه «لو کُشِف» فرق مدان میان قم و کعبه و نجف
جان میدهند اهل خود در نثار قم(1)
قم از منظر اهل بیت علیهم السلام، ص 32.
سلیمان بن صالح میگوید: روزی پیش امام صادق علیه السلام بودیم که از فتنه بنی عباس و از آنچه از آنها به مردم میرسد، یاد شد. پس گفتیم فدایت گردیم، هنگام این فتنه، پناهگاه و محل فرار کجاست؟ حضرت فرمود: به کوفه و حوالی آن و به قم و نواحی آن. سپس حضرت فرمود: در قم پیروان ما و دوستان ما میباشند و آبادی در آن بسیار میشود و مردم به طرف قم روی میآورند و در آن اجتماع مینمایند تا جَمر (رودخانه جمر) وسط شهر قرار میگیرد.(2)
عفان یا عثمان بصری از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود:
آیا میدانی چرا قم را قم مینامند؟ [عرض کردم: خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و شما آگاهتر هستید، فرمود: به آن قم میگویند:] چون
اهل قم، با قائم آل محمد صلی الله علیه و آله اجتماع میکنند و با او قیام میکنند و بر فرمانبرداری آن حضرت استوار هستند و او را یاری میکنند.(1)
تاریخ قم، ص 146؛ بحارالانوار، ج 60، ص 216، ح 38.
از امام موسی کاظم علیه السلام نیز روایت شده که فرمودند:
مردی از اهل قم به حق دعوت میکند] قیام میکند [و مردم دور او مانند برادههای آهن، جمع میشوند و تندبادهای حوادث آنها را نمیلرزاند و از جنگ، خسته و ملول نمیشوند. [ترس به دل راه نمیدهند] و به خدا توکل میکنند و عاقبت از آن پرهیزکاران است.(2)
روایت شده که گروهی از اهل ری خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند و گفتند: ما اهل ری هستیم، حضرت فرمودند: مرحبا (خوشا به حال) برادران ما از اهل قم، گفتند: ما اهل ری هستیم، حضرت دوباره جمله اول را تکرار فرمود. آنها چندین مرتبه کلام خود را تکرار کردند و امام علیه السلام جواب آنها را مثل بار اول دادند. سپس فرمودند:
اِنّ لله حرماً و هو مکّة و انّ لرسوله حرماً و المدینة و انّ لامیر المؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفة و انّ لنا حرماً و هو بلدة قم و ستدفن فیها امرئة من اولادی تسمّی فاطمة، فمن زارها و جبت له الجنة؛ همانا
برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حرمی است و آن مدینه است، برای امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است و آن کوفه است، و برای ما اهلبیت علیهم السلام حرمی است و آن شهر قم است. و به زودی در آنجا زنی (دختری) از اولاد من به نام فاطمه دفن میشود پس هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود.(1)
همان، ص 216، ح 41.
همچنین از ائمه علیهم السلام روایت شده است: «اگر قمیها نبودند دین ضایع میشد.»(2)
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا فرشتهای با بالهای گشوده خود بر فراز قم مسلط است، هیچ ظلم و ستمگری قصد بد به قم نمیکند، مگر آنکه خداوند او را ذوب کند مانند ذوب کردن نمک در آب. سپس اشاره فرمود به عیسی بن عبدالله و فرمود: «سلام الله علی اهل قم...؛ سلام خدا بر اهل قم.»
خدا شهر آنها را از باران رحمت سیراب میکند، و بر آنها برکات نازل میکند و گناههایشان را به نیکی تبدیل میکند، آنها اهل رکوع و سجود، و قیام و قعودند و آنان فقیهان و عالمان و اهل فهم و درایت هستند و خوب عبادت میکنند.(3)
روزی که ظلم در همه جا باب میشود رحم از میان خلق چه نایاب میشود
روی زمین چه کوره سیان میشود ظلم به دست قم چه نمک آب میشود
گردنکشان چه بهره ندارند از دیار قم(1)
قم از منظر اهل بیت علیهم السلام، ص 45.
علاوه بر صفات اسلامی، اخلاقی، اعتقادی و دینی، موضوع پذیرش ولایت امامان علیهم السلام و مذهب حقه و دفاع جدّی مردم قم از ولایت و تشیّع و تأسیس حوزه علمیه، بیانگر وظیفهشناسی آنها در گسترش مذهب و حکومت صالحان بوده است؛ چنانکه تاریخ اهل قم و تشیع آنها از قرن دوم و سوم تا قرن حاضر، گواهی صادق بر این مطلب است.
در روایتی امام صادق علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل میفرمایند: هنگامی که به معراج میرفتم، نظرم بر بقعهای از بقاع زمین افتاد که بسیار سبز و خرّم بود و زمین و خاک آن نیکوتر از زعفران و خوش بوتر از مشک بود.
پس ناگاه در آن موضع پیرمردی را دیدم برنسی (کلاهی) بر سر دارد. از جبرئیل سؤال کردم اسم این سرزمین چیست و منزل و مأوای کدام قوم است؟
جبرئیل گفت: این بقعه از سرزمینهایی است که محل زندگی شیعه وصیّ و پسر عمویت علی بن ابیطالب است. آنگاه از جبرئیل پرسیدم، این پیر ماندگار در آن کیست؟
1) (1)
پاسخ داد: ابلیس است و او میخواهد این قوم را از ولایت وصیّ تو برگرداند و گمراه نموده، به فسق و فجور ترغیب کند.
از جبرئیل خواستم مرا نزدیک او ببرد. او نیز به کمتر از درخشیدن برق مرا نزدیک او آورد. پس به او خطاب کردم برخیز ای ملعون! و از این موضع دور شو و در طایفه بیدین برو و با زنان و اموال ایشان مشارکت کن، که اهل این سرزمین، شیعه من و شیعه وصی و پسر عمویم علی بن ابیطالب علیه السلام هستند. «از این رو آن مکان قم نامیده شد.»(1)
بحارالانوار، ج 60، ص 218، ح 48.
نور محمدی چو به معراج در رسید ابلیس را به بقعۀ قم با سپاه دید
زد بانگ احمدی که بشو دور ای پلید این سرزمین بهشت نه جای تو و مرید
اخرج تو ای لعین و پلید و تباهکار(2)
بر این اساس، قدمت سرزمین قم به قدمت معراج رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. در روایت فوق اشاره شده که آن شب بود که سرزمین قم، حیات یافت و در کلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود که وجودش به تحقق پیوست. پس از آن بود که افتخار یافت نامش بر زبان ائمه علیهم السلام جاری شود و مردمانش مورد مدح و ثنای آل رسول قرار گیرند.
این سرزمین گرم و خشک که نیمی از آب آن املاح و نمک است، این طراوت و فضائل از کجا به او بخشیده شده است؟ بیشک، هویت مذهب شیعی خودش را پس از ورود گوهر تابناکی از آسمان ولایت آغاز نمود. به بیان دیگر، پایان عمر مبارک حضرت فاطمه معصومه علیها السلام آغازی برای حیات معنوی این شهر بافضیلت شد و پس از آن بود که بر قبر مبارکش گنبد و بارگاه نشاندند و عاشقان ولایت و امامت به گرد وجودش حلقه زدند و به یمن وجودش حوزه علمیهای تأسیس شد که هزار عالم در دامن خود پرورش داد و مکتب توحیدی را با آنان پاسداری نمود.
قم، امروزه میزبان هزاران بلکه میلیونها عاشقی است که رنج سفر بر جان خریده، خود را بر دریای کرم و شفاعت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام میرسانند تا جرعهای از آن بنوشند و قلوب خود را از انوار معنویاش روشن نمایند.
در واقع نام قم، با نام حضرت معصومه علیها السلام عجین شده است و هویت قم، یعنی حضرت معصومه علیها السلام، بنت موسی بن جعفر علیه السلام و اخت الرضا علیه السلام یعنی مدینه اهل البیت علیهم السلام.
به راستی در عصر حاضر، انقلاب اسلامی از اینجا شکل گرفت و 15 خرداد و 19 دی از اینجا بود که آن شبهای ظلمانی را به نور انقلاب منور ساخت و دلهای خفته و چشمان خوابآلود را بیدار کرد و خلاصه از اینجا بود که انقلاب، آب حیات یافت؛ همان گونه که در حدیث آمده است:
«رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق، یجتمع معه قوم کزبر الحدید لا تزلّهم الریاح العواصف، و لا یملّون من الحرب، و لا یجبنون و علی الله یتوکّلون و العاقبة للمتقین».(1)
بحارالانوار، ج 6، ص 216، ح 37.
حتی نوجوانی که اهل اینجا بود در دفاع از وطن، نارنجک به کمر بست و به زیر تانک رفت.
از اینجاست که علوم و معارف اسلامی به سرتاسر جهان منتشر میشود و فرهنگ غنی و دینی احیا میگردد؛ چرا که فرمود: «لو لا القمیّون لضاع الدین».(2)
سرزمینی که به واسطه نامساعد بودن آب و هوا، سکونت در آن مشکل بود، اکنون موطن عاشقان امامت و تشنگان علوم و معارف اسلامی است که از سرتاسر جهان به آن روی آورده، در آن سکنا گزیدهاند.
بدین ترتیب، قم «عشّ آل محمد و مأوی فاطمیون»(3)گشته است و کلام امام صادق علیه السلام به تحقق پیوست؛ آنگاه که فرمود:
به زودی کوفه از مؤمنان خالی میشود و علم از آن جمع میگردد؛ همانند ماری که در لانهاش جمع میشود، پس علم و دانش در شهری که به آن «قم» میگویند ظاهر میشود و آنجا مرکز علم و فضیلت میشود.(4)
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام پرورش یافته دامان عصمت و طهارت است. آن حضرت از سرچشمۀ نور سیراب شده و بیشک، کلام و سیرهاش ما را به چشمۀ نور خواهد رساند.
آن حضرت یک الگوست؛ الگویی که به کمال رسید و اگرچه معصوم نبود، اما به عصمت رسید؛ آنچنان که معصوم علیه السلام به ما آموخت در دامانش پناه گیریم و از او شفاعت بطلبیم: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة».(1)
فرازی از زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام؛ بحارالانوار، ج 102، ص 265، ح 4.
فاطمه معصومه علیها السلام بعد از فاطمه زهرا علیها السلام دومین زنی است که به نصّ اهل بیت علیهم السلام به مقام شفاعت نائل میشود. الگوی زن مسلمانی که عصمت خدادادی ندارد، حضرت معصومه علیها السلام است؛ بانوی کرامت و شفاعتی که
1) (1)
امام صادق علیه السلام حریمش را حرم خود میداند.(1)
همان، ج 60، ص 216، ح 41.
زن مسلمان باید هویت خود را در سیره کسانی چون این بانوی بزرگوار بجوید که نه تنها در پستوی خانه منزوی نبود، بلکه در بیرون خانه و در جامعهای غیر از جامعه حجاز حرکتی کرد که برای همیشه در تاریخ زنده ماند.
مقام عصمت، خاص چهارده معصوم پاک علیهم السلام است، ولی آیا عصمت عام محقق است و برای غیر معصوم ممکن است یا خیر؟ در جواب این پرسش باید گفت بله، عصمت برای عموم، امری ممکن است و برای اثبات آن دلائلی وجود دارد:
امکان ذاتی: بحث امکان ذاتی این است که هیچ دلیلی برای محال بودن و امتناع آن برای انسان وجود ندارد.
عموم قرآن: در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که عموم افراد را به کسب عصمت و عالیترین درجه تقوا تشویق میکند؛ از جمله این آیات:
الف) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً) ؛(2)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر خدا ترس و پرهیزگار شوید خدا به شما فرقان میبخشد).
این آیه از یک سو، مردم را امر به تقوا میکند و از سوی دیگر پاداش تقوا را کسب فرقان برمیشمارد.
اگر تقوا امری غیر ممکن بود خداوند به آن امر نمیکرد و اگر کسب فرقان ممکن نبود خدا به آن وعده نمیداد؛ لذا میتوان گفت کسب تقوا و فرقان که با تلاش در راه فرمانبرداری از امر خدا و اطاعت از عترت حاصل میشود، همان عصمت عملی است و راهش برای همه باز است و اگر کسب آن ممکن نبود خداوند به آن امر نمیکرد.
ب) (فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ) ؛(1)
سوره بقره، آیه 38.
(پس کسی که از راهنمایی من پیروی کند هرگز (در دنیا و آخرت) بیمناک و اندوهگین نخواهد شد).
این آیه با کلمه «مَن» شروع شده و همه مردم را شامل میشود، پس هر کسی با اطاعت از قرآن و راهنمایان الهی میتواند به مرحله عالی تقوا و عصمت عملی برسد و در مقابل، خداوند برای اطاعت، پاداش آرامش و رفع غم و خوف را وعده میدهد که مربوط به آخرت است.
حالا میپرسیم چه کسی از غم و خوف آخرت در امان است؟ پاسخ این است که مسلّماً کسانی که از هادیان الهی اطاعت محض کنند به آرامش میرسند، پس وعده خدا بر عدم خوف و غم در آخرت شامل آنها میشود و این، همان عصمت عملی است پس کسب تقوای عالیه یا عصمت عملی ممکن است.
1) (1)
ج) (وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ) ؛(1)
سوره عنکبوت، آیه 69.
(و آنان که در راه ما (با خلوص نیت) به جان و مال، جهد و کوشش میکنند محققاً آنها را به راه خویش هدایت میکنیم و خدا همیشه یار نیکوکاران است).
در این آیه تعبیر (جاهَدُوا فِینا) وسیع و مطلق است و هرگونه جهاد و تلاشی را که در راه خدا و برای او صورت گیرد، شامل میشود؛ خواه از طریق کسب معرفت باشد یا جهاد با نفس یا مبارزه با دشمن یا صبر بر طاعت یا شکیبایی در برابر وسوسه معصیت یا در مسیر کمک به افراد مستضعف یا انجام هر کار نیک دیگر.
در واقع، کسانی که در این راهها به هر شکل و به هر صورت برای خدا مجاهده کنند، مشمول حمایت و هدایت الهی هستند و خداوند به مجاهدان راهش وعده پیروزی و موفقیت را در برابر جهاد و اخلاص داده است.
کلمه «الذّین» در این آیه، همه انسانها را شامل میشود و راه رسیدن به شاهراه هدایت و عصمت را جهاد و تلاش پیگیر با نیت خالص معرفی میکند. پس کسی که به راه خدا متصل شد از گناهان دوری میکند، چون هدایت الهی همیشه شامل حال اوست و در نهایت به تقوای عالیه و عصمت عملی میرسد.
1) (1)
پیامبران، فرشتگان و امامزادگان دارا هستند. از جمله کسانی که در این راه قدم برداشته و بدان دست یافتهاند، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دختر موسی بن جعفر علیه السلام است که به دلیل طاعت و بندگی مخلصانه خداوند و اطاعت و پیروی کامل از رهروان راه هدایت و وراستگی به درجهای والا از تقوا و طهارت روحی رسید و از گناهان و رذایل اخلاقی دور ماند و جان خویش را به ذلال کوثر طراوت بخشید.
او پرورش یافته مکتب ائمه اطهار علیهم السلام است که عام و خاص، او را به عنوان معصومه شناختهاند.
در زیارتنامه دوم آن حضرت چنین آمده است: «السلام علیکِ ایّتها الطاهِرَةُ الحَمیدَةُ البَرُّةُ الرَّشیَدةُ التّقییةُ النقیّةُ؛(1)
انوار المشعشعین، ج 2، ص 285.
سلام بر تو ای بانوی پاک و ستایش شده و نیکوکار و هدایت شده و پرهیزکار هدایت شده.»با توجه به اینکه نام آن حضرت، فاطمه است و امام علیه السلام هرگز در مورد وصف شخصی مبالغه نمیکند میتوان مقام عصمت را برای حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ثابت کرد.
از طرفی مقام شفاعت برای حضرت، نشانگر این است که وی معصوم است، زیرا کسی که در اثر گناه و عصیان، نیازمند به شفیع است نمیتواند دیگران را شفاعت کند. از زبان امام رئوف ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام در زیارتنامه خواهرش آمده است:
1) (1)
«یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة».(1)
بحارالانوار، ج 102، ص 267.
همچنین در ادامه زیارتنامه آمده:
«فانّ لک عندالله شأناً من الشأن»(2)یعنی حضرت فاطمه معصومه در درگاه الهی مقام ویژه و بزرگی دارد و او واسطه و طریق بهشت است.
از آنجا که حضرت معصومه علیها السلام به عالیترین مراحل قرب الهی دست یافته، امام معصوم علیه السلام مقام او را ارج گذاشته، از ایشان به بزرگی و عظمت یاد مینماید.
به راستی که صفت «الرشیده»(3)برازنده وجود نورانی آن بانوی عظیم الشأن میباشد که سرای قلبش را به نور ایمان زیور بخشیده و از آلایش به تیرگی غفلت و گمراهی مبرّا شده و به گونهای رشد معنوی پیدا کرده که مصداق بارز این آیه شریفه:
(وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرّاشِدُونَ) ؛(4)
(و لکن خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. اینها هدایت یافته و دارای رشد میباشند.)
به همین سبب، منتسب است که امام رضا علیه السلام به ایشان لقب معصومه را داد و فرمود:
«مَن زار المعصومة بِقُم کَمَن زارنی؛(1)
ناسخ التواریخ، ج 7، ص 337.
هر کسی حضرت معصومه علیها السلام را در قم زیارت کند همانند کسی است که مرا زیارت کرده است.»درباره لقب معصومه که برای آن حضرت به کار رفته، رؤیای صادقهای نیز در کتاب دارالسلام نقل شده است:
در بغداد، مردی نصرانی به نام یعقوب زندگی میکرد که به بیماری استسقاء دچار شده بود. او هر قدر به پزشکان مراجعه میکرد نتیجه نمیگرفت تا اینکه مرضش کاملاً شدت پیدا کرد و او را از پا انداخت.
مرد نصرانی میگفت: در آن روزها همهاش از خدا میخواستم یا شفایم بدهد یا با مرگ از مرض رهاییام ببخشد. او میگوید: شبی روی تخت خوابیده بودم، در عالم رؤیا آقایی بلند قد و بسیار نورانی را دیدم که در کنار بسترم حاضر است و تخت مرا حرکت داد و فرمود: «اگر میخواهی از این بیماری شفا پیدا کنی، راهش این است که به شهر کاظمین رفته کاظمین را زیارت کنی.»
مرد نصرانی میگوید: وقتی از خواب بیدار شدم، رؤیای خود را برای مادرم که در کنارم بود نقل کردم. مادرم گفت: این خواب، شیطانی است، سپس رفت و صلیب و کمربند آورد و به گردنم آویخت.
1) (1)
من دوباره به خواب رفتم و در عالم رؤیا بانوی مجللّهای را دیدم که سرتاسر بدنش پوشیده بود، تخت مرا حرکت داد و فرمود: برخیز که صبح صادق طلوع کرده است، مگر پدرم به تو نگفت به زیارتش مشرف بشوی و شفا پیدا کنی؟
پرسیدم: پدر شما کیست؟ فرمود: امام موسی بن جعفر علیه السلام است. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: «اَنَا المعصومة اخت الرضا علیه السلام؛ من معصومه خواهر امام رضا علیه السلام هستم.»(1)
وسیلة المعصومیه، ص 36، به نقل از دارالسلام، ج 2، ص 169.
در عرصه قیامت، کسی نیست جز اینکه نیازمند شفاعت است یا برای ترفیع درجه یا ورود به بهشت، یا تعجیل حساب، یا از میان رفتن ترس و هول صحنه محشر، یا تخفیف و برداشتن عذاب، یا خروج از آتش پس از آنکه مدتی در آن قرار داشت.
گروهی پندارهای غلطی از شفاعت دارند و آن را بیشباهت به رابطه بازیهای دنیا نمیدانند؛ در حالی که شفاعت از ارکان عقاید همه فرق اسلامی از اهل سنت و شیعه میباشد و از نظر منطق اسلام، یک کلاس عالی تربیتی است.
شفاعت، نور امید برای کسانی است که راه حق را با تلاش و کوشش
1) (1)
میپیمایند، ولی گاهی گرفتار کمبودها و لغزشهایی میشوند و این لغزشها ممکن است گرد و غبار ناامیدی بر دلهایشان بپاشد. در اینجاست که شفاعت، همچون نیرویی محرک به سراغ آنها میآید و میگوید: مأیوس نشوید و راه حق را همچنان ادامه دهید و دست از تلاش و کوشش در این راه برندارید. اگر لغزشی از شما سرزده شفیعانی وجود دارند که به اجازه خداوند رحمان که رحمت عامش همگان را فرا گرفته، از شما شفاعت میکنند.
شفاعت، دعوت به تنبلی یا فرار از زیر بار مسئولیت یا چراغ سبز در برابر ارتکاب گناه نیست؛ بلکه حقیقت شفاعت، دعوت به استقامت در راه حق و کاستن از گناه تا حد امکان است.
مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله در این باره چنین فرمودهاند:
اگر انسان بخواهد به کمال یا خیر مادی یا معنوی برسد، که از نظر معیارهای اجتماعی آمادگی و ابزار آن را ندارد و جامعه، وی را لایق آن خیر و کمال نمیداند، یا بخواهد از خود شرّی را دفع کند؛ آن هم شرّی که بر اثر مخالفت، متوجه او میشود و از سوی دیگر قادر بر امتثال تکلیف و ادای وظیفه نیست، در اینجا به شفاعت متوسّل میشود.
به دیگر سخن، اگر بخواهد به پاداشی برسد که اسباب آن را فراهم نکرده یا از کیفر مخالفت تکلیف خلاص شود بدون اینکه تکلیف را انجام بدهد، در اینجا متوسل به شفاعت میشود.(1)
المیزان، ج 1، ص 158.
1) (1)
از سوی دیگر، شفاعت، مایه امید نجات و بازگشت به کارهای شایسته و روزنهای برای دگرگونسازی سرنوشت زندگانی دنیوی و اخروی است. چه بسا تبهکارانی که به امید شفاعت به راه راست بازگردند و رابطه خود را با معبود خویش بیش از پیش استحکام بخشند؛ البته در صورتی که رابطه مزبور را به طور کلی قطع نکرده باشند.
گفتنی است آیات و روایات متعددی بر ثبوت شفاعت دلالت دارند. علاوه بر آنها عقل نیز امکان آن را اثبات میکند تا جایی که دانشمندان اسلامی امکان شفاعت را از اصول مسلّم اسلام به شمار آوردهاند.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
برای بهشت هشت دروازه است که از یک دروازه پیامبران و راستگویان وارد میشوند، و در دیگری ویژه شهیدان و صالحان است و پنج در دیگر بهشت، مخصوص شیعیان و دوستان ماست، و خودم همواره بر صراط ایستاده دعا میکنم و عرضه میدارم: پروردگارا پیروان و دوستان و یاران مرا و هر کس در دنیا با من دوستی داشته، به سلامت بدار و از سقوط در جهنم حفظ کن، که ناگهان از درون عرش ندایی میرسد: دعایت مستجاب و شفاعتت پذیرفته شد و آن روز هر مردی از شیعیان و دوستان و یاران من، و آنان که با عمل و زبان با دشمنان من پیکار کردهاند، تا هفتاد هزار نفر از همسایگان و خویشاوندان خود را شفاعت میکنند. یک در دیگر بهشت، مخصوص سایر مسلمانان است؛ آنان
که اعتراف به شهادت «لا اله الّا الله» داشته و در دل، ذرّهای بغض و دشمنی ما اهل بیت علیهم السلام را نداشتهاند.(1)
خصال شیخ صدوق، ج 2، ص 432، ح 6، چاپ بیروت.
در حدیث دیگری درباره شفاعت حضرت زهرا علیها السلام چنین آمده است:
وقتی نزدیک جهنم میرسد، فاطمه علیها السلام میان دو چشم او را میخواند که نوشته شده است: «دوستدار اهل بیت علیهم السلام». پس عرض میکند: «الهی و سیّدی» مرا فاطمه و بازدارنده نامیدهای و به وسیله من، هر کس مرا و فرزندان مرا دوست بدارد از آتش جهنم ممنوع کردهای. وعده تو حق است و خلاف وعده نمیکنی. خدای سبحان پاسخ میدهد: راست گفتی ای فاطمه، من تو را فاطمه نامیدم و به واسطه تو کسی را که به تو و فرزندانت محبّت کند از آتش جهنم منع میکنم. وعده من حقّ است و خلاف آن نمیکنم و همانا من به این عبد گنهکار فرمان دادم به جنهم برود تا تو درباره او شفاعت کنی و من شفاعت تو را پذیرا شوم بدین جهت که قدر و منزلت و جایگاه تو بر فرشتگان و پیامبران و همه اهل قیامت روشن و آشکار گردد، تا هر کس میان دو چشمش مؤمن نوشته شده آن را بخوانی و دست او را گرفته، وارد بهشت نمایی.(2)
بنابراین شفاعت در بیان آیات و روایات و معارف اهل بیت علیهم السلام به این معنا نیست که انسانی گناه بکند و دیگری توصیه کند تا مجازات و عقابی متوجه او نشود یا برای او تخفیفی را در نظر بگیرند؛ بلکه به معنای این است که رسیدن به درجات قرب جز با سرپرستی و ولایت اولیای خدا ممکن نیست.
شفاعت به معنای عام، وساطت در فیض برای همه موجودات و مخلوقات و اعم از شفاعت تکوینی و تشریعی است.
شفاعت تکوینی، وساطت موجودی نسبت به موجود دیگر است، مانند: شفاعت مادر در تبدیل غذا به شیر برای برطرف شدن نیاز فرزند.
شفاعت تشریعی، نسبت به خطاها و گناهان بندگان خدا صورت میگیرد و همان وساطت برای مرتفع ساختن نواقص و سستیهایی است که بندگان خدا داشتهاند. البته بنا به صریح آیات و روایات، بدون اذن خدای تعالی کسی نمیتواند خیری به کسی برساند، مگر به اذن خداوند سبحان.
شفاعت انسانهای والایی مانند حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که در پرتو ولایت ولی خدا درجاتی از ولایت را درک و تحمل کردهاند و به مقام و مرتبهای یا به شأن و موقعیتی دست پیدا کردهاند و صاحب مقام ولایت و مقام شفاعت شدهاند شأنی از شئون ولایت و شفاعت نبی مکرم صلی الله علیه و آله است. در
واقع، حریم مبارک قلب آن حضرت پیوسته در معرض تابش انوار الهیه قرار داشته است.
بیتردید حضرت معصومه علیها السلام از جمله شخصیتهای بینظیر جهان اسلام است که به دلیل زندگی و پرورش در جوار امام معصوم علیه السلام خیلی زود توانست قلب پاک خویش را تجلّیگاه انوار وجودی ولیّ خدا کند و با آنان ارتباطی خاص برقرار سازد. آن حضرت، خود را به درک ولایت و نورانیت اولیای معصوم رساند و تمام وجودش را لبریز پرتویی از شعاع وجودی اولیای خدا گرداند.
این بانوی عظیمالشأن از معدود امامزادگانی است که در مورد زیارت و شفاعت ایشان، ائمه علیهم السلام مستقیم تأکید فرمودهاند و از احادیث گهرباری که درباره ایشان وارد شده میتوان به مقام و منزلت علمی و معنوی وی پی برد.
پدر بزرگوار آن حضرت، درباره ایشان جمله معروف «فداها ابوها» را به کار بردند؛ جملهای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شأن صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام فرموده بودند.
مرحوم علامه مجلسی از صاحب کتاب مجالس المؤمنین از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود:
خداوند حرمی دارد و آن مکه است، رسول خدا صلی الله علیه و آله حرمی دارد و آن مدینه است، امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی دارد و آن کوفه است بدانید و آگاه باشید که قم، کوفه صغیره است. در قم بانویی از فرزندان من که نام او فاطمه بنت
موسی است از دنیا میرود و تمام شیعیان من، همگی به شفاعت او داخل بهشت میشوند.(1)
بحارالانوار، ج 60، ص 228، ح 59.
امام صادق علیه السلام چهل و پنج سال قبل از ولادت ایشان، حتی قبل از تولد پدر بزرگوارش، با تجلیل، از تولد و رحلت و محل دفن او خبر داده و ثواب زیارت با معرفتش را بهشت و شفاعتش را شامل حال تمام شیعیان دانستهاند.
در میان فرزندان امام کاظم علیه السلام حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بعد از امام رضا علیه السلام از نظر علمی و اخلاقی و از جهت شخصیت فردی و کمالات معنوی و روحانی برترین آنان است. این حقیقت از اسامی، القاب، توصیف و تعاریفی که از ناحیه ائمه اطهار علیهم السلام رسیده به خوبی نمایان است.
مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله درباره ایشان میگوید:
«بر حسب آنچه به ما رسیده، افضل دختران موسی بن جعفر علیه السلام معروف به حضرت معصومه علیها السلام است که مزار شریفش در بلده قم است.»(2)
همچنین مرحوم شیخ فضل علی آقای قزوینی رحمه الله از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله در این باره چنین مینویسد:
فضایل و مزایا و مراتب کمال و جلال ظاهری و باطنی، و صوری و معنوی آن برگزیده ذوالجلال، خارج از حدّ وهم و خیال و بیرون از باطن و مقال است به رنگ و بو و خط و خال چه حاجت روی زیبا را.
در خانواده رسالت و طهارت بعد از بیبی عالم حضرت زهرا علیها السلام و حضرت صدیقه صغری زینب کبری علیها السلام زنی به این جمال و کمال و علو مکان و رفعت شأن و بزرگی مقام، ثالثة الثلاثة و ثانیة الاثنین است و بعضی خصوصیاتی است که مخصوص به خصوص همین بیبی است مثل نصّ بر زیارت و امثال آن...(1)
رواق عصمت، سید علی حسینی، ص 59. از مجموعه آثار کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم. به نقل از نسخه خطی الهدایة المرضیة الی الحضرة الرضویة.
این همه منزلت و عظمتی که برای شهر قم در روایات آمده به دلیل کمال و منزلت فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر علیه السلام است که در اینجا مدفون است و اگر قم، حرم اهل بیت علیهم السلام معرفی میشود سرّ آن به جهت وجود گوهری است که در روایت امام صادق علیه السلام به آن اشاره شده است: «تقبض فیها امرآة من ولدی».
بیان امام رضا علیه السلام در متن زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، یعنی «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شأنا من الشأن»(2)نشانگر وجود مقامی ارجمند در درگاه خداوند برای حضرت معصومه علیها السلام است؛ مقامی که درک آن، تنها برای آنان که به حریم «عنداللهی» راه یافتهاند، ممکن
است، از این رو آنها توان آن را دارند که آن مقام را بشناسند و با الفاظ و واژهها آن را برای دیگران به تصویر کشند.
مرحوم قزوینی چنین میفرماید:
تنوین «شأناً» [در زیارت نامه آن حضرت] برای تعظیم است و الف و لام «من الشأن» برای عهد و این... مقام کمال و افضل مراتب جلال است که عقول در ادارک آن قاصر و افهام در فهم آن عاجز است، هرچه گفته شود عبارت؛ بلکه یک معنایی است که لفظ و عبارت ندارد؛ بلکه مقامی است که تصور آن نتوان کرد مگر کسانی که دارای آن مقام باشند یا قریب به آن مقام به اندازه حوصله و استعداد.(1)
رواق عصمت، ص 62.
بدون تردید عظمت و جلالت و منزلت و بزرگی حضرت معصومه علیها السلام به مرتبه معصومین علیهم السلام نمیرسد، ولی مقایسه و تطبیق جمله «فانّ لک عندالله شأناً من الشأن» با جملههای مشابهی که درباره ائمه علیهم السلام آمده است، نشان میدهد، حضرت در شأن و مقامی نزدیک به مراتب ائمه علیهم السلام قرار دارد. به تعبیر دیگر، شأن ایشان از همان سنخ است گرچه محدودتر و رتبهاش پایینتر از آنهاست، ولی آنچه اهمیت دارد همان تعبیر امامان علیهم السلام درباره وی است که خداوند به حضرتش به دلیل داشتن چنین مقام و مرتبهای اذن شفاعت داده است.
شفاعت شافعان، شامل کسانی است که در زمره رهروان طریق اهل
1) (1)
بیت علیهم السلام باشند. در واقع، حبّ اهل بیت علیهم السلام در بسیاری از مواقف قبر و قیامت، نجات بخش انسان است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودهاند:
حبّ اهل بیتی نافع فی سبعة مواطن اهوالهنّ عظیمة، عندالوفاة، و فی القبر، و عند النشور، و عندالکتاب، و عند الحساب، و عند المیزان، و عند الصراط؛(1)
بحارالانوار، ج 99، ص 266.
محبّت اهل بیت علیهم السلام من در هفت محل که ترس و هراسشان بزرگ است نفع میرساند: هنگام مرگ، در قبر، موقع حشر و نشر، هنگام کتاب، هنگام دادن نامه عمل، هنگام میزان (وزن کردن اعمال)، هنگام عبور از پل صراط.
درخصوص شفاعت حضرت معصومه علیها السلام و حشر و نشر و اینکه مرگ با محبت به اهل بیت علیهم السلام دارای ثواب و اجر شهید است روایاتی به دست ما رسیده که نشان از آن موهبت الهی است که روح حضرت به جلوه قدس مزین گردیده و همه شیعیان را در دایره شفاعت خود قرار خواهد داد.
در روایت شریفی امام صادق علیه السلام فرمود:
«اِنّ زیارتها تعادل الجنة؛(2)زیارت فاطمه معصومه علیها السلام برابر با بهشت است.»
«الف و لام» در «الجنة» استغراق یا جنس است و معنیاش این است که زیارت آن حضرت موجب میشود که زیارت کننده مستحق تمام بهشت باشد. مقصود از این جمله آن است که زیارت آن حضرت با دخول در بهشت برابری میکند.
بیشک، شفاعت فاطمه معصومه علیها السلام به جهت اتصال به ولایت اهل بیت به قدری گسترده است که امام رضا علیه السلام آن را در ردیف شفاعت و کرامت معصومین علیهم السلام ذکر میفرمایند:
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ، عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّةِ، وَ حَشَرَنا فی زُمْرَتِکُمْ، وَ أَوَرَدْنا حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَ سَقانا بِکَأْسِ جَدِّ کُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ ابی طالِب علیه السلام...؛(1)
همان، ج 102، ص 265؛ بخشی از زیارتنامه حضرت.
سلام بر تو باد، خداوند متعال در بهشت ما را به شما بشناساند و ما را در گروه شما محشور گرداند و ما را در کنار حوض پیغمبر شما درآورد و ما را با جام جدّ شما از دست علی بن ابیطالب علیه السلام سیراب نماید.از تحلیل دقیق شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در مییابیم که آن حضرت در افقی متصل به امامت و بالاتر از همه شیعیان و واسطه جریان بزرگ فیض رحمت و علم قرار دارد و شفاعت گستردهاش محبین اهل بیت علیهم السلام را در بر میگیرد.
1) (1)
خلاصه اینکه دختر بزرگوار امام موسی بن جعفر علیه السلام از جمله بانوانی است که در وادی عصمت و طهارت قرار دارد و تالی تلو معصوم است. ایشان به جهت صفای معنوی و عفاف و طهارت مادرش، نجمه خاتون و به واسطه برخورداری از تعالیم هدایت بخش دین و قرآن در حریم امن پدرش امام کاظم علیه السلام و سپس مأمن ایمان برادرش، امام رضا علیه السلام و به سبب بهرهمندی از طاعت و بندگی خالصانه به درگاه رب العالمین به آن درجه از کمال معنوی و صفای باطنی رسید که در حقش آمده:
«من زارها فله الجنة؛(1)
بحارالانوار، ج 102، ص 266.
هر کس او را بشناسد و زیارت کند سزاوار بهشت است».آری، حرف دل و زمزمه زبان هر زائر عارف و عارف عالم و غیر عالم، شهری و روستایی، ایرانی و غیرایرانی، مرد و زن و خردسال و بزرگسال این است که: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة»(2).
آراستگی و وارستگی انسان، جز آنکه پاداش عظیم اخروی به همراه دارد آثار و نمودهای عینی از خود به جای میگذارد که در چهره صالحان و سیمای فرزانگان و زندگی روزمره ایشان به روشنی مشاهده میشود:
(سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ)1
در واقع سجدههای طولانی و خضوع و خشوع بندگان صالح بر درگاه حضرت حق، چهرهای نورانی از ایشان به جای گذاشته است.
وقتی که معصوم علیه السلام فرمود: «الوضوء علی الوضوء نور علی نور»(1)یعنی اینکه وضو بر وضو (تجدید وضو) باعث روشنایی دو چندان درون و برون تقواپیشگان است. همچنین آثار برکات اعمال صالحی چون نماز شب، صله رحم و صدقه که در زندگی عادی انسانها ملموس و محسوساند. این تقوا و وارستگی و پاکی و آراستگی به صفات جمیل الهی است که انسان را یکپارچه نور مینماید و راه حق و ثواب را به روشنی درمییابد؛ همانگونه که فرمود:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً) ؛(2)
پس هر آنکه تقواپیشه باشد، ره گم نکند، بلکه همیشه به راه حق باشد و بدین سبب، رهرو راه دیگران میگردد و دریای نور و کرم خویش را بر رهگمکردگان و به بن بست رسیدگان ارزانی میدارد چرا که او مصداق (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ)4 است.
به بیان دیگر، هر کرامتجویی باید ره به کوی او بسپارد و آنگاه که انسانی،
جامع چنین ویژگیهای نورآفرین و برکتزای و کرامتساز باشد وجودش سرچشمه فیض الهی و منبع خیر و برکت و مظهر لطف و کرامت ربوبی خواهد بود. این اولیای خدایند که به فرموده امام هادی علیه السلام:
«عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم..؛(1)
البلد الامین، ج 1، ص 302؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه، ص 549.
خلق و خوی جدا ناپذیرتان، کرامت الهی و عادت و سیره و روش خدایی شما نیکی و احسان به خلق اوست».تنها این حضرات هستند که این حقایق را عینیت بخشیدهاند و در مکتب سراسر لطف و کرامت خویش، انسانهایی پرورش دادهاند که هم در زمان حیات و بعد از آن، منشأ برکات و کرامات بیشمار الهی گردیدهاند.
بر این اساس، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام یکی از نمونههای عالی و بارز این واقعیت است و به حق ضریح و رواق و بارگاه ملکوتیاش چشمه فیاض کرامت و لطف پروردگاری است که بر دلهای سوخته و دستهای به آسمان برداشته شده و چشمهای اشکبار و وجود غمبار گرفتاران جاری است. به راستی که روز و شبی نگذرد که در این درگاه سرشار از کرم و خیر و نور، کرامتی بروز نکند. اینجا منبع کرم و شفاخانه دردمندان و نقطه امید آرزومندان و مشکل گشای گرفتاران وامانده از همه جا و پناهنده به این آسمان ملک پاسبان است.
آری، به حق حضرت فاطمه معصومه علیها السلام را میتوان «کریمه آل علی»
1) (1)
نامید و بارگاه ملکوتیاش را تجلیگاه بیت الکرم فاطمی در مدینه دانست، چرا که او عصاره فضائل آن بانو و میراث بر کرامت و بزرگواری آن مادر است.
لقب کریمه اهل بیت علیهم السلام در رؤیایی صادقه یکی از بزرگان از طرف معصوم علیه السلام به این بانو اطلاق شده است. مرحوم آیت الله سید محمود مرعشی نجفی (متوفای 1338 ق.) پدر مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی (متوفای 1411 ق.) بسیار علاقهمند بود که به هر طریقی شده، محل قبر مبارک حضرت صدیقه اطهر فاطمه زهرا علیها السلام را به دست آورد. به همین منظور، ختم مجربی را انتخاب و چهل شب به آن ختم مداومت نمود تا شاید خداوند به طریقی او را از محل قبر شریف حضرت صدیقه طاهره علیها السلام آگاه نماید.
شب چهلم بعد از انجام ختم و توسّل فراوان استراحت کرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت امام باقر یا حضرت امام صادق علیهما السلام(1)
این تردید از مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی است.
مشرف شد و امام علیه السلام به ایشان فرمود:«عَلَیَکَ بِکَریمَةِ اهلِ البَیت؛ بر تو باد به کریمه اهل بیت علیهم السلام».
ایشان به تصور اینکه منظور امام علیه السلام از «کریمه اهل بیت علیهم السلام» حضرت زهرا علیها السلام است عرضه داشت:
قربانت گردم، من این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر شریف آن حضرت را به صورت دقیقتر بدانم و به زیارتش مشرف شوم.
1) (1)
امام علیه السلام فرمودند: «منظور من قبر حضرت معصومه علیها السلام در قم است»
سپس اضافه فرمودند:
به جهت مصالحی که خداوند اراده فرموده که محل قبر شریف حضرت فاطمه زهرا علیها السلام برای همیشه از همگان مخفی باشد، لذا قبر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام را تجلیگاه قبر مادرش فاطمه زهرا علیها السلام قرار داده است.
مرحوم آیت الله مرعشی هنگامی که از خواب برخاست تصمیم گرفت نجف اشرف را به قصد زیارت حضرت معصومه علیها السلام ترک نماید، از این رو به همراه همه اعضای خانواده رهسپار ایران گردید.(1)
علی اکبر مهدیپور، کریمه اهل بیت، صص 43-44.
صاحب وسیلة المعصومیه مینویسد:
«آن حضرت مستغرق عبادت، و از آلایش معاصی معصوم بوده، هیبت عصمت مادرش زهرا علیها السلام در او تجلی کرده بود.»(2)
کرامت آن حضرت اثبات میکند که آن بزرگوار دارای قدرت روحی خاص و نورانیت بیشتری نسبت به دیگران است.
به عبارت دیگر، هر قدر قدرت روحی و حیطه تسلط روح و نوع اعمال، قویتر باشد به همان میزان مؤثر را محکم که معرفی و اثبات میکند و از سوی دیگر سیره و آیین، حقانیت راه و طریق آنان را اثبات میکند و کرامت نیز مهری به صداقت ادعای او میزند.
وقتی میبینم که حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دختر و خواهر و عمه حجت خداوند است و به سیره آنها عمل میکند به راحتی به میزان تقرّب او و به عظمت روحش پی میبریم. از طرفی کرامات و شفابخشیهای ظاهر شده از محضر مبارک آن حضرت هیچ فرقی با کرامات ائمه اطهار علیهم السلام ندارد.
یعنی با مقایسه این کرامات میتوان به قدرت روحی والای این بانوی عظیمالشأن پی برد. مواردی همچون بیناییبخشی به کور مادرزاد، شفای مریض سرطانی و شفای فلج مادرزاد نشان از قداست و حرمت وی در درگاه خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام دارد.
مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی رحمه الله در این باره چنین نقل فرمودهاند:
صدرالمتألهین که هماکنون نیز خانهاش در کهک محفوظ است، قسمتی از اسفار را در همین جا نوشته است. در حالات صدرالمتألهین است که میگویند در حاشیه کتابی چنین نوشته:
«هر وقت یک مطلب فلسفی برایم مشکل میشد و راه حلی پیدا نمیکردم و هر چه فکر میکردم به جایی نمیرسیدم، از کهک به قم میرفتم و حضرت معصومه علیها السلام را زیارت میکردم و از ایشان میخواستم که آن مشکل برای من
حل بشود و حل میشد.» این بیان صدرالمتألهین نشان از لطف آن حضرت نسبت به یک عالم بزرگ است.
یکی از کرامتهای حضرت معصومه علیها السلام نسبت به خودم این است که زمانی میخواستم کتابی درباره آیه تطهیر بنویسم و اشکالات اهل سنت را به آن پاسخ دهم. یکی از این اشکالات که برخی از بزرگان را نیز متحیر نموده، اشکال وحدت سیاق است.
اشکال این است که آیه تطهیر،(1)
سوره احزاب، آیه 33.
آیه نیست، بلکه نصف آیه است و آیات قبلی و بعدی آن در رابطه با زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله و خطاب به ایشان است. سؤالی که مطرح میشود، این است که به چه مناسبت آیهای که در شأن اهل بیت علیهم السلام است در ردیف آیاتی که راجع به زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله آمده ذکر شده است.من هر وقت که قرآن میخواندم؛ خصوصاً ماههای رمضان که مقیّد بودم حداقل یک ختم قرآن داشته باشم، وقتی به آیه تطهیر میرسیدم، به خودم مراجعه میکردم و میدیدم که این مسئله برای من حل نشده است. شاید در دلم گلهای هم میکردم که چرا خدا آیه تطهیر را اینجا قرار داده و به چه مناسبت در جایی آمده که قبل و بعد آن راجع به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است؟ آیا جای دیگری در قرآن نبود که این آیه مطرح شود؟
با اینکه این مسئله برای من حل نشده بود، با مرحوم آقای اشراقی، (داماد حضرت امام رحمه الله) بنا گذاشتیم که تحلیلی درباره آیه تطهیر داشته باشیم. به
1) (1)
حسب ظاهر، آیه تطهیر برای خودمان هم روشن نبود. حتی بعضی از بزرگان هم، برای حل این مشکل در آیه تطهیر، دچار اشتباهاتی شدهاند. البته، انسان هر چه بزرگتر باشد، اشتباهش هم بزرگتر است؛ مثلاً مرحوم سیدشرفالدین عاملی با آن قداستش، با آن اهل بیتی بودنش، با آن کتابهایی که در ردّ اهل تسنّن دارد و انصافاً هم کتابهایش جالب است. کتاب المراجعات ایشان در رد اهل تسنّن، جداً از کتابهای خواندنی است. ایشان در ذیل یکی از کتابهایش، رساله مختصری در مورد حضرت زهرا علیها السلام به نام «الکلمة الغراء فی تفضیل الزهرا علیها السلام» نوشته که در ذیل یکی از همین کتابها چاپ شده است.
وقتی به کتاب ایشان مراجعه کردم، دیدم چون موضوع راجع به حضرت زهرا علیها السلام است، آیه تطهیر را عنوان کرده است.
ایشان برای حل مشکل، میگوید جای آیه تطهیر اینجا نبوده، بلکه در جای دیگر قرآن بوده است؛ در حالی که اگر انسان باب این حرف را مفتوح بکند، در قرآن خیلی اشکال پیدا میشود. البته ما معتقدیم که قرآن، سر سوزنی نه کم شده نه زیاد شده و نه جایش تغییر کرده است.
ما فکر کردیم میخواهیم شروع به نوشتن تحلیل آیه تطهیر کنیم و دستمان هم خالی است. در واقع آیه تطهیر برای خودمان هم حل نشده است. پس چیزی که برای خودمان حل نشده، چطور دربارهاش کتاب بنویسیم! با خود گفتیم به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف میشویم و از ایشان استمداد
میکنیم که ایشان برای رسدین به واقعیت آیه تطهیر به ما کمک کند. وضو گرفتم و خیلی ساده به حرم مشرف شدم. حضرت معصومه علیها السلام عمّه حضرت جواد علیه السلام است و این امام همام جدّ مادری ماست. پس حضرت معصومه علیها السلام، عمّه مادری ما هم میشوند و به من محرماند.
آن روز که مشرف شدیم با اینکه وضع مالی ما خوب نبود و جنبههای مختلف زندگی هم دچار اشکال بود، به حضرت معصومه علیها السلام عرض کردم: عمّه جان! امروز فقط برای فهم یک مطلب به اینجا آمدهام؛ از شما نه خانه میخواهم، نه پول، نه زندگی، نه ماشین و نه تشکیلات. شما فقط در نوشتن این کتاب و درباره آیه تطهیر به ما کمک معنوی بکنید. من از شما غیر از این چیزی نمیخواهم. این را گفتیم و بیرون آمدیم.
از فردای آن روز، وقتی آقای اشراقی به منزل ما آمد و شروع به نوشتن کردیم، دیدیم که راههایی برای ما باز شد و مطالبی برای ما روشن گردید که اصلاً این مطالب را به خواب هم نمیدیدیم.
نتیجه تحلیلهای ما این شد که آیه تطهیر باید در همین جای قرآن باشد و اگر از اینجا تغییر میدادند و در جای دیگر میگذاشتند آن هدف اصلی خداوند تأمین نمیشد. هدف اصلی این بود که خداوند میخواست مسائلی راجع به زنهای پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح کند؛ از جمله اینکه اگر شما کار خیر انجام بدهید، دو برابر ثواب دارید و اگر کار بد انجام بدهید، دو برابر عقاب دارید. شما باید عفاف داشته باشید، و نباید تظاهر بکنید:
(وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی)1
در واقع خداوند دستورهای تند و تیزی به زنهای پیغمبر داد. شاید این اشکال پیش میآمد که این دستورها که خداوند به زنهای پیامبر داده، مردم خیال کنند که اهل بیت علیهم السلام هم مشمول این سخنان هستند؛ مثلاً حضرت زهرا علیها السلام نیز مشمول این خطاب است.
به بیان دیگر، خداوند برای اینکه جلوی چنین توهم و چنین احتمالی را بگیرد، به صورت پرانتز، آیه تطهیر را در اینجا آورد و فرمود: حساب اهل بیت علیهم السلام از شما زنهای پیامبر جداست. خیال نکنید خطاب به شما، خطاب به اهل بیت علیهم السلام هم هست؛ نه، آنها حساب جدایی دارند. خدا خواسته که آنها را از پلیدیها و زشتیها دور بکند.
در ادامه نیز بحث کردیم که مقصود از اراده و تطهیر چیست.
در واقع ارادهای که در این آیه آمده تشریعی است یا تکوینی؟ بعضی از اهل سنّت تأکید فراوانی دارند که این اراده، اراده تشریعی است؛ در حالی که اگر اراده، تشریعی باشد، اراده تشریعی خداوند از همین احکامش است و دلش میخواهد احکام را همه عمل بکنند و اختصاصی به اهل بیت علیهم السلام که ندارد.
واقعاً به برکت حضرت معصومه علیها السلام که برای هزارمین بار از ایشان تشکر میکنم و کم هم تشکر کردهام راههایی برای ما باز شد و توانستیم آیه تطهیر
را خیلی روشن و پاکیزه، بدون هیچ تأویلی و بدون هیچ خلاف ظاهری، تحلیل کنیم. شما اهل علم میدانید که خلاف ظاهر یعنی چه و در کجا انسان مجبور است که مرتکب خلاف ظاهر بشود. ما با قرآن و شواهد روایی، این معنا را ثابت کردیم که آیه تطهیر منحصر به اهل بیت علیهم السلام است و جای آن هم همین جاست و اگر از اینجا بردارند و به جای دیگری بگذارند، آن هدف اصلی صد درصد تأمین نمیشود.(1)
ر. ک: همگام با زائران عارف، ص 87.
حضرت آیت الله مسعودی خمینی تولیت سابق آستان مقدس کرامت طرح تعویض گنبد مطهر آن حضرت را چنین بیان فرمودند:
آیت الله بهجت هر روز صبح حدود ساعت 7 الی 8 به حرم مشرف میشوند شما اگر بروید میبینید که اگر دور و بر ایشان صدها نفر هم باشند به هیچ کس توجه ندارند.
یک روز بالای پشت بام رفتم نگاهم که به گنبد افتاد دیدم این مسهای طلایی به قول خودمان وا داده و طبله کرده است.
وقتی پایین آمدم به آقای فقیه میرزایی(2)گفتم: من بالای پشت بام رفتم و دیدم وضع گنبد خیلی خراب است؛ بعید نیست که اگر یک وقت زلزله
کوچکی هم بیاید، پایین نریزد. شما بررسی کنید و ببینید که آیا اینجا را میشود درست کرد یا نه؟ ایشان گفت: من قبلاً دیدهام، حدود سه الی چهار میلیارد تومان پول و حدود سه تا چهار سال هم کار میخواهد. چند روزی گذشت، رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان، بدون مقدمه فرمود: «این گنبد دارد خشتهایش میریزد، خراب شده، چرا درستش نمیکنید؟» گفتم: چشم، ان شاءالله خدا توفیق بدهد، درستش میکنیم. ایشان گفت: «خراب است، باید درستش بکنید. خداوند پولش را میرساند.»
چند روز گذشت، آقازاده ایشان زنگ زد که آقا میفرمایند: بیا اینجا! من رفتم آنجا. فرمودند: چرا شروع نمیکنید؟ گنبد خراب میشود. عرض کردم: «آقا، پول میخواهد. ما الآن نداریم. خیلی پول لازم دارد.» ایشان فرمود: «پولش را خدا میرساند. شما این مطالب را با مقام معظم رهبری در میان بگذارید.» بعد به علی آقا گفتند: 15 میلیون تومان بدهد. فرمودند: «این هم مقدمه کار. این 15 میلیون تومان. شما شروع کن.» گفتم: «آقا! 15 میلیون تومان با 4 میلیارد تومان چه تناسبی دارد!» پول را گرفتم و گفتم: «مثل اینکه خدا میخواهد این کار بشود.»
خدمت حضرت آیت الله خامنهای، مقام معظم رهبری - حفظه الله تعالی - رفتم. عرض کردم جریان این طوری است، ایشان فرمودند: «هر چه آقای بهجت بگوید، من چشم بسته قبول میکنم؛ اما پول ندارم بدهم.» گفتم: آقا! پول نمیخواهیم، حمایت شما را میخواهیم.
آمدم به آقای فقیه میرزایی گفتم: فکری بکن، ببینیم چه کاری میشود کرد؟ پول را از کجا تهیه کنیم؟ ما حدود پنج شش سال قبل، با وزارت مسکن در یک مشارکت، قرارداد بسته بودیم که ساختمانی نیمهساز را تکمیل بکنیم. کسی زنگ زد و گفت: آقا! شنیدهام شما ساختمان نیمه تمامی دارید فلان جا و این را میفروشید. من خریدارش هستم. گفتم: دو سه روز صبر کنید.
مهندسان آمدند و برآورد کردند که تعمیر گنبد 240 کیلو طلا میخواهد و حدود 500 میلیون تومان هم دستمزد کار میشود. دو سه روزی گذشت، دیدیم آن آقا زنگ زد. گفتیم: پول نقد میخواهیم. گفت: پول نقد میدهم. ما رفتیم پیش آقای نوربخش، رئیس بانک مرکزی. گفتیم: آقا! ما 240 کیلو طلا با قیمت مناسب میخواهیم. گفت:
باید با آقای رئیس جمهور صحبت بکنید. با آقای رئیس جمهور صحبت کردیم و ایشان بلافاصله دستور داد که 240 کیلو طلا ظاهراً با نصف قیمت به آستانه مقدسه بدهند. من خودم رفتم تهران، به خزانه و گفتم: چقدر پولش میشود. گفتند 600 میلیون تومان. یکی دو روز نگذشت که سهم آستانه از آن ساختمان نیمه تمام را 600 میلیون تومان فروختیم و پولش را به خزانه دادیم و 240 کیلو طلا را آوردیم و گفتیم: یا الله، شروع کنید.
بحمدالله همه کارها جور شد؛ حتی مهندس طلاکاری آستان مقدس رضوی که گفته بود من اینجا استخدام شدهام و نمیتوانم بیایم، چند روزی که گذشت به من زنگ زد که آقا من بازنشسته شدم و میتوانم بیایم. بازنشستگی
ایشان هم درست شد. در ظرف یک ماه آمدند و در اینجا مشغول شدند و با دقت و جدّیت، کار کردند. اکنون بحمدالله، کار به نصف رسیده و امیدواریم کمتر از چهار سال، این را تحویل بدهیم.(1)
ر. ک: همگام با زائران عارف، ص 157.
این مصاحبه در سال 1383 انجام شده و گنبد در حال مرمت بود. در اردیبهشت 1384 مصادف با 17 ربیع الاول کار به اتمام رسید و توسط مرحوم آیت الله العظمی بهجت رحمه الله از آن پرده برداری شد.
حضرت آیت الله صابری همدانی میفرمایند:
بنده خاطرهای از مرحوم میرزا محمد تقی اشراقی، پدر مرحوم اشراقی داماد امام رحمه الله دارم. ائمه علیهم السلام عنایت خاصی به قم و به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام داشتهاند. از برکات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و عنایت ائمه اطهار علیهم السلام در قم، ویژگیهایی وجود دارد که حاکی از قداست این مکان و این شهر و عظمت علمی و دینی شهر قم است.
یک روز از منزلم به مدرسه فیضیه آمدم تا در مجلس ختمی که در آنجا برپا بود شرکت کنم. مرحوم اشراقی، یعنی پدر اشراقی داماد، بالای منبر بود و صحبت میکرد و ما هم آمدیم و پای منبرش نشستیم. ایشان داستانی نقل کرد که من آن را یادداشت کردم و برای خیلیها هم گفتم.
1) (1)
ایشان فرمودند: من یک شب در عالم خواب دیدم که به مدرسه فیضیه آمدم. دیدم همه طلاب در طرف دارالشفا اجتماع کردهاند، ولی همه وحشت و ترس دارند. از آنان پرسیدم چه خبر است؟ چه کسی اینجاست؟ گفتند: حضرت علی علیه السلام در آن طرف پرده فیضیه است.
ایشان (میرزا محمدتقی) خیلی شجاع بود و میگفت: من آستین عبایم را پوشاندم و به طرف غرب مدرسه فیضیه آمدم. خودم هم از قبل دیدم که سه نفر آنجا هستند. گفتند: یکی حضرت علی علیه السلام است، دو تا هم کارگر است. آمدم خدمت حضرت و سلام عرض کردم، عرض کردم یا امیرالمؤمنین علیه السلام در اینجا، چه میکنید؟ حضرت فرمود: تخم گلهایی را در این مکان و در این باغچه میکارم. آن حضرت به آن دو نفر کارگر هم دستور میداد کار کنند و تخم گلها را کاشتند. سپس با هم آمدیم و به سمت یک حجرهای در طرف کتابخانه رفتیم و آنجا نشستیم.
حضرت علی علیه السلام مقداری عسل میل فرمودند و به من هم از آن عسل دادند و بعد فرمودند که این حجره، مربوط به یکی از آذربایجانیها بود که الآن در مشهد است، اما اسمش را نفرمود.
وقتی از خواب بیدار شدم، خدمت مرحوم شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه رفتم و گفتم: آقا من چنین خوابی دیدهام. آقا خیلی متأثر شدند و اشک از چشمشان جاری شد. آنگاه فرمود: امیدواریم که ما این
گلها را شکوفا کنیم و تربیت کنیم تا این تخم گلهایی که امام علی علیه السلام کاشتهاند یک روزی رشد نمایند و برای مردم عطرافشانی کنند.
واقعاً باید گفت یکی از آن تخم گلها امام رحمه الله بود که از این حوزه به عمل آمده و همچنین مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی رحمه الله، مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری، مرحوم اراکی رحمه الله و دیگر علمایی که از برکات همان تأسیس حوزه علمیه، رشد کردند.
امید است که ان شاءالله این تخم گلها هیچ وقت پژمرده نشود و مواقعی که دشمن به قم حمله و قصد سویی کرده، مطابق روایات، هر ظالمی که بخواهد قم را از بین ببرد، خدا او را ذلیل و خوار کند که همین طور هم بوده است.
از زمانهای دور، بسیاری از علما و بزرگان وقتی در حل مسائل علمی عاجز میماندند و هیچ راهی برای حلّ مشکلات خود نداشتند همین زیارت حضرت معصومه علیها السلام بهترین راه حل مشکل آنها بود. امام رحمه الله در صحن بزرگ خیارات مکاسب تدریس میفرمودند و بعد از درس، هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام مشرف میشدند و زیارت میکردند و سپس برمیگشتند. در واقع توجه علما و فقها و بزرگان به زیارت حضرت معصومه علیها السلام نشاندهنده این است که ارتباط دینی و قلبی محکمی بین فقها و علما و بزرگان با حضرت معصومه علیها السلام بوده است. خود ما هم همین ایام طلبگی از حضرت معصومه علیها السلام خیلی استفاده کردیم و در مشکلاتی که
داشتیم و حل نمیشد، به آن حضرت متوسل میشدیم. در دوران جوانی، قلبهایمان خیلی صاف بود و چون متوسل میشدیم، به حرم مشرّف میشدیم، دعا میخواندیم و مشکلات ما حل میشد. علمایی مثل مرحوم شیخ محمد تقی بافقی یزدی دور حرم حضرت معصومه علیها السلام میگشتند و علاقهشان به مسجد جمکران نیز زیاد بوده است لذا توسّلات بزرگان و فقها به حضرت معصومه علیها السلام چیزی است که در همه دوران وجود داشته و ثابت و مسلّم بوده است.
عبارت «الأسماء تنزل من السماء» روایت باشد یا نباشد، اما بین همه آقایان معروف است. فیضیه در قم، خودش برای مسلمین، منبع فیض است. در کتابی که گمان میکنم از مرحوم فیض کاشانی است، دیدم که ایشان یک شب به قم میآید و در آنجا میماند. همان شب خوابی میبیند و به واسطه آن مدرسه فیضیه را میسازد؛ یعنی بنای مدرسه فیضیه را آن عالم بزرگ میگذارد.
مرحوم حاج شیخ عبدالکریم یا مرحوم میرزای قمی و دیگر علما متوجه این مطلب بودند که قم محلّ فیض است و آن روایتی را که میفرماید: «لولا القمّیون لضاع الدین»(1)
بحارالانوار، ج 57، ص 217.
علمای ما نوشته و نقل کردهاند. در حقیقت این گونه روایتها باعث میشده که فقها و بزرگان توجه بیشتری به قم داشته باشند.مرحوم حاج شیخ عبدالکریم هم علاوه بر آن معنویاتی که داشت، از
1) (1)
این اوضاع اطلاع داشته و شاید بشود گفت که آن روایتی که از موسی بن جعفر علیه السلام نقل شده که مردی از قم قیام میکند و مردم را دعوت به حق میکند و یک عده او را اجابت میکنند که: «کَزُبرِ الحدید؛ مانند تکههای آهن سفت و محکماند»، همه اینها را دیدهاند.
همچنین روایتی که تأکید فرموده روزی میآید که دین از قم به جاهای دیگر، منتشر میشود، همه اینها را یک مژدهای میدانستند، لذا همه بزرگان و علما به اینجا توجه داشتهاند. الان هم ما میبینیم که بحمدالله و النّعمة از قم است که برکات علمی و دینی نصیب مردم شده است و دارد نصیب دنیا میشود، ان شاءالله.(1)
ر. ک: همگام با زائران عارف، ص 240.
حضرت آیت الله رمضانی فردویی از کرامات فاطمه معصومه علیها السلام چنین نقل میکنند:
مرحوم آیة الله صدر مشغول نوشتن کتاب «لواء الحمد» بود. ایشان میخواست تمام روایاتی را که از طریق غیر شیعه، از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل شده، جمعآوری کند و در مقابلش، روایات خودمان را هم بیاورد، ولی موفق نشد آن را تمام کند. ایشان دستش رعشه داشت و نمیتوانست بنویسد، از این رو
1) (1)
به من فرموده بود تا خدمتش بروم و مطالب را بنویسم. من هم خدمت ایشان میرفتم و روایاتی را که ایشان میخواند، مینوشتم.
روزی خدمت ایشان رفتم و مقداری از روایات را که ایشان خواند، نوشتم. ایشان فرمود: آقای رمضانی! بس است خسته شدی. بنشین تا قدری صحبت کنیم و رفع خستگی بشود. این مرد بسیار بزرگ، اخلاق خیلی زیبایی داشت. ایشان برایم نقل کرد:
بعد از رحلت آیت الله العظمی حائری رحمه الله رژیم پهلوی بر علما خیلی سخت گرفت تا جایی که حتی نگذاشتند برای ایشان دو ساعت مجلس ترحیم گرفته شود. در آن زمان در مسجد امام مجلس گرفتیم، رئیس شهربانی آمد و گفت که الّا و لابد باید مجلس را جمع کنید.
مرحوم صدر در ادامه فرمود: مریضی من همهاش به خاطر همان پهلوی اول بود. من متصدی شدم تا به طلبهها شهریه بدهم و متصدی حوزه شدم و رسیدگی میکردم. ماهی سه تومان به طلبهها شهریه میدادم. یک وقت وجوهات نرسید، پیشکارم ملّا ابراهیم میرفت و از بازاریان پول قرض میکرد و میآورد و شهریه را میدادم. چند ماه به همین منوال، پول قرض میکردم و شهریه را دادم تا یک وقت دیدم 12 هزار تومان مقروض شدم. گفتم این ماه دیگر شهریه نمیدهم، دیگر نمیتوانم قرض کنم. قرض نکردم و شهریه را هم ندادم.
وقتی طلبهها به خانهام آمدند، من پهلوی درگاه نشسته بودم. طلبهها که داخل حیاط بودند، گفتند: آقا جان! چرا شهریه نمیدهید؟ گفتم: پول ندارم. اصرار کردند.
یک مرتبه صدای گریه طلّاب بلند شد. گفتند: آقا! به قول معروف، نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم. ما در اینجا که شبها باید بیاییم در حجرههایمان، روزها نیز باید برویم باغها و بیابانها. آنجا که اگر بیایند ما را میگیرند یا آزار و اذیتمان میکنند یا لباسهایمان را پاره میکنند که باید این لباس متحد الشکل باشد. بعد هم که بخواهیم به طرف وطنمان برویم، ماشینها ما را نمیبرند و میگویند: ماشینهایمان پنچر میشود و سوارمان نمیکنند. با این شهریه شما امورات ما هر طوری بود، سر میشد. این را هم که شما تعطیل کردید، پس ما چه کنیم؟
همان طور که گریه میکردند، من هم گریهام گرفت و قدری گریه کردم، بعد گفتم: آقایان خواهش میکنم تشریف ببرید! برای فردا یک کاری خواهم کرد، درست میکنم ان شاءالله و به زبان خوش، آنها را روانه کردم.
بعد از رفتن طلاب تا شام اصلاً فکرم به هیچ جایی نمیرسید، سحر پا شدم و به حرم حضرت معصومه علیها السلام رفتم، نماز خواندم تا اذان صبح شد. نماز صبح را هم خواندم. خلوت بود و هیچ کس در حرم حضرت معصومه علیها السلام نبود. فقط چند تا از این خدمهها آنجا خوابیده بودند. پای ضریح آمدم و با حالت عصبانیت بسیار، گفتم: عمه جان! این رسمش شد؛ یک عدّه کسانی
که میخواهند حامل علوم اهل بیت علیهم السلام باشند، حامل علوم آبا و اجدادتان باشند، اینجا کنار شما، از گرسنگی بمیرند! آیا قبول میکنی؟ اگر نمیتوانید، دست بر دامن امیر المؤمنین علیه السلام یا برادرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بشوید. اگر میتوانید چرا نمیرسانید؟ اگر این طور باشد، من هم دیگر به زیارت شما نمیآیم.
آنگاه با حالت عصبانیت از حرم بیرون رفتم؛ ولی پشیمان شدم که چرا این صحبتها را کردم. هنوز هوا تاریک بود که به خانه رفتم و به اتاقی آمدم که بین بیرونی و اندرونی است. آنجا روی تخت نشستم، هنوز هوا تاریک بود و نمیدانستم چه بکنم. با خود گفتم یکی دو ساعت دیگر طلبهها که بیایند، من چه کار کنم؟ ناگهان دیدم کربلایی محمد در میزند. گفتم: بیا تو، آمد، گفت: آقا! یک نفر آمده که یک شاپو سرش است و کراوات هم دارد و چمدانی هم دستش است. میگوید: الآن میخواهم خدمت آقا برسم. من ترسیدم که مبادا به شما آسیبی برساند، گفتم که آقا حرم رفته بود، نمیدانم آمده است یا نه. بروم سؤال کنم. گفتم: بگو بیاید و راحتم کند. آمد، شاپو را از سرش برداشت و چمدان را هم گذاشت روی زمین و آمد دست من را بوسید و سلام و علیک و خیلی عذرخواهی کرد که آقا ببخشید، معذرت میخواهم، من بیموقع خدمتتان رسیدم. موقعی که آمدم جلوی تپه سلام، نزدیک شاه جمال که رسیدم
یک مرتبه نگاهم به گنبد حرم حضرت معصومه علیها السلام افتاد، یک مرتبه به فکر افتادم - همان موقعی بوده است که داشتم با حضرت معصومه علیها السلام جر و بحث میکردم - که ما داریم مسافرت میکنیم، اگر آمد و پیشامدی شد، پس ما چه کار کنیم؟ اموال همراه من باشد، مال از بین برود و دین خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام هم در ذمهام بماند. وارد شهر شدیم و من از راننده درخواست کردم نیم ساعتی صبر کند تا من خدمت آقا بروم و برگردم. اکنون هم خیلی عذرخواهی میکنم که بیموقع خدمتتان رسیدم. حسابهایش را کرد و پولها را از چمدانش درآورد و تقدیم کرد؛ به اندازهای که یک سال تمام شهریه را دادم، بیشتر هم دادم و قرضها را نیز ادا کردم.
آنگاه رفتم پای ضریح حضرت معصومه علیها السلام و عرض کردم: عمه جان! خیلی بزرگوار و کریم هستی.
از این مطلب که بگذریم درباره مرحوم میرزای قمی هم نقل شده که پای ضریح حضرت معصومه علیها السلام میرفته و استفادههایی میکرده است. ملاصدرا هم همین طور و نیز سایر علما که همگی متوسل میشدند و کراماتی که از حضرت معصومه علیها السلام وارد شده، خیلی زیاد است.(1)
ر. ک: همگام با زائران عارف، ص 287.
حضرت حجت الاسلام والمسلمین حسینی بوشهری مدیر حوزه علمیه بیان نمودهاند:
1) (1)
امّا خاطره جالبی که بعد از آن احساس کردم مورد عنایت این بزرگواران هستم، این است که در ماه رجب سال 1381 ه. ش. به ناراحتی قلبی مبتلا شدم و این ناراحتی در ایّام اعتکاف رخ داد؛ هنگامی که در مسجد جمکران سخنرانیم تمام شد و به سوی منزل بر میگشتم، به راننده گفتم: حالم مساعد نیست، در ناحیه قفسه سینه احساس ناراحتی میکنم. ایشان گفت: شاید سرما خوردهاید. درد قفسه سینه شدیدتر میشد. سرانجام به پزشک مراجعه کردم و تحت معالجه قرار گرفتم. پزشکان گفتند: باید مراقبت کنید تا - ان شاء الله - مداوا بشوید. در یکی از شبهایی که به شدت درد میکشیدم، حدود 10 یا 10/30 شب مشرّف شدم به حرم کریمه اهل بیت علیهم السلام. سرم را به ضریح مطهر گذاشتم. هم عوامانه گریه کردم و هم عوامانه گلایه کردم. تعبیراتی که آن موقع یادم هست به کار بردم این بود که ما دلمان خوش است که خدمت گزار حوزۀ شما اهل بیت علیهم السلام هستیم، ولی شما سراغی از ما نمیگیرید و ما اگر این مشکلات و ناراحتیهایمان را به شما نگوییم، پس به چه کسی بگوییم؟ از این سری تعبیراتی که آدم گاهی خلاصه پیش عزیزانش مطرح میکند، مطرح کردم و با چشم گریان از حرم بیرون آمدم و به منزل برگشتم.
در آن ایام نقاهت، روزی یک ساعت به مدیریت حوزه برای رفع مشکلات طلاب سر میزدم. 3 یا 4 روز این قضیه گذشته بود که یک آقای روحانی آمد و گفت یک کار بسیار ضروری و فوری با شما دارم، به شرط اینکه کسی
نباشد، گفتم: الآن مهمان دارم، چند تا از ائمه محترم جمعه کشور آنجا آمده بودند. جلسهای داشتیم. ایشان گفت: من صبر میکنم. آقایان نزدیک ظهر رفتند. من گفتم: زمینه مساعد است، مطلبی که میخواستید، به من بگویید. دیدم ایشان یک نگاهی به من کرد و گفت: شما سه - چهار روز قبل یا سه - چهار شب قبل از حضرت معصومه علیها السلام گلایه کردهاید؟ من ناباورانه، با تأمل مختصری گفتم: بله! من از حضرت به خاطر این بیماری که پیدا کردم، گلایه کردهام! حالا چه شده است؟ ایشان در پاسخ گفتند که از من نپرس؛ حالا چه کسی به شما گفته؟ همین را بدان که به من گفتهاند به شما یک پیام بدهم و آن پیام این است که گفتند: به سید هاشم بگویید که از ما گلایه نکند. ایشان خیال میکند حوزه را خودش به تنهایی اداره میکند، منهای کمک و مساعدت و همراهی ما، ایشان مطمئن باشد که ما در مشکلات به ایشان کمک میکنیم و اینکه حوزه را ایشان اداره میکند مورد عنایت ماست. یک باره اشکم جاری شد. با خودم گفتم که ما کجا ساحت مقدس اهل بیت علیهم السلام کجا و این همه لطف و توجه آنها کجا! خلاصه از این بنده خدا تشکر کردم و کمی اصرار کردم که این مطلب در خواب به شما گفته شده یا در بیداری؟ ایشان به من گفتند: شما اصرار نکنید پرسید این مطلبی را که گفتم واقعیت داشته یا نداشته؟ گفتم: داشته، گفت: همین بس است. این پیام آنهاست. چه کار دارید که من چگونه فهمیدهام!
بلافاصله به حرم مشرف شدم و از محضر حضرت عذر خواهی کردم. گفتم: گلایه و گریه من عوامانه بوده، ولی شما زود پاسخ دادید! همین که قلبم مطمئن شد که مورد توجه شما هستیم، برای ما کافی است. خوشبختانه بیماری ما هم مرتفع شده است و الآن هم توفیق داریم که در خدمت طلاب و حوزه باشیم. این کرامت از چه جنبه مهم بوده است: 1 - حوزه مورد عنایت معصومین علیهم السلام است؛ 2 - خدمت گزاران حوزه مورد عنایت اهل بیت علیهم السلام هستند؛ 3 - اهل بیت علیهم السلام با تمام وجود مواظباند؛ هم شکایتها و هم گلایهها را میشنوند و هم به موقع پاسخ میدهند.(1)
همگام با زائران عارف، ص 360.
1) (1)
زیارت، رسمی دیرین و سنّتی مطلوب است که از دیرباز میان اغلب اقوام متمدن و همه پیروان ادیان الهی متداول بوده است.
در اسلام نیز همه فرق اسلامی، زیارت را موجب تعالی و عروج انسان میدانند؛ چنانکه زیارت قبر حضرت محمد صلی الله علیه و آله را از برترین مستحبات میدانند.
زیارت، نوعی دیدار و یک پیوند روحی است؛ توجه قلبی، اظهار احترام و سلام کردن است.
زیارت، تقرب به خداست. از طرفی رفتن به زیارت، بهرههای معنوی فراوانی دارد و انسان را در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت یاری میدهد. دیدار مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و بزرگان دین و خواندن دعا و زیارت پیش
مزارشان، موجب زنده ماندن یاد، اهداف، فرهنگ و تعالیم آن بزرگواران است.
زیارت، سفری پر از شور و شوق و سرشار از اخلاق و کشش به سوی برگزیدگان الهی و فرزندان و یادگاران پیامبر صلی الله علیه و آله است، چرا که فرمودند:
مَن زارَنی أو زارَ احَداً مِن ذُریَّتی، زُرتُهُ یَوم القِیامَةِ فَاَنْقَذْتُهُ مِن اهوالِها؛(1)
شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 14، کتاب الحج، ص 332، ح 23.
کسی که من یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، روز قیامت به زیارت او خواهم رفت و از هراسها و وحشتها نجاتش خواهم داد.زیارت، شرفیابی به محضر اهل بیت علیهم السلام و کسب فیوضات و برکات معنوی از ساحت قدسی آنان است.
زیارت، حضوری عارفانه و مشتاقانه در بارگاه پاکان و تشرف به حرمهای مقدس و نورانی آنان است.
زیارت، دانشگاه انسانسازی و معنویت و مکتب خودسازی و معرفت و فرصتی طلایی برای طهارت و پاکی اخلاق و پاکسازی درون است.
از این گذشته، سیره عملی پیامبر صلی الله علیه و آله هم بر زیارت بوده است. چنانچه روایت شده آن حضرت قبر مادرش را زیارت کردند و اشخاص همراه خود را گریاند و آنان را به زیارت قبور سفارش کرد:
زارَ النَّبیّ قَبرَ امّهِ فَبَکی و ابکی مَن حَولَهُ... استَاْذَنْتُ رَبّی فی ان
1) (1)
اَزُورَ قَبرَها، فَاَذِنَ لی، فَزُوروا القُبورَ فانّها تُذَکِّرُکُمُ المَوْتَ؛(1)
صحیح مسلم، ج 2، ص 65؛ سنن ابی داود، ج 2، ص 195.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قبر مادر خود را زیارت نمود و در کنار قبر او گریست و کسانی را که در اطراف او جمع شده بودند گریاند و... فرمود: از خدایم اجازه گرفتهام که قبر مادرم را زیارت کنم، شما نیز قبرها را زیارت کنید، چون که زیارت آنان، مرگ را به یاد میآورد.از عایشه هم نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره کیفیت زیارت قبور فرمود: پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و بر خفتگان در آن، طلب آمرزش کنم. عایشه میگوید: پرسیدم: ای رسول خدا! چگونه بگویم؟ آن حضرت فرمود: بگو سلام بر اهل این دیار، از مؤمنان و مسلمانان، خداوند، پیشینیان و متأخرین ما را رحمت کند، ما به همین زودی به شما ملحق میشویم.(2)
دیدار پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام و بزرگان علما، چه در حیات و چه در ممات آنها، با رفتن بر سر تربت آنها و نحوه زیارت و برخورد با قبور و تربت آن ذوات مقدس به نام «زیارتنامه» مشهور است.
این سخنان (زیارتنامه) در کتب محدثین، متکلمین، فقها، علما و بزرگان با عنوان «کتب زیارت» یا «مزار» تدوین شده است تا جایی که مرحوم آقابزرگ تهرانی رحمه الله در کتاب «الذریعه» اسامی 27 کتاب «زیارات» و 52 کتاب «مزار» را ثبت کرده است.
بدون شک، اهمیت زیارت از همان زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مورد عمل و توجه بوده و از خود آن وجود مقدس احادیثی درباره زیارت خود ایشان و ائمه معصومین علیهم السلام و قبور مسلمین رسیده است. پس از آن حضرت نیز امیر المؤمنین علیه السلام و ائمه هدی علیهم السلام توجه خاصی به زیارت داشتهاند و سخنان گرانقدری از آن بزرگواران درباره اهل بیت علیهم السلام و جایگاه زیارت آنان به ما رسیده است.
بحث زیارت و احترام به بزرگان و رهبران دین و قبور صالحان و اولیای الهی چنانچه اشاره شد از صدر اسلام مورد توجه بوده و تا قرن یازدهم در این مسئله هیچ اختلافی بین شیعه و اهل سنت وجود نداشته و اعتقاد به این مسئله اختصاصی به شیعه نداشته است، بلکه فریقین کتابها و رسالههایی در این موضوع نگاشتهاند.
برخی از این آثار به جنبههای نقلی مسئله پرداخته و آداب زیارت و کیفیت آن را با استناد به احادیث و آثار بیان کردهاند و برخی هم به بحثهای عقلی آن پرداخته و فیلسوفانه آن را تجزیه و تحلیل کردهاند.
اهل سنت در منابع روایی و تاریخی، موارد زیادی از زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله اصحاب و علما را ذکر کردهاند؛ از جمله ترمذی نقل میکند: وقتی برادر عایشه (عبدالرحمن بن ابیبکر) درگذشت، جنازه او را به مکه برده، در آنجا
به خاک سپردند. وقتی خواهر وی عایشه از مدینه به مکه آمد، به زیارت قبر برادر رفت و در کنار خاکش دو بیت شعر در سوگ او سرود و سخنانی گفت.(1)
صحیح ترمذی، ج 4، ص 275.
روایات متعددی آمده که دختر گرامی رسول اکرم صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه زهرا علیها السلام هر جمعه به زیارت قبر عموی خود حمزه میرفت و در آنجا اقامه نماز میکرد و گریه مینمود.
«کانت فاطمة - رضی الله عنها - تَزُورُ قبرَ عَمِّها حَمزَةَ کُلَّ جُمعَةٍ فَتُصَلّی و تبکی عندَه».(2)
این روایت به صورتی دیگر هم نقل شده است:
«کانت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله تزور قبر حمزة بن عبدالمطلب کلَّ جمعة و علّمته بِصَخرَة؛(3)فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله در هر جمعهای قبر حمزه را زیارت مینمود و آن را با سنگی علامت نهاده بود».
متقی هندی هم روایت کرده که شخصی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از
قساوت دل شکایت کرد، حضرت فرمود: «به قبرستان برو و از قیامت عبرت بگیر.»(1)
کنز العمال، ج 10، ص 762، ح 42999.
همچنین غزالی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«مَن زارنی بعد وفاتی فکانّما زارنی فی حیاتی؛(2)هر کس بعد از وفاتم مرا زیارت کند گویا در زمان حیاتم مرا زیارت کرده است.»
غزالی در ادامه میگوید:
یکی از آداب حج آن است که به مدینه و زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برود و این زیارتنامه را بخواند. (منظور از زیارتنامه پیامبر صلی الله علیه و آله این عبارات است: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا نبی الله، السلام علیک یا امین الله،...).(3)
زحیلی هم میگوید:
«مسلمانان و پادشاه آنان تصمیم گرفتند که بر در غار اصحاب کهف مسجدی ساخته تا آنکه مسلمانان در آن نماز خوانده، به آن مکان تبرک جویند.»(4)
و نیز میگوید:
«ینتفع الانسان بصحبة الاخیار و مخالطة الصلحاء و الاولیاء؛(1)
همان.
انسان از همراهی نیکان و معاشرت با افراد صالح و اولیای خدا بهره میگیرد.»فخر رازی امام المشکّکین در فصل چهارم رساله «زیارة القبور» میگوید:(2)
اول، هرگاه انسان قبری را ببیند به یاد احوال میت افتاده، میفهمد که آن شخص قبلاً در غرور دنیا بوده، سپس مرده است و سعادت او باقی مانده و لذتهایش از بین رفته است و میداند که حال او نیز چنین خواهد شد و همین مانع از محبت و گرایش به دنیا میگردد.
دوم، همانا انسان میبیند هر که عالِم و زاهد بوده، مردم به زیارت او رغبت دارند، گویی که اصلاً نمرده است، اما کسی که مالک تمام دنیا بوده هرگاه بمیرد کسی او را زیارت نمیکند، به طوری که گویا اصلاً در دنیا نبوده است. پس میفهمد که رغبت در دین، موجب قرب حتی در زندگی دنیاست تا چه رسد به آخرت! و نیز وقتی کار دنیا موجب دوری در زندگی دنیاست، پس در آخرت چگونه خواهد بود؟
به همین جهت، انسان در طلب دین و رویگردانی از دنیا رغبت پیدا میکند و عمل کنندگان بر مثل چنین چیزی عمل کنند.(1)
فلسفه زیارت (شرح و تحقیق زیارت القبور فخر رازی)، احمد عابدی، ص 28.
احترام به تربت و ضریح و مراقد انبیا و امامان علیهم السلام و اولیا، امری فطری است و هر کس آن را انکار کند، مکابره با عقل کرده است.
مورخ ارجمند و دانشمند معاصر حجت الاسلام والمسلمین مرحوم علی دوانی رحمه الله فرمود: ملاقات با شیخ عبدالعزیز داغستانی، امام الحرم مدینه منوره را فراموش نمیکنم که آیت الله مکارم شیرازی به وی گفت: ما در تاریخ دیدهایم که وقتی ابوهریره بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مدینه شد، رفت و دو گنبد کوچک روی دستههای منبر پیغمبر را بوسید. اگر این درست است، پس چرا شرطههای (امروزی) این قدر مردم را که میخواهند ضریح پیغمبر صلی الله علیه و آله را ببوسند اذیت میکنند؟ شیخ عبدالعزیز گفت: «هؤلاء جهّال؛ اینها نادان هستند.»(2)
عبدالرحمن جامی، شاعر بزرگ و عارف معروف اهل سنت و حنفی مذهب است. وی متوفای 898 هجری قمری است و قبل یا بعد از سفر حج چون به یاد زیارت مرقد منور رسول خدا صلی الله علیه و آله میافتد، شور و شوقش را
به آستان ملک پاسبان آن حضرت، ضمن قصیدهای ابراز میدارد که مطلع و مختم آن بدین گونه است:
لی حبیب عربیٌ مدنیٌّ قرشی که بود درد غمش مایه شادی و خوشی
گر چه صد مرحله دور است ز پیش نظرم وجهه فی نظری کلّ غداة و عشیّ
و چون بعد از سفر حج به زیارت مولای متقیان علی علیه السلام مشرف میشود، این قصیده نغز را در همان نجف اشرف میسراید:
اصبحت زائراً لک یا شحنة النجف بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
تو قبله دعایی و اهل نیاز را روی امید سوی تو باشد ز هر طرف
میبوسم آستانه قصر جلال تو در دیده اشک عذر ز تقصیر ما سلف
گر پردههای چشم مُرصّع به گوهرم فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف
خوشحالم از تلاقی خدّام روضهات باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
رو کردهام ز جمله اکناف سوی تو تا گریم ز حادثه دهر در کنف؟
دارم توقع اینکه مثال رجای من یابد ز کلک فضل تو توقیع لا تخف
مه بیکَلَف ندیده کسی وین عجب که هست خورشیدوار ماه جمال تو بیکَلَف
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است ابواب کنت کنز به مفتاح مَن عَرَف
جز گوهر ولای تو را پرورش نداد هر کس که با صفای درون زاد چون صدفج
خصم تو سوخت در تب تبّت چو بولهب نادیده از زبانه قهرت هنوز تف؟
نسبت کنندگانِ کفِ جود تو را به بحر از بحر جود تو نشناسد غیر کف
رفت از جهان کسی که نه پی بر پی تو رفت لب بر نفیر یا اسفا، دل پر از اسف
اوصاف آدمی نبود در مخالفت سرّ پدر که یافت ز فرزند ناخلف
زان پایه برتری تو که کنه کمال تو داند شدن سهام خیالات را هدف
ناجنس را چه حد که زند لاف حبّ تو او را بود به جانب موهوم خود شعف
جنسیت است عشق و موالات را سبب حاشا که جنس گوهر رخشان بود خَزَف
مشکل بود ز خوان نوالت نواله یاب خر سیرتی که دیده بر آبست یا علف
بر کشف سرّ لو کُشِف آن را کجاست دست کز پوست پا برون ننهادست چون کشف
جامی ز آستان تو کانجا پی سجود هر صبح و شام اهل صفا میکشند صف
گردی به دیده رُفت و به جیب صفا نهفت اهدی الی احبّة اشرف التّحف؟
جامی چون در همان سفر حج به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شد، چنین سرود:
کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین
خدّام مرقدش به سرم گر نهند پای حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین
کعبه به گرد روضه او میکند طواف رکبُ الحجیج این تر و حون ایْن ایْن
از قاف تا به قاف پرست از کرامتش آن به که حیلهجوی کند ترک شید و شین
آن را که بر عذار بود جعد مشکبار با راحت وصال مبدل عذاب بین
میران ز دیده سیل که در مشرب کریم باشد قضای حاجت سایل ادای دین
جامی که در شهر خود هرات میزیسته، وقتی به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام میآید، چون به روضه حضرت میرسد، امام بر حق و روضه منور او را این چنین وصف میکند:
سلام علی آل طه و یاسین سلام علی آل خیر النّبیین
سلام علی روضةٍ حل فیها امام یباهی به الملک و الدین
امام به حق شاه مطلق که آمد حریم درش قبلهگاه سلاطین
شه کاخ عرفان، گل شاخ احسان دَرِ دُرجِ امکان، مَهِ برج تمکین
علی بن موسی الرضا کز خدایش رضا شد لقب، چون رضا بودش آیین
ز فضل و شرف بینی او را جهانی اگر نبودت تیره چشم جهان بین
پی عطر روبند حوران جنّت غبار درش را به گیسوی مشکین
اگر خواهی آری به کف دامن او برو دامن از هر چه جز اوست برچین
چو جامی چشد لذت تیغ مهرش چه غم گر مخالف کشد خنجر کین
خالد نقشبندی از دانشمندان شافعی کُرد و اهل سلیمانیه عراق و از مشایخ بزرگ صوفیه نقشبندی است که در سال 1242 ق در دمشق وفات یافت. وی هنگامی که به زیارت امام رضا علیه السلام مشرف میشود، بر اثر شور و شوقی که از آن زیارت داشته، قصیدهای نغز میگوید که آن را در اینجا میآوریم:
این بارگاه کیست که از عرش برتر است وز نور گنبدش همه عالم منور است
از شرم شمههای زرش کعبتین شمس در تخته نرد چرخ چهارم بششدر است
وز انعکاس صورت گل آتشین او بر سنگ جای لغزش پای سمندر است
بهر نگاهبانی کفش مسافران بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است
این بارگاه قافله سالار اولیاست این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
این جای حضرتی است که از شرق تا به غرب وز قاف تا به قاف جهان سایه گستر است
این روضه (رضاست) که فرزند کاظم است سیراب نوگلی ز گلستان جعفر است
سرو سهی ز گلشن سلطان اولیاست نوباوه حدیقه زهرا و حیدر است
مرغ خرد به کاخ کمالش نمیپرد بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
تا همچو جان زمین تن پاکش به بر گرفت او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
خورشید کسب نور کند از جمال او آری جزا موافق احسان مقرر است
بتوان شنید بوی محمد صلی الله علیه و آله ز تربتش مشتق بلی دلیل به معنای مصدر است
زوار بر حریم وی آهسته پا نهند کز خیل قدسیان همه فرشش ز شهپر است
شاها ستایش تو به عقل و زبان من کی میتوان که فضل تو از عقل برتر است
اوصاف چون تو پادشهی از من گدا صیقل زدن بر آینه مهر انور است
جانا به شاه مسند لو لا و کز شرف بر تارک شهان اولوالعزم افسر است
و آن گه به حق آنکه بر اوراق روزگار بابی ز دفتر هنرش باب خیبر است
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او قفل زبان و حیرت عقل هنرور است
دیگر به سوز سینه آن زهر دادهای کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است
دیگر به خون ناحق سلطان کربلا کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
وانگه به حق آنکه ز بحر مناقبش انشاء بوفراس ز یک قطره کمتر است
دیگر به روح اقدس باقر که قلب او مر مخزن جواهر اسرار را در است
وانگه به نور باطن جعفر که سینهاش بحر لباب از در عرفان داور است
دیگر به حق موسی کاظم که بعد از او بر زمره اعاظم و اشراف سرور است
آن گه به قرص طلعت تو کز اشعهاش شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است
دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی آن گه به عسکری که همه جسم و جوهر است
دیگر به عدل پادشهی کز عدالتش با بره شیر شرزه بسی به ز مادر است
بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید لرزان ز بیم زمزمه روز محشر است
تو پادشاه دادگری این گدای زار مغلوب دیو سرکش و نفس ستمگر است
نا اهلم و سزای نوازش نیام ولی نا اهل و اهل پیش کریمان برابر است
جلال الدین محمد دوانی فیلسوف و متکلم نامی سده نهم هجری، متوفای 908 هجری است که نسبش به محمد بن ابیبکر میرسد، و به همین جهت، لقبش «صدّیقی» و تا اواخر عمر سنی شافعی بوده و مذهب اشعری داشته است. او در سفری که به زیارت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شرفیاب میشود، از کثرت شوقی که به آن زیارت داشته، در حرم مطهر حضرت ایستاد و رساله «زوراء» را که متنی مختصر و فلسفی - کلامی است، نوشت. همچنین خطاب به آن باب مدینه علم پیغمبر قصاید و رباعیاتی میسراید که از جمله آنهاست:
روی بنما که جهان ظلمت انکار گرفت صیقلی زن که مرا آینه زنگار گرفت
تویی آن شاه که از کوژه حسنت خیلی ملک جان و دل و دین جمله به یکبار گرفت
آفتاب ازل از مشرق رویت چو دمید همه ذرات جهان لمعه انوار گرفت
صدق دعویّ تو از نور جبینت پیداست منکر از کور دلی شیوه انکار گرفت
چون دوانی نخورد دُرد غم از کاسه چرخ هر که جامی ز کف ساقی ابرار گرفت
رو رخت طلب به ساقی کوثر کش وز کوثر کثرت میوحدت در کش
لا یضمأ اصلاً ابداً شاربها رمزی است در این میار توانی درکش
در ملک حقیقت است آن شاه مدار دست طلب از دامن آن شاه مدار!
او باب مدینه علوم است درای زان در که رسی زود به مسندگه یار!
ای قبله ارباب وفا ابرویت وی نور دو چشم عاشقان از رویت
هر سو دل گمراه به پهلو گردد تا آخر کار آورد دل سویت
او شاگرد جلال الدین دوانی بود و در سال 909 هجری از دنیا رفت. وی در اشتیاق به زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قصیده نابی دارد که چند بیت آن چنین است:
بس که تابد مهر حیدر هر دم از سیمای من آسمان را سرفرازی باشد از بالای من
چون سخن گویم ز معراجش که آن دوش نبی است پای در دامن کشد فکر فلک پیمای من
خاک راهش در دو چشم من به جای سرمه است نیک دیدم، آفرین بر دیده بینای من
ای صبا در گردنت خاکم به سر سوی نجف بعد مردن چون فرو ریزد به هم اعضای من(1)
کلیه اشعار را ر. ک به همگام با زائران عارف، صص 389-397.
در یک کلام، زیارت و توسل نشانه معرفت و عشق به کسی است که او را زیارت میکنیم. شخص زائر و حاجتمند برای کسی که به زیارتش میرود و به وسیله او از خدا حاجت طلب میکند، این را میداند که در هر اوضاع و شرایطی به زیارت او میرود و همواره از وی التماس دعا دارد. اینها همه نشانه عشق و اخلاص و ارادت است و اختصاص به ما مسلمانان و شیعیان ندارد.
1) (1)
غیر از فرقه افراطی وهابی، همه پیروان ادیان و مذاهب و کیشهایی که حتی جنبه الهی ندارند، به این مسئله معتقدند و به آن دل میبندند.
نوشتهاند که وقتی مرقد منور امام حسین علیه السلام را بارها به امر متوکل عباسی خراب کردند، مرد عربی به زیارت آمد و چون دید که مرقد منوّر را خراب کردهاند، از هر نقطه بیابان کفی خاک برداشت و بو کرد تا اینکه به موضع تربت پاک آن وجود مقدس رسید و پس از بوییدن آن، گفت: به خدا بوی عطر میدهد و مرقد مطهر همین جاست. همین امر نیز باعث شد که دیگر متعرض آن تربت پاک نشدند، و بار دیگر قبه و بارگاه سالار شهیدان را تجدید بنا کردند.(1)
همگام با زائران عارف، ص 397.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) ؛(2)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید پرهیزکاری پیشه کنید و وسیلهای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید).
در این آیه شریفه برای رستگاری سه دستور بیان شده است:
ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوا و پرهیزکاری پیشه کنید.
وسیلهای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید.
در راه خدا جهاد کنید.
آنچه از آیه شریفه محل بحث ماست دستور دوم است؛ یعنی:
(وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ)
«وسیله» در اصل به معنای تقرب جستن یا چیزی است که موجب تقرب به دیگری از روی رغبت و علاقه گردد.
دستور دوم، ذکر خاص بعد از عام است، و تقوا عام است و جامع همه اقسام اعمال از واجب و مستحب و ترک حرام و مکروه است و گرفتن وسیله، یعنی رسیدن به هدف والا و اتخاذ وسیله، یعنی اتخاذ چیزی که انسان را به خدا نزدیک میکند.
پس وسیله به معنای تقرب جستن برای وصول به تقواست و کسی که درصدد ابتغای وسیله باشد، در پی تحصیل تقواست.
واژه وسیله در آیه شریفه، دارای معنای وسیعی است و مصادیق مختلفی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه ذات اقدس الهی میشود شامل است که مهمترین آنها ایمان به خدا، اظهار به عبودیت و اقرار به گناه و ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله، جهاد در راه خدا، اقامه نماز، روزه، حج، صله رحم، صدقه آشکار و پنهان است.
علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرمایند:
إنّ افضل ما توسل به المتوسلون الی الله سبحانه و تعالی الایمان به، و برسوله، و الجهاد فی سبیله فانه ذروة الاسلام و کلمة الاخلاص فانّها الفطرة و...؛(1)
نهج البلاغه، خطبه 110.
بهترین چیزی که به وسیله آن میتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خداست که قله کوهسار اسلام است، و همچنین نماز که آیین اسلام و زکات که فریضه واجب است، و روزه ماه رمضان که سپری در برابر گناه و کیفرهای الهی است، و حج و عمره که فقر و پریشانی را دور میکند و گناهان را میشوید، و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانی میکند؛ انفاقهای پنهانی که جبران گناهان مینماید و انفاق آشکار که مرگهای ناگوار و بد را دور میسازد و کارهای نیک که انسان را از سقوط نجات میدهد.نکته مهم اینکه من الله بودن وسیله، یک اصل قرآنی است که تصور اثرگذاری غیرخدا را رد میکند:
(وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ)2 ؛
(آنچه از نعمتها دارید، همه از سوی خداست).
1) (1)
حضرت آیت الله جوادی آملی دام عزه میفرماید:
بر این اساس میتوان گفت ابتغای وسیله آنگاه ثمر دارد که همه مواردی که وسیله نامیده شدهاند، از خدا دانسته شوند؛ یعنی سالک باید بداند مرکب و توشه و راه را خدا بهره او کرده است تا به لقای حق برسد و نباید غیر خدا اعم از خود و دیگری را در فراهم ساختن این امور مؤثر بداند.(1)
تفسیر تسنیم، ج 22، ص 406.
به عبارت سادهتر منظور از توسّل این نیست که کسی حاجت را از پیامبر صلی الله علیه و آله یا امامان بخواهد، بلکه منظور این است که او در پیشگاه خداوند به مرتبه و مقامی رسیده که به مقام و مرتبه او در پیشگاه خدا میتوان توسل جست و این در حقیقت توجه به خداست، نه غیر خدا و طبق دستور صریح قرآن توسل ممکن است و دستور صادر شده است، ولی باید وسیله حقیقی را شناخت تا انحرافی پیش نیاید.
پیامبر گرامی خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
الائمة من ولد الحسین علیه السلام من اطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصی الله عز و جل هم العروة الوثقی و هم الوسیلة الی الله عز و جل؛(2)ائمه از فرزندان (نسل) حسین علیه السلام میباشند، هر که
آنها را اطاعت کند یقیناً خدا را اطاعت کرده و هر کسی از فرمان آنان سرکشی کند از خدا سرکشی کرده است و آنها ریسمان محکم (دستگیره مستحکم) و وسیله به سوی خدا میباشند.
پیامبر که امین وحی خداست، ائمه بعد از خود را به ما معرفی میکند و اطاعتشان را اطاعت خدا میداند. بر این اساس هر عقل سلیمی میداند که آن بزرگواران پیش خدا مقام و منزلتی دارند که با تمسک به آنها میتوان به خدا نزدیک شد؛ یعنی آنها میتوانند وسیله تقرب باشند. از طرفی روشن است که هیچ مسلمانی با زیارت و بوسیدن مضاجع و مقابر و ضرایح شریف، قصدش این نیست که به صاحبان آنها نسبت خدایی بدهد و آنان را عبادت کند تا شرک لازم بیاید، بلکه زیارت، در واقع همان برقرار کردن ارتباط روحی و به وجود آوردن پیوند قلبی و عاطفی با اولیای خداست و این ارتباط، تأثیر فوقالعاده سازندهای بر تربیت نفوس انسانهای با ایمان دارد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«الزیارة تنبت المودة؛(1)
بحارالانوار، ج 71، ص 355.
زیارت (دیدار) رویاننده محبت و دوستی است.»وقتی زیارت میتواند پرورش دهنده دوستی و محبّت باشد، یقیناً همان زیارت، انسان را به راه سعادت و کمال معنوی و سرنوشت اخروی رهنمون میکند؛ بلکه انسان به وسیله زیارت، هدایتها و ارشادهای حضوری پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را دریافت میکند؛ چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
1) (1)
«هر کس قبرم را زیارت کند، گویا مرا در زمان حیاتم زیارت کرده و هر کس قبرم را زیارت نکند به من جفا کرده است.»(1)
علامه امینی، الغدیر، ج 5، ص 104.
بر این اساس، مقصود از زیارت، تقرب به پیشگاه باری تعالی و لقاء الله است. فرد زائر با این کار، خود را در حوزه روحانیت و فیضبخشی مزور (معصوم علیه السلام) قرار میدهد تا به این واسطه به توشه معنوی و اخلاقی و تربیتی بر خویش بربندد و حداقل تأثیر آن، یاد مرگ (معاد) و رفتن و عدم بقای آدمی است.
انسانهایی که دارای روح و جانی باصفا و زلال به حکم ((بِسُلْطانٍ مُبِینٍ) هستند میتوانند از اقطار آسمانها و راههای آن گذر کرده، به بصیرت و رشد برسند و از فیض مزور (معصوم علیه السلام) که از طرف خداوند فیّاض، نشئت میگیرد بهرهمند شوند.
محل زیارت معصوم علیه السلام حضور بیکسان با «کس بیکسان» است و محلی است که راه آسمان از اینجا نزدیکتر است و به عرش رسیدن سادهتر. اینجا سوختهدلانی میآیند تا شفاعتی نزد خالق پیدا کنند.
از این گذشته، زیارت به عنوان دیدار محبتآمیز فرزندان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز سفارش شده، چون همه ما وظیفه داریم که پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان او را به دستور خداوند سبحان (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)2 تکریم و تعظیم کنیم و زیارت فرزندان و ذریه او را به جا آوریم.
1) (1)
حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله میفرماید:
من زارنی أو زار احداً من ذرّیتی، زُرتُه یوم القیامة فَاَنْقَذْتُهُ مِن اهوالِها؛(1)
ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 11.
کسی که من یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، روز قیامت به زیارت او خواهم رفت و او را از هراسهای قیامت نجات خواهم داد.در این روایت، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زیارت ذریهاش را از ما خواستار شده و نتیجه و پاداش آن را دیدار خودش در قیامت و رهایی از سختیهای قیامت بیان فرموده است.
امامزادگان و سادات، یادگاران و نشانههایی از آن حضرت و اهل بیتش میباشند. پس همان طور که میتوان به خود آن حضرت و امامان معصوم علیهم السلام توسل پیدا کرد، میتوان به ذریه و پارههای تن آنان نیز توسل جست.
یکی از ذریههای عظیمالشأن رسولالله صلی الله علیه و آله، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است که به تصریح امام رضا علیه السلام از ذراری پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میباشند که در زیارتنامه ایشان میخوانیم: «السلام علیک یا بنت رسول الله».(2)
حضرت فاطمه معصومه، شفیعه شیعیان، عالمه و محدّثه خاندان وحی و امامت و ولایت، معصومه و مبرّا از گناه، طاهره، حمیده، تقیه و نقیه(3)است
و معصومین علیهم السلام توجه ویژه و عنایت خاصی به ایشان دارند و جایگاه ممتاز و برتری در بین اهل بیت علیهم السلام دارد. عظمت و تعالی روح آن حضرت، آنقدر متعالی است که در بضاعت امثال نگارنده نیست، از این رو برای درک مقام حضرتش دست به دامان روایاتی میشویم که ثواب و پاداش زیارت آن بانوی کریمه را برای ما بیان کردهاند.
«یا سعد مَن زارها فله الجنة؛(1)
ثواب الاعمال، ص 98؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 267؛ کامل الزیارات، ص 324؛ بحارالانوار، ج 6، ص 228، ح 60؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 576.
ای سعد! کسی که او (فاطمه معصومه) را زیارت کند، بهشت برایش خواهد بود.»2.روی عن عدّة من اهل الرّی انهم دخلوا علی ابیعبدالله علیه السلام و قالوا: نحن اهل الرّی، فقال علیه السلام: مرحبا باخواننا من اهل قم، فقالوا: نحن من اهل الرّی، فاعاد علیه السلام الکلام، قالوا ذلک مراراً، و اجابهم علیه السلام بِمثل ما اجابَ به اوّلاً، ثم قال علیه السلام: «إنّ لِلّه حرماً و هو مکّه، و ان لرسوله حرماً و هو المدینه، و إنّ لأمیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه، و انّ لنا حرماً و هو بلدة قم، و ستدفن فیها امرئةٌ من اولادی تسمّی فاطمة، فمن زارها وجبت له الجنة؛(2)
روایت شده که گروهی از اهل ری خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند (وارد شدند) و گفتند: ما اهل ری هستیم. حضرت فرمودند: مرحبا (خوشا به حال) برادران ما از اهل قم، گفتند: ما اهل ری هستیم، حضرت دوباره جمله اول را تکرار فرمود. آنها چندین مرتبه کلام خود را تکرار کردند و امام علیه السلام جواب آنها را مثل بار اول دادند. سپس فرمود: همانا برای خدا حرمی است و آن مکه است، و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حرمی است و آن مدینه است، و برای امیر المؤمنین علیه السلام حرمی است و آن کوفه است، و برای ما (اهل بیت علیهم السلام) حرمی است و آن شهر قم است. به زودی در آنجا زنی (دختری) از اولاد من به نام فاطمه دفن میشود. پس هر کس او (فاطمه) را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود. (یعنی اینکه سزاوار بهشت است).
3.عن ابن الرضا علیه السلام قال: «مَن زار قبر عمتی بقم فله الجنة»؛(1)
کامل الزیارات، ص 324.
امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که قبر عمهام (فاطمه معصومه علیها السلام) را در قم زیارت کند، بهشت برای اوست.4.عن علی بن موسی الرضا علیه السلام قال: «نعم من زارها عارفاً بحقها فله الجنة»؛(2)سعد اشعری قمی میگوید: در محضر امام رضا علیه السلام بودم، امام علیه السلام به من فرمود: ای سعد برای ما در نزد شما (در قم) قبری وجود دارد.
سعد میگوید عرض کردم فدایت گردم، آیا مقصود شما قبر فاطمه دختر
موسی بن جعفر علیهما السلام است؟ امام رضا علیه السلام فرمود: بله، کسی که با معرفت به او، وی را زیارت کند، بهشت برای اوست.
5.عن ابیعبدالله علیه السلام قال: «انّ زیارتها تعدل الجنة»؛(1)
تاریخ قم (چاپ آستان مقدس)، ص 311؛ بحارالانوار، ج 102، ص 267.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: همانا زیارت قبر (فاطمه معصومه علیها السلام) معادل و برابر بهشت است.جناب عباسقلی خان سپهر، مورخ شهیر در ضمن بیان دوران زندگانی امام موسی کاظم علیه السلام وقتی به بیان شرح حال دختران آن حضرت میرسد در بحث فضائل حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و قم مطالبی را بیان میکند و روایتی را نقل میکند که در هیچیک از منابع حدیثی شیعه، بلکه در دیگر منابع نیز نقل نشده است. ایشان سند و مدرکی را نیز بیان نکردهاند و آن را به امام رضا علیه السلام نسبت داده که حضرت فرمودند:
«من زار المعصومة بقم کمن زارنی؛(2)هر کس معصومه را در قم زیارت کند مانند این است که مرا زیارت کرده است.»
در بعضی از احادیث آمده است که زائر باید مزور را بشناسد و جایگاه او را در نزد خدا بداند، در این صورت، خدای متعال هم در مقابل زحمت او، بهشت را برایش تضمین میکند یا اینکه زیارتش معادل بهشتی شدن میگردد.
نکته بسیار مهم در زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام درک مقام و عظمت آن حضرت و علم به شأن و بزرگی اوست. جمله «عارفاً بحقها» یعنی اینکه مقام ایشان از مقام معصوم علیه السلام پایینتر و از دیگران بالاتر است.
علاوه بر این، جمله «عارفاً بحقها» جمله حالیه است؛ یعنی زیارتکننده، در این حال با این وصف، یعنی با صفت عرفان به حضرت و عارف و آشنای به حق او، ایشان را زیارت کند. در این صورت، عبارت «وجبت له الجنة» جزای جمله شرطیه «من زارها عارفاً بحقها» خواهد بود، پس جزا مترتب است بر زیارت با عرفان؛ آن هم عرفان به شأن، جایگاه، مقام، عظمت، معرفت، عبودیت و ولایتپذیری.
آن بانوی کریمه، دختر امام، خواهر امام و عمه امام علیه السلام است. او دارای سیمای بلندی است که عقل ما انسانها به سادگی به افق آسمانی و بلند او نمیرسد و به همین جهت است که حرمش حرم اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی مرکز پخش علوم قرآنی و علوم اسلامی است و علم از اینجا به سایر جاها منتشر میگردد. حرمش حرم اهل بیت علیهم السلام است، یعنی محیط مقدسی است که ورود اغیار ممنوع است و به این جهت، قداست خاصی دارد. زیرا ناموس خدا و ناموس ائمه اطهار علیهم السلام در اینجا جای گرفته است. آن حضرت قدّیسه عالم و سر تا پای او قداست است و از اینجاست که جایگاهش حرم خوانده میشود. حضرت معصومه علیها السلام مبلّغ فرهنگ اصیل اهل بیت است که جدّ بزرگوارش امام صادق علیه السلام فرمود:
خدا حرمی دارد و آن مکه است، و رسول خدا حرمی دارد و آن مدینه است، و امیرالمؤمنین حرمی دارد و آن کوفه است، وإنّ لنا حرماً و هو بلدة قم؛ ما خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله (یازده امام) حرمی داریم و آن شهر قم است.
و همچنین میفرمایند:
وستدفن فیها امرأة من اولادی تسّمی فاطمه فمن زارها وجبت له الجنة؛ بانویی از دختران من به نام فاطمه در آنجا دفن میشود و کسی که او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود.(1)
بحارالانوار، ج 60، ص 216.
از این روایت کاملاً استفاده میشود که حرم بودن این مکان مقدس و این شهر پرقداست به برکت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است که به اینجا آمدهاند.
نشستن در حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام یکی از نعمتهای بهشتی است که خداوند به ما عنایت فرموده و خدمت در آن نیز افتخار و عنایت الهی است و همیشه باید شکرگزار خداوند باشیم و از او بخواهیم:
«اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعادة فلا تسلب مِنّی ما انا فیه؛ خدایا این نعمت بهشتی و خدمت جاودانگی را از ما سلب نگردان»
در حین زیارت صاحبخانهمان که محل شستوشوی جان در «زلال محبت» و «غبارروبی دل با نسیم ولایت» است باید نشان «معرفت» را کسب کرد. باید بدانیم آنچه مایه کمال زیارت میگردد، معرفت و شناخت مقام و
1) (1)
موقعیت مزور است، نه اعمالی بیروح و همراه با غفلت، همانند بوسیدن صرف و ناآگاهانه ضریح و شبکههای فولاد یا در و دیوار، گردش کورکورانه در اطراف ضریح و تماشای آثار هنری، چرا که این اعمال به سیاحت، بیشتر شباهت دارد تا زیارت.
در واقع اجر و پاداش و ثواب اخروی و آثار دنیوی که در روایات آمده، بر زیارت واقعی مترتب است؛ زیارتی که منشأ تحول در زائر باشد و او را به یقین برساند که فرقی بین حیات و ممات این ذوات مقدس وجود ندارد. آری، این است معنای حقیقی «فلا تسلب منّی ما انا فیه».
کسی که میخواهد به دیدار حضرت فاطمه معصومه علیها السلام برود، باید خویشتن را مهیا کند و آداب ظاهری و باطنی را مراعات نماید؛ از جمله اینکه لباس نظیف و پاک بپوشد، خود را خوشبو کند و قدمها را کوچک بردارد؛ وقتی بر در حرم ملکوتی رسید، بایستد و از خداوند سبحان، ملائکه الهی، انبیا و اولیا و فاطمه معصومه علیها السلام اذن دخول بگیرد؛ آنگاه با تواضع، ادب و حضور قلب به داخل حرم مشرف شود. اینها آداب ظاهری زیارت است، ولی برای به جا آوردن یک زیارت بامعرفت و مقبول و دارای اثر معنوی چه باید کرد؟ در جواب این سؤال باید گفت که برای تحقق زیارت به معنای واقعی و حقیقی، باید آدابی را جست و آنها را مراعات کرد.
بخشی از این آداب، قبل از زیارت آغاز میشود و تا پس از زیارت نیز ادامه دارد. برخی از آداب، ظاهری و مربوط به اعمال زائر است و برخی هم باطنی و مربوط به باطن زائر و انسان است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
حَقٌّ عَلَی الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ یُعْلِمَ إِخْوَانَهُ وَ...؛(1)
اصول کافی، ج 2، ص 174.
بر مسلمان لازم است هنگامی که میخواهد به سفر برود برادران مسلمانش را آگاه سازد، و بر برادران دینی او وظیفه است که به هنگام برگشتن برادر دینیشان به استقبال او بروند.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«الرَّفِیقَ ثُمَّ الطَّرِیقَ؛(2)همسفر خوب (مناسب) انتخاب کن آنگاه اقدام به سفرنما».
در روایت دیگری نیز میفرمایند:
«به تنهایی (بدون رفیق و همسفر) سفر نکن که شرّ و خطر شیطان،
تنها سفر رفته را همراهی کند (یعنی در کمین او باشد) در حالی که چنین شرّ و خطری از دو مسافر همراه هم، بسیار دور است».(1)
همان، ص 228.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز میفرماید:
«قبل از انتخاب راه و مسیر، از خوب بودن رفیق و همسفر خود تحقیق و پرس و جو کن».(2)
از جمله میتوان این دعا را قرائت کرد:
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ الصَّادِقِینَ عَنِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی وَ اشْرَحْ بِهِ صَدْرِی وَ نَوِّرْ بِهِ قَبْرِی اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ آفَةٍ وَ عَاهَةٍ وَ سُوءٍ مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ وَ طَهِّرْ قَلْبِی وَ جَوَارِحِی وَ عِظَامِی وَ دَمِی وَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ مُخِّی وَ عَصَبِی وَ مَا أَقَلَّتِ الْأَرْضُ مِنِّی اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شَاهِداً یَوْمَ حَاجَتِی وَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی إِلَیْکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛(3)
با نام خدا و مدد خدا، و هیچ نیروی و قدرتی جز به مدد الهی وجود ندارد، و بر آیین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سخنگویان و راستگویی خدا، درود خداوند برتمامی آنها باد، خدایا با این غسل دلم را پاک و سینهام را گشاده ساز و قلبم
را نورانی کن. خداوندا، این غسل را مایه نورانیّت و پاکی و محفوظ ماندن و سبب شفای من از هر درد و بیماری و آفت و بدیی که از آن هراس دارم و میپرهیزم قرار ده، و قلب و اعضا و استخوانها و خون و مو و پوست و مغز و اعصابم و آنچه را که زمین از من میکاهد با این غسل پاک گردان. خدایا در روز نیازمندی و تهیدستی و بیچیزیام در پیشگاه تو، این غسل را شاهدی به سود من قرارده، ای پروردگار جهانیان که تو بر هر چیز توانایی.
مقداری از تربت امام حسین علیه السلام را با خود بردارد و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ طِینَةُ قَبْرِ الْحُسَیْنِ وَلِیِّکَ وَ ابْنِ وَلِیِّکَ أَخَذْتُهَا حِرْزاً لِمَا أَخَافُ وَ مَا لَا أَخَافُ؛(1)
کامل الزیارات، ص 283.
خدایا این خاک قبر حسین است که ولیّ و فرزند ولی توست، آن را برگرفتم تا از آنچه میترسم و نمی ترسم پناهم باشد».در روایتی آمده است:
«افْتَتِحْ سَفَرَکَ بِالصَّدَقَةِ وَ اخْرُجْ إِذَا بَدَا لَکَ فَإِنَّکَ تَشْتَرِی سَلَامَةَ؛(2)سفر خود را با صدقه آغاز کن، آنگاه هر زمان که خواستی سفر کن، چون با صدقه سلامتی خود را تضمین نمودهای».
و این دعا را بخوان:
«اللَّهُمَّ إِنِّی اشْتَرَیْتُ بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ سَلَامَتِی وَ سَلَامَةَ سَفَرِی وَ مَا مَعِی فَسَلِّمْنِی وَ سَلِّمْ مَا مَعِی وَ بَلِّغْنِی وَ بَلِّغْ مَا مَعِی بِبَلَاغِکَ الْحَسَنِ الْجَمِیلِ؛(1)
همان، ج 97، ص 107.
بارالها من با این صدقه، سلامتی سفرم و هر چه را با خود دارم خریدم، خدایا مرا و آنچه را به همراه دارم حفظ کن و مرا و آنچه را به همراه دارم به سلامت بدار و مرا و آنچه را همراه دارم به زیبایی خودت به مقصد برسان».امام صادق علیه السلام همیشه هنگام سوار شدن به مرکب میفرمود:
«منزه است خدایی که این مرکب را مسخّر ما قرار داد. نمیتوانستیم به آن نزدیک شویم. بعد از آن، حضرت هفت مرتبه «سبحان الله» و هفت مرتبه «الحمدلله» و هفت مرتبه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» میگفت.»(2)
همچنین خواندن این آیه شریفه سفارش شده است:
(سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنِینَ)3
(پاک و منزه است کسی که این را مسخّر ما ساخت، وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم).
انگشتر عقیق، خصوصاً با نگین زرد رنگ یا فیروزه بر دست کردن.
خواندن یازده مرتبه سوره توحید، سوره قدر، آیت الکرسی، سورههای فلق و ناس و دست کشیدن بر تمامی بدن پس از آن.
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام میفرماید:
زُوروا فی الله و جالِسوا فی الله و اعطوا فی الله و امنَعوا فی الله، زایلوا اعداء الله و واصِلوا اولیاء الله؛(1)
غررالحکم، ص 275، شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم، ج 4، ص 113.
برای خدا زیارت کنید، برای خدا همنشینی کنید، برای خدا ببخشید و برای خدا منع کنید، از دشمنان خدا ببرید و با دوستان خدا پیوند زنید.صادق آل محمد صلی الله علیه و آله نیز میفرماید:
تزاوروا فانّ فی زیارتکم احیاءً لقلوبکم، و ذکراً لاحادیثنا و...؛(2)به زیارت یکدیگر بروید همانا به خاطر زیارت (و دیدار) دلهایتان زنده میشود و احادیث ما یاد میشود و احادیث ما شما را به هم مهربان میکند. اگر به آنها عمل کنید کمال و نجات مییابید، و اگر رهایشان کنید، گمراه و
هلاک میشوید. پس به احادیث ما عمل کنید که در این صورت من ضامن نجات شما هستم.
در واقع زیارت، برای کنار گذاشتن ریا و شرک است. زیارت، برای معرفت است و احساس نیاز، نه برای عنوان حاجی، کربلایی و مشهدی و نه بازار خودفروشی و عجب و سوءاستفاده، بلکه در این بازار باید تأمل کرد و آن تحفه را از هرگونه ریا و تکبر و خودنمایی، خودپرستی، علَم کردن و قصد غیر، خالص نمود و برای جلب رضای حق حضور پیدا کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در باب اخلاص احادیث فراوانی دارند؛ از جمله میفرمایند:
1.«الإخلاصَ غایَة الدّین؛(1)
غررالحکم، ص 19.
اخلاص، غایت و هدف دین است.»اگر زیارت با اخلاص باشد، اگرچه کم و اندک، ولی بسیار ارزشمند خواهد بود؛ همچنانکه در کتاب شریف کافی در خطاب خداوند تبارک و تعالی با حضرت موسی آمده:
«ای موسی هر کاری که برای من انجام شود، اندکش زیاد است و آنچه برای غیر من انجام شود، زیادش هم اندک است.»(1)
اصول کافی، ج 8، ص 46؛ تحف العقول، ص 493.
از طرفی زیارت اگر با نیت ناخالص همراه باشد، ما را از رسیدن به ثواب و آرزوها و گرفتن برکتها محروم میکند. اگر خدا به بندهای خیر دنیا و آخرت بدهد، به او دو چیز میدهد: یکی اخلاص و دیگری نیت پاک.
پس اگر کسی خالصانه، با دلی پاک و بیغل و غش به سوی حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام قدم بگذارد، زائر و میهمان دلدار اوست. البته انتخاب حاجت خاص، مانند حل مشکلات دنیوی و جسمی و گرفتن حاجات، منافاتی با اخلاص ندارد.
امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«به هر کس چهار چیز داده شود، به او خیر دنیا و آخرت داده شده است: راستگویی در کلام، امانتداری، عفت شکم (از حرامخواری) و خوش اخلاقی.»(2)
در زیارت باید صداقت داشته باشیم و راستگویی را سرلوحه گفتار و عمل
خودمان قرار بدهیم و از دروغ پرهیز کنیم. چنانچه معروف است که میگویند نجات انسان در صداقت او و هلاکت و بدبختیاش در دروغگویی اوست.
یعنی هرگاه که برای زیارت وارد شدیم سخنان و راز و نیازمان، زیارت واقعی باشد و با خدا، رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و امامزادگان صادق باشیم. به بیان دیگر خود را بهتر از آنچه که هستیم نشان ندهیم، زیرا آنها از همه چیز آگاه هستند، پس اگر به خطای خود اعتراف کنیم، برای آنان زیباتر از عمل است.
امام المتقین امیرالمؤمنین علی علیه السلام این گونه ما را به رعایت صدق دعوت فرموده است:
«علیک بالصّدق فانّه خیرُ مبنی؛(1)
غررالحکم، ص 443.
بر تو باد صداقت، چرا که آن بهترین زیربناست.»تشنگی معنوی از مهمترین ارکان استفاده بیشتر از نعمتهای الهی است. هر مقدار تشنگی و احساس نیاز بیشتر و عمیقتر باشد، به همان میزان، لذت استفاده بالاتر خواهد بود.
خداوند سبحان میفرماید:
(وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً) ؛(2)
(و اینکه اگر آنها (جن و انس) در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان میکنیم).
خدای متعال در این آیه تأکید میفرماید که ایمان و تقوا نه تنها سرچشمه برکات معنوی است، بلکه موجب فزونی ارزاق مادی، وفور نعمت، آبادانی و عمران و برکت مادی نیز هست. پس آنچه مایه وفور نعمت میشود، استقامت بر ایمان است، نه اصل ایمان، چرا که پای بسیاری در این راه، لنگ و لرزان است.
در بحث زیارت نیز باید گفت که احساس نیاز و تشنگی، یکی از شروط اصلی استفاده کافی است و این حاصل نمیشود مگر با شناخت نعمت و نعمتدهنده؛ یعنی اینکه امام معصوم یا امامزاده، به اذن الهی توانایی برآورده کردن حاجت ما را دارد، پس زائر باید به ارزش گوهر وجودی آنان پی ببرد.
علاوه بر شناخت نعمت و نعمتدهنده، باید در درون زائر، احساس نیاز و درد هم به وجود آمده باشد و با درد دل و با زبان دل نه زبان ظاهری، ناله کند؛ گویی به طبیبی پناه آورده و از او دوا میطلبد.
(یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً) ؛(1)
سوره مؤمنون، آیه 51.
(ای پیامبران، از غذاهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید).
غذا و مال حلال، کلید قبولی اعمال و توفیقات و نورانیت انسان است، ولی غذا و مال حرام، مانع استجابت دعا و قبولی اعمال است. با غذا و مال حرام نمیتوان زیارت مقبول به جا آورد و امید جواب سلام از زیارت شونده را داشت.
1) (1)
شخصی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله، دوست دارم دعایم مستجاب شود. حضرت فرمود: «غذای خود را پاک کن و از هرگونه غذای حرام بپرهیز.»(1)
تفسیر نمونه، ج 14، ص 255.
حلیت غذا و لباس و مخارج در سفر عاشقانه زیارت، کلید بزرگ و سِرّ اعظم قبولی و کمال است.
به بیان دیگر، حلال بودن مال و غذا و مخارج، آثار فراوانی از قبیل استجابت دعا و نماز و عبادت دارد و نیّت و قلب زائر را صاف و چشم را از خشیت خدا اشک ریزان میکند، ولی اگر مال حلال نباشد، آثار عکس میگذارد.
از صفات تمام پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام و اولیای خدا از جمله حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، طاهر، زکیّ، نقیّ، تقیّ، مطهّر، طُهر، صفیّ، خالص، راضی و مرضی بودن است که همگی بر پاکی و طهارت روح و اعمال آن بزرگواران دلالت دارد.
زائر نیز لازم است پاک باشد تا بتواند با پاکان برتر و برگزیدگان عالم ارتباط برقرار کند. این پاکی هم باید در مال باشد هم در عمل. پس عمل ما باید از حرام و ظلم پاک شود. اگر در گذشته مرتکب حرام شدهایم قبل از زیارت توبه و استغفار نماییم و اگر حقی از مردم بر گردن ما وجود دارد، ادا نموده
1) (1)
یا حلالیت طلب کنیم. اگر زائر با نیت پاک از هر قصد و غرض گناهآلود و انحرافی به حرمهای اهل بیت برود و با قلب پاک و بدون کینه و حقد و حسد و حقه و دشمنی در این اماکن مقدس حضور یابد و جان را در معرض تابش نور ولایت قرار دهد و صادقانه توبه کند، یاری آن حضرات را بسیار نزدیک و کارگشا و کارساز خواهد دید.
لطف امامان به زائران در گرو نیت زائر است، اگر زائر در پی رفع گرفتاریهای دنیوی خویش باشد، به همان اندازه از فیض بهرهمند خواهد شد و اگر در پی کسب معارف والا باشد به مراحل عالی معنوی خواهد رسید. قلب زائر باید متوجه باشد که در حرم چه کسی وارد شده و جایگاه رفیع صاحب حرم را نزد خدای متعال بداند. زائر باید پیوسته ذکر خدا را بر دل و زبانش جاری سازد و بداند که تنها در این صورت است که جایگاه مؤمن عارف به حق اهل بیت علیهم السلام نزد خداوند متعال والا خواهد بود و فیض الهی به واسطه زیارت آن بارگاه ملکوتی نثار او خواهد شد.
برخی از آداب تشرف به حرم اهل بیت علیهم السلام عبارتند از:
بر عتبه بوسه زدن و سر به سجده شکر گذاشتن.
پای راست را به هنگام ورود و پای چپ را در وقت خروج مقدم داشتن.
در صورت عدم ازدحام جمعیّت به گونهای که موجب مزاحمت و اذیّت دیگر زائران نباشد، به ضریح نزدیک شدن و بوسه بر آن زدن.
به هنگام زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بالای سرحضرت رو به قبله ایستادن و زیارتنامه خواندن، ولی برای معصوم علیه السلام پشت به قبله و رو به ضریح ایستادن و زیارتنامه حضرت را خواندن.
تا حد امکان به حال ایستاده زیارت خواندن.
گونه راست را به ضریح گذاشتن و دعا کردن به حق مزور و شفاعت وی را از خدا خواستن.
خواندن دو رکعت نماز زیارت.
به رسم ادب هنگام خروج بدون رو برگرداندن از ضریح، عقب عقب رفتن.
چنانچه زمان اقامه نماز جماعت فرا برسد، شرکت در جماعت را برآغاز یا ادامه زیارت مقدّم داشتن.
هنگام خواندن زیارتنامه یا عرض حال یا راز و نیاز صدا را بلند نکردن.
هنگام تشرف، با زائران و خادمان با صدای بلند صحبت نکردن.
تلاوت قرآن کریم و هدیه ثواب آن به روح مقدس ائمه علیهم السلام.
محور دیگری که خبر از مقام و عظمت آن حضرت دارد زیارتنامه ایشان است که برادر بزرگوارش امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به سعد بن سعد اشعری تعلیم دادهاند. این زیارتنامه دارای رازها و رمزها و تصریحات و اشاراتی ظریف است. البته در این نوشتار به دنبال وثاقت و اعتبار زیارتنامه نیستیم، گرچه در وثاقت و اعتبار آن اصلاً جای شکی وجود ندارد.
برخی از نکتهها و آموزههای تربیتی و معرفتی که میتوان از زیارتنامه استخراج کرد عبارتند از:
ذکر تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام قبل از خواندن زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام قرینهای بر شباهت بانوی این بارگاه به حضرت زهرا علیها السلام است.
آموزش آداب زیارت، از قبیل: ایستادن نزدیک سر مبارک و رو به قبله بودن.
سلام بر پیامبران اولوالعزم و چهارده معصوم علیهم السلام به صورت خطاب (جز امام زمان علیه السلام) مصداق روایت امام صادق علیه السلام است که فرمود: «انّ لنا حرماً و هی بلدة قم» که باعث ایجاد فضایی معنوی و ملکوتی و عطرآگین، به واسطه نام مبارک ائمه علیهم السلام گردیده است.
بیان عقاید مذهب حقّه جعفری به صورت فشرده، مانند: اعتقاد به نبوت، امامت، معاد و رجعت.
بیان مهمترین و بارزترین صفات ائمه علیهم السلام و انبیای اولوالعزم علیهم السلام و سلامی خاص به آخرین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و بیان ختم نبوّت.
توجه به غیبت امام زمان علیه السلام و بیان القاب و اوصاف آن حضرت با ضمایر غایب.
بیان ارتباط نسبی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام، حضرت خدیجه علیها السلام، فاطمه زهرا علیها السلام و فرزندان حضرت زهرا علیهم السلام.
درخواست از خدا برای همنشینی در بهشت با اهل بیت علیهم السلام و معارفه در بهشت (عرّف الله بیننا و بینهم فی الجنة).
درخواست توفیق انجام تولی و تبرّی.
دعا برای همراهی اهل بیت علیهم السلام و دستیابی به شفاعت آنها.
بیان شأن و منزلت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام (فانّ لک شأنا من الشأن).
توجه به اهمیت آخرت (حشر و نشر با ائمه علیهم السلام).
درخواست فرجام نیک و عاقبت به خیری از درگاه الهی.
درخواست از خداوند برای خشنودی و رضایت اهل بیت علیهم السلام.
قرآن کریم
ابن قولویه، کامل الزیارات، نجف، 1356 ق.
ابو حامد غزالی، احیاء العلوم، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
ابومحمدبن یعقوب بن اسحاق، الکلینی رازی، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هشتم، 1387 ش.
آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان.
احمد بن حسین، سنن بیهقی، دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
احمد بن علی بن شعیب نسائی، سنن نسائی، دارالفکر - بیروت 1426 قمری.
احمد عابدی، فلسفه زیارت، شرح و تحقیق زیارت القبور (فخر رازی)، انتشارات زائر، چاپ اول 1376 ش.
اسماعیلی محمدی، علی کاظمی، قم در اندیشه امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبریمدظله العالی، انتشارات زائر، چاپ اول، 1383 ش.
امام خمینی رحمه الله، صحیفه نور، تهران، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368 ش.
تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، بیتا.
تحقیق الیاس محمد بیگی، برگی از تاریخ قم، پژوهشکده علامه طباطبایی آستان مقدس، انتشارات زائر، چاپ اول، 1389.
جعفر مرتضی عالمی، الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، 1416 ق.
حاج بیوک آقا واعظ تبریزی، وسیله المعصومیه، بیجا، بینا، 1371 ق.
حسن بن محمد بن حسن قمی (قرن چهارم)، تاریخ قم، مترجم، حسن بن محمد بن حسن بن عبدالملک قمی (قرن نهم)، انتشارات زائر، چاپ اول، بهار 1385.
سید رضی، نهج البلاغه.
سید علی حسینی، رواق عصمت، انتشارات زائر، چاپ اول، بهار 1385 ش.
سیدعلیرضا کباری، جغرافیای تاریخی هجرت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، انتشارات زائر، چاپ اول، 1384 ش.
سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، 1392 ق.
سید محمد حسینی، زیارت، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1374 ش.
سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بیتا.
شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت، 1409 ق.
شیخ صدوق، امالی، مؤسسه اعلمی، چاپ پنجم، بیروت، بیتا.
--------، خصال، قم، بینا، 1362 ش.
--------، عیون اخبار الرضا علیه السلام، دارالمرتضی، لبنان، 1429 ق.
--------، من لا یحضره الفقیه، بیروت، 1405 ق.
شیخ عباس قمی، سفینة البحار، قم، دارالاسوه، چاپ دوم، 1416 ق.
-------، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، چاپ سیزدهم، زمستان 1387 ش.
شیخ عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، نور الثقلین، نشر العلمیه، چاپ نهم، بیتا.
شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم، انتشارات امیر، چاپ اول، 1409 ق.
شیخ علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفینة البحار، مؤسسه بعثت، چاپ اول، 1409 ق.
شیخ محمد شریف رازی، قم، آثار الحجة، 1332 ش.
شیخ محمد علی بن حسین نائینی اردستانی کچوئی قمی، انوارالمشعشعین، ناشر: کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله، چاپ اول، 1381 ق.
شیخ مفید، ارشاد، قم، 1413 ق.
الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، احمد، ط 2 قاهره، مکتبة علی یوسف سلیمان، 1385 ق.
عباس فیض، گنجینه آثار قم، چاپخانه مهر استوار قم، چاپ اول، 1349 ش.
عباسقلی خان سپهر، ناسخ التواریخ، کتابفروشی اسلامی، 1353 ش.
عبدالله جوادی آملی، تسنیم تفسیر قرآن کریم، نشر اسراء، چاپ دوم، 1390 ش.
عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، معاد در قرآن، مرکز نشر اسراء، چاپ ششم، زمستان 1390 ش.
عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم.
علامه امینی، الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1378 ق.
علی اشرف عبدی، قم از منظر اهل بیت علیهم السلام، انتشارات زائر، چاپ اول، 1389.
علی اشرف عبدی، همگام با زائران عارف، آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، انتشارات زائر، چاپ دوم 1384 ش.
علی اصغر فقیهی، تاریخ مذهبی قم، انتشارات زائر، چاپ سوم، 1386 ش.
علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، چاپ بیروت، بیتا.
علی متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405 ق.
قاضی سید نور الله حسینی مرعشی، احقاق الحق، چاپخانه اسلامی، بیتا.
کریمه اهل بیت علیهم السلام، چاپ نهضت، چاپ اول، 1374 ش.
مجموعه مقالات، جلداول تا چهارم، کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم، انتشارات زائر، چاپ اول.
محمد باقر مجلسی رحمه الله، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، چاپ سوم، 1403 ق.
محمد بن احمد انصاری قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
محمد بن عبدالله، مستدرک حاکم، دارالفکر، بیروت، 1422 ق.
محمد بن عیسی، صحیح ترمزی، مصر، مطبع مصطفی، 1382 ق.
محمد هادی امینی، فاطمه بنت الامام موسی الکاظم علیه السلام، چاپ مهدیه، چاپ اول، 1363 ش.
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، چاپ اول، 1335 شمسی، چاپخانه مهر قم.
-------------، تربت پاکان، چاپخانه مهر قم، 1335 ش.
مسلم بن حجاج قشیری، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت.
ملک الکتاب شیرازی، بحر الانساب، تهران، نشر بیهقی، 1335 ق.
مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1375 ش.
مهدی طیب، ره توشه دیدار، نشر سفینه، چاپ سوم، 1387.
مهدی منصوری، حیاة السّت، انتشارات کتابفروشی صحفی، بیتا.
میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1408 ق.
ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هشتم، 1363 ش.
الیاس محمدبیگی، فروغی از کوثر، انتشارات زائر، چاپ یازدهم، پاییز 1390 ش.