ghaemiyeh.com
سرشناسه:درچهای، فاطمهسادات، ۱۳۶۰-
عنوان قراردادی:زیارتنامه هفتم حضرت علی علیهالسلام. شرح
مفاتیحالجنان .فارسی - عربی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:هفتمین زیارت : فضائل و معجزات امیرمومنان، قسیمالجنان علیهالسلام بر اساس هفتمین زیارت مفاتیحالجنان/فاطمهسادات درچهای.
مشخصات نشر:تهران : انتشارات اسلامی، ۱۳۹۹.
مشخصات ظاهری:۲۵۶ ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک:978-600-5490-62-6
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتاب حاضر برگزیدهای از کتاب "مفاتیحالجنان" تالیف عباس قمی است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۴۵] - ۲۵۶.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- زیارتنامهها -- نقد و تفسیر
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Ziyaratnamah -- Criticism and interpretation
موضوع:زیارتنامهها -- نقد و تفسیر
موضوع:*Ziyarat-namah (Prayers for visiting shrines) -- Criticism and interpretation
شناسه افزوده:قمی، عباس، ۱۲۵۴ - ۱۳۱۹ . مفاتیحالجنان
رده بندی کنگره:BP۲۷۱/۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۷
شماره کتابشناسی ملی:۷۳۷۰۵۰۰
وضعیت رکورد:فیپا
هفتمین زیارت
فضائل و معجزات امیر مؤمنان، قسیم الجنان (علیه السلام)
بر اساس هفتمین زیارتِ مفاتیح الجنان
فاطمه سادات دُرچهای
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه 11
زیارت نشان از محبت... 11
جایگاه زیارت در اسلام. 11
حکمت زیارت... 12
نقش زیارت در تقویت باورهای دینی.. 13
اطلاع از فضائل و معجزات گام مهمی در امامشناسی.. 14
هفتمین زیارت... 14
هدف از این نوشتار. 15
ساختار کتاب... 23
توضیح نکاتی پیرامون معجزه 24
اَلسَّلامُ عَلَی المَوْلودِ فی الکَعْبَه 37
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرزند کعبه. 37
نحوه ولادت حضرت در کعبه. 39
ماجرای عابد و ابوطالب (علیه السلام) ..... 44
اَلسَّلامُ عَلَی المُزَوَّجِ فی السَّماء. 51
خواستگاران حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ...... 51
عکس العمل خواستگاران پس از ناامیدی.. 53
خواستگاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) و مراسم عقد در آسمان. 54
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ شُرِّفَتْ بِه مَکَّةَ وَ مِنی. 60
اثر پذیرش و عدم پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 60
اَلسَّلامُ عَلی صاحِبِ الحَوْض... 63
توصیف حوض کوثر. 63
امیرالمؤمنین (علیه السلام) دورکننده منافقین از حوض کوثر. 66
اَلسَّلامُ عَلی... حامِلِ اللِّواء. 71
توصیف پرچم بهشتی، و حامل آن. 71
اولین کسی که وارد بهشت میشود. 75
عقاب دنیوی منکر فضیلت پرچمداری امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 77
اَلسَّلامُ عَلَی البائِتِ عَلی فِراشِ النَّبیِّ وَ مُفْدِیهِ بِنَفْسِهِ مِنَ الأعْداء. 79
جانفشانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در لیلة المبیت... 79
نقشه قتل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ...... 80
دارالندوه 80
نزول آیه و آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ...... 81
ماجرای لیلة المبیت... 82
مباهات خداوند به عمل امیرالمؤمنین (علیه السلام) و نزول آیه. 84
اَلسَّلامُ عَلی قالِعِ بابِ خَیْبَرَ، وَالدّاحی بِهِ فِی الْفَضآءِ. 86
شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نبرد خیبر. 86
فرار ابوبکر و عمر، رشادت و شهامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 89
سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 90
مرحب و برادرش مقابل امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 91
در کارزار نبرد. 95
درب قلعه خیبر. 96
جراحت صورت صفیه هنگام تکان خوردن درب قلعه. 98
شدت ضربت شمشیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 99
سؤال عمر بن خطاب از امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 100
اَلسَّلامُ عَلی مُکَلِّمِ الفُتْیَةِ فی کَهْفِهِمْ بِلِسانِ الأنْبِیاء. 101
اصحاب کهف... 101
تکلم امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اصحاب کهف... 102
اَلسَّلامُ عَلی مُنْبِعِ القَلِیبِ فی الفَلا.. 108
۱- پدیدار کردن چشمه آب... 109
جاری ساختن آب از چاه. 113
۲- اظهار چشمهای خروشان. 114
اَلسَّلامُ عَلی قالِعِ الصَّخْرَةِ وَ قَدْ عَجَزَ عَنْها اَلرِّجالُ الأشِدّاء. 120
حدیث صخره 120
اَلسَّلامُ عَلی مُخاطِبِ الثُّعْبانِ عَلی مِنْبَرِ الکُوفَة بِلِسانِ الفُصَحاء. 123
فضیلت مسجد کوفه. 123
باب الثعبان. 124
تکلم امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اژدها 124
علت تغییر نام «باب الثعبان» به «باب الفیل». 127
اَلسَّلامُ عَلی مُخاطِبِ الذِّئْبِ وَمُکَلِّمِ الْجُمْجُمَة بِالنَّهْرَوانِ وَ. 129
تکلم امیرالمؤمنین (علیه السلام) با گرگ.. 131
گفتوگوی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با جمجمه انوشیروان. 133
گفتوگوی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با جمجمه خسرو پرویز. 136
اَلسَّلاُم عَلی مَنْ رُدَّتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ حِینَ تَوارَتْ بِالْحِجاب.. 140
رد الشمس در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ...... 141
رد الشمس پس از عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ...... 143
احتجاج امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حدیث رد الشمس... 145
اَلسَّلامُ عَلی مُحْیِ اللَّیْل البَهِیمِ بِالتَّهَجُّدِ وَ الاِکْتِیابْ.. 148
شب زندهداری امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 148
تغییر رنگ چهره و لرزش امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام نماز. 149
کیست بتواند همانند امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبادت کند. 150
توصیف عبادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از زبان ابودرداء. 150
توصیف عبادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از زبان حبه و نوف... 152
توصیف عبادات امیرالمؤمنین (علیه السلام) از زبان ضرار. 154
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ خاطَبَهُ جَبْرَئِیلَ بِإمْرَةِ المُؤْمِنینَ بِغَیْرِ إرْتِیابٍ وَ. 155
علت نامگذاری به «امیرالمؤمنین». 155
لقب «امیرالمؤمنین» در اعتقاد شیعه. 157
لقب اختصاصی «امیرالمؤمنین» از ناحیه پروردگار. 159
نامگذاری به «امیرالمؤمنین» در عالَم ذر. 160
سفارش خدا به رسولش9 در سدرة المنتهی.. 160
گفتار جبرئیل در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 162
نوشتارِ روی دربهای بهشت... 164
نوشتارِ زیر عرش... 166
گفتوگو و مناظره بُریده با ابوبکر و عمر. 166
واکنش ابوبکر و عمر پس از فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ...... 170
احادیث مخالفین پیرامون لقب «امیرالمؤمنین». 170
گفتار علامه مجلسی پیرامون لقب «امیرالمؤمنین». 171
اَلسَّلامُ عَلی صاحِبِ المُعْجِزات.. 173
1- به کشور یمن برو و از وادی برهوت سؤال کن.. 174
2- ای طاووس! پایین بیا... 176
3- آیا شما جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستید؟. 180
4- ای جوان! چه کسی تو را کشته است؟. 184
5- ای مرد! پدر و مادرت را از بنیاسرائیل چند خریدهای؟. 192
6- زنده شدن «أم فروه» توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 195
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ عَجِبَ مِنْ حَمَلاتِهِ فِی الْحُرُوبِ مَلائِکَةُ سَبْعِ. 199
شجاعت و قدرت بدنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 199
فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بیان ابن ابی الحدید. 200
پاره کردن بند قنداق در طفولیت... 201
گرفتن گردن مار در گهواره 202
کودک ناجی و فرخنده. 202
زور و نیروی بازوی حضرت در کودکی.. 203
بتشکنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کودکی.. 204
لقب «قُضَم»برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 205
گفتار «ابن شهرآشوب» پیرامون قدرت بدنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 206
آب آوردن از قلب دشمن.. 208
شدت ترس دشمن از حملات امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 209
شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از زبان عمر بن خطاب... 210
خنده و گریه همزمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ...... 212
شمشیرِ خمشده. 213
شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی (علیه السلام) نیست... 214
چرا اسب نمیخری؟. 215
نمونهای از دلاوریها و کشتهشدگان به دست حضرت... 216
ضربات امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 220
در کارزار جمل.. 221
آسودگی دشمنان با شنیدن خبر شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ..... 223
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ ناجَی الرَّسُولَ فَقَدَّمَ بَیْنَ یَدَیْ نَجْواهُ صَدَقات.. 225
نجوای انحصاری.. 225
ماجرای نجوا 227
سؤالات امیرالمؤمنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ماجرای نجوا 230
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ اَنْزَلَ اللَّهُ فیهِ: (وَاِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ ...). 232
فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن. 232
نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن. 233
کتابنامه بر اساس منابع شیعه و مخالفین. 245
انسان به فطرت خویش، دوستدار محبت است، از این رو به افراد خاصی علاقهمند میشود و به آنها عشق میورزد.
زیارت، بهترین نمونه بزرگداشت و ارادت به آستان بزرگان دین است؛ زیرا بار سفر بستن و سختیهای سفر را تحمل کردن، نشان میدهد که عشق و محبت خالصانه، وجود زائر را فرا گرفته و او را مشتاق زیارت انسانی کامل کرده است.
زیارت در اسلام به ویژه در فرهنگ غنی شیعه از جایگاه والایی برخوردار است. ائمه اطهار (علیهم السلام) پیروان خود را به زیارت دعوت کردهاند و به «زائر» وعده پاداش فراوان دادهاند. (1)
1) . جهت اطلاع رجوع شود به: کامل الزیارات، بحار الانوار مجلد 97 و 98 و 99 طبع بیروت و موسوعۀ زیارات المعصومین (علیهم السلام) طبع شده در 7 جلد اثر مؤسسه پیام امام هادی (علیه السلام) .
در اهمیت زیارت همین بس که در کتابهای شریف کافی و تهذیب که از کتب اربعه به شمار میروند فصلی مجزا به همین موضوع اختصاص داده شده است.(1)
زیارت، نشانه احترام به مقام والا و ارزشمند خاندان پیامبر:، پیروی از راه و ادامه دادن هدفهایشان، وفاداری به ولایت ایشان، زنده نگه داشتن نام، یاد، خاطره، فرهنگ و تعالیم آنان است.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«ان لکل امام عهداً فی عنق اولیائه و شیعته...؛ هر امامی بر دوستان و شیعیانش عهدی دارد، و زیارت قبورشان از مصادیق تام وفای به عهد و حُسن ادای وظیفه به شمار میرود. لذا هر کس از روی رغبت و میل، به زیارت برود ایشان در قیامت شفیع او خواهند بود.»(2)
1) . الکافی جلد چهارم ابواب الزیارات صفحات 548 - 587 و تهذیب الاحکام جلد ششم کتاب الزیارات صفحات 1 - 111.
2) . الکافی 4/567؛ کامل الزیارات 237؛ عیون اخبار الرضا (علیه السلام) 2/292؛ من لا یحضره الفقیه 2/577؛ تهذیب الاحکام 6/79؛ روضة الواعظین 202؛ المزار المفید 201؛ الفصول المهمه الحر العاملی 3/370؛ بحار الانوار 97/116؛ الوافی 14/1332؛ مفاتیح الشرایع 1/394؛ الحدائق الناضره 17/433.
اگر مردم در دوره زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای طلب رحمت و مغفرت الهی به محضر ایشان میآمدند پس از شهادت نیز این ارتباط ادامه دارد، چنانکه در زیارت ایشان میخوانیم:
«و اذا لم الحقک حیا فقد قصدتک بعد موتک عالما ان حرمتک میتا کحرمتک حیا فکن لی لذلک عند الله شاهدا؛ اگر در زمان حیات شما موفق به دیدارتان نشدم، اکنون قصد زیارت شما کردهام و اعتقاد دارم که احترام نهادن به شما پس از مرگ، مانند زمان حیاتتان است. پس نزد خدا بر احوال من شاهد باش.»(1)
زیارت ائمه اطهار (علیهم السلام) نقش بسزایی در تقویت و تعمیق باورهای مذهبی دارد. زیارتنامههای مأثوره حاوی گنجینه گرانسنگی از مسائل اعتقادی و باورهای دینی است که زائر با خواندن آنها، با انبوهی از معارف دینی مواجه میشود که در تعمیق اعتقادات او بسیار مؤثر است.
1) . بحار الانوار 97/163؛ مناسک الحج الگلپایگانی 197.
از جمله مسائل اعتقادی و باورهای دینی در زیارات پس از خداشناسی و پیامبرشناسی، اصل مهم امامشناسی و معرفت به امام (علیه السلام) است، که میتوان ادعا کرد بیشترین حجم زیارتنامهها را این مسئله مهم تشکیل میدهد.
بیشک آنچه نقش مهمی در معرفت به ائمه اطهار (علیهم السلام) دارد اطلاع از فضائل، مناقب و معجزات آنان است که در منابع و مصادر غنی و ارزشمند شیعی به وفور ذکر گردیده است.
حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام) به جهت اهمیت و بنیادی بودن این مقوله در قالبهایِ مناسبات، موقعیتها و محفلهای گوناگونی به ذکر آن پرداختهاند که از جمله آنهاست فضای زیارتنامهها؛ که در این گنجینه پربار، فضائل، مناقب، معجزات، مقام، رتبه و حق عظیم خویش را بیان نمودهاند.
یکی از زیارات امیرالمؤمنین (علیه السلام) که به معجزات، فضائل و مقام ویژه حضرت اشاره دارد، زیارتی است که حاج شیخ عباس قمی در کتاب گرانسنگ «مفاتیح الجنان» از مرحوم «سید بن طاووس» به عنوان هفتمین زیارت از زیارات مطلقه امیرالمؤمنین (علیه السلام)
نقل مینماید.(1)
در این زیارتنامه، پس از سلام به انبیاء و پیامبر رحمت (علیهم السلام) ، در قالب 53 سلام، فضائل و معجزات و مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر گردیده است، و پس از اتمام سلامها و دستور به بوسیدن ضریح مطهرِ حضرت، دو مرتبه به فضائلی از فضیلتهای حضرت اشاره شده است.
بیشک هر انسانی علاقهمند نام و یاد و بازگو کردن فضائل و مناقب محبوب خویش است و هر چه محبت به محبوب بیشتر باشد شور و اشتیاق و تلاش او در این مسئله بیشتر و با جدیت تمامتر است.
این از یک سو، و از سوی دیگر احادیث بیشماری در مجامع روایی مبنی بر پاداش ویژه بازگوکننده و انتشاردهنده فضائل امیرالمؤمنین و حضرات معصومین (علیهم السلام) ذکر گردیده است که مشوّق جداگانه بر تدوین این نوشتار گردید؛ احادیثی که دل را تسکین و درخشان و روح هر مؤمنی را به وجد میآورد. به عنوان نمونه:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
1) . مفاتیحالجنان بخش زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، زیارت هفتم به نقل از «مصباح الزائر» سید بن طاووس 75؛ بحار الانوار 97/301.
خداوند برای برادرم علی بن ابیطالب (علیه السلام) فضائلی قرار داده که به غیر خودش کسی قادر نیست بشمارد. هر کس فضیلتی از فضائل علی (علیه السلام) را ذکر کند در حالی که اقرار و اعتراف داشته باشد، تمام گناهان گذشته و آیندهاش را خداوند میبخشد گرچه در قیامت به گناه جن و انس وارد شود.
و هر کس یکی از فضائل او را بنویسد، هر قدری که این نوشته باقی است ملائکه برای او از خدا طلب مغفرت میکنند.
و هر کس گوش کند فضیلتی از فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را، خداوند گناهانی را که با گوش مرتکب شده میبخشد.
و هر کس نگاه کند به کتابی که فضائل علی (علیه السلام) در آن است، خداوند میبخشد گناهانی را که به وسیله چشم کرده است.(1)
و فرمودند:
خدا این مردم را عذاب نمیکند مگر به خاطر گناه
1) . ارشاد القلوب 2/209؛ کشف الغمه 1/112؛ روضة الواعظین 1/114؛ مائة منقبه 177؛ حلیة الابرار 1/285؛ اثبات الهداه 4/88؛ فرائد السمطین 1/19.
دانشمندان ایشان؛ آنهایی که حق را کتمان کردند و فضائل امیرالمؤمنین و عترت طاهرینش: را بیان نکردند.
بدانید راه نمیرود بر روی زمین بعد از پیغمبران و رسولان کسی که مقامش برتر از شیعیان و دوستان علی (علیه السلام) باشد؛ آنهایی که امر ولایت آن حضرت را ظاهر میکنند و فضائل او را منتشر مینمایند، رحمت الهی سر تا پای وجود آنها را فرا میگیرد و فرشتگان برای آنها استغفار میکنند.
و بدبختی به تمام معنی نصیب کسانی میشود که فضائل او را کتمان میکنند و امر او را پنهان میدارند، چگونه میخواهند در آتش پایداری کنند.(1)
و فرمودند:
هیچ گروهی گرد هم نمیآیند تا فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را یاد کنند جز آنکه فرشتگان آسمان فرود آیند و گرداگرد ایشان را بگیرند و چون پراکنده شوند فرشتگان به آسمان بالا روند، و فرشتگان دیگری که در آسمان هستند به آنان گویند: ما از شما عطری
1) . مشارق انوارالیقین 239؛ حلیه الابرار 2/127؛ غایة المرام 5/149.
استشمام میکنیم که از سایر فرشتگان استشمام نمیکنیم و تا به حال عطری به این خوشبویی استشمام ننمودهایم.
گویند: نزد گروهی بودیم که محمد و اهل بیتِ او: را یاد میکردند و از عطر آنان به ما رسید و ما خوشبو شدیم.
آن فرشتگان گویند: ما را نزد آنان فرود ببرید. گویند: پراکنده شدند و هر یک به منزل خود رفتند. گویند: ما را فرود برید تا از بوی آن مکان خوشبو شویم.(1)
و فرمودند:
اگر روا بود کسی را امر کنم که برای غیر خدا سجده کند، همانا شیعیان و سایر مکلفان را امر میکردم که برای کسی که واسطۀ رساندن علوم [معارف و فضائل] علی (علیه السلام) به دیگران است سجده نمایند.(2)
و فرمودند:
مجالستان را به نام [و ذکر فضائل] امیرالمؤمنین (علیه السلام) زینت کنید.(1)
همچنین فرمودند:
نام و یاد [و ذکر فضائل] امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبادت است.(2)
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمودند:
هنگامی که دو نفر مؤمن یکدیگر را ملاقات کرده و خدا را یاد میکنند و فضائل ما اهل بیت (علیهم السلام) را گفتگو مینمایند، بر چهره ابلیس گوشتی نمیماند مگر اینکه میریزد تا آنکه روح او از شدت درد به فریاد آید، فرشتگان آسمان و خزانهداران بهشت آن را احساس کرده و او را لعنت میکنند، و هیچ فرشته مقربی نمیماند مگر اینکه او را لعنت نماید.(3)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
برخی از فرشتگان آسمان نزد یک و دو و سه تن از ساکنان زمین که فضائل آل محمد: را بازگو میکنند حاضر میشوند و میگویند: نمیبینید اینها را با وجود کمی خود و بسیاری دشمنانشان فضل آل محمد: را میستایند، سپس دسته دیگر از فرشتگان گویند: (ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ)(1)این فضل خداست که به هر کس خواهد میدهد و خدا صاحب فضل بزرگ است.(2)
همچنین فرمودند:
شیعیان ما با خود مهربانند، چون تنها باشند خدا را یاد کنند، همانا یاد ما [نقل فضائل و معارف ما] یاد خداست، هرگاه ما یاد شویم خدا یاد شود و چون دشمن ما یاد شود شیطان یاد شود.(3)
و فرمودند:
همانا برای خدا جز کرام کاتبین(1)فرشتگانی است که «سیّاح» نام دارند، هنگامی که به مردمانی برخورند که از محمد و آل محمد: یاد میکنند گویند: بایستید که به حاجت خود رسیدند، سپس مینشینند و با آنها دانش میآموزند، و چون برخیزند از بیمارانشان عیادت میکنند و بر سر مردههایشان حاضر شوند و از غایبشان خبرگیری کنند، این مجلسی است که هر که در آن حضور داشته باشد شقی نگردد.(2)
و فرمودند:
خدا رحمت کند بندهای که با دیگری احتجاج نماید و امر [معارف و مناقب و فضائل] ما را بازگو کند، در این صورت سومین آنها فرشتهای خواهد بود که برای این دو آمرزش میطلبد.
دو نفر با یکدیگر بر امر ما اجتماع نمیکنند مگر اینکه خداوند متعال نزد فرشتگانش بر آن دو افتخار و مباهات میکند.
پس هرگاه جمع شدید مشغول به ذکر [معارف و فضائل] باشید؛ چرا که در این اجتماع و مذاکرۀ شما احیاء [نام و فضل] ماست.
و بهترین مردمان بعد از ما کسانی هستند که امر ما را مذاکره و یاد کرده و دیگران را نیز به آن دعوت مینمایند.(1)
امام باقر (علیه السلام) به یکی از اصحاب به نام «مُیَسِّر» فرمودند:
آیا شما خلوت میکنید و گفتوگو مینمایید و هرچه [از فضل ما] خواهید میگوئید؟... به خدا سوگند من دوست دارم که در بعضی از آن مجالس با شما باشم، همانا به خدا که من بوی شما و نسیم شما(2)را دوست دارم، و شمایید که دین خدا و دین ملائکه او را دارید.(3)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
1) . الامالی الطوسی 224؛ المحتضر 289؛ بشارة المصطفی 9/175؛ وسائل الشیعه 16/348؛ بحار الانوار 200 و 71/354؛ مکیال المکارم 1/448.
2) . در احادیث آمده است که محبت امام (علیه السلام) به شیعیان از محبت مادر به طفلش بیشتر است، لذا همانطور که مادر بو و نسیم فرزندش را دوست میدارد امام (علیه السلام) نیز بو و نسیم شیعیانشان را دوست میدارد.
3) . الکافی 2/187؛ مصادقة الاخوان 32؛ بحار الانوار 71/260؛ مرآة العقول 9/86؛ روضة المتقین 9/400.
... فرشتگان ذکر فضائل ما میکنند و این نزد خدا تسبیح آنها به حساب میآید.(1)
در این کتاب به جهت تبرک و تیمن، ابتدا اصل زیارت نقل میشود و پس از آن به تبیین برخی فرازهای آن که به معجزات و فضائل حضرت اشاره دارد پردازش میشود.
شایان ذکر است نظر به اینکه معجزات خارق العاده و شگفتانگیز امیرالمؤمنین و حضرات معصومین (علیهم السلام) برای برخی، به سختی مورد پذیرش قرار میگردد و برای اطمینان، سند حدیث را طلب میکنند لذا بر آن شدیم تا معجزات را در قالب زیارت بیان کنیم، بدون شک شفایی برای سینههای دردمند و هدایت و رحمتی مضاعف برای مؤمنین است.
گفتنی است هدف شرح و تفسیر تمام فقرات زیارت نیست، بلکه فرازهایی از زیارت به صورت گلچین و با رویکرد معرفت افزونی و منقبت آموزی مورد توجه و تبیین قرار گرفته است، که اگر خداوند توفیق فرماید در آینده به شرح جامع آن خواهیم پرداخت.
1) . مائة منقبه 59؛ الاستنصار الکراجکی 21؛ غایة المرام 1/70 و 159 و 236 و 2/267.
چون در این نوشتار علاوه بر فضائل، به ذکر قسمتی از معجزات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز پرداخته میشود نیکو است به نکاتی پیرامون معجزه اشاره شود.
معجزه به عمل خارقالعادهای گفته میشود که مدعیان نبوت و امامت برای اثبات مدعای خود - ارتباط با خداوند و عالَم غیب - میآورند و دیگران را نیز به مقابله و آوردن مثل آن دعوت میکنند و چون دیگران از اظهار همانند آن عاجز و ناتوانند بدان «معجزه» میگویند.
معجزه بر کارهایی که محال عقلی است تعلق نمیگیرد، بلکه به اموری مرتبط است که به طور عادت و معمول محال به نظر نمیآید، لیکن عقلاً انجام آن محال نیست.
موسی (علیه السلام) (1)، سخن گفتن و تسخیر موجودات توسط حضرت سلیمان (علیه السلام) (2)، حضرت عیسی (علیه السلام) و تکلم در گهواره، خلقت پرنده به اذن خدا، شفای کور مادرزاد و زنده کردن مردگان(3)، معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (4)، معجزه جاویدان قرآن(5)، شق القمر(6)و....
معجزه به هر عملی که تعلق گیرد آن عمل به صورت واقعی در خارج وقوع مییابد، برخلاف سحر و جادو که حقیقت و واقعیت خارجی ندارد، بلکه در نظر بیننده صورت مییابد.
به عنوان مثال در داستان حضرت موسی (علیه السلام) و ساحران، آنچه موسی (علیه السلام) انجام داد حقیقت داشت، و عصا به صورت اژدهایی بزرگ و حیوانی درنده درآمد، اما مارهای ساحران در واقع جاندار نبود بلکه ریسمانها و طنابهایی بود که به وسیله داروهای شیمیایی به جست و خیز در آمده، و به نظر مردم مارهایی جاندار شده بودند.
با توجه به این چهار نکته، مخاطبِ ما در این نوشتار کسانی هستند که به یگانگی پروردگار، علم و قدرت او، رسالت رسولان الهی، حقانیت قرآن و امامت ائمه اطهار (علیهم السلام) اعتقاد دارند، بر این اساس به صدور معجزه از پیامبران الهی و ائمه معصومین (علیهم السلام) - که نشان صدق ادعایشان است - نیز اعتقاد و اذعان دارند.
لذا اگر فردی در صدور معجزه از پیامبران یا ائمه اطهار (علیهم السلام) شک و تردید دارد بایستی با او به ترتیب در مباحث توحید، نبوت، امامت و صدور معجزه از نبی و امام وارد بحث شد تا این مقوله برای او ثابت گردد.
آخرین نکته: در این نوشتار، ما در ذکر صلوات و تحیات پس از اسامی مقدسه معصومین (علیهم السلام) تابع مصادر و منابع نبودهایم.
با نگاهی ملتمسانه به بارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از خداوند فرج فرزند غریبش امام عصر (علیه السلام) را خواستاریم.
در پایان ثواب این اثر را به مادر مظلومم، صدیقه طاهره ام ابیها فاطمة الزهرا (علیها السلام) اهداء مینمایم.
فاطمه سادات درچهای
عید سعید غدیر خم 1441
سَلامُ اللهِ وَسَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِیآئِهِ الْمُرْسَلینَ، وَعِبادِهِ الصّالِحینَ وَجَمیعِ الشُّهَدآءِ وَالصِّدیقینَ عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ
سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش، و انبیای مرسلش، و بندگان شایستهاش، و همه شهیدان و صدّیقان بر تو ای امیر مؤمنان
اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صِفْوَة اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی نُوح نَبِیِّ اللهِ
سلام بر آدم برگزیده خدا، سلام بر نوح پیامبر خدا
اَلسَّلامُ عَلی اِبْراهیمَ خَلیلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ اللهِ
سلام بر ابراهیم دوست خدا، سلام بر موسی همسخن خدا
اَلسَّلامُ عَلی عیسی روُحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّد حَبیبِ اللهِ وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ.
سلام بر عیسی روح خدا، سلام بر محمّد حبیب خدا و رحمت و برکاتش بر آنان باد.
اَلسَّلامُ عَلَی اسْمِ اللهِ الرَّضِیِّ، وَوَجْهِهِ الْعَلِیِّ وَصِراطِهِ السَّوِیِّ
سلام بر نام پسندیده خدا، و جمال والا و راه مستقیمش
اَلسَّلامُ عَلی الْمُهَذَّبِ الصَّفِیِّ
سلام بر پیراسته برگزیده
اَلسَّلامُ عَلی اَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِب، وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ
سلام بر ابوالحسن علی بن ابیطالب و رحمت و برکات خدا بر او باد.
اَلسَّلامُ عَلی خالِصِ الْاَخِلاّءِ
سلام بر خالص دوستان صمیمی
اَلسَّلامُ عَلی الْمَخْصُوصِ بِسَیِّدَة النِّسآءِ،
سلام بر اختصاص یافته به سرور زنان
اَلسَّلامُ عَلَی الْمَوْلُودِ فِی الْکَعْبَه الْمُزَوَّجِ فِی السَّمآءِ
سلام بر ولادت یافته در کعبه، و تزویج شده در آسمان
اَلسَّلامُ عَلی اَسَدِ اللهِ فِی الْوَغی
سلام بر شیر خدا در میان کارزار
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَکَّة وَمِنی
سلام بر کسی که مکّه و منی به او شرافت یافت
اَلسَّلامُ عَلی صاحِبِ الْحَوْضِ وَحامِلِ اللِّوآءِ
سلام بر صاحب حوض، و حملکننده پرچم توحید
اَلسَّلامُ عَلی خامِسِ اَهْلِ العَبآءِ
سلام بر پنجمین نفر اهل عبا
اَلسَّلامُ عَلَی الْبآئِتِ عَلی فِراشِ النَّبِیِّ، وَمُفْدیهِ بِنَفْسِهِ مِنَ الْاَعْداءِ،
سلام بر صبح رساننده شب هجرت در بستر پیامبر، و فداکننده جانش برای جان او در برابر دشمنان
اَلسَّلامُ عَلی قالِعِ بابِ خَیْبَرَ، وَالدّاحی بِهِ فِی الْفَضآءِ
سلام بر کَننده در خیبر، و پرتابکننده آن به هوا
اَلسَّلامُ عَلی مُکَلِّمِ الفِتْیَة فی کَهْفِهِمْ بِلِسانِ الْاَنْبِیآءِ
سلام بر سخنگوی با اصحاب کهف در غارشان به زبان پیامبران
اَلسَّلامُ عَلی مُنْبِعِ الْقَلیبِ فِی الفَلا
سلام بر جوشاننده آب چاه در بیابان بی آب وگیاه
اَلسَّلامُ عَلی قالِعِ الصَّخْرَة وَقَدْ عَجَزَ عَنْهَا الرِّجالُ اْلاَشِدّآءُ
سلام برکَننده سنگ سخت، که مردان تنومند از کندنش عاجز شدند
اَلسَّلامُ عَلی مُخاطِبِ الثُّعْبانِ عَلی مِنْبَرِ الْکُوفَه بِلِسانِ الفُصَحآءِ
سلام بر سخنگوی با اژدها بالای منبر کوفه با زبان فصیحان
اَلسَّلامُ عَلی مُخاطِبِ الذِّئْبِ وَمُکَلِّمِ الْجُمْجُمَة بِالنَّهْرَوانِ وَقَدْ نَخِرَتِ الْعِظامُ بِالْبِلا
سلام بر خطابکننده به گرگ و گفتگوکننده با جمجمۀ مرده در نهروان، در حالی که استخوانها از روی کهنگی تکّهتکّه شده بود
اَلسَّلامُ عَلی صاحِبِ الشَّفاعَة فی یَوْمِ الْوَرْی، وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ
سلام بر صاحب شفاعت در روز قیامت، و رحمت و برکات خدا بر او باد.
اَلسَّلامُ عَلَی الْاِمامِ الزَّکیِّ حَلیفِ الْمِحْرابِ
سلام بر امام پاکیزه، همپیمان با محراب عبادت
اَلسَّلامُ عَلی صاحِبِ الْمُعْجِزِ الْباهِرِ وَالنّاطِقِ بِالْحِکْمَة وَالصَّوابِ
سلام بر صاحب معجزه چیره، و گویای به حکمت و سخن درست
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ عِنْدَهُ تَاْویلُ الْمُحْکَمِ وَالْمُتَشابِهِ وَعِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ
سلام بر کسی که تأویل محکم و متشابه نزد اوست، و اصل کتاب پیش اوست
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ رُدَّتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ حینَ تَوارَتْ بِالْحِجابِ،
سلام بر کسی که آفتاب برای او بازگشت، هنگامی که غروب کرده بود
اَلسَّلامُ عَلی مُحْیِی اللَّیْلِ الْبَهیمِ بِالتَّهَجُّدِ وَالْاِکْتِیابِ
سلام بر زندهدارنده شب تاریک به عبادت و اندوه
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ خاطَبَهُ جَبْرَئیلُ بِاِمْرَة الْمُؤْمِنینَ بِغَیْرِ اِرْتِیاب وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ.
سلام بر کسی که بدون شک جبرئیل با او به لقب «امیرالمؤمنین» خطاب کرد و رحمت و برکات خدا بر او باد،
اَلسَّلامُ عَلی سَیِّدِ السّاداتِ
سلام بر آقای آقایان
اَلسَّلامُ عَلی صاحِبِ الْمُعْجِزاتِ
سلام بر صاحب معجزات
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ عَجِبَ مِنْ حَمَلاتِهِ فِی الْحُرُوبِ مَلائِکَه سَبْعِ سَموات
سلام بر کسی که فرشتگان هفت آسمان از حملاتش در جنگها تعجّب کردند
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ ناجَی الرَّسُولَ فَقَدَّمَ بَیْنَ یَدَیْ نَجْواهُ صَدَقات
سلام بر کسی که با پیامبر گفتگوی پنهانی کرد، و پیشاپیش گفتار پنهانش صدقهها داد
اَلسَّلامُ عَلی اَمیرِ الْجُیُوشِ وَصاحِبِ الْغَزَواتِ
سلام بر فرمانده لشگرها، و صاحب جنگها
اَلسَّلامُ عَلی مُخاطِبِ ذِئْبِ الْفَلَواتِ
سلام بر خطابکننده به گرگ بیابانها
اَلسَّلامُ عَلی نُورِ اللهِ فِی الظُّلُماتِ
سلام بر نور خدا در تاریکیها
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمْسُ فَقَضی ما فاتَهُ مِنَ الصَّلوة، وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ
سلام بر کسی که خورشید برایش بازگشت، در نتیجه نماز از دست رفتهاش را ادا کرد، و رحمت و برکات خدا بر او باد
اَلسَّلامُ عَلی اَمیِرِ الْمُؤْمِنینَ
سلام بر امیر مؤمنان
اَلسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الْوَصِیّینَ
سلام بر سرور جانشینان
اَلسَّلامُ عَلی اِمامِ الْمُتَّقینَ
سلام بر پیشوای پرهیزگاران
اَلسَّلامُ عَلی وارِثِ عِلْمِ النَّبِیّینَ
سلام بر وارث دانش انبیاء
اَلسَّلامُ عَلی یَعْسُوبِ الدّینِ
سلام بر رئیس دین
اَلسَّلامُ عَلی عِصْمَة الْمُؤْمِنینَ
سلام بر نگهدار مؤمنان
اَلسَّلامُ عَلی قُدْوَة الصّادِقینَ، وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ
سلام بر مقتدای اهل صدق، و رحمت و برکات خدا بر او باد.
اَلسَّلامُ عَلی حُجَّة الْاَبْرارِ
سلام بر حجّت نیکان
اَلسَّلامُ عَلی اَبِی الْاَئِمَّة الْاَطْهارِ
سلام بر پدر امامان پاک
اَلسَّلامُ عَلَی الْمَخْصُوصِ بِذِی الْفَقارِ
سلام بر اختصاصیافته به شمشیر ذوالفقار
اَلسَّلامُ عَلی ساقی اَوْلِیآئِهِ مِنْ حَوْضِ النَّبِیِّ الْمُخْتارِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، مَا اطَّرَدَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر ساقی دوستانش از حوض پیامبر مختار که درود خدا بر او و خاندانش باد، تا شب و روز از پی هم درآید
اَلسَّلامُ عَلَی النَّبَأِ الْعَظیمِ
سلام بر خبر بزرگ
اَلسَّلامُ عَلی مَنْ اَنْزَلَ اللهُ فیهِ: (وَاِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ).
سلام بر کسی که خدا در حقّش این آیه را نازل کرد: «به راستی در اصل کتاب نزد ما علّی حکیم است».
اَلسَّلامُ عَلی صِراطِ اللهِ الْمُسْتَقیمِ
سلام بر راه راست خدا
اَلسَّلامُ عَلَی الْمَنْعُوتِ فِی التَّوْریة وَالْاِنْجیلِ وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ، وَرَحْمَة اللهِ وَبَرَکاتُهُ
سلام بر وصفشده در تورات و انجیل و قرآن حکیم و رحمت و برکات خدا بر او باد.
پس میاندازی خود را بر ضریح و میبوسی آن را و میگوئی:
یا اَمینَ اللهِ، یا حُجَّه اللهِ، یا وَلِیَّ اللهِ یا صِراطَ اللهِ زارَکَ عَبْدُکَ وَوَلِیُّکَ اللاّئِذُ بِقَبْرِکَ، وَالْمُنیخُ رَحْلَهُ بِفِنآئِکَ، الْمُتَقَرِّبُ اِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَالْمُسْتَشْفِعُ بِکَ اِلَی اللهِ، زِیارَة مَنْ هَجَرَ فیکَ صَحْبَهُ وَجَعَلَکَ بَعْدَ اللهِ حَسْبَهُ.
ای امین خدا، ای حجّت خدا، ای ولیّ خدا ای راه خدا، زیارت کرد تو را بنده و دوستت، آنکه به قبرت پناه آورده، و بار حاجاتش را به درگاهت افکنده. به وسیله تو تقرّب جست و شفیعخواه به درگاه خداست، و زیارتش زیارت کسی است که به خاطر تو دست از رفیقان شسته و تو را پس از خدا برای خویش کافی دانسته.
اَشْهَدُ اَنَّکَ الطُّورُ وَالْکِتابُ الْمَسْطُورُ، وَالرِّقُ الْمَنْشُورُ، وَبَحْرُ الْعِلْمِ الْمَسْجُورِ
شهادت میدهم که تو طور و کتاب مسطور و نامه گشوده و دریای جوشان دانشی.
یا وَلِیَّ اللهِ اِنَّ لِکُلِّ مَزُور عِنایَة فیمَنْ زارَهُ وَقَصَدَهُ وَاَتاهُ وَاَ نَا وَلِیُّکَ وَقَدْ حَطَطْتُ رَحْلی بِفِنائِکَ وَلَجَأْتُ اِلی حَرَمِکَ، وَلُذْتُ بِضَریحِکَ، لِعِلْمی بِعَظیمِ مَنْزِلَتِکَ وَشَرَفِ حَضْرَتِکَ، وَقَدْ اَثْقَلَتِ الذُّنُوبُ ظَهْری، وَمَنَعَتْنی رُقادی
ای ولیّ خدا برای هر زیارتشدهای نسبت به کسی که او را زیارت کرده، و قصد او را نموده و به زیارت وی آمده عنایتی است و من دوست توام، و بارم را به درگاهت فرود آوردهام و به حرمت پناهنده شدهام، و به پناه ضریحت آمدهام، به خاطر آگاهیام به بزرگی مقامت و شرافت پیشگاهت، درحالی که گناهان پشتم را سنگین کرده، و خوابم را ربوده
فَما اَجِدُ حِرْزاً وَلا مَعْقِلاً، وَلا مَلْجَأً اَلْجَأُ اِلَیْهِ اِلاَّ اللهَ تَعالی وَتَوَسُّلی بِکَ اِلَیْهِ، وَاسْتِشْفاعی بِکَ لَدَیْهِ، فَها اَ نَا ذا نازِلٌ بِفِنائِکَ وَلَکَ عِنْدَ اللهِ جاه عَظیمٌ وَمَقامٌ کَریمٌ فَاشْفَعْ لی
عِنْدَ اللهِ رَبِّکَ یا مَوْلایَ.
در نتیجه پناهگاه و جای امن و ایمنی نمییابم که به آن پناه برم جز به خدای تعالی و توسّلم به وسیله تو به درگاهش، و شفاعت خواهیام به تو در پیشگاهش. اینک همانم که به درگاهت فرود آمدهام، و تو را نزد خدا منزلت بزرگ و مقام کریم است، پس نزد خدا شفیع من باش ای مولای من.
پس ببوس ضریح را و روی خود را به قبله کن و بگو:
اَللَّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ یا اَسْمَعَ السّامِعینَ، وَیا اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ، وَیا اَجْوَدَ الْاَجْوَدینَ بِمُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیّینَ، رَسُولِکَ اِلَی الْعالَمینَ وَبِاَخیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الْاَنْزَعِ الْبَطینِ، الْعالِمِ الْمُبینِ عَلِیّ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ الْاِمامَیْنِ الشَّهیدَیْنِ وَبِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدینَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ باقِرِ عِلْمِ الْاَوَّلینَ وَبِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد زَکِیِّ الصِّدِّیقینَ، وَبِمُوسَی بْنِ جَعْفَر الْکاظِمِ الْمُبینِ، وَحَبیسِ الظّالِمینَ وَبِعَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْاَمینِ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ الْجَوادِ عَلَمِ الْمُهْتَدینَ وَبِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد الْبَرِّ الصّادِقِ سَیِّدِ الْعابِدینَ وَبِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ الْعَسْکَریِّ وَلِیِّ الْمُؤْمِنینَ وَبِالْخَلَفِ الْحُجَّه صاحِبِ الْاَمْرِ مُظْهِرِ الْبَراهینِ اَنْ تَکْشِفَ ما بی مِنَ الْهُمُومِ، وَتَکْفِیَنی شَرَّ الْبَلاءِ الْمَحْتُومِ وَتُجیرَنی مِنَ النّارِ ذاتِ السَّمُومِ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
خدایا! به پیشگاهت تقرّب میجویم، ای شنواترین شنوایان،
ای بیناترین بینا، ای سریعترین حسابرسان، ای بخشندهترین بخشندگان؛ به محمّد خاتم پیامبران فرستادهات به جانب جهانیان، و به برادر و پسر عمویش، آن فراخ سینه، و عالم آشکارکننده علی امیر مؤمنان، و حسن و حسین دو امام شهید، و به علی بن الحسین زین العابدین، و به محمّد بن علی شکافنده دانش پیشینیان، و به جعفر بن محمّد آن پاکیزه گروه صدیقان، و به موسی بن جعفر فروبرنده خشم، و نمایانکننده حق، و زندانی شدن به دست ستمکاران، و به علی بن موسی الرّضای امین، و به محمّد بن علی جواد پرچم راه یافتگان، و علی بن محمّد آن نیکوکار صادق، سرور عبادتکنندگان، و به حسن بن علی عسکری زمامدار مؤمنان و به یادگار بزرگوار، آن حجّت صاحب امر، و آشکارکننده دلایل روشن که اندوههای مرا برطرف کنی، و بلای حتمی را از من کفایت کنی و از آتشی که دارای بادهای پرحرارت زهرآگین است مرا پناه دهی، به مهربانیات ای مهربانترین مهربانان.
پس دعا کن برای هرچه بخواهی و وداع نما آن حضرت را و برگرد.
یکی از خصائص و امتیازات ویژه امیرالمؤمنین - که در این زیارت نیز تصریح شده - تولد در میان خانه خدا است؛ بدین صورت که دیوار کعبه شکافته و فاطمه بنت اسد (علیها السلام) داخل آن گردید و پس از چند روز دو مرتبه دیوار از همان قسمت شکافت و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همراه مادرش خارج گردیدند.
ماجرای تولد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کعبه را شیعه و سنی به اتفاق ذکر کرده و آن را از فضائل منحصر به فرد حضرت بیان نمودهاند. از باب نمونه به گفتار چهار دانشمند سنی در این زمینه اشاره میشود.
اخبار متواتری وارد شده که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان
علی بن ابی طالب - کرم الله وجهه - را در داخل کعبه به دنیا آورد.(1)
علی (علیه السلام) در مکه مشرفه در داخل بیتالحرام [کعبه] در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنی ماه رجب سال سیام عامالفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد... و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتی است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است.(2)
علی در درون کعبه متولد شد و خداوند روی او را گرامی داشته بود از این که به بتها سجده کند، گویی میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدی برای کعبه و عبادت در آن بود... و او در خانهای بالید که دعوت اسلامی از آن آغاز شد.(3)
علی را مادرش در درون کعبه - که خدایش شرافت دهد - بزاد، و این فضیلتی است که خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است.(1)
ابن شاذان گوید: ابراهیم بن علی با سند خود از جعفر بن محمد از پدرانش: روایت میکند:
عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب میان دو گروه از مردان بنیهاشم و بنیالعُزّی در مقابل بیتالله الحرام نشسته بودند که فاطمه بنت أسد بن هاشم مادر أمیرالمؤمنین (علیه السلام) در حالی که نُه ماهه به أمیرالمؤمنین باردار بود و آن روز آخرین روز بارداریش بود، آمد.
در ادامه گوید:
پس در مقابل بیتالحرام ایستاد و در حالی که دچار درد زایمان شده بود دست خود را به سوی آسمان دراز کرده و گفت:
خدایا! من به تو و آنچه رسولت از نزد تو آورده ایمان
1) . نزهة المجالس ۲/۲۰۴ به نقل از خلاصة عبقات الانوار ۸/۲۴۹.
دارم و نیز به هر پیامبری از پیامبرانت و به هر کتابی که نازل کردهای! و من سخن جدم ابراهیم (علیه السلام) را تصدیق میکنم و هم اوست که بیتالعتیق تو را بنا کرد، پس به حق این خانه و آنکه آن را بنا کرد و به حق این نوزادی که در شکم دارم - و با من سخن میگوید و با سخن خود با من انس دارد، و من یقین دارم که او یکی از آیات و نشانههای توست - که زایمان را بر من آسان گردانی.
عباس بن عبدالمطلّب و یزید بن قعنب گویند:
چون فاطمه بنت أسد سخن گفت و چنین دعایی کرد، دیدیم که خانه خدا از پشت باز شد و فاطمه وارد آن گردید و از دید ما نهان گشت. سپس شکاف خانه به اذن خدا به هم آمد. پس در پی باز کردن درب کعبه برآمدیم تا چندین تن از زنانمان را برای یاریش به درون خانه خدا بفرستیم اما درب باز نشد و دانستیم که این امر خواسته خدای متعال است.
فاطمه چون بیرون آمد رو به مردم کرد و فرمود:
ای مردم، خداوند عزوجل مرا از میان خلق خود برگزید و بر زنان برگزیده پیش از خود برتری داد. خداوند آسیه بنت مزاحم (علیها السلام) را برگزید و او خدا را پنهانی در جایی که جز از روی اضطرار نباید خدا پرستش میشد،
عبادت کرد، و مریم بنت عمران3 را برگزید و زایمان عیسی (علیه السلام) را بر وی آسان نمود، او تنه خشک نخل را در سرزمینی خشک آنقدر تکان داد تا اینکه رطبی تازه بر او فرو بارید.
خداوند مرا بر آن دو و دیگر زنان پیش خود در جهان برتری داد؛ چون من در بیتالعتیقِ او زایمان کردم و سه روز در آن ماندم و از میوههای بهشت و برگهای آن خوردم، و چون در حالی که علی (علیه السلام) را بر روی دست داشتم قصد بیرون آمدن کردم هاتفی مرا صدا زد و گفت: ای فاطمه، او را «علی» بنام که من علیّ أعلی هستم و من خود با قدرت و عزت جلال و قسط عدل خویش او را آفریدم و نامش را از نام خود برگرفتم و به ادب خویش ادبش کردم و کار خویش را به او واگذار نمودم و او را بر کُنه دانش خود آگاه ساختم.
او در خانه من زاده شد و نخستین کسی خواهد بود که بر بام خانهام اذان گوید و بتها را خواهد شکست و آنها را با صورت بر زمین خواهد افکند، مرا تعظیم و تمجید و تهلیل خواهد کرد.
او بعد از حبیبم و برگزیدهام از میان مخلوقاتم یعنی محمّد (صلی الله علیه و آله) وصّی وی خواهد بود. پس خوشا به حال آن
که او را دوست بدارد و یاری کند و وای بر آن که او را نافرمانی کرده و تنها گذارد و حق وی را انکار کند.
وی در ادامه حدیث گوید:
و چون ابوطالب (علیه السلام) او را بدید، شادمان گشته و در این هنگام علی (علیه السلام) فرمود: سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای پدر! سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شده و با ورود او امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جنبوجوش افتاد و به چهره حضرت لبخند زد و گفت: السّلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته! آنگاه چند سرفه کرده و تلاوت سوره مبارکه مؤمنون را اینچنین آغاز نمود:
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العَادُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ * أُولئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ)(1)
1) . سورة المؤمنون 1-11.
«به نام خداوند مهربان. بیتردید مؤمنان پیروز شدند. آنان که در نمازشان فروتناند. و آنان که از کار بیهوده روی گردانند، و آنان که پرداخت کننده زکاتند و آنان که نگه دارنده دامنشان هستند مگر در [کام جویی] از همسران یا کنیزانشان که مورد سرزنش نیستند. پس کسانی که غیر از این جویند تجاوزکار هستند. و آنان که امانتها و پیمانهای خود را رعایت میکنند، و آنان که همواره بر نمازهایشان محافظت دارند، اینانند که وارثانند».
در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آنها به تو رستگار میشوند و سپس آن آیات را دوباره خود تلاوت فرمود: و آیه: (الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَلِدُون)(1)«وارثانی که بهشت فردوس را به میراث میبرند و در آن جاودانهاند.» را بدان افزود و فرمود: تویی به خدا امیرشان، آنان را از دانش خویش تغذیه میکنی و آنان برای دریافت آن نزد تو میآیند، و به خدا سوگند که راهنما و دلیل آنها تویی و به تو هدایت مییابند.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه بنت اسد (علیها السلام) فرمود: نزد عمویش حمزه برو و این بشارت را به وی بده!
فاطمه گفت: اگر من بروم چه کسی او را شیر میدهد؟
1) . سورة المؤمنون ۱۱.
فرمود: من او را شیر مینوشانم!
عرض کرد: تو او را شیر میدهی؟!
فرمود: آری!
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زبانش را در دهان علی (علیه السلام) قرار داد همان لحظه دوازده چشمه از آن جوشید.
چون فاطمه بنت اسد (علیها السلام) بازگشت، نوری را مشاهده کرد که از علی (علیه السلام) آغاز میشود و تا اوج آسمان بالا رفته است...(1)
به این مناسبت خالی از لطف نیست ماجرایی که میان حضرت ابوطالب (علیه السلام) و عابد مسیحی اتفاق افتاده اشاره شود.
جابربن عبدالله انصاری گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره میلاد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) پرسیدم، فرمود:
آه، آه... درباره بهترین مولود بعد از من که میلادی همچون میلاد مسیح (علیه السلام) داشت پرسیدی. خداوند تبارک و تعالی پانصد هزار سال پیش از آفرینش خلق،
1) . الامالی الطوسی ۷۰۶؛ مدینة المعاجز ۱۴۵؛ بحار الانوار ۳۵/۳۵؛ البرهان ۴/۱۲؛ الدر النظیم ۲۳۴؛ غایة المرام ۱/۵۲.
من و علی را از یک نور آفرید، و ما پیوسته خداوند را تسبیح گفته و تقدیس میگفتیم. و چون خداوند آدم (علیه السلام) را آفرید، ما را در صلب او افکند که من در پهلوی راست و علی (علیه السلام) در پهلوی چپ او مستقر گشتیم. سپس از صلب او به صلبهای پاکیزه و از آنجا به رَحِمهای طیّبه منتقل شدیم. این وضع همچنان ادامه داشت تا اینکه خداوند تبارک و تعالی مرا از صلبی پاکیزه و طاهر که صلب عبدالله بن عبدالمطلب باشد، به بهترین رَحِم که رَحِم آمنه بود منتقل کرد.
بعد از من، خداوند تبارک و تعالی علی (علیه السلام) را از پشتی پاک و طاهر بیرون آورد که صلب ابوطالب (علیه السلام) بود و در بهترین رَحِم یعنی رَحِم فاطمه بنت اسد (علیها السلام) قرار داد.
سپس فرمود:
ای جابر! پیش از آنکه علی در رَحِم مادرش قرار گیرد، مرد راهبی بود که او را «مثرم بن دعیب بن شیقتام» مینامیدند. در عبادت شهره و نامور بود و خدا را صدونود سال عبادت کرده بود بی آنکه از وی حاجتی طلب نماید.
این عابد از خداوند خواست که یکی از اولیای خویش را به وی نشان دهد، که خداوند ابوطالب (علیه السلام) را نزد وی فرستاد و چون چشم آن عابد بر وی افتاد، برخاست و بر
پیشانی او بوسه زد و در کنار خود نشاند. آنگاه از وی پرسید: کیستی خدایت رحمت کند؟!
فرمود: مردی از «تهامه» هستم.
عابد پرسید: از کجای سرزمین تهامه؟
: از مکّه.
: از کدام خاندان؟
: از عبدمناف.
: کدام عبدمناف؟
: از بنی هاشم.
ناگاه راهب برخاست و بار دیگر بر پیشانی وی بوسه زده و گفت: سپاس خداوندی را که حاجت مرا برآورده ساخت و تا ولیّ خویش را به من نشان نداد از دنیا نبرد، سپس گفت: ای مرد، بشارت باد تو را که خداوند علیّ اعلی به من امری الهام فرموده که برای تو بشارتی است.
ابوطالب (علیه السلام) پرسید: آن بشارت چیست؟
گفت: پسری است از صلب تو که ولیّ خداوند تبارک و تعالی است؛ او امام پرهیزگاران و وصّی رسول رب العالمین است. اگر آن پسر را دیدی سلام مرا به وی برسان و به او بگو: مثرم تو را سلام میرساند و شهادت میدهد که خدا یکی است و شریک ندارد و محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و رسول اوست و تو جانشین بر حق اویی؛ نبوّت با
محمّد (صلی الله علیه و آله) خاتمه مییابد و وصایت با تو انجام میشود.
در ادامه گوید:
ابوطالب (علیه السلام) بگریست و از نام آن مولود پرسید؟ گفت: نامش «علیّ» است.
ابوطالب (علیه السلام) فرمود: من از حقیقت آنچه میگویی اطلاع ندارم مگر اینکه دلیل و برهان آشکاری به من نشان دهی تا سخنان تو را باور کنم.
مثرم گفت: چه چیزی را دوست داری از خدا برایت طلب کنم تا همینجا آن را به تو بدهد و دلیلی باشد بر درستی گفتارم؟
ابوطالب (علیه السلام) فرمود: طعامی از بهشت میخواهم که هم اکنون حاضر گردد. آن راهب برآورده شدن حاجت ابوطالب (علیه السلام) را از خدا درخواست نمود و هنوز دعایش به پایان نرسیده بود که طبقی از میوههای بهشتی شامل: رطب، انگور و انار آماده گشت.
حضرت ابوطالب (علیه السلام) اناری را برداشت و خندان از بشارت و هدیه بهشتی به منزل خویش مراجعت نمود، سپس آن انار را با فاطمه بنت اسد (علیها السلام) تناول کرد. حق تعالی از آن انار بهشتی در وجود آن دو نوری از خود
آفرید تا حجت میان بندگان باشد و این چنین نور خدا در زمین قرار گرفت.
چون فاطمه (علیها السلام) امانت و نور الهی را در دامن گرفت زمین تاب نیاورد و از مهابت آن نور الهی و عدم پذیرش مردمان به حرکت درآمد و زمین لرزید، و کوهها و خانههای مکه تا چندین روز متوالی آرام نداشت. قریش را به خاطر این زمین لرزه اندوه عظیمی گرفت. لذا گفتند: برخیزید و بتان خود را به بالای کوه ابوقبیس برید تا از آن بخواهیم زمین را آرام کند و شما را از این گرفتاری برهاند. و چون بر بالای کوه ابوقبیس جمع شدند، کوه چنان به لرزه افتاد که سختترین سنگها خرد گشته و بتهای آنها با صورت بر زمین افتاد. چون چنین دیدند، گفتند: تاب تحمّل آنچه بر سر ما آمده را نداریم.
حضرت ابوطالب (علیه السلام) در حالی که اهمیتی به این حادثه نمیداد بر بالای کوه رفته و فرمود: ای مردم! خداوند متعال امشب حادثهای آفریده است و دست به آفرینشی زده است اگر او را اطاعت نکنید و به ولایتش اقرار ننمایید و به امامتش شهادت ندهید، این بلا از شما دور نخواهد گشت و کوه آرام نخواهد گرفت و دیگر
نمیتوانید در سرزمین تهامه اقامت گزینید.
گفتند: ای ابوطالب! ما به آنچه گفتی اقرار میکنیم.
حضرت ابوطالب (علیه السلام) سخت گریست آنگاه دست خود را به سوی خداوند عزوجل برداشته و عرض کرد:
«إلهی و سیّدی أسألک بالمحمّدیة المحموده و بالعلویّة العالیه و بالفاطمیّة البیضاء إلّا تفضّلت علی تهامه بالرّأفة و الرحمه؛ ای خدا و سیدِ من! تو را میخوانم به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) که پسندیده توست، و به علی (علیه السلام) که عالیست و به فاطمۀ نورانی (علیها السلام) که به مردمان تهامه مهربانی و ترحم نمایی.»
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
سوگند به آنکه دانه را شکافت و خلق را آفرید، عرب تا مدتها این کلمات را مینوشتند و در شدائد و گرفتاریها در دوران جاهلیت میخواندند بی آنکه از حقیقت و کُنه این الفاظ اطّلاعی داشته باشند.
چون شب میلاد امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرا رسید، آسمان درخشان و نورانی گشت، و ستارگان چنان پرنور شدند که نورشان به چند برابر سابق میرسید و مردم قریش از این امر سخت شگفت زده شده و به هیجان آمده به یکدیگر میگفتند: حتماً در آسمان اتفاقی افتاده است.
در این هنگام ابوطالب (علیه السلام) از خانه خارج شده و در خیابان ها، بازارها و کوچههای شهر میگشت و میفرمود: ای مردم حجّت خداوند بر شما تمام شد! سپس مردم از علّت درخشان شدن شب و فزونی نور ستارگان و آنچه میدیدند از وی پرسش میکردند و او را احاطه نموده بودند.
ابوطالب (علیه السلام) به ایشان رو کرده و فرمود:
بشارت باد شما را که در این شب یکی از اولیای خدا به دنیا آمده خداوند با تولد او خصال نیک را به کمال میرساند و او را خاتم الوصیین قرار میدهد.
او امام متّقین، یاور دین، سرکوبکننده مشرکین، درهم شکننده منافقین، زینالعابدین، وصیّ رسول ربّ العالمین و امام هدایت است.
ستارهای است عالی، چراغی است شبشکن و نابودکننده شرک و شبهات. او نفسالیقین و سرآمد دین است...(1)
1) . روضة الواعظین ۷۷؛ مناقب ابن شهر آشوب ۲/۲۱؛ الفضائل ابن شاذان ۵۴؛ بحار الانوار ۳۵/۱۰ و ۹۹؛ الدر النظیم ۲۲۹.
هنوز نُه بهار از عمر حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) نگذشته بود که اشراف قریش و برخی از مردان مهاجر و انصار به طمع افتاده، نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خواستگاری او شتافتند؛ ولی آن حضرت فرمودند: در این باره منتظر فرمان خدا خواهم بود.
از جمله خواستگاران که شیعه و سنی نام بردهاند، ابوبکر و عمر بودند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که از طرف خداوند به چنین کاری مأذون نبودند، ضمن روی برگردانی، به آن دو اظهار داشتند:
«در این باره در انتظار فرمان خدا هستم».
طبق برخی نقلها، آن حضرت چنین عذر آوردند که دخترم هنوز
کوچک است.(1)
ثروتمند معروف، عبدالرحمان بن عوف، از دیگر خواستگاران بود. وی بر اثر کوته فکری، میپنداشت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نیز مانند آنان است که همه مسائل را از نگاه مادی مینگرند، لذا گفت: میروم و فاطمه (علیها السلام) را خواستگاری میکنم، به گمانم او را به من تزویج نماید؛ زیرا من فردی ثروتمندم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تهیدست، و در این موقعیت به مال من احتیاج دارد تا خود را بینیاز گرداند.
وی در حالی که لباسهای قیمتی به تن کرده بود، بر آن حضرت وارد شد و چنین گفت: ای رسول خدا! اگر فاطمه (علیها السلام) را به همسری من درآوری حاضرم فلان مقدار شتر، گوسفند، غلام، کنیز، طلا و نقره مَهرش کنم.(2)
در نقلی آمده که گفت: حاضرم صد شتر سیاه زاغ چشم که بارهای آن جامههای سفید نازک مصری باشد و دههزار دینار مهریه به او بدهم.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از ناراحتی مشتی سنگریزه به طرف او پاشید.
بنابر نقل طبری و ابن شهرآشوب، آن سنگریزهها به صورت لؤلؤ
و مرجان درآمد که یک دانه از آنها به میزان همه دارایی عبدالرحمان بود. (1)عثمان نیز همانند این سخن را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفت.(2)
حضرت با این کار به آنها فهماند که به اینگونه چیزها نیاز ندارد، و مسأله ازدواج فاطمه (علیها السلام) با دیگر ازدواجها فرق دارد و تنها به دستور خدای متعال انجام میپذیرد.(3)
آن بزرگوار نخواست در برابر تقاضا و اصرار آنان یک دفعه پاسخ منفی دهد، و به صراحت اظهار داشت که دخت گرانمایهاش در سطح بالاتر و والاتری است و او را تنها برای جوانمردی که همتا و همشأن اوست نگاه داشته است.
آنان که از همسری با حضرت فاطمه (علیها السلام) نومید شده بودند، با سعد بن معاذ، رئیس قبیله اوس، به گفتوگو پرداختند و دریافتند که جز حضرت علی (علیه السلام) کسی شایستگی همسری با دختر پیامبر خدا (علیهما السلام) ندارد. از این رو، دسته جمعی در پی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شتافتند. سرانجام او را - که در نخلستانهای مدینه مشغول آبیاری بود -
یافتند. آنان [علیرغم عدم میل باطنی] رو به حضرت کردند و گفتند: اشراف قریش از دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خواستگاری کردهاند، ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده که کار فاطمه (علیها السلام) به فرمان خدا سامان مییابد. بیشک اگر شما با آن سوابق درخشان و فضایلی که دارید خواستگاری کنید پاسخ مثبت خواهید شنید.(1)
لازم به ذکر است این دست افراد که به حضور امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده و به وی پیشنهاد خواستگاری از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را میدهند، در واقع هیچ قصد خیری نداشته بلکه تمام تلاششان این بود که حضرت، داماد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشود، و به این شرافت ویژه نائل نشود.
اما انگیزه آنان در این فراخوانی آن هم با این سرعت چه میتواند باشد؟ شاید هدفشان این بوده که نظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در این راستا بدانند که تا چه میزانی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) توجه دارد، و برای روشن شدن این مسئله عجلۀ خاصی داشتند؛ چرا که احتمال میدادند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به تقاضای امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز پاسخ رد بدهد.
همچنین شایان ذکر است این عده افراد - طبق این نقل تاریخی - از خود به «اشراف قریش» تعبیر میکنند، در حالی که شخصیتی بین عرب و قریش نداشتند. بنابراین واضح است هدفشان از این گفتار شخصیتسازی و فضیلتتراشی برای خویش است.
شیخ صدوق از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت میکند
1) . المناقب الخوارزمی ۳۴۳؛ مسند الامام علی (علیه السلام) ۸/۱۹.
که فرمود:
من در این آرزو بودم که با فاطمه دختر حضرت محمّد8 ازدواج کنم، ولی شرم میکردم این مطلب را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میان بگذارم. این آرزو پیوسته در سینه من بود، تا اینکه بالاخره به حضور پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مشرف شدم. آن حضرت به من فرمود: یا علی!، عرض کردم: لبیک یا رسول اللَّه!، فرمود: تصمیم به ازدواج داری؟ عرض کردم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهتر میداند.
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) در نظر داشت که یکی از زنان قریش را برایم بگیرد، ولی من این خوف را داشتم که مبادا فاطمه (علیها السلام) از دستم برود.
هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شخصی را نزد من فرستاد و مرا احضار فرمود، من در حالی که از شدت شادمانی سر از پا نمیشناختم به حضور آن حضرت مشرف شدم که در آن موقع در اتاق ام سلمه بود. دیدم آن برگزیده خدا به قدری مسرور و خوشحال است که تا آن روز چنین ندیده بودم. وقتی چشم مبارک حضرت به من افتاد، صورت مبارکش میدرخشید و آنقدر شادمان و متبسم بود که سفیدی و درخشندگی دندانهایش را به روشنی میدیدم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: یا علی! مژده باد تو را! زیرا خدا آن غم و اندوهی که من درباره ازدواج تو داشتم برطرف کرد. عرض کردم: چگونه یا رسول اللَّه!
فرمود: جبرئیل نزد من آمد و یک سنبل و قُرَنْفَل(1)بهشتی به من داد. من آنها را گرفتم و بوییدم و از جبرئیل پرسیدم: این سنبل و قرنفل برای چیست؟
او پاسخ داد: خدای توانا به ملائکه و ساکنین بهشت دستور داده که بهشت را با درخت و میوه و قصرهای آن را زینت کنند. بادِ بهشت را مأمور کرد تا انواع و اقسام عطر و بوی خوش را در بهشت منتشر کند.
حورالعین بهشتی را دستور داده که سوره طه و یاسین و حمعسق را تلاوت کنند. سپس منادی از زیر عرش ندا در داد:
«آگاه باشید امروز روز ولیمه و عروسی علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. من شما را شاهد میگیرم که فاطمه زهرا دختر محمّد8 را با رضایت خود به نکاح علی بن ابیطالب (علیه السلام) درآوردم.»
آنگاه خدای رئوف ابر سفیدی را فرستاد تا لؤلؤ و زبرجد
1) . گیاهی خوشبو و خوش طعم.
و یاقوت بر سر آنها نثار کند. سپس ملائکه برخاستند و سنبل و قرنفل بهشت را نثار آنها کردند که این سنبل و قرنفل از جمله همانهاست.
پس از این ماجرا خدا ملکی را که نامش «راحیل» است - و در میان ملائکه خطیبی بلیغتر از او وجود ندارد - مأمور خواندن خطبه کرد. راحیل خطبهای خواند که اهل آسمان و زمین نظیر آن را نشنیده بودند، آنگاه منادی [از جانب خداوند] بار دیگر در بهشت ندا کرد:
ای ملائکه و ساکنین بهشتِ من! ازدواج علی بن ابیطالب (علیه السلام) را که حبیب محمّد (صلی الله علیه و آله) است با دختر محمّد8 تبریک بگویید؛ زیرا من نیز به ایشان تبریک گفتهام. آگاه باشید که من بعد از پیامبران و رسولان، محبوبترین زنان را به نکاح محبوبترین مردان درآوردم.
راحیل گفت: پروردگارا! چه برکتی بیشتر از آنچه که ما در بهشت شاهدیم، به آنها عطا خواهی کرد؟
خدای رئوف فرمود:
برکت بیشتری که به ایشان میدهم این است که آنها با محبت من زندگی خواهند کرد، و آنها را برای خلق خود حجت قرار دادهام. به عزت و جلال خودم سوگند
که من مخلوقی از ایشان به وجود میآورم و نسلی از ایشان ایجاد میکنم که خزانهداران زمین و معدن علم و طرفداران دین خواهند بود و بعد از پیامبران، به وسیله آنان بر خلقم اتمام حجت میکنم.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:
مژده باد تو را یا علی! زیرا خدا هیچ کس را به اندازه تو گرامی نداشته است. یا علی! من دخترم فاطمه (علیها السلام) را برای تو تزویج کردم، همانطور که خدای رحمان و رحیم تزویج کرده است. من برای زهرا (علیها السلام) به همان چیزی راضی شدهام که خدا راضی شده است. اکنون این همسر تو و در اختیار تو است. تو از من به وی سزاوارتری. جبرئیل به من خبر داده که بهشت مشتاق شما دو نفر است. اگر چنین نبود که خدای توانا مقدر فرموده فرزندانی از شما به وجود بیاید که بر خلق حجت باشند، دعای بهشت و بهشتیان را در حق شما مستجاب میکرد و شما را زودتر به بهشت میبرد.
یا علی! تو بهترین برادر و بهترین داماد و بهترین همدم منی.
یا علی! برای تو همین بس که خدا از تو راضی است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
پرسیدم: آیا مقام من به آنجا رسیده که در بهشت از من نام برده شود و خدا ملائکه را برای ازدواج من شاهد بگیرد؟
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:
خدای رئوف هرگاه ولی و دوست خود را گرامی بدارد، به نوعی گرامی میدارد که تا آن زمان نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده باشد. آری، خدا این مقام را به تو عطا فرموده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: (رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی)(1)«پروردگارا! به من توفیق بده که در برابر نعمتی که به من عنایت نمودی شکرگزار باشم.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آمین!(2)
طبق روایات هر آنچه در عالَم از جمادات، نباتات، حیوانات، انسانها و... شرافت پیدا کرده و عزیز شدند به سبب پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و هرچه ذلیل دچار گردیده به سبب نپذیرفتن ولایت و محبت حضرت میباشد.
سید بن طاوس از امام رضا (علیه السلام) در حدیثی طولانی پیرامون فضیلت غدیر چنین نقل مینماید:
در روز غدیر خداوند ولایت علی (علیه السلام) را به اهل آسمانهای هفتگانه عرضه داشت. اهالی آسمان هفتم از همه پیشی گرفتند و به همین جهت آن آسمان را به عرش آراست. سپس اهل آسمان چهارم؛ پس آن را با
بیتالمعمور آراست. بعد اهل آسمان دنیا؛ پس آن را به ستارگان آراست.
سپس آن را بر زمینها عرضه داشت؛ مکه از همه سبقت گرفت لذا مکه را به وسیله کعبه آراست. بعد مدینه سبقت گرفت و آن را به وسیله محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) بیاراست. بعد کوفه؛ که آنجا را به وسیله امیرالمؤمنین (علیه السلام) زینت بخشید.
سپس آن را بر کوهها عرضه داشت؛ جلوتر از همه سه کوه پیشی گرفتند: عقیق و فیروزه و یاقوت. پس اینها شدند معادن این گوهرها و بهترین جواهر، و بعد کوههای دیگر پذیرفتند که معدن طلا و نقره شدند و هرچه اقرار نکرد و نپذیرفت، در او چیزی نرویید.
در آن روز ولایت را بر آبها عرضه داشت؛ هر آبی که قبول کرد شیرین شد و هر آبی که نپذیرفت، شور و تلخ شد. و آن را بر گیاهان عرضه داشت؛ هرچه قبول کرد، شیرین و خوب شد و هرچه نپذیرفت، تلخ شد.
سپس در آن روز ولایت را بر پرندگان عرضه داشت؛ هر کدام که قبول کردند فصیح و خوشصدا شدند و هر کدام که انکار کردند، گنگ و لال شدند...(1)
1) . اقبال الاعمال ۲/۲۶۲؛ بحار الانوار ۲۷/۲۶۲؛ مستدرک سفینة البحار ۷/۱۶۷؛ الانوار الساطعه ۴/۳۴۲.
بر اساس این حدیث شریف میتوان گفت ذکر مکه و منی در این زیارت از باب مثال هست نه اختصاص، و یا شاید به جهت سبقت داشتن مکه در پذیرش ولایت به صورت انحصاری ذکر گردیده است. و منی نیز از این جهت که بخشی از سرزمین مکه هست پس از مکه ذکر گردیده است. والله العالِم.
عبدالله بن سنان گوید:
از امام صادق (علیه السلام) درباره حوض کوثر سؤال کردم. حضرت فرمود:
حوضی است که وسعت آن از بَصری [تا صنعا یعنی مسافتی طولانی] است، آیا دوست داری آن را ببینی؟
گفتم: بله.
ابن سنان گوید: حضرت دست مرا گرفت، و به بیرون مدینه برد، سپس با پای مبارکش به زمین زد، من نگاه کردم نهری را دیدم که از یک طرف آن آبی جاری است از یخ سفیدتر، و در طرف دیگر آن شیری سفیدتر از یخ،
و در وسط آن شرابی که از یاقوت زیباتر است، و من تا به آن روز چیزی زیباتر از آن شرابی که بین شیر و آب بود هرگز ندیده بودم. عرض کردم: فدایت شوم؛ این از کجا سرچشمه میگیرد؟ و منبع آن از کجا است؟
حضرت فرمود: اینها چشمههایی است که خداوند آنها را در کتابش ذکر نموده است، اینها چشمهای از آب، و چشمهای از شیر، و چشمهای از شراب است که جایگاهش در بهشت است و در این نهر جاریند.
و من در کنارههای آن نهر درختهایی دیدم که دختران بهشتی با موهایی آویزان کنارشان بود، که به زیبایی آن هرگز ندیده بودم، و در دست هر کدام جامی بود که زیباتر از آن هرگز ندیده بودم، و آنها از جامهای دنیا نیستند. پس حضرت به یکی از آنان نزدیک شد و به او اشاره کرد که آبش بدهد.
من به او نگاه کردم، دیدم خم شد تا از نهر آب بردارد درخت نیز با او خم شد، از آب برداشت سپس به حضرت تقدیم نمود، حضرت جام را از دست او گرفت و آشامید، سپس ظرف را به او برگردانید، و به او اشاره کرد او خم شد تا از نهر آب بردارد درخت نیز با او خم شد، از آب برداشت، و ظرف را به حضرت داد،
حضرت نیز ظرف را به من داد من آشامیدم، هرگز شرابی گواراتر و لذیذتر از آن نخورده بودم، و بوی و رایحه آن مانند رایحه و بوی مشک بود، و من در جام نظری افکندم در او سه رنگ دیدم.
به حضرت عرض کردم: فدایت شوم؛ من هرگز مانند این روز ندیدم و گمان نمیکردم که قضیه اینچنین است.
حضرت فرمود: این کمترین چیزی است که خداوند برای شیعیان ما آماده کرده است. همانا مؤمن هرگاه بمیرد، روحش به کنار این نهر منتقل میشود، و در مرغزارها و باغهایش میخورد و از شرابش مینوشد. و همانا دشمن ما هرگاه بمیرد روحش به دره برهوت برده میشود و برای همیشه در آن عذاب میشود، و از زقومش [که غذای بسیار تلخ و بدطعمی است] میخورد، و از آب بسیار داغ و جوشانش میآشامد. پس از [عذاب] آن دره به خدا پناه ببرید.(1)
1) . الاختصاص۳۲۱؛ بصائر الدرجات ۴۲۳؛ الفصول المهمه الحر العاملی ۱/۳۳۶؛ مدینة المعاجز ۵/۴۲۰؛ بحار الانوار ۶/۲۸۷ و۲۵/۳۸۱؛ تفسیر نورالثقلین ۵/۳۲؛ تفسیر کنز الدقائق ۱۲/۲۲۵.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کدام شما که خواهد از هراس روز قیامت برکنار باشد باید پیرو ولی من و تابع وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشد که او صاحب حوض من است و دشمنانش را از آن طرد کند و دوستانش را از آن سیراب نماید، و هر که از آن ننوشد همیشه تشنه است، و هرگز سیراب نشود، و هر که از آن شربتی نوشد هرگز تشنه نشود...(1)
ابوالاسود دوئلی میگوید: از امیر مؤمنان (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
سوگند به خدا! با این دو دست کوتاهم دشمنان را از حوض رسول الله (صلی الله علیه و آله) دور میکنم و دوستانمان را وارد آن میکنم.(2)
مِسمع بن عبدالملک کردین بصری ضمن روایتی طولانی نقل کرده که امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند:
کسی که به خاطر ]مصائب[ ما قلبش دردناک شود، روزی که موت و مرگش فرا برسد و ما را مشاهده نماید سرور و نشاطی برایش پیدا شود که پیوسته این سرور در او بوده تا در کنار حوض بر ما وارد گردد و هنگامی که محبّ و دوست دار ما اهل بیت بر حوض کوثر وارد شود سرور و شادی خاصّی در کوثر پیدا شود به حدّی که انواع و اقسام طعامها به او چشانده شود که وی مایل نیست طعم آن غذاها زائل گردد.
ای مسمع: کسی که از آن حوض یک جرعه بیاشامد هرگز بعد از آن تشنه نشده و ابداً طلب آب نکند.
سپس حضرت آب کوثر را چنین توصیف فرمودند:
الف: طبع آن در سردی و خنکی مانند کافور بوده.
ب: بوی آن همچون بوی مشک بوده.
ج: طعمش نظیر طعم زنجبیل میباشد.
د: شیرینتر از عسل.
ه: نرمتر و لطیفتر از شیر.
و: صافتر از اشک چشم.
ز: پاکتر از عنبر.
ح: از تسنیم که چاهی است در بهشت خارج میگردد.
ط: از نهرهای بهشت عبور میکند.
ی: از روی ریگهای بهشتی که دُرّ و یاقوت هستند جاری میباشد.
ل: کاسههایی در آن است که عدد آنها از ستارگان آسمان بیشتر میباشد.
ل: بوی خوش آن از مسافتی که باید آن را به مدت هزار سال پیمود به مشام میآید.
م: کاسههای درون آن از طلا و نقره و انواع و اقسام جواهر قیمتی است.
ن: از آن هر بوی خوش و نسیم معطّری به صورت نوشنده میوزد تا جایی که نوشنده میگوید: کاش من را در همینجا به حال خود بگذارند، حاضر نیستم اینجا را به جای دیگری تبدیل کرده و آن را تغییر دهم.
پس از آن حضرت به مِسمَع فرمودند:
یا مسمع! توجّه داشته باش تو از کسانی هستی که از آب آن حوض میآشامی، و نیست چشمی که برای ما بگرید مگر آنکه از نعمت نظر نمودن به آب کوثر بهرهمند شده و از آن سیراب میگردد.
دوستداران ما که از آب کوثر میآشامند پس از نوشیدن از آن لذّتی که برده و طعمی که چشیده و شهوتی که در آنها پدید آمده به مراتب بیشتر از لذّت و طعم و شهوتی
است که به دیگران یعنی کسانی که در مرتبه پائینتر از محبت ما هستند اعطاء میگردد.
بر بالای حوض کوثر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایستاده و در دست مبارکشان عصایی از گیاه عوسج بوده که با آن دشمنان ما را منکوب و مضروب میسازند، یکی از آن دشمنان محضر مبارکش عرض میکند: من شهادتین میگویم. حضرت میفرماید: نزد امام خود «فلانی» برو پس از او بخواه که تو را شفاعت کند.
آن شخص میگوید: امام من که نامش را بردی از من تبرّی میجوید. حضرت میفرمایند: به پشت خود برگرد و از کسی که دوستش میداشتی و بر دیگران مقدّمش مینمودی طلب شفاعت کن، زیرا بهترین خلق نزد تو باید شفاعت کند چه آنکه بهترین مخلوقات کسی است که شفیع دیگران باشد.
آن شخص میگوید: از تشنگی مُردَم. حضرت به او میفرمایند: خداوند تو را تشنهتر و عطشت را زیاد کند.
راوی [یعنی مسمع] میگوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:
فدایت شوم این شخص چگونه نزدیک حوض میرود در حالی که غیر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) احدی بر آن قادر نیست؟
حضرت فرمودند:
این شخص از اعمال زشتی چند اجتناب نموده و وقتی ما را نام میبرد از ناسزا گفتن به ما خودداری میکرد، و کارهایی را که دیگران جرأت نموده و انجام میدادند وی آنها را ترک میکرد ولی این نه بخاطر حبّ و دوستی با ما بوده بلکه منشأ آن زیاد عبادت نمودن و تدیّن و منصرف بودنش از ذکر مردم میباشد، لیکن در قلبش نفاق بوده و دین و آئینش مذهب دشمنی و تبعیّت از اهل آن بوده و...(1)
1) . کامل الزیارات ۲۰۳؛ بحار الانوار ۸/۲۲ و ۴۴/۲۹۰؛ جامع احادیث الشیعه ۱۲/۵۵۳؛ مکیال المکارم ۲/۱۵۲؛ المجالس العاشوریه ۳۱۳؛ شرح العینیة الحمیریه ۴۶۶.
«لواء الحمد» پرچمی است که روز قیامت جبرئیل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میدهد و حضرت آن را تحویل امیرالمؤمنین (علیه السلام) میدهد.
در وصف و ویژگی این پرچم و نگهدارنده آن از شیعه و اهل سنت احادیثی نقل گردیده است.
انس میگوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آیه: (مَن جَاءَ بِالْحَسَنَه فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئذٍ ءَامِنُون) «هر کس کار نیکی به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ایمناند.» پرسیدم، به من فرمود:
ای انس! در روز قیامت من نخستین کسی هستم که سر از خاک درمیآورم و بیرون میآیم و جبرئیل هفت جامه
بهشتی به تن من میکند که طول هریک از آنها از مشرق تا مغرب است و تاج کرامت را بر سر من مینهد و عبای جمال را بر من میپوشاند و مرا سوار بر اسب بُراق کرده و لوای حمد را به دست من میدهد که طول آن به مقدار یک صد سال راه است و بر روی آن سیصد و شصت جامه از دیبای سفید است که بر آنها نوشته شده: «لا إله إلّا الله محمّد رسول الله علی بن ابیطالب ولیّ الله».
سپس من آن را به دست گرفته و نگاهی به راست و چپ میاندازم ولی کسی را نمیبینم، لذا به گریه افتاده و میگویم: ای جبرئیل، اهل بیت و اصحاب من چه کردند؟ آن گاه او میگوید: یا محمّد (صلی الله علیه و آله) ! خدای متعال نخستین کسی از زمینیان را که امروز زنده گردانیده، تو هستی، پس بنگر که خداوند چگونه بعد از تو اهل بیت و صحابه تو را زنده میکند، و اولین کسی که سر از خاک بیرون میآورد، امیر مؤمنان (علیه السلام) است و جبرئیل جامههایی از بهشت بر وی میپوشاند و تاج وقار و عبای کرامت را بر سر و دوش او مینهد، و بر شتر «عضباء» سوار گشته و «لواء الحمد» را به دست وی میسپارم و او با آن پیشاپیش من حرکت میکند و
همگی میآییم و زیر عرش میایستیم.(1)
ابراهیم بن ابی محمود از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نقل کرده میگوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
یا علی، پس از من تو مظلوم واقع میشوی، پس وای بر آن کس که بر تو ستم نموده و به تو تعدّی کند، و خوشا به حال آنکه از تو پیروی کند و کسی را بر تو نگزیند.
یا علی، پس از من با تو خواهند جنگید، پس وای به حال آنکه با تو بجنگد و خوشا به حال آنکه در رکاب تو بجنگد.
یا علی، پس از من، تو کسی هستی که سخن مرا بازگو میکنی و به زبان من سخن میگویی، پس وای بر آنکه سخن تو را نپذیرد و خوشا به حال آنکه سخن تو را قبول کند.
یا علی، پس از من تو سرور این اُمّت هستی و تو امام آنهایی و جانشین من بر آنان، هر که از تو جدا شود، در روز قیامت از من جدا میگردد و هر کس با تو باشد، روز قیامت با من خواهد بود.
یا علی، تو اولین کسی هستی که به من ایمان آوردی و
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۳/۲۵؛ بحار الانوار ۳۹/۲۱۵؛ الاربعین ابومعاش ۴/۳۰.
مرا تصدیق نمودی و تو اولین کسی هستی که در کار دعوتم مرا یاری نمودی و به همراه من با دشمنانم جنگیدی، و تو نخستین کسی هستی که با من نماز گزاردی در حالی که آن روز مردم در غفلت جهل به سر میبردند.
یا علی، تو نخستین کسی هستی که با من سر از خاک در میآوری، و اولین کسی هستی که با من برانگیخته میشوی، و تو اولین کسی هستی که با من از پل صراط میگذرد، و اینکه پروردگارم به عزّت خویش سوگند یاد فرموده که هیچ کس از پل صراط نگذرد مگر اینکه سند پذیرش ولایت تو و ولایت امامانی که از فرزندان تو هستند، با خود داشته باشد، و تو نخستین کسی هستی که بر حوض من وارد میشود؛ دوستداران خود را از آن مینوشانی و دشمنانت را از آن میرانی، و آن گاه که در مقام محمود بایستم تو با من خواهی بود و شفاعت دوستدارانمان را میکنیم و شفاعت ما درباره ایشان پذیرفته میشود.
و تو نخستین کسی هستی که وارد بهشت میشوی در حالی که پرچم مرا در دست داری و آن «لواء الحمد» است که هفتاد تکه میباشد و هر تکه آن گستردهتر از
خورشید و ماه است، و تو صاحب اختیار درخت طوبا در بهشت هستی که ریشه آن در خانه تو و شاخ و برگش در خانه شیعیان و دوستداران توست.(1)
جابر بن سمره میگوید به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کردم: یا رسول الله، روز قیامت چه کسی پرچمدار شما خواهد بود؟ فرمود:
چه کسی ممکن است آن را حمل کند جز آنکه در دنیا آن را حمل میکرد؛ علی بن ابیطالب (علیه السلام) .(2)
جابر بن عبدالله میگوید: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود:
اولین کسی که در حضور پیامبران و صدّیقان وارد بهشت میشود، علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.
ابودجانه برخاسته و گفت: مگر به ما خبر ندادید که بهشت بر پیامبران حرام گشته تا اینکه شما وارد آن گردی و بر اُمّتهای دیگر حرام است تا اینکه اُمّت شما وارد آن شوند؟
فرمود: آری، لیکن آیا ندانستی که حامل «لواء الحمد»
پیشاپیش آنها است و علی بن ابیطالب (علیه السلام) حامل لواء الحمد در روز قیامت است که پیشاپیش من وارد بهشت میشود و من در پی او وارد آن میگردم؟...(1)
در حدیثی امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
اگر ببینند ابوفلان و فلان جایگاه علی (علیه السلام) را آن گاه که خداوند «لوای حمد» را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میدهد که همه فرشتگان مقرب و پیامبران مُرسل در زیر آن قرار دارند، و آن حضرت آن را به علی (علیه السلام) میسپارد، ]مصداق این آیه شریفه به وضوح در موردشان محقق خواهد شد:[ (فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ) «چهرههای کسانی که کافر شدهاند درهم میرود [و به آنان گفته میشود] این همان چیزی است که آن را فرا میخواندید.»(2)یعنی اینکه نام «امیرالمؤمنین» را که به وی تعلّق دارد، بر خود مینهید.(3)
سعد بن ابی وقاص میگوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز صبح روز جمعه را با ما اقامه فرمود آنگاه روی مبارک و زیبای خویش را به سوی ما کرده حمد و ثنای خدا را به جا آورد و فرمود:
روز قیامت در حالی بیرون میروم که علی بن ابیطالب (علیه السلام) پیشاپیش من «لواء الحمد» را در دست دارد که از دو تکه تشکیل شده است: یک تکه از «سندس» و دیگری از «استبرق». در این هنگام مردی اعرابی از اهالی صحرای نجد از فرزندان جعفر بن کلاب بن ربیعه به وسط مجلس پریده و گفت:
مرا نزد شما فرستادهاند تا سؤالی بپرسم!
فرمود: بگو، ای برادر بادیهنشین!
گفت: درباره علی بن ابیطالب[علیه السلام] اختلاف نظر بسیار است، شما چه میفرمایید؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) لبخندی زد و فرمود: ای مرد اعرابی، چرا در مورد ایشان اختلاف نظر وجود دارد؟! علی (علیه السلام) از من به مانند سر است از تن و دکمه از پیراهنم.
آن مرد اعرابی خشمگینانه از جای برجسته و گفت: یا محمّد، من از علی[علیه السلام] قدرتمندترم، آیا علی[علیه السلام]
قادر به حمل «لواء الحمد» هست؟!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: تُند مرو ای مرد اعرابی، که خداوند در روز قیامت چندین خصلت به وی عطا فرموده است: حُسن یوسف، زهد یحیی، صبر ایوب، سخاوت آدم و قدرت جبرئیل: و «لواء الحمد» در دست اوست و همه خلایق زیر آن پرچم هستند و او را امامان و کسانی که اجازه تلاوت قرآن و اذان گفتن یافتهاند، احاطه نمودهاند، و آنان کسانی هستند که در قبرهایشان دچار کرمزدگی نمیشوند.
پس آن اعرابی با خشم از جای جَسته و گفت: خدایا، اگر آنچه محمّد[صلی الله علیه و آله] میگوید حق و درست است، سنگی بر من فرود آر!
در این هنگام خداوند درباره وی فرمود: (سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ* لِّلْکَافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ* مِّنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ)(1)«پرسندهای از عذاب واقع شوندهای پرسید، که اختصاص به کافران دارد [و] آن را بازدارندهای نیست. [و] از جانب خداوندِ صاحب درجات [و مراتب] است.»(2)
سلام بر صبح رساننده شب هجرت در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فداکننده جان او در برابر دشمنان
لیلة المبیت شبی است که سران قبیله قریش تصمیم گرفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به قتل برسانند، که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جای حضرت در بستر وی خوابید و نقشه قریش به سرانجام نرسید.(1)
1) . جهت اطلاع تام پیرامون این موضوع به کتاب الصحیح من سیرة الامام علی (علیه السلام) سید جعفر مرتضی عاملی ۲/۱۳۵-۱۸۵ مراجعه نمایید.
قریش در مکه بر آزار و تحت فشار قرار دادن مسلمانان و مجبور ساختن آنان بر دست برداشتن از آیین اسلام و دلسرد کردن آنها از یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخت، حضرت به یاران خود فرمان هجرت به مدینه را داد، یاران وی نیز در چند مرحله به صورت دستههای کوچک و پنهانی و دور از چشم قریش رهسپار مدینه شدند.(1)
قصی بن کلاب، جد اعلای پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از سیادت بر تمام قبایل، خانهای در مکه کنار مسجدالحرام برای مشورت در اداره کارها و حل مشکلات بنا کرد. پس از وی نیز بزرگان مکه برای مشورت در کارهای مهمِ خود در آن اجتماع میکردند. آن خانه را دارالندوه نامیدند و افراد پایین چهل سال، حق ورود به آن را نداشتند.
قریش از هجرت محمد (صلی الله علیه و آله) هراس داشت و برای جلوگیری از آن در دارالندوه جمع شدند تا در اینباره تصمیم بگیرند. اشراف قریش در این جلسه حضور داشتند و طبق خواسته ابوجهل تصمیم گرفتند از هر قبیله جوانی دلیر انتخاب شود و شبانه بر او حمله کنند و
1) . سیرة النبویه ابن هشام ۲/۳۳۰؛ اسد الغابه ۳/۲۰۹؛ البدایه و النهایه ۳/۲۱۴؛ امتاع الاسماع ۹/۱۹۳.
دستهجمعی او را در خانهاش بکشند؛ زیرا در این صورت، خون او میان همه قبایل پراکنده میشود و بنی هاشم نمیتوانند با همه طوایف قریش بجنگند و ناچار به گرفتن دیه میشوند و ما هم دیهاش را میپردازیم.(1)
به دنبال تصمیم قریش بر قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، جبرئیل بر حضرت نازل شد و او را از نقشه سران قریش آگاه ساخت و دستور خداوند را ابلاغ کرد، چنانچه در سوره انفال آمدهاست:
(وَاِذ یَمکُرُ بِکَ اَلَّذینَ کَفرُوا لِیُثبِتُوکَ اَو یَقتُلوکَ اَو یُخرِجوکَ و یَمکُرونَ و یَمکُرُ اللهُ و اللهُ خَیرُ الماکِرین)(2)«به یاد آور هنگامی که کافران از درِ مکر وارد شده و تصمیم گرفتند که تو را زندانی کنند یا بکشند یا تبعید نمایند، آنان مکر میورزند خدا نیز مکر آنان را خنثی میسازد خداوند از همه چارهجوتر است.»
که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت قبل از آمدن آنها، خانه خود
را به طرف یثرب ترک کند.(1)
حضرت هنگام خروج برای اینکه از دید مشرکان مخفی بماند، آیه: (وجَعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سَداً و مِن خَلفِهِم سَداً فَاَغشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرون)(2)«و ]ما[ فراروی آنها سدی و پشت سرشان سدی نهاده و پردهای بر ]چشمان[ آنان فرو گستردهایم در نتیجه نمیتوانند ببینند.» را تلاوت نمود.(3)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در شب اول ماه ربیعالاول، به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
سران قریش میخواهند امشب مرا به قتل برسانند، آیا تو در جای من میخوابی تا من به غار ثور بروم؟
حضرت عرض کرد: در این صورت شما سالم میمانید؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آری.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) تبسمی نمود و سجده شکر بهجای آورد، وقتی
که سر از سجده برداشت عرض کرد:
آنچه را که مأمور شدهای انجام ده که چشم، گوش و قلبم فدای تو باد! به هرچه میخواهی فرمانم بده که همانند دستیار شما هستم. همانگونه که مقصود شماست در آن وارد میشوم و موفقیتم تنها از ناحیه خداست.(1)
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در آغوش گرفت و هر دو گریه کردند و از هم جدا شدند.(2)
مشرکان از ابتدای شب، خانه حضرت را محاصره کردند و قرار بود حمله در نیمهشب صورت گیرد، اما ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب درباره ما میگویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند.(3)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) درهای خانه را بست و پردهها را کشید، آنان با سنگ بر حضرت که در بستر خوابیده بود، میزدند تا مطمئن شوند کسی در بستر خوابیده است البته شک نداشتند که وی رسول
خداست، و صبح که با شمشیرهای برهنه به خانه هجوم بردند، وقتی علی (علیه السلام) را در بستر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مشاهده کردند، گفتند: محمد[صلی الله علیه و آله] کجاست؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من میخواهید؟ کاری کردید که او ناچار شد خانه را ترک کند.
در این هنگام به سوی امیرالمؤمنین (علیه السلام) یورش بردند و او را آزردند و سپس از خانه بیرون کشیدند و کتک زدند و ساعتی هم در مسجدالحرام زندانی کرده و تا سرحد مرگ زدند و آزادش کردند، سپس در جهت مدینه به تعقیب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرداختند.(1)
شیعه و سنی بالاتفاق از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت نقل کردهاند که حضرت فرمود:
خداوند به جبرئیل و میکائیل چنین وحی فرمود: من میان شما عقد اُخوّت بستم و عمر یکی را از دیگری بیشتر کردم، اکنون بگویید کدام یک از شما به نفع دیگری ایثار میکند و عمر کوتاهتر را برمیگزیند؟
1) . الخصال ۵۶۰؛ بحار الانوار ۱۹/۵۱ و ۹۲؛ تفسیر نورالثقلین ۲/۲۱۹؛ تفسیر القمی ۱/۲۷۶.
هیچ یک حاضر نشد در حق دیگری ایثار کند و مرگ زودتر را برگزیند. خداوند به آن دو وحی فرمود که چه میشد اگر مانند ولیّ خودم علی بن ابیطالب (علیه السلام) میبودید؟ میان او و فرستادهام محمد (صلی الله علیه و آله) عقد اُخوّت بستم و او حاضر شد زندگی خودش را فدای او کند، از این رو در بستر وی خوابید تا با به خطر انداختن جان خود، جان وی را نجات دهد. حال همگی به زمین فرود آیید و او را در برابر دشمنانش محافظت کنید.
آنگاه جبرئیل به زمین آمده، بالای سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایستاد و میکائیل پایین پای او مستقر شد و جبرئیل پیوسته میگفت: خوشا به حال تو ای پسر ابوطالب (علیه السلام) که فرشتگان به وجود تو افتخار میکنند! سپس خداوند آیه: (وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ)(1)«از مردم هستند کسی که جانش را برای کسب رضایت پروردگار میفروشند» را نازل کرد.(2)
شواهد التنزیل ۱/۱۲۳؛ اسد الغابه ۴/۲۵؛ جواهر المطالب ابن دمشقی ۱/۲۱۷؛ السیرة الحلبیه ۲/۱۹۲.
با پیمانشکنی قوم یهود و توطئه برای قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از بین بردن اسلام، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با سپاهی مجهز به سمت ایشان به راه افتاد.
خیبر قلعههای هفتگانهای بود که بنی نضیر و بنی قینقاع بعد از پیمانشکنی به آن کوچ کرده بودند. دژهای هفتگانه «خیبر»، هر کدام نام مخصوصی داشتند: ناعم، قموص، کتیبه، نسطاه، شق، وطیح، سلالم.
همچنین، برای حفاظت و کنترل اخبار خارج دژ، در کنار هر دژی، برج مراقبت ساخته شده بود، تا نگهبانان برجها، جریان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند، و طرز ساختمان برج و دژ طوری بود،
که ساکنان آنها بر بیرون قلعه کاملا مسلط بودند و با منجنیق و ادوات جنگی میتوانستند دشمن را سنگباران کنند.
در میان این جمعیت بیست هزار نفری، دو هزار مرد جنگی و دلاور بود که فکرشان از ذخایر فراوان آب و غذا کاملا آسوده بود. این دژها آنچنان محکم و آهنین بودند که سوراخ کردن آنها امکان نداشت، و کسانی که میخواستند خود را به نزدیکی قلعه برسانند، با پرتاب سنگ مجروح و یا کشته میشدند.
مسلمانان، که در برابر چنین دشمن مجهز و نیرومندی قرار گرفته بودند، باید در تسخیر این دژها از هنرنمایی نظامی و تاکتیکهای جنگی حداکثر استفاده را بنمایند.
نخستین کاری که انجام گرفت، این بود که شبانه تمام نقاط حساس و راهها، به وسیله سربازان اسلام اشغال گردید.این کار بقدری مخفیانه و در عینحال سریع انجام گرفت، که نگهبانان برجها نیز از این عمل آگاهی نیافتند.
صبحگاهان که کشاورزان «خیبر»، با لوازم کشاورزی از قلعهها بیرون آمدند، چشمهای آنها به سربازان دلیر و مجاهد اسلام افتاد، که در پرتو قدرت ایمان و بازوان نیرومند و سلاحهای برنده، تمام راهها را به روی آنها بستهاند، که اگر قدمی فراتر بگذارند، فوراً دستگیر خواهند شد.
این منظره آنچنان آنها را خائف و مرعوب ساخت، که بیاختیار
پا به فرار گذاردند و همگی گفتند: محمد[صلی الله علیه و آله] با سربازانش اینجاست، و به سرعت درهای دژها را سخت بسته و در داخل دژها شورای جنگی تشکیل گردید.
نتیجه شورا این بود که زنان و کودکان را در یکی از دژها، و ذخایر غذائی را در دژ دیگر جای دهند و دلیران و جنگاوران هر قلعه با سنگ و تیر از بالا دفاع کنند و قهرمانان هر دژ در مواقع خاصی از دژ بیرون آیند و در بیرون دژ با دلیران اسلام بجنگند.
دلاوران یهود از این نقشه تا آخر نبرد دست برنداشته، از این جهت توانستند مدت یک ماه در برابر ارتش نیرومند اسلام مقاومت کنند، به طوری که گاهی برای تسخیر یک دژ ده روز تلاش انجام میگرفت و نتیجهای به دست نمیآمد.
بالاخره پس از فتح چند قلعه، سپاهیان اسلام به طرف دژهای «وطیح» و «سلالم» یورش آوردند. ولی مسلمانان با مقاومت سرسختانه یهود، در بیرون قلعه روبهرو شدند. از اینرو، سربازان داوطلب که برای فتح قلعه پیش رفتند، با دادن تلفات سنگین، نتوانستند پیروز شوند و بیش از ده روز با جنگاوران یهود، دست و پنجه نرم کرده، و هر روز بدون نتیجه به لشکرگاه باز میگشتند.(1)
1) . رجوع شود به: الصحیح من سیرة النبی الاعظم (صلی الله علیه و آله) ۱۷/۶۳ - ۱۹۰.
در یکی از روزها، به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) «ابوبکر» با سپاهی حرکت کرد و با پرچم سفید تا لب دژ آمد. مسلمانان نیز به فرماندهی او حرکت کردند، ولی پس از مدتی بدون نتیجه بازگشتند و فرمانده و سپاه هر کدام گناه را به گردن یکدیگر انداخته و همدیگر را به فرار متهم نمودند.
روز دیگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرچم را به «عمر» داد. او نیز داستان دوست خود را تکرار نمود و پس از بازگشت از صحنه نبرد، با توصیف دلاوری و شجاعت فوقالعاده رئیس دژ «مرحب»، یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مرعوب ساخت.
این وضع، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سرداران اسلام را سخت ناراحت کرده بود. در این لحظات حضرت، افسران و دلاوران ارتش را گرد آورد، و لب به سخن گشود و فرمود:
«لأعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرارا غیر فرار لایرجع حتی یفتح الله علی یدیه؛ فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که خداوند و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند، همان کسی که یورش برنده بر کفار است و هرگز از صحنه نبرد نمیگریزد، و بر نمیگردد مگر آنکه خداوند به دستان پر توان او فتح و پیروزی را برای مؤمنان به ارمغان آورد.»
روز بعد همه گردن کشیدند و مشتاق بودند که ببینند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه کسی را معرفی مینماید، که حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: علی بن ابیطالب (علیه السلام) کجاست؟ گفتند: او را درد چشم حاصل شده.
فرمود: او را نزد من بخوانید. حضرت حاضر شد و به برکت وجود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) چشمان علی بن ابیطالب9 شفا یافت.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: این پرچم را بگیر و برافراشته دار که جبرئیل همراه تو است. سپس فرمود:
علی جان! آگاه باش که یهود در کتابهای خویش خواندهاند، دژهای آنان به دست شخصی به نام «ایلیا» [علی] درهم کوبیده خواهد شد، به همین جهت زمانی که روبهروی آنان قرار گرفتی بگو من ایلیا هستم. امید که خداوند ایشان را به کیفر کردارشان خوار سازد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به سرعت به طرف خیبر حرکت کرد و آنچنان سریع اسب راند، تا فرصتی برای واکنش دشمن باقی نماند و سپاه را به
1) . الامالی الصدوق ۶۰۳؛ الخصال الصدوق ۳۱۱؛ روضة الواعظین ۱۲۷؛کتاب سلیم بن قیس ۴۰۹؛ شرح الاخبار ۱/۳۰۲؛ الارشاد المفید ۱/۶۴؛ مسند احمد ۵/۳۳۳؛ صحیح البخاری ۴/۲۰؛ صحیح ابن حبان ۱۵/۳۳۷؛ المعجم الکبیر ۶/۱۵۲ و...
قلعه برساند. همراهان از وی خواستند تا آهستهتر براند ولی با دیدن عزم حضرت کوشیدند تا شدت بیشتری به کار بندند.
وقتی به نزدیکی قلعه خیبر رسیدند علی (علیه السلام) پرچم اسلام را بر روی زمین نصب کرد. یکی از سران خیبر از فراز قلعه سر برآورد که هان! ای شیر مرد تو کیستی که با شهامت خود را تا به اینجا رساندی؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من «ایلیا» هستم. سردار قلعه، با شنیدن نام ایلیا، رو به یاران خویش کرد و گفت: «غلبتم و ما انزل علی موسی؛ سوگند بر آنچه به موسی وحی شده که این بار شکست خواهیم خورد.»
قلعه خیبر توسط تیراندازان کمنظیری مانند مرحب و برادرش حارث حفاظت میشد که با نزدیک شدن دشمن، از داخل قلعه تیراندازی میکردند.(1)
درب قلعه خیبر از جنس سنگ بود، با رسیدن سپاه امیر مؤمنان، درب قلعه باز شد و گروهی از جنگجویان و دلاوران یهودی، جهت مقابله با سپاه اسلام مانند روزهای گذشته خارج شدند. اولین کسی که
1) . تاریخ مدینة دمشق ۴۲/۸۹؛ تاریخ الاسلام الذهبی ۲/۴۰۹؛ البدایة و النهایه ۴/۲۱۲؛ کشف الغمه ۱/۲۱۴؛ الارشاد ۱/۱۲۷؛ کتاب الاربعین الماحوزی ۲۹۶.
به میدان آمد، «حارث» برادر مرحب بود.
او چنان هیبت و شجاعت و قدرتی داشت که با دیدن او سربازان مسلمانی که پشت سر امیر سپاه بودند چند قدم به عقب برگشته و تنها امیر مؤمنان (علیه السلام) چون کوه استوار ایستاده بود.
امیر مؤمنان (علیه السلام) سخن آغاز کرد و او را به سعادت ابدی دعوت کرد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را همان پیامبری خواند که موسی بن عمران (علیهما السلام) بشارت ظهورش را داده و در کتابهایشان نام او برده شده و ملزم به اطاعتش هستند، ولی حارث حق را نپذیرفت و امتناع ورزید. درگیری آغاز شد اما این درگیری چند لحظه بیشتر به طول نینجامید و پس از ضربتی پیکر بیجان حارث، بر زمین نقش بست.
وقتی مرحب [شجاعترین و نیرومندترین سردار یهود] کشته شدن برادرش را دید، خشمگین شد و با شتاب خود را به وسط میدان رسانید تا انتقام برادر خود را بگیرد.
مرحب به خاطر جثهای کمنظیر، دارای ادوات جنگی و لباس مخصوصی بود که دیگران از حمل سلاح او عاجز بودند. زره یمانی بر تن نموده و کلاهی از سنگ تراشیده و بر سر گذاشته بود و بر روی این کلاه سنگی یک کلاهخود، قرار داشت و همچنین نیزهاش وزن فوقالعادهای داشت. آنگاه به رسم قهرمانان عرب جهت معرفی خود و تضعیف روحیه حریف در حالی که رجز میخواند به میدان آمد. او اینگونه رجز خواند:
قد علمت خیبر انی مرحب شاکی السلاح بطل مجرب
ان غلب الدهر فانی اغلب و القرن عندی بالدماء مخضب
در و دیوار خیبر گواهی میدهد، من مرحبم، قهرمانی کارآزموده و مجهز به سلاح.
اگر روزگار پیروز است من نیز پیروزم. قهرمانی که هر کس در صحنههای جنگ با من روبرو میشود با خون خویشتن رنگین میگردد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز در برابر او این چنین رجز خواندند:
انا الذی سمتنی امی حیدره
ضرغام آحام و لیث قسوره
من هستم، همان کس که مادر، مرا حیدر [شیر بیشه] خواند، مرد هستم همان دلاور، چون شیر بیشه.
عبل الذراعین غیظ القصره
کلیث غابات کریه المنظره
بازوان قوی و گردنی نیرومند دارم. در میدان نبرد، همانند شیر بیشهها، صاحب منظری مهیب هستم.
قهرمان یهود با شنیدن لقب «حیدر» به عقب برگشت. در این هنگام شیطان به صورت یک عالم یهودی سر راه او قرار گرفت و پرسید به کجا میروی؟ مرحب گفت: او حیدر لقب دارد. پرسید مگر این نام برایت هولناک است.
مرحب گفت: آن کس که در کودکی به من شیر داد در همان کودکی هشدار داده بود که از رویارویی با حیدر بپرهیزم که او بر من چیره خواهد شد و من به دست او هلاک میشوم. آنگاه ابلیس رو به مرحب کرد و نهیب زد که: ننگ باد تو را! با بافته زنی، عظمت یهود را به بازی گرفتهای! اگر در کران تا کران زمین، همین یک مرد به آن نام و نشان میبود باز هم نمیبایست بافته زنی را، ملاک قرار میدادی و میدان را خالی میکردی و میگریختی؛ چرا که در این دنیای گسترده، «حیدر» فراوان است، در حالی که تو رسوایی فرار را بر قرار برگزیده و شرافت یهود را به باد دادی.
پیش رو و گام به میدان کارزار بگذار، امید که تو، او را به خاک هلاکت افکنی و در میان همه یهود، دارای مقام خاص و مرتبهای والا شوی. این فرصت را از دست مده که من نیز از پی تو، همه یهود را بسیج خواهم کرد.
با وسوسۀ او مرحب برای پیکار آماده شد. قبل از پیکار، امیرمؤمنان (علیه السلام) او را به حق دعوت کرد تا اسلام آورد و جامه سعادت را به او بپوشاند ولی او نیز امتناع کرد. سپس امیر مؤمنان (علیه السلام) او را به پرداخت مالیات و یا تعهد به زندگی مسالمتآمیز فراخواند، ولی غرور او اجازه نداد تا جانش حفظ شود و سرانجام نپذیرفتن او آتش جنگ را شعلهور ساخت.
دو قهرمان به سوی هم هجوم بردند و با هم درآویختند. هنوز لحظاتی نگذشته بود که شیر خدا با ذوالفقار خویش ضربتی بینظیر بر سر دشمن فرود آورد.
مرحب که با بالا بردن شمشیر حضرت، سپر بر سر خویش کشیده بود، سپر آهنینش، دو نیم شد و شمشیر به کلاهخود آهنین و بعد به کلاه سنگی رسید. کلاهخود و کلاه سنگی، درهم شکسته شد و برق شمشیر حضرت از بین دو پای مرحب جستن نموده و او به طور شگفتآوری دو نیم شد، که اگر او را وزن میکردی، یکسان میدیدی.
این ضربت آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر او ایستاده بودند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و به دژ پناهنده شدند. و عدهای که فرار نکردند ساعتی با علی (علیه السلام) جنگیدند و پس از لحظاتی به خاک مذلت و هلاکت کشیده شدند.
از جمله پهوانانی که به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) کشته شدند، داوود بن قابوس، ربیع بن ابی الحقیق، ابو البائت مرة بن مروان، یاسر خیبری و ضجیج خیبری را میتوان نام برد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنبال فراریان به نزدیکی درب خیبر رسید. در این هنگام یکی از پهلوانان یهود ضربتی به دست چپ حضرت امیر (علیه السلام) وارد ساخت که بر اثر آن، سپر از دست حضرت افتاد. یکی از یهودیان پیشدستی نمود و سپر را برداشت و به داخل دژ گریخت.
گروه دیگری از یهودیان نیز پشت سر او چون روبهانی که از شیر بگریزند فرار کرده و داخل دژ پناه گرفتند و به سرعت درب قلعه را بستند.(1)
با بسته شدن درب قلعه و عبور سپاه یهود، امیرِ مؤمنان (علیه السلام) خود به تنهایی، از خندقی که پشت درب قلعه بود عبور کرد و به درب دژ رسید.
شیر خدا پنجه در دو حلقه درب قلعه انداخت و با یکی دو لرزش شدید آن درب را چنان از بُن زمین و دیوار کند که زمین خیبر به لرزه درآمد، سپس یکی از آن لنگه درب را مانند کاغذ کاهی به پشت سر پرتاب کرد و لنگه دیگر درب را به دست گرفت. آنگاه یک طرف درب را روی یک سوی خندق قرارداد و چون درب کوتاهتر از عرض خندق بود، امیرِ مؤمنان (علیه السلام) به زیر درب، داخل خندق قرار گرفت و آن را بالای سر خود نگاه داشت تا هزار و ششصد نفر از مسلمانان از روی آن عبور کنند و وارد قلعه شوند.
1) . الارشاد ۱/۱۲۶؛ مناقب ابن شهرآشوب ۲/۳۱۹؛ عمدة العیون ابن البطریق ۱۵۱؛ الطرائف ۵۹؛ تفسیر الثعلبی ۹/۵۰؛ تفسیر البغوی ۴/۱۹۵؛ تاریخ الطبری ۲/۳۰۱؛ کشف الیقین ۱۴۱؛ الحدیث النبوی بین الروایة و الدرایه السبحانی ۵۹۳.
این درب آنقدر سنگین بود که پس از پایان جنگ هفت تن و بعد هشت تن، چهل تن و حتی هفتاد تن مرد جنگی نتوانستند آن را بلند کنند.
در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با سپاهی رسید و مشاهده نمود که علی بن ابیطالب (علیه السلام) در را بر روی دست دارد تا سپاه عبور کند، جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: ای رسول خدا! نگاه به عمق خندق نما. حضرت چون ملاحظه کرد، مشاهده نمود، کف پای حضرت تا انتهای خندق فاصلهای زیاد دارد، جبرئیل عرضه داشت: تعجب نکنید که ملائکه گرامی پرها را در هم استوار کرده و قدم امیر مؤمنان (علیه السلام) بر بال ملائک نگاه داشته شده است.
بعد از عبور سپاه امیر مؤمنان (علیه السلام) درب را به داخل خندق پرتاب نمود و وارد قلعه شد. یهودیان با دیدن این دلاوری از امیر مؤمنان (علیه السلام) ، تسلیم شده و با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گفتگو کردند. برخی از دژهای قلعه را مانند دژ «وطیح» و دژ «سلالم» و همچنین اراضی اطراف که بزرگترین آنها «فدک» بود را بدون تاختوتاز تقدیم نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) نمودند و آیات الهی در مورد چگونگی تصاحب آن، نازل شد.(1)
1) . روضة الواعظین ۱۲۷؛ بحار الانوار ۲۱/۲۶-۴۱؛ غایة المرام ۵/۶۵-۶۹.
پس از جنگ خیبر وقتی صفیه دختر حُیّ بن اخطب یهودی نزد پیامبر اکرم (علیه السلام) آمد، حضرت به خاطر ایمنی از توطئه قومشان و همچنین تألیف قلوب قوم یهود، ابتدا صفیه را آزاد کرد، و او به اسلام مشرف شد، سپس او را به عقد خود درآورد که عکسالعمل فوقالعادهای در بین یهود و مسلمانان داشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در صورت او جراحتی را مشاهده نمود، و کبودی در صورت او دیده میشد.
حضرت دلجویی نمود و به او فرمود: تو که دختر پادشاه هستی چرا این جراحت به صورت تو وارد شده؟
صفیه گفت:
هنگامی که علی بن ابیطالب (علیه السلام) بر پشت درب قلعه قرار گرفت درب را چنان تکان داد که تمام قلعه تکان خورد و آنچه روی او، از دیدبانها و دوربینها بود، فرو ریخت و همچنین تختی که من بر روی آن بودم لرزید و با صورت به زمین افتادم. در آن حال صورتم با گوشه تخت اصابت کرد و مجروح شد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمودند:
ای صفیه! علی (علیه السلام) نزد خداوند بلند مرتبه است و شأن و مقامش بالاست، وقتی علی (علیه السلام) درب قلعه را تکان
داد نهتنها قلعه تکان خورد بلکه همه آسمانها و زمینهای هفتگانه و عرش الهی با غضب علی (علیه السلام) به لرزه درآمد.(1)
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده:
هنگامی که علی (علیه السلام) مرحب را دو نیم ساخت و او را بر زمین افکند، جبرئیل شگفت زده از آسمان فرود آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «از چه در عجبی؟»
عرض کرد: ملائکه در صومعهها و مساجد آسمانها ندا میدهند: «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار؛ یگانه رادمرد گیتی، علی و یگانه شمشیر هستی، ذوالفقار است». اما شگفتی من از آن است که چون مأمور گشتم قوم لوط را نابود سازم، شهرهایشان را که هفت شهر از زمین هفتم سُفلی تا زمین هفتم عُلیا بود، بر روی پری از بالم حمل کردم و از جای برداشتم و آن را بالا بردم تا آنجا که حاملان عرش الهی، بانگ خروسها و گریه کودکان
1) . مشارق انوار الیقین ۱۷۰؛ بحار الانوار 1۹ /۴۰؛ حلیة الابرار ۲/۱۶۱؛ مدینة المعاجز ۱/۴۲۶؛ شجرة طوبی ۲/۲۹۳.
آنان را شنیدند و تا صبحدم با این شهرها به انتظار حکم الهی توقف کردم و هیچ احساس سنگینی نکردم، ولی امروز وقتی علی (علیه السلام) آن ضربه هاشمی خود را فرود آورد و تکبیر گفت، دستور یافتم که دنباله [ضربت] شمشیرش را بگیرم تا زمین را نشکافد....(1)
بعد از اتمام جنگ عمربن خطاب از آن حضرت سؤال کرد و گفت: دری که کندن آن ممکن نبود را از جایی درآوردی در حالی که سه روز بود که گرسنه بودی آیا به نیروی بشری چنین کاری کردی؟
فرمودند:
آن را به نیروی بشری از جای بر نیاوردم بلکه از نیروی الهی بود و به قوت نفس مطمئنهای بود که به لقاء پروردگارش ایمان دارد و از او خشنود است.(2)
اصحاب کهف عدهای مسیحی بودند که در دوران حکمرانی یکی از حکمرانان محلی روم باستان به نام دقیانوس، زندگی میکردند و همگی جز یکی از آنان - که یک چوپان به همراه سگش بود - از اشرافزادگان و درباریان بودند و دین خود را مخفی نگاه میداشتند.
اینان سرانجام از ظلم حاکم روزگار به ستوه آمده بر اساس الهامی که از خداوند دریافت نمودند، «پس هنگامی که از خدایان دروغین دوری جستید به غار پناهنده شوید تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگستراند.»(1)به غاری پناه بردند و چون به غار رسیدند به خواب عمیقی
1) . خداوند میفرماید: (وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقًا)؛ سورة الکهف ۱۶.
رفتند و در آنجا سیصد و نه سال خواب بودند، پس از این مدت که بیدار شدند گمان بردند که چند ساعتی بیش نخوابیدهاند. اما هنگامی که وارد شهر شدند همه چیز را دگرگون یافتند.
بر اساس روایات اصحاب کهف با احدی جز پیامبر یا وصی پیامبر سخن نمیگفتند.
یکی از معجزات امیرالمؤمنین (علیه السلام) تکلم اصحاب کهف با حضرت است؛ بدین صورت که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برخی اصحاب بر روی فرشی مخصوص قرار گرفتند، سپس باد به تسخیر و فرمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنان را در هوا سیر داد، آنگاه به مکانی که اصحاب کهف بودند فرود آورد. همانگونه که برای حضرت سلیمان نیز باد از جانب خدا تحت تسخیر بود و به فرمان او دیگران را در هوا سیر میداد، که در آیات گوناگونی ماجرای آن ذکر گردیده است.(1)
2- (وَ لِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَ رَوَاحُهَا شَهْرٌ) «و باد را برای سلیمان [مسخر کردیم] که رفتن صبح گاهش [به اندازه] مسیر یک ماه و رفتن شام گاهش مسیر یک ماه بود.» سورة سبأ 12.
3- (فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ) «با اجابت دعای او باد را برای او مسخر کردم که به فرمانش هر جا که میخواست آرام روان میشد.» سورة ص 36.
1) . به عنوان نمونه: 1- (وَ لِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَ کُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ) «و برای سلیمان تندباد را مسخر کردیم که به فرمانش به سوی آن سرزمینی که در آن برکت نهادیم حرکت میکرد و ما همواره به همه چیز داناییم» سورة الانبیاء 81.
تکلم اصحاب کهف با امیرالمؤمنین (علیه السلام) در احادیث متعددی منعکس گردیده، که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره میشود:
ابن ابی جَعده میگوید: در مجلس انس بن مالک در بصره حاضر شدم و او حدیث میگفت، مردی از قوم برخاست و گفت: ای صحابۀ رسول الله این لکه خال مانند که در تو میبینیم چیست؟ پدرم از رسول الله (صلی الله علیه و آله) برای من نقل کرد که فرمود: خدا مؤمنی را به پیسی و جذام مبتلا نمیکند. گفت: در این هنگام انس بن مالک سرش را پایین انداخت و چشمانش پر اشک شد سپس سرش را بالا گرفت و گفت: نفرین بنده صالح، علی بن ابیطالب (علیه السلام) در من اثر کرد.
در این هنگام مردم از اطرافش برخاستند و قصد او کردند و گفتند: ای انس به ما بگو علت چه بود؟ به آنها گفت: دست بردارید. گفتند: باید ما را از آن آگاه کنی.
گفت: در جاهایتان بنشینید و حدیثی از من بشنوید که آن علت نفرین علی (علیه السلام) بود بدین شرح:
فرشی از مو از روستایی از روستاهای مشرق که به آن
«عندف» گفته میشد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدیه داده شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرا در پی ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد، سعید و عبدالرحمن بن عوف زُهری فرستاد. آنها را نزد او آوردم، و پسر عمویش علی بن ابیطالب (علیه السلام) نزد او بود، به من فرمود: فرش را پهن کن و آنها را بر روی آن بنشان، سپس فرمود: ای انس، بنشین تا به آنچه در مورد آنهاست خبر دهد.
سپس فرمود: یا علی، بگو: ای باد ما را حمل کن. ناگهان ما به هوا رفتیم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به برکت خدا حرکت کنید.
هرجا که خدا خواست حرکت کردیم، سپس فرمود: ای باد ما را پایین بگذار، ما را پایین گذاشت.
فرمود: آیا میدانید کجا هستید؟ گفتیم: خدا، رسولش و علی (علیهما السلام) داناترند.
فرمود: اینان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفتآور خدا هستند، بر خیزید ای اصحاب رسول خدا و سلام کنید بر آنها، در این هنگام، ابوبکر و عمر برخاستند، و گفتند: سلام بر شما ای اصحاب کهف و رقیم.
کسی به آن دو پاسخ نداد. من و عبدالرحمن بن عوف برخاستیم و گفتیم: سلام بر شما ای اصحاب کهف و
رقیم، من خادم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، کسی به ما پاسخ نداد. در این هنگام امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) برخاست و فرمود: سلام بر شما ای اصحاب کهف و رقیم که از آیات شگفتآور خدا هستید. آنها پاسخ دادند: سلام و رحمت و برکت خدا بر تو ای وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله) .
فرمود: ای اصحاب کهف، چرا به اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پاسخ ندادید؟
گفتند: ای جانشین رسول الله! ما جوانانی هستیم که به پروردگار خود ایمان آورده و خدا بر هدایت آنها افزود، و ما اجازه پاسخ دادن به سلام نداریم مگر به پیامبری یا وصی پیامبری و تو وصی خاتم پیامبران و مرسلین هستی.
حضرت خطاب به ما فرمود: ای اصحاب رسول الله، آیا شنیدید؟ گفتند: بله یا امیرالمؤمنین.
فرمود: در جای خود بنشینید. در جای خود نشستیم سپس به باد خطاب نمود و فرمود: ای باد ما را حمل کن. تا جایی که خدا خواست حرکت کردیم تا اینکه خورشید غروب کرد، سپس فرمود: ای باد ما را پایین بگذار.
ناگهان بر روی زمین قرار گرفتیم، گویی که زعفران بود بدون صدا و همدم، گیاهش خاراگوش [گیاهی که کرم ابریشم میخورد و خوشبو است] بود و در آن آبی نبود، گفتیم: یا امیرالمؤمنین نماز نزدیک شده و همراه ما آبی نیست که با آن وضو بگیریم. حضرت برخاست و به مکانی از این زمین آمد و با پا به آن ضربه زد و چشمه آبی بیرون آمد، فرمود: هرچه میخواهید برگیرید، و اگر طلب نمیکردید جبرئیل آبی از بهشت برای ما میآورد.
وضو گرفتیم و نماز خواندیم تا اینکه شب به نیمه رسید، سپس حضرت فرمود: در جای خود قرار گیرید به نماز با رسول الله (صلی الله علیه و آله) یا قسمتی از آن خواهید رسید.
آنگاه فرمود: ای باد ما را حمل کن. ناگهان کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار گرفتیم، در حالی که یک رکعت از نماز صبح را خوانده بود. سپس حضرت رو به ما کرد و فرمود: ای انس، تو سخن میگویی یا من سخن بگویم؟ گفتم: البته از دهان شما شیرینتر است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شروع به سخن گفتن نمود از ابتدا تا انتهایش گویی که با ما بوده است، سپس فرمود: ای انس، اگر پسر عمویم از تو برای آن شهادت خواهد شهادت میدهی؟ گفتم: بله یا رسول الله.
وقتی ابوبکر خلافت را در دست گرفت، علی (علیه السلام) آمد و من نزد ابوبکر بودم و مردم گرد او جمع شده بودند، به من فرمود: ای انس! آیا تو فضیلت مرا در فرش و روز چشمه آب و روز چاه ندیدی؟ به او گفتم: یا علی! به خاطر پیری فراموش کردم، آنجا به من فرمود: ای انس! اگر بعد از وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر چاپلوسی آن را کتمان کردی، خدا تو را دچار سفیدی در صورتت و سوزی در شکمت و کوری چشمانت کند، از جای خود بر نخاستم مگر اینکه پیسی گرفتم و کور شدم، و اکنون نمیتوانم در ماه رمضان و دیگر روزها روزه بگیرم چرا که خنکی در شکمم باقی نمیماند.
ابن ابی جعده در پایان میگوید: انس پیوسته در این حال بود تا اینکه در بصره مُرد.(1)
1) . الروضه ۲۰۴؛ الفضائل ۱۶۴؛ بحار الانوار ۴۱/۲۱۷؛ مدینة المعاجز ۱/۱۸۵؛ البرهان ۳/۶۱۶؛ غایة المرام ۶/۲۲۶؛ شرح احقاق الحق ۴/۱۲۴.
از جمله معجزات امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در این فراز زیارت ذکر گردیده، جاری ساختن و فوران نمودن آب از چاه در بیابان بی آب و گیاه است. همچنان که در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز میلاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است:
«السلام علیک یا قالع الصخرة عن فم القلیب و مظهر الماء المعین؛ سلام بر تو ای برکَننده سنگ از دهانه چاه و ظاهرکننده آب گوارا»
لازم به ذکر است بر اساس نسخهای که علامه مجلسی ذکر نموده به جای واژه «مُنبِعْ» واژه «مُنْبِغْ» آمده که به معنای جلوهگر نمودن و نمایان گردانیدن است؛ یعنی حضرت چاه و صخرهای که مخفی بوده و احدی از مکان آن آگاه نبود را برای دیگران نمایان کردند.
سلام بعدی ناظر به این مطلب نیز خواهد بود که توضیحش میآید.
به هر حال در جریانات متعددی این نوع معجزه از حضرت بروز شد که به عنوان نمونه دو مورد ذکر میشود.
حبیب بن جهم گوید:
چون علی بن ابیطالب (علیه السلام) ما را به صفین میبرد در دهی به نام «صندودا» منزل کرد، پس ]از اندی[ به ما دستور داد از آن ده عبور کنیم که ما نیز حرکت کردیم. سپس ما را در بیابان بی آب فرود آورد.
مالک بن حارث اشتر به حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، مردم را در مکانی بی آب منزل میدهی؟
فرمود: ای مالک! خدای متعال به زودی در اینجا ما را از آبی سیراب کند که شیرینتر از شکر، نرمتر از کرۀ صاف، سردتر از برف، و زلالتر از یاقوت است.
ما تعجب کردیم ولی گفتار امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعجبی نداشت، سپس روی کرد در حالی که عبا از دوش برداشته و شمشیر به دست داشت و بر سرِ یک تکه زمین صاف و بدون گیاه ایستاد و به مالک فرمود: با همراهانت اینجا را بکنید.
مالک گوید: آنجا را کندیم سنگ سیاه بزرگ دارای حلقه نقره نمایان شد. حضرت فرمود: آن سنگ را دور کنید. همگی ما - که صد مرد بودیم - بدان چسبیدیم ولی نتوانستیم آن را از جای خود حرکت دهیم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزدیک آمد، دست به دعا برداشت و فرمود «طاب طاب مریا عالم طیبوثا بوثه شتمیا کوبا جاحا نوثا تودیثا برحوثا آمین آمین رب العالمین رب موسی و هرون» سپس آن سنگ را کشید و از جا کند و چهل ذراع [بیست متر] دور انداخت.
مالک بن حارث اشتر گوید: و چشمه آبی شیرینتر از عسل، خنکتر از برف و پاکتر از یاقوت برای ما پدیدار شد. از آن نوشیدیم و آب برداشتیم. سپس حضرت سنگ را روی آن نهاد و به ما دستور داد خاک بر آن انباشتیم.
هنوز از آنجا مسافتی دور نشده بودیم که حضرت فرمود: کدام یک از شما جای چشمه را میداند؟
گفتیم: یا امیرالمؤمنین همه میدانیم. برگشتیم و هرچه جستجو کردیم جای آن را ندانستیم، گمان کردیم امیرالمؤمنین (علیه السلام) بسیار تشنه است لذا به اطراف نگریستیم که صومعه راهبی مسیحی عیان شد، نزدیک
آن رفتیم راهبی بود که از پیری ابروانش بر چشمانش افتاده بود، گفتیم: ای راهب، آبی داری که به مولای خود بنوشانیم؟
گفت: آبی دارم که دو روز است آن را خوشگوار کردم.
آبی برای ما آورد تلخ و بدمزه، گفتیم این آبی است که از دو روز پیش خوشگوار کردی؟! کاش از آن آب نوشیده بودی که سرور ما به ما داد و داستان آن را برایش باز گفتیم.
گفت: این سرور شما پیغمبر است؟ گفتیم: نه، وصی پیغمبر است.
علیرغم اینکه از ما وحشت داشت نزد ما فرود آمد و گفت: مرا نزد سرور خود ببرید. او را بردیم، چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را دید فرمود: ]اسم تو[ شمعون ]است[!
راهب گفت: آری من شمعونم و مادرم مرا بدان نامیده و جز خدا کسی آن را نمیدانست و تو هم دانستی، از کجا دانستی؟ اکنون نشانه امامت را تکمیل کن تا من نیز ایمان خود را به تو تکمیل کنم.
فرمود: ای شمعون، چه میخواهی؟
گفت: داستان این چشمه و نامش را به من بگو؟
فرمود: این چشمه «راحوما» نام دارد و از بهشت است و سیصد و سیزده وصی از آن نوشیدهاند و من آخرِ اوصیائی هستم که از آن نوشیدم.
راهب گفت: در همه کتابهای انجیل چنین دیدهام، و گواهی میدهم که معبود حقی جز خدا نیست و محمد (صلی الله علیه و آله) رسول خداست و تو وصی پیامبری.
سپس امیرالمؤمنین (علیه السلام) رهسپار شدند، آن راهب نیز با حضرت همراه شد تا به صفین رسیدند. حضرت در منطقهای به نام «عابدین» ]مکان جنگ[ نزول فرمود، وقتی دو لشکر به هم رسیدند آن راهب مسیحی اولین کسی بود که شربت شهادت نوشید.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به بالینش آمد و اشک از دیدگانش سرازیر بود که میفرمود: «المرء مع من احب؛ هر فردی با کسی که او را دوست دارد خواهد بود،» لذا راهب روز قیامت در بهشت رفیق من است.(1)
1) . الامالی ۲۵۰؛ روضة الواعظین ۱۱۴؛ الثاقب فی المناقب ۲۵۸؛ الخرائج و الجرائح ۲/۸۶۴؛ مدینة المعاجز ۱/۴۹۳ ؛ بحار الانوار ۳۳/۳۹.
«فاضل قوشجی» از مخالفین مکتب تشیع در «شرح تجرید» بخش فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشابه حدیث فوق را با اندک تفاوت و به صورت مجمل اینچنین نقل میکند:
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) با اصحاب متوجه صفین بودند عطش سختی بر آنان غالب شد.
حضرت به اصحاب امر نمودند تا نزدیکی دیرِ راهبی چاهی حفر کنند. آنان در حین حفاری به صخره بزرگی برخورد کردند به گونهای که از جابهجایی آن عاجز شدند.
حضرت خود تشریف آورده آن صخره را بلند کردند و به مسافتی طولانی پرتاب نمودند. در این هنگام چاهی ظاهر شد که آب در آن نمایان گردید.
اصحاب از آن آب میل نمودند. سپس حضرت آن را به حالت اول بازگرداندند، وچون صاحب دِیر این صحنه را دید اسلام آورد.(1)
1) . شرح تجرید فاضل قوشجی به نقل از شرح المواقف ایجی ۴/۳۳۰ به نقل از شرح احقاق الحق ۸/۳۲۷؛ منهاج البراعه الخوئی ۱۵/۳۶۲. مشابه حدیث فوق به نقل از مصادر مخالفین: الفتوح ابن اعثم ۲/۵۵۵؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۱/۲۱؛ ینابیع الموده ۱/۴۴۹؛ وقعة صفین المنقری ۱۴۵؛ بغیة الطلب ۱۰/ ۴۴۶۶.
از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
امیر مؤمنان (علیه السلام) هنگامی که از جنگ خوارج بازگشت از منطقهای به نام «زوراء»(1)عبور کرد، آنگاه به سپاهیانش فرمود: اینجا «زوراء» است، پس راه بیفتید و از آن کنارهگیری کنید؛ زیرا نابودی به آن از رسیدن میخ به سبوس، سریعتر است، و چون به منطقه «یمنة السّواد» رسید با راهبی که در صومعهاش بود مواجه شد. راهب به امیر مؤمنان (علیه السلام) گفت: با سپاهیانت در این سرزمین فرود نیایید.
امام (علیه السلام) : چرا؟
راهب: به خاطر اینکه در کتاب مقدس ما چنین آمده است که هیچ کس در این سرزمین اقامت نمیگزیند مگر پیامبر یا وصیّ پیامبری که در راه خداوند به مبارزه میپردازد.
امام (علیه السلام) : من وصیّ سیّد و سرور پیامبران: یعنی سیّد و سرور اوصیاء هستم.
1) . در اینجا منظور بغداد است.
راهب: پس تو اصلعِ قریش(1)و وصیّ محمد (صلی الله علیه و آله) هستی.
امام (علیه السلام) : بله من آن شخص هستم.
آنگاه راهب به سوی او فرود آمد و گفت: شرائع و قوانین اسلامی را به من آموزش ده، به راستی که من وصف تو را در انجیل مشاهده کردهام و اینکه در سرزمین «براثا» در خانه مریم (علیها السلام) و سرزمین عیسی (علیه السلام) فرود میآیی.
سپس امیر مؤمنان (علیه السلام) به مکانی رسید و با پایش به آن کوبید، پس چشمهای خروشان از آنجا بیرون جوشید.
]و طبق نقلی: حضرت با صدای بلند به زبان عبری فرمود: ای چاه به من نزدیک شو[(2)
امام (علیه السلام) فرمود: این همان چشمهای است که برای مریم (علیها السلام) جوشید، آنگاه امر فرمود: خاک اینجا را به اندازه هفده ذراع کنار بزنید، هنگامی که خاک کنار زده شد، صخره سفیدی نمایان گشت، امام (علیه السلام) فرمود: مریم (علیها السلام) ، عیسی (علیه السلام) را بر روی این صخره به دنیا آورد و در اینجا نماز خواند.
آنگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن تختهسنگ را راست نمود و به
سمت آن نماز خواند و در آنجا چهار روز اقامت نمود و نماز را کامل میخواند، و خانواده خویش را در چادری که با آن موضع به اندازه رسیدن صدای یک انسان فاصله داشت، اسکان داد.
سپس فرمود: - اینجا - سرزمین براثا و این خانه مریم (علیها السلام) و مکان مقدّسی است که پیامبران در آن نماز خواندهاند.
امام محمد باقر (علیه السلام) نیز فرمود:
ما نیز چنین یافتهایم که ابراهیم (علیه السلام) قبل از عیسی (علیه السلام) در آن مکان نماز خوانده است.(1)
و ۳۳/۴۳۷ و ۹۹/۲۷؛ شجرة طوبی ۲/۳۵۳؛ مستدرک الوسائل ۳/۴۲۹.
«سید بن طاووس» جریان دیگری مشابه معجزه فوق، به نقل از «انس» اینگونه نقل مینماید. که البته بعید هم نیست دو ماجرای مجزا حین بازگشت از جنگ با خوارج باشد.
ایشان در کتاب شریف «الیقین» مینویسد: به خط حدیثشناسِ اخباری، محمد فرزند مشهدی نوشتهای یافتم که با سند خودش نقل کرده است که جابر بن عبدالله انصاری گفته است: انس
1) . الامالی الطوسی ۱۹۹؛ الخرائج و الجرائح ۲/۵۵۲؛ مدینة المعاجز ۱/۴۸۹؛ بحار الانوار ۱۴/۲۱۰
فرزند مالک که خدمتکار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، برای ما نقل کرد و گفت:
هنگامی که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از جنگ نهروان باز گشت، در «براثا» فرود آمد، در آن جا عابدی وجود داشت که در مسکن خودش ساکن بود و نامش «حباب» بود. وقتی عابد، فریاد و صدای لشکر را شنید از مسکن به سمت بیابان روی کرد و نگاهی به سپاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) انداخت وآن امر را ناپسند دانست و زود پایین آمد و گفت: این سپاه چیست؟ و فرمانده این سپاه چه کسی است؟ به او گفته شد: او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که از جنگ نهروان باز گشته است.
حباب به سرعت از بین مردم عبور کرد و مقابل امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایستاد و گفت: درود بر تو ای امیرالمؤمنینِ حقیقی و راستین!
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : از کجا فهمیدی که من «امیرالمؤمنین» حقیقی و راستین هستم؟
حباب: دانشمندان و بزرگان دینی ما، خبر آن را به ما دادهاند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : ای حباب!
حباب: شما از کجا اسم مرا میدانی؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : حبیب من رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به من آموخته است.
حباب: دستت را جلوتر بیاور؛ گواهی میدهم که هیچ خدایی جز الله نیست و محمد (صلی الله علیه و آله) ، فرستاده خدا است و تو، علی فرزند ابیطالب، جانشین او هستی.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : در کجا ساکن هستی؟
حباب: من در صومعهام که همینجا قرار دارد، ساکن هستم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : از امروز به بعد در اینجا ساکن نباش، اما در اینجا مسجدی بنا کن و آن را به نام سازندۀ آن نامگذاری نما.
مردی به اسم «براثا» آن مسجد را بنا نمود و مسجد به نام سازندهاش «براثا» نامیده شد.
سپس فرمود: ای حباب، از کجا آب مینوشی؟
حباب: یا امیرالمؤمنین، از نهر دجله که اینجا قرار دارد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : چرا در اینجا چشمه یا چاهی حفر نمیکنی؟
حباب: یا امیرالمؤمنین، هر زمان چاهی حفر میکنیم،
آن را شور و ناگوار مییابیم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : در این مکان چاهی حفر کن. وی حفر کرد و تختهسنگی در برابر او و اصحاب بیرون آمد، به طوری که نتوانستند آن را درآورند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن تختهسنگ را درآورد و به دنبال آن، چشمهای شیرینتر از عسل و گواراتر از سرشیر جوشیدن گرفت.
امام (علیه السلام) به او فرمود: ای حباب، آب آشامیدنی تو از این چشمه خواهد بود. اما ای حباب، در کنار این مسجدِ تو، شهری ساخته خواهد شد که ستمگران در آن زیاد میشوند و گرفتاری در آن شهر، زیاد میشود، تا اینکه هر شب جمعه در آنجا، هفتاد هزار زنا صورت میگیرد.(1)
1) . الیقین ۴۲۱؛ بحار الانوار ۵۲/۲۱۷ و ۹۹/۲۶؛ الزام الناصب ۲/۱۱۰.
علاوه بر احادیثی که در فراز قبلی - مبنی بر جابهجا نمودن صخرهای عظیم از ناحیه حضرت - گذشت، اینک به تناسبِ سلامِ فوق، حدیثی از معاجز حضرت در همین زمینه ذکر میشود.
از عبدالله بن خالد بن سعید بن عاص روایت شده است که گفت:
همراه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودم در حالی که از کوفه بیرون میرفت و به یک بلندی در دو فرسخی کوفه رسید که به آن «النخله» گفته میشد.
پنجاه مرد یهودی از آن بیرون آمدند و گفتند: تو علی بن ابیطالب (علیه السلام) امام هستی؟ فرمود: بله خودم هستم.
گفتند: ما صخرهای داریم که در کتب ما ذکر شده و نام شش نفر از پیامبران بر آن است به دنبال این صخره هستیم و آن را نمییابم، اگر تو امام هستی صخره را برای ما بیاب.
حضرت فرمود: دنبال من بیایید.
عبدالله بن خالد میگوید:
مردم پشت سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتند تا این که به زمین همواری رسیدند، ناگهان کوهی بزرگ از شن را دیدند. حضرت فرمود: ای باد شن را از روی صخره پراکنده کن به حق اسم اعظم «الله».
زمانی نگذشته بود که شنها پراکنده شد و صخره نمایان گشت. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: این هم صخره شما.
گفتند: طبق آن چه شنیدهایم و در کتابهایمان خواندهایم نام شش نفر از پیامبران بر آن است، ولی بر روی آن نمیبینیم.
حضرت فرمود: نامهایی که بر آن حک شده در قسمتی از صخره که بر روی زمین است میباشد، آن را برگردانید.
هزار مرد از کسانی که حضور داشتند جمع شدند اما نتوانستند آن را برگردانند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: از آن کنار بروید، دستش را به طرف آن برد و برگرداند و نام شش نفر از پیامبران را که اهل شریعت بودند بر روی آن یافتند: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد:.
یک نفر از یهودیان گفت: شهادت میدهیم که خدایی جز الله نیست و محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست و تو امیرالمؤمنین و سرور وصیین و حجت خدا در زمینش هستی. هر کس تو را بشناسد سعادت و نجات یابد و هر کس با تو مخالفت کند گمراه شده و در آتش افتد. مناقب تو فراتر از تعیین است و نشانههای صفات تو از شمارش خارج است.(1)
علامه سید هاشم بحرانی در کتاب قیّم «مدینه المعاجز» در قالب ۶ باب ۹ حدیث پیرامون این موضوع و موضوع قبلی از عامه و خاصه نقل مینماید.(2)
مسجد کوفه یکی از مساجد مهم و با قدمت مسلمانان است. پیامبران زیادی در آنجا نماز خواندهاند، یا خانه و محل زندگی آنان بوده است. احادیث زیادی درباره فضیلت و عظمت این مسجد از ائمه اطهار (علیهم السلام) نقل شده است.
در حدیثی حضرت امام صادق (علیه السلام) فضیلت مسجد کوفه را چنین بر شمردند:
همانا یک نماز واجب در آن معادل با هزار نماز است و یک نماز نافله در آن مساوی با پانصد نمازی است که در اماکن دیگر خوانده شود... نشستن در این مسجد
بدون اینکه نماز بخوانند یا ذکری بگویند عبادت می باشد» و اگر مردم فضیلت این مسجد را می دانستند حتی اگر به صورت سینه خیز هم ممکن بود در این مسجد حضور مییافتند.(1)
این مسجد دارای چند درب است و یکی از دربهای آن به نام «باب الثعبان» شهرت داشته است.
«ثعبان» به معنای مار بزرگ و اژدها معنا شده است. در دو آیه قرآن نیز از: (ثُعْبانٌ مُبین)(2)استفاده شده است.
علت شهرت این درب به باب الثعبان به دلیل واقعهای بوده است که در زمان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رخ داده است، که در احادیث مختلفی این واقعه بیان شده است:
محمد بن یحیی و احمد بن محمد از جابر نقل کردهاند که حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
در زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) ]در مسجد کوفه[ بر منبر بود، اژدهایی از طرف یکی از درهای مسجد روی آورد، مردم آهنگ کشتن آن را کردند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فردی را فرستاد تا دست نگه دارند، مردم از کشتن آن خودداری کردند و او سینه کشان میرفت تا پای منبر رسید، برخاست و روی دمش ایستاد و به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام کرد.
حضرت اشاره فرمود که بنشیند تا خطبه اش تمام شود، چون از خطبه فارغ گشت، متوجه او شد و فرمود: کیستی؟
گفت: من عمرو بن عثمان خلیفه شما بر طایفه جن هستم، پدرم مُرد و به من سفارش کرد خدمت شما آیم و رأی شما را بپرسم، اکنون نزد شما آمدم تا چه دستور دهی و نظر فرمایی.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: تو را به تقوای خدا سفارش میکنم و اینکه بازگردی و در میان جنیان به جای پدرت باشی و تو خلیفه من بر ایشان هستی.(1)
1) . بصائر الدرجات ۱۱۷؛ الکافی ۱/۳۹۶؛ الخرائج و الجرائح ۲/۸۵۴؛ الفصول المهمه ۱/۴۰۱؛ مدینة المعاجز ۱/۱۳۷؛ بحار الانوار ۳۹/۱۶۴؛ مرآة العقول ۴/۲۹۶.
این ماجرا در برخی مصادرِ دیگر از «حارث همدانی» اینچنین نقل شده است:
روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد خطبه جمعه می خواندند در این هنگام یک افعی از سوی «باب الفیل» با سری بزرگتر از سر شتر، به سوی منبر به حرکت درآمد و مردم از روی ترس به دو سوی مسجد روی آوردند و خود را به سمت دیوار کشاندند، سپس افعی به راه خود ادامه داد تا از منبر بالا رفت و سرش را به نزدیک گوش امام (علیه السلام) رساند و گویا چیزهایی گفت و بعد پایین آمد و از همان راه بازگشت و چون به باب الفیل رسید ناپدید شد.
همه مردم مؤمن آن را از عجایب کار امام (علیه السلام) دانستند و منافقین آن را اثر سحر و جادو پنداشتند.
امام (علیه السلام) فرمود: ای مردم من ساحر نیستم، مسألهای که مشاهده کردید، آثار وصایتی است که بر جنّ و انس دارم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرا وصی خویش کرده است و این حیوان بیش از شما از من اطاعت می کند و او خلیفه من در میان آنها است، اکنون در میان جنیان درگیریهایی واقع شده که خون یکدیگر را ریخته اند و راه حکم و چاره را نمی دانستند، او از من سؤال کرد و من راه حق را
به وی نشان دادم و این تمثّلی که پیدا کرده بود، برای نشان دادن فضل من بر شما بود که او به این فضل آگاه تر از شما است.(1)
ماجرای ثعبان مشهور گردید و دربی که آن مار بزرگ یا اژدها در آنجا دیده شده بود به «باب الثعبان» معروف شد و تا مدتها بدین نام شهرت داشت.
این واقعه استدلال مشهودی برای اثبات وصایت، جانشینی بلافصل و زعامت امور دینی و دنیوی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود.
بنی امیه و مخالفین مکتبِ پاکِ تشیع که همواره با پنهان کردن فضایل و معجزات اهل بیت (علیهم السلام) سعی در پوشانیدن حق داشتند، این فضیلت حضرت و استدلال صریح بر حقانیت ایشان را نیز برنتابیدند و اقدام به تغییر نام آن درب نمودند.
«علامه حلی» در این باره گوید:
اهل کوفه آن بابی که مار بزرگ از آن وارد شده بود را «باب الثعبان» نامیدند. بنی امیه هنگامی که تصمیم
1) . ارشاد القلوب ۲/۲۷۸؛ مدینة المعاجز ۳/۱۷۱.
گرفتند این برتری حضرت را بپوشانند بر آن درب برای مدت طولانی فیلی بستند تا به «باب الفیل» مشهور شد.(1)
«علامه مجلسی» میگوید:
مضمون این حدیث متواتر است و «باب الثعبان» در مسجد کوفه مشهور بوده است و گویند بنی امیه برای از بین بردن این اسم، فیلی بر آن در میبستند تا به «باب الفیل» مشهور گشت.(2)
سلام بر خطابکننده به گرگ و گفتگوکننده با جمجمه مرده در نهروان، درحالی که استخوانها از روی کهنگی تکّهتکّه شده بود.
از معجزات امیرالمؤمنین (علیه السلام) صحبت کردن با حیوانات و جمادات است. از جمله؛ تکلم با گرگ، و جمجمه برخی از بزرگان و پادشاهان گذشته مانند انوشیروان ، خسرو پرویز و...، چنانکه در این فراز زیارت به آن اشاره شده است.
قرآن کریم پیامبرانی را نام میبرد که با حیوانات تکلم میکردند و آنان نیز به نطق آمده پاسخ حضرات را میدادند، همانند صحبت کردن حضرت سلیمان (علیه السلام) با هدهد(1)،
1) . (وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ* فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ) «سلیمان جویای پرندگان شد و گفت: مرا چه شده که هدهد را نمیبینم... [هدهد] زمانی نه چندان دور درنگ کرد و گفت: [ای سلیمان!] من به چیزی آگاهی یافتهام که تو به آن آگاهی نیافتهای...» سورة النمل 20-22.
مورچه(1)
و همچنین از پیامبرانی سخن میگوید که به اذن پروردگار مُرده زنده میکردند مثل معجزۀ زنده شدن مُرده توسط حضرت عیسی (علیه السلام) ،(2)حضرت ابراهیم،(3)
حضرت موسی(4)
و...
1) . (حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِی النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لاَ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاَ یَشْعُرُونَ) «به وادی مورچگان درآمدند مورچهای گفت: ای مورچگان به خانههایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند» سورة النمل 18.
2) . (أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ) «من [عیسی] برای شما چیزی به شکل پرنده میسازم و در آن میدمم که به اراده و مشیت خدا پرندهای زنده میشود و کور مادرزاد و مبتلای به پیسی را بهبود میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم...» سورة آل عمران 49.
3) . (وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً) «هنگامی که ابراهیم گفت: ای پروردگار من به من نشان ده که مُردگان را چگونه زنده میکنی؟ فرمود: ایمان نیاوردهای؟ گفت: بلی ولی تا قلبم آرامش یابد. خدا فرمود: چهار پرنده بگیر و آنها را به خود نزدیک کن و بعد از کشتن بر هر کوهی بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان سویت آیند». سورة البقره 26.
4) . (وَ إِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً... فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذلِکَ یُحْیِی اللَّهُ الْمَوْتَی) «و یاد کنید زمانی که موسی به قومش گفت خدا به شما زمان میدهد گاهی را ذبح کنید... سپس گفتیم: پارهای از آن [گاو ذبح شده] را به مقتول بزنید [تا زنده شود و قاتل را معرفی کند]. خدا مردگان را اینگونه زنده میکند. سورة البقرة 67-73.
عمار بن یاسر نقل کرده میگوید:
در یکی از راههای مدینه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دنبال میکردم که ناگهان گرگی که سرش سیاه و بدنش سفید بود و موی بسیار داشت دیدم، شتابان میآمد تا به مکانی که امیرالمؤمنین و پسرانش حسن و حسین علیهما السلام در آنجا بودند رسید. گرگ گونه اش را به خاک میمالید و با دستش به امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره میکرد.
حضرت فرمود: پروردگارا! زبان این گرگ را به جریان بیانداز تا با من سخن بگوید. خدا زبان گرگ را جاری ساخت و گرگ به زبانی روان و سلیس میگفت: سلام بر تو ای امیرالمؤمنین.
فرمود: سلام بر تو، از کجا آمدی؟
گرگ: از سرزمین فاجرانِ کافر.
: سرزمین انبیاء نیکوکار.
: به خاطر چه؟
: برای اینکه یک بار دیگر در بیعت تو وارد شوم.
: شما که با ما بیعت کردید.
: فریادزنندهای از آسمان بر ما فریاد زد که جمع شوید، ما نیز در گردنهای از بنیاسرائیل گرد آمدیم، و در آن علَمهای سفید و پرچمهای سبز برافراشته شد، و در آن منبری از طلای سرخ نصب شد، جبرئیل از آن بالا رفت و خطبهای بلیغ ایراد نمود که قلبها را جلا داد و چشمها را گریان کرد، سپس جبرئیل فرمود: ای گروه وحوش خدای عزوجل محمد (صلی الله علیه و آله) را خواند و اجابتش کرد، و بعد از او علی بن ابیطالب (علیه السلام) را خلیفه بندگانش قرار داد، و به شما دستور داد تا با او بیعت کنید، گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، به جز گرگ که حق و معرفت تو را انکار کرد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: وای بر تو ای گرگ! گویی که تو از جن هستی؟
: من از جن و یا انس نیستم، من گرگی شریف هستم.
: چگونه شریف هستی در حالی که گرگی؟
: شریفم چون از شیعیان تو هستم، و پدرم به من خبر
داد: از فرزندان آن گرگی هستم که پسران یعقوب آن را شکار کردند و گفتند این گرگ برادر ما را دیروز خورد، و او متهم است.(1)
عمار ساباطی میگوید:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مدائن آمد و وارد ایوان کسری شد، «دُلَف بن مجیر» همراه او بود، حضرت وقتی نماز خواند، برخاست و به دلف فرمود: همراه من بیا.
گروهی از اهل ساباط نیز با او بودند، پیوسته در منزلهای کسری میگشت و به دلف میفرمود: کسری در این مکان چنین و چنان داشته است. دلف میگوید: به خدا او اینچنین بود.
پیوسته اینگونه بود تا اینکه همه قسمتها را همراه کسانی که با او بودند گشت و دلف میگفت: ای سرور من! گویی که شما این اشیاء را در این خانهها قرار دادهاید.
سپس حضرت به جمجمهای پوسیده نگاه کرد و به یکی
1) . الیقین ۴۱۹؛ بحار الانوار ۴۱/۲۳۸.
از یارانش فرمود: این جمجمه را بردار.
حضرت به ایوان آمد و آنجا نشست و تشت آبی خواست، آنگاه به آن مرد فرمود: این جمجمه را در تشت قرار بده، سپس فرمود: ای جمجمه تو را قسم میدهم که بگویی من کیستم و تو کیستی؟
جمجمه با زبانی فصیح گفت: تو امیرالمؤمنین، سرور وصیین و امام متقین هستی و من بنده خدا و پسر کنیز خدا، خسرو انوشیروان هستم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: حالت چگونه است؟
گفت: ای امیرالمؤمنین! من پادشاهی عادل، مهربان و دلسوز مردم بودم، ظلم را نمیپسندیدم، ولی بر دین مجوس بودم و محمد (صلی الله علیه و آله) در زمان پادشاهی من به دنیا آمد، و در شب ولادت از کنگرههای قصر من بیست و سه کنگره فرو ریخت، خواستم به خاطر فراوانی شنیدن از انواع شرف، فضیلت، جایگاه و مرتبه او و شرف اهل بیتش در آسمانها و زمین، به او ایمان بیاورم، اما از آن غافل شده و به پادشاهی مشغول شدم، افسوس از نعمت و جایگاهی که به خاطر ایمان نیاوردن از دست دادم، و من به خاطر ایمان نیاوردنم از بهشت محروم شدم، و با وجود این کفر، خدای تعالی به برکت عدل و انصافی که
با مردم داشتم مرا از عذاب آتش رهایی بخشیده؛ من در آتش ولی آتش بر من حرام است. افسوس، اگر ایمان میآوردم همراه تو بودم ای سرور اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) و ای امیر امّتش.
دلف گوید: مردم گریستند، و مردمانی که از ساباط بودند نزد قوم خود بازگشتند و آنها را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه کردند. آنان نیز آشفته شدند و در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) دچار اختلاف شدند. مخلصان آنها گفتند: امیرالمؤمنین (علیه السلام) بنده خدا، ولی او و وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله) است و گروهی گفتند: بلکه او پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و گروهی گفتند: بلکه او پروردگار است... و گفتند: اگر او پروردگار نیست چگونه مردهها را زنده میکند؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) سخن ]باطل[ این ]گروه[ را شنید و به تنگ آمد و آنها را احضار کرد و فرمود: ای مردم! شیطان بر شما غلبه کرده است، من جز بنده خدا نیستم که با امامت، ولایتش و جانشینی رسولش9 به من نعمت داده است، از کفر بازگردید، من بنده خدا و پسر بنده او هستم، و محمد (صلی الله علیه و آله) برتر از من است، و او نیز بنده خداست، ما جز بشری مانند شما نیستیم.
گروهی از کفر بازگشتند و گروهی در کفر باقی ماندند و بازنگشتند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آنها اصرار کرد که بازگردند اما بازنگشتند، لذا آنها را در آتش سوزاند.
گروهی از آنها در بلاد پراکنده شدند و گفتند: اگر در او ربویّت نبود ما را در آتش نمیسوزاند. پناه میبریم به خدا از درماندگی.(1)
ابورواحه انصاری از مغربی روایت میکند که او گفت:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی از جنگ نهروان فارغ شد جمجمه پوسیدهای دید، فرمود: بیاوریدش.
آن را با تازیانهاش تکان داد و فرمود: به من بگو که هستی؟ فقیری یا ثروتمندی، بدبخت یا خوشبخت، پادشاه یا رعیت؟
با زبانی فصیح گفت: سلام بر تو یا امیرالمؤمنین! من پادشاهی ستمکار بودم، من «دویز بن هُرمُز» پادشاه
1) . الفضائل ابن شاذان ۷۰؛ نوادر المعجزات ۲۱؛ مدینة المعاجز ۱/۲۲۴؛ بحار الانوار ۴۱/۲۱۳؛ مستدرک الوسائل ۱۸/۱۶۸؛ جامع احادیث الشیعه ۲۶/۶۶.
پادشاهان بودم، مشرق و مغرب زمین، بلندیها و درهها، خشکی و دریاهای آن را صاحب شدم، من کسی هستم که هزار شهر را در دنیا گرفتم و هزار پادشاه از پادشاهانش را کشتم.
یا امیرالمؤمنین! من کسی هستم که پنجاه شهر ساختم و... هزار غلام ترک، هزار ارمنی، هزار رومی و هزار زنگی را خریدم. و با هفتاد نفر از دختران پادشاهان ازدواج کردم.
هیچ ملکی در زمین نبود مگر اینکه بر آن پیروز شدم و بر اهلش ظلم کردم، وقتی ملک الموت به سراغم آمد به من گفت: ای ستمکار، ای طغیانگر، با حق مخالفت کردی! اعضایم به لرزه افتاد و بندهایم متزلزل شد، زندانیانم که هفتاد هزار نفر از فرزندان پادشاهان بودند و از زندان رها شده بودند، بر من ظاهر شدند.
وقتی ملک الموت روح مرا بالا برد اهل زمین از ستم من آسوده گشتند، و من تا ابد در آتش معذب خواهم بود. خدا مرا به هفتاد هزار فرشته عذاب سپرده که در دست هر یک از آنها عصایی از آتش است که اگر با آن به کوههای زمین ضربه زده شود، کوهها آتش گرفته خُرد خواهد شد، و هر وقت که فرشته با یکی از این عصاها
بر من ضربه میزند آتش میگیرم و میسوزم، و خدا مرا زنده میکند و به خاطر ستم به بندگانش مرا تا ابد عذاب میکند.
و همچنین خدای تعالی به تعداد موهای بدنم مار و عقرب مأمور کرده تا مرا بگزند و نیش بزنند و مارها و عقربها به من میگویند: این سزای ستمی است که به بندگانش کردی.
سپس جمجمه ساکت شد، و همه سپاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) گریستند و بر سرهایشان زدند، و گفتند: یا امیرالمؤمنین! حق تو را بعد از آنکه رسول الله (صلی الله علیه و آله) ما را آگاه کرد نادیده گرفتیم، و فقط حق و بهره خود را از تو از دست دادیم، چرا که چیزی از تو کم نمیشود، پس ما را به خاطر کوتاهی که سرزده و اینکه مقام تو را برای دیگری پسندیدیم حلال کن، ما پشیمان هستیم.
حضرت دستور داد تا جمجمه پوشانده شود.
در همین هنگام بود که آب نهروان از حرکت باز ایستاد، و هر حیوان و ماهیای که در نهر بود به روی آب آمد، و هر یک از آنها با امیرالمؤمنین (علیه السلام) سخن گفت و برای او دعا کرد و به امامت او گواهی داد.
پس از این ماجرا یکی از افراد سپاه خطاب به حضرت چنین گفت:
سلام من بر زمزم و صفا، سلام من بر سدرة المنتهی.
در نهروان جمجمههای اهل خاک در روز روشن با تو سخن گفتند.
ماهیهای آن بر تو آشکار شدند و به ولایت تو اذعان کردند.(1)
1) . الفضائل ابن شاذان ۷۲؛ بحار الانوار ۴۱/۲۱۵؛ الزام الناصب ۱/۲۸۰.
داستان بازگشت خورشید یا «حدیث ردّ الشمس» یکی از فضایل و معجزات مورد اتفاق حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که از دیرباز مورد توجّه و عنایت علما و دانشمندان رشتهها و گرایشهای مختلف علوم اسلامی بوده و هر کدام به سهم خویش به نقل و بررسی و تحلیل آن با رویکرد تاریخی، تفسیری و فقهی پرداخته و برای آن کتابها و رسالههای مختلف نوشتهاند.(1)
طبق روایات، واقعه رد الشمس دو مرتبه برای امیرالمؤمنین اتفاق
1) . علامه امینی در کتاب الغدیر نام بسیاری از علمای اهل سنت را آورده است که درباره حدیث رد الشمس کتاب مستقل نوشته یا آن را در کتابهای خود نقل کردهاند. ر.ک: الغدیر ۳/۱۲۷.
افتاده است؛ یکی در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و دیگری پس از شهادت نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) در برگشت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جنگ نهروان.
در این زیارت نیز دو مرتبه سلام فوق تکرار شده، که شاید به همین مسئله - قبل و بعد عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) - اشاره دارد.
«شیخ مفید» پیرامون بازگشت خورشید مینویسد:
از میان کارهای برجستهای که خدا به دست امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) انجام داده و اخبار مملو از آن است، و سیرهنویسان و مورخان آن را روایت کردهاند و شعراء اشعاری در مورد آن سرودهاند، دو مرتبه بازگشت خورشید برای آن حضرت است؛ یک بار در زمان زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مرتبه دوم بعد از وفات آن حضرت است.(1)
در مورد بازگشت مرتبه اول خورشید برای حضرت، روایتی است که اسماء بنت عمیس و ام سلمه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همچنین جابر بن عبدالله انصاری و ابو سعید خدریّ و جماعتی از صحابه آن را اینچنین نقل کردهاند:
1) . الارشاد ۱/۳۴۵.
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در منزل خویش تشریف داشت و علی (علیه السلام) نیز در محضر وی بود، جبرئیل7 نازل شده و به ابلاغ پیام الهی از طریق وحی پرداخت. در همان حال پیامبر (صلی الله علیه و آله) پای امیرالمؤمنین (علیه السلام) را تکیهگاه خویش ساخت و سر بر آن نهاد، این وضعیّت تا غروب ادامه یافت، به ناچار امیرالمؤمنین (علیه السلام) نماز عصر را در همان حالت نشسته خوانده و رکوع و سجود را با اشاره به جای آورد، وقتی که وحی پایان یافت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حالت عادی برگشت رو به علی (علیه السلام) نموده فرمود: آیا نماز عصرت قضا شده است؟
حضرت (علیه السلام) عرض کرد: ای رسول خدا، به علّت وضعیّت خاصّ شما که در حال دریافت وحی بودید نتوانستم نمازم را ایستاده بخوانم. فرمود: دعا کن و از خدا بخواه خورشید را برایت برگرداند تا نمازت را ایستاده و در وقت مخصوصش بخوانی، چون تو در حال فرمانبرداری از خدا و پیامبرش بودهای خداوند دعایت را مستجاب خواهد کرد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) از خدا خواست تا خورشید را برای وی برگرداند، خورشید برای حضرت برگردانده شد تا اینکه نماز عصر را در وقت مخصوصش خواند، آنگاه
بار دیگر غروب کرد.
اسماء میگوید: به خدا سوگند هنگام غروب خورشید از آن صدایی شبیه صدای کشیده شدن ارّه بر چوب شنیدم.(1)
فضل بن یسار از امام باقر (علیه السلام) از جدش امام حسین (علیه السلام) نقل میکند:
پس از نبرد نهروان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ناحیه نهروانات حرکت کرده ]به سمت کوفه به راه افتادند، در آن زمان شهر بغداد بنا نشده بود[ تا اینکه به منطقه «براثا» رسیدند، در آنجا نماز ظهر را برپا داشت، پس از نماز به راه خود ادامه داد و هنگام عصر به سرزمین بابل رسیدند. وقت نماز عصر فرا رسیده بود، مسلمانان از هر طرف صدا زدند: ای امیر مؤمنان، وقت نماز عصر شده است.
حضرت فرمود: این سرزمین تا کنون سه مرتبه دهان باز کرده و مردم را به کام خویش فرو برده است، برای بار
1) . الارشاد ۱/۳۴۵؛ کشف الیقین ۱۱۱؛ ارشاد القلوب ۲/۲۲۷؛ بحار الانوار ۴۱/۱۷۱.
چهارم نیز چنین خواهد کرد، برای وصیِ پیامبر نماز خواندن در چنین سرزمینی جایز نیست، هر کدام از شما میخواهد میتواند نمازش را در همینجا بخواند.
منافقان گفتند: او نمازش را نمیخواند و نماز خوانها را میکشد! ]منظور آنها از نماز خوانها اهل نهروان بود.[
جویریه میگوید: من گفتم: تا وقتی حضرت نماز نخوانده من نیز نمازم را نخواهم خواند، امروز نمازم را بر عهده وی قرار میدهم.
به همراه یکصد تن از سواره نظام به دنبال حضرت به راه خویش ادامه دادیم تا از سرزمین بابِل خارج شدیم در حالی که خورشید در حال غروب بود و افق سرخ شد.
جویریه میگوید: حضرت رو به من نموده فرمود: جویریه، آب بیاور. من ظرف آب را برای وی بردم، حضرت وضو گرفت آنگاه فرمود: جویریه اذان بگو.
گفتم: هنوز وقت نماز مغرب نرسیده است.
فرمود: برای نماز عصر اذان بگو.
با خودم گفتم: اذان نماز عصر را پس از غروب خورشید بگویم؟! ولی به جهت اطاعت از فرمان حضرت اذان گفتم. فرمود: اقامه بگو. مشغول گفتن اقامه شدم، در همان حال دیدم لبهای حضرت حرکت میکند و
سخنی بر زبان دارد که شبیه صدای چلچلهها است، چیزی از آن نفهمیدم.
ناگهان خورشید را که صدای شدیدی از آن شنیده میشد دیدم ]از سمت مغرب[ بالا میآید، تا به جایی رسید که وقت نماز عصر بود و در آن وضعیّت توقّف کرد.
حضرت از جای خویش برخاست، تکبیرة الاحرام گفته مشغول خواندن نماز عصر شد، ما نیز پشت سرش ایستاده و با وی نماز خواندیم. با پایان یافتن نماز ناگهان خورشید غروب کرد همچون چراغی که در طشت آب بیفتد و خاموش شود، و با غروب خورشید ستارگان آشکار شدند.
حضرت رو به من نموده فرمود: ای کسی که یقینت ضعیف شده، برای نماز مغرب اذان بگو.(1)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از شهادت نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) در وقایع
1) . عیون المعجزات ۱؛ الفضائل ابن شاذان ۶۸؛ الروضه ۱۶۹؛ العقد النضید ۱۸؛ مدینة المعاجز ۱/۱۹۵؛ غایة المرام ۶/۲۰۶؛ شرح احقاق الحق ۵/۵۳۸.
متعددی به احادیثی از فضائل و مناقب خویش بر حقانیت خود علیه غاصبین اقامه برهان نمودند که از جمله آنها احتجاج به حدیث رد الشمس است.
امام صادق (علیه السلام) از جدش امام حسین (علیه السلام) نقل میفرماید:
زمانی که ابوبکر خلیفه شد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خانهنشین کردند حضرت روی خوش به ابوبکر نشان نمیداد و این بر او و حکومتش گران آمد. ابوبکر سعی کرد تا توجه او را جلب کند. او جلسهای تشکیل داد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مناظره با او برخاست.
حضرت یکی از دلایلی که برای حقانیت خود بیان میدارد و او را غاصب حکومت معرفی میکند این است که به او فرمودند:
«فانشدک الله انت الذی ردت له الشمس لوقت صلاته فصلاها ثم توارت، ام انا؟ قال: بل انت؛ تو را به خدا سوگند میدهم! آیا تو بودی که خورشید برای او در وقت خواندن نماز، بعد از غروب کردن بازگشت و نماز را در وقتش ادا کرد یا من؟»
ابوبکر گفت: البته تو بودی.(1)
1) . الخصال 550؛ الاحتجاج 1/166؛ حلیة الابرار 2/308؛ مدینة المعاجز 1/208 و 3/27؛ بحار الانوار 29/10؛ البرهان 5/322.
همچنین حضرت به این فضیلت در جمع شورای شش نفره - که عمر بن خطاب تعیین کرده بود - نیز استدلال و احتجاج نمودند.
عامر بن وائله میگوید: من همراه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز شوری در خانه[ای که شوری در آن شد] بودم، شنیدم حضرت به آنها [پنج نفر] فرمود:
به خدا سوگند آنچنان بر شما احتجاج کنم که هیچ کدام از عرب و عجم شما نتواند کوچکترین ایرادی بر آن وارد کند و آن را منکر شود. سپس حضرت آن پنج نفر را به یک یک فضائل خویش قسم دادند و از آنها اعتراف گرفند تا اینکه فرمودند:
«فأنشدکم بالله هل فیکم احد ردت علیه الشمس حتی صلی العصر فی وقتها غیری؟ قالوا: اللهم لا؛ شما را به خدا سوگند میدهم آیا احدی بین شما است که خورشید برای او بازگشته باشد تا نماز عصر را در وقت خویش بخواند به جز من؟ آنان گفتند: خدا داند که نه.»(1)
1) . مناقب ابن مغازلی الشافعی 116؛ الطرائف سید بن طاووس 412؛ بحار الانوار 29/635؛ کشف الیقین 421؛ الولایة ابن عقدة الکوفی 172؛ منهاج الکرامه 92.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) از بزرگترین عُبّاد روزگار بود؛ هم از جهت کمیّت و مقدارِ عبادت، هم از جهت کیفیّت، یعنی اخلاص در عبادت و توجّه و حضور قلب.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمود:
گروهی به امید ثواب و پاداش خدا را عبادت میکنند که این عبادت تجّار است. گروهی دیگر از ترس عِقاب، عبادت میکنند و این عبادت بردگان است. گروهی نیز برای تشکّر از خدا او را عبادت میکنند و این عبادت آزادگان است.(1)
1) . نهج البلاغه ۴/۵۳؛ تحف العقول ۲۴۶؛ بحار الانوار ۴۱/۱۴.
در جای دیگر میفرماید:
خدایا! من تو را از ترس عقاب و به طمع ثواب، عبادت نمیکنم، بلکه تو را شایسته عبادت میدانم و عبادت میکنم.(1)
قشیری مینویسد:
هنگامی که وقت نماز فرا میرسید، امیرالمؤمنین (علیه السلام) رنگ صورتش تغییر میکرد و بدنش به لرزه میافتاد.
عرض شد: چرا این چنین می شوید؟. فرمود: هنگام ادای امانتی است که خدای متعال آن را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشت و آنها تحمّل قبول آن را نداشتند، ولی انسان ضعیف، آن را پذیرفت. ترس من از این است که آیا توانسته ام ادای امانت کنم یا نه.(2)
امام زین العابدین (علیه السلام) در کتابی که عبادتهای حضرت علی (علیه السلام) را ثبت کرده بود، نگاه کرد. پس آن را بر زمین نهاد و فرمود:
کیست که قدرت داشته باشد مانند علی ابن ابی طالب (علیه السلام) عبادت کند؟(1)
عُروة بن زبیر میگوید:
با گروهی در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم که سخن از نبرد بدر و بیعت رضوان به میان آمد.
ابودرداء گفت: آیا میخواهید کسی را نام ببرم که ثروتش از همگان کمتر، ولی تقوا و تلاشش در عبادت خدا بیش از همه است؟
گفتند: آری بگو.
گفت: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) .
در این هنگام تمام افراد حاضر در مجلس با ناراحتی از ابودرداء رو گرداندند. ابودرداء گفت: ای مردم! من آنچه
1) . شرح الاخبار ۳/۲۷۲؛ الارشاد ۲/۱۴۲؛ مکارم الاخلاق الطبرسی ۳۱۸؛ المستجاد من الارشاد ۱۶۷؛ بحار الانوار ۴۱/۱۷.
را دیدم میگویم، و هر یک از شما آنچه را که دیده است بگوید. من، خودم علی بن ابیطالب (علیه السلام) را در لابه لای درختان نخل دیدم که نیمههای شب با صدایی حزن آلود مناجات میکرد:...
صدای علی بن ابیطالب (علیه السلام) مرا به خود مشغول ساخت. من دنبال صدا رفتم و به حضرت رسیدم. بدون حرکت در گوشهای ایستادم و دیدم علی (علیه السلام) در دل تاریک شب چند رکعت نماز گزارد. آنگاه به دعا و گریه و مناجات مشغول شد... پس آنقدر گریست که بدون حرکت افتاد.
من پیش خودم گفتم از شدت شبزندهداری، خوابش برده، و گفتم او را برای نماز صبح بیدار میکنم. جلو رفتم و او را تکان دادم، ولی تکانی نخورد. گفتم: «انا لله و انا الیه راجعون، علی بن ابیطالب جان داد!»
با شتاب به منزلش رفتم و خبر فوت او را به همسرش دادم. حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ماجرا را پرسید و من تعریف کردم.
او فرمود: ای ابودرداء، به خدا سوگند این حالتی است که از ترس خدا به علی (علیه السلام) دست می دهد.
صبح که شد مردم به صورت علی (علیه السلام) آب زدند.
حضرت به هوش آمد، برخاست و مرا دید که میگریم. فرمود: چرا گریه میکنی؟
گفتم: به خاطر کاری که تو با خودت میکنی... به خدا سوگند، این صحنه را در زندگی هیچ یک از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ندیدم.(1)
«حبّه عرنی» میگوید:
شبی من و «نوف» در صحن دار الاماره خفته بودیم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دیدیم که همانند انسان واله و پریشان، دستش را بر دیوار گذاشته و میگفت: (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ...)(2). آیات مذکور را تکرار و همانند انسان مجنون حرکت میکرد.
حضرت به من فرمود: ای حبّه! خواب هستی یا بیدار؟
عرض کردم: بیدارم. شما اینگونه رفتار می کنید پس ما چه کنیم؟
شروع به گریستن کرد و فرمود: ای حبّه! خدا، به من و
تو، از رگ گردن نزدیکتر است. چیزی ما را از خدا محجوب نمی کند.
آنگاه به نوف فرمود: بیداری یا خواب؟
عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خواب نیستم. شما در این شب، ما را به گریه انداختی.
فرمود: اگر در این تاریکی شب، از خوف خدا گریه کنی، در قیامت، چشمت روشن میشود.
ای نوف! هر کس از خوف خدا اشکی بریزد، گناهانش آمرزیده میشود.
ای نوف! هر کس از خوف خدا بگرید و حُبّ و بغضش برای خدا باشد، کسی به منزلت او نمیرسد.
ای نوف! هر کس محبّت او در راه خدا باشد، چیزی را بر آن محبّت ترجیح نمیدهد، و هر کس بغضش در راه خدا باشد بغض خود را در راه منافع شخصی صرف نمیکند، بدین صورت حقیقت ایمانتان را کامل میگردانید.
سپس ما دو نفر را موعظه کرد و در آخر فرمود: از خدا بترسید. آنگاه حرکت کرد و فرمود: خدایا! نمی دانم تو از من اعراض کردهای یا عنایت داری؟ کاش می دانستم با این خواب های طولانی و کمی سپاسگزاری، حالم چگونه است!
حبّه گفت: به خدا سوگند! حضرت تا طلوع فجر در همین حال بود.(1)
معاویه به «ضرار بن ضمره» گفت: علی[علیه السلام] را برای من توصیف کن.
گفت:
علی (علیه السلام) را در بعض مواقف دیدم که در تاریکی شب، در محراب عبادت ایستاده بود. ریش خود را در دست گرفته و همانند انسان مارگزیده به خود میپیچید و زار زار میگریست و میفرمود:
ای دنیا! از من دور شو! آیا به سوی من می آیی؟ وقت تو نیست! هیهات! غیر مرا فریب بده! من به تو نیاز ندارم! تو را سه طلاقه کردم! زندگی تو، کوتاه و ارزش تو، کم و آرزوی من نسبت به تو، اندک است. آه از کمی توشه و طول سفر و مقصد بزرگ و دشواری های جایگاه!(2)
سلام بر کسی که بدون شک جبرئیل به او با لقب «امیرالمؤمنین» خطاب کرد، که رحمت و برکات خدا بر او باد.
امیرالمؤمنین به معنی پیشوای مؤمنان لقب ویژه حضرت علی (علیه السلام) است.
از امام باقر (علیه السلام) در علت نامگذاری حضرت علی (علیه السلام) به «امیرالمؤمنین» سؤال شد، فرمودند:
زیرا آن حضرت مردم را از علم اطعام میکند، و علم را به ایشان میخوراند؛ چرا که خوراک مردم از اوست.(1)
1) . بصائر الدرجات 532؛ الکافی 1/412؛علل الشرایع 1/161؛ معانی الاخبار 63؛ بحار الانوار 37/293.
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند:
بدان جهت حضرت علی (علیه السلام) را «امیرالمؤمنین» نامیدند چرا که او طعام و منبع علم بود و دانشمندان از دانش او توشه گرفته و دانش او را به کار میبستند.(1)
سلمان نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در علت نامگذاری حضرت به «امیرالمؤمنین» پرسش نمود که حضرت فرمودند:
زیرا وی علم را به آنان میخوراند. او دیگران را از علم اطعام میکند و خود از کسی علم نمیگیرد.(2)
همچنین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) - هنگامی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دیده به جهان گشوده و سوره مؤمنون قرائت نمودند - به حضرت فرمودند:
«انت والله امیرهم تمیرهم من علومک فیمتارون؛ به خدا سوگند تو امیر مؤمنان هستی، از دانشت به آنان اطعام میدهی و آنان بهره میبرند.»(3)
«علامه مجلسی;» پس از نقل روایات در این زمینه، سه وجه برای معنای «امیر» ذکر میکند و سومین وجه را اینچنین میفرماید:
سوم: اینکه معنای آن چنین باشد که اُمرای جهان بدان
سبب «امیر» نامیده میشوند که به تصور خودشان متکفل اطعام و تهیه نیازمندیهای مردم هستند. اما امارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای امیری، بزرگتر از این مطلب است؛ زیرا او آنها را از اطعامی تغذیه میکند که سبب زندگی جاوید اخروی آنان میگردد و طعام او قوت روحانی است، هر چند در تأمین معاش جسمانی مردم با دیگر امرا نیز وجه اشتراک دارد.(1)
براساس روایات متعدد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، «امیرالمؤمنین» لقب و عنوانی است که خدای تعالی منحصراً به علی بن ابیطالب داده است.
روایات شیعه دلالت بر این دارد که لقب «امیرالمؤمنین»
مخصوص علی بن ابیطالب (علیه السلام) است و بر هیچ کس جز او حتی بر سایر ائمه و امام زمان (علیهم السلام) نیز نباید اطلاق شود.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
مردی بر ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) وارد شده و گفت: السّلام علیک یا امیرالمؤمنین.
1) . بحار الانوار 37/293.
امام (علیه السلام) برخاست و روی پاهای خود ایستاد و فرمود: درنگ کُن! این نام برازنده کسی جز امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیست و خداوند این نام را بر وی نهاده است، و هر کس جز او این نام را بر او نهند و بدان راضی شود، هرزه میشود ]عمل فحشایی که قوم لوط مرتکب بودند[، و اگر این گونه نباشد، بدان مبتلا میشود و این قول خدا در کتاب اوست:
(إِن یَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَ إِن یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطَنًا مَّرِیدًا)(1)«]مشرکان[، به جای او، جز بتهای ماده را ]به دعا[ نمیخوانند، و جز شیطانِ سرکش را نمیخوانند.»
عرض کرد: پس قائمِ شما را به چه خوانند؟
فرمود: گویند: «السّلام علیک یا بقیّة الله السّلام علیک یابن رسول الله».(2)
در روایت دیگر است:
مردی امام صادق (علیه السلام) را «یا امیرالمؤمنین» خطاب نمود، آن حضرت ]با عتاب[ فرمود: آرام شو! هر کس
رضایت دهد او را به این نام بنامند، خداوند او را به گرفتاری ابوجهل مبتلا میکند.(1)
امام هادی (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از حضرت علی (علیه السلام) نقل مینماید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
چون مرا به معراج بردند، تا جایی رسیدم که با پروردگارم به اندازه دو کمان یا نزدیکتر فاصله داشتم و پروردگارم به من آنچه باید وحی فرماید، وحی فرمود.
سپس فرمود: یا محمّد، علی بن ابیطالب (علیه السلام) را «امیرالمؤمنین» بخوان که پیش از او کسی را به این نام ننامیدهام و پس از او نیز کسی را بدین نام نخواهم خواند.(2)
جابر جعفی از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل میکند که حضرت فرمودند:
اگر مردم میدانستند ازچه زمانی علی (علیه السلام) «امیرالمؤمنین» خوانده شد هرگز ولایتش را انکار نمیکردند.
جابر میپرسد: خدا به شما رحمت عنایت کند، علی (علیه السلام) از چه زمانی «امیرالمؤمنین» خوانده شد؟
حضرت پاسخ دادند: پرودگار عزیز و جلیل ]علی (علیه السلام) را «امیرالمؤمنین» خواند[ زمانی که ]درعالم ذر[ از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت ]و فرمود:[ آیا من پروردگار شما نیستم، و محمد (صلی الله علیه و آله) رسول من، و علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین؟(1)
ابن صلت با سندی از حضرت علی (علیه السلام) آورده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
1) . الیقین ۲۲۲؛ دلائل الامامه ۵۳؛ بحار الانوار ۳۷/۳۰۶ و المحتضر ۱۹۰؛ تفسیر فرات الکوفی ۱۴۵؛ تأویل الآیات ۱/۱۸۰ با اندک تفاوت.
چون مرا به معراج بردند و به سدرة المنتهی رسیدم، مرا در محضر پروردگارم نگاه داشتند، پس فرمود: یا محمّد! عرض کردم: لبیّک و سعدیک پروردگارا!
فرمود: خلق مرا آزمودی، کدام را مطیعتر به خود یافتی؟
گوید: عرض کردم: پروردگارا، علی (علیه السلام) را! فرمود: راست گفتی یا محمّد، آیا جانشینی برای خود گرفتهای که از جانب تو رسالتت را ادا نماید و آنچه از کتاب مرا که نمیدانند به بندگانم بیاموزد؟
گوید: عرض کردم: تو خود یکی را برای من برگزین که انتخاب تو برای من نیکوتراست.
فرمود: من علی (علیه السلام) را برای تو برگزیدم، پس او را برای خود خلیفه و وصی قرار ده. علم و حلم خود را به او دادم، و او به راستی «امیرالمؤمنین» است که قبل و بعد از او کسی این سِمَت را نیافته و نخواهد یافت.
یا محمّد، علی (علیه السلام) پرچم هدایت است و امام هر کس که مرا فرمان بُرده و نور اولیای من است و او همان کلمهای است که پارسایان را ملزم کردهام آن را همراه خود داشته باشند؛ هر کس دوستش بدارد مرا دوست داشته و آنکه دشمنش بدارد مرا دشمن داشته است.(1)
1) . الامالی الطوسی ۳۴۳؛ التحصین ۵۴۲؛ الجواهر السنیه ۳۱۰؛ تأویل الآیات ۲/۵۹۶؛ غایة المرام ۱/۹۱؛ بحار الانوار ۳۷/۲۹۱.
انس بن مالک و ابن عباس نقل کرده میگویند:
همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم که ناگاه علی بن ابیطالب (علیه السلام) وارد شد و عرض کرد: سلام بر تو ای رسول خدا!
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: سلام و رحمت و برکات خداوند از آن تو ای امیر مؤمنان.
حضرت علی (علیه السلام) عرضه داشت: آیا من شایسته این عنوان میباشم، در حالی که ای رسول خدا، هنوز شما زنده و در قید حیات هستید؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آری در حالی که من زندهام تو امیر مؤمنان هستی.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ماجرای جبرئیل را بیان کردند و فرمودند:
یا علی! دیروز در حالی که من و جبرئیل مشغول گفتگو بودیم بر ما گذر کردی و سلام ندادی. جبرئیل گفت: چه شده است «امیر مؤمنان» را که بر ما بی سلام گذر
نمود؟ سوگند به خدا که اگر سلام می داد، بسیار شادمان و مسرور می گشتیم و پاسخش را به احترام میدادیم.
علی (علیه السلام) عرضه داشت: ای رسول خدا! شما را با صحابی خود، دحیۀ کلبی دیدم که با یکدیگر مشغول گفتگو بودید، پس حیا کردم و خوش نداشتم که کلامتان را قطع کنم.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند او دحیه نبود بلکه جبرئیل بود که به او گفتم: ای جبرئیل، چگونه علی (علیه السلام) را «امیر مؤمنان» نامیدی؟ و او گفت: من او را امیرمؤمنان ننامیدم بلکه خداوند او را امیر مؤمنان نامیده است. خداوند عزوجل در غزوه بدر به من وحی کرد که بر تو فرود آیم و تو را فرمان دهم که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را امر نماید تا در میان دو لشکر اسلام و کفر به حرکت درآید و رزم آفرینی کند؛ چرا که ملائکه دوست دارند در این حالت به او بنگرند. پس این خداوند است که او را در آسمان «امیرمؤمنان» نامید.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حضرت فرمود:
علی جان! تو امیر کسانی هستی که در آسمانها و در زمینند. تو امیر کسانی هستی که از قبل از این در دنیا
بودهاند و اکنون از دنیا رفتهاند.
علی جان! تو امیر کسانی هستی که همچنان باقی هستند و زندگی میکنند.
علی جان! تو امیر کسانی هستی که پایدارند و بعد از این به دنیا میآیند و تا قیامت متولد میشوند.
هیچ امیری پیش از تو نبوده است و پس از تو نخواهد بود. روا نباشد که کسی که خداوند او را به این نام ننامیده است به نام «امیر مؤمنان» خود را نام برد.(1)
عبدالله بن عباس میگوید:
به خدا سوگند ما او را به «امیرالمؤمنین» نام نبردیم تا اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را به آن نامگذاری کرد.
روزی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در یکی از کوچههای مدینه میرفتیم که علی ابن ابیطالب9 از راه رسید و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اینگونه سلام کرد: «السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته؛ سلام بر تو ای رسول خدا
1) . مائة منقبه ۵۱؛ الیقین ۲۵؛ التحصین ۵۶۹؛ الصراط المستقیم ۲/۵۴؛ بحار الانوار ۲۷/۳۰۷؛ تأویل الآیات ۱/۱۸۵؛ مدینة المعاجز ۱/۶۵؛ تفسیر کنز الدقائق ۵/۲۴۴.
و رحمت و برکات خدا بر تو باد.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز در پاسخ فرمود: «و علیک السلام یا امیرالمؤمنین؛ و بر تو سلام باد ای امیرالمؤمنین» چگونه صبح کردی؟
عرض کرد: در حالی که خوابم پریشانی، بیداریام هراس و فکرم مشغول روز مرگ است.
ابن عباس میگوید:
از لقبی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به علی بن ابیطالب (علیه السلام) داد، تعجب کردم و به پیامبر گفتم: ای رسول خدا، آنچه درباره پسرعمویم علی (علیه السلام) گفتی از روی محبت و دوستی شخصی با او بود یا لقبی از ناحیه خداوند؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نه، به خدا سوگند آنچه درباره علی (علیه السلام) گفتم با چشم خودم دیدهام.
پرسیدم: ای رسول خدا چه دیدید؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
در شب معراج به هر دری از درهای بهشت نظر میکردم، روی آن نوشته شده بود: علی بن ابیطالب (علیه السلام) از هفتاد هزار سال پیش از خلقت آدم (علیه السلام) «امیرالمؤمنین» بوده است.(1)
1) . بحار الانوار ۳۷/۳۳۹ و زین الفتی العاصمی ۲/۴۱۴ به نقل از نور الامیر (علیه السلام) المعصومی ۲۸۲.
محمّد بن حسن بن علی بن ابیطالب از پدرش از جدّش: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
در لوح محفوظ، زیر عرش نوشته شده: «علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین»(1)
علی بن خرّور میگوید: من و علاء بن خفّاف بر ابواسحاق سبیعی - آنگاه که از خراسان آمده بود - وارد شدیم، پس گفتوگو میان ما در گرفت و من گفتم: ای ابواسحاق، حدیثی را برای تو از برادرت ابو داوود از عمران بن حصین خزاعی و بریدة بن حصیب اسلمی نقل کنم؟
گفت: آری.
گفتم:
ابو داوود مرا روایت کرد که بُریده - آنگاه که مردم با ابوبکر بیعت کردند - نزد عمران بن حصین آمده و به وی گفت: ای عمران! مردم آنچه را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در
1) . الیقین ۹۳ و ۱۵۱ و ۳۸۱؛ بحار الانوار ۳۷/۲۹۹؛ فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) ابن عقده ۱۴؛ ینابیع الموده ۲/۲۷۸؛ شفاء الصدور ۱/۱۷۴.
دیوار بنی فلان خاندان انصاری شنیده بودند فراموش کردهاند؛ که هر کس از مسلمانان بر وی وارد میگشت و سلام میکرد، سلامش را پاسخ داده و میفرمود: به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) سلام کن! آن روز تنها عمر بود که در مقابل فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ایستاده و پرسید: این فرمان خداست یا رسول خدا؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: بلکه فرمان خدا و رسول اوست!
عمران گفت: آری، آن روز را به خاطر دارم! بریده گفت: بیایید نزد ابوبکر برویم و در این مورد از او بپرسم که آیا پس از آن روز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عهد و پیمانی داشته که خلافت را به وی منتقل کرده یا فرمانی در این مورد از او دریافت نموده است؟ که او به دروغ چیزی را از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای ما نقل نمیکند و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دروغ نمیبندد.
پس روانه گشته و بر ابوبکر وارد شدیم. سپس از آن روز یاد کرده و گفتیم: در آن روز هرکس بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شد و سلام کرد، آن حضرت به وی فرمود: به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سلام کن! و تو از جمله کسانی بودی که با عنوان «امیر مؤمنان» به وی سلام کردی. ابوبکر گفت: آن روز را به خاطر دارم.
بریده به وی گفت: از زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وی را «امیرالمؤمنین» نامیده، کسی حق ندارد بر علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمانروایی کند! اگر مدرکی داری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خلافت را به تو واگذار کرده است یا در این مورد فرمانی از او داری که مربوط به بعد از آن روز باشد، از نظر ما نیز مورد تأیید هستی.
ابوبکر گفت: نه به خدا سوگند، نه عهد و پیمانی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دارم و نه فرمانی از او دریافت کردهام، لیکن مسلمانان تصمیمی گرفتند و من نیز از ایشان تبعیت کردم!
بریده به وی گفت: به خدا سوگند، این منصب به تو نمیرسد و مسلمانان نیز حق ندارند برخلاف خواست رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کار کنند.
ابوبکر گفت: در پی عمر میفرستم تا شما را پاسخ دهد. چون عمر آمد، ابوبکر به وی گفت: این دو درباره چیزی از من پرسیدند که خود شاهد آن بودهام، سپس کلام ایشان را برای عمر باز گفت.
عمر گفت: من نیز آن را شنیدهام لیکن برای آن پاسخ دارم.
بریده پرسید: پاسخ داری؟
گفت: دارم!
گفت: آن چیست؟
عمر گفت: نبوّت و امارت در یک خاندان جمع نمیشوند!
بریده این فرصت را غنیمت شمرده - و او مردی دانا و در سخن جسور بود - لذا گفت: ای عمر! خدای عزوجل این را از تو نمیپذیرد، مگر نشنیدهای که خداوند در کتاب خود میفرماید:
(أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلیَ مَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ ءَاتَیْنَا ءَالَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَه وَ ءَاتَیْنَاهُم مُّلْکا عَظِیمًا)(1)«بلکه به مردم، برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک میورزند. در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان ملکی بزرگ بخشیدیم.»
با توجه به این آیه، خدوند نبوّت و امارت را برای ایشان یکجا جمع کرده است.
گوید: عمر چنان به خشم آمد که چشمانش برافروخته شد، سپس گفت: شما جز برای اختلافافکنی میان این
1) . سورة النساء ۵۴.
اُمّت و پریشان کردن کار آنها نیامدهاید! از آن روز به بعد، عمر از دست ما خشمگین بود تا اینکه از دنیا رفت.(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
چون به علی (علیه السلام) با عنوان «امیرالمؤمنین» سلام داده شد، آن دو مرد در حالی که میگفتند: «به خدا سوگند هرگز آنچه را پیامبر برای وی مقرر کرد، تحویلش نخواهیم داد» از آنجا بیرون رفتند.(2)
درباره اعطای لقب «امیرالمؤمنین» به حضرت علی (علیه السلام) در مصادر مخالفین روایات بسیاری در دست است تا جایی که «سید بن طاووس» کتاب «الیقین باختصاص مولانا علی بإمرة المؤمنین» را به این موضوع اختصاص داده است.
«علامه مجلسی» پس از نقل ۸۴ روایت در این زمینه، مینویسد:
هیچ منصفی در تواتر این روایات - که هم از طُرُق خاصه و هم از طُرُق عامه با اسناد فراوان و متفاوت نقل شدهاند - تردید به خود راه نمیدهد، هر چند که ما به خاطر دوری از طولانی شدن، از ذکر برخی از آنها خودداری کردیم، و برخی دیگر را به سبب کافی بودن آنچه ذکر شد، برای روشن شدن مقصود - و نه به خاطر اینکه تصریحی بر امامت و خلافت وی باشد - در سایر بابها آوردهایم؛ زیرا اگر وی در حیات و بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا و رسولش «امیر مؤمنان» بوده، بر مردم لازم بود، در اوامر و نواهی از وی اطاعت کنند، و این واژه [المؤمنین] به دلیل جمع و دارای الف و لام بودن، همه مؤمنان را در بر میگیرد، و این خود به معنای امامت کبری و زعامت عُظمی میباشد، بخصوص که در اکثر روایات دیگر، همراه با نصوص و قراین دیگر و آشکاری است که تصریح بر امامت وی دارند، و معنایی جز آنچه ذکر شد را برنمیتابند.
بنابراین، هر که را خداوند به حق هدایت فرموده، این
مسأله نزد او از روشنترین امور است، و هر کس خداوند وی را از نور بیبهره ساخته، نوری نخواهد داشت.(1)
1) . بحار الانوار ۳۷/۳۳۹.
در این فراز زیارت به حضرت با عنوان «صاحب المعجزات» سلام داده شده است.
معجزه از سوی پیامبر و امام: دلیلی بر حقانیت نبوت و امامت آنهاست که توضیحات آن در مقدمه تحت عنوان «توضیح نکاتی پیرامون معجزه» گذشت.
در طول زندگانی رسول خدا، امیرالمؤمنین و ائمه معصومین (علیهم السلام) معجزات فراوانی از حضرات بروز کرد.
دانشمندان اسلامی کتب مستقلی پیرامون معجزات معصومین (علیهم السلام) جمعآوری و تدوین کردهاند، به عنوان نمونه:
عیون المعجزات، نوادر المعجزات، الباهر من المعجزات، تثبیت المعجزات، الروضه فی المعجزات و الفضائل، ثاقب المناقب
فی المعجزات الباهرات، الخرائج و الجرائح، ام المعجزات، مدینه المعاجز، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، کنز المعجزات، ربیع المعجزات، اشرف المعجزات، روضة المعجزات، غرفه المعجزات، کتاب المعجزات، نخبة المعجزات، نوادر المعجزات، الوجیز العلیه فی المعجزات العلویه، الهائیه فی المعجزات، الروضات الزاهرات فی المعجزات، المعجزات الخالدات، معجزات مرتضوی و...
بیشک آنچه از فضائل و معجزات به دست ما رسیده و در کتب نقل گردیده اندکی از بسیار، و قطرهای از اقیانوس بیکران است که غیر از معصومین (علیهم السلام) احدی احاطه بر آن نخواهد داشت.
ما به جهت اختصار - علاوه بر معجزاتی که در طول این نوشتار نقل شد - در این قسمت - تیمناً و تبرکاً - اکتفا به ذکر شش معجزه از حضرت نموده و خوانندگان محترم را به کتب مربوطه ارجاع میدهیم.
از امام رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان روایت شده که فرمودند:
روزی یک یهودی نزد شخصی آمد و گفت: پدرم مرده است و گنجهایش را پنهان کرده و جای آن را به ما نشان نداده است، اگر جای آن را به من نشان بدهی یک سوم آن را برای تو و یک سوم دیگر آن را برای مسلمانان و یک سوم آخرش را برای خودم میگذارم و اسلام خواهم
آورد. آن شخص گفت: هیچ کس به جز خدا از غیب مطّلع نیست.
مرد یهودی نزد حضرت علی (علیه السلام) آمد و از ایشان سؤال کرد، حضرت فرمودند: به کشور یمن برو و از وادی برهوت سؤال کن، وقتی به آنجا رسیدی بنشین تا خورشید غروب کند، سپس دو کلاغ سیاه پیش تو میآیند و با هم بازی میکنند، در این هنگام پدرت را به اسم صدا بزن و به او بگو: «من فرستاده وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، با من سخن بگو من هم با تو سخن میگویم» سپس جای گنج را از او بپرس، همانا جای آن را به تو نشان میدهد.
مرد یهودی به یمن رفت و از وادی برهوت سؤال کرد، پس به آنجا رفت و نشست تا وقتی که خورشید غروب کرد، آنگاه دو کلاغ سیاه آمدند همانگونه که حضرت توصیف کرده بود. پدرش را صدا زد، پدرش نزد او آمد و گفت:
وای بر تو! چرا به اینجا آمدهای؟ اینجا یکی از سرزمینهای آتش است. مرد یهودی گفت: آمدهام تا از تو جای گنج را سؤال کنم. پدرش گفت: در فلان مکان است، سپس به او گفت:
وای بر تو! بر دین محمّد (صلی الله علیه و آله) وارد شو و اسلام بیاور. همانا آن راه، راه نجات است. سپس آن دو کلاغ رفتند و آن یهودی برگشت و گنج را پیدا کرد. گنج از طلا و نقره بود. آن را نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورد در حالی که میگفت:
«أشهد أن لا اله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله و أنّ علیاً وصی رسول الله و أخوه و أمیرالمؤمنین کما سمیت؛ شهادت میدهم به اینکه معبودی به جز خدای منان نیست و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) رسول اوست و علی (علیه السلام) جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و برادر او و امیر مؤمنان است».
سپس عرض کرد:
این هدیهای از طرف من به شما است، آنچه را که دوست دارید انجام بدهید، همانا شما جانشین خداوند ربالعالمین هستید.(1)
از «سلمان فارسی» روایت شده است میگوید:
1) . الخرائج والجرائح 1 / 192؛ مشارق انوار الیقین 122؛ بحار الانوار 41 / 196؛ مدینة المعاجز 2 / 46.
روزی نزد سرورم امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زمین بیآب و علفی نشسته بودم، یکباره یک جوجه تیغی از محلی که حضرت علی (علیه السلام) برای عبادت به آنجا رفته بودند گذشت، حضرت وقتی جوجهتیغی را دیدند با آن حرف زده و فرمودند:
چند سال است در این صحرا بدون آب و علف زندگی میکنی؟ آب و غذایت را چگونه تهیه میکنی؟ هماندم به اذن خدای تبارک و تعالی جوجه تیغی به زبان فصیح جواب داد:
«یا امیرالمؤمنین! من چهارصد سال است که در این صحرا زندگی میکنم و آب و غذایم را خداوند برایم میفرستد با این شرط که اگر گرسنه شدم بر شما و اهل بیت شما صلوات بفرستم و اگر تشنه شدم بر دشمنان شما و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) لعنت بفرستم، آنگاه خداوند تشنگیام را برطرف میکند».
سلمان میگوید: به مولایم عرض کردم:
صلوات و سلام خدا بر شما باد یا امیرالمؤمنین! این کاری که انجام دادی عجیب است؛ زیرا هیچ کس با حیوانات حرف نمیزند، مگر سلیمان بن داود (علیه السلام) که فقط او با پرندگان حرف میزد.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:
ای سلمان! آیا نمیدانی که ما علم حرف زدن با پرندگان را به ایشان آموختیم؟ ای سلمان! دوست داری عجیبتر از آن را به تو نشان دهم؟
عرض کردم: بله، پدر و مادرم فدایت ای سرورم، یا امیرالمؤمنین، ای وصی رسول رب العالمین!
سلمان فارسی میگوید: حضرت علی (علیه السلام) به آسمان رو کرده و خطاب فرمود:
ای طاووس! پایین بیا. طاووس پایین آمد، سپس به قرقی خطاب کرد: قرقی! پایین بیا. او نیز پایین آمد، سپس به باز و کلاغ خطاب کرد و آنها نیز به دستور حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پایین آمدند، آنگاه به من فرمودند:
ای سلمان! سر آنها را بزن و پاهایشان را بکن و آنها را تکهتکه کن و سپس گوشتهایشان را با هم مخلوط کن. من نیز به دستور حضرت این کار را انجام دادم. من در کار امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شک افتادم، که حضرت رو به من کرد و فرمودند:
ای سلمان! چه چیزی با خودت میگویی؟ آیا در کار ما شک کردهای؟
عرض کردم: بله، از کاری که انجام دادید متحیّر شدم؛ زیرا پرندگان هیچ گناهی ندارند، آنها پرواز میکردند، شما امر فرمودید که پایین بیایند، آنها نیز پایین آمدند و سپس به من دستور فرمودید که آنها را سر ببرم، پرهایشان را بکنم، قطعهقطعه کنم و گوشتهایشان را با هم مخلوط بکنم. من هم این کارها را انجام دادم امّا با خود میگویم: چرا من این کار را کردم؟ سپس به من فرمودند:
ای سلمان! دوست داری آنها را در همین لحظه برایت زنده کنم؟
عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! این کارِ خیلی مشکلی است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به گوشتهای مخلوط شده پرندگان اشاره کردند و چیزی زمزمه نمودند که مفهوم آنها را نمیدانستم، یکباره دیدم آن پرندگان به اذن خدای تبارک و تعالی پرواز کردند.(1)
1) . زنده شدن مردگان - آدمی، حیوان، پرنده - توسط اولیاء الهی و به اذن پروردگار مستند قرآنی دارد، و در آیات متعددی بیان شده است. متن و ترجمه آیات مربوطه در پاورقی شماره 2-4 صفحه 130 گذشت.
سلمان میگوید: از کار امیرالمؤمنین (علیه السلام) خیلی تعجب کردم، عرض کردم: مولای من! این کار خیلی عظیم است، حضرت فرمودند:
ای سلمان! از امر خدای تبارک و تعالی تعجب نکن، همانا خدای عزوجل بر همه چیز قادر است و هرچه دوست دارد انجام میدهد.
سلمان! مواظب باش هرگز به کاری که انجام دادهام شک نکنی؛ زیرا من بنده خدا هستم، دستورم دستور او و نهی من نهی او، قدرتم قدرت او و قوتم قوت او است.(1)
از «ابوحمزه ثمالی» از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرمودند:
روزی حضرت علی (علیه السلام) صدا زد: چه کسی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) امانت یا عهد و پیمانی دارد؟ نزد من بیاید و آن را از من بگیرد. مردم نزد حضرت میآمدند امانتشان را میطلبیدند، حضرت سجاده رسول
1) . مدینة المعاجز 1 / 257؛ نفس الرحمن 488 و الخرائج والجرائح 560 به صورت مختصر و به نقل از جابر.
خدا (صلی الله علیه و آله) را کنار میزد و آن امانت را به صاحبانشان میداد.
عمر به ابوبکر گفت: او دارد دنیا را از ما میبرد! ابوبکر به عمر گفت: چه ترفندی داری؟ عمر گفت: همانطور که علی (علیه السلام) صدا میزند تو نیز صدا بزن، پس ابوبکر نیز این کار را انجام داد.
خبر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید، ایشان فرمودند: به زودی او پشیمان میشود.
روزی از روزها ابوبکر نزد مهاجرین و انصار نشسته بود، یک نفر از اعراب وارد مسجد شد و از او سؤال کرد: آیا تو جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستی؟ گفت: بله، چه میخواهی؟
اَعرابی گفت: اگر تو جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستی پس آن هشتاد شتری را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من وعده داده است نشانم بده.
ابوبکر گفت: اینها چه شترهایی هستند؟ جواب داد: همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضمانت کرده که هشتاد شتر مو قرمز و چشم سرمه کشیده به من نشان بدهد، اگر تو جانشین ایشان هستی آنها را به من نشان بده.
ابوبکر به عمر گفت: حال چکار کنیم؟ عمر گفت: اعراب جاهل هستند به او بگو: آیا در مورد آنچه
میگویی شاهد داری؟ پس اگر شاهد داری آن را پیش من بیاور.
ابوبکر سخن عمر را به اعرابی گفت، اعرابی عرض کرد: از چیزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضمانت کرده شاهد میخواهی، به خدا قسم! تو وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستی.
سلمان فارسی بلند شد و به اعرابی گفت: ای اعرابی! من تو را نزد وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) میبرم. آنگاه سلمان و اعرابی حرکت کردند تا به حضرت علی (علیه السلام) رسیدند. سلمان فارسی به اعرابی گفت: این جانشین بر حقّ پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.
اعرابی از حضرت سؤال کرد: آیا شما جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستید؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: بلی، چه چیزی میخواهی؟
عرض کرد: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من ضمانت داده که هشتاد شتر مو قرمز و چشم سرمه کشیده را به من نشان بدهد.
حضرت فرمودند: اگر آنها را به تو نشان دهم خود و خانوادهات ایمان میآورید؟
اعرابی به دو دست حضرت افتاد و در حالی که میبوسید گفت: شهادت میدهم که تو وصی و خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستی؛ چرا که این گفتارِ شما همان
شرطِ بین من و رسول خداست، و ما همان روز اسلام و ایمان آوردیم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) فرمودند: یا حسن! تو و سلمان و اعرابی به فلان سرزمین بروید و «صالح»(1)را صدا بزنید، اگر جواب تو را داد به او بگو: «امیرالمؤمنین (علیه السلام) به تو سلام میرساند و میفرماید: هشتاد شتری را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این اعرابی ضمانت داده است را به او نشان بده».
سلمان میگوید: به آن سرزمینی که حضرت اشاره کرده بود رفتیم و امام حسن (علیه السلام) «صالح» را صدا زد، او جوابش را داد و گفت: «لبیک یابن رسول الله» امام حسن (علیه السلام) سلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به او رساند و آنچه حضرت فرموده بود را به او فرمودند.
صالح عرض کرد: چشم! اطاعت میکنیم، سپس زمین را شکافت و ریسمان شترها را به امام حسن (علیه السلام) داد و امام حسن (علیه السلام) آن را به اعرابی داد، آنگاه شترها یکی بعد از دیگری از زمین خارج شدند در حالی که قرمز مو
1) . «صالح» یکی از پادشاهان جن است که نماینده امیرالمؤمنین (علیه السلام) در میان قومش میباشد.
و سرمه به چشم کشیده بودند همانگونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را وصف کرده بودند.(1)
از «میثم تمار» روایت شده میگوید:
من در حضور مولایم امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودم، مردم در اطراف حضرتش بودند، ناگهان مرد والامقامی - که قبای خاکستری بر تن داشت و عمامه زردی بر سر گذاشته و با دو شمشیر مسلّح بود - بدون اینکه سلامی داده و سخنی گوید، وارد شد.
مردم از اطراف برای دیدن او گردن کشیدند و با گوشه چشم به او مینگریستند که آنها از همه اطراف در برابر او ایستاده بودند، ولی مولایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر مبارکش را به خاطر او بلند نکرد.
هنگامی که حواس مردم جمع شد، زبانش همچون شمشیر برّان و تیزی که از نیام خود کشیده شود، گشوده شد و گفت:
کدام یک از شما به شجاعت برگزیده شده، تاج کمال و
1) . الخرائج و الجرائح 1 / 175؛ بحار الانوار 41 / 192؛ مدینة المعاجز 1 / 523؛ غایة المرام 6 / 334.
فضیلت بر سر نهاده، زرهی از قناعت به خود پوشیده است؟
کدام یک از شما در حرم تولد یافته، دارای خُلق و خوی والا و متصف به بزرگواری و کرم هست؟
کدام یک از شما سرش کممو، اساسش استوار، پهلوان جنگجو، تنگکننده نفسها و گیرنده قصاص هست؟
کدام یک از شما شاخه تر و تازه و بخشی از خاندان با نجابت ابی طالب (علیه السلام) هست؟
کدام یک از شما کسی است که حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) را در دورانش یاری نمود، و سلطنت او را قوی و شأن او را والا گردانید؟
کدام یک از شما قاتل دو «عمرو» و به اسارتگیرنده دو «عمرو»(1)هست؟
میثم تمار میگوید: حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند: «من هستم ای سعد بن فضل بن ربیع بن مدرک بن طیّب بن اشعث بن ابی سمع بن اجل بن فزار
1) . منظور از دو «عمرو» که حضرت آنان را کشت «عمرو بن عبدود» و «عمرو بن اشعث مخزومی» است. و دو «عمرو» که حضرت به اسارت گرفت «ابوثور عمرو بن معدی کرب» و «عمرو بن سعید عشابی» است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن دو را در جنگ بدر به اسارت درآورد.
بن دعیل بن عمرو دوینی!»
او گفت: لبیک یا علی (علیه السلام) !
حضرت فرمودند:
آنچه میخواهی پرسش کن که من گنج اندوهناکانم، من به نیکوکاری موصوف هستم، منم کسی که زمین سرسخت به دست من آرامش گرفت و به دستور من ابر، باران بارید، منم کسی که در هر کتابی توصیف شدهام، من طور و اسبابم، من «ق» و قرآن مجیدم، من نبأ عظیمم، من صراط مستقیمم، منم دارای کمال، منم جوینده آشکار، منم سرور بزرگوار، منم دلیر و جنگجو، منم دارای نبوّت و سطوت، منم دانا، منم شکیبا، منم حافظ، منم والا، و به سبب فضل من هر کتابی گویا، و به سبب دانش من صاحبان عقل و خرد گواهی میدهند، منم علی برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شوهر دختر او و پدر فرزندان او.
در این هنگام آن عرب گفت: به ما چنین رسیده که در روی زمین تویی که مردگان را زنده کرده و زندگان را میمیرانی و مردم را فقیر و غنی را حاجت روا مینمایی.
حضرت فرمودند: مشکلت را بگو.
گفت: من نماینده شصت هزار جمعیت از قبیله
«عقیمه» هستم، شخصی از آنها مدتی است مرده و آنان در علّت مرگش با هم اختلاف دارند، اکنون جسد آن مرده را به همراه من فرستادهاند که اینک پشت در مسجد است، اگر او را زنده نمایی خواهیم دانست که تو راستگو، نجیبزاده و شریف هستی و به راستی یقین میکنیم که تو حجت خدا در زمین هستی، و اگر نتوانی او را زنده کنی، او را به میان قبیلهاش برگردانده و خواهیم فهمید که ادعای تو غیر صحیح است و آنچه که توانایی انجام آن را نداری، اظهار میکنی.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به میثم تمار کرده و فرمودند:
ای اباجعفر! سوار مرکب شو و خیابانها و محلات کوفه را دور بزن و ندا بده:
«کسی که میخواهد فضیلت و برتری علم و دانشی که خدا به علی (علیه السلام) برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و شوهر فاطمه زهرا (علیها السلام) داده را بنگرد، فردا به صحرای نجف آید.»
هنگامی که میثم تمار مأموریتش را انجام داد و برگشت، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمودند: این عرب را مهمان کن.
میثم میگوید: من او را با تابوتی که در آن مردهای به همراه داشت به خانهام بردم و با خانواده در خدمتش بودیم.
فردا صبح هنگامی که حضرت نماز صبح را خواندند به سوی صحرای نجف به راه افتادند، من نیز به همراه حضرتش بودم. در کوفه کسی از خوب و بد نماند جز آنکه به صحرای نجف آمد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: ای اباجعفر! اَعرابی را با مردهای که به همراه دارد بیاور.
من فرمان حضرت را اطاعت کرده و هر دو را به صحرای نجف حاضر ساختم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به مردم کرده و فرمودند: ای مردم کوفه! آنچه از ما مشاهده میکنید درباره ما بگویید و آنچه از ما میشنوید به دیگران روایت کنید.
آنگاه فرمودند: ای اعرابی! شترت را بخوابان و جسد رفیق مردهات را با کمک عدّهای از مسلمانان از تابوت بیرون بیاور.
میثم تمار میگوید: مرد عرب از تابوت، پارچهای از دیباج زرد بیرون آورد و باز کرد. زیر آن، پارچهای از دیباج سبز بود، آن را هم باز کرد. زیر آن، کیسهای از لؤلؤ بود که در میان آن جوانی بود که گیسوانش همانند گیسوان زنان زیبا بود.
حضرت رو به اعرابی کرده و فرمودند: چند روز است این جوان مرده؟ گفت: چهل و یک روز.
حضرت فرمودند: علّت مرگش چه بوده؟
اعرابی گفت: خانواده او میخواهند تو او را زنده نمایی تا بگوید چه کسی او را کشته، چرا که او صحیح و سالم شب خوابیده و بامدادان گوش تا گوش او بریده شده بود.
حضرت فرمودند: چه کسی خون او را میخواهد؟
گفت: پنجاه نفر از خویشان او دست به دست هم داده و در پی خون او هستند. ای برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ! شک و تردید را از میان بردار و امر قتل او را آشکار کن.
حضرت فرمودند: عمویش او را کشته است؛ زیرا دختر خود را به ازدواج او درآورد ولی این جوان او را رها کرد و زن دیگری اختیار نمود، عمویش از کینه و عناد او را کشت.
اعرابی گفت: ما به این سخن راضی و قانع نمیشویم، میخواهیم این جوان خودش در میان خانوادهاش شهادت دهد که چه کسی او را کشته تا آتش فتنه و جنگ در میان آنان خاموش گردد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) برخاست و خدای متعال را حمد و سپاس گفته و بر پیامبر (علیه السلام) درود فرستاد، آنگاه فرمودند:
ای مردم کوفه! به راستی که ارزش گاو بنیاسرائیل در
نزد پروردگار از علی (علیه السلام) برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بالاتر نیست، همانا خدای متعال به وسیله او مردهای را پس از هفت روز زنده کرد(1).
سپس کنار جسد مرده رفته و فرمودند: همانا بنیاسرائیل عضوی از اعضاء بدن گاو را به مرده زدند و او زنده شد، من عضوی از بدنم را به این مرده میزنم، چرا که عضوی از من نزد خدای متعال بهتر از آن گاو است. آنگاه با پای راستش او را تکان داده و فرمودند:
«ای مدرک بن حنظل بن غسّان بن بحر بن فهم بن سلام بن طیّب بن مدرک بن اشعث بن اخرص بن داهل بن عمر بن فضل بن حباب! برخیز که علی (علیه السلام) به اذن خدا تو را زنده نمود.»
در این هنگام جوانی از تابوتی برخاست که سیمایش از آفتاب زیباتر و از مهتاب درخشندهتر بود و رو به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) کرد و گفت: لبیک، لبیک ای زندهکننده استخوانها! ای حجت خدا بر مردم! ای بینظیر در عقل و احسان! ای امیرالمؤمنین! ای جانشین رسول پروردگار جهانیان! ای علی بن ابی طالب (علیه السلام) !
1) . سورة البقرة 67-73.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: ای جوان! چه کسی تو را کشته است؟
گفت: عمویم «حریث بن زمع بن میکال بن اصم.»
سپس حضرت به آن جوان فرمودند: به سوی خانوادهات برگرد.
جوان گفت: من نیازی به خویشانم ندارم.
حضرت فرمودند: چرا؟
گفت: میترسم دوباره مرا بکشند و شما در میان این امّت نباشید، پس چه کسی مرا زنده مینماید؟
حضرت رو به اعرابی کرده و فرمودند: تو به سوی خانوادهات بازگرد.
اعرابی گفت: من تا زندهام به همراه تو و این جوان هستم.
آنان نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ماندند تا اینکه هر دو در جنگ صفین به فیض شهادت نایل شدند، رحمت خدا بر آنها باد.
مردم کوفه نیز پس از مشاهده این جریان شگفتانگیز به خانههایشان بازگشتند و سخنان گوناگونی در مورد حضرت بر زبان جاری کردند.(1)
1) . عیون المعجزات 18؛ نوادر المعجزات 31؛ الروضه 148؛ الفضائل ابن شاذان 1؛ مدینة المعاجز 1 / 247؛ بحر المناقب جمال الدین الموصلی 101 مخطوط به نقل از شرح احقاق الحق 8 / 726.
از «ابن حارث همدانی» روایت شده است:
یک روز در کوفه کنار در مسجد با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) ایستاده بودیم، ناگهان یک یهودی در حالی که دو ماهی در دست داشت وارد شد.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: ای مرد! پدر و مادرت را از بنیاسرائیل چند خریدهای؟
ناگهان آن یهودی ضجهای کشید و فریاد زد: ای مردم! جمع شوید، آیا سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نمیشنوید که میگوید من به عالَم غیب آگاه هستم و میگوید پدر و مادرم را از بنیاسرائیل خریدهام؟!
جمعیت زیادی جمع شدند و سخنان حضرت علی (علیه السلام) و یهودی را شنیدند و من با تعجب به حضرت نگاه میکردم. یکباره حضرت جملاتی زیر لب مبارکشان زمزمه کرد و هیچ کسی معنای آن را نمیدانست، سپس حضرت یکی از دو ماهی را گرفته و خطاب کرد:
تو را قسم میدهم به آن کسی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بر حقّ
فرستاد و مرا وصیش قرار داد و کسی که تو را از نطفه آفرید، سپس انسان و بعد از دنیا رفتنش، تو را به ماهی مسخ نمود! به من بگو: من چه کسی هستم و تو چه کسی هستی؟
ناگهان به اذن خدای تبارک و تعالی آن ماهی به زبان فصیح عربی گفت:
تو امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) جانشین پروردگار جهانیان، حجت خدا، سرور اوصیا، همسر زهرای بتول3، حبیب خدا، نور خدا، چشم خدا و ... هستی!
سپس آن ماهی به یهودی رو کرد و گفت: ای مرد! من پدرت، فلانی پسر فلانی هستم و در فلان سال و فلان ماه و فلان روز از دنیا رفتهام ومال زیادی برای تو گذاشتهام و علامتی در دستت است.
آنگاه حضرت علی (علیه السلام) به ماهی دیگر رو کرده و همان سخنانی را که به ماهی قبل خطاب نموده بود را تکرار فرمود، پس آن ماهی نیز به اذن خداوند متعال با زبان فصیح، همان سخنان ماهی قبل را تکرار کرد.
سپس آن ماهی به مرد جوان یهودی رو کرد و گفت: من مادرت، فلانی دختر فلانی هستم و در فلان روز و ماه و
سال از دنیا رفتهام و علامتی در دستت است که چنین و چنان است....
آنگاه همه قوم بعد از مشاهده ماهیها و گفتوگوی آنها گفتند:
«أشهد أن لا إله الّا الله و أنّ محمّد عبده و رسوله و أنک أمیرالمؤمنین حقاً حقاً؛ ما شهادت میدهیم که خدایی جز ذات پاک الله نیست و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست و تو امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، سرور مؤمنین بر حقّ و حقیقت هستی».
آنگاه آن دو ماهی به حالت قبلیشان برگشتند و آن یهودی ایمان آورد و گفت:
«أشهد أن لا إله الّا الله و أنّ محمّد عبده و رسوله و أنک امیرالمؤمنین حقاً حقاً؛ شهادت میدهم که خدایی جز ذات پاک الله نیست و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست و تو امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، سرور مؤمنین بر حقّ و حقیقت هستی».(1)
1) . عیون المعجزات 14؛ نوادر المعجزات 24؛ مدینة المعاجز 1 / 255.
از «سلمان فارسی» روایت شده است:
زنی از انصار که به او «أم فروه» گفته میشد. او مردم را به شکستن بیعت با ابوبکر وبیعت با علی تشویق می کرد، چون خبر به ابوبکر رسید زن را احضار کرد و از او خواست که توبه کند اما او سر باز زد.
ابوبکر به او گفت: ای دشمن خدا! آیا بر جدایی جماعتی از مسلمانان که بر امامت من اجماع کرده اند تشویق میکنی، حرفت در پیشوایی من چیست؟
أم فروه گفت: تو پیشوا نیستی؟
ابوبکر گفت: پس من کیستم؟
أم فروه گفت: فرمانروایی که قومت تو را برگزیدهاند و به همین دلیل از تو پیروی میکنند و برای دنیا به تو روی آوردهاند و زمانی که از تو بدشان بیاید تو را کنار میزنند. امام کسی است که از جانب خدا و رسولش انتخاب و ویژه شده و ستم بر او روا نیست، و امامِ انتخاب شده، آنچه در آشکار و نهان و در شرق و غرب از خیر و شر است را میداند، هرگاه زیر خورشید و ماه بایستد برایش سایهای نیست، و امامت برای بتپرست و کسی که کافر بوده و سپس مسلمان شده روا نیست؛ تو ای پسر ابوقحافه کدام یک از این دو هستی؟
ابوبکر گفت: از امامانی که خدا برای بندگانش برگزیده است.
أم فروه گفت: برخدا دروغ بستی، اگر تو از کسانی بودی که خداوند تو را برگزیده بود تو را در کتابش یاد میکرد، همچنان که درباره ایشان فرمود:
(وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ کَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ)؛ «و برخی از آنان را چون صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قراردادیم که به فرمان ما هدایت میکردند».(1)
أم فروه سپس به او گفت: وای بر تو، اگر امام هستی اسم آسمان دنیا و آسمان دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم چیست؟
ابوبکر متحیر در جواب ماند و اندکی بعد گفت: اسم آنها نزد خدایی است که آنها را آفرید است.
أم فروه گفت: اگر برای زنان آموزش دین به مردان روا بود به تو میآموختم.
ابوبکر گفت: ای دشمن خدا! اسم آسمان ها را یک به یک میگویی، وگرنه تو را به قتل می رسانم؟
أم فروه گفت: پدرِ کشتار! تهدیدم میکنی؟ به خدا
1) . سورة السجده ۲۴.
سوگند! جریان کشتارم به دست تو برایم مهم نیست، ولیکن باخبرت میسازم؛ اما آسمان دنیا: ایلول، دوم: ربعون، سوم: سحقوم، چهارم: ذیلول، پنجم: ماین، ششم: ماجیرو، هفتم: ابعث است.
آنگاه ابوبکر و هرکس با او بود متحیر ماندند و به او گفتند: در مورد علی (علیه السلام) چه میگویی؟
أم فروه گفت: در مورد امام امت و وصی اوصیا، کسی که زمین و آسمان به نورش روشن گردید و توحید کسی کامل نمیشود، مگر به وسیله حقیقت معرفتش، چه چیزی بگویم؟ ولی تو بیعتت را شکستی و چیزی را به چیز دیگر تبدیل کردی و دینت را فروختی.
ابوبکر با شنیدن این سخنان گفت: بکشیدش، او بر امام زمان خود مرتد شده است، او را به قتل برسانید.
أم فروه را کشتند. علی (علیه السلام) در مزرعه اش در وادی القری بود وقتی خبر کشته شدن أم فروه به ایشان رسید، به سوی قبرش رفت، در آن جا در اطراف قبر چهار پرنده سفید بود که منقارشان سرخ بود، در نوک هرکدام دانه اناری بود و در سوراخی در قبر داخل میشدند، چون پرندگان به علی (علیه السلام) نگاه کردند بال بال زده و سر وصدا کردند.
حضرت پاسخشان را با کلامی که شبیه کلام آنها بود، داد و فرمود: اگر خدا بخواهد انجام میدهم.
آنگاه در برابر قبر ایستاد و دستش را در امتداد آسمان کشید وفرمود: «یا محی النفوس بعد الموت ویا منشیء العظام الدارسات...؛ ای زنده کننده جان ها بعد از مرگ و ای پرورش دهنده استخوانهای پراکنده ! أم فروه را برای ما زنده کن و او را عبرتی برای کسی که با تو مخالفت کرد قرار بده.
در این هنگام هاتفی از غیب ندا داد: ای امیرالمؤمنین! با امرت اجرا کن ]خودت دستور بده تا زنده شود[.
أم فروه درحالی که با ملحفه سبزی از جنس دیبای سبز بهشتی پیچیده شده بود، خارج شد و عرضه داشت: ای مولای من! پسر ابوقحافه خواست نور تو را خاموش کند؛ اما خدا میخواهد نور تو افزونی یابد.
این مطلب به ابوبکر و عمر رسید و متعجب ماندند.
سلمان به آنها گفت: اگر ابوالحسن (علیه السلام) بر زنده کردن اولین و آخرین قسم میخورد زندهشان میکرد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را به همسرش بازگرداند، او [پس از زنده شدن] برای شوهرش دو فرزند آورد و بعد از شهادت علی (علیه السلام) شش ماه زندگی کرد.(1)
1) . الخرائج و الجرائح ۲/۵۴۸؛الثاقب فی المناقب ۲۲۶؛بحارالانوار۴۱/۱۹۹؛مدینة المعاجز ۱/۲۴۲؛نفس الرحمن ۴۶۱.
یکی از فضایل و معجزات امیرالمؤمنین (علیه السلام) شجاعت و شهامت وی است؛ شجاعتی که ملائکه هفت آسمان را به تعجب واداشت، و به او امکان آن همه خدمت به اسلام را بخشید، و اگر این نعمت بزرگ نبود، اسلام به هیچ وجهی پا نمیگرفت و به طور کلی نابود میگردید.
پیامبر بزرگ خدا (صلی الله علیه و آله) در مقام ارزیابی، یک ضربه شمشیر حضرت (علیه السلام) را از مجموع عبادات جنّ و انس، برتر و ارزشمندتر
میشمارد.(1)و به واسطه همین قدرت و شجاعت بینظیر و راسخ ملقّب به «اَسَدُ اللهِ الغالِب؛ شیر همیشه پیروز خدا» گردید.(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خود میفرمود:
قسم به آن خدایی که جان علی در دست قدرت او است، اگر هزار شمشیر بر سر من فرود آید، از مردن در بستر برای من آسانتر است.(3)
ابن ابی الحدید ذیل فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) گوید:
بدان که آن حضرت سوگند یاد کرده که کشته شدن در نظر او از مرگ طبیعی آسانتر است و این به مقتضای شجاعت خارقالعادهای است که خداوند به او بخشیده بود...
این شجاعت و دلاوری خاصی است که تنها در بندگان برگزیده الهی در زمانهای طولانی و روزگاران دراز
1) . المواقف الایجی ۳/۶۲۸؛ شرح المواقف ۸/۳۷۱؛ الفصول المهمه ابن صباغ ۲/۱۱۶۹؛ السیرة النبویه الحلبی ۲/۶۴۳؛ کشف الیقین ۸۳؛ الطرائف ۵۱۹؛ بحار الانوار ۳۹/۲.
2) . نوادر المعجزات ۶۱؛ مدینة المعاجز ۳/۲۹۵؛ بحار الانوار ۳۴/۲۶۸.
3) . نهج البلاغه ۲/۲؛ الکافی ۵/۵۳؛ روضة الواعظین ۳۶۳؛ تاریخ الیعقوبی ۲/۲۰۹؛ ربیع الابرار ۴/۱۳۴.
پیدا میشود.
ما از تاریخ قبل از طوفان که خبر نداریم اما از بعد از طوفان تا به حال به ما خبری نرسیده است که این همه شجاعت و دلاوری که به این مرد دادهاند به احدی از فرقههای عالَم از تُرک، فارس، عرب، روم و دیگران داده باشند.(1)
در این جا توجه شما را به چند ماجرای تاریخی در مورد قدرت بدنی آن حضرت در سنین کودکی و سپس بزرگسالی جلب میکنیم:
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
فاطمه بنت اسد (علیها السلام) فرمود: [در ایام طفولیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ] او را بستم و قنداقپیچ کردم، قنداق را پاره کرد، سپس دو قنداق پیچیدم آن دو را نیز پاره کرد. سه، چهار، پنج و شش قنداق از جنس پوست یا ابریشم پیچیدم و آنها را هم پاره کرد. سپس فرمود: ای مادر! دستهای مرا نبند من نیازمندم که انگشتانم را برای پروردگارم حرکت دهم.(2)
انس از عمر بن خطاب روایت کرد و گفت:
علی (علیه السلام) ماری را دید که به طرفش میآید و او در گهواره بود و در حالِ کودکی دستانش بسته بود. خود را برگرداند و دستش را خارج کرد و با دست راستش گردن مار را گرفت و به شدت فشار داد تا جایی که انگشتانش در آن داخل شد، و مار را نگه داشت تا این که مرد. وقتی مادرش این صحنه را دید، فریاد زد و کمک خواست. همراهان جمع شدند سپس به علی (علیه السلام) گفت: «کأنّک حیدره؛ گویی تو از نظر شجاعت و داوری چون شیر هستی.»(1)
جابر جعفی گفت:
دایهای که علی (علیه السلام) را شیر داد زنی از بنی هلال بود. او را همراه برادر رضاعیاش که از او یک سال بزرگتر بود در چادرش گذاشت. کنار چادر چاهی بود، کودک به
1) . همان.
طرف چاه رفت و سرش را در چاه فرو برد، و با یک پا و یک دست در چاه معلق شد.
علی (علیه السلام) که هنوز راه نیفتاده بود دنبال وی رفت تا او را نجات دهد که پایش به بند خیمه گیر کرد. در همین حال خود را کشید و دست او را در دهانش و پای او را در دستانش گرفت. مادرش آمد و وی را به این حالت دید در میان مردم فریاد زد: ای مردم! این کودک فرخنده را نگاه کنید؛ علی جان پسرم را نجات داد!.
کودک را از سر چاه برداشتند و از نیرو و هوش حضرت در شگفت بودند. مادرش او را «مبارک» نامید، و از آن زمان به بعد و تا به امروز آن پسر و فرزندانش در قبیله بنی هلال به «فرخنده» شناخته میشوند.(1)
همچنین جابر جعفی نقل کرده میگوید:
ابوطالب (علیه السلام) فرزندان خود و فرزندان برادرانش را جمع میکرد و از آنها میخواست با هم زورآزمایی کنند - و
1) . معانی الاخبار ۶۱؛ مناقب ابن شهرآشوب ۲/۱۲۰؛ المحتضر ۸۷؛ بحار الانوار ۳۵/ ۴۷؛ الدر النظیم ۲۴۵؛ نهج الایمان ۶۳۱.
این در میان عربها یک عادت بود - علی (علیه السلام) با این که کودک بود آستینش را بالا میزد و با برادرانِ بزرگ و کوچک و همچنین عموزادگانِ بزرگ و کوچک خود زورآزمایی میکرد و آنها را بر زمین میزد. پدرش میگفت: علی (علیه السلام) پیروز شد! پس او را «ظهیر» یعنی پیروز نامید.
چون رشد کرد و بزرگ شد با مرد قوی، پنجه میانداخت و او را بر زمین میکوبید. با دستش فردِ بلند و نیرومند را میگرفت، میکشید و از پا درمیآورد. و چه بسا قسمت نرم شکمش را میگرفت و به هوا بلند میکرد، چه بسا اسب در حال حرکت را دنبال میکرد و آن را بر زمین میزد و به پشت برمی گرداند.(1)
قطب راوندی در کتابش این چنین حدیث نقل میکند:
ابوطالب (علیه السلام) - در حالی که علی (علیه السلام) پسربچه بود - به فاطمه بنت اسد (علیها السلام) فرمود: من او را دیدم که بتها را میشکند پس ترسیدم که بزرگان قریش باخبر شوند.
1) . معانی الاخبار ۶۱؛ مناقب ابن شهرآشوب ۲/۱۲۱؛ بحار الانوار ۳۵/۴۸ و ۴۱/۲۷۵.
فاطمه (علیها السلام) گفت: شگفتا! من عجیبتر از این را به تو میگویم، من از مکانی گذر کردم که بتهایشان در آنجا نصب شده بود و علی (علیه السلام) در شکمم بود. پس علی (علیه السلام) پاهایش را محکم به شکمم زد و نگذاشت به مکانی که بتها در آن بود نزدیک شوم و همانا، من فقط خانه را برای عبادت خداوند طواف میکردم نه بتها.(1)
ابن ابی عمیر از هشام نقل کرده است که از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: هنگامی که علی (علیه السلام) در حال مبارزه با «طلحه بن ابی طلحه» بود، طلحه به او گفت: «ای قُضم» معنای این حرف چیست؟
فرمود:
وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه بود، به خاطر حمایت ابوطالب (علیه السلام) ، هیچ کس نمیتوانست به او جسارت کند، بنابراین کودکان را وادار میکردند که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیرون میآید، به سوی او سنگ و کلوخ پرتاب کنند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این موضوع را به علی (علیه السلام) فرمود و شکوه و گلایه نمود.
1) . الخرائج و الجرائح ۲/۷۴۱؛ بحار الانوار ۴۲/۱۸؛ اثبات الهداه ۴/۵۵۳.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا، وقتی بیرون رفتی مرا نیز با خودت ببر.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیرون رفت و علی (علیه السلام) نیز همراه او بود. بچهها بر طبق عادت همیشگی خود، مزاحم حضرت (صلی الله علیه و آله) شدند. علی (علیه السلام) به آنها حمله کرد و پی در پی، سر و صورت و بینی و گوشهای آنها را میگرفت و فشار میداد.
بچهها، گریان به نزد پدرانشان میرفتند و میگفتند: «قُضمنا علی قضمنا علی؛ علی مارا گوشمالی داد، علی ما را کتک زد.» و به همین خاطر «قُضم» نامیده شد.(1)
«ابن شهرآشوب» در کتاب «مناقب آل ابیطالب (علیه السلام) » مینویسد:
علی (علیه السلام) سنگی را از بالای کوه برمیداشت و با یک دست حمل میکرد، سپس پیش روی مردم میگذاشت. یک، دو و یا سه مرد نمیتوانستند آن را حرکت دهند. ابوجهل در این باره گفت:
1) . تفسیر القمی ۱/۱۱۴؛ بحار الانوار ۲۰/۵۲.
ای اهل کوفه قربانی در نزد شماست؛ این علی[علیه السلام] است که در نظرها بزرگ جلوه کرده است.
هرگز در میان مردم برای او مانندی نیست، گویی که آتشی است که جرقههایش را به سوی مردم پرتاب میکند.
از او بر حذر باشید که او را روزی است که در میان بادیه و شهرنشینان آشکار خواهد شد.
علی (علیه السلام) دست کسی را نمیگرفت مگر اینکه نفسش را قطع میکرد و نمیتوانست نفس بکشد.
و اما آنچه بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او ظاهر شد، کندن امیال(1)و حمل کردن آنها تا هفده میل [بیش از ۲۷ کیلومتر] مسافت بود که برای حرکت دادن یکی از آنها به افراد نیرومند نیاز بود. حضرت به تنهایی آن را میکند، حمل و نصب میکرد و بر روی آنها مینوشت: «این میل علی (علیه السلام) است».
گفته میشود: او دو میل را زیر بغل میگرفت و یکی را با پا میغلتاند.
و از آن جمله، ضربه زدن حضرت به ستون است که انگشت ابهامش در سنگ فرود رفت و آن در کوفه باقی
1) . منارهای که در بلندیها برای مسافران نصب میشد تا به وسیله آن مسیر را بیابند.
مانده است. همچنین تصویر دست در «تکریت»، «موصل» و «قطیعه الدقیق» و غیره است.
و از آن جمله جای شمیشر در صخره «کوه ثور» در کنار غار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اثر نیزهاش در کوهی از کوههای بادیه و در صخرهای در «قلعه جعبر» است.(1)
دلاوریها و رشادتهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) خیلی بیش از آن است که بتوان در این مختصر نوشتار ذکر نمود، وبدون شک قلم عاجز از بیان آن است. در اینجا فقط به چند مورد از آن، به همراه گفتار دانشمندان شیعه و سنی اکتفا میکنیم، و طالبین را به کتب مربوطه ارجاع میدهیم.
«ابن شهرآشوب» نقل کرده مینویسد: در حدیثی آمده است:
در جنگ بدر نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آبی نبود. علی (علیه السلام) رفت تا از دل دشمن آب بیاورد.
حضرت در حالی که دشمنان مشرف بر چاه بدر بودند به سوی چاه آمد و پایین رفت و ظرف آب را پر کرد و بر سر چاه نهاد، آواز و جنبشی حس کرد از کسی که قصد
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۲/۱۲۱.
او را دارد.
در چاه زانو زد و وقتی آرام شد بالا آمد و دید آب ریخته شده، سپس دو مرتبه پایین رفت و این دفعه نیز همان شد. مرتبه سوم پایین رفت و آب برداشت و بالا نیامد بلکه آب را بالا آورد در حالی که آن را حمل میکرد.
وقتی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد، حضرت به رویش خندید و فرمود: تو سخن میگویی یا من؟
عرض کرد: البته شما یا رسول الله که کلامتان شیرینتر است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ماجرا را تعریف کرد سپس فرمود: آن جبرئیل بود که تو را میآزمود و به فرشتگان، استواری قلبت را نشان میداد.(1)
در کتاب «الفائق» از کتب مخالفین آمده است:
علی (علیه السلام) به مشرکان حمله کرد، پس آنان پیوسته بالا میرفتند؛ یعنی به سوی کوه با دشمنی و در حالی که شکست خورده بودند میرفتند و قریشیها وقتی او را در
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۱/۳۵۸؛ بحار الانوار ۴۱/۶۹.
جنگ میدیدند از ترس او وصیت میکردند.
مردی به او نگریست در حالی که سپاه را شکافته بود و گفت: دریافتم که ملک الموت در طرفی است که علی (علیه السلام) آن جاست.
رسول الله (صلی الله علیه و آله) در حدیث خیبر او را «کرّار؛ بسیار حملهکننده» نام نهاد. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) کافران را با او تهدید میکرد.(1)
«نطنزی» در «الخصائص» از سفیان بن عُیَینِه از شقیق بن سلمه روایت کرد میگوید:
عمر بن خطاب راه میرفت، به پشت سرش نگریست و دوید. از او در مورد آن سؤال کردم گفت:
وای بر تو، آیا شیرزادۀ شیر، سخاوتمندزادۀ سخاوتمند، شکافندۀ شجاعان، ضربهزنندۀ بر سر ظالمان و سرکشان، و صاحب دو شمشیر را پشت سرم نمیبینی؟!
گفتم: این علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۱/۳۵۵؛ بحار الانوار ۴۱/۶۸ و محاضرات الادباء الراغب الاصفهانی ۲/۱۵۱ با اندک تفاوت.
گفت: مادرت به عزایت بنشیند تو او را تحقیر کردی، در جنگ احد با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیعت کردیم که هر کس از ما بگریزد گمراه و هر کس کشته شود شهید است و رسول الله (صلی الله علیه و آله) بهشت را برای او ضمانت میکند. وقتی دو گروه با هم روبهرو شدند ما را شکست دادند. اما علی (علیه السلام) به تنهایی با آنها میجنگید تا این که نفَس رسول الله (صلی الله علیه و آله) و جبرئیل حبس شد سپس علی (علیه السلام) فرمود: او را شناختید و با او مخالفت کردید؟! و یک مشت خاکستر انداخت و فرمود: زشت باد چهرههاتان.
به خدا قسم! کسی از ما نبود مگر این که خاکستر به چشمش اصابت کرد، و بازگشتیم در حالی که به چهرههای خود دست میکشیدیم و میگفتیم: تو را به خدا ای اباالحسن، ما را ببخش، خدا تو را ببخشد؛ جنگ و گریز عادت عرب است. پس بگذر.
و کم پیش آمده که او را تنها ببینم مگر این که از او ترسیدم.
و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس، کسی را بکشد، آن چه از او میگیرد از آن اوست، لیکن علی (علیه السلام) از این کار پرهیز میکرد. و کسی را که میگریخت تعقیب نمیکرد، و از هر کس که استغاثه میکرد عقب
مینشست، و ضربه خلاص به زخمی نمیزد.
وقتی علی (علیه السلام) «عَمرو» را کشت عَمرو گفت: ای پسر عمو مرا نیازی به تو افتاده؛ زشتی پسر عمویت را آشکار نکن و لباس او را از او مگیر.
علی (علیه السلام) فرمود: این بر من آسان است و در مورد آن فرمود:
«از لباسهایش چشم پوشیدم، اما اگر من ضربه خورده و پرت شده بودم لباسهایم را به غارت میبرد.» (1)
ابوبکر میگوید:
به خدا سوگند، روزی که علی (علیه السلام) دربِ خیبر را از جای کند، من کنار رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودم، حضرت را دیدم که خندید تا جایی که دندانهایش نمایان شد، سپس گریه کرد تا اینکه محاسنش مرطوب شد.
گفتم: یا رسول الله، خندیدن و گریه همزمان!؟
فرمود: بله، خندیدن من به خاطر این است که از کندن
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۱/۳۸۳؛ بحار الانوار ۴۱/۷۲؛ حلیة الابرار ۲/۴۲۷؛ مدینة المعاجز ۲/۸۱.
درب خیبر به دست علی (علیه السلام) خوشحال شدم، و اما گریهام به خاطر علی (علیه السلام) است، زیرا او در حالی درب خیبر را از جا کند که سه روز است روزه بوده و فقط آب نوشیده است و اگر این مدت غذا میخورد، آن درب را به سوی مردمان پشت دیوار قلعه [مسافتی طولانی جهت نابودی آنها] پرتاب نموده بود.(1)
عَمرو بن شِمر میگوید: جابر بن نُمَیر انصاری برای ما از جریان یوم الهریر نقل کرد و گفت:
... قسم به کسی که محمد (صلی الله علیه و آله) را پیامبر ما قرار داد! از زمانی که آسمانها و زمین خلق شده نشنیدهام که بزرگ قومی در یک روز چنان چیزی که علی (علیه السلام) به دست آورد کسب کند، او طبق آن چه شمارندگان ذکر کردهاند بیش از پانصد نفر از بزرگان عرب را کُشت، با شمشیر خمشدهاش [از معرکه نبرد] بیرون میرفت و میگفت: از خدا و شما عذر میخواهم، خواستم آن را بِشکنم اما این سخنی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم مانعم شد که
1) . بحار الانوار ج 29 ص 182.
میفرمود: «لا سیف إلا ذوالفقار و لا فتی إلا علی؛ شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی (علیه السلام) وجود ندارد.»
جابر بن نمیر در ادامه میگفت:
در حالی که من با حضرت پیش رویش میجنگیدم شمشیر را میگرفتیم و صاف و مستقیمش میکردیم سپس حضرت از دست ما میگرفت و به عرض صف حمله میبرد.
به خدا که هیچ شیری در آسیب رساندن به دشمنش قدرتمندتر از او نیست.(1)
«ابوالسعادات» در «فضائل العشره» روایت کرده میگوید:
علی (علیه السلام) با مردی از مشرکان میجنگید، مشرک گفت: ای پسر ابوطالب شمشیرت را به من ببخش.
حضرت شمشیر را به طرف او انداخت. مشرک گفت: عجیب است ای پسر ابوطالب در چنین موقعیتی
1) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۲/۲۱۰؛ ینابیع الموده ۲/۱۱؛ بحار الانوار ۴۱/۱۰۰؛ منهاج البراعه ۴/۹۱.
شمشیرت را به من میدهی؟
فرمود: تو دست خواهش به سوی من دراز کردی و از بزرگواری نیست که دست خواهنده پس زده شود.
آن مشرک خود را بر زمین انداخت و گفت: این مرام اهل دین است، و پایش را بوسید و اسلام آورد.
و جبرئیل به او گفت: شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی (علیه السلام) وجود ندارد.(1)
از مالک بن انس روایت شده: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) میفرمود:
به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفته شد: چرا اسب اصیلی نمیخری؟ فرمود: نیازی به آن ندارم؛ من از کسی که بر من بتازد نمیگریزم و بر کسی که از من میگریزد نمیتازم.(2)
«ابن شهرآشوب» پیرامون شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) مینویسد:
افراد معروف در جهاد، علی (علیه السلام) ، حمزه، جعفر، عُبَیدَة بن حارث، زبیر، طلحه، ابودُجانه، سعد بن ابی وقاص، بَراء بن عازب، سَعد بن معاذ و محمد بن مسلمه بودند.
امّت اجماع دارند که اینان در شوکت و فراوانی جهاد قابل مقایسه با علی (علیه السلام) نبودند. اما در مورد ابوبکر و عمر، کتابهای غزوات را ورق زدیم و هیچ نشانهای در آن برای آن دو نیافتیم.
امّت اتفاق نظر دارند که علی (علیه السلام) مجاهد در راه خدا بود و برطرفکننده اندوه از چهره رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، پیشگام در دیگر غزوات وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) حاضر نبود، و وقتی حاضر میشد او پشت سرش و هم صاحبِ پرچم و هم صاحبِ عَلَم بود. و هرگز زیر پرچم کسی نبود. از حملهای نگریخت، و آن دو، آنجا که نباید، گریختند و زیر پرچم گروهی دیگر بودند...(1)
شگفت از آن که، کسی را که در [دوران] جاهلیت یا
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۱/۳۴۱.
اسلام به اندازه شاخ حجامتی خون نریخت، با کسی که - از عامه نقل شده است - در جنگ بدر سی و پنج مبارز را به غیر از زخمیها به قتل رساند، مقایسه میکند...
و علی (علیه السلام) در جنگ احد بزرگ سپاه، طلحه بن ابی طلحه و پسرش ابوسعید و برادرانش خالد و مخلد، کلده و محالس را به قتل رساند، و عبدالرحمن بن حُمید بن زهره، حکم بن أخنس بن شریق ثقفی، ولید بن أرطاه، امیه بن ابی حذیفه، أرطاه بن شرجیل، هشام بن امیه، مسافع و عمرو بن عبدالله جمحی، بِشر بن مالک مغافری، صواب غلامِ عبدالدار، ابا حذیفة بن مغیره، قاسط بن شریح عبدری، مغیرة بن مغیره را به قتل رساند، به غیر از کسانی که بعد از اینکه شکستشان داد، آنها را به قتل رساند...
و در جنگ احزاب، عمرو بن عبدودّ و پسرش و نوفل بن عبدالله بن مغیره، منبِّة بن عثمان عبدری، و هبیرة بن ابی هبیره مخزومی را به قتل رساند. و بادها وزیدند و کافران شکست خوردند.
و در جنگ حنین علی (علیه السلام) چهل مرد را به قتل رساند و قهرمانشان ابو جَروَل بود. و علی (علیه السلام) پیکر بزرگ او را از طول با ضربهای با کلاهخود و سرپوش و زره و بدنش
را همراه با زره کوتاه تا زین کوهه، به دو نیم کرد.
علی (علیه السلام) در جنگ حنین میان بیست و چهار هزار شمشیرزن ایستاد تا این که کمک از آسمان آشکار شد.
و در غزوه سلسله هفت سرسخت را به قتل رساند که سرسختترین آنها آخرین آنها بود و او سعید بن مالک عِجلیّ بود، و در بنی نضیر یازده نفر از آنها را با غافلگیری به قتل رساند.
در بنی قریظه گردن سران یهود مانند حُیَیِّ بن أخطب و کعب بن أشرف را زد.
و در غزوه بنی مصطلق، مالک و پسرش فائق را به قتل رساند...
و در روز فتح، خون ریز عربها اسد بن غویلم را به قتل رساند و در غزوه وادی الرمل مبارزان آنها را کشت.
در خیبر مرحب، ذاالخمار و عنکبوت را به قتل رساند.
در طائف، سپاه ضیغم را شکست داد و شهاب بن عیس و نافع بن غیلان را کشت.
زمان هجرت، مهلع و جناح را کشت، و نیز جنگیدنش با جوانان مکه زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خانهاش به سوی مسجد بیرون میرفت، و بیتوته کردن او در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شب هجرت.
و برای او جایگاهی معروف در جمل است زمانی که به بریدن دست شتر رسید سپس دو پای او را برید تا این که افتاد.
در لیلة الهریر سیصد تکبیر گفت که با هر تکبیر دشمنی را بر زمین انداخت، و در روایتی: پانصد و بیست و سه که أعثم آن را روایت کرد. و در روایتی هفتصد.
زره ایشان پشت، و مرکبش گریز نداشت.(1)
«ابن شهرآشوب» در ادامه مینویسد:
آیا چنین چیزی برای جنگجویی از ایرانیان مانند رستم، اسفندیار، گشتاسب و بهمن ثابت شده است؟ یا برای قهرمانان عرب مانند عنتره عبسیّ، عامر بن طفیل و عمر بن عبدودّ؟ یا مبارزی از ترکها مانند افراسیاب و مانند او؟
او قهرمانی است که سپاه را مانند فرق باز کردن مو پراکنده میسازد، و مانند طومار در هم میپیچد.
جنگ عادت او، جدیت مرام او، پیروزی در طبع او و دشمن غنیمت اوست.
دلیر، خطرپذیر، نترس و جسور است. و برای شمشیرش
1) . همان ۱/۳۵۴.
بندی جز گردنها نیست. اگر او حاضر شود برای ترس کفایت است. و در مورد او گفته میشود: غالب هر غالب، علی بن ابیطالب (علیه السلام) ؛ پیروز بر هر پیروزی یعنی علی بن ابیطالب (علیه السلام) .(1)
باز نیز «ابن شهرآشوب» مینویسد:
حضرت دو نوع ضربه داشت؛ وقتی طرف مقابل قدبلند بود حضرت از طول و وقتی کوتاه بود از عرض ضربه میزد.
و ضربههای حضرت بکر بود؛ ضربه بکر یعنی ضربه تمامکنندهای که چیزی به دنبال نداشت.
و زمانی که به دژی میرسید ویران میکرد.(2)
در روز جنگ جمل که انبوه سیاهی جمعیت افق چشم را پر کرده بود، و در آن جنگ تنها شانزده هزار نفر از سپاه جمل کشته شدند و جنگ به شدت خود رسیده، و به روایت تاریخ دستها و پاهای قطع شده، به هوا پرتاب میشد، در آن هنگام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنبال علمدار سپاه «محمد بن حنفیه» فرستاد و به او فرمان داد تا در حالی که پرچم به دوش دارد به دل دشمن زند و فرمود:
اگر کوهها متزلزل شود تو تکان نخور، دندانهایت را به هم بفشار و جمجمه خویش را به خدا امانت ده، قدمهایت را بر زمین میخکوب کن و نگاهت را به آخر لشکر دشمن انداز، چشمت را از تجهیزات دشمن فرو گیر و بدان که نصرت و پیروزی از سوی خداوند سبحان است.(1)
محمد بن حنفیه با دیدن لشکر انبوه که چون سیاهی در بیابان کشیده شده بود، به اندیشه فرو رفت که به محض حملهور شدن او، تیراندازان، علمدار را تیرباران خواهند کرد. محمد بن حنفیه تا به این اندیشه مشغول شد که چگونه هجوم برد، ناگاه دید شخصی چون گردباد پرچم سپاه را از او ربود و به دل دشمن حملهور شد.
1) . نهج البلاغه کلام 11 مجلد 1 ص43.
محمد گوید:
با شگفتی نگاه کردم دیدم پدرم امیر مؤمنان (علیه السلام) است که سینه لشکر را شکافته و مانند شیری غرّان به دل دشمن یورش میبرد و سپاه را از هم پاشیده گویی به آسمان و زمین میرود، و دشمن چونان گرگی از پسِ شیر فرار میکند.(1)
سپس امام حسن (علیه السلام) پرچم را از محمد گرفت و به قلب دشمن یورش برد و با یک ضربت شتر را از پای درآورد.(2)
جابر انصاری نقل کرده میگوید:
در بصره با امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضور داشتم و ۷۰ هزار نفر با آن زن [عایشه] گرد آمده بودند ولی هر کس را میدیدم میگفت: علی (علیه السلام) مرا فراری داد، و هر مجروحی را دیدم میگفت: علی (علیه السلام) مرا مجروح ساخت، و هر کسی که در حال جان دادن بود میگفت: علی (علیه السلام) مرا کشت.
در سمت راست لشکر صدای علی (علیه السلام) را میشنیدم و
در سمت چپ هم صدای علی (علیه السلام) را میشنیدم. بر طلحه که به خاک و خون افتاده بود و تیری در سینهاش نشسته بود گذشتم و پرسیدم: این تیر را چه کسی به تو افکند؟ گفت: علی بن ابیطالب. گفتم: ای حزب بلقیس و ای حزب ابلیس! علی (علیه السلام) تیری نیفکند و تنها شمشیر به دست دارد.
گفت: مگر نمیبینی چگونه گاه به آسمان میرود و گاه به زمین، گاه از مشرق فرود میآید و گاه از مغرب، و مغرب و مشرق را برای خود یکسان ساخته است؟!
به هر جنگجویی میرسد نیزهاش میزند و با هرکس روبهرو میشود او را میکشد؛ یا ضربتی میزند، یا به خاک میافکند، یا بر او نهیب میزند که ای دشمن خدا بمیر، و هیچ کس از دست او نمیگریزد.(1)
سرانجام زمانی که خبر کشته شدن امیرالمؤمنین (علیه السلام) داده شد عمرو بن عاص مژدهگویان بر معاویه وارد شد و گفت:
شیری که در عراق بازوانش را بر زمین پهن کرده بود به درّههای
1) . المحلی ۴۱۰ به نقل از الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) احمد الرحمانی ۶۰۴.
خود رفت، یعنی درگذشت.
معاویه گفت:
به خرگوشها بگویید: هر کجا رفتید اقامت کنید و به آهوان بگویید: بدون ترس و بدون احتیاط باشید.(1)
1) . مناقب ابن شهرآشوب ۱/۳۵۷؛ بحار الانوار ۴۱/۶۹؛ مستدرک سفینه البحار ۵/۳۷۱.
سلام بر کسی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتگوی پنهانی کرد و پیشاپیش گفتار پنهانش صدقه ها داد.
این تنها آیه ای است از قرآن کریم که فقط یک نفر به آن عمل کرده و بعد نسخ شده است، و افتخار عمل به آن برای یک نفر به اثبات رسیده است.
در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بسیاری از اعراب، برای کسب افتخارِ همدمی و تظاهر و تقرب به آن حضرت، و تنها برای جلب توجه حاضرین به نجوای ایشان با پیامبر اکرم، کنار حضرت مینشستند و به سخن می پرداختند، چنانچه مدت زیادی از وقت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) را میگرفتند.
در چنین موقعیتی بود که خداوند برای نقش بر آب کردن توطئه ایشان، آیات نجوا را نازل کرد تا نجوای حقیقی از نجوای منافقین مشخص شود:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذَلِکَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)؛ «ای مؤمنان! زمانی که میخواهید با پیامبر گفتگوی محرمانه کنید، پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه دهید، این برای شما بهتر و پاکیزهتر است، و اگر چیزی برای صدقه نیافتید [اجازه دارید تا محرمانه گفتگو کنید] زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.»(1)
با نزول این آیه، منافقینی که سعی در تقرّب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند و در عین حال به شدت بخیل بودند و مالشان به جانشان بسته بود، کنار رفتند و از صدقه دادن امتناع کردند و بعد از آن دیگر کسی به نجوا ننشست تا اینکه تنها امیرمؤمنان (علیه السلام) به نجوای حقیقی و انحصاری با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شناخته شد که اسرار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در سینه میریخت.
امیرمؤمنان (علیه السلام) برای نجوا با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یک دینار قرض گرفت و آن را به ده درهم تقسیم نمود و سؤالات خود را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید.
1) . سورة المجادله ١٢.
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند:
من اولین کسی بودم که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) نجوا میکرد. نزد من دیناری بود که آن را به ده درهم تبدیل کردم سپس با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده مرتبه نجوا نمودم.
هرگاه میخواستم با او نجوا کنم درهمی را صدقه میدادم. این کار من، بر اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخت گران آمد، تا جایی که منافقان گفتند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از تعریف و تمجید پسرعم خویش چیزی فرو گذار نمیکند. تا آن که خداوند آن آیه را نسخ نمود و فرمود: آیا ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقه بدهید؟
سپس امیرمؤمنان فرمودند:
پس من، اولین و آخرین کسی بودم که به این آیه عمل کرد و هیچ کس نه پیش از من و نه بعد از من، به انجام آن همت نگمارد.(1)
و نیز در روایتی چنین آمده است که ابن عباس می گوید:
زمانی که تکلم با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) [بدون صدقه] ممنوع
1) . شواهد التنزیل ۲/۳۱۸؛ غایة المرام ۴/۳۴؛ بحار الانوار ۳۵/۳۸۰؛ تاویل الآیات ۲/۶۷۳؛ البرهان ۵/۳۲۵.
گشت، صحابه از گفتگوی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست برداشتند و از اینکه پیش از تکلم به فقیر صدقه دهند، بخل ورزیدند، و تنها امیرمؤمنان (علیه السلام) به نجوای با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرداخت.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) با دیناری که صدقه داد توانست با پیامبر (صلی الله علیه و آله) نجوا کند. او با طرح ده سؤال، با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خلوت کرد و البته جزء او احدی از مسلمانان بدین کار اقدام نکرد. اهل ناز و نعمت از پرداخت صدقه و تکلم با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بخل ورزیدند.
منافقان گفتند قصد علی (علیه السلام) از پرداخت صدقه جز این نبود که میخواست با دختر پسر عم خویش، فاطمه (علیها السلام) ، ازدواج کند. سپس خداوند این آیه را برای شرافت و دفاع از امیرمؤمنان (علیه السلام) فرستاد:
ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه خواستید با پیامبر (صلی الله علیه و آله) نجوا کنید صدقه دهید...آیا ترسیدید که پیش از نجواهایتان صدقه دهید. پس چون چنین نکردید و پشیمان شدید خداوند بر شما به عفو و رحمت بازگشت نمود و از آنچه که انجام ندادید در گذشت. پس نماز به پا دارید و زکات بپردازید.
پس آنچه به هنگام مناجات با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آن امر
گشته بودند نسخ شد و اکنون با پرداخت صدقات واجب [خمس و زکات] و مستحب [انفاق] خدا را اطاعت کنید و خداوند به آنچه انجام می دهید [و انفاق میکنید] آگاه است.(1)
و همچنین از حضرت علی (علیه السلام) چنین روایت شده که فرمود:
خداوند به واسطه من بود که بر این امت تخفیف داد، زیرا با آیۀ نجوا مردم را آزمود و جملگی از مناجات با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امتناع ورزیدند و پیامبر نیز در منزلش مانده بود و با احدی گفتگو نمی کرد مگر آن که شخص میبایست صدقه به فقرا میداد، و من یک دینار بیش نداشتم که آن را صدقه دادم و این من بودم که با عمل به این آیه زمینه بازگشت عفو و رحمت خداوند را بر مسلمانان مهیا کردم؛ زیرا اگر کسی به این آیه عمل نمیکرد عذاب خداوند به خاطر امتناع همگان از انجام آن نازل میگشت.(2)
۱۰ سؤالی که امیر مؤمنان (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جریان نجوا پرسید بدین شرح است:
۱- وفا چیست و وفاداری کدام است؟
۲- فساد چیست؟
۳- حق کدام است؟
۴حیله چیست و ترک حیله کدام است؟
۵- بر من چه چیز واجب است؟
۶- چگونه خدا را بخوانم؟
۷- از خداوند چه بخواهم؟
۸- برای نجات خود چه کنم؟
۹- سرور و شادی چیست؟
۱۰- آسایش و راحتی چیست؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین پاسخ دادند:
۱- وفا، کلمه توحید و شهادت به یگانگی پروردگار است.
۲- فساد، شرک و کفر به خداوند متعال است.
۳- حق، اسلام و قرآن است و همچنین ولایتی است که به تو منتهی می شود.
۴- حیله، فریب و نیرنگ است.
۵- اطاعت از خدا و رسولش بر شما واجب است.
۶- خدا را از روی صدق و یقین بخوان.
۷- عافیت را از خداوند بخواه.
۸- برای نجات خود حلال بخور و راست بگو.
۹- سرور و شادی بهشت است.
۱۰- آسایش و راحتی دیدار خداوند متعال است.(1)
1) . بحار الانوار ۳۵/۳۸۲؛ قادتنا کیف نعرفهم ۱/۴۱۳.
سلام بر کسی که خدا در حقّش این آیه را نازل کرد: «به راستی در اصل کتاب نزد ما علّی حکیم است.»
آیات زیادی در شأن و فضیلت امیرالمؤمنین و اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است که به موجب روایتی از ابن عباس - براساس منابع اهل سنت - به ۳۰۰ آیه بالغ میشود(1)، اما برحسب آنچه شیعه از ائمه اطهار (علیهم السلام) نقل میکند یک چهارم قرآن در مدح و فضیلت حضرت
1) . مناقب ابن مردویه ۲۱۷؛ الصواعق المحرقه ۱۹۶؛ تاریخ مدینه دمشق ۴۲/۳۶۴؛ تاریخ بغداد ۶/ ۲۲۱؛ کفایة الطالب ۲۳۱؛ تاریخ الخلفاء ۱۸۹؛ السیرة الحلبیه۲/۴۷۴؛ ینابیع الموده ۲/۴۰۶.
امیرالمؤمنین و اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده است.(1)
پرسش:
آیا اسم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به واژه «علی» در قرآن آمده است؟
برخی سؤال فوق را این چنین مطرح میکنند که چرا نام حضرت در قرآن نیامده است؟
پاسخ:
این سؤال از اساس صحیح نیست و نمیتوان گفت که نام ایشان در قرآن نیامده است، بلکه طبق روایت حفص از عاصم که قرآن مکتوب مطابق آن نگاشته شده، دانشمندان شیعه و سنی آیاتی را روایت کردهاند که نام حضرت در آن عنوان شده است.
و جدای آن، روایات متعددی از بزرگانی مانند «شیخ صدوق»، «ابن شهرآشوب» و عده کثیر دیگری موجود است که تصریح به این مطلب کردهاند.
سه آیه در قرآن وجود دارد که تصریح به اسم حضرت به واژه «علی» شده است.
1) . الکافی ۲/۶۲۸؛ تفسیر العیاشی۱/۹؛ کنز العرفان ۱/۵؛ تأویل الآیات ۱/۱۸؛ الفضائل ابن شاذان ۱۲۵؛ الصراط المستقیم ۱/۲۴۹؛ بحار الانوار ۲۴/۳۰۵؛ مرآة العقول ۱۲/۵۱۷؛ شواهد التنزیل ۱/۵۹؛ تاریخ الیعقوبی ۲/۱۳۶.
l 1. آیه ۴ سوره مبارکه زخرف:
(وإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ) «و همانا که او در اُم الکتاب ]= سوره حمد[ به نزد ما علی حکیم است.»
«علی بن ابراهیم قمی» درباره آیه: (وَ إِنَّهُ فیِ أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلیٌّ حَکِیمٌ) مینویسد:
یعنی نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سوره حمد (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیم) آمده است و امام صادق (علیه السلام) میفرماید: او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.(1)
«حسن بن ابوالحسن بن دیلمی» از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل میکند که شخصی از ایشان راجع به آیه: (وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ) «و همانا که او در ام الکتاب ]= لوح محفوظ[ به نزد ما سخت والا و پرحکمت است» سؤال کرد. فرمود: او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.(2)
«محمد بن علی بن جعفر» میگوید: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم میفرمود:
پدرم فرمود... و این آیه را خواند: (وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ
لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ) منظور علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.(1)
«اصبغ بن نباته» میگوید:
با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیرون رفتیم تا به خانه «صعصعة بن صوحان» رسیدیم. او در رختخواب خوابیده بود و همین که چشمش به علی (علیه السلام) افتاد، احترام کرد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: مبادا این دیدار ما را مایه فخری بر قومت قرار دهی!
عرض کرد: نه یا امیرالمؤمنین! ولی ذخیرهای برای آخرت و اجر و پاداشی محسوب میکنم.
علی (علیه السلام) به او فرمود: ای صعصعه! به خدا سوگند تو مردی کمخرج و بسیار کمککننده بودی.
صعصعه عرض کرد: تو نیز یا امیرالمؤمنین! به خدا قسم شما را دانا و علیم نسبت به خدا میدانم و خداوند در نظرت بزرگ است و در قرآن کریم به نام «لعلیٌّ حکیم؛ علی حکیم» یاد شدهای و نسبت به مؤمنین رؤوف و مهربانی.(2)
در دعای روز غدیر نیز آمده است:
«واشهد انه الامام الهادی الرشید امیرالمؤمنین الذی ذکرته فی کتابک فانک قلت: (وإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ).
گواهی میدهم که او امام هادی و رشید است امیرالمؤمنینی که در قرآن او را یاد کرده و فرمودهای: او در نزد ما علی حکیم است.(1)
نیز از جمله مواردی که نام زیبای امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر اساس آیه شریفه ذکر گردیده، زیارت ششم حضرت از مفاتیح الجنان که اینگونه به حضرت سلام و خطاب میکنیم:
«السلام علی صاحب الدلالات والآیات الباهرات والمعجزات القاهرات والمنجی من الهلکات الذی ذکر الله فی محکم الآیات فقال تعالی: (وإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ).»(2)
همچنین در دعای ندبه نیز مذکور است. در این دعای شریف
خطاب به امام زمان (علیه السلام) اینگونه میگوییم:
«یابن من هو فی امّ الکتاب لدی الله علی حکیم؛ ای فرزند کسی که...».(1)
l 2. آیه ۵۰ سوره مبارکه مریم (علیها السلام) :
(وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا)؛ و به آنان از رحمت خود ]چیزها[ بخشیدیم و بر ایشان زبانی راستگو یعنی علی بر جای گذاشتیم.
اما ماجرا در این آیه به این ترتیب است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند «لسان صدق؛ زبان راستگویی» را میخواهد که در آیه ۸۴ سوره شعرا به آن اشاره شده است: (وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ)(2)و استجابت آن در آیه ۵۰ سوره مریم (علیها السلام) ذکر میشود.
احادیث در این زمینه بسیار است؛ در منابع شیعه، چهارده روایت، و در منابع اهل سنت یک روایت پیرموان این موضوع به چشم میخورد.از جمله:
1- یونس بن عبدالرحمان گوید:
به ابوالحسن الرضا (علیه السلام) عرض کردم: جمعی از من خواستهاند نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در قرآن به آنها نشان
دهم، پس به ایشان گفتم: نام آن حضرت در آیه: (وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا) آمده است. حضرت فرمود: راست گفتی؛ او چنین است.(1)
2- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: پس از آنکه ابراهیم (علیه السلام) برای دومین بار از مصر خارج شد و غیبت نمود، فرمود:
(وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّی عَسَی أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاءِ رَبِّی شَقِیًّا) «و از شما و ]از[ آنچه غیر از خدا میخوانید، کناره میگیرم و پروردگارم را میخوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم.»(2)
خداوند بعد از این دعای ابراهیم (علیه السلام) فرمود:
(فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا)؛ «و چون از آنان و ]از[ آنچه به جای خدا میپرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و هر کدام را پیامبر گردانیدیم. و از جانب رحمتمان بدانها بخشیدیم و برای ایشان لسان صدقی قرار دادیم.»(3)
امام صادق (علیه السلام) پس از عبارت (وجعلنا لهم لسان صدق علیّاً) فرمودند:
«یعنی به علیاً7.»(1)
و این جمله بدین معناست که یعنی خداوند از لفظِ «علیّاً» علی (علیه السلام) را قصد کرده است؛ زیرا ابراهیم (علیه السلام) از خداوند خواسته بود که برای او در میان آیندگان زبان راستینی قرار دهد. پس خداوند عزوجل برای او و اسحاق و یعقوب لسان صدقی را قرار داد که «علی (علیه السلام) » است.
3- «علی بن ابراهیم قمی» در تفسیرش از امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل میکند:
(وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا) یعنی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) .(2)
4- «حاکم حسکانی» از مفسران بنام اهل سنت در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل» حدیثی را ذکر میکند که به نوعی به شأن نزول این آیه اشاره دارد: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
آن شب که مرا به معراج بردند، جبرئیل مرا با بال راست
خود حمل کرد. به من گفته شد: چه کسی را جانشین خود برای اهل زمین قرار دادی؟ گفتم: بهترین اهل آن علی بن ابی طالب (علیه السلام) برادرم و دوستم و دامادم و پسر عمویم را.
گفته شد: ای محمد! آیا او را دوست داری؟ گفتم: آری، ای پروردگار جهانیان.
به من گفته شد: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر کن، همانا من علی اعلی هستم و نام او را از نام های خود مشتق کردم و او را علی نامیدم.
جبرئیل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام می رساند و به تو می گوید: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت:
(وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا، وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا»؛ و بخشیدیم به ایشان از جانب رحمتمان و قرار دادیم برای ایشان لسان صدق که علی (علیه السلام) است.(1)
l 3. آیه ۴۱ سوره مبارکه حجر:
(قَالَ هذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ) «خدا فرمود: این راهی است مستقیم که برعهده من است.»
1) . شواهد التنزیل /۴۶۳؛ شرح احقاق الحق ۱۴/۵۴۸.
آیه در ظاهر اینچنین کتابت، قرائت و ترجمه شده است، اما بر اساس احادیث متعدد «علیّ» در آیه شریفه به تنوین کسره قرائت شده؛ یعنی مراد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و نام زیبای علی (علیه السلام) منظور است.
1- ابی برزه گفت:
در خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم، آن جناب به سوی علی (علیه السلام) اشاره نموده و این آیه را خواند: (وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ)(1)تا آخر آیه.
مردی عرض کرد: یا رسول اللَّه، مگر منظور از آیه این نیست که خدا این راه را بر تمام راهها برتری داده [یعنی اسلام را].
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:
این ستمی است که تو [درباره علی (علیه السلام) ] روا میداری، اما آنچه گفتی که خداوند اسلام را بر غیرش برتری داده، صحیح است، ولی این آیه (هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا) هنگامی نازل شد که من از جنگ تبوک باز میگشتم، عرض کردم: پروردگارا، من علی (علیه السلام) را همچون هارون برادر موسی در میان امت خود به جانشینی گذاشتم جز
1) . سورة الانعام ۱۵۳.
اینکه پیامبری بعد از من نیست. خداوندا، گفتار مرا تصدیق کن و وعده مرا تمام نما و نام علی (علیه السلام) را در قرآن ذکر کن چنانچه نام هارون را بردهای.
آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آیهای را از قرآن خواند و فرمود: خداوند سخن مرا با این آیه: (هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُسْتَقِیمٌ) «این راه علی (علیه السلام) مستقیم است» تصدیق کرد.
او همین است که نزد من نشسته است، نصیحتش را بشنوید و [به او] گوش کنید. هر که مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده و هر که علی (علیه السلام) را دشنام دهد به من دشنام داده است.(1)
2- امام صادق (علیه السلام) درباره آیه: (هذَا صِرَاط عَلیّ مُسْتَقِیمٌ) میفرماید:
به خدا سوگند، مراد علی (علیه السلام) است، به خدا سوگند، او هم صراط است و هم میزان.(2)
3- محمّد بن مؤمن شیرازی از قتاده از حسن بصری نقل میکند که گفت:
حسن بصری آیه را اینطور میخواند: (هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُسْتَقِیمٌ).
به حسن گفتم معنایش چیست؟ گفت:
این راه علی بن ابیطالب (علیه السلام) و دینش راه و دین مستقیم است، از آن پیروی کرده و به آن چنگ بزنید که راهی آشکار و بدون انحراف است.(1)
4- امام صادق (علیه السلام) از پدرش از جدش: روایت میکند که فرمود:
روزی خلیفه دوم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: تو پیوسته به علی[علیه السلام] میگویی: «تو نزد من منزلت هارون از موسی (علیه السلام) را داری»، اما خداوند نام هارون[علیه السلام] را در متن قرآن آورده است و نامی از علی[علیه السلام] نبرده است!
فرمود: ای درشت خوی نادان، مگر نشیندهای که خداوند سبحان میفرماید: (هذا صِراطُ علیٍّ مُستَقیمٌ)؟!(2)
1.قرآن کریم، کلام الله مجید.
2.نهج البلاغه، خُطَب امیرالمؤمنین (علیه السلام) .
3.مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
4.امتاع الاسماع، المقریزی، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت.
5.اثبات الهداه، محمد بن الحسن الحر العاملی،دار الکتب الاسلامی، طهران.
6.الاحتجاج، احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی، دار النعمان، نجف.
7.احقاق الحق و ازهاق الباطل، السید نور الله الحسینی المرعشی التستری، المطبعه الاسلامیه، طهران.
8.الاختصاص، الشیخ المفید، جماعه المدرسین حوزة العلمیه، قم.
9.الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین:، الشیخ محمد طاهر القمی الشیرازی، مطبعه الامیر، قم.
10.الاربعین فی حب امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، علی ابومعاش، دارالاعتصام، بیروت.
11.ارجح المطالب، ابن عبدالله الرازی، طبع لاهور.
12.ارشاد القلوب، ابی محمد الحسن بن محمد الدیلمی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
13.الارشاد، الشیخ المفید، المطبعه دار المفید، بیروت.
14.الاستنصار فی النص علی الائمة الاطهار (علیهم السلام) ، ابی الفتح محمد بن علی الکراجکی، دار الاضواء، بیروت.
15.الاستیعاب، ابی عمر احمد بن محمد عبدالبر الاندلسی، دار الجیل، بیروت.
16.اسد الغابه، ابن اثیر، نشر اسماعیلیان، طهران.
17.الاصابه، ابن حجر العسقلانی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
18.اقبال الاعمال، السید بن طاووس، مکتب الاعلام الاسلامی، قم.
19.الامالی، الشیخ الصدوق، مؤسسة البعثه، قم.
20.الامالی، محمد بن الحسن الطوسی، دارالثقافه، قم.
21.الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، احمد الرحمانی الهمدانی، المنیر للطباعه و النشر، تهران.
22.الانوار الساطعه فی شرح الزیارة الجامعه، الشیخ جواد الکربلائی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
23.الانوار العلویة و الاسرار المرتضویه، الشیخ جعفر النقدی، المطبعه الحیدریه النجف.
24.آیات الغدیر، الکورانی، مرکز المصطفی (صلی الله علیه و آله) ، قم.
25.بحارالانوار، العلامه محمد باقر المجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت.
26.البدایه و النهایه، اسماعیل بن کثیر الدمشقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
27.البرهان فی تفسیر القرآن، السید هاشم البحرانی، مؤسسة البعثه، بیروت.
28.بشارة المصطفی، عماد الدین ابی جعفر محمدبن ابی القاسم الطبری، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
29.بصائر الدرجات الکبری، محمد بن الحسن بن فروخ الصفار، مؤسسة الاعلمی، طهران.
30.بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ابن العدیم، مؤسسة البلاغ، بیروت.
31.البلد الامین، سید بن الطاووس، مؤسسة الثقلین، قم.
32.تاریخ الاسلام، الذهبی، دار الکتب العربی، بیروت.
33.تاریخ الطبری، محمد بن جریر الطبری، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
34.تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، دار الصادر، بیروت.
35.تاریخ بغداد، ابی بکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
36.تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت.
37.تاویل الآیات، السید شرف الدین علی الحسینی الاسترآبادی النجفی، المطبعة الامیر، قم.
38.تفسیر ابی حمزه الثمالی، مطبعة الهادی، قم.
39.تفسیر الامام العسکری (علیه السلام) ، المنسوب الی الامام العسکری (علیه السلام) ، مطبعة مهر، قم.
40.تفسیر العیاشی، ابن عیاش السلمی السمرقندی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، طهران.
41.تفسیر القمی، ابی الحسن علی بن ابراهیم القمی، مؤسسة دارالکتب، قم.
42.تفسیر الکنز الدقائق، محمدرضا القمی، مؤسسة دارالکتب، قم.
43.تفسیر فرات الکوفی، ابی القاسم فرات بن ابراهیم الکوفی، التابعة لوزارة الثقافه و الارشاد الاسلامی، طهران.
44.تفسیر نور الثقلین، الشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، مؤسسة اسماعیلیان، قم.
45.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه الطوسی، مؤسسة انصاریان، قم.
46.جامع الاحادیث الشیعه، السید البروجردی، المطبعة العلمیه، قم.
47.الجامع الصغیر، عبدالرحمن بن ابی بکر السیوطی، دار الفکر، بیروت.
48.جواهر التاریخ، علی الکورانی، دارالهدی، قم.
49.جواهر المطالب، محمد بن احمد الدمشقی الباعونی الشافعی، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، قم.
50.الجواهر السنیه، الحر العاملی، مکتبة المفید، قم.
51.الحدائق الناضره، المحقق البحرانی، جماعة المدرسین، قم.
52.الحدیث النبوی بین الروایه و الدرایه، الشیخ السبحانی، اعتماد، قم.
53.حلیة الابرار، السید هاشم البحرانی، مؤسسة المعارف الاسلامیه.
54.الخرائج و الجرائح، قطب الدین الراوندی، مؤسسة الامام المهدی (علیه السلام) ، قم.
55.الخصال، الشیخ الصدوق، جماعة المدرسین حوزة العلمیه، قم.
56.خلاصة عبقات الانوار، السید حامد النقوی، مؤسسة البعثه، طهران.
57.الدر النظیم، ابن حاتم العاملی، مؤسسة النشر الاسلامی لجماعة المدرسین، قم.
58.دلائل الامامه، الشیخ محمد بن جریر بن رستم الطبری، مؤسسة البعثه، قم.
59.ذخائر العقبی، احمدبن عبدالله الطبری، مکتبة القدسی لحسام الدین.
60.ربیع الابرار و نصوص الاخبار، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
61.رسائل فی حدیث رد الشمس، الشیخ محمدباقر المحمودی، مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم.
62.روضة الواعظین، محمد بن فتال نیسابوری، منشورات الرضی، قم.
63.الروضه فی معجزات و الفضائل، احد علماء الشیعه.
64.روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محمد تقی المجلسی، بنیاد فرهنگی اسلامی، قم.
65.ریاحین الشریعه، شیخ ذبیح الله محلاتی، دار الکتب الاسلامی، طهران.
66.ریاض النضره، احمد بن عبدالله الطبری، دار التألیف، طهران.
67.الزام الناصب، شیخ علی الیزدی، العلمیه، قم.
68.زیارات المعصومین (علیهم السلام) ، مؤسسة الامام الهادی (علیه السلام) ، قم.
69.سعد السعود، علی بن موسی بن طاووس، المطبعه الحیدریه، النجف.
70.السنن الکبری، احمد بن حسین بن علی البیهقی، دارالفکر، بیروت.
71.السیرة النبویه، ابن هشام الحمیری، المدنی، القاهره.
72.السیرة الحلبیه، الحلبی، دار المعرفه، بیروت.
73.شجرة طوبی، الشیخ محمد مهدی الحائری، المکتبه الحیدریه، النجف.
74.شرح احقاق الحق، المرعشی النجفی، منشورات آیه الله المرعشی، قم.
75.شرح الاخبار، نعمان بن محمد التمیمی المغربی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
76.شرح العینیة الحمیریه، الفاضل الهندی، المطبعه اعتماد، قم.
77.شرح المواقف، القاضی الجرجانی، مطبعة السعاده، مصر.
78.شرح مئه کلمة امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، ابن میثم البحرانی، جماعة المدرسین، قم.
79.شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربی، قاهره.
80.شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور، ابوالفضل الطهرانی، چاپخانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، قم.
81.شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی الحنفی، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، قم.
82.صحیح ابن حبان، ابن حبان، مؤسسة الرساله، بیروت.
83.صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم البخاری، دار الفکر، بیروت.
84.سنن الترمذی، محمد بن عیسی بن سوره الترمذی، دار الفکر، بیروت.
85.صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج النیسابوری، دار الفکر، بیروت.
86.الصحیح من سیرة الامام علی (علیه السلام) ، السید جعفر مرتضی العاملی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
87.الصراط المستقیم، العاملی النباطی البیاضی، المکتبه المرتضویه، طهران.
88.صواعق المحرمه، ابن حجر المکی الهیثمی، مکتبة القاهره.
89.الطرائف، السید بن طاووس، المطبعه الحیدریه، النجف.
90.العقدالنضید والدر الفرید، محمد بن الحسن القمی، دار الحدیث، قم.
91.علل الشرایع، الشیخ الصدوق، المطبعة الحیدریه، النجف.
92.العمده، ابن بطریق الاسدی الحلی، مطبعة جامعه المدرسین، قم.
93.عمدة عیون صحاح الاخبار، ابن الطریق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
94.عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، الشیخ الصدوق، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
95.عیون المعجزات، الشیخ حسین بن عبد الوهاب،المطبعة الحیدریه، النجف.
96.الغارات، ابراهیم بن محمد الثقفی الکوفی، نشر مجهول.
97.غایة المرام و حجة الخصام، السید هاشم البحرانی، نشر معارف الاسلامی، قم.
98.الغدیر، العلامه عبدالحسین الامینی، المطبعه دار الکتاب العربی، بیروت.
99.غنائم الایام فی مسائل الحلال و الحرام، میرزا ابوالقاسم القمی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم.
100.فتح الباری شرح صحیح البخاری، ابن حجر العسقلانی، دار المعرفه، بیروت.
101.الفتوح، احمد بن اعثم الکوفی، دار الاضواء، بیروت.
102.فرائد السمطین، ابراهیم بن ابی بکربن حمویه الحموینی، مؤسسة المحمودی،بیروت.
103.الفصول المهمه فی اصول الائمه (علیهم السلام) ، الحر العاملی، المطبعه نگین، قم.
104.الفصول المهمه، ابن الصباغ المالکی، دار الحدیث، قم.
105.فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، ابن عقده الکوفی.
106.الفضائل، شاذان بن جبرئیل القمی، المطبعة الحیدریه، النجف.
107.فیض القدیرشرح الجامع الصغیر، محمد عبدالرئوف المناوی، مطبعة دار الکتب العلمیه، بیروت.
108.الکافی، الشیخ الکلینی، المطبعة الحیدریه، نجف.
109.کامل الزیارات، ابن قولویه، مؤسسة النشر السلامی، قم.
110.کتاب الاربعین، الماحوزی، مطبعة امیر، قم.
111.کتاب الاربعین، محمد طاهر القمی، مکتبة المرعشی النجفی، قم.
112.کتاب سلیم بن قیس، ابوصادق سلیم بن قیس الهلالی العامری الکوفی، دلیل ما، قم.
113.کشف الغمه فی معرفه الائمه (علیهم السلام) ، علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی، دار الاضواء، بیروت.
114.کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، علامه الحلی، طهران.
115.الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، الثعلبی، دار احیاء التراث، بیروت.
116.کفایة الطالب، الگنجی الشافعی، مکتبة العلمیه، بیروت.
117.کنز العمال، المتقی الهندی، مؤسسة الرساله، بیروت.
118.کنز الفوائد، ابوالفتح الکراجکی، مکتبة المصطفوی، قم.
119.الکنی و الالقاب، الشیخ عباس القمی، مکتبة الصدر، طهران.
120.لسان العرب، ابن منظور، نشر ادب الحوزه، قم.
121.لئالی الاخبار، محمد نبی التویسرکانی.
122.مائة منقبه، محمد بن احمد بن الحسن بن شاذان القمی، المطبعة الامیر، قم.
123.مجمع البحرین، الشیخ فخر الدین الطریحی، مکتب نشر الثقافه الاسلامیه، طهران.
124.مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدین الهیثمی، المطبعه دار الکتب العلمیه، بیروت.
125.مجمع النورین، ابوالحسن المرندی، طبع حجری، مجهول.
126.المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقی، دار الکتب الاسلامیه، طهران.
127.محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، الراغب الاصفهانی، دار الارقم، بیروت.
128.محاضرات فی الاعتقادات، آیة الله المیلانی، مرکز الابحاث العقائدیه، قم.
129.المحتضر، حسن بن سلیمان الحلی، المطبعة الحیدریه، النجف.
130.مختار الصحاح، عبد القادر الرازی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
131.مختصر البصائر الدرجات،حسن بن سلیمان الحلی، المطبعه الحیدریه، النجف.
132.مرآة العقول، العلامه محمد باقر المجلسی، دار الکتب الاسلامیه، طهران.
133.المزار، الشیخ ابن المشهدی، النشر الاسلامی، قم.
134.المستجاد من الارشاد، العلامه الحلی، مکتب آیة الله المرعشی، قم.
135.المستدرک الحاکم، محمد بن محمد الحاکم النیسابوری، دار المعرفه، بیروت.
136.مستدرک الوسائل، النوری الطبرسی، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) .
137.مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
138.مسند احمد بن الحنبل، دار الصادر، بیروت.
139.مسند الامام علی (علیه السلام) ، سید حسن القبانچی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
140.مشارق انوار الیقین، الحافظ رجب البرسی، المطبعة الحیدریه، النجف.
141.مصادقة الاخوان، الشیخ الصدوق ابن بابویه القمی، مکتبة الامام صاحب الزمان (علیه السلام) ، الکاظمیه.
142.المصباح، الکفعمی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
143.المصنف، ابن ابی شیبه الکوفی، دارالفکر، بیروت.
144.معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، البغوی، دار المعرفه، بیروت.
145.معانی الاخبار، الشیخ الصدوق، المطبعه الانتشارات الاسلامی، قم.
146.المعجم الاوسط، سلیمان بن احمد بن الطبرانی، دار الحرمین، الریاض.
147.المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد الطبرانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
148.مفاتیح الشرایع، الفیض الکاشانی، مجمع الذخائر الاسلامیه، قم.
149.مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الاصفهانی، مؤسسة دار الکتاب، بیروت.
150.مکارم الاخلاق، الطبرسی، منشورات الشریف الرضی، قم.
151.مکیال المکارم، المیرزا محمد تقی الاصفهانی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
152.من لا یحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
153.مناسک الحج، السید الگلپایگانی، دارلقرآن الکریم، قم.
154.مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، محمد بن سلیمان الکوفی، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، قم.
155.مناقب آل ابیطالب (علیه السلام) ، محمد بن علی بن شهر آشوب السروی، المطبعه العلمیه، قم.
156.المناقب، ابن المغازلی الشافعی، مکتبة الاسلامی، طهران.
157.المناقب، الموفق بن احمد بن محمد المکی الخوارزمی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
158.المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ابن الجوری، دار الکتب العلمیه، بیروت.
159.منهاج الکرامه، العلامه الحلی، مؤسسة عاشورا، مشهد.
160.نظم درر السمطین، الحسن بن محمد الزرندی الحنفی، مکتبة امیرالمؤمنین (علیه السلام) العامه.
161.نفس الرحمن فی فضائل السلمان، الحاج میرزا حسین النوری الطبرسی، المطبعه البنکوئن.
162.نوادر المعجزات، محمد بن جریر بن رستم الطبری الامامی، مؤسسة الامام المهدی (علیه السلام) ، قم.
163.نور الامیر فی تثبیت خطبة الغدیر، المعصومی، مولود کعبه، قم.
164.نهایة الارب فی فنون الادب، النویری، مؤسسة المصریه، مصر.
165.النهایه فی غریب الحدیث، مجد الدین ابن الاثیر، مؤسسة اسماعیلیان، قم.
166.نهج الایمان، زین الدین علی بن یوسف بن جبر، المطبعة ستاره، قم.
167.نهج الحق و کشف الصدق، العلامه الحلی، المطبعة الصدر، قم.
168.نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، محمد باقر المحمودی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
169.الوافی، الفیض الکاشانی، مکتبة الامام امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، اصفهان.
170.وسائل الشیعه، الحر العاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
171.وقعة صفین، ابن مزاحم المنقری، مؤسسة العربیه، قاهره.
172.الیقین، علی بن موسی الطاووس الحسینی، مؤسسة دار الکتاب، قم.
173.ینابیع المعاجز، السید هاشم البحرانی، المطبعة العلمیه، قم.
174.ینابیع الموده لذی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، المطبعة اسوه، قم.