ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:فروغ مسجد 10(مسجد و جوان)/ جمعی از محققین و پژوهشگران
ناشر:مرکز رسیدگی به امور مساجد
تعداد صفحات: 471 ص
زبان:فارسی
موضوع: جوان -رشد - تربیت
موضوع: مسجد - جوانان
موضوع: تغافل - جوانان
بسم الله الرحمن الرحیم
فروغ مسجد 10
جمعی از محققین و پژوهشگران
عنوان و نام پدیدآور:فروغ مسجد 10 / جمعی از محققین و پژوهشگران
ناشر:مرکز رسیدگی به امور مساجد
تعداد صفحات: 471 ص
زبان:فارسی
موضوع: جوان -رشد - تربیت
موضوع: مسجد - جوانان
موضوع: تغافل - جوانان
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
«یکی از مهمترین راههای تقویت درونی، حفظ روحیّه انقلابیگری است ... بخصوص در جوانها. سعی دشمنان این است که جوان ما را لاابالی بار بیاورند، نسبت به انقلاب بیتفاوت بار بیاورند، روحیّه حماسه و انقلابیگری را در او بکُشند و از بین ببرند؛ جلوی این باید ایستاد. جوان، روحیّۀ انقلابیگری را باید حفظ کند و مسئولین کشور جوان های انقلابی را گرامی بدارند؛ اینهمه جوانهای حزباللّهی و انقلابی را برخی از گویندگان و نویسندگان نکوبند به اسم افراطی و امثال اینها. جوان انقلابی را باید گرامی داشت، باید به روحیّۀ انقلابیگری تشویق کرد؛ این روحیّه است که کشور را حفظ میکند، از کشور دفاع میکند؛ این روحیّه است که در هنگام خطر به داد کشور میرسد».(1)
اهمیت و جایگاه دوران جوانی بر کسی پوشیده نیست و مخاطرات فراوان و حساسیتهای روحی و روانی این بازۀ زمانی از عمر انسانها توجه و اهتمام ویژه ای میطلبد. رهبری معظم انقلاب نیز علیرغم همه موضوعات مهم داخلی وخارجی به دلیل اهمیت این مسئله در طول دوران زعامتشان بیش از دو هزار بار از کلید واژه جوان در سخنان و رهنمودهایشان استفاده کرده اند. از منظر معظمله تربیت اسلامی و انقلابی جوان جزء مفروضات اصلی دستگاههای فعال در حوزۀ جوان است و همه برنامه ریزی های دراین حوزه باید در راستای تربیت جوان در طراز اسلامی و انقلابی آن یا به عبارت بهتر «جوان مؤمن انقلابی»باشد؛ هدفی که طبق فرمایش ایشان، همه مسئولان کشور موظف به پیگیری آن هستند و تمام جوانان نیز باید مسیر زندگی خود را در این جهت تنظیم نمایند.
در جهت رسیدن به این مهم، روحانیت معظم و طلاب گرامی نقش ویژه و کلیدی بر عهده دارند. زیرا «آنقدر آدم سازی و پرورش انسانهای والا و با ایمان مهم است که اگر یک روحانی همت خود را صرف کند و در طول زمان بتواند تعدادی انسان مناسب و استوار بسازد کار بزرگی را انجام داده است».(2)
از آنجا که «اولین وظیفۀ ما [روحانیت] این است که این نقش روحانیت اصیل را جدی بگیریم... مسجد،... نشستن روبروی مردم، دهان به دهان و نفس به نفس با مردم حرفزدن یک نقش بیبدیل دارد
و هیچ چیزی جای این را نمیگیرد و این هم مال شماست»؛(1)شاید سخن گزافی نباشد اگر بگوییم بهترین و مقدسترین مکان برای تربیت جوانان مسجد است. تجربة تاریخی صدر اسلام تاکنون نیز به همین مهم اشاره دارد که همواره از ابتدای بعثت پیامبر تاکنون انسانهای پاک، باتقوا و تأثیرگذار در دین و در جهت تعالی پرچم اسلام، در مسجد پرورش یافته و رشد نمودهاند. محل پرورش انسانها در زمان رسول خدا(ص) نیزمسجد بود و اساساً مسجد مبنای هر حرکت آموزشی و تربیتی بوده است. در انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز، با اندک تأمل در سیرة بانیان و پیشتازان آن درمییابیم که همه، پرورشیافتة مساجد بودند و شهدای گرانقدر انقلاب نیز از خانه خدا مسیر عروج به ملکوت را آغاز کردند.
مرکز رسیدگی به امور مساجد با عنایت به این موضوع پراهمیت و البته با علم به تلاش همه جانبة نظام سلطه ودشمنان قسمخورده در به انحراف کشاندن نسل آیندة فرزندان انقلاب، سال 1394 را سال مسجد و جوان نامگذاری نموده، در تلاش است با مجموعهای از برنامهها و اقدامات فرهنگی، متولیان و اثرگذاران و دغدغهمندان حوزه تربیت را به اهمیت و حساسیت این موضوع رهنمون سازد. امید است مساجد، این خانههای امید همچون گذشته مهد تربیت و اعتلای فرهیختگان و آیندهسازان فردای روشن ایران و جهان اسلام باشند و خادمان و خدمتگزاران مساجد بیش از پیش در این راه قدم بردارند.
اثرعلمی پیش رو نیز حاصل تلاش جمعی از محققین و پژوهشگران گرانقدر است که با هدف ارائه تحلیل ها و راهکارهای علمی و عملی برای جذب و رشد و پرورش همهجانبة شخصیّت جوان، به رشته تحریر درآمده است و به حضورتان تقدیم میگردد.
در پایان، ضمن تشکر و قدردانی از نویسنده این اثر پژوهشی و همکاران محترم در ادارة تولید و تأمین محتوای معاونت فرهنگی- اجتماعی، امیدواریم این اثر در نگاه شما گرامیان به ویژه ائمة محترم جماعات، مقبول افتد و پیشنهادها و نظرهای ارزشمند خویش را از خادمان خود در معاونت فرهنگی- اجتماعی مرکز دریغ نفرمایید.
جعلنا الله من عامری مساجد الله
مرکز رسیدگی به امورمساجد
معاونت فرهنگی - اجتماعی
1) . 17/8/1385.
ابراهیم اخوی(1)
مراحل رشد به چند بخش تقسیم میشود که جوانی یکی از مهمترین آنهاست. در این دوره، همگام با تغییرات در ابعاد جسمی، روانی، فکری، هیجانی و مذهبی فرد، شاهد تحولاتی هستیم که ریشه در ارتباط جوان با محیطهای مذهبی مانند مسجد دارد. بر این اساس ارتباط با مسجد و انس با مکانهای مذهبی و نمادهای دینی، نقش بسزایی در رشد دینداری جوان دارد و وی را آماده پذیرش و اجرای دیگر دستورات دینی مینماید. ازاینرو، روحانیان بهعنوان یکی از برجستهترین نمادهای دینی و رهبران معنوی جامعه، در ارتباط با جوان نقش تعیینکنندهای دارند؛ درصورتیکه آنان ارتباط سازنده و هماهنگ با نیازها و ویژگیهای تحولی جوان داشته باشند، میتوانند بیشترین سهم را در تعمیق دینباوری او نیز ایفا کنند. در این مقاله برآنیم تا در کنار تبیین ویژگیهای تحول در نسل جوان، به نیازهای او توجه و راهکارهای ارتباط مؤثر ائمه جماعات و اهالی مسجد با این قشر پرشور را واکاوی نماییم.
کلیدواژهها: روانشناسی، جوان، رشد، مسجد، ائمه جماعات، دینداری، اسلام، تربیت دینی.
1) . دانشآموخته حوزه و کارشناس ارشد روانشناسی: .akhavi.e@gmail.com
یکی از گروههای سنی که روحانیان و فعالان فرهنگی مساجد با آنها روبرو میشوند، جوانان هستند؛ گروهی که با عزمی راسخ برای بنیانگذاری آینده پا در میدان گذاشتهاند و از مسجد بهعنوان کانونی برای آرامش، تحصیل رضایت خداوند و نیز مسیری مطمئن برای پاسخ به نیازمندیهای دینی خود استفاده میکنند. جوانان از حضور در مساجد، سلامت روانی و معنوی بیشتری به دست آورده و از بودن در کنار دوستان مذهبی خود و جامعهپذیری، گروهگرایی سالم را در خویشتن پایهریزی مینمایند.
در این میان، چنانچه روحانیان و فعالان فرهنگی مستقر در مساجد، از اطلاعات کافی درباره جوانان و نیازهای آنان باخبر باشند، میتوانند پاسخگویی بهتری نسبت به این گروه سنی داشته باشند و در زمانهای که امواج فتنهها و شبههها به ذهن و جان آنان هجوم میآورد، آرامشی عمیق حاصل از حقیقتیابی را در روان آنها ایجاد نمایند. رفتارهای شایسته فعالان مساجد و تکریم شخصیت جوان همراه با ایجاد فضای گفتوگوی سالم و سازنده، میتواند بخش زیادی از نقشههای دشمن در جنگ نرم را خنثی و در مراقبت از این سرمایههای ارزشمند نقشآفرینی کند. روانشناسان رشد انسان را در مراحل گوناگونی از پیشزادی تا پیری تقسیم کردهاند. هر یک از این دورهها و مراحل مرتبط با آن، ویژگیهایی دارند که در صورت توجه و تأمین آن، عبور موفق اتفاق میافتد و در پی آن، آمادگی ورود و بهرهوری دوره بعدی ایجاد میشود.
در دوره جوانی نیز ما با تغییراتی جدی ازنظر شناختی، عاطفی و رفتاری روبرو میشویم که نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت جوان دارند. در صورت توجه مثبت و صحیح به این تغییرات، یک دوره رشد، به شکلی مطلوب شکلمیگیرد و مهارتهای متناسب با آن نیز محقق میشوند و انرژی جوانی در مسیری که از پیش طراحیشده، به کار گرفته میشود؛ ولی درصورتیکه این تناسبها، مراعات نشوند، امکان بروز مشکلات در زمینههای گوناگون، دور از انتظار نیست. حتی بخشی از دینگریزی جوانان را باید در برخوردهای نامناسب متولیان فرهنگی و خانوادهها جستجو کرد. تصور قالبی مشکلساز در این دوره سنی، کوچکانگاری
جوان و ندادن بهای شایسته به آن است که با اصول دینی و روانشناختی هیچ نوع سازگاری ندارد. خانوادهها و نیز مسئولان اجتماعی در اعتماد به جوان بهعنوان یک نیروی کارآمد، با مشکلاتی روبرو هستند که بیشتر آن را باید در شناخت ناقص از جوان جستجو کرد. تصور شکلگیری جوانی در سن پس از 25 سالگی، یکی از همان تصورات قالبی است که اجازه نمیدهد فرصت بهنگام در اختیار جوان و آرمانهایش قرار گیرد. همچنین در اشتباه راهبردی دیگری، فرصت هر نوع انتخاب و تجربه از جوان سلب و هویتی تحمیلی به وی داده میشود که بخشی از مشکلات دورههای بعدی را
هم درپی دارد. بهعنوان نمونه، جوانی که رشته تحصیلیاش را به اصرار خانواده برگزیده یا دختری که با تحمیل خانواده شوهر آینده خود را میپذیرد، از نمونههای سلب آزادی منطقی شمرده میشوند.
در این مقاله برآنیم تا نخست با تغییرات رشدی این دوره سنی آشنا شده و سپس نیازهای مترتب بر آن را بررسی نماییم. در ادامه، پاسخهای مناسب برای نیازهای جوان مطرح میشود، بدین امید که خانوادهها و مسئولان فرهنگی جامعه خصوصاً مسئولان بخشهای مذهبی، با تعاملی سازنده با این نیروی عظیم انسانی، از آنها افرادی توانمند و کارآمد برای جامعه دینی بسازند و در رسیدن جوان به آنچه شایسته آن است، یاریرسانی نمایند.
هر یک از دورههای رشد در انسان، ویژگیها و نیازهای خود را به همراه دارند. دوره جوانی نیز از این قانون جدا نیست و با فرارسیدن دوره سنی بالای 18 سال که پایان نوجوانی شمرده میشود، خصوصیات و تقاضاهایی در شخصیت جوان پدید میآید که شناسایی آنها، کمک شایانی به برقرار تعامل سازنده با جوان میکند و جاده موفقیت او را هموار میسازد. در کتابهای روانشناسی رشد، به این مهم پرداختهشده است. بهعنوان نمونه، لطفآبادی در نگاهی جامع چنین مینویسد: «نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی تعریف میشود و دوره جوانی، دوره انسجام هویت و مدخل زندگی بزرگسالی است. سنین بیست تا سیسالگی و بعد، دورهای است که فرد به کمال رشد بدنی خود رسیده، تواناییهای شناختی و زبانی و رشد اجتماعی او از کیفیت بالایی برخوردار است و تغییرات روانی مربوط به انسجام هویت وی نیز بسیار برجسته و شوقآفرین است. ورود به زندگی اجتماعی ـ اقتصادی و سازگاری و نقشآفرینی فرهنگی نیز در این سالها رخ میدهد. فراغت از تحصیلات دبیرستانی، گذراندن دوره سربازی برای پسران، ورود به بازار کار یا دانشگاه، ازدواج و آغاز زندگی زناشویی و تحولات دیگر اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی همگی ازجمله تحولات دوره جوانی است. این ویژگیهای رشدی سنین بیست تا سیسالگی را میتوان در پنج مقوله انسجام هویت، رشد اجتماعی و فرهنگی، استحکام اندیشه و جهانبینی، انتخاب شغل و همسرگزینی و تشکیل خانواده بررسی کرد.» (لطفآبادی، 1387، ج 2، ص 213)
غلامرضا بهرامی نیازهای دیگری را برای این دوره سنی شمرده و نیاز به یادگیری، آرامش، دوستیابی، مطالعه، امید، آراستگی و ورزش را افزوده است. (بهرامی، 1385، ص 6) نویسنده کتاب حکمتنامه جوان، عوامل شکوفایی جوان را در شش مقوله شناخت، خودباوری، ارتباط با خداوند، دوست شایسته، خوشیهای
حلال و نیرومندسازی تن و نیز ارزشهای اخلاقی و رفتاری برمیشمرد. (محمدی ریشهری، 1387، ص 5) ایشان در مقدمه کتاب خود به مطلبی مهم و تاریخی اشاره دارند که هشداری جدی برای توجه شایسته به جوانان است: «گزنئون، حکیم و مورخ یونانی دو کتاب درباره ایران نوشته که یکی از آن دو کوروش نام دارد. در این اثر، شرحی درباره تربیت جوانان در دوران هخامنشی آورده و مینویسد: [ایرانیان] تقوا و فضیلت به فرزندان خود میآموزند، همانگونه که دیگران خواندن و نوشتن را... در قوانین ایران کوشش میشود که افراد تربیتی پیدا کنند که آنان را پیشاپیش، از دست یازیدن به کارهای ننگین و شرارتآمیز بازدارد. گزنئون، یکی از علتهای اقتدار هخامنشیان را که در زمان خود بزرگترین کشور جهان بودند، همین توجه به تربیت جوانان میداند.»(محمدی ریشهری، 1387، ص 7)
با نگاهی تاریخی و دینی به مسئله جوان و اهمیت آن، درمییابیم که توجه به این گروه سنی، نوعی سرمایهگذاری همهجانبه به شمار میآید و در مقابل، غفلت از این مهم، بسیار زیانبار خواهد بود.
جوانی را با نیرومندی بدن میشناسند. این توانایی سیر مشخصی دارد. بین 20 تا 40 سالگی تغییرات در جسمانی و افول عملکرد بدن بهقدری تدریجی است که بهسختی مورد توجه قرار میگیرد، اما بعداً این تغییرات شتاب میگیرند. به همین نسبت، مهارتهای ورزشی در جوان نمود بیشتری مییابد. بررسیهای متعدد نشان میدهد که مهارت ورزشی بین 20 تا 30 سالگی به اوج میرسد و بعد تنزل مییابد. سلامت جسمی نیز در دوره جوانی از استحکام خوبی برخوردار است و حتی میتواند فرصتی باشد برای تقویت تندرستی در دیگر دورههای زندگی. ازآنجاکه وقوع مشکلات تندرستی در 20 و 30 سالگی خیلی کمتر از سالهای بعدی است، اوایل بزرگسالی بهترین زمانی است که میتوانیم با در اختیار کردن سبک زندگی سالمتر، از مشکلات بعدی جلوگیری کنیم. (لورا ای برک، 1386، ج 2، ص 118) متولیان فرهنگی مساجد میتوانند با فراهمسازی زمینه فعالیت بدنی، آموزش سبک تغذیه سالم و نیز همکاری با مسئولان پزشکی جامعه هدف، به این مهم توجه بیشتری مبذول دارند.
در دوره جوانی، نوآوری و خلاقیت نیز معنای ویژهای مییابد و جوان همپای تغییرات هوشی و نیرومندی ذهنی، میتواند به یافتههای جدید از ایجاد ارتباط بین اطلاعات دریافتی دسترسی پیدا کند.
یک قرن پژوهش نشان میدهد که دستاوردهای خلاق در اوایل بزرگسالی افزایش مییابد؛ در اواخر 30 سالگی یا اوایل 40 سالگی به اوج میرسد و بهتدریج افت میکند. (لورا ای برک: ص 136) به همین دلیل، توجه نهادهای فرهنگی
به وجود سرمایه خلاقیت در جوان و فراهمسازی زمینه شکوفایی و بهرهوری از آن، ضروری است. بهعنوان نمونه، در مساجد میتوان مسئولیت طراحی محافل جشن و دیگر برنامههای رسمی مذهبی را به این گروه سنی سپرد.
ادامه تحصیل و ورود به مرحله تحصیلات تخصصی برای جوان سرنوشتساز است و تحول چشمگیری را در وی رقم میزند. ورود به دانشگاه، یکی از شاخصهای اصلی رشد جوان به شمار میآید و سبب پدیدآیی شخصیتی نو در وی میگردد. خیلی از افراد وقتیکه به مسیر زندگی فکر میکنند، سالهای دانشگاه را سازنده و آن را بانفوذتر از هر دوره دیگر بزرگسالی میدانند. این نباید شگفتانگیز باشد؛ زیرا سالهای تحصیل در دانشگاه، دورهای است که میتوان به کاوش ارزشها، نقشها و رفتارهای دیگر، توجه کامل کرد. حضور در فضای دانشگاه، جوانان را با استادان و دوستان جدیدی با عقاید متفاوت و آزادیها و فرصتهای تازه و درخواستهای جدید علمی و اجتماعی مواجه میسازد.
بررسی هزاران تحقیق نشان داد که از سال اول تا سال آخر دانشگاه، تغییرات روانی زیادی در دانشجویان ایجاد میشود. دانشجویان بهتر میتوانند در مورد مسائلی که پاسخ روشنی ندارند، از دلیل و منطق استفاده کنند و قوتها و ضعفهای موضوعات دشوار را تشخیص دهند. بازنگری در نگرشها و ارزشها، این تغییرات شناختی را تکمیل میکند. دانشگاه به دانشجویان کمک میکند به حقوق افراد و رفاه بشریت علاقهمند شوند و از این راه بر استدلال اخلاقی آنها تأثیر میگذارد. ژرفاندیشی همراه با مواجهشدن با دیدگاههای متعدد درباره جهان، جوانان را ترغیب میکند که دقیقتر به خودشان بیندیشند. دانشجویان در سالهای دانشگاه، خودآگاهی بیشتر، عزتنفس بهتر و درک هویت عمیقتری را [درخود] پرورش میدهند. (لورا برک، ص 138) لازم است امام جماعت و دیگر مسئولان مساجد، توجه بیشتری به گروه دانشجویان و طلاب در حال تحصیل داشته باشند
و زمینه پاسخگویی به سؤالات و شبهات آنان را در قالب محافل انس، تهیه کتابهای مورد نیاز و فعالسازی جوانان در دورههای مطالعاتی فراهم سازند.
در دوره جوانی جدال بین برخورداری از حمایت خانواده و جدایی از آن جدی است. جوان با بررسی مزایا و معایبی که در دو سوی این انتخاب برای وی وجود دارد، گاهی دچار تعارضهایی میشود. جوانان با کسب استقلال از خانواده، درمییابند که هنوز به روابط صمیمی و محبتآمیز نیاز دارند. بااینحال، اغلب میترسند که آزادی خود را از دست بدهند. بعد از حل این کشمکش، سالهای 20 تا 40 سالگی به تشکیل واحدهای خانواده جدید و پدرـ مادری میانجامد که در قالب سبکهای زندگی متنوع تحقق مییابد. درعینحال، جوانان باید یاد بگیرند مهارتها و تکالیف شغل انتخابی خود را انجام دهند. عشق و کار الزاماً درهمتنیده هستند و جامعه، موفقیت در هر دو را انتظار دارد. وقتیکه تصمیمات جوانان با ویژگیهای خودشان، جامعه و فرهنگشان هماهنگ باشد، آنان مهارتهای جدید زیادی را کسب میکنند و زندگی کامل و رضایتبخش میشود. (همان، ص 150)
انتظار میرود با رشد صحیح یک جوان، شاهد آمادگی او برای ترک خانه پدری و استقلال همه جانبه فکری، عاطفی، مالی و مانند آن باشیم. افراد معمولاً در اوایل بزرگسالی مستقل میشوند، ازدواج میکنند و صاحب فرزندانی میشوند و آنها را پرورش میدهند. استقلال از خانه پدری، گام مهمی در پذیرفتن مسئولیت است. میانگین سن ترک خانه پدری در سالهای اخیر افزایشیافته است، بهطوریکه جوانان بیشتری قبل از ازدواج مستقل زندگی میکنند. ترک کردن خانه پدری برای ادامه تحصیلات معمولاً در سنین پایینتر صورت میگیرد و ترک کردن آن برای کار تماموقت و ازدواج، در سنین بالا روی میدهد. درصورتیکه جوانان برای استقلال آمادهشده باشند، ترک کردن خانه پدری با تعامل والد ـ فرزند رضایتبخش است؛. بااینحال، ترک
کردن پیش از موقع خانه پدری، میتواند گرفتاریهای درازمدت تولید کند؛ زیرا در این حالت فرد بر استخدام و کار به جای تحصیلات و دریافت نکردن کمک مالی، راهنمایی و حمایت عاطفی والدین تأکید دارد. پس اگر کسانی که خانه پدری را در سنین پایین ترک میکنند، زندگی زناشویی و شغلی ناموفقی داشته باشند، نباید تعجب کنیم. (همان، ص 167) لازم است مسجد خانوادهها را نسبت به پیامدهای مثبت و منفی ترک خانواده از سوی فرزندان در سنین مختلف آموزش دهد. همچنین واسطهگری متولیان مساجد برای اصلاح روابط جوان با خانواده، میتواند بخش دیگری از این مهم را اجرایی سازد.
یکی از منابع مهم تغییر شخصیت در بزرگسالی، پیروی از زمانبندی اجتماعی یا انحراف از زمان است. تغییرات در جامعه از نسلی به نسل بعدی، میتواند بر روند زندگی تأثیر بگذارد. برنایس نوگارتن (1968، 1979) خاطرنشان میسازد که تأثیر فرهنگی و نسلی مهم بر رشد بزرگسالان، زمانبندی اجتماعی (Social clock) است که منظور از آن، انتظارات درجهبندیشده سنی برای رویدادهای خاص زندگی مانند شروع اولین شغل، ازدواج، تولد اولین فرزند، خرید خانه و بازنشستگی است. همه جوامع برای تحقق بخشیدن به تکالیف اساسی مربوط به رشد، زمانبندی دارند. بهنگام یا بیموقع بودن رویدادهای خاص فرایند رشد، میتواند بر عزتنفس تأثیر عمیقی بگذارد؛ زیرا بزرگسالان (مانند کودکان و نوجوانان) مقایسه اجتماعی میکنند و پیشرفت زندگی خود را در مقایسه با پیشرفت دوستان، خواهر و برادرها و همکارانشان ارزیابی میکنند: «آیا مطابق سنم عمل میکنم؟» (لورا، 1386، ص 157)
با هشدار رهبران فکری جامعه خصوصاً ائمه جماعات به خانوادهها در خصوص عوارض وابسته نگهداشتن فرزندان به خانه و بازداری از مسئولیتپذیری اجتماعی آنان، میتوان از بخشی از مشکلات مرتبط با تأخیر در رشد اجتماعی پیشگیری نمود. همچنین فراهمسازی زمینه مشارکت اجتماعی هدفمند و اشتغالزایی
فرهنگی در این بخش میتواند پاسخگوی قسمتی از نیاز جوان به حرکت در مسیر زمانبندی اجتماعی باشد که در امور مرتبط با مساجد مجال برنامهریزی دارد.
روانشناسان مشهوری مانند اریکسون، 20 تا 40 سالگی را سن صمیمیت در برابر انزوا دانستهاند و تأکیددارند که صمیمیت مسئله مهم اوایل بزرگسالی است؛ اما پژوهش درعینحال نشان میدهد تکالیف ثابتی که با سن پیوند خوردهاند، روند زندگی بسیاری از بزرگسالان را توصیف نمیکنند. بچهدار شدن و فرزندپروری که جنبههایی از زایندگی هستند، معمولاً در دهه 20 و 30 سالگی رخ میدهند و مشارکت در جامعه از طریق کار نیز در همین زمان جریان دارد. علاوه بر این، ترکیبات گوناگونی از زناشویی، فرزندپروری و اشتغال وجود دارند که هر یک زمانبندی و تعهد منحصربهفردی دارند. درمجموع به نظر میرسد هم صمیمیت و هم زایندگی در اوایل بزرگسالی پدیدار میشوند، فقط تأکید بر آنها از فردی به فرد دیگر متفاوت است. با توجه به نیاز جوانان به صمیمت، لازم است رابطه عاطفیتر همراه با حفظ شئون فردی، میان مسئولان مساجد با طیف جوانان در قالبهای متنوعی چون مراسم مذهبی، برنامههای
ورزشی، امور فرهنگی، گفتگوهای دوطرفه و مانند آن ایجادشده و ادبیات مشترکی برای صمیمتآفرینی برگزیده شود.
روابط دوستی، بخشی از رشد اجتماعی جوانان را تشکیل میدهد. جوان از طریق همنواییهای مثبت اجتماعی، به بالندگی در این زمینه نزدیک میگردد. دوستان جوان مانند همسران رمانتیک و دوستان کودکی، معمولاً از نظر سن، جنس و مرتبه اجتماعی ـ اقتصادی شبیه هم هستند و این عوامل به تمایلات، تجربیات و نیازهای مشترک مرتبط است و به دنبال آن به لذتی که از رابطه حاصل میشود، کمک میکنند. لذا ایجاد انس میان فعالان فرهنگی و جوانان، میتواند این نیاز را تأمین نماید. همچنین دوستان بزرگسالی (همانند کودکی) از طریق تأیید و پذیرش، عزتنفس را تقویت میکنند و به هنگام استرس، حمایت اجتماعی را فراهم میآورند؛
این دو از جمله عواملی است که در رابطه روحانی و جوان هم قابلیت اجرایی شدن دارد. دوستان با گسترش فرصتها و دسترسی به دانش و ارائه نقطهنظرهای گوناگون، زندگی را جالبتر میکنند. اعتماد، صمیمیت و وفاداری در دوستی بزرگسالی نیز مانند اواسط کودکی و نوجوانی اهمیت دارند. سهیم شدن در افکار و احساسات، گاهی در روابط دوستی، بیشتر از زندگی زناشویی است؛ هرچند که احساس تعهد در آن کمتر نیرومند است. (لورا ای برگ، ص 163)
تنهایی مسئلهای است که در این سن به سراغ عدهای از جوانان میآید. این موضوع از دو زاویه منفی و مثبت قابل ارزیابی است؛ اوایل بزرگسالی چون زمانی است که افراد انتظار دارند روابط صمیمانه برقرار کنند، دوره آسیبپذیرتری از بعد تنهایی است. تنهایی در پی از دست دادن پیوندی صمیمی، شدیدتر است (مانند تنهایی مطلقهها و بیوهها). افراد تنها، خود و دیگران را بهصورت منفیتر ارزیابی میکنند، ازلحاظ اجتماعی بیتفاوت و خشک هستند و چون اکراه دارند که اسرار خود را برای دیگران فاش کنند، بهکندی رابطه صمیمانه برقرار مینمایند. تنهایی در جنبه مثبت نیز تا وقتی توانکاه نباشد، میتواند جوانان را ترغیب کند که دست به مخاطره بزنند و با دیگران تماس برقرار کنند. ضمناً تنهایی میتواند آنها را ترغیب کند تا راههایی برای لذت بردن از تنهایی پیدا کنند و از این فرصت برای عمیق کردن خودشناسی بهره گیرند.
رشد شخصیت سالم به مقدار زیاد به ایجاد تعادل بین برقرار کردن روابط رضایتبخش با دیگران و آفریدن مبنایی امن برای رضایت خاطر در درونمان بستگی دارد. (برم، 1992، ص 345 به نقل از ای برک، ص 166) بر این اساس، همگام با رهنمودها و تشویقهای دینی برای برونرفت از تنهایی، با برنامههایی چون نماز جماعت، مراسم مذهبی و مانند آن، میتوان به ویژگی تنهاخواهی نوجوان نیز برای مدیریت
بهتر خویشتن توجه نموده و آن را با احترام پذیرفته و فقط نسبت به پیامدهای منفی تنها ماندن مانند وسوسههای اخلاقی و جنسی و خلوت کردن با ابزارهایی که استرسزا و مشکلآفرین هستند، تذکراتی ارائه نمود.
هرکدام از دورههای سنی، نیازهای ویژه خود را به همراه دارد. دوره جوانی نیز از این قانون مستثنا نشده است. در این دوره، نیازهایی چون خودباوری، استقلال، سلامت روان، نیازهای عاطفی، به دست آوردن خودکفایی مالی، تشکیل خانواده و مانند آن رخ مینمایند. در ادامه برخی از این نیازها و سهم مساجد را در تأمین آنها را بررسی میکنیم:
یکی از خصوصیات جوانان، قدرت انتخابگری آنهاست. جوان مرتب در حال تصمیمگیری، گزینش، تغییر و تحول است. با احترام به این ویژگی، لازم است روی دوم سکه را هم ببینیم؛ جوانهایی که حسرت یک روز بیدغدغه را میکشند و تمام زندگی را سوار بر ارابه زمان بودهاند. بر این اساس، لازم است جوانان را نسبت به تغییرات مثبت و قواعد درست آن آشنا نمود تا روندی رو به تعالی همراه با دگرگونیهای آنان را شاهد باشیم. برخی از قوانین تغییر مثبت و سودمند چنین است:
قانون اول: هر تغییری هزینه روانی دارد.
ساختار روانی ما تعادلیاب است. معنایش این است که با ورود هر مسئله، سؤال یا تغییر، برای مدتی سیستم روانی ما از تعادل و آرامش دور میشود و به پردازش مسائل مشغول میشود تا به نقطه صفر برسد و شفاف و گویا نتیجه پردازش را به ما خبر دهد. از وقتیکه مسئلهای در ذهن ایجاد میشود و تغییری تبدیل به یک وضعیت باثبات میگردد، تا زمانی که فرد بر این مشکلات غلبه مینماید، انرژی زیادی از سیستم روانی گرفته میشود. اگر ناگهان بدهکاری زیادی ایجادشده یا پروژه درسی با مانعی روبرو شود که در زمانبندی فرد خللی ایجاد نماید، چنین تجربهای را بهخوبی درک خواهد کرد.
قانون دوم: تغییرات، استرسزا هستند.
در دانش روانشناسی ثابتشده است که وقتی آدمها با موقعیتهای جدید و تغییرات تازه روبرو میشوند، فشار روانی زیادی به آنها وارد میشود. میزان فشار بر اساس نوع تغییر و توانایی فرد، پیامدهای
مختلفی را به افراد تحمیل میکند.
قانون سوم: تدبیر قبل از اقدام وجود داشته باشد.
در سخنان کاملترین انسانها هم میخوانیم که تدبیر پیش از کار، ما را از پشیمانی پس از کار ایمن میسازد. افرادی که بدون تدبیر و برنامهریزی و صرفاً برای زودتر رسیدن به خواسته خود، پا روی پدال گاز زمان میگذارند و با سرعت تمام به سمت تازهای حرکت میکنند، ممکن است پس از صرف زمان و توان زیاد، دنبال دوربرگردان باشند تا به نقطه آغاز برگردند و پشیمانی ناشی از بیتدبیری را به دنبال خود بکشانند و رابطهشان با خودشان و اعتمادی که به قدرت تصمیمگیری خویش دارند، از دست بدهند. مشورت با آگاهان، پیش از تصمیمهای بزرگ میتواند یکی از منابع صرفهجویی شما باشد. به تعبیر امام علی علیهالسلام، ما عمر چندباره نداریم که یکبار تجربه کنیم و یکبار رفتار درست را پیشه نماییم؛ پس عاقلانه است که از تجربه دیگران بهرهمند شویم تا میانبری مطمئن و ساده برای رسیدن به هدف را در اختیار بگیریم.
قانون چهارم: دلایل مخفی تغییر را شناسایی کنید.
ممکن است برای منطقی جلوه دادن خود در تغییر تازهای که به وجود آوردهایم، ناخواسته دلایلی بیاوریم که خودمان هم آنها را باور نداریم. این دلایل بیشتر شبیه بهانهاند تا برهان. برخی ممکن است دچار نوعی وسواس باشند یا شخصیت تنوعطلبی داشته باشند که این موضوع ریشه در گذشتههای آنها دارد. خوب است پیش از تصمیم، از سلامت فرد مطمئن شویم؛ خصوصاً زمانی که دامنه تغییرات یک جوان خیلی تند یا فراوان است. ارجاع جوان برای بهرهگیری از تستهای شخصیت زیر نظر متخصصان روانشناسی و مشاوره، میتواند چنین اطمینانی را ایجاد نماید. کسانی که از اضطراب، وسواس، خودشیفتگی و مانند آن رنج میبرند، احتمال
تغییرات ناگهانی در آنها بیشتر است. روحانی آگاه میتواند نسبت به ریشه تغییرات افراد که معمولاً با شکایت اطرافیان بهویژه والدین همراه است، دقت بیشتری داشته باشد.
قانون پنجم: شتاب نکنید.
در سوره عصر، از اهل ایمانی که شکیبا هستند، تمجید شده است. لذا از جوانان میخواهیم بین تصمیمهای تازه و مهم و اجرای آن به خودشان زمان بدهند تا هم به ابعاد چنین تصمیمی بهتر فکر کنند و هم اطرافیان را نسبت به این تغییر، آماده سازند.
قانون ششم: چند سؤال ساده بپرسید.
زمینه تفکر در جوان بهخوبی وجود دارد ولی مهارت آن ممکن است کمرنگ باشد. ازاینرو خوب است
زمانی که جوان با روحانی مسجد به مشورت مینشیند و از تغییرات جدی درباره رشته تحصیلی، دوستان یا اشتغال خود صحبت میکند، از او بخواهیم که با چند سؤال از خود، به زوایای تصمیم خود بهتر فکر کند:
· آیا من به چنین تغییری نیاز دارم؟
· تصمیم به تغییر چقدر ناشی از فکر و چه میزان ناشی از احساس من است؟
· آیا تلقین دیگران در این تصمیم مؤثر بوده است؟
· آیا من به همه زوایای این تصمیم فکر کردهام؟
· تصمیمهای قبلی من به چه سرنوشتی دچار شدند؟
· آیا کسی هست که بتوانم درباره تصمیم تازهام با او مشورت کنم؟
· آیا بهاندازه کافی از روشها و نتایج این تصمیم خود باخبرم؟
· تصور کنید که یک سال از اجرای این تصمیم گذشته است. نظرتان درباره پیامدهای آن چیست؟
قانون هفتم: مسئولیت تمام تصمیمهای خود را بپذیرید.
از نگاه آموزههای دینی، هر فرد بالغ باید پاسخگوی رفتار خود باشد و نمیتواند آن را به شانس و رفتار دیگران نسبت دهد. با پذیرش این قانون، خیال جوان و اطرافیان او آسوده میشود و از سرزنشهای بعدی نسبت به اظهار نظر دیگران معذور خواهد بود.
قانون هشتم: بعد از تصمیم، به خدا توکل کنید و به پیش بتازید.
پسازآنکه جوان در تصمیمهای مهم زندگی خود مانند ازدواج، اشتغال، ادامه تحصیل، استقلال از خانواده و مانند آن از خان مشورت، نظرسنجی و تفکر گذشت و همه فیلترهای یک تصمیم تازه و تغییر نو را با موفقیت گذراند، لازم است با تأکید اطرافیان بهویژه فعالان مساجد که طرف مشورت او بودهاند، به خدا توکل کند و با عزمی راسخ در پی تحقق اندیشه خود باشد. خوب است یادآور شویم که این یک قانون قرآنی است که به ما میآموزد: پس از تصمیم، بر او توکل کنیم و تأکید شده که خداوند چنین بندگانی را دوست دارد و حمایت میکند. (آلعمران: 159)
زندگی بهتر، محصول برنامهریزی درست در تمام جنبههاست. دانشهای گوناگونی مانند پزشکی، روانشناسی، تربیت و دیگر علوم به کمک ما میآیند تا زندگی بهتری را تجربه کنیم. برنامه دین هم در راستای زندگی بهتر بهخوبی قابلمشاهده است. در دنیا نیز متخصصان گوناگون مانند رهبران دینی و
کارشناسان رشتههای مختلف، درصدد ارائه طرح مناسب برای بهرهوری از روزهای زندگی هستند. یکی از دلایل مراجعه به مشاور، آگاهی از فنون موفقیت و راز و رمزهای پیدا و پنهان آن است. امروزه افراد زیادی سراغ دفترهای مشاوره را میگیرند تا از تواناییهای خود باخبر شوند و در راستای شکوفایی آن برنامهریزی کنند. در روانشناسی ثابتشده است که هر فرد توانایی منحصربهفردی دارد که با شناسایی آن میتواند زندگی خود و دیگران را متحول کند. برای شناخت چنین گنجهای نهانی در وجود جوان، شاهد گامهای استوار او بهسوی
مشاوران مذهبی، روانشناسی و دیگر تخصصها هستیم که حاکی از تصمیم جوان برای زندگی بهتر است. بخشی از این مشورتها با روحانی محل و مسئولان مساجد و نهادهای فرهنگی انجام میشود تا از صحتوسقم شرعی آن و درستی کار از زاویه زندگی دینی اطمینان حاصل شود. یکی از دلایل مراجعه به مشاوران مذهبی، مهارتافزایی در زمینه مطالعه، زندگی مسالمتآمیز با اطرافیان، مدیریت زمان و مانند آن است. همچنین جوانان زیادی برای پیشگیری از مشکلات سراغ مشاوران را میگیرند. عدهای هم از تعادل روحی خود فاصله گرفتهاند و مشکلات فکری و روحی تازهای پیداکردهاند که به شناسایی و درمان آن اقدام مینمایند. در همه این موارد، مساجد میتوانند نقش تعیینکنندهای داشته باشند. ایجاد اتاقهای مشاوره مذهبی و نیز دعوت از مشاوران متدین برای خدمت افتخاری در این کانونهای مشاوره، همراه با شناسایی مراکز مشاوره مناسب برای حل مسائل جوانان و معرفی آن مراکز به جویندگان مشاوره، میتواند بخشی از خدمات مساجد در عصر نوین را تشکیل دهد. لازم است حیطههای تخصصی افراد را هم بدانیم تا در ارجاع جوان، دقت بیشتری داشته باشیم. هر یک از این متخصصان، با تشخیص مسئله کمک میکنند تا راهحل مناسبی پیدا شود. همچنین اگر نیاز به مراجعه به فرد دیگری بود، با تعهد حرفهای که در این افراد وجود دارد، معرفی افراد به متخصص دیگری انجام میشود.
خودباوری، یکی از پایههای موفقیت و کامیابی است. جوانان در بهترین دوره بهرهوری از زندگی خود، با برخورداری از این ویژگی مهم، در انجام کارهای بزرگ و نیل به اهداف والا توانمند میشوند و با تکیه بر سرمایههای خدادادی خویش، شگفتی میآفرینند. یکی از قدمهای اصلی و مقدمات لازم برای دستیابی به روحیه خودباوری، شناخت تواناییها و بهکارگیری آنها است. ازاینرو بر جوان لازم است تا بیشترین سرمایهگذاری را
روی خویشتنیابی گذاشته و سپس انتظار بروز و ظهور آن گنجهای به دستآمده را در مسیر زندگی خود داشته باشد.
امروزه با توجه به گسترش ابزارهای اطلاعرسانی و دسترسی همگان به رسانههای جمعی، گمگشتگی و سرگردانی انسانها در انبوهی از اطلاعات خام، مسئله قابلکتمانی نیست. بیهویتی، ندانمکاری و روزمرگی، بهگونهای فراگیر در ذهن و روان انسانها رخنه کرده و معنای حقیقی زندگی را از یادشان برده است. بهمقتضای غلبه این فرهنگ وارداتی، ذائقه روانی جوانان نیز تغییر یافته است. همچنین دورهای که در آن هستیم دو ویژگی دیگر هم دارد: عصر سرعت و لذت. برخی از جوانان بهسان بازیهای رایانهای، در پی رسیدن به اهداف و تمایلات خود با بالاترین سرعت هستند و در این مسیر، هرروزه جهت به دست آوردن آمادگی روانی لازم برای نابودی همه موانع در بازیهایشان تمرین میکنند.
بسیاری از مردان و زنان عصر ما، بیش از هر چیزی در اندیشه دستیابی به لذت بالاترند و برای نیل به آن هیچ حدومرزی نمیشناسند. سرگرم شدن به اینچنین لذتهایی ما را از لذت حقیقی پایدار و برتر بازداشته و حوادث گوناگون آنچه را در بیرون از خود به دنبال آن هستیم، آنچنان با سرعت پدید میآیند که فرصت تفکر و تأمل را از آدمی سلب میکنند؛ درنتیجه مجالی برای تأمل در دنیای درون و جهان بیرون باقی نمیماند و انسان، این موجود سرگشته و درمانده، نهتنها لذت تفکر را حس نمیکند، بلکه انگیزه کافی برای اندیشیدن در باب ضروریات زندگی در خود نمییابد. حاصل این روند، بیگانگی او با خویشتن و جهان خارج از خویش است. ولی آنچه دردآورتر، عمیقتر و دشوارتر رخ مینماید، بیگانگی با خود (عالم درون) است. چنین دشواریهایی وقتی با سن پرتلاطم جوانی همزمان میشود، سختی خویشتنیابی را چند برابر مینماید.
اکثر روانشناسان رشد معتقدند که جوانی باید دورهی تجربه نقشها باشد. در مطلوبترین شرایط، بحران هویت باید در اوایل یا اواسط دههی سوم عمر حل شود تا فرد بتواند به سایر مسائل زندگی بپردازد. تا وقتی بحران هویت حلنشده باشد، فرد مفهوم یکپارچهای از خود یا سلسله معیارهای ارزیابی ارزشمندی خویش را در زمینههای عمدهی زندگی نخواهد داشت. این پیامد ناموفق را سردرگمی هویت نامیدهاند (هیلگارد، 1379، ج 1، ص 200). از جهت تعریف عملیاتی هویت میتوان چنین گفت که اگر آدمی برای پرسشهای زیر پاسخهای مطمئن و متقاعدکنندهای بیابد، در حقیقت هویت خویش را بازیافته است: بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقاً چیست و چه تعریفی دارد؟ آگاه باشد که چه پیوندها، رشتهها و ارتباطهایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق میسازد؟ درک کند که چه نقشها، وظایف و مسئولیتهایی در
قبال خود و دیگران بر عهده دارد؟ شناخت واقعبینانهای از توقعاتش نسبت به خود و دیگران به دست آورد. نسبت خود را به گذشته، حال و آینده بهدرستی بداند. (شرفی، 1380، ص 9)
جوان در حقیقت نوعی بحران شناختی ـ عملی را تجربه میکند که او را بهسوی یافتن حقایق جهان هستی و سپس عمل مناسب با آن فرامیخواند. بهطورکلی میتوان این مرحله را جستجو برای جهانبینی صحیح بهمنظور راهیابی به اهداف زندگی نامید. در تعدادی از روایات، پرداختن به این امر برای جوانان ضروری دانسته شده و گفتهشده است که جوان باید در حال آموختن باشد و یا به دانش صحیح دستیافته باشد. (حکیمی،1376، ج 1، ص 41) امام علی علیه السلام در خطبه 123 نهجالبلاغه به انگیزه انسان در پیگیری و حل بحران هویت بدینصورت اشاره میکنند: انسان دارای عطشی است که فقط با پیمودن راه خدا و لقای او فرومینشیند. ایشان در جای دیگری انسان فرزانه و شایسته لطف خدا را کسی میداند که به حل سه سؤال درباره خود نائل شده باشد:1. از کجا آمده است؟ 2. در کجاست؟ 3. بهسوی چه مقصدی راه میپوید؟ این سه
شناخت در حقیقت دستیابی بهنوعی معرفت درباره نفس است که لازمهاش شناخت مبدأ نفس یعنی خدای متعال، مقصد و منتهای نفس و شناخت نفس در این عالم است.
از نظر اسلام آنچه در بحران هویت اهمیت اساسی دارد، مسائل اصیل جهانبینی است که در چگونگی شکلگیری نیروهای بالقوه فرد تأثیری عمیق بهجای میگذارد؛ بنابراین میتوان گفت حل صحیح مسائل اساسی در جهانبینی میتواند راه را برای حل مسائل دیگر باز کند. کسی که نسبت به خدای متعال شناخت پیداکرده و به هدف و فلسفه وجودی انسان در این جهان پی برده است، با کسی که به این معرفت دست نیافته، در رفتارها و جهتگیریها بسیار متفاوت است. (بیریا،1375، ج 2، ص 997) افزایش مهارت خودآگاهی، تعیین هدف زندگی، پرورش خلاقیت، مسئولیتپذیری، تصحیح برداشتهای شخصی، الگوگرایی متعادل، بازآفرینی خاطرات کودکی، تحلیل رویدادها، مثبتگرایی، پرورش تواناییهای فردی و تعدیل انتظارات دیگران، به خودیابی جوان کمک شایانی میکند. (شرفی، 1380، ص 30)
در این میان، امام جماعت مسجد، با پرهیز از پیشداوری نسبت به آنچه در ظاهر جوان متجلی است و دقت در توانمندیهای مثبت وی و نیز فراهم کردن فضای گفتگوی دوطرفه و مسئولیتبخشی به جوان و نیز آگاهیبخشی درباره جهانبینی درست و جایگاه او در نظام هستی، میتواند کمک سودمندی به خودیابی جوان ارائه کند. بخشی از این اطلاعرسانیها میتواند در قالبهای غیرگفتاری مانند تهیه جزوهها و نیز تشکیل جلسات گروهی فعال از سوی جوانان باشد.
جوانی بهار زندگی است و لازمه بهرهبردن از این فصل زیبا، برخورداری از سلامت کامل در تمام ابعاد است. یکی از این جنبههای سلامت، برخورداری از سلامت روانی و فراگیری راهکارهای حفظ و رسیدن به آن است. سلامت روانی بهسان سلامت جسمی و بلکه برتر از آن است و برای به دست آوردن آن باید راهبردهای
بهداشت روانی و مراقبت از روان را آموخت و به آنها پایبند بود. روان یا روح، بخش اصلی و مانای وجود ماست. سالم بودن این بعد انسانی دارای اصول و شاخصهایی است که آگاهی از آن برای همه بهویژه جوانان ضروری است. سلامت بهطورکلی مقدمه لازم برای انجام وظایف دینی و حفظ کیان اعتقادی و عزت مسلمین است. علاوه بر این، سلامت در فرهنگ اسلام بهعنوان یک ارزش مطرحشده و با تعبیرات لطیفی مانند برترین نعمتها، گواراترین نصیبها، نعمت قدرناشناخته و ازنظر دورمانده، نعمت دنیا، نعمتی که بدون آن خیری در زندگی نیست، نعمتی که آدمی از شکر آن عاجز است، حسنه دنیا، دارایی مخفی، ایمنی در دنیا، سرمایه زندگی و دهها عنوان دیگر توصیف و اهمیت آن گوشزد شده است و بالاخره در قالب ادعیه مختلف بهعنوان یک درخواست مهم از پروردگار مطرح شده و به اهل ایمان آموزش دادهشده است.
امام زینالعابدین علیه السلام در دعای بیست و سوم صحیفه سجادیه، عافیت و سلامت کامل را از معبود خود چنین میطلبد: «خدایا بر محمد و آل او درود فرست و تندرستی (عافیت) را لباس تنم کن و سراپای مرا به تندرستی فروپوشان و با آن مرا امانبخش و گرامیبدار و بینیاز گردان و تندرستی را به من صدقه ده و آن را مال من کن و همچون فرشی زیر پایم بگستران و آن مایه بیماری که در من است، به تندرستی بدلفرما و میان من و تندرستی در این جهان و آن جهان جدایی میفکن. خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا تندرستی بخش؛ تندرستیای که مرا بس باشد و شفابخش و چیره بر هر بیماری و روزافزون باشد و در تن من تندرستی زاید؛ تندرستیای در این جهان و آن جهان. بر من منت گذار و سلامت و امنیت و بیعیبی در دین و بدن و دلآگاهی و پیشرفت و استواری در کارها و دلواپسی و ترس از خود را به من عطا فرما و نیرویی ده که بهفرمان تو به راه طاعت روم و ازآنچه مرا از آن بازداشتهای بپرهیزم...». (رضایی، 1382، دعای 23)
آموزههای دین با تأکید بر اصل تقدم پیشگیری بر درمان، پیشنهادهایی برای ارتقای سلامت روان افراد دارد:
ارتباط با خداوندی که منبع قدرت و آرامش است و میتواند ما را از تمامی مشکلات رهایی بخشد، اطمینانی سرشار و شگرف در روح و روانمان ایجاد میکند. در نگاه دینی، ناآرامی با برونرفت از مرز ایمان شکل میگیرد. وقتی پای خود را از مرز قوانین خداوند بیرون میگذاریم، باید انتظار هجوم امواج نگرانکننده را داشته باشیم. هرچه پروردگار، ما را از آن بازداشته است، سراسر آسیب است و آوار روان را به دنبال دارد. در مقابل، بر هر چه که تأکید کرده و در قلمرو ایمان از آن یادکرده، نتیجهای جز اطمینانخاطر نخواهد داشت. خداوند یکی از ویژگیهای مؤمنان را برخورداری از امنیت روانی میداند (انعام: 82). با این نگاه تقویت جنبه دینداری و برخوردار شدن از خویشتنداری یا همان تقوا، میتواند جنبه پیشگیرانهای داشته باشد. برای کسانی که خود را به نافرمانی آلوده کردهاند، فن جبران وجود دارد؛ از این فن در آموزههای دینی با عنوان توبه یاد شده است.
نگاه نو، حال نو را به دنبال خواهد داشت. نگرش ما سهم زیادی در چگونگی روحیه ما دارد. در نگاه دینی تغییر نگرش یک اصل دانسته شده است. مثل تلاشی که خداوند برای عوض کردن نگاه مردم به انفاق دارد. مثلاً خداوند تأکید میکند که انفاق کردن مثل برداشتن یک سطل آب از رودخانه است که فوراً جای آن پر میشود (سبأ: 39) نه مانند برداشتن یک آجر از ساختمان که جای آن خالی بماند. باور درست و کارکردهای مناسب با آن، دو یار همراهاند. نشانه ایمان واقعی باید در رفتارهای شایسته نمود پیدا کند و رفتارهای نیک هم برگرفته از
ایمان و درجه دینداری فرد است. در علمآموزی هم میتوان از این قانون استفاده کرد. ما برای چه درس میخوانیم و درس میدهیم؟ اگر فقط اهداف مالی را دنبال کنیم، سطح آرامش کمتری را خواهیم داشت ولی اگر از آن در سیر بهسوی خدا بهره بگیریم، میتوانیم حساب دیگری روی خودمان و تواناییهایمان بازکنیم. وقتی ما به تحصیل بهعنوان یک عمل شایسته بنگریم و آن را در تکامل معنوی خود سهیم بدانیم، در واقع گامهای آن را هرچند سخت باشد، با آرامش و اطمینان برمیداریم.
آزمایش، پلی بهسوی موفقیت است. با تمام شدن هر ترم و امتحاناتش، حس خوش یک گام بهپیش،
سراسر وجود ما را مینوازد. از نگاه دین، انسان پیوسته در حال آزموده شدن است. این آزمونهای پیدرپی، ممکن است برای عدهای بدون هوشیاری و آگاهی اتفاق بیفتد ولی واقعیت این است که عبور از مسیر زندگی بدون موفقیت در آزمونهایش ممکن نیست. وقتی شما در آزمون خشم، با خویشتنداری و گذشت عبور میکنید، تجربه تازهای یافتهاید که شما را در تکرار این توانمندی یاری میرساند و بهتدریج از شما شخصیتی شکیبا و بردبار میسازد. وقتی شما آموختههای خود از زندگی را به کار میبندید یا در معرض استفاده از آن قرار میگیرید، عملاً چنین آزمونی را برای خود ایجاد کردهاید. یکی از راههای دستیابی بهسلامت و حفظ آن، داشتن مهارت در کوچک کردن سختیهاست که در آموزههای دینی به آن توجه شده است. روانشناسان سفارش میکنند: وقتی برای مسئلهای نگران میشوی، از خود بپرس این مسئله چقدر ارزش نگران شدن دارد.
ایمان عمیق به خداوندی که تمام هستی را با خواست خود مدیریت میکند، احساسی سرشار از افتخار در وجود ما مینهد و از اعماق دل مانند مولای پارسایان ندا برمیآوریم که من بر این بندگی مفتخرم. خداوند سرشار توانایی و حمایتگری است. با توجه به این توانمندی پروردگار، میتوان تحولی شگرف را رقم زد. در
روایات ما بسیار تأکید شده که انسانهایی که به قدرت خداوند توکل و اعتماد میکنند، قویترین انسانها هستند. وقتی شما دلگرم حمایت خدایی میشوید که میتواند هر کاری را انجام دهد، در واقع توانستهاید خود را به شکلی صحیح وارد عرصه قویترینها نمایید. معنای درست توکل این است که ما در مقام بندگی، تلاش و کوشش خود را بهکارگیریم و غایت امور را به دست خداوند ببینیم. این روحیه مایه توانمندی روانی و استقامت و امید است. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «هر کس بر خدا توکل کند، سختیها بر وی آسان شود و اسباب برای او فراهم گردند و در جایگاه راحت و وسعت و کرامت جای میگیرد». (غررالحکم،1366، ج 2، ص 706)
در میان روانشناسان نیز سخن از اعتمادبهنفس معنوی است. آنها این موضوع را چنین تبیین میکنند: «اعتمادبهنفس معنوی یعنی باور فرد به کائنات و ایمان به نتیجه مثبت زندگی. این نوع اعتمادبهنفس، مهمترین نوع اعتماد است». (دیآنجلیس، 1379، ص 40) همچنین انسان دینباور و متکی به خداوند، دیگر از احساس تنهایی رنج نمیبرد و در تمام بحرانهای زندگی، چیزی به نام بنبست نمیشناسد. او موظف است تمام تلاش خود را برای زندگی بهتر انجام دهد و به دست آوردن نتایج را بر عهده خدایی
حکیم بگذارد که بر قدرت او تکیه زده است. احساس تنهایی، احساس رنجآوری است که روان انسان را میآزارد و جان او را میفرساید. روح بینهایتجوی انسان را، مادیات و انسانهای خاکنشین نمیتوانند پاسخگو باشند، ولی دین با طرح مسئله خدا، پاسخگوی تنهایی و دغدغههای وجودی انسان است. تنها خداست که میتواند تشنگی روح آدمی را که از بیتفاهمیها و جداییها نالان است، سیراب سازد و غم و اندوه تنهایی را بزداید.
پیشازاین مسائل زیادی سر راه شما بوده که حلشدهاند و شما توانستهاید با پرش از موانع، به نقطه پایان برسید. هنر بهرهمندی از تجربههای خویش، میتواند در موفقیتهای کنونی و آینده شما نقش داشته باشد. شما در هر کاری میتوانید با کمی تأمل، از اندوختههای قبلی خود استفاده کنید. همینکه برای چندمین بار در آزمون
شرکت میکنید، خود یک تجربه ارزشمند است. پس تجربههای مثبت پیشین را به یادآورید. امام صادق علیه السلام فرمودند: «هیچ خیری نیست در بندهای که از گرفتاری خود شکایت میکند و حالآنکه در گذشته هزاران نعمت داشته و هزاران راحتی در آینده به او خواهد رسید». (پسندیده، 1384؛ به نقل از مصباحالشریعه، ص 183) امروزه در روانشناسی مثبتگرا نیز از فن «نعمتشماری» بهعنوان یک فن درمانی بهره میگیرند و از افراد میخواهند در طول یک هفته، هر آنچه را از موهبتهای خداوند دریافت داشتهاند، بنویسند و بهحساب آورند.
امید، معجونی جانبخش است. انسان با امید زنده است. امید را باید همواره در دل بهعنوان نیروی حرکت آفرین و زداینده نگرانیها نگه داشت که امید مایه رحمت است. زمانی که شما با تحمل سختیهایی چون امتحانات تحصیلی به کسب مدارج علمی بالاتر بیندیشید، میتواند رنج رسیدن به گنج را تحملپذیر و شیرین کنید. ما از آینده اطلاعی نداریم ولی میدانیم که نتیجه زندگی درست و سالم، برخورداری از نتایج خوب و مطلوب است. امام صادق (ع) دراینباره میفرمایند: «ناامید نباش که ناامیدی کفر است. شاید خداوند تو را بهزودی بینیاز کند». (همان به نقل از کشفالغمه، ج 2، ص 162) امام علی علیه السلام در ابیاتی نغز، چنین سرودهاند: «آنگاهکه قلبها را ناامیدی احاطه کرد و غمها سینهها را تنگ کرد و آنگاهکه ناراحتیها خانه کردند و ریشه دوانیدند و سختیها در مراکز خود استوار گردیدند و آنگاهکه برای برطرف
کردن ناملایمات، راهی نیست و شخص عاقل نمیتواند از نقشههای خود سود ببرد، با تمام ناامیدیها، بر اثر لطفی که خدای فریادرس به بندگانش ارزانی میدارد، پیروزی فرامیرسد ...». (زمانی، 1362، ص 61)
شاد بودن، یک هدیه از سوی خداوند است. اوست که نشاط را در دل آدمیان مینهد و آنها را میخنداند. در یک برنامهریزی منطقی برای زندگی، تفریح سالم، ورزش، سیر و سیاحت و گفتگوهای فرحبخش با افراد
نیکسیرت، خواب بهاندازه و بهموقع، شوخیهای کنترلشده و بهدوراز دیگرآزاری یا گناه و مانند اینها جای خاصی دارد و در حقیقت اینها به انسان کمک میکند که بتواند با نشاط و شادابی وظایف خود را در زندگی به انجام برساند و در برابر تهاجم عوامل ناخوشایند و استرسها مقاومت موفق و آسانی داشته باشد. مؤمن به پیروی از پیشوایان دین، گشادهرو و متبسم است و در چهره او هالهای از شادمانی دیده میشود، حتی اگر در دل او اندوه فراوانی باشد. شوخطبعی کنترلشده، مؤدبانه و دور از گناه از ویژگیهای مؤمن است. شوخطبعی، شکننده حالت کبر و غرور است و انسان را از حالت خشکی و خیلی جدی بودن به حالتی که انسان قادر به تخلیه فشارهای روحی و بیرون ریختن آثار درونی خودخوری (تنش درونریز) باشد سوق میدهد و این بسیار به نفع انسانی است که با استرس روبروست. گریه کنترلشده هم در جای خود داروی آرام بخشی است که برای مقابله با استرسها کارساز است.
همزمان با بلوغ جسمی، یکی از غرایز خاموش انسانی شروع به فعالیت کرده و مطالبات خود را بروز میدهد. این بیداری جنسی که در جوانی به فشار جنسی تبدیل میشود و قدرت فزایندهای میگیرد، گاهی مشکلاتی را پدید میآورد که حل آنها زمان و هزینه روانی و معنوی زیادی را میطلبد. رویکرد دین در مسائل روانی، رویکردی پیشگیرانه است و تلاش میکند تا با وضع قوانینی از وقوع مشکل جلوگیری کند؛ اما اگر شخصی به دلایل گوناگون در بحران افتاد، نگاه دین، امیدبخشی و ارتقای بینش به او برای حل مشکل است. درباره مشکلات جنسی جوانان نیز این رویکرد مشاهده میشود؛ یعنی دین اسلام چند سال قبل از بلوغ با وضع قوانین ارتباطی برای کودکی که «ممیز» شده، اندکاندک او را از افتادن در دام مشکلات جنسی دور ساخته و با تمرین ارتباط درست به وی، او را آماده حریمسازی ارتباطی در سنین تکلیف مینماید. روانشناسان عواملی چون کمبود محبت، تربیت نادرست، تظاهر جنسی والدین، محیط
ناسالم، سختگیریهای بیدلیل، تبلیغات
همسالان، ضعف اخلاقی خانوادگی، وجود وسایل و کتابهای تحریککننده و برخی از عوامل دیگر را از دلایل عمده انحراف جنسی نوجوانان و جوانان برمیشمارند که اصلاح رفتار جنسی، به حذف این عوامل منفی وابسته است. (احمدی، 1378، ص 47)
انحرافات جنسی شکلهای گوناگونی دارد که شایعترین آن، وجود عادت ناپسند خودارضایی است. در این راستا علاوه بر سوق دادن جوان به مطالعه کتابهای سودمند در این زمینه(1)
میتوان گامهای زیر را برای ترک این مشکل پیشنهاد کرد:
غریزه جنسی هدیهای الهی است که علاوه بر برخورداری انسان از لذت بهرهمندی آن به شکل درست و حلال، موجب تداوم نسل انسان میشود. به جوان پیشنهاد میشود که در ترک این رفتار نجوایی اینگونه با خداوند داشته باشد: «خدایا این غریزه هدیه تو به من است. خودت مرا در مهار این غریزه و استفاده درست از آن یاری کن». این پیوند معنوی، جدال عقل و شهوت را به نفع عقل تمام کرده و جوان را برخوردار از نیرویی سرشار جهت مقابله با وسوسههای جنسی میکند. در همین راستا لازم است جوان را از ارزش عفتورزی و پاداشهای معنوی این مقاومتها آگاه نمود.
تغییر افکار، مقدمه تغییر رفتار است. در مدیریت جنسی نیز برخی از پندارهای نادرست، سبب بروز انحراف جنسی و رفتاری مثل خودارضایی میشود. ازاینرو، تلاش میکنیم تا با ارائه راهکار متناسب، زمینه چنین تغییراتی را فراهم کنیم. برخی از باورهای نادرست و راهکارهای مواجهه با آن در پی میآیند:
الف) برخی از جوانان میپندارند که این کار ضرری برای جسم و روح آنها ندارد که لازم است آسیبها به شکلی علمی و مستند بازگو شود.
ب) برخی دیگر گمان میکنند که تخلیه جنسی کاری لازم است و ترک آن موجب فشارهای جسمی و روانی میشود. در حالیکه وجود هورمون جنسی در بدن نهتنها ضرری ندارد، بلکه سبب رشد و استحکام
1) . مانند کتاب آرامش طوفانی، سید مصطفی دیانت، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
عضلانی و استخوانی بدن شده و مقدار زائد آن بهصورت خودکار همانند شیر اطمینان آبگرمکن در خواب از انسان دفع میشود.
ج) عدهای دیگر فکر میکنند که بهجای کارهای جنسی متفاوتتر، از خودارضایی استفاده میکنند و با این کار بد از وقوع کار بدتر مانند زنا، تجاوز و... جلوگیری به عمل میآید. برای این گروه زشتی نافرمانی به هر شکلی که باشد در مقابل آفریدگار توضیح داده شده و کوچکانگاری گناه و عواقب ناشی از آن بازگو میشود. درعینحال آموزههایی که این گناه را کبیره دانسته و زنای دست معرفی کردهاند، بیان میشود.
د) برخی به خود تلقین کردهاند که ترک این کار ممکن نیست و آنها قدرت ترک را ندارند. در مقابله با این باور غیرمنطقی میتوان از او پرسید: آیا حاضری این عمل خودارضایی را در جمع و در حضور دیگران انجام دهی؟ معمولاً افراد پاسخ منفی به این سؤال میدهند؛ چنین پاسخی نشانگر آن است که اختیار انجام عمل به دست خود فرد است و در موقعیتهایی میتواند از انجام چنین کاری سر باز زند. این عده از جوانان باید بپذیرند که ترک هر عادت و رفتاری ممکن است و انسان از قدرت تغییر بسیار بالایی برخوردار است. شرط لازم این کار خواستن است.
امروزه دسترسی به محرکهای جنسی بسیار راحت شده است. کنترل همه موارد هم ممکن نیست ولی میتوان با آموزش خودکنترلی و مدیریت خویشتن به جوان شیوه مقابله با محرکهایی که مقدمه این کار هستند
را آموخت. لازم است جوان همه مواردی که سبب تحریک جنسی او میشوند را از زندگی خود حذف کند. پارهای از این محرکها عبارتاند از دسترسی به فیلترشکنهای اینترنتی، دسترسی به فیلمهای مستهجن، خواندن کتابهای جنسی، نشستن و ارتباط با افراد مبتلا، رفتن به رختخواب پیش از غلبه خواب، دیر برخاستن از رختخواب به هنگام بیداری، زیاد ماندن در حمام، تنها ماندن در اتاق دربسته، بیبرنامه رها کردن خود، استفاده زیاد از غذاهای محرک مانند شیرینیها، تنقلات، پیاز، ادویه، سرخکردنیها، تحرک نداشتن و عدم فعالیت در زمینههای ورزشی و پوشیدن لباسهای تنگ.
ازنظر علمی، توان جنسی یک انرژی قابل تبدیل است. میتوان به جوان توصیه کرد که این قدرت خود را تبدیل به یک انرژی حرکتی نماید. لازم است نوجوان با تنظیم فعالیتهای ورزشی ممکن مانند
پیادهروی، ورزشهای گروهی مثل فوتبال، والیبال، بسکتبال و ... و نیز فراگیری مهارتهای رزمی، شکل تازهای از انرژی را در خود پدید آورد که سلامت جسمی، روانی و معنوی وی را به دنبال خواهد داشت. این برنامه میتواند با گامهای کوچک آغازشده و تا مراحل حرفهای ادامه یابد.
برای ترک کامل خود ارضایی میتوان به جوان پیشنهاد جریمه داد؛ یعنی جوان با خود و خدای خود عهد کند که هرگاه مرتکب این عمل شد، روز بعدازآن را روزه بگیرد یا مقدار زیادی از پسانداز خود را صدقه بدهد یا خود را موظف به انجام کار دشوار دیگری نماید مثلاً از برخی از غذاها محروم کند و تا مدتی از برنامههای مورد علاقه دست بکشد. بهتر است این جریمهها برای مقدمات این کار وضع شوند تا پیشگیری به عمل آید مثلاً هر وقت که جوان به سراغ یک سایت مستهجن رفت، هرچند که این کار باعث خودارضایی او در آن زمان نشود، خودش را جریمه مادی یا معنوی بنماید. همچنین از نگهداری سیدیهای مبتذل، رمانهای جنسی،
ذخیره تصاویر برهنه، ارتباط با جنس مخالف و ... خودداری کرده و برای توانمند شدن در این گام به ازای هرکدام از تخلفات، محرومیتی را متقبل شود.
یکی از علتهای اقدام به رفتارهای نامناسب جنسی، کشانندههای لذت هستند؛ یعنی فرد به خاطر رسیدن به لذت جسمی، حاضر به زیر پا گذاشتن باورها خود شده و پسازآن نیز دچار اضطراب ناشی از سردرگمی میان لذت و معصیت میگردد. ازاینرو، به جوان پیشنهاد میکنیم که میل به لذت را در خود با توسعه لذتهای صحیح دیگر تأمین نماید. بهعنوانمثال، وقتی برنامه روزانه یک جوان بهگونهای تنظیم شود که در آن لذتهایی مانند خوردن، خوابیدن، بودن با دوستان، درس خواندن در یک محیط آرام، تفریحات مناسب، تماشای تلویزیون، کار همراه با مزد، ورزشهای مورد علاقه، بازی کنترلشده رایانهای، لذت خرید و مانند آن وجود داشته باشد، میتوان امیدوار بود که گرایش به لذتهای نامناسب بهتدریج کاهش یابد.
یکی از تمایلات دوران جوانی، تمایل به ارتباط گرفتن با جنس مخالف است. جوان بهمقتضای تغییرات
فیزیکی و روانی جدیدش، بهشدت نیاز به جنس مخالف را در خود احساس میکند تا در سایه این ارتباط به آرامش برسد. ازاینرو مسئله دوستی با جنس مخالف، مشکلی است که بسیاری از جوانان و خانوادههای آنان را دچار مشکلاتی کرده است. تنها شکل صحیح این ارتباط در آموزههای اسلامی، ازدواج است که جوان تا رسیدن به این مرحله فاصله دارد. ازاینرو، ضمن پذیرش این نیاز طبیعی جوان، باید او را در مهار و مدیریت این احساس یاری نمود. این وضعیت در پسران و دختران شکلهای متفاوتی دارد. هدف دختران ازاینگونه ارتباطات، تأمین نیازهای روانی و هدف عمده پسران از ارتباط با جنس مخالف، تأمین نیازهای جنسی و بدنی و نیاز اثبات توانمندی در مسیر برقراری این ارتباط است. یکی از شیوههای برطرف کردن این مشکل، دادن
آگاهیهای لازم از آسیبهای فراروی اینگونه ارتباطات به دو گروه جنسیتی است. رهبران معنوی جامعه میتوانند با ترویج مسائل اخلاقی، آموزشهای پیشگیرانه نسبت به عادتهای جنسی ناروا، هشدارهای اخلاقی درباره استفاده نادرست از فناوریهای روز و پیامدهای ماهواره و هجمههای فرهنگی دشمن، جوانان را بهسوی معنویات فراخوانده و از آلودگیهای اخلاقی بازدارند.
اشتغال برای جوان، یک موضوع مهم شمرده میشود. امروزه با تغییرات فرهنگی ایجادشده، در دو جنس پسر و دختر این نیاز جدی دیده میشود. نظریهپردازان معتقدند که جوانان چند مرحله رشد شغلی را طی میکنند:
·دوره خیالی (اوایل و اواسط کودکی)
·دوره دودلی (اوایل و اواسط نوجوانی)
·دوره واقعگرایی (اواخر نوجوانی و اوایل بزرگسالی): در اوایل 20 سالگی، واقعیات منطقی و اقتصادی بزرگسالی مطرح میشوند و جوانان محدود کردن انتخابهای خود را آغاز میکنند. در آغاز خیلی از آنها از طریق کاوش بیشتر این کار را انجام میدهند و در مورد امکاناتی که با ویژگیهای شخصی آنها آمیختگی دارد، اطلاعات بیشتری گردآوری میکنند. بعداً وارد آخرین مرحله یعنی تبلور میشوند که طی آن روی طبقه شغلی کلی تمرکز میکنند. در این مرحله، قبل از اینکه روی شغل واحدی مستقر شوند، برای مدتی دست به آزمایش میزنند. (ای برک، 1386، ص 139) به عقیده روانشناسان، عوامل تأثیرگذار بر انتخاب شغل را در چند موضوع میتوان مشاهده کرد:
شخصیت: افراد جذب مشاغلی میشوند که شخصیت آنها را تکمیل کنند. جان هولاند (1966،
شخص جستجوگر: که از کار کردن روی افکار و عقاید لذت میبرد. شغل علمی نظیر انسانشناسی، فیزیکدان یا مهندس را برمیگزیند.
فرد اجتماعی: که تعامل با مردم را دوست دارد و به سمت خدمات انسانی نظیر مشاوره، مددکاری اجتماعی و یا تدریس گرایش دارد.
شخص واقعگرا: که مسائل دنیای واقعی را ترجیح میدهد و با اشیا کار میکند و شغل فنی مانند ساختمانسازی، لولهکشی یا تحقیق را برمیگزیند.
آدم هنردوست: که عاطفی است و نیاز زیادی به بیان فردی دارد و به سمت رشته هنری مانند نویسندگی، موسیقی و هنرهای تجسمی گرایش مییابد.
آدم سنتگرا: که مشاغل سازمانیافته را دوست دارد و برای اموال و مقام اجتماعی ارزش قائل است؛ صفاتی که با برخی مشاغل مانند حسابداری، بانکداری و کنترل کیفیت متناسب هستند.
آدم باشهامت: که ماجراجو و ترغیبکننده و رهبری قدرتمند است و بهسوی مشاغل فروشندگی و سرپرستی و سیاست کشیده میشود.
الف)خانواده: آرزوهای شغلی جوانان با مشاغل والدینشان همبستگی نیرومندی دارد. افرادی که در خانوادههای مرفه بزرگ میشوند، بهاحتمال بیشتری مشاغل عالیرتبه نظیر دکتر، وکیل، دانشمند و مهندس را انتخاب میکنند. در مقابل افرادی که خانوادهای کمدرآمد داشتهاند، مشاغل پایینمرتبه و کارگری مانند لولهکشی، کارگری ساختمانی و منشیگری را برمیگزینند. شباهت والد– فرزند، تااندازهای حاصل دستاورد تحصیلی است. بهترین پیشبینی مقام شغلی، تعداد سالهای تحصیلات است. شباهت خانوادگی در انتخاب شغل به دلایل دیگری نیز وجود دارد.
والدین مرفه بهاحتمال بیشتری اطلاعات مهمی را درباره دنیای کار در اختیار فرزندشان قرار میدهند و با افرادی ارتباط دارند که میتوانند به فرزندان آنها کمک کنند تا شغل عالیرتبهای به دست آورند. شیوههای فرزندپروری نیز ارزشهای مربوط به شغل را تشکیل میدهند: والدین مرفه، استقلال و کنجکاوی را ترغیب میکنند که برای خیلی از مشاغل عالیرتبه ضروری هستند. در مقابل، والدین کمدرآمد بهاحتمالزیاد روی اطاعت و موافقت تأکید میکنند. فرزندان اینگونه والدین در محیط کار از دستورات دیگران تبعیت میکنند.
ب) معلمان: در یک تحقیق از دانشجویان سال اول سؤال شد چه کسانی بیشترین تأثیر را بر انتخاب رشته تحصیلی آنها داشتهاند؟ افرادی که آنان غالباً نام میبردند (39 درصد نمونه) معلمان دبیرستان بودند.
ج) کلیشهسازیهای جنسیت: در سالهای اخیر (20 سال اخیر) ترجیحات شغلی مردان جوان ازلحاظ جنسیت بهصورت کلیشهای باقیمانده است، درحالیکه زنان جوان بهطور روزافزون به مشاغلی علاقه نشان دادهاند که عمدتاً در اختیار مردان است. (همان، ص 142)
کارکرد روانشناختی و رشدی اشتغال برای جوان، اهمیت دارد و او را با خود واقعیاش و میزان توانمندی حقیقی آشنا ساخته و زمینه تحولات اجتماعی بعدی را رقم میزند. زندگی شغلی بستر مناسبی برای رشد در اوایل بزرگسالی است. جوانان بعد از انتخاب شغل باید یاد بگیرند چگونه تکالیف آن را بهخوبی انجام دهند، با همکاران کنار بیایند، به درخواستهای کارفرمایان پاسخ دهند و تمایلات خود را حفظ کنند. درصورتیکه تجربیات کاری خوب پیش برود، بزرگسالان شایستگیهای تازهای را پرورش میدهند، احساس موفقیت میکنند، دوستان جدیدی مییابند و ازلحاظ مالی مستقل و ایمن میشوند. (همان منبع، ص 191) تشویق جوانان به اشتغالزایی، فراهمسازی زمینه فعالیتهای مفید شغلی از سوی نهادهای مذهبی، آموزش مهارتهای شغلی متناسب مانند مهارتهای فرهنگی به جوانان و سوق دادن آنها به استفاده بهینه از زمان در اختیار، میتواند بخشی از سهم مساجد درباره اشتغال نسل جوان باشد.
جوان، مسافری است که مسیری طولانی و سرنوشتساز را تا ابدیت در پیش دارد. او در یک دوراهی سعادت و تیرهبختی قرارگرفته است. از یکسوی جاذبههای دنیای پرفریب و گناه او را به خود میخواند و از دیگر سوی سرشت خداجویش او را تا بینهایت پاکی و عشق دعوت مینماید. جوان با توانمندی بالای جسمی و فکری و نیز آمادگی و انگیزه وصفنشدنی برای ساختن آیندهای روشن، نیازمند توشهای گرانبهاست تا به سرمنزل مقصود بار یابد و این توشه همان معنویتی است که از انس با خداوند و انجام دستورات او حاصل میشود. قرآن نیز به این سفر اشاره دارد و به انسان چنین میگوید: «یاایها الانسان آنک کادح الی ربک کدحا فملاقیه؛ ای انسان حقا که تو بهسوی پروردگار خود بهسختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد». (انشقاق/6) در اسلام معنویت عبارت است از درک ارتباط با وجودی متعالی که به کمک عمل به برنامهای ویژه در مدت زندگی بر کره زمین حاصل شده و روزبهروز شدت یافته و از او وجودی خاص میسازد که در عالم هستی مطلوبیت ذاتی داشته و با یاد همیشگی خدا تجلی مییابد. (نور/ 36 و 37) اولین گام در مسیر معنویت، پیدا کردن شناختهای صحیح و مطابق با حقیقت است؛ شناختهایی که آدمی را بهسوی مبدأ هستی سوق دهند. دومین مرحله معنویت در اسلام، انجام اعمال ویژهای است
که در برنامه گنجاندهشده است. این برنامه را خداوند تنظیم کرده و به فراخور آخرین تحولات انسان و بهعبارتدیگر، آخرین غوطهور شدن انسان در عالم ماده فرو فرستاده است. در برنامهریزی دینی اسلام، انسان باید با برنامه هماهنگ شود و هر دخل و تصرفی خروج از برنامه و در زمره خودخواهی و مخالفت با خالق است. میان خودپرستی که حاصل دوران مدرن و پستمدرن است، با بتپرستی تفاوتی نیست؛ بنابراین آنچه در پستمدرن بهعنوان تمرکز بر نظریات شخصی مطرحشده، با این رویکرد چیزی غیر از معنویت خام و بدلی نیست. (نارویی، 1384، ص 264)
برخوردار شدن از احترام، قابلاعتماد بودن، مصونیت از آسیبهای اجتماعی، بهبود روابط اجتماعی، اصلاحگری در جامعه و گروه همسالان را میتوان از دستاوردهای اجتماعی معنویت در جوان شمرد. تجربه و اعتقاد دینی و معنوی و نتایج آن بر رفتار بشری یکی از بزرگترین اسرار پیش روی روانشناسی است. بااینکه در گذشته چیزهای زیادی دراینباره به رشته تحریر درآمده، هنوز راهی طولانی برای یافتن پاسخهایی به این پرسشها در پیش است. بر اساس تحقیقات، به نظر میرسد نمیتوان دین و معنویت را چنان کماهمیت دانست که صرفاً تلاش برای مقابله با ترس از مرگ است یا تجلی نیاز به یافتن والدین و بدیلهای خیالی برای خدا یا خدایان، یا گریز روانپریشانه از واقعیات زندگی یا نشانه مرحله اول روانپریشی واقعی. درصد عظیمی از مردم حتی در جهان غرب معتقد بهنوعی بعد معنویاند و درصد قابلتوجهی از آنان عملاً تجربههایی را گزارش کردهاند که آنها را تجربههای دینی و معنوی میدانند. گستره این عقاید در غرب رو به فزونی است. پژوهشی در ایالاتمتحده (مرکز پژوهش دینی پرینستون، 1996) آشکار کرد که 96 درصد از کسانی که نمونهگیری شدند، به خدا یا نیروی برتر معتقدند؛ 90 درصد از آنان به بهشت اعتقاددارند؛ 79 درصد به معجزات معتقدند و 73 درصد اعتقاد به شکلی از جهنم دارند؛ 90 درصد عبادت میکنند، 43 درصد در آخرین روز هفته در کلیسا حضور مییابند. حوزههای دیگر اعتقاد و رفتار بشری بهندرت حاکی از اجماع نظر است. (فونتانا، 1385، ص 378) آرامش، امنیت روانی، رهایی از رنج تنهایی، معنایابی زندگی، تکامل شخصیت و هدفمندی در سایه انجام دستورات معنوی از دستاوردهای روانشناختی معنویت در زندگی جوان است. پویایی، توان مقابله با مشکلات، انگیزه پیشرفت، شکوفایی فکری، افزایش سطح تحمل، پیشرفت تحصیلی، تمرکز و رهایی از پراکندگی فکری، مدیریت موفق غرایز، برخورداری از سلامت جسمی و روانی، اندیشه کار و تلاش بیشتر، موفقیت در همه ابعاد زندگی، آیندهنگری و تدبیر را از دستاوردهای معنویت در حوزه فردی جوان به شمار میآید.
یکی از معانی هوشمندی، استفاده از موقعیتها و سازگار شدن با شرایط است. جوانی و فرصتهای معنوی موجود در روزهای سال، موقعیتهایی هستند که در آموزههای دینی به شکار آنها ترغیب شدهایم. روزهایی که میتوانند حس و حال بهتری را برای ارتباط با خدا در ما پدیدآورند. شب به دلیل برخورداری بیشتر از آرامش و نبود دغدغههای مادی و استرسهای کاری، زمان بهتری برای بهرهوری معنوی است؛ ازاینرو در روایات زیادی به مسئله شبزندهداری سفارش شده است. همچنین در آموزههای دینی نسبت به بهرهوری از جوانی و شرایط خاص آن جهت نزدیکی به خداوند، تشویقهای ویژهای در نظر گرفتهشده است.
جوانی، دورهای سرشار از نیازها و خواهشهاست. جوان مانند مشتری یک نمایشگاه بزرگ است که در آن غرفههای متعددی رخ مینمایند. در این میان، انتخاب غرفهای خاص برای رسیدن به نیازهای خود، کاری دشوار و نیازمند آگاهی و تصمیم است. زمانی که جوان از دل همه خواهشها بیرون آمده و چون جوانهای در دل سنگهای ستبر سر میکشد، شهره شهر آسمان شده و مدال افتخار از سوی آفریدگار به گردن میآویزد. پیامبر خدا صلی الله علیه واله که خود در جوانی فاتح این مدال زرین بودند، چنین خبر دادند: «خداوند متعال به وجود جوان عبادت پیشه بر فرشتگان مینازد و میفرماید: بنگرید این بنده مرا! به خاطر من از شهوت و خواسته خویش دست کشیده است». ریشهری، 1377، ج 5، ح 9264)
پیامبران، برگزیدگان خدا هستند. انسانهای برجستهای که زندگی خود را به معرفی دین خدا و اجرای آن در میان جامعه سپری کردند. فداکارانی که با تحمل مشکلات فراوان، تلاش کردند تا از بدبختی همنوعان خود جلوگیری نمایند. اکنونکه با تشریففرمایی آخرین پیامبر خدا راه برگزیده شدن بستهشده، میتوان امیدوار بود که با پیش
گرفتن روشهایی خود را به آن انسانهای نمونه نزدیک کرد. یکی از این روشها که در آموزههای اسلامی پیشنهادشده، جدی گرفتن مسائل معنوی و ارتقای ارتباط با خداوند در قالب عبادت است. پیامبر خدا صلی الله علیه واله در این زمینه میفرماید: «برتری جوان عابدی که در جوانی خود ره بندگی پیشگرفته بر پیری که در بزرگسالی به عبادت روی آورده، همچون برتری فرستادگان الهی بر دیگر مردمان است». (همان، ح 9265)
ما در ارتباط با خداوند اگر توانستیم از عهده همه موانع برآییم و بندگی و کسب رضایت او را مقدم بداریم، با مهر تأیید خداوند روبرو میشویم که در این حدیث آمده است: پیامبر خدا صلی الله علیه واله فرمودند: «محبوبترین خلایق نزد خداوند عزّ وجلّ جوان نورسته خوشسیمایی است که جوانی و زیبایی خود را برای خدا و در راه طاعت او بگذارد. خداوند رحمان به وجود چنین جوانی بر فرشتگانش مینازد و میفرماید: این است بنده راستین من». (همان، ح 9268) همچنین در صحیفه ادریس آمده است: «خوشا آنان که از روی عشق مرا پرستیدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، به خاطر من شبها نخوابیدند و روزها کوشیدند و این نه از روی ترسی بود و نه ازبهر امیدی، نه از هراس دوزخی بود و نه به طمع بهشتی، بلکه به سبب محبت راستین و اراده بیشائبه و بریدن از همهچیز و دل بستن به من بود». (همان، ج 2، ص 430)
جان گری، یکی از روانشناسان بنام دنیا در کتاب موفقیت و خوشبختی مینویسد: ما ده مخرن عشق داریم که با تهی شدن هرکدام، احساس کمبود و نگرانی وجود ما را فرامیگیرد و با داشتن همه آنها احساس خوشبختی و موفقیت میکنیم. عشقی که از سوی خداوند دریافت میکنیم به همراه رابطهای که با او به شکل عبادت داریم، از مهمترین مخازنی هستند که پر بودن آنها میتواند احساسات مثبتی را در ما ایجاد کند. (جان گری، 1389، ص 64) در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: «در تورات نوشتهشده است: ای پسر آدم!
برای عبادت من زمان قرار ده تا دلت را از بینیازی آکندهسازم و تو را به خواستهات وانگذارم؛ و بر من است که دَرِ نیازمندی را به روی تو ببندم و دلت را از ترس خود لبریز سازم. اگر خود را وقف عبادت من نسازی، دلت را از گرفتاری به دنیا پرکنم، سپس در نیاز را به رؤیت نبندم وتو را به خواستهات واگذارم». (ریشهری، 1377، ج 7، ح 11756)
مساجد بهعنوان یکی از محکمترین و نابترین مکانهای تأمین معنویت صحیح و اسلامی، در این زمینه نقش سازندهای بر عهدهدارند. درصورتیکه ارتباط جوان با مسجد بهخوبی شکل بگیرد و مسجد بتواند پاسخگوی نیازهای شناختی و معنوی او باشد، گرایش به عرفانهای کاذب به حداقل رسیده و جوانان با بهرهمندی از آموزههای ناب و زندگیآفرین اسلام به سعادت و خوشبختی واقعی خواهند رسید.
تجرد ویژگی فردی است که با یک همسر صمیمی زندگی نمیکند. تجرد در سالهای اخیر، مخصوصاً در بین جوانان افزایشیافته است، چون مردان دیرتر از زنان ازدواج میکنند، تعداد بیشتری از آنها در اوایل بزرگسالی مجرد هستند.
الف) افرادی که آن را حسابشده و عمداً انتخاب میکنند. از بین امتیازات گوناگون تجرد، آزمونشوندگان به آزادی و امکان تحرک، بیش از همه اشارهکردهاند.
ب) افرادی که خود را به علت شرایط خارج از کنترلشان، مجرد میدانند: بزرگسالانی که میخواهند ازدواج کنند اما تصمیماتی میگیرند که آنها را به جهت متفاوتی سوق میدهد (مثل اشتغال حرفهای یا ادامه تحصیل)
افراد مجرد به دردسرهای تجرد نیز اشاره میکنند که تنهایی، روزهای یکنواخت، زندگی جنسی و اجتماعی محدود، احساس ایمنی کم و احساس منزوی بودن از دنیای زوجهای متأهل، ازجمله آن هستند. (چاستین، 1994). مردان مجرد بیشتر از زنان مجرد مشکلات سلامت جسمانی و روانی دارند، زیرا زنان مجرد معمولاً با سبک زندگی خود کنار میآیند و خوش میگذرانند. حمایت اجتماعی بیشتر که از طریق روابط صمیمانه همجنس برای زنان فراهم است، تااندازهای در این امر دخالت دارد. از این گذشته، مردانی که ازدواجنکردهاند، بهاحتمال بیشتری پیشینههای خانوادگی مشکلآفرین و ویژگیهای شخصی دارند که هم در تجرد و هم در مشکلات سازگاری آنها دخالت دارند. (بانک و دیرل، 1989) خیلی از افراد مجرد، در اواخر 20 تا 30 سالگی، زمانی که تعداد بیشتری از دوستانشان ازدواجکردهاند، دوره استرسزایی را طی میکنند. (ای برک، 1386، ص 183)
از نگاه دین و روانشناسی، ازدواج بخشی از تحول جوان را رقم میزند و به هویت بخشی او کمک فراوانی میکند. تصمیم به ازدواج، نیازمند داشتن آمادگیهای اولیه است که به دنبال آن اقدامهای بعدی صورت میگیرد. کارشناسان معتقدند که ازدواج موفق قابل پیشبینی است و میتوان با لحاظ قوانینی آن را بهخوبی مدیریت کرد.
الف) دستیابی به عشق: عشق، کیمیایی است کمیاب که هم به دست آوردن آن دشوار است و هم حراست از آن. عقد، وسیلهای است برای حراست از یک عشق پاک و ماندگار که دیگران را شاهد قول و قرار دو عاشق میکند. با اجرای دستور خداوند، دلهای عاشق و پرتپش دو جوان، آرامشی عمیق و ضمانتی دوچندان مییابد که در قرآن کریم از آن به مودت نامبرده شده است. (روم: 21) دو جوان، از اینکه بدون هیچ گناهی میتوانند
جنس مخالف خود را داشته باشند و از صمیم قلب او را دوست داشته باشند، بسیار خرسندند. با ازدواج است که دو جوان درمییابند که عشق فقط عشق پاک که مهر تأیید خداوند را به همراه داشته باشد و تمام سرگرمیهای غیر آن، همه سم مهلک جان و ایمان جواناند. احساسی که از آرامش روان و شکوفایی در همسران پدید میآید، برترین نشانه خوشبختی آنان است. (افروز، 1380، ص 27)
ب) جهش معنوی: یکی از ویژگیهای دوران عقد، احساسات معنوی بالایی است که از سر سپاس به خداوند ایجاد میشود. یک چنین احساسی، شاید روزهای اول نوجوانی هم درک میشد و اینک پس از سالها دوباره تکرار شده است. وقتی دو زوج جوان درمییابند که ازاینپس با هم بودنشان نیز میتواند یک عبادت باشد و مییابند که دوست داشتن آنها به لطف و نگاه خداوند گرهخورده است و نیز میدانند که ازاینپس، بیشتر ایمانشان را به بیمه خداوند درآوردهاند و نمازها و دیگر عبادتهایشان، بهرهای چندبرابری دارد، حسی عالی به سراغ آنها میآید. بهویژه زمانی که هر دو با نام و یاد خدا به یاد همدیگر میافتند و از اینکه خداوند خانم و آقایی مؤمن را نصیب هم کرده که از غم رها شوند، این احساس خوش معنوی بیشتر رخ مینمایاند. روزهای عقد میتواند نشانهای از همان نفحههای الهی باشد که در سفارش رسول خدا صلی الله علیه واله آمده است. حضرت در جملهای والا میفرمایند: «اُطلُبُوا الخَیرَ دَهرَکم کلَّهُ و تَعَرَّضُوا لِنَفَحاتِ اللّهِ، فإنّ للّه نَفَحاتٍ مِن رَحمَتِهِ یصِیبُ بها مَن یشاءُ مِن عبادِهِ: در سراسر عمر خود جویای خیر و خوبی باشید و خویشتن را در معرض نسیمهای خداوندی قرار دهید؛ زیرا نسیم رحمت خدا گهگاه میوزد و به هر یک از بندگانش که او خواهد، میرسد». (ریشهری، 1377، ح 7212 به نقل از کنزالعمال، ح 21325) اینک چنین نسیمی در روح و جان دو جوان دمیده شده و آنها را مهیای بندگی بیشتر نموده است. نمونهای از دیگر روایات را درباره ارزشدهی معنوی ازدواج بر انسان برمیشماریم:
پیامبر اعظم صلی الله علیه واله فرمود: «مَن تَزَوَّجَ فقد اُعطِی نِصفَ العِبادَهِ؛ هر که ازدواج کند، نصف عبادت به او داده شده است». (ریشهری، همان، ح 8006) و فرمودند: «مَن تَزَوَّجَ فقد أحرَزَ نِصفَ دِینِهِ، فَلْیتَّقِ اللّه فی النِّصفَ الباقی؛ کسی که
ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ نموده است و برای نیمه دوم باید تقوای خدا در پیش گیرد». (همان، ح 8007)
ج) فرصتی برای تحول: زمانی که در دوران عقد، دو جوان پرانگیزه با نقطهضعفهای خود یا طرف مقابل روبرو میشوند، میتوانند از کیمیای عشق سرازیر در این دوره، برای تبدیل مس به طلا استفاده کنند و هم تغییر را در خود رقم زنند و هم به دوست و همراه جدیدشان یاری دهند که عادتهای نامناسب مثل تنبلی، ولخرجی، بینظمی، بدقولی، سیگار، رفیقبازی، وابستگی به دیگران، زودرنجی و مانند آن را درمان کنند. سفر بهسوی کمال و شکوفایی، بهتنهایی ناممکن یا دستکم بسیار دشوار است. فرازوفرودهای بهشتی شدن آنقدر زیاد است که نیاز به همسفر را حتمی میکند. اینک برای دو نفری که با همپیمان دائمی بستهاند، فرصتی ایجادشده تا خود را به شکوفایی نزدیک کنند. این شکوفایی در رشد شخصیتی آنها، رشد مهارت ارتباط با دیگران، تصمیمگیری و حل مسئله، خویشتنداری و دیگر نمونه، نمایانگر خواهد شد. در روایتی از رسول امین صلی الله علیه واله میخوانیم: «مَن أحَبَّ أن یلقَی اللّه َ طاهِرا مُطَهَّرا فَلْیلْقَهُ بزَوجَهٍ: هر که دوست دارد که پاک و پاکیزه خدا را دیدار کند، با داشتن همسر به دیدارش رود». (همان، ح 7994)
د) برونرفت از تنهایی: اصل زوجیت در هستی، پرشکوهترین نشانه توحید، (یس/36) حکمت و آیت بقا و کمال خلقت و مایه اندیشه بشر است. (افروز، 1385، ص 5) تنهایی، مایه بسیاری از ناگواریهاست. دختر و پسری که سالها به دنبال همدم و مونسی بودند که بتوانند بسیاری از ناگفتهها را برای او بازگو کنند و شانههایش را برای تکیه زدن برگزینند، اینک به چنین موهبتی دستیافتهاند و از غار تاریک تنهایی خویش، بهسوی سرزمینی روشن و سرسبز درحرکتاند. ازدواج موفق، میتواند سهم عمدهای از سلامت روان را برعهده بگیرد. همسرانی که در شرایط سنی مناسب در کنار یکدیگر قرار میگیرند و پاسخگوی نیازهای روانی و جسمی یکدیگر میشوند، به یکدیگر آرامش و سلامت را هدیه میدهند.
هـ) ایجاد فضای هیجانی جدید: هیجان ناشی از متأهل شدن، برای دو جوان که تا دیروز به نگاه یک فرد تنها و کماعتبار به آنها توجه میشده و نیز کارهای زیادی که با خواندن عقد، خداوند بر دوش آن دو گذاشته، در نوع خود جالب توجه است. نمونه کوچکتر آن زمانی است که پسر یا دختر دبیرستانی وارد جامعهای بزرگتر با مسئولیتی بیشتر مانند دانشگاه میشود. در این فضای علمی جدید، هم عناوین اعتباری بیشتری نصیب دانشجو میشود و هم کارهای زیادی است که باید انجام دهد. این اهداف جدید خود نیروزا و انرژیبخش هستند و روان جوان را از خمودی و بیحالی به سمت حرکت و تکاپو سوق میدهند. برونرفت از تکرار و بیحالی نیز بر هیجان این دوره میافزاید.
و) دستیابی به اعتبار خانوادگی و اجتماعی: مجردی، به معنای ناتمامی است. فردی که هنوز تشکیل خانواده نداده است، ازنظر فردی و اجتماعی از هویت کافی برخوردار نیست. بخشی از پیکره شخصیتی
هر فرد را، همسرش تشکیل میدهد و با تجرد چنین مسئلهای محقق نمیگردد. آقا داماد و عروس خانم، واژههای تازهای هستند که دو جوان از خانواده و دوستان خود میشنوند. این عنوان و اعتبار نو، یعنی یک تغییر و پذیرش نقش تازه. این دو، دیگر از امواج تصمیم و انتخاب گذشتهاند و اینک به ساحل آرامش دستیافتهاند و این آرامش با جملاتی آسمانی دوچندان شده است. روزهای ازدواج، روزهای رهایی از وابستگی و تمرین استقلال است. روزهایی که احساس واقعی بزرگ شدن و توانستن در همسران بروز میکند و این حرکتی نوین بهسوی زندگی شیرین است.
رشد اخلاقی: با ازدواج موفق، بخشی از پیکره اخلاقی همسران تکمیلشده و ازنظر اخلاقی، بستر مناسبتری برای رشد معنوی و تعالی پدید میآید. محرومیتهای جنسی تا حدی میتواند دردسرآفرین باشد. بهویژه در روزگاری که از هر سو، بمبهای جنسی در جان جوانان کار گذاشته میشود و زمینههای تحریک و گناه فراوان شده، جستجو برای پناهگاهی امن که در آن آسودهخیال از
ز) این بمباران دمی بیاسایند، جستجویی معنوی و اخلاقی است. دو جوان اینک به یکدیگر پناهنده شده و از همدیگر کام دلشان را میجویند و میخواهند که به کسی جز همدیگر پناه نبرند.
ازنظر قوانین مشاوره ازدواج که برگرفته از آموزههای دینی و تحقیقات و تجربههای روانشناختی است، میتوان یک ازدواج موفق را پیشبینی کرد. (با بهرهگیری از عباسی، 1390؛ افروز؛ 1389) برخی از شاخصهای این موفقیت عبارتاند از:
پایداری هیجانی همسران: چنانچه هرکدام از همسران از ثبات عاطفی و احساسی خوبی برخوردار باشند، میتوانند در آینده نیز، این ثبات را بهکارگیرند و علاقه اولیهای که سبب انتخابشان شده، باقی میماند.
سبک زندگی کارآمد: کسانی که پیش از ازدواج از زندگی موفق و رو به رشدی برخوردار شدهاند، احتمال موفقیتشان در زندگی مشترک هم وجود دارد. بهعنوانمثال، جوان 25 سالهای که اکنون ازنظر تحصیلی، اشتغال، میزان استقلال فکری، رفاقتها و نیز مسائل دینی خود به رشد متناسب با این سن دستیافته است، آمادگی تکمیل این رشد را با ازدواج و به اشتراک گذاشتن آن با همسر خود را دارد.
جهتگیری مذهبی: ملاک دیندار بودن که در روایات بسیار به آن توجه شده است، یکی از پیشبینهای ازدواج موفق است. فرد دیندار، علاوه بر آنکه هویت مشخصی دارد، دورهای از تعهد و
مسئولیتپذیری را نسبت به دستورات خداوند تجربه کرده و اینکه میتواند با روحیه محکمتری، مسئولیت تازهای را بپذیرد که دین برای او مقررات مشخصی وضع کرده است.
هماهنگی خانواده همسران: چنانچه خانواده دو طرف از تراز و همسانی مناسبی برخوردار باشند، احتمال موفقیت دو نفر در زندگی مشترک بسیار است. تناسب خانوادهها ازنظر مالی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی، تحصیلی و مانند آن میتواند مهم باشد.
ارتباط عاقلانه و منصفانه: اگر ارتباط همسران جوان بر پایه عقلانیت و انصاف پیریزی شده باشد و انتخابشان از روی هوس یا افراطهای عاطفی نباشد، احتمال موفقیت در زندگی آینده بیشتر است. کسانی که سرمایههای عاطفی خود را پیش از ازدواج به حراج گذاشته باشند و توانمندی مدیریت عواطف خود را در رویارویی با جنس مخالف از کف داده باشند، اکنون در ایجاد یک ارتباط معقول دچار مشکل میباشند.
محبت، رفتاری است که دو ریشه اندیشه و احساس را در خود دارد. رفتارهای محبتآمیز زمانی شکل میگیرند که همسران دید مثبت و خوبی نسبت به یکدیگر داشته باشند و این نگاه مثبت، احساس خوشایندی را در آنها رقمزده باشد. زمانی که این دو پایه شکل گرفت، نوبت به تمرین مهرورزی میرسد. نمیتوان به ناگاه قهرمان محبت شد؛ بلکه بهمرورزمان و متناسب با روحیات هرکدام این مهارت شکل میگیرد.
نوع نیاز هرکدام از همسران و شیوههای محبت نیز متفاوت است. مثلاً مردان دوست دارند با تقدیر از آنها، قبول داشتنشان، توجه به توانمندیها و نیز قابلاعتماد بودن، مورد مهر خانم باشند. خانمها هم دوست دارند با اختصاص زمان از سوی شوهر، گوش دادن فعال، حمایتگری، احترام و توجه به روحیات آنها، رفتارهای محبتآمیز شوهرشان را نمرهگذاری کنند. توجه و آگاهی از این نیازها با مطالعه کتابهای سودمند، مشاوره و نیز گزارش احساسات خود پس از دریافت محبت از همسر، میتواند زمینه یک عشق پایدار را رقم زند.
نکته مهم اینجاست که ممکن است همسران دچار افراط یا تفریط شوند. برخی ممکن است آنقدر سطح محبت را در دوره عقد بالا بگیرند که سطح توقع بالایی را در همسر خود ایجاد کنند که قابلیت تداوم را نداشته باشد. عدهای هم ممکن است با بیخیالی و بیتفاوتی خود یا به بهانههای واهی مانند ناسازگاری اقتدار با محبت یا برای فرار از وابستگی عاطفی، نسبت به این مسئله غفلت کنند. هرکدام از دوگانه افراطوتفریط، آسیبزاست و رابطهای پایدار خواهد بود که از اعتدال برخوردار باشد؛ یعنی همسران سطحی از عشق و علاقه را طراحی کنند که در همه شرایط توان اجرای آن را داشته باشند. صمیمت در طول زمان
شکل میگیرد و با مدیریت بهینه به سرمایهای برای رویارویی با مشکلات زندگی تبدیل میشود. دوران عقد فرصت مناسبی برای ایجاد رفتارهای عاطفی است. زمانی که خانم به استقبال و بدرقه آقا اهتمام میورزد و آقا نیز با شاخه گلی محبت خود را اعلام میدارد، میتوانند از لحظههای ناب و فراموشنشدنی زندگی باشند.
توافق در بیشتر دیدگاههای زندگی: ملاک دیگری که اهمیت خاصی دارد، توافق دو طرف در 80 ٪ امور مهم زندگی و تفاهم در 20٪ امور مهم باقیمانده است. اگر چنین توافقی وجود داشته باشد، زندگی مستحکمی شکل میگیرد. زمانی که دو شخصیت شکلگرفته در کنار هم قرار میگیرند، بدیهی است که هرکدام از افکار، سلیقهها و رفتارهای ویژه خود برخوردارند. تصور کنید دو کارشناس قرار است در یک کار مهم با همدیگر مشارکت داشته باشند و هر دو به دنبال موفقیت و رشد مناسب در آن فعالیت هستند. در این همکاری هرکدام دیدگاههای خودشان را برای بهینهسازی طرح دارند و با جلسات مشورتی، این دیدگاهها را به هم نزدیک میکنند. در زندگی مشترک نیز چنین حکایتی وجود دارد. دختر و پسر جوانی که دورههای گوناگون رشد و تحول را گذراندهاند و شخصیت آنها با شرایط متفاوت تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی شکلگرفته است، اکنون در پیوندی مقدس با یکدیگر، اهداف مشترکی را دنبال میکنند. درباره نحوه مدیریت زندگی، پیشرفتهایی که مایلاند اتفاق بیفتد، سطح روابط با دیگران، روشهای تربیت فرزند، تعیین اولویتهای زندگی آینده و مانند آن نیازمند نوعی همگرایی هستند. هدف از شناخت در این دوره هم باید تطبیق و تفاهم باشد و با شناخت مرحله قبلی که برای انتخاب بود و در آن میزان موفقیت لحاظ میشد، متفاوت است. (امینی، 1380، ص 225) ممکن است هرکدام روشهای خاصی را برای رسیدن به اهداف خود در نظر بگیرند و این تفاوت روشها مشکلساز باشد. به همین جهت لازم است در گامهایی خود را هماهنگ ساخته و بهسوی تعالی و تکامل حرکت کنند.
با توجه به تأکید که اسلام برای پاکزیستی جوانان دارد و نیز نظر به فشارهای جنسی و اخلاقی که از در نفوذ فرهنگی دشمن با هجمه به فضائل اخلاقی و کار گذاشتن بمبهای جنسی در میان جوانان رو به افزایش
است، لازم است فعالان فرهنگی جامعه بهویژه متصدیان امور دینی، با توجیه خانوادهها نسبت به ازدواج آسان، آموزش جوانان برای زندگی موفق، ترغیب به ازدواج آگاهانه و بهنگام و نیز ترویج سبک زندگی اسلامی، به کمک جامعه جوان شتافته و از آسیبهای فراروی آنها جلوگیری نمایند.
دوره جوانی، ویژگیها و نیازهای خود را به همراه دارد و برای عبور موفق از آن، لازم است آگاهی لازم
به جوانان و همراهان آنان داده شود. هرقدر نگرش جوان نسبت به دوره سنی خود بهتر باشد، جامعیت او نیز نیکوتر رقم میخورد و نیازهایش را پاسخی درخور خواهد داد. درواقع، دوره جوانی محصول عبور موفق از دورههای قبلی است که با استقلال عمل جوان همراه بوده و درگاه ورود به موفقیتهای بزرگ آینده است. دین اسلام و دانش روانشناسی، اطلاعات مورد نیاز این دوره سنی را ارائه نموده و گروه هدف خود را به مدیریت موفق خویشتن دعوت کرده است. متولیان فرهنگ دینی و بهویژه روحانیان فعال در عرصه مساجد، میتوانند نقش مهمی در عبور موفق جوان از مشکلات فرارو و نیز تدارک صحیح نیازهای روانی و شناختی داشته باشند.
قرآن کریم
نهجالبلاغه، صبحی صالح، چاپ بیروت، لبنان، بیتا.
صحیفه سجادیه، ترجمه محمدمهدی رضایی، چاپ 5، قم، نشر جمال، 1382.
دیوان امام علی علیه السلام، ترجمه مصطفی زمانی، قم، پیام اسلام،1362.
احمدی، سید احمد ، روانشناسی نوجوانان و جوانان، چاپ 8، تهران، نشر نخستین، 1378.
اخوی، ابراهیم، مجموعه مقالات فصلنامه اشارات، مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما، قم، سالهای 92 تا 94.
افروز، غلامعلی ، روانشناسی خانواده: همسران برتر، تهران، انتشارات سازمان انجمن اولیا و مربیان، چ 3، 1380.
ـ ، مبانی روانشناختی رابطه زن و شوهر از منظر پیامبر اعظم حضرت محمد (ص)، چاپ 2، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385.
، روانشناسی ازدواج و شکوه همسری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1389.
امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، چاپ 4، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1380.
ای. برک، لورا، روانشناسی رشد، جلد 2(از نوجوانی تا پایان زندگی)، ترجمه یحیی سیدمحمدی، چاپ 9، تهران، ارسباران، 1386.
آل اتکینسون، ریتا، و دیگران، زمینه روانشناسی هیلگارد، جلد 1، چاپ 14، انتشارات رشد، 1379.
بهرامی، غلامرضا، جوان، چاپ 2، قم، دلیل ما، 1385.
بیریا، محمدناصر و همکاران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران، سمت، جلد2، 1375.
پسندیده، عباس، رضایت از زندگی، چاپ 3، قم، دارالحدیث، 1384.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد ، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1366.
دی آنجلیس، باربارا، اعتمادبهنفس: دستیابی به آن و زندگی با آن؛ ترجمه شهرزاد لولاچی، نشر اوحدی، تهران:1379.
شرفی، محمدرضا ، جوان و بحران هویت، چاپ 2، تهران، سروش، 1380.
عباسی، مهدی، نبض ازدواج را بگیرید، قم، انتشارات مرکز مشاوره مؤسسه امام خمینی (ره)، 1390.
فونتانا، دیوید، روانشناسی، دین و معنویت، مترجم الف. ساوار، قم، نشر ادیان، 1385.
گری، جان، موفقیت و خوشبختی، ترجمه معصومه فلاحتی، قم، دارالفکر، 1389.
لطفآبادی، حسین، روانشناسی رشد: نوجوانی، جوانی و بزرگسالی، جلد 2، تهران، سمت، 1387.
محمد، محمدرضا، و علی حکیمی، ترجمه الحیاه، ترجمه: احمد آرام، جلد1، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ، 1376.
محمدی ریشهری، محمد ، حکمت نامه جوان، ترجمه مهدی مهریزی، چاپ دوم، قم، دارالحدیث، 1384
ـــــــــــ ، میزانالحکمه (نرمافزار)، قم، دارالحدیث، 1377.
نارویی نصرت، رحیم، «دین و معنویت، نگاهی دینی و روانشناختی»، مبانی نظری مقیاسهای دینی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.
دکتر حکیمهالسادات شریفزاده(1)
شکلگیری هویت فرآیندی است که در تمام طول زندگی ادامه دارد؛ اما به سبب زایندگی، خلاقیت و نیاز به استقلال در دوره نوجوانی و جوانی، تکوین هویـت در این دوره از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این دوره اساسیترین تحولات زندگی انسان از طریق شکوفایی اصیلترین نیازها به وقوع میپیوند. از میان همه این نیازها، نیاز به برخورداری از یک هویت مستقل، بیشترین تأثیر را در سرنوشت افراد دارد. یکی از این نهادهای مهم در شکلدهی به هویت جوانان، مسجد است که البته از ریشه دین و مذهب برمیخیزد. هدف اصلی از تحقیق حاضر بررسی نقش مسجد در هویتبخشی به جوان و در حل بحران هویت آن، است. روش این پژوهش، اسنادی است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی_ تحلیلی به تشریح و تبیین نقش مساجد در هویتبخشی یا حل بحران هویت جوانان پرداخته است. ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق، استفاده از فیشهای مطالعاتی بوده است. نتایج تحقیق نشان داد که مسجد میتواند با افزایش آگاهی اجتماعی و فرهنگی، هویت جمعی، مشارکت اجتماعی و حس برابری و برادری، باعث هویتبخشیگردد. همچنین نتایج حکایت از این دارند که سه رکن امام جماعت، پایگاههای بسیج مساجد و کانونهای فرهنگی هنری در مساجد ازجمله ارکانی هستند که میتوانند بیشترین تأثیر را بر جوانان در شکلگیری هویت و حل بحران هویت آنها بگذارند. امام جماعت از سه طریق شناساندن فرد به خود او، ترسیم هدف و راه رسیدن به آن و چرایی باطل بودن جریانهای معارض و ناهمسو با اسلام میتواند به جوانان در حل بحران هویت کمک کند.
کلیدواژهها: مسجد، دین، هویت، بحران هویت، جوان.
1) . استادیار دانشگاه مازندران، گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی: hakimehsharifzadeh@gmail.com.
در شاخههای متعدد علوم انسانی، هویت و مؤلفههای تشکیلدهنده و فرآیند پدیداری آن، همواره بستر بسیاری از پژوهشهای علمی بوده است، چراکه به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران شکلگیری معیوب و یـا هر آسیبی در چرخههای مربوطه، موجب فراهم آمدن خلاصهای اجتماعی-فرهنگی، روانی، دینی و ملی جوانان آن جامعه میگردد و بهتبع آن هویتهای انسجام نایافته پرورش مـییابند.
واقعیت ایـن است که سازمانها و نهادهای مذهبی و غیرمذهبی، هسته اصلی شکلدهی هویت فردی، گروهی و اجتماعی را تشکیل میدهند. جوانان و بهطورکلی، هر شهروندی در یک اجتماع سازمانی زندگی میکند، چه مذهبی و چه غیرمذهبی (ضرغام حاجبی، 1388، ص 65). به اعتقاد صاحبنظران، ازجمله اریک اریکسون(1)،
هویت، وحدتی است که بین سه سیستم، زیستی، اجتماعی و روانی به وجود میآید و بدینوسیله نوجوانان میدانند، کیستاند؟ چه میخواهند؟ به چه جامعه و فرهنگی تعلق دارند؟ بر گذشته و آیندهشان آگاهاند و اهداف آیندهشان را بهخوبی میشناسند، درصورتیکه چنین وحدتی حـاصل نـشود، نوجوان دچار پریشانی میگردد و به اختلالات رفتاری و روانی گوناگونی گرفتار میآید. (شفیعآبادی، 1383).
مفهوم هویت که «اریکسون» در این دوره مطرح میکند دو چهره دارد: از یکسو به احساساتی رجوع میکند که یک فرد در مقابل خویشتن دارد یعنی خود سنجی، از سوی دیگر بر روابـط بـین هویت شخصی و توصیفهایی که دیگران یعنی افرادی که برای فرد واجد ارزشاند، از او به عمل میآورند، تکیه میکند: این توصیفها مربوط به رفتارهایی هستند که جامعه آنها را برای یک رفتار مناسب اساسی میدانند و در اطراف مـجموعههایی کـه نقشهای اجتماعی نامیده میشوند، سازمانیافتهاند. (منصور و دادستان، 1383).
اریکسون بر این اعتقاد است که اگر هویت شخصی جوان بر اساس تجربیات صحیح اجتماعی و بهتدریج در طی زمان حاصل شود و نوجوان قادر به شناخت خویش شود و آن را از دیگران جـدا سـازد، تعادل روانـی او حاصل میشود؛ اما اگر سرخوردگی و بیاعتمادی جـایگزین اعـتماد شـود و بهجای اجتماعی بودن و فعالیت، گوشهگیر و انزواطلب شود و بهجای تحرک به رکود گرایش داشته باشد، نهتنها به خودآگاهی و هویت مثبت دست پیدا نـمیکند، بلکه دچار نـوعی ابـهام و سردرگمی نقش خود میشود و تعادل و هماهنگی روانیاش به هـم مـیخورد. درنتیجه به بحران هویت دچار میشود. یکپارچگی، وحدت
1) . E.Erhkson.
یافتگی یا برعکس آشفتگی و عدم انسجام، موجبات فردی و اجتماعی را فراهم خواهد کرد. (شولتس، 1393).
دین بهعنوان عاملی اجتماعی در شکلگیری هویت در طول دوره جوانی تأثیر قابلتوجهی دارد. اریکسون هشت مرحله برای رشد مطرح میکند و در تمام این مراحل نـقش مـذهب را نـیز یادآور میشود. به اعتقاد وی، در گـستره تـحول تـاریخی بشر، مذهب مهمترین عامل پاسخگویی به نیازی اساسی، یعنی امنیت خاطر وی بوده است؛ بنابراین، در جوامعی که جهانبینی (ایدئولوژی) مذهبی ثابت و عمیقی، تغذیهکننده احساس امنیت درونـی افـراد اسـت، همگان گرایش پایداری به زندگی و امید به آیـنده دارنـد و برای رشد دادن سایر جنبههای شخصیت خود و حل دیگر تعارضات میکوشند؛ اما در جوامعی
که اعضای آنها احساس امنیت خویش را از طریق مـذهب کـسب نـمیکنند، بهاجبار در جستوجوی منبعی دیگر برمیآیند و چون منابع دیگر سطحی و غـیر عمقی هستند، نهتنها در این راستا اغنا نمیشوند، بلکه به موجودی پوچ و خالی از غنا تبدیل میشوند. اریکسون مذهب را در تحول موفقیتآمیز شخصیت مـؤثر مـیداند؛ زیـرا شیوههای سالمی که در ارتباط با هر مرحله از زندگی از فرهنگها نشأت مـیگیرند، تحت تـأثیر مذاهب شکل میگیرند. به اعتقاد وی آئینهای مذهبی این تحول را تسهیل میکنند (نجفی،1384، ص 40).
یکی از این نهادهای مهم در شکلدهی به هویت جوانان مسجد است که البته از ریشه دین و مذهب برمیخیزد. در آثار قرآنی و روایی به موارد مهمی در این زمینه پرداختهشده است. مسجد محل تولد هویت اسلامی و شیوههای زندگی دینی است که سرچشمه آن وحی و خداوند متعال است. مسجد باآنکه دارای فراز و نشیبهای فراوان گشته است، باید وظیفه مهم و کلیدی خود را ایفا کند.
در این مقاله رابطه مسجد، جوانان و هویت آنها را بررسی میشود؛ بنابراین موضوع از جوان آغاز میگردد که در جریان رشد انسان در مرحله مهمی قرار دارد. بعدازآن، به هویتیابی در سنین جوانی و بحرانی که در این زمینه بروز میکند، اشاره میشود. درنهایت نقش و تأثیر مسجد را هم در هویت بخشی به جوان و هم در حل بحران هویت موردبررسی قرار میگیرد.
اگرچه مطالعه و کندوکاو پیرامون هویت یعنی پاسخ به پرسش من کیستم؟ سابقهای دیرینه داشته و در آثار اندیشمندان گذشته مشهود است اما این موضوع در ابعاد اجتماعی آن یکی از اساسیترین مباحث
عصر مدرن و فرا مدرن است. به همین سبب بسیاری از صاحبنظران معتقدند هویت بهعنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی محصول عصر جدید و بهعنوان یک مفهوم علمی از ساختههای تازه علوم اجتماعی است که در نیمه دوم قرن کنونی بهجای مفهوم خلقوخوی فردی و جمعی رواج یافته است. البته علیرغم اینکه پرسش از ذات و ماهیت انسان و نیز نسبت او با دیگران گوهر اصلی اندیشه انسان در طول حیات روانی، فکری و تمدنی او بوده اما این مسئله واحد در زمانهای مختلف با نگرشهای متفاوتی تبیین شده و دچار تغییر و تحولات زیادی شده است. در جوامع سنتی عقیده عامه مردم مبنی بر این مسئله بود که جهان و نظام حاکم بر آن بهصورت یکپارچه و منسجم توصیف میشد. انسانی که در این جهان زندگی میکرد، با شرایط اجتماعی و طبیعی بیشتر سازگار بود. ازنظر او طبیعت چیزی بود غیرقابل تغییر و حاوی شرایط روزمره و تبلور قدرت خداوند و هویت او نیز بهطور عمده با نقش اجتماعیاش یکسان بود (هودشتیان، 1381).
جهان امروز شاهد بروز و ظهور گسترده تنوع خواهی در میان مردم است و این تنوع و تکثر موردنظر مردم نیز، بیشتر در عرصه سبکزندگی، رفتارهای اجتماعی و مسائل فرهنگی خود را نشان میدهد. بهتبع آن، مسئله هویت نیز خود جای تأمل دارد. نوجوان و جوانی که با این مسائل اساسی روبرو هستند میدانند که بهزودی باید مسئولیت زندگی خویش را شخـصاً بر عهده گیرند و از خود میپرسند: باید چگونه زندگی کنیم؟ چه حرفهای را باید انتخاب کنیم؟ در ارتباط با جنس مخالف و زندگی خانوادگی آتی خود چه خواهیم کرد؟ با کدام باورها و ارزشها باید زندگی کنیم؟
با تـوجه به تحولات عمیق و همهجانبه در دوران نوجوانی و جوانی طرح مقوله هویت بسیار ضروری به نظر میرسد؛ زیرا هویت در اشکال گوناگون (قومی، ملی، محلی، جهانی و مذهبی) خود موجب حضور و مشارکت نوجوان و جوان در فضاهای جمـعی و روابط اجتماعی گوناگون میشود؛ به او کمک میکند تا تصویری روشنتر از خویش ترسیم کند و نسبت به حوادث و تحولات جامعه خود ژرفتر بیندیشد، به تاریخ، مردم و محیط اجتماعی خود بیشتر احساس تعلق کند و درنهایت باعث میشود بداند کیست چه نسبتی با جهان اطراف خود دارد و چه رفتاری از او انتظار میرود (الطائی، 1378).
با توجه به مطالب فوق، حال اگر نهادهای مذهبی جامعه مثل مسجد دارای انسجام و یکپارچگی باشد افراد در زمان جامعهپذیری و فرهنگ پذیری برای سؤالهای اساسی خود پاسخهای مشخصی از نهادهای مذهبی جامعه مثل مسجد، دریافت میدارند؛ اما اگر نهادهای مذهبی جامعه مثل مسجد دارای انسجام و هماهنگی نباشد، افراد، بهخصوص در سن جامعهپذیری دچار حالت سرگردانی و ابهام در انتخاب
ارزشها و هنجارها میشوند که قرار است پاسخگوی نیازهای آنان باشد. در چنین وضعیت فرد دچار بحران در هویت فرهنگی خود است، یعنی شناخت وی از خود دچار آشفتگی و عدم انسجام است.
بنابراین در این تحقیق سعی شده که به نقش مساجد در جامعه اسلامی ایران پرداخته شود و تأثیر آن را بر هویتبخشی و مقابله با بحران هویت جوانان جامعه ایران مشخص کند.
سؤالات تحقیق عبارتاند از:
1-ویژگیهای دوران جوانی در مراحل رشد چیست؟
2 -هویت و بحران هویت به چه معنا است؟
3-چه عواملی بر شکلگیری هویت و بحران هویت جوانان تأثیر دارند؟
4-نقش مسجد در شکلدهی به هویت جوانان چیست؟
5-نقش مسجد در حل بحران هویت جوانان چیست؟
روش پژوهش حاضر، اسنادی است. پژوهش اسنادی، پژوهش مبتنی بر شواهد برگرفته از مطالعه اسناد؛ مانند آرشیوها یا آمار رسمی است. در این روش منابع اصلی مورداستفاده، کتب و مدارک منثور و منظومی است که از دورههای گذشته بهجای مانده و جدیداً از اسلاید، فیلم و سایر فنّاوریهای ضبط وقایع تاریخی نیز در پژوهش اسنادی استفاده میشود. اسنادی که در پژوهش اسنادی مورداستفاده قرار میگیرند عمدتاً شامل اطلاعات و نتایجی است که توسط نویسندگان و پژوهشگران قبلی در حوزه موردبحث فراهم گردیدهاند (ساروخانی،1383). پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی_ تحلیلی به تشریح و تبیین نقش مساجد در هویت بخشی یا حل بحران هویت جوانان پرداخته است. در این روش محقق ازنظر منطقی جزئیات مربوط به مسئله تحقیقی خود را در قالب پاسخگویی به سؤالات تحقیق و نتیجهگیری بیان نموده است. ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق بهصورت روش اسنادی و با استفاده از فیشهای مطالعاتی بوده که بخشی از متن مربوط به موضوع در آن ثبتشده است.
با توجه به سؤالات تحقیق، دادههایی جمعآوری شد که در این قسمت به هرکدام از سؤالات پاسخ داده میشود.
جوان، در لغت به معنای «برنا، تازه، نو و چیزی است که از عمر آن چندان نگذشته باشد»(دهخدا، 1382) آمده است. فراهم آوردن زمینه حضور شاداب جوانان در مساجد میتواند تأثیری بسزا در بهبود روند برنامههای مساجد ایجاد نماید، چراکه جوان احساس میکند در وجود او، نیروهای متراکمی وجود دارد و تواناییهای جسمی، فکری و عقلی وی میتواند راهگشا باشد. در مقابل اگر او احساس کند که نمیتواند از اینهمه توانایی بهرهبرداری کند، احساس بیهودگی بر او غلبه میکند. بر این اساس اسلام سفارش میکند، فرزندان را از کودکی به نماز و روزه عادت دهید تا تقید به فرایض در بزرگسالی بر آنان دشوار نگردد (حر عاملی، 1409 ق، ج 7، ص 167).
دوره جوانی دوره «قوت» است که در بین دو دوره ضعف و ناتوانی نوجوانی و پیری قرارگرفته است. این دوران بحرانیترین مرحله زندگی فرد است و بیشترین و عمیقترین تغییر و تحولات در این دوره اتفاق میافتد. تأثیر این تغییرات بسیار زیاد و طولانیمدت است. اهمیت این دوران بهاینعلت است که میتوان گفت چارچوب و اساس شخصیت و هویت فرد در این دوران بنا گذاشته میشود. جوان تلاش میکند از خانواده خود مستقل باشد و تحت امر و فرمان والدین قرار نگیرد. او سعی دارد آزادانه برای خود الگو و نگرش جدیدی انتخاب کند. این تحولات در همه جنبههای فردی ازجمله جسمی، شناختی- اخلاقی،
اجتماعی، عاطفی، روانی و غیره ایجاد میشود. جوان در این برهه نسبت به دوران کودکی خود تغییرات زیادی را احساس میکند و پایه و بنیان شخصیت و هویت خویش را نسبت به سالهای آینده پایهگذاری میکند. بر این اساس، این دوره، دوران تغییر و تحول نسبت به دوران کودکی و از سویی سازندگی و پایهگذاری نسبت به بزرگسالی است. جوان در خود حس و حالات جدیدی را تجربه میکند و این باعث نگرانی و استرس نسبت به وضع جسمی و ظاهری و نسبت به حالات جنسیای میگردد که احساس میکند (کمالی لطف،1391). همچنین شورای عالی جوانان در کشور ایران سن ۱۵ تا ۲۹ را رسماً سن جوانی تعیین کرده است (همان).
طبق آیه 54 سوره روم سه دوران عمده در زندگی انسان وجود دارد:
الف)دوران ضعف نخست
ب) دوران قوت
ج)دوران ضعف نهایی
البته در هر دوران مراحل مختلفی وجود دارد که تمرکز ما بر دوران قوّت است. میفرماید: «الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوّه ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هم العلیم القدیر.»
خداست که شما را از ضعف آفرید، سپس از پی ضعف، قوّتی و از پی قوّت، ضعف و پیری قرارداد. او آنچه میخواهد میآفریند و او دانای تواناست.
بنابراین پس از طفولیت دوران قوّت است که مراحلی دارد؛ یعنی در ابتدا زمینههایی در فرد فراهم میشود و به بلوغ جنسی میرسد و علاوه بر آن در قرآن «بلوغ اشدّ» یا همان «اوج بلوغ» از آن یادشده است که دارای مرحله فرد، به قابلیت کافی فکری و اجتماعی تأمل میشود و فرد به رشد میرسد. البته در قرآن «رشد» به معنای راهیابی و هدایت به مقصد است و در مقابل «غّی» قرار دارد؛ یعنی فرد به قابلیت کافی برای تنظیم و تدبیر امور اقتصادی و اجتماعی خودش میرسد» و بعدازآن مرحله دوم دوران «استوا» بروز مییابد که به معنای استقرار و اعتدال است و نوسانات و هیجانات بلوغ پایان مییابد و فرد در آغاز راهی قرار میگیرد که در آن ثبات و استواری در زندگی او ظهور میکند و لازمه آن دست یافتن به نبوغی استقرار در حالات عاطفی، فکری و اجتماعی است (باقری،1385).
شرفی (1379)، پنج ویژگی مهم زیر را برای این دوران برمیشمارد:
2-1- جوان استقلالطلب است: چنانکه گفته شد جوانی حدفاصل میان نوجوانی و میانسالی است. یکی از اساسیترین ویژگیهای کودک یا حتی نوجوان وابسته بودن اوست. مثلاً کودک به پدر و مادر، اطرافیان و حتی آموزگاران خویش وابسته است. این وابستگی تنها وابستگی عاطفی نیست؛ بلکه در بروز رفتارها نیز نوعی مقلد و وابسته به شمار میآید. یا در تصمیمگیری مستقل عمل نمیکند و بهگونهای احساس وابستگی مینماید؛ اما جوان وابسته خو نیست و از تعلق و وابسته بودن گریزان است. او میخواهد خود بیندیشد، خود تصمیم بگیرد و خود رفتار نماید. باآنکه ممکن است رفتارها و تصمیمهای او نادرست باشد؛ اما به دلیل حس استقلالطلبی و خودبسندگی، همه عوارض این گریز از تعلق را میپذیرد و بر پای خویش میایستد.
اگر والدین یا حتی معلمان به دلیل این استقلالطلبی او را همواره به خود واگذار کنند، جوان دچار مشکل میشود. شاید حتی این خوی مثبت او به خلق ناهنجار مبدل گردد. از سویی عدم اعتماد به جوان
و با زبان کودکانه با او سخن گفتن و در ریزودرشت امور او دخالت نمودن نهتنها اثر مثبتی بر جای نخواهد گذاشت، بلکه او را عصیان گر و پندگریز خواهد ساخت.
2-2- جوان در فشار و پرخاشگر است: یکی از اساسیترین خصائص بیولوژیکی جوان در فشار بودن و درنتیجه پرخاشگری اوست. کارکرد سیستم زیستی جوان و التهابات و غرایز مختلف وی بهنوعی او را در فشار نشان میدهد و نتیجه طبیعی این در فشار بودن، بروز رفتارهای پرخاشگرایانه است. اگر خوی پرخاشگری او موردتوجه قرار نگیرد و صرفاً به پیشزمینههای تعلیمی و تربیتی ارجاع داده شود ازاینرو زمینه نادیده گرفتن و حتی سرکوب آن فراهم آید، نهتنها جوان رام و مطیع نمیشود، بلکه ممکن است بهصورت موقتی نیروهای سرکوبشده پنهان بماند و در موقعیتی دیگر و بهصورت ضایعه و فاجعه بروز و ظهور نماید. درهرصورت این ویژگی جوان، رفتار سنجیده منطقی و ظریف و روانشناسانه را طلب میکند تا خصلت یادشده به بحران منجر نشود.
2-3-جوان برتریجوست: شاید این ویژگی بهنوعی با روحیه استقلالطلبی جوان در ارتباط باشد. مسلماً وقتی حس استقلالطلبی در جوان وجود داشته باشد، حس استعلا وبرتری طلبی از آن سرچشمه خواهد گرفت و جوان را همواره در رقابت و برتریجویی قرار خواهد داد.
2-4- جوان احساس خلأ میکند: بهطور طبیعی جوان مثل کودک موردتوجه نیست و ازاینرو اطراف خویش را خالی مییابد. چنانکه گفته شد جوان استقلالطلب است و استقلالطلبی ممکن است گاهگاه به احساس خلأ منجر شود. چون خود تصمیم میگیرد، یا میخواهد تصمیم بگیرد و خود رفتار نماید و مقلد و وابسته نباشد احساس خلأ به او دست میدهد. این
احساس خلأ باعث میشود که؛ الف) خواهان جلبتوجه باشد. ب) به همدلی و همراهی میل پیدا نماید. ج) رفتارهای توجه برانگیز را از خویش بروز دهد. پوششهای متفاوت، الگوبرداری از مدلهای غیربومی و عجیب، فعالیتها و حرکات احساسی، نمونههایی است که نشان میدهد رفتار جوان توجه برانگیز است.
2-5- جوان با بحران مواجه است: بحران شخصیت یا هویت، بحران روابط اجتماعی، بحران خانواده، بحران جنسی و بحران کار برخی از بحرانهایی که جوان با آن در چالش است. در ادامه این مقاله به توضیح برخی از این موارد میپردازیم.
هویت کلمهای است عربی که در زبان فارسی بهجای واژه انگلیسی (Identify) به کارمیرود. معین در فرهنگ فارسی تحت عبارت «هویت» معانیای از قبیل «ذات باریتعالی»، «هستی و وجود» و «آنچه موجب شناسایی شخص میشود» را میآورد. ولی در کل هویت مفهومی است که در علوم مختلف دارای فضای مفهومی خاصی است. هویت در اصل «هو هویت» بوده و به معنی اینهمانی یا اتحاد به ذات است. اتحاد به ذات به معنی اتصاف و شناخته شدن و یکی بودن موصوف با صفات اصلی و جوهری موردنظر است. زمانی که از هویت پدیدهای سخن به میان میآید، باید آن سخن طوری باشد که نشان دهد پدیده مزبور بهراستی گویای هیئت و ماهیت وجودی خویش است (الطایی، 1378).
البته، درباره مفهوم و دامنه هویت دیدگاههای متفاوت وجود دارد. عدهای هویت را دارای سه کارکرد اصلی میدانند: افزایش توان گزینشی، ایجاد امکان ارتباط با دیگران، نیرو بخشی و نرمشپذیری انسان. این نرمش پذیری تا جایی است که میتواند هویت فرد را با جوهرهای ورای خود، یعنی ملت، پیوند زند. (گیبرنا، 1378). هویت، با تقویت وجه تمایز فرد با دیگـران مجموعـهای از خصایل فـردی (اشرف،1375) را در فـرد پدید میآورد که جزئی از معنا و هستی وجـود او تلقی میشود که فـرد به اعتبار آن و با اتکا به آن میتواند خود را از دیگران متمایز بداند و برای خود حق و قدرت انتخاب قائل شود و توان برقراری ارتباط با دیگران را در خود احساس نماید. همچنین، بر اساس آن، به تنظیم نحوه تعامل با دیگران اقدام مینماید. البته، صاحبنظران علوم اجتماعی نیز تعاریف مختلفی برای هویت ارائه کردهاند، ازجمله، هویت معطوف به چیستی و کیستی، من و ما است. من فردی، من جمعی و من ملی نیز در ایـن قاعده میگنجد. آن بخش از قلمرو حیات که فرد خودش را با آن معرفی میکند و در قبال آن احساس تعهد و تکلیف میکند، هویت او را شکل میدهد (صدر، 1377).
هویت انسانی عبارت است از مجموعه خصوصیات و مشخصات فردی و اجتماعی و احساسات و اندیشههای مربوط به آنها که فرد آنها را از طریق توانایی کنش متقابل با خود و با یافتن تصوراتی از خود به دست میآورد و در جواب سؤال من کیستم ارائه میدهد. هویت یک فرد میتواند فردی یا جمعی باشد. هویت فردی به خصوصیات و مشخصاتی اشاره دارد که فرد بهعنوان یک شخص منحصربهفرد و متفاوت از دیگر افراد جامعه، آنها را به خود منتسب میکند. هویت اجتماعی یک فرد به خصوصیات و مشخصات و تفکراتی که فرد آنها را از طریق اشتراکات اجتماعی و عضویت در گروهها شامـل نژاد، مـذهب، قـومیت،
مـلیت، جنسیت، احزاب سیاسی و...کسب میکند. هویت اجتماعی یک فرد باعث ایجاد «ما» در برابر «آنها» میشود (همان).
بنا بر هویت جمعی در مباحث جامعهشناختی مطرح میشود که در این میان هویت ملی، بالاترین سطح آن است. هویت ملی بیشتر ناظر به درونی کردن هویت جمعی جامعه از طرف فرد است. فرد در طول جامعهپذیری هویت ملی را با تمام ابعادش درونی میکند و آنها را جزئی از شخصیت خویش میسازد. از طریق درونی کردن هویت ملی است که فرد به تشابهات ملی خود با هموطنانش پی میبرد و نوعی احساس دلبستگی و تعهد به آنها و جامعه احساس میکند و به تفاوتهای خود بهعنوان عنصری از جامعه با جوامع دیگر آگاه میشود و این آگاهی از تفاوتها، پیوند او را با جامعه خویش استحکام میبخشد (احمدلو، 1381).
عدم توانایی فرد در تحصیل هویت انسانی، به صورتهای مختلفی تعبیر شده است. برخی از صاحبنظران از آن با تعبیر «گم کردن خویش» یا «ازخودبیگانگی» یاد میکنند. روانشناسان از این حالت اغلب تحت عناوینی چون: «آشفتگی هویت»، «اختلال هویت» و «بحران هویت» یاد میکنند و در توصیف آن میگویند: «بحران هویت عبارت است از عدم توانایی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد». به اعتراف همه صاحبنظران، جدیترین بحران در طول زندگی انسان در خلال شکلگیری هویت او رخ میدهد؛ چون شخصی که فاقد یک هویت متشکل قابل قبولی باشد در طول زندگی با مشکلات بسیار زیادی روبهرو خواهد شد. چنین شخصی در درجه اول از حقیقت وجودی خود و استعداد و توانمندیهایی که دارد، آگاهی لازم ندارد و در درجه دوم، از هدف خلقت و نقشی که در نظام هستی بر عهده اوست بیاطلاع است، درنتیجه، از تشخیص شیوه درست ارتباط با دیگران و برخورد با پیشآ مدها نیز پاسخ به اصلیترین پرسشهای زندگی عاجز است. مجموعه این امور درنهایت، او را دچار سردرگمی در اغلب موضعگیریها میکند. طبیعی است که وقتی فرد خود را نشناخت و هدف از آفرینش
جهان و انسان برای وی معلوم نگشت و با وظایفی که در جامعه بر عهده دارد آشنا نشد، نمیتواند نقش مثبتی در زندگی ایفا کند. بروز چنین وضعی و تزلزل فکری اعتقادی مهمترین خطری است که سعادت انسان را در طول حیات مورد تهدید قرار میدهد (نوردبی، 1369، 64). یکی از مباحث مهم در روانشناسی «رشد خود» است که مهمترین موضوعات آن عبارتاند از رشد خودانگاره، عزتنفس، رشد انگیزش پیشرفت، رشد کنترل خود، رشد شناخت دیگران و رشد هویت.
اریک فروم نیازهای اختصاصی انسان را از منظر روانشناختی مشتمل بر نیاز به تعالی، نیاز به وابستگی، نیاز به هویت، نیاز رجوع به اصل و نیاز به مبنای جهتگیری میداند (فروم(1)،
1947).
در تعریف هویت، از هویت فردی و اجتماعی سخن به میان آمد. لذا از دو منظر فردی و اجتماعی بحران هویت قابلتعریف میشود، بهطورکلی بحران هویت عبارت است از وضعیتی نسبتاً پرتنش و متزلزل که معمولاً معطوف به نقطه عطف و دگرگونی است. منظور از بحران هویت فردی احساس تنهایی، ناکامی، ناامنی، عدم اطمینان، پوچی و خطاکاری در فرد است. درواقع این شاخصها یا برخی از آنها وقتی به شکل حاد میرسند و زندگی را برای فرد غیرقابلتحمل میسازد که فرد دچار بحران هویت شده است. در بحران هویت فردی، فرد تصویر مناسب و مفیدی از خود ندارد و دائماً با محیط و خود درگیر است و چیزی وی را ارضا نمیکند؛ اما در بحران هویت اجتماعی نوعی احساس بیگانگی از ارزشها و هنجارهای اجتماعی و گاه تنفر از آنها دیده میشود. فرد به عناصر فرهنگی جامعه (مذهبی، قومی، ملی) چندان تعلقخاطر ندارد و مهمتر از همه اینکه متوجه ارزشها و هنجارهای دیگراست. ارزشها و هنجارهای فرهنگ بیگانه که گاه در تضاد با فرهنگ وی است.
در شکلگیری هویت فردی و اجتماعی، عناصر پیدا و پنهان بسیاری مؤثرند و این مقوله دارای مؤلفههای متعدد است که خانواده، قشر و طبقه اجتماعی، گروه دوستان، آموزشهای رسمی یا غیررسمی، اسطورهها، تاریخ، دین، زبان، سنتها، میراثهای فکری و فرهنگی، گروههای مرجع، ساختار اجتماعی، رسانههای جمعی، فرآیند جهانیشدن و دهها عوامل دیگر که هر یک میتواند بهنوعی و تا حدی در تکوین هویت فرد تأثیر بگذارد. از بین عوامل ذکرشده، شش عامل خانواده، آموزشوپرورش، رسانهها، ساختارهای اجتماعی، گروههای مرجع و جهانیشدن را که به نظر میرسد در تکوین هویت فرد از بقیه عوامل مؤثرتر و پایدارتر باشند و در شرایط کارکرد منفی آنها بحران هویت ایجاد میشود را بهاختصار موردبررسی قرار دهیم. (سبحانی جو،1383).
خانواده، هسته اولیه شکلگیری هویت فرد است و این امر از هنگام تولد و آنگاه آغاز میشود که پدر و مادر با نامگذاری کودک خود، جایگاه یا موقعیت ویژهای به فرزند خود میدهند. ازآنپس با رشد تدریجی
1) - Fromm
کودک طی چند سال، تعلقات خانوادگی او بیشتر و بیشتر میشود تا به نوجوانی برسد. در آغاز نوجوانی شخص میتواند بهراحتی موقعیت خود را در میان خانواده خویش (هویت خانوادگی) و همچنین موقعیت خانواده خود را در جامعه تشخیص دهد و بر این اساس احساس تشخص فردی و اجتماعی کند (ربانی،1381)
اولین عامل و مهمترین ابزار جامعهپذیری افراد جامعه خانواده است؛ زیرا اجتماعی شدن افراد از خانواده شروع میشود. نوزاد انسانی در خانواده رشد و نمو میکند و رفتارهای اجتماعی، هنجارها و ارزشها را میآموزد و یاد میگیرد که چگونه با دیگران تعامل داشته باشد؛ بنابراین هویت انسانی در خانواده شکل میگیرد. حال اگر خانوادهای دچار اختلال و نابسامانی باشد و کارکرد و نقش اصلی خود یعنی تربیت و پرورش را از دست بدهد، فرآیند جامعهپذیری بهخوبی انجام نمیشود. در این وضعیت فردی که وارد عرصههای مختلف اجتماعی شده است، دچار بحران هویت میشود و نمیتواند خود را باارزشهای پذیرفتهشده جامعه همنوا کند و نقش خود را بهخوبی ایفا نماید (همان).
یکی از خاستگاههایی که هنجارها و ارزشها ازآنجا نشر و اشاعه پیدا میکند رسانههای جمعی، مانند رادیو، تلویزیون و مطبوعاتاند. وسایل ارتباطی با رشد چشمگیر خود، دنیای انسان را به یک دهکده کوچک جهانی تبدیل کردهاند. امروزه، برنامه ریزان و متخصصان امر ارتباطات بهصورت مداوم چشم و گوش ملل را با اندیشهها و تفکرات خود در معرض هجوم و بمباران اطلاعاتی قرار میدهند. در کنار رشد وسایل ارتباطی و ارائه اخبار و دادههای پردازششده، مهمترین ویژگی این هجمه که ذهن و روان انسان را عرصه تاختوتاز خود قرار داده، این است که با استفاده از شگردهای دستکاری اطلاعات به نحو مؤثر، دادههای ورودی را طوری تنظیم میکنند که درنهایت بعد از پردازش، در خروجی با هدفهای از پیش تعیینشده مواجه شوند؛ بنابراین رسانههای جمعی تأثیر بسزایی در زندگی مردم دارند. آنها میتوانند اندیشههای جدیدی را در بین مردم به وجود آورند و در صورت شکاف بین هنجارهای حاکم بر جامعه و سیاستها و روشهای اجرایی نظام، آنها را به حداقل برسانند. گاهی اوقات گفته میشود که رسانهها به اعمالی دست میزنند تا در ذهن مخاطبان رفتارها تقریباً غیرارادی شکل گیرد. این عمل را خلسه رسانهای مینامیم. خلسه رسانهای عبارت است از یک حالت القایی در هشیاری فرد که در آن حالت، فرد به تلقینات
هیپنوتیزم کننده، با ایجاد تغییراتی در ادراک، تفکر و رفتار خود، واکنش نشان میدهد. (بخشایش، 1382). با دقت در این فرآیند بهخوبی میتوان به نقش رسانهها در تکوین یا بحران هویت پی برد.
ساختارهای اجتماعی بهگونهای در شخصیت انسان تأثیر میگذارند که فرد احساس میکند در یک چهارچوب جبرگونه اجتماعی عمل میکند و همواره تحت نظر دیگران است. لذا سعی میکند رفتار فردی و جمعی خود را بهگونهای تنظیم کند که حداکثر رضایت دیگران را جلب نماید.
چالش سنت و مدرنیته یکی از عوامل ایجاد بحران هویت اجتماعی است که از تغییرات ساختارهای کلان جامعه متأثر است (حاج حسینی، 1389)؛ بنابراین بهطور خلاصه در فرایند توسعه و دگرگونی جامعه، باورها، اعتقادات و رفتار انسان نیز دستخوش استحاله و تغییر میشود و این تغییر و دگرگونی با مظاهری همچون خانواده مدرن، در کلیت اجتماع بحران ایجاد میکند و این بحران قبل از همه هویت جمعی را در معرض آسیب قرار میدهد.
آموزش که میتوان آن را تربیت یا پرورش به معنای اعم کلمه دانست، عملی است آگاهانه و انسانی که فراتر از عوامل طبیعی یا غریزی عمل میکند و ازاینرو اثری معمولاً پایدار دارد. چنانکه میدانیم آموزش، حتی آموزشهایی که از راههایی چون (شرطی شدن) بهواقع ناخودآگاه صورت میگیرد، بهمرورزمان جزئی از خوی و منش فرد شده، از وجود او زایل نمیشود. برعکس، تأثیر عوامل طبیعی و غریزی بر رفتار، موقت و محدود است. آموزشوپرورش، مهمترین رکن توسعه همهجانبه محسوب میشود و معلمان و مربیانش، کلیددار توسعه پایدار به شمار میآیند و مدارس، مهمترین کانون تعلیم و تربیت، انسانسازی و فرهنگسازی تلقی میگردند. کلاس درس و تخته، میز و نیمکت و تجهیزات، راهرو، حیاط، زمین، کتابخانه و آزمایشگاه، هرکدام دارای یک فرهنگ و روح حاکم بر آن است که همراه با کتاب و معلم، مجموعهای از اهداف تعلیم و تربیت را شکل میدهد. مدرسه، بهترین جایی است که تجلیبخش مفاهیم ذهنی و نظری و تحققبخش احساس مسئولیت اجتماعی است. نحوه ارتباط با آحاد جامعه، قانونمندی، نظمپذیری، انضباط، نظافت، معنویت و اخلاق، بهداشت، صبر و گذشت و ایثار، محبت و عاطفه، همه از واژگان مقدسی است که در این کانون اصلی تعلیم و تربیت تحقق مییابند. (مظفر،1379)
درزمینه تکوین هویت، آموزش نقش اساس دارد و ازاینروست که بهویژه هنگامیکه بحث از هویت ملی به میان میآید، دولتها و حکومتها برای تکوین آن در شخصیت بچهها به امر آموزش (اعم از آموزش مدرسهای و دانشگاهی، تبلیغ و
نمایش فیلم) بیش از هر چیز اهمیت میدهند. امروزه، چنانکه
میدانیم بخشی از آموزشهای عمومی در هر کشور به مبحث هویت (ملی) اختصاص دارد که در قالب درسهای مطالعات اجتماعی و جامعهشناسی بهصورت مستقیم و سایر دروس بهصورت ضمنی، عرضه میشود. اشاره میکنیم که تکوین هویت در ابعاد مختلف، از طریق آموزش امکانپذیر است. هویت دینی هم درواقع تحت تأثیر آموزش است که در خانواده، جامعه و مدرسه، شکل میگیرد. به همین ترتیب برای پرورش یا تکوین هویت اجتماعی، هویت فرهنگی، هویت ملی، هویت سیاسی و هویت تمدنی در فرد و جامعه، افراد یا گروهها را میتوان تحت انضباط و آموزش قرار داد و این بسیار مؤثرتر از هر شیوه دیگری است. یادآوری میکنیم که نظام آموزشی که باید وظیفه هویت بخشیدن به جامعه را داشته باشد، ممکن است خود موجب بحران هویت شود. در حال حاضر نظام آموزشی ما نیز از مدرسه تا دانشگاه تا حدی زیادی دچار مشکل است و متأسفانه از حل آن ناتوان است. امروزه بخش قابلتوجهی از پروردگان نظام آموزشی ما بیش از آنکه پاسدار فرهنگ و هویت ملی خود باشند، نظرشان معطوف به فرهنگ غربی است و گرایش دارند که شیوه زندگی خود را بر اساس معیارهای غربی انتخاب کنند و همین گرایش پدیده هائی چون فرار مغزها، مدگرائی، ازخودبیگانگی و شیفتگی در برابر مظاهر تمدن غربی را رقم میزند. (همان)
گروه مرجع آن گروهی است که عقاید، اعمال و رفتارهایش موردتوجه، اعتماد و عمل اعضای خودش یا سایر کسانی است که احتمالاً در آن گروه حتی عضویت ندارند. بهعنوانمثال برای پیروان مذهبی معین، پیشوایان دینی، گروه مرجع بهحساب میآیند، یار برای اعضای فلان حزب سیاسی، رهبران حزب به سبب اندیشه و عملکردشان، گروه مرجع محسوب میشوند. بهطورکلی، گروه هائی چون پزشکان، مهندسان، روحانیان، روزنامهنگاران، ورزشکاران، استادان دانشگاه، دانشجویان معترض، نویسندگان، سینما گران، خوانندگان و دهها گروه دیگر را میتوان نام برد که میتوانند بسته به موقعیت و شرایط اجتماعی خود بهعنوان (گروه مرجع هویتساز) موردتوجه جامعه قرار گیرند (ربانی، 1381). گروه مرجع لزوماً گروهی نیست که فرد بدان تعلق داشته باشد؛ اما بههرحال در آرزوی عضویت یا تداوم عضویت خویش در آن است. (ساروخانی، 1370) باید دانست که گروه هائی مرجع همواره نقش مثبت ایفا نمیکنند. چهبسا یک گروه برای بخشی از جامعه گروه مرجع بهحساب آید، ولی همان گروه برای بخش دیگری از جامعه یک دشمن تلقی شود.
نظریههای مربوط به هویت، چه بهصراحت و چه بهطور ضمنی، در کانون نظریههای علوم اجتماعی و بهویژه جامعهشناسی قرار دارد، امروزه نیز هویت، با توجه به مسئله کثرتگرایی فرهنگی و روند جهانیشدن، معنایی نویافته است و گزاف نخواهد بود اگر بگوییم از روزگار کهن نیز جهانیشدن به معنای درهمآمیزی میراث فرهنگی اجتماعات گوناگون، از راه تأثیر و تأثر تمدنهای مختلف بر یکدیگر و ایجاد مجموعههای تمدن فراگیر وجود داشته است؛ با وجود جابهجایی و پراکنش گسترده فرهنگی در دو هزاره گذشته، آن میراثهای فرهنگی موجود در جوامع مختلف، چنانکه در شکلدهی منظومههای تمدنی نقش داشتند که عناصر هویتسازی میتوانستند دوام یابند و درنتیجه، همانندیهای قابلتشخیص بین هویتهای نسلهای مختلف، بهمراتب بیش از تفاوتهایشان بود. حاصل این وضعیت این بود که پرسش از هویت بهعنوان مسئلهای نفسگیر، آنگونه که امروز احساس میشود، عینیت نمییافت. (خلیلی، 1378).
عدهای از پژوهشگران فرایند جهانیشدن را عامل اصلی بحران هویت به شمار میآورند و بدینصورت بیان میکنند که فرایند جهانیشدن با دگرگون ساختن شرایط و چارچوب سنتی هویتسازی و تضعیف عدهای و تخریب عوامل و منابع سنتی هویتسازی را در جهان کنونی دشوار و مسئلهساز میکند. (گل محمدی، 1380) جهانیشدن تأثیر خود را بر مسئله هویت ملی نوجوان و جوانان بیشتر از طریق رسانهها نشان میدهد. در امر جهانیشدن قیدوبندهای جغرافیایی، هنجارهای اجتماعی و ملی از میان میرود و روابط انسانی، کیفیت بدون مرز و بدون زمان به خود میگیرد. طرفداران این نظریه برای دستیابی به این هدف از وسایل ارتباطجمعی مانند ماهواره، اینترنت و پستهای الکترونیکی بهعنوان ابزار مهم و اصلی استفاده میکنند جهانیشدن رسانهها، فرسایش هویت ملی و فرهنگی را در پی دارد.
مسجد همیشه برای ما علاوه بر اینکه یک مکان مقدس بوده، القاء کننده نقش همبستگی و تلاش برای پیروزی نیز بوده است. این مکان مقدس همیشه در تاریخ این سرزمین، محور اصلی فعالیتهای مذهبی و انقلابی مردم بوده و آثار بابرکت این اثر نیز به عینه برای ما وجود داشته است. امروزه و در این مقطع از تاریخ (با وجود القاء بیهویت در جوامع)، این نقش هویت بخشی مسجد میتواند پررنگتر از گذشته نمودار باشد. مسجد نقش تعیینکنندهای در تولید سرمایه اجتماعی دارد و این نقش از کارکردی
حاصلشده است که مسجد در دوران انقلاب اسلامی پیدا کرد. مسجد در رکن اعتماد اجتماعی نقش قابلتوجهی دارد. مسجد در ایجاد و تقویت روح برادری و برابری نقش بسیار بزرگی را در جامعه کنونی کشور ایفا میکند. مسجد میتواند با
افزایش آگاهی اجتماعی و فرهنگی، هویت جمعی، مشارکت اجتماعی و حس برابری و برادری از بیهویتی جلوگیری کند، همان مسئلهای که در حال حاضر و در دنیای مدرن، حلقه گمشده انسان امروز است. این بیهویتی از نتایج شوم و تأسفبار مدرنیسم غرب است. در این قسمت به نقش مسجد در افزایش آگاهی اجتماعی و فرهنگی، هویت جمعی، مشارکت اجتماعی و حس برابری و برادری بهعنوان افزایشدهنده هویت افراد جوان اشاره میشود:
همانطور که گفته شد، هویت انسانی عبارت است از مجموعه خصوصیات و مشخصات فردی و اجتماعی که فرد آنها را از طریق توانایی کنش متقابل با خود و با یافتن تصوراتی از خود به دست میآورد و در جواب سؤال من کیستم ارائه میدهد. انسان با شناختن خود و نیز با برخوردار شدن از چشمانداز درست جهت سیر و حرکتی که خواهناخواه در این عالم میپیماید، خواهد توانست به زندگی انسان معنا بخشد و او را به زندگی امیدوار سازد. با توجه به این تعریف و اهمیت دانش و آگاهیهای فرد در تعریف هویت، مهمترین مسئله در هویت بخشی جوانان افزایش آگاهیهای مختلف آنها توسط مسجد و ارکان آن است. مسجد و ارکان آن از طرق مختلف میتواند باعث آگاهی و خودشناسی جوانان بشوند. امامان جماعات، کانونهای و پایگاههای بسیج و کتابخانههای واقع در مساجد ازجمله مواردی در مساجد هستند که میتوانند باعث افزایش آگاهی و خودشناسی جوانان شوند.
از عواملی که میتواند در آگاهی و خودشناسی جوانان مسجدی مؤثر باشد، توانایی و اندوختههای علمی امام جماعت مسجد است، چراکه ممکن است سؤالی از طرف جوانان در حیطه تخصصی او مطرح شود تا او با استفاده از معلومات خود در زمینههای مختلف ازجمله جامعهشناسی و روانشناسی جوانان و غیره، پاسخ دهد. طبیعتاً قدرت علمی روحانی مسجد باعث اطمینان و اعتماد مردم، بهخصوص جوانان میشود و آنان نیز همواره سعی میکنند در مواقع لزوم با او ارتباط برقرار سازند و با اطمینان خاطر و طیب نفس با وی معاشر باشند و از کمالات و معلومات او بهرهمند شوند.
مورد دیگر برای افزایش آگاهی و خودشناسی جوانان در مسجد، برنامههای کانون فرهنگی و پایگاههای بسیج است. این کانونها برنامههای فرهنگی و دینی تدارک میبینند و در آن با بهکارگیری
معلمان و مربیان خوب و مسلط به جوان در زمینههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، هنری و ورزشی آموزش میدهند و پاسخگوی همه سؤالات جوانان بهخصوص سؤالات و شبهات دینی هستند.(1)
کتابخانههای مساجد هم منبع دیگری هستند که از طریق آن، جوانان میتوانند آگاهی و خودشناسی خود را تقویت کنند. هرچند که در همه مساجد کتابخانه وجود ندارند ولی وجود کتابخانه در مساجد باعث میشود که جوانان محله به کتابخانه مراجعه کنند و با مطالعه آن به افزایش دانش خود در همه زمینههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، هنری و ورزشی مبادرت ورزند.
فرهنگ مدرنیسم، در طی فرآیندی هدفمند و برنامهریزیشده، افراد را کوچک میکنند، آنها را اتیمزه میکنند یعنی و از روح جمعی جدا کردن و فروبردن در لاک تنهایی و این نقطه آغاز راه شوم و بیپایان بیهویتی در جامعه است. برای رفع این مشکل در جامعه خودمان مسجد قرار دارد که در اینجا روح جمعی و هویت جمعی را در افراد خودش تقویت میکند. در اینجا مسجد درواقع شخصیت و حیثیت دین افراد را تقویت میکند و باعث میشود حتی کسی هم در این مرحله دچار خلأ هویتی است، خود را در مسجد دریابد. ازاینرو است که میبینیم اگر مسجدی در یک محله قرار دارد، درواقع کانون هویت آن محله است و فعالیتهای جمعی ازآنجا آغاز میشود و در رأس آن، مردم و افراد خود را به نام آن مسجد میشناسند. این اثربخشی میتواند در عصر حاضر وجود داشته باشد و باید وجود داشته باشد (فتحی، 1379).
بنابراین میتوان با راهکارهایی جوانان را جذب مسجد کرد و آنها را در ارتباط و تعامل با دیگر افراد مسجد قرار داد تا آنها احساسی از ما بودن داشته باشند و هیچگاه احساس تنهایی نکنند و همواره خود را بهعنوان جوانی مذهبی و مسجدی بشناسند و دارای هویت باشند.
کارویژههای مساجد در صدر اسلام در حقیقت ترسیمکننده جایگاه ویژه مسجد در حیات جامعه اسلامی و بیانگر نقش برجسته آن در خلق انگیزه مشارکت آگاهانه عمومی از دیدگاه اسلام است. مساجد در صدر اسلام در جایگاه کانونی برای تهییج، تحریک و ترغیب مردم به همکاری، همیاری، همبستگی
1) - درباره کانون فرهنگی و پایگاه بسیج مساجد در بخش بعدی بیشتر توضیح داده میشود.
و مساعدت عمل کرده، تعاملها و کنشهای اجتماعی را تسهیل میکرد و میتوان ادعا کرد که حیات اجتماعی اسلام در برهههای زمانی گوناگون و حساس تاریخی بهواسطه نقش مسجد در پدیدساختن مشارکت اجتماعی احیا، تقویت و حفظشده است. حضور در مسجد ازآنجاکه روحیه همبستگی و تعاون را در قالب مشارکتهای غیررسمی نهادینه میکند، مشارکت اجتماعی را در پی داشته، به خلق سرمایه اجتماعی میانجامد؛ بهطور مثال، حضور مستمر افراد در مسجد و نهادهای مرتبط با آن، در مدتی کوتاه، ناخودآگاه باعث تحریک احساسهای درونی نسبت به
یکدیگر میشود و همین امر حس همیاری و همکاری را در افراد جامعه تقویت و نهادینه میکند (نقیپور و منتظری، 1389، ص 68).
گذشته از این، انگیزههایی که رنگ الهی به خود میگیرد، در تثبیت روابط پدید آمده، نقش کلیدی دارد و انتظار بر آن است که مشارکت اجتماعی برآمده از این نهاد، کارکردی مناسبتر و کاراتر از عضویت، مشارکت در انجمن یا باشگاه ورزشی داشته باشد. مطابق با این رویکرد، شاید بتوان یکی از دلایل اصلی تأکیدها و سفارشهای فراوان دین مبین اسلام مبنی بر حضور در مساجد و شرکت در نماز جماعت (نور، 24) را نقش کلیدی این نهاد در خلق مشارکت آگاهانه اجتماعی دانست.
اثرات مثبت حضور در مساجد به این دلیل است که اطمینان و آسایش حاصل از حضور در مسجد، توانایی انجام صحیح، وظایف و تکالیف شرعی دیگر را نیز به دست خواهد داد. مسجد فضایی را به وجود میآورد که روح تعبّد و انگیزههای استوار بندگی خداوند متعال در چنین فضای آکنده از رحمت الهی در کالبد اهل آن دمیده میشود و دلوجان حاضران با رایحه خوش معنویت جلا مییابد. مسجد قوانین نوشته ندارد، اما ضوابطی نانوشته، اما مقبول نزد اهل آن وجود دارد که تعالیبخش روح انسانهاست. آداب و مقررات مسجد برای همه یکسان است و کسی امتیازی بر دیگران ندارد و همه باید آداب مسجد را رعایت کنند. در نماز جماعت همه به یکشکل و در یک قالب کلی نماز میگذارند و کسی نمیتواند با تکبر و غرور خود را از دیگران برتر بداند و خارج از این چارچوب رفتار کند. مساجد که محل ظهور ارزشهای والای اخلاص، توحید، تسلیم و عبادت هستند، برخلاف معابد و کلیساها از توانمندیهای ویژه و گستردهای برخوردارند. این اماکن مقدس بهعنوان خانه خدا و محل عروج مؤمن، جایگاه بروز و ظهور وحدت و مساوات هستند. بهنحویکه همه افراد از هر نژاد و رنگی و با هر سن و شغلی و با هر موقعیت و سرمایهای، برادرانه و بدون هیچ تشریفاتی در کنار یکدیگر و در قالب صفهای منظم به عبادت مشغول
میشوند؛ با هم قیام و قعود و رکوع و سجود میکنند؛ با هم رکوع کرده و قنوت میخوانند و بههیچروی از یکدیگر پیشی نمیگیرند. این نظم و هماهنگی بینظیر در یکزمان و مکان مشخص و با الفاظ و حرکات یکسان و با اقتدا به امامی پرهیزگار، سبب ایجاد روح نظم و وحدت و یگانگی، برابری و برادری و درنهایت دمیده شدن روح ایمان و پرورش تقوا در ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی و... در جانها میشود (سمیعی و عموزاده،1393، ص 81)؛ بنابراین جوانان با حضور بیشتر در مسجد و برقراری پیوندهای قویتر با نهادهای دینی و ارتباط نزدیکتر با برادران اسلامی خود، بیشتر به فلسفه آفرینش آگاهی مییابند و در صورت بروز مشکل، میتوانند به کمک دیگران به رفع مشکل هویتشان بپردازند.
اگر نوجوان در کسب هویتی سالم توفیق یابد، احساس هدفمند بودن زندگی در او ایجاد خواهد شد. چنانچه نتواند هویتی سالم را در خود شکل دهد، از احساس تنهایی و خود بیگانگی رنج خواهد برد و ایـن نـاشی از شکست او در تعیین نقش اجتماعی خویش است. دین و نهادهای مرتبط با آن خصوصاً مسجد بهعنوان عاملی اجتماعی در شکلگیری هویت در طول دوره نوجوانی و جوانی تأثیر قابلتوجهی دارد.
بهطورکلی مسجد دارای چند رکن اصلی است که از این موارد میتوان به امام جماعت، هیئتامنا، خیرین مسجد، خادمین و متولیان مسجد، پایگاههای بسیج مساجد و کانونهای فرهنگی هنری مساجد اشاره کرد. این ارکان مهم، سه رکن امام جماعت، پایگاههای بسیج مساجد و کانونهای فرهنگی هنری در مسجد ازجمله ارکانی هستند که میتوانند بیشترین تأثیر را بر جوانان در شکلگیری هویت و حل بحران هویت آنها بگذارند که در ادامه به نقش هرکدام اشاره میشود.
هویتبخشی یعنی دادن شناسنامه به فرد، اینکه او بداند شخصیتی دارد تعریفشده؛ شخصیتی که باید تلاش کند آن را حفظ کرده و در جهت کمال و سعادت واقعی، پرورش دهد. این مهم اگر خواسته باشد از سوی امام جماعت نسبت به جوانان عملی شود باید بعد از آشنایی او با شخصیت فعلی آنها صورت پذیرد. توجه به علاقهمندیها و نیازهای مخاطب از مهمترین اصلها در عرصه تبلیغ و جذب است که نادیده گرفتن آن حاصلی جز خستگی برای مبلّغ و سردرگمی و درنهایت زدگی برای مخاطب نخواهد داشت. همانطور که قبلاً گفته شد، دوره جوانی به دلیل اهمیت و ویژگیهایی که جوانان در این دوره دارند،
دوران حساسی است که نیازمند توجه بیشتر بزرگترها است. برای همین شریفپور (1380) بیان میکند امام جماعات در مواجهه با قشر جوان و هویتبخشی به آنها و حل بحرانهای هویتشان، موارد زیر را انجام میدهند:
1-1-شناساندن فرد به خود او: اینکه او کیست و از چه جایگاه اجتماعی برخوردار است و اینکه پیشینه تاریخی او ازنظر مذهبی و ایرانی بودن چیست؛ پرسشهایی است که پاسخ عالمانه و متناسب با سطح فکر و درک دانشآموز میتواند کمک شایانی به خودشناسی و خویشتن باوری او کند. جوان مسلمان ایرانی باید بداند هویت دینی او برگرفته از انسانهایی پاک و بیهمتایی به نام اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام است و او از نسل رادمردانی چون ابوذر و سلمان است. این دانش آموزان که در عرصه علمی موفق بودهاند اگر بدانند ادامهدهنده راه دانشمندان بزرگی چون بوعلی و فارابی، چمرانهایند که افتخار این سرزمین
گشتهاند به خود میبالند و دیگر چشم به دانشمندانی نخواهند دوخت که با فرهنگ والای اسلامی ایرانی ما بیگانه بلکه در ستیزند.
1-2- ترسیم هدف و راه رسیدن به آن: گام دوم بعد از بیان موقعیت فعلی، ارائه هدف و راه رسیدن به آن است. اینکه بداند از جایی که اکنون در آن قرارگرفته باید بهسوی کدام هدف و از کدامین مسیر حرکت کند مرحله دوم هویتبخشی و حل بحران هویت را تشکیل میدهد. پاسخ به این دو سؤال نیز باید در قالبی استدلالی و متناسب باقدرت دریافت جوانان برای او بیان میشود. در این مرحله نیز لازم است از امرونهی و یا تشویق و توبیخهای مرسوم پرهیز نمود؛ چراکه این گروه، هر کاری را که به آنها توصیه میشود، نخست میخواهند بدانند چرا؛ که اگر پاسخ قانعکنندهای دریافت کردند میپذیرند و اگر چنین پاسخی را نشنیدند بعید است که آن را قبول کنند هرچند در ظاهر وانمود کنند که پذیرفتهاند. برای این بخش، شایسته است پاسخها از دو مرجع تخصص و تعهد شنیده شود؛ یعنی جوانان در کنار انس با امام جماعت و دریافت آموزههای اسلامی متناسب از او با متدینی که در رشتههای دانشگاهی به موفقیتهای چشمگیری دست پیداکردهاند نیز آشنا شده و با آنها نیز ارتباط داشته باشند تا باور کنند علم و دین از یکدیگر جدا نیستند و میتوان از مسجد به مدارج علمی شایسته و مفید به حال جامعه اسلامی رسید.
1-3- چرایی باطل بودن جریانهای معارض و ناهمسو با اسلام: گام سوم که در اهمیت، دست کمی از دو مرحله قبل ندارد مصونسازی جوانان نسبت به هجمه فرهنگهای بیگانه است. تهاجم فرهنگی در عرصه علمی و عملی، واقعیتی است که امروز باور و رفتار افراد جامعه اسلامی ما را به جد تهدید میکند و این جوانان نیز از این هجمه در امان نیستند. بیتوجهی به این اصل، گاه سبب میشود زحمتهای طولانی
همه بر باد رود و دانشآموزی که روزها بلکه سالها با مسجد و اهل آن مراوده داشته بهراحتی دست از باورهای خود شسته و یا حداقل دچار تردید جدی در آنها شود و این یعنی خودباختگی فرهنگی. برای مقابله با این پدیده شوم ضمن تلاش، جدیت و برنامهریزی دقیقی که در دو مرحله قبل باید صورت گیرد در این بخش نیز ضروری است تا جریانهای معارض موجود که درصدد تهاجم به باورهای دینی هستند بهدرستی برای او شرح و تبیین شود. باید برای او روشن شود که اگر فلان جریان و مکتب و یا عقیده و رفتار غلط است چرا. باز باید متذکر شد که امرونهی و سخنان توصیفی صرف، برای این قشر قانعکننده نبوده و اثر چندانی ندارد؛ بنابراین لازم است با مطالعه و یا کمک گرفتن از متخصصان امر، بهخوبی برای جوانان روشن شود که چرا فلان آیین و یا فلان رفتار و عقیده باطل است و باید از آن فاصله گرفت.
خلاصه اینکه ترسیم موقعیت موجود، ارائه هدف و تبیین راهی که باید در آن حرکت کنند در قالب استدلال منطقی متناسب با ذهن و میزان دریافت جوانان آن هم با تکیهبر مبانی و معارف ناب اسلامی وظیفهای مهم و لازم در جهت هویتبخشی و حل بحران هویت به جوانان است که ائمه جماعت با توجه با جایگاه اجتماعی که از آن برخوردارند بهتر از هر کس دیگر میتوانند این وظیفه را به انجام برسانند.
کانونهای فرهنگی هنری مساجد بر اساس مصوبه 302 شورای عالی انقلاب فرهنگی از سال 1371 با هدف مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن و احیای کارکردهای فرهنگی مساجد فعالیت خود را آغاز کرده است. دشمنان انقلاب اسلامی پس از ناامیدی در جنگ تحمیلی اقدام به تهاجم فرهنگی و جنگ نرم کردند و کمکم آنقدر پیشروی کردند که مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در سالهای اخیر از این جنگ نرم و ناتوی فرهنگی با عنوان، جنگ تمامعیار فرهنگی نام بردند. کانونهای فرهنگی و هنری مساجد یکی از سرمایههای نظام هستند که در سنگر مساجد با هدف مبارزه با تهاجم فرهنگی ضمن تربیت نیروی جوان و متعهد در سایهسار ائمه جماعات فعالیت مینماید (محمدی چمردانی، 1388، ص 73).
در شرایط امروز جامعه و در مواجهه با حجم گسترده و بیامان تهدیدات فرهنگی، افکار عمومی جامعه باید به سمت شناخت و معرفت عمیق دینی سوق داده شود و نخبگان و متولیان دینی نیازهای فرهنگی و اجتماعی را با تولیدات علمی و معرفتی پاسخ دهند و بستر مناسب برای استقرار چارچوبهای نوین معرفتی که منطبق بر اصول دینی و متناسب با جهان نوین است مهیا شود و در این راستا مساجد و کانونهای فرهنگی هنری آن سهم اساسی را برعهده دارند. فعالیت کانونهای فرهنگی در مسجد بر
اساس آموزههای اسلام، در راستای نقشآفرینی عمیق دین در ایجاد تشکلهای اجتماعی است درواقع نظامدهی به یک تشکیلات منسجم و هدفمند دینی. چون همانطور که اشاره شد اسلام تأسیس مرکز تجمع عمومی مسلمانان را با نام «مسجد» و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی را در مساجد در اولویت قرار داده و اجتماع در آن را به نیکوترین وجه ستوده و شدیدترین تأکیدات را در راستای حفظ این سنگرهای توحیدی ابراز داشته است. استقرار کانونهای فرهنگی در سنگر مساجد که محوریترین نهاد فرهنگی اجتماعی نظام محسوب میشوند، باعث شده در رأس فعالیتهای گسترده این کانونها، ترویج فرهنگ مسجد و مسجد محوری قرار بگیرد (همان، ص 75).
بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد که کانونهای فرهنگی هنری مساجد دو هدف اصلی دارند: یکی مقابله با جنگ نرم که جوانان را هدف قرار داده است و در تلاش است با تبلیغات و فعالیتهای مرتبط با آن فرهنگ غربی را به جوانان کشور القا کند
و آنها را از فرهنگ خود دور کند و آنها را دچار بحران هویت از فرهنگ خوی نماید. دوم، اینکه این کانونها با ابزار خودی به مقابله با جنگ نرم میروند. بهعبارتدیگر ترویج دین، فرهنگ دینی و هویت ایرانی-اسلامی به مبارزه با تهاجمهای فرهنگی میپردازند؛ بنابراین کانونهای فرهنگی هنری مساجد را میتوان ازجمله مواردی در مسجد دانست که از بحرانهای هویت جوانان جلوگیری میکند.
پایگاههای بسیج حاضر در مساجد، بازوهای اجرایی نیروی مقاومت بسیج هستند. پس از تشدید تهاجم فرهنگی غرب، مجلس شورای اسلامی در مهرماه سال 1370 با تصویب لایهای بخشی از مأموریت «مبارزه و مقابله با تهاجم فرهنگی» را به نیروی مقاومت بسیج واگذار نمود. بسیج، نیز که در دوران تهاجم نظامی به شکلی اعجازانگیز با عاملین استکبار جهانی به مبارزه و مقابله برخاسته بود، بلافاصله پس از تصویب مجلس در پی چاره برآمد، اما این بار بهخوبی میدانست که دشمن به شکلی فراگیرتر و عمیقتر، هرچند بهصورت پنهان، ارزشهای فرهنگ و انقلاب او را مورد یورش قرار داده است. از همین روی، تلاشهای استکباری و فراگیر بیشتری فراسو نهاد. برای مثال، از همان آغاز مبادرت به تشکیل کانونهای متعددی نمود و طرحهای فرهنگی و آموزشی مختلفی، ازجمله طرح میثاق و طرح صالحین را اجرا نمود (بابایی و همکاران،1390، ص 2).
یکی از طرحهای اجرایی مهم و گسترده در پایگاههای بسیج مساجد، طرح صالحین است. با توجه به
اهمیت فرهنگ خودی در هر جامعهای و توجه مقام معظم رهبری حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای به مقوله فرهنگ و ضرورت کادرسازی نیروهای متعهد، سازمان بسیج بر آن شد که در راستای تحقق منویات معظم له، نظام تربیتی صالحین را برای پایگاههای بسیج برنامهریزی و اجرا کند. بهمنظور حراست از دستاوردهای نظام مقدس اسلامی و مقابله با جنگ نرم سازمان بسیج مستضعفین از اوایل سال 87 طرح بزرگ صالحین را پایگاههای مقاومت بسیج محلات به مرحله اجرا درآورد. شجره طیبه صالحین، به معنای اخص، درصدد راهاندازی حلقههای تربیتی در مسجد، با هدف ایجاد یا تغییر رفتار در مخاطبان، مبتنی بر مکتب تربیتی اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام است، اما صالحین به معنای عام، به فعالسازی، رونق و احیای مساجد شیعه در آخرالزمان میاندیشد. تربیت انسان مؤمن، بصیر، مجاهد، فعال، انقلابی و دارای موضع از اهداف اصلی و اساسی شجره طیبه صالحین است. صالحین درواقع، بهمنزله هموار کردن مسیر ظهور امام عصر (عج)، کادرسازی دوباره برای انقلاب و نیز جریان سازی فرهنگی در کشور، با هدف غالب شدن رویکرد فرهنگی در تشکلهای فرهنگی و دینی است (میرمحمدتبار، 1393، ص 6).
مخاطب اصلی برنامههای نیروی مقاومت بسیج و پایگاههای بسیج در مساجد، جوانان هستند. پایگاههای بسیج در مساجد با انجام اقدامات فرهنگی توانست سالیانه چند میلیون جوان را که بیش از همه آماج تهاجم فرهنگیاند، تحت پوشش قرار دهد و هر یک را به فراخور استعدادها، نیازها و علائق در یک یا چند مقوله فرهنگی، هنری، عقیدتی، سیاسی و علمی تحت آموزش قرار دهد. نیروی مقاومت بسیج و پایگاههای بسیج در مساجد در تمام این فعالیتها درصدد آن بود تا ارزشهای دینی را در جوانان تقویت کند، هنجارهای مختلف را به آنان بیاموزد، اعتمادبهنفس آنان را نیرومند سازد، پیوند آنان را با رهبری نیرومند سازد و روحیه سلحشوری و مبارزه با استکبار را در آنان ایجاد کند (بابایی و همکاران،1390، ص 5)؛ بنابراین میتوان تأکید کرد که پایگاههای بسیج حاضر در مساجد با هدف مقابله با تهاجم فرهنگی و با اجرای برنامههای فرهنگی، تفریحی، ورزشی با توجه به مبانی دینی، سعی دارند که جوانان را به فرهنگ و سنت و دین خود بیشتر آشنا کنند و زمینههای دوری از آن را از بین میبرند و با این کار در تلاشاند تا با تهاجم فرهنگی دشمنان غربی مبارزه کنند و مانع بحران هویت جوانان گردند.
بخش عمدهای از دگرگونیهای امروزی که در پهنههایی همچون ارتباطات و فنآوری پدیدار گشته است، اگرچه برخی از شاخصههای زندگی بشر امروزی را بهبود بخشیدند، ازجمله رفاه، امنیت، تولید علم،
تغییر در مفهوم زمان و مکان و توجه به تفاوتها و گوناگونیها در عرصههای مختلف ازجمله فرهنگ؛ اما به هر رو، بشر امروزی را با چالشهایی نیز روبرو ساخته است که یکی از مهمترین و جدیترین آن چالشها، مسئله هویت و بحران هویت نوجوانان و جوانان است. چنین به نظر میرسد راه عبور از این بحران، تأکید بر دین و نهادهای مرتبط با آن مثل مسجد است و تنها راه جلوگیری از بروز بحران و تعارضات هویتی، تأکید بر جهتگیری برنامههای نهادهای مذهبی مثل مسجد بهسوی فهم فرهنگی است.
در این مقاله سعی شد رابطه مسجد، جوانان و هویت آنها را بررسی شود. در ابتدا به بررسی ویژگیهای دوره جوانی و مفاهیم هویت و بحران هویت اشاره گردید و درنهایت به نقش و تأثیر مسجد را هم در هویت بخشی به جوان و هم در حل بحران هویت پرداخته شد.
نتایج تحقیق نشان داد که مسجد نقش تعیینکنندهای در هویت بخشی به جوانان دارد. مسجد میتواند با افزایش آگاهی اجتماعی و فرهنگی، هویت جمعی، مشارکت اجتماعی در این امر سهیم باشد. همچنین مسجد در رکن اعتماد اجتماعی نقش تام و تعیینکنندهای دارد. مسجد در ایجاد و تقویت روح برادری و برابری نقش بسیار بزرگی را در جامعه کنونی کشور ایفا میکند.
همچنین نتایج حکایت از این دارند که نهادهای دینی مثل مسجد میتواند از بحران هویت افراد، بهخصوص نسل جوان، جلوگیری کند. سه رکن امام جماعت، پایگاههای بسیج مساجد و کانونهای فرهنگی هنری در مساجد ازجمله ارکانی هستند که
میتوانند بیشترین تأثیر را بر جوانان در شکلگیری هویت آنها بگذارند. همچنین امام جماعت از سه طریق شناساندن فرد به خود او، ترسیم هدف و راه رسیدن به آن و چرایی باطل بودن جریانهای معارض و ناهمسو با اسلام میتواند به جوانان در حل بحران هویت کمک کند.
معیار خوب بودن هر تحقیق علمی، ارائه راهکارهای عملی است. در این تحقیق با توجه به موضوع تحقیق، پیشنهادها عملی ارائه میگردد. برای افزایش نقش مساجد، بهعنوان نهادها و امکان مذهبی، بر هویت بخشی جوانان باید روی دو موضوع اصلی در مساجد تمرکز کرد. ابتدا باید جوانها جذب مسجد و بعدازآن، باید نوع برنامهها و فعالیتهای مساجد را موردتوجه قرار داد تا هویت بخشی به جوان از طریق مساجد به نحو احسن صورت بپذیرد. برای رسیدن به این دو امر مهم راهکارهایی پیشنهاد میشود:
توسعه و ارتقای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی مسجد.
بـرگزاری کلاسهای هنری و علمی در رشتههای گوناگون، تأسیس مکانهای مناسب ورزشـی و دعـوت از مربیان باتجربه برای آموزش، برگزاری اردوهـای سـیاحتی و زیـارتی، نمایش فیلم و اجرای تئاتر و مانند آن با رعـایت مـوازین اسلامی.
دقـت در انتخاب امام جماعت بـا ویژگیهای خاص. (خوشرفتاری با جوانان، برخورداری از تقوای کافی و مانند آن)
تشکیل و تقویت کتابخانه مناسب برای مسجد و در اختیار داشتن کتابهای مـفید و مـتنوع و برگزاری مسابقات کتابخوانی، قصهنویسی و خلاصهنویسی کتاب و مانند آن.
تشویق و تحسین جوانان و نوجوانان مراجعهکننده به مساجد با اعـطای جایزههای متنوع.
ایجاد روحیه شادابی و طراوت همراه با حفظ حریمهای اسلام به مساجد از طریق اجرای برنامههای فرهنگی، آموزشی و هنری و برگزاری اعیاد اسلامی مثل قربان، نیمه شعبان، فطر، غدیر، میلادیه های ائمه اطهار علیهم السلام.
برنامهها و فعالیتهای مساجد نیز باید ویژگیهایی داشته باشد تا به مسئله هویت بخشی جوانان یاری رساند:
پرهیز از اجرای برنامههای یکنواخت، تکراری و خستهکننده.
«اصل آسانگیری» و «اصل اعتدال و میانهروی» در آموزش مسائل و مفاهیم دینی به نوجوانان و جوانان.
مشارکت دادن جوانان در امر برنامهریزیهای فرهنگی-اجتماعی و اجرای برنامهها.
توجه به مقتضیات زمان و مسائل مبتلابه روز جامعه در برنامهریزیهای فرهنگی-اجتماعی به نیازها، علایق و سلایق نوجوانان و جوانان.
بررسی و تحقیق درباره نیازهای نسل جوان و ایجاد برنامههایی در جهت برطرف کردن نیازهای آنها در قالب برنامههای فرهنگی-اجتماعی
قرآن کریم.
احمدلو، حبیب، بررسی رابطه میزان هویت ملی و قومی در بین جوانان تبریز، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس، 1381.
اشرف، احمد، هویت ایرانی. مجله گفتوگو، 1375.
الحر العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه. جلد سوم.
الطائی، علی، بحران هویت قومی در ایران، تهران: نشر شادگان، 1378.
بابایی، محمدباقر، کاوسی، اسماعیل، محمدی، علی، «بررسی نقش بسیج در مقابله با تهاجم فرهنگی در میان جوانان شهر تهران»، مجله مطالعات جهانیشدن، دوره 2، شماره 5: 1-24، 1390.
باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، جلد اول، تهران انتشارات مدرسه،1385.
بخشایش، اردستانی، آحمد، «از جریان آزاد اطلاعات تا خلسه رسانهای»، نشریه رشد علوم اجتماعی،1382.
حاجی حسینی، حسن، «بحران هویت»، فصلنامه کتاب زنان، شماره 17، 1389.
خلیلی، اسماعیل، «هویت در نظام تک جهانی». مجله اندیشه و جامعه، شماره 9، 1378.
دادستان، پریرخ، منصور، محمود، روانشناسی ژنتیک 2، تهران، انتشارات رشد،1383.
ربانی جعفر، هویت ملی، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1381.
ساروخانی باقر، فرهنگ واژگان علوم اجتماعی، انتشارات کیهان، شماره 14، 1370.
ـ، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، جلد1، چاپ هفتم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383.
سبحانیجو، حیاتعلی، «هویت و بحران هویت»، پیوند، آبانماه- شماره 301، 1383.
سمیعی، محمد، عموزاده، حنیف، «سرمایه اجتماعی مساجد و انقلاب اسلامی ایران»، مجله پژوهشهای سیاسی، شماره 4: 73-102، 1393.
شریفپور، رضا، مسجد و انقلاب اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1380.
شرفی، محمدرضا، جوان و نیروی چهارم زندگی، تهران، سروش،1379.
ــــ، جوان و بحران هویت، تهران. انتشارات سروش،1379.
شفیعآبادی، عبدالله، مبانی روانشناسی رشد، تهران، شرکت سهای چهر، 1383.
شولتس، دوآن، روانشناسی کمال، ترجمه گیتی خوشدل، چاپ پنجم، تهران، نشر نو. 1393.
صدر، ضیاء، کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان. تهران، اندیشه نو،1377.
ضرغام حاجبی، مجید، «بررسی نقش سازمانها و نهادهای دینی در هویت بخشی جوانان شهرستان قم»، مجله پژوهش نامه استان قم، شماره 5: 61 تا 76، 1388.
فتحی، حسن، اسلام و مکانیزم نظارت و اصلاح، مؤسسه مطالعات اسلامی، لندن، 1379.
کمالی لطف، نسرین، نقش مسجد در تعلیم و تربیت نوجوانان، تهران، دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1391.
گل محمدی، احمد، «جهانیشدن و بحران هویت». فصلنامه مطالعات ملی، سال سوم. شماره 12 و 10، 1380.
گیبرنا، مونتسرات، مکاتب ناسیونالیسم: ناسیونالیسم و دولت-ملت در قرن بیستم. ترجمه اجتهادی، آ.م. انتشارات وزارت امور خارجه، 1378.
محمدی چمردانی، هاشم، «نیازسنجی آموزشی مدیران کانونهای فرهنگی هنری مساجد هرمزگان از دیدگاه مدیران و اعضا»، پژوهشنامه فرهنگی هرمزگان، سال هفتم، شماره 2 (پیاپی 14): 70-80، 1388.
مظفر، حسین، فرهنگ و تربیت در آموزشوپرورش، انتشارات مدرسه، 1379.
میرمحمدتبار، سید احمد، بررسی تأثیر اجرای طرح صالحین بر امنیت فرهنگی بسیجیان، تهران: دفتر تحقیقات کاربردی سازمان مطالعات بسیج، 1393.
نجفی، محمود، «نقش دین در حل بحران هویت نوجوانان»، مجله رشد معلم، شماره 191، 1384.
نظرپور، محمدنقی، منتظری مقدم، مصطفی، «سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی؛ مطالعهای درباره مشارکت اجتماعی از منظر اسلام»، فصلنامه علمی پژوهشی اقتصاد اسلامی، سال دهم، شماره 37: 57-87، 1390.
نوردبی، ورنون، راهنمای نظریه: روانشناسان بزرگ. ترجمه رمضان دولتی، تهران، انتشارات رشد، 1369.
هودشتیان، عطا،مدرنیته، جهانیشدن و ایران، تهران، چاپخش، 1381.
Erikson, 1968.، E. H,. Identity: Youth and crisis, New York: Norton- 35
36- Fromm, Erich,. Man for Himself, New York: Rinehart, 1947.
ابراهیم نعیمی(1)
مسجد مهمترین مکان و اصلیترین پایگاه دینی در یک جامعه اسلامی است. مسجد مرکز اصلی دین، معنویت و اخلاق و انتقال آن به نسل جوان است. پاسداری از نظام اعتقادی و دینی جامعه از مهمترین رسالتهای مسجد است. یکی دیگر از رسالتهای مهم مسجد، ارائه آموزشهای لازم در حوزه اعتقادات دینی و اجتماعی به عموم مردم و آموزشهای تخصصی به خواص جامعه است. گستردگی عملکرد برخی مساجد در طول تاریخ چنان بوده است که دارای نقش و کارکردی دانشگاهی بودهاند.
یکی از پرسشهایی که همواره در ذهن روحانیان و فعالان امور مساجد مطرح میشود، چگونگی اولویتبندی ارائه برنامههای آموزشی و تربیتی به جوانان است. پرسش دیگر این است که ارتباط و تعامل جوانان با مجموعة مساجد با چه شاخصههایی در حوزه آموزشی و تربیتی، پویاتر و فعالتر خواهد بود. این پژوهش بهصورت نظری، کتابخانهای و نیز از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با تعدادی از جوانان انجام شده و در پی آن بوده است که با بررسی نیازهای رشدی، روانشناختی و اجتماعی جوانان و تعیین اولویتهای آموزشی و تربیتی مساجد بر اساس آنها، قدرت جذب جوانان و اثربخشی مساجد را بر جوانان افزایش دهد. نتایج این تحقیق نشان داده است که در صورت اولویتبندی برنامههای آموزشی و تربیتی بر اساس نیازهای 28 گانة جوانان که نیروی برانگیزاننده و محرک اصلی رفتارهای آنها هستند، میتوان با قوت بیشتر و برانگیزانندگی درونی، جوانان را بهتر به برنامههای مساجد جذب کرد.
واژگان کلیدی: جوان، نیازها، مسجد، آموزش، تربیت.
1) . استادیار گروه مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی: . Naeimi@atu.ac.ir
در این مقاله ابتدا به تعریف مفاهیم جوان، آموزش و تربیت را میپردازیم. در این بررسی کوتاه، ارتباط آموزش و تربیتهای ضروری در حوزه مسجد و مبادی تصدیقی این پیوندِ ارگانیک را از منظر رشدی مطرح میکنیم. پس از آن از نیاز روزافزون انسان معاصر به رشد و تعالی متناسب با شرایط سنی جوانان سخن میگوییم. اثبات روزافزونی گرایش جوامع معاصر به زیست معنوی، بر اساس نمودهای عینی و تحلیلهای روانشناختی انجام میشود. بحث اصلی پژوهش حاضر، بررسی نیازهای اساسی یک جوان و متناسب با آن، ارائه اولویتهای آموزشی و تربیتی و نیز مصادیق رفتاری الگوهای عملی با توجه به شرایط جوانی است.
مهمترین راه صیانت معنوی جامعه از آسیبهای مختلف، بازگشت به مذهب اصیل و ریشهدار است. بدینمنظور لازم است بدانیم برای دستیابی به این هدف در حوزه جوانان، از چه راهی و با چه اولویتهایی در حوزههای آموزشی و تربیتی امکان جذب بیشتر جوانان را خواهیم داشت. با بهرهگیری از خرد، روشهای علمی و دقت در تجربههای فرهنگی و تاریخی میتوان به این مهم دست یافت. اهتمام مدیران، مسئولان فرهنگی و بهویژه روحانیان و فعالان اصلی مسجد به بهرهگیری از نظرهای کارشناسانه و تلاش برای بهکارگیری ظریف آنها میتواند کمک شایان توجهی به ضمانت اثربخشی آنها در جامعة جوان و تعمیق معنویت و تربیت صحیح افراد جامعه کند. ابتدا به تعریف مفاهیم «جوانی» و «آموزش و تربیت» میپردازیم:
در تعریف دورههای سنی مختلف بین روانشناسان اتفاق نظر وجود ندارد. صاحبنظران بر اساس مبانی مختلف فکری و با درنظرگرفتن شرایط رشدی، مقاطع سنی متفاوتی را برای تعیین دورههای کودکی، نوجوانی و جوانی در نظر گرفتهاند. تعریف جوان نیز بسته به شرایط متغیر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی متفاوت است.
در مطالعهای که سازمان ملل متحد با موضوع وضعیت جهانی جوانان در دهه 1990 انجام داد، این تعریف را از جوانی ارائه کرد: جوانی مرحلهای انتقالی از علایق و آسیبپذیریهای دوران کودکی به حقوق
و مسئولیتهای دوران بزرگسالی است. جوانی مرحله تکالیف و مشکلات جدید است و نوجوانی معمولاً دورانی موقت شناخته میشود که طی آن، جامعه فرد را دیگر یک کودک نمیداند، ولی در عین حال به او موقعیت کامل یک بزرگسال را اعطا نمیکند. جوانان در موقع بلوغ معمولاً از موقعیت کامل بزرگسالان و حقوقی مانند تشکیل خانواده، اشتغال به کار و حقوق سیاسی برخوردار نیستند. قبل از اینکه جوان فرصت داشته باشد، از این مرحلة انتقالی که جوانی نامیده میشود، عبور کند، اغلب با مشکلات گوناگونی در زمینههای بهداشت، مسائل خانوادگی، مسائل آموزشی، رشد و پیشرفت مواجه میشود. بر اساس تقسیمبندیهای آماری دبیرخانه سازمان ملل متحد، جوانان در گروه سنی 15 تا 24 ساله قرار میگیرند.
شورای عالی جوانان در سال 1371 برای اولین بار گروه سنی 12 تا 25 سال را به عنوان سن جوانی در جمهوری اسلامی ایران مطرح کرد و این مسئله مبنایی برای برنامهریزی و ساماندهی امور جوانان شد؛ البته مقرر شد که نوجوانان هم در سیاستگذاریهای شورا و کمیسیونها مورد توجه قرار گیرند و کمیسیونهای اشتغال و ازدواج در سیاستگذاری و برنامهریزیهای خود تا سن 30 سالگی را مد نظر قرار دهند. در سال 1384 در این تعریف بازنگری شد و گروه سنی 15 تا 29 سال به رسمیت شناخته شد؛ این تغییر به علت تکامل در رویکردها بود. در تصمیمگیری سال 84 با درنظرگرفتن مسائل اجتماعی نوپدید که رسیدن به سن ازدواج و تشکیل خانواده را به تعویق انداخته است، دامنه سنی از 25 تا 29 سال امتداد یافت (سطوتی، 1392).
هر چند به دلیل تفاوتهای روانشناختی که وجود دارد، با ملاک قراردادن این دامنه سنی دچار اشکالاتی میشویم، در این مقاله بر اساس تصمیم شورای عالی جوانان در سال 1384، دوره جوانی را شامل گروه سنی 15 تا 29 سال در نظر میگیریم.
آموزش یا تعلیم به معنای آموختن، یعنی انتقال معلومات از معلم به متعلّم است و در تعریف آن گفتهاند: پرورش نیروی فکری و بُعد عقلانی انسان و به تعبیر دقیقتر، فراهمآوردن زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسان و یا در مرحله کاملتر ایجاد خلاقیت و ابتکار در فکر و نیروی اندیشه انسان (باقری، 1386).
آموزش و پرورش (تربیت) بهطور روشن به مجموعة فرایندهایی گفته میشود که نتیجه آنها رشد انسان فرهیخته به صورت آرمانی است (تقیپور، 1393). طبق یک تعریف دیگر، آموزش فرایندی منظم
و پیوسته با هدف هدایت رشد جسمانی و روانی یا رشد همهجانبة شخصیت برای کسب معرفت بشری، هنجارهای اجتماعی و شکوفاسازی استعدادهای فردی است (سیف، 1389). در این تعریف به چهار بخش مهم توجه شده است: 1. شکوفاسازی فردی؛ 2. رشد اجتماعی؛ 3.متعهدشدن به جامعه؛ 4. شناخت عالم طبیعت.
فعالیتهای تربیتی یا آموزشی تمام جنبههای زندگی را دربرمیگیرند. هدفهای پرورش عموماً خیلی کلی و جامع و دورههای پرورشی طولانی و پیوسته هستند. در پرورش یادگیرنده با علاقه و شناسایی استعدادهایش مسیر رشد خود را مشخص میکند. پرورش (تربیت) به سه شکل رسمی (پیش از دبستان تا آخر دانشگاه)، غیررسمی و مستمر ضمنی انجام میگیرد؛ اما مهمترین و گستردهترین روش آن، همان آموزش رسمی است که در همه کشورها وجود دارد و همه موظف به حضور در آن هستند (تقیپور، 1393).
یکی از مراکز مهم آموزش غیررسمی و مستمر که در همه محلهها وجود دارد و هیچگاه هم تعطیل نمیشود، مساجد هستند که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در آموزش و تربیت جوانان اثرگذارند. مهمترین کارکرد مسجد در بحث آموزش، گسترش نگرش، دانش، مهارت و انتقال الگوهای رفتاری مورد نیاز به فرد برای داشتن عملکردی مناسب در قالب یک فرد معتقد در جامعه است. ابزار آموزش در مسجد کلاسهای آموزشی و برخورد چهرهبهچهره با جوانان و فراهمکردن فرصتهایی برای آنان است تا مسائل را بهخوبی یاد بگیرند.
یادگیری نتیجه همه انواع آموزش است. هدف آموزش آسانکردن یادگیری است. یادگیری یک فرایند درونی است؛ اما آموزش یک فعالیت بیرونی برای یادگیری است. یادگیری کسب اطلاعات و اندیشههای تازه، عادتها، مهارتها، روشهای حل مسئله، اعمال و رفتار است. طبق مشهورترین تعریف، یادگیری فرایند ایجاد تغییر نسبتاً پایدار در رفتار یا توان رفتاری و حاصل تجربه است (کیمبل، 1961، به نقل از سیف، 1392).
یادگیری نوعی توانایی ایجادشده در فرد است و تنها از طریق مشاهده آن در رفتار آشکار فرد (رفتارها دو دسته هستند: آشکار و پنهان) میتوان به آن پی برد. به رفتار قابل مشاهده عملکرد گفته میشود. یادگیری میتواند عمدی یا اتفاقی باشد؛ اتفاقی یعنی از قبل پیشبینی نشده و بدون برنامهای مشخص باشد؛ مثل یادگیریهای روزمره انسانها از اطراف خود. بسیاری از آموزههای انسان از طریق یادگیری پنهان و غیررسمی اتفاق میافتد؛ از همینرو روحانی و سایر افراد اثرگذار در مسجد باید بدانند که کوچکترین رفتار و گفتار آنها که ممکن است برای خودشان بیاهمیت باشد، از منظر دیگران، بهویژه
جوانان که مراقب اعمال اطرافیان هستند و به بعضی افراد به دیدة الگو مینگرند، مورد توجه خاص قرار میگیرد و بر آنها تأثیر میگذارد.
تفکر میتواند نوعی رفتارِ محصول یادگیری به حساب آید و یاد گرفته شود و سپس از طریق خود تفکر، خیلی چیزهای جدید یاد گرفته و خود به وسیلهای برای یادگیری تبدیل شود. آموزش میتواند رفتار آشکار یا غیرآشکاری را که در نهایت در رفتار آشکار نمایش داده میشود، تغییر دهد؛ تغییری نسبتاً پایدار بر اثر تجربه. رفتارهای پنهان مانند تفکر، تخیل، باورها، ارزشها و اعتقادات؛ پس عملکرد محصول یادگیری است. نسبت بین یادگیری و عملکرد مانند نسبتِ دانستن چگونه انجامدادن یک کار و انجامدادن آن کار است (سیف، 1392).
بروز ندادن رفتار ظاهری یا عملکرد آیا میتواند نشانه یادگیری باشد؟ عملکرد فرد تحتتأثیر انگیزش و هیجان، خستگی، بیماری و موارد مشابه ممکن است نشان داده نشود؛ مانند عملکرد یک دانشآموز در جلسه امتحان بر اثر اضطراب. در چنین مواردی آیا یادگیری انجام شده است یا خیر؟ چقدر انجام شده است؟
یادگیری، درونفردی و معطوف به یادگیرنده است، اما آموزش مستلزم فعالیتی بیرونی است که حدأقل بین دو نفر معلم و دانشآموز اتفاق میافتد. آموزش وسیله رسیدن به هدف، یعنی یادگیری است. یادگیری فعالیتی است که توسط یادگیرنده و در درون او انجام میشود. وولفولک (1995) میگوید: «هیچکس نمیتواند به جای دیگری یاد بگیرد. یادگیرندگان دانشها و مهارتهای خودشان را خلق میکنند. نقش معلم تدارکدیدن (فراهمآوردن) و هماهنگکردن تکالیف، موقعیتها، گفتگوها و کاوشهایی است که از یادگیری و استقلال یادگیرندگان حمایت میکند».
جوان باید از نظر جسمی، عاطفی و عقلی رشد کافی کرده باشد تا بتواند بهخوبی یاد بگیرد و زمانی آموزش برایش مفید است که از هر نظر آمادگی لازم را داشته باشد. جوان حتی اگر بعضی از جنبههای آمادگی را کسب نکرده باشد، یادگیری برایش کسلکننده خواهد بود و چندان پیشرفتی نخواهد داشت؛ مثلاً در آموزش مبانی اعتقادات اگر یک جوان از نظر جسمی و روانی آمادگی یادگرفتن را نداشته باشد، جریان یادگیری او در این زمینه بسیار کند خواهد بود.
آمادگی در زمینههای مختلف متفاوت است. ممکن است فرد از لحاظ عقلی آماده باشد، ولی از نظر عاطفی احساس خوبی به موضوع موردنظر نداشته باشد. هر چه فرد آمادگی بیشتری برای انجامدادن رفتار معیّنی داشته باشد، برای انجامدادن آن به محرک کمتری نیاز دارد؛ مثلاً خنداندن یک انسان خوشحال بسیار سادهتر از خندان یک شخص غمگین است. هر چه فرد آمادگی کمتری داشته باشد، تحرک بیشتری برای ایجاد آن رفتار لازم است. تدریس و فعالیت آموزشدهنده زمانی بیشترین تأثیر را در یادگیری خواهد داشت که شاگرد به آمادگی لازم رسیده باشد؛ در غیر این صورت شاگرد همچون چراغی که فتیله آن پایین کشیده شده باشد، هرگز برافروخته نمیشود و چیزی نخواهد آموخت (سیف، 1385).
یکی از عواملی که نقش مهمی در جریان آموزش و یادگیری دارد، میل و رغبت جوانان به آموختن است. رغبت چیزی است که نیروی فعالیت را افزایش میدهد. جوانان در ضمن یادگیری فعال باید به موضوعی که میخواهند فرابگیرند، علاقهمند باشند. برای ایجاد رغبت، لازم نیست موضوعات آموزشی را بهطور تصنعی جالب نشان دهیم؛ همین که مطالب و مفاهیم بر اساس نیاز جوانان تنظیم شده باشد و مسائل اساسی و واقعی آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محیط کمک کند، رغبت آنان را برخواهدانگیخت (دانشنامه روانشناسی).
ابتدا باید مسئلهای که قرار است یاد گرفته شود، بهطور دقیق تعیین و سپس فرایند یادگیری که شامل تجربه یادگیرنده معیّنی است، آغاز شود. نباید مطلب آموختنی آشفته و مبهم باشد (تقیپور، 1393).
یکی دیگر از عوامل بسیار مهم، ایجاد انگیزه و داشتن هدف است. هدف به فعالیت انسان جهت و نیرو میدهد. اگر انسانی در طول زندگی خود هدف قابل وصولی نداشته باشد، پویایی و حرکت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلبکردن وادار میکند. در مساجد هدفهای تربیتی باید انعکاسی از احتیاجات و تمایلات جوانان باشد و بهطور واضح بیان شود (دانشنامه رشد، 1391).
جوانان و اهالی مسجد باید بدانند غرض از فعالیتهای آموزشی در یک مقطع زمانی خاص چیست.
مشخصبودن هدفها در مسجد سبب هماهنگی بیشتر فعالیتهای معلم و شاگرد میشود و آنان را به اجرای فعالیتهای متنوع برمیانگیزد و جهت و میزان پیشرفت آنان را نشان میدهد، محیط مسجد را آموزنده و نشاطآور میسازد و سطح یادگیری جوانان را گسترش میدهد و یادگیری را عمیقتر و مؤثرتر میکند. نکته مهم دیگر داشتن هدف مشخص توسط خود جوان است. این هدفمندی نیروی بسیار عظیمی را در فرد تولید میکند و باعث میشود که برای حصول آن اهداف همواره در حال حرکت و تلاش باشد.
آمادگی جوان در حد وسیعی تحتتأثیر تجارب اوست. فرد زمانی میتواند مفاهیم و مسائل جدیدی را درک کند که آن مفهوم و مسئله جدید با ساخت شناختی او مرتبط باشدغ به تعبیر دیگر فرایند یادگیری مانند روند رشد است؛ همچنان که رشد جریانی دائمی است، یعنی گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارد، یادگیری نیز جریانی است که در آن تجربههای قبلی شخص، پایه و اساس وضعیت فعلی یادگیری او را شکل میدهد؛ بنابراین آنچه فرد در آینده خواهد آموخت، باید متناسب با تجربههای او در زمان حاضر باشد. فرد وقتی مفهومی را واقعاً میآموزد که پایه و ریشه در تجارب گذشتهاش داشته باشد. اگر این ارتباط برقرار نشود، یادگیری به معنای خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراین روحانی همواره باید فعالیتهای آموزشی را بر اساس تجربهای گذشته جوانان و متناسب با ساخت شناختی آنان طراحی و اجرا کند؛ توجه به این امر شرط اساسی موفقیت در کارهای تربیتی است. روحانی آگاه در فعالیتهای آموزشی و پرورشی ابتدا زمینهها و تجارب گذشته جوان را بررسی میکند، توان او را برای درک و تجزیه و تحلیل مسئله جدید میسنجد و بعد مفاهیم نو را با توجه به سطح دانش او ارائه میکند (تقیپور، 1393).
روحانی باید با توجه به سنین مختلف رشد، هم از روشهای متفاوتی برای آموزشدادن بهره بگیرد و هم محتواهای متنوعی که مناسب با شرایط مخاطب باشد، ارائه کند. در دوره جوانی که رشد مغزی به تکامل خود نزدیک شده است، میتوان از روشهای استدلال عقلی و منطقی برای اقناع جوانان بیشتر بهره برد. گفتگوکردن متناسب با سن و فهم مخاطب توصیهای است که در روایت نبی مکرم اسلام m بهروشنی بیان شده است، آنجا که میفرمایند: «إنّا مَعاشِرَ الأَنبِیاءِ اُمِرنا أن نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم»: ما جمعیت پیامبران، مأموریم که با مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم (محمدی ریشهری، 1380).
جوانی که بهرة هوشی متوسط به بالا دارد، در آموزش با سرعت بیشتری مطلب را دریافت میکند و آمادگی دریافت مطلب جدید را دارد؛ ولی آنهایی که بهره هوشی پایینتری دارند، نیازمند کندی در سرعت آموزش هستند تا بتوانند مطالب قبلی را بهخوبی تجزیه و تحلیل کنند و خود را به حد بقیه برسانند؛ بنابراین روحانی در ارائه آموزشهای مختلف باید به این مسئله مهم توجه داشته باشد. ممکن است یک جوان از نظر رشد جسمی یا سن شناسنامهای 23ساله باشد، ولی از نظر سن عقلی و هوشی در شانزده سالگی قرار داشته باشد.
موقعیت و محیط یادگیری مانند نور، هوا، تجهیزات و امکانات آموزشی از عوامل بسیار مؤثر در آموزش است. طبیعی است که هر چه امکانات آموزشی، کتابخانه و منابع مختلف علمی و دینی مناسبتر و بیشتر باشد، یادگیری مخاطبان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسهای که دارای فضای مناسب نیست و در آن جز کتاب درسی منبع دیگری یافت نمیشود، بسیار متفاوت خواهد بود.
محیط ممکن است عاطفی باشد؛ رابطه روحانی با جوانان، رابطه جوانان با هم، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت کودکان، همه میتواند در میزان یادگیری مخاطبان مؤثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل، نسبت به محیطهای خشک و تهی از عواطف تأثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه میتواند یک عامل بسیار مؤثر در جریان یادگیری باشد. عواملی نظیر احساس ناامنی، ترس، اضطراب، ناامیدی، شک و تردید میتوانند در یادگیری شخص اختلال ایجاد
کنند؛ از سوی دیگر اگر محیط آموزشی از همه امکانات یادشده برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار میسازد. البته محیط و موقعیتِ تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی باید متناسب با آمادگی، استعداد، نیاز و گرایش شاگردان باشد. اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درک نباشد، مسئلهای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مسئله، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت؛ به هر حال امکانات محیط آموزشی، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات، وضع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان به مدرسه و معلم و هزاران عامل محیطی دیگر میتواند در کیفیت و کمیت یادگیری جوانان موثر باشد (سیف، 1385).
روحانی باید با خردهفرهنگ و قومیت منطقه خود آشنایی کافی داشته باشد و بداند که با توجه به شرایط فرهنگی این منطقه، چه زمانی و چگونه باید به آموزش بپردازد و در آموزش خود از کجا و با چه روشی آغاز کند که در تقابل با شرایط فرهنگی آن محل قرار نگیرد، بلکه بتواند از آن شرایط به شکل یک فرصت مناسب برای دادن آموزشهای لازم به جوانان بهرهگیری نماید.
روحانی و برنامهریزان مسجد باید بتوانند اطلاعاتی را که دانستن آنها برای جوانان ضروری و حیاتی است، تعیین کنند و با توجه به اولویتهای درنظرگرفتهشده، بهگونهای آموزش را بهصورت انگیزشی و جذاب آغاز کنند که موجب جذب حداکثری سایر جوانان به کلاسهای آموزشی مسجد شود.
ممکن است در حین آموزش روحانی تشخیص دهد که بعضی از مخاطبان نیازمند حمایت بیشتری از سوی خانوادههایشان هستند و یا به امکانات و شرایطی فراتر از کلاسهای آموزشی نیاز دارند که در این صورت باید تلاش کند تا حد ممکن این شرایط را از راههای ممکن فراهم سازند. گاهی هم نیاز به جلسه گفتگو و مشاوره فردی وجود دارد که در این صورت باید در یک محیط امن و همراه با اعتماد و رابطه حسنه این امکان فراهم گردد.
معلم با شناخت استعدادها، علاقهها و تواناییهای شاگردان، آنان را به مسیر صحیح یادگیری هدایت میکند. چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد؛ هرچند کنجکاوی و ارضای آن از بدیهیترین احتیاجات شاگردان است. اگر معلم با نظریهها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را فقط انتقال واقعیتهای علمی بداند و تجربههای یادگیری را منحصر به نشستن در کلاس ، گوشدادن و حفظکردن مطالب شنیده یا نوشتهشده در کتاب تصور کند، مسلّم است که در تقویت کنجکاوی و پرورش استعداد و تفکر علمی شاگردان موفقیت چندانی به دست نخواهد آورد؛ زیرا شاگرد که همواره علاقهمند به فکر کردن است، در بررسی عوامل مختلف باید فرصت حرکت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدفهای آموزشی
برسد. یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت. کسی که میخواهد یاد بگیرد، باید فعالیتی متناسب با علایق و توان خود داشته باشد و اگر در روش تدریس معلم این نکات در نظر گرفته نشود، مدرسه و کلاس برای شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود؛ اما اگر معلم خود را راهنما و ایجادکننده شرایط مطلوب یادگیری بداند و به جای انتقال اطلاعات، روش کسب تجربه را به شاگردان بیاموزد، آنان در برخورد با مسائل فعالتر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند کرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهی آن خواهد پرداخت و آن را تحلیل خواهند کرد تا بتوانند به حل مسائل نایل شوند (دانشنامه رشد، 1391).
با چنین روشی، شاگرد نهتنها حقایق علمی را فرامیگیرد، بلکه با روشهای علمی کسب معرفت نیز آشنا خواهد شد، روش کارکردن را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسی برای حل مسئله را خواهد آموخت و در فرایند یادگیری، ابتکار و خلاقیت خود را به کار خواهد انداخت (سیف، 1385).
دو دسته کلی استاد در تعامل بین معلم و متعلّم وجود دارد: دسته اول استادان درسنگر هستند که صرفاً محتوای دروس و انتقال آن به فراگیرندگان مطمح نظر آنهاست؛ ولی دسته دوم استادان شاگردنگر هستند که شاگردان را محور اصلی فعالیتهای آموزشی خود قرار میدهند و به دنبال پرورش انسان با چارچوبهای آموزشی و تربیتی موردنظر هستند. این گروه از استادان بهصورتی رابطهمدار تلاش میکنند محتوای درسی را در یک جو صمیمی و جذاب به شاگردان انتقال دهند (نعیمی، 1389).
تنوع در آموزش و استفاده از ابزارهای جدید برای انتقال دانش و مفاهیم، یکی از ضروریات تدریس در سالهای اخیر است که در افزایش بازدهی آموزش، تأثیر انکارناپذیری دارد. استفاده از دستگاه ویدئو پرژکتور و تنوع در پخش پاورپوینت، فیلم و عکس، تختههای هوشمند و یا حداقل استفاده از دستگاههای پخش صوت و تصویر کمک شایان توجهی به اثربخشی آموزش میکند.
روانشناسان مکتب گشتالت معتقدند کل، اجزا را در یک طرح و زمینه قرار میدهد و ارتباط آنها را روشن میسازد. به نظر ایشان، اجزا به تنهایی بیمعنا و نامفهوم هستند، ولی وقتی در یک طرح زمینه قرار بگیرند، معنا و مفهوم آنها روشن میشود. طرح یا کل قابل انتقال و تعمیم است، اما اجزا و کیفیت خالص
آنها این خصوصیت را ندارد. طرح یا کل، عناصر را مشخص میسازد و آنها را در یک زمینه خالص و منظم به هم ارتباط میدهد. مطالعة فرایند یادگیری نشان میدهد که حرکت از کل به جزء روند یادگیری را بهتر و فهم مطالب را آسانتر میکند. البته کل معادل مجموع اجزا نیست و بررسی تکتک اجزا و روی هم قراردادن آنها سبب تصور کل نمیشود. کل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزا با هم و تا این ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نیستند (دانشنامه رشد، 1391)؛ مثلاً اگر شما تمام اجزای یک خودرو، اعم از لاستیکها و موتور و پیچها و دیگر اجزای بهکاررفته در یک خودرو را روی هم در یک نقطه بدون نظم مشخص بریزید، هرچند تمام اجزای یک خودرو وجود دارد، شما خودرویی در اختیار ندارید.
در جریان تدریس معلم باید در حد امکان، ابتدا مطالب درسی را بهصورت کل مطرح کند و ارتباط اجزا با کل را مشخص سازد و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزا بپردازد. مطالعه جزئیات بدون درنظرگرفتن رابطه آنها با هم و همچنین رابطه آنها با کل، موجب پریشانی فکر خواهد شد؛ درحالیکه مطالعه از کل به جز با مشخصکردن روابط جز با کل، به فراگیران قدرت تحلیل میدهد و در نتیجه یادگیری آنها معنادار میشود؛ به عبارت دیگر، حفظ و تکرار، جای خود را به فهم و اندیشه میدهد (سیف، 1385).
منظور از تکرار عمدتاً گفتن یک مطلب برای خود با صدای بلند یا آهسته است. سادهترین نوع تکرار یا مرور با هدف نگهداری یک موضوع در حافظه کوتاهؤمدت تا زمان استفاده از آن انجام میشود (سیف، 1392).
تأثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطههای مختلف آن، بهویژه در حیطه روانی - حرکتی، انکارناپذیر است. همه این ضربالمثل قدیمی «کار نیکو کردن از پر کردن است» را شنیدهاند و واقفاند که بازی روی یخ یا رانندگی، فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته میشود و اگر تکرار نباشد، این آموزشها دیر یا زود به فراموشی سپرده خواهد شد؛ ولی این نکته نیز انکارنشدنی است که کیفیت اجرای تمرین، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت شدن یا نشدن رفتار دارد. چنانکه آزمایشهای متعدد نشان داده است، اجرای تمرین در زمان غیرمتمرکز، اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در زمان متمرکز دارد؛ مثلاً شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دو تمرین بیست دقیقهای، زودتر از یک تمرین چهل دقیقهای یاد میگیرد؛ ازهمینرو تمرین و تکرار مؤثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد؛
از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دورههای آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد. تمرین نباید بیشازحد طولانی و خستگیآور باشد. هرگاه عملی بهطور سریع و متوالی تکرار شود، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین میشود؛ به این معنا که شخص در انجامدادن آن عمل بهتدریج کندتر و ضعیفتر میشود تا اینکه سرانجام از انجامدادن آن سرباز میزند؛ در واقع خستگی یادگیری را کاهش میدهد (دانشنامه رشد، 1391).
گفتار، کردار یا پاداشی که احتمال تکرار یک موضوع آموزشدادهشده را افزایش دهد، تقویت نامیده میشود که دارای انواع مختلفی است. آموزشدهنده منبع بسیار مهمی برای تقویت موضوع آموزشدادهشده است. یادگیرندهای که قبل یا بعد از انجام آموزش، تقویت میشود، احتمال تکرار رفتار تشویقشده را افزایش میدهد. مهمترین نوع تقویتکنندهها، تقویتکنندههای اجتماعی هستند؛ مانند لبخندزدن، تأیید با چهره و تکاندادن سر، تعریفکردن، تشویقهای کلامی، استفاده از الفاظ محبتآمیز و برجستهکردن ویژگیهای مثبت یک شخص در میان جمع (سیف، 1385).
باید ببینیم که برای تعیین درست اولویتهای آموزشی و تربیتی چه منابعی را باید مورد مطالعه و دقت نظر قرار دهیم تا به نتایج قابل وصول برسیم. تقیپور (1393) منابعی را که برای تعیین اهداف آموزشی و تربیتی باید مورد بررسی قرار گیرند، به پنج دسته کلی زیر تقسیم میکند:
ما در این مقاله بر مبنای بررسی دقیق نیازهای اساسی جوان، در صدد تحلیل و بررسی اولویتهای آموزشی و تربیتی بهصورت طبقهای هستیم.
مهمترین دغدغه تربیتی انسانهای نیکاندیش، معلمان، مربیان و روحانیان دلسوز و متعهد این است که با اصلاح رفتار خویش و دیگران، همگان را به سوی سعادت دنیا و آخرت رهنمون شوند؛ اما برای
رسیدن به این مقصود مهم و البته دشوار، لازم است ابتدا ماهیت انسان شناخته شود و ریشههای رفتار او مشخص گردد تا آموزش لازم برای رشد افزونتر یا اصلاح رفتار با شناخت ریشهها، صحیحتر و سریعتر انجام شود.
عواملی از درون یا بیرون از وجود انسان به عنوان محرک در رفتار و سرنوشت او تأثیر مهم و بسزایی دارند. در این مقاله ما به دنبال آشنایی با عوامل محرک درونی یا نیازها هستیم. وقتی از نیاز صحبت میکنیم، هدفمان این است که به چرایی رفتار انسان پاسخ دهیم. روانشناسان معتقدند که نیازها بهوجودآورندة انگیزهها هستند و انگیزهها مولّد رفتار؛ به عبارت دیگر نیاز یک سطح تنش در موجود زنده ایجاد میکند و موجود زنده میکوشد با برآوردن نیازها این تنش را کاهش دهد (گنجی، 1389)؛ پس نیاز در واقع سه کار انجام میدهد: 1. به رفتار انرژی میدهد. 2. باعث تداوم و استمرار رفتار میشود. 3. رفتار را در جهت مناسبی هدایت میکند تا باعث ارضای نیاز شود.
حالا با دانستن اهمیت نیازها و آشنایی با هفت طبقه نیازهای انسان و سه کار مهم آنها، برای اینکه بتوانیم تعاملی اثربخش و یک برنامهریزی آموزشی و تربیتی درست و منطبق با ویژگیهای سرشتی جوانان داشته باشیم، لازم است به این نکته بسیار مهم روانشناختی بپردازیم که اصولاً جوانان دارای چه
نیازهای اساسی هستند؛ زیرا با دانستن این نیازها، به شناختی بهتر و متناسب با ماهیت شخصیتی آنها خواهیم رسید و میتوانیم با علم به این شاخصهها، اولویتهای تعاملی، آموزشی، اخلاقی و تربیتی را در فعالیتهای مسجد تنظیم کنیم تا بتوانیم در تعاملی کارآمد با اثربخشی افزونتری به جذب جوانان در برنامهها و امور مسجد نائل شویم.
انسان از ابتدای تولد و در دوران طفولیت سرشار از فطرتی پاک و زلال است که جوششهای درونی انسان را که همان بعد اخلاقی و مذهبی است، سبب میشود. نوجوان با دل و روح زلال و آرمانطلبی که دارد، به دنبال عدالتطلبی و حقیقتجویی و خداخواهی است. اعتقاد به خداوند و داشتن ایمان به او و در پی آن، درپیشگرفتن الگوهای صحیح رفتاری و اعتقادی، نهتنها روش زندگی مناسب را به کودکان و نوجوانان میشناساند، بلکه ارزشهایی را که لازمة یک زندگی سالم است، به آنان معرفی میکنند. اعتقاد نداشتن به ارزشهای صحیح زندگی باعث میشود نوجوانان معیارهایی بیارزش را انتخاب کنند و در نهایت به سرخوردگی و پوچی در زندگی دچار شوند. (حجازی، 1391).
نجات از بسیاری از تشویشها و اضطرابهای روحی با گرایش انسان به مذهب و یاد خدا تحقق
مییابد. به نظر روانشناسان دوران بلوغ و جوانی دوره بروز احساسات مذهبی و شکفتهشدن تمایلات ایمانی و اخلاقی است. در این دوره، جوانان بهطور فطری از عالم مبدأ باخبر میشوند و در جستجوی حقیقت هستند. گالانژ، فیز، و برگین اظهار میدارند که «مذهب» با «سلامت روانی» همبستگی مثبتی دارد؛ به عبارت دیگر افراد مذهبی دارای سلامت روانی و انعطافپذیری بیشتری نسبت به افراد غیرمذهبی هستند. همچنین ویلیام جِیمز میگوید: «مؤثرترین داروی شفابخش نگرانیهای انسان همان ایمان و اعتقاد مذهبی او به خداست». مانسون نیز در سال 1998 در پی تحقیقاتی در بابِ نقش مذهب در بهداشت روانی افراد، به این نتیجه رسید که دعا یکی از رفتارهای مذهبیِ مرتبط با سلامت روانی و تندرستی است (اکبری، 1381، به نقل از سایت حوزه).
برخی از روانشناسان اذعان داشتهاند که اعتقاد به خدا و توکل به او نیرویی در انسان ایجاد میکند که باعث میشود در برخورد با مشکلات با تلاشی مضاعف، امیدوارانه راه رسیدن به کمال و موفقیت را طی کند. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «هر کس بر خدا توکل کند، امور سخت و سنگین بر او خوار و نرم و آسان میشود و اسباب و وسیلهها برایش فراهم میگردد و در آسایش، راحتی و کرامت جای میگیرد». (خوانساری، 1379)
اعتقاد به یک منبع معرفتی ثابت و پرقدرت موجب اتصال انسان به سرچشمه فیض ازلی و ابدی و تقویت مداوم درونی او میشود؛ از همین روی است که روانشناسی به سمت و سوی اصلی خود که اخذ آرامش از منبع اصلی و حقیقی آن است، پیش میرود؛ چراکه بنا بر فرمایش قرآنکریم «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: 28).
برای پاسخگویی به این نیاز میتوان کلاسهای آموزشی و تربیتی در حوزه احکام و اعتقادات دینی، معنویت واقعی، اخلاق عملی، عرفان اسلامی، آشنایی با شخصیت و سیره اهل بیت علیهم السلام، بزرگان دینی و معنوی و ارائه الگوهایی دستیافتنی برگزار کرد و با سیرابکردن این نیاز جوانان، زمینه جذب آنها را فراهم نمود. غفلت ما از پاسخگویی صحیح به این نیاز، موجب جذب جوانان به عرفانهای کاذب شده است و این یعنی قدرت شدید این نیاز اگر به درستی هدایت نشود، میتواند باعث گمراهی جوانان شود.
نیاز به شناخت حقیقت را میتوانیم نیاز به دانایی یا دریافت واقعیّت جهان نیز بنامیم. مقصود این است که در انسان چنین گرایشی وجود دارد: گرایش به کشف واقعیّتها آنچنانکه هستند، درک حقایق
پدیدهها؛ اینکه انسان میخواهد جهان را، هستی را، اشیاء را آنگونه که هستند، بشناسد. از دعاهای منسوب به پیغمبر اکرم a است که «اللّهمّ ارنی الاشیاء کما هی». اساساً هدف آنچه «حکمت» و «فلسفه» نامیده میشود، پاسخ به همین نیاز انسان است. اصلاً اگر بشر به دنبال فلسفه رفته، برای پاسخگویی به همین حس بوده است و میخواسته حقیقت جهان و اشیاء را درک کند؛ بنابراین میتوان این حس را
«حسّ فلسفی» هم نامید. این
مسئلة در پی حقیقت بودن یا حقیقتجویی، از نظر فیلسوفان همان کمال نظری انسان است؛ یعنی انسان بهطور ذاتی و بالفطره میخواهد به کمال نظری برسد و حقایق جهان را درک کند. (مطهری، 1385).
جوان جامعه ما نیاز دارد به پرسشهای دینیاش پاسخ داده شود و اقناع گردد؛ به تعبیر دیگر پاسخگویی به سؤالات جدید نسل جوان و قانعکردن او و تطبیق دادن شیوه پرداختن به احکام دینی با شرایط و اقتضائات جوان امروز و شرایط پیشرو از ضروریات است. گویی جوان، خود میگوید: «ذهن من پُر است از سؤالات فراوان از دین. اگر جوان به غنای فرهنگی - دینی برسد و فقر فرهنگی نداشته باشد، به تدریج بر همه مشکلات غلبه خواهد کرد؛ در آن صورت، فرهنگِ درست دینداری و مظاهر رفتاری آن را میآموزد.
در این زمینه پیشنهاد میشود روحانیان جلساتی با جوانان داشته باشند و از ایشان بخواهند هر سوال و شبههای که در حوزه مسائل دینی دارند، بدون هیچ محدودیتی بپرسند و آنها نیز با سعهصدر و بهصورت دقیق پاسخ لازم را ارائه کنند و در صورت نیاز به مطالعه و یا کسب اطلاع دقیق، هیچ ابایی از گفتن «نمیدانم» یا «مطمئن نیستم و باید بیشتر بررسی کنم»، نداشته باشند که در این صورت گوهر ارزشمند «اعتماد» روح حقیقتجوی جوانان را نیز با خود همراه خواهند کرد.
شناخت جوان از خود و رسیدن به پاسخ این پرسش که «او کیست و چیست»، باعث تقویت احساس هویت و حفظ تعادل روانی و عاطفی در مقابل فشارهای درونی و بیرونی میشود. به نظر اریکسون هویت عبارت است از افتراق و تمییزی که فرد بین خود و دیگران قائل میشود. از دید او هویت یک سازه روانی - اجتماعی است که طرز فکر، عقاید فرد و نحوه ارتباط او با دیگران را دربرمیگیرد. هویت فردی نیز جنبههایی از هویت است که کمک میکند فرد خودش را از دیگران جدا کند و شامل دستهای از
ارزشها، باورها و هدفهایی است که فرد دارد و از دید دیگران پنهان نیست (برقیمقدم، 1388). هویت در کنشی دائمی با جهان فیزیکی و اجتماعی رشد میکند و این فرایند رشدی در قالب ساختهای شناختی ظاهر
میشود. هویت اساساً یک نظریه راجع به خویشتن است که شامل فرضیات، ساختارها و قیاسهای منطقی منطبق با افراد است (نعیمی، 1393).
هویتیابی از اواخر دوره نوجوانی شروع میشود و تا اوایل دوره جوانی ادامه دارد. وظیفه اهالی مسجد در این دوران، صبوری و مداراکردن با بعضی رفتارهای جوانان نورس است؛ همچنین تعامل مثبت و همراهیکردن با جوانان و در کنار ایشان قرارگرفتن، با آنها همراهبودن و با هم طی طریق کردن موجب دریافت الگوی عملی اخلاقی و رفتاری خواهد بود و در واقع از طریق «القا» آموزش تربیتی در جوان محقق میشود. حضور جوانان در مسجد و پذیرش ایشان توسط اهالی مسجد، هویت جدید «جوان مسجدی» به آنها اعطا میکند.
در دوران جوانی وابستگیهای عاطفی تبدیل به دلبستگیهای عاطفی و بهتدریج اتکای بیشتر به خود میشود. در این دوره جوان سعی میکند، تصمیمات زندگی خود را بهصورت مستقل بگیرد و آنها را به انجام برساند؛ زیرا چنانچه فرد احساس کند که تحت تسلط و نفوذ دیگران است، علاقه و اشتیاق به ادامه زندگی را از دست میدهد. استقلال جوانان از ابعاد مختلفی قابل بررسی است؛ از جهات عاطفی، اقتصادی، فکری و فردی. در دوره نوجوانی و جوانی، انسان بیش از سایر دورههای زندگی خود مجال خودنمایی پیدا میکند. چنانچه شخص در این دوره با فرصت کافی تواناییها و علایق واقعی خویش را به عرصه ظهور و نمایش برساند، میتواند واقعیت درونی خود را بهتر بشناسد؛ چنین شناختی منجر به خودشناسی خواهد شد و کسی که تواناییها و امکانات و ضعف خود را خوب بشناسد، آینده بهتری را برای خود ترسیم میکند (کشاورزی، 1386).
در جریان رشد فردی و استقلالطلبی و با کمرنگشدن وابستگی به خانواده، جوان وارد گروههای همسالان و سایر گروههای اجتماعی مانند کانونها، انجمنها، هیئتها و بسیج میشود. در بعضی مواقع
معیارهای گروهی بیشتر از معیارهای خانواده و مدرسه در رفتار نوجوانان و جوانان تأثیر دارد و آنها تلاش
میکنند در بیشتر معاشرتها و رابطه صمیمانه با آنها، خود را با معیار گروه منطبق سازند. جوان برای احساس تعلق به گروه، بیشترین فعالیت را از خود بروز میدهد. گروه همسالان جایی است که نوجوانان و جوانان میتوانند تواناییها و استعدادهای خود را در حد اعلا نشان دهند و رضایت خاطر کسب کنند. ورود به گروه و تعلق داشتن به آن به معنای پذیرش و قبول گروه توسط جوان است. هر نوع رویدادی که بر این پذیرش اثر بگذارد، جوان را دچار تزلزل، احساس بیاعتمادی به خود و احساس بیکفایتی خواهد نمود؛ اینجاست که گروه میتواند اثر نرم و خاص خود را در تغییر جوان نشان دهد. جوانان برای گریز از تنهایی و غربت، اشتیاق عمیقی به گروه پیدا میکنند و شاید بهوجودآمدن این همه گروههای علنی و غیرعلنی به علت نیاز به «احساس تعلّق» باشد که در جایی دیگر برآورده نمیشود (نعیمی، 1393).
برای پاسخگویی صحیح به این نیاز، تقویت فعالیتها و برنامههای متنوع کانونهای فرهنگی و هنری مساجد، هیئتهای مذهبی، پایگاه بسیج و تشکیل حلقههای علمی-معنوی میتواند در عمل اثربخشی خود را در ارضای این نیاز جوانان نشان دهد.
جوان بهشدت نیازمند آن است که دیگران حضور او را قدر بدانند و ارج نهند و شخصیت او را به حساب آورند. این مسئله نوعی تمرین شخصیت برای جوانی است که در حال کسب استقلال از خانواده پدری است و اتکایش را از خانواده برمیدارد و به خود تکیه میکند. خانوادههایی که به این نیاز جوانان خود جامة عمل میپوشانند و بهموقع پاسخگوی احتیاجات واقعی و اساسی شخصیت آنها میشوند، کمتر در تقابل با جوانان خویش قرار میگیرند و این دوران را با آرامش بیشتری سپری میکنند (شرفی، 1383).
یکی دیگر از نیازهای جوان نیاز عاطفی است. خلأ محبت یا دوستداشتن و دوستداشتهشدن، آثار منفی بر روح و روان یک جوان دارد. کمبود محبت در اکثر مواقع، باعث بروز رفتارهایی از سوی انسانها میشود که نتیجه آن احساس حقارت است و ممکن است باعث احساس تنهایی و انزوا در جوان شود. جوان نیاز به محبت والدین، محبّت دوستانه و در سالهای بعدی محبت همسری و حتی محبتهای معلم خود دارد. وقتی جوان در مسجد با اخلاق خوش اهالی مسجد و جویاشدن احوال و وضعیت خود مواجه میشود، ضمن تجربه یک احساس خوب، پیوند عاطفی هم با ایشان برقرار میکند و این امر موجب
افزایش اثربخشی گفتار و رفتار آنها در او خواهد شد.
اولین نیاز در سلسلهمراتب مازلو شامل مجموعهای از نیازهای فیزیولوژیکی لازم برای تعادل حیاتی بدن، آرامش و بقاست. یکی از این نیازهای بسیار ضروری و پرقدرت، نیاز جنسی است که خداوند در وجود انسانها قرار داده و راه صحیح ارضای آن را نیز ازدواج نامیده است (گلزاری، 1394). با ازدواج علاوه بر تأمین نیاز جنسی، چند نیاز دیگر انسان نیز برآورده میشود. نیاز جوان به استقلال و دوستداشتن و دوستداشتهشدن از همین نیازهاست که با ازدواج برآورده میشود و بنا بر فرمایش قرآن کریم در سوره مبارکه روم، به آرامش و مودت و محبت میرسد.
نیاز به ازدواج یک اساسی و بسیار پر قدرت در آدمی است که تأمین آن به عوامل گوناگونی بستگی دارد. نقش اهالی مساجد از جهات گوناگون قابل بررسی است؛ از جمله به عنوان تسهیلکننده و یاریدهنده در مسئله ازدواج جوانان، بهویژه از نظر فکری و شناختی. برگزاری کلاسهای آموزشی برای شناخت معیارهای ازدواج، چگونگی تطابق معیارها با مصادیق، بررسی شرایط لازم برای ازدواج، مهارتهای همسرداری، آفتهای روابط زوجین، همسرداری فوقالعاده و روش و منش اولیای الهی در ارتباط با همسر از مواردی است که اهالی مسجد میتوانند با برگزاری آنها، به هرچهبهتر برآوردهشدن نیاز جوانان به تشکیل یک خانواده موفق و صمیمی و سالم کمک کنند.
احساس امنیت و آسایش بیش از هر چیز دیگری ادامه زندگی را سهل و آسان میکند. چنانچه جوان، امنیت و آرامش را در محیط زندگی خود و از آن بهتر در درون خویش، احساس نماید، راحتتر میتواند خود را با محیط اطراف وفق دهد و آن را نیز کاملتر بشناسد و با این شناخت، بهتر میتواند آیندهای روشن و سرشار از سعادت و نیکبختی را برای خود رقم بزند. این امنیت و آسایش در پرتو عمل به دستورهای دینی و رعایت حقوق انسانی و ایمانی سایر انسانها بیشتر و بهتر تأمین میشود و روحانی مسجد میتواند با ارائه نکات اخلاقی و تعریف و توضیح شرح حال بزرگان و نحوه سلوک عملی ایشان در میان مردم، به این امر کمک کند.
همه انسانها از جمله جوانان دوست دارند مورد تکریم و احترام دیگران باشند و دیگران در برخورد
با آنها این احترام و ادب را در کردار، گفتار و حالات چهره و رفتار خود نشان دهند. جوانان به دلیل داشتن ارزشهای ثابت و استوار و معمولاً آرمانیشان، به حفظشدن احترام، عزت نفس و مقبولیتشان نزد دیگران نیاز و تمایل ویژهای دارند؛ بنابراین وقتی ببینند که میتوانند بهخوبی انتظارات و توقّعات محیط و اطرافیانشان را برآورده کنند، در این جهت حرکت میکنند. داشتن توقع احترام از دیگران و احترامی که فرد به خویشتن میگذارد، باعث میشود که نیاز فرد به احترام و عزت نفس، در جامعه ارضا شود.
اهالی مسجد میتوانند با گذاشتن احترام فراوان به جوانان با بلندشدن پیش پای آنها وقتی وارد مجلس میشوند،
احوالپرسی کردن گرم با آنها، لبخندزدن و دستدادن با رعایت ادب، درخواست سکوت از دیگران وقتی جوانان صحبت میکنند، تشویق و قدردانی کردن از آنها در مقابل جمع، بازگوکردن شایستگیهای ایشان برای دیگران و صحبت کردن با آنها با زبان نرم و شیوا و چهرهای بشاش و خندان، در ارضای این نیاز و جذب جوانان موثر باشند. عملکردن به این موارد در واقع آموزش عملی هم در رفتارهای تربیتی به جوانان میدهد. امام صادق علیه السلام دراینباره
میفرمایند: «کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم،لِیَرَوا مِنکُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ وَالصَّلاةَ وَالخَیرَ فَإِنَّ ذلِکَ داعِیَةٌ»: مردم را با غیر زبان خود [به مذهب خویش] دعوت کنی، تا پارسایی و سختکوشی [در عمل و عبادت] و نماز و خوبی را از شما ببینند؛ زیرا اینها، خود [بهترین] مبلّغاند (عاملی، 1393).
انسان در دوره نوجوانی و جوانی نیاز دارد که اطرافیانش از تلاشها و کارهای مفید او قدردانی و تشکر کنند؛ بنابراین چنانچه از وی تشکر و قدردانی نشود و مورد حمایت و تشویق قرار نگیرد، نوعی بیانگیزگی و ناامیدی به فرد دست خواهد داد.
زندگی انسان بدون هدف فاقد معناست. انسانها سعی میکنند به فعالیتهایی دست بزنند که برای آن هدفی در نظر گرفتهاند و تلاش برای رسیدن به همین هدفهاست که نیروی تحرّک آنها را چندین برابر میکند؛ بنابراین بین هدف و تحرّک نوعی همبستگی مثبت وجود دارد؛ یعنی هرچه هدف بزرگتر باشد، تحرک و فعالیت نیز بیشتر است. به همین دلیل جوانانی که هدف مشخصی را دنبال نمیکنند و یا هدف کوچکی را برای خود تعریف کردهاند، زندگیشان فاقد ارزش است و دائماً افسردگی، بیانگیزگی و ناامیدی
همراه با احساس تنهایی، پوچی و سردرگمی به آنها دست میدهد (سایت حوزه، 1391).
یکی از نیازهای اساسی یک جوان این است که مقبول خانواده و اطرافیانش باشد. جوان باید احساس کند که موقعیت مطلوب و قابل قبولی در بین افراد مهم زندگی و اطرافیانش دارد. اهالی مسجد با توجه به مراوداتی که با جوانان برقرار میکنند و نیز سوابق ذهنی و تجربیات شخصی که از ارتباط با جوانان خودشان دارند، به برنامهای عملی میرسند که بر اساس آن، جوانان یک مسجد از موقعیت و جایگاه یکسانی در نزد آنها برخوردار نیستند؛ بلکه برخی جوانان نزد آنها در شرایط بهتر و بعضی دیگر در
وضعیت نامطلوبی قرار دارند که این احساسِ قرارداشتن در وضعیتی نامطلوب، ممکن است منجر به کنارهگیری و در نهایت جدایی جوان از مسجد شود (نعیمی، 1393).
واگذارکردن برخی از کارهای مسجد به جوانان موجب میشود که این نیاز در آنها برطرف شود و احساس مفید و موثر بودن بیشتری داشته باشند. برخی از جوانان دوست دارند میکروفون مسجد را به دست بگیرند و مداحی کنند یا مولودی بخوانند؛ اگر حداقل شرایط لازم را داشته باشند، دادن اجازه این کار به آنها بسیار مفید خواهد بود.
جوان دوست دارد مورد اعتماد واقع شود و به وی کاری سپرده شود که مهم است و در شرایط عادی به افرادی بزرگتر از سن او واگذار میشده است؛ لذا تمام تلاش خود را برای نشاندادن توانایی و کاراییاش صرف میکند تا بتواند اعتمادی را که به او میشود، ارج گذاشته، تقویت نماید.
یکی از نیازهای مهم جوانان درکشدن ایشان توسط افراد بزرگسال، بهویژه اعضای خانواده است. جوانان نیاز به گفتگو و عمیقشدن روابطشان با دیگران دارند تا بتوانند با تحکیم روابط با آنها دلتنگیهای خود را با ایشان در میان بگذراند. از سوی دیگر نیاز به مطرحشدن در جمع و کسب شهرت نیز در جوانان وجود دارد. این نیاز برای جوانی که در حال استقلالخواهی است، بهقدری جدی است که گاهی اوقات برای بهدستآوردن آن انواع خطرات مختلف را به جان میخرد. اهالی مسجد میتوانند متناسب با این نیاز جوانان، اقدام به طراحی برنامههایی نمایند که آنها بتوانند با نشاندادن توان و لیاقت خود، این نیاز خود به
مطرح و دیدهشدن را در جهت درست ارضا کنند و جذب فعالیتهای معنوی گردند (نعیمی،1393).
یکی از نیازهای بسیار مهم جوان این است که مسئولیت کاری به او سپرده شود و آن کار با اجازه، هماهنگی و همکاری وی به انجام برسد. این مسئله همزمان چند نیاز دیگر جوان را نیز ارضا میکند؛ مانند نیاز به جلب اعتماد دیگران، نیاز به احساس بزرگشدن، نیاز به کسب احترام، نیاز به تجربهاندوزی، نیاز به مورد توجه واقعشدن و نیاز به اثبات خود (کشاورزی، 1386)؛ بنابراین خوب است که مسئولیت بعضی از کارهای مسجد را به جوانان بدهیم. آنها برای اینکه خودشان را نشان دهند، تمام تلاش خود را برای موفقیت در این امر به کار خواهند گرفت.
جوان سرشار از انرژی است و لازم است این انرژی در موقعیتهای مناسب به کار گرفته شود. اگر این اتفاق نیفتد، با توجه به گرایشهای غریزی جسمانی که در فرد وجود دارد، این انرژی به مسیرهای نادرست منحرف خواهد شد؛ بنابراین باید با یک برنامهریزی دقیق، اوقات فراغت نوجوان و جوان را با برنامههای متنوّع و مفرّح فکری و جسمی به جهات مقبول هدایت کرد و بهصورت بهینه از آنها استفاده مطلوب را به عمل آورد. (حوزه، 1391).
مرز تفکیک انسان از سایر موجودات، عشق به برترینهاست و این حس است که به انسانیت معنا میبخشد. از این منظر کمالگرایی نیاز روحی بشر تلقی میشود. کمالگرایی به جوانان بیش از بزرگسالان پویایی میبخشد و آرمان نوینی پیش رویشان قرار میدهد. مذهب از سرچشمههای اصیل و منابع قابل اتکایی است که میتواند کمالگرایی جوان را ارضا کند و با تدوین ساختار ارزشها، برای پرسشهای فطری نوجوان در خصوص ارزشهای اخلاقی و معنوی پاسخهای مناسبی تدارک ببیند. سلوک اخلاقی انسان را بر شالوده مذهب بهتر میتوان بنا کرد. استخراج نمونههای بدیع و جذّاب از فرهنگ اسلامی در زمینهه کمالجویی و استعلا و تدوین آنها در قالبی روان و شیوا، میتواند بهنحوی مطلوب و مؤثر ذهن جوانان را قانع کند؛ چراکه عرفان اسلامی مظاهر کمنظیر و تحولآفرینی از کمالجویان را در خود دارد.
جوان با درک دقیق و تفسیر صحیح کمالگرایی، به نقطهای میرسد که به بیحاصلی و پوچی بسیاری از آرزوهای بشری واقف میشود؛ آنگاه با چشماندازی گسترده از قله آگاهی به بستر حرکتهای بشری
مینگرد و در تکاپوی روزمره زندگی از استعلای روحی غافل نمیماند (شرفی، 1383).
جوان نیاز دارد در موقعیتهایی قرار بگیرد که بتواند زندگی اجتماعی را یاد بگیرد، با دیگران ارتباط برقرار کند و در جهت رسیدن به یک هدف مشترک در قالب کار جمعی و گروهی تلاش کند و سهم خود را در این تلاش جمعی ادا نماید. هرچند در این راه ممکن است با توجه به سن و سال و شرایط جوانی و کمتجربگی جوان، اشتباهاتی سهوی هم رخ بدهد، اهالی مسجد باید با دیده اغماض به مسائل بنگرند و اجازه این آزمون و خطا را برای رشد هرچه بیشتر به جوان بدهند. اگر جوان در چنینی شرایطی اشتباهی مرتکب شود و در محیطی دوستانه همراه با رأفت و عطوفتی معنوی آن اشتباه را تصحیح کند، از بسیاری از آسیبهای احتمالی آینده پیشگیری خواهد شد و جامعه هزینه اشتباهات بزرگتر جوان امروز و بزرگسال فردا را نخواهد داد (نعیمی، 1393).
دوره جوانی اوج انرژی، تحرک و نشاط و نیز دوره اوج هیجانخواهی و بیباکی فرد است. جوان موجودی است سرشار از انرژی و آمال و آرزو. جوان جنبوجوش و پویایی میخواهد؛ انرژیهایی دارد که مازاد بر نیاز است و باید جهتدهی و در جهت مناسب از آنها استفاده شود و اگر برنامهریزان برای استفاده از آنها برنامهای نداشته باشند، جوان خود راهی برای تخلیه این انرژی و ارضای حس تحرکجویی و هیجانطلبی پیدا میکند. همین است که میبینیم بعضی از جوانان برای تخلیه انرژی و حس هیجانطلبی خود چگونه در اتوبانها رانندگی میکنند. با علم به این موضوع میتوان برنامههای آموزشی متناسبی را از
طریق پایگاههای بسیج مستقر در مساجد برای جوانان طراحی کرد و در محیطی معنوی، کنترلشده و موردتأیید، به این نیاز جوانان جامة عمل پوشاند.
برنامههای متعدد و متنوعی که به کمک پایگاه بسیج مسجد میتوان انجام داد، برای ارضای این نیاز جوانان بسیار راهگشاست؛ بهخصوص کلاسهای آمادگی دفاعی، دفاع شخصی، نبرد در کوهستان، زندگی در شرایط سخت، رزم شبانه و یا هماهنگی برای اعزام جوانان به میدان تیر.
فعالیت جوان در باشگاههای ورزشی برای او هم تندرستی میآورد و هم تفریح و لذّتی است که باعث میشود او بهخوبی به درس و کار خود بپردازد؛ در ضمن یک راه بسیار خوب هم برای صرف انرژی در
راهی مطلوب قلمداد میگردد.
شغل یک عامل درآمدزای اقتصادی و عاملی برای دستیابی به جایگاه اجتماعی است و با اشتغال بسیاری از نیازهای پیشگفتة جوان از جمله نیاز اقتصادی، ازدواج، استقلال، جلب اعتماد دیگران، تخلیه هیجانات، هدفمندی، تعلق به گروه، مقبولیت، احترام و تجربه مسئولبودن نیز مرتفع میشود.
خوشحالی و خرسندی یک حالت روانی است که در آن فرد احساس عشق، لذت، خوشبختی و یا شادی میکند. مسائل مختلفی هچون مسائل زیستی، روانشناختی و یا دینی برای تبیین دلیل و منشأ خرسندی ذکر شده است. دانشمندان دریافتهاند که شادی و خوشحالی سبب تقویت سیستم دفاعی بدن و سیستم اعصاب انسان میشود. تحقیقات نشان داده است شادی رابطة مستقیمی با مسائلی چون روابط و تعاملات اجتماعی، وضعیت فرد از نظر داشتن شریک زندگی، کار، درآمد و حتی نزدیکی به انسانهای شاد دارد. فیلسوفان و متفکران مذهبی شادی را واژهای برای توصیف یک زندگی خوب و موفق و نه صرفاً یک احساس تعریف میکنند (سایت دانشنامه آزاد). بنابراین برنامهریزان و مسئولان باید شرایطی را فراهم کنند
که جوانان از راههای منطقی، طبیعی و صحیح به شادی دست یابند؛ چراکه اگر این شرایط مهیّا نشود، جوان خود به دنبال راههایی برای رسیدن به نشاط و شادی میرود که ممکن است از نظر جامعه صحیح نباشد. دلیل اینکه برخی از جوانان ما به سوی برخی از مادههای روانگردان میروند، تلاش برای پاسخگویی به همین نیاز و جستجوی نشاط است، اما قدرت تشخیص راه از بیراه را ندارند. در مساجد برگزاری مداحی و مرثیهخوانی بسیار معمولتر از برگزاری مجالس مولودیخوانی و شادی اهل بیت علیهم السلام است. لازم است توجه داشته باشیم که این یکسویهنگری موجب دفع جوانان میشود و حتماً باید مراسمهای شادی اهل بیت علیهم السلام نیز با شور و نشاط بیشتری برگزار گردد.
کارهایی که عموماً در اوقات فراغت برای کسب لذت و رضایت فردی یا جمعی انجام میشود، تفریح و گاه گردش نامیده میشود. در دوره جوانی نیاز به تفریح و گردش شدت بیشتری دارد و باید در برنامهریزی برای جوانان برآوردن این نیاز روحی آنان نیز مدنظر قرار گیرد. چقدر خوب است که روحانی مسجد همراه
با جوانان در بعضی از اوقات پایان هفته، یک گردش نیمروزه یا یکروزه به کوه، جنگل، یا نقاط دیدنی و تفریحی اطراف محل برگزار کنند و در این برنامه ها که ارتباطات بسیار محبتآمیزی هم بین ایشان برقرار میگردد، ضمن گفتارهای پندآموز، سخنان نغز و حکایات شیرین و اثربخش را در گفتار و رفتار به جوانان منتقل کنند و بهصورت شناختی و عملی برای آنها کلاسهای آموزشی و تربیتی برگزار کنند.
احساسخوداتکایی، جوان را برای حضور در میدان رقابتها آماده و او را برتریجو میسازد. حس استقلالجویی نیز حس برتریطلبی را در جوان که سرشار از انرژی و نیروهای پراکنده و انتظامنایافته است، شکوفا و تقویت میکند. برگزاری برنامههایی که حس رقابت سالم را بین جوانان ایجاد و فرصت لازم را برای بروز توانمندیهایشان فراهم کند، میتواند برای برآوردهکردن این نیاز جوانان مفید باشد؛ مانند برنامههای ورزشی مختلف و مسابقات فرهنگی و هنری.
نوجوانان و جوانان علاقهمندند که آنچه را در درون خود به صورت بالقوّه دارند، به صورت بالفعل درآورند تا به دیگران نمایش دهند. پیامد چنین رفتاری احساس بزرگشدن، بلوغ و سلامت روان است. هرچند ممکن است فرد در رسیدن به چنین اهدافی موفقیت زیادی نداشته باشد و استعدادهایش، آنگونه که میخواهد، شکوفا نگردد، نیاز به تلاش برای رسیدن به آن را در خود احساس میکند و گاه میکوشد با تلاش و اقدامات خود، ظرفیتها و تواناییهای علمیاش را محک میزند. در همین راستا، نوجوان سعی میکند هر کاری را به او واگذار شده است، به بهترین شکل ممکن انجام دهد. شاید تحققبخشیدن به ارزشها و آرمانها و اعمال مذهبی، انسانی، اجتماعی و نظایر آن نیز مربوط به ارضای همین نیاز باشد. گاه فرد برای رسیدن به هدفهای خود، حتی از جانش نیز مایه میگذارد؛ مانند شهیدان که جانشان را فدای اعتقادات و آرمانهای خود کردند تا به حد کمال برسند.
یک جوان «خودشکوفا» به «خودتلاشگری» بها میدهد و از بستر خودتلاشگری، زمینه را برای رشد همهجانبه خویش فراهم میسازد. جوانی که به «خودکارآمدی» دست پیدا کند، در پی آن، پنجرههای دیگر خودشکوفایی نیز به روی وی گشوده خواهند شد. یکی دیگر از ویژگیهای جوان و نوجوان خودشکوفا این است که مدیریت زمان را جدّی میگیرد و از زمان به بهترین نحو بهره میبرد؛ مانند جوانی که ساعتی
از اوقات فراغتش را در کتابخانه به مطالعه میپردازد و یا ساعتها سرگرم یادگیری یک مهارت است و یا جوانی که در اقتصاد خانواده سهیم میشود (برجعلی، 1391).
مسجد در صورت دارابودن امکانات جانبی، میتواند بهترین محیط را برای خودشکوفایی جوانان فراهم کند؛ چراکه از یک طرف دارای یک محیط پاک و مقدس در جهت پالایش ذهنی و تعالی معنوی فرد است و از طرف دیگر با ارضای سایر نیازهای یک جوان، بهترین فرصت را برای تبدیل توانهای متعدد بالقوة او به بالفعل فراهم مینماید.
با فرض اینکه نیازهای اولیه انسان ارضا شده باشد و شخص از دستیابی به آنها محروم نشده باشد، نیازهای رشدگرای او شروع به ظاهرشدن میکند و او را بیقرار و ناخشنود میسازد. هرچند ممکن است شخص احساس گرسنگی، ناامنی، کمبود محبت یا حقارت نکند، برای اینکه فردی شایسته و مورد توجه دیگران باشد، تلاش میکند. منشأ این تلاش همان تمایل به بهترشدن و تبدیلشدن به آن چیزی است که شخص تصور میکند شایستگی آن را دارد (گلزاری، 1394).
با توجه به رشد روزافزون علم و تکنولوژی، انتظار میرود جوانِ امروزی همواره در حال یادگیری مطالب و موضوعات جدید و رشد روزافزون باشد و بکوشد مهارتهای جدید را بهخوبی بیاموزد و به خوبی نیز به کار ببندد؛ چراکه به نظر میرسد، نیازهای شناختی مانند دانستن، فهمیدن و کاویدن و نیز نیازهای ذوقی مانند علاقه به تقارن، نظم و زیبایی از جمله مهمترین نیازهای رشدی انسان باشند.
با توجه به نیازهای اساسی جوان و دانستن اینکه این نیازها نیروی عظیمی تولید میکنند و رفتار انسان را در جهت ارضای آنها سوق میدهند، لازم است برنامههای آموزشی و تربیتی بهگونهای در راستای ارضای آنها تنظیم شود که جذابیت لازم را برای جوانان داشته باشد تا بتوان با استفاده از حضور و شرکت جوانان در این برنامهها و اقناع حاصل از آنها، از امکان و فرصت اثربخشی و تغییر شناختی و رفتاری مثبت در جوانان برخوردار شد. در یک تقسیمبندی جامع میتوان نیازهای 28گانه پیشگفته را به هفت طبقه به صورت زیر طبقهبندی کرد:
معنوی؛ 5. نیازهای فرهنگی و اجتماعی؛ 6. نیازهای اقتصادی؛ 7. نیازهای رشدی.
اگر برنامههای آموزشی و تربیتی بر اساس طبقهبندی نیازهای فوق اولویتبندی گردد، از قدرت جذب و اثرگذاری بیشتری برخوردار خواهد بود و احساس نیاز، عشق و علاقه را ایجاد و از درون فرد
نیرویی تولید میکند که موجب حرکت فرد میگردد. برنامههای آموزشی و تربیتیای که منطبق بر این نیازها و انگیزهای درونی فرد باشد، با کشش فوقالعادهای مواجه خواهد بود.
در اولویتبندی هفت طبقه نیازهای مذکور، قطعاً نیازهای طبقه اول که نیازهای زیستی و جسمانی هستند، در اولویت اول قرار دارند. بخش زیادی از برآوردن این نیازها وابسته به تأمین مایحتاج ضروری زندگی و خارج از بحث این مقاله است؛ ولی نحوه و چگونگی تلاش برای ارضای آنها، یعنی رعایت آداب لازم در این خصوص، وابسته به برنامههای آموزشی در حوزه نیازهای اجتماعی است؛ به همین دلیل لازم است برنامههای آموزشی متناسب با این مجموعهنیازها نیز در این بخش مورد توجه قرار گیرد.
یکی از نیازهای مهم جوانان شنیدهشدن و دیدهشدن و صبحتکردن است. گله و شکایت بسیاری از جوانان این است که ارتباط درستی با پدر، مادر، اعضای خانواده و حتی معلمان و اولیای آموزشی خود ندارند و یا به دلیل سردی روابط عاطفی، امکان و جرئت لازم را برای طرح مسائل خود با خانواده و استفاده از کمکهای فکری آنها ندارند؛ بنابراین یکی از اولویتهای اولیه و مهم، آموزش خانوادهها در حوزههای مختلف مرتبط با جوانان است؛ همچنین باید بحث مشاوره با جوانان جدیتر گرفته شود و به عنوان یکی از اولویتهای اساسی در برنامهها مدّنظر قرار گیرد.
هر برنامه آموزشی که تنظیم میشود، اول باید جایگاه آن را در سلسلهمراتب نیازهای هفتگانه تعیین کرد و در صورت توجیهپذیربودن از نظرِ داشتن اولویت در طبقه بندی مذکور، آن را در جدول برنامهها قرار داد.اولویت طبقات دیگر بر اساس شرایط فرهنگی- اجتماعی و سایر متغیرها اندکی متفاوت است که بر این اساس، قدرت و قوت نیازهای آن طبقات نیز با شدت و ضعف بیشتری همراه است که باید در برنامهریزیها لحاظ شود.
یکی از مباحث مهم در حوزه روانشناسی انگیزش است. انگیزش عاملی است که در ما تحرک ایجاد میکند و ما را برمیانگیزد، به حرکت وامیدارد و به سوی انجام رفتار معیّنی سوق میدهد. از طرف دیگر،
نیازها، به ویژه نیازهای اساسی انسان، زمینهساز و بیدارکننده انگیزههای رفتارند. میتوان در طرحی ساده،
رابطه موجود بین سه مفهومِ نیاز، انگیزش و رفتار را اینگونه نشان داد: نیاز ← انگیزش ← رفتار.
هرگونه تعامل و برنامهریزی برای مسائل آموزشی و تربیتی برای نسل جوان باید معطوف به پاسخگویی به نیازهای اساسی آنان باشد تا آن نیروی محرک و برانگیزاننده برای حضور پرشور جوانان و حضور حداکثری ایشان در برنامهها را به همراه داشته باشد. در صورتی که برنامههای آموزشی که برای جوانان در نظر گرفته میشود، بدون توجه به نیازهای اساسی ایشان تدارک دیده شود، با کمتوجهی و استقبال کم آنان مواجه خواهد شد. با نگاهی به برنامههای آموزشی که در حوزه جوانان برگزار میشود، مشاهده میکنیم که بعضی از این برنامهها از استقبال زایدالوصفی مواجهاند؛ مانند کارگاههای آموزشی که در حوزه ازدواج و مسائل متعدد پیرامونی آن، از همسانگزینی تا مهارتهای همسرداری و آفتهای روابط صمیمانه زوجین، تشکیل میشود. علت اصلی این استقبال نیاز شدیدی است که جوانان به دریافت این آموزشها که منطبق بر نیازهای اساسی ایشان است، دارند. وقتی بر اساس هرم نیازهای جوانان به این مسئله نگاه میکنیم، چرایی این استقبال برای ما روشنتر میشود؛ بنابراین لازم است هرگونه برنامهریزی در حوزه جوانان، با توجه خاص به این مقوله انجام گردد.
تا زمانی که چرخه معیوب فعلی اصلاح نشود و امکان ارتباطگیری و گفتگو با جوانان بر اساس اولویتدهی به نیازهای اساسی ایشان فراهم نگردد، نمیتوان انتظار جذب حداکثری جوانان و اثربخشی برنامههای آموزشی و رخدادن تغییرات قابل توجه در حوزههای مختلف مرتبط با جوانان را داشت؛ اما اگر برنامههای آموزشی جوانان بر حسب اولویت نیازهای اساسی ایشان تنظیم شود، میتوان انتظار داشت که با حضور پرشورتر جوانان مواجه شود. حضور پررنگ جوانان و گفتگو و ارائه مطالب و استدلالهای لازم به آنها منجر به تغییر و اصلاح افکار آنان میشود. پس از ایجاد تغییر در افکار و شناخت (نگرش)، احساس فرد در مقایسه با قبل تغییر خواهد کرد؛ زیرا شناخت جدید، احساس جدید به همراه میآورد و در مرحله بعدی و پس از تغییر در احساس، رفتار فرد نیز تغییر میکند:
تغییر در نگرش (شناخت) ← تغییر در احساس ← تغییر در رفتار
اکبری، ابوالقاسم، مشکلات نوجوانی و جوانی، ساوالان، تهران، 1381.
اون، هارجی، مهارتهایاجتماعی و ارتباط میانفردی، ترجمه فرشته فهیم، نشر زندگی، تهران،
باقری، خسرو، «مفهومشناسی در باب تربیت»، نشریه فرهنگ عمومی، شماره 29، 1380.
براندن، ناتالی، .مسئولیتپذیری، ترجمه مهدی قراچهداغی، انتشارات شباهنگ، چاپ دوم، تهران، 1387.
برجعلی، احمد، مصاحبه با پایگاه اطلاعرسانی حوزه: www.hawzah.net، 1391.
برقیمقدم، جعفر و دیگران، «ارتباط سبکهای هویت با عوامل انگیزنده و احساس موفقیت»، فصلنامه فراسوی مدیریت، سال سوم، شماره 11، ص135، 1388.
برک، لورای، روانشناسی رشد، جلد دوم (از نوجوانی تا پایان زندگی)، ترجمهی یحیی سیدمحمدی، تهران: ارسباران، 1391.
پایگاه اطلاع رسانی حوزه، www.hawzah.net. 1391.
پایگاه اطلاعرسانی دانشنامه رشد، www.daneshnameh.roshd.ir، 1391.
10.تقیپور ظهیر، علی، مبانی و اصول آموزشوپرورش، نشر آگه، چاپ یازدهم، تهران، 1393.
11.حجازی، بنفشه، ادبیات کودکان و نوجوانان، ویژگیها و جنبهها، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تهران ،1391
12.خالقیثمرین، عادل و شیخ پور، محمود، شیوههای ارتباط مؤثر، انتشارات تندیس علم، تهران، 1387.
13.خوانساری، آقاجمال، شرح غُررالحکم و دُرَرُالکلم، جلد پنجم، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1379.
دبلیو، جیمز و وندر زندن، روانشناسی رشد، ترجمه حمزه گنجی، انتشارات بعثت، تهران، 1377.
رحیمینیک، اعظم، تئوری نیاز و انگیزش، نشر زندگی، تهران، 1389.
سیف، علی اکبر، روشهای تغییر و اصلاح رفتار، نشر آگاه، تهران، 1389.
، روانشناسی پرورشی، نشر آگاه، تهران، 1385.
، روشهای مطالعه و یادگیری، نشر دوران، ویرایش دوم، تهران، 1392.
شرفی، محمدرضا، دنیای نوجوان، منادی تربیت، چاپ ششم، تهران، 1383.
شعارینژاد، علیاکبر، روانشناسی رشد، انتشارات رشد، تهران، 1382.
شهرآرا، مهرناز، روانشناسی رشد جوان: دیدگاه تحولی، علم، تهران، 1384.
10.فیشر، رابرت، آموزش یادگیری به کودکان، ترجمه فروغ کیانزاده، نشر رسش، تهران،1386.
11.قرآن کریم.
12.کشاورزی، محمدعلی، مسائل نوجوانان و جوانان، نشر روزبهان، تهران، 1386.
13.گلزاری، محمود، پایگاه اینترنتی سپیده دانایی، تاریخ انتشار: 18 فروردین 1394.
14.گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ارسباران، تهران، 1389.
15.محمدخانی، شهرام، آشنایی با مشکلات روانی و اجتماعی شایع در بین کودکان و نوجوانان، انتشارات طلوع دانش. تهران، 1383.
16.محمدیریشهری، محمد، تبلیغ بر پایه قرآن و حدیث، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث. قم، 1380.
17.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، جلد سوم، صدرا، تهران، 1385.
18.منادی، مرتضی، عوامل مؤثر در بهبود زندگی، نشر آوای نور، تهران، 1391.
19.نجفی، سیدمحمود، «بررسی رابطه کارآیی خانواده و دینداری با بحران هویت دانشآموزان دختر و پسر پایه سوم رشتههای تحصیلی نظری مقطع متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 82-81»، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، 1382.
نعیمی، ابراهیم، «بررسی جاذبههای رفتاری اهالی مسجد در جذب و حفظ نوجوانان و جوانان»، کتاب سال مرکز رسیدگی به امور مساجد، تهران، 1393.
، «راهکارهایی برای تعالی، تأثیر روانشناختی استاد بر جامعه دانشگاهی»، نشریه عالم ملکوتی، دفتر مطالعات فرهنگی و برنامهریزی اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، تهران، 1389.
، یادداشتها، مشاهدات، تجربیات شخصی و گفتگوها با تعدادی از اعضای محترم هیئت امنای مساجد، روحانیون، دانشآموزان، جوانان مسجدی و غیرمسجدی.
سید مصطفی بهشتی(1)
حضور حداکثری جوانان در مسجد لوازمی دارد که اصل تغافل یکی از آنهاست. تغافل یکی از اصول مهم تربیتی و به معنای چشمپوشی و اظهار بیخبری از گناه یا خطای دیگران است. تغافل ریشه در دلسوزی و مهر و محبت سرشار بزرگان مسجد دارد؛ بنابراین برای بردنِ بهره مناسب از این اصل، پیش از هر چیز باید نحوه نگرش بزرگترهای مسجد به جوانان را تصحیح نمود. این اصل که برخاسته از قرآن و روایات است، ریشه در اصول اساسی دیگری در آیین ما دارد؛ اصولی نظیر مصلحت، تعقّل، حفظ کرامت انسانی، حفظ آبروی مؤمن، پردهپوشی بر لغزشهای مؤمن، حلم، مدارا و برخورد بزرگوارانه با خطای دیگران و نیز جلوگیری از گسترش گناهان اجتماعی، اصلهایی اساسی هستند که اصل تغافل بر مبنای آنها شکل گرفته است. در مقابلِ تغافل شایسته، تغافل مذموم و نکوهیده هم وجود دارد که میتوان با استفاده از نکات مرتبط با ریشههای تغافل به مرز میان این دو نوع از تغافل دست یافت.
ظاهر مسئله تغافل گویای نوعی مخالفت با مسئله امربهمعروف و نهیازمنکر است؛ زیرا ظاهر تغافل، چشمپوشی از گناه دیگران است و ظاهر امربهمعروف و نهیازمنکر، برخورد آمرانه و مواجهه جدی با گناه؛ ولی با توجه به منابع دینی روشن میشود که اولاً تغافل، خود گونه و روشی از امربهمعروف و نهیازمنکر است؛ زیرا خاستگاه هر دو در مصلحت و اثرگذاری در طرف مقابل است. ثانیاً تغافل در لغزشهای کوچک و غیرعلنی مطرح است که معمولاً منجر به گستاخی و سوءاستفاده شخص خاطی نمیشود. تغافل ثمرات متعددی دارد که از آن جمله میتوان به دادن فرصت توبه و جبران لغزشها به جوان، جذب حداکثری جوانان به مسجد، خروج از ورطه عناد و لجبازی، ارزشمندشدن تذکر در نگاه جوان و پرهیز از تنشهای اجتماعی اشاره کرد.
کلیدواژهها: تغافل، صفح، اغماض، چشمپوشی، وانمودکردن به بیخبری، خود را به غفلت زدن.
1) . استاد سطح عالی حوزه علمیه قم و کارشناس ارشد علوم حدیث.
مسجد مهمترین پایگاه دینی مسلمانان است که قوت و صلابت آن نشانه قدرت مسلمانان و ضعف و رخوت آن نشانه سستی و خمودی جامعه اسلامی است. روشن است که آبادانی مساجد، تنها به ساختوساز و توسعه مکانی آن نیست؛ بلکه مهمتر از ساختمان ظاهری، آبادسازی معنوی و تکاپوی اجتماعی آن است. والاترین مصداق آبادانی مساجد، حضور پرشور و فعال در این مکان عبادی است که باید با برنامهریزی و مدیریت مسئولان آن به جذب حداکثری منتهی شود و مساجد را هر روز پررونقتر از گذشته گرداند.
اگرچه برای رسیدن به جذب حداکثری باید برای همه اقشار جامعه برنامهای مدوّن تعریف کرد، باید عنایت داشت که در این میان هیچ قشری پراهمیتتر از جوانان نیست؛ چراکه اولاً طراوت و تکاپوی هر محیطی نیازمند نیرویی پرتلاش و فعال است و ثانیاً سرمایهگذاری بر نیروی جوان، بیمهکردن آینده ایمانی جامعه به حساب میآید. حضور حداکثری جوانان در مساجد لوازمی را میطلبد که پیش از هر کس، متولیان امور گوناگون مسجد باید به آن پایبند باشند تا در نهایت بهصورت یک فرهنگ عمومی در یکایک نمازگزاران نهادینه گردد.
جوان خواستهها و نیازها و رفتارهای خاص خود را دارد و مواجهه با آن نیز رفتارهای ویژه و متناسب با خود را طلب میکند؛ ازهمینرو همه باید برای این حضور مبارک بکوشند و زیرساختهای لازم را مهیا سازند. در همین راستا یکی از اصول مهم در رفتارشناسی با جوان اصل تغافل است که در این نوشتار به بررسی آن خواهیم پرداخت.
تغافل یکی از اصول مهم تربیتی است که لازم است در تمامی محیطهای تربیتمحور به اجرا درآید. این اصل مهم تربیتی در مسجد نیز کاربردی قابلتوجه دارد؛ چراکه مسجد ارزشمندترین سرای رشد و تکامل و تربیت انسان است.
تغافل، چنانکه در واژهشناسی بهتفصیل بیان خواهد شد، به معنای چشمپوشی و اظهار بیخبری از گناه یا خطای دیگران است؛ ازآنجاکه جوانان مخاطب اصلی مسائل تربیتی هستند، میتوان گفت که این اصل، بیش از دیگر اقشار، برای این گروه اجتماعی مصداق خواهد داشت. خاستگاه این اصل تربیتی، آیات قرآن و روایات معصومان است که با بیانهای مختلف به زوایای آن پرداختهاند.
«غفلت» به معنای فراموشکردن، سهو و بیخبری و سهلانگاری است (دهخدا، 1341، ج۱۰، ص۱۴۷۷۴)؛ به بیان دقیقتر، غفلت به معنای سهوی است که به جهت کمی مواظبت و هوشیاری، بر انسان عارض میشود. چنانکه راغب میگوید: «الغَفْلَة: سَهوٌ یعتری الإنسان من قلّة التّحفّظ و التّیقّظ»؛ (راغب اصفهانی، 1412ق، ص609)؛ اما «تغافل» به معنای نادیده انگاشتن، چشمپوشی کردن، خویشتن را به غفلت زدن و تظاهر به نادانی است؛ به عبارت دیگر تغافل یعنی شخصی که چیزی را میداند و از آن آگاهی دارد، از روی مصلحت، خود را غافل و بیخبر نشان میدهد و بهگونهای برخورد میکند که طرف مقابل تصوّر کند که او از موضوع بیخبر است. ابنمنظور مینویسد: «التَّغافُلُ: تَعمُّدُ الغَفْلة علی حدِّ ما یجیء علیه هذا النحو» (ابنمنظور،1414ق، ص497).
غفلت ضد یقظه و هوشیاری و بیداری است. این نکته را بهخوبی از فرمایش امیرالمومنین علیه السلام میتوان فهمید که میفرماید: «وَ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِک: از خواب غفلت بیدار شو» (نهجالبلاغه، خطبه 153).
از سوی دیگر، غفلت تفاوتی اساسی با جهل و نادانی دارد؛ چراکه غافل نادان نیست، بلکه پس از علم و دانایی به موضوع، در اثر سهو و فراموشی از آن روگردان شده است؛ بنابراین غفلت فراموشی بعد از توجه است. غفلت گاه عذری پذیرفتهشده به حساب میآید و آن در صورتی است که علت غفلت، عدم اتمام حجّت باشد؛ مانند این آیه قرآن که میفرماید: «ذلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ»: پروردگارت هیچگاه (مردم) شهرها و آبادیها را به خاطر ستمهایشان در حال غفلت و بیخبری هلاک نمیکند. (بلکه قبلاً رسولانی برای آنها میفرستد) (انعام: 131).
ولی غالباً علّت آن، بیدقتی خود شخص است که در این صورت مذموم و نکوهیده خواهد بود؛ مانند این آیه شریفه که میفرماید: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»: آنها همچون چهارپایان هستند؛ بلکه گمراهتر. اینان همان غافلاناند (اعراف: 179).
مراد از غافلان در فرهنگ قرآنی کسانی هستند که از هدف آفرینش و فلسفه آن غفلت ورزیدهاند و توجه و التفاتی به آن نداشته و سرگرم دنیا شدهاند و به خدا و سرانجام کارشان در آخرت اعتنایی ندارند؛ بنابراین مقصود از غفلت در بیشتر آیاتی که این واژه درباره مردم به کار رفته، غفلت غیرمعذور و مذموم است. (قرشی بنایی،1412ق، ج5، ص112).
با توجه به آنچه گفته شد، تغافل دقیقاً در نقطه مقابل غفلت قرار دارد؛ چراکه تغافل، بدون سهو و فراموشی و با توجه کامل انجام میشود؛ بنابراین باید گفت که تغافل، تنها نمایشی از غفلت است که دقیقاً با هوشیاری کامل و به دور از هرگونه غفلت انجام میگیرد. افزون بر توجه و هوشیاری، عمد و تعمّد نیز از شاخصههای اصلی تغافل است که وجه تمایز بیشتری میان این دو واژه ایجاد میکند.
اصل تغافل، برآمده از بیداری و عدم غفلت
همانگونه که پیشتر نیز بیان شد، میان غفلت و تغافل تفاوتی اساسی وجود دارد: تغافل ریشه در هوشیاری و توجه و تعمّد دارد، اما ریشة غفلت، دقیقاً در نقطه مقابل آن یعنی سهو و بیتوجهی است؛ بنابراین میتوان گفت که تغافل ابزاری عقلایی است که میتواند ثمرات فراوانی در پی داشته باشد. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «إنّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ»: خردمند نصفش تحمل و بردباری است و نصف دیگرش نادیدهگیری (آمدی، 1366، ح2378).
از خود واژه تغافل در قرآن استفاده نشده، اما در برخی از آیات، از واژههای مشابه و هممفهوم با آن بهرهگیری شده است؛ همچنین از مضمون برخی از آیات قرآن نیز مفهوم تغافل قابلفهم و برداشت است که در ادامه مباحث به برخی از این آیات اشاره خواهد شد.
یکی از واژههایی که شباهت مفهومی با «تغافل» دارد، واژه «صفح» است که در قرآن هشت بار از آن ریشه استفاده شده است. اصل واژه «صفح» به معنای جانب و روی هر چیزی است؛ مثل صفحه صورت، صفحه سنگ
و یا صفحه شمشیر. چنانکه خلیل میگوید: «الصفح: الجنب من کل شیء... صفحة الرجل: عرض صدره» (ابناحمد، 1405ق، ج3، ص122)؛ اما «صفح» در اصطلاح به معنای اغماض، نادیدهگرفتن و رویگرداندن از خطا و اشتباه دیگران است که یک گام از عفو و گذشت بالاتر است (قرشی بنایی،1412ق، ج4، ص131)؛ چنانکه قرآن میفرماید: «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاَ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ: آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند (و نادیده بگیرند). آیا دوست نمیدارید خداوند شما را ببخشد»؟ (نور: 22). مطلب قابلتوجه این است که راغب افزون بر این معنا، به یک نکته کلیدی دیگر نیز اشاره کرده است. وی این واژه را به معنای «سرزنش نکردن گناهکار» دانسته است که شباهت زیادی با معنای تغافل دارد. وی میگوید: «و الصَّفْحُ ترکُ التّثریب و هو أبلغ من العفو» (راغب اصفهانی، 1412ق، ص486).
طبرسی برای مطابقت این اصطلاح با معنای اصلی واژه چنین میگوید: «صَفَحتُ عَنهُ ممکن است دو معنا داشته باشد: یکی اینکه او را به گناهش مؤاخذه نکردم و روی خوش به او نشان دادم؛ دیگر اینکه چیزی که باعث تغییر صورتش باشد، از من ندید» (طبرسی، 1372، ج1، ص35).
به تعبیر قرآن، این اغماض و چشمپوشی باید با ظرافتی نیکو و بدون اظهار اندک کدورتی انجام گیرد. قرآن میفرماید: «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ: قیامت بهیقین خواهد آمد، پس، از آنها به طرز شایستهای صرفنظر کن (و آنها را بر نادانیهایشان ملامت ننما)» (حجر: 85)؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که این اصل اساسی بهصورت تلویحی در قرآن مطرح شده و خداوند بارها مؤمنان را به آن سفارش کرده است.
روایات اهلبیت علیهم السلام دربردارندة آموزههای اخلاقی فراوانی در حوزه رفتار فردی و اجتماعی هستند که یکی از زیباترین و دقیقترین آنها اصل تغافل است. گاهی در برخی از روایات از واژههایی نظیر «تغافل، تجاهل، تعامی و تغامس» استفاده شده است که بهصورت مستقیم به اصل مهم تغافل اشاره دارد. گاه نیز در قالب مفاهیمی نظیر «قبحِ سرزنش و شمارشِ عیوب دیگران» و یا لحسنِ مسامحه در رفتار با دیگران و مدارای عمومی» تجلی مییابد. در حقیقت وجه مشترک میان همه این مفاهیم و معانی، چشمپوشی از رفتاری ناشایست به خاطر مصلحتی بزرگتر است.
بر اساس آموزههای دینی ما مسجد مکانی برای رشد و کمال و تربیت انسانها است و اختصاصی هم به قشر خاصی ندارد؛ بنابراین در سرای تربیتمحور مسجد باید از بهترین و کارآمدترین اصول تربیتی استفاده شود و همه افراد مرتبط با این محیط تربیتی خود را ملزم به این اصول و ابزارها بدانند. با توجه به آنچه تاکنون گفته شد، یکی از ابزارهای مهم تربیتی که نباید از آن غافل شد، اصل تغافل است که لزوم آن در محیط مسجد، به دلیل ارتباط فعال و همهجانبه مسجدیها با یکدیگر، بیش از دیگر محیطهای تربیتی احساس میشود.
دین اسلام رابطه افراد جامعه اسلامی را یک رابطه صمیمی و سرشار از محبت تعریف کرده است. مؤمنان در جامعه اسلامی برادر یکدیگرند و رفتارشان با یکدیگر بر اساس چنین دیدگاهی تعریف شده
است. مسجد اوج تبلور ایمان در جامعه اسلامی است؛ بنابراین در محیط مسجد باید اخوت و برادری رنگی و بویی بینظیر داشته باشد. از طرفی این پیوند پرمحبت، نقشهای دیگری را برای مسجدیها ایجاد میکند که هرگز نباید از آنها غافل شد. بزرگسالانِ مسجد نقش پدری و یا مادری در قبال کودکان و نوجوانان و جوانان مسجدی خواهند داشت که این مسئله، وظایفی را بر گردن هر دو طرف ایجاد میکند.
وظیفه جوانان و نوجوانان مسجدی در قبال بزرگسالان، حفظ ادب و احترام و معاشرت شایسته با آنهاست؛ اما در این میان نباید از وظایف بزرگسالانی که در مسجد نقش والدین را ایفا میکنند، غافل شد. اگر چنین نگاهی در میان یکایک نمازگزاران مسجد نهادینه شود، رفتارهای دلسوزانه جای برخوردهای نامعقول را خواهد گرفت و تنشهای بیمورد، از جامعه معنوی مسجد رخت خواهد بست. تغافل معقول و بر اساس مصالح حقیقی، یکی از همان رفتارهای دلسوزانهای است که بزرگان و نمازگزاران فعال مسجد باید به آن پایبند باشند و بهوسیله آن از ریزشهای نامتعادل جلوگیری نمایند.
بهطورکلی یکی از مهمترین وظایف والدین در قبال فرزندان، یاریرساندن به آنها در انجام وظایف است. والدین باید دست فرزندانشان را بگیرند و در انجام وظایف به آنها کمک کنند و گاه نیز به دلیل وجود بعضی مصالح، از کنار برخی از لغزشها بگذرند و از آنها چشم بپوشند. پیامبر خدا صلی الله علیه واله میفرماید: «رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَ
وَلَدَهُ عَلَی بِرِّهِ. قَالَ: قُلْتُ کَیْفَ یُعِینُهُ عَلَی بِرِّهِ؟ قَالَ: یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجَاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لَایُرْهِقُهُ وَ لَایَخْرَقُ بِه: خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را بر فرمانبری از خدا (یا والدینش)، یاری کند. راوی میگوید: پرسیدم: چگونه او را در فرمانبری یاری کند؟ فرمود: آنچه را در توانش بوده، بپذیرد و از آنچه در توانش نیست، بگذرد و او را به آنچه نمیتواند، واندارد و بر او سخت نگیرد» (کلینی،1365، ج6، ص50).
اگر نگاه بزرگان مسجد به جوانان و نوجوان، با چنین رویکردی همراه شود، رشد و تکامل نسل جوان، به پشتوانه بزرگسالان، دوچندان و یا چندین برابر خواهد شد؛ به بیان دیگر لازمه اجرای اصل تغافل در میان آحاد نمازگزاران، وجود نگاهی پدرانه، دلسوزانه و سرشار از محبت و عطوفت است.
چشمپوشی از خطای دیگران گاه مذموم و نکوهیده است؛ زیرا یا مصلحت واقعی در کار نیست و یا تأثیرات منفی آن بیشتر از عواید مثبت آن است. همچنین گاهی تغافل از روی انفعال و اجبار است که
دیگر از حالت عملیاتی و تأثیرگذار خارج خواهد شد و معمولاً ضررهای غیرقابل جبرانی را نیز در پی خواهد داشت.
در بخشهای بعد به برخی از محورهای فراوان در تغافل اشاره خواهد شد که بیتوجهی به آنها انسان را به تغافل نکوهیده خواهد کشاند. بنابراین نکات قابلملاحظهای در اجرای این اصل دقیق و پر ظرافت وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. تغافل نابِجا و نکوهیده ممکن است مصادیق فراوانی داشته باشد که برای روشنشدن مطلب تنها به برخی از این مصادیق آن اشاره میشود:
تغافلِ برخاسته از گناه؛
تغافل با هدف فرار از مسئولیت؛
تغافلِ برخاسته از تعصب؛
تغافل ناشی ترس؛
تغافل به دلیل ترس از بهخطرافتادن جایگاه و محبوبیت؛
تغافل برای مجبورنشدن به یاریرسانی به دیگران؛
تغافل از سر حسادت و به دلیل میل به رسواشدن دیگران؛
تغافل برای اینکه دیگران هم گناه شخص را نادیده بگیرند.
اینها تنها مصادیقی از تغافل مذموم است که بهعنوان نمونه مطرح شد. حال با توجه به نکاتی که در بخشهای بعد اشاره خواهد شد و محدوده تغافل پسندیده و ممدوح را روشن خواهد کرد، میتوان به مصادیق بیشتری از چنین تغافلی دست یافت. اهالی مسجد باید توجه داشته باشند که تغافل را نباید در همهجا و در برابر همهکس به کار گرفت.
اگرچه تغافل یک اصل تربیتی است که در آموزههای دینی ما به آن سفارش شده است، باید دانست که هر دستورالعملی ضوابط و محدوده خاص خود را دارد و دقت و توجه مخصوص به خود را میطلبد. این ابزار کارآمد تربیتی اگر بجا و در موقعیتی مناسب استفاده شود، نتایج بسیار خوبی خواهد داشت؛ اما اگر نابجا و در غیر مورد خود به کار گرفته شود، نهتنها تأثیری شایسته و مفید نخواهد گذاشت، بلکه در بعضی از مواقع مضر و زیانبخش نیز خواهد بود. برای دستیابی به موقعیتهای مناسب برای اجرای این اصل کارآمد، باید پیش از هر چیز به ریشههای اساسی این اصل توجه کرد و بهصورت مبنایی با آن آشنا شد.
هرچند اصل تغافل بهخودیخود یکی از اصول تربیت دینی است، باید دانست که این اصل بر پایه اصولی اساسیتر بنیان نهاده شده است که توجه به این اصول اساسی، هم آگاهی و اطمینان ما را به این اصل تربیتی بیشتر میکند و هم در مقام عمل، تشخیص میان تغافل ممدوح و مذموم را آسان میسازد. این اصول اساسی عبارتاند از:
امام سجاد علیه السلام در بستر بیماری به فرزندانش چنین وصیت نمود: «یَا بُنَیَّ أَنَّ صَلَاحَ شَأْنِ الدُّنْیَا بِحَذَافِیرِهَا فِی کَلِمَتَیْنِ: إِصْلَاحُ شَأْنِ الْمَعَاشِ مِلْءَ مِکْیَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَةٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُلٌ لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَایَتَغَافَلُ عَنْ شَیْءٍ قَدْعَرَفَهُ فَفَطَنَ فِیهِ»: ای فرزندم! مصلحت (و راه و رسم) زندگی دنیا با همه جوانبش در دو کلمه جمع میشود: اصلاح زندگی پیمانه پری است که دوسوم آن هوشیاری و زیرکی و یکسوم آن تغافل است؛ زیرا انسان، تنها در مورد چیزی که میداند و متوجه آن است، وانمود به بیخبری میکند و تغافل مینماید» (خزاز رازی، 1401ق، ص239).
بنابراین تغافلی که در تعالیم دینی ممدوح شناخته شده است و اهلبیت علیهم السلام نیز پیروان خود را به رعایت آن تشویق کردهاند، تغافلی است که از یک سو ریشه در مصلحت عقلایی دارد و از سوی دیگر هماهنگ با اخلاق و دیگر فضایل انسانی است. در حوزه مسائل تربیتی که نهاد مسجد نیز که یکی از اساسیترین پایگاههای تربیت دینی به حساب میآید، تغافلی ممدوح و ستوده است که به قصد اصلاح رفتار و تربیت دیگران انجام گیرد؛ اما اگر چنین قصدی در کار و یا مصلحتی مشابه این در میان نباشد، نمیتوان تغافل را پسندیده دانست؛ البته باید در نظر داشت که این یک مصلحتاندیشی حقیقی است و با مصلحتاندیشیهای شخصی و سلیقهای متفاوت است؛ یعنی مصلحتی است که رشد تربیتی جوان را در پی دارد و در سایه چشمپوشی از خطا و گناه او، به او اجازه بازیابی شخصیت خود را میدهد و به تفکر و اندیشه پویا خواهد انجامید و در نهایت به بازگشت خودخواسته شخص از خطا و گناه منتهی خواهد شد.
یکی از اصول رفتاری اسلام، برخورد عاقلانه در آداب و معاشرت عمومی است. امام صادق علیه السلام میفرماید: «دِعامَةُ الإنسانِ العَقلُ و مِنَ العَقلِ الفِطنَةُ و الفَهمُ و الحِفظُ و العِلمُ... و هُوَ دَلیلُهُ و مُبصِرُهُ و مِفتاحُ
أمرِهِ: عقل و خرد، پشتوانه انسان است و هوشمندی و فهمیدگی و حافظه و دانش، از خرد برمیخیزد... و خرد راهنمای او و مایة بینش و بصیرتش و کلید کارهای اوست» (شیخ صدوق، 1385، ج2، ص103).
همین هوشمندی و تعقل حکم میکند که انسان در بسیاری از مواقع از برخورد مستقیم بپرهیزد و بهوسیله وانمودکردن به بیخبری، در پی یافتن راهکاری برای اصلاح شخص برآید. امیر المومنین علی علیه السلام میفرماید: «لا عَقلَ کالتَّجاهُلِ: خردی همانند وانمودکردن به بیاطلاعی نیست» (آمدی،1366، ح١٠٥٠٣).
با توجه به این نکته باید گفت که تغافلی ستودنی است که برآمده از اندیشه و تعقل باشد؛ بنابراین تغافل یک تاکتیک کارآمد تربیتی است که با تدبیر و اندیشه همراه است. در محیط مسجد نیز باید به این مسئله توجه ویژه داشت و از تغافلهای غیرعقلایی پرهیز کرد. در همین راستا نباید به بهانه تغافل، جوان را به حال خود رها کرد و او را در مواجهه با خطا یا اشتباه خود تنها گذاشت؛ بلکه باید با رصد اخلاقی و پشتیبانی شایسته از او، به ترمیم مشکل او همت گمارد؛ برای نمونه ممکن است یکی از اهالی مسجد بهصورت تصادفی سخنان گروهی از جوانان مسجدی را بشنود که مشغول غیبت یا تمسخر یا بددهانی هستند. در چنین شرایطی اگر چشمپوشی از این معضل اخلاقی، همراه با یک برنامهریزی حسابشده و دقیق و با مشورت و هماهنگی امام جماعت
صورت بگیرد، نتایج بسیار خوبی را در پی خواهد داشت. این برنامهریزی میتواند با انتخاب موضوع سخنرانی توسط امام جماعت یا دیگر سخنرانهای مرتبط با مسجد انجام گیرد و یا در قالب یک بروشور جذاب و کوتاه به پیامدهای نامناسب آن معضل اخلاقی اشاره داشته باشد. با وجود این باید توجه داشت که اگر این معضل اخلاقی بیش از اینها در جامعه کوچک جوانان مسجد رسوخ کرده باشد، دیگر نباید به اصل تغافل بسنده کرد و باید راهکارهای دیگری را نیز در کنار آن تدبیر نمود.
خداوند به همه انسانها موهبتی عنایت کرده که همه موظف به مراقبت ویژه از آن هستند. قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیآدَمَ...: همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم (و به آنها کرامت بخشیدیم)» (اسراء: 70).
بدینترتیب هیچکس حتی خود اشخاص حق ندارند به محدوده کرامت انسانی تجاوز کنند و آن را به ورطه تباهی بکشانند، مگر اینکه مصلحتی بالاتر با آن در تعارض باشد و آن را تحتالشعاع خود قرار دهد؛ بنابراین اصل اولی، مراقبت تمام و کمال از کرامت همه انسانهاست. یکی از زمینههای بزهکاری و انجام
کارهای خلاف آن است که انسان احساس کند، در جامعه جایگاهی ندارد و دیگران به او اعتنا نمیکنند و برای او ارزشی قائل نیستند؛ در این صورت احساس حقارت و بیآبرویی او را به هر گناهی میکشاند. همینجاست که اصل تغافل برای صیانت از کرامت انسانی، کارآمدی خود را نمایان میکند تا کرامت و شخصیت افراد شکسته نشود.
در داستان حضرت یوسف علیه السلام میخوانیم که برادران یوسف که پس از مدتها او را دیده بودند و او را نمیشناختند، پس از جریان گمشدن پیمانة پادشاه به او گفتند: «قالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ: (برادران) گفتند: اگر او (بنیامین) دزدی کند، (جای تعجب نیست؛ زیرا) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدی کرد»؛ اما حضرت یوسف با مخفی نگاهداشتن این مسئله، کرامت برادران گناهکار خود را حفظ کرد و آبروی آنها را نریخت. قرآن میفرماید: «فَأَسَرَّها یُوسُفُ فی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ: یوسف (سخت ناراحت شد ولی) این (ناراحتی) را در درون خود پنهان داشت و برای آنها آشکار نکرد» (یوسف: 77).
باید توجه داشت که جوانان ما در مساجد، برادران دینی و ایمانی ما هستند که گاهی ممکن است اشتباه و یا گناهی از آنها سر بزند. باید تا آنجا که ممکن است، با ابزار تغافل اصل حفظ کرامت انسانی را در مورد آنها رعایت کرد و از شخصیت آنها مراقبت نمود.
یکی از بزرگترین نتایج ابزار تربیتی تغافل، حفظ آبروی مؤمن در محیط دینی است. آبرو یکی از سرمایههای مهم انسان است که آیین ما حفاظت از آن را بر همگان واجب دانسته است. آبروی مؤمن تمام سرمایه و اعتبار اوست. پس اصل آن است که تا آنجا که ممکن است، از این سرمایه ارزشمند حفاظت شود. پیامبر خدا صلی الله علیه واله میفرماید: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِی: خدایتعالی فرموده است: هر که به دوستی از دوستان من، اهانت کند، قطعاً برای جنگ با من کمین کرده است» (کلینی، 1365، ج2، ص351).
گاهی جوان یا نوجوان برای اولین بار مرتکب خلافی میشود که دیگران از آن بیخبر هستند؛ در چنین شرایطی اصل حفاظت از آبروی مؤمن، خود را در ابزار تغافل نشان میدهد و به پشتیبانی از آبروی جوان میشتابد. از اینگونه روایات میتوان فهمید که تغافل گاهی از حد یک ابزار تربیتی فراتر میرود و تا حد یک واجب پراهمیت صعود میکند.
اگرچه اسلام برای برخی از گناهانی که جنبه اجتماعی دارند، تنبیهات سختی را در نظر گرفته، اما در مقابل برای اثبات آن گناهان نیز شرایطی بس دشوار قرار داده است؛ گویا از یکسو میخواهد مردم را از آلودگی گناه بترساند و دور کند و از سوی دیگر میخواهد تا آنجا که ممکن است، کسی را به محدوده تنبیه نکشاند. شاهدان چهارگانه که باید بهصورتی عینی بر ارتکاب برخی از جرایم نظیر زنا شهادت دهند تا ارتکاب آن گناه ثابت شود، نشاندهنده آن است که شارع مقدس، در مسئله اثبات گناه خصوصاً در دیدگاه مردم، اصل را بر پایه عدم ارتکاب قرار داده است. این سختگیری در اثبات گناه گاه بهقدری در قوانین الهی مشهود است که گویی اثبات چنین مسئلهای در شرایط عادی غیرممکن است؛ بنابراین باید گفت که اگرچه خداوند در برابر گناه، وعدههایی دردناک و سخت داده است، در بعد اجتماعی، اصل را بر عدم اثبات گناه و حفظ آبرو و کرامت انسانها قرار داده است.
سیره معصومان نیز گویای آن است که آن بزرگواران حتی در برابر اقرار دیگران وانمود به نشنیدن میکردند و تمام تلاش خود را در جهت حفظ آبرو و مراقبت از کرامت مردم به کار میبستند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«أَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه واله رَجُلٌ فَقَالَ إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَصَرَفَ النَّبِیُّ صلی الله علیه واله وَجْهَهُ عَنْهُ فَأَتَاهُ مِنْ جَانِبِهِ الْآخَرِ ثُمَّ قَالَ مِثْلَ مَا قَالَ فَصَرَفَ وَجْهَهُ عَنْهُ ثُمَّ جَاءَ الثَّالِثَةَ فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی زَنَیْتُ وَ عَذَابُ الدُّنْیَا أَهْوَنُ لِی مِنْ عَذَابِ الْآخِرَةِ ... فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله أَنْ یُرْجَمَ ... ثُمَّ قَالَ لَوِ اسْتَتَرَ ثُمَّ تَابَ کَانَ خَیْراً لَهُ: مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه واله آمد و گفت: من زنا کردهام؛ پس مرا پاک گردان. حضرت رویش را از او برگرداند (و حرف او را نشنیده گرفت). او نیز از سمت دیگر خدمت پیامبر صلی الله علیه واله آمد و همان سخنان را تکرار کرد و حضرت دوباره از او روی برگرداند؛ سپس وی برای بار سوم خدمت حضرت آمد و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه واله، من زنا کردهام و (میدانم که) عذاب دنیا آسانتر از عذاب آخرت است... حضرت دستور به سنگسار داد... سپس فرمود: اگر مخفی میداشت و توبه میکرد برای او بهتر بود» (همان، ج7، ص185).
آخرین جمله حضرت نشان از همان مصلحتی دارد که در تغافل نیز مطرح است؛ مصلحتی که منتهی به توبه و بازگشت گنهکار شود و او را از مسیر تباهی به جاده خوبیها بکشاند.
بهجز تعداد اندکی از انسانها که معصوم و از هرگونه خطا و گناه و لغزش مصون هستند، دیگر انسانها ممکن است گرفتار نفس اماره شوند و در برههای از زندگی اسیر وسوسه شیطان گردند. از روایات
اهلبیت علیهم السلام برمیآید که مؤمن باید همانند یک رزمنده هوشمند، بلافاصله پس از برخورد تیرهای مسموم شیطان، دوباره از جا برخیزد و به بازسازی خود بپردازد؛ اما اگر این لغزشها در میان مردم علنی شود، پیامدی جز سرزنش و نکوهش نخواهد داشت و رزمنده را از ادامه مبارزه بازخواهد داشت. به همین دلیل است که امام باقر علیه السلام میفرماید: «أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَی الْکُفْرِ أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوْماً مَا: نزدیکترین چیزی که بنده را به کفر میکشاند، این است که شخصی عقد برادری در دین بسته باشد و لغزشها و خطاهای برادر مؤمنش را شماره کند تا روزی او را بهوسیله آنها سرزنش کند» (همان، ج2، ص354).
بنابراین اصل آن است که تا آنجا که میشود، گناهان دیگران را مخفی بداریم و بههیچوجه به علنیشدن آن راضی نباشیم. گزارشهای فراوانی در سیره معصومان وجود دارد که خود گویای تمام و کمال این اصل پراهمیت است. اصبغبننباته میگوید: «أَتَی رَجُلٌ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی
فَأَعْرَضَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِوَجْهِهِ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ اجْلِسْ فَأَقْبَلَ عَلِیٌّ علیه السلام عَلَی الْقَوْمِ فَقَالَ أَیَعْجِزُ أَحَدُکُمْ إِذَا قَارَفَ هَذِهِ السَّیِّئَةَ أَنْ یَسْتُرَ عَلَی نَفْسِهِ کَمَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِ فَقَامَ الرَّجُلُ فَقَالَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَقَالَ وَ مَا دَعَاکَ إِلَی مَا قُلْتَ قَالَ طَلَبُ الطَّهَارَةِ قَالَ وَ أَیُّ الطَّهَارَةِ أَفْضَلُ مِنَ التَّوْبَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی أَصْحَابِهِ یُحَدِّثُهُمْ فَقَامَ الرَّجُلُ فَقَالَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَقَالَ لَهُ أَتَقْرَأُ شَیْئاً مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ اقْرَأْ فَقَرَأَ فَأَصَابَ فَقَالَ لَهُ أَتَعْرِفُ مَا یَلْزَمُکَ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی صَلَاتِکَ وَ زَکَاتِکَ فَقَالَ نَعَمْ فَسَأَلَهُ فَأَصَابَ فَقَالَ لَهُ هَلْ بِکَ مِنْ مَرَضٍ یَعْرُوکَ أَوْ تَجِدُ وَجَعاً فِی رَأْسِکَ أَوْ شَیْئاً فِی بَدَنِکَ أَوْ غَمّاً فِی صَدْرِکَ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَا...: مردی نزد امیر مؤمنان علیه السلام آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین، من زنا کردهام. مرا با اجرای حدّ الهی پاک گردان. حضرت از او روی گردانید. سپس به او فرمود: بنشین. پس رو به مردم کرد و فرمود: آیا کسی از شما که مرتکب چنین گناهی میشود، نمیتواند آن را پوشیده نگاه دارد، چنانکه خداوند آن را از دیگران پوشانیده است؟
اندکی بعد آن مرد برخاست و گفت: یا علی، من زنا کردهام. مرا پاک ساز. حضرت پرسید: چه تو را وادار کرد که این کلام را در این جمع بگویی؟ گفت: طلب پاکشدن از گناه. حضرت فرمود: چه طهارت و پاکشدنی بالاتر از توبه است؟ سپس رو به یاران خود کرد و مشغول به سخن شد. مرد برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! من زنا کردهام. مرا پاک ساز. حضرت فرمود: آیا چیزی از قرآن خواندهای؟ گفت: آری، فرمود: بخوان. مرد شروع کرد و درست خواند. حضرت پرسید: آیا مبتلا به بیماری یا ناراحتی عصبی هستی که گاهی تو را فرامیگیرد؟ یا به سردردی گرفتاری؟ یا چیزی در بدن تو است؟ یا در سینه تو اندوهی است و تو را ناراحت ساخته؟ مرد گفت: یا امیرالمؤمنین! نه...» (شیخ صدوق، 1413ق، ج4، ص23).
در این روایت چهار نکته اساسی وجود دارد: اولین نکته لزوم پردهپوشی بر گناه است؛ دوم اینکه هیچکس پردهپوشتر از خود پروردگار نیست؛ سوم اینکه یکی از نتیجههای مهم تغافل، ایجاد بستری برای توبه است؛ چراکه حضرت در این جریان فرموده است: «أَیُّ الطَّهَارَةِ أَفْضَلُ مِنَ التَّوْبَةِ»؛ چهارم اینکه سؤالات مکرر حضرت نشانه آن است که باید تا آنجا که میشود، راهی برای خروج از چنین وضعیتی یافت؛ اما با کمال تأسف باید گفت که گاهی بعضی از بزرگترها دقیقاً عکس چنین برخوردی را از خود نشان میدهند. آنچنانکه گویا دامی برای جوان مسجدی پهن کردهاند تا او را به محاکمه بکشند و در برابر خطای رخ داده، او را مورد بازخواست یا سرزنش قرار دهند.
یکی دیگر از اصول برخاسته از معارف دینی، بزرگواری و کرامت در برابر لغزشهای دیگران است. این اصل را میتوان از فرمانهای متعددی نظیر عفو و گذشت، صبر و شکیبایی در برابر خطای دیگران و همچنین مدارای با عموم مردم برداشت کرد؛ اما بهصورت اختصاصی نیز پیرامون ارتباط تغافل با بزرگواری انسان سخن به میان آمده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «مِن أشرَفِ أعمالِ (أحوالِ) الکَریمِ غَفلَتُهُ (تغافله) عمّا یَعلَمُ: از بهترین رفتارهای (حالات) شخص بزرگوار، بیخبر وانمودکردن خود است، از آنچه (از خطاها و بدیهای مردم) میداند» (نهجالبلاغه، حکمت٢٢٢).
بنابراین تغافل ریشه در بزرگواری انسان دارد و نشانه کرامت نفس اوست. در محیط مسجد نیز همه نمازگزاران باید با بزرگواری و کرامت خود این اصل را معیار عمل قرار دهند و در مواجهه با خطاهای احتمالی جوانان، برخوردی مناسب بکنند.
لازمه روابط اجتماعی مسالمتآمیز، افزایش آستانه تحمل یکایک افراد جامعه است که این مهم با عملکردن به دو فرمان حلم و مدارا عملیاتی خواهد شد. در آموزههای دینی ما بهصورت عمومی به این مسئله اشاره شده است: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً: و بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین بیتکبر راه میروند و هرگاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گویند)، با ملایمت (و مدارا و سلامت نفس) پاسخ دهند» (فرقان: 63). امیرمؤمنان علی علیه السلام مهمترین مصداق این مسئله را تغافل معرفی کرده، میفرماید: «لا
حِلمَ کالتَّغافُلِ: هیچگونهای از بردباری همچون نادیدهگرفتن و وانمودکردن به بیخبری نیست» (آمدی، 1366، ح10502).
حقیقتاً سخت است که انسان در برابر کردار زشت دیگران سکوتی عاقلانه و راهبردی اختیار کند؛ خصوصاً اگر این رفتار ناشایست، نوعی بیاحترامی به خود او باشد و شخصیت او را تحتالشعاع خود قرار دهد؛ اما همین دشواریهاست که جایگاه حلم و بردباری را نمایان میکند. در سیره معصومان علیهم السلام گزارشهای فراوانی پیرامون ارتباط تغافل و بردباری وجود دارد. نقل است که: «اسْتَطَالَ رَجُلٌ عَلَی عَلِیِّبْنِالْحُسَیْنِ علیه السلام فَتَغَافَلَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ إِیَّاکَ أَعْنِی فَقَالَ لَهُ عَلِیُّبْنُالْحُسَیْنِ علیه السلام وَ عَنْکَ أُغْضِی: شخصی بر امام سجاد علیه السلام درشتی و تکبر
ورزید؛ حضرت تغافل کرد و خود را به بیخبری زد. آن شخص به حضرت گفت: با تو بودم. حضرت فرمود: و من هم از تو چشم پوشیدم» (اربلی، 1381ق، ج2، ص10).
جوان مسجدی اگرچه بهطورمعمول برخوردی مؤدبانه و همراه با احترام دارد، ممکن است گاهی از سر ناپختگی و شور و حال جوانی، برخوردی نامناسب با بزرگترها از او سر بزند که تغافل میتواند در درازمدت او را به عملکرد خود هوشیار و آگاه سازد؛ البته چنین عملکردی در مقام بیان، بسیار آسان اما در مقام عمل قدری دشوار است.
بنا بر آیات قرآن گسترش و شیوع گناه از گناهان کبیره به حساب میآید و عذابی دردناک در پی دارد. قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان شیوع یابد، برای آنان عذاب دردناکی در دنیا و آخرت است» (نور: 19).
علاقه به اشاعة فحشا گاهی با زبان و قلم است و گاهی با ایجاد مراکز فحشا و تشویق دیگران به گناه و قراردادن امکانات گناه در اختیار آنان. جالب است بدانیم امام صادق هویداکردن گناه دیگران را نیز مصداقی از این مسئله برشمرده است. ایشان میفرماید: «مَنْ قَالَ فِی مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْهُ عَیْنَاهُ وَ سَمِعَتْهُ أُذُنَاهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: "إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ": هر کس درباره مؤمنی هر آنچه را گوشهایش شنیده و چشمانش دیده، بگوید، از مصادیق این آیه شریفه است: "کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان شیوع یابد، برای آنان عذاب دردناکی در دنیا و آخرت است"» (کلینی، 1365، ج2، ص357).
بنابر آنچه بیان شد، تغافل نیز همراستای با این اصل کلی، از شیوع زشتیها در میان مؤمنان جلوگیری میکند و اجازه گسترش کژیها را نخواهد داد؛ پس میتوان چنین نتیجه گرفت که همه مؤمنان، خصوصاً نمازگزاران مسجد، باید مراقب باشند که با برخوردی ناشایست، مسبب شیوع فحشا و گناه نگردند.
روی گرداندن پیامبر صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین علیه السلام در دو ماجرایی که شخصی با زبان خود اقرار به گناهی کبیره کرده بود، گویای همین اصل مهم است. امیرمؤمنان علیه السلام در همان ماجرای پیشین به فرد خاطی فرمود: «أَیَعْجِزُ أَحَدُکُمْ إِذَا قَارَفَ هَذِهِ السَّیِّئَةَ أَنْ یَسْتُرَ عَلَی نَفْسِهِ کَمَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِ؟: آیا کسی از شما که مرتکب چنین گناهی میشود،
نمیتواند آن را پوشیده نگاه دارد، چنانکه خداوند آن را از دیگران پوشانیده است»؟ (شیخ صدوق، 1413ق، ج4، ص23).
یکی از مهمترین وظایف دینی هر مسلمانی امربهمعروف و نهیازمنکر است. این دو واجب بزرگ که از فروع دین اسلام است، ازجمله ده واجب اساسی آیین ما به حساب میآید. قرآن بارها بهصراحت از وجوب پایبندی مسلمانان به این دو واجب سخن گفته و ارزش و معیار امتیاز امتها را به عملکردن به این دو واجب گره زده است. خداوند میفرماید: «کُنتُمْ خَیرَْ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...: شما بهترین امّتی هستید که برای مردم ظاهر (و گزیده) شدهاید؛ به خوبیها فرمان میدهید و از بدیها و زشتیها نهی میکنید و به خدا ایمان دارید» (آلعمران: 110).
بنابراین بهراحتی نمیتوان از کنار این دو واجب پراهمیت گذشت و آنها را به گوشهای وانهاد؛ از سوی دیگر ظاهر مسئله تغافل گویای نوعی مخالفت با این دو واجب پراهمیت است؛ چراکه ظاهر تغافل چشمپوشی از گناه دیگران است و ظاهر امربهمعروف و نهیازمنکر مقابله با آن؛ به همین دلیل است که باید رابطه میان این دو مسئله را تعریف کرد.
توجه در مفهوم و ساختار اصل تغافل نشان میدهد که این اصل نیز زیرمجموعهای از امربهمعروف و نهیازمنکر به حساب میآید و مسئله مجزا و جداگانهای نیست. نگاهی اجمالی به روایات امربهمعروف و نهیازمنکر نشان میدهد که شرط اساسی برای واجبشدن این فریضه، احتمال تأثیرگذاری در طرف مقابل است؛ بنابراین آنچه در امربهمعروف و نهیازمنکر مهم است، اثرگذاری است که با توجه به شرایط
مختلف زمانی و مکانی، ممکن است به روشهای مختلفی محقق گردد. گاهی امربهمعروف و نهیازمنکر باید به بیان یک مسئله و آگاهیدادن محدود شود؛ گاه باید با یک اخم ساده در حرکات چهره ظاهر شود؛ گاه باید با مهربانی و ملاطفت بیان شود؛ گاهی با تشویق به سوی خوبیها و وعده پاداش دادن امکانپذیر خواهد بود. گاهی باید با تذکر زبانی محکم و آمرانه، مطلبی را بهصورت واضح و صریح به فرد خاطی فهماند. گاه نیز
ممکن است بتوان در قالب طنز، دیگران را از خطا و اشتباهشان آگاه کرد؛ به همین ترتیب گاهی هم با سکوتی فعال و راهبردی میتوان تأثیری جدی بر طرف مقابل گذاشت.
بنابراین امربهمعروف و نهیازمنکر روشهای مختلفی دارد که تغافل یکی از آنهاست؛ به شرط آنکه مصلحت تغافل همراستای با این دو واجب پراهمیت باشد و بتواند فرد خاطی را به معروف دعوت کند و از منکر بازدارد؛ پس باید توجه داشت که گاه کارایی تذکر زبانی قابلمقایسه با تغافل نیست؛ بلکه تأثیر تغافل بسیار بیشتر از بیان است؛ حتی میتوان گفت که گاهی بهزبانآوردن برخی از مطالب میتواند تأثیر منفی داشته باشد و دقیقاً مخالف با اهداف عالیه امربهمعروف و نهیازمنکر به حساب آید؛ بنابراین همه ما باید در انتخاب یک روش مناسب برای امربهمعروف و نهیازمنکر بکوشیم و از برخورد ظاهری و انتخاب عجولانه و سطحی بپرهیزیم.
با اینکه تغافل یکی از شیوههای امربهمعروف و نهیازمنکر است، باید در نظر داشت که این روش در همهجا و در همه مواقع کارساز نیست و محدودهای برای آن در نظر گرفته شده است. تغافل در مسائل مهم، نظیر مواجهه با دشمنان و کفار که گاه برای براندازی نظام اسلامی نقشه میکشند، هیچ توجیهی ندارد و دقیقاً خلاف مصلحت است؛ همچنین تغافل در مواقعی که مماشات با گناه سبب شیوع آن و اشاعه فحشا میشود، راهی ندارد؛ بنابراین تغافل تنها در مورد خلافهای شخصی و جزئی مطرح است؛ لغزشها و خطاهایی که گاهی از جوانان سر میزند و از سر ناآگاهی و یا ناآشنایی و یا غفلت و بیتجربگی دچار آن میشوند، روشی را میطلبد که آنها را برای بازسازی خود و فهم و درک عمیقتر از مسائل زندگی مهیا سازد. این مطلب با نحوه برخورد پروردگار با گناهان صغیره و کبیره نیز تناسب بسیاری دارد؛ چراکه بنا بر فرمایش قرآن کریم، با اینکه خداوند به راحتی از گناهان صغیره میگذرد، گناهان کبیره را شایسته مؤمن نمیداند. قرآن میفرماید:
«الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَهِ...: (نیکوکاران) کسانی (هستند)
که به جز گناهان صغیره (که گاه آلوده به آن میشوند) از گناهان بزرگ (کبیره) و اعمال زشت دوری میکنند» (نجم: 32).
«لَمَم» به معنی نزدیکشدن به گناه است؛ به همین دلیل از گناهان صغیره به «لَمَم» تعبیر شده است؛ چنانکه راغب میگوید: «اللَّمَمُ مقاربة المعصیة و یعبّر به عن الصّغیرة» (راغب اصفهانی، 1412ق، ص746). این واژه گاهی به معنی نزدیکشدن به چیزی بدون انجام آن است و گاه به اشیاء قلیل و کم نیز اطلاق شده است؛ به
همین جهت برخی از مفسران آن را به گناه صغیره و برخی به گناهان کماهمیت تفسیر کردهاند. گاهی هم به هرگونه گناهی که عادت نشده باشد و گاهگاه اتفاق بیفتد و انسان پس از توجه، توبه کند، اطلاق میشود (مکارم شیرازی، 1374، ج22، ص538).
بنابراین تغافل منافاتی با امربهمعروف و نهیازمنکر ندارد؛ زیرا امربهمعروف و نهیازمنکر زبانی و آمرانه، مربوط به واجبات و محرمات است که از محدوده تغافل بیرون است. روشن است که جوان مسجدی اگر گرفتار لغزشی شود، معمولاً از نوع گناهان کبیره نیست؛ به همین جهت باید در مواجهه با آن از اصل تغافل استفاده کرد؛ اما اگر از این دایره خارج شد، باید راهکاری دیگر برای آن اندیشید.
یکی از حکمتهای امربهمعروف و نهیازمنکر، گسترشنیافتن زشتیها در عموم جامعه است. گویی خداوند این دو واجب پراهمیت را برای صیانت از حریم اجتماع مسلمین قرار داده است؛ بنابراین در بسیاری از مواقع باید در برابر گناهی که در جامعه علنی شده و گسترش پیدا کرده است، با تمام وجود ایستاد؛ در چنین شرایطی سکوت و مماشات راهی ندارد؛ زیرا سکوت مفاسد اجتماعی بسیاری را در پی خواهد داشت؛ اما در برابر گناهان غیرعلنی و مخفی و یا گناهان صغیرهای که ریشه در غفلت و بیتوجهی دارد، تغافل بهترین روش تربیتی است. روشن است که اگر لغزشی از جوانی که به مسجد راه پیدا کرده است، سر بزند، بهطورمعمول از سر بیتوجهی و کمتجربگی اوست؛ چراکه جوان بزهکار و هنجارشکن راهی به مسجد ندارد و خاستگاه دیگری را میطلبد؛ بنابراین مرز امربهمعروف و نهیازمنکر در مواجهه با جوان مسجدی، بهطورمعمول همان شیوه تغافل است که باید در میان همه نمازگزاران نهادینه گردد.
البته گاهی هم خطا و لغزش جوان مسجدی بهگونهای است که دیگر مصلحتی در تغافل وجود ندارد؛ در چنین مواردی که گناه و لغزش به عموم جامعه کشیده شده است و خطر شیوع و گسترش آن وجود دارد، نباید در برابر آن تعلل کرد و از برخوردی آمرانه و متناسب اجتناب نمود؛ چراکه در چنین شرایطی، مصلحت جامعه بر مصلحت فرد اولویت دارد و لزوم جلوگیری از اشاعة فحشا مصلحت بالاتری را ایجاد میکند.
همانطور که گفته شد، محور اصلی مسئله تغافل وجود مصلحتی است که سکوت در برابر خطای جوان را به یک ارزش و راهبرد تبدیل میکند؛ اما باید توجه داشت که این مصلحت باید توان رویارویی با مصلحت بیان صریح و تذکر لسانی را داشته باشد؛ بنابراین استفاده از تغافل در مواردی راه دارد که امکان و احتمال اصلاح امور فاسد و خطاها و لغزشها وجود داشته باشد؛ اما اگر این نوع رفتار در شرایطی انجام شود که همانند سکوت در برابر منکر باشد، میتواند به شخص و دیگران آسیب برساند و زمینهساز گسترش فساد و نابهنجاری در جامعه شود؛ بنابراین تغافل زمانی نقش تربیتی و اصلاحی دارد که در جای خود و بهدرستی و بهقصد اصلاح انجام گیرد و احتمال اصلاح رفتاری از سوی فرد لغزشکار وجود داشته باشد. در این صورت است که با تغافل میتوان به اصلاح جامعه و رفتار اجتماعی دیگران کمک کرد.
گاهی بزرگترها به دلیل آیندهنگری و یا تجربهای که دارند، تمایلات و خواستههای بجایی از جوانان دارند، اما روحیه جوان به دلیل علاقهمندی به تجربهکردن، پذیرای تمایلات آنها نیست. باید در نظر داشت که ابراز عقیدة مداوم و راهنمایی بیش از اندازه، جوان را در یکی از این دو مشکل غوطهور خواهد کرد: چنین جوانی یا بهصورت مداوم پذیرای راهنمایی دیگران خواهد بود که نتیجهای جز انفعال در تصمیمگیری و عدم استقلال نخواهد داشت و یا در برابر تذکرات مداوم دیگران موضعی تدافعی خواهد گرفت و دیگر در هیچ شرایطی پذیرای سخن حق بزرگترها نخواهد بود. امیرالمؤمنین علیه السلام پیرامون سیره رفتاری پیامبر صلی الله علیه واله میفرماید: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَیِّنَ الْجَانِبِ لَیْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِیظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَیَّابٍ وَ لَا مَدَّاحٍ یَتَغَافَلُ عَمَّا لَا یَشْتَهِی فَلَا یُؤْیِسُ مِنْهُ وَ لَا یُخَیِّبُ فِیهِ مُؤَمِّلِیهِ: رسول خدا صلی الله علیه واله همواره خوشرو، سهلگیر و نرمخو بود؛ خشونت و تندخویی نداشت؛ پرخاشجویی و دشنامگویی نمینمود؛ عیبجویی یا مداحی نمیکرد؛ از آنچه نمیپسندید، تغافل میفرمود و درعینحال کسی را مأیوس نمیساخت و دیگران را که بدان مایل بودند، ناامید و رانده نمیکرد» (شیخ صدوق،1361، ص83).
یکی از آسیبهای احتمالی تغافل سوءاستفاده فرد خاطی و گستاخی او در برابر دیگران است؛ به همین جهت پیش از استفاده از این روش تربیتی باید به عواقب آن اندیشید. بیشتر جوانانی که به محیطهای دینی
و مذهبی راه دارند، دارای شرم و حیایی افزون از دیگر همسالان خود هستند؛ به همین جهت در اکثر موارد، سوءاستفاده و گستاخی در میان آنان وجود ندارد؛ اما باید دانست که مرز استفاده از ابزار تغافل، سوءاستفاده نشدن از آن است؛ چراکه اگر چنین شود، دیگر مصلحتی وجود نخواهد داشت؛ به همین دلیل باید مراقب بود که جوان از تغافل برداشت دیگری نداشته باشد و دیگران را سادهلوح و بیتوجه نیانگارد.
توجه به ثمرهای این اصل تربیتی و کارآمد سبب میشود انگیزه بیشتری برای اجرای آن در محیط مسجد ایجاد شود و افراد بیشتری به انجام آن تشویق شوند. برخی از این نتایج عبارتاند از:
انسان ممکنالخطاست و بهطورطبیعی به علل گوناگون درونی و بیرونی، دچار خطا و اشتباه و لغزش میشود که اگر باب توبه و عفو و گذشت از سوی خدا و خلق خدا بر او بسته باشد، دیگر نمیتوان امیدی به اصلاح شخص و جامعه داشت. سرزنش یا تذکرات مداوم به شخص خاطی، فرصت بازسازی را از او میگیرد و اجازه اصلاح را از او میستاند. این مسئله در مورد جوانان از ظرافت بیشتری برخوردار است، چراکه روحیه جوان حساستر از دیگران است و تذکرات پیدرپی سبب آزردهخاطرشدن او میشود.
روحیه جوان بسیار حساس و شکننده است و ممکن است او با یک رفتار نامناسب رنجیدهخاطر شود؛ بنابراین در تعامل رفتاری با جوان باید مراقبت بسیاری داشت و از رفتارهای پرحاشیه پرهیز کرد. یکی از تأثیرات تغافل، همراهی با عواطف جوانان است. تغافل سبب میشود جوان از محیط مسجد فراری نباشد و فضای معنوی آن را برای خود مکانی امن و آرام به حساب آورد. اگرچه جوان به جهت فضای حاکم در مسجد، جسارت ارتکاب گناهها و لغزشهای بزرگ را به خود نمیدهد، میداند که اگر در اثر جهل و نابخردی و یا ناآگاهی و بیتجربگی، خطایی از او سر بزند، دیگران با بزرگواری و دلسوزی با او برخورد خواهند کرد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره کارکرد محبتآمیز تغافل در جلب دلهای دیگران میفرماید: «تَغافَل یُحمَد أمرُکَ: چشمپوشی کن تا مورد ستایش قرار گیری» (آمدی، 1366، ح٤٥٧٠)؛ بنابراین یکی از مهمترین ابزارهای جذب حداکثری جوانان به مسجد، استفاده متناسب از این ابزار کارآمد تربیتی است.
در یک محیط اجتماعی نظیر مسجد، گاهی یک تنش کوچک و یا یک معضل پیشپاافتاده، مسیر عادی امور روزمره را بر هم میزند و همه افکار را به سوی خود میکشاند. روشن است که توجه به مسائل کوچک، انسان را از توجه به مسائل مهمتر بازمیدارد و او را به مسائل کمارزش مشغول میکند. یکی دیگر از نتایج تغافل، هموارساختن مسیر عادی کارهای هر محیط اجتماعی نظیر مسجد و جلوگیری از افتادن به دام ناملایماتِ بیمورد است. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «مَن لم یَتَغافَلْ و لا یَغُضَّ عن کثیرٍ مِن الاُمورِ تَنَغَّصَت عِیشَتُهُ: هرکس که نسبت به بسیاری از کارها بیتوجهی و چشمپوشی نکند، زندگیاش ناگوار شود» (همان، ح٩١٤٩).
تذکر بیشازاندازه و مکرّر به هرکسی پیامدهای منفی بسیاری دارد که یکی از آنها بیاثرشدن تذکر و عدم تأثیرگذاری آن در دیگران است؛ چنین کاری خصوصاً در مواجهه با جوانان پیامدهای منفی بیشتری خواهد داشت. یکی دیگر از تأثیرات چنین رفتاری، ازبینرفتن پیوند محبت میان اقشار گوناگون جامعه است؛ پیوندی که در محیط مسجد بسیار ضروری است و یکی از لوازم اصلی اجتماع پرشور مسلمانان است. جوانی که خود را مدام در معرض تذکر بزرگترها ببیند، از آنها فراری خواهد شد و دیگر ارزش و جایگاهی برای چنین افرادی در نظر نخواهد داشت. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «وَ عَظِّمُوا أَقْدَارَکُمْ بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الْأُمُور: با تغافل و نادیدهگرفتن امور ناچیز و بیارزش، بزرگی و بزرگواری خود را حفظ کنید» (حرانی، 1404ق، ص224)
ازبینرفتن موقعیت اجتماعی بزرگسالان بسیار خطرناک است که پیش از هرکسی، خود آنها باید به حراست از آن همت گمارند؛ چراکه اینقدر و منزلت، در مواقع حساس بسیار کارآمد است و پناهگاهی برای مواقع اضطرار جوانان به حساب میآید؛ بنابراین هیچکس، حتی خود فرد، حق ندارد تیشه بر ریشه این پناهگاه مطمئن بزند و کرامت بزرگترها را خدشهدار کند. اگر همین نکته پراهمیت یعنی تغافل از لغزشهای جوان
رعایت نشود، ممکن است شخصیت و کرامت بزرگترها مورد بیمهری و اهانت قرار گیرد و جوان را، خواسته یا ناخواسته، در مسیر جسارتها، برخوردهای غرضآلود و لغزشهای عامدانه سوق دهد. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «لاتُکثِرَنَّ العِتابَ فإنّهُ یُورِثُ الضَّغینَةَ و یَدعو إلَی البَغضاءِ: زیاد سرزنش مکن؛ زیرا این کار کینه به بار میآورد و به دشمنی و نفرت میکشاند» (آمدی، 1366، ح10412).
چشمپوشی و تغافل،سبب میشود که شخص خطاکار با احساس احترام و اعتمادی که از سوی دیگران میبیند، در جهت جبران لغزشها برآید و برای باقیماندن اعتماد و حسنظنّ دیگران تلاش کند.
استفاده نکردن از ابزار تغافل، انسان را به تذکرهای پیاپی میاندازد که معمولاً به ملامت و سرزنش فرد خاطی خواهد انجامید. در آموزههای ما بهشدت از سرزنش زیاد، نهی شده و آثار مخرب آن گوشزد شده است. یکی از تأثیرات مخرب سرزنش، انداختن فرد خاطی به پرتگاه لجاجت و دشمنی است. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «الإفراطُ فی المَلامَةِ یَشُبُّ نارَ اللَّجاجَةِ: زیادهروی در سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور میکند» (همان، ح ١٧٦٨). تغافل سبب میشود که از یکسو جوان از سر لجاجت، در مسیر خطای خود غوطهور نشود و از سوی دیگر با گذر زمان و بازشناسی خود، به سوی جبران خسارت روی آورد.
یکی دیگر از پیامدهای منفی تذکرهای پیاپی، ازبینرفتن ارزش امربهمعروف و نهیازمنکر و لوثشدن جایگاه آن است. چنانکه امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «إیّاکَ أن تُکرِّرَ العَتبَ؛ فإنّ ذلکَ یُغری بالذَّنبِ و یُهَوِّنُ العَتبَ: از سرزنشکردنهای مکرّر بپرهیز؛ زیرا این کار (فرد را) بر گناه (و خلافکاری) جری میکند و سرزنش را بیارزش میسازد» (همان، ح3748).
تغافل و چشمپوشی باعث میشود که جوان، تذکر و عتاب بزرگترها را همچون درّی گرانبها ارج نهد و به آن جامعه عمل بپوشاند.
معمولاً اختلافات و تنشهای اجتماعی از سمت یکی از طرفهای دعوا آغاز میشود و از سوی طرف مقابل پیگیری شده، ادامه مییابد. در چنین شرایطی اگر یکی از دو طرف دعوا کوتاه بیاید، معمولاً دعوا ختم به
خیر خواهد شد؛ اما بهطورمعمول هیچکس حاضر به کوتاه آمدن نیست. یکی از راهکارهای ارائهشده توسط اهلبیت علیهم السلام تغافل در برابر رفتار ناسالم طرف مقابل است که منجر میشود این بمباران دوطرفه پایان یابد. این تغافل بهقدری لازم است که به گفته امام صادق علیه السلام بیتوجهی به آن موجب لعنت و برائت پروردگار خواهد شد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «لَایَفْتَرِقُ رَجُلَانِ عَلَی الْهِجْرَانِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا
الْبَرَاءَةَ وَ اللَّعْنَةَ وَ رُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ کِلَاهُمَا فَقَالَ لَهُ مُعَتِّبٌ. جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ هَذَا الظَّالِمُ فَمَا بَالُ الْمَظْلُومِ؟ قَالَ لِأَنَّهُ لَایَدْعُو أَخَاهُ إِلَی صِلَتِهِ وَ لَایَتَغَامَسُ لَهُ عَنْ کَلَامِهِ: هیچگاه دو نفر با حالت قهر از یکدیگر جدا نشوند، مگر اینکه یکی از آن دو سزاوار بیزاری (خدا و رسولش از او) و لعنت باشد و چهبسا که هر دوی آنها سزاوار این امر باشند. پرسیدم: خدا مرا فدایتان گرداند، ظالم، درست (که مستحق این کیفر است)، اما مظلوم چرا؟ حضرت فرمود: برای آنکه برادرش را به آشتی با خود دعوت نمیکند و از سخن او چشم نمیپوشد» (کلینی،1365، ج2، ص344).
تغافل یکی از اصول راهبردی و تربیتی اسلامی است که باید بهشکل یک ابزار کارآمد در محیط مسجد موردتوجه قرار گیرد.
همه کسانی که بهنحوی با مسجد در ارتباطاند، باید استفاده از این روش تربیتی را بیاموزند و سازوکار آن را در نظر داشته باشند.
تغافل ریشه در هوشیاری بزرگان مسجد دارد و دقیقاً نقطه مقابل غفلت است؛ بنابراین نباید سبب رهاکردن جوان و وانهادن او شود.
تغافل ریشه در دلسوزی و مهر و محبت سرشار بزرگان مسجد دارد؛ بنابراین پیش از هر چیز باید نحوه نگرش بزرگترهای مسجد به جوانان را تصحیح نمود.
در مقابلِ تغافل شایسته، تغافل مذموم و نکوهیده هم وجود دارد که میتوان با استفاده از نکات مرتبط با ریشههای تغافل، به مرز میان این دو نوع دست یافت.
تغافل شایسته ریشه در اصول زیر دارد:
6-1. مصلحت، ریشه اساسی تغافل ممدوح؛
6-2. اصل تعقل اجتماعی؛
6-3. اصل مراقبت از کرامت انسانی؛
6-4. اصل حفظ آبروی مؤمن؛
6-5. اصل سختگیری در اثبات گناه دیگران؛
6-6. اصل پردهپوشی بر لغزشهای مؤمن؛
6-7. اصل برخورد بزرگوارانه نسبت به خطای دیگران؛
6-8. اصل حلم و مدارا در برابر رفتار دیگران؛
6-9. اصل اختفا و عدم گسترش گناهان اجتماعی.
7-1. تغافل خود گونه و روشی از امربهمعروف نهیازمنکر است؛ زیرا شرط امربهمعروف و نهیازمنکر، اثرگذاری است و تغافل نیز در پی تأثیرگذاری و تربیت طرف مقابل است.
7-2. تغافل در برابر لغزشهای کوچک است؛ اما اگر گناهان بزرگتری در محیط مسجد انجام شد، باید از روشهای دیگری در کنار تغافل استفاده کرد.
7-3. تغافل در برابر گناهان غیرعلنی است؛ اما برخورد آمرانه در مواقعی انجام میگیرد که گناه به عرصه اجتماع سرایت کرده باشد.
7-4. از تغافل زمانی استفاده میشود که مصلحتی بزرگتر از برخورد آمرانه وجود داشته باشد؛ اما اگر مصلحت برخورد آمرانه بیشتر بود، دیگر نوبت به اجرای تغافل نخواهد رسید.
7-5. تغافل در مواردی انجام میشود که منجر به سوءاستفاده و گستاخی فرد خاطی نشود؛ در غیر این صورت باید از برخوردهای دیگری نظیر برخورد آمرانه استفاده کرد.
8-1. دادن فرصت برای توبه و جبران لغزشها؛
8-2. جذب حداکثری جوانان به مسجد؛
8-3. هموارشدن مسیر تعاملات اجتماعی؛
8-4. حفظ جایگاه اجتماعی تغافلکننده؛
8-5. خروج از ورطه عناد و لجبازی
8-6. ارزشمند ماندن تذکر در دیدگاه جوان؛
8-4. پرهیز از تنشهای اجتماعی.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، تصحیح و تعلیق صبحی صالح، انتشارات دارالهجره، قم، ]بیتا[.
ابناحمد، خلیل، کتابالعین، تحقیق مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی، دارالهجره، قم، 1405ق.
ابنمنظور، محمدبنمکرم، لسانالعرب، دارالفکر، بیروت، 1414ق.
اربلی، علیبنعیسی، کشفالغمة، مکتبة بنیهاشمی، تبریز، 1381ق.
آمدی، عبدالواحدبنمحمدبنتمیم، غررالحکم و دررالکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ش1366.
حرانی، حسنبنشعبه، تحفالعقول، انتشارات جامعه مدرّسین، قم، 1404ق.
خزاز رازی، علیبنمحمد، کفایةالأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، بیدار، قم، 1401ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، چاپ سیروس، تهران، 1341ش.
10.راغب اصفهانی، حسینبنمحمد، مفردات ألفاظ القرآن، دارالقلم، بیروت، 1412ق.
11.شیخ صدوق، محمدبنعلیبنحسین، منلایحضرهالفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413ق.
ــــــ، معانیالأخبار، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1361ش.
ـــــــ، عللالشرائع، کتابفروشی داوری، قم، 1385ش.
14.طبرسی، فضلبنحسن، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، چاپ سوم، انتشارات ناصرخسرو، تهران، 1372ش.
15.قرشی بنایی، علیاکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1412ق.
16.کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1365ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1374ش.
جوان یکی از مهمترین عناصر تشکیلدهنده جامعه و عامل پیشرفت و شکوفایی یا عامل انحطاط آن است. جوانان مهمترین سرمایههای یک جامعهاند که فرهنگ و تمدن یک جامعه را حفظ کرده و در اعتلای آن میکوشند. جوانان هستند که در راه رشد و پیشرفت کشور خود میکوشند و آن را به قلههای کمال میرسانند.
جوانان در صورتی میتوانند در حفظ و رشد جامعه خود مؤثر باشند که تواناییها و صلاحیتهای لازم را به دست آورده باشند و به همین سبب، هر جامعهای نگران جوانان خود است؛ هم از جهت ایجابی یعنی تربیت صحیح او و مجهز کردن او به تواناییها و ابزارهای لازم برای زندگی موفق و ایفای نقش سازنده در پیشبرد جامعه؛ هم از جهت سلبی یعنی مراقبت و مواظبت از جوانان تا مبادا این سرمایه عظیم در مسیری انحرافی به کار بیفتد و جامعه را دچار ضعف و سستی کند.
کشور ما هم درباره جوانان دغدغه دارد و نگران است و این در بیانات رهبر انقلاب به بهترین وجه آشکارشده است. این مقاله درصدد است نظر مقام معظم رهبری را درباره جوانان بررسی و تشریح کند.
1) . عضو
در باب جوانی تعریفی واحد و مورد قبول همه وجود ندارد. حقوقدانها، روانشناسها، جامعهشناسها، جمعیتشناسها و دیگر دانشمندان هر یک تعریف خاصی از جوانی ارائه میدهند و محدوده خاصی برای آن تعیین میکنند. فرهنگها و کشورهای مختلف نیز تعریفهای خاص و متفاوتی از جوانی به دست میدهند.
دلیل این ناهماهنگی و اختلاف در تعریف جوانی و تعیین محدوده آن اختلاف در نوع تلقی از جوانی است. در رویکرد حقوقی، ملاک و معیار تقسیم افراد، چیزی جز شایستگی برخورداری از حقوق و
پذیرش مسئولیتهای قانونی نیست. کسانی که به سنی معین رسیده باشند و این شایستگی را کسب کرده باشند، جوان و بزرگسال و در غیر این صورت کودک و خردسال تلقی میشوند. بهعبارتدیگر، در رویکرد حقوق چیزی به نام جوانی موضوعیت ندارد و افراد یا صغیر هستند یا کبیر. بر اساس این رویکرد، سن کسب شایستگیهای ضروری در فرهنگهای مختلف متفاوت است. برای مثال، در نظام حقوقی اسلامی، سن 15 سالگی، سن آغاز جوانی و بزرگسالی است و کسی که به این سن برسد، مکلف به تکالیف و برخوردار از حقوق اسلامی است. باوجوداین، در بیشتر فرهنگها 18 سالگی بهعنوان سن آغاز جوانی و بزرگسالی به رسمیت شناختهشده است.
در رویکرد زیستشناختی، ملاک و معیار عبارت است از رشد یافتگی جسمی و زیستشناختی. کسانی که به لحاظ جسمی به اوج رشد جسمی خود رسیده باشند، بهگونهای که همه تواناییهای جسمی آنها به فعلیت رسیده باشد که نمونه بارز آن قوت و قدرت جسمی و رشد توانایی جنسی است، جوان محسوب میشوند. ازآنجاکه این رشد تدریجی و در طی چند سال اتفاق میافتد، جوانی یک دوره زمانی است که ابتدا و انتهایی دارد؛ هرچند در باب تعیین ابتدا و انتهای آن اختلافنظر وجود دارد؛ اما میتوان گفت ابتدای آن از بلوغ یعنی 13 تا 15 سالگی شروع میشود و انتهای آن نیز برحسب فرهنگهای مختلف و نظرات مختلف، 25 تا 35 و حتی 40 سالگی تعیینشده است.
البته، برخی این دوره را به دو دوره کوچکتر نوجوانی و جوانی تقسیم کرده و دوره نوجوانی را حدود 13-18 سالگی دانستهاند(1).
ازآنجاکه ابتدای این دوره سن بلوغ است و سن بلوغ دختران با پسران متفاوت است و همچنین سن بلوغ پسران نیز بسته به نوع محیط و فرهنگ متفاوت است، دوره نوجوانی در دختران با پسران متفاوت است و سن بلوغ دختران معمولاً یک یا دو سال زودتر شروعشده و زودتر تمام میشود؛
1) . شرفی، دنیای نوجوان، ص 24.
همچنان که در فرهنگها و محیطهای مختلف دوره نوجوانی پسران نیز متفاوت است. این مطلب در مورد دوره جوانی نیز صادق است.
شاید به همین جهت است که در برخی کشورها ابتدای جوانی را دهسالگی و در کشورهای دیگر تا 15 سالگی و انتهای آن نیز 24 تا 40 سالگی مشخصشده است.(1)مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز جوانی را به 10 تا 24 سالگی محدود کرده است.(2)
درحالیکه یونسکو گروه سنی 15-40 سالگی را معادل جوانی تعریف کرده و این تعریف موردقبول بینالمللی قرارگرفته است. (3)
روانشناسان معمولاً جوانی و نوجوانی را دو دوره از دورههای تحول و رشد روانی انسان میدانند و معتقدند در این دو دوره تحولات خاصی در روان و تواناییهای روانی انسان اتفاق میافتد. برای مثال، اریکسون تحول دوره نوجوانی را هویتیابی و تحول دوره جوانی را عشق و صمیمیت میداند.(4)محدوده سنی این دوره ازنظر روانشناسان همان محدوده سنی در رویکرد زیستی – جسمی است.
ازنظر جامعه شناسان افراد سه دستهاند: بزرگسال، خردسال و جوان. بزرگسال کسی است که عضوی مستقل از اعضای جامعه است و در تأمین نیازهای خود به کسی وابسته نیست و در فرایند اجتماعی نیز مشارکت دارد. مشخصههای مهم بزرگسالی عبارت است از برخورداری از شغل، خانواده و مشارکت در امور اجتماعی. خردسال کسی است که در تأمین نیازهای خود به دیگران وابسته است، در فرایند اجتماعی مشارکت ندارد و عضو مستقل جامعه نیست. جوان کسی است که نه بزرگسال است نه خردسال؛ یعنی شغل مناسب ندارد، ازدواج نکرده است و در حال کسب آمادگی برای این امور است.
بر اساس این رویکرد، سن آغاز و انجام جوانی برحسب جامعههای گونان، متفاوت است. در جوامع سنتی اصلاً فاصلهای میان کودکی و بزرگسالی نیست اما در جوامع مدرن این فاصله گاه به 10 تا 15 سال هم میرسد.
بههرحال، علیرغم این اختلافنظرها شاید بهتر باشد همان قلمروی را که در رویکرد زیستی-جسمی معینشده بهعنوان قلمرو جوانی در نظر گرفت؛ زیرا این محدوده با مقداری مسامحه تقریباً مورد اتفاق همه است؛ بنابراین، در این نوشته سن 20- 40 سالگی را بهعنوان دوره جوانی در نظر میگیریم که تلقی کرد که هم تا حدود زیادی با معیار جامعهشناختی سازگار است، هم با معیارهای روانشناختی و زیستشناختی و از همه مهمتر با معیارهای عمومی و عرف مردم کشور ما.
ازآنجاکه در این تحقیق دادهها بهصورت کمی بررسی نمیشوند، تحقیق کیفی از نوع تحلیل متن است که در آن، اسناد و مدارک حاوی سخنان مقام معظم رهبری مطالعه شده و با روش فیشبرداری دادههای موردنیاز جمعآوری میشود. مطالعه سخنان مقام معظم رهبری سؤال محور، عمیق و دقیق است. سؤال محور است؛ زیرا از ابتدا محقق سؤالهای موردنظر خود را مشخص کرده و برای یافتن پاسخ به آنها به مطالعه سخنان مقام معظم رهبری میپردازد. عمیق و دقیق است؛ زیرا هم به دنبال مطالبی است که
بهصراحت در سخنان مقام معظم رهبری راجع به سؤالات تحقیق مطرحشده و هم به دنبال مطالبی مرتبط با سؤالات است که گرچه بهصراحت مطرح نشدهاند، اما از دیگر سخنان وی قابل استنباط و استخراج است.
پس از مطالعه، دادههای بهدستآمده طبقهبندی و تجزیهوتحلیل میشوند و درنهایت، نظام فکری مقام معظم رهبری در مورد جوانان استخراج و تدوین میشود.
برای مطالعه در باب جوان دو مدل رایج وجود دارد: مدل روانشناختی و مدل جامعهشناختی. در مدل روانشناختی تحولاتی که در ابعاد مختلف وجودی جوان رخ میدهد، از قبیل تحولات جسمی، جنسی، شناختی، اخلاقی، مذهبی و عاطفی و نیز مسائل و مشکلاتی که جوان با آن مواجه است از قبیل هویتیابی، ناسازگاری، بزهکاری و مسائل تحصیلی، بررسی میشود. در مدل جامعهشناختی بررسی نقش، کارکرد و جایگاه اجتماعی جوانان و نیز مسائل و مشکلاتی که جوانان در اجتماع با آنها مواجه هستند از قبیل اشتغال، ازدواج، جامعهپذیری و مانند آن میپردازد. در این تحقیق هیچیک از این دو مدل نمیتواند مورداستفاده قرار بگیرد.
این دو مدل رایج برای تحقیق حاضر مناسب نیست؛ زیرا تحلیل محتوای سخنان مقام معظم رهبری نشان میدهد که ایشان نه از دید یک روانشناس صرف و نه از دید یک جامعهشناس صرف، بلکه از دید یک رهبر و یک مربی درباره جوان سخن گفته است؛ و به همین جهت، با تحلیل محتوای سخنان ایشان میتوان به یک مدل دیگری رسید که من آن را «مدل مدیریتی-تربیتی» مینامم. در این مدل جوان موجودی فعال تلقی میشود که با داشتن سرمایهها و داشتههایی گرانقدر، بهصورت طبیعی در مسیر دستیابی به کمال در حرکت است. گرچه در این مسیر خطراتی او را تهدید میکند، برای رسیدن
به مقصد کمال و پشت سر گذاشتن خطرات، بایستههایی لازم دارد. این الگو چهار عنصر اساسی دارد: 1. ویژگیهای جوان، 2. تواناییها، امکانات و فرصتهای جوان، 3. خطرات و تهدیدهای پیش روی جوان، 4 و بایستهها و وظایف جوان. در ادامه اجزا و عناصر این الگو و دیدگاه را توضیح میدهیم.
ازنظر مقام معظم رهبری جوان بهصورت کلی ویژگیهای خاصی دارد که با ویژگیهای کودک و بزرگسال متفاوت است و همین امر به جوان موقعیت ویژهای میبخشد که باید موردتوجه قرار بگیرد.
یکی از ویژگیهای ممتاز جوان ایرانی ازنظر مقام معظم رهبری برخوردار بودن از استعدادهای گوناگون در سطح عالی است. وی در موارد متعدد به این مطلب تصریح کردهاند. «من در نسل جوان کشورمان، این استعداد را میبینم. من نمیخواهم گزافه بگویم، شعار هم نیست؛ هیچکس از ما توقع نکرده که بیاییم این حرفها را بزنیم؛ اینها واقعیت است. جوان ایرانی در استعدادهای گوناگون، یک ظرفیت سطح بالا را داراست. اگر ما مسئولان نشناسیم، گناه ماست؛ اگر خودِ او این ظرفیت را نشناسد، گناه اوست. گناه هم نتیجه خودش را دارد؛ از راه ماندن و به مقصود نرسیدن است؛ اما اگر چشم را باز کنیم، راه را پیدا کنیم، همت بگماریم و هدف را گم نکنیم، بدون تردید خواهیم رسید.»(1)
یکی دیگر از ویژگیهای جوان داشتن روح پاک و قلب بیآلایش است. «اولین شرط دعا این است که با دلِ باطراوت و بیآلایش درخواست شود؛ مثل دل جوانها؛ لذا دعای جوانان اقبال و احتمال اجابت را بیش از همه دارد. گاهی بعضیها به بنده میگویند برای جوانهای ما دعا کن. البته ما همیشه برای همه جوانها دعا میکنیم اما درواقع این جوانها هستند که اگر قدر دل بیآلایش و باطراوت خود را بدانند، دعای آنها از هر دعایی میتواند به استجابت نزدیکتر باشد.»(2)
به همین جهت است که جوانان در امور معنوی نیز پیشگام هستند و حضور آنها در مراسم عبادی و معنوی چشمگیر است. «این جوانهای عزیز ما در جلسات قرآن، در جلسات ذکر و دعا، در جلسات توسل،
آنچنان حضور نورانیای دارند که انسان لذت میبرد. در روزهای آینده، همین مراسم اعتکافی که جوانان ما راه میاندازند، پدیده شگفتآوری است.»(1)
از نظر مقام معظم رهبری جوانان ما ازنظر ایمان و تقوا نیز در وضعیت خوب قرار دارند: «من به چشم میبینم و میتوانم گواهی بدهم که جوانان انقلابی امروز ما، از جوانان انقلابی آغاز انقلاب، اگر ازلحاظ ایمان و تقوا و استحکام عقیده بهتر نباشند، عقبتر نیستند.»(2)
جوان ازنظر مقام معظم رهبری آرمانخواه است و چشم به قلههای بلند دارد. «برای من دیدار با شما جوانان عزیز از دو جهت مهم است: یکی اینکه خود حضور در میان جوانان، شنیدن از آنها، گفتن با آنها، به انسان روحیه جوانی و نشاط میبخشد؛ که ما امروز در مسئولیتهای مختلف به این روحیه نشاط نیازمندیم. در یک چنین جمعهایی، حالت ابتکار و نوآوری و طلبکاری قلههای بلند موج میزند؛ و این همان چیزی است که برای ما مطلوب است.»(3)
جوانها هم ازنظر جسمانی و هم ازنظر روحی سرشار از نشاط و امید و انرژی هستند. «جوانها همانطور که جسمشان نشاط و تازگی و نیرو دارد، روحشان هم سرشار از نشاط است.»(4)
و همین ویژگی باعث میشود تا ایشان برای جوان نقش مهمی در تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب قائل شوند: «بنده معتقدم که آرمانهای انقلاب - که چهارچوبهایش مشخص است، بنده هم بعضیها را تصریح خواهم کرد و اسم خواهم آورد - بدون نیرو و نشاط و جسارت جوانی، قابلتعقیب و قابلدسترسی نیست. نسبت شما با آرمانها، اینچنین نسبتی است. عقیده من این است که اگر چنانچه نیروی جوانی، یعنی قدرت فکری و بدنی و اگر نشاط و روحیه و حالت تحرک و همچنین جسارت، یعنی خطشکنیها که در جوانها بهعنوان خصیصه وجود دارد، نباشد، ما به آرمانها دست پیدا نخواهیم کرد.»(5)
1) . بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی u- 14/03/1390
2) . گزارشی از حاشیههای مراسم سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی در حرم مطهر امام خمینی (ره) - 15/03/1390.
3) . بیانات در دیدار دانشجویان کرمانشاه - 24/07/1390.
4) .بیانات در دیدار جمعی از جوانان استان اردبیل - 05/05/1379.
5) . بیانات در دیدار دانشجویان - 06/05/1392.
با توجه به ویژگیهایی که بهصورت طبیعی در جوانان وجود دارد، آنان فرصتها و امکانات بینظیری در اختیاردارند که اگر از آنها درست استفاده کنند، در رشد و اعتلای خود و نیز جامعه بسیار تأثیرگذار خواهند بود. برخی از این امکانات و فرصتها عبارتاند از:
جوانان سازندگان آینده جامعه خود هستند. آنان نهتنها فرهنگ و تمدن خود را حفظ میکنند، بلکه آن را اصلاح و ارتقا و اعتلا میبخشند. شاید با جرئت بتوان گفت که همة فرصتها و امکانات جوان در همین عبارت «آینده سازی» جمع شده است. این مطلب را رهبری در موارد مختلف با عبارتهای گوناگون بیان کردهاند. گاه با عبارت «آیندهساز»: «به برکت اسلام، آینده این انقلاب، آینده این نظام و آینده این کشور، آیندهای بسیار روشن و درخشان است. آنی که باید این آینده را شکل دهد، عمدتاً شما جوانان هستید.»(1)
«آنچه من به شما جوانان - چه شما پاسداران، چه شما دانشجویان، چه شما دانشآموزان و چه شما جانبازان - عرض میکنم، این است که: عزیزان من! شماها جوانانی هستید که امروز و فردای نظام بر دوشتان است. زمانی یک عدّه جوان در این کشور بودند، کارهایی کردند تا اینجا رساندند؛ از اکنون به بعد مال شما، روز شما، تکلیف شماست»(2)
گاه با عبارت امیدهای آیندة ملت و جامعه: «دانشجویان و دانشآموزان که جوانان فعّال در عرصه علم و دانش و معرفت و آگاهیاند و خود را برای آینده اداره کشور در لایههای مختلف آماده میکنند، درواقع امیدهای آینده ملت و جامعهاند.»(3)
و گاه با عبارت عنصر اصلی عزت کشور: «یکی از عناصر اصلی برای عزت هر کشور و تأمین آینده هر کشور، جوانانی هستند که امروز مشغول تحصیلاند. هرچه تحصیل اینها، کارکرد اینها، پرورش فکری و اخلاقی و دینی اینها بهتر و بیشتر باشد، آینده کشور از همه نظر بیشتر تأمین است.»(4)
جوانان با توجه به تواناییها و امکاناتی که در اختیار دارد، میتواند یک جامعه را بهمراتب بالایی
از پیشرفت و توسعه برساند؛ توسعة اقتصادی، سیاسی و علمی و معنوی. رهبری بر این مطلب بسیار تأکیددارند و بهویژه بر نقش مهم جوانان در پیشرفت علمی در زمینة سلولهای بنیادین و هستهای تأکیددارند:
«خوب است شما بدانید که در بعضی از بخشهای بسیار حساس علمیِ کشور ما کارهایی شده که هنوز در دنیا صورت نگرفته است. در فناوری تولید سلولهای بنیادی که بنده چند وقت پیش، از آن یاد کردم، یکمشت جوان مثل شماها که در تهران هستند، فعالیت میکنند. اینها همت کردند و رفتند از دیگران یاد گرفتند؛ خودشان همفکر کردند، سرمایهگذاریِ فکری کردند و توانستند کلید تولید و انجماد و حفظ و کاشت سلولهای بنیادی را بهدست بیاورند. امروز اینها برای اولین بار در ایران سلولهای بنیادیِ انسولینساز را تولید کردهاند که در دنیا هنوز تولید نشده است.»(1)
«امروز در سرتاسر کشور، در استانهای مختلف، در شهرهای کوچک و بزرگ، بخصوص در مراکز علمی و حساس، جوانهای ما کارهای حساسِ بزرگی را ازلحاظ علمی و فناوری دارند انجام میدهند؛ کارهایی است که بعضی از آنها صددرصد به نتیجه رسیده است، بعضی هم در راه است. اینها را ملت ایران خواهند دید. این کارهای علمی مایه اعتمادبهنفس ملت ایران است، مایه رونق اقتصادی است. تجارتهای پرسود مادی، ناشی از پیشرفتهای علمی است. جوانان ما در این زمینه وارد شدند. آمارهای جهانی هم این را تأیید کرد. البته مسئولان هم تلاشهای باارزشی میکنند.»(2)
ملت ما این راه را خوب حرکت کرده است، راه امام را حفظ کرده است. من به چشم میبینم و میتوانم گواهی بدهم که جوانان انقلابی امروز ما، از جوانان انقلابی آغاز انقلاب، اگر ازلحاظ ایمان و تقوا و استحکام عقیده بهتر نباشند، عقبتر نیستند. من از صمیم قلب و از بن دندان گواهی میدهم و اعتقاد دارم که بهترین نقش را مردم ایفاء کردهاند؛ ارزشها را نگهداشتهاند، حفظ کردهاند و پای آن ایستادهاند؛ مردم بودند که نقشههای دشمنان ما را خنثی کردند.(3)
چنانکه جوانان در دهة پنجاه و شصت بار انقلاب را به دوش کشیدند و آن را به پیروزی رساندند و
در مقابل توطئههای دشمنان آن را حفظ کردند، تحقق اهداف انقلاب و اعتلای آن نیز در گرو تلاش و کوشش جوانان این کشور است. «آرمانهای انقلاب - که چهارچوبهایش مشخص است، بنده هم
بعضیها را تصریح خواهم کرد و اسم خواهم آورد - بدون نیرو و نشاط و جسارت جوانی، قابلتعقیب و قابلدسترسی نیست. ... عقیده من این است که اگر چنانچه نیروی جوانی، یعنی قدرت فکری و بدنی و اگر نشاط و روحیه و حالت تحرک و همچنین جسارت، یعنی خطشکنیها که در جوانها بهعنوان خصیصه وجود دارد، نباشد، ما به آرمانها دست پیدا نخواهیم کرد. لذا جوانها درزمینه دسترسی به آرمانها و تحقق آرمانهای انقلاب و آرمانهای اسلامی، دارای مسئولیتهای بزرگی هستند و کارآمدی بسیار بالائی هم دارند. هرکسی که در پی تحقق آرمانها است، باید نقش جوانها را جدی بگیرد؛ و بدانید بنده نقش جوانها را جدی میگیرم.»(1)
در مقابل فرصتهایی که در مقابل جوانان درزمینه پیشرفت و اعتلای فردی و جمعی وجود دارد، خطراتی نیز آنان را تهدید میکند که در سخنان رهبری چند تهدید مهم تشریح شده است:
دشمنان با تأسیس ایستگاههای رادیویی، تلویزیونی، سایتهای اینترنتی و ... با تمام توان خود به دنبال القای فرهنگ و تمدن و ارزشها و جهانبینی خود به مردم بهویژه نسل جوان هستند تا از این طریق آنان را از فرهنگ اصیل اسلام و انقلاب اسلامی جدا کنند. یکی از خطرات این است که جوانان تحت تأثیر این تبلیغات قرار بگیرند. «برای اینکه مردم را ناامید کنند، بخصوص نسل جوان را ناامید کنند، افق آینده را در مقابل نسل جوان و مردم تیرهوتار نشان میدهند، برای اینکه مردم را از صحنه خارج کنند. لیکن نکته اساسی این است که دشمنان ملت ایران و دشمنان نظام اسلامی در طول این سیودو سال، همه تلاشی را که در این دو مورد انجام دادهاند، سرمایهگذاریهای خسارتباری بوده است؛ نتیجهای نگرفتند و شکست قطعی خوردند. آنها خیال میکردند میتوانند مردم را از نظام اسلامی جدا کنند.»(2)
تلاش جوانان برای بصیرتافزایی است. خود جوانها باید در این زمینه تلاش کنند. دشمن را باید شناخت، روشهای دشمن را باید شناخت؛ این کاری است که بر عهده خود جوانهاست.
در همین راستا یکی از فعالیتهای دشمنان طرح شبهاتی درباره معارف اسلامی بهمنظور جدا کردن نسل جوان از معنویت و دینداری است و یکی از خطرات نیز تأثیرپذیری جوانان از این شبهههاست. راه برخورد با این تهدید نیز ازنظر مقام معظم رهبری «تقویت ایمان دینی، تأمین نیازهای فکری و استفهامهای نسل جوان است؛ که این عمدتاً متوجه به روحانیت و حوزههای علمیه است. دائماً شبهه القاء میکنند؛ باید بهطور دائم و بهروز پاسخ شبههها را داد.»(1)
جوان در دورهای از زندگی قرار دارد که همه گرایشها و امیال در او قوی هستند و همین ممکن است او را از مسیر صحیح منحرف کند. رهبری در سخنان خود به این خطر توجه داشته و جوانان را از آن آگاه میکنند و توصیههایی برای در امان ماندن از این تهدید ارائه میکنند.
«پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله از جوانی از صحابه خودشان خوششان آمد و برای او دعایی کردند و فرمودند: «اللّهمّ امتعه بشبابه»؛(2)
یعنی پروردگارا! او را از جوانی خود متمتع کن، بهرهمند کن. معلوم میشود همه جوانان از جوانی خود بهرهمند نمیشوند که پیغمبر برای این جوان چنین دعایی را کرد. تمتع از جوانی، بهرهمندی از جوانی به چه معناست؟ خطاست اگر خیال کنیم بهرهمندی از جوانی به معنای لذت بردن از شهوات مادی جوانی است، سرگرمیهای جوانی است، استفاده از لهویات در دوره جوانی است؛ این نیست بهره بردن از جوانی. در یک بیان دیگری پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «ما من شابّ یدع لذّة الدّنیا و لهوها و اهرم شبابه فی طاعة الله الّا اعطاه الله اجر اثنین و سبعین صدّیقا»؛(3)
یعنی جوانی که دامن خودش را پاک نگه میدارد، از شهوات مادی دوری میگزیند، در پیش خدای متعال اجر هفتادودو صدیق را دارد. «در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است». مثالی هم که خدای متعال بهعنوان الگو در مقابل جوانان گذاشته است، یوسف پیغمبر است. تمتع از جوانی به این نیست؛ تمتع از جوانی این است که انسان - همچنان که در این حدیث هست - «اهرم شبابه فی طاعة الله»؛ جوانی را در اطاعت خدا بگذراند. اطاعت خدا هم فقط نماز خواندن نیست. البته نماز خواندن خیلی بافضیلت و مهم است و سازنده است، اما فقط این نیست. در عرصه وسیع
زندگی، مصداقهای زیادی برای اطاعت خدا هست؛ که یکی از مهمترین آنها ترک گناه است، آلوده نکردن دامن است. درس هم که شما میخوانید، اطاعت خداست؛ ابتکار هم که میورزید،
اطاعت خداست؛ همین کارهایی که این جوانهای عزیز اینجا گفتند - درزمینه مسائل شیمی، انرژی، علوم انسانی، پزشکی و غیره - تلاش در این راهها، همه اطاعت خداست.»(1)
ایشان راه مبارزه با این تهدید را معنویت میدانند: «امروز، بحمدالله خدای متعال، قداست و معنویت این انقلاب را حفظ کرده است. جوانانْ پاک و طاهرند؛ اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناکی است و دلهای سخت و انسانهای قوی را میلرزاند. باید در مقابلاین وسوسهها، ایستادگی کرد. جهاد اکبری که فرمودند، همین است. شما که جهاد اصغرتان را خوب انجام دادید و امروز به این مرحله رسیدهاید، باید بتوانید جهاد اکبر را نیز خوب انجام دهید.»(2)
در مباحث پیشین، ویژگیها، فرصتها و امکانات و خطرات تهدیدکننده جوان را از دیدگاه مقام معظم رهبری بیان کردیم. در این قسمت به بیان بایستههایی میپردازیم که یک جوان باید به آنها پایبند باشد تا بتواند با تکیهبر ویژگیها و تواناییهای خود، از فرصتهای بینظیر خود بهخوبی استفاده کرده و خطرات را بهسلامت پشت سر بگذارد.
مقام معظم رهبری یک مجموعه منسجم از بایستهها را برای جوان دانشجوی موفق مطرح میکند که هر دانشجو باید آنها را سرلوحه زندگی خود قرار دهد. البته، این بایستهها شامل طلبهها هم میشود؛ چنانکه بسیاری از آنها اختصاص به صنف خاصی از جوانان ندارد و شامل جوان پاسدار، کارگر، کاسب و غیره میشود. در اینجا نخست این بایستهها را توضیح میدهیم و سپس بایستههای ویژه برخی از جوانان را بیان میکنیم؛ اما پیش از آن برخی بایستهها را که عام و مشترک است بیان میکنیم.
یکی از مسائلی که جوان باید به آن توجه داشته باشد، هرچند معمولاً از آن غافل است، دانستن قدر و ارزش جوانی است. دورة جوانی فرصت بسیار مغتنمی برای رشد و تعالی معنوی و مادی است. همة
تواناییها و امکانات برای حرکت شتابان بهسوی کمال فراهم است و این دوره هم محدود است و اگر استفاده نشود از دست میرود. یکی از توصیههای مقام معظم رهبری به جوانان همین است. ایشان دریکی
از سخنان خود این مطلب را با استفاده از روایتی از پیامبر اکرم (ص) بهخوبی تشریح میکنند و معتقدند قدردانی از جوانی به این است که آن را در راه اطاعت از خدا به معنای عام کلمه، نهتنها به معنای نمازخواندن و روزه گرفتن، صرف کند. اطاعت از خدا هم شامل عبادت است هم شامل مجاهدت علمی و سیاسی و ... «تمتع از جوانی این است که انسان ... جوانی را در اطاعت خدا بگذراند. اطاعت خدا هم فقط نمازخواندن نیست. ... در عرصه وسیع زندگی، مصداقهای زیادی برای اطاعت خدا هست؛ که یکی از مهمترین آنها ترک گناه است، آلوده نکردن دامن است. درس هم که شما میخوانید، اطاعت خداست؛ ابتکار هم که میورزید، اطاعت خداست؛ همین کارهایی که این جوانهای عزیز اینجا گفتند - درزمینه مسائل شیمی، انرژی، علوم انسانی، پزشکی و غیره - تلاش در این راهها، همه اطاعت خداست.»(1)
یکی از ویژگیهای جوانی داشتن قلب پاک و بیآلایش است و یکی از مصادیق قدردانی از جوانی، دانستن ارزش این قلب پاک و بهرهبرداری صحیح از آن در مسیر بندگی خداست. دعا و راز و نیاز با خدا، نماز و ارتباط با خدا در این دوره با توجه به طهارت قلب نقش مهمی در سرنوشت انسان دارد. رهبری به این مطلب هم توصیه میکنند: «درواقع این جوانها هستند که اگر قدر دل بیآلایش و باطراوت خود را بدانند، دعای آنها از هر دعایی میتواند به استجابت نزدیکتر باشد.»(2)
هر کشوری مخالفان و دشمنانی دارد و هر چه یک کشور مهمتر و جایگاهش برجستهتر باشد، دشمنان آن نیز بیشتر خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران ازآنجهت که احیاگر و بنیانگذار تمدنی نوین بر پایه دین اسلام است که با روند جاری حاکم بر جهان در تعارض است، دشمنانی دارد که برای نابودی و انحراف آن پیوسته و با جدیت در حال فعالیت هستند و نمونههایی از توطئههای آنها در طول این سی سال در برابر دیدگان مردم ایران و دنیا بوده است.
توجه داشتن به دشمن و ترفندها و توطئههای آن شرط لازم برای حفظ انقلاب و نظام است. مقام معظم رهبری یکی از بایستههای هر جوان را شناخت دشمن
و ترفندهای آن میداند: «خود جوانها باید در
این زمینه تلاش کنند. دشمن را باید شناخت، روشهای دشمن را باید شناخت؛ این کاری است که بر عهده خود جوانهاست.»(1)
«این حرکت و این راه، دشمنانی دارد؛ مانعها و عایقهایی دارد؛ هم در محدوده درون خود انسان، هم در محدوده زندگی اجتماعی و هم در آفاق وسیع سیاسی. من در صحبتهای خود بارها از دشمن اسم آوردهام و راجع به دشمن صحبت کردهام. بعضی نسبت به این رویکرد، حساسیت نشان دادند؛ گفتند یا فهماندند که شما چرا مرتّب به دشمن میپردازید. من در جواب آنها همیشه گفتهام و اکنون هم میگویم که اگر فرض کنیم دشمنی بر سر هر راهی وجود دارد، خردمندانه نیست که انسان دشمن را نبیند و وجود او را عدم فرض کند. اگر فرض کنیم که دشمن در کمین ما نیست، این لزوماً به این معنا نیست که او در کمین ما نباشد. اگر دشمنی فرض میشود، باید او را شناخت و از او بر حذر بود. ما در زمینه مسئله سیاسی بزرگ کشورمان - یعنی پیدایش نظامنو، نظام بیسابقه، نظامی که دارای پیام و سخن تازهای است؛ یعنی نظام جمهوری اسلامی - از روز اوّل تابهحال با دشمنانی مواجه بودهایم. اگر ما چشم خودمان را بر این دشمنها ببندیم، این دشمنها از بین نمیروند. اگر ما به خودمان تلقین کنیم که او دشمن ما نیست، او از دشمنی منصرف نخواهد شد؛ باید دشمن را شناخت.»(2)
ایشان برای دشمنشناسی مطالعه تاریخ بهویژه تاریخ کشورهای اسلامی را ضروری میدانند: «تاریخ را جدی بگیرید و با دقّت نگاه کنید، ببینید چه اتفاقی افتاده است: «تلک أمة قد خلت».(3)
عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن است.»(4)
مقام معظم رهبری دربارة بایستههای جوان دانشجو مطالب بسیاری گفتهاند که توجه به آنها ضروری است. ایشان معتقدند دانشجو اگر بخواهد در زندگی تحصیلی و دینی و اجتماعی خود موفق باشد، باید به چند موضوع را سرلوحه کارهای خود قرار دهد که در میان آنها تحصیل، تهذیب و ورزش بیش از همه مورد تأکید است و در موارد مختلف به آن تصریح کردهاند: «به نظر من دانشجوی موفّق کسی است که خوب درس بخواند؛ خوب تهذیب اخلاق کند و خوب به ورزش بپردازد. من برای دانشجوی موفّق، سه
شاخص دارم.»(1)
تحصیل علم اولین و مهمترین وظیفه و بایسته یک جوان دانشجو است. البته، ممکن است برخی گمان کنند که در مقایسه با بایستههایی مانند تهذیب نفس و ... این وظیفه چندان اهمیت ندارد؛ اما مقام معظم رهبری چنین نظری را رد میکنند: «درس، اوّل است. فلسفه حضور شما در آنجا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجویی درس نخواند، بلاشک بدانید که او مشغول ذمّه است؛ یعنی ذمّهاش مشغول مردم و خدا و همه است! هرکسی که سهمی در ایجاد این دانشگاه دارد، ذمّهاش مشغول به اوست و باید پیش خدای متعال جواب دهد.»(2)
البته، تحصیل علم برای تحصیل علم نیست و هدف از آن رشد قدرت تفکر و درک و فهم دانشجو و تأثیرگذاری مثبت در جامعه و رشد و اعتلای کشور است. «خوب درس بخوانند؛ خوب فکر و معرفتشان را بالا ببرند. سعی کنند در محیط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روی محیط خودشان، اثر فکری و روانی بگذارند.»(3)
«امروز جوانها باید خردمندی خودشان را، معرفت و دانش خودشان را، ... هرچه ممکن است، تقویت کنند؛ درست همان مناطقی که دشمن میخواهد تقویت نشود. دشمن میخواهد دانش ما پیشرفت نکند؛ دانشگاههای ما بهجای درس خواندن، به کارهای دیگر بپردازند»(4)
البته، هدف از تقویت خرد و عقل نیز پیدا کردن راه صحیح زندگی است. «این خرد برای چیست؟ این خرد برای پیدا کردن راه زندگی است. باید فکر کرد؛ باید با تحلیل و سنجش راه زندگی را پیدا کرد. مهمترین توصیه من به شما جوانان عزیزم همین است.»(5)
هدف از کسب علم، علاوه بر امور پیشگفته، حفظ دین نیز است: ایشان با استناد به سخن امام علی علیه السلام «یا معشر الفتیان حصّنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم؛ شرف و حیثیت انسانی خود را با ادب و دین خود را با دانش حفظ کنید»؛ میفرمایند: خیلی حرف مهمی است. دانش، دین را حفظ میکند؛ این منطق اسلام است. حال بگذار یاوهگوهای معاندِ با اسلام دائماً درباره اینکه اسلام با علم کنار نمیآید،
1) . بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران - 22/02/1377
2) .بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی - 04/12/1377
3) . بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران - 22/02/1377
4) . بیانات در دیدار جمعی از جوانان استان اردبیل - 05/05/1379
5) . بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان قزوین - 26/09/1382
حرف بزنند»(1)
تهذیب نفس که گاه از آن بهعنوان «خودسازی» هم تعبیر میشود و ثمره آن تقواست، در کنار تحصیل، یکی دیگر از مهمترین وظایف دانشجو است. در سخنان رهبری بر این مطلب بسیار تأکید شده است: «خودتان را بسازید، با نفس مبارزه کنید، اجرای حکم الهی را در محدوده شخص خودتان بزرگ بشمارید.»(2)
و به نماز، به توجه به خدا، به دعا و به توکل اهمیت بدهید.
«شما هرکس که باشید، متعلّق به هر دانشگاهی که باشید، به هر جناح سیاسی و فکری که وابسته باشید، از تقوا و پارسایی بینیاز نیستید. این اساس کار است. آدم وقتی باتقوا شد؛ یعنی مراقب خود بود - تقوا معنایش این است دیگر؛ یعنی انسان مراقب اعمال و رفتار خودش باشد که کار نادرست و بیقاعده از او سر نزند.»(3)
«شما جوانان - پسران و دختران - در آغاز راهید؛ هم توان دارید، هم قدرت انتخاب دارید و میتوانید این راه را طی کنید؛ و این راه در جمهوری اسلامی و در هر نظام اسلامی و الهی، پیش پای انسانها باز است. راه معنویت و صفا، کوچه بنبست نیست.»(4)
یکی از ابزارهای مهم برای خودسازی و تهذیب نفس انس با قرآن، یعنی تلاوت مرتب قرآن و تدبر در آن است. «انس با قرآن ... میتواند مهذِّب نفس باشد.»(5)
در راستای انس با قرآن، ایشان بر حفظ قرآن هم تأکیددارند. «نکته آخر هم که باز تکرار است و مکرر ما این را عرض کردهایم، حفظ قرآن است. حفظ قرآن یک نعمت بزرگ است. این جوانها و نوجوانها سن توانائی حفظ را قدر بدانند. شماها در سنی هستید که میتوانید حفظ کنید و در ذهنتان بماند.»(6)علت تأکید بر حفظ قرآن این است که خود قرآن سرمایه و ذخیره علمی برای انسان است و امکان
تدبر و فهم قرآن
1) ه.مان
2) . بیانات در دیدار با گروهی از دانشجویان و دانشآموزان - 15/08/1370
3) . بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی - 04/12/1377
4) . بیانات در دیدار جمعی از جوانان استان اردبیل - 05/05/1379
5) .بیانات در روز عید فطر در اجتماع مردم مشهد و زائران امام رضا (ع) - 15/01/1371
6) . بیانات در دیدار قاریان - 22/06/1386
را فراهم میآورد: «اینیک سرمایه و ذخیرهای برای شماست و امکان تدبر در قرآنی که در حفظ انسان هست، بهمراتب بیشتر از امکان تدبر برای کسی است که قرآن را حافظ نیست.»(1)
مقام معظم رهبری بر تدبر در قرآن هم بسیار تأکید دارند و اصلاً هدف از انس با قرآن فهم آن است که از راه تدبر به دست میآید: «من باز هم از شما جوانان خواهش میکنم که با معانی قرآن انس پیدا کنید و ترجمه قرآن را بفهمید. من بارها این را از جوانان خواستهام و بسیاری هم اقدام کردهاند. قرآن را که هرروز تلاوت میکنید، هرچه تلاوت کردید، ترجمه آن را هم نگاه کنید. بگذارید این مفاهیم در ذهن جوان شما حک شود. در آن صورت فرصت تدبر پیدا خواهید کرد.»(2)
مقام معظم رهبری انس با صحیفه سجادیه را نیز توصیه میکنند و معتقدند در این کتاب در قالب دعا معارف دینی هم بیانشده است: «خواهش میکنم عزیزان من، بخصوص جوانان، با صحیفه سجادیه اُنس بگیرند؛ زیرا همهچیز در این کتابِ ظاهراً دعا و باطناً همهچیز، وجود دارد. امام سجاد علیه السلام، در این دعا هم مثل بقیه دعاهای صحیفه سجادیه، با اینکه در مقام دعا و تضرّع است و با خدای متعال حرف میزند، اما سخن گفتنش، کأنّهُ از یکروال استدلالی و ترتیب مطلب بر دلیل و معلول بر علّت، پیروی میکند. اغلبِ دعاهای صحیفه سجادیه - تا آنجا که بنده سیر کردهام - همین حالت را دارد. همهچیز مرتّب و چیده شده است. مثل این است که یک نفر، در مقابل مستمعی نشسته و با او بهصورت استدلالی و منطقی حرف میزند. همان نالههای عاشقانه هم که در صحیفه سجادیه آمده است، همین حالت را دارد.»(3)
یکی دیگر از عواملی که در تهذیب نفس و شکلگیری شخصیت دینی انسان بسیار مؤثر است ارتباط با خدا از راه عبادت و دعا و توسل است که مقام معظم رهبری به آن توصیه میکنند. «دعا و توسل، تضرّع، روزه ماه رمضان و عبادات نیمهشب، مخصوصاً برای جوانان که تأثیرپذیریشان زیاد است، میتواند مهذِّب نفس باشد.»(4)
ایشان در جای دیگر، حفظ ارتباط با خدا را یکی از بایستههای
جوانان میداند: «همه مردم و بالخصوص جوانان عزیز، این ارتباطی را که به برکت این روزهای مبارک و شبهای نورانی
با خدای متعال پیداکردهاند، نگذارند قطع شود. این رابطه با خدا را حفظ کنید. وسیله حفظ این رابطه هم در اختیار همه هست. اگر همین نماز پنجگانه، با توجه، با حضور قلب و با این توجه که در مقابل خدا ایستادهایم، خوانده شود، بهترین رابطه است و روزبهروز دل شما را نورانیتر خواهد کرد. آن جوانهایی که شبهای قدر در مساجد، حسینیهها و حرمهای مطهر گرد هم آمدند، گریه کردند، دعا خواندند، قرآن سر گرفتند، احیاء گرفتند و دلهایشان را با نور محبت الهی نورانی کردند، این رابطه را حفظ کنند که از آن بهرهمند خواهند شد. إنشاءاللَّه در طول زمان، در سالهای دیگر، روزبهروز این رابطه بیشتر خواهد شد. انسان از این راه هست که به کمال مطلوب و غایت خلقت خود، دست خواهد یافت. موفقیت در همه میدانهای زندگی هم به همین وابسته است.»(1)
«عزیزان من! رابطه با خدا را جدی بگیرید. شما جوانید؛ به آن اهمیت بدهید، با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، برای شما خیلی لازم است. مبادا اینها را به حاشیه برانید.»(2)
یکی دیگر از ابزارهای تهذیب نفس ذکر و توبه است. مقام معظم رهبری صفا و نورانیت باطن جوان را که امری طبیعی است زمینه مناسبی برای خودسازی و تزکیه نفس میداند و آنان را به استفاده از دو ابزار توبه و ذکر توصیه میکند: «مهمترین مظهر قدردانی از جوانی همین است که از این صفا و نورانیت و از این ناآلودگی و پیراستگی طبیعی انسان جوان استفاده کنید و خود را در زمینههای تزکیه و اخلاق پیش ببرید. این انشاءالله ذخیره همه زندگی شما خواهد شد. راهش هم رعایت دو نکته است؛ ذکر و توبه. ذکر یعنی یاد. یاد در مقابل غفلت است؛ غفلت از خدا، غفلت از وظیفه و مسئولیت، غفلت از هنگام حساس مواجهه با مأموران الهی در عالم ملکوت، عالم بعد از عبور از جسمانیت و محاسبه بزرگ انسان در مقابل خدا در قیامت. این یادها تعیینکننده است....»(3)
«نکته دیگر توبه است. ممکن است کسی بگوید ما که جوانیم و هنوز عمری از ما نگذشته که مثل شما گناه زیادی کرده باشیم و محتاج توبه باشیم. نه این درست نیست؛ توبه وظیفه همیشگی انسان است.
پاکترین انسانها هم باید توبه کنند.»(1)
یکی دیگر از بایستههای جوان بهویژه جوان دانشجو ازنظر مقام معظم رهبری ورزش است. ایشان ورزش را در کنار تحصیل علم و تقوا از ضروریات دانشجو میداند. ورزش برای همه مردم در همه سنین مفید و حتی ضروری است؛ اما برای جوان دانشجو بهویژه ضرورت بیشتری دارد؛ زیرا افزون بر اینکه سلامت او را حفظ میکند، به او نشاط و شادابی میبخشد، انرژی اضافه او را تخلیه میکند و به او آرامش روانی میدهد و همین امور او را در تحصیل علم و تهذیب نفس نیز یاری میکند. خود ایشان نیز از همان جوانی به ورزش اهمیت میدادند و این رویه را تا امروز نیز ادامه دادهاند.
دانشجوی جوان وظیفهاش تنها خودسازی نیست؛ افزون بر این، او باید در ساختن جامعه نیز فعال باشد و جامعه را نیز در حد توان خود بهسوی صلاح هدایت کند. «سعی کنید جامعه را به سمت مخالف آن پیش ببرید. ... گفتن در جاهایی کاربرد دارد؛ انسان باید بگوید تا ذهن طرف را روشن کند و احقاق حقّی بکند، والّا هی گفتن و هی گفتن و برف انبار کردن و در گفتنها دقّت کردن ... کاری از پیش نمیبرد. این کار شماست؛ یعنی آن هنر جوانی شما اینجا باید نشان داده شود که به مجرّد اینکه چیز بدی را مشاهده کردید، آن دو عمل بهخودیخود انجام گیرد: اوّل سالم کردن محیط خود و دوم انشاءالله کوشش کردن برای سالمسازی محیط و اجتماع.»(2)
«به نظر من، جوانان انقلابی دانشگاه - چون بحث دانشجو را داریم - سعی کنند خوب درس بخوانند؛ خوب فکر و معرفتشان را بالا ببرند. سعی کنند در محیط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روی محیط خودشان، اثر فکری و روانی بگذارند. این شدنی است. یک جوان گاهی اوقات میتواند مجموعه پیرامونی خودش را - کلاس را، استاد را و حتّی دانشگاه را - زیر تأثیر شخصیت معنوی خودش قرار دهد. البته این کار با سیاسیکاری بهدست نمیآید؛ با معنویت بهدست میآید، با صفا بهدست میآید، با استحکام رابطه با خدا بهدست میآید.»(3)
برای هر فرد بهعنوان عضوی از یک جامعه، درک و فهم سیاسی یکی از ضروریات است و برای دانشجو این ضرورت دوچندان است. دانشجو باید بتواند جریانات سیاسی و فعالیتهای سیاسی جاری در کشور خود و در کل جهان را بشناسد و ارزیابی کند تا بتواند موضعی درست در مقابل آنها اتخاذ کند. از دانشجو پذیرفته نیست که نسبت به مسائل سیاسی بیطرف و بیاطلاع باشد. البته، این به معنای سیاستبازی نیست. «بلاشک درس خواندن همه وقت دانشجو را نمیگیرد؛ برای او وقتی باقی میماند که باید این وقت را برای مسائل فکری، برای مسائل سیاسی - البته سیاستبازی نمیگویم - استفاده کند. کار سیاسی در دانشگاه نباید حالت افراطوتفریط داشته باشد. یکوقت هست که تفریطی وجود دارد؛ اصلاً دانشگاه همینطور مثل یکمرده است! اینهمه جوان وجود دارند که گاهی در مسائل سیاسی، نه موضعی میگیرند و نهحرفی میزنند! بنده در موقعی گفتم خدا لعنت کند کسانی را که دانشگاه را به اینطرف سوق میدهند. یکوقت هم دانشجو را در همه مسائلی که هیچ ارتباطی با او ندارد - مسائل و مشکلات گوناگونی که مربوط به گروهها و جناحهاست - بیایند وارد کنند؛ از نیروی جوان او استفاده کنند و او را اینطرف و آنطرف بکشانند؛ این هم به نظر من افراط است.»(1)
«شما باید کمک کنید که بهوسیله نشریات شما، دانشجویان قدرت تحلیل پیدا کنند؛ یعنی مسائل سیاسی را بفهمند و اصلاً متوجّه شوند که این موج سیاسی چیست؛ این کسی که الآن این اقدام را میکند، این حرف را میزند، این حرکت را میکند، برای چیست؛ یعنی قدرت تحلیل سیاسی پیدا کنند»(2)
یکی از اهداف مهم تأسیس دانشگاه و تربیت دانشجو در هر کشوری رشد و پیشرفت جامعه است. ازاینرو، یکی از بایستههای مهم و اساسی جوانان بهویژه دانشجویان رشد و پیشرفت کشور است و مقام معظم رهبری این مسئولیت را متوجه جوانان دانشجو میداند: «بایستی کشور را به آن پایهای که لازم است، برسانید. این، مسؤولیتِ عظیمِ نسلِ جوانِ روشنفکرِ تحصیلکرده این کشور است و شما برادران و خواهرانی که در این دانشگاه تحصیلکردهاید، تصوّر من این است که در این زمینه بار سنگینتری بر
دوش دارید.»(1)
البته، در این راه موانعی هست و دشمنان درصدد جلوگیری از آن هستند؛ اما جوانان نباید از آنها
بهراسند: «جوانان و صاحبان دانش و اندیشه و خرد باید تلاش کنند. تصوّر هم نکنید که دشمن میتواند جلوِ این تلاش را بگیرد؛ نه. حداکثر کاری که این دشمن که امروز در مقابل ملتهاست - یعنی امریکا - میتواند بکند، عبارت است از کار نظامی و جاسوسی که یکی مثل صدام مفلوکِ بدبخت را در بیغوله و حفره پیدا کند، یا اینکه به کار فساد و ابتذالپراکنی بهوسیله رسانههای جمعی و کارهای فرهنگی بپردازد؛ والّا حتی از راه فشارهای اقتصادی هم آنچنانکه میخواهد، برایش میسّر نیست.»(2)
عدالت یکی از مهمترین ارکان و قواعد حکومت مطلوب است و در اسلام نیز بر آن بسیار تأکید شده و امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب در راه استقرار آن به شهادت رسیدند و در جمهوری اسلامی نیز یکی از ارکان اساسی است و به همین جهت، عدالت یکی از خواستههای مهم جامعه انقلابی ایران است. مقام معظم رهبری نیز بر این خواسته مردم تأکیددارند و معتقدند مردم بهخصوص جوانان دانشجو باید این را از دولتمردان مطالبه کنند: «بایستی عدالت آنچنان از طرف مردم، قشرها و بخصوص جوانان مطالبه شود که هر مسئولی - چه بنده و چه هر کس دیگری که درجایی مسئول است - ناچار باشد به مقوله عدالت، ولو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد.»(3)
و مطالبه عدالت در محیط دانشجویی به این معناست «که عدالت، گفتمان غالب در محیطهای جوان و دانشجویی شود؛ عدالت را مطالبه کنند و آن را از هر مسئولی بخواهند.»(4)
لازمه این امر این است که دانشجو حرفش را صریح بزند: «حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را که میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت.»(5)
با توجه به بایستههای دانشجویی از دیدگاه مقام معظم رهبری از قبیل مطالبه عدالت، تلاش در
راستای رشد و پیشرفت کشور، توانایی درک و تحلیل سیاسی، روشن است که دانشگاه باید محیطی پویا و فعال و سرزنده باشد. ازاینرو، مقام معظم رهبری با رکود و خمودی دانشگاهها مخالفت کرده، از دانشجویان میخواهند با رکود مقابله کنند. «البته تا آنجایی که بنده از دانشگاهها اطّلاع دارم، احساس رکود نکردهام؛
بلکه بهعکس، نشاط وجود دارد؛ هم نشاط سیاسی و هم نشاط علمی و درسی. اگر واقعاً درجایی احساس شود که رکودی وجود دارد، باید مجموعههای جوان نگذارند و مانع شوند. واقعاً رکود در محیط جوان دانشجویی بههیچوجه مصلحت نیست.»(1)
ازآنجاکه دانشگاه محل تبادل علم و آگاهی است، بهترین محیط برای شکلگیری هویت دانشجویان و انتخاب و درونی کردن ارزشها و باورها و مطلوبها است. این امر مستلزم کار فرهنگی عمیق است. به همین جهت، یکی از خواستههای مقام معظم رهبری از جوانان دانشجو و دیگر فعالان در دانشگاه، کار عمیق فرهنگی است. «تهاجم فرهنگی یک مسئله بسیط نیست؛ بلکه طرّاحیها و برنامهریزیهایی که دشمن برای هدف قرار دادن اعتقاد، اخلاق و فضیلت در قشرهای مختلف میکند، هرکدام به نحوی با وسایل و ابزارهای فرهنگی است و طبعاً مقابله با آنها نیز متنوّع است و نمیشود یک نسخه واحد برای همهجا نوشت. به نظر من در محیط دانشگاه، همین مجموعهها - تشکّلهایی که نامهای هم به نام آنها خطاب به بنده خوانده شد - خوب کار میکنند. الان کارهای خوبی در دانشگاهها انجام میگیرد. آنطور که من در ذهنم هست، در بعضی از دانشگاهها کارهای بسیار خوب فرهنگی از طرف خود جوانان انجام میگیرد. این را هم عرض کنم که در خیلی از این زمینهها اصلاً شما نباید از بنده بپرسید که چهکار کنیم. شما خودتان جوانید، با فکر و دانشجو هستید؛ بگردید ببینید چهکار باید بکنید. خیلی تلاش و مجاهدت در زمینههای فرهنگی خوب میشود کرد؛ البته مواظب باشید عمیق باشد. کار سطحی فرهنگی مفید نیست؛ گاهی هم مضر است.»(2)
در همین راستا ایشان خواستار نشان دادن حقیقت دین اسلام و مذهب تشیع بدون درآمیختن با بدفهمیها و خرافات هستند: «این را، هم جوانان ما - جوانان فرزانه ما، دانشجویان ما، طلاب فاضل ما - هم مجموعههایی که متصدی آموزشاند، متصدی تبلیغاند، متصدی پرورش افکار و اذهان هستند، باید
توجه کنند. نشان دادن آن حقیقتی که در اختیار مذهب امامیه و پیروان اهلبیت (علیهمالسلام) هست به مخاطب، مساوق با قبول مخاطب و همراه با تصدیق و پذیرش مخاطب است. حقیقت را باید نشان داد. باید سعی کنیم پیرایهها، خرافهها، ادعاهای دروغین، کجفهمیها، بدفهمیها دخالت نکند.»(1)
همچنین خواستار پاسخگویی به شبهات مطرح برای جوانان هستند. «تقویت ایمان دینی، تأمین نیازهای فکری و استفهامهای نسل جوان است؛ که این عمدتاً متوجه به روحانیت و حوزههای علمیه است. دائماً شبهه القاء میکنند؛ باید بهطور دائم و بهروز پاسخ شبههها را داد.»(2)
بررسی حاضر نشان داد که:
-دیدگاههای مقام معظم رهبری درباره جوانان را میتوان در یک مدل مدیریتی-تربیتی قرار میگیرد که دارای چهارعنصر اساسی است: 1. ویژگیهای جوان، 2. تواناییها، امکانات و فرصتهای جوان، 3. خطرات و تهدیدهای پیش روی جوان، 4. بایستهها و وظایف جوان.
-ویژگیهای جوان از دیدگاه رهبری عبارتاند از: برخورداری از استعدادهای عالی و گوناگون، برخورداری از روح پاک، آرمانخواهی و سرشاری از نیرو و امید و نشاط.
-تواناییها و امکانات و فرصتهای جوان عبارتاند از: آیندهساز، عامل پیشرفت، برخورداری از ایمان و تقوا، عامل تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب.
-خطرات و تهدیدها عبارتاند از تأثیرپذیری از تبلیغات دشمنان، تأثیرپذیری از شبهات و لذتگرایی.
-بایستهها و وظایف مشترک جوان عبارتاند از: شناخت قدر و ارزش جوانی، شناخت قدر و ارزش پاکی قلب و دشمنشناسی و بایستهها و وظایف جوان دانشجو عبارتاند از: تحصیل، تهذیب، ورزش، سالمسازی محیط، کسب توانایی فهم سیاسی، تلاش برای رشد و اعتلای کشور، مطالبه عدالت، جلوگیری از رکود دانشگاه و کار عمیق فرهنگی.
-ازنظر رهبری، جوانان نه یک تهدید و مانع، بلکه عامل رشد و اعتلای کشور و عامل تحقق اهداف انقلاب هستند؛ و این نشان میدهد که تاکنون جوانان نقش مهم و مثبت در رشد کشور داشتهاند.
دیدگاهی مثبت به جوانان دارند و نظراتی را که معتقدند جوانان به لحاظ هویت دینی ضعف دارند، قبول ندارد.
-البته، برای خطراتی که جوانان را تهدید میکند باید چارهای اندیشیده شود.
-درمجموع، ازنظر مقام معظم رهبری الگوی مطلوب برای جوان ایرانی، چنانکه خود ایشان تصریح کردهاند، عبارت است از ترکیب علم، ایمان و کوشش و فعالیت. «اگر بخواهم این الگوی مطلوب را در یک جمله معرفی کنم، عبارت است از: ترکیب علم، ایمان، تلاش. هم علم را جدی گرفتند، هم ایمان و پایبندی و تقوا را؛ نه بهصورت یک سربار، بلکه به شکل یک عنصر اصلی در بافت مجموعه و در بافت کار؛ و هم خستگی را فراموش کردند.»(1)
بیانات مقام معظم رهبری http://farsi.khamenei.ir/speech
شرفی، محمدرضا، دنیای نوجوان، منادی تربیت، 1391.
کاظمزاده طباطبایی، سید رسول و مختاری، عباس، درآمدی بر روانشناسی جوانی، آوای نور، 1391.
1) . بیانات در بازدید از پژوهشکده رویان - 1386/04/25
مسجد یکی از بهترین نهادهای دینی است که میتواند نقش مهمی در تربیت حماسی جوانان ایفا کند. تربیت حماسی تربیتی پویا مبتنی بر مبانی دینی و با تأکید بر عناصر عزت و فتوت برای دفاع از حق و عدالت است؛ بنابراین تربیت حماسی از دو مؤلفه اصلی یعنی فتوت و عزت تشکیل شده است و کسی که روح تربیت حماسی در او دمیده شده است، در مقابل حقکشی سکوت نمیکند و خود نیز تن به ذلت نمیدهد. برای تربیت حماسی جوان باید عزتنفس در او تقویت شود و برای این کار، راهکارهایی همچون جداسازی رفتار شخص از شخصیت او و گوشکردن فعال پیشنهاد میشود؛ برای تقویت روحیه فتوت نیز روشهایی همچون ارائه الگوهای مناسب و تقویت رفتار جرئتمندانه توصیه میشود. یک مربی آگاه برای شکلدهی تربیت حماسی هم باید از روشهای مختلف که عامل شکلدهی تربیت حماسی است، استفاده کند و هم از عوامل مخرب جلوگیری نماید؛ از همین روی در پایان این مقاله به عوامل مخرب در تربیت حماسی مانند تخریب شخصیت جوان، ترس و جبن اشاره شده است.
کلیدواژهها: مسجد، جوانان، تربیت حماسی.
یکی از مسائل مهم در امر تربیت پرورش افرادی است که بتوانند از حق دفاع کنند و در این امر هراسی به دل راه ندهند و از عزتنفسی بالا و رفتاری جرئتمندانه برخوردار باشند تا بتوانند واجبات الهی همچون امربهمعروف و نهیازمنکر را انجام دهند؛ تربیت افرادی که در عین ظلمنکردن، ظلمپذیر هم نباشند. تربیت حماسی عهدهدار این امر خطیر است. بعد از خانواده بهترین مکان برای تربیت نسلی حماسی، مسجد است؛ اگر این مکان مقدس در جوامع اسلامی جایگاه واقعی خود را بیابد، میتواند نسلی را تربیت کند که حماسه و عزت در روح آنها موج بزند. نمونه بارز این تربیت را پیش از انقلاب اسلامی شاهد بودیم. مساجد در شکلگیری انقلاب اسلامی ایران نقشی اساسی و مهم بر عهده داشتند. این مساجد بودند که در آنها روح عزت و فتوت، روح حماسه و دفاع از حق و حقیقت در کالبد جوانان دمیده شد. روحانیان و ائمه جماعات آگاه و بصیر در ایجاد این روح حماسی بسیار مؤثر هستند. آنها میتوانند با برنامهای درست و منسجم معارف حقیقی را به جوانان منتقل کنند و آنها را آماده پذیرش تربیت حماسی کنند.
نکته مهم دیگر در تربیت حماسی این است که این تربیت امری دفعی نیست که یکباره حاصل شود؛ بلکه امری تدریجی است که نیاز به زمان دارد؛ لذا تربیت حماسی بهیکباره در جوانی شکل نمیگیرد؛ بلکه بذر آن باید قبل از تولد کاشته شود تا با تربیت درست در کودکی اولیه و میانی و نوجوانی، جوانه زده، شکوفا شود و رشد کند؛ به همین دلیل است که در روایات ما توصیههای فراوانی درباره انتخاب همسر و در ادامه، تربیتِ همراه با «عرامه» و «کرامت» در کودکی شده است. در روایت آمده است که بازیگوشی کودک در کودکی خوب است و نهتنها نباید با آن برخورد شود، بلکه باید فرزندان طوری تربیت شوند که این بازیگوشی در آنها شکل بگیرد.
عرامه در لغت به معنای زشتخویی و سختگیری در اخلاق و اظهارکردن بدخلقی در عمل است (راغب اصفهانی، 1412). البته با توجه به توصیهای که در روایات در این خصوص شده، روشن میشود که عرامه بیشتر به معنای شیطنت و بازیگوشی است؛ در واقع همان رفتار جرئتمندانه است که در بزرگسالی یکی از مهمترین عوامل موفقیت افراد است؛ زیرا فرصتها همچون ابرهای زودگذر عبور میکنند(1)و کسی که جرئتورزی پایینی داشته باشد، نمیتواند از این فرصتها بهموقع استفاده کند؛ به همین دلیل در روایت آمده است هر کس بترسد، محروم میشود.(2)
مرحوم شهید بهشتی تعبیر زیبایی دارد که گفتنش خالی از لطف نیست. ایشان میگوید: «اسلام
نوجوان فضول بار میآورد»!(1)در جایی دیگر امام علی علیه السلام در کلامی گوهربار توصیه میکنند که جوانان خود را به جدال و مراء سوق دهید؛(2)البته جدالی که در اینجا مدنظر است، همان جدال احسن است. این روحیه در واقع همان روحیه حماسی است که جوان را آماده میسازد تا با کلامی متین و مُتقن از حق و حقیقت دفاع کند.
برای تربیت تعاریف متفاوتی ارائه شده است. جوهری در صحاحالغه معانی «مالک، اصلاحکننده و تمامکننده» را برای این کلمه قائل شده است (مصطفوی، 1426). راغب در مفردات تربیت را اینگونه تعریف کرده است: «الرب فی الاصل التربیه و هو انشاء الشیءِ حالاً فحالاً الی حد التمام» (راغب اصفهانی، 1412). نویسنده کتاب التحقیق پس از نقل نظرات یادشده، این معانی را از جمله مصادیقی برمیشمارد که به یک اصل بازمیگردند و آن عبارت است از: «سوقدادن شیء به سوی کمال». وی متذکر میشود که این معنا جایز است که به هر یک از ابعاد وجودی انسان اعم از ذاتیات، عوارض، اعتقادات و معارف، اخلاقیات، اعمال و آداب و یا علوم رایج تسری یابد. این معنا حتی اختصاص به
انسان ندارد، بلکه شامل حیوانات و نباتات نیز میشود و بنا به اقتضای هر چیزی و شأن و کمال آن صورت میگیرد. شهید مطهری تربیت را اینگونه تعریف میکند: تربیت عبارت است از پرورشدادن؛ یعنی استعدادهای درونیای را که بالقوّه در یک شیء موجود است، به فعلیّت درآوردن و پروردن (مطهری، 1388).
حال اگر بخواهیم تعریف جامعی از تربیت پیشنهاد کنیم، باید تعریف ما تمامی معانی مذکور را متضمن باشد؛ بنابراین تعریف تربیت عبارت خواهد بود از: «فراهمنمودن بستری برای برانگیختن و رشد هرگونه استعداد بالقوه در یک موجود، بهنحویکه بتواند به شکلی مستمر او را در راه رسیدن به کمال وجودی یاری دهد» (برومند، 1380).
در فرهنگ لغات قاموس آمده است: «حَمسَ» بر وزن «فَرحَ» یعنی در دین و کارزار سخت و محکم است و اسم از این فعل، «حمس» و «احمس» است. ابناثیر در جلد اول کتاب نهایه مینویسد: «حمس»
جمع «أحمس» است و آنان طایفۀ قریش و اولاد آنان و طایفۀ کنانه و جدیلة قیس هستند. آنان به این دلیل «حمس» نام گرفتهاند که در دین خود «تحمّس» یعنی شدت و استواری داشتند و از شجاعان عرب بودند (مطهری، 1388). استاد شهید مطهری دربارۀ معنای لغوی حماسه میگوید: کلمۀ «حماسه» به معنای شدت و صلابت است و گاه به معنای شجاعت و حمیت استعمال میشود. (مطهری، 1388) فراهیدی در کتابالعین میگوید: رجلٌ أَحْمَس أی شجاع (فراهیدی، 1409).
تربیت حماسی اصلاحی نوظهور است که کمتر در منابع به آن پرداخته شده است. استاد حاج علیاکبری تربیت حماسی را اینگونه تعریف میکند: تربیت حماسی یعنی همان تربیت دینی ناب و معتدل، با برجستهسازی عنصر حماسه و فتوت، متناسب با نیازهای زمان (حاجعلیاکبری، 1389). شهید مطهری حماسه را اینگونه تعریف میکند: «حماسه نوعی احساس شخصیت است در مقابل دیگران...» ایشان در ادامه بیان میکند: «ولی بعضیها در خود احساس شخصیت میکنند، نوعی حماسه در روح آنها هست. در ملت آلمان حماسه "آلمان برتر از همه است" وجود داشت. در عرب نیز خوی تفوّق عرب بر غیرعرب بود و اسلام با آن مبارزه کرد. کموبیش در هر قومی نوعی حماسه هست. از نظر اسلام همه حماسههای قومی مذموم است». شهید مطهری حماسه را بهطورکلی توجه به نوعی کیفیت معنوی زندگی میداند. چیزی که هست، این است که بعضی کیفیتها موهوم و بیاساس است، مانند اینکه «آلمان یا باید معدوم شود و یا بر دنیا سیادت کند» و نوعی کیفیت است که واقعیت دارد و آن اینکه حیات شخص یا ملت، محکوم دیگران نباشد (مطهری، 1388).
کلمۀ «حماسه» در مواردی ازایندست به کار میرود:
شعر حماسی: در آن غیرت، شجاعت و مردانگی موج میزند و روح را تحریک میکند و به هیجان میآورد.
سخن حماسی: سخنی است که در آن بویی از غیرت، شجاعت، مردانگی، ایستادگی و مقاومت باشد.
سرگذشت و تاریخ حماسی: تاریخی است که پر از غیرت، شجاعت، مردانگی، ایستادگی و مقاومت باشد.
شخصیت حماسی: اشخاصی هستند که روحیۀ غیرتمندی، حمیت، شجاعت، ایستادگی و حس دفاع از حقوق و حس عدالتخواهی دارند (مطهری، 1388).
از میان این چهار اصطلاح، مورد چهارم در باب نوع تربیت بیشترین کاربرد را دارد. شخصیت حماسی،
روحیة انسانِ ساختهشده و تربیتشدهای است که از لحاظ روحی، غیرت و حمیت و شجاعت و سلحشوری را تحریک کند و از لحاظ بدنی، خون را در عروق به جوش آورد و به بدن، نیرو و حرارت و چابکی و چالاکی ببخشد؛ بهعبارتدیگر روحیۀ انقلابی ایجاد کند و حس مقاومت در مقابل ستم و ستمگر را به وجود آورد. شهید مطهری دراینباره چنین گفته است: یک شخصیت حماسی کسی است که در روحش این موج وجود دارد؛ یک روحیۀ متموّجی از عظمت، غیرت، حمیت، شجاعت، حس دفاع از حقوق و حس عدالتخواهی دارد (مطهری، 1388).
پس حماسه کیفیتی از زیستن و حکایتی از قوّت روح است. انسان حماسی بیاعتنا نیست؛ ظلم و عدل نزد او یکسان نیست؛ سستی و رخوت را به رسمیت نمیشناسد؛ بیش از همه از تکلیفگریزی و عافیتطلبی گریزان است. انسان حماسی دارای روحی بزرگ است؛ از هرچه حقیر است، نفرت دارد؛ کولهبار رنج و محنت را بر جسم خویش تحمیل میکند، اما ذرهای حقارت را بر روح خویش نمیپذیرد. انسان حماسی درد دارد؛ او حقیقتاً انسان است؛ از وضعیت موجود رضایت ندارد؛ سکون را نمیپسندد؛ همواره به افقی برتر چشم دارد؛ میشورد و میشوراند و نمیتواند بیاعتنا بماند. پس حماسه بهمنزلۀ شعلهای در میان تاریکی است و حرکتی در خلال سکونها و سکوتهای مرگبار است (موسوی، 1392).
با توجه به تعاریف مطرحشده، میتوان تربیت حماسی را اینگونه تعریف کرد: «تربیت حماسی، تربیتی پویا، مبتنی بر مبانی دینی و البته با تأکید بر عنصر عزت و فتوت برای دفاع از حق و عدالت است». همانطور که در این تعریف آمده است، تربیت حماسی یک تربیت پویاست؛ به این معنا که متربّی در امر تربیت فعال است و صرفاً منفعل و تأثیرپذیر نیست. تربیت موردنظر ما تربیت دینی است، نه هرگونه تربیت همچون تربیت سکولاریسمیغ ضمن آنکه در تربیت حماسی، عنصر عزت و فتوت برای دفاع از حق و عدالت از اهمیت زیادی برخوردار است، نه دفاع از هرگونه مرام و مسلکی.
جوانی مرحلهای از رشد است که افراد پس از پشت سر گذاشتن نوجوانی وارد آن میشوند. جوانی یکی از مهمترین مراحل رشد هر انسانی است و جوانان نیروی اصلی هر اجتماعی هستند. روایات تأکید فراوانی بر قدردانستن این مرحله از رشد و این مسئله دارند که دلهای جوانان به خیر نزدیکتر است.(1)
درباره محدوده دوره سنی جوان ، هم در بین روانشناسان و هم در بین دستگاههای مسئول در
1) . قال رسول اللَّه7: «اوصیکم بالشّبّان خیرا فانّهم ارقّ افئدة انّ اللَّه بعثنی بشیرا و نذیرا فحالفنی الشّبّان و خالفنی الشّیوخ».
کشورهای مختلف، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. برخی از روانشناسان سنین ١٨ تا ٣٠ را سن جوانی میدانند. شورای عالی جوانان در کشور ما سن ١۵ تا ٢٩ را رسماًبهعنوان سن جوانی تعیین کرده است؛ اما در کشورهای دیگر این دامنه متفاوت است؛ برای نمونه در آفریقای جنوبی ١۴ تا ٣۵ سال، در چین ١۴ تا ٢٨سال و در مالزی ١۵ تا ۴٠ سال این دامنه را تشکیل میدهد.
برای تعیین دامنه سنی جوانی رویکردهای متفاوتی وجود دارد. بر اساس رویکرد مذهبی،جوان کسی است که دوران خردسالی را گذرانده و با بلوغ جسمانی، از برخی حقوق فطری و شرعی که در دوران کودکی امکان تحقق آنها وجود نداشته است، برخوردار شده است؛ مانند حق تسلط بر اموال، ازدواج، طلاق، وخریدوفروش. در رویکرد زیستشناختی و بهتبع آن علوم زیستی و پزشکی، با معیارهایی نظیر وضعیت جسمانی، قدرت بدنی، سیستم عصبشناختی و ساختار مغز، عملکرد غدد درونریز، وضعیت کودکی تا کهولت تعیین میگردد. در رویکرد جامعهشناسی، جوانی یک فرایند و سازه اجتماعی است که با وقایع هنجاری مانند ازدواج، فرزندآوری و اشتغال تعریف میشود.
با توجه به دیدگاههای مختلف، در یک جمعبندی میتوان گفت که دوره جوانی از حدود 18 سالگی شروع میشود و گاه تا 40 سالگی را شامل میشود؛ البته در این میان، از 18 تا 30 سالگی را مرحله گذار مینامند. اریکسون این مرحله از رشد را مرحله صمیمیت در برابر انزوا مینامد (برک، 1390). در این مرحله از رشد است که افراد گرایش به شکلدهی یک صمیمیت پایدار دارند و این نیاز را در قالب ازدواج و برقراری یک رابطه صمیمانه با همسرشان دنبال میکنند.
دو مؤلفه اصلی در تربیت حماسی مطرح است: 1. عزت؛ 2. فتوت.
عزتنفس یکی از مؤلفههای اساسی در تربیت حماسی است. عزّت در لغت یعنی شکستناپذیری و حالتی که مانع مغلوبشدن انسان میشود. در اصل از «ارض عزاز» یعنی زمین محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است و شیء کمیاب را از آن جهت عزیز و عزیزالوجود میگویند که در آن، حالت توانایی قرار گرفته و رسیدن به آن سخت است. با توجه به معنای صلابت و حالت شکستناپذیری، این واژه، در معانی دیگری مانند غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت استعمال شده است.
عزت در معنای اول به مفهوم قاهر و غالببودن و نه مقهور و مغلوب بودن است و معنای حقیقی آن، مختص به خدای عزّوجل است؛ زیرا به غیر از خداوند، همه موجودات ذاتاً فقیر و در نفس خویش ذلیل هستند و مالک هیچچیزی برای خود نیستند، مگر آنکه خداوند با رحمت خود بهرهای از آن به آنها ببخشد؛ چنانکه این را با مؤمنان انجام داده و فرموده است: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین» (منافقون: 8).
در قرآن کریم نیز واژه عزّت به همان معنای لغوی به کار رفته است؛ یعنی شکستناپذیری، توانایی و مغلوبنشدن. واژه «العزّة» ده بار و «عزیز» 92 بار و مشتقات دیگر آن بسیار در قرآن آمده است و هر جا به معنای خاصی که گونهای ارتباط با شکستناپذیری دارد، اشاره دارد. چنانکه این تعبیر غالباً در معنای نیک و شایسته استعمال شده است و ذات الهی را به «العزیز» یا «عزیز» توصیف مینماید: «و اللّه عزیز حکیم».
عزتنفس و کرامتنفس دو واژهای هستند که در منابع دینی ما به یک معنا به کار رفتهاند. شهید مطهری کرامت نفس را به معنای احساس بزرگواری و
انسانیت میداند و اشاره میکند که کرامتنفس از چنان اهمیتی برخوردار است که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله هدف بعثت خود را کاملکردن کرامتهای اخلاقی برمیشمارند و میفرمایند: «انّی بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَکارِمَ الْاخْلاقِ». روح کریم از هرگونه پستی همچون غیبت، تهمت و دروغ دوری میکند و خود را برتر و بالاتر از اینها میداند.
امیرالمؤمنین نیز در سفارشهای خود به فرزندشان اینگونه میفرمایند: «اکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ...: فرزندم! روح خودت را بزرگوار و برتر از هر کار پستی بدان». بهطورکلی ایشان تمام اخلاق دنیّه را به حساب پستی نفس میگذارد و ریشه همه اخلاق رذیله را دنائت نفس میداند؛ برای نمونه در باب غیبت میفرمایند: «الْغیبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ: غیبت تلاش انسان عاجز و ناتوان است». انسان شجاع، آدمی که احساس کرامت و شرافت در روح خودش میکند، اگر از کسی انتقادی دارد، سخنش را در مقابل شخص میگوید یا حداقل در مقابل او سکوت میکند.
عزتنفس (Self-Esteem) در روانشناسی مفهومی است که به ادراک فرد از ارزش شخصی و به تعبیر بهتر، «خودارزشمندی» اشاره دارد. این ادراک، همان ارزشیابی عاطفی فرد از خود است که معمولاً بر اساس ویژگیهای مثبت و منفی سنجیده میشود. برخی از روانشناسان گفتهاند: «عزتنفس چگونگی احساس ما درباره خودمان است و میتوان گفت کلید رفتار فرد است» و به «قضاوت شخصی فرد از ارزش خود» نیز تعریف شده است.
عزتنفس یا ارزشیابی شخص از خود، یکی از مهمترین عوامل تحوّل روانی فرد است. بدون تردید افرادی که از عزتنفس بالایی برخوردارند، تصویر خوب و مثبتی از خود دارند و از بسیاری جهات با افراد
دارای عزتنفس پایین تفاوت دارند. آنها اهداف بالاتری را انتخاب میکنند، اضطراب کمتری دارند، فشار روانی کمتری را تجربه میکنند، به شکست و انتقاد کمتر حساس هستند، احساس کنترل بیشتری دارند؛ یعنی کمتر از احساس درماندگی رنج میبرند، تمایل بیشتری به مواجهه و رویارویی با مشکلات دارند، تمایل بیشتری به کاوش و جستجو دارند و بهطورکلی از نظر اخلاقی افراد برانگیختهای هستند که نه فقط شایستهاند، بلکه نگرشی مثبت به خود دارند.
اشاره شد که در معنای «عزت»، قوّت و شکستناپذیری نهفته است؛ «عزتنفس» نیز دارای همین مفهوم است و در آن، حفظ آبرو، عدم کرنش و دریوزگی در برابر زور و زر، لحاظ شده که بالاترین نوع شکستناپذیری و قوّت است. جوهر عزتنفس بهعنوان خلقوخوی برتر، ابتدا در جان و روح انسان جوانه میزند و شخصیّتی را تربیت میکند که در برابر وسوسهها و معاصی، موفق و سازشناپذیر است و در مرحله بعد، او را از خضوع و سازش و خودباختگی در برابر ستم و بیعدالتی و هر آلودگی دیگر بازمیدارد؛ چنانکه علی علیه السلام فرمود: «المؤمنُ نفسُه أصلَبُ مِن الصلدِ: نفس مؤمن از سنگ خارا سختتر است». هیچچیز مانند فقدان عزتنفس، آدمی را مستعد تباهی نمیسازد؛ زیرا وقتی ذلت بر وجود فرد حاکم شد، او را آماده پذیرش هر خواری و پستی و به تعبیر اقبال لاهوری، «بندگی آدم» میکند؛ کاری که حتی حیوانات هم در مقابل همنوع خود نمیکنند؛ بنابراین ریشه همه ناهنجاریها و تباهیگریها در ذلت نفس است؛ حتی مبتلاشدن به تکبّر، خودپسندی و گردنکشی به سبب پستی و حقارتی است که متکبّر در خود احساس میکند و حتی نفاق که هلاککنندهترین بیماری دل است، ریشه در ذلت نفس دارد.
رسول اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «اطلبوا الحوائج بعزّة الأنفس: «حوائج و خواستههای خود را با عزتنفس طلب کنید». حضرت علی علیه السلام نیز میفرمایند: «ساعة ذلّ لاتفی بعزّة الدّهر»: یک ساعت ذلت با عزت تمام دوران زندگی برابری نمیکند». امام سجّاد علیه السلام چنین میفرمایند: «ما أحبّ أنّ لی بذلّ نفسی حمر النعم: دوست ندارم دارای شتران سرخمو (کنایه از ثروت کلان) باشم، ولی در برابر تحصیل آن لحظهای تن به ذلت دهم». امام حسین علیه السلام نمونه بارزی از عزت و نپذیرفتن ذلت هستند و این خط سرخ عزت را برای همهی نسلها با خون خود ترسیم کردند.
تبلور و تجسّم عزت بهطور کامل در صحنه کربلا ظهور کرد. امام حسین علیه السلام که در دامان پیامبر تربیت یافته و آموزههای وحیانی و نبوی و علوی را چشیده بود، برای همیشه به بشریت درس کرامت، غیرت و
عزت داد. بنیامیه که هم خود مردمانی پست بودند و جز جنایت و رذالت در کارنامه خود نداشتند و هم در بهذلتکشیدن امت اسلامی سهم بسزایی داشتند، میخواستند ذلت بیعت با خود را بر آل محمد صلی الله علیه واله تحمیل کنند، اما آلاللّه با فدای جان، زیر بار نرفتند.
سخنان آن حضرت هر یک درسی است برای نائلآمدن به عزت الهی؛ مانند این جملات: «مثلی لایبایع مثله»، «لاأعطیکم بیدی إعطاء الذلیل: همچون ذلیلان، دست بیعت به شما نخواهم داد». ایشان در صبح عاشورا نیز فرمود: «به خدا سوگند آنچه را از من میخواهند (تسلیم) نخواهم پذیرفت تا اینکه خدا را آغشته به خون خویش دیدار کنم» و باز با رد درخواست بیعتِ ذلیلانه، فرمود: «ألا و إنّ الدعیّبنالدعیّ قدرکزنی بین اثنتین؛ بین السلّة و الذلّة و هیهات منّا الذلّة...» و در ادامه فرمود: «زیرا خدا و پیامبرش و مؤمنان از اینکه ما به زیر بار ذلت برویم و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و جانهای غیرتمند و نفوس باشرافت روا نمیدارند که اطاعت افراد پست را بر قتلگاه انسانهای کریم و نیکمنش مقدم بداریم» و در جای دیگر میفرماید: «موت فی عزّ خیر من حیاة فی ذلّ: مرگ باعزت، از زندگی با ذلت بهتر است». همچنین این سخن که در پهنه تاریخ، همواره درس عزّت میدهد: «الموت أولی من رکوب العار: مرگ از پذیرش ننگ، سزاوارتر است».
امام حسین علیه السلام در سخنی ماندگار در مقابل تهدید مرگبار لشکر حرّ فرمود: من از مرگ باکی ندارم؛ مرگ راحتترین راه برای رسیدن به عزت است. مرگ در راه عزّت، زندگی جاودانه است و زندگی ذلتبار، مرگ بیحیات؛ مرا از مرگ میترسانی؟ چه گمان باطلی! همتم بالاتر از این است که از ترس مرگ ظلم را تحمل کنم؛ جز اینکه مرا بکشید! مرحبا بر مرگ در راه خدا؛ ولی شما با کشتنم نمیتوانید شکوه و عزت و شرف مرا از بین ببرید. چه هراسی از مرگ؟
امام حسین علیه السلام، این اسوه عزت، پیروان صدیق خود را به این سیره حیاتبخش دعوت کرده، میفرماید: «فلکم فیّ أسوة: من اسوه و الگوی شما هستم». این روحیه پرافتخار در سیره همه اهلبیت علیهم السلام موج میزند. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «المنیّة و لا الدنیّة و التقلّل و لا التوسّل: مرگ آری، اما تندادن به پستی هرگز؛ قناعت به کم آری، اما دست نیاز به سوی دیگری هرگز».
ابنابیالحدید معتزلی میگوید: سرور کسانی که زیر بار ذلّت نرفتند، کسی که به مردم حمیّت و مرگ زیر سایه شمشیرها را آموخت و چنین مرگی را بر پستی و ذلّت ترجیح داد، ابیعبداللّه حسینبنعلیبنابیطالب علیه السلام است که به
او و یارانش امان داده شد، اما ازآنجاکه نمیخواست تن به ذلت دهد و نیز خوف آن داشت که ابنزیاد،
اگر هم او را نکشد، بهنوعی او را خوار و ذلیل سازد، مرگ را بر این زندگی ترجیح داد. پیام عاشورا پیام عزت است.
«فتوّت» در لغت به معنای جوانمردی و سخاوت همراه با بزرگواری و بزرگمنشی است. فتوت لغتی عربی و در فارسی به معنای جوانی، جوانمردی و بخشندگی است (نفیسی، 1385). این لغت از «فتی» مشتق شده است. کلمه فتی، به صورتهای مختلف مفرد، مثنی و جمع، هشت بار در قرآن آمده است. فتی در اصطلاح کسی است که به رشد اخلاقی و روحی رسیده باشد. وجه نامیدن چنین اشخاصی به جوان و جوانمرد این است که انسان، پیش از اینکه به رشد اخلاقی برسد، همچون کودک است؛ اما جوان از لحاظ سلامت روحی و جسمی در بهترین دوره عمرش به سر میبرد و جوانمرد هم از نظر کمالات اخلاقی در بهترین و قویترین حالات است (ابنالمعمار، 1985).
کلمه «فتی» (جوانمرد) به معنای اصطلاحی مذکور قبل از اسلام نیز در میان عربها به کار میرفته است و شخصی را که به عقیده ایشان در اخلاق، انسانیت و فضیلت به کمال میرسید و یا دستکم دارای دو صفت سخاوت و شجاعت (که عربها بزرگ میشمردند) بود، تا جایی که در اثر سخاوت خود زیر بار قرض و فقر و تنگدستی میرفت و یا بر اثر شجاعت، جان عزیز خود را فدای دیگران میکرد، «فتی» مینامیدند.(نفیسی، 1385).
امیرمؤمنان علی علیه السلام در روایتی جوانمردی و فتوت را در چهار چیز میدانند: «وَ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: الْفُتُوَّةُ أَرْبَعَةٌ التَّوَاضُعُ مَعَ الدَّوْلَةِ وَ الْعَفْوُ مَعَ الْقُدْرَةِ وَ النَّصِیحَةُ مَعَ الْعَدَاوَةِ وَ الْعَطِیَّةُ بِلَا مِنَّةٍ» (دیلمی، 1412): 1. تواضع داشتن با ثروت؛ 2. گذشت با قدرت؛ 3. نصیحت با دشمنی؛ 4. بخشش بدون منت.
در روایت دیگری اینگونه آمده است: «أَبِیعَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ تَذَاکَرْنَا أَمْرَ الْفُتُوَّةِ عِنْدَهُ فَقَالَ أَتَظُنُّونَ أَنَّ الْفُتُوَّةَ بِالْفِسْقِ وَ الْفُجُورِ؟ إِنَّمَا الْفُتُوَّةُ طَعَامٌ مَوْضُوعٌ وَ نَائِلٌ مَبْذُولٌ وَ بِشْرٌ مَعْرُوفٌ وَ أَذًی مَکْفُوفٌ وَ أَمَّا تِلْکَ فَشَطَارَةٌ وَ فِسْقٌ؛ ثُمَّ قَالَ مَا الْمُرُوءَةُ؟ قُلْنَا لَانَعْلَمُ. قَالَ الْمُرُوءَةُ وَاللَّهِ أَنْ یَضَعَ الرَّجُلُ خِوَانَهُ فِی فِنَاءِ دَارِهِ: راوی میگوید: در موضوع فتوت در محضر حضرت صادق علیه السلام صحبت کردیم؛ فرمود: شما فکر میکنید که فتوت به معنای بیبندوباری و آزادی و فسق و فجور است؟ هرگز؛ فتوت و جوانمردی یعنی غذای آماده و مال بذل و بخشش شده و چهره باز و گشاده و آزار و اذیت به مردم را بازداشتن».
با توجه به این دو روایت و تعریف اصطلاحی «فتی»، برخی از ویژگیهای فتوت به دست میآید. در واقع جوانمرد (فتی) کسی است که ویژگیهای چون شجاعت، سخاوت، بدون منت با دیگران برخوردکردن، تواضع و گشادهرویی، خیرخواهی و آزار نرساندن به دیگران را داشته باشد.
همانطور که گذشت، یکی از مؤلفههای اصلی تربیت حماسی در جوانان عزت است. عزتنفس در معارف اسلامی از جایگاه رفیعی برخوردار است. عزتنفس حقیقی تنها در سایه قرب الهی است که شکل میگیرد؛ زیرا خداوند متعال آن را مختص به خود و مؤمنان کرده است؛ بنابراین جستجوی آن در هر کوی و برزنی ممکن نیست.
باید توجه داشت که حس عزتنفس در طول زندگی بهتدریج تکامل پیدا میکند؛ از نوزادی و حتی دوره جنینی آغاز و طی مراحلی پیچیدهتر میشود. نخستین نظر و احساسی که کودک به خود پیدا میکند، برداشت پیچیدهای است که از واکنشهای سایر افراد مهم از جمله والدین ناشی میشود (کلمز، 1383)؛ بنابراین در فرایند شکلگیری عزتنفس کودک، والدین نقش اساسی و محوری را بر عهده دارند (خسروی، 1380)؛ اما در ادامه یعنی نوجوانی و جوانی، این گروههای اجتماعی هستند که نقش محوری را در شکلگیری شخصیت نوجوان و جوان و به تبع آن عزتنفس جوان بر عهده دارند. نوجوانان و جوانان، بیش از آنکه از والدین خود تأثیر بپذیرند، از گروههای اجتماعی و همسال خود تأثیر میپذیرند. بهترین مکان برای برآوردن نیاز به حضور در گروههای اجتماعی، مساجد هستند. غفلت از این مسئله میتواند نتایج ناگواری به همراه داشته باشد. جذب جوانان در گروههای بزهکاری به علت وجود این خلأ است؛ لذا مساجد میتوانند بهعنوان یک کانون معنوی و عبادی، ضمن تأمین نیاز نوجوانان و جوانان به جامعهپذیری و اجتماعیشدن، عزت و کرامت را هم به آنها منتقل کنند. برای تقویت عزتنفس در جوانان لازم است، والدین و مربیان اقداماتی را انجام دهند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم:
بهترین راه برای کسب عزتنفس، داشتن والدین و مربیانی است که خود از عزتنفس بالا برخوردار باشند و بتوانند از این حیث الگوی مناسبی برای متربّی خود باشند؛ زیرا یکی از بهترین روشهای یادگیری، یادگیری مشاهدهای است. در این روش، متربی رفتارهای مربی خود را میآموزد و با تکرار باعث درونی شدن آنها میشود. در روایتی از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِ: آن که خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادبکردن خویش پردازد و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید، باید به
کردار ادب نماید و آن که خود را
تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایستهتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد».
در مراحل اولیه رشد والدین نقش اساسی را در شکلدهی شخصیت فرد ایفا میکنند، اما با ورود کودکان به مرحله نوجوانی و جوانی، با اجتماعیشدن آنان، تأثیر والدین در کنار تأثیر مربیان و دوستان است که شخصیت جوان را شکل میدهد؛ بنابراین داشتن مربیانی با عزتنفس بالا میتواند نقش مهمی را در شکلدهی عزتنفس جوانان ایفا کند؛ به همین دلیل است که دستورهای زیادی به افراد داده شده است که مربیان الهی را الگوی خود قرار دهند و با توجه به همین نکته است که خداوند متعال در جایجای کتاب خود، الگوهای زیادی را برای مؤمنان و رهپویان طریق حق معرفی کرده است؛ برای نمونه میفرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ: به راستی رسول خدا صلی الله علیه واله برای شما الگوی رفتاری شایستهای است» و نیز میفرماید: «قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ...: در ابراهیم علیه السلام و پیروان وفادار او برای شما الگوی نیکویی است».
در نوجوانی و جوانی اگر جامعه زمینهای را فراهم کند که احساس ارزشمندی به جوانان منتقل شود، میتوان انتظار جوانانی با عزتنفس بالا را داشت. ما در عصر خودمان شاهد اینگونه رفتار امام امت با جوانان بودیم؛ رفتاری که آنچنان عزتنفسی را به جوانان منتقل کرد که آنان را از مراکز فساد پهلوی به مساجد و در نهایت جبهههای حق علیه باطل کشاند. اینگونه رفتار با جوانان، در واقع برگرفته از سیره رسول خدا صلی الله علیه واله و معصومین علیهم السلام است. رسول خدا صلی الله علیه واله در قول و در عمل همواره توصیه میکردند که جوانان را دریابید: «اوصیکُم بِالشُّبّانِ خَیرا فَإِنَّهُم أَرَقُّ أَفئِدَةً إنَّ اللّه بَعَثَنی بَشیرا وَنَذیرا فَحالَفَنِی الشُّبّانُ وَ خالَفَنِی الشُّیوخُ: به شما درباره جوانان به نیکی سفارش میکنم که آنها دلی رقیقتر و قلبی فضیلتپذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند، ولی پیران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند».
در روایتی از امام صادق علیه السلام به والدین توصیه شده است که «أَکْرِمُوا أَوْلَادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا أَدَبَهُمْ یُغْفَرْ لَکُم: فرزندانتان را تکریم کنید و آنان را نیکو تربیت کنید تا بدینوسیله آمرزیده شوید». در روایت دیگری از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل شده است که فرمودند: «اوسعوا للشباب فی المجلس و افهموا الحدیث فانهم الخلوف و اهل الحدیث: برای جوانان در
مجلسها جا باز کنید و حدیث را به آنان بفهمانید، زیرا آنان جانشین (پدران
خویش) و اهل حدیثاند» (دیلمی، 1418). در روایت دیگری از رسول خدا صلی الله علیه واله به والدین توصیه شده است که فرزندانشان را با کنیه صدا بزنند.(1)
میدانیم که عرب زمانی که قصد دارد کسی را احترام کند، او را با کنیهاش صدا میزند؛ ضمن آنکه ایشان نهی کردهاند از اینکه والدین به فرزندانشان فحش بدهند؛(2)
متأسفانه برخی از والدین و مربیان با دیده حقارت به فرزند و یا متربی خود مینگرند که این امر باعث لطمه واردشدن به عزتنفس آنان میشود.
در مجموع از روایات (سفارش در خصوص جوانان، برخورد کریمانه با آنها، جا بازکردن، با کنیه صدازدن و فحش ندادن) اینگونه برداشت میشود که در هر حال باید با فرزندان و جوانان جامعه با عزت و کرامت برخورد کرد تا آنان نیز برای خود ارزش و احترام قائل شوند و بدینوسیله در مقابل بسیاری از امور زشت و ناپسند مصون گردند.(3)
این امر میتواند در مساجد با احترام قائلشدن برای جوانان از ناحیه امام جماعت و هیئت امنا و دیگر نمازگزاران محقق شود.
پیامبر گرامی اسلام در طول مدت حکومتشان بسیاری از مسئولیتهای مهم را به جوانان واگذار میکردند؛ برای مثال مصعببنعمیر کسی بود که به دستور پیامبر برای تبلیغ اسلام عازم یثرب شد. در تاریخ از او به «فتیً حَدَثا» یعنی جوان نورسیده یاد شده است (صادقی اردستانی، 1379) و یا پیامبرصلی الله علیه واله پس از فتح مکه، عِتاببناُسَید را به فرمانداری مکه برگزید که در تاریخ سن او را در آن زمان 18 تا 20 سال ذکر کردهاند. حضرت در پاسخ به اعتراض برخی فرمودند: «فَلَیْسَ الْأَکْبَرُ هُوَ الْأَفْضَلَ بَلِ الْأَفْضَلُ هُوَ الْأَکْبَرُ وَ هُوَ الْأَکْبَر». حضرت شرط بزرگی را داشتن فضیلت و نه کبر سن معرفی کردند (حسنبنعلی علیه السلام ، 1409). همچنین پیامبر صلی الله علیه واله دو مأموریت فرهنگی و نظامی به اسامهبنزید که فرزند زیدبنحارثه بود، واگذار کرد: اول اعزام برای تبلیغ به یکی از روستاهای یهودینشین فدک و دوم واگذاری فرماندهی سپاه اسلام به وی در سال دهم هجرت، درحالیکه او هجده سال بیش نداشت (صادقی اردستانی، 1379).
با توجه به اسوهبودن رسول خدا صلی الله علیه واله لازم است همه مسئولان مسجد در این مسیر گام بردارند و با ایجاد شرایط مناسب، از انرژی و نیروی جوانان در اجرای مسئولیتهای مسجد بهره ببرند. این امر هم
باعث پیشبرد بهتر کارها و هم باعث ایجاد احساس تشخص در جوان میگردد. مسئولان مسجد با دادن مسئولیت به جوانان، میتوانند احساس عزت و کرامت را به آنان منتقل کنند. جامعه ما در برههای از زمان توانست بهخوبی از این انرژی انباشته استفاده درست کند که ثمرات آن را در پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شاهد بودیم؛ اما در شرایط کنونی به هر دلیلی متأسفانه این مسئله مورد غفلت قرار گرفته است.
سرزنشکردن جوان باعث میشود جوان دچار احساس حقارت یشود و خود را کمارزش و بیمایه بداند؛ ضمن آنکه زمینه لجاجت را نیز در او ایجاد میکند. بدین سبب امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید: «زیادهروی در سرزنشکردن، آتش لجاجت را شعلهور میسازد». خصوصاً این امر در مورد جوانان باید بیشتر رعایت گردد؛ زیرا آنان روحیهای بسیار حساس دارند و این روحیه حساس تأثیر سرزنش را در شخصیت آنان دوچندان میکند. خوب است در این موارد از روشهای غیرمستقیم استفاده شود، همانطور که در روایات معصومین علیهم السلام آمده است؛ برای مثال در روایتی از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که خطاکار را با پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کنید(1)بنایراین روحیه حساس جوان، دقت نظر همه دستاندرکاران مسجد را میطلبد تا خدایی نکرده، برخورد بد با آنان باعث خردشدن شخصیت جوان و جدایی او از مسجد نگردد.
اگر جوان اشتباهی مرتکب شده است، نباید شخصیت او را خرد کرد و زیر سؤال برد؛ بلکه انتقاد باید متوجه رفتار او باشد. همانطور که پزشک بیمار خود را در همه حال دوست دارد و اگر با چیزی دشمن است، آن چیز بیماری است نه خود بیمار؛ لذا اگر قرار است مؤاخذهای صورت گیرد، باید این امر متوجه رفتار جوان گردد، نه شخصیت او.
این تکنیک در روانشناسی کاربرد فراوانی دارد؛ زیرا اگر انتقاد و مواخذه مستقیماً متوجه شخصیت جوان گردد، باعث میشود که بهتدریج در او عقده حقارت شکل بگیرد و عزتنفس او که مهمترین عامل بازدارنده از ارتکاب خطاست، کاهش یابد. همچنین باعث میشود، جوان انتقادی که شخصیت او را هدف قرار داده است، نپذیرد؛ زیرا
زمانی که از شخصیت جوان انتقاد میشود، بهصورت خودکار مکانیزمهای
1) . َ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فرمودند: «اُزْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِن».
دفاعی همچون توجیهگری، فرافکنی یا انکار برای حفظ شخصیت (خود) در او به کار افتاده، مانع آن میشود که انتقاد را بپذیرد و این یعنی بیاثرشدن هدف تربیتی که اصلاح رفتار غلط جوان بوده است.
در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام نیز میبینیم که ایشان رفتار مشرکان را نفی میکنند و نه شخصیت آنان را: «قالَ یا قَوْمِ إِنّی بَریءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ: گفت: ای قوم، من از شریکهایی که شما (برای خدا) میسازید، بیزارم» (انعام: 78). در آیهای دیگر حضرت اینگونه با مشرکان محاجه میکند: «إنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ: من از آنچه میکنید، بیزارم».
با دقت در آیات الهی، متوجه میشویم که شش مرتبه هنگام برائت جستن از مشرکان و کفار از عمل یا شرک و یا گناهان آنان بیزاری جسته شده است که این امر دقت و توجه قرآن به این نکته تربیتی را میرساند؛ البته برخی موارد هم هست که از افراد هم اعلام بیزاری شده است،(1)
که در این موارد افراد کار را به جایی رساندهاند که دیگر همه درها را به روی خود بستهاند و دلهایشان کاملاً سیاه شده است و در واقع دیگر امیدی به هدایت و تربیت آنها وجود ندارد.
یکی دیگر از عواملی که در تقویت عزتنفس جوان بسیار دخیل و از اهمیت زیادی برخوردار است، گوشدادن فعال به اوست. روانشناسان بین گوشدادن فعال و شنیدن تمایز قائل شدهاند. رانکین، یکی از پژوهشگران پیشگام علم ارتباطات، در مطالعهای به این نتیجه رسید که حدود هفتاد درصد از زمان بیداری نمونههای آماری او در ارتباطات میگذرد. از این زمان، بخشهایی به گوشدادن، سخنگفتن، خواندن و نوشتن اختصاص دارد؛ که نسبت هر یک از آنها به درصد، بدینترتیب است: گوشدادن: 45 درصد؛ سخنگفتن: 30 درصد؛ خواندن: 15درصد؛ نوشتن: 10درصد. با توجه به این ارقام میتوان دریافت که بخش عمدهای از زمان ارتباطی انسانها به «گوش دادن» میگذرد. با وجود این، هنوز بسیاری از افراد «گوشدادن مؤثر» را یک مهارت نمیدانند، بلکه آن را مساوی با «شنیدن» میپندارند؛ درحالیکه «گوش دادن» عملی ارادی است،که نیاز به دقت و توجه دارد؛ اما «شنیدن» عملی غیرارادی است که به دقت نیاز ندارد.
اگر شما در یک تحقیق ساده از اطرافیان خود بپرسید که «آیا خوب گوش میدهید؟» قریب به اتفاق آنها قاطعانه جواب میدهند«بلی» و حتی قائلاند همه آنچه را که طرف مقابل میگوید، درک میکنند؛
1) .... إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ (ممتحنه:4).
اما متأسفانه پژوهشهای متعدد عکس این موضوع را نشان میدهد. این پژوهشها بر این واقعیت تلخ استوارند که بیشتر ما گوشدهندگان خوبی نیستیم و حتی اصلاً گوش شنوایی نداریم. در روایتی از امیر بیان علی علیه السلام نقل شده است که «تَعَلَّمْ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ کَمَا تَعَلَّمُ حُسْنَ الْقَوْل: نیکو گوشکردن را بیاموزید، همانگونه که نیکو سخنگفتن را یاد میگیرید». یک مربی آگاه با خوب گوشدادن میتواند احساس ارزشمندبودن را به متربّی خود منتقل کند و از این طریق عزتنفس او را تقویت کند.
ابتدا باید بدانیم که هنر گوشدادن به چه معناست؟ آیا صرف اینکه صبور باشیم و اجازه دهیم طرف مقابلمان آنچه را در دل دارد بیان کند، شنونده خوبی هستیم؟ اگر اینطور باشد، پس بهترین شنوندهها کمروها هستند. شاید در مهمانیها دیدهاید که یک آدم پرحرف مدام در حال آسمان و ریسمان بافتن با کس دیگری است که لبخندی بر لب دارد، و مدام سر خود را تکان میدهد، اما علائم کلافگی و بیدقتی به گفتار طرف مقابل در او مشهود است. آیا چنین فردی شنوده خوبی است؟ بدون تردید نه.
هنر گوشدادن را نباید صرفاً بر اساس کمیت شنوندهبودن و صبوری معنا کرد. ممکن است شما یک دقیقه به گفتههای یک فرد با کیفیت بالا گوش دهید و واکنش مناسبی نیز در آن مدت کوتاه نشان دهید، اما ممکن است نیمساعت شنونده باشید و در این مدت نه واکنش مناسبی در کار باشد و نه دقیقاً منظور گوینده را درک کرده باشید. هنر گوشدادن به معنای توانایی شناخت صحیح و عمیق افکار و احساسات فرد مقابل و لمسکردن آنهاست. گوشدادن فرایندی فعّال محسوب میشود که نیازمند تلاشی متمرکز است. روانشناسان روشهایی را برای شنونده فعال بودن پیشنهاد کردهاند. برخی از آنها عبارتاند از:
مشخص کردن هدف: مشخص نبودن هدف باعث سردرگمی و حواسپرتی میشود؛ زیرا افراد در هر دقیقه بین 100 تا 175 کلمه حرف میزنند، اما انسان میتواند تقریباً بین 600 تا 700 کلمه را در دقیقه بهصورت هوشمندانه گوش دهد؛ لذا در فرایند گوشدادن باید مشخص کنید که در میان سخن گوینده به دنبال چه هستید و چه مطلبی را میخواهید بفهمید. در این صورت است که هدف مشعل راه میشود و شما برای رسیدن به مقصودتان، به مطالب گوینده دقیق میشوید. اگر در تمرکز روی گفتههای دیگران دچار مشکل
میشوید، سعی کنید مطلبها را در ذهن خود همانگونه که گفتهاند، تکرار کنید. این امر علاوه بر کنترل حواسپرتی شما، باعث درک بهتر مطالب دریافتی نیز میگردد.
ازبینبردن عوامل مزاحم: گاهی بعضی عوامل مانند محیط، سروصدا، هوای نامطبوع و بدون تهویه،
درجه حرارت و نوع نشستن باعث میشود حواس انسان پرت شده، تمرکز از بین برود. ما باید با شناسایی این عوامل و ازبینبردن آنها باعث ایجاد تمرکز شویم. البته گاهی اتفاق میافتد که نمیتوان این عوامل را از بین برد، در این صورت باید با یک سری فعالیتها باعث کمشدن اینگونه مزاحمتها بشویم.
نداشتن پیشداوری: ما نباید هیچگونه قضاوتی درباره سخن گوینده، پیش از ارائه مطالبش داشته باشیم؛ زیرا بسیاری از مواقع، فرضها و احتمالات ما اشتباه است. گاهی گوینده در آغاز ضعیف نمایان میشود، اما در ادامه به مباحث مهمی اشاره میکند.
پرسشگری: یک شنونده خوب بهنحو منفعلی گوش نمیدهد؛ بلکه سعی میکند فرایند شناخت و لمس افکار و احساسات طرف مقابل را بهتر درک کند. چنین امری اتخاذ یک موضع فعال هنگام گوشدادن را ضروری میسازد و این موضع فعال عمدتاً در قالب پرسشگری نمود مییابد؛ لذا خوب است در ضمن گوشدادن، گاهی با پرسشهای اکتشافی ابعاد جدیدی از مقصود گوینده را برای خود آشکار سازید.
نوشتن: نوشتن مطالب گوینده، باعث میشود که انسان به تمام جوانب سخن او توجه کند؛ البته در نوشتن باید تنها نکات مهم یادداشت شود. باید توجه داشت که برای بعضی، یادداشتبرداری مزاحم گوشدادن است. اینگونه افراد باید از یادداشتبرداری بپرهیزند.
استفاده از ارتباط غیرکلامی: استفاده از رفتارهای غیرکلامی موجب بهبود ارتباط شما با گوینده میشود. ارتباط غیرکلامی شامل حرکتهای چهره، ژستها، تماس چشمی و حتی حالت ایستادن میشود. اینها نشان میدهند که شما با فرد مقابل ارتباط برقرار کردهاید و بهراستی فعالانه گوش میدهید.
بازخورد دادن: به خاطر داشته باشید، آنچه گوینده میگوید و آنچه شما برداشت میکنید، ممکن است بهطور شگفتانگیزی متفاوت باشد. تصورات، باورها و قضاوتهای شخصی شما میتواند آنچه را میشنوید، تحریف کند. بازگویی آنچه از گوشدادن برداشت کردهاید، و نیز مطرح کردن این پرسش که «آیا آنچه من شنیدهام، درست است؟» میتواند شما را از درستی آنچه فهمیدهاید، مطمئن سازد. همچنین این پیام را به گوینده منتقل میکند که شما کاملاً به حرفهای او گوش میدهید.
منعکسکردن احساسات و محتوای کلام گوینده: یک شنونده خوب کاملاً همراه با احساسات گوینده پیش میرود و در واقع آینه احساسات و عواطف اوست. ما در ضمن گوشدادن باید احساسات و عواطف گوینده را به او منعکس کنیم تا او احساس کند که درک شده است؛ ضمن آنکه میتوانیم هرازگاهی کلام گوینده را خلاصه کرده، به او منعکس کنیم. با این کار ضمن آنکه به گوینده این پیام را میرسانیم که ما کاملاً به کلام او توجه داریم، اگر خطایی هم در فهم ما رخ داده باشد، توسط گوینده اصلاح میشود.
یکی از بهترین شیوههای انتقال احساس ارزشمندی به جوانان گوشدادن درست به سخن آنهاست. امام جماعت مسجد در صورتی میتواند جوانان را به مسجد جذب و در روح آنان رسوخ کند که این مهارت را بهخوبی آموخته باشد و به کار بندد. یکی از دوستان نقل میکرد: «در یکی از محلههای شهرمان مسجدی بود که از جمعیت نمازگزار جوان زیادی برخوردار بود. بسیار دوست داشتم علت این امر را متوجه شوم تا اینکه یک روز راز این امر را یافتم. جوانی را در حیاط مسجد دیدم که خواهان پرسیدن سؤالی از روحانی مسجد بود. این روحانی بزرگوار ایستاد تا جوان سؤالش را مطرح کند. جوان سؤالش را مطرح کرد، اما سؤالش طول کشید؛ بااینحال شاهد بودم که روحانی مسجد علیرغم سن بالایش با صبر و حوصله و محبت فراوان ایستاده بود و به سخنان او گوش میداد تا او تمام حرفهایش را زد. اینجا بود که راز علاقه جوانان محل به امام جماعتشان و شلوغی آن مسجد را فهمیدم».
همانطور که در تعریف فتوت بیان شد، فتی (جوانمرد) کسی است که ویژگیهایی مانند شجاعت، سخاوت، بدون منت با دیگران برخورد کردن، تواضع و گشادهرویی، خیرخواهی و آزارنرساندن به دیگران را داشته باشد. برای تقویت فتوت در جوانان میتوان از روشهایی استفاده کرد که ذیلاً بعضی از آنها را مطرح میکنیم:
یکی از روشهای مؤثر در ایجاد ویژگیهای شخصیتی در افراد، انجام آن عمل و رفتار است. در واقع انجام مداوم یک رفتار باعث میشود که آن رفتار، افکار و عواطفِ متناسب با خود را در فرد شکل دهد و این عمل با تکرار، شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد؛ لذا در روایات ما توصیه شده است که اگر حلیم و بردبار نیستی، خودت را به
حلم بزن(1)
و رفتارهای حلیمانه انجام بده تا بهتدریج این ویژگی مثبت اخلاقی در شما شکل بگیرد. این مسئله در رفتارهای ناشایست نیز همینگونه است؛ برای مثال کسی که اهل سیگارکشیدن است، این رفتار بعد از مدتی در افکار و هیجانات او نیز تأثیر میگذارد و برای عمل خود توجیهات زیادی میتراشد که مقدار کم آن ضرر ندارد یا فلان کس هم سیگار میکشید و مدت طولانی
1) . قَالَ علی علیه السلام: «إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُم».
عمر کرد و.... حال که با این مکانیزم آشنا شدیم که هر رفتاری افکار و هیجانات هماهنگ با آن رفتار را به دنبال دارد، خوب است که در ایجاد رفتارهای درست از آن بهرهمند شویم. در خصوص فتوت نیز هر چه زمینههایی فراهم گردد که افراد بتوانند فتوت و جوانمردی را بیشتر به مرحله عمل بگذارند، این رفتار در آنان تقویت و زمینه رشد این خصیصه اخلاقی بیشتر فراهم میگردد. روحانیان مساجد میتوانند با تشکیل هستههایی برای انجام امور خیر، این روحیه را در جوانان مسجد تقویت کنند.
یکی از روشهای مفید در یادگیری، روش شرطیسازی عامل است. در این روش که اصل و پایه آن تقویت است، هر رفتاری را که خواهان افزایش آن هستیم، تقویت میکنیم. بههمینمنظور متربی باید رفتاری را که خواهان افزایش آن است، با روشهای مناسب تقویت کند؛ این تقویت میتواند شامل تقویتکنندههای مادی یا غیرمادی باشد؛ البته باید توجه داشت که نوع تقویت بسته به افراد مختلف، متفاوت است؛ برای مثال تقویتکنندههای اجتماعی همچون تحسین در جمع و توجه و احترام گذاشتن به جوان میتواند برای او اثرگذارتر باشد. اگر این حس قدرشناس بودن به جوان منتقل شود، او با انگیزه بیشتری به سمت این خوی انسانی و الهی سوق پیدا میکند؛ از همین روست که تشکر و سپاسگزاری(1)از مخلوق نیز در کنار خالق توصیه شده است. ضمن آنکه رفتارهای جوانمردانه و مکارم اخلاقی بهخودیخود احساس خوبی را به افراد منتقل میکنند و این خود میتواند یکی از عوامل تقویتکننده مهم برای تداوم اینگونه رفتارها به شمار رود. خوب است که ما نیز بهعنوان امام جماعت مسجد از این امر غافل نشویم و در هر مناسبتی برنامهای را برای تشکر و سپاسگزاری از جوانانی که در مسیر رفتارهای جوانمردانه گام برداشتهاند، داشته باشیم.
یکی دیگر از روشهای ایجاد ویژگی شخصیتی، اصل الگودهی است. همه ما در طول زندگی به دنبال الگوهایی هستیم که با سرمشق قراردادن آنها، مسیر زندگی خود را مشخص کنیم؛ در این میان جوانان این مسئله برایشان از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ لذا معرفی الگوهای فتوت و جوانمردی میتواند این عطش دوران جوانی را تا حدود زیادی بهدرستی تأمین کند. در ادامه برخی از فتیان (جوانمردان) تاریخ را معرفی میکنیم:
1) . «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق».
ایشان قبل از بعثت در حلفالفضول (پیمان جوانمردان) که جوانمردان مکه برای دادرسی بینوایان تشکیل داده بودند، شرکت داشت. حضرت در خصوص این پیمان میفرمود: من هنگام بستهشدن حلفالفضول با عموهایم در منزل عبداللَّهبنجذعان حضور داشتم؛ امضای آن پیمان بهاندازهای برای من ارزنده و مسرّتبخش بود که راضی نمیشدم شادی و مسرّتم را با مهمترین ثروت عرب که شتران سرخمو است، مبادله نمایم. اگرچه اکنون حکومت نیرومند اسلام، خود مجری عدل و داد است، اگر کسی امروز هم مرا بر اساس حلفالفضول به یاری خود بخواند و تقاضای رفع ستم نماید، اجابتش میکنم و به کمک وی میشتابم (فلسفی، 1379).
در میان پیروان حضرت رسول صلی الله علیه واله در فتوت بهترین مثال یک فتای حقیقی و کامل، امیرمؤمنان علی علیه السلام است. وقایع بسیاری در زندگی حضرت امیر علیه السلام ذکر شده که دلالت بر ظهور صفت فتوّت در بالاترین درجه در وجود آن حضرت دارد. از جمله در جنگ اُحد زمانی که حضرت علی علیه السلام شجاعانه، خالصانه و به طرزی شگفت میجنگید، هاتف غیبی آواز داد: لافتی إلاّ علی لاسیف إلاّ ذوالفقار
در این بین ارائه الگویی از شهدا و رفتارهای جوانمردانه آنان به جوانان مسجد خالی از لطف نیست. خوب است که مسابقاتی از زندگینامههای شهدایی همچون همت، باکری برگزار گردد تا بهطور غیرمستقیم این الگوها به جوانان معرفی شود تا بتوانند در مسیر آنان گام بردارند.
تواضع، گشادهرویی، خیرخواهی، شجاعت و سخاوت که مؤلفههای اصلی فتوت هستند، در واقع ویژگیهای اخلاقی مهمیاند که در روایات و متون دینی بر آنها تأکید شده است. رسول خدا نیز علت مبعوث شدن خود را اتمام این مکارم اخلاقی دانستهاند؛ لذا تقویت ایمان و باورهای دینی در جوانان منجر به تقویت این ویژگیهای اخلاقی در آنان میگردد. ضمن آنکه ایمان و اعتقاد به یک مبدأ هستیبخش که همه امور در دست قدرت اوست، به جوان اعتمادبهنفس و شجاعت در انجام امور را میدهد. همچنین باور به عالم غیب و جهانی ماوراء طبیعت که در آن حسابرسی دقیق به اعمال انجام میشود، فرد را از خودمحوری به سوی همکاری و دیگردوستی سوق میدهد؛ زیرا این نگاه که دنیا مزرعه آخرت است، فرد
را به سخاوت، خیرخواهی و دیگر مکارم اخلاقی رهنما میشود.
بدون داشتن ایمان و باوری قوی، امکان شکلگیری فتوت و جوانمردی وجود ندارد؛ لذا یکی از برنامههایی که باید موردتوجه همه عزیزان و برنامهریزان مساجد باشد، تقویت ایمان و باورهای دینی جوانان است. ایمان عملساز و عمل، تقویتکننده ایمان است؛ لذا در امر تربیت نباید از این دو غافل شد.
در هر مرحله از رشد، غلبه تربیت با یک روش خاص است؛ برای مثال در هفت سال اول، غلبه آموزش بر روشهای غیرمستقیم و غیررسمی است؛ همچون بازی، شعر، مسابقه و...؛ در هفت سال دوم استفاده از روشهای رسمی و گاهی سختگیرانه مطابق طبع کودک است و مشکلی را ایجاد نمیکند؛ زیرا طبع کودک همانگونه که پیاژه، یکی از روانشناسان معروف، نیز تأکید میکند، در پی پیروی اخلاقی است. اسلام عزیز نیز که کاملترین مکتب انسانسازی است، این مرحله از رشد را مرحله غلامی مینامد؛ لذا کودک خودش نیز به دنبال اطاعت از امر مربی
است. شاید همه ما با کودکان دبستانی مواجه شده باشیم که حتی اگر نکته اشتباهی را از معلم خود فراگرفته باشند، باز هم بر آن تأکید میکنند. اما پس از هفت سال دوم و پشتسرگذاشتن کودکی و نوجوانی، دیگر اجبار و زور درمورد افراد جواب نمیدهد و جوان دیگر حاضر به پذیرش هر امری نیست و اطاعتپذیری از مراجع قدرت کاهش مییابد؛ بنابراین مربی آگاه با توجه به این تغییرات در متربی خود، باید از روشی استفاده کند که متناسب با سن او باشد و او را در رسیدن به مقصودش که همان تربیت متربی است، یاری رساند.
در این مرحله از رشد، قدرت بر مبنای زور و اجبار نتیجهای به دنبال ندارد؛ بلکه برای رسیدن به نتیجه، قدرت بر مبنای تخصص، استدلال و دلیل نیاز است؛ به همین دلیل است که باید در برخورد با جوان بسیار دقت داشت که احساس اجبار و اکراه به او دست ندهد؛ زیرا در این صورت ممکن است این اجبار و اکراه او را به سمت مکانیزمهای دفاعی(انکار، دلیلتراشی و... ) سوق دهد و مانع از پذیرش حقیقت توسط او گردد.
یک متربی آگاه باید برای تغییر رفتار جوان از توجیه شناختی، ارائه دلیل و استدلال به بهترین وجه یاری جوید. در داستان حضرت لقمان نیز شاهد این نکته هستیم که این مرد حکیم در سفارشهای خود به فرزندش هرگاه نکتهای را بیان کرده، دلیل آن را نیز توضیح داده است: «وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ: (به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش، درحالیکه او را موعظه میکرد، گفت: "پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است"» (: لقمان:13).
«وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی اْلأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: (پسرم) با بیاعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغروری را دوست ندارد» (لقمان: 18).
در خصوص تقویت فتوت در جوانان نیز صرف توصیه و سفارش کفایت نمیکند، بلکه توجهدادن جوان به آثار این رفتار در جامعه انسانی و در روح خود انسان و یا مضرات دوری جامعه از این روحیه والا، تأثیر بیشتری بر او میگذارد و او را به سمت انجام رفتارهای جوانمردانه سوق میدهد. باید توجه داشت که این ایدئولوژیها هستند که رفتارهای ما را رغم میزنند؛ بنابراین شاهد هستیم که تفکر اومانیستی (انسانگرایی)، غرب و جوامع غربی را تا ورطه تباهی و سقوط کشانده است؛ جایی که هرکس به فکر خود و منافع خودش باشد، جایی که خدامحوری جای خود را به انسانمداری بدهد، دیگر جایی برای گذشت و فداکاری، جوانمردی و رشادت باقی نمیماند و اینگونه است که مکارم اخلاقی برای مطامع شخصی افراد به مسلخ میرود؛ لذا هرچه یک اندیشه از پشتوانه منطقیتر و عقلانیتری برخوردار باشد تأثیر بیشتری بر مخاطب خواهد داشت.
یکی دیگر از عوامل مؤثر در تربیت، هماهنگبودن گفتار و رفتار مربّی است؛ یعنی آنچه مربّی میخواهد و به انجام آن دستور میدهد، پیش از هر چیز، خود عامل به آن باشد. انطباق گفتار و رفتار اهمیت فراوان دارد. مربیان آگاه موظفاند هرگاه انجام کاری را خواهاناند، خود نیز به آن بها داده، عمل نمایند. درباره مطابقت گفتار و رفتار و
اهمیتدادن به عمل، روایات متعددی از معصومان علیهم السلام رسیده است؛ از جمله امام صادق علیه السلام میفرمایند: «مردم را با اعمال خود به خوبیها دعوت نمایید و تنها به زبان اکتفا نکنید»؛ یعنی آنچه را با زبان خوب یا بد میدانید در عمل هم موردتوجه قرار دهید.
گذشته از گفتار، سیره معصومان علیهم السلام نیز نشان میدهد که آنچه را آنان از دیگران میخواستند، پیش از همه، خود بدان عمل میکردند؛ برای نمونه، فاطمه زهرا علیها السلام ضمن هدایت فرزندان به انجام فرایض دینی، خود ارزش واقعی آن را عملاً به آنان نشان میدادند. در همین زمینه از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است: «در یکی از شبهای جمعه دیدم مادرم، زهرا علیها السلام تا صبح نماز خواند و برای تکتک همسایهها دعا فرمود، ولی برای خود و اهل خانه دعایی نکرد. پرسیدم: چرا اینهمه برای دیگران دعا کردی و برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: یا بنیَّ، الجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ فرزندم، اول همسایه، بعد اهل خانه».
از آنچه گفته شد، لزوم مطابقت رفتار با گفتار مربی روشن گردید. در کلام الهی نیز ما شاهد هستیم که خداوند متعال از گفتار بدون عمل نهی کرده و آن را مورد سرزنش قرار داده است: «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَاتَفعَلُون: ای کسانی که ایمان آوردهاید چرا آنچه را که انجام نمیدهید میدهید میگویید» (صف:2).
«اَتَامُروُنَ النَّاسَ وَ تَنسَونَ اَنفُسَکم: آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید؟» (بقره: 44)
یکی از عوامل مهم شکلگیری تربیت حماسی در جوانان، داشتن ایمان و باورهای قوی دینی در آنهاست؛ لذا هر آنچه باعث تضعیف این باورها شود، تربیت حماسی را نیز در آنها تضعیف میکند. جوانی که روح تربیت حماسی در او دمیده شده است، جوانمردی و عزت را سرلوحه کار خود در زندگی قرار میدهد. او اهل گذشت و جانفشانی برای دفاع از حق است. چنین جوانی حاضر نیست، ذلت را بپذیر و تن به خواری دهد؛ لذا ما در طول تاریخ شاهد هستیم، هرگاه دشمنان نتوانستهاند رودررو در مصاف با حکومتهای اسلامی راه به جایی ببرند، با حربه تهاجم فرهنگی دست به تخریب و تضعیف باورهای دینی جوانان زدهاند و از این طریق به اهداف شوم خود رسیدهاند. نمونه بارز این مسئله را در تاریخ آندلس مسلمان شاهد هستیم. زمانی که دشمنان نتوانستند از طریق نظامی بر آن جامعه اسلامی پیروز شوند،
با ترویج مراکز فساد و سستکردن ایمان و باورهای دینی جوانانة مسیر را برای رسیدن به اهداف شوم خود فراهم کردند و در نهایت آنچه نباید رخ میدادة واقع شد و حکومت اسلامی که چندین قرن در آندلس استوار و پابرجا بود، با شکست سنگینی مواجه شد و همه مسلمانان نیز یا کشته و یا کوچ داده شدند؛ این نتیجة تضعیف باورهای دینی در جامعه اسلامی است.
کسی که برای خود ارزشی قائل نیست، چگونه میتواند برای دیگران ارزش و احترام قائل شود و به حقوق آنها احترام بگذارد. تخریب شخصیت جوان نهتنها ریشه تربیت حماسی را در او میخشکاند، پایههای انسانیت و نوعدوستی را نیز در او متزلزل میگرداند؛ لذا اگر ما خواهان شکلگیری تربیت حماسی
در جوان هستیم، باید تا میتوانیم در جهت تکریم شخصیت او گام برداریم. جوانی که کرامتنفس و عزتنفس در او شکل گرفته است و برای خود شخصیت قائل است، تن به هر کاری نمیدهد و در مقابل هواهای نفسانی مقاومت میکند؛(1)اما اگر شخصیت جوان تخریب شود، دیگران نمیتوان امید به انجام رفتارهای پسندیده از او داشت؛ لذا یک مربی آگاه هرگز نباید از پیامهای سمّی که شخصیت جوان را تخریب میکند، استفاده کند؛ بلکه باید از هر فرصتی برای تقویت شخصیت جوان بهره جوید.
یکی از آفات بزرگ برای تربیت حماسی جوان، روحیه منفعتطلبی و راحتطلبی است. جوانی که این سرطان در روح و روانش ریشه دوانده است، دیگر انگیزه و گرایشی به ازخودگذشتگی و ایثار ندارد و صرفاً به دنبال منافع خویش است؛ به همین دلیل است که در روایات توصیه شده که فرزندانتان را با برخی از مشکلات روبرو سازید تا در بزرگسالی بردبار و صبور شوند. تنبلی و راحتطلبی در فرهنگ دینی ما بسیار مذموم است و در روایات عامل فقر در دنیا و آخرت معرفی شده است؛(2)
لذا لازم است که در تربیت حماسی که نیاز به جوانمردی و فتوت دارد، از این آفت مهم جلوگیری گردد.
تربیت حماسی در دل خود شجاعت و شهامت را به همراه دارد. در واقع حماسهآفرینی با ترس و جبن امکانپذیر نیست؛ لذا ما در جایگاه مربی باید همواره به دنبال تقویت روحیه شجاعت و شهامت در جوان باشیم. ترس مانع از وارد شدن جوان به بسیاری از حیطهها میگردد و جوانی که سایه ترس بر او گسترده شده باشد، نمیتواند به وظیفه خود در حیطه تربیت حماسی عمل کند؛ زیرا این موریانه ترس ریشه تربیت حماسی را سست کرده، از بین میبرد؛ ازاینروست که خداوند متعال در توصیف یاران رسول خدا صلی الله علیه واله میفرماید: «... اشداء علی الکفار...» و یا در روایات مؤمنان به کوه تشبیه(3)شدهاند. تربیت حماسی تربیتی است که بر مبنای پرورش شجاعت در جوان شکل میگیرد. برای تقویت شجاعت اموری در آیات و روایات ذکر شده است که به بخشی از آنها اشاره میکنیم:
امام کاظم علیه السلام میفرماید: کسی که دلش میخواهد قویترین مردم باشد، بر خدا توکل کند. راوی سؤال کرد که اندازه توکل چه مقدار است، حضرت فرمود: غیر از خدا از هیچکس نترسد. امیرمؤمنان علیه السلام در این خصوص میفرماید: توکل بر خدا بهترین تکیهگاه است. در روایت دیگری پیامبر صلی الله علیه واله از جبرئیل علیه السلام پرسید که توکل چیست. جبرئیل گفت: توکل عبارت است از علم به اینکه مخلوق نه ضرر میزند و نه نفع میرساند، نه میبخشد و نه بازمیدارد و عبارت از مأیوسبودن از خلق است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «کسی که از خدا بترسد، خداوند همهچیز را از او میترساند و کسی که از خدا نترسد، خداوند او را از هر چیزی میترساند». انسان باید از خدا بترسد. دل مؤمن باید لبریز ازاینگونه ترس باشد؛ البته ترس از خدا از آن جهت نیست که خدا- نعوذبالله- موجود ترسناکی است. ترس از خدا معانی و مراتبی دارد. یک معنای ترس از خدا، ترس از خشم خدا و عذاب خدا در دنیا و آخرت است. منشأ خشم و عذاب الهی هم نافرمانی بشر است. انسان اگر از قدرت برتری بترسد، نافرمانی نمیکند و چه قدرتی به قدرت الهی میرسد. معنای دیگر ترس از خدا، لرزش دل در برابر هیبت و عظمت الهی است؛ از چنین ترسی در آیات قرآن به خشیت تعبیر شده است: «انما یخشی الله من عباده العلماء: از میان بندگان خدا، تنها عالمان هستند که از خدا میترسند».
قرآن میگوید: یاد خدا آرامبخش دلهاست. از جمله عواملی که باعث نگرانی و اضطراب ما میشود، ترس از آینده تاریک و مبهم، گذشته تاریک و آلوده انسان، ضعف و ناتوانی در مواجهه با حوادث طبیعی و دشمنان داخلی و خارجی، احساس پوچی، ترس از مرگ و... است که وقتی به قدرت بیمنتهای الهی و عطوفتی که به بندگان دارد و اینکه بینیاز از عذاب ماست، توجه پیدا کنیم، به ما آرامش میدهد و توان ما را زیاد میکند.
یکی از روشهای مؤثر در برخورد با ترس و ازمیانبردن آن، مواجهه با آن امر ترسناک است. در روایتی
از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که هرگاه از چیزی ترسیدی، خودت را در آن بینداز.(1)
روش مواجهه یکی از فنهای مهم در روانشناسی است که برای درمان اختلالهای مختلف همچون وسواس که ریشه آن اضطراب است، استفاده میشود. در این روش به دلیل مواجهه مستمر با امر ترسناک که عامل اضطراب است، خوگیری رخ میدهد و دیگر سیستم فیزیولوژیک بدن به آن امر ترسناک واکنش نشان نمیدهد. اگر ترسهای جوان کاهش یابد و شجاعت در او شکل گیرد، این روحیه شجاعانه تعمیمیافته، جزء ویژگیهای اخلاقی او میگردد و اگر اینگونه شود، ثمرات آن را در سرتاسر زندگی جوان شاهد خواهیم بود.
حیا یکی از ملکات اخلاقی است که در روایات ما نیز بسیار از آن یاد و به آن توصیه شده است. در روایت کسی که حیا ندارد، معادل کسی دانسته شده است که ایمان ندارد؛(2)
اما متأسفانه این خصیصه مثبت در بسیاری از موارد، خصوصاً در قشر جوان و متدین جامعه با کمرویی خلط شده و کمرویی معادل حیا فرض شده است؛ حال آنکه حیا ممدوح و پسندیده و کمرویی زشت و ناپسند است؛ لذا یک مربی آگاه باید تفاوت این دو را بهخوبی درک کند و سعی کند حیا را تقویت و در مقابل، کمرویی را برطرف کند. تفاوت شاخص و عمده این دو مفهوم در آن است که حیا مانع انجام رفتارهای ناپسند و ضداخلاقی میگردد و در مقابل، کمرویی مانع انجام وظیفه عقلی و شرعی در فرد میگردد؛
لذا در روایت نیز حیا به دو بخش تقسیم شده است: حیای عقل و حیای حماقت.(3)حیای حماقت همان کمرویی است که مانع انجام وظیفه فرد میگردد.
روحیه منفعلانه و سازشکارانه روحیهای است که مانع از دفاع از حق میگردد. افراد منفعل یا سازشکار روح حماسی ندارند و نمیتوانند در مقابل ظالم بایستند و از حق دفاع کنند. این دسته از افراد به دلیل آنکه روحیه حماسی ندارند، مرد میدانهای سخت نیستند. آنان ترجیح میدهند به جای آنکه مبارزه و تلاش کنند، تسلیم شوند و سازش کنند.
امام حسین علیه السلام به همه ما درس تسلیمنشدن در مقابل ظالم دادند و این روحیه حماسی را به همه بشریت هدیه کردند تا جایی که گاندی رهبر آزادیبخش هند نیز الگوی خود را حسینبنعلی علیه السلام معرفی میکند.
1) . قَالَ علی علیه السلام: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْه».
2) . أَبِیعَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».
3) . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله: «الْحَیَاءُ حَیَائانِ: حَیَاءُ عَقْلٍ وَ حَیَاءُ حُمْقٍ؛ فَحَیَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَیَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ».
ما نیز بهعنوان یک مربی باید جوانان را به سمتی سوق دهیم که سبک ارتباطی خود را منفعلانه قرار ندهند. در واقع باید رفتارهای غیرمنفعلانه آنها را دید و تقویت کرد. اگر در روایت نیز توصیه شده است که جوانان خود را به جدال و مراء ترغیب کنید،(1)شاید به همین دلیل است که آنها بیاموزد که همواره تلاشکردن بهتر از تسلیمشدن است؛ البته همانطور که میدانیم، جدال در این روایت همان جدال احسن(2)است. رسول خدا صلی الله علیه واله همواره در تربیت خود به دنبال رشد و پرورش روح حماسی در جوانان جامعه اسلامی بودند؛ لذا از همان ابتدا به پدران توصیه میکردند که به فرزندانتان تیراندازی، سوارکاری و شنا را بیاموزید و خودشان نیز در این زمینه با برگزاری برخی مسابقات تلاش میکردند روحیه حماسی را در جوانان تقویت کنند.(3)
رسول خدا صلی الله علیه واله فرزندانشان حسن و حسین علیهما السلام را در کودکی به کشتی وامیداشتند.(4)همه این موارد نشان از آن دارد که اسلام خواهان پرورش جوانانی است که روح حماسه در آنها زنده باشد؛ جوانانی که در کوران مشکلات اهل خطرکردن باشند و بتوانند برای خود و جامعه اسلامی مفید باشند.
همکاری با بسیج مسجد؛
تشکیل هستههای فتوت جهت کمک به نیازمندان؛
تشکیل حلقههای پژوهشی برای تحقیق در خصوص مسائل مربوط به عزت و فتوت؛
تهیه کتابها و جزوههایی با موضوع خاطرات دفاع مقدس؛
برگزاری مسابقات مختلف ورزشی با همکاری کانونهای مساجد؛
فراهمکردن اردوهای چندروزه در دل طبیعت، برای جوانان؛
واگذاری برخی از مسئولیتهای مسجد به جوانان (برای مثال برگزاری اعیاد و عزاداریها)؛
مشارکتدادن جوانان در تصمیمگیریهای مسجد و نظر خواستن از آنان؛
برگزارکردن برنامههای دیدار با خانوادههای شهدا دفاع مقدس.
1) . قال علی علیه السلام : «مروا الأحداث بالمراء و الجدال».
2) . قال الله الحکیم: «ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن».
3) . امام سجاد علیه السلام میفرمایند: رسول خدا صلی الله علیه واله مسابقات اسبدوانی برگزار میکرد و به برنده مسابقه چند مثقال نقره جایزه میداد.
4) . قَالَ فَلَمَّا أَتَی بِهِمَا مَنْزِلَ فَاطِمَةَ علیها السلام [قَالَ اصْطَرِعَا] فَأَقْبَلَایَصْطَرِعَانِ فَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله یَقُولُ هِیْ یَا حَسَنُ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ < یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَقُولُ هِیْ یَا حَسَنُ وَ هُوَ أَکْبَرُ مِنْهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله هَذَا جَبْرَئِیلُ یَقُولُ هِیْ یَا حُسَیْنُ فَصَرَعَ الْحُسَیْنُ الْحَسَن.
با توجه به نکات بیانشده روشن میشود که هدف مکتب انسانساز اسلام تربیت جوانانی است که روح حماسی در آنها زنده باشد تا با انگیزهای قوی و نیرومند در جهت تحقق اهداف عالی انسانی و اسلامی گام بردارند و در این راه از هیچ سرزنشی نهراسند؛ مالک اشترانی که در رکاب امیر خود از بذل جان دریغ نداشته باشند و در عین شجاعت مثالزدنی، از جوانمردی و غیرت دینی نیز برخوردار باشند.
برای پرورش چنین نسل جوانی بهترین مکان مسجد است؛ آنجا که اجتماع مؤمنان شکل میگیرد و زمینههای تقویت ایمان دینی و ارائه الگوهای مناسب برای جوانان فراهم است و صدالبته متولیان امور تربیتی در مساجد باید با درک مناسب از روحیه جوان و هدایت او به سمت مؤلفههای عزت و فتوت، زمینهساز تربیت حماسی آنها گردند. آنها همواره در این مسیر باید از آسیبهایی که ممکن است تربیت حماسی را دچار مشکل کند، آگاه باشند و از آنها بپرهیزند؛ در این صورت است که میتوان امید داشت نسلهای بعد از انقلاب نیز همچون نسل انقلاب در مسیر رسیدن به آرمانها تلاش کنند و در نگهداری و پاسداشت آنها از هیچ جانفشانی دریغ نورزند.
· قرآن کریم.
· نهجالبلاغه.
ابنأبیالحدید، عبدالحمیدبنهبهالله، شرح نهجالبلاغة، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی،قم، 1404ق.
ابنمعمار، کتابالفتوه، چاپ مصطفی جواد و دیگران، بغداد، ۱۹۵۸.
براندن، ناتانیل، روانشناسی عزتنفس، ترجمه مهدی قراچهداغی، نشر نخستین، تهران، 1393.
برومند، سیدمهدی، شیوههای تعلیم در قرآن و سنت، انتشارات کتاب مبین، قم، 1380.
بستانی، فؤاد افرام و رضا مهیار، فرهنگ ابجدی، انتشارات اسلامی، تهران، 1375.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، دفتر تبلیغات، قم، 1366.
ثقفی، ابراهیمبنمحمدبنسعیدبنهلال، الغارات( ط- الحدیثة)، انجمن آثار ملی، تهران، 1395ق.
خسروی، زهره، خانواده و عزتنفس، انتشارات احیای کتاب، تهران، 1380.
دیلمی، حسنبنمحمد، إرشادالقلوب إلیالصواب، الشریفالرضی، قم، 1412ق.
راغب اصفهانی، حسینبنمحمد، مفردات ألفاظالقرآن، دارالقلم- الدار الشامیة، بیروت- دمشق، 1412ق.
طبرسی، حسنبنفضل، مکارمالأخلاق، شریف رضی، قم، 1412 ق/ 1370 ش.
فراهیدی، خلیلبناحمد، کتابالعین، انتشارات هجرت، قم، 1409ق.
فلسفی، محمدتقی، الحدیت: روایات تربیتی، دفتر نشر فرهنگ اسلام، قم، 1368.
کلمز، هریس، روشهای تقویت عزتنفس در نوجوانان، ترجمه آمینه کلارک، بهنشر، مشهد، 1383.
کلینی، محمدبنیعقوببناسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
مجلسی، محمدباقربنمحمدتقی، بحارالأنوار، دار إحیاءالتراثالعربی،بیروت، 1403ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1368.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، انتشارات صدرا، تهران، 1388.
موسوی، سیدمهدی، «تربیت حماسی، الگوی تربیت مهدوی»، فصلنامه علمی- پژوهشی مشرق موعود، شماره 26، تابستان 1392.
نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، نشر اساطیر، تهران، 1385.
هاشمی خویی، میرزا حبیبالله و دیگران، منهاجالبراعة فی شرح نهجالبلاغة، مکتبة الإسلامیة، تهران، 1400ق.
هلالی، سلیمبنقیس، اسرار آلمحمد صلی الله علیه واله، 2جلد، الهادی، قم، 1405ق.
علی خونچمن(1)
مقاله حاضر با هدف شناسایی بایستههای سختافزاری و جذابسازی مساجد برای جوانان تهیهشده است. برای این منظور با بررسی ویژگیهای جوانان و موانع جذب جوانان به مسجد در عرصه سختافزاری مسجد، به روش مطالعه کتابخانهای بررسی گردید و این نتیجه کلی به دست آمد که برای جذابسازی مساجد برای جوانان، ضمن زیباسازی بنای مسجد اعم از سردر، مناره، گنبد، شبستان، محراب، صحن، بارو و رواق با استفاده از معماری و هنر اصیل اسلامی، امکانات و تجهیزات خدماتی و رفاه عمومی مسجد مثل منبر، میز خطابه، دستگاههای صوتی، روشنایی (نورافکن، لامپ و مهتابیهای کممصرف، برق اضطراری، چهارپایه بلند یا بالابر برقی)، گرمایشی و سرمایشی و تهویه مطبوع، سیستم اطفای حریق، دستگاههای امنیتی (دوربین مداربسته، دزدگیر)، فرش، وسایل نظافت (جاروبرقی، بخارشوی، پرده هوا، پشهکش برقی و خوشبوکننده)، تجهیزات بهداشتی (سرویسهای بهداشتی، حمام، آب گرم، صابون، مایع دستشویی، مایع ضدعفونیکننده، دستمال توالت و خشککننده برقی) جاکفشی، آسانسور و پلهبرقی، باید تمیز، زیبا، مناسب و بهرهمند از فنّاوری پیشرفته روز باشند.
تأمین امکانات و تجهیزات برای فعالیتهای و خدمات متنوع و مورد نیاز و متناسب با روحیه جوانان
1) . دانشجوی دکترای جامعهشناسی فرهنگی: akhounchaman51@gmail. com.
در مساجد مثل ایجاد فضاهای آموزشی، ورزشی و تأمین تجهیزات وسایل آموزشی و کمکآموزشی همچون رسانههای دیداری، دیداری – شنیداری، کتابخانه، کتاب، تختهسیاه، وایت برد و تخته هوشمند، سالن مطالعه، روزنامه و مجله، کامپیوتر، نوارخانه، بانک سی دی، رادیوضبط، ویدیو پروجکشن، تلویزیون مداربسته، دستگاه پخش CD یا DVD و تلویزیون و تجهیزات ورزشی همچون میز پینگپنگ، توپ و تور والیبال و بسکتبال، فوتبالدستی و انواع ورزشهای فکری و وسایل اطلاعرسانی همچون کافینت، خط اینترنت، سامانه ارسال پیامک، سیستم ارسال بلوتوث، بورد یا تابلو اعلانات مساجد، بیلبوردهای تبلیغاتی و تأمین تجهیزات آبدارخانه و آشپزخانه، صندوق نذورات و موقوفات، صندوق انتقادها و پیشنهادها، پارکینگ، محل نگهداری کودکان، خانه عالم، خانه خادم، استراحتگاه، آبسردکن و آبشیرینکن در جذب جوانان به مسجد مؤثر است.
کلیدواژهها: جوانان، مسجد، سختافزارهای مسجد، تجهیزات مسجد، امکانات مسجد
دوران جوانی، دوران حساس و سرنوشتساز و تعیینکنندهی شخصیت فرد است. در این دوران غرور، هیجان، احساسات، شهوت و ناپختگی عقلی بر شخص سایه میافکند. قانون الهی یعنی قرآن و احادیث معصومان علیهم السلام میتواند این احساسات را در مسیر هدایت و هیجان و غرور را در طریق مثبت قرار دهد. جوانی بهترین و حساسترین دورهی عمر انسان بهحساب میآید. در دوره جوانی است که انسان میتواند سرنوشت خویش را رقم بزند و افق آینده خود را روشن و درخشان و یا آن را تیرهوتار سازد. در هر عصری جوانان بیشتر موردتوجه هستند و در شکلگیری موضوعات مختلف در جوامع نقش مؤثری ایفا میکنند.
جوانان آرمانخواه، دارای شورونشاط و زیباطلب هستند. مسجد نیز بهعنوان مهمترین کانون مذهبی، زیبایی خاص خود را دارد. چگونه میتوان میان جوانی و مسجد و بهبیاندیگر میان دو زیبایی، پیوند برقرار کرد؟ اگر پیوند بین این دو برقرار شود، آینده جامعه تضمین خواهد شد.
مسجد یکی از عناصر مهم و مؤثر در جهان اسلام است. پیامبر اکرم علیه السلام با تأسیس اولین مسجد، جامعه اسلامی را در مدینه بنیانگذاری کرد. در زمان پیامبر، مسجد نهتنها مرکز عبادی – سیاسی، بلکه محور تمامی فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مردم بود. مسجد علاوه بر اینکه محلی برای ادای فریضه نماز
بود، مرکزی برای آموزش، قضاوت، درمان، اطلاعرسانی و مشورت هم بود. در آن زمان مسجد بهگونهای بود که از صحن آن بهعنوان فضای جمعی، از شبستان بهعنوان تالار شهر، از گوشههای مسجد بهعنوان مدرسه، درمانگاه، شورای حلوفصل اختلافات و... استفاده میشد. جلسات بحث و سخنرانی و مناظره در مسجد شکل میگرفت و مسافران برای استراحت و شنیدن ایدههای پیامبر به مسجد میآمدند.
در طول تاریخ شکلگیری شهرهای اسلامی، مساجد بهعنوان فضاهای عمومی مهم و مردمی، دارای کارکردهای متعدد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و کالبدی بودند و در زندگی مردم نقش محوری داشتند.
به مرور زمان که سازمانها و نهادهای مختلف در جامعه شکل گرفت، مساجد نیز بنا بهضرورت بسیاری از کارکردهای خود را از دست دادهاند.تقلیل دادن جایگاه مسجد به نمازخانه، برداشت بسیار ناقص و محدودی از مفهوم مسجد است. کارکردهای فرهنگی و اجتماعی مسجد بهعنوان یک مسئله در سالهای اخیر با رویکردهای متفاوتی مورد توجه قرارگرفته است. دیدگاههای متعدد بهصورت ایدههای راهبردی و طرحهای عمرانی و مدیریتی در قالب مساجد کوچک و بزرگ فراوانی تجسمیافتهاند. ایجاد واحدهای بسیج فرهنگی، جهاد و شورای حل اختلافات در حاشیه مساجد نمونههایی از این توجه است.
علیرغم پیشینه قوی مساجد در عملکردهای مختلف و تأثیر آنها بر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و کالبدی جامعه، در حال حاضر از میزان تأثیرات اجتماعی، اقتصادی و کالبدی مساجد کاسته شده است. ازجمله علل این کاهش، کم شدن دامنه فعالیتهای مساجد در عرصههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و کالبدی و حتی مذهبی است. همزمان با پیدایش سازمانها، مؤسسات و نهادهای گوناگون اجتماعی، بهمرورزمان از میزان فعالیتهای مساجد کاسته شده است؛ بهگونهای که میتوان گفت نیز با توجه به فعالیتهای فزاینده وسایل ارتباطجمعی (صداوسیما) و حسینیهها، ارائه برنامههای متعدد مذهبی نیز مسجد بهتدریج تحتالشعاع قرارگرفته است. همچنین با رشد بیرویه شهرها و گسترش ساختمانهای بلند و آشفتگی بصری موجود در منظر شهرها، عملکرد کالبدی مساجد نیز کمرنگ شده است. (تقوایی و معروفی، 1389ص 221)
تنوع عملکردی مسجد در کارکردهای فرهنگی و اجتماعی میتواند حامل تبعات مثبت فراوانی برای آن باشد. احیای کارکردهای مسجد میتواند در جذابسازی آنها و جلب و جذب جوانان بسیار تأثیرگذار باشد.
پیشرفتهای تکنولوژیک، بالا رفتن انتظارها و تغییرات جمعیتی کشور، تقاضاهای ذینفعان برای پاسخگویی و ابزارهای جدید، ارائه برنامههای فرهنگی و تربیتی، همگی چالشهای کنونی هستند که نیاز
به نوآوری در مساجد را ضروری میکند.
حضور در مسجد، افضل اعمال است و منشأ همه خوبیها، عبادت است و بیمه شدن در برابر عذاب الهی، عامل دوری بلا و رفع گرفتاری است. بااینوجود استقبال از مساجد بهویژه در نسل جوان کمرنگ است. هرچند که میزان حضور جوانان رو به افزایش است، اما این حضور در حد انتظار نیست. وجود مسائل و مشکلات مالی مساجد و عدم تأمین بودجه برای پرداخت حقالزحمه نیروی انسانی مساجد، فراموششدن بسیاری از کارکردهای مسجد، بسته بودن درهای مساجد در بیشتر ساعات شبانهروز، سخنرانیهای طولانی و تکراری و کمبود روحانی برخی از دلایل کمرنگ شدن حضور جوانان در مسجد است.
یکی از دلایل عدم گرایش جوانان به مساجد، ضعف مدیریت مسجد است. ضعف مدیریت کادر اجرایی مساجد، آنها را به نمازخانههایی تبدیل کرده است و برخی نیز تعطیلشدهاند. در سال 1384 در حدود 6 درصد مساجد سه نوبت نماز جماعت اقامه میشد. بسیاری از مساجد از جهت بهداشتی و نظافت ظاهری جاذبهای برای جوانان ندارند. (عباسی و همکاران، 1391ص 39)
تقلیل کارکردهای مسجد یکی از دلایل بیرونقی مساجد است و جوانان و نوجوانان به همین دلیل کمتر به مسجد مراجعه مینمایند. آموزشوپرورش و آموزش عالی که متکفل آموزش شدند، این کارکرد مسجد به کارکرد جنبی تبدیل شد و فقط آموزشهای غیررسمی به مسجد واگذار شد. فرهنگسراها که در جاهایی جدا از مسجد ساخته میشوند، کارکردهای جنبی مسجد را نیز به بیرون و دور از مسجد منتقل کرده است. درمانگاهها و بیمارستانها، کارکرد درمانی مسجد را انجام میدهند و هتلها و مسافرخانهها، کارکرد پناهگاه و
استراحتگاه بودن مسجد را به عهده گرفتهاند. در طول ساعات شبانهروز، درِ مساجد فقط در ساعات خاصی به روی مؤمنان باز است و در غیر این ساعات، مؤمنان نمیتوانند وارد مسجد شوند. اگر بهگونهای برنامهریزی شود که بسیاری از این کارکردهای محذوف، دوباره احیا شود و یا حداقل به کارکرد جنبی مسجد تبدیل شود، زمینه حضور اقشار و گروههای مختلف در مسجد فراهم خواهد شد. احیای این کارکردها بدون تأمین و تهیه تجهیزات و امکانات و سختافزارهای لازم امکان ندارد.
امروزه بسیاری از فعالیتهای جنبی در داخل یا در جنب مساجد ایجادشده است؛ اما به علت ضعف امکانات و تجهیزات، این فعالیتها بهخوبی انجام نمیشود و دارای تأثیرات و پیامدهای مورد انتظار نیست.
برای اینکه یک مسجد فعال داشته باشیم، ابتدا باید علل کاهش فعالیتهای مساجد را بررسی کنیم و ببینیم مساجد خوب دارای چه ویژگیهایی هستند. عوامل مختلفی ازجمله برنامهها، نیروی انسانی، سختافزار و تجهیزات موجود در مساجد میتواند در جذابسازی مساجد مؤثر باشد. در این پژوهش
درصددیم تا مشخص کنیم چه تجهیزاتی و سختافزارهایی برای جذابسازی مساجد مورد نیاز است که در صورت وجود نداشتن آنها مساجد از رونق میافتند و اگر مساجد به این سختافزار تجهیز شوند، فعال و پررونق خواهند شد؛ بنابراین سؤال اصلی ما در این مقاله این است: تجهیزات و سختافزارهایی که در جذابسازی مساجد مؤثرند کدماند؟ هدف اصلی این مقاله، معرفی تجهیزات و سختافزارهای جذابکننده مسجد است. برای دستیابی به این هدف کلی باید به پرسشهای فرعی زیر پاسخ داد:
1- موانعی که باعث عدم جذب جوانان به مسجد شده است، کدماند؟
2- برای تنوعبخشی به فعالیتهای مساجد متناسب با ویژگیها و روحیه جوانان، چه امکانات، تجهیزات و سختافزارهایی باید در مساجد تأمین شود؟
برای پاسخ به سؤال تحقیق، از روش مشاهده مستقیم و غیرمستقیم اسنادی (کتابخانهای) استفادهشده است. در روش مشاهده مستقیم، بسیاری از مساجد قم مورد مشاهده قرار گرفت و امکانات و تجهیزات موجود در آنها فهرست گردید و در روش کتابخانهای، به کتب و مقالاتی که درباره مسجد نوشته شده است، مراجعه شده و ضمن شناسایی موانع و عوامل حوزه سختافزاری که مانع جذب جوانان به مسجد میشود، تجهیزات و سختافزارهای موجود و مورد نیاز نیز تشخیص دادهشدهاند.
تاکنون درباره اینکه مسجد چه امکانات و تجهیزاتی نیاز دارد، کار مستقلی صورت نگرفته است. در بسیاری از تحقیقات مرتبط با مسجد و راههای فعالسازی آن، به برخی از امکانات و تجهیزات اشارهشده است. موسی هنرپیشه 20 راهکار برای جذاب سازی مساجد برشمرده است ازجمله زیبایی معماری و نظافت
مسجد و محراب، عطر زدن مؤمنان و خوشبو شدن نمازگزاران، طراحی مراکزی برای بازی کوکان در کنار مساجد جامع و محل برگزاری نماز، اعلان اخبار مهم (بیان اطلاعیههای دهداری، شهرداری و سایر ادارات) در مساجد، فعالسازی تابلو اعلانات مسجد در دو بخش خواهران و برادران، برگزاری کلاسهای قرآن و تقویتی درسی و کنکور در مسجد، نصب برنامههای مذهبی روی موبایل نمازگزاران، چندمنظوره کردن مساجد. (هنرپیشه، 1394)
نقرهکار در سال 1393 مقالهای تحت عنوان «ارزیابی و نقد طرح و ساختمان جدید مسجد ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در مجاورت تئاتر شهر تهران»، فضاهایی را که در این مسجد طراحی و پیشبینیشده، معرفی نموده است. «این مسجد و مجموعه فرهنگی آن در مقیاس یک مسجد جامع طراحیشده است. فضای سبز این
مسجد، پارک دانشجو است. دارای سهطبقه پارکینگ در زیرزمین است. شبستان آقایان و بانوان در دو طبقه طراحی شده است. دارای چهار طبقه مجموعه فرهنگی– خدماتی است. طبقه همکف بهصورت پیلوت با مبلمان آزاد و سیار برای برگزاری نمایشگاههای متنوع و درعینحال در مراسم خاص برای گسترش شبستان در نظر گرفتهشده است. کتابخانه در طبقه اول و کلاسهای آموزشی در طبقه دوم و سالن اجتماعات و مراسم در طبقه سوم این مجموعه پیشبینیشده است. بین شبستان و مجموعه فرهنگی–خدماتی، یک حیاط نسبتاً بزرگی پیشبینی شد تا مزاحمتهای همجواری شبستان و فضاهای فرهنگی–خدماتی به حداقل برسد. در طبقه منهای یک، فضای مناسبی برای فعالیتهای بسیج و در زیرمجموعه فرهنگی–خدماتی و حیاط سالن پذیرایی و آشپزخانه، چند واحد تجاری، وضوخانه و سرویسهای بهداشتی طراحی شد. شبستان دارای سه در ورودی بود. سر درب مسجد، منارهها و گنبد خانه مسجد هم که بیانگر عبادتگاه بودن فضا است، طراحی شد.» (نقرهکار، 1393ص 26-28)
محرمی در کتاب نقش مسجد در جامعه اسلامی از آغاز تا عصر عباسیان، تأسیسات عمومی مساجد صدر اسلام را شامل منبر، محراب، مقصوره، فرش، چراغ، کتابخانه، وضوخانه میداند. (محرمی، 1379ص 50-57)
حسینی زاده مهرجردی و میرنژاد در سال 1393 در مقالهای به تبیین جایگاه مسجد جامع یزد در ایجاد حس مکان و هویت به فضای کالبدی شهر پرداختهاند و بیان کردهاند که در گذشته مفهوم شهر اسلامی و هویت کالبدی و بصری آن، با وجود مسجد جامع تحقق مییافت و به نمایش گذاشته میشد؛ اما امروزه سیمای بیرونی و کالبد شهر، انعکاسدهنده هویت ساکنان آن نیست و این عنصر هویتبخش دیگر در شهرهای جدید دیده نمیشود؛ اما مسجد جامع کبیر یزد همچنان بهعنوان یک نماد مادی و معنوی و هویتبخش به کالبد شهر یزد، موردتوجه است. (حسینی زاده مهرجردی و میرنژاد، 1394ص 127)
مرکز امور مساجد در کتاب فروغ مسجد 7، مجموعه رهنمودهای مراجع تقلید، سخنرانیها و مقالات ششمین همایش بینالمللی هفته جهانی گرامیداشت مساجد را گردآوری نموده است. در این مجموعه، جداسازی خدمات و کارکردهای مسجد، بهعنوان علل رغبتی بسیاری از جوانان به مسجد ذکرشده است. با واگذاری هر کارکرد و نقش مسجد به سازمانها و نهادهای دیگر، از تعداد مخاطبان مسجد کاسته میشود و به همان میزان مسجد نیز از رونق میافتد. در بخش مراسم مساجد معمولاً برای بچهها و کودکان زیر 7 سال و بالای 7 ساله هیچ برنامهریزی نشده است که خانوادهها بچههایشان را بدهند و بروند سراغ برنامههای مسجد و بعد بیایند بچههایشان را بگیرند و بروند. (مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1389ص 102)
به عقیده جعفری نیز از دست دادن کارکردهای مسجد یکی از دلایل بیرونقی مساجد است. مساجد نهتنها مرکزیت ارتباطی سابق را تا حدود زیادی ازدستدادهاند، بلکه در مواردی مراکز فرهنگی جامعه اسلامی نیز محسوب نمیشوند. تأسیس، تقویت و تحرک سایر نهادهای اجتماعی پس از انقلاب اسلامی در تقلیل محوریت ارتباطی مساجد به محوریت فرهنگ آنها مؤثر بوده است. در مواردی هم شاهد محوریت فرهنگی آنها نیستیم. مساجدی هم وجود دارند که در عین قابلیتهای ارتباطی بالا، از تأثیرگذاری فرهنگی محدودی برخوردارند. به عبارتی مساجدی داریم که قبل از اینکه قابلیتهای محتوایی پیام در آنها فراهمشده باشد، به مرکز تجمع افراد بسیار زیادی تبدیلشدهاند. این پدیده بسیار عجیبی است. (جعفری، 1389ص 126)
نوریها در کتاب چگونه مساجد را از غربت درآوریم؟ نداشتن پارکینگ، نبود فضای مناسب، مناسب نبودن نور، نبود فضای سبز در مسجد، نبود سکوت و آرامش در مسجد و کثیف بودن فرشها را از عوامل مربوط به سختافزار مساجد میداند که در بیرونق بودن و عدم تمایل جوانان برای حضور در مساجد مؤثر هستند. (نوریها، 1383ص 30-41)
در تحقیق میرجلیلی علل بیرونق شدن مساجد و عدم رغبت جوانان برای مراجعه به مسجد را علاوه بر مسائل و درگیریهای سیاسی و جناحی در مسجد، کمبود امکانات، عدم استفاده از رسانه فرهنگی، تبلیغات دینی سنتی بدون توجه به فنّاوری مدرن، بلندی صدای بلندگو، امن نبودن خیابانها برای دختران، پارکینگ نداشتن مساجد، نبودن مکان مناسب برای نمازخواندن زنان، جدا و مستقل نبودن ورودی زنان و مردان گزارشکرده است. (میرجلیلی، 1389ص 614)
نوبهار در کتاب سیمای مسجد یکی از زمینههایی را که سبب بیرونق شدن و عدم جذابیت مساجد میگردد، نصب تصاویر و تابلوهای اضافی و متعدد میداند که فضای شلوغی را در مسجد به نمایش میگذارد. وی میافزاید: شلوغ بودن و درهم و برهم بودن سالن یا شبستان مسجد از اشیاء اضافی مانند قاب عکس از جذابیت مسجد میکاهد. (نوبهار، 1373ص 240)
موظف رستمی در کتاب روشهای جذب نوجوانان و جوانان به مسجد و نماز جماعت یکی از موانع جذب جوانان به مساجد را عوامل سختافزاری و فیزیکی میداند. او معتقد است که در کشور ما سیاست مدون و مشخصی در زمینه ساخت مسجد و نیز معیاری در خصوص اندازه و مساحت مسجد وجود ندارد. در بعضی محلات پرجمعیت، مساجدی با فضای کوچک و در برخی مناطق کمجمعیت، مساجد بزرگی ساختهشده است. در یک منطقه محدود چند مسجد ساختهشده است و در برخی محدودههای بسیار
بزرگ، هیچ مسجدی وجود ندارد. همچنین ساختن مسجد در محیطهای آلوده ازنظر محیطی و هم ازنظر اخلاقی و ارزشی، عدم طراحی و نصب تجهیزات زیبا و پاکیزه در ساخت مساجد، دایر نبودن سرویسهای بهداشتی، مجهز نبودن سرویسهای بهداشتی مساجد به صابون یا مایع دستشویی و حتی دستمالکاغذی، عدم رعایت دقیق امور بهداشتی و نظافت سیستمهای بهداشتی مسجد، وضوخانه، آبدارخانه، سرویس آشپزخانه، نداشتن کفشداری مناسب، نزدیک بودن دستشوییها به شبستان مسجد و ایجاد بوی نامطبوع، بدبو بودن فرشهای مسجد به دلیل عرق پا، نبود تأسیسات برودتی و حرارتی پیشرفته و مناسب با محیط جغرافیایی، مقاوم نبودن مساجد در برابر حوادث طبیعی مثل سیل، زلزله و طوفان، نبود فضای مناسبی برای نصب اعلامیه و نوشتن آیات قرآن و احادیث، عدم استفاده یا استفاده اندک از معماری و هنر اصیل اسلامی و بومی در ساختوساز مساجد، نبود مهد کودک و حسینیه در کنار مساجد، فرسوده و کهنه بودن بافت مساجد، فراهم نشدن تمهیدات لازم برای بهرهمندی جانبازان و معلولان از فضای مسجد، عدم استفاده از رنگهای آرامشبخش همراه با طرحهای تلفیقی معماری سنتی و جدید، عدم ایجاد فضای سبز، آبنما و چمن در حیاط مسجد و نمای بیرونی آن، نبود خانه عالم در جوار مسجد، نبود کتابخانه، قرائتخانه، کتب جدید و تازه منتشرشده، مجلات و روزنامهها، جزوات کنکور، بسته بودن درب مساجد در بیشتر ساعات شبانهروز، نبود فضای مناسب آموزشی در مساجد، نبود پارکینگ، ازجمله موانع جذب جوانان به مسجد محسوب میشوند. (موظف رستمی، 1385ص 63-69)
مسجد جایگاه عبادت و پرستش و پایگاه تعلیم و تربیت و کانون هدایت افراد به صراط مستقیم الهی است. ازاینرو باید دارای ویژگیها و جاذبههای خاصی باشد تا افراد را بهسوی خود جذب کند و روح ایمان را در وجودشان تازگی بخشد.
در اسلام رکن اصلی تمامی فعالیتها، خدامحور بودن آنهاست و به همین منظور، اسلام مساجد را کانون اصلی بسیاری از فعالیتها قرار داده است. اگر در اسلام، مسجد، محلی برای مداوای مجروحان و مصدومان است، به این منظور است که سلامت روح مهمتر از سلامت جسم است. جسم زمانی مفید خواهد
بود که در راه رضای الهی قدم بردارد. اگر مسجد کانون آموزش بوده است، برای این منظور است که مهمترین آموزش، شناخت خداوند و دستورات الهی است. سایر علوم در پرتو تعالیم اسلامی باید رشد و گسترش یابند. همچنین اگر مسجد، مکانی برای قضاوت شده است، به این منظور است که در صدور
احکام خداوند را شاهد و ناظر بر اعمال بدانند و احکام آنها بر مبنای اصول و قوانین اسلامی باشد. بههرحال روح حاکم بر تمامی فعالیتها باید عبادت خداوند متعال و معنویت باشد.
با واگذاری بسیاری از کارکردهای مسجد به سازمانها و نهادهای مختلف و تأسیس و ساخت آن سازمانها در فاصلههای دور از مسجد، رنگ و بوی مذهبی نیز در فعالیتهای آنها کمتر شده است و خروجی و محصولات آنها کمتر مبتنی بر اصول اسلامی است. لذا ما مسجدی را جذاب و تأثیرگذار و شوقآفرین میدانیم که ضمن داشتن کارکرد عبادی از کارکردهای متنوع دیگر نیز برخوردار باشد.همانگونه که مقام معظم رهبری تأکید دارند، مساجد باید شوق آور و شوقآفرین باشند تا دلها به آمدن به مساجد رغبت و شوق پیدا کند. (مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1389ص 17-18)
مسجد فعال مسجدی است که علاوه بر حضور گسترده و چشمگیر مؤمنان و نمازگزاران در نماز جماعت، مراکز فرهنگی آن مثل کانون فرهنگی و هنری، پایگاه بسیج، تشکلهای خواهران و کتابخانه آن فعال باشد و از برنامههای تبلیغی و آموزشی مناسبی برخوردار باشد. (حسینی، 1390)
وجود فضاهای فرهنگی و امکانات از قبیل کتابخانه و نوار خانه و ارائه خدمات آموزشی از عوامل مهمی است که در رونق و شکوفایی مسجد نقش دارند. مقام معظم رهبری ابزار تبلیغی، کتابخانههای مطلوب، روشهای هنری برای تبلیغ مفاهیم دینی و تولید شوق به عبادت را از جاذبههای مساجد برمیشمارند. (مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1389ص 17-18)
مسجد و ویژگیهای آن میتواند عامل جذابی برای جوانان و نوجوانان باشد. با توجه به ابزارها و شیوههای نوین فرهنگی، امروزه مساجد بدون امکانات و فعالیتهای گوناگون و حسابشده نمیتوانند با دیگر مراکز و ابزار بهظاهر فرهنگی رقابت کنند.
مسجدالنبی در زمان پیامبر صلی الله علیه واله را ازلحاظ عملکردی میتوان نمونه و الگوی مسجد خوب دانست این مسجد در نهایت سادگی و با استفاده از سادهترین مصالح ساخته شده بود. بااینحال، همین فضای ساده نیز برای عملکردهای گوناگونی استفاده میشد و هر فعالیت فضای مخصوص به خود را داشت. سادگی و بیپیرایگی این مسجد هرگز منجر به بینظمی و تداخل عملکردها نشده بود. بهجز دیوار نهچندان بلندی که دور زمین مسجد قرار داشت، بخشی از حیاط مسقف بود که برای عبادت و فعالیتهای جانبی استفاده میشد.
مساجد در گذشته بسیار ساده ساخته میشدند. اولین مساجدی که در ایران ساخته شد، دارای گنبد بودند که با الگوگیری از مسجدالاقصی و همچنین با الگوگیری از آتشکدههای دوره ساسانی ساختهشدهاند. در ایران دوره ساسانی بیشتر آتشکدهها بهصورت چهارطاقی و گنبددار مدور بودند و همین سبک در ساخت مساجد ایران بهکار گرفته شد و سپس مناره بر آن افزوده شد. در کشورهای شمال آفریقا مساجد فاقد گنبد است و بهصورت یک منارهای ساخته میشود. مساجد قدیمتر در جهان عرب فاقد مناره هستند. مساجد در معماری ایران از سیر طراحی تکاملی برخوردارند. کاشیکاری سنتی از مهمترین عناصر تزئینی مساجد ایرانی است.
در بنای مساجد کشور بهویژه مساجد تاریخی و مهم، اجزا و عناصری وجود دارد که هر یک از آنها با توجه به جلوههای هنری که دارد، بسیاری از انسانها را به خود جلب مینماید. بخشهای اصلی بنای مساجد عبارت است از: سردر، آستانه، گنبد، بارو، گلدسته یا مناره، صحن، رواق، شبستان، محراب، کتیبه، نورگیر، در و پنجره.
سردر: به دروازههای بزرگ و مداخل اصلی ورود به مساجد، سَردَر میگویند. در سردرِ مساجد مهم، معمولاً سازههای ویژهای ساخته میشود تا ورودی اصلی آن مجموعه را آسانیاب و برای همگان آشکار و نمایان سازد که به خود این سازهها نیز سردر گفته میشود. معمولاً برای نهادهایی مانند مسجدهای مهم، سردرهای بزرگ ساخته میشوند.
آستانه: به در ورودی مسجد آستانه گفته میشود.
گنبد: سازهای معمارانه شبیه نیمکرهای توخالی است که بر روی مرکز شبستان مسجد بنا میگردد.
بارو: شامل دیوار و حصار مسجد میشود.
محراب: طاقنمایی است که جهت قبله را در مسجد نشان میدهد که امام جماعت یا پیشنماز در اثنای نمازگزاردن در آن میایستد. در مسجدها، محراب در وسط قبله مسجد قرار دارد. طرز قرارگرفتن محراب، جهت قبله را در داخل مسجد مشخص میکند. (رضاییان، بیتا، ص127)
رواق: فضاهای سرپوشیدهی ستوندار است و یا از چشمهطاقهایی تشکیل یافته که در طرفین صحن یا میانسرای مسجد ساخته میشود. دهانهی اینگونه فضاها رو به صحن است و درِ ورودی مسجد را به شبستان متصل میکند.
شبستان: قسمتی از مسجدهای بزرگ است که دارای سقف است. شبستانها فضاهای سرپوشیده و
دارای ستونهای یکشکل و موازیاند که ازیکطرف به صحن مسجد راه دارند.
کتیبه: به نوشتهای اطلاق میشود که روی سنگ یا کاشی در حاشیه سردرِ مساجد، اطراف محراب یا دورتادور مسجد نگارش مییابد.
نورگیر مسجد: اطراف شبستان و یا در دیوارهای گنبد، نورگیرهای زیبایی وجود دارد که به علت شدت و ضعف نور، طرحهای بدیعی را به وجود میآورند. این پنجرهها که معمولاً در بغل ایوانها نیز به وجود آمدهاند و اصطلاحاً به آنها پاچنگ میگویند، در اکثر مساجد قدیمی جزو عناصر مساجد هستند. نورگیرها از مصالح کاشی معرق، سنگ، آجر، کاشی و چوب ساخته میشوند و دارای نقوش اسلیمی (خطوط برگرفته از پیچکهای گیاهی) یا هندسی هستند. در بعضی از مساجد قدیمی ایران نورگیرها از خشت خام هم با نقوش اسلیمی هستند و به علت وجود چند نور در آنها، توجه همگان به آن معطوف میگردد.
عناصر تزئینی در معماری مساجد ایرانی یکی از موارد زیباسازی و جذاب کردن مسجد است. عمدهترین آرایهها و عناصر تزئینی بهکاررفته در مساجد، آجرکاری، گچبری، کاشیکاری، خطاطی، گره و کادربندی، مقرنس، منبتکاری روی چوب و شیشههای رنگی، سفالگری، سنگتراشی، آیینهکاری، خاتمکاری، سنگابسازی، نگارگری، تذهیب، پرتوپردازی و آواپردازی است. (رضایی، 1382ص 326)
یکی از راههای استحکام پیوند جوانان با مساجد، زیبا ساختن مساجد و کانونهای دینی است. مساجد از همان سردر تا درون مسجد (صحن، محراب، فضا، دیوارها) باید آراسته و پیراسته و جوانپسند باشد و از جاذبههای هنری و علمی در پیشانی مسجد استفاده شود. پاکیزگی، طراوت و زیبایی مسجد، در جذب جوانان بسیار مؤثر است. ساختمان مساجد هرچه زیباتر باشد، برای جوانان جذابتر خواهد بود. هرچه جلوههای هنری در تزئین و زیبایی مساجد بیشتر وجود داشته باشد، جوانان که علاقهمند هنر و زیبایی هستند، بیشتر به مساجد تمایل پیدا میکنند.
انتخاب محل احداث، نقشه مسجد، امکانات و فضای سبز آن و غیره باید حسابشده و از روی اصول باشد. ایجاد مسجد در کوچه و پسکوچهها و با مساحت کنم و بدون امکانات، رغبتی در دل جوانان به مسجد ایجاد نمیکند. (سورانی، ص 358)
پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه واله در این خصوص میفرمایند: کسی که به نیکی مساجد خدا را آباد کند، ثوابش از جانب خداوند بهشت است. (حر عاملی، بیتا، 507)
برای تلطیف هوا، ایجاد سایه و جاذبه، بخشی از زمین را میتوان بهعنوان باغچه و برای درختکاری اختصاص داد. باغچه و محلی که در آن درختکاری شده حکم مسجد را ندارد. (دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385ص 143)
امروزه در بافت شهری، از خانه باغها بهخصوص در طبقات پایین و متوسط جامعه که طیف مسجدی را هم تشکیل میدهند، خبری نیست. کودک و نوجوان و جوان در یک محاصره آپارتمانی بهدوراز تفریحات لازم محدود گردیدهاند. لذا شوق بازی در فضای سبز زیبا و دلپذیر و گلگشت در کنار آبنماهای مسجد، میتواند با بلند شدن نغمه دلکش اذان از مأذنه مساجد، جذبه و اشتیاق آنان را نسبت به مسجدروی شعلهور نموده و حتی پدران و مادران را الزاماً بهسوی مسجد بکشاند و این خود از زمینهها پیوند مسجد و خانه به شمار میرود. (رهبری، 1385ص 202)
ورودی مسجد باید بهگونهای باشد که دسترسی به آن برای زنان و مردان راحت باشد و همچنین محلی برای عبور معلولان و جانبازان قطع نخاعی وجود داشته باشد که با ویلچر حرکت میکنند.
همچنین در مساجد سنتی با ایجاد فضایی خارج از مسجد جهت وضو و نظافت، کاربران را برای ورود به مسجد آماده میکردند. این روش نیز همراه سنن دیگر پیامبر با ورود اسلام در ایران برای ساختن مسجد به کار رفت. بر همین مبنا در ایرانزمین، از روزگاران کهن در پیش نیایشگاه و بیرون ازآنجایی برای شستوشو فراهم میکردند تا مؤمنان نمازگزار پیش از آنکه به عبادتگاه وارد شوند، پلیدیها را از خود بزدایند و با شستن اندام و سر و تن و پوشیدن جامهی پاکیزه آمادهی نیایش شوند. (پیرنیا، 1387، ص 11)
ازنظر جوانان یک مسجد مطلوب علاوه بر برنامههای مذهبی، سیاسی و آموزشی باید دارای امکانات تفریحی، ورزشی، اقتصادی، پایگاه بسیج، امکانات فرهنگی، بهداشتی، سالن بازی کودکان، سالن مراسم و استراحتگاه باشد. (میرجلیلی، 1389، ص 608)
برای اینکه مسجد دارای کارکردهای متنوع و مختلف باشد، ضرورت دارد که بهصورت مجموعهای ساخته شود و برای هر کارکردی که از مسجد انتظار میرود، فضای مناسب نیز در نظر گرفته شود. یک مسجد فعال با کارکردهای مختلف به فضاهایی همچون شبستان مسجد برای اقامه نماز جماعت و برگزاری مراسم و مناسک مذهبی، فضاهای اداری مسجد مثل دفتر امام جماعت، دفتر هیئتامنا و حسابداری مسجد، دفتر بسیج برادران و خواهران، فضاهای خدماتی نظیر سقاخانه، صندوق قرضالحسنه،
دفتر رسیدگی به امور نیازمندان و ایتام، دفاتر مراکز کمکرسانی (کمیته امداد و هلالاحمر)، شورای حل اختلاف، خانه امام جماعت، خانه خادم، یادمان شهدا و انقلاب (جهت زنده نگهداشتن پیام جاوید عاشورای حسینی و نمادهای پیروزی انقلاب اسلامی
و جانبازی شهدا و ایثارگران)، مجموعه فرهنگی– آموزشی، کتابخانه و بانک اطلاعات رایانهای (وبسایت)، کارگاههای هنری، سالن چندمنظوره (برای سخنرانی، سمینار، مسابقات، نمایش فیلم)، ویدیوکلوپ و سرگرمیهای رایانهای، پارکینگ، چایخانه و رستوران، تالار برای برگزاری جشنها و سوگواریها، باشگاه ورزشهای سبک رزمی و بدنسازی، سرویسهای بهداشتی، تأسیساتی و پناهگاهی و امنیتی، فروشگاه و مغازه برای تأمین هزینهها و مخارج مسجد نیاز دارد. (نقرهکار، 1393، ص 24-25)
شبستان مهمترین فضای مسجد، محل برگزاری نماز و انجام عبادت، به قلب مسجد تشبیه شده است. مراسم آیینی همچون مراسم عزاداری، سوگواری، دعا و نیایش در ایام ویژه در شبستان مساجد برگزار میشود. اندازه شبستان در مساجد، بر مبنای نوع و جمعیت استفادهکننده آن متفاوت ساخته میشود. برای ساخت شبستان باید به نکات ذیل توجه کرد:
· باید به افزایش جمعیت منطقه در سالهای آینده توجه کرد و اندازه آن را بیش از نیاز کنونی در نظر گرفت.
· باید یک شبستان اضطراری در اندازه کوچک در نظر گرفته شود تا وقتیکه مرامی برپاست یا وقتی درب شبستان اصلی بسته است، مردم بتوانند نماز خود را در آنجا بخوانند.
· گنبد مسجد بر بالای سقف شبستان بنا گردد.
· برای تعبیه نور داخل شبستان، از پنجرههایی که بر روی دیوار یا ساقه گنبد قرار داده میشود و یا از سقف بهصورت سراسر استفاده گردد.
· منبر و محراب در قسمت جلوی شبستان قرار داده شود.
· در داخل شبستان و بهخصوص قسمت محراب و فضای اطراف آن از عناصر تزئینی مانند کاشیکاری، گچبری، آجرکاری و کتیبهنویسی استفاده شود.
· شبستان زنانه و مردانه از هم جدا باشند. برای جداسازی این دو قسمت میتوان از پرده یا پارتیشن استفاده نمود. ورودی شبستان زنانه و مردانه نیز باید مستقل و جدا باشد.
· فضای داخل شبستان زنانه باید چنان طراحی شود که بانوان بتوانند در آنجا کاملاً راحت و آزاد باشند.
· امکانات سرمایشی و گرمایشی و صوتی و تصویری در آنجا قابلدسترسی و استفاده باشد (دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385، ص 172-173)
اگر شبستان زنانه در نیمطبقه بالای شبستان مردانه قرار دارد، علاوه بر داشتن پلههای استاندارد و تجهیز پلهها به نرده برای جلوگیری از سقوط کودکان و زنان، بهتر است برای رفتوآمد زنان مسن و خانمهای باردار از آسانسور یا پلهبرقی استفاده شود.
یکی از فضاهایی که هر مسجد نیاز دارد حسینیه است. با توجه به اینکه زنان در ایام خاصی نمیتوانند وارد مسجد شوند، ضرورت دارد در کنار هر مسجد یک حسینیه ایجاد شود و به تجهیزات مسجد نیز مجهز گردد تا زمینه بهرهمندی زنان را از برنامههای مسجد فراهم نماید.
منبر میز خطابه مسجد محسوب میشده است و در همه کارکردهای مسجد نقش داشته است. منبر گرچه ابتدا برای ایراد خطبه مورد استفاده بود، ولی بعدها در همه زمینهها از آن استفاده شد. بهطوریکه مبلغان بر آن تبلیغ دین میکردند، واعظان بر روی آن مردم را اندرز میدادند، علما از آن احکام دین را بیان مینمودند و معلمان با نشستن بر آن تدریس مینمودند. قاضیان بر آن نشسته و حکم صادر مینمودند و حاکمان و خلفا برای مردم پیرامون مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی سخن میگفتند. فرمانهای حکومتی و اخبار مهم جامعع از طریق منبر به اطلاع عموم میرسید و ازاینرو ابزار اطلاعرسانی آن زمان به شمار میآمد. حاکمان و کارگزاران حکومتی نیز از طریق منبر به اعتراضات مردمی پاسخ میدادند. (واشقانی فراهانی، 1391، ص 58-59)
در حال حاضر همه مساجد دارای منبر هستند. این منابر در مساجد مختلف با سایزها مختلف و از موادی مثل چوب، آهن، MDF ساخته شده است. با توجه به روحیه نوگرایی جوانان منبر مساجد باید به فنّاوری پیشرفته روز مجهز باشد. هر منبر باید به ویدیو پروژکتور متصل باشد تا همزمان با سخنرانی واعظ، اطلاعات بهصورت متن، فیلم یا عکس به نمایش گذاشته شود. رنگ منبر نیز باید شاد و جوانپسند باشد.
بر اساس آیه 69 سوره بقره، رنگ زرد شادترین رنگها است. «إِنَّهَا بَقَرَهٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ اَلنَّاظِرِینَ».
یکی از مواردی که در جذب مخاطب به مساجد مؤثر است، وجود فرشهایی ساده و یکرنگ و درعینحال بهراحتی قابل جابهجایی و شستشو است. در بسیاری از مساجد، فرشهایی با طرح سجاده وجود دارد که در عین زیبایی، برای هر محیطی قابلاستفاده است.
یکی از ابزاری لازم برای تعیین اوقات شرعی در مساجد، ساعت است. پیامبر در مسجدالنبی دیواری را ساخت که بر مبنای سایه آن اوقات پنجگانه نماز و سایر اوقات شرعی تعیین میشد. (مهدوی نژاد و مشایخی، 1389ص 73)
برای اقامه نماز جماعت در مسجد وجود مهر، جامهری، سجاده و تسبیح ضروری است. مهرهای مسجد همواره باید تمیز و قابلاستفاده باشد. هر چه مهرهای داخل مسجد تمیزتر باشد، انگیزه مخاطبان برای شرکت در نماز جماعت بیشتر خواهد بود. برای افرادی که توان ایستادن ندارند و مجبورند که نماز خود را نشسته بخوانند، وجود صندلیهای مخصوص نماز مناسب است. همچنین تعدادی عبا برای نمازگزاران میتواند مفید باشد.
در بخش خواهران علاوه بر امکانات فوق ضروری است که تعدادی چادرنماز در نظر گرفته شود.
در بسیاری از مساجد تابلوهایی وجود دارد که مشخص میکند که امام جماعت در حال اقامه نماز اول است یا دوم و با توجه به اینکه کدام تابلو روشن است، مأمومین میدانند که امام الآن مشغول خواندن چه نمازی است.
یکی از فعالیتهایی که در تمامی مساجد انجام میشود، قرائت قرآن و ادعیه و زیارتنامه است. برای این منظور، تجهیزاتی چون وسایل صوتی، قرآن، رحل، کتب ادعیه و مفاتیحالجنان موردنیاز است. همچنین لازم است قفسههای کتابخانهای برای قرار گرفتن قرآن و کتب ادعیه در آنها، در مسجد وجود داشته باشد.
پیامبر صلی الله علیه واله میفرمایند «هر کس مسجدی را جاروب کند، خداوند برای او پاداش آزاد کردن یک بنده را مینویسد و کسی که خاشاکی را از مسجد خارج کند، خداوند برای او بهره و نصیبی دوچندان از رحمتش قرار میدهد.» (حر عاملی، ص511)
تمیزی و پاک بودن ازجمله عواملی است که باعث جذب جوانان به مسجد میشود؛ بنابراین غبارروبی و نظافت مسجد و همچنین نظافت سایر امکانات رفاهی مسجد مثل سرویسهای بهداشتی از ضروریات مساجد است. (رضایی، 1382ص 235) برای نظافت مساجد وجود جاروی دستی و برقی و سطل زباله الزامی است. همچنین بخارشو وسیله مناسبی برای نظافت دیوارها و پردههای کف و شیشه و کاشیهای مسجد است. هرچه مسجد تمیزتر باشد، جوانان رغبت و تمایل بیشتری برای آمدن و بیشتر ماندن در مسجد خواهند داشت.
خوشبویی مساجد یکی از عوامل جذب جوانان به مسجد خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: خداوند خوشبو است و خوشبویی را دوست دارد. ازاینرو یکی از آداب قابلتوجه در مسجد خوشبو کردن مسجد است (نهجالفصاحه، به نقل از دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385، ص 142) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرماید مساجد خود را جمعهها خوشبو کنید. حضرت علی علیه السلام به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند «مساجد خود را هر هفته خوشبو کنید.» (نوری طبرسی، 1407، ص 381)
بنابراین نصب دستگاههای خوشبوکننده اتوماتیک هوا در مساجد در معطرسازی فضای مسجد و جذب جوانان به مسجد میتواند مؤثر باشد. معمولاً در مراسم مذهبی که در مساجد برگزار میشود، با گلاب فضا را خوشبو مینمایند. لذا شایسته است که مساجد به گلابپاش مجهز گردد. برای جذابسازی مساجد میتوان رایحه مورد علاقه جوانان محل را سنجش کرد و متناسب با رایحه مورد علاقه آنها، فضا را معطر نمود.
همچنین با نصب دستگاههای پشهکش برقی میتوان مخاطبان را از شر حشرات موذی، رهایی بخشید. با استفاده از پرده هوا در ورودیهای مساجد، میتوان مانع ورود هرگونه حشره به داخل مسجد شد. معمولترین شکل پرده هوا، یک فن رو به پایین است که بالای سردرِ مسجد نصب میشود.
پرده هوا برای ذخیرهسازی انرژی از طریق کنترل انتقال هوا از بیرون به داخل و بالعکس، جلوگیری از تبادل هوای بیرون و داخل با یکدیگر، ایجاد یک محیط سالمتر و راحتتر به دلیل نگهداشتن حشرات موذی در بیرون و افزایش فضای مورد استفاده در نزدیکی محوطه درها به کار میرود؛ اگرچه دری که
خیلی خوب پوشیده و عایقبندی شده باشد، مؤثرتر خواهد بود؛ حتی از ترکیب این دو هم میشود استفاده کرد؛ بدین گونه که وقتی در باز است، پرده هوا روشن میشود و جریان هوا از داخل به خارج و بالعکس به حداقل میرسد.
یکی از تجهیزاتی که در زمینه نظافت مساجد نیاز است، وجود جاکفشی در مساجد است تا مخاطبان کفشهای خود به داخل مسجد نبرند. در حال حاضر در اکثر مساجد کیسههای پارچهای و پلاستیکی را در جلو وردی مساجد قرار دادهاند که هم نمای ظاهری مسجد را بههمریخته و هم خود این کیسهها در اثر استفاده مکرر، کثیفتر از کفشها هستند. لذا پیشنهاد میشود که هر مسجد مجهز به سیستم کفشداری گردد.
یکی از مستحبات مربوط به معماری مسجد این است که وضوخانه آن را در کنار در ورودی بسازند. این کار سبب میشود که هم مسجد در معرض نجس شدن قرار نگیرد و هم نمازگزاران از بوی بد محل تطهیر اذیت نشوند. وضوخانه باید در فضاهای جانبی که عنوان مسجد ندارد، ساخته شود. (دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385، ص 308)
یکی از امکاناتی که کنار مسجد نیاز است، دستشویی و وضوخانه است که باید مجهز به آب گرم و امکانات بهداشتی مثل صابون، مایع دستشویی، مایع ضدعفونیکننده، دستمال توالت و خوشبوکننده و خشککننده برقی باشد و مرتب و منظم، تمیز و نظافت شود.
همچنین وجود حمام در کنار مساجد بهویژه مساجد بینراهی بسیار ضروری است؛ تا اگر احیاناً کسی مسافر بود و احتیاج به حمام داشت، مشکلی برای ورود به مسجد نداشته باشد. همچنین وجود حمام سبب میشود که بسیاری از مسافران برای استفاده از حمام، محل استراحت خود را کنار مسجد قرار دهند و در مدت حضور در محل از برنامههای مسجد نیز بهرهمند شوند.
یکی از راههای جذب جوانان به مساجد، ایجاد کتابخانه و قرائتخانه در مجموعه مسجد است. با توجه به اینکه یکی از کارکردهای مهم مساجد در طول تاریخ، کارکرد آموزشی بوده است، برای فعالسازی و جذابسازی مدارس در این حوزه لازم است که تجهیزات و امکانات آموزشی بهویژه فنّاوری و رسانههای
نوین آموزشی نیز در مساجد تدارک دیده شود. در هر جریان ارتباطی، رسانه مناسب، سهم عمدهای در تسهیل انتقال پیام بین فرستنده و گیرنده دارد. رسانه آموزشی به عوامل، وسایل یا ابزاری گفته میشود که بهخودیخود قادر به انتقال و رسانندگی پیام آموزشی هستند. وسایل کمکآموزشی اشیا، وسایل و ابزاری هستند که به فرایند آموزش و تدریس کمک میکنند و تنها در بخشی از آموزش از آنها استفاده میشود.
آگاهی از نوع و طبقهبندی رسانههای آموزشی به انتخاب مناسب آنها کمک میکند. یکی از طبقهبندیهای نوین در این زمینه تقسیم رسانهها به دیداری، شنیداری، دیداری- شنیداری و چند حسی است که در جدول زیر ویژگیهای این طبقهبندی آمده است.
جدول (1): انواع رسانههای آموزشی
رسانههای مذکور بر اساس معیارهایی همچون همخوانی با هدف، محتوا، شیوه آموزشی، توانایی انتقال پیام مورد نظر، انطباق با ویژگیهای مخاطب، شیوه آموزشی، موضوع آموزشی و شرایط و امکانات مالی (بودجه) انتخاب میشوند. (خاقانی زاده و شکراللهی، 1388، ص 129-130)
مناسب بودن صوت در مسجد یکی از زمینهها و عوامل جذب و نگهداری جوانان در مسجد است. بلند بودن صدا، قطع و وصل شدن صدای بلندگوها، پارازیت و خش داشتن صدا، برای مخاطب و کسانی که وارد مسجد میشوند، تنفر ایجاد میکند و سابقه ذهنی منفی از مسجد را در اذهان باقی میگذارد.
برای گفتن اذان، برگزاری مراسم دعا و زیارت، سخنرانی، پرسش و پاسخ، فعالیت آموزشی به دستگاه صوتی نیاز است. برخی از فعالیتها مثل سخنرانی و عزاداری، نیاز به دستگاه صوتی ثابت دارد. برخی از فعالیتها مثل جلسه قرائت دعا، جلسه پرسش و پاسخ به دستگاه صوتی ثابت و سیار نیاز است. امام جماعت برای اقامه نماز به سیستم صوتی که قابل نصب روی لباس باشد نیاز دارد.
یکی از تجهیزات مورد نیاز هر مسجد، رادیوضبط است. از طریق این وسیله هم میتوان اذان رادیو را پخش کرد و هم میتوان با استفاده از نوارهای مذهبی، مقدمات حضور مردم بهویژه جوانان را در مسجد فراهم نمود.
در حال حاضر با توجه به گسترش فنّاوری آموزشی، بسیاری از فعالیتهای آموزشی در مساجد از طریق ویدیو پروجکشن امکانپذیر است. بسیاری از مساجد در حال حاضر به این تجهیزات مجهز شدهاند. استفاده روحانیون و مربیان از ویدیو پروجکشن برای انتقال مطالب به جوانان بسیار تأثیر گذار خواهد بود و این تجهیزات صوتی و تصویری ابزار کمک تبلیغی و کمک آموزشی تلقی میشوند.
استفاده از تلویزیون مداربسته در مساجد برای بهرهمندی بیشتر خواهران از مطالبی که توسط سخنران بیان میشود، بسیار ضروری و مفید خواهد بود. همچنین در مساجدی که جمعیت زیاد است و امکان مشاهده مستقیم سخنران توسط مخاطب وجود ندارد، این ابزار بسیار مفید خواهد بود.
از طریق دستگاههای مداربسته، میتوان انواع برنامهها فرهنگی را برای مخاطبان اجرا نمود. وجود یک دستگاه cd یا DVD و یک دستگاه تلویزیون در مساجد ضروری است. در ساعاتی که هنوز برنامه بهصورت
رسمی آغاز نشده است، از طریق این تجهیزات میتوان پاورپوینتهایی با محتواهای دینی و مذهبی و متناسب با نیاز جوانان به نمایش گذاشت و این خود میتواند زمینه جذب بیشتر جوانان به مسجد گردد.
همچنین با استفاده از چند دستگاه تلویزیون LCD یا LED یا سینما خانواده در مساجد (البته متناسب با فضای مساجد، اندازه آنها متفاوت خواهد بود) میتوان با برنامهریزی مناسب، بسیاری از تصاویر و تابلوهایی را که در مسجد وجود دارد، حذف نمود و در زمان مناسب، این دستگاه میتواند کار تابلوها و عکس را انجام دهد. همانطوری که فعالسازی تابلو اعلانات مساجد در بخش خواهران و برادران را یکی از راههای جذابسازی مسجد میدانند. (هنرپیشه، 1394) میتوان با اطلاعرسانی اخبار مختلف کشور و منطقه و ارسال پیامهای دلخواه از طریق دستگاههای الکترونیک مذکور، آنها را جایگزین تابلوهای اعلانات مساجد نمود و مساجد را از طریق حذف کاغذهایی با اندازهها و رنگها و خطوط مختلف زینت بخشید.
تنظیم نور کافی در مسجد از اهم مسائل جذب مخاطب است. روشن ساختن مسجد بهصورت گذاشتن، آویختن یا افروختن ابزار روشنایی در شبانگاهان، برای زدودن حالت تاریکی و ظلمانی از مسجد، از آداب مسجد است.
رسول اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «هرکس در مسجدی از مساجد خدا چراغی افروزد، پیوسته فرشتگان الهی و حاملان عرش تا هنگامیکه آن چراغ روشنایی دارد، برای او طلب آمرزش کنند.» (شیخ صدوق، 1413 ص341)
همچنین پیامبر صلی الله علیه واله میفرمایند: «هر کس دوست دارد قبرش تاریک نباشد، مساجد را نورانی سازد.» (نوری طبرسی، 1407، ص 385)
در تنظیم نور مساجد میتوان از لامپ و مهتابیهای کممصرف استفاده نمود و ضمن هدر ندادن انرژی، روشنایی مناسبی را برای مساجد فراهم نمود. یکی از مواردی که در اغلب مساجد کشور شیوع دارد، استفاده از لوسترهای گرانقیمت و تزئینی است. این لوسترهای تزئینی را میتوان با لامپهای کممصرف فعال نمود. هرچند که پیشنهاد نویسنده در این زمینه سادگی هر چه بیشتر مساجد و حذف اینگونه لوسترها از مساجد
است. مسجد هر چه سادهتر باشد، از جذابیت و معنویت بیشتری برخوردار خواهد بود. استفاده از نور سبز نیز در مسجد فضای معنوی بیشتری را ایجاد مینماید.
همچنین برای تأمین نور مسجد، باید مسجد دارای برق اضطراری باشد که در زمانی که برق سراسری قطع شد، بتوان روشنایی مسجد را تأمین نمود.
برای تعویض لامپها، تابلوها و یا نصب و حذف لوازم تزئینی و نمادهای عزای داخل مسجد، نیاز به چهارپایه بلند یا بالابر برقی است.
نورپردازی نمای بیرونی مساجد نیز بر جذابیت مساجد میافزاید. نورپردازیهای خلاقانه نمای ساختمان مساجد میتواند به جذابتر شدن آنها کمک کرده و چهره متفاوتی از آنها در شب بسازد.
سرد و گرم بودن بیشازحد مسجد، سبب ایجاد تنفر در مخاطب میشود. کسانی که به مناسبتی به مسجد راه مییابند، چنانچه با مسائل ناخوشایندی از قبیل سرد یا گرم بودن بیشازحد مسجد روبرو شوند، تنفر در قلب آنان پدید میآید و سابقه ذهنی منفی در اذهان آنها باقی میگذارد. (رضایی، 1382، ص 235) برای ایجاد محیطی مناسب برای مخاطب بهتر است متناسب با شرایط آب و هوایی مناطق مختلف کشور از وسایل سرمایشی استفاده نمود.
انواع وسایل سرمایشی عبارتاند از: پنکه که اساس کار آن به گردش درآوردن هوای اطراف است و انواع آن به دو گروه فندار و بدون فن تقسیم میشود. پنکه فندار نیز به پنکههای رومیزی و ایستاده، پنکههای دیواری و پنکههای سقفی تقسیم میشود. پنکههای بدون فن از یکپایه استوانهای شکل قطور و یک حلقه بزرگ تشکیلشدهاند. هیچ شیء دوار و متحرکی درون این حلقه وجود ندارد و این موضوع باعث میشود که خطر کمتری برای کودکان داشته باشد. درون پایه استوانهای این نوع پنکه، یک موتور قوی قرار دارد که هوا را از کنار جدارههای حلقه مکیده و آن را 15 برابر سریعتر میکند. پنکه برای خنک کردن واحدهایی با متراژ بالا مناسب نیست.
کولرگازی یکی دیگر از وسایل سرمازا است. برخی ویژگیهایی کولرگازی عبارتاند از «فنّاوری اینورتر»، «کنترل از راه دور»، «سیستم torbo»، «سیستم خواب راحت»، «نمایشگر ویژه دیجیتال»، «سیستم یون میکروپلاسما»، «سیستم نانوسیلور»، «فیلتر PURE» و...
فنّاوری اینورتر باعث نگهداشتن دما در شرایط ایدهآل بدون نیاز به روشن خاموش شدنهای متوالی کمپرسور شده و گفته میشود که میزان مصرف انرژی را تا 60 درصد کاهش میدهد. یکی دیگر از
ویژگیهای کولرگازی مجهز، باز و بسته شدن خودکار دریچههای کولر است. دریچههای خودکار، هوا را
در جهات گوناگون به گردش درمیآورند.
دستگاه کنترل از راه دور نیز یکی از ابزاری است که کولرهای گازی مرغوب به آن مجهز هستند و بهوسیله آن میشود کارکرد کولر را از راه دور کنترل کرد.
سیستم turbo هم یکی از تجهیزات کولرگازی است. در حالت توربو در حین سرمایش ( یا گرمایش) کمپرسور برای مدت 30 دقیقه بدون توجه به دمای محیط کار میکند و بعد از مدت 30 دقیقه دستگاه از حالت توربو خارجشده و به حالت نرمال برمیگردد. این قابلیت بهمنظور تسریع برای خنک کردن محیط در نظر گرفتهشده است.
نمایشگر ویژه دیجیتال، برای نشان دادن دمای محیط، محافظ کمپرسور برای محافظت در مقابل صدمات احتمالی ناشی از نوسان برق، فیلترهای تصفیه هوای چندگانه، برای جلوگیری از انتشار ذرات آلرژیزا و گرد و غبار و سیستم یون میکروپلاسما، برای زدودن ویروسها و باکتریهای موجود در هوا بهکار میرود.
همچنین برخی کولرهای گازی مجهز به چراغ هشدار تمیز کردن فیلتر هستند که این چراغها، زمانی که فیلتر کولر نیاز به تمیز کردن داشته باشد، به مصرفکنندگان هشدار میدهند که کولرگازی خود را تمیز کنند. (اقتصاد نیوز،1394)
کولر آبی نیز یکی از انواع وسایل سرمایشی است. بهزعم عدهای از مصرفکنندگان، این کولر به خاطر ویژگی مرطوب کردن هوا و جلوگیری از خشک شدن آن از کولرگازی بهتر است لذا برای مناطق گرم و خشک مناسب است. در مناطق گرم و مرطوب که رطوبت زیادی در هوا وجود دارد، کولرگازی مناسبتر است.
در زمستان نیز استفاده از انواع دستگاههای گرمایشی از قبیل موتورخانه، شوفاژ (زمینی و دیواری)، پکیج، رادیاتور، فنکوئل، هواساز، شومینه، آبگرمکن و انواع بخاریبرقی، تابشی، گرمایش از کف و هوای گرم موردنیاز است و مسجد باید به اینگونه وسایل تجهیز شود.
در زمینه سرمایش و گرمایش مساجد باید به پنجرهها و شیشههای مساجد توجه داشت. برای جلوگیری از هدر رفتن انرژی و ایجاد فضایی مطبوع استفاده از پنجرههای دوجداره پیشنهاد میگردد.
با توجه به روحیات و فضای فرهنگی جامعه، مسجد برای جذب جوانان باید در زمینه امکانات فرهنگی
و امکانات ورزشی فعالیت داشته باشد. (بیرانوند، 1393، ص 47) تهیه و تخصیص امکانات فرهنگی از قبیل کتابخانه، سالن مطالعه، مکان تدریس و آموزش در زمینههای مختلف باعث جذب جوانان و نوجوانان به
مساجد میشود. کانون فرهنگی، روزنامهها و مجلات، کامپیوتر، کتابخانه و نوار خانه، بانک سی دی و ویدیوکلوپ از امکانات فرهنگی مسجد است که با مدیریت صحیح میتواند برای مساجد درآمدزا نیز باشد و به گسترش امکانات فرهنگی کمک کند. (همان)
فعالیت جوانان در مساجد نیاز به مکانی دارد تا در آن، امور مربوط به جوانان ساماندهی شود و جوانان برای انجام بعضی از امور خود در آنجا گرد هم آیند. تأمین فضایی در مسجد تأمینکننده این منظور خواهد بود. (همان،ص 205) برای جذب جوانان به مساجد، ایجاد محیط و فضایی مطلوب برای اجرای برنامههایی در مساجد ضروری به نظر میرسد.
وجود کتاب و کتابخانه در مسجد یکی از فعالیتهای فرهنگی مسجد، است. عدم دسترسی مسلمانان به کاغذ و محدود بودن افراد باسواد، امکان تهیه قرآن را در صدر اسلام دشوار ساخته بود. ازاینرو جهت حفاظت و استفاده عمومی از قرآنهای دستنویس و احادیث پیامبر که توسط صحابه و یاران او نوشته میشد، این نسخ در مساجد نگهداری میشد. (دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385ص 212 و 218)
در دورههای بعد، کتابخانههای زیادی در مساجد به وجود آمدند که «مکتبه» یا «خزانه المصاحف» نامیده میشدند. هرگاه مسجد یا کتابخانه مسجدی تأسیس میشد، مرسوم بود نسخههایی از تمام قرآن یا بخشهایی از آن به مسجد یا کتابخانه مسجد اهدا میشد. برخی از علما نیز هنگام مرگ کتابهایشان را وقف مساجد میکردند. به دنبال گسترش علوم قرآنی و ازدیاد کتب، نگهداری آنها در داخل مسجد دشوار گردید. به همین دلیل در قرون بعد مکانی بهعنوان کتابخانه در کنار مساجد ساخته شد. (دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385ص 212 و 219)
اگر در کنار مساجد سالن مطالعه وجود داشته باشد و محلی برای مطالعه در نظر گرفته شود و در طول روز هم باز باشد، جوانان میتوانند کتب درسی خود را به مسجد آورده و در همانجا به خواندن درس مشغول شوند. با این کار جوانان احساس خواهند کرد که مسجد منزل دوم آنهاست. ازاینرو هرگاه احساس نیاز کنند، به مسجد خواهند آمد. (بیرانوند، 1393، ص 207)
کتابخانه بر اساس استانداردهای ایفلا باید دارای منابع عمومی و دارای منابع در بخشهای موضوعی نظیر تاریخ محلی باشد، جهت ارائه به مخاطبان خاص مانند کودکان، نابینایان، معلولین تسهیلات لازم را داشته باشد. دارای بخشهای جنبی نظیر سالن سخنرانی و کنفرانس باشد. سالن سخنرانی دارای نور کافی و در طبقه اول قرار داشته باشد نشریات ادواری در آن وجود داشته باشد. محل مطالعه نشریات داشته باشد و در آنجا از
میزهای کوتاه و صندلیهای راحت استفاده شود. دربهای ورودی دو لنگه باشد و بهصورت خودکار باز و بسته شود، دارای میز امانت بوده و در طبقه اول قرار داشته باشد. دارای سالن مطالعه باشد و محل مطالعه در کنار و برابر نمای ساختمان و دور از مرکز ساختمان قرار گیرد. دارای دستشویی و رختکن باشد و این فضاها در محوطه ورودی کتابخانه قرار بگیرند. دارای سطوح شیبدار برای معلولین باشد. دارای بخشهای مدیریت کتابخانه، فهرستنویسی و محل نمایشگاه باشد. محل خدمات فنی، انبار، بستهبندی و تدارکات در زیر زمین باشد. فضایی برای کارکنان کتابخانه اختصاص یابد و دارای سرسرا، سرویس بهداشتی، رختکن در راهروهای خارج از فضای اصلی کتابخانه باشد. دارای رسانههای چندگانه باشد و همچنین محلی برای استفاده از این رسانهها بهطور انفرادی و گروهی پیشبینیشده باشد. دارای سیستم تهویه مطبوع باشد و حداکثر دما 24 و حداقل 20 درجه سانتیگراد در تابستان و زمستان مناسب است. رطوبت مخازن باید بین 45 تا 55 درصد باشد. پوشش کف کتابخانه کفپوش روشن زیبا و نرم بوده و حالت فنری داشته باشد. نور کتابخانه ترکیبی از نور سفید لامپهای معمولی و مهتابی برای مطالعه مناسب است. از لامپهای فلورسنت با روکشی از شیشه یا پلاستیک استفاده شود تا از تابش نور بهطور مستقیم جلوگیری شود. (تعاونی، ص 54)
حیدر تأمینی تحقیقی معتقد است که کتابخانه باید دارای شرایط زیر باشد:
-درهای ورودی و خروجی کارمندان و مراجعان از یکدیگر تفکیک شود.
-آسانسور برای معلولان و مراجعان وجود داشته باشد.
-سیستم تهویه بهگونهای باشد که صدای اضافی تولید نکند.
-مکانی برای استراحت و تمرکز بیشتر مراجعان وجود داشته باشد.
-بخشی برای ارائه خدمات کتابخانهای به کودکان (بخش منابع، بخش مرجع و امانت) وجود داشته باشد.
-تعداد رایانهها جوابگوی نیازهای کارمندان و مراجعان باشد.
-ظرفیت سالنهای مطالعه افزایش یابد.
-چراغهای مطالعه با قابلیت تغییر میزان نور روی میزهای مطالعه قرار گیرد.
-میز و صندلیهای کوتاه برای راحتی مراجعهکنندگان در بخش نشریات در نظر گرفته شود
-سرویس بهداشتی ویژه معلولان هم وجود داشته باشد.
-تابلوهای راهنما با چراغهای قابلرؤیت برای اطلاع از بخشهای مختلف وجود داشته باشد. (حیدری تأمینی و همکاران، 1390، ص 542 -543)
ایجاد پایگاه بسیج در مسجد از برکات مؤثر و مفید نظام جمهوری اسلامی است که فعالیتهایی اعم از نظامی، امنیتی، ورزشی و فرهنگی در آن صورت میگیرد. کار اصلی پایگاه بسیج برقراری امنیت در مسجد و محله و انجام برخی فعالیتهای فرهنگی است. گشتهای شبانه اعضای فعال بسیج و جلوگیری از ناامنی، محیط آرامی برای اهل محل فراهم میکند. افراد مسجد بهخصوص جوانان علاوه بر آشنایی لازم با مسائل نظامی و امنیتی و استراتژیکی و آمادگی نظامی، با فرهنگ شهادت پرورش مییابند. فعالیتهای بسیج اگر مخالفتی با اهداف اصیل و والای مسجد نداشته باشد، سبب پرکردن اوقات فراغت و ایجاد محیطی سالم برای جوانان میشود؛ اما برای اختصاص مکانی برای بسیج در مسجد باید قبل از آنکه صیغه مسجد را بر آن جاری کنند، قسمتی از زمین را برای این منظور اختصاص دهند؛ اما پسازاینکه زمین عنوان مسجد را پیدا کرد، نمیتوان قسمتی از آن را به محل پایگاه بسیج اختصاص داد. (دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1385، ص 93)
امروزه با توجه به ابزارها و شیوههای نوین فرهنگی و تحولات عمده در مسائل علمی- آموزشی، مساجد بدون امکانات و فعالیتهای گوناگون و عدم اختصاص فضای مناسبی در این جهات، توان رقابت با سایر مراکز را نخواهند داشت؛ بنابراین مساجد باید تا حد امکان، به امکانات فرهنگی مجهز باشند. یکی از فضاهایی که ایجاد آن در مساجد موجب جذب نسل جوان میگردد، ایجاد کانون فرهنگی در مسجد است. برگزاری کلاسها و مسابقات قرآن و معارف و احکام اسلامی، نویسندگی، نقاشی، خطاطی، طراحی، برگزاری اردوهای زیارتی و سیاحتی و کلاسهای آموزشی ازجمله فعالیتهایی است که کانون فرهنگی در کنار سایر کارکردها در مسجد به عهده دارد. (همان، 217)
برای برگزاری فعالیتهای آموزشی در مساجد نیاز به تختهسیاه، وایت برد و یا تخته هوشمند است. در حال حاضر وایت برد در بیشتر مساجد کشور وجود دارد. در صورت تجهیز مساجد به تخته هوشمند، ضمن بهرهگیری از فنّاوری آموزشی نوین و حفظ مطالب تدریس شده، میتوان زمینه جذب جوانان و نوجوانان را به مسجد فراهم نمود.
بر اساس تحقیق میرجلیلی فعالیتهای کانونهای فرهنگی مساجد یکی از عوامل جذب جوانان به مسجد است. از میان فعالیتهای فرهنگی، هنری، ورزشی، آموزشی و سمعی و بصری، فعالیتهای آموزشی و سپس ورزشی برای جوانان جذابتر است. در بین فعالیتهای هنری، نمایش فیلم و سپس سرود و تواشیح، موسیقی
و تئاتر در جذب جوانان به کانونهای فرهنگی و هنری مساجد مؤثر میباشند. (میرجلیلی، 1389ص 211-613)
اگر کانونهای فرهنگی و هنری در مساجد فعال باشند و انواع متنوع فعالیت در آنها انجام شود، مساجد محل تجمع جوانان خواهند شد. این کانونها با ایجاد کافینت و ارائه برنامههای متنوع، مساجد را به محل تجمع جوانان تبدیل خواهند کرد. اگر جوان بداند در مسجد هم میتواند کارهای مختلف خود را انجام دهد و هم میتواند دوستان خود را ببیند، حاضر خواهد بود وقت زیادی را در مسجد صرف کند. (بیرانوند، همان، ص206)
امروزه جوانان به رایانه و بهویژه اینترنت علاقه فراوانی دارند و انجام بسیاری از فعالیتهای روزمره جوانان بدون کامپیوتر و اینترنت دشوار است. ازاینرو لازم است تا چندین رایانه و یک خط اینترنت در هر مسجد وجود داشته باشد تا جوانان بتواند ضمن آموزش کاربردی رایانه، فعالیتهای علمی و فرهنگی خود را نیز در مسجد انجام دهند. (همان، ص 208)
سامانه ارسال پیامک نیز یکی دیگر از ابزار موردنیاز در مساجد است که کانونهای فرهنگی میتوانند این سامانههای پیامک را در مساجد ایجاد نمایند و شماره موبایل شرکتکنندگان در مسجد را تهیه نمایند و پیامهای اعلام جلسات، پیامهای تبریک و تسلیت و برگزاری مراسم را برایشان ارسال نمایند.
سیستم ارسال بلوتوث نیز میتواند در مساجد ایجاد شود و مخاطبان به هنگام ورود به مسجد با فعال نمودن بلوتوث گوشیهای خود، برنامهها و نرمافزارهای دینی و مذهبی را دریافت نمایند.
برنامههای قرآنی، حدیث، داستانهای زیبا، لطیفههای دینی و امثال آن میتواند توسط کانون فرهنگی مسجد روی موبایل نمازگزاران بهصورت رایگان نصبشده و اگر امکانات تلفن همراه فردی قابلیت این کار را ندارد، با اهداء سی دی آن برنامهها، این اقدام قابل انجام است.
کانونهای فرهنگی با برگزاری کلاسهای قرآن، تقویتی و جبرانی دروس مدرسهای و کلاس کنکور در مسجد میتوانند عده زیادی از جوانان و نوجوانان و کودکان را جذب مسجد نمایند. برگزاری کلاسهای درس در مساجد، هم اعتماد خانواده را جلب مینماید و هم سبب خواهد شد تا یکی از مهمترین فعالیتهای جوانان که تحصیل است، در مسجد باشد. (همان، ص207)
یکی دیگر از تجهیزاتی که مساجد نیاز دارد و معمولاً محتوای آن از سوی کانونهای فرهنگی و هنری تأمین میشود، تابلو اعلانات مساجد است. این تابلو در دو قسمت زنانه و مردانه باید نصب شود و اطلاعات آنها دائم باید بهروز شود. برای استفاده از فنّاوری در این زمینه هم میتوان از بیلبوردهای تبلیغاتی یا تلویزیونها LED یا LCD استفاده کرد و محتوای تابلوها را بهصورت الکترونیک از این دستگاهها به نمایش گذاشت.
یکی از فعالیتهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، ایجاد تشکلهای جوانان در مساجد است که امروزه نقش ارزشمندی ایفا میکنند. این تشکلها بیشتر توسط خواهران ایجاد شده است و به نحو مطلوبی سازماندهی و ساماندهی شده است. (مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1389ص 38)
میل به تفریح با سرشت انسان آمیختهشده است. سرگرمی و تفریح آدمی را از ملالت کارهای یکنواخت و خستهکننده زندگی خلاص میکند. زمان تفریح یکی از بهترین فرصتهای مفید در حیات بشر است. در موقع تفریح و سرگرمی محیط زندگی رنگ ذوق و ابتکار به خود میگیرد و لطف و صفای مخصوصی پیدا میکند، روح سبکبال و پرنشاط میشود و عواطف و احساسات شکوفا میگردند و آدمی در خود احساس آزادگی و حریت مینماید. (فلسفی، 1348ص 413- 415) تهیه امکانات ورزشی مرتبط با مسجد تا جایی که حرمت مسجد محفوظ بماند، میتواند ضمن فراهم نمودن محیطی مناسب برای تفریح سالم، در جذب جوانان به مسجد هم مؤثر باشد. اگر از سوی مسجد مکانی برای ورزش جوانان در نظر گرفته شود یا با برنامهریزی و هماهنگی هیئتامنا، جوانان مسجد بتوانند از امکانات ورزشی در سطح شهر با تخفیف ویژه استفاده کنند، زمینه جذب جوانان به مسجد فراهم خواهد شد. (بیرانوند، همان، ص 47) همچنین میتوان با هماهنگی سازمانهای متصدی از امکانات ورزشی و سالنهای مدارس در ساعات غیردرسی استفاده کرد.
همچنین پیشنهاد میشود در کنار مساجد سالنهای چندمنظورهای ایجاد شود و در این سالنها امکانات و لوازم ورزشی مناسب مثل میز پینگپنگ، فوتبال دستی، تور والیبال، فوتسال و بسکتبال وجود داشته باشد. جوانان برای استفاده از این امکانات به مساجد روی خواهند آورد و در زمان نماز جماعت و برگزاری مراسم مذهبی، این اماکن تعطیل و جوانان در نماز جماعت یا مراسم شرکت خواهند نمود.
در تمامی مساجد کشور از مخاطبان با چای پذیرایی میشود، لذا ضروری است که در مساجد لوازم آبدارخانه شامل سماور، قوری، کتری، استکان، سینی، قندان، پارچ وجود داشته باشد.
با توجه به اینکه در بسیاری از مراسم مذهبی بهخصوص در ایام عزاداری سالار شهیدان در دهه محرم در اکثر مساجد از عزاداران با شام پذیرایی میشود، مناسب است که محلی برای آشپزی در نظر گرفته شود و به انواع تجهیزات آشپزخانه (یخچال، اجاقگاز، دیگ و قابلمه، صافی و آب کش، ملاقه و کف گیر و ظروف
پذیرایی مثل قاشق و چنگال و بشقاب، پارچ و لیوان) مجهز گردد تا به هنگام نیاز بتواند بهخوبی و بهگونهای مناسب از عزاداران اباعبدالله الحسین علیه السلام پذیرایی نماید.
همچنین برای پذیرایی محلی برای سفره انداختن در نظر گرفته شود و از انداختن سفره در شبستان مسجد، پرهیز گردد. برای این منظور سالن چندمنظورهای در کنار مساجد ساخته شود که هم برای فعالیتهای ورزشی، هم فرهنگی مناسب باشد و هم در مواقع موردنیاز برای پذیرایی میهمانان از آن استفاده شود. همچنین میتوان این سالن را برای برگزاری مراسم ترحیم، یا ولیمه حاجیان و زائران عتبات عالیات در نظر گرفت و از این طریق درآمدی برای مخارج مسجد نیز تأمین خواهد شد.
ایجاد صندوقهای قرضالحسنه در مسجد و دستگیری از محرومان، توجه به کارکردی اقتصادی مسجد است. با به وجود آمدن کمیته امداد امام خمینی وظیفه رسیدگی به ایتام و مستمندان به این نهاد واگذارشده است؛ بنابراین میتوان با ایجاد دفاتری برای کمیته امداد امام خمینی و سازمان هلالاحمر در مساجد، هم زمینه جذب کمکهای مردمی را در مسجد فراهم کرد و همه زمینه هزینه نمودن منابع مالی را در محل برای مستمندان و نیازمندان فراهم نمود؛ بنابراین فضای لازم و میز و صندلی و تلفن و رایانه و سایر امکانات اداری برای این دفاتر مورد نیاز است.
مسجد محل انجام فعالیتهای اقتصادی که بیشتر به امور دنیایی مرتبط میشود، نیست. مسجد محل خریدوفروش و معامله و انجام کارهای اقتصادی نیست؛ اما باید نسبت به تأمین هزینههای اقتصادی مساجد فکر شود. برای این منظور بسیاری از مساجد از همان ابتدا قبل از ساخت بخشهایی را برای مغازه و انجام فعالیتهای اقتصادی در نظر میگیرند و آنها و درآمدهای حاصله از آنها را وقف اداره مسجد مینمایند. همچنین میتوان با احداث یا خرید مغازه یا مزرعه یا کارخانه برای مسجد و بهرهگیری از سودآوری آن، مسجد را ازنظر مالی کمک کرد و آن را برای تأمین هزینههایش به استقلال مالی رساند.
یکی دیگر از امکاناتی که هر مسجد نیاز دارد، صندوق نذورات و موقوفات برای اداره مسجد است. صندوق نذورات و موقوفات برای اشتغالزایی افراد بیکار و دستگیری از مستمندان و هزینه ازدواج جوانان بیبضاعت محل میتواند از امکانات مفید و مؤثر در مساجد باشد. (نوریها، 1383ص 38)
مسجد باید برای مستمندانی که به مسجد مراجعه میکنند برنامه داشته باشد و با کمک به آنها، زمینه جذب آنها به مسجد را فراهم نماید. صندوقهای کمیته امداد که در اطراف مساجد قرار دادهشده است، سبب میشود که دیگر فقرا میل و رغبتی برای حضور در مساجد نداشته باشند، چون خیرین کمکهای خود را در آن صندوقها میاندازند و هزینه نمودن این وجوهات در اختیار کمیته امداد خواهد بود و لذا انگیزهای برای
حضور مستمندان در مسجد باقی نمیماند. برای حفظ عزت و کرامت مستمندان یک صندوق خیرات در مساجد گذاشته شود و یا شمارهحسابی اعلام گردد و در هر مسجد یک دستگاه خودپرداز (pose) وجود داشته باشد و خیرین بتوانند کمکهای نقدی خود را بهحساب صندوق خیریه مسجد واریز نمایند.
یکی از راههای جذابسازی مسجد برای جوانان، فراهم نمودن زمینه اعلام نظر برای جوانان در خصوص برنامههای و نیروی انسانی مسجد است و برای این منظور در مساجد صندوق انتقادها و پیشنهادها نصب شود و هیئتامنا با بررسی نظرها و پیشنهادهای جوانان برای بهروزرسانی فعالیتهای مسجد تصمیم بگیرد.
مساجد بزرگ حتماً باید پارکینگ داشته باشند. بسیاری از مردم به علت نداشتن پارکینگ از رفتن به
مسجد منصرف میشوند. علاوه بر این، نداشتن پارکینگ در ایامی که در یک مسجد مراسمی برگزار میشود، سبب افزایش ترافیک و راهبندان در خیابانها میگردد. اگر به هنگام ساختن مسجد، محلی برای پارکینگ وسایل نقلیه پیشبینی شود، بسیاری از مشکلات موجود برای آمدن جوانان و مخاطبان دیگر به مسجد برطرف خواهد شد.
همچنین باید جای امنی برای نگهداری و سرگرمی کودکان در کنار مساجد وجود داشته باشد. در زمان رسول خدا صلی الله علیه واله اتاقی را در مسجد قرار داده بودند به نام «روضه الصبیان» برای نگهداری بچهها و یک نفر هم مسئول نگهداری از کودکان بوده و با آنها بازی میکرده و آنها را سرگرم میکرده است. (نوریها، همان، ص 30)
هیچوقت شلوغکاری و شیطنت از جانب کودکان دور از انتظار نیست و در صورت حضور در مساجد، در رفع آرامش آن مقداری دخیل خواهند بود و برای عادتنمودن کودک به این شرایط، باید شیطنتها را تحمل کرد و در طراحی مساجد برای آنان نیز جایگاهی را متناسب با روحیه کودکی تدارک دید. امروزه بهمنظور جلب و جذب کودکان به مسجد، پیشبینی مهدکودک و محلهای بازی و سرگرمی و برنامهریزی در اداره امور آنها باید مورد توجه خاص متولیان مساجد قرار گیرد. با توجه به فراگیر بودن امور فوق در زندگی روزمره کوکان بنا به اقتضای طبیعت آنان باید مساجد را توسعه داد و متحول کرد. (رهبری، 1385ص 201-202)
در کنار مساجد جامع و محل برگزاری نماز، مراکزی برای بازی کوکان طراحی شود تا در هنگام نماز شرکتکنندگان دغدغه فرزندان خردسال را نداشته باشند و کودکان نیز تجربه خوبی از نماز و نماز جمعه داشته باشند. این مراکز به بازیهای کامپیوتری، اسباببازی و اتاق قصه مجهز شوند.
ازآنجاکه رکن اصلی مسجد، روحانی است. اگر در مسجدی روحانی وجود نداشته باشد، آن مسجد از رونق میافتد و بسیاری از فعالیتهای آن تعطیل است. لذا برای استقرار روحانی در محل ضرورت دارد که خانه عالمی وجود داشته باشد و اگر این خانه عالِم در کنار مسجد باشد، روحانی در دسترس مخاطبان خواهد بود و برنامهای مساجد نیز با نظم بهتری برگزار خواهد شد.
با توجه به اینکه مسجد در گذشته بهعنوان پناه گاه غریبان و مستمندان بوده است و امروزه این کارکرد مسجد تقریباً از بین رفته است. با توجه به اینکه مسافرت مردم ایران اسلامی در طول سال زیاد است و در ایام نوروز و تابستان و هر فرصتی که به دست آورند، به مسافرت میروند و یکی از مشکلات مسافران در طول سفر مسئله اسکان و استراحتگاه است. با ایجاد زائرسرا و استراحتگاههایی در کنار مساجد، زمینه جذب مسافران زیادی به مساجد فراهم میشود. در حال حاضر برخی از مساجد مثل مسجد حضرت ابوالفضل در راه یزد- رفسنجان از این امکانات برخوردار میباشند.
با توجه به ثوابی که سیراب کردن انسان مؤمن دارد، شایسته است برای جاذبه مسجد، بهخصوص در فصل گرما، در مساجد سقاخانههایی ایجاد شود. برای سیراب کردن مؤمنین شایسته است در این سقاخانهها آب شیرین و آبسردکنهای مناسبی وجود داشته باشد و در کنار آنها لیوان یکبارمصرف نیز گذاشته شود تا ضمن سیراب شدن مؤمنین، مسائل بهداشتی نیز رعایت شده باشد. همچنین سطل جمعآوری زباله در آن محل قرار داشته باشد تا لیوانهای یکبارمصرف در فضای مسجد رها نشوند.
بنابراین در جاهایی که آب لولهکشی شهری شیرین و قابل شرب نیست، مناسب است که در داخل مسجد یک دستگاه آبشیرینکن با حجم مناسب نصب گردد.
ازآنجاکه طهارت و پاکیزگی مسجد از هرگونه آلودگی و نجاست واجب است و هر کس بفهمد که مسجد نجس شده است، باید فوراً نجاست آن را برطرف کند و آن را آب بکشد. با توجه به اینکه آب کشیدن فرش و زمین یا دیوار مسجد با استفاده از آب قلیل برای بسیاری از مردم دشوار است و نمیدانند که چگونه این کار را انجام دهند، چهبسا با آب کشیدن محل نجس شده، جاهای دیگر را هم نجس نمایند، بهتر است که در جاهای مختلف داخل مساجد، شیر آبی تعبیه شود و در زمان موردنیاز از آنها استفاده گردد.
همچنین مناسب است که کفشوهای متعددی در کف مساجد تعبیه شود تا به هنگام شستشو یک نقطه آب آن به داخل چه هدایت شود و به سایر جاهای مسجد سرازیر نگردد.
برای حفاظت و ایمنی مساجد، ضرورت دارد آنها به کپسول آتشنشانی، سیستم اطفای حریق، دزدگیر و دوربین مداربسته مجهز گردند. در قسمت بانوان نباید دوربین مداربسته وجود داشته باشد.
در الگوی اسلامی، مسجد باید دارای بیمارستان باشد اما در کشور ما برخی از بیمارستانها مسجد دارند. درمانگاه مسجد جمکران، درمانگاه مصلا در قم نمونهای از درمانگاههای وابسته به مساجد است.
امروزه میتوان بهصورت هفتگی، خدمات درمانی به بیماران در مسجد ارائه نمود. میتوان با اختصاص دادن فضایی از مسجد و جداسازی آن با استفاده از پارتیشن یا پرده و گذاشتن یک میز و چند صندلی و دعوت از پزشک به بیماران خدمات درمانی ارائه کرد و از این طریق بسیار از افراد را با مسجد و فعالیتهای آن آشنا نمود. در مسجد امام رضا علیه السلام در تهران هر هفته روزهای سهشنبه پزشک عمومی بیماران را ویزیت مینماید. برخی از روزها نیز پزشک اطفال، پزشک داخلی در این مسجد به ویزیت بیماران میپردازد. در کنار ویزیت بیماران خدمات مشاوره پزشکی نیز ارائه میگردد. (واشقانی فراهانی، 1391، ص 103)
امروزه شوراهایی با عنوان شورای حل اختلافات به وجود آمده است که مناسب است این شوراها در داخل مساجد یا در جنب مساجد تشکیل شوند و از این طریق این کارکرد فراموششده مسجد نیز احیاء گردد. برای ایجاد این شوراها در مساجد، به فضای مناسب، میز و صندلی و رایانه (برای انجام امور اداری، ایجاد
بایگانی الکترونیک)، پرینتر و اسکنر (برای تهیه تصویر از اسناد و مدارک) به قفسههایی برای بایگانی نیاز است.
در این مقاله تجهیزات و سختافزارهایی که در جذابسازی مساجد برای جوانان مؤثرند، معرفی شدند. جوانی دوره طلایی زندگی است. دوره خودنمایی، هیجان، آزادیخواهی و استقلالطلبی، عشق و محبت، زیبایی دوستی، شیفتگی و شکوفایی است. (نیلی پور، 1386، ص 49-51) دوره جوانی، زمان ابهام و سردرگمی و اشتباهکاریهاست. (همان، ص 78) جوانان دارای ویژگیهای چون نشاط و شادابی، خلاق
و نوآور و، تغییرپذیر و تغییر آفرین، زیباپسند، آزادیخواه، استقلالطلب و امیدوار و درعینحال متزلزل و آسیبپذیر و کوتهفکر هستند. اگر بین جوانان و مسجد پیوند برقرار شود، جوانان بهدرستی تربیت شده و آینده جامعه تضمین خواهد شد.
برای جذابسازی مساجد برای جوانان، ابتدا عوامل و موانع جذب جوانان به مساجد در حوزه سختافزاری و فیزیکی با روش کتابخانهای شناسایی شد، سپس با مشاهده سختافزارهای موجود در تعدادی از مساجد و متناسب با موانع موجود پیشنهادهایی ارائه گردید.
ساختوساز مساجد با معماری غیرهنری و غیربومی، فرسوده و کهنه بودن بافت مساجد، زیبا و بهروز نبودن تجهیزات مساجد، دایر نبودن سرویسهای بهداشتی، مجهز نبودن سرویسهای بهداشتی مساجد به صابون یا مایع دستشویی و حتی دستمالکاغذی، عدم رعایت دقیق امور بهداشتی و نظافت سرویسهای بهداشتی مسجد، وضوخانه، آبدارخانه، سرویس آشپزخانه، نداشتن کفشداری مناسب، نزدیک بودن دستشوییها به شبستان مسجد و ایجاد بوی نامطبوع، بدبو بودن فرشهای مسجد به دلیل عرق پا، نبود تأسیسات برودتی و حرارتی پیشرفته و مناسب با محیط جغرافیایی، نبود فضای مناسبی برای نصب اعلامیه و نوشتن آیات قرآن و احادیث، شلوغ بودن دیوارهای مساجد از اعلامیه و عکس، نبود مهدکودک و حسینیه در کنار مساجد، فراهم نشدن تمهیدات لازم برای بهرهمندی جانبازان و معلولان از فضای مسجد، عدم استفاده از رنگهای آرامشبخش همراه با طرحهای تلفیقی معماری سنتی و جدید، عدم ایجاد فضای سبز، آبنما و چمن در حیاط مسجد و نمای بیرونی آن، نبود خانه عالم در جوار مسجد، نبود کتابخانه، قرائتخانه، کتب، مجلات و روزنامهها جدید و تازه منتشرشده، جزوات کنکور، بسته بودن درب مساجد در بیشتر ساعات شبانهروز، نبود فضای مناسب آموزشی در مساجد، نبود پارکینگ، ازجمله موانع جذب جوانان به مسجد محسوب میشوند.
یکی از راههای جذابسازی مساجد برای جوانان، متنوع نمودن برنامهها و ارائه خدمات متنوع در مسجد و فراهم نمودن امکانات و تجهیزات موردنیاز آن است. فراهم نمودن زمینه گذران اوقات فراغت جوانان در
مساجد یکی از راههای جذاب سازی مساجد محسوب میشود. ازجمله خدماتی که میتوان در مسجد برای جوانان ارائه کرد، خدمات آموزشی است. این خدمات آموزشی جنبه کمکآموزشی برای آموزشهای رسمی دارد و آموزشهای مورد نیاز جوانان امروزی است که در مراکز رسمی ارائه نمیشود. جوانان و نوجوانان در محیطهای مختلف شهری و روستایی نیاز به آموزشهایی متناسب با محیط خود دارند، مثلاً در مساجد روستا با برگزاری دورههای آموزشی ترویج کشاورزی، آشنایی با شیوههای نوین آبیاری، کاشت،
داشت و برداشت محصول، پرورش دام و طیور، زنبور عسل، آشنایی با رایانه و دیگر فنّاوریهای میتوان ضمن جذب جوانان به مسجد، هم زمینه توسعه و آبادانی آن محیط را فراهم نمود و هم جوانان را با مسجد آشتی داد و آنها را نسبت به مسائل شرعی آشنا کرد. همچنین با توجه به گسترش وسایل ارتباطجمعی و فنّاوریهای نوین در این زمینه و گسترش آنها در جامعه، برگزاری دورههای آموزشی جهت چگونگی استفاده از این فنّاوریها و همچنین آشنایی جوانان با آسیبهایی که همراه با این فنّاوریها به وجود خواهد آمد، ضروری است و مساجد بهترین مکان برای برگزاری این دورههای آموزشی میباشند.
با ارائه خدمات درمانی در مساجد و تهیه مکان مناسب و تجهیزات لازم برای خدمات درمانی و تجهیزات کلینیکی و پاراکلینیکی میتوان تعداد زیادی از جوانان را در مسجد برای ارائه خدمات درمانی مشغول به فعالیت نمود.
تأسیس و فعال نمودن صندوقهای قرضالحسنه، صندوق نذورات و موقوفات مساجد و ایجاد دفتر برای مراکز حمایتی مثل هلالاحمر و کمیته امداد یکی از زمینههای جذب جوانان به مساجد است. با ایجاد این صندوقهای مالی زمینه ارائه تسهیلات ازدواج و اشتغال در مساجد برای جوانان فراهم خواهد شد و ضمن اینکه جوانان را از این طریق به مسجد وابسته خواهد نمود، در آینده نیز آنها را تبدیل به خیرینی خواهد کرد که از طریق مساجد به کمک هم نوعان و جوانان آینده خواهند پرداخت.
تشکیل شورای حل اختلاف در مساجد زمینه حضور جوانانی که اهل مسجد نیستند را در مسجد فراهم مینماید. برای این منظور باید مکان مناسب، تجهیزات لازم برای برگزاری جلسات شورا، بایگانی فیزیکی و الکترونیک پروندهها تدارک دیده شود.
یکی از اموری که در نظر جوانان بسیار ارزنده و زیبا جلوه میکند و توجه آنان را به خود معطوف میدارد، مسائل سیاسی است. جوانان با کنجکاوی و دقت فراوان اخبار سیاسی را دنبال میکنند. مسائل سیاسی در نظر جوانان بسیار مطبوع و دلپذیر، محرک و پرهیجان است. (نیلی پور، همان، ص 203) با توجه به این روحیه جوانان، میتوان با تدارک امکانات و تجهیزات سیاسی در مساجد، مثل توزیع نشریات و روزنامهها، در دسترس قرار دادن اینترنت، پخش اخبار از رادیو و تلویزیون در ساعتهای مختلف در مسجد و برگزاری نشستهای سیاسی و اجتماعی در مسجد، این نیاز جوانان را پاسخ داد.
هر مسجد برای اینکه پذیرای جمعیت زیادی از مؤمنان بهویژه جوانان باشد، ضمن اینکه باید فضای بزرگ، زیبا و جذابی داشته باشد، باید از امکانات و تجهیزات رفاهی لازم برخوردار باشد. امکاناتی چون فرش، وسایل سرمایشی (پنکه، کولرگازی، کولرآبی) وسایل گرمایشی (بخاری گازی و نفتی)، پنجرههای
دوجداره برای جلوگیری از هدر رفتن انرژی، پرده هوا، جاکفشی، وضوخانه، سرویس بهداشتی، آب گرم و امکانات بهداشتی مثل صابون، مایع دستشویی، مایع ضدعفونیکننده، دستمال توالت و خوشبوکننده و خشککننده برقی زمینه حضور جوانان را در مساجد فراهم خواهد نمود. معمولاً جوانان بیش از افراد مسن به مسائل رفاهی توجه دارند و اغلب راحتطلب میباشند. لذا با ایجاد امکانات و تجهیزات آسایشی و رفاهی در مساجد زمینه حضور بسیاری از جوانان فراهم خواهد شد.
مسجدی میتواند جوانان را به خود جذب نماید که ازلحاظ سیستم صوتی مشکلی نداشته باشد. ازآنجا جوانان اغلب برای افزایش دانش و آگاهی اعتقادی و دینی و دریافت پاسخ برای سؤالات و شبهات خود به مساجد مراجعه میکنند. لذا اگر مسجدی ازلحاظ صوتی مشکل داشته باشد، چون جوان نمیتواند به اهداف مورد نظر خود دست یابد، دیگر تمایلی به شرکت در مسجد نخواهد داشت و بهمرور حضور آنها در مساجد کمرنگ میشود.
روشنایی و نورپردازی داخل و خارج مسجد در جذب جوانان تأثیر به سزایی دارد. نور داخل مسجد و نمای بیرونی نیز باید از نورپردازی مناسبی برخوردار باشد و توجه هر رهگذر را به خود جلب نماید.
امکانات و تجهیزاتی همچون منبر زیبا و خوشرنگ، محراب کاشیکاری شده با کتیبههای هنری، میز خطابه چوبی و مناسب، وسایل صوتی (بلندگو و میکروفون ثابت و سیار)، قرآنهای با جلدهای و صفحات تهذیب شده و خطوط زیبا، رحل، کتب ادعیه و مفاتیحالجنان، رادیوضبط، ویدیو پروجکشن، تلویزیون مداربسته، دستگاه cd یا DVD و دستگاه تلویزیون، مهر تمیز و سالم، جامهری تمیز و زیبا، سجاده، تسبیح خوشرنگ، عبا، چادرنماز، تابلوهای نماز، ساعت تقویم دار، از تجهیزات مورد نیاز مساجد هستند که در جذب جوانان تأثیر دارند.
یکی از مسائل دوره جوانی، گذران اوقات فراغت است. میتوان با آموزشهای مختلف در مسجد زمینه گذران مطلوب اوقات فراغت جوانان را در مسجد فراهم نمود. برای فعالیتهای آموزشی در مساجد امکانات و تجهیزاتی همچون وسایل صوتی (دستگاه صوتی ثابت و سیار)، کتابخانه، کتاب، سالن مطالعه، مکان تدریس و آموزش، تختهسیاه، وایت برد و یا تخته هوشمند، کافینت، خط اینترنت، انواع رسانههای آموزشی و کمکآموزشی (دیداری، دیداری- شنیداری، چند حسی)، موردنیاز است. فعال و مجهز بودن این بخش، اهمیت زیادی در جذب جوانان به مسجد دارد.
یکی از مهمترین توقعات جوانان در جامعه، کسب اطلاعات درست در خصوص وقایع و حوادث پیرامون است. مسجد میتواند محل مناسبی برای پاسخگویی به این نیاز جوانان باشد. برای اینکه مسجد
کارکرد اطلاعرسانی مناسبی داشته باشد، تجهیزاتی چون سامانه روزنامهها و مجلات، کامپیوتر، سیستم ارسال پیامک، سیستم ارسال بلوتوث، بورد یا تابلو اعلانات مساجد، بیلبوردهای تبلیغاتی ضروری و مورد نیاز است.
برای اینکه زمینه حضور بانوان جوان در مسجد فراهم شود و این قشر از جامعه نیز از خدماتی که در مسجد ارائه میگردد، بهرهمند شوند، ضروری است که بخش زنانه مسجد مجزا و مستقل از بخش مردانه باشد و همچنین حسینیه یا مهدیه و امثالهم در کنار مساجد ایجاد شود تا خواهران در ایام خاص نیز بتوانند از خدمات مسجد بهرهمند شوند. لذا پرده یا پارتیشن برای جداسازی شبستان زنان از مردان در مساجد مورد نیاز و ضروری است. آسانسور یا پلهبرقی برای مساجدی که بخش زنانه در نیمطبقه بالای شبستان مردانه واقعشده است، برای رفتوآمد زنان جوان باردار، زنان بچهدار ضرورت دارد. همچنین بخش زنانه همانند بخش مردان نیازمند تجهیزات عمومی همچون فرش، پشتی یا مبل است.
یکی از ویژگیهای دوره جوانی، توجه به زیبایی، تمیزی و خوشبویی است. جوانان برای اینکه مورد توجه واقع شوند و از سوی دیگران مورد پذیرش قرار گیرند، سعی میکنند تمیز بوده و بهترین جامهها را بپوشند، از بهترین عطر و اودکلن استفاده نمایند. لذا میتوان از این ویژگی جوانان نیز بهره گرفت و با ایجاد محیط تمیز و خوشبو در مساجد، زمینه حضور جوانان را در این مکان مقدس فراهم نمود؛ بنابراین، ضرورت دارد بر نظافت و تمیزی محیط و فرشهای مسجد تأکید شود و برای این منظور امکاناتی همچون جاروی دستی و برقی و سطل زباله، دستگاههای خوشبوکننده خودکار، گلابپاش، پشهکش برقی و پرده هوا و توری برای پنجرههای برای جلوگیری از ورد حشرات، درهای خودکار مورد نیاز است.
یکی از روحیات دوران جوانی، گرایش به مسافرت و گردشگری است. در ایام مسافرت رانندگان جوان به دنبال محیطها و مکانهایی برای استراحت میگردند. با توجه به اینکه اغلب جوانان نیز از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیستند، سعی میکنند در اماکن عمومی جایی برای استراحت بیابند و هزینه کمتری بپردازند. میتوان با ایجاد استراحتگاه و حمام در کنار مساجد، زمینه جذب مسافران و بهویژه جوانان را به مساجد فراهم نمود. مساجدی که در مسیر راههای اصلی قرار دارند به این امکانات بسیار نیاز دارند. مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام در مسیر یزد رفسنجان، نمونه و الگوی مناسبی در این زمینه است و همواره در طول ساعات شبانهروز عده زیادی از مسافران در آنجا حضور دارند.
ازآنجاکه جوانان سرشار از انرژی هستند و تمایل زیادی به شرکت در فعالیتهای ورزشی دارند. گسترش مراکز ورزشی و تشویق و ترغیب جوانان به شرکت در گروههای ورزشی سالم و کنترلشده، در
دوران جوانی بسیار مفید است (نیلی پور، همان، ص 103). این امر از طریق ایجاد این مراکز در مساجد یا جنب مساجد
امکانپذیر است. لذا میتوان با ایجاد سالنهای ورزشی مجهز به تجهیزات ورزشی در کنار مساجد، زمینه جذب جوانان را به مساجد فراهم نمود. سالنهای چندمنظوره در مساجد، فضای مناسبی برای ارائه خدمات ورزشی است. میتوان این فضاها را به امکانات و تجهیزاتی ورزشهایی همچون پینگپنگ، فوتبال دستی، والیبال، فوتسال و بسکتبال مجهز نمود.
یکی دیگر از زمینههای فعالسازی مساجد ارائه خدمات فرهنگی در مساجد است و میتوان با راهاندازی نوارخانه، بانک سی دی و ویدیوکلوپ، سالن مطالعه، پایگاه بسیج، کانون فرهنگی و هنری و تجهیز آنها به انواع سختافزارهایی که مورد نیاز است، زمینه جذب جوانان زیادی را به مسجد فراهم نمود.
با توجه به اینکه در اکثر مساجد کشور در زمان برگزاری مراسم اعم از مراسم مذهبی یا مراسم ترحیم و خانوادگی از مراجعین به مسجد پذیرایی به عمل میآید، با توجه به اینکه برگزارکننده این مراسم و مأمور اجرایی این مراسم هستند و ازآنجاکه جوانان به دنبال راحتی انجام کار میباشند، شایسته است که امکانات پذیرایی مناسب در مساجد تدارک دیده شود و در هر مناسبت مردم محل مجبور نباشند که از منزل وسایل و تجهیزاتی با رنگ و اندازه متفاوت به مسجد بیاورند. در هر مسجد لوازم آبدارخانه (سماور، قوری، کتری، استکان، سینی، قندان، پارچ و لیوان) لوازم آشپزخانه (یخچال، اجاقگاز، دیگ و قابلمه، صافی و آب کش، ملاقه و کف گیر و ظروف پذیرایی مثل قاشق و چنگال و بشقاب) و همچنین وجود آبسردکن و آبشیرینکن ضروری به نظر میرسد. درصورتیکه این امکانات و تجهیزات آشپزی و پذیرایی در مساجد وجود نداشته باشد، کمکم مراسم ترحیم و عزاداری نیز به سمت تالارها و سالنهای اجتماعات هدایت میشود.
یکی از زمینههای جذاب سازی مساجد، مشارکت جوانان در برنامههای مسجد است که این امر از طریق نظرخواهی و مشورت با آنان انجام گردد. برای این منظور در هر مسجد صندوق یک انتقاد و پیشنهاد مورد نیاز است. این امر میتواند از طریق ایجاد یک سایت برای مسجد و ارائه کاربری به جوانان برای ارائه نظرات و پیشنهادها انجام شود. همچنین جوانان میتوانند در تهیه محتوای سایت مسجد مشارکت داشته باشند و یا یک گروه اجتماعی از جوانان محل ایجاد کرد و ایدهها و پیشنهادهای جوانان محل را در خصوص برنامههای مسجد دریافت نمود.
یکی از دلایلی که سبب مسجدگریزی بسیاری از جوانان شده است، نبود محلی برای پارک وسایل نقلیه است. با ایجاد و در نظر گرفتن محیطی برای پارکینگ وسایل نقلیه، تعداد جوانانی که به مساجد
مراجعه خواهند نمود، افزایش خواهد یافت.
یکی از دلایل و زمینههایی که باعث کاهش حضور جوانان در مساجد میشود، شلوغ بودن کودکان در مساجد است. برخی چون فرزندشان در مسجد سروصدا ایجاد میکند، به مسجد نمیروند، برخی چون
بچههای دیگران سروصدا میکنند و تحمل اذیتهای کودکانه را ندارند، به مسجد نمیآیند. لذا با ایجاد مهدکودک یا محلی برای نگهداری کودکان در کنار مساجد، میتوان زمینه حضور عده بیشتری را در مسجد فراهم نمود.
دسترسی به روحانی در مسجد یکی از خواستههای مؤمنان بهویژه جوانان است. جوانان زمانی که به مسجد میروند و یا سؤال شرعی یا شبهه اعتقادی دارند، اگر دسترسی به روحانی و عالِم در مسجد امکانپذیر باشد، خود را به مسجد خواهند رساند. لذا ایجاد خانه عالِم در کنار مساجد ضروری است و این خود زمینه اصلی و مهمی برای فعالسازی مسجد خواهد بود. اگر خانه عالم در کنار مسجد باشد، برنامههای مسجد با مدیریت و رهبری روحانی که در خانه عالم حضور دارد بهخوبی و به شکلی منظم انجام خواهد شد. با توجه به اینکه اغلب فعالیتهایی که در مساجد برنامهریزی میشود با حضور جوانان محل است و ضرورت نظارت بر فعالیت جوانان، امری بدیهی و مسلم است. مناسب است که خانه عالم در کنار مسجد ساخته شود و هر زمانی که نیاز شد بتوانند بر فعالیتهای جوانان مسجد نظارت دقیق داشته باشد و با رهنمایی و ارائه مشاوره به آنها برنامهها و فعالیتهای جوانان را هدایت و رهبری نماید.
پیشنهاد نویسنده برای دیگر محققان این است با مطالعات پیمایشی بررسی نمایند که مساجد کشور تا چه اندازه از این امکانات و تجهیزات برخوردارند؟ جوانان تا چه اندازه از امکانات و تجهیزات مسجد محله خود بهرهمند میشوند؟ میزان رضایت جوانان از امکانات و تجهیزات مساجد چقدر است؟ میزان رضایت بانوان از خدماتی که مساجد به آنها ارائه میکنند و امکانات و تجهیزاتی که در این زمینه وجود دارد چقدر است؟ راهکارهای بهینه تجهیز مساجد به سختافزارها و تجهیزات کدام است؟ چه عوامل و موانعی باعث شده که اکثر مساجد فاقد تجهیزات فیزیکی مناسب باشند؟
اقتصاد نیوز، «خنک شدن در هوای گرم چقدر هزینه دارد؟» به نقل از سایت http: //www.khabaronline.ir /dtail/414476/economy/2668 پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394.
بیرانوند، محمد، منشور اجرایی فعالیتهای فرهنگی در مسجد با رویکرد کادرسازی، ویژه ائمه
جماعات، فعالان فرهنگی و مربیان، چاپ سوم، اقیانوس معرفت، اصفهان، 1393.
تعاونی، شیرین، استانداردهای ایفلا برای کتابخانههای عمومی، انتشارات مرکز خدمات کتابداری، تهران، 1354.
تقوایی، علیاکبر، معروفی، سکینه، «ارزیابی نقش مساجد در ارتقاء کیفیت محیط؛ مطالعه موردی: مسجد امیر تهران»، مدیریت شهری، شماره 25، بهار و تابستان 1389.
جعفری، علی، «درآمدی بر مسجدشناسی حوزهای جدید در مطالعات فرهنگ و ارتباطات شیعی- ایرانی»، فروغ مسجد صلی الله علیه واله، مجموعه رهنمودهای مراجع تقلید، سخنرانیها و مقالات ششمین همایش بینالمللی هفته جهانی گرامیداشت مساجد، ثقلین، تهران، 1389.
حر عاملی، شیخ محمدبنحسن، وسائلالشیعه، جلد 3، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
حسینی، حمیدرضا، «خصوصیات مسجد فعال»، پایگاه اطلاعرسانی مسجد رضویه، 23 اردیبهشت 1390، http://razaviye.
ir/news
حسینیزاده مهرجردی، سعید، میرنژاد، سید علی، «تبیین جایگاه مسجد جامع یزد در ایجاد حس مکان و هویت به فضای کالبدی شهر»، فصلنامه مطالعات ملی، سال شانزدهم، شماره 61، 1394.
حیدری تأمینی، میترا، علی پور حافظی، حامد، عبداللهی، زهرا، (1390)، «وضعیت ساختمان و تجهیزات کتابخانه مرکزی تبریز در مقایسه با استانداردهای کتابخانههای عمومی و بررسی میزان رضایت مراجعان از فضای کتابخانه»، نشریه تحقیقات اطلاع رسانی و کتابخانه های عمومی، دوره 17 ، شماره 3 (پیاپی 66)، پاییز 1390.
خاقانیزاده، مرتضی، شکراللهی، فریدون، «استفاده از رسانهها و وسایل کمکآموزشی در تدریس»، مجله راهبردهای آموزش، دوره 2، شماره 3، پاییز 1388.
دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، فرهنگ مسجد، مؤسسه فرهنگی ثقلین، قم، 1385.
رضایی، علی، جایگاه مساجد در فرهنگ اسلامی، ثقلین، قم، 1382.
10.رهبری، حسن، مسجد نهاد عبادت و ستاد ولایت، چاپ سوم، دبیرخانه ستاد عالی هماهنگی کانونهای فرهنگی هنری مساجد، تهران، 1385.
11.شیخ صدوق، من لایحضر الفقیه، جلد1، جامعه مدرسین، قم، 1413هجری قمری.
12.عباسی، رسول، طالقانی، غلامرضا، فقیهی، ابوالحسن، «تدوین الگوی مدیریت اثربخش مسجد»،
دوفصلنامه علمی- تخصصی اسلام و مدیریت، سال اول، شماره 1، بهار و تابستان 1391.
13.فلسفی، محمدتقی، جوان ازنظر عقل و احساسات، هیئت نشر معارف اسلامی، تهران، 1348.
14.محرمی، غلامحسن، نقش مسجد در جامعه اسلامی از آغاز تا عصر عباسیان، موسسه فرهنگی و انتشاراتی یمین، قم، 1379.
مرکز رسیدگی به امور مساجد، فروغ مسجد صلی الله علیه واله، مجموعه رهنمودهای مراجع تقلید، سخنرانیها و مقالات ششمین همایش بینالمللی هفته جهانی گرامی داشت مساجد، ثقلین، تهران،1389.
موظف رستمی، محمدعلی، روشهای جذب نوجوانان و جوانان به مسجد و نماز جماعت، پرهیب، کرج، 1385.
مهدوینژاد، محمدجواد، مشایخی، محمد، «بایستههای طراحی مسجد بر مبنای کارکردهای فرهنگی– اجتماعی»، آرمانشهر، شماره 5، پاییز و زمستان 1389.
میرجلیلی، سید محمدجعفر، «عوامل مؤثر بر جذب جوانان به مسجد از نگاه جوانان یزدی»، فروغ مسجد صلی الله علیه واله، مجموعه رهنمودهای مراجع تقلید، سخنرانیها و مقالات ششمین همایش بینالمللی هفته جهانی گرامی داشت مساجد، ثقلین تهران،1389.
نقرهکار، عبدالحمید، «ارزیابی و نقد طرح و ساختمان جدید مسجد ولیعصر (عج) در مجاورت تئاتر شهر (تهران)»، فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی، سال اول، شماره دوم، بهار 1393.
نوبهار، رحیم، سیمای مسجد، جلد اول، مؤلف، قم،1373.
نوری طبرسی، میرزا حسن، مستدرکالوسائل، جلد 3، تحقیق مؤسسه آل البیت و احیاء التراث مشهد المطبعه سعید،1407 هـجری قمری.
نوریها، علیرضا، چگونه مساجد را از غربت درآوریم؟، نسیم حیات، قم، 1383.
نیلیپور، مهدی، فرهنگ جوان، 568 نکته در موضوع جوان و جوانی، سلسبیل، قم، 1386.
10.واشقانی، فراهانی، علی، سیمای مسجد امام رضا علیه السلام ، فخرالاسلام، اراک، 1391.
هنرپیشه، موسی، «20 راهکار برای فعال و جاذب شدن مساجد»، /2813 http://lamrood، ir/news/show/، 1394.
نویسنده: علی عبدلیپور(1)
مساجد در طول تاریخ به دلیل دارا بودن ظرفیت معنوی بالا، پناهگاه و مأمن خوبی برای در امان ماندن جوانان از انحرافات بودهاند. اما مهم، ایجاد انگیزه حضور جوانان در مساجد است. یکی از راههای جذب جوانان به این اماکن مقدس، برخوردها و رفتارهای مناسب اولیای امور مساجد در مواجهه با جوانان است.
حضور با شورونشاط و مؤثر جوانان در مساجد، بایستههایی را متوجه متولیان و دستاندرکاران امر مساجد مینماید تا در راستای عمل به آن، زمینه حضور فعال اقشار جوان را در مساجد فراهم نمایند. در این مقاله، ابتدا بایستههای اخلاقی و رفتاری مشترک متولیان امر مساجد ذکر شده، سپس بر اساس میزان اهمیت و تأثیر هرکدام از متولیان به ترتیب اولویت در چهار حوزه امام جماعت، هیئتامنا، نمازگزاران و خادم و نقش هرکدام بهطور مجزا مورد بررسی و واکاوی قرارگرفته است. نتایج این بررسی بیانگر آن است که امام جماعت بهعنوان محور برنامههای فرهنگی مساجد، دارای نقش ممتاز و ویژهای است که عنایت به بایستههای اخلاقی و رفتاری ایشان با جوانان در مسجد میتواند تأثیر بسزایی در جذب جوانان داشته باشد.
کلیدواژهها: مسجد، جوان، امام جماعت، هیئتامنا، نمازگزاران.
1) . کارشناس ارشد علوم حدیث؛ پست الکترونیک: Abdolipoor654@gmail.ir.
هر جامعهای جهت ترویج اسلام ناب و حاکم نمودن فضای معنوی و پاسخگویی به نیازهای دینی و مذهبی مردم، نیازمند مکانهایی مقدس چون مسجد است. مساجد از صدر اسلام تاکنون از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بوده است. هدف از بنای این اماکن مقدس گرد هم آمدن مؤمنان و تقدیس خداوند متعال و پاکی و طهارت معنوی بوده است. «فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین»: «در آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد.» (توبه: 108)
بدون شک حضور جوانان در مسجد موجب رشد و تعالی و بالندگی برنامههای فرهنگی آن میگردد. مساجد میتوانند بهترین پاسخ به نیازهای مذهبی و دینی جوانان باشند.
از دیدگاه قرآن کریم بهاندازهای حضور در مساجد حائز اهمیت است که مانعشوندگان حضور در آن، ظالمترین افراد معرفیشدهاند. «َمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یذْکرَ فیها اسْمُهُ وَسَعَی فِی خرابها
أُوْلَئِک مَا کانَ لَهُمْ أَن یدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ.» (بقره :114): «کیست ستمکارتر از آنکس که از بردن نام خدا در مساجد جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟! شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت، وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در دنیا (فقط) رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم (الهی)» از طرفی کسانی که به مساجد رفتوآمد دارند و از اهل مساجد به شمار میآیند، به بهترین نحو موردستایش واقع گردیدهاند. «لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ. فیه رِجَالٌ یحِبُّونَ أَن یتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ» (توبه :108): «مسجدی که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن [به نماز] ایستی [و] در آن مردانیاند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانی را که خواهان پاکیاند دوست میدارد.»
احادیث اهلبیت علیهم السلام نیز راز سعادت دنیوی و اخروی را حضور در مساجد میداند. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه واله گواهی به ایمان افراد را در گرو حضور در مسجد میداند و میفرماید:« اذا رأیتم الرجل یعتاد المساجد فاشهدوا له بالایمان.» (نوری، ج 3، 1414 هجری قمری، ص362) و در جای دیگری اهل مسجد، محبوب فرشتگان معرفی شدهاند: «ان للمساجد اوتادا للملائکه.» (مجلسی، جلد80، 1403 هجری قمری،373)
از طرفی حضور جوانان در مساجد و ارتباط با مؤمنان، دارای فواید اخلاقی، تربیتی، علمی و اجتماعی است. حضرت علی علیه السلام در روایتی، فواید حضور در مساجد را چنین بیان میفرماید: «من اختلفَ الی المسجد اطابَ احدی الثمان: اخا مستفاداً فی الله أو علماً مستطرفاً أو آیهً محکمهً أو یسمعُ کلمهً تدلُّ علی هدیً أو رحمهً منتظرهً أو کلمهً ترُدُّهُ عن ردی أو یترکُ ذنباً خشیهً أو حیاءً.» «کسی که پیوسته به مسجد برود، یکی از منافع
هشتگانه نصیبش خواهد شد: برادران مفید و باارزشی پیدا میکند. با علم و دانش تازه آشنا میشود. عقاید خود را با دلیل و برهان محکم و استوار میسازد. کلمات و سخنانی که موجب هدایتش شود، میشنود. رحمت الهی شامل حالش میگردد. مواعظی که او را از فساد و گناه جلوگیری میکند، میشنود به خاطر حیا و آبروی خویش ترک گناه میکند. به خاطر ترس الهی مرتکب عمل خلافی نمیشود.» (حرعاملی، جلد3، 1414 هجری قمری، ص 480)
فراهم آوردن زمینه حضور پرشور جوانان در مساجد، میتواند تأثیر بسزایی در ارتقای جایگاه فرهنگی برنامههای مسجد فراهم آورد. یکی از راهکارهای رسیدن به این هدف، تعامل و رفتار مناسب با جوانان در راستای حضور هر چه بیشتر آنان در فضای معنوی مساجد است. عدم آشنایی برخی از متولیان مساجد با شیوههای رفتار با جوانان، اعمال سلیقه شخصی در برخورد و نداشتن برنامه فرهنگی مناسب برای جذب جوانان، از عواملی است که حضور جوانان در فضای مسجد را با مشکل مواجه نموده است. ضرورت انجام این پژوهش زمانی آشکار میشود که علیرغم اعتقاد قلبی جوانان به مسئله توحید، معاد و ضروریات دین، حضور آنان در مسجد چندان چشمگیر نیست. «مشکل اساسی جوان امروز، عدم اعتقاد به خدا، معاد و نماز به شکل سنتی آن نیست؛ مشکل اینجاست که چرا با وجود اعتقاد به بنیانهای دینی، جلوههای دینداری در جامعه آنگونه که باید پدیدار نشده است.»(ابوالقاسمی،1388 ص 108)
در این نوشتار بایستههای رفتاری و اخلاقی دستاندرکاران مساجد شامل امام جماعت مسجد، هیئتامنا، خادم و نمازگزاران بهصورت جداگانه واکاوی شده و نقش هرکدام از بایستهها بهصورت مجزا موردبررسی قرار گرفته است. سؤالات اصلی و فرعی زیر ساختار کلی این مقاله را تعیین میکند:
· سوال اصلی:
انتظارات جامعه و جوانان از متولیان فرهنگی مساجد در راستای تعامل و برخورد با آنان چیست؟
· سؤالات فرعی:
1-بایستههای اخلاقی و رفتاری امام جماعت با جوانان در مسجد چیست؟
2- بایستههای اخلاقی و رفتاری هیئتامنا با جوانان در مسجد چیست؟
3- بایستههای اخلاقی و رفتاری خادم با جوانان در مسجد چیست؟
4- بایستههای اخلاقی و رفتاری نمازگزاران با جوانان در مسجد چیست؟
جوانی نقطه عطفی در زندگی انسانها بهحساب میآید. جوان استعدادها و ویژگیهای برجستهای دارد. در این دوران نشاط و شادی، طراوت و پاکی، شجاعت و سرسختی، استقلالطلبی و عدالتخواهی، ایثار و ازخودگذشتگی، سراسر وجود جوانان را فرامیگیرد. «در دوران جوانی روح عرفان، اخلاق و معنویت متجلی میشود. ویژگیها و استعدادهای نهفته در وجود جوانان، بستر مناسبی برای طراحی و ایجاد هرگونه تغییر و تحول فردی و اجتماعی است. بهطوریکه چرخ بیشتر انقلابها و گردونه بسیاری از تحولات توسط این گروه به حرکت درآمده و سرعت میگیرد»(پژوهشکده باقرالعلوم،1390، ص32) رودخانه خروشان نسل جوان کشور و اختصاص درصد بالایی از جمعیت کشور به این قشر، یک فرصت مغتنم و یک نعمت الهی بیبدیل است که میتواند برکت و سازندگی مملکت اسلامی ما را در پی داشته باشد که در صورت برخورد ناشایست و برآورده نکردن نیازهای این قشر، یک فرصت ایدهآل به تهدید و بحرانی فراگیر تبدیل میشود. دستها و دسیسههای ناپاک استکبار و دشمنان اسلام از طریق تبلیغات سوء و زهرآلود خود در قالب ظواهری آراسته و دلفریب، در پی جذب این قشر عظیم هستند تا بتوانند دیدگاه آنان را نسبت به معارف اسلامی و ارزشهای الهی دگرگون کنند و هویت دینی جوانان را به انحراف بکشانند.
مسئله جوانان بهقدری حائز اهمیت است که توصیه به مراقبت از این قشر در روایات معصومین علیهم السلام و سفارش بزرگان بسیار واردشده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «اوصیکم بالشبان خیراً فإنهم ارقَّ اَفئدهً انَّ الله بشیراً و نذیراً فَحالَـفَنِی الشبان و خالفنی الشیوخَ»: «من شما را درباره جوانان توصیه میکنم به خیر و نیکی. زیرا آنان نازکدلاند. خداوند مرا به پیامبری و بشارت و انذار برانگیخت. جوانان به من گرویدند و یاریام کردند و بزرگان و پیران به مخالفت با من برخاستند.» (قمی، جلد2، 1416 هجری قمری، ص 17) امام صادق علیه السلام میفرماید: «علیک بالاحداث فَإنّهم اَسرَع الی کلِّ خیرٍ» :«جوانان را دریابید؛ زیرا آنان زودتر از دیگران به کارهای خیر رویمیآورند.»(کلینی، جلد8، 1363، ص 93) همچنین در جای دیگری میفرماید:
بادِروا اَحْداثَکمْ بِالْحَدیثِ قبلان تَسْبِقَکمْ اِلَیهِمُ الْمُرْجِئَهُ: «به آموختن حدیث (معارف دینی) به جوانانتان، پیش از آنکه منحرفین آنان را گمراه سازند، اقدام نمایید.» (شیخ طوسی ، جلد ۸، ۱۳۸۲ هجری قمری، ص۱۱۱، ح ۳۸۱)
در انقلاب شکوهمند اسلامی نیز جوانان نقش پررنگ و بیبدیلی داشتند و اکثر یاران امام راحل را قشر جوان تشکیل میدادند. در دوره آخرالزمان هم اکثر یاران عدالتگستر جهان، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
را
جوانان تشکیل میدهند: «اِن الاصحاب القائم شباب لا کهول فیهم.» (مجلسی، جلد 52، همان، ص 333 و 334)
کسی که میخواهد با جوانان نشستوبرخاست داشته باشد، با آنان ارتباط برقرار کند و برای آنان برنامهریزی داشته باشد، باید کاملاً با ویژگیها و خصوصیات جوانان آشنایی داشته باشد. کسی که خصوصیات دوران جوان را خوب نشناسد، مسلماً در ارتباط و تعامل با آنان دچار اشتباه میشود.
حسن خلق اسلامی یکی از فضایل بسیار پسندیده و مؤکد در اسلام است. رفتار نیکو با مردم خصوصاً با جوانان، راه نفوذ به اعماق دل آنان را میگشاید و جوان را جذب میکند. بهقدری این موضوع اهمیت دارد که خداوند به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله میفرماید: «اگر با مردم تندخو بودی از اطرافت پراکنده میشدند»: «ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک.»(آلعمران:159) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله هدف بعثت خود را به کمال رساندن اخلاق میداند: اِنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاخلاقِ؛ «من تنها برانگیختهشدهام تا اخلاق بزرگوارانه را به کمال رسانم.» (مجلسی، ج 71، همان، ص 382) آن حضرت در جای دیگری میفرماید: «با دارایی خود نمیتوانید دل مردم را به دست بیاورید؛ پس دلشان را با اخلاق (نیک) به دست آورید.»: اِنَّکم لَن تَسعَوا الناس بِاَموالِکم فَسَعَوهُم بِاَخلاقِکم؛ (الابی، جلد1، 2004میلادی ص123). امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند: «عاقلترین مردم خوشخلقترین آنهاست.»: «أکمل الناس عقلا أحسنهم خلقا.» (کلینی، جلد1، همان، ص 27) با این تفاسیر در فضای مساجد متولیانی میتوانند در جذب جوانان موفق عمل کند که آراسته به اخلاق حسنه اسلامی باشند. برخورد با روی گشاده با جوانان، اولین و اساسیترین گام در موفقیت این راه است. معمولاً در مساجدی که برخورد مناسبی با جوانان دارند، حضور جوانان در آن مسجد چشمگیرتر و پررنگتر است.
بدون شک رونق و پایداری مساجد در گرو همت و تلاش متولیان و دستاندرکاران آن است. هراندازه تلاش و کوشش اهالی مسجد در جهت ارتقای فرهنگی مسجد بیشتر باشد، به همان اندازه جایگاه آن مسجد بالاتر میرود. بر کسی پوشیده نیست که مسجدی میتواند جایگاه خود را ارتقا دهد که
هسته
اصلی مجریان و برنامههای آن، جوانان باشند. «یونگ یک روانکاو سوئیسی است که میگوید جوانان امروز همانقدر فطرتاً خداشناساند که جوانان قدیم بودند؛ ولی باید با جوانان برنامه کاربردی داشته باشیم و به زبان خودشان با آنان صحبت کنیم و از همه مهمتر آنان را درک کنیم.»(طهماسبی،همان، ص123)
دوران جوانی اقتضائات خاص خود را دارد. کمتجربگی، عبور از بحران دوران بلوغ، روحیه استقلالطلبی و مواردی از این قبیل. یک برخورد و رفتار ناصحیح اهل مسجد با یک جوان، کافی است تا پیامدهای ناگوار روحی و موجبات دینگریزی فرد را به دنبال داشته باشد. آشنایی با این خصوصیات و اقتضائات میتواند متولیان مساجد را در درک بهتر جوانان و انتخاب الگوی مناسب رفتاری یاری نماید. شاید به دلیل شرایط خاص دوران جوانی، نوع رفتار و پوشش آنان، مطابق میل افراد سالخورده و مسن در مساجد نباشد. در اینجا نباید ما عقاید خود را بر آنان تحمیل نماییم. بنا به فرمایش امام علی علیه السلام : «لا تَقْسِروا اَوْلادَکُمْ عَلی آدابِکُم، فَاِنَّهُمْ مَخْلوقونَ لِزَمانٍ غَیْرِ زَمانِکُما»: «آدابورسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید؛ زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریدهشدهاند.»(ابنابیالحدید، جلد20، همان، ص267، ح 102) متأسفانه گاهی اوقات مشاهده میشود که بعضی از افراد بهصورت سلیقهای، به دلیل اختلاف دیدگاه، برخورد تندی را مرتکب میشوند که موجب دلسردی جوانان میگردد. بیمناسبت نیست داستانی از شهید مطهری در اینجا ذکر نماییم. ایشان میفرمایند: «شخصی به مسجدی میآمد و نماز جماعتش ترک نمیشد. او توسط یکی از مقدسین مورد عتاب قرار گرفت که اگر مسلمانی چرا ریشت را اینطور کردهای؟ او از همانجا سجاده را برمیدارد و میگوید: این مسجد و این نماز جماعت و این دین و مذهب مال خودتان و رفت که رفت.» (مطهری، جلد2، 1381، ص110)
مقام معظم رهبری در خاطراتش میفرماید: «سراغ مخاطبتان بروید و زبان ویژه او را پیدا کنید؛ و اگر دیدید که سخت است، یکراه میانبر انتخاب کنید و آن زبان خوش است. شماها میدانید که بنده خودم سالها، پیشنمازی میکردم و همینطور عمل میکردم؛ لذا مسجد بنده هم همیشه مملو از جوانان بود. مشهدیهایی که سنشان کفاف بدهد این را میدانند. مسجدی که بنده نماز میخواندم، بین نماز مغرب و عشا هیچوقت داخل مسجد، جا نبود. هشتاد درصد هم از قشر جوان بودند، برای خاطر اینکه با جوانان تماس میگرفتم. در همان سالها پوستینهای وارونه مد شده بود و جوانان خیلی مد بالا آن را میپوشیدند. یک روز دیدم جوانی که از این پوستینهای وارونه پوشیده است، صف اول نماز در پشت سجاده من نشسته است. یک حاجی محترم بازاری هم که مرد خیلی فهمیدهای بود و من خیلی خوشم میآمد که او در صف اول مینشست، در کنار این جوان نشسته بود. دیدم رویش را به این جوان کرد و
چیزی در گوشش گفت و این جوان مضطرب شد. برگشتم به آن حاجی محترم گفتم: چه گفتی؟ جوان گفت چیزی نیست. فهمیدم که این آقا به آن جوان گفته مناسب نیست شما با این لباس در صف اول بنشینید! گفتم نه آقا اتفاقاً مناسب است. شما همینجا بنشینید و تکان نخورید. گفتم: چرا میگویید این جوان عقب برود؟ بگذارید بدانند جوان با پوستین وارونه هم میتواند بیاید به ما اقتدا کند و نماز جماعت بخواند. برادران اگر پول و امکانات هنری نداریم، اگر ترجمه قرآن به زبان سعدی زمانه نداریم؛ اخلاق که میتوانیم داشته باشیم. «المومن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه.» (نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره 32)
با اخلاق سراغ این جوانان و دلها و روحها و قلبهایشان بروید. آنوقت تبلیغ انجام خواهد شد.»(طهماسبی، همان، ص124-125)
در میان کسانی که بهگونهای در اداره امور مساجد دخالت دارند، امام جماعت دارای نقشی ممتاز و ویژه است؛ زیرا او بار هدایت فکری، تربیتی و فرهنگی مسجد را بر دوش دارد. از اینرو صلاحیتها و شایستگیهای او بهطور مستقیم بر مسجد اثر میگذارد و آن را در راستای رسیدن به مسجد نمونه یاری میکند. (نوبهار، 1377 ص83) رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله در مورد اهمیت وجود فردی افضل بهعنوان امام و پیشوا میفرمایند: «امام القوم و افدوهم فقدّموا افضلکم»: «امام و پیشوای جماعت کسی است که میخواهد بین مخلوق و خالق وساطت کند؛ پس افضل قوم را مقدم بدارید.»(فیض کاشانی، جلد2، 1387، ص 5)
در جای دیگری میفرماید: «کسی که پشت سر عالمی نماز بگذارد همچون کسی است که در نماز به پیامبر اقتدا کرده است.» (حر عاملی، جلد5، همان، ص 416)
مقام معظم رهبری میفرمایند: «مسجد قائم به پیشنماز است. خادم تأثیر خیلی کمی دارد؛ یعنی در مقایسه با پیشنماز واقعاً تأثیرش ده بر یک هم نیست. البته تأثیراتی دارد اما ملکه زنبورعسلِ مسجد پیشنماز است. پیشنماز هر چه و هر کس هم که باشد، وقتی اعتنایی به مسجد نداشت، تأثیر کمی خواهد داشت.» (شایگان، 1389، ص30)
امام جماعت بهعنوان محور و رکن برنامههای فرهنگی مساجد علاوه بر امامت جماعت مسجد، وظیفه سنگین هدایت برنامهها، هماهنگی اعضای فعال در مسجد، حلوفصل اختلافات میان اعضا و ایجاد همبستگی و همدلی در میان آنها را نیز بر عهده دارد. انتظاراتی که جوانان از امام جماعت مسجد دارند، با
انتظاراتی که افراد سالخورده و مسن دارند، تفاوت دارد. اگر امام جماعت نتواند انتظارات جوانان را برآورده سازد، قطعاً جوانان میل و رغبتی برای حضور در مسجد نخواهند داشت. هراندازه امام جماعت بتواند در روح و فکر جوانان نفوذ کند، توفیق بیشتری در جذب آنان به مسجد پیدا خواهد کرد. در ادامه به مواردی که رعایت آن توسط امام جماعت باعث جذب جوانان به مسجد میشود اجمالاً اشاره میگردد:
تشویق یکی از مهمترین ابزار تربیتی است که برای برانگیختگی و شکوفاسازی استعدادهای انسان برای رسیدن به کمال قابل بهرهگیری است. نقش تربیتی و مثبت تشویق این است که نیروهای خفته آدمی را برمیانگیزاند و میل به تلاش و شادابی را فراهم میسازد. تشویق باید بجا و متناسب و متوازن با میزان و نوع عمل باشد و باید در این راستا روحیات، گرایشها و شخصیت فرد در نظر گرفته شود تا بیشترین تأثیر را داشته باشد.
تشویق، با دو خواسته جوان همخوانی دارد: جوان ستایشخواه است و میخواهد جلبتوجه کند. جوان شیفته تحسین و تمجید است، به ستایشها دل میبندد و حاضر است خود را فدای کسی کند که صلاحیت و شایستگی او را تأیید کرده یا به بیان تواناییهای او پرداخته است.
تشویق جوانی که در مسجد حاضر شده، چنانچه با شخصیت و روحیات او موافق باشد، پاسخی است به خواستههای درونی او درزمینه ذهن و عاطفهاش که دوام حضور او و آغاز حضور دیگر جوانان را نوید میدهد (محمدخوانی شهری، 1389، ص418)
در محیط مسجد، امام جماعت میتواند با استفاده از این ابزار و تشویق جوانانی که شرایط تشویق را دارند، ضمن ارج نهادن به شخصیت آنان، زمینههای الگوگیری و پیشرفت دیگر جوانان را فراهم نماید.
یکی دیگر از راههای به دست آوردن دل و قلب جوانان، همدلی است. اگر حرف جوانان خوب شنیده شود و به درد دلهای آنان پاسخ مناسب داده شود، روحیات آنان تقویت میشود و زمینههای حضور هر چه بیشتر آنان در مسجد فراهم میشود. متولیان و دستاندرکاران مسجد خصوصاً امام جماعت وظیفه سنگینتری در این مورد دارند.
امام جماعت مسجد میتواند نقش مهمی در جذب جوانان به مسجد ایفا کند. داشتن ارتباط عاطفی و دوستانه با جوانان، توجه به مشکلات آنان و آمادگی لازم در جهت پاسخگویی به سؤالات و شبهات دینی جوانان، از ملاکهایی است که میتواند جوانان را جذب مسجد نماید. مقام معظم رهبری دراینباره میفرمایند: «روحانی پرهیزکار، خردمند، کارشناس و دلسوز در مسجد، همچون پزشک و پرستار در بیمارستان، روحیه و مایه حیات مسجد است. امامان جماعت باید آمادهسازی خویش برای طبابت معنوی را وظیفه حتمی خود بدانند.» (قسمتی از پیام مقام معظم رهبری به نوزدهمین اجلاس سراسری نماز)
شایسته است ائمه جماعات علاوه بر زمانی که برای اقامه نماز جماعت صرف میکنند، زمانی هم برای جوانان اختصاص دهند. حضور در مسجد قبل از اذان و همچنین بعد از برگزاری نماز، زمان مناسبی برای ارتباط عاطفی و دوستانه با جوانان و پاسخگویی به مطالبات آنان و رسیدگی به مشکلات و ارائه راهکارهای مناسب در جهت رفع آنها است.
در روایتی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله آمده است: «امام جماعت سپر است همانطوری که سپر جان انسان را در برابر حملات دشمن حفظ میکند، امام جماعت نیز سپری است برای اسلام در برابر هجمههای سنگین علمی و فرهنگی دشمنان»: «الامام جنه، فان أتم فلکم وله وإن نقص فعلیه النقصان ولکم التمام.»(الهندی، جلد7، 1405هجری قمری، ص592)
جوانانی که برای اولین بار وارد فضای مسجد میشوند و در نماز جماعت شرکت میکنند، شایسته است مورد توجه بیشتری قرار گیرند تا زمینههای استمرار حضور آنان فراهم گردد. اینگونه افراد باید موردتوجه و تفقد امام جماعت واقع شوند. زمینه آشنایی او با دیگر جوانان نمازگزار فراهم شود و در جریان فعالیتها و برنامههای مسجد قرار گیرند تا انگیزه استمرار حضور و شوق و اشتیاق در آنان به وجود آید.
یکی از کارکردهای عمده مساجد از صدر اسلام تاکنون، جنبه آموزشی آن بوده است. امام جماعت مسجد میتواند مباحث آموزشی را به جهتی سوق دهد که برآوردهکننده نیازهای جوانان باشد. حتی با
بهرهگیری از کارشناسان و صاحبنظران، در قالب گفتمان دینی جوانان، مسائلی مانند بلوغ، عفاف و حجاب، ماهواره و فضای مجازی، ازدواج و تحصیل، روابط دختر و پسر و... را که بیشتر مبتلابه جوانان است مطح نماید.
عزاداری حضرات معصومین علیهم السلام خصوصاً حضرت سیدالشهداء علیه السلام از شعائر بزرگ دینی و موجب دوام و بقای تشیع است که همواره مورد تأکید روایات و بزرگان دین بوده است. استمرار این نهضت بزرگ، با بهرهگیری صحیح و درست از مکتب عاشورا و با اجرای شکل صحیح عزاداریها و دوری از هرگونه تحریف و بدعت امکانپذیر است. لازم است ائمه جماعات، جوانان را به برگزاری عزاداریهای عاری از هرگونه آسیب، تشویق و جنبههای صحیح عزاداری را برای آنان تبیین نمایند تا شاهد بروز خرافات و بدعت در عزاداریها که عمدتاً از ناحیه دشمنان اسلام ترویج میگردد، نباشیم.
شیوه زندگی ائمه معصومین علیهم السلام و سیره آنان، پس از قرآن کریم، منبع اصلی تدوین برنامه سبکِ زندگیِ اسلامی شناخته میشود.
ائمه معصومین (علیهمالسلام) نمونه کامل اخلاق و رفتار انسانی و شاخصی برای سنجش میزان اخلاقمداری هستند تا آنجا که خداوند در مورد پیامبر گرامی اسلام (صلی آ...علیه وآله و سلم) میفرماید: «وَ اِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ.»: «و تو (ای پیامبر) بر قله اخلاق و کرامت قرار داری.» (قلم:4) آن حضرت با تمام مراتب و مقامی که خداوند به وی عطا کرده بود، خود را در مقایسه با دیگران یک شخص معمولی بهحساب میآورد و هیچگونه امتیازی بر خود قائل نبودند. بهعنوانمثال حضرت در یکی از سفرها که همراه اصحاب خود بود، در بین راه دستور داد گوسفندی را ذبح کنند و غذایی تهیه نمایند. مردی گفت: کشتن گوسفند با من باشد، دیگری گفت: پوست کندن آن با من باشد. یک همگفت: پختن آن را من به
عهده میگیرم. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: من هم هیزم آن را آماده میکنم! اصحاب گفتند: با رسول اللّه! پدران و مادران ما فدای شما باد، خود را بهزحمت نیندازید، ما خود هیزم را جمعآوری خواهیم کرد. حضرت فرمود: میدانم که شما این کار را برای من انجام میدهید اما خدای عزّوجلّ نمیپسندد که بندهاش خود را از اصحابش ممتاز کند! آنگاه برخاست و هیزم جمعآوری کرد. (فیض کاشانی، جلد4 همان، ص 61) این الگوهای رفتاری میتواند ترسیمکننده یک
سبک زندگی اسلامی باشد. امامان جماعت جهت نهادینه کردن این الگوهای رفتاری در بین جوانان به بیان نمونههای فضایل اخلاقی معصومین علیهم السلام بپردازند و احادیث آن بزرگواران را در این باب سرلوحه زندگی جوانان قرار دهند.
نبی مکرم اسلام صلی الله علیه واله در نصب امامان جماعت، همواره برخورداری آنان از دانش را موردتوجه قرار میداد. آن حضرت، معاذ بن جبل را که یک چهره علمی بود، به امامت مسجد قبا برگزید و عثمان بن ابی العاص را نیز باوجود کمسالی، به دلیل اینکه ازنظر علم و دانش از دیگر مردم قبیله خویش برتر بود، به امام جماعت آنان گمارد. (نوبهار، همان، ص85)
نسل جوان امروز ما نسلی پرسشگر و مطالبهگر است. امروزه شبکههای ماهوارهای و دنیای مجازی با تبلیغات مسموم خود، اذهان جوانان ما را با شبهات مختلفی مواجه نمودهاند. مقام معظم رهبری میفرماید: «امروز جوانهای ما احتیاج دارند که ازلحاظ فکری دستگیری شوند؛ هم آن کسانی که در حال شبهه هستند هم آن کسانی که شبهه در آنها کارگر شده و از حیطه اعتقاد صحیح خارجشدهاند، هم کسانی که جزو معتقدان و متعبدان هستند که در اینها فکر را باید عمق داد و شبهه را از آنها زدود. امروز حرفهای غلط نسبت به مبانی اسلامی و علمی و دینی بهصورت عامیانه اما در قالبهای آرایششده و در قالب فکر نو ادا میشود که باید با آن برخورد علمی شود و در برابر شبهات نباید همیشه بهصورت تدافعی عمل کنیم. باید زمینههای ایجاد شبهه را شناخت و آنها را برطرف کرد.» (طهماسبی، همان، ص89-90) ازآنجاکه بهترین مکان برای پاسخگویی به مطالبات علمی نسل جوان فضای مساجد است، لذا امامان جماعت همواره باید ازلحاظ علمی آمادگی لازم را برای پاسخگویی به شبهات جوانان کسب نمایند.
تشخیص نیاز و پاسخ به آن، از انگیزههای حضور جوانان در مساجد است. جوانان با توجه به اقتضای این سن، دارای نیازهای معنوی و مذهبی هستند و به دنبال جایی هستند که روح و جان خود را سیراب کنند. مسجد بهترین مکان برای پاسخگویی به اینگونه نیازهاست؛ به این شرط که متولیان، اولاً از
نیازهای جوانان آگاهی داشته باشند و ثانیاً پاسخی مناسب در جهت برآورده کردن نیازها با برنامهریزی
هدفمند بیابند. وقتی نیازهای روانی، عاطفی، معنوی و اخلاقی جوانان بهخوبی شناخته شود، برنامهریزان فرهنگی در مساجد قادر خواهند بود برنامهای تدوین کنند که پاسخگوی نیازهای گوناگون جوانان باشد.
متولیان مساجد باید بدانند خواهناخواه جوانان از رفتار و عمل آنان الگوبرداری میکنند و تابع نوع عملکرد آنان هستند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله میفرمایند: «المرءُ علی دین خلیله و قرینه»: «روش آدمی بر طبق مذهب و سیره دوست صمیمی و رفیق دلبندش خواهد بود.» (حر عاملی، ج4، همان، ص 207)
صلاح و فساد جوامع بهشدت متأثر از عملکرد متولیان دین است و در جوامعی که حکومت دینی وجود دارد، بیش از همه عالمان و فقیهان دینی و نیز زمامداران و حاکمان دراینباره مسئولیت دارند. رفتار و سلوک و عملکرد متولیان دین، شخصی و فردی تلقی نمیشود و صلاح و فساد آنان با توجه بهمراتب و حوزه عملشان، جامعه را در برمیگیرد. فاصله طولانی میان قول و عمل متولیان دیانت، از عوامل بااهمیت دینگریزی است. اگر ارزشها و سلوک دینی از جانب کسانی زیر پا گذاشته شود که انتظار از آنان نمیرود، باورهای دینی مردمان متزلزل میشود و میل به دینداری و پایبندی به دین در آنان کاهش مییابد. هرگاه عالمان دین به علم خود عمل ننمایند، خطر سست شدن باورهای دینی مردمان افزایش مییابد. (پژوهشکده باقرالعلوم، همان، ص29)
قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا لِم تقولون ما لا تفعلون»: «ای کسانی که ایمان آوردهاید چرا چیزی میگویید که به آن عمل نمیکنید؟» (صف:2)
عمل به آنچه انسان دیگران را به آن دعوت میکند، باعث نفوذ در قلب و دل طرف مقابل میشود. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «ای مردم سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم مگر آنکه پیش از آن خود به آن عمل کردهام. شما را از معصیتی بازنمیدارم، جز آنکه پیش از آن ترک نمودهام.» (نهجالبلاغه خطبه 17). ازاینجهت انتظار میرود نمازگزاران و هیئتامنای مساجد، یک الگوی عملی و رفتاری تمامعیار برای جوانان مسجدی باشند.
یکی از بایستههای رفتاری هیئتامنا و دستاندرکاران مساجد بسترسازی مناسب فرهنگی است.
بدینصورت که فضای فرهنگی مساجد بهگونهای برنامهریزی شود که قسمتی از خواسته جوانان را تأمین کند. ایجاد شور در برنامههای عزاداری و موالید ائمه معصومین علیهم السلام با حفظ چارچوب شرعی و اسلامی آن، تنوعبخشی به برنامهها و غنابخشی به محتوای آن، دعوت از نخبگان، هنرمندان، ورزشکاران و شخصیتهای موجهی که بهنوعی الگوی جوانان هستند. فراهم نمودن برنامه سخنرانی و دیدار چهره به چهره با جوانان، میتواند زمینههای جذب جوانان به مساجد را فراهم نماید.
امروزه یکی از فاکتورهای مهم ایجاد انگیزه حضور جوانان در محیطها و اماکن مذهبی، طراوت و جذابیت فیزیکی آن محیط است؛ بنابراین مساجد هم از این امر مستثنا نیستند. قطعاً مسجدی که نامنظم و نامرتب باشد و ازنظر بهداشتی و پاکیزگی، موردتوجه قرار نگیرد، محیط خوبی برای بندگان مؤمن خدا جهت راز و نیاز و گفتگو با او نخواهد بود. لذا یکی از وظایف متولیان امر مساجد، آماده کردن این مکانهای مقدس برای نمازگزاران و مؤمنان است. این آمادگی از دو جهت معنوی و بهداشتی است. هراندازه محیط مسجد پاکیزه و بهداشتی باشد، افراد بیشتری از جوانان و اقشار مختلف را به خود جذب میکند. خداوند خطاب به حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام میفرماید:
«وَ عَهِدنا الی اِبراهیمَ وَ اسماعیلان طَهِّرا بَیتی لِلطائِفینَ و العاکفینَ و الرُکَّعِ السُّجود»: «خانه مرا جهت طوافکنندگان و معتکفین و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان تطهیر گردانید.» (بقره:125)
ضروری است که نمازگزاران و اهالی مسجد هنگام رفتن به مسجد و حضور در محیط مسجد، به بهداشت ظاهری مسجد توجه داشته باشند. قرآن کریم در این مورد میفرماید: «یا بنیآدم خُذُواْ زِینَتَکمْ عِندَ کلِّ مَسْجِدٍ»: «ای فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازی برگیرید.»(اعراف:31)
تفسیر صافی از قول نجاشی نقل میکند که امام حسن علیه السلام بهترین لباسش را به هنگام نماز میپوشید. وقتی به او گفتند چرا این کار را میکنی؟ حضرت فرمود: «اِنّ الله جمیلٌ و یُحبُّ الجمالَ فَاَتجمّلُ لِربّی هو یقول یا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکمْ عِندَ کلِّ مَسْجِدٍ «ای فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازی برگیرید.» (اعراف:31)(فیض کاشانی، جلد 2، 1415 هجری قمری، ص327)
یکی از انتظارات جوانان از متولیان مساجد مشارکت دادن آنان در برنامههای مسجد و استفاده از
رأی و نظر آنان است. دین مبین اسلام همواره به مشورت و استفاده از آرای دیگران در تصمیمگیریها سفارش میکند و بر استفاده از خرد جمعی تأکید دارد. قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده و میفرماید: «الذین استجابوا لربهم واقاموا الصلاه وامرهم شوری بینهم»(شوری:48): «کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را برپا میدارند و کارهایشان بهصورت مشورت در میان آنهاست.» حضرت علی علیه السلام بر یاریگرفتن از آرای جوانان تأکید فراوان میکند میفرماید: اِذَ آ احْتَجْتَ اِلَی الْمَشْوَرَهِ فی اَمْرٍ قَدْ طَرَاَ عَلَیک فَاسْتَبْدِهِ بِبِدایةِالشُّبّان ِ، فَاِنَّهُمْ اَحَدُّ اَذْهانا وَ اَسْرَعُ حَدْسا، ثُمَّ رُدَّهُ بَعْدَ ذالِک اِلی رأی الْکهولِ وَ الشُیوخِ لِیسْتَعْقِبوهُ وَ یحْسِنُوا الاْخْتیارَ لَهُ، فَاِنَّ تَجْرِبَتَهُمْ اَکثَر»:؛ «هرگاه به مشورت نیازمند شدی، نخست به جوانان مراجعه نما؛ زیرا آنان ذهنی تیزتر و حدسی سریعتر دارند. سپس (نتیجه) آن را به نظر میانسالان و پیران برسان تا پیگیری نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب کنند، چراکه تجربه آنان بیشتر است.» (ابنابیالحدید، جلد20، همان، ص ۳۳۷، ح ۸۶۶)
نمازگزاران مسجد شامل افرادی است که در اوقات نماز و برای برگزاری نماز جماعت در مسجد حضور مییابند و معمولاً از هر سن و قشری در میان آنان وجود دارد؛ ازآنجاکه رفتار و برخورد آنها مستقیماً روی جوانان تأثیر دارد و میتواند الگویی برای جوانان باشد و در جهت تقویت رابطه بین جوان و مسجد و تداوم حضور آنان و پررنگ نمودن نقش جوانان در برنامههای مسجد اثرگذار باشد، بنابراین بایستههای رفتاری و اخلاقی آنان با جوانان امری اجتنابناپذیر است که در زیر به مواردی از آن اشاره میگردد:
یکی از شیوههای مهم در جذب جوانان به مسجد، مهرورزی با آنان است. قرآن کریم رمز محبوبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در بین مردم را نرمخویی و مدارا با مردم میداند. بعضیها گمان میکنند پیامبران الهی فقط با نیروی اعجاز در قلوب مردم نفوذ میکنند؛ درحالیکه غیر از مسئله اعجاز، یکی از موجبات نفوذ آنان، اخلاق و رفتار کاملاً انسانیشان بوده است. طرز برخورد پیامبر اسلام صلی الله علیه واله با مردم طوری بود که آنان را بهسرعت بهسوی خود و تعلیمات عالی خویش جلب و جذب مینمود. آن حضرت از پیروان خود نیز خواسته است که از این عنصر سازنده در روابط اجتماعی خود استفاده نمایند. آنجا که میفرماید: «ای
فرزندان عبدالمطلب شما نمیتوانید با ثروت و سرمایه مادی خود محیط وسیع و پرمهری را به وجود آورید که همه را در بربگیرد و دلهای آنان را به شما متوجه سازد پس با روی بشاش و چهره گشاده با مردم برخورد کنید و محبتشان را جلب کنید.»(کلینی، جلد2، همان، ص103)
مودت و همدلی در سایه مهرورزی به وجود میآید و باعث نزدیکی قلوب به همدیگر میشود. حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام میفرماید: «بالتودد تکون المحبه.»(آمدی، جلد2، 1410 هجری قمری، ص200)« محبت در سایه مهرورزی فراهم میآید.» جوانان قلبهای پاک و نورانی دارند که با مهرورزی میتوان در آن نفوذ کرد.
یکی از مهمترین و برترین صفاتی که یک نمازگزار باید داشته باشد، تواضع و فروتنی است. فروتنی زیبنده هر نمازگزاری است. پیامبر اسلام صلی الله علیه واله میفرماید: «بدون تردید نزدیکترین و محبوبترین شما در نظر من در روز قیامت، آن مؤمن دوستداری است که اخلاق او نیکوتر و تواضع او بیشتر باشد و البته دورترین افراد نسبت به من در روز قیامت کسی است که اهل تکبر باشد.»( حر عاملی، جلد20، همان، ص304)
یکی از راههای جلب محبت جوانان، برخورد و رفتار متواضعانه با آنان است. برخورد و رفتار مغرورانه و متکبرانه، موجب دوری جوانان از مسجد میگردد و موجب کاسته شدن محبت از طرف آنان
میشود. «حضرت علی علیه السلام سه عامل را موجب محبت دیگران به انسان میداند: دینداری، فروتنی و بخشندگی.» (سبحانینیا، 1385 ص به نقل از آمدی، جلد4، همان، ص121)
رعایت جانب ادب در گفتار و متانت در کلام، موجب جلب محبت و عاطفه و نرم ساختن قلبها و دلها میگردد. ارتباط کلامی مطلوب با جوانان در محیط مسجد، موجب کاهش تنش و برقراری ارتباط محبتآمیز میگردد. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «زبانت را به کلام نرم و بذل سلام عادت ده که دوستداران تو زیاد میشوند و ناراحتشوندگان از تو کاهش مییابند.»(آمدی جلد 5،همان، ص345) شایسته است نمازگزاران در مواجهه با جوانان در مسجد از زبان نرم و بیان نیکو استفاده کنند تا ضمن نزدیکی قلوب به همدیگر، حسن خلق اسلامی را در بین جوانان ترویج دهند.
بهغیراز معصومین علیهم السلام که دارای مقام عصمت هستند، هیچکس عاری از خطا و لغزش نیست. خصوصاً جوانان به دلیل خامی و کمتجربگی، ممکن است خطاها و اشتباهاتی از آنان سر بزند. در این موارد، برخوردهای احساسی و شتابزده ممکن است زمینههای دوری از محیط مسجد را فراهم کند. آنچه در اینگونه موارد شایسته است، عفو و اغماض نسبت به خطاهاست. اگر کسی با آرامش و فرونشاندن خشم خود، از خطاهای دیگران چشمپوشی کند، هم موجب افزایش محبوبیت و بزرگمنشی خود میگردد و هم زمینههای جذب افراد به مسجد را فراهم میکند. امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل کرده است: «بر شما باد به عفو و گذشت که این صفت، مایه فزونی مجد و عزت است. پس یکدیگر را عفو کنید تا خدا به شما عزت دهد.»(کلینی جلد2، همان، ص 329)
در زندگی ائمه معصومین علیهم السلام موارد زیادی از عفو، گذشت و اغماض نسبت به خطاها و لغزشهای دیگران مشاهده میشود که الگوی مناسبی برای جوامع اسلامی هستند. یکی از اهالی شام در حضور امام حسن مجتبی علیه السلام به بدگویی از آن حضرت پرداخت. وقتیکه از سخن بازایستاد، حضرت به او سلام کرد و لبخندی زد و فرمود: «ای پیرمرد گمانم تو در این شهر غریب و نیازمند پذیرایی باشی. بیا تا ادای وظیفه نمایم.» وقتی آن مرد سخن حضرت را شنید، با گریه گفت: «گواهی میدهم که خداوند خود بهتر آگاه است که بار سنگین رسالت را بر دوش چه کسی بنهد. آنگاه افزود تو و پدرت محبوبترین اشخاص در پیش من هستید.»(قمی، 1379، ص62)
انتقاد اگر سازنده و در راستای خیرخواهی و اصلاح طرف مقابل باشد، لازم است و موجب میشود طرف مقابل، دست از راههای انحراف و کج رونده بردارد. ولی اگر در راستای تخریب چهره دیگران باشد، نتیجه عکس دارد. اسلام در مورد انتقاد خیرخواهانه و سازنده، نظر مساعد دارد و روایات معصومین علیه السلام بر
این موضوع صحه میگذارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرماید: «مؤمن آینه برادر خویش است و بدیها را از او دور میسازد.»(حرعاملی، جلد 12، همان، ص210) تا جایی که خودداری از انتقاد سازنده مذموم قلمداد شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسی که برادرش را در حال انجام عمل ناپسندی ببیند، درحالیکه میتواند او را از این کار بازدارد، و سکوت کند و از او انتقاد نکند، به او خیانت کرده است.»(مجلسی، جلد 71 ، همان، ص190)
بنابراین، اگر یکی از نمازگزاران عملی را از یک جوان در محیط مسجد مشاهده نماید که نیاز به انتقاد و تذکر داشت، مثلاً پوششی که چندان مناسب افراد مسجدی و مذهبی نباشد، در اینجا نباید بهصورت مستقیم و تند انتقاد کند که موجب تحقیر شخصیت آن جوان و ایجاد کینه و نفاق در دل او گردد. چراکه روح و روان جوانان از انتقاد بیشازحد مکدر میشود و او حالت تدافعی میگیرد. در سیره پیشوایان و قرآن کریم از شیوه انتقاد غیرمستقیم زبانی استفادهشده است. در آیات قرآن جاهای مختلفی وجود دارد که پیامبر صلی الله علیه واله را مورد خطاب قرار داده ولی درواقع اشاره به مؤمنان دارد. در سیره امام کاظم (علیهالسلام) واردشده: «آن حضرت از کوچهای میگذشتند. صدای سازوآواز از خانهای بلند بود. امام از کنیزی که برای کاری از آن خانه خارجشده بود پرسید: «صاحبخانه بنده است یا آزاد؟ کنیز جواب داد آزاد است. فرمودند: اگر بنده بود این بساط را پهن نمیکرد.» صاحبخانه تا ماجرا را از کنیزک شنید، پابرهنه در میان کوچهها به دنبال حضرت دوید و نزد او توبه کرد و به افتخار آن روزی که با پایبرهنه در پی حضرت دوید و به شرف توبه نائل آمد، تا آخر عمر کفش به پا نکرد و به «بشر حافی» مشهور گشت.»(سبحانینیا، 1385، ص192 به نقل از داستان راستان، جلد 1 ص149)
جهت انجام امور خدماتی و محافظت از اموال مسجد، فردی توسط هیئتامنا بهعنوان خادم مسجد به کار گرفته میشود. خادم مسجد به دلیل ارتباط مستقیم با جوانان و نمازگزاران و برنامههای مسجد میتواند نقش مؤثری در جذب و یا دفع افراد داشته باشد. لذا شایسته است خادم مسجد دارای شرایطی باشد که بتواند نقش خود را بهخوبی ایفا نماید. انتخاب خادمانی جوان، دارای تحصیلات و برخوردار از خلقوخوی حسنه و شرح صدر کافی، منجر به هموار شدن راههای رسیدن مسجد به اهداف والای فرهنگی و درنهایت ارتقای جایگاه آن خواهد شد. بنابراین به دلیل اهمیت این بحث، بایستههایی را در تعامل و برخورد با جوانان در مسجد متوجه خادم مسجد میکند که در زیر به آن اشاره میشود:
بهتر است خادم مساجد حتیالامکان از قشر جوان انتخاب شود تا بتواند این قشر را بهخوبی درک نماید. جوانان علاوه بر حضور در نمازهای جماعت مساجد، تمایل دارند در برنامههای جانبی مساجد
مانند
مناسبتهای ملی و مذهبی، جلسات قرآن و دعا و جشن و آذینبندی مساجد حضورداشته باشند. اگر خادم مسجد روحیاتش با چنین مسائلی سازگار نباشد و جوانان را در اینگونه موارد همراهی نکند، قطعاً اجرای چنین مراسمی امکانپذیر نخواهد بود و باعث خواهد شد مساجد از محوریت اجرای چنین برنامههایی خارج گردد و بهناچار اینگونه برنامهها در پارکها، فرهنگسراها و فضاهایی خارج از مسجد برگزار گردد و یا اینکه حضور فعال جوانان در مسجد کاهش یابد. بنابراین شرط انتخاب یک خادم نمونه برای مساجد، درک موقعیت جوانان و مسجد است تا موجبات پویایی و پرورش استعدادهای جوانان فراهم گردد.
متأسفانه اکثر خادمان مساجد را افرادی مسن و سالخورده و عدم برخوردار از خلقوخوی گشاده تشکیل میدهند که دوران پیری و بازنشستگی خود را در مساجد میگذرانند تا راهی برای امرارمعاش خود و خانواده داشته باشند و این مسئله اولین گام در راه عدم تحقق حضور جوانان در مساجد است. درصورتیکه خادمی آستان مقدس مسجد، موهبتی است که به هرکسی عطا نمیگردد و آن فرد باید قدردان این نعمت باشد و با تمام وجود این مکانهای مقدس را برای حضور نمازگزاران و جوانان آماده نماید؛زیرا بنا بر فرمایش رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله «مساجد خانههای خدا در روی زمیناند.» «یقول الله تعالی: [ألا إن] بیوتی فی الأرض المساجد، تضئ لأهل السماء تضئ النجوم لأهل الأرض، الا طوبی لمن کانت المساجد بیوته. الا طوبی لمن توضأ فی بیته ثم زارنی فی بیتی، الا ان علی المزور کرامه الزائر، الا بشر المشائین فی الظلمات إلی المساجد، بالنور الساطع یوم القیامه»:«پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «همانا خانههای من در زمین مساجد هستند که نورافشانی میکنند به اهل آسمان همانطور که ستارگان برای اهل زمین نورافشانی میکنند خوشا به حال کسی که مساجد خدا خانهاش باشد. خوشا به حال کسی که در خانهاش وضو بگیرد، سپس مرا در خانهام زیارت کند. آگاه باشید گرامی داشتن زائر بر زیارتشده واجب است. بشارت باد به نور درخشان در روز قیامت برای کسانی که در شبهای تاریک قصد رفتن به مسجد را دارند.»(نوری، جلد 3، همان، ص363)
اگر خادم مسجد با این دید که نمازگزاران و اهالی مسجد میهمانهای الهی هستند و احترام و تکریم آنان واجب است به کار خود ادامه دهد، آنگاه سعهصدر و گشادهرویی را سرلوحه کار خود قرار خواهد داد و جلب رضایت الهی را بر هر کار دیگری ترجیح خواهد داد.
بنابراین شایسته است. خادم مسجد با صبر و حوصله و روی گشاده، زمینههای حضور جوانان در مسجد را فراهم آورد و علاوه بر کسب اجر اخروی باعث حضور پرشور جوانان در محیط و فضای مسجد و رشد و تعالی و بالندگی برنامههای مذهبی و فرهنگی آن باشد.
یکی از وظایف خادمان مساجد، تنظیف و پاکیزه نگهداشتن فضای فیزیکی مساجد برای حضور نمازگزاران و جوانان است؛ زیرا مساجد خانههای الهی هستند و بایسته است مکانهای مقدس عاری از هرگونه ناپاکی باشد. قطعاً مساجدی که ازنظر بهداشتی پاکیزه و تمیز باشند، محیط جذابتر و مطلوبتری برای جوانان و نمازگزاران هستند. گرچه پاکیزگی مسجد، تنها در گرو تلاش خادم مسجد خلاصه نمیشود؛ لذا بر همه اهالی مسجد و نمازگزاران لازم است در حفظ بهداشت مساجد کوشا باشند و مساجد را از هرگونه آلودگی حفظ نمایند تا مشمول این حدیث زیبا از امام موسی کاظم علیه السلام باشند که میفرماید: «أن الجنه والحور لتشتاق إلی من یکسح المساجد ویأخذ منها القذی»: «بهراستیکه بهشت و پری مشتاق کسی هستند که غبارروبی کند مسجد را و غبار آن را بردارد.»(مجلسی، جلد 80 ، همان، ص657)
اهمیت و ضرورت حضور جوانان بهعنوان آتیهسازان جامعه در مساجد بر کسی پوشیده نیست. از طرفی جذب جوانان و ایجاد انگیزه برای حضور آنان در مساجد از دغدغههای متولیان امر است. نتایج حاصل از این تحقیق بیانگر آن است که امامان جماعت بهعنوان مدیر برنامههای فرهنگی مساجد، بیشترین تأثیر را بر جوانان دارد و نقش بیبدیلی را در جذب جوانان ایفا میکنند. آراستگی و حسن خلق اسلامی و ابزار علم و دانش و درک عمیق آنان از موقعیت دوران جوانی و تکریم شخصیت جوانان همراه با نمایش الگوی عملی، میتواند مانند اکسیری، قلب و دل جوانان را تسخیر کند و زمینه حضور آنان را در مساجد فراهم آورد.
در مرتبه بعدی، هیئتامنای مساجد بهعنوان بازوان توانمند اجرایی امامان جماعت، نقش پررنگی دارند. نوع برخورد و تعامل آنان با جوانان در محیط مسجد، نقش تعیینکنندهای در حضور و عدم حضور جوانان در مسجد دارد. دوری از بدخلقی و تکبر، آراستگی به اخلاق نیکو و روی گشاده، صداقت در گفتار و عمل و امانتداری، ایجاد بستر مناسب جهت حضور پرنشاط جوانان و مشارکت دادن آنان در تصمیمگیریها و استفاده از رأی و نظر آنان، از جمله بایستههای رفتاری و اخلاقی هیئتامنا در محیط مسجد است. گر چه در بین متولیان مسجد، نقش خادم همانند امام جماعت و هیئتامنا پررنگ نیست، ولی بههرحال میتواند با برخوردها و رفتارهایش، موجب حضور نقشآفرین جوانان در مسجد باشد. درک روحیات جوانی و جوانگرایی و همراهی و همدلی با آنان، آشنایی با خواستههای جوانان در مسجد، همراه
با شرح صدر و خوشرویی و تعامل، از بایستههای رفتاری خدام با جوانان است.
نمازگزاران مساجد که هسته اصلی مخاطبان مساجد هستند، با تأسی از آموزههای دینی و اسلامی، میتوانند الگوی مناسبی برای جوانان در محیط مساجد باشند. استفاده از زبان غیرمستقیم در تذکرات، همخوانی قول و فعل آنان در مواجهه با جوانان، تأسی از سیره معصومین علیهم السلام در برخورد با جوانان، از اهم بایستههای رفتاری نمازگزاران با جوانان در مسجد به شمار میآید.
از نکات قابلتوجه و نوآورانه این پژوهش، میتوان به پرداختن به نقش مؤثر متولیان و دستاندرکاران مسجد، بر اساس اولویت نقشآفرینی آنان بهصورت مجزا اشاره نمود. پژوهشگران عزیز میتوانند بایستههای رفتاری و اخلاقی را در تعامل با جوانان که موجبات جذب آنان به مساجد گردد، در خارج از محیط مساجد مانند خانواده، دوستان و همسالان، جامعه و... با تکیه بر سیره معصومین علیهم السلام پیگیری نمایند.
قرآن کریم.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، محقق ابراهیم محمد ابوالفضل، چاپ؟ کتابخانه آیه آ... مرعشی نجفی، قم،1337.
الابی، منصور بن الحسین، ابوسعد، درالنثر فی المحاظرات، چاپ؟، محقق خالد عبدالغنی محفوظ، دارالکتب العلمیه،2004میلادی.
آمدی، ابوالفتح، غرر الحکم و درر الکلم، چاپ دوم، دار الکتب الاسلامی، قم، 1410 هجری قمری.
حر عاملی، شیخ محمدحسن، وسائل الشیعه، چاپ دوم، قم، موسسه آل البیت، 1414 هجری قمری.
شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوی خراسان، نجف، ۱۳۷۸ ـ ۱۳۸۲ هجری قمری.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، چاپ دوم، تهران، الصدر، 1415 هجری قمری.
ـــــــــــــ ، محجه البیضاء فی تهذیب الأحیاء، موسسه فرهنگی و اطلاعرسانی تبیان، قم، 1387.
قمی، عباس، سفینهالبحار و مدینهالحکم و الآثار، تحقیق مجمعالبحوثالاسلامیه،
بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، 1416 هجری قمری.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بیروت، الوفاء، 1403 هجری قمری.
نوری، حسینبن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، موسسه آلالبیت(ع)، الاحیاء التراث، قم، 1414 هجری قمری.
الهندی، المتقی، کنزالعمال، چاپ پنجم، موسسه الرساله، لبنان، 1405هجری قمری.
نهجالبلاغه، محقق محمد دشتی، نشر مشهور، قم، 1379.
پژوهشکده باقرالعلوم، هویت دینی جوانان، شرکت چاپ و نشر بینالملل، تهران، 1390.
شایگان، فریبا، تبیین جامعهشناختی مشارکت مردم در مساجد، چاپ دوم، انتشارات جامعه شناسان، تهران، 1389.
طهماسبی، احمد، شیوههای رفتار با جوانان از منظر ولایت، چاپ چهارم، انتشارات یاقوت، قم،1382.
قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل، دلیل ما، قم، ۱۳۷۹.
مرتضی مطهری، حماسه حسینی، چاپ سی و دوم، انتشارات صدرا، تهران، 1381.
نوبهار، رحیم، مسجد نمونه، چاپ سوم، ستاد اقامه نماز، تهران، 1377.
ابوالقاسمی، محمدجواد ، «جوان معاصر، ویژگیها و انظار اولیه از مساجد، نیایش»، فصلنامه علمی- تخصصی نماز (ویژه هجدهمین اجلاس سراسری نماز)، ستاد اقامه نماز، تهران، 1388.
سبحانینیا، محمد، «جوان و محبوبیت»، بوستان اندیشه جوان، دفتر سوم، انتشارات نوای قلم، قم، 1385 صفحات 135-159.
سبحانینیا، محمد، «جوان و انتقاد»، بوستان اندیشه جوان، دفتر سوم، انتشارات نوای قلم، قم، 1385.
محمدخوانی شهری، لیلا، «بررسی عوامل ایجاد پیوند و موانع جذب میان مسجد و جوانان، مسجد جوانان، چالشها و راهکارها» (مجموعه مقالات برگزیده هجدهمین اجلاس سراسری نماز)، انتشارات ستاد اقامه نماز، تهران، 1389.
علی محمدی هوشیار(1)
مسجد بهعنوان راهبردیترین پایگاه اسلامی، جهت صیانت جوانان از ابتلا به عرفانهای نوظهور به شمار میرود. این پایگاه دینی، بایستی با حفظ و احیای رسالت عظیم خود، در برابر دو حربه شبه معنوی و شبه معرفتی عرفانهای نوظهور ایستادگی کرده و با مهیا نمودن زمینههای کسب معنویت و با ارائه معرفت اسلامی، روح تشنه جوانان را سیراب نماید. در این مقاله ضمن تقسیمبندی رسالت مسجد به دو بُعد معنویتافزا و معرفتافزا، هرکدام از ابعاد بهصورت تطبیقی با آموزههای عرفانهای نوظهور ارائه گردیده و در پایان هر تطبیق، راهکارهای حفظ جوانان از ابتلا به عرفانهای نوظهور پیشنهادشده است. برخی از مؤلفههای این مقاله عبارتاند از: رسالت مسجد، عرفانهای نوظهور، مسجد و عرفانهای نوظهور.
کلیدواژهها: مسجد، جوان، عرفانهای نوظهور
1) . مدرس حوزه علمیه قم، پژوهشگر پژوهشکده بینالمللی ادیان و فرق جامعه المصطفی العالمیه: nakato1362@yahoo.com.
در طول تاریخ جهان اسلام، مسجد بهعنوان رسمیترین پایگاه مردمی مسلمانان، از رسالت ارزشمندی برخوردار بوده است. این رسالت، دارای ابعاد گوناگونی است که میتوان آن را در یک نگاه کلی به دو بُعد «معنویتافزا» و «معرفتافزا» دستهبندی کرد. برخلاف تصور ما که همواره بُعد معنویتافزای مسجد را در اولویت قرار داده و از بُعد دیگر آن غفلت میورزیم، بُعد معرفتافزای مسجد از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و مورد توجه رسول اکرم اسلام صلی الله علیه واله بوده است. نقلشده است روزی رسول خدا صلی الله علیه واله وارد مسجد و متوجه شدند که جمع حضار به دو گروه تقسیمشدهاند؛ گروهی مشغول به ذکر و عبادت بوده و آن یکی به تعلم و تعلیم سرگرم هستند. ایشان با دیدن این صحنه فرمودند: «هردو گروه کردار نیک دارند اما من برای تعلیم فرستادهشدهام؛ و خود آن حضرت نیز در گروهی که سخن از تعلم و تعلیم بود نشستند.» (مطهری،1359، ص 437)
بااینوجود هر دو بُعد، مکمّل یکدیگر بوده و مفارقت بین آن دو، به معنای دوری از فلسفه تشکیل این پایگاه عظیم در اسلام محسوب خواهد شد. به عبارتی میتوان گفت که بیتوجهی به این دو رسالت، شکل دیگری از بیاعتنایی به وحیانیّت و عقلانیت است که نظام اسلام بر آن استوار است.
امروزه برخی از جریانهای معاند اسلام، با تأسیس فرقههایی با عنوان معنویت و عرفان، مجموعهای از آموزههای ضدوحیانی و ضدعقلانی خود را به جوانان ارائه کرده و آنان را سرگرم عرفانهای نوظهور و بدلی نمودهاند. در این میان، مسجد بهعنوان عمل به رسالت اصلی خود، باید با ارائه آموزههای معنوی و معرفتی، در برابر دسیسه شوم دشمن ایستادگی کرده و ضمیر تشنه معنویت و معرفت جوانان را از تعالیم اسلامی سیراب کند.
امام صادق علیه السلام در خصوص ضمیر معنوی و معرفتپذیر جوانان میفرماید: «عَلَیکَ بِالأحداثِ فَإنَّهُم أسرَعُ إلی کُلِّ خَیر». (کلینی، ج8، 1391 ص93): «جوانان را دریاب زیرا آنان شتاب بیشتری نسبت به هر امر نیکویی دارند.»
آنچه تاکنون مورد بهرهبرداری عرفانهای نوظهور قرار گرفته است، استفاده از خلأهای به وجود آمده، بهسبب کمکاریهای مجموعه مسجد در قبال جوانان بوده و به اندازه دفع جوانان از مسجد، به تعداد پیروان عرفانهای نوظهور افزوده گردیده است؛ بنابراین مجموعه مسجد که متشکل از متولیان اجرایی و در رأس آنان امام جماعت بهعنوان رکن اصلی و مدیریتی است، در حفظ و صیانت جوانان از ابتلا به عرفانهای نوظهور نقش اساسی دارند و با زنده نگهداشتن رسالتهای مسجد، تأثیر بسزایی در ایمن
ماندن جوانان از دام سودجویان و دشمنان اسلام خواهند داشت.
این مقاله درصدد آن است تا ضمن تبیین رسالتهای اصلی مسجد از نگاه دین مبین اسلام و چگونگی سوءاستفاده عرفانهای کاذب از کمرنگ شدن این رسالتها، به راهکارها و روشهای مقابله با عرفانهای نوظهور، توسط مجموعه مسجد اشاره نماید.
همانطور که در مقدمه اشاره شد، رسالت مسجد به دو بُعد معنویتافزا و معرفتافزا دستهبندی میگردد که هرکدام از این ابعاد کلی، دربرگیرنده وظایفی هستند که به توضیح آنها پرداخته میشود:
یکی از رسالتهای مسجد، بُعد معنویتافزایی آن است که در طول تاریخ، بیشترین کاربری را به خود اختصاص داده است و البته این مسئله ازآنجا نشأتگرفته است که خداوند مسجد را خانه خود معرفی کرده و حاضران در مسجد را بشارت به نور خود داده است.
در حدیث قدسی آمده است: «قالَ اللّهُ تَبارَک وَتَعالی: إِنَّ بُیوتی فِی الْأَرْضِ الْمَساجِدُ، تُضئُ لِأَهْلِ السَّماءِ کما تُضیئُ النُجُّومُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ. أَلا طُوبی لِمَنْ کانَتِ الْمَساجِدُ بُیوتَهُ. أَلا طُوبی لِعَبْد تَوَضَأَ فی بَیتِهِ ثُمَّ زارَنی فی بَیتی أَلا إِنَّ عَلی الْمَزُورِ کرامَةَ الزّائِرِ. أَلا بَشِّرالْمَشّائینَ فِی الظُّلُماتِ إِلَی الْمَساجِدِ بِالنُّورِ السّاطِعِ یوْمَ الْقِیامَهِ.»(حر عاملی، ج 1، ص 268) خداوند متعال میفرماید: «خانههای من در زمین همان مساجد است که برای اهل آسمان میدرخشند، آنگونه که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند. خوشا به حال آنان که مساجد را خانه خویش قرار دادهاند. خوشا به حال بندهای که در خانه خویش وضو میگیرد، آنگاه مرا در خانهام زیارت میکند. آگاه باشید که بر زیارتشونده لازم است که زائر خویش را بزرگ شمرده، به وی احسان کند. کسانی را که در تاریکی شب بهسوی مساجد گام برمیدارند، به نوری درخشان در روز قیامت بشارت دهید.» بر اساس رسالت معنویتافزا مهیا شدن مسجد برای استفاده معنوی مسلمانان، رکن اصلی این رسالت را تشکیل میدهد تا مردم بتوانند در آن به عبادت خدا مشغول شده و از ابعاد فردی و جمعی عبادت، بهره کافی را ببرند.
البته باید توجه داشت که انسانها در طول تاریخ، در پرتو رسیدن به پاسخ این سؤال که معنای زندگی چیست؟ نوع نیاز معنوی خود را انتخاب کرده و مسیر معنویت و عرفان را مشخص نمودهاند. پاسخ به این سؤال چالشانگیز، اندیشمندان و متفکران جامعه واداشته است تا تعریف مطلوبی از معنای زندگی را برای
همگان روشن سازند. لذا از چند قرن پیش، انبوهی از نظریات و تعاریف گوناگون از سوی اندیشمندان در پیش روی انسان قرار گرفت که همین تنوع اندیشه، به شکلگیری مکاتب مختلف معنوی و عرفانی انجامید تا ضمن معنابخشی به زندگی پیروان خود، سبک جدیدی از زندگی را برایشان تبیین نمایند.
متأسفانه تاکنون عمده تعاریف ارائهشده از سوی اندیشمندان سایر ادیان و مکاتب، بر مبنای باورهای صرفاً طبیعتگرا و مادی(1)، فراطبیعت محض(2)و حتی پوچگرای مطلق(3)بوده و کاملاً نگاه این جهانی و یا تکسونگر به انسان داشتهاند؛ اما بر اساس دیدگاه اندیشمندان اسلامی، معنای زندگی دریافتی جامع از ابعاد وجودی انسان است که باید علاوه بر بُعد انسانی، حیوانی و نباتی، بُعد تألّه و خداخواهی آن نیز در تعریف
«معنای زندگی» ملاحظه گردد. طبق دیدگاه اسلام به معنای زندگی، مسیر معنویت و عرفان اسلامی مشخص شده و در چارچوب توحید تعریف میگردد. بر این اساس، بایستی از سوی خداوند متعال، پایگاهی معنوی برای همگان معرفی گردیده باشد تا انسانها را تحت پوشش معنوی خود قرار داده و معنای زندگی را در انسان حفظ نماید.
واژه «معرفت» تقریباً معادل کلمه «شناخت» در فارسی است. عامترین مفهوم آن، مطلق علم و آگاهی و اطلاع است.( مطهری، 1359، ص 103) مراد ما از شناخت در اینجا، همان مفهوم عام آن، یعنی مطلق علم و آگاهی است.
بر اساس روایات و سیره اهلبیت علیهم السلام نشر معرفت یکی از مهمترین رسالتهای مسجد به شمار میرود و در طول تاریخ اسلام نیز از آن بهعنوان مناسبترین محل برای علمآموزی و معرفتافزایی بهره بردهاند. اگر بخواهیم رسالت معرفتافزای مسجد را با دستهبندی مشخصی ارائه دهیم؛ میتوان آن را به هفت دسته تقسیم کرد که عبارتاند از: خداشناسی، انسانشناسی، راه و راهنماشناسی، قرآن و حدیثشناسی، اخلاق عرفانی، احکام فردی، سبک زندگی خانوادگی.
طبق این دستهبندی مجموعه مسجد، یکی از مهمترین مراکز نشر علم و معرفت بوده و با ارائه یک جهانبینی کامل و ایدئولوژی منسجم، اولاً هویت دینی علم را حفظ کرده و ثانیاً در راستای تعلیم و تربیت انسانهای دینمحور تلاش مینماید.
واژه عرفان در لغت؛ به معنای «شناخت شیء، از روی تفکر و تدبّر در آثار آن است».(1)این نوع از شناخت، میتواند از طریق حس، تجربه و عقل حاصل شود؛ اما در اصطلاح اسلامی؛ «عرفان را به شناخت ویژهای از خداوند اطلاق کردهاند که در آن، حس و تجربه راهی ندارد. بهگونهای که این نوعِ از شناخت؛ از راه شهود درونی و دریافت باطنی(2)حاصل میگردد». (مصباح یزدی،1390، ص 25)
بر اساس این تعریف در معرفی عارف گفتهاند: «العارفُ مَن أشهَدَهُ الله ذاته و صفاته و أسمائهُ و أفعاله، فالمعرفهُ حالً تحدث مِن شهودٍ». (قاسانی، 1381، ص85 ): «عارف کسی است که خداوند، ذات، صفات، اسماء و افعال خود را به وی نشان داده است»؛ بنابراین، عرفان حالی است که از پی شهود به دست میآید.
طبق تعریف ارائهشده از عرفان، مبنای عرفانهای نوظهور، تعریف لغوی از عرفان بوده و در حوزه تعریف اصطلاحی عرفان اسلامی جایی ندارد. چراکه تمامی عرفانهای نوظهور، در فضای سکولار بوده و داخل در حوزه شناخت ذات سبحان نیستند؛ هرچند که عدّهای عرفان را موضوعی گسترشیافتهتر از امور مربوط به دین فهمیده و برخی دیگر هم آن را بهعنوان مرکز و قلب دین میدانند، ( پاشایی، 1389، ص 597) اما پذیرش هر دو رویکرد بهصورت جداگانه، مفهوم اصلی عرفان را از مسیر اصلیاش خارج نکرده و آن را بهعنوان یک پدیده درونی و یک پندار شهودی بهحساب میآورد. بهطوریکه میتوان معنویت را با امور مادی و بیرونی در تقابلی آشکار دانست.(میرشکار، 1393، ص2) درحالیکه عرفانهای نوظهور، زندگی معنوی را لزوماً به معنای تعلق به یکی از ادیان الهی ندانسته و آن را به معنای داشتن نگرشی به هستی، با هدف کسب آرامش و شادی توأم با مادیات و لذتهای دنیوی میدانند.(ملکیان، 1388، ص 376)
بهطورکلی در تعریف عرفانهای نوظهور میتوان گفت جریانهایی که میکوشند تا فهمی ناسازگار با مبانی، مقتضیات و معیارهای دین ارائه داده و با دعوت به عرفان پوشالی، وعدههای فریبندهای همچون ملاقات با خدا، تجربه مکاشفات عرفانی، کسب آرامش فکری و روحی، درک بیواسطه خدا در درون، ورود به عوالم معنوی، رسیدن به جهانی سرشار از عشق، صلح و دوستی، رسیدن به حقایق عالم، خلسه عرفانی، سکس عرفانی و غیره؛ به اغراض خود دست یابند.
نکته قابلتوجه اینکه ظهور و بروز عرفانهای نوظهور همانند سایر فرقههای ضاله، همچون وهابیت و
1) . اَلْعِرْفَانُ: إدراک الشیء بتفکر و تدبّر لأثره.
2) . شناختهای حضوری و دریافتهای باطنی، ممکن است طبق آیه کریمه منحصراً ربّانی نبوده و بلکه شیطانی هم باشند. «وَإِنَّ الشَّیاطینَ لَیوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیجادِلُوکمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکمْ لَمُشْرِکونَ» :«و شیاطین به دوستان خود القا میکنند که با شما مجادله کنند، اگر از ایشان پیروی کنید از مشرکانید.» (انعام:128)
بهائیت نیست که در مقابل اسلام و مبانی مُسلّم آن صفآرایی کردهاند؛ بلکه عرفانهای نوظهور، با نقاب بدلی، در مقابل عرفان حقیقی قرارگرفته و در باور پیروان فریبخورده خود، بهعنوان دین جایگزین(1)
مطرح میشوند.
جهت آشنایی با کلیات عرفانهای نوظهور؛ به چند مورد فعال در ایران اشاره میگردد که در ادامه بحث و بهتناسب موضوع، به بررسی برخی از اعتقادات آنان پرداخته میشود:
· عرفانهای کاذب شرقی: اُشو، دالایی لاما، یوگا، سای بابا و...
· عرفانهای کاذب غربی: اکنکار، کارلوس کاستاندا، کابالا، پائولو کوئیلو، شیطانگرایی، قانون جذب و...
· عرفانهای کاذب بومی: عرفان حلقه، ایلیا رامالله، Tsm، بنیاد جهانی ایمانجویی، جریان مدعی یمانی و...
همانطور که پیرامون رسالتهای مسجد، قائل به دو جنبه معنویتافزایی و معرفتافزایی شدیم، عرفانهای نوظهور نیز برای مقابله با دین و معنویت ناب، از این دو جنبه بهره جسته و نوع بدلی معنویت و معرفت را به پیروان خود عرضه مینمایند.
برآیند تبیین رسالت مسجد و کارکرد عرفانهای نوظهور، نشانگر تقابلی آشکار بین این دو مقوله است. بدیهی است که تقویت هرکدام از این دو جبهه، تضعیف نقطه مقابل را در پی دارد. لذا جهت دستیابی به الگوی مطلوب مسجد، در صیانت جوانان از ابتلا به عرفانهای نوظهور، مبانی معنوی و معرفتی مسجد با مبانی و آموزههای عرفانهای نوظهور، مورد بررسی تطبیقی قرارگرفته و راهکارهای مورد نظر جهت تقویت جبهه حق ارائه میگردد:
همانطور که قبلاً هم اشاره شد، یکی از رسالتهای مهم مسجد، مهیا شدن و بسترسازی برای استفاده معنوی مسلمانان از فضای این مکان مقدس است و همچنین عرفانهای نوظهور نیز برای گسترش آموزههای شبه معنوی خود، باید تشکیلات فرقهای خود را برای بهرهبرداری معنوی آمادهسازی نمایند.
1) . ادیان جایگزین اصطلاحی است که بیش از همه جامعهشناسان دین بهکار میبرند. این اصطلاح حاکی از انواع گروههای دینی، معنوی و عرفانی است که بیرون از دینداری سنتی و بهویژه در غرب ظهور یافتهاند.
لازمه تحقق اهداف هر دو جبهه، برخورداری از مدیریت و راهبری نظاممند در داخل مجموعه است.
مدیریت فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت میگیرد.(رضاییان، 1386، ص 6) با استفاده از این تعریف، مجموعه کارگزاران مسجد و همچنین مجموعه اعضای یک فرقه، در مدیریت مجموعه خود سهیم بوده و هرکدام از اعضا باید طبق برنامهریزی مدون و دقیق برای مخاطبان خود خدمات ارائه کنند.
آنچه در مدیریت و راهبری مسجد مورد بررسی قرار میگیرد، تقسیم وظایف مدیریتی و اجرایی است که توسط امام جماعت، بهعنوان اصلیترین عنصر مسجد انجام میگیرد تا همه اعضا به شکل سامانیافتهای زمینه عبادت و کسب معنویت را برای مسلمانان فراهم نمایند.
امام جماعت میتواند تقسیم وظایف را به یک فرصت فرهنگی تبدیل کرده و علاوه بر ساماندهی امور مسجد، به اهداف ذیل دست یابد:
-افزایش میزان علاقهمندی جوانان به حضور در مسجد.
-تقویت بستر معنویتخواهی و کمالجویی جوانان.
-تقویت حس مسئولیتپذیری جوانان نسبت به تبلیغ دین.
-تربیت نیروهای فرهنگی فعال و مدیران فرهنگی برای کشور اسلامی.
-تقویت حس خودباوری در جوانان.
-تقویت کار گروهی و اجتماعی بین جوانان.
در ساختار تشکیلاتی فرقهها و عرفانهای نوظهور نیز شکلکار از سایر تشکیلات و انجمنهای علمی و فرهنگی متفاوت نبوده و برای نیل به اهداف خود، از تمامی عناصر انسانی بهرهمند میشوند. لذا یکی از شیوههای جذب عرفانهای نوظهور که مورد بررسی قرار میگیرد، اعطای منصب و جایگاه به پیروان خود و همچنین ایجاد تشکیلاتی منظم و تعریفشده است که با خلقیات هر انسانی سازگاری دارد.
نکته قابلتوجه اینکه عمدهترین تفاوتی که سرکرده فرقه با امام جماعت مسجد دارد در این است که سرکرده فرقه، همه پیروان را بهسوی خود فرامیخواند و راه نجات را در آموزههای خود منحصر میداند. بهعنوان نمونه، سوامی ساتیا سای بابا در معرفی خودش چنین گفته است: «قدرت من غیرقابلاندازهگیری
است. تولد من غیرقابلتوضیح و غیرقابلدرک و پیمایش است. اصل سای، الوهیت سای، هرگز تحت تأثیر بدگویی و افترا، پیشرفتش متوقف نمیشود». (کوندرا، 1374، ص168) اما روحانیت شیعه همواره مردم را بهسوی خداوند لایزال دعوت کرده و عمل به قرآن و سنت را تنهاترین راه نجات و بندگی معرفی میکنند.
نتیجه اینکه توجه به کار تشکیلاتی و تعریف جایگاه مشخص برای نیروهای جوان در مسجد، اولاً بستر معنویتافزایی را در نگاه عام فراهم کرده و ثانیاً میتواند یکی از مهمترین روشهای حفظ جوانان از دام عرفانهای نوظهور در نگاه خاص باشد.
تقسیمکار در امور مسجد در دو بخش کلی قابلتصور است:
الف: تصمیمگیری و مشارکت در امور اجرایی مسجد همچون مراقبت و نگهداری، تلاش در رعایت پاکیزگی و آراستگی مسجد که یکی از مهمترین امور در راستای معنویتافزایی است. امروزه در سطح جهان، موضوع بهداشت و آراستگی بهعنوان یک اصل حیاتی پذیرفتهشده و با توجه به سازگاری آن با طبیعت انسانی، مورد استقبال عموم مردم قرارگرفته است. لذا تمامی انسانها طبق میل طبیعی خود به پاکیزگی، به معاشرت با افراد پاکیزه و آراسته رغبت بیشتری دارند و مکانهای پاکیزه و آراسته را برای زیست خود
انتخاب میکنند و بر اساس این اصل انسانی، خود را موظف به رعایت نظافت کرده و از مکانهای آلوده و کثیف دوری میگزینند.
با حفظ این مقدمه، نقش بهداشت و آراستگی، در جذب و رغبت انسانها به مسجد و بهتبع آن به معنویت و عرفان، حائز اهمیت و جایگاه خاصی بوده و از این طریق زمینه معنویتافزایی را برایشان ایجاد مینماید؛ بنابراین باید توجه داشت که به میزان ارتقای سطح بهداشتی و آراستگی مسجد، به تعداد علاقهمندان افزوده خواهد شد. لذا رعایت بهداشت آبدارخانه، کفشداری، وضوخانه، چادرنمازهای مشترک بانوان، لوازم پذیرایی، فرش و موکت و همچنین رعایت بهداشت و آراستگی ظاهری دستاندرکاران و امام جماعت، از مهمترین وظایف مسجد در راستای معنویتافزایی است. مضاف بر رعایت نکات بهداشتی، توجه به امکانات عبادی و رفاهی مانند مهر و جانماز سالم، قرآن و مفاتیح سالم، سیستم سرمایشی و گرمایش، نور کافی، تعداد سرویسهای بهداشتی و... نیز الزامی است تا نمازگزار بتواند در راحتترین شرایط به عبادت مشغول شود. حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
«أمَرَ رَسولُ الله صلی الله علیه واله أن تُبنَی المَساجِدُ و أن تُطَیبَ و تُطَهَّرَ و أن تُجعَلَ عَلی أبوابِهَا المَطاهِرُ.»: «پیامبر خدا فرمان داد تا مسجدها ساخته شوند و خوشبو و پاکیزه گردند و در کنار درِ هر یک، وضوخانه قرار داده شود.»
(زیدبنعلی، بیتا، ص 154) نکته قابلتوجه اینکه مراد از آراستگی مسجد، تزیین و تجملاتی کردن آن نیست و صرفاً به معنای منظم و مرتب بودن است.
طبق بررسیهای بهعملآمده از شیوههای تبلیغی عرفانهای نوظهور، استفاده ابزاری از موضوع بهداشت و آراستگی، اولین و اصلیترین عامل جذب جوانان است و در مواجهه با رعایت اصول بهداشتی و آراستگی از سوی عرفانهای نوظهور به سمت آنان رفتهاند. بهعنوان نمونه رعایت بهداشت و آراستگی در فرقه موسوم به «tsm» یکی از آداب اولیه برای ورود به این فرقه انحرافی است که به جهت نمایان نمودن این اصل، از لباسهای سفید یکدست استفاده میکنند. لذا طبیعی است که جوانان در مواجهه با عدم رعایت بهداشت و آراستگی در مجموعه مسجد، از این مکان مقدس دوری کرده و ممکن است یکی از سه مقوله عبادتِ در خانه، ترک عبادت و یا گرایش به این نوع فرقهها را ترجیح دهند.
ب: تصمیمگیری و مشارکت در امور فرهنگی مسجد همچون برگزاری نماز جماعت، اداره مراسم هفتگی دعا و توسل، برگزاری برنامههای مناسبتی عزاداری و اعتکاف و غیره که محسوسترین بخش معنویتافزایی مسجد بهحساب میآید. برگزاری مراسمهای معنوی، یکی از مهمترین بخشهای رسالت مسجد در راستای معنویتافزایی است که به این واسطه برای مؤمنان، فرصت ارتباط با خداوند را ایجاد کرده و زمینه کسب معنویت را برایشان فراهم مینمایند. گذشته از اینکه اسلام برای عبادتهای فردی اهمیت
خاصی قائل شده است، عبادتهای دستهجمعی و گروهی را بهتر دانسته و بر آن تأکید بیشتری دارد که بهعنوان نمونه به یک نمونه از عبادات دستهجمعی اشاره میکنیم:
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچگاه چهل نفر مرد برای دعا نزد هم اجتماع نکنند و خدای عزوجل را در کارهای خود نخوانند جز اینکه خداوند دعای آنها را مستجاب کند؛ سپس اگر چهل نفر نبودند و چهار نفر بودند، ده مرتبه خدای عزوجل را بخوانند، دعایشان را مستجاب کند و اگر چهار نفر هم نباشند و یک نفر باشد که خدای عزوجل را چهل مرتبه بخواند، خدای عزیز و جبار او را اجابت کند.» (کلینی، ج 4، همان، ص241 و242) دعاهای دستهجمعی و تکرار جملات مفهوم دار، همراه با امید و رجا، میتواند آثار بسیار مثبتی بر سلامت روان داشته باشد. در کتابهای روانشناسی و بهداشت روانی، ازاینگونه مناسک مذهبی به «سرودخوانی معنوی» و یا «فستیوال معنوی» تعبیر شده است. دون کمپل در مقدمه کتاب سرودخوانی معنوی، مقدس کردن زندگی مینویسد:«بعد از دو دهه که از معابد یونان، مصر، روسیه و فرانسه دیدن کردم و آشرامهای هند و معابد ژاپن، کره، چین و تبت را هم دیدم، یقین کردم که سرودخوانی معنوی و خواندن دعاهای دستهجمعی، ابزار مهمی است که مردم سراسر جهان از آن برای درمان دردها، آرامسازی
ذهن و مقدس کردن زندگی بهره میگیرند». (گاس و برهونی،1382، ص 15 و 16)
اسلام برای تأمین و پاسخگویی به این نیاز فطری، آموزهها و مناسک ویژهای همچون نماز جماعت، دعای بعد از نماز جماعت، دعای توسل، اعتکاف و غیره را در نظر گرفته است. تا مؤمنان بدین واسطه به معنویت الهی واصل گردند. مجموعه مسجد باید از این فرصت معنوی استفاده بهینه کرده و روح تشنه انسانها را بدین واسطه سیراب نماید.
با مطالعه اجمالی در مناسک و مراسمهای معنوی عرفانهای نوظهور، جایگاه و اهمیت این نوع تجمعهای معنوی مشخصشده و از آن بهعنوان بهترین فرصت جهت جذب و تثبیت پیروان خود بهره میبرند. بهعنوان نمونه میتوانیم به این موارد اشاره کنیم: فستیوال «بیگست» که سالانه در رودخانه گنگ با حضور تقریبی 2 میلیون نفر هندو برگزار میگردد، یا معبد «پراشانتی نیلایام» که توسط سای بابا تأسیسشده و پذیرای صدها هزار نفر در مراسمهای معنوی خود است. بهطورکلی تمامی عرفانهای نوظهور، پیروان خود را به شرکت در این نوع مراسمها که از سوی خودشان برگزار میگردد توصیه میکنند تا از فضای روحانی و روانی به وجودآمده برای پیشبرد اهداف خود بهره جویند.
بر اساس این مقدمه میتوان به این نتیجه دستیافت که تقویت سطح کمی و کیفی مراسمهای معنوی مسجد، در جذب و حفظ جوانان مؤثر بوده و در مقابل، از میزان میلیافتگان به عرفانهای نوظهور کاسته خواهد شد.
همانطور که اشاره شد، رسالت معرفتافزا یکی از مهمترین ابعاد رسالتی مسجد است که در طول تاریخ اسلام بر حفظ آن تأکید شده است. بااینوجود، نقش احیای این رسالت در حفظ و صیانت جوانان از ابتلا به عرفانهای نوظهور بسزا و حیاتی است؛ بنابراین ضمن تبیین رسالت معرفتافزای مسجد، مبانی معرفتی عرفانهای نوظهور نیز مشخص خواهد شد:
اولین معرفتی که باید توسط مسجد به جوانان منتقل شود، شناخت خداوند متعال، توحید و صفات و کلیات افعال الهی است. با فراگیری این معرفت، فرد وارد دژ و پناهگاهی مستحکم شده و از شرک و بیراهگی درامان خواهد بود. همانطور که امام رضا علیه السلام در حدیث سلسله الذهب فرمودند: «کَلِمَةُ لااِلهَاِلاَّاللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَاِلاَّاللّهُ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی».(شیخ صدوق، 1400ق، ص 235): «کلمه «لاالهالاالله» حصار محکم من است هر کس آن را بگوید، داخل حصار من
شده و هر کس داخل شود، از عذاب من در امان است.» البته باید این توحید و خداشناسی از مسیر قرآن و معارف اهلبیت علیهم السلام باشد و از مسیر آنان جدا نباشد؛ زیرا توحیدی که از غیر قرآن کریم و اولیای معصوم خداوند پدید آید، توحیدی نادرست و ساخته اوهام باطل بشری است. امام رضا علیه السلام در ادامه همین حدیث گهربار فرمودند: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شروطها» به شروط کلمه «لا اله الا الله» و من از شروط آن هستم».
در مقابل، عرفانهای نوظهور نیز در بحث خداشناسی، دارای اندیشهای متفاوت و ملتزم به یکی از امور ذیل هستند:
الف( التزام به تفکرات سکولار(1)
هرچند که درباره سکولار تعاریف متعدد و گوناگونی ذکرشده است، اما آنچه در میان نظریات سکولاریستی با تعالیم نوظهور عرفانی همسو است، اعتقاد به خدایی است که در امور دنیوی مردم هیچگونه دخالتی نداشته و در رابطه با اعمال و رفتار انسانها قضاوتی نخواهد کرد. اکنون با در نظر گرفتن این تعریف، سکولاریسم در رویکردی سلبی، دین را از حوزه عمومی و زندگی اجتماعی کنار گذاشته و در رویکردی اثباتی، اموری نظیر «عرف، عقلانیت محض، دموکراسی، علوم تجربی، استقلال بشر و...» را جایگزین دین قرار میدهد. بهعنوان نمونه: راجنیش اُشو جهت رسیدن به استقلال بشر و جدایی خدا از زندگی انسان و همچنین دستیابی به عقلانیت محض، راه خودکامگی را پیشنهاد میکند: «این حق شماست که آزادانه به
گمراهی بروید. این بخشی از کرامت شماست. حتی در مقابل خداوند بایستید و درستی و نادرستی امور را به کنار بگذارید.»( اشو، 1380، ص26)
برخی از مردم بر این باورند که بیخدایی (atheism)، اندیشهای نوظهور بوده و از سابقه و ریشه فلسفی برخوردار نیست؛ اما با توجه با تاریخچه این نگرش، میتوان برای آن قدمتی بالغ بر دو هزار سال درنظر گرفت. این اندیشه بر این باور است که نظام هستی فاقد آفریننده بوده و در جریان یک انفجار طبیعی زندگی خود را آغاز نموده است.
مسئله «همهخداانگاری»، باوری است که در آن، خدا (الوهیت) و جهان خارج (طبیعت) یک پیکره
1) 1. Secular.
بهحساب میآیند. طبق این نظریه، خدا موجودی جداشده از عالم طبیعت نیست؛ بلکه کل نظام طبیعی خدا بوده و جهان بهطورکلی همان خداست؛ بنابراین، خدا همهجا هست و در همهچیز حلول دارد.
این کلمه مشتق شده از کلمه یونانی «pan» به معنی همه و «theos» به معنی خدا است که برای اولین بار توسط نویسنده ایرلندی «جان تولاند» در انگلستان در سال (۱۷۰۵۰ م) در کتابی به نام بیان واقعی سوسیالیسم از همه خداانگاری بهکاررفته است.(ویکیپدیا) بهعنوان نمونه جریان عصر جدید که گرایشهای روانشناسانه به خود گرفته و مدعی عرفان و کشف حقیقت هستند، اعتقاد به همهخدایی داشته و روح حاکم بر جهان را خدا نامیده و آن را درون تمامی اجزا و اشیای هستی میپندارند.
تقویت معرفت توحیدی جوانان، اولین راهکار اساسی حفظ جوانان از عرفانهای نوظهور در بعد معرفتی است که به میزان معرفتافزایی در فضای توحیدی، از میزان اندیشههای غیرتوحیدی آنان کاسته خواهد شد.
در تمامی ادیان توحیدی، پس از شناخت خداوند متعال، شناخت «انسان» مهمترین دغدغه دینی به شمار آمده و هدف از آفرینش جهان و آمدن انبیاء الهی را، صرفاً برای هدایت و تکامل بشر معرفی میکنند. بااینوجود، معیار آموزههای دینی در خصوص شناخت انسان، ناظر بر تمامی ابعاد وجودی انسان اعم از؛ بُعد نباتی، حیوانی، انسانی و خداخواهانه (تأله) آن بوده و از هرگونه تکسونگری مُبرا است. درحالیکه نگاه عرفانهای نوظهور به پدیدهای به نام انسان، تکبعدی و یا ناقص است و همواره از ارائه نسخه تکاملیافته و کارآمد برای انسان ناتوان مانده است. لذا با توجه به پیشینه این بحث در میان انسانشناسان غربی، هنوز هم
بسیاری از پرسشهای مهمِ ناظر بر انسان بیپاسخمانده و حتی از آن بهعنوان «موجودی ناشناخته» و عصر جدید را عصر «بحران انسانشناسی» میدانند.
1.فرآورده انسانشناسی دینی برای هر فرد، نیل به خودشناسی و بهتبع آن خداشناسی است؛ زیرا شناخت حضوری انسان راهی است برای شناخت حضوری حق که راه عرفان و شهود است و هم شناخت حصولی آدمی راه شناخت حصولی پروردگار است که با تأمل در اسرار و حکمتهایی که خداوند در وجود انسان نهاده ارتباط مییابد و شناخت آنها بر معرفت آدمی درباره صفات خدا میافزاید. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».( ابنابیجمهور، ۱۴۰۳ هجری قمری، ص ۵۴ و ۱۰۲): «کسی که خود را بشناسد خدا را هم میشناسد.» اما نگاه افراطی عرفانهای نوظهور، در بحث انسانشناسی، محصولی جز اندیشه اومانیستی و انسانمحور نداشته و با همان نگاه یکسونگرانه خود به انسان، صرفاً
قابلیتهای مادی و دنیوی وی را مورد مطالعه قرار داده و آرامش دنیوی افراد را هدف غایی کمالات معنوی و عرفانی میدانند.
همانطور که قبلاً اشاره شد، مسئله خداباوری در اغلب عرفانهای نوظهور با کارکردهای متفاوتی مطرح گردیده است. گاهی باور به خدا با مدلهای گوناگون وجود دارد که از آن با نام اومانیسم دینی یاد میشود. در این نوع از اومانیسم، خدا در مسیر کمال و سیر و سلوک جایگاه خاصی نداشته و بخش عمده باورهای معنوی و عرفانی به ماده و بدن انسان متوجه است. بهعنوان نمونه در نگاه پتنجلی مؤسس یوگا سوترا، تعالی معنوی و عرفانی، به معنای ارتباط و پیوند نفس انسان با یک واقعیت متعالی دیگر، همچون خدا و سایر حقایق مطلق نیست؛ (چاندرا و موهان داتا،1384،ص 56) و صرف شناخت کارکردها و قابلیتهای جسمانی انسان در مرحله سامادهای(1)بهعنوان اوج عرفان و معرفت آنان معرفی میگردد و گاهی هم باور به خدا بههیچعنوان در جریان نبوده و محوریت هستی در وجود انسان است که از آن با عنوان اومانیسم اصطلاحی یاد میگردد. «کرلیس لامنت» از سخنپردازان برجسته اومانیسم اصطلاحی، در کتاب فلسفه اومانیسم مینویسد:
«اومانیسم معتقد است که طبیعت، سراسر از حقیقت ساختهشده است و ماده و انرژی، اساس جهان است و ماوراءالطبیعهای وجود ندارد. غیرواقعی بودن ماوراءالطبیعه به این معناست که اولاً در سطح بشری، انسانها دارای روح غیرمادی و جاودان نیستند و ثانیاً در سطح جهانی، عالم صاحب خدای غیرمادی و فناناپذیر نیست».(ماهنامه موعود، شماره 63)
بهطور خلاصه در فرآیند انسانشناسانه دینی، انسان با تمامی قابلیتهای خود، بهسوی خدا در حرکت است و به سیر الیاللهی خود ادامه میدهد درحالیکه در انسانشناسی انحرافی که توسط عرفانهای نوظهور ارائه میگردد، سیر الیالله معنا ندارد و نوعی سرگردانی بیهدف بر روح این شناخت حاکم است.
درنتیجه، درک صحیح انسانشناسی توسط جوان از سوی مجموعه مسجد، ضمن پاسخ به شبهات انسانشناسانه عرفانهای نوظهور، دومین گام مهم مسجد در راستای عمل به رسالت معرفتافزای خود است.
مسجد بهعنوان یکی از مهمترین رسانههای دین مبین اسلام، جوانان را به راه مستقیم هدایت کرده و
1) . هشتمین مرحله معنوی در یوگا که معادل با خلسه در تصوف بهکاربرده میشود.
سرمنزل این راه را بهعنوان غایت انسانی معرفی میکند. بهطوریکه روزانه پنج وعده در نمازهای جماعت مسجد، هدایت به راه مستقیم را از خداوند طلب کرده و آیه «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ»(الحمد:6) تلاوت میگردد.
طبق نظر مفسران قرآن کریم، صراط مستقیم، راه شناخت خداوند است و تعددناپذیر است و هرچه غیرازآن باشد، سبیلالغی و راه گمراهی خواهد بود. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله درباره صراط مستقیم فرمودند: «اهْدِنا الصِّراطَ المُسْتَقِیمَ»: «إهدِنا» أرشِدْنا «الصِّراطَ المُستَقیمَ» یعنِی دِینَ الإسلامِ؛ لأنَّ کلَّ دِینٍ غیرَ الإسلامِ فَلَیسَ بِمُستَقیمٍ الذی لیسَ فیهِ التَّوحیدُ «صِراطَ الذینَ أنْعَمْتَ علَیهِم» یعنِی بهِ النَبِیینَ و المُؤمِنِینَ الذینَ أنعَمَ اللّه ُ علَیهِم بِالإسلامِ و النبوَّهِ».(سیوطی،جلد1، 1983میلادی، ص 25)، «اهدنا» یعنی ما را رهنمون شو، «صراط مستقیم» یعنی دین اسلام؛ زیرا هیچ دینی جز اسلام راست و مستقیم نیست، چون توحید و یگانهپرستی در آن نیست، «صراط کسانی که نعمتشان دادی» یعنی، پیامبران و مؤمنان که خداوند نعمت اسلام و نبوّت را ارزانیشان داشت.
با این حساب پس از معرفی راه مستقیم که همان دین اسلام است، باید راهنمای این راه را هم برای جوانان معرفی نمود. لذا مجموعه مسجد وظیفه دارد تا پیامبر اسلام صلی الله علیه واله را بهعنوان افضل انبیا و اولیای الهی معرفی کرده و اهلبیت آن حضرت را جانشینان برحق و امامان پس از ایشان بشناساند.
در مقابل، آنچه بهعنوان راه در عرفانهای نوظهور تبیین میگردد، راه ضلالت و گمراهی است و از هرگونه رشد و تعالی به دور است. البته باید توجه داشت که نظام سکولار حاکم در عرفانهای نوظهور، ریشه در عرفان یهود و مسیحیت انحرافی داشته و طبق گفته پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در ادامه حدیث قبلی، این دو گروه همان غضبشدگان و گمراهاناند: «غَیرِ المَغْضوبِ علَیهِم» یقولُ: أرشِدْنا غَیرَ دِینِ هؤلاءِ الذینَ غَضِبتَ علَیهِم و هُمُ الیهودُ «و لا الضّالِّینَ» و هُمُ النَّصاری.»(همان) این آیه میفرماید: «ما را به غیر دین آنان که بر ایشان خشم گرفتهای «یعنی یهود» راهنمایی فرما، «و نه گمراهان» یعنی نصارا.»
طبق تعبیر قرآن کریم، افرادی که عدهای را بهسوی گمراهی دعوت کنند «أَئِمَّةَ الْکفْرِ» بوده و روزی پیروانشان در پیشگاه خداوند خواهند گفت: «رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا»(احزاب:67): «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!»
سرکردگان عرفانهای نوظهور نیز بهعنوان راهنمایان گمراهی، از این قاعده مستثنا نبوده و پیروان خود را بهسوی ضلالت رهنمون میشوند. این افراد، با تأسیس فرقههای انحرافی، خود را برترین و جدیدترین راهنمای بشر معرفی کرده و پیروان خود را از پیروی پیامبران برحق الهی برحذر میدارند.
بهطورکلی میتوان شاخصههای راهنمایان عرفانهای نوظهور را به شکل ذیل تبیین کرد:
الف. برخوردار از حاکمیت تفکر التقاطی: بهعنوان نمونه عرفان کیهانیِ حلقه از تمامی ادیان توحیدی و غیرتوحیدی، التقاط کرده و واژگانی همچون کارما، روحالقدس، چاکرا، وحدت و کثرت را بهکار میبرد.
ب. مروج باورهای پلورالیستی: بهعنوان نمونه دالایی لاما یکی از بزرگان لامائیسم میگوید: «پنج میلیارد انسان روی کره خاک زندگی میکنند و من معتقدم ما به پنج میلیارد دین مختلف نیاز داریم. چراکه در برداشتها و تفکرات انسانها تنوع بسیار گستردهای وجود دارد. به اعتقاد من هر انسانی باید از یک مسیر معنوی عبور کند که برای او و در نسبت با باورهایش، بهترین باشد».(لاما،1384، ص294)
ج. مبارزه با اصول ادیان و مذاهب الهی: بهعنوان نمونه در اکنکار هم شاهد این نوع تعالیم دینستیز هستیم. پال توئیچل بنیانگذار این فرقه گفته است: «مشکلی که ماهانتا(1)دارد،
چیرگی آموزشهای غلطی است که روح سابقاً در مورد اینکه روحالقدس چیست، خدا چیست و خدا چه چیزی نیست گرفته است. تمام این تصورات غلط در روح، در کالبدهای تحتانیتر روح، همراه با ترس جاسازی شدهاند. شخص روحانینما گفته است: شما باید این کار را انجام بدهید، اگر این کار بخصوص را انجام ندهید، اگر تقاضای بخشش نکنید و یا اگر در مراسم مذهبی شرکت نکنید، روح جهنمی خواهید شد».( توئیچل،ص 14)
د. دعوت بهسوی خود: بهعنوان نمونه «لی هُنگجی» پدیدآورنده فرقه فالون دافا میگوید: «ریشه من در جهان است. اگر کسی بتواند به شما آزار برساند، قادر است به من آزار برساند. به عبارتی ساده، آن شخص میتواند به این جهان صدمه بزند!». ( لی هُنگجی، ص22)
هـ. شریعتستیز و مذهبگریز: بهعنوان نمونه اشو در کتاب آواز سکوت گفته است: «این کلمه را به یاد داشته باشید؛ در شریعت، شما بیچاره میمانید، چون در کنار یک پیکر بیجان قرار میگیرید».( اشو، 1384، ص79) همچنین پائولو کوئیلیو در کتاب اعترافات یک سالک، در جواب سؤال «مذهب یعنی چه؟» میگوید: «من آن را نحوه گروهی پرستش میدانم. آدم میتواند بودا، الله یا خدای مسیح را پرستش کند، فرقی نمیکند. برای من مذهب یعنی این و نه مجموعهای از قراردادها و دستوراتی که به دیگران تحمیل شود.»( کوئیلو، 1380، ص 33)
باتوجه به گفتههای فوق، معرفی راه و راهنما در اسلام و تبیین دقیق شاخصههای راهنمایان گمراهی در عرفانهای نوظهور، سومین گام معرفتی در راستای حفظ جوانان از دام فرقهها بوده و با اعلام خطرات راه و راهنمایان گمراهی برای جوانان توسط کانون مسجد، شاهد نابودی و بیرونقی عرفانهای نوظهور خواهیم بود.
1) . ماهانتا: استاد زنده اک که در جایگاه خدایی نشسته است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله میفرماید: «إنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ: کتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی اهلبیتی. مَا إنْ تَمَسَّکتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أبَداً، فَإنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّی یرِدَا عَلُی الْحَوْضَ». (ترمذی، ج 5،1975 میلادی، ص 663): «من حقاً در میان شما باقیگذارنده دو چیز نفیس و ذیقیمت هستم: کتاب خدا و عترت من که اهلبیت من هستند. پس از من، مادامیکه شما به آن دو چیز تمسک جویید، هیچگاه گمراه نمیگردید، به علّت آنکه آن دو چیز از هم جدا نمیشوند تا با همدیگر بر حوض کوثر بر من وارد شوند.»
بر اساس این روایت متواتر که از کتب شیعه و سنی نقلشده است، تمسک به قرآن و اهلبیت علیهم السلام بهترین چراغ راهنما برای بشر است و دوری از این دو گوهر، گمراهی و ضلالت ابدی را در پی خواهد داشت. قرآن کریم و روایات اهلبیت علیهم السلام بهعنوان جامعترین برنامه و سرلوحه زندگی انسان، باید مورد آموزش قرارگرفته و برای همگان تبیین گردد؛ لذا آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم، آموزش مفاهیم و تفسیر قرآن کریم، تدبر در آیات و روایات اهلبیت علیهم السلام یکی دیگر از وظایف مسجد در بعد معرفتافزایی است که باید در حفظ و انتقال این میراث ماندگار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله کوشا باشد. امام رضا علیه السلام فرمودند: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا، فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا.»(محمدی ریشهری، ج8، 1362، ح 13797): «خداوند رحم کند بر کسی که امر ما را زنده نگه میدارد. راوی پرسید: پس چگونه امر شما زنده نگهداشته میشود؟ فرمودند: اینکه علوم ما را یاد گرفته و به دیگران بیاموزد. پس همانا اگر مردم از زیباییهای کلام ما مطلع شوند از ما تبعیت میکنند.»
البته باید معارف و آموزههای قرآن و اهلبیت علیهم السلام بهصورت کاملاً شفاف و دستهبندیشده، برای جوانان و عامه مردم ارائه گردد تا هر قشری از مردم، بهراحتی سهم خود را از آیات و روایات بردارد و بهکارگیرند. این درحالیکه است که تمامی عرفانهای نوظهور هم از اصل ارائه آموزههای «عوام فهم و خواص پذیر» بهره برده و سخنان خود را بهنوعی عرضه میکنند که برای همگان قابلدرک و هضم باشد.
اخلاق، جمع خُلْق و خُلُق به معنای سرشت، خوی، طبیعت و امثال آن، به معنای صورت درونی و باطنی و ناپیدای آدمی به کار میرود که با بصیرت درک میشود و در مقابل آن، خَلق است که بهصورت ظاهری انسان گفته میشود که با چشم قابلرؤیت است. (الزبیدی، جلد6، بیتا، ص337 و ابن منظور، جلد4، 1416
هجری قمری، ص 194) در نگاه کلی اخلاق عرفانی، دربرگیرنده مباحث خودشناسی و خودسازی، خیر و شر در افعال اختیاری و رابطه آنها با کمال و سعادت نهایی، بیدار کردن انگیزههای خیرجویی بهوسیله اِنذار و تبشیر، نقش ایمان و عمل و بیان رابطه آنها با یکدیگر و رابطه هردو با علم و تفاصیل اخلاق فاضله و رذیله است.
اهمیت و جایگاه اخلاق عرفانی در دین اسلام تا جایی است که خداوند متعال خطاب به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله میفرماید: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکلِینَ»(آلعمران:159): « پس تو به لطف و رحمت الهی با آنان نرمخو شدی و اگر درشتخوی و سختدل بودی بیشک از گرد تو پراکنده میشدند. پس از ایشان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن؛ همانا خدا توکلکنندگان را دوست میدارد.»
بنابراین، مجموعه مسجد علاوه بر رعایت اخلاق نسبت به جوانان، باید آنان را به اخلاق عرفانی اسلام مزین کرده و از صفات رذیله دور نماید. لذا آموزش مراحل اخلاق عرفانی به ترتیب ذیل، یکی از وظایف معرفتی مسجد بهحساب میآید:
-آموزش موانع نظری و عملی اخلاق عرفانی اعم از غفلت، وسوسه علمی، پندارگرایی، عقل متعارف، هوسمداری و خودبینی، کمینهای شیطان، بازیگری و دنیاگرایی و....
-آموزش مراحل مانعزدایی از اخلاق عرفانی اعم از توبه، زهد، ریاضت، مراقبه، محاسبه، تقوا و....
-آموزش مقامات و مراحل اخلاق عرفانی اعم از ایمان، اثبات، نیت، صدق، انابه، اخلاص، خلوت، تفکر، خوفورجا، صبر، شکر، اراده، شوق، محبت، یقین، سکون، توکل، رضا، تسلیم، توحید، اتحاد، وحدت و ....
آنچه در عرفانهای کاذب بهعنوان اخلاق عرفانی مطرح است، ارائه بستهای شکیل و بیمحتوا از اخلاق انسانی است که به تعبیر قرآن کریم، این نوع اعمال همانند سراب است که تشنه را فریب میدهد. «الَّذِینَ کفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئًا».(نور:39): «و کسانی که کافر
شدند، اعمالشان چون سرابی در بیابانی هموار است که تشنه آن را آب میپندارد تا چون بدان رسد، میبینید آن چیزی نبوده است.»
بهعنوان نمونه نهایت چیزی که در عرفان ساحری کارلوس کاستاندا مطرح میشود، عمل به سه دستور معنوی دون خوان است که اهمیت ویژهای دارد:
الف) کسب اقتدار شخصی با عمل به تکنیکهای دویدن در تاریکی( کاستاندا، 1380، ص13)،
خودداری از آمیزش جنسی( همان، ص83)، باور اینکه هر عمل، آخرین نبرد سالک است،(1)(همان،1377 ص92) تغییر نوع تصور از خود،(2)( همان،ص113) انتخاب مکان قدرت.
ب) خاموش ساختن ذهن و گفتوگوی درونی با راهکارهایی همچون ترک عادتهای روزمره، عمل بدون چشمداشت،(همان،ص61)حماقت اختیاری، (همان، ص47)نفی گذشته شخصی(همان، ص81)، بیعملی، (کاستاندا،1374،ص133) درست راه رفتن، ( همان، ص70)خیره شدن،( همان، ص 74)حرکتهای تنسگریتی.(3)
ج) تغییر (نقطه تجمع) و رسیدن به اوج آگاهی و معرفت شهودی با روشهایی همچون هنر رؤیابینی،(همان،1373،ص34) دود (تخدیر)، (همان،1374،ص219)گیاهان روانگردان.
باید توجه داشت که درصورتیکه مسجد از ارائه دستورالعملهای اخلاقی و عرفانی، آن هم در بُعد معرفتی ناتوان باشد، روح تشنه و کنجکاو جوانان بهسوی آموزههای نوظهور انحرافی رفته و آنها از اسلام فاصله خواهند گرفت.
آموزش احکام فردی که شامل مباحث نماز، روزه، حج، طهارت و... است، یکی دیگر از وظایف مهم مسجد در بُعد معرفتافزایی به شمار میرود که باید نهاد مسجد بیشازپیش در همگانی کردن این آموزش، تلاشهای لازم را انجام دهد. البته اهمیت این مسئله، علاوه بر وجوب فقهی آموزش احکام شرعی بهعنوان مقدمه انجام واجبات، ازآنجا نشأت میگیرد که تمامی عرفانهای نوظهور، عَلم شریعتستیزی را برافراشته و
شریعت را بهعنوان بزرگترین پابند بشریت معرفی کردهاند و فرقههایی همچون عرفان کیهانی حلقه، تصوف، رام الله، اُشو و اکنکار، بارزترین مخالفتها را تاکنون اعلام کردهاند.
سبک زندگی مجموعهای از طرز تلقیها، ارزشها، شیوههای رفتاری، حالتها و سلیقهها، بایدها و نبایدهای زندگی با خانواده است که هر انسانی با توجه به باورهای دینیاش، سبک زندگی خود را با آن
1) . سالک باید در انجام هر یک از اعمال خود، آن را آخرین عمل خود در زندگی بداند.
2) . سالک سرخپوست باید نگاه خود را درباره گذشته و حال شخصی خود تغییر دهد.
3) . تنسگریتی آمیزهای از دو واژه Tension به معنی کشیدگی و Integrity به معنی تندرستی است. این واژه مشخصکننده دو نیروی کارساز حرکات جادوییاند. کشیدگی، فعالیت ایجادشده با منقبض و آسوده کردن زردپیها و عضلات بدن است و تندرستی نیز توجه کردن به بدن است بهعنوان واحدی سالم، کامل و بیعیب. (کاستاندا، 1377، ص 35)
تنظیم میکند. لذا مجموعه مسجد موظف است تا موازین دینی اسلام را بهطور کاربردی و مشخص در اختیار جوانان قرار دهد تا آنان بتوانند سبک زندگی خود را انتخاب کرده و به آن پایبند باشند.
توجه دادن جوانان به بینش توحیدی در مسئله خانواده، ضروریترین مسئلهای است که باید در ارائه بسته سبک زندگی خانواده مورد عنایت قرار گیرد. با بررسی تمامی روایات واردشده از معصومین علیهم السلام این بینش نمایان شده و نقش توحید در زندگی را برای انسان بازگو میکند. با در کنار هم قرار دادن تمامی روایات مرتبط با سبک زندگی خانواده، محور اصلی و اساسی خانواده با عنوان «خدا» مشخص میگردد. بهعنوان نمونه حضرت امام محمدباقر علیه السلام فرمودهاند: «هرکه آزار و اذیت زنان را تحمل کند و بردباری نماید، اگرچه در برابر یک سخن ناروا باشد، خداوند او را از آتش جهنم آزاد کند و بهشت را بر او واجب گرداند و همچنین در نامه عمل او دویست هزار نیکی بنویسد. دویست هزار زشتی از آن محو کند. مقام او را دویست هزار درجه بلند نماید و به شماره موهای بدنش عبادت یک سال برای او بنویسد.» (حیدری نراقی،1385،ص 56)
همچنین سایر روایات وارده در خصوص زندگی، خدا و رضایت خدا را اصل اساسی زندگی معرفی نمودهاند. این در حالی استکه در جوامع غربی این اصل مغفول واقعشده و ارتباطات زناشوییشان بین فردی است و جایگاهی برای خداوند متعال قائل نیستند.
چنانچه زن و مرد، زندگی خود را بدون محوریت خداوند آغاز نمایند، زمینه را برای ورود شیطان و آغاز انحرافات و ناراحتیها، مهیا کرده و او را بهعنوان شریک سوم زندگی قبول نمودهاند و طبق فرموده قرآن کریم، شیطان، در روند امرار معاش و همچنین انعقاد نطفه این گروه مشارکت کرده و یکی از اعضای اصلی این ارتباط خواهد بود. بهطوریکه خداوند خطاب به شیطان میفرماید: «در اموال و اولاد هم با آنان شریک شو.»: «وَ شارِکهُم فی الأموالِ و الأولادِ». (اسراء: 5)
این نوعِ از زندگی که فضای آن مَملو از حضور شیطان است، آکنده از «فقر و ناامیدی، غرور و خودخواهی، حسادت و افسردگی، درگیری و ناراحتی» است و مورد رحمت الهی قرار نمیگیرد.
خداوند میفرماید: «هر کس از یاد من رویگرداند، همانا در این دنیا زندگی و معیشتش تنگ (همراه با مشقت و سختی) میشود.»: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکا». (طه: 124) طبق این آیه مبارکه، تمامی گرفتاریها و مشکلات زندگی، ریشه در فراموشی و کنارهگیری از محور اصلی زندگی، یعنی «خداوند متعال» دارد. بر این اساس، اگر زن و مرد به دنبال خوشبختی حقیقی هستند، باید حضور خدا را در زندگی زناشویی بهعنوان «نقطه پرگار» بپذیرند. نتیجه این پذیرش، آرامش حقیقی و شادکامی
ماندگار در زندگی زناشویی است که از جانب خداوند متعال، برایشان به ارمغان آورده میشود.
در مقابل آنچه از سوی عرفانهای نوظهور ترویج میگردد، اولاً مخالفت صریح با تشکیل خانواده است که بهعنوان نمونه اُشو میگوید: «من سراپا طرفدار عشقم، چون عشق شکست میخورد. من از ازدواج دل خوشی ندارم، چون ازدواج موفق میشود و به تو ثبات و آرامشی دائمی میبخشد و خطر همین جاست. تو به یک اسباببازی راضی میشوی، تو با شیئی پلاستیکی، مصنوعی و دستساخته انسان قانع میشوی». (اشو،1382، ص230)«ازدواج وسیلهای است برای فرار از ترس تغییرات. ازدواج وسیلهای است تا پیوند را تثبیت کنی». (اشو،1385، ص72)«تعهد را نمیتوان تحمیل کرد. اینیکی از مشکلات ریشهای در روابط انسانها است. مردها بیشتر نیاز به آزادی دارند و زنها بیشتر به عشق نیاز دارند».(همان،1382، 364)
ثانیاً جدایی دین از سبک زندگی خانواده، مهمترین شعار این قبیل فرقههای انحرافی است. بازهم به سخنان انحرافی اُشو باید توجه داشت که میگوید: «چرا شما هنگامیکه به زن یا مردی عشق میورزید، میخواهید بیدرنگ با هم ازدواج کنید و این عشق را به عقدی قانونی مبدل سازید؟! آیا قانون هیچگاه بر قامت عشق راست میآید؟ قانون به قامت چنین عشقی درمیآید؛ چون اینجا اصلاً عشقی وجود ندارد! این تنها تصوری از عشق است که بهزودی از بین خواهد رفت».(همان،122)
لذا مسجد باید با ارائه سبک زندگی خانواده به جوانان، آنان را از دام تفکرات انحرافی عرفانهای انحرافی برهاند و آنان را در مسیر درک معرفت زندگی یاری نماید.
طبق این دستهبندی مجموعه مسجد، یکی از مهمترین مراکز نشر علم و معرفت بوده و با ارائه یک جهانبینی کامل و ایدئولوژی منسجم، اولاً هویت دینی علم را حفظ کرده و ثانیاً در راستای تعلیم و تربیت انسانهای دینمحور تلاش مینماید.
مسجد، با در نظر گرفتن رسالت اصلی خود برای ارتقای سطح معنوی و معرفتی جوانان، میتواند در حفظ و صیانت از جوانان در برابر ابتلا به عرفانهای نوظهور، نقشی اساسی و حیاتی ایفا کند. لذا نهاد مسجد
به هر میزان که در انجام وظایف رسالتی خود کوشا باشد، به همان مقدار از آمار آسیبدیدگان عرفانهای نوظهور کاسته شده و نیز افرادی را که در معرض آسیب هستند، از دام فرقههای انحرافی رهایی میبخشد.
قرآن کریم.
ابنابیجمهور، محمدبنزینالدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الاحادیث الدینیه ، چاپ اول، ج ۱، ۱۴۰۳ هجری قمری.
ابنمنظور، لسان العرب، ج 4، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1416 هجری قمری.
اشو، الماسههای اشو، چاپ چهارم، ترجمه مرجان فرجی، انتشارات فرودسی، 1382.
ــــ ، آوازسکوت، ترجمه میرجواد سید حسینی، انتشارات هودین، اصفهان، 1384.
ــــ ، پیوند، چاپ دوم، ترجمه عبدالعلی براتی انتشارات نسیم دانش،. تهران،1385.
ــــ ، در هوای اشراق، مترجم فرشید قهرمانی و فریبا مقدم، آوند دانش، 1382.
ــــ ، شهامت، چاپ دوم، ترجمه خدیجه تقی پور، انتشارات فردوسی، 1380.
ترمذی، ابوعیسی، الجامع الصحیح، ج 5، دارالحدیث، قاهره، 1975 میلادی.
10.چاندرا، ساتیش، موهان داتا، دریندرا، معرفی مکتبهای فلسفی هند، مترجم ناظر زاده، حوزه علمیه قم، 1384.
11.حر عاملی، محمد بن حسین، وسائل الشیعه، جلد1، نشر اسلامی، 1376،
12.حیدری نراقی، علی محمد، رساله حقوق امام سجاد علیه السلام: شرح نراقی، مهدی نراق، قم، 1385.
13.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ذوی القربی، 1416 هجری قمری.
14.رضاییان، علی، اصول مدیریت، چاپ سوم، انتشارات سمت، ، 1386.
15.الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 6، دار مکتبه الحیاه، بیروت، بیتا.
16.زیدبنعلی، مسند الامام زید، دار مکتبه الحیاه، بیروت، بیتا.
17.سیوطی، عبدالرحمن بن ابوبکر، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، دار الفکر، بیروت، 1983میلادی.
18.شیخ صدوق، أمالی، اعلمی، بیروت، 1400 هجری قمری.
19.قاسانی، ملا عبدالرزاق، اصطلاحات الصوفیه، مجید هادی زاده، نشر حکمت، 1381.
20.کاستاندا، کارلوس، آتش درون، چاپ ششم، مترجم مهران کندری و مسعود کاظمی، نشر میترا، ۱۳۸۰.
ــ ، تعلیمات دون خوان، مترجمحسین نیّر، فردوسی،1374.
ــ ، چرخ زمان، مترجم مهران کندری، میترا، 1377 .
ــ ، حرکات جادویی، مهران کندری، میترا،1377.
ــ ، هنر خواببینی، فرزاد همدانی، نشر سیمرغ، تهران، 1373.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، جلد8، چاپ دهم، نشر معارف، 1391.
کوندرا، سیما، تراشهای الماس خداوند، ترجمه طاهره آشنا، نشر صاحب اثر، 1374.
کوئلیو، پائولو، اعترافات یک سالک، مترجم دلآرا قهرمان، بهجت، 1380.
گاس، رابرت و برهونی، کاتلین، سرودخوانی معنوی، مقدس کردن زندگی، ترجمه ایراننژاد، انتشارات نسل نواندیش، تهران، 1382.
لاما، دالایی، هنر شادمانگی، مترجم محمدعلی حمیدرفیعی، کتابسرای تندیس، 1384.
ماهنامه موعود، شماره 63 Lamont, The Philosophy of Humanism, 1977, p. 116
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، ج 8،دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۲-۱۳۶۳.
10.مصباح یزدی، محمدتقی، در کوچههای آفتاب، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1390.
11.مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، چاپ نهم، انتشارات صدرا، ۱۳۵۹
13.ملکیان، مصطفی، راهی به رهایی، چاپ دوم، نشر معاصر، 1388.
14.میرشکار، حمیدرضا، «بررسی نقش معنویت در نبرد نامتقارن»، مجموعه مقالات کنگره نقش معنویت در نبرد ناهمتراز، 1393.
15.هینلز، جان آر، فرهنگ ادیان جهان، ترجمه ع. پاشایی، نشر حوزه علمیه قم، 1389.
کیمنش(1)
مسجد در جایگاه یک نهاد دینی، با کارکردهای متنوع اولین پایگاه یا کانون ارتباطات اجتماع مسلمانان بوده و همواره در متن و بطن جوامع اسلامی حضور مؤثر داشته و بهمقتضای زمان و مکان، مأموریتها و اهداف مختلفی را پذیرفته است. یکی از مهمترین مأموریتها و کارکردهای این نهاد دینی، انتقال فرهنگ دینی به نسلهای جدید است. این مأموریت معمولاً از نظر سختافزاری کمتر دچار مشکل و کاستی بوده است، ولی در حوزه نرمافزاری شامل اهداف، اصول، محتوا و روشها، کاستیهای فراوانی، بهویژه در بهکارگیری این موارد برای مخاطب ویژهای به نام جوان احساس میشود.
اگر دو سوی انسانی این ارتباط آموزشی و تربیتی را جوان و امام جماعت مسجد بدانیم، نیازمند شناخت این مخاطب و نیازهای او و امام جماعت، ویژگیها و وظایف او هستیم که این مهم جز با بازخوانی سیره اهلبیت علیهم السلام و در دستور کار قراردادن این سیره برای عوامل انسانی موجود در مساجد، خصوصاً امام مسجد، میسر نمیشود. با توجه به همین مسئله است که در این نوشتار در پی رسیدن به پاسخ پرسشهایی از این دست هستیم: جوان کیست؟ جوانی چیست؟ اهلبیت علیهم السلام برای تربیت جوان چه اصول، محتوا و روشهایی دارند؟ امام جماعت مسجد برای اجرای این مأموریتها در مسجد بهعنوان محیط یاددهی–یادگیری چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
کلیدواژهها: مسجد، جوان، یاددهی-یادگیری، اهلبیت علیهم السلام ، روشهای تربیتی.
1) دانشجوی دکتری علوم تربیتی، keymanech.k@gmail.com
مسجد در جایگاه اولین نهاد تأسیسشده توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه واله، بلافاصله کارکردهای خود را بروز داد و ابتدا هر ستون و سپس هر حجره و رواق آن نمودی از یک کارکرد و یکی از ابعاد آموزههای اسلام شد. این مکان، از حرم خدا و محل جلوس انبیا گرفته، تا خانه پرهیزگاران و مرکز رشد و پایگاه سازندگی اسلامی و سکوی پرواز معنوی مؤمن و دهها نام دیگر را بر خود گرفت و اینها نبود، مگر به برکت حضور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله و اهلبیت ایشان علیهم السلام که از این مکان بهشکل یک محیط یاددهی- یادگیری استفاده میکردند و این سیره و روش آنها مجوب شد که در سراسر سرزمینهای اسلامی، مساجد محل تعلیم و تربیت و مدارس و دانشگاهها نیز در کنار آنها تأسیس شدند.
با بروز انقلاب اسلامی و رویآوری مردم به مسجد، تا آنجا پیش رفتیم که اداره جنگ تحمیلی نیز همانند انقلاب اسلامی در مساجد انجام میشد؛ ولی این احیای مسجد دیری نپایید و به دلایلی جاذبههای آن کم و کمتر شد. پرسش اصلی این است که چگونه میتوانیم با تأسی از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امامان و معصومین علیهم السلام این نهاد تربیتی و محیط یاددهی- یادگیری را احیا کنیم؟ مسئولیت اصلی این مهم با کیست؟ چه رهتوشهای از شاخصها و راهکارها پیش روی اوست و برای مخاطب خاص، یعنی جوانان چه روشهایی را باید به کار ببرد؟
در این مقاله بر آنیم که به تبیین دیدگاه و رفتار معصومین علیهم السلام در مورد مسجد بپردازیم و تأثیر اعمال و رفتار آنان در دوران حیاتشان و پس از آن را در جوامع اسلامی نشان دهیم؛ سپس به تبیین ویژگیها و وظایف امام مسجد بهعنوان پیامرسان این رسالت می پردازیم و در نهایت با معرفی یکی از مخاطبان، یعنی جوانان، ویژگیهای مسجد و امام مسجد موفق را مرور میکنیم.
پیامبر اسلام بهعنوان نخستین معلم در مسجد امر تعلیم و تربیت را شروع کرد و در ابتدای کار، جهت بیان اهمیت و نقش تعلیم و تربیت و رواج و گسترش این طرز فکر در میان جامعه اسلامی فرمود: «هر کس بهمنظور یاددادن و یادگرفتن وارد مسجدی شود، مانند مجاهدی است که در راه خدا نبرد میکند» (وسائلالشیعه به نقل از: موظف رستمی، 1391، ص60). این معلم گرامی مأمور بود کتاب آموزشی دنیا و آخرت و زندگی مادی و معنوی انسانها، یعنی قرآن را به گوش و جان انسانها برساند. او در ابتدا از خانه
خود و یارانش آغاز و در اولین فرصت این کتاب مقدس یاددهی- یادگیری را در محیط مقدس مسجد ابلاغ کرد تا انسانها در پناه این قداستها طعم قدسیشدن را بچشند.
ابلاغ پیام قرآن از سوی پیامبر صلی الله علیه واله و حفظ و درک آن از سوی گیرندگان این پیام، نقطه آغاز آموزش بود و بهموازات آموزههای قرآن، سیره آموزشی و تعلیم و تربیتی پیامبر صلی الله علیه واله نیز ظهور و بروز یافت و نسل به نسل از معصومین علیهم السلام و علمای ربانی به معلمان و مبلغان و مروجان دین رسید.
آموزشهای پیامبر صلی الله علیه واله از جلسات دونفره که مرکب از یک معلم و یک شاگرد بود، آغاز گشت. آموزش انفرادی پیامبر صلی الله علیه واله با تدریس آیات قرآن مجید به همسر گرامیاش خدیجه علیها السلام همراه بود. در این میان، آیات وحی را نخستین شاگرد و دستپرورده مکتب اسلام، علی علیه السلام میشنید و سپس مینوشت. (ضمیری، 1380، ص90)
(الماسی، 1371، ص197 به نقل از ابنهشام) مینویسد: رسول خدا صلی الله علیه واله بهاتفاق حضرت علی علیه السلام بهطور مخفی هرروز به سمت کوههای مکه میرفت و نماز و عبادت را دور از چشم مردم انجام میداد و شبها برمیگشت تا اینکه ابوطالب از جریان اطلاع پیدا کرد و از پیامبر اسلام صلی الله علیه واله سؤال کرد که این دینی که پایبند آن هستی چیست؟ حضرت حقایقی در این زمینه بیان کرد؛ آنگاه ابوطالب فرزندش، حضرت علی علیه السلام را تشویق کرد که با پیغمبر اسلام باشد. پیامبر اسلام صلی الله علیه واله طبق فرمان الهی که فرمود: «خویشان نزدیکت را هشدار بده» (شعرا: 214)، مأموریت یافت تعالیم تربیتی خود را ابتدا از خانواده و خویشان نزدیک خود شروع کند. در یکی از این جلسات که چهل تن از خویشان حاضر بودند، خلاصهای از هدف و محتوای تربیتی خود را چنین بیان کرد: «من برای شما خوبیهای دنیا و آخرت را آوردهام». این جلسات خصوصی سه سال ادامه یافت و نتیجه این شد که چهلودو تن ایمان آوردند که سی تن آنان جوان بودند. (شلبی، 1370، 48) با اشاره به این حلقهها مینویسد: «علیبنابیطالب در شمار اندک کودکانی بود که در این آموزشها حضور داشت».
(نوبهار، 1373، 90، به نقل از الطبقاتالکبرای واقدی) در مروری تاریخی بر آغاز تعلیم و تربیت اسلام در مسجد چنین مینویسد: «در سالهای آغاز بعثت به دلیل جو اختناق و شرایط سختی که بر مکه حاکم بود، اساساً امکان تبلیغ علنی برای پیامبر صلی الله علیه واله فراهم نبود؛ بهناچار سنگر تبلیغ دینی، بهطور عمده خانه آن حضرت بود. با اسلامآوردن ارقمبنابیالارقم، خانه او به جایگاه آموزش مسلمانان تبدیل شد. پیامبر صلی الله علیه واله در این خانه که در کنار کوه صفا قرار داشت، مبانی اندیشههای اسلامی را به مسلمانان آموزش میداد. بسیاری از مردم مکه در همین خانه و در سایه آموزشهای پیامبر صلی الله علیه واله مسلمان شدند.
در سال چهارم بعثت، یاران پیامبر صلی الله علیه واله مسلمانبودن خویش را آشکار میکردند، بااینحال نمیتوانستند از مسجد بهعنوان سنگری در راستای تبلیغ و آموزش، بهرهبرداری کنند. مسجدالحرام کاملاً در چنگال مشرکان
قرار داشت. بااینهمه، شواهد تاریخی نشان میدهد که پیامبر صلی الله علیه واله و یاران آن حضرت تا مرز امکان از مسجدالحرام در راستای تبلیغ و ترویج اندیشههای دینی بهرهبرداری کردهاند. کعبه و مسجدالحرام از دیرباز جایگاه گردهمایی مردم بود. پیامبر صلی الله علیه واله از این فرصتها برای تبلیغ سود میجستند. آن حضرت بارها در کنار حجر اسماعیل به تلاوت آیههای روحبخش قرآن برای مردم میپرداخت و آنان را به پذیرش اسلام فرامیخواند. اسلامآوردن شمار درخورتوجهی از یاران پیامبر صلی الله علیه واله در مکه، ثمره چنین کارهای تبلیغی بود.
بر پایه برخی از شواهد تاریخی، پیامبر صلی الله علیه واله در دورانی، یاران خویش را در مسجدالحرام گرد میآورد و برای آنها قرآن میخواند و واجبات و محرمان الهی را بدانان آموزش میداد. چنین جلساتی در مسجد، گاه به مناظره و گفتگوهای طولانی و علمی با سران قریش میانجامید و پیامبر صلی الله علیه واله با استناد به آیات نورانی قرآن، به شبهههای گوناگونی که از سوی آنان مطرح میشد، پاسخ میگفتند. این فعالیتها به پیامبر صلی الله علیه واله محدود نمیشد، بلکه رفتهرفته یاران صدیق و پاکباخته آن حضرت نیز از مسجدالحرام بهعنوان سنگر ترویج آیین حیاتبخش اسلام بهرهبرداری میکردند. عبداللهبنمسعود پس از پیامبر صلی الله علیه واله اولین کسی بود که آوای قرآن را در مسجدالحرام سر داد». (نوبهار، 1373، 92)
تلاشهای پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بهعنوان یک معلم، به تشکیل حکومت در مدینه انجامید و با بناشدن مسجدالنبی شاهد اوجگیری آموزش و تعلیم و تربیت هستیم. (نوبهار، 1373، 94) دراینباره مینویسد: «با بنای مسجدالنبی، در واقع نهتنها معبد و پرستشگاهی ساخته شد، که دانشگاهی فعال و سرشار از شورونشاط علمی نیز پیریزی شد»؛ بهعبارتدیگر مسجد در جایگاه یک محیط یاددهی- یادگیری، رسمیت بیشتری یافت و پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در ابتدا با تکیه بر یکی از ستونها و بعدها و با افزایش تعداد مخاطبان، بر فراز منبر به ارائه تعلیمات خود پرداختند. «ایشان علاوه بر جلسات سخنرانی، کلاسهای آموزشی را نیز در اوقات گوناگون تشکیل میداد؛ در این کلاسها علاوه بر جوانان و نوجوانان، بزرگسالان و پیرمردان نیز حضور داشتند و در این جلسات مسائل گوناگونی آموزش داده میشد». (نوبهار، 1373، ص105 و رک: بحارالانوار، ج40، ص45).
نوبهار در ادامه مینویسد: «استاد و مدرس کلاسهایی که در مسجد تشکیل میشد، تنها پیامبر صلی الله علیه واله نبود. علی علیه السلام نیز گاه بهفرمان پیامبر صلی الله علیه واله به منبر آن حضرت مینشست و درحالیکه یک پله پایینتر از جای پیامبر صلی الله علیه واله مینشست، برای مردم سخن میگفت. آموزش به تازهمسلمانان، پاسخ به هیئتهای نمایندگی اقوام و ادیان، گفتگوهای فرهنگی، از انواع امور تعلیمی و تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بود و این سیره و روش توسط نمایندگان اعزامی پیامبر در مناطق دیگر و در مساجد دیگر نیز به اجرا درمیآمد». (همان، ص110)
با فتح مکه و دستیابی به مسجدالحرام و نصب استاندار در مکه، رسولالله صلی الله علیه واله مبلّغ رسمی برای آموزش مردم تعیین فرمودند. در این میان، وزن آموزشی حضرت امام علی علیه السلام بهعنوان اولین امام و دستپرورده مکتب، بهاندازهای بود که با ندای «سَلونی قبلَ أن تفقِدونی» (پیش از آنکه مرا از دست بدهید، بپرسید تا شما را پاسخ گویم) همگان را شگفتزده نمود.
امامان حسن و حسین علیهما السلام و امام سجاد علیه السلام ، علیرغم اینکه با فشار حکومت اموی، عملاً از فعالیتهای مسجدی آنها ممانعت میگردید، شواهد تاریخی نشان از حضور آنها در مسجد و گفتگوی علمی دارد. با افول حکومت اموی، در دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرصت مناسبی به دست آمد و در مسجدالنبی و در موسم حج و در مسجدالحرام، جلسات درسی فراوانی بر پا میگردید تا جایی که شمار شاگردان امام صادق علیه السلام را دو تا چهار هزار نفر برآورد کردهاند. (الامامالصادق و المذاهبالاربعه، اسد حیدری به نقل از نوبهار، 1373، ص152) جلسات درس حضرت در خانه و مسجد برپا میشد و رونق آن، چنان بود که به دیگر مساجد و شهرها نیز سرایت میکرد و شاگردان آن حضرت کلاسها را اداره میکردند. روش یاددهی- یادگیری در میان شاگردان آن حضرت رواج داشت؛ بدینمعنا که سعی میکردند آنچه را یاد گرفتهاند، به دیگران بیاموزند. امامان بعدی نیز علیرغم ایجاد محدودیت از سوی حکومت، مستقیماً و یا بهوسیله شاگردان خود، در مساجد فعالیت داشتند.
پس از گسترش اسلام و رویآوری مسلمانان به علم و دانش، جایگاههای آموزش نیز از مکتبخانهها، کتابفروشیها، خانههای دانشمندان، تالارها، کتابخانهها (داالکتب و دارالعلم) تا مساجد و مدارس گسترش یافت، ولی همواره محل اصلی تعلیم و تربیت دینی مساجد بودهاند و همین جایگاه نیز بود که موجب ساخت و گسترش مساجد جامع گردید که علاوه بر حفظ قداست مسجد، امکان توسعه موضوعات و مخاطبان مختلف را فراهم آوردند. (احمد شلبی، 1370) در کتاب تاریخ آموزش در اسلام به جامعهای
متعددی اشاره میشود که با تأسیس آنها، مساجد بر آموزشهای اعتقادی، اخلاقی و معنویت بیشتر متمرکز شدند. در این میان، تعلیمات مبتنی بر سیره اهلبیت علیهم السلام علاوه بر جایگاههای یادشده، در منزل عالمان و با حضور معلمان خصوصی نیز انجام میگردید (عرسان کیلانی، 1387، 48).
اگر آموزش و تعلیم و تربیت را یک فعالیت ارتباطی بدانیم که در یکسوی آن یاددهنده و در سوی دیگر آن یادگیرنده قرار دارد، بدیهی است که شناخت و آگاهی از مخاطب یکی از مهمترین عوامل اثرگذاری پیام
خواهد بود. در سیره انبیا و معصومان علیهم السلام مخاطبشناسی از جایگاه والایی برخوردار است و نشان میدهد این بزرگان علاوه بر داشتن توانایی شناخت مخاطبان مختلف، زبان ارتباطی مناسب با آنها را نیز میدانستند. از مهمترین مخاطبان انبیا و معصومان علیهم السلام جوانان بودند. در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و اهلبیت علیهم السلام دقیقترین تعابیر در شناخت این مخاطب به چشم میخورد که نشاندهنده استواری تعلیم و تربیت آنها و اصول و روشهای آنها در مواجه با جوانان است.
ابوجعفر احول، از یاران امام صادق علیه السلام در بصره به کار تبلیغ فرهنگ تشیع و نشر تعالیم اهلبیت علیهم السلام میپرداخت. روزی به حضور آن حضرت رسید؛ امام علیه السلام از او پرسید: «مردم بصره را در سرعت پذیرش این مکتب، چگونه یافتی»؟ گفت: گروندگان اندکاند. امام فرمود: «به نسل جوان رویآور و در هدایت اینان بکوش؛ زیرا جوانان زودتر به هر خیر و صلاحی میگرایند» (پروانه و حشمتی، 1383، ص171). ازاینروست که جوانان همواره از برجستهترین یاران پیامبر صلی الله علیه واله و امامان علیهم السلام بودند.
(حسینیزاده و حاجیدهآبادی، 1385) با الهام از روایات وارده از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امامان علیهم السلام این تعابیر را برای جوان نقل کردهاند:
شیرینترین آفرینش خداوندی: ابنابیلیلی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: شیرینترین آفریدههای خدای بزرگ کدام است؟ امام فرمود: فرزند جوان. عرض کرد: تلخترین آفریدههای خدای بزرگ کدام است؟ فرمود: ازدستدادن آن جوان. عرض کرد: شهادت میدهم که شما حجت خدا بر بندگانش هستی (شیخ صدوق، ج1، ص188).
فضیلت ناشناخته: امام علی علیه السلام فرمودند: دو چیز است که کسی ارزش آن را نمیشناسد، مگر وقتی که آن را از دست بدهد: جوانی و آرامش (آمدی، ج 4، ص183، ش5764).
بهرهمند از سفارش پیامبر صلی الله علیه واله: رسولالله چنین فرمودند: شما را به نیکی با جوانان سفارش میکنم؛
زیرا آنها نرمترین دل را دارند. همانا خداوند مرا بشارتدهنده و هشداردهنده برانگیخت. جوانان با من پیمان بستند و پیران با من به مخالفت برخاستند؛ سپس این آیه را خواندند: «عمر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت شد(حدید:16)» (فرید تنکابنی، الحدیث، ج1، ص349، نقل از شباب قریش، ص1).
جواناند و کهنسال در بین آنها نیست، مگر بهاندازه سرمه در چشم و نمک در توشه که کمترین توشه مسافر نمک است» (نعمانی، محمدبنابراهیم، الغیه، ص316)
(حسینیزاده و حاجیدهآبادی، 1385) در تکمیل آنچه نقل شد که حاکی از ارزشمندی جوان و جوانی است، ویژگیهای جوانان را از دیدگاه معصومان علیهم السلام چنین بیان میکنند:(1)
امام علی علیه السلام چنین میفرماید: «هرگاه در کاری که با آن مواجه شدی، نیازمند مشورت بودی، ابتدا با جوانان مشورت کن؛ زیرا آنها از نظر ذهنی تیزتر و از نظر حدس و گمان سریعترند؛ سپس آن را بر میانسالان و کهنسالان عرضه کن تا بررسی کرده، بهترین رأی را برگزینند؛ زیرا آنها تجربه بیشتری دارند» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج20، ص331). ایشان همچنین میفرماید: «دل جوان همچون زمین ناکشته است؛ هرچه در آن افکنند، بپذیرد» (نهجالبلاغه،ترجمه شهیدی، ص297).
پیامبر صلی الله علیه واله درباره این خصوصیت جوان میفرمایند: «جوانی یکی از شاخههای دیوانگی است.» (مجلسی، بحارالانوار، ج21، ص211). امام علی علیه السلام نیز میفرمایند: «مستی بر چهار نوع است: مستی جوانی، مستی مال، مستی خواب و مستی ریاست» و در جای دیگر فرمودند: «بر خردمند سزاوار است خود را از مستی] غرور[ مال و مستی قدرت و مستی علم و مستی مدح و مستی جوانی حفظ کند؛ زیرا هر یک از
1) . روایتهایی که در این بخش نقل میشود و منابع ذکرشده برای آنها، همه به نقل از (حسینیزاده و حاجیدهآبادی، 1385) است که پیشتر ذکر شد.
اینها دارای بوهای خبیثاند که عقل را از انسان میربایند و از وقار انسان میکاهند (آمدی، غررالحکم، ج2، ص445، ش10948).
امام علی علیه السلام فرمودند: «دل نوجوان مانند زمینی خالی و مستعد است که هر بذری در آن افشانده شود، میپذیرد؛ ازاینرو در آغاز جوانیات پیش از آنکه قلبت سخت شود، به تربیت تو اقدام کردم (نهجالبلاغه، ترجمه شهیدی، نامه31).
امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند: «جوانان را دریاب؛ زیرا آنان شتاب بیشتری به هر نیکویی دارند» (کلینی، الکافی، ج8، ص93).
پیامبر صلی الله علیه واله فرودند: «هر کس در جوانی دانش بیاموزد، دانش او همچون نقش بر سنگ است و هر کس در بزرگسالی دانش بیاموزد، دانش او همچون نوشتن بر آب است (مجلسی، بحارالانوار، ج1، ص222).
امام علی علیه السلام فرمودند: ناآگاهی جوانان پذیرفته و آگاهی و دانش آنان ناچیز است (آمدی، غررالحکم، ج1، ص372).
امام علی علیه السلام فرمودند: هرگاه نوجوانی را توبیخ کردی، راهی برای او در توجیه گناهش باز گذار تا موجب لجاجت و دشمنی او نشود (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج20، ص333).
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله دراینباره میفرمایند: «همانا محبوبترین خلق نزد خداوند نوجوانی زیباروی است که جوانی و زیبایی خود را برای خدا و در راه اطاعت او قرار میدهد؛ او کسی است که خدا به او بر ملائکه مباهات میکند و میگوید: این بنده واقعی من است» (متقیهندی، کنزالعمال، ج15، ص785).
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «چه بد است جوانی که آرزوهای طولانی دارد و کهنسالی که به دیگران امرونهی میکند» (مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص173).
علاوه بر تعابیر فوق، کیستی و چیستی جوانان با عبارتهایی چون فرصتی مغتنم، گنجهای نهفته اجتماع، سرشار از نیروی جسمی، استقلالخواه، مشارکتجو، نرمدل و انعطافپذیر آمده است.
معصومان علیهم السلام در اجرای منویات خود و قبل از اقدام، معتقد به اصولی بودند که عرصه ارتباطی آنها را در تعلیم و تربیت اثربخش میساخت. این اصول در چهار طبقه قابل بررسی است:
اصولی را در مورد نقش مربیگری و معلمی خود لحاظ میکردند که همزمان، روش و الگوی تعلیم و تربیت را تشکیل میدهد. این اصول عبارتاند از:
1-1. خیرخواهی و دلسوزی؛
1-2. اهتمام و توجه؛
1-3. نرمی و خوشرفتاری؛
1-4. انعطافپذیری؛
1-5. اعتدال؛
1-6. گذشت؛
1-7. جدیت.
معصومان علیهم السلام در ارتباط با پیام نیز اصولی را رعایت میکردند که عبارتاند از:
2-1. بیان جنبههای آسان آموزهها؛
2-2. دوری از افراط؛
2-3. پرهیز از مطلقگویی؛
2-4. پرهیز از مطلقگرایی؛
2-5. دوری از افراطگرایان؛
2-6. اولویت اخلاق بر عبادت.
معصومان علیهم السلام در ارتباط با مخاطب نیز اصولی را رعایت میکردند که سرچشمه روشهای اساسی در تعلیم و تربیت مانند تکریم شخصیت و محبت است. بخشی از این اصول به شرح زیر است:
3-1. کرامت و حرمت؛
3-2. ابراز محبت؛
3-3. لطف و رحمت؛
3-4. ارتباط عاطفی؛
3-5. پاسداشت عزت و حرمت؛
3-6. توجه به غرایز و خواستهها؛
3-7. توجه به همه ابعاد؛
3-8. مثبتنگری.
برای مثال در مورد نگرش مثبت، روایت شده است که جوانی از انصار در نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه واله شرکت میکرد و کارهای زشت نیز انجام میداد؛ به حضرت خبر دادند. حضرت فرمود: بهطور قطع نمازش او را نجات خواهد داد و از کارهای زشت بازخواهد داشت؛ مدتی نگذشت که جوان توبه کرد (مجلسی، بحارالانوار، ج76، ص 225).
در اتخاذ روشهای یاددهی-یادگیری که بیشتر به آنها خواهیم پرداخت، نیز اصول زیر را از معصومان علیهم السلام مشاهده میکنیم:
4-1. تنوع روشها؛
4-2. توجه به پیشگیری؛
4-3. سهلگیری.
د) پیامهای مناسب برای تعلیم و تربیت جوانان(1)
رویکرد و نگاه مثبت به جوان و شناخت ویژگیهای او در مکتب اهلبیت علیهم السلام منجر به انتخاب زبان مناسب، محتوای مناسب و روش برخورد مناسب با او میشود که تمامی اینها اگر در یک محیط مناسب یاددهی- یادگیری، یعنی مسجد صورت پذیرد، از اثربخشی بالایی برخوردار خواهد بود. زبان و محتوای مناسب در سیره معصومان علیهم السلام مبتنی بر نیازهای مخاطب و رشد و ادراک آنها تهیه و تنظیم و ارائه میگردد. این محتوا یا پیام، عرصههای مختلف یادگیری جوان را در برمیگیرد که عبارت است از:
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «بُعثتُ لاتممَ مکارمَ الاخلاقِ: همانا من برانگیخته شدم تا نیکیهای اخلاقی را تکمیل کنم». جای هیچ بحثی نیست که اولویت در تعلیم و تربیت اهلبیت علیهم السلام با تربیت اخلاقی است (احمدی میانجی، مکاتبالرسول، ج1، ص384).
تربیت دینی از حقوق فرزندان است که بر عهده والدین و مربیان جامعه قرار دارد و از ارتباط جوانان با قرآن آغاز میشود. امام صادق علیه السلام دراینباره میفرمایند: «هر جوان باایمانی که قرآن قرائت کند، قرآن با گوشت و خون او آمیخته میشود» (حرعاملی، وسائلالشیعه، ج4، ص633) این آموزشها تا آشنایی با مستحبات و مکروهات را در دستور کار قرار دارد.
(حسینیزاده، 1385، ص87) سه روایت میآورد: امام صادق علیه السلام میفرمایند: «ای جوانان پرهیزگار باشید و گرد رئیسان ]ستمگر[ نگردید؛ آنان را به حال خود واگذارید تا از ریاست بیفتند؛ مردان را بهجای خداوند دوست همراه نگیرید»؛ در روایتی دیگر میفرمایند: «پیش از آنکه مرجئه سراغ جوانانتان آیند و آنها را منحرف نمایند، حدیث و سخن ما را به جوانانتان بیاموزید» و در روایت سوم، افراطگرایان را هدف گرفته، میفرمایند: «مواظب خطر غالیان بر جوانان خود باشید تا آنان را فاسد نکنند؛ زیرا آنها بدترین مخلوقات خدایند».
1) . بیشتر آنچه در این بخش نقل میشود و روایتها و منابع ذکرشده برای آنها، همه به نقل از (حسینیزاده و حاجیدهآبادی، 1385) است که پیشتر ذکر شد.
در کتاب مغز متفکر جهان شیعه، (ص 59) در روایتی منسوب به امام صادق علیه السلام آمده است: «یتیم آن نیست که پدر خود را از دست داده، بلکه آن است که از علم و ادب بیبهره باشد و این میراثی است از پیامبر اکرم 7، آن زمان که وارد مسجد شد، چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیلشده بود و هر دستهای حلقهای تشکیل داده، سرگرم کاری بودند؛ یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته دیگر به تعلیم و علم. حضرت از دیدن آنها مسرور و خرسند شد و به کسانی که همراهش بودند رو کرد و فرمود: «این هر دو دسته کار نیک میکند و برخیز و سعادتاند»؛ آنگاه جملهای اضافه کرد: «لکن من برای تعلیم و داناکردن فرستاده شدهام»؛ پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنها نشست. (مطهری، 1358، ص1).
سیره پیامبراکرم صلی الله علیه واله و امامان علیهم السلام بر حضور فعال در فعالیتهای جسمی و شرکت در مسابقات بود. از امام محمدباقر علیه السلام نقل شده است که میفرمایند: «مردم مدینه مسابقات تیراندازی برپا و با علاقه در آن شرکت میکردند؛ من نیز در ایام جوانی به این کار علاقه داشتم؛ سپس آن را ترک کردم» (حسینیزاده، 1385، ص89).
(حسینیزاده و حاجیدهآبادی، 1385) به نقل از ابوبصیر از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام نقل میکند، در مورد این آیه که درباره قوم لوط سخن میگوید: «شما کسانی هستید که این عمل زشت را انجام دادید و کسی قبل از شما در عالم این کار را انجام نداد» (عنکبوت: 28)، فرمود: «شیطان در صورت و لباس زیبا نزد جوانانی از قوم لوط آمد، درحالیکه خود را بهصورت زن درآورده بود و از آنان خواست که با او لواط کنند؛ اگر شیطان از آنان خواسته بود که مفعول واقع شوند، نمیپذیرفتند، ولی از آنان خواست که فاعل باشند. وقتی چنین کردند، از آن لذت بردند؛ سپس شیطان آنها را ترک کرد و آنها با یکدیگر لواط کردند». به دلیل قدرت این غریزه و تمرکز شیطان بر آن، آموزشها و تربیتهای لازم جنسی همواره در دستور کار پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امامان علیهم السلام قرار داشته است.
رسول اکرم7: «هیچ جوانی نیست که لذت دنیا و سرگرمی آن را رها کند و در جوانی به استقبال پیروی از خدا برود، مگر اینکه خداوند به وی پاداش هفتادودو صدیق ببخشد؛ سپس خداوند به وی میفرماید: ای جوانی که شهوتهای خود را به خاطر من راه و جوانیات را برای من سپری کردی، تو در پیشگاه من مانند برخی فرشتگان منی» (طبرسی، ابینصر، مکارمالاخلاق، ج21، ص211).
از ابیامامه روایتشده است که جوانی از قریش نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا به من اجازه زنا بده. اصحاب پیامبر برآشفتند و او را به باد انتقاد و آزار گرفتند؛ حضرت آنها را آرام کرد و به جوان فرمود: نزدیکتر بیا.
جوان نزدیکتر شد؛ آنگاه به او فرمود: آیا دوست داری کسی با مادرت چنین کند؟ گفت: فدایت شوم، هرگز؛ پیامبر صلی الله علیه واله به او فرمود: دیگران هم، چنین کاری را با مادرشان دوست ندارند. باز حضرت از او پرسید: آیا دوست داری کسی با دخترت چنین کند؟ گفت: فدایت شوم! هرگز. حضرت فرمود: دیگران همچنین کاری را با دخترشان دوست ندارند؛ باز حضرت از او پرسید: آیا دوست داری کسی با خواهرت چنین کند؟ گفت: فدایت شوم، هرگز. حضرت فرمود: دیگران هم، چنین کاری را با خواهرشان دوست ندارند. سپس پیامبر صلی الله علیه واله دستش را بر سر آن جوان گذاشت و فرمود: خدایا گناهانش را ببخش و قلب او را پاکیزه گردان و عورت او را از گناه نگهدار. راوی میگوید دیگر جوان سراغ چنین کاری نرفت (ابنحنبل، مسند، ج5، ص256).
از رسولالله صلی الله علیه واله درباره مردی که باید بندهای را آزاد کند، پرسیدم: آیا بهتر است پیرمرد سالخورده را آزاد کند یا جوان دلاور را؟ فرمود: آنکس که از خدمتکار بینیاز است. (احتمال دیگری که از معنای روایت به دست میآید، این است که هر کدام از آنها که کسب و صنعتی دارند که از دستدرازکردن بهسوی دیگران بینیازشان کند؛ اگر هر دو مساوی بودند، پیرمرد مقدم است. ر.ک: مجلسی، مرآهالعقول، ج21، ص326) ] و اگر مساوی بودند[، پیرمرد ضعیف بر جوان نیرومند مقدم است. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: هیچ جوانی پیرمردی را اکرام و احترام نمیکند، مگر اینکه خداوند در سن پیری کسی را مأمور میسازد که او را اکرام و احترام کند. (مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص137)
هچنین رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هیچ جوانی به بزرگسالی به دلیل بزرگتر بودن احترام نمیکند، مگر اینکه خداوند در پیری بر او منت میگذارد (و او را مورد احترام دیگران قرار میدهد) (نوری، مستدرکالوسائل، ج8، ص392). جوان و پیرمردی خدمت پیامبر صلی الله علیه واله رسیدند. جوان زودتر از پیرمرد سخن آغاز کرد. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: اول بزرگتر (نوری، مستدرک الوسائل، ج8، ص393).
جابر میگوید: «مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه واله رسید و عرض کرد: من جوانی سرحال و بانشاط ] سالم[ هستم و دوست دارم در جهاد شرکت کنم، ولی مادری پیر دارم که مایل نیست من به جهاد بروم. پیامبر فرمود: برگرد و نزد مادرت بمان؛ قسم به خدایی که مرا مبعوث کرد، اگر یک شب مادرت با حضور تو آرام گیرد، بهتر است از یک سال جهاد تو در راه خدا» (کلینی، الکافی، ج2، ص163).
علاوه بر آنچه بیان شد، پیامها و موضوعات زیر نیز همواره در دستور کار پیامبر صلی الله علیه واله و امامان علیهم السلام قرار داشت: اغتنام از فرصت، آگاهی دینی، آموزش احکام، دعوت به توبه، آیندهنگری، عفت و حیا.
محوریت آموزشها و تربیتها در سیره رسول خدا صلی الله علیه واله مبتنی بر «علم نافع» است. روزی رسول خدا صلی الله علیه واله وارد مسجد شدند. گروهی از مردم گرد شخصی جمع شده بودند، پیامبرصلی الله علیه واله پرسیدند: چه خبر است؟ مردم گفتند: دانشمندی است. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: چگونه دانشمندی است؟ گفتند: او از همگان به نسب عرب و مسائل مربوط به آن آگاهتر است و رویدادهای دوران جاهلیت، اشعار عرب و فنون ادبی آنها را میداند. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: اینها دانشی است که ندانستن آن زیانی ندارد و فراگرفتن آن نیز سودی در پی ندارد. دانش تنها سه چیز است: فراگرفتن آیهای محکم، آموختن واجبی از واجبات دین و سنتی پابرجا و جز اینها، تنها نوعی فضیلت و برتری به شمار میآید» (کلینی، اصول کافی، ج1، به نقل از نوبهار، 1373، ص133)
همانگونه که اشاره شد، اصول تربیتی معصومان علیهم السلام میتواند روشهای مؤثر تربیتی باشد؛ با وجود این، در طرح مستقل روشهای تربیتی میتوان به موارد زیر اشاره داشت:
روش عقلانی؛
روش هماندیشی و همراهی؛
روش غیرمستقیم؛
روش الگویی؛
روش تکریم شخصیت؛
روش محبت؛
روش پند و موعظه (نصیحت)؛
روش مشارکتی (اعطای مسئولیت)؛
روش درونیسازی تقویت اراده و استفاده مناسب از اختیار خویشتنداری؛
10.روش آگاهسازی.
وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله مصطفی یعنی انتخابشده برای ابلاغ پیام الهی است، تمامی حرکات و رفتار ایشان، برگزیده و الگوی تعلیم و تربیت است. حال وقتی او پیامرسان است و پیام او قرآن است، کلیه روشهای او در پناه روش الگویی (اسوه الحسنه)، به اجرا درمیآید. خدا به او گفت: «اقرأ» و او نیز برای مخاطبانش همین قرآن را میخواند.
11.تلاوت کردن: این روش مبتنی بر آیات قرآن کریم (یتلوا علیهم آیاته و...) از اولین روشهای پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بود.
12.وعظ و خطابه: مبتنی بر آیات قرآن و از اولین روشهای بهکارگرفتهشده توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه واله است.
13.بحث و مناظره: این روش در دوران نبوی آغاز شد و در دوران امام ششم شیعه به اوج رسید. اصولاً وجود دارالمناظر در بیتالحکمه مأمون برای همین کار بوده است. (ضمیری، 1380، ص90)
پرسش و پاسخ: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به هرگونه سؤالی پاسخ میدادند و موقعیتهایی را برای این کار فراهم میآورند و خود نیز با سؤالهای ساده و محرک، بر روی قدرت تفکر مردم کار
(الماسی، 1371، 209) درباره دوران حکومت امام علی علیه السلام مینویسد: «در زمانی که حکومت میکرد، بیشتر ایام حضرت به جنگ میگذشت و در یکی از همین جنگها وقتی سؤالکننده را که در مورد توحید سؤال میکرد مورد سرزنش قراردادند... حضرت فرمود: "رها کنید او را، بگذارید سؤالش را بکند؛ زیرا ما از جنگ، آنچه را که او اکنون میخواهد میخواهیم"».
(عرسان کیلانی، 1387، ص53) علاوه بر بحث و مناظره و وعظ و مذاکره، از روشهای دعا، املا و
مکاتبه نیز نام میبرد:
دعا: این روش از ابداعات تربیتی خاص شیعه است. در این روش، دعا محملی برای بیات معارف دینی و مسائل اخلاقی و اعتقادی و حتی آرای فلسفی و علمی میشود. امام سجاد علیه السلام این قالب و شیوه تربیت را به اوج رساند. (همان)
املا: از روشهای بنام است که از قرائت یا املاکردن آیات نازلشده توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه واله
و نوشتن اصحاب آغاز گشت و توسط امامان علیهم السلام
نیز استفاده گردید. (عرسان کیلانی، 1387، ص53) مینویسد که شماری از املاهای امام صادق علیه السلام در کتابی به نام امالیالصادق آمده است.
پیامبر اکرم پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و معصومان علیهم السلام در روشهای خود از چندین شیوه، یا روشهای مکمل نیز استفاده میکردند. روشهای مستقیم/ غیرمستقیم، حضوری/ غیرحضوری، کلامی/غیرکلامی، فردی/ گروهی و... از این قبیلاند و بسیاری از شیوههای تربیتی ایشان زیرمجموعه یک روش اساسی قرار میگیرند. برای مثال شیوههای بحث و مناظره و پرسش و پاسخ زیرمجموعه روش عقلانی در تربیت هستند.
یقیناً مخاطب این مقاله روحانیان هستند که پس از یادگیری آموزههای دینی و کسب مهارتهای اولیه در ارتباط با پیام و مخاطب به عرصه یاددهی دین که همان مقام تبلیغ و ترویج این آموزههاست، وارد میشوند.
درک روحانیان از این جایگاه و اهمیت آن مسئولیت بزرگ که جانشینی و نوعی وکالت وکالت معصومان علیهم السلام است، ایجاب میکند که سیره آن بزرگواران دقیقاً به اجرا درآید. هرچند مکانهای ابلاغ پیام توسط روحانیان فقط به مساجد خلاصه نمیشود، جایگاه آنها ایجاب میکند که بیشترین بهره را از سیره را ببرند و بیشترین بهرهبرداری و ابلاغ آن را نیز بر عهده بگیرند؛ بهعبارت دیگر روحانیان باید مجدّد و احیاگر سیره معصومان علیهم السلام باشند.
روحانی وقتی وارد عرصه کار در مکان اصلی خود یعنی مسجد میشود، چندین منصب و شأن دارد که ذیلا به آنها میپردازیم:
(موظف رستمی،1391، ص18) کف مسئولیت روحانی را امام جماعت و سقف آن را امام مسجد دانسته و آن را در تداوم امامت انبیا (بعضی از انبیا)، امامت معصومان علیهم السلام ، امامت فقها و علمای دین میداند و مینویسد: «امام مسجد میبایست از ویژگیهای تقوا، عدالت، علم، حلالزادگی و اعتقاد به دین مبین اسلام و اهلبیت علیهم السلام برخوردار باشد».
روحانیان در کنار دانشگاهیان از مهمترین گروههای مرجع جامعه هستند که اعضای جامعه با نگاه به آنها حرکت میکنند. در این میان روحانیان با اتصال به آموزههای دینی، وظیفه سنگینتر و مسئولیت بیشتری بر عهده دارند و در عوامل جذب جوانان نیز مقام اول را دارند؛ پس از آنان نیز مسجد، هیئتامنا و سایر عوامل قرار میگیرند.
مساجد به نسبت بزرگی و کوچکی و برنامهها، نهایتاً یک مجموعه یا نهاد اجتماعی هستند که نظام مدیریت اسلامی باید بهعنوان الگوی نظام مطرح و امام مسجد یا امام جماعت نیز باید مصداق چنین مدیریتی باشد.
(عباسی، 1393، 34) در «اصول اسلامی مدیریت پیشرفت در مساجد» تحت عنوان «اماممحوری» مینویسد: «در اهمیت مدیریت بر هر جمع انسانی همین حدیث بس است که حضرت رسول صلی الله علیه واله فرمود: «اذا کان ثلاثه فی سفر فلیؤمروا احدهم: هرگاه در مسافرت تعداد مسافران به سه نفر رسید، باید یکی از آنها مدیریت گروه را به عهده گیرد» (امیری و عابدی جعفری، 1392: 30).
یکی از اصول مهم علم مدیریت، اصل وحدت فرماندهی است. طبق این اصل هر فرد در سازمان باید تحتنظر یک مافوق فعالیت و از دستوراتش تبعیت کند و گزارش فعالیتهای خود را به او ارائه کند. خداوند نیز در امر اطاعت، سلسلهمراتبی را بیان میدارد. اطاعت از خداوند، رسول صلی الله علیه واله و اولیالامر ترتیبی است که قرآن کریم اظهار نموده است (مشبکی، 1372).
بدون شک هر مسجد در جامعه اسلامی، یک سازمان منسجم معنوی است که دارای مأموریت، اهداف، وظایف، کارکرد، تشکیلات و نظامهای مخصوص به خود است. تشکیلات و سازمان مسجد یک تشکیلات اداری، انتفاعی، تجاری یا اقتصادی نیست؛ بلکه مسجد سازمان الهیـ مردمی و دارای رسالت هدایتی، معنوی، آموزشی، تربیتی و تبلیغی است که با رهبری معنوی و نفوذ کلمه و مدیریت امام جماعت و با حضور تودة مردم و اقشار مختلف سازماندهی میشود. ورودیهای سیستم مسجد، اقشار مختلف مردم، بهویژه جوانان هستند که باید با فرایند تعلیم و تربیت اسلامی به انسانهای شایسته، توانا، فرهیخته و مؤمن تبدیل شوند. عامل اصلی پذیرش مسئولیت و حضور نمازگزاران در یک مسجد انسجام، نظم و اجرای دقیق رهنمودهای امام جماعت، شخصیت علمی، اخلاقی و معنوی او و قداست مکان و در یککلام انگیزههای معنوی است (رضایی بیرجندی، 1382: 149-150).
مأمومان در حقیقت همان امت هستند و نوع ارتباط و تبعیت مأمومان از امام جماعت یک رفتار و فرهنگ سازمانی را القا میکند که میتواند به بالاترین سطوح سیاسی جامعه نیز تسری یابد. اینکه صدای مأمومان از امام فراتر نباشد، جلوتر از امام نایستند و زودتر از امام حرکت نکنند، به آنها میآموزد که همین رفتار را نسبت به امام امت نیز داشته باشند و نشان میدهد که امام جماعت نمونهای از امام امت است (قوامی، 1392: 241). شاید بتوان اماممحوری را نشئتگرفته از نگرش توحیدی به مدیریت دانست که شکلی متعالی از وحدت در مدیریت است. در تعریف نگرش توحیدی به مدیریت، هفت مفهوم اساسی مطرحشده است که عبارتاند از: وفای به میثاق ازلی، انجام عمل صالح، کاربرد شورا، توسعه تمدن مورد تأیید خداوند، ازبینرفتن فساد، اقامه عدل، شناخت هدف و رسیدن به فلاح (پسران قادر، 1387: 60).
اماممحوری از حق ولایت امام بر مأمومان نشئت میگیرد؛ ولایتی که خود ریشه در ذات اقدس الهی دارد: «انّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا...». اماممحوری اثر ویژهای در ایجاد هماهنگی در مسجد دارد؛ چراکه امام مسجد، محل پیوند رشتهها قرار میگیرد و بهمنزله رشتهای است که مهرهها را به هم نزدیک میسازد. امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه، خطبه 146میفرماید: جایگاه رهبر و مدیر در کار جایگاه رشتهای است که مهرهها را به هم فراهم آرد و برخی را ضمیمه برخی دیگر کند (هماهنگی ایجاد کند). اگر رشته
بریده شود، مهرهها پراکنده شود و از میان رود و دیگر بهتمامی فراهم نیاید. (پیروز و همکاران، 1385).
نقطه تمایز مسجد و دیگر سازمانهای دینی همین جایگاه اسوهبودن امام مسجد است. در مسجد که یک فضای کاملاً معنوی و روحانی بر آن حاکم است، تبعیت از امام مسجد نه یک تبعیت دیوانسالارانه بلکه یک تبعیت اسوهگونه است؛ بهعبارتدیگر امام مسجد باید با تبدیلشدن به یک اسوه یا الگو، هم هدایت معنوی اهل مسجد را بر عهده بگیرد و هم هدایت سازمانی جریان امور را در مسجد عهدهدار گردد. مقام معظم رهبری امام مسجد را مدیر طبیعی مسجد میدانند: «مسجد یک رئیس طبیعی دارد، یک مدیر طبیعی دارد و او امام مسجد است» (28/3/1375).
بهدستآوردن صلاحیت و شایستگی کسب این مقامها به آشنایی با حداقل سه حوزه نیاز دارد: 1.ویژگیها و شرایط؛ 2. وظایف؛ 3. نقشها.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «ائمه جماعت واسطه میان شما و خدا هستند. بنگرید که چه کسی را انتخاب میکنید و اگر دوست دارید نمازتان بیعیب باشد، بهترینها را برای امامت جماعت انتخاب کنید (کلینی: فروع کافی، ج3، ص376). پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «همانا امام و پیشنماز تو، شفیع و واسطه تو به درگاه با عظمت الهی است؛ پس هرگز کسی را که فاسد و بیخرد است، وسیله و شفیع خود به درگاه الهی قرار مده» (عزیزی، 1391، ص281).
امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق خود میفرمایند: «حق امام جماعت این است که بدانی سفارت و وساطت بین تو و خدا و نمایندگی تو را در ورود به پیشگاه پروردگار متعادل به عهده گرفته است. وی از جانب تو سخن میگوید، نه تو از ناحیه او؛ او برای تو دعا میکند، نه تو برای او؛ او برای تو طلب فیض و رحمت از خدا مینماید، نه تو درباره او؛ او ایستادن در پیشگاه خداوند و درخواست و دعا را از تو کفایت کرده نه تو برای او. اگر در هر یک از این مراحل کوتاهی شود، او مقصر است نه تو؛ اگر گنهکار باشد (برخلاف وظیفه خود رفتار کند)، تو شریک جرم او نیستی (نماز تو نیز درصورتیکه او را به عدالت میشناختی و به او اقتدا
کردی، باطل نیست). با اینکه در مقابل این حق و خدمت، احسانی به او نکردهای، پس او جانش را سپر جان تو و نمازش را سپر نماز تو قرار داده است؛ بنابراین باید از این خدمت و محبتش قدردانی کنی و حق او را بشناسی و نمیشود کاری را ترک کرد و انجام داد مگر به کمک خداوند تبارکوتعالی» (عزیزی، 1391، ص279).
با این روایتها تکلیف روشن میشود: «انتخاب بهترینها» برای بهترینها. البته این بهترین، فقط به امام جماعت ختم نمیشود و شامل دیگران نیز میشود؛ برای نمونه امام علی علیه السلام میفرمایند: «باید بهترین افراد شما برایتان اذان بگویند و باید امام جماعت شما را قاریانتان بر عهده بگیرند» (سنن ابیداود، ج1، ص161).
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «امام جماعت ضمانتکننده است و مؤذن امانتدار. بارخدایا، امامان جماعت را ارشاد کن و مؤذنان را بیامرز» (همان، ص143، حدیث 517).
(پروانه و حشمتی، 1383) در کتاب تجدید حیات مسجد در ایران درباره ویژگیها و شرایط امام جماعت یا امام مسجد به موارد زیر اشاره میکنند:
امام علی علیه السلام میفرمایند: «آنکس که خویشتن را پیشوای مردم قرار دهد، باید قبل از آموزش دیگران، آموزشدهنده خویش باشد و قبل از تربیت دیگران به زبان، رفتاری ادبآموز داشته باشد و کسی که خویشتن را ادب آموزد، به تجلیل سزاوارتر از آنکس است که آموزشدهنده و تربیتکننده دیگران باشد»(1)(به نقل از نهجالبلاغه، حکمت 70). امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند: «عالم اگر به دانش خود عمل نکند، موعظههای او از دلها میلغزد و بر دلها نمیشنید؛ همانطور که باران از کوه صفا میلغزد و روی کوه صاف نمیماند» (به نقل از الکافی، ج1، ص44).
امام علی علیه السلام میفرماید: «از بهترین صفات اخلاقی انسانهای بزرگوار آن است که نسبت به آنچه میداند، خود را بیخبر وانمود کند». امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند: «صلاح زندگی با مردم، همچون پیمانه پری است که دوسوم آن، فهم و آگاهی و یکسوم آن چشمپوشی است» (به نقل از بحار، ج74، ص297). حضرت علی علیه السلام میفرماید: «به کودکان مهربانی کن و به بزرگسالان احترام بگذار» (به نقل از میزان الحکمه، ج4، ص70).
امام صادق علیه السلام به اصحابش میفرمود: «بین برادران دینی مصالحه و آشتی برقرار کنید و اگر این
1) . روایتهایی که در این بخش نقل میشود و منابع مورد ارجاع آنها، به نقل از همان منبع پیشگفته (پروانه و حشمتی، 1383) است.
مصالحه به پرداخت مبلغی میسر باشد، بذل مال کنید» (به نقل از میزانالحکمه، ج4، ص70).
(پروانه و حشمتی، 1383) به موارد زیر نیز اشاره میکنند و مثالهای مشخصی از علمای اسلام میآورند:
· اخلاص و خویشتنداری؛
· آشنایی با ابزارهای تبلیغی؛
· آشنایی با ادبیات و هنر؛
· تواضع و فروتنی؛
· بردباری؛
· حسن خلق، نرمخویی و محبت؛
· دلسوزی و خدمتگزاری؛
· توهیننکردن به کسی؛
· نظم؛
· انجامدادن کارهای شخصی خود؛
· پرهیز از خودمحوری؛
· دقت در صرف وجوهات.
(رضایی، 1382) به موارد بیشتری نیز اشاره میکند:
· ثابتقدم بودن؛
· توانایی علمی؛
· توانایی جسمی؛
· درک مخاطب و بیان مناسب؛
· ابتکار و خلاقیت.
پس از آگاهی از ویژگیها و حصول شرایط امام مسجد، نیازمند آشنایی با وظایف او هستیم. وظایف امام مسجد از بیرون مسجد تا درون آن گسترده است و در درون مسجد نیز به نسبت به کارکردهای احتمالی و دارای امکان اجرا تعریف میشود. انجام این وظایف در تأثیرگذاری بر جوانان بسیار ضروری است. قبل
از هر
وظیفه کارکردی، امام مسجد وظیفه حفظ و رعایت شئون روحانیت را دارد؛ این وظیفه از پرهیز از محرمات و انجام واجبات و مبارزه با خرافات و عوامزدگی آغاز میشود و با خلوت و نیایش، استغفار و اعتکاف ادامه مییابد. انجام این وظایف چهره روحانی را در محل زندگی یا کار موجه مینماید و با جاذبة بهوجودآمده در بیرون مسجد، امکان ادامه کار در درون مسجد را فراهم میآورد.
همانطور که در مثل معروف «آبروی امامزاده به متولی آن است» نیز مطرح شده است، امام مسجد باید به مسجد آبرو ببخشد و حتی وظایف خود را از بیرون مسجد آغاز کند، انجام این وظیفه مکمل روحانیت، معنویت و صفای مسجد خواهد بود. برخی از این وظایف چنین است:
· رعایت کردن حال مردم محل، خصوصاً همسایههای مسجد؛
· ایجاد ارتباط با جوانان محل تا رسیدن به مسجد؛
· توجه به زیباسازی فضای بیرونی و درونی مسجد؛
· توجه به نظافت و نظارت بر بهداشت مسجد؛
· توجه به ایمنی مسجد برای حضور کودکان و نوجوانان؛
· اختصاص دادن مکان و زمانهایی برای ارتباط با جوانان.
ضمن اینکه میتوان این وظایف را بیش از اینها دانست، با انجام آنها زمینه برای اولین و مهمترین کارکرد مسجد یعنی اقامه نماز نیز بهتر فراهم میآید. درباره این کارکرد مسجد نیز امامان جماعت باید به موارد زیر توجه کنند:
· سازماندهی و یا ساماندهی اقامه نماز بهصورت مرتب و منظم؛
· رعایت حال مردم و خصوصاً جوانان در نماز؛
· توقف در مسجد قبل و بعد از نماز و گفتگو با جوانان؛
· ایجاد زمینه و فضای پاسخگویی به سؤالات و شبهات جوانان.
اساساً مرکز ثقل ارتباط امام مسجد با جوانان باید در قبل، حین و بعد از نماز باشد که توانایی برنامهریزی این مهم باید در روحانی باشد و یقیناً اثربخشی ارتباط در فضای معنوی نماز، بالاتر و بیشتر از اوقات و فعالیتهای دیگر خواهد بود. وظایف امام مسجد در رابطه با کارکردهای دیگر مسجد نیز با تأکید بر دادن نقش بیشتر به جوانان به همین ترتیب قابلارائه است، ولی مهمترین عامل تعلیمی و تربیتی جوانان به مسجد، نقشپذیری خود امام جماعت در فعالیتهای مسجد است.
فعالیتهای متنوع و بیشمار مسجد فرصتی است برای جذب جوانان به دو نقش امام جماعت که بهموازات هم باید در فعالیتها، ساری و جاری باشد، یعنی نقشهای مدیریتی و مربیگری. شکلگیری نظام مدیریت اسلامی که باید از مساجد ظهور و بروز داشته باشد، با ترکیب همین دو شأن امکانپذیر است و روحانی و طلبه قبل از هر عنوان و جایگاه، باید در تحقق و تجلی این عنوان در خود بکوشد. مدیرِ مربی شدن و تبدیل کردن مسجد به یک محیط یاددهی– یادگیری با کسب این عنوان امکانپذیر است. علاوه بر این جایگاههای معنوی و غایتها، برای حداقلها و رفع چالشها نیز امام مسجد باید به مسائل زیر توجه داشته باشد.
آسیب در هر پدیده و رویدادی وجود دارد و یک واقعیت است؛ بنابراین آسیبشناسی باید در ابتدا، حین و انتهای هر فعالیت مدنظر باشد. با توجه به موردتهاجم قرارگرفتن مسجد از سوی دشمنان دانا و دوستان نادان، یکی از وظایف سنگین امام مسجد شناسایی آسیبهای موجود است و اینکه آنهایی را که سد راه حضور و فعالیت جوانان است، از میان بردارد، تدابیری برای به وجود نیامدن آسیبهای جدید پیشبینی نماید و در هر پدیده و رویداد و فعالیت، اصلاحات لازم را برای تکرار نشدن آسیبها انجام دهد.
در کشور ما که از کشورهای درحالتوسعه محسوب میشود، این چالش طبیعی است و میتواند به نزاعی پایانناپذیر تبدیل شود و حضور و فعالیت جوانان، همواره این چالش را پررنگتر مینماید. روحانی فاضل میتواند با تأکید بر اصالتها، بر نقطهای از اعتدال بایستد و مانع گریز جوانان شود.
این گسست بهشکل یک واقعیت به رسمیت شناخته شده و در کلام معصومان علیهم السلام نیز آمده است که «فرزندان خود را به اخلاق خودمان تربیت نکنیم؛ زیرا آنها به دوران دیگری تعلق دارند» (نقل به مضمون)؛ ولی این واقعیت دلیلی بر دامنزدن به اعمالی نیست که باعث عمیقتر شدن آن شود. روحانی
فرهیخته
میتواند با ارتباطی عالمانه، عاطفی و صمیمی این گسست را ترمیم کند و پلی باشد برای انتقال فرهنگ دینی به نسل جوان.
روحانی باید نماینده دین باشد و علیرغم سیاسیبودن، سیاستزده و پیرو جناحی خاص نباشد و حداقل در کار مسجدی خود آن را بروز نداده، مقام خود را به قرارگرفتن در یکسوی منازعات سیاسی تنزل ندهد.
این بحران در نوجوانی به اوج خود میرسد و اگر مسجد و روحانی، خود را برای رویارویی با آن آماده نمایند، محیط مسجد به محیطی مناسب برای گذار از این دوران تبدیل میشود.
ارتباط سه محیط «خانه، مسجد و مدرسه» در جایگاه سه محیط تربیتی، همواره مطرح است و هر یک از این سه، در جای خود اولویت مییابند. روحانی و مسجد میتوانند پل ارتباطی این محیطها با هم باشند و به دو محیط دیگر، معنویت و صفای تربیتی ببخشند.
روحانی باید به این باور برسد که هر فرد مخلوق خاص خداست و برای هدایت و راهنمایی او روش خاص او باید تدارک دیده شود؛ ازاینرو روحانی باید علاوه بر خودسازی، آگاهی از پیام و شناخت مخاطب، برای آشنایی بیشتر با روشها (شیوهها، قالبها، ابزار و رسانهها) تلاش بیشتری نماید.
طی سالها و بهصورت مکرر، بر این مسئله تأکید شده است که مدیریت برنامههای مسجد به جوانان واگذار شود، ولی کماکان، محیط مسجد و مدیریت آن در دست بزرگسالان است. روحانی باید با اندیشیدن تدابیر صحیح و بدون حذف بزرگسالان، زمینههای اعمالنظر جوانان را در مدیریت و برنامههای مسجد فراهم آورد.
برای اینکه مسجد به محیط مناسب یاددهی– یادگیری تبدیل شود، مناسب است که با حفظ جنبههای معنوی و قداست آن و با مشورت کارشناسان، بخشیهایی از مسجد و یا وابسته به مسجد برای این منظور پیشبینی شود و همچنان که تأسیس حسینیهها در کنار مساجد، زمینههای حضور آزادتر اقشار مختلف را فراهم میآورد، چنین محیطهایی نیز باید با حساسیتهای کمتر، موجبات استفاده افراد مختلف را فراهم آورد.
بر کسی پوشیده نیست که در ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی، مساجد نقش تعیینکننده داشتند و این نقش را در تثبیت انقلاب اسلامی تا اداره جنگ تحمیلی نیز ادامه دادند و این موضوع جز با حضور عالمان دینی و ابلاغ آموزههای دینی به مردم مشتاق، خصوصاً جوانان میسر نمیگردید. قبل از پیروزی، حلقه درسهای اعتقادی، آموزش قرآن، تفسیر قرآن و برنامههای سخنرانی، برگزاری مراسمها و مناسبتها خصوصاً در محرم و صفر عرصه ارائه قرآن و عترت بود. اهمیت و تأثیرگذاری حضور جوانان در مساجد که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی گردید، بر محققان دیگر کشورها نیز پوشیده نمانده است؛ برای نمونه (نیکی، 1375) در مقاله خود با نام «بررسی تطبیقی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی» مینویسد: «طبقه وسیعی از تحصیلکردهها، دانشجویان، طبقه سیاسی جدید و تهیدستان شهر تحتتأثیر و سازماندهی مساجد، ستون فقرات سیاست نوین مردمی را فراهم ساختند».
پس از پیروزی انقلاب اسلامی آموزشهای سوادآموزی، امداد، نظامی، هنری و... نیز به موضوعات بالا اضافه شد. آنچه در مجموع میتوان گفت، این است که مساجد در جایگاه یک پایگاه اجتماعی و محیط یاددهی- یاددهی جای خود را باز کرده بودند و صحنه حضور مردم و خصوصاً جوانان بودند. اهمیت این حضور مردم و عرضه این فرهنگ و آموزشها به حدی بود که امام خمینی فرمود: «از هواپیماهای دشمن نهراسید؛ از آن بترسید که مساجد خلوت شود».
بدون نادیدهگرفتن ضرورت بازگویی آسیبها که منجر به خلوتشدن مساجد گردید، از جنبه و دید مثبت، بخشی از مساجد با ساختوسازها و گسترش امکانات کالبدی و مادی خود امکان فراهمآوردن ارتباط با مسجد را فراهم آوردهاند؛ ولی به مقیاس این گسترش، در ظرفیتهای انسانی و معنوی مساجد رشد کمتری به چشم میخورد. این تلاشها امکان رقابت مساجد با رقبا را تا حدودی فراهم میآورد.
علیرغم آسیبهای فراوانی که به جایگاه تربیتی مساجد وارد شده، بازگشت مساجد به جایگاه خود دغدغه همه عناصر فرهنگی است. مساجد با حضور روحانیان فرهیخته و با پشتوانه سیره معصومان علیهم السلام میتواند به محیط یاددهی– یادگیری مناسب آموزههای دینی تبدیل شود. این مهم، نیازمند داشتن اسناد بالادستی و سیاستهای کلان است که خوشبختانه وجود دارد؛ برای مثال در سیاستهای کلی برنامه توسعه در امور فرهنگی، علمی و فناوری و در بند اول آن آمده است: «اعتلا و تعمیق و گسترشدادن معرفت و بصیرت دینی بر پایه قرآن و مکتب اهلبیت علیهم السلام »
اکنون در پایان این نوشتار، از دو منظر به شاخصهای مسجد نمونه از نگاه معصومان علیهم السلام و قانون چشمانداز بیستساله اشاره میشود تا همه دستاندرکاران تعلیم و تربیت در مسجد، خصوصاً امام مسجد با توجه به این شاخصها بتوانند محیط یاددهی و یادگیری مناسب را برای جوانان در مسجد فراهم آورند.
با اطلاع از نقش مسجد در پیروزی انقلاب و امید به بازیافتن جایگاه مسجد در یاددهی– یادگیری فرهنگ دینی، در انتهای این مقاله به سیره اهلبیت علیهم السلام بازمیگردیم و مروری بر دیدگاههای آن بزرگواران خواهیم داشت، با تأکید بر اینکه متولی مسجد یعنی روحانی
وظیفه دارد بکوشد مسجد را به جایگاه اصلی خود برساند که البته این نکته نافی وظیفهمندی و مسئولیتهای دیگر اقشار نیست.
(عزیزی، 1385) با ارائه روایتهای بسیاری، این جایگاه را نشان میدهد:
رسول اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند:
· «مسجد خانه هر پرهیزگاری است» (شهابالاخبار، ص23).
· «همانا باغهای بهشت، مساجدند» (کنزالعمال، ج7، ص648).
· «مسجد، خانه هر مؤمن است» (همان، ص650).
· «مساجد بهترین مکانها هستند» (روضهالمتقین، ج7، ص29).
· «مساجد، نورهای خداوند است» (مستدرکالوسائل، ج3، ص447).
· «مساجد، محل جلوس پیامبران است» (همان، ص363).
· «محبوبترین جای شهرها نزد خدا، مسجدهای آن شهر است» (نهجالفصاحه، حدیث71).
· «مساجد، بازاری از بازارهای آخرت است» (بحارالانوار، ص584).
· «خانه پرهیزکاران مسجد است» (کنزالعمال، ج7، ص651).
· امام حسین علیه السلام میفرمایند: «اهل مسجد زائران خدایند» (کلمه الامام الحسین، ص41).
· امام زینالعابدین علیه السلام میفرمایند: «مساجد، خانههای خداوند است» (منلایحضرهالفقیه، ج1، ص100).
· امام صادق علیه السلام میفرمایند: «خداوند متعال میفرماید: خوشا به حال کسی که در خانه خود وضو بگیرد (آنگاه) مرا زیارت کند و بر عهده دیدارشونده است که دیدارکننده را گرامی بدارد» (ثوابالاعمال، ص61).
· پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «(در حدیث قدسی آمده) خداوند میفرماید: همانا خانههای من در زمین مساجد است» (وسائل، ج51، ص268؛ تهذیبالاعمال، ص61).
در سند چشمانداز بیستساله توسعه چنین آمده است: «مسجد نهادی است فعال، اثرگذار و مسئولیتپذیر در صحنه تعاملات فرهنگی و برخوردار از روحیه تعاون و سازگاری اجتماعی، توانا، پویا، کارآمد و توانمند در ترویج، آموزش و تبلیغ فرهنگ اسلامی با بهرهمندی از حضور و مشارکت مردمی و حمایت دستگاههای فرهنگی و اجرایی و متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و بر اساس تعالیم عالیه اسلامی و...»
در همین سند درباره ویژگیهای مساجد اینگونه نوشته شده است: «در افق چشمانداز کشور، مساجد ازنظر وضعیت، باید دارای ویژگیهای زیر باشند:
· برخوردار از تشکیلات مدیریت کلان و یکپارچه در کل کشور؛
· رشدیافته و دارای ساختار متناسب و کارآمد در عرصةٔ مأموریتها و توانمند در جذب و جلب اقشار مختلف مردم و مؤثر در عرصه نشر و گسترش اسلام ناب محمدی7؛
· دارای حضور مؤثر در عرصه تصمیمسازی و تصمیمگیریهای فرهنگی کشور؛
· برخوردار از دانش پیشرفته کارشناسان و صاحبنظران عرصههای مرتبط با فعالیت و رسالت مساجد؛
· توانا در ایجاد انگیزههای مذهبی و توجهدادن نسبت به رخدادهای مرتبط با جهان اسلام؛
· توانمند در فراخوانی مؤثر مردمی و بسیج افکار عمومی در ترویج امربهمعروف و نهیازمنکر؛
· برخورداری از شبکه ارتباط قوی و نظام کارآمدِ اطلاعگیری و اطلاعرسانی و برقراری ارتباطات مردمی؛
· برخوردار از تواناییهای رشدیافته، روزآمد و کارآمد با بهرهگیری از فناوریهای نو در راستای مأموریت، رسالت و ادای وظایف؛
· ازنظر ظاهری شکیل، زیبا، نظیف و معطر با ساختمان و تجهیزاتی کامل بر اساس استانداردها و معیارهای قرآنی؛ روایی با رعایت معیارهای پیشرفته برای ایمنسازی بناهای مساجد و استحکام ساختوسازها و
بازآفرینی و روزآمدسازی معماری ایرانی- اسلامی و هویت بخشی به سیمای شهری اصیل مساجد متناسب با شأن نظام جمهوری اسلامی و ملت بزرگ و قهرمان ایران و برابر نظام مهندسی کشور؛
· اقامه سه وقت نماز، بازبودن درب در همه اوقات، برقراری کلاس آموزش قرآن و معارف دینی، مجهز به کتابخانه و رایانه برای نشر علوم اسلامی و بدون ایجاد مزاحمت برای همسایگان؛
· برخوردار از ائمه جماعاتی عالم، اندیشمند، پارسا، آشنا با فنون مشاوره و مدیریت و دارای ارتباطات مردمی گسترده؛
· دارای کارگزارانی مدیر، مدبر، پارسا، آزموده، مجرب و توانا.
مسجد بهعنوان یک نهاد دینی و یک محیط یاددهی– یادگیری در اسلام مطرح است و بخش عمدهای از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و معصومان علیهم السلام در این مکان اتفاق افتاده است؛ از سوی دیگر این مکان محلی برای آموزش و انتقال فرهنگ اسلامی بوده است. با مروری بر سیره تربیتی پیامبر صلی الله علیه واله و امامان علیهم السلام مشاهده میکنیم که این بزرگواران علاوه بر ارتباط با همه اقشار و جذب آنها، بر جذب جوانان تأکید بیشتری داشتند. مشاهده کردیم که پیامبر صلی الله علیه واله و معصومان علیهم السلام با شناخت کامل از مخاطبان خود، خصوصاً جوانان، با داشتن اصول تربیتی دقیق، تهیه پیامهای مناسب و داشتن روشهای متنوع، وظیفه تعلیمی و تربیتی خود را به نحو احسن انجام میدادند.
با داشتن این سرمایه گرانسنگ و احساس وظیفه روحانیان در استفاده هر چه بیشتر از این سیره، شاخصهای یک روحانی را بهعنوان یک مرجع در اجتماع، یک مدیر در یک نهاد و یک امام در مسجد، مورد بررسی قراردادیم و ویژگیها و شرایط او، وظایف و نقشهای او را شناختیم. در انتها با شاخصهای
یک مسجد که بتواند محیط مناسبی برای یاددهی– یادگیری باشد، آشنا شدیم و دانستیم که روحانی و امام مسجد باید خود را مجدِد و احیاگر سیره تعلیمی و تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و معصومان علیهم السلام بداند و بسازد تا بتوانیم مساجد را به جایگاه اصلی خود بازگردانیم.
پروانه، علی و محمدرضا حشمتی، تجدید حیات مساجد ایران، ستاد عالی کانونهای فرهنگی هنری، مساجد، تهران، 1373.
جمعی از نویسندگان جامعه تحقیقاتی استراسبورگ، مغز متفکر جهان شیعه، ترجمه ذبیحالله منصوری.
حسینیزاده، سیدعلی و محمدعلی حاجی دهآبادی، بررسی مسائل تربیتی جوانان در روایات، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و مرکز مطالعات فرهنگی شهرداری تهران، قم، 1385.
شلبی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمدحسین ساکت، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1370.
ضمیری، محمدعلی، تاریخ آموزشوپرورش ایران و اسلام، ویرایش سوم، چاپ هشتم، ساسان، شیراز، 1380.
عباسی، رسول، اصول اسلامی مدیریت پیشرفت در مساجد، نشر الگوی پیشرفت، تهران، 1393.
عرسان کیلانی، ماجد، سیر آرای تربیتی در تمدن اسلامی، چاپ دوم، ترجمه نقد و اضافات بهروز رفیعی، ناشر مؤلف، قم، 1373.
عزیزی، عباس، مجمعالاحادیث: مسجد نماز جماعت و جمعه، انتشارات صلاه، قم، 1391.
الماسی، علیمحمد، تاریخ آموزشوپرورش اسلام و ایران، نشر دانشآمروز، 1374.
10.مطهری، مرتضی، داستان راستان، جلد1، انتشارات صدرا، تهران، 1358.
11.موظف رستمی، محمدعلی، امام مسجد یا امام جماعت مسجد، پرهیب، کرج، 1391.
12.نوبهار، رحیم، سیمای مسجد، جلد 2، ناشر مؤلف، قم، 1373.
13.نیکی، آر کدی، «بررسی تطبیقی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی»، ترجمه حسینعلی نوذری، روزنامه ایران، شماره 465، صفحه 6.
14.همایش بینالمللی هفته جهانی مساجد، فروغ مسجد 3، موسسه فرهنگی ثقلین، تهران، 1385.
دکتر سمیه کاظمیان(1)
جوانی یکی از مراحل مهم رشدی است که در آن تغییرات بسیاری در فرد به وجود میآید و درنتیجه ویژگیها و نیازهایی را که خاص این دوره سنی است ایجاد میکند. تأمین این نیازها در سلامت فردی و اجتماعی جوان تأثیر مهمی دارد. از طرفی، جوانان مهمترین گروه جمعیتی هر کشور و ساختار جمعیتی را تشکیل میدهند و این خود ضرورت تمرکز و تأکید بر این گروه سنی را افزایش میدهد و در کشور اسلامی ما طبعاً تحقق صفات یک جوان مسلمان اولویت پیدا میکند. در این میان، توجه به مسجد که مهمترین مرکز عبادی-سیاسی از صدر اسلام تاکنون بوده و در پیروزی انقلاب اسلامی و اداره دفاع مقدس نیز بعینه اثرگذاریاش را نشان داده است، برای تثبیت ویژگیهای پیشگفته، اهمیتی مضاعف پیدا میکند.
در سالیان اخیر با گسترش شیوههای ارتباطی مدرن، چالش کاهش ارتباط جوانان با مساجد بسیار جدی شده است. کارگزاران مساجد از امام جماعت گرفته تا هیئتامنا و خادم مسجد و در مراحل بالاتر متولیان بالادستی مساجد و مراکز فرهنگی کشور، میتوانند با تمهیداتی نهچندان هزینهبر به تقویت حضور جوانان در مساجد بپردازند که باید اولاً با شناخت کامل از نیازهای نسل جوان صورت پذیرد و ثانیاً شبکهسازی امکانات فرهنگی، ورزشی و آموزشی را حول مسجد شکل دهند تا «مسجد محوری» بهعنوان راهحل کلیدی حل مشکلات جوانان و نیز محلات در شهرها ایفای نقش نماید. تحقیق حاضر با هدف بررسی مطالبات جوانان از کارگزاران مسجد ( واقف، روحانی، هیئتامنا و خادم) صورت گرفته است. روش تحقیق از نوع کتابخانهای و توصیفی ـ تحلیلی است.
کلمات کلیدی: اسلام، جوان، مسجد، امام جماعت، هیئتامنا.
1) . استادیار دانشگاه علامه طباطبایی.
مسجد، از نخستین نهادهایی است که در صدر اسلام و به هنگام هجرت رسول اکرم صلی الله علیه واله از مکه به مدینه شکل گرفت. شکلگیری مساجد از مصادیق بارز جامعه اسلامی است.
پدید آوردن هویتی به نام مسجد، نخست در قبا و سپس در مدینه، در شمار زیباترین و پرمغزترین ابتکارهای اسلام در آغاز تشکیل جامعهی اسلامی است: خانهی خدا و خانهی مردم؛ خلوت اُنس با خدا و جلوت حشر با مردم، کانون ذکر و معراج معنوی و عرصهی علم و جهاد و تدبیر دنیوی. جایگاه عبادت و پایگاه سیاست، دوگانههای بههمپیوستهای است که تصویر مسجد اسلامی و فاصلهی آن با عبادتگاههای رایج ادیان دیگر را نمایان میسازد. در مسجد اسلامی، شور و بهجت عبادت خالص با نشاط زندگی پاک و خردمندانه، درهم میآمیزد و فرد و جامعه را به طراز اسلامی آن نزدیک میکند. مسجد، مظهر آمیختگی دنیا و آخرت و پیوستگی فرد و جامعه در دیدگاه و اندیشهی مکتب اسلام است.(بیانات مقام معظم رهبری: 10253)(1)
سؤالی که بهطورجدی درباره مساجد مطرح است آن است که چرا بهجز مناسبتهای خاص مثل اعتکاف یا مکانهای خاص مانند مساجد دانشگاهها، مساجد ما آنچنانکه بایدوشاید از جوانان لبریز نیست؟ چه عللی برای آن میتوان برشمرد؟ یا اینکه طبقه جوان کشور، چه نیازهایی دارند که در مساجد پاسخ داده نمیشود؟ بهعبارتدیگر مطالبات جوانان از مساجد و متولیان امور مساجد چیست؟ چه تغییری باید در مساجد اتفاق بیفتد تا باعث اقبال بیشتر جوانان به مساجد شود؟
این نوشتار بهطور اجمالی درصدد یافتن برخی سرنخها برای پاسخگویی به سؤالات فوق است و امید است برای دستاندرکاران امور مساجد مفید باشد.
جوان در لغت به معنای برنا، تازه، نو و چیزی است که از عمر آن چندان نگذشته باشد. در زبان عربی نیز از آن به شباب، حداثت و دهار تعبیر شده است. «شباب» از مادهی شبَّ، یشبَّ، به معنای برافروختن است. دستیابی به تعریف یگانه برای جوان و جوانی و بهویژه بیان دقیق دورهی سنی آن در منابع اسلامی و روانشناسی و تربیتی، بسیار دشوار است و جمع میان آنها دشوارتر. بااینحال، دورههای تربیت را
1) . بیانات مقام معظم رهبری، مستفاد از پایگاه اطلاعرسانی ایشان به آدرس http://farsi.khamenei.ir است. شماره درون پرانتز ارجاعات بیانات مقام معظم رهبری در این مقاله نیز شماره پیام مورد نظر است. مانند: http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=10253
اینگونه دستهبندی کردهاند: نوزادی، کودکی، نوجوانی و جوانی. در این میان محدودهی سنی جوانی، 16 تا 20 سال است. البته برخی 20 تا 30 سال و گروهی نیز 15 تا 20 سال را دورهی جوانی دانستهاند. بااینحال، قطعنامه عمومی سازمان ملل متحد، واژه جوان را برای سن 18 تا 24 سال، برگزیده است.
با در نظر گرفتن آنچه از تفسیر آیات و روایات مربوط به جوانی و نظریههای روانشناسی به دست میآید، جوانی را میتوان اینگونه تعریف کرد:جوانی، مرحلهای بیبدیل از عمر انسان است که پس از پایان دورهی نوجوانی، یعنی از 16 سالگی آغاز میشود و پیش از دورهی بزرگسالی در حدود 24 سالگی پایان مییابد. شرایط و ویژگیهای خاص دورهی جوانی، آن را از دیگر دورهها جدا میسازد. (طهماسبی،1381)
سنین نوجوانی و در ادامه جوانی، با این پرسش اساسی همراه است که او از خود میپرسد «من کیستم؟» این پرسش را که چند سال ادامه خواهد یافت «جستجوی هویت» مینامند. درواقع مسئله این است که چه میشود که هیچ فردی، نه مانند کسانی میشود که قبل از او در این جهان زیستهاند و نه مانند کسانی خواهد شد که پس از او به این جهان خواهند آمد. جوانی که با این پرسش اساسی روبروست، میداند که بهزودی باید مسئولیت زندگی خویش را شخصاً بر عهده گیرد و از خود میپرسد: باید چگونه زندگی کنم؟ چه حرفهای را
باید انتخاب کنم؟ در ارتباط با جنس مخالف و زندگی خانوادگی آتی چه خواهم کرد؟ با کدام باورها و ارزشها باید زندگی کنم؟
بحران هویت که امروزه گریبانگیر انسان غربی شده، برآیند دیدگاه مادیگرایانه انسان به زندگی و بیتوجهی به پدیده وحی و دین است. نسل جوان بیشتر از دیگران با بحران هویت روبهرو است. با ارزیابی و تحلیل عوامل و عناصر آسیبزا در نسل جوان، میتوان به این نتیجه رسید که دور بودن فرد از تربیت صحیح دینی در سالهای کودکی و نوجوانی، زمینهساز بیهویتی آنان میشود. بیشک، اگر افرادی در آغاز دوران کودکی و در ادامه، در سالهای نوجوانی، از آموزههای دینی بیبهره بمانند و متولیان امور تربیتی مانند خانواده و مدرسه نیز نسبت به شکوفایی هویت دینی آنان بیتوجه باشند، تصور صحیحی از هویت دینی به دست نخواهند آورد.
جوان در عین اینکه عاطفی است، زودرنج و شکننده هم هست. اگر با جوانان با صداقت و احترام برخورد شود، در این دوره از حیات به سهولت میتوان در عمق دل و صفای قلب او نفوذ کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله
توصیه فرمودهاند: «بر شما باد به جوانان، که قلب آنان رقیقتر و آماده پذیرش خیر است. وقتی خداوند مرا برای انذار و بشارت مردم مبعوث کرد، سالخوردهها با من مخالفت کردند؛ اما جوانان با من پیمان بستند.»(فیض کاشانی، 1387، ج3 ص 122)
انسان در نوجوانی و جوانی، کانون شور، انرژی و هیجان است. بهسبب انرژی و پتانسیل جسمی فراوان، خواهان تحرک و جنبوجوش است که باید از این ناحیه نیز سیراب شود؛ بنابراین، وجود برنامههای کسلکننده که حس کنجکاوی و تنوعخواهی جوان را سیراب نکند، میتواند به دوری وی از مسجد بینجامد. همچنین جوان بهحسب روحیة خود، به وسایل و ساختارهای بهروز علاقهمند و از کلیشه و تکرار ـ چه در رفتار چه در ساختار ـ بیزار است. (بخشنده بالی، 1385)
ذهن جوان سرشار از پرسش است. طوفانی از پرسشها و پیچیدگیها در ذهن اوست. آرمانطلب و تعالیخواه است. روح پرتلاطم و پرکشش او قرار و آرام ندارد. جوانی که با پرسشهای گوناگون روبهرو میشود، اگر بتواند خود را با آموزههای دینی پیوند دهد، بهراحتی میتواند بهترین پاسخها را بیابد و بهترین مسیر را برگزیند.
باید به این مهم توجه داشت که در دوران نوجوانی استقلالطلبی، به معنای جدا شدن قطعی از خانه و خانواده و ایجاد زندگی مستقل نیست؛ بلکه نوجوان میخواهد در کارها و رفتارهای خود آزادی عمل داشته باشد، از کسی دستور نگیرد و در گزارش دادن نتیجه کارهای خود اجباری نداشته باشد. همچنین پیوستن به گروههای اجتماعی از رفتارهای غیرقابلاجتناب دوران نوجوانی است. گروه میتواند یک محرک قوی برای فعالیت نوجوانان در دوران بلوغ باشد. گروه و دوستان در ابتدا برای نوجوانان مهم است؛ به همین جهت نسبت به مقررات گروه وفادار و مطیع هستند؛ زیرا معمولاً نوجوان احساس عدم امنیت میکند؛ لذا پیوستن به گروه برای او آرامش ایجاد میکند که اصطلاحاً به آن «آرامش اجتماعی» نوجوان میگویند. (صمدی،1386)
میل جوانان به زیبایی و آراستگی بیشتر است. نقلشده است که وقتی امام علی علیه السلام با خدمتکارش قنبر، برای خرید لباس به بازار رفتند و دو پیراهن دو درهمی و سه درهمی خریداری نمودند، امام علیه السلام پیراهن سه درهمی را به قنبر دادند. قنبر گفت: شما به آن سزاوارتری چون شما بالای منبر میروی و خطبه میخوانی. امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «انت شاب و لک شره الشباب؛ تو جوان هستی و میل جوانی داری.» (مجلسی، ج100، 1403 هجری قمری، ص93 )
احساس نیاز انسان به ارتباط با همسالان از ابتدای دوران کودکی شروعشده و تا اوایل جوانی ادامه مییابد. این ارتباط با همسالان فواید و آثاری به دنبال خواهد داشت: (نوروزی،1391)
· تأمین امنیت عاطفی و حمایت.
· ایفای نقش الگو و معیار هنجارهای درست و نادرست برای یکدیگر و ارتکاب اعمالی هماهنگ یا غیرهمسو با ارزشهای بزرگترها.
· آموزش رسمی و غیررسمی مهارتهای اجتماعی به یکدیگر.
· اعطای فرصت تمرین ابراز وجود در بازی و بحث به یکدیگر.
· کاستن از شدت وابستگی دوستانشان به خانواده.
· کاستن از فشار اجتماعی بزرگترها به آنها و حمایت از یکدیگر.
· تعدیل رفتار یکدیگر در روابط اجتماعی، از طریق تقویت و تنبیه.
آگاهی از سؤالاتی از قبیل که هستیم؟ چه هستیم؟ برای چه هستیم؟ به ذهن ما خطور میکند و درصدد هستیم به نحوی به آنها پاسخ دهیم. این سؤالات ما را متوجه ریشه و خاستگاه بنیادی خودمان میسازد؛ بهعبارتدیگر، برای ریشهیابی هویت خود که همان تلاش برای تعیین آن است، حرکت میکنیم. برای دیگران نیز اهمیت دارد که ما به کجا تعلق داریم؛ بیشتر مردمی که با آنها برخورد میکنیم، میکوشند
ما را در کشوری قرار دهند که در آن ملیتی داشته باشیم، یا به موقعیت، جایگاه و لنگرگاهی پیوند دهند که بر اساس آن بتوانند رفتارهای اجتماعی ما را تفسیرپذیر، پیشبینیپذیر یا تحلیلپذیر نمایند. این جنبهی اصلی آن چیزی است که وقتی دربارهی هویت(1)
سخن میگوییم، به آن اشاره داریم. (رشادی و حیدرخانی،1393)
هویتهای متعددی برای انسان وجود دارد که هویت فردی، اجتماعی، ملی، مذهبی و قومی از آن جملهاند؛ اما هویت فرهنگی(2)
مشرف بر تمامی انواع هویتهاست و با آنها در ارتباط متقابل قرار دارد. هویت فرهنگی دارای ابعاد گوناگونی است. ازجمله این ابعاد، برآیند هویتهای افراد در مقیاس جمعی بهاضافه آموزش، جامعهپذیری(3)و آدابورسوم(4)
آنان است که در زمینههای مختلف فردی، سیاسی و اجتماعی متجلی میشود. هویت فرهنگی به این دلیل که پاسخگوی سؤالات اساسی در بعد تکالیف جامعهای است، برای
جوانان فراهمکننده پایه و پشتوانه فکری برای رفتار و اندیشههای اجتماعی محسوب میشود و امروزه یکی از اساسیترین مسائل پیشِ روی جوانان به شمار میرود که باید به آن پاسخ داده شود. (همان )
از نیازهای فطری آدمی، گرایش به عشق و پرستش است؛ به این معنا که فرد، مستقل از هرگونه یادگیری، به سبب کشش درونی، به عبادت و بندگی خدا تمایل دارد. ارتباط آدمی با دین و نسبتی که با آن پیدا میکند، در مقوله «هویت دینی» بیان میشود. هویت دینی، این قدرت را به فرد میدهد که با اعتقاد قلبی به آموزههای دین عمل کند که این اعتقاد، پیامدهایی همچون: پاسخ دادن به پرسشهای بنیادین، جهت بخشیدن به زندگی، داشتن رویکرد مثبت به آینده، دستیابی به وحدت اعتقادی، برخورداری از مقبولیت اجتماعی و معنا بخشیدن به جهان را خواهد داشت. (بخشنده بالی، 1385)
یکی از خصوصیات آشکار نوجوانان جدا شدن از خانواده و پیوستن به گروه همسالان است. وابستگی به گروه همسالان در این سنین قویتر از سایر مراحل زندگی است و اکثراً برعکس آنچه بیشتر در مورد آن شنیده و یا خواندهایم، میتواند بیانگر موفقیت برای بیشتر نوجوانها باشد. نیاز به تعلق به گروه به
مفهوم پذیرش و قبول گروه مورد نظر نوجوان است. هر نوع رویدادی که بر این پذیرش اثر بگذارد، نوجوان را دچار تزلزل احساس بیاعتمادی به خود و احساس عدم کفایت خواهد نمود. در مواردی نوجوان سرخورده از گروه به گروه ناسالم اجتماعی می پیوند تا بتواند بر تنهایی و عدم تعلق اجتماعی خود غلبه کند. (صمدی، 1386)
یک نوجوان یا جوان پس از ورود به مسجد، با دوستان جدیدی آشنا میشود. در فعالیتهای مسجد و کلاسهای فرهنگی، هنری و ورزشی شرکت میکند. با پیدا کردن دوستان جدید، از دوستان قبلی فاصله میگیرد و رفتهرفته متوجه میشود که اگر در این مسیر قدم نمیگذاشت، در دام افراد ناسالم گرفتار میشد.
طبیعت یک جوان نیاز دارد به مراکز تفریحی؛ فطرت او هم نیاز دارد به عبادت. ما باید در کنار مساجد، مراکز تفریحیورزشی و در کنار مراکز تفریحیورزشی، مراکز عبادی داشته باشیم و بهترین عبادتها آنوقت میشود که انسان طبیعتش بانشاط گردد تا این نشاط، مقدمه نشاط معنوی او در مسجد و نماز و عبادت شود. (عزیزی،1393)
پیشرفت تحصیلی چه بهعنوان یک امر شخصی برای تأمین آینده بهتر و اثرگذاری و مسئولیتهای اجتماعی بیشتر و چه از جهت نیاز روزافزون انقلاب به نیروهای متخصص و متعهد و تبدیل کشور به رتبه اول علمی در منطقه و ارتقای علمی در دنیا اهمیت دارد. ضرورت پرداخت مسجد به این نیاز مهم و اساسی انقلاب در این برهه و از طرفی پاسخگویی به نیاز جوانان و خانوادههای آنان اساسی به نظر میرسد. اساساً این مقوله هم از جهت اهمیتبخشی مسجد به مقوله علم و پیشرفت تحصیلی برای حضور نیروهای متعهد در این حوزه و هم از جهت فراهم کردن امکانات و تسهیل شرایط این امر مانند کتابخانه، گروههای مشورتی علمی و مانند آن باید مورد توجه باشد.
وجود برخی مشکلات، زمینهساز انحراف و بیرغبتی به دین یا کانونهای دینی است. بیکاری، عدم
ازدواج و عدم تأمین شغل برای امرارمعاش، زمینه دینگریزی و سستی نسل جوان را فراهم میسازد. از جوانی که در آتش غریزه جنسی میسوزد و بر اثر بیکاری و عدم امید به آینده، سر از یأس و ناامیدی درمیآورد و مأمنی برای حل مشکلات خود نمییابد، چگونه انتظار رغبت به نماز و دینمداری از او میتوان داشت؟! دین خردگرا و حکمت مدار اسلام در کنار مسائل معنوی بر مسائل مادی و اقتصادی نیز تأکید میکند و فقر را مایه کفر معرفی میکند چنانکه از پیامبر صلی الله علیه واله نقل است که فرمود: «کاد الفقر ان یکون کفراً.»(کلینی،1363، ج 2، ص310)
جوانان دل به کسی میدهند و خانه دل را حریم کسانی میسازند که با درد و رنج آنان آشنا و با غمهایشان محرم و در راه خدمت به آنان کوشا باشند.
مسجَد در لغت عرب اسم مکان و زمان است و به معنای محل سجده و زمان سجده بهکار میرود؛ اما در اصطلاح، عبادتگاه و محل گردهمایی مسلمانان است. در قرآن، مسجد به معنای اعم، محل ذکر نام و یاد خدا و در واقع نیایشگاه خداوند بهکاررفته است.(بقره : 114)
اگر کسی خیال کند که در مسجد، فقط چند رکعت نماز میخوانند و بیرون میآیند و این چه تأثیری دارد، خطاست. اینطور نیست. اولاً اگر همان چند رکعت نماز هم با چشم بصیرت نگاه شود، خودِ نماز که به زبان مُشَرِّع مقدّس نماز و اذان، خیرالعمل و فلاح است، مایه برکات زیادی میشود. نماز یک ملت را به قیامِ
للَّه وادار میکند. نماز انسانها را از فساد دور و به خلوص و فداکاری نزدیک میکند. علاوه بر آن، مسجد فقط برای نماز نیست؛ در مسجد انواع عبادات هست. ازجمله آن عبادات، تفکّر است که «تفکّر ساعة خیر مِن عبادة سنه»، یا در بعضی از روایات است که «من عبادة اربعین سنة»، یا «سبعین سنة» - البته فکر کردن درست افراد مسجدی، این فکر را بهوسیله شنیدن سخنان عالم دین و فقیه به دست میآورند؛ بنابراین مسجد هم مدرسه است، هم دانشگاه، هم مرکز تفکّر و تأمل، هم مرکز تصفیه روح، هم مرکز خلوص و مرکز اتّصال بنده به خداست. ارتباط زمین و آسمان است. جایی است که انسان خود را به منبع لایزال فیض و قدرت وصل میکند. انسان در مسجد، خود را به خدا متصّل میکند.(بیانات مقام معظم رهبری: 2822)
مسجد قدمتی بهاندازه خود اسلام دارد و اولین مسجد با ورود پیامبر اسلام صلی الله علیه واله به مدینه تأسیس شد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله پایهگذار اولین مسجد (قبا) است. او مکانی را پایهگذاری کرد که علاوه بر عهدهدار بودن نقش روحانی و معنوی، کانون فعالیتهای اجتماعی مسلمانان نیز به شمار میرفت.
قرآن کریم هدف از خلقت انس و جن را عبادت خداوند متعال ذکر کرده است: «و ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات: 56)
این آیهی مبارکه به صراحت غرض از آفرینش را عبادت و پرستش حضرت حق جلّوعلا بیان میکند و عبادت را علت منحصر خلقت جن و انس ذکر میکند؛ زیرا جمله در قالب استثناء بعد از نفی است که این ساختار در ادبیات عربی مفید حصر است و اختصاص را میرساند؛ یعنی علت آفرینش جن و انس، فقط عبادت است.
حالا اگر عبادت فلسفه خلقت است طبیعتاً برای آن باید تمهیدات لازم از سوی خداوند پیشبینی شده باشد؛ درباره زمان، مکان و کیفیت عبادت راهنماییهای لازم صورت گرفته باشد. پس محل عبادت به اعتبار محل تحقق فلسفه وجودی انسان بسیار مهم است؛ یعنی مسجد جایگاه ویژهای دارد.
ارتباط با خداوند که دارای شکلها و گونههای مختلفی مانند نماز و دعا است، در حالت کلی مقید به یک مکان خاصی نیست، اما با این اوصاف مسجد یک جایگاه ویژه پیدا کرده است، به این صورت که نماز با حضور قلب بالا در خانه، از ارزش کمتری نسبت به نماز جماعت در مسجد ولی با حضور قلب کمتر داراست. ازاینرو، معصومان علیهم السلام در سخنان خویش، مسجد را آشیانه و پناهگاه مؤمن برشمردهاند؛ پناهگاهی که انسان در آن از دغدغه و اضطراب فاصله میگیرد و به آرامش و سکون دست مییابد. امام صادق علیه السلام به
مسلمانان سفارش میکند که هنگام رویارویی با مشکلات و اندوههای دنیوی، به نماز و مسجد پناه ببرند. (محمدخوانی،1389)
باوجوداینکه میتوان عبادت را فردی هم انجام داد ولی در مکتب تربیتی اسلام و بسیاری از مکتبهای تربیتی دیگر، «انزواطلبی» و «جمع گریزی» بیماری روحی شناخته میشود؛ در عوض، اجتماعی بودن و جمعگرایی ـ در حد معقول آن ـ نشانه سلامت روح و روان انسان و تعادل فکری او بهحساب میآید. مسجد با فراخوانی پیوسته مسلمانان به حضور در جمع، روح جمعگرایی، انعطاف و نظمپذیری را در مسلمانان
تقویت میکند. (ضرابی،1389) به همین جهت است که در روایات اسلامی، ثوابهای غیرقابلشمارشی برای نماز جماعت بیانشده است.
نتیجه عبادت، تربیت انسان است و اگر تربیت اصل قرار گرفت به طبع سیاست، اقتصاد، مدیریت، فرهنگ و آموزش جامعه نیز اصلاح خواهد شد، زیرا تربیت هسته جامعه است و باید در سیاستگذاریهای کلان و خرد جامعه اسلامی مانند میزان رشد و تعامل مساجد با سایر نهادها باید این اصل باشد که چه میزان میتوان مساجد را در مسیر تربیت دینی افراد جامعه قرارداد و بعدازآن به ابعاد و قابلیتهای دیگر مساجد پرداخت. (حکیمی،1388)
مساجد از صدر اسلام میعادگاه همه قرارهای مسلمانان بودند. مساجد علاوه بر مرکز عبادت، محل تصمیم برای جهاد، هماهنگی مجاهدان، برنامهریزی چگونگی اعزام نیروها به جبهه بوده است.
مسجد همیشه مرکز جنبش و حرکتهای اسلامی بوده است. از مسجد تبلیغات اسلامی شروع میشده است، از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و واردکردن آنها در بیرق اسلام بوده است.(امام خمینی، 1385، ج ۷، ص ۶۵)
هر وقت یک گرفتاری را طرح میکردند صدا میکردند «الصلوه مع الجماعه» اجتماع میکردند و این گرفتاری را طرح میکردند.(همان، ج ۱۰، ص ۱۶ و ۱۷)
یکی از علل پیروزی این انقلاب مبارک در ایران اسلامی - و یا لااقل سهولت این پیروزی - این بود که مردم به مساجد اقبال پیدا کردند؛ جوانان مساجد را پر کردند و علمای اعلام، مساجد را بهعنوان مرکزی برای تعلیم، تربیت، روشنگری افکار و اذهان، مورد استفاده قراردادند و مسجد، مرکزی برای حرکت، آگاهی، نهضت و افشای اسرار زمامداران فاسد و خودفروخته رژیم طاغوت شد. در دوره مشروطیت هم همینطور بوده است؛
در دوره ملی شدن صنعت نفت هم تا حدودی همینطور بود؛ در زمان انقلاب هم که این مسئله، به حدّاعلی رسید.(بیانات مقام معظم رهبری: 2822)
در احکام نماز و نمازگزار آمده است که باید مکان نماز، لباس نمازگزار پاک و پاکیزه باشد. لذا ظاهر مسجد (فرش، محوطه) که محل نماز جمعی است هم مشمول همین حکم است خصوصاً اینکه جنبه تعظیم شعایر عمومی اسلام را نیز به دوش میکشد. پس نمای ظاهری و معماری مسجد هم ازجمله ارکان مادی مهم مساجد است که باید در حد مناسب و حتی بهتر از سایر فضاها باشد. استفاده از رنگهای آرامشبخش، همچون آبی و نیلی و فیروزهای و بهرهگیری از شیوه معماری مبتنی بر طبیعت و اشکال هلالی و قوسی در بنای مساجد جلوه خاصی به ساختار ظاهری آن میبخشد. چنین آراستگی و نمای آرامبخش زمانی که با طنین دلنشین اذان آنهم با نیکوترین صدا همراه میشود، بر گیرایی مساجد میافزاید
در یک جامعه اسلامی باید ذهن نوجوانان و جوانان را از نگرشی مثبت و خوشایند نسبت به اماکن مقدس، همچون مساجد مملو کرد. مسجد باید احساسات و خاطرههای زیبا و بهیادماندنی را برای آنها تداعی کند و باید تدابیری اتخاذ شود که مسجد را محلی آرامشبخش، زیبا و دوستداشتنی بدانند. (افروز،1371)
برای حضور جوانان در مساجد، لازم است، مساجد را از انحصار به نماز، خارج کرد، جوان عنصری فعال و پرشور است و به دنبال کانونی فراگیر و خودجوش است. مسجد، پایگاه تصمیمگیری اجتماعی، نظامی، سیاسی، عبادی و فرهنگی بوده است. در این صورت مسجد یک مجتمع است که جوانان را با سلایق مختلف در خود جمع کرده است. اگر در دوران دفاع مقدس ما شاهد حضور چشمگیر جوانان در مساجد بودیم یکی از دلایلش فعال بودن در زمینههای عبادی، نظامی و فرهنگی بوده است. اگر امکانات هنری، ورزشی، نمایشی، کتابخانه در کنار مسجد بهعنوان جزئی از پیکره مسجد محسوب شود جوانان به مسجد راغبتر خواهند شد.
بسیاری از مساجد کشور وقفی است. نحوه تنظیم وقف نامهها در سالها قبل در برخی موارد آنچنان با
فکر وسیع بوده است که به متولیان امروز مساجد امکان تعریف هرگونه مؤلفه جذاب برای جوانان را داده است یا آن را از قبل پیشبینی نموده است.
برعکس نیز برخی وقف نامهها آنچنان تنظیمشده است که جز نمازی خشکوخالی مجالی برای اهل محل باقی نگذاشته است و تنها باید با کمک نهادهای دیگر به داد توسعه امکانات آن مساجد برای جذب جوانان امید بست.
مسجد در صدر اسلام در همه زمینههای عبادی سیاسی، فرهنگی، آموزشی، نظامی، قضایی از جامعیت خاصی برخوردار بوده است، البته محور همه آنها امامت و پیشوایی در مسجد است که بهعنوان مهمترین مسئله در ساختار و پیکره این مکان مقدس مطرح است و کوچکترین غفلت ولو جزئی، سرانجام به لوث شدن هدف کلی و پایمال گشتن مقصد نهایی خواهد شد. اهمیت این موضوع در ساختار مسجد بهاندازهای است که در زمان حضور پیامبر صلی الله علیه واله در مدینه، شخص ایشان عهدهدار اداره مسجدالنبی صلی الله علیه واله بود و به همین جهت است که در صدر اسلام مدیریت و امامت مسجدالنبی صلی الله علیه واله به عهده شخص پیامبر صلی الله علیه واله و در غیاب ایشان به عهده کسانی بوده است که به تشخیص آن بزرگوار صلاحیت امامت را داشتهاند و توسط خود حضرت معرفی میشدهاند.
لذا در مدیریت مساجد و انتخاب و انتصاب امام جماعت باید نهایت دقت به عمل آید؛ چون مدیریت و امامت مسجد مهم و این رسالت ویژه نوعی رهبری و پیشوایی است که لازمه آن این است که امام جماعت در حد خود واجد کمال، خصال، روحیات و عملکردهای پسندیدهای باشد که همان کمالات در سطح بالاتری برای رهبری صالح جامعه اسلامی مطرح است.
پیشبرد امور مسجد و آبادانی آن، هم به لحاظ معنوی و هم به لحاظ مادی، اشتراک مساعی و همت والای اعضای هیئتامنا را میطلبد.آنان میتوانند با همفکری و همدلی، از عهدهی این وظیفه شرعی و داوطلبانه بهخوبی برآیند و ذخیرهای برای آخرت خود بردارند.
اعضای هیئتامنای مسجد باید در ادای وظایف خود جدیت داشته باشند و مصمم حرکت کنند، در غیر این صورت اختلال در امور مسجد پیش میآید.
وظایف خادم مسجد هم اگرچه به سنگینی امام جماعت و هیئتامنا نیست، بهقدری مهم است که ممکن است غفلت از برخی از آنها ازجمله ظاهر آراسته و نظم عمومی مسجد تأثیر منفی جدی بر زحمات سایر ارکان و کارگزاران مسجد بگذارد.
شاید تعبیر گزافی به نظر برسد اما با توجه به پیشینه مسجد در اسلام و محور بودن حاکم اسلامی در مهمترین مسجد مرکز حکومت، میتوان گفت امام جماعت در محله خود جانشین حاکم اسلامی است و ازاینروست که اصلیترین نقش بین کارگزاران مسجد را امام جماعت ایفا میکند و اصولاً باید ایفا نماید. در بسیاری از مساجد مشاهدهشده که فضای مطلوب و امکانات مادی زیادی موجود است ولی آثار تربیتی آنها چندان مطلوب نبوده است و در حالت مقابل، مساجدی با فضا و امکاناتی محدود، توانستهاند به ثمرات عظیم تربیتی برسند، لذا دراینبین نقش اصلی را امام جماعت بهعنوان مرکز ثقل ایفا میکند.
خلقوخوی نیکوی امام جماعت مسجد و مهارت اجتماعی او در برقراری ارتباط با نمازگزاران بهویژه نوجوانان و جوانان فوقالعاده حساس است. استقبال از حضور جوانان در مسجد، توسط امام مسجد و با چهرهای گشاده و متبسم و سپردن برخی مسئولیتهای هرچند ساده به آنها در مراسم داخل مسجد احساس زیبا و خوشایندی را در وجود نوجوان و جوان ایجاد میکند و برعکس تندخویی و عدم اعتنا آنها را از مسجد میراند.
اگر مسجد مأمن باشد و امام جماعت مسجد، فردی عالم و امین باشد که جوانان در حضور او آرام و قرار یابند و با کمال آرامش، نظر و پرسش خود را مطرح کنند و پاسخ بشنوند و نگران اتهام و تکفیر نباشند، به مساجد جذب میشوند، زیرا روح جوان مثل ماهی از مقابل فشار و تنگنا میگریزد.
امام جماعت مسجد است که میتواند الگویی مناسب برای جوان در لذت بردن از نماز باشد. رهبر انقلاب درباره لذت بردن از نماز در جوانی میفرماید:
«در جامعهی جوان کشور بیش از دیگران باید به نماز اهمیت داد. جوان با نماز دلش روشن میشود، امید پیدا میکند، شادابی روحی پیدا میکند، بهجت پیدا میکند. این حالات بیشتر مال جوانهاست، بیشتر مال موسم جوانی است؛ میتواند لذت ببرد و اگر خدا توفیق بدهد، نمازی بخوانیم که با توجه باشد، خواهیم
دید که انسان در هنگام توجه به نماز از نماز سیر نمیشود. انسان وقتی به نماز توجه پیدا کند، آنچنان لذتی پیدا میکند که در هیچیک از لذائذ مادی این لذت وجود ندارد. این در اثر توجه است. برای آنکه از جوانی عادت کرده به اینکه خوب نماز بخواند؛ یعنی نماز با توجه - نماز خوب معنایش نماز با صدای خوش و قرائت خوب نیست؛ یعنی نمازِ با توجه، با حضور قلب؛ قلبش در محضر پروردگار حاضر باشد؛ از دل و با دل حرف
بزند ـ آنوقت این سجیهی او میشود و دیگر برایش زحمت ندارد؛ تا آخر عمر همینجور خوب نماز میخواند.» (بیانات مقام معظم رهبری: 4490)
دسترسی آسان به مسجد، نیاز ضروری مؤمنان و جوانان و نوجوانان ما است. روحانی پرهیزگار، خردمند، کارشناس و دلسوز در مسجد، همچون پزشک و پرستار در بیمارستان، روح و مایهی حیات مسجد است. امامان جماعت باید آمادهسازی خویش برای طبابت معنوی را وظیفه حتمی خود بدانند. (همان: 10253)
روحانیون باید با استفاده از منابر و مساجد، سؤالات موجود در ذهن مردم را بیابند و با دادن پاسخ مستدل و منطقی به آنها خلأ ذهنی زنان و مردان و بهویژه جوانان را پر کنند، زیرا اگر غفلت شود این خلأ را دشمنان اسلام آنگونه که خود میخواهند پر خواهند کرد. (همان: 17375)
جوانان ذهن خلاق و جستجوگری دارند و همواره به دنبال کشف حقیقت و حل مسائل و پاسخگویی به شبهاتاند. علاوه بر آن امروز شبهه افکنی در حوزه فرهنگ دینی یکی از پرخطرترین جلوههای تهاجم فرهنگی در عرصه تربیت دینی است. این شبهات به قول استاد مطهری، گذرگاه خوبی هستند اما عدم پاسخگویی به آنها موجب تزلزل در عقاید و اندیشههای دینی آنان میگردد و پایههای تربیت دینی را سست میگرداند. جوان اگر احساس کند که مسجد محلی برای پاسخگویی به سؤالات اوست و در آن شخصیت ارزشمند و فرهیختهای است که درد او را درک میکند، خواهناخواه به سمتوسوی او متمایل میگردد و دیگران را نیز با خود همراه میسازد. (محمدخوانی،1389)
استاد مطهری میگوید: «ما امروز از این نسل گلهداریم که چرا با قرآن آشنا نیست چرا در مدرسهها قرآن یاد نمیگیرند؟ حتی به دانشگاه هم که میروند از خواندن قرآن عاجزند. البته جای تأسف است که اینطور است اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کردهایم؟ آیا با همین فقه و
شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟»
در حال حاضر ائمه جماعت بسیاری از مساجد کهنسالاند و با دنیای جوان بیگانهاند هرچند در این میان، پیران خوش اندیش و جوان دل وجود دارند که توانایی فوقالعادهای در جذب جوانان دارند اما باید به یک جوانگرایی در مساجد برسیم. بعضی از جوانان، عدم امکان ارتباط با امام جماعت سالمند را دلیل اجتناب
از نماز جماعت و عدم حضور در مساجد میدانند و به تجربهدیده شده مساجدی که امام جماعت جوان و پرشوری دارد در جذب جوانان موفقتر بودهاند.
بنابراین امام جماعت مسجد هرچه جوانتر باشند و بیشتر بتوانند روحیات نوجوانان و جوانان را درک کنند، راحتتر میتوانند با جوانان و نوجوانان ارتباط برقرار کرده و معارف دینی را به آنها منتقل کنند. روابط و احترام میان امام جماعت و جوانان، اگر باید به روابط عاطفی بینجامد تا امام جماعت بهعنوان یکی از دوستان جوانان به شمار رود و به شکلی جوانان و نوجوانان بتوانند امام جماعت را دوست آگاه و عالم و مورد اطمینان خود بدانند و در مشکلات مختلف برای مشورت به او رجوع کنند کمک بسیار زیادی به ارتباط جوانان و مسجد خواهد کرد.
البته امام جماعت پیش از اینکه درباره جلب جوانان به مسجد و برقراری ارتباط با وی اقدام نماید، به باید طور کامل از نیازها و روحیات، ارزشها، خواستهها، سلیقهها، توانمندیها و آسیبهایی که جوان را تهدید میکند و راههای رویارویی با آن آگاه باشد. در این صورت میتواند فعالیتها و برخوردهای خود را با جوانان به شکلی تنظیم کند که علاوه بر رفع نیازهایشان، آنان را به مسجد بکشاند. در غیر این صورت، امید زیادی برای موفقیت امام جماعت در جذب جوانان به مسجد وجود ندارد.
بدون شک منبر و وعظ و خطابه یکی از شیوههای اصیل و مؤثر تبلیغ دینی است ولی آیا این روش در همهجا و برای همه اقشار جامعه مفید است؟ آیا ائمه جماعات مساجد بهغیراز سخنرانی، روش دیگری را آزمودهاند؟ یکی از رموز موفقیت روحانیون در جبهههای حق علیه باطل در سالهای دفاع مقدس در همین امر نهفته است روحانی با رزمندگان نشستوبرخاست داشت در کنار آنها غذا میخورد، استراحت
میکرد، در غم و شادیهای آنان شریک بود و از میهن اسلامی دفاع مینمود و در وقت نماز، به عبادت میپرداخت.لذا مناسب است در کنار سخنرانیهای رسمی و طولانی مناسبتی که در جای خود خوب است، در مواقعی حتی همان مناسبتها، برای نوجوان و جوان جلساتی صمیمی و دوستانه برگزار شود و همان مطالب با بیانی صمیمی و خودمانی به جوانان عرضه شود. استفاده از سخنرانان جوان و حتی استادان دانشگاه در کنار روحانیون میتواند به بخشی از مطالبات سنین جوانی پاسخ دهد.
از آنچنانکه طبع نوجوانان و جوانان، پاک، زیبا دوست و پرنشاط است، لذا به مکانهای پاکیزه، زیبا، جذاب و دلپذیر بیشتر گرایش پیدا میکند؛ بنابراین برای جذب آنان به مساجد باید ـ علاوه بر دقت در معماری اسلامی ایرانی ـ این مکانها را آراسته و پاکیزه ساخت، فرشهای مسجد تمیز و پاکیزه بوده، روشنایی در حد مطلوب و مسجد همواره معطر و خوشبو باشد و نمازگزاران با لباس پاکیزه و بوی خوش وارد مسجد شوند. (عزیزی،1393)
تمیزی، سادگی و زیبایی از ویژگیهای بارز مساجد و نمازخانههای مسلمانان است. اگر از همه مساجد مسلمین بوی خوش عطر و گلاب به مشام نوجوانان و جوانان برسد، همه وجودشان سرشار از احساسات زیبا و دوستداشتنی میگردد. درواقع از خادمین مساجد چنین انتظار میرود که در طول شبانهروز از همه مساجد شهر بوی خوش عود و عطر و گلاب به مشام عابران و رهگذران برسد.
زمزمهی محبت متولیان و مدیران و امنای مساجد، باید دلهای پاک جوانان را مجذوب و مشتاق کند. حضور جوانان و روحیههای بسیجی باید محیط مسجد را زنده و پرنشاط و آیندهپو و لبریز از امید سازد. میان مسجد و مراکز آموزشی در هر محل، همکاری و پیوند تعریفشده و شایستهای برقرار گردد. چه نیکوست که دانش آموزان برجسته و ممتاز در هر محل، در مسجد و در برابر چشم مردم و از سوی امام جماعت، تشویق شوند. مسجد باید رابطهی خود را با جوانانی که ازدواج میکنند، با کسانی که به موفقیتهای علمی و اجتماعی و هنری و ورزشی دست مییابند، برقرار و مستحکم کند. (بیانات مقام معظم رهبری: 10253)
اگر دانشجویان و دانشآموزانی که با مشکلاتی در دروس مهم خود مواجهاند بدانند که مسجد محل با هزینه اندکی امکان ارتباط درسی آنها با جوانان نخبه و ممتاز محل را فراهم میکند حتماً از این امر
استقبال میکنند. آن جوان نخبه هم یقیناً حاضر است با هزینهای کمتر برای کمک به رونق مسجد در امری خداپسندانه دانش خود را در اختیار دوستان خود قرار دهد.
هر فردی در دوران جوانی که استقلال بیشتری در زندگی دارد، خود را برای پذیرش مسئولیت در یک گروه مهیا میسازد و چنانچه چنین تجربهای را در گذشته خود نداشته باشد با مشکلات جدی مواجه خواهد
شد. این تجربهها قطعاً با سعی و خطاهایی همراه است که یک جوان ترجیح میدهد آن خطاها در محیطی رخ دهد که آسیب کمتری به او و شخصیتش بزند. محیط مسجد یکی از بهترین فضاها برای این تجربه و تثبیت شرایط و ویژگیهایی است که در دوران نوجوانی شروع کرده و در حال ادامه دادن به آن است.
برای افزایش معرفت دینی نوجوانان و جوانان و تربیت دینی آنها، باید شرایط حضور آنان را در مساجد فراهم آورد تا با حضور در مسجد، از آسیبها و آفتهای احتمالی که در معرض آن هستند، حفظ شوند. برای حضور هرچه بیشتر نوجوانان و جوانان در مسجد و استقبال آنها از مسجد، نیاز به تغییراتی در ساختار سنتی مسجد وجود دارد که البته این تغییرات باید بهگونهای باشد که به شأن و جایگاه مسجد وهنی وارد نشده و حرمت آن شکسته نشود. ازجمله: (اجلی،1393)
جوانان انتظار دارند از توانمندیشان در ارکان مختلف مسجد استفاده شود. استفاده از نیروهای جوان در مدیریت مسجد اعم از هیئتامنا، کانونهای فرهنگی و پایگاه بسیج، میتواند ارتباط بیشتر میان نوجوانان و جوانان و مسئولان مسجد ایجاد کرده و در تلطیف فضا و ایجاد فضای عاطفی و دوستانه مؤثر باشد. باید کاری کرد که بالا بودن سن مسئولان مسجد و نمازگزاران صفهای اول جماعت ـ درنتیجه کمحوصلگی آنها ـ باعث رانده شدن جوانان از مسجد نشود و در عوض بهرهگیری از جوانان در ارکان و مدیریتهای مسجد علاوه بر خود آنها، سایر جوانان را نیز به مساجد جذب کند.
معمولاً جوان از جوان بهتر و زودتر میپذیرد. در دو جوان به دلیل نزدیک بودن جهان احساسی و عاطفی و روحی، تفهیم و تفاهم سریعتر اتفاق میافتد. در این رابطه لازم است تحولی در سیستم مدیریتی مساجد به وقوع پیوندد و فرهنگ جوانگرایی در اداره مساجد نهادینه گردد و جوانان در کنار سالمندان در هیئتامنای مساجد راه یابند.
ویژگیهای هیئتامنای موفق در جذب نوجوانان و جوانان به مسجد را میتوان چنین برشمرد:
به همین دلیل که کار برای خدا انجام میشود، اگر فردی از اعضای هیئتامنا احساس کرد نمیتواند کار مثبتی انجام دهد، ولو اینکه سالیان زیادی در این جمع بوده است، باید استعفا داده و جای خود را به جوانانی که توانمندی بیشتری دارند بدهد.
به نظر میرسد که امور مسجد میباید بهتناسب سن، تخصص، علاقه و دیگر عوامل شخصی اعضای هیئتامنا، تقسیم شود تا فشار کار بر دوش فرد یا افراد معینی نباشد؛ از طرف دیگر این اعضا میتوانند از جوانان غیر عضو که علاقه به کار دارند کمک بجویند تا در تسریع کار مؤثر باشند که برای افراد مرتبط با مسجد و خصوصاً جوانان دلپذیر خواهد بود.
افرادی که در قالب عضو هیئتامنای مسجد به کار مشغول میشوند باید در برابر مسئولیت پذیرفتهشده علاقه داشته باشند و از نیت غیر تقرب الی الله پرهیز کنند تا بتوانند بدون هیچگونه دلسردی فعالیت کنند.
در راه خدا سختیهای زیادی ممکن است برای انسان پیش آید و گاهی انسان مجبور میشود کاری را انجام دهد که خلاف میل باطنی فرد است، اما مسئولین مساجد باید بدانند که وقتی قرار است برای خدا کار انجام شود باید مسائل جانبی و سختیهای آن نیز پذیرفته شود.
پیشرفت و بهبود کیفیت فعالیتهای مساجد تا حد زیادی بستگی به مسائل مالی دارد؛ اعضای گردانندهی مساجد باید در این خصوص فکر اساسی کنند و مخارج متفاوت مسجد را در نظر بگیرند و بهتناسب آن بودجهی لازم را جذب کنند و از طرفی به مخارج معمولی مسجد از قبیل آب، برق و گاز اکتفا نکنند و هزینهی جذب جوانان را نیز بهصورت مسئلهای مهم محسوب دارند و در ردیف هزینههای خود بگنجانند. جمعآوری منظم ماهیانهی وجوهات نقدی از منازل و عرضهی قبض، در نظر گرفتن منابع درآمد از قبیل خرید مغازه و اجاره دادن آن، مشارکتهای اقتصادی و غیره، مشکلات مالی مسجد را رفع کنند.
ایجاد صندوق قرضالحسنه با کمک گرفتن از افراد متمکّن و خیر، برای تأمین مخارج تشکیل زندگی جوانان و حل مشکلات عمومی آنها میتواند در ایجاد انگیزه جوانان مؤثر باشد.
برای رفع مشکلات روزمرهی مساجد و تقلیل هزینههای آن میتوان از افرادی که در شغلهای گوناگون مهارت دارند، استفاده کرد و در مواقع لزوم از آنها کمک گرفت. بهکارگیری این تخصصها هم درزمینهی امور فنی و حرفهای و اقتصادی و هم در امور فرهنگی و غیرمادی خواهد بود. استفاده از مهارتهای جوانان و نوجوانان و میدان دادن برای انجام بخشی از فعالیتها در محیط مسجد کاملاً انگیزهبخش خواهد بود.
شورای فرهنگی مسجد که عموماً زیر نظر هیئتامنا فعالیت میکند ـ اگر فعال باشد ـ معمولاً برنامههای زیارتی فراوانی تدارک میبیند. اینکه اردوهای زیارتی بر معنویت نوجوانان و جوانان تأثیر مثبت میگذارند نباید مانع از پاسخ به نیاز دیگر آنها برای تفریح سالم شود. نوجوان و جوان طبعاً علاوه بر زیارت، به سیاحت در دل طبیعت و خوشگذرانی سالم نیز محتاج است و اگر این نیاز طبیعی بهصورت سالم و صحیح پاسخ داده نشود، ممکن است بهصورت جمعهای ناسالم و یک ناهنجاری در جامعه خودش را نشان دهد.
باید در روشهای تبلیغی و جذب جوانان، کمتر از روشهای کلیشهای و تکراری و بهصورت مستقیم استفاده شود تا در کاهش بیعلاقگی و گریز جوانان از مسجد و نماز جماعت مؤثر افتد.
با توجه به تجارب سودمند مبلغان در سالهای اخیر در بهکارگیری از گفتگوی مستقیم دو نفری و بهاصطلاح تبلیغ چهره به چهره و رفیق شدن و اظهار همدردی کردن با نسل جوان وقت آن رسیده که در سطح وسیع از این تجربههای ارزشمند استفاده گردد.
ما در عصر ابتکارات و خلاقیتها به سر میبریم هرروز شیوههای جدید اطلاعرسانی و تبلیغاتی ابداع میشود ولی آیا شیوههای پیامرسانی در عرصه دین و معارف دینی شیوههای کارآمد و بهروز است؟ علاوه بر روشهای سنتی پارچه نوشته و اطلاعیه و تراکت استفاده از ایمیل و اینترنت، دارای بودن صفحاتی
در فضای مجازی، استفاده از سیستم پیامکی اطلاعرسانی و مواردی از این قبیل، همه این تغییرات برای نسل جوان جذاب و برای جوانسازی مسجد مناسب و راهگشاست.
یکی از راههای استحکام پیوند جوانان با مساجد، زیبا ساختن مساجد و کانونهای دینی است. مساجد از همان سردر تا درون مسجد (صحن، محراب، فضا، دیوارها و غیره) باید آراسته و پیراسته و جوانپسند باشد و از جاذبههای هنری و علمی در پیشانی مسجد استفاده شود. پاکیزگی، طراوت و زیبایی مسجد، در جذب جوانان بسیار مؤثر است. بعضی از دانشآموزان و دانشجویان، بوی بد، فضای تنگ، فرشها و موکتهای آلوده را باعث بیرغبتی به نماز و مسجد میدانند.
زیبا و آراسته بودن غیر از تشریفاتی و تجملاتی بودن است. نیازی به هزینه کردنهای زیاد نیست. با تمهید یک محل پاشویی در مسجد هم میتوان بوی بد را زدود یا با تهویه مناسب، تازه کردن رنگ دیوارها و شستن دورهای فرشها میتوان ظاهر مسجد را به حد مطلوبی رساند.
با کمال تأسف دنیای الحاد در مسیر خود با ظواهری زیبا از روشهای نو و از تمامی امکانات استفاده میکنند ولی ما تنها به روشهای سنتی اکتفا کردهایم و از همه ظرفیتها استفاده نمیکنیم. قرآن کریم به کاربرد هنر در القا و تغییر افکار اشاره کرده و میفرماید: سامری دشمن موسی علیه السلام با زر و زیور، گوسالهای ساخت که صدایی شگفت داشت و آن را خدای موسی معرفی کرد و به این صورت پیروان موسی علیه السلام را به انحراف کشاند. (طه: 88) چرا ما برای هدایت مردم از شیوههای هنری مثل فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشی، گرافیک، مسابقه و غیره استفاده نکنیم؟ (محمدخوانی، 1389)
البته در این کار نیز نباید دچار افراط شد و از شیوههای مغایر شئون مسجد، مانند پخش فیلمهای خارجی، برگزاری کنسرت موسیقی، اردوهای مختلط جوانان و استفاده شود.
مقام معظم رهبری در دیدار 21 تیرماه 94 دانشجویان با ایشان فرمودند: «بنده یادم آمد یک ماجرایی را که سیّد قطب در یکی از کتابهایش نقل میکند که بنده هم در یکی از نوشتهها که مال سالها پیش است ـ مال قبل از انقلاب است- آن را از قول او نقل کردم. میگوید در یکی از شهرهای آمریکا داشتم میرفتم، رسیدم به یک کلیسایی؛ دیدم بغل کلیسا یک سالن اجتماعات است. آنوقت آنجا برنامه زدهاند «برنامهی شب»؛ برنامه را که خواندم، دیدم نوشته مثلاً موسیقیِ فلان جور، بعد موسیقی فلان جور، بعد آواز فلان جور، بعد یک شام سبک، بعد مثلاً جلسهی چنین؛ علاقهمند شدم بروم ببینم قضیّه
چیست؟ گفت شب رفتم دیدم بله یک سالنی است مثل یک کاباره! آنجا دخترها، پسرها، جوانها میآیند مینشینند، با هم مأنوس میشوند؛ آنجا هم برنامههایی هست روی سِن؛ موسیقی و مانند اینها هست؛ من هم تماشا میکردم وضعیت اینجا را. بعد هم یک شام سبکی آوردند، دادند خوردیم و مثلاً یک نوشابهای، چیزی؛ قسمت جالبش اینجا است؛ میگوید که شب چند ساعتی گذشت، آخرِ شب شد، دیدیم که کشیش -کشیشِ آن کلیسا که این سالن، مربوط به آن کلیسا است- با وقار تمام ازیکطرف سِن وارد شد، رفت و یک مقدار از این کلیدهای برق را زد و بعضی از چراغها را خاموش کرد بعد هم کشیش رفت. میگوید من دیگر رفتم و نماندم. میگوید فردا رفتم سراغ آن کشیش، گفتم که خب این چه وضعی است؟ آخر شما روحانی هستید، شما آخوند هستید، مبلّغ دین هستید، این چه وضعی بود مثلاً شما دیشب بااینهمه جوان و این برنامهها؟ گفت که آقا، شما توجّه ندارید؛ من برای جذب کردن جوانها به کلیسا مجبورم این کار را بکنم؛ میگفت به او گفتم - حالا به تعبیر بنده- مردهشور این کلیسا را ببرد! خب بگذار بروند کاباره؛ همان کارهایی که در کاباره میکنند، اینجا بنا است بکنند، خب بروند همان
کاباره بکنند؛ چرا بیایند کلیسا؟ اگر قرار است که ما جوان را به فسق و فجور و عیش و عشرت و موسیقی حرام و از این قبیل چیزها بکشانیم، خب چرا اسممان را بگذاریم اسلامی؟ اینکه دیگر اسلامی نیست؛ این غیر اسلامی است، این ضد اسلامی است.» (بیانات مقام معظم رهبری: 30255)
حل بسیاری از مشکلات جوانان نیازمند مشاورههای علمی و دینی است که باید با روشهای جدید و کاملاً بروز و البته منطبق بر اصول اسلامی صورت پذیرد. برخی روحانیون و ائمه جماعات خوشبختانه مطالعات مشاورهای و روانشناسی دارند که البته کافی نیست و ضمن استفاده از دانش آنها لازم است حتماً از وجود افراد خبره این حوزه استفاده شود.
حتی در صورت عدم وجود امکانات کافی برای تأسیس مرکز، میتوان از برخی مشاوران خبره و متعهد برای حضور مقطعی در مسجد برای مشاوره به جوان خصوصاً در زمینه حل مشکلات زندگی بهره برد.
کتابخانههای مساجد نباید منحصر به کتابهایی با عناوین دینی باشند و از سایر موضوعات مورد
نیاز و جذاب برای جوانان خالی غفلت کنند. کتابهای مذهبی در کتابخانههای مساجد قطعاً لازم است؛ ولی کافی نیست. اگر مساجد دارای کتابخانههای بزرگ و منظم و پوششدهنده بیشتر کتابهای مورد نیاز نوجوانان و جوانان و کتابهای جذاب برای این طیف سنی باشند، قطعاً از یکی از مطالبات اصلی و جذابیتهای مورد نظر نوجوانان و جوانان برخوردار خواهند شد.
البته این تقویت کتابخانهها را میتوان از طریق مرتبط کردن کتابخانه مسجد با کتابخانههای مطرح دانشگاهی یا عمومی نیز انجام داد.
با توجه به روحیات و فضای فرهنگی جامعه، مسجد برای جذب جوانان، باید امکانات فرهنگی و امکانات ورزشی را فراهم آورد. اگر از سوی مسجد در محل، مکانی برای ورزش جوانان در نظر گرفته شود خیلی مناسب است؛ اما با توجه به هزینههای گزاف ساخت و اداره مستقل این اماکن در هر مسجد ممکن نخواهد بود، لذا اگر با برنامهریزی و هماهنگی هیئتامنا، جوانان مسجد بتوانند از امکانات ورزشی در سطح شهر با تخفیف ویژه استفاده کنند، بسیار مناسب است.
جایگاه مسجد در جامعه اسلامی از زمان پیامبر اعظم تاکنون جایگاهی محوری در همهی ابعاد بوده است و نقطه کانونی جامعه اسلامی برای هر نوع آگاهی بخشی و عمل است. لذا اهمیت بازآفرینی نقش مسجد با محوریت جوانان بهعنوان عنصر پویا و مؤثر جامعه اسلامی لازم و ضروری به نظر میرسد. جوانان برای این حضور نیازمند تغییر در بسیاری از ساختارها و فعالیتهای مسجد هستند. این تغییر بر مبنای نیازهای جوانان در زمینههای گوناگون و محوریت مسجد بهعنوان مرکزی عبادی، سیاسی و اجتماعی صورت میگیرد. کارگزاران مسجد بهعنوان گروه اصلی متولی مسجد در هر منطقه موظف به تدبیر این حضور هستند. این تدبیر در حوزه عبادی برای تحکیم رابطه جوانان با دین و چشیدن طعم دینداری و پاسخگویی به حجم عظیم شبهات در این زمینه بهعنوان وظیفه اصلی کلید میخورد. اولین مطالبه جوانان از مسجد، مطالبه درک دینداری صحیح از مسجد و متولیان آن است. از طرفی کانون اجتماعات جوانان حول مسائلی میچرخد که به پاسخگویی به نیازهای متنوع آنان را در برمیگیرد لذا مطالبه جدی دیگر جوانان از مسجد بهعنوان نهادی اجتماعی پاسخگویی به این نیازهاست مانند نیازهای
علمی، ورزشی، فرهنگی، مشورتی و مانند آن.
به نظر میرسد رابطهای دوسویه بین موارد ذکرشده وجود دارد. از طرفی جوان بنا به نیازهای متعدد خود به دنبال محملی مطمئن برای پاسخگویی میگردد و از طرف دیگر کارگزاران مسجد با استفاده از این محمل زمینه زندگی مؤمنانه و مسئولانه را برای جوانان فراهم میکنند که از وظایف اصلی آنان است. مطالبه اصلی جوانان شکلگیری این محمل مطمئن در همهی ابعاد همراه با در نظر گرفتن مختصات جوانی است.
اساساً یکی از اشتباهات راهبردی تصمیم سازان فرهنگی کشور خصوصاً در تهران، ساختن و جدا کردن امکانات فرهنگی تحت عنوان فرهنگسراها بهدوراز محوریت مسجد بوده است. وقتی کانون فرهنگی مسجد نتواند با روزنامهها، مجلهها، کامپیوتر، کتابخانه، نوارخانه، بانک سی دی و ویدئوکلوپ با یک فرهنگسرا یا خانه فرهنگ در محل رقابت کند، چگونه میتوان انتظار داشت جوان جذب مسجد شود؟
اکنونکه نه میتوان این مراکز را تعطیل یا به اطراف مساجد منتقل نمود و نه میتوان ـ بدون صرف هزینههای سنگین ـ مراکز ورزشی و فرهنگی مستقل برای مساجد ساخت، پیشنهاد میشود متولیان رسیدگی به امور مساجد بررسی کنند که آیا میتوان با هماهنگی شهرداریها و شوراهای شهر و روستا، ارتباطی سیستمی بین مراکز فرهنگی موجود با مساجد به نحوی برقرار ساخت که «مسجد محوری» شکل بگیرد و لااقل جوانان مسجدی با اولویت و برخورداری از تسهیلات ویژه بتوانند از آن امکانات بهره ببرند.
قرآن کریم.
اجلی، جواد، جوانسازی ساختارهای مسجد با هدف تسهیل حضور جوانان و نوجوانان،1393. http://www.masjed.ir/
افروز، غلامعلی، روشهای پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، انجمن اولیا و مربیان، تهران،1371.
بخشنده بالی، عباس، بررسی مراحل شکلگیری هویت دینی کودکان و نوجوانان، مرکز پژوهشهای
اسلامی صداوسیما،1385.
حکیمی، محمدمهدی، سخنرانی «اصلاح جمعی و جایگاه کانونهای فرهنگی مساجد»، بهار 1388
خامنهای، سید علی، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبریA، ، http://farsi.khamenei.ir
خمینی، روحالله، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی (س): (بیانات ، پیامها ، مصاحبهها ، احکام ، اجازات شرعی و نامهها )، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، تهران، ۱۳۸۵.
رشادی، منوچهر، حیدرخانی، هابیل، «بررسی میزان گرایش به مبانی هویت فرهنگیِ انقلاب اسلامی در میان جوانان و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن»، پژوهش نامه انقلاب اسلامی، سال سوم،شماره 10، بهار 1393.
صمدی، فرزانه، بلوغ و دگرگونیهای آن (آنچه یک پدر و مادر باید در مورد پسر نوجوان خود بداند)، اکرام، 1386.
ضرابی، عبدالرضا، «نقش و عملکرد مسجد در تربیت»، مجله معرفت، شماره 33، فروردین و اردیبهشت 1379.
طهماسبی، مهدی، چگونگی انتقال مفاهیم دینی به جوانان، مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما، 1381.
عزیزی، مرتضی، راهکارهای جذب نوجوانان و جوانان به مسجد، مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1393.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، چاپ پنجم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بیروت، الوفاء، 1403 هجری قمری
محمدخوانی شهری، لیلا، بررسی عوامل ایجاد پیوند و موانع جذب میان مسجد و جوانان، ستاد اقامه نماز، 1389.
نوروزی، امیرحجت، ارتباط با همسالان، سازمان بهزیستی استان مرکزی،1391.
سیدمهدی بهشتی(1)
در واکاوی ارتباط میان مسجد و جوان به موانعی در ایجاد یک ارتباط مؤثّر برخورد میکنیم که سبب جدایی یا کمرنگ شدن حضور جوانان در مسجد میشود. این موانع را میتوان در قالب پنج بخش فرهنگی، سختافزاری و محیطی، اجتماعی، خانوادگی و سیاسی تقسیم کرد. بدون شک آشنایی دقیق متولیّان، امامان جماعت و نمازگزاران با موانع پیش روی جوانان در ارتباط با مسجد میتواند در جذب بیشتر آنان به مسجد راهگشا باشد. در این نوشتار به بررسی این موانع پرداخته شده است. خلأ برنامههای فرهنگی، معنوی، تشویقی، ورزشی و آموزشی مناسب و خوب عملنکردن افراد و گروههایی چون امام جماعت، هیئت امنا، خادم، بسیج و نمازگزاران، نمونههایی از موانع فرهنگی هستند. همچنین بُعد مسافت مساجد از مناطق مسکونی، معماری نامناسب و نبود بهداشت مناسب از موانع سختافزاری مطرحشده در این مقاله است.
در حوزه موانع اجتماعی نیز به رفتارهای ناشایست مذهبیها، دینگریزی جوانان، اعتیاد و بزهکاری و دوستان ناباب، اشاره شده است. در پایان مقاله نیز به موانع سیاسی و خانوادگی پرداخته و تأکید شده است که در این حوزه، نقش خانواده و تربیت دینی شکلگرفته در آن، در رشد تدریجی جوان و چگونگی رابطه او با مسجد بسیار حائز اهمیت است. با این حال بررسی این موانع و برطرفساختن آنها راهی روشن را در جذب جوانان به مسجد به ما نشان خواهد داد.
کلیدواژه
مسجد و جوانان، موانع ، جوانِ مسجدی، مسجدگریزی.
1) . دانشآموخته حوزه علمیه قم، کارشناس ارشد مطالعات تاریخ تشیّع: s.m.b@chmail.ir.
پس از شکلگیری حکومت اسلامی به رهبری رسول اکرم صلی الله علیه واله مسجد منسجمترین پایگاهی بود که مسلمانان را در یک نقطه جغرافیایی دور هم جمع میساخت تا علاوه بر عبادت و رازونیاز به درگاه خداوند متعال، محفلی برای تجمع آنان باشد. هنگامی که به کارکردهای مسجد از صدر اسلام تاکنون مینگریم،
درمییابیم که مسجد نهتنها مکانی برای عبادت و محفلی برای رازونیاز مؤمنان با پروردگار خویش بوده است، بلکه محل اجتماع مسلمانان، محل آموزشوپرورش، محل حفظ بیتالمال و خزانه کشور، پناهگاه مردم در مواقع اضطراری، محل نگهداری مجرمان، دادگستری، مجلس شورا و قانونگذاری، بیمارستان و داروخانه، مرکز تبلیغات رسمی، مرکز تعلیم و تربیت عمومی و اختصاصی، کتابخانه، انبار مهمّات، مرکز اعزام نیروهای جنگی، محل اعلان اخبار، اردوگاه اُسرا، آموزشگاه نظامی و محل نگهداری غنائم بوده است.
روایتهای رسیده از رسول خدا و اهلبیت علیهم السلام حکایتگر ارزشمندبودن جذب حداکثری همه اقشار به سوی این بیتالله تعالی است. به ما توصیه شده است: میهمانانِ در دنیا باشید و مساجد را خانههای خود قرار دهید. (کراجکی، 1410ق، ج1، ص344)؛ همچنین مسجد خانه پارسایان شمرده شده است (نوری، 1408ق، ج3، ص362)؛ خانهای که بازاری از بازارهای آخرت است و نشستن در آن موجب آمرزش و هدیهاش بهشت است (طوسی،1414ق، ص139)؛ مهمانخانهای که نشستن و گذراندن وقت در آن سودبخش است. در روز حسرت، به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه واله ، وقتی همهجا ویران گردد، پایههای مساجد برجای ایستادهاند (متقی هندی، 1409ق، ج7، ص648).
جوانان که نسل مولّد جامعه اسلامی هستند، باید با مسجد انس و الفت بگیرند تا به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه واله ، حقتعالی با آنان الفت گیرد: «مَن ألّف المسجد ألّفه اللهُ تعالی» (ابنابیجمهور، 1405ق، ج2، ص32) تا با آنجا خو بگیرند و معتاد به آن شوند (همان، ص33). جوانان مسلمان که میل زیادی به پاکی و تقرب به پروردگار دارند، باید مسجدها را پرکنند؛ همانگونه که قرآن کریم میفرماید: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ« (توبه: 108): همانا مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن نماز برپاداری. (زیرا) در آن مسجد، مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خداوند پاکان را دوست میدارد. آنان چونان عقابهایی هستند که به آشیانه خود پناه میبرند (برقی، 1371ق، ج1، ص16) و پرچمداران قیامتاند (طوسی، 1414ق، ص529)؛ بنابراین بر امت اسلامی بهخصوص حکومت است تا عرصه را برای حضور
هرچه پررنگتر جوانان در مسجد فراهم سازد و موانع احتمالی پیش روی حضور بیشتر آنان را برطرف سازد.
واژه «جوان» یا «بُرنا» در زبان فارسی به معنای هر چیزی است که از عمر آن چندان نگذشته باشد؛ امّا در فرهنگ عربی، دو تعبیر رایج در مورد جوان وجود دارد؛ یکی «فتی» و دیگری «شابّ». اوّلی از ریشه «فَتَیَ، فَتَوَ» به معنای طراوت و شادابی (ابنفارس، 1404ق، ج4، ص474) و دوّمی از ریشه «شَبَبَ» به معنای شکوفایی و برخورداری از حرارت و زیادی قوّت جسم است (همان، ج3، ص177).
در تشخیص محدوده سن جوانی میان صاحبنظران اختلافاتی وجود دارد (رک: ریشهری، 1385ش، ص14). میتوان گفت که جوانی دوران و برههای است که نمیتوان محدوده سنّی خاصی را به آن اختصاص داد؛ امّا بهطور اجمال دورهای است که حدّ اعلای توان و قوّت و شادابی یک انسان است و هر کس که این توان و قوت و شادابی را دارا باشد، میتوان به او «جوان» خطاب نمود. به فرموده قرآن کریم: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ» (روم: 54): خداست که شما را از ناتوانی آفرید، سپس بعد از ناتوانی قوّتی بخشید؛ آنگاه بعد از توانایی و قوّت، ضعف و پیری قرار داد؛ او هر چه بخواهد میآفریند و اوست دانای توانا. در آیهای دیگر نیز میفرماید: «ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شیوخا» (غافر:67): سپس شما را بهصورت نوزادی (از رحمها) بیرون میآورد؛ سپس (رشدتان میدهد) تا به کمال قوّت خود برسید (و) آنگاه تا پیر شوید،»؛ بنابراین دوران جوانی همان دوران قوّت و کمال نیرومندی است و تا هر زمان که توانمندی انسان تداوم داشته باشد، جوان محسوب میشود.
ایام جوانی دوران درخشندگی و فروغ زندگی است؛ دوران سرور و شادمانی و دوران قوت و قدرت است. این دوره دوران نشاط و امید و کار و تلاش است؛ دوران شور و هیجان است. جوان ویژگیهای فراوانی دارد که سبب میشود دوران جوانی اهمیتی بیش از دیگر برهههای زندگی داشته باشد. خصائص جوانی در دیگر برهههای زندگی وجود ندارد؛ به همین دلیل، بهرهبردن از این دوران از جهت مادّی و معنوی سفارش بسیار شده است.
گوشهای از ویژگیهای رفتاری جوان عبارت است از: قلب پاک و آماده، شتابگر به نیکی، بیباک و شجاع، صریحاللهجه، زیبادوست و زیباپوش، ظلمستیز، احساساتی و عاطفی، سرشار از استعداد، واقعنگر،
نقشپذیر، هویتطلب، میل به قهرمانی، صاحبفکر و اندیشه، جذّاب، مقبول، دوستدار ورزش و تفریح و سرگرمی، بیتجربه، خیالپرداز و سرشار از غریزهی جنسی.
جوانی قلّه و منتهای انرژی عمر آدمی و سرسلسله توانایی است؛ به فرموده قرآن کریم: دورهای است که بین دو برههة ضعف قرار گرفته است (روم:54). این کتاب هدایت احسنالقصص خود را به داستان جوانی پاک اختصاص داده است.
مهمترین دوران زندگی هر فرد جوانی است؛ لذا به فرموده امام صادق علیه السلام در قیامت نیز اولین سؤال از این دوران پرسیده خواهد شد (کلینی، 1429ق، ج3، ص348). به دلیل اهمیت جوانی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود: «یُبْعَثُ الْمُؤْمِنُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ جُرْدًا مُرْدًا مُکَحَّلِینَ بَنِی ثَلَاثِینَ سَنَةً »: مؤمنان در روز قیامت با لباسهای زیبا و تمیز، سرمهکشیده با چهره جوانان سیساله محشور میشوند (أحمدحنبل، بیتا، ج5، ص232).
به همین جهت است که مشاهده میکنیم، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله نوههای عزیز خویش را آقای جوانان اهل بهشت میخواند و میفرمود: «الحسن والحسین سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة » (ترمزی، 1403ق، ج5، ص321).
در حکومت جهانی موعود عالم نیز آن قائمِ مُقسطِ هدایتگر به سان یک جوان به رهبری خواهد پرداخت. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ لَأَنْکَرَهُ النَّاسُ لِأَنَّهُ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ شَابّاً مُوفِّقا»: اگر قائم به پا خیزد، مردم او را نمیشناسند؛ زیرا بهصورت جوانی خوشترکیب به سوی مردم بازمیگردد (ابنابیزینب، 1397ق، ص187).
خدای متعال وقتی در خانه خویش پذیرای مهمانان خود است، از حضور جوانان در مسجد بیش از دیگران خرسند خواهد شد؛ چراکه رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ شَابٍّ تَائِب»: هیچکس پیش خدای والا محبوبتر از جوان توبهگر نیست (فتّال نیشابوری، 1375ش، ج2، ص481).
به جوانانی که از دنیا و سرگرمیهای بیهوده آن رویگرداندند و به طاعت باریتعالی میپدازند، پاداش 72 صدیق بشارت داده شده است (طوسی، 1414ق، ص555). پروردگار به وجود جوانان زیبارویی که جوانی
و جمال خویش را برای خدا قرار میدهند، نزد فرشتگان به خود میبالد و میفرماید: بهدرستی که این جوان حقیقتاً بنده من است (دیلمی، 1408ق، ص120).
چه جایگاهی برای نزدیکتر شدن جوان به معبود برتر از مسجد وجود دارد؟ باید چارهای ساخت تا جوانان هرچه بیشتر به سوی مسجد بروند تا در این بحبوحه قدرت و توانمندی و جمال، بیشازپیش، پای به عرصه بندگی نهند و از ناکجاآبادهای غیرخدایی دست بکشند. به هر ترتیب بر ماست که موانع حضور جوانان به سوی مسجد را برطرف سازیم تا حضور چشمگیر آنان را بیشازپیش در جامعه اسلامیمان شاهد باشیم؛ بنابراین لازم است موانع ارتباط مؤثر جوانان با مسجد را بشناسیم و با تدبیر در رفع آنها بکوشیم و عرصه را برای حضور جوانان عزیزمان فراهم سازیم.
مراد از موانع هرگونه عامل بازدارنده سلبی و ایجابی، عملی و نظری، گفتاری و رفتاری، مستقیم و غیرمستقیم است که سبب ایجاد بدبینی، حضورنیافتن، یا کمرنگشدن و ایجاد خلل در ارتباط مؤثر جوانان با مسجد میشود.
قرآن کریم که کتاب هدایت بشریت است، رشد فرهنگی و تربیتی را در اولویت قرار داده و هدف از بعثت پیامبر صلی الله علیه واله را تربیت و تعلیم بشر میداند و میفرماید: «إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» (آل عمران: 164): در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک کنند و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد.
رسول رحمت صلی الله علیه واله دعوت خود را با روشهای تربیتی ابتدا از قشر جوان آغاز نمود. بیشتر حلقه اولیه یاران وی را جوانان تشکیل میدادند که به «السّابقین» مشهور شدند (ذهبی، 1413ق، ج1، ص137). بدیهی است که همین جوانان بیش از بقیه در معرض تعالیم و آموزشهای رسول خدا صلی الله علیه واله قرار داشتند و نسل بعدی جامعه اسلامی را شکل دادند. در این میان مسجد محوریترین نقش را در شکلگیری حلقههای تربیتی جوانان داشت. مسجد اولین پایگاه منسجم رسول اکرم صلی الله علیه واله پس از استقرار حکومت بود که به مرکزی برای فعالیتهای عبادی، سیاسی، نظامی، آموزشی و رسیدگی به امور مسلمانان تبدیل شد؛ بهنحوی که کارهای مهم و سرنوشتساز جامعه در این محل صورت میپذیرفت.
یکی از نقشهای اساسی مسجد در جامعهی بناشده توسط رسول اکرم صلی الله علیه واله ایفای نقش تربیتی و فرهنگی بود. در زمان رسول اکرم حلقههای آموزش قرآن، تعالیم اسلامی و خواندن و نوشتن که پیش از آن در جزیره جایگاهی نداشت، شکل گرفته بود (میانجی، مکاتیبالرسول، 1/108).
علیرغم آنچه درباره جایگاه مسجد در فرهنگ اسلامی بیان شد، امروزه موانعی بر سر راه شکلگیری هرچه مؤثرتر کارهای فرهنگی در مساجد وجود دارد که باید آنها را شناخت و در رفع آنها کوشید تا حضور بیشتر جوانان را در مسجد شاهد باشیم.
لازمه حضور پُررنگ جوانان در مسجد وجود برنامههای فرهنگی پُرباری است که سبب جذب آنان به مسجد گردد؛ بنابراین لازم است متولیان مسجد برنامهریزیهایی عمیق و کاربردی را برای جلب جوانان تشنه به مسجد صورت و اولویت برنامهها را رسیدگی به امور جوانان از جهات مختلف قرار دهند. همچنانکه امام صادق علیه السلام خطاب به ابوجعفر أحوَل که از طرف ایشان برای تبلیغ عازم بصره بود، فرمود: «عَلَیْکَ بِالشَّبَابِ و دَعْ عَنْکَ الشُّیُوخ» (کلینی، 1429ق، ج2، ص224): برتو باد جوانان و رها کن پیران را.
شایسته است مسئولانی که به هر نحو در برنامهریزیهای مساجد شرکت دارند، برنامهها را چونان بذرهایی متنوّع و جذّاب قرار دهند که هنگامیکه در زمین خالی قبل جوانان کاشته میشود، ثمراتی بس گرانبها داشته باشد. دراینباره امیر بیان فرموده است: «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فیها مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْه» (ابنشعبه حرانی، 1404ق، ص70): همانا دل جوان مانند زمین خالی است که هر چه در آن افکنده شود، آن را میپذیرد.
در مساجدی که خلأ برنامههای معنوی، تشویقی، ورزشی، آموزشی و کرسیهای آزاداندیشی وجود دارد، جوانان تمایل کمتری به حضور گسترده خواهند داشت؛ چراکه این مسائل اولویتهای ویژهای برای جوانان دارد و بدین واسطه میتوان آنان را به مسجد بیشتر نزدیک کرد. فقدان برنامههایی ویژه برای دختران جوان نیز میتواند در ضعف حضور آنان در مسجد موثّر باشد؛ همچنین اگر برنامههای منسجم برای هدایت وقفِ واقفان در مسائل ویژه جوانان در مسجد و غیر آن وجود نداشته باشد، میتواند مانعی دیگر در این مسیر باشد. بههرحال مسجد و متولیان آن باید چشماندازی را در جذب جوانان به مسجد ترسیم کنند که لازمه این کار برنامهریزی مناسب است.
یکی از کلیدیترین نقشهای جذب و ارتباط موثّر جوانان با مسجد را امام جماعت بر عهده دارد؛ زیرا جوان پس از ورود خود به مسجد، امام را رهبر این تجمّع عظیم و خیل نمازگزاران میداند؛ بنابراین لازم است امام مسجد ویژگیهایی را دارا باشد که بتواند جوانان را به خود جذب کند. مخاطبِ اصلی امام جماعت در مساجد باید جوانان باشند. امام جماعت باید اولویت کارهای خود را ارتباطگیری با جوانان قرار دهد؛ زیرا اگر اینگونه نباشد، مانعی خواهد بود بر سر راه این ارتباط. امام صادق علیه السلام به مبلّغی که به بصره فرستاد فرمود: «عَلَیْکَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلی کُلِّ خَیْر: بر تو باد به جوانان که آنان در پذیرش نیکی و خیر، شتابانترند» (کلینی، 1429ق، ج15، ص231).
حال باید دید چه موانعی در امام جماعت سبب عدم ارتباطگیری مناسب جوان با مسجد خواهد شد.
فقدان خطابههای جذّاب، نداشتن خوشرویی و خوشاخلاقی، نداشتن ظاهر زیبا و آراسته، نداشتن شناخت از شبهات جدید جوانان و ناتوانی در پاسخگویی به آنها، ناتوانی در مدیریت زمان در مسجد و کهنسال بودن امام جماعت همه میتوانند موانعی باشند بر سر راه ارتباط موثّر جوان با مسجد در مسائلی که مربوط به امام مسجد است؛ بنابراین لازم است که امام جماعت خود را در این ابعاد تقویت سازد تا جوانان به مسجد نزدیکتر شوند.
بهطورقطع در اطراف مساجد، تشکلهای مذهبی چون هیئتهای و حسینیهها قرار دارند که هر یک در مسیر دین و دینداری و مکتب اهلبیت علیهم السلام حرکت میکنند و برنامههایی را برای پیشبرد اهداف خویش ترسیم کردهاند؛ امّا ازآنجاکه مسجد محور عبادت و بندگی و سرسلسله ارتباط فردی و اجتماعی مسلمانان با خدای متعال است، لازم است تا هم متولیان مساجد و هم متولیان این تشکلها و مجامع مذهبی ارتباطی ناگسستنی با یکدیگر برقرار سازند تا ارتباط جوانان با مسجد بیشتر شود. بدیهی است که جوانان دستگاه حضرت سیدالشهداء علیه السلام بسیار هستند و هر یک آرزوی خدمت به این دستگاه باعظمت و پربرکت را دارند. باید از این استعداد پرشور استفاده نمود و ارتباط میان مسجد و حسینیهها و تکایا را با ایجاد برنامههای مناسب برقرار ساخت. این آشتی سبب خواهد شد مسجد و جوان به هم نزدیکتر شوند. متولیان این مراکز به شکلی باید باهم مرتبط شوند که جوانان را به هرنحو ممکن به مسجد سوق دهند.
هم متولیان مسجد باید صالح و پاک باشند و هم برنامههای آن باید سازنده و تربیتکننده باشد؛ هم بودجه مسجد باید مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان باید اهل تقوا و خدایی و باشند؛ زیرا اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افرادی بیسواد و ترسو و خادمان نیز وارستگانی بیحال، طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است، دور خواهند ماند (قرائتی، 1389ش، ج3، ص 392). در قرآن کریم متولیان مساجد بهترین بندگان خدا هستند؛ کسانی چون حضرت ابراهیم علیه السلام ، حضرت اسماعیل علیه السلام و حضرت زکریا علیه السلام .
هیئتامنا بهعنوان شورای ادارهکننده مسجد، باید از کسانی باشند که دغدغههای فرهنگی داشته باشند که یکی از مهمترین این دغدغهها، بهطورقطع چگونگی جذب و تداوم حضور جوانان به مسجد است. هیئتامنای مسجد باید با برخوردهای پدرانه خود موانع جلب جوانان به مسجد را برطرف سازند. آنها باید بهگونهای برخورد کنند که گویا همه جوانان فرزندانشان هستند. امیرمؤمنان درباره وظیفه بالادستان فرمود: «صَغِیرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْوَلَد: کوچکترها را به منزله فرزندان خود بگیرد. (حرانی، 1404ق، ص271).
عضویت جوانان در هیئتامنا و نقش و مسئولیتدادن به جوانان مسجدی و مشورتکردن با آنها میتواند موانع احتمالی را در این ارتباط تا حدودی برطرف سازد.
یکی از وظایف مهّم و پراجر در مسجد خدمتگزاری است. خادمی مسجد افتخاری بزرگ است که انبیای عظام این افتخار را بر دوش میکشند. حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام از سوی خدای متعال به این مقام نائل آمدند، هنگامی که خدا به آنها فرمود: «طَهِّرَا بَیْتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ و َالرُّکَّعِ السُّجُودِ: مسجد را تطهیر کنید برای کسانی که برای نماز و طواف میآیند» (بقره: 125). حضرت زکریا علیه السلام نیز خادم مسجد بود که متکفل مریم عذرا، آن خادمه قدّیسه مسجد شد: «إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا» (آلعمران: 35).
بااینحال گاهی اوقات خادم مسجد با بیتوجّهی به برخی از نکات، سبب دورشدن جوانان از مسجد میشود؛ به صورتی که شاید بعضی از رفتارهای او عاملی بر عدم ارتباط جوان با مسجد قلمداد شود. خدمتگزار مسجد باید خود یک انسان فرهنگی و ترجیحاً جوان باشد تا از ویژگیهای جوانان بهخوبی آگاهی داشته باشد و روحیّات آنها را درک کند. چه پسندیده است که خادم مسجد با جوانان محل رفاقت داشته باشد و در کارهای مسجد از آنان یاری بگیرد و جوانان را تشویق به همکاری در مسجد نماید.
همکاری خادم مسجد با جوانان و سختگیرینکردن و مراعات کردن حال جوانان سبب نزدیکتر شدن آنها به مسجد خواهد شد. بنابراین خادم مسجد اگر کهنسال، بداخلاق، بدصدا، بیمار و... باشد، مانعی برای حضور جوانان در مسجد خواهد بود.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، نیروهای مردمی در قالب بسیج عمومی با محوریت مسجد شکل گرفتند و عاملی برای پیروزی انقلاب و پاسداری از آن و حفظ ارزشهای نظام اسلامی شدند. نیروهای بسیج محلات در مساجد جمع و با اعزام به مناطق عملیاتی باعث نصرت اسلام و انقلاب میشدند.
به لطف و عنایت پروردگار، تابهحال به برکت این پاسداریها، بسیج به حفظ و نگهبانی از آرمانهای انقلاب پرداخته و به یکی از عوامل مهّم جلب جوانان به مسجد تبدیل شده است؛ اما در این میان گاه برخی آفات که ممکن است در بعضی از پایگاههای بسیج مساجد ایجاد شود، عاملی میشود که جوانان را از مسجد و بسیج دور میسازد. منشأ این دوری را میتوان در برخورد برخی از مسئولان و یا بسیجیان ناآگاه یافت که با بیدقتی خود آسیب هایی را ایجاد میکنند. بدرفتاری یا بدکرداری یا گوشه و طعنهزنیهای بیمورد همواره عاملی در دفع جوانان از بسیج مساجد بوده است؛ البته با کمی دقت و مدیریت صحیح و آموزش درست، بهسادگی میتوان این موانع را برطرف ساخت.
بسیجیان میتوانند با بهرهگیری از خاطرات و وصایای شهدای محل و نیز سرکشی به خانواده آنان و جذب و سازماندهی جوانان علاقهمند به شهدا، با برخوردی مناسب و صمیمانه موانع ارتباطی میان جوانان محل با مسجد را برطرف سازند. همچنین برگزاری برنامههای تفریحی و آموزشی و ایجاد حلقههای معرفت میتواند در برقراری ارتباط هرچه بهتر جوانان با مسجد مفید باشد.
امام سجاد علیه السلام فرمود: «المساجد بیوت الله: مساجد خانه خدا هستند (صدوق،1413ق، ج1، ص199) و خدا از هر پادشاهی قدرتمندتر و لطیفتر است؛ خودش ما را دعوت کرده و ما را زائر و مهمان خویش خطاب کرده است (برقی، 1371ش، ج1، ص48؛ صدوق،1362ش، ج2، ص635).
در فرهنگ دینی مؤمنان در قبال هم وظایفی دارند. موظّفاند تا باهم مهربان باشند و با صمیمیت و دوستی بایگدیگر برخورد کنند. امام صادق علیه السلام فرمودند: تبسّم مرد در صورت مؤمنین حسنه و ثواب است
(کلینی، 1429ق، ج3، ص،482).
برخورد اهل مسجد با جوانانی که در مسجد حاضر میشوند، اگر صمیمانه و همراه با عطوفت و مهربانی باشد، بهطورقطع موجب دلگرمی جوان نسبت به مسجد خواهد بود. اما اگر بالعکس برخورد نمازگزاران با جوانی که تازهپا به فضای مسجد گذارده است، با کم مهری یا عیبجویی و بداخلاقی همراه باشد، متأسفانه مانعی خواهد بود بر ارتباط مؤثّر جوان با مسجد.
یکی از علل دوری جوانان از مسجد برخوردهای عتابآلود عدهای از نمازگزاران است. تحقیر و توهین علاوه بر اینکه از منظر شریعت ناپسند و مذموم است، سبب ایجاد شکاف میان مسجد و جوان خواهد شد. بداخلاقی نمازگزاران با جوانان مانعی بر سر راه ارتباط موثّر میان او و مسجد است. باید توجه داشت که در صورت حضور جوانان در مسجد، نمازگزاران نباید آنان را مورد تحقیر، توهین یا سرزنش قرار دهند؛ زیرا این کار عاملی برای دوری آنان از مسجد میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: زیادهروی در سرزنشکردن، آتش لجاجت را شعلهور میسازد (کراجکی، 1410ق، ج1، ص93) و نیز فرمود: بپرهیزید از اینکه پیدرپی سرزنش کنید؛ چراکه این کار بر انجامدادن گناه جرئت میدهد و سرزنش را بیاثر میسازد (تمیمی، 1410ق، ص259).
نبود تغافل در مشاهده اشتباهات جوانان، برخوردهای زننده و شتابزده با اشتباهات جوانان، بیاحترامیهای علنی، با لقب صداکردن ، قضاوتهای نابجا در مورد ظواهر جوانان و بیمحلیکردن به آنان نیز عواملی دیگر بر دوری آنان از مسجد خواهد بود.
اهل مسجد باید با الگوگیری از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در برخورد با جوانان متخلّف و جاهل و گناهکار، رویه جذب را پیش گیرند تا جوانان روزبهروز بهواسطه مغناطیس مسجد به آنجا کشیده شوند. برخی از برخوردهای زننده با جوانان، نشئتگرفته از سنتهای غلط باقیمانده از گذشتگان است که بعضی از نمازگزاران به اشتباه هنوز به آنها پایبند هستند. باید دقت داشت که قرآن کریم پیروی از سنتهای غلط گذشتگان را جایز نمیداند و آن را بیعقلی تلقی میکند: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما
أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباوهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ: و هنگامی که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، گویند: بلکه ما از آنچه پدرانِ خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم. آیا (از آنان پیروی میکنند) هرچند پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافته بودند» (بقره: 170).
پیامبران بهویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه واله به همه مردم حتی کودکان سلام میکردند. خداوند به پیامبرش میگوید: «وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُم: هرگاه مؤمنان نزد تو آمدند، پس به آنان سلام کن» (انعام: 54)؛ در حدیث میخوانیم: «إِنَّ أَبْخَلَ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلَام: بخیلترین مردم کسی است که در سلامکردن بخل بورزد. در روایات به ما توصیه شده است: پاسخ کسی را که بدون سلامکردن حرف میزند، ندهید و حتی افرادی را که در سلامکردن بخل میورزند، به مهمانی دعوت نکنید (ابناشعث، بیتا، ص76).
همچنین در شیوه رفتاری رسولالله صلی الله علیه واله آمده است: «أَنَّهُ کَانَ یُسَلِّمُ عَلَی الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیر» (نوری، 1408ق، ج8، ص364) از صفات پسندیده پیامبر صلی الله علیه واله این بود که بر تمام مردم، از کوچک و بزرگ، سلام میکرد. بیمحلّی و سلامنکردن به جوانانی که در مسجد حاضر میشود، سبب دلزدگی آنها از مسجد و نمازگزاران خواهد شد.
یکی دیگر از موانع احتمالی ارتباط موثّر جوانان با مسجد، رعایت نکردن نظافت توسط برخی از نمازگزاران است؛ زیرا جوانان بیشتر به نظافت اهمیت میدهند و اغلب از رفتارهای غیرپاکیزه ناراحت میشوند. در سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و ائمه اطهار علیهم السلام در رابطه با آداب مسجد، بر نظافت فردی تأکید فراوانی شده است؛ برای مثال میفرمایند: «وارد مساجد نشوید مگر با پاکیزگی» (شعیری، بیتا، ص71) و «هر کس پاکیزه به مساجد وارد شود، خداوند گناهانش را پاک و او را از زائران خود منظور میکند» (صدوق، 1400ق، ص359).
طبق روایات، نمازگزار زمانی که خوردنیهای بودار مثل سیر و پیاز و تره خورده است، نباید به مسجد نزدیک شود (حرانی، 1404ق، ص119). او برای احترام به مسجد، نباید بههیچوجه آب دهان خود را داخل مسجد بیاندازد (برقی،1371ق، ج1، ص55). نمازگزاران موظفاند کفشهای خود را هنگام ورود به
مسجد بازرسی کنند (طوسی، 1407ق، ج3، ص256) تا مبادا آلودگی همراه خود به داخل مسجد بیاورند؛ همچنین باید قبل از حضور در مسجد مسواک بزنند که ثواب نماز با مسواک هفتاد برابر خواهد شد (برقی، 1371ق، ج2، ص56). افزون بر این، معطرکردن خود هنگام حرکت به سوی مسجد از توصیههای اکید شریعت به نمازگزاران است (حرعاملی، 1414ق، ج5، ص203). همه این رفتارهای زیبا میتواند در حضور جوانان در مسجد تأثیر داشته باشد.
هنگام حضور جوانان در مسجد ممکن است برخوردهای اشتباهی را از آنان شاهد باشیم. اگر قرار باشد اهل مسجد در مقابل جوانان برخوردهای شکننده و ضربتی داشته باشند، آن جوان دیگر پا به مسجد نخواهد گذاشت. طبق فرمایش قرآن کریم یکی از نشانههای مؤمن، بخشندگی در هنگام عصبانیت است: «وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ»: مؤمنان کسانی هستند که چون خشم و غضب کنند، میبخشند (شوری: 37).
طبق روایت شریف امام باقر به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه واله «بهترین بندگان خدا کسانیاند که هنگامیکه خشمگین میشوند، ببخشند» (کلینی، 1429ق، ج3، ص609).
الگوی ما حضرت یوسف علیه السلام است که پس از سالها سختی نشان داد، مؤمن وقتی عصبانی میشود، گذشت میکند و میبخشد: «قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ: (یوسف) به برادرانش گفت: امروز بر شما توبیخ و ملامتی نیست؛ خداوند شما را میبخشد و او مهربانترین مهربانان است» (یوسف: 92).
روزی کنیزی روی دستان امام سجاد علیه السلام که قصد وضو داشتند، آب میریخت. ناگهان ظرف آب از دست کنیزک رها شد و روی امام زینالعابدین علیه السلام افتاد و آن حضرت مجروح شد. امام سر بلند کرد به جانب او؛ در همان حال کنیز گفت: خدا میفرماید: «وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ». حضرت فرمود: خشم خود را فروخوردم. باز کنیزک گفت: «وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ» حضرت فرمود: خدا از تو بگذرد. عرض کرد: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (آلعمران: 134). سیدالساجدین علیه السلام فرمود: برو که تو از این پس آزادی (صدوق، 1376ش، ص201).
مسلمانان از دیرباز خار چشم دشمنان بودهاند و همیشه در همه اعصار دشمنان سعی در نابودی فرهنگ غنی اسلامی داشتهاند؛ اما به لطف پروردگار نتوانستهاند نور خدا را خاموش کنند. حضرت موسیبنجعفر علیه السلام خطاب به شیعیان فرمودند: «إِنَّکُمْ قَوْمٌ أَعْدَاؤُکُمْ کَثِیرَة عَادَاکُمُ الْخَلْق: شما گروهی هستید که دشمنانتان زیادند و اغلب مردم شما را دشمن میدارند» (کلینی، 1429ق، ج13، ص109).
قرآن کریم در این رابطه میفرماید: « وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً: آنان دوست دارند که شما همچون خودشان کافر شوید تا با آنان برابر گردید» (نساء: 89)؛ همچنین میفرماید: «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُون: اگر بر شما مسلّط شوند، دشمنان
(سرسخت) شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدی به سوی شما خواهند گشود و دوست دارند که شما (از دین خود دست برداشته و) کفر ورزید» (ممتحنه: 2).
با ظهور خورشید انقلاب اسلامی، همیشه دشمنان با دسیسهها و حیلههای جدید قصد سدکردن مسیر ندای این انقلاب اسلامی را داشتهاند و دارند و برای این کار دست به هر کاری که در توانشان بوده است، زدهاند؛ امّا به لطف خدای متعال تابهحال به هدف خویش نرسیدهاند.
ازآنجاکه جوانان مهمترین قشر اثرگذار در شکوفایی آینده نظام اسلامی هستند، در تهاجم فرهنگی بیشتر از دیگر گروهها مورد حمله قرار میگیرند. دشمن در این مسیر میکوشد جوانان را از فرهنگ غنی و کهن خود بیگانه سازد و ارزشهای دینی را نزد آنان بیارزش جلوه دهد. دشمنان، اعتقادات و آداب دینی جوانان ما را با حملات رسانهای و غیررسانهای خود هدف میگیرند و قصد تصرّف اذهان و قلوب آنان را دارند. نمیتوان کتمان کرد که تا میزانی نیز موفّق عمل کردهاند و توانستهاند تعدادی از جوانان ما را به سوی خود جلب کنند.
مسجد بهعنوان خانه خدا و اولین نهاد فرهنگی اسلام و مهمترین پایگاه تجمع جوانان مؤمن و شجاع، در تیررس اول دشمنان قرار دارد. آنها سعی دارند این پایگاه تعطیل شود و چراغ آن رو به خاموشی رود؛ امّا با تدابیر مؤمنان و متولیان مسجد هرگز نخواهند توانست به هدف خود دست یابند. دشمن میکوشد فرهنگ ضدارزشی غرب را در میان جوانان گسترش دهد و آنان را به مفاهیم و احکام دینی بیعقیده سازد.
امیرمؤمنان علیه السلام آموزش کمسالان را اولین قدم برای پیشگیری از تهاجم فرهنگی گروههای منحرف میداند و میفرماید: «به کمسالانتان چیزی بیاموزید که خداوند آن چیز را سودمند قرار داده است تا صاحبان
افکار باطل آنان را گمراه نسازند» (صدوق، 1362ق، ج2، ص614). امام صادق علیه السلام نیز مؤمنان را به تلاش برای آموزش اعتقادات به کمسالان برای جلوگیری از نرفتن در دامان بیپروایان و لاابالیانِ فکری توصیه کرده است (طوسی، 1407ق، ج8، ص111).
دشمن سعی دارد با دورکردن جوانان از میدان مغناطیس ارتباط زمین و آسمان، آنان را به سوی فساد اخلاقی و لذّات حرام، برنامههای ماهوارهای و رسانههای منحرف، ترویج الگوهای غربی و ضددینی، تضعیف باورهای دینی، تخریب و ترور شخصیتهای دینی و مذهبی، دورکردن مردم از هویت ملیـ اسلامی و ترویج فرقههای ساختگی بکشاند؛ بنابراین اهل مسجد و متولیان آن باید بکوشند تا در این جنگ نابرابر پیروز شوند و جوانان را روزبهروز به مسجد نزدیکتر کنند و در خنثیساختن این حملات با تمام توان تلاش کنند.
مانع دیگری که موجب ضعف ارتباط مؤثّر جوانان با مسجد میشود، موانع سختافزاری و محیطی است. اگر محیط مسجد و فضای پیرامونی آن نامنظم، کثیف و دارای معماری نامناسب باشد و یا از امکانات سختافزاری رفاه حال نمازگزاران برخوردار نباشد، مانع ارتباطگیری نامناسب جوانان با مسجد خواهد بود. در این بخش، این موانع سختافزاری و محیطی را بهاختصار بررسی میکنیم:
مسجد خانه خداست. آنقدر این خانه بااهمیت است که خداوند بهترین بندگان خود را مأمور نظافت آن کرده است (حج: 26). خانهای که برای نظافت و جاروکردن آن پاداش تعیین و برای نظافتچی آن مغفرت در نظر گرفته میشود (صدوق، 1376ش، ص501) و تمیزکننده مسجد کسی دانسته میشود که دوست دارد پس از مرگ طعمه حشرات زیرزمین قرار نگیرد (ابنشاذان قمی، 1363ق، ص153). این روایتها نشاندهنده اهمیت نظافت و پاکیزگی مسجد و جایگاه تمیزکننده آن است تا جایی که امام کاظم علیه السلام میفرمایند: «بهشت و حوریان مشتاق کسی هستند که مسجد را تمیز کند و یا آلودگیهای آن را برطرف سازد» (مجلسی،1403ق، ج80، ص382).
انسان فطرتاً دوستدار پاکی و پاکیزگی است و توجّه جوانان به مسائل و ریشههای فطری بیشتر از دیگران است؛ لذا اگر محیط مسجد غیرنظیف و بههمریخته و نامنظم باشد، مانعی دیگر در این ارتباط
خواهد بود؛ بنابراین لازم است متولیّان مسجد تدابیر لازم را برای نظم و نظافت هر چه بهتر مسجد داشته بیاندیشند تا مبادا کسی به دلیل این مسائل به مسجد نیاید؛ بنابراین باید توجه کرد که پاکیزهنبودن محیط مسجد از جمله فرشها، دیوارها، مهرها، سرویسهای بهداشتی و... سبب دوری نمازگزاران، بهخصوص جوانان از مسجد خواهد شد.
معماری مسجد باید جذّاب و باصفا و فضای مسجد باید از زیبایی و عظمت خاصی برخوردار باشد؛ چراکه مسجد جایگاهی است برای اتصال مخلوق با معبود. در ساخت مسجد باید حیاط وسیع در نظر گرفته شود تا گاهی اوقات نمازگزاران در آن قدم بزنند و به صحبت بپردازند و امکان بازی کودکان و گرد آمدن جوانان برای کارهای مختلف فراهم باشد؛ ازاینروست که لازم است متولیان مسجد، فضاهای
پیرامونی شبستان را بسیار باشکوه بسازند و حیاط آن را زیبا به همراه گل و درختکاری و تعبیه حوض و فوّاره طرّاحی کنند. اگر مسجد از معماری مناسبی برخوردار نباشد، جذابیتهای لازم را برای حضور جوانان نخواهد داشت و حضور جوانان در مسجد کمرنگ خواهد شد. استفاده از کاشیکاریهای زیبا، بهرهبردن از رنگهای مناسب و جذّاب و نیز نورپردازی مناسب در ایجاد فضایی معنوی میتواند دخیل باشد. همچنین برای پرهیز از آلودگی مساجد، نظر معمار دین این است که در طراحی مساجد، محل دستشوییها را خارج از مسجد و در کنار ورودی آن قرار دهید (ابیداوود، بیتا، ص51).
با پیشرفت شهرها و وسعتیافتن آنها، روزبهروز از شهرها و شهرکهای جدیدی بهرهبرداری میشود. در این هیاهوی ساختمانسازی و پیشرفت، گاهی نقش مسجد در جغرافیای سازندگی فراموش میشود و در نقشه شهرسازی، طرّاحی و تعبیه آن مورد غفلت قرار میگیرد و این مسئله باعث میشود، بسیاری از خانههای محلّات جدید از نزدیکی به مسجد محروم میشوند؛ دوری از مسجد نیز سبب میشود ساکنان این محلهها کمتر توفیق حضور در مسجد را داشته باشند.
این بُعد مسافت میان مسجد و مجتمعهای مسکونی، آموزشگاهها، تجارتخانهها، مراکز تفریحی و ورزشی و دیگر مکانها عاملی است که به ضعف ارتباط مؤثر جوانان با مسجد دامن میزند؛ چراکه هر چه مسجد به محلهای تجمع مسلمانان نزدیکتر و دسترسی به آن آسانتر باشد، افراد بهتر میتوانند خود را به
خانه خدا برسانند؛ بنابراین هنگامیکه زمینی برای ساختمان مسجد اختصاص داده میشود، باید از قبل دقت کنند که نزدیکترین مکان به مراکز آموزشی، اقتصادی، تفریحی و مسکونی باشد. بدیهی است که اگر در طرّاحی نقشههای زیرساختی شهرها و یا شهرکهای نوبنیاد، در اندیشه مکانی خاص برای ساختمان مسجد باشند، نمازگزاران بیشتری در مسجد حضور خواهند یافت.
تجهیزات و وسایلی نظیر کفشداری مناسب برای مسجد، کیسههای مخصوص کفش، صابونهای مایع برای دستشوییها، آبسردکن و آبخوری مناسب، سطل زباله در شبستان مسجد یا حیاط، مجهزبودن مسجد به ویدئوپرژکتور برای نمایش (بهویژه در قسمت بانوان مسجد که به جایگاه سخنران و مراسمهای مسجد دید مناسب ندارند)، تابلواعلانات، مهرهای تمیز برای نماز و جامهریهای مناسب همه میتوانند در حضور پرشکوهتر جوانان در مساجد تأثیرگذار باشند.
برخی از مسائل اجتماعی سبب میشود جوانان کمتر به مسجد روی بیاورند و یا مانعی بر سر راه جوانان به مسجد ایجاد شود. در زیر به برخی از موانع اجتماعی که میان مسجد و جوانان جدایی و یا اختلال ایجاد میکند، اشاره میکنیم:
خدای متعال در قرآن کریم در آیاتی که امر به اقامه نماز فرموده است، امر به مسائل اخلاق فردی و اجتماعی نیز نموده است؛ مانند این آیه: « ِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاة: به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان احسان کنید و با مردم با زبان خوش سخن بگویید و نماز را برپا دارید و زکات بدهید» (بقره: 83). میتوان از این کنار هم آمدن امر به اقامه نماز و دستورهای اخلاقی، به اهمیت بالای اخلاق نمازگزار پی برد؛ چراکه برخی از عوامل دوری جوانان از مسجد را میتوان بدزبانی، بدقولی، بدعهدی، گرانفروشی، رسیدگینشدن به فقیران و اشرافیگری نمازگزاران دانست.
گاهی اوقات عملکرد مسجدیان مانعی بر ارتباط مؤثر جوانان با مسجد میشود. اگر سلوک اجتماعی برخی از آنان از خودساختگی برخوردار نباشد و باعث شود دست به کارهایی بزنند که خلاف مروّت یک
مؤمن اهل مسجد است. عملکرد بیرونی یک نمازگزار، نمایانگر شخصیت دینی اوست. جوانانی که شاهد و ناظر رفتارهای اجتماعی او هستند تصوّر میکنند، همه اهل مسجد بیاخلاق و یا از نظر اجتماعی بیمروّت هستند. جوانان هنگامیکه دوگانگی را در برخورد برخی از مسجدیان میبینند، به مسجد و مسجدی بدبین میشوند و چهبسا مسجد را به همین خاطر ترک میکنند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَعَاشِرَ الشِّیعَةِ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَاتَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ: ای گروه شیعه، زینت ما باشید و مایه زشتی ما نباشید؛ با مردم خوشزبانی کنید و زبان خود را نگه دارید و از زیادهگویی و بدگویی بازش دارید (صدوق، 1376ق، ص400).
اهل مسجد باید هر یک مبلّغی برای مسجد باشند، نه اینکه اعمال و رفتارشان با غیرمسجدیان فرقی نداشته باشد. نمازگزار مسجدی، بهعنوان مؤمنی که محبوب پروردگار است (کلینی، 1429ق، ج6، ص: 654) باید بهترین باشد و با اخلاق زیبای خود، کوچک و بزرگ را چونان آهنربا جذب کند و عاملی
برای مسجدیشدن دیگران باشد. توصیه امام کاظم علیه السلام به مؤمنان این است که در میان عوام مردم، آبرومند و آراسته باشید: «فَتَزَیَّنُوا لَهُمْ بِمَا قَدَرْتُمْ عَلَیْه»: تا میتوانید در میان مردم آراسته و آبرومند باشید» (کلینی، 1429ق، ج13، ص109).
برخی از عوامل دینگریزی جوانان چنین است: بیان نامعقول برخی مفاهیم دینی، عملینشدن عدالت اجتماعی در سطح جامعه با وجود شعارهای فراوان، توجهنکردن به نیازهای اساسی نسل جوان همچون ازدواج، کار و مسکن، استفاده ابزاری از دین توسط برخی سیاستبازان برای رسیدن به هدفهای شخصی و گروهی، نبود برنامهریزی درست فرهنگی برای نسل جوان و تهاجم برنامهریزیشده فرهنگی دشمنان داخلی و خارجی برای انحراف نسل جوان.
برای برطرفشدن این عوامل باید گروهها و سازمانهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، طرحی اصولی و همهسویه را برنامهریزی کنند تا مهمترین قشر اثرگذار جامعه در آینده انقلاب، از دین گریزان نشود؛ با انجام این کار، یکی از مهمترین موانع حضور جوانان در مسجد حذف خواهد شد.
البته دینگریزی گروهی از جوانان نسلهای پس از انقلاب امری انکارنشدنی است؛ چراکه عوامل مختلفی چون بد عملکردن، عدم تناسب حرف با عمل و سیره و روش غیردینی تعدادی از مسئولانِ بهظاهر مذهبی سبب شده است، برخی جوانان از دین و دینداری کمی فاصله بگیرند. این پدیده از مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی کشور است که باید مسئولان حکومتی، اعم از آموزشوپرورش، ارشاد، رسانهها و همچنین خانوادهها و عالمان دینی، درباره آن چارهاندیشی کنند. دینگریزی فقط به سبب تهاجم فرهنگی یا هوا و هوس جوانان نیست؛ بلکه علتهای گوناگونی دارد و تا زمانی که همه آنها بهصورت واقعبینانه و عمیق بررسی نگردد، نسل آینده انقلاب با خطر جدی روبرو خواهد بود؛ در چنین شرایطی مسجد نیز بهعنوان یکی از مهمترین نهادهای دینی، در بحران دینگریزی جوانان بهگونهای جدی در خطر خالیشدن از جوانان است.
اعتیاد یکی از بزرگترین خطراتی است که امروزه، جوانان جهان، بهخصوص جوانان کشور عزیزمان را تهدید میکند. پدیده اعتیاد سبب میشود که جوان از اجتماع دور شود و خود را در منجلاب بیکسی تنها
ببیند. رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «سَیَأْتِی زَمَانٌ عَلَی أُمَّتِی یَأْکُلُونَ شَیْئاً اسْمُه الْبَنْجُ أَنَا بَرِیءٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ بَرِیئُونَ مِنِّی: روزگاری بر امت من خواهد آمد که مادّهای به نام «بنگ» میخورند. من از این مردمان، بیزارم و آنان از من دورند. (نوری، 1408ق، ج17، ص86).
پیوندهای دینی، بهخصوص ایجاد ارتباط با مسجد، سبب نزدیکی به خدای متعال و در نتیجه کسب آرامشهای کاذب بسیار کمتر خواهد شد؛ همانطور که خدای متعال میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ: (هدایتشدگان) کسانی هستند که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد» (رعد: 28).
اگر جوانان ما در دامن بزهکاری و اعتیاد بیفتند، روزبهروز از مسجد دور میشوند و این خود مانعی خواهد بود در راه ارتباط مؤثر میان جوانان با مسجد. مسجد و مسجدیان باید کاری کنند که جوانانی که در باتلاق اعتیاد و بزهکاری فرورفتهاند، دوباره به آغوش گرم و مطمئنِ دین و دینداری و مسجد بازگردند. لازم به ذکر است که یکی از دلایل مهم گرایش جوانان به اعتیاد بحث بیکاری است و مسجد که پایگاه تجمع مؤمنین است، میتواند به بهترین نحو به رفع موانع اشتغال جوانان بپردازد؛ همانطور که در صدر اسلام
رسول اکرم صلی الله علیه واله گاهی خود با مشارکت اهالی مسجد برای جوانان کار فراهم میساخت (ورّام، 1369ش، ص108؛ مجلسی، 1403ق، ج100، ص10).
یکی دیگر از مسائلی که سبب دورشدن جوان از مسجد میشود، دوست ناباب است. دوست ناشایست چونان شیطان جوان را وسوسه میکند و به بیدینی سوق میدهد و در نهایت سبب میشود جوان از دین و مسجد گریزان گردد. رفیق و مصاحب ناشایست و ناجنس، یکی از خطرناکترین آفات جوانی است که سبب تغییر زندگی جوان از سویی به سوی دیگر میشود؛ چراکه زمینهساز انواع فسادها و آلودگیهای اخلاقی و عملی است. به فرموده پیامبر خدا صلی الله علیه واله «و مثل جلیسِ السوءِ مثلُ القینِ إن لم یحرق ثوبَک أصابَک من ریحِه: همنشین بد، مانند [کارگاه] آهنگری است که اگر لباست را نسوزاند، بوی بدش آزارت میدهد» (ذهبی، 1413ق، ج9، ص387) و فرمود: «الْمَرْءُ عَلَی دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ: روش آدمی بر طبق مذهب و سیره دوست صمیمی و رفیق دلبندش خواهد بود» (کلینی، 1429ق، ج4، ص122).
خطر همنشین بد تا آنجاست که ستمگر در دوزخ، دو دست حسرت به دندان میگزد و میگوید: «یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا: ای وای بر من! کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم» (فرقان: 28).
مسجد علاوه بر اینکه انسان را از بدی و زشتی دور میکند و نمیگذارد انسان به سوی همنشین بد برود، سبب یافتن دوستان خوب نیز میشود. اهل مسجد مقامی بالا و دعایی مستجاب دارند؛ آنان کسانی هستند که طبق فرموده امام صادق علیه السلام: «إِنَّهُ لَایَرْجِعُ صَاحِبُ الْمَسْجِدِ بِأَقَلَّ مِنْ إِحْدَی ثَلَاثٍ: إِمَّا دُعَاءٍ یَدْعُو بِهِ یُدْخِلُهُ اللَّهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ إِمَّا دُعَاءٍ یَدْعُو بِهِ لِیَصْرِفَ اللَّهُ بِهِ عَنْهُ بَلَاءَ الدُّنْیَا وَ إِمَّا أَخٍ یَسْتَفِیدُهُ فِی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: هنگامی که از مسجد برمیگردند، یا بهواسطه دعایشان در مسجد، بهشت نصیبشان میگردد و یا با دعایشان بلا از خود و خانوادهشان برطرف میشود و یا برادری دینی را در راه خدا به دست میآورند» (طوسی، 1414ق، ص47).
در آیین اسلام تربیت از پیش از انعقاد نطفه شکل میگیرد. هنگامیکه دختر و پسر مؤمن با هم ازدواج میکنند، به نیکو تربیتکردن، فرزند آینده خود میاندیشند. به همین جهت اسلام عزیز برنامههایی را برای تربیت بهتر کودک دارد. میدانیم که دین اسلام، بر خلاف اغلب روانشناسان غربی که تربیت را از بدو تولد میدانند، تربیت دینی کودک را از قبل از تولد و چهبسا از پیش از انعقاد نطفه میداند. رسولالله صلی الله علیه واله فرمود:
«الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْن: خوشبخت کسی است که در شکم مادرش خوشبخت شده و بدبخت کسی است که در شکم مادرش بدبخت شده است (صدوق، 1398ق، ص 356).
بر همین مبناست که میبینیم شارع مقدس احکامی را در این راستا برای مسلمانان قرار داده است تا والدین تربیت تدریجی همراه با محبت و تشویق و ترغیب کودک به دینداری و انجام فرایض دینی را برای فرزندان خویش در دستور کار قرار دهند.
دین از بدو تولد والدین را به اعمالی تشویق میکند که در تقویت بنیه دینی کودک مؤثر است. در روایات ما، به انتخاب نام نیک، عقیقه، قرائت اذان و اقامه در گوش کودک، برداشتن کام، انتخاب نام نیکو، تراشیدن موی نوزاد و تصدّقکردن به میزان آن، ولیمهدادن و بزرگداشت تولد کودک و گرفتن جشن تکلیف برای او سفارش شده است.
در دستورهای دینی ما به نماز و روزهٔ تمرینی برای کودکان توصیه شده است تا کودک با تمرین بهتدریج با تکالیف دینی آشنا شود (کلینی، 1429ق، ج4، ص86).
هنگامی که از رسول مهربانیها پرسیده شد: کودک چه هنگام نماز بخواند، ایشان فرمود: هرگاه دست
راستش را از دست چپش شناخت، او را به نماز وادارید (ابیداوود، بیتا، ص76، ح497). امام صادق علیه السلام فرمود: ما کودکان خود را وقتی هفتساله شدند، به نماز و روزه بهاندازهای که توان داشته باشند، وامیداریم (کلینی،1429ق، ج3،ص206). در تربیت دینی فرزندان بهگونهای باید عمل شود که کودکان با اعمال عبادی خو بگیرند. برای آموزش و مسجدیکردن کودکان باید از کلام کودکانه بهره برد؛ همچنانکه رسول رحمت صلی الله علیه واله دراینباره فرمود: «أَدِّبْ صِغارَ أَهْلِ بَیْتِکَ بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ: فرزندان کوچک را با زبان خود، به نماز و وضو عادت دهید (ورّام، 1410ق، ج2، ص155).
همه این تدابیر نشانگر برنامهریزی برای تربیت یک جوان مؤمن است که قرار است انسانی متقی و درستکار شود. خواجه نصیرالدین طوسی در مورد همبازی و همنشین کودک میگوید: «اول چیزی از تأدیب (فرزند) آن بود که او را از مخالطت اضداد که مجالست و ملاعبت ایشان مقتضی فساد طبع او بود، نگه دارند؛ چه، نفْسِ کودک ساده باشد و قبول صورتِ اقران خود زودتر کند» (طوسی، بیتا، ص183).
سیّدبنطاووس برای جشن تکلیف فرزندش کتابی را تألیف و به او هدیه میکند و این روز را بزرگترین عید میداند؛ این کار شخصیتدادن به کودک و نوجوان است. (سیدبنطاووس، 1375ش، ص77)
در این میان نباید فراموش کرد که همراه بردن کودکان به مسجد توسط والدین میتواند در شکلگیری پیوند میان کودک و مسجد مؤثر باشد. رسول اکرم صلی الله علیه واله نوههای عزیز خود را به مسجد میبرد و هنگامیکه در سجده سوار بر دوش ایشان میشدند، حضرت سجده را طولانی مینمود تا آنان به بازی خود بپردازند (نسائی، 2007م، ج1، ص171). اگر والدین کودک خویش را از نونهالی با خود به مسجد ببرند و اجازه دهند خاطرهای خوش برای آنان از مسجد رقم خورد، این خاطره سبب جدانشدن جوان از مسجد خواهد شد. برخوردهای زیبای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله با کودکان در مسجد، بهخوبی گویای این مطلب است (رک: صدوق،1413ق، ج1، ص391؛ مجلسی، 1403ق، ج3، ص205؛ فیروزآبادی، 1392ق، ج3، ص195).
بنابراین باید در نظر داشت که برای مسجدی بارآوردن کودک و اهل نماز کردن او، والدین به طی چنین مسیری تا بلوغ او نیازمند هستند؛ زیرا کارآمدترین و پربازدهترین مرحله پرورش کودک، مطابق با اخلاق اسلامی و عادات نیکوی فردی و اجتماعی همین دوران کودکی اوست و کودک در چنین مرحلهای آمادگی پذیرش هرگونه اخلاق و آداب و عادات را به راحتترین وجه دارد. هنگامیکه از کودکی فرزند را با نماز مأنوس کنیم، در جوانی عاشق نماز خواهد بود؛ هنگامی که کودک در طفولیت از نماز پدر بهعنوان بازی استفاده و پدر با مهربانی با او برخورد کند، این شیرینی در وجود او نهادینه خواهد شد.
نباید فراموش کرد که کودک وقتی به جوانی میرسد، ویژگیهایی پیدا میکند که متفاوت از کودکی
است که والدین و دیگر مسئولان امر تربیت دینی باید با روشی هنرمندانه، همراه با مدارا و تدبیر او را از این مرحله باید عبور دهند؛ بنابراین اگر جوان از کودکی مورد تربیت شایسته دینی قرار گرفته باشد، ناخودآگاه مسجد را خانه دوم خویش تلقی میکند و چونان ماهی در دل دریا، از بودن در آنجا لذت میبرد و سیر نمیشود.
در دین مبین اسلام سیاست و دیانت با هم عجین هتند و مسجد از دیرباز هم محل عبادت و هم محفلی برای آگاهی و تبادل و ساماندهی مسائل سیاسی بوده است. با نیمنگاهی به کاربرد مسجد در صدر اسلام، درمیبایم که یکی از کاربردهای مساجد، انجام امور سیاسی و ردوبدل کردن نظرهای نمازگزاران در مسائل سیاسی و محوری برای مبارزه با ظلم و استکبار بوده است. با شکلگیری تلاش مردم برای انقلاب اسلامی، بهخوبی نقش سیاسی مساجد در شکلگیری گروههای سیاسی-مذهبی جوانان نمایان شد؛ بهطوری
که مسجد به پایگاهی جهت روشنگری و تجهیز اعتقادی تبدیل گشت و انقلاب اسلامی با این مجتمعها به پیروزی رسید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دفاع مقدس نیز مسجد پرورشگاه جوانان متدین و عاشق و ایثارگر بود. به فرموده امام امت : «اینها از مسجد میترسند. من تکلیفم را باید ادا کنم، به شما بگویم: شما دانشگاهیها، شما دانشجوها، همهتان مساجد را بروید پر کنید؛ سنگر است اینجا. سنگرها را باید پر کرد» (امام خمینی، 1378ش، ج12، ص393). با این اوصاف بود که مسجدها به سنگرهایی مبدّل شدند که توانستند جوانانی را تربیت کنند که در مقابل تمام ارتشهای جهان مقاومت کنند. از وصیّتنامههای شهدا بهوضوح میتوان فهمید که از چه عقبهٔ اعتقادی و سیاسی برخوردار بودهاند؛ آن کسانی که با بصیرت خود جهانیان را متعجب خویش ساختند، کسانی نبودند جز تربیتشدگان مساجد.
امّا از نظر نباید دور داشت که در مسجد باید اندیشه ناب سیاسی اسلام رواج یابد، نه سیاسیکاریهای جناحی و حزبی. اگر به این سمت برویم که مساجد محلّی برای تجمعهای سیاسی حزبی و جناحی شود، بهطورقطع میتوان احتمال داد اولین کسانی که از مسجد گریزان میشوند جوانان خواهند بود. اگر امام جماعت یا متولیّان مسجد گرایشی خاص به جناح یا حزب و یا افراد خاص سیاسی پیدا کنند و در مواقع انتخابات به تبلیغ او بپردازند، نتیجه این خواهد شد که جوانان نگاه منفی به متولیان مسجد پیدا خواهند کرد و روزبهروز از تعداد جوانان مسجد کاسته خواهد شد.
مسجد جایگاه بصیرتافزایی است، نه سیاسیکاریهای انتخاباتی؛ لذا اگر بیطرفانه و منصفانه، هرکس با هر سلیقه در مسجد حضور یابد و افراد یکدیگر را در مجمعی عبادی، اجتماعی و سیاسی ملاقات کنند و به جدالهای سیاسی نپردازند، نهتنها مشکلی برای حضور جوانان در مسجد پیش نخواهد آمد، بلکه بر تعداد آنها افزوده خواهد شد.
جوانان اگر ببینند که در خانه خدا متولیّان به کارهای سیاسی خاص میپردازند و وظیفه اصلی خویش را فراموش کردهاند، از مسجد و مسجدی گریزان خواهند شد. اگر جوانی با گرایشی خاص به مسجدی میرود که متولیان آن گرایش خاص دیگری را مورد تبلیغ قرار میدهند، این هم نوعی دلزدگی از مسجد ایجاد خواهد کرد و مانعی خواهد بود بر ارتباط مؤثّر میان مسجد و جوانان.
باید دقت داشت که اگر متولیّان مسجد به سوی گرایش یا جناحهای خاص سیاسی تمایل یابند و مسجد را جولانگاه آنان و نظرهایشان قرار دهند، جوانان از مسجد گریزان خواهند شد و به دامان گروههایی خارج از مسجد خواهند رفت. اینجاست که باید احساس خطر کرد تا جوانان در این موارد در دام گروههای لاابالی سیاسی اسیر نگردند و جذب آنها نشوند. امام صادق علیه السلام در مورد مراقبت جوانان از جذب به تشکلها و احزاب منحرف اینگونه هشدار دادند: «بَادِرُوا أَحْدَاثَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَة: پیش از آنکه گروه مرجئه(1)جوانان شما را گمراه کنند، آنها را دریابید و به آنان حدیث بیاموزید (طوسی، 1407ق، ج8، ص111).
میتوان از کلام حضرت فهمید که به هر نوع ممکن باید جوانان را در دامان دین نگه داشت تا گرفتار گروههای منحرف نشوند که اگر در دامن آنان بیفتند، منحرف خواهند شد. در این رابطه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَاتَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَاتُجَالِسُوهُمْ، فَتَصِیرُوا عِنْدَ النَّاسِ کَوَاحِدٍ مِنْهُم: رفاقت نکنید با بدعت گرایان و همنشین آنها نشوید تا در نظر مردم یکی از آنها شمرده شوید. (کلینی، 1429ق، ج4، ص695).
با توجه به مبانی دینی، جوان قشر مولد جامعه و تأثیرگذارترین گروه در شکلگیری جامعه دینی است. مسجد نیز مهمترین پایگاه تجمع مؤمنان و محور اعمال عبادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی مردم است؛ بنابراین این ارتباط میان مسجد و جوان باید بسیار مستحکم باشد؛ اما در این میان با موانعی
1) . مکتب مرجئه پیش از آنکه یک مکتب فرهنگی باشد، یک جریان سیاسی برای هدم اسلام بود و بدین جهت، امویان از آن جانبداری میکردند، بلکه در واقع خود بنیانگذار آن بودند. (محمدی ریشهری، 1384، ص34)
روبرو هستیم. در یک نگاه کلّی میتوان موانع ارتباط مؤثّر جوانان با مسجد را در عوامل متعدّدی جستجو کرد که هر یک، یا بهتنهایی بهصورت تکعاملی و یا به شکل ترکیبی، سبب ضعف حضور جوانان در مسجد میشوند. بهطور اجمال ارتباط مؤثّر جوانان با مسجد را میتوان در موانع فرهنگی، سختافزاری و محیطی، اجتماعی، خانوادگی و سیاسی برشمرد. به نظر میرسد با کمی تدبیر و تلاش بیشتر متولیّان و مسئولان مسجد، بهویژه امام جماعت، هیئتامنا، بسیج و نمازگزاران میتوانیم شاهد رفع این موانع باشیم تا بیشازپیشحضور چشمگیر جوانان را در مسجد شاهد باشیم.
ابنابیالجمهور، محمدبین زینالدین، عوالیاللئالیالعزیزیه فی الاحادیثالدینیه، دار سیدالشهداء للنشر، قم، 1405ق.
ابنابیزینب، محمدبنابراهیم، الغیبهالنعمانی، مصحح علیاکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1397ق.
ابنبابویه(صدوق)، محمدبنعلی، منلایحضرهالفقیه، علیاکبر غفاری، چاپ دوم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413ق.
ـــ، الامالی، چاپ ششم، کتابچی، تهران، 1376ش.
ـــ، الخصال، جامعه مدرسین، قم، 1362ش.
ـــ، عیون اخبارالرضا، مصحح مهدی لاجوردی، جهان، تهران، 1378ش.
ابنحنبل، احمد، مسند احمد، دار صار، بیروت، ]بیتا[.
ابنفارس، احمد، معجم مقاییساللغه، محقق: عبدالسلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404ق.
ابنسعد، محمدبنسعدبن منیع الهاشمی البصری، الطبقاتالکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1410ق.
ابنشاذان قمی، ابوالفضل شاذانبنجبرئیل، الفضائل، رضی، قم، 1363ش.
ابنشعبه حرّانی، حسنبنعلی، تحفالعقول، تصحیح علیاکبر غفاری، چاپ دوم، جامعه مدرسین، قم، 1404ق.
ابوداوود سجستانی، سلیمانبناشعث، سنن ابیداوود، بیتالافکارالدولیه، ریاض، ]بیتا[.
احمدی میانجی، علی، مکاتیبالرسول، دارالحدیث، قم، 1419ق.
برقی، احمدبنمحمدبنخالد، المحاسن، چاپ دوم، دارالکتبالاسلامیه، قم، 1371ش.
ترمزی، سننالترمزی، مصحح عبدالرحمن محمد عثمان، چاپ دوم، دارلفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1403ق.
تمیمی آمدی، عبدالواحدبنمحمد، غررالحکم و دررالکلم، چاپ دوم، دارالکتاب الاسلامی، قم، 1410ق.
ثعالبی، ابومنصور، اللطائف و الظرائف، دارالمناهل، بیروت، ]بیتا[.
ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیمبنمحمد، الغارات، تحقیق جلالالدین حسینی ارموی، انجمن آثار ملی، تهران، 1353ش.
حرّ عاملی، محمدبنحسنبنعلی، وسائلالشیعه الی تحصیل مسائلالشریعه، آلالبیت، قم، 1409ق.
حمیری، عبداللهبنجعفر، قربالإسناد، مصحح موسسه آلالبیت، مؤسسه آلالبیت، قم، 1413ق.
خمینی، سیدروحالله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378ق.
دیلمی، حسنبنمحمد، اعلامالدین فی صفاتالمومنین، موسسه آلالبیت، قم، 1408ق.
ذهبی، شمسالدین محمدبناحمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، چاپ دوم، دارالکتابالعربی، بیروت، 1413ق.
ــ، سیر اعلامالنبلاء، تصحیح کاملالخراط، چاپ نهم، موسسهالرساله، بیروت، 1413ق.
رضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، هجرت، قم، 1414ق.
سیدبنطاووس، علیبنموسی، کشفالمحجه لثمرهالمهجه، چاپ دوم، بوستان کتاب، قم، 1375ش.
شعیری، محمدبنمحمد، جامعالاخبار، مطبع حیدریه، نجف، ]بیتا[.
طبری، ابوجعفر محمدبنجریر الطبری، تاریخالأمم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، دارالتراث، بیروت، 1387ق.
طبرسی، حسنبنفضل، مکارمالاخلاق، چاپ چهارم، رضی، قم، 1412ق.
طوسی، خواجه نصیرالدین محمدبنمحمد، اخلاق ناصری، علمیه اسلامیه، تهران، ]بیتا[.
طوسی، محمدبنالحسن، الامالی، دارالثقافه، قم، 1414ق.
ــــــــــ، تهذیبالاحکام، مصحح خرسان، چاپ چهارم، دارالکتبالاسلامیه، تهران، 1407ق.
فتّال نیشابوری، محمدبناحمد، روضهالواعظین و بصیرهالمتعظین، انتشارات رضی، قم، 1375ش.
فیروزآبادی، سیدمرتضی، فضائلالخمسه من صحاحالسته، چاپ دوم، اسلامیه، تهران، 1392 ق.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، چاپ چهارم، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، 1389ش.
کراجکی، محمدبنعلی، کنزالفوائد، مصحح عبدالله نعمه، دارالذخائر، قم، 1410ق.
کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، دارالحدیث، قم، 1429ق.
متقی هندی، علاءالدین علی، کنزالعمال فی سننالاقوال و الافعال، مکتبهالرساله، بیروت، 1409ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، دار احیاء التراثالعربی، بیروت، 1403ق.
محمدی ریشهری، محمد، حکمتنامه جوان، ترجمه مهدی مهریزی، دارالحدیث، قم، 1384ش.
نسائی، احمدبنشعیب، السننالکبری، مؤسسهالرساله، بیروت، 2001م.
نوری، حسینبنمحمدتقی، مستدرکالوسائل و مستنبطالمسائل، موسسه آلالبیت، قم، 1408ق.
ورّامبنابیفراس، مسعودبنعیسی، مجموعه ورام، مکتبه فقیه، قم، 1410ق.
مسجد یکی از مقدسترین مکانها در اسلام است که از اهمیت ویژهای برخوردار است. کارکردهای آن در زمینههای عبادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی، نشان از اهمیت مسجد در زندگی فردی و اجتماعی انسان است. یکی از اساسیترین و مهمترین نیازهای انسان، نیاز به ازدواج است. ازدواج درست و بهنگام، علاوه بر آنکه بر سلامت فرد تأثیر مستقیم دارد، در سلامت جامعه نیز نقش بسزایی دارد. آنچه امروزه اهمیت دارد، تشویق جوانان به ازدواج درست است تا شاهد فروپاشی خانوادهها و آسیبهای ناشی از آن نباشیم. در مقاله حاضر نقش مسجد در ازدواج بهنگام و آسان بررسی شده است. مسجد بهعنوان یک پایگاه اجتماعی، بهترین مکان برای بسترسازی اندیشه و فرهنگسازی برای ترویج ازدواج آسان و بهنگام است. مسجد در فرایند ازدواج در هر سه مرحله پیش از انتخاب همسر، در فرایند انتخاب همسر و پس از انتخاب همسر میتواند مؤثر باشد. مسجد میتواند با معرفی مورد مناسب، نقطه آغاز خوبی برای ازدواج باشد و با آموزشهای پیش از ازدواج، آگاهیهای لازم را به فرد ارائه دهد. مسجد میتواند با فرهنگسازی و کمکهای اقتصادی، موانع ازدواج جوانان را مرتفع سازد و پس از ازدواج نیز مهارتهای لازم را به جوانان بیاموزد. مقالات و کتابهای متعددی درباره ازدواج و مسجد بهطور جداگانه نوشتهشده است؛ ولی تاکنون به رابطه این دو نپرداختهاند. در مقاله حاضر به کارکرد مسجد در ازدواج آسان و بهنگام پرداختهشده و راهکارهایی در این مورد نیز ارائه گشته است.
واژگان کلیدی: مسجد، ازدواج، ازدواج آسان، ازدواج بهنگام، ازدواج جوانان.
مسجد به عبادتگاه مسلمین گفتهمیشود که جایگاه ویژهای در میان مسلمانان دارد و از مقدسترین مکانهاست. این اهمیت و قداست از صدر اسلام و آغاز هجرت را پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به مسلمانان آموخت تا آنجا که به گفته آن حضرت، دو رکعت نمازخواندن در مسجد قبا (نخستین مسجدی که در اسلام تأسیس شد)، پاداش و ثواب یک عمره را دارد.
واژه مسجد در قرآن جمعاً 28 بار ذکرشده است؛ 22 بار بهصورت مفرد و 6 بار بهصورت جمع. (بقره: ۱۴۵، ۱۵۰، ۱۵۱، ۱۹۱، ۱۹۶، ۲۱۷؛ مائده: ۲؛ اعراف: ۲۹ و ۳۱؛ انفال: ۳۴؛ توبه: ۷؛ اسراء: ۱؛ کهف: ۲۱؛ عنکبوت: ۷؛ فتح: ۲۵ و ۲۷؛ حج: ۲۵) آیات دیگری نیز وجود دارد که گرچه لفظ مسجد در آنها
نیامده است، اما دلالت بر اهمیت مساجد دارد. طبق آیات قرآن، مسجد اولین خانه توحید است «إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکه مُبارَکاً وَ هُدی لِلْعالَمین» (آلعمران: 96). در کلام پیشوایان دین از مسجد بهعنوان مرکزهای نور الهی، محل نشستن انبیا، خانه هر مؤمن، خانههای خدا در زمین یادشده است. قدم گذاشتن به مسجد با طهارت، موجب محو خطاها و افزایش نیکیها میشود.
مسجد از همان ابتدا، مرکز اجتماع مردم و بستر اندیشهسازی و اندیشهپروری بوده تا انسان را به هدف خلقت (عبادت و عبودیت) برساند. کارکردهای مسجد در زمینههای عبادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی در طول تاریخ، نشانگر اهمیت و کارساز بودن مساجد است.
از آیات و روایات و سیره معصومین علیهم السلام میتوان دریافت که مسجد جایگاه ویژهای در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان دارد. انسان در طول مراحل زندگی خود، بهویژه در دوران جوانی، نیازهای مادی و معنوی متعددی دارد که اگر بهدرستی به این نیازها پاسخ دادهنشود، به رشد و کمال خود نخواهد رسید. نقش مسجد در ایجاد، تقویت و گسترش فرهنگ اصیل اسلامی و رشد انسان قابلانکار نیست.
یکی از نیازهای اساسی انسان، نیاز به ازدواج و تشکیل خانواده است. جوان با ازدواج، هم به یکی از نیازهای مادی خود یعنی کنترل شهوات پاسخ میدهد و هم به آرامش روحی میرسد که یک نیاز معنوی است. دستاندرکاران و فعالان فرهنگی باید فعالیتهای لازم را برای تسهیل این امر مهم و الهی انجام دهند. مساجد در این امر یکی از مؤثرترین پایگاهها است و میتواند نقش مهمی در تسهیل ازدواج جوانان ایفا کند.
یکی از مسائل فردی و اجتماعی، مسئله ازدواج آسان و به هنگام جوانان است. مسجد بهعنوان اصلیترین و مهمترین مرکز تربیتی- فرهنگی، نقش بسزایی در شکلگیری و اجرای صحیح آن دارد. با
نگاهی به آمارهای ازدواج در کشور به این نتیجه میرسیم که تأخیر در ازدواج، بهطور فزایندهای در حال پیشروی است و انگیزه جوانان برای ازدواج رو به افول است:
«در سالهای گذشته سن ازدواج به میزان زیادی در کشور بالا رفته، بهطوریکه این افزایش در میانگین کشوری حدود شش سال و در شهر تهران حدود 10 سال بوده است» (ایرنا).
آمارهای اخیر وزارت ورزش و جوانان حاکی از آن است که ازدواج، امروز تبدیل به اولویت چهارم جوانان شده است درحالیکه در سالیان گذشته اولویت اول آنان بوده است. نرخ ازدواج در مهرماه 1394، 6.5 درصد کاهش داشته است. بدون شک تلاش برای ازدواج آسان و به هنگام این آمارهای نگرانکننده را بهبود خواهد بخشید.
مدیرکل اطلاعات آمار و جمعیت و مهاجرت سازمان ثبتاحوال، ضمن تحلیل آمار ازدواج در کشور، از افزایش میانگین سنی ازدواج و همچنین تأخیر در ازدواج جوانان خبر داد (شفا آنلاین). وی معتقد است: آمارها، کاهش منفی ۶.۵ درصدی را نشان میدهد که البته از سال ۹۰ شاهد رشد منفی ازدواج در
کشور بودهایم. بهطوریکه در سال ۹۰ منفی ۱.۹ درصد، در سال ۹۱ منفی ۵.۱ درصد و در سال ۹۲ نیز با کاهش منفی ۶.۷ درصدی مواجه بودهایم. نرخ ازدواج بهازای هر هزار نفر در سال ۹۲، ۱۰.۱ درصد بوده که در سال گذشته به ۹.۳ درصد کاهش پیداکرده است. میانگین سنی ازدواج مردان ۲۸.۱ و زنان ۲۳.۵ بوده که میانگین سنی مردان ۲۷.۸ و زنان ۲۳.۱ نسبت به سال قبل آن افزایش داشته است (همان).
توجه به این عوامل، اهمیت پرداختن به بحث ازدواج بهنگام را دوچندان میکند. بررسی نقش مسجد در ازدواج جوانان و تسهیل آن، بیشک راهکاری برای پیشگیری و جلوگیری از تأخیر در ازدواج جوانان و پرهیز از آسیبهای ناشی از آن است.
در مقاله حاضر کارکرد و نقش مساجد در امر تسهیل ازدواج جوانان بررسیشده است و سعیشده به سؤالات زیر پاسخ دادهشود:
سؤال اصلی: مساجد چه نقشی در ازدواج آسان و به هنگام ایفا میکنند؟
سؤالات فرعی: ازدواج به هنگام و آسان چگونه ازدواجی است؟ مسجد چه جایگاهی در اسلام دارد؟ کارکردهای مسجد در فرایند ازدواج چیست؟
در مقاله پیشرو، پس از بیان اصطلاحات، به جایگاه مسجد در اسلام و کارکردهای آن پرداختهشده است و سپس یکی کارکرد آن در فرایند ازدواج بررسی شده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در آغاز هجرت به مدینه، مسجد قبا را در محله قبا، نزدیک مدینه، ساختند. دو رکعت نماز در این مسجد معادل یک عمره است. پیامبر صلی الله علیه واله پس از هجرت به مدینه در کنار خانه خود، مسجدالنبی را ساختند. (شایگان، 1389، ص 14)
پس از فتح ایران توسط سعدبن ابی وقاص، ظاهراً اولین مسجد در اصفهان ساخته شد. (همان) نام برخی مساجد مهم اسلامی عبارتاند از: مسجدالاقصی، مسجدالحرام، مسجد قبا، مسجدالنبی، مسجد ایاصوفیا و مسجد گوهرشاد. روند مسجدسازی در ایران اسلامی پس از انقلاب رو به افزایش بوده است تا آنجا که تعداد مساجد تهران که در سال 1222 به هفت مسجد میرسید، اکنون حدود 2000 مسجد است. (همان، ص 15)
درباره ازدواج آسان مطالب زیادی نگاشته شده است؛ درباره مسجد و کارکردهای آن مقالات و کتب فراوانی به رشته تحریر درآمدهاست؛ ولی تاکنون در مقاله یا کتابی مستقل به ارتباط این دو موضوع با یکدیگر پرداخته نشده است. به عبارتی، نقش مسجد در آسانسازی ازدواج و برطرف کردن موانع آن و ترویج ازدواج بهموقع، مورد بحث و بررسی قرار نگرفتهاست.
پیش از ورود به بحث لازم است ابتدا اصطلاحات توضیح داده شود.
مسجد اسم مکان از «سجد، یسجد» به معنی جایگاه نماز و محل عبادت است. (عمید، 1342، ص 242) هر موضعی که در آن عبادت شود، مسجد است. (ابنمنظور، بیتا، ج 3، ص 204-206) ازآنجاکه سجده، شریفترین و مهمترین رکن نماز است و بیش از سایر افعال نماز، انسان را به خدا نزدیک میکند، اسم مکان از آن گرفتهشده است. (عمید، همان)
مراد ما از مسجد در اینجا مکان مسجد نیست، بلکه مجموعهای از فضای فیزیکی و روانشناختی مسجد است؛ بهعبارتدیگر افراد حاضر در مسجد ازجمله امام جماعت، هیئتامنا، نمازگزاران، دوستان مسجدی و دیگر عوامل نیز مدنظر هستند.
در اصطلاح فقهی، مسجد مکانی است که برای نمازخواندن مسلمانان وقفشده است «المکان الموقوف علی کافه المسلمین للصلاه». (صاحب جواهر، بیتا، ج 14، ص 69)
برای فرهنگ تعاریف بسیار مختلفی ارائه شده است. یکی از آن تعاریف بدین شرح است: فرهنگ، نظامی است نسبتاً منسجم که متشکل از اجزای غیرمادی است. این اجزا شامل کالاهای مصرفی، ابزارها (فنّاوری) و میراثهای فرهنگی نسبتاً مشترک بین اعضای یک گروه، اجتماع یا جامعه است که از طریق یادگیری از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. (شایگان، همان، ص 64)
در مورد ازدواج تعریفهای متعددی ارائهشده که درمجموع بر چهار ویژگی مهم آن تأکیددارند:
· ارتباط جسمانی
· تخالف جنسی
· پایایی
· قرارداد اجتماعی
فرهنگها و دیدگاههای ارزشی گوناگون، در تعریف ازدواج تأثیر بسزایی دارند؛ بنابراین نمیتوان برای این واژه تعریف واحدی ارائه کرد. با توجه به اینکه دین ما اسلام و مذهب ما تشیع است، این واژه را بر اساس مبانی و شریعت اسلامی تعریف میکنیم. (حسینخانی نائینی، 1391، ص 17) ازدواج قراردادی مشروع است که دو فرد ناهمجنس و معمولاً بالغ را به هم پیوند میدهد و برقرار ارتباط جنسی دائم یا موقت میان آنان را مجاز میگرداند. (بستان و همکاران، 1383، ص 18)
مراد از ازدواج آسان و بهنگام نیز ازدواجی است که برای تحقق آن فرد مجبور به تحمل شرایط دشوار و برداشتن موانع بسیار نباشد. البته مراد از تسهیل ازدواج، تسامح در انتخاب نیست، بلکه نادیده گرفتن رسوم بیمبنا و بیمعنا و قرار ندادن شروط غیرضروری و سخت برای دو طرف است. ازدواج بهنگام نیز ازدواجی است که نه زودتر از زمان مناسب و نه دیرتر باشد. زمان مناسب برای هر فرد مختص به خود اوست. ازدواج سن معینی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، تحقق بلوغهای لازم اجتماعی، شناختی، عاطفی و داشتن
انگیزه و شناخت کافی است. آسان بودن ازدواج، معمولاً با بهنگام بودن آن همراه است؛ زیرا موانع زیاد و سختگیری در ازدواج، یکی از مهمترین عوامل به تأخیر افتادن ازدواج جوانان است.
مسجد اولین پایگاه اجتماعی بود که پیامبر صلی الله علیه واله پس از هجرت به مدینه بنا نهاد. شکلگیری مساجد از مصادیق بارز جامعه اسلامی است. کارکرد مساجد در تمامی عرصههای جامعه اسلامی، سبب توسعه و گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است. مساجد، قلب تپنده حیات اسلام و کانون و محور فعالیتهای جامعه اسلامی است.
مسجد درعینحال که عبادتگاه مسلمانان است، تفاوتهای اساسی با عبادتگاههای سایر ادیان دارد. محمد سلیمان تاکیوچی، عضو جامعه قومشناسی ژاپن در پاسخ به این سؤال که چرا از میان تمامی مذاهب خاور دور و خاورمیانه، دین اسلام را پذیرفته و مسلمان شده است، در مقالهای مینویسد: «... مذهب بودا و مسیحیت، علایق معنوی را از علایق مادی جدا کرده و انسان را به کنارهگیری از جامعه ترغیب میکند. بعضی از فرقههای بودایی و مسیحی، معبدها و صومعهها را در کوهها و اماکن دور از دسترس جامعه بنا میکنند؛ اما در اسلام مساجد در قلب اجتماعات، در روستاها و شهرها بنا میشود و نیایش با جماعت و در خدمت جامعه، مورد تقدیر است. من اطمینان دارم این زمان بهترین فرصت برای اشاعه اسلام در ژاپن است». (بیآزار شیرازی،1377، ص 87.)
مسجد کارکردهای فراوانی در فرد و اجتماع دارد. شاید بتوان این کارکردها را در موارد زیر خلاصه کرد:
کارکرد عبادی: اصلیترین کارکرد مسجد، کارکرد عبادی آن است. نماز مهمترین وظیفه دینی یک مسلمان است که خواندن آن در مسجد مورد تأکید قرار گرفته است. غیر از نماز، آیینهای عبادی دیگری مانند برگزاری مجالس قرائت قرآن، مراسم دعا و عزاداری، انجام نذورات و خیرات و مبرات در مساجد برگزار میشود.
کارکرد آموزشی: مسجد از همان آغاز و از عصر پیامبر صلی الله علیه واله دارای کارکرد آموزشی بوده است. پیامبر صلی الله علیه واله بر کندهای از چوب و بعدها بر فراز منبر در مسجد، به بیان احکام الهی و معارف اسلامی میپرداخت. این کارکردها بعدها نیز ادامه یافت و آموزش را بهعنوان بخشی جداییناپذیر از کارکردهای مسجد بدل ساخت. (الویری، 1386، ص 97)
در نگاهی تاریخی مشخص میشود که در مساجد، شاخههای مختلف علوم اسلامی، بهویژه قرآن،
احادیث، احکام، اخلاق، کلام و فقه آموزش دادهمیشد. (شبلی، 1361، ص 96-97) تأسیس کتابخانههای بزرگ و معتبر در مساجد نیز مرتبط با نقش آموزشی مساجد است.
کارکردهای تربیتی: وجه تربیتی مسجد معمولاً در پیوند با وجه آموزشی آن است. (ضرابی، 79) مسجد کانونی برای رشد اخلاق فردی و اجتماعی آحاد جامعه اسلامی و آشنا شدن آنها با فضائل و رذایل اخلاقی است. (سلطانزاده،1362، ص37-38)
کارکردهای فرهنگی و ارتباطاتی: مسجد، مهمترین و اصلیترین مکان شکلدهی به افکار عمومی و فرهنگسازی است. پیامبر صلی الله علیه واله و جانشینان ایشان، در مسجد مردم را برای حضور در جنگ و جهادها برمیانگیختند و خطیبان جمعه نیز از همین طریق و در فضای مسجد، خواستههای حکومت را مطرح کرده و افکار عمومی را با این خواستهها همسو میساختند. (الویری، همان، ص 98)
کارکرد اجتماعی: مساجد کارکردهای اجتماعی مختلفی دارد؛ مانند جمعآوری کمک برای مستمندان، برگزاری مراسم ترحیم، برگزاری مراسم عمومی مانند جشنها و گردهماییها، اعلام اشیاء گمشده، اسکان مسافران، مراجعه به امام جماعت، رسیدگی به مشکلات مردم و..... کارکردهای مسجد با توجه به محیط جغرافیایی و فرهنگی متغیر است.
کارکردهای سیاسی: یکی از کارکردهای مساجد در تاریخ و تمدن اسلامی، کارکرد سیاسی آن است. پیامبر صلی الله علیه واله پایههای حکومت نوپای مدینه را در مسجد مدینه محکم کرد و بسیاری از برنامهریزیهای سیاسی خود را در مسجد انجام داد. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه واله بیعت رسمی با خلفای جانشین ایشان در مسجد صورت گرفت. در عهد خلافت ابوبکر، حضرت زهرا علیها السلام خطبه مشهور خود را در مسجد ایراد کرد. جنبشهایی مانند جنبش مختار، جنبش زیدبنعلی و جنبش صاحب فخ نیز از مسجد آغاز شد.
در دوره معاصر نیز در روند پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مساجد بار سنگینی را بر دوش کشیدند. (همان، ص 99)
کارکرد حقوقی: یکی از کارکردهای مسجد که در گذشته وجود داشته و امروزه کمرنگ شده است، کارکرد حقوقی آن است. امام علی علیه السلام در گوشهای از مسجد کوفه به امور قضایی میپرداخت. (الولی، 1409هجری قمری، ص 162)
کارکرد نظامی: کارکرد نظامی مسجد نیز در گذشته وجود داشته است و امروزه کمرنگ شده است. کارکرد نظامی مسجد شامل پرداختن به امور نظامی و مشورتهای نظامی بهویژه در صدر اسلام است.
کارکردهای اقتصادی: حفظ و نگهداری اموال نقدی عمومی در مسجد، اعطای وام و تسهیلات،
جمعآوری کمکهای نقدی و کارآفرینی برای جوانان ازجمله کارکردهای اقتصادی مساجد هستند. (همان، ص 116)
مواردی که ذکرشده مروری اجمالی بر کارکردهای مسجد بود. یکی از کارکردهای مسجد در زمینه ازدواج است که یک مسئله فردی و اجتماعی است. در ادامه به بررسی ارتباط مسجد در فرایند ازدواج پرداختهشده است.
عبادت پرورشدهنده روح و روان آدمی است و اثرات مثبت بسیاری در زندگی فردی انسان دارد. مسجد بهعنوان محلی برای عبادت، تأثیر بسزایی در تربیت فرد دارد و پاسخگوی بسیاری از نیازهای تربیتی و فرهنگی انسان است. یکی از نیازهای انسان، نیاز به ازدواج و تشکیل خانواده است. در این بخش به کارکرد مسجد و تأثیر آن در فرایند ازدواج پرداختهشده است. این مسئله را باید در سه حیطه قبل از ازدواج، در فرایند انتخاب همسر و پس از ازدواج بررسی نمود.
در این بخش، نقش انس با مسجد در زمینه ازدواج را در سه حیطه فردی، خانوادگی و اجتماعی بررسی میکنیم.
انس با مسجد از سه جهت در ازدواج فرد اثر دارد: تشویق به امر ازدواج، رشد و بلوغ، کسب آگاهیهای لازم. در ادامه به توضیح این موارد پرداخته شده است.
یکی از آثار فردی انس با مسجد، تقوا و پرهیزکاری است. انسان متقی، شهوات خویش را کنترل مینماید و نیازهای خود را از راه حلال پاسخ میدهد. همین امر، خود انگیزه برای ازدواج است. در مورد این موضوع استناد میکنیم به داستان ازدواج یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه واله به نام جوبیر.
امام باقر علیه السلام فرمودند: مردی از اهل یمامه به نام جوبیر در جستجوی آیین اسلام به حضور پیامبر صلی الله علیه واله آمد و با اشتیاق اسلام آورد. دیری نپایید که از خوبان اصحاب پیامبر به شمار آمد. جوبیر مردی سیاهپوست،
فقیر و برهنه بود. قامتی کوتاه و چهرهای زشت داشت. حضرت پیغمبر صلی الله علیه واله برای اینکه وی غریب و فقیر بود، او را مورد ملاطفت قرار داد و لباس برایش تهیه کرد و روزانه برایش غذا میفرستاد.
روزی نبی اکرم صلی الله علیه واله با کمال رأفت و نگاهی رقتبار به جوبیر نگریست و فرمودند: «جوبیر! چه خوب بود همسری اختیار میکردی تا شهوت خود را کنترل کنی و در امور دنیا و آخرت با تو همکاری کند». جوبیر عرض کرد: «ای پیامبر خدا! پدر و مادرم فدایت شوند؛ کدام زن حاضر است به همسری من تن دردهد؟! من که نه حسب و نسب دارم و نه مال و جمال. چه زنی رغبت میکند با من ازدواج نماید؟!»
پیامبر فرمودند: «ای جوبیر! خداوند جهان به برکت دین حنیف اسلام، آنکس را که در جاهلیت شرافت داشت، پست نمود و کسانی را که پست بودند، شرافت داد و آنها را که قبلاً ذلیل بودند، عزیز کرد و آنهمه نخوت جاهلیت و تفاخر و بالیدن به قبیله و نسب را که میان آنها موسوم بود، بهکلی برانداخت. امروز همه مردم، اعم از سفید، سیاه، قریش یا عرب و عجم برابرند. همه فرزندان آدم هستند و آدم را خداوند از خاک آفرید. در روز قیامت، محبوبترین مردم در پیشگاه خداوند فقط پارسایان و پرهیزکاراناند. ای جوبیر! من برای هیچیک از مسلمین امروز نسبت به دیگری فضیلتی نمیبینم، جز برای فردی که تقوایش و فرمانبرداریاش در پیشگاه خداوند بیشتر باشد».
پسازآن، حضرت خاتم صلی الله علیه واله فرمودند: «ای جوبیر! هماکنون نزد زیاد بن لبید که شریفترین مردم قبیله بنیبیاضه است میروی و میگویی: «رسول خدا مرا فرستاده و دستور داده که دخترت ذلفا را به عقد نکاح من درآوری».
هنگامیکه جوبیر وارد خانه زیادبنلبید شد، زیاد با گروهی از بستگان خود نشستبود و گفتگو میکرد. جوبیر اجازه گرفت، وارد شد و سلام کرد. آنگاه زیاد را مخاطب ساخت و گفت: «من از جانب رسول خدا صلی الله علیه واله آمدهام و برای انجام کاری حامل پیامی هستم. آن را بهطور آشکار بگویم یا خصوصی؟»
زیاد گفت: «نه، چرا پنهانی بگویی؟! آشکار بگو! من پیام پیامبر صلی الله علیه واله را سبب فخر و شرافت خود میدانم. جوبیر گفت: «پیغمبر صلی الله علیه واله پیغام داده که دخترت ذلفا را به عقد همسری من درآوری».
زیاد: «آیا نبی اکرم صلی الله علیه واله تو را برای ابلاغ این پیام فرستاد؟»
جوبیر: «آری! من سخن دروغ به رسول خدا صلی الله علیه واله نسبت نمیدهم».
زیاد: «ما دختران خود را به نکاح اشخاصی که همشأن ما نیستند درنمیآوریم. نزد پیامبر صلی الله علیه واله برگرد تا خودم بیایم و عذر خود را بگویم».
جوبیر ناراحت شد و درحالیکه میگفت: «به خدا قسم این کار مطابق دستور قرآن مجید و گفتار پیامبر صلی الله علیه واله نیست»، مراجعت کرد.
ذلفا، دختر زیاد، سخنان جوبیر را شنید. کسی را فرستاد و پدرش را به داخل خانه خواست و پرسید: «پدرجان! چه گفتگویی با جوبیر داشتی»؟ پدرش گفت: «میگوید: حضرت محمد صلی الله علیه واله مرا فرستاده که دخترت ذلفا را به عقد من درآوری».
ذلفا: «به خدا جوبیر دروغ نمیگوید. بفرست تا پیش از آنکه به نزد پیامبر صلی الله علیه واله برگردد».
زیاد فرستاد تا جوبیر را از میان راه برگرداندند و او را مورد محبت قرار داد؛ سپس گفت: «اینجا باش تا من برگردم». آنگاه خود به محضر حضرت خاتم صلی الله علیه واله شرفیاب شد و گفت: «پدر و مادرم فدایت گردد! جوبیر پیامی از جانب شما آورده ولی من پاسخ او را به نرمی ندادم. اینک خودم حضورتان رسیدهام و عرض میکنم که ما طایفه انصار دختران خود را جز به افراد همشأن خود به نکاح درنمیآوریم».
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «ای زیاد! جوبیر مردی باایمان است. مرد مؤمن همشأن زن مسلمان است. دخترت را به همسری جوبیر درآور و دامادی او را ننگ ندان».
زیاد به خانه برگشت و آنچه حضرت محمد صلی الله علیه واله فرمودهبود، به اطلاع دخترش رسانید. دختر گفت: «پدرجان! این را بدان که اگر از فرمان حضرت محمد صلی الله علیه واله سرپیچی کنی، کافر خواهی شد».
زیاد وقتی زمینه را چنین دید، بیرون آمد. دست جوبیر را گرفت؛ به میان بزرگان قوم خود آورد و ذلفا دخترش را به عقد وی درآورد. مهریه و جهیزیه عروس را نیز خودش پذیرفت. از جوبیر پرسیدند: «خانهای داری که عروس را به خانهات بیاوریم»؟ گفت: «نه». به دستور زیاد خانهای با وسایل و لوازم زندگی تهیه کردند و به وی اختصاص دادند. عروس را نیز آرایش کرده و خوشبو کردند و به جوبیر نیز لباس دامادی پوشانیدند. بهاینترتیب ذلفا، دختر زیبای یکی از بزرگترین اشراف مدینه و قبیله معروف خزرج، به همسری مردی سیاهچهره و ازنظر افتادهای که فقط به زیور تقوا و معرفت آراسته بود، درآمد. (کلینی، 1365، ج 5، ص 340؛ مجلسی، 1404 هجری قمری، ج 22، ص 117؛ حرّ عاملی1409 هجری قمری، ج 20، ص 68)
تقوا و ایمان جوبیر در سایه اسلام و انس با مسجد سبب شد، مورد مناسبی از جانب پیامبر صلی الله علیه واله به او معرفی شود و مقدمات تشکیل خانواده برایش تسهیل گردد و تمام این امور از مسجد آغاز شد.
طبق تحقیقات انجامشده، جوانانی که انس با مسجد دارند، کمتر از سایر جوانان در محیطهای ناسالم قرار میگیرند. این جوانان کمتر به سمت ماهواره و روابط نادرست رومیآورند. (آزاد ارمکی، 1384)
همین
امر سبب میشود بلوغ جنسی و بلوغ عقلی و فکری جوانان تا حدی منطبق و یا نزدیک به هم باشد و جوان دچار بلوغ زودرس و مشکلات ناشی از آن نگردد.
نقش فرهنگی مسجد در رشد جوانان برای آمادگی ازدواج بر کسی پوشیده نیست. معرفت دینی در مساجد افزایش مییابد و کسی که بر اساس روایات دینی، مورد رضایت و امانتدار باشد، یعنی در حوزه شناخت و رفتار تعبد داشته باشد، شایسته ازدواج است.
جوانانی که در جمع مسجدیان رشد میکنند، زودتر بلوغ اجتماعی یافته، میتوانند در جامعه نقش ایفا کنند. پایگاههای بسیج و کانونهای فرهنگی مساجد میتوانند در این راستا کمک کنند. لازم است مساجد برای ارتقای این مهم دورهها و کارگاههایی را با حضور کارشناسان و متخصصان برگزار کنند تا بلوغهای همهجانبه لازم را در جوانان نزدیک به سن ازدواج، ایجاد نمایند.
مسجد در تاریخ اسلام، سابقه زیادی در امر آموزش دارد و به گواهی مورخان و محققان، مسجد یک مدرسه است. پیامبر صلی الله علیه واله به امر آموزش و تربیت در مسجد اهتمام داشتند و کلاسهای آموزشی در مسجد برگزار میکردند. (موسوی،90، ص58 و62) امروزه نیز شرکت جوانان در سخنرانیها و کلاسهای تربیتی مساجد، در ایجاد شناختهای لازم، مؤثر و کارآمد است.
طی تحقیقاتی که صورت گرفته است، افرادی که به مسجد میروند، بیش از دیگران مطالعه آزاد دارند.(آزاد ارمکی، همان) مطالعه سبب میشود که انسان شناخت بهتری از خود و دنیای اطراف خویش پیدا کند. علاوه بر آن تعامل با دیگران در مسجد و شرکت در مجالس وعظ، در کسب آگاهیهای لازم بسیار مؤثر خواهد بود.
جوانانی که با مسجد ارتباط دارند، قائل به تفکیک جنسیتی هستند. (همان) و کمتر گرفتار روابط نادرست میشوند. همین مسئله سبب میشود اطلاعات جامعتری نسبت به جنس مخالف و ازدواج پیدا کنند؛ زیرا عاقلانه و بهدور از احساسات این شناخت را از طریق مجالس و محافل مذهبی کسب میکنند. (همان)
بعد از آنکه تأثیر مسجد بر فرد در فرایند ازدواج را مطرح نمودیم، لازم است اثرگذاری این مکان مقدس بر خانواده را هم بررسی کنیم:
خانواده بهعنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار میگیرد، اهمیت شایانی دارد؛ بهگونهای که با آموزش شیوههای صحیح تربیت فرزندان و نحوه ارتباط خانواده، مسجد و مدرسه، میتوان سلامت جامعه را تأمین کرد. شرکت خانوادهها در مساجد، زمینههای روابط سالم و الگوپذیری درست را فراهم میکند.
(میرزایی و پروین، 1391، ص55) از طریق مساجد میتوان ازدواج آسان را نهادینه کرد. ارتباط با مسجد و شرکت در محافل، سبب میشود نگرش خانوادهها نسبت به ازدواج نیز عوض شود و برخی رسوم دستوپاگیر را حذف کنند.
مسجد علاوه بر اینکه در زندگی فردی و خانوادگی انسان اثر دارد، در زندگی اجتماعی و جامعه نیز مؤثر است. مسجد مکانی است برای تربیت فرهنگی و تبلیغ دین. اگر افراد آگاهیهای لازم را از طریق مسجد کسب کنند و در زندگی خود پیاده نمایند، جامعه نیز متحول خواهد شد.
آنچه در مسجد حائز اهمیت است، شکل جمعی آن و به جماعت برگزار کردن نماز است. کارکرد مسجد بیشتر اجتماعی است؛ زیرا دین در متن حیات اجتماعی حضور دارد. در اسلام کلیه روابط فردی و اجتماعی انسانها با احکام دینی تنظیم میشود و دین بر همه شئون زندگی انسان حاکم است. (عباسی حسینی، 1366، ص102) مسجد کانون همه تلاشها و حرکتهای جمعی و جنبشهای فکری و دینی و سیاسی است. نقش مترقی، پرتحرک و حرکتآفرین مساجد در حیات اجتماعی مسلمانان بخصوص در صدر اسلام نشان میدهد که کارکرد مسجد منحصر در نقشهای فردی نیست. (همان، ص 100)
مسجد اصلیترین مکان شکلدهی به افکار عمومی، فرهنگسازی و اطلاعرسانی در تمدن اسلامی بوده است. سوقدادن مسلمانان به سمت هنجارها و گرایشهای مورد نظر نیز در مسجد صورت میگرفته است. (الویری، همان، ص98) یکی از کارکردهای مسجد در زمینه ازدواج آسان در سطح اجتماع، گسترش ازدواج آسان در جامعه و تغییر نگرش جامعه است.
امام صادق علیه السلام در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه واله نقل میکنند: که آن حضرت برای مردم سخنرانی کرد و آنان را بهتعجیل در شوهر دادن دخترانشان و به تأخیر نیفکندن این کار تشویق نمود. پس مردی برخاست و گفت: «ای پیامبر خدا! به چه کسی شوهر دهیم؟»
فرمودند: «به اشخاص همسنگ».
گفت: «ای پیامبر خدا! اشخاص همسنگ چه کسانی هستند؟»
فرمود: «مؤمنان همسنگ یکدیگرند. مؤمنان همسنگ یکدیگرند». (کلینی، همان، ج5، ص 337، ح 2؛ مجلسی، همان، ج103، ص371، ح 1)
در این بخش به کارکرد مسجد در فرایند همسرگزینی میپردازیم.
در بخش کارکرد فردی مسجد بیان شد که یکی از نقشهای اساسی مسجد، آگاهیبخشی و آموزش است. ازجمله آموزشهای لازم و ضروری که باید به جوانان داد و مسجد میتواند پایگاه مناسبی برای این آموزش باشد، انتخاب ملاکهای مناسب انتخاب همسر است.
پیشازاین ذکر شد که مهمترین ملاک انتخاب همسر در دین اسلام، ایمان و تقوا است. جوانی که با مسجد انس دارد و در فعالیتهای آموزشی و فرهنگی مسجد شرکت میکند، دغدغه زندگیاش دین خواهد بود. چنین جوانی در انتخاب همسر خود نیز دین و ایمان را ملاک قرار خواهد داد. علاوه بر آن امام جماعت بهعنوان یک واعظ و مشاور میتواند جوانان را در این زمینه هدایت و راهنمایی کند. در مسیحیت نیز کلیساها مهارت رهبری کردن و انتخاب همسر را به جوانان یاد میدهند. (هورتون و هانت،1984میلادی، ص241)
یکی از کارکردهای مسجد در زمینه ازدواج، معرفی مورد مناسب برای فرد است. مسجد یک اجتماع کوچک است که مردم در آن جمع میشوند و با یکدیگر آشنا میگردند. همین امر میتواند زمینه آشنایی برای ازدواج را فراهم کند. علاوه بر آن، امام جماعت با شناختی که از مخاطبان خود پیدا میکند، میتواند مورد مناسب را برای ازدواج به جوان معرفی نماید و شرایط ازدواج را تسهیل کند. برای نمونه میتوان به داستان جوبیر استناد نمود که پیشازاین در بخش انگیزهبخشی برای ازدواج ذکر شد. پیامبر با شناختی که از جوبیر داشت، دختری از انصار را به او معرفی کرد و شرایط ازدواج را برایش فراهم نمود.
پیشازاین گفتیم یکی از کارکردهای مسجد، آگاهیبخشی برای شناخت خود و نیز ارائه معیارهای مناسب است. خودشناسی و ارائه معیارهای ازدواج، تأثیر بسزایی در تسهیل روند خواستگاری دارد. علاوه بر آن، معرفی مورد مناسب نیز امر خواستگاری را تسهیل میکند. داستان جوبیر که پیشازاین مطرح شد، به این مسئله نیز اشاره دارد.
یکی از کارکردهای مسجد، کمک به شناخت فرد مورد نظر است. تحقیق از امام جماعت و مردمی که به مسجد رفتوآمد میکنند، میتواند تا حدی شناخت حاصل کند. در رساله حضرت امام آمده است: «مستحب است انسان با کسی که در مسجد حاضر نمیشود، غذا نخورد و در کارها با او مشورت نکند، همسایه او نشود و از او زن نگیرد و به او زن ندهد». (موسوی الخمینی، 1362، مسئله 897) کسی که با
مسجد انس دارد، این مسئله سبب میشود تقوا و ایمان او نیز بالا رود که همین موضوع مهمترین معیار ازدواج است.
سیره پیامبر صلی الله علیه واله این بود که مردم را در مسجد مخاطب قرار میداد و به مشکلات و مسائل آنان رسیدگی میکرد و آنها را هدایت و ارشاد مینمود. در واقع مسجد، مجلس مشاوره نیز بود. (عباسی حسینی، همان، ص 96)
مسجد میتواند مرکز حل اختلاف و مشاوره برای بیشتر مردم بخصوص قشر مستضعف جامعه باشد. (میرزایی و پروین، همان، ص 56) ارتباط امام جماعت با مردم و پیوند آن دو، سبب میشود مردم در بسیاری از مشکلات و مسائل خود به مسجد رجوع کنند و از امام جماعت راهنمایی و مشاوره بخواهند؛ به عبارتی امام جماعت، مشاور مذهبی و امین مردم است.
تحقیقی در آمریکا نشان میدهد مردم انتظار داشتند امام جماعت به مشکلات فرهنگی، مشاوره خانوادگی، پیوند عقد ازدواج اسلامی نیز بپردازد. (یازبک حداد و لومیس، 1371)
تحقیق فریبا شایگان از 100 نمازگزار در تهران در سال 72 نشان میدهد که هرچه فرد در تصمیمگیریها و مشورتهایش از نظرات امام جماعت بیشتر استفاده کند، گرایش او به مسجد بیشتر
میشود. علاوه بر آن هرچه افراد از امکانات و خدمات ارائهشده مسجد بیشتر استفاده کند، گرایش بیشتری به مسجد خواهد داشت. (شایگان، همان، ص40) تأکید متخصصان خانواده بر مشاوره پیش از ازدواج و نقش پیشگیرانه آن، نشاندهنده آن است که لازم است هر مسجدی اتاقی برای مشاوره با مشاوران متعهد و متخصص داشته باشد تا ضمن دسترسی بهتر بتوانند با اعتماد بیشتر و هزینه کمتر به مشاور ازدواج و خانواده مراجعه نمایند.
در این بخش به کارکردهای مسجد پس از انتخاب همسر میپردازیم.
آگاهیهایی که جوانان در مسجد به دست میآورند و مشاورهها سبب میشود شناخت بهتری نسبت به جنس مخالف داشتهباشند و آگاهی لازم برای ارتباط با همسر را کسب کنند.
مسجد میتواند نقش بسزایی در براندازی رسوم غلط در این دوران داشتهباشد. بسیاری از مشکلات ارتباطی زن و مرد، از دوران عقد آغاز میشود و در همین دوران قابلپیشگیری است. بیشترین طلاق در کشور در سال اول ازدواج اتفاق میافتد و این یعنی یا انتخاب غلط و یا ناسازگاری در دوران عقد. مسجد و مسجدیها
میتوانند با ارائه شناخت کافی به جوانان و خانوادههای آنان، مانع معضلات ناشی از روابط غلط در دوران عقد شوند.
مسجد میتواند بهعنوان مرکزی برای شکلگیری سرمایه اجتماعی- اقتصادی و درنتیجه بهعنوان یک میانجی برای تشکیل شرکتها و تعاونیها، واسط پرداخت وامها و اعتبارات تولیدی- خدماتی و نیز معرف بیکاران و مراکز آموزش فنی- حرفهای عمل نماید. علاوه بر آن از طریق حمایتهایی که از طریق منابع گوناگون از مردم و تقویت بهینه اقتصادی به عمل میآورد، زمینههای مشارکت هرچه بیشتر را فراهم کند. (میرزایی، همان)
به نظر صاحبنظران علوم اجتماعی، افراد برای رسیدن به هدفشان، وسایل و راههایی انتخاب میکنند.
شرایط و محیطهای فرهنگی، اجتماعی و فیزیکی بر هدف و وسیله فرد اثر میگذارد. آگاهی و اقتصاد نیز در این راه مؤثر است؛ ولی چون اقتصاد تا حدی انرژی لازم برای کنش را فراهم میکند تا نیازهای رفاهی و مادی فرد مرتفع شود، کمتر به سمت اهداف معنوی و متعالی میرود. افراد طبقات متوسط مشارکت بیشتری در مساجد دارند. طبقات بالا بیشازحد ارضای نیازهای مادی و طبقات پایین کمتر از حد لازم مشارکت دارند و کمترین مشارکت در مناطق فقیرنشین است. (شایگان، همان، ص 126)
این تحقیق نشان داد بین میزان حضور و مشارکت و ارضای توقعات از مسجد، همبستگی مثبت و معناداری هست. هرچه میزان ارضای توقعات افراد از مسجد بیشتر باشد، حضور و مشارکت در مسجد نیز بیشتر است. (همان، ص 178)
برخی از مساجد فعالیتهای خیریهای مانند کمک به مستمندان و تشکیل صندوقهای قرضالحسنه دارند. جوانانی که در شرف تشکیل زندگی هستند و مشکلات مالی دارند، میتوانند از این کمکها بهرهمند شوند.
مذهب کارکردهای گوناگونی دارد که هورتون و هانت آنها را به چند دسته تقسیم نمودهاند. مسجد هم بهعنوان یک نماد دینی، این کارکردها را دارا است که عبارتاند از:
·الگوسازی: الگویی از عقاید و دکترینها که ماهیت رابطه انسانها با یکدیگر و با خدا را تعریف میکند، ارائه شود.
·مراسمی که سمبل این دکترینها و عقاید است، برگزار شود، بهعنوانمثال مراسم ازدواج بهصورت ساده و با رعایت موازین اسلامی صورت گیرد.
·کنترل حکومت: هنجارهای رفتاری که این عقاید را استوار و پابرجا میکند و منجر به الگو میشود، ارائه شود؛ مانند ایران بعد از انقلاب اسلامی. (هورتون و هانت، همان، ص 241)
دین میتواند مردم را به برخی از سبکهای زندگی ترغیب کند و تأثیر فراوانی در کنترل فرهنگ مصرفی و سبکهای زندگی مصرفی داشتهباشد. باکاک معتقد است: «هنوز مواعظ دینی میتوانند بسیاری از مردم را در سراسر جهان با دلایل مستحکم و الگوهای برانگیزنده به محدود کردن امیالشان به کالاها و تجارب مصرفی ترغیب کنند.» (باکاک، 1381، ص 177)
دین میتواند بر انتخاب سبک زندگی اثر گذارد و دیندارانی را که از الگوهای دینی تبعیت میکنند، به
سمت سادگی و قناعت سوق دهد. کسانی که با مسجد ارتباط دارند، با الگوهای اسلامی بیشتر آشنا شده و سبک زندگی اسلامی بیشتر در زندگی آنها دیده میشود. (آزاد ارمکی، همان)
ازجمله مسائلی که حائز اهمیت است و نیاز به الگوسازی دارد، برگزاری ساده مراسم ازدواج و زندگی ساده است. انس با مسجد و شرکت در محافل مذهبی، سبب میشود الگوی ازدواج آسان بین جوانان و خانوادهها، رایج شود و از رسومی که مخالف نظر اسلام است، صرفنظر شود.
مقام معظم رهبری در مورد برگزاری ساده مراسم ازدواج فرمودند: «در همه امور زندگیتان سادگی را رعایت کنید. اولش هم از همین مراسم ازدواج است. از اینجا شروع میشود. اگر ساده برگزار کنید، قدم بعدیاش هم میشود ساده والّا شما که رفتید آن مجلس کذایی مثل اعیان و اشراف زمان طاغوت را درست کردید، بعد دیگر نمیتوانید بروید توی خانه کوچکی مثلاً با وسایل مختصری زندگی کنید. اینجور نمیشود دیگر؛ چون خراب شده و ازدسترفته است. از اول، زندگی پایهاش بر اساس سادگی و سادهزیستی باشد تا زندگی بر خودتان، بر خانوادهتان و بر مردم جامعه ان شاء الله آسان شود.» (حاج علیاکبری، 1383، سخنرانی بعد از خطبه عقد، 13 اردیبهشت 1374)
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «ان اعظم النکاح برکه ایسره مؤونه: پربرکتترین ازدواج کمهزینهترین آن است.» (المتقی الهندی، 1424 هجری قمری، ج 16، ص 299، ح 44577)
امام زینالعابدین علیه السلام به نقل از جابر فرمودند: «هنگامیکه پیامبر خدا صلی الله علیه واله خواست که فاطمه علیه السلام را به ازدواج علی علیه السلام درآورَد، به او علی علیه السلام فرمود: ای علی! تو، بهسوی مسجد روانه شو و من در پی تو میآیم، و در حضور مردمان، همسرت میدهم و از فضایل تو، آنگونه میگویم که دلشاد شوی.
علی علیه السلام فرمود: من، آکنده از شادی و خوشحالی، از نزد پیامبر خدا صلی الله علیه واله خارج شدم. در راه به ابوبکر و عمر برخوردم. گفتند: چه خبر، ای ابوالحسن؟ گفتم: قرار است پیامبر خدا صلی الله علیه واله فاطمه را به ازدواج من درآورَد. به من خبر داد که به فرمان خداوند، او را به ازدواج من درآورده است. بهزودی، پیامبر خدا صلی الله علیه واله در پی من میآید تا [این خبر را] در حضور مردمان، بازگوید. آن دو نیز شاد و خوشحال شدند و با من به مسجد آمدند.
علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، هنوز به وسط مسجد نرسیده بودیم که پیامبر خدا صلی الله علیه واله به ما پیوست و چهرهاش از شادی و خوشحالی میدرخشید. فرمود: بلال کجاست؟. بلال گفت: بله! در خدمتم، ای پیامبر خدا! سپس پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: مقداد کجاست؟. مقداد گفت: بله، ای پیامبر خدا! فرمود: سلمان
کجاست؟ سلمان گفت: بله، ای پیامبر خدا! فرمود: ابوذر کجاست؟. ابوذر گفت: بله، ای پیامبر خدا! چون اینان در برابر پیامبر خدا صلی الله علیه واله ایستادند، فرمود: همگی بروید و در اطراف مدینه بِایستید و مهاجران و انصار و مسلمانان را جمع کنید. آنان به فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه واله رفتند. پیامبر خدا صلی الله علیه واله پیش رفت و در بالاترین پلّه منبر نشست. هنگامیکه مردم در مسجد جمع شدند، پیامبر خدا صلی الله علیه واله برخاست و حمد و ثنای خدا را بهجا آورد و فرمود: سپاس، از آنِ خدایی است که آسمان را ساخت و برافراشت و زمین را پهن کرد و گسترانْد و با کوههای میخآسا استوارش ساخت و از آن، آب و چراگاههایش را بیرون آورد؛ همان خدایی که از صفاتی که وصفکنندگان برای وصف او میگویند، برتر است و ازآنچه گویندگان در تجلیل او به زبان میآورند، فراتر است؛ همو که بهشت را پاداش پرهیزگاران قرارداد و آتش را کیفر ستمکاران و مرا برای مؤمنان، رحمت و برای کافران، مایه کیفر و نقمت قرارداد.
ای بندگان خدا! شما در سرای آرزو قرار دارید، میان زندگی و مرگ و تندرستی و بیماریها؛ در سرایی که همهچیز آن، زوالیافتنی است و جایگاه دگرگونی حالات و مایه کوچیدن، قرار دادهشده است. پس رحمت خدا بر آن مردی که آرزویش را کوتاه سازد و در کار و عملش بکوشد و زیادی مالش را انفاق کند و زیادی قوت خویش را نگه دارد و آن را برای روز نیازمندیاش پیش فرستد؛ روزی که در آن، مُردگان محشور میشوند و صداها به خاموشی میگراید و فرزندان و مادران، یکدیگر را نمیشناسند و «مردم را مَست میبینی، درحالیکه مست نیستند» ؛ «آن روز، خدا جزای شایسته آنان را بهطور کامل میدهد و خواهند دانست که خداوند، همان حقیقت آشکار است» ؛ «روزی که هر کس آن کار نیکی را که کرده و آن بدیای را که مرتکب شده، حاضرشده مییابد و آرزو میکند که ایکاش، میان او و آن [کارهای بد]، فاصلهای دور بود» . «پس هر کس به وزن ذرّهای نیکی کند، آن را میبیند و هر کس به وزن ذرّهای بدی کند، آن را میبیند» ؛ برای روزی که در آن، پیوندهای نَسَبی از میان میروند و رشتهها[ی خویشاوندی] بریده میشوند و گناهکاران، با سختی، حسابرسی میشوند و بهسوی عذاب، رانده میشوند.
پس، آنکسی که از آتش دانسته شده، ولی به بهشت درآورده شود، به رستگاری دستیافته است. زندگی دنیا، چیزی جز لذّتی پوچ و فریبنده نیست. ای مردم! پیامبران، حجّتهای خدا در زمین او و گویندگان کتاب او و عملکنندگان به وحی اویند. خداوند عزّوجلّ به من دستور داد که دخترم فاطمه را به ازدواج برادرم و پسرعمویم و نزدیکترین مردمان به من، یعنی علیبنابیطالب، درآورم. خداوند بلندمرتبه، او را در آسمان، به همسری فاطمه درآورد و فرشتگان را بر آن، گواه گرفت و به من دستور داد که در زمین نیز او را به ازدواج فاطمه درآورم و شما را بر آن، گواه گیرم».
پیامبر خدا صلی الله علیه واله سپس نشست و فرمود: برخیز ـ ای علی ـ و برای خودت خطبه عقد را] بخوان. علی علیه السلام فرمود: ای پیامبر خدا! با وجود شما، من خطبه را بخوانم؟ فرمود: «بخوان؛ زیرا جبرئیل به من دستور داد که به تو دستور دهم خطبهات را خودت بخوانی. اگر داوود علیه السلام خطیب بهشت نبود، بیگمان، تو [خطیب آن] بودی، ای علی!.»
آنگاه، پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: «ای مردم! سخن پیامبرتان را بشنوید. خداوند، چهار هزار پیامبر برانگیخت که هر پیامبری، یک جانشین داشت، و من، بهترینِ پیامبران هستم، و جانشینم بهترینِ جانشینان است». سپس پیامبر خدا صلی الله علیه واله سکوت کرد و علی علیه السلام سخن آغاز کرد و فرمود: «سپاس، از آنِ خدایی است که کلیدهای دانش خود را به گویندگان، الهام فرمود و دلهای پرهیزگاران را با شعلههای عظمتش، روشن نمود و راههای رهپویان را با نشانههای احکامش، هویدا ساخت و جهانیان را به وجود پسرعموی برگزیدهام، دلشاد کرد تا آنکه دعوت او بر دعوت ملحدان، برتر آمد و آیین او بر باطلهای باطلگرایان، چیره گشت و او را واپسین پیامبران و سَرور فرستادگان قرار داد. پس او پیام پروردگارش را [به مردمان] رسانْد و فرمان او را اجرا کرد و نشانههای خدا را از جانب او ابلاغ نمود.
سپاس، برای خداوندی است که با قدرت خویش، بندگان را آفرید و بهواسطه دینش آنان را عزّت داد و به وجود پیامبرش محمد صلی الله علیه واله ، مفتخرشان نمود، و مهر ورزید و گرامی داشت و ارجمندی و بزرگی بخشید. سپاس، مخصوص خداوند است، به خاطر نعمتها و احسانهایش. گواهی میدهم که معبودی جز خدا نیست، گواهی خالصانهای که او را خشنود گردانَد و درود خدا بر محمد؛ درودی که او را [به خدا] نزدیک کند و بهرهمندش سازد!
و بعد، ازدواج از اموری است که خداوند متعال، بدان امر کرده و به این کار، اجازت داده است و این مجلس ما، از آن مجلسهایی است که خدا به آن فرمان داده و مورد رضایت اوست. اینک محمّدبنعبداللّه، پیامبر خدا، دخترش فاطمه را به ازدواج من درآورد، با مَهریه چهارصد درهم و دینار، و من بدان راضیام. پس، از خودِ ایشان بپرسید و گواه باشید».
مسلمانان گفتند: ای پیامبر خدا! آیا او را تزویج نمودی؟
پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: «آری».
مسلمانان گفتند: خداوند، بر هر دوِ آنان مبارک گردانَد و پیوسته در کنار هم بدارَدشان.» (طبری، بیتا، ص 88؛ مجلسی، همان، ج 103، ص 269)
حضرت پیامبر صلی الله علیه واله تبرکاً خطبه عقد این دو بزرگوار را در حضور مردم با این تشریفات خواندند که خود نوعی فرهنگسازی است.
ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام یک الگو برای ما است. این ازدواج در عین سادگی در مسجد برگزار شد. پیامبر صلی الله علیه واله ازدواج آنها را در مسجد اعلام کرد و خطبه عقد را نیز همانجا در حضور دیگران خواند.
مسیحیان نیز ازدواج خود را در کلیساها برگزار میکنند. از پیامبر صلی الله علیه واله نقلشده است که میفرمایند: «اعلنوا هذا النکاح و اجعلوه فی المساجد»: «ازدواج را آشکارا و در مساجد برگزار نمایید.» (سنن الترمذی، ج 3، ص 399، ح 1089؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 611، ح 1895) برخی از مساجد مانند مسجد مالزی و اندونزی، به پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بخشی را به برگزاری مراسم عقد اختصاص دادهاند. (بیآزار شیرازی، همان، ص 89)
برگزاری مراسم ازدواج و ولیمه دادن در اسلام مستحب است؛ اما اسلام تأکید بر سادهبودن اینگونه آیینها دارد. پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: «إن أعظم النکاح برکه أیسره مؤونه»: «پربرکتترین ازدواج، آن است که کمهزینهتر باشد.» (مسند ابن حنبل، ج 9، ص 365، ح 24583؛ المتقی الهندی، همان، ج 16، ص 299، ح 44577)
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله مراسم عقد و ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام را در مسجد برگزار کردند و به دستور آن حضرت، سفره وسیعی در مسجد گستردند و بسیاری از مردان و زنان مسلمان اطعام شدند. آنگاه عروس و داماد را به مسجد فراخواندند و دست فاطمه علیها السلام را در دست علی علیه السلام گذاشتند و برای آن دو دعا کردند.
امام صادق علیه السلام در حدیث ازدواج علی و فاطمه علیها السلام فرمودند: «سپس پیامبر خدا صلی الله علیه واله به من فرمود: «ای علی! برای خانوادهات غذایی آبرومند تهیه کن.
سپس افزود: گوشت و نان از ما، خرما و روغن بر عهده تو.
من قدری خرما و روغن خریدم. پیامبر خدا صلی الله علیه واله آستینهایش را بالا زد و شروع به تفت دادن خرماها در روغن کرد تا آنکه حلوایی ساخت و قوچ فربهی را برای ما فرستاد که ذبح شد و مقدار زیادی هم نان برایمان پخت.
من به مسجد رفتم. مسجد پر از صحابه بود. خجالت کشیدم که عدهای را دعوت کنم و عدهای را واگذارم. پس بالای تپهای که آنجا بود رفتم و فریاد زدم: در ولیمه فاطمه حاضر شوید. مردم گروهگروه آمدند. من از اینکه جمعیت زیاد بود و غذا اندک، خجالتزده شدم. پیامبر خدا صلی الله علیه واله دریافت که در دل من چه
میگذرد. سپس فرمود: ای علی! از خداوند برکت خواهم خواست. علی علیه السلام گفت: همه مردم تا آخرین نفر، از غذا و نوشیدنی من خوردند و نوشیدند و برایم طلب برکت کردند و همگی –که بیش از چهار هزار مرد بودند- رفتند؛ اما از غذا هیچ کم نشده بود.
پیامبر خدا صلی الله علیه واله دوریها را خواست و آنها را از غذا پر کرد و به خانههای همسرانش فرستاد. سپس یک دوری برداشت و در آن، مقداری غذا ریخت و فرمود: این هم برای فاطمه و شوهرش». (طوسی، 1414 هجری قمری، ص 42، ح 45؛ مجلسی، همان، ج 43، ص 95، ح 5)
مسجد در اسلام تنها یک مکان و محل برای جمع شدن مسلمانان نیست، بلکه مرکزی برای تنظیم رابطه مسلمانان با خدا، رابطه با خود و مدیریت رابطه با دیگران است. ازدواج که بهترین بنا و سازه معنوی در اسلام است، در بُعد رابطه با دیگران از بهترین سازه ظاهری اسلام، یعنی مسجد اثر میپذیرد؛ هم پیش از اقدام به ازدواج و هم در فرایند آن و هم پس از انتخاب همسر.
پیش از ازدواج، همانگونه که در صدر اسلام گاهی نقطه آغاز برای ازدواج، مسجد بود، مناسب است ائمه جماعات و نمازگزاران با شناسایی عوامل بازدارنده در اقدام جوانان به ازدواج به مقابله با آنها بپردازند. بهعنوانمثال، اگر ترس از مسائل اقتصادی است، با ترویج فرهنگ قناعت و توکل و معرفی نمونههای عینی آن در بین نمازگزاران، انگیزه اقدام به ازدواج را در جوانان افزایش دهند. دوستیهایی که در بین جوانان مسجدی اتفاق میافتد، میتواند زمینه رشد عاطفی آنها را فراهم کند. مسئولیتهایی که جوانان در مسجد میپذیرند، زمینه رشد اجتماعی آنها را فراهم میکند که اینها، پیششرط ازدواج موفق خواهند بود.
لازم است با دعوت از کارشناسان متخصص و متدین در مساجد و محافل مذهبی، شناختهای لازم در زمینه نقشهای همسری و ویژگیهای دو جنس به جوانان ارائه شود تا بهتر آماده ازدواج گردند. این جلسات با موضوعات جزئی درباره مسائل ازدواج، میتواند رفتهرفته به تغییر نگرش خانوادهها جهت آسانسازی ازدواج منجر شود. برجسته کردن خانوادههایی که در ازدواج سخت نمیگیرند، گاهی در راستای همین هدف است.
بهترین گزینه برای اثر گذاشتن بر فرد و جامعه، نهاد خانواده است. برای مثال برگزاری جلسات مستقل برای مراوده زنانی که دختر یا پسر نزدیک به سن ازدواج دارند، بهویژه اگر بهصورت گفتگو و مباحثه باشد،
میتواند با کار مداوم در جامعه نیز اثر خود را نشان دهد.
ایجاد و تقویت کتابخانههای مساجد و مسابقه کتابخوانی و هدیه کتابهای مربوط به ازدواج و انتخاب همسر، به انتخاب ملاکهای درست کمک میکند. دعوت از افرادی که زندگی خانوادگی موفقی دارند، تا دوستانه ملاکهایشان را برای جوانان بگویند و حتی افرادی که طلاق گرفتهاند و بازگو کردن این که چه ملاکهای اشتباهی داشتهاند، میتواند راهگشای انتخاب جوانان باشد.
در هر مسجد باید افراد معتمد و متدین دفتری برای نوشتن نام پسران و دختران آماده ازدواج، داشتهباشند و به همان سنت گذشته موردهای مناسب را با دقت و تأمل به هم معرفی کنند. اینگونه، مسجد خود نقطه امنی برای شروع خواستگاری و سپس تحقیق و بررسی مورد است.
تجربه برگزاری جلسات مشاوره در برخی از هیئات مذهبی نشان داده است که حتی افراد غیرمذهبی هم برای خدمات مشاورهای مراجعه کرده و ازجمله در انتخاب همسر از مشاوران امین و دانا بهره میگیرند. صندوقهای قرضالحسنه مساجد و کارگاههای مرتبط با مسجد، میتواند در زندگی اقتصادی جوانی که همسر انتخاب کرده، کمک خوبی باشد.
هیئتامنا تدابیری داشتهباشند تا با دعوت از رسانهها و تهیه هدایای مختصری، جوانانی را که در مسجد مراسم عقد خود را برگزار میکنند، معرفی و از آنها تجلیل کنند. چنانکه تنها خانواده معصوم دنیا حضرت علی و حضرت زهرا علیها السلام عقدشان در خانه خدا بسته شد و مورد تحسین پیامبر صلی الله علیه واله و مسلمین قرار گرفتند. حتی با کمی تزیین مسجد و رعایت برخی شئون، بخشی از اجتماع مراسم عمومی در مسجد میتواند همراه مولودی باشد و سپس مراسم شام و برخی شادیهای دیگر در تالار یا منزل عروس یا داماد صورت گیرد. ازدواج آسان و بهنگام نیاز به همت تکتک افراد، حمایت خانوادهها و پشتیبانی دوستها دارد.
قرآن
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، جلد سوم، بیروت، دار صادر، بیتا.
امینی، روح الله، زمینه فرهنگشناسی، بیچا، عطار، 1372.
آزاد ارمکی، تقی، «دو جهان ایرانی: مسجد و کافیشاپ»، مجله مطالعات فرهنگی و ارتباطات، شماره 4، پاییز و زمستان 1384.
باکاک، روبرت، مصرف،ترجمه خسرو صبوری، شیرازه، تهران،1381.
بستان، حسین و همکاران، اسلام و جامعهشناسی خانواده، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، 1383.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، «مسجد قلب جامعه اسلامی»، فرهنگ کوثر، شمارة16، تیر1377.
جمعی از نویسندگان، اخلاق خانواده، چاپ دوم، دفتر نشر معارف، قم، 1391.
حاج علی اکبری، محمدجواد، مطلع عشق، بیچا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1383.
10.حرّ عاملی، وسائل الشیعه، جلد20، بیچا، مؤسسة آل البیت، 1409هجری قمری.
11.حسینخانی نائینی، هادی، فرآیند همسرگزینی، بنشاسته، قم، 1391.
12.دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، فرهنگ مسجد، مؤسسة فرهنگی ثقلین، قم،1385.
13.سلطانزاده، حسین، روند شکلگیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، آگاه، تهران، 1362.
14.شایگان، فریبا، تبیین جامعه شناختی مشارکت مردم در مساجد، جامعهشناسان، تهران، 1389.
15.شبلی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمدحسین ساکت، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1361.
16.صاحبجواهر، محمدحسنبنباقر، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، دفتر انتشارات اسلامی، قم، بیتا.
17.ضرابی، عبدالرضا، «نقش و عملکرد مسجد در تربیت»، معرفت، شمارة 33، فروردین و اردیبهشت 79.
18.طبری، محمدبنجریر، دلائلالامامه، دارالذخائر للمطبوعات، قم، بیتا.
19.طوسی، محمدبنحسن، الأمالی للطوسی، قم، دارالثقافه، 1414 هجری قمری.
20.عباسی حسینی، ابراهیم، «مروری بر جامعشناسی مسجد»، مجله مشکوه، شماره 16، پاییز 1366.
21.عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیرکبیر، 1342.
22.کلینی، محمدبناسحاقبنیعقوب، اصول الکافی، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
23.المتقی الهندی، علیبنحسامالدین، کنزالعمال، جلد16،بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424 هجری قمری.
مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، الوفاء، بیروت، 1404 هجری قمری.
محمدی ریشهری، محمد، تحکیم خانواده، چاپ دوم، معشر، تهران، 1388.
موسوی الخمینی، روحالله، رساله توضیحالمسائل، ویرایش دوم، محراب، تهران، 1362.
موسوی، محمد، «مساجد و نیازهای معنوی جوانان»، مجله فرهنگ کوثر، شمارة 85، بهار 1390.
میرزایی، خلیل، پروین، پژمان، «مسجد،خانواده، سلامت اجتماعی»، اصلاح و تربیت، شمارة128، دی1391.
الولی، طه، المساجد فی الاسلام، دارالعلم للملایین، بیجا، 1409هجری قمری.
الویری، محسن، «مسجد، ارتباطات و توسعة پایدار»، دین و ارتباطات، شمارة 31، بهار و تابستان 1386.
یازبک حداد، ایوان و لومیس، آدیر، گسترش ارزشهای اسلامی در ایالات متحدة امریکا، مترجم افضل وثوقی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، 1371.
Horton Paul B & Hunt Chedterl: Socialogy. Mc Groa Hill. 1984.
10.Islam, Our choice, ashra publications, Karachi
بسم الله الرحمن الرحیم
روحالله حریزوای(1)
«این جوانانی که در تهران، در شهرهای گوناگون کار فرهنگی میکنند، با اراده خودشان، با انگیزه خودشان... کار را هر چه میتوانند بهطور جدی دنبال کنند و ادامه بدهند. بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی ما در مقابل دشمنان این ملت ایفا کرده است» (بیانات رهبر معظم انقلاب در نوروز 1393).
مسجد به عنوان مرکز رشد و تربیت جامع انسان و تشکلهای وابسته به مسجد همچون پایگاههای مقاومت بسیج، کانونهای فرهنگی هنری، هیئتها، جلسات قرآن به عنوان بازوهای مؤثر آن در جامعه اسلامی، همواره نیاز به توجه به عوامل کارآمدی و اثربخشی خود دارند. تشکلهای مسجدی در صورت توجه به عوامل موفقیت و ناکامی احتمالی، میتوانند در وضعیت مطلوب قرار گیرند و به اهداف خود دست یابند. این مقاله در صدد است با احصای عوامل درونی مؤثر بر حرکت این تشکلها، یعنی نقاط قوت و ضعف و نیز عوامل بیرونی مؤثر بر فعالیت آنها یعنی فرصتها و تهدیدها، یک راهنمایی اجمالی برای نیل به اهداف اساسی این مجموعههای نورانی و پیشنهادهای کاربردی ارائه نماید. عناوین چهارگانه مذکور در ادبیات اندیشهوران اسلامی، به نام مقتضی و مانع شناخته میشده و در علوم جدید مدیریت و برنامهریزی استراتژیک، به تحلیل «swot» موسوم است و طبعاً روش پرداختن این مقاله بر همین اساس خواهد بود. لازم به ذکر است که نوشتار حاضر یک مقاله توصیفی-کاربردی است که بر اساس تجارب عملی نگارنده و مشاهده و مقایسه برنامههای کلان فرهنگی- تربیتی کشور به رشته تحریر درآمده است.
کلیدواژهها
تشکل مسجدی، نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها، تهدیدها.
1) 1. سطح 3 حوزه علمیه، r.harizavi1357@gmail.com
مسجد اولین بنیان الهی و مهمانخانه خدا در زمین و جایگاه نزول برکات و خیرات آسمانی، خانه آگاهی و عبادت، خانه خدا و مردم، کانون ذکر و معراج معنوی و عرصه علم و جهاد و تدبیر دنیوی، جایگاه عبادت و پایگاه سیاست و کانون حیات طیبه اسلامی است. نقش عظیم و تمدنساز مسجد در شکلگیری و تقویت اسلام ناب محمدی صلی الله علیه واله و گسترش تعالیم انسانساز اسلام و تربیت مجاهدان و عالمان و فرهیختگان زمانآگاه بر کسی پوشیده نیست؛ لکن تحقق جامع این نقش، نیازمند برنامهریزی و سیاستگذاری تمامی ارکان مسجد و اجزای مرتبط با آن است.
در طول تاریخ تمدن اسلامی تلاشهای ویژهای برای رشد و اعتلای فرهنگ دینی و تقویت نقش مسجد و جریان تبلیغی آن توسط عالمان مجاهد صورت گرفته است؛ اما انقلاب اسلامی به عنوان نقطه عطف تاریخ تشیع و مرحلهای جدید در تحقق تمدن نوین اسلامی، تأثیر بسزایی در شکلگیری یک حرکت بالنده و جدید فرهنگی برای تبلیغ و ترویج دین داشته است. تبلیغ دین به عنوان یکی از دغدغههای نبی اکرم صلی الله علیه واله و ائمه هدی علیهم السلام از دیرباز از اهداف اصلی عالمان و مؤمنان بوده است و همگان در تکاپوی حفظ این فرهنگ و ایجاد سازوکارهای لازم برای آن بودهاند.
تبلیغ سنتی در تاریخ و فرهنگ اسلامی غالباً مبتنی بر رابطهای یکطرفه با محوریت مبلغ، ذاکر و مداح بوده است؛ ولی پس از تحقق رنسانس در مغرب زمین و آغاز جریان دینستیزی در غرب، دینگریزی در شرق با سردمداری روشنفکران و غربزدگان آغاز شد و موجب ناکارآمدی روشهای سنتی تبلیغ دین گردید.
تأسیس دانشگاه و تمرکز آن بر حسگرایی و جایگزینی روش تجربی به جای روش عقلی و نقلی، تولید علوم انسانی مبتنی بر نفی روح و انتقال آن به کشورهای اسلامی، گسترش شبهات و انکار خدا و ماوراءالطبیعه، هجوم سبک زندگی غربی و مظاهر آن مانند هیپیگری، بیحجابی، قماربازی، لهو و لعب و سرگرمیهای کاذب، همه و همه لزوم بازنگری در شیوههای تبلیغ دین را جدیتر مینمود؛ لیکن ابزارهای حکومتی و پول و امکانات در اختیار جباران و منحرفان قرار داشت و عملاً دایره نفوذ روحانیت و دینمداران را به مساجد و هیئتها و جلسات خانگی محدود مینمود. جریان تبلیغی مردمی و سنتی تلاش ویژهای برای مبارزه با دستگاه حاکمه مبذول داشت؛ برای نمونه با انسجامبخشی به هیئتهای عزاداری سیدالشهدا علیه السلام ، به تشکیل هیئتهای مؤتلفه مبادرت ورزید که هم کار مذهبی میکرد و هم به فعالیت سیاسی میپرداخت.
با ظهور انقلاب اسلامی، جان تازهای در کالبد روحانیت در جایگاه نهاد رسمی تبلیغ دین و تولید علم دینی دمیده شد و بالتبع سایر جریانهای سنتی دینمدار مانند هیئتهای مذهبی و جلسات قرآنی نیز در صدد بازسازی و سازماندهی خود برآمدند. هرچند اقدامات عمدهای در زمینه نوسازی جریان تبلیغ دین در جمهوری اسلامی ایران در 37 سال گذشته صورت گرفته است، لیکن بِروز بودن این جریان و توجه ویژه به روزآمدی مستمر آن، بهویژه در سطح تشکلهایی که در مساجد فعالیت میکنند، یعنی پایگاههای بسیج،
کانونهای فرهنگی- هنری، جلسات قرآن و دعا و هیئتهای عزاداری، یک ضرورت انکارناپذیر است. شناسایی نقاط موفقیت و آسیبهای موجود و بهطورکلی برخورداری متولیان امور این تشکلها از یک نگاه جامع به فرصتها، تهدیدها و همچنین نقاط قوت و ضعف، میتواند موجب بهینهسازی حرکت جریان مقدس ترویج دین را فراهم آورد و با افزایش کارآمدی و اثربخشی این نهادهای مردمی، زمینهساز رشد و تعالی آن شود.
نقاط قوت: به عوامل درونی مؤثر بر فعالیت مثبت یک تشکل برای رسیدن به اهداف اطلاق میشود.
نقاط ضعف: به موانع درونی فعالیت یک تشکل اطلاق میشود که موجب حرکت منفی آن میگردد.
فرصتها: به عوامل بیرونی مؤثر بر فعالیت مثبت یک تشکل برای نیل به اهداف آن اطلاق میشود.
تهدیدها: به موانع بیرونی مؤثر بر حرکت یک تشکل برای تحقق اهداف آن اطلاق میشود.
مسجد به عنوان یک هدیه الهی و نقطه عطف معنوی در حیات بشر، ظرفیتهای عمیقی در اختیار مجموعههای مرتبط و وابسته به خود قرار میدهد و تمامی تشکلهای مسجد باید برای کشف عوامل درونی موفقیت، به موقعیت و جایگاه این مکان مقدس توجه ویژه داشته باشند؛ چرا که به فرموده امیرالمؤمنین علی علیه السلام در هر حرکتی توجه به جایگاه زمانی و مکانی، موجب جلب رحمت الهی و در نتیجه حصول ثمره بیشتر میشود. امام اول شیعیان میفرماید: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلی أینَ:
رحمت خدا شامل حال کسی است که بداند از کجا آمده است و در چه جایگاهی قرار دارد و به کجا خواهد رفت (کلینی، 1407ق، ج1، ص571).
مهمترین وجه تمایز مسجد با سایر اماکن فرهنگی قداست ذاتی آن است. قرآن کریم مسجد را مستقیماً متعلق به خداوند متعال میداند و در آیه هجدهم سوره جن میفرماید: «وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً: و مساجد ویژه خداست، پس هیچکس را با خدا مخوانید». این اصل مهم لازم است در تمام برنامهریزیهای فرهنگی تشکلهای فعال در مساجد مورد توجه قرار گیرد و برنامهها بهگونهای سامان یابد که با فلسفه وجودی مسجد، یعنی عبادت و عبودیت سازگاری داشته باشد. بر همین اساس است که از نظر فقهی هرگونه طرحی که موجب تبدیل مسجد به محلی با ماهیت غیرعبادی باشد، مورد نهی و نفی شارع مقدس است و موارد مشکوک نیاز به بررسی و صدور مجوز از سوی حاکم شرع دارد.
متأسفانه در مواردی شاهدیم که بانیان امور فرهنگی مساجد از این نقطه قوت عظیم الهی غفلت کرده، با انفعال در برابر تکثرات حیات مادی، سعی در جایگزینی برنامههای متنوع و جذاب با برنامههای اصیل مذهبی دارند؛ غافل از آنکه روح خستة مردم با پناهآوردن به مساجد، در پی آرامش و نشاط معنوی است و مساجد باید پاسخگوی ندای فطرت باشند، نه در تکاپوی شکستن قالبهای سنتی و بنیادین.
ناگفته پیداست نگارنده درصدد انکار اهمیت ابزارها و روشهای جدید و استفاده از فناوریهای روز نیست؛ بلکه نگران فراموشی هویت پاک و سالمی است که قرنها عامل تربیت نسلها و نفوس بوده است. برای روشنشدن مقصود به ذکر واقعیتی قابل تأمل میپردازیم: طبق برخی آمارها تهران به عنوان امالقرای جهان اسلام و پرجمعیتترین شهر ایران اسلامی، به ازای هر 2000 نفر واجد یک مسجد است. این در حالی است که آمار هیئتهای عزاداری این شهر تقریباً دو برابر مساجد آن است و این امر از لحاظ آسیبشناسی تشکلهای مذهبی پدیدهای معنادار است. شاید یکی از دلایل رشد سریع هیئتها عزاداری و گسترش کند مساجد، آزادی عملی است که در برنامههای تشکلها وجود دارد، ولی در مساجد قابل ارائه نیست. این امر میتواند نوعی مسجدگریزی به شمار آید و از جهتی هم نشانة فراموشی قداست مسجد باشد و نوعی افول معنوی محسوب شود. البته شکی در توفیقات ارزشمند هیئتها نیست و این مسئله در جای خود قابل بحث است.
اگر غرب دموکراسی و مشارکت مردم در تأسیس «NGO» ها را به عنوان یک فراورده اجتماعی عرضه میکند و به آن میبالد، اسلام مسجد را به عنوان زیباترین جلوه مشارکت مدنی به بشریت عرضه نموده است.
اولین خانهای که خداوند برای بشر قرار داده، یک مسجد است که آدم نبی علیه السلام به عنوان اولین انسان و اولین پیامبر اقدام به ساخت آن نمود: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً» (آلعمران: 96) و ابراهیم خلیل مبادرت به نوسازی آن ورزید: «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ: هنگامی که ابراهیم با کمک اسماعیل پایههای خانه خدا را بنا مینمود، از خدا میخواست که این عمل را از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی» (بقره: 127).
سنت معبدسازی در طول حیات انبیای الهی ادامه داشته است تا اینکه رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله در اولین اقدام خود برای تأسیس تمدن اسلامی، مسجد قبا را با مشارکت مسلمین ساخت و خداوند متعال در آیه 108 سوره توبه، آن را مسجدی بر اساس تقوا اعلام نمود: «لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یحِبُّونَ أَن یتَطَهَّرُواْ وَ اللّهُ یحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ: در آن مسجد (ضرار) نماز برپا ندار؛ چراکه مسجدی که بر پایه تقوا تأسیس شده است، سزاوارتر است تا در آن نماز اقامه کنی. در آن مسجد (قبا) کسانی هستند که علاقه دارند پاک شوند و خداوند پاکان را دوست میدارد».
در این آیه شریفه چند نکته کلیدی وجود دارد: اولاً اخلاص حدوثی و تقوای آغازین در هر عمل ملاک اصلی ارزش عمل است؛ ثانیاً مشارکت مردم مورد توجه است که با تعبیر «رجالٌ» از آن یاد شده است؛ ثالثاً تقوای استمراری و بقایی شرط لازم برای حفظ طهارت و سلامت معنوی دانسته شده است. با تأمل در این
اصل بنیادین، وظیفه تمامی دستاندرکاران و سیاستگذاران امور فرهنگی روشن میشود که باید نقش مردم در تصدی و اداره این مجموعهها را جدی بگیرند و مراقبت کنند مساجد حالت دولتی و حکومتی پیدا نکنند. تشکلهای فعال در مساجد ایرادی ندارد با سازمانهای دولتی ارتباط داشته باشند و از حمایتهای حکومت اسلامی بهره جویند، لیکن باید استقلال مسجد را حفظ کنند و اجازه ندهند در افکار عمومی، مسجد وابسته به شرکتها و سازمانها شناخته شود؛ همانطور که در فقه اسلامی، وابستگی مسجد به یک طایفه و صنف موجب ازبینرفتن عمومیت و جامعیت آن میشود و صدق عنوان مسجد جامع بر آن و ثمرات فقهی بعدی دچار خدشه میگردد.
راهکاری که در این ارتباط برای عموم تشکلهای مؤثر در مساجد مفید به نظر میرسد، تلاش جدی در جهت جمعآوری مستمر کمکهای مردمی و جذب بانی برای امور مختلف فرهنگی و تربیتی است. ممکن است خواننده گرامی این پاسخ را بیان کند که بانیشدن یک سنت دیرینه میان مسلمانان است و راهکار جدیدی نیست؛ اما در این رابطه به دو نکته باید توجه شود:
اولاً اصل مردمیبودن مسجد و وابستگی اقتصادی تشکلهای مسجدی به مردم، منوط به نیاز مالی مسجد و توابع آن نیست. بلکه حتی اگر تشکلهای مسجدی نیاز مالی به خیرین نداشته باشند، احتیاج اجتماعی دارند؛ یعنی از لحاظ اجتماعی و در نظر افکار عمومی لازم است مجموعههای دینی به مردم متصل باشند، چه نیازمند باشند و چه بینیاز. استاد مرتضی مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر، راز ماندگاری روحانیت شیعه در طول دوران غیبت را وابستگی آنان به مردم و علت ضعف و فترت روحانیت اهل سنت را اتصال آنان به دستگاه سلاطین میداند و تعمیم این قاعده بنیادین به موضوع این مقاله، یعنی تشکلهای مسجدی میتواند زمینه مردمیترشدن آنها را فراهم آورد.
ثانیاً مشارکت مردمی نباید منحصر به امور ساختمانی و تدارکاتی باشد؛ بلکه مناسب است در امور فرهنگی، هنری، علمی، تربیتی و اردویی از مشارکت و همیاری خیران بهره جست. در این راستا میتوان به برخی از تجارب موفق در تشکلهای مسجدی همچون وقف کتاب، نذر فرهنگی، ازدواج آسان، اعزام جوانان به اردوهای زیارتی و تربیتی اشاره نمود که آثار و برکات زیادی به دنبال داشته است.
تنها سازمانی که بهصورت قهری ریاست آن مشخص است، مسجد است که امام جماعت رئیس آن به شمار میرود. از رهبر معظم انقلاب نقل شده است که در یکی از جلسات فرمودهاند: «امام جماعت رئیس طبیعی یک مسجد است». اصولاً محراب به عنوان محل دائمی جهاد با نفس و مبارزه با شیطان و منبر به عنوان میراث ماندگار رسول خدا صلی الله علیه واله و ابزار مبارزه با انحرافات، شرایط مسجد را به سوی مرکزی با محوریت روحانیت سوق میدهد و موجب تمایز آن از سایر مجموعههای فرهنگی میشود. این امتیاز مهم و قوت مضاعف مسجد لازم است مورد توجه تمامی تشکلها و دلسوزان فعال در مسجد قرار گیرد و در تأسیس و تعالی همه برنامههای فرهنگی- تربیتی، محوریت و نقش امام جماعت پررنگ دیده شود.
گاه مشاهده میشود هیئت امنای مسجد بدون جلبنظر امام جماعت مبادرت به اخذ تصمیماتی محتوایی مینمایند که از نظر نگارنده نوعی سکولاریسم پنهان به شمار میآید و باید در این زمینه، خطر
تز اسلام منهای روحانیت و رواج روحیه روشنفکری را به همگان گوشزد کرد؛ همچنین عادیشدن امامت جماعت افراد غیرروحانی و بهاصطلاح مکلا در برخی مساجد - حتی در شهرهایی که به قدر کفایت روحانی در آنها وجود دارد - یک آسیب جدی به شمار میآید که لازم است مورد توجه متولیان امر قرار گیرد.
در سالهای اخیر شاهد تأسیس مرکزی تحت عنوان مرکز رسیدگی به امور مساجد در پایتخت کشور بودهایم که اقدامی بسیار لازم در جهت تأمین و تعالی امامان جماعت برای مساجد تهران به شمار میرود. هرچند ملاحظات مختلف مانع از تحقق کامل رسالت این مرکز بوده است که امیدواریم به فضل خدا و خلوص بندگان خدا موانع مرتفع گردد و با موفقیت این مرکز در تهران، زمینه گسترش کار آن به کل کشور فراهم آید.
همچنین ایده تأسیس خانة عالم و خانة خادم در مساجد روستایی و برخی شهرها موجب کاهش مشکلات مربوط به حضور روحانی در مناطق محروم گردیده است که امید است با همت خیران و توسعه طرحهایی چون مسجدسازی زمینه رفع کامل محرومیت کشور در زمینه مسجد فراهم شود.
آنچه در این مقام شایان توجه است، لزوم پذیرش مدیریت عالیه امام جماعت از سوی تمامی تشکلهای مسجدی است؛ امری که میتوان در یک کلام آن را پذیرش ولایت امام جماعت مسجد نامید. ناگفته پیداست که امام جماعت نیز باید به شأن خود توجه داشته باشد و از دخالتهای بیجا در امور جاری تشکلها بپرهیزد.
علاوه بر نقش امام جماعت مسجد که در قسمت قبل مورد اشاره قرار گرفت، لازم است به جایگاه و نقش شوراهای مشورتی و سیاستگذاری در تحکیم و تعالی فعالیت تشکلهای مسجدی اشاره نمود. اصولاً در اندیشه دینی ارزش والای مشورت و نهادینه شدن آن در اداره مجموعههای انسانی مورد عنایت خاصی است تا جایی که پروردگار متعال در آیه 159 سوره آلعمران به پیامبر گرامی اسلام دستور مشورت میدهد و میفرماید: «و شاورهم فی الأمر».
وجود شورایی برای سیاستگذاری، برنامهریزی، هماندیشی و همافزایی تشکلهای فعال در مساجد یکی از ضرورتهای قابلتوجه است که از دیرباز در قالب هیئتامنا نمود داشته و از شهریور 1392 با تصویب آییننامه «شورای فرهنگی مسجد» اهداف، رویکردها، سیاستها، مأموریتها، اعضا و شرح
وظایف آنان از سوی مرکز رسیدگی به امور مساجد مورد تدقیق و تبیین قرار گرفته است.
شورای فرهنگی مسجد مجمعی است مرکب از امام جماعت، مسئولان و نمایندگان تشکلهای فعال در مسجد که بهمنظور همافزایی لازم در اجرای برنامههای فرهنگی، عمومی و مناسبتی در مساجد قابل تشکیل است و سیاستگذاری، برنامهریزی و اجرای برنامه مزبور را بر مبنای استفاده حداکثری از توان و ظرفیت اهل
مسجد و اهالی محلی و نهادهای ذیربط، تحت مدیریت امام جماعت بر عهده دارد. از جمله اهدافی که این شورا میتواند دنبال کند، میشود به موارد ذیل اشاره نمود:
احیای فرهنگ زندگیساز امربهمعروف و نهیازمنکر در محلّه؛
بهرهگیری از خرد جمعی و جایگزین نمودن فضای مشورتی و شورایی به جای حاکمیت سلایق فردی؛
همافزایی فکری و اجرایی فعالان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در برابر جنگ نرم دشمن؛
شبکهسازی فعالان فرهنگی محل در برابر جبهه معارض فرهنگی انقلاب اسلامی.
با نگاه به اهداف مذکور مهمترین مأموریتهای این شورا اینگونه تعیین شده است:
سیاستگذاری و برنامهریزی در جهت نیل به اهداف مدنظر در مسجد الگو؛
تعیین سهم و تقسیم کار میان تشکلها و فعالان فرهنگی مسجد در ارتباط با برنامههای مصوب، بهتناسب امکانات و ظرفیت هریک از آنها؛
هدایت فعالیتهای فرهنگی مسجد در حوزههای بصیرتی، تربیتی و مناسبتی؛
تلاش در جهت جذب حداکثری مخاطبان، علیالخصوص نوجوانان و جوانان؛
آسیبشناسی فرهنگی محله و سنجش میزان اثربخشی برنامهها در کاهش و کنترل آسیبها؛
احصا، مطالبه و بهمیدانآوردن توان و بضاعت دستگاهها، نهادها، مراکز فرهنگی- اجتماعی دولتی و غیردولتی در جهت تقویت برنامههای مسجد.
بر اساس آییننامه شورا که از سوی مرکز رسیدگی به امور مساجد تنظیم شده است، اعضای این شورا عبارتاند از:
امام جماعت به عنوان رئیس شورا؛
فرمانده پایگاه بسیج برادران به عنوان دبیر شورا؛
مسئول فرهنگی هیئتامنای مسجد به عنوان عضو؛
مسئول کانون فرهنگی – هنری مسجد به عنوان عضو؛
مسئول فرهنگی پایگاه بسیج برادران به عنوان عضو؛
مسئول بسیج خواهران پایگاه مقاومت مسجد؛
یک نفر از آقایان مجرب در عرصههای فرهنگی به انتخاب امام جماعت؛
یک نفر از بانوان مجرب در عرصههای فرهنگی به انتخاب امام جماعت.
به نظر میرسد نفس تشکیل شورا و استفاده از روح جمعی و خرد عمومی میتواند در حرکت مسجد و تشکلهای فعال در آن نقش عمدهای داشته باشد و چنین مسجدی را دارای یک نقطه قوت راهبردی نماید.
عوامل درونی آسیبزا در فعالیت تشکلهای مسجدی تا حدودی متنوع و متفاوت است و هریک باید بهصورت جداگانه مورد بررسی و کنکاش قرار گیرد. ما در این نوشتار به عوامل ضعف مشترک و متداول میپردازیم و از مشکلات اختصاصی برخی تشکلها صرفنظر میکنیم.
تا حدودی ممکن است پذیرش این ادعا برای خوانندگان محترم قدری مشکل باشد، لیکن آنچه با دقت نظر در بسیاری از تشکلهای فرهنگی و مذهبی به دست میآید، ضعف در مبانی، اصول و روشهای تربیتی و مدیریتی است. بسیاری از کسانی که مشغول فعالیت در این مجموعهها هستند، با نیت الهی و قصد خدمت به دین خدا و بندگان خدا پای در این مسیر نهادهاند؛ لیکن آگاهی دقیق از مبانی تربیت اسلامی و همچنین اصول مدیریت اسلامی ندارند و نیاز جدی به گذراندن دورههای تخصصی و شرکت در کارگاههای ویژه دارند. بررسی میدانی وضعیت محتوایی و مهارتی بسیاری از تشکلهای مسجدی نشان میدهد، ضعف مباحث توحیدی و انسانشناسی، توجه به پوسته دین و غفلت از متن آن، افراط در عزاداری و استفاده از شیوههای خاص و نیز ضعف ساختار و سیستم تربیتی در مساجد، موجب رخوت و سستی بنیاد بسیاری از تشکلهای مسجدی شده است.
بهصراحت باید گفت تا زمانی که مجموعههای فرهنگی رسالت خود را نشناسند و به اصول و فنون کار فرهنگی پی نبرند، امیدی به اعتلای حرکت آنان نیست و تحولات سریع فرهنگی جامعه موجب حذف آنان از گردونه اثرگذاری خواهد شد. تأکید بر این مسئله خالی از لطف نیست که تا وقتی به عمق فاجعه پی
نبرده باشیم، نخواهیم توانست قدمی در جهت اصلاح وضع موجود برداریم.
الحمدالله با پیدایش طرح صالحین در بسیج، بخش عمدهای از فرماندهان، سرگروهها و مربیان فعال در پایگاههای بسیج مساجد تحت تربیت بینشی و روشی قرار گرفتند؛ اما سایر تشکلها نیاز به رسیدگیهای عمیقتر دارند. آنچه در عملکرد سایر مجموعههای متولی امور مساجد از قبیل سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان اوقاف و امور خیریه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیرخانه رسیدگی به امور کانونهای فرهنگی- هنری مساجد مشاهده میشود، تکیه بر تأمین نیازهای مادی و امکاناتی و نیز برگزاری برنامههای متمرکز ستادی است و کمتر به نیازهای فکری و محتوایی توجه میشود.
پیشنهاد جدی و قابلتأملی که به نظر میرسد، تأسیس دانشگاهها و پژوهشگاههای تخصصی برای تربیت و آموزش متولیان امور فرهنگی و تربیتی مساجد است. طبق اطلاعات موجود در سال 1384 تأسیس دانشگاه بسیج مورد موافقت وزارت علوم قرار گرفت، ولی این مصوبه تاکنون جامه عمل به خود نپوشیده است. آنچه در سالهای اخیر ارائه شده، در قالب دورههای پودمانی 3 الی 5 روزه بوده و جنبه مقطعی و غیررسمی داشته است که نمیتواند آثار مورد انتظار را به دنبال داشته باشد.
همچنین پیشنهاد میشود دانشگاه جامع مسجد با گستره ملی در کشور تأسیس و تمامی متولیان تشکلهای مسجدی به عضویت و تحصیل در آن ترغیب شوند. در این زمینه تجارب مشابهی نیز وجود دارد
که میتوان از آنها بهرهگیری کرد؛ برای نمونه سازمان حج و زیارت با تشکیل مراکزی در قالب دانشگاه علمی- کاربردی به آموزش علمی کارگزاران حج پرداخته که آثار قابلتوجهی در تبدیل جریان سنتی و تجربی کاروانداری حج به یک برنامه تخصصی و حرفهای داشته است.
گفتنی است که در حال حاضر در مرکز مدیریت حوزههای علمیه در زمینه تعلیم و تربیت طلاب و روحانیون که بخش مهمی از بدنه مساجد و تشکلهای وابسته به آن را تشکیل میدهد، دو برنامه اساسی به چشم میخورد: یکی معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی است که طلاب را جهت دوره تحصیلی کوتاهمدت حوزه جذب و در قالب تبلیغ بلندمدت به روستاها و مناطق محروم اعزام مینماید. دیگری معاونت آموزش حوزه است که به مراکز تخصصی اعطای مجوز مینماید. طبق آنچه در حوزه علمیه قم مشاهده میشود، در حال حاضر فقط دو مرکز تخصصی دارای مجوز رسمی از سوی حوزه علمیه تحت عنوان مرکز تخصصی نماز و مرکز تخصصی مسجد در این شهر مقدس مشغول به فعالیت هستند که در مقابل نیاز گسترده کشور بسیار ناچیزند و سایر مؤسسات فرهنگی، ارتباط رسمی با تشکیلات حوزه علمیه ندارند و با حمایت خیرین و برخی سازمانها به حیات خود ادامه میدهند. البته اگر رسالت حوزه علمیه قم
را جهانی بدانیم و کار جهان اسلام را فقط بر دوش جامعهالمصطفی ندانیم، معادله بسیار پیچیدهتر خواهد شد!
اصیل و سنتی بودن از امتیازات یک مسجد است؛ لیکن کارآمدی و بِروز بودن نیز از ضرورتهای جدی و با اصالت مسجد هم قابل جمع است. بهرهمندی از روشها و ابزارهای نوین در بسیاری از تشکلهای فرهنگی باید جدیتر گرفته شود.
روزگاری در این دیار فقر فرهنگی و تحجرگرایی در جامعه مذهبی آنقدر زیاد بود که استاد شهید مطهری در آسیبشناسی جهالت عصر خویش به نقل خاطرهای از مرحوم فلسفی میپرداخت که با آمدن میکروفن در اولین بار، برخی از خطبا با آن مخالفت کردند و آن را بوق شیطان نامیدند! اکنون نیز مسئله باقی است، اما به نوع دیگر. نگارنده بر این پندار است که برخی از موانع روزآمدشدن مسجد و تشکلهای مسجدی به دلیل فقدان نگاه جامع فرهنگی و تمدنی پدید میآید و برخی دیگر به نارسایی دیدگاههای فقهی و فتواهای مراجع معظم تقلید وابسته است.
برای تبیین این آسیب لازم است به یکی از چالشهای فرهنگی کشور در دهه هفتاد اشاره کنیم. در سالهای پس از جنگ در شهرداری تهران طرح تأسیس فرهنگسراها در سطح پایتخت اجرا شد که با استقبال نسبی بخشی از اقشار جامعه مواجه گردید. در همان روزگار برخی از دلسوزان مسائل فرهنگی پیشنهاد وابستگی فرهنگسرای هر محله به یکی از مساجد آن محله را ارائه نمودند تا علاوه بر جلوگیری از رقابت ناسالم فرهنگسراها با مساجد و مکانهای مذهبی که طبیعتاً انزوای مسجد و تشکلهای مسجدی را به دنبال دارد، هویتی اصیل برای فرهنگسراها ایجاد و روح دیانت در آنها دمیده شود و در یک کلام این مراکز جدید فرهنگی- هنری در زمره تشکلهای مسجدی قرار گیرد؛ لیکن برای تحقق این آرمان ارزشمند دو مانع اساسی وجود داشت:
یکی مخالفت جریان تکنوکرات حاکم بر دولت قبل بود که تفسیر خاصی از اسلام را دنبال مینمود و به تصریح رهبر معظم انقلاب در جلسه افطاری دانشجویان در 24 رمضان امسال (1394 ه. ش/ 1436 ه. ق): «عدهای بعد از رحلت امام میخواستند آرمانهای امام را بشورند و بریزند دور». البته بحث در این زمینه مجالی موسع میطلبد که فعلاً به آن نمیپردازیم؛ بهویژه اینکه در این موضوع یعنی نپیوستن فرهنگسراها به مساجد، تکنوکراتها مانع اساسی به شمار نمیروند.
مانع دوم که به زعم نگارنده مانع اساسی به شمار میرود، نامتناسب بودن محتوای هنری فرهنگسراها با روال سنتی مساجد است که ناشی از نگاه خاص فقها به پدیدههای فرهنگی و هنری است؛ مثلاً عدهای از علما موسیقی را کلاً حرام میدانند و اصلاً قائل به وجود موسیقی حلال مصنوع دست بشر نیستند یا اینکه تئاتر به عنوان یک پدیده مهم هنری که حضرت آیتالله خامنهای معتقدند: «تئاتر منبر است و بلکه فراتر از آن» (خامنهای، 1374) و در همان جلسه افطاری یادشده، دانشجویان را توصیه به استفاده از آن نمودند، در فرهنگ مسجد جایگاهی ندارد. نگارنده معتقد است، تا زمانی که تحولی ژرف در فقه معاصر شیعه پدید نیاید و مطالبه رهبر حکیم انقلاب در زمینه فقه مضاف، حکمت مضاف و اخلاق مضاف موردتوجه قرار نگیرد، اینگونه معضلات حل نخواهد شد. تا زمانی که کرسی فقهالتربیه (فقه تربیت)، فقهالثقافه (فقه فرهنگ)، فقهالاداره (فقه مدیریت) و فقهالفن (فقه هنر) در حوزههای علمیه برپا نشود و رسالههای فقهی مشخص و مجزا در زمینه فرهنگ اسلامی و هنر دینی در سطح نخبگان و عموم مسلمین بهوفور منتشر نشود، نمیتوان انتظار داشت مراکز هنری به مثابه عضوی از پیکره دین درآیند و یک تشکل مسجدی یا وابسته به مسجد به شمار روند.
بحمدالله با مدیریت عالمانه رهبر فرزانه انقلاب و مطالبات مکرر معظمله و وجود فاضلان و مجتهدان جوان و انقلابی که دغدغههای ولیفقیه را بهخوبی درمییابند و پیگیری مینمایند، حرکت ارزندهای در زمینه تولید علم و علوم مضاف شکل گرفته است که در صورت اهتمام بیشتر، نویدبخش تحولی ژرف در حوزه علوم انسانی و اسلامی است.
علاوه بر تمام آنچه گفته شد، لزوم استفاده از ذهنهای خلاق و مبتکر در تشکلهای مسجدی بسیار ضروری است. در اینجا ذکر خاطرهای از سفر نگارنده به سوریه خالی از فایده نیست. در جشن میلاد حضرت زینب کبری < در جمع علویان و شیعیان سوریه، به ابتکار جالبی برخورد کردم. در پایان مراسم بسیاری از شرکتکنندگان بر اساس سنتی دیرینه به سمت محراب مسجد آمدند و به نوبت با پیر و مرشد علوی منطقه مصافحه نمودند. از یکی از شیعیان فلسفه این کار را پرسیدم؛ گفتند این کار علویان نوعی تقلید از کلیسا و نوعی بدعت است! با خود گفتم این کار اگر هم بدعت باشد، با روح شریعت نبوی هیچ منافاتی ندارد و صرف تقلید از مسیحیت در این فقره مذموم نیست. وانگهی این کار اصلاً بدعت نیست؛ بلکه یکی از سنتهای پیامبر عظیمالشأن اسلام مصافحه و معانقه بوده است. اگر تمام مسلمانان بتوانند بعد از فریضه نماز با امام جماعت مسجد خود سلام و احوالپرسی کنند، چه صفا و صمیمیتی در مساجد ما حاکم خواهد شد.
به مناسبت این خاطره پیشنهادی ساده برای اجرا توسط تشکلهای تربیتی مساجد ارائه مینمایم. در کلیسا نوزادان را غسل تعمید میدهند و در اسلام در گوش آنان اذان و اقامه میخوانند. حال اگر تشکلهای
مسجد ابتکاری به خرج دهند و جشن نامگذاری تمام نوزادان را در مساجد برگزار کنند یا اصلاً برای تمام کودکان جشن تولد در مسجد برگزار شود و از روحانی محل هدیه دریافت کنند و یا در کنار برگزاری جشن تکلیف در مدارس که بسیار ارزنده و مفید است، هر ماه در مساجد جشن تکلیف برگزار شود و عضویابی تشکلها نیز در حاشیه همان جشن انجام شود، شاهد رشد و بالندگی فزایندهای در کار فرهنگی و مذهبی خواهیم بود.
در پایان این بخش شبههای را طرح و برای پاسخ به آن از کلام نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام بهره میجوییم. هنگامی که در تدوین مدل تشکیلاتی شجره طیبه صالحین بسیج از مدل هرمی استفاده شد، عدهای به مقایسه آن با تشکیلات هرمی کلدکوئست برآمدند و زبان به انتقاد گشودند. این جواب به ذهن نگارنده رسید: چه اشکال دارد که از ابتکارات و خلاقیتهای غیرمسلمین در ترویج دین خدا استفاده شود؟ امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرمایند: «لاینتشر الهدی الا من حیث انتشر الضلال: هدایت منتشر نمیشود مگر از همان راهی که گمراهی منتشر شده است».
اجرانشدن صحیح مدیریت اسلامی و ضعف تشکیلات در بسیاری از مجموعههای فرهنگی مستقر در مساجد مشهود است. بسیاری از فعالان فرهنگی، مدیریت را بهصورت تجربی آموختهاند و از مطالعات تخصصی در زمینه علم مدیریت، فقه مدیریت و اخلاق مدیریت بیبهرهاند. این خلأ موجب غلبه روحیه بینظمی و بهاصطلاح تفکر هیئتی در بسیاری از مساجد شده است. روحیه هیئتی مزایای بسیاری دارد که در جای خود واجد ارزش است، اما ضعف برنامهریزی و سازماندهی را بههیچوجه نمیتوان توجیه کرد.
لازم است ائمه جماعات و مسئولان تشکلها به برگزاری جلسات مستمر و منظم تشکیلاتی و اخذ گزارشها و ارائه راهکارهای عملی اهتمام داشته باشند تا شاهد ساماندهی مجموعهها باشیم.
از دیگر آسیبهای موجود در مجموعهها که بهعنوان مصداق ضعف تشکیلاتی قابل ذکر است، میتوان به روحیه مراسمگرایی و اکتفا به برگزاری مجالس پرزرقوبرق اشاره نمود؛ درحالیکه اولویت برنامههای تربیتی و طولانیمدت که میتواند موجب کادرسازی و انسانسازی شود، از بسیاری از مراسمها بیشتر است. مقام معظم رهبری در این زمینه میفرماید: «برای یک کشور نیروی انسانی همهچیز است. ما
اگر نیروی انسانی نداشته باشیم، هیچچیز نداریم»؛ «حقیقتاً این واقعیتی است برای انقلاب، انسانسازی از هر چیز مهمتر است» (21/9/68 و 10/10/69).
رسول خدا صلی الله علیه واله میفرمایند: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ مَعَالِی الأُمُورِ و أشرافها و َیکرَهُ سَفْسَافهَا: خداوند متعال کارهای بلندمرتبه را دوست دارد و از کارهای پست و فرومایه بیزار است (پاینده، 1386، ح804). اگر در مدیریت اسلامی تفکر راهبردی را به معنای برنامهریزی مبتنی بر اهداف بلندمدت بدانیم و قائل به دو گونه برنامهریزی بلندمدت و کوتاهمدت در مجموعه خود باشیم، هیچگاه به خود اجازه نخواهیم داد برنامهریزیهای مقطعی و اقتضایی و امور زودگذر و تکراری مساجد را فراگیرد و همه برنامهها حالت یکنواخت به خود بگیرد. اصولاً
لازمه حاکمیت اندیشه استراتژیک بر مساجد، نیازمند تعیین اهداف، سیاستها، برنامههای بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت و همچنین ترسیم چشمانداز است.
یکی از مهمترین فواید چشمانداز داشتن مجموعههای فرهنگی، ترسیم وضع مطلوب و نمونه یک جامعه آرمانی است که موجب میشود زیرمجموعه با سرعت و امید بیشتری به سوی آن حرکت کند. ترسیم چشمانداز موجب میشود اهداف از حالت ذهنی و خیالی بهصورت علمی و ملموس درآید و آرمانها را دستیافتنی نماید. نگارنده که از بیست سال قبل دستاندرکار برنامهریزی و اجرای امور تربیتی و فرهنگی مساجد بوده است، بخشی از چشمانداز پیشنهادی یک مسجد را به عنوان مثال در این مقاله بدین شرح ارائه مینماید:
مسجد مطلوب در افق 1404 مسجدی است:
در بعد عبادی: دارای سه وعده نمازجماعت با هزار مأموم، مراسمهای دینی مستمر و منسجم در تمامی مناسبات مذهبی، هر سال دو بار اعتکاف پرمحتوا.
در بعد تربیتی: دارای نظام تربیتی مدون، 100 مربی توانمند و مجرب، تشکیلات مستقل فارغالتحصیلان حوزوی و دانشگاهی، 200 استاد حوزه و دانشگاه، دارای یک مهدکودک قرآنی، دارای یک مرکز بازیهای نوین اسلامی.
در بعد آموزشی: دارای نظام آموزشی 20 ساله مدون، دورههای حضوری و مجازی مستمر، 8 باب مدرسه وابسته، 2 باب دانشکده علوم اسلامی و انسانی، 2 باب حوزه علمیه برادران و خواهران، 2 باب حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان.
در بعد فرهنگی: دارای یک انتشارات مستقل و فعال، یک مؤسسه تبلیغاتی، یک روزنامه، یک ماهنامه و یک هفتهنامه در موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی و علمی، یک باب فرهنگسرا و مرکز آفرینشهای هنری، 200 هنرمند عرصه تئاتر، سینما، موسیقی، شعر و ادبیات داستانی.
به نظر میرسد اگر تشکلهای مساجد اندیشه و اقدام راهبردی داشته باشند، میتوانند حق مسجد را ادا کنند و از مصادیق تکریمکنندگان مساجد به شمار روند و مصداقی برای این حدیث نورانی حضرت علی علیه السلام باشند که در جلد هفتم بحارالانوار (حدیث 304) روایت شده است: «مَن وقّر مسجداً لقی الله یوم یلقاه ضاحکاً مستبشراً و اعطاه کتابه بیمینه: هر که مسجدی را حرمت نهد، در روند ملاقات با خدا، او را شادمان دیدار میکند، درحالیکه خداوند کارنامهاش را به دست راستش داده است».
بررسی این آسیب را با کلام فیلسوف بزرگ و روحانی روشنفکر استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر (صفحه 93) آغاز میکنیم: «برخی آنچنان عوامزدهاند که تنها معیارشان عقیده عوام است. عوام هم گذشتهگر است و کاری به حال آینده ندارد».
عوامزدگی یکی از آسیبهای متصدیان و متولیان امور فرهنگی است که آسیبهای زیادی را متوجه پیشرفت و تعالی اینگونه حرکتها و تشکلها نموده است. عوامزدگی باعث میشود تشکلها به جای
پرداختن به نیازهای حقیقی مردم بیشتر به علایق آنها بپردازند. نگارنده در مقالهای که در نهمین کتاب سال فروغ مسجد در نقد و بررسی طرح صالحین نگاشت، به بررسی رابطه میان علایق و نیازها پرداخت و نظریه پیشنهادی خود را اینگونه بیان کرد که در مراحل اولیه جذب مخاطب باید به علایق او توجه کرد، اما در مرحله تثبیت، بهتدریج باید به نیازهای مخاطب توجه کرد تا اینکه در مراحل رشد، علایق و نیازها یکی میشود و مخاطب به نیازهای واقعی خود پی میبرد و به آنها علاقهمند میشود. به نظر میرسد مخاطبشناسی دقیق و عالمانه یکی از ضرورتهای فعالیت فرهنگی در مساجد است که میتواند تأثیر بسزایی در جذب و نگهداری نیروی انسانی داشته باشد. لیکن ازآنجاکه بحث مخاطبشناسی تربیتی یک بحث تخصصی و خارج از حوصله این مقاله است، در پژوهشی مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.
یکی از مشکلات رایج و آزاردهنده در مساجد و تشکلهای مسجدی که تا حدودی ناشی از عملکرد ناصحیح بانیان خیر است، مالکیت انحصاری ابعاد مختلف اجرایی و مدیریت آنها بر شئون مسجد است.
پرواضح است که در اندیشه اسلامی، تفوق و برتری بر اساس میزان تقوا و پرهیزگاری محقق میشود؛ همانگونه که در قرآن کریم آمده است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» (حجرات: 13)
اساساً گردش نخبگان یکی از اصول مدیریت اسلامی است و لازم است برای رشد و بالندگی مجموعهها در هر دورة سه تا پنج ساله مسئولیتها به نسل بعد منتقل شود و مدیران قبلی در نقش نظارتی و حمایتی به انجام خدمت مبادرت ورزند، بدیهی است درصورتیکه این نقطهضعف برطرف شود، بخشی از اختلافات و تعارضات موجود در این مکان مقدس برطرف میشود و بهانهای برای اینگونه مباحث باقی نمیماند.
اکنون این سؤال مطرح است که چرا باید شاهد اداره شئون یک مسجد یا یک هیئت، برای سالیان سال به دست یک شخص یا یک خانواده باشیم و چرا نباید سایرین هیچ دخالتی در تصمیمگیری و تعمیمسازی امور فرهنگی و اجرایی مسجد نداشته باشند. به نظر میرسد اگر بتوان در مساجد هرساله انتخابات محلی برگزار کرد و عدهای برای اداره امور تشکلها داوطلب شوند و برنامههای خود را برای پیشرفت و اعتلای آن تشکل ارائه کنند و در پایان دوره مسئولیت، به مجمع عمومی مسجد یعنی نمازگزاران گزارش دهند، شاهد تحولات مبارکی در این مجموعههای الهی خواهیم بود.
باور این عامل ضعف در مسجد و تشکلهای مسجدی نیز قدری مشکل است؛ اما متأسفانه در برخی از مساجد شاهد عدم ارتباط همهجانبه تشکلها با امام جماعت، حوزه علمیه شهر و روحانیت و فقاهت هستیم و یا میبینیم ارتباط بهصورت حداقلی و در حد اقتدا در نماز جماعت است. نگارنده بر این باور است که سکولاریسم که همان جدایی دین از تمام شئون زندگی اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و اجتماعی است، یک آفت دوجانبه است. از یکسو روشنفکران غربزده و بیتوجه به مذهب، به دین اجازه دخالت در
شئون دنیا را نمیدهند و از سوی دیگر متحجران عادتزده و خشکمغز به روحانیت فقاهتی اجازه تعالی و هدایت جامعه را نمیدهند.
نقل میکنند که یکی از هیئتهای عزاداری که ارادتمند مرحوم آیتالله بروجردی بودند، هنگامی که متوجه شدند ایشان با بعضی از اعمال خرافی در روز عاشورا مخالفت دارند، به ایشان اعلام کردند که ما در همة سال مقلد شما هستیم، الا همین یک روز! این واقعیت تلخ در بسیاری از مجموعههای مذهبی وجود دارد که روحانی را برای اقامه نماز و وعظ و خطبه و مسئله میخواهند و برای وی نقشی در راهبری
فکری، تربیتی و فرهنگی تشکلهای خود قائل نیستند. باید گفت این کار بیاعتنایی به شخص نیست، بلکه کملطفی به شخصیت است و اگر بخواهیم بیپرده سخن بگوییم، نوعی بیاعتمادی به فقه است؛ درحالیکه به فرموده امام خمینی: «فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع است، از گهواره تا گور» (خمینی، 1385، ج21، ص289)
امید است با اعتلای نقش روحانیت و ارتقای توانمندی این طبقه خدوم از یکسو و افزایش باور و اعتقاد به نقش بیبدیل آنان در هدایت فکری و معنوی تمامی تشکلهای مذهبی و فرهنگی از سوی دیگر، شاهد کمال و تعالی آنها باشیم.
امروزه یکی از عوامل درونی ناتوانی انسانها و مجموعهها، بهویژه تشکلهای فرهنگی، فقدان مهارتهای تشکیلاتی است. در صفحات پیشین در بررسی ضعف مبانی و اصول تشکلها اشارههایی به این محور کردیم؛ لیکن به دلیل اهمیت بحث و تفرع ابعاد عملیاتی بر ابعاد نظری، لازم است اشارهای مجزا به آن داشته باشیم.
اهم محورهایی که به زعم نگارنده از حیث مهارتی در بسیاری از تشکلهای مسجدی به چشم میخورد، عبارت است از این موارد: ضعف مطالعه و پژوهش، ضعف اندیشهورزی، ضعف در گفتمانسازی و جریانسازی، ضعف اخلاق تشکیلاتی، ناتوانی در جذب فعال و هدفمند، ناتوانی در تثبیت و نگهداری نیرو، عدم برخورداری از مخاطبشناسی تربیتی، عدم وجود سیر تربیتی برای رشد جامع و همهجانبه جوانان، نبود سیر مطالعاتی منسجم، موازیکاری، تکرار و تداخل در برنامهها، وجود نگاههای بخشی و صنفی، انقطاع برنامهای و عدم استمرار. وقتی به موارد یادشده دقت شود، ملاحظه میگردد که همه از ضعف در ناحیه مهارتها به شمار میروند.
علاوه بر راهکارهایی که پیش از این ارائه شد، تأکید جدی بر ارتقای بُعد توانمندی مهارتی تشکلهای مسجدی، از ضرورتهای پیش رو و انکارناپذیر این مجموعههاست. اصولاً خلئی که در بسیاری مجموعههای مذهبی احساس میشود، تمرکز بر چیستی و اهداف و غفلت از چگونگیهاست. بهاصطلاح طلبگی بیشتر به مقوله «لم» توجه داریم و کمتر به مقوله «کیف» میپردازیم. همین مسئله است که موجب میشود، در اذهان منتقدان، مجموعههای مذهبی به شعارگرایی متهم میشوند و ایراد ضعف در واقعیتگرایی
به آنها گرفته میشود، درحالیکه در اندیشه اسلامی آرمانها با حقایق تناسبی دقیق دارند
که باید در جای خود مورد تدقیق و تحقیق قرار گیرد.
در زمانهای که مهارتهای زندگی بهصورت گسترده در مراکز فرهنگی ترویج میشود، برگزاری دورههای تخصصی مهارتهای مدیریت فرهنگی و مدیریت راهبردی تشکلهای دینی ضرورتی غیرقابلانکار است. در یک پیشنهاد جدی باید گفت، همانطور که در جنگ سخت نیاز به دوره مدیریت و ستاد (دافوس) داریم، در جنگ نرم نیز نیازمند دافوس فرهنگی هستیم و فعالان فرهنگی باید به جای اکتفا به تجربه، به فراگیری تخصصی این دورهها روی آورند؛ البته در تدوین این دورهها نیاز به برنامهریزی جدی و طراحیهای عمیق وجود دارد که امید است متولیان امر التفات کافی به آن داشته باشند. طبق اطلاع نگارنده، طراحیهای ارزندهای در مجموعه صالحین، قرارگاه خاتمالاوصیا و حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان کشور در زمینه برگزاری دورههای تخصصی مدیریت تربیتی، مدیریت فرهنگی و مدیریت راهبردی صورت گرفته است و نتایج قابلتوجهی به دنبال داشته است که میتواند مورد استفاده دغدغهمندان قرار گیرد.
در دو بخش قبل به بررسی نقاط قوت و ضعف تشکلهای مسجدی که از عوامل درونی به شمار میروند، پرداختیم. در دو بخش پایانی به بررسی اجمالی فرصتها و تهدیدها که از عوامل بیرونی محسوب میشوند، خواهیم پرداخت.
همانطور که در بخش قبل اشاره شد، ارتباط مستمر با روحانیت رمز موفقیت و تعالی تشکلهای فرهنگی به شمار میرود. مقام معظم رهبری میفرمایند: «حوزه علمیه پایگاه اندیشه دینی و پشتوانه اصلی همه ارگانها و نهادهای کشور است». (بیانات معظمله در خصوص مرکز پژوهشهای صداوسیما)
لازم به ذکر است که منظور از ارتباط با روحانیت، صرفاً امام جماعت مسجد نیست؛ بلکه لازم است سازوکاری برای ارتباط منسجم مساجد با حوزههای علمیه و علمای تراز اول هر منطقه فراهم آید و حوزه علمیه هر شهر، خود را در قبال فراز و فرود مساجد شهر و تشکلهای آن مسئول بداند. این امر باعث میشود که علاوه بر رسیدگی به کاستیهای احتمالی امامان جماعت مساجد، خصوصاً روحانیان جوان و کمتجربه، نظارتی سازنده بر عملکرد تشکلهای مسجدی صورت گیرد.
البته نمیتوان انتظار یکسویه از مساجد داشت و حوزه علمیه خود را برای این امر مهیا نکند؛ بلکه لازم است انگیزه و اندیشهای مضاعف در خصوص رسیدگی به امور مساجد در حوزههای علمیه پدید آید. متأسفانه در حال حاضر از سوی حوزههای علمیه امکان رسیدگی جامع به نیازهای مساجد و تشکلهای وابسته وجود ندارد. همانطور که قبلاً اشاره شد، در ساختار مدیریت حوزههای علمیه، معاونتی به نام تبلیغ وجود دارد که متکفّل اعزام مبلّغ در قالب طرح هجرت است؛ البته سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات و سازمان
اوقاف نیز همین وظیفه را بر عهده گرفتهاند و سعی میکنند به مکانهای موردنیاز سخنران و امام جماعت بفرستند. سؤالی که در اینجا مطرح است این است که آیا نیاز تشکلهای مساجد اعزام مبلغ است؟
علاوه بر مرکز مدیریت حوزههای علمیه در استانها، سازمان تبلیغات و بعضی از شهرداریها و ادارات در تأمین برخی از نیازهای مادی و ارزاق هیئتها همکاری مختصری دارند. دبیرخانه کانونهای فرهنگی- هنری ارشاد نیز تأمین کتاب و کمک مختصر به کانونهای مساجد و اعطای مجوزها را در دستور کار دارند. سازمان بسیج محلات به امور پایگاههای بسیج رسیدگی میکند و آموزش مربیان طرح صالحین را بر عهده دارد. ائمه جمعه نیز بر اساس احساس وظیفه، به فراخور حال و امکانات موجود به رتقوفتق امور و معرفی ائمه جماعات اشتغال دارند. همانطور که واضح است، هیچ ارگانی بهصورت یکجا متکفّل رسیدگی جامع به همه امور مساجد و تشکلهای زیرمجموعه آن نیست و این یکی از علائم مظلومیت مساجد است.
طبیعتاً یکی از وظایف مساجد و تشکلهای فعال در آن، ارتباط با مدارس، باشگاههای ورزشی، دانشگاهها و خوابگاههای دانشجویی و همه فضاهایی است که نوجوانان و جوانان در آن حضور دارند. در این راستا لازم است طرح مدرسه- مسجد طراحی و در تمامی مدارس و مساجد کشور اجرا شود. بر اساس روش تبلیغی انبیای الهی و نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله که با مراجعه به مخاطبان و دعوت از آنان برای پیوستن به جمع مؤمنان صورت میگرفت، میتوان اسلوب تبلیغی پیشرفتهای تحت عنوان جذب فعال طراحی نمود. امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه با توصیف این سبک جذب پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ...: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله پزشکی بود که به سوی بیماران میرفت (نهجالبلاغه، خ 108).
برای توضیح بیشتر این فکر، تقسیمی را ارائه میکنیم. اصولاً در مسئله جذب با دو گونه مخاطب روبرو
هستیم: مخاطبان داوطلب و مخاطبان غیرداوطلب. داوطلبان با انگیزههای مختلف به مسجد مراجعه نمایند و غیرداوطلبان اصلاً انگیزهای برای مراجعه و عضویت در مسجد ندارند؛ اما رجوعنکردن آنان به معنای عدم شایستگی و بیصلاحیتی آنان نیست؛ بنابراین لازم است به سراغ جوانان رفت و با بیان جذابیتهای دین، آنها را به سوی مسجد دعوت کرد. حضرت علیبنموسیالرضا علیه السلام میفرمایند: «رَحِمَ اللهُ مَن اَحیا امرَنا فإنَّ الناسَ لو عَلِموا محاسنَ کلامَنا لاتَّبعونا: خدا رحمت کند کسانی که امر ما را زنده نگه میدارند؛ چراکه اگر مردم زیباییهای کلام ما را میدانستند، از ما پیروی میکردند» (محمدی ریشهری، 1391، ج 8، ح13797)
گفتنی است که علاوه بر مطالعات گستردهای که در طرح صالحین بسیج در خصوص مسئله جذب صورت گرفته است، در حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها نیز برنامهای با عنوان «شناسایی فعال و جذب هدفمند» طراحی و اجرا شده است که میتواند مورد استفاده تشکلهای مسجدی قرار گیرد
از دیگر فرصتهای تبلیغی که لازم است در برنامهریزی تشکلهای مسجدی مورد توجه قرار گیرد، به خانوادهها هستند که بیشترین تعداد جمعیت محلات اطراف مسجد را تشکیل میدهند. در زندگیهای
امروزی که مردان و فرزندان از صبح تا ظهر یا غروب خارج از منزل به سر میبرند، جمعیت عظیم زنان خانهدار نیازمند برنامهریزی و بهرهمندی فرهنگی هستند. پایگاههای بسیج خواهران مساجد و جلسات قرآنی و تأسیس مراکز علوم اسلامی بانوان، در طول روز میتوانند نیاز حقیقی آنان را برطرف نماید که لازم است در این زمینه تدابیر ویژهای اندیشیده شود.
اگر ضرورت و امکان تشکیل مدینه فاضله و آرمانشهر تمدن اسلامی را بپذیریم و بخواهیم برای تحقق آن برنامهریزی کنیم و مسجد را محور حیات طیبه و مرکز شهر اسلامی در نظر بگیریم، باید الگوی مسجد جامع را تعالی ببخشیم.
مسجد جامع در گذشته و حال حاضر به مسجد مرکزی شهر اطلاق میشود که غالباً در بازار و بافت قدیمی شهرها قرار دارد و امکان حضور تمامی اقشار و صنوف در آن فراهم است. لیکن مسجد جامع در حالت مطلوب باید جامع تمام نیازهای معنوی و مادی فرد و جامعه باشد. نیاز معنوی انسان فقط عبادت نیست؛ مطالعه و تحقیق و آزمایش نیز هست. مسجد حتی میتواند رصدخانه داشته باشد. از حیث مادی نیز
اگر مساجد امکانات ورزشی و تفریحی داشته باشند و خانوادهها بتوانند در ساعات عبادت و مراسم، اطفال خود را در پارک و بوستان مسجد قرار دهند، میتواند برکات زیادی برای جامعه به دنبال داشته باشد. در این فرض است که کودکان با شور و انگیزه بیشتری در مسجد حضور خواهند یافت و خاطره خوشی از این منبع فیاض الهی در ذهن خواهند داشت.
اهمیت تربیت از سن کودکی بر هیچکس پوشیده نیست. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله میفرماید: «الْعِلْمُ مِنَ الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِی الْحَجَرِ: علم در کودکی مانند نقشی است که در سنگ حک میشود» (مجلسی،1403ق، ج1، ص224).
مسجد در جایگاه مهمترین مرکز تربیت انسان در جامعه نمیتواند به تربیت کودکان بیتوجه و بیاعتنا باشد. یکی از استادان دانشگاه تهران که چند سال در آلمان اقامت داشت، نقل میکرد که مهدکودکهای آن کشور تحت اشراف کلیسا اداره میشود و ثبتنام کودکان در آن الزامی است؛ درحالیکه در کشورهای ما فقر شدید فرهنگی بر مهدکودکها حاکم است و هیچ نهادی متکفّل برنامهریزی و نظارت محتوایی بر عملکرد این مجموعهها نیست. برای درک عمق این فاجعه فرهنگی لازم است، مستند بحران خاموش که به بررسی وضعیت مهدکودکها در تهران و بعضی از نقاط کشور میپردازد، مورد توجه دلسوزان فرهنگی قرار گیرد. به نظر میرسد طرح مهدبسیج و مهدکودک اسلامی باید با محوریت مساجد در کشور فراگیر شود و از این پدیده فرهنگی مراقبت جدی صورت پذیرد.
یکی از راههای نفوذ مسجد در زندگی مردم، توجه به همه نقاط عطف زندگی آنهاست. در فرهنگ ایرانی و اسلامی ما هنگام فوت مؤمنان، مجالس ختم و ترحیم در مساجد برگزار میگردد، اما هنگام تولد فرزندان یا هنگام ازدواج، آیینی مرتبط با آن در مساجد وجود ندارد. اگر فرهنگسازی لازم در این زمینه
صورت گیرد و مجالس سالمِ شادی و عروسی در مساجد برگزار شود، میتوان گفت مسجد به متن زندگی مردم وارد شده و از حاشیه خارج گردیده است. نقش تشکلهای مسجدی در تحقق این آرمان فرهنگی بسیار روشن است. در بخشهای قبل پیشنهادی مبنی بر برگزاری جشن تکلیف و جشن تولد در مساجد و نقش تشکلهای مسجدی در این زمینه ارائه شد و پیشنهاد گردید مراسم نامگذاری نوزادان نیز در مساجد برگزار شود.
یکی از تجاربی که نگارنده در دوران امامت جماعت خود داشته است، برگزاری مراسم تجلیل از مدالآوران و یکی از قهرمانان پارالمپیک در مسجد است که به همت واحد تربیتبدنی پایگاه مقاومت بسیج آن مسجد صورت گرفت و آثار و نتایج بسیار خوبی در سطح منطقه به دنبال داشت. به نظر میرسد، اگر متولیان امور فرهنگی مساجد برای حضور در تمام عرصههای زندگی مردم و نسل جوان برنامهریزی کنند و به گسترة حیات مادی و معنوی مردم بیندیشند، میتوان به بازیابی نقش تشکلهای دینی در اصلاح و تعالی سبک زندگی مردم امید داشت.
افراد خیر و کریمالنفس یکی از فرصتهای مهم پیش روی مسجد و تشکلهای مسجدی به شمار میروند که سازماندهی و اعتمادسازی شرط لازم برای جذب و بهکارگیری آنهاست. همانطور که در بخش اول این مقاله اشاره شد، جذب خیرین از چند جهت حائز اهمیت است:
اولاً موجب مردمیشدن و مردمیماندن مسجد میشود و پیوستگی مردم و مسجد را به دنبال دارد؛
ثانیاً سبب ایجاد و گفتمان انفاق و خیرات و فرهنگ مسجدسازی میشود؛
ثالثاً باعث انجام وظیفه الهی و تطهیر و تزکیه اموال میشود.
خداوند متعال در آیه 103 سوره توبه خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه واله حکمت اخذ زکات را اینگونه تبیین میفرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ: ای پیامبر، بخشی از اموال آنان را به عنوان صدقه دریافت کن و بر آنان درود بفرست که درود تو باعث آرامش آنان است».
با توجه به مفاد این آیه شریفه درمییابیم که اخذ وجوه، در صورتی که به دست اولیای دین برسد، علاوه بر پاکیزگی اموال، موجب دعا و صلوات آنان میشود و نتیجه بسیار مهمی چون ایجاد سکون و طمأنینه اجتماعی را به دنبال دارد.
یکی از عوامل بیرونی مؤثر بر حرکت تشکلهای مسجدی و موانع رشد و تعالی آنها، وجود پدیدههای ضدفرهنگی و شبهفرهنگی است. برای تبیین مقصود خود لازم است، اشارهای به نظامهای فرهنگی غرب داشته باشیم. در نظام اجتماعی غرب، تشکلها و مجموعههایی بر اساس مبانی فکری و ساختارهای
مرتبط با
آن طراحی شده است که با فرهنگ و تمدن اسلامی بیگانه است. شکی نیست که محصولات نظام اندیشه غربی با همان هدف مدنظر آن، یعنی تولید انسان سکولار و لیبرال تطابق دارد و اندیشهای که در صدد تربیت انسان عبد و بنده صالح خدا باشد، هرگز نمیتواند با چنان محصولاتی به کمال برسد. بر این اساس باید گفت فرهنگسراها، کانونهای هنری، سینما و... محصول تفکر غرب و قهر با دین و کلیسا و مسجد است.
اکنون اگر قرار باشد از فراوردههای فرهنگی مذکور استفاده کنیم، یا باید آنها را استحاله کنیم و یا به ترمیم آنها دست یازیم و در غیر این صورت باید از آنها بر حذر باشیم. با این توضیحات مشخص است که تمامی مراکز و جریانهای علمی- فرهنگی که بهموازات مسجد مشغول فعالیت هستند، مادامی که اصلاح نشدهاند، یک تهدید حساب میشوند و تشکلهای مساجد باید از خطر آنها آگاه باشند.
ممکن است گروههای شناسایی و جذب نیروی یک مسجد بتواند در یک باشگاه ورزشی نفوذ کنند و با راهاندازی نمازجماعت یا یک مراسم جشن در آن، زمینه نیرویابی و جذب را از آنجا فراهم آورند. ممکن است فعالان فرهنگی یک مسجد بتوانند مدیریت فرهنگسرا یا سرای محله خود را بر عهده گیرند و تولیدات هنری با رویکرد مذهبی داشته باشند و از آن طریق اثرگذاری ویژة فرهنگی بر جامعه هدف خود داشته باشند. چه زیباست که در مساجد، علاوه بر تربیت طلبه و مداح و حافظ قرآن و دانشجویان و دانشآموزان دغدغهمند و فعال، هنرمندان و شاعران و نویسندگان و بازیگران عرصه سینما و تئاتر نیز تربیت شوند تا بتوانند گفتمان دین و انقلاب را به همگان عرضه نمایند.
انتخاب عنوان برای این بخش از تهدیدات مسجد و تشکلهای مسجدی قدری مشکل بود. لیکن به دلیل اهمیت این موضوع، این تعبیر صریح را برگزیدیم. بسیاری از کسانی که قائل به قداست مسجدند و مایل به خدمت به در یکی از تشکلهای مسجد هستند، خواسته یا ناخواسته موجب ضربهزدن به این نهاد مقدس میشوند و نوعی تهدید برای مسجد به حساب میآیند. فرض کنیم هیئت یک مسجد با اندیشه اسلام آمریکایی و انجمن حجتیه یا مخالف ولایتفقیه اداره شود یا اشخاصی از تشکلهای سیاسی مرموز که قصد نفوذ در مساجد را دارند، به چشم بخورد یا کسانی باشند که به اسم درآمدزایی، مسجد را مکرر در اختیار مجالس ختم قرار دهند و به ماهیت و رسالت مسجد ضربه بزنند... همه اینها، هرچند بسیار نادرند، نوعی تهدید به شمار میروند و لازم است تشکلهای مساجد، ازاینجهت مورد مراقبت و صیانت جدی
قرار گیرند. در این زمینه درددل بسیار است و تشکلهای فعال و بالنده مساجد باید هوشیار و آگاه باشند و راه نفوذ شیاطین جن و انس را بر این خانه خدا ببندند تا به یاری خدا شاهد تعالی و تحول مساجد باشیم.
تشکلهای فعال در مسجد از قبیل پایگاه مقاومت بسیج، کانون فرهنگی و هنری و هیئت عزاداری، علاوه بر اینکه نقاط قوت و ضعفی را در درون دارند، فرصتها و تهدیدهایی را نیز در بیرون از خود دارند که در صورت التفات و توجه به آنها میتوانند به مراتب رشد و تعالی دست یابند.
اعتلای حرکت مسجد، هم به یک حرکت درونزا نیاز دارد و هم به یک فعالیت برونزا. هم لازم است از ظرفیتهای درونی استفاده کرد و هم از ظرفیتهای بیرونی. اگر متولیان و متصدیان امور مسجد و تشکلهای آن، واجد یک تحلیل راهبردی باشند و با نگاهی جامع به مسائل بنگرند، میتوان چشماندازی رفیع برای این تشکلها تصویر کرد؛ اما با نگاههای سطحی و بخشی، انتظار هیچ تحولی نباید داشت. اگر مبانی فکری اسلام در تمام ابعاد سلوک مدیریتی، تربیتی، آموزشی، پژوهشی و کارکردهای متنوع تشکلهای فعال در مساجد ما پیاده شود و از حرکتهای سردرگم پرهیز کنیم، میتوانیم مساجدی پیشرفته و متعالی داشته باشیم. اگر تشکلهای مسجد امکانات و استعدادهای خود را تجمیع کنند و همدلی و همافزایی داشته باشند، میتوانیم شاهد بالندگی همزمان و رشد توأمان آنها باشیم. اگر خودمحوری و غرور را کنار بگذاریم و به مصالح عمومی مسجد و اهل آن بیندیشیم، میتوانیم شاهد تربیت انسانهای متخلّق و متعهد در فضای مسجد باشیم. اگر فعالان مسجدی با رحم و شفقت با یکدیگر رفتار و از اختلاف و دودستگی اجتناب کنند، میتوان مدعی عمل به آیه شریفه 29 سوره فتح بود که میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ: محمد صلی الله علیه واله پیامبر خداست و کسانی که با اویند، در مقابل کافران با شدت و بین خود با رحم و شفقت رفتار میکنند».
امید است با تحقق این آرمانها شاهد اعتلای حرکت مسجد و تشکلهای آن به سوی اهداف بلند اسلام عزیز باشیم.
واجعلنا ممن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بنا غیرنا
روحالله حریزاوی – تهران
رمضان 1436 – تیر 1394
قرآن کریم. ·
نهجالبلاغه.·
.Khamenei.ir1. پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای:
اسلامی، تهران، 1374.
خمینی، روحالله، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی، چاپپ چهارم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1385.
کلینی، محمدبنیعقوببناسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
مجلسی، محمدباقربنمحمدتقی، بحارالأنوار، دار إحیاءالتراثالعربی،بیروت، 1403ق.
محمدی ریشهری، محمد، میزانالحکمه، چاپ ششم، مؤسسه علمی- فرهنگی دارالحدیث، قم، 1391.
مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، چاپ سوم، تهران، 1373.
مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر، چاپ چهاردهم، صدرا، تهران، 1370.
از منظر عقل و دین، ورزش برای تقویت و سلامتی جسم ضرورت دارد. ملتی که بدنی سالم، بانشاط و نیرومند ندارد، از عقل و تفکر شایسته کمتر بهرهمند است. مَثلی معروف است که میگوید: «عقل سالم در بدن سالم است» زیرا تأثیر متقابل جسم و جان، مسئلهای ثابتشده و مسلّم است. جسم و بدن مرکب روح است و رابطه تنگاتنگی میان جسم و جان وجود دارد؛ بهگونهای که ضعف و ناتوانیِ هر یک بر دیگری تأثیر مستقیم دارد و برای رسیدن به کمال، پاسداشت هر دو بُعد ضرورت دارد. ازاینرو اسلام به موازات تقویت و پرورش روح، برای سلامتی و تندرستی و ورزیدگی جسمی، ارزش ویژهای قائل شده و بر ورزش و تربیتبدنی تأکید فراوان دارد.
نگارنده در این نوشتار با روش توصیفی (Descriptive) و کتابخانهای، در دو گفتار به تبیین موضوع پرداخته است. در گفتار اول بهاختصار با استناد به آیات و روایات، به جایگاه و نقش سازنده ورزش در زندگی انسان»، و در گفتار دوم با استناد به مبانی فقهی و با عنایت به قداست ویژه مسجد، به امکان انجام ورزش در محیطهای پیرامونی مسجد تحت عنوان «بایدها و نبایدهای ورزش در مسجد»، یعنی شروط انجام فعالیتهای ورزشی در مسجد و آثار و برکات حضور ورزشی در مسجد» پرداخته شده است.
عمده دستاوردهای این تحقیق عبارت است از:
1 ـ برگزاری ورزش، بهویژه ورزشهای رزمی و تربیتبدنی«در محیطهای پیرامونی مسجد، نه شبستان اصلی آن»، تنها با رعایت حرمت و قداست مسجد و با رعایت شرایطی خاص امکانپذیر است.
2- حضور ورزش در مسجد، آثار و برکات فراوانی برای ورزشکار و آبادی و رونق مسجد و جذب حداکثری نوجوانان و جوانان به این مکان مقدس دارد.
واژگان کلیدی: ورزش، مسجد، جایگاه ورزش در اسلام، پیوند مسجد و ورزش، جواز برگزاری ورزش در محیطهای پیرامونی مسجد، بایدها و نبایدهای ورزش در مسجد، آثار و برکات حضور ورزشی در مسجد.
1) دانش آموخته حوزه علمیه قم و مدرس حوزه
هدفی که اسلام برای انسان در نظر گرفته است، وصل به مقام قرب الهی و نیل به سعادت و سرور حقیقی است. در بینش اسلامی، تمام امکانات مادی و معنوی بشر، درواقع لوازم و ابزار موردنیاز انسان برای رسیدن به این منزل نهایی است. انسان باید با غنیمت شمردن مهلت کوتاه عمر، در بندگی خدا کوشیده، خود را به مقام سزاوار خویش برساند. ازاینرو، هر چیزی که موجب هدر رفتن سرمایههای ارزشمند انسان در این چند روز زندگی دنیوی شود، مذموم و غیرقابلتأیید است.
فلسفه حرمت «لهو» و «لعب» (بیهودگی و سرگرمی بیجا) نیز که موجب اتلاف وقت و عمر انسان است همین است. از دیگر سو، هر عاملی که آدمی را در راه بندگی خدا و استفاده صحیح از امکانات و سرمایههای موجود یاری کند، پسندیده و مورد تأیید است. از میان این عوامل، باید از توان و آمادگی جسمانی نام برد؛ زیرا اگر انسان از نیرو و توان بدنی کافی بهرهمند نباشد، چگونه میتواند خدا را عبادت و حدود الهی را اقامه کند و به مقابله با دشمنان انسان و انسانیت برخیزد. آیا بدون داشتن بدنی سالم و نیرومند میتوان فرایض دینی و عبادی همانند نماز و روزه و جهاد و... را بهخوبی انجام داد؟ بهیقین کسی که دارای بدنی ضعیف و تربیتنشده باشد، حتّی در بهجا آوردن واجبات و عبادات نیز دچار کاستی و نقصان میشود، چه رسد به اینکه بخواهد در محیط اطرافش احقاق حقی کند و دست ظالمی را از دامن مظلومی قطع کند.
در مبارزه با دشمن، تنها نیرو سلاح و مهمات و ابزارهای جنگی کافی نیست؛ بلکه تقویت فکری و اعتقادی توأم با تقویت قوای جسمانی، از عوامل مؤثر در کاربرد سلاحهای موجود است. اهمیت توانمندی و قدرت بدنی (ورزیدگی بدنی) تا آنجاست که در بینش اسلامی، در شمار ویژگیهای انسان کامل آمده است. بزرگان دین نیز در کنار تمام ویژگیهای نیکِ اخلاقی و روحی، از توانایی جسمی بالایی برخوردار بودهاند که نمونه بارز آن در وجود حضرات معصومان علیهم السلام و دیگر اولیای الهی بروز یافته است.
بههرحال، نگاه ورزشی اسلام به بعد جسمانی خلاصه نمیشود و به ابعاد روحی انسان نیز میپردازد. زیرا آمادگی روحی و روانی و ورزیدگی جسمانی نیروهای رزمی، چهبسا کارسازتر از کمیت و کیفیت تجهیزات دشمن در صحنه کارزار خود را مینمایاند. برای ایجاد چنین آمادگی رزمی، اسلام از بعد پرورش فکری و روحی نیروهای اسلامی در «مسجد»، مانع و رادعی مطرح نکرده است، و اساساً بنیان و فلسفه وجودی مسجد را جز این نمیداند. امّا سخن در این است آیا در خصوص برگزاری ورزشها، بهویژه ورزشهای رزمی در «محیطهای پیرامونی مسجد، البته غیر از شبستان اصلی» با رعایت حرمت و قداست
آن، مخالفتی ابراز نموده است یا آیا فعالیتهای ورزشی و انجام مسابقات ورزشی در مسجد جایز است؟ شروط انجام فعالیتهای ورزشی در مسجد چیست؟ آثار و برکات حضور ورزشی در مسجد چیست؟ در این نوشتار مختصر برآنیم تا با مطالعه در آموزههای اصیل اسلامی (آیات، روایات، تاریخ اسلام) پاسخ درخور توجّهی برای اینگونه سؤالات بیابیم.
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد آیین مقدس اسلام نسبت به بیشتر آیینهای مذهبی، اهمیت بسزایی است که در امر بهداشت فرد و اجتماع و سلامت انسان و حتّی محیطزیست او قائل شده است؛ تا جایی که در حدیث نبوی معروف از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله چنین آمده است: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الأَبْدَانِ، وَعِلْمُ الأَدْیانِ: دانش بر دو گونه است: دانش مربوط به دین و دانش مربوط به تن»(مجلسی، 1403 ق، ج 1، ص 220، ح 52). بنابراین، در آیین اسلام، بدن آدمی شریف است. اسلام بدن انسان را بیارزش نمیشمارد؛ زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است. اسلام برای تندرستی و سلامتی انسان ارزش و اهمیت ویژهای قائل است. یکی از عوامل تندرستی و پرورش جسم، انجام «ورزش» است. در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که بهگونهای بر اهمیت ورزش و نیرومندسازی جسم در کنار تقویت روح و بعد عملی آن دلالت دارد. قرآن کریم میفرماید:«وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه... آنچه قوه و توان دارید، برای مقابله با آنها (دشمنان) آماده و مهیّا سازید»(انفال: 60).
رسول خدا صلی الله علیه واله در تفسیر واژه «قُوّه» در این آیه شریفه فرمودند: «آگاه باشید «قُوّه» همان تیراندازی است» (نوری، 1408، ج 2، ص 266). البته این آیه شریفه درباره آمادگی رزمی نیروهای اسلام در مقابل دشمن است، ولی پیام آن مفهومی وسیع، اعم از تقویت جسمانی و بهرهگیری از تجهیزات نظامی و غیره را میرساند و یکی از مصداقهای آن برخورداری از نیرو، توان و قوّت جسمی است که در پرتو تمرین و ممارستهای فراوان و ورزشهای لازم به دست میآید، نکته مهم، هدفمندی این تلاشهاست که باید در راستای تقویت بدن، برای دفاع از ارزشهای الهی و انجام وظایف محوّله باشد، نه برای سرگرمی و وقتگذرانی.
در داستان حضرت موسی علیه السلام میخوانیم وقتیکه از قصر فرعون ـ که در خارج از شهر قرار داشت ـ خارجشده و وارد شهر میشود. بهمحض ورود به شهر، متوجه میشود یکی از پیروان او با یکی از مأمورین فرعون ـ که میخواست از او بیگاری بکشد ـ درگیر شده و او توان کافی برای دفاع از خویشتن را ندارد.
هنگامیکه چشم شخص باایمان به موسی علیه السلام میافتد (و با توجه به اینکه میدانست موسی مردی نیرومند و ورزیده است) از او یاری میطلبد. موسی علیه السلام بلافاصله به کمک مظلوم شتافته، با ظالم درگیر میشود.
قرآن کریم میفرماید: «فَوَکَزَهُ موسی فقَضی عَلیه: موسی تنها یکمشت به آن مرد زد و او درگذشت» (قصص: 15). معلوم میشود حضرت موسی از قدرت جسمانی و مشتی پولادین برخوردار بوده است.
همچنین قرآن کریم در آیه 26 سوره قصص، درباره نیرومندی و قوت بازوی حضرت موسی علیه السلام میفرماید: «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ: یکی از دو دختر (صفورا دختر شعیب) گفت: ای پدر! او را استخدام کن؛ همانا او بهترین کسی است که میتوانی استخدام کنی، کسی است که امین و نیرومند و قوی است.»
بهیقین انسان قوی و نیرومند، بهتر میتواند امانت را حفظ کند. «امین بودن» با «قوی بودن» ارتباط نزدیکی دارد؛ ازاینرو در قرآن کریم، این کلمه «قوی» و «امین» در کنار یکدیگر بهکاربرده شدهاند؛ مسجد، هم میتواند پرچمدار قوت و هم امانت برای یک ورزشکار باشد.
ورزش ازجمله مسائلی است که در تمامی ادیان، جایگاه ویژهای دارد؛ در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحت و تقویت بدن و پرداختن به آن، ذکر شده است؛ ازجمله میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
پیامبر صلی الله علیه واله درباره حق بدن بر انسان میفرماید: «اِنَّ لِرَبِّکَ عَلَیکَ حَقّاً، وَ اِنَّ لِجَسَدِکَ عَلَیکَ حَقّاً وَ لاَ هلِکَ عَلَیکَ حَقّاً: پروردگارت بر تو حقی دارد، و بدنت بر تو حقی دارد، و خانوادهات [نیز] بر تو حقّی دارد»(مجلسی، 1403، ج 70، ص 128).
نکته درخور توجّه در این حدیث ارزنده نبوی صلی الله علیه واله ، این است که آن حضرت تا بدان اندازه برای جسم و بدن ارزش و اهمیت قائل است که حق بدن را در ردیف حق پروردگار (آن هم بلافاصله بعدازآن) و در کنار حق خانواده(و حتی قبل از آن) ذکر میفرماید. بهیقین زمانی انسان میتواند حق پروردگار و خانواده خویش را به بهترین نحو ادا کند، که از بدنی سالم و نیرومند برخوردار باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «طُوبی لمنْ اَسْلَمَ وَ کان عَیْشُهُ کِفافاً وَ قُواهُ شِداداً: خوشبخت کسی است که اسلام را پذیرفته و به قدر معاش خود، درآمد دارد و بدنش نیرومند است»(مجلسی، 1403، ج ۷۲، ص 67).
جملههایی بسیار در ادعیه حضرات معصومین علیهم السلام یافت میشود که در آن، قدرت و توان جسمانی از خداوند مسئلت شده و این نعمت خدادادی برای عبادت و بندگی و خدمت به بندگان، لازم دانسته شده است.
پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: «امْنُنْ عَلَینَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَل: خدایا نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی، تنبلی، ناتوانی، بهانهآوری، زیان، دلمردگی و ملال، محفوظمان دار»(مجلسی، 1403، جلد 91، ص 125).
یکی از عوامل از بین برنده کسالت، ورزش و تربیتبدنی است. انسانی که اهل ورزش و تحرّک است، احساس شادابی بیشتری میکند و با تنبلی و کسالت بیگانه است و علاوه بر داشتن اندامی مناسب و خوشفرم، از روحیه بالا و شادابی نیز برخوردار است و این موقعیت ارتباط وی را در زندگی روزمره، چه در خانواده و چه در اجتماع یا محیط کار سالمتر میکند(وفایی، 1388، ص 46).
امام سجّاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی میفرمایند: «اَللّهمَّ اَعْطِنِی… الصِّحَّه فی الجسمِ وَ القُوَّه فِی الْبَدان:؛ خداوندا سلامتی در جسم و توانایی بدنی به من ارزانی فرما!».
تربیتبدنی و ورزش، بهخصوص ورزشهای رزمی در اسلام آنقدر اهمیت دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله آن را در زمره یکی از حقوق فرزندان برمیشمارد: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «حَقُّ الوَلَدِ علی والِدِهِ أن یعَلِّمَهُ
الکتابَه و السِّباحَه و الرِّمایه و أن لا یرزُقَهُ إلاّ طَیباً: حق فرزند بر عهده پدرش این است که به او نوشتن، شنا و تیراندازی را آموزش دهد و روزی او را تنها از راه حلال و پاکیزه تهیه نماید»(نهج الفصاحه،1337، ص293، ح 1394).
این احادیث نورانی بیانگر اهمیتی است که دین و رهبران دینی ما برای ورزش و سلامتی جسمی و روانی مسلمانان قائل هستند و بیانگر نکات بسیاری است، ازجمله:
·خطاب به کلیّه مردم اعم از مسلمان و غیرمسلمان بیانشده است.
·همه افراد، اعم از دختر و پسر را دربرمیگیرد نهتنها پسران را.
·ورزش باید جذاب، مفرح و شاد باشد.
·امکان رقابت بین افراد وجود داشته باشد.
·در مواقع لزوم از آنها برای دفاع از خود استفاده کنند.
·ورزش باید هدفمند باشد و نه پوچ و بیهوده.
نقش ورزش در ارتقای سلامت ورزشکار بر هیچکس پوشیده نبوده و ورزش کمک شایانی به ایجاد و تقویت سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی میکند و افرادی که با روش صحیح ورزش نموده و یا دارای کارهای پرتحرّک باشند، سالمترند و عمرشان از افرادی که کارهای بدون تحرّک دارند، بیشتر است.
تحقیقات بسیاری نشان داده است که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت
جسمانی است، رابطه نزدیکی با سلامت روانی و بهویژه پیشگیری از بروز ناهنجاریهای روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی میکاهد، اعتمادبهنفس را افزایش میدهد و بهویژه در سنین کودکی و نوجوانی، راهکار سالمی برای آزاد کردن انرژیهای اندوخته شده است. درنتیجه تمرینات ورزشی مداوم، میزان جریان خون در مغز افزایش مییابد. افزایش جریان خون موجب اکسیژنرسانی بیشتر و تغذیه بهتر نرونهای مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری میکند. این تأثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی ذهنی در سالمندی میشود(ترکان، 1380، ص 13).
شهید دکتر سیدرضا پاکنژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، درباره نقش ورزش در سلامت تن و روان ازنظر علوم روز مینویسد: عضلات در حال ورزش ۱۰ تا ۱۸ برابر در حال استراحت احتیاج به خون دارند، ۲۰ دفعه بیشتر قند و اکسیژن مصرف مینمایند، ۵۰ بار زیادتر گازکربنیک دفع مینمایند، که با
توجه به همین ارقام، اهمیت کار قلب هنگام ورزش روشن میگردد... . در واکنش قلب در برابر کار عضلانی، مشاهده میشود که ضربانهای دبی، حجم خون، فشارخون و حتی ترکیبات فیزیکی و شیمیایی خون را دگرگون میسازد. ضربان قلب هنگام کار بدنی، یعنی زمانی که عضلات را به فعالیت میداریم، ۲تا ۳ و حتی ۴ برابر، و امکان دارد به ۲۰۰ ضربان در دقیقه برسد. حجم خون ۲تا ۳ برابر و دبی قلب ۶تا ۷ و حتی ۸ برابر و گاه زیادتر شود و دبی قلب از ۴ لیتر در دقیقه ممکن است به ۳۰ تا ۳۵ لیتر در دقیقه برسد، درصورتیکه دبی قلب شخص سالم و ورزیده در حال معمولی ۲۵ لیتر است.... حجم قلب ورزشکاران و کارگرانی که کار بدنی سنگینی دارند، بدون شک افزایش مییابد، امّا این افزایش به عقیده بسیاری، فیزیولوژیک و کاملاً طبیعی است. در اثر فعالیت بدن، حجم قلب افزایش مییابد، زیرا جدار بطنها بهویژه بطن چپ ضخیم میشوند؛ یعنی همانطور که عضلات بازو در اثر ورزش یا ابتلا به برخی بیماریها قوی میشود، عضلات قلب هم در اثر کار، قوی میگردد و درنتیجه قدرت انقباض قلب زیاد میشود...».
وی در بخش دیگری از کتابش، درباره فواید ورزش چنین مینگارد:
·قدرت انقباض و نظم ضربان قلب پس از مدتی ورزش کردن بهتر میشود... .
·گنجایش ریهها بیشتر میگردد و درنتیجه، اکسیژن بهتر و بیشتری به بدن میرسد... ورزش صحیح و معتدل و متناسب با مزاج، سبب نظم و ثبات حرکات تنفس میگردد و تنفس عمیقتر، ولی شمارش آن کمتر میشود.
·هر چه شخص ورزیدهتر باشد، مقدار سوخت بدنش نقصان مییابد؛ یعنی در حقیقت در اثر مدتی ورزش کردن، بدن بهتر از مواد غذایی خود استفاده میکند.
·رشد و نمو بهتر انجام میگیرد؛ زیرا اکسیژن بهتر و بیشتر به تمام نسوج میرسد و درنتیجه، فعالیت غدد داخلی افزودهشده و بنا بر عقیدهای در عضلاتی که فعالیت میکنند، موادی ایجاد میشود که به رشد و نمو کمک میکند.
·قوّه جذب و دفع بهتر میشود.
·بدن عادت میکند در برابر مختصری فعالیت، ناگهان نفستنگی برایش پیش نیاید و ضربان قلب زیاد نشود و دیرتر خسته گردد و عرق نماید.
هماهنگی بین اعصاب و مراکز عصبی و تقویت اعصاب، ایجادشده و انجام کارهای فکری، آسانتر میشود(پاکنژاد، 1347، ج 14، ص 107 به بعد).
بهطورکلی طول عمر افرادی که تمرینات ورزشی مناسبی دارند، بیشتر از افراد غیرورزشکار است. سن بیولوژیکی افراد ورزشکار(در ورزشهای سبک) کمتر از افراد غیرورزشکار است. بنابراین اینگونه افراد ازنظر ظاهری نیز افرادی شاداب و جواناند. یک علت طول عمر ورزشکاران، مقاومت بدنی آنان در مقابل بیماریهای عفونی است.
بسیاری از بیماریهای غذایی مثل، دیابت، کبد و اختلال دستگاه گوارش به علت ورزش نکردن و بیتحرّکی است؛ بر این اساس دنیای امروز یکی از شرایط بهداشت را ورزش و حرکات بدنی میداند(اژدری، 1364، ص 400).
ورزش نقش مهمی در پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها، همچون بیماریهای کلیوی، ریوی، ارتوپدی، عفونی، عصبی، دردها و سکتههای قلبی، سکته مغزی، چربی خون، ضعفهای عضلانی، کمردرد و آرتریت (التهاب مفاصل) دارد. ورزش به کاهش فشارخون کمک میکند، در کنترل وزن تأثیر فوقالعادهای دارد و مقدار کلسترول لیپوپروتئین با غلظت بالا را ـ که از بیماری تصلّب شرایین جلوگیری میکند ـ افزایش میدهد. ورزش، سیستم قلبی ـ عروقی فرد را تقویت کرده و قلب و ریهها را وامیدارد که بهطور مؤثر و کارآمد عمل کنند، درنتیجه ابتلا به بیماری قلبی ـ عروقی کاهش مییابد(لِئون و بلکبرن، 1977؛ پافنبارگر، وینگ(1)1978)؛ (دیماتئو، ام. رابین، 1378، ج 1، ص 110). مشاهدات علمی نشاندهنده این واقعیت است که افرادی که شغل آنها با فعالیت جسمی روزانه همراه است، کمتر به سکته قلبی دچار میشوند»(پاکنژاد، همان، ص 104).
بر این اساس شریعت اسلام همواره انسان را به ورزش و تربیتبدنی در زمینههای مختلف ترغیب نموده و بهموازات تقویت جنبههای علمی و ایمانی به تقویت جسمانی هم توجه کرده است؛ چنانکه
1) - Wing
در قرآن کریم بارها کلمه «أَشُدَّ» از ماده «شدّت»، به معنای نیرومند شدن و «اسْتَوَی» از ماده استواء به معنای کمال خلقت و اعتدال بیان گردیده که گویا یک نحوه ارتباط بین سلامتی و نیرومندی جسمانی و یادگرفتن حکمت و دانش وجود داشته و مطلبی بیان نشده که هیچیک از پیامبران و امامان ضعف بدنی داشتهاند؛ در
قرآن کریم آیاتی به این مطلب تصریح دارد در آیه 14 سوره مبارکه قصص درباره حضرت موسی علیه السلام چنین میفرماید: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَی آتَینَاهُ حُکمًا وَ عِلْمًا: هنگامیکه موسی علیه السلام نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم».
بهعبارتدیگر تربیتبدنی از منظر اسلام میتواند به تعمیق باورهای مذهبی بینجامد. بزرگان دین نیز در کنار تمام ویژگیهای نیک اخلاقی و روحی، از توانایی جسمی بالایی برخوردار بودهاند که نمونه بارز آن در وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امام علی علیه السلام و سایر معصومان علیهم السلام
شخصیتهای بزرگواری همچون حضرت ابوالفضل علیه السلام ، حمزه سیدالشهدا علیه السلام ، مالک اشتر و... بروز یافته است. بدون شک آن بزرگواران جهت حفظ آمادگی جسمانی خود، همواره به ورزشهایی که در جهت سازندگی و تقویت و پرورش جسم بوده، مبادرت میورزیدند. چنانکه در روایات آمده است: پیامبر صلی الله علیه واله با یکی از یاران خود به نام «اسامه بن زید» در مسابقه اسبدوانی شرکت جست و جایزه مسابقه را سه نخل خرما تعیین فرمود! چنانکه امام سجاد علیه السلام دراینباره فرمودند: «انَّ النَّبیَّ اجْرَی الابلَ مُقبِلَه مِن تَبوک، فَسَبقَتِ العَضْبَاء عَلیهَا اُسَامَه، فَجَعلَ النَّاس یَقولُونَ: سَبَقَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه واله ، و رسولُ الله صلی الله علیه واله یقول: سَبَقَ اُسَامَه: پیامبر صلی الله علیه واله در مسیر بازگشت از جنگ تبوک (درحالیکه بر شتری سوار بود) با اسامه که بر شتری به نام «غضباء» سوار بود مسابقه داد. «غضباء» از شتر پیامبر صلی الله علیه واله پیشی گرفت، مردم تماشاگر فریاد زده و میگفتند: رسول خدا صلی الله علیه واله برنده شد. ولی رسول خدا صلی الله علیه واله میفرمود: اینطور نیست، اسامه برنده شد»(مجلسی، 1403، ج 102، ص 190).
شیخ طوسی در کتاب «المبسوط» مینویسد: «انّ النّبیّ صلّی اللَّه علیه و آله مرّ بقومٍ مِن الأنصار یترامَونَ فقال رسول اللَّه صلی الله علیه واله: أنَا مع الحِزب الّذی فیه ابن الأردع فَاَمسکَ الحزبُ الآخر، و قالوا لن یُغلبَ حِزبٌ فیه رسولُ اللَّه فقالَ: ارمُوا فَإنّی أرمی مَعکُم فَرمَی مع کلّ واحدٍ منهم رَشقاً؛ پیامبر صلی الله علیه واله بر گروهی از انصار که مشغول تیراندازی بودند گذر کرد و داوطلب شد که در مسابقه آنها شرکت کند، فرمود: من با گروهی که ابن اردع در آن است همکاری میکنم. دسته مقابل با شنیدن سخن آن حضرت، از تیراندازی دست کشیدند و گفتند: گروهی که رسول اکرم در آن تیراندازی کند هرگز مغلوب نخواهد شد. پیامبر صلی الله علیه واله برای آنکه مسابقه تعطیل نشود، فرمود: تیراندازی کنید من هم با شما تیراندازی میکنم، و پیامبر صلی الله علیه واله با هر دو گروه تیراندازی کرد»(طوسی، 1383، ج 6، ص290).
اگرچه اسلام همه ورزشهایی را که در جهت سازندگی و تقویت و پرورش جسم باشند مباح دانسته، ولی ازآنجاکه شریعت اسلام بین جسم و روح ارتباط تنگاتنگی قائل است، ازاینجهت پیشوایان دینی ما بیشتر به ورزش و مسابقاتی توصیه فرمودهاند که در سازندگی و پرورش جسمی و بدنی نسبت به جنبه سرگرمی و تفریحی، نقش بیشتری داشته و موجب کسب آمادگی رزمی و دفاعی در مقابل دشمن میگردد. ازاینرو اسلام به فراگیری ورزشهایی چون: اسبسواری، شمشیربازی، پرتاب نیزه، تیراندازی، شنا، و ورزشهای رزمی، توصیه فراوان نموده و حتّی برگزاری مسابقات آنها را که موجب یادگیری حرفهای آنها بوده، مورد تأکید قرار میدهد و در آیات و روایات و در رفتار و گفتار پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام به کرّات به آنها پرداختهشده است؛ بنابراین باید با تمسک به آنها و در جهت ارتقای سطح سلامت جامعه نسبت به آن توصیه به ورزش همگانی انجام گیرد.
تربیت دینی و بدنی نسبت به یکدیگر میتوانند نقش متقابل داشته باشند، تربیتبدنی نقش مستقیم در تربیت دینی دارد و بهصورت شرط لازم برای تربیت دینی ایفای نقش میکند و شرط کافی آن، ملازم بودنش با ایمان الهی است و تربیتبدنی در اینجا نقش پشتیبانی دارد، حتی تکالیفی که جنبه معنوی محض دارد، مانند روزه، نماز و حج در گرو سلامتی بدن است. بنابراین، هدف اسلام از ورزش، نهتنها سلامتی و تندرستی افراد است که بهتر بتوانند از مزایای زندگی بهرهمند شوند، بلکه تندرستی و سلامتی را عامل پیشبرد رشد عقل و روح میداند و مسلمان قوی و نیرومند بهتر میتواند علاوه بر انجام فرایض دینی مانند نماز و روزه، در بسیاری از تکالیف اجتماعی خود مانند جهاد و دفاع از حیثیت و شرف و مکتب و حمایت از محرومان و مستضعفان در شکلهای گوناگون، موفّق باشد. بهیقین انجام همه این امور احتیاج به نیروی بدنی دارد و کسانی که نیرومندتر باشند، بهتر میتوانند از عهده اینگونه تکالیف برآیند و ازاینجهت تقرّب بیشتری به خدای متعال پیدا کنند. چنانکه پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: «انسان باایمان قوی و نیرومند، از شخص باایمان ضعیف بهتر و دوستداشتنیتر است»( شیخ صدوق، ج 2، 1363، ص 58).
نکته جالب توجّه اینکه انسان باایمان اگر نیرومند و سالم باشد، میتواند منشأ آثار خیر بیشتری باشد و حتّی بهتر و بیشتر در مسجد و اماکن متبرکه حضور یابد و عبادت کند و یا جهاد نماید.
مسجد از دیدگاه اسلام، کانون ایمان و تقوا و محیط پاکی و قداست و مرکز تبلور عبودیت و نیایش در برابر پروردگار جهان است. در منابع روایی اسلام، مسجد از قداست و اهمیت ویژهای برخوردار است. در
احادیث نبوی از مسجد با عنوان «خانه خدا»(1)،
«نشستنگاه پیامبران»(2)،
«سرای هر پرواپیشه»(3)،
«بهترینِ مکانها»(4)، «نور خدا»(5)
و «باغ بهشتی»(6)و... تعبیر شده است.
خداوند به جهت اهمیت و فضیلت مساجد بر دیگر مکانها، آن را به خود منسوب کرده و متعلق به خود دانسته است تا مزیت آن بر دیگر مکانها روشن شود. اختصاص مساجد به خداوند که منزه از صفات حسّی است، جنبه سمبلیک داشته و بر این اشاره دارد که مساجد، موردتوجه خاص ذات اقدس او است. بنابراین، در مساجد که «خانه خدا و نشستنگاه پیامبران، سرای هر پرواپیشه، بهترینِ مکانها، و...است، جز کار خدایی نباید کار دیگری صورت پذیرد و جز مصالح مسلمانان، امر دیگری نباید مطرح شود. قداست مسجد تا بدانجاست که به تعبیر قرآن کریم (توبه: 18) حتّی آبادگران این پایگاه عبادی و اجتماعی مسلمانان، باید صالح و پاک باشند و برنامههای آن نیز سازنده و تربیتکننده، هم بودجهاش مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان اهل تقوا و باخدا، وگرنه اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین جور و امامان جماعت، افراد بیسواد و ترسویی باشند، طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است، دور خواهند ماند.
یکی از جنبههای آبادانی، رونق دادن به حضور اقشار مختلف مردم، بهویژه نوجوانان و جوانان در مسجد است که در این راستا، یکی از راههای جذب نوجوانان و جوانان، توسعه کارکردهای مسجد است، به اینگونه که جوان حس نماید نیازهای مختلف روحی و جسمی خود را در کانون باصفای الهی مسجد
مییابد و از این منظر برگزاری کلاسهای ورزشی در محیطهای پیرامونی مسجد، میتواند این زمینه را فراهم نماید. سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است: آیا در تاریخ صدر اسلام در مسجد (با آن قداستی که در مطالب فوق به آن اشاره شد)، فعالیتهای ورزشی (اعم از رزمی و غیر آن)، انجام میشده و سیره نورانی پیامبر صلی الله علیه واله و شواهد تاریخی مؤید آن است؟
حفاظت از سنگرهای اعتقادی و تمامیت ارضی و ملّی نظام اسلامی، مستلزم تربیت و پرورش نیروهای
1) - «إنَّ بُیوتَ اللّهِ فِی الأَرضِ المَساجِدُ؛ مساجد خانههای خدا در روی زمیناند» (متقی الهندی، ج 7، بیتا، ص 580، ح 20347).
2) - «المَساجِدُ مَجالِسُ الأَنبِیاءِ؛ مساجد، مجالس پیامبران است» (نوری، ج 3، 1408 ق، ص 363).
3) - «اِنَّ الْمَساجِدَ بُیُوتُ الْمُتَّقیِن؛ مساجد، خانه پارسایان است» ( همان، ج 7، ص 659) .
4) - «إنَّ خَیرَ البِقاعِ المَساجِد؛ پیامبر صلی الله علیه واله به نقل از جبرئیل، از خداوند عزّ و جلّ: همانا بهترین مکانها، مسجدها هستند» (شیخ صدوق، 1390، ج3،ص 199، ح 3751).
5) - «المَساجِدُ أنوارُ اللّه؛ مسجدها، نورهای خدایند» ( نوری، همان، ج 3، ص 448، ح 3962).
6) - «إنَّ رِیاضَ الجَنَّةِ المَساجِد؛ همانا باغهای بهشت، مساجدند» (متقی الهندی، همان، ص 648، ح 20721).
جوان و کارآزمودهای است تا در مواقع بحرانی و شبیخون نظامی و فرهنگی از سوی دشمنان قسمخورده اسلام و مسلمین، بتوان آمادگی دفاعی لازم را برابر تهدیدات کینهتوزانه دشمن فراهم و بسیج کرد.
امّا آموزش نظامی در تعلیم فنون و ورزشهای رزمی و شیوههای استفاده از انواع سلاحها و تجهیزات خلاصه نمیشود، بلکه تقویت فکری و اعتقادی توأم با تقویت قوای جسمانی از عوامل مؤثر در کاربرد سلاحهای موجود است. بنابراین، نگاه ورزشی اسلام به جنبه جسم خلاصه نمیشود و به ابعاد روحی انسان نیز میپردازد. زیرا آمادگی روحی و روانی و ورزیدگی جسمانی نیروهای رزمی، چهبسا کارسازتر از کمیت و کیفیت تجهیزات دشمن در صحنه کارزار خود را مینمایاند. برای ایجاد چنین آمادگی رزمی، همانگونه که اسلام از بعد پرورش فکری و روحی نیروهای اسلامی در مسجد، مانع و رادعی مطرح نکرده است، و اساساً بنیان و فلسفه وجودی مسجد را جز این نمیداند، در خصوص برگزاری ورزشهای رزمی و تربیتبدنی و پرورش اندام در «محیطهای پیرامونی مسجد، غیر از شبستان اصلی» با رعایت حرمت و قداست آن، که موجب نشاط روحی و روانی و قویت جسمانی برای انجام تکالیف الهی و کسب معاش دنیوی است، مخالفتی را ابراز نمینماید، هرچند که در افکار عامیانه و مقدسمآب، منافی با قداست و تقدیس مسجد قلمداد گردد.
بهیقین اگر برای مورخان و روایتنگاران صدر اسلام، در جام جمِ تعقل، نیازها و ضروریات جامعه امروزی منعکس میگردید، شواهد زیادی را دراینباره و در بسیاری از موارد دیگر برای ما به یادگار میگذاشتهاند تا امروزه در کشف حقایق صدر اسلام و آنچه میگذشته است بهآسانی به نتیجه میرسیدیم؛ ولی بهاحتمالقوی چنین نبوده است.
با توجه به قداست و جایگاه مکانی مساجد در آموزههای اصیل اسلامی، نباید ازنظر دور داشت که قطعاً بعضی از کارها نباید در انجام فعالیتهای ورزشی در محیطهای پیرامونی مسجد اتفاق بیفتد؛ زیرا «مسجد،...کانون ذکر و عبادت و اندیشه و معرفت...است.(1)مسجد... ارتباط زمین و آسمان است. جایی است که انسان خود را به منبع لایزال فیض و قدرت وصل میکند. انسان در مسجد، خود را به خدا متصل میکند.(2)مسجد، مکانی است برای تمرین و ممارست خلقوخوی و رفتار و کردار پسندیده انسانی و محل
مناسبی است برای پیاده کردن و عملی ساختن ارزشهای والای اخلاقی و رفتاری در ابعاد گوناگون زندگانی و سکوی پرواز است به ملکوت، برای فراهم شدن عبادت در مسجد، به شرایط و عوامل فراوانی نیاز است که مکان عبادت، یکی از آنهاست. در اینجا به مهمترین شروط انجام فعالیتهای ورزشی در محیطهای پیرامونی مسجد(1)اشاره میکنیم:
در آموزههای اسلامی، تمام مساجد، خانه خدا در روی زمین و از شعایر الهی به شمار میآیند، احترام مساجد ضروری است. باید آباد نگاه داشته شوند، هم با تعمیر و نگهداری و بازسازی و هم با حضور پرشکوه مردم، نیز باید از آلوده شدن مسجد جلوگیری شود و اگر به نجاست آلوده شد، فوراً اقدام به تطهیر آن گردد. خوابیدن در مسجد و ورود به مسجد بدون وضو کراهت دارد؛ هنگام ورود مستحب است پای راست را مقدم بدارد و هنگام خروج پای چپ را. آن قطعه زمینی که وقف مسجد شود، دیگر از مسجد بودن خارج نمیشود، اموال مسجد را باید حفظ و نگهداری کرد، اشیا متعلق به مسجد را نباید در غیر مسجد مورداستفاده قرارداد، نظافت مسجد و تمیز نگهداشتن آن ضروری است، سخن گفتن از کارهای دنیایی در مسجد کراهت دارد. اینها همه برای تعظیم و احترام مسجد است. مسجد در شریعت اسلام از قداست و جایگاه خاصی برخوردار است و تعظیم آن بر همگان واجب است. ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام علّت تعظیم مساجد را پرسیدم؟ فرمودند: «إِنَّمَا أُمِرَ بِتَعْظِیمِ الْمَسَاجِدِ لِأَنَّهَا بُیوتُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ:
علت تعظیم مساجد این است که مساجد، خانههای خدای متعال در زمین هستند»(مجلسی، 1403، ج 81، ص 14). ارج نهادن به این شعائر به فرموده قرآن کریم، نشاندهنده پرهیزکاری است: «وَمَن یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ: و هرکس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست»(حج: 32). بر همین اساس در قرآن کریم از مانع شدن از یاد خدا در مسجد، تعبیر به ظلم شده است (بقره:114).
علاوه بر اینکه احترام به مسجد نشان از تقواست و بازداشتن از ذکر خدا ستمگری شمردهشده، اگر کسی به مسجد احترام هم نکند، یعنی عملی که حاکی از سبک شمردن مسجد باشد، از او صادر شود، ملعون است. امام صادق علیه السلام دراینباره میفرماید: «مَلْعُونٌ، مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یوَقِّرِ الْمَسْجِد: مورد نفرین خداست کسی که به مسجد احترام نگذارد» (حرّ عاملی،همان، ج 3، ص 554). به همین دلیل، فقهای عظام در فقه، قاعدهای تحت عنوان «حرمه اهانه المحرمات فی الدین» مطرح کردهاند. بر اساس این قاعده، که مفاد
1) - نکته قابلتوجه اینکه، سالنهای کنار مسجد و حیاط مسجد و دیگر اماکن، حکم مسجد را ندارد و مسجد به لحاظ فقهی تنها به بخشی اطلاق میگردد که صیغه مسجد برای آن خواندهشده باشد.
آن مورد اتّفاق همگان است، هتک، اهانت و تحقیر آنچه در دین اسلام دارای حرمت است، جایز نیست و مسجد مسلمانان از مواردی است که رعایت احترام آن لازم شمردهشده است. همچنین برخی از علما اهانت به مسجد و هتک احترام آن را از گناهان کبیره دانستهاند؛ زیرا مکانی که شعائر الهی و از محرمات دینی محسوب میشود، احترام و حرمت آن واجب است.
در کتاب گناهان کبیره تحت عنوان «هتک مساجد» آمده است: هر مکانی که بهوسیله مسلمانان و بهعنوان مسجد بنا شود، شیعه باشد یا از سایر فرق اسلامی، رعایت حرمت آن واجب و اهانت و هتک آن، مانند خراب کردن و یا آلوده ساختن آن به نجاست، ورود کفّار و مشرکان، توقف جنب، حائض و نفساء گناه کبیره است. مسجد به حضرت آفریدگار نسبت دارد. «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»(جن: 18) و اهانت به آن اهانت به خداست. علاوه بر این، بزرگی هتک مسجد نزد هر دینداری بدیهی و ارتکازی است(دستغیب، 1363، ج 2، ص 385).
حال با توجه به اینکه لازم است برای آبادانی، رونق دادن به حضور اقشار مختلف مردم، بهویژه نوجوانان و جوانان در مسجد، پیوندی بین تربیتبدنی و تربیت دینی (مسجد) صورت گیرد، آیا جایز است که این ورزش در فضای مسجد انجام شود؟
پاسخ مراجع عظام تقلید بدینصورت است که: خیر زیرا این کار باعث وهن و هتک حرمت مسجد است، جایز نیست. دراینباره مقام معظم رهبری میفرمایند: «مسجد جای ورزش و تمرین ورزشی
نیست و از کارهایی که با شأن و منزلت مسجد منافات داشته و با جهت وقف مخالفت دارد، باید پرهیز شود» (خامنهای، 1۳۹۲، ص 119، س 404).
همچنین حضرات آیات سیستانی و صافی (مدّظلهما) به ترتیب بیان میدارند: مناسب مسجد نیست. و انجام این امور در مسجد جایز نیست.
آیتالله مکارم شیرازی میفرمایند: ورزش برای همگان، مخصوصاً برای جوانان و نوجوانان امر لازمی است؛ ولی مناسب مساجد و حسینیهها نیست. لازم است مکان مناسب دیگری برای آن در نظر گرفته شود.
بنابراین نباید ورزش در محیط مسجد انجام شود و باید در محیطهای کناری یا پیرامونی آن انجام شود. گاهی مسجد دارای سالن یا زیرزمینی است که حکم مسجد را ندارد و واقف هم شرط خاصی در استفاده از آن نکرده است؛ که در این صورت مانعی در اجرای برنامههای فرهنگی، ورزشی (با حفظ حرمت مسجد) در آن نیست.
یکی از شرایط لازم برای جواز فعالیتهای ورزشی در محیطهای پیرامونی مسجد این است که موجب مزاحمت برای نمازگزاران و سایر مراسمهای عبادی و فرهنگی مانند عزاداریها و سخنرانی و ... نگردد.
در قرآن کریم هر جا سخن از است، جنبههای عبادی آن بهعنوان نقش اولیه و بنیادین این جایگاه مقدّس و معنوی به شمار رفته است. درواقع، مسجد جایگاه اصلی نماز و عبادت است؛ گرچه اسلام اجازه داده هر جا که وقت نماز فرارسید، نماز خوانده شود، یعنی نمازخواندن نیازمند مکان مخصوصی نیست. همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرمایند: «جُعِلَتْ لِی الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً: زمین برای من محل عبادت و پاکیزه قرار دادهشده است»(شیخ صدوق، 1390، ج1، ص724). باوجود این، به دلیل اینکه نمازهای پنجگانه بهطور منظّم در شبانهروز خوانده میشود، بهطور طبیعی مسلمانان به مکانی برای برگزاری نمازشان احتیاج پیدا میکنند و این نیاز، منجر به ساخت مساجد شد. بر این اساس، یکی از فلسفههای ساخت مسجد، برگزاری نمازهای واجب بهصورت جماعت است تا این جلوه عبادی جمعی، در خانه خدا مؤثرتر گردد.
هر کاری که مانع انجام یاد خدا و عبادت شود، از مصادیق ظلم به مسجد است؛ چنانکه در قرآن کریم فرموده است: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یذْکرَ فیها اسْمُهُ وَسَعَی فِی خرابها: چه کسی ظالمتر و ستمکارتر از آنکه از بردن نام خدا در مسجد جلوگیری کند و در خراب کردن آن سعی و کوشش کند.» (بقره:114) بنابراین، فعالیتهای ورزشی نباید در هنگام برگزاری نماز جماعت ادامه پیدا کند و باید مربی در ساعاتی قبل از نماز کلاس را تعطیل و از ورزشکاران بخواهد تا خود را برای اقامه نماز مهیا کنند، زیرا در غیر این صورت، این امر خود مانعی جدی در راستای تحقق وحدت بین تربیت بدنی و دینی ورزشکاران بهحساب میآید و مصداق جلوگیری از یاد خداست و بنابراین مسجد باید از هرچه که مانع یاد خدا میشود، پیراسته باشد.
انجام فعالیتهای ورزشی و تربیتبدنی در مسجد و یا فضایی که متعلق به آن است، با رعایت حرمت مسجد، در صورتی جایز است که برخلاف نظر واقف نباشد. بنابراین اگر واقف انجام امور غیرعبادی مانند ورزش و... را در مسجد و آن فضاهایی را که متعلق به آن است منع کرده باشد، جایز نیست در آن مکان فعالیتهای ورزشی و تربیتبدنی و حتّی ورزشهای رزمی برگزار گردد.
یکی از اموری که ورزشکاران مسجدی که در محیطهای پیرامونی مساجد، اعم زیرزمین و سالن و فضای مربوط آن باید رعایت کنند، رعایت امور بهداشتی و نظافت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «تَعاهَدُوا نِعالَکم عِنْدَ اَبْوابِ مَسْجِدِکُم: کفشهایتان(1)را
نزدیک درب مسجد بررسی کنید»(حر عاملی،همان، ج 3، ص 504). بر اساس این حدیث، بر هر فردی که وارد مسجد و فضای مربوط به آن میشود لازم است که در بدو ورود بدن و لباس و کفشهایش را وارسی کند که از آلودگی و نجاست پاکیزه باشد. همچنین شایسته است بهمنظور احترام و توقیر مسجد، از انداختن آب دهان و بینی در این مکان مقدس خودداری شود. از پیامبر صلی الله علیه واله روایتشده است: «مَنْ رَدَّ تَعْظیماً لِحَقِّ الْمَسْجِدِ جَعَلَ اللَّهُ ذلِک قُوَّه فی بَدَنِهِ و کتِبَ لَهُ بِها حَسَنَه وَ حُطَّ عَنْهُ بِهاسَیئَه وَ قالَ صلی الله علیه واله : لاتَمُرُّ بِداءٍ فی جَوْفِهِ اِلَّا اَبْرَأَتْهُ: هر کس برای احترام مسجد، آب دهان خود را فروبرد و در مسجد نیندازد، خداوند آن را مایه، قدرت و توانایی و پاداش نیکی برایش مینویسد و گناهی
را از او میآمرزد و حضرت ادامه دادند: آب دهان، به هر دردی در بدن او برخورد کند، آن را شفا میبخشد»(حر عاملی،1403 ق، ج 3، ص 499). همچنین امام علی علیه السلام فرمودند: «مَنْ وَقَّرَ الْمَسْجِدَ مِنْ نُخامَتهِ لَقِی اللّهَ یَوْمَ الْقِیامَه ضاحِکاً قَدْ اُعْطِی کتابَهُ بِیَمینِهِ وَ اَنّ الْمَسْجِدَ لَیَلْتوی عِنْدَ النُّخامَه کتَلَوّی اَحَدِ کمْ بِالْخَیْزَرانِ اِذا وَقَعَ بِهِ: کسی که به احترام مسجد از انداختن اخلاط در آن خودداری کند، در روز قیامت با سرور و شادمانی و درحالیکه نامه اعمالش را در دست راست دارد، خداوند متعال را ملاقات میکند. کسی که در مسجد خلط میاندازد، مسجد به خود میپیچد، همانطور که اگر یکی از شما را با چوبی بزنند، از شدّت درد به خود میپیچید» (مجلسی، همان، ج 80، ص 381).
موسیقی مطرب که در منابع روایی اسلام، از آن به «غنا» تعبیر شده، یکی از پرتگاهها و زمینههای بروز آلودگی و از آفات بزرگ «عفّت» و حرام است. پیامبر صلی الله علیه واله آن را «افسون زنا» خوانده است: «الغناءُ رقیه الزنّا: یعنی غنا، مایه پرداختن به فحشاء است»(حر عاملی،همان، ج 17، ص 312). این تشبیه با رساترین تعبیر، تأثیر خطرناک موسیقی مبتذل را در آلودگیهای جنسی بیان میکند و نقش آن را در تحریک غریزه جنسی انسانها بهویژه در جوانان، همچون جادویی میداند که بیاختیار، آنان را به اعمال نامشروع و خلاف عفت میکشاند.
1) . کفشهایتان را بررسی کنید که با پای کثیف به مسجد داخل نشوید.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «مردی از آن حضرت درباره شنیدن آواز محرّک پرسید. حضرت از آن نهی کرده و این آیه را خواندند: «بهیقین گوش و چشم و دل، هر یک مورد سؤال خواهند بود» (اسراء:36) و فرمودند: گوش ازآنچه شنیده و قلب ازآنچه بدان دلبسته و چشم ازآنچه دیده است مسئول بوده و بازخواست خواهند شد»(حر عاملی، همان، ج 17، ص 316 و ج 12، باب 99، احادیث 8، 9، 24، 26).
در منابع اصیل روایی اسلام، در هشدارهای اهلبیت علیهم السلام آمده است: غنا، غیرت (آدمیان، بهویژه مردان) را تضعیف میکند و روحیه تنفر از فحشاء را از آدمی نابود میسازد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «شیطانی است که به او "قَفَنْدَر"میگویند. زمانی که در خانه مردی، چهل روز بَربَط (بربت نوعی وسیله نواختن در میان اهل فارس) نواخته شود و مردم به خانه او بیایند، این شیطان هر عضو از بدنش را بر همانند عضو بدن
صاحبخانه میگذارد، سپس در اعضای او (یا در خانه) میدمد، پس آن مرد دیگر غیرت ندارد تا اینکه زنانش نیز در مجلس مردان حاضر میشوند؛ امّا غیرت آن مرد برانگیخته نمیشود»(کلینی، 1405ق، ج 6، ص 433).
بنابراین یکی از پیامدها و آثار رویآوردن به «غنا»، بیغیرت شدن و عدم تنفّر از فحشاء است. غنا، کانون لغزشها و خطاها است.(1)همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «کان اِبلیسُ اَوّلَ مَن تَغَنّی: اولین کسی که به غنا روی آورد، ابلیس بود»(حرّ عاملی،همان، ج 17، ص 310، ح 27). ابلیس پسازآنکه آدم از شجره منهیه خورد، به تغنی پرداخت و همچنین پس از موت آدم، برای شماتت بازماندگان او به غنا پرداخت(همان، ص311-313).
پخش موسیقیهای غیرمجاز و حرام در فضایی که متعلّق به مسجد است، موجب ارتکاب دو عمل حرام است:
الف) حرمت شرعی موسیقیهای حرام که موجب از بین بردن حیا و افزایش شهوت و سرانجام زنا است.
ب) پخش نواها و موسیقیهای حرام در فضای نورانی و مقدس مسجد، موجب هتک حرمت این مکان مقدس است و مرتکبش در لسان روایات «ملعون» شمردهشده است؛ چنانکه امام صادق علیه السلام خطاب به یونس بن یعقوب فرمودند: «ملعون است، ملعون است کسی که مسجد را حرمت ننهد! ای یونس! آیا میدانی چرا خداوند، حقّ مسجدها را بزرگ قرار داده و این آیه را فرو فرستاده است که: «وَ أَنَّ
1) - «الغناءُ عش الخطایا، الغناءُ عش النفاق». (نمازیشاهرودی، 1378. ماده غناء).
الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا: مساجد، از آنِ خدایند؛ پس کسی را با خدا نخوانید؟» [زیرا] یهودیان و مسیحیان، هرگاه وارد معابد و کلیساهای خود میشدند، به خدای متعال شرک میورزیدند؛ ازاینرو، خداوند به پیامبرش فرمان داد تا در مساجد، خداوند را به یگانگی بخوانند و تنها او را پرستش کنند»(شیخ حر عاملی،همان، ج 3، ص 554؛ مجلسی،همان، ج 76، ص 355، ح 21).
طبق نظر همه مراجع تقلید، هر ورزشی «اگر همراه با موسیقی لهوی متناسب با مجالس گناه و معصیت باشد و یا بهگونهای باشد که شهوت را تحریک کند و یا مستلزم کار حرام و یا ترتب مفسدهای باشد، جایز نیست».
افزون بر آنچه گذشت، پخش موسیقی و ترانههای مجاز و یا غیرمجاز، علاوه بر حرمت آن و هتک حرمت مسجد، اثرات نامطلوبی را در ذهن و جسم ورزشکار ایجاد میکند، شرطی شدن بدن در مقابل آهنگ هنگام ورزش و قطع آن در بعضی از موارد، سبب واکنش منفی بدن خواهد شد. در صورت نشنیدن موسیقی دلخواه، حالت یأس در ورزشکار ایجاد میشود که این امر در جای خود قابلبحث و بررسی است. امّا در مورد مسجد اصولاً روح مسجد که فضای روحانی و قدسی است، با موسیقی برگرفته از فضای مادی و زمینی همخوانی ندارد، و پخش موسیقی نیز مصداق بارز ظلم به مسجد است و جایز نیست؛ زیرا غفلت از یاد خدا را در پی دارد؛ قرآن کریم دراینباره میفرماید: «چه کسی ظالمتر و ستمکارتر از آنکه از بردن نام خدا در مسجد جلوگیری کند و در خراب کردن آن سعی و کوشش کند»(بقره: 114). البته جایگزین آن برای ایجاد تهییج میتواند جملات حماسی همراه با شور ورزشکار نوجوان و جوان باشد؛ در برخی ورزشهای رزمی بومیشده ایرانی، بیان اسامی ائمه اطهار علیهم السلام فرستادن صلوات، بیان سرودهای متوالی و هماهنگ ورزشکاران و... جایگزین خوبی است.
برگزاری فعالیتهای ورزشی و تربیتبدنی در کنار مسجد، میتواند روح و روان ورزشکار را متعالی کند و این خود فرصتی است که آثار و برکات بسیاری برای ورزشکار دارد. زیرا این حضور کمکی مطلوب در جهت کسب معنویات برای اوست که همواره مورد تأکید بزگان دین اسلام بوده است. امام خمینی دراینباره فرمودند: «عقل سالم در بدن سالم است. ورزش همانطور که بدن را تربیت میکند و سالم میکند، عقل را هم سالم میکند و اگر عقل سالم شد، تهذیب نفس هم دنبال او باید باشد. شما همانطور که ورزش میکنید و اعصاب خودتان را قوی میکنید، و ان شاء الله برای مملکت و آتیه مملکت مفید واقع
خواهید شد، لازم است که همه ابعاد وجودی خودتان را تحت تربیت ورزشی درآورید».
بهطورکلی پرورش جسم و بدنسازی در اسلام، مقدمه تربیت روح و عقل است، و خود هدف و غرض مستقل نیست، بلکه تربیت بدن و تقویت و استحکام بخشیدن به اعضا و جوارح و اندامها باید در جهت فراهم کردن مقدمه قدرت بر انجام عبادت و پرستش الهی، تقویت و شادابی روح و اراده، زمینه
رعب و وحشت دشمنان، زمینه امانت و صداقت، موجب نشاط و طراوت و سرزندگی، تحصیل و حفظ عافیت و سلامت جسم، تحصیل روحیه خدمتگزاری و کسب کرامتهای اخلاقی باشد.
قرآن کریم در آیات متعددی، خداوند را «قوی» نامیده و همه قوا را از آن او میداند. بهعنوان نمونه به چند آیه اشاره میشود:
«أَنَّ الْقُوَّه لِلّهِ جَمِیعاً: همه نیروها از آنِ خداوند است»(بقره: آیه 165). «أَوَلَمْ یرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّه: آیا آنها ندانستند، خدا که آنها را خلق فرموده، بسیار از آنان نیرومندتر است؟»(فصلت:15)«لَا قُوَّه إِلَّا بِاللَّهِ: جز قدرت خداوند قوّهای نیست»(کهف: 39)، «اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُوالقُوُّه المَتین: همانا روزی بخشنده [خلق] تنها خداست که صاحب قوت و اقتداری سخت استوار است»(ذاریات: 58). اگر قوی بودن، صفت خوبی نمیبود، هرگز خداوند، خود را به آن متّصف نمیفرمود. صفت قوی در قرآن درباره انسان نیز بهکاررفته است، همانند: «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ: بهترین کسی که میتوانی استخدام کنی، کسی است که امین و نیرومند و قوی است»(قصص: 26). امام علی علیه السلام میفرمایند: «إنَّ الله یحِبُّ أَن یرَی أثرَ نِعمَتِه علی عَبدِه: خداوند دوست دارد اثر نعمتش را بر بندهاش ببیند.»(حر عاملی،همان، ج 5، ص 35) بدون شک سلامتی و قدرتی که مأنوس با فضای نورانی مسجد باشد، یکی از بزرگترین نعمتهای الهی است که از آن در جهت عبادت و پرستش الهی استفاده میشود. مراد از عبادت، معنای عام آن است؛ یعنی، هر عمل قربی بهمنظور جلب و کسب رضای خداوند، که شامل احقاق حقوق مظلومان و دفع ظلم ستمگران و کار و کوشش برای تحصیل روزی، و دستگیری و انفاق نسبت به مستمندان و جهاد و دفاع از حریم دین و وطن نیز میشود و این همان چیزی است که امام علی علیه السلام در فرازی از دعای کمیل عرضه میدارد: «یارَبِّ یارَبِّ یارَبِّ، قَوِّ عَلی خِدْمَتِک جَوارِحی: پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا! اعضا و جوارح مرا، در راه خدمت به خودت، قوی و نیرومند گردان» و رابطه قوّت را با طاعت خداوند اینچنین بیان مینمایند: «وَ إِذَا قَوِیتَ فَاقْوَ عَلَی طَاعَه اللَّهِ وَ إِذَا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِیه اللَّهِ: هرگاه توانا باشی بر طاعت خدا توانا
باش، و اگر ناتوان بودی، از معصیت خدا ناتوان باش» (نهجالبلاغه،1379، ص 1268). و چه جایگاهی بهتر و مطلوبتر برای توانا کردن ورزشکار بر طاعت
الهی میتوان یافت. امام خمینی دراینباره فرمودند: «مهمترین اثر و فایده ورزش که شاید به آن کمتر پرداخته شده است، این نکته است که ورزشکاران زودتر از غیر ورزشکاران آمادگی پذیرش معنویات و ایمان را دارند. حتی اگر ورزش فقط همین یک فایده را داشته باشد، برای گسترش آن هراندازه سرمایهگذاری شود ناچیز است. آنها که جنبه ورزشکاری و مادی را دارند، آنها جوانهایی هستند که قوای جسمیشان به خاطر همین ورزش نشاط و آمادگی پیدا میکند، آنوقت روح آنها معنویات و ایمان را زودتر قبول میکند. یکوقت است که ورزشکاری تعلیم و تربیت در خدمت طاغوت است که این جز خسران برای یک کشوری به بار نمیآورد؛ ولی وقتی این دو قوه و نیروی بزرگ در خدمت خداست، آنوقت ایمان در آنها تقویتشده و برای پیشبرد مقاصد اسلام نیروی عظیمی پیدا میشود که هیچ نیرویی نمیتواند جلویش را بگیرد. چنانچه به عیان دیدید که اجتماعات با قوای مادی و معنوی و نیروی ایمان پیش رفتند تا اینجا و این نهضت عظیم را بپا کردند و آن قدرتهای شیطانی را شکستند»( موسوی الخمینی،1378، ج 7، ص 261). بههرحال، ورزش و تربیت جسم، مقدمه عبودیت است. بهبیاندیگر، بهوسیله ورزش و تربیت جسم، یک فرد مسلمان میتواند از تن و جسم خود وسیلهای بسازد که روحش را به ملکوت اعلا نزدیک سازد، و تخلّق به اخلاق الهی پیدا نماید و توانایی و قدرت انجام عبادت و کارهایی داشته باشد که او را به خدا نزدیک مینماید؛ زیرا یکی از شرایط همه عبادات مثل نماز، روزه، حجّ، جهاد، قدرت و استطاعت بدنی است؛ با ضعف بدن و ابتلا به انواع بیماریها و گرفتاریها، انجام هیچ کاری از انسان ساخته نیست. ورزشکار در سایه تربیت جسم و قدرت بدنی، آمادگی ذاتی بیشتری برای درک فضائل معنوی دارد که اگر از آن به هنگام استفاده شود، میتواند تأثیر زیبایی بر صفحه قلب ورزشکار داشته باشد. این شرایط در فضای نورانی مسجد مساعد است و قابلمقایسه با سایر اماکن ورزشی مثل باشگاهها نیست.
فایده مثبت ورزش و تربیت جسم، تنها کسب آمادگی قوای جسمی نیست؛ بلکه ورزش مقدمه و زمینه، کسب روحیه و اراده قوی در برابر مشکلات و همچنین به دست آوردن اخلاق پسندیده و جوانمردانه است.
آنچه مطلوب اسلام است، دو قدرت است: یکی، قدرت روحی آدمی و دیگری، قدرت جسمانی. اگر این دو قدرت توأم باشند، ثمربخش خواهند بود و قدرت فرد در انجام امور مضاعف میگردد. بنابراین،
تربیتبدنی زمانی که با ایمان عجین شود و به دنبال آن صبر بیاید، شکستناپذیر است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «إِن یکن مِّنکمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُواْ مِئَتَینِ وَإِن یکن مِّنکم مِّئَه یغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کفَرُواْ: اگر بیست نفر از شما مردان باایمان صبور و پایدار باشید، بر دویست نفر از دشمنان غالب خواهید شد، و اگر صد نفر بوده، بر هزار نفر از کافران غلبه خواهید کرد»(انفال: ۶۵).
این آیه شریفه، موازنه قوا را در عدد نفی میکند و به روحیّه، ایمان و صبر تکیه میکند و برای اینکه گمان نشود پیروزی بیست نفر بر دویست نفر مبالغه است، تکرار میکند که صد نفر بر هزار نفر چیره میشوند، بهشرط آنکه مؤمن و صبور باشند. بامطالعه در تاریخ جنگهای صدر اسلام بهروشنی درمییابیم که هرگز موازنه آماری بین مؤمنان و کفّار نبوده است. در جنگ بدر، ۳۱۳ نفر در برابر هزار نفر، در احد، ۷۰۰ مسلمان در مقابل ۳۰۰۰ کافر، در جنگ خندق، سه هزار نفر در برابر ده هزار نفر و در جنگ موته، ده هزار مسلمان در مقابل صد هزار نفر از کفّار قرار داشتند(قرائتی، 1383، ج 4، ص 359).
بدون تردید حضور یک نوجوان و جوان ورزشکار در مسجد، جنبه ایمانی او را تقویت کرده و بهتبع آن صبر نیز در وی متجلّی میشود؛ همانکه از آن بهعنوان سِرّ عبادات یادشده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: در آغاز کار، یک مؤمن مأمور بود که با ده مشرک جهاد کند و حقّ فرار و پشت کردن را نداشت.» (کلینی، 1405ق، ج 5، ص 69) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: «اَلمؤمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ وَ اَحَبُّ مِنَ المُؤمِنِ الضَّعیفِ: شخص باایمان قوی و نیرومند، از شخصی باایمان ضعیف بهتر و دوستداشتنیتر است»(شیخ صدوق، 1363، ج 2، ص 58).
مقام معظم رهبری ضمن بیان فواید ورزش فرمودند: ورزش بدن را سالم، کسالت را از انسان دور، اراده انسان را قوی میکند، توان افراد را در انجام کارها افزایش میدهد، بعضی از اموری که در ذات انسانها وجود دارد با ورزش محقق میشود.(1)همچنین در سخنی دیگر فرمودند: یکی از مهمترین کارهای ورزش این است که دائم میدانهای تازه و افقهای تازهای را باز میکند و قابلیتهای جسم انسان و قدرت پروردگار را در به وجود آوردن این جسم، در خلق این شیء بدیع که نامش انسان است، نشان میدهد. این
جسمِ بااینهمه دارای تحرک، با یک عامل معنوی همراه است و آن عامل، خرد و اراده انسان است، که انسان میتواند این دو را به کار بگیرد و جسم را هدایت کند و در جهتهای گوناگون آن را حرکت بدهد. آن اراده هم خودش یکچیز فوقالعادهای است.(2)
همچنین امام خمینی ورزش را بهتنهایی برای انسان کافی نمیدانند و تقویت قوه جسمانی را در کنار تقویت روحانی دارای ارزش میداند، یعنی همان ورزشی که دارای هدف باشد؛ نه ورزشی که بیهوده و پوچ باشد. من وقتی شما جوانها را میبینم، ماشاءالله جوانهای برومند و پهلوان خیلی خوشم میآید و افتخار میکنم به اینکه جوانها علاوه بر برومندی بدنی، توجه به دیانت و اسلام دارند و همانطوری که ورزش کردند برای تقویت بدن، انشاءالله ورزش برای تقویت روح هم کردهاند و میکنند. وقتی این دو قوه با هم شد، قوه جسمانی و قوه روحانی، این ارزش پیدا میکند، ...این دو قوه وقتی مجتمع شد، یک انسان بهتماممعنا انسان میشود»( موسوی الخمینی،1378، ج 7، ص 541). بهیقین این از آثار و برکات ورزش در کنار مسجد است که میتواند این دو بعد انسانی را توأمان تقویت کند.
در مواردی از آیات قرآنی، «قوی بودن» با «امین بودن» قرین شده و گویا مکمّل یکدیگر دانسته شدهاند.
یکی از آن موارد، داستان حضرت موسی علیه السلام و دختران حضرت شعیب علیه السلام است. وقتی «صفورا»، دختر حضرت شعیب علیه السلام میخواهد حضرت موسی علیه السلام را برای استخدام شدن به پدر خود پیشنهاد کند، ضمن اشاره به نیرومندی و قوت بازوی وی به دو ویژگی مثبت او (امانت و صداقت) نیز اشاره میکند.
قرآن کریم در آیه 26 قصص دراینباره میفرماید: «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ: یکی از دو دختر (صفورا دختر شعیب) گفت: ای پدر! او را استخدام کن؛ همانا او بهترین کسی است که میتوانی استخدام کنی، کسی است که امین و نیرومند و قوی است».
مورد دیگر، داستان حضرت سلیمان علیه السلام و بلقیس است. آنجا که حضرت سلیمان میخواهد بهسرعت تخت بلقیس را از سرزمین سبا به کاخ خود بیاورد، میگوید: کدامیک از شما درباریان، تخت بلقیس را قبل از آنکه تسلیم امر من شوند، نزد من خواهد آورد؟ عفریتی از جن میگوید: «أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مقَامِک؛ من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی نزد تو میآورم» و آنگاه اضافه میکند: «وَ إِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمِینٌ: و البته من بر این کار، قوی و امین هستم»(نمل: 39). و بدین ترتیب، خود را قوی و امین معرفی نموده و قوّت را در کنار امانت به کار میبرد.
بهطورکلی اگر کسی قوی باشد، ولی امین نباشد، از کسی که ضعیف است، ولی او هم امین است، خطرناکتر خواهد بود. مسجد بهعنوان مرکز صدق و صفا، به نوجوان و جوان ورزشکار میآموزد که دروغ
کلید همه بدیها است و آنچه باعث نجات است صداقت و صفاست. امام رضا علیه السلام میفرمایند: حضرت شعیب علیه السلام از دخترش پرسید: چگونه امانتداری این جوان را فهمیدی که او را امین میخوانی؟ گفت: وقتی دعوت شما را به او ابلاغ کردم، به من گفت: از پشت سر من، مرا راهنمایی کن. تا مبادا به قامت من چشم بدوزد(قرائتی، همان، ج 9، ص 40). بهیقین انسان قوی و نیرومند بهتر میتواند امانت را حفظ کند. «امین بودن» با «قوی بودن» دارای ارتباط نزدیکی است؛ ازاینرو در قرآن کریم، این دو کلمه «قوی» و «امین» در کنار یکدیگر بهکاربرده شدهاند، و مسجد، هم میتواند پرچمدار قوت و هم امانت برای یک ورزشکار باشد.
داشتن نشاط و طراوت و سرزندگی از عوامل موفقیت یک فرد در کارها است، و زندگی مردان موفق و بزرگ تاریخ نیز حقیقت را نشان میدهد که زمانی یک دانشمند موفق به اختراع و اکتشافی میگردد که به کارهایش تا سر حدّ عشق علاقهمند بوده و از دلسردی و دلمردگی و احساس خستگی کسالت دوری گزیده باشد. پرورش تن و پرداختن به جسم میتواند یکی از راههای تحصیل این حالت باشد و انسان باید هدفش از پرورش جسم، ایجاد ظرفهای پاک و سالم و توانا برای پذیرش مظروف عالی و الهی و انسانی بوده و به انگیزه دور نمودن خستگی و کسالت باشد و داشتن این حالت همان چیزی است که ما در دعای «ابوحمزه ثمالی» میخوانیم: «خدایا! من از کسالت و خمودی و اندوه و ترس و بخل و بیخبری و سختدلی و بیچارگی و تنگدستی به تو پناه میبرم.»
نشاط و طراوت و سلامت جسم و عافیت، یکی از نعمات الهی است و کسی که سلامت و عافیتش را از دست میدهد، یکی از شاخههای سعادت را از دست میدهد. انسانی که سالم و قوی و ورزیده است، واجد یکی از شاخههای سعادت است. پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: «سعادتمند کسی است که مؤمن به خدا و مسلمان باشد و زندگیاش کفاف احتیاجاتش را بدهد و دارای منطق قوی بوده باشد» (مجلسی، ج 72، کتاب الیمان والکفر، باب 95، ص 67، ح 27).
ازجمله بدبختیها و موانع سعادت برای انسان، ضعف اعصاب، ناتوانی بدن، عدم قدرت و عجز از انجام وظایف بدنی است که به خاطر اهمال و غفلت از رسیدگی به جسم و افراطوتفریط در زندگی گریبانگیر انسان میشود. امام علی علیه السلام میفرماید: «آگاه باشید! که فقر یکی از بلاهاست و بدتر از فقر بیماری بدن است و بدتر از بیماری تن، بیماری قلب است و بدانید که بهتر از تندرستی، تقوای قلب و پرهیز دل است.
(البته منظور حضرت از بیماری قلب، فساد اخلاق و انحراف عقیده است)» (نهجالبلاغه،همان، حکمت 381).
بارِ رسالتهای بزرگ اجتماعی و مدیریت و اداره جامعه را تنها کسانی میتوانند بهخوبی به عهده بگیرند که علاوه بر ویژگیها و صفات شایسته این امور، از توانایی بدنی و نیروی جسمانی برخوردار باشند.
ازجمله مواردی که نیرومندی جسمانی با عنوان یک مزیت و امتیاز در قرآن ذکرشده، داستان طالوت و قوم بنیاسرائیل است. قوم یهود که در زیر سلطه فرعونیان، ضعیف و ناتوان شده بود، بر اثر رهبریهای خردمندانه حضرت موسی علیه السلام از آن وضع اسفانگیز نجاتیافته و به قدرت و عظمت رسیدند، ولی پس از مدتی دچار غرور شده و دست به قانونشکنی زدند، و به همین جهت، سرانجام از قوم «جالوت» ـ که در ساحل دریای روم، بین فلسطین و مصر میزیستند ـ شکستخورده و 440 نفر از شاهزادگانشان نیز به اسارت جالوتیان درآمدند. این وضع، چندین سال ادامه داشت، تا آنکه خداوند پیامبری به نام «اشموئیل»(1)را برای نجات و ارشاد آنها برانگیخت. بنیاسرائیل گرد او اجتماع نموده و از او خواستند رهبر و امیری برای
آنها انتخاب کند، تا همگی تحت فرمان و هدایت او، با دشمن نبرد کنند و عزت ازدسترفته خویش را بازیابند.(2)
اشموئیل به درگاه خداوند روی آورده و خواسته قوم خود را به پیشگاه حضرت احدیّت عرضه داشت. به او وحی شد که طالوت را به پادشاهی ایشان برگزیدم: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیٌّهُمْ اِنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طالوُتَ ملِکاً: و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند، طالوت را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است» (بقره: 247).
ازآنجاکه طالوت مردی کشاورز بوده و توانایی مالی چندانی نداشت، اشراف با انتخاب وی مخالفت نمودند: «قالوُا انّی یَکونُ لَهُ الُملک عَلَیْنا و نَحنُ اَحَقُّ بِالْمُلْک مِنْهُ وَ لَمْ یُؤتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ: گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد، بااینکه ما از او شایستهتریم؟ و او ثروت زیادی ندارد. او نه ثروت و قدرت مالی دارد و نه موقعیت اجتماعی و خانوادگی؛ زیرا از خاندان نبوت و پیامبری نبوده و از خاندان پادشاهی نیز نیست.
1) - در زبان عربی به «اشموئیل»، «اسماعیل» گفته میشود. «عن الباقر علیه السلام : هو اشموعیل و هو بالعربیه اسماعیل». (فیض کاشانی، ج 1، ص 251).
2) - گروهی که این خواست را مطرح کردند، طبقه اشراف ـ و بهاصطلاح قرآن «ملا» ـ بودند. در ضمن باید دانست در آن زمان بین بنیاسرائیل چنین بود که نبوت در یک خاندان، و پادشاهی نیز در خاندان دیگر بود. نبوت در بین فرزندان «لاوی» (پسر حضرت یعقوب) و پادشاهی در بین فرزندان «یهودا» (حضرت یوسف).
اشموئیل در پاسخ گفت: «اِنَّ اللهَ اصْطَفیهُ عَلیْکم وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلمِ وَ الْجِسْمِ: خداوند او را بر شما برگزیده و علم (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده است»(بقره:247).
چنانکه ملاحظه میشود، اشموئیلِ پیامبر، دو خصلت «گسترش علمی و توانایی جسمی» را بر دو خصوصیت دیگر، یعنی قدرت مالی و افتخارات نژادی و نَسَبی، فضیلت و ترجیح میدهد (طبرسی، 1418ق، ص 45) و دارنده این دو خصلت را برای احراز مقام رهبری شایستهتر میداند، در اینجا قدرت بدنی با صراحت بهعنوان یک مزیت و فضیلت مطرحشده و در کنار علم و قدرت علمی قرارگرفته و با آن مقایسه شده است. البته ناگفته نماند قوی بودن جسمانی برای یک ورزشکار کافی نبوده و باید بهموازات تقویت جسم ـ بلکه مقدم بر تقویت جسم ـ به تقویت جنبه علمی و ایمانی نیز بپردازد. قدرت بدنی و حتّی قدرت علمی فراوان، اگر با ایمان به خدا همراه نگردد، جز زیان و خسران، فایده دیگری برای جامعه بشری نداشته و همچون تیغ تیزی خواهد بود در دست زنگیِ مست. بدینجهت است که میبینیم ابتدا توانایی
علمی طالوت مطرحشده و سپس توانایی جسمی وی، و فرمود: «وَ زادَهُ بَسْطَهً فی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره:247).
با توجه به اینکه جسم و روح نسبت به یکدیگر همانند ظرف و مظروف هستند، هدف انسان باید از سالمسازی و پرورش ظرف، جا دادن مظروف پاک و متعالی و کمالات و فضائل اخلاقی باشد و انسان در تربیت بدن نباید تنها به بهسازی و بدنسازی و مهارت و تخصص در یکرشته ورزشی اکتفا کند؛ بلکه هدف اصلی او از تربیت و پرورش جسم باید کسب کمالات و ملکات فاضله اخلاقی و دفع رذایل اخلاقی باشد. باید هدف از ورزش کسب شجاعت و شهامت و سلحشوری و دفع خودخواهی و خودپسندی باشد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه واله فرمودهاند: «آیا شما فکر میکنید که قهرمانی، بلند کردن سنگهای بزرگ است؟(وزنهبرداری است؟ چنین نیست)، بلکه قهرمانی در آن است که هرگاه یکی از شما خشمگین شد، بر خشم خود غلبه نماید»( پاینده، 1337، ص 6، ح 28).
قرآن کریم میفرماید: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَمِن رِّبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یوَفَّ إِلَیکمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ: و در
برابر آنها آنچه توانستید از نیروی (انسانی، سلاحهای روز و هزینه نبرد) و اسبان بسته و آمادهشده (وسایط نقلیه مناسب) آماده سازید که بدینوسیله دشمن خدا و دشمن خود و دشمنان دیگری را غیر آنها که شما آنها را نمیشناسید، خداوند آنها را میشناسد، بترسانید. و هر چیزی که در راه خدا انفاق کنید (در روز جزا) بهطور کامل به شما داده خواهد شد و بر شما هرگز ستم نمیرود (از حقتان کاسته نمیشود)» (انفال:60).
رسول خدا صلی الله علیه واله در تفسیر واژه «قُوّه» در این آیه شریفه فرمودند: «اَلا اِنَّ الْقُوَّه الرَّمْی، اَلا اِنَّ الْقُوَّه الرَّمْی: آگاه باشید «قُوّه» همان تیراندازی است؛ آگاه باشید «قُوّه» همان تیراندازی است» (نوری، همان، ج 2، ص 266). نکته شایان توجه اینکه، گرچه این آیه شریفه درباره آمادگی رزمی نیروهای اسلام در مقابل دشمن است، ولی پیام آن مفهومی وسیع، اعم از تقویت جسمانی و بهرهگیری از تجهیزات نظامی و غیره را
میرساند و یکی از مصداقهای آن برخورداری از نیرو، توان و قوت جسمی است که در پرتو تمرین و ممارستهای فراوان و ورزشهای لازم به دست میآید.
واژه «قُوّه»، نهتنها وسایل جنگی و سلاحهای مدرن هر عصری را در برمیگیرد، بلکه تمام نیروها و قدرتهایی را که بهگونهای در پیروزی بر دشمن نقش دارد شامل میشود؛ اعم از نیروهای مادی و معنوی. بهطورقطع بارزترین قوه و قدرت، قدرت جسمانی و بدنی است که با روحیه ایمانی توأم شده باشد که همگان نقش مساجد را دراینباره در انقلاب اسلامی دیدهایم. آنجا که مساجد محل تجمع و آموزش نیروهای بسیجی و رزمی در دفاع مقدس قرار گرفتند و بهعنوان اصلیترین پایگاه جذب نیروهای مستعد و باایمان در دفاع از کیان اسلامی و مقابله با دشمنان نقش ایفا نمودند.
ورزش در کسب و ارتقای روحیه جنگاوری و سلحشوری نقش بسزایی دارد. اگرچه سلحشوری تمام تربیت حماسی نیست و جزئی از آن است، امّا مسجد که خود جایگاه حماسه است و امام جماعت آن هنگام که در پیشگاه خداوند میایستد به محراب، یعنی محل حرب و محل جنگ با نفس خویش میرود، پس مسجد محل حرب با شیطان است و تنها کسانی از سربلند بیرون میآیند که این روحیه حماسی را در خود تقویت کنند.
ازآنجاکه تعالیم عالیه اسلام برای انسان ارزش والایی قائل است و او را موجودی شریف میشمارد و
میخواهد برای او امکان رسیدن به کمال نهایی و مقصد اصلی حیات را که همانا سعادت ابدی در جوار قرب الهی است، فراهم کند، ازاینرو به سلامت و بهداشت و نیرومندی جسمی نیز اهمیت داده و در این مورد دستوراتی داده است. در آموزههای اسلامی به مسلمانان و شیعیان سفارش شده که همواره ورزش کنند تا با کسب توانایی از آسیبهای جسمی وروحی و روانی به دور بمانند.
گرچه همه ورزشهایی که در سازندگی و تقویت و پرورش جسم، نقش داشته باشند و پیامدهای زیانبار فردی و اجتماعی و فکری و اخلاقی نداشته باشند، از منظر اسلام مباح شناختهشدهاند؛ ولی ازآنجاکه شریعت اسلام بین جسم و روح ارتباط تنگاتنگی قائل است، ازاینجهت پیشوایان دینی ما بیشتر به ورزش و مسابقاتی توصیه فرمودهاند که نقش بیشتری در سازندگی و پرورش جسمی و بدنی، نه جنبه
سرگرمی و تفریحی، داشته و موجب کسب آمادگی رزمی و دفاعی در مقابل دشمن میگردد. ازجمله آنها سوارکاری، تیراندازی، شنا، کشتی، شمشیرزنی و... است.
نکته شایان توجه اینکه، همانگونه که شریعت اسلام با پرورش فکری و روحی نیروهای اسلامی در مسجد، مخالفت نکرده است، بلکه بنیان و فلسفه وجودی مسجد را پرورش روحی انسانها دانسته، در خصوص برگزاری فعالیتهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی در محیطهای پیرامونی مسجد با رعایت شرایط خاصی موافقت کرده است.
متأسفانه امروزه پس از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی که خود مولود مسجد است، هنوز نتوانستهایم در مساجد سنگری برای فعالیتهای مذهبی و ورزشی جوانان و نوجوانان ایجاد کنیم.
چه اشکالی دارد در محیطهای پیرامونی مسجد (کنار یا زیرزمین و فضاهای و اتاق مناسب متعلق به مسجد) شاهد حضور جوانان برای ورزششان باشیم؟! مگر غیر این است که اسلام به همه جنبههای زندگی فردی ما انسانها توجه دارد و انجام بسیاری از ورزشها، بهویژه ورزشهای رزمی منافاتی با فعالیتهای مذهبی و ارتباط با خدا ندارد. مسئولان و گردانندگان مساجد میتوانند با شرایط یادشده در ترویج فعالیتهای ورزشی، بهخصوص ورزشهای رزمی در مسجد تلاش کنند. متولیان فرهنگی مساجد، بهویژه ائمه جمعه و جماعات، به خیّران مسجدساز و واقفان توصیه کنند که در ابتدای کار بنای مسجد، فضای مناسبی را هم به انجام فعالیتهای ورزشی تخصیص دهند. بههرحال اگر امروزه نخبگان ما به دنبال ایجاد تمدن اسلامی نوین باشند، باید پیوند بین اقشار مختلف جامعه بهخصوص نوجوانان و جوانان را با مسجد پایهریزی کنند؛ زیرا مساجد مهمترین پایگاه فرهنگی در مقابل سیل تهاجمات فرهنگی انحرافی
است، ازاینرو ورزش که جذابیت خاصی برای جوان و نوجوان دارد، میتواند با رعایت چارچوبهایی در محیطهای پیرامونی مسجد به جذب آنان پرداخته و از فرصت حضورشان در مسجد، ضمن ورزیدن جسم به پرورش روح نیز بپردازند تا مسیر ساختن انسانهای مؤمن و متعهد با ذهن و جسمی سالم برای ایجاد یک تمدن نوین اسلامی فراهم شود.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، مترجم سیدعلینقی فیضالاسلام، موسسه چاپ و نشر تالیفات فیضالاسلام، تهران،1379.
نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله چاپ دوم، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، چاپخانه اسلامیه، ، 1337.
ابن منظور، محمدبن مکرم، لسانالعرب، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1408 هجری قمری.
ابنابیجمهور، عوالی اللئالی، دارسیدالشهداء للنشر، قم، 1405 هجری قمری.
ابوعلی سینا، قانون در طب ( کتاب دوم)، مترجم عبدالرحمان شرفکندی، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۴.
اژدری، اسماعیل، اطلاعات پزشکی یا دکتر برای همه، چاپ هفدهم، اقبال، تهران، 1364.
پاکنژاد، سید رضا، اولین دانشگاه، آخرین پیامبر، چاپ چهارم، اسلامیه، تهران، 1347.
ترکان، فرزانه، ورزش برای زندگی، زال، 1380.
تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دفتر تبلیغات، قم، 1366.
حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه، تحقیق عبدالرحیم ربّانی شیرازی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 هجری قمری.
خامنهای، سیدعلی، اجوبه الاستفتائات، انتشارات انقلاب اسلامی، نشر فقه روز، ۱۳۹۲.
خوری شرتونی لبنانی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشواره، انتشارات کتابخانه آیت...مرعشی، قم، 1388.
دستغیب، عبدالحسین، گناهان کبیره، چاپ ششم، انتشارات جهان، تهران، 1363.
دهخدا، علیاکبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1377.
دیماتئو، ام.رابین، روانشناسی سلامت، ترجمه جمعی از نویسندگان پژوهشکده حوزه ودانشگاه، انتشارات سمت، 1378.
راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، 1404 هجری قمری.
10.الزبیدی، احمدبن عبداللطیف، مختصر الصحیح البخاری، بیروت، دارالنفائس، بیتا.
11.زبیدی، محمدبن مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، المکتبه الحیاه، بیتا.
12.زرکشی، محمّدبن عبدالله، اعلام الساجد بأحکام المساجد، قاهره، 1384 هجری قمری.
شیخ صدوق، محمّدبن علیبن بابویه، الخصال، جامعه مدرسین، قم، 1362.
ــــــــــــ ، عیون اخبارالرّضا علیه السلام، چاپ سوم، چاپ زندگی، قم، 1363.
ـــــــــــــ ، معانی الأخبار، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1403 هجری قمری.
16.ـــــــــــــ ، من لایحضره الفقیه، دارالکتب الاسلامیه،1390.
18.طبرسی، شیخ أبینصر حسنبن فضل، مکارم الاخلاق، ترجمه سیدابراهیم میرباقری، مؤسسه انتشارات فراهانی، تهران، بیتا.
طبرسی، فضلبن حسن، مشکاة الأنوار فی غررالأخبار، چاپ دوم، المکتبه الحیدریه، نجف، 1344 هجری قمری.
ــــــ ، تفسیر جوامع الجامع، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1418 هجری قمری.
طریحی، شیخ فخرالدین، مجمعالبحرین، تحقیق احمد حسینی، مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانیه، بیروت، 1403 هجری قمری.
طوسی، محمدبنحسن ، المبسوط، نجف، مکتبه المرتضویه، 1383 هجری قمری.
ــــــ ، تهذیب الاحکام، چاپ سوم، دارالأضواء، بیروت، 1406 هجری قمری.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، چاپ سوم، انتشارات جاوید، تهران، 1347.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، 1383.
قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، چاپ دوم، دارالأسوه، ، قم، 1416 هجری قمری.
کاشف، میرمحمد و مهدی شیدایی، حقوق و اخلاق ورزشی، بامداد کتاب، تهران، 1389.
10.کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، چاپ سوم، دارالأضواء، بیروت، 1405 هجری قمری.
11.متقی الهندی، کنزالعمّال، تحقیق الشّیخ بکری حیاتی، الشیخ صفوهالصّفا، مؤسسه الرّساله،
بیروت، بیتا.
12.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، 1403 هجری قمری.
14.مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، چاپ نوزدهم، دارالکتب الاسلامیه، تهران،1380.
16.نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، داراحیاء التّراث العربی، بیروت، بیتا.
17.نمازیشاهرودی، علی، مستدرک سفینه البحار، مصحح حسن نمازیشاهرودی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1378.
نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، موسسه آلالبیت، قم، 1408 هجری قمری.
هاشمی نوربخش، حسن، ورزش از دیدگاه اسلام، سبط النبی، 1384.
وفایی، مصطفی، ورزشدرمانی، وفایی، تهران، 1388.
بسم الله الرحمن الرحیم
دکتر ایراندخت فیاض(1)
مسجدگریزی در عصر رسانههای فراصنعتی و دوره پستمدرن به یکی از دغدغههای اصلی متولیان دینی تبدیل شده است و موضوعی است که بازبینی و علتیابی آن از موضوعات مهم در حوزه دینداری تلقی میگردد. مسجد کانون آموختن معرفت و سلوک دینی و افزایش آگاهیهای معنوی انسان و تلاش برای اصلاح نقصهای روحی اوست. تلاش برای افزایش جذب نسل جوان و آمدوشد آنان به مکان مقدس مسجد اقتضا میکند که کمرونقشدن مساجد مورد واکاوی آسیبشناسانه قرار گیرد و این مسئله که آیا مسجدگریزی یک واقعیت است یا یک توهم و یا اغراق، مورد مداقه علمی قرار گیرد. پژوهش حاضر بر آن است تا به روش اکتشافی- توصیفی اقدام به پاسخگویی به این پرسش نماید. نتایج بهدستآمده حاکی از آن است که نوجوانان و جوانان مسجدگریز نشدهاند، بلکه تنوّع منبرها و شیوه دعوت به دینداری از یکسو و نقص کنشی مساجد در پاسخگویی به دغدغهها و نیازها و اقتضائات جوانان و نوجوان، منجر به کمرونقشدن مساجد شده است. نتایج این تحقیق همچنین نشان میدهد که شکاف یا تفاوت نسلی، تغییر در شیوه زندگی مدرن و توسعه رسانههای فراصنعتی از جمله عوامل کمرونقی مساجد هستند.
کلیدواژهها
مسجد، زندگی مدرن، شکاف نسلی، مسجدگریزی.
1) . دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی.
«مسجدها را محکم نگه دارید و پرجمعیت کنید» (خمینی ، 1385، ج۱۳، ص۲۱). مسجدمحوری در پرورش نسل نو از لوازم تربیت اسلامی به شمار میآید. اهتمام مسئولان حکومت به احیای کارکردهای مساجد و توجه به امر توسعه این مراکز انسانساز، از رسالتهای حاکمان یک کشور اسلامی است. قرآن کریم این رسالت را اینگونه توصیف میکند: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ: (یاریکنندگان خدا) کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا میدارند» (حج: ۴۱). اگر این رسالت بهخوبی محقق شود، شاهد اشتیاق نسل جوان برای حضور فعال در مساجد خواهیم بود. در همین راستا مقام معظم رهبری میفرمایند: «برای تبیین ژرفای نماز و معرفی رازها و زیباییهای آن، دست به تلاش پیگیر و همهجانبه زده شود» (پیام به اجلاس ششم نماز، ۱۳۷۶، ص ۶).
بر اساس این مقدمه در تلاش برای پاسخگویی به این پرسش هستیم که علیرغم اهمیت حضور در مکانهای مقدسی چون مساجد، چرا جوانان رغبت جدی به حضور فعال در آنها نشان نمیدهند؟ آیا مسجدگریزی واقعیت دارد یا بزرگنمایی میشود و یا اصلاً موضوعی به نام مسجدگریزی وجود ندارد و صرفاً یک توهم است؟
برای رسیدن به پاسخ این پرسشها، ابتدا به توصیف دوران معاصر که پستمدرن نامیده شده است، پرداخته شده و ویژگیها، لوازم و اقتضائات آن مطرح شده است و سپس دلایل کمرونقی مساجد بررسی و در نهایت راهکارهایی برای رونقبخشیدن به آنها ارائه شده است.
باید کالبدشکافی شود که آیا واقعاً جوانان از دین و مکانهای مقدس دینی گریزان هستند یا خیر. آیا عوامل اجتماعی و سیاسی درون و برونمرزی باعث شده است، جوانان در عین داشتن تعهد و تقیّد به مسئولیتهای دینی فردی، برای حضور در اعمال گروهی دینی کمانگیزه شوند؟ آیا اقتضائات عصر پستمدرن، یعنی عصر توسعه فنّاوریهای ارتباطی و بیمرزی جغرافیایی، عصر تعاملات گسترده فرامرزی و فاصلههای شدید فکری و باوری و رفتاری نسلها و عصر جابجاییهای مداوم مکانی، بر سلوک دینی نسل جوان اثرگذار بوده است یا خیر؟ آیا میتوان برخی تفاوتهای موجود در رفتارهای دینی را به دوره گذار نسبت داد و انتظار داشت در آیندهای نزدیک، نسل جوان تعلقی عمیقتر به دین و رفتارهای دینی از خود نشان دهد؟ در این مقاله برآنیم که با تبیینی مختصر از شرایط و اقتضائات عصری، به فهمی واقعیتری از موضوع نزدیک شویم و راهکارهایی برای خروج از این شرایط ارائه کنیم.
عصر ما شاهد جهش بیسابقهای در تاریخ است؛ خاستگاه چنین جهش و خیز بزرگی را باید در بالیدگی شگرف و شتابان علم و فنّاوری جستجو کرد. در پی این جهش یک نوع گسست یا فاصله بین فرهنگ، یعنی آداب و رسوم، پندار، اعتقادات و شیوه کنش و واکنش ما از یکسو و علم، فنّاوری و رسانه از سوی دیگر پدیدار شده است. جامعه معاصر
افزون بر پیشرفتهای کلان تکنولوژی و علمی، بحرانهای متعدد را نیز تجربه کرده است. زندگی معاصر دارای ویژگیهای مهمی است که اقتضای مدرنبودن آن است؛ ویژگیهایی چون: سکولاریسم، مادهگرایی، عقلانیت ابزاری، سودگرایی، فردگرایی، حقمداری در مقابل تکلیفمداری، تحرک سریع، تشدید آهنگ زندگی و مکانیکیشدن شیوه زندگی. از پیامدهای چنین اقتضائاتی این است که ارزشهای بنیادین جوامع کمرنگ و گاه محو میگردد؛ ارزشهایی که در طی قرنها، از تجربه جوامع متعدد تکوین یافته و پاسخگوی نیازهای سرشتی انسان، اعم از نیازهای جسمی، ذهنی، روانی و معنوی او بوده است (شیخاوندی، 1384). در چنین شرایطی، وجود بحران در برخی از ارکان زندگی انسان مدرن نیز بهتدریج جزو لوازم حیات او شده است.
تغییر در نگرش به نسبت انسان با خدا و دیگر موجودات جهان و جایگاه او در جهان هستی، آغازگر زندگی دوره مدرن بود. زندگی مدرن دارای مبانی متافیزیکی مهمی است که ابعاد مختلف حیات دنیوی بشر مدرن را مدیریت میکند. اهمیت مبانی مذکور در آن است که نحوه نگرش انسان جدید به کل هستی، اعم از خدا، خود و جهان را تعیین کرده، با محوریت انسان همه حقایق را فهم میکند. محوریت انسان و سپس معطوفشدن همه توجه او به تأمین نیازهای مادی و دنیوی خود، باعث افراط در استفاده از مواهب خدادادی طبیعت و غفلت از حقایق غیرمادی و معنوی میشود که این دو امر از بحرانهای اساسی در جهان مدرن به شمار میروند.
به نظر میرسد میتوان زندگی انسان مدرن را زندگی در بحران نامید؛ زیرا نسبتی که او برای خود در ارتباط با نظام هستی و خدا تعریف کرده و فلسفه دنیویای که بر زندگی خود حاکم ساخته است و علم جدیدی که برای تمشیت زندگی مادی و تأمین سعادت دنیوی خود بهکار گرفته ، سراسر زندگی او را دچار یک بحران معنوی و هویتی کرده است؛ به بیان دیگر امروزه زندگی انسان مدرن در ابعاد وجودی، معرفتی، اخلاقی و دینی دچار بحرانهای اساسی است؛ زیرا آدمی از جهت وجودی با نگرش انسانمحوری، خود را سوژه و دیگر هستیها، اعم از خدا و جهان را ابژه قرار داده است؛ یعنی انسان از نظر هستیشناختی، مرکز
و محور دیگر هستیها قرار گرفته است. او از جهت معرفتشناختی نیز بهتدریج دانش و معرفت خود را از امور ماوراءالطبیعه و غیرمادی به امور تجربی و مادی محدود کرده است که نتیجه آن تمرکز عقلانی و علمی انسان بر جهان مادی و غفلت از واقعیتها و حقایق جهان غیرمادی بوده است. محور قرارگرفتن انسان در مسائل معرفتی و وجودشناختی و محدودشدن توجه علمیاش به جهان مادی، این نگرش را بر انسان حاکم کرده است که حقیقت، تنها در زندگی مادی و تجربی وجود دارد و قابل دسترسی است؛ لذا مهمترین ابزار شناسایی حقیقت نیز تنها حس و تجربه است و عقل نیز فقط دادهها و دستاوردهای حس و تجربه را مورد پردازش قرار میدهد تا علم و معرفت تولید کند.
از سوی دیگر محدودیت معرفتی انسان به جهان ماده و تجربه و محوریت وجودی او در نظام هستی، او را به این اندیشه واداشته است که ماهیت و چگونگی برخی از واقعیتهای اساسی زندگیاش را تنها در پرتو ویژگیهای معرفتشناختی و هستیشناختی خود تعریف نماید؛ درنتیجه واقعیتهایی چون دین و اخلاق که دارای افقهای متعالی و معنوی هستند، یا در سطح فهم انسانی بشر مدرن تعریف و بازسازی شدهاند و یا در نگرشهای علمگرایانه زندگی انسان مدرن مورد نفی و انکار قرار گرفتهاند (قربانی، 1389).
ویژگی دیگر بحران معنوی انسان مدرن، علمگرایی و به تعبیر دیگر علمزدگی (scientism) اوست که اهمیت فوقالعادهای دارد. علمزدگی ویژگی عصری است که در آن انسان تمامی نیازهای خود را از علم طلب میکند و بهواسطه اعتقادی که به توانمندی علم تجربی دارد، آن را به ایدئولوژی مسلط زندگی و زمانه خود تبدیل ساخته است و از علم میخواهد که تأمینکردن تمامی نیازهای اساسی او، اعم از دستیابی به سعادت مادی و معنویاش، را بر عهده بگیرد. مهمترین نمود و ظهور این نوع تلقی از علم را میتوان در قرنهای هجده و نوزده میلادی در عصر روشنگری، بالأخص در دیدگاههای پوزیتیویستی ملاحظه کرد. پوزیتیویستها تلاش داشتند با ابزار علم تجربی، به کلیه مسائل فلسفی، اخلاقی و دینی زندگی انسان پاسخ بگوید که نتیجه این تلاش رد و انکار واقعیات بیانشده بود. از ویژگیهای این دیدگاه، رشد نگرشهای تقلیلگرایی و تحویلگرایی بود که در آن انسان مدرن تلاش داشت واقعیتهای غیرمادی را به سطح پدیدههای مادی فروکاهد.
همانطور که جیمسون میگوید، کاپیتالیسم و عصر مدرن دورانی است که در آن شاهد مرگ امور مقدس هستیم؛ چراکه تحت تأثیر یک فرهنگ مادی، تمام ارزشهای معنوی از حیات جاری زایل میشود (وودهد و هیلاس، 2000).
مجموعه ویژگیهای زندگی انسان مدرن که برخی از موارد آن در سطور فوق بیان شد، در کل او را در
بحرانی معنوی و هویتی قرار داد. جهان به جای ورود به دنیای پستمدرن، به سوی دورهای گام برمیدارد که در آن پیامدهای مدرنیته ریشهایتر و جهانیتر از پیش شدهاند (گیدنز، 1382). تردیدی نیست که دنیای متجدد کنونی بهمیزان گستردهای فراسوی محیط فعالیتهای انفرادی امتداد مییابد و هیچکس قادر نیست از تحولات ناشی از گسترش تجدد مصون بماند و مدرنیته حتی مردمی را که در سنتیترین سکونتگاههای ممکن خارج از بخش پیشرفتة جهان به سر میبرند، تحتتأثیر قرار میدهد (گیدنز، 1382).
بر اساس آنچه بیان شد، در این دوره گسترش و دعوت به دین نیز با مشکلاتی مواجه شده است؛ البته دشواری دعوت به دین، به محیطِ دعوت برمیگردد؛ چراکه در محیطِ دعوت تغییرات فراوانی پدید آمده است. برخی از این تغییرات و دگرگونیها عبارتاند از:
نیازها و توقعات انسانها بسیار متنوّع، سیّال و متکثّر شده است و مراکز و جوامع فراوانی نیز برای برآوردهکردن این نیازها به وجود آمدهاند.
در این محیط دین با رقیبان بسیار قدرتمندی مانند تکنولوژی و عقلانیت مدرن مواجه است؛ رقیبانی که خدمات و محصولات چشمگیری در ساحتهای معرفتی، مدیریتی، ساختاری، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی به بشریت عرضه کرده است.
بشریت امروز از تجربههای متنوع و از سطح رشد عقلانی بالایی برخوردار شده است؛ به همین دلیل به نظر میرسد که پذیرشها و گزینشهای او از یکسو تزلزلپذیر شده و از سوی دیگر با نقد، ارزیابی و مقایسه همراه شده است.
با توجه به آنچه بیان شد، آشکار میگردد که ابزار و شرایط جدید و ساختارهای مدرن مدنیت و تکنولوژی، با همه گستره آن، در ایجاد این بینش و روش در زندگی نسلها تأثیرگذار بوده است و آثار گاه مخرب و گاه سازندة آن، پابهپای
هم در حال پیشروی است؛ از یکسو پرسشها ایدهها و شبهاتی را پیش روی نسل نو میگذارد که در نسلهای پیشین مورد توجه نبوده است و از سوی دیگر تفاوتهایی جدی بین نسل جدید و قدیم ایجاد میکند که نگاه به دین و رجوع به مکانهای مقدس را تحتتأثیر قرار میدهد.
از پیامدهای زندگی مدرن پیدایش تفاوت در رفتارها و نگرشهای نسلی است که از آن به شکاف
نسلها یاد میشود. شکاف نسلها مفهومی است که اختلاف خاص روانی، اجتماعی، فرهنگی و تفاوت معنادار در بینش و آگاهی، باورها، تصورات، انتظارات، جهتگیریهای ارزشی و الگوهای رفتاری میان دو نسل همزمان در یک جامعه را مورد توجه قرار میدهد (ساروخانی، 1371 ص61). شکاف نسلی به معنای وجود تفاوتهای دانشی، گرایشی و رفتاری موجود بین دو نسل، با وجود پیوستگیهای کلان متأثر از ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی است. فرزندان در مقایسه با والدین، با وجود اینکه در یک فضای فرهنگی زندگی میکنند، اطلاعات، گرایشها و رفتارهایی متفاوت دارند (آزاد ارمکی،1380، ص10). البته شکاف نسلی با کشمکش نسلی تفاوت دارد؛ زیرا در شکاف نسلی، دو نسل، بهرغم داشتن تجربیات متفاوت، در چارچوب یک کلیت فرهنگی– اجتماعی با هم به تعامل میپردازند؛ در صورتی که کشمکش نسلی به موقعیتی اطلاق میشود که بین دو موقعیت متفاوت نسلی، به جای تعامل، تعارض بروز میکند (همان، ص13). این تفاوت و شکاف بین نسلها، سلوک دینی آنها را نیز تحتتأثیر قرار داده است.
دینداری اصطلاح عامی است که التزام به مؤلفههای سهگانه زیر را با همه گستردگی خود دربرمیگیرد:
منظور اعتقاد به اصول دین یعنی خداباوری و توحید، معادباوری و آخرتطلبی، پیشواباوری و اعتقاد به نبوت و امامت، اعتقاد به عدل الهی و سایر صفات کامل او و سایر اعتقادات از قبیل قبول حقانیت قرآن، لزوم رجعت و تشکیل حکومت حق و مانند آن است. در منطق دین مبین اسلام، التزام به اصول اعتقادی دین و باورهای بنیادین مذهب، صرفاً با روش عقلی و استدلالی پذیرفته شده است و عقل در کنار نقل، به عنوان منبع استنباط و التزام قضایای اصولی دین به حساب میآید. این بدینمعناست که دین به انسان این حق را میدهد که با کنکاش و سؤالپردازی به پاسخهایی قطعی درباره صحتوسقم و یا عدم حقانیت محتوای قضایای اعتقادی خود برسد و از این رهگذر، قضاوت درباره عقاید و باورها را بر عهده فرد مکلف میگذارد. آنچه مسلم است این است که اعتقادات پیامدها و نتایج عملی به دنبال دارد و در حوزه اخلاق، نشانههای دینداری، احکام و عبادات و بهطورکلی در روش زندگی معتقدانِ به آن تأثیر بسزایی میگذارد و ازاینرو آن را باید رکن رکین مؤلفههای دینداری به حساب آورد. آسیبهای عمدهای که در این مؤلفه متوجه نسل جوان میشود و زمینههای ایجاد فاصله و شکاف بین نسلها را در
دینداری فراهم میکند،
میتواند انتقالنیافتن صحیح یا کامل ارزشها و رفتارهای اجبارگرانه و غیراقناعکنده و مستدل در بیان قضایای دینی باشد؛ این مسئله به شکلگیری غیرمنطقی شبکهای از اعتقادات در ذهن جوانان منتهی میشود و ایشان را به نوعی دینگریزی یا اباحیگری و حتی دینستیزی سوق میدهد. از سوی دیگر نیز شکلگیری شبکهای از اعتقادات دینی آمیخته با خرافات یا با گرایش به جزمیت و ناپویایی ذهن نسل گذشته در برخورد با مسائل دین بهشیوهای غیرمحققانه، فاصله نسلها را در دینداری عمیقتر میسازد.
این مؤلفه که از باورها و اعتقادات دینی نشئت میگیرد، در کنار بُعد مناسکی دینداری، رفتارهای متفاوتی را در انسان دیندار به منصّة ظهور میرساند؛ بدینمعنا که به تبع باورها و اعتقادات، خصلتهای روحی و روانی ویژهای در انسان ایجاد میشود. گزارههایی انشایی در متون دینی وجود دارند که محتوای اخلاقی داشته، از نظر دین لازمالاجرا و مطلوباند و خود تعیینکننده نمایش رفتاری فرد دیندارند. در این حوزه در مرحله تصدیقها و باورهای اخلاقی، اشتراکات بسیاری میان نسلها دیده میشود؛ ولی در همین حوزه است که بازخوردهای رفتار نسل گذشته، به عنوان دینداران، تأثیر بسزایی در کنارهگیری یا گریز نسل نو از اصول و قواعد دینداری آنان میگذارد؛ خواه این دینداری با «حقیقت دین» قابل تطبیق باشد یا نباشد. این مسئله فاصله فزایندهای میان نسلها در دینداری ایجاد خواهد کرد.
این حوزه که شامل عبادات فردی از قبیل نماز و روزه و عبادات اجتماعی همچون نمازجماعت است، ظواهر و شعائر دینداری همچون حجاب و تظاهر به دینداری در بیان اعتقادات و عمل به اخلاقیات و اجرای مناسک را نیز دربرمیگیرد. این حیطه که بخش عمدهای از تفاوت نسلها در دینداری را نمایش میدهد، سطحیترین عرصه دینداری است که خود بر باورها و اعتقادات مبتنی است و در عین حال لازمه آن به حساب میآید؛ بدان معنا که چنانچه گوهر دین را اعتقادات و باورهای دینی بدانیم، انجام واجبات و ترک محرمات و حتی تقیّد به مستحبات و دوری از مکروهات دینی، به منزله صدف آن به حساب میآید و بر دینداران لازم است که با دقت در انجام آن و التزام بدان بکوشند (حقیقتخواه،1381)؛ دقیقاً در این حوزههاست که پافشاری نسل نو بر ترک یا اهمال متعمدانه در پاینبدی به آن، مایه برانگیختگی نسل پیشین شده، فاصله عمیق بین نسلی در ناحیه رفتارها ایجاد میکند و در نتیجه باعث افزایش تفاوتهای
بین نسلی در دینداری میشود.
با دقت در رفتارهای نسلها نسبت به یکدیگر درمییابیم که تنها عامل فاصلهگرفتن نسل نو از دینداری و عدم شباهت ایشان با نسل قبل از خود، مربوط به محتوای دینداری یا اجرای مناسک دین نیست. گاهی این مسئله که از پرسشگری یا نبود تفاوتهای سطحی در زمینه دین آغاز میشود، با رفتارهای کنشی میان دو نسل بالا گرفته، شکل جدیدی به خود میگیرد. از یکسو نسل نو که در مواجهه با دنیای جدیدتر، تحولات سریعتر و امکانات فزایندهتر با سؤالات و شبهات گوناگونی روبروست، در مقام حل این معضلات و برای پاسخگویی به جدال درونی خود، مرتکب بعضی هنجارشکنیها میشود و از سوی دیگر نسل قبل برای جلوگیری از انحراف افراد نسل نورُستة خود، با توسل به
زور یا زدن تهمت ضددین، سعی در نگهداری و تربیت فرزندان خود دارد. این مشاجرة دوطرفه که اشتباهات رفتاری دو نسل نسبت به یکدیگر را دربرمیگیرد، نتایج تأسفانگیزی در فاصله گرفتن دو نسل علیالخصوص در دینداری دارد.
خلاصه آنکه تحول گسترده در شئون زندگی، بیپاسخماندن پرسشها، نداشتن انعطاف در پذیرش دیدگاههای مخالف و متفاوت، اعمال کنترل زیاد از طرف بزرگترها و انتقال حس بدبینی به نسل جوان، شکاف بین نسلی را افزایش داده است؛ بهگونهای که نسل جدید سلوک دینی نسل پیش از خود را به عنوان صحیحترین روش برنمیتابد. پافشاری شدید نسل گذشته بر صحت نوع و روش دینداری سنتی نیز بر عمق و وسعت این تفاوت و فاصله افزوده است. پیشرفتها و ابداعات جدید از هر سو زندگی بشر را دربرمیگیرد و نسلهای جدید به فراخور علاقه و اقتضای سنی، سریعتر از آن آگاه میشود و دنیای فکری خویش را بر اساس آن پایهریزی میکند. نسل جدید در دسترسی به اطلاعات، تغییر، شناخت و یادگیری آنها، پیشرو را در جامعه نقش بازی میکند و والدین و بزرگترها غالباً از قافله جا میمانند (اسعدی، 1373، ص42).
تصور ناعادلانهای که گاه بزرگترها از نسل جوان میسازند و آنها را به بیاعتنایی به آموزههای دینی و بیتوجهی به مکانهای مقدس و ریشههای تاریخی و شئون اصیل رفتاری متهم میکنند، نتیجهٔ همین ناتوانی در انتقال مفاهیم، دریافت بازخورد و اختلافات ناشی از رابطه ناقصی است که به قضاوتهای دور از واقعیت و اشتباهات دو نسل جدید و قدیم در مورد یکدیگر برمیگردد که اهم آنها عبارت است از:
این نسل با مشاهده تفاوتهای رفتاری نسل جوان، خواستار انطباق کامل ایشان با خود است و تفاوت نسلها را انکار میکند و میکوشد با برخورد تحکمآمیز این معضل را رفع کند. بیتوجهی به ویژگیهای وجودی جوانان این شکاف را تعمیق میکند. در ایام جوانی و نوجوانی، وجدان نوعی و بیداری مذهبی حتی نزد کسانی که پیشازاین به مسائل مذهبی تعهدی نداشتند، دیده میشود (موریس، ص118 و 120). نوجوان دچار شک و تردید میشود. شک مقدمه یقین و مَعبَر خوب و لازمی است؛ هرچند منزلگاه مناسبی نیست (مطهری،1378، ص13). بر این اساس مسجد باید بتواند به نیاز پرسشگری جوان پیرامون فلسفه زندگی و مذهب پاسخ دهد؛ زیرا نوجوان در جستجوی پاسخی قانعکننده در مورد موضوعات اساسی زندگی است تا به او یک نظام فکری و عقیدتی ببخشد و راهگشای او در تصمیمگیریهای مهم زندگی باشد و بتواند از آن دفاع کند؛ نظامی که به او هویت عقیدتی عطا کند.
اگر جوان به پاسخهای لازم برسد و معرفت و شناخت کافی را به دست آورد و بداند که در کدام جهان زندگی میکند و در پرتو درک هدفمند و قانونمدار جهان، برای خود تکیهگاه فکری نیرومندی برای مقابله با فراز و فرودها و تحلیل و تبیین مسائل به دست آورد، خود را در عالم بیکران هستی رها و معلق احساس نمیکند (احمدی،1372).
درحالیکه خردورزی اقتضا میکند که نسل پخته، از ارزشهای خود دفاعی عقلایی، مستدل و منطقی بکند و با مهرورزی و صبوری سعی کند مشکلات نسل جوان را بشنود، دریابد و ارزیابی کند و راهحلی مناسب را در اختیار آنها بگذارد در صورت نداشتن توانایی برای حل مشکلات اعتقادی آنها، ایشان را به مراجع قابلاعتماد هدایت کند.
پرخاشگری، بیصبری و حتی سکوت قهرگونه از واکنشهای رفتاریای است که گاه انسانها برای اثبات خواستههای خود به کار میگیرند؛ اما چنانچه روشن است، این برخوردها نهتنها اثر مخرب بر روابط دو نسل خواهد گذاشت، بلکه با نوعی مغالطه، جایگاه حق و باطل را در ذهن پوینده جوان عوض میکند؛ چراکه مسلماً از نظر او، خشونت رفتاری و تحکم در القای اعتقاد نمیتواند ریشه در باورهایی عقلایی و آکنده از رحمت داشته باشد و در نتیجه به جای کنکاش در سرچشمه عقاید، قید اعتقادات را خواهد زد و
دوری از آنها را برخواهد گزید؛ از سوی دیگر ارزش گذشت از خطا که عنصری است که جوان را به آغوش فضای دینی بازمیگرداند، نباید از سوی نسل پخته و فرهیخته نادیده گرفته شود.
انتظار یکسان از افراد متفاوت و بهکارگیری روشهای یکسان و بردوشنهادن تکالیف یکسان برای افراد متفاوت، خطایی بزرگ در تبلیغ دینی است. بیتوجهی به وسع افراد، چه در فهم تکلیف و چه در عمل به تکلیف، باعث دلزدگی و انزجار افراد، بهویژه جوانان و نوجوانان میشود؛ بنابراین توجه به تفاوتها در برنامهریزی و هدفگذاری تربیتی برای افراد دارای شئون و موقعیتهای اجتماعی متفاوت یک اصل تربیتی لازمالرعایه است.
بیشتر متولیان ترویج دین و حتی والدین، نسل جوان را در معرض و متمایل به خطر فرض میکنند. آنها اراده و اختیار نسلهای جوان را برای پرهیز و امتناع قبول ندارند و همواره میکوشند با توصیه و نظارت دقیق، جوانان را از آسیبها مصون نگه دارند. توصیه در مورد دوستیابی، نحوه لباس پوشیدن، معاشرت و حتی منفی جلوهدادن صحبت و اظهارنظر کردن، تفاوتهای فکری و شئون رابطه میان نسلها نیز به این جدایی دامن زده است.
از سوی دیگر نسل تازه به دلیل اقتضائات عصری، در زندگی اجتماعی خود با تغییراتی دائمی مواجه میشود و این تقابل و سردرگمی موجب پیدایش پرسشهایی جدید و بعضاً غامض برای او میگردد که اگر پاسخهای نسل قدیم برای او قانعکننده نباشند یا به زبانی قابلفهم و منطقی برای نسل جدید ارائه نشود، بر افتراق میان دو نسل میافزاید (آزاد ارمکی،1380 ص53).
به نظر میرسد نباید همه آنچه را باعث شکاف بین نسلی در دینداری و کمتوجهی به مناسک و آیین دینی شده است، بر عهده نسل اول گذاشت و نسل نو را از این کاهلی در دینداری بری دانست. شاید بتوان عدم مطابقت خواستههای نسل نو از دین» با برداشتهای نسل قبل از آن را پذیرفت، لکن محتوای
حقیقی دین بهگونهای است که چنانچه تلاش برای فهم صحیح آن در کنار پرورش قوه تفکر و عقلانیت از سوی نسل جوان صورت گیرد، قابلیت آن را دارد که با فهم بطون پنهان حقیقت، پاسخگوی انتظارات برحق بشر از دین باشد؛ اما یکی از اشکالات نسل جوان نداشتن تمرکز، تفکر جامع و دربرگیرنده جهات مختلف موضوعات و تحلیل از مسائل است. نسل جوان عادت کرده است، مسائل طرحشده از سوی بزرگترهای خود را بدون حلاجی رد یا قبول کند و این در حالی است که انتظار میرود نسلی با امکانات فنی کنونی و طبیعت هوشمند خود، بتواند تعمّق را جایگزین شتابزدگی در قضاوت درباره قضایای دینی، چه در عرصه اعتقادات و اخلاقیات و چه در حوزه مناسک و عبادات کند و با سنجش میزان کسب منفعت و دفع ضرر پذیرش قضایای دینی، در موضع حق قرار گیرد.
نسل جوان دائماً سعی دارد نقایص رفتاری و حتی عدم موفقیت و شکستهای نسل پیشین را در زندگی به دینداری او نسبت دهد. گذشته از نابجابودن این قضاوت، نسل نو به غلط دینداری نسل گذشته را با حقیقت دین یکی میپندارد و در نتیجه دست به گزینش مسیر مخالف میزند. این در حالی است که شکستها یا برخوردهای ناصحیح بزرگترها میتواند ریشه در علل مختلف و گوناگونی داشته باشد و به نظر میرسد کمبودن دقتنظر در جوان، او را دچار چنین قضاوت عجولانهای میکند. شاید فرصتدادن به جوان، دعوت او به صبر در مقابل کاستیهای زندگی و نقصهای رفتاری بزرگترها و دعوتکردن او به دستیابی به آرامش از طریق آموزههای عبادی و حتی اعتقادی دین در قالب نماز، دعا و مناجات و اتکا به خدای قادر متعال و توسل به پیشگاه امامان علیهم السلام از بهترین راههای حل قدمبهقدم این مسئله در ذهن جوانان باشد.
متهم کردن نسل گذشته به جهل و عقبماندگی و دوربودن از صحنه جامعه، زمینههای رفتار و گفتار نامناسب جوانان را در مقابل بزرگترها ایجاد میکند؛ از سوی دیگر عکسالعمل تحکمآمیز بزرگترها در مقابل رفتارهای مغایر با دینداری بهخصوص درباره ظواهر، برانگیختگی جوان فاقد رفتار مؤدبانه را تشدید میکند و در نتیجه بیاحترامی دوسویة شکلگرفته، منجر به فاصله بین نسلها میشود و زمینههای تعامل و گفتگو و تبادلنظر بین آنها را مخدوش میکند و امکان انتقال داشتههای ارزشی بین دو نسل روزبهروز کاهش مییابد (طالبی، 1392، ص69-66).
در مورد علل اجتماعی کمرونق شدن مساجد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
موضوع کمرونق شدن مساجد از یک منظر، بررسی افراد، طبقات و گروههای متفاوت اجتماع در نوع نگرش و عملکرد به دین است. از یکسو تأثیر و تأثرات اجتماع، نهتنها به معنای تأثیر و تأثر افراد بر یکدیگر، بلکه بهصورت اثرگذاری بخشها و نهادهای اجتماعی بر نگرشهای دیندارانه مردم، نسلها و جوانان نیز قابل بررسی است و از سوی دیگر تحولات جامعه اعم از سیاسی، اقتصادی و حتی ابزاری و محیطی، بر نحوه نگرش افراد به دین در زندگی تأثیرگذار خواهد بود. در محور نخست در وهله اول خانواده مهمترین نهاد محسوب میشود که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در انتقال ارزشها و القای باورهای افراد تأثیرگذار است؛ در مرحله بعد نیز نهادهای رسمی دیگر این مهم را به نحو آشکار یا پنهان بر عهده دارند. بهتبع محیط و آموزشهای این نهادهای اجتماعی در کنار تحولات جامعه و تأثیرات غیرقابلکنترل آن بالأخص از سوی رسانهها، باورهای نسلها روزبهروز آسیبپذیرتر خواهد شد و تکنولوژی با همه ابزارها و بهتبع آن تأثیرات و سؤالافکنیهایی که با ایجاد زمینههای جدید پیش روی بشر میگذارد، خداباوری، معادباوری و عملکرد سعادتطلبانه او را متأثر میکند و خواهوناخواه به سمتوسویی دیگر میبرد.
اگر تفاوت نسلها در دینداری را بهطور خاص میان نسلهای دهه شصت و دهه هفتاد بررسی کنیم، اهمیتدادن به ظاهر دین، احترام گذاشتن به بزرگترها، پایبندی به باورها و مبانی و تقیّد به چارچوبهای دین، نسل دهه شصت را از نسل بعدی که تمایل به انسانیت، آزادی و نیاز به پرستیدن خدای آسانگیرتر را شعار و پیشه خود کرده است، متمایز میکند. در علتیابی این مسئله بهطور خاص در جامعه ما و بهطور عام در موضوع تفاوت نسلها در دینداری، خانواده تأثیر بسزایی دارد؛ به این معنا که پدر و مادر در درجه اول، خود تحتتأثیر عوامل اجتماعی، با مشاهده وجود معضلات اجتماعی و بر اثر نیاموختن محققانه دین از والدین خود، دچار تزلزل، ابهام و یا حتی اهمال و تعلل در باورها و عملکردهای دینی شدهاند و در درجه دوم، در شیوه تربیتی بهنحوی افراطی دچار سهلگیری گشتهاند و لذا بدون آنکه برنامهای قانونمند و باثبات برای تربیت دینی فرزندان خود داشته باشند، گاه با تغافل از رفتارها و باورهای اشتباه ایشان گذشته
و با ایشان همراهی کردهاند و گاه نیز با نصیحت و سختگیری سعی کردهاند آنها را در دوریکردن از دین منع کنند.
نکته قابل تأمل این است که محتوای دین قابلیت بررسی عقلایی را دارد و باید نسل نو را به مواجهه با آن و بررسی و قضاوت منطقی درباره آن فراخواند. با این کار، حتی عوامل اقتصادی که با فشارهای روانی، زمینههای بدبین شدن افراد نوجوان و جوان به دینداری را فراهم میکنند یا عوامل سیاسی که با نمایش دوگانهای از گفتار و رفتار از دین حقیقی که بر اساس عدالت و صداقت پایهگذاری شده است، مایههای گریز از ملزومات دینی را پیش میآورند، نیز نخواهند توانست تأثیرات ماندگاری در جهت فاصلهگرفتن نسل جدید از دین و مکانهای مقدس بگذارد. البته مسلماً در عمل طیف وسیعی از تفاوتهای نسلی در دینداری قابل مشاهده است که خود نشانگر عدم قابلیت و همت در اجرای صحیح و کامل این نظریه است؛ اما درهرصورت باید نسل نوجوان و جوان آگاه باشد که اجرای دین امری متفاوت با اصل دین است.
تکنولوژی زمینهساز یک زندگی سریعتر، راحتتر و با امکانات بیشتر است.نسل جدید برخورداری از فناوریهای جدید را یک ارزش به حساب میآورد و در مقابل، نسل گذشته را که به استفاده از آن رغبتی نشان نمیدهد و یا در این زمینه آموزشی ندیده است، تخطئه میکند و حتی در مقام رقابت اجتماعی عمدتاً از ایشان پیشی میگیرد و جایگزین آنها میشود؛ علاوه بر این تکنولوژی با ایجاد و انتقال فرهنگ، نسل جوان را در باورها و منشها نیز از نسل پیش متمایز میکند و بدون آنکه از این تأثیر خبر دهد، بهسرعت آثار پایدار و پیشرونده بسیاری را بر ذخیره فرهنگی نسلها میگذارد و زمینة فاصله فرهنگی نسلها را، بهخصوص در زمینه ارزشهای دینی و اخلاقی، بهطور روزافزون فراهم میکند. نابودسازی چشمههای حیات از جمله توجه به خود و دروننگری فطری، جایگزینی تفکر انسانی با محاسبات و اطلاعات ماشینی، تأثیر بر روابط روحی و روانی انسانی بهعنوان ارزشهای حیات بشری و حذف یا دگرگونسازی مبانی اخلاق، بهطور ویژه از عوامل این تأثیرگذاری منفی تکنولوژی بر فرهنگ است؛ اما از سوی دیگر نمیتوان ضرورت و لزوم استفاده از تکنولوژی را در رفع نیازها در جهان کنونی که بر پایه صنعت و ارتباطات استوار است، منکر شد. لزوم پیشرفت همپا یا دستکم همجهت با سایر کشورها در تکنولوژی نیز قابلانکار نیست.
ما در عصری زندگی میکنیم که انسانها عمدتاً به دنبال استدلال و تحلیل و تبیین و منطق هستند و تا منطق امری با عقل خودبنیاد آنها تأیید نگردد، به پذیرش آن تن نمیدهند. دوران معاصر عصری است با این ویژگیها: عصری که علمگرایی از جنس پوزیتیویستی غلبه دارد، عصری که انسانِ مُحق به جای انسانِ مکلف نشسته و دائما در صدد رصد حقوق انسانی خویش است، عصری که انسان در معرض تردیدهای همهجانبه دینی و اعتقادی است، عصری که معاملات فکری فوری برای بشر امکانپذیر شده است. در چنین دورانی باید در امر جذب جوانان، از یکسو با دقت نظر به این شرایط توجه شود و از سوی دیگر از این شرایط به شکل فرصتی برای تبلیغ دین استفاده گردد.
جوان موجودی است عاطفی، زودرنج و شکننده. اگر با جوانان با صداقت و احترام برخورد شود، به سهولت میتوان در این دوره از حیات در عمق دل و صفای قلب او نفوذ کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله توصیه فرمودهاند: «علیکم بالشبان خیراً فانهم اَرقُّ افئدة؛ ان اللَّه بعثنی بشیراً و نذیراً فَحالَفَنی الشبّانُ و خالَفَنی الشیوخُ: بر شما باد به جوانان که قلب آنان رقیقتر و آماده پذیرش خیر است. وقتی خداوند مرا برای انذار و بشارت مردم مبعوث کرد، سالخوردهها با من مخالفت کردند، اما جوانان با من پیمان بستند» (محجةالبیضاء، ج3، ص122).
لازم نیست شعائر دینی و تکالیف شرعی را بر جوانان تحمیل کرد؛ زیرا این کار عکسالعمل منفی آنان را در پی دارد؛ بلکه کافی است کانونهای مذهبی را بهصورتی جذاب عرضه نمود و فضای صمیمی و خوشایندی را فراهم کرد و
در کنار هدایت، بر همدلی تأکید ورزید. برای توفیق در ارتباط بین مسجد و جوان باید به همدلی برسیم. وقتی جوان احساس کند تنها از او انتظار گوشکردن داریم، چیزی به نام پذیرش اتفاق نمیافتد.
واقعیت آن است که دوره جوانی اقتضائات خاص خود را دارد. جوانان به دلیل ناپختگی، کمتجربگی، احساسات شدید و مشکلات بلوغ، بهطور طبیعی خطاپذیرند و روحیه استقلالطلبی و ستیزهجویی آنها
نیز زمینه چالشها و تضادها را در میان این قشر و بزرگترها به وجود میآورد. نحوه برخود با مسائل جوانان بسیار ظریف و حساس است. بسیاری از دستاندرکاران کانونهای دینی و مساجد، بدون توجه کافی به واقعیات دوران نوجوانی و جوانی و مشکلات ویژه آنان، اقدام به واکنشهای تند و افراطی میکنند و چهبسا یک یا دو برخورد ناسنجیده و ناصواب برای همیشه جوانان را از مساجد و عرصه تربیت دینی دور میگرداند. استاد مطهری داستانی را نقل میکند که گویای این حقیقت است. ایشان میگوید: «شخصی که به مسجد میآمد و نمازجماعتش ترک نمیشد، توسط یکی از مقدسین مورد عتاب قرار گرفت که اگر مسلمانی، چرا ریشت را اینطور کردهای؟ او از همانجا سجاده را برداشت و گفت: این مسجد و این نمازجماعت و این دین و مذهب مال خودتان و رفت که رفت» (مطهری، 1385، ج2، ص101).
آنان که منادیان و ناشران فرهنگ نمازند، باید راههای ارتباط با جوانان را شناسایی کنند و از روشهای کارآمد استفاده نمایند و خود را جای جوان بگذارند و توقع بیشازحد از او نداشته باشند. خوشبختانه دین واقعبین اسلام به نکات دقیقی پرداخته که بسیار کارگشاست. روزی امام علی علیه السلام با خدمتکارش قنبر برای خرید لباس به بازار رفتند و دو پیراهن دو درهمی و سه درهمی خریداری نمودند. امام علیه السلام پیراهن سه درهمی را به قنبر دادند. قنبر گفت: شما به آن سزاوارترید؛ زیرا شما بالای منبر میروید و خطبه میخوانید. امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «انت شابٌّ و لک شرهُ الشباب: تو جوان هستی و میل جوانی داری» (مجلسی، 1404ق، ج100، ص93). امام علیه السلام در این روایت این درس را به همگان داده است که جوان را درک کنند و روحیه او را در نظر گیرند.
همدلی بدون انعطافپذیری ممکن نیست. جوان بهحکم جوانبودن در معرض خطا و لغزش است؛ ازاینرو امام علی علیه السلام میفرماید: «جهلُ الشباب معذورٌ و عِلمُه محقورٌ: نادانی جوان غیرقابل ملامت و علم او محدود و اندک است» (غررالحکم، ج3، ص367). خداوند به پیامبر رحمتش صلی الله علیه واله میفرماید: «لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ: اگر سختدل و ترشروی بودی، همه از دور تو پراکنده میشدند» (آلعمران: 159). مسئولان مساجد باید با تحمل و بردباری و انعطافپذیری با جوانان بزرگوارانه برخورد کنند و مانند پدری دلسوز دست نوازش بر سر فرزندان خود بکشند و ارتباط عاطفی را بر ارتباط دستوری و خشک مقدم دارند. روانشناسان معتقدند نخستین امری که بر اثر پیوندهای معنوی یا معنایی و دوستی میشکفد، محبت است و محبت در ابتدای امر مستقل و فراگیراست (محسنی و دادستان، ص153).
معمولاً جوان از جوان بهتر و زودتر میپذیرد. در دو جوان به دلیل نزدیکبودن جهان احساسی و عاطفی و روحی، تفهیم و تفاهم سریعتر اتفاق میافتد. هرچند در این میان، پیرانی خوشاندیش و جواندل نیز وجود دارند که توانایی فوقالعادهای در جذب جوانان دارند، باید به یک جوانگرایی در مساجد برسیم. بعضی از جوانان، عدم امکان ارتباط با امام جماعت سالمند را دلیل اجتناب از نماز جماعت و حضورنیافتن در مساجد میدانند. به تجربه دیده شده است که مساجدی که امام جماعتی جوان و پرشور دارند، در جذب جوانان موفقتر بودهاند. در این رابطه لازم است تحولی در سیستم مدیریتی مساجد به وقوع پیوندد و فرهنگ جوانگرایی در اداره مساجد نهادینه گردد و جوانان در کنار سالمندان در هیئتامنای مساجد قرار گیرند.
برای حضور جوانان در مساجد، لازم است آنها را از منحصربودن به اقامه نماز خارج کرد. جوان عنصری فعال و پرشور و به دنبال کانونی فراگیر و خودجوش است. بررسی عصر نبوی نشان میدهد که مسجد، پایگاه تصمیمگیری اجتماعی، نظامی، سیاسی، عبادی و فرهنگی بوده است. در این صورت مسجد یک مجتمع است که جوانان را با سلایق مختلف در خود جمع میکند. اگر در دوران دفاع مقدس ما شاهد حضور چشمگیر جوانان در مساجد بودیم، یکی از دلایل آن، فعالبودن در زمینههای عبادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی بوده است. اگر امکانات هنری، ورزشی، نمایشی و کتابخانه به عنوان جزئی از پیکره مسجد محسوب شود، جوانان به مسجد راغبتر خواهند شد. نباید تنها به روشهای سنتی اکتفا کرده، از همه ظرفیتها استفاده نکرد. قرآن کریم به کاربرد هنر در القا و تغییر افکار اشاره کرده، میفرماید: سامری دشمن موسی علیه السلام با زر و زیور گوسالهای ساخت که صدایی شگفت داشت و آن را خدای موسی معرفی کرد و به این صورت پیروان موسی علیه السلام را به انحراف کشاند (طه: 88). چرا ما برای هدایت مردم از شیوههای هنری مثل فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشی، گرافیک و مسابقه استفاده نکنیم؟
متأسفانه در روشهای تبلیغی و جذب جوانان، بیشتر از روشهای کلیشهای و تکراری و بهصورت مستقیم استفاده میکنیم و همین امر در بیعلاقگی جوانان به نمازجماعت و گریز از آن مؤثر بوده است. در برخی تحقیقات، بهویژه تحقیقاتی که در آموزشوپرورش انجام پذیرفته است، یکی از دلایل گریز
دانشآموزان از نمازجماعت، سخنرانیهای طولانی و تکراری مطرح شده است (پیوند، ش243، ص32). ما روش صحیح گفتگو با جوانان را بهخوبی نمیدانیم و یا آن را رعایت نمیکنیم. پرگویی، مکررگویی و ارتباط مستقیم آمرانه و دستوری باعث دلزدگی و دینگریزی جوانان میشود. ما در عصر ابتکارات و خلاقیتها به سر میبریم.
هر روز شیوههای جدید اطلاعرسانی و تبلیغاتی ابداع میشود، ولی شیوههای پیامرسانی در عرصه دین و معارف دینی شیوههای کارآمد و بِروزی نیست. بیشک منبر و وعظ و خطابه یکی از شیوههای اصیل و مؤثر تبلیغ دینی است، ولی این روش در همهجا و برای همه اقشار جامعه مفید و مؤثر نیست. بهتر است ائمه جماعات مساجد، به غیر از
سخنرانی، روشهای دیگری را نیز بیازمایند و از گفتگوی مستقیم دونفره و بهاصطلاح تبلیغ چهرهبهچهره و رفیقشدن و اظهار همدردی کردن با نسل جوان استفاده نمایند و ائمه جماعات مساجد با اتخاذ روش ابتکاری خود، مجالس را در خانهها بهصورت پرسش و پاسخ و هدایت غیرمستقیم برگزار نمایند.
یکی از رازهای موفقیت روحانیان در جبهههای حق علیه باطل در سالهای دفاع مقدس در همین امر نهفته است که روحانی با رزمندگان نشست و برخاست داشت، در کنار آنها غذا میخورد، استراحت میکرد، در غم و شادیهای آنان شریک بود و از میهن اسلامی دفاع مینمود و در وقت نماز، به عبادت میپرداخت؛ ازاینرو رزمندگان بهمحض شنیدن صدای اذان، با رغبت و عشق به نمازخانهها روی میآوردند و ندای وحدت سرمیدادند. مسجد به عنوان پایگاهی که ابلاغ پیام دینی را بر عهده دارد، مانند هر پایگاه دیگر باید با بهکارگیری شیوههای کارآمد، تبلیغ خود را به زبان عصر نزدیک کند تا از اثرگذاری لازم برخوردار شود.
روابط جوان با مسجد تا حد زیادی بستگی به نوع برخورد و رفتار امام جماعت و الگوهای جامعه دارد. جوانان حساس و زودشکن هستند. رؤیت فاصله میان گفتن و بودن در جامعه، زمینة گریز جوانان را فراهم میکند. آنها کمتر میتوانند به تحلیل عمیق بپردازند؛ ازاینرو زود قضاوت و حکم صادر میکنند. توصیههای کلامی، در صورتی که با رعایت نکات روانشناختی انجام گیرد، تأثیری بسزا خواهد داشت؛ ولی عدم هماهنگی میان قول و فعل، پند و اندرز متولیان ترویج فرهنگ دینی را کماثر میکند. امام صادق علیه السلام میفرماید: «هرگاه شخص عالم بهمقتضای علم خویش عمل نکند، اثر موعظهاش همچون
آب باران بر روی سنگ صاف از قلبهای مردم محو خواهد شد». امام علی علیه السلام نیز میفرماید: «کسی که خود را پیشوای مردم قرار میدهد، پیش از آنکه به آموزش دیگران بپردازد، باید خود را آموزش دهد و نیز باید تربیت کردار او بر تربیت گفتارش پیشی داشته باشد» (نهجالبلاغه، کلمات قصار70). استاد مطهری میگوید: «این خود یک غفلت و اشتباه بزرگی است؛ امروز در اجتماع ما که برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله بیشازاندازه ارزش قائلیم و بیشازاندازه انتظار داریم، در حقیقت از زبان، اعجاز میخواهیم. (مطهری، 1384، ص67).
سعدیا گر چه سخندان و مصالحگویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
فرزندان ما بیش از آنکه به گفتار ما نظر افکنند، اعمال ما را زیر نظر میگیرند که گفتهاند: بچههای ما آنگونه میشوند که ما هستیم، نه آنگونه که میخواهیم باشند. (پیوند، ش244، ص50). یکی از پیامدهای تضاد در گفتار و رفتار مبلغان دینی و متصدیان امور مساجد، روگردانی جوانان است.
استاد مطهری میگوید: «هیچچیز بشر را بیشتر از عمل تحتتأثیر قرار نمیدهد. شما میبینید مردم از انبیا و اولیا زیاد پیروی میکنند، ولی از حکما و فلاسفه آنقدر پیروی نمیکنند؛ چرا؟ برای اینکه فلاسفه فقط میگویند؛ فقط مکتب دارند؛ فقط تئوری میدهند...؛ ولی انبیا و اولیا تنها تئوری و فرضیه ندارند؛ عمل هم دارند؛ آنچه میگویند اول عمل میکنند؛ حتی اینطور نیست که اول بگویند، بعد عمل کنند؛ اول عمل میکنند، بعد میگویند؛ وقتی انسان بعد از آنکه خودش عمل کرد، گفت، آن گفته اثرش چندین برابر است» (مطهری، ده گفتار، ص189).
بسیار اتفاق افتاده است وقتی از جوانان میپرسیم چرا به مسجد نمیروی، میگویند فلان مسجدی نمازجماعتش ترک نمیشود، ولی در عمل فلان کار را میکند. او انتظار چنین رفتاری را از الگوهای جامعه ندارد؛ به همین دلیل به همهچیز بدبین و بیاعتماد میشود. در شرایط که جوان به الگوگرایی و همانندسازی توجه خاص دارد، باید رویکرد تازهای به این مقوله ارزشمند صورت گیرد و الگوهایی متناسب با فرهنگ دینی به جوان معرفی گردد و در دو بخش سختافزاری و نرمافزاری شکل و محتوای مساجد تغییر اساسی به وجود آید تا در تعامل جوان و مساجد شاهد خیزشی همهجانبه باشیم.
یکی از راههای استحکام پیوند میان مسجد و جوان، رفع نیاز فکری و معنوی جوانان است. جوانان ذهن
خلاق و جستجوگری دارند و همواره به دنبال کشف حقیقت و حل مسائل و پاسخگویی به شبهاتاند؛ علاوه بر آن، امروز شبههافکنی در حوزه فرهنگ دینی یکی از پرخطرترین جلوههای تهاجم فرهنگی در عرصه تربیت دینی است. این شبهات به قول استاد مطهری، گذرگاه خوبی هستند، اما عدم پاسخگویی به آنها موجب تزلزل در عقاید و اندیشههای دینی جوانان میگردد و پایههای تربیت دینی را سست میگرداند. جوان اگر احساس کند که مسجد محلی برای پاسخگویی به سؤالات اوست و در آن، شخصیت ارزشمند و فرهیختهای حضور دارد که درد او را درک میکند، خواهناخواه به سمتوسوی او متمایل میگردد و دیگران را نیز با خود همراه میسازد. استاد مطهری میگوید: «ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست، چرا در مدرسهها قرآن یاد نمیگیرند، حتی به دانشگاه هم که میروند از خواندن قرآن عاجزند؛ البته جای تأسف است که اینطور است، اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کردهایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است، توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟ قرآن از مؤمنان میخواهد که سخنانشان محکم و استوار باشد: قولوا قولاً سدیداً» (مطهری، 1384، ص189).
اگر مساجد از خاصیت تکبعدی (معنویگرایی محض) به سوی چندبعدیشدن سوق داده شوند و اقدام عملی در جهت نیازهای فردی و اجتماعی نسل جوان صروت دهند، قطعاً در جذب جوانان موفق خواهند بود. وجود برخی مشکلات، زمینهساز انحراف و بیرغبتی به دین یا کانونهای دینی است. بیکاری، تأخیر در ازدواج و تأمین نشدن معیشت زمینه دینگریزی و سستی نسل جوان را فراهم میسازد. از جوانی که در آتش غریزه جنسی میسوزد و بر اثر بیکاری و نداشتن امید به آینده، سر از یأس و ناامیدی درمیآورد و مأمنی برای حل مشکلات خود نمییابد، چگونه میتوان انتظار رغبت داشتن به نماز و دینداری از او داشت. دین خردگرا و حکمتمدار اسلام در کنار مسائل معنوی بر مسائل مادی و اقتصادی نیز تأکید و فقر را مایه کفر معرفی میکند؛ چنانکه از پیامبر صلی الله علیه واله نقل است که فرمود: «کاد الفقر ان یکون کفراً» (کلینی، ج2، 1387، ص310)؛ رهبران دینی و الگوهای جامعه باید خود را با مشکلات جوانان درگیر کنند و در حد
امکان در حل آنها بکوشند تا از این طریق پیوند عاطفی با آنان برقرار کنند. مردم دل به کسی میدهند و خانه دلشان را حریم کسانی میسازند که با درد و رنج آنان آشنا و با غمهایشان مَحرم و در راه خدمت به آنان کوشا باشند.
با وضعیتی که برای نسل فعلی حاصل شده است، این نسل در گرایش به ارزشهای اجتماعی و اعتقادی مطلوب تا حدود فراوانی با نسل قبل از خود متفاوت گردیده است. این امر ناشی از مسائل گوناگون از جمله، پدیده جهانیشدن، رشد خارقالعاده ارتباطات ماهوارهای و رایانهای، امکان دستیابی جوانان و نوجوانان در دهکده جهانی به همدیگر، زندگی در حال و هوای پستمدرن، آشنایی نسل حاضر با شیوههای جدید زندگی و تنوع تأمین نیازهاست. این شرایط میطلبد که برنامههای مسجد با نیازهای فکری و فرهنگی جوانان همخوانی داشته، پاسخگوی این نیازها باشد.
در صدر اسلام همواره میکوشیدند هر ابهامی را از دین بزدایند و حتی به شکل عقلانی با یکدیگر و پیروان سایر ادیان به بحث و جدل میپرداختند و از این نظر مسجد از موقعیت ویژهای برخوردار بود. به گفته برخی مورخان، رسول مکرم صلی الله علیه واله شخصاً در مسجد مدینه به تعلیم دین میپرداخت و پرسشهای پرسشگران را پاسخ میداد. از سوی دیگر کارکردهای ناقص مساجد و پرداختن محض به مناسک دینی و پاسخگو نبودن به شبهات و تردیدهای فکری نسل جدید و اقناع نکردن جوانان، آنان را به سمتوسوی منابر دیگر میبرد. تکراریبودن سخنان برخی از روحاناون در موضوعات خاص نیز اثر مضاعفی بر آن دارد.
نقص معرفتی نسل جوان در مورد آثار و فواید مسجد و برکاتی که در زندگی مادی و معنوی آنان دارد، از یکسو و برطرفنشدن نقصهای معرفتی نمازگزاران در برخی از زمینهها و مفاهیم دینی که نیاز به واکاوی و بازبینی جدید متناظر با شرایط جدید زندگی دارد و ممکن است به غلط در اذهان جا گرفته باشد، مثل مفهوم سرنوشت، توکل، قناعت، قضا و قدر و مفهوم دنیا و مانند آن که باید با توجه به مقتضیات زمان بازتعریف یا تبیین و تشریح گردند، از سوی دیگر، موجب کمرغبتی نسل جدید به مسجد رفتن است. البته عوامل جانبی چون دولتی تلقیکردن مساجد و نسبتدادن اشکالات احتمالی در اداره امور کشور به دین و حضور برخی از روحانیان معظّم در صدارت امور اجرایی کشور و سکوت یا توجیه متدین انقلابی در مقابل این اختلالات و نپرداختن عالمانه و بیطرفانه به مسائل مهمی که ذهن جوان را به خود معطوف میکند نیز مزید بر علت است. مسجد نباید از رصد دائم اقدامات و اعمال متولیان اداره امور کشور اسلامی غافل بماند یا توجیهگر اشتباهات و نقصهای احتمالی مدیریت کشور باشد؛ زیرا این مسئله اعتماد و باور جوانان را به دین و حکومت اسلامی از بین میبرد. مسجد باید از آرمانهای اسلامی و انقلابی صیانت و حمایت کند.
غلبه کارکردهای اقتصادی برخی مساجد بر کارکرد دینی و مذهبی آن، قومگرایی، فرقهگرایی سیاسی، توجیهگری و سیاسیگرایی زیاد که مسجد را متعلق به یک قشر خاص نموده است، از رونق مسجد کاسته است.
از یک نکته دیگر نیز نباید غافل شد و آن اینکه تعلق محلی، خود یکی از عوامل اصلی رونق مساجد و اماکن مذهبی است. در گذشته که فرد تقریباً تمام عمر یا بخش اعظمی از آن را در یک محله سپری میکرد و در ساخت و نگهداری و رونقبخشی به مسجد نقش داشت، مسجد را از آن خود و خود را متعلق به مسجد میدانست. جابجاییهای مدام مکانی
نمازگزاران و امام جماعت و عدم تعلق پایدار به یک منطقه و محله به دلیل شرایط زندگی جدید، این امکان را از افراد گرفته است که مسجد را از آنِ خود و خود را از آنِ مسجد بدانند و با همه وجود در آبادانی و نگهداشت مسجد تلاش کنند و بخشی از زندگی و اوقاتشان را به آن اختصاص دهند و زندگی در مسجد را بخشی از روح و جان خود بداند. برای امام جماعت هم به همین ترتیب؛ در گذشته معمولاً امام جماعت در همان محلهای که نماز میخواند، زندگی میکرد و از زیستبوم محله مطلع بود، با اهل محل آمدوشد داشت و این رابطه عاطفی خوبی که بین امام جماعت و اهل محل شکل میگرفت، به رونق مسجد و جذب جوانان محل اثر مطلوبی داشت.
تغییرات مکانی امروز وابستگی و تعلقخاطر عاطفی نمازگزار به مسجد را از او گرفته و مسجد را تبدیل به یک نمازخانه نموده است که مردم در آن نماز میخوانند، ولی در مسجد زندگی نمیکنند؛ بهگونهای که به مسجد عشق بورزند، دلتنگ مسجد شوند، حشرونشر با مسجد داشته باشند و در یک کلمه مسجد کانون حیات اجتماعی آنان باشد. در گذشته نسل جوان تمام نیازهای خود، از نیاز به بودن با همسن و سالان تا نیاز به مطرحشدن، نیاز به تعلقخاطر، نیاز به احترام تا نیازهای متعالی را در مکان مقدس مسجد تأمین میکرد؛ گروه همسن و سال و هممحلی با هویت نسبتاً یکسان در مکان مقدس مسجد همدیگر را میدیدند و قرار ملاقاتها رفع و رجوع مشکلات، پیوند زوجین و آشناییها در مسجد انجام میشد؛ نسل جوانی که در محله با هم دوست و رفیق و دارای هویت مشترک بودند، با علاقه برای تجدیددیدار به مسجد میآمدند؛ مسجد را از آنِ خود و خود را متعلق به مسجد میدانستند و هویت محلی و مسجدی خاصی میگرفتند که مقتضی رفتار و سلوک ویژهای بود و جوان مسجدی از آن سلوک تخطی نمیکرد. مسجد به شخص شخصیت و هویت میداد.
امروزه جابجاییهای مداوم از این محل به آن محل عملاً تعلق و هویت محلی را مختل کرده است و به همین دلیل نوجوان و جوان در مسجد احساس غربت میکند و به جز انگیزههای دینی، انگیزههای
پیشران دیگر مثل انگیزههای اجتماعی، عاطفی یا سیاسی و حتی علمی برای رفتن به مساجد وجود ندارد؛ از همین رو بهجز در ایام خاصی مثل شبهای قدر، ایام محرم و مانند آن، مساجد رونقی ندارند؛ اما مساجدی مثل مساجد شهرکهای سازمانی و دانشگاهها که مدتزمان همزیستی در آنجا زیاد است و عمدتاً نسل جوان با هویت مشترک گرد هم میآیند و غیر از فعالیتهای دینی اقدامات اجتماعی و سیاسی و حتی علمی در آنجا انجام میشود و آن مساجد پویا و دارای کارکردهای متنوع و زنده هستند و طیف وسیعی از فعالیتهای فکری، فرهنگی، سیاسی و علمی در آنجا اتفاق میافتد، همچنان دارای رونق هستند.
طبیعی است که چنانچه مساجد کارکردی متناظر با نیازهای جوانان نداشته باشند، انگیزههای جوانان برای رفتن به مسجد کم میشود. مسجد باید بتواند به روح پرسشگر و کنجکاو جوان هزارة سوم که در دنیایی از تردیدها و شکها و هجمهها و اطلاعات ضدونقیض قرار دارد و به دنبال تبیین و استدلال و تحلیل و اقناع است، پاسخی مناسب بدهد. مسجد باید در راستای کارکردهای جدید، متناظر با اقتضائات جدید عصری و زمانی باشد. به همین دلیل از حالت فقهمحوری صِرف به سمت اخلاقمحوری حرکت کند و عامل توسعه فرهنگ و سلوک دینی باشد. روح مدنیت، نظم، قانونمندی را در جهت ساماندادن به یک زندگی اجتماعی مؤمنانه توسعه دهد؛ بهگونهای که فرد مسجدی در مسجد هویت جدید و
پایدار دینی به دست آورد و خود را نمادی از یک انسان مؤمن بداند و به سلوک مؤمنانه در میدان زندگی اجتماعی و تعاملات انسانی تن دهد و بین باورها و شناختهای دینی و رفتار دینی او وحدتی همهجانبه به وجود آید.
وجود تناقض در گفتار و رفتار نمازگزاران و متولیان مسجد و مشاهده ضعفهای مختلف اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی و مانند آن در وابستگان درجه یک امام جماعت یا نمازگزاران، حس بدبینی را به مسجد و مسجدیها در جوان ایجاد میکند. راه برونرفت از این است که ائمه جماعات و نمازگزاران مزّکا و سپس معلم و مروّج دین باشند.
مساجد باید مهد توسعه و تعمیق معرفت دینی باشند و با هر ورود و خروج جوان به مسجد، بر معرفت دینی او چیزی افزوده گردد. در روایت هست که هرکس به مسجد برود، هشت چیز نصیب او میشود که یکی از آنها «عِلْماً مُسْتَطْرَفا» است (مجلسی،1404ق، ج75، ص108)؛ «مستطرف» یعنی تازه؛ هرکس به مسجد برود، به علم تازهای میرسد. زمانی مردم میتوانند علم تازه یاد بگیرند که پیشنماز مرتب مطالعه جدید داشته باشد؛ چون اگر مطالعه جدید نداشته باشد، مباحث سطحی و بیمصرف و کسلکننده او موجب کمرغبتی به مسجد میشود و علم تازه نصیب مردم نمیشود. سخنرانیهای استخواندار و پرمایه
و متناسب با شرایط روز و البته کوتاه و جذاب و آراستگی ظاهری مساجد میتواند بر رونق مسجد بیفزاید. نکته پایانی اینکه مساجد دچار سطحینگری و ظاهرگرایی زیاد نشوند. بهگونهای که چنانچه جوانی با ظاهری ناآراستهتر به مسجد آمدوشد کرد، با نگاههای گزنده و توصیههای متعدد، او را از مسجد دور کنند یا این ذهنیت در جوانان به وجود آید که مسجد پذیرای آنها نیست و خود را از مسجد جدا ببینند و هویتی متفاوت با هویت اهل مسجد اتخاذ نمایند.
· نهجالبلاغه.
ارمکی، آزاد، جامعهشناسی نسلی ایران، انتشارات علمی،تهران، 1383.
اسعدی، مرتضی، جوان مسلمان و دنیای متجدد، طرح نو، تهران، 1373.
آزادنام، الهام، «معنا و مؤلفههای اختلاف بین نسلی دینی از منظر روانشناسی»، مجله سپیده دانایی، شماره 68، مرداد 1392.
خالقیصفا، زهرا، «دین محبوب دل جوانان است» (گفتگو با دکتر آذربایجانی، روانشناس)، مجله سپیده دانایی، شماره 68، مرداد 1392.
خمینی، روحالله، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی رحمه الله، چاپپ چهارم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، تهران، 1385.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، جلد1، چاپ دوازدهم دوره جدید، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1377.
ربانی، محسن، آسیبشناسی تربیت دینی: برای مدیریت مطالعات و تحقیقات حوزه نمایندگی ولیفقیه در جهاد کشاورزی، ناجی نشر، تهران، 1389.
روشه، گی، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی، انتشارات دانشگاه فردوس، مشهد، 1370.
زهرهکاشانی، علیاکبر، اسلام و پژوهشهای تربیتی، سال اول، شماره دوم، پاییز 1388.
ساروخانی، باقر، جامعهشناسی ارتباطات، انتشارات اطلاعات، تهران،1371.
شجاعیزند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلام، مرکز بازارشناسی اسلام و ایران، تهران، 1381.
شیخاوندی، داور، جامعهشناسی انحرافات و مسائل جامعتی ایران، چاپ اول. انتشارات: قطره،
طالبی، فاطمه، «اشتباهات دو نسل نسبت به هم در زمینه دینداری»، مجله سپیده دانایی، شماره 68، مرداد 1392.
عایدگر، مارتین، شعر، زبان و اندیشه رهایی: هفت مقاله از مارتین هایدگر، ترجمه عباس منوچهری، چاپ دوم، مولی، تهران، 1389.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (2جلدی)، جلد 1، چاپ دوازدهم، نشر امیرکبیر، تهران، 1377.
فرامرز قراملکی، احد، روششناسی مطالعات دینی، چاپ ششم، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد، 1390.
فروند، ژولین، جامعهشناسی ماکس وبر. ترجمه: عبدالحسین نیکگهر، رایزن، تهران، 1368.
فصیحی، امانالله، «نیاز جامعه مدرن به دین با تأکید بر حقوق اخلاق»، مجله علوم سیاسی، سال یازدهم، شماره 42، 1387.
قائمی، علی، جوان از دیدگاه نیازها، خواستهها و مصالح، دفتر مشاور رئیس سازمان صداوسیما در امور جوانان، تهران، 1379.
قربانی، قدرتالله، «نگاهی به کارکردهای معرفتی دین در زندگی مدرن»، بررسی نقش علم دینی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال اول، شماره دوم، 1389.
قربانی، نیما، «روانشناسی دین یک رویکرد علمی چندتباری»، مجله قبسات، وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شماره 8 و 9، تابستان و پاییز 1377، بازیابی در 18 اسفند 1393: ac.ir. www.iict
کلینی، محمدبنیعقوب، اصول کافی، جلد1، المکتبه السلامیه، تهران، 1387.
گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان، چاپ دوم، نشر نی، تهران، 1382.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسهالوفا، بیروت، 1404ق.
مدقق ترکمانی، عبدالظاهر، پیامدهای گسست میان نسلها و راهکارهای مقابله با آن، دفتر نشر عقل، [بیجا]، 1378.
مرادی، اسدالله، آسیبشناسی تربیت دینی: گفتگو با استادان حوزه و دانشگاه، ویراستاران: احمد برادری، جعفر ربانی، جلد 2، چاپ سوم، مدرسه، تهران، 1386.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، صدرا، تهران، 1368.
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، صدرا، تهران، 1384.
مطهری، مرتضی، دهگفتار، صدرا، تهران، 1384.
معین، محمد، فرهنگ فارسی (یکجلدی)، به اهتمام عزیزالله علیزاده، تهران، نشر ندا، 1381.
نصیری، علی، «اباحهگری آفت دینداری»، سایت معارف وحی و خرد، [بیتا]، بازیابیشده در 28 فروردین 1394: www.maref.ir.
نیکروح متین، فرزانه، «گفتگو با دکتر معیدفر جامعهشناس»، مجله سپیده دانایی، شماره 68، مرداد 1392.
همدانی، پارسا، «دین و مؤلفههای آن از منظر روانشناسی»، مجله سپیده دانایی، شماره 68، مرداد 1392.