علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 78

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 78

تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش

ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان

1- قربانى

1- قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 183 - 1،2،6،9،13،22،23،28

1 ـ ارائه قربانى و سوخته شدن آن به آتشى از غيب ، عهدى الهى در پندار يهود ، براى ايمان به رسولان

الّذين قالوا انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول حتّى ياتينا بقربان تاكله النّار

2 ـ در آتش سوختن قربانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شرط يهود براى ايمان به آن حضرت

الّذين قالوا انّ اللّه . .. حتّى ياتينا بقربان تاكله النّار

«قربان» به معناى هر چيزى است كه انسان به وسيله آن به خداوند تقرب جويد و قربانِ امّتهاى گذشته، گاو، گوسفند و شترى بود كه براى تقرّب به خدا ذبح مى شد (تاج العروس).

6 ـ سوختن قربانى در آتشى از غيب ، نشانه راستگويى مدعى رسالت از ديدگاه يهود

الّا نؤمن لرسول حتّى ياتينا بقربان تاكله النار

9 ـ سوخته شدن قربانى به آتشى از غيب ، معجزه برخى انبيا و رسولان بنى اسرائيل

قال انّ اللّه عهد الينا . .. قد جاءكم رسل ... و بالّذى قلتم

13 ـ يهود ، حتّى با مشاهده معجزه مورد درخواست خود ( سوختن قربانى در آتشى از غيب ) از پيامبران ، نه تنها به آنان ايمان نياوردند ، بلكه آنان را كشتند .

قل قد جآءكم رسل من قبلى . .. و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم

22 ـ دروغ بودن ادعاى يهود در مورد ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در صورت مشاهده معجزه درخواستى خود ( سوختن قربانى در آتشى از غيب )

قل قد جاءكم . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين

23 ـ تكذيب عهد خداوند با يهود در مورد ايمان نياوردن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، جز با ارائه قربانى كه آتشى از غيب آن را بسوزاند .

انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين

اگر ادعاى يهود صحيح بود، بايد پيامبر (صلی الله علیه و آله) خواسته آنان را عملى مى كرد، و نيز نبايد از عهد، به «الّذى قلتم» (آنچه را گفتيد)

تعبير مى كرد ; بلكه مى فرمود: بالعهد الّذى عهد اللّه عليكم. چون اگر ادعاى آنان حقيقت داشت، عهدى بود الهى ; نه گفتار آنان.

28 ـ آتش گرفتن قربانى بنى اسرائيل ، علامت قبولى آن در پيشگاه خداوند

حتّى ياتينا بقربان تاكله النار

امام صادق (ع) فرمود: كانت بنواسرائيل اذا قربت القربان تخرج نار تأكل قربان مَنْ قُبلَ منه . .. .


كافى، ج 4، ص 335، ح 16 ; نورالثقلين، ج 1، ص 417، ح 462.

2- آداب قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 37 - 6

6 - لزوم اظهار شكر و سپاس گزارى به پيشگاه خداوند ، در مراسم قربانى با شعار « اللّه أكبر على ما هدانا » .

كذلك سخّر لكم لتكبّروا اللّه على ما هديكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كوثر - 108 - 2 - 9

9 - لزوم توجّه به ربوبيت خداوند ، هنگام قربانى كردن حيوانات

فصلّ لربّك وانحر

3- اجتناب از قربانى بت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 90 - 16

16 ـ لزوم پرهيز از حيوانات قربانى شده براى بتها

و الانصاب . .. رجس من عمل الشيطن فاجتنبوه

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ سؤال از معنى انصاب در آيه فوق روايت شده: ما ذبحوا لآلتهم . .. .


كافى، ج 5، ص 123، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 668، ح 340.

4- احكام قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 145 - 14

14 ـ حرمت قربانى كردن براى غير خدا (بتها)*

أو فسقا أهل لغير الله به

از معانى مذكور درباره جمله «أهل لغير الله»، «ما ذبح لأجل الأصنام» (آنچه كه براى بتها ذبح مى شود)، است ; چنانكه راغب به اين معنى اشاره كرده است. و بدان جهت كه اين كار «فسق» ناميده شده، حرمت آن به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كوثر - 108 - 2 - 18

18 - لزوم تأخير قربانى از نماز عيد ، در عيد قربان *

فصلّ لربّك وانحر

تطبيق نماز و قربانى در آيه، بر نماز عيد قربان و قربانى در آن، يكى از احتمالات موجود در اين آيه است. عطف به «واو» گر چه بر ترتيب تصريح ندارد; ولى ترتيب ذكرى مى تواند بيانگر ترتيب واقعى باشد.

5- ارزش قربانى كفّاره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 13

13 ـ ارزش والاتر قربانى بر اطعام مساكين ، و اطعام مساكين بر روزه ، در كفاره صيد .

فجزاء مثل ما قتل من النعم . .. او كفرة طعام مسكين او عدل ذلك صياماً

برداشت فوق از تقديم ذكرى قربانى بر اطعام و تقديم اطعام بر روزه استفاده شده است.

6- استفاده از قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 33 - 1،3

1 - حج گزاران مى توانند تا روز قربانى ، از دام هايى كه براى قربانى كردن به همراه دارند ، استفاده كنند .

لكم فيها منـفع إلى أجل مسمًّى

ضمير «فيها» به «شعائر» بازمى گردد. «منافع» جمع «منفعة» و به معناى بهره و سود است. «إلى أجل مسمَّى»;يعنى، تا زمانى مشخص. مقصود اين است كه شما مى توانيد تا روز قربانى از دام هايى كه به منظور قربانى كردن در حج، به همراه مى بريد، استفاده كنيد (بارتان را به وسيله آنها حمل كنيد و آنها را سوار بشويد و از شير آنها تغذيه كنيد).

3 - ممنوعيت استفاده از دام هاى قربانى ، در پندار مشركان عصر بعثت

لكم فيها منـفع إلى أجل مسمًّى

تصريح به جواز بهره بردارى از دام هاى قربانى، نشان مى دهد كه اعتقاد عمومى پيش از نزول آيه، برخلاف آن بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 4

4 - استفاده از شتران قربانى ( به جهت حمل بار ، سوارشدن و تغذيه از شير آنها ) ، براى حاجيان مجاز است .

و البدن . .. لكم فيها خير

مقصود از «لكم فيها خير» با توجه به آيه 33 (لكم فيها منافع إلى أجل مسمّى)، اين است كه حاجيان مى توانند تا روز قربانى، از شترانى كه به رسم قربانى به همراه خود مى برند، بهره گيرى كنند (آنها را سوار شوند، يا با آنها بار حمل كنند و يا از شير آنها تغذيه نمايند).

7- استفاده از گوشت قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 18

18 - استفاده از تمام گوشت قربانى ، جايز نيست .

فكلوا منها و أطعموا البائس الفقير

«من» در «منها» تبعيضيه است. بنابراين «كلوا منها»; يعنى، «بخوريد بخشى از آن را[نه همه آن را]».

8- استفاده حاجيان از قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 16

16 - جواز استفاده حج گزاران از گوشت قربانى

فكلوا منها

9- اطعام از قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 12،18

12 - لزوم اطعام مستمندان از گوشت قربانى در حج ; چه خودشان درخواست كنند و چه روى درخواست كردن نداشته باشند .

فكلوا منها و أطعموا القانع و المعترّ

«قانع» به كسى گفته مى شود كه درخواست كمك مى كند (سائل و گدا) و «معتر»; يعنى، نيازمندى كه طالب كمك است; لكن روى سؤال كردن ندارد. بنابراين معناى جمله فوق چنين مى شود: بخشى از گوشت قربانى را خودتان بخوريد و بقيه آن را به نيازمندان بخورانيد; چه نيازشان را بر زبان جارى كنند و چه بر زبان نياورند.

18 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ . . . « و أطعموا القانع و المعترّ » قال : القانع الذى يرضى بما أعطيته و لايسخط و لايكلح و لايلوى شدقه غضباً و المعترّ المارّ بك لتطعمه ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ. ..«وأطعموا القانع و المعترّ» فرمود: «قانع» كسى است كه راضى مى شود به آنچه كه به او مى دهى و نسبت به آن ناراحتى، ترش رويى و دهن كجى نمى كند و «معتر» رهگذرى است كه بر تو مى گذرد تا او را اطعام كنى».

10- اطعام فقرا از قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 17

17 - لزوم اطعام مستمندان تنگدست از گوشت قربانى در حج

و أطعموا البائس الفقير

11- اهميت ذبح قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 9

9 - مراسم قربانى ، عبادت خدا و سپاس گزارى در برابر نعمت هاى او است .

جعلنا منسكًا . .. على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

12- اهميت قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كوثر - 108 - 2 - 14

14 - خداوند ، با يادآورى عطاى ويژه خويش به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را آماده دريافت فرمان نماز و قربانى ساخت .

إنّا أعطينـك الكوثر . فصلّ لربّك وانحر

13- اهميت قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 8

8 ـ اهميت ويژه قربانى در مراسم حج *

و لاالهدى و لاالقلئد

ذكر قربانى با تفصيل آن (با نشان و بى نشان) از ميان ساير مناسك حج، بيانگر اهميت خاص آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 37 - 5

5 - مراسم قربانى در حج ، عرصه ياد كرد عظمت و كبريايى خداوند

كذلك سخّر لكم لتكبّروا اللّه

ضمير «ها» در «سخرها» به «بُدن» (شتران قربانى) بازمى گردد. «تكبير» (مصدر «تكبرون») به معناى خدا را به بزرگى ياد كردن است. بنابراين معناى جمله ياد شده چنين مى شود: «ما آن شتران درشت و عظيم الجثه را براى شما رام كرديم»، (شما به راحتى مى توانيد كارد را در حلقوم آنها فرو كنيد، بدون اين كه كمترين آسيبى به شما برسد.) اين كار براى آن است كه شما به پاس اين نعمت بزرگ (توفيق انجام دادن عبادت قربانى)، خدا را به بزرگى ياد كنيد و يك صدا فرياد بزنيد: «اللّه أكبر على ما هدانا».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 6

6- اهميت قربانى ، در مناسك عبادى مسجدالحرام

و الهدىَ معكوفًا أن يبلغ محلّه

از اين كه خداوند، يكى از جرم هاى كافران را، جلوگيرى از رسيدن قربانى به قربانگاه شمرده است، اهميت آن در مناسك زيارت خانه خدا استفاده مى شود.

14- اهميت قربانى عمره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 7

7- قربانىِ حيوان در قربانگاه ، داراى اهميتى ويژه در اعمال عبادى عمره

و الهدىَ معكوفًا أن يبلغ محلّه

15- باربرى با قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 4

4 - استفاده از شتران قربانى ( به جهت حمل بار ، سوارشدن و تغذيه از شير آنها ) ، براى حاجيان مجاز است .

و البدن . .. لكم فيها خير

مقصود از «لكم فيها خير» با توجه به آيه 33 (لكم فيها منافع إلى أجل مسمّى)، اين است كه حاجيان مى توانند تا روز قربانى، از شترانى كه به رسم قربانى به همراه خود مى برند، بهره گيرى كنند (آنها را سوار شوند، يا با آنها بار حمل كنند و يا از شير آنها تغذيه نمايند).

16- پوست قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 23

23 - « عن صفوان بن يحيى الأرزق قال : قلت لأبى إبراهيم ( ع ) : الرجل يعطى الاضحية من يسلخها بجلد ها قال : لابأس به ، إنّما قال اللّه عزّوجلّ « فكلوا منها و أطعموا » و الجلد لايؤكل و لايطعم ;

صفوان بن يحيى مى گويد: به امام كاظم(ع) گفتم: شخص، قربانى را مى دهد به كسى كه آن را سلاّخى كند، در مقابل پوست آن ـ كه پوست را مزد خود بردارد ـ [حكمش چيست؟] فرمود: مانعى ندارد; زيرا خداى عزّوجلّ فرموده است: «فكلوا منها و أطعموا» و پوست نه خورده مى شود و نه (به وسيله آن) اطعام مى شود».

17- تأخير قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 11

11 - جواز تأخير انداختن قربانى ، از روز دهم به هر يك از روز هاى يازدهم ، دوازدهم و سيزدهم ذى حجه

و يذكروا اسم اللّه فى أيّام معلومـت . .. من بهيمة الأنعـم

18- تحريم گوشت قربانى در جاهليت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 14

14 - حرمت استفاده از گوشت قربانى ، پندار باطل عرب هاى جاهلى

فكلوا منها

تجويز استفاده از گوشت قربانى، ناظر به پندار باطل عرب هاى جاهلى است كه استفاده از آن را حرام مى دانستند.

19- تخيير در قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 6

6 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند

على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى براى مجموع شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود. به اعتقاد همه مفسران، مقصود از «أنعام» در اين جا، معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به «أنعام» بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.

20- تعظيم قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 32 - 9

9 - بزرگداشت دام هاى قربانى و حرمت نهادن به آنها ، نشانه تقوا و خداترسى است .

و من يعظّم شعـئر اللّه فإنّها من تقوى القلوب

21- تعظيم قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 32 - 3

3 - بزرگداشت و رعايت حرمت دام هاى قربانى ( كوشش در حفظ و نگه دارى آنها و پرهيز از سهل انگارى در حق آنها ) ، توصيه خدا به اهل ايمان

و من يعظّم شعـئر اللّه

22- تكبير هنگام قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 37 - 6

6 - لزوم اظهار شكر و سپاس گزارى به پيشگاه خداوند ، در مراسم قربانى با شعار « اللّه أكبر على ما هدانا » .

كذلك سخّر لكم لتكبّروا اللّه على ما هديكم

23- حرمت قربانى براى بتها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 145 - 14

14 ـ حرمت قربانى كردن براى غير خدا (بتها)*

أو فسقا أهل لغير الله به

از معانى مذكور درباره جمله «أهل لغير الله»، «ما ذبح لأجل الأصنام» (آنچه كه براى بتها ذبح مى شود)، است ; چنانكه راغب به اين معنى اشاره كرده است. و بدان جهت كه اين كار «فسق» ناميده شده، حرمت آن به دست مى آيد.

24- حقيقت قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كوثر - 108 - 2 - 12

12 - اهداى قربانى به پيشگاه پروردگار ، شكر نعمت هاى او است .

إنّا أعطينـك الكوثر . .. وانحر

25- خباثت قربانى بت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 173 - 3

3 - مردار ، خون ، گوشت خوك و حيوانى كه براى بت ها ذبح شود ، يا به نام غير خدا سر بريده شود ، از خوراكى هاى خبيث و پليد هستند .

كلوا من طيبت . .. إنما حرم عليكم الميتة ... و ما أهل به لغير اللّه

26- خوردن قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 10،13

10 - خوردن گوشت قربانى براى حاجيان مجاز است .

فإذا وجبت جنوبها فكلوا منها

«وجوب» (مصدر «وجبت») به معناى سقوط و افتادن است. «جنوب» نيز جمع «جنب» و به معناى پهلو است; يعنى، وقتى شتران افتادند و به پهلو غلتيدند (جان دادند)، از گوشت آنها بخوريد و به نيازمندان بخورانيد. گفتنى است كه عرب جاهلى، مى پنداشتند قربانى مال خدايان است و كسى حق ندارد از آن استفاده كند. خداوند در اين جا تذكر مى دهد كه اين پندار، گمانى است غلط و مسلمانان نبايد قربانى را به حال خود رها كنند به گمان اين كه اينها شعائر الهى اند و خوردن آنها هتك حرمت شعائر است; بلكه همين كه قربانى جان داد، بايد بخشى از آن را براى خود بردارند و بقيه را به نيازمندان بدهند.

13 - منع استفاده انحصارى حاجيان از گوشت قربانى و دريغ كردن از اطعام آن به نيازمندان

فكلوا منها

با توجه به كلمه «من» معناى جمله فوق چنين است: بخشى از آن را بخوريد; (نه همه اش را).

27- دلايل اخلاص در قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كوثر - 108 - 2 - 10

10 - مالك و مدبّر بودن خداوند ، دليل لزوم اخلاص و قصد قربت در قربانى كردن به درگاه او است .

فصلّ لربّك وانحر

28- ردّ قربانى قابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 14،15،19،21،30

14 ـ پذيرش قربانى هابيل و رد شدن قربانى قابيل ، عامل انگيزش قابيل به قتل برادرش هابيل

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك

15 ـ رد قربانى قابيل و پذيرش قربانى برادرش هابيل ، برانگيزنده احساس حسادت در وى نسبت به هابيل *

قال لاقتلنك

به نظر مى رسد كه پس از پذيرفته شدن قربانى هابيل، انگيزه اى براى تصميم قابيل جز حسادت در كار نبوده و گويا روشنى اين مسأله، موجب آن شده كه در كلام به آن پرداخته نشود. برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: ... فقبل اللّه قربان هابيل فحسده قابيل فقتله ... .


تفسير عياشى، ج 1، ص 312، ح 83; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 125.

19 ـ هابيل پذيرفته نشدن قربانى برادرش قابيل را معلول بى تقوايى او دانست .

و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين

21 ـ مشروط بودن پذيرش اعمال نيك به تقوا ، پاسخ هابيل به اعتراض قابيل بر پذيرفته نشدن قربانى او

قال انما يتقبل اللّه من المتقين

30 ـ فربه ترين گوسفند هابيل ، قربانى قبول شده وى به درگاه خدا و دسته اى از خوشه هاى گندم يا مانند آن ، قربانى قبول نشده قابيل

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق اذ قربا قرباناً

از امام سجاد(ع) درباره قربانى نمودن فرزندان آدم(ع) روايت شده: . .. قرب احدهما اسمن كبش كان فى صيانته و قرب الاخر ضغثا من سنبل فتقبل من صاحب الكبش و هو هابيل و لم يتقبل من الاخر ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 165; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

29- زمينه قبول قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 24

24 ـ تقواى هابيل ، زمينه ساز پذيرفته شدن قربانى او از سوى خداوند

فتقبل من احدهما . .. قال انما يتقبل اللّه من المتقين

30- سوارى با قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 4

4 - استفاده از شتران قربانى ( به جهت حمل بار ، سوارشدن و تغذيه از شير آنها ) ، براى حاجيان مجاز است .

و البدن . .. لكم فيها خير

مقصود از «لكم فيها خير» با توجه به آيه 33 (لكم فيها منافع إلى أجل مسمّى)، اين است كه حاجيان مى توانند تا روز قربانى، از شترانى كه به رسم قربانى به همراه خود مى برند، بهره گيرى كنند (آنها را سوار شوند، يا با آنها بار حمل كنند و يا از شير آنها تغذيه نمايند).

31- شتر قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 6

6 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند

على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى براى مجموع شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود. به اعتقاد همه مفسران، مقصود از «أنعام» در اين جا، معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به «أنعام» بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 1،2،4،5

1 - شتران قربانى از شعائر دينى و الهى مراسم حج

و البدن جعلنـها لكم من شعـئر اللّه

«بدن» جمع «بدنة» است. «بدنة» نيز در لغت، به گاو و شتر درشت و چاق گفته مى شود. در گذشته، كسانى كه قصد داشتند در مراسم حج شركت كنند، از قبل به دام هايى قربانى خوب مى رسيدند تا چاق و فربه شوند. بدين جهت به گاو و شتر قربانى «بدنه» گفته مى شد. گفتنى است كه مراد از «بدن» در آيه ياد شده ـ به قرينه «فإذا وجبت جنوبه» ـ تنها شتران مى باشد; يعنى، شترانى را كه به رسم قربانى به همراه مى بريد، براى شما از شعائر دينى و الهى قرار داديم.

2 - لزوم برگزيدن شتران درشت و چاق براى قربانى در حج

و البدن جعلنـها لكم من شعـئر اللّه

به كارگيرى «بدن» ـ كه به معناى شتران فربه و چاق است ـ به جاى «إبل» ـ كه به مطلق شتر اطلاق مى شود ـ مى تواند توصيه اى باشد به حج گزاران كه شتران فربه و درشت را، براى قربانى برگزينند.

4 - استفاده از شتران قربانى ( به جهت حمل بار ، سوارشدن و تغذيه از شير آنها ) ، براى حاجيان مجاز است .

و البدن . .. لكم فيها خير

مقصود از «لكم فيها خير» با توجه به آيه 33 (لكم فيها منافع إلى أجل مسمّى)، اين است كه حاجيان مى توانند تا روز قربانى، از شترانى كه به رسم قربانى به همراه خود مى برند، بهره گيرى كنند (آنها را سوار شوند، يا با آنها بار حمل كنند و يا از شير آنها تغذيه نمايند).

5 - لزوم نشانه گذارى شترانى كه حاجيان جهت قربانى به همراه خود مى برند .

و البدن جعلنـها لكم من شعـئر اللّه

اين سخن خدا كه: «ما شتران قربانى را شعائر و نشانه هاى دينى قرار داديم» مى تواند دربردارنده اين توصيه باشد كه حاجيان نيز بايد شتران را به منظور اين كه آنها از ديگر شتران ممتاز باشند، نشانه گذارى كنند.

32- شكر هنگام قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 37 - 6

6 - لزوم اظهار شكر و سپاس گزارى به پيشگاه خداوند ، در مراسم قربانى با شعار « اللّه أكبر على ما هدانا » .

كذلك سخّر لكم لتكبّروا اللّه على ما هديكم

33- شير قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 4

4 - استفاده از شتران قربانى ( به جهت حمل بار ، سوارشدن و تغذيه از شير آنها ) ، براى حاجيان مجاز است .

و البدن . .. لكم فيها خير

مقصود از «لكم فيها خير» با توجه به آيه 33 (لكم فيها منافع إلى أجل مسمّى)، اين است كه حاجيان مى توانند تا روز قربانى، از

شترانى كه به رسم قربانى به همراه خود مى برند، بهره گيرى كنند (آنها را سوار شوند، يا با آنها بار حمل كنند و يا از شير آنها تغذيه نمايند).

34- عباديت قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 67 - 1

1 - قربانى كردن ، از مراسم عبادى در همه اديان و شرايعت هاى الهى

لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا هم ناسكوه

«منسك» مصدر ميمى و مرداف با «نُسْك» است. «نُسك» به عمل ذبح كردن حيوان با قصد تقرب به خدا، گفته مى شود.

35- عوامل قبول قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 37 - 4

4 - خداوند ، عمل قربانى را ، در صورتى مى پذيرد كه برخاسته از روح تقوا و خداترسى باشد .

لن ينال اللّه لحومها . .. و لـكن يناله التقوى منكم

36- فلسفه قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 5

5 - ذكر نام خدا به هنگام ذبح يا نحر حيوان ، فلسفه تشريع قربانى براى امت ها

و لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا ليذكروا اسم اللّه . .. الأنعـم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 17

17 - شكر و سپاس گزارى به درگاه خداوند ، فلسفه تشريع قربانى

و البدن جعلنـها لكم من شعـئر اللّه . .. لعلّكم تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 37 - 13

13 - « عن أبى بصير ، عن أبى عبد اللّه ( ع ) قال : قلت له : ما علّة الاُضحية ؟ فقال إنّه يغفر لصاحبها عند أوّل قطرة تقطر من دمها إلى الأرض ، و ليعلم اللّه تعالى من يتقيه بالغيب ، قال اللّه تعالى : « لن ينال اللّه لحومها و لادمائها و لكن يناله التقوى منكم » .

ابوبصير مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: علت قربانى كردن چيست؟ فرمود: با اولين قطره خونى كه از قربانى ريخته مى شود، گناهان قربانى كننده بخشوده مى شود و ديگر اين كه معلوم مى گردد چه كسى از خداى ناديده پروا دارد[ و به امر او عمل مى كند]. خداوند مى فرمايد: «لن ينال اللّه لحومها و لا دمائها و لـكن يناله التقوى منكم»».

37- فوايد قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 98 - 9

9 ـ قربانى كردن و عمل به احكام آن موجب بهره مندى از مغفرت و رحمت الهى

و الهدى و القلئد . .. و إنّ اللّه غفور رحيم

38- فوايد قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 97 - 7،10،11

7 ـ ماه هاى حرام و قربانى هاى بى نشان و بانشان حج ، داراى نقشى خاص در قوام و برپايى جوامع

جعل اللّه الكعبة . ... قيماً للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد

الشهر الحرام و ما بعد آن عطف بر «الكعبة» و در حقيقت آنها نيز مفعول اول براى «جعل» مى باشند و مفعول دوم آن يعنى «قيماً للناس» به قرينه ماقبل حذف شده است.

10 ـ نقش اساسى تر كعبه در قوام جامعه نسبت به ماه هاى حرام و قربانى حج

جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد

تقديم ذكرى كعبه و نيز حذف «قيماً للناس» نسبت به «الشهر الحرام . ..» اشاره به اين دارد كه نقش ماههاى حرام و قربانى حج و ... در قوام جوامع بواسطه كعبه مى باشد.

11 ـ آگاهى انسان ها به علم گسترده خداوند ، از اهداف بيان نقش كعبه و ماه هاى حرام و قربانى در قوام جامعه

جعل اللّه . .. ذلك لتعلموا إنّ اللّه يعلم ما فى السموت و ما فى الارض

«ذلك» مى تواند اشاره به بيان مطالب ياد شده باشد، يعنى خداوند فلسفه ايجاد كعبه و نيز احكام مربوط به آن را بيان كرد تا انسانها بدانند افعال خداوند و احكام او عالمانه و داراى اهدافى والاست و اين را نشان و علامتى از علم گسترده خداوند بشمارند.

39- قبول قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 9

9 ـ تنها قربانى يكى از دو فرزند آدم ، مقبول درگاه خداوند قرار گرفت .

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر

40- قبول قربانى هابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 10،14،15،24،30،32

10 ـ هابيل سزاوار و شايسته بهره مندى از پاداش هاى الهى با پذيرفته شدن قربانى وى

فتقبل من احدهما

«تقبل» به پذيرفته شدنى اطلاق مى گردد كه مقتضى پاداش باشد. (مفردات راغب)

14 ـ پذيرش قربانى هابيل و رد شدن قربانى قابيل ، عامل انگيزش قابيل به قتل برادرش هابيل

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك

15 ـ رد قربانى قابيل و پذيرش قربانى برادرش هابيل ، برانگيزنده احساس حسادت در وى نسبت به هابيل *

قال لاقتلنك

به نظر مى رسد كه پس از پذيرفته شدن قربانى هابيل، انگيزه اى براى تصميم قابيل جز حسادت در كار نبوده و گويا روشنى اين مسأله، موجب آن شده كه در كلام به آن پرداخته نشود. برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: ... فقبل اللّه قربان هابيل فحسده قابيل فقتله ... .


تفسير عياشى، ج 1، ص 312، ح 83; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 125.

24 ـ تقواى هابيل ، زمينه ساز پذيرفته شدن قربانى او از سوى خداوند

فتقبل من احدهما . .. قال انما يتقبل اللّه من المتقين

30 ـ فربه ترين گوسفند هابيل ، قربانى قبول شده وى به درگاه خدا و دسته اى از خوشه هاى گندم يا مانند آن ، قربانى قبول نشده قابيل

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق اذ قربا قرباناً

از امام سجاد(ع) درباره قربانى نمودن فرزندان آدم(ع) روايت شده: . .. قرب احدهما اسمن كبش كان فى صيانته و قرب الاخر ضغثا من سنبل فتقبل من صاحب الكبش و هو هابيل و لم يتقبل من الاخر ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 165; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

32 ـ در گرفتن آتش و به كام خود فروبردن قربانى هابيل ، نشانه پذيرفته شدن آن از سوى خداوند

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. فتقبل قربان هابيل و لم يتقبل قربان قابيل و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم ...» و كان القربان

اذا قبل تاكله النار ... .


كمال الدين، ص 213، ح 2، ب 22; نورالثقلين، ج 1، ص 612، ح 131.

41- قداست قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 32 - 2

2 - دام هاى قربانى ( دام هايى كه حاجيان براى قربانى كردن به همراه مى برند ) ، از شعائر الهى و داراى حرمت و قداست در پيشگاه خداوند

و من يعظّم شعـئر اللّه

«تعظيم» (مصدر «يعظّم») به معناى بزرگ شمردن است «شعائر» جمع «شعيرة» و «شعيرة» به معناى علامت و نشانه است. مراد از «شعائر اللّه» به قرينه آيه بعد (لكم فيها منافع إلى أجل مسمَّى ثمّ محلها إلى البيت العتيق) دام هايى براى قربانى است كه حج گزاران به همراه خود مى بردند;يعنى، «هر كس دام هاى قربانى را ـ كه شعائر و نشانه هاى خدايند ـ حرمت گذارد و بزرگ بشمارد...». بنابراين، آيه ياد شده توصيه اى است از سوى خداوند به همه اهل ايمان ـ چه مالك دام هاى قربانى باشند و چه نباشند ـ كه در حفظ و نگه دارى آن دام ها بكوشند و از هرگونه سهل انگارى درباره آنها، اجتناب بورزند.

42- قربانى ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 107 - 1،3

1 - خداوند ، به جاى قربانى اسماعيل ( ع ) ، قربانى ديگرى پذيرفته و جان او را حفظ كرد .

و فدينـه بذبح عظيم

«فدية» و «فداء» (از ماده «فدينا») به معناى قرار دادن چيزى به جاى شىء ديگرى به منظور دفع ضرر از آن شىء است.

3 - « على بن الحسن بن على بن الفضال عن أبيه قال : سألت أباالحسن على بن موسى الرضا ( ع ) عن معنى قول النبىّ (صلی الله علیه و آله) : أنا ابن الذبيحين قال : يعنى اسماعيل بن ابراهيم . . . فلمّا عزم على ذبحه فداه اللّه بذبح عظيم ، بكبش أملح . . . و كان يرتع قبل ذلك فى رياض الجنّة أربعين عاماً و ما خرج من رحم أنثى . . . ;

على بن حسن بن على بن فضال از پدرش نقل مى كند كه از امام رضا(ع) از سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه فرمود: «من فرزند دو ذبيح هستم» پرسيدم، فرمود: [يكى از آن دو ]اسماعيل فرزند ابراهيم است . .. چون ابراهيم تصميم به قربانى كردن اسماعيل گرفت، خداوند قربانى بزرگى را جايگزين اسماعيل كرد. آن قربانى قوچى به رنگ سياه آميخته با سفيدى (جو گندمى)... كه چهل سال قبل از آن در باغ هاى بهشت به چرا مشغول بود و از مادرى زاييده نشده بود...».

43- قربانى بت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 3 - 6،9،12،37

6 ـ حرمت استفاده از حيوانى كه بر آستان بت ها ذبح شود ، هر چند نام غير خدا بر او برده نشود .

حرمت . .. و ما ذبح على النصب

چون عنوان «ما ذبح . ..» عنوان مستقلى است در مقابل «ما اهل ...»، معلوم مى شود كه ذبح حيوان براى تقرب به بتها، اگر چه نام غير خدا بر آن برده نشود، حرام است.

9 ـ خوردن مردار ، خون و گوشت خوك ، بردن غير نام خدا در ذبح ، قربانى براى بت ها و تقسيم گوشت حيوانات با قمار ، از اعمال مردم در جاهليت

حرمت عليكم . .. و ما ذبح على النصب و إن تستقسموا بالازلم

12 ـ قسمت بندى گوشت به حكم قمار و استفاده از آن و خوردن گوشت حيوانى كه به نام غير خدا و يا بر آستان بت ها ذبح شود ، فسق است .

حرمت عليكم . .. و ما ذبح على النصب و إن تستقسموا بالازلم ذلكم فسق

37 ـ استفاده از حيوان قربانى شده بر آستان بت ها و گوشت هاى سهمبندى شده با تير هاى قمار ، در حال اضطرار جايز است .

و ما ذبح على النصب و إن تستقسموا بالازلم . .. فإنّ اللّه غفور رحيم

44- قربانى بت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 173 - 4

4 - مشركان ذبايحى را براى بت ها و به نام آنها قربانى مى كردند .

و ما أهل به لغير اللّه

آوردن فعل ماضى «أهل» حكايت از وقوع ذبح براى غير خدا و به نام غير او داشته و به ذبح حيوانات براى بتها و به نام آنها - كه در جاهليت مرسوم بوده - اشاره دارد.

45- قربانى براى غيرخدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 115 - 3

3- حرمت خوردن گوشت حيوان قربانى شده براى غير خدا

حرّم عليكم . .. ما أهلّ لغير الله به

برداشت فوق، بنابراين نكته است كه مراد از «ما أهلّ . ..» قربانيهايى باشد كه مشركان براى بتها انجام مى دادند.

46- قربانى بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 183 - 28

28 ـ آتش گرفتن قربانى بنى اسرائيل ، علامت قبولى آن در پيشگاه خداوند

حتّى ياتينا بقربان تاكله النار

امام صادق (ع) فرمود: كانت بنواسرائيل اذا قربت القربان تخرج نار تأكل قربان مَنْ قُبلَ منه . .. .


كافى، ج 4، ص 335، ح 16 ; نورالثقلين، ج 1، ص 417، ح 462.

47- قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 10

10 ـ ماه هاى حرام ، قربانى هاى بى نشان و بانشان حج و نيز نشانه هاى قربانى ، از شعاير الهى

لاتحلوا شعر اللّه و لاالشهر الحرام و لاالهدى و لاالقلئد

بنابر اينكه امور ياد شده از باب ذكر خاص بعد از عام (شعر اللّه) باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 98 - 3،12

3 ـ مخالفت با قربانى حج و احكام آن موجب عقاب شديد از سوى خداوند

و الشهر الحرام و الهدى و القلئد . .. اعلموا إنّ اللّه شديد العقاب

12 ـ شكنندگان حرمت كعبه و ماه هاى حرام و اعراض كنندگان از حكم قربانى نبايد از رحمت و مغفرت الهى مأيوس باشند .

جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. إنّ اللّه شديد العقاب و إنّ اللّه غفور رحيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 6،12

6 - قربانى كردن پس از حضور در عرفات و مشعر ، از مناسك واجب حج

و يذكروا اسم اللّه . .. على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

12 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند در مراسم حج

على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى به مجموع شتر، گاو و گوسفند نيز گفته مى شود. به اعتقاد همه مفسران مراد از «أنعام» در اين جا معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) مى باشد. گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به انعام اضافه بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 3

3- مسلمانان در جريان سفر حديبيه ، مصمّم به زيارت خانه خدا و قربانى كردن هدى

و صدّوكم عن المسجد الحرام و الهدىَ معكوفًا أن يبلغ محلّه

48- قربانى حج در اديان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 3

3 - مراسم قربانى ، داراى زمان مشخص در هريك از اديان آسمانى پيشين

و لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا

49- قربانى در اديان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 183 - 7

7 ـ تشريع قربانى در اديان الهى

حتّى ياتينا بقربان تاكله النار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 1

1 - تكليف قربانى ، از احكام مشترك تمامى اديان آسمانى

و لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا

«مَنسك» مشتق از مصدر «نُسك» است. «نُسك»; يعنى، اظهار كردن طاعت و انقياد خود به خدا، به وسيله قربانى كردن دام. بنابراين «منسك» در آيه ياد شده، مى تواند مصدر ميمى باشد; يعنى، ما براى هر امتى از امت هاى پيشين، عبادتى قرار داديم كه با قربانى كردن دام هاى خود به ما تقرب جويند. هم چنين مى تواند اسم مكان باشد; يعنى، براى هر امتى محلى براى قربانى كردن قرار داديم و نيز مى تواند اسم زمان باشد; يعنى، براى هر امتى، زمانى براى انجام مراسم قربانى مشخص ساختيم برداشت فوق، بر پايه احتمال اول است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 67 - 1

1 - قربانى كردن ، از مراسم عبادى در همه اديان و شرايعت هاى الهى

لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا هم ناسكوه

«منسك» مصدر ميمى و مرداف با «نُسْك» است. «نُسك» به عمل ذبح كردن حيوان با قصد تقرب به خدا، گفته مى شود.

50- قربانى در امت هاى پيشين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 67 - 2

2 - هر امتى از امت هاى گذشته موظف بودند مراسم قربانى را ، آن گونه كه از سوى خدا مقرر شده ، برگزار كنند .

لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا هم ناسكوه

جمله «هم ناسكوه» در محل نصب و صفت است براى «منسكاً» و جمله فوق انشا در قالب اخبار است; يعنى، هر امتى موظف بود آن منسك را، آن گونه كه ما مقرر كرديم، انجام دهد. گفتنى است كه قيد «هم ناسكوه» متضمن دستورى است از سوى خدا به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بالتبع به مسلمانان كه آنان نيز موظف اند منسك خود را، آن گونه كه خدا مقرر كرده، انجام دهند.

51- قربانى در جاهليت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 30 - 12

12 - آميختگى مراسم حج و قربانى ، با مظاهر شرك و بت پرستى در عصر جاهليت

و أُحلّت لكم الأنعـم إلاّ ما يتلى عليكم فاجتنبوا الرجس من الأوثـن

52- قربانى در حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 196 - 3،5،7،8،9،13،14،28،29،31

3 ـ محصورِ از حج و عمره ، بايد براى خروج از احرام ، چهارپايى ( گاو ، شتر يا گوسفند ) را كه براى او ميسور و آسان باشد ، قربانى كند .

فان أحصرتم فما استيسر من الهدى

محصور، مُحرِمى است كه به خاطر مرض و يا منع دشمن، نتواند اعمال حج و يا عمره را به پايان رساند.

5 ـ حرمت تراشيدن سر براى محصور ، قبل از رسيدن قربانى به قربانگاه

و لا تحلقوا رءوسكم حتى يبلغ الهدى مَحِلَّه

7 ـ ذبح و يا نحر قربانى ، بايد در مكان مخصوصِ خود باشد .

حتى يبلغ الهدى مَحلّه

8 ـ مُحرمى كه بيمار باشد و يا از ناحيه سَر در اذيّت است ، مى تواند قبل از قربانى كردن ، سرش را بتراشد .

و لا تحلقوا رءوسكم . .. فمن كان منكم مريضاً

مراد از «مريض» به قرينه قسيمش (او به اذىً من رأسه)، مرضى است كه مداواى آن در گرو تراشيدن سر است. و مراد از «به اذىً»، آزارى است كه از غير ناحيه مرض، همانند وجود حشرات، در موهاى مُحرم باشد.

9 ـ مرض ، موجب تخفيف در تكليف

فمن كان منكم مريضاً او به اذىً من رأسه ففدية

13 ـ وجوب قربانى در حج تمتّع

فمن تمتّع . .. فما استيسر من الهدى

14 ـ وجوب روزه به مدّت سه روز در حج و هفت روز پس از بازگشت ( ده روز كامل ) ، براى فاقد قربانى

فمن لم يجد فصيام ثلثة ايام فى الحج و سبعة . .. تلك عشرة كاملة

28 ـ اقلّ قربانى ، يك گوسفند است .

فما استيسر من الهدى

امام رضا (ع): «فما استيسر من الهدى» يعنى شاة.


عيون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 120، ح 1، نورالثقلين، ج 1، ص 185، ح 660.

29 ـ كفاره تراشيدن سر قبل از قربانى ، سه روز روزه و يا صدقه به شش مسكين و يا قربانى كردن يك گوسفند است .

فمن كان منكم مريضاً . .. او صدقة او نسك

امام صادق (ع): . .. و جعل الصيام ثلاثة ايام و الصدقة على ستّة مساكين لكل مسكين مدّين و النّسك شاة ...


كافى، ج 4، ص 358، ح 2 ; نورالثقلين، ج 1، ص 187، ح 664 و 666.

31 ـ حد وجوب قربانى در حج ، سهل و ميسور بودن آن است .

فمن تمتع . .. فما استيسر من الهدى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 29 - 1

1 - وجوب تقصير و بيرون آمدن از احرام ، پس از انجام مراسم قربانى

و يذكروا اسم اللّه . .. ثمّ ليقضوا تفثهم

«قضاء» (مصدر «يقضون») به معناى بريدن و جدا كردن است. «تفث»; يعنى، غبار و چركى كه بر بدن مى نشيند. بنابراين «ثمّ ليقضوا تفثهم»;يعنى، حاجيان پس از انجام مراسم قربانى، با تراشيدن سر و گرفتن ناخن ـ كه به خاطر محرم بودن، نمى توانستند انجام دهند ـ خود را تميز كنند و اين كنايه از بيرون شدن از احرام است.

53- قربانى فرزند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 140 - 3

3 ـ كشتن فرزند (به عنوان قربانى) و تحريم روزيهاى الهى، نشانه بارز زيانكارى است.

قد خسر الذين . .. و حرموا ما رزقهم الله

54- قربانى فرزند براى بتها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 137 - 1

1 ـ فرزند كشى و قربانى براى شريكان پندارى خداوند، از سنتهاى زشت مشركان عصر جاهليت بوده است.

ساء ما يحكمون. و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم

در آيه شريفه تزيين كشتن فرزندان به «شركاء» نسبت داده نشده، لذا محتمل است مراد قربانى كردن فرزندان براى بتها باشد، گر چه اعراب جاهلى به انگيزه هاى ديگرى نيز، مانند فقر، عار از دختر داشتن و . .. فرزندان خود را مى كشتند.

55- قربانى فرزند در جاهليت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 140 - 1

1 ـ كشتن فرزندان (به عنوان قربانى) و تحريم روزيهاى خداوند از سنتهاى مشركان عصر جاهليت

قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم

56- قربانى فرزندان آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 11

11 ـ هر يك از فرزندان آدم ، آگاه به پذيرش و يا رد قربانى خود و برادر خويش

قال لاقتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين

جمله «انما يتقبل اللّه» و نيز تصميم قابيل براى كشتن هابيل مى رساند هر يك از آن دو متوجه پذيرش و رد قربانى خويش شدند. بسيارى از مفسران برآنند كه قربانى هابيل با آتشى از غيب بسوخت. و سوختن قربانى نشانه پذيرش آن بوده است.

57- قربانى قابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 1،3،4،6،7،9،31

1 ـ داستان قربانى پسران حضرت آدم ( ع ) ( هابيل و قابيل ) ، داستانى پرفايده ، عبرت آموز و شايان ذكر

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

آگاه نبودن قابيل از كيفيت دفن جسد هابيل، بيانگر اين است كه آنها از اولين انسانها بوده اند. بنابراين مراد از «آدم»، آدم ابوالبشر(ع) است و بنا به گفته مفسران، مقصود از فرزندان او، هابيل و قابيل هستند. گفتنى است كه «نبأ» به خبرى گفته مى شود كه داراى فايده بسيار باشد.

3 ـ دو قربانى تقديم شده از سوى هابيل و قابيل از يك نوع و از يك جنس بود . *

اذ قربا قرباناً

مفرد آوردن كلمه «قرباناً» ـ على رغم اينكه هر كدام جداگانه هديه اى را قربانى كردند ـ مى تواند اشاره به اين باشد كه آن دو قربانى از يك جنس بوده است.

4 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به نقل صحيح داستان قربانى هابيل و قابيل براى اهل كتاب

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

با توجه به آيات پيشين كه درباره اهل كتاب بود، معلوم مى شود كه مراد از ضمير در «عليهم»، اهل كتاب هستند.

6 ـ ماجراى قربانى هابيل و قابيل ، ماجرايى واقعى ، نه افسانه و سمبليك

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» توصيف «نبأ» گرفته شده است. يعنى داستان فرزندان آدم، داستانى واقعى است.

7 ـ داستان قربانى فرزندان آدم ، به گونه اى كه در قرآن بيان شده ، گزارشى واقعى و به دور از هرگونه باطل

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» متعلق به «اتل» گرفته شده است.

9 ـ تنها قربانى يكى از دو فرزند آدم ، مقبول درگاه خداوند قرار گرفت .

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر

31 ـ فرمان حضرت آدم ( ع ) به هابيل و قابيل براى قربانى كردن به درگاه خدا

اذ قربا قرباناً

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. ان آدم امر هابيل و قابيل ان يقربا قرباناً ... و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم...».


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458، ح 1.

58- قربانى كعبه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 8

8 ـ جريمه و سزاى شكار در حال احرام و يا در حرم مكه ( شتر ، گاو و يا گوسفند ) بايد به آستان كعبه تقديم شود .

فجزاء مثل ما قتل . .. هدياً بلغ الكعبة

59- قربانى كفّاره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 196 - 10

10 ـ روزه يا صدقه و يا قربانى ، فديه ( كفاره ) تراشيدن سر قبل از قربانى ، براى مُحرِم معذور

فمن كان منكم . .. ففدية من صيام او صدقة او نُسُك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 9،27

9 ـ اطراف كعبه ، تنها مكان مجاز براى قربانى كردن كفاره صيد

هدياً بلغ الكعبة

برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: من وجب عليه هدى فى احرامه فله ان ينحره حيث شاء الا فداء الصيد فان اللّه يقول «هدياً بالغ الكعبة».


كافى، ج 4، ص 384، ح 2; تفسير برهان، ج 1، ص 504، ح 14.

27 ـ كفّاره صيد در حال احرام ، قربانى و در صورت ناتوانى از آن ، انفاق قيمت آن و در حال عدم تمكن از قيمت ، روزه مى باشد .

فجزاء مثل ما قتل من النعم . .. او كفرة طعام مسكين او عدل ذلك صياماً

از امام صادع(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: من اصاب صيداَ وهو محرم فاصاب جزاء مثله من النعم اهداه و ان لم يجد هدياَ كان عليه ان يتصدق بثمنه واما قوله « اوعدل ذلك صياماَ » يعني عدل الكفارة اذا لم يجد الفدية ولم يجد الثمن.

دو روايت مدرك برداشت شماره 10 و 27 با هم معارض و حلّ تعارض بين آن دو موكول به اجتهاد است.


دعائم الاسلام، ج 1، ص 307; بحارالانوار، ج 99، ص 161، ح 65.

60- قربانى محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كوثر - 108 - 2 - 11

11 - برگزيدن گران بهاترين حيوان اهلى ( شتر ) براى قربانى ، واكنشى بايسته از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در سپاس گزارى از كوثر عطا شده به آن حضرت

إنّا أعطينـك الكوثر . .. وانحر

61- قربانى مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 173 - 4

4 - مشركان ذبايحى را براى بت ها و به نام آنها قربانى مى كردند .

و ما أهل به لغير اللّه

آوردن فعل ماضى «أهل» حكايت از وقوع ذبح براى غير خدا و به نام غير او داشته و به ذبح حيوانات براى بتها و به نام آنها - كه در جاهليت مرسوم بوده - اشاره دارد.

62- قربانى هابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 1،3،4،6،7،9،31

1 ـ داستان قربانى پسران حضرت آدم ( ع ) ( هابيل و قابيل ) ، داستانى پرفايده ، عبرت آموز و شايان ذكر

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

آگاه نبودن قابيل از كيفيت دفن جسد هابيل، بيانگر اين است كه آنها از اولين انسانها بوده اند. بنابراين مراد از «آدم»، آدم ابوالبشر(ع) است و بنا به گفته مفسران، مقصود از فرزندان او، هابيل و قابيل هستند. گفتنى است كه «نبأ» به خبرى گفته مى شود كه داراى فايده بسيار باشد.

3 ـ دو قربانى تقديم شده از سوى هابيل و قابيل از يك نوع و از يك جنس بود . *

اذ قربا قرباناً

مفرد آوردن كلمه «قرباناً» ـ على رغم اينكه هر كدام جداگانه هديه اى را قربانى كردند ـ مى تواند اشاره به اين باشد كه آن دو قربانى از يك جنس بوده است.

4 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به نقل صحيح داستان قربانى هابيل و قابيل براى اهل كتاب

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

با توجه به آيات پيشين كه درباره اهل كتاب بود، معلوم مى شود كه مراد از ضمير در «عليهم»، اهل كتاب هستند.

6 ـ ماجراى قربانى هابيل و قابيل ، ماجرايى واقعى ، نه افسانه و سمبليك

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» توصيف «نبأ» گرفته شده است. يعنى داستان فرزندان آدم، داستانى واقعى است.

7 ـ داستان قربانى فرزندان آدم ، به گونه اى كه در قرآن بيان شده ، گزارشى واقعى و به دور از هرگونه باطل

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» متعلق به «اتل» گرفته شده است.

9 ـ تنها قربانى يكى از دو فرزند آدم ، مقبول درگاه خداوند قرار گرفت .

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر

31 ـ فرمان حضرت آدم ( ع ) به هابيل و قابيل براى قربانى كردن به درگاه خدا

اذ قربا قرباناً

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. ان آدم امر هابيل و قابيل ان يقربا قرباناً ... و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم...».


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458، ح 1.

63- كيفيت قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 67 - 3

3 - مسلمانان ، موظف به انجام مراسم قربانى ، آن گونه كه از سوى خدا مقرر شده است .

لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا هم ناسكوه

64- گاو قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 6

6 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند

على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى براى مجموع شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود. به اعتقاد همه مفسران، مقصود از «أنعام» در اين جا، معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به «أنعام» بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.

65- گوسفند قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 6

6 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند

على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى براى مجموع شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود. به اعتقاد همه مفسران، مقصود از «أنعام» در اين جا، معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به «أنعام» بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.

66- گوشت قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 16،17

16 - جواز استفاده حج گزاران از گوشت قربانى

فكلوا منها

17 - لزوم اطعام مستمندان تنگدست از گوشت قربانى در حج

و أطعموا البائس الفقير

67- گوشت قربانى در جاهليت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 11

11 - حرمت استفاده از گوشت قربانى ، پندار عرب عصر جاهليت

فإذا وجبت جنوبها فكلوا منها

68- محل قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 9

9 ـ اطراف كعبه ، تنها مكان مجاز براى قربانى كردن كفاره صيد

هدياً بلغ الكعبة

برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: من وجب عليه هدى فى احرامه فله ان ينحره حيث شاء الا فداء الصيد فان اللّه يقول «هدياً بالغ الكعبة».


كافى، ج 4، ص 384، ح 2; تفسير برهان، ج 1، ص 504، ح 14.

69- مشركان صدر اسلام و قربانى مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 67 - 4

4 - مراسم قربانى مسلمانان ، مورد اعتراض ستيزه جويانه مشركان صدراسلام

لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا هم ناسكوه فلاينـزعنّك فى الأمر

«نزاع» (مصدر «ينازعون») به معناى مخاصمه و ستيزه جويى است. ضمير فاعل در «لاينازعنّك» به مشركان بازمى گردد و «ال» در «فى الأمر»، عوض از مضاف اليه و به تقدير «فى أمر المنسك» مى باشد; يعنى، مشركان در مسأله قربانى، نبايد با تو به ستيزه جويى برخيزند.

70- ممانعت از قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 1

1- مذمّت خداوند از كفر مشركان ، و جلوگيرى آنان از ورود مؤمنان به مسجدالحرام و قربانى كردن

هم الذين كفروا و صدّوكم عن المسجدالحرام و الهدىَ معكوفًا

71- منازعه درباره قربانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 67 - 5

5 - خداوند ، مشركان را از درگيرى و ستيزه جويى با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در امر قربانى به شدت برحذر داشت .

فلاينـزعنّك فى الأمر

72- نحر شتر قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 8،9

8 - لزوم به صف كردن شتران قربانى و نحر هم زمان آنها ، همراه ذكر نام خدا

فاذكروا اسم اللّه عليها صوافّ

«صوافّ» جمع «صافة» حال از ضمير «عليها» و از مصدر «صفّ» (گروهى را در كنار هم و در يك امتداد مستقيم به نظم در آوردن) مشتق شده است; يعنى، پس نام خدا را بر شتران (به هنگام نحر كردن آنها) در حالى كه در امتداد مستقيم به نظم درآمدند ببريد.

9 - لزوم بستن دست ها و پا هاى شتران قربانى ، به هنگام نحر كردن آنها

فاذكروا اسم اللّه عليها صوافّ

با توجه به اين كه هنگام نحر كردن شتر براى اين كه بر اثر وارد شدن فشار كارد فرار نكند، ابتدا دستها و پاهايش را كنار هم قرار مى دهند و دور آنها را طناب مى پيچند و سپس آن را نحر مى كنند «صوافّ» را مى توان چنين معنا كرد: در حالى كه دستها و پاهايشان را كنار هم قرار داديد و با طناب بستيد آنها را نحر كنيد.

73- نشانه گذارى قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 32 - 4

4 - لزوم نشانه گذارى روى دام هايى كه به منظور قربانى در مراسم حج ، برده مى شود .

و من يعظّم شعـئر اللّه

تسميه دام هاى قربانى به «شعائر» مى تواند دربردارنده توصيه اى باشد به صاحبان آنها كه بايد دام ها را نشانه گذارى كنند تا همگان بدانند كه آنها مربوط به خدا هستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 36 - 5

5 - لزوم نشانه گذارى شترانى كه حاجيان جهت قربانى به همراه خود مى برند .

و البدن جعلنـها لكم من شعـئر اللّه

اين سخن خدا كه: «ما شتران قربانى را شعائر و نشانه هاى دينى قرار داديم» مى تواند دربردارنده اين توصيه باشد كه حاجيان نيز بايد شتران را به منظور اين كه آنها از ديگر شتران ممتاز باشند، نشانه گذارى كنند.

74- وقت ذبح قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 33 - 2

2 - مراسم قربانى ، داراى زمانى معين است .

لكم فيها منـفع إلى أجل مسمًّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 34 - 3

3 - مراسم قربانى ، داراى زمان مشخص در هريك از اديان آسمانى پيشين

و لكلّ أُمّة جعلنا منسكًا

75- وقت قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 28 - 9

9 - انجام تكليف قربانى ، موقوف به زمانى خاص و معين ( دهم تا سيزدهم ذى حجه )

و يذكروا اسم اللّه فى أيّام معلومـت على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم

براساس رواياتى كه از اهل بيت(ع) وارد شده است، مراد از «أيام معلومات»، ايام تشريق (دهم تاسيزدهم) ذى حجه است.

76- هتك قربانى حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 5،6

5 ـ هتك حرمت ماه هاى حرام ، هَدْى ( قربانى بى نشان حج ) و قلائد ( قربانى با نشان حج ) ، حرام و گناه است .

لاتحلوا . .. و لاالشهر الحرام و لاالهدى و لاالقلئد

«قلائد» جمع قلادة به معناى گردنبند است و مراد از آن گوسفند، شتر و گاوى است كه به منظور قربانى كردن در حج، علامتى را بر گردن آن مى آويزند. و لفظ «الشهر الحرام» اگر چه مفرد است ولى مراد از آن جنس است. بنابراين شامل تمامى ماههاى حرام مى شود.

6 ـ هتك حرمت علامت هاى ويژه قربانى حج ، حرام و گناه است .

و لاتحلوا . .. و لاالقلئد

بنابر اينكه مراد از «قلائد»، خود علامت باشد، نه حيوان داراى علامت.

2- قرض

1- آثار قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 17 - 7

7 - قرض به خداوند ( انفاق ) ، موجب جلب آمرزش او است .

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا . .. يغفر لكم

2- آداب قرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 12 - 17،18

17 ـ قرض به خدا ( انفاق ) ، بايد قرضى نيكو باشد .

و اقرضتم اللّه قرضاً حسناً

بنابر اينكه «قرضاً» مفعول مطلق باشد. در اين صورت «حسناً» بيانگر چگونگى پرداخت انفاق است، يعنى انفاق را به نحو نيك پرداخت كنيد. مثلا منّت نگذاريد و ريا نكنيد و ... .

18 ـ قرض به خدا ( انفاق ) ، بايد از چيز هاى نيك باشد .

و اقرضتم اللّه قرضاً حسناً

«قرض» وامى است كه به ديگرى پرداخت مى شود. (لسان العرب). بر اساس اين معنى، «قرضاً» مفعول به است و «حسناً» توصيف چيزى خواهد بود كه مورد انفاق قرار مى گيرد.

3- احكام قرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 29 - 18

18 ـ گرفتن وام بدون توان بازپرداخت آن ، تصرف نابجا در اموال ديگران است .

لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل

امام صادق (ع) بعد از تلاوت آيه فوق فرمود: . .. و لا يستقرض على ظهره الّا و عنده وفاء ... .


كافى، ج 5، ص 95، ح 2 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 236، ح 101.

4- ارزش قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 11 - 3

3 - قرض دادن به خداوند ، قرضى نيكو و با ارزش است .

من ذا الذى يقرض اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً» مى تواند قيد تخصيصى و يا قيد توضيحى باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال دوم است.

5- اهميت قرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ماعون - 107 - 7 - 7

7 - « قال أبوعبداللّه ( ع ) . . . قوله عزّوجلّ « و يمنعون الماعون » قال : هو القرض يُقْرِضُه و المعروف يصطنعه و متاع البيت يعيره و منه الزكاة ;

امام صادق(ع) [درباره] سخن خداى عزّوجلّ «و يمنعون الماعون» فرمود: ماعون، قرضى است كه [انسان] به ديگرى مى دهد و كار نيكى است كه [درباره ديگران ]انجام مى دهد و وسايل خانه است كه عاريه مى دهد و از [مصاديق] ماعون، زكات است».

6- پاداش اخروى قرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 245 - 16

16 ـ پاداش الهى به انفاق كنندگان در دنيا و آخرت

فيضاعفه له اضعافاً . .. و اليه ترجعون

«اليه ترجعون»، اشاره به پاداش الهى است در آخرت; بنابراين «فيضاعفه» بيانگر پاداش الهى در دنياست.

7- پاداش اخروى قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 11 - 5،10

5 - خداوند ، در قبال وامى كه مؤمنان به او مى دهند ( انفاق در راه او ) ، دو پاداش مى دهد : پاداشى در دنيا و پاداشى در آخرت .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له و له أجر كريم

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه جمله «فيضاعفه له»، ناظر به پاداش دنيوى و جمله «و له أجر كريم» ناظر به پاداش اخروى باشد.

10 - خداوند ، در برابر قرض الحسنه اى كه مؤمنان به او مى دهند ، علاوه بر بازپس دادن چند برابر آن در دنيا ، پاداشى نفيس و گران سنگى نيز در آخرت به ايشان خواهد داد .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له و له أجر كريم

واژه «كريم» در هر مقامى، معنايى متناسب با همان مقام دارد. در اين جا به معناى عظيم، نفيس و گران سنگ است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 12 - 1

1 - قيامت ، روز پاداش دهى خداوند به وام دهندگان خود ( كسانى كه با انفاق در راه خدا به او قرض الحسنه دادند ) .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. و له أجر كريم . يوم ترى المؤمنين

«يوم» در «يوم ترى»، مربوط به «له أجر كريم» در آيه پيش است; يعنى، خداوند، پاداش نفيس خود را به وام دهندگان خويش در روزى مى دهد كه. .. . گفتنى است كه مراد از «يوم ترى» روز قيامت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 18 - 7،11

7 - خداوند ، در قبال وامى كه مؤمنان به او مى دهند ( در راه او صدقه مى دهند ) ، دو پاداش ( پاداشى در دنيا و پاداشى در آخرت ) عطا مى كند .

و أقرضوا اللّه قرضًا حسنًا يضـعف لهم و لهم أجر كريم

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه جمله «فيضاعف لهم»، ناظر به پاداش دنيوى و جمله «و لهم أجر كريم» ناظر به پاداش اخروى باشد.

11 - خداوند ، در برابر قرض الحسنه كه مؤمنان به او مى دهند علاوه بر باز پس دادن چند برابر آن در دنيا پاداش نفيس و گران سنگى نيز در آخرت به ايشان عطا خواهد كرد .

إنّ المصّدّقين . .. و أقرضوا اللّه ... و لهم أجر كريم

واژه «كريم»، در هر مورد معنايى متناسب با همان جا دارد و در اين جا به معناى عظيم، نفيس و گران سنگ است.

8- پاداش دنيوى قرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 245 - 16

16 ـ پاداش الهى به انفاق كنندگان در دنيا و آخرت

فيضاعفه له اضعافاً . .. و اليه ترجعون

«اليه ترجعون»، اشاره به پاداش الهى است در آخرت; بنابراين «فيضاعفه» بيانگر پاداش الهى در دنياست.

9- پاداش دنيوى قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 11 - 5،10

5 - خداوند ، در قبال وامى كه مؤمنان به او مى دهند ( انفاق در راه او ) ، دو پاداش مى دهد : پاداشى در دنيا و پاداشى در آخرت .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له و له أجر كريم

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه جمله «فيضاعفه له»، ناظر به پاداش دنيوى و جمله «و له أجر كريم» ناظر به پاداش اخروى باشد.

10 - خداوند ، در برابر قرض الحسنه اى كه مؤمنان به او مى دهند ، علاوه بر بازپس دادن چند برابر آن در دنيا ، پاداشى نفيس و گران سنگى نيز در آخرت به ايشان خواهد داد .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له و له أجر كريم

واژه «كريم» در هر مقامى، معنايى متناسب با همان مقام دارد. در اين جا به معناى عظيم، نفيس و گران سنگ است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 18 - 7،9،11

7 - خداوند ، در قبال وامى كه مؤمنان به او مى دهند ( در راه او صدقه مى دهند ) ، دو پاداش ( پاداشى در دنيا و پاداشى در آخرت ) عطا مى كند .

و أقرضوا اللّه قرضًا حسنًا يضـعف لهم و لهم أجر كريم

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه جمله «فيضاعف لهم»، ناظر به پاداش دنيوى و جمله «و لهم أجر كريم» ناظر به پاداش اخروى باشد.

9 - خداوند ، در دنيا ـ حداقل ـ دو برابر مقدار وامى كه مؤمنان به او مى دهند ( در راه او صدقه مى پردازند ) ، به آنان بازمى گرداند .

و أقرضوا اللّه قرضًا حسنًا يضـعف لهم

«مضاعفة» (مصدر «يضاعف») به دو چندان كردن و بالاتر از آن (چند و چندين برابر نمودن) اطلاق مى شود (مفردات راغب).

11 - خداوند ، در برابر قرض الحسنه كه مؤمنان به او مى دهند علاوه بر باز پس دادن چند برابر آن در دنيا پاداش نفيس و گران

سنگى نيز در آخرت به ايشان عطا خواهد كرد .

إنّ المصّدّقين . .. و أقرضوا اللّه ... و لهم أجر كريم

واژه «كريم»، در هر مورد معنايى متناسب با همان جا دارد و در اين جا به معناى عظيم، نفيس و گران سنگ است.

10- پاداش قرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 245 - 5

5 ـ قرض دهندگان به خداوند با جان و مال ، از پاداش مُضاعف الهى بهره مندند .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضاعفه له اضعافاً كثيرةً

11- پاداش قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 11 - 5،7

5 - خداوند ، در قبال وامى كه مؤمنان به او مى دهند ( انفاق در راه او ) ، دو پاداش مى دهد : پاداشى در دنيا و پاداشى در آخرت .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له و له أجر كريم

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه جمله «فيضاعفه له»، ناظر به پاداش دنيوى و جمله «و له أجر كريم» ناظر به پاداش اخروى باشد.

7 - خداوند ، در دنيا ـ حداقل ـ دو برابر مقدار وامى را كه مؤمنان به او مى دهند ( در راه او انفاق مى كنند ) ، به آنان بازمى گرداند .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له

«مضاعفة» (مصدر «يضاعف») به دو چندان كردن و بالاتر از آن گفته مى شود (مفردات راغب).

12- تشبيه به قرض الحسنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مزمل - 73 - 20 - 26

26 - انفاق و صدقه ، به منزله قرض و وام دادن به خداوند است .

و أقرضوا اللّه

13- دعوت به قرض الحسنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 114 - 12

12 ـ گفتگوى محرمانه در مورد توصيه به قرض الحسنه ، كارى پسنديده و شايسته

لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف

امام صادق(ع) در مورد «معروف» در آيه فوق فرمود: يعنى بالمعروف القرض.


كافى، ج 4، ص 34، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 549، ح 558.

14- شرايط قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 17 - 10

10 - قرض به خداوند ( انفاق ) ، بايد بدون چشم داشت مادى از ديگران باشد .

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا . .. و اللّه شكور حليم

خداوند براى انفاق، پاداش مضاعف و غفران خويش را مقرر فرموده و سپاسدارى خود را يادآور شده است. از اين مطلب مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.

15- قرض با ارزش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 17 - 2

2 - قرض دادن به خدا ، قرضى نيكو و با ارزش در نزد او

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً» مى تواند توضيحى و يا تخصيصى باشد. برداشت ياد شده، برپايه احتمال اول است.

16- قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 245 - 1،2،3،5،12،13،15،16،17

1 ـ پيكار در راه خدا ، قرض شايسته بندگان به او *

و قاتلوا . .. من ذا الذى يقرض اللّه قرضاً حسناً

2 ـ تأمين تداركات پيكار در راه خدا ، قرض شايسته مسلمانان به او

و قاتلوا . .. من ذا الذى يقرض اللّه قرضاً حسناً

3- انفاق در راه خدا ، قرض شايسته بندگان به او

من ذا الذى يقرض اللّه قرضاً حسناً

مراد از «قرض» در آيه شريفه، انفاق در راه خداوند است. بنابراين انفاق در راه خدا، همان قرض دادن به اوست.

5 ـ قرض دهندگان به خداوند با جان و مال ، از پاداش مُضاعف الهى بهره مندند .

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضاعفه له اضعافاً كثيرةً

12 ـ ايمان به « قبض » و « بسط » الهى ، برانگيزنده آدمى به انفاق

و اللّه يقبض و يبصط

13 ـ بقاى آنچه به خداوند قرض داده مى شود و بازگشت چندين برابر آن به آدمى

من ذا الّذى يقرض اللّه . .. فيضاعفه له اضعافاً كثيرةً

مُراد از ضمير مفعولى در «يضاعفه» قرض است; يعنى آن مالى كه قرض داده شود، چندين برابر شده و به او باز پس داده مى شود; بنابراين بايد آن مال باقى باشد.

15 ـ ايمان به بازگشت و رجعت آدمى به سوى خداوند ، برانگيزاننده انسان ها به پيكار در راه او و انفاق

و قاتلوا فى سبيل اللّه . .. من ذا الّذى يقرض اللّه ... و اليه ترجعون

16 ـ پاداش الهى به انفاق كنندگان در دنيا و آخرت

فيضاعفه له اضعافاً . .. و اليه ترجعون

«اليه ترجعون»، اشاره به پاداش الهى است در آخرت; بنابراين «فيضاعفه» بيانگر پاداش الهى در دنياست.

17 ـ صِله و كمك مالى به امام مسلمين ، از مصاديق قرض به خداوند است .

من ذا الّذى يقرض اللّه قرضاً

امام كاظم (ع) درباره آيه «من ذا الّذى . .. » فرمود: نزلت فى صلة الإمام


كافى، ج 1، ص 537، ح 4 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 131، ح 435.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 12 - 17،18،19

17 ـ قرض به خدا ( انفاق ) ، بايد قرضى نيكو باشد .

و اقرضتم اللّه قرضاً حسناً

بنابر اينكه «قرضاً» مفعول مطلق باشد. در اين صورت «حسناً» بيانگر چگونگى پرداخت انفاق است، يعنى انفاق را به نحو نيك پرداخت كنيد. مثلا منّت نگذاريد و ريا نكنيد و ... .

18 ـ قرض به خدا ( انفاق ) ، بايد از چيز هاى نيك باشد .

و اقرضتم اللّه قرضاً حسناً

«قرض» وامى است كه به ديگرى پرداخت مى شود. (لسان العرب). بر اساس اين معنى، «قرضاً» مفعول به است و «حسناً» توصيف چيزى خواهد بود كه مورد انفاق قرار مى گيرد.

19 ـ انفاق در راه خدا ، قرض دادن به اوست .

و اقرضتم اللّه قرضاً حسناً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 11 - 1،2،9

1 - انفاق در راه خداوند ، قرض دادن به او است .

و ما لكم ألاّتنفقوا فى سبيل اللّه . .. من ذا الذى يقرض اللّه قرضًا حسنًا

خداوند در آيه قبل، آنانى را كه از انفاق در راه او كوتاهى مى كنند، مورد نكوهش قرار داده است. در اين آيه نيز مؤمنان را فرامى خواند كه با انفاق خويش، به خدا قرض بدهند.

2 - خداوند ، مردم را به قرض دادن به او ( انفاق كردن در راه او ) فرا مى خواند .

من ذا الذى يقرض اللّه قرضًا حسنًا

9 - انفاق در راه جهاد ( تلاش براى رفع نيازمندى هاى جبهه و جنگ ) ، قرض الحسنه به خداوند است .

و ما لكم ألاّتنفقوا فى سبيل اللّه . .. يقرض اللّه قرضًا حسنًا

با توجه به ارتباط آيه شريفه با آيه قبل و با توجه به اين كه مراد از انفاق در آيه قبل، برطرف كردن نياز جبهه و جنگ مى باشد; مصداق مورد نظر از «قرض الحسنه» در اين جا، انفاق در جبهه و جنگ است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 18 - 4،5

4 - صدقه و انفاق در راه خداوند ، قرض دادن به او محسوب مى شود .

إنّ المصّدّقين . .. و أقرضوا اللّه

جمله «و أقرضوا اللّه»، عطف تفسيرى و بيانگر حقيقت صدقه و انفاق است. آن اين كه كسانى كه با صدقات خود، احتياج نيازمندان را برطرف مى كنند، در واقع به خدا وام مى دهند.

5 - وام دادن به خداوند ( صدقه و انفاق در راه او ) ، قرضى نيكو و بس با ارزش است .

و أقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً»، مى تواند قيد توضيحى و يا قيد تخصيصى باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 17 - 1،2،4

1 - انفاق در راه خداوند ، قرض دادن به او است .

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

2 - قرض دادن به خدا ، قرضى نيكو و با ارزش در نزد او

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً» مى تواند توضيحى و يا تخصيصى باشد. برداشت ياد شده، برپايه احتمال اول است.

4 - قرض به خدا ( انفاق ) ، موجب بهره مندى از سود و پاداش مضاعف الهى است .

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا يضـعفه لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مزمل - 73 - 20 - 26،29

26 - انفاق و صدقه ، به منزله قرض و وام دادن به خداوند است .

و أقرضوا اللّه

29 - زكات ، قرض دادن به خداوند است .

و ءاتوا الزكوة و أقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

مفسران احتمال هايى درباره قرض به خدا مطرح كرده اند; كه يكى از آنها زكات است و مقصود اين است كه بايد به بهترين وجهى پرداخت شود.

17- قرض نيكو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 17 - 2

2 - قرض دادن به خدا ، قرضى نيكو و با ارزش در نزد او

إن تقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً» مى تواند توضيحى و يا تخصيصى باشد. برداشت ياد شده، برپايه احتمال اول است.

18- مراد از قرض به خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 18 - 12

12 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال إنّ اللّه عزّوجلّ . . .فرض فى أموال الأغنياء حقوقاً غير الزكاة فقال عزّوجلّ : « . . .أقرضوا اللّه قرضاً حسناً » و هـذا غير الزكاة . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه خداى عزّوجلّ . ..در اموال صاحبان ثروت، حقى غير زكات واجب نموده... و فرموده است: «...أقرضوا اللّه قرضاً حسناً» و اين «قرض حسن» غير از زكات است...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مزمل - 73 - 20 - 51

51 - « عن سَماعة قال : سألته عن قول اللّه : « و أقرضوا اللّه قرضاً حسناً » قال : هو غيرُ الزّكاة ;

سماعه مى گويد: از امام(ع) درباره سخن خداوند: «و أقرضوا اللّه قرضاً حسناً» سؤال كردم; فرمود: اين[_قرض حسن ]غير از زكات است».

19- قرض الحسنه

{قرض الحسنه}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 11 - 3

3 - قرض دادن به خداوند ، قرضى نيكو و با ارزش است .

من ذا الذى يقرض اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً» مى تواند قيد تخصيصى و يا قيد توضيحى باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال دوم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 18 - 5

5 - وام دادن به خداوند ( صدقه و انفاق در راه او ) ، قرضى نيكو و بس با ارزش است .

و أقرضوا اللّه قرضًا حسنًا

وصف «حسناً»، مى تواند قيد توضيحى و يا قيد تخصيصى باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.

20- تشبيه به قرض الحسنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مزمل - 73 - 20 - 26

26 - انفاق و صدقه ، به منزله قرض و وام دادن به خداوند است .

و أقرضوا اللّه

21- دعوت به قرض الحسنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 114 - 12

12 ـ گفتگوى محرمانه در مورد توصيه به قرض الحسنه ، كارى پسنديده و شايسته

لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف

امام صادق(ع) در مورد «معروف» در آيه فوق فرمود: يعنى بالمعروف القرض.


كافى، ج 4، ص 34، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 549، ح 558.

3- قرعه

1- احكام قرعه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 44 - 11

11 ـ مشروعيت بهره گيرى از قرعه ، در رفع اختلاف

اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 5

5 - قرعه ، راهى مشروع و مجاز براى گشودن مشكل غيرقابل حل از راه فكر و انديشه

فساهم فكان من المدحضين

2- اصابت قرعه به يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 3

3 - اصابت قرعه به نام يونس ( ع ) و مغلوبيت او در قرعه كشى

فساهم فكان من المدحضين

«مدحضين» (اسم مفعول از «ادحاض») به معناى «ازلاق» (كسى را لغزاندن) است و در اين جا كنايه از شكست و مغلوبيت در امر قرعه كشى مى باشد.

3- جواز قرعه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 44 - 11

11 ـ مشروعيت بهره گيرى از قرعه ، در رفع اختلاف

اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم

4- حقانيت قرعه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 6

6 - « و قال الصادق ( ع ) : ما تقارع قوم ، ففوّضوا أمرهم إلى اللّه تعالى إلاّ خرج سهم المحق و قال : أىّ قضية أعدل من القرعة إذ فوّض الأمر إلى اللّه ؟ أليس اللّه تعالى يقول : « فساهم فكان من المدحضين » ;

امام صادق(ع) فرمود: هيچ قومى قرعه نزدند و امر خود را به خداوند تعالى واگذار نكردند; مگر اين كه سهم كسى كه صاحب حق است از آن بيرون آمد. امام فرمود: چه قضيه اى به عدالت نزديك تر از قرعه است، آن گاه كه كار به خدا واگذار شود؟ آيا خداوند تعالى نفرموده است: «فساهم فكان من المدحضين»؟

5- قرعه در جاهليت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 90 - 17

17 ـ حرمت تقسيم اشيا به وسيله تير هاى قمار ، كه نوعى قرعه كشى در عصر جاهليت بوده است .

و الازلم رجس من عمل الشيطن فاجتنبوه

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ سؤال از معنى «ازلام» در آيه فوق روايت شده: قد احهم التى يستقسمون بها.


كافى، ج 5، ص 123، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 668، ح 340.

6- قرعه در قصه يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 1،7

1 - قرعه كشى يونس ( ع ) و سرنشينان كشتى ، براى به دريا افكنده شدن يك نفر از جمعشان

فساهم فكان من المدحضين

«ساهم» به معناى «قارع» (قرعه افكند) مى باشد.

7 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : . . .إستهموا فى يونس لمّا ركب مع القوم فوقفت السفينة فى اللجّة . . . فوقع السهم على يونس ثلاث مرّات . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . ..در مورد يونس(ع) قرعه انداختند، آن هنگام كه به همراه قوم بر كشتى سوار شد و كشتى در آب هاى متراكم متوقف گرديد، ...و قرعه سه مرتبه به نام يونس اصابت كرد...».

7- موارد قرعه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 44 - 7،8،12،13

7 ـ نزاع ميان سران كنيسه در سرپرستى مريم ، و روى آوردن آنان به قرعه براى تعيين سرپرست

اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم . .. اذ يختصمون

8 ـ شگفتى سرگذشت نزاع ميان سران كنيسه ، در مورد سرپرستى مريم و توسل آنان به قرعه *

و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم و ما كنت لديهم اذ يختصمون

به نظر مى رسد تكرار «ما كنت لديهم»، اشاره به شگفتى جريان نزاع باشد.

12 ـ انجام قرعه كشى بين شش نفر ، براى تعيين سرپرست مريم ( س )

وما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم

امام باقر (ع): اول من سوهم عليه مريم بنت عمران و هو قول اللّه عزّ و جل «و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم» و السهام ستة.


من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 51، ح 1، ب 38 ; خصال صدوق، ص 156، ح 198، باب الثلاثة.

13 ـ قرعه كشى براى تعيين سرپرست مريم ، به هنگام درگذشت پدر وى

اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم

امام باقر (ع): . .. «اذ يلقون اقلامهم ايّهم يكفل مريم» حين أيتمت من ابيها.


تفسير عياشى، ج 1، ص 173، ح 47 ; بحار الانوار، ج 14، ص 192، ح 2.

4- قريش

1- آثار امنيت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 9

9 - امنيت بخشيدن خداوند به قريش و از بين بردن ترس آنان ، عبادت او را بر آنان الزامى ساخت .

فليعبدوا . .. الذى ... و ءامنهم من خوف

2- آثار تغذيه قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 2

2 - قريش ، به دليل تأمين تغذيه شان از سوى خداوند ، ملزم به پرستش او بودند .

فليعبدوا . .. الذى أطعمهم من جوع

3- آثار عبوديت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 6

6 - سپاس قريش از خداوند در برابر نعمت امنيت ، به پذيرش بندگى او بود .

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل . .. فليعبدوا

4- آثار قدرت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 36 - 3

3 - توان مندى نسبى مشركان قريش در محيط خويش ، زمينه ساز سركشى و كفر آنان

أهلكنا قبلهم من قرن هم أشدّ منهم بطشًا

از اين كه خداوند به آنان يادآورى كرده كه امت هاى نيرومندتر از ايشان هلاك شدند; استفاده مى شود كه مشركان مكه بر ثروت و قدرت محلى خويش، تكيه داشته و ايمان نمى آوردند.

5- آثار كوچ تابستانى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 3

3 - امنيت كعبه و كوچ زمستانى و تابستانى قريش ، زمينه دست يابى آنان به مواد خوراكى بود .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا ... الذى أطعمهم من جوع

6- آثار كوچ زمستانى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 3

3 - امنيت كعبه و كوچ زمستانى و تابستانى قريش ، زمينه دست يابى آنان به مواد خوراكى بود .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا ... الذى أطعمهم من جوع

7- اتمام حجت بر قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 4

4 - فراهم آمدن زمينه مناسب از جانب خداوند ، براى كوچ هاى زمستانى و تابستانى قريش ، حجّتى كامل بر لزوم روى آوردن آنان به عبادت خداوند

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا

«لام» در «لايلاف» چه متعلق به سوره «فيل» باشد و چه به «فليعبدوا» (در اين آيه) برداشت ياد شده استفاده مى شود.

8- استهزاهاى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 66 - 4

4 ـ قريش و مشركان از سر استهزا، خواهان عملى شدن عذاب موعود بر خود به دست پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند.

و كذّب به قومك . .. قل لست عليكم بوكيل

چنانچه مرجع ضمير «به» در «كذب به» عذاب باشد، جمله «قل . .. » گويا پاسخى است به سؤال ضمنى مشركان مبنى بر اين كه اگر عذاب واقع شدنى است بايد پيامبر(صلی الله علیه و آله) آن را عملى سازد. بنابراين جمله «قل لست ... » قرينه اى است بر مطرح شدن سؤال از ناحيه مشركان.

9- استهزاهاى كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 91 - 2

2- كفار قريش ، پس از نزول قرآن و ظهور اسلام ، آيات قرآن را به چند دسته تقسيم كرده و هر دسته را با تهمت و افترا و ترفند هاى گوناگون ، به استهزا گرفته و منكر شدند .

المقتسمين. الذين جعلوا القرءان عضين

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مقصود از اين آيه و آيه قبل ـ چنان كه در شأن نزولها آمده است ـ كفار قريش باشد كه همگى (حدود 16 نفر) به شكلهاى گوناگون به هلاكت رسيدند.

10- افتراهاى كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 91 - 2

2- كفار قريش ، پس از نزول قرآن و ظهور اسلام ، آيات قرآن را به چند دسته تقسيم كرده و هر دسته را با تهمت و افترا و ترفند هاى گوناگون ، به استهزا گرفته و منكر شدند .

المقتسمين. الذين جعلوا القرءان عضين

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مقصود از اين آيه و آيه قبل ـ چنان كه در شأن نزولها آمده است ـ كفار قريش باشد كه همگى (حدود 16 نفر) به شكلهاى گوناگون به هلاكت رسيدند.

11- امكانات مادى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 45 - 5

5 - مشركان مكه ( قريش ) ، اندازه يك دهم برخوردارى ملت هاى پيشين را نداشته اند .

و ما بلغوا معشار ما ءاتينـهم

«معشار» يك دهم چيزى را مى گويند (مفردات راغب).

12- امنيت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 2

2 - قريش ، نيازمند امنيت در مسير ييلاق و قشلاق كردن خويش

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 6

6 - سپاس قريش از خداوند در برابر نعمت امنيت ، به پذيرش بندگى او بود .

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل . .. فليعبدوا

13- بى احترامى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بلد - 90 - 2 - 7

7 - « عن ابراهيم بن ابى يحيى قال : سئل أبوعبداللّه ( ع ) عن قول اللّه تعالى « لااُقسم بهـذا البلد و أنت حلّ بهـذا البلد » قال إنّ قريشاً كانوا يُحرّمون البلد . . . فاستحلّوا من نبىّ اللّه (صلی الله علیه و آله) الشتم و التكذيب فقال : لا أُقسم بهـذا البلد و أنت حلّ بهـذا البلد « إنّهم عظّموا البلد و استحلّوا ما حرّم اللّه تعالى ;

از ابراهيم بن ابى يحيى روايت شده كه گفت: از امام صادق(ع) از سخن خداى تعالى «لا اُقسم بهـذا البلد . و أنت حلّ بهـذا البلد» سؤال شد، امام فرمود: قريش احترام شهر [مكه] را نگه مى داشتند ... ولى ناسزاگويى و تكذيب پيامبرخدا(صلی الله علیه و آله) را حلال شمردند[و حرمت مكه را درباره ايشان رعايت نكردند]. پس خدا فرمود: «لا اُقسم بهـذا البلد. و أنت حلّ بهـذا البلد» آنان براى اين شهر عظمت قائل شدند، ولى حرام خداى تعالى را حلال شمردند».

14- پشيمانى كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 36 - 5

5 ـ حسرت و ندامت كافران قريش بر نابودى داراييهايشان ، تنها نتيجه پرداخت هزينه مبارزاتى آنان عليه اسلام

ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون

چون هدف كافران از سرمايه گذارى اموال جلوگيرى از گسترش اسلام بوده، معلوم مى شود حسرت و ندامت آنان بدان جهت بوده است كه اموالشان از دست رفته و به نتيجه مطلوب نرسيده اند. قابل ذكر است كه جمله «ثم يغلبون» دلالت مى كند كه زمان ندامت آنان در دنياست.

15- پيشنهاد قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كافرون - 109 - 1 - 5

5 - « سأل [ الأحول ] أباعبداللّه ( ع ) عن ذلك فقال : كان سبب نزولها و تكرارها أنّ قريشاً قالت لرسول اللّه تَعْبد آلهتنا سنة و نعبد إلـهك سنة و تعبد آلهتنا سنة و نعبد إلـهك سنة فأجابهم اللّه بمثل ما قالوا ;

[ابوجعفر احول] از امام صادق(ع) درباره سبب تكرار آيات [در سوره كافرون] پرسيد; امام فرمود: سبب نزول آن آيه ها و تكرار آن، اين بود كه قريش به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتند: يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را عبادت مى كنيم. [دوباره ]تو يك سال خدايان ما را عبادت كن و ما يك سال خداى تو را عبادت مى كنيم. خداوند نيز به آنان مانند سخنشان جواب داد».

16- تاريخ قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 7

7 - نابودى اصحاب فيل ، مايه استحكام پيوند قريش با شهر مكه و باقى ماندنشان در آن *

لإيلـف قريش

آيه بعد يا تفسير اين آيه است كه در نتيجه «ايلافهم» در آن بدل خواهد بود و يا ذكر خاص بعد از عام است كه در نتيجه، اين آيه به الفتى ديگر نيز علاوه بر الفت با كوچ هاى تابستانى و زمستانى، نظر خواهد داشت. ارتباط آيه شريفه با سوره قبل مى تواند بيانگر آن باشد كه استمرار پيوند قريش با مكه، مصداق برجسته اى براى عموم «ايلاف قريش» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 4

4 - شكست اصحاب فيل ، زمينه ساز گرفتار نشدن قريش ، به فقر اقتصادى و گرسنگى فراگير و جان فرسا

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل . .. لإيلـف قريش ... الذى أطعمهم من جوع

نكره بودن «جوع»، بر شدّت آن دلالت دارد.

17- تداوم زندگى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 9

9 - استوار ماندن قريش بر نظام معيشتى ديرپاى خويش ، نعمتى الهى و سزاوار سپاس

لإيلـف قريش

چنانچه سوره «قريش» سوره اى مستقل باشد و با سوره «فيل» يك سوره تلقى نگردد; حرف «لام» در «لايلاف» متعلق به «فليعبدوا» در آيه سوم خواهد بود. در آن صورت مفاد آيه اين مى شود كه چون خداوند، نعمت ايلاف را به قريش عطا كرده است، بايد او را بندگى كنند. گفتنى است كه بندگى به پاس نعمت، شكرگزارى آن است.

18- تفضل به قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 6

6 - عنايت ويژه خداوند به قبيله قريش

لإيلـف قريش

19- تكليف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 1

1 - قريش ، بايد خود را به عبادت خداوند و بندگى نكردن غير او ، ملزم مى ساختند .

فليعبدوا ربّ هـذا البيت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 9

9 - امنيت بخشيدن خداوند به قريش و از بين بردن ترس آنان ، عبادت او را بر آنان الزامى ساخت .

فليعبدوا . .. الذى ... و ءامنهم من خوف

20- توطئه اشراف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 123 - 7

7 ـ سردمداران مجرم مكه، يكسره در صدد توطئه و مكر عليه مسلمانان صدر اسلام بودند.

و كذلك جعلنا فى كل قرية

چون اين سوره مباركه مكى است، تشبيه مذكور در آيه، تشبيه سردمداران مجرم در تمامى نقاط به سردمداران مجرم شهر «مكه» است. لذا بيانگر وضعيت و شرايط آن روزگار مى باشد.

21- تهديد قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 66 - 2

2 ـ قوم و قبيله پيامبر، تهديد به عذاب از جانب خداوند را باور نكرده و آن را تكذيب كردند.

قل هو القادر على أن يبعث عليكم عذابا . .. و كذّب به قومك

در آيه «قل هو القادر» وعيدهايى از جانب خداوند مطرح گرديد. محتمل است مرجع ضمير «كذب به» همان وعيدهاى مطرح شده در آيه قبل باشد برداشت فوق بر اين اساس استوار است.

22- تهديد مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 9 - 13

13 - كافران قريش ، مورد تهديد شديد خداوند

أَوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا . .. و عمروها أكثر ممّا عمروها و جاءتهم رسلهم بال

به قرينه اين كه سوره روم، مكى است، مراد از «أكثر ممّا عمروها» كافران قريش اند كه در برابر پيامبر(صلی الله علیه و آله) به مخالفت برخاستند.

23- تهمتهاى كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 91 - 2

2- كفار قريش ، پس از نزول قرآن و ظهور اسلام ، آيات قرآن را به چند دسته تقسيم كرده و هر دسته را با تهمت و افترا و ترفند هاى گوناگون ، به استهزا گرفته و منكر شدند .

المقتسمين. الذين جعلوا القرءان عضين

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مقصود از اين آيه و آيه قبل ـ چنان كه در شأن نزولها آمده است ـ كفار قريش باشد كه همگى (حدود 16 نفر) به شكلهاى گوناگون به هلاكت رسيدند.

24- جهاد با مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 1

1 ـ مسلمانان صدر اسلام موظف به هجوم به كاروان تجارى مشركان قريش و يا نبرد با سپاه مسلح آن بودند .

كما أخرجك ربك . .. إذ يعدكم اللّه إحدى الطائفتين ... و يريد اللّه أن يحق الحق بك

25- حاكميت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 4

4 - تسلّط قريش بر مكه پيش از اسلام *

لإيلـف قريش

دفع مهاجمان به مكه، در صورتى امتنان بر قريش شمرده مى شود كه مكه در تصرف آنان باشد.

26- حسرت كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 36 - 5

5 ـ حسرت و ندامت كافران قريش بر نابودى داراييهايشان ، تنها نتيجه پرداخت هزينه مبارزاتى آنان عليه اسلام

ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون

چون هدف كافران از سرمايه گذارى اموال جلوگيرى از گسترش اسلام بوده، معلوم مى شود حسرت و ندامت آنان بدان جهت بوده است كه اموالشان از دست رفته و به نتيجه مطلوب نرسيده اند. قابل ذكر است كه جمله «ثم يغلبون» دلالت مى كند كه زمان ندامت آنان در دنياست.

27- خواسته هاى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 66 - 4

4 ـ قريش و مشركان از سر استهزا، خواهان عملى شدن عذاب موعود بر خود به دست پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند.

و كذّب به قومك . .. قل لست عليكم بوكيل

چنانچه مرجع ضمير «به» در «كذب به» عذاب باشد، جمله «قل . .. » گويا پاسخى است به سؤال ضمنى مشركان مبنى بر اين كه اگر عذاب واقع شدنى است بايد پيامبر(صلی الله علیه و آله) آن را عملى سازد. بنابراين جمله «قل لست ... » قرينه اى است بر مطرح شدن سؤال از ناحيه مشركان.

28- خودبرتربينى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 199 - 7

7 ـ فرمان الهى به امتيازطلبان قريش در حج ، مبنى بر استغفار از گناه امتيازطلبى *

ثم افيضوا من حيث افاض الناس و استغفروا اللّه

پس از ردّ امتيازطلبى (من حيث افاض الناس)، امر به استغفار، مى تواند اشاره باشد كه اين عمل، گناه و استغفار از آن لازم است.

29- دشمنى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 9

9- « عبدالرحمان بن كثير قال : سألت أباعبدالله ( ع ) عن قول الله عزّوحلّ : « ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفراً » . . . ، قال : عنى بها قريشاً قاطبة الذين عادوا رسول الله (صلی الله علیه و آله) و نصبوا له الحرب و جحدوا وصّية وصّيه ;

عبدالرحمان بن كثير گويد: از امام صادق(ع) در باره سخن خداوند ـ عزّوجلّ ـ «ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفراً» سؤال كردم، آن حضرت فرمود: از آيه تمام افراد قريش قصد شده است كه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دشمنى كرده و در برابر او به جنگ برخاستند و جانشينى جانشين او را انكار كردند».

30- دعاى مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 19 - 2

2 ـ مشركان قريش پيش از جنگ بدر با نيايش به درگاه خداوند ، خواهان پيروزى حاميان دين حق شدند .

إن تستفتحوا فقد جاءكم الفتح

جمله «إن تستفتحوا» اشاره دارد به دعاى مشركان پيش از جنگ بدر كه آنان با پندار حقانيت خويش از خداوند خواستند تا

حاميان دين حق را در اين نبرد پيروز گرداند.

31- دلايل تكليف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 3

3 - مالكيت خداوند بر كعبه و سيطره ربوبيت و تدبير او بر آن ، برهان الزام قريش به عبادت او است .

فليعبدوا ربّ هـذا البيت

32- دلايل عبوديت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 4

4 - فراهم آمدن زمينه مناسب از جانب خداوند ، براى كوچ هاى زمستانى و تابستانى قريش ، حجّتى كامل بر لزوم روى آوردن آنان به عبادت خداوند

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا

«لام» در «لايلاف» چه متعلق به سوره «فيل» باشد و چه به «فليعبدوا» (در اين آيه) برداشت ياد شده استفاده مى شود.

33- رسوم قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 2

2 - قريش ، به برنامه اى منظم در اداره زندگانى خود خو گرفته بودند .

لإيلـف قريش

براى «ايلاف» معانى گوناگونى ذكر شده است; از جمله: الفت يافتن، الفت دادن (قاموس); مهيا و مجهز ساختن (تاج العروس); عهد بستن و امان گرفتن (نهايه ابن كثير). برداشت ياد شده ناظر به معناى نخست (الفت يافتن) است. چيزى كه قريش با آن الفت يافته بودند ـ به قرينه آيه بعد ـ كوچ تابستانى و زمستانى بوده است. اين برداشت، با معناى «الفت دادن» نيز سازگار است. در آن صورت «اللّه» (فاعل «ايلاف») در كلام ذكر نشده است و «قريش» و «رحلة» مفعول اول و دوم مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 1

1 - قريش ، طبق عادتى ديرينه ، در تابستان به مناطق خوش آب و هوا و در زمستان به نقاط گرمسير مسافرت مى كردند .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

«رحلة» (پيمودن راه بر راحله و مركب)، مفعول «ايلاف» و ضمير «ايلافهم» فاعل آن است. مراد از آن انس گرفتن قريش به كوچ، در دو فصل است. آنان در زمستان به يمن و در تابستان به شام، سفرهاى تجارتى انجام مى دادند.

34- زمينه تغذيه قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 3

3 - امنيت كعبه و كوچ زمستانى و تابستانى قريش ، زمينه دست يابى آنان به مواد خوراكى بود .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا ... الذى أطعمهم من جوع

35- زمينه تكليف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 2

2 - قريش ، به دليل تأمين تغذيه شان از سوى خداوند ، ملزم به پرستش او بودند .

فليعبدوا . .. الذى أطعمهم من جوع

36- زمينه عصيان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 36 - 3

3 - توان مندى نسبى مشركان قريش در محيط خويش ، زمينه ساز سركشى و كفر آنان

أهلكنا قبلهم من قرن هم أشدّ منهم بطشًا

از اين كه خداوند به آنان يادآورى كرده كه امت هاى نيرومندتر از ايشان هلاك شدند; استفاده مى شود كه مشركان مكه بر ثروت و قدرت محلى خويش، تكيه داشته و ايمان نمى آوردند.

37- زمينه كسب قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 8

8 - كعبه وسيله اتحاد ، امنيت ، اعتبار و تحصيل مال قريش

لإيلـف قريش

اگر «ايلاف» در اين آيه، عام و در آيه بعد خاص باشد; مى توان گفت كه در اين آيه، ائتلاف قريش با يكديگر نيز مورد نظر بوده است.

38- زمينه كفر قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 36 - 3

3 - توان مندى نسبى مشركان قريش در محيط خويش ، زمينه ساز سركشى و كفر آنان

أهلكنا قبلهم من قرن هم أشدّ منهم بطشًا

از اين كه خداوند به آنان يادآورى كرده كه امت هاى نيرومندتر از ايشان هلاك شدند; استفاده مى شود كه مشركان مكه بر ثروت و قدرت محلى خويش، تكيه داشته و ايمان نمى آوردند.

39- زمينه نابودى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 3

3 - نظام زندگانى قريش و شيوه امرار معاش آنان ـ در صورت پيروزى ابرهه ـ از هم مى پاشيد .

لإيلـف قريش

40- زمينه نجات قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 4

4 - شكست اصحاب فيل ، زمينه ساز گرفتار نشدن قريش ، به فقر اقتصادى و گرسنگى فراگير و جان فرسا

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل . .. لإيلـف قريش ... الذى أطعمهم من جوع

نكره بودن «جوع»، بر شدّت آن دلالت دارد.

41- سپاه مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 3

3 ـ سپاه مشركان مكه مجهز به سلاح هاى جنگى و داراى برترى نظامى نسبت به مسلمانان

و تودون أن غير ذات الشوكة تكون لكم

عدم تمايل مسلمانان به رويارويى با سپاه شرك و نيز جمله «كانما يساقون إلى الموت» در آيه قبل دلالت بر اين دارد كه مشركان در جنگ بدر از نيروى نظامى برترى برخوردار بودند.

42- سكونت قريش در مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 7

7 - نابودى اصحاب فيل ، مايه استحكام پيوند قريش با شهر مكه و باقى ماندنشان در آن *

لإيلـف قريش

آيه بعد يا تفسير اين آيه است كه در نتيجه «ايلافهم» در آن بدل خواهد بود و يا ذكر خاص بعد از عام است كه در نتيجه، اين آيه به الفتى ديگر نيز علاوه بر الفت با كوچ هاى تابستانى و زمستانى، نظر خواهد داشت. ارتباط آيه شريفه با سوره قبل مى تواند بيانگر آن باشد كه استمرار پيوند قريش با مكه، مصداق برجسته اى براى عموم «ايلاف قريش» است.

43- سلطه جويى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 26 - 3

3 ـ كفار قريش برخوردار از روحيه زورمدارى و سلطه جويى

أنتم قليل مستضعفون . .. تخافون أن يتخطفكم الناس

چون آيه ناظر به حالات مسلمانان تا پيش از هجرت است، مصداق مورد نظر از «الناس»، مشركان مكه و كفار قريش است.

44- شكرگزارى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 6

6 - سپاس قريش از خداوند در برابر نعمت امنيت ، به پذيرش بندگى او بود .

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل . .. فليعبدوا

45- شكست كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 36 - 6،7،10

6 ـ خداوند بى ثمر ماندن تلاش هاى حق ستيزانه كافران قريش را به مسلمانان صدر اسلام بشارت داد .

ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون

7 ـ خداوند با خبرى غيبى ، شكست كفار قريش را به مسلمانان صدر اسلام بشارت داد .

ثم يغلبون

10 ـ آن گروه از كافران قريش كه پس از شكست همچنان به كفرورزى خويش ادامه دادند ، از دوزخيان هستند .

و الذين كفروا إلى جهنم يحشرون

تكرار «الذين كفروا» پس از «ثم يغلبون» اشاره به اين دارد كه گروهى از كفار قريش پس از شكست و غلبه مسلمانان به كفر باقى خواهند ماند، آنان سزايشان جهنم است و گروهى اسلام را خواهند پذيرفت و اهل نجات خواهند بود.

46- شكست مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 12 - 6

6 ـ رعب و وحشت كافران در جنگ بدر ، از عوامل شكست آنان در آن جنگ

سألقى فى قلوب الذين كفروا الرعب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 19 - 6

6 ـ كافران شكست خورده در جنگ بدر ، مورد تهديد خداوند به چشيدن دوباره طعم شكست در صورت بازگشت به جنگ

و إن تعودوا نعد

47- ضعف مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 2

2 ـ كاروان تجارى قريش ، فاقد نيروى دفاعى مقاوم

غير ذات الشوكة

«شوكة» به معناى خار درخت و بوته است و در آيه كنايه از سلاحهاى جنگى است. بنابراين «غير ذات الشوكة» يعنى گروهى نامسلح. و مقصود از آن كاروان تجارى قريش است كه به سركردگى ابوسفيان و همراه با چهل نفر از شام به سوى مكه در حركت بودند.

48- ظلم كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 26 - 3

3 ـ كفار قريش برخوردار از روحيه زورمدارى و سلطه جويى

أنتم قليل مستضعفون . .. تخافون أن يتخطفكم الناس

چون آيه ناظر به حالات مسلمانان تا پيش از هجرت است، مصداق مورد نظر از «الناس»، مشركان مكه و كفار قريش است.

49- عبوديت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 1،3

1 - قريش ، بايد خود را به عبادت خداوند و بندگى نكردن غير او ، ملزم مى ساختند .

فليعبدوا ربّ هـذا البيت

3 - مالكيت خداوند بر كعبه و سيطره ربوبيت و تدبير او بر آن ، برهان الزام قريش به عبادت او است .

فليعبدوا ربّ هـذا البيت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 9

9 - امنيت بخشيدن خداوند به قريش و از بين بردن ترس آنان ، عبادت او را بر آنان الزامى ساخت .

فليعبدوا . .. الذى ... و ءامنهم من خوف

50- عذاب قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 66 - 3

3 ـ پيشگويى قرآن در مورد عملى شدن وعده هاى عذاب بر مشركان مكه و قبيله پيامبر*

و كذّب به قومك و هو الحق

از معانى حق، «ثابت» و «واجب» است و در مورد آيه به دليل اينكه خبر از وقوع حادثه اى در آينده است، يعنى چيزى كه تثبيت شده و واقع خواهد شد. لذا اگر مرجع ضمير «به»، «عذاب» در آيه قبل باشد، جمله «و هو الحق» تأكيد بر وقوع حتمى آن در آينده خواهد بود. همان گونه كه تاريخ نيز اين نكته را به وضوح تأييد كرد.

51- عقيده قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 199 - 12

12 ـ اعتقاد قريش به عدم لزوم كوچ كردن آنان از عرفات

ثم افيضوا من حيث افاض الناس

امام صادق (ع): اولئك قريش كانوا يقولون: نحن اولى الناس بالبيت و لا يفيضون الا من المزدلفة، فامرهم اللّه ان يفيضوا من عرفة


تفسير عياشى، ج 1، ص 96، ح 263 ; نورالثقلين، ج 1، ص 195، ح 710.

52- عوامل اتحاد قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 8

8 - كعبه وسيله اتحاد ، امنيت ، اعتبار و تحصيل مال قريش

لإيلـف قريش

اگر «ايلاف» در اين آيه، عام و در آيه بعد خاص باشد; مى توان گفت كه در اين آيه، ائتلاف قريش با يكديگر نيز مورد نظر بوده است.

53- عوامل امنيت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 8

8 - كعبه وسيله اتحاد ، امنيت ، اعتبار و تحصيل مال قريش

لإيلـف قريش

اگر «ايلاف» در اين آيه، عام و در آيه بعد خاص باشد; مى توان گفت كه در اين آيه، ائتلاف قريش با يكديگر نيز مورد نظر بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 10،11

10 - امنيت قريش ، مرهون وجود كعبه و امنيت آن بود .

ربّ هـذا البيت . .. و ءامنهم من خوف

تعبير «ربّ هـذا البيت» به جاى «اللّه» ـ پيش از توصيف خداوند به پديد آورنده امنيت ـ نشانگر نقش كعبه در امنيت قريش است كه قبايل عرب، آنها را اهل حرم دانسته و به آنان تعرض نمى كردند. ارتباط اين سوره با سوره قبل، بيانگر نقش هلاكت اصحاب فيل، در پيدايش امنيت براى كعبه و در نتيجه براى قريش است.

11 - شكست اصحاب فيل ، ازميان برنده زمينه تهاجم ديگران به مكه و برطرف سازنده ترس شديد قريش از دشمن

و ءامنهم من خوف

نكره بودن «خوف»، بر شدّت آن دلالت دارد.

54- عوامل رفع ترس قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 11

11 - شكست اصحاب فيل ، ازميان برنده زمينه تهاجم ديگران به مكه و برطرف سازنده ترس شديد قريش از دشمن

و ءامنهم من خوف

نكره بودن «خوف»، بر شدّت آن دلالت دارد.

55- عوامل شكست مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 17 - 1

1 ـ امداد هاى الهى عامل اصلى و اساسى كشته شدن كافران در جنگ بدر و پيروزى اهل ايمان

فلم تقتلوهم و لكن اللّه قتلهم

جمله «فلم تقتلوهم . .. » متفرع بر آياتى است كه امدادهاى الهى را در جنگ بدر برمى شمرد ; يعنى توجه به قضاياى جنگ بدر و امدادهاى الهى بيانگر اين است كه در حقيقت خداوند مشركان را كشت و آنان را شكست داد.

56- عوامل قدرت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 1

1 - خداوند ، با نابود كردن اصحاب فيل ، قريش را بر ادامه زندگانى طبق عادت ديرينه آنان ، توانمند ساخت .

لإيلـف قريش

اين سوره با سوره قبل، ارتباطى تنگاتنگ دارد تا حدى كه برخى آن دو را يك سوره شمرده و برخى ديگر جداساختن آن را از سوره فيل در نماز جايز نمى دانند. بنابراين «لايلاف» علت «جعلهم كعصف مأكول» را بيان مى كند; يعنى، خداوند سپاه ابرهه را نابود

ساخت تا قريش بتوانند به ايلاف خود ادامه دهند.

57- فىء به قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 8 - 16

16 - « عن الصادق ( ع ) : . . .ثمّ قال [ اللّه تعالى ] : « للفقراء المهاجرين الذين اُخرجوا . . . » فجعلها اللّه لمن هاجر من قريش مع النبى (صلی الله علیه و آله) . . . و أخرج . . . عنهم المهاجرين مع رسول اللّه من العرب لقوله « الذين اُخرجوا من ديارهم و أموالهم » لأنّ قريشاً كانت تأخذ ديار من هاجر منها و أموالهم و لم تكن العرب تفعل ذلك بمن هاجر منها . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است: . ..خدا فرموده [اموالى كه بدون جنگ به دست آمده ]از آنِ فقراى مهاجر است كه از خانه ها و اموال خود اخراج شده اند.[بااين دستور ]خدا آن اموال را براى مهاجران قريش ـ كه در معيّت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بوده اند ـ قرار داده و مهاجران عرب را كه ـ همراه آن حضرت بوده اند ـ از [شمول حكم] آنان خارج كرده است; زيرا فرموده :«الذين اُخرجوا من ديارهم و أموالهم» قريش خانه ها و اموال مهاجران خود را تصاحب مى كرده; ولى عرب با مهاجران خود اين كار را نمى كرده [و اموال را براى خود آنان باقى مى گذاشته است]».

58- قتل مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 17 - 1

1 ـ امداد هاى الهى عامل اصلى و اساسى كشته شدن كافران در جنگ بدر و پيروزى اهل ايمان

فلم تقتلوهم و لكن اللّه قتلهم

جمله «فلم تقتلوهم . .. » متفرع بر آياتى است كه امدادهاى الهى را در جنگ بدر برمى شمرد ; يعنى توجه به قضاياى جنگ بدر و امدادهاى الهى بيانگر اين است كه در حقيقت خداوند مشركان را كشت و آنان را شكست داد.

59- قدرت نظامى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 3

3 ـ سپاه مشركان مكه مجهز به سلاح هاى جنگى و داراى برترى نظامى نسبت به مسلمانان

و تودون أن غير ذات الشوكة تكون لكم

عدم تمايل مسلمانان به رويارويى با سپاه شرك و نيز جمله «كانما يساقون إلى الموت» در آيه قبل دلالت بر اين دارد كه مشركان در جنگ بدر از نيروى نظامى برترى برخوردار بودند.

60- قريش و عرفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 199 - 12

12 ـ اعتقاد قريش به عدم لزوم كوچ كردن آنان از عرفات

ثم افيضوا من حيث افاض الناس

امام صادق (ع): اولئك قريش كانوا يقولون: نحن اولى الناس بالبيت و لا يفيضون الا من المزدلفة، فامرهم اللّه ان يفيضوا من عرفة


تفسير عياشى، ج 1، ص 96، ح 263 ; نورالثقلين، ج 1، ص 195، ح 710.

61- قريش و قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 66 - 1

1 ـ قبيله و قوم پيامبر (قريش) با وجود حقانيت قرآن و معارف و وعده هاى آن به تكذيب آن پرداختند.

و كذّب به قومك و هو الحق

در آيه 57 «قل إنى على بينة» موضوع بحث «قرآن» بود و آيات بعد از آن نيز وعده هاى قرآن را مطرح ساخته است. بنابراين مرجع ضمير «به» مى تواند «قرآن» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 91 - 6

6- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبدالله ( ع ) عن قوله : « الذين جعلوا القرآن عضين » قال : هم قريش ;

از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «الذين جعلوا القرآن عضين» روايت شده است كه فرمودند: آنان قريش بودند».

62- قريش و محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 114 - 24

24 - از امام صادق ( ع ) درباره آيه فوق روايت شده كه : « انهم قريش حين منعوا رسول اللّه دخول مكة و المسجد الحرام ;

آنان قريش بودند آن هنگام كه مانع ورود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مكه و مسجد الحرام شدند».

63- قشلاق نشينى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 1

1 - قريش ، طبق عادتى ديرينه ، در تابستان به مناطق خوش آب و هوا و در زمستان به نقاط گرمسير مسافرت مى كردند .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

«رحلة» (پيمودن راه بر راحله و مركب)، مفعول «ايلاف» و ضمير «ايلافهم» فاعل آن است. مراد از آن انس گرفتن قريش به كوچ، در دو فصل است. آنان در زمستان به يمن و در تابستان به شام، سفرهاى تجارتى انجام مى دادند.

64- قمار در قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 188 - 14

14 - ابو عبيده حذّاء مى گويد : « سألت أباعبداللّه عن قول اللّه عز و جل « و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل » فقال : كانت قريش تقامر الرجل بأهله و ماله فنهاهم اللّه عز و جل عن ذلك ;

از امام صادق(ع) از آيه «و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل» سؤال كردم، امام فرمود: قريش خانواده و مال خود را به قمار مى گذاشتند پس خداوند آنان را از اين عمل نهى فرمود».

65- كاروان تجارتى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 1،2،4،5

1 ـ مسلمانان صدر اسلام موظف به هجوم به كاروان تجارى مشركان قريش و يا نبرد با سپاه مسلح آن بودند .

كما أخرجك ربك . .. إذ يعدكم اللّه إحدى الطائفتين ... و يريد اللّه أن يحق الحق بك

2 ـ كاروان تجارى قريش ، فاقد نيروى دفاعى مقاوم

غير ذات الشوكة

«شوكة» به معناى خار درخت و بوته است و در آيه كنايه از سلاحهاى جنگى است. بنابراين «غير ذات الشوكة» يعنى گروهى نامسلح. و مقصود از آن كاروان تجارى قريش است كه به سركردگى ابوسفيان و همراه با چهل نفر از شام به سوى مكه در حركت بودند.

4 ـ پيروزى بر سپاه مشركان قريش و يا تسلط بر كاروان تجارى آنان ، وعده خداوند به اهل ايمان

و إذ يعدكم اللّه إحدى الطائفتين

5 ـ مسلمانان ، مشتاق رويارويى با كاروان تجارى قريش و ناخشنود از درگيرى با سپاه مسلح آنان

و تودون أن غير ذات الشوكة تكون لكم

66- كاروان تجارى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 42 - 5،6

5 ـ قافله تجارى قريش به هنگام استقرار سپاهيان بدر ، در مسيرى پايينتر از سپاه اسلام در حركت بودند .

و الركب أسفل منكم

كلمه «ركب» جمع راكب و به معناى سواران است و مقصود از آن به گفته اهل تفسير كاروان تجارى قريش است. تعبير از كاروان تجارى به «سواران» مى تواند اشاره به حركت سريع آنان براى فرار از مسلمانان باشد.

6 ـ مسير حركت قافله تجارى قريش نامعلوم براى مسلمانان و به دور از دسترسى آنان به هنگام حضورشان در منطقه بدر

و الركب أسفل منكم

نكره آوردن كلمه «أسفل» در مقابل معرفه آوردن «العدوه»، مى تواند مشعر به برداشت فوق باشد. ناآگاهى مسلمانان به جايگاه قافله، تمهيدى بوده است از جانب خدا براى «ليقضى اللّه». يعنى اگر مسلمانان از مسير حركت تجارى قريش آگاه بودند به سوى آنان مى شتافتند و در نتيجه جنگ بدر رخ نمى داد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 4

4 - هجوم اصحاب فيل به مكه ، كاروان هاى تجارتى قريش در تابستان و زمستان را با خطرى جدّى مواجه ساخته بود .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

67- كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 170 - 5

5 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و إن كانوا ليقولون . لو أنّ عندنا ذكراً من الأوّلين . لكنّا عباد اللّه المخلصين » فهم كفّار قريش كانوا يقولون : قاتل اللّه اليهود و النصارى كيف كذبوا أنبياءهم ! أما و اللّه لو كان عندنا ذكراً من الأوّلين لكنّا عباد اللّه المخلصين يقول اللّه : « فكفروا به » حين جاءهم محمّد (صلی الله علیه و آله) . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «و إن كانوا ليقولون لو أنّ عندنا ذكراً من الأوّلين لكنّا عباد اللّه المخلصين» روايت شده كه فرمود: آنان كفار قريش بودند كه مى گفتند: نفرين بر يهود و نصارا! چگونه پيامبران خود را تكذيب كردند. به خدا قسم! اگر يكى از كتاب هاى آسمانى پيشينيان نزد ما بود، به آنها ايمان مى آورديم و از بندگان خالص خدا مى شديم; اما هنگامى كه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بر آنان مبعوث شد به آن حضرت كفر ورزيدند».

68- كافران قريش و اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 36 - 2،5

2 ـ خداوند مسلمانان را از سرمايه گذارى هاى كلان كافران قريش براى هجوم به مسلمانان و جلوگيرى از گسترش اسلام آگاه ساخت .

فسينفقونها ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون

جمع مضاف «امولهم» دلالت بر عموم دارد ; يعنى تمامى داراييهايشان و اين اشاره به پرداخت هزينه هاى فراوان است. گفتنى است توجه به سياق آيه مورد بحث و آيات قبل اين سخن مفسران را تأييد مى كند كه آيه شريفه درباره كفار قريش نازل شده است.

5 ـ حسرت و ندامت كافران قريش بر نابودى داراييهايشان ، تنها نتيجه پرداخت هزينه مبارزاتى آنان عليه اسلام

ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون

چون هدف كافران از سرمايه گذارى اموال جلوگيرى از گسترش اسلام بوده، معلوم مى شود حسرت و ندامت آنان بدان جهت بوده است كه اموالشان از دست رفته و به نتيجه مطلوب نرسيده اند. قابل ذكر است كه جمله «ثم يغلبون» دلالت مى كند كه زمان ندامت آنان در دنياست.

69- كفر اشراف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 124 - 1

1 ـ مجرمان سردمدار مكه از ايمان به رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و آيات خدا به بهانه هاى واهى سر باز مى زدند.

أكبر مجرميها . .. قالوا لن نؤمن

70- كفر قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 66 - 2

2 ـ قوم و قبيله پيامبر، تهديد به عذاب از جانب خداوند را باور نكرده و آن را تكذيب كردند.

قل هو القادر على أن يبعث عليكم عذابا . .. و كذّب به قومك

در آيه «قل هو القادر» وعيدهايى از جانب خداوند مطرح گرديد. محتمل است مرجع ضمير «كذب به» همان وعيدهاى مطرح شده در آيه قبل باشد برداشت فوق بر اين اساس استوار است.

71- كوچ تابستانى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 1،2،3،5

1 - قريش ، طبق عادتى ديرينه ، در تابستان به مناطق خوش آب و هوا و در زمستان به نقاط گرمسير مسافرت مى كردند .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

«رحلة» (پيمودن راه بر راحله و مركب)، مفعول «ايلاف» و ضمير «ايلافهم» فاعل آن است. مراد از آن انس گرفتن قريش به كوچ، در دو فصل است. آنان در زمستان به يمن و در تابستان به شام، سفرهاى تجارتى انجام مى دادند.

2 - قريش ، نيازمند امنيت در مسير ييلاق و قشلاق كردن خويش

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

3 - امنيت راه هاى كوچ زمستانى و تابستانى قريش ، نعمتى الهى و سزاوار سپاس

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

در برداشت ياد شده، سوره «قريش» مستقل از سوره «فيل» دانسته شده است. در اين صورت، اين آيه مانند آيه قبل، مربوط به «فليعبدوا» در آيه بعد خواهد بود; يعنى، حال كه اين ايلاف تداوم يافته است، قريش بايد خدا را بندگى كنند. گفتنى است كه التزام به بندگى به پاس نعمت، شكرگزارى آن است.

5 - خداوند ، با از ميان بردن سپاه ابرهه ، راه هاى كوچ زمستانى و تابستانى قريش را امنيت بخشيد .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 4

4 - فراهم آمدن زمينه مناسب از جانب خداوند ، براى كوچ هاى زمستانى و تابستانى قريش ، حجّتى كامل بر لزوم روى آوردن آنان به عبادت خداوند

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا

«لام» در «لايلاف» چه متعلق به سوره «فيل» باشد و چه به «فليعبدوا» (در اين آيه) برداشت ياد شده استفاده مى شود.

72- كوچ زمستانى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 1،2،3،5

1 - قريش ، طبق عادتى ديرينه ، در تابستان به مناطق خوش آب و هوا و در زمستان به نقاط گرمسير مسافرت مى كردند .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

«رحلة» (پيمودن راه بر راحله و مركب)، مفعول «ايلاف» و ضمير «ايلافهم» فاعل آن است. مراد از آن انس گرفتن قريش به كوچ، در دو فصل است. آنان در زمستان به يمن و در تابستان به شام، سفرهاى تجارتى انجام مى دادند.

2 - قريش ، نيازمند امنيت در مسير ييلاق و قشلاق كردن خويش

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

3 - امنيت راه هاى كوچ زمستانى و تابستانى قريش ، نعمتى الهى و سزاوار سپاس

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

در برداشت ياد شده، سوره «قريش» مستقل از سوره «فيل» دانسته شده است. در اين صورت، اين آيه مانند آيه قبل، مربوط به «فليعبدوا» در آيه بعد خواهد بود; يعنى، حال كه اين ايلاف تداوم يافته است، قريش بايد خدا را بندگى كنند. گفتنى است كه التزام به بندگى به پاس نعمت، شكرگزارى آن است.

5 - خداوند ، با از ميان بردن سپاه ابرهه ، راه هاى كوچ زمستانى و تابستانى قريش را امنيت بخشيد .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 4

4 - فراهم آمدن زمينه مناسب از جانب خداوند ، براى كوچ هاى زمستانى و تابستانى قريش ، حجّتى كامل بر لزوم روى آوردن آنان به عبادت خداوند

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا

«لام» در «لايلاف» چه متعلق به سوره «فيل» باشد و چه به «فليعبدوا» (در اين آيه) برداشت ياد شده استفاده مى شود.

73- كيفر كافران قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 36 - 10

10 ـ آن گروه از كافران قريش كه پس از شكست همچنان به كفرورزى خويش ادامه دادند ، از دوزخيان هستند .

و الذين كفروا إلى جهنم يحشرون

تكرار «الذين كفروا» پس از «ثم يغلبون» اشاره به اين دارد كه گروهى از كفار قريش پس از شكست و غلبه مسلمانان به كفر باقى خواهند ماند، آنان سزايشان جهنم است و گروهى اسلام را خواهند پذيرفت و اهل نجات خواهند بود.

74- گرسنگى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 1

1 - خداوند ، قريش را از گرسنگى رهانيد و مواد غذايى آنان را تأمين كرد .

الذى أطعمهم من جوع

حرف «من» يا تعليلى است و يا بدلى; يعنى، به دليل گرسنگى يا به جاى آن. در هر دو صورت، بيانگر وجود زمينه گرسنگى در

قريش است; به گونه اى كه اگر خداوند آنان را اطعام نمى كرد، راهى ديگر نداشتند.

75- مسلمانان و كاروان تجارى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 42 - 6

6 ـ مسير حركت قافله تجارى قريش نامعلوم براى مسلمانان و به دور از دسترسى آنان به هنگام حضورشان در منطقه بدر

و الركب أسفل منكم

نكره آوردن كلمه «أسفل» در مقابل معرفه آوردن «العدوه»، مى تواند مشعر به برداشت فوق باشد. ناآگاهى مسلمانان به جايگاه قافله، تمهيدى بوده است از جانب خدا براى «ليقضى اللّه». يعنى اگر مسلمانان از مسير حركت تجارى قريش آگاه بودند به سوى آنان مى شتافتند و در نتيجه جنگ بدر رخ نمى داد.

76- مسلمانان و مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 5،6

5 ـ مسلمانان ، مشتاق رويارويى با كاروان تجارى قريش و ناخشنود از درگيرى با سپاه مسلح آنان

و تودون أن غير ذات الشوكة تكون لكم

6 ـ خداوند خواهان رويارويى مسلمانان با سپاه مسلح قريش و مشركان مكه

تودون أن . .. و يريد اللّه أن يحق الحق بكلمته

از مقابله دو جمله «تودون . .. » و «يريد اللّه ... » به دست مى آيد كه اراده خداوند بر خلاف خواسته مسلمانان در انتخاب يكى از دو گروه (كاروان تجارى و سپاه مسلح مشركان) بوده است.

77- مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 152 - 4،15

4 ـ ضربات مرگبار مسلمانان پيكارگر در آغاز جنگ احد بر پيكره مشركان قريش ، به اذن و اراده الهى

و لقد صدقكم اللّه وعده اذ تحسّونهم باذنه

15 ـ دستيابى مسلمانان پيكارگر احد بر غنائم جنگى ، به دنبال شكست ابتدايى مشركان قريش

من معد ما اريكم ما تحبّون

اگر چه مراد از «ما تحبّون» پيروزى بر دشمن است، و لكن در آيه شريفه مى تواند لازمه آن، يعنى غنيمت نيز مراد باشد; به دليل

«منكم من يريد الدّنيا».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 153 - 1

1 ـ فرار پيكارگران احد از رويارويى با مشركان قريش ، بى آنكه به فكر كسى باشند .

اذ تصعدون و لا تلون على احد

كلمه «تصعدون» از «اصعاد»، به معناى دور شدن تا حد پنهان شدن از نظرهاست، و «لا تلون» از ماده «لىّ»، به معناى التفات و ميل كردن است. يعنى از معركه دور شديد و به كسى توجّه نمى كرديد و تنها به فكر فرار از صحنه بوديد.

78- مشركان قريش در غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 12 - 8

8 ـ ملائكه مأمور در هم كوبيدن سر هاى كافران بدر و از كار انداختن پنجه هاى آنان بودند .

فاضربوا فوق الأعناق و اضربوا منهم كل بنان

«ال» در «الأعناق» جانشين مضاف إليه (الكافرين) است و مراد از «فوق الأعناق» سرهاى كافران است. بنابراين جمله «فاضربوا ... » يعنى سرهاى كافران را مورد ضربات خويش قرار دهيد. قابل ذكر است كه مخاطب در اين جمله، همان گونه كه سياق آيه بر آن دلالت دارد، فرشتگان هستند.

79- مكر اشراف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 123 - 7

7 ـ سردمداران مجرم مكه، يكسره در صدد توطئه و مكر عليه مسلمانان صدر اسلام بودند.

و كذلك جعلنا فى كل قرية

چون اين سوره مباركه مكى است، تشبيه مذكور در آيه، تشبيه سردمداران مجرم در تمامى نقاط به سردمداران مجرم شهر «مكه» است. لذا بيانگر وضعيت و شرايط آن روزگار مى باشد.

80- منشأ اتحاد قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 5

5 - خداوند ، با خنثى كردن توطئه اصحاب فيل ، قريش را از خطر از هم گسيختگى رهانيد .

لإيلـف قريش

81- منشأ امنيت قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 5

5 - خداوند ، با از ميان بردن سپاه ابرهه ، راه هاى كوچ زمستانى و تابستانى قريش را امنيت بخشيد .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 8،9

8 - خداوند ، قريش را در سفر و حضر ، از امنيت كامل برخوردار ساخته و هراس آنان را از ميان برد .

و ءامنهم من خوف

به قرينه آيات پيشين، مراد امنيت در مراحل كوچ و نيز رفع خطر فيل داران و نظاير آنها، در شهر مكه است.

9 - امنيت بخشيدن خداوند به قريش و از بين بردن ترس آنان ، عبادت او را بر آنان الزامى ساخت .

فليعبدوا . .. الذى ... و ءامنهم من خوف

82- منشأ تغذيه قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 1،2

1 - خداوند ، قريش را از گرسنگى رهانيد و مواد غذايى آنان را تأمين كرد .

الذى أطعمهم من جوع

حرف «من» يا تعليلى است و يا بدلى; يعنى، به دليل گرسنگى يا به جاى آن. در هر دو صورت، بيانگر وجود زمينه گرسنگى در قريش است; به گونه اى كه اگر خداوند آنان را اطعام نمى كرد، راهى ديگر نداشتند.

2 - قريش ، به دليل تأمين تغذيه شان از سوى خداوند ، ملزم به پرستش او بودند .

فليعبدوا . .. الذى أطعمهم من جوع

83- منشأ رفع ترس قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 8

8 - خداوند ، قريش را در سفر و حضر ، از امنيت كامل برخوردار ساخته و هراس آنان را از ميان برد .

و ءامنهم من خوف

به قرينه آيات پيشين، مراد امنيت در مراحل كوچ و نيز رفع خطر فيل داران و نظاير آنها، در شهر مكه است.

84- منشأ نجات قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 5

5 - خداوند ، با خنثى كردن توطئه اصحاب فيل ، قريش را از خطر از هم گسيختگى رهانيد .

لإيلـف قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 1

1 - خداوند ، قريش را از گرسنگى رهانيد و مواد غذايى آنان را تأمين كرد .

الذى أطعمهم من جوع

حرف «من» يا تعليلى است و يا بدلى; يعنى، به دليل گرسنگى يا به جاى آن. در هر دو صورت، بيانگر وجود زمينه گرسنگى در قريش است; به گونه اى كه اگر خداوند آنان را اطعام نمى كرد، راهى ديگر نداشتند.

85- نجات قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 4 - 1

1 - خداوند ، قريش را از گرسنگى رهانيد و مواد غذايى آنان را تأمين كرد .

الذى أطعمهم من جوع

حرف «من» يا تعليلى است و يا بدلى; يعنى، به دليل گرسنگى يا به جاى آن. در هر دو صورت، بيانگر وجود زمينه گرسنگى در قريش است; به گونه اى كه اگر خداوند آنان را اطعام نمى كرد، راهى ديگر نداشتند.

86- نظم زندگى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 2

2 - قريش ، به برنامه اى منظم در اداره زندگانى خود خو گرفته بودند .

لإيلـف قريش

براى «ايلاف» معانى گوناگونى ذكر شده است; از جمله: الفت يافتن، الفت دادن (قاموس); مهيا و مجهز ساختن (تاج العروس); عهد بستن و امان گرفتن (نهايه ابن كثير). برداشت ياد شده ناظر به معناى نخست (الفت يافتن) است. چيزى كه قريش با آن الفت يافته بودند ـ به قرينه آيه بعد ـ كوچ تابستانى و زمستانى بوده است. اين برداشت، با معناى «الفت دادن» نيز سازگار است. در آن صورت «اللّه» (فاعل «ايلاف») در كلام ذكر نشده است و «قريش» و «رحلة» مفعول اول و دوم مى باشد.

87- نعمتهاى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 1 - 9

9 - استوار ماندن قريش بر نظام معيشتى ديرپاى خويش ، نعمتى الهى و سزاوار سپاس

لإيلـف قريش

چنانچه سوره «قريش» سوره اى مستقل باشد و با سوره «فيل» يك سوره تلقى نگردد; حرف «لام» در «لايلاف» متعلق به «فليعبدوا» در آيه سوم خواهد بود. در آن صورت مفاد آيه اين مى شود كه چون خداوند، نعمت ايلاف را به قريش عطا كرده است، بايد او را بندگى كنند. گفتنى است كه بندگى به پاس نعمت، شكرگزارى آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 3

3 - امنيت راه هاى كوچ زمستانى و تابستانى قريش ، نعمتى الهى و سزاوار سپاس

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

در برداشت ياد شده، سوره «قريش» مستقل از سوره «فيل» دانسته شده است. در اين صورت، اين آيه مانند آيه قبل، مربوط به «فليعبدوا» در آيه بعد خواهد بود; يعنى، حال كه اين ايلاف تداوم يافته است، قريش بايد خدا را بندگى كنند. گفتنى است كه التزام به بندگى به پاس نعمت، شكرگزارى آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 3 - 6

6 - سپاس قريش از خداوند در برابر نعمت امنيت ، به پذيرش بندگى او بود .

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل . .. فليعبدوا

88- نيازهاى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 2

2 - قريش ، نيازمند امنيت در مسير ييلاق و قشلاق كردن خويش

لإيلـف قريش . إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

89- هشدار به قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 51 - 6

6 - هشدار خداوند به اشرار قريش در قبال توطئه عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله)

فانظر كيف كان عـقبة مكرهم أنّا دمّرنـهم

با توجه به اين كه سوره نمل در مكه نازل شده، مى توان گفت كه آيه فوق از يك سو پيام دار حمايت خداوند از پيامبر(صلی الله علیه و آله) و تقويت روحيه مؤمنان است و از سوى ديگر هشدارى به سران مشرك مكه است كه از سرنوشت ثموديان عبرت بگيرند و از توطئه عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) دست بردارند و يا به فكر توطئه عليه او نيفتند.

90- ييلاق نشينى قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قريش - 106 - 2 - 1

1 - قريش ، طبق عادتى ديرينه ، در تابستان به مناطق خوش آب و هوا و در زمستان به نقاط گرمسير مسافرت مى كردند .

إيلـفهم رحلة الشتاء و الصيف

«رحلة» (پيمودن راه بر راحله و مركب)، مفعول «ايلاف» و ضمير «ايلافهم» فاعل آن است. مراد از آن انس گرفتن قريش به كوچ، در دو فصل است. آنان در زمستان به يمن و در تابستان به شام، سفرهاى تجارتى انجام مى دادند.

5- قساوت

1- آثار قساوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 133 - 7

7 ـ نيازمندى و قساوت دو عامل گرايش به ظلم و رعايت نكردن عدل است.

لكل درجت مما عملوا . .. و ربك الغنى ذو الرحمة

ذكر دو صفت غنا و رحمت، پس از بيان عدم ظلم خداوند در پاداش بندگان، بيانگر اين است كه ظلم برخاسته از نياز و يا شقاوت و قساوت است كه در مورد خدا اين دو منتفى است.

2- آثار قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 4

4 - قلب هاى بنى اسرائيل با سخت شدن ، از تراوش كمترين معرفتى ناتوان شد .

ثم قست قلوبكم . .. فهى كالحجارة أو أشد قسوة و إن من الحجارة

به مقتضاى ارتباط «ثم قست . ..» با جمله «يريكم آياته لعلكم تعقلون» سختى دل به نپذيرفتن معارف القاشده به آن، تفسير شد و به مقتضاى جمله «إن من الحجارة ...» سختى دل به تراوش نكردن معارف و حقايق تفسير مى شود; يعنى، قلب قسى نه از خارج متأثر مى شود و نه از درون تراوشى دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 75 - 4

4 - قساوت و سخت دلى بنى اسرائيل و جامعه يهود ، از ميان برنده زمينه هاى ايمان و گرايش به اسلام در آنان

ثم قست قلوبكم . .. أفتطمعون أن يؤمنوا لكم

حرف «فاء» در «أفتطمعون» قطع اميد از ايمان آوردن بنى اسرائيل را نتيجه قساوت قلب ايشان - كه در آيه قبل مطرح شد - مى شمرد; يعنى، با پيدايش قساوت در قلب بنى اسرائيل، جاى اميدى به ايمان آوردن آنان نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 159 - 7

7 ـ سنگدلى و خشونت رهبران ، موجب پراكندگى مردم از پيرامون آنان

و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك

«انفضّوا» از «فضّ» به معناى تفرّق و پراكندگى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 13 - 12

12 ـ سنگدلى بنى اسرائيل ، منشأ تحريف تورات

و جعلنا قلوبهم قسية يحرفون الكلم عن مواضعه

جمله «يحرفون» جمله مفسره و بيانگر آثار قساوت قلب است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 83 - 8

8 ـ استكبار و سخت دلى يهوديان و مشركان موجب تأثرناپذيرى آنان از قرآن

و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع

بيان واكنش خاضعانه مسيحيان در برابر قرآن پس از توصيف آنان به فروتنى در آيه پيش گوياى اين است كه دو گروه ديگر (يهوديان و مشركان) به دليل گردنفرازى و استكبار در برابر حق، از پذيرش قرآن سرباز زدند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 43 - 4،5،12

4 ـ سنگدلى، مانع تضرع به درگاه خداوند، حتى در شدايد و سختيها

فلولا . .. و لكن قست قلوبهم

5 ـ سنگدلى، موجب هدايت ناپذيرى و اجابت نكردن دعوت انبيا

و لقد أرسلنا . .. فلولا إذ جاءهم بأسنا تضرعوا و لكن قست قلوبهم

12 ـ قساوت دل زمينه اى مناسب براى القاى تزيينات شيطان

و لكن قست قلوبهم و زين لهم الشيطن ما كانوا يعملون

جمله «زين لهم» مى تواند از قبيل عطف مسبب بر سبب باشد ; يعنى تزيين شيطان پس از قساوت دل حاصل مى گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 53 - 2

2 - يمار دلى و قساوت ، زمينه اى مناسب براى قرار گرفتن در دام فتنه ها و اغواگرى هاى شيطان

ليجعل ما يلقى الشيطـن فتنة . .. و القاسية قلوبهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 22 - 13،17

13 - قساوت قلب و سنگدلى ، مانع پذيرش حق و تابش نور الهى بر قلب ها

أفمن شرح اللّه صدره للإسلـم . .. فويل للقـسية قلوبهم من ذكر اللّه

توصيف كافران به قساوت قلب و سنگدلى، در برابر مؤمنان ـ كه از نور هدايت الهى برخورداراند ـ مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه قساوت قلب، مانع تابش نور هدايت الهى در قلب ها است.

17 - قساوت قلب و خدا فراموشى ، نشانه گمراهى سخت و آشكار

فويل للقـسية قلوبهم من ذكر اللّه أُولـئك فى ضلـل مبين

3- آثار قساوت قلب اصحاب اخدود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 6 - 3

3 - اصحاب اخدود ، به دليل حضور بى رحمانه خود در مراسم سوزاندن مؤمنان و نشستن و نظاره كردن آن ، گرفتار نفرين خداوند و سزاوار قتل و نابودى شدند .

قتل أصحـب الأُخدود . .. إذ هم عليها قعود

كلمه «إذ»، ظرف براى «قتل» و بيانگر نقش آن لحظه در استحقاق نفرين است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 7 - 11

11 - حضور بى رحمانه اصحاب اخدود براى سوزاندن و تماشاى سوختن مؤمنان ، موجب گرفتارى آنان به نفرين خداوند بود .

قتل أصحـب الأُخدود . .. إذ ... و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود

4- زمينه قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 83 - 9

9 ـ استكبار موجب سخت دلى و مانع تأثيرپذيرى از قرآن

و انهم لايستكبرون. و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ... تفيض من الدمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 11

11 - ثروت فراوان و نخوت آفرين ، زمينه ساز سنگ دلى و بى رحمى است .

إذ قال له قومه لاتفرح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 22 - 4

4- ترك رهنمود ها و قوانين الهى ، زمينه تبديل شدن انسان به عنصرى فسادگر و بى عاطفه و نه صرفاً بى ايمان

فهل عسيتم إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم

با توجه به متعدى آمدن واژه «تفسدوا»، استفاده مى شود كه روى گردانى از جهاد و ساير تكاليف دينى، صرفاً موجب فاسد شدن خود فرد نمى شود; بلكه او در نتيجه فساد شخصى، ناگزير فسادگر نيز مى گردد. جمله «تقطّعوا أرحامكم» بر بى عاطفه شدن متخلفان جهاد دلالت دارد.

5- زمينه قساوت قلب اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 21

21 - فسق پيشگى اهل كتاب و نافرمانى آنان از حق ، نتيجه بى تفاوتى دراز مدت آنان نسبت به تعاليم الهى و گرفتار شدن به قساوت قلب

فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم و كثير منهم فـسقون

6- سرزنش قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 159 - 8

8 ـ ترغيب به خوش خُلقى و مدارا و نكوهش از سنگدلى و خشونت ، در برخورد هاى اجتماعى

و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك

7- ظلم قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 45 - 4

4 ـ سنگدلى و تضرع نكردن به درگاه خداوند، حتى در دشواريها، ظلم است.

فلولا . .. تضرعوا و لكن قست قلوبهم ... فقطع دابر القوم الذين ظلموا

در آيه شريفه هدف از آمدن سختيها را تضرع و روى آوردن به خدا دانسته، و به دنبال آن گروهى را معرفى كرده كه حتى در شدت و سختى منفعل نمى شوند، و سرانجام از اين گروه با عنوان «ظالمان» ياد كرده است، بنابراين سنگدلى و تضرع نكردن آنان ظلم است.

8- عوامل قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 3

3 - قساوت قلب بنى اسرائيل ، نتيجه لجاجت ها ، بهانه جويى ها و عصيانگرى هاى آنان بود .

قالوا أتتخذنا هزواً . .. ثم قست قلوبكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 13 - 6،13

6 ـ سنگدلى ، از پيامد هاى لعن الهى *

لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية

تقديم لعن بر قساوت، مى تواند اشاره به تأثير لعنت در قساوت قلب داشته باشد.

13 ـ قساوت قلب و نفهميدن حق ، آنگاه كه پيامد گناه و كيفر آن باشد ، عذر نيست .

لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية

بنى اسرائيل گر چه به سبب ناتوانى از درك حقايق مرتكب تحريف شدند، ولى چون اين ناتوانى ناشى از گناه خود آنان بوده است، مورد مذمت خداوند قرار گرفتند. بنابراين عجز از فهميدن حق، اگر پيامد گناه باشد، نمى تواند عذر شمرده شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 54 - 6

6 - علم ، مايه سلامت قلب و جان و جهل ، موجب قساوت و بيماردلى

ليجعل . .. فتنة للذين فى قلوبهم مرض ...و ليعلم الذين أُوتوا العلم أنّه الحقّ من

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 2 - 16

16- گناه ، مايه تيرگى قلب و رخت بستن صلاح از فكر و انديشه انسان *

كفّر عنهم سيّئاتهم و أصلح بالهم

ميان سيّئات و عدم صلاح قلب، مى تواند رابطه علّى و سببى باشد. از تقدم سيّئات استفاده مى شود كه عامل فساد فكر و انديشه، گناهان است و با زدايش گناهان، انديشه صلاح مى يابد. اين احتمال مبتنى است بر اين كه «بال» به معناى قلب باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 16 - 11

11- هواپرستى ، مانع درك حقايق وحى و عامل مهر شدن قلب انسان به اراده خداوند *

أولـئك الذين طبع اللّه على قلوبهم واتّبعوا أهواءهم

جمله «واتّبعوا أهوائهم» مى تواند بيانگر علت «طبع اللّه . ..» باشد; چه اين كه «طبع اللّه» مى تواند بيانگر علت ناتوانى كافران و منافقان از درك پيام وحى به شمار آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 16،22

16 - بى تفاوتى در برابر تذكار ها و رهنمود هاى قرآن در دراز مدت ، باعث قساوت قلب خواهد شد .

و لايكونوا كالذين . .. فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم

خداوند، مسلمانان را از پيش گرفتن شيوه يهود و نصارا در مورد كتاب هاى آسمانى خود بر حذر داشته و تذكر مى دهد كه آنان با اين كار به مرور زمان گرفتار قساوت قلب شدند; بنابراين مسلمانان نيز در خطر گرفتار شدن به آن خواهند شد.

22 - « عن أبى بصير عن أبى جعفر ( ع ) قال : لم يزل بنو إسماعيل ولاة البيت [ و ] يقيمون للناس حجّهم و أمر دينهم . . . « فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم » و أفسدوا و أحدثوا فى دينهم . . . ;

ابوبصير از امام باقر(ع) روايت نموده كه فرزندان اسماعيل(ع) ـ بزرگى بعد از بزرگى ديگر ـ متوليان خانه خدا بودند و حجّ و امور دينى مردم را برپا مى داشتند. .. پس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلب هاى آنان قساوت پيدا كرد و به فساد آلوده شدند و در دينشان دست بردند...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 21 - 3

3 - قلب هاى تأثيرناپذير از آيات قرآن ، سخت تر و بى اساس از سنگ هاى كوه

لو أنزلنا هـذا القرءان . .. متصدّعًا من خشية اللّه

9- عوامل قساوت قلب مسيحيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 19

19 - قساوت قلب و سنگدلى يهود و نصارا ، نتيجه بى تفاوتى دراز مدت آنان در برابر تعاليم و رهنمود هاى كتاب آسمانى شان ( تورات و انجيل )

و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب من قبل فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم

10- عوامل قساوت قلب يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 19

19 - قساوت قلب و سنگدلى يهود و نصارا ، نتيجه بى تفاوتى دراز مدت آنان در برابر تعاليم و رهنمود هاى كتاب آسمانى شان ( تورات و انجيل )

و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب من قبل فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم

11- قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 159 - 9

9 ـ گرايش مردم به رهبران دينى ، در گرو مهربانى آنان و پرهيز از خشونت و سنگدلى

فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 13 - 5

5 ـ لعن الهى ( دورى از رحمت خداوند ) و قساوت دل ، كيفر شكستن پيمان الهى

فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية

12- قساوت قلب اصحاب اخدود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 6 - 2

2 - اصحاب اخدود ، از سوختن مؤمنان هيچ اضطرابى در خود احساس نكرده ، خاطرى آرام داشتند .

إذ هم عليها قعود

نشستن هنگام تماشاى سوختن مؤمنان، نشانگر آن است كه براى تماشاگران، اين حادثه اهميت چندانى نداشت و آنان را برآشفته نمى ساخت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 7 - 4

4 - اصحاب اخدود ، مردمى سنگدل و بى عاطفه بودند .

و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود

حضور اصحاب اخدود در مراسم آدم سوزى براى شهود و نظاره آن صحنه، گوياى قساوت قلب و بى رحمى آنان است.

13- قساوت قلب اكثريت رهبران شرك صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 10 - 1

1 - بيشتر سران شرك و كفر در صدراسلام ، به گونه اى بودند كه انذار و اخطارِ پيامبر (صلی الله علیه و آله) در آنان كارساز نبوده و ايمان نمى آوردند .

لقد حقّ القول على أكثرهم . .. و سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون

14- قساوت قلب اكثريت رهبران كفر صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 10 - 1

1 - بيشتر سران شرك و كفر در صدراسلام ، به گونه اى بودند كه انذار و اخطارِ پيامبر (صلی الله علیه و آله) در آنان كارساز نبوده و ايمان نمى آوردند .

لقد حقّ القول على أكثرهم . .. و سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون

15- قساوت قلب بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 1،2،3،4،5،6،7

1 - قلب هاى بنى اسرائيل - على رغم دريافت آيات و معجزه هاى فراوان - به سختى گراييد و از درك معارف و آيات الهى ناتوان شد .

لعلكم تعقلون. ثم قست قلوبكم من بعد ذلك

«قساوة» (مصدر قست) به معناى غلظت پيدا كردن و سخت شدن است. جمله «لعلكم تعقلون» بيان مى دارد كه: سخت شدن دلهاى بنى اسرائيل در برابر فهم و درك آيات و معارف الهى است. «ذلك» اشاره به نعمتها و معجزاتى است كه خداوند به بنى اسرائيل ارائه كرد و در آيات پيشين مطرح شد.

2 - قلب ها و دل هاى بنى اسرائيل در سختى و نفوذناپذيرى همانند سنگ و از آن سخت تر شد .

فهى كالحجارة أو أشد قسوة

«حجارة» جمع حجر و به معناى سنگها و صخره هاست.

3 - قساوت قلب بنى اسرائيل ، نتيجه لجاجت ها ، بهانه جويى ها و عصيانگرى هاى آنان بود .

قالوا أتتخذنا هزواً . .. ثم قست قلوبكم

4 - قلب هاى بنى اسرائيل با سخت شدن ، از تراوش كمترين معرفتى ناتوان شد .

ثم قست قلوبكم . .. فهى كالحجارة أو أشد قسوة و إن من الحجارة

به مقتضاى ارتباط «ثم قست . ..» با جمله «يريكم آياته لعلكم تعقلون» سختى دل به نپذيرفتن معارف القاشده به آن، تفسير شد و به مقتضاى جمله «إن من الحجارة ...» سختى دل به تراوش نكردن معارف و حقايق تفسير مى شود; يعنى، قلب قسى نه از خارج متأثر مى شود و نه از درون تراوشى دارد.

5 - بيرون زدن و جارى شدن نهر هاى آب از برخى صخره ها ، شاهدى بر سختى قلب هاى سخت تر از سنگ بنى اسرائيل

أو أشد قسوة و إن من الحجارة لما يتفجر منه الأنهر

«تفجّر» (مصدر يتفجر) به معناى بيرون آمدن و جارى شدن است (اقتباس از مجمع البيان). جمله «إن من الحجارة» به منزله دليل براى «أشد قسوة» مى باشد. «لما» مركب از لام تأكيد و «ما»ى موصوله است و مراد از آن، سنگ مى باشد. بنابراين «إن من الحجارة لما ...»; يعنى، برخى از سنگها همانا سنگى است كه ... .

6 - شكاف برداشتن برخى سنگ ها و بيرون آمدن آب از آن ، نشانه سخت تر بودن قلب هاى بنى اسرائيل از سنگها

و إن منها لما يشقق فيخرج منه الماء

«تَشَقُق» (مصدر يشقق = يتشقق) به معناى شكاف برداشتن است. برخى از اهل لغت برآنند كه «شق» به شكاف ريز كه به روشنى معلوم نباشد، گفته مى شود.

7 - سقوط سنگ ها بر اثر هراس و خشيت از خدا ، نشانه افزونتر بودن سختى دل هاى بنى اسرائيل از پاره سنگهاست .

و إن منها لما يهبط من خشية اللّه

«من» در «من خشية اللّه» تعليليه است. «هبوط» (مصدر يهبط) به معناى افتادن و سقوط كردن است. بنابراين جمله «إن منها ...»; يعنى، برخى سنگها همانا سنگى است كه به علت ترس از خدا سقوط مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 75 - 4

4 - قساوت و سخت دلى بنى اسرائيل و جامعه يهود ، از ميان برنده زمينه هاى ايمان و گرايش به اسلام در آنان

ثم قست قلوبكم . .. أفتطمعون أن يؤمنوا لكم

حرف «فاء» در «أفتطمعون» قطع اميد از ايمان آوردن بنى اسرائيل را نتيجه قساوت قلب ايشان - كه در آيه قبل مطرح شد - مى شمرد; يعنى، با پيدايش قساوت در قلب بنى اسرائيل، جاى اميدى به ايمان آوردن آنان نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 13 - 4،12

4 ـ گرفتارى بنى اسرائيل به لعن الهى و قساوت قلب ، كيفر پيمان شكنى آنان

فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية

12 ـ سنگدلى بنى اسرائيل ، منشأ تحريف تورات

و جعلنا قلوبهم قسية يحرفون الكلم عن مواضعه

جمله «يحرفون» جمله مفسره و بيانگر آثار قساوت قلب است.

16- قساوت قلب قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 10

10 - قارون ، فردى سنگ دل و بى رحم بود .

إذ قال له قومه لاتفرح

از اين كه قارون عليه ملت و مردم هم نژاد خود دست به ظلم و تجاوز زد، مى تواند به سنگ دلى و بى رحمى او پى برد.

17- قساوت قلب كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 53 - 3

3 - جبهه كفر و شرك در طول تاريخ ، متشكل از انسان هايى بيمار دل و قسى القلب

و ما أرسلنا من قبلك من رسول . .. للذين فى قلوبهم مرض و القاسية قلوبهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 22 - 10،15

10 - وجود اختلاف اساسى انسان مؤمن حق پذير و نرم دل با كافر حق ناپذير و سنگدل ، از نظر شخصيت و سرنوشت

أفمن شرح اللّه صدره للإسلـم فهو على نور من ربّه فويل للقـسية قلوبهم

«من» در آيه شريفه، اسم موصول و مبتدا است و خبر آن ـ به قرينه جمله بعدى (فويل للقاسية قلوبهم. ..) ـ جمله اى محذوف مى باشد. تقدير كلام چنين است: «أفمن شرح اللّه صدره للإسلام ... كمن قسا قلبه». بنابراين مى توان گفت: آيه شريفه درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر و سرنوشت آنان در آينده است.

15 - كافران اسلام گريز ، دچار سنگدلى و قساوت قلب اند .

فويل للقـسية قلوبهم من ذكر اللّه

18- قساوت قلب كافران صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 10 - 11

11 - كافران صدراسلام ، مردمى سنگدل بودند كه حتى بر زنان مؤمن نيز رحم نكردند .

فتنوا المؤمنين و المؤمنـت

19- قساوت قلب مخالفان محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 53 - 5

5 - مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) در صدراسلام ، مردمانى بودند بيمار دل ، قسى القلب و ستم پيشه .

ليجعل ما يلقى الشيطـن . .. و إنّ الظـلمين لفى شقاق بعيد

20- قساوت قلب مسيحيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 18

18 - يهود و نصارا ، مردمانى گرفتار قساوت قلب و سنگدلى

و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب . .. فقست قلوبهم

21- قساوت قلب مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 83 - 8

8 ـ استكبار و سخت دلى يهوديان و مشركان موجب تأثرناپذيرى آنان از قرآن

و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع

بيان واكنش خاضعانه مسيحيان در برابر قرآن پس از توصيف آنان به فروتنى در آيه پيش گوياى اين است كه دو گروه ديگر (يهوديان و مشركان) به دليل گردنفرازى و استكبار در برابر حق، از پذيرش قرآن سرباز زدند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 53 - 3

3 - جبهه كفر و شرك در طول تاريخ ، متشكل از انسان هايى بيمار دل و قسى القلب

و ما أرسلنا من قبلك من رسول . .. للذين فى قلوبهم مرض و القاسية قلوبهم

22- قساوت قلب يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 75 - 4

4 - قساوت و سخت دلى بنى اسرائيل و جامعه يهود ، از ميان برنده زمينه هاى ايمان و گرايش به اسلام در آنان

ثم قست قلوبكم . .. أفتطمعون أن يؤمنوا لكم

حرف «فاء» در «أفتطمعون» قطع اميد از ايمان آوردن بنى اسرائيل را نتيجه قساوت قلب ايشان - كه در آيه قبل مطرح شد - مى شمرد; يعنى، با پيدايش قساوت در قلب بنى اسرائيل، جاى اميدى به ايمان آوردن آنان نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 83 - 8

8 ـ استكبار و سخت دلى يهوديان و مشركان موجب تأثرناپذيرى آنان از قرآن

و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع

بيان واكنش خاضعانه مسيحيان در برابر قرآن پس از توصيف آنان به فروتنى در آيه پيش گوياى اين است كه دو گروه ديگر (يهوديان و مشركان) به دليل گردنفرازى و استكبار در برابر حق، از پذيرش قرآن سرباز زدند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 18

18 - يهود و نصارا ، مردمانى گرفتار قساوت قلب و سنگدلى

و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب . .. فقست قلوبهم

23- مراتب قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 13

13 - قساوت و سخت دلى ، داراى مراحل و مراتبى مختلف است .

فهى كالحجارة أو أشد قسوة

كلمه «أو» در جمله فوق، مى تواند براى تقسيم و تنويع باشد. بر اين مبنا جمله «فهى كالحجارة ...» دلالت مى كند كه: برخى از قلبهاى قسى همانند سنگ است و برخى سخت تر از سنگ.

24- موانع قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 32 - 6

6 ـ جلوگيرى از پيامد سنگدلى هاى افسار گسيخته ، فلسفه وضع مجازات سنگين براى قتل و آدمكشى

من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرءيل انه من قتل . .. فكانما قتل الناس جميعاً

25- نشانه هاى قساوت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 12

12 - درك نكردن و نپذيرفتن حقايق دينى و معارف الهى ، نشانه سخت شدن و قساوت پيدا كردن دلهاست .

يريكم ءايته لعلكم تعقلون. ثم قست قلوبكم من بعد ذلك

6- قصاص

1- آثار عفو از قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 12،13

12 ـ چشمپوشى از قصاص در پى دارنده آمرزش گناهان صاحب حق

فمن تصدق به فهو كفارة له

13 ـ چشمپوشى از حق قصاص ، موجب آمرزش گناه مجرم و سقوط حق قصاص *

فمن تصدق به فهو كفارة له

چنانچه ضمير «له» به مجرم، كه از مضمون كلام به دست مى آيد، برگردد جمله «فهو كفارة له» علاوه بر سقوط حق قصاص، به آمرزش گناه شخص مجرم نيز دلالت خواهد داشت.

2- آثار قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 1،2

1 - قانون قصاص و اجراى آن موجب حيات جامعه اسلامى است .

و لكم فى القصاص حيوة

2 - قصاص ، عاملى مهم و اساسى در بازدارى مردم از ارتكاب قتل

و لكم فى القصاص حيوة . .. لعلكم تتقون

3- احكام قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 -

1،4،5،6،7،8،9،10،13،23،26،27

1 - قانون قصاص ( كشتن قاتل ) قانونى ثابت و لازم الاجرا در جامعه اسلامى است .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

4 - قاتل بايد خود را براى قانون قصاص تسليم كند .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص

مخاطبان واقعى جمله «كتب عليكم» قاتلان هستند. بنابراين بر خود قاتل است كه براى اجراى قانون قصاص، خويشتن را آماده كند و اين به معناى لزوم تسليم براى اجراى قصاص مى باشد.

5 - انسان آزاد ( غير برده ) در مقابل كشتن انسان آزاد و برده در مقابل كشتن برده ، قصاص مى شوند .

الحر بالحر و العبد بالعبد

6 - زن در مقابل كشتن زن قصاص مى شود .

و الأنثى بالأنثى

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

8 - اولياى مقتول مى توانند قاتل را از قصاص عفو كنند .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «من» قاتل و مقصود از «أخيه» ولى مقتول مى باشد. ضميرهاى «له» و «أخيه» به «من»، يعنى قاتل باز مى گردد و «شىء» عبارت است از حق قصاص. بنابراين جمله «فمن عفى ...» چنين معنا مى شود: پس آن قاتلى كه از طرف ولى مقتول چيزى از حق قصاص بر او بخشيده شود ... .

9 - قصاص حقى است قابل گذشت نه حكمى غير قابل اسقاط .

فمن عفى له من أخيه شىء

10 - حق قصاص حتى با عفو يكى از اولياى مقتول ساقط مى شود .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «شىء» چنانچه گذشت حق قصاص است. نكره آوردن «شىء» اشاره به اين دارد كه: اگر بخشى از حق قصاص نيز مورد عفو قرار گيرد، قاتل قصاص نمى شود و اين فرض در صورتى است كه اولياى مقتول متعدد بوده و برخى از آنها قاتل را عفو كنند.

13 - قاتل در صورتى كه از قصاص عفو شود ، بايد به اولياى مقتول خون بها بپردازد .

فمن عفى له من أخيه شىء . .. و أداء إليه بإحسن

23 - كسانى كه به احكام قصاص و ديه ملتزم نباشند ، به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

«ذلك» مى تواند اشاره به احكام ياد شده درباره قصاص و ديه باشد. بر اين مبنا جمله «فمن اعتدى ...» گوياى اين است كه: اگر كسى ملتزم به احكام مذكور نباشد و همانند روزگار جاهليت عمل كند، گنهكار است و به عذاب الهى گرفتار خواهد شد.

26 - ولىّ مقتول اگر پس از عفو يا گرفتن ديه ، قاتل را بكشد ، بايد كشته شود . *

فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

جمله «فله عذاب أليم» را مى توان بيان واقعيتى دانست كه تجاوزگر در دنيا يا آخرت به آن گرفتار خواهد شد و مى توان آن را

حكمى كيفرى و مجازاتى شمرد كه جامعه اسلامى بايد آن را اجرا كند. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.

27 - قاتل ، در صورتى كه از قصاص عفو شود و پس از آن ديگرى را به قتل برساند ، بايد كشته شود و مورد عفو قرار نگيرد .

كتب عليكم القصاص . .. فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

برداشت فوق بر اين اساس است كه: مقصود از «من» در جمله فوق، قاتل باشد نه ولىّ مقتول. بر اين مبنا «ذلك» به «عفو» - كه از جمله «فمن عفى له» به دست مى آيد - اشاره دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 187 - 31

31 - احكام قصاص و وصيت ، حدود الهى است كه هرگز نبايد شكسته شود .

كتب عليكم القصاص . .. كتب عليكم ... الوصية ... تلك حدود اللّه فلاتقربوها

مشاراليه «تلك» علاوه بر روزه و احكام آن، مى تواند قصاص و وصيت و احكام آنها نيز باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 2،4،6،9،13

2 ـ يهود وظيفه دار اجراى احكام و قوانين قصاص ( بيان شده در تورات ) در ميان خويش

و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس . .. و الجروح قصاص

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

6 ـ احكام قصاص در تورات ، نور و مايه هدايت

فيها هدى و نور . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس

توصيف تورات به اينكه در آن نور و هدايت است و سپس بيان اينكه احكام قصاص در تورات وجود دارد، دلالت مى كند كه آن احكام نور و مايه هدايت انسانهاست.

9 ـ صاحبان حق قصاص ، مختار در گزينش قصاص و چشمپوشى از آن

فمن تصدق به فهو كفارة له

13 ـ چشمپوشى از حق قصاص ، موجب آمرزش گناه مجرم و سقوط حق قصاص *

فمن تصدق به فهو كفارة له

چنانچه ضمير «له» به مجرم، كه از مضمون كلام به دست مى آيد، برگردد جمله «فهو كفارة له» علاوه بر سقوط حق قصاص، به آمرزش گناه شخص مجرم نيز دلالت خواهد داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 33 - 8،10،11،18،20

8- تصميم گيرى درباره قاتل ، مخصوص اولياى مقتول است و بايد در جهت منافع آنان باشد .

فقد جعلنا لوليّه سلطـنًا

برداشت فوق، با توجه به لام در «لوليّه» است كه اختصاص و منفعت را افاده مى كند.

10- زياده روى اولياى مقتول ، در انتقام گيرى از قاتل ، ممنوع و حرام است .

فلايسرف فى القتل

11- اولياى مقتول ، داراى حق قصاص و كشتن قاتل

جعلنا لوليّه سلطـنًا فلايسرف فى القتل

18- « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إذا اجتمعت العدة على قتل رجل واحد حكم الوالى أن يقتل أيّهم شاؤوا و ليس لهم أن يقتلوا أكثر من واحد إن الله عزّوجلّ يقول : « و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلايسرف فى القتل » ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: هر گاه گروهى يك مرد را به قتل برسانند والى حكم مى كند كه هر كدام از قاتلين را كه اولياى دم بخواهند بكُشند و آنان حق ندارند بيش از يك نفر را بكُشند. همانا خداوند ـ عزّوجلّ ـ مى فرمايد: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليژه سلطاناً فلايسرف فى القتل».

20- « عن أبى العباس قال : سألت أباعبدالله ( ع ) عن رجلين قتلا رجلاً فقال : يخيّر وليّه أن يقتل أيّهما شاء . . . و كذلك إن قتل رجل إمرأة إن قبلوا دية المرأة فذاك ، و إن أبى أوليائها إلاّ قتل قاتلها غرموا نصف دية الرجل و قتلوه و هو قول الله : « فقد جعلنا لوليّه سلطاناً فلايسرف فى القتل » ;

ابى العباس گفت: از امام صادق(ع) در باره دو مردى كه يك مرد را كشته اند پرسيدم، حضرت در جواب فرمود: ولىّ مقتول مخيّر است هر كدام از قاتلان را كه بخواهد بكُشد . .. و همچنين اگر مردى زنى را بكُشد، چنان چه[اولياى دم ]ديه زن را قبول كنند، پس حكم همان است و اگر اولياى زن ديه را نپذيرفتند [و راضى نشدند]مگر به كشتن قاتل، بايد نصف ديه مرد را بدهند و سپس او را بكُشند و اين سخن خداست: فقد جعلنا لوليّه سلطاناً فلايسرف فى القتل».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 9

9- قصاص قاتل و كشتن او به جرم قتل ، در شريعت موسى ( ع ) جائز بوده است .

أقتلت نفسًا زكيّة بغير نفس

از مفهوم «بغير نفس» استفاده مى شود كه اگر قتل نفس، از روى قصاص مى بود، از نظر موسى(ع) قابل قبول بود و خضر مورد اعتراض موسى(ع) واقع نمى شد.

4- اختيارات اولياى مقتول در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 8،10،11

8 - اولياى مقتول مى توانند قاتل را از قصاص عفو كنند .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «من» قاتل و مقصود از «أخيه» ولى مقتول مى باشد. ضميرهاى «له» و «أخيه» به «من»، يعنى قاتل باز مى گردد و «شىء» عبارت است از حق قصاص. بنابراين جمله «فمن عفى ...» چنين معنا مى شود: پس آن قاتلى كه از طرف ولى مقتول چيزى از حق قصاص بر او بخشيده شود ... .

10 - حق قصاص حتى با عفو يكى از اولياى مقتول ساقط مى شود .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «شىء» چنانچه گذشت حق قصاص است. نكره آوردن «شىء» اشاره به اين دارد كه: اگر بخشى از حق قصاص نيز مورد عفو قرار گيرد، قاتل قصاص نمى شود و اين فرض در صورتى است كه اولياى مقتول متعدد بوده و برخى از آنها قاتل را عفو كنند.

11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .

فمن عفى له من أخيه شىء

ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول استفاده كرد.

5- ارزش قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 126 - 5

5- صبر و شكيبايى ، مفيدتر و ارزشمندتر از قصاص و مقابله به مثل است .

و إن عاقتبم فعاقبوا . .. و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين

6- اصالت قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 6

6 - قانون قصاص اصل و عفو از آن ، تبصره آن است .

و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب

7- اهميت التزام به قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 23

23 - كسانى كه به احكام قصاص و ديه ملتزم نباشند ، به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

«ذلك» مى تواند اشاره به احكام ياد شده درباره قصاص و ديه باشد. بر اين مبنا جمله «فمن اعتدى ...» گوياى اين است كه: اگر كسى ملتزم به احكام مذكور نباشد و همانند روزگار جاهليت عمل كند، گنهكار است و به عذاب الهى گرفتار خواهد شد.

8- اهميت قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 1،3

1 - قانون قصاص ( كشتن قاتل ) قانونى ثابت و لازم الاجرا در جامعه اسلامى است .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

3 - جامعه اسلامى وظيفه دار اجراى قانون قصاص است . *

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

بديهى است كه حق قصاص از آنِ اولياى مقتول مى باشد و اجراى آن تنها در مورد قاتل است. بنابراين مخاطب قرار دادن همه مسلمانان براى بيان حقيقت مذكور، مى تواند اشاره به اين باشد كه: همگان بايد پى گير استيفاى آن بوده و شرايط اجراى آن را فراهم سازند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 187 - 31،34

31 - احكام قصاص و وصيت ، حدود الهى است كه هرگز نبايد شكسته شود .

كتب عليكم القصاص . .. كتب عليكم ... الوصية ... تلك حدود اللّه فلاتقربوها

مشاراليه «تلك» علاوه بر روزه و احكام آن، مى تواند قصاص و وصيت و احكام آنها نيز باشد.

34 - روزه و اعتكاف و احكام آن دو و نيز احكام قصاص و وصيت ، از آيات الهى است .

كذلك يبين اللّه ءايته للناس

9- تبديل قصاص به ديه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 13،20،21

13 - قاتل در صورتى كه از قصاص عفو شود ، بايد به اولياى مقتول خون بها بپردازد .

فمن عفى له من أخيه شىء . .. و أداء إليه بإحسن

20 - تجويز عفو از قصاص و تبديل آن به ديه ، حكمى است رحمت آفرين براى جامعه اسلامى

ذلك تخفيف من ربكم و رحمة

21 - تخفيف قانون قصاص ( جواز تبديل آن به ديه ) در جهت تدبير امور جامعه اسلامى است .

ذلك تخفيف من ربكم

برداشت فوق از كلمه «رب» كه به معناى مدبر و مربى است، استفاده شده است.

10- تبصره قانون قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 6

6 - قانون قصاص اصل و عفو از آن ، تبصره آن است .

و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب

11- تخفيف در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 20،21

20 - تجويز عفو از قصاص و تبديل آن به ديه ، حكمى است رحمت آفرين براى جامعه اسلامى

ذلك تخفيف من ربكم و رحمة

21 - تخفيف قانون قصاص ( جواز تبديل آن به ديه ) در جهت تدبير امور جامعه اسلامى است .

ذلك تخفيف من ربكم

برداشت فوق از كلمه «رب» كه به معناى مدبر و مربى است، استفاده شده است.

12- ترك قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 22

22 ـ بى اعتنايى به قانون قصاص ، ستمگرى است .

و كتبنا عليهم فيها . .. و من لم يحكم بما أنزل اللّه فأولئك هم الظلمون

13- تشريع احكام قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 33 - 16

16- تشريع حق قصاص و سلطه براى اولياى مقتول ، حمايت الهى از آنان است .

و من قتل مظلومًا فقد جعلنا لوليّه سلطـنًا . .. إنه كان منصورًا

برداشت فوق، بنابراين نكته است كه ضمير «إنه» به ولىّ مقتول باز گردد.

14- تفاوت جنسيتها در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 7

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

15- حرمت افراط در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 33 - 10

10- زياده روى اولياى مقتول ، در انتقام گيرى از قاتل ، ممنوع و حرام است .

فلايسرف فى القتل

16- حق قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 9،11

9 - قصاص حقى است قابل گذشت نه حكمى غير قابل اسقاط .

فمن عفى له من أخيه شىء

11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .

فمن عفى له من أخيه شىء

ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول استفاده كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 33 - 11،16

11- اولياى مقتول ، داراى حق قصاص و كشتن قاتل

جعلنا لوليّه سلطـنًا فلايسرف فى القتل

16- تشريع حق قصاص و سلطه براى اولياى مقتول ، حمايت الهى از آنان است .

و من قتل مظلومًا فقد جعلنا لوليّه سلطـنًا . .. إنه كان منصورًا

برداشت فوق، بنابراين نكته است كه ضمير «إنه» به ولىّ مقتول باز گردد.

17- حقوق صاحب قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 9،25

9 ـ صاحبان حق قصاص ، مختار در گزينش قصاص و چشمپوشى از آن

فمن تصدق به فهو كفارة له

25 ـ آمرزش گناهان صاحب حق قصاص از جانب خداوند ، به اندازه گذشت وى از گناه جانى

فمن تصدق به فهو كفارة له

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از «فمن تصدق به فهو كفارة له» فرمود: يكفر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا . .. .


كافى، ج 7، ص 358، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 637، ح 226 و 227

18- سقوط حق قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 13

13 ـ چشمپوشى از حق قصاص ، موجب آمرزش گناه مجرم و سقوط حق قصاص *

فمن تصدق به فهو كفارة له

چنانچه ضمير «له» به مجرم، كه از مضمون كلام به دست مى آيد، برگردد جمله «فهو كفارة له» علاوه بر سقوط حق قصاص، به آمرزش گناه شخص مجرم نيز دلالت خواهد داشت.

19- سقوط قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 9،10،11

9 - قصاص حقى است قابل گذشت نه حكمى غير قابل اسقاط .

فمن عفى له من أخيه شىء

10 - حق قصاص حتى با عفو يكى از اولياى مقتول ساقط مى شود .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «شىء» چنانچه گذشت حق قصاص است. نكره آوردن «شىء» اشاره به اين دارد كه: اگر بخشى از حق قصاص نيز مورد عفو قرار گيرد، قاتل قصاص نمى شود و اين فرض در صورتى است كه اولياى مقتول متعدد بوده و برخى از آنها قاتل را عفو كنند.

11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .

فمن عفى له من أخيه شىء

ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول

استفاده كرد.

20- شرايط قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 5،7

5 - انسان آزاد ( غير برده ) در مقابل كشتن انسان آزاد و برده در مقابل كشتن برده ، قصاص مى شوند .

الحر بالحر و العبد بالعبد

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 126 - 2

2- لزوم رعايت تساوى همه جانبه در قصاص و مقابله به مثل

و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به

21- عدالت در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 126 - 2

2- لزوم رعايت تساوى همه جانبه در قصاص و مقابله به مثل

و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 33 - 13

13- لزوم رعايت حق و عدل ، حتى در مورد متجاوزان به جان انسانها

جعلنا لوليّه سلطـنًا فلايسرف فى القتل

22- عفو از قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 8،9،10،11،13،16،18،20،27

8 - اولياى مقتول مى توانند قاتل را از قصاص عفو كنند .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «من» قاتل و مقصود از «أخيه» ولى مقتول مى باشد. ضميرهاى «له» و «أخيه» به «من»، يعنى قاتل باز مى گردد و «شىء» عبارت است از حق قصاص. بنابراين جمله «فمن عفى ...» چنين معنا مى شود: پس آن قاتلى كه از طرف ولى مقتول چيزى از حق قصاص بر او بخشيده شود ... .

9 - قصاص حقى است قابل گذشت نه حكمى غير قابل اسقاط .

فمن عفى له من أخيه شىء

10 - حق قصاص حتى با عفو يكى از اولياى مقتول ساقط مى شود .

فمن عفى له من أخيه شىء

مراد از «شىء» چنانچه گذشت حق قصاص است. نكره آوردن «شىء» اشاره به اين دارد كه: اگر بخشى از حق قصاص نيز مورد عفو قرار گيرد، قاتل قصاص نمى شود و اين فرض در صورتى است كه اولياى مقتول متعدد بوده و برخى از آنها قاتل را عفو كنند.

11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .

فمن عفى له من أخيه شىء

ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول استفاده كرد.

13 - قاتل در صورتى كه از قصاص عفو شود ، بايد به اولياى مقتول خون بها بپردازد .

فمن عفى له من أخيه شىء . .. و أداء إليه بإحسن

16 - گذشت از قصاص ، مظهر عواطف ايمانى و اخوت اسلامى است .

فمن عفى له من أخيه شىء

18 - اولياى مقتول در صورت گذشت از حق قصاص و مطالبه ديه از قاتل ، بايد با وى به گونه اى پسنديده رفتار كنند .

فمن عفى له من أخيه شىء فاتباع بالمعروف

فاعل «اتباع» محتمل است ولى مقتول، و محتمل است قاتل باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا «فاتباع بالمعروف»; يعنى، اولياى مقتول بايد به گونه اى پسنديده با قاتل رفتار كنند; وى را آزار ندهند; در گرفتن ديه بر او سخت نگيرند; و بيش از حد متعارف از او مطالبه نكنند و ... .

20 - تجويز عفو از قصاص و تبديل آن به ديه ، حكمى است رحمت آفرين براى جامعه اسلامى

ذلك تخفيف من ربكم و رحمة

27 - قاتل ، در صورتى كه از قصاص عفو شود و پس از آن ديگرى را به قتل برساند ، بايد كشته شود و مورد عفو قرار نگيرد .

كتب عليكم القصاص . .. فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

برداشت فوق بر اين اساس است كه: مقصود از «من» در جمله فوق، قاتل باشد نه ولىّ مقتول. بر اين مبنا «ذلك» به «عفو» - كه از جمله «فمن عفى له» به دست مى آيد - اشاره دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 6

6 - قانون قصاص اصل و عفو از آن ، تبصره آن است .

و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 9،10،11،25

9 ـ صاحبان حق قصاص ، مختار در گزينش قصاص و چشمپوشى از آن

فمن تصدق به فهو كفارة له

10 ـ خوددارى از قصاص مجرمان در پيشگاه خداوند پسنديده تر از پافشارى بر قصاص آنان است .

فمن تصدق به فهو كفارة له

وعده آمرزش گناهان به كسانى كه از حق قصاص صرفنظر كنند، حاكى از عنايت ويژه خداوند به آنان است.

11 ـ چشمپوشى از قصاص بدون دريافت بهايى در مقابل آن ، از مصاديق صدقه

فمن تصدق به فهو كفارة له

واژه «تصدق» به معناى عفو بدون عوض مى باشد.

25 ـ آمرزش گناهان صاحب حق قصاص از جانب خداوند ، به اندازه گذشت وى از گناه جانى

فمن تصدق به فهو كفارة له

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از «فمن تصدق به فهو كفارة له» فرمود: يكفر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا . .. .


كافى، ج 7، ص 358، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 637، ح 226 و 227

23- عموميت قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 2

2 - قانون قصاص اختصاص به فرد و يا گروه خاصى ندارد .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

«قتلى» (جمع قتيل) به معناى كشته شدگان است و «ال» در «القتلى» جنس است و مفيد استغراق مى باشد.

24- فلسفه قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 1،2،3،5،8

1 - قانون قصاص و اجراى آن موجب حيات جامعه اسلامى است .

و لكم فى القصاص حيوة

2 - قصاص ، عاملى مهم و اساسى در بازدارى مردم از ارتكاب قتل

و لكم فى القصاص حيوة . .. لعلكم تتقون

3 - بهره مندان از خرد ناب ، توانا بر درك فلسفه قانون قصاص ( حيات جامعه )

و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب

زندگى در پرتو قانون قصاص و اجراى آن، براى همه جامعه اسلامى است نه خصوص خردمندان. بنابراين مخاطب قرار دادن اولى الألباب (دارندگان خرد ناب) در بيان حقيقت مذكور، اشاره به اين دارد كه: درك آن حقيقت در خور خردى ناب است.

5 - گذشت از حق قصاص تا زمانى پسنديده است كه حكمت قانون قصاص از ميان نرود .

فمن عفى له . .. و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب

طرح مسأله عفو از قصاص و مطالبه ديه و سپس بيان برترين حكمتهاى اجتماعى براى قصاص; يعنى، تضمين حيات جامعه، مى تواند اشاره به نكته اى باشد كه در برداشت فوق آمده است.

8 - حضرت على ( ع ) فرموده است : « فرض اللّه . . . القصاص حقناً للدماء . . . ;

خداوند . .. قصاص را تشريع كرده تا خونها محفوظ باشد ... ».

25- قصاص از موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 33 - 3

3 - ترس موسى از كشته شدن به دست فرعونيان به تقاص قتل مرد قبطى

إنّى قتلت منهم نفسًا فأخاف أن يقتلون

26- قصاص برده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 5،7

5 - انسان آزاد ( غير برده ) در مقابل كشتن انسان آزاد و برده در مقابل كشتن برده ، قصاص مى شوند .

الحر بالحر و العبد بالعبد

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

27- قصاص بينى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 4

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

28- قصاص جان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 4

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

29- قصاص جراحت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 5

5 ـ قانون قصاص جراحت ها ، از جمله قوانين الهى در تورات

و الجروح قصاص

30- قصاص چشم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 4

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

31- قصاص حر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 5،7

5 - انسان آزاد ( غير برده ) در مقابل كشتن انسان آزاد و برده در مقابل كشتن برده ، قصاص مى شوند .

الحر بالحر و العبد بالعبد

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

32- قصاص حريم شكنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 194 - 18

18 - از امام باقر ( ع ) در تفسير « و الحرمات قصاص » روايت شده : « ان قريشاً فخرت برد ها رسول اللّه عام الحديبية محرماً فى ذى القعدة عن البلد الحرام فادخله اللّه مكة فى العام المقبل فى ذى القعدة فقضى عمرته و اقصّه بما حيل بينه و بينه يوم الحديبية ;

قريش افتخار مى كرد كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در سال حديبيه در ذى القعده در حال احرام از بلد حرام (مكه) منع كرد، پس خدا آن حضرت را سال آينده در ذى القعده وارد مكه كرد و عمره خود را انجام داد ]بدين گونه[ خداوند محروميت پيغمبر را - كه در روز حديبيه از رفتن به مكه منع شده بود - قصاص و جبران كرد».

33- قصاص در بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 32 - 11

11 ـ حكم قصاص نفس و قانون اعدام مفسدان ، از احكام الهى در آيين بنى اسرائيل

انه من قتل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض

34- قصاص در تورات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 1،2،4،5،6،7

1 ـ خداوند بيانگر قوانين قصاص براى يهود در تورات

و كتبنا عليهم فيها ان النفس . .. و الجروح قصاص

2 ـ يهود وظيفه دار اجراى احكام و قوانين قصاص ( بيان شده در تورات ) در ميان خويش

و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس . .. و الجروح قصاص

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

5 ـ قانون قصاص جراحت ها ، از جمله قوانين الهى در تورات

و الجروح قصاص

6 ـ احكام قصاص در تورات ، نور و مايه هدايت

فيها هدى و نور . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس

توصيف تورات به اينكه در آن نور و هدايت است و سپس بيان اينكه احكام قصاص در تورات وجود دارد، دلالت مى كند كه آن احكام نور و مايه هدايت انسانهاست.

7 ـ برابرى تمامى يهوديان با يكديگر در برابر قانون قصاص بيان شده در تورات

و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس

«ال» در «النفس» و «العين» و . .. به معناى كل مى باشد و بيانگر اين است كه تورات همه افراد يهود را در برابر قانون قصاص يكسان دانسته است. مؤيد اين معناست نزول آيه پس از شكايت بنى قريظه در پيشگاه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر اينكه بنى نظير افراد را در برابر قانون قصاص يكسان نمى دانند.

35- قصاص در مسيحيت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 46 - 15

15 ـ آيين يهوديان و مسيحيان ، داراى احكام و قوانين يكسان در قصاص *

و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس . .. مصدقاً لما بين يديه من التورية

توصيف تورات به نور و هدايت و سپس بيان احكام قصاص مى رساند كه آن احكام از مصاديق نور و هدايت است و چون انجيل بلافاصله به نور و هدايت توصيف شده، معلوم مى شود آن احكام بر اهل انجيل نيز نوشته شده است. جمله «و قفينا على ءاثرهم» و نيز كلمه «مصدقاً» اين معنا را تأييد مى كند.

36- قصاص در يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 8

8 ـ گروهى از يهوديان ، رويگردان از پذيرش قانون قصاص و برابرى آن نسبت به تمامى يهوديان

و كيف يحكمونك و عندهم التورية . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس

مطرح ساختن قانون قصاص پس از بيان اعراض يهود از حكم تورات، حاكى از آن است كه احكامى كه آنان نپذيرفتند، قانون قصاص و برابرى آن نسبت به همه افراد بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 46 - 15

15 ـ آيين يهوديان و مسيحيان ، داراى احكام و قوانين يكسان در قصاص *

و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس . .. مصدقاً لما بين يديه من التورية

توصيف تورات به نور و هدايت و سپس بيان احكام قصاص مى رساند كه آن احكام از مصاديق نور و هدايت است و چون انجيل بلافاصله به نور و هدايت توصيف شده، معلوم مى شود آن احكام بر اهل انجيل نيز نوشته شده است. جمله «و قفينا على ءاثرهم» و نيز كلمه «مصدقاً» اين معنا را تأييد مى كند.

37- قصاص در يهوديت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 9

9- قصاص قاتل و كشتن او به جرم قتل ، در شريعت موسى ( ع ) جائز بوده است .

أقتلت نفسًا زكيّة بغير نفس

از مفهوم «بغير نفس» استفاده مى شود كه اگر قتل نفس، از روى قصاص مى بود، از نظر موسى(ع) قابل قبول بود و خضر مورد اعتراض موسى(ع) واقع نمى شد.

38- قصاص دندان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 4

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

39- قصاص زن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 6،7

6 - زن در مقابل كشتن زن قصاص مى شود .

و الأنثى بالأنثى

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

40- قصاص قاتل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 4،27

4 - قاتل بايد خود را براى قانون قصاص تسليم كند .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص

مخاطبان واقعى جمله «كتب عليكم» قاتلان هستند. بنابراين بر خود قاتل است كه براى اجراى قانون قصاص، خويشتن را آماده كند و اين به معناى لزوم تسليم براى اجراى قصاص مى باشد.

27 - قاتل ، در صورتى كه از قصاص عفو شود و پس از آن ديگرى را به قتل برساند ، بايد كشته شود و مورد عفو قرار نگيرد .

كتب عليكم القصاص . .. فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

برداشت فوق بر اين اساس است كه: مقصود از «من» در جمله فوق، قاتل باشد نه ولىّ مقتول. بر اين مبنا «ذلك» به «عفو» - كه از جمله «فمن عفى له» به دست مى آيد - اشاره دارد.

41- قصاص قبل از جنايت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 41 - 5

5 - قصاص قبل از جنايت ، امرى ناروا و ممنوع است .

و لمن انتصر بعد ظلمه

قيد «بعد ظلمه» مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه قبل از تحقق ظلم، هرگونه اقدام انتقام جويانه، مطرود است.

42- قصاص قتل عمد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 93 - 7

7 ـ توبه كشتن مؤمن ، از روى خشم و غضب و يا به انگيزه هاى دنيايى ، قصاص است .

و من يقتل مؤمنا متعمّداً

امام صادق (ع) درباره توبه در قتل عمدى مؤمن از روى غضب يا به انگيزه هاى دنيايى فرمود: . .. و ان كان قتله لغضب او لسبب شىء من امر الدنيا فانّ توبته ان يقاد منه ... .


كافى، ج 7، ص 276، ح 2 ; نورالثقلين، ج 1، ص 533، ح 490.

43- قصاص گوش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 4

4 ـ جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات

و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن

44- قصاص مجرمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 10

10 ـ خوددارى از قصاص مجرمان در پيشگاه خداوند پسنديده تر از پافشارى بر قصاص آنان است .

فمن تصدق به فهو كفارة له

وعده آمرزش گناهان به كسانى كه از حق قصاص صرفنظر كنند، حاكى از عنايت ويژه خداوند به آنان است.

45- قصاص مرد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 7

7 - عدم تساوى انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى

46- قصاص مفسدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 32 - 11

11 ـ حكم قصاص نفس و قانون اعدام مفسدان ، از احكام الهى در آيين بنى اسرائيل

انه من قتل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض

47- قطعيت حكم قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 1

1 - قانون قصاص ( كشتن قاتل ) قانونى ثابت و لازم الاجرا در جامعه اسلامى است .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

48- محدوده عفو از قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 5

5 - گذشت از حق قصاص تا زمانى پسنديده است كه حكمت قانون قصاص از ميان نرود .

فمن عفى له . .. و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب

طرح مسأله عفو از قصاص و مطالبه ديه و سپس بيان برترين حكمتهاى اجتماعى براى قصاص; يعنى، تضمين حيات جامعه، مى تواند اشاره به نكته اى باشد كه در برداشت فوق آمده است.

49- مساوات در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 45 - 7،8

7 ـ برابرى تمامى يهوديان با يكديگر در برابر قانون قصاص بيان شده در تورات

و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس

«ال» در «النفس» و «العين» و . .. به معناى كل مى باشد و بيانگر اين است كه تورات همه افراد يهود را در برابر قانون قصاص يكسان دانسته است. مؤيد اين معناست نزول آيه پس از شكايت بنى قريظه در پيشگاه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر اينكه بنى نظير افراد را در برابر قانون قصاص يكسان نمى دانند.

8 ـ گروهى از يهوديان ، رويگردان از پذيرش قانون قصاص و برابرى آن نسبت به تمامى يهوديان

و كيف يحكمونك و عندهم التورية . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس

مطرح ساختن قانون قصاص پس از بيان اعراض يهود از حكم تورات، حاكى از آن است كه احكامى كه آنان نپذيرفتند، قانون قصاص و برابرى آن نسبت به همه افراد بوده است.

50- مسؤول اجراى قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 3

3 - جامعه اسلامى وظيفه دار اجراى قانون قصاص است . *

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

بديهى است كه حق قصاص از آنِ اولياى مقتول مى باشد و اجراى آن تنها در مورد قاتل است. بنابراين مخاطب قرار دادن همه مسلمانان براى بيان حقيقت مذكور، مى تواند اشاره به اين باشد كه: همگان بايد پى گير استيفاى آن بوده و شرايط اجراى آن را فراهم سازند.

51- مشروعيت قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 126 - 4

4- قصاص و مقابله به مثل ، امرى پذيرفته شده در اسلام

و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به

52- مماثلت در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 5،6

5 - انسان آزاد ( غير برده ) در مقابل كشتن انسان آزاد و برده در مقابل كشتن برده ، قصاص مى شوند .

الحر بالحر و العبد بالعبد

6 - زن در مقابل كشتن زن قصاص مى شود .

و الأنثى بالأنثى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 40 - 5

5 - قصاص و مجازات بدى و خطا ، بايد مطابق و مماثل با خطا باشد ; نه متفاوت با آن

و جزؤا سيّئة سيّئة مثلها

53- موارد قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 26

26 - ولىّ مقتول اگر پس از عفو يا گرفتن ديه ، قاتل را بكشد ، بايد كشته شود . *

فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم

جمله «فله عذاب أليم» را مى توان بيان واقعيتى دانست كه تجاوزگر در دنيا يا آخرت به آن گرفتار خواهد شد و مى توان آن را حكمى كيفرى و مجازاتى شمرد كه جامعه اسلامى بايد آن را اجرا كند. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.

54- موانع افراط در قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 33 - 14

14- توجه ولى مقتول به حمايت خدا از او ، بازدارنده وى از زياده روى و تجاوز در قصاص است .

جعلنا لوليّه سلطـنًا فلايسرف فى القتل إنه كان منصورًا

55- ويژگيهاى قانون قصاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 178 - 1،2

1 - قانون قصاص ( كشتن قاتل ) قانونى ثابت و لازم الاجرا در جامعه اسلامى است .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

2 - قانون قصاص اختصاص به فرد و يا گروه خاصى ندارد .

يايها الذين ءامنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى

«قتلى» (جمع قتيل) به معناى كشته شدگان است و «ال» در «القتلى» جنس است و مفيد استغراق مى باشد.

7- قصه

1- آثار ابهام قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 21 - 29

29- ابهام ماجراى اصحاب كهف ، براى برخى از بازديدكنندگان ، دليل اكتفاى آنان به پيشنهاد ساختمان عادى و شركت نكردن در تأسيس آن

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا ربّهم أعلم بهم قال الذين غلبوا على أمرهم لنتّخذنّ علي

به كار بردن ضمير غائب در «ابنوا» و ضمير متكلم در «لنتخذنّ» گوياى دوگانگى گويندگان در ارائه پيشنهادها است: دسته نخست، آن را بر عهده ديگران نهادند و دسته دوم، خود را به بناى آن موظف ساختند. حرف «فاء» در «فقالوا» گوياى اين است كه اختلاف حاضران در اهداف ساختمان، ناشى از نزاع آنان در باره حقيقت ماجراى اصحاب كهف است.

2- آثار تدبر در قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 41 - 3

3 - تدبر در سرگذشت ايوب ( ع ) ، مايه تقويت نيروى صبر و شكيبايى در برابر مشكلات

و اذكر عبدنا أيوب إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشيطـن بنصب و عذاب

ابتلاى ايوب(ع) به مشكلات و رنج هاى طاقت فرسا و صبر و شكيبايى او، مهم ترين بخش سرگذشت آن حضرت است. بنابراين يادآورى آن، مى تواند سبب دميدن روح مقاومت و شكيبايى در انسان گرفتار گردد.

3- آثار ذكر قصه انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 15 - 3

3 - يادآورى سرگذشت پيامبران گذشته ، مايه تقويت روحيه پيامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر مخالفان

هل ءاتيك حديث موسى

بيان داستان موسى(ع)، پس از نقل مخالفت منكران معاد، به منظور آرامش بخشيدن به پيامبر(صلی الله علیه و آله) در برابر مخالفت ها است.

4- آثار سوراخ كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 10

10- معيوب بودن كشتى حامل خضر و موسى ( ع ) ، عامل صرف نظر پادشاه غاصب از تصرّف و مصادره آن شد .

فأردت أن أعيبها و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا

5- آثار قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 21 - 9،32

9- سرگذشت اصحاب كهف ، دليل حقانيّت معاد و از ميان برنده زمينه هاى ترديد در آن

و كذلك أعثرنا عليهم ليعلموا . .. أنّ الساعة لاريب فيها

«ساعة» يعنى «پاره اى از وقت» و اين كه از قيامت به «ساعة» تعبير مى شود، به خاطر شباهت آن به پاره اى از وقت است; زيرا، حساب رسى در آن، به سرعت انجام مى پذيرد (مفردات راغب).

32- برخى از منكران معاد ـ به دليل پى نبردن به زواياى سرگذشت اصحاب كهف ـ آن را نشانه امكان معاد نيافتند و بر ترديد سابق خويش باقى ماندند .

ليعلموا . .. أنّ الساعة لاريب فيها ... ربّهم أعلم بهم

چنان چه مشاهده اصحاب كهف براى همه بازديدكنندگان، مايه تقويت ايمان به معاد شده بود، مناسبتى نداشت كه بگويند: «ربّهم» بلكه مى بايست تعبير «ربّنا» را جايگزين آن سازند و نسبت به موضوع اصحاب كهف اظهار بى اطلاعى نكنند.

6- آثار قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 1

1 - خداوند ، مسلمانان را به خاطر تأثيرپذيرى در برابر شايعه « افك » و عدم موضع گيرى مناسب در برابر آن ، نكوهش كرد .

و لولا إذ سمعتموه قلتم . .. سبحـنك هـذا بهتـن عظيم

7- آثار قصه ذبح اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 106 - 2

2 - آشكار شدن درجه ايمان و خلوص ابراهيم ( ع ) و اسماعيل ( ع ) در جريان قربانى

إنّ هـذا لهو البلـؤا المبين

برداشت ياد شده از آن جا است كه آزمايش مؤمنان براى نماياندن درجه ايمان و اخلاص آنان است و ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع) با سربلند بيرون آمدن از اين آزمايش بزرگ الهى، خلوص خود را در بلندترين مرتبه نشان دادند.

8- آثار قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 133 - 2

2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان

و إنّ لوطًا لمن المرسلين

يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.

9- آثار مطالعه قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 31

31ـ مطالعه سرگذشت يوسف ( ع ) ، زمينه باور و توجه به ربوبيّت خدا و علم و حكمت اوست .

إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم

10- آداب نقل قصه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 75 - 7

7- رعايت ادب ، توجه به درس آموزى و دورى از بدآموزى در نقل داستان هاى مربوط به امور جنسى و فساد اخلاقى ، امرى لازم و

بايسته

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون ... قال هـؤلاء بناتى إن

برداشت فوق با توجه به اين نكته است كه: خداوند داستان قوم لوط را ـ كه دچار انحراف جنسى و همجنس بازى بودند ـ به گونه اى نقل فرموده است كه نه تنها بدآموزى در آن وجود ندارد; بلكه آن را مايه پندگيرى و درس آموزى و نشانه عظمت خداوند دانسته است.

11- آگاهى از قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 51 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار باخبر ساختن بندگان از ماجراى مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان )

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم

12- آگاهى از قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 26 - 10،15

10- ماجراى اصحاب كهف ، رازى است كه دست يافتن بشر به زواياى آن ، جز با وحى ، ممكن نيست .

قل اللّه أعلم بما لبثوا له غيب السمـوت و الأرض

15- ولايت و نظارت يگانه خدا بر اصحاب كهف ، دليل علم برتر الهى و عدم آگاهى ديگران به زواياى سرگذشت آنان است .

قل اللّه أعلم بما لبثوا . .. ما لهم من دونه من ولىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 27 - 8

8- بها ندادن به آراى ديگران در سرگذشت اصحاب كهف ، رهنمود خداوند به پيامبرش (صلی الله علیه و آله) بود .

قل اللّه أعلم بما لبثوا . .. واتل ما أُحى إليك من كتاب ربّك

نكته ياد شده، بدان احتمال است كه رهنمود الهى به تلاوت آيات وحى، در بردارنده اين مفهوم باشد كه سخن غير وحى، از اتقان كافى برخوردار نيست و در جريانى تاريخى، مانند جريان اصحاب كهف، مطمئن ترين منبع، وحى است.

13- آيات خدا در قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 75 - 2

2- سرگذشت ابراهيم ( ع ) و لوط ( ع ) و قوم او ، سرشار از نشانه هاى خداوند

قالوا لاتوجل إنا نبشرك بغـلم عليم . .. و أمطرنا عليهم حجارة من سجّيل. إن فى ذلك

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «ذلك» اشاره به مجموعه داستانهاى ابراهيم(ع) و لوط(ع) باشد.

14- آيات خدا در قصه قوم سبأ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 12،13

12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .

إنّ فى ذلك لأيـت لكلّ صبّار شكور

13 - ماجراى برخوردارى اهل سبأ از نعمت هاى فراوان و امنيت و جارى شدن سيل در ميان آنان و پراكندگى و متلاشى شدنشان ، آيات متعددى از خدا در خود دارد .

لقد كان لسبإ فى مسكنهم ءاية جنّتان . .. بلدة طيبة و ربّ غفور ... فأرسلنا عليهم س

15- آيات خدا در قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 75 - 2

2- سرگذشت ابراهيم ( ع ) و لوط ( ع ) و قوم او ، سرشار از نشانه هاى خداوند

قالوا لاتوجل إنا نبشرك بغـلم عليم . .. و أمطرنا عليهم حجارة من سجّيل. إن فى ذلك

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «ذلك» اشاره به مجموعه داستانهاى ابراهيم(ع) و لوط(ع) باشد.

16- آيات خدا در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 6

6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.

17- ابهام قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 21 - 28

28- گروهى از بازديدكنندگان از اصحاب كهف ، ماجراى آنان را مبهم و خود را از تحليل آن ناتوان ديدند .

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا ربّهم أعلم بهم

جمله «ربّهم أعلم بهم» گوياى اين است كه گويندگان آن، به حقيقت ماجراى اصحاب كهف، پى نبردند و علم آن را به خداوند احاله كردند.

18- احياى قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 21 - 36

36- زنده نگه داشتن خاطره و سرگذشت اصحاب كهف ، از اهداف بنا كنندگان مسجد در فضاى غار بود .

لنتّخذنّ عليهم مسجدًا

قيد «عليهم» بيان گر اين نكته است كه بناى مسجد در آن مكان، براى يادبود اصحاب كهف پيشنهاد شده بود.

19- اخفاى قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 49 - 2

2ـ سرگذشت نوح ( ع ) و حادثه طوفان ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريت و مخفى مانده بر مردمان

تلك من أنباء الغيب

«تلك» اشاره به داستان نوح و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت دارد; يعنى: تلك الأنباء من أنباء الغيب.

20- ارزش قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 13 - 3

3- نقل سرگذشت اصحاب كهف ، داراى هدفى با ارزش و سودمند

نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ

«حقّ» به چيزى گفته مى شود كه به جا و حكيمانه باشد(مجمع البيان. ) و به حق بيان كردن داستان اصحاب كهف ـ كه مفاد «نقصّ عليك نبأهم بالحقّ» است ـ اشاره به اين معنا دارد كه نقل آن داستان، مقصدى منطقى را تعقيب و غرض صحيح و ارزشمندى را دنبال مى كند.

21- اضلالگرى قصه سرايان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 224 - 6

6 - « و سئل الصادق ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « و الشعراء يتّبعهم الغاوون » قال : هم القصّاص ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «والشعراء. ..» سؤال شد، آن حضرت فرمود: آنان قصه سرايان هستند».

22- اطمينان قاضى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 26 - 12

12ـ داور ماجراى يوسف و زليخا ، به درستى داورى خويش و دلالت نحوه پارگى پيراهن بر كشف ماجرا ، اطمينان كامل داشت .

و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل

مراد از شهادت در «شهد شاهد» اظهار نظر كردن، قضاوت كردن و . .. است. تعبير كردن از اينها به شهادت دادن ـ كه ديدن و مشاهده كردن را مى طلبد - براى رساندن اين معناست كه آن شخص، آن چنان به صحت داورى و نظر خويش اطمينان داشت كه گويا شاهد ماجرا بوده است.

23- اعجاز قصه زكريا(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 10 - 14

14- در داستان زكريا ، معجزه اى ، وسيله اثبات اعجازى ديگر شد .

ءاتيك ألاّ تكلّم الناس

سكوت سه روزه زكريا خرق عادتى بود كه صدق بشارت تولد يحيى را كه خود امرى خارق العاده بود، اثبات مى كرد.

24- افشاى توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 14 - 3

3 - فضل و رحمت الهى و افشاى چهره توطئه گران « افك » از سوى خدا ، مسلمانان صدراسلام را از خطر عذابى بزرگ نجات بخشيد .

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم

25- افشاى قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 7،8

7 - خداوند ، توطئه بدخواهان و منافقان عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( ماجراى افك ) را افشا كرد .

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

8 - توطئه « افك » ، در نهايت با افشا شدن نيت و انگيزه بدخواهان و برملا شدن چهره كريه آنان ، به نفع مسلمانان به پايان رسيد .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

26- انقياد آتش قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 69 - 1

1- آتش به فرمان خداوند ، بر ابراهيم ( ع ) سرد و سلامت ( مطبوع و بى آسيب ) گرديد .

قلنا يـنار كونى بردًا و سلـمًا على إبرهيم

فرمان خداوند به سلامت شدن آتش بر ابراهيم(ع)، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه نه تنها آتش بايد بر آن حضرت سرد باشد و او را نسوزاند; بلكه سردى آن به گونه اى و به اندازه اى باشد كه كاملاً مطبوع، دلپذير و بى آسيب باشد.

27- انقياد والدين نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 2

2- پدر و مادر جوان مقتول ، به دست خضر ، افرادى مؤمن و به دور از سركشى و عصيان بودند .

فخشينا أن يرهقهما طغيـنًا و كفرًا

«طغيان» يعنى «بى اندازه در معصيت پيش رفتن». (مفردات راغب).

28- اوامر ملكه مورچگان قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 18 - 4

4 - دستور مورچه پيشوا به پنهان شدن مورچگان در لانه خود ، براى مصون ماندن از پايمال شدن توسط سليمان و سپاهيانش

ادخلوا مسـكنكم لايحطمنّكم سليمـن و جنوده

«لا» در «لايحطمنّكم» ناهيه است. «حَطْم» (مصدر «يحطمنّ») در اصل به معناى شكستن و در اين جا معادل پايمال كردن است. تعبيرهاى «ادخلوا» و «لايحطمنّكم» ـ كه به صورت امر و نهى آمده ـ بيانگر نوعى رياست است; به ويژه اگر تنكير «نملة» براى تفخيم باشد.

29- اهالى شهر قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 - 4

4- هيچ يك از مردم شهر ، حاضر به ميزبانى و اطعام موسى و خضر ( ع ) نشد .

استطعما أهلها فأبوا أن يضيّفوهما

«إباء» به معناى «امتناع و سرباز زدن» است.

30- اهداف قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 13 - 3

3- نقل سرگذشت اصحاب كهف ، داراى هدفى با ارزش و سودمند

نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ

«حقّ» به چيزى گفته مى شود كه به جا و حكيمانه باشد(مجمع البيان. ) و به حق بيان كردن داستان اصحاب كهف ـ كه مفاد «نقصّ عليك نبأهم بالحقّ» است ـ اشاره به اين معنا دارد كه نقل آن داستان، مقصدى منطقى را تعقيب و غرض صحيح و ارزشمندى را دنبال مى كند.

31- اهميت بيان قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 51 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار باخبر ساختن بندگان از ماجراى مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان )

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم

32- اهميت ذكر قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 41 - 1

1 - يادآورى سرگذشت ايوب ( ع ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر عبدنا أيّوب

33- اهميت قصه آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 34 - 16

16 - داستان سجده فرشتگان بر آدم ( ع ) و امتناع ابليس از آن كار ، داستانى آموزنده و شايسته و بايسته هميشه به خاطر داشتن

و إذ قلنا للملئكة . .. و كان من الكفرين

«اذ» مفعول براى «اذكر» (فراگير و همواره به خاطر داشته باش) است.

34- اهميت قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 51 - 2

2- ماجراى مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان ) و اطلاع از آن ، امرى مهم و بسيار سودمند

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم

«نبأ» به خبر مهم و بسيار سودمند گفته مى شود (مفردات راغب).

35- اهميت قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 21 - 22

22- داستان اصحاب كهف ، خاطره اى ماندگار و محور اظهار نظر هاى گوناگون ميان ساكنان شهر آنان بوده است .

إذ يتنـزعون بينهم أمرهم

36- اهميت قصه انطاكيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 13 - 4

4 - داستان مردم « انطاكيه » ، داستانى مثال زدنى ، درس آموز و عبرت انگيز

و اضرب لهم مثلاً أصحـب القرية

37- اهميت قصه حبيب نجار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 20 - 15

15 - داستان مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، داستانى مثل زدنى و درس آموز

واضرب لهم مثلاً أصحـب القرية . .. و جاء من أقصا المدينة رجل

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيات مربوط به حبيب نجار، به دنبال آيات مربوط به داستان مردم انطاكيه آمده و جزء آن مى باشد.

38- اهميت قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 21 - 3

3 - ماجراى گروه شكايت كننده و متخاصم در نزد داوود ( ع ) ، داستانى مهم ، سازنده و مفيد

و هل أتيـك نبؤا الخصم

«نبأ» به خبر مهم و مفيد و سازنده مى گويند.

39- اهميت قصه لقمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 12 - 3

3 - قصه لقمان حكيم ، قصه اى بس مهم است .

و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة

شروع قصه لقمان با لام قسم و حرف تأكيد (قد)، حكايت از اهميت آن مى كند.

40- اهميت قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 9 - 1

1 - سرگذشت حضرت موسى ( ع ) ، فصلى مهم و قابل تأمل و تأسى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

و هل اتيك حديث موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 8

8 - نمايان شدن آتش و فراهم آمدن خلوت گاهى براى اعطاى رسالت به موسى ( ع ) ، حادثه اى با اهميت و درخور توجه براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

هل اتيك حديث موسى . إذ رءا نارًا

كلمه «إذ» ظرف است براى «حديث» (در آيه قبل) و استفهام در آن آيه براى ترغيب پيامبر(صلی الله علیه و آله) به توجه به آن ماجرا است.

41- اهميت قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 49 - 2

2ـ سرگذشت نوح ( ع ) و حادثه طوفان ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريت و مخفى مانده بر مردمان

تلك من أنباء الغيب

«تلك» اشاره به داستان نوح و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت دارد; يعنى: تلك الأنباء من أنباء الغيب.

42- اهميت قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 2

2ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريّت و مخفى مانده بر مردمان تا پيش از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ذلك من أنباء الغيب

«ذلك» اشاره به داستان يوسف(ع) و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت است ; يعنى: «ذلك النبأ من أنباء الغيب».

43- ايمان والدين نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 2

2- پدر و مادر جوان مقتول ، به دست خضر ، افرادى مؤمن و به دور از سركشى و عصيان بودند .

فخشينا أن يرهقهما طغيـنًا و كفرًا

«طغيان» يعنى «بى اندازه در معصيت پيش رفتن». (مفردات راغب).

44- بارورى نخل قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 3،7

3- بارورشدن و ثمردادن غير طبيعى درخت خرما ، به تلاش مريم ( س ) و كشيدن و تكان دادن نخل وابسته بود .

و هزّى إليك . .. تسـقط

فعل «تساقط» مجزوم است و عامل جزم آن شرط مقدر است; يعنى اگر درخت را تكان دهى و به سمت خود بكشى، براى تو خرما مى ريزد.

7 - به بار نشستن فورى درخت خرما و نيرومندى مريم ( س ) براى تكان دادن آن ، از كرامات او بود .

و هزّى إليك . .. تسـقط

45- بازسازى ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 - 9،10،11،20

9- خضر ( ع ) ديوار در حال سقوط را ترميم و بازسازى كرد .

يريد أن ينقضّ فأقامه

10- ترميم ديوار مشرفِ بر ويرانى ، به دست خضر ، در برابر ديدگان مردم شهر انجام گرفت . *

حتّى إذا أتيا أهل قرية . .. فأقامه

ورود بر اهل قريه و نيز وجود ديوار در متن شهر كه از تعبير «فوجدا فيها جداراً» استفاده مى شود، ممكن است اشاره به اين داشته باشد كه مردم، ناظر رفتا خضر(ع) بوده اند.

11- خضر ( ع ) براى تعمير ديوار و برپا داشتن آن ، از موسى ( ع ) كمك نطلبيد .

فأقامه

مفرد آمدن «أقامه» ممكن است از آن جهت باشد كه كار بازسازى ديوار، فقط به دست خضر(ع) صورت گرفته باشد; چه اين كه در موارد پيشين، «استطعما» به صورت تثنيه آمده و نقش هر دو را در طلب غذا نمايانده است.

20- « عن جعفربن محمد ( ع ) : . . . فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقضّ ، فوضع الخضر يده عليه فأقامه ;

از امام صادق(ع) روايت شده: (خضر و موسى(ع)) ديوارى را يافتند كه مى خواست بيفتد. خضر، دست خود را بر آن نهاد و آن را راست كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 3

3- خضر ( ع ) با وجود حضور نداشتن مالكان ديوار در آبادى ، به ترميم آن پرداخته بود . *

فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة

احتمال مى رود كه به كار رفتن واژه «المدينة» در اين آيه، به جاى واژه «القرية» كه در آيات قبل آمده بود، اشاره به اين جهت باشد كه آن دو يتيم در آن آبادى حضور نداشته، بلكه در شهرى ديگر اقامت داشته اند و آن شهر ـ چنان چه از حرف «ال» در «المدينة» استفاده مى شود ـ براى خضر و موسى(ع) شناخته شده بود.

46- بت شكنى قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 59 - 1

1- پس از در هم شكسته شدن بت ها به وسيله ابراهيم ( ع ) ، بت پرستان به پرسوجو از يكديگر در مورد شكننده آنها پرداختند .

فجعلهم جذذًا . .. قالوا من فعل هـذا بـالهتنا

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «مَن» اسم استفهام باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 63 - 3

3- ابراهيم ( ع ) در يك شگرد عالمانه ، از بت پرستان خواست تا از خود بت ها در باره شكننده آنها پرسوجو كنند .

فسـلوهم إن كانوا ينطقون

ابراهيم(ع) با نسبت دادن شكستن بت ها به بت بزرگ و درخواست از بت پرستان به پرس و جو كردن از بت ها براى شناسايى بت شكن، شگردى عالمانه را در مبارزه با بت پرستى برگزيد; زيرا بت پرستان از اين طريق به آسانى به بطلان راه خويش پى بردند; چنان كه آيه بعد (فرجعوا إلى أنفسهم. ..) گوياى همين حقيقت است.

47- بشارت دهنده قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 96 - 16

16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . « فلما أن جاء البشير » و هو يهودا إبنه . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. «فلما أن جاء البشير» و آن بشير ، يهودا فرزند يعقوب بود ...».

48- بنيامين و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 69 - 6

6ـ تأسّف و اندوه بنيامين از رفتار گذشته برادرانش در ماجراى ناپديد شدن يوسف ( ع )

فلاتبتئس بما كانوا يعملون

49- بهترين قصه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 3 - 4

4ـ داستان يوسف ( ع ) بهترين و زيباترين داستان

نحن نقصّ عليك أحسن القصص

50- بى خطرى مار قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 31 - 6

6 - عصاى اژد ها شده موسى ، نسبت به انسان ها بى آزار بود .

إنّك من الأمنين

تعبير «من الآمنين» به جاى «آمن» براى بيان اين معنا است كه نه تنها موسى(ع) از آسيب عصاى اژدها شده در امان است; بلكه مردم نيز آسيبى از آن نخواهند ديد.

51- بى گناهى نوجوانان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 5

5- موسى ( ع ) نوجوان مقتول را ، فردى بى گناه دانست و خضر ( ع ) را به جهت كشتن وى ، به شدّت مورد اعتراض قرار داد .

قال أقتلت نفسًا زكيّة بغير نفس لقد جئت شيئًا نكرًا

«زكاة» به معناى «طهارت» و «صلاح» و «نمو» و «بركت» و «مدح» آمده است. (لسان العرب) در آيه، مراد از «زكية»، توصيف نوجوان به طهارت و پاكى از گناه است.

52- بيان قصه يوسف(ع) براى يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 8

8ـ يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .

يـأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو

53- پادشاه مصر و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 51 - 2

2ـ پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .

قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه

«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.

54- پدر مالك ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 5،6

5- خضر ( ع ) پدر مالكان ديوار را مى شناخت و از نيكى و صلاح او در دوران زندگى اش با خبر بود .

و كان أبوهما صـلحًا

6- صالح بودن پدر ، عامل حمايت خضر ( ع ) از منافع فرزندان يتيم او بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين . .. و كان أبوهما صـلحًا

جمله «و كان أبوهما صالحاً» نشانِ علّت تعمير ديوار است.

55- پرسش از قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 3

3ـ پرسش مردم از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درباره سرگذشت يوسف ( ع )

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

56- تاريخ قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 9 - 5

5- قبل از نزول قرآن نيز سرگذشت اصحاب كهف در بين مردم مطرح بوده است .

أم حسبت أنّ أصحـب الكهف . .. كانوا من ءايـتنا عجبًا

سياق و لحن آيه، حاكى از آن است كه مردم عصر بعثت، از داستان اصحاب كهف، اطلاعاتى هر چند ناقص داشته اند و آن را از عجايب مى شمردند.

57- تازگى خرماى قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 4

4- تازگى ، رسيده بودن و سلامت ظاهرى ، از ويژگى هاى خرماى فرو ريخته بر مريم ( س ) بود .

تسـقط عليك رطبًا جنيًّا

«رطب» به خرماى تازه گفته مى شود «جَنىّ» زمانى كه صفت ميوه اى باشد، بدان معنا است كه ميوه در وقت خود چيده شده است (معجم مقاييس اللغة).

58- تبيين قصه انبيا بر محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 45 - 6

6 - اقدام الهى به بيان معارف ، شرايع و سرگذشت پيامبران ، از طريق وحى كردن قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و لـكنّا أنشأنا قرونًا فتطاول عليهم العمر

59- تبيين قصه اهل مدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 45 - 7

7 - بيان سرگذشت اهل مدين از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى مردم ـ با اين كه خود آن حضرت در ميان مدينيان اقامت نداشت ـ

نشانه ديگرى بر رسالت آن حضرت است .

و ما كنت ثاويًا فى أهل مدين تتلوا عليهم ءايـتنا

60- تبيين قصه ذوالقرنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 83 - 5

5- خداوند به ارائه مطالبى درباره « ذى القرنين » به وسيله آياتى از قرآن ، وعده حتمى داد .

قل سأتلوا عليكم منه ذكرًا

ضمير در «منه» به «ذى القرنين» برمى گردد و «من» براى تبعيض است ; يعنى، بخشى از اخبار و حالات او. مراد از «ذكراً» به قرينه «سأتلوا» آيات قرآن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 91 - 2

2- بازگويى سفر ذوالقرنين به شرق و غرب ، نمودى از احاطه علمى خداوند بر زواياى زندگى او بود .

كذلك و قد أحطنا بما لديه خبرًا

واژه «كذلك» (اين چنين بود) در اين موارد، براى تشبيه چيزى به خود آن به كار مى رود كه گوياى مبالغه در بى مانند بودن است ; يعنى، براى آن، نظيرى جز خودش وجود ندارد. جمله حاليه «و قد أحطنا...» دلالت دارد كه آنچه گفته شد، برخاسته از احاطه علمى خداوند بوده است.

61- تبيين قصه عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 16 - 1

1- توجه ويژه به آيات سرگذشت مريم و تشريح داستان تولد عيسى در قرآن ، وظيفه اى الهى بر عهده پيامبر (صلی الله علیه و آله)

واذكر فى الكتـب مريم

«اذكر» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. آن حضرت بدون دستور خاص نيز آيات نازل شده را در قرآن بيان مى كرد. هدف از تأكيد بر ذكر اين آيات، بيان اهميت ماجراى باردارى مريم به عيسى و تأثير عميق آن در جامعه آن روز است.

62- تبيين قصه فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 2،3

2 - بيان درست و به حق سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون ، نمودى از روشنگرى هاى قرآن

تلك ءايـت الكتـب المبين . نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون بالحقّ

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل، مطلب ياد شده به دست مى آيد.

3 - داستان موسى و فرعون ، تلاوت شده از سوى خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون

63- تبيين قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 16 - 1

1- توجه ويژه به آيات سرگذشت مريم و تشريح داستان تولد عيسى در قرآن ، وظيفه اى الهى بر عهده پيامبر (صلی الله علیه و آله)

واذكر فى الكتـب مريم

«اذكر» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. آن حضرت بدون دستور خاص نيز آيات نازل شده را در قرآن بيان مى كرد. هدف از تأكيد بر ذكر اين آيات، بيان اهميت ماجراى باردارى مريم به عيسى و تأثير عميق آن در جامعه آن روز است.

64- تبيين قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 2،3

2 - بيان درست و به حق سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون ، نمودى از روشنگرى هاى قرآن

تلك ءايـت الكتـب المبين . نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون بالحقّ

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل، مطلب ياد شده به دست مى آيد.

3 - داستان موسى و فرعون ، تلاوت شده از سوى خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 44 - 3

3 - تبيين ماجراى نزول تورات بر موسى ( ع ) از سوى پيامبراسلام ـ با اين كه خود ، نه در وادى طور بود و نه شاهد نزول ـ گواهى است روشن بر رسالت الهى آن حضرت .

و ما كنت بجانب الغربىّ . .. و ما كنت من الشـهدين

65- تحريف قصه قابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 8

8 ـ آثار اهل كتاب مشتمل بر داستان قابيل و هابيل به گونه اى تحريف شده و آميخته با باطل

بالحق

كلمه «بالحق» به قرينه آيات گذشته، كه درباره اهل كتاب بود، مى تواند اشاره به تحريفهايى باشد كه در آثار اهل كتاب نسبت به فرزندان آدم وجود دارد.

66- تحريف قصه هابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 8

8 ـ آثار اهل كتاب مشتمل بر داستان قابيل و هابيل به گونه اى تحريف شده و آميخته با باطل

بالحق

كلمه «بالحق» به قرينه آيات گذشته، كه درباره اهل كتاب بود، مى تواند اشاره به تحريفهايى باشد كه در آثار اهل كتاب نسبت به فرزندان آدم وجود دارد.

67- تدبر در قصه اصحاب فيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 1 - 7

7 - داستان اصحاب فيل و كيفر ديدن آنان ، حادثه اى عبرت آموز و شايسته تدبر

ألم تر كيف

68- تذكر قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 35 - 1

1- زندگى حضرت ابراهيم ( ع ) و كيفيت و نوع دعايش ، درس آموز و شايسته يادآورى است .

و إذ قال إبرهيم ربّ اجعل هـذا البلد ءامنًا

«و إذ قال» متعلق به «اذكر» و يا «اذكروا» در تقدير است. روشن است كه تذكر به يادآورى داستان حضرت ابراهيم(ع) نشانگر اهميت و درس آموزى آن است.

69- تذكر قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 6 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به يادآورى سرگذشت موسى ( ع ) و قومش و به خاطر سپردن آن

و إذ قال موسى لقومه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه فعل «اذكر» قبل از «إذ» مقدر باشد. بنابراين، آيه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بيان وظيفهء آن حضرت است.

70- تذكر قصه هود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 21 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور يادكرد سرگذشت پيامبر قوم عاد و تلاش هاى وى در جهت انذار قومش

و اذكر أخا عاد إذ أنذر قومه

71- ترويج قصه هاى خرافى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 6 - 2،6،12

2 - برخى از كافران عصر پيامبر ، به منظور دور ساختن مردم از هدايت قرآنى ، داستان هاى بيهوده را فرامى گرفتند و ترويج مى دادند .

و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه

درباره اين كه «مراد از «من الناس» در اين آيه و نيز «خريد حديث لهو» چيست؟»، مفسران گفته اند، بعضى از كافرانِ مكه، به كشورهايى مانند ايران مسافرت مى كردند و كتاب هاى افسانه مى خريدند و يا مى آموختند و آنها را به مكه منتقل مى كردند و به منظور مبارزه با قرآن، رواج مى دادند. لازم به ذكر است كه مراد از «سبيل اللّه» در اين آيه، به قرينه آيات آغاز سوره، مى تواند قرآن باشد.

6 - جهل ، عامل رويكرد كافران مكه به خريد داستان هاى بى اساس بود .

و من الناس من يشترى لهو الحديث . .. بغير علم

«بغير علم» متعلق به فعل «يشترى» است.

12 - از اهداف رواج دهندگان افسانه هاى باطل و خرافى در ميان مردم ، به تمسخر گرفتن راه خدا است .

يشترى لهو الحديث ليضلّ . .. و يتّخذها هزوًا

72- ترويج قصه هاى خرافى در مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 6 - 2

2 - برخى از كافران عصر پيامبر ، به منظور دور ساختن مردم از هدايت قرآنى ، داستان هاى بيهوده را فرامى گرفتند و ترويج مى دادند .

و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه

درباره اين كه «مراد از «من الناس» در اين آيه و نيز «خريد حديث لهو» چيست؟»، مفسران گفته اند، بعضى از كافرانِ مكه، به كشورهايى مانند ايران مسافرت مى كردند و كتاب هاى افسانه مى خريدند و يا مى آموختند و آنها را به مكه منتقل مى كردند و به منظور مبارزه با قرآن، رواج مى دادند. لازم به ذكر است كه مراد از «سبيل اللّه» در اين آيه، به قرينه آيات آغاز سوره، مى تواند قرآن باشد.

73- تشويق به تدبر در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 2

2ـ خداوند ، انسان ها را به تأمل در سرگذشت يوسف ( ع ) و برادرانش ترغيب كرده است .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

حرف لام در «لقد» نشانه قسم مقدر و «قد» نيز براى تأكيد است. هدف از تأكيد و سوگند خداوند بر اينكه در داستان يوسف و برادرانش آياتى براى پرسش كنندگان است ، ترغيب انسانها به تأمل در آن داستان مى باشد.

74- تشويق به مطالعه قصه قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 8 - 3

3 - ترغيب خداوند ، به مطالعه سرگذشت تكذيب گرانى همچون قوم عاد و ثمود و درس آموزى از آن

فهل ترى لهم من باقية

مطلب ياد شده، از تعبير «فهل ترى» استفاده مى شود.

75- تشويق به مطالعه قصه قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 8 - 3

3 - ترغيب خداوند ، به مطالعه سرگذشت تكذيب گرانى همچون قوم عاد و ثمود و درس آموزى از آن

فهل ترى لهم من باقية

مطلب ياد شده، از تعبير «فهل ترى» استفاده مى شود.

76- تعاليم قصه آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 30 - 26

26 ـ داستان خلقت و خلافت آدم ( ع ) و محاوره خدا و فرشتگان درباره او ، داستانى آموزنده و شايان دقت

و إذ قال ربك للملئكة . .. إنى أعلم ما لاتعلمون

كلمه «إذ» مفعول براى فعل مقدر «اذكر» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 34 - 16

16 - داستان سجده فرشتگان بر آدم ( ع ) و امتناع ابليس از آن كار ، داستانى آموزنده و شايسته و بايسته هميشه به خاطر داشتن

و إذ قلنا للملئكة . .. و كان من الكفرين

«اذ» مفعول براى «اذكر» (فراگير و همواره به خاطر داشته باش) است.

77- تعاليم قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 35 - 1

1- زندگى حضرت ابراهيم ( ع ) و كيفيت و نوع دعايش ، درس آموز و شايسته يادآورى است .

و إذ قال إبرهيم ربّ اجعل هـذا البلد ءامنًا

«و إذ قال» متعلق به «اذكر» و يا «اذكروا» در تقدير است. روشن است كه تذكر به يادآورى داستان حضرت ابراهيم(ع) نشانگر اهميت و درس آموزى آن است.

78- تعاليم قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 43 - 13

13 - وجود بستر هاى گوناگون انديشه و خردورزى در سرگذشت ايوب پيامبر

و اذكر عبدنا أيّوب إذ نادى . .. و وهبنا له أهله ... و ذكرى لأُولى الألبـب

از اين كه خداوند، بيدار شدن انسان ها از سرگذشت ايوب(ع) را به صاحبان خرد اختصاص داده است، مى توان استفاده كرد كه در اين داستان زمينه هاى بسيارى براى انديشيدن و خردورزى وجود دارد.

79- تعاليم قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 3

3- حقايقى آموزنده ، در سرگذشت ملاقات موسى ( ع ) و خضر ( ع ) وجود دارد .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

عالمى كه موسى(ع) با او ملاقات كرده، بنابر آنچه كه در روايات آمده است، حضرت خضر(ع) است و موسى(ع) نيز همان پيامبر معروف. گرچه در اين موضوع آراى ديگرى نيز اِبراز شده، ولى به گفته علامه طباطبايى (ره) به دليل ياد فراوان از موسى(ع) در قرآن، اگر غير او مراد بود، قرينه اى در قرآن ذكر مى گرديد تا رفع التباس شود.

80- تعاليم قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 3

3- حقايقى آموزنده ، در سرگذشت ملاقات موسى ( ع ) و خضر ( ع ) وجود دارد .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

عالمى كه موسى(ع) با او ملاقات كرده، بنابر آنچه كه در روايات آمده است، حضرت خضر(ع) است و موسى(ع) نيز همان پيامبر معروف. گرچه در اين موضوع آراى ديگرى نيز اِبراز شده، ولى به گفته علامه طباطبايى (ره) به دليل ياد فراوان از موسى(ع) در قرآن، اگر غير او مراد بود، قرينه اى در قرآن ذكر مى گرديد تا رفع التباس شود.

81- تعاليم قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 6

6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 70 - 11،12

11ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : التقية من دين الله . . . لقد قال يوسف « أيّتها العير إنكم لسارقون » والله ما كانوا سرقوا شيئاً . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است: تقيه از دين خداست . .. به تحقيق يوسف گفت: «أيّتها العير إنكم لسارقون» [ولى] به خدا سوگند چيزى را ندزديده بودند ...».

12ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : لا كذب على مصلح ثم تلا : « أيّتها العير إنكم لسارقون » ثم قال : والله ما سرقوا و ما كذب . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: دروغ براى كسى كه قصد اصلاح دارد نيست. آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود: «أيّتها العير إنكم لسارقون» ; سپس فرمود: به خدا سوگند كاروانيان دزدى نكرده بودند و [اعلام كننده نيز ]دروغ نگفت...».

82- تعقل در قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 43 - 13

13 - وجود بستر هاى گوناگون انديشه و خردورزى در سرگذشت ايوب پيامبر

و اذكر عبدنا أيّوب إذ نادى . .. و وهبنا له أهله ... و ذكرى لأُولى الألبـب

از اين كه خداوند، بيدار شدن انسان ها از سرگذشت ايوب(ع) را به صاحبان خرد اختصاص داده است، مى توان استفاده كرد كه در اين داستان زمينه هاى بسيارى براى انديشيدن و خردورزى وجود دارد.

83- تفكر در قصه شعيب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 190 - 1

1 - سرگذشت شعيب ( ع ) و مردم ايكه ، شايان انديشه و دربردارنده درس عبرتى بزرگ براى ديگران

إنّ فى ذلك لأية

كلمه «ذلك» به ماجراى ميان شعيب(ع) و مردم ايكه اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است. بنابراين «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا، درس عبرتى بزرگ وجود دارد.

84- تفكر در قصه فرعونيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 67 - 1

1 - سرگذشت موسى و فرعونيان ، آيتى بزرگ ، شايان تفكر و عبرت آموز

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» اشاره به ماجراى ميان موسى(ع) و فرعون دارد. «آية» نيز در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است. بنابراين جمله «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا عبرتى بزرگ وجود دارد.

85- تفكر در قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 9 - 1

1 - سرگذشت حضرت موسى ( ع ) ، فصلى مهم و قابل تأمل و تأسى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

و هل اتيك حديث موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 67 - 1

1 - سرگذشت موسى و فرعونيان ، آيتى بزرگ ، شايان تفكر و عبرت آموز

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» اشاره به ماجراى ميان موسى(ع) و فرعون دارد. «آية» نيز در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است. بنابراين جمله «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا عبرتى بزرگ وجود دارد.

86- تكاندن نخل قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 1،7

1- عيسى ( ع ) ، در بدو تولد ، مادرش مريم ( س ) را به تكان دادن درخت خرما و استفاده از ميوه آن راهنمايى كرد .

و هزّى إليك بجذع النخلة تسـقط عليك رطبًا جنيًّا

«هزّ» به معناى حركت دادن به چپ و راست است و به قرينه «إليك» در آن معناى «متمايل ساختن» نيز تضمين شده است. بنابراين «هزّى إليك»، يعنى درخت را به جانب خود بكش و به چپ و راست تكان ده اين راهنمايى چنان چه از آيه بعد پيدا

است، به منظور تأمين غذاى مريم(س) بوده است.

7 - به بار نشستن فورى درخت خرما و نيرومندى مريم ( س ) براى تكان دادن آن ، از كرامات او بود .

و هزّى إليك . .. تسـقط

87- تكلم ملكه مورچگان قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 19 - 24

24 - « عن جعفربن محمد ( ع ) قال : لما قالت النملة « يا أيّها النمل ادخلوا مساكنكم . . . » حملت الريح صوت النملة إلى سليمان ( ع ) . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه آن مورچه [به ساير مورچگان] گفت: «يا أيّها النمل ادخلوا مساكنكم. ..» باد صداى آن مورچه را به سليمان رسانيد...».

88- تنور قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 40 - 4،5،20،21

4ـ جوشش شديد آب از تنورى خاص ، پس از فرمان الهى به نزول عذاب بر قوم نوح

حتّى إذا جاء أمرنا و فار التّنّور

«تّنّور» ـ كه در فارسى بدون تشديد تلفظ مى شود ـ جايى است كه در آن نان پخته مى شود. فوران (مصدر فار) به معناى بيرون آمدن و جوشش كردن است. اسناد جوشش به تنور همانند «جرى الميزاب» حاكى از فوران شديد آب است. «ال» در «التّنّور» عهد ذهنى است و از آن تنورى خاص اراده شده است.

5ـ جوشش آب از تنور ، علامت و سرآغازى براى حادثه طوفان نوح بود .

حتّى إذا جاء أمرنا و فار التّنّور قلنا احمل

20ـ « عن أبى جعفر ( ع ) قال [ فى وصف مسجد الكوفة ] : . . . و منه فار التّنّور . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است كه [در وصف مسجد كوفه] فرمود: . .. از مسجد كوفه تنور فوران كرد ...».

21ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : جائت إمرءة نوح إليه و هو يعمل السفينة فقالت له : إن التّنّور قد خرج منه ماء فقام إليه مسرعاً حتى جعل الطبق عليه فختمه بخاتمه فقام الماء ، فلما فرغ نوح من السفينة جاء إلى خاتمه ففضّه و كشف الطبق ففار الماء ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: همسر نوح درحالى كه شوهرش مشغول ساختن كشتى بود، به نزد او آمد و گفت: تنور آب درآورده. نوح باسرعت بر سر تنور رفت و سرپوشى بر روى آن گذاشت و با مُهر خود آن را ممهور كرد. پس آب ايستاد. هنگامى كه از ساختن كشتى فارغ شد مهر خود را شكست و سرپوش را كنار زد; پس آب فوران كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 27 - 6،7

6 - فوران آب از تنور ، نشان صدور فرمان خدا و شروع طوفان نوح ( ع ) بود .

فإذا جاء أمرنا و فار التّنّور

عبارت «فارالتّنّور»، عطف تفسيرى است براى «جاء أمرنا».

7 - تنورى كه فوران آب از آن نشانه در رسيدن عذاب بر قوم نوح بود از پيش تعيين شده بود .

فإذا جاء أمرنا و فار التّنّور

«ال» در «التّنّور» براى عهد ذهنى است. بنابراين «التّنّور»; يعنى، آن تنور.

89- تهديد توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 13

13 - تهديد شدن توطئه گران « افك » ، به انتقام و كيفر به ميزان نقش آنان در اين گناه از سوى خداوند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 8

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران « افك » و تهديد آنان به عذاب بزرگ از سوى خداوند

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم

برداشت فوق، بر اين اساس است كه آيه ياد شده، از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

90- تهديد طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 16

16 - خداوند ، طراح و گرداننده اصلى ماجراى « افك » را به عذاب بزرگ تهديد كرد .

والذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم

«كبر» به معناى معظم شىء و قسمت عمده هر چيزى است و مرجع ضمير «كبره»، «افك» است. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: «كسى كه متولى و عهده دار قسمت عمده ماجراى افك مى باشد...» و مقصود از آن، عامل اصلى و طراح اين ماجرا است.

91- ثمردهى نخل قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 3

3- بارورشدن و ثمردادن غير طبيعى درخت خرما ، به تلاش مريم ( س ) و كشيدن و تكان دادن نخل وابسته بود .

و هزّى إليك . .. تسـقط

فعل «تساقط» مجزوم است و عامل جزم آن شرط مقدر است; يعنى اگر درخت را تكان دهى و به سمت خود بكشى، براى تو خرما مى ريزد.

92- جنس منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 21 - 6

6 - « عن الرضا ( ع ) : . . .بعث اللّه عزّوجلّ إلى داود الملكين فتسوّرا المحراب . . . ;

از امام رضا(ع) روايت شده كه خداوند عزّوجلّ دو فرشته را فرستاد تا از ديوار محراب داوود بالا رفتند و بر او وارد شدند. ..».

93- جنسيت توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 14

14 - گردانندگان توطئه « افك » همگى از مردان بودند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . ..لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

«مرء» در لغت هم به معناى انسان آمده و هم به معناى مرد; ولى به قرينه شأن نزول آيه شريفه، در اين جا به معناى مرد است.

94- جهل به قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 2،5

2ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريّت و مخفى مانده بر مردمان تا پيش از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ذلك من أنباء الغيب

«ذلك» اشاره به داستان يوسف(ع) و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت است ; يعنى: «ذلك النبأ من أنباء الغيب».

5ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش از نزول قرآن ، از خصوصيات و حقايق داستان يوسف ( ع ) اطلاعى نداشت .

و ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم

جمله «ما كنت لديهم» (نزد آنان نبودى) كنايه از بى خبر بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله) از داستان يوسف(ع) است.

95- چاه قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 10 - 5

5ـ چاه پيشنهاد شده از طرف لاوى جهت افكندن يوسف ( ع ) ، چاهى مشخص و مورد نظر بوده است .

ألقوه فى غيـبت الجب

ظاهر آن است كه «ال» در «الجب» عهد ذهنى و اشاره به چاهى معهود مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 19 - 1

1ـ كاروانى در اطراف چاهى كه يوسف ( ع ) در آن بود ، منزل گزيدند و مأمور تهيه آب را به سوى آن چاه روانه كردند .

و جاءت سيّارة فأرسلوا واردهم

«وارد» به كسى كه براى تهيه آب بر سر چاه ، نهر و مانند آن مى رود ، گفته مى شود.

96- حسابرسى طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 24 - 9

9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون

برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

97- حق طلبان و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 6

6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.

98- حكمت خدا در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 6

6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 30

30ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( خروج او از زندان ، پايان فراق او با بستگان و . . . ) بر اساس تدبير عالمانه و حكيمانه خداوند رقم مى خورد .

إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم

99- حيات ماهى قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 5،6

5- ماهىِ بى جانِ همراه موسى ( ع ) ، در مجمع البحرين زنده شده و در مسيرى تونل مانند ، در آب دريا فرو رفت .

نسيا حوتهما فاتّخذ سبيله فى البحر سربًا

فاعل «اتخذ» ضميرى است كه به «حوت» بازمى گردد. استناد فعل به ماهى ظهور در آن دارد كه ماهى بى جان، جان دار شده است. «سرب» به معناى نفق و سوراخ (تونل) است و در آيه حال براى «سبيل» است; يعنى، راهى تونل مانند را در دريا در پيش گرفت.

6- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . . أرسل ( أى موسى ) إلى يوشع إنّى قد ابتليت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا ، و اشترى حوتاً . . .ثمّ شواه ثمّ حمله فى مكتل . . . فقطرت قطرة من السماء فى المكتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل يَثِبُ من المكتل إلى البحر قال : و هو قوله : « واتّخذ سبيله فى البحر سرباً » ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . .. موسى به يوشع پيام فرستاد: «من، در معرض آزمايش قرار گرفتم. براى ما توشه راه فراهم ساز و به همراه ما بيا!». يوشع، يك ماهى خريد ... و آن را بريان كرد و در زنبيل نهاد... سپس قطره آبى از آسمان در زنبيل

چكيد و ماهى به جنب وجوش آمد و از زنبيل به دريا پريد و اين سخن خدا است كه فرمود: واتّخذ سبيله فى البحر سرباً».

100- خرابى ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 - 8

8- موسى و خضر ( ع ) در آبادى ، با ديوارى مواجه شدند كه در حال سقوط و خرابى بود .

فوجدا فيها جدارًا يريد أن ينقضّ

«إنقضاض» از ماده «قضض» به معناى «از هم پاشيدن» است (قاموس). به كار بردن فعل «يريد» كه نوعاً در باره موجودات داراى اختيار به كار مى رود، نوعى استعاره است; يعنى، به قدرى ديوار در معرض افتادن بود كه گويا خود بر خرابى و از هم پاشيدگى تصميم گرفته است .

101- خشكى نخل قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 2

2- نخلى كه مريم ( س ) در كنار آن وضع حمل نمود ، ميوه نداشت .

و هزّى إليك بجذع النخلة تسـقط عليك رطبًا جنيًّا

جمله «تساقط عليك. ..» گوياى امتنان بر مريم(س) است، نه خبر از اثر طبيعى تكان دادن درخت، چرا كه اين موضوع نيازى به راهنمايى نداشت; بنابراين، پس از تكان دادن درخت بود كه خرماى آن پديدار گشته و فرو مى ريخت. اضافه شدن كلمه «جذع» به كلام و نيز اِسناد «تساقط» به «نخلة»، خشك بودن درخت و خارق العاده بودن ريزش خرما را تأييد مى كند.

102- خطر در كشتى قصه يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 2

2 - وجود خطر براى كشتى حامل يونس ( ع ) و رفع آن ، با افكنده شدن يك نفر به دريا

إذ أبق إلى الفلك المشحون . فساهم فكان من المدحضين

103- خواسته هاى منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 22 - 6،10،11

6 - نزاع كنندگان و شاكيان ، از داوود خواستند كه براساس حق و به دور از هرگونه افراط و ستمى درباره شان داورى كند .

فاحكم بيننا بالحقّ و لاتشطط

«شطط» در اصل به معناى تجاوز از حد و اندازه است و بيشترين كاربرد آن در معناى افراط، زياده روى و ستم مى باشد.

10 - نزاع كنندگان و شاكيان ، از داوود ( ع ) خواستار نماياندن راه درست زندگى به آنان

و اهدنا إلى سواء الصرط

«سواء» در اصل به معناى وسط و ميانه است. مقصود از آن در آيه شريفه، راه درست و ميانه و به دور از افراط و تفريط در زندگى است.

11 - نزاع كنندگان و شاكيان ، از داوود ( ع ) خواستند كه براى حل مشكلات و اختلافات اقتصادى آنها ، راه درست و ميانه را به آنان بياموزد .

و اهدنا إلى سواء الصرط

برداشت ياد شده براساس اين ديدگاه است كه درخواست هدايت به راه درست، ممكن است به موضوع مورد اختلافشان مربوط باشد كه از موضوعات اقتصادى است.

104- خويشاوندى منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 23 - 1

1 - وجود نسبت برادرى ميان دو فرد نزاع كننده و متخاصم در نزد داوود ( ع )

إنّ هـذا أخى

105- دعواى منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 22 - 4،5

4 - نزاع كنندگان و شاكيان ، مسأله مورد اختلاف خود را نزد داوود ( ع ) مطرح كردند .

خصمان بغى بعضنا على بعض

5 - نزاع كنندگان و شاكيان ، در حضور داوود ( ع ) مدعى متجاوز بودن يكى از آنان در حق ديگرى بودند .

خصمان بغى بعضنا على بعض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 23 - 2،3،6

2 - طرح دعوا و نزاع در حضور داوود ( ع ) ، از سوى برادرى كه صاحب يك ميش بود ، آغاز گرديد .

إنّ هـذا أخى له تسع و تسعون نعجة

3 - طمع كردن برادر داراى 99 ميش به تنها ميش برادر خود ، ادعانامه برادر شاكى به حضور داوود ( ع )

و لى نعجة وحدة فقال أكفلنيها

تعبير «أكفلنيها» (كفالت آن را به من واگذار) كنايه از بخشش و هديه كردن است; يعنى، اين يك ميش را به من هديه كن.

6 - ادعاى مالك تنها ميش ، مبنى بر مغلوب شدنش در گفت وگو با برادر داراى 99 ميش ، در گرفتن حق خود

و عزّنى فى الخطاب

«عزّنى فى الخطاب»; يعنى، او در گفتوگو با من، مرا مغلوب ساخت و من از عهده بحث با او براى گرفتن حقّم برنمى آيم و تو اى داوود مرا يارى كن.

106- ذكر قصه آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 61 - 1

1- ماجراى سجده ملائكه در برابر آدم و نافرمانى ابليس ، شايسته ياد و يادآورى است

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس

برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «إذ» متعلق به «اذكر» و يا «اذكروا» مقدّر باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 50 - 1

1- سرگذشت سجده ملائكه در برابر آدم و تمرّد ابليس ، عبرت آموز و شايان توجه است .

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم

«إذ» ظرف براى فعل مقدر مانند «اُذكر» است; يعنى: «ياد كن زمانى را كه . ..». فرمان خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا آحاد مردم در مورد ياد كردن داستان سجده براى آدم، گوياى سازنده بودن اين يادآورى و عبرت آموزى آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 116 - 1

1 - داستان سجده فرشتگان بر آدم و امتناع ابليس ، سرگذشتى درخور توجه و درس آموزى

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا

«إذ» مفعول فعل محذوف است و به قرينه آيات مشابه، آن فعل «اذكر» (فراگير و به خاطر داشته باش) مى باشد.

107- ذكر قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 41 - 1

1- پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار ياد كردن سرگذشت ابراهيم ( ع ) در قرآن

واذكر فى الكتـب إبرهيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 45 - 1

1 - يادآورى سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب

108- ذكر قصه ادريس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 56 - 1

1- خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به يادكردن سرگذشت ادريس ( ع ) در قرآن فرمان داد .

واذكر فى الكتـب إدريس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 85 - 2

2- سرگذشت اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) و صبر و شكيبايى آنان ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و إسمـعيل . .. كلّ من الصـبرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «اسماعيل» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

109- ذكر قصه اسحاق(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 45 - 1

1 - يادآورى سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب

110- ذكر قصه اسماعيل صادق الوعد(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 54 - 1

1- پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) مأمور يادكرد سرگذشت اسماعيل صادق الوعد در قرآن

واذكر فى الكتـب إسمـعيل

درباره اين كه اسماعيل مذكور در اين آيه، آيا فرزند ابراهيم(ع) است يا شخصى ديگر، بين مفسران دو نظر وجود دارد كه هر كدام به ادله اى تمسك جسته اند. اين نام در قرآن به صورت مطلق بر فرزند ابراهيم(ع) اطلاق شده و در اين جا نيز قرينه جدى بر اين كه اسماعيل «صادق الوعد» شخص ديگرى است وجود ندارد.

111- ذكر قصه اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 85 - 2

2- سرگذشت اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) و صبر و شكيبايى آنان ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و إسمـعيل . .. كلّ من الصـبرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «اسماعيل» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 48 - 1

1 - يادآورى سرگذشت اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل

112- ذكر قصه اليسع(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 48 - 1

1 - يادآورى سرگذشت اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل

113- ذكر قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 83 - 1

1- سرگذشت ايوب ( ع ) و نيايش او با خدا ، درس آموز و سزاوار ياد ويادآورى است .

و أيّوب إذ نادى ربّه

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «أيّوب» به وسيله عامل مقدرى، چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 43 - 11

11 - بازگشت و دو چندان شدن خانواده ايوب ( ع ) ، مايه تذكر و بيدارى صاحبان خرد ناب

و وهبنا له أهله . .. رحمة منّا و ذكرى لأُولى الألبـب

«لُب» به معناى عقل خالص و خرد ناب است (مفردات راغب).

114- ذكر قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 4

4- تلاش موسى ( ع ) براى يافتن خضر ( ع ) ، واقعه اى درخور يادآورى و توجّه است .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

«إذ» مفعول براى «اُذكر» در تقدير است.

115- ذكر قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 1

1- داستان داوود و سليمان ، شايسته ياد و يادآورى است .

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «داود» مفعولٌ به براى فعل مقدرى، چون «اذكر» باشد (البته با حذف مضافى مانند «خبر»); يعنى، به ياد آور خبر داوود و سليمان را.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 17 - 4

4 - توصيه خداوند به پيامبراسلام مبنى بر يادآورى سرگذشت داوود پيامبر ، در دوران سخت رسالت خود

واذكر عبدنا داود

116- ذكر قصه ذوالكفل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 85 - 2

2- سرگذشت اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) و صبر و شكيبايى آنان ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و إسمـعيل . .. كلّ من الصـبرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «اسماعيل» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 48 - 1

1 - يادآورى سرگذشت اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل

117- ذكر قصه زكريا(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 89 - 1

1- داستان زكريا و فرزند خواهى او ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و زكريّا إذ نادى

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه نصب «زكريّا» به عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

118- ذكر قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 1

1- داستان داوود و سليمان ، شايسته ياد و يادآورى است .

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «داود» مفعولٌ به براى فعل مقدرى، چون «اذكر» باشد (البته با حذف مضافى مانند «خبر»); يعنى، به ياد آور خبر داوود و سليمان را.

119- ذكر قصه عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 16 - 1

1- توجه ويژه به آيات سرگذشت مريم و تشريح داستان تولد عيسى در قرآن ، وظيفه اى الهى بر عهده پيامبر (صلی الله علیه و آله)

واذكر فى الكتـب مريم

«اذكر» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. آن حضرت بدون دستور خاص نيز آيات نازل شده را در قرآن بيان مى كرد. هدف از تأكيد بر ذكر اين آيات، بيان اهميت ماجراى باردارى مريم به عيسى و تأثير عميق آن در جامعه آن روز است.

120- ذكر قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 54 - 2

2 - رسالت لوط و مبارزات او با زشت كردارى هاى قومش ، شايان ياد و يادآورى

و لوطًا إذ قال لقومه

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «لوطاً» مفعول «اذكر» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 28 - 3

3 - سرگذشت لوط ( ع ) ، در مبارزه بر ضد فحشا ، پندآموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و لوطًا إذ قال

«لوطاً» احتمال دارد كه عطف به آيه چهارده باشد و احتمال دارد كه مفعول فعل مقدّر «اذكر» باشد. بنابر احتمال دوم، نكته بالا قابل استفاده است.

121- ذكر قصه مريم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 16 - 1

1- توجه ويژه به آيات سرگذشت مريم و تشريح داستان تولد عيسى در قرآن ، وظيفه اى الهى بر عهده پيامبر (صلی الله علیه و آله)

واذكر فى الكتـب مريم

«اذكر» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. آن حضرت بدون دستور خاص نيز آيات نازل شده را در قرآن بيان مى كرد. هدف از تأكيد بر ذكر اين آيات، بيان اهميت ماجراى باردارى مريم به عيسى و تأثير عميق آن در جامعه آن روز است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 91 - 1

1- داستان حضرت مريم و پاك دامنى و فرزنددار شدن او ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و التى أحصنت فرجها فنفخنا فيها

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «التى» منصوب به عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

122- ذكر قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 6 - 1،2

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به يادآورى سرگذشت موسى ( ع ) و قومش و به خاطر سپردن آن

و إذ قال موسى لقومه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه فعل «اذكر» قبل از «إذ» مقدر باشد. بنابراين، آيه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بيان وظيفهء آن حضرت است.

2- سرگذشت موسى ( ع ) و قومش ، درس آموز و شايسته به خاطر سپردن

و إذ قال موسى لقومه

اينكه خداوند پيامبر(صلی الله علیه و آله) را موظف به يادآورى سرگذشت حضرت موسى(ع) كرده است، حكايت از اهميت و سودمندى آن دارد و شايسته است انسانها آن را به خاطر بسپارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 4

4- تلاش موسى ( ع ) براى يافتن خضر ( ع ) ، واقعه اى درخور يادآورى و توجّه است .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

«إذ» مفعول براى «اُذكر» در تقدير است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 51 - 1

1- پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار يادكرد سرگذشت حضرت موسى در قرآن

واذكر فى الكتـب موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 9 - 2

2 - تاريخ زندگى موسى ( ع ) و حوادث آن ، درس آموز و شايان توجه و تأمل براى رهبران و مبلغان دين است .

و هل اتيك حديث موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 10 - 1

1 - سرگذشت مبارزه موسى ( ع ) با فرعونيان ، شايان توجه و درس آموزى

و إذ نادى ربّك موسى

واژه «إذ» در محل نصب و مفعول براى فعل محذوف است; يعنى، «واذكر إذ نادى. ..» فرمان الهى مبنى بر به خاطر آوردن سرگذشت موسى بيانگر حقيقت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 1

1 - سرگذشت موسى و خانواده اش در وادى طور ، شايان ذكر و يادآورى

إذ قال موسى لأهله

«إذ» اسم زمان در محل نصب و مفعولٌ به براى فعل محذوف است; يعنى، «اذكر إذ قال موسى لأهله. ..; زمانى را كه موسى به كسانش گفت... به يادآور».

123- ذكر قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 76 - 2

2- داستان حضرت نوح ، داستانى درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و نوحًا إذ نادى

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «نوحاً» مفعول براى فعل مقدر (هم چون «اذكر» يا «اذكروا») باشد.

124- ذكر قصه يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 45 - 1

1 - يادآورى سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب

125- ذكر قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 34 - 1

1 - مؤمن آل فرعون براى بيدار كردن مردم و انصراف آنان از قتل موسى ( ع ) ، سرگذشت يوسف پيامبر رايادآور شد .

أتقتلون رجلاً . .. إنّى أخاف عليكم ... و لقد جاءكم يوسف

126- ذكر قصه يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 87 - 1

1- ماجراى ذاالنون ( يونس ( ع ) ) ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و ذاالنون إذ ذهب

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «ذا النون» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد. گفتنى است كه «النون» به معناى ماهى است و «ذاالنون» لقب براى يونس(ع) است; به اين مناسبت كه او مدتى در شكم ماهى قرار داشت.

127- ربوبيت خدا در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 6

6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.

128- رنگ چشمه قصه ذوالقرنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 86 - 2

2- ذوالقرنين ، با رسيدن به انت هاى خشكى هاى غرب ، آبى گل آلود و تيره رنگ را فراروى خويش ديد .

حتّى إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة

«حمئة» يعنى داراى «حمأة» به «گل سياه بدبو» گفته مى شود. (كتاب العين)

129- روش نقل قصه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 17 - 6

6 - نقل داستان ها و واقعيت هاى تاريخى ، در قالبى آسان و ساده ، داراى تأثيرى فزون تر در خاطره توده ها *

كذّبت قبلهم قوم نوح . .. و لقد يسّرنا القرءان

در صورتى كه «لقد يسّرنا. ..» نظر به نقل داستان قوم نوح داشته باشد، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 22 - 6

6 - نقل داستان هاى و واقعيت هاى تاريخى ، در قالبى ساده و آسان ، داراى تأثيرى فزون تر در خاطر توده ها

كذّبت عاد . .. و لقد يسّرنا القرءان

در صورتى كه «و لقد يسّرنا. ..» نظر به نقل داستان قوم عاد داشته باشد، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 32 - 6

6 - نقل داستان ها و واقعيت هاى تاريخى ، در قالبى ساده و آسان ، داراى تأثيرى فزون تر در خاطر توده ها

كذّبت ثمود بالنّذر . .. و لقد يسّرنا القرءان للذّكر فهل من مدّكر

برداشت ياد شده در صورتى است كه «لقد يسّرنا. ..» نظر به نقل داستان قوم ثمود داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 40 - 6

6 - نقل داستان ها و واقعيت هاى تاريخى ، در قالبى ساده و آسان داراى تأثيرى فزون تر در خاطر توده ها

كذّبت قوم لوط بالنّذر . .. و لقد يسّرنا القرءان للذّكر فهل من مدّكر

در صورتى كه «لقد يسّرنا. ..» نظر به نقل داستان قوم لوط داشته باشد، مطلب بالا استفاده مى شود.

130- زمينه فراموشى قصه انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 45 - 4

4 - گذشت زمان و انقراض نسل هاى پيشين ، باعث از ميان رفتن خاطرات پيامبران ، كتاب هاى آسمانى ، شرايع الهى و محروم شدن مردم عصر بعثت از آنها شد .

و لـكنّا أنشأنا قرونًا فتطاول عليهم العمر

131- زيان كشتزار قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 5

5- داوود و سليمان ( ع ) ، در تطبيق و چگونگى پياده كردن حكم خدا در باره خسارت مزرعه تلف شده به وسيله گوسفندان ، اختلاف نظر داشتند .

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم و كنّا لحكمهم شـهدين

نوع مفسران برآنند كه «ففهّمناها» مى رساند كه خداوند نظر سليمان را تأييد كرد. از سوى ديگر، جمله هاى «كنّا لحكمهم شاهدين» و «و كلاًّ آتينا حكماً و علماً» مى فهماند كه نظر هر دو براساس نظارت، حكم و علم الهى بوده است. جمع ميان اين دو سخن، به اين است كه بگوييم: اختلاف آن دو در حكم الهى نبود; بلكه در تطبيق و چگونگى پياده كردن آن بود.

132- زيان كشتزار قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 5

5- داوود و سليمان ( ع ) ، در تطبيق و چگونگى پياده كردن حكم خدا در باره خسارت مزرعه تلف شده به وسيله گوسفندان ، اختلاف نظر داشتند .

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم و كنّا لحكمهم شـهدين

نوع مفسران برآنند كه «ففهّمناها» مى رساند كه خداوند نظر سليمان را تأييد كرد. از سوى ديگر، جمله هاى «كنّا لحكمهم شاهدين» و «و كلاًّ آتينا حكماً و علماً» مى فهماند كه نظر هر دو براساس نظارت، حكم و علم الهى بوده است. جمع ميان اين دو سخن، به اين است كه بگوييم: اختلاف آن دو در حكم الهى نبود; بلكه در تطبيق و چگونگى پياده كردن آن بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 1

1- حكم و داورى سليمان ( ع ) در باره خسارت مزرعه تلف شده به وسيله گوسفندان ، با الهام خداوند بود .

ففهّمنـها سليمـن

«فا» در «ففهّمنا» براى تعقيب است و ضمير «ها» به حكومت (قضاوت) بازمى گردد; يعنى، در مشاوره و داورى داوود و سليمان(ع) حكم واقعى را به سليمان فهمانديم.

133- زيبايى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 3 - 4،5

4ـ داستان يوسف ( ع ) بهترين و زيباترين داستان

نحن نقصّ عليك أحسن القصص

5ـ خداوند ، داستان يوسف را با بهترين و زيباترين بيان نقل كرده و گزارش داده است .

نحن نقصّ عليك أحسن القصص

134- سردى آتش قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 69 - 1

1- آتش به فرمان خداوند ، بر ابراهيم ( ع ) سرد و سلامت ( مطبوع و بى آسيب ) گرديد .

قلنا يـنار كونى بردًا و سلـمًا على إبرهيم

فرمان خداوند به سلامت شدن آتش بر ابراهيم(ع)، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه نه تنها آتش بايد بر آن حضرت سرد باشد و او را نسوزاند; بلكه سردى آن به گونه اى و به اندازه اى باشد كه كاملاً مطبوع، دلپذير و بى آسيب باشد.

135- سرزمين مورچگان قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 18 - 2

2 - قرار داشتن سرزمين مورچگان ، در منطقه اى پايين تر از منطقه اطراف آن

أتوا على واد النمل

واژه «على» براى استعلا به كار مى رود. بنابراين «على واد النمل» بيانگر اين نكته است كه منطقه اطراف سرزمين مورچگان مشرف بر آن بود و سرزمين مورچگان پايين تر از آن قرار داشت.

136- سرنوشت ماهى قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 63 - 4،5،6

4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .

قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت

«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».

5- همسفر موسى ، در پى درخواست تهيه چاشت از جانب موسى ( ع ) ، ماجراى رفتن ماهى به دريا را به يادآورد .

ءاتنا غداءنا . .. قال أرءيت ... فإنّى نسيت الحوت

6- خدمت كار موسى ، غفلت خود را از يادآورى ماجراى ماهى به موسى ( ع ) ، ناشى از نفوذ شيطان در خود دانست .

و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره

137- سوراخ كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 71 - 4،5،6،8

4- خضر ( ع ) پس از سوار شدن بر كشتى ، در بدنه آن شكافى ايجاد كرد كه سرنشنيان آن در خطر غرق شدن قرار گرفتند .

حتّى إذا ركبا فى السفينة خرقها

«خرق» به معناى «شكافتن و دريدن» است.

5- موسى ( ع ) از عملكرد خضر ( ع ) در شكافتن بدنه كشتى ، شگفت زده شد و به او اعتراض كرد .

قال أخرقتها لتغرق أهلها

6- اقدام خضر به سوراخ كردن كشتى ، دور از چشم سرنشينان كشتى بوده است .

خرقها قال أخرقتها لتغرق أهلها

روشن است كه اگر سوراخ كردن كشتى، در ديد مردم قرار داشت، خضر(ع)، مورد اعتراض آن ها قرار مى گرفت و مانع او مى شدند. از اين كه تنها، موسى(ع)اعتراض كرده، چنين بر مى آيد كه اين كار، از چشم ديگران به دور بوده است .

8- آسيب رساندن خضر ( ع ) به كشتى ، امرى بس ناروا و غيرقابل توجيه در نظر موسى ( ع ) بود .

لقد جئت شيئًا إمرًا

«إمر» به معناى «منكَر عظيم» و نيز «منكَر عجيب» آمده است. (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 72 - 3

3- خضر ( ع ) با بيان آگاه نبودن موسى ( ع ) به راز معيوب ساختن كشتى ، پندار وى را در مورد انگيزه آن كار ، تخطئه كرد .

أخرقتها لتغرق أهلها . .. ألم أقل إنّك لن تستطيع معى صبرًا

138- شاكران و قصه قوم سبا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 12

12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .

إنّ فى ذلك لأيـت لكلّ صبّار شكور

139- شدت آتش قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 68 - 2

2- آتشى كه ابراهيم ( ع ) در آن افكنده شد ، آتشى انبوه و شديد بود .

قالوا حرّقوه

«تحريق» (مصدر «حرّقوه») و مبالغه در «حرق» (سوزاندن) است; يعنى، سوزاندن بسيار و شديد.

140- شرايط حُسن قصه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 111 - 4

4ـ عبرت آموز بودن داستان ، از شرايط حسن آن داستان است .

نحن نقص عليك أحسن القصص . .. لقد كان فى قصصهم عبرة

خداوند در مقدمه داستان يوسف(ع) بيان داشت كه آن داستان نيكوترين داستان است و در پايان هدف از آن را عبرت و پند دانست. بنابراين حسن يك داستان از نظر قرآن به اين است كه مايه عبرت باشد.

141- شهر قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 - 2،5

2- موسى و خضر ( ع ) در مسير حركت و سفر خويش ، به يك آبادى رسيدند و با اهل آن ملاقات كردند .

فانطلقا حتّى إذا أتيا أهل قرية

در اين كه چه شهرى در مسير موسى و خضر(ع) قرار داشته، احتمالات گوناگونى ارائه شده است. از جمله آن ها شهر «ناصره» است كه در ساحل دريا قرار داشته است اين وجه را مجمع البيان از امام صادق (ع) روايت كرده است.

5- مردم شهرى كه موسى و خضر ( ع ) به آن وارد شدند ، مردمى دور از خوى مهمان دوستى و غريب نوازى ، دور بودند .

فأبوا أن يضيّفوهما

142- شيوع قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 5

5 - انتشار وسيع ماجراى « افك » ، در ميان مسلمانان صدر اسلام

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 14 - 8

8 - توطئه « افك » چنان تأثير عميقى داشت كه مسلمانان را به خود مشغول كرده و تنها موضوع سخن هر مجلس و محفل گشته بود .

لمسّكم فى ما أفضتم فيه

مطلب ياد شده از به كارگيرى واژه «افاضه» ـ كه به معناى سخن گفتن بسيار درباره موضوعى و انتشار آن است ـ استفاده مى شود. گفتنى است كه خطاب در «مسّكم» و «أفضتم» به عموم مسلمانان است و اين نشان مى دهد كه شايعه «افك»، در ميان همه مسلمانان مدينه پيچيده بود و آنان را به خود مشغول كرده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 15 - 2،3

2 - ماجراى « افك » ، على رغم اين كه مستقيماً هتك حريم پيامبر (صلی الله علیه و آله) محسوب مى شد ، مردم آن را ساده انگاشته و خوش باورانه به دامن زدن و گسترش آن پرداختند .

إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس به علم و تحسبونه هيّنًا

3 - ماجراى « افك » ، شايعه فراگير و زبانزد عموم مردم شده بود .

إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم

143- صابران و قصه قوم سبا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 12

12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .

إنّ فى ذلك لأيـت لكلّ صبّار شكور

144- طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 17

17 - طراح و گرداننده اصلى ماجراى « افك » يك تن بود .

والذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم

طبق نظر بيشتر مفسران، طراح و گرداننده اصلى ماجراى «افك»، فردى به نام عبداللّه بن ابى سلول بود (مجمع البيان).

145- طمع منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 23 - 3

3 - طمع كردن برادر داراى 99 ميش به تنها ميش برادر خود ، ادعانامه برادر شاكى به حضور داوود ( ع )

و لى نعجة وحدة فقال أكفلنيها

تعبير «أكفلنيها» (كفالت آن را به من واگذار) كنايه از بخشش و هديه كردن است; يعنى، اين يك ميش را به من هديه كن.

146- ظلم پادشاه قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 7،8

7- در زمان وقوع داستان موسى و خضر ( ع ) ، حكومتى ستم گر و غاصب وجود داشته است .

و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا

«وراء» به هر مكان مستور و پوشيده اى گر چه روبه رو باشد، اطلاق مى گردد. (قاموس) بنابراين، سلطان غاصب، يا پشت سر مساكين و در تعقيب كشتى داران بوده است و يا در پيش روى آنان بوده آن ها در مسير خود با او برخورد مى كردند.

8- مقارن با وقوع داستان موسى و خضر ( ع ) ، پادشاهى ، كلّيه كشتى هاى سالم را در آن منطقه ، مصادره مى كرد .

و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا

مراد از «كلّ سفينة» ـ به قرينه «أن أعيبها» «كلّ سفينة صالحة» بوده است.

147- عاقلان و قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 43 - 11

11 - بازگشت و دو چندان شدن خانواده ايوب ( ع ) ، مايه تذكر و بيدارى صاحبان خرد ناب

و وهبنا له أهله . .. رحمة منّا و ذكرى لأُولى الألبـب

«لُب» به معناى عقل خالص و خرد ناب است (مفردات راغب).

148- عبرت آموزى قصه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 111 - 4

4ـ عبرت آموز بودن داستان ، از شرايط حسن آن داستان است .

نحن نقص عليك أحسن القصص . .. لقد كان فى قصصهم عبرة

خداوند در مقدمه داستان يوسف(ع) بيان داشت كه آن داستان نيكوترين داستان است و در پايان هدف از آن را عبرت و پند دانست. بنابراين حسن يك داستان از نظر قرآن به اين است كه مايه عبرت باشد.

149- عبرت از قصه آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 27 - 4

4 ـ سرگذشت آدم و حوا و فريب خوردنشان از شيطان، درس عبرتى براى همه انسانها

لا يفتننكم الشيطن كما أخرج أبويكم من الجنة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 50 - 1

1- سرگذشت سجده ملائكه در برابر آدم و تمرّد ابليس ، عبرت آموز و شايان توجه است .

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم

«إذ» ظرف براى فعل مقدر مانند «اُذكر» است; يعنى: «ياد كن زمانى را كه . ..». فرمان خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا آحاد مردم در مورد ياد كردن داستان سجده براى آدم، گوياى سازنده بودن اين يادآورى و عبرت آموزى آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 116 - 1

1 - داستان سجده فرشتگان بر آدم و امتناع ابليس ، سرگذشتى درخور توجه و درس آموزى

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا

«إذ» مفعول فعل محذوف است و به قرينه آيات مشابه، آن فعل «اذكر» (فراگير و به خاطر داشته باش) مى باشد.

150- عبرت از قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 41 - 3

3- زندگى ابراهيم ( ع ) و خصوصيات او ، سازنده و درس آموز است .

واذكر فى الكتـب إبرهيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 69 - 2

2 - سرگذشت ابراهيم ، ماجرايى مهم و شايان درس آموزى

و اتل عليهم نبأ إبرهيم

«نبأ» به ماجرايى گفته مى شود كه داراى فايده اى بزرگ باشد (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 103 - 1

1 - سرگذشت ابراهيم و قوم او ، نشانه الهى و درس عبرتى بزرگ براى همه انسان ها

و اتل عليهم نبأ إبرهيم . .. إنّ فى ذلك لأية

به كارگيرى اسم اشاره بعيد (ذلك) و نكره آوردن «آية»، بيانگر آن است كه ماجراى ميان ابراهيم(ع) و قومش، از رخدادهاى بسيار مهم تاريخ و در بردارنده آموزه هاى گرانسنگى براى انسان ها است. گفتنى است كه واژه «آية» در اين جا معادل «عبرة» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 45 - 2

2 - سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب

توصيه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مبنى بر يادآورى سرگذشت حضرت ابراهيم(ع) و. .. مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 26 - 2

2 - داستان مبارزه حضرت ابراهيم ( ع ) با شرك و بت پرستى ، داستانى زنده و درس آموز براى هميشه تاريخ

و إذ قال إبرهيم

كلمه «إذ» در محل نصب و مفعول به براى فعل محذوف است; يعنى، «واذكر إذ قال. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 24 - 1

1 - سرگذشت ابراهيم ( ع ) و ميهمانان گرامى او ، شايان شنيدن و درس آموزى

هل أتيك حديث ضيف إبرهيم المكرمين

151- عبرت از قصه ادريس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 56 - 2

2- زندگى ادريس ( ع ) و خصوصيات او ، سازنده و درس آموز است .

واذكر فى الكتـب إدريس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 85 - 2

2- سرگذشت اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) و صبر و شكيبايى آنان ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و إسمـعيل . .. كلّ من الصـبرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «اسماعيل» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

152- عبرت از قصه اسحاق(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 45 - 2

2 - سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب

توصيه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مبنى بر يادآورى سرگذشت حضرت ابراهيم(ع) و. .. مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

153- عبرت از قصه اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 85 - 2

2- سرگذشت اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) و صبر و شكيبايى آنان ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و إسمـعيل . .. كلّ من الصـبرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «اسماعيل» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 48 - 2

2 - سرگذشت اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل

توصيه خدا به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر يادآورى سرگذشت اسماعيل(ع) و. ..، مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

154- عبرت از قصه اصحاب فيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 1 - 7

7 - داستان اصحاب فيل و كيفر ديدن آنان ، حادثه اى عبرت آموز و شايسته تدبر

ألم تر كيف

155- عبرت از قصه الياس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 123 - 2

2 - سرگذشت الياس پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش براى پيامبراسلام و مؤمنان

و إنّ إلياس لمن المرسلين

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه يادآورى سرگذشت الياس(ع) و قوم او براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ـ كه در شرايط سخت مكه قرار داشتند و با مخالفت هاى مشركان روبه رو بودند ـ در واقع به منظور درس آموزى و دلدارى آنان بوده است.

156- عبرت از قصه اليسع(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 48 - 2

2 - سرگذشت اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل

توصيه خدا به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر يادآورى سرگذشت اسماعيل(ع) و. ..، مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

157- عبرت از قصه انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 111 - 1،2

1ـ داستان پيامبران و امت هاى ايشان حاوى پند و مايه عبرت است .

لقد كان فى قصصهم عبرة

«قصص» به معناى داستان است. ضمير در «قصصهم» به «رسل» و نيز امتهاى ايشان ـ كه از «من نشاء» و «القوم المجرمين» در آيه قبل استفاده مى شود ـ برمى گردد.

2ـ تنها خردمندان از سرگذشت هاى پندآموز پيامبران بهره مى گيرند و عبرت مى آموزند .

لقد كان فى قصصهم عبرة لأولى الألبـب

روشن است كه داستان پيامبران براى همگان مى تواند عبرت باشد. بنابراين اختصاص دادن آن به خردمندان ، براى رساندن اين حقيقت است كه ايشان از داستان پيامبران درس مى گيرند و ديگران محرومند.

158- عبرت از قصه اهل انطاكيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 13 - 4

4 - داستان مردم « انطاكيه » ، داستانى مثال زدنى ، درس آموز و عبرت انگيز

و اضرب لهم مثلاً أصحـب القرية

159- عبرت از قصه اهل ايله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 163 - 5

5 ـ توجه دادن يهوديان به فرجام شوم مخالفت با فرمان هاى الهى ، هدف از پرسش پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يهوديان درباره مردم ايله

و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 11

11 ـ داستان مناظره دو گروه پرهيزكننده از صيد ماهى در ميان يهوديان ( موعظه گران و تاركان نهى از منكر ) داستانى آموزنده و شايان به ياد داشتن . *

إذ قالت أمة منهم لم تعظون . .. قالوا معذرة إلى ربكم

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذ قالت . .. » متعلق به فعل محذوف «اذكر» باشد.

160- عبرت از قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 83 - 1

1- سرگذشت ايوب ( ع ) و نيايش او با خدا ، درس آموز و سزاوار ياد ويادآورى است .

و أيّوب إذ نادى ربّه

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «أيّوب» به وسيله عامل مقدرى، چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 41 - 2

2 - سرگذشت ايوب ( ع ) درس آموز و سازنده براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر عبدنا أيّوب

توصيه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مبنى بر ياد كردن سرگذشت ايوب(ع) مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 43 - 11

11 - بازگشت و دو چندان شدن خانواده ايوب ( ع ) ، مايه تذكر و بيدارى صاحبان خرد ناب

و وهبنا له أهله . .. رحمة منّا و ذكرى لأُولى الألبـب

«لُب» به معناى عقل خالص و خرد ناب است (مفردات راغب).

161- عبرت از قصه حبيب نجار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 20 - 15

15 - داستان مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، داستانى مثل زدنى و درس آموز

واضرب لهم مثلاً أصحـب القرية . .. و جاء من أقصا المدينة رجل

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيات مربوط به حبيب نجار، به دنبال آيات مربوط به داستان مردم انطاكيه آمده و جزء آن مى باشد.

162- عبرت از قصه حوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 27 - 4

4 ـ سرگذشت آدم و حوا و فريب خوردنشان از شيطان، درس عبرتى براى همه انسانها

لا يفتننكم الشيطن كما أخرج أبويكم من الجنة

163- عبرت از قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 21 - 2

2 - ماجراى گروه شكايت كننده و متخاصم در نزد داوود ( ع ) ، درس آموز براى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)

و هل أتيـك نبؤا الخصم

از تشويق شدن پيامبر(صلی الله علیه و آله) به مطالعه در اين ماجرا، برداشت ياد شده استفاده مى شود.

164- عبرت از قصه ذوالكفل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 85 - 2

2- سرگذشت اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) و صبر و شكيبايى آنان ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و إسمـعيل . .. كلّ من الصـبرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «اسماعيل» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 48 - 2

2 - سرگذشت اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل

توصيه خدا به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر يادآورى سرگذشت اسماعيل(ع) و. ..، مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

165- عبرت از قصه زكريا(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 89 - 1

1- داستان زكريا و فرزند خواهى او ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و زكريّا إذ نادى

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه نصب «زكريّا» به عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

166- عبرت از قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 31 - 3

3 - ماجراى سان ديدن سليمان ( ع ) از اسب هاى خود ، ماجرايى آموزنده و مهم

إذ عرض عليه بالعشىّ الصـفنـت الجياد

از توصيه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر يادآورى داستان سان ديدن سليمان(ع) از اسبان خود، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

167- عبرت از قصه شعيب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 190 - 1

1 - سرگذشت شعيب ( ع ) و مردم ايكه ، شايان انديشه و دربردارنده درس عبرتى بزرگ براى ديگران

إنّ فى ذلك لأية

كلمه «ذلك» به ماجراى ميان شعيب(ع) و مردم ايكه اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است. بنابراين «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا، درس عبرتى بزرگ وجود دارد.

168- عبرت از قصه عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 57 - 6

6 - يادكرد داستان عيسى ( ع ) در قرآن ، اقدامى هدايتگرانه و مثلى درس آموز

و لمّا ضرب ابن مريم مثلاً

با توجه به كاربرد واژه «مَثَل» ـ كه داستان عيسى(ع) را به عنوان نمونه و سمبل ذكر كرده است ـ برداشت بالا به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 6 - 3

3 - داستان رسالت عيسى ( ع ) و بر خورد بنى اسرائيل با آن حضرت ، دربردارنده درس هاى سازنده و عبرت آموز

و إذ قال عيسى ابن مريم . .. فلمّا جاءهم بالبيّنـت قالوا هـذا سحر مبين

169- عبرت از قصه فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 7

7 - داستان موسى و فرعون ، دربردارنده درس عبرت براى انسان هاى مؤمن و حق پذير

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون بالحقّ لقوم يؤمنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 24 - 11

11 - داستان فرعون ، هامان و قارون ، عبرت آموز و نمونه اى از سرگذشت انسان هاى بدفرجام و نابودشده

أَوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عـقبة الذين كانوا من قبلهم . .. فأخذهم ال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 26 - 5

5 - شكست نهايى فرعون در مبارزه با موسى ( ع ) ، درس عبرتى براى مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منكران معاد

إنّ فى ذلك لعبرة لمن يخشى

نقل داستان موسى(ع) و فرعون ـ پس از بيان شبهات منكران معاد و نيز خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) با جمله «هل أتاك. ..» ـ بيانگر اين است كه مراد از توصيف داستان مزبور به عبرت، تهديد منكران معاد و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) است كه چه بسا آنان نيز در نهايت، همچون فرعون به عذاب الهى گرفتار شوند.

170- عبرت از قصه فرعونيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 67 - 1

1 - سرگذشت موسى و فرعونيان ، آيتى بزرگ ، شايان تفكر و عبرت آموز

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» اشاره به ماجراى ميان موسى(ع) و فرعون دارد. «آية» نيز در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است. بنابراين جمله «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا عبرتى بزرگ وجود دارد.

171- عبرت از قصه قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 24 - 11

11 - داستان فرعون ، هامان و قارون ، عبرت آموز و نمونه اى از سرگذشت انسان هاى بدفرجام و نابودشده

أَوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عـقبة الذين كانوا من قبلهم . .. فأخذهم ال

172- عبرت از قصه قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 8 - 3

3 - ترغيب خداوند ، به مطالعه سرگذشت تكذيب گرانى همچون قوم عاد و ثمود و درس آموزى از آن

فهل ترى لهم من باقية

مطلب ياد شده، از تعبير «فهل ترى» استفاده مى شود.

173- عبرت از قصه قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 8 - 3

3 - ترغيب خداوند ، به مطالعه سرگذشت تكذيب گرانى همچون قوم عاد و ثمود و درس آموزى از آن

فهل ترى لهم من باقية

مطلب ياد شده، از تعبير «فهل ترى» استفاده مى شود.

174- عبرت از قصه قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 12 - 1

1 - غرق شدن قوم نوح و نجات مؤمنان ، ماجرايى درس آموز و پنددهنده

لنجعلها لكم تذكرة

175- عبرت از قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 174 - 1

1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 28 - 3

3 - سرگذشت لوط ( ع ) ، در مبارزه بر ضد فحشا ، پندآموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و لوطًا إذ قال

«لوطاً» احتمال دارد كه عطف به آيه چهارده باشد و احتمال دارد كه مفعول فعل مقدّر «اذكر» باشد. بنابر احتمال دوم، نكته بالا قابل استفاده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 133 - 2

2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان

و إنّ لوطًا لمن المرسلين

يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.

176- عبرت از قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 91 - 1

1- داستان حضرت مريم و پاك دامنى و فرزنددار شدن او ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و التى أحصنت فرجها فنفخنا فيها

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «التى» منصوب به عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.

177- عبرت از قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 51 - 2

2- تاريخ زندگى موسى ( ع ) و خصوصيات او ، درس آموز و سازنده است .

واذكر فى الكتـب موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 9 - 2

2 - تاريخ زندگى موسى ( ع ) و حوادث آن ، درس آموز و شايان توجه و تأمل براى رهبران و مبلغان دين است .

و هل اتيك حديث موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 10 - 1

1 - سرگذشت مبارزه موسى ( ع ) با فرعونيان ، شايان توجه و درس آموزى

و إذ نادى ربّك موسى

واژه «إذ» در محل نصب و مفعول براى فعل محذوف است; يعنى، «واذكر إذ نادى. ..» فرمان الهى مبنى بر به خاطر آوردن سرگذشت موسى بيانگر حقيقت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 67 - 1

1 - سرگذشت موسى و فرعونيان ، آيتى بزرگ ، شايان تفكر و عبرت آموز

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» اشاره به ماجراى ميان موسى(ع) و فرعون دارد. «آية» نيز در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است. بنابراين جمله «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا عبرتى بزرگ وجود دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 7

7 - داستان موسى و فرعون ، دربردارنده درس عبرت براى انسان هاى مؤمن و حق پذير

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون بالحقّ لقوم يؤمنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 38 - 1

1 - سرگذشت موسى ( ع ) و رسالت او در هدايت فرعون ، آيتى الهى و درس آموز

و فى موسى إذ أرسلنـه إلى فرعون

عبارت «و فى موسى» عطف بر جمله «تركنا فيها آية» است; يعنى، «و فى قصة موسى آية».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 5 - 1

1 - داستان گفتوگوى موسى ( ع ) با قوم خويش و آزار هاى آنان نسبت به آن حضرت ، دربردارنده درس هاى سازنده و عبرت آموز

و إذ قال موسى لقومه يـقوم لم تؤذوننى

فرمان الهى به ياد كرد گفتوگوى موسى(ع) با قومش و. ..، نشانه مشتمل بودن آن بر درس هاى سازنده براى امت اسلام است. ضمناً بايد توجه داشت كه كلمه «إذ» در «إذ قال»، مفعول براى فعل محذوف (اُذكر) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 15 - 1،2

1 - سرگذشت موسى ( ع ) ، قابل دقت و مايه عبرت حتى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

هل أتيك حديث موسى

«حديث»; يعنى، خبر. (لسان العرب)

2 - خداوند ، برانگيزاننده همگان به آگاهى از داستان موسى ( ع ) و عبرت گيرى از آن

هل أتيك حديث موسى

استفهام در «هل أتاك. ..» براى ترغيب به شنيدن پاسخ است. نقل داستان موسى(ع) در قرآن، نشانه آن است كه گرچه ضمير «هل أتاك» در خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) به كار رفته است; ولى مراد گزارش سرگذشت موسى(ع) به تمام مردم است.

178- عبرت از قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 76 - 2

2- داستان حضرت نوح ، داستانى درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و نوحًا إذ نادى

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «نوحاً» مفعول براى فعل مقدر (هم چون «اذكر» يا «اذكروا») باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 121 - 1

1 - نجات نوح ( ع ) و پيروانش و هلاكت كفرپيشگان قوم وى ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران

إنّ فى ذلك لأية و ما كان أكثرهم مؤمنين

«ذلك» به جريان نجات نوح(ع) و پيروان وى و نيز هلاكت قوم كفرپيشه وى اشاره دارد. «آية» در اين جا مرادف «عبرة» مى باشد و نكره آمدن آن بيانگر عظمت آن است.

179- عبرت از قصه هامان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 24 - 11

11 - داستان فرعون ، هامان و قارون ، عبرت آموز و نمونه اى از سرگذشت انسان هاى بدفرجام و نابودشده

أَوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عـقبة الذين كانوا من قبلهم . .. فأخذهم ال

180- عبرت از قصه هود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 139 - 5

5 - سرگذشت هود ( ع ) و قوم عاد ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران

فكذّبوه فأهلكنـهم إنّ فى ذلك لأية

واژه «ذلك» اشاره دارد به: نصيحت هاى هود(ع) و هشدارهاى وى به عاديان، تأثير ناپذيرى آنان، تكذيب رسالت او و سرانجام هلاكت آنان به اراده خداوند. گفتنى است كه كلمه «آية» در اصل، به معناى نشانه است و در اين جا معنايى معادل «عبرة» دارد و نكره آمدن آن براى تفخيم و بيانگر وجود مايه هاى بزرگ عبرت در داستان هود و عاديان است.

181- عبرت از قصه يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 45 - 2

2 - سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب

توصيه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مبنى بر يادآورى سرگذشت حضرت ابراهيم(ع) و. .. مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

182- عبرت از قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 111 - 3

3ـ سرگذشت يوسف ( ع ) و برادرانش سرگذشتى آموزنده و مايه عبرت است .

لقد كان فى قصصهم عبرة

مى توان گفت ضمير در «قصصهم» به يوسف(ع) و برادران او و تمام كسانى كه در داستان يوسف(ع) نظير زليخا نقش داشته اند باز مى گردد. بر اين اساس دلالت جمله «لقد كان...» بر برداشت فوق صريح تر و روشن تر است.

183- عبرت از قصه يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 87 - 1

1- ماجراى ذاالنون ( يونس ( ع ) ) ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .

و ذاالنون إذ ذهب

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «ذا النون» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد. گفتنى است كه «النون» به معناى ماهى است و «ذاالنون» لقب براى يونس(ع) است; به اين مناسبت كه او مدتى در شكم ماهى قرار داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 139 - 2

2 - سرگذشت يونس پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و ايمان آورندگان به آن حضرت

و إنّ يونس لمن المرسلين

برداشت بالا، به خاطر اين نكته است كه يادآورى سرگذشت يونس(ع) و قومش، براى پيامبر و مؤمنان ـ كه در شرايط سخت مكه قرار داشتند و با مخالفت هاى مشركان روبه رو بودند ـ در واقع به منظور درس آموزى و دلدارى به آنان است.

184- عدالت قاضى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 27 - 3

3ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، شخصى فرزانه ، كاردان و عادل بود .

و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين

پى بردن به حقيقت ماجرا با نحوه پارگى پيراهن ، دلالت بر هوشيارى و كاردانى داور دارد ، و از آن جايى كه حق را ، على رغم خويشى با زليخا كتمان نكرد ، عدالت و حق پويى او به خوبى روشن مى شود.

185- عذاب توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 8

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران « افك » و تهديد آنان به عذاب بزرگ از سوى خداوند

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم

برداشت فوق، بر اين اساس است كه آيه ياد شده، از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

186- عذاب طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 16

16 - خداوند ، طراح و گرداننده اصلى ماجراى « افك » را به عذاب بزرگ تهديد كرد .

والذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم

«كبر» به معناى معظم شىء و قسمت عمده هر چيزى است و مرجع ضمير «كبره»، «افك» است. بر اين اساس معناى آيه

چنين مى شود: «كسى كه متولى و عهده دار قسمت عمده ماجراى افك مى باشد...» و مقصود از آن، عامل اصلى و طراح اين ماجرا است.

187- عزيز مصر و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 26 - 7

7ـ عزيز مصر در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيشداورى نكرد و از تصميم گيرى عجولانه خوددارى نمود .

قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى و شهد شاهد من أهلها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 28 - 1،7،8،13

1ـ عزيز مصر براى كشف حقيقت ماجراى يوسف و زليخا ، شخصاً به بررسى و مشاهده پيراهن و نحوه پارگى آن پرداخت .

فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر

ظاهر اين است كه ضمير در «رأى» به عزيزمصر برگردد.

7ـ عزيز مصر ، به دام انداختن يوسف ( ع ) را براى كام جويى ، از مكر هاى زنانه زليخا شمرد .

إنه من كيدكنّ

محتمل است ضمير در «إنه» به حقيقتى كه از جمله «غلّقت الأبواب . ..» استفاده مى شود ، ارجاع داده شود. برداشت فوق ، بر اساس اين احتمال است.

8ـ عزيز مصر ، پيشدستى زليخا در متهم ساختن يوسف ( ع ) و تعيين كيفر براى او را ، از مكر هاى زليخا شمرد .

قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا . .. إنه من كيدكنّ

برداشت فوق، ناظر به اين احتمال است كه ضمير در «إنه . ..» به معنايى كه از «قالت ما جزاء ...» در آيه 25 استفاده مى شود ، برگردد و آن معنا ، پيشدستى كردن زليخا براى محقّ جلوه دادن خويش و گنه كار نشان دادن طرف مقابل است.

13ـ عدالت و انصاف عزيز مصر ، در قضاوت و ابلاغ نظر خويش در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا

فلما رءا قميصه . .. قال إنه من كيدكنّ إن كيدكنّ عظيم

188- علم خدا در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 6

6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .

لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.

189- غارتگرى پادشاه قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 1

1- هدف خضر ( ع ) از اقدام به معيوب ساختن كشتى ، نجات دادن آن از غارت و مصادره سلطان غاصب بود .

أمّا السفينة . .. فأردت أن أعيبها ... يأخذ كلّ سفينة غصبًا

190- غفلت از تعاليم قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 22 - 12

12- برخى مردم ، از پيام اصلى ماجراى اصحاب كهف ، غفلت كرده و به ابعاد فرعى و كم فائده آن مى پردازند .

سيقولون ثلـثة . .. قل ربّى أعلم بعدتهم

191- فرار ماهى قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 5،6

5- ماهىِ بى جانِ همراه موسى ( ع ) ، در مجمع البحرين زنده شده و در مسيرى تونل مانند ، در آب دريا فرو رفت .

نسيا حوتهما فاتّخذ سبيله فى البحر سربًا

فاعل «اتخذ» ضميرى است كه به «حوت» بازمى گردد. استناد فعل به ماهى ظهور در آن دارد كه ماهى بى جان، جان دار شده است. «سرب» به معناى نفق و سوراخ (تونل) است و در آيه حال براى «سبيل» است; يعنى، راهى تونل مانند را در دريا در پيش گرفت.

6- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . . أرسل ( أى موسى ) إلى يوشع إنّى قد ابتليت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا ، و اشترى حوتاً . . .ثمّ شواه ثمّ حمله فى مكتل . . . فقطرت قطرة من السماء فى المكتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل يَثِبُ من المكتل إلى البحر قال : و هو قوله : « واتّخذ سبيله فى البحر سرباً » ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . .. موسى به يوشع پيام فرستاد: «من، در معرض آزمايش قرار گرفتم. براى ما توشه راه فراهم ساز و به همراه ما بيا!». يوشع، يك ماهى خريد ... و آن را بريان كرد و در زنبيل نهاد... سپس قطره آبى از آسمان در زنبيل چكيد و ماهى به جنب وجوش آمد و از زنبيل به دريا پريد و اين سخن خدا است كه فرمود: واتّخذ سبيله فى البحر سرباً».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 63 - 2،3،10،11

2- ماهىِ همراه موسى و يوشع ، در مجمع البحرين ، در آب دريا فرو غلتيد و از دسترس آنان دور شد .

واتخذ سبيله فى البحر عجبًا

3- حركت ماهى بى جان به سمت دريا و فرو رفتن در آن ، از چشم موسى ( ع ) پنهان مانده ، ولى خدمت كارِ وى آن را ديده بود .

أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت . .. أن أذكره

«أن أذكره»، بدل براى ضمير مفعولى در «ما أنسانيه» است و مفاد جمله اين است كه شيطان، ذكر ماجراى ماهى را براى تو، از ياد من برد. اين گفته نشان مى دهد كه يوشع، ماجراى ماهى را مى دانست، ولى موسى(ع) از آن خبر نداشت.

10- فرو غلتيدن ماهى و حركت آن در آب ـ در نظر همسفر موسى ـ به گونه اى غيرعادى و عجيب بوده است .

واتخذ سبيله فى البحر عجبًا

11- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّه لما كان من أمر موسى الذى كان أعطى مكتل فيه حوت مملّح قيل له : هـذا يدلّك على صاحبك عند عين مجمع البحرين . . . فانطلق الفتى يغسل الحوت فى العين فاضطرب الحوت فى يده حتّى خدشه فانفلت و نسيه الفتى ;

از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت شده: آن گاه كه از كار موسى(ع) گذشت آنچه در زندگى او پيش آمد، زنبيلى به او داده شد كه در آن يك ماهى نمك زده بود. به وى گفته شد: «اين ماهى، تو را به صاحب ات، نزد چشمه اى در محل تلاقى دو دريا، راهنمايى مى كند ... پس آن جوانى كه همراه موسى(ع) بود، رفت كه ماهى را در آن چشمه بشويد، ماهى در دست او به حركت درآمد تا اين كه به او خراش وارد كرد و از چنگ او درآمد (و رفت) و جوان آن را فراموش كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 64 - 1

1- مسأله ماهى و حركت غيرعادى آن در آب ، نشانه اى براى جايگاه ملاقات موسى و خضر ( ع ) بود .

قال ذلك ما كنّا نبغ

«بغى» به معناى «طلب» است و «ذلك ما كنّا نبغ» يعنى: «آنچه پيوسته در طلب او بوديم، همان علامت و نشانه است. ». ياء «نبغى» ـ در پايان سخن موسى(ع) ـ به منظور تخفيف كلام، حذف شده است.

192- فرجام قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 8

8 - توطئه « افك » ، در نهايت با افشا شدن نيت و انگيزه بدخواهان و برملا شدن چهره كريه آنان ، به نفع مسلمانان به پايان رسيد .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

193- فضايل قاضى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 27 - 3

3ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، شخصى فرزانه ، كاردان و عادل بود .

و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين

پى بردن به حقيقت ماجرا با نحوه پارگى پيراهن ، دلالت بر هوشيارى و كاردانى داور دارد ، و از آن جايى كه حق را ، على رغم خويشى با زليخا كتمان نكرد ، عدالت و حق پويى او به خوبى روشن مى شود.

194- فقر مالكان كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 2

2- كشتى سوراخ شده به دست خضر ( ع ) ، در مالكيت گروهى از محرومان بود و تنها وسيله ارتزاق آنان به شمار مى آمد .

فكانت لمسكين يعملون فى البحر

195- فلسفه بازسازى ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 1،4،6

1- خضر ( ع ) علّت اقدام به بازسازى ديوار فرسوده را براى موسى ( ع ) تشريح كرد .

و أمّا الجدار . .. ما فعلته عن أمرى

4- هدف خضر ( ع ) از ترميم ديوار فرسوده ، محفوظ داشتن گنج نهاده شده در زير آن براى دو يتيم ساكن در شهر بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة و كان تحته كنز لهما

6- صالح بودن پدر ، عامل حمايت خضر ( ع ) از منافع فرزندان يتيم او بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين . .. و كان أبوهما صـلحًا

جمله «و كان أبوهما صالحاً» نشانِ علّت تعمير ديوار است.

196- فلسفه بيان قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 103 - 4

4ـ خداوند با بيان مكر برادران يوسف عليه وى ، تسلّى دهنده پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر مخالفت مردمان با وى

إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون. و ما أكثر الناس و لو حرصت بمؤمنين

برداشت فوق، مقتضاى ارتباط ميان «ما أكثر الناس . ..» با خصوص مكر برادران يوسف عليه وى (و هم يمكرون) است و به اين نكته اشاره دارد كه: اى پيامبر! آنان كه فرزندان يعقوب پيامبر بودند با پدر و برادرشان آن گونه رفتار كردند، پس مبادا از ايمان نياوردن مردم اندوهگين باشى و خود را مقصر پندارى چرا كه عموم مردم حق ناپذيرند.

197- فلسفه ذكر قصه عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 57 - 6

6 - يادكرد داستان عيسى ( ع ) در قرآن ، اقدامى هدايتگرانه و مثلى درس آموز

و لمّا ضرب ابن مريم مثلاً

با توجه به كاربرد واژه «مَثَل» ـ كه داستان عيسى(ع) را به عنوان نمونه و سمبل ذكر كرده است ـ برداشت بالا به دست مى آيد.

198- فلسفه ذكر قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 4

4ـ پيدايش سؤالهايى درباره علم و حكمت خداوند و امتيازات يوسف ( ع ) ، باعث طرح داستان يوسف ( ع ) در قرآن

إن ربك عليم حكيم. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

199- فلسفه سوراخ كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 1،13

1- هدف خضر ( ع ) از اقدام به معيوب ساختن كشتى ، نجات دادن آن از غارت و مصادره سلطان غاصب بود .

أمّا السفينة . .. فأردت أن أعيبها ... يأخذ كلّ سفينة غصبًا

13- عملكرد خضر ( ع ) در مورد كشتى ، مصداقى از تقديم اهم ، به هنگام مزاحمت آن با امرى مهم است .

و أمّا السفينة فكانت لمسكين . .. يأخذ كلّ سفينة غصبًا

200- فلسفه قتل نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 11

11- « عن أبى عبداللّه : . . . بينما العالم يمشى مع موسى إذا هم بغلام يلعب قال : « فوكزه العالم ، فقتله . فقال له موسى : « أقتلت نفساً زكية بغير نفس لقد جئت شيئاً نكراً ؟ » . قال : « فأدخل العالم يده فاقتلع كتفه فإذا عليه مكتوب : كافر مطبوع ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. آن گاه كه عالم (خضر) با موسى(ع) مى رفت، ناگاه، به پسرى برخوردند كه بازى مى كرد. امام فرمود: «پس آن عالم، مشتى بر وى زد و او را كشت. موسى(ع) به او گفت: «أقتلت نفساً زكية بغير نفس...؟». امام فرمود: «پس آن عالم، دست برد و كتف پسر را بيرون آورد كه بر آن نوشته شده بود «كافر مطبوع».(كافرى كه مهر كفر بر او زده شده است)».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 1

1- هدف خضر ( ع ) از قتل نوجوان ، مصون داشتن پدر و مادر وى از كفر و طغيان بود .

و أمّا الغلـم . .. فخشينا أن يرهقهما طغيـنًا و كفرًا

«إرهاق» يعنى: «وادار ساختن كسى بر كارى كه انجام آن براى او دشوار و طاقت فرسا است». (قاموس).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 81 - 1

1- هدف خضر ( ع ) از قتل نوجوان ، فراهم ساختن زمينه اى مناسب براى دستيابى پدر و مادر وى به فرزندى پاك تر و مهربان تر بود .

فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيرًا منه زكوة و أقرب رحمًا

مراد از «زكاة» در آيه، طهارت و پاكى از گناه است و «رُحم» و «رحمت» به يك معنا است. گرچه خضر(ع) در اين سخن، پاكى و مهربانى را براى نوجوان مقتول انكار نكرده است، ولى ممكن است به تناسب گفته موسى(ع) كه نوجوان مقتول را «نفس زكية» خواند، سخن خود را در قالب اسم تفضيل آورده است، لكن در حقيقت، نوجوان مقتول، يا فاقد رحمت و پاكى بوده و يا آينده او به گناه و بى رحمى مى انجاميد.

201- فلسفه قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 9 - 6

6- تسلّى دادن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و تسكين اندوه آن حضرت ، از اهداف بيان سرگذشت اصحاب كهف

أم حسبت أنّ أصحـب الكهف و الرقيم كانوا من ءايـتنا عجبًا

«حسبت» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. سياق آيات، اقتضا مى كند كه اين آيه با آيات پيشين، به خصوص «لعلّك باخع نفسك» مرتبط باشد. از وجوه محتمل اين است كه يادآورى داستان اصحاب كهف و بيان ويژگى هاى آنان، ممكن است داراى اين پيام باشد كه مؤمنان حقيقى، گرچه اندك اند، ولى ارزشمند بوده و حضور آنان در برابر اكثريت كفرپيشه، مايه تسلّى خاطر است.

202- فلسفه قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 49 - 9

9ـ از هدف هاى بيان سرگذشت نوح ( ع ) در قرآن ، ترغيب پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل ايمان به صبر و مقاومت است .

تلك من أنباء الغيب نوحيها إليك . .. فاصبر إن العـقبة للمتقين

خداوند، با تفريع جمله «إصبر. ..» به وسيله حرف «فاء» بر نقل داستان نوح(ع) ، به اين نكته اشاره مى كند كه: مقصود از شرح ماجراى حضرت نوح (ع) ، قصه سرايى نيست; بلكه هدف از آن ، هدايت و تربيت مخاطبان قرآن مى باشد.

203- فلسفه قصه هاى قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 34 - 19

19 ـ ذكر داستانهاى انبياى پيشين در قرآن براى تسلى پيامبر(صلی الله علیه و آله) و همچنين تأسى وى به آنان است.

و لقد كذبت . .. و لقد جاءك من نبإى المرسلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 176 - 19

19 ـ واداشتن آدمى به تفكر در فرجام و سرنوشت خويش ، از اهداف داستان هاى قرآن است .

فاقصص القصص لعلهم يتفكرون

204- فوايد قصه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 24 - 2

2 - لزوم استفاده از شيوه هاى مختلف تمثيلى و داستانى ، براى تفهيم حقايق به مردمان

إنّه لحقّ مثل ما أنّكم تنطقون . هل أتيك حديث ضيف إبرهيم

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند در آيه قبل، از تمثيل و در اين آيه از بيان سرگذشت ميهمانان گرامى ابراهيم(ع) در جهت حقانيت وعده هاى خويش بهره جسته است.

205- فوايد قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 51 - 2

2- ماجراى مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان ) و اطلاع از آن ، امرى مهم و بسيار سودمند

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم

«نبأ» به خبر مهم و بسيار سودمند گفته مى شود (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

206- فوايد قصه اسحاق(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

207- فوايد قصه اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن

گفته است.

208- فوايد قصه اليسع(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

209- فوايد قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

210- فوايد قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

211- فوايد قصه ذوالكفل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

212- فوايد قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

213- فوايد قصه فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 6

6 - داستان موسى و فرعون ، از فراز هاى بسيار مفيد و شايان توجه تاريخ

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون

واژه «نبأ» در خبرهايى به كار مى رود كه دربردارنده فائده اى بزرگ و قابل توجّه باشد.

214- فوايد قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 6

6 - داستان موسى و فرعون ، از فراز هاى بسيار مفيد و شايان توجه تاريخ

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون

واژه «نبأ» در خبرهايى به كار مى رود كه دربردارنده فائده اى بزرگ و قابل توجّه باشد.

215- فوايد قصه يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 49 - 4

4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها

و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع

برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.

216- قاضى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 26 - 9،10،11

9ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، على رغم خويشى او با زليخا ، بى طرفى كامل را رعايت كرد ، و قضاوتى بر حق ارائه نمود .

و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل

10ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيش از اظهار نظر خويش ، به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) آگاه شد .

و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ

11ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، صداقت زليخا و دروغ گويى يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) از پيشِ رو دانست .

إن كان قميصه قُدّ من قُبل فصدقت و هو من الكذبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 27 - 1

1ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، كذب ادعاى زليخا و صداقت يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن از پشتِ سر دانست .

و إن كان . .. و هو من الصـدقين

217- قتل نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 4،11

4- خضر ( ع ) بى درنگ ، پس از مشاهده نوجوان ، او را به قتل رسانيد .

حتّى إذا لقيا غلـمًا فقتله

ظاهر عطف به «فاء» در «فقتله» آن است كه خضر(ع) بدون هيچ مقدمه اى، در پى برخورد با نوجوان، به كشتن او اقدام كرده است.

11- « عن أبى عبداللّه : . . . بينما العالم يمشى مع موسى إذا هم بغلام يلعب قال : « فوكزه العالم ، فقتله . فقال له موسى : « أقتلت نفساً زكية بغير نفس لقد جئت شيئاً نكراً ؟ » . قال : « فأدخل العالم يده فاقتلع كتفه فإذا عليه مكتوب : كافر مطبوع ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. آن گاه كه عالم (خضر) با موسى(ع) مى رفت، ناگاه، به پسرى برخوردند كه بازى مى كرد. امام فرمود: «پس آن عالم، مشتى بر وى زد و او را كشت. موسى(ع) به او گفت: «أقتلت نفساً زكية بغير نفس...؟». امام فرمود: «پس آن عالم، دست برد و كتف پسر را بيرون آورد كه بر آن نوشته شده بود «كافر مطبوع».(كافرى كه مهر كفر بر او زده شده است)».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 75 - 4

4- خضر ( ع ) با اشاره به ناآگاهى موسى ( ع ) از انگيزه قتل نوجوان ، اعتراض وى را ناموجه دانست و آن را نشانه درستى شناخت خويش از كم طاقتى و بى صبرى موسى ( ع ) خواند .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

218- قرآن و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 8،9

8ـ جلسه توطئه و مكر برادران يوسف عليه او ، مخفى مانده ترين قسمت داستان يوسف ( ع ) تا پيش از نزول قرآن

إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون

ياد كردن از اين قسمت داستان يوسف (جلسه توطئه و مكر برادران عليه وى) پس از بيان اينكه داستان يوسف از اخبار غيبى است ، مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه اين قسمت داستان از مخفى مانده ترين قسمتهاى آن مى باشد.

9ـ بيان قرآن درباره مكر ها و توطئه هاى برادران يوسف ، زليخا و هيأت حاكمه مصر عليه او ، دليلى بس روشن بر وحى بودن و الهى بودن آن

ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون

جمله «و ما كنت لديهم. ..» به منزله تعليل براى «ذلك من أنباء الغيب...» است.

219- قرعه در قصه يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 1،7

1 - قرعه كشى يونس ( ع ) و سرنشينان كشتى ، براى به دريا افكنده شدن يك نفر از جمعشان

فساهم فكان من المدحضين

«ساهم» به معناى «قارع» (قرعه افكند) مى باشد.

7 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : . . .إستهموا فى يونس لمّا ركب مع القوم فوقفت السفينة فى اللجّة . . . فوقع السهم على يونس ثلاث مرّات . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . ..در مورد يونس(ع) قرعه انداختند، آن هنگام كه به همراه قوم بر كشتى سوار شد و كشتى در آب هاى متراكم متوقف گرديد، ...و قرعه سه مرتبه به نام يونس اصابت كرد...».

220- قصه آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 31 - 1

1 - خداوند آدم ( ع ) را با استعداد فراگيرى دانشهايى ويژه آفريد و تمامى حقايق و اسامى آنها را به وى آموخت .

و علّم ءادم الأسماء كلها

جمله «علّم آدم» عطف بر جمله اى مقدر است كه به خاطر وضوحش در كلام آورده نشده است. آن جمله به قرينه «إنى جاعل ...» مى تواند اين گونه باشد: فخلق آدم جديراً للخلافة و ...

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 33 - 1،2،5

1 - خداوند به آدم ( ع ) فرمان داد تا نام هر يك از حقايق هستى را براى فرشتگان بازگو كند .

قال يأدم أنبئهم بأسمائهم

2 - آدم ( ع ) ، نام هاى حقايق هستى را براى فرشتگان بيان كرد .

فلمّا أنبأهم بأسمائهم

5 - آدم ( ع ) ، آموزگار فرشتگان

يأدم أنبئهم بأسمائهم فلمّا أنبأهم بأسمائهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 34 - 1،2،3

1 - خداوند پس از تعليم حقايق هستى به آدم ( ع ) و اثبات لياقت وى براى خلافت ، از فرشتگان خواست تا بر او سجده كنند .

و علّم ءادم الأسماء كلها . .. و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لأدم

2 - همه فرشتگان پس از فرمان خدا ، بر آدم ( ع ) سجده كردند .

و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لأدم فسجدوا

3 - ابليس نيز همانند فرشتگان ، مأمور به سجده بر آدم ( ع ) بود .

فسجدوا إلا إبليس أبى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 35 - 1،2،4،9

1 - خداوند ، به آدم ( ع ) و همسرش فرمان داد تا در بهشت سكونت كنند .

و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة

2 - سكونت آدم ( ع ) و همسرش در بهشت پس از سجده فرشتگان بر آدم ( ع ) بوده است .

و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لأدم . .. و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة

4 - ازدواج آدم ( ع ) و حوا پيش از سكونتشان در بهشت

يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة

9 - آدم ( ع ) و حوا در صورت نزديك شدن به شجره منهيه ، در معرض ارتكاب نهى الهى قرار مى گرفتند .

و لاتقربا هذه الشجرة

چنانچه مراد از «لاتقربا» (نزديك نشويد) نهى ازخوردن باشد، به كارگيرى «لاتقربا» به جاى «لا تاكلا» (نخوريد) اشاره به اين معنا دارد كه: آدم(ع) و حوا در صورت نزديك شدن به شجره ممنوعه در خطر ارتكاب نهى الهى قرار مى گرفتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 36 - 1،3،4،5،7،12،13،19

1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .

فأزلّهما الشيطن عنها

«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.

3 - شيطان و اغواگرى هاى او سبب خروج آدم ( ع ) و حوا از بهشت شد .

فأخرجهما مما كانا فيه

4 - خداوند ، پس از سلب شايستگى آدم ( ع ) و حوا براى سكونت در بهشت ، آنان را به خروج از بهشت و فرود آمدن به زمين فرمان داد .

و قلنا اهبطوا

هبوط (مصدر اهبطوا) به معناى فرود آمدن است. مفعول «اهبطوا» به دليل جمله بعد، «الأرض» مى باشد.

5 - فاصله زمانى ميان سكونت آدم ( ع ) و حوا در بهشت با لغزش آنان ، فاصله اى نسبتاً كوتاه و اندك بود .

و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة . .. فأزلّهما الشيطن عنها

عطف جمله «أزلهما . ..» بر آيه قبل به وسيله حرف «فا» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

7 - شيطان در بهشتِ آدم ( ع ) و حوا ، حضور داشت .

فأزلهما الشيطن عنها

12 - خداوند در پى هبوط آدم ( ع ) و حوا ، دشمنى فرزندانشان را با يكديگر ، به ايشان گوشزد كرد .

و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو

13 ـ تناول آدم ( ع ) و حوا از شجره ممنوعه ، مايه سلب شايستگى نسل آنان براى سكونت در بهشت نخستين شد . *

قلنا اهبطوا

خداوند در بيان اخراج آدم(ع) و حوا از بهشت و استقرار آن دو در زمين، خطاب خويش را - بر خلاف مقتضاى طبيعى كلام - متوجه نسل آنان نيز كرد; تا به اين نكته اشاره كند كه: تناول آدم(ع) و حوا از شجره منهيه در نسل ايشان نيز اثرى به جاى گذاشت كه باعث شد آنان نيز، حيات خويش را در زمين سپرى كنند.

19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود : « انما كان لبث آدم و حوا فى الجنة حتى خرجا من ها سبع ساعات من أيام الدنيا . . . ;

توقف آدم و حوا تا زمان خروجشان از بهشت هفت ساعت از روزهاى دنيا بود . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 37 - 1،2،3،4،11

1 - آدم ( ع ) ، از كرده خويش ( نافرمانى خدا ) پشيمان شد و در صدد توبه به درگاه خداوند برآمد .

فتلقى ءادم من ربّه كلمت

2 - خداوند كلمات پر ارزشى را به آدم ( ع ) تلقين كرد تا با توسل به آنها ، در پيشگاه خداوند توبه كند .

فتلقى ءادم من ربه كلمت

«تلقى» (مصدر تلقى) به معناى: گرفتن و دريافت كردن است و معناى جمله «فتلقى . ..» چنين مى شود: آدم(ع) از جانب خداوند كلماتى را دريافت كرد. نكره آوردن «كلمات» دلالت بر عظمت و ارجمندى آن كلمات دارد.

3 - توبه آدم ( ع ) و دريافت كلمات از ناحيه خداوند ، پس از استقرارش در زمين بود . *

و لكم فى الأرض مستقر . .. فتلقى ءادم من ربه كلمت

برداشت فوق با عنايت به حرف «فاء» در «فتلقى . ..» - كه براى ترتيب است - استفاده مى شود.

4 - خداوند توبه آدم ( ع ) را پذيرفت ، گناهش را آمرزيد و او را مشمول رحمت خويش قرار داد .

فتاب عليه إنه هو التواب الرحيم

11 - ابن عباس مى گويد : « سألت رسول اللّه عن الكلمات التى تلقى ها آدم من ربه فتاب عليه قال : سأل بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين الا تبت علىّ فتاب عليه ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از كلماتى كه آدم(ع) از طرف خدا دريافت داشت و توبه او را پذيرفت. سؤال كردم حضرت فرمود: خداوند را به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - خواند و گفت: توبه مرا بپذير، پس خداوند توبه او را پذيرفت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 38 - 4

4 - خداوند ، به هنگام خروج آدم ( ع ) و حوا از بهشت ، آنان و نسلشان را به بهره مند ساختن از هدايت ها و رهنمودهايى از جانب خودش ، بشارت داد .

فإما يأتينكم منى هدًى

«إما» مركب از «إن» شرطيه و «ما»ى زايده است. شرطيه بودن جمله از يكسو و تأكيد آن با «ما»ى زايده و نون تأكيد در

«يأتينّ» از سوى ديگر، اقتضا مى كند كه جمله چنين معنا شود: اگر هدايتى از جانب من آمد كه البته خواهد آمد ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 31

31 ـ فرمان حضرت آدم ( ع ) به هابيل و قابيل براى قربانى كردن به درگاه خدا

اذ قربا قرباناً

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. ان آدم امر هابيل و قابيل ان يقربا قرباناً ... و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم...».


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458، ح 1.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 11 - 9

9 ـ ابليس از سجده كردن بر آدم(ع) سرباز زد و از فرمان خدا تمرد كرد.

فسجدوا إلا إبليس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 19 - 1،2،3،4،5

1 ـ خداوند به آدم(ع) و همسرش فرمان داد تا در بهشت سكونت گزينند.

و يأدم أسكن أنت و زوجك الجنة

2 ـ خداوند تمام خوردنيهاى بهشت را براى آدم و همسرش مباح كرد.

فكلا من حيث شئتما

3 ـ خداوند، خوردن از درختى مخصوص را بر آدم و حوا تحريم كرد.

و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين

مراد از «لا تقربا . .. » به قرينه فراز قبل (فكلا ... ) و نيز (فلما ذاقا ... ) در آيه 22، نهى از خوردن بوده است نه مجرد نزديك شدن.

4 ـ خداوند هر گونه استفاده از شجره نهى شده را بر آدم و حوا ممنوع كرد. *

و لا تقربا هذه الشجرة

نهى «لا تقربا» مى تواند كنايه از حرمت هر گونه استفاده باشد.

5 ـ هشدار خداوند به آدم و حوا كه در صورت خوردن از شجره نهى شده از ستمكاران خواهند بود.

و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 20 - 1،3،4،5،7

1 ـ ابليس پس از سكونت آدم و همسرش در بهشت، در انديشه فريبكارى و توطئه عليه ايشان برآمد.

فوسوس لهما الشيطن

هنگامى كه پس از كلمه «وسوسه» حرف «لام» آورده شود، به معناى نقشه كشيدن و توطئه كردن است.

3 ـ شرمگاه آدم و حوا مستور از ديد يكديگر پيش از خوردن از شجره نهى شده

ليبدى لهما ما وُرى عنهما

4 ـ شرمگاه آدم و حوا مستور بر خود آنان تا پيش از خوردن از شجره نهى شده

فوسوس لهما الشيطن ليبدى لهما ما وُرى عنهما من سوءتهما

جمله «ورى عنهما» مى تواند دلالت كند بر اين كه شرمگاه آدم و حوا علاوه بر اين كه بر يكديگر مستور بوده، براى خودشان نيز مخفى بوده است.

5 ـ شيطان در وسوسه آدم و حوا، بازماندن آنها از فرشته شدن و جاودانگى را دليل تحريم خوردن از شجره نهى شده معرفى كرد.

إلا أن تكونا ملكين أو تكونا من الخلدين

7 ـ شيطان ايجاد كننده شبهه در ذهن آدم و حوا نسبت به تحريم شجره نهى شده بر آنان

ما نهيكما ربكما . .. أو تكونا من الخلدين

برخى جمله «ما نهاكما ربكما . .. » را چنين معنا كرده اند: اين حرمت شامل شما نيست، مگر در صورتى كه شما فرشته باشيد و يا از جاودانان در بهشت، و شما نه فرشته ايد و نه از جاودانان در بهشت. پس حرمتى بر شما نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 21 - 2

2 ـ آدم و همسرش حوا، بى اعتماد به شيطان در نخستين مراحل رويارويى با وى

و قاسمهما إنى لكما لمن النصحين

معمولاً سوگند ياد كردن در مواردى است كه طرف مقابل حالت انكار و ناباورى از خود ابراز كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 22 - 1،2،3،4،7،8،10،14،16،19،20

1 ـ شيطان با فريبكاريها و سوگند دروغ، آدم و حوا را به پاى درخت ممنوع كشاند تا از ثمره آن تناول كنند.

و قاسمهما . .. فدليهما بغرور

«تدلية»، مصدر «دلىّ»، به معناى فرستادن است، و مراد از آن نزديك كردن آدم و حوا به شجره نهى شده براى خوردن از آن است. كلمه «غرور» مى تواند مصدر و به معناى فريب دادن باشد و مى تواند جمع غار (فريبنده) باشد، و مراد از آن سخنان دروغين و باطلى باشد كه شيطان با سوگند به آدم و حوا القا كرد.

2 ـ آدم و حوا پس از نزديك شدن به شجره نهى شده از آن درخت تناول كردند.

فلما ذاقا الشجرة

3 ـ آدم و حوا حتى پس از سوگند ابليس، نگران عواقب بهره گيرى از شجره نهى شده

فلما ذاقا الشجرة

كلمه «ذوق» كه به معناى چشيدن است، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه آدم و حوا با چشيدن از شجره نهى شده، و نخوردن از آن، در صدد امتحان برآمدند تا ببينند آيا اتفاق ناگوارى رخ خواهد نمود.

4 ـ شرمگاه آدم و حوا به مجرد چشيدن از شجره نهى شده براى آنان آشكار شد.

فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما

7 ـ سوگند، امرى اطمينان بخش و زداينده شك و ترديد براى آدم و حوا

و قاسمهما . .. فدليهما بغرور

8 ـ تلاش آدم و همسرش در پوشاندن شرمگاهشان با برگ درختهاى بهشت

و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة

كلمه «طفق» از افعال مقاربه، و به معناى «شروع كرد» است. قرار دادن قسمتى از دو يا چند چيز را بر يكديگر و به هم دوختن آنها را خصف مى گويند و چون «يخصفان» به «على» متعدى شده، معناى نهادن نيز در آن تضمين شده است. يعنى آدم و حوا برگها را به يكديگر متصل كردند و آنها را بر شرمگاه خويش نهادند.

10 ـ آدم و حوا پس از چشيدن از شجره نهى شده از آن دور شدند و با آن فاصله گرفتند.

و ناديهما ربهما ألم أنهكما عن تلكما الشجرة

برداشت فوق با توجه به كلمه «تلك»، كه براى اشاره به دور است، استفاده شده است.

14 ـ هشدار و تذكر پيشاپيش خداوند به آدم و حوا، در مورد دشمنى آشكار شيطان با آنان

و أقل لكما إن الشيطن لكما عدو مبين

16 ـ آدم و حوا، على رغم هشدار شديد خداوند به دشمنى شيطان با آنان، سخنان وى را پذيرفتند.

فدليهما بغرور فلما ذاقا الشجرة

19 ـ عن أبى عبدالله(ع): . .. فلما أكلا (آدم و حوا) من الشجرة طار الحلى و الحلل عن اجسادهما و بقيا عريانين ... .

از امام صادق(ع) روايت شده است: . .. چون آدم و حوا از آن درخت ممنوعه خوردند، زيور و پوشش آنها از بدنشان جدا شد و برهنه ماندند ... .

20 ـ عن أبى عبدالله(ع) فى قوله: «بدت لهما سوءاتهما» قال: كانت سوءاتهما لا تبدو لهما يعنى كانت داخلة.

از امام صادق(ع) درباره اين جمله از آيه «بدت لهما سوءاتهما» روايت شده است: عورت آدم و حوا نمايان نبود، يعنى: داخل بدنشان قرار داشت (و بعد از خوردن از درخت ممنوعه پديدار شد).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 23 - 1،4،7

1 ـ آدم و حوا پس از توبيخ خداوند بر تناول از شجره نهى شده، به خطاى خويش پى بردند و بدان اعتراف كردند.

قالا ربنا ظلنا أنفسنا

4 ـ آدم و حوا پس از اعتراف به لغزش خويش از خداوند خواستند تا گناهشان را بيامرزد و بر آنان ترحم كند.

قالا ربنا ظلنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا

7 ـ آدم و حوا خويشتن را به سبب خطا و لغزش از زيانكاران شمردند.

إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخسرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 24 - 1،10

1 ـ خداوند به آدم، حوا و شيطان فرمان داد تا از بهشت به زمين فروآيند.

قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو

مفعول «اهبطوا» به قرينه «و لكم فى الأرض مستقر» كلمه «الأرض» است.

10 ـ عن أبى عبدالله(ع) (فى قصة آدم و حوا): . .. قال الله لهما: اهبطا من سماواتى إلى الأرض فإنه لا يجاورنى فى جنتى عاص و لا

فى سماواتى ... .

از امام صادق(ع) (ضمن بيان داستان آدم و حوا) روايت شده است: خداوند به آدم و حوا فرمود: از آسمانهاى من به زمين پائين رويد ; زيرا گنهكار نه در بهشت و نه در آسمانهايم در حريم من قرار نمى گيرد . .. .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 27 - 8،10

8 ـ آدم و حوا داراى پوشش عورت، قبل از فريفته شدن به وسوسه هاى شيطان

ينزع عنهما لباسهما

10 ـ شيطان، حتى به هنگام خروج آدم و حوا از بهشت، در صدد برهنه ساختن آنان بود. *

أخرج أبويكم من الجنة ينزع عنهما لباسهما

جمله «ينزع . .. » حال براى فاعل «أخرج» است. يعنى شيطان به هنگام خروج آدم و حوا نيز براى بيرون آوردن لباس آنان در تلاش بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 189 - 7،9،10

7 ـ حوا در پى آميزش آدم با وى به بارى سبك حامله شد .

فلما تغشيها حملت حملا خفيفا

«تغشى» يعنى «پوشانيد» و در آيه كنايه از آميزش است. ضمير در «تغشى» به «نفس واحده» ـ كه مراد از آن آدم(ع) است ـ برمى گردد.

9 ـ آدم ( ع ) و حوا پس از سنگين شدن حوا بر اثر رشد جنينش ، به درگاه خدا به نيايش پرداختند .

فلما أثقلت دعوا اللّه ربهما

10 ـ آدم ( ع ) و حوا با نيايش به درگاه خدا از وى خواستند تا فرزندى سالم و شايسته بقا به آنان عنايت كند .

دعوا اللّه ربهما لئن ءاتيتنا صلحاً لنكونن من الشكرين

صالح در لغت به كسى يا چيزى گفته مى شود كه فساد در آن نباشد. و مراد از آن به مناسبت مورد، فرزند سالم و مبرا از عيب و نقص است به گونه اى كه استعداد زنده ماندن را دارا باشد. گفتنى است كه جمله «فلما ءاتيهما صلحا ... » دلالت بر آن دارد كه مراد از صالح، معناى متعارف در شرع (نيكوكار و پاكدامن) نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 190 - 1،4

1 ـ خداوند با پذيرش درخواست آدم ( ع ) و حوا ، فرزندى سالم و شايسته به آنان عطا كرد .

دعوا اللّه ربهما لئن . .. فلما ءاتيهما صلحاً

4 ـ آدم ( ع ) و حوا با مؤثر پنداشتن غير خدا در آفرينش و تأمين سلامت كودكانشان ، به شرك گراييدند .

فلما ءاتيهما صلحاً جعلا له شركاء فيما ءاتيهما

برخى از مفسران به دليل جمله «جعلا له شركاء» (براى او شريك قرار دادند) بر اين نظر هستند كه مراد از نفس واحده و همسرش، آدم(ع) و حوا نيستند ; زيرا آنان منزه از شركورزى مى باشند، بلكه مراد مطلق پدران و مادران مى باشند. برخى ديگر بر

اين باورند كه مراد از شرك در اينجا توجه به اسباب و علل طبيعى است، به گونه اى كه با اخلاص كامل تنافى داشته ولى با اصل توحيد ناسازگار نبوده و نسبت اين معنا به آدم(ع) اشكالى ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 61 - 2،3،14

2- فرمان خداوند به سجده همه فرشتگان بر آدم ( ع )

قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم

3- همه فرشتگان جز ابليس ، از امر الهى به سجده بر آدم ( ع ) اطاعت كردند .

قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس

14- همه فرشتگان به جز ابليس ، به فرمان الهى در برابر آدم ( ع ) خضوع كرده و او را مورد تكريم خويش قرار دادند .

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس

برداشت فوق، با توجه به ريشه لغوى «سجده» است كه به معناى «خضوع» و «تذلل» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 62 - 1،2

1- تكريم آدم ( ع ) از سوى خدا ، مورد اعتراض ابليس قرار گرفت .

قال أرءيتك هـذا الذى كرّمت علىّ

2- ابليس ، از خداوند خواستار با خبر شدن از فلسفه بزرگداشت آدم ( ع ) و برتر دانستن او بر خود شد .

قال أرءيتك هـذا الذى كرّمت علىّ

عبارت «أرأيت» معمولاً در آغاز جمله و براى سؤال مى آيد و به معناى «أخبرنى» است; بنابراين مراد از آن اين است كه: خداوندا! به من اطلاع بده كه چرا آدم را بر من برترى دادى؟

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 115 - 2،3،4

2 - خداوند ، در آغاز آفرينش انسان و روزگار پيش از عصر نزول قرآن ، باآدم ابوالبشر ، خواسته و توصيه اى را در ميان گذاشته بود .

و كذلك أنزلنـه . .. و لقد عهدنا إلى ءادم من قبل

و مراد از عهدى كه خداوند با حضرت آدم(ع) كرده بود ـ چنانچه از آيات ديگر قصه آدم(ع) استفاده مى شود نخوردن از درخت ممنوع بوده است.

3 - آدم ( ع ) ، سفارش و عهد خداوند را ناديده گرفت و به آن عمل نكرد .

و لقد عهدنا إلى ءادم من قبل فنسى

مراد از «نسيان» به قرينه سخن شيطان به آدم (ما نهاكما ربّكما. .. اعراف / 20) فراموشى حقيقى نبوده است; بلكه لازمه آن (ترك عمل) اراده شده است.

4 - آدم ، فاقد عزم و اراده لازم براى به كار بستن توصيه هاى خداوند و توجه به آن بود .

و لقد عهدنا إلى ءادم . .. فنسى و لم نجد له عزمًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 116 - 3،4،8

3 - تمامى فرشتگان ، فرمان سجده براى آدم را گردن نهادند و بى درنگ در برابر او به سجده افتادند .

فسجدوا

حرف «فا» بر نبودن فاصله بين فرمان سجده و انجام آن دلالت دارد.

4 - ابليس ، همچون فرشتگان ، مأمور به سجده در برابر آدم ( ع ) بود .

للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّإبليس

8 - آدم ( ع ) ، داراى مقام و جايگاهى برتر از ملائكه

و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 117 - 1،4،5،7،9،10

1 - آدم ( ع ) و همسرش حوا ، در بهشت سكونت داشتند .

فقلنا . .. فلايخرجنّكما من الجنّة

«جنّة» به معناى باغ است و «الجنّة» در قرآن نوعاً به معناى بهشت به كار رفته است. گفتنى است كه خروج آدم و حوا(ع) از بهشت خويش، نشانه آن است كه آن بهشت، غير از بهشت موعود بوده است.

4 - امتناع ابليس از سجده در برابر آدم ، نشانگر دشمنى او با آدم و ديگرانسان ها است .

إلاّإبليس أبى . فقلنا يــَادم إنّ هـذا عدوّ لك و لزوجك

معرفى ابليس پس از امتناع از سجده، به عنوان دشمن «آدم و حوا» نشانگر آن است كه ترك سجده، علامت اين دشمنى بوده است و دشمن شدن او با حوا، گوياى اين است كه ابليس پس از ماجراى سجده بر آدم، با جنس انسان، خصومت يافته است.

5 - بهشت مسكونى آدم و حوا ، جايگاهى آماده براى آسايش و راحتى و به دور از هرگونه مشقت و سختى

فلايخرجنّكما من الجنّة فتشقى

7 - هشدار خداوند به آدم ( ع ) و حوا در مورد دشمنى شيطان با آنان ، بدان جهت بود كه آنان گرفتار رنج و سختى نشوند .

فلايخرجنّكما من الجنّة فتشقى

9 - آدم ( ع ) و حوا ، در بهشت مسكونى خود نيز به انجام تكاليف ، ملزم بوده اند .

فلايخرجنّكما

گرچه نهى در «فلايخرجنّ» متوجه ابليس است; ولى خطاب آن به آدم(ع) و حوا، به معناى نهى آن دو از تأثيرپذيرى از القائات او است.

10 - حوا در بهشت مسكونى خويش ، همسر آدم ( ع ) و تحت سرپرستى وى بود .

عدوّ لك و لزوجك فلايخرجنّكما

خداوند، رهنمودهاى مربوط به حوا را، با آدم(ع) در ميان گذاشته و او را به پرهيز هر دو از زمينه هاى خروج از بهشت فرمان داده است. اين گونه خطاب را مى توان نشانِ سرپرستى آدم(ع) قلمداد كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 118 - 1،2

1 - آدم ( ع ) در بهشت خويش از نظر غذا و پوشاك تأمين بود .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

تعبير «إنّ لك. ..» وعده اى از جانب خداوند به آدم(ع) است و بيان خاصيت بهشت نمى باشد; زيرا خوردن از درخت ممنوع سبب شد كه آدم(ع) در همين بهشت عريان شود و وعده «لاتعرى» در حق او عملى نگردد.

2 - آدم ( ع ) و حوا در بهشت مسكونى خود نيازمند خوراك و پوشاك بودند .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

اختصاص يافتن فعل ها به آدم(ع) شايد به اين جهت باشد كه اصل سخن خداوند متوجه آدم(ع) بوده است و تنها در مواردى افعال تثنيه آمده كه چاره اى جز آن نبوده است. بنابراين، حوا نيز مانند آدم(ع) از نظر غذا و پوشاك تأمين بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 119 - 1

1 - آدم ( ع ) در بهشت خويش ، از تشنگى و تحمل تابش آفتاب در امان و مصون بود .

و إنّك لاتظمؤا فيها و لاتضحى

«لاتضحى»; يعنى، روبه روى خورشيد قرار نمى گيرى و حرارت آن به تو نمى رسد (لسان العرب). اين وصف با توجه به معناى لغوى «جنّة» ـ كه بستان پوشيده از درخت است ـ به وجود سايه فراوان در سراى آدم(ع) اشاره دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 120 - 5،6،9،14

5 - گفت وگوى مستقيم شيطان با آدم

قال يــَادم

6 - راهنمايى آدم به درخت جاودانگى و ملك و سلطنت هميشگى ، پوشش شيطان براى فريب آدم و حوا و وادار ساختن آنان به خوردن از ميوه درخت ممنوع

هل أدّلك على شجرة الخلد و ملك لايبلى

مقصود از «شجرة الخلد» درختى است كه خوردن ميوه آن موجب جاودانگى گردد. «ملك» به معناى مال و نيز سلطنت آمده است (قاموس). مراد از «ملك لايبلى» مالكيت و حاكميتى است كه زوال نپذيرد و فرسوده نگردد.

9 - آدم ( ع ) به سكونت جاودانه خويش در بهشت اطمينان نداشت .

إنّ لك ألاّتجوع . .. هل أدّلك على شجرة الخلد

خداوند، تأمين بودن آدم(ع) از نظر غذا، پوشاك، آب، و مسكن را به او خبر داد; ولى گويا آدم در عين تضمين اين نعمت ها، نسبت به جاويد بودن خود در آن بهشت اطمينان نداشت. از همين رو وسوسه شيطان در او اثر كرد.

14 - آدم ( ع ) ، داراى محدوديت در استفاده از برخى ميوه هاى درختان بهشت بود .

هل أدّلك على شجرة الخلد و ملك لايبلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 121 - 1،2،3،4،5،8،9،10،12،16،17،19،21،23،24

1 - آدم و حوا ( ع ) ، با وسوسه شيطان از درخت ممنوع شده تناول كردند .

فوسوس إليه الشيطـن . .. فأكلا منها

2 - حوا در ماجراى تناول از درخت ممنوع ، موافق تصميمات شوهرش آدم ، عمل مى كرد .

فوسوس إليه الشيطـن . .. فأكلا منها

اقدام آدم به خوردن از درخت ممنوع، تحت تأثير وسوسه هاى شيطان بود، ولى حوا چنين نبود(فوسوس إليه شيطان). ممكن است اقدام حوا، در برابر عملكرد آدم تأثيرپذير بوده است.

3 - تمايل آدم ( ع ) و طمع وى در مورد خلود و جاودانگى و ملك بى زوال ، او و همسرش را به تناول از درخت ممنوع شده واداشت .

هل أدّلك على شجرة الخلد . .. فأكلا منها

4 - آدم و حوا ( ع ) ، على رغم هشدار شديد خداوند به دشمنى شيطان با آنان ، تحت تأثير سخنان او قرار گرفتند .

إنّ هـذا عدوّ لك و لزوجك . .. فأكلا منها

5 - تأثيرپذيرى آدم از وسوسه شيطان و تناول از درخت ممنوع ، نمودى از فراموش كارى آدم از عهد الهى بود .

و لقد عهدنا . .. فنسى ... فأكلا منها

بيان داستان آدم و حوا، و خوردن از درخت ممنوع و پى آمدهاى آن، جملگى در توضيح نخستين آيه اين مجموعه و بيان فراموش كارى آدم(ع) در مورد عهد الهى و نبودن عزم جدى در او است.

8 - عورت و شرمگاه آدم و حوا ، پيش از تناول از درخت ممنوع بر آنان پوشيده بود .

فأكلا منها فبدت لهما سوءتهما

«سوأة» به معناى عورت و شرم گاه است (لسان العرب) و «بدت لهما» ممكن است به اين معنا باشد كه عورت هر يك براى ديگرى آشكار شد و ممكن است مراد اين باشد كه عورت آنان براى خودشان آشكار شد. بر مبناى دومين احتمال، عورت آدم و حوا قبل از خوردن ميوه ممنوع، بر خود آنان نيز پوشيده بود.

9 - تناول از درخت منع شده ، موجب عريانى و آشكار شدن شرمگاه آدم و حوا گرديد .

فأكلا منها فبدت لهما سوءتهما

10 - نافرمانى آدم و حوا ، مايه محروميت آنان از وعده خداوند به تأمين پوشاك آنان در بهشت شد .

إنّ لك . .. لاتعرى ... فبدت لهما سوءتهما

12 - آدم و حوا درپى مكشوف شدن عورت هايشان ، سعى در پوشاندن آن با برگ درختان داشتند .

فبدت لهما سوءتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنّة

«طفقا»; يعنى، آغاز كردند و «خصف» هرگاه با «على» متعدى شود، به معناى به هم دوختن چيزهايى و نهادن آن بر جايى خواهد بود; يعنى، آدم و حوا، برگ ها را به يكديگر متصل كرده و آن را بر خود گرفتند.

16 - آدم ( ع ) با تناول از درخت ممنوع ، مرتكب معصيت پروردگار گرديد .

فأكلا . .. و عصى ءادم ربّه

17 - آدم ( ع ) قبل از تناول از درخت منع شده ، فرمان ممنوعيت آن را از خداوند دريافت كرده بود .

فأكلا منها . .. و عصى ءادم ربّه

«عصيان» در صورتى تحقق مى يايد كه امر يا نهيى از جانب خداوند صادر شده باشد. بنابراين گرچه در اين آيات به ممنوعيت تناول از درخت، تصريخ نشده است; ولى ذكر «عصيان»، شاهدى گويا بر صادر شدن نهى در مورد تناول از آن درخت است.

19 - آدم ( ع ) ، به جاودانگى و فرمان روايى ابدى در بهشت ، دست نيافت و در خواسته خويش ، ناكام ماند .

هل أدّلك على شجرة الخلد . .. فأكلا ... و عصى ءادم ربّه فغوى

«غوى»; يعنى، ناكام شد و راه را گم كرد (مصباح) گفتنى است مراد از ناكامى و گمراهى آدم ـ به قرينه وسوسه ابليس ـ راه نيافتن او به آرزوهاى القا شده از سوى شيطان است.

21 - آدم ، بر اثر نافرمانى خداوند و خوردن از درخت منع شده ، از رشد خويش بازماند .

فغوى

«غىّ» (مصدر «غوى») نقطه مقابل رشد است (مقاييس اللغة).

23 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قوله : « بدت لهما سوأتهما » قال : كانت سوأتهما لاتبدو لهما ; يعنى ، كانت داخلة ;

از امام صادق(ع) در باره سخن خدا «بدت لهما سوأتهما» روايت شده: عورت آن دو (آدم و همسرش) قبلاً براى آنان آشكار نبود، چون عورت آنان در داخل [پوست بدنشان ]بود».

24 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) ( فى حديث ) : فلمّا أسكن اللّه عزّوجلّ آدم و زوجته الجنّة قال لهما : . . . و لاتقربا هـذه الشجرة . . . فلمّا أكلا من الشجرة طار الحلىّ و الحلل عن أجسادهما و بقيا عريانين ;

از امام صادق(ع) [ضمن حديثى]روايت شده كه فرمود: چون خداوند ـ عزّوجلّ ـ آدم و همسرش را در بهشت جاى داد، به آنان گفت: . .. نزديك اين درخت نشويد ... و آنان چون از آن درخت خوردند، زيور و جامه ها از اندام آنان پريد و آنها عريان ماندند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 122 - 1،2،3،5،6،7،8

1 - آدم ( ع ) درپى عصيان و تناول از درخت ممنوع ، از كرده خويش پشيمان شد و به درگاه خداوند توبه كرد .

ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه

«جباية» (ريشه اصلى «إجتبى»); به معناى جمع آورى كردن و به دست آوردن است. و «إجتباء» به معناى اصطفاء (خالص چيزى را برگزيدن) و اختيار است (لسان العرب). بنابراين «إجتباه ربّه» يعنى، خداوند علاقه هاى آدم به اين سو و آن سو را قطع كرد و همه را باى خود جمع كرد و وى را براى خود خالص گردانيد. اين تعبير حاكى از انقطاع كامل آدم(ع) از غير خدا و توبه حقيقى او است.

2 - خداوند ، براى تربيت و رشد آدم ، علاقه هاى غير الهى را از او دور ساخت و وى را براى خود خالص گردانيد .

ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه

3 - پذيرش دوباره آدم ( ع ) و برگزيدن او از سوى خداوند ، پس از گذشت مدتى از خطاى تناول از درخت ممنوع صورت گرفت .

ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه

«ثمّ» براى تراخى است و مى رساند كه اجتباى الهى ـ كه همان موفق ساختن آدم(ع) به توبه و انقطاع از غير خدا بود ـ با تأخير انجام پذيرفت.

5 - خداوند با عطوفت و مهربانى توبه آدم را پذيرفت و گناه او را بخشيد .

ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه

«تاب»; يعنى، رجوع كرد و به دليل حرف «على» در آن معناى عطوفت و ترحم تضمين شده است; يعنى، خداوند در حالى به آدم توجه و عنايت كرد، كه بر او عطوف و مهربان بود.

6 - انقطاع كامل آدم ( ع ) از غير خدا و معطوف شدن تمام توجه او به خداوند ، زمينه ساز عنايت دوباره خداوند به آن حضرت بود .

اجتبـه ربّه فتاب عليه

حرف «فا» گوياى تفريع «تاب عليه» بر جمله قبل است كه بر گردآمدن و جمع شدن همه علايق و وابستگى هاى آدم(ع) در توجه به خداوند دلالت داشت .

7 - آدم ( ع ) ، درپى برگزيدگى و آمرزيده شدن ، از هدايت الهى نيز برخوردار گرديد .

ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه و هدى

8 - آدم ( ع ) ، پس از آمرزش گناهش ، راه رشد و تعالى خويش را بازيافت .

و هدى

در آيه قبل آمده بود كه آدم(ع) در پى نافرمانى و عصيان، از رشد و كمال خويش بازماند (غوى). فعل «هدى» در اين آيه دلالت مى كند كه خداوند آثار آن گمراهى را از ميان برد و راه كمال و برگزيدگى را الهى را به او نشان داد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 123 - 1،2

1 - آدم ( ع ) و حوا ، در پى تناول از درخت منع شده ، صلاحيت سكونت در بهشت را از دست دادند .

فأكلا منها . .. قال اهبطا منها

«إهبطا» ممكن است خطاب به آدم (ع) و حوا و يا خطاب به آدم(ع) و ابليس باشد در صورت دوم، حوا به خاطر اين كه در عصيان و پى آمد آن تابع آدم بوده، مورد خطاب قرار نگرفته است. در هر دو صورت برداشت ياد شده، به دست مى آيد.

2 - خداوند ، شيطان را به دليل وسوسه گرى و فريب دادن آدم ، از بهشت اخراج كرد و به فرود آمدن به زمين فرمان داد .

فوسوس إليه الشيطـن . .. قال اهبطا منها جميعًا

برداشت ياد شده بر اين مبنا است كه مخاطب در «اهبطا» آدم و شيطان باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 70 - 1

1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور به ابلاغ چگونگى آگاه شدنش از ملأ اعلى ( عالم فرشتگان ) و منشأ اطلاعات و اخبارش درباره آدم ( ع ) ، فرشتگان و . . .

ما كان لى من علم بالملأ الأعلى . .. إن يوحى إلىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 73 - 1

1 - با صدور فرمان خداوند به فرشتگان براى سجده بر آدم ( ع ) ، بى درنگ همه آنها ، در برابر او به سجده درافتادند .

فقعوا له سـجدين . فسجد الملـئكة كلّهم

221- قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 124 - 1،4،6

1 - خداوند ، پيامبرش ابراهيم ( ع ) را با تكاليفى سنگين و دشوار بيازمود .

و إذ ابتلى إبرهيم ربه بكلمت

«ابتلاء» به معناى آزمودن است. تعبير كردن از مواد آزمون به كلمات (سخنان) اشاره به اين دارد كه: آن مواد فرمانهايى بوده كه ابراهيم بايد آنها را امتثال مى كرد و لذا كلمات در برداشت، به تكاليف تفسير شد. نكره آوردن (كلمات) حكايت از عظمت آن دارد، كه به مناسبت آزمون، از آن به دشوارى و سنگينى تعبير شد.

4 - ابراهيم ( ع ) ، همه آزمون هاى الهى را با موفقيت كامل به پايان رسانيد .

و إذ ابتلى إبرهيم ربه بكلمت فاتمهن

«اتمام» (مصدر أتمَّ) به معناى انجام دادن كار به طور كامل است. بنابراين «أتمهن»; يعنى، ابراهيم(ع) آن تكاليف را به طور كامل به انجام رسانيد.

6 - موفقيت ابراهيم ( ع ) در آزمون هاى الهى ، موجب شايستگى او براى مقام امامت شد .

فاتمهن قال إنى جاعلك للناس إماماً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 17

17 - ابراهيم ( ع ) و اسماعيل ( ع ) ، از خدمتگزاران خانه خدا ( كعبه ) بودند .

عهدنا إلى إبرهيم و إسمعيل أن طهرا بيتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 126 - 1،5،20

1 - تبديل زمين هاى اطراف كعبه به شهرى داراى امنيت ، درخواست ابراهيم ( ع ) از درگاه خداوند

و إذ قال إبرهيم رب اجعل هذا بلداً ءامناً

ظاهر آن است كه مشاراليه «هذا» زمينهاى اطراف كعبه باشد. بر اين مبنا جمله «اجعل ...» حاكى از دو درخواست است: 1ـ شهر شدن زمينهاى اطراف كعبه; 2ـ برقرار بودن امنيت در آن شهر. قابل ذكر است كه كلمه «بلد» به معناى سرزمينِ داراى حدود و مشخصات و نيز به معناى شهر است. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال مى باشد.

5 - ابراهيم ( ع ) از خداوند خواست تا كافران مكه را از روزى هاى خويش بهره مند نسازد .

و ارزق . .. من ءامن منهم باللّه و اليوم الأخر

«من ءامن» به عنوان بدل براى «أهله» بيانگر مقصود ابراهيم(ع) از كلمه «أهله» است. آن حضرت با آوردن «من ءامن» اشاره به اين معنا دارد كه: خواهان اعطاى ثمرات به كافران مكه نيست.

20 - دلجويى خداوند از ابراهيم ( ع ) به خاطر اجابت نكردن دعاى او عليه كافران مكه

و ارزق . .. من ءامن منهم ... قال و من كفر فأمتعه قليلا ثم أضطره إلى عذاب النار

از هدفهاى بيان اندك بودن متاع دنيا و زمان بهره گيرى از آن و نيز بيان فرجام شوم كفرپيشگان پس از رد كردن تقاضاى ابراهيم عليه آنان، دلجويى از ابراهيم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 127 - 1،3،4

1 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، برپا كنندگان ديوار هاى كعبه و سازنده آنها

و إذ يرفع إبرهيم القواعد من البيت و إسمعيل

قواعد (جمع قاعدة) به معناى پايه هاست و در آيه به مناسبت «البيت» مراد از آن پايه هاى ديوار مى باشد. بالا بردن پايه هاى ديوار (يرفع ابراهيم القواعد) به معناى ساختن ديوار بر پايه هاست.

3 - ابراهيم ( ع ) ، بناكننده اصلى كعبه و اسماعيل ( ع ) ياور او بود .

و إذ يرفع إبرهيم القواعد من البيت و إسمعيل

عطف كردن فاعلى بر فاعل ديگر، پس از آوردن فاعل نخست و متعلقات فعل - چنانچه در آيه شريفه اين گونه است - مى تواند اشاره به تفاوت آن دو فاعل در انجام كار باشد. بنابراين و به مناسبت مورد سخن از ساختن و بنا كردن است، مى توان گفت: ابراهيم سازنده اصلى و اسماعيل ياور او بوده است.

4 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، با دعا به درگاه خدا خواستار پذيرفته شدن عملشان ( ساختن كعبه ) شدند .

ربنا تقبل منا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 128 - 1،3،8،10

1 - تسيلم خدا شدن ، از دعا هاى ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به هنگام ساختن كعبه

و إذ يرفع إبرهيم القواعد . .. ربنا واجعلنا مسلمين لك

3 - علاقه ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به ذريه خويش

من ذريتنا أمة مسلمة لك

8 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به هنگام ساختن كعبه ، از خداوند خواستند تا چگونگى اعمال حج را به آنان بياموزد .

ربنا . .. أرنا مناسكنا

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مناسك - چنانچه برخى از اهل لغت و نيز برخى از مفسران گفته اند - به معناى اعمال حج باشد.

10 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، از خداوند خواستند تا توبه خود و فرزندانشان را بپذيرد .

و تب علينا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 131 - 2

2 - ابراهيم ( ع ) ، فرمان خدا را بدون هيچ تأخيرى پذيرفت و تسليم بودن خويش را در برابر خدا ، اعلام كرد .

قال أسلمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 132 - 1،2

1 - ابراهيم و يعقوب ( ع ) هر يك داراى پسرانى چند بودند .

و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب يبنى

2 - ابراهيم ( ع ) ، پسرانش را به پيروى از آيين خويش ( تسليم خدا بودن ) توصيه كرد .

و وصى بها إبرهيم بنيه

ضمير «بها» مى تواند به «ملة إبراهيم» (در آيه 130) برگردد و نيز مى تواند به جمله «أسلمت» در آيه قبل بازگردانده شود. گفتنى است بازگشت هر دو فرض به يك معناست; زيرا آئين ابراهيم همان تسليم گشتن در برابر خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 135 - 8

8 - ابراهيم ( ع ) ، هرگز به شرك گرايش پيدا نكرد و از مشركان نبود .

و ما كان من المشركين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 266 - 5

5 ـ داستان ابراهيم ( ع ) و نمرود و قصّه عُزير و يا اِرمياى پيامبر و زنده شدن مرغان كوبيده شده و نيز تمامى احكام و مقررات انفاق ، از آيات الهى است .

الم تر . .. او كالذى مرّ ... فخذ اربعة من الطير ... مثل الّذين ... كذلك يبيّن ال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 74 - 2،3،6

2 ـ ابراهيم(ع) شخصيتى شناخته شده نزد مردم مكه، و مورد احترام آنان بود.

و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر

همان گونه كه مفسرانى مانند فخر رازى و آلوسى گفته اند، چون حضرت ابراهيم(ع) براى مشركان مكه مورد احترام و شناخته شده بود، خداوند از زبان آن حضرت براى ابطال پندارهاى مشركان مطالبى ذكر فرموده است.

3 ـ آزر، پدر صلبى ابراهيم(ع) نبوده است.

إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر

روش قرآن در آيات مختلف مشابه اين آيه ذكر نام و نشان افراد نيست. لذا تصريح به اسم آزر به صورت عطف بيان بدان جهت مى تواند باشد كه مراد از «اب» را روشن نمايد كه پدر حقيقى ابراهيم(ع) نبوده، بلكه عمو و يا پدر خوانده وى بوده است.

6 ـ تلاش ابراهيم(ع) با استفاده از احتجاج و اعتراض براى بازداشتن آزر از بت پرستى

و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر أتتخذ أصناما ءالهة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 75 - 9

9 ـ عن أبى عبدالله(ع): . .. نظر (ابراهيم) إلى الزهرة فى السماء فقال: «هذا ربى» فلما افلت ... قال: «لا احب الآفلين» فلما نظر إلى المشرق رأى و قدر طلع القمر قال: «هذا ربى» ... فلما تحرك و زال قال: «لئن لم يهدنى ربى لأكونن من القوم الضالين» فلما اصبح و طلعت الشمس ... قال: «هذا ربى» ... فلما تحركت و زالت كشف الله له عن السموات حتى رأى العرش و من عليه و اراه الله ملكوت السماوات و الأرض ... .

از امام صادق(ع) روايت شده است: . .. ابراهيم(ع) به ستاره زهره در آسمان نظر افكند و گفت: «اين پروردگار من است» و هنگامى

كه غروب كرد ... گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم» و هنگامى كه به مشرق نگريست ماه را در حال بر آمدن ديد گفت: «اين پروردگار من است» ... چون به حركت درآمد و محو شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدايت نكند حتماً از گمراهان خواهم بود.» چون صبح شد و خورشيد بر آمد ... گفت: «اين پروردگار من است» ... وقتى كه به حركت در آمد و محو شد، خداوند براى او آسمانها را نمايان كرد تا اينكه عرش و ساكنان آن را مشاهده نمود و خدا ملكوت آسمانها و زمين را به او نماياند ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 76 - 2،6،11

2 ـ ابراهيم(ع) با تظاهر به ستاره پرستى و استدلال جدلى به ابطال عقيده شرك قوم خود پرداخت.

فلما جن عليه الّيل رءا كوكبا قال هذا ربى

جمله «فلما جن» تصريح بر «كذلك نرى . .. » است. يعنى نتيجه ارائه ملكوت به ابراهيم(ع) آن شد كه او بدين صورت به مبارزه با شرك بپردازد. بنابراين سخن ابراهيم(ع) تنها از سر مجادله و به براى ابطال باطل بوده است.

6 ـ ابراهيم(ع) در برابر ستاره پرستان، با توجه به پنهان شدن ستارگان، پذيرفتن ربوبيت براى آنها را نامعقول اعلام كرد.

قال هذا ربى فلما أفل قال لا أحب الأفلين

«افول» به معنى پنهان شدن است.

11 ـ عن الرضا(ع): إن إبراهيم(ع) وقع إلى ثلاثة اصناف، صنف يعبد الزهرة . .. «فلما جن عليه الليل» فرأى الزهرة، قال «هذا ربى» على الانكار و الاستخبار «فلما افل» الكوكب «قال لا احب الآفلين» لأن الافول من صفات المحدث لا من صفات القدم ... .

از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. ابراهيم(ع) با سه گروه برخود كرد ; گروهى كه ستاره زهره را مى پرستيدند ... «چون شب، ابراهيم(ع) را فروگرفت» و ستاره زهره را ديد، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است» و چون ستاره غروب كرد گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم» ; زيرا غروب كردن از صفات موجود حادث است نه قديم ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 77 - 2،3،13

2 ـ ابراهيم(ع) در مقام مجادله با تظاهر به ماه پرستى به ابطال آن پرداخت.

فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل

3 ـ تظاهر ابراهيم(ع) به ماه پرستى و مجادله با ماه پرستان به هنگام تابندگى آن بوده است.

فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى

«بزوغ» به معناى طلوع و تابش است. (لسان العرب). راغب نيز در ماده «بزغ» و در شرح آيه مورد بحث گويد: «اى طالعا منتشر الضوء». بنابراين سخن ابراهيم(ع) با ماه پرستان در اوايل و يا اواخر ماه نبوده، بلكه به هنگام تابش آن بوده است.

13 ـ عن الرضا(ع): إن إبراهيم(ع) وقع إلى ثلاثة اصناف . .. صنف يعبد القمر ... «فلما رأى القمر بازغا قال هذا ربى» على الانكار و الاستخبار ... .

از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. ابراهيم(ع) با سه گروه برخورد كرد ... گروهى كه ماه را مى پرستيدند ... «پس آنگاه كه ماه را تابان ديد»، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است» ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 78 - 2،3،9،12

2 ـ ابراهيم(ع) در مقام مجادله و براى ابطال عقايد شرك آميز قوم خويش تظاهر به خورشيدپرستى كرد.

فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى

3 ـ بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم(ع) براى عدول از ماه پرستى و تظاهر به پرستش خورشيد

فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر

9 ـ ابراهيم(ع) در پى ابطال مستدل عقايد شرك آميز قوم خويش، به صراحت از معبودهاى آنان بيزارى جست.

فلما رءا الشمس . .. إنى برىء مما تشركون

چنانچه «ما» در «مما تشركون» موصول باشد، مضمون جمله چنين است: «برىء من الذى تشركون به». يعنى از چيزهاييكه به آن شرك مىورزيد بيزارم.

12 ـ عن الرضا(ع): إن إبراهيم(ع) وقع إلى ثلاثة اصناف . .. صنف يعبد الشمس ... «فلما» اصبح و «رأى الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر» من الزهرة و القمر على الانكار و الاستخبار ... «فلما افلت» قال للاصناف الثلاثة من عبدة الزهرة و القمر و الشمس «يا قوم إنى برىء مما تشركون ... ».

از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. ابراهيم(ع) با سه گروه برخورد كرد ... گروهى كه خورشيد را مى پرستيدند ... پس چون صبحگاهان خورشيد را تابان ديد از روى انكار و استخبار گفت: اين پروردگار من است اين، از ستاره زهره و ماه بزرگتر است ... . پس هنگامى كه غروب كرد به گروههاى سه گانه پرستنده زهره، ماه و خورشيد گفت: «اى قوم من، من از آنچه شما شريك خدا مى دانيد، بيزارم» ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 80 - 1،3،9،12

1 ـ قوم ابراهيم به جاى تسليم در برابر توحيد مستدل او، به احتجاج با او پرداختند.

و ما أنا من المشركين. و حاجه قومه

3 ـ اظهار شگفتى ابراهيم(ع) از لجاجت مردم بر شرك، على رغم وجود دلايل واضح بر بطلان آن

و حاجه قومه قال أتحجونى فى الله

9 ـ قوم ابراهيم در مقابله با ادله توحيدى آن حضرت، او را به آسيب ديدن از جانب بتها بيم دادند.

و لا أخاف ما تشركون به

جمله «لا أخاف» ـ كه پاسخ حضرت ابراهيم(ع) به تهديد مشركان است ـ قرينه بر وقوع تهديد از جانب آنهاست.

12 ـ ابراهيم(ع) با اعلام نهراسيدن از معبودهاى مشركان، بى پايگى منطق و تهديدهاى مشركان را نشان داد.

و لا أخاف ما تشركون به

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 81 - 2

2 ـ قوم ابراهيم او را به آسيب ديدن از جانب معبودهاى خود تهديد مى كردند.

و لاأخاف ما تشركون به . .. و كيف أخاف ما أشركتم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 69 - 1،3،4،7،8،11،16،17

1ـ خداوند ، فرشتگانى چند براى بشارت دادن به حضرت ابراهيم ( ع ) به سوى او گسيل داشت .

و لقد جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى

آيه 70 و نظاير آن، حاكى است كه فرستادگان الهى فرشته بودند و بشارت مورد نظر به قرينه آيه 71، بشارت ميلاد اسحاق و يعقوب بوده است.

3ـ فرشتگان پيام آورِ بشارت ، به هنگام حضور در پيشگاه ابراهيم ( ع ) بر او سلام كردند .

قالوا سلـمًا

4ـ ابراهيم ( ع ) ، سلام فرشتگان را پاسخ گفت و براى تدارك غذا از حضور آنان بيرون رفت .

قال سلـم فما لبث أن جاء بعجل حنيذ

7ـ فرشتگانِ پيام آورِ بشارت ، به سيماى آدميان بر ابراهيم ( ع ) وارد شدند .

قالوا سلـمًا قال سلـم فما لبث أن جاء بعجل حنيذ

از اينكه ابراهيم(ع) غذايى كه انسانها از آن تناول مى كنند براى فرشتگان آورد، معلوم مى شود: آن حضرت، فرشتگان را به صورت و سيماى انسان ديد و به ماهيت آنان پى نبرد.

8ـ ابراهيم ( ع ) ، در فاصله اى كوتاه پس از آمدن فرشتگانِ بشارت ، گوساله اى بريان شده براى آنان آورد .

فما لبث أن جاء بعجل حنيذ

ضمير در «لبث» به ابراهيم(ع) برمى گردد و «أن جاء» به تقدير «فى» متعلق به «لبث» است. «عجل» به گوساله نر كه بيش از يك ماه نداشته باشد، گفته مى شود و «حنيذ» به معناى بريان شده است. بنابراين «فما لبث ...»; يعنى، ابراهيم(ع) در آوردن گوساله اى بريان شده درنگى نكرد.

11ـ مباشرت حضرت ابراهيم ( ع ) در پذيرايى از ميهمانان خويش

فما لبث أن جاء بعجل حنيذ

16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث أربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط : جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و كرّوبيل ( ع ) فمرّوا بابراهيم ( ع ) . . . و كان صاحب أضياف فشوى لهم عجلاً سميناً حتى أنضجه ثم قرّبه إليهم . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: خداى تعالى براى هلاك كردن قوم لوط چهار فرشته فرستاد: جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و كرّوبيل. پس بر ابراهيم گذر كردند و ابراهيم مهمانپذير و مهمان دوست بود. از اين رو گوساله فربهى برايشان بر آتش نهاد تا آن را پخت و نزد آنان آورد ...».

17ـ « عن أبى جعفر ( ع ) قال : . . . قدم الله تعالى رسلاً إلى ابراهيم يبشرونه باسحاق . . . و ذلك قوله : « و لقد جاءت رسلنا ابراهيم بالبشرى » ;

از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود: خداوند به سوى ابراهيم مأمورانى فرستاد كه او را به [تولد ]اسحاق مژده دهند و اين است سخن خداوند كه فرمود: و لقد جاءت . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 70 - 1،2،3،4،7،8،12

1ـ فرشتگان وارد بر ابراهيم ( ع ) ، دست به غذا نبردند و از آن تناول نكردند .

فلما رءآ أيديهم لاتصل إليه

«لاتصل إليه» (دستشان به سوى گوساله بريان شده نمى رسيد) كنايه از آن است كه از غذا تناول نمى كردند.

2ـ خوددارى فرشتگان از خوردن غذاى ابراهيم ( ع ) ، موجب ناراحتى و ناخوشايندى او شد .

فلما رءآ أيديهم لاتصل إليه نكرهم

3ـ ابراهيم ( ع ) ، از فرشتگان حاضر در خانه خويش ، احساس ترس و دلهره كرد .

و أوجس منهم خيفة

ايجاس (مصدر أوجس) به معناى احساس كردن است.

4ـ خوددارى فرشتگان از تناول غذا ، عامل ترس ابراهيم ( ع ) از آنان شد .

فلما رءآ أيديهم لاتصل إليه نكرهم و أوجس منهم خيفة

7ـ فرشتگان مهمان بر ابراهيم ( ع ) ، با معرفى خود و مأموريتشان ، ترس و دلهره را از ابراهيم ( ع ) زدودند .

قالوا لاتخف إنا أُرسلنا إلى قوم لوط

8ـ حضرت ابراهيم ( ع ) به ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) تا پيش از معرفى خودشان ، پى نبرده بود .

قالوا لاتخف إنا أُرسلنا إلى قوم لوط

12ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث أربعة أملاك . . . فمرّوا بابراهيم ( ع ) و هم معتمّون فسلّموا عليه فلم يعرفهم . . . فشوى لهم عجلاً سميناً حتى أنضجه ثم قرّبه إليهم فلما وضعه بين أيديهم رأى أيديهم لاتصل إليه نكرهم و أوجس منهم خيفة فلما رأى ذلك جبرئيل حسر العمامة عن وجهه و عن رأسه فعرفه ابراهيم ( ع ) فقال أنت هو ؟ فقال : نعم . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: خداى تعالى چهار فرشته فرستاد آنان بر ابراهيم گذر كردند در حالى كه داراى عمامه بودند [سر و صورت خود را با عمامه پوشانده بودند] پس بر او سلام كردند، او آنان را نشناخت. .. آن گاه برايشان گوساله فربهى بر آتش نهاد تا آن را پخت و نزد آنان آورد و هنگامى كه ابراهيم(ع) ديد دست فرشتگان به آن گوساله بريان نمى رسد، آنان را نشناخت و در دل احساس ترس نمود، چون جبرئيل چنين ديد، عمامه را از سر و صورت خود كنار زد. پس ابراهيم او را شناخت و گفت: تو همانى گفت: آرى».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 71 - 1،2،7،9،11،12،15

1ـ همسر ابراهيم ( ساره ) در مجلس فرشتگان پيام آورِ بشارت حضور داشت .

و لقد جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى . .. وامرأته قائمة فضحكت

2ـ ابراهيم ( ع ) و فرشتگان حاضر در نزد او ، همگى نشسته بودند و ساره ايستاده بود .

وامرأته قائمة

7ـ خداوند ، همسر ابراهيم را به دارا شدن فرزند پسرى بشارت داد .

فبشّرنـها بإسحـق

9ـ خداوند ، به ساره بشارت داد كه اسحاق ، داراى فرزند پسرى خواهد شد .

فبشّرنـها بإسحـق و من ورآء إسحـق يعقوب

كلمه «يعقوب» عطف بر «اسحاق» است و عبارت «من وراء إسحاق» توصيفى براى «يعقوب» مى باشد; يعنى: فبشرناها بيعقوب كائناً من وراء اسحاق.

11ـ نويد تولد اسحاق و يعقوب به ابراهيم ( ع ) و همسرش ساره ، در جلسه پذيرايى ابراهيم از فرشتگان بيان شد .

فبشّرنـها بإسحـق و من ورآء إسحـق يعقوب

12ـ زمان آگاهى ابراهيم ( ع ) به دارا شدن فرزند و نوه ( اسحاق و يعقوب ) اندكى پيش از به هلاكت رسيدن قوم لوط بود .

إنا أُرسلنا إلى قوم لوط. وامرأته قائمة فضحكت فبشّرنـها بإسحـق

15ـ « عن أبى جعفر ( ع ) [ فى قوله تعالى ] : « وامرأته قائمة » قال : إنما عنى سارة قائمة . . . « فضحكت » يعنى فعجبت من قولهم . . . ;

از امام باقر(ع) درباره قول خداى تعالى: «وامرأته قائمة» روايت شده است: مقصود ساره همسر ابراهيم(ع) است كه ايستاده بود . .. و درباره «فضحكت» [روايت شده است]: يعنى ساره از سخن فرشتگان شگفت زده شد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 72 - 1،5

1ـ ابراهيم ( ع ) و همسرش ساره ، هنگام بشارت فرشتگان به تولد اسحاق و يعقوب ، پير و كهنسال بودند .

قالت يـويلتى ءألد و أنا عجوز و هـذا بعلى شيخًا

5ـ گفتوگوى ساره ( همسر ابراهيم ) با فرشتگان

فبشّرنـها بإسحـق . .. قالت يـويلتى ءألد و أنا عجوز و هـذا بعلى شيخًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 74 - 1،2،3،5،6،10

1ـ ترس و دلهره ابراهيم ( ع ) ، با پى بردن به ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) برطرف شد .

فلما ذهب عن إبرهيم الروع

«الروع» به معناى ترس و دلهره است و «ال» در آن عهد ذكرى است و اشاره به ترسى دارد كه به خاطر تناول نكردن فرشتگان از طعام ابراهيم(ع)، بر وى عارض شد.

2ـ فرشتگان مهمان بر ابراهيم ( ع ) ، او را به دارا شدن فرزندى پسر ، بشارت دادند .

و جاءته البشرى

«ال» در «البشرى» عهد ذكرى است و اشاره به بشارتى دارد كه آيه 71 (فبشرناها) متضمن آن بود.

3ـ ابراهيم ( ع ) ، پس از پى بردن به هدف فرشتگان ( نابودسازى قوم لوط ) ، با آنان به چون و چرا و جر و بحث پرداخت .

يجـدلنا فى قوم لوط

جمله «قد جاء أمر ربك» در آيه 76 مى تواند قرينه اى بر اين باشد كه مراد از «يجادلنا»، «يجادل رسلنا» باشد.

5ـ جدال و چون و چراى ابراهيم ( ع ) درباره قوم لوط ، پس از برطرف شدن ترس او و دريافت بشارت ( فرزنددار شدن ) بود .

فلما ذهب عن إبرهيم الروع و جاءته البشرى يجـدلنا فى قوم لوط

6ـ بشارت يافتن ابراهيم ( ع ) به فرزنددار شدن در سن كهولت ، او را به پذيرش شفاعتش درباره قوم لوط ( برطرف شدن عذاب از آنان ) اميدوار ساخت .

فلما . .. جاءته البشرى يجـدلنا فى قوم لوط

برداشت فوق، مقتضاى ترتب «يجادلنا . ..» بر «جاءته البشرى» است.

10ـ « عن أبى بصير . . . قال أبوجعفر ( ع ) : فلما جاءت ابراهيم البشارة باسحاق و ذهب عنه الروع أقبل يناجى ربه فى قوم لوط و يسأله كشف البلاء عنهم . . . ;

از ابوبصير نقل شده . .. كه امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه به ابراهيم بشارت اسحاق رسيد و ترس او برطرف شد، درباره قوم لوط با پروردگار خود به نجوا سخن گفت و از خدا خواست تا بلا را از آن قوم برطرف سازد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 76 - 7

7ـ جر و بحث ابراهيم ( ع ) با فرشتگان و شفاعت او درباره قوم لوط ، پيش از اطلاع او بر قطعى شدن عذاب آنان بوده است .

يجـدلنا فى قوم لوط . .. يـإبرهيم أعرض عن هـذا إنه قد جاء أمر ربك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 77 - 1

1ـ فرشتگان پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار قوم لوط رفتند و بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .

و لما جاءت رسلنا لوطًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 37 - 20

20- « عن أبى الحسن موسى بن جعفر ( ع ) قال : إن إبراهيم ( ع ) لمّا أسكن اسماعيل ( ع ) و هاجر مكة . . . قال : « اللّهم إنى أسكنت من ذرّيتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم . . . فاجعل أفئدة من الناس تهوى إليهم . . . » فأوحى الله إلى ابراهيم عن أصعد أباقبيس فناد فى الناس : يا معشر الخلائق إن الله يأمركم بحج هـذا البيت الذى بمكة . . . فهناك . . . وجب الحج على جميع الخلائق . . . ;

از امام كاظم(ع) روايت شده است كه فرمود: آن گاه كه ابراهيم(ع)، اسماعيل و هاجر را در مكه اسكان داد . .. گفت: پروردگارا! «إنى أسكنت من ذرّيتى بواد غير ذى رزع ...». پس خداوند به او وحى كرد: بر بالاى كوه ابوقبيس برو، پس در ميان مردم ندا ده: اى مردمان! همانا خداوند شما را به حج اين خانه اى كه در مكه است امر كرده ... پس آن جا بود كه حج بر تمام خلايق واجب شد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 52 - 1،3،4،8،9،11

1- مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان ) به هنگام ورود بر وى ، به او سلام و درود گفتند .

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . إذ دخلوا عليه فقالوا سلـمًا

3- ابراهيم ( ع ) و خانواده وى با مشاهده ورود مهمانان ( فرشتگان ) به محضر ايشان ، هراسناك و مضطرب شدند .

إذ دخلوا عليه . .. قال إنا منكم وجلون

با اينكه ملائكه بر شخص حضرت ابراهيم(ع) وارد شدند (دخلوا عليه) امّا آن حضرت هراس و اضطراب را به صورت جمع (إنا منكم وجلون) بيان كرده است و اين نشان دهنده هراس خود او و خانواده اش مى باشد. لازم به ذكر است كه «وجل» به آن ترسى گفته مى شود كه سراپاى وجود انسان را فراگيرد (مفردات راغب).

4- حضرت ابراهيم ( ع ) ترس و اضطراب خويش را كه ناشى از حضور مهمانان ( فرشتگان ) در محضر او بود ، به آنان اظهار كرد .

إذ دخلوا عليه . .. قال إنا منكم وجلون

8- فرشتگان وارد شده بر حضرت ابراهيم ( ع ) ، در قالب و شكل انسان بوده و به عنوان مهمان وارد شدند .

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . إذ دخلوا عليه فقالوا سلـمًا قال إنا منكم وجلون

9- گفت و گوى مستقيم فرشتگان با حضرت ابراهيم ( ع )

فقالوا سلـمًا قال إنا منكم وجلون . قالوا لاتوجل

11- « . . . قال أبوجعفر ( ع ) : . . . بعث الله رسلاً إلى إبراهيم . . . فدخلوا عليه ليلاً ففزع منهم و خاف أن يكونوا سُرّاقاً ، قال : فلمّا أن رأته الرسل فزعاً وجلاً « قالوا سلاماً » . . . « قال إنا منكم وجلون قالوا لاتوجل . . . » . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. خداوند فرستادگانى را به سوى ابراهيم(ع) گسيل داشت ... پس شبانه بر او وارد شدند و او از آنان وحشت كرد و ترسيد كه دزد باشند. امام فرمود: پس چون فرستادگان آن حضرت را وحشت زده و هراسان ديدند، به او سلام كردند ... او [گفت]: قال إنا منكم وجلون...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 53 - 1

1- مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان ) به او دلدارى داده و از وى خواستند كه از حضورشان مضطرب و هراسناك نشود .

قالوا لاتوجل إنا نبشّرك بغلـم عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 54 - 1،4

1- ابراهيم ( ع ) از دريافت خبر فرزنددار شدنش در دوران پيرى به شدت شگفت زده شد .

قال أبشّرتمونى على أن مسّنى الكبر فبم تبشّرون

4- ابراهيم ( ع ) پس از دريافت خبر فرزنددار شدنش از فرشتگان ، خواستار توضيح و اطلاعات بيشترى از آنان شد .

فبم تبشّرون

برداشت فوق بر اين اساس است كه «با» در «فبم» براى ملابست باشد و استفهام در جمله «فبم تبشّرون» سؤال از چگونگى تحقق چنين بشارتى (فرزنددار شدن) باشد و نه ترديد و سؤال از اصل فرزنددار شدن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 55 - 1

1- تأكيد فرشتگان بر تحقق و عينيت يافتن بشارت پسردار شدن ابراهيم ( ع ) در دوران پيرى

قالوا بشرنـك بالحقّ

مقصود از «بالحق» در آيه فوق يا خبر مطابق با واقع است و يا به معناى اين است كه بشارت ما حقيقت دار است (مجمع البيان). در هر صورت گوياى اين نكته است كه: آنچه بشارت داده شد، تحقق يافتنى است و به وقوع خواهد پيوست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 57 - 1،2،3

1- ابراهيم ( ع ) پس از شناخت مهمانانش ( فرشتگان ) از مأموريت اصلى و مهم آنان جويا شد .

قال فما خطبكم أيّها المرسلون

«خطب» به معناى امر مهم است.

2- بشارت به فرزنددار شدن ابراهيم ( ع ) كار فرعى و عذاب قوم لوط مأموريت اصلى و مهم فرشتگان بود .

إنا نبشّرك بغلـم . .. قال فما خطبكم أيّها المرسلون

از اينكه حضرت ابراهيم(ع) پس از شناخت فرشتگان و دريافت بشارت فرزنددار شدن از مأموريت اصلى و مهم آنان سؤال كرد (فما

خطبكم . ..) و اين مأموريت طبق آيه بعد عذاب قوم لوط بود.

3- ابراهيم ( ع ) پيش از اظهار فرشتگان از مأموريت خودشان براى عذاب قوم لوط ، از آن آگاه نبود .

قال فما خطبكم أيّها المرسلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 58 - 1

1- در پى جويا شدن ابراهيم ( ع ) از مأموريت اصلى مأموران الهى ( فرشتگان ) آنان هلاكت قوم تبهكار ( قوم لوط ) را مأموريت اصلى خويش معرفى كردند .

قال فما خطبكم أيّها المرسلون . قالوا إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 120 - 2

2- ابراهيم ( ع ) در آغاز پيامبريش ، تنها موحد و عبادتگر عصر خويش بود .

إن إبرهيم كان أُمّة قانتًا لله

برداشت فوق، بر اين اساس است كه اطلاق «أُمة» به ابراهيم(ع) از آن جهت باشد كه «امت موحد» در عصر او منحصر به شخص وى بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 42 - 1،3،4،11

1- حضرت ابراهيم ( ع ) ، به خاطر بت پرستى آزر با او به بحث و گفت وگو پرداخت .

إذ قال لأبيه يـأبت لِمَ تعبد ما لايسمع و لايبصر و لايغنى عنك شيئًا

چنانچه در سوره انعام آمده است، نام مخاطب ابراهيم(ع) «آزر» بوده است.

3- برخورد منطقى و استدلالى حضرت ابراهيم با انحراف عقيدتى و شرك آزر

لِمَ تعبد ما لايسمع و لايبصر

4- گفت وگوى ابراهيم ( ع ) با آزر ، در زمان نبوت آن حضرت بوده است . *

إنّه كان صدّيقًا نبيًّا . إذ قال لأبيه

در باره «إذ قال . ..» چندين احتمال ادبى وجود دارد. 1ـ بدل براى «ابراهيم» باشد كه دراين صورت حكم مفعولٌ به براى «اذكر» در آيه قبل را دارد. 2ـ ظرف براى «كان» و يا «نبيّاً» باشد. برداشت فوق بر احتمال دوم مبتنى است.

11- مناظرات ابراهيم ( ع ) با آزر در مورد نفى بت پرستى ، بسيار مهم و شايسته يادآورى و بزرگداشت است .

واذكر فى الكتـب إبرهيم . .. إذ قال لأبيه ... ما لايسمع و لايبصر و لايغنى عنك شيئ

«إذ» در «إذ قال» بدل از ابراهيم و در حقيقت مفعول براى «اذكر» است. بيان نحوه استدلال ابراهيم(ع) و مواد به كار رفته در قياس هاى آن، گوياى آن است كه اين مجموعه داراى ارزش و سزاوار يادكرد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 43 - 4،5،6

4- حضرت ابراهيم ( ع ) ، آزر را به رهاساختن شرك و پيروى از وى فرا خواند .

يـأبت إنّى قد جاءنى من العلم ما لم يأتك فاتّبعنى

5- ابراهيم ( ع ) ، پيش از مناظره اش با آزر ، موحدى هدايت يافته و آگاه بود .

يـأبت إنّى قد جاءنى من العلم ما لم يأتك فاتّبعنى أهدك صرطًا سويًّا

6- راهنمايى ها و هدايت هاى حضرت ابراهيم ( ع ) به آزر ، همراه با لطف و مهربانى بوده است .

يـأبت . .. فاتّبعنى أهدك صرطًا سويًّا

خطاب «يا أبت» حاكى از اظهار شفقت ابراهيم(ع) به آزر است. علاوه بر اين كه او آزر را جاهل نخواند و بر محدوديت آگاهى خود نيز تصريح كرد (من العلم); اين روش، سرشار از عطوفت به مخاطب است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 44 - 1

1- حضرت ابراهيم ( ع ) ، آزر را از پرستش شيطان برحذر داشت .

يـأبت لاتعبد الشيطـن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 45 - 1،2،8

1- ابراهيم ( ع ) در اندرز خود به آزر ، عذاب سخت الهى را در كمين پرستشگران بت ها خواند و وى را به آن هشدار داد .

إنّى أخاف أن يمسّك عذاب من الرحمن

نكره آوردن «عذاب» بر عظمت آن دلالت دارد. و «مسّ» (مصدر «يمسك») ـ چنانچه در مفردات راغب آمده است ـ در باره هرگونه آزارى كه به انسان برسد، استعمال مى شود.

2- حضرت ابراهيم ( ع ) براى هدايت آزر به توحيد و نجات وى از عذاب الهى ، تلاشى دلسوزانه داشت .

يـأبت إنّى أخاف أن يمسّك عذاب من الرحمن

8- حضرت ابراهيم ( ع ) با برخوردى عاطفى و مؤدبانه سعى در ارشاد و هدايت آزر داشت .

يـأبت إنّى أخاف أن يمسّك عذاب من الرحمن

خطاب «ياأبت» گوياى عطوفت ابراهيم(ع) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 46 - 1،2،3،4،5،6،9

1- اظهار شگفتى و ناباورى نسبت به عقايد توحيدى حضرت ابراهيم ( ع ) ، پاسخ آزر به منطق توحيدى و بت ستيزى آن حضرت بود .

قال أراغب أنت عن ءالهتى يـأبرهيم

همزه در «أراغب» براى استفهام توبيخى است كه تعجب نيز از آن فهميده مى شود.

2- آزر ، پيش از دعوت شدن به توحيد از سوى ابراهيم ( ع ) ، از عقايد توحيد آن حضرت بى خبر بود .

قال أراغب أنت عن ءالهتى

اظهار شگفتى و ناباورى آزر از عقايد توحيدى ابراهيم(ع)، دال براين است كه تا پيش از آن آزر او را در عقايد، همراه خود مى ديده

و به همين خاطر است كه پس از اظهارات حضرت ابراهيم(ع)، وى دچار شگفتى و ناباورى مى شود.

3- آزر ، ابراهيم ( ع ) را ـ در صورت دست نكشيدن از بت ستيزى ـ به سنگساركردن تهديد كرد .

لئن لم تنته لأرجمنّك

«رجم» كه در اصل به معناى كشتن به وسيله سنگسار بوده است، به هريك از انواع كشتن نيز اطلاق مى گردد. اين لغت، به معناى ناسزا گفتن نيز آمده است (لسان العرب). در آيه، همه اين معانى محتمل است و برداشت يادشده براساس اصل معناى آن است.

4- آزر ، با سوگند بر سنگساركردن ابراهيم ( ع ) ، در صورت ادامه مبارزه با بت پرستى ، او را براى مدتى طولانى از خانه اش بيرون كرد .

واهجرنى مليًّا

«مليّاً» به معناى مدت طولانى است (لسان العرب).

5- آزر با حضرت ابراهيم ( ع ) و عقايد توحيدى او ، على رغم دعوت منطقى ، مستدل و عاطفى آن حضرت ، برخوردى خشن و غير منطقى داشت .

لئن لم تنته لأرجمنّك

در كلام آزر هيچ استدلال و پاسخى وجود ندارد. تنها وجهه شاخص سخن او ارعاب و تهديد است و حتى در خطاب به او هم كمترين عطوفتى نظير «يابنىّ» در پاسخ «ياأبت» به كار نبرد.

6- آزر با تهديد ابراهيم ( ع ) به سنگسار كردن و نيز دور ساختن او از خود ، در صدد تحميل عقيده خويش بر ابراهيم ( ع ) و بازداشتن او از توحيد بود .

لئن لم تنته لأرجمنّك واهجرنى مليًّا

9- حضرت ابراهيم ( ع ) در خانه آزر و تحت سرپرستى او زندگى مى كرد .

واهجرنى مليًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 47 - 1،3،4

1- ابراهيم ( ع ) پس از برخورد خشن و غير منطقى آزر ، به بحث و گفت وگو با او در باره توحيد و شرك پايان داد .

قال سلـم عليك

از موارد كاربرد «سلام عليك» جايى است كه طرف بحث مى خواهد به بحث پايان دهد و ديگر آن را ادامه ندهد، مانند آنچه در آيه «إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» آمده است. در گفت وگوى حضرت ابراهيم(ع) با آزر نيز ظاهراً «سلام» از همين نوع باشد.

3- حضرت ابراهيم ( ع ) پس از پايان گفتوگو با آزر ، به او وعده داد كه آمرزش گناه شرك او را به زودى از خداوند خواهد خواست .

قال سلـم عليك سأستغفر لك ربّى

ابراهيم(ع) به قرينه «أخاف» در آيات قبل، آزر را مشركى كه قابل بخشش نباشد و به تعبير برخى آيات «دشمن خدا» نمى دانست; بنابراين به بخشش گناه شرك او اميدوار بود، لذا نه عذاب او را قطعى دانست و نه به او وعده مغفرت حتمى داد، بلكه با اطمينان به مهرورزى خداوند به او، اظهار اميدوارى كرد كه استغفارش تأثير بخشد.

4- ابراهيم ( ع ) به هدايت شدن آزر ، در عين اصرار و تعصب او بر بت پرستى اميدوار بود .

سأستغفر لك ربّى

ممكن است مراد ابراهيم(ع) از طلب مغفرت، طلب مقدمات مغفرت (ترك بت پرستى) باشد، زيرا آن حضرت از هدايت يافتن آزر نااميد نشده بود و لذا سعى در رام كردن او از طريق برانگيختن احساسات وى داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 48 - 1،2،5

1- ابراهيم ( ع ) ، زندگى در ميان هم كيشان آزر را هم سان زندگى در خانه او ، مانعى در راه خداپرستى خويش ديده و از همه آنها كناره گيرى كرد .

و أعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه

2- حضرت ابراهيم ( ع ) در پاسخ به تهديد هاى آزر ، تصميم خود را بر دورى گزيدن از بت پرستان و بت ها ، اعلام كرد .

و أعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه

5- ابراهيم ( ع ) ، هجرت از محيط شرك و بت پرستى را جهت حراست از عقيده توحيدى خود و عبادت پروردگار يگانه برگزيد .

و أعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه و أدعوا ربّى

از جمله معانى «دعاء» عبادت است. دراين آيه نيز «أدعوا» به قرينه «لِمَ تعبد» در آيات قبل مى تواند به معناى «عبادت مى كنم» باشد. براين مبنا ابراهيم، هجرت خود را براى ميسرشدن عبادت خداوند دانسته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 49 - 1،6

1- حضرت ابراهيم ( ع ) از محيط شرك و بت پرستى هجرت كرد و از بت پرستان و معبود هاى آنان كناره گيرى كرد .

فلمّا أعتزلهم و مايعبدون من دون اللّه وهبنا له إسحـق و يعقوب

6- تولد يعقوب در زمان حيات حضرت ابراهيم ( ع ) بوده است .

وهبنا له إسحـق و يعقوب

بر حسب ظاهر، صدق هبه زمانى است كه دريافت كننده در قيد حيات باشد. با توجه به اين كه يعقوب نيز در اين آيه موهبت به ابراهيم(ع) دانسته شده، چنين برمى آيد كه او نيز در زمان حيات ابراهيم متولد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 52 - 1،2،3

1- ابراهيم ( ع ) در حضور پدر و قومش ، بت پرستى را زير سؤال برد و آشكارا با آن به مخالفت برخاست .

إذ قال لأبيه و قومه ما هـذه التماثيل

استفهام در «ما هـذه التماثيل. ..» سؤال از حقيقت بت ها است، نه نام آنها. و از آن جايى كه ابراهيم(ع) از حقيقت آنها آگاه بود و نيازى به سؤال نداشت، استفهام ايشان به منظور زير سؤال بردن و محكوم كردن بت پرستى و نوعى اظهار مخالفت با آن بوده است.

2- حضرت ابراهيم ( ع ) بت و بت پرستى را به شدت تحقير كرد و پدر و قومش را به خاطر اين كار مورد سرزنش قرار داد .

إذ قال لأبيه و قومه ما هـذه التماثيل

اشاره كردن به بت ها با اسم اشاره نزديك (هـذه) و نيز تعبير «تماثيل» (صورت ها و مجسمه هاى بى جان)، حاكى از تحقير بت و بت پرستى به وسيله ابراهيم(ع) است. گفتنى است استفهام در «ما هـذه...» ـ به قرينه مقام ـ توبيخى است.

3- ابراهيم ( ع ) ، از پدر و قومش در باره علت تقديس و عبادتشان در برابر مجسمه هاى بى جان ، توضيح خواست .

إذ قال لأبيه و قومه ما هـذه التماثيل التى أنتم لها عـكفون

از پاسخ قوم ابراهيم، كه كارشان را به خاطر پيروى از اجداد خود معرفى كردند (قالوا وجدنا آبائنا لها عابدين)، به دست مى آيد كه سؤال ابراهيم(ع) مربوط به علت و چرايى تقديس و عبادتشان در برابر بت ها بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 54 - 2

2- مخالفت قاطع و صريح ابراهيم ( ع ) با شرك و تقليد كوركورانه پدر و قوم خويش

إذ قال لأبيه و قومه . .. لقد كنتم أنتم و ءاباؤكم فى ضلـل مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 55 - 1

1- قوم ابراهيم نسبت به حق بودن سخن ابراهيم ( ع ) و جدى بودن او در نفى شرك و بت پرستى ، ترديد داشته و آن را بعيد مى دانستند .

قالوا أجئتنا بالحقّ أم أنت من اللّـعبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 56 - 5

5- برخورد و مبارزه ابراهيم ( ع ) با بت پرستان و مشركان ، متكى بر استدلال و برهان بود .

قال ما هـذه التماثيل . .. قال بل ربّكم ... فطرهنّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 57 - 1،3،7

1- سوگند مؤكد ابراهيم ( ع ) بر حيله و تدبير كردن ، براى ضربه زدن به بت ها در غياب بت پرستان

و تاللّه لأكيدنّ أصنـمكم بعد أن تولّوا مدبرين

«كيد» به معناى حيله و تدبيرى پنهانى براى ضربه زدن به غير است.

3- تصميم ابراهيم ( ع ) بر نابودى بت و بت پرستى ، پس از يك سلسله كار فرهنگى و فكرى او براى هدايت و اصلاح انديشه مردمان بود .

لقد كنتم . .. فى ضلـل مبين ... ربّكم ربّ السموت ... و تاللّه لأكيدنّ أصنـمكم بعد

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه حضرت ابراهيم(ع) در آغاز مخالفت با بت پرستى، پدر و قومش را مخاطب قرار داد و يك سلسله دلايل روشن بر اثبات توحيد و نفى شرك به آنان ارائه كرد. سپس در مرحله دوم تهديد نمود كه بت ها را نابود خواهد كرد و در نهايت به تهديد خود عمل كرد و همه بت ها را نابود ساخت.

7- « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . فلمّا تولّوا عنه مدبرين إلى عيد لهم دخل إبراهيم ( ع ) إلى آلهتهم بقدوم فكسرها إلاّ كبيراً لهم ;

از امام باقر(ع) روايت شده: چون نمروديان از ابراهيم(ع) دور شدند و به طرف محل جشن ويژه خود رفتند، آن حضرت با تيشه داخل بتخانه شد و غير از بت بزرگ، همه بت ها را شكست. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 58 - 1،2،5،6

1- حضرت ابراهيم ( ع ) در غياب مردم و دور شدن آنان از بت ها ، به شكستن بت ها پرداخت .

بعد أن تولّوا مدبرين . فجعلهم جذذًا

«جذاذ» فعال به معناى مفعول و از ماده «جذّ» (قطع و شكستن) است. «فا» در «فجعلهم» ـ به اصطلاح اهل ادب ـ فصيحه و حاكى از تقدير جمله اى است و تقدير آن چنين است: «فولّوا فأتى إبراهيم الأصنام فجعلهم جذاذاً; مردم به بت ها پشت كردند، پس ابراهيم نزد بت ها آمد و آنها را شكست».

2- ابراهيم ( ع ) تمامى بت ها را در هم شكست و تنها بت بزرگ را سالم باقى گذاشت .

فجعلهم جذذًا إلاّكبيرًا

5- باقى ماندن بت بزرگ به وسيله ابراهيم ( ع ) ، براى مراجعه بت پرستان به آن و درك عجز بت ها بود .

فجعلهم جذذًا إلاّكبيرًا لهم لعلّهم إليه يرجعون

6 ـ اقدام ابراهيم ( ع ) به شكستن بت ها و سالم باقى گذاشتن بت بزرگ ، تدبيرى از سوى آن حضرت براى جلب نظر مردم و توجه دادن آنان به بطلان بت پرستى بود .

و تاللّه لأكيدنّ أصنـمكم . .. فجعلهم جذذًا إلاّكبيرًا لهم لعلّهم إليه يرجعون

«فاء» در «فجعلهم» يا براى ترتيب است و يا براى تعقيب. در هر دو صورت گوياى اين است كه عمل حضرت ابراهيم(ع) مصداق همان حيله و تدبيرى بود كه بر آن سوگند ياد كرده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 59 - 1،2،3،7

1- پس از در هم شكسته شدن بت ها به وسيله ابراهيم ( ع ) ، بت پرستان به پرسوجو از يكديگر در مورد شكننده آنها پرداختند .

فجعلهم جذذًا . .. قالوا من فعل هـذا بـالهتنا

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «مَن» اسم استفهام باشد.

2- ابراهيم ( ع ) ، در نبود مردم ، بت ها را در هم شكست و هيچ كس از آن با خبر نشد .

قالوا من فعل هـذا بـالهتنا

پرسوجوى بت پرستان از يكديگر در باره شكننده بت ها و نيز پاسخ برخى از از آنان به اين كه ابراهيم(ع) از بت ها بدگويى مى كرد، (فتى يذكرهم) ـ به جاى اين كه بگويند: ما ديديم چه كسى شكسته است ـ گوياى برداشت ياد شده است.

3- قوم ابراهيم ، پس از مشاهده در هم شكسته شدن بت ها ، به عجز و ناتوانى آنها پى بردند .

إلاّكبيرًا . .. إليه يرجعون . قالوا من فعل هـذا بـالهتنا

از اين كه قوم ابراهيم، بت ها را مورد سؤال قرار ندادند و به دنبال عاملى غير از آنها بودند، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد. به ويژه اگر ضمير در «إليه» به «كبيراً» (بت بزرگ) بازگردد.

7- حضرت ابراهيم ( ع ) به خاطر شكستن بت ها ، در پندار قومش ظالم و ستمگر بود .

قالوا من فعل هـذا بـالهتنا إنّه لمن الظـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 60 - 1،2،3

1- ابراهيم ( ع ) در نظر قوم خود ، مظنون به شكستن بت ها بود .

قالوا سمعنا فتًى يذكرهم يقال له إبرهيم

2- ابراهيم ( ع ) در دوران جوانى ، بت ها را در هم شكست و مبارزه با بت پرستى را آغاز كرد .

قالوا سمعنا فتًى يذكرهم

3- ابراهيم ( ع ) تصميم خود بر حيله و چاره انديشى عليه بت ها را با برخى از بت پرستان در ميان گذاشته بود .

ما هـذه التماثيل . .. قالوا سمعنا فتًى يذكرهم

از اين كه بت پرستان گفتند: «شنيده ايم كه ابراهيم از بت ها بدگويى مى كند»، استفاده مى شود كه آنان اين سخنان را مستقيماً از وى نشنيده اند و از سويى ديگر گروهى بودند كه مستقيماً سخنان تهديدآميز ابراهيم(ع) را شنيده و براى گروه ديگر نقل كرده بودند. دو آيه پيش (تاللّه لأكيدنّ أصنامكم بعد أن تولّوا...) ـ كه خطاب «أصنامكم» براى مخاطب حاضر است ـ مؤيد همين برداشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 61 - 1،2،3

1- بت پرستان ، خواهان احضار ابراهيم ( ع ) و بازجويى علنى از وى براى كشف شكننده بت ها

قالوا فأتوا به على أعين الناس

2- بت پرستان ، حضرت ابراهيم ( ع ) را به منظور گواهى دادن مردم به مجرم بودن او در شكستن بت ها ، احضار كردند .

فأتوا به . .. لعلّهم يشهدون

3- بت پرستان ، حضرت ابراهيم ( ع ) را به منظور نشان دادن كيفر بت شكنى او به عموم مردم ، احضار كردند .

فأتوا به . .. لعلّهم يشهدون

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «يشهدون» به معناى «يحضرون» (حضور پيدا كنند) باشد. بر اساس اين احتمال، مقصود از حضور مردم ـ به تناسب مورد آيه ـ حضور براى ديدن كيفر و عقوبت ابراهيم(ع) خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 62 - 1،2

1- بت پرستان ، حضرت ابراهيم ( ع ) را شكننده بت ها مى دانستند .

قالوا ءأنت فعلت هـذا بـالهتنا يـإبرهيم

2- بت پرستان ، ابراهيم ( ع ) را براى اعتراف به شكستن بت ها مورد بازجويى قرار دادند .

قالوا ءأنت فعلت هـذا بـالهتنا يـإبرهيم

استفهام در «ءأنت» استفهام تقريرى و به منظور اعتراف گرفتن از مخاطب است; يعنى، بت پرستان مى دانستند كه ابراهيم(ع) شكننده بت ها است; ولى به خاطر اقرار و اعتراف گرفتن از آن حضرت گفتند: «ءأنت فعلت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 63 - 1،2،3،4

1- ابراهيم ( ع ) در پاسخ سؤال از شكننده بت ها ، ابتدا شكستن بت ها را به بت بزرگ نسبت داد .

قال بل فعله كبيرهم

2- نسبت شكستن بت ها به بت بزرگ از سوى ابراهيم ( ع ) ، زمينه تنبّه بت پرستان به بطلان عقيده بت پرستى بود ; نه نسبتى دروغ از جانب آن حضرت .

قال بل فعله كبيرهم

ابراهيم(ع) با نسبت دادن شكستن بت ها به بت بزرگ، نه تنها دروغ نگفت; بلكه با اشاره اى بليغ، حقيقت ماجرا را بيان كرد; زيرا ابراهيم(ع) با جمله «فسئلوهم. ..» خواست به بت پرستان بفهماند كه بت ها از سخن گفتن عاجزند، تا چه رسد به شكستن. پس بايد پذيرفت كه معبود عاجز، شايسته پرستش نيست. گفتنى است كه آيه بعد (اين كه بت پرستان با شنيدن پاسخ ابراهيم(ع) به خود آمدند و متنبه شدند) مؤيد برداشت ياد شده است.

3- ابراهيم ( ع ) در يك شگرد عالمانه ، از بت پرستان خواست تا از خود بت ها در باره شكننده آنها پرسوجو كنند .

فسـلوهم إن كانوا ينطقون

ابراهيم(ع) با نسبت دادن شكستن بت ها به بت بزرگ و درخواست از بت پرستان به پرس و جو كردن از بت ها براى شناسايى بت شكن، شگردى عالمانه را در مبارزه با بت پرستى برگزيد; زيرا بت پرستان از اين طريق به آسانى به بطلان راه خويش پى بردند; چنان كه آيه بعد (فرجعوا إلى أنفسهم. ..) گوياى همين حقيقت است.

4- ابراهيم ( ع ) با درخواست از بت پرستان براى بازجويى از بت ها ، عجز و ناتوانى آنها را براى آنان به نمايش گذاشت .

فسـلوهم إن كانوا ينطقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 64 - 1،2،3،4

1- قوم بت پرست ابراهيم ، پس از آگاه شدن از ناتوانى بت ها از سخن گفتن ، به خود آمده و به تفكر و انديشه در عقيده خويش فرو رفتند .

فرجعوا إلى أنفسهم

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مقصود از «فرجعوا إلى أنفسهم» به خود آمدن و رجوع هر يك از بت پرستان به وجدان و ضمير خود و به فكر فرو رفتن آنان باشد.

2- قوم بت پرست ابراهيم پس از آگاه شدن از ناتوانى بت ها از سخن گفتن ، به يك ديگر مراجعه كرده و به سرزنش هم پرداختند .

فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنّكم أنتم الظـلمون

برداشت، براساس اين احتمال است كه مقصود از «أنفسهم» رجوع هر يك از بت پرستان به يك ديگر باشد كه با مخاطب قرار دادن هم ديگر (فقالوا إنّكم أنتم. ..) به ملامت هم پرداختند.

3- استدلال ابراهيم ( ع ) بر بطلان شرك و شگرد او در مبارزه با بت پرستى ، تأثيرى كامل بر تمامى قومش داشت .

قال بل فعله كبيرهم . .. فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا انّكم أنتم الظـلمون

از اين كه تمامى قوم ابراهيم، بلافاصله به گمراهى خود اعتراف كردند، قوت استدلال آن حضرت و تأثير كامل شيوه دعوت او به دست مى آيد.

4- بت پرستان قوم ابراهيم ، به ظلم خويش و تبرئه ابراهيم ( ع ) از آن اعتراف كردند .

فقالوا إنّكم أنتم الظـلمون

ضمير منفصل «أنتم» تأكيد براى «كم» است و جمله «إنّكم أنتم. ..» دلالت بر حصر دارد. اين حصر از نوع حصر اضافى است; يعنى، منحصراً شما ظالم هستيد نه حضرت ابراهيم(ع).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 65 - 1،6

1- بت پرستان ، در برابر استدلال محكم ابراهيم ( ع ) بر بطلان شرك ، سر افكنده و شرمسار شدند .

ثمّ نكسوا على رءوسهم

«نكس» به معناى قلب و برگرداندن قسمت بالاى شىء به پايين و برعكس است. جمله «نكسوا على رءوسهم» تمثيل (از نوع تشبيه معقول به محسوس) و كنايه از افرادى است كه از شدت شرمسارى و سر افكندگى، سر آنان به طرف پايين بدنشان قرار مى گيرد.

6- بت پرستان ، استدلال هاى ابراهيم ( ع ) بر بطلان شرك را نادرست انگاشته و او را به خاطر شكستن بت ها مجرم دانستند .

فسـلوهم إن كانوا ينطقون . .. ثمّ نكسوا على رءوسهم لقد علمت ما هـؤلاء ينطقون

جمله «لقد علمت ما هـؤلاء ينطقون» پاسخ مشركان به كلام ابراهيم(ع) (فسئلوهم إن كانوا ينطقون) است; يعنى، تو مى دانى كه بت ها از سخن گفتن عاجزاند، پس چرا ما را به سؤال كردن از بت ها حواله مى دهى. لابد سؤال تو براى فرار از اتهام بت شكنى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 66 - 1،4

1- ابراهيم ( ع ) قومش را به خاطر عبادت غير خداى يكتا ، مورد سرزنش قرار داد .

قال أفتعبدون من دون اللّه

همزه در «أفتعبدون» از نوع استفهام انكارى توبيخى است.

4- حضرت ابراهيم ( ع ) براى اثبات توحيد و بطلان شرك از شيوه آگاه كردن بت پرستان به ناتوانى بت ها و به اعتراف واداشتن آنان بر اين حقيقت استفاده كرد .

فسـلوهم إن كانوا ينطقون . .. لقد علمت ما هـؤلاء ينطقون . قال أفتعبدون من دون الل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 67 - 4

4- ابراهيم ( ع ) قوم بت پرست خويش را به خاطر تعقل نكردن در باور ها و انديشه هاى خود ، مورد سرزنش قرار داد .

أُفّ لكم . .. أفلاتعقلون

همزه در «أفلاتعقلون» براى استفهام توبيخى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 68 - 1،3،4،6

1- ابراهيم ( ع ) ، از سوى بت پرستان محكوم به سوزانده شدن در آتش شد .

قالوا حرّقوه

3- درماندگى و ناتوانى قوم ابراهيم ، از مقابله با منطق ابراهيم ( ع )

قال أفتعبدون من دون اللّه ما لاينفعكم . .. قالوا حرّقوه وانصروا ءالهتكم

بت پرستان در برابر سخنان منطقى و مواضع به حق حضرت ابراهيم(ع)، متوسل به زور و تهديد شدند. از اين نكته مى توان برداشت ياد شده را استفاده كرد.

4- بت پرستان در جهت يارى به بت پرستى و جلوگيرى از نفوذ منطق ابراهيم ( ع ) ، از طرف گروهى براى كشتن آن حضرت تحريك شده بودند .

قالوا حرّقوه و انصروا ءالهتكم

آهنگ جمله «إن كنتم فاعلين» (اگر بناست كارى بكنيد) نوعى تحريك است و ظاهر آيه اين است كه گويندگان (قالوا) و دستور دهندگان (حرّقوه و انصروا)، با شنوندگان و دستور گيرندگان دو گروه بودند و گروه اول دسته دوم را تحريك مى كردند. از اين رو برخى از مفسران، گروه اول را نمرود و عمال او دانسته اند.

6- سوزاندن كامل ابراهيم ( ع ) ، تنها راه دفاع از عقيده بت پرستان و معبود هاى ادعايى در ديد قوم او بود .

قالوا حرّقوه و انصروا ءالهتكم إن كنتم فـعلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 70 - 1،2،3

1- توطئه و نيرنگ بت پرستان عليه ابراهيم ( ع ) ناكام ماند .

و أرادوا به كيدًا فجعلنـهم الأخسرين

2- توطئه و نيرنگ بت پرستان عليه ابراهيم ( ع ) ، عامل خسران و زيان كارى كامل آنان شد .

و أرادوا به كيدًا فجعلنـهم الأخسرين

3- حضرت ابراهيم ( ع ) ، علاوه بر افكنده شدن در آتش ، با نيرنگ و توطئه ديگرى از سوى بت پرستان روبه رو گشت .

و أردوا به كيدًا فجعلنـهم الأخسرين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مقصود از «كيداً» نيرنگ جديد و غير از افكندن در آتش باشد; زيرا در معناى «كيد» محرمانه بودن نهفته است، در حالى كه افكندن در آتش كارى علنى بود نه مخفى; به علاوه تعبير «أرادوا»; يعنى، اراده كردند و خواستند (نه عملى كردن) شاهد اين مدعا است. گفتنى است تنوين «كيداً» براى تفخيم و تعظيم باشد كه در اين صورت بيانگر بزرگى نيرنگ است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 71 - 1،2،3

1- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از نيرنگ ها و دسيسه هاى قوم خود ، به اراده الهى نجات يافتند .

و أرادوا به كيدًا . .. و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها

2- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از جامعه آلوده خود به سرزمينى بركت خيز هجرت كردند .

إلى الأرض التى بـركنا فيها

3- حضرت لوط ( ع ) ، هم چون حضرت ابراهيم ( ع ) در معرض آزار و اذيت مردم خود قرار داشت .

و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها

كاربرد يكسان واژه نجات در باره حضرت ابراهيم و لوط(ع) بيانگر برداشت بالا است; زيرا نجات در جايى به كار مى رود كه خطر و ضررى پيش روى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 72 - 1

1- تولد اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پس از هجرت ابراهيم ( ع ) بود .

و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب

سير داستان حضرت ابراهيم در اين آيات، بيانگر برداشت ياد شده است. به علاوه اين كه داستان افكندن ابراهيم به آتش و نجات آن حضرت در زمان جوانى اش بوده است و فرزنددار شدن ابراهيم(ع) در دوران پيرى آن حضرت صورت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 72 - 1

1 - پرسش بيدارگر ابراهيم از قوم بت پرست خويش درباره شنوايى بت ها

قال هل يسمعونكم إذ تدعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 73 - 2

2 - بهره گيرى ابراهيم ( ع ) در هدايت قومش ، از محسوس ترين و بديهى ترين امور

قال هل يسمعونكم . .. أو ينفعونكم أو يضرّون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 75 - 1،2

1 - اقدام ابراهيم ( ع ) به سرزنش قوم خود ، به خاطر پرستش كوركورانه بت ها

قال أفرءيتم ما كنتم تعبدون

استفهام در «أفرءيتم» توبيخى است و مفاد آن اين است كه: چرا در باره آنچه مى پرستيد، انديشه نمى كنيد و صرفاً متكى به تقليد كوركورانه از نياكان خود هستيد؟

2 - ابراهيم ( ع ) ، برانگيزاننده قوم خويش به نگرش مجدد نسبت به پرستش بت ها

قال أفرءيتم ما كنتم تعبدون

«رأى و روية» (مصدر «رأيتم») هم در مورد نگاه كردن با چشم به كار مى رود و هم در نگريستن با عقل. در اين جا مورد اخير مراد است. ضمناً استفهام در«أفرأيتم» توبيخى و دربردارنده نوعى ترغيب به تأمل و انديشيدن در عبادت بت ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 76 - 1

1 - اقدام ابراهيم ( ع ) به شكستن بتِ سنت گرايى و تقليد بى چون و چرا از نياكان

أفرءيتم . .. أنتم و ءاباؤكم الأقدمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 83 - 5

5 - ابراهيم ( ع ) آرزومند دريافت حكومت از جانب خدا ، براى هدايت و تدبيرامور مردم

ربّ هب لى حكمًا وألحقنى بالصلحين

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «حكم» در آيه معادل «حكومة» (سرپرستى و تدبير امور خلق) باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 86 - 1،2

1 - طلب آمرزش ابراهيم ( ع ) از درگاه خداوند ، براى پدرش

و اغفر لأبى

2 - نگرانى ابراهيم ( ع ) از گمراهى ديرينه پدر خود

و اغفر لأبى إنّه كان من الضالّين

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه دعاى ابراهيم(ع) در زمان حيات پدرش بوده باشد. بر اين اساس به كارگيرى «كان» در جمله «إنّه كان من الضالّين» بيانگر گمراهى ديرينه پدرش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 17 - 5،6،9،11،15

5 - حضرت ابراهيم ( ع ) براى بيدارى قوم اش ، ناتوانى بت ها را تبيين مى كرده است .

إنّما تعبدون . .. أوثـنًا ... إنّ الذين تعبدون...لايملكون

6 - ابراهيم ( ع ) به قوم خود اعلام كرد كه بت ها هيچ گونه توانى براى تأمين روزى آنان ندارند .

و إبرهيم إذ قال . .. إنّ الذين تعبدون من دون اللّه لايملكون لكم رزقًا

9 - توصيه ابراهيم ( ع ) قوم اش را براى درخواست روزى از پيشگاه خداوند

و إبرهيم إذ قال لقومه . .. فابتغوا عند اللّه الرزق

11 - دعوت ابراهيم ( ع ) از قوم اش به پرستش خداوند پس از نهى آنان از بت پرستى

و إبرهيم إذ قال لقومه . .. إنّما تعبدون من دون اللّه أوثـنًا ... و اعبدوه

15 - هشدار حضرت ابراهيم ( ع ) به قوم اش با اعلام بازگشت همگان به سوى خدا

و إبرهيم إذ قال لقومه . .. اعبدوه ... إليه ترجعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 18 - 6

6 - هشدار ابراهيم ( ع ) به قوم خويش به جهت تكذيب رسالت اش

و إن تكذّبوا فقد كذّب أمم من قبلكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 24 - 1،3،4،5،6،8،9،10،12

1 - تنها واكنش قوم ابراهيم در برابر دعوت آن حضرت به توحيد عبادى ، تصميم به قتل و يا سوزاندن وى بود !

و إبرهيم إذ قال لقومه . .. اعبدوه ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو

3 - قوم ابراهيم ، براى رويارويى با خيرخواهى او براى آنان ، به خشونت متوسل شدند .

و إبرهيم إذ قال لقومه . .. ذلكم خير لكم ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتل

4 - كشتن و آتش زدن ، از شيوه هاى قوم ابراهيم ، براى رويارويى با دعوت توحيدى او بود .

إبرهيم إذ قال . .. ذلكم خير لكم ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حر

5 - واكنش خشونت آميز قوم ابراهيم به دعوت توحيدى او ، فراگير و عمومى بود .

فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا

6 - در بين قوم ابراهيم ، براى برخورد با ابراهيم ( ع ) دو ديد ( كشتن و سوزاندن ) وجود داشت .

فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه

«أو» در «أو حرّقوه» مى تواند براى تنويع و مى تواند براى اباحه باشد. بنابر احتمال نخست، مى توان استفاده كرد كه قوم ابراهيم، براى از بين بردن او، دو ديدگاه داشته اند: عده اى، حكم به اعدام و گروهى، دستور به سوزاندن او مى دادند.

8 - قوم ابراهيم ، سرانجام تصميم گرفتند كه ابراهيم ( ع ) را در آتش بسوزانند .

فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه فأنجـيه اللّه من النار

9 - قوم ابراهيم ، براى عملى ساختن تصميم خود ، ابراهيم را در آتش پرتاب كردند .

فما كان جواب قومه . .. أو حرّقوه فأنجـيه اللّه

«فاء» در «فأنجاه» براى فصاحت است و دلالت بر حذف جمله اى مى كند و آن مى تواند چنين باشد: «ثم جعلوه فى النار»

10 - خداوند ، ابراهيم ( ع ) را از آتش نجات داد .

أو حرّقوه فأنجـيه اللّه من النار

12 - نجات حضرت ابراهيم ( ع ) از مجازات قوم اش ( آتش ، گستردگى آتش ، پرتاب كردن ، . . . ) ، نشانه هاى چندى از خدا ، براى اهل ايمان است .

فأنجـيه اللّه من النار إنّ فى ذلك لأيـت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 25 - 1،3،5

1 - حضرت ابراهيم ( ع ) پس از نجات از آتش ، قوم خود را ر ها نكرد و به ارشاد آنان پرداخت .

فأنجـيه اللّه من النار . .. و قال إنّما اتّخذتم من دون اللّه أوثـنًا

3 - حضرت ابراهيم ( ع ) براى آگاهى قوم اش ، حقارت و ناتوانى بت ها را تبليغ مى كرد .

و قال إنّمااتّخذتم من دون اللّه أوثـنًا

«أوثاناً» به صورت نكره آورده شده و تنوين آن، براى تحقير است.

5 - پيام توحيدى حضرت ابراهيم ( ع ) پيش و پس از انداخته شدن در آتش ، تفاوتى نداشت .

إنّما تعبدون من دون اللّه أوثـنًا . .. إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه ... و قال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 26 - 3،4،5،7،8،12

3 - حضرت ابراهيم ( ع ) از سرزمين خويش ، پس از واقعه دعوت به توحيد و انداخته شدن در آتش و نجات اش از آن ، هجرت كرد .

و إبرهيم إذ قال . .. اعبدوا اللّه ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا ... أو حرّ

به قرينه سياق، مرجع ضمير فاعلى «قال» حضرت ابراهيم(ع) است.

4 - هجرت حضرت ابراهيم ( ع ) از سرزمين خود ، مبناى الهى داشت .

إنّى مهاجر إلى ربّى

5 - حضرت ابراهيم ( ع ) ، در پى برخورد قهرآميز قوم اش با او ، تصميم گرفت به سرزمينى هجرت كند كه در آن ، براى انجام رسالت اش ، آزادى عمل داشته باشد .

و قال إنّى مهاجر إلى ربّى

مراد از «هجرت به سوى پرودگار» دستيابى به مكانى است كه حضرت ابراهيم(ع) بتواند آنچه را برعهده او گذاشته است، بدون مزاحمت دشمنان اش، به انجام برساند.

7 - حضرت ابراهيم ( ع ) تصميم اش را براى هجرت ، به قوم خود اعلان كرد .

و قال إنّى مهاجر إلى ربّى

اگر چه براى «قال» مفعول به ذكر نشده است، اما به قرينه سياق ـ گفتوگوى حضرت ابراهيم(ع)با قوم اش ـ استفاده مى شود كه او، جريان هجرت اش، را با قوم اش در ميان گذاشته است.

8 - حضرت ابراهيم ( ع ) ، وقتى محيط را براى انجام رسالت اش مساعد نديد ، تصميم به هجرت از آنجا گرفت .

قالوا . .. حرّقوه فأنجـيه اللّه من النار ... و قال إنّى مهاجر إلى ربّى

12 - « عن أبى جعفر ( ع ) . . . أمّا ابراهيم ( ع ) نبوّته بكوثى ربّا و هى قرية من قرى السواد فيها بدأ اوّل أمره ثم هاجر منها و ليست بهجرة قتال . و ذالك قول اللّه عزّوجلّ : « إنّى مهاجر إلى ربّى . . . » ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . ..رسالت ابراهيم، از قريه «كوثى ربّا» يكى از روستاهاى سواد (عراق) است شروع شد و آنگاه از آنجا هجرت كرد. اين، هجرتِ جنگ نبود و آن، همان سخن خداى عزّوجلّ «إنّى مهاجر إلى ربّى...» است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 31 - 4

4 - فرستادگان خداوند براى عذاب قوم لوط ، مژده و بشارتى را ( تولد اسحاق ( ع ) ) ، نيز به ابراهيم ( ع ) دادند .

و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى

اين آيه، با آيات پنجاه و يك تا شصت و دو سوره حجر يك سياق دارند، كه در آن آيات به ابراهيم(ع) بشارت فرزنددار شدن داده شده است. آن آيات، قرينه است كه «البشرى» در اين آيه نيز همان بشارت را همراه دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 85 - 1

1 - ابراهيم ( ع ) ، آيين شرك و بت پرستى پدر و قومش را زير سؤال برد و آن را محكوم كرد .

إذ قال لأبيه و قومه ماذا تعبدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 88 - 1،2،3

1 - حضرت ابراهيم ( ع ) ـ پس از دعوت شدن از سوى قومش براى خروج از شهرـ به تفكر عميق در اين باره پرداخت .

فنظر نظرة فى النجوم

برداشت ياد شده براساس دو نكته است: 1ـ «فاء» در «فنظر» عاطفه و جمله «فنظر. ..» عطف بر جمله مقدر است و تقدير آن چنين است: «قال قومه اُخرج معنا فنظر...». 2ـ جمله «فنظر نظرة فى النجوم»، ضرب المثلى است براى كسى كه مى خواهد به تفكر بپردازد. ازاين رو به آسمان مى نگرد تا اشيا و موجودات پيرامونش، او را از تفكر درست باز ندارد (لسان العرب).

2 - حضرت ابراهيم ( ع ) ، به هنگام فراخوانده شدن براى خروج از شهر ، به منظور تصميم گيرى در اين باره به ستارگان نگريست .

فنظر نظرة فى النجوم

برداشت ياد شده، بر اين اساس مبتنى است كه نگاه حضرت ابراهيم(ع) به ستارگان به معناى حقيقى آن باشد; نه كنايه از به تفكر فرورفتن.

3 - دعوت مشركان از ابراهيم ( ع ) براى خروج از شهر ، در شب هنگام بود .

فنظر نظرة فى النجوم

نگاه ابراهيم(ع)، به ستارگان حاكى است كه اين نگاه در شب بود; زيرا ستارگان در شب مشاهده مى شوند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 89 - 1،2،3،4،5

1 - ابراهيم ( ع ) ، پس از انديشه عميق ، مريض بودن خود را به قومش اعلام كرد .

فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم

2 - مريض بودن ابراهيم ( ع ) ، به هنگام دعوت شدن از جانب قوم خود براى خروج از شهر

فقال إنّى سقيم

3 - مريض بودن ، عذر و دليل ابراهيم ( ع ) براى نپذيرفتن دعوت قوم خود براى خروج از شهر و شركت در مراسم سالانه مشركان

فقال إنّى سقيم

4 - ابراهيم ( ع ) ، به مرضى موسمى و فصلى مبتلا بود .

فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم

اگر پذيرفته شود كه نگاه ابراهيم(ع) به ستارگان نگاه با چشم و حقيقى بود، مى توان گفت كه اظهار بيمارى پس از اين نگاه، حاكى است كه ايشان به مرضى موسمى و فصلى گرفتار بود كه با نگاه به ستارگان، توانسته بود وقت رو به رو شدن با مرض موسمى خود را پيش بينى كند (هم زمان با روز مراسم ويژه).

5 - ابراهيم پيامبر ، از رفتن به بيرون شهر براى شركت در مراسم سالانه مشركان ـ پيش از دريافت دعوت قومش ـ پرهيز مى كرد .

فقال إنّى سقيم

پيشنهاد مردم مشرك به ابراهيم(ع) براى بيرون رفتن از شهر ـ با آن كه همگان بر اين امر مبادرت ورزيدند ـ مى تواند به دليل اين نكته باشد كه آن حضرت از اين كار امتناع داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 90 - 1،2،3

1 - خروج مشركان از شهر و تنها گذاشتن ابراهيم ( ع ) در آن ، پس از اعتذار آن حضرت

فتولّوا عنه مدبرين

«مدبرين» حال مؤكد براى فعل «تولوا» است و بر اين نكته تأكيد دارد كه روى گردانى مشركان از ابراهيم(ع) همراه با پشت كردن به او و رو كردن به جانب قرارگاه خويش در بيرون از شهر بوده است.

2 - عذر و دليل ابراهيم ( ع ) ، براى شركت نكردن در مراسم سالانه مشركان ، مورد پذيرش آنان قرار گرفت .

فقال إنّى سقيم . فتولّوا عنه مدبرين

رفتن و پشت كردن مشركان به ابراهيم(ع) ـ بدون هيچ سخنى و اعتراضى ـ حاكى از مطلب ياد شده است.

3 - « عن حجر عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : خالف ابراهيم ( ع ) قومه و عاب آلهتهم . . . قال أبوجعفر ( ع ) : عاب آلهتهم « فنظر نظرة فى النجوم فقال إنّى سقيم » . . . و اللّه ما كان سقيماً و ما كذب فلمّا تولّوا عنه مدبرين إلى عيد لهم ، دخل ابراهيم إلى آلهتهم فكسر ها إلاّ كبيراً لهم . . . ;

از حجر نقل شده كه از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: ابراهيم با قومش مخالفت كرد و خدايان آنها را مورد عيب جويى خود قرار داد . .. امام باقر(ع) فرمود: از معبودهاى آنان خرده گرفت «فنظر نظرة فى النجوم فقال إنى سقيم» ...به خدا سوگند ابراهيم مريض نبود و دروغ هم نگفت. پس چون قومش براى عيدى كه داشتند از پيش ابراهيم(ع) رفتند، او [با تبر] به سوى معبودهاى آنان رفت و آنها را شكست مگر بزرگ ترين بت آنان را...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 91 - 1،2،3

1 - رفتن مخفيانه ابراهيم ( ع ) ، به جانب معبود هاى مشركان پس از خروج آنان از شهر

فراغ إلى ءالهتهم

«روغ» (مصدر «راغ») در اصل به معناى تمايل به چيزى به صورت سرّى و پنهانى است.

2 - استهزاى معبود هاى مشركان در بتكده از سوى ابراهيم ( ع ) ، با توجه به ناتوانى آنان از خوردن بود .

فراغ إلى ءالهتهم فقال ألا تأكلون

استفهام در «ألا تأكلون» براى استهزا است.

3 - وجود غذا در بتكده ، به هنگام رفتن مردم از شهر و آمدن ابراهيم ( ع ) به آن بتكده

فراغ إلى ءالهتهم فقال ألا تأكلون

پرسش استهزاآميز ابراهيم(ع) از بت ها براى غذا خوردن، مى رساند كه در محل معبودهاى مشركان، غذا وجود داشت. گفتنى است كه در تاريخ آمده است: مشركان غذاهايى را براى متبرك شدن نزد بت ها مى گذاشتند كه اين موضوع، مى تواند مؤيد برداشت بالا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 92 - 1،2

1 - استهزاى معبود هاى مشركان از سوى ابراهيم ( ع ) ، با توجه به ناتوانى آنها از سخن و گفتوگو

ما لكم لاتنطقون

2 - گفتوگوى طعن آميز ابراهيم ( ع ) ، با معبود هاى مشركان در بتكده

فقال ألا تأكلون . ما لكم لاتنطقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 93 - 1،2،3،4،5

1 - ابراهيم ( ع ) ، با دست راست ضربه اى محكم بر بت ها و معبود هاى مشركان وارد ساخت .

فراغ عليهم ضربًا باليمين

برداشت ياد شده از مقيد شدن «ضربا» به «باليمين» (دست راست) به دست مى آيد كه ضربه ابراهيم(ع) محكم بود; زيرا دست راست نيرومندتر از دست چپ است و مردم نوعا از دست راست خود براى ضربه شديد استفاده مى كنند.

2 - ضربه ابراهيم ( ع ) به بت ها و شكستن آنها ، به صورت سرّى و پنهانى بود .

فراغ عليهم ضربًا باليمين

برداشت ياد شده با توجه به معناى لغوى «راغ» است; زيرا «روغ» (مصدر «راغ») به معناى تمايل به چيزى به صورت سرى و پنهانى است.

3 - شدت غضب و خشم ابراهيم ( ع ) ، به هنگام شكستن بت ها و معبودها

فراغ عليهم ضربًا باليمين

گفتوگوى ابراهيم(ع) با بت ها ـ با آن كه آن حضرت مى دانست كه آنها از سخن گفتن ناتوان اند ـ مى تواند به منظور تقويت روح غضب و خشم خود نيست به آنها باشد تا عمل شكستن آنها خشمگينانه انجام گيرد.

4 - سوگند ابراهيم ( ع ) ، بر شكستن بت هاى مشركان

فراغ عليهم ضربًا باليمين

برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه «يمين» به معناى قسم باشد. بر اين اساس «با» به معناى سببيت است; يعنى، ابراهيم(ع) به سبب سوگندى كه ياد كرده بود، ضربه اى محكم بر بت ها فرود آورد.

5 - وفاى ابراهيم ( ع ) ، به سوگند خويش در شكستن بت ها

فراغ عليهم ضربًا باليمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 94 - 1،2

1 - حركت شتابان مشركان به سوى ابراهيم ( ع ) ، پس از آگاهى از شكسته شدن بت ها

فأقبلوا إليه يزفّون

«فا» براى تفريع «فأقبلوا. ..» بر جمله اى مقدر است و تقدير آن چنين است: «فبلّغ قومه من رأه فأقبلوا إليه; كسى كه شكسته شدن بت ها را ديد، به مردم اطلاع داد. سپس آنان شتابان به جانب ابراهيم(ع) روى آوردند». گفتنى است: «زف» (مصدر «يزفّون») به معناى حركت شتابان است.

2 - شدت خشم و نگرانى قوم ابراهيم ، از شكسته شدن بت هاى شان

فأقبلوا إليه يزفّون

حركت شتابان قوم ابراهيم به جانب آن حضرت پس از شكسته شدن بت ها، مى تواند گوياى برداشت بالا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 95 - 1،5

1 - ابراهيم ( ع ) مشركان را به خاطر پرستش معبود هاى دست ساز خود سرزنش كرد .

قال أتعبدون ما تنحتون

«نحت» (ماده «تنحتون») به معناى تراشيدن شىء سخت (چون سنگ و چوب) است.

5 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) : أخذ ابراهيم القدوم فكسر الصنم الذى عمله ، ففزع أبوه من ذلك فزعاً شديداً ، فقال له : أىّ شىء عملت ؟ فقال له ابراهيم ( ع ) : و ما تصنعون به ؟ فقال آزر : نعبده ، فقال له ابراهيم : « أتعبدون ما تنحتون » . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. ابراهيم(ع) تبر را برداشت و بتى را كه آزر ساخته بود شكست و آزر فرياد شديدى از روى ترس برآورد و به ابراهيم(ع) گفت: چه كارى كردى؟ ابراهيم(ع) در جواب گفت: با بت چه مى كنيد؟ آزر گفت: آن را مى پرستيم. ابراهيم(ع) در جواب گفت: «أتعبدون ما تنحتون; آنچه را خود مى تراشيد، مى پرستيد؟»

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 97 - 1،2،4

1 - توصيه دسته جمعى مشركان به يكديگر ، مبنى بر ساختن بنايى براى سوزاندن ابراهيم ( ع )

قالوا ابنوا له بنيـنًا فألقوه فى الجحيم

2 - تصميم دسته جمعى مشركان بر سوزاندن ابراهيم ( ع ) در آتشى پرحرارت و پرشعله

فألقوه فى الجحيم

«جحيم» (از ماده «جحمه») به معناى شدت شعله و حرارت آتش است.

4 - ابراهيم ( ع ) ، در آغاز مبارزه اش با شرك و بت پرستى ، قدرت اجتماعى و جايگاه نيرومندى در ميان قوم خود نداشت .

قالوا ابنوا له بنيـنًا فألقوه فى الجحيم

تصميم بر نابودى ابراهيم(ع) با سوزاندن او، در انبوهى از آتشى كه مردم هيزم آور آن بودند ـ بدون اين كه احدى از او دفاع كند ـ مى تواند گوياى برداشت بالا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 98 - 1،2،3

1 - نيرنگ و توطئه گسترده مشركان براى نابودى ابراهيم ( ع )

فأرادوا به كيدًا

2 - سوزاندن ابراهيم ( ع ) با انبوهى از آتش پرشعله ، مكر و توطئه مشركان در راستاى نابودى آن حضرت

فألقوه فى الجحيم . فأرادوا به كيدًا فجعلنـهم الأسفلين

3 - نجات ابراهيم ( ع ) ، از ميان تلى از آتش پرشعله مشركان

فألقوه فى الجحيم . .. فجعلنـهم الأسفلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 99 - 1،5،7،10،11،13

1 - تصميم ابراهيم ( ع ) ، به هجرت از وطن خود به شهرى ديگر و اعلام آن به مردم

قال إنّى ذاهب إلى ربّى

بيشتر مفسران برآنند كه مقصود از رفتن به سوى پروردگار (ذاهب إلى ربى) هجرت است و آمدن «قال» در آغاز آيه شريفه، مى رساند كه ابراهيم(ع) تصميم خود مبنى بر هجرت را به مردم اعلام كرد.

5 - مصون ماندن از اذيت و توطئه هاى سهمگين مشركان ، فلسفه هجرت ابراهيم ( ع )

و قال إنّى ذاهب إلى ربّى

برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه اعلام هجرت از سوى ابراهيم(ع)، براى صرف نظر كردن مشركان از تعقيب و مجازات آن حضرت پس از نجات از آتش بوده است. بدين صورت كه آن حضرت مى خواست از اذيت ها و توطئه هاى مشركان رهايى يابد.

7 - راه يابى بهتر به مقصد و خير و صلاح افزون تر در پرتو عنايت خداوند ، فلسفه هجرت ابراهيم ( ع )

و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين

به قرينه اين كه رسالت ابراهيم(ع) پس از هجرت هم ادامه داشت به دست مى آيد كه مراد از هدايتى كه مورد درخواست آن حضرت بود، ره يابى به مقصد و خير و صلاحى است كه ايشان از آغاز به دنبال آن بوده است.

10 - توكل ابراهيم ( ع ) بر خداوند ، در برابر دشمنان رسالت

و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين

11 - نااميد شدن ابراهيم ( ع ) ، از هدايت قومِ بت پرست خويش

و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين

از تصميم ابراهيم(ع) براى هجرت از شهر خود ـ پس از نجات يافتن از آتش افروزى مشركان عليه ايشان ـ برداشت ياد شده به دست مى آيد.

13 - « عن ابراهيم بن أبى زيادالكرخى ، قال : سمعت أباعبداللّه ( ع ) يقول : إنّ إبراهيم ( ع ) . . . لمّا كسر أصنام نمرود . . . فأمرهم أن ينفوا إبراهيم من بلاده . . . فأخرجوا إبراهيم و لوطاً معه ( ع ) من بلادهم إلى الشام . فخرج ابراهيم ( ع ) و معه لوط لايفارقه و سارة و قال لهم « إنى ذاهب إلى ربّى سيهدين » يعنى بيت المقدس ;

ابراهيم بن ابى زياد كرخى مى گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى فرمود: ابراهيم(ع) . .. چون بت هاى نمرود را شكست ... نمرود به اصحابش دستور داد ابراهيم(ع) را از شهر برانند ... پس ابراهيم(ع) را در حالى كه لوط(ع) هم راه او بود، از شهرشان به سوى شام اخراج كردند و در حالى كه لوط و ساره با او بودند [از شهر بيرون آمدند] و ابراهيم به آنان گفت: «إنى ذاهب إلى ربى سيهدين»; يعنى، به سوى بيت المقدس مى روم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 100 - 1،3

1 - ابراهيم ( ع ) از خداوند ، فرزندى صالح درخواست كرد .

ربّ هب لى من الصـلحين

مفعول فعل «هب» در تقدير است: «هب لى ولداً من الصالحين; مرا فرزندى از صالحان ببخش».

3 - ابراهيم ( ع ) تا پيش از افكنده شدن در آتش و هجرت از موطن خود ، بى فرزند بود .

و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين . ربّ هب لى من الصـلحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 101 - 2،11

2 - دعاى ابراهيم ( ع ) براى فرزنددار شدن ، مورد استجابت پروردگار قرار گرفت .

ربّ هب لى من الصـلحين . فبشّرنـه بغلـم حليم

11 - « بريدة بن معاوية العجلى قال : قلت لأبى عبداللّه ( ع ) كم كان بين بشارة ابراهيم باسماعيل و بين بشارته بإسحاق قال كان

بين البشارتين خمس سنين قال اللّه سبحانه فبشّرناه بغلام حليم يعنى اسماعيل . . . فلمّا كان فى الليل أتى ابراهيم آت من ربّه فأراه الرؤيا فى ذبح ابنه اسماعيل بموسم مكة . . . ثمّ انطلقا إلى السعى فلمّا صارا فى المسعى قال ابراهيم ( ع ) لاسماعيل يابنىّ إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك فى موسم عامى هـذا فماذا ترى قال يا أبت افعل ما تؤمر . . . و فدى اسماعيل بكبش عظيم فذبحه و تصدق بلحمه على المساكين ;

بريد عجلى گويد: به امام صادق(ع) گفتم: بين بشارت ابراهيم به اسماعيل و بشارت او به اسحاق، چه مقدار فاصله بود؟ حضرت فرمود: فاصله دو بشارت پنج سال بود خدا مى فرمايد: «فبشّرناه بغلام حليم; يعنى، . ..چون شب شد فرستاده اى از سوى خدا نزد ابراهيم آمد و در خواب ذبح فرزندش اسماعيل را در زمان حج در مكه به او نشان داد... آن گاه هر دو براى سعى به راه افتادند و چون به محل سعى رسيدند، ابراهيم به اسماعيل گفت: پسرم! من در خواب ديدم كه تو را امسال در زمان حج ذبح مى كنم، تو چه نظرى دارى؟ اسماعيل گفت: اى پدر! آنچه را مأمور شدى انجام ده ... و قوچ بزرگى به جاى اسماعيل فديه شد. پس ابراهيم(ع) آن را ذبح كرد و گوشت آن را به مساكين صدقه داد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 102 - 1،2،4،5،6،9،11،16

1 - اسماعيل ( ع ) به هنگام نوجوانى ، در معيت پدرش ابراهيم ( ع ) به سعى و تلاش مى پرداخت .

فبشّرنـه بغلـم حليم . فلمّا بلغ معه السعى

2 - اسماعيل ( ع ) ، كمك كار پدرش ابراهيم ( ع ) در مسائل اجتماعى و زندگى

فلمّا بلغ معه السعى

از آمدن قيد «معه» (در معيت او) برداشت ياد شده به دست مى آيد.

4 - ابراهيم ( ع ) ، خواب خود را با فرزندش اسماعيل در ميان گذاشت .

قال يـبنىّ إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك

5 - مشورت و نظرخواهى ابراهيم ( ع ) ، از فرزندش اسماعيل نسبت به ذبح وى

أنّى أذبحك فانظر ماذا ترى

از لحن جمله «فانظر ماذا ترى» (بنگر تا رأى تو چيست؟) نوعى نظر خواهى و مشورت استفاده مى شود. البته فلسفه اين كار، استفاده ابراهيم(ع) از نظرات اسماعيل(ع) نبود; بلكه يا براى آزمايش فرزندش بود و يا به منظور زمينه سازى براى پذيرش بى تحميل فرمان ذبح از جانب اسماعيل(ع)

6 - ابراهيم ( ع ) ، فرزندش اسماعيل ( ع ) را براى اجراى فرمان ذبح او آزمايش كرد و وى را براى سر بلند شدن در اين آزمايش بزرگ آماده نمود .

أنّى أذبحك فانظر ماذا ترى

9 - اعلام رضايت و تسليم اسماعيل ( ع ) ، در مقابل فرمان قربانى شدن

قال يـأبت افعل ما تؤمر

11 - مأموريت ابراهيم ( ع ) ، به ذبح فرزندش از راه خواب بود .

يـبنىّ إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك . .. قال يـأبت افعل ما تؤمر

16 - وعده شكيبايى اسماعيل ( ع ) به پدرش ( ابراهيم ( ع ) ) به هنگام انجام مأموريت ذبح

يـأبت افعل ما تؤمر ستجدنى إن شاء اللّه من الصـبرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 103 - 1

1 - تسليم ابراهيم ( ع ) و فرزندش اسماعيل ( ع ) ، در برابر فرمان خداوند به ذبح

إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك . .. قال يـأبت افعل ما تؤمر ... فلمّا أسلما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 107 - 1

1 - خداوند ، به جاى قربانى اسماعيل ( ع ) ، قربانى ديگرى پذيرفته و جان او را حفظ كرد .

و فدينـه بذبح عظيم

«فدية» و «فداء» (از ماده «فدينا») به معناى قرار دادن چيزى به جاى شىء ديگرى به منظور دفع ضرر از آن شىء است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 112 - 1

1 - بشارت خداوند به ابراهيم ( ع ) ، به تولد فرزندى به نام اسحاق براى او

و بشّرنـه بإسحـق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 26 - 1

1 - اعلان برائت حضرت ابراهيم ( ع ) از شرك و بت پرستى قوم خود

و إذ قال إبرهيم لأبيه و قومه إنّنى براء ممّا تعبدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 25 - 4،6،7،9

4 - گفتوگوى مستقيم و رودرروى فرشتگان با حضرت ابراهيم ( ع )

فقالوا سلـمًا قال سلـم

6 - پاسخ ابراهيم ( ع ) به سلام ميهمانان خويش ، قبل از هر سخن ديگر

فقالوا سلـمًا قال سلـم

7 - تحيت و سلام ابراهيم ( ع ) ، بهتر و افزون تر از تحيت و سلام فرشتگان وارد بر آن حضرت

فقالوا سلـمًا قال سلـم

برداشت ياد شده با توجّه به اين نكته است كه تحيت فرشتگان، جمله فعليه و مفيد حدوث است; زيرا «سلام» به تقدير «نسلّم سلاماً» مى باشد. اما تحيت حضرت ابراهيم(ع)، جمله اسميه و مفيد ثبوت است; زيرا به تقدير «سلام عليكم» است.

9 - ميهمانان وارد شده بر ابراهيم ( ع ) ، مردانى ناشناس براى آن حضرت

قوم منكرون

«منكر» نقطه مقابل «معروف» (شناخته شده) است; يعنى، «هم قوم منكرون له» (آنان براى او (ابراهيم(ع)) گروهى ناشناخته بودند).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 26 - 1،3،5،6،7

1 - اقدام بى درنگ و نهانى حضرت ابراهيم ( ع ) در تهيه غذا ، براى ميهمانان گرامى خويش

فراغ إلى أهله فجاء بعجل سمين

از «فاء» در «فراغ» تسريع استفاده مى شود. ماده «راغ» نيز بيانگر اقدام پنهانى و غيرعلنى است.

3 - مراجعه حضرت ابراهيم ( ع ) به همسر خود ، براى تهيه غذاى ميهمانان

فراغ إلى أهله فجاء بعجل سمين

5 - محل سكونت همسر ابراهيم ( ع ) مجزا از محيط پذيرايى ميهمانان *

فراغ إلى أهله

حركت مخفيانه ابراهيم(ع) به سوى اهل، در جايى فرض مى شود كه محيط خانواده آن حضرت در معرض ديد ميهمانان نبود.

6 - پذيرايى كامل ابراهيم ( ع ) از ميهمانان خود ، در عين ناشناس بودن آنان براى آن حضرت

قوم منكرون . فراغ ... فجاء بعجل سمين

«عجل سمين» (گوساله چاق)، نشان مى دهد كه به هر حال ابراهيم(ع)، درصدد پذيرايى مفصل از ميهمانان ناشناس خويش بود.

7 - پذيرايى ابراهيم ( ع ) از ميهمانان خويش ، با گوساله اى فربه و بريان

فجاء بعجل سمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 27 - 1،2

1 - تقاضاى حضرت ابراهيم ( ع ) از ميهمانان ، براى خوردن غذا همراه با نهادن آن در دسترس آنان

فقربّه إليهم

2 - پذيرايى شخص ابراهيم ( ع ) ، از ميهمانان خويش

فراغ . .. فجاء بعجل ... فقربّه إليهم قال

استناد افعال ذكر شده در آيات به شخص ابراهيم(ع)، بيانگر مطلب بالا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 28 - 1،2،5

1 - ميهمانان ابراهيم ( ع ) ، از خوردن غذا خوددارى كردند .

فأوجس منهم خيفة

«فاء» در «فأوجس» فصيحه و نشانگر اين است كه جمله اى پيش از آن حذف شده است. تقدير آن چنين مى باشد: «فلم يأكلوا فأوجس منهم خيفة».

2 - خوددارى ميهمانان از خوردن غذا ، مايه بيم و نگرانى حضرت ابراهيم ( ع )

قال ألا تأكلون . فأوجس منهم خيفة

«أوجس» معادل دو فعل «أحسّ و أضمر» مى باشد و تنوين «خيفة» براى تنويع است; يعنى، ابراهيم(ع) در درون خويش از آنان احساس نوعى ترس كرد.

5 - اقدام ميهمانان ابراهيم ( ع ) ، به رفع نگرانى از آن حضرت با معرفى خويش

قالوا لاتخف

از مطالب بعد، استفاده مى شود كه ميهمانان بعد از گفتن «لاتخف»، خود را به ابراهيم(ع) معرفى كردند و نگرانى آن حضرت را برطرف نمودند; و گرنه صرف گفتن «لاتخف» نگرانى را نمى زدايد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 29 - 1،2،3،4

1 - حضور همسر ابراهيم ( ع ) ، در جمع آن حضرت و ميهمانان ايشان

و بشّروه بغلـم عليم . فأقبلت امرأته فى صرّة ... و قالت عجوز عقيم

2 - فرياد همسر ابراهيم ( ع ) و سيلى زدن وى به صورت خويش ، با شنيدن بشارت اعطاى فرزند به ايشان

فأقبلت امرأته فى صرّة

«صرّة» به معناى فرياد و «صكّ» به معناى ضربه شديد است. «صكّت وجهها»; يعنى، سيلى سختى به صورت خويش نواخت.

3 - هيجان ، تعجب و ناباورى شديد همسر ابراهيم ، از بارورى پس از پيرى و عمرى نازايى

فأقبلت امرأته فى صرّة فصكّت وجهها و قالت عجوز عقيم

4 - همسر ابراهيم ، فردى كهنسال و نازا به هنگام بشارت فرزنددار شدنش

فأقبلت امرأته . .. و قالت عجوز عقيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 30 - 1،2

1 - اطمينان بخشى فرشتگان به همسر ابراهيم ( ع ) ، در مورد خدايى بودن پيام و بشارتشان ( فرزنددار شدن او )

قالوا كذلك قال ربّك

2 - هم سخن شدن همسر ابراهيم ( ع ) با فرشتگان بشارت دهنده

قالت عجوز عقيم . قالوا كذلك قال ربّك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 31 - 1،2

1 - پرسش حضرت ابراهيم ( ع ) ، درباره رسالت و مأموريت ميهمانان خويش ( فرشتگان )

قال فما خطبكم أيّها المرسلون

«خطب» به شأن و امرى گفته مى شود كه شخص در پى آن است. سؤال ابراهيم(ع) از مأموريتى بود كه فرشتگان، مى خواستند آن را به اجرا درآورند.

2 - پى بردن حضرت ابراهيم ( ع ) به منحصر نبودن مأموريت فرشتگان در بشارت اعطاى فرزند به ايشان

و بشّروه بغلـم . .. قال فما خطبكم أيّها المرسلون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه در آيه شريفه سخنى از وجود رسالتى افزون بر بشارت فرزند به ميان نيامده است و فرشتگان خود آن را آشكار نكرده اند; اما ابراهيم(ع) به اين نكته پى برده و رسالت اصلى فرشتگان را جويا شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 32 - 1،2

1 - توضيح فرشتگان به حضرت ابراهيم ( ع ) ، درباره مأموريت خود به سوى قومى مجرم

قالوا إنّا أُرسلنا إلى قوم مجرمين

2 - حضور فرشتگان به محضر ابراهيم ( ع ) ، قبل از ايفاى مأموريت خود در نابودى قوم لوط

قال فما خطبكم أيّها المرسلون . قالوا إنّا أُرسلنا إلى قوم مجرمين

مفسران اين مأموريت را ـ به قرينه «لنرسل» ـ بعد از حضور يافتن ملائكه در منزل ابراهيم(ع) دانسته اند. البته آيات مربوط به قوم لوط در سوره هود مؤيد همين معنا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 4 - 17

17 - عدم برقرارى رابطه ميان ابراهيم ( ع ) و قوم مشرك او ، مگر در وعده استغفار آن حضرت براى آزر

إذ قالوا لقومهم إنّا برءؤا منكم . .. إلاّ قول إبرهيم لأبيه

برداشت ياد شده، بدان احتمال است كه «إلاّ»، استثنا از برائت ابدى باشد كه از بخش پيشين آيه استفاده مى شود.

222- قصه ادريس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 57 - 4

4- خداوند ، ادريس ( ع ) را به جايگاهى بلند بالا برد . *

و رفعنـه مكانًا عليًّا

محتمل است مقصود از «مكان»، مكانى مادى باشد كه دراين صورت، مقصود عروج او به آسمان، همانند حضرت عيسى(ع) است.

223- قصه ارزشمند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 120 - 13

13ـ بيانگر حق و پندآموز بودن و يادآور شدن حقايق و معارف الهى ، معيار ارزشمندى داستان ها و سرگذشت پيشينيان

جاءك فى هـذه الحق و موعظة و ذكرى للمؤمنين

224- قصه اسحاق(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 72 - 1

1- تولد اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پس از هجرت ابراهيم ( ع ) بود .

و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب

سير داستان حضرت ابراهيم در اين آيات، بيانگر برداشت ياد شده است. به علاوه اين كه داستان افكندن ابراهيم به آتش و نجات آن حضرت در زمان جوانى اش بوده است و فرزنددار شدن ابراهيم(ع) در دوران پيرى آن حضرت صورت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 27 - 2

2 - اسحاق ( ع ) ، پس از هجرت ابراهيم ( ع ) از منطقه اصلى زندگى اش ، متولد شد .

و قال إنّى مهاجر . .. و وهبنا له إسحـق

برداشت بنابراين است كه در آيات، آنچه بر حضرت ابراهيم(ع) به ترتيب رخ داده، منعكس شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 31 - 4

4 - فرستادگان خداوند براى عذاب قوم لوط ، مژده و بشارتى را ( تولد اسحاق ( ع ) ) ، نيز به ابراهيم ( ع ) دادند .

و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى

اين آيه، با آيات پنجاه و يك تا شصت و دو سوره حجر يك سياق دارند، كه در آن آيات به ابراهيم(ع) بشارت فرزنددار شدن داده شده است. آن آيات، قرينه است كه «البشرى» در اين آيه نيز همان بشارت را همراه دارد.

225- قصه اسلام جن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 29 - 7

7- بازگشت جنيان مؤمن ، به سوى قومشان با پيام انذار و هدايت

ولّوا إلى قومهم منذرين

226- قصه اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 17

17 - ابراهيم ( ع ) و اسماعيل ( ع ) ، از خدمتگزاران خانه خدا ( كعبه ) بودند .

عهدنا إلى إبرهيم و إسمعيل أن طهرا بيتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 127 - 1،3،4

1 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، برپا كنندگان ديوار هاى كعبه و سازنده آنها

و إذ يرفع إبرهيم القواعد من البيت و إسمعيل

قواعد (جمع قاعدة) به معناى پايه هاست و در آيه به مناسبت «البيت» مراد از آن پايه هاى ديوار مى باشد. بالا بردن پايه هاى ديوار (يرفع ابراهيم القواعد) به معناى ساختن ديوار بر پايه هاست.

3 - ابراهيم ( ع ) ، بناكننده اصلى كعبه و اسماعيل ( ع ) ياور او بود .

و إذ يرفع إبرهيم القواعد من البيت و إسمعيل

عطف كردن فاعلى بر فاعل ديگر، پس از آوردن فاعل نخست و متعلقات فعل - چنانچه در آيه شريفه اين گونه است - مى تواند اشاره به تفاوت آن دو فاعل در انجام كار باشد. بنابراين و به مناسبت مورد سخن از ساختن و بنا كردن است، مى توان گفت: ابراهيم سازنده اصلى و اسماعيل ياور او بوده است.

4 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، با دعا به درگاه خدا خواستار پذيرفته شدن عملشان ( ساختن كعبه ) شدند .

ربنا تقبل منا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 128 - 1،3،8،10

1 - تسيلم خدا شدن ، از دعا هاى ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به هنگام ساختن كعبه

و إذ يرفع إبرهيم القواعد . .. ربنا واجعلنا مسلمين لك

3 - علاقه ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به ذريه خويش

من ذريتنا أمة مسلمة لك

8 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به هنگام ساختن كعبه ، از خداوند خواستند تا چگونگى اعمال حج را به آنان بياموزد .

ربنا . .. أرنا مناسكنا

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مناسك - چنانچه برخى از اهل لغت و نيز برخى از مفسران گفته اند - به معناى اعمال حج باشد.

10 - ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، از خداوند خواستند تا توبه خود و فرزندانشان را بپذيرد .

و تب علينا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 102 - 1،2،5،6،9

1 - اسماعيل ( ع ) به هنگام نوجوانى ، در معيت پدرش ابراهيم ( ع ) به سعى و تلاش مى پرداخت .

فبشّرنـه بغلـم حليم . فلمّا بلغ معه السعى

2 - اسماعيل ( ع ) ، كمك كار پدرش ابراهيم ( ع ) در مسائل اجتماعى و زندگى

فلمّا بلغ معه السعى

از آمدن قيد «معه» (در معيت او) برداشت ياد شده به دست مى آيد.

5 - مشورت و نظرخواهى ابراهيم ( ع ) ، از فرزندش اسماعيل نسبت به ذبح وى

أنّى أذبحك فانظر ماذا ترى

از لحن جمله «فانظر ماذا ترى» (بنگر تا رأى تو چيست؟) نوعى نظر خواهى و مشورت استفاده مى شود. البته فلسفه اين كار، استفاده ابراهيم(ع) از نظرات اسماعيل(ع) نبود; بلكه يا براى آزمايش فرزندش بود و يا به منظور زمينه سازى براى پذيرش بى تحميل فرمان ذبح از جانب اسماعيل(ع)

6 - ابراهيم ( ع ) ، فرزندش اسماعيل ( ع ) را براى اجراى فرمان ذبح او آزمايش كرد و وى را براى سر بلند شدن در اين آزمايش بزرگ آماده نمود .

أنّى أذبحك فانظر ماذا ترى

9 - اعلام رضايت و تسليم اسماعيل ( ع ) ، در مقابل فرمان قربانى شدن

قال يـأبت افعل ما تؤمر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 103 - 1

1 - تسليم ابراهيم ( ع ) و فرزندش اسماعيل ( ع ) ، در برابر فرمان خداوند به ذبح

إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك . .. قال يـأبت افعل ما تؤمر ... فلمّا أسلما

227- قصه اصحاب اخدود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 4 - 1

1 - گروهى از جباران ، براى تعذيب مؤمنان ، در زمين حفره عميقى ايجاد كردند .

أصحـب الأُخدود

«اخدود»; يعنى، شكاف طولانى و عميقى كه در زمين ايجاد شود. اصل و ريشه آن «خدّ» است; يعنى، مقدارى از صورت كه طرف راست و چپ بينى قرار گرفته است (مفردات راغب). «أصحاب الاُخدود»; يعنى، كسانى كه حفره را ايجاد كردند. اين احتمال كه مراد، مؤمنان معذّب در «اخدود» باشد، با ضميرهايى كه در آيات بعد آمده، ناسازگار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 5 - 1

1 - حفره اصحاب اخدود ، يكپارچه آتش برافروخته و داراى سوخت فراوان و كافى بود .

النار ذات الوقود

«النار»، بدل از «الاُخدود» است. بدل قرار گرفتن آتش براى مكان آن، مبالغه است و از شدت آتش حكايت دارد; گويى كه آن حفره چيزى جز آتش نبود. «وقود» به معناى مواد سوختنى (هيزم و غير آن) است و به شعله نيز اطلاق مى شود(مفردات راغب). توصيف آتش به «ذات الوقود»، گوياى فراهم بودن سوخت كافى و سلطه آتش بر تمام آن است; به گونه اى كه گويا آتش مالك آن

مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 6 - 1

1 - اصحاب اخدود ، اطراف حفره آتش گرد آمده ، به تماشاى سوختن مؤمنان نشستند .

إذ هم عليها قعود

ضمير «عليها»، به آتش برمى گردد و مراد مشرف بودن بر آتش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 7 - 1

1 - اصحاب اخدود ، هنگام سوزانده شدن مؤمنان ، حاضر و ناظر بوده و آن را مشاهده مى كردند .

و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود

«شهادة»، در اصل به معناى خبر دادن از چيزى است كه شخص آن را مشاهده كرده و نزد آن حاضر بوده است (نهايه ابن اثير); و چون جمله «و هم على. ..» حاليه و مربوط به زمان حضور كنار خندق آتش است; مراد تحمل شهادت و دريافت خبر است، نه اداى آن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 8 - 6

6 - اصحاب اخدود ، در صورت دست كشيدن مؤمنان از ايمان خويش ، آنان را نمى سوزاندند .

إلاّ أن يؤمنوا

فعل مضارع همراه با حرف «أن» در «أن يؤمنوا»، براى استقبال بوده و بيانگر آن است كه آنچه اصحاب «اخدود» را به مقابله واداشت; باقى ماندن مؤمنان بر ايمان خويش بود. گويا ايمان گذشته آنان، در نظر دشمنان شان موجب عقوبت نبوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 9 - 6

6 - پايدارى مؤمنان در عصر اصحاب اخدود ، بر ايمان خويش تا نيل به شهادت ، در محضر خداوند بوده و به آن رسيدگى خواهد شد .

و اللّه على كلّ شىء شهيد

بيان گواه بودن خداوند، براى مجرمان تهديد و براى مؤمنان وعده به پاداش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 10 - 7،8

7 - اصحاب اخدود ، حتى زنان مؤمن را نيز در آتش سوزاندند .

فتنوا المؤمنين و المؤمنـت

8 - پايدارى برخى از زنان مؤمن تا نيل به شهادت ، در عهد اصحاب اخدود

فتنوا المؤمنين و المؤمنـت

228- قصه اصحاب الجنة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 24 - 2

2 - تصميم قاطع باغداران يمنى ، بر محروم ساختن بينوايان از محصولات باغ

أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين

229- قصه اصحاب سبت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 47 - 19

19 ـ سرگذشت اصحاب سَبت ( مسخ شدن به ميمون ) عبرت و اندرزى براى كافران به قرآن از اهل كتاب

او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت

230- قصه اصحاب فيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 1 - 1،2،11

1 - لشكرى فيل سوار پيش از عصر بعثت ، گرفتار كيفر خداوند شده ، به شدّت مجازات شدند .

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل

2 - سركوب فيل داران از جانب خداوند ، رخدادى شگفت و خاطره اى زنده در عصر بعثت

ألم تر كيف فعل ربّك بأصحـب الفيل

استفهام در «ألم تر» ـ علاوه بر تعجبى بودن ـ اصل رؤيت را تحقق يافته قلمداد كرده است; كنايه از اين كه گرچه مخاطب، آن حادثه را نديده است; ولى شهرت آن به حدى است كه گويا او نيز ديده است.

11 - عن أبى عبداللّه عن أبيه عن أبائه ( ع ) قال : لمّا ظهرت الحبشة باليمن وَجَّهَ يكسوم ملك الحبشة بقائدين من قُوّاده يقال لأحدهما أبرهة و الآخر أرباط فى عشرة من الفِيَلَةِ كلّ فيل فى عشرة آلاف لِهَدْم بيت اللّه الحرام . . . فقتل أبرهة أرباط و استولى على الجيش فلمّا قارب مكّة . . . أقبلت الطير الأبابيل فى منقار كلّ طائر حجر و فى رجليه حجران فكان الطائر الواحد يقتل ثلاثة من أصحاب أبرهة . . . و قد قصّ اللّه تبارك و تعالى نبأهم فقال سبحانه : ألم تر كيف فعل ربّك بأصحاب الفيل ;

امام صادق از پدرانش(ع) نقل كرده است: چون حبشيان بر يمن پيروز شدند، پادشاه حبشه به نام «يكسوم» دو نفر از فرماندهان خود به نام هاى «ابرهه» و «ارباط» را به همراه ده فيل ـ كه همراه هر فيل ده هزار نيرو بود ـ براى منهدم كردن خانه خدا [به

مكّه] فرستاد . .. ابرهه، ارباط را به قتل رساند و خود مسلّط بر نيروها شد. پس چون به مكّه نزديك شد ... آن پرندگان پى درپى آمدند و در منقار هر يك از آنها، يك سنگ و در پاهايشان دو سنگ بود. هر پرنده اى سه نفر از اصحاب ابرهه را مى كشت ... خداى تبارك و تعالى داستان آنان را نقل كرده، فرموده است: ألم تر كيف فعل ربّك بأصحاب الفيل».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 3 - 1،5

1 - خداوند ، پرندگانى فراوان و ناشناخته را بر اصحاب فيل ، حملهور ساخت و آنها گروه گروه و پياپى بر آنان هجوم بردند .

و أرسل عليهم طيرًا أبابيل

نكره آمدن «طيراً» (اسم جمع «طائر») بر ناشناخته بودن آنها دلالت دارد. توصيف آن به «أبابيل» ـ كه يا به معناى دسته دسته و يا پى درپى است (قاموس) ـ بيانگر آن است كه يورش پرندگان بر اصحاب فيل، تدريجى بوده است.

5 - « عن أبى مريم عن أبى جعفر ( ع ) قال سألته عن قول اللّه عزّوجلّ « و أرسل عليهم طيراً أبابيل . ترميهم بحجارة من سجّيل » قال : كان طير سافٌّ جاءهم من قِبَل البحر رؤوسهم كأمثال رؤوس السباع و أظفارها كأظفار السباع من الطير مع كلّ طائر ثلاثة أحجار فى رجليه حجران و فى منقاره حجر فجعلت ترميهم بها حتّى جُدِّرَتْ أجسادهم فقتلهم [ فقتلتهم خل ] بها . . . ;

ابى مريم گويد: از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و أرسل عليهم طيراً أبابيل . ترميهم بحجارة من سجّيل» سؤال كردم حضرت فرمود: پرندگانى كه در سطح پايين پرواز مى كردند از جانب دريا به سوى آنان آمدند. سرهاى آنها مثل سرهاى درندگان و چنگال هاى آنها نيز مثل چنگال هاى پرندگان درنده بود و با هر پرنده سه سنگ [بود]; دو سنگ در پاهايش و سنگى در منقارش با آن سنگ ها [سپاه ابرهه] را هدف قرار مى دادند تا اين كه در بدن هاى آنان آبله پديدار شد كه با همان سنگ ها آنان را نابود كردند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 4 - 1

1 - پرندگان مهاجم ، اصحاب فيل را با سنگ هايى از گل پخته ، سنگ باران كردند .

ترميهم بحجارة من سجّيل

«حجارة» (جمع «حَجَر») است و «سجّيل» (معرّب سنگ گل)، سنگى است كه مانند «گلِ خشك شده» باشد (قاموس). فعل مضارع «ترميهم»، دلالت بر استمرار دارد. به قرينه آيه بعد، پرندگان تا آن جا به سنگ باران ادامه دادند كه سپاه ابرهه نابود شدند. حرف «من» بيانيه و بيانگر آن است كه سنگ هاى انتخابى پرندگان، گل هاى سنگ شده بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 5 - 1،2

1 - خداوند ، رقم زننده فرجام اصحاب فيل و متلاشى كننده اعضا و جوارح آنان

فجعلهم كعصف مأكول

ه فرجام اصحاب فيل و متلاشى كننده اعضا و جوارح آنان

2 - تأثير هجوم پرندگان به اصحاب فيل ، به دست خداوند و مستند به او است .

ترميهم . .. فجعلهم كعصف مأكول

فاعل «ترميهم»، پرندگان و فاعل «جعلهم»، خداوند است; يعنى، كار از آنها و اثر از خداوند بود.

231- قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 9 - 1،3،4،7،8،9

1- سرگذشت اصحاب كهف ، از آيات و نشانه هاى الهى است .

أم حسبت أن أصحـب الكهف و الرقيم كانوا من ءايـتنا

3- ماجراى اصحاب كهف ، با توجه به قدرت و اراده خداوند ، رخدادى شگفت نيست .

أم حسبت أنّ أصحـب الكهف . .. كانوا من ءايـتنا عجبًا

«أم» در ابتداى آيه،«أم منقطعه» است و معناى اضراب همراه با استفهام و انكار دارد، بنابراين، معناى عبارت چنين است: «آيا چنين گمان كردى كه اصحاب كهف . ..».

4- خداوند ، آياتى بس شگفت تر از ماجراى اصحاب كهف دارد .

أم حسبت أنّ أصحـب الكهف . .. كانوا من ءايـتنا عجبًا

نفى شگفتى از ماجراى اصحاب كهف ـ على رغم شگفتى آن در نظر آدميان ـ گواه اين مطلب است كه خداوند، آياتى بس عجيب تر از اين داستان نيز آفريده است.

7- « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قوله « أم حسبت أنّ أصحاب الكهف و الرقيم . . . » قال : هم قوم فرّوا و كتب ملك ذلك الزمان بأسمائهم و أسماء آبائهم و عشائرهم فى صحف من رصاص ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خدا «أم حسبت أنّ أصحاب الكهف و الرقيم. ..» روايت شده كه فرمود: آنان، قومى بودند كه فرار كردند و پادشاه آن زمان، نام آنان و پدران و عشيره هاشان را در چند لوحه از سرب مرقوم داشت. (اين وجه تسميه اصحاب كهف به اصحاب رقيم است)».

8- « عن نعمان بن بشير ، انّه سمع رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يحدث عن أصحاب الرقيم : انّ ثلاثة نفر دخلوا إلى الكهف فوقع من الجبل حجر على الكهف فأوصد عليهم . . . ففرج اللّه عنهم و خرجوا إلى أهليهم راجعين ;

از نعمان بن بشير نقل شده كه او، از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) شنيد كه درباره اصحاب رقيم فرمود: آنان، سه نفر بودند كه داخل غار شدند و سنگى از كوه بر غار فرود آمد و غار را به روى آنان بست . .. پس خداوند، گشايشى در كارشان پديد آورد [و از غار آزاد شدند] و به سوى خانواده هاى خود بازگشتند».

9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّ أصحاب الكهف أسرّوا الإيمان و أظهروا الكفر . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده: اصحاب كهف، ايمان خود را مخفى داشته و تظاهر به كفر مى كردند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 10 - 1

1- اصحاب كهف ، گروهى بودند كه از خطر جامعه ناسالمِ كفر ، به سوى پناهگاهى در كوه گريختند .

إذ أوى الفتية إلى الكهف

«أوى إلى كذا» يعنى: «به آن جا پيوست و آن را مأوا و مسكن خود قرار داد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 11 - 1،2،3،4،8

1- خداوند ، با مسلّط كردن خواب بر اصحاب كهف ، دعاى آنان را مستجاب كرد .

فقالوا ربّنا ءاتنا . .. فضربنا على ءاذانهم

عبارت «ضربنا على اذانهم» كنايه از آن است كه خداوند، خواب را بر آنان مسلّط كرد، به گونه اى كه گوش آنان نمى شنيد. و عطف جملهه «ضربنا» با حرف تفريع بر جملات قبل ـ كه متضمن دعاى اصحاب كهف بود ـ گوياى آن است كه تسلّط خواب بر ايشان، در مسير اجابت دعاى آنان صورت گرفته است.

2- فرو رفتن اصحاب كهف در خوابى عميق و چندين ساله ، به اراده خدا بود .

فضربنا على ءاذانهم فى الكهف سنين عددًا

«عدداً» مصدر و به معناى «معدودة» و يا «ذات عدد» است. توصيف «سنين» به اين كه داراى عدد و شمارش است ـ در نظر برخى از مفسران ـ به كثرت آن سال ها اشاره دارد; زيرا تعداد سال ها، اگر اندك باشد، نياز به شمارش ندارد.

3- حيات طولانى اصحاب كهف در خواب ، از آيات الهى است .

كانوا من ءايـتنا عجبًا . .. فضربنا على ءاذانهم فى الكهف سنين عددًا

4- خداوند ، با تصرّف در حسِّ شنوايى اصحاب كهف ، آنان را در خوابى چندين ساله ، در غار نگاه داشت .

فضربنا على ءاذانهم فى الكهف سنين عددًا

8- غار ، محلِّ به خواب رفتن چند ساله اصحاب كهف

فضربنا على ءاذانهم فى الكهف سنين عددًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 12 - 1،3

1- اصحاب كهف ، به اراده خداوند ، پس از خوابى چندين ساله ، بيدار شدند .

فضربنا على ءاذانهم فى الكهف سنين عددًا . ثمّ بعثنهم

3ميان اصحاب كهف ، در برآورد مدّت خواب خويش ، دو دستگى به وجود آمد . *

أىّ الحزبين أحصى لما لبثوا

با توجه به آيات بعد ـ كه گفت و گوى اصحاب كهف را با هم نقل كرده است (قالوا لبثنا) ـ چنين برمى آيد كه آنان، خود، به دو گروه (الحزبين) تقسيم شده بودند و درباره مدّت زمان خواب خويش اختلاف نظر داشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 14 - 8

8- محيط اجتماعىِ اصحاب كهف ، محيطى شرك آلود و نامساعد براى ابراز توحيد بود .

و ربطنا على قلوبهم إذ قاموا فقالوا

چنان چه محيط براى اظهار نظر اصحاب كهف مساعد بود، نيازى به قيام نبود و امدادهاى ويژه الهى (ربطنا . ..) ضرورتى نداشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 15 - 1،2

1- جامعه اصحاب كهف ، جامعه اى مشرك و معتقد به معبودهايى متعدّد بود .

هـؤلاء قومنا اتخذوا من دونه ءالهة

2- اصحاب كهف ، از شرك و انحراف عقيدتى مردم جامعه خويش ، نگران و در رنج روحى بودند .

هـؤلاء قومنا اتخذوا من دونه ءالهة

لحن جمله «هؤلاء. ..» گوياى تحسّر و اندوه اصحاب كهف بر ضلالت و گمراهى مردم زمان خويش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 16 - 1،2،3،4،6،12

1- اصحاب كهف ، از سوى جامعه كفر ، مورد تهديد بودند و نيروى كافى براى مقابله با آنان را نداشتند .

و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف

كنارگيرى (اعتزال) اصحاب كهف از جامعه خويش، نشانگر در تنگنا قرار گرفتن آنان از سوى جامعه و فشار مشركان بر ايشان است.

2- رفتن به غار ، پيشنهاد برخى از اصحاب كهف به ديگر افراد گروه بود .

و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف

3- اصحاب كهف ، جهت رهايى از مشركان ، غارى را براى جاى گرفتن برگزيدند .

فأوُواْ إلى الكهف

جاى گرفتن اصحاب كهف در غار، ظاهراً، به جهت مخفى ماندن از ديد مأموران و تعقيب كنندگان بوده است.

4- اصحاب كهف ، براى حفظ ايمان خويش ، ناگزير به كنارگيرى از جامعه شرك آلود شدند .

و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف

با توجه به «و ما يعبدون إلاّ اللّه» معلوم مى گردد كه اعتزال اصحاب كهف، براى حفظ عقيده و آرمان بوده است.

6- اصحاب كهف ، زندگى سخت و پر مشقّت ولى همراه با توحيد را ، بر زندگى آسوده در محيط شرك و حاكميّت آن ترجيح دادند .

و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف

12- اصحاب كهف ، به فراهم آمدن زمينه هاى لازم براى تداوم بخشى به يكتاپرستى و حركت توحيدى خويش ، مطمئن بودند .

و يهيّىء لكم من أمركم مرفقًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 17 - 5،6

5- اصحاب كهف ، در بخش وسيع غار ، مستقر بودند .

و هم فى فجوة منه

6- بدن اصحاب كهف ، در غار ، از تابش مستقيم نور آفتاب ، در امان بود .

تزور عن كهفهم ذات اليمين . .. تقرضهم ذات الشمال و هم فى فجوة منه

«فجوة» به مكان و فضاى وسيعى كه در بين دو چيز قرار گرفته باشد، گفته مى شود. قرار داشتن محل استراحت اصحاب كهف در «فجوة» و فضاى وسيع غار و ذكر آن پس از بيان نحوه تابش آفتاب، چنين مى نمايد كه به مصون بودن بدن هاى آنان از تابش نور مستقيم، اشاره داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 18 -

1،2،3،4،5،6،7،8،9،13،14،15،17،19،20

1- اصحاب كهف ، با احساس امنيت از خطر دشمن ، در غار به خواب رفتند .

و هم رقود

2- خواب اصحاب كهف ، به گونه اى بود كه هر بيننده اى آنان را بيدار مى پنداشت .

و تحسبهم أيقاظًا و هم رقود

«يَقِظ» به شخص بيدار گفته مى شود و «أيقاظ» جمع آن است. «رقود» جمع «راقد» است و «راقد»; يعنى، شخصى كه به خواب رفته است.

3- پيكر و اعضاى بدن اصحاب كهف ، در تمام مدّتى كه در خواب بودند ، آسيبى نديد و تغيير چشم گيرى نيافت .

و تحسبهم أيقاظًا و هم رقود

مفاد جمله «تحسبهم. ..» اين است كه هر بيننده اى، اگر در دوران خوابِ اصحاب كهف، به آنان نظر مى افكند، نه تنها آن ها را اجسادى از هم گسيخته نمى يافت، بلكه انسان هايى به خواب رفته نيز نمى ديد; يعنى، آن ها، افرادى بيدار به نظر مى آمدند كه حيات عادى خود را مى گذرانند.

4- خداوند ، پيكر هاى اصحاب كهف را در زمان چيرگى خواب بر آنان ، به راست و چپ گردش مى داد .

و نقلّبهم ذات اليمين و ذات الشمال

5- گرديدن اصحاب كهف به چپ و راست ، از عوامل مصونيّت آنان در برابر آسيب هاى جسمى بود . *

و نقلّبهم ذات اليمين و ذات الشمال

اسناد «نقلّب» (گرداندن) به خداوند، در جمله «نقلّبهم. ..» گوياى اين است كه اين تغيير حالت، از الطاف الهى بوده است. بيان اين نكته، پس از اشاره به خواب اصحاب كهف، مى تواند ناظر به برخى از علل سالم ماندن بدن آنان باشد.

6- اصحاب كهف ، به هنگام آرميدن در غار ، سگى به همراه خود داشتند .

و كلبهم بـسط ذراعيه بالوصيد

7- سگ اصحاب كهف ، در مدّت خواب طولانى آنان ، ساق دستان خود را گشوده و بر دهانه غار خوابيده بود .

و كلبهم بـسط ذراعيه بالوصيد

«وصيد» به آستانه دربّ گفته مى شود.

8- سگ اصحاب كهف نيز مانند خود آنان ، در سلامت كامل بود .

و نقلّبهم ذات اليمين و ذات الشمال و كلبهم بـسط ذراعيه بالوصيد

9- جسم سگ اصحاب كهف ، در مدّت خواب طولانى آنان ، بى حركت بود و به راست و چپ نمى گرديد . *

و نقلّبهم ذات اليمين و ذات الشمال و كلبهم بـسط ذراعيه بالوصيد

13- آرميدن اصحاب كهف در غار ، به گونه اى بود كه اگر كسى به جايگاه آنان دست مى يافت ، از ناحيه آنان احساس خطر مى كرد و مى گريخت .

لو اطلعت عليهم لولّيت منهم فرارًا

به قرينه جمله «لبثنا يوماً أو بعض يوم» ـ در آيه بعد ـ كه گوياى پيدا نشدن تغيير عمده اى در جسم اصحاب كهف است، مى توان دريافت كه چهره آنان هول ناك نگرديده، بلكه كيفيت قرار گرفتن آنان در غار، منظره آنان را رعب انگيز ساخته بود.

14- منظره اصحاب كهف ، رعب آور و فرو برنده بينندگان در ترس و وحشتى فراگير

لو اطلعت عليهم . .. لملئت منهم رعبًا

15- بيدارنمايى اصحاب كهف ، داراى نقشى به سزا در هول انگيز ساختن منظره آنان

و تحسبهم أيقاظًا . .. لملئت منهم رعبًا

17- خوابگاه اصحاب كهف ، از ديد مردم پنهان بود و كسى بر آن واقف نمى شد .

لو اطلعت عليهم

حرف «لو» در «لو اطلعت. ..» براى امتناع است و بر ميسّر نبودن اطّلاع دلالت دارد.

19- « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول اللّه : « . . .لولّيت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً » قال : « إنّ ذلك لم يُعنَ به النبى (صلی الله علیه و آله) . . . لـكنّه حالهم التى هم عليها ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه درباره اين سخن خدا «. .. لولّيت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً» فرمود: همانا، در اين آيه، پيامبر(صلی الله علیه و آله) قصد نشده ... و مقصود، تجسم حالتى است كه اصحاب كهف بر آن حالت بودند».

20- « [ عن الصادق ( ع ) فى قصّة أصحاب الكهف أنّه قال ] : . . . لهم فى كلّ سنة نقلتان ينامون ستة أشهر على جنوبهم اليمنى و ستة أشهر على جنوبهم اليسرى . . . ;

[از امام صادق(ع) در قصّه اصحاب كهف، روايت شده كه فرمود]: . .. براى آنان، در هر سال، دو گرديدن بود: شش ماه بر پهلوى راست شان و شش ماه بر پهلوى چپ شان مى خوابيدند...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 19 -

3،4،5،6،7،8،9،15،16،17،18،21،25،27،28،30،31،33

3- بيدارسازى اصحاب كهف ، فراهم آورنده فرصتى مناسب براى پرسوجوى آنان از همديگر درباره خواب خويش بود .

بعثنـهم ليتساءلوا

«ل» در «ليتساءلوا» بيانگر علّت بيدارسازى است. هدف از به خواب بردن و بيدار ساختن اصحاب كهف ـ چنان چه از تفريع آيات يازدهم و دوازدهم بر آيه دهم به دست آمد ـ اعطاى رحمت و رشدى بود كه اصحاب كهف درخواست كرده بودند. بنابراين، بايد به خداوند، آنان را از خواب بيدار مى كرد تا از راه پرسش و غير آن، به حوادثى كه بر آنان گذشته بود، پى ببرند و در مسير خداشناسى رشد يابند.

4- فضاى حاكم بر اصحاب كهف ، به هنگام بيدارى آنان ، منظره اى بهت آور براى يكى از آنان و مايه كنجكاوى و تبادل نظر وى با همراهان خود ، در سنجش گذشت زمان بود .

قال قائل منهم كم لبثتم

5- خواب اصحاب كهف ، در نظر گروهى از آنان ، درنگى يك روزه ، يا كمتر از آن بود .

قالوا لبثنا يومًا أو بعض يوم

حرف «أو» براى ترديد است و منشأ ترديد در «يوماً أو بعض يوم» اين بود كه گويندگان اين سخن، با نگاه به جايگاه خورشيد، مردّد ماندند كه: «آيا شبى بر آن ها گذشته و در نتيجه يك شبانه روز در خواب بودند، يا هنوز در همان روزى به سر مى برند كه در آن به خواب رفتند؟». براساس اين تقريب، كلمه «يوماً» به معناى يك شبانه روز خواهد بود و به جز ساعات نزديك غروب، هر لحظه اى از روز را مى توان لحظه آغاز خواب آنان تصوّر كرد.

6- وضعيت جسمانى اصحاب كهف ، پس از بيدارى ، با حالت آنان در زمانى كه تازه به خواب رفته بودند ، تفاوتى نداشت .

قالوا لبثنا يومًا أو بعض يوم

7- بيدارى اصحاب كهف ، هم زمان با يكديگر و در هنگامى بود كه پاسى از روز باقى مانده بود .

قالوا لبثنا يومًا أو بعض . .. فابعثوا أحدكم

از گفتوگوى اصحاب كهف در باره مشخصات زمان خواب شان و نيز از تصميم آنان به تهيه غذا از شهر، نكته فوق استفاده مى شود.

8- اصحاب كهف از براورد دقيق مدّت زمان خواب خويش ناتوان بودند .

قالوا لبثنا يومًا أو بعض يوم قالوا ربّكم أعلم بما لبثتم

9- گروهى از اصحاب كهف ، با اعتراف به ناتوانى خود از تشخيص مدّت خواب اندك بودن آن را احتمالى ناصحيح دانسته و گفتوگو درباره خواب را بى ثمر خواندند و تنها خداوند را به زمان دقيق آن آگاه دانستند .

قالوا ربّكم أعلم بما لبثتم

كلمه «ربّكم» قرينه بر اين است كه گويندگان جمله «ربّكم أعلم» افرادى غير آن دسته بودند كه گفتند: «لبثا يوماً. ..» زيرا، در غير اين صورت، گفتن «ربّنا» مناسب مى نمود. آن ها، با بيان آگاهى خداوند، در حقيقت، همراهان خود را در حدس شان (لبثنا يوماً أو بعض يوم) تخطئه كردند.

15- اصحاب كهف ، پس از بيدار شدن از خواب طولانى خويش ، احساس گرسنگى كردند .

فابعثوا أحدكم بورقكم . .. أزكى طعامًا

16- اصحاب كهف ، پس از بيدار شدن ، تصميم گرفتند باز در غار بمانند و تنها ، يك نفر از خود را براى تهيه آذوقه به شهر روانه كنند .

فابعثوا أحدكم بورقكم هـذه إلى المدينة

17- حركت اصحاب كهف به سوى غار ، حركتى ناگهانى و بدون پيش بينى آذوقه و نيازمندى هاى ديگر بود .

فابعثوا أحدكم بورقكم

18- اصحاب كهف ، به عادى نبودن خواب خويش پى نبردند و احتمال آن نيز به فكر آنان خطور نكرد .

فابعثوا أحدكم بورقكم

21- حافظه و قدرت تفكّر و تصميم گيرى اصحاب كهف و جهاز هاضمه آنان ـ پس از خواب طولانى ايشان ـ باز ، باقى و سالم مانده بود .

فابعثوا أحدكم بورقكم

25- اصحاب كهف ، باهم ، هماهنگ و صميمى بودند .

بورقكم هـذه

استناد يافتن پول و سرمايه در «ورقكم» به تمامى افراد، حاكى از نكته ياد شده است.

27- سكّه هايى كه اصحاب كهف براى تهيه غذا در نظر گرفتند ، سكّه هاى نقره اى كه در زمان ورود به غار ، آن را به همراه خود داشتند .

بورقكم هـذه

«هـذه» به چيزى اشاره دارد كه حاضر و مشخص باشد. گفتنى است كه از عادى بودن برخورد اصحاب كهف، مى توان فهميد كه جنس سكّه ها تغيير محسوسى نيافته بود.

28- بازديد اغذيه فروشى هاى متعدّد و انتخاب پاك ترين و شايسته ترين خوراك ها ، خواسته اصحاب كهف از فرستاده ويژه خويش بود .

فلينظر أيّها أزكى طعامًا

«زكاة» (مصدر «أزكى») به معناى «طهارت» و نيز «صلاح» آمده است (لسان العرب). ضمير در «أيّها» به «المدينة» برمى گردد و مراد از آن ـ به طريقه استخدام ـ مكان هاى مدينه است.

30- اصحاب كهف ، از فرستاده خويش خواستند در خريد غذا ، به مقدار تغذيه و ارتزاق آنان اكتفا كند .

فليأتكم برزق منه

«رزق» طعامى است كه با آن تغذيه كنند (مفردات راغب). «من» در «منه» براى ابتدا يا تبعيض است و مفاد «فليأتكم برزق منه» اين است كه از طعام مورد نظر، مقدارى خريدارى شود كه رزق افراد قرار گيرد و به مقدار مصرف شان باشد.

31- مدارا و نرمش با فروشندگان و تحريك نكردن كنجكاوى آنان ، توصيه اصحاب كهف به فرستاده ويژه خويش

وليتلطّف

«تلطّف» به معناى رفق و مدارا است (مصباح). ارتباط جمله «ليتطّف» با جمله «لايشعرنّ...» اين نكته را مى رساند كه مدارا كردن با فروشندگان، مانع پى بردن آنان به وجود اصحاب كهف است.

33- اصحاب كهف ، از پى بردن مردم به مخفى گاه شان نگران و بيم ناك بودند و براى پيش گيرى از افشاى آن ، تلاش مى كردند .

و لايشعرنّ بكم أحدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 20 - 1،3،10،11،12،13

1- اصحاب كهف ، خود را در صورت اسارت به دست كافران ، محكوم به سنگ سار و يا مجبور به پذيرش آيين شرك مى ديدند .

إنّهم إن يظهروا عليكم يرجموكم أو يعيدوكم فى ملّتهم

«ملّة» به معناى دين و آيين است و جمله «يعيدوكم فى ملّتهم» يعنى: شما را به دين و آيين خود، برمى گردانند.

3- مشركان ، در عصر اصحاب كهف ، در صورت بازگشت كامل يكتاپرستان به شرك ، از كيفر آنان چشم پوشى مى كردند .

يرجموكم أو يعيدوكم فى ملّتهم

در اصل، بايد براى فعل «يعيدوكم» حرف «إلى» به كار رود; جاى گزينى حرف «فى» گوياى اين است كه چنان چه اصحاب كهف، به طور كامل، در شرك مستقر شوند و هيچ گفته و كردارى خلاف آن نداشته باشند، مشركان، از سنگ سار آنان صرف نظر خواهند كرد.

10- اصحاب كهف ، در صورت گرفتارى به دست كافران ، سنگ سار شدن را بر پذيرش آيين شرك ترجيح مى دادند .

يرجموكم أو يعيدوكم فى ملّتهم و لن تفلحوا إذًا أبدًا

ارتباط جمله «و لن تفلحوا. ..» با «يعيدوكم» گوياى اين است كه اصحاب كهف، تنها، شرك و بازگشت به آيين قوم خويش را مانع رستگارى مى دانستند و درباره سنگ سار شدن چنين ديدگاهى نداشتند.

11- اصحاب كهف ، تمامى راه هاى گريز از شرك را ـ در صورت پذيرش اجبارى آيين مشركان ـ برخويش بسته مى ديدند .

او يعيدوكم فى ملّتهم و لن تفلحوا إذًا أبدًا

مراد از «فلاح» ـ به مناسبت مورد ـ رستن و رهايى از شرك است.

12- اصحاب كهف ، ارتداد و پذيرش دوباره شرك را ، گناهى بزرگ و مانع سعادت جاودان خود مى دانستند .

أو يعيدوكم فى ملّتهم و لن تفلحوا إذًا أبدًا

13- اصحاب كهف ، از مدّت زمان خواب خويش ، كاملاً بى اطلاع بودند .

إنّهم إن يظهروا . .. و لن تفلحوا إذًا أبدًا

بديهى است اگر اصحاب كهف، احتمال گذشت چندين قرن از زمان خوابيدن خويش را مى دادند، هرگونه تغيير و تحوّلى را محتمل مى ديدند و وضعيت سياسى و اجتماعى جامعه را، همان وضعيت دوران خويش فرض نمى كردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 21 -

1،4،17،18،19،21،23،25،26،27،28،29،30،33،35

1- جايگاه اصحاب كهف ـ على رغم تلاش آنان براى مخفى نگه داشتن آن ـ كشف شد و مردم ، براى مشاهده آنها ، در آن جا حضور يافتند .

و كذلك أعثرنا عليهم ليعلموا

4- آمدن فرستاده اصحاب كهف با سكّه دوران گذشته به شهر ، موجب برملا شدن سرگذشت آنان بود .

فابعثوا أحدكم بورقكم هـذه . .. و كذلك أعثرنا عليهم

17- كاشفان جايگاه اصحاب كهف ، به جدال و كشمكش درباره رستاخيز گرفتار بودند .

أعثرنا عليهم . .. إذ يتنـزعون بينهم أمرهم

«إذ» ظرف است براى «أعثرنا» لذا مفاد آيه اين است كه مردم، هنگامى بر اصحاب كهف دست يافتند كه درباره امرى از امور مربوط به خويش، اختلاف داشتند. مراد از آن امر، به قرينه «أن الساعة لاريب فيها» برپايى قيامت است و مراد از ضمير در «أمرهم» همان مردمى هستند كه بر اصحاب كهف آگاهى يافتند.

18- خداوند ، در روزگار اختلاف و نزاع مردم درباره معاد ، اصحاب كهف را از خواب بيدار كرد .

أعثرنا عليهم . .. إذ يتنـزعون بينهم أمرهم

19- برخى از ساكنان شهر مسكونى اصحاب كهف ، به هنگام بيدار شدن آنان ، به حقانيّت معاد معتقد بودند .

أعثرنا عليهم . .. إذ يتنـزعون بينهم أمرهم

21- بيدارى اصحاب كهف با بروز مشاجره ميان مردم ، درباره هويت و اهداف آنان ، هم زمان بود .

أعثرنا عليهم . .. إذ يتنـزعون بينهم أمرهم

به قرينه «ربّهم أعلم بهم» مى توان گفت كه نزاع مردم، در باره اصحاب كهف بوده و به دليل مضارع بودن «يتنازعون» اين مشاجره ديرينه، حتى با مشاهده آنان نيز پايان نيافته بود، بلكه گروهى از مردم، شناخت حقيقى آنان را به خداوند، احاله كردند و از پى بردن به هويت واقعى آنان، اظهار عجز كردند. بر اين اساس، ضمير در «أمرهم» به اصحاب كهف مربوط مى شود. حرف «فاء» در «فقالوا» اين احتمال را تأييد مى كند.

23- اصحاب كهف ـ پس از ديدار مردم با آنان ـ در همان غار ، به صورت اجسادى بى جان درآمدند .

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا

25- بازديد كنندگان از اصحاب كهف ، جملگى بر آن شدند كه براى اجساد آنان ، حفاظى بنا كنند .

فقالوا ابنوا عليهم . .. لنتّخذنّ عليهم مسجدًا

26- كاشفان اصحاب كهف ، در ساختن بناى عادى و يا مسجد در جايگاه اصحاب كهف ، اختلاف كردند .

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا . .. قال الذين ... لنتّخذنّ عليهم مسجدًا

27- برخى از بازديد كنندگان اصحاب كهف ، ديگران را به اكتفا بر ايجاد يك ساختمان عادى در جايگاه آنان ، ترغيب كردند .

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا ربّهم أعلم بهم

جمله «قال الذين غلبوا. ..» در ذيل آيه، قرينه اين است كه تنها، بخشى از بازديد كنندگان پيشنهاد بناى ساختمان عادى را مطرح كردند. نكره بودن «بنياناً» بيان كننده بى تفاوتى آنان در برابر نوع و هويت ساختمان است.

28- گروهى از بازديدكنندگان از اصحاب كهف ، ماجراى آنان را مبهم و خود را از تحليل آن ناتوان ديدند .

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا ربّهم أعلم بهم

جمله «ربّهم أعلم بهم» گوياى اين است كه گويندگان آن، به حقيقت ماجراى اصحاب كهف، پى نبردند و علم آن را به خداوند

احاله كردند.

29- ابهام ماجراى اصحاب كهف ، براى برخى از بازديدكنندگان ، دليل اكتفاى آنان به پيشنهاد ساختمان عادى و شركت نكردن در تأسيس آن

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا ربّهم أعلم بهم قال الذين غلبوا على أمرهم لنتّخذنّ علي

به كار بردن ضمير غائب در «ابنوا» و ضمير متكلم در «لنتخذنّ» گوياى دوگانگى گويندگان در ارائه پيشنهادها است: دسته نخست، آن را بر عهده ديگران نهادند و دسته دوم، خود را به بناى آن موظف ساختند. حرف «فاء» در «فقالوا» گوياى اين است كه اختلاف حاضران در اهداف ساختمان، ناشى از نزاع آنان در باره حقيقت ماجراى اصحاب كهف است.

30- برترى آگاهى خداوند بر سرگذشت حقيقى اصحاب كهف ، مورد اعتراف كسانى بود كه از كشف حقيقت ماجرا اظهار عجز مى كردند .

فقالوا ابنوا عليهم بنيـنًا ربّهم أعلم بهم

33- گروهى از كاشفان اصحاب كهف ، با كنار زدن رقيبان خود ، مسؤوليّت امور اصحاب كهف را برعهده گرفتند .

قال الذين غلبوا على أمرهم

ضمير در «أمرهم» به اصحاب كهف مربوط است و مفاد جمله «قال الذين. ..» اين است كه گروهى، بر امور مربوط به اصحاب كهف سلطه يافتند و بناى مسجد را همّت خويش قرار دادند.

35- اداره كنندگان جايگاه اصحاب كهف ـ به منظور عبادت خداوند ـ بر ساختن مسجدى در فضاى غار ، همّت گماشتند .

قال الذين غلبوا على أمرهم لنتّخذنّ عليهم مسجدًا

تعبيرى كه گروه نخست به كار بردند (ابنوا) خطاب به ديگران بود و بيان كننده اين كه نمى خواستند در انجام دادن پيشنهاد خويش سهم عملى داشته باشند، ولى دسته دوم، علاوه بر به كار بردن ضمير متكلم (نتخذنّ) ـ كه حاكى از تصميم آنان بر حضور مستقيم در ساختن مسجد است ـ با تعبير «إتخاذ مسجد» اين معنا را نيز اعلام كردند كه خود، در آن جا، به عبادت خواهند پرداخت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 22 - 5

5- سگ اصحاب كهف ، به دليل همراهى با آنان ، موجودى شايسته احترام شمرده شده است .

رابعهم . .. سادسهم ... و ثامنهم كلبهم

ياد كردن از سگ اصحاب كهف به شكلى كه گويا، فردى از آنان به حساب آمده، حاكى از عنايتى ويژه به او است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 25 - 1،2،3

1- درنگ اصحاب كهف در غار ، سيصد و نُه سال بوده است .

و لبثوا فى كهفهم ثلـث ماْئة سنين وازدادوا تسعًا

«سنين» بدل است براى «ثلاثمئة». اين كلمه علاوه بر مشخص ساختن مراد از «سيصد» نشانه اين است كه گذشت ساليانى چند بر خواب اصحاب كهف، امرى شگفت است.

2- اصحاب كهف ، در تمام مدّت سيصد و نُه سال ، در همان غارى بودند كه به آن پناهنده شده بودند .

و لبثوا فى كهفهم

3- اصحاب كهف ، براساس سال هاى شمسى ، سيصد سال و براساس سال هاى قمرى ، سيصد و نُه سال در غار ماندند .

و لبثوا فى كهفهم ثلـث ماْئة سنين وازدادوا تسعًا

ضمير در «ازدادوا» به اصحاب كهف مربوط است و تفكيك نُه سال از سيصد سال، شايد ناظر به اين باشد كه آن ها، به حساب سال هاى شمسى، سيصد سال آرميده بودند و شمار اين سال ها، موافق سال هاى قمرى، از سيصد و نُه سال اندكى (كمتر از سه ماه) بيشتر مى شود كه معمولاً، اين مقدار را در زمان بندى حوادث ناديده مى گيرند.

232- قصه الياس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 124 - 1،3

1 - الياس ( ع ) ، قومش را به تقواپيشگى فراخواند .

إذ قال لقومه ألاتتّقون

3 - الياس پيامبر ، قوم خود را به خاطر بى تقوايى شان سرزنش كرد .

إذ قال لقومه ألاتتّقون

همزه در «ألاتتّقون» براى استفهام انكارىِ توبيخى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 125 - 4

4 - الياس ( ع ) ، قوم خود را به جهت رها كردن پرستش بهترين آفريننده ( خدا ) سرزنش كرد .

و تذرون أحسن الخـلقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 127 - 1

1 - الياس پيامبر ( ع ) از سوى قوم خود مورد تكذيب قرار گرفت .

و إنّ إلياس لمن المرسلين . إذ قال لقومه ألاتتّقون ... فكذّبوه

233- قصه انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 94 - 2

2 ـ سرگذشت حضرت نوح و موسى ( ع ) و پيامبران مبعوث شده در فاصله ميان آنان و تكذيب شدن آنان و هلاكت مكذبان به عذاب استيصال ، آياتى است كه در كتاب هاى آسمانى پيشين نيز آمده بود .

و اتل عليهم نبأ نوح . .. فإن كنت فى شك مما أنزلنا إليك فسئل الذين يقرءون الكتب م

برداشت فوق از ارتباط ميان اين آيه شريفه و مجموعه آيات 71 تا 93 ـ كه با هم يك بند را تشكيل مى دهند ـ استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 3

3 - بيان داستان پيامبران در قرآن ، براساس هدف و مصلحتى حكيمانه و سازنده

من لدن حكيم . .. إذ قال موسى لأهله إنّى ءانست نارًا

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه قرآن از جانب خداى حكيم نازل شده است.

234- قصه اهل ايله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 163 - 3

3 ـ خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) خواست تا از يهوديان ، سرگذشت مردم ايله را جويا شود .

و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 2،3،4،8

2 ـ اكثريت ساكنان ايله به گناه صيد ماهى در روز شنبه آلوده شدند .

إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً

تعبير از تجاوزگران با كلمه «قوما» مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

3 ـ موعظه گران يهود در آبادى ايله ، همكيشان خويش را از نافرمانى خدا ( شكستن احكام روز شنبه ) برحذر مى داشتند .

لم تعظون قوماً

4 ـ تاركان نهى از منكر در ميان يهوديان ايله ، به موعظه گران اعتراض كردند و عمل آنان ( نهى از منكر ) را نابجا شمردند .

لم تعظون قوماً

8 ـ داشتن عذر در پيشگاه خداوند و نيز اميد به پرهيز تجاوزگران از تجاوز خويش ، پاسخ موعظه گران يهود به اعتراض تاركان نهى از منكر

قالوا معذرة إلى ربكم و لعلهم يتقون

«معذرة» مصدر و به معناى حجت داشتن است. اين كلمه مفعولٌ له براى فعل مقدّر «نعظهم» مى باشد ; يعنى آنان را موعظه مى كنيم تا در پيشگاه خدا حجت و عذر داشته باشيم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 165 - 1،2،3،4،5

1 ـ يهوديان متخلف در آبادى ايله ، به نصايح و مواعظ مصلحان و نهى كنندگان از منكر اعتنا نكردند و آن را به فراموشى سپردند .

فلما نسوا ما ذكروا به

2 ـ خداوند يهوديان متمرد در آبادى ايله را پس از مداومت بر صيد ماهى در روز شنبه و بى اعتنايى به مواعظ اصلاحگران به عذابى شديد گرفتار ساخت .

فلما نسوا ما ذكروا به . .. أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس

«بئيس» به معناى شديد است.

3 ـ خداوند از ميان يهوديان ايله تنها مصلحانِ نهى كننده از منكر را از گرفتار شدن به عذاب رهايى بخشيد .

أنجينا الذين ينهون عن السوء

4 ـ خداوند حتى آن گروه از يهوديان ايله را كه خود صالح بودند ، ولى متجاوزان را موعظه نكردند ، به عذابى شديد گرفتار ساخت .

أنجينا الذين ينهون عن السوء و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس

در آيه قبل در مقام تقسيم يهوديان ايله از نظر عملكرد، آنان را به سه گروه تقسيم كرد و آيه مورد بحث در مقام بيان سرنوشت آنان است و ايشان را در دو گروه قرار داده است. اين مقايسه نشان مى دهد كه خداوند ترك كنندگان نهى از منكر را از گروه ظالمان (الذين ظلموا) شمرده است.

5 ـ ترك كنندگان نهى از منكر در ميان يهوديان ايله ، بى اعتنا به تذكار موعظه گران ( لزوم نهى از منكر )

فلما نسوا ما ذكروا به

ضمير در «نسوا» و «ذكروا» به تجاوزگران و نيز به ترك كنندگان نهى از منكر برمى گردد. تذكرى كه به ترك كنندگان نهى از منكر داده شد، همان است كه از جمله «معذرة إلى ربكم» فهميده مى شود. يعنى مصلحان به آنان تفهيم كردند كه شما نيز بايد نهى از منكر كنيد، و گر نه مسؤول هستيد ; اما آنان همچنان بى تفاوت ماندند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 166 - 1،3،6

1 ـ خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .

فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين

«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.

3 ـ خداوند يهوديان ايله را پس از عبرت نگرفتن از عذاب نازل شده بر آنان و اصرارشان بر صيد ماهى ، به بوزينه تبديل كرد .

و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس . .. فلما عتوا عن ما نهوا عنه

واقــع شدن جمله «فلما عتوا» پس از «أخذنا الذين ظلموا . .. »، بيانگر اين است كه متجاوزان پس از مبتلا شدن به عذاب دنيوى همچنان به صيد ماهى در شنبه ادامه مى دادند.

6 ـ ترك كنندگان نهى از منكر از ميان مردم ايله ، به بوزينه تبديل نشدند .

فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة

عنوان «ما نهوا عنه» شامل ترك نهى از منكر نمى شود. به خلاف عنوان «ما ذكروا به» در آيه قبل كه شامل ترك نهى از منكر نيز هست.

235- قصه ايوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 84 - 1،2،4،5،7،8،9،11

1- خداوند دعا و درخواست ايوب ( ع ) را پذيرفت و مورد اجابت قرار داد .

و أيّوب إذ نادى ربّه . .. فاستجبنا له

2- خداوند ، مشكلات ايوب ( ع ) را گشود و غم و اندوه آن حضرت را از جسم و جان وى زدود .

و أيّوب . .. فكشفنا ما به من ضرّ

4- خداوند ، خاندان ( زن و فرزند ) درگذشته ايوب ( ع ) را احيا و به او بازگردانيد .

و ءاتينـه أهله

در اين كه مقصود از اعطاى خاندان ايوب(ع) به آن حضرت چيست، دو ديدگاه وجود دارد: 1ـ احياى زن و فرزندان درگذشته ايوب(ع) و بازگردانيدن آنان به ايشان; 2ـ اعطاى زن و فرزندان جديد به جاى زن و فرزندان از دست رفته او. برداشت ياد شده مبتنى بر ديدگاه اول است.

5- خداوند ، به جاى خاندان از دست رفته ايوب ( ع ) ، زن و فرزندان جديد ديگرى به او اعطا كرد .

و ءاتينـه أهله

7- خداوند ، افزون بر بازگردانيدن زن و فرزندان ايوب ( ع ) به وى ، زن و فرزندان ديگرى نظير آنان به آن حضرت عطا كرد .

و ءاتينـه أهله و مثلهم معهم

8- ايوب ( ع ) ، به گرفتارى فراق و از دست دادن خانواده اش مبتلا شده بود .

و ءاتينـه أهله

9- از دست دادن خانواده ( زن و فرزندان ) ، مهم ترين رنج و ناراحتى ايوب ( ع ) بود .

أنّى مسّنى الضرّ . .. فكشفنا ما به من ضرّ و ءاتينـه أهله و مثلهم معهم

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «آتيناه أهله. ..» عطف بر «فكشفنا...» باشد. در اين صورت ذكر «آتيناه أهله...» از باب ذكر خاص بعد از عام و مفيد اهميت و عظمت خواهد بود; زيرا از دست دادن خانواده، خودْ «ضرّ» است.

11- بهره مندى ايوب ( ع ) از عطايى فزون تر از آن چه تمنا داشت .

أنّى مسّنى الضرّ . .. فكشفنا ما به من ضرّ و ءاتينـه أهله و مثلهم معهم

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «آتيناه. ..» عطف بر «فاستجبنا» باشد. بنابراين آن چه مورد درخواست ايوب(ع) بود، بر طرف شدن بيمارى و رنج (ضرّ) بود كه خداوند افزون تر از آن، خانواده اش را به آن حضرت بازگردانيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 41 - 5،6،13

5 - توسل ايوب ( ع ) به ربوبيت خدا ، در هنگام عرض حاجت و دعا براى رفع گرفتارى خود

إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشيطـن

6 - ايوب ( ع ) ، در زندگى خود به رنج و عذابى سخت گرفتار شد .

إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشيطـن بنصب و عذاب

«نصب» به معناى مشقت و رنج است.

13 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : لمّا طال بلاء أيوب و رأى إبليس صبره أتى إلى أصحاب له كانوا رهباناً فى الجبال فقال لهم : مرّوا بنا إلى هـذا العبد المبتلى و نسأله عن بليته . . . و قالوا يا أيوب لو أخبرتنا بذنبك فلانرى تبتلى إلاّ لأمر كنت تستره . . . فعند ذلك دعا ربّه و قال : « ربّ أنّى مسّنى الشيطان بنصب و عذاب » . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: چون ابتلاى ايوب(ع) طولانى گشت و ابليس صبر او را ديد، نزد ديرنشينانى كه از اصحاب وى بودند آمد و به آنان گفت: بياييد تا نزد اين بنده مبتلا برويم و از او درباره ابتلايش سؤال كنيم. .. آنان گفتند: اى ايوب! كاش گناهى را كه انجام داده اى به ما مى گفتى؟ ما را عقيده بر آن است كه تو تنها به خاطر چيزى (گناهى) كه از ما پنهان مى كنى، مبتلا شده اى... پس در آن موقع پروردگارش را خواند و گفت: (ربّ أنّى مسّنى الشيطان بنصب و عذاب)».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 42 - 1،2،3،4،5

1 - توصيه خداوند به ايوب ( ع ) ، مبنى بر كوبيدن پاى خود بر زمين براى جوشيدن آب از آن

اركض برجلك هـذا مغتسل بارد و شراب

«ركض» در اصل به معناى زدن با پا است و هرگاه به راكب نسبت داده شود، به معناى راندن مركوب و هرگاه به رونده نسبت داده شود، به معناى گام نهادن بر زمين خواهد بود (مفردات راغب). در آيه شريفه به قرينه «هـذا مغتسل...»، به دست مى آيد كه مقصود پاى كوبيدن بر زمين براى جوشيدن چشمه و آب سرد از آن است.

2 - جوشيدن آب سرد براى شستوشوى و نوشيدن ، بلافاصله پس از اين بود كه ايوب ( ع ) پاى خود را بر زمين كوبيد .

اركض برجلك هـذا مغتسل بارد و شراب

3 - شفا يافتن ايوب ( ع ) از مصيبت زمين گير بودن ، همراه با توصيه خداوند به راه رفتن او

اركض برجلك هـذا مغتسل بارد و شراب

برخى از مفسران بر اين نظراند كه جمله «اركض برجلك» مرتبط با «هـذا مغتسل. ..» نيست; بلكه مستقل است و اين دو جمله بيانگر دو نشانه از بهبود يافتن ايوب(ع) و دو معجزه جداگانه است: 1ـ بهبود يافتن او از زمين گير بودن; 2ـ سالم شدن از امراض جسمى و پوستى او.

4 - آب خنك جوشيده از زمين ، وسيله شفاى ايوب ( ع ) از بيمارى و رنج

اركض برجلك هـذا مغتسل بارد و شراب

5 - شفا يافتن ايوب ( ع ) از آب سرد جوشيده از زمين ، از معجزات خداوند و الطاف او به آن حضرت

اركض برجلك هـذا مغتسل بارد و شراب

از ظاهر آيه شريفه استفاده مى شود، كه خداوند درصدد بيان معجزه و لطف خود به ايوب(ع) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 43 - 1،2،3،4،6،8

1 - خداوند ، خانواده از دست رفته ايوب را زنده كرد و به او بازگرداند .

و وهبنا له أهله

در اين كه مقصود از «و وهبنا له أهله» چيست; ميان مفسران دو ديدگاه وجود دارد: 1ـ برخى برآنند كه خانواده ايوب، مرده بودند و خداوند آنان را زنده كرد و به او بازگردانيد. 2ـ برخى ديگر برآنند كه خانواده ايوب(ع) زنده بودند; ولى از اطراف او ـ كه به امراض و بليه هاى گوناگون مبتلا بود ـ پراكنده شده بودند. اما خداوند با شفا دادن ايوب(ع) و رفع گرفتارى از آن حضرت، آنان را به او بازگردانيد. برداشت ياد شده مبتنى بر ديدگاه اول است.

2 - با عنايت خداوند ، خانواده پراكنده و متفرق ايوب ( ع ) به سوى آن حضرت بازگشتند .

و وهبنا له أهله

3 - خداوند ، بر تعداد خانواده ايوب ( ع ) پس از شفا و بهبود يافتنش دو چندان افزود .

و وهبنا له أهله و مثلهم معهم

4 - بازگشت خانواده ايوب ( ع ) و دو چندان شدن آنها ، موهبت الهى براى آن حضرت

و وهبنا له أهله و مثلهم معهم

6 - بازگشت و ازدياد خانواده ايوب ( ع ) ، تبلور رحمت خدا به ايشان

و وهبنا له أهله . .. رحمة منّا

8 - استجابت دعاى ايوب ( ع ) از سوى خداوند ، با بهبود دادن او و بازگرداندن خانواده اش

إذ نادى ربّه . .. هـذا مغتسل بارد و شراب . و وهبنا له أهله و مثلهم معهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 44 - 5،6

5 - ايوب ( ع ) ، در اداى سوگند خود ( تنبيه همسرش ) دچار ترديد و پشيمانى شده بود .

و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث

توصيه خداوند به ايوب(ع) به نشكستن سوگندش، بيانگر اين حقيقت است كه ايوب(ع) در اداى سوگندش دچار ترديد شده و حالت پشيمانى به او دست داده بود; به گونه اى كه در جست و جوى راهى براى حل اين مشكل برآمده بود.

6 - خطاى همسر ايوب ( ع ) ، خطايى بزرگ و غيرقابل چشم پوشى براى آن حضرت بود .

و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث

سوگند ايوب(ع) مبنى بر تنبيه همسر خطاكارش، گوياى اين حقيقت است كه خطاى همسرش بزرگ و غيرقابل بخشش بود و گرنه شخصيتى مانند ايوب(ع)، از آن اغماض مى كرد و او را مى بخشيد.

236- قصه باغ سوخته

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 17 - 1،5،6،8

1 - اعلام خداوند به كافرانِ برخوردار از ثروت و مكنت ، به آزمودنشان همچون آزمودن باغداران يمنى

إنّا بلونـهم كما بلونا أصحـب الجنّة

مفسران درباره «اصحاب الجنّة» (صاحبان باغ) چنين نوشته اند: اين باغ در حومه «يمن» در اختيار پيرمرد مؤمنى قرار داشت. او به قدر نياز از آن برمى گرفت و بقيه را به مستمندان مى داد. اما هنگامى كه چشم از دنيا پوشيد، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول اين باغ سزاوارتريم; چون عيال و فرزندان ما بسيار است و نمى توانيم مانند پدرمان عمل كنيم. آنان سوگند ياد كردند تمام مستمندان را از آن محروم سازند. سرنوشت آنان همان شد كه در اين آيات از آن ياد شده است. (مجمع البيان و نيز برگرفته از الكشاف زمخشرى)

5 - سوگند باغداران يمنى ، به چيدن تمامى ميوه هاى باغ براى خود در صبحگاهان

إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين

6 - آشنايى كافران صدراسلام ، با داستان باغداران يمنى

إنّا بلونـهم كما بلونا أصحـب الجنّة إذ أقسموا

تهديد شدن كافران، به دچار شدن به سرنوشت اصحاب الجنّة» ـ به عنوان نمونه عينى از عملى شدن تهديد خداوند ـ بيانگر اين حقيقت است كه آنان، از اين داستان كم و بيش با خبر بودند; و گرنه اين تهديد فايده نمى بخشيد.

8 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « إنّا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنّة » . . . هى الجنّة الّتى كانت فى الدنيا و كانت فى اليمن يقال له الرضوان على تسعة أميال من صنعاء ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند (إنّا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنّة) روايت شده است:. .. [مراد از «جنّة»] باغى است كه در دنيا بوده و در يمن قرار داشت كه آن را «رضوان» مى گفتند و در فاصله نُه ميلى «صنعاء» واقع شده بود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 18 - 1،2

1 - سوگند صاحبان باغ يمنى ، مبنى بر جدا نكردن سهم مستمندان و نيازمندان از ميوه هاى چيده شده

إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين . و لايستثنون

«استثنا» به معناى خارج كردن است و «لايستثنون» عطف بر «ليصرمنّ» مى باشد.

2 - اطمينان همراه با غرور باغداران يمنى ، به موفقيت خويش در چيدن تمامى محصولات باغ براى خود

إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين . و لايستثنون

سوگند باغداران، همراه با تأكيد بر اين كه تمامى محصولات را بدون استثنا براى خود خواهند چيد، گوياى مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 20 - 1

1 - بوستان باغداران يمنى ، بر اثر نزول بلاى الهى سوزانده شد و همچون شب سياه گرديد .

فأصبحت كالصريم

«صريم»، در معانى شب و بريده شده (فعيل به معناى مفعول) به كار مى رود. با توجه به معناى نخست، مقصود از آن سوختن و سياه شدن تمامى درختان باغ، همچون سياهى شب است. بر مبناى دوم، مراد از آن، نابود شدن تمامى ميوه هاى باغ است. گفتنى است مطلب ياد شده، با توجه به معناى نخست است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 21 - 2

2 - صاحبان بوستان يمنى ، براى عمل به سوگند خويش مبنى بر چيدن تمامى محصولات باغ خود ـ بدون كنار گذاشتن سهم مستمندان ـ به مشورت با يكديگر پرداختند .

فتنادوا مصبحين

نداى افراد يك گروه به يكديگر (تنادوا)، به معناى اجتماع و حضور آنان در يك محل و مكان براى مشورت و هم فكرى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 22 - 2

2 - پديدار شدن سستى و كوتاهى در ميان برخى از باغداران يمنى ، در عمل به سوگند خويش

أن اغدوا على حرثكم إن كنتم صـرمين

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه شرط «إن كنتم صارمين» براى تعليق حقيقى نيست; زيرا آنان از پيش بر انجام آن سوگند ياد كرده بودند; بلكه به منظور بيان پديدار شدن سستى و كوتاهى در وفا به سوگند خويش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 23 - 2،3

2 - مشاوره و گفتوگوى پنهانى باغداران يمنى ، درباره كيفيت چيدن ميوه ها و چگونگى انجام سوگند خويش مبنى بر محروم ساختن مستمندان از آنها

فانطلقوا و هم يتخـفتون

«تخافت» (مصدر «يتخافتون») به معناى آهسته سخن گفتن و پنهان داشتن آن است و چون اين واژه از باب تفاعل است، متضمن معناى مشورت و گفت وگوى پنهانى است.

3 - تلاش باغداران يمنى ، در مخفى نگه داشتن كار برداشت ميوه ها از ديد ديگران

فانطلقوا و هم يتخـفتون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 24 - 1،4

1 - توصيه أكيد باغداران يمنى به يكديگر ، مبنى بر اطلاع نيافتن هيچ فردى از بينوايان از عمل برداشت ميوه ها

أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين

4 - حضور هر ساله بينوايان در بوستان باغداران يمنى ، به وقت برداشت جهت بهره مند شدن از محصولات آن

أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 25 - 1،2

1 - باغداران يمنى ، صبح هنگام به قصد مانع شدن بينوايان از ورود آنان به بوستان و محروم ساختن آنان از محصولات ، به سوى باغ شتافتند .

و غدوا على حرد قـدرين

«حرد» به معناى قصد و منع است; يعنى، صاحبان باغ به قصد اجراى تصميم خود مبنى بر منع بينوايان و محروم ساختن آنان از محصولات باغ، به سوى آن روان شدند.

2 - باغداران يمنى ، خود را در بر چيدن تمامى محصولات باغ براى خود و محروم ساختن بينوايان از آن ، توانا مى پنداشتند .

و غدوا على حرد قـدرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 26 - 1،2،3،4

1 - باغداران يمنى ، با مشاهده باغ خويش هيچ اثرى از آن نديده و گمان بردند كه راه راگم كرده اند .

فلمّا رأوها قالوا إنّا لضالّون

برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه در اين جا معناى اصلى و لغوى «ضالّون» مراد باشد.

2 - شگفت زدگى باغداران يمنى ، هنگام مشاهده باغ خود

فلمّا رأوها قالوا إنّا لضالّون

آيه بعد (بل نحن محرومون) قرينه است بر اين كه اين سخن، از روى شگفتى گفته شده است.

3 - ويرانى بوستان باغداران يمنى ، در شب هنگام و ناگهانى بود .

فلمّا رأوها قالوا إنّا لضالّون

برداشت ياد شده، به خاطر اين نكته است كه صاحبان باغ در سپيده صبح، آن را ويران ديده اند و اگر اين ويرانى مربوط به روزهاى پيش بود، دست كم به وسيله ديگر باغداران با خبر مى شدند.

4 - باغداران يمنى ، به هنگام مشاهده باغ ويران شده خويش ، بى درنگ به اشتباه خود پى برده و از كار محروم ساختن مستمندان پشيمان گشتند و خود را مردمى گمراه يافتند .

فلمّا رأوها قالوا إنّا لضالّون

برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «ضالّون» گمراهى اصطلاحى (گمراهى از راه حق و حقيقت) باشد. گفتنى است كلمه «لمّا» در اصطلاح بيانگر اقتران جواب به شرط و افاده كننده فور و بداهت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 27 - 1،2

1 - توجه و اعتراف باغداران يمنى ، به محروم شدن خويش از تمامى محصولات باغ

بل نحن محرومون

2 - تمامى محصولات باغداران يمنى ، بر اثر نزول بلا نابود شده بود .

بل نحن محرومون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 28 - 2،3،4،5،6

2 - ترغيب و برانگيخته شدن باغداران يمنى ، به تسبيح و ياد خدا از سوى برادر عاقل و معتدل خود

قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون

«لولا» براى تحضيض و ترغيب است و تسبيح در اين آيه، به معناى ياد خداوند است; يعنى، «لولا تذكرون اللّه».

3 - ترغيب و برانگيخته شدن باغداران يمنى ، از سوى برادر عاقل و معتدل خويش ، بر رعايت حقوق مستمندان و پرهيز از محروم ساختن آنان از محصولات باغ

أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين . .. قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون

4 - مخالفت برادر عاقل و معتدل ، از ميان برادران صاحب باغ ، با محروم ساختن مستمندان از محصولات خويش

قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون

5 - باغداران يمنى ، نصيحت و هشدار برادر عاقل و معتدل خود را درباره حقِ مستمندان و ياد خداوند نمى پذيرفتند .

قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون

6 - سرزنش شدن باغداران يمنى از سوى برادر خردمند و معتدل خود ، به سبب فراموش كردن ياد خدا و محروم ساختن مستمندان از محصولات باغ

قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون

مطلب ياد شده، با توجه به اين نكته است كه همزه در «ألم» براى استفهام توبيخى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 29 - 1،2

1 - توبه و پشيمانى باغداران يمنى ، پس از مشاهده نابودى محصولات از بخلورزى و محروم ساختن بينوايان

قالوا سبحـن ربّنا إنّا كنّا ظـلمين

2 - باغداران يمنى ، از مشاهده نابودى محصولات خويش از خواب غفلت بيدار شده و به تسبيح و تنزيه خداوند پرداختند .

قالوا سبحـن ربّنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 30 - 1

1 - باغداران يمنى پس از مشاهده محروميت خود و مستمندان از محصولات باغ ، به سرزنش همديگر پرداختند .

فأقبل بعضهم على بعض يتلـومون

237- قصه باغدار متكبر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 32 - 2

2- سمبل اشراف ، در بيان الهى ، مردى مرفّه و برخوردار از دو تاكستان و نخل هايى در اطراف و كشت زارى در ميان ، اما گرفتار غرور است .

جعلنا لأحدهما جنّتين من أعنـب و حففنـهما بنخل و جعلنا بينهما زرعًا

«غرور» از آيات بعد استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 33 - 1

1- مرد انتخاب شده به عنوان سمبل مرفّهان مغرور ، داراى باغ هايى پر حاصل و بى آفت و سرشار از آب بود .

كلتا الجنّتين ءاتت أكلها و لم تظلم منه شيئًا و فجّرنا خلـلهما نهرًا

«اتت أكلها» و نيز «لم تظلم» بر پر محصول بودن و نيز مبرّا بودن از آفت ها، دلالت دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 34 - 1،3

1- سمبل رفاه مندان مغرور ، مالك بدون شريك اموالى عظيم و انبوه بود .

و كان له ثمر

چنان كه در «قاموس» آمده، «ثمر» به انواع مال گفته مى شود. چون در آيه گذشته، در باره باغ ها و ميوه آن سخن گفته شد، براى جلوگيرى از تكرار، مناسب آن است كه «ثمر»، در اين آيه، به معناى مطلق اموال باشد، نه ميوه هاى باغ نكره بودن «ثمر» بر عظمت آن مال دلالت دارد.

3- تكيه ثروت مند مغرور ، به زيادى مال و نيروى فرزندان ، خويشان و هواخواهان خود بود .

فقال لصـحبه . .. أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا

به قبيله و عشيره انسان و نيز به گروهى كه در كارى به هم كمك كنند، «نفر» اطلاق مى شود (لسان العرب) و به قرينه «أنا أقلّ منك مالاً و ولداً» ـ در آيه 39 ـ برجسته ترين مصداق آن براى گوينده اين سخن، فرزندان وى بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 35 - 1،7

1- مرد ثروت مند ، با دلى آكنده از غرور ، به دارايى خويش ، به باغ پرنعمت خود ، گام نهاد .

و دخل جنّته و هو ظالم لنفسه قال

7- ثروت مند مغرور ، باغ و بوستان و نعمت هاى خود را جاودانه و فناناپذير مى پنداشت .

قال ما أظنّ أن تبيد هذه أبدًا

«تبيد» از «بيد» به معناى هلاك و نابود شدن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 36 - 1،9

1- غرور و دنياپرستى مرد رفاه مند ، به ترديد و تشكيك در برپايى قيامت و وقوع رستاخيز منتهى شد .

و ما أظنّ الساعة قائمة

9- رفاه مند مغرور ، به برخوردارى از عاقبتى نيكوتر و نعمت هايى برتر در صورت برپايى قيامت مطمئن بود .

ولئن رُددتُّ إلى ربّى لأجدنّ خيرًا منها منقلبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 38 - 1،2

1- مرد مؤمن ( سمبل ايمان ) از بينش و منش كفرآلود ثروت مندِ دنياگرا ، اظهار بى زارى كرد .

لـكنّاْ هو اللّه ربّى

2- مرد مؤمن ، با اعتراف به ربوبيّت خداى يگانه و اظهار بى زارى از شرك ، انديشه خود را از افكار انحرافى ثروت مند مغرور ، متمايز ساخت .

لـكنّاْ هو اللّه ربّى و لاأشرك بربّى أحدًا

«لـكنّاْ» در اصل «لـكنْ أنا» بوده است و پس از حذف همزه «أنا» و ادغام نون ها، دو كلمه، به صورت يك كلمه نوشته مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 39 - 1،13

1- بى توجهى رفاه مند مغرور به نقش اساسى مشيّت خدا در امور ، مورد سرزنش مرد مؤمن قرار گرفت .

و لولا . .. قلت ما شاء اللّه

13- مؤمنان ، متّكى به مشيّت و نيروى الهى اند ، نه مال و فرزند .

لولا . .. قلت ما شاء اللّه لاقوّة إلاّ باللّه إن ترن أنا أقلّ منك مالاً و ولدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 40 - 1

1- مرد مؤمن ، با اظهار اميدبه پروردگار خويش ، نعمتى برتر از بوستان ثروت مند مغرور را آرزو كرد .

فعسى ربّى أن يؤتين خيرًا من جنّتك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 41 - 1،4

1- مرد مؤمن به ثروت مند مغرور در مورد امكان به زمين فرو رفتن آب هاى جارى در باغ و كشت زار او و خشكيدن آن با عذاب الهى هشدار داد .

أو يصبح ماؤها غورًا

«غور» مصدر و در معناى «غائر» (فرورونده) به كار رفته است، استعمال مصدر به معناى اسم فاعل در لغت عرب از شيوه هاى مبالغه است.

4- مرد مؤمن ، با بيان ناتوانى ثروت مند مغرور از دسترسى به آب فرو رفته ، او را به وابستگى نعمت ها به مشيّت الهى ، آكاه ساخت .

لولا . .. قلت ما شاء اللّه ... أو يصبح ماؤها غورًا فلن تستطيع له طلبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 42 - 1،2،3،4،5،8

1- امكانات ثروت مند مغرور ، با نزول عذاب فراگير الهى ، نابود شد و تمامى منافع باغ و كشت زار او از بين رفت .

و أُحيط بثمره

«أُحيط بثمره» عطف بر محذوف است، يعنى، «وقع العذاب و. ..». احاطه شدن، كنايه از نابود شدن است. مراد از «ثمر»، تمامى دستاوردهاى مرد ثروت مند در باغ و كشت زار خود است.

2- نصايح مرد مؤمن ، در ثروت مند گرفتار كبر و غرور ، بى تأثير بود .

و أُحيط بثمره

روشن است كه اگر مرد ثروت مند، به نصايح مرد مؤمن گوش فرا مى داد، گرفتار نابودى اموال و سرمايه خود نمى شد.

3- اميد و آرزوى مرد مؤمن ، با زوال امكانات ثروت مند مغرور ، تحقق يافت .

فعسى ربّى أن . .. و أُحيط بثمره

4- مرد ثروت مند ، باديدن باغ فرو ريخته بر سقف ها و تباهى تمامى محصول و سرمايه هاى خويش به حسرت شديد فرو رفت .

و أُحيط بثمره فأصبح يقلّب كفّيه. .. و هى خاوية على عروشها

«كفّ» يعنى دست و «كفّيه» تثنيه آن و به معناى دو دست او است. جمله «يقلّب كفّيه» يعنى، دو دست اش را زير و رو مى كرد (گاهى كف يك دست را بر پشت دست ديگر و گاه عكس آن را انجام مى داد). اين حركت، بازتابى از اندوه و حسرت شديد

آدمى است. «خاوية» يعنى، فرو ريخته و منهدم شده و «عروش» به معناى سقف ها و يا داربست هايى است كه براى برخى درختانِ ميوه برپا مى گردد. «خاوية على عروشها» يعنى: «درختان و يا بناهاى باغ، بر سقف هاى خود فرو ريخته بود.».

5- سرمايه دار خود پرست ، با تباه شدن حاصل بوستان اش در فصل برداشت و جمع آورى محصول ، غافل گير شد .

و أُحيط بثمره

تعبير «أُحيط بثمره» و نيز «ما أنفق» نشان مى دهد كه كارهاى مقدماتى كشت و سرمايگذارهاى لازم، قبلاً صورت گرفته بود و دقيقاً، عذاب، هنگامى نازل شد كه مى بايست از باغ ثمر گرفت.

8- ثروت مند خودپرست ، پس از نابودى اموال خويش ، به خود آمده و بر مواضع شرك آلود گذشته خويش تأسّف مى خورد .

يـليتنى لم أُشرك بربّى أحدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 43 - 1،6

1- سرمايه دارِ مغرورِ به كثرت هواداران ، هنگام نابودى سرمايه اش با عذاب الهى ، تنها و بى ياور بود .

أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا . .. و لم تكن له فئة ينصرونه من دون اللّه

6- مرد مشرك ، از دفع عذاب از خويش ، ناتوان بود .

و ما كان منتصرًا

«انتصار» به معناى «حفظ خود از ظلم و تعدى» است (لسان العرب). در مورد آيه، به معناى «حفظ خود از عذاب» است; يعنى، ثروت مندِ مغرور، راهى براى دفع عذاب و نجات از مخمصه اى كه بدان گرفتار شده بود، نداشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 54 - 3

3- سرگذشت رفاه مند مغرور ، عصيان ابليس و بى پاسخ ماندن استمداد مشركان از معبودان خويش در قيامت ، نمونه هايى از مثال هاى هدايت گر قرآن است .

واضرب لهم مثلاً رجلين . .. و لقد صرّفنا فى هـذا القرءان للناس من كلّ مثل

اين آيه، به منزله نگاهى است كلّى به آيات گذشته از سى ودوم با پنجاه و سوم.

238- قصه بلعم باعورا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 175 - 1،2،3،4،5،6

1 ـ خداوند به پيامبر خويش فرمان داد تا داستان بلعم باعورا را براى مردم بيان كند .

و اتل عليهم نبأ الذى ءاتينه ءايتنا

بسيارى از مـــفسران بر اين باورند كه مقصود از «الذى ءاتينه . .. » بلعم، فرزند باعورا، است كه در زمان حضرت موسى(ع) مى زيسته.

2 ـ خداوند آيات و نشانه هاى خويش را به بلعم باعورا ارائه كرد و وى آنها را بخوبى دريافت .

الذى ءاتينه ءايتنا فانسلخ منها

«انسلاخ» به معناى بيرون شدن چيزى از پوست خود است. در آيه شريفه، آيات الهى به پوست و مانند آن ـ كه به شخص چسبيده و ملصق باشد ـ تشبيه شده است. بنابراين «فانسلخ منها» مى رساند كه آيات الهى مانند پوست بر بلعم احاطه داشت و بر او چسبيده بود ; يعنى به خوبى آنها را لمس كرده و دريافته بود.

3 ـ داستان بلعم باعورا ، داستانى پرفايده و هشداردهنده به دينداران و عالمان دينى

و اتل عليهم نبأ الذى ءاتينه ءايتنا

«نبأ» به خبرى گفته مى شود كه داراى فايده اى بزرگ باشد. (مفردات راغب). گويا هدف از نقل آن هشدار به دينداران و عالمان دينى است. يعنى كسانى كه از آيات الهى بهره مند هستند.

4 ـ بلعم باعورا معارف الهى را به دور افكند و آنها را ناديده انگاشت و مرتد شد .

ءاتينه ءايتنا فانسلخ منها

5 ـ شيطان در پى فاصله گرفتن بلعم باعورا از معارف الهى به تعقيب وى پرداخت .

فأتبعه الشيطن

«اتباع» (مصدر أتبع) به معناى دنبال كردن و تعقيب كردن است.

6 ـ بلعم باعورا پس از دور شدن از معارف الهى به دام شيطان گرفتار و از گمراهان شد .

فأتبعه الشيطن فكان من الغاوين

«غوايه»، مصدر «غاوين» به معناى گمراه شدن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 176 - 14،16،17،18

14 ـ حالت بلعم باعورا به سبب دنياگرايى مانند حالت سگى شد كه در هر حال ، چه بر او هجوم كنى و يا رهايش سازى ، زبان از كام بيرون آورَد و له له زند .

فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث

«تحمل» از «حَمْلَة» گرفته شده و «حَمْلَة» به معناى هجوم كردن است. «مَثَل» در آيه شريفه به معناى حالت و صفت است.

16 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند مأمور شد تا داستان بلعم باعورا را براى تكذيب كنندگان آيات الهى گزارش كند .

فاقصص القصص

«قصّ» (مصدر «اُقصص») به معناى بيان كردن و بازگو كردن است. «قصص» به معناى خبر و داستان است و «ال» در آن عهد ذكرى و اشاره به داستان بلعم باعورا است.

17 ـ بلعم باعورا پس از ايمان به آيات الهى آنها را تكذيب كرد .

فمثله كمثل الكلب . .. ذلك مثل القوم الذين كذبوا بايتنا

18 ـ توجه به داستان بلعم باعورا برانگيزاننده آدمى به تفكر در سرنوشت شوم تكذيب كنندگان و ايجادكننده زمينه هاى هدايت در وى است .

فاقصص القصص لعلهم يتفكرون

239- قصه بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 52 - 5

5 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « بل يريد كلّ امرىء منهم أن يؤتى صحفاً منشّرة » و ذلك أنّهم قالوا : يا محمد قد بلغنا أنّ الرجل من بنى اسرائيل كان يذنب الذنب فيصبح و ذنبه مكتوب عند رأسه و كفّارته ، فنزل جبرئيل على النبىّ (صلی الله علیه و آله) و قال : يسألك قومك سنّة بنى إسرائيل فى الذنوب فإن شاؤوا فعلنا ذلك بهم و أخذناهم بما كنّا نأخذ به بنى إسرائيل . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «بل يريد كلّ امرىء منهم أن يؤتى صحفاً منشّرة» روايت شده كه آنان [به رسول خدا ]گفتند: اى محمد! به ما خبر رسيده كه مردى از بنى اسرائيل، گناهى مرتكب مى شد و از خواب برمى خاست، در حالى كه گناهش در بالاى سرش همراه با كفّاره آن نوشته شده بود. سپس جبرئيل بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد و فرمود: قومت از تو مى خواهند، همان سنّت بنى اسرائيل در مورد گناهان درباره آنان جارى شود، اگر آنان بخواهند ما درباره آنان انجام مى دهيم و آنان را گرفتار مى كنيم; به همان عذابى كه بنى اسرائيل را گرفتار مى كرديم...».

240- قصه بيعت رضوان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 7،8

7 - خداوند ، آگاه از خلوص و صداقت باطنى مؤمنان در بيعت رضوان

لقد رضى اللّه . .. فعلم ما فى قلوبهم

مراد از «ما» در «ما فى قلوبهم» ـ به قرينه «رضى اللّه. ..» مى تواند صداقت و خلوص مؤمنان باشد; زيرا اين امور است كه رضايت و خشنودى را در پى دارد.

8 - اقدام مؤمنان ، به بيعت رضوان ، على رغم همه نگرانى ها و احساس خطر ها *

يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما فى قلوبهم

مى توان گفت: مراد از «ما فى قلوبهم» ـ به قرينه «فأنزل السكينة» ـ نوعى اضطراب و نگرانى و احساس خطر نسبت به رخدادهاى آينده آن سفر باشد.

241- قصه پيشينيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 1

1 ـ خداوند بيان كننده داستانهايى از سرگذشت اقوام پيشين براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

242- قصه حبيب نجار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 20 - 1،6،11،12

1 - حبيب نجار ، از حاشيه و كرانه شهر انطاكيه به دفاع از پيامبران تهديد شده به سنگسار و شكنجه ، شتافت .

و جاء من أقصا المدينة رجل يسعى

بيشتر مفسران ـ براساس شواهد تاريخى و روايات مربوطه ـ بر اين باورند كه مقصود از «رجل» حبيب نجار است و آيه شريفه تا آيه 27 درباره سرگذشت او مى باشد. گفتنى است كه حبيب نجار در كرانه شهر انطاكيه مى زيست و به عبادت در غار و يا چرانيدن گوسفندان مشغول بود و آن گاه كه شنيد پيامبران به سنگسار و شكنجه تهديد شده اند، به ميان مردم آمد و به دفاع از آنان برخاست. گفتنى است «الف» و «لامِ» «المدينة» براى عهد است و اشاره به شهر «اصحاب القرية» دارد.

6 - حبيب نجار ، مردى آشنا به پيامبران عصر خويش و مؤمن و پيرو ايشان

و جاء من أقصا المدينة رجل يسعى قال يـقوم اتّبعوا المرسلين

دفاع حبيب نجار از پيامبران و توصيه به پيروى از آنان، گوياى برداشت ياد شده است.

11 - حبيب نجار ، مردم انطاكيه را به اقتدا و پيروى از رسولان الهى ، فراخوانده بود .

قال يـقوم اتّبعوا المرسلين

12 - دعوت حبيب نجار به پيروى از انبيا ، همراه با ملاطفت و اظهار محبت به مردم بود .

قال يـقوم اتّبعوا المرسلين

برداشت ياد شده از تعبير «يا قوم» (اى قوم من) ـ كه معمولاً براى اظهار محبت و ابراز نزديكى به كار مى رودـ استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 21 - 1

1 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، مردم را به پيروى از رسولانى ره يافته ـ كه هيچ مزدى در ابلاغ رسالت خويش نمى خواستند ـ فراخوانده بود .

اتّبعوا من لايسئلكم أجراً و هم مهتدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 22 - 2،8

2 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) به دليل ايمان به خداى يكتا و پيروى از رسولان الهى ، مورد اعتراض و تهديد مردم كافر قرار گرفت .

و ما لى لا أعبد الذى فطرنى

از آهنگ آيه شريفه ـ كه با استفهام انكارى همراه است ـ مطلب ياد شده به دست مى آيد; زيرا استفهام انكارى، در رد چيزى به كار مى رود كه مورد انكار و اعتراض قرار گرفته است.

8 - مردم انطاكيه به علت كفر به خدا و انكار معاد ، مورد انتقاد و سرزنش مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) قرار گرفتند .

و ما لى لا أعبد الذى فطرنى و إليه ترجعون

بيشتر مفسران برآنند كه آيه شريفه، در مقام تعريض و سرزنش مردم كافر انطاكيه مى باشد و آمدن آن در قالب «و ما لى لا أعبد» به جاى «و ما لكم لاتعبدون» براى تأكيد بيشتر است. گفتنى است آمدن جمله «ترجعون» به صيغه مخاطب، مؤيد اين حقيقت

است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 25 - 1،2،3

1 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، ايمان استوارش به خداى يكتا را قاطعانه به مردم اعلام كرد .

إنّى ءامنت بربّكم

برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه مخاطبانِ «ربّكم» و «فاسمعون»، مردم انطاكيه باشند.

2 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، مردم را به گوش فرادادن به سخنان خود و تأمل و تفكر در انديشه ها و باور هاى خود فراخواند .

فاسمعون

3 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، ايمان استوارش به خداى يكتا را به پيامبران آن ديار اعلام كرد .

إنّى ءامنت بربّكم

برداشت ياد شده بر اين اساس استوار است كه مخاطبانِ «كم» و «فاسمعون»، پيامبران مردم انطاكيه باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 26 - 1،9

1 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، پس از اظهار ايمان به خداى يكتا و دفاع از پيامبران ، به دست كافران به شهادت رسيد .

قال يـقوم اتّبعوا المرسلين . .. إنّى ءامنت بربّكم فاسمعون . قيل ادخل الجنّة

جمله «قيل ادخل الجنّة» استئناف بيانى است; يعنى، ممكن است پس از مطالعه داستان مؤمن انطاكيه، به ذهن خواننده خطور كند كه اين مرد الهى پس از اظهار ايمان و دفاع از پيامبران به چه سرنوشتى دچار شد؟ كه آيه شريفه پاسخگوى چنين سؤالى است.

9 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، پس از به شهادت رسيدنش ، از آگاه نبودن مردم از جايگاه بهشتى خود ، اظهار تأسف كرده و آرزو نمود كه اى كاش آنان آگاه مى شدند .

يـليت قومى يعلمون

جمله «يا ليت قومى. ..» براى استئناف بيانى است; يعنى، بيانگر امرى است كه پس از ورود به بهشت [برزخى] اتفاق افتاده است.

243- قصه حوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 35 - 1،2،3،4،9

1 - خداوند ، به آدم ( ع ) و همسرش فرمان داد تا در بهشت سكونت كنند .

و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة

2 - سكونت آدم ( ع ) و همسرش در بهشت پس از سجده فرشتگان بر آدم ( ع ) بوده است .

و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لأدم . .. و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة

3 - حوا ، قبل از سكونت آدم ( ع ) در بهشت ، آفريده شده بود .

اسكن أنت و زوجك الجنة

4 - ازدواج آدم ( ع ) و حوا پيش از سكونتشان در بهشت

يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة

9 - آدم ( ع ) و حوا در صورت نزديك شدن به شجره منهيه ، در معرض ارتكاب نهى الهى قرار مى گرفتند .

و لاتقربا هذه الشجرة

چنانچه مراد از «لاتقربا» (نزديك نشويد) نهى ازخوردن باشد، به كارگيرى «لاتقربا» به جاى «لا تاكلا» (نخوريد) اشاره به اين معنا دارد كه: آدم(ع) و حوا در صورت نزديك شدن به شجره ممنوعه در خطر ارتكاب نهى الهى قرار مى گرفتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 36 - 1،3،4،5،7،12،13،19

1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .

فأزلّهما الشيطن عنها

«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.

3 - شيطان و اغواگرى هاى او سبب خروج آدم ( ع ) و حوا از بهشت شد .

فأخرجهما مما كانا فيه

4 - خداوند ، پس از سلب شايستگى آدم ( ع ) و حوا براى سكونت در بهشت ، آنان را به خروج از بهشت و فرود آمدن به زمين فرمان داد .

و قلنا اهبطوا

هبوط (مصدر اهبطوا) به معناى فرود آمدن است. مفعول «اهبطوا» به دليل جمله بعد، «الأرض» مى باشد.

5 - فاصله زمانى ميان سكونت آدم ( ع ) و حوا در بهشت با لغزش آنان ، فاصله اى نسبتاً كوتاه و اندك بود .

و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة . .. فأزلّهما الشيطن عنها

عطف جمله «أزلهما . ..» بر آيه قبل به وسيله حرف «فا» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

7 - شيطان در بهشتِ آدم ( ع ) و حوا ، حضور داشت .

فأزلهما الشيطن عنها

12 - خداوند در پى هبوط آدم ( ع ) و حوا ، دشمنى فرزندانشان را با يكديگر ، به ايشان گوشزد كرد .

و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو

13 ـ تناول آدم ( ع ) و حوا از شجره ممنوعه ، مايه سلب شايستگى نسل آنان براى سكونت در بهشت نخستين شد . *

قلنا اهبطوا

خداوند در بيان اخراج آدم(ع) و حوا از بهشت و استقرار آن دو در زمين، خطاب خويش را - بر خلاف مقتضاى طبيعى كلام - متوجه نسل آنان نيز كرد; تا به اين نكته اشاره كند كه: تناول آدم(ع) و حوا از شجره منهيه در نسل ايشان نيز اثرى به جاى گذاشت كه باعث شد آنان نيز، حيات خويش را در زمين سپرى كنند.

19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود : « انما كان لبث آدم و حوا فى الجنة حتى خرجا من ها سبع ساعات من أيام

الدنيا . . . ;

توقف آدم و حوا تا زمان خروجشان از بهشت هفت ساعت از روزهاى دنيا بود . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 38 - 4

4 - خداوند ، به هنگام خروج آدم ( ع ) و حوا از بهشت ، آنان و نسلشان را به بهره مند ساختن از هدايت ها و رهنمودهايى از جانب خودش ، بشارت داد .

فإما يأتينكم منى هدًى

«إما» مركب از «إن» شرطيه و «ما»ى زايده است. شرطيه بودن جمله از يكسو و تأكيد آن با «ما»ى زايده و نون تأكيد در «يأتينّ» از سوى ديگر، اقتضا مى كند كه جمله چنين معنا شود: اگر هدايتى از جانب من آمد كه البته خواهد آمد ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 19 - 1،3،4،5

1 ـ خداوند به آدم(ع) و همسرش فرمان داد تا در بهشت سكونت گزينند.

و يأدم أسكن أنت و زوجك الجنة

3 ـ خداوند، خوردن از درختى مخصوص را بر آدم و حوا تحريم كرد.

و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين

مراد از «لا تقربا . .. » به قرينه فراز قبل (فكلا ... ) و نيز (فلما ذاقا ... ) در آيه 22، نهى از خوردن بوده است نه مجرد نزديك شدن.

4 ـ خداوند هر گونه استفاده از شجره نهى شده را بر آدم و حوا ممنوع كرد. *

و لا تقربا هذه الشجرة

نهى «لا تقربا» مى تواند كنايه از حرمت هر گونه استفاده باشد.

5 ـ هشدار خداوند به آدم و حوا كه در صورت خوردن از شجره نهى شده از ستمكاران خواهند بود.

و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 20 - 3،4،5،7

3 ـ شرمگاه آدم و حوا مستور از ديد يكديگر پيش از خوردن از شجره نهى شده

ليبدى لهما ما وُرى عنهما

4 ـ شرمگاه آدم و حوا مستور بر خود آنان تا پيش از خوردن از شجره نهى شده

فوسوس لهما الشيطن ليبدى لهما ما وُرى عنهما من سوءتهما

جمله «ورى عنهما» مى تواند دلالت كند بر اين كه شرمگاه آدم و حوا علاوه بر اين كه بر يكديگر مستور بوده، براى خودشان نيز مخفى بوده است.

5 ـ شيطان در وسوسه آدم و حوا، بازماندن آنها از فرشته شدن و جاودانگى را دليل تحريم خوردن از شجره نهى شده معرفى كرد.

إلا أن تكونا ملكين أو تكونا من الخلدين

7 ـ شيطان ايجاد كننده شبهه در ذهن آدم و حوا نسبت به تحريم شجره نهى شده بر آنان

ما نهيكما ربكما . .. أو تكونا من الخلدين

برخى جمله «ما نهاكما ربكما . .. » را چنين معنا كرده اند: اين حرمت شامل شما نيست، مگر در صورتى كه شما فرشته باشيد و يا از جاودانان در بهشت، و شما نه فرشته ايد و نه از جاودانان در بهشت. پس حرمتى بر شما نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 21 - 2

2 ـ آدم و همسرش حوا، بى اعتماد به شيطان در نخستين مراحل رويارويى با وى

و قاسمهما إنى لكما لمن النصحين

معمولاً سوگند ياد كردن در مواردى است كه طرف مقابل حالت انكار و ناباورى از خود ابراز كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 22 - 2،3،4،7،8،10،14،16،19،20

2 ـ آدم و حوا پس از نزديك شدن به شجره نهى شده از آن درخت تناول كردند.

فلما ذاقا الشجرة

3 ـ آدم و حوا حتى پس از سوگند ابليس، نگران عواقب بهره گيرى از شجره نهى شده

فلما ذاقا الشجرة

كلمه «ذوق» كه به معناى چشيدن است، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه آدم و حوا با چشيدن از شجره نهى شده، و نخوردن از آن، در صدد امتحان برآمدند تا ببينند آيا اتفاق ناگوارى رخ خواهد نمود.

4 ـ شرمگاه آدم و حوا به مجرد چشيدن از شجره نهى شده براى آنان آشكار شد.

فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما

7 ـ سوگند، امرى اطمينان بخش و زداينده شك و ترديد براى آدم و حوا

و قاسمهما . .. فدليهما بغرور

8 ـ تلاش آدم و همسرش در پوشاندن شرمگاهشان با برگ درختهاى بهشت

و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة

كلمه «طفق» از افعال مقاربه، و به معناى «شروع كرد» است. قرار دادن قسمتى از دو يا چند چيز را بر يكديگر و به هم دوختن آنها را خصف مى گويند و چون «يخصفان» به «على» متعدى شده، معناى نهادن نيز در آن تضمين شده است. يعنى آدم و حوا برگها را به يكديگر متصل كردند و آنها را بر شرمگاه خويش نهادند.

10 ـ آدم و حوا پس از چشيدن از شجره نهى شده از آن دور شدند و با آن فاصله گرفتند.

و ناديهما ربهما ألم أنهكما عن تلكما الشجرة

برداشت فوق با توجه به كلمه «تلك»، كه براى اشاره به دور است، استفاده شده است.

14 ـ هشدار و تذكر پيشاپيش خداوند به آدم و حوا، در مورد دشمنى آشكار شيطان با آنان

و أقل لكما إن الشيطن لكما عدو مبين

16 ـ آدم و حوا، على رغم هشدار شديد خداوند به دشمنى شيطان با آنان، سخنان وى را پذيرفتند.

فدليهما بغرور فلما ذاقا الشجرة

19 ـ عن أبى عبدالله(ع): . .. فلما أكلا (آدم و حوا) من الشجرة طار الحلى و الحلل عن اجسادهما و بقيا عريانين ... .

از امام صادق(ع) روايت شده است: . .. چون آدم و حوا از آن درخت ممنوعه خوردند، زيور و پوشش آنها از بدنشان جدا شد و برهنه ماندند ... .

20 ـ عن أبى عبدالله(ع) فى قوله: «بدت لهما سوءاتهما» قال: كانت سوءاتهما لا تبدو لهما يعنى كانت داخلة.

از امام صادق(ع) درباره اين جمله از آيه «بدت لهما سوءاتهما» روايت شده است: عورت آدم و حوا نمايان نبود، يعنى: داخل بدنشان قرار داشت (و بعد از خوردن از درخت ممنوعه پديدار شد).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 23 - 1،4،7

1 ـ آدم و حوا پس از توبيخ خداوند بر تناول از شجره نهى شده، به خطاى خويش پى بردند و بدان اعتراف كردند.

قالا ربنا ظلنا أنفسنا

4 ـ آدم و حوا پس از اعتراف به لغزش خويش از خداوند خواستند تا گناهشان را بيامرزد و بر آنان ترحم كند.

قالا ربنا ظلنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا

7 ـ آدم و حوا خويشتن را به سبب خطا و لغزش از زيانكاران شمردند.

إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخسرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 24 - 1،10

1 ـ خداوند به آدم، حوا و شيطان فرمان داد تا از بهشت به زمين فروآيند.

قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو

مفعول «اهبطوا» به قرينه «و لكم فى الأرض مستقر» كلمه «الأرض» است.

10 ـ عن أبى عبدالله(ع) (فى قصة آدم و حوا): . .. قال الله لهما: اهبطا من سماواتى إلى الأرض فإنه لا يجاورنى فى جنتى عاص و لا فى سماواتى ... .

از امام صادق(ع) (ضمن بيان داستان آدم و حوا) روايت شده است: خداوند به آدم و حوا فرمود: از آسمانهاى من به زمين پائين رويد ; زيرا گنهكار نه در بهشت و نه در آسمانهايم در حريم من قرار نمى گيرد . .. .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 27 - 8،10

8 ـ آدم و حوا داراى پوشش عورت، قبل از فريفته شدن به وسوسه هاى شيطان

ينزع عنهما لباسهما

10 ـ شيطان، حتى به هنگام خروج آدم و حوا از بهشت، در صدد برهنه ساختن آنان بود. *

أخرج أبويكم من الجنة ينزع عنهما لباسهما

جمله «ينزع . .. » حال براى فاعل «أخرج» است. يعنى شيطان به هنگام خروج آدم و حوا نيز براى بيرون آوردن لباس آنان در تلاش بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 189 - 3،4،7،8،9،10

3 ـ خداوند ، همسر آدم ( حوا ) را از او آفريد .

جعل منها زوجها

برداشت فوق بر اين اساس است كه «من» در «منها» نشويه باشد. بر اين مبنا «جعل منها زوجها» بيانگر اين است كه آدم(ع)، منشأ خلقت حوا بوده است.

4 ـ همسر آدم ( حوا ) انسانى همانند او در جنس و نوع

جعل منها زوجها

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «من» در «منها» جنسيه باشد. بنابراين جمله «جعل ... » گوياى اين است كه زوج آدم انسان و از جنس و نوع او بوده است.

7 ـ حوا در پى آميزش آدم با وى به بارى سبك حامله شد .

فلما تغشيها حملت حملا خفيفا

«تغشى» يعنى «پوشانيد» و در آيه كنايه از آميزش است. ضمير در «تغشى» به «نفس واحده» ـ كه مراد از آن آدم(ع) است ـ برمى گردد.

8 ـ حوا در ابتداى حاملگى به خاطر ناچيز بودن حملش بدان بى توجه بوده و درباره آن انديشه اى نداشت .

حملت حملا خفيفا فمرت به

ضمير «به» به «حملا»، كه مراد از آن جنين است، برمى گردد. «مرورا»، مصدر «مرت»، به معناى گذر كردن و در آيه كنايه از بى اعتنايى است.

9 ـ آدم ( ع ) و حوا پس از سنگين شدن حوا بر اثر رشد جنينش ، به درگاه خدا به نيايش پرداختند .

فلما أثقلت دعوا اللّه ربهما

10 ـ آدم ( ع ) و حوا با نيايش به درگاه خدا از وى خواستند تا فرزندى سالم و شايسته بقا به آنان عنايت كند .

دعوا اللّه ربهما لئن ءاتيتنا صلحاً لنكونن من الشكرين

صالح در لغت به كسى يا چيزى گفته مى شود كه فساد در آن نباشد. و مراد از آن به مناسبت مورد، فرزند سالم و مبرا از عيب و نقص است به گونه اى كه استعداد زنده ماندن را دارا باشد. گفتنى است كه جمله «فلما ءاتيهما صلحا ... » دلالت بر آن دارد كه مراد از صالح، معناى متعارف در شرع (نيكوكار و پاكدامن) نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 190 - 1،4

1 ـ خداوند با پذيرش درخواست آدم ( ع ) و حوا ، فرزندى سالم و شايسته به آنان عطا كرد .

دعوا اللّه ربهما لئن . .. فلما ءاتيهما صلحاً

4 ـ آدم ( ع ) و حوا با مؤثر پنداشتن غير خدا در آفرينش و تأمين سلامت كودكانشان ، به شرك گراييدند .

فلما ءاتيهما صلحاً جعلا له شركاء فيما ءاتيهما

برخى از مفسران به دليل جمله «جعلا له شركاء» (براى او شريك قرار دادند) بر اين نظر هستند كه مراد از نفس واحده و همسرش، آدم(ع) و حوا نيستند ; زيرا آنان منزه از شركورزى مى باشند، بلكه مراد مطلق پدران و مادران مى باشند. برخى ديگر بر اين باورند كه مراد از شرك در اينجا توجه به اسباب و علل طبيعى است، به گونه اى كه با اخلاص كامل تنافى داشته ولى با اصل توحيد ناسازگار نبوده و نسبت اين معنا به آدم(ع) اشكالى ندارد.

244- قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 1،6،11

1- موسى ( ع ) براى يافتن خضر ، با عزمى راسخ و جدّى ، سفر خود را به مجمع البحرين آغاز كرد .

لاأبرح حتّى أبلغ مجمع البحرين

«لاأبرح» صيغه متكلم از «برح» و به معناى «دست برنمى دارم» و تأكيد بر پشتكار در انجام دادن كار است.

6- موسى ( ع ) از امكان دسترسى به خضر ، در محل تلاقى دو دريا ، مطلع بود .

لاأبرح حتّى أبلغ مجمع البحرين

11- داستان موسى و خضر ( ع ) ، نمونه اى از مثال هاى متنوع قرآنى ، در جهت هدايت مردم است .

و لقد صرّفنا فى هـذا القرءان للناس من كلّ مثل . .. و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 62 - 4

4- موسى ( ع ) بسيار مشتاق ديدار با خضر ( ع ) و ملاقات با او بود .

لاأبرح حتّى . .. ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 63 - 7

7- شيطان ، براى عدمِ ملاقات موسى و خضر ( ع ) تلاش مى كرد .

فإنّى نسيت . .. و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره

همسفر موسى با ادات حصر، فراموشى خود را، تنها، به شيطان منتسب كرد; يعنى، هيچ عاملِ ديگرى در كار نبوده است. لذا اين نتيجه به دست مى آيد كه شيطان، به هر طريق، مى خواسته كه مانع ملاقات موسى و خضر(ع) شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 64 - 1،2

1- مسأله ماهى و حركت غيرعادى آن در آب ، نشانه اى براى جايگاه ملاقات موسى و خضر ( ع ) بود .

قال ذلك ما كنّا نبغ

«بغى» به معناى «طلب» است و «ذلك ما كنّا نبغ» يعنى: «آنچه پيوسته در طلب او بوديم، همان علامت و نشانه است. ». ياء «نبغى» ـ در پايان سخن موسى(ع) ـ به منظور تخفيف كلام، حذف شده است.

2- حضرت موسى ( ع ) ، از رخداد علائمى براى يافتن جايگاه حضرت خضر ( ع ) قبلاً مطلع بود .

قال ذلك ما كنّا نبغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 65 - 1

1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از بازگشت به مجمع البحرين ، با خضر ( ع ) ملاقات كردند .

فارتّدا على ءاثارهما قصصًا . فوجدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 66 - 1،2،3،4،11

1- موسى ( ع ) از خضر ( ع ) براى همراه شدن با او ، اجازه خواست .

قال له موسى هل أتّبعك

2- هدف موسى از همراه شدن با خضر ، بهرهورى از علم رشدآفرين وى بود .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدًا

«رشداً» اگر مفعولٌ له باشد، مفاد آيه اين است كه: «پيروى من، به منظور رشد يافتن است» كه اگر مفعولٌ به باشد، مراد اين است كه: «تو را پيروى مى كنم بر اين اساس كه آنچه را رشد است، به من بياموزى. ».

3- موسى ( ع ) به « علم لدنىِ » حضرت خضر احساس نياز مى كرد .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدًا

4- موسى ( ع ) ، به محروميت خود از علومى كه نزد خضر بود ، اعتراف داشت و در برابر مقام علمى و عملى او ، متواضع و فروتن بود .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت

اظهار آمادگى براى تبعيت، نشانِ خضوعِ موسى(ع) در برابر كردار خضر(ع)، و اظهار اشتياق به آموختن، حاكى از تواضع موسى در برابر علم او است.

11- موسى ( ع ) همسفر خود را به همراهى با خضر ( ع ) و دريافت علوم او ، وادار نكرد . *

هل أتّبعك على أن تعلّمن

در سفر با خضر، سخنى از همسفر موسى به ميان نيامده است; ممكن است او در اين سفر، از موسى جدا شده و يا به دليل شخصيت برجسته موسى و خضر(ع) تنها، از آن دو، در آيات بعد ياد شده باشد. جمله «ذلك ما كنّا نبغ» در آيات قبل، احتمال دوم را تأييد مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 67 - 1،2،3،4

1- خضر ، موسى ( ع ) را از تحمّل همراهى با وى ، براى فراگيرى علوم ويژه ، ناتوان ديد .

هل أتّبعك . .. قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا

2- خضر ( ع ) به موسى ( ع ) توصيه كرد به دليل نداشتن قدرت تحمّل ، از همراه شدن با او صرف نظر كند .

إنّك لن تستطيع معى صبرًا

3- كار هاى خضر ، براى ديگران ، حتى فردى چون موسى ( ع ) غير قابل تحمّل و درك بود .

قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا

تأكيد بر «معى» نشان مى دهد كه صرف تعليم علوم مشكل آفرين نبوده است، بلكه همراه شدن با خضر - كه مستلزم مشاهده

رفتارى است كه از علوم وى نشئت گرفته ـ غيرقابل تحمّل بوده است.

4- حضرت خضر ( ع ) ، نسبت به خصوصيّات روحى موسى ( ع ) از پيش ، مطلع بود . *

قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا

پيش بينى قطعى عدم تحمّل موسى از جانب خضر(ع) مى تواند مستند به يكى از دو امر باشد: 1ـ اطلاع خضر از خصوصيات روحى و فكرى موسى(ع) 2ـ اين كه اصولاً، تحمّل چنين علومى، براى غير خضر ممكن نبوده است. برداشت فوق مبتنى بر احتمال نخست است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 68 - 2،3

2- خضر ( ع ) بى اطلاعى موسى از زواياى كردار وى را ، دليل ناتوانى موسى از تحمّل عملكرد وى دانست .

إنّك لن تستطيع . .. و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرًا

3- اَعمال خضر ( ع ) ، داراى ظاهرى غيرمتعارف و زوايايى ناشناخته ، حتى براى فردى مانند موسى ( ع ) بود .

و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 69 - 1،2،4،5

1- موسى ( ع ) به شكيبا بودن در برابر كار هاى خضر و چيزهايى كه از او فرا مى گيرد ، متعهّد گرديد .

قال ستجدنى إن شاء اللّه صابرًا و لا أعصى لك أمرًا

جمله «ستجدنى. ..» (تو مرا صابر خواهى يافت) حاكى از اين است كه موسى(ع) صبرى را نويد مى داد كه آثارش مشهود باشد. اين تعبير، در مقايسه با «سأصبر» و نظاير آن، تأكيد بيشترى دارد.

2- موسى ( ع ) بر اطاعت كامل خود از خضر ( ع ) و سرپيچى نكردن از فرمان هاى او تأكيد كرد .

ستجدنى إن شاء اللّه صابرًا و لا أعصى لك أمرًا

4- موسى ( ع ) كمال ادب و متانت را در برابر معلّم خويش ( خضر ) اظهار كرد .

هل أتّبعك . .. ستجدنى ... و لا أعصى

موارد فراوانى از ادب و متانت در كلام موسى(ع) ديده مى شود: الف) درخواست خود را با استفهام آغاز كرد (هل أتّبعك); ب) مبدأ علم خضر را به جهت تكريم، با صيغه مجهول آورد (عُلِّمت); ج) علم او را رشدآفرين دانست (رشداً); د) تنها، بخشى از علم او را طلب كرد (ممّا عُلِّمت); هـ) وعده صريح به صبر نداد، بلكه به صورت «ستجدنى إن شاء اللّه. ..» ذكر كرد; و) توصيه هاى او را به عنوان امر تلقى كرد و متعهد شد كه با او در هيچ فرمانى مخالفت نكند. (الميزان، ج 13).

5- موسى ( ع ) داراى اشتياق فراوان به فراگيرى علوم خضر بود .

قال ستجدنى إن شاء اللّه صابرًا و لا أعصى لك أمرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 70 - 1،2،3،5

1- خضر ، با درخواست موسى ( ع ) در مورد همراهى با او ، به صورت مشروط ، موافقت كرد .

قال فإن اتبعتنى فلاتسئلنى عن شىء

2- شرط خضر براى همراهى موسى ( ع ) با او ، سؤال نكردن از چيزى قبل از توضيح خود او بود .

فلاتسئلنى عن شىء حتّى أُحدث لك منه ذكرًا

3- خضر ، خواهان تعجيل نكردن موسى در فهم اسرار بود و او را بر متابعت بى چون و چرا از خود ، الزام نكرد .

حتّى أُحدث لك منه ذكرًا

5- خضر ( ع ) به موسى ( ع ) وعده داد كه در نهايت ، بخشى از اسرار كار خود را براى او تبيين خواهد كرد .

أُحدث لك منه ذكرًا

«من» در «منه» براى تبعيض است و گوياى اين كه خضر، تنها، به بيان گوشه اى از ويژگى هاى كردار خويش وعده داد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 71 - 1،2،3،4،5،6،7،8،10،11

1- موسى ( ع ) با پذيرش شروط خضر ، همراه او حركت كرد .

فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة

«انطلاق» به معناى «روانه شدن و حركت كردن» است. «فاء» در «فانطلقا» دلالت دارد كه موسى(ع) شرايط خضر را پذيرفت و خضر(ع) به همراهى وى رخصت داد.

2- موسى و خضر ( ع ) در نخستين مراحل همراهى ، سوار كشتى شدند .

فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة

3- همسفر موسى ( ع ) ( يوشع ) با آغاز سفر موسى و خضر ( ع ) ، از آنان جدا شد . *

فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة

در اين آيه، نامى از همسفر قبلى موسى (يوشع) مطرح نيست. ممكن است گفته شود، او در ادامه سفر، حضور نداشته و رخصتى براى او صادر نگرديده بود. توجه به ضماير تثنيه («فانطلقا»، «ركبا») گواهى روشن بر اين نكته است.

4- خضر ( ع ) پس از سوار شدن بر كشتى ، در بدنه آن شكافى ايجاد كرد كه سرنشنيان آن در خطر غرق شدن قرار گرفتند .

حتّى إذا ركبا فى السفينة خرقها

«خرق» به معناى «شكافتن و دريدن» است.

5- موسى ( ع ) از عملكرد خضر ( ع ) در شكافتن بدنه كشتى ، شگفت زده شد و به او اعتراض كرد .

قال أخرقتها لتغرق أهلها

6- اقدام خضر به سوراخ كردن كشتى ، دور از چشم سرنشينان كشتى بوده است .

خرقها قال أخرقتها لتغرق أهلها

روشن است كه اگر سوراخ كردن كشتى، در ديد مردم قرار داشت، خضر(ع)، مورد اعتراض آن ها قرار مى گرفت و مانع او مى شدند. از اين كه تنها، موسى(ع)اعتراض كرده، چنين بر مى آيد كه اين كار، از چشم ديگران به دور بوده است .

7- قرار گرفتن سرنشينان كشتى در معرض غرق ، علّت اعتراض موسى ( ع ) به عمل خضر ( ع ) بود .

قال أخرقتها لتغرق أهلها

8- آسيب رساندن خضر ( ع ) به كشتى ، امرى بس ناروا و غيرقابل توجيه در نظر موسى ( ع ) بود .

لقد جئت شيئًا إمرًا

«إمر» به معناى «منكَر عظيم» و نيز «منكَر عجيب» آمده است. (لسان العرب).

10- كشتى سوراخ شده به دست خضر ( ع ) حامل مسافر بوده است .

أخرقتها لتغرق أهلها

11- موسى ( ع ) ، لغزش هايى نظير غرق انسان ها بى گناه را ، از جانب خضر ( ع ) منتفى نمى دانست .

أخرقتها لتغرق أهلها لقد جئت شيئًا إمرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 72 - 1،3

1- خضر ( ع ) اعتراض موسى را دليل صحت پيش بينى خويش از ناشكيبايى موسى ( ع ) دانست و پيش گويى خود را به وى يادآور شد .

قال ألم أقل إنّك لن تستطيع معى صبرًا

3- خضر ( ع ) با بيان آگاه نبودن موسى ( ع ) به راز معيوب ساختن كشتى ، پندار وى را در مورد انگيزه آن كار ، تخطئه كرد .

أخرقتها لتغرق أهلها . .. ألم أقل إنّك لن تستطيع معى صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 73 - 1،2،3،7

1- موسى ( ع ) با به ياد آوردن گفتار خضر درباره ناشكيبايى وى ، به ناروا بودن اعتراض خود پى برد .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت

2- موسى ( ع ) به دليل تخلّف از شرط همراهى با خضر ( ع ) و اعتراض ناروا به او ، خود را سزاوار مؤاخذه ديد و از خضر ( ع ) تقاضاى چشم پوشى كرد .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت

3- تخلّف موسى از عهد خويش با خضر ( ع ) ، ناشى از فراموشى بود .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت

7- موسى ( ع ) عفو و عدم سخت گيرى خضر بر او را به خاطر نسيان و تخلّف از عهد خويش ، تقاضا كرد .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت و لاترهقنى من أمرى عسرًا

«إرهاق» به معناى «تحميل كارى طاقت سوز بر ديگرى» است. (قاموس) و مفاد «لاترهقنى...» اين است كه كارى دشوار(مانند جدا شدن و لغو رخصت همراهى) را بر من تحميل مكن و مرا به زحمت مينداز. لازم به ذكر است كه «عسراً» مفعول دوم براى «لاترهقنى» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 1،2،4،5،11،12

1- خضر ( ع ) عذرخواهى موسى ( ع ) را پذيرفت و اجازه ادامه همراهى را به او داد .

فانطلقا

2- موسى و خضر ( ع ) پس از ماجراى كشتى ، از آن پياده شده و در خشكى ، با نوجوانى برخورد كردند .

فانطلقا حتّى إذا لقيا غلـمًا

«غلام» يعنى «كسى كه سبيل او تازه روييده باشد». (معجم مقاييس اللغة).

4- خضر ( ع ) بى درنگ ، پس از مشاهده نوجوان ، او را به قتل رسانيد .

حتّى إذا لقيا غلـمًا فقتله

ظاهر عطف به «فاء» در «فقتله» آن است كه خضر(ع) بدون هيچ مقدمه اى، در پى برخورد با نوجوان، به كشتن او اقدام كرده است.

5- موسى ( ع ) نوجوان مقتول را ، فردى بى گناه دانست و خضر ( ع ) را به جهت كشتن وى ، به شدّت مورد اعتراض قرار داد .

قال أقتلت نفسًا زكيّة بغير نفس لقد جئت شيئًا نكرًا

«زكاة» به معناى «طهارت» و «صلاح» و «نمو» و «بركت» و «مدح» آمده است. (لسان العرب) در آيه، مراد از «زكية»، توصيف نوجوان به طهارت و پاكى از گناه است.

11- « عن أبى عبداللّه : . . . بينما العالم يمشى مع موسى إذا هم بغلام يلعب قال : « فوكزه العالم ، فقتله . فقال له موسى : « أقتلت نفساً زكية بغير نفس لقد جئت شيئاً نكراً ؟ » . قال : « فأدخل العالم يده فاقتلع كتفه فإذا عليه مكتوب : كافر مطبوع ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. آن گاه كه عالم (خضر) با موسى(ع) مى رفت، ناگاه، به پسرى برخوردند كه بازى مى كرد. امام فرمود: «پس آن عالم، مشتى بر وى زد و او را كشت. موسى(ع) به او گفت: «أقتلت نفساً زكية بغير نفس...؟». امام فرمود: «پس آن عالم، دست برد و كتف پسر را بيرون آورد كه بر آن نوشته شده بود «كافر مطبوع».(كافرى كه مهر كفر بر او زده شده است)».

12- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . و خرجا ( موسى و خضر ( ع ) ) على ساحل البحر فإذا غلام يلعب مع غلمان . . . فتورّكه العالم فذبحه ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. آن دو (موسى و خضر(ع)) در كنار ساحل دريا (از كشتى) بيرون آمدند، ناگهان به پسرى برخوردند كه با چند پسر ديگر بازى مى كرد... پس آن عالم (يعنى خضر) آن پسر را بر زانوى خود گذاشت و ذبح اش كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 75 - 1،2،3،4

1- خضر ( ع ) براى دومين بار و با صراحتى افزون تر در مورد بى صبرى و پرسش هاى بى جاى موسى ( ع ) ، به او تذكر و هشدار داد .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك

در دومين تذكر، خضر(ع) عبارت «لك» آمده است. اضافه شدن اين عبارت و تصريح به اين كه آن سخن در مورد شخص موسى(ع) صادر شده بود، گوياى تأكيد خضر(ع) بر موجه نبودن اعتراض موسى(ع) است.

2- خضر ( ع ) بر ناتوانى موسى ( ع ) از تحمّل كار هاى خضر براى سومين بار تأكيد كرد .

قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

خضر(ع) يك بار، در آغاز برخورد با موسى(ع) و بار ديگر، پس از ماجراى كشتى و مرتبه سوم در پى قتل نوجوان، جمله اى را به موسى(ع) يادآور شد كه حاوى چندين تأكيد است. (إنّك لن تستطيع...).

3- پيش بينى خضر ( ع ) در مورد ناشكيبايى موسى ( ع ) در برابر كار هاى او ، مطابق واقع بود .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

4- خضر ( ع ) با اشاره به ناآگاهى موسى ( ع ) از انگيزه قتل نوجوان ، اعتراض وى را ناموجه دانست و آن را نشانه درستى شناخت خويش از كم طاقتى و بى صبرى موسى ( ع ) خواند .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 76 - 1،2،4،5

1- موسى ( ع ) ، از خضر ( ع ) براى تجربه صبر در برابر كار هاى غيرعادى آن حضرت خواستار آخرين فرصت شد .

قال إن سألتك عن شىء بعدها فلاتصحبنى

2- موسى ( ع ) خود را در صورت سؤال مجدد ( سومين تخلّف ) سزاوار محروم شدن از مصاحبت با خضر ( ع ) دانست .

قال إن سألتك من شىء بعدها فلاتصحبنى

4- موسى ( ع ) به ناتوانى خود از تحمّل كردار خضر ( ع ) و همراهى با وى پى برد .

قال . .. قد بلغت من لدنّى عذرًا

5- موسى ( ع ) به معذور بودن خضر ( ع ) در جدا شدن از وى با مشاهده تخلّف او از پيمان سكوت در برابر كار هاى آن حضرت ، اعتراف كرد .

قال إن سألتك . .. قد بلغت من لدنّى عذرًا

جمله «قد بلغت من لدنّى عذراً» يعنى: «از ديدگاه من، به عذرى قابل قبول جهت ترك مصاحبت دست يافتى. ». اين جمله، به قرينه «قد»، مربوط به «إن سألتك...» نيست، بلكه اعتراف موسى(ع) به اين است ترك مصاحبت تو با من، هم اكنون نيز دليل موجهى دارد، ولى طالب مهلتى ديگر هستم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 -

1،2،3،4،5،8،9،10،11،12،13،18،19،20،21

1- خضر ( ع ) درخواست مهلت موسى ( ع ) را پذيرفت و براى بار سوم ، به او فرصت همراهى داد .

إن سألتك عن شىء بعدها فلاتصحبنى . .. فانطلقا

2- موسى و خضر ( ع ) در مسير حركت و سفر خويش ، به يك آبادى رسيدند و با اهل آن ملاقات كردند .

فانطلقا حتّى إذا أتيا أهل قرية

در اين كه چه شهرى در مسير موسى و خضر(ع) قرار داشته، احتمالات گوناگونى ارائه شده است. از جمله آن ها شهر «ناصره» است كه در ساحل دريا قرار داشته است اين وجه را مجمع البيان از امام صادق (ع) روايت كرده است.

3- موسى و خضر ( ع ) با احساس گرسنگى ، از مردم شهر ، تقاضاى طعام و خوراكى كردند .

استطعما أهلها

به قرينه «يضيّفوهما» مراد از استطعام، تهيه طعام براى ادامه سفر نبوده است، بلكه موسى و خضر(ع)، در همان هنگام، گرسنه بوده اند.

4- هيچ يك از مردم شهر ، حاضر به ميزبانى و اطعام موسى و خضر ( ع ) نشد .

استطعما أهلها فأبوا أن يضيّفوهما

«إباء» به معناى «امتناع و سرباز زدن» است.

5- مردم شهرى كه موسى و خضر ( ع ) به آن وارد شدند ، مردمى دور از خوى مهمان دوستى و غريب نوازى ، دور بودند .

فأبوا أن يضيّفوهما

8- موسى و خضر ( ع ) در آبادى ، با ديوارى مواجه شدند كه در حال سقوط و خرابى بود .

فوجدا فيها جدارًا يريد أن ينقضّ

«إنقضاض» از ماده «قضض» به معناى «از هم پاشيدن» است (قاموس). به كار بردن فعل «يريد» كه نوعاً در باره موجودات داراى اختيار به كار مى رود، نوعى استعاره است; يعنى، به قدرى ديوار در معرض افتادن بود كه گويا خود بر خرابى و از هم

پاشيدگى تصميم گرفته است .

9- خضر ( ع ) ديوار در حال سقوط را ترميم و بازسازى كرد .

يريد أن ينقضّ فأقامه

10- ترميم ديوار مشرفِ بر ويرانى ، به دست خضر ، در برابر ديدگان مردم شهر انجام گرفت . *

حتّى إذا أتيا أهل قرية . .. فأقامه

ورود بر اهل قريه و نيز وجود ديوار در متن شهر كه از تعبير «فوجدا فيها جداراً» استفاده مى شود، ممكن است اشاره به اين داشته باشد كه مردم، ناظر رفتا خضر(ع) بوده اند.

11- خضر ( ع ) براى تعمير ديوار و برپا داشتن آن ، از موسى ( ع ) كمك نطلبيد .

فأقامه

مفرد آمدن «أقامه» ممكن است از آن جهت باشد كه كار بازسازى ديوار، فقط به دست خضر(ع) صورت گرفته باشد; چه اين كه در موارد پيشين، «استطعما» به صورت تثنيه آمده و نقش هر دو را در طلب غذا نمايانده است.

12- خضر ( ع ) با وجود امكان دريافت اجرت جهت تعمير ديوار ، چيزى دريافت نكرد .

قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

مطرح ساختن گرفتن مزد از جانب موسى(ع) در شرايطى موجه است كه امكان دريافت آن موجود باشد.

13- موسى ( ع ) از دست مزد نخواستن خضر ( ع ) در برابر كار خويش ، با وجود نياز آنان به اجرتى براى تهيه غذا ناخرسند و گلايه مند بود .

استطعما أهلها . .. قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

آنچه خضر و موسى(ع) از مردم طلب كردند، غذا بود، آن هم به صورت مجانى، نه خريد ـ چون پولى براى خريد در اختيارشان نبود ـ لذا موسى(ع)، پايان گرفتن كار ديوار، موضوع گرفتن مزد را مطرح ساخت، تا به وسيله آن طعامى را خريدارى كنند.

18- سخنِ شِكوه آميز موسى ( ع ) به خضر ( ع ) در مورد نگرفتن مزد ، سومين تخلّف وى از پيمان خويش بود .

قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

19- « عن جعفربن محمد ( ع ) : . . . « فانطلقا حتّى إذا أتيا أهل قرية » و هى الناصرة ;

از امام صادق(ع) روايت شده:. .. مقصود از قريه، در آيه شريف قريه ناصره است».

20- « عن جعفربن محمد ( ع ) : . . . فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقضّ ، فوضع الخضر يده عليه فأقامه ;

از امام صادق(ع) روايت شده: (خضر و موسى(ع)) ديوارى را يافتند كه مى خواست بيفتد. خضر، دست خود را بر آن نهاد و آن را راست كرد».

21- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقضّ فأقامه قال : « لو شئت لتّخذت عليه أجراً خبزاً نأكله فقد جُعْنا » ;

از امام صادق(ع) روايت شده:. .. خضر و موسى(ع) در آن آبادى ديوارى را يافتند كه مى خواست بيفتد. خضر، آن را راست كرد. موسى(ع) گفت: «مى خواستى براى اين كار، مزدى بگيرى (يعنى) نانى بگيرى تا بخوريم زيرا گرسنه ايم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 78 - 1،2،3،4

1- سومين تخلّف موسى ( ع ) از عهد خويش با خضر ( ع ) ( مطرح ساختن گرفتن مزد ) ، آغاز جدايى آن دو از هم بود .

قال لو شئت لتّخذت . .. قال هـذا فراق بينى و بينك

در باره اين كه «هـذا» اشاره به چيست، احتمالاتى وجود دارد، از جمله اين كه اشاره به قول موسى(ع) باشد; يعنى، هـذا القول سبب فراق بيننا

2- ناتوانى موسى ( ع ) از تحمّل كار هاى خضر ( ع ) ، در پى سومين سؤال و اعتراض او ، به اثبات رسيد .

قال هـذا فراق بينى و بينك سأنبّئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبرًا

3- خضر ( ع ) ، پس از آخرين تخلّف موسى ، براى جدا شدن از او ، دليل موجه و عذر پذيرفته شده داشت .

بلغت من لدنّى عذرًا . .. قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا . قال هـذا فراق بينى و بين

4- خضر ، موسى ( ع ) را مطمئن ساخت كه اسرار كار هاى شگفت خويش را پيش از جدايى ، براى او بازگو خواهد كرد .

سأنبّئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 1،8،13

1- هدف خضر ( ع ) از اقدام به معيوب ساختن كشتى ، نجات دادن آن از غارت و مصادره سلطان غاصب بود .

أمّا السفينة . .. فأردت أن أعيبها ... يأخذ كلّ سفينة غصبًا

8- مقارن با وقوع داستان موسى و خضر ( ع ) ، پادشاهى ، كلّيه كشتى هاى سالم را در آن منطقه ، مصادره مى كرد .

و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا

مراد از «كلّ سفينة» ـ به قرينه «أن أعيبها» «كلّ سفينة صالحة» بوده است.

13- عملكرد خضر ( ع ) در مورد كشتى ، مصداقى از تقديم اهم ، به هنگام مزاحمت آن با امرى مهم است .

و أمّا السفينة فكانت لمسكين . .. يأخذ كلّ سفينة غصبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 1،4

1- هدف خضر ( ع ) از قتل نوجوان ، مصون داشتن پدر و مادر وى از كفر و طغيان بود .

و أمّا الغلـم . .. فخشينا أن يرهقهما طغيـنًا و كفرًا

«إرهاق» يعنى: «وادار ساختن كسى بر كارى كه انجام آن براى او دشوار و طاقت فرسا است». (قاموس).

4- پدر و مادر نوجوان مقتول ، در صورت زنده ماندن فرزندشان ، ناخواسته و تحت تأثير فرزند خويش قرار گرفته و ناخواسته به طغيان و كفر كشانده مى شدند .

فكان أبواه مؤمنين فخشينا أن يرهقهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 81 - 1،8،9

1- هدف خضر ( ع ) از قتل نوجوان ، فراهم ساختن زمينه اى مناسب براى دستيابى پدر و مادر وى به فرزندى پاك تر و مهربان تر بود .

فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيرًا منه زكوة و أقرب رحمًا

مراد از «زكاة» در آيه، طهارت و پاكى از گناه است و «رُحم» و «رحمت» به يك معنا است. گرچه خضر(ع) در اين سخن، پاكى و مهربانى را براى نوجوان مقتول انكار نكرده است، ولى ممكن است به تناسب گفته موسى(ع) كه نوجوان مقتول را «نفس زكية»

خواند، سخن خود را در قالب اسم تفضيل آورده است، لكن در حقيقت، نوجوان مقتول، يا فاقد رحمت و پاكى بوده و يا آينده او به گناه و بى رحمى مى انجاميد.

8- « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه : « فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه . . . » قال : « إنّه ولدت لهما جارية فولدت غلاماً فكان نبياً . » ;

از امام صادق(ع) درباره اين سخن خدا «فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه. ..» روايت شده كه فرمود: «همانا، براى آن دو (پدر و مادر مقتول) دخترى متولد شد و آن دختر، پسرى به دنيا آورد كه پيامبر شد».

9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . [ فى قول اللّه عزّوجلّ ] « فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه زكاة و أقرب رحماً » : « أبدلهما اللّه به جارية ولدت سبعين نبياً . » ;

از امام صادق(ع) [درباره اين سخن خداى عزّوجلّ ]«فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه زكاة. ..» روايت شده: خداوند، به آن دو (پدر و مادر مقتول) به جاى او (مقتول) دخترى داد كه هفتاد پيغمبر از نسل او متولد شدند.».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 1،2،3،4،5،16،21،23

1- خضر ( ع ) علّت اقدام به بازسازى ديوار فرسوده را براى موسى ( ع ) تشريح كرد .

و أمّا الجدار . .. ما فعلته عن أمرى

2- ديوار ترميم شده به دست خضر ( ع ) در مالكيّت دو پسر بچه يتيم بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين

3- خضر ( ع ) با وجود حضور نداشتن مالكان ديوار در آبادى ، به ترميم آن پرداخته بود . *

فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة

احتمال مى رود كه به كار رفتن واژه «المدينة» در اين آيه، به جاى واژه «القرية» كه در آيات قبل آمده بود، اشاره به اين جهت باشد كه آن دو يتيم در آن آبادى حضور نداشته، بلكه در شهرى ديگر اقامت داشته اند و آن شهر ـ چنان چه از حرف «ال» در «المدينة» استفاده مى شود ـ براى خضر و موسى(ع) شناخته شده بود.

4- هدف خضر ( ع ) از ترميم ديوار فرسوده ، محفوظ داشتن گنج نهاده شده در زير آن براى دو يتيم ساكن در شهر بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة و كان تحته كنز لهما

5- خضر ( ع ) پدر مالكان ديوار را مى شناخت و از نيكى و صلاح او در دوران زندگى اش با خبر بود .

و كان أبوهما صـلحًا

16- خضر ( ع ) با توجّه دادن موسى ( ع ) به تدبير فراگير الهى ، حفاظت اموال يتيمان را ، برخاسته از گستردگى ربوبيّت خداوند دانست .

فأراد ربّك

خضر(ع) با اضافه «ربّ» به ضمير خطاب (ربّك) به موسى(ع) اين نكته را بيان داشته است كه گرچه ترميم ديوار، به تغذيه و تربيت جسم تو كمكى نكرد، ولى مالك و مدّبر تو، مالك و مدّبر يتيمان نيز هست.

21- موسى ( ع ) ، سرانجام ، به اسرار كار هاى شگفت خضر آگاه شد و توجيه و تأويل برخى حوادث را از او آموخت .

ذلك تأويل ما لم تسطع عليه صبرًا

«لم تسطع» در اصل «لم تستطع» بوده و حرف «تاء» براى تخفيف حذف شده است.

23- خضر ( ع ) پس از آموختن اسرار كار هاى خود به موسى ( ع ) ، وى را بر بى صبرى در برابر آن ، نكوهش كرد .

ذلك تأويل ما لم تسطع عليه صبرًا

245- قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 78 - 9

9 ـ بعثت داود ( ع ) قبل از بعثت عيسى ( ع )

على لسان داود و عيسى ابن مريم

تقديم ذكر داود بر عيسى حاكى از سبقت زمانى حضرت داود است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 2،9،10،11

2- داورى داوود و سليمان ( ع ) ، در باره كشتزار چراشده در شبان گاه به وسيله گوسفندان مردم

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم

«نفش» به معناى چريدن حيوان در شب، بدون چوپان و يا بى اطلاع وى است.

9- « أحمدبن عمرالحلبى قال : سألت أباالحسن ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ : « و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث » قال : كان حكم داوود ( ع ) رقاب الغنم ، و الذى فهّم اللّه عزّوجلّ سليمان ( ع ) أن احكم لصاحب الحرث باللبن و الصوف ذلك العام كلّه ;

احمدبن عمر حلبى گويد: از امام ابى الحسن(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث» سؤال كردم، فرمود: حكم داوود(ع) دادن گوسفندان به صاحب زراعت بود و چيزى را كه خداوند به سليمان فهماند، اين بود كه براى صاحب زراعت حكم كن تا شير و پشم گوسفندان در كلّ آن سال براى او باشد».

10- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : كان فى بنى اسرائيل رجل له كرم و نفشت فيه غنم رجل آخر بالليل و قضمته و أفسدته فجاء صاحب الكرم إلى داود فاستعدى على صاحب الغنم فقال داود ( ع ) : إذهبا إلى سليمان ( ع ) ليحكم بينكما فذهبا إليه فقال : سليمان إن كانت الغنم أكلت الأصل و الفرع فعلى صاحب الغنم أن يدفع إلى صاحب الكرم الغنم و ما فى بطن ها و إن كانت ذهبت بالفرع و لم تذهب بالأصل فإنّه يدفع ولد ها إلى صاحب الكرم و كان هـذا حكم داود . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده: مردى از بنى اسرائيل داراى تاكستانى بود، گوسفندان فردى شبان گاه وارد آن شدند و آن را خوردند و تباه كردند . .. صاحب تاكستان از صاحب گوسفندان نزد داوود شكايت برد، او گفت: نزد سليمان برويد تا ميان شما داورى كند. پس نزد سليمان رفتند، وى گفت: اگر گوسفند اصل و فرع تاك را خورده، پس بر صاحب گوسفند است كه بايد گوسفند و بچه در شكم او را به صاحب تاك بدهد و اگر فرع درخت را خورده و اصل درخت باقى است، بچه گوسفند را به صاحب تاكستان بدهد و نظر داوود هم همين بود...».

11- « عن أبى عبداللّه ( ع ) ( فى ) قول اللّه عزّوجلّ : « و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث » . . . قال : إنّه كان أوحى اللّه عزّوجلّ إلى النبيين قبل داود إلى أن بعث اللّه داود ( ع ) أى غنم نفشت فى الحرث فلصاحب الحرث رقاب الغنم . . . فحكم داود ( ع ) بما حكمت به الأنبياء ( ع ) من قبله و أوحى اللّه عزّوجلّ إلى سليمان ( ع ) أى غنم نفشت فى الزرع فليس لصاحب الزرع إلاّ ما خرج من بطون ها و كذلك جرت السنّة بعد سليمان » ;

از امام صادق(ع) [در باره] قول خداى عزّوجلّ «و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث» روايت شده . .. كه فرمود: همانا خداى

عزّوجلّ به پيامبران قبل از داوود ـ تا زمانى كه او را برانگيخت ـ وحى نموده بود كه هر گوسفندى شبانه وارد زراعتى شود، براى صاحب زراعت است كه آن گوسفند را به تملك خود درآورد ... پس داوود به همان حكم پيامبران پيش از خودحكم داد و خداى عزّوجلّ به سليمان وحى نمود: هر گوسفندى كه شبانه وارد زراعتى شود، صاحب زراعت حقى ندارد; مگر به چيزى (بچه اى) كه از شكم آن بيرون مى آيد و بعد از سليمان همين سنت جريان داشت...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 80 - 1،4،7

1- خداوند ، صنعت زره سازى را به داوود ( ع ) آموخت .

داود . .. و علّمنـه صنعة لبوس

«لبوس» در اصل به معناى لباسى است كه انسان را از هر چيز زشتى بپوشاند (مفردات راغب) و مقصود از آن در آيه شريفه به قرينه «لتحصنكم من بأسكم» (تا شما را از خطرات جنگ حفظ كند) مى تواند زره باشد. گفتنى است كه برخى از اهل لغت «لبوس» را به معناى «درع» (زره) گرفته اند(قاموس).

4- فنّ زره سازى داوود ( ع ) ، در جهت حفظ مردم از خطرات و پى آمد هاى جنگ بود .

داود . .. علّمنـه صنعة لبوس لكم لتحصنكم من بأسكم

7- مردمى كه با داوود ( ع ) زندگى مى كردند ، در معرض هجوم نظامى دشمن قرار داشتند .

داود . .. و علّمنـه صنعة لبوس لكم لتحصنكم من بأسكم

آيه شريفه در مقام امتنان بر مردمى است كه با داوود(ع) زندگى مى كردند; زيرا مخاطب «كم» دراين آيه آنان هستند. اين امتنان آن گاه صحيح است كه آنان در معرض هجوم دشمن و مبتلا شدن به خطرات آن باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 10 - 6

6 - خداوند ، تسخيركننده پرندگان براى داوود ( ع )

و لقد ءاتينا داود منّا فضلاً . .. و الطير

بنابراين كه «الطير» عطف به «فضلاً» باشد، «ايتاى طير» به داوود(ع) به معناى مسخر بودن پرندگان براى داوود(ع) خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 11 - 1،2،3

1 - فرمان خداوند به داوود ( ع ) ، براى ساختن زره هاى كامل از آهن

و ألنّا له الحديد . أن اعمل سـبغـت

«أن» براى تفسير بوده و در نقش «أى» است; يعنى، ما آهن را براى داوود نرم ساختيم به اين معنا كه با آهن زره بساز. گفتنى است كه «سابغات» در لغت به معناى تام فراخ است (مفردات راغب) و صفت براى موصوف محذوف «دروع» مى باشد.

2 - ممكن شدن زره سازى براى داوود ( ع ) از آهن ، فلسفه نرم شدن آهن براى آن حضرت

و ألنّا له الحديد . أن اعمل سـبغـت

بنابراين كه «أن» مصدرى باشد، معنا چنين مى شود: ما آهن را براى داوود نرم كرديم، به منظور ساختن زره هايى كامل.

3 - فرمان خداوند به داوود ( ع ) براى ساختن زره هايى با حلقه هاى متناسب و به اندازه از آهن

و ألنّا له الحديد . أن اعمل سـبغـت و قدّر فى السرد

«سرد»; يعنى، «نسج» و بافت (المنجد) و به معناى سوراخ هاى خشن مثل حلقه هاى آهنى است (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 24 - 13،21،25

13 - برادر مظلوم و داراى يك ميش ، مورد دلدارى داوود ( ع ) قرار گرفت .

و إنّ كثيرًا من الخلطاء ليبغى . .. إلاّ الذين ءامنوا ... و قليل ما هم

از ظاهر آيه استفاده مى شود كه سخن داوود(ع) براى دلدارى به برادر مظلوم بوده است.

21 - به سجده افتادن داوود ( ع ) به درگاه خداوند پس از گمان خطا كردنش در داورى ميان برادران متخاصم

و خرّ راكعًا

مقصود از «خرّ راكعاً» ـ مطابق نظر بيشتر مفسران ـ سجده است.

25 - « عن الرضا ( ع ) : . . .بعث اللّه عزّوجلّ إلى داود الملكين فتسوّرا المحراب فقالا خصمان بغى بعضنا على بعض فاحكم بيننا بالحقّ إنّ هـذا أخى له تسع و تسعون نعجة . . . فعجل داود ( ع ) على المدعى عليه فقال لقد ظلمك . . . و لم يسئل المدعى البيّنة على ذلك و لم يقبل على المدعى عليه فيقول له ما تقول فكان هـذا خطيئة رسم الحكم ;

از امام رضا(ع) روايت شده كه خداوند عزّوجلّ دو فرشته را فرستاد تا از ديوار محراب داوود بالا رفتند و بر او وارد شدند و گفتند: دو نفر هستيم كه يكى بر ديگرى ستم كرده است; پس بين ما به حق داورى كن. يكى از آنان گفت: اين برادر من است كه 99 ميش دارد و... داوود در حكم عجله كرد و گفت: برادرت به تو ظلم كرده... و از مدعى بيّنه نخواست و به مدعا عليه هم نگفت تو چه مى گويى؟ و اين يك خطا در شيوه دادرسى بود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 25 - 2

2 - خداوند ، از لغزش داوود ( ع ) در امر داورى ميان دو گروه متخاصم درگذشت و او را مورد آمرزش قرار داد .

فغفرنا له ذلك

«ذلك» اشاره به لغزش مربوط به داورى ميان دو گروه متخاصم دارد.

246- قصه ذبح اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 101 - 11

11 - « بريدة بن معاوية العجلى قال : قلت لأبى عبداللّه ( ع ) كم كان بين بشارة ابراهيم باسماعيل و بين بشارته بإسحاق قال كان بين البشارتين خمس سنين قال اللّه سبحانه فبشّرناه بغلام حليم يعنى اسماعيل . . . فلمّا كان فى الليل أتى ابراهيم آت من ربّه فأراه الرؤيا فى ذبح ابنه اسماعيل بموسم مكة . . . ثمّ انطلقا إلى السعى فلمّا صارا فى المسعى قال ابراهيم ( ع ) لاسماعيل يابنىّ إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك فى موسم عامى هـذا فماذا ترى قال يا أبت افعل ما تؤمر . . . و فدى اسماعيل بكبش عظيم فذبحه و تصدق بلحمه على المساكين ;

بريد عجلى گويد: به امام صادق(ع) گفتم: بين بشارت ابراهيم به اسماعيل و بشارت او به اسحاق، چه مقدار فاصله بود؟ حضرت فرمود: فاصله دو بشارت پنج سال بود خدا مى فرمايد: «فبشّرناه بغلام حليم; يعنى، . ..چون شب شد فرستاده اى از سوى خدا نزد ابراهيم آمد و در خواب ذبح فرزندش اسماعيل را در زمان حج در مكه به او نشان داد... آن گاه هر دو براى سعى به راه افتادند و چون به محل سعى رسيدند، ابراهيم به اسماعيل گفت: پسرم! من در خواب ديدم كه تو را امسال در زمان حج ذبح مى كنم، تو چه نظرى دارى؟ اسماعيل گفت: اى پدر! آنچه را مأمور شدى انجام ده ... و قوچ بزرگى به جاى اسماعيل فديه شد. پس ابراهيم(ع) آن را ذبح كرد و گوشت آن را به مساكين صدقه داد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 102 - 20

20 - دلدارى اسماعيل ( ع ) به پدرش ( ابراهيم ( ع ) ) در ارتباط با دستور قربانى كردن او

يـأبت افعل ما تؤمر ستجدنى إن شاء اللّه من الصـبرين

اشاره اسماعيل(ع) به صبر و شكيبايى خويش در ارتباط با قربانى شدنش، مى تواند به منظور دلدارى به پدر خود (ابراهيم(ع)) باشد.

247- قصه ذوالقرنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 85 - 1،3

1- ذوالقرنين ، از برخى از امكانات وسيع الهى خويش ، براى حركت به سمت غرب ، بهره گرفت .

فأتبع سببًا . حتّى إذا بلغ مغرب الشمس

3- « سأل رجل عليّاً ( ع ) : أرأيت ذاالقرنين كيف استطاع أن يبلغ المشرق و المغرب ؟ قال : سخّر اللّه له السحاب و مدّ له فى الأسباب و بسط له النور فكان الليل والنهار عليه سواء ;

مردى به على(ع) گفت: مرا خبر ده كه ذوالقرنين، چگونه توانست به شرق و غرب عالم برسد؟ حضرت فرمود: خداوند، ابر را مسخّر او قرار داد و ابزار و وسائل او را افزايش داد و نور را براى او گستراند، به گونه اى كه شب و روز براى او يك سان بود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 86 - 1،2،4،5،6،8،9

1- ذوالقرنين ، با به كارگيرى برخى از ابزار ها و نيروهايش ، به سمت غرب سرزمين خويش پيش رفت .

فأتبع سببًا . حتّى إذابلغ مغرب الشمس

2- ذوالقرنين ، با رسيدن به انت هاى خشكى هاى غرب ، آبى گل آلود و تيره رنگ را فراروى خويش ديد .

حتّى إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة

«حمئة» يعنى داراى «حمأة» به «گل سياه بدبو» گفته مى شود. (كتاب العين)

4- پيشروى ذوالقرنين ، با رسيدن به ساحل دريايى گسترده ، متوقف شد .

وجدها تغرب فى عين حمئة

بدان احتمال كه نماى غروب خورشيد در آب، نشانه گستردگى پهنه دريا باشد; يعنى، در چشم اندازِ آن، چيزى مشاهده نمى شد، لذا تصوّر آن بود كه خورشيد در چشمه جوشانى در دريا فرو مى رود و خشكى ديگرى در وراى آن نيست.

5- محدوده پيشروى ذوالقرنين در ناحيه مغرب تا درياى سياه بوده است . *

حتّى إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة

برخى، نظير ابن عاشور، منطقه فرمانروايى ذى القرنين را چين دانسته اند، در اين صورت، او، در حركت به سمت غرب، تا درياى سياه پيش رفته است كه منظره غروب خورشيد را به صورت فرو رفتن آن در چشمه آب كدر و سياه مشاهده كرده است.

6- ذوالقرنين ، در آخرين نقطه خشكى ، در غرب سرزمين خويش ، با مردمى داراى تشكّل و قوميّت مواجه شد .

وجدها تغرب فى عين حمئة و وجد عندها قومًا

8ـ ذوالقرنين ، از سوى خداوند ، در مجازات يا بخشش ساحل نشينان غربى ، مخير شد .

قلنا يـذاالقرنين إمّا أن تعذّب و اما ان تتّخذ فيهم حسنًا

9- ساحل نشينان مناطق غربى سرزمين ذى القرنين ، از رويارويى با نيرو هاى او ناتوان بودند و در برابر تصميمات او ، قدرت مقاومت نداشتند .

وجد عندها قومًا قلنا يـذا القرنين إمّا أن تعذّب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 87 - 1،3،4

1- ذوالقرنين ، از كيفر ساحل نشينان غرب ، چشم پوشى كرد و تنها كسانى را كه بر ستم كارى خود باقى بمانند ، به مجازات تهديد كرد .

قال أمّا من ظلم فسوف نعذّبه

3- ذوالقرنين ، بر قوم ساحل دريا ، سلطه كامل يافته بود .

قال أمّا من ظلم فسوف نعذّبه

4- ذوالقرنين ، به ايمان آوردن ظالمان ساحل دريا و دست برداشتن آنان از ظلم و فساد ، اميدوار بود و در مجازات آنان شتابى نداشت .

قال أمّا من ظلم فسوف نعذّبه

حرف «سوف» براى آينده است و فعل هاى شرط («آمن» و «عمل») در آيه بعد، قرينه اين است كه ذى القرنين، به احتمال ايمان آوردن ظالمان، در مجازات آنان تعجيل نكرده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 88 - 2،6،10

2- تعجيل نكردن ذوالقرنين در كيفر ظالمان كافر ، مهلتى براى گرايش آنان به ايمان بود . *

أمّا من ظلم فسوف نعذّبه . .. و أمّا من ءامن و عمل صـلحًا فله جزاءً الحسنى

مراد از «من ءامن و. ..» (هركس ايمان بياورد و...) كسانى اند كه از ظلم و كفر، دست برداشته و ايمان آورند، نه آنان كه هنگام ورود ذوالقرنين مؤمن بودند; زيرا، معنا ندارد كه او، بين عذاب و يا رفتار نيك با مؤمنان مخيّر باشد! بنابراين، درنگ ذوالقرنين در عذاب ظالمان (سوف نعذّبه) ايجاد فرصتى براى تغيير رويه آنان بوده است.

6- ذوالقرنين ، تصميم گرفت كه قوانين و مقرّرات اجتماعى سهل و قابل تحمّلى را براى مؤمنان وضع كند .

و سنقول له من أمرنا يسرًا

«يسر» يعنى «آسانى» و «من أمرنا» يعنى:«از فرامينى كه صادر مى كنيم. »، لذا مفاد جمله «و سنقول...» آن است كه براى مؤمنان صالح، فرامينى صادر مى كنيم كه اجراى آن دشوار نباشد و شنيدن آن براى مؤمنان سنگين نيايد.

10- ساحل نشينان غرب سرزمين ذوالقرنين ، براى ايمان و عمل صالح و ترك ستم كارى ، از زمينه مساعدى برخودار بودند .

أمّا من ظلم . .. و أمّا من ءامن و عمل صـلحًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 89 - 1،2،4

1- ذوالقرنين ، پس از اقامه نظام عادلانه دينى در ميان ساحل نشينان غرب ، به سوى شرق سرزمين خويش حركت كرد .

ثمّ أتبع سببًا . حتّى إذا بلغ مطلع الشمس

2- ذوالقرنين در ادامه سفرهايش ، از امكانات خويش در جهت گسترش حكومت و دين الهى ، بهره گرفت .

ثمّ أتبع سببًا

4- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : . . . « ثمّ أتبع سبباً » ذوالقرنين من الشمس سبباً ;

از اميرالمؤمن ين(ع) [در توضيح اين سخن خدا]: «ثمّ أتبع سبباً» روايت شده: ذوالقرنين، از خورشيد، به عنوان يك سبب بهره گرفت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 90 - 1،2،3،7

1- ذوالقرنين ، در سفر دوم خويش ، به آخرين نقطه خشكى در سمت مشرق رسيد و با مردمى بدوى و عارى از تمدن روبه رو شد .

بلغ مطلع الشمس . .. لم نجعل لهم من دونها سترًا

ضمير «دونها» به «الشمس» بازمى گردد و مفاد جمله «لم نجعل. ..» اين است كه مردم آن سرزمين، جز خورشيد، پوششى نداشتند; يعنى، هيچ بنا و ساختمانى كه سايبان آنان باشد و هيچ پوشاكى كه بدنشان را به پوشاند، در بين آنان مشاهده نمى شد، لذا از آنان، تعبير به اقوامى بدوى شده است.

2- ساكنان شرق سرزمين ذى القرنين ، مردمى فاقد تن پوش و سرپناه بودند .

وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترًا

3- ذوالقرنين ، در شرق سرزمين خويش ، با مردمى ساكن بيابانى كويرى و بدون گياه مواجه شد . *

لم نجعل لهم من دونها سترًا

از واژه «لم نجعل» اين احتمال جان مى گيرد كه بى پناهى در برابر تابش آفتاب، معلول امورى بود كه به «جعل» الهى مربوط مى شود، مانند كويرى بودن سرزمين كه از امور طبيعى است.

7- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : . . . انّ ذاالقرنين ورد على قوم قد أحرقتهم الشمس و غيّرت أجسادهم و ألوانهم حتّى صيّرتهم كالظلمة ;

از اميرالمؤمنين(ع): روايت شده: همانا، ذوالقرنين، به قومى رسيد كه تابش خورشيد، آنان را سوزانده و موجب تغيير بدن و تغيير رنگ شان شده بود، به گونه اى كه آنان را (در سياهى) به مانند پاره اى از تاريكى درآورده بود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 92 - 1،2،4

1- ذوالقرنين ، از برخى امكانات خويش ، براى حركت در جهات مختلف زمين ، بهره مى گرفت .

ثمّ أتبع سببًا

سومين مسير ذى القرنين ـ به قرينه آيات قبل ـ به سمت مشرق و مغرب نبوده است، بنابراين، يا به سمت شمال يا جنوب سرزمين خويش به راه افتاده است.

2- سومين حركت و پيشروى ذوالقرنين به سمت شمال بوده است . *

ثمّ أتبع سببًا

چنان چه يأجوج و مأجوج، همان مغول و تاتار باشند، حركت ذى القرنين به سمت شمال بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 93 - 1،2

1- رسيدن ذوالقرنين به تنگه اى ميان دو كوه سدآسا ، در سومين پيشروى خود

حتّى إذابلغ بين السدّين

«سد» به هر مانع و حاجزى گفته مى شود، از جمله به كوه نيز اطلاق شده است. لذا «بين السدّين» محتمل است كه به معناى حد فاصل دو كوه باشد. در باره اين كه اين دو كوه در كجا قرار داشته نظر واحدى وجود ندارد، برخى آن ها را در شمال چين دانسته و برخى كوه هاى فاصل ميان آذربايجان و ارمنستان گرفته اند قرينه اى براى اثبات هيچ يك وجود ندارد.

2- مواجه شدن ذوالقرنين ـ در سومين پيشروى خود ـ با مردمى كم بهره از درك و فهم لغات بيگانه و ناتوان از شناخت سريع آن

وجد من دونهما قومًا لايكادون يفقهون قولاً

مراد از كُند فهمى ساكنان كوهستان در شناخت زبان ديگران اين است كه مفاهمه ذى القرنين با آنان دشوار بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 94 - 2،3،4،5،7،8،12

2- منطقه گسترده اى از سرزمين شمال ، در عهد ذى القرنين ، مورد تهديد هجوم ها و فسادگرى هاى يأجوج و مأجوج قرار داشت .

إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض

حرف «ال» در «فى الأرض» براى عهد حضورى است و چون تعبير «فى الأرض» براى مناطق كوچك و محدود، تعبير متعارفى نيست، مراد از آن منطقه اى گسترده خواهد بود.

3- خطر هجوم يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) و تأمين امنيت ، عمده ترين مشكل مردم نواحى شمالى در زمان ذوالقرنين بود .

إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض

4- قوم درگير با يأجوج و مأجوج ، به ذوالقرنين و به توان مندى و خيرخواهى وى اذعان كردند .

قالوا يـذا القرنين إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض

با اين كه «ذوالقرنين» بومى منطقه مورد بحث نبود، ولى با قرائن و شواهد و ديدن قدرت علمى و اجرايى او، مردم، به اين نكته واقف شدند كه او، كسى است كه مى تواند سدّى غير قابل نفوذ در برابر حملات دشمنان براى آنان برپا كند و نيز به خير خواهى او و اين كه او غرضى مادّى و قصدى سلطگرانه ندارد، پى بردند، لذا پيشنهاد خود را با او مطرح كردند.

5- قوم درگير با يأجوج و مأجوج از كوه هاى مرتفع به عنوان سدّ دفاعى در برابر هجوم آنان بهره مى بردند .

حتّى إذا بلغ بين السدّين . .. إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون

7- آسيب پذيران از هجوم يأجوج و مأجوج ، از ذوالقرنين براى ساختن سدّى در ميانه دو رشته كوه بلند در برابر هجوم آن متجاوزان ، كمك خواستند .

قالوا يـذا القرنين . .. تجعل بيننا و بينهم سدًّا

8- همجواران يأجوج و مأجوج ، خود از ايجاد سدّى محكم و غيرقابل نفوذ در برابر هجوم آن متجاوزان ، ناتوان بودند .

فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا

12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;

از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حملهور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 95 - 1،8،9،10

1- ذوالقرنين ، از كمك هاى مادّى مردم در برابر ساختن سدّ در مقابل يأجوج و مأجوخ ، اظهار بى نيازى كرد .

فهل نجعل لك خرجًا . .. قال ما مكّنّى فيه ربّى خير

8- ذوالقرنين ، خود طرّاح و مجرى بناى سد و عهده دار امور فنى و مديريتى آن بود .

فأعينونى بقوة أجعل بينكم و بينهم ردمًا

9- ذوالقرنين ، خواستار مشاركت نيروى انسانى و امكانات مردمى در احداث سد شد .

فأعينونى بقوة

«قوة» يعنى نيرو «فأعينونى بقوة» يعنى: «مرا با نيروى خود كمك دهيد». آيات بعد، قرينه اين است كه او، علاوه بر خواستن نيروى انسانى، به آوردن ابزار و مصالح نيز فرمان داد. بنابراين، آنچه را از مردم نپذيرفت، اجر و مزد تلاش خويش بود.

10- ذوالقرنين ، به ساختن بنايى محكم تر از سد مورد درخواست مردم ، تصميم گرفت .

تجعل بيننا و بينهم سدًّا . .. أجعل بينكم و بينهم ردمًا

چنان كه مفسران گفته اند «ردم» بنايى است مستحكم تر از «سد» معمولى و بر همين اساس، به لباسى كه وصله روى وصله دارد، گفته مى شود: «ثوب مُردَّم». «فأعينونى» بر «ما مكّنّى فيه ربّى خير» تفريع شده است; يعنى، احداث سد محكم تر، نتيجه برخودارى ذى القرنين از امكانات برتر الهى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 96 - 1،2،4،5،6،7،9

1- ذوالقرنين ، مردم را به تهيه پاره هاى آهن ، براى احداث سد فرمان داد .

ءاتونى زبر الحديد

«زُبَر» جمع «زُبرة» به معناى «قطعات» است. «زبر الحديد» يعنى: «قطعه هى آهن». راغب در مفردات آن را «قطعات بزرگ آهن» دانسته است.

2- آهن ، نقشى اصلى و مهم ، در بناى سد ذوالقرنين داشت .

ءاتونى زبر الحديد حتّى إذا ساوى بين الصدفين

گرچه در مصالح ساختمانى سدّ، از مس نيز استفاده شده، ولى از «حتى إذا ساوى . ..» دانسته مى شود كه تمام فضاى بين دو كوه، ابتدا، از آهن پاره ها آكنده شد و مس ذوب شده، تنها، براى پيوند آن قطعات به كار رفت.

4- ذوالقرنين ، ارتفاع سدّ آهنين را تا لبه دو كوه مجاور ، بالا برد .

حتّى إذا ساوى بين الصدفين

«صدف» به معناى جانب و كرانه است و «الصدفين» يعنى: «جانب دو كوه كه در دو طرف سدّ قرار داشت». فعل «ساوى» دلالت بر تسويه و برابرى ارتفاع سد با لبه دو كوه دارد.

5- ذوالقرنين ، براى سرخ كردن آهن هاى به كار رفته در سد ، كوره هاى بزرگى را در مجاورت سد ايجاد كرد .

حتّى إذا ساوى بين الصدفين قال انفخوا

«نفخ» به معناى «دميدن» است. و دميدن در ديواره سدّ براى سرخ كردن آن، نيازمند كوره هاى بزرگ است تا بتواند آتش و اكسيژن را به مقدار مورد نياز به ديواره بزند تا شرايط براى ريختن آلياژ مسّ بر روى آن فراهم گردد.

6- ذوالقرنين ، به دميدن در كوره ها ، تا حدّ سرخ شدن پاره هاى آهن به كار رفته در ديواره سدّ ، فرمان داد .

قال انفخوا حتّى إذا جعله نارًا

7- ذوالفرنين ، از مسّ مذاب ، براى پر كردن ميان پاره هاى آهن اسكلت سد ، استفاده كرد .

ءاتونى أُفرغ عليه قطرًا

«افراغ» به معناى «خالى كردن ظرف و ريختن محتويات آن» است و «قطرًا» (مسّ مذاب) مفعول براى «أُفرغ» است و مفعول «آتونى» به قرينه «قطرًا» محذوف است.

9- ذوالقرنين ، بر احداث سد و مراحل آن ، نظارت و مديريت مستقيم داشت .

ءاتونى . .. قال انفخوا ... ءاتونى أُفرغ عليه قطرًا

ذكر ضماير به صورت «متكم وحده»، جملگى، گواه معشرت و نظارت دقيق ذوالقرنين بر احداث سد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 97 - 1،2

1- با طرح و برنامه و نظارت مستقيم ذوالقرنين ، ساخت سد آهنين به اتمام رسيد .

فما اسطـعوا أن يظهروه و ما استطـعوا له نقبًا

«فاء» در «فما اسطاعوا» فصيحه است (يعنى از مضامينى ناگفته حكايت مى كند) يعنى: «اوامر ذوالقرنين، انجام شد و كار سد به اتمام رسيد و پس از آن، يأجوج و مأجوج نتوانستند كه بر آن بالا رفته و يا اين كه سوراخى در آن ايجاد و از آن عبور كنند.

2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .

فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا

«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 98 - 10

10- ذوالقرنين ، پس از پايان كار سد ، حقّانيّت معاد و حتميّت برپايى آن را يادآور شد .

قال . .. فإذا جاء وعد ربّى جعله دكّاء و كان وعد ربّى حقًّا

248- قصه زكريا(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 44 - 1،5

1 ـ حقايقى از سرگذشت مريم و زكريا ، براى اوّلين بار به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) گفته شد .

ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك

بيان حقايق مذكور اگر در ديگر كتب آسمانى آمده باشد، ظاهراً اطلاق غيب بر آن نمى شده است.

5 ـ ناشناخته بودن حقايقى از تاريخ زكريا و مريم ، براى اهل كتاب

ذلك من انباء الغيب

آيات در مورد وفد نجران نازل شده است; پس تعريض به اهل كتاب دارد كه نسبت به سرگذشت پيامبران، خصوصاً مسيح و مريم، اظهار اطلاع مى كردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 58 - 1،3،7

1 ـ سرگذشت حضرت زكريا ، مريم ، يحيى و عيسى ( ع ) و پيروان آن حضرت ، آيات الهى و پند هاى حكيمانه

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

«ذلك»، اشاره به سرگذشت كسانى است كه در آيات پيشين مطرح شده است.

3 ـ بيان سرگذشت حضرت مريم ، زكريا ، يحيى و عيسى ( ع ) ، از معجزات و نشانه هاى صدق پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)

ذلك نتلوه عليك من الايات

بنابراينكه منظور از «الايات»، با توجه به معناى لغوى آن (علامتها)، نشانه هاى صداقت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.

7 ـ داستان حضرت عيسى ، زكريّا ، مريم و يحيى ، سراسر حكمت و مايه تذكّر است .

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 2 - 7

7- « كهيعص » ، رمزهايى از سرگذشت لطف الهى در حق زكريا است .

كهيعص . ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا

گفته اند: «كهيعص» مى تواند مبتدا باشد و «ذكر»، خبر آن. در اين صورت خود «كهيعص»، يادى رمزگونه از رحمت خداوند به

زكريا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 4 - 1

1- زكريا به هنگام پيرى مفرط و سستى استخوان ها و سپيدى مو هاى سرش از خداوند خواهان فرزند شد .

قال ربّ إنّى وهن العظم منّى واشتعل الرأس شيبًا

«عظم» به معناى استخوان است. «وهن العظم منّى»; يعنى، استخوان هايم سست شد كلمه «شيباً» تمييز و به معناى سفيدى مو است و «اشتعال»، يعنى آتش گرفتن (لسان العرب). بنابراين جمله «اشتعل» از مادّه «شعل» سفيدى دم و پيشانى اسب) مشتق باشد; در اين صورت جمله «اشتعل ...»، يعنى «موى سر سپيد شد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 6 - 1،2،8،9،12،13

1- زكريا ( ع ) ، از درگاه خداوند ، براى خويش و خاندان حضرت يعقوب ، وارثى تمنا مى كرد .

يرثنى و يرث من ءال يعقوب

گرچه «يعقوب» را، برخى بر «يعقوب بن ماثان» عموى همسر زكريا و حضرت مريم(س) تطبيق داده اند; ولى بيشتر مفسران وى را همان «يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم» مى دانند.

2- زكريا ( ع ) ، نگران قرار گرفتن ميراث وى و همسرش در اختيار نااهلان بود .

فهب لى من لدنك وليًّا . يرثنى و يرث من ءال يعقوب

8- زكريا ( ع ) از خداوند خواست ، فرزندش در زمان حيات او و همسرش نميرد .

فهب لى . .. وليًّا . يرثنى و يرث من ءال يعقوب

9- زكريا ( ع ) ، براى صلاح و شايستگى معنوى فرزند خويش دعا كرد .

يرثنى . .. واجعله ربّ رضيًّا

12- حضرت زكريا ( ع ) هنگام دعا براى برخودارى از فرزند ، به اجابت خواسته خود ، اطمينان داشت .

فهب لى من لدنك وليًّا . يرثنى ... واجعله ربّ رضيًّا

حضرت زكريا با اين كه در حال دعا است، ولى به گونه اى سخن گفته كه گويا دعاى او مستجاب شده است و مفاد جمله «واجعله ربّ رضيّاً» اين است كه خدايا فرزندى را كه به من عطا مى كنى، از هر جهت مورد رضايت قرار ده.

13- زكريا ( ع ) با دعا به درگاه خداوند ، خواهان توفيق كامل فرزند خويش در استفاده صحيح از ميراث او و خاندان يعقوب پيامبر ( ع )

يرثنى و يرث من ءال يعقوب واجعله ربّ رضيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 8 - 7،8

7- زكريا ( ع ) ، هنگام بشارت تولد يحيى ( ع ) ، همسرى سال خورده داشت كه از آغاز زندگى نازا بود .

و كانت امرأتى عاقرًا

فعل «كانت» در آيه، با بيان ديرينه بودن نازايى، اشاره به گذشت زمان باردارى نيز دارد.

8- زكريا ( ع ) در زمان دريافت بشارت تولد يحيى ( ع ) ، در نهايت پيرى و از كف دادن قواى جنسى و شهوانى قرار داشت .

و قد بلغت من الكبر عتيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 10 - 1،5،6،7

1- زكريا ( ع ) خواستار نشانه اى از خداوند ، براى شناخت زمان آمادگى او و همسرش براى برخوردارى از فرزند

قال ربّ اجعل لى ءاية

هدف زكريا از خواستن آيه و علامت، يا رفع ترديد در صحت بشارت بوده و يا آمادگى براى رعايت آداب هم بسترى و يا پرداختن به شكرگزارى و امثال آن. براى احتمال سوم در آيه شاهدى وجود ندارد. برخى احتمال اول را نيز به دليل نسبت دادن ترديد به پيامبران، نپذيرفته و احتمال دوم را صحيح دانسته اند. برداشت ياد شده براين اساس است.

5- ناتوانى زكريا ( ع ) از سخن گفتن با مردم به مدت سه شبانه روز كامل ، نشانه اى الهى بر زمان تحقق يافتن بشارت فرزند بود .

قال ءايتك ألاّ تكلّم الناس ثلـث ليال سويًّا

«سويّاً» يا صفت براى «ثلاث ليال» است و يا حال براى فاعل «ألاّ تكلّم» و در هر دو صورت مراد از «سه شب» سه شبانه روز است. آيه چهل و يكم سوره آل عمران شاهد اين معنا است. فعل «ألاّ تكلّم» فعل نفى است و مراد از آن، تكليف زكريا به سكوت نيست، بلكه از صادر نشدن سخنى از زكرياخبر مى دهد.

6- زكريا ( ع ) ، در روز هاى ناتوانىِ از سخن گفتن با مردم ، به عبادت و ذكر خداوند ، قدرت داشت .

ألاّ تكلّم الناس ثلـث ليال سويًّا

واژه «الناس» نشان مى دهد كه عجز زكريا، تنها از سخن گفتن با مردم بوده است و نه به طور مطلق.

7- ناتوانى زكريا ( ع ) از سخن گفتن با مردم ، امرى اعجازى بود ، نه معلول نقصى در زبان يا جسم او .

قال ءايتك ألاّ تكلّم الناس ثلـث ليال سويًّا

«سوىّ» به كسى گفته مى شود كه اخلاق و خلقت او در حد اعتدال باشد، نه كمبودى داشته باشد و نه از حد تجاوز كرده باشد (مفردات راغب) و براين مبنى كه «سويّاً» حال باشد، براى فاعل «تكلّم» كه زكريا است، مفاد آيه اين مى شود. «تو در حالى كه سالم هستى، با مردم سه شبانه روز سخن نخواهى گفت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 11 - 1،2،8،9،11،12

1- زكريا ( ع ) ، در زمان فرا رسيدن نشانه وعده داده شده براى پيدايش فرزندش يحيى ، در عبادت گاه بود .

فخرج على قومه من المحراب

محراب هاى بنى اسرائيل همان مسجدهاى آنها بود كه براى نماز در آن اجتماع مى كردند(كتاب «العين»). فاء در «فخرج» فصيحه است ; يعنى از جملاتى محذوف حكايت مى كند. به قرينه آيه قيل، آن محذوف، سخن نگفتن زكريا به مدت سه روز است كه چه به اعجاز و چه با اراده خود و به فرمان خداوند در آن سه روز سخن نگفت. تعبير «فخرج ...; آنگاه از عبادتگاه خود بيرون آمد»، حاكى از اين است كه در آن سه روز در عبادتگاه بود.

2- زكريا ( ع ) پس از سكوت سه روزه و ناتوانى از سخن گفتن با مردم ، از عبادتگاه بيرون آمد و نزد مردم حاضر شد .

فخرج على قومه من المحراب

8- زكريا ( ع ) پس از خروج از عبادتگاه ، فرا رسيدن زمان تحقق بشارت فرزند را به قوم خويش فهماند .

أن سبّحوا

ظاهر اين است كه آنچه زكريا(ع) از قوم خود خواسته است، با حادثه پيش آمده در ارتباط باشد; يعنى، زكريا(ع)، قضيه را به آنان تفهيم كرده و ضرورت تسبيح و تنزيه خداوند را در چنين مواردى يادآور شده است.

9- زكريا ( ع ) پس از آغاز روزه سكوت ، براى تفهيم دستور العمل هاى عبادى به قوم خويش ، از اشاره و رمز استفاده مى كرد .

فأوحى إليهم أن سبّحوا

فاعل «أوحى» زكريا و ضمير «إليهم» به «قوم»بازمى گردد. هرچيزى كه به قصد آموختن به هر شكلى به ديگرى القا شود، «وحى» ناميده مى شود (مصباح) و در اين آيه مراد «اشاره» است. آيه چهل و يكم آل عمران نيز شاهد اين معنا است.

11- قوم زكريا ، براى دريافت دستورالعمل هاى عبادى او ، بيرون عبادتگاه در انتظار وى مى ماندند .

فخرج على قومه . .. أن سبّحوا

«خرج عليه» و «دخل عليه»، هنگامى گفته مى شود كه شخص به هنگام خروج يا ورود، با ديگرى مواجه شده باشد. فرمان تسبيح گفتن ـ كه از زكريا(ع) صادر شده است ـ نشان مى دهد كه اجتماع قوم او بيرون عبادتگاه، به منظور شنيدن فرمان وى بوده است.

12- زكريا ( ع ) با اشاره از قوم خويش خواست ، سپيده دم و پسين گاه به تسبيح خداوند بپردازند .

فأوحى إليهم أن سبّحوا بكرة و عشيًّا

«بكرة» به فاصله بين نماز صبح و طلوع خورشيد گفته مى شود (لسان العرب). «عشيّاً» يا به معناى «ظهر تا غروب» است و يا «آخر روز» و از برخى اهل لغت معانى ديگرى نيز نقل شده است (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 89 - 2،4،7

2- زكريا ( ع ) با صداى بلند و روشن ، از خداوند خواستار فرزند شد .

و زكريّا إذ نادى ربّه لاتذرنى فردًا

مقصود از جمله «لاتذرنى فرداً» (مرا تنها مگذار) ـ به قرينه آيه بعد (فاستجبنا له و وهبنا له يحيى. ..) ـ درخواست فرزند است. گفتنى است كه «ندا» به معناى صداى بلند و روشن است (لسان العرب).

4- زكريا ( ع ) از تنهايى در رنج بود و آرزوى فرزنددار شدن داشت .

إذ نادى ربّه ربّ لاتذرنى فردًا

ترديدى نيست كه انسان آن چه را در دعاها از خداوند مى خواهد، مورد علاقه و آرزوى او است و فقدان آن موجب رنج او; به ويژه اگر دعا كننده فرد بزرگى چون پيامبر الهى باشد. بنابراين دعاى زكريا(ع) براى فرزند دار شدنش، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

7- نگرانى زكريا ( ع ) نسبت به آينده رسالت خويش با نبود فرزند و وارثى در زندگى اش

ربّ لاتذرنى فردًا و أنت خيرالورثين

ممكن است درخواست زكريا(ع) از خداوند براى فرزنددار شدنش به خاطر مسائل اجتماعى باشد; يعنى، آن حضرت خواسته است رسالتش و دستاوردهاى آن نگه دارى شده و تداوم يابد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 90 - 1،2،3،4،5،8،9

1- دعا و خواسته زكريا ( ع ) براى فرزنددار شدن ، مورد استجابت و پذيرش خداوند قرار گرفت .

ربّ لاتذرنى فردًا . .. فاستجبنا له

2- يحيى ( ع ) موهبتى بى چشمداشت از جانب خداوند به زكريا ( ع ) ، پس از دعا و روى آوردن او به درگاه الهى

إذ نادى ربّه . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى

«هبه» به معناى عطيه و بخششى بدون عوض و خالى از اغراض (چشمداشت) است (لسان العرب).

3- يحيى ( ع ) ، نخستين فرزند زكريا ( ع ) پس از استجابت دعاى او براى فرزنددار شدن

ربّ لاتذرنى فردًا . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى

4- دعاى زكريا ( ع ) مبنى بر اصلاح نازايى همسرش ، مورد اجابت قرار گرفت و خداوند او را شايسته حمل قرار داد .

فاستجبنا له و وهبنا له يحيى و أصلحنا له زوجه

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «أصلحنا له زوجه» عطف بر جمله «وهبنا له يحيى» باشد كه در اين صورت اصلاح همسر جز دعاى زكريا(ع) محسوب مى شود.

5- همسر زكريا ( ع ) پيش از دعاى آن حضرت نازا بود .

ربّ لاتذرنى فردًا . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى و أصلحنا له زوجه

8- خداوند ، اخلاق و رفتار همسر زكريا ( ع ) را اصلاح و او را همسرى شايسته براى ايشان قرار داد . *

فاستجبنا له و وهبنا له يحيى و أصلحنا له زوجه

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «أصلحنا له زوجه» عطف بر «فاستجبنا له» باشد. در اين صورت اصلاح همسر جز خواسته زكريا(ع) نبود; بلكه خدا از روى تفضل و افزون برخواسته او، آن را به ايشان عطا فرمود. هم چنين اصلاح در معناى عام و گسترده خود استعمال شده است نه اصلاح نازايى. گفتنى است طرح مسأله اصلاح همسر پس از بخشيدن فرزند، مؤيد همين برداشت است.

9- اعطاى فرزند به زكريا ( ع ) و اصلاح همسرش از جانب خداوند ، تنها به خاطر رعايت مصلحت و اجابت خواسته او بود .

فاستجبنا له و وهبنا له يحيى و أصلحنا له زوجه

تكرار «له» (براى او) ـ به ويژه در مورد اصلاح همسر ـ مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.

249- قصه سامرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 95 - 1،2

1 - موسى ( ع ) ، پس از توبيخ بنى اسرائيل و برخورد شديد با هارون ( ع ) با مشاهده دخالت مستقيم سامرى در گوساله پرستى بنى اسرائيل ، به بازخواست و محاكمه او پرداخت .

قال فما خطبك يـسـمرىّ

2 - پرسش از انگيزه و هدف سامرى در ساختن گوساله زرّين و گمراه ساختن مردم ، از موارد بازخواست موسى ( ع ) از سامرى

فما خطبك يـسـمرىّ

«خطب» ـ نزد برخى لغت دانان ـ به معناى «سبب الأمر» است (لسان العرب). زمخشرى آن را به معناى «طلب» دانسته است. در نتيجه «ماخطبك»; يعنى، سبب كار تو يا مطلوب و خواسته تو چه بوده است؟ معانى «شأن» و «أمر» نيز از جمله معانى ذكر

شده براى اين كلمه است (قاموس).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 96 - 3،4،5،6،7

3 - سامرى ، به كمك علم و آگاهى خود ، به اندكى از آثار و تعاليم يكى از رسولان الهى دست يافت و بخشى از آن را در اختيار گرفت .

بصرت . .. فقضيت قبضة من أثر الرسول

محتمل است مراد از «أثرالرسول» دانش و اسرارى باشد كه در دست موسى و هارون(ع) و يا پيامبران پيش از آن دو بوده است; كه گوشه اى از آن به دست سامرى افتاده بود و وى با تسويلات نفسانى، آن را در راه گمراه ساختن مردم به كار گرفته بود. «ال» در «الرسول» دلالت دارد كه فرد مورد نظر سامرى، براى حضرت موسى(ع) نيز شناخته شده بود; ولى گويا سامرى به منظور پى نبردن ديگران به حقيقت ماجرا، نام رسول و اثر او را براى عموم بنى اسرائيل مشخص نساخت.

4 - سوء استفاده از دين و تعاليم آسمانى ، براى گمراه ساختن بنى اسرائيل و ترويج گوساله پرستى در بين آنان ، از جمله اعترافات سامرى در نزد موسى ( ع )

فنبذتها

«نبذ» در «نبذتها»، ممكن است در معناى حقيقى آن; يعنى، دورافكندن آثار رسالت به كار رفته باشد و نيز ممكن است مجاز و به معناى سوء استفاده از تعاليم رسولان الهى باشد. براساس معناى دوم، سامرى اعتراف مى كند كه با استفاده نابه جا از آموخته هاى خويش، آن را ضايع ساخته و نابود كرده است.

5 - سامرى ، با بى اعتنايى به آموخته هاى ويژه و الهى خود و دورافكندن آنها ، به ساختن گوساله و گمراه سازى مردم پرداخت .

فنبذتها و كذلك سوّلت لى نفسى

از جمله معانى محتمل در آيه بالا، اين است كه مراد از «نبذتها» بى اعتنايى به آموخته ها (بصرت. .. قبضت) باشد; يعنى، اعتراف سامرى چنين بوده است كه من دانش و آموخته هاى الهى خود را ـ كه از رسولان فراگرفته بودم ـ به دور افكندم و درپى آن مفتون نفس خويش شده انجام دادم آنچه كردم.

6 - ارتداد سامرى ، سبب انحراف بنى اسرائيل بود .

فنبذتها

7 - خطاكارى و تسويل نفس ( تزيين داده شدن عمل از سوى نفس ) ، از جمله اعترافات سامرى در هنگام محاكمه

قال بصرت . .. و كذلك سوّلت لى نفسى

«تسويل» به معناى نيكو و زيبا جلوه دادن و محبوب ساختن چيزى در ديدگاه ديگرى است، تا او وادار به گفتن سخنى مخصوص و يا انجام كارى خاص شود (لسان العرب). برخى نيز آن را از «سول» به معناى استرخا (نرمى و آسانى) مشتق دانسته و به معناى آسان ساختن گرفته اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 97 - 1،3،9،10

1 - موسى ( ع ) درپى محاكمه سامرى ، وى را به خروج فورى از جامعه و انزوا و قطع رابطه با مردم در طول زندگى محكوم كرد .

قال فاذهب فإنّ لك فى الحيوة أن تقول لامساس

فا در «فاذهب» علاوه بر ترتب فرمان رفتن بر محكوميت سامرى، بر فوريت آن نيز دلالت دارد. «مساس» مصدر باب مفاعله است

و «لامساس» به معناى نفى هرگونه تماس و برخورد است; يعنى، تو در زندگانى خود، سزاوار سرنوشتى هستى كه سخن اول و آخر تو خبر دادن از بى كسى خود و نبود هرگونه تماس گيرنده اى با تو باشد.

3 - ابتلاى سامرى به مردم گريزى و گريز مردم از وى ، پى آمد نفرين موسى ( ع ) در حق او بود .

إنّ لك فى الحيوة أن تقول لامساس

محتمل است «فإنّ لك فى الحياة. ..» نفرين موسى(ع) در حق سامرى باشد; يعنى، آن كه سامرى به بيمارى روحى و يا جسمى خاصى مبتلا گردد، كه از مردم بگريزد و مردم نيز از او گريز داشته باشند.

9 - سامرى ، خود نيز گوساله دست ساز خود را مى پرستيد .

وانظر إلى إلـهك الذى ظلت عليه عاكفًا

«إلـهك» علاوه بر تحقير معبود سامرى، دلالت بر آن دارد كه او خود نيز آن را به عنوان «إلـه» پذيرفته بود.

10 - سامرى ، خود را به مواظبت كامل از گوساله دست ساز خود ، ملزم ساخته بود و همواره در كنار آن به سر مى برد .

ظلت عليه عاكفًا

«ظلت»، تخفيف يافته «ظللت» (مداومت داشتى) است. «عكوف» به معناى ملازم چيزى بودن و سركشى دائم از آن است (مصباح) و «ظلت عليه عاكفاً»; يعنى، به آن توجه فراوان داشتى و مدام ديدار خود را با آن تازه مى كردى.

250- قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 102 - 2،5

2 - شياطين ، حضرت سليمان را به جادوگرى متهم مى كردند .

و ما كفر سليمن و لكن الشيطين كفروا

مراد از «ما كفر سليمان» (سليمان كافر نشد) نفى جادوگرى از سليمان (ع) است. جمله «و لكن الشياطين ...» و نيز «ما تتلوا الشياطين» حكايت از آن دارد كه: اتهام سحر به حضرت سليمان از سوى شياطين عنوان شده و نشر پيدا كرده بود.

5 - شياطين ، دستيابى سليمان رابه سلطنت ، دستاورد سحر و جادو قلمداد مى كردند .

على ملك سليمن و ما كفر سليمن

نفى جادوگرى از سليمان - پس از بيان اينكه شياطين نوشته هايى از علم سحر را براى مردم، عليه سلطنت سليمان مى خواندند - رساى به اين معناست كه: شياطين چنين وانمود مى كردند كه آنچه را تلاوت مى كنند همان است كه سليمان را به سلطنت رساند و با اين شيوه در صدد نفى پيامبرى از او بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 2،9،10،11

2- داورى داوود و سليمان ( ع ) ، در باره كشتزار چراشده در شبان گاه به وسيله گوسفندان مردم

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم

«نفش» به معناى چريدن حيوان در شب، بدون چوپان و يا بى اطلاع وى است.

9- « أحمدبن عمرالحلبى قال : سألت أباالحسن ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ : « و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث » قال :

كان حكم داوود ( ع ) رقاب الغنم ، و الذى فهّم اللّه عزّوجلّ سليمان ( ع ) أن احكم لصاحب الحرث باللبن و الصوف ذلك العام كلّه ;

احمدبن عمر حلبى گويد: از امام ابى الحسن(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث» سؤال كردم، فرمود: حكم داوود(ع) دادن گوسفندان به صاحب زراعت بود و چيزى را كه خداوند به سليمان فهماند، اين بود كه براى صاحب زراعت حكم كن تا شير و پشم گوسفندان در كلّ آن سال براى او باشد».

10- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : كان فى بنى اسرائيل رجل له كرم و نفشت فيه غنم رجل آخر بالليل و قضمته و أفسدته فجاء صاحب الكرم إلى داود فاستعدى على صاحب الغنم فقال داود ( ع ) : إذهبا إلى سليمان ( ع ) ليحكم بينكما فذهبا إليه فقال : سليمان إن كانت الغنم أكلت الأصل و الفرع فعلى صاحب الغنم أن يدفع إلى صاحب الكرم الغنم و ما فى بطن ها و إن كانت ذهبت بالفرع و لم تذهب بالأصل فإنّه يدفع ولد ها إلى صاحب الكرم و كان هـذا حكم داود . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده: مردى از بنى اسرائيل داراى تاكستانى بود، گوسفندان فردى شبان گاه وارد آن شدند و آن را خوردند و تباه كردند . .. صاحب تاكستان از صاحب گوسفندان نزد داوود شكايت برد، او گفت: نزد سليمان برويد تا ميان شما داورى كند. پس نزد سليمان رفتند، وى گفت: اگر گوسفند اصل و فرع تاك را خورده، پس بر صاحب گوسفند است كه بايد گوسفند و بچه در شكم او را به صاحب تاك بدهد و اگر فرع درخت را خورده و اصل درخت باقى است، بچه گوسفند را به صاحب تاكستان بدهد و نظر داوود هم همين بود...».

11- « عن أبى عبداللّه ( ع ) ( فى ) قول اللّه عزّوجلّ : « و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث » . . . قال : إنّه كان أوحى اللّه عزّوجلّ إلى النبيين قبل داود إلى أن بعث اللّه داود ( ع ) أى غنم نفشت فى الحرث فلصاحب الحرث رقاب الغنم . . . فحكم داود ( ع ) بما حكمت به الأنبياء ( ع ) من قبله و أوحى اللّه عزّوجلّ إلى سليمان ( ع ) أى غنم نفشت فى الزرع فليس لصاحب الزرع إلاّ ما خرج من بطون ها و كذلك جرت السنّة بعد سليمان » ;

از امام صادق(ع) [در باره] قول خداى عزّوجلّ «و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث» روايت شده . .. كه فرمود: همانا خداى عزّوجلّ به پيامبران قبل از داوود ـ تا زمانى كه او را برانگيخت ـ وحى نموده بود كه هر گوسفندى شبانه وارد زراعتى شود، براى صاحب زراعت است كه آن گوسفند را به تملك خود درآورد ... پس داوود به همان حكم پيامبران پيش از خودحكم داد و خداى عزّوجلّ به سليمان وحى نمود: هر گوسفندى كه شبانه وارد زراعتى شود، صاحب زراعت حقى ندارد; مگر به چيزى (بچه اى) كه از شكم آن بيرون مى آيد و بعد از سليمان همين سنت جريان داشت...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 17 - 1،2،3،4

1 - سليمان ( ع ) ، داراى سپاهى متشكل از نيرو هاى جن ، انسان و پرندگان

و حشر لسليمـن جنوده من الجنّ و الإنس و الطير

2 - فراخوانى سپاه سليمان از سوى او ، براى حركت به سوى مقصدى خاص

و حشر لسليمـن جنوده

واژه «حشر» (مصدر «حشر») به معناى بيرون آوردن جماعت از قرارگاهشان و حركت دادن آنان به سوى مقصدى چون آوردگاه و. .. مى باشد.

3 - وجود تمرين ، آموزش و آماده سازى مستمر در سپاه سليمان

فهم يوزعون

«وَزْع» به معناى مرتب كردن، به صف كردن و آرايش دادن لشگر براى جنگ

4 - حاكميت نظم و انضباط كامل در سپاه سليمان

فهم يوزعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 18 - 1،3

1 - رسيدن سليمان ( ع ) و لشگريانش به سرزمين مورچگان ، در مسير حركت خود

حتّى إذا أتوا على واد النمل

3 - اخطار مورچه اى به ديگر مورچگان نسبت به ورود سليمان و لشگريانش به سرزمين آنها

قالت نملة يـأيّها النمل ادخلوا مسـكنكم لايحطمنّكم سليمـن و جنوده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 19 - 1،4،24

1 - تبسم سليمان از سخنان مورچه

فتبسّم ضاحكًا من قولها

4 - خشنودى سليمان از آگاهى به زبان مورچگان و سپاس گزارى او به درگاه خدا

فتبسّم ضاحكًا من قولها و قال ربّ أوزعنى أن أشكر

24 - « عن جعفربن محمد ( ع ) قال : لما قالت النملة « يا أيّها النمل ادخلوا مساكنكم . . . » حملت الريح صوت النملة إلى سليمان ( ع ) . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه آن مورچه [به ساير مورچگان] گفت: «يا أيّها النمل ادخلوا مساكنكم. ..» باد صداى آن مورچه را به سليمان رسانيد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 20 - 1،2،3،4،5،6،9

1 - بازديد سليمان ( ع ) از گروه پرندگان به منظور جويا شدن از احوال آنها

و تفقّد الطير

«تَفَقُّد» (مصدر «تفقّد») معادل «تعهد» (وارسى كردن) است. بنابراين «تفقد الطير»; يعنى، از حال پرندگان جويا شد.

2 - غايب يافتن سليمان هدهد را در صف پرندگان

فقال ما لى لاأرى الهدهد أم كان من الغائبين

3 - پرسش سليمان از علت ناپيدا بودن هدهد

فقال ما لى لاأرى الهدهد أم كان من الغائبين

4 - هدهد ، از اعضاى سپاهيان سليمان

و حشر لسليمن جنوده. .. فقال ما لى لاأرى الهدهد

5 - نظارت دقيق سليمان بر سپاه و نيرو هاى تحت فرمان خويش

و تفقّد الطير . .. أم كان من الغائبين

6 - احتياط و خويشتن دارى سليمان در برخورد با نيرو هاى تحت امر خويش

فقال ما لى لاأرى الهدهد أم كان من الغائبين

سليمان، بى درنگ هدهد را متهم به تخلّف نكرد; بلكه ابتدا ناپيدا بودن هدهد را مربوط به خطاى ديد خودش دانست. اين در حالى است كه قدرتمندان قبل از هر چيز خشم گرفته و نيروى تحت فرمان خود را متهم مى كنند.

9 - در مجمع البيان آمده است : « و اختلف فى سبب تفقده الهدهد فقيل إنّه احتاج إليه فى سفره ليدله على الماء قال أبوحنيفة لأبى عبداللّه ( ع ) كيف تفقّد سليمان الهدهد من بين الطير ؟ قال : لأنّ الهدهد يرى الماء فى بطن الأرض كمايرى أحدكم الدهن فى القارورة ;

در انگيزه سؤال سليمان از غيبت هدهد اختلاف شده است: بعضى گفته اند: سليمان در سفرش نياز به هدهد داشت تا وى را به وجود آب راهنمايى كند. [مجمع مى افزايد ]كه ابوحنيفه از امام صادق(ع) سؤال كرد: چرا سليمان از ميان پرندگان سراغ هدهد را گرفت؟ فرمود: براى اين كه هدهد آب را در دل زمين مى بيند، همان گونه كه فردى از شما روغن را در ظرف بلورين مى بيند...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 21 - 1،8

1 - تصميم سليمان ( ع ) به مجازات سخت هدهد در صورت عدم ارائه دليلى قابل قبول بر غيبت خويش

لأُعذّبنّه عذابًا شديدًا . .. أو ليأتينّى بسلطـن مبين

«سلطان» به معناى حجت و برهان است و «سلطان مبين»; يعنى، دليل روشن و قانع كننده.

8 - اعلام سليمان ( ع ) به بخشودن هدهد ، در صورت آوردن دليلى روشن و قابل قبول براى غيبت خود

لأُعذّبنّه . .. أو ليأتينّى بسلطـن مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 22 - 1،2،3،5

1 - حاضر شدن هدهد در نزد سليمان ، پس از درنگى نه چندان طولانى

فمكث غير بعيد فقال

2 - مبادرت هدهد به طرح دليل غيبت خود و ارائه اطلاعات جديد به سليمان ( ع )

فقال أحطت بما لم تحط به

3 - هدهد ، مدعى دستيابى به موضوعى خارج از قلمرو اطلاعات سليمان

أحطت بما لم تحط به

«احاطة» در اين جا كنايه از علم آمده است; يعنى، «علمت بما لم تعلم به; به چيزى دست يافتم كه تو به آن دست نيافته اى».

5 - هدهد ، پيامدار خبرى بزرگ و قطعى از سرزمين « سبا » براى سليمان ( ع )

و جئتك من سبإ بنبإ يقين

«نبأ» به خبر مهم و شنيدنى گفته مى شود; يعنى، «براى تو از سبا خبرى قطعى آورده ام كه بسيار مهم و شنيدنى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 23 - 1

1 - اخبار هدهد از فرمانروايى يك زن بر مردم سرزمين سبا

إنّى وجدت امرأة تملكهم

«مُلْك» (مصدر «تملكهم») به معناى حكومت و فرمانروايى است; يعنى، زنى را يافتم كه بر آنان حكمرانى مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 27 - 1،2،3

1 - حضرت سليمان ( ع ) ، قضاوت درباره هدهد را به آينده و پس از تحقيق پيرامون ادعا هاى وى موكول كرد .

فقال أحطت بما لم تحط به . .. قال سننظر أصدقت أم كنت من الكـذبين

2 - سليمان ( ع ) ، درصدد بررسى ادعا هاى هدهد درباره سرزمين سبا

قال سننظر أصدقت أم كنت من الكـذبين

3 - ادعا هاى هدهد در رابطه با سرزمين سبا ، امرى شگفت و دور از باور سليمان ( ع )

قال سننظر أصدقت أم كنت من الكـذبين

تعبير «خواهيم ديد كه راست مى گويى يا از دروغ گويانى» پس از بيان تفصيلى هدهد و درس هاى بلند توحيدى وى، مى تواند نشانگر شگفتى و ناباورى سليمان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 28 - 1،2،4،5،6

1 - مأموريت هدهد از سوى سليمان ، براى بردن نامه وى به جانب ملكه سبا

اذهب بكتـبى هـذا فألقه إليهم

«كتاب» معادل «مكتوب» و به معناى نامه است; يعنى، اين نامه مرا ببر، آن گاه. .. .

2 - افكندن نامه به محلّ تجمع ملكه و درباريان سبا ، مأموريت هدهد از جانب سليمان ( ع )

اذهب بكتـبى هـذا فألقه إليهم

«ها» ساكن در «ألقه» ها سكت و «إلقاء» (مصدر «ألق») به معناى افكندن است; يعنى، آن گاه [نامه را] به سوى آنان بيفكن.

4 - هدهد ، موظف به روى برتافتن از درباريان سبا ( پس از افكندن نامه سليمان ) نزد ايشان

ثمّ تولّ عنهم فانظر ماذا يرجعون

«تولّى» (مصدر «تولّ») به معناى روى برتافتن است; يعنى، از آنان روى برتاب و سپس بنگر چه پاسخ مى دهند.

5 - مأموريت هدهد براى مشاهده بازتاب نامه سليمان در ميان درباريان سبا و شنود كردن سخنان ايشان .

ثمّ تولّ عنهم فانظر ماذا يرجعون

6 - تدبير سليمان در كشف صدق و كذب ادعاى هدهد از طريق به كارگيرى خود وى

قال سننظر أصدقت . .. اذهب بكتـبى هـذا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 29 - 1،2،3،4

1 - قرار گرفتن نامه سليمان در اختيار ملكه سبا ( بلقيس )

قالت يأيّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ كتـب كريم

2 - جلوه عظمت و گران سنگى نامه سليمان و پيام آن در نظر ملكه سبا ( بلقيس )

قالت يأيّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ كتـب كريم

«كريم»، صفت «كتاب» و به معناى گران مايه است. «كتاب كريم»; يعنى، نامه اى عظيم و گران سنگ.

3 - عدم اطلاع بلقيس از مشخصات آورنده نامه سليمان

إنّى أُلقى إلىّ

مجهول آمدن فعل «أُلقى» نشانگر آن است كه هدهد، نامه سليمان را طورى به سوى ملكه انداخت كه كسى متوجه او نشد.

4 - اقدام بلقيس به در ميان گذاشتن خبر نامه سليمان با درباريان خود

قالت يأيّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ كتـب كريم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 30 - 1،2،4

1 - اقدام بلقيس به معرفى نويسنده نامه براى درباريان ، پيش از خواندن محتواى آن

إنّه من سليمـن

2 - آشنايى بلقيس و درباريان وى با شخصيت و موقعيت ممتاز سليمان ( ع )

إنّى أُلقى إلىّ كتـب كريم . إنّه من سليمـن

جمله «إنّه من سليمان» ظاهراً تعليل براى «كتاب كريم» است; يعنى، اين كه مى گويم «مكتوبى گران مايه» اين بدان سبب است كه آن را شخصيتى چون سليمان براى ما فرستاده است.

4 - آغاز نامه سليمان با نام و ياد خدا ، سبب شكوه و عظمت آن نزد بلقيس

إنّى أُلقى إلىّ كتـب كريم . .. و إنّه بسم اللّه الرحمـن الرحيم

جمله «و إنّه بسم اللّه. ..» تعليل ديگرى براى بيان گرانمايه بودن مكتوب سليمان است; يعنى، نامه اى كه براى من آورده شده، از دو جهت كريم و گران سنگ است: يكى اين كه از شخصيتى مانند سليمان است و ديگر آن كه با نام خداى رحمان و رحيم آغاز شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 31 - 1،2،4

1 - راه ندادن انديشه سركشى به خود و آمدن و تسليم شدن ، فرمان سليمان ( ع ) به ملكه سبا و درباريان وى

ألاّ تعلوا علىّ و أتونى مسلمين

«علو» (مصدر «تعلوا») به معناى استكبار و برترى جويى است. «اتيان» (مصدر «ائتونى») نيز به معناى حاضر شدن و «اسلام» (مصدر «مسلمين») معادل «تسليم» و «انقياد» است. آيه ياد شده حاوى سه فرمان است: الف) بر من برترى نجوييد. ب) نزد من بياييد. ج) تسليم دستورات من باشيد.

2 - برخورد سليمان ( ع ) با ملكه و درباريان سبا ، قاطع ، آمرانه و از موضع قدرت بود .

ألاّ تعلوا علىّ و أتونى مسلمين

4 - سليمان ( ع ) ، درصدد از ميان بردن حاكميت كفر و شرك از سرزمين سبا

بسم اللّه الرحمـن الرحيم . ألاّ تعلوا علىّ و أتونى مسلمين

تسليم سليمان شدن، در حقيقت دست برداشتن از شرك و پذيرش منطق توحيدى او است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 32 - 1،2،5

1 - نظرخواهى بلقيس از درباريان خود ، درباره چگونگى پاسخ به سليمان ( ع )

قالت يأيّها الملؤا أفتونى فى أمرى

«إفتاء» (مصدر «أفتونى») به معناى اظهار نظر است. «أفتونى فى أمرى»; يعنى، نظرتان را در اين كه بايد چه كار انجام دهم، بيان كنيد.

2 - برخورد جدى ملكه سبا با نامه سليمان و عدم ترديد وى در صحت آن

قالت يأيّها الملؤا أفتونى فى أمرى

در عبارات بلقيس، كلامى كه حاكى از ترديد باشد مشاهده نمى شود; بلكه اقدام وى به مشاوره درباره محتواى نامه، نشانگر اطمينان او است.

5 - احساس خطر جدى ملكه سبا از نامه سليمان و تلاش وى براى تحكيم روابط در درون دربار

أفتونى فى أمرى ما كنت قاطعة أمرًا حتّى تشهدون

در صورتى كه كار مشاوره براى بلقيس امرى معمولى بود، وى نيازى نداشته تا در خصوص اين موضوع، بر شيوه مشاوره خود تأكيد كند. احتمال مى رود اين تأكيد از آن جهت باشد كه موضوع را بسيار جدى و خطرناك تلقى كرده و با اين سخنان سعى داشته تا دل درباريان را به دست آورد و آنان را با خود همراه سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 35 - 1،2،4،5

1 - تدبير ملكه سبا در فرستادن هديه اى بزرگ براى سليمان ( ع )

و إنّى مرسلة إليهم بهديّة

بزرگى هديه از نكره آمدن آن استفاده مى شود.

2 - هدف بلقيس از ارسال هديه براى سليمان ( ع ) ، آزمون وى و مشاهده بازتاب آن بود .

و إنّى مرسلة إليهم بهديّة فناظرة بِمَ يرجع المرسلون

4 - همراهى هيأتى از فرستادگان بلقيس با هديه او به سوى سليمان ( ع )

فناظرة بِمَ يرجع المرسلون

تعبير «مرسلون» با صيغه جمع، نشان دهنده رفتن هيأتى از نمايندگان همراه هديه او به سوى سليمان(ع) است.

5 - هيأت نمايندگان سبا ، مأمور گزارش كردن نقطه نظر هاى جديد سليمان ( ع ) به دربار

فناظرة بِمَ يرجع المرسلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 36 - 1،3،4،5،6،7

1 - حضور سفير ملكه سبا همراه با هدايا در نزد سليمان ( ع )

فلمّا جاء سليمـن

از تعبير «جاء» به صورت مفرد، استفاده مى شود كه تنها يكى از نمايندگان بلقيس (با اين كه آنان متعدد بودند) براى تقديم هدايا به دربار سليمان(ع) باريافت. گفتنى است كه جمله «ارجع إليهم» ـ كه خطاب به يك فرد است ـ مطلب فوق را تأييد مى كند. بنابراين احتمال اين كه مراد از ضمير «جاء» مال باشد ـ چنان كه برخى از مفسران گفته اند ـ تضعيف مى شود.

3 - ناخشنودى سليمان ( ع ) از عكس العمل دربار سبا در قبال نامه وى

قال أتمدّونن بمال

4 - بى اعتنايى سليمان ( ع ) نسبت به هداياى ملكه سبا و اظهار بى نيازى از آن

قال أتمدّونن بمال

5 - هديه ملكه سبا ، هديه اى چشمگير و پرب ها بود .

قال أتمدّونن بمال

از تعبير «أتمدّونن بمال» استفاده مى شود كه هديه، فى نفسه داراى جاذبه كافى براى هر پادشاه مقتدرى بوده است; اما در چشم سليمان پيامبر(ع) جايى نداشته است.

6 - توبيخ دربار سبا توسط سليمان ( ع ) ، به خاطر تلقى مادى و نادرست آنان از نامه و دعوت وى

قال أتمدّونن بمال

استفهام در «أتمدّونن» براى توبيخ و سرزنش است.

7 - هدف سليمان ( ع ) از نوشتن نامه به دربار سبا ، ايفاى رسالت الهى و معنوى خود بود ، نه رسيدن به مال و حكومت بزرگ تر .

قال أتمدّونن بمال فما ءاتين اللّه خير ممّا ءاتيكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 37 - 1،2،5

1 - رد هديه ملكه سبا از سوى سليمان ( ع ) و فرمان وى مبنى بر بازگشت سفير به سوى بلقيس با پيام جنگ

ارجع إليهم فلنأتينّهم بجنود

سياق آيات نشانگر اين نكته است كه سليمان(ع) هديه را نپذيرفت و به آنان برگرداند.

2 - تهديد أكيد سليمان ( ع ) مبنى بر فرستادن سپاهى گران ، پرتوان و بى هماورد به سوى مشركان سبا

فلنأتينّهم بجنود لاقبل لهم بها

جمله «لا قبل لهم بها» صفت «جنود» است; يعنى، سپاهى چنان عظيم كه ايشان را توان رويارويى با آن نباشد.

5 - سليمان در تلاش مدام ، براى به تسليم واداشتن دربار سبا ، قبل از وقوع جنگ

فلنأتينّهم بجنود . .. و هم صـغرون

لحن شديد و تهديدآميز سليمان(ع)، نشانگر آن است كه وى تلاش مى كرده تا كار به جنگ و خونريزى نينجامد; چه اين كه اگر او صرفاً مصمم بر جنگ بود، هشدارهاى قبلى خلاف منطق جنگ به شمار مى آمد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 38 - 1،2،3،4،5،6

1 - سليمان ( ع ) ، داراى مجلسيانى سرشناس و ممتاز در ميان نيرو هاى تحت امر خويش

قال يـأيّها الملؤا

واژه «ملأ» به عناصر سرشناس و شخصيت هاى برجسته و ممتاز گفته مى شود.

2 - پرسش سليمان از قدرت درباريانش براى آوردن تخت بلقيس

قال يـأيّها الملؤا أيّكم يأتينى بعرشها

3 - عزم ملكه سبا بر تسليم شدن در برابر سليمان ( ع ) ، پس از رد هداياى وى

قبل أن يأتونى مسلمين

از سخنان سليمان و تعبير «قبل أن يأتونى مسلمين» استفاده مى شود كه بلقيس مصمم بر تسليم شده بود و سليمان از قبل آن را مى دانست.

4 - آگاهى يافتن سليمان ( ع ) از تصميم بلقيس مبنى بر تسليم شدنش در برابر وى

قال يـأيّها الملؤا . .. قبل أن يأتونى مسلمين

5 - سليمان ( ع ) ، مصمم بر نماياندن قدرت فوق العاده خود به ملكه سبا ، با احضار تخت او

قال يـأيّها الملؤا أيّكم يأتينى بعرشها قبل أن يأتونى

6 - وجود افرادى برخوردار از قدرت فوق طبيعى در ميان درباريان سليمان ( ع )

أيّكم يأتينى بعرشها قبل أن يأتونى مسلمين

پرسش سليمان حاكى از اطلاع او نسبت به وجود چنين افرادى در ميان درباريانش مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 39 - 1،4

1 - اعلام آمادگى عفريتى از جنيان ، براى حاضر ساختن تخت بلقيس ، پيش از برخاستن سليمان از مسند خويش

قال عفريت من الجنّ أنا ءاتيك به قبل أن تقوم من مقامك

«مقام» اسم مكان از «قام بالأمر» است; يعنى، «قبل أن تقوم من مجلسك الذى تجلس فيه لأمر الحكومة». گفته شده كه سليمان هر روز صبح تا ظهر براى انجام كارها و اداره امور مملكت بر مسند مى نشست.

4 - تأكيد عفريت بر قدرت و امانت خود در آوردن تخت بلقيس

و إنّى عليه لقوىّ أمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 40 - 1،8،9،10،13

1 - اعلام آمادگى فردى از درباريان سليمان براى آوردن تخت بلقيس در كمتر از يك طرفة العين

قال الذى . .. أنا ءاتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك

8 - اقدام آصف بن برخيا به حاضر ساختن تخت بلقيس در برابر سليمان ( ع )

فلمّا رءاه مستقرًّا عنده

از تعبير «فلمّا رآه. ..» استفاده مى شود كه سليمان(ع) به آصف بن برخيا اجازه اعمال قدرت داد و او تخت را همان گونه كه ادعا كرده بود، حاضر ساخت.

9 - سپاس سليمان ( ع ) به درگاه خدا ، پس از مشاهده تخت بلقيس در برابر خود

فلمّا رءاه مستقرًّا عنده قال هـذا من فضل ربّى

كلمه «هـذا» مى تواند اشاره به حضور تخت داشته باشد. بر اين مبنا عبارت «هـذا من فضل ربّى»; يعنى، اين حضور تخت در كمتر از طرفة العين در نزد من، فضلى از جانب پروردگار است. هم چنين مى تواند اشاره به قدرتى باشد كه توانست آن را در كمتر از طرفة العينى حاضر سازد. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال اول است.

10 - وجود قدرت هاى فوق العاده در دربار سليمان ، فضلى از جانب پروردگار براى او

فلمّا رءاه. .. قال هـذا من فضل ربّى

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «هـذا» اشاره به توان موجود در دستگاه حكومتى سليمان باشد; يعنى، وجود چنين

نيرويى در دستگاه من ـ كه توانست تخت عظيم بلقيس را در كمتر از يك نگاه حاضر سازد ـ تفضل پروردگار به من است.

13 - قدرت و توان عفريت دربار سليمان ، مقهور دانش و علم آصف بن برخيا

قال عفريت من الجنّ . .. قال الذى عنده علم من الكتـب

در پاسخ پرسش سليمان(ع)، نخست عفريت بود كه قدرت خويش را مطرح ساخت; ولى دانش برتر دانشمند دربار سليمان مجالى براى اعمال قدرت به وى نداد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 41 - 1،2،3،4

1 - فرمان سليمان به دگرگون ساختن آرايش تخت بلقيس براى آزمودن هوش وى

قال نكّروا لها عرشها ننظر أتهتدى

2 - اهميت پى بردن به ميزان هوش و فراست ملكه سبا براى سليمان ( ع )

قال نكّروا لها عرشها ننظر أتهتدى

ظاهراً اقدام سليمان(ع) به آزمودن بلقيس، دانستن هوش وى بوده است. بنابراين تقدير «ننظر أتهتدى...» چنين است: «ننظر أتهتدى إلى معرفة عرشها...; بنگريم آيا مى تواند به شناختن تختش پى ببرد يا از كسانى است كه نمى توانند راه يابند».

3 - نقش تيزهوشى ملكه سبا ، در نحوه موضع گيرى و تصميم سليمان ( ع ) در قبال وى

ننظر أتهتدى أم تكون من الذين لايهتدون

اهميت پى بردن به ميزان هوش بلقيس، مى تواند از آن جهت باشد كه نحوه موضع گيرى سليمان(ع) را در قبال وى مشخص سازد.

4 - استفاده سليمان ( ع ) از امكانات خود بلقيس ، براى ارائه معجزه به وى و هدايت او

قال نكّروا لها عرشها. .. من الذين لايهتدون

برخى برآنند كه «أتهتدى. ..» به تقدير «أتهتدى إلى الإيمان باللّه و رسوله» مى باشد. برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 42 - 1،2،3،4،5

1 - ورود ملكه سبا به بارگاه سليمان

فلمّا جاءت

2 - آزموده شدن بلقيس در آغاز ورود به دربار سليمان به وسيله تخت تغييريافته اش

فلمّا جاءت قيل أهـكذا عرشك

ظاهر آيه دلالت بر اين دارد كه پرسش از بلقيس، در آغاز و قبل از هر چيز ديگر صورت گرفته است.

3 - فراست بلقيس در بازشناسى تخت تغييريافته خويش

قالت كأنّه هو

نحوه پاسخ بلقيس، نشان دهنده فراست او است; زيرا نه تصريح كرد كه آن اريكه، تخت او است و نه شباهت زياد آن را با تخت خويش مخفى داشت.

4 - درك سريع بلقيس نسبت به هدف سليمان ( ع ) در احضار اعجازگونه تخت وى

قالت كأنّه هو و أُوتينا العلم من قبلها

بلقيس پس از شناخت اريكه خويش، بدون تأمل گفت: آنچه را كه سليمان(ع) با اين كار مى خواهد به ما بفهماند، ما خود از قبل فهميده ايم.

5 - اطلاع بلقيس از مقام معنوى و قدرت سليمان ( ع ) و تسليم شدنش در برابر او ، قبل از رسيدن به دربار وى

و أُوتينا العلم من قبلها و كنّا مسلمين

ضمير «من قبلها» به آية و بينة برمى گردد كه از عمل خارق العاده دربار سليمان به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 43 - 2

2 - تعلق بلقيس به جامعه شرك و كفر ، مانع پيوستن رسمى وى به آيين توحيدى سليمان ( ع ) با وجود اذعان قلبى

و أُوتينا العلم من قبلها و كنّا مسلمين . و صدّها... إنّها كانت من قوم كـفرين

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه آيه مذكور در مقام توضيح اين نكته باشد كه چرا بلقيس على رغم علم و اذعان قلبى خود، پيش از اين رسماً تسليم سليمان(ع) نشده و به يكتاپرستى نگرويده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 44 - 1،2،4،5،6،8،9،10،12،13،14

1 - اذن يافتن ملكه سبا براى ورود به صحن و سراى قصر سليمان

قيل لها ادخلى الصرح

«صرح» به معناى قصر و نيز به معناى صحن و ساحت مى آيد. در آيه ياد شده به قرينه جمله بعد (حسبته لجّة) معناى دوم (صحن) مراد است; زيرا اطلاق «لجّة» بر قصر درست نمى نمايد.

2 - جلوه نمودن صحن بلورين قصر سليمان به شكل آبگيرى ژرف در نظر بلقيس

فلمّا رأته حسبته لجّة

«لجّة» معادل بركه، آبگير و استخرى است كه آب زيادى در آن ايستاده باشد. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: چون نگاه بلقيس به صحن افتاد، گمان كرد كه آبگيرى است پر از آب.

4 - بلقيس ، براى عبور از آبگينه هاى آب نما ، دامن بركشيد و ساق هاى پايش نمايان شد .

فلمّا رأته حسبته لجّة و كشفت عن ساقيها

5 - سليمان ( ع ) ، ناظر عكس العمل بلقيس ، در مواجهه با آبگينه هاى آب نما

و كشفت عن ساقيها قال إنّه صرح

مراد از ضمير فاعل در «قال» سليمان(ع) مى باشد.

6 - اقدام سليمان ( ع ) به تصحيح خطاى ديد بلقيس در آب پنداشتن شيشه هاى مفروش

حسبته لجّة . .. قال إنّه صرح ممرّد من قوارير

8 - صحن شيشه اى آب نما ، يكى ديگر از نشانه هاى شگفت سليمان ( ع ) براى بلقيس

قيل لها ادخلى الصرح . .. و كشفت عن ساقيها قال إنّه صرح ممرّد من قوارير

9 - پى بردن و اعتراف بلقيس به گذشته نادرست و كفرآميز خويش پس از مشاهده يكى ديگر از جلوه هاى قدرت خارق العاده سليمان ( ع )

فلمّا رأته . .. قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى

مطلب ياد شده از آن جا است كه ملكه سبا بى آنكه توضيحى اضافى براى او داده شود صرفاً با مشاهده امور شگفتى چون تخت و صحن شيشه اى، بى تأمل اظهار ايمان كرد.

10 - توجه بلقيس به هدف الهى و توحيدى سليمان ( ع ) ، از نماياندن امور شگفت به وى

قيل لها ادخلى الصرح . .. قال إنّه صرح... قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى

12 - التجاى بلقيس به ربوبيت خدا براى جبران گذشته شرك آلود خويش

قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى

13 - راه يافتن بلقيس به توحيد و تسليم در برابر خداى يگانه با راهنمايى و مدد سليمان ( ع )

و أسلمت مع سليمـن للّه ربّ العـلمين

تصريح بلقيس به «مع سليمان» از يك سو به توحيد خالص و بى شائبه همانند توحيد سليمان اشاره دارد و از سوى ديگر افاده مى كند كه سليمان(ع) در راهيابى او به حق نقش داشته است.

14 - توحيد ناب و بى شائبه سليمان ( ع ) و تسليم بودن او در برابر خداى يگانه ، مورد اذعان و اعتراف بلقيس

و أسلمت مع سليمـن للّه ربّ العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 12 - 4،5،13،14

4 - بادِ تحت امر سليمان ( ع ) ، مسير دو ماهه رفت و برگشت را در يك روز طى مى كرد .

و لسليمـن الريح غدوها شهر و رواحها شهر

«غدوّ» در لغت به رفتن در طرف صبح آمده (المنجد) و «رواح» استعاره براى رفتن از ظهر به بعد است (مفردات راغب).

5 - ديگ هاى بزرگى براى ذوب مس جهت ساختن ابزار مسى ، در اختيار سليمان ( ع ) قرار داشت .

و أسلنا له عين القطر

«عين» در آيه به معناى حقيقى آن (چشمه) نيست; بلكه معناى كنايى آن مورد نظر است; يعنى، ظرف هاى بزرگى كه مذاب مس داخل آنها بوده و از آن تعبير به «عين» شده است.

13 - تهديد شدن جنيانِ در خدمت سليمان ( ع ) به عذاب با آتش از سوى خداوند ، در صورت سرپيچى از فرمان آن حضرت

و من الجنّ من يعمل بين يديه . .. و من يزغ منهم عن أمرنا نذقه من عذاب السعير

14 - در خدمت سليمان ( ع ) بودن گروهى از جنّيان ، براساس تكليف الهى بود .

و من الجنّ من يعمل بين يديه . .. و من يزغ منهم عن أمرنا نذقه

از تهديد به عذاب جنّيان در خدمت سليمان(ع)، استفاده مى شود كه آنان موظف به انجام چنين كارى بوده اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 13 - 1،2،3،4،7،8

1 - جنّيان در خدمت سليمان ( ع ) ، هر چه او مى خواست انجام مى دادند .

و من الجنّ من يعمل بين يديه . .. يعملون له ما يشاء

2 - جنّيان براى سليمان ( ع ) ، طبق خواست او قصرهايى مى ساختند .

يعملون له ما يشاء من محـريب

«محاريب» جمع «محراب» (از ريشه «حرب») است و آن به جايى گفته مى شود كه محل جنگ با دشمن است. اين واژه، به

قصرهايى اطلاق مى شده كه بر بالاى آنها، جايگاه مخصوصى براى دفاع ساخته مى شده است.

3 - جنّيان براى سليمان ( ع ) طبق خواست او محل هايى براى عبادت بنا مى كردند .

يعملون له ما يشاء من محاريب

«محراب» (جمع «محاريب») به معناى مسجد آمده است (مفردات راغب).

4 - جنّيان ، به فرمان سليمان ( ع ) ، مجسمه و تمثال مى ساختند .

يعملون له ما يشاء من . .. تمـثيل

7 - جنّيان ، طبق خواست سليمان ( ع ) ، براى او كاسه هاى بزرگى به اندازه حوض مى ساختند .

يعملون له ما يشاء من . .. و جفان كالجواب

«جفان» جمع «جفنة» است و آن به معناى ظرف غذا مى باشد. «جواب» جمع «جابية» و به معناى جمع كننده و دربردارنده است (مفردات راغب). گفتنى است كه «جواب» به معناى حوض هم آمده است (لسان العرب).

8 - ساخته شدن ديگ هاى بزرگ ثابت و غيرمنقول ، به وسيله جنّيان براى سليمان ( ع )

يعملون له ما يشاء من . .. و قدور راسيـت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 14 - 1،3،4،5،6،7،10،12،13

1 - مرگ سليمان ( ع ) ، آن گاه بر جنيان خدمت گزار وى آشكار شد كه موريانه ها عصاى او را خوردند و آن حضرت بر زمين افتاد .

فلمّا قضينا عليه الموت ما دلّهم على موته إلاّ دابّة الأرض تأكل منسأته فلمّا خرّ

«منسأة» به معناى عصا است (مفردات راغب) و «دابّة الأرض» از باب اضافه شىء به فعلش مى باشد. «أرض» نيز در اين آيه ـ از باب «علم يعلم» ـ به معناى خوردن است و يا «ارضة» به معناى كرمى است كه از زمين وارد چوب و تخته مى شود (مفردات راغب).

3 - سليمان ( ع ) مدتى پس از مرگش ، هم چنان بر عصاى خود تكيه داشت و كسى از آن با خبر نبود .

فلمّا قضينا عليه الموت ما دلّهم على موته إلاّ دابّة الأرض . .. لو كانوا يعلمون ا

4 - گروهى از جنيان ، همواره در خدمت و پيشگاه سليمان ( ع ) بودند .

فى العذاب المهين

5 - خدمت جنيان در دستگاه سليمان ( ع ) ، همراه با سختى ، رنج و خفت بود .

فلمّا خرّ تبيّنت الجنّ أن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين

6 - جنيان خدمت گزار در دستگاه سليمان ( ع ) ، از علم غيب برخوردار نبودند .

فلمّا خرّ تبيّنت الجنّ أن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين

7 - خدمت در دستگاه سليمان ( ع ) ، براى جنيان خوشايند نبود .

فلمّا خرّ تبيّنت الجنّ أن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين

10 - جنيان خدمت گزار در دستگاه سليمان ( ع ) ، از معرفتى به نام علم غيب آگاهى داشتند .

تبيّنت الجنّ أن لو كانوا يعلمون الغيب

12 - سليمان ( ع ) ، عصايى داشت كه بر آن تكيه مى كرد و پس از مرگش نيز مدتى بر آن تكيه داشت .

فلمّا قضينا عليه الموت ما دلّهم على موته إلاّ دابّة الأرض تأكل منسأته فلمّا خرّ

13 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . .ولّى سليمان مدبراً إلى محرابه فقام فيه متّكئاً على عصاه فقبض روحه من ساعته ، قال فجعلت الجن و الإنس يخدمونه و يسعون فى أمره بما كانوا و هم يظنّون أنّه حىّ . . . حتّى دبّت الأرضة من عصاه فأكلت منسأته فانكسرت و خرّ سليمان إلى الأرض أفلاتسمع لقوله عزّوجلّ : فلمّا خرّ تبيّنت الجنّ أن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . ..سليمان(ع) به محل عبادت خود روى آورد و در آن جا تكيه زنان بر عصاى خود ايستاد. در همان لحظه قبض روح شد و جن و انس همان گونه كه موظف بودند، او را خدمت مى كردند و در امور او مى كوشيدند و گمان مى كردند زنده است ... تا اين كه موريانه عصاى او را خورد. آن عصا شكست و سليمان(ع) بر زمين افتاد آيا نمى شنوى قول خداى عزّوجلّ را (فلمّا خرّ تبيّت الجنّ...)».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 31 - 1

1 - سان ديدن سليمان ( ع ) ، از اسب هاى اصيل ، نفيس و تيزتك

إذ عرض عليه بالعشىّ الصـفنـت الجياد

«عشىّ» به معناى آخر روز و عصر است و «صافنات» (جمع «صافنة») به اسب هايى گفته مى شود كه بر روى سه دست و پا ايستاده و دست راست خود را كمى بلند مى كنند و تنها نوك جلوى سم را بر زمين مى گذارند (اين حالت مخصوص اسب هاى نجيب و اصيل است). «جياد» نيز به دو معنا آمده است: 1ـ جمع «جيّد» ـ در مقابل «ردىّ» ـ و به معناى نفيس است. 2ـ جمع «جواد» است كه وقتى در توصيف اسب به كار رود به معناى سريع خواهد بود. گفتنى است كه در آيه شريفه، هر يك از دو معنا مى تواند مراد باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 32 - 1،2،3،5،10

1 - سان ديدن سليمان ( ع ) ، از اسب ها تا غروب آفتاب به طول انجاميد .

فقال إنّى أحببت حبّ الخير . .. حتّى توارت بالحجاب

مقصود از «خير» در آيه شريفه اسب ها است و «توارى» (مصدر «تورات») به معناى اختفا و پنهان شدن است. گفتنى است فاعل «تورات» در برداشت بالا ـ به قرينه «العشىّ» ـ خورشيد دانسته شده است; يعنى، تا وقتى كه خورشيد در حجاب افق پنهان شد.

2 - سان ديدن سليمان ( ع ) از اسب ها ، آن چنان براى آن حضرت جذاب بود كه تا پنهان و دور شدن كامل آنها از ديدگان وى ، ادامه داشت .

فقال إنّى أحببت حبّ الخير . .. حتّى توارت بالحجاب

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه ضمير فاعلى «تورات» به «صافنات» بازگردد. بنابراين «حتّى توارت بالحجاب»; يعنى، تا وقتى كه اسب ها از نظرش غايب و در حجاب دورى پنهان شدند.

3 - سان ديدن طولانى سليمان ( ع ) از اسب ها ، به خاطر خدا و ياد او بود .

فقال إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربّى

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «عن» در «عن ذكر ربّى» براى تعليل باشد; يعنى، دوستى من نسبت به اسب ها، به خاطر خدا و ناشى از فرمان او است; نه برخاسته از هوا و هوس و تفريح كردن من.

5 - سان ديدن سليمان ( ع ) از اسب ها و علاقه شديد او به آنها ، موجب غفلت او از ياد خدا گشت .

إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربّى حتّى توارت بالحجاب

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «عن» در «عن ذكر ربّى» به معناى «على» و «أحببت» به معناى «آثرت» (ترجيح دادم) باشد; يعنى، من آن چنان به دوستى با اسب ها سرگرم شدم كه آن را بر ياد خدا ترجيح دادم و از او غافل ماندم; تا آن كه آفتاب غروب كرد و يا اين كه اسب ها از نظرم پنهان شدند.

10 - اظهار پشيمانى كردن سليمان ( ع ) و مورد سرزنش قرار دادن خود به خاطر غفلت كردن از ياد خدا ، در اثر سان ديدن طولانى از اسب ها

فقال إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربّى حتّى توارت بالحجاب

در صورتى كه معناى آيه شريفه، اين باشد كه سليمان(ع) به خاطر علاقه به اسب ها از ياد خدا غفلت ورزيد; قهراً سخن آن حضرت (فقال إنّى. ..) نوعى سرزنش خود و اظهار پشيمانى محسوب مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 33 - 1،2،3

1 - دستور سليمان ( ع ) مبنى بر بازگرداندن اسباب ها به نزد او ، پس از بازديد نخست و ناپديد شدن آنها از نظر ايشان

حتّى توارت بالحجاب . ردّوها علىّ

ضمير مؤنث «ردّوها» ـ به قرينه جمله بعدى (فطفق مسحاً. ..) ـ به «صافنات» (اسب ها) بازمى گردد.

2 - سليمان ( ع ) پس از بازگردانده شدن اسب ها ، آنها را نوازش كرد و به سودن پا ها و گردن آنها پرداخت .

فطفق مسحًا بالسوق و الأعناق

3 - شدت علاقه سليمان ( ع ) به اسب هاى نجيب و تيزرو و سان ديدن از آنها

فطفق مسحًا بالسوق و الأعناق

درخواست بازگرداندن اسب ها، براى بازديد مجدد و نوازش آنها (با سودن پاها و گردن آنها)، بيانگر مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 34 - 2،5،6،7

2 - افكندن جسم بى جان انسانى بر تخت سليمان ، وسيله آزمايش ايشان از سوى خداوند بود .

و لقد فتّنا سليمـن و ألقينا على كرسيّه جسدًا

«جسد» به جسم بى جان انسان گفته مى شود و «كرسىّ» به معناى تخت و سرير است.

5 - توبه و انابه سليمان ( ع ) به درگاه خدا پس از آزمايش الهى

و لقد فتّنا سليمـن . .. ثمّ أناب

6 - افكنده شدن جسدى بى جان بر تخت سليمان ( ع ) ، زمينه توجه ايشان به خدا و توبه و انابه به درگاه الهى شد .

و ألقينا على كرسيّه جسدًا ثمّ أناب

از ارتباط ميان افكنده شدن جسد بر تخت سليمان و توبه و انابه او پس از آن، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.

7 - جسم بى جان افكنده شده بر تخت سليمان ، پس از مدتى زنده شد و جان گرفت .

و ألقينا على كرسيّه جسدًا ثمّ أناب

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «أناب» در معناى اصلى خود («رجع»; يعنى، رجوع كرد و بازگشت) باشد. بر اين

اساس مقصود از رجوع و بازگشت در آيه شريفه، مى تواند رجوع جسد بى روح به حالت قبلى و بازگشت جان به اين جسد باشد كه بدين وسيله سليمان(ع) مورد آزمايش الهى قرار گرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 36 - 1،3،4

1 - دعاى سليمان ( ع ) براى دستيابى به پادشاهى بى نظير ، مورد استجابت خدا قرار گرفت .

و هب لى ملكًا . .. فسخّرنا له الريح

از فاى تفريع «فسخّرنا. ..» استفاده مى شود كه خداوند، دعاى سليمان(ع) را مستجاب كرد و براى تقويت ملك او نيروى باد را در اختيارش گذاشت.

3 - جريان ملايم باد تحت فرمان سليمان بود و به هر سوى كه او مى خواست روان مى گشت .

فسخّرنا له الريح تجرى بأمره رخاءً حيث أصاب

«رخاء» به معناى آرامى و ملايمت است و ضمير فاعل در «أصاب» به سليمان بازمى گردد. «اصابة» (مصدر «أصاب») معادل قصد و اراده است; يعنى، هر جا سليمان اراده كند.

4 - مسخر بودن باد براى سليمان ( ع ) از خصوصيات حكومت ممتاز آن حضرت بود .

هب لى ملكًا . .. فسخّرنا له الريح تجرى بأمره رخاءً حيث أصاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 37 - 1،2،4،5

1 - شياطين جنى ، تحت تسخير و فرمان سليمان ( ع ) از جانب خداوند

فسخّرنا له . .. و الشيـطين

«شياطين» (جمع «شيطان») مجازاً درباره اشخاصى كه داراى مهارت و زبردستى بالايى باشند، به كار مى رود. تعبير «كلّ بنّاء و غوّاص» مى تواند مؤيد همين معنا باشد. گفتنى است كه با توجه به آيه 17 سوره «نمل» (و حشر لسليمان جنوده من الجنّ...)، مقصود از «شياطين» موجوداتى از جنس «جن» مى باشد.

2 - شياطين جنى ، به فرمان سليمان ( ع ) به ساختمان سازى و غواصى مى پرداختند .

و الشيـطين كلّ بنّاء و غوّاص

4 - تسخير شياطين جنى و به كارگيرى آنها ، از خصوصيات حكومت ممتاز سليمان ( ع )

هب لى ملكًا . .. فسخّرنا له ... الشيـطين كلّ بنّاء و غوّاص

5 - شياطين جنى ، در خدمت آبادانى قلمرو حكومت سليمان ( ع ) بودند .

و الشيـطين كلّ بنّاء و غوّاص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 38 - 1،2

1 - اسارت و در بند بودن گروهى از شياطين جنى در حكومت سليمان

و ءاخرين مقرّنين فى الأصفاد

«مقرّنين» اسم مفعول از «قَرَنَه» (آن را قرين و نزديك ديگرى ساخت) و به معناى گروه به هم بسته شده است. «صَفَدَ» (مفرد

«أصفاد») نيز به معناى قيد و بند است.

2 - اسارت و در بند بودن گروهى از شياطينِ فسادانگيز و اخلال گر جنى ، جلوه اى از اقتدار حكومت ممتاز سليمان ( ع )

و ءاخرين مقرّنين فى الأصفاد

اسارت و در بند بودن گروهى از شياطين در حكومت سليمان(ع) ـ در مقابل گروه ديگرى كه به خدمت گزارى مشغول بودند ـ مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه اين دسته اگر آزاد گذاشته مى شدند، در حكومت سليمان(ع) اخلال و فساد ايجاد مى كردند.

251- قصه شعيب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 85 - 3،4،14،19،24

3 ـ وجود رابطه خويشاوندى و نَسبى ميان شعيب و مردم مدين

و إلى مدين أخاهم شعيباً

از اينكه شعيب برادر مردم مدين خوانده شده، يا اشاره به خويشى وى با مردم مدين دارد و يا حكايت از آن دارد كه او حتى پيش از نبوتش، انسانى دلسوز براى قوم خويش بوده است. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

4 ـ شعيب ، پيامبرى دلسوز و با محبت نسبت به مردم مدين

و إلى مدين أخاهم شعيباً

14 ـ شعيب با ارائه بينه اى روشنگر ، قوم خويش را به توحيد و ترك شرك دعوت كرد .

اعبدوا اللّه ما لكم من إله غيره قد جاءتكم بينة من ربكم

19 ـ شعيب ( ع ) از مردم خويش خواست تا در فروش اجناس پيمانه ها را پر كنند و از وزنه هاى ترازو نكاهند .

فأوفوا الكيل و الميزان

كلمه «كَيل» مصدر است و در آيه مورد بحث به معناى چيزى است كه به وسيله آن كيل مى كنند ; يعنى پيمانه. «ايفاء» (مصدر اوفوا) به معناى اتمام مى باشد و «اتمام كيل» به اين است كه گنجايش پيمانه مورد استفاده كمتر از حد متعارف نباشد و تا حد معمول آن پر شود. و ايفاى ميزان به اين است كه مقدار وزنه هاى مورد استفاده كمتر از حد معمول نباشد و جنس پرداخت شده كمتر از مقدار وزنه ها نباشد.

24 ـ شعيب ( ع ) ، مردم خويش را از فسادگرى در زمين نهى كرد .

و لاتفسدوا فى الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 86 - 3،7،12،13

3 ـ شعيب از مردم خويش خواست تا دست از تهديد اهل ايمان بردارند و آنان را از پيمودن راه خدا بازندارند .

و لا تقعدوا بكل صرط توعدون و تصدون عن سبيل اللّه من ءامن به

7 ـ شعيب براى گرايش دادن مردم مدين به راه خدا ، عنايت خداوند در زياد كردن جمعيت اندك آنان را يادآور شد .

و اذكروا إذ كنتم قليلا فكثركم

12 ـ شعيب ، مردم خويش را به مطالعه و بررسى فرجام شوم فسادگران تاريخ فراخواند .

و أنظروا كيف كان عقبة المفسدين

13 ـ شعيب ، كافران قوم خويش را به گرفتار آمدن به فرجامى همانند سرنوشت فسادگران پيشين تهديد كرد .

و أنظروا كيف كان عقبة المفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 87 - 1،2،8،9،10

1 ـ گروهى از مردم مدين به رسالت شعيب ( ع ) ايمان آوردند و گروهى ديگر از پذيرش آن سر باز زدند .

و إن كان طائفة منكم ءامنوا بالذى أرسلت به و طائفة لم يؤمنوا فاصبروا

«إن كان طائفة . .. » به دليل آيه قبل از مواردى است كه در آن «إن» شرطيه در مورد تحقق شرط به كار رفته است ; مانند «ان كنت ابنى فلا تفعل كذا». بنابراين «إن كان طائفة منكم ... فاصبروا» يعنى چنانچه گروهى از شما ايمان آورديد پس صبر پيشه سازيد.

2 ـ شعيب ( ع ) ، دعوتگر مؤمنان قوم خويش به صبر در برابر كفرپيشگان

إن كان طائفة منكم ءامنوا بالذى أرسلت به . .. فاصبروا

در اينكه مخاطب «فاصبروا» چه كسانى هستند سه احتمال وجود دارد: خصوص مؤمنان، خصوص كافران، هر دو طايفه. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است. در اين صورت متعلق صبر، آزارها و اذيتهاى كافران است. يعنى: فاصبروا على ما يصيبكم من الكفار. (اى اهل ايمان در برابر آزار كافران صبر كنيد و بر ديندارى خويش استقامت ورزيد.)

8 ـ شعيب ( ع ) ، كافران قوم خويش را به داورى خدا و گرفتارسازى آنان به عقوبت هاى الهى در دنيا تهديد كرد .

و طائفة لم يؤمنوا فاصبروا حتى يحكم اللّه بيننا

با توجه به ذيل آيه 89 (ربنا افتح . .. ) معلوم مى شود مقصود شعيب از داورى خداوند، تحقق امرى است كه نابودى كافران در دنيا و در نتيجه پيروزى اهل ايمان را در پى خواهد داشت. چنانچه مخاطب در «فاصبروا» خصوص كافران باشد، اين معنا از وضوح بيشترى برخوردار خواهد بود.

9 ـ شعيب ( ع ) ، مؤمنان به رسالت خويش را به داورى خداوند و پيروزى بر كافران نويد داد .

فاصبروا حتى يحكم اللّه بيننا

10 ـ شعيب ( ع ) از مؤمنان و كافران قوم خويش خواست با وانهادن داورى به خداوند از تعرض به يكديگر پرهيز كنند .

إن كان طائفة منكم ءامنوا . .. و طائفة لم يؤمنوا ... فاصبروا حتى يحكم اللّه بيننا

برداشت فوق بر اين اساس است كه خطاب در «فاصبروا» علاوه بر مؤمنان متوجه كافران نيز باشد. در اين صورت مراد از صبر در «فاصبروا» عدم تعرض به يكديگر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 88 - 1،2،3،8،9،13

1 ـ گروهى از اشراف قوم شعيب ( ع ) از سر تكبر و خودبرتربينى به وى و رسالتهايش كافر شدند .

قال الملأ الذين استكبروا من قومه

برداشت فوق بر اين اساس است كه «الذين استكبروا» قيدى احترازى باشد. بر اين مبنا اشراف به دو طايفه مستكبران و غير مستكبران تقسيم مى شوند. قابل ذكر است كه مراد از استكبار، كفرورزى است كه براى تبيين علت كفر به جاى «كفروا»، «استكبروا» استعمال شده است.

2 ـ اشراف كفرپيشه مدين ، شعيب و مؤمنان به رسالتش را به تبعيد دسته جمعى تهديد كردند .

لنجرجنك يشعيب و الذين ءامنوا معك من قريتنا

«معك» مى تواند متعلق به «لنخرجنك» باشد. بر اين مبنا «لنخرجنك» حاكى از تبعيد دسته جمعى است.

3 ـ اشراف كفرپيشه قوم مدين ، سردمداران مبارزه با شعيب و رسالت هاى وى

قال الملأ الذين استكبروا من قومه لنخرجنك

8 ـ اشراف كفرپيشه مدين بازگشت به آيين ملى آن سامان را شرط رهايى شعيب و همگامانش از خطر تبعيد اعلان كردند .

لنخرجنك . .. او لتعودن فى ملتنا

9 ـ اشراف كفرپيشه مدين در تلاشى پيگير براى تحميل آيين خويش بر شعيب و مؤمنان به وى

او لتعودن فى ملتنا

جمله «او لتعودن» مى رساند كه هدف از تصميم قوم مدين بر تبعيد شعيب و همگامانش بازگرداندن آنان به آيين شرك است. بنابراين همه تهديدات به سبب تحميل اين عقيده باطل بوده است.

13 ـ شعيب ( ع ) با اظهار تنفر خود و پيروانش از آيين مردم مدين ، انتظار پذيرش آن آيين را انتظارى شگفت و بى جا دانست .

قال أو لو كنا كرهين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 89 - 1،3،4،6،11،12،20،25

1 ـ شعيب ( ع ) در پاسخ اشراف كفرپيشه مدين ، گرايش به آيين شرك را افترا بر خداوند دانست .

قد افترينا على اللّه كذبا إن عدنا فى ملتكم

3 ـ شعيب ( ع ) و همگامان مؤمنش ، بيزار از گرايش به آيين شرك و افترا بستن بر خدا

قال أو لو كنا كرهين. قد افترينا على اللّه كذبا إن عدنا فى ملتكم

4 ـ خداوند نجاتبخش شعيب ( ع ) و همگامانش از گرايش به شرك

بعد إذ نجنا اللّه منها

6 ـ شعيب ( ع ) در آخرين پاسخ خويش به خواسته كافران مدين ، بازگشت خود و همگامانش را به آيين شرك امرى ناممكن دانست .

و ما يكون لنا أن نعود فيها إلا أن يشاء اللّه ربنا

جمله «ما يكون لنا . .. » كه حكايت از عدم امكان بازگشت به آيين شرك دارد، هم مى تواند به معناى عدم امكان تكوينى باشد و هم مى تواند مراد از آن عدم امكان تشريعى (ناشايست بودن و جايز نبودن) باشد. برداشت فوق براساس احتمال اول است. گفتنى است كه بر مبناى اول، مشيت الهى (إلا أن يشاء اللّه) مشيت تكوينى است و بر اساس احتمال دوم، مشيت الهى، مشيت تشريعى است.

11 ـ شعيب ( ع ) اظهار كفر و شرك را امرى نامشروع و ناروا براى خويش و همگامانش دانست .

و ما يكون لنا أن نعود فيها إلا أن يشاء اللّه ربنا

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از عدم امكان كه از جمله «ما يكون لنا . .. » به دست مى آيد، عدم امكان تشريعى باشد.

12 ـ شعيب ( ع ) و مؤمنان به رسالتش ، انسانهايى تسليم در برابر مشيت هاى خداوند

و ما يكون لنا أن نعود فيها إلا أن يشاء اللّه ربنا

20 ـ شعيب ( ع ) و همگامان مؤمنش ، انسانهايى متكى به خدا و بهره مند از روحيه توكل

على اللّه توكلنا

25 ـ شعيب ( ع ) پس از يأس از ايمان مردم كفرپيشه با دعا به درگاه خداوند از وى خواست تا بين او و كفرپيشگان قضاوت كند .

ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و أنت خير الفتحين

از معانى كلمه «فتح» داورى كردن و قضاوت نمودن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 90 - 1،5

1 ـ اشراف كفرپيشه مدين در تلاش براى بازداشتن مردم از ايمان به رسالت شعيب و پيروى از فرمان هاى او

و قال الملأ الذين كفروا من قومه لئن اتبعتم شعيباً إنكم إذاً لخسرون

مراد از متابعت در «اتبعتم» مى تواند پيروى از آيين و دستورات شعيب باشد. در اين صورت مخاطبان اين كلمه (اتبعتم) عموم مردم هستند. همچنين مى تواند مراد از آن پيروى از شعيب در خروج از شهر مدين باشد. در اين صورت مؤمنانِ به شعيب مخاطبانِ «اتبعتم» خواهند بود. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

5 ـ شعيب ( ع ) پس از اعلان پايداريش بر توحيد و رد پيشنهاد اشراف كفرپيشه ( بازگشت به آيين شرك ) ، خروج از ديار مدين را برگزيد .

لئن اتبعتم شعيباً

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «اتبعتم شعيباً»، پيروى از شعيب(ع) در خروج از شهر مدين باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 91 - 3،5

3 ـ كافران قوم شعيب شب هنگام به عذاب گرفتار شدند و صبحگاهش به هلاكت رسيدند . *

فأصبحوا فى دارهم جثمين

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «اصبحوا» به معناى «ادخلوا فى الصباح» (داخل در صبح شدند) باشد، نه به معناى «صاروا». بر اين مبنا «فاصبحوا ... » مى رساند كه هلاكت به هنگام صبح اتفاق افتاد و در نتيجه عذاب لرزش پيش از صبح، يعنى درشب، بر كافران قوم شعيب عارض شده است.

5 ـ لرزش شديد و عذاب نازل شده بر قوم شعيب توان حركت و بيرون آمدن از خانه ها را از ايشان سلب كرد .

فأصبحوا فى دارهم جثمين

«فى دارهم» هم مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه نزول عذاب هنگامى بود كه همه و يا اكثر آنان در خانه هايشان استراحت مى كردند و هم مى تواند علاوه بر اين، اشاره به اين داشته باشد كه با احساس لرزش زمين، كه طبعاً آدمى از خانه مى گريزد، قوم شعيب نيز خواستند از خانه ها بيرون شوند، ولى عذاب مهلت نداد و در همانجا به هلاكت رسيدند. با توجه به اينكه «فى دارهم» متعلق به «جثمين» است، اين معنا وضوح بيشترى پيدا مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 93 - 1،2،4،6،7،10

1 ـ شعيب ( ع ) پس از حتميت نزول عذاب الهى بر تكذيب كنندگان رسالتش ، از آنان فاصله گرفت و به ديارى ديگر شتافت .

فتولى عنهم

2 ـ شعيب ( ع ) با دلسوزى بر كافران مشرف به هلاكت ، از آنان اعراض كرد و شهر مدين را ترك گفت .

فتولى عنهم و قال يقوم

لحن آيه و نيز اضافه كلمه «قوم» به ياء متكلم نشان از تحسّر و دلسوزى شعيب به مردم خويش دارد.

4 ـ شعيب ( ع ) هنگام خروجش از ميان مردم مدين ، اتمام حجت الهى بر آنان را به ايشان گوشزد كرد .

فتولى عنهم و قال يقوم لقد أبلغتكم رسلت ربى

6 ـ شعيب ( ع ) ، پيام الهى را به مردمش ابلاغ كرد و در هدايت و ارشاد آنان بسيار كوشيد .

لقد أبلغتكم رسلت ربى و نصحت لكم

لام تأكيد در «لقد» كه خبر از قسم مقدر دارد، و نيز كلمه «قد» كه گوياى تأكيد است، مى رساند كه شعيب در ابلاغ رسالت الهى كوتاهى نكرد و در اين راه بسيار تلاش كرد.

7 ـ شعيب ( ع ) ، پيامبرى دلسوز و خيرخواه مردم

و نصحت لكم

10 ـ شعيب ( ع ) با توجه به كفرورزى مردم خويش ، دريغ و تأسف بر هلاكت آنان را ناروا خواند .

فكيف ءاسى على قوم كفرين

لحن جمله «يقوم . .. » حكايت از دريغ و تأسف شعيب دارد و جمله «كيف ءاسى ... » دلالت مى كند كه تأسف بر هلاكت كفرپيشگان نارواست. گويا شعيب هنگامى كه قومش را مشرف به هلاكت يافت بر آنان افسوس خورد و سپس كفرورزى آنان را ملاحظه كرد و آنان را مستحق اين هلاكت دانست و لذا نتيجه گرفت كه نبايد بر هلاكت ايشان افسوس خورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 87 - 3،9

3ـ مردم مدين ، نماز ها و عبادت هاى شعيب ( ع ) را مورد تمسخر و استهزاى خويش قرار مى دادند .

أصلوتك تأمرك أن نترك ما يعبد ءاباؤُنا

استفهام در جمله «أصلوتك . ..» به داعى استهزا و تمسخر ايراد شده است.

9ـ جوانان و ميانسالان مردم مدين ، مخاطبان اصلى شعيب ( ع ) در ابلاغ معارف الهى به آنان

أن نترك ما يعبد ءاباؤُنا

فعل مضارع «يعبد» حاكى است كه مقصود از «آباؤنا» تنها نسلهاى پيشين مخاطبان نيست; بلكه پدران فعلى آنان كه زنده هستند نيز مورد نظر مى باشد. بنابراين مخاطبان طبعاً جوانان و ميانسالان خواهند بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 88 - 19

19ـ شعيب ( ع ) در شهر مدين به داد و ستد و مبادلات اقتصادى اشتغال داشت . *

أوفوا المكيال و الميزان . .. و ما أُريد أن أُخالفكم إلى ما أنهيـكم عنه

شعيب(ع)، پس از تأكيد فراوان بر لزوم رعايت قسط و عدل در مبادلات و پرهيز از كم فروشى و اجحاف در معاملات، مى فرمايد: من هرگز به آنچه شما را از آن نهى كرده ام روى نخواهم آورد. اين سخن آن گاه جايگاهى مناسب دارد كه خود نيز به داد و ستد اشتغال داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 89 - 4

4ـ شعيب ( ع ) كفرپيشگان ستيزه جوى قومش را به مبتلا شدن سرنوشتى همانند سرنوشت برخى از جوامع هلاك شده پيشين هشدار داد .

و يـقوم لايجرمنّكم شقاقى أن يصيبكم مثل ما أصاب قوم نوح أو قوم هود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 91 - 3،4،7،9،10،11

3ـ مردم مدين ، بسيارى از تعاليم شعيب ( ع ) را ، سخنانى سخيف و بى فايده مى شمردند و شايسته اعتنا كردن نمى دانستند .

ما نفقه كثيرًا مما تقول

مراد از جمله «ما نفقه . ..» (بسيارى از سخنانت را نمى فهميم) مى تواند معناى حقيقى آن باشد; يعنى، واقعاً توان درك تعاليم تو را نداريم، مسأله توحيد براى ما لاينحل است، محدود دانستن مالك در تصرف اموال خويش قابل هضم نيست و ... و مى تواند كنايه از نامعقول بودن و نا به جا و بى ثمر بودن باشد; يعنى، پيامهاى تو آن قدر سخيف است كه شايسته تأمّل كردن و فهميدن و عمل كردن نيست. برداشت فوق، ناظر به احتمال دوم است.

4ـ شعيب ( ع ) در نظر مردم مدين ، به خاطر نداشتن پشتيبان و ياور ، ضعيف و ناتوان بود .

و إنا لنريـك فينا ضعيفًا

كلمه «فينا» (در ميان ما) گوياى اين است كه مردم مدين حضرت شعيب(ع) را در قياس با مخالفانش ناتوان مى شمردند; نه اينكه او را شخصى ضعيف و ناتوان بدانند و لذا در برداشت «به خاطر نداشتن ياور» آورده شد.

7ـ شعيب ( ع ) در شهر مدين ، داراى طايفه اى انگشت شمار بود .

لولا رهطك لرجمنـك

9ـ خاندان شعيب ، قبيله اى شايسته احترام در نزد مردم مدين

لولا رهطك لرجمنـك

«رهط» به گروه و دسته اى گفته مى شود كه از ده نفر تجاوز نكند و آن گاه كه به كلمه اى همانند رجل اضافه شود (رهط الرجل) به معناى قبيله ، قوم و خاندان است.

10ـ عزت و احترام قبيله شعيب در نزد مردم مدين ، مانع آنان از كيفر دادن و سنگسار كردن آن حضرت

و لولا رهطك لرجمنـك

از آن جا كه مردم مدين تصريح مى كنند كه شعيب(ع) در ميان آنان ضعيف است، معلوم مى شود مقصود آنان از «لولا رهطك» اين معنا نيست كه آنان توان مقابله با خاندان او را ندارند; بلكه ـ به قرينه «ما أنت علينا بعزيز» و «أرهطى أعز. ..» در آيه بعد ـ مراد از «لولا رهطك»، «لولا عزة قومك و كرامتهم عندنا ...» است.

11ـ مردم مدين ، شعيب ( ع ) را به خاطر مبارزه اش عليه شركورزى و بى عدالتى ، فاقد كرامت دانسته و شايسته احترام نمى شمردند .

و ما أنت علينا بعزيز

«عزيز» به معناى محترم و بزرگوار و نيز به معناى شكست ناپذير مى باشد. مراد از آن در آيه شريفه معناى اول است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 92 - 2،3،8،9

2ـ شعيب ( ع ) از مردم خويش خواست با در نظر گرفتن عزت و شكوه خداوند ، معارف و احكام الهى را بپذيرند .

أرهطى أعزّ عليكم من الله

با توجه به اينكه جمله «أرهطى أعزّ . ..» پاسخ شعيب(ع) در برابر «لولا رهطك ...» است، مى توان گفت: مقصود او اين است كه اگر به خاطر عزت خاندانم مرا سنگسار نمى كنيد، چرا عزت و شكوه خداوند را ـ كه از هر كسى عزتمندتر است ـ در نظر نمى آوريد و غير او را پرستش مى كنيد و ....

3ـ شعيب ( ع ) مردم مدين را به خاطر غفلت از خدا و رعايت نكردن جانب او ، توبيخ و سرزنش كرد .

أرهطى أعزّ عليكم من الله واتخذتموه ورآءكم ظهريًّا

استفهام در جمله «أرهطى . ..» انكار توبيخى است.

8ـ شعيب ( ع ) با بيان سيطره خداوند بر رفتار كفرپيشگان مدين ، تهديد هاى آنان را به هيچ انگاشت .

لولا رهطك لرجمنـك . .. إن ربى بما تعملون محيط

چنان چه مراد از احاطه خدا بر اعمال، سيطره و حاكميت او بر اعمال باشد، هدف شعيب(ع) از آوردن «ربّى»، «إن ربى . ..» و نگفتن «إن الله ...» اين است كه چون اعمال شما در سيطره خداست و او رب و مدبر من است، اجازه نخواهد داد بر من غلبه كنيد و اگر غلبه نيز كرديد، آن را در راستاى تدبير و تربيت من قرار مى دهد; پس در هر حال مرا از تهديدهاى شما باكى نيست.

9ـ شعيب ( ع ) مردم مدين را به حسابرسى خداوند و مجازات هاى او هشدار داد .

إن ربى بما تعملون محيط

چنان چه مقصود از احاطه خداوند بر اعمال بندگان ، آگاهى او بر اعمال باشد ، جمله «إن ربى . ..» كنايه از حسابرسى و كيفردهى مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 93 - 1،2،4،5،6

1ـ شعيب ( ع ) از سر تهديد و هشدار ، از كفرپيشگان لجوج خواست تا همچنان بر مواضع نادرستشان پافشارى كنند .

و يـقوم اعملوا على مكانتكم

2ـ نااميدى و يأس شعيب ( ع ) از ايمان آوردن كفرپيشگان مردم مدين

اعملوا على مكانتكم . .. سوف تعلمون ... وارتقبوا

جمله هايى نظير «هرچه از دستتان برمى آيد كوتاهى نكنيد ، بر مواضع ناصوابتان بمانيد ، به زودى خواهيد دانست و منتظر باشيد» سخنانى است كه آدمى پس از يأس و نااميدى ، به زبان مى آورد. گفتنى است كه: «ارتقاب» (مصدر ارتقبوا) به معناى انتظار كشيدن است.

4ـ شعيب ( ع ) ، كفرپيشگان قومش را به عذابى خواركننده هشدار داد .

سوف تعلمون من يأتيه عذاب يخزيه . .. وارتقبوا

5ـ مردم مدين ، شعيب ( ع ) را به دروغ گويى در ادعاى نبوت و رسالت متهم مى كردند .

سوف تعلمون . .. من هو كـذب

6ـ شعيب ( ع ) پس از اتمام حجت بر مردم و لجاجت پيشگى آنان ، در انتظار سرنوشت شوم آنان بود .

وارتقبوا إنى معكم رقيب

«رقيب» در آيه شريفه به معناى منتظر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 94 - 4

4ـ خداوند ، شعيب ( ع ) و پيروانش را از عذاب نازل شده بر مردم مدين رهايى بخشيد .

و لما جاء أمرنا نجينا شعيبًا والذين ءامنوا معه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 176 - 1

1 - تكذيب رسالت شعيب ، از سوى مردم سرزمين « ايكه »

كذّب أصحـب لـيكة المرسلين

بسيارى از مفسران برآنند كه «ايكه» سرزمينى است مجاور «مدين» كه شعيب(ع) بر آنان و اهل مدين مبعوث شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 177 - 5

5 - اصحاب ايكه مورد سرزنش شعيب ( ع ) به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى

إذ قال لهم شعيب ألاتتّقون

استفهام در جمله «ألاتتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد. برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 178 - 2،5

2 - دعوت شعيب ( ع ) از مردم ايكه ، مبنى بر پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدّى گرفتن هشدارهايش

ألاتتّقون إنّى لكم رسول أمين

واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد وثوق و اعتماد) باشد. در اين صورت آوردن قيد «أمين» دعوتى از جانب شعيب(ع) است كه مردم به او اعتماد كنند (به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهايش را جدّى بگيرند).

5 - تأكيد شعيب ( ع ) بر خيرخواهى خود ، مبنى بر تضمين منافع مردم « ايكه » در پرتو رسالت وى

إنّى لكم رسول أمين

برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» (با لام انتفاع) استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 179 - 1

1 - دعوت مجدد شعيب ( ع ) از مردم ايكه ، براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه

إذ قال لهم شعيب ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه و أطيعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 180 - 1

1 - تصريح شعيب ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از مردم ، در قبال رسالت خويش

و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 181 - 2

2 - تمام دادن پيمانه و پرهيز از كم فروشى ، توصيه شعيب ( ع ) به مردم « ايكه »

أوفوا الكيل و لاتكونوا من المخسرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 185 - 1،2،4

1 - موضع گيرى خصمانه مردم اَيكه در برابر نصيحت هاى شعيب ( ع )

قالوا إنّما أنت من المسحّرين

ضمير فاعل در «قالوا» به «اصحاب الأيكة» بازمى گردد. «إنّما» از ادوات قصر است; بنابراين جمله «إنّما أنت من المسحّرين» به تقدير «ما أنت إلاّ من المسحّرين» مى باشد. «مسحّر» نيز به كسى گفته مى شود كه به سختى افسون شده باشد.

2 - متهم شدن شعيب ( ع ) از سوى مردم « اَيكه » به جنون و سحرزدگى

قالوا إنّما أنت من المسحّرين

«مسحّر» (مفرد «مسحّرين») به كسى گفته مى شود كه به سختى افسون شده باشد.

4 - برخوردارى شعيب ( ع ) از ويژگى هاى بشرى ، دستاويز مردم « اَيكه » در رد رسالت وى

قالواإنّما أنت من المسحّرين

«مسحّر» مى تواند مشتق از «سحر» باشد «مسحّر» مرادف «رئه» (شُش)است. بنابراين واژه «مسحّر» به معناى موجود داراى شُش ـ كه از خصوصيات بشرى است ـ مى باشد. اين تعبير كنايه از همگونى شعيب(ع) با ساير مردم و امتياز نداشتن وى مى باشد. گفتنى است برپايه اين احتمال، آيه بعد توضيح همين تعبير خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 186 - 3،4،5

3 - عدم برخوردارى شعيب ( ع ) از موقعيت برتر اجتماعى و طبقاتى ، مانع پذيرش رسالت او از سوى مردم اَيكه

و ما أنت إلاّ بشر مثلنا

تعبير «مثلنا» مى تواند به معناى همانندى در بشر بودن نباشد; بلكه مراد، مثل بودن از جهت موقعيت اجتماعى باشد.

4 - شعيب ( ع ) متهم به دروغ گويى در ادعاى رسالت ، از سوى مردم اَيكه

و إن نظنّك لمن الكـذبين

«إنْ» مخفف از ثقيله و«ظَنْ» (مصدر «نظن») مرادف «ايقان» (يقين داشتن) است; يعنى، «قطعًا تو را از جمله دروغ گويان مى دانيم».

5 - پيام عدالت خواهى و حق جويى شعيب ( ع ) ، مايه انكار رسالت وى از سوى مفسدان سودجوى اَيكه

أوفوا الكيل . .. و لاتعثوا فى الأرض مفسدين ... و إن نظنّك لمن الكـذبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 187 - 1،2،3،4

1 - مردم اَيكه ، خواهان فرو ريختن قطعات آسمانى بر سرشان توسط شعيب ( ع )

فأسقط علينا كسفًا من السماء إن كنت من الصـدقين

«كِسْفة» (مفرد «كِسَف») مرادف «قطعة» است.

2 - اقدام مردم اَيكه به ناتوان جلوه دادن شعيب ( ع ) ، با هدف وادار ساختن وى به عقب نشينى از مواضع تبليغى خويش

فأسقط علينا كسفًا من السماء إن كنت من الصـدقين

امر در «أسقط» به اصطلاح تعجيزى است. بنابراين، مردم ايكه اقتراح ياد شده (فرو ريختن قطعات آسمانى) را در شرايطى مطرح كردند كه مى پنداشتند، انجام آن امرى غير ممكن است و شعيب(ع) از اين كار ناتوان بوده و به ناچار دست از تبليغاتش خواهد كشيد.

3 - فرو ريختن قطعات آسمانى ، امرى خارج از قلمرو قدرت شعيب ( ع ) در پندار مردم اَيكه

فأسقط علينا كسفًا من السماء إن كنت من الصـدقين

4 - پافشارى مردم اَيكه ، بر كفر و انكار رسالت شعيب ( ع )

فأسقط علينا كسفًا من السماء إن كنت من الصـدقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 189 - 1

1 - پافشارى مردم « ايكه » ، بر تكذيب شعيب ( ع ) و انكار رسالت او

فكذّبوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 23 - 16،17،19،20

16 - ارتزاق خانواده شعيب از راه دامدارى

و وجد من دونهم امرأتين تذودان . .. قالتا لانسقى حتّى يصدر الرعاء

17 - نبودن مردى توانا در خانوداه شعيب ، علت پرداختن دختران او به كار دامدارى

قالتا لانسقى . .. و أبونا شيخ كبير

19 - شعيب ( ع ) ، پيرمردى سالخورده و ناتوان از رسيدگى به كار دام

قالتا . .. و أبونا شيخ كبير

20 - تقارن هجرت موسى ( ع ) به مدين با دوران پيرى شعيب ( ع )

قالتا . .. و أبونا شيخ كبير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 25 - 1،4،7،8،9

1 - بازگشت يكى از دختران شعيب نزد موسى به فرمان پدر

فجاءته إحديهما . .. قالت إنّ أبى يدعوك

4 - دختر شعيب ، پيامدار دعوت پدرش از موسى ( ع )

قالت إنّ أبى يدعوك

7 - پذيرش دعوت شعيب از سوى موسى ( ع ) و رفتن وى به نزد او

قالت إنّ أبى يدعوك . .. فلمّا جاءه

8 - گفت وگوى موسى ( ع ) با شعيب و بيان سرگذشت خويش براى وى

فلمّا جاءه و قصّ عليه القصص

9 - اقدام شعيب به دلدارى موسى ( ع ) رفع نگرانى و ترس از وى و اعلام نجات يافتنش از شر فرعونيان

قال لاتخف نجوت من القوم الظـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 26 - 1،3،5،9،12

1 - پيشنهاد يكى از دختران شعيب به پدر براى استخدام موسى ( ع )

قالت إحديهما يـأبت استـئجره

3 - ستايش دختر شعيب از موسى ( ع ) نزد پدر

إنّ خير من استـئجرت القوىّ الأمين

5 - نياز خانواده شعيب به اجير كردن مردى جهت نگه دارى گوسفندانشان

قالت إحديهما يـأبت استـئجره

با توجه به آيات پيشين، مراد از «استئجره» استيجار براى نگه دارى گوسفندان شعيب مى باشد.

9 - استقبال شعيب ( ع ) از پيشنهاد دختر خويش براى استخدام موسى ( ع )

إنّ خير من استـئجرت القوىّ الأمين

سكوت شعيب(ع) در برابر پيشنهاد دختر خويش، نشانگر پذيرفته شدن آن از سوى وى مى باشد. آيه بعد نيز گوياى همين مطلب است.

12 - « عن الرضا ( ع ) : . . . و لمّا قالت : « استأجره إنّ خير من استأجرت القوىّ الأمين » قال أبوها كيف علمت ذلك ؟ قالت لمّا أتيته برسالتك فأقبل معى قال كونى خلفى و دلّينى على الطريق . . . ;

از امام رضا(ع) روايت شده [است كه فرمود] آن گاه كه دختر شعيب به پدرش گفت: موسى را اجير كن; چون بهترين اجير كسى است كه نيرومند و امين باشد; پدر گفت: چگونه به اين حقيقت پى برده اى؟ گفت: آن گاه كه پيام تو را براى او بردم با من همراه شد و گفت: تو پشت سر من باش و راه را به من نشان ده. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 27 - 1،2،4،13،15،16

1 - تصميم شعيب ( ع ) به ايجاد پيوند زناشويى ميان موسى ( ع ) و يكى از دو دختر خود

قال إنّى أُريد أن أُنكحك إحدى ابنتىّ هـتين

2 - اقدام شعيب ( ع ) به در ميان گذاشتن تصميم خود با موسى ( ع ) در حضور دخترانش و با رضايت آنان

قال إنّى أُريد أن أُنكحك إحدى ابنتىّ هـتين

اسم اشاره «هاتين» نشان دهنده آن است كه هر دو دختر شعيب، در آن لحظه حضور داشتند. گفتنى است كه حضور دختران

شعيب حكايت از رضايت آنان نسبت به مسأله ازدواج با موسى(ع) دارد.

4 - شعيب ( ع ) ، خواستار حداقل هشت سال و حداكثر ده سال كار ( شبانى گوسفندان ) ، از موسى در قبال ازدواج با يكى از دخترانش بود .

قال إنّى أُريد أن أُنكحك . .. على أن تأجرنى ثمنى حجج فإن أتممت عشرًا فمن عندك

«حجج» جمع «حجه» است و مراد از آن «سنين» مى باشد; يعنى، «على أن تأجرنى ثمانى سنين».

13 - آزاد گذاشتن موسى ( ع ) از سوى شعيب ( ع ) در انتخاب كردن حداقل مهر ( هشت سال كار ) يا حداكثر آن ( ده سال كار )

على أن تأجرنى ثمنى حجج فإن أتممت عشرًا فمن عندك

15 - شعيب ( ع ) ، نگران رد شدن پيشنهاد وى از سوى موسى ( ع )

و ما أُريد أن أشقّ عليك

اين كه حضرت شعيب(ع) بلافاصله اعلام مى كند من قصد ندارم بر تو سخت بگيرم، در بردارنده نوعى درخواست از سوى شعيب(ع) است كه موسى(ع) پيشنهاد او را رد نكند.

16 - تضمين مدارا كردن با موسى ( ع ) و سخت نگرفتن بر وى در كار ها از سوى شعيب ( ع )

و ما أُريد أن أشقّ عليك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 28 - 1،2،7

1 - پذيرفته شدن پيشنهاد شعيب ( هشت تا ده سال كار در قبال ازدواج ) از سوى موسى ( ع )

قال إنّى أُريد . .. أيّما الأجلين قضيت فلاعدون علىّ

2 - موسى ( ع ) خواهان ملزم نشدن از سوى شعيب به ادامه كار ، پس از اتمام مدت اول ( هشت سال ) در صورت عدم تمايل به ادامه كار و مجبور نشدن به ترك كار در صورت تمايل به اتمام مدت دوم ( ده سال )

أيّما الأجلين قضيت فلاعدون علىّ

جمله «لاعدوان علىّ» انشا در قالب اخبار است. بنابراين مقصود اين است كه من هر يك از دو مدت را بخواهم پايان ببرم، نبايد برخلاف خواسته ام مرا مجبور كنى.

7 - موسى ( ع ) خدا را بر قرارداد ميان خود و شعيب ( ع ) گواه گرفت .

قال ذلك بينى و بينك . .. و اللّه على ما نقول وكيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 36 - 1

1 - شعيب ( ع ) از پيامبران الهى بود كه به شهر مدين فرستاده شد .

و لقد أرسلنا نوحًا و . .. و إلى مدين أخاهم شعيبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 37 - 1

1 - مردم مدين ، رسالت شعيب ( ع ) را نپذيرفتند و او را تكذيب كردند .

و إلى مدين أخاهم شعيبًا . .. فكذّبوه

252- قصه صالح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 73 -

1،3،5،6،13،15،18،20،21،22،23،25

1 ـ صالح ( ع ) ، از انبيا و فرستادگان الهى

و إلى ثمود أخاهم صلحاً

«إلى ثمود» عطف بر «إلى قومه» و «أخاهم» عطف بر «نوحاً» در آيه 59 است، يعنى: أرسلنا إلى ثمود أخاهم صالحاً.

3 ـ وجود رابطه خويشاوندى ميان صالح و قوم ثمود

و إلى ثمود أخاهم صلحاً

5 ـ صالح ( ع ) با برانگيختن عواطف مردم ، دعوت خويش را آغاز كرد .

قال يقوم

6 ـ دعوت به پرستش خداى يكتا ، مهمترين و نخستين پيام صالح ( ع ) براى قوم ثمود

قال يقوم اعبدوا اللّه

13 ـ صالح پيامبر ، دعوت كننده قوم ثمود به توحيد با تكيه بر دليل و معجزه اى آشكار از جانب خداوند

اعبدوا اللّه ما لكم من إله غيره قد جاءتكم بينة من ربكم

15 ـ خداوند بدون جريان اسباب و علل عادى ، شترى آفريد تا معجزه اى باشد بر اثبات رسالت صالح ( ع )

هذه ناقة اللّه لكم ءاية

چون ناقه نشانه اى بر رسالت صالح(ع) بود، معلوم مى شود به گونه اى خارق العاده به وجود آمده بود.

18 ـ قوم ثمود در انتظار دليل و معجزه اى از جانب خداوند براى اثبات رسالت صالح ( ع )

قد جاءتكم بينة من ربكم

برداشت فوق بر اين اساس است كه «قد» در «قد جاءتكم» براى توقع باشد.

20 ـ صالح از قوم خويش خواست تا ناقه را براى چريدن آزاد بگذراند .

فذروها تأكل فى أرض اللّه

21 ـ صالح ( ع ) برحذردارنده قوم ثمود از زيان رساندن به ناقه

و لاتمسوها بسوء

22 ـ صالح ( ع ) قوم خويش را به گرفتار آمدن به عذابى دردناك ، در صورت زيان رساندن به ناقه و يا بازدارى آن از چريدن ، هشدار داد .

فذروها تأكل فى أرض اللّه و لاتمسوها بسوء فيأخذكم عذاب أليم

23 ـ آزادى ناقه صالح براى چريدن ، در تضاد با منافع قوم ثمود

فذروها تأكل فى أرض اللّه و لاتمسوها بسوء

نهى از آزار رساندن به ناقه پس از فرمان به رها ساختن آن در علفزارها، گوياى اين است كه تحمل ناقه آزاد براى قوم ثمود آسان نبوده و با منافع آنان در تضاد بوده است.

25 ـ مالكيت خدا بر زمين ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين

هذه ناقة اللّه . .. فذروها تأكل فى أرض اللّه

انتساب زمين به خداوند (أرض اللّه) پس از انتساب ناقه به او (ناقة اللّه) استدلالى است از سوى صالح بر لزوم آزادگذارى آن براى چريدن. يعنى چون ناقه از آن خداست و زمين نيز از آن اوست، روا نيست از چريدن بازداشته شود. تفريع جمـــله «ذروها ... » به وسيله فاء بر جمله «هذه ناقة اللّه» نيز دلالت بر اين معنا دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 74 - 3،4،12،16

3 ـ صالح ( ع ) از قوم خويش خواست تا نعمت خلافت و سكونت گزيدن در سرزمين حجر را نعمتى از جانب خدا بدانند و آن را همواره به خاطر داشته باشند .

و اذكروا إذ جعلكم خلفاء من بعد عاد و بوأكم فى الأرض

4 ـ صالح ( ع ) از قوم خويش خواست تا سرنوشت شوم قوم عاد را همواره به ياد داشته باشند .

و اذكروا إذ جعلكم خلفاء من بعد عاد

12 ـ صالح ( ع ) از مردم خويش خواست تا همواره تمامى نعمت هاى الهى را به خاطر داشته باشند .

فاذكروا ءالاء اللّه

«الاء» جمع «إلى» و به معناى نعمتهاست.

16 ـ صالح ( ع ) مردم خويش را از فسادگرى در زمين بر حذر داشت .

و لاتعثوا فى الأرض مفسدين

«لا تعثوا» از «عثى يعثى عثوا» است، يعنى فساد نكنيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 75 - 1،2،5،11

1 ـ صالح ( ع ) ، از پيامبران الهى

أتعلمون أن صلحاً مرسل من ربه

2 ـ گروهى از اشراف و بزرگان قوم صالح رسالت وى را پذيرفتند و به وى ايمان آوردند و گروهى ديگر از آنان به وى كافر شدند .

قال الملأ الذين استكبروا

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «الذين . .. » وصفى احترازى باشد. يعنى ملأ قوم ثمود در برابر رسالت صالح دو طايفه شدند: مستكبران و غير مستكبران.

5 ـ مبارزه اشراف كفرپيشه ثمود با صالح ( ع ) ، على رغم مشاهده معجزه و دليل روشن بر رسالت آن حضرت

قال الملأ الذين استكبروا من قومه . .. أتعلمون أن صلحاً مرسل من ربه

11 ـ تلاش تبليغاتى كفرپيشگان قوم ثمود براى ايجاد شك در رسالت صالح ، تلاشى بى ثمر بود .

قالوا إنا بما ارسل به مؤمنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 76 - 2

2 ـ مستكبران قوم ثمود ، در پاسخ مستضعفان ، مخالف صريح خويش را با رسالت صالح و كفرشان را به پيام هاى او ابراز داشتند .

قال الذين استكبروا إنا بالذى ءامنتم به كفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 77 - 1

1 ـ كافران قوم ثمود ناقه صالح را پى كردند و آن را هلاك ساختند .

فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم

«عقر» به معناى مجروح ساختن است و آنگاه كه گفته شود «عقر الفرس و البعير»، يعنى پاى آن را قطع كرد. (برگرفته از لسان العرب) و در مجمع البيان آمده «عَقْر» به جراحتى گفته مى شود كه مايه هلاكت گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 79 - 1،2،4،5

1 ـ صالح ( ع ) پس از حتمى شدن نزول عذاب الهى بر اثر پى كردن ناقه ، از قوم خويش فاصله گرفت و به ديارى ديگر شتافت .

فتولى عنهم

جمله «تولى عنهم» عطف بر «فعقروا الناقة» در آيه 77 است.

2 ـ صالح ( ع ) با دريغ و دلسوزى بر ثموديان مشرف به هلاكت از ميان آنان رفت .

فتولى عنهم و قال يقوم

لحن آيه و نيز اضافه كلمه «قوم» به ياء متكلم، بيانگر تحسر و دلسوزى صالح نسبت به مردم خويش است.

4 ـ صالح ( ع ) پيام الهى را به مردمش ابلاغ كرد و در هدايت و ارشاد آنان بسيار كوشيد .

لقد أبلغتكم رسالة ربى و نصحت لكم

لام تأكيد در «لقد»، كه دلالت بر قسم مقدر دارد، و نيز كلمه «قد»، كه گوياى تأكيد است، مى رساند كه صالح(ع) در ابلاغ رسالت الهى كوتاهى نكرد و در اين راه تلاش بسيار نمود.

5 ـ صالح ( ع ) هنگام خروجش از ميان قوم ثمود ، اتمام حجت الهى بر آنان را به ايشان گوشزد كرد .

فتولى عنهم و قال يقوم لقد أبلغتكم رسالة ربى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 62 - 6،13

6ـ صالح ( ع ) ، مردمان را از پرستش غير خدا برحذر مى داشت و عليه شركورزى قوم ثمود مبارزه مى كرد .

أتنهـنا أن نعبد ما يعبد ءاباؤُنا

13ـ تلاش مستمر و بىوقفه صالح ( ع ) در انجام رسالت خويش

مما تدعونا إليه

فعل مضارع «تدعو» دلالت بر استمرار دعوت دارد كه از آن به تلاش مستمر تعبير شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 63 - 9،14،15

9ـ صالح ( ع ) به مردم خويش اعلام كرد : در صورت پذيرش خواسته آنان ( ترك دعوت به توحيد ) گنه كار و مستحق عذاب الهى خواهد بود .

فمن ينصرنى من الله إن عصيته

14ـ كفرپيشگان قوم ثمود از صالح ( ع ) مى خواستند كه از ادعاى خويش دست بردارد و از فراخوانى مردم به توحيد منصرف شود .

فمن ينصرنى من الله إن عصيته فما تزيدوننى غير تخسير

«فاء» در «فما تزيدوننى . ..» فاى فصيحه است و حاكى از جمله اى مقدر مى باشد و ـ به قرينه «أتنهـنا ...» در آيه قبل ـ مفاد آيه چنين است: بنابراين اگر به خواسته شما (ترك ابلاغ توحيد) گردن نهم، شما جز خسارت زدن چيزى بر من نخواهيد افزود.

15ـ صالح ( ع ) ، توجه كردن به درخواست كافران قومش ( ترك ابلاغ توحيد ) را ، مايه خسارت و تباهى خويش دانست .

فما تزيدوننى غير تخسير

«تخسير» به معناى خسارت زدن مى باشد و فاعل آن قوم ثمود است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 64 - 4،5،6،8،10

4ـ صالح ( ع ) از قوم خويش خواست تا ناقه را براى چريدن آزاد بگذارند .

فذروها تأكل فى أرض الله

5ـ صالح ( ع ) ، برحذر دارنده قوم ثمود از ايجاد هرگونه مزاحمت و آزاررسانى به ناقه

و لاتمسوها بسوء

6ـ صالح ( ع ) ، قوم خود را در صورت آزاررسانى به ناقه و بازداشتن آن از چرا ، به عذابى زودرس هشدار داد .

و لاتمسوها بسوء فيأخذكم عذاب قريب

8ـ مالكيت خداوند بر چراگاهها ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزاد گذاشتن ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين

هـذه ناقة الله . .. فذروها تأكل فى أرض الله

تعبيرهاى «ناقه خدا» و «زمين خدا» در حقيقت استدلال صالح(ع) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن بود; يعنى ، چون ناقه از آنِ خداست و زمين نيز از آنِ اوست ، روا نيست ناقه را از چريدن باز داريد.

10ـ « عن أبى جعفر ( ع ) قال : إن رسول الله (صلی الله علیه و آله) سأل جبرئيل ( ع ) : . . . فقال : يا محمد (صلی الله علیه و آله) ان صالحاً بعث إلى قومه . . . قالوا : يا صالح ادع لنا ربك يخرج لنا من هـذا الجبل الساعة ناقة حمراء شقراء وبراء عشراء بين جنبيها ميل . . . فسأل الله تعالى صالح ذلك فانصدع الجبل صدعاً . . . ثم اضطرب ذلك الجبل . . . ثم لم يفجأهم إلاّ رأسها . . . ثم خرج سائر جسد ها ثم استوت قائمة على الأرض . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است كه رسول خدا از جبرئيل [درباره قوم صالح] سؤال فرمود ، . .. جبرئيل گفت: اى محمد! صالح به سوى قومش مبعوث شد ... به او گفتند: اى صالح! براى ما از پروردگارت بخواه كه همين لحظه از اين كوه شترى بيرون آورد قرمز پررنگ و پركرك كه ده ماه از حملش گذشته و بين دو پهلويش يك ميل فاصله باشد ... آن گاه صالح اين را از خدا خواست و كوه شكاف بزرگى برداشت ... سپس به لرزه درآمد ... ناگهان سر شتر از كوه بيرون آمد ... سپس باقى جسدش خارج شد و روى زمين ايستاد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 65 - 1،2،3،7

1ـ كافران قوم ثمود ، با ناديده گرفتن هشدار هاى صالح ( ع ) ، ناقه او را پى كردند و آن را هلاك ساختند .

فعقروها

«عقر» (مصدر عقروا) در اصل به معناى پى كردن شتر و قطع پاهاى آن با شمشير است; به نحر كردن و كشتن شتر نيز «عقر» گفته مى شود.

2ـ قوم ثمود ، با پى كردن ناقه صالح و از ميان بردن آيت رسالت او ، عذاب الهى را براى خويش قطعى ساختند .

فعقروها فقال تمتعوا فى داركم ثلـثة أيام

3ـ قوم ثمود ، پس از كشتن ناقه صالح ، بيش از سه روز مهلت ماندن در دنيا و بهره بردن از متاع آن را نداشتند .

فقال تمتعوا فى داركم ثلـثة أيام

7ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) ( فى حديث قوم صالح ) . . . قالوا : اعقروا هـذه الناقة . . . ثم قالوا : من الذى يلى قتلها و نجعل له جعلاً ما أحب ، فجائهم رجل . . . شقى من الأشقياء . . . فجعلوا له جعلاً . . . فقعد لها فى طريقها فضربها بالسيف ضربة فلم تعمل شيئاً فضربها ضربة اُخرى فقتلها . . . و أقبل قوم صالح فلم يبق أحد منهم إلاّ شركه فى ضربته . . . فأوحى الله تبارك و تعالى إلى صالح ( ع ) . . . قل لهم : إنى مرسل عليكم عذابى إلى ثلاثة أيام فإنهم تابوا و رجعوا قبلت توبتهم و صددت عنهم . . . فأتاهم صالح ( ع ) فقال لهم : . . . يا قوم إنكم تصبحون غداً و وجوهكم مصفرّة واليوم الثانى وجوهكم محمرّة واليوم الثالث وجوهكم مسودّة . . . ;

از امام صادق(ع) [در داستان قوم صالح] روايت شده كه [قوم او]گفتند: اين شتر را از پاى درآوريد . .. سپس گفتند: چه كسى داوطلب كشتن آن مى شود ما براى او دستمزدى كه دلخواهش باشد قرار مى دهيم. پس مردى كه از اشقيا بود، نزد آنان آمد ... و دستمزدى براى او قرار دادند. پس آن مرد در راه شتر كمين كرد و ضربتى بر آن وارد كرد كه كارساز نبود و با ضربتى ديگر او را كشت ... و قوم صالح آمدند و تمامى آنها [با پرداخت اجرت] در ضربه اى كه آن مرد زده بود، خود را سهيم كردند ... پس خدا به صالح وحى كرد كه به آنان بگو من تا سه روز عذاب خود را بر شما خواهم فرستاد. پس اگر [در اين سه روز] آنان توبه كردند و برگشتند، توبه آنها را مى پذيرم و از [عذاب ]آنان منصرف مى شوم ... پس صالح نزد قومش آمد و گفت...اى قوم! فردا صبح صورتهاى شما زرد مى شود و روز دوم سرخ و روز سوم سياه مى گردد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 66 - 2،3،5،6

2ـ خداوند ، در پى اصرار قوم ثمود بر شركورزى و انكار رسالت صالح ( ع ) ، عذابى سخت بر آنان نازل كرد .

فلما جاء أمرنا

مراد از «أمر» عذاب نازل شده بر قوم ثمود است. اضافه آن به ضمير «نا» حاكى از بزرگى آن عذاب مى باشد.

3ـ عذاب نازل شده بر قوم ثمود ، عذابى ذلت آور و خوار كننده بود .

نجّينا صـلحًا . .. و من خزى يومئذ

5ـ گروهى از قوم ثمود ، توحيد را پذيرفتند و به رسالت صالح ( ع ) ايمان آوردند .

نجّينا صـلحًا و الذين ءامنوا معه

6ـ خداوند ، صالح ( ع ) و پيروانش را از عذاب نازل شده بر قوم ثمود رهانيد و آنان را از ننگ آن عقوبت دور ساخت .

نجّينا صـلحًا و الذين ءامنوا معه . .. و من خزى يومئذ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 38 - 1

1 - فرستاده الهى پس از نوح ، متهم به دروغ گويى از سوى اشراف و عناصر مرفه قومش

و قال الملأ من قومه . .. إن هو إلاّ رجل افترى ... و ما نحن له بمؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 39 - 1،2،4،5،6

1 - التجاى پيامبرِ پس از نوح به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

ظرف «قال» محذوف است; يعنى، «قال بعد ما ايس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه (موصول حرفى ) است. بنابراين «بما كذّبون» به تأويل «بتكذيبهم إيّاى» مى باشد.

2 - فرستاده الهى پس از نوح خواستارى يارى خدا در برابر تكذيب گرى هاى قومش بود .

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

4 - التجاى فرستادهء الهى پس از نوح به درگاه پروردگار ، براى نزول عذاب استيصال

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

«باء» در«بماكذّبون» مى تواند براى آليت باشد. در اين صورت «ما» اسم موصول و به معناى «الذى» بوده و عايد آن محذوف است; يعنى، «ربّ انصرنى بالذى كذّبونى به» (پرودگارا! مرا با همان چيزى كه[دروغش پنداشتند و] تكذيبم كردند، يارى فرما).

5 - هشدار قبلى مردم به عذاب استيصال ، از سوى پيامبرِ پس از نوح

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

6 - مردمِ جامعه پس از نوح ، هشدار عذاب را جدى نگرفتند و فرستاده الهى را به دروغ گويى متهم كردند .

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 40 - 1

1 - استجابت دعاى ( نصرت خواهى ) پيامبرِ پس از نوح از سوى خداوند

قال ربّ انصرنى . .. قال عمّا قليل ليصبحنّ نـدمين

«عن» در «عمّا قليل» به معناى «بَعد» و «ما» نكره موصوفه و كنايه از «زمان» مى باشد. «قليل» نيز صفت «ما» است; يعنى، «بعد زمان قليل». «عمّا قليل» متعلق به «يصبحنّ» و «إصباح» (مصدر يصبحنّ) به معناى صيرورت و شدن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 141 - 1

1 - تكذيب رسالت صالح ( ع ) از سوى قوم ثمود

كذّبت ثمود المرسلين

عده اى مفسران برآنند كه «ثمود» نام جد اعلاى قوم صالح مى باشد. بنابراين تسميه آن قوم به ثمود از باب تسميه يك قبيله به نام نياى آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 142 - 6

6 - ثموديان ، مورد سرزنش صالح ( ع ) به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى

إذ قال لهم أخوهم صـلح ألاتتّقون

استفهام در جمله «ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 143 - 2،5

2 - فراخوانى صالح ( ع ) قومش را ، به پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش

ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين

واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون»; (يعنى، فرد مورد اعتماد) باشد. بنابراين آوردن اين قيد دعوتى است از جانب صالح(ع) كه به او اعتماد كنند و به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهايش را جدى بگيرند.

5 - تصريح صالح ( ع ) بر خيرخواهى خود و تضمين منافع ثموديان در پرتو رسالت خويش

إنّى لكم رسول أمين

برداشت ياد شده، با توجه به قيد «لكم» (همراه با لام انتفاع) استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 144 - 1،2

1 - دعوت مجدد صالح ( ع ) از ثموديان براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه

إذ قال لهم أخوهم صـلح ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه

2 - صالح ( ع ) ، خواهان اطاعت ثموديان از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى

إنّى لكم رسول أمين . فاتّقوا اللّه و أطيعون

تفريع «اتّقوا اللّه» بر«إنّى لكم رسول أمين» مى تواند مفيد اين مطلب باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 145 - 1

1 - تصريح صالح ( ع ) ، به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از مردم در قبال رسالت خويش

و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 149 - 4

4 - سرزنش ثموديان از سوى صالح ( ع ) ، به خاطر ساختن خانه ها در دل كوه ها و خوش گذرانى در آن

و تنحتون من الجبال بيوتًا فـرهين

برداشت يادشده بدان احتمال است كه اين آيه به قرينه واقع شدن در حيز استفهام (استفهام در«أتتركون فى ما هـهنا») جمله استفهامى بوده و به تقدير «أو تنحتون. ..» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 151 - 2

2 - تلاش صالح ( ع ) براى بازداشتن قوم خويش از اطاعت اسراف گران و متجاوزان

و لاتطيعوا أمر المسرفين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 153 - 1،2،3،5

1 - اتهام جنون و سحرزدگى به صالح ( ع ) از سوى ثموديان

قالوا إنّما أنت من المسحّرين

«مسحّر» (مفرد «مسحّرين») به كسى گفته مى شود كه به شدت افسون شده باشد.

2 - موضع گيرى خصمانه ثموديان در برابر نصيحت هاى صالح ( ع )

قالواإنّما أنت من المسحّرين

چنان كه گفته شد، «مسحّر» به كسى گفته مى شود كه به شدت گرفتار سحر و افسون شده است. اين تهمت سخت، بيانگر عمق دشمنى ثموديان با صالح(ع)است.

3 - سرمستى ، رفاه زدگى ، اسراف گرى و فسادانگيزى ثموديان ، مانع درك آنان از مفاهيم بلند و آسمانى پيام صالح ( ع )

قالواإنّما أنت من المسحّرين

بيان رفاه مندى، اسراف گرى و فسادانگيزى ثموديان، پيش از ذكر موضع گيرى آنان در مقابل صالح(ع)، مى تواند نشان دهنده اين حقيقت باشد كه آنچه سبب شد، ثموديان مفاهيم مهم معرفتى صالح(ع) را، كلماتى جنون آميز، بيهوده و گزاف به شمار آوردند و او را فردى افسون شده بخوانند; اين بود كه آنان گرفتار غرور، سرمستى، اسراف و فسادگرى شده بودند.

5 - برخوردارى صالح ( ع ) از ويژگى هاى بشرى ، دستاويز ثموديان در رد رسالت وى

قالواإنّما أنت من المسحّرين

«مسحّر» مى تواند مشتق از «سحر» باشد. «سحر» نيز مرادف «رئه» (شُش) است. بنابراين واژه «مسحر» به معناى موجود داراى شُش است كه از خصوصيات بشرى مى باشد. گفتنى است برپايه اين معنا، آيه بعد، توضيح و تفسير همين تعبير خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 154 - 4،5،6،7

4 - برخوردار نبودن صالح ( ع ) از موقعيت برتر اجتماعى و طبقاتى ، مانع از پذيرش رسالت وى از سوى ثموديان

قالوا . .. ما أنت إلاّ بشر مثلنا

تعبير «مثلنا» مى تواند به معناى مثليت در بشر بودن نباشد; بلكه مراد مثل بودن از جهت موقعيت اجتماعى و طبقاتى باشد.

5 - ثموديان ، خواستار نشانه و معجزه اى از صالح ( ع ) براى پى بردن به صدق ادعاى وى

فأت بئاية إن كنت من الصـدقين

6 - ثموديان ، ايمان به صالح را منوط به ارائه معجزه اى از سوى او مى دانستند .

فأت بئاية إن كنت من الصـدقين

7 - ثموديان در توانايى صالح ( ع ) براى ارائه معجزه بر اثبات درستى ادعايش ، ترديد داشتند .

فأت بئاية إن كنت من الصـدقين

برداشت ياد شده از به كار گرفتن «إن» ـ كه در موارد ترديد به كار مى رود ـ استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 155 - 1،4

1 - پاسخ مثبت صالح ( ع ) ، به معجزه خواهى ثموديان

فأت بـاية . .. قال هـذه ناقة ... شرب يوم معلوم

4 - آب آشاميدنى منطقه ثمود ، يك روز به ناقه صالح اختصاص داشت و يك روز به خود ثموديان .

لها شرب و لكم شرب يوم معلوم

«شرب» به يك نوبت از آب گفته مى شود تقدير آيه چنين است: «لها شرب يوم معلوم و لكم شرب يوم معلوم; نوبتى از آب در روزى معين از آن او و نوبتى از آن در روزى معين از آن شما است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 156 - 1،2،3،4

1 - هشدار صالح ( ع ) به ثموديان ، نسبت به رساندن هرگونه گزندى به ناقه

و لاتمسّوها بسوء . .. يوم عظيم

«مس» (مصدر «لاتمسّوا») با «باء» تعديه به معناى رساندن و وارد كردن است. «سوء» نيز معادلِ آسيب، بدى و گزند است و قرار گرفتن آن در سياق نهى، افاده عموم مى كند; يعنى، مبادا به او گزندى برسانيد.

2 - ناقه صالح ، در معرض كينه و دشمنى ثموديان

و لاتمسّوها بسوء

3 - اختصاص يافتن نوبتى از آب به ناقه ، موجب ناخرسندى ثموديان *

لها شرب و لكم شرب يوم معلوم . و لاتمسّوها بسوء

با توجه به ارتباط آيه بالا با آيه پيش، احتمال مى رود كه تقسيم آب، زمينه بدانديشى و نارضايتى را در ميان ثموديان، نسبت به ناقه پديد آورده باشد و «لاتمسّوها» هشدارى به اين موضع گيرى است.

4 - تهديد ثموديان از سوى صالح ( ع ) ، به عذاب و كيفر سخت الهى در صورت رساندن هرگونه گزندى به ناقه

و لاتمسّوها بسوء فيأخذكم عذاب يوم عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 157 - 1،2،3،8

1 - اقدام ثموديان به پى كردن ناقه صالح ، على رغم هشدار وى

و لاتمسّوها بسوء . .. فعقروها

«عَقْر» (مصدر «عقروا») به معناى پى كردن و «اصبحوا» معادل «صاروا» است.

2 - ندامت و پشيمانى ثموديان ، به دنبال پى كردن ناقه صالح و مشاهده نشانه هاى عذاب

فعقروها فأصبحوا نـدمين

«فاء» در «فأصبحوا» فصيحه و بيانگر حذف جمله اى است كه به خاطر معلوم بودنش حذف شده و تقدير آن چنين است:

«فعقروها فرأوا اشراط العذاب فأصبحوا نادمين; ناقه را پى كردند پس نشانه هاى عذاب را ديدند، پس پشيمان شدند».

3 - هم دلى و هم گامى ثموديان در كشتن ناقه صالح

فعقروها فأصبحوا نـدمين

با توجه به اين كه ناقه صالح، تنها به وسيله يك تن از ثموديان پى شد، جمع آمدن «عقروا» و نيز «أصبحوا نادمين»، مى رساند كه همه قوم ثمود در كشتن ناقه دست داشتند و يا بدان راضى بودند.

8 - « عن على ( ع ) : . . . إنّما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمّهم اللّه بالعذاب لماعموه بالرضى فقال سبحانه « فعقروها فأصحبوا نادمين » . . . ;

از حضرت على(ع) روايت شده است:. .. پى كننده ناقه قوم ثمود يك نفر بود; در حالى كه خداوند عذاب را بر همه آنان فرستاد; چون آنان به عمل آن يك نفر راضى بودند. خداوند سبحان مى فرمايد: «فعقروها فأصبحوا نادمين»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 46 - 1،8

1 - سرزنش ثموديان از سوى صالح ( ع ) ، به خاطر بدكردارى آنان

قال يقوم لم تستعجلون بالسيّئة قبل الحسنة

استفهام در «لم تستعجلون. ..» و «لولا تستغفرون» استفهام توبيخى است.

8 - تلاش دلسوزانه صالح ( ع ) براى رفع گرفتارى ها از قوم خويش و جلب رحمت الهى براى آنان

قال يقوم لم تستعجلون . .. لولا تستغفرون اللّه لعلّكم ترحمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 47 - 1،3،4،10

1 - اتهام شومى و نامباركى به صالح پيامبر ( ع ) و پيروان او ، از سوى كافران ثمود

قالوا اطّيّرنا بك و بمن معك

«تطيّر» (مصدر «اطيّرنا») مقابل تفأل و به معناى فال بد زدن است; يعنى، چيزى يا كسى را مايه شومى و بدبختى خود انگاشتن. بنابراين «اطيّرنا بك و بمن معك»; يعنى، ما تو و پيروانت را مايه بدبختى خود مى دانيم.

3 - پديد آمدن دو دستگى و خصومت هاى اجتماعى در پى دعوت صالح ( ع ) ، زمينه بد يُمن خوانده شدن وى از سوى كافران

فإذا هم فريقان يختصمون . .. قالوا اطّيّرنا بك

احتمالاً آنچه كافران به عنوان شومى و نامباركى از آن ياد كرده اند، همان دو دستگى و اختلافات اجتماعى باشد كه درپى دعوت صالح(ع) و پيدايش مؤمن و كافر به وجود آمده بود.

4 - مشكلات ثموديان ، بنا به تقدير الهى و در جهت آزمايش آنان بود ، نه معلول وجود صالح ( ع ) و پيروان او .

قال طـئركم عند اللّه بل أنتم قوم تفتنون

عبارت «طائركم. ..»; يعنى، آنچه كه باعث بروز مشكلات و گرفتارى براى شما شده، نزد خدا است. مقصود اين است كه وجود من تأثيرى در پيدايش مشكلات شما ندارد; بلكه مشكلات تان بر اساس برنامه و تقدير الهى است كه در راستاى آزمايش شما تدارك ديده شده است. گفتنى است كه در برداشت ياد شده، «فتنة» در جمله «بل أنتم قوم تفتنون» به معناى آزمايش گرفته شده است.

10 - برخورد هاى خصمانه ثموديان با صالح پيامبر ( ع ) ، ناشى از فريب آنان توسط عوامل خدعه گر

بل أنتم قوم تفتنون

«تفتنون» مى تواند از «فتنة» به معناى خدعه و فريب باشد. بنابراين «تفتنون» معادل «تخدعون» است; يعنى، اين سخنان از خود شما نيست; بلكه عناصرى مرموز و خدعه گر آنها را به شما تلقين كرده و شما را فريب مى دهند. آيه بعد اين احتمال را تقويت مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 48 - 3

3 - فسادگران مخالف صالح ، سازمان يافته در نُه گروه

و كان فى المدينة تسعة رهط يفسدون فى الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 49 - 1،2،4،5،6،7،9

1 - توطئه و هم قسمى گروه هاى نُه گانه فسادگر ، براى قتل شبانه صالح ( ع ) و خانواده اش

و كان فى المدينة تسعة رهط يفسدون . .. قالوا تقاسموا باللّه لنبيّتنّه و أهله

«تقاسم» (مصدر «تقاسموا») به مشاركت كردن در قسم و «تبييت» (مصدر «نبيّتنّ») به سوء قصد شبانه گفته مى شود.

2 - فسادانگيزى گروه هاى نُه گانه مخالف صالح ، على رغم اظهار اعتقادشان به خدا

يفسدون فى الأرض . .. قالوا تقاسموا باللّه

سوگند خوردن به خدا، حكايت از نوعى باور به خدا دارد.

4 - مبارزه با صالح پيامبر و از ميان بردن وى ، محور اتحاد و همكارى گروه هاى فسادگر على رغم داشتن اختلاف

و كان فى المدينة تسعة رهط . .. تقاسموا باللّه لنبيّتنّه و أهله

نُه گانه بودن گروه هاى مزبور، خود دليل تمايزات و وجود نقطه هاى افتراق ميان آنان است; با اين حال براى از ميان بردن صالح باهم متّحد شدند.

5 - خانواده صالح ، جملگى مؤمنان به وى و مورد خشم عميق كافران

لنبيّتنّه و أهله

6 - توطئه گران عليه صالح ، نگران عكس العمل و مقاومت ياران وى در قبال هجوم علنى آنان

لنبيّتنّه و أهله ثمّ لنقولنّ لوليّه ما شهدنا مهلك أهله

طرح هجوم شبانه و انديشه كردن در چگونگى پاسخ به ولىّ دم، نشانگر نگرانى آنان است.

7 - چاره انديشى توطئه گران عليه صالح ، براى انكار جنايت خويش و گريز از قصاص يا پرداخت خونبها

ثمّ لنقولنّ لوليّه ما شهدنا مهلك أهله و إنّا لصـدقون

طرح اظهار بى خبرى از قتل صالح(ع) و خانواده وى، نشان مى دهد كه گروه هاى مزبور مى انديشيده اند تا راهى پيدا كنند و در نتيجه آن از خونخواهى ولىّ دم يا پرداخت خونبها شانه خالى كنند.

9 - دروغ و تزوير ، وسيله اى در دست مخالفان صالح براى پيشبرد اهداف خويش

لنبيّتنّه و أهله ثمّ لنقولنّ لوليّه ما شهدنا مهلك أهله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 50 - 1

1 - مكر و حيله مخالفان صالح پيامبر عليه وى و خانواده اش

قالوا تقاسموا باللّه لنبيّتنّه و أهله . .. و مكروا مكرًا

متعلق «مكروا» حذف شده و تقدير آن با توجه به آيه قبل چنين است: «و مكروا به و بأهله مكراً; آنان عليه او و خانواده اش خدعه كردند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 51 - 4

4 - كيفر الهى براى توطئه گران عليه صالح ، دامنگير تمامى كافران ثمود

أنّا دمّرنـهم و قومهم أجمعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 53 - 1،2

1 - نجات يافتن مؤمنان پيرو صالح ، از عذاب نازل شده بر ثموديان به اراده الهى

و أنجينا الذين ءامنوا

2 - پايبندى مستمر مؤمنان ثمود به تقوا و پرهيز از گناه ، عامل نجات آنان از عذاب الهى

و أنجينا الذين ءامنوا و كانوا يتّقون

جمله «كانوا يتّقون» ماضى استمرارى است; يعنى، راز نجات مؤمنان در تقواى مستمر آنان نهفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 25 - 4

4 - تأكيد قوم ثمود بر دروغ گويى ، قدرت طلبى و خودخواهى صالح ( ع ) ، در ادعاى پيامبرى

بل هو كذّاب أشر

«أشر» به معناى متكبر و خودخواه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 27 - 2

2 - قوم ثمود ، تقاضامند معجزه اى ( ناقه ) از صالح پيامبر ( ع )

إنّا مرسلوا الناقة

جمله «إنّا مرسلوا الناقة» در مقام وعده و اخبار از آينده است. «الف و لام» در «الناقة» براى عهد بوده و اشاره به همان معجزه مورد درخواست قوم ثمود دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 28 - 1

1 - تقسيم آب در سرزمين قوم ثمود ، ميان ايشان و ناقه صالح ، به فرمان خداوند

و نبّئهم أنّ الماء قسمة بينهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 13 - 5

5 - بهره مند ساختن ناقه صالح از آب آشاميدنى ، داراى برنامه اى خاص بود .

و سقيـها

«سَقْى» و «سُقْيا»، به معناى در اختيار نهادن نوشيدنى است (مفردات) و «سُقْيا» اسم مصدر براى «سَقْى» مى باشد (العين). اضافه اين كلمه به ضمير «ناقة» و نيز برحذر داشتن قوم ثمود از بى توجّهى به آن، نشانه آن است كه مردم درباره آب آشاميدنى ناقه، وظيفه خاصى داشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 14 - 17

17 - « عن ابن نُباتة قال : سمعت أميرالمؤمنين ( ع ) على منبر الكوفة يقول : . . .أيّها الناس إنّما عَقَر ناقةَ صالح واحد فأصابهم اللّه بعذابه بالرضا و آية ذلك قوله عزّوجلّ « . . .فعقروها فدمدم عليهم ربّهم بذنبهم فسوّيها . . . » ;

اَصْبَغ بن نُباتَة گويد: شنيدم از اميرالمؤمنين(ع) كه بر منبر كوفه مى فرمود: «. ..اى مردم! همانا ناقه صالح را يك نفر [از قوم ثمود ]پى كرد; ولى خداوند همه آن قوم را به عذاب خود دچار كرد; چون به كار آن شخص راضى بودند و دليل اين مطلب سخن خداوند ـ عزّوجلّ ـ است «...فعقروها فدمدم عليهم ربّهم بذنبهم فسوّاها...»».

253- قصه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 1 - 4

4- تسليم شدن مشركان در برابر مسلمانان و پذيرش صلح در حديبيه ، فتحى بزرگ براى جبهه اسلام *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

اهميت صلح حديبيه، از آن رو است كه مشركان تا آن روز، جز به نابودى مسلمانان نمى انديشيدند; اما باصلح حديبيه، آنان در حقيقت مجموعه مسلمانان را به عنوان گروهى قدرتمند، رسماً پذيرفتند و اين در صحنه سياسى، فتحى بزرگ براى مسلمانان بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 10 - 3

3 - بيعت مجدد مسلمانان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شرايط بحرانى قبل از صلح حديبيه

إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون اللّه

از قرينه هاى موجود در آيه شريفه، استفاده مى شود كه بيعت مورد نظر، بيعت خاصى بوده است و از تعبير «فمن نكث. ..» بحرانى بودن آن شرايط استفاده مى شود و شأن نزول نيز مؤيد اين ديدگاه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 11 - 1،2،9،13،14

1 - تخلّف برخى از اعراب باديه نشين در سفرِ منتهى به صلح حديبيه ، از همراهى و يارى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سيقول لك المخلّفون من الأعراب

با توجه به اين كه آيات پيشين درباره «فتح مبين» (صلح حديبيه) بود; استفاده مى شود كه تخلّف اين گروه از اعراب، در رابطه با همين سفر است كه به صلح حديبيه منتهى گشت.

2 - پيش بينى آيات وحى ، از عذرخواهى و اظهار پشيمانى باديه نشينانى كه از همراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تخلف كرده بودند .

سيقول لك المخلّفون من الأعراب

9 - متخلفان از سفر حديبيه ، معترف به گناه خويش و متقاضى عفو و استغفار پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سيقول لك المخلّفون من الأعراب . .. فاستغفر لنا

13 - عذر باديه نشينان براى توجيه غيبت خويش از سفر حديبيه ، بهانه اى واهى و مخالف نيات درونى آنان

سيقول . .. فاستغفر لنا يقولون بألسنتهم ما ليس فى قلوبهم

برداشت بالا با توجه به اين نكته است كه تعبير «يقولون. ..» در رابطه با «شغلتنا أموالنا و أهلونا» باشد; يعنى، اعراب در اين كه گرفتارى مالى و خانوادگى را عذر آورده اند; دروغ مى گويند و مشكل آنان چيز ديگرى است.

14 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به سوى مكه ( قبل از صلح حديبيه ) ، سفرى مخاطره آميز و نگران كننده براى برخى مسلمانان

سيقول لك المخلّفون من الأعراب . .. يقولون بألسنتهم

عذرآورى «مخلّفون» و رد عذر آنان از سوى خداوند، مى رساند كه عامل اصلى آنان از ترك سفر، نگرانى از سرنوشت آن بوده است. قرينه هاى تاريخى و نيز آيه بعد، مؤيد اين نكته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 12 - 2،3

2 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به سوى مكه قبل از حديبيه ، بدون همراهى خانواده هايشان *

بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم

تعبير «إلى أهليهم»، اين احتمال را تقويت مى كند كه خانواده سپاه اسلام در مدينه باقى مانده و در سفر همراهشان نبوده اند.

3 - ترس از مرگ ، عامل اصلى تخلّف اعراب از همراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در سفر حديبيه

بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم أبدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 17 - 3

3 - افراد مريض و ناتوان از شركت در سفر حديبيه ، نگران از عدم حضور خود و همراهى نكردن مسلمانان در آن سفر *

ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج

توبيخ شديد متخلّفان از سفر حديبيه در آيات گذشته و استثناى معذوران در اين آيه; بيانگر آن است كه مؤمنان معذور، نگران آن بوده اند كه مشمول توبيخ خداوندباشند. خداوند در اين آيه، به رفع اين نگرانى آنان پرداخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 1،2،3،4،9

1 - خشنودى و رضايت حتمى خداوند ، از مؤمنان بيعت كننده با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سفر حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

2 - پديد آمدن شرايطى حساس و نيازمند اخذ بيعتى ويژه از مسلمانان ، در جريان حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

ايمان نخستين، خود بيعتى با پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. حال از اين كه دوباره از مؤمنان بيعت گرفته شد، ويژه و حساس بودن شرايط استفاده مى شود.

3 - « بيعت رضوان » ، حركتى مؤثر و سرنوشت ساز ، در جريان حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

تأكيد خداوند در اين آيات، بر مسأله بيعت مؤمنان و اعلام رضايت از آنان، حكايت از اهميت اين رخداد در روند حركت اسلام دارد.

4 - بيعت ويژه مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در جريان حديبيه ، باعث غفران لغزش هاى گذشته آنان نزد خداوند *

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

تعبير «رضى اللّه عن المؤمنين» ـ به جاى تعبير «رضى عن بيعتكم» ـ اين برداشت را افاده مى كند كه خود مؤمنان ـ علاوه بر عملشان ـ مورد رضايت الهى قرار گرفتند.

9 - نزول آرامش از سوى خداوند بر قلب مؤمنان ، در شرايط نگران كننده قبل از صلح حديبيه

فعلم ما فى قلوبهم فأنزل السكينة عليهم

از تعبير «فأنزل السكينة» وجود نوعى نگرانى در آن شرايط حساس استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 3،6،10

3 - مصون ماندن مؤمنان از گزند اهل مكّه در جريان حديبيه ، نمودى از سنت الهى در يارى اهل ايمان

سنّة اللّه . .. و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

6 - رخ دادن درگيرى هايى منتهى به پيروزى مؤمنان بر مكيان ، قبل از انعقاد صلح حديبيه *

من بعد أن أظفركم عليهم

در صورتى كه مراد از «بطن مكّة» سرزمين حديبيه باشد; احتمال مى رود كه تعبير «من بعد أن أظفر» بيانگر درگيرى هاى محدودى باشد كه قبل از انعقاد صلح حديبيه، ميان كافران و مؤمنان صورت گرفت و به پيروزى مؤمنان منتهى گرديد.

10 - امداد هاى الهى در حق مؤمنان ، پاداشى به عملكرد شايسته آنان در جريان حديبيه *

و كان اللّه بما تعملون بصيرًا

ارتباط «كان اللّه. ..» با صدر آيه، نتيجه مى دهد كه الطاف الهى در حق اهل ايمان، از آن جهت صورت گرفته است كه خداوند بر اعمال گذشته آنان، نظارت عميق داشته و ايشان را شايسته آن موهبت ها دانسته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 3،5

3- مسلمانان در جريان سفر حديبيه ، مصمّم به زيارت خانه خدا و قربانى كردن هدى

و صدّوكم عن المسجد الحرام و الهدىَ معكوفًا أن يبلغ محلّه

5- امتنان الهى بر شركت كنندگان در « عمرة القضا » ، با يادآورى ممانعت مكيان از ايشان در سفر حديبيه *

هم الذين كفروا و صدّوكم عن المسجدالحرام و الهدىَ معكوفًا

برداشت بالا بدان احتمال است كه آيه شريفه خطاب به مؤمنانى باشد كه در سال هفتم هجرى (يك سال پس از صلح حديبيه) براى انجام عمره وارد مسجدالحرام شدند. در چنين شرايطى خداوند، موقعيت دشوار گذشته رابه ياد ايشان آورد تا نعمت ها را از ياد نبرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 7،9،10

7 - نزول آرامش بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان از سوى خدا ، در قبال تعصب ورزى جاهلانه مشركان در حديبيه

فأنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

9 - تحمل تعصب هاى جاهلانه مشركان در حديبيه ، امرى دشوار براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

فأنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

از نزول «آرامش» استفاده مى شود كه دستكم زمينه نگرانى و دشوارى براى مؤمنان وجود داشته است.

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجـهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 3،14

3- نقش مهم رؤياى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حركت آن حضرت به سوى مكه و حديبيه

الرءيا بالحقّ لتدخلنّ المسجد الحرام

با توجه به اين كه آيات پيشين در مورد مسائل حديبيه بود; از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه حركت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در سفر منتهى به حديبيه، مسبوق به رؤيايى بود كه خداوند به آن حضرت نمايانده بود.

14- رخداد صلح حديبيه و تأخير عمره مسلمانان ، تدبير عالمانه خدا و داراى اسرارى نهفته بر مؤمنان

فعلم ما لم تعلموا

در آيات پيشين، سخن از منتهى شدن سفر مسلمانان به صلح حديبيه بود و اين كه رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آن سفر، تعبير نشد. خداوند در اين آيه، پس از اين كه رؤياى آن حضرت را صادق دانسته و ورود مؤمنان را به مسجدالحرام قطعى شمرده است; به آنان ياد آور مى شود: مؤمنان با توجه به اين جريان، در خواهند يافت كه رخداد صلح و تأخير عمره، منافعى داشته كه بر آنان مخفى بوده است.

254- قصه طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 246 - 1،29

1 ـ دعوت خداوند به رؤيت ( دقّت كامل ) در واقعه طالوت و بنى اسرائيل

الم تر الى الملأ من بنى اسرائيل

29 ـ نيرو هاى صادق و پايدار بنى اسرائيل در ركاب طالوت ، شصت هزار نفر بودند .

تولّوا الاّ قليلا

امام باقر (ع) درباره «قليل» در آيه فوق فرمود: كان القليل ستّين الفاً


معانى الاخبار، ص 151، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 245، ح 971.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 252 - 2

2 ـ داستان طالوت و هلاكت جالوتيان ، از آيات الهى

الم تر الى الملأ من بنى اسرائيل . .. تلك ايات اللّه

كلمه «تلك» اشاره به داستان طالوت و جالوت است.

255- قصه ظهار خوله بنت ثعلبه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - مجادله - 58 - 1 - 1،2،3،5،9

1 - خداوند ، خواسته زنى را كه شوهرش او را ظهار كرده بود ، استجابت كرد .

قد سمع اللّه قول الّتى تجـدلك فى زوجها

«ظهار» نوعى طلاق بود كه از عرب جاهلى باقى مانده و تا قبل از نزول اين بخش از آيات، در ميان مسلمانان نيز به آن عمل مى شد. در اين نوع از طلاق، هر گاه شوهر به زنش مى گفت: «أنت علىّ كظهر اُمّى» زن حكم مادرش را پيدا مى كرد و بر او حرام مؤبّد مى شد. آيه شريفه درباره زنى بود كه شوهرش او را ظهار كرد. آن زن كه نمى خواست از شوهرش جدا شود، براى حل مشكل خود به محضر پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) آمد و درخواست كرد كه براى او چاره انديشى كند. خداوند با ملغى كردن اين رسم جاهلى، خواسته زن را اجابت فرمود. بنابراين «قد سمع اللّه» به معناى «قد استجاب اللّه» مى باشد و اين كنايه اى رايج است.

2 - زن ظهار شده ، مايل نبود از شوهرش جدا شده و كانون خانواده اش متلاشى گردد .

قد سمع اللّه قول الّتى تجـدلك فى زوجها

3 - زن ظهار شده ، براى يافتن راه چاره به محضر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) رسيد و با آن حضرت درباره شوهرش گفتوگو كرد .

قد سمع اللّه قول الّتى تجـدلك فى زوجها

5 - زن ظهار شده ، در حضور رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) از حادثه اى كه برايش پيش آمده بود به خداوند شكايت برده ، خواستار حل مشكل خويش شده بود .

تجـدلك فى زوجها و تشتكى إلى اللّه

9 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : إنّ امرأة من المسلمات أتت النبىّ (صلی الله علیه و آله) فقالت : يا رسول اللّه إنّ فلاناً زوجى . . . أشكوه إليك فقال : فيم تشكينه قالت : إنّه قال أنت علىّ حرام كظهر اُمّى . . . فسمع اللّه تبارك و تعالى مجادلتها لرسول اللّه فى ما شكت إليه و

أنزل اللّه فى ذلك قرآناً « . . .قد سمع اللّه قول الّتى تجادلك فى زوجها . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است: زنى از زنان مسلمين نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! فلانى همسر من است. .. شكايت او را براى تو آورده ام. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: در چه چيز از او شكايت دارى؟ گفت: [مرا با «ظهار» بر خود حرام كرده] و گفته است: «أنت علىّ حرام كظهر أمّى» ...پس خداى تبارك و تعالى مجادله او را درباره همسرش با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيد و در اين باره آيه اى نازل فرمود (قد سمع اللّه قول الّتى تجادلك فى زوجها)».

256- قصه عبدالله بن ام مكتوم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 1 - 1،4

1 - چهره درهم كشيدن يكى از مسلمانان صدراسلام و روى گردانى اعتراض آميز او ، از مسلمانى كه با ظاهرى ناخوشايند نزد او حاضر شده بود .

عبس و تولّى

فاعل «عبس» در آيه شريفه ذكر نشده است; ولى به قرينه نكوهش شديدى كه از او در آيات بعد آمده است; وى فردى بود كه خداوند از اخلاق او رضايت كامل نداشت.

4 - « روى عن الصادق ( ع ) انّها [ أى « عبس و تولّى . . . » ] نزلت فى رجل من بنى اميّة كان عند النبى (صلی الله علیه و آله) فجائه ابن اُمّ مكتوم فلمّا رأه تقذّر منه و جمع نفسه و عبس و أعرض بوجهه عنه فحكى اللّه سبحانه ذلك و أنكره عليه ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه آيه «عبس و تولّى» درباره مردى از بنى اميه نازل شده است. آن مرد نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) بود كه ابن امّ مكتوم هم به حضور ايشان رسيد. آن مرد وقتى ابن امّ مكتوم را ديد، از او بدش آمد و خود را جمع كرد و چهره در هم كشيد و روى از او برتافت. پس خداوند سبحان داستان وى را حكايت كرده، آن را بر وى ناپسند دانسته است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 2 - 1،2،3

1 - مسلمانى نابينا ، پس از ورود خود به مجلس وعظ و ارشاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با ترش رويى و روى گردانى يكى از حاضران مواجه شد .

عبس و تولّى . أن جاءه الأعمى

2 - عبداللّه بن اُمّ مكتوم ، نابيناى مسلمانى كه گرفتار ترش رويى و اعراض يكى از حاضران مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) شد .

أن جاءه الأعمى

برخى از مفسّران، نام شخصى را كه «أعمى» بود و آيه شريفه درباره حضور او نازل شده، «عمرو» و اكثريت «عبداللّه» نوشته اند; ولى همگان بر اين اتفاق دارند كه او فرزند نابيناى «ام مكتوم» بود. در شأن نزول آيه شريفه آمده است كه وى در حال ورود به مجلسى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، در آن حضور داشت، مورد اسائه ادب فردى از بنى اميه ـ كه گفته مى شود عثمان بن عفان بوده است ـ قرار گرفت.

3 - خداوند ، اعتراض كننده به ابن ام مكتوم را ، به دليل برخورد سرد و حاكى از خشم او ، با گفتارى قهرآميز سرزنش كرد .

عبس و تولّى . أن جاءه الأعمى

فعل غايب «عبس» و «تولّى»، حاكى از لايق نبودن شخص براى خطاب مستقيم است. در جملات بعدى، گرچه ضمير خطاب به طور مكرر به كار رفته است; ولى در اين موارد ـ كه فعلى به صورت غايب در آغاز سخن قرار مى گيرد ـ متكلم گاه در ادامه كلام خود، فرد مورد نظر را شنونده گفتار خود فرض مى كند، بدون اين كه با او گفتوگوى مستقيم داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 3 - 5

5 - اعتراض كننده به حضور ابن ام مكتوم در مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فردى ناآشنا به صفات نفسانى او و ناتوان از شناخت صالحان

أن جاءه الأعمى . و مايدريك لعلّه يزّكّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 4 - 9

9 - رفتار مسلمانى كه از حضور ابن ام مكتوم در مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) ناخشنود بود ـ به دليل ناآگاهى او از روحيات نيك و بد وى ـ رفتارى ناروا و توجيه ناپذير بود .

عبس . .. و ما يدريك لعلّه يزّكّى ... أو يذّكّر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 5 - 1

1 - برخى از حاضران مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ماجراى ابن ام مكتوم ، خود را از پند و اندرز هاى الهى بى نياز مى ديدند و از فرجام خود نگرانى نداشتند .

أمّا من استغنى

به قرينه «جاءك» و «يخشى» ـ در آيات بعد ـ مراد از جمله «استغنى»، احساس بى نيازى نسبت به حضور در مجلس وعظ و ارشاد و نيز بى خطر ديدن عاقبت خويش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 6 - 5

5 - عثمان بن عفان ، از حاضران مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ماجراى ابن ام مكتوم و ارشاد كننده كافران مكه در عصر بعثت *

أمّا من استغنى . فأنت له تصدّى

در شأن نزول آيه شريفه از تفسير قمى نقل شده كه فرد مورد نظر از ضمير خطاب در «أنت له تصدّى»، عثمان بوده است. او در صدد مسلمان ساختن حاضران مجلس ـ كه از چهره هاى برجسته قريش بودند ـ برآمده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 8 - 2

2 - ابن ام مكتوم ، پس از ورود به مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در كنار مسلمانى قرار گرفت كه در حال ارشاد و سخن گفتن با ديگرى بود .

أمّا من استغنى . فأنت له تصدّى ... و أمّا من جاءك يسعى

تعبير «جاءك» بيانگر آن است كه ابن ام مكتوم در مجلس پيامبر(صلی الله علیه و آله)، نزد همان شخصى جا گرفته بود كه با اخم و قهر، ناخرسندى خود را ابراز داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 10 - 1

1 - فرد خشمگين از حضور ابن ام مكتوم در مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از او اعراض كرده ، خود را به گفتوگو با ديگرى سرگرم ساخت .

فأنت عنه تلهّى

«تلهّى» در اصل «تتلهّى» بوده و حذف «تاء» از باب تفعّل در اين موارد شايع است. اين كلمه از ريشه «لهو» است و راغب در مفردات «لهو» را به معناى چيزى دانسته است كه انسان را از آنچه بايد مقصد او قرار گيرد و براى او اهميت دارد، باز دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 12 - 4

4 - اشراف حاضر در مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ماجراى ابن ام مكتوم ، بر اثر بى رغبتى خود ، از آموختن و به خاطر سپردن معارف قرآن محروم بودند .

فمن شاء ذكره

257- قصه عزير(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 266 - 5

5 ـ داستان ابراهيم ( ع ) و نمرود و قصّه عُزير و يا اِرمياى پيامبر و زنده شدن مرغان كوبيده شده و نيز تمامى احكام و مقررات انفاق ، از آيات الهى است .

الم تر . .. او كالذى مرّ ... فخذ اربعة من الطير ... مثل الّذين ... كذلك يبيّن ال

258- قصه عمرة القضا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 4

4 - درگير نشدن مؤمنان و مكيان با يكديگر در « عمرة القضا » ، نعمتى مهم براى اهل ايمان *

و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

برداشت بالا بدان احتمال است كه تعبير «ببطن مكّة» اشاره به «عمرة القضا» داشته باشد كه مسلمانان پس از پيروزى حديبيه براساس قرارداد، سال بعد به شهر مكه وارد شدند و با آرامش كامل، مناسك عمره را به جا آوردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 11،12

11- وجود نگرانى در مسلمانان ، نسبت به سرنوشت و خطرات « عمرة القضا »

لتدخلنّ المسجد الحرام إن شاء اللّه ءامنين. .. لاتخافون

تعبير «لاتخافون»، در واقع جنبه بشارتى دارد و در مقام اطمينان بخشى به مسلمانان و رفع نگرانى از آنان است.

12- تضمين الهى به مؤمنان ، در انجام تمامى اعمال « عمرة القضا » با امنيت و آرامش كامل

لتدخلنّ المسجد الحرام إن شاء اللّه ءامنين. .. لاتخافون

تعبير «آمنين» و تكرار آن در قالب «لاتخافون»، مى رساند كه ورود مسلمانان به مكه، همراه با امنيت بوده و پايان مراسم عمره نيز، آميخته با آرامش تضمين شده است.

259- قصه عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 87 - 8

8 - عيسى ( ع ) زاده مريم ( ع ) و فرزند او ، نه فرزند خدا

عيسى ابن مريم

از نكاتى كه مى تواند هدف از نسبت دادن عيسى(ع) به مادرش شمرده شود، رد پندار مسيحيان است كه وى را فرزند خداى سبحان مى خواندند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 46 - 2

2 ـ بشارت خدا به مريم ، در مورد زنده ماندن عيسى ( ع ) تا ميانسالى

يبشرك . .. و يكلم الناس ... و كهلا

«كهل» به معناى ميانسالى است. (مجمع البيان)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 50 - 8

8 ـ وجود اعتقاد به خداوند و تورات و احكام آن ، در ميان بنى اسرائيل ، در عصر حضرت عيسى ( ع )

و لاحلّ لكم بعض الذى حرّم عليكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 58 - 1،3،7

1 ـ سرگذشت حضرت زكريا ، مريم ، يحيى و عيسى ( ع ) و پيروان آن حضرت ، آيات الهى و پند هاى حكيمانه

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

«ذلك»، اشاره به سرگذشت كسانى است كه در آيات پيشين مطرح شده است.

3 ـ بيان سرگذشت حضرت مريم ، زكريا ، يحيى و عيسى ( ع ) ، از معجزات و نشانه هاى صدق پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)

ذلك نتلوه عليك من الايات

بنابراينكه منظور از «الايات»، با توجه به معناى لغوى آن (علامتها)، نشانه هاى صداقت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.

7 ـ داستان حضرت عيسى ، زكريّا ، مريم و يحيى ، سراسر حكمت و مايه تذكّر است .

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 60 - 1،6

1 ـ سرگذشت زكريا ، عيسى ، مريم ، يحيى و بيان خلقت آدم در قرآن ، حق و از جانب پروردگار است .

الحق من ربّك

كلمه «الحق»، خبر است براى مبتداى محذوف كه «هو» است و مراد از آن، سرگذشت مريم و پيامبرانى است كه در آيات سابق بيان شد.

6 ـ كيفيّت خلقت عيسى و دروغ پردازى هاى نصارا در مورد آن ، زمينه ايجاد شبهه

فلا تكن من الممترين

آنچه مى تواند براى مخاطبين قرآن در مورد حضرت مسيح، ترديد ايجاد كند، همان خلقت استثنايى آن حضرت است كه با توجّه به «انّ مثل . .. »، اين شبهه از بين مى رود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 61 - 2

2 ـ علم و آگاهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) به حقيقت داستان عيسى ( ع ) و مريم ( س ) پس از بيان سرگذشت آنان از طريق وحى

فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 158 - 1،2،3

1 ـ عدم حضور حضرت مسيح ( ع ) در بين مردم ، پس از توطئه قتل وى توسط يهود

و ما قتلوه. بل رفعه اللّه إليه

چنانچه عيسى(ع) پس از توطئه قتل در بين مردمان حضور مى داشت، همگان به اشتباه خويش پى مى بردند و واهى بودن قصه صليب بر مدعيان آن روشن مى گشت و جمله «رفعه اللّه اليه» در حقيقت جواب اين سؤال است كه اگر وى كشته نشد چرا پس از واقعه قتل در بين مردمان ديده نشد.

2 ـ خداوند ، حضرت عيسى ( ع ) را با جسم و جانش به سوى خود بالا برد .

بل رفعه اللّه إليه

چون جمله «بل رفعه اللّه اليه» رد اين پندار يهود است كه عيسى(ع) كشته شده است، بايد مراد از «رفعه اللّه اليه» بالا بردن وى با جسم و جان باشد چون پرواز روحانى با مردن، منافاتى با كشته شدن ندارد.

3 ـ نجات حضرت مسيح ( ع ) از توطئه قتل ، با معراج وى به سوى خدا

و ما قتلوه و ما صلبوه . .. بل رفعه اللّه إليه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 159 - 2،5

2 ـ حضرت مسيح ( ع ) پس از حضور مجدد در بين امت خويش ، خواهد مرد .

إلاّ ليؤمننّ به قبل موته

5 ـ حضرت عيسى ( ع ) ، هم اكنون زنده و داراى حياتى جسمانى است .

و إن من أهل الكتب إلاّ ليؤمننّ به قبل موته

با توجه به مضارع بودن فعل «ليؤمننّ» كه اِخبار از آينده است و در طول تاريخ گذشته چنين نبوده كه تمامى اهل كتاب به حضرت عيسى(ع) ايمان آورده باشند، معلوم مى شود آن حضرت هنوز زنده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 110 - 7،11

7 ـ حضرت مسيح بهره مند از پشتيبانى و تأييد خداوند در دوران حيات خويش

اذكر نعمتى عليك . .. اذ ايدتك بروح القدس

اتصال دو جمله «تكلم الناس . .» و «ايدتك ...» بدون حرف عطف شاهد بر اين است كه جمله «تكلم الناس ...» تفسير جمله ايدتك است. و مى رساند كه عيسى(ع) در كودكى و بزرگسالى مورد تأييد خداوند بوده است.

11 ـ سخنان عيسى ( ع ) در كودكى گفتارى حكيمانه و همسنگ با سخنان او در دوران كهولت و كمال رشد

اذ ايدتك بروح القدس تكلم الناس فى المهد و كهلا

بديهى است كه سخن گفتن عيسى(ع) در سن كهولت نعمتى خاص براى وى نيست بنابراين عطف «كهلا» بر «فى المهد» مى تواند اشاره به اين باشد كه سخن گفتن او به هنگام نوزادى همانند دوران رشد يافتگى وى بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 24 - 2،3،13،14

2- حضرت عيسى ( ع ) در شرايط سخت روحى و جسمى مادرش مريم ( س ) پس از زايمان با وى سخن گفت و او را دل دارى داد .

فحملته . .. فناديـها من تحتها ألاّتحزنى

مراد از ضمير فاعلى در «نادى» ـ به قرينه ضمائر «فحملته فانتبذت به» در آيات قبل ـ حضرت عيسى(ع) است و مراد از ضمير «من تحتها» همانند ضمير «فناداها» حضرت مريم(س) است. برخى فاعل «نادى» را جبرئيل دانسته و ضمير «من تحتها» را به «نخلة» يا «مريم» ارجاع داده اند; ولى سياق آيات با آنچه گفته شد سازگارتر است.

3- عيسى ( ع ) در بدو تولد ، مادرش مريم ( س ) را به اندوهگين نبودن توصيه كرد .

فناديـها من تحتها ألاّتحزنى

13- « عن أبى جعفر ( ع ) : ضرب عيسى ( ع ) برجله فظهرت عين ماء تجرى ;

از امام باقر(ع) روايت شده: عيسى(ع) (هنگام ولادت) پاى خود را بر زمين زد، پس چشمه آب روانى ظاهر شد».

14- « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . و هـذا عيسى ابن مريم ( ع ) قال اللّه عزّوجلّ فيه « فناداها من تحتها ألاّتحزنى . . . » فكلّم أمّه وقت مولده ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: . .. اين عيسى بن مريم(ع) است كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ در باره او فرمود «فناداها من تحتها ألاّتحزنى ...» پس عيسى(ع) با مادرش به هنگام ولادت سخن گفت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 1

1- عيسى ( ع ) ، در بدو تولد ، مادرش مريم ( س ) را به تكان دادن درخت خرما و استفاده از ميوه آن راهنمايى كرد .

و هزّى إليك بجذع النخلة تسـقط عليك رطبًا جنيًّا

«هزّ» به معناى حركت دادن به چپ و راست است و به قرينه «إليك» در آن معناى «متمايل ساختن» نيز تضمين شده است. بنابراين «هزّى إليك»، يعنى درخت را به جانب خود بكش و به چپ و راست تكان ده اين راهنمايى چنان چه از آيه بعد پيدا است، به منظور تأمين غذاى مريم(س) بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 26 - 1،3،7،8،10

1- حضرت عيسى ( ع ) در آغاز تولد خويش ، مادرش مريم ( س ) را به خوردن خرماى تازه و نوشيدن از آب نهر فرا خواند .

فناديـها من تحتها . .. تحتك سريًّا ... رطبًا جنيًّا . فكلى واشربى

3- سخن گفتن عيسى ( ع ) با مادر خود و تأمين آب و غذا به صورت خارق العاده ، زمينه هاى مسّرت و چشم روشنى مريم ( س ) و رفع نگرانى او از آينده بود .

فناديـها . .. فكلى و اشربى و قرّى عينًا

«عيناً» تمييز و بيانگر مراد جدى از فاعل است و «قرّى» از ماده «قرار» (آرام گرفتن) و يا «قُرّ» (سرد شدن) است. در صورت اول جمله «قرّى عيناً»، يعنى «چشم آرميده باش» و در صورت دوم، يعنى «خنك چشم باش» (چشمت از اشك سوزان به دور باشد) و در هر صورت، كنايه از خوش دلى و شادمانى است كه چشم از نگرانى و اضطراب باز مى ايستد و از سوزش اشك اندوه، مصون مى ماند. ارتباط جمله «قرّى عيناً» با جملات قبل، گوياى برداشت فوق است.

7- عيسى ( ع ) ، وظيفه دفاع از مادر خويش در مقابل تهمت هاى مردم را به عهده گرفت .

فإمّاترينّ من البشر أحدًا فقولى إنّى نذرت للرحمـن صومًا

توصيه مادر به سكوت از جانب عيسى(ع) بدان معنا بود كه او نگران دفاع از خود نباشد، چرا كه عيسى(ع) خود آن را انجام خواهد داد. سخن گفتن عيسى(ع) با مادر پس از ولادت، اين اطمينان را به مريم داده بود كه او براين كار كاملاً توانا است.

8- عيسى ( ع ) ، شيوه برخورد با مردم و چگونگى واكنش در برابر بهتان آنان را به مادرش مريم ( س ) آموخت .

فإمّا ترينّ من البشر أحدًا فقولى

10- عيسى ( ع ) ، مادرش مريم ( س ) را به نذر روزه سكوت ، هنگام مواجهه با مردم توصيه كرد .

فإمّا ترينّ من البشر أحدًا فقولى إنّى نذرت للرحمـن صومًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 27 - 1،6

1- مريم ( س ) پس از دريافت رهنمود هاى نوزادش عيسى ( ع ) ، او را آشكارا در آغوش خود گرفت و نزد قومش برد .

فأتت به قومها تحمله

6- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لمّا قالت العواتق . . . لمريم ( ع ) : « لقد جئت شيئاً فريّاً » أنطق اللّه تعالى عيسى ( ع ) عند ذلك ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: چون دختران نورس به مريم گفتند: «لقد جئت شيئاً فريّاً» خداوند در آن هنگام زبان عيسى(ع) را به سخن گفتن گشود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 29 - 3،5

3- حضرت مريم ( س ) به قدرت نوزادش عيسى ( ع ) در سخن گفتن و رفع اتهامات يقين داشت .

فأشارت إليه

آمدن مريم به ميان قوم خويش، آوردن علنى و آشكار فرزند و اشاره كردن به سوى نوزاد به جاى پاسخ گويى به اتهامات، بيانگر يقين او است.

5- مردم ، از واگذارشدن پاسخ اتهامات از سوى مريم ( س ) به نوزادش عيسى ( ع ) ، شگفت زده شده و آن را باور نكردند .

فأشارت إليه قالوا كيف نكلّم من كان فى المهد صبيًّا

استفهام در آيه انكارى است. اين انكار را چندين تأكيد نيز همراهى مى كند: 1) فعل «كان» كه در اين موارد بر ماضى دلالت ندارد، بلكه استقرار و ثبوت را مى فهماند; 2) قيد «فى المهد» كه نشانه ناتوانى عيسى(ع) از هرگونه حركتى است; 3) قيد «صبيّاً» كه با وجود «فى المهد» نيازى به آن نبود، ولى گويندگان آن را به منظور تأكيد انكار و تعجبشان افزودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 30 - 1،11

1- نوزاد مريم ( س ) با اشاره مادرش و در حضور مردم شروع به سخن گفتن كرد .

فأشارت إليه . .. قال إنّى عبداللّه

11- « عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . و هـذا عيسى بن مريم ( ع ) . . . حين أشارت إليه . . . قال : إنّى عبداللّه آتانى الكتاب » . . . أُعطى كتاب النبوة و أُوصى بالصلاة والزكاة فى ثلاثة أيّام من مولده و كلّمهم فى اليوم الثانى من مولده . . . ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: . .. و اين عيسى بن مريم(ع) است كه وقتى مريم به او اشاره كرد گفت: «إنّى عبداللّه آتانى الكتاب» ... كتابِ نبوت به او داده شد و به نماز و زكات سفارش گرديد (و اين همه) ظرف سه روز پس از ولادت او بود و در روز دوم ولادت با مردم سخن گفت...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 31 - 6

6- عيسى ( ع ) در معرفى خويش به مردم ، دريافت فرمان خداوند به نماز و زكات را از ويژگى هاى خويش برشمرد .

و أوصـنى بالصلوة والزكوة مادمت حيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 32 - 3

3- عيسى ( ع ) در برشمردن ويژگى هايش ، بر پيدايش خود بدون پدر تأكيد ورزيد .

و برًّا بولدتى

عيسى(ع) در مورد نيكى كردن، تنها از مادر خود ياد كرد و ذكرى از پدر به ميان نياورد تا در گفتار هم اين مطلب را كه مادرش پاكدامن است، تأييد كرده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 33 - 4

4- عيسى ( ع ) با سالم خواندن مرحله ولادت خويش از هر عيب و ناپسندى ، بر مبرّابودن مادرش مريم ( س ) از اتهامات نارواى مردم تأكيد كرد .

والسلـم علىّ يوم ولدت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 34 - 1

1- قرآن ترسيم كننده سيما و سرگذشت واقعى عيسى ( ع )

ذلك عيسى ابن مريم قول الحقّ

«ذلك» اشاره به دارنده اوصافى است كه در آيات گذشته تشريح شد. و «قول الحقّ» مفعول براى فعل محذوف (أقول) است، يعنى سخن درستى مى گويم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 35 - 14

14- ماجراى تولد و سخن گفتن عيسى ( ع ) ، نمودى از حاكميت اراده الهى بر هستى است ; نه نشان فرزندى عيسى ( ع ) براى خداوند .

ما كان للّه أن يتّخذ من ولد . .. إذا قضى أمرًا فإنّما يقول له كن فيكون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 36 - 1

1- حضرت عيسى ( ع ) در گهواره ، خداوند را پروردگار خود و ديگر انسان ها معرفى كرد .

و إنّ اللّه ربّى و ربّكم

جمله «إنّ اللّه ربّى . ..» عطف بر «إنّى عبد اللّه» در آيات قبل است. اين آيه نيز نقل بخشى از گفته هاى عيسى(ع) در گهواره است و آيات «ذلك عيسى ... كن فيكون» در اين بين معترضه مى باشد. تشابه اين جمله با آنچه در سوره آل عمران و زخرف از عيسى(ع) نقل شده، تأييد كننده اين نكته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 37 - 2

2- گروهى از مردم زمان مريم به عيسى ( ع ) و گفته هاى او ايمان آوردند و گروهى كفر ورزيدند .

فاختلف الأحزاب من بينهم فويل للذين كفروا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 50 - 4،5،10

4 - نقل مكان كردن مريم به همراه نوزادش ( عيسى ) ، به محلى ديگر غير از زادگاه او

و ءاوينـهما إلى ربوة

«إيواء» (مصدر «آوينا») به معناى امكان و جاى دادن است. «ربوة» نيز به تپه و هر زمين بلند گفته مى شود. «ذات قرار» (مرادف «مستقر») به معناى جاى زيست است و «معين» به آبى كه بر روى زمين جارى باشد، گفته مى شود.

5 - استقرار مريم و نوزادش ( عيسى ) ، در سرزمينى بلند ، آرام و داراى آبى روان

و ءاوينـهما إلى ربوة ذات قرار و معين

10 - برخوردارى حضرت عيسى و مريم ( ع ) ، از امكانات و آسايش زندگى

و ءاوينـهما إلى ربوة ذات قرار و معين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 57 - 7

7 - عيسى بن مريم ( ع ) ، شخصيتى شناخته شده و نامى آشنا در مكه عصر بعثت

و لمّا ضرب ابن مريم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 12 - 11

11 - فرزند حضرت مريم ( س ) ( عيسى ( ع ) ) ، پرتو روح الهى و داراى مقامى بس بلند در پيشگاه خداوند

فنفخنا فيه من روحنا

اضافه «روح» به «نا»، اضافه تشريفى و براى بيان شرافت و عظمت اين روح است.

260- قصه غدير خم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 1 - 5

5 - « عن جعفربن محمد ( ع ) عن آبائه ( ع ) قال : لمّا نصب رسولُ اللّه عليّاً يوم غدير خم . . . فقَدِمَ على رسول اللّه النُّعمان بن الحرث الفِهْرى فقال : أمرتَنا عن اللّه أن نشهدَ أن لا إلـه إلاّ اللّه و أنّك رسولُ اللّه . . . فقَبِلْناها ثمّ لم تَرْضَ حتّى نصبتَ هـذا الغلام . . . فهـذا شىء منك أو أمرٌ من عند اللّه . . . فولّى النعمان الحرث و هو يقول : « اللّهم إن كان هـذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء » . . . و أنزل اللّه تعالى : « سأل سائل بعذاب واقع . . . » ;

امام صادق(ع) از پدرانش روايت نموده است: چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غديرخم على(ع) را به امامت منصوب كرد . .. نعمان بن حرث

فهرى، جلوى آن حضرت ايستاد و با [اعتراض] گفت: از جانب خدا به ما امر كردى كه شهادت به يگانگى خدا و رسالت تو دهيم، و ما پذيرفتيم. سپس راضى نگشتى تا اين جوان را بر ما منصوب كردى ... حال اين (نصب على(ع)) از طرف خودت مى باشد يا دستورى از جانب خداوند است ... نعمان در حالى كه به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پشت كرده بود، مى گفت: «اللّهم إن كان هـذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء» ... پس خداوند متعال آيه «سأل سائل بعذاب واقع...» را نازل نمود».

261- قصه غزوه احد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 104 - 2،3

2 ـ ترغيب مجاهدان صدر اسلام به تعقيب لشكريان دشمن ، پس از نبرد احد

و لاتهنوا فى ابتغاء القوم

گفته شده كه آيه پس از نبرد احد نازل شد تا مسلمانان را به تعقيب لشكريان ابوسفيان ترغيب كند (مجمع البيان، ذيل آيه).

3 ـ آسيب ها و صدمات متقابل مجاهدان و كافران در نبرد احد

ان تكونوا تألمون فانهم يألمون

بنابر آنچه در شأن نزول آيه آمده، مراد از آسيبهاى متقابل، مسائلى است كه در جنگ احد پيش آمد.

262- قصه غزوه احزاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 9 - 2،4،5،6

2 - مورد هجوم قرار گرفتن مسلمانان در مدينه از سوى لشگر دشمن در غزوه احزاب

اذكروا نعمة اللّه عليكم إذ جاءتكم جنود

مفسران بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه اين آيه، درباره غزوه احزاب نازل شده است. مراد از «جنود» گروه هاى مشرك و يهوديان اند كه در يك تصميم جمعى، متحد شدند و جهت درهم كوبيدن مسلمانان، به مدينه هجوم بردند.

4 - براى درهم شكستن سپاه دشمن ، در غزوه احزاب ، طوفانى عظيم برخاست .

إذ جاءتكم جنود فأرسلنا عليهم ريحًا

تنوين نكره در «ريحاً» براى تعظيم است و حكايت از اين مى كند كه بادى كه وزيده، معمولى نبوده است; بلكه طوفانى بوده كه خيمه ها را در هم مى كوبيده و خار و خاشاك را در چشمان دشمن مى پاشيده است.

5 - به وجود آمدن طوفان ، در غزوه احزاب براى درهم شكستن توان دشمن ، نعمتى الهى براى مسلمانان بود .

يـأيّها الذين ءامنوا اذكروا نعمة اللّه عليكم . .. فأرسلنا عليهم ريحًا

«فأرسلنا» بيان نعمتى است كه خداوند، از مسلمانان خواسته است كه به ياد آن باشند.

6 - خداوند ، در غزوه احزاب نيرويى نامرئى ، به كمك مسلمانان فرستاد .

فأرسلنا عليهم . .. و جنودًا لم تروها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 10 - 1،2،3،4،5،8،11،13،14

1 - مسلمانان مدينه ، از ناحيه بالا و پايين مدينه ، در محاصره دشمن ( احزاب متّحد ) قرار گرفتند .

إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم

2 - احزاب متّحد ، در جنگ عليه مسلمانان ، جمعيتى فراوان داشتند .

إذ جاءتكم جنود . .. إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم

«جنود» جمع «جند» است و دلالت بر چندين سپاه مى كند. آمدن نيروها از بالا دست مدينه و پايين دست آن نيز مؤيد اين نكته است; زيرا آنان داراى جمعيتى چشمگير بوده اند كه توانسته اند نيروهايشان را در اطراف مدينه مستقر كنند.

3 - ائتلاف احزاب مختلف و لشگركشى آنان عليه مسلمانان مدينه و شكست شان ، شايسته يادآورى است .

إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم

«إذ جاءوكم» عطف بر «إذ جاتكم» در آيه پيش و متعلق فعل «اُذكروا» در همان آيه است.

4 - يهود بنى نضير و بنى قريظه و غطفان ، با مشركان مكه ، عليه مسلمانان ، ائتلاف كردند .

إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم

طبق شواهد تاريخى، غزوه احزاب، با ائتلاف يهوديان بنى نضير و بنى قريظه و غطفان و مشركان مكه به وجود آمد. «من فوقكم» اشاره به يهوديانى دارد كه از بخش شرقى مدينه هجوم آوردند و «من أسفل منكم» اشاره به مشركانى دارد كه از بخش غربى مدينه به آن ديار هجوم آورده بودند.

5 - هجوم احزاب متّحد به سوى مدينه ، باعث وحشت و نگرانى مسلمانان شد .

إذ جاءوكم . .. و إذ زاغت الأبصـر

«زاغت الأبصار» مى تواند كنايه از به وجود آمدن آن چنان وحشتى باشد كه چشم شخص، قدرت ديد و تشخيص را از دست مى دهد.

8 - هجوم احزاب متّحد به مدينه ، براى درهم شكستن مسلمانان ، مسلمانان را به قدرى وحشت زده كرد كه همانند افراد محتضر شدند .

إذ جاءوكم . .. و إذ زاغت الأبصـر و بلغت القلوب الحناجر

مراد از به حنجره رسيدن قلب ها، خفگى و به حال مرگ افتادن است.

11 - ايّام هجوم احزاب متّحد به مدينه ، روزهايى بس سخت و نگران كننده براى مسلمانان بود .

إذ جاءوكم . .. و إذ زاغت الأبصـر و بلغت القلوب الحناجر

13 - پس از محاصره مدينه از سوى احزاب متّحد ، ظنّ و گمان هاى گوناگونى درباره خدا ، در ميان مردم مسلمان پديد آمد .

إذ جاءوكم . .. و تظنّون باللّه الظنونا

«ظنون» مفعول مطلق عددى است و «ال » در آن، براى جنس است. جمع آورده شدن «ظنون » همراه با «ال» دلالت بر تعدد و گوناگونى مى كند.

14 - عارض شدن بدگمانى به خدا در مسلمانان ، در پىِ هجوم احزاب متّحد به مدينه

إذ جاءوكم . .. و تظنّون باللّه الظنونا

احتمال دارد كه مخاطب فعل «تظنّون» مسلمانان باشند و يكى از احتمال هاى «الظنونا» بدگمانى باشد. آيات بعدى مى تواند قرينه اى بر نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 11 - 1،2،3

1 - هجوم احزاب متّحد به مدينه ، وسيله امتحان مسلمانان آن ديار بود .

هنالك ابتلى المؤمنون

2 - مسلمانان مدينه ، با هجوم احزاب متّحد به آنان ، دچار اضطراب و تزلزل شديد شدند .

و زلزلوا زلزالاً شديدًا

3 - مسلمانان مدينه ، با هجوم احزاب متّحد ، در شرايط سختى قرار گرفتند .

و زلزلوا زلزالاً شديدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 12 - 1

1 - منافقان ، همسو با احزاب متّحد ، در غزوه احزاب براى درهم شكستن روحيه مسلمانان فعاليت مى كردند .

إذ جاءتكم جنود . .. و إذ يقول المنـفقون ... ما وعدنا اللّه ... إلاّ غرورًا

فعل مضارع «يقول» بر تداوم كار منافقان دلالت مى كند كه از آن، به «فعاليت» تعبير مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 13 -

1،2،3،4،5،8،9،10،11،12،19

1 - عده اى از منافقان ، مسلمانان شركت كننده در غزوه احزاب را ، به ترك جهاد وسوسه مى كردند .

و إذ قالت طائفة منهم يـأهل يثرب لامقام لكم فارجعوا

2 - منافقان براى ماندن مسلمانان به همراه پيامبر (صلی الله علیه و آله) در غزوه احزاب ـ باتوجه به هجوم دشمن ـ وجهى منطقى قائل نبودند و آنان را به ترك غزوه ، دعوت مى كردند .

قالت طائفة منهم يـأهل يثرب لامقام لكم فارجعوا

3 - منافقان مدينه ، به مسلمانان وانمود كردند كه شكست شان در غزوه احزاب حتمى است .

و إذ قالت طائفة منهم يـأهل يثرب لامقام لكم فارجعوا

4 - منافقان ، به نفع جبهه احزاب متّحد ، براى درهم شكستن جبهه مسلمانان ، فعاليت تبليغاتى داشتند .

و إذ قالت طائفة منهم يـأهل يثرب لامقام لكم فارجعوا

5 - منافقان ، در غزوه احزاب ، براى وادار كردن مؤمنان به ترك اسلام و روى آوردن به كفر ، تلاش مى كردند .

يـأهل يثرب لامقام لكم فارجعوا

برداشت بالا، بر اين احتمال است كه مراد از «لامقام لكم» ماندن در دين رسول اللّه و مراد از «فارجعوا» دعوت به رجوع به كفر باشد.

8 - برخى از منافقان و بيماردلان مدينه ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى ترك جهاد در غزوه احزاب ، به بهانه ناامن بودن خانه و كاشانه شان ، مصرّانه اجازه مى خواستند .

و يستئذن فريق منهم النبىّ يقولون إنّ بيوتنا عورة

مراد از «عورة» در آيه، مستحكم نبودن خانه و قابل ورود بودن آن براى هر كس است كه بخواهد وارد شود(مفردات راغب).

9 - پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) فرمانده و تصميم گير اصلى در غزوه احزاب بود .

و يستئذن فريق منهم النبىّ

10 - در سپاه مسلمانان ، به هنگام غزوه احزاب ، نظمى استوار ، حاكم بود . به گونه اى كه منافقان نيز خود را ملزم به رعايت آن مى دانستند .

و يستئذن فريق منهم النبىّ

11 - مستحكم نبودن خانه و كاشانه ، بهانه منافقان و افراد بيماردل براى گريز از جهاد در غزوه احزاب بود .

و يستئذن فريق منهم النبىّ يقولون إنّ بيوتنا عورة و ما هى بعورة إن يريدون إلاّ فر

12 - خانه و كاشانه مجاهدان شركت كننده در غزوه احزاب ، خلل ناپذير و داراى استحكام بود .

يقولون إنّ بيوتنا عورة و ما هى بعورة

19 - منافقان ، پيشگامان تزلزل و اضطراب و فرار از غزوه احزاب بودند .

هنالك ابتلى . .. و زلزلوا زلزالاً ... و إذ يقول المنـفقون ...إنّ بيوتنا عورة ...

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 14 - 3،6

3 - منافقان شركت كننده در غزوه احزاب ، در صورت حضور در داخل خانه هايشان و هجوم دشمن ، از آن دفاع نمى كردند .

يقولون إنّ بيوتنا عورة . .. و لو دخلت عليهم من أقطارها ثمّ سئلوا الفتنة لأتوها

6 - تزلزل منافقان مدينه در غزوه احزاب ، ناشى از بى ايمانى آنان بود .

و يستئذن فريق منهم . .. يقولون إنّ بيوتنا عورة ... إن يريدون إلاّ فرارًا ... ثمّ

«ثمّ سئلوا الفتنة» دلالت مى كند كه آنان، با درخواست شرك، آن را قبول مى كردند. چنين امرى اشعار دارد كه استيذان در ترك جهاد و بهانه جويى براى فرار، ناشى از بى ايمانى و تزلزل در عقيده بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 15 - 1

1 - منافقان حاضر در صحنه غزوه احزاب ، و مصمم به فرار از آن ، پيش تر در غزوه اُحد تعهد كرده بودند كه از جهاد با دشمن نگريزند .

و لقد كانوا عـهدوا اللّه من قبل لايولّون الأدبـر

مرجع ضمير در «كانوا» گروهى از منافقان اند كه در غزوه اُحد ترسيدند و تصميم به فرار گرفتند، ولى عهد كردند كه ديگربار چنين نكنند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 18 - 2

2 - تلاش شديد منافقان مدينه ، براى بازداشتن مسلمانان از جهاد در غزوه احزاب

و إذ قالت طائفة منهم . .. لامقام لكم فارجعوا ... قد يعلم اللّه المعوّقين منكم

تضعيف «عوّق» براى بيان شدت و غلظت بازدارندگى، است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 19 - 3

3 - منافقان مدينه ، به هنگام خبردار شدن از وقوع جنگ احزاب ، به قدرى مى ترسيدند كه چشمان شان بى اختيار ، به چرخش مى افتاد .

فإذا جاء الخوف رأيتهم ينظرون إليك تدور أعينهم كالذى يغشى عليه من الموت

مراد از «الخوف» به قرينه بحث جهاد و هجوم دشمن، خبر جنگ و قتال است كه براى منافقان بسيار ترس آور بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 22 - 9

9 - مسلمانان مدينه ، در غزوه احزاب ، به رغم قدرت و شوكت دشمن و كارشكنى هاى منافقان ، تسليم امر پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى جهاد بودند .

و لمّا رءا المؤمنون الأحزاب . .. و ما زادهم إلاّ إيمـنًا و تسليمًا

ممكن است «تسليماً» به قرينه مقام (بحث جهاد و هجوم دشمن و نيز الگو بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله)) تسليم بودن به امر پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى جهاد باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 25 - 9

9 - غزوه احزاب ، بدون درگيرى نظامى عمده ، به سود مسلمانان پايان يافت .

و ردّ اللّه الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرًا و كفى اللّه المؤمنين القتال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 26 - 11

11 - گروهى از يهود بنى قريظه ، به اسارت سپاه مسلمانان در آمدند .

و تأسرون فريقًا

263- قصه غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 1 - 4

4 ـ مسلمانان در جنگ بدر به غنايمى چشمگير دست يافتند .

يسئلونك عن الأنفال

حساس شدن مسلمانان نسبت به انفال و غنايم جنگى و پرسش مكرر آنان و بازتاب آن در آيه نشانگر فراوانى غنايم بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 5 - 1،2،3،8

1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى نبرد با مشركان مكه از مدينه به سوى بدر حركت كرد .

أخرجك ربك من بيتك بالحق

با توجه به آيات بعد معلوم مى شود مراد از جمله «أخرجك . .. »، خروج پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى جنگ بدر بوده است.

2 ـ فرمان خداوند و تقدير او ، عامل حركت پيامبر (صلی الله علیه و آله) به سوى جنگ بدر

أخرجك ربك من بيتك بالحق

اسناد «أخرجك» به «ربك» مى رساند كه حركت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به فرمان و تقدير الهى بوده است، نه تصميمى از جانب خود آن حضرت.

3 ـ تقدير خداوند بر وقوع جنگ بدر ، در جهت تدبير امور پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در راستاى پيشبرد رسالت وى

أخرجك ربك من بيتك بالحق

«رب» به معناى مدبر و مربى است و اضافه آن به «ك» در جمله «كما أخرجك ربك» مى رساند كه از اهداف تقدير الهى بر خروج پيامبر(صلی الله علیه و آله)، تدبير امور وى بوده كه طبعاً براى تكميل رسالت او بوده است.

8 ـ حكم خداوند درباره انفال ، حكمى حق و همانند حقانيت فرمان او به خروج از مدينه براى جنگ بدر

قل الأنفال للّه و الرسول . .. كما أخرجك ربك من بيتك بالحق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 10

10 ـ قضاياى جنگ بدر و پيروزى مسلمانان در آن ، نعمتى بزرگ و شايسته و بايسته به ياد داشتن و شامل درسهايى از توحيد

إذ يعدكم اللّه إحدى الطائفتين أنها لكم

مقصود از فرمان خداوند به يادآورى قضاياى بدر، يادآورى حاكميت خداوند بر عوامل طبيعى است. زيرا نيروى برتر و غير قابل مقايسه مشركان نسبت به مسلمانان اقتضا مى كرد كه مشركان پيروز شوند ; ولى تقدير خداوند بر اين بود كه پيروزى از آن مسلمانان باشد ; و چنين شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 9 - 8

8 ـ حضور هزار فرشته در جنگ بدر ، كه هر يك فرشته و يا فرشتگانى به دنبال خويش داشتند .

بألف من الملئكة مردفين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 10 - 1

1 ـ نقش ملائكه در جنگ بدر ، تنها بشارت به پيروزى و اطمينان دادن به مؤمنان بود ، و نه اقدامى عملى در قتل مشركان .

و ما جعله اللّه إلا بشرى و لتطمئن به قلوبكم

ضمير در «جعله» و «به» به امداد كه از «أنى ممدكم» استفاده مى شود، برمى گردد و كلمه «بشرى» مفعولٌ له براى «جعل» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 11 - 1،2،5،6،7،8،9،10،13،14،18،19

1 ـ آرامش روحى مجاهدان پيش از جنگ بدر ، موجب فراگيرى خوابى سبك بر تمامى آنان

إذ تستغيثون . .. إذ يغشيكم النعاس أمنة منه

«غشاوه» به معناى احاطه است و فعل «يغشيكم»، از باب تفعيل، دلالت بر كثرت احاطه دارد. مى توان گفت نمود آن كثرت، فراگيرى خواب بر تمامى افراد بوده است. كلمه «أمنة»، كه به معناى نبودن ترس است، مفعولٌ له حصولى براى «يغشيكم» است. يعنى به علت اينكه آرامش يافتيد، خواب شما را فراگرفت

2 ـ خداوند در آستانه جنگ بدر با رفع اضطراب از مجاهدان ، آنان را از آرامشى كامل بهره مند ساخت .

إذ يغشيكم النعاس أمنة منه

5 ـ استراحت و آرامش روحى مجاهدان و فراگيرى خواب بر آنان در آستانه جنگ بدر ، نعمتى الهى بر ايشان و شايسته به ياد داشتن

إذ يغشيكم النعاس أمنة منه

6 ـ خداوند در آستانه جنگ بدر مسلمانان را از نعمت باران بهره مند ساخت .

و ينزل عليكم من السماء ماء

7 ـ فراهم شدن آب براى غسل و وضو و تطهير نجاست ها و قذارت ها ، از اهداف نزول باران براى مجاهدان بدر

و ينزل عليكم من السماء ماء ليطهّركم به

ذكر نشدن متعلق «يطهركم» حكايت از عموميت آن متعلق دارد (نجاستهاى ظاهرى و باطنى). يعنى خداوند باران را فرو فرستاد تا نجاستهاى ظاهرى را به وسيله آن برطرف سازيد و آنان كه جنب هستند غسل كنند و ديگران وضو بسازند.

8 ـ برخى از مجاهدان بدر گرفتار پليدى و نگرانيهايى از سوى شيطان بودند .

و يذهب عنكم رجز الشيطن

9 ـ فقدان آب براى تحصيل طهارت و برطرف كردن نجاست ها ، مايه وسوسه شيطان و ايجاد نگرانى در پيكارگران بدر

ليطهّركم به و يذهب عنكم رجز الشيطن

نبودن لام در «يذهب» بيانگر اين است كه «يذهب . .. » مترتب بر «ليطهركم ... » است. و تناسب تطهير با برطرف شدن رجز شيطان اقتضا مى كند كه مراد از رجز شيطان وسوسه هايى باشد كه شيطان بر اثر نبودن آب براى طهارت در مجاهدان ايجاد مى كرده است.

10 ـ نزول باران در آستانه جنگ بدر براى تطهير مجاهدان ، زمينه ساز برطرف شدن نگرانى ها و وسوسه هاى ايجاد شده از سوى شيطان

و ينزل عليكم . .. و يذهب عنكم رجز الشيطن

13 ـ تقويت دل هاى مجاهدان با مشاهده امداد هاى حسى ، از اهداف نزول باران در آستانه جنگ بدر

و ينزل عليكم . .. ليربط على قلوبكم

«ربط على قلبه» يعنى دلهاى آنان را استحكام بخشيد، و اين كنايه از ايجاد شهامت و شجاعت است. گفتنى است تناسب نزول باران با استحكام دلها براى نبرد اين است كه مجاهدان در زمانى كه نياز فراوان به آب دارند با نزول باران، امداد الهى را لمس كرده و بدان يقين كنند.

14 ـ ريزش باران در آستانه جنگ بدر ، از عوامل مؤثر در پيروزى مسلمانان در آن جنگ

و ينزل عليكم . .. و يثبت به الأقدام

18 ـ استحكام اردوگاه مسلمانان و استوارى گام هاى آنان بر شنزار محل اقامتشان ، از اهداف نزول باران در آستانه جنگ بدر

ينزل عليكم من السماء ماء ليطهّركم . .. و يثبت به الأقدام

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «الاقدام» گامهاى مجاهدان باشد. بنابراين «و يثبت به الاقدام» يعنى هدف از نزول باران اين بود كه خداوند گامهاى شما را استوار سازد و از لغزش و فرو رفتن در شنزارها بازدارد.

19 ـ خداوند با تقويت دل هاى مجاهدان بدر آنان را براى رويارويى با مشركان ثابت قدم ساخت .

ليربط على قلوبكم و يثبت به الأقدام

«يثبت به الأقدام» در عين اينكه بيانگر هدفى از اهداف نزول باران است، نبودن «لام» در آن مى رساند كه اين هدف به دنبال «ليربط على قلوبكم» حاصل مى شود. بنابراين مى توان گفت ضمير در «به» به استحكام قلوب، كه از «ليربط على قلوبكم» استفاده مى شود، برمى گردد. قابل ذكر است كه در برداشت فوق ثبات قدم (يثبت به الأقدام) به معناى كنايى آن (پايدارى و عزم راسخ) گرفته شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 12 - 1،2،3،6،8،9

1 ـ خداوند با وحى به فرشتگان حاضر در كارزار بدر ، آنان را از پشتيبانى خويش در ثبات بخشيدن به مجاهدان آگاه ساخت .

إذ يوحى ربك إلى الملئكة أنى معكم فثبتوا الذين

2 ـ ايجاد پايدارى در مجاهدان ، فرمان خداوند به فرشتگان گسيل شده به جنگ بدر

إذ يوحى ربك إلى الملئكة أنى معكم فثبتوا الذين

3 ـ تنها پيامبر (صلی الله علیه و آله) شاهد وحى الهى به فرشتگان مبتنى بر مأموريت آنان براى پشتيبانى مجاهدان بدر بود .

إذ يوحى ربك إلى الملئكة

چنانچه «إذ»، متعلق به «اذكر» باشد با توجه به اينكه مخاطب در آيه مورد بحث، به خلاف آيات گذشته، شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله) است، مى توان گفت تنها آن حضرت شاهد وحى خداوند به فرشتگان بوده است.

6 ـ رعب و وحشت كافران در جنگ بدر ، از عوامل شكست آنان در آن جنگ

سألقى فى قلوب الذين كفروا الرعب

8 ـ ملائكه مأمور در هم كوبيدن سر هاى كافران بدر و از كار انداختن پنجه هاى آنان بودند .

فاضربوا فوق الأعناق و اضربوا منهم كل بنان

«ال» در «الأعناق» جانشين مضاف إليه (الكافرين) است و مراد از «فوق الأعناق» سرهاى كافران است. بنابراين جمله «فاضربوا ... » يعنى سرهاى كافران را مورد ضربات خويش قرار دهيد. قابل ذكر است كه مخاطب در اين جمله، همان گونه كه سياق آيه بر آن دلالت دارد، فرشتگان هستند.

9 ـ خداوند ، مجاهدان بدر را به در هم كوبيدن سر هاى كافران و از كار انداختن پنجه هاى آنان ، تهييج كرد .

فاضربوا فوق الأعناق و اضربوا منهم كل بنان

برداشت فوق بر اين اساس است كه خطاب در جمله «فاضربوا . .. » متوجه مجاهدان باشد. جمله «و ما جعله اللّه إلا بشرى» در آيه دهم، كه مسؤوليت فرشتگان را تنها بشارت دهى اعلام كرد، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 17 - 1

1 ـ امداد هاى الهى عامل اصلى و اساسى كشته شدن كافران در جنگ بدر و پيروزى اهل ايمان

فلم تقتلوهم و لكن اللّه قتلهم

جمله «فلم تقتلوهم . .. » متفرع بر آياتى است كه امدادهاى الهى را در جنگ بدر برمى شمرد ; يعنى توجه به قضاياى جنگ بدر و امدادهاى الهى بيانگر اين است كه در حقيقت خداوند مشركان را كشت و آنان را شكست داد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 19 - 2،6

2 ـ مشركان قريش پيش از جنگ بدر با نيايش به درگاه خداوند ، خواهان پيروزى حاميان دين حق شدند .

إن تستفتحوا فقد جاءكم الفتح

جمله «إن تستفتحوا» اشاره دارد به دعاى مشركان پيش از جنگ بدر كه آنان با پندار حقانيت خويش از خداوند خواستند تا حاميان دين حق را در اين نبرد پيروز گرداند.

6 ـ كافران شكست خورده در جنگ بدر ، مورد تهديد خداوند به چشيدن دوباره طعم شكست در صورت بازگشت به جنگ

و إن تعودوا نعد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 26 - 10

10 ـ امداد هاى ويژه الهى ، منشأ پيروزى مسلمانان در جنگ بدر *

و أيدكم بنصره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 42 - 1،3،4،5،7،8،10

1 ـ سپاه اسلام و سپاه شرك در آستانه جنگ بدر ، هر كدام در سويى از دره واقع در منطقه بدر مستقر شدند .

إذ أنتم بالعدوة

«عُدْوة» به معناى كناره و دامنه وادى است و وادى به زمينى كه بين دو كوه و دو تپه قرار دارد گفته مى شود و هر وادى داراى دو عدوه و كناره است. تكرار كلمه «عدوه» در آيه شريفه حكايت از آن دارد كه سپاه اسلام در يك سوى دامنه و سپاه كفر در دامنه ديگر استقرار داشتند.

3 ـ مسلمانان در جنگ بدر در دامنه پست و كافران در دامنه بلند مستقر شدند .

إذ أنتم بالعدوة الدنيا و هم بالعدوة القصوى

4 ـ موقعيت ضعيف مسلمانان در جنگ بدر نسبت به موقعيت كفار

إذ أنتم بالعدوة الدنيا و هم بالعدوة القصوى

مى توان گفت هدف از بيان موقعيت مسلمانان و كفرپيشگان مكه در منطقه بدر يادآورى موقعيت بسيار ضعيف مسلمانان است. جلمه «ليهلك من هلك ... » مؤيد اين معنا مى باشد. زيرا پيروزى آنگاه دليل حقانيت مسلمانان مى شد كه شرايط ظاهرى، تضمين كننده پيروزى كافران و شكست مسلمانان بود.

5 ـ قافله تجارى قريش به هنگام استقرار سپاهيان بدر ، در مسيرى پايينتر از سپاه اسلام در حركت بودند .

و الركب أسفل منكم

كلمه «ركب» جمع راكب و به معناى سواران است و مقصود از آن به گفته اهل تفسير كاروان تجارى قريش است. تعبير از كاروان تجارى به «سواران» مى تواند اشاره به حركت سريع آنان براى فرار از مسلمانان باشد.

7 ـ رويارويى دو سپاه بدر در زمانى مشخص ، حتى با برنامه ريزى طرفين ممكن نبود .

و لو تواعدتم لاختلفتم فى الميعد

كلمه «ميعاد» مى تواند اسم زمان به معناى زمان قرار، و مى تواند اسم مكان به معناى جايگاه قرار باشد. و مراد از «تواعد» وعده مسلمانان با اهل مكه است ; يعنى «و لو تواعدتم أنتم و اهل مكة ... » كه در برداشت به برنامه ريزى طرفين تعبير شد.

8 ـ انتخاب محل استقرار سپاه كفر و ايمان در آستانه جنگ بدر ، حتى با توافق طرفين ممكن نبود .

و لو تواعدتم لاختلفتم فى الميعد

10 ـ وقوع جنگ بدر و پيروزى مسلمانان در آن نبرد ، امرى از پيش رقم خورده و تعيين شده

و لكن ليقضى اللّه أمرا كان مفعولا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 43 - 1،3،8

1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش از جنگ بدر سپاه دشمن را در رؤياهايى متعدد ، اندك ديد .

إذ يريكهم اللّه فى منامك قليلا

فعل مضارع «يُرى» دلالت بر تكرار رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد اندك ديدن سپاه دشمن دارد.

3 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) رؤياى خويش ( كمى نفرات دشمن در جنگ بدر ) را براى مسلمانان بيان كرد .

إذ يريكهم اللّه فى منامك قليلا و لو أريكهم كثيرا لفشلتم

8 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) در صورتى كه كافران بدر را در رؤياى خويش لشكرى بزرگ مى ديد ، مسلمانان در تصميم بر نبرد سست شده و بر سر آن اختلاف مى كردند .

و لو أريكهم كثيرا لفشلتم و لتنزعتم فى الأمر

«فى الأمر» متعلق به «لتنزعتم» و نيز «فشلتم» است و «ال» در آن عهديه و اشاره به جنگ بدر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 44 - 1،3،4،5،8

1 ـ خداوند به هنگام رويارويى و شروع جنگ بدر ، هر يك از دو سپاه ايمان و كفر را در نظر ديگرى اندك نمايان ساخت .

و إذ يريكموهم إذالتقيتم فى أعينكم قليلا

3 ـ تحقق جنگ بدر و پيروزى مسلمانان در آن نبرد ، امرى از پيش رقم خورده و تقدير شده

ليقضى اللّه أمرا كان مفعولا

«أمراً» به معناى كار است و مراد از آن تحقق جنگ بدر و پيروزى مسلمانان در آن نبرد مى باشد. فعل «كان» دلالت مى كند كه ثبوت خبر «مفعولا» براى اسمش (تحقق جنگ بدر) از ديرباز تحقق پيدا كرده بود. و تحقق جنگ بدر از ديرباز، به قرينه «ليقضى»، به معناى تقدير آن است. بنابراين «ليقضى اللّه ... » يعنى تا انجام پذيرد كارى كه از پيش تقدير شده بود.

4 ـ وقوع جنگ بدر با فرجام پيروزى مسلمانان در آن نبرد ، هدف از تصرف خداوند در ديد هر يك از دو سپاه و كم نماياندن هر يك در نظر ديگرى

إذ يريكموهم إذالتقيتم فى أعينكم قليلا . .. ليقضى اللّه أمرا كان مفعولا

5 ـ خداوند تحقق دهنده جنگ بدر و پيروزكننده مسلمانان در آن نبرد

ليقضى اللّه أمرا كان مفعولا

8 ـ كم نماياندن هر يك از دو سپاه در جنگ بدر در نظر يكديگر ، امرى شايسته و بايسته به ياد داشتن

إذ يريكموهم إذالتقيتم فى أعينكم قليلا و يقللكم فى أعينهم

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذا» مفعول براى فعل مقدر «اذكروا» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 47 - 3

3 ـ اطمينان كفار مكه به پيروزى خويش هنگام خروج براى جنگ بدر

و لاتكونوا كالذين خرجوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 48 - 4،8،10،14،16،19

4 ـ شيطان با توصيف كافران بدر به شكست ناپذيران ، آنان را عليه مسلمانان تشجيع كرد .

و قال لا غالب لكم اليوم من الناس

8 ـ تجسم شيطان براى كافران مكه ، قبل از جنگ بدر

و إذ زين لهم الشيطن أعملهم

10 ـ شيطان به هنگام رويارويى دو لشكر كفر و ايمان از كارزار بدر عقب نشينى كرد .

فلما تراءت . .. نكص على عقبيه و قال إنى برىء منكم

«نكص» به معناى خوددارى كردن است و چون با «على» متعدى شده معناى رجوع در آن تضمين شده است. «عقب» به پاشنه پا گفته مى شود ; يعنى شيطان از نبرد خوددارى كرد و با چرخيدن بر پاشنه هاى پا عرصه را ترك گفت.

14 ـ شيطان در آستانه جنگ بدر ، فرشتگان امدادگر الهى را به روشنى مشاهده كرد .

إنى أرى ما لاترون

به قرينه آيه 9 و 12 از همين سوره مى توان گفت مراد از «ما لاترون» فرشتگانى بودند كه براى امداد لشكر ايمان در كارزار بدر حاضر شدند.

16 ـ شيطان به دليل ترس از گرفتار شدن به عذاب الهى با ضربه هاى سهمگين فرشتگان جنگ بدر از آن معركه فرار كرد .

إنى أرى ما لاترون إنى أخاف اللّه

مراد از خوف خدا (إنى أخاف اللّه) به دليل «إنى ارى ما لاترون» گرفتار شدن به چنگ فرشتگان حاضر در كارزار بدر است.

19 ـ شكست كافران جنگ بدر نمودى از عقوبت شديد خداوند براى آنان

و اللّه شديد العقاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 49 - 1،2

1 ـ جبهه ايمان در كارزار بدر ، متشكل از مؤمنان متكى بر خدا ، عناصرى منافق و گروهى سست ايمان

إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض . .. و من يتوكل على اللّه

«مرض» به معناى بيمارى است و مقصود از آن در اينجا به اين دليل كه در مقابل نفاق قرار گرفته، ترديد در حقانيت دين است كه از آن مى توان به ضعف ايمان تعبير كرد. جمله «و من يتوكل على اللّه» اشاره به گروه سوم، يعنى مؤمنان حقيقى و راستين، دارد.

2 ـ حضور مؤمنان واقعى دركارزار بدر ، در مقابل دشمنى به مراتب قويتر ، برخاسته از پايبندى آنان به اسلام ، حتى در ديدگاه منافقان و سست ايمانها

إذ يقول المنفقون . .. غر هؤلاء دينهم

«غر هؤلاء دينهم» كه سخن منافقان و سست ايمانهاست، بيانگر اين است كه آنان نيز حضور مؤمنان در كارزار بدر برخاسته از انديشه دينى ايشان مى دانستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 54 - 6

6 ـ هلاكت كافران در جنگ بدر كيفرى از سوى خداوند به سبب تكذيب آيات الهى و انكار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)

كدأب ءال فرعون . .. فأهلكنهم بذنوبهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 16 - 5

5- جنگ بدر ، ميدان انتقام الهى از مشركان و ضربه اى سخت و شكننده بر جبهه شرك *

يوم نبطش البطشة الكبرى إنّا منتقمون

طبق نظر مفسران، ممكن است اين آيه نظر به جنگ بدر داشته باشد. اين در صورتى است كه عذاب ذكر شده در آيات پيشين را عذاب دنيوى بدانيم.

264- قصه غزوه بنى نضير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 5 - 2

2 - قطع بعضى از نخل ها و بر جاى نهادن برخى ديگر در غزوه بنى نضير از سوى مسلمانان ، به اجازه خداوند بود .

ما قطعتم من لينة أو تركتموها قائمة على أصولها فبإذن اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 6 - 3

3 - دستيابى مسلمانان به غنايم و امكانات بنى نضير ، بدون جنگ و درگيرى

و ما أفاء اللّه على رسوله منهم فما أوجفتم عليه من خيل و لا ركاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 12 - 3

3 - موضع مسلمانان در مقطع غزوه بنى نضير ، موضعى برتر نسبت به يهود

لئن أُخرجتم . .. و إن قوتلتم ... لئن أُخرجوا ... و لئن قوتلوا

در اين آيات، همواره از موضع آسيب پذير يهود، سخن به ميان آمده است; زيرا مسأله اخراج و جنگ نه از سوى ايشان بلكه عليه آنان ياد شده است. پس معلوم مى شود كه آنها در موضعى نبوده اند كه بخواهند اقدام به جنگ كنند.

265- قصه غزوه تبوك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 38 - 4

4 ـ بروز نوعى سستى ميان گروهى از مسلمانان صدر اسلام ، براى رفتن به جنگ تبوك

يأيها الذين ءامنوا ما لكم إذا قيل لكم انفروا . .. اثّاقلتم إلى الأرض

اين بخش از آيات، چنانكه برخى از مفسران گفته اند، مربوط به جنگ تبوك است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 42 - 3،8،9

3 ـ پيمودن مسافت مدينه تا تبوك به دليل دورى راه ، براى برخى افراد ( منافقان ) دشوار مى نمود .

و لكن بعدت عليهم الشقة

«شقة» به معناى سختى و مشقت و كنايه از مسافت است; يعنى، به نظر آنان (منافقان)راه ميان مدينه و تبوك راهى طولانى و پيمودن آن طاقت فرساست.

8 ـ إخبار خداوند از اقدام متخلفان جنگ تبوك به سوگند هاى دروغين براى استطاعت نداشتن خود و موجه بودن تخلفشان

و سيحلفون باللّه لو استطعنا لخرجنا معكم

9 ـ إخبار خداوند به بازگشت موفقيت آميز مسلمانان از جنگ تبوك

و سيحلفون باللّه لو استطعنا لخرجنا معكم

برداشت فوق بر اين اساس است كه آيه شريفه، قبل از رسيدن مسلمانان به سرزمين تبوك نازل شده باشد كه در اين صورت، إخبار خداوند به عذرخواهى متخلفان، گوياى بازگشت موفقيت آميز مسلمانان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 44 - 2

2 ـ متخلفان از جنگ تبوك ، گروهى بى ايمان بودند .

عفا اللّه عنك لم أذنت لهم . .. لايستئذنك الذين يؤمنون باللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 46 - 1،2،3،4

1 ـ متخلفان از جنگ تبوك ( منافقان ) برخوردار از امكانات لازم براى شركت در جنگ

و لو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة

2 ـ تصميم قطعى متخلفان جنگ تبوك بر ترك جهاد

و لو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة

3 ـ فراهم نكردن مقدمات جهاد ، دليل دروغگويى متخلفان جنگ تبوك و عزم قطعى آنان بر عدم شركت در جنگ

و لو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة

4 ـ كراهت و ناخوشايندى خداوند ، از برانگيختن و موفق ساختن متخلفان از جنگ تبوك ( منافقان ) براى شركت در آن

و لكن كره اللّه انبعاثهم فثبطهم و قيل اقعدوا مع القعدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 47 - 6،8،12،14

6 ـ متخلفان جنگ تبوك در صورت شركت در آن جنگ ، جز نفوذ در ميان صفوف لشكر اسلام به منظور فتنه جويى ، نقشى ديگر نداشتند .

لو خرجوا فيكم ما زادوكم إلا خبالا و لأوضعوا خللكم يبغونكم الفتنة

8 ـ منافقان ، داراى جاسوسانى در ميان رزمندگان جنگ تبوك

و فيكم سمعون لهم

«سمّاع» مى تواند كنايه از جاسوس باشد; يعنى، در ميان شما كسانى هستند كه به نفع منافقان خبرچينى مى كنند.

12 ـ ماهيت فسادانگيز و فتنه جويانه متخلفان جنگ تبوك ، دليل كراهت و ناخوشايندى خداوند از شركت آنان در جنگ

و لكن كره اللّه انبعاثهم . .. لو خرجوا فيكم ما زادوكم إلا خبالا ... يبغونكم الفت

14 ـ دلدارى خداوند به مؤمنان ، به منظور رفع نگرانى آنان ، به دنبال تخلف كردن گروهى از شركت در جنگ تبوك

إنما يستئذنك الذين لايؤمنون . .. لو خرجوا فيكم ما زادوكم إلا خبالا ... و اللّه ع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 48 - 4

4 ـ ناتوانى متخلفان جنگ تبوك ( منافقان ) در به شكست كشانيدن جبهه اسلام

لقد ابتغوا الفتنة من قبل . .. حتى جاء الحق و ظهر أمر اللّه و هم كرهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 49 - 1

1 ـ اذن طلبى برخى منافقان براى نرفتن به جنگ تبوك ، به بهانه گرفتار شدن به فتنه و گناه

و منهم من يقول ائذن لى و لاتفتنى

در شأن نزول آيه آورده اند كه: يكى از منافقان به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) گفت: «يا رسول اللّه ائذن لى و لاتفتنى ببنات الأصغر فإنى أخاف أن أفتتن بهن»; يعنى، اى رسول خدا! به من اذن بده تا در جنگ شركت نكنم . .. چون، مى ترسم مفتون دختركان رومى گردم و به گناه بيفتم. (مجمع البيان، ذيل آيه)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 53 - 1

1 ـ آمادگى برخى از متخلفان جنگ تبوك ، براى انفاق مال به جاى رفتن به جهاد

قل أنفقوا طوعاً

در شأن نزول اين آيه آورده اند كه: فردى از منافقان پيشنهاد پرداخت پول به جاى رفتن به جهاد را كرده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 81 - 1،2،9،10

1 ـ تخلف منافقان از شركت در جنگ تبوك

فرح المخلفون بمقعدهم خلف رسول اللّه

اين بخش از آيات مربوط به جنگ تبوك و تخلف منافقان از شركت در آن است.

2 ـ خوشحالى و احساس موفقيت منافقان از شركت نكردن در جنگ تبوك

فرح المخلفون بمقعدهم خلف رسول اللّه

9 ـ اخلالگرى منافقان صدر اسلام ، در بسيج براى جنگ تبوك

لاتنفروا فى الحر

10 ـ وقوع جنگ تبوك در شدت گرما

لاتنفروا فى الحر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 83 - 2،14

2 ـ شركت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ تبوك و خروج آن حضرت از مدينه همراه مجاهدان

فإن رجعك اللّه

14 ـ وقوع اولين تخلف منافقان از جهاد در جنگ تبوك *

رضيتم بالقعود أول مرّة

برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه تخلف منافقان در جنگ تبوك، اولين تخلف آنان بوده و «أول مرّة» ناظر به اين معنا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 88 - 6

6 ـ جنگ تبوك ، از عوامل متمايز شدن صف مجاهدان و مؤمنان راستين از صف منافقان

رضوا بأن يكونوا مع الخوالف . .. لكن الرسول ... جهدوا

«جاهدوا» (به صورت فعل ماضى) به عنوان گزارش از جنگى است كه مسلمانان پشت سر گذاشته اند كه مفسران آن را جنگ تبوك دانسته اند و خداوند، پس از اين جنگ است كه چهره منافقان را افشا مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 90 - 2

2 ـ بسيج عمومى همه مسلمان ها براى شركت در جنگ تبوك

و جاء المعذّرون من الأعراب

از آن جايى كه حتى باديه نشينان براى عذرخواهى نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمدند، بسيج عمومى و وجوب جهاد بر همگان استفاده مى شود. گفتنى است كه اين بخش از آيات ـ چنانكه مفسران گفته اند ـ درباره جنگ تبوك است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 92 - 4،6

4 ـ محدوديت امكانات پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ تبوك ، براى تأمين ساز و برگ رزمندگان داوطلب

قلت لا أجد ما أحملكم عليه

6 ـ محروم شدن برخى از رزمندگان داوطلب ، از شركت در جنگ تبوك ، به خاطر نداشتن امكانات رزمى ( مركب و . . . ) على رغم اشتياق شديد آنان به جهاد

تولوا و أعينهم تفيض من الدمع حزناً ألا يجدوا ما ينفقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 117 - 6،7

6 ـ نيرو هاى رزمى جنگ تبوك ، متشكل از مهاجر و انصار

المهجرين و الانصار الذين اتبعوه فى ساعة العسرة

7 ـ تنگنا هاى جنگ تبوك ، مايه تزلزل قلب برخى از مسلمانان شده بود .

فى ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 118 - 1،2،3،4،5،6،12

1 ـ تخلف سه نفر از مسلمانان ، از حضور يافتن در جنگ تبوك

و على الثلثة الذين خلّفوا

2 ـ شمول رحمت و غفران الهى ، نسبت به سه نفر از مسلمانان متخلف از جنگ تبوك

لقد تاب اللّه على النبى . .. و على الثلثة الذين خلّفوا

3 ـ تنگ شدن عرصه زندگى بر سه مسلمان متخلف از جنگ تبوك ، در اثر رو به رو شدن با پيامد هاى عمل خطايى كه كرده بودند .

حتى اذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت

4 ـ تحريم ارتباط با متخلفان از جنگ تبوك و انزواى اجتماعى آنان از سوى مسلمانان

ضاقت عليهم الأرض بما رحبت

با توجه به شأن نزول كه تنگ شدن زندگى بر متخلفان از جنگ تبوك را، ناشى از قطع رابطه مسلمانان با ايشان معرفى كرده است، مطلب فوق استفاده مى شود.

5 ـ گرفتار شدن سه مسلمان متخلف از جنگ تبوك به عذاب وجدان

و ضاقت عليهم أنفسهم

6 ـ اذعان متخلفان از جنگ تبوك ، به ناگزيرى خود از التجا به خداوند

و ظنوا أن لا ملجأ من اللّه إلا إليه

12 ـ پذيرش توبه سه مسلمان متخلف جنگ تبوك ، از سوى خداوند

و على الثلثة الذين خلّفوا . .. ثم تاب عليهم ليتوبوا إن اللّه هو التواب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 119 - 10

10 ـ پيروان واقعى پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در لحظات سخت جنگ تبوك ، از صادقان بودند .

الذين اتبعوه فى ساعة العسرة . .. و كونوا مع الصدقين

با توجه به ارتباط اين آيه با آيات قبل ـ كه در زمينه ثبات قدم برخى از مؤمنان در شدايد جنگ تبوك و لغزش گروهى ديگر بود و خداوند متخلفان را در پى توبه شان بخشيد ـ اكنون به ايشان رهنمود مى دهد كه شما نيز همانند مؤمنان، استوار و تزلزل ناپذير باشيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 120 - 14

14 ـ حركت مؤمنان به سوى جنگ تبوك ، برانگيزنده خشم كافران بود .

و لا يطئون موطئاً يغيظ الكفار

با توجه به اينكه اين بخش از آيات در مورد جنگ تبوك است، برداشت فوق استفاده مى شود.

266- قصه غزوه حنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 25 - 2،4،6،7،10

2 ـ جنگ حنين از عرصه هاى به ياد ماندنى نصرت خدا و دخالت نيرو هاى غيبى براى تقويت سپاه اسلام و شكستن مقاومت جبهه دشمن

لقد نصركم اللّه فى مواطن كثيرة و يوم حنين

با اينكه «مواطن كثيرة» شامل جنگ «حنين» نيز مى شود، ذكر جداگانه آن بويژه با تعبير «يوم حنين» (روز حنين)، بيانگر برداشت فوق است.

4 ـ مسلمانان ، در جنگ حنين حضورى گسترده داشتند .

و يوم حنين إذ أعجبتكم كثرتكم

6 ـ كثرت نفرات مسلمانان در جنگ حنين ، كارساز نبود .

و يوم حنين إذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئاً

7 ـ تنگ شدن عرصه بر مسلمانان در جنگ حنين ، على رغم كثرت غرورآفرين آنان

إذ أعجبتكم كثرتكم . .. و ضاقت عليكم الأرض بما رحبت

10 ـ فرار مسلمانان در جنگ حنين پس از قرار گرفتن در تنگناى نبرد ، على رغم كثرت غرورآفرينشان

و ضاقت عليكم الأرض بما رحبت ثم وليتم مدبرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 26 - 1،2،4،5،8

1 ـ نزول آرامش روحى از جانب خداوند بر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان در جنگ حنين ، پس از فرار مسلمانان

ثم وليتم مدبرين. ثم أنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

2 ـ نگرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ حنين از فرار مسلمانان و شكست جبهه اسلام

ثم وليتم مدبرين. ثم أنزل اللّه سكينته على رسوله

4 ـ نزول آرامش روحى از سوى خداوند بر مؤمنان در جنگ حنين و محروميت منافقان از آن

ثم أنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

با توجه به اينكه در فراز قبل، مؤمنان به وسيله ضمير «كم» مخاطب قرار گرفتند و در اين آيه به جاى آن ضمير، كلمه «مؤمنين» آمده، مى توان به برداشت فوق دست يافت.

5 ـ امداد الهى به مؤمنان در جنگ حنين به وسيله دسته هايى از نيرو هاى غيبى

و أنزل جنوداً لم تروها

8 ـ امداد هاى الهى ، عامل اصلى پيروزى مسلمانان در جنگ حنين

ثم وليتم مدبرين. ثم أنزل اللّه سكينته ... و أنزل جنوداً لم تروها و عذّب الذين كف

267- قصه غزوه خندق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بلد - 90 - 6 - 5

5 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « يقول أهلكت مالاً لبداً » قال : هو عمروبن عبدود حين عرض عليه على بن أبى طالب ( ع ) الإسلام يوم الخندق و قال : فأين ما أنفقت فيكم مالاً لبداً و كان أنفق مالاً فى الصدّ عن سبيل اللّه فقتله على ( ع ) ;

امام باقر(ع) درباره سخن خداوند«يقول أهلكت مالاً لبداً» روايت شده كه فرمود: گوينده اين سخن عمرو بن عبدود بود، آن زمان كه حضرت على بن ابى طالب(ع) در روز [غزوه ]خندق، اسلام را بر او عرضه كرد; وى گفت: كجا رفت آن اموال زيادى كه در مورد شما خرج كردم؟ و او اموال [زيادى] را در راه جلوگيرى از راه خدا صرف كرده بود پس حضرت على(ع) او را كشت».

268- قصه غزوه خيبر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 15 - 2،4،6،7،9،11

2 - تمايل متخلّفان از سفر حديبيه ، به شركت در جنگ خيبر براى دستيابى به غنايم و يا پوشاندن گذشته خود

سيقول المخلّفون إذا انطلقتم إلى مغانم . .. ذرونا نتّبعكم

هدف متخلّفان از شركت در جنگ خيبر، يا رسيدن به غنايم و يا توجيه گذشته تاريك خود بود. تعبير «إلى مغانم»، بيانگر نكته اول و «يريدون أن يبدلّوا...» حاكى از نكته دوم است.

4 - غنايم خيبر ، ارمغان الهى به مسلمانان ، در پى اقدام به سفر پر خطر حديبيه *

سيقول المخلّفون إذا انطلقتم إلى مغانم لتأخذوها

سفر حديبيه، در آغاز چنين مى نمود كه فرجامى بس مبهم و آميخته با خطر دارد و مؤمنان واقعى با اين همه بدان اقدام كردند و در پى آن خداوند نويد غنايم خيبر را به ايشان داد. با توجه به اين مطالب، احتمال مى رود كه ميان تن دادن به آن مشكلات و دست يابى به اين غنايم ارتباطى باشد.

6 - متخلفان از سفر حديبيه ، در صدد تغيير كلام خدا با شركت در جنگ خيبر

ذرونا نتّبعكم يريدون أن يبدّلوا كلـم اللّه

در برداشت هاى آتى، چگونگى و شيوه تصميم متخلفان و احتمال هايى كه در آيه وجود دارد، بيان شده است.

7 - اعراب متخلّف از سفر حديبيه ، درصدد توجيه تخلف گذشته خود با شركت در جنگ خيبر *

ذرونا نتّبعكم يريدون أن يبدّلوا كلـم اللّه

از آيات پيشين استفاده مى شود كه انگيزه اصلى متخلفان از حديبيه، بى ايمانى بوده است; ولى آنان با اعلام آمادگى براى شركت در جنگ خيبر، مى خواستند خود رامؤمن جلوه داده و گذشته خود را توجيه كنند و سخن الهى را در مورد خود نفى نمايند.

9 - فرمان خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در رد پيشنهاد غايبان از حديبيه ، براى شركت در جنگ خبير

ذرونا نتّبعكم . .. قل لن تتّبعونا كذلكم قال اللّه من قبل

«لن تتّبعونا» مى تواند اخبار در مقام انشا باشد.

11 - اخبار خداوند ، از محروميت حتمى غايبان در حديبيه از شركت در جنگ خيبر

ذرونا نتّبعكم . .. قل لن تتّبعونا كذلكم قال اللّه من قبل

«لن تتّبعونا» ممكن است در مقام انشا نباشد; بلكه اخبار باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 16 - 9

9 - نبرد مسلمانان پس از جنگ خيبر ، با مشركان بود و نه اهل كتاب . *

تقـتلونهم أو يسلمون

در صورتى كه «يسلمون» به معناى اسلام آوردن باشد; از محدود شدن فرجام دشمنان به كشته شدن يا اسلام آوردن، مطلب بالا استفاده مى شود; زيرا در مورد اهل كتاب راه سومى به عنوان تسليم و پرداخت «جزيه» نيز مطرح است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 19 - 5

5 - تنها بيعت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جريان حديبيه ، برخوردار از غنايم خيبر *

إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. و مغانم كثيرة يأخذونها

از اين كه «مغانم كثيرة» به مؤمنان بيعت كننده نويد داده شده است ، مطلب بالا احتمال مى رود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 20 - 7،9

7 - امتنان الهى بر مؤمنان ، با رساندن ايشان به غنايم خيبر و كوتاه ساختن دست دشمنان از آنان

فعجّل لكم هـذه و كفّ أيدى الناس عنكم

9 - فتح خيبر ، نقطه عطفى در اقتدار اقتصادى ، سياسى مسلمانان و بازماندن دشمنان از توطئه عليه ايشان

فعجّل لكم هـذه و كفّ أيدى الناس عنكم

«هـذه» اشاره به فتح و غنايم خيبر دارد و «كفّ. ..» مترتب بر آن مى باشد; به تعبير ديگر تقدم و تأخر در لفظ، دال بر تقدم و تأخر در معنا باشد.

269- قصه غزوه ذات السلاسل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 1 - 4

4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قوله « و العاديات ضبحاً . . . » قال : هـذه السورة نزلت فى أهل وادى اليابس . . . فخرج علىّ ( ع ) و معه المهاجرون و الأنصار . . . ثمّ اغار عليهم بأصحابه . . . حتّى قتل مقاتليهم و سبى ذراريهم و استباح أموالهم و خرّب ديارهم و أقبل بالأسارى و الأموال معه . . . و أنزل اللّه تبارك و تعالى فى ذلك اليوم هـذه السورة « و العاديات ضبحاً » يعنى بالعاديات الخيل تعدوا بالرجال و الضبح صيحت ها فى اَعنّت ها و لُجُم ها ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «و العاديات ضبحاً» روايت شده كه فرمود: اين سوره درباره ساكنان سرزمين يابس (در غزوه ذات السلاسل) نازل شد كه على(ع) [براى جنگ با آنان] خارج شد و مهاجران و انصار همراه او بودند آن گاه شبانه با همراهانش بر آنان يورش برد تا آن كه جنگجويانشان را كشت، فرزندانشان را اسير گرفت، اموالشان را مباح قرار داد، خانه هايشان را خراب كرد و اسيران و اموال را همراه خود آورد و خداوند تبارك و تعالى در آن روز اين سوره (و العاديات ضبحاً) را نازل كرد و مقصود از «عاديات» اسبانى هستند كه به وسيله مردان سواركار مى تازند و «ضبح» شيهه آنها است در حالى كه در افسارها و لگام ها قرار دارند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 5 - 3

3 - مجاهدان در غزوه « ذات السلاسل » با اسبان دونده اى كه از ضربه سم آنها برق مى جهيد ، صبحگاهان بر دشمن تاختند و در ميان غبار پاى اسبان ، خود را به قلب دشمن رساندند .

و العـديـت ضبحًا . فالموريـت قدحًا . فالمغيرت صبحًا . فأثرن به نقعًا . فوسطن به

براساس بعضى از روايات، اين آيات به غزوه «ذات السلاسل» نظر دارد.

270- قصه غنايم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 26 - 10

10 ـ امداد هاى ويژه الهى ، منشأ پيروزى مسلمانان در جنگ بدر *

و أيدكم بنصره

271- قصه فتح مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 1 - 13

13 - اقدام حاطب ابن ابى بلتعه به ارتباط مخفيانه با مشركان ، در آستانه آمادگى مسلمانان براى فتح مكه

لاتتّخذوا . .. إن كنتم خرجتم جهـدًا فى سبيلى

با توجه به شأن نزول آيه، عبارت «إن كنتم خرجتم. ..» نظر به آمادگى مسلمانان براى فتح مكه دارد.

272- قصه فدك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 26 - 15

15- « عن أبى الحسن موسى ( ع ) : . . . ان الله تبارك و تعالى لمّا فتح على نبيه (صلی الله علیه و آله) فدك . . . فأنزل الله على نبيه (صلی الله علیه و آله) « و ءات ذاالقربى حقّه » فلم يدر رسول الله (صلی الله علیه و آله) من هم . . . فأوحى الله إليه أن ادفع فدك إلى فاطمة ( ع ) . . . ;

از ابى الحسن موسى بن جعفر(ع) روايت شده است:. .. آنگاه كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فدك را براى پيامبرش فتح كرد ... پس بر او اين آيه را نازل فرمود: «و ءات ذاالقربى حقّه». پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ندانست نزديكان چه كسانى اند ... پس خداوند به او وحى كرد كه فدك را به حضرت فاطمه(س) بدهد ...».

273- قصه فرزندان آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 - 1،7،9،11،30

1 ـ داستان قربانى پسران حضرت آدم ( ع ) ( هابيل و قابيل ) ، داستانى پرفايده ، عبرت آموز و شايان ذكر

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

آگاه نبودن قابيل از كيفيت دفن جسد هابيل، بيانگر اين است كه آنها از اولين انسانها بوده اند. بنابراين مراد از «آدم»، آدم ابوالبشر(ع) است و بنا به گفته مفسران، مقصود از فرزندان او، هابيل و قابيل هستند. گفتنى است كه «نبأ» به خبرى گفته مى

شود كه داراى فايده بسيار باشد.

7 ـ داستان قربانى فرزندان آدم ، به گونه اى كه در قرآن بيان شده ، گزارشى واقعى و به دور از هرگونه باطل

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» متعلق به «اتل» گرفته شده است.

9 ـ تنها قربانى يكى از دو فرزند آدم ، مقبول درگاه خداوند قرار گرفت .

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر

11 ـ هر يك از فرزندان آدم ، آگاه به پذيرش و يا رد قربانى خود و برادر خويش

قال لاقتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين

جمله «انما يتقبل اللّه» و نيز تصميم قابيل براى كشتن هابيل مى رساند هر يك از آن دو متوجه پذيرش و رد قربانى خويش شدند. بسيارى از مفسران برآنند كه قربانى هابيل با آتشى از غيب بسوخت. و سوختن قربانى نشانه پذيرش آن بوده است.

30 ـ فربه ترين گوسفند هابيل ، قربانى قبول شده وى به درگاه خدا و دسته اى از خوشه هاى گندم يا مانند آن ، قربانى قبول نشده قابيل

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق اذ قربا قرباناً

از امام سجاد(ع) درباره قربانى نمودن فرزندان آدم(ع) روايت شده: . .. قرب احدهما اسمن كبش كان فى صيانته و قرب الاخر ضغثا من سنبل فتقبل من صاحب الكبش و هو هابيل و لم يتقبل من الاخر ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 165; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 29 - 2

2 ـ تأكيد هابيل بر پيشدستى نكردن در قتل برادر ، در عين حفظ حق دفاع از خويش در برابر تهاجم وى

انى اريد ان تبوا باثمى

چنانچه مراد از «اثمى»، گناهى باشد كه از كشته شدن احتمالى قابيل به دست هابيل صورت گيرد، معلوم مى شود هابيل خاطر نشان ساخته است كه من اگرچه قصد كشتن تو را ندارم ولى از خود دفاع مى كنم، هر چند به كشتن ناخواسته تو بينجامد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 30 - 5

5 ـ قابيل ، برادرش هابيل را پس از جريان قربانى به قتل رسانيد .

اذ قربا قرباناً . .. فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 1،2،5،6،24،25

1 ـ خداوند كلاغى را براى آموزش دفن هابيل به سوى قابيل گسيل داشت .

فبعث اللّه غراباً . .. ليريه كيف يورى سوءة اخيه

2 ـ كلاغ با كاوش در زمين و پنهان سازى چيزى در آن ، قابيل را به كيفيت دفن جثه هابيل رهنمون ساخت .

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

5 ـ كلاغ گسيل داده شده براى تعليم قابيل ، آگاه به تحير و سرگردانى وى براى دفن هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

در برداشت فوق ضمير فاعلى در «ليريه» به «غراب» برگردانده شده است. يعنى كلاغ به انگيزه نشان دادن چگونگى دفن به قابيل در زمين كاوش مى كرد و چيزى را در آن نهان مى ساخت.

6 ـ فاصله زمانى اندك ميان مرگ هابيل و گسيل كلاغى براى آموزش قابيل

فقتله . .. فبعث اللّه غراباً

عطف «بعث» بر «قتله» به وسيله «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.

24 ـ قابيل ، پشيمان از قتل برادرش هابيل *

فاصبح من الندمين

بنابر اينكه «فاصبح . ..» متفرع باشد بر «فقتله» كه در آيه قبل آمده است.

25 ـ قابيل ، پس از آگاهى به شيوه خاكسپارى ، ناتوان از دسترسى به جسد برادرش هابيل *

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب . ..

تفريع ندامت قابيل بر ناتوانيش بر دفن برادر، مى رساند كه وى پس از آگاهى بر كيفيت دفن، ديگر نمى توانسته است جثه او را به خاك بسپارد. بنابراين جثه برادر را پس از كشتن سر به نيست كرده بود. ماضى آوردن فعل «اعجزت» اين معنا را تأييد مى كند.

274- قصه فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 103 - 5،8،10،11

5 ـ موسى ( ع ) پيامبرى از جانب خداوند براى ارشاد و هدايت فرعون زمان خويش و بزرگان دربار وى

إلى فرعون و ملإيه

كلمه «فرعون» عنوان و لقب پادشاهان و حاكمان بزرگ مصر در عصرهاى گذشته بوده است.

8 ـ فرعون و بزرگان دربار او ، آيات و معجزات ارائه شده از سوى موسى را تكذيب كردند .

بئايتنا إلى فرعون و ملإيه فظلموا بها

ضمير در «بها» به «آياتنا» برمى گردد و چون «ظلم» به حرف باء متعدى شده (ظلموا بها) متضمن معناى تكذيب است.

10 ـ فرعون و بزرگان دربارش به عاقبتى شوم گرفتار شدند .

فانظر كيف كان عقبة المفسدين

11 ـ فرعون و بزرگان دربارش ، مردمى فسادانگيز بودند .

إلى فرعون و ملإيه . .. فانظر كيف كان عقبة المفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 79 - 4

4 ـ فرعون ، براى مبارزه با موسى و هارون ( ع ) به سحر و جادو متوسل شد .

و قال فرعون ائتونى بكل سحر عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 80 - 1

1 ـ مأموران حكومت ، پس از دستور فرعون ، تمام ساحران چيره دست و ماهر را از اطراف و اكناف كشور فراخوانده و در پايتخت گرد آوردند .

و قال فرعون ائتونى بكل سحر عليم. فلما جاء السحرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 91 - 8

8 ـ از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمود : « . . . قال [ جبرئيل ] يا محمد لما أغرق اللّه فرعون « قال آمنت أنه لا اله إلا الذى آمنت به بنواسرائيل و أنا من المسلمين » فأخذت حمأة فوضعت ها فى فيه ثم قلت له : « آلئن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين » و عملت ذلك من غير أمر اللّه خفت أن تلحقه الرحمة من اللّه عز و جل و يعذبنى اللّه على ما فعلت فلما كان الآن و أمرنى اللّه عزّ و جل أن اؤدى إليك ما قلته أنا لفرعون امنت و علمت أن ذلك كان للّه تعالى رضاً . . . ;

. .. جبرئيل گفت: اى محمد! هنگامى كه خدا فرعون را غرق كرد، فرعون گفت: ايمان آوردم كه خدايى نيست به جز خدايى كه بنى اسرائيل به او ايمان دارند و من از تسليم شدگانم. پس من قطعه اى از لجن برداشتم و در دهان او گذاشتم و گفتم اكنون؟! در حالى كه قبلا عصيان كردى و از مفسدان بودى. و اين كار را بدون فرمان خدا انجام دادم ; ترسيدم رحمت خدا به او برسد و خدا مرا براى اين كار عذاب كند. پس چون اين لحظه فرارسيد و خداوند فرمان داد آنچه را من به فرعون گفتم به شما برسانم، ايمن شدم و دانستم كه آن كار مورد رضاى خدا بوده است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 92 - 12،13

12 ـ از امام رضا ( ع ) روايت شده است : « . . . و قد كان فرعون من قرنه إلى قدمه فى الحديد قد لبسه على بدنه فلما أغرق ألقاه اللّه تعالى على نجوة من الأرض ببدنه ليكون لمن بعده علامة فيرونه مع تثقله بالحديد على مرتفع من الأرض و سبيل الثقيل أن يرسب و لا يرتفع فكان ذلك آية و علامة . . . ;

. .. فرعون سر تا پا غرق در لباس آهنين بود. پس هنگامى كه در آب غرق شد، خدا بدن او را بر بلندى ساحل افكند تا براى انسانهاى بعد از او نشانه [عبرت ]باشد و او را با همه سنگينى آهنى كه بر بدن داشته بر بلندى زمين ببينند با اينكه جسم سنگين بايد زير آب رود نه اينكه بر بلندى قرار گيرد پس اين دليل و نشانه [قدرت خدا] بود ... ».

13 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . و أما فرعون فنبذة اللّه وحده فألقاه بالساحل لينظروا إليه و ليعرفوه . . . و لئلا يشك أحد فى هلاكه و انهم كانوا اتخذوه رباً فأراهم اللّه إياه جيفة ملقاة بالساحل ليكون لمن خلفه عبرة و عظة . . . ;

. .. اما فرعون را خداوند تنها [از جمع غرق شدگان ]به ساحل افكند تا او را ببينند و بشناسند ... و هيچ كس در هلاكت او شك نكند و در حالى كه گروهى او راپروردگار خود قرار داده بودند، خدا او را به صورت مردارى گنديده افكنده بر ساحل نشان داد تا براى انسانهاى بعد از او پند و عبرت باشد ... ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 103 - 3،4

3- روى آوردن فرعون به اعمال قهرآميز عليه موسى ( ع ) در پى ناتوانى از رودررويى منطقى و فرهنگى با او

و لقد ءاتينا موسى تسع ءايـت بيّنـت . .. فقال له فرعون إنى لأظنّك يـموسى مسحورًا

4- غرق شدن فرعون و تمامى همراهانش به اراده خداوند ، در پى تصميم ظالمانه وى عليه موسى ( ع ) و بنى اسرائيل

فأراد . .. فأغرقنـه و من معه جميعًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 40 - 5

5 - دربار فرعون در نگه دارى ، پرستارى و تغذيه موسى ( ع ) دچار مشكل شد .

هل أدلّكم على من يكفله

«هل أدلّكم» گوياى آن است كه دربار فرعون در طلب دايه و سرپرستى براى موسى(ع) بوده است. قبول پيشنهاد خواهر موسى، اين نكته را مى رساند كه هيچ يك از درباريان از عهده كار برنيامده بود و آنان براى نگه دارى و تغذيه موسى درمانده شده بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 4،5

4 - مردم عصر بعثت ، اطلاعاتى مخدوش و نادرست از داستان موسى و فرعون داشتند .

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون بالحقّ

قيد «بالحقّ» نشان مى دهد كه آنچه در ميان مردم عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) از ماجراى موسى(ع) و فرعون مطرح بود، با واقعيت انطباق نداشت.

5 - سوره « قصص » دربردارنده تنها گوشه اى از داستان موسى و فرعون

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون

به كارگيرى «من» تبعيضيه در «من نبإ» بيانگر آن است كه آنچه در سوره «قصص» مطرح شده; تنها بخشى از سرگذشت موسى(ع) و فرعون است و نه همه آن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 26 - 13

13 - تظاهر به خيرخواهى و صلاح انديشى ، براى دين و دنياى مردم از سوى فرعون

إنّى أخاف أن يبدّل دينكم أو أن يظهر فى الأرض الفساد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 29 - 13،14،15

13 - فرعون ، سخن مؤمن آل فرعون را قطع كرده ، به دفاع از تصميم خود مبنى بر كشتن موسى ( ع ) پرداخت .

أتقتلون رجلاً . .. فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أ

14 - نصيحت ها و هشدار هاى مؤمن آل فرعون ، نسبت به قتل موسى ( ع ) ، در فرعون بى تأثير بود .

أتقتلون رجلاً . .. قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أرى

15 - فرعون ، خود را فردى خيرخواه و پايبند به انديشه ها و عقايد خويش و نيز به دور از دورويى معرفى كرد .

قال فرعون ما أريكم إلاّ ماأرى

برداشت ياد شده از آن جااست كه فرعون با گفتن «ما أريكم إلاّ ما أرى» (من جز آنچه را كه تشخيص مى دهم به شما ارائه نمى دهم)، مى خواست خويشتن را فردى صادق، خيرخواه و پايبند به انديشه ها و نظرات خود، جلوه دهد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 30 - 1

1 - مؤمن آل فرعون ـ به رغم قطع شدن سخنانش به وسيله فرعون ـ به گفتار هشداردهنده خود ادامه داد و فرعونيان را از پيامد هلاكت بار قتل موسى ( ع ) آگاه ساخت .

يـقوم لكم الملك . .. قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أرى ... و قال الذى ءامن يـقوم إن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 35 - 15

15 - تلاش گسترده مؤمن آل فرعون در جهت انصراف فرعون از قتل موسى ( ع ) ، مؤثر واقع شد .

و قال رجل مؤمن من ءال فرعون . .. أتقتلون رجلاً ... كذلك يطبع اللّه على كلّ قلب م

برداشت بالا به خاطر اين نكته است كه فرعون، در آغاز برخورد با موسى(ع) بركشتن او مصمم گشته، اين مطلب را به همه اطرافيانش اعلام كرده بود (قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أرى); ولى پس از سخنان مؤمن آل فرعون، به جاى كشتن وى دستور داد برجى بسازند تا او نسبت به درستى ادعاى آن حضرت به تحقيق بپردازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 36 - 1،2

1 - فرمان فرعون به هامان ، مبنى بر ساختن بنايى بلند براى رسيدن به راه هاى آسمان ها

و قال فرعون يـهـمـن ابن لى صرحًا لعلّى أبلغ الأسبـب

«صرح» به معناى قصر و بناى بلند است. مقصود از آن در اين آيه، بناى بلند (مانند برج) و يا رصدخانه است.

2 - فرمان فرعون به هامان ، مبنى بر احداث رصدخانه

و قال فرعون يـهـمـن ابن لى صرحًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 37 - 3،5،6،8،13،14،15،16

3 - فرعون ، مدعى شد كه به منظور اطلاع يافتن از خداى موسى ( ع ) در آسمان ها ، فرمان ساختن بناى بلند و رصدخانه را صادر كرده است .

أسبـب السمـوت فأطّلع إلى إلـه موسى

5 - دستور ساختن بناى مرتفع و رصدخانه براى اطلاع پيدا كردن از خداى موسى ( ع ) ، نيرنگ و ترفند فرعون براى اثبات دروغ گويى موسى ( ع ) درادعاى وجود خداى يكتا در جهان

أسبـب السمـوت فأطّلع إلى إلـه موسى

در اين كه مقصود اصلى فرعون از ساختن بناى مرتفع چه بوده، ميان مفسران چند ديدگاه وجود دارد: از جمله اين كه فرعون با ساختن بناى مرتفع، درصدد نبود كه به راه هاى آسمان دست يابد; زيرا كوه هاى مرتفعى وجود داشت كه از برج ها و بناى احداثى او بلندتر بود. از اين رو مقصود اصلى او اين بود كه براى مردم اثبات كند كه راه يافتن به آسمان، امرى ناممكن است. بنابر اين ادعاى موسى(ع) به اين كه در جهان خدايى هست كه با او ارتباط دارد، دروغ و باطل مى باشد. گفتنى است ذيل آيه ـ كه در آن از بى اثر بودن توطئه فرعون سخن به ميان آمده ـ مؤيد همين برداشت است.

6 - موسى ( ع ) ، متهم به فردى دروغ گو و دين ساز از سوى فرعون

و إنّى لأظنّه كـذبًا

8 - ساختن بناى بلند و رصدخانه ، به منظور اطلاع يافتن از خداى موسى ( ع ) ، رفتار زشتى بود كه فرعون آن را زيبا و آراسته مى يافت .

ابن لى صرحًا . .. فأطّلع إلى إلـه موسى ... و كذلك زيّن لفرعون سوء عمله

13 - زيبا جلوه گر شدن رفتار زشت فرعون در ديدگان خود او ، سبب انحراف وى از راه اصلى هدايت و سعادت ( ارائه شده از سوى موسى ( ع ) ) گشت .

كذلك زيّن لفرعون سوء عمله و صدّ عن السبيل

جمله «و صُدّ عن السبيل» به منزله نتيجه براى جمله پيش است; يعنى، رفتار زشت فرعون در ديدگان او زيبا جلوه كرد و همين سبب شد كه او راه اصلى هدايت را پيدا نكند.

14 - توطئه ها و نيرنگ هاى فرعون عليه موسى ( ع ) ، سرانجام به زيان و نابودى او انجاميد .

و ما كيد فرعون إلاّ فى تباب

«تباب» به معناى خسارت و هلاكت است.

15 - كار ساز نبودن مكر و حيله فرعون در ساختن بناى بلند ، به بهانه اطلاع يافتن از خداى موسى ( ع ) و اثبات دروغ گو بودن او

يـهـمـن ابن لى صرحًا. .. فأطّلع إلى إلـه موسى... و ما كيد فرعون إلاّ فى تباب

برداشت ياد شده به اين خاطر است كه از مصاديق اصلى «كيد فرعون» ساختن بناى بلند مى باشد.

16 - عقب نشينى تاكتيكى فرعون در مقابل موسى ( ع ) و دست برداشتن از قتل او به طور موقت ، پس از هشدار هاى مؤمن آل فرعون

و قال فرعون ذرونى أقتل موسى. .. و قال فرعون يـهـمـن ابن لى صرحًا... و ما كيد فرع

مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه فرعون، در آغاز مبارزه با موسى(ع) طرح قتل او را داده بود; ولى پس از هشدارها و تبليغات مؤمن آل فرعون احداث بناى مرتفع براى جست و جو از خداى موسى(ع) را مطرح ساخت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 39 - 2

2 - فرعون ، مانع توجه و گرايشِ نيرو هاى تحت امر خويش ، به پيام و رسالت موسى ( ع )

فتولّى بركنه

در صورتى كه «باء» براى تعديه و «ركن» كنايه از نيروهاى حكومتى باشد، معناى آيه چنين مى شود: «فجعل ركنه متولّين».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 2

2 - حركت به سوى فرعون و باز داشتن او از طغيان گرى ، فرمان خداوند به موسى ( ع ) در وادى طوى

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 20 - 1

1 - موسى ( ع ) در پى گفت وگو با فرعون و اظهار آمادگى براى ارشاد و هدايت او ، بزرگ ترين معجزه خويش را به وى ارائه كرد .

فأريه الأية الكبرى

• موسى(ع) در پى گفت وگو با فرعون و اظهار آمادگى براى ارشاد و هدايت او، بزرگ ترين معجزه خويش را به وى ارائه كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 21 - 1،4

1 - فرعون ، نشانه رسالت موسى ( ع ) و معجزه بودن آن را نپذيرفت و بى درنگ آن را تكذيب كرد .

فكذّب

حرف «فاء» براى تعقيب بدون فاصله است و مى رساند كه فرعون، پيش از هر گونه تأمل و درنگ، به تكذيب و عصيان پرداخت. متعلق تكذيب ـ به قرينه «الآية الكبرى» در آيه قبل ـ معجزه موسى(ع) است. از اقدام فرعون به آوردن مثل معجزه موسى(ع)، ـ كه آيات بعد بر آن دلالت دارد ـ دانسته مى شود كه فرعون، معجزه بودن آن و دلالتش بر صداقت موسى(ع) را تكذيب كرده است.

4 - فرعون ، از پذيرش رهنمود هاى موسى ( ع ) سرپيچى كرد .

و عصى

متعلق «عصى» ـ به قرينه «أهديك» ـ رهنمودهاى موسى(ع) بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 22 - 3،4،5

3 - رسالت موسى ( ع ) ، خطرى جدى براى فرعون و تحريك كننده او به مقابله اى پى گير در برابر آن

ثمّ أدبر يسعى

4 - فرعون ، گفتوگوى مستقيم خود با موسى ( ع ) و تكذيب و مخالفت با او را در سركوب آن حضرت كارساز نمى ديد .

ثمّ أدبر

«ادبار»; يعنى، پشت كردن و حاكى از نوميدى فرعون از نتيجه گفتوگوى مستقيم با موسى(ع) است.

5 - فرعون با مشاهده معجزه موسى ( ع ) ، وحشت زده از آن روى برتافت و شتابزده گريزان شد . *

ثمّ أدبر يسعى

«إدبار» فرعون، ـ در يك احتمال ـ به معناى فرار او از ترس معجزه موسى(ع) است كه در شكل مار عظيم ظاهر شده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 23 - 1،2

1 - فرعون براى مبارزه با موسى ( ع ) ، مردم را در اجتماعى گردآورد و با آنان در اين زمينه سخن گفت .

فحشر فنادى

«حشر»، به معناى جمع كردن همراه با سوق دادن است (مصباح).

2 - فرعون ، در جمع كسانى كه براى استماع سخن او گردآمده بودند ، با صدايى بلند سخن گفت .

فنادى

«ندا»، به معناى بلند كردن صدا و آشكار ساختن آن است. (مفردات راغب)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 24 - 3،4

3 - فرعون ، در حضور مردم و با صداى بلند ، خود را برترين تصميم گيرنده درباره اداره زندگانى و تدبير امور آنان معرفى كرد .

فنادى . فقال أنا ربّكم الأعلى

فرعون ـ براساس ديگر آيات قرآن ـ هم خود را «اله» مى خواند و هم براى خود «الهى» غير خدا مدعى بود. بنابراين برگزيدن تعبير «ربّ اعلى» درباره خود، براى تصريح به اين نكته است كه در رشد و تربيت مردم نيز، تصميم اصلى را او مى گيرد.

4 - فرعون ، بر تمام امور زندگانى مردم مصر مسلّط بود .

أنا ربّكم الأعلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 26 - 8

8 - سرنوشت فرعون ، نشانگر حاكميت خداوند بر حوادث تاريخ

فأخذه اللّه . .. إنّ فى ذلك لعبرة لمن يخشى

عبرت بودن فرجام فرعون براى آيندگان، مستلزم مقهور بودن همه امور در برابر اراده خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 10 - 7

7 - وجود اهرام مصر در عصر فرعون *

و فرعون ذى الأوتاد

گفته شده است: «اوتاد فرعون»، همان اهرام ثلاثه مصر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 11 - 1

1 - فرعون و قوم عاد و ثمود ، در ممالك و سرزمين ها ، به طغيان گرى پرداخته ، در گناه فرورفتند .

الذين طغوا فى البلـد

طغيان، از حد گذراندن گناه است (مقاييس اللغة) و هر چيز كه از مقدار خود فراتر رود، طغيان كرده است (العين). حرف «ال» در «البلاد»، براى استغراق عرفى است و مراد تمام سرزمين هايى است كه براى اقوام ياد شده، دسترسى به آن امكان پذير بوده است و مى توان گفت: اصل آن «بلادهم» بوده و حرف «ال»، جانشين ضمير «هم» است و مراد سرزمين هايى است كه در قلمرو آنان بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 12 - 1

1 - فرعون و قوم عاد و ثمود ، در ممالك و مناطق خود ، به فساد و ناهنجارى ها دامن زده ، و آن را گسترش مى دادند .

فأكثروا فيها الفساد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 13 - 1

1 - خداوند ، با فرود آوردن عذابى سخت بر فرعون و قوم عاد و ثمود ، شلاق عقوبت خويش را پياپى بر آنان نواخت .

فصبّ عليهم ربّك سوط عذاب

«صبّ»، به معناى ريختن چيزى و «سوط» به معناى آميختن چيزى با چيز ديگر است و به شلاق از آن جهت «سوط» گفته مى شود كه با پوست مى آميزد (مقاييس اللغة). «ريختن شلاق عذاب»، كنايه از عذاب پياپى و شديد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 14 - 7

7 - نواختن شلاق عذاب بر عاد ، ثمود و فرعون ، نمونه اى از كمين گذارى خداوند براى مخالفان پيامبران است .

فصبّ عليهم ربّك . .. إنّ ربّك لبالمرصاد

275- قصه قابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 -

2،4،6،12،13،14،15،19،21،31

2 ـ هر يك از هابيل و قابيل هديه اى را به رسم تقرب به پيشگاه خداوند تقديم كردند .

اذ قربا قرباناً

«قربان» هر عمل نيكى است كه با آن تقرب به خداوند قصد شود. (مجمع البيان)

4 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به نقل صحيح داستان قربانى هابيل و قابيل براى اهل كتاب

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

با توجه به آيات پيشين كه درباره اهل كتاب بود، معلوم مى شود كه مراد از ضمير در «عليهم»، اهل كتاب هستند.

6 ـ ماجراى قربانى هابيل و قابيل ، ماجرايى واقعى ، نه افسانه و سمبليك

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» توصيف «نبأ» گرفته شده است. يعنى داستان فرزندان آدم، داستانى واقعى است.

12 ـ تصميم قطعى قابيل بر كشتن برادرش هابيل پس از جريان قربانى

قال لاقتلنك

لام و نون تأكيد نشانه تصميم قطعى قابيل بر قتل است.

13 ـ قابيل ، برادرش هابيل را به قتل تهديد كرد .

قال لاقتلنك

14 ـ پذيرش قربانى هابيل و رد شدن قربانى قابيل ، عامل انگيزش قابيل به قتل برادرش هابيل

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك

15 ـ رد قربانى قابيل و پذيرش قربانى برادرش هابيل ، برانگيزنده احساس حسادت در وى نسبت به هابيل *

قال لاقتلنك

به نظر مى رسد كه پس از پذيرفته شدن قربانى هابيل، انگيزه اى براى تصميم قابيل جز حسادت در كار نبوده و گويا روشنى اين مسأله، موجب آن شده كه در كلام به آن پرداخته نشود. برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: ... فقبل اللّه قربان هابيل فحسده قابيل فقتله ... .


تفسير عياشى، ج 1، ص 312، ح 83; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 125.

19 ـ هابيل پذيرفته نشدن قربانى برادرش قابيل را معلول بى تقوايى او دانست .

و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين

21 ـ مشروط بودن پذيرش اعمال نيك به تقوا ، پاسخ هابيل به اعتراض قابيل بر پذيرفته نشدن قربانى او

قال انما يتقبل اللّه من المتقين

31 ـ فرمان حضرت آدم ( ع ) به هابيل و قابيل براى قربانى كردن به درگاه خدا

اذ قربا قرباناً

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. ان آدم امر هابيل و قابيل ان يقربا قرباناً ... و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم...».


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458، ح 1.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 28 - 1

1 ـ تأكيد هابيل بر دست نيازيدن به قتل برادر ، حتى در صورت اقدام قابيل براى كشتن او

لئن بسطت إلى يدك لتقتلنى ما إنّا بباسط يدى إليك لاقتلك

لام قسم در «لئن» و نيز «باء» زايده در «بباسط»، دلالت بر تأكيد دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 29 - 3

3 ـ قابيل در ديدگاه و سخن هابيل ، در صورت اقدام به تهاجم ، مسؤول تمامى پيامد هاى سوء عملكرد هر كدام

انى اريد ان تبوا باثمى و اثمك

مراد از «اثمى»، به قرينه «اثمك»، گناهانى است كه بر اثر درگيرى آن دو به وجود مى آيد. زيرا به شهادت مقام، مراد از گناه قابيل، همان برادركشى و مقدمات آن است. بنابراين مقصود هابيل اين است كه من تهاجمى را عليه تو آغاز نمى كنم و هرگز قصد كشتن تو را نخواهم كرد تا در درگيرى احتمالى، تو مهاجم باشى و آغازگر و در نتيجه اگر تو تلف شدى و يامن كشته شدم در هر صورت گناه به گردن تو افتد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 30 - 1،2،3،4،5،10،13،16،19،21

1 ـ درگيرى و كشمكش درونى قابيل با هواى نفس خويش در مورد قتل هابيل

فطوعت له نفسه قتل اخيه

2 ـ وسوسه هاى نفسانى قابيل ، كشتن برادر را بر او هموار ساخت .

فطوعت له نفسه

«طوعت» از مصدر «تطويع» به معناى «تسهيل» و نيز «متابعت» است. برداشت فوق بر اساس معناى اول است.

3 ـ وسوسه هاى نفسانى قابيل ، وادار كننده وى به كشتن هابيل

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

4 ـ قابيل ، فريفته وسوسه هاى نفس خويش

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

5 ـ قابيل ، برادرش هابيل را پس از جريان قربانى به قتل رسانيد .

اذ قربا قرباناً . .. فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

10 ـ بى اعتنايى قابيل به هشدار ها و اندرز هاى برادرش هابيل

انى اخاف اللّه رب العلمين انى اريد . .. فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

13 ـ زيانكارى قابيل ، پيامد كشتن برادرش هابيل

فقتله فاصبح من الخسرين

16 ـ نفس قابيل ، دام خواسته وى و پذيراى تصميم او بر قتل برادرش هابيل

فطوعت له نفسه قتل اخيه

«طوعت» مى تواند به معناى «تابعت» باشد، يعنى نفس قابيل در قتل برادرش هابيل پيرو او گرديد. بر اساس اين احتمال، قابيل نفس خو را فريب داده و آن را رام خود ساخته بود، نه اينكه فريفته وسوسه هاى خويش شده باشد.

19 ـ قابيل ، كيفيت قتل برادرش هابيل را از ابليس آموخت

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

از امام سجاد(ع) روايت شده كه بعد از خواندن آيه فوق فرمود: فلم يدر كيف يقتله حتى جاء ابليس فعلمه . .. .


تفسير قمى، ج 1، ص 165; نورالثقلين، ج 1، ص 616، ح 140.

21 ـ قابيل ، ـ به تحريك ابليس ـ براى آنكه نسلى از هابيل نماند تا بخاطر قبولى قربانى پدرشان برنسل قابيل افتخار كنند ، برادرش را كشت .

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

از امام باقر(ع) روايت شده كه پس از قرائت آيه فوق فرمود: . .. ثم ان ابليس ... فقال له: يا قابيل قد تقبل قربان هابيل و لم يتقبل قربانك و انك ان تركته يكون له عقب يفتخرون على عقبك و يقولون نحن ابناء الذى تقبل قربانه فاقتله كيلا يكون له عقب يفتخرون على عقبك فقتله ... .


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 1،2،3،4،5،6،16،20،21،22،23،24،25،28

1 ـ خداوند كلاغى را براى آموزش دفن هابيل به سوى قابيل گسيل داشت .

فبعث اللّه غراباً . .. ليريه كيف يورى سوءة اخيه

2 ـ كلاغ با كاوش در زمين و پنهان سازى چيزى در آن ، قابيل را به كيفيت دفن جثه هابيل رهنمون ساخت .

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

3 ـ قابيل ، ناآگاه از كيفيت دفن و پنهان سازى جثه هابيل

ليريه كيف يورى سوءة اخيه

4 ـ قابيل ، سرگردان و متحير در برابر جسد بى جان برادرش هابيل

فبعث اللّه غراباً . .. ليريه كيف يورى سوءة اخيه

برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: قتل قابيل هابيل و تركه بالعراء لايدرى ما يصنع به . .. .


مجمع البيان، ج 3، ص 286; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 124.

5 ـ كلاغ گسيل داده شده براى تعليم قابيل ، آگاه به تحير و سرگردانى وى براى دفن هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

در برداشت فوق ضمير فاعلى در «ليريه» به «غراب» برگردانده شده است. يعنى كلاغ به انگيزه نشان دادن چگونگى دفن به قابيل در زمين كاوش مى كرد و چيزى را در آن نهان مى ساخت.

6 ـ فاصله زمانى اندك ميان مرگ هابيل و گسيل كلاغى براى آموزش قابيل

فقتله . .. فبعث اللّه غراباً

عطف «بعث» بر «قتله» به وسيله «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.

16 ـ قابيل ، برخوردار از امداد خداوند براى دفن جسد برادرش هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه

برداشت فوق بر اين مبناست كه روانه ساختن كلاغ و تعليم قابيل براى رفع سرگردانى وى صورت گرفته باشد.

20 ـ تأسف قابيل بر نادانى خويش و ناتوانى از برابرى با حيوانى همچون كلاغ

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب

21 ـ قابيل ، ملامتگر خويش ، به سبب ناتوانى از كيفيت پنهان ساختن جسد هابيل

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب

22 ـ پيكر بيجان هابيل ، ناخوشايند براى قابيل

كيف يورى سوءة اخيه . .. فاورى سوءة اخى

از آن جهت جسد هابيل «سوءة» (شىء ناخوشايند) ناميده شده كه مشاهده آن براى قابيل ناخوشايند بوده است.

23 ـ پشيمانى قابيل از تقصير خويش در مورد خاكسپارى برادرش هابيل

اعجزت ان اكون . .. فاصبح من الندمين

ظاهر اين است كه جمله «فاصبح . ..» متفرع بر جمله «اعجزت» باشد. بنابراين پشيمانى قابيل برخاسته از دفن نكردن جثه برادر خواهد بود.

24 ـ قابيل ، پشيمان از قتل برادرش هابيل *

فاصبح من الندمين

بنابر اينكه «فاصبح . ..» متفرع باشد بر «فقتله» كه در آيه قبل آمده است.

25 ـ قابيل ، پس از آگاهى به شيوه خاكسپارى ، ناتوان از دسترسى به جسد برادرش هابيل *

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب . ..

تفريع ندامت قابيل بر ناتوانيش بر دفن برادر، مى رساند كه وى پس از آگاهى بر كيفيت دفن، ديگر نمى توانسته است جثه او را به خاك بسپارد. بنابراين جثه برادر را پس از كشتن سر به نيست كرده بود. ماضى آوردن فعل «اعجزت» اين معنا را تأييد مى كند.

28 ـ حفر زمين و دفن كلاغ كشته شده توسط كلاغ ديگر ـ پس از زد و خورد ميان آنها ـ ، راهنماى قابيل در پنهان ساختن جسد برادرش به همان شيوه

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

از امام سجاد(ع) روايت شده: . .. فجاء غرابان فاقبلا يتضاربان حتى قتل احدهما صاحبه ثم حفر الذى بقى الارض بمخالبه و دفن فيها صاحبه ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 166; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

276- قصه قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 4

4 - قارون ، اندوخته هاى بسيارى داشت .

و ءاتينـه من الكنوز ما إنّ مفاتحه لتنوأُ بالعصبة أُولى القوّة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 81 - 1،5،6،8،9

1 - اقدام خداوند به از ميان برداشتن قارون و فرو بردن وى و خانه اش در درون زمين

فخسفنا به و بداره الأرض

5 - حضور نداشتن مردم به هنگام واقعه فرورفتن خانه قارون در دل زمين

فما كان له من فئة ينصرونه

چنان كه از آيه بعد استفاده مى شود واقعه «فرو رفتن قارون» هنگام شب رخ داد; يعنى، زمانى كه مردم در خانه هايشان آرميده بودند. بنابراين در آن لحظه كسانى نبودند كه بتوانند به يارى قارون بشتابند و قارون در اوج بى كسى در كام زمين فرو رفت. جمله «ما كان له من فئة...» بيانگر اين معنا است.

6 - تنهايى قارون ( نبودن خدمه وى ) در لحظه فرو رفتن وى با خانه اش در كام زمين

فما كان له من فئة ينصرونه

8 - تلاش بى ثمر قارون ، براى نجات جان خويش از فرو رفتن در زمين

و ما كان من المنتصرين

مقصود اين است كه قارون در لحظه فرو رفتن نه كسى را داشت كه به او كمك كند و نه خودش مى توانست جان خويش را نجات

دهد.

9 - خوارى ، ذلت ، عجز و ناتوانى سخت قارون به هنگام فرورفتن در كام زمين

فما كان له من فئة ينصرونه من دون اللّه و ما كان من المنتصرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 82 - 1،3،4،6،12،16

1 - اطلاع يافتن مردم از فرو رفتن قارون با خانه اش در كام زمين در بامداد آن شب

و أصبح الذين تمنّوا مكانه بالأمس

3 - اقدام خداوند به نابود ساختن قارون ، در شب همان روز كه خود را با تجمل ويژه اش بر مردم نمايانده بود .

فخرج على قومه فى زينته . .. فخسفنا به ... و أصبح الذين تمنّوا مكانه بالأمس

قيد «بالأمس» (ديروز) در اين آيه، بيانگر مطلب ياد شده است.

4 - آرزوكنندگان ثروت قارونى ، با مشاهده فرورفتن وى و خانه اش در زمين شگفت زده شدند .

و أصبح الذين تمنّوا مكانه بالأمس يقولون ويكأنّ

واژه «وَىْ» وقتى به كار مى رود كه شخص بخواهد شگفتى خود را از موضوعى بيان كند.

6 - فرورفتن شبانه قارون با خانه اش در كام زمين ، رخدادى سخت تكان دهنده ، بيدارگر و درس آموز براى كسانى كه روز پيش آرزوى ثروتى چونان ثروت وى را داشتند .

و أصبح الذين تمنّوا مكانه بالأمس يقولون ويكأنّ اللّه يبسط الرزق لمن يشاء من عباد

كلمه «مكانه»، منصوب به نزع خافض و صفت براى اسم محذوف «مكاناً» است; يعنى، «الذين تمنّوا مكاناً مثل مكانه; آنان كه ديروز منزلتى هم چون منزلت قارون را آرزو كرده بودند. ..».

12 - آگاهى دل باختگان دنيا به عاقبت شوم دنياطلبى ، پس از مشاهده نگون بختى قارون

لولا أن منّ اللّه علينا لخسف بنا

16 - ناسپاسى در برابر نعمت هاى الهى ، عامل هلاكت قارون و فرورفتن با خانه اش در كام زمين

فخسفنا به و بداره الأرض . .. ويكأنّه لايفلح الكـفرون

277- قصه قتل در بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 61 - 27،30،32

27 - بنى اسرائيل ، پيامبران بسيارى را به قتل رساندند .

و يقتلون النبيين بغير الحق

30 - بنى اسرائيل ، به خاطر كفرشان به آيات الهى و كشتن پيامبران ، مورد غضب خداوند قرار گرفتند .

ذلك بأنهم كانوا يكفرون بأيت اللّه و يقتلون النبيين

32 - عصيان و تجاوز گرى بنى اسرائيل ، ريشه گرايش آنان به كفر و جرئتشان بر كشتن پيامبران بود .

يكفرون بأيت اللّه . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون

مشاراليه «ذلك» در «ذلك بما عصوا» كفر به آيات خدا و كشتن پيامبران است. قابل ذكر است كه برخى از مفسران، ذلك در «ذلك بما عصوا» را اشاره به «ذلت و ...» دانسته اند و در نتيجه عصيان و تجاوز را نيز علت «ذلت و ...» شمرده اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 72 - 1

1 - شخصى از قوم موسى به قتل رسيد و هر طايفه ، ديگرى را متهم به كشتن او كرده بر سر آن به نزاع پرداختند .

و إذ قتلتم نفساً فادرءتم فيها

«ادارءتم» به معناى اختلاف و نزاع كرديد، مى باشد. اين كلمه از باب تفاعل و در اصل «تدارءتم» بوده است. نزاع و اختلاف در مقتول (ادارءتم فيها) به معناى متهم كردن يكديگر به قتل، و بر سر آن نزاع كردن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 73 - 11

11 - داستان كشته شدن فردى از قوم موسى و احياى دوباره او ، معجزه و رخدادى سزاوار به خاطر سپردن و به يادداشتن

و إذ قتلتم نفساً . .. فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحى اللّه الموتى

«إذ» مفعول براى فعل مقدر «اذكروا» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 85 - 1،3

1 - بنى اسرائيل عصر بعثت ، على رغم اعترافشان به پيمان الهى ( پرهيز از خونريزى ) ، همديگر را مى كشتند .

ثم اقررتم . .. ثم أنتم هؤلاء تقتلون أنفسكم

كلمه «هؤلاء» در جمله «ثم أنتم هؤلاء» (شما همانانى هستيد) اشاره به اين معنا دارد كه: آنچه را آيه مورد بحث مى خواهد بيان كند مربوط به بنى اسرائيل عصر بعثت است و خطابهاى آيه نظير خطابهاى گذشته نيست كه صفت گذشتگان را با عنايتى به موجودين نسبت مى داد.

3 - بنى اسرائيل در كشتن و آواره كردن گروهى از همكيشان خود ، يكديگر را يارى و پشتيبانى كردند .

تظهرون عليهم

«تظاهر» (مصدر تظاهرون) به معناى يارى و پشتيبانى كردن يكديگر است. «تظاهرون عليكم»; يعنى، طايفه اى از شما طايفه ديگر را عليه گروهى از خودتان يارى مى داد.

278- قصه قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 3

3 ـ قرآن حاوى فرازهايى از سرگذشت امت هاى نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب ( ع )

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

حرف «من» در «من أنبائها» براى تبعيض است و مى رساند كه خداوند بخشى از داستانهاى امتهاى پيشين را براى پيامبر گزارش كرده است. قابل ذكر است كه از مصاديق مورد نظر براى مشاراليه «تلك القرى»، به قرينه آيات گذشته، امت نوح و ... است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 29 - 7

7 - صورت گرفتن نوعى مبادله و تفاهم ، ميان قوم ثمود و كشنده ناقه صالح ، قبل از اجراى توطئه *

فتعاطى فعقر

با توجه به اين كه واژه «فتعاطى» ـ در ساختار باب تفاعل ـ بيانگر نوعى داد و ستد متقابل است; احتمال مى رود كه قبل از كشتن ناقه ميان قوم ثمود و كشنده ناقه، قرار دادى خاص صورت گرفته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 5 - 1

1 - قوم ثمود ، به وسيله صاعقه كوبنده و سركش به هلاكت رسيدند .

فأمّا ثمود فأُهلكوا بالطاغية

«طاغية» در اصل، به معناى سركش و متجاوز از حد و مرز است; ولى مقصود از آن در آيه شريفه ـ برابر نظر مفسران ـ صاعقه است. البته در آيه 13 سوره «فصلت» بدان تصريح شده است.

279- قصه قوم شعيب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 3

3 ـ قرآن حاوى فرازهايى از سرگذشت امت هاى نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب ( ع )

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

حرف «من» در «من أنبائها» براى تبعيض است و مى رساند كه خداوند بخشى از داستانهاى امتهاى پيشين را براى پيامبر گزارش كرده است. قابل ذكر است كه از مصاديق مورد نظر براى مشاراليه «تلك القرى»، به قرينه آيات گذشته، امت نوح و ... است.

280- قصه قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 3

3 ـ قرآن حاوى فرازهايى از سرگذشت امت هاى نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب ( ع )

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

حرف «من» در «من أنبائها» براى تبعيض است و مى رساند كه خداوند بخشى از داستانهاى امتهاى پيشين را براى پيامبر گزارش

كرده است. قابل ذكر است كه از مصاديق مورد نظر براى مشاراليه «تلك القرى»، به قرينه آيات گذشته، امت نوح و ... است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 21 - 1

1 - سرگذشت قوم عاد ، دليلى بر حقانيت عذاب ها و هشدار هاى خداوند

فكيف كان عذابى

خداوند، پس از بيان نابودى قوم عاد، با پرسشى انسان ها را به اين حقيقت متوجه ساخته است كه: «ببيند چگونه عذاب ها و انذارهاى الهى تحقق پذيرفت و عملى گرديد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 6 - 1

1 - قوم عاد ، به وسيله بادى سركش ، بسيار سرد و توفنده به هلاكت رسيدند .

و أمّا عاد فأُهلكوا بريح صرصر عاتية

«صرصر»; يعنى، صداى شديد و يا [هواى] سرد شديد; به گونه اى كه بسوزاند. «عُتُوّ» (مصدر «عاتية») به معناى استكبار و تجاوز از حد است. (قاموس المحيط)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 7 - 1،4

1 - خداوند ، بادى سرد و توفنده را هفت شب و هشت روز پى درپى ، بر قوم عاد مسلّط كرد .

بريح صرصر عاتية . سخّرها عليهم سبع ليال و ثمـنية أيّام حسومًا

«حسوم» به معناى شوم و يا تداوم در عمل است (قاموس المحيط). در اين آيه هر دو معنا، مى تواند مراد باشد; زيرا در سوره هاى ديگر (فصلت و قمر) به اين دو معنا اشاره شده است.

4 - اجساد بى جان قوم عاد بر اثر نزول عذاب ، متلاشى و نابود نگرديد ; بلكه به گونه اى كه براى بينندگان قابل شناسايى باشد ، بر زمين به جاى ماند .

فترى القوم فيها صرعى كأنّهم أعجاز نخل خاوية

مطلب ياد شده، از تشبيه بدن هاى قوم عاد به تنه هاى افتاده درختان خرما، استفاده مى شود.

281- قصه قوم لوط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 3

3 ـ قرآن حاوى فرازهايى از سرگذشت امت هاى نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب ( ع )

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

حرف «من» در «من أنبائها» براى تبعيض است و مى رساند كه خداوند بخشى از داستانهاى امتهاى پيشين را براى پيامبر گزارش

كرده است. قابل ذكر است كه از مصاديق مورد نظر براى مشاراليه «تلك القرى»، به قرينه آيات گذشته، امت نوح و ... است.

282- قصه قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 59 - 9

9 ـ قوم نوح ، مردمانى مشرك بودند .

ما لكم من إله غيره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 3

3 ـ قرآن حاوى فرازهايى از سرگذشت امت هاى نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب ( ع )

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

حرف «من» در «من أنبائها» براى تبعيض است و مى رساند كه خداوند بخشى از داستانهاى امتهاى پيشين را براى پيامبر گزارش كرده است. قابل ذكر است كه از مصاديق مورد نظر براى مشاراليه «تلك القرى»، به قرينه آيات گذشته، امت نوح و ... است.

283- قصه قوم يونس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 98 - 6،7،10

6 ـ قوم يونس ، پيامبر خويش را در آغاز تكذيب كرده و از ايمان آوردن به دعوت هاى او سرباز زدند .

إلا قوم يونس لما ءامنوا كشفنا عنهم عذاب

7 ـ قوم يونس بر اثر تكذيب پيامبر خود و سرباز زدن از ايمان به دعوت هاى او ، در معرض عذاب استيصال قرار گرفتند .

إلا قوم يونس لما ءامنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا

10 ـ خداوند ، توبه و ايمان قوم يونس را پذيرفت و عذاب استيصال را از آنان برداشت .

إلا قوم يونس لما ءامنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا

284- قصه گاو بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 67 - 25

25 - از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرموده اند : « ان رجلا من خيار بنى اسرائيل و علمائهم خطب إمراة منهم فانعمت له و

خطب ها ابن عمّ لذلك الرجل و كان فاسقاً ردياً فلم ينعموا له فحسد ابن عمّه الذى انعموا له فقعد له فقتله غيلة ثم حمله إلى موسى فقال يا نبى اللّه هذا إبن عمّى قد قتل قال موسى من قتله قال لاادرى . . . فعظم ذلك على موسى فاجتمع إليه بنو اسرائيل فقالوا ماترى يا نبى اللّه . . . قال لهم موسى « ان اللّه يأمركم ان تذبحوا بقرة » . . . ;

مردى از علما و برگزيدگان بنى اسرائيل از قوم خود زنى را خواستگارى كرد و او پذيرفت; و همان زن را پسر عموى آن عالم - كه مردى فاسق و پست بود - خواستگارى كرد و آنان به او جواب رد دادند و اين پسر عموى فاسق به آن عالم حسد برد و در كمين او نشست و غافلگيرانه او را كشت و جنازه او را به سوى موسى(ع) برده و گفت: اى پيامبر خدا! اين پسر عموى من است كه او را كشته اند. موسى(ع) فرمود: چه كسى او را كشته است؟ گفت: نمى دانم ... اين واقعه بر موسى(ع) گران آمد و بنى اسرائيل در اطراف موسى(ع) جمع شدند و گفتند نظر و حكم شما اى پيامبر خدا چيست؟ ... موسى(ع) فرمود: خداوند به شما امر مى كند كه گاوى را ذبح كنيد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 70 - 9

9 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده كه : « أنهم أمروا بأدنى بقرة و لكنهم لما شدوا على أنفسهم شدد اللّه عليهم و ايّم اللّه لو لم يستثنوا ما بينت لهم ، إلى آخر الأبد . . . ;

بنى اسرائيل مأمور به ذبح كم ارزش ترين گاو بودند; لكن چون بر خويشتن سخت گرفتند خداوند نيز بر آنان سخت گرفت و سوگند به خدا اگر آنان «إن شاء اللّه» نمى گفتند هرگز علامتهاى گاوى كه مى بايست ذبح نمايند براى آنان بيان نمى شد . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 71 - 11،12،13

11 - امام صادق ( ع ) فرموده اند : « . . . و كان فى بنى اسرائيل رجل له بقرة و كان له ابن بارّ و كان عند ابنه سلعة فجاء قوم يطلبون سلعته و كان مفتاح بيته تحت رأس أبيه و كان نائماً . . . فلما انتبه أبوه قال له يا بنى ما صنعت فى سلعتك قال هى قائمة لم ابع ها لان المفتاح كان تحت رأسك فكرهت ان انّبهك و انغّص عليك نومك قال له ابوه قد جعلت هذه البقرة عوضاً عما فاتك من ربح سلعتك و شكر اللّه لابنه ما فعل بابيه و امر بنى اسرائيل أن يذبحوا تلك البقرة . . . قال لهم موسى ان اللّه يأمركم أن تذبحوا بقرة . . . هى بقرة فلان فذهبوا ليشتروا فقال : لاابيع ها الا بملء جلد ها ذهباً فرجعوا إلى موسى فأخبروه فقال لهم موسى لابد لكم من ذبح ها بعين ها بملء جلد ها ذهباً فذبحو ها . . . ;

. .. در بين بنى اسرائيل مردى بود كه گاوى داشت و اين مرد را پسر نيكوكارى بود و نزد اين پسر كالايى بود كه عده اى براى خريد آن آمدند و كليد خانه اش زير سر پدرش بود و او نيز در خواب بود ... پدر چون از خواب بيدار شد پرسيد كه با كالاى خود چه كردى؟ پسر گفت: كالا در جاى خود باقى است و آن را نفروختم; چون كليد زير سر شما بود و دوست نداشتم كه شما را بيدار كرده و خواب را برايتان ناگوار نمايم. پدر به او گفت: اين گاو را در مقابل سودى كه از دست دادى به تو بخشيدم. و خدا خوشرفتارى اين پسر را با پدر خويش پاس داشت و به بنى اسرائيل دستور داد آن گاو را ذبح كنند ... موسى به آنان گفت: خداوند به شما دستور داده كه گاوى را بكشيد ... اين همان گاو شخص نيكوكار بود. پس براى خريد آن رفتند و آن شخص گفت: گاو خود را نمى فروشم مگر اينكه پوست آن را پر از طلا نماييد. پس بنى اسرائيل به سوى موسى(ع) آمدند و آن حضرت به آنان گفت: بايد همين گاو را بكشيد و لو اينكه پوست آن را پر از طلا نماييد و بنى اسرائيل ناچار به ذبح آن گاو شدند ...».

12 ـ از امام رضا ( ع ) روايت شده كه فرمود : « . . . ان الذين أمروا قوم موسى بعبادة العجل ، كانوا خمسة أنفس ، و كانوا أهل بيت يأكلون على خوان واحد . . . و هم الذين ذبحوا البقرة التى أمر اللّه عز و جل بذبح ها ;

. .. كسانى كه قوم موسى (ع) را به پرستش گوساله دعوت كردند، پنج نفر بودند كه همگى از يك خانواده و سر يك سفره مى نشستند ... و آنان همان كسانى بودند كه مأمور گشته بودند گاوى را كه خداوند عز و جل دستور داده بود زبح كنند».

13 ـ يونس بن يعقوب مى گويد : « قلت لابى عبداللّه ( ع ) : ان أهل مكة يذبحون البقرة فى اللبب فما ترى فى أكل لحومها ؟ قال : فسكت هنيهة ثم قال : قال اللّه : « فذبحو ها و ما كادوا يفعلون لاتأكل الا ما ذبحوا من مذبحه ;

به امام صادق(ع) عرض كردم: اهل مكه گاو را (مثل شتر) مى كشند (نحر مى كنند) پس گوشت آن چه حكمى دارد؟ امام لحظه اى ساكت شد، سپس فرمود: خداوند فرموده: آن گاو را ذبح نمودند و نزديك بود آن مأموريت را انجام ندهند. بنابراين هيچ گوشتى را نخور مگر اينكه از راه (شرعى) خودش ذبح شده باشد.»

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 73 - 17

17 - بزنطى از امام رضا ( ع ) روايت نموده كه : « ان رجلا من بنى اسرائيل قتل قرابة له . . . فقالوا لموسى ( ع ) ان سبط آل فلان قتلوا فلاناً فاخبرنا من قتله ؟ قال ايتونى ببقرة . . . فاشترو ها و جاؤا بها فأمر بذبح ها ثم أمر ان يضرب الميت بذنب ها فلما فعلوا ذلك حيى المقتول و قال يا رسول اللّه ابن عمّى قتلنى دون من يدعى عليه قتلى فعلموا بذلك قاتله . . . ;

شخصى از بنى اسرائيل يكى از نزديكان خود را كشت . .. بنى اسرائيل به موسى گفتند: فلان قبيله، فلانى را كشته است و تو قاتل را معرفى كن. موسى (ع) فرمود: گاوى را نزد من آوريد ... آنان گاو را خريده و نزد موسى(ع) بردند و موسى امر به ذبح آن كرد. سپس امر نمود كه دم آن گاو را به مقتول بزنند و چون اين كار را كردند آن مرده زنده شد و گفت اى پيامبر خدا! پسر عمويم مرا كشته است نه آن كس كه او را متهم به كشتن من كرده اند، پس با اين عمل قاتل را شناسايى نمودند ...».

285- قصه لقمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 12 - 17،19

17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;

عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».

19 - « عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) ( انـّه قال : ) كان ( لقمان ) حبشيّاً ;

از رسول خدا روايت شده كه گفت: لقمان، اهل حبشه بود». حبشه، همان اتيوپى فعلى است.

286- قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 80 - 1،2،6،8

1 ـ لوط ، از پيامبران و فرستادگان خداوند

و لوطا إذ قال لقومه

كلمه «لوط» مى تواند عطف بر «نوحاً» در آيه 59 باشد ; يعنى «و أرسلنا لوطاً». و نيز مى تواند مفعولٌ به براى فعل مقدر «اذكر» باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال اول است.

2 ـ سرگذشت لوط پيامبر در مبارزه عليه فحشا و فرجام شوم قوم زشتكار او ، سرگذشتى پندآموز و شايسته يادآورى

و لوطاً إذ قال

چنانچه «لوطاً» مفعول براى فعل مقدر «اذكر» باشد، كلمه «إذ» بدل اشتمال براى لوطاً است و اگر لوطاً مفعول براى «أرسلنا» گرفته شود، «إذ» مفعول براى فعل مقدر «اذكر» خواهد بود، كه بر اين مبنا تقدير جمله چنين است: أرسلنا لوطاً اذكر إذ قال . .. . بنابر هر دو احتمال، لزوم يادآورى داستان لوط و قومش به دست مى آيد. گفتنى است هدف از يادآورى سرگذشت پيشينيان، عبرت آموزى و پندگيرى است.

6 ـ لوط با توصيف لواط به عنوان كردارى بسيار زشت ، قوم خويش را به سبب ارتكاب آن نكوهش كرد .

أتأتون الفحشة

«فاحشة» به عمل بسيار شنيع گفته مى شود. استفهام در جمله «أتأتون ... » انكار توبيخى است.

8 ـ لوط ( ع ) با توصيف قومش به عنوان اولين مبتلايان به لواط ، آنان را توبيخ كرد .

أتأتون الفحشة ما سبقكم بها من أحد من العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 82 - 2،3،4،5،6،7

2 ـ مبارزه لوط با برنامه هاى ضد اخلاقى قوم خويش موجب طرح پيشنهاد اخراج وى و همراهانش از ديارشان

و لوطاً إذ قال لقومه . .. قالوا أخرجوهم

پيشنهاد اخراج لوط از يكسو به مبارزات وى مرتبط شده است ; زيرا جمله «إلا أن قالوا . .. » در پاسخ تبليغات و هدايتگريهاى لوط ايراد گرديده است ; و از سوى ديگر اين پيشنهاد با جمله «انهم ... » تعليل شده است. بنابراين تصميم قوم لوط به اخراج وى و همراهانش به دو علت بوده است: يكى مبارزه وى با فسادها و ديگرى پاك زيستن وى و همراهانش.

3 ـ پاك زيستى لوط و همراهانش ، موجب رنجش قوم وى و عاملى براى پيشنهاد اخراج ايشان از ديارشان شد .

أخرجوهم من قريتكم إنهم اناس يتطهرون

4 ـ لوط در پاك زيستى و تنزه از اعمال زشت و مبارزه با كردار هاى ناپسند ، داراى همگامان و يارانى متعدد بود .

و ما كان جواب قومه إلا أن قالوا أخرجوهم من قريتكم إنهم أناس يتطهرون

ضماير جمع در جمله «اخرجوهم . .. » و نيز آوردن كلمه «اناس»، حكايت از آن دارد كه گروهى از مردم به لوط گرويده بودند و چون تصميم بر اخراج لوط و يارانش در پى اعتراضهايى كه در آيه قبل مطرح شد، گرفته شده، معلوم مى شود مؤمنان به لوط وى را در مبارزه با فسادها و مفسدان يارى مى كردند.

5 ـ ياران و همگامان لوط در مقايسه با مخالفان وى بسيار اندك بودند .

قالوا أخرجوهم من قريتكم

تصميم و پيشنهاد اخراج لوط و يارانش حكايت از آن دارد كه ياران وى در مقايسه با مخالفان او بسيار اندك بودند، ورنه چنين پيشنهادى طبيعى به نظر نمى رسيد.

6 ـ لوط ، پيامبرى مهاجر به ديار سدوم ، نه اهل آن سامان *

أخرجوهم من قريتكم

خداوند پيامبران پيش از لوط و پيامبر پس از وى، يعنى شعيب، را برادر قومشان خواند. ولى در مورد بعثت لوط چنين تعبيرى آورده نشد. اين مطلب مى تواند اشاره به اين باشد كه لوط از افراد امت قومش نبوده است. انتساب «قرية» به مخالفان لوط با اضافه آن به «كم» مى تواند بيانگر اين باشد كه لوط از مهاجران به آن ديار بوده است و آن ديار بنابر گفته مفسران بخشى از سرزمين كنعان بوده كه به شهر سدوم معروف بوده است.

7 ـ لوط و همراهانش ، حتى در ديدگاه مخالفان ، انسانهايى پاك و منزه از اعمال ناروا و پليد

إنهم أناس يتطهرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 83 - 2،3،4،5

2 ـ خداوند با خارج ساختن لوط و بستگان قومش از ديارشان ، وى را از عذاب مقدر شده براى قوم لوط نجات بخشيد .

فانجينه و أهله

چون جمله «فانجينه» در مقابل جمله «كانت من الغبرين» (همسر لوط در زمره باقى ماندگان بود) قرار گرفته است، معلوم مى شود نجات از عذاب قوم لوط در گرو خارج شدن از شهر و ديار آنان بوده است. بنابراين «فانجينه» يعنى: فانجينه باخراجنا اياه من بينهم.

3 ـ از ميان قوم لوط تنها خانواده و بستگانش به وى ايمان آوردند .

فانجينه و أهله

4 ـ همسر لوط ، از زمره كافران به وى بود .

فانجينه و أهله إلا امرأته

5 ـ همسر لوط با ماندن در ميان كافران به عذاب الهى گرفتار شد و به هلاكت رسيد .

إلا امرأته كانت من الغبرين

«غابر» به معناى باقى مانده است. بنابراين «كانت من الغبرين» بيانگر اين است كه همسر لوط به جهت باقى ماندن در ميان قومش، از عذاب الهى رهايى نيافت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 77 - 1،2،3،4،6،9

1ـ فرشتگان پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار قوم لوط رفتند و بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .

و لما جاءت رسلنا لوطًا

2ـ فرشتگان ، به صورت و شكل انسان ها بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .

و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم

3ـ لوط ( ع ) ، بى خبر از ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) و ناآگاه از مأموريت ايشان

و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قال هـذا يوم عصيب

4ـ لوط ( ع ) با ورود فرشتگان ، عرصه را بر خويشتن تنگ ديد و ناراحتى و اندوه وى را فرا گرفت .

و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا

«ذرعاً» - كه به معناى كشيدن ذراع دست است - تمييزى مبدل از فاعل مى باشد. بنابر اين «ضاق بهم ذرعاً»; يعنى، ضاق ذرعه (تنگ شد ذراع دستش به سوى آنان) و تنگ شدن ذراع به طرف كسى يا چيزى مَثَل است براى كسى كه از انجام كارى ناتوان است و بدان دست رسى ندارد. «سىءَ» فعل مجهول «ساء» (ناراحتش كرد) است و «باء» در «بهم» سببيه است. بنابراين «سىء بهم» يعنى به سبب (آمدن) آنها براى لوط ناراحتى ايجاد شد.

6ـ لوط ( ع ) روز ورود فرشتگان را روزى سخت با وضعيتى پيچيده و دشوار ارزيابى كرد .

و قال هـذا يوم عصيب

عصيب به معناى دشوارى و سختى است و اصل آن از عَصْب به معناى بستن است. گويا بدان جهت روز سخت را «يوم عصيب» مى گويند كه شرّ و دشوارى آن برخى بر برخى ديگر پيچيده است (برگرفته شده از مجمع البيان).

9ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث اربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط . . . فأتوا لوطاً وهو فى زراعة له قرب المدينة . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است: خداوند متعال چهار فرشته براى هلاك كردن قوم لوط فرستاد . .. پس نزد لوط رفتند در حالى كه او در كشتزار خود در نزديكى شهر بود ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 78 - 7،12،13،14،23،25

7ـ لوط ( ع ) ، با پيشنهاد ازدواج مهاجمان با دخترانش ، از آنان خواست تا از كردار ناشايست لواط و تعرض به مهمانانش برحذر باشند .

يـقوم هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم

12ـ لوط ( ع ) ، با تحريك عواطف مهاجمان و اظهار شفقت به ايشان ، درصدد بازدارى آنان از تعرّض به ميهمانان خويش برآمد .

قال يـقوم . .. فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد

13ـ ملاطفت لوط ( ع ) با قوم خويش ، حتى به هنگامى كه از ناحيه آنان در فشار و آزار بود .

قال هـذا يوم عصيب . .. قال يـقوم هـؤلاء بناتى

لوط با گفتن «يا قوم» (اى مردم من) و پيشنهاد ازدواج با دخترانش ، لطف و عنايت خويش را به مردمان ابراز مى دارد و اين در زمانى است كه حضرت لوط(ع) آن را روزى سخت و دشوار ارزيابى كرد.

14ـ لوط ( ع ) ، از مهاجمان تبه كار خواست تا از خدا پروا كنند و متعرض مهمانانش نشوند .

فاتقوا الله

23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث أربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط . . . فأتوا لوطاً . . . فسلّموا عليه . . . فقال لهم : المنزل ؟ فقالوا : نعم . . . ثم مشى فلما بلغ باب المدينة . . . دخل و دخلوا معه حتى دخل منزله فلما رأتهم إمرأته . . . صعدت فوق السطح و صفقت فلم يسمعوا فدخنت فلما رأوا الدخان أقبلوا إلى الباب يهرعون . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: خداوند چهار فرشته براى هلاك كردن قوم لوط فرستاد . .. آنان نزد لوط رفتند و بر او سلام كردند ... لوط آنان را دعوت به منزل كرد و آنان موافقت كردند; سپس رفت تا به دروازه شهر رسيد ... او با فرشتگان وارد شهر

شدند تا به منزلش وارد شد همسر لوط وقتى كه آنان را ديد ... بالاى بام رفت و دست بر هم زد، ولى قوم لوط نشنيدند. پس دود به پا كرد; همين كه آن قوم دود را ديدند شتابان به درب خانه لوط رفتند...».

25ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول لوط « هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم » قال : عرض عليهم التزويج ;

از امام صادق(ع) درباره سخن لوط كه فرموده: «اينها دختران منند براى شما پاكيزه ترند» روايت شده است كه فرمود: به آنان پيشنهاد ازدواج داد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 79 - 1،3

1ـ تبه كاران قوم لوط ، پيشنهاد او ( ازدواج با دخترانش و ترك تعرض به مهمانان ) را نپذيرفتند .

هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم . .. قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق

3ـ گرايش به لواط و همجنس بازى و عدم اشتياق به زنان ، دليل هاى قوم تبهكار لوط براى نپذيرفتن پيشنهاد حضرت لوط ( ازدواج با دختران او و تعرض نكردن به مهمانان )

قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 80 - 1،2،3

1ـ حضرت لوط ( ع ) ، خويشتن را در مقابله با مهاجمان تبه كار ، ناتوان و بى ياور ديد .

قال لو أن لى بكم قوّة أو ءاوى إلى ركن شديد

2ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن نيرويى براى مقابله با تبه كاران و دفاع از مهمانان خويش در برابر آنان

قال لو أن لى بكم قوّة

«لو» در جمله فوق ، حرف تمنّا و به معناى ليت (اى كاش) است.

3ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن پناهگاهى مطمئن كه بتواند مهمانانش را در پناه آن ، از تعرض تبه كاران برهاند .

قال لو . .. أو ءاوى إلى ركن شديد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 81 -

1،2،3،7،8،10،11،12،14،15،16،17،18،19

1ـ مهمانان لوط ، در پى مشاهده درماندگى او در برابر مهاجمان ، ماهيت خويش ( فرشته بودن ) را براى لوط فاش ساختند .

قال لو أن لى بكم قوّة . .. قالوا يـلوط إنا رسل ربك

2ـ فرشتگانِ ميهمان بر لوط ( ع ) ، حامل پيامهايى از ناحيه خداوند براى او بودند .

قالوا يـلوط إنا رسل ربك

برداشت فوق ، از اينكه فرشتگان خود را به عنوان پيام آوران الهى (رسل ربك) معرفى كردند ، استفاده مى شود.

3ـ فرشتگان ، فرا رسيدن زمان عذاب و كيفر قوم لوط را به حضرت لوط ( ع ) ابلاغ كردند .

إنا رسل ربك لن يصلوا إليك فأسر . .. أليس الصبح بقريب

7ـ لوط ( ع ) براى دفاع از مهمانان خويش ( فرشتگان حاضر در منزلش ) آماده مبارزه و درگيرى با تبه كاران مهاجم بود .

لن يصلوا إليك

آيات پيشين بيان كرد كه مهاجمان قصد تعرض به فرشتگان را داشتند. بر اين اساس ظاهر آن بود كه فرشتگان مى گفتند: «لن يصلوا إلينا; آنان از دسترسى به ما ناتوانند». اين جا به جايى اشاره به دو نكته دارد: يكى اينكه، تعرض به مهمان به منزله تعرض به ميزبان است و دوم اينكه، لوط(ع) آماده مبارزه بود و تا توان داشت در مقابل مهاجمان ايستادگى مى كرد.

8ـ فرشتگان مأمور عذاب ، به لوط ( ع ) اطمينان دادند كه مهاجمان ، به او دسترسى پيدا نخواهند كرد و گزندى متوجه وى نخواهد شد .

قالوا يـلوط إنا رسل ربك لن يصلوا إليك

10ـ فرشتگان ، از دست يافتن تبه كاران به خانه لوط ( ع ) جلوگيرى كردند .

إنا رسل ربك لن يصلوا إليك فأسر بأهلك

11ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) خواستند تا خانواده خويش را شبانه از منطقه قومش خارج سازد .

فأسر بأهلك بقطع من الّيل

«اسراء» (مصدر اَسرِ) به معناى كوچ كردن شبانه است و «باء» در «بأهلك» براى تعديه مى باشد و «ال» در «الليل» عهد حضورى است. بنابراين معناى جمله «فأسر ...» چنين مى شود: [اى لوط!] خانواده خويش را در پاره اى از اين شب كوچ ده.

12ـ از ميان قوم لوط ، تنها خانواده اش به او ايمان آورده و از تبه كارى ها و گناهان آن قوم منزّه بودند .

كانوا يعملون السيئات . .. فأسر بأهلك بقطع من الّيل ... إلاّ امرأتك

14ـ لوط ( ع ) موظف بود پيش از نزول عذاب ، به طور محرمانه و بدون آگاهى قومش ، از ديار آنان خارج شود .

فأسر بأهلك بقطع من الّيل

تأكيد فرشتگان بر اينكه لوط(ع) بايد شبانه كوچ كند، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد. گفتنى است كه اين احتمال، در صورتى موجه است كه سخن فرشتگان با لوط(ع) (فأسر ...) در شب نزول عذاب نبوده باشد; بلكه در روز قبل، آن سخن ايراد شده باشد.

15ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) و خاندانش خواستند كه به هنگام خروج از ديارشان ، از حركت باز نايستند و به سوى خانه و كاشانه باز نگردند .

و لايلتفت منكم أحد

16ـ فرشتگان به لوط ( ع ) توصيه كردند كه همسرش را براى نجات از عذاب ، به همراه خويش كوچ ندهد .

فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. إلاّ امرأتك

برداشت فوق، بر اين اساس است كه «امرأتك» استثنا از «أهلك» باشد.

17ـ از ميان خانواده لوط ( ع ) تنها همسرش به هنگام كوچ شبانه از سير باز ماند و به طرف ديار قوم لوط بازگشت .

و لايلتفت منكم أحد إلاّ امرأتك

برداشت فوق، مبتنى بر اين احتمال است كه «إلاّ امرأتك» استثنا از جمله «لايلتفت . ..» باشد. بر اين مبنا جمله «لايلتفت... إنه مصيبها ما أصابهم» چنين معنا مى شود: هيچ يك از شماها نبايد از سير باز ماند و به سوى خانه خود باز گردد و لكن همسرت تخلف خواهد كرد و باز خواهد گشت; زيرا بايد به عذاب گرفتار شود.

18ـ همسر لوط ، بايد به عذابى كه براى قوم لوط مقدر شده بود ، گرفتار مى شد .

إنه مصيبها ما أصابهم

ضمير در «إنه» به اصطلاح ضمير شأن است و حاكى از تأكيد مى باشد.

19ـ همسر لوط به او ايمان نياورد و به گناهى هم طراز گناهان قوم لوط آلوده بود .

فأسر بأهلك . .. إلاّ امرأتك إنه مصيبها ما أصابهم

همانندى كيفر همسر لوط با كيفر قوم لوط ـ كه جمله «إنه مصيبها ما أصابهم» دلالت بر آن دارد ـ حاكى است كه گناه وى نيز هم طراز گناه آن قوم بوده است. گويا وى به عملكرد آنان راضى بوده و يا به گونه اى - چنانچه در برخى روايات وارده شدهـ ايشان را در گناهشان يارى مى داده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 61 - 1

1- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط ، به عنوان مهمان بر خاندان حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. فما خطبكم أيّها المرسلون ... فلمّا جاء ءال لوط المرس

الف و لام در «المرسلون» براى عهد ذكرى است و اشاره به رسولانى دارد كه نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند و عذاب قوم لوط را مطرح ساختند (قال فما خطبكم أيّها المرسلون، آيه 57) و اين نشان دهنده آن است كه مهمانان ابراهيم(ع) بر لوط(ع) وارد شدند. گفتنى است كه آيه 68 نيز مؤيد اين نكته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 62 - 1،2

1- ورود فرشتگان بر حضرت لوط ( ع ) به صورت دسته جمعى و در قيافه مردان ناشناس بود .

قال إنكم قوم منكرون

«قوم» از نظر ريشه لغوى به معناى دسته اى از مردان است (مفردات راغب). آمدن ضماير «إنكم» و «منكرون» به صورت جمع مذكر، مؤيد برداشت فوق است.

2- حضرت لوط ( ع ) پس از ورود فرشتگان به محضر ايشان ، از آنان خواستار معرفى خود گرديد .

قال إنكم قوم منكرون

عبارت فوق اگرچه اخبارى است، ولى كنايه از درخواست معرفى است و جواب ملائكه ـ كه در آيه بعد آمده است ـ مؤيد نكته فوق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 63 - 1،2،3

1- قطعى شدن نزول عذاب الهى ( استيصال ) و فرا رسيدن موعد آن بر قوم لوط ، توسط فرشتگان به حضرت لوط ( ع ) ابلاغ گرديد .

قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون

2- فرشتگان وارد شده بر لوط ( ع ) در پى اظهار وى بر ناشناخته بودن آنان ، خود را مأموران الهى معرفى كردند .

قال إنكم قوم منكرون . قالوا بل جئنـك بما كانوا

3- حضرت لوط ( ع ) پيش از فرا رسيدن عذاب الهى بر قومش ، آنان را به چنين سرنوشتى هشدار داده بود .

قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون

مقصود از «ما» در جمله «بما كانوا فيه يمترون» عذاب است. بنابراين ترديد كردن قوم لوط درباره عذاب الهى، بيانگر اين نكته است كه: آنان نسبت به عذابْ انذار و تهديد شدند و به اندازه كافى با آنان اتمام حجت شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 64 - 1

1- تأكيد فرشتگان در محضر حضرت لوط ( ع ) مبنى بر تحقق قطعى نزول عذاب ( استيصال ) بر قوم لوط

و أتينـك بالحقّ و إنا لصـدقون

مقصود از «بالحق» خبر حق و راست است و مراد از اين خبر حق، عذاب الهى بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 65 - 1،2،3،4،5،6،10،11

1- فرشتگان ، از حضرت لوط ( ع ) خواستار خارج ساختن خاندانش از شهر در پاسى از شب ، جهت نجات از عذاب الهى شدند .

فأسر بأهلك بقطع من الّيل

2- حضرت لوط ( ع ) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر براى در امان ماندن از عذاب الهى ، مأمور گرديد .

فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم

مقصود از به دنبال خاندان رفتن (و اتّبع أدبارهم) مى تواند كنايه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد كه مبادا كسى به شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جمله بعدى (و لايلتفت منكم ...) مؤيد همين مطلب است.

3- لوط ( ع ) ، مأموريت يافت كه هم زمان با خارج ساختن خاندانش از شهر ، خود نيز در پى آنان حركت كند .

فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم

4- خداوند حضرت لوط ( ع ) و خاندانش را از بازگشت به شهر خود ـ كه در معرض عذاب بود ـ برحذر داشت .

فأسر بأهلك . .. و لايلتفت منكم أحد

مقصود از التفات و توجه در آيه شريفه ـ به قرينه فرمان خروج از شهر (فأسر بأهلك) ـ بازگشتن و روى آوردن به شهرى است كه آنان در آن جا ساكن بودند.

5- حركت حضرت لوط ( ع ) و خاندانش از شهر ، حركتى دسته جمعى ، سريع ، به دور از انظار مردم و محرمانه بود .

فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. وامضوا حيث تؤمرون

نظارت حضرت لوط(ع) بر حركت خاندانش (و اتّبع أدبارهم) بيانگر حركت دسته جمعى، و حركت در ظرف زمانى محدود (بقطع من الليل) نشانگر حركت سريع، و سير شبانه در پاسى از شب دليل محرمانه رفتن از شهر است.

6- حضرت لوط ( ع ) و خاندانش ، مأمور شدند تنها به سوى مكانى كه تعيين خواهد شد ، حركت كنند و حق انتخاب مكان ديگرى را نداشتند .

فأسر بأهلك . .. وامضوا حيث تؤمرون

10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;

امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».

11- « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لمّا أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلمّا انتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. هنگامى كه خداوند تعالى اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط(ع) گفتند: امشب خانواده خود را از اين قريه كوچ بده ... چون شب به نيمه رسيد آن حضرت به همراهى

دخترانش كوچ كرد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 67 - 1

1- قوم لوط ، پس از اطلاع از ورود مهمانان به خانه لوط ( ع ) شادى كنان به سراغ آنان شتافتند .

و جاء أهل المدينة يستبشرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 68 - 1،5،9

1- حضرت لوط ( ع ) در پى هجوم قومش براى تعرض به مهمانان او ، آنان رااز هرگونه تجاوز به آنها برحذر داشت .

و جاء أهل المدينة يستبشرون. قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون

5- برخورد قوم لوط با مهمانان حضرت لوط ( ع ) ، برخوردى اهانت آميز و آبرو برانداز بود .

قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون

9- ناشناخته بودن فرشتگان براى حضرت لوط ( ع ) تا لحظه قصد تعرّض قومش به آنان

و جاء أهل المدينة يستبشرون . قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون

از اينكه حضرت لوط(ع) با مشاهده قصد تعرّض قومش به مهمانان با نگرانى فرشتگان را مهمان خود معرفى كرد، نشان مى دهد كه آن حضرت تا اين لحظه فرشتگان را نمى شناخت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 69 - 1،3

1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در برابر تجاوز به مهمانانش ، به رعايت تقواى الهى فرا خواند .

و اتقوا الله

3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در پى قصد تجاوز آنان به مهمانانش ، از هرگونه عملى كه موجب ذلت و خوارى او گردد ، برحذر داشت .

و لاتخزون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 70 - 1،2،3،4،5،6،7،8

1- حضرت لوط ( ع ) به خاطر پذيرش مهمان بيگانه و حمايت از آن ، مورد سرزنش قومش قرار گرفت .

قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

2- حضرت لوط ( ع ) به خاطر دفاع از مهمانانش ، مورد اعتراض قوم خود قرار گرفت .

قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

3- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه و حمايت از آن ، منع كرده و برحذر داشتند .

قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

4- قوم لوط در پاسخ به درخواست حضرت لوط ( ع ) مبنى بر اجتناب از هتك آبروى وى ، خود او را مقصر اصلى آن معرفى كردند

.

فلاتفضحون . .. و لاتخزون. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

اينكه قوم لوط در جواب درخواست او براى اجتناب از ايجاد فضاحت و آبروريزى گفتند: تو را از پيش از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه منع كرده بوديم، حكايت از اين نكته مى كند كه آنان با اين بيان، مى خواستند مقصر اصلى چنين عملى را خود او معرفى كنند.

5- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از ارتباط و تماس با ديگر اقوام ، منع كرده و برحذر مى داشتند .

قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

6- منزل حضرت لوط ( ع ) ، محل مراجعه مردم از شهر ها و مناطق مختلف و اقوام گوناگون

قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

«عالم» به معناى همه خلق و يا دسته اى از موجودات است. جمع آمدن آن (عالمين) براى بيان استغراق و شمول تمامى اصناف موجودات جهان است و مقصود از آن در اين آيه، همه مردم از تمامى اقوام و قبايل دور و نزديك است.

7- موقعيت حضرت لوط ( ع ) در ميان قومش ضعيف بود و آنان نسبت به او گستاخ بودند .

قالوا أو لم ننهك عن العـلمين

از اينكه قوم لوط آن حضرت را از تماس با ديگران نهى كردند و در موردى كه او از اين نهى تخلف ورزيد، مورد عتاب و اعتراض قرار گرفت، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.

8- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . و كان لوط رجلاً سخياًكريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذرهم قومه ، قال : فلمّا رأى قوم لوط ذلك منه قالوا له : إنا ننهاك عن العالمين لاتقرى ضيفاً ينزّل بك ، إن فعلت فضحنا ضيفك الذى ينزل بك و أخزيناك . . . ;

امام باقر(ع) فرمود:. .. لوط(ع) مردى سخاوتمند و بزرگوار بود از مهمانانى كه بر او وارد مى شدند، پذيرايى مى كرد و آنان را از قوم خود برحذر مى داشت.[امام باقر(ع)] فرمود: هنگامى كه قوم لوط اين ميهمان پذيرى را ديدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذيرش هر مهمانى برحذر داشتيم و گفتيم: هيچ يك از ميهمانانى را كه بر تو وارد مى شوند، نپذير كه اگر پذيرفتى، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهيم كرد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 71 - 1،3،9

1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به زناشويى با دخترانش به جاى همجنس بازى و تعرّض به مهمانان ، پيشنهاد كرد .

قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين

3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به جاى همجنس بازى به ازدواج با زنان فرا خواند .

قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين

برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «بناتى» زنان قوم باشند; چون پيامبران به منزله پدر براى امت خويشند. بعلاوه بسيار بودن تعداد كسانى كه به منزل حضرت لوط(ع) هجوم آورده بودند و محدود بودن دختران آن حضرت، مى تواند مؤيد اين نظريه باشد.

9- قوم لوط على رغم وجود راه هاى مشروع و طبيعى ( ازدواج با زنان ) بر عمل شنيع لواط و همجنس بازى ، اصرار داشتند .

قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين

جمله «إن كنتم فاعلين» به منزله جمله «إن فعلتم ما أقول لكم و ما أظنكم تفعلون» است; يعنى، اگر به نصيحت و پيشنهادم ترتيب اثر دهيد كه گمان نمى كنم چنين باشيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 71 - 1،2،3

1- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از نيرنگ ها و دسيسه هاى قوم خود ، به اراده الهى نجات يافتند .

و أرادوا به كيدًا . .. و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها

2- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از جامعه آلوده خود به سرزمينى بركت خيز هجرت كردند .

إلى الأرض التى بـركنا فيها

3- حضرت لوط ( ع ) ، هم چون حضرت ابراهيم ( ع ) در معرض آزار و اذيت مردم خود قرار داشت .

و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها

كاربرد يكسان واژه نجات در باره حضرت ابراهيم و لوط(ع) بيانگر برداشت بالا است; زيرا نجات در جايى به كار مى رود كه خطر و ضررى پيش روى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 74 - 5،6،9

5- خداوند ، حضرت لوط ( ع ) را از شرّ قوم پليد ، ناپاك و زشتكارش نجات داد .

و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث

6- اذيت و آزار شديد روحى لوط ( ع ) ، از اعمال ناپسند جامعه خويش

و لوطًا . .. و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث

برداشت ياد شده با توجه به دو نكته است: الف) نجات در موردى به كار مى رود كه سابقه گرفتارى باشد. ب) وصف «تعمل الخبائث» براى قريه، نشان دهنده آن است كه كردار آنان، ناخوشايند لوط بود و موجب اذيت و آزار وى مى گشت.

9- جامعه فاسد و ناپاك قوم لوط ، از دعوت و تبليغ آن حضرت تأثير نپذيرفتند .

و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 160 - 1

1 - تكذيب رسالت لوط ( ع ) از سوى قومش

كذّبت قوم لوط المرسلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 161 - 6

6 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى

إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون

استفهام در جمله«ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 162 - 2،5

2 - دعوت لوط ( ع ) از قوم خود به پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش

ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين

واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. اين تعبير، بيان دعوتى است از سوى لوط(ع) كه بايد قومش به او اعتماد كنند، به سخنانش گوش فرادهند و هشدارهايش را جدى بگيرند.

5 - تصريح لوط ( ع ) بر خيرخواهى خود و تضمين منافع ثموديان در پرتو رسالت وى

إنّى لكم رسول أمين

برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» (براى شما) به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 163 - 1،4

1 - دعوت مجدد لوط ( ع ) از قوم خود ، براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه

إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه

4 - لوط ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى

فاتّقوا اللّه و أطيعون

تفريع «اتّقواللّه» بر «إنّى لكم رسول أمين» بيانگر مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 164 - 1

1 - تصريح لوط ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از قومش ، در قبال رسالت خويش

و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 165 - 2

2 - قوم لوط ، مورد اعتراض و توبيخ او ، به خاطر انحراف جنسى

أتأتون الذكران من العـلمين

استفهام در «أتأتون الذكران» براى توبيخ و سرزنش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 166 - 1

1 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر انحراف از مسير طبيعى در ارضاى غرايز جنسى

و تذرون ما خلق لكم ربّكم من أزوجكم

«وَذْر» (مصدر «تذرون») به معناى ترك كردن و واگذاشتن است. «من أزواجكم» بيانگر مراد از «ما» در «ما خلق لكم» «زوج» (مفرد «أزواج»)به معناى جفت و همسر است. «عدوان» (مصدر «عادون») نيز مرادف تعدى و تجاوز است; يعنى، «و آنچه را پروردگارتان براى شما آفريده است (همسرانتان) وامى گذاريد؟ نه بلكه شما گروهى تجاوزپيشه ايد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 167 - 1،4،5

1 - تهديد شدن لوط ( ع ) از سوى قوم خود ، به اخراج و تبعيد در صورت دست برنداشتن از تبليغ

قالوا لئن لم تنته . .. من المخرجين

ضمير فاعل در «قالوا» به قوم لوط باز مى گردد «إنتهاء» (مصدر تنته) يعنى دست برداشتن و پايان دادن.

4 - تلاش پيگير و مجدّانه لوط ( ع ) ، در مبارزه با انحراف ( هم جنس گرايى ) قوم خويش

قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين

5 - لوط ( ع ) ، فاقد پايگاه قوى ، در برابر منحرفان و دشمنان نيرومند خود

قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين

از تهديد حضرت لوط(ع) به وسيله قوم خود، نيرومندى آنان در مقايسه با او استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 168 - 1،2،3

1 - تسليم نشدن لوط ( ع ) در برابر تهديد هاى قوم منحرف خويش

قال إنّى لعملكم من القالين

«قلا» (مصدر «قالين») به معناى بغض و دشمنى است. برداشت ياد شده با توجه به اقدام لوط(ع) به اظهار تنفر نسبت به كردار قومش ـ على رغم تهديد اكيد آنان به اخراج و تبعيد وى ـ به دست مى آيد.

2 - حضرت لوط ( ع ) ـ به رغم تهديد شدن به تبعيد ـ تنفر و دشمنى خود را با كردار زشت قوم خود اعلام كرد و بر آن تأكيد ورزيد .

قال إنّى لعملكم من القالين

3 - لوط پيامبر ، دوست مردم و تنها در ستيز با كردار ناشايست آنان

قال إنّى لعملكم من القالين

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه لوط(ع) خود را از عمل قومش، بيزار معرفى كرد و نه از خود آنان.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 169 - 1،2،5،7

1 - نااميدى لوط ( ع ) از هدايت پذيرى قوم خويش

ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون

اقدام لوط(ع) به طرح درخواست نجات از پيشگاه خداوند، نشان مى دهد كه او از هدايت قومش كاملاً مأيوس شده بود.

2 - التجاى لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و نزديكانش از شر كردار منحرفان

ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون

5 - خانواده و كسان لوط ( ع ) ، تنها مؤمنان به وى و پيراسته از كردار زشت قوم لوط

ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون

از اين كه لوط(ع) تنها براى خود و كسانش در خواست نجات كرد، روشن مى شود كه تنها آنان به وى ايمان آورده بودند.

7 - دعا والتجاى حضرت لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و كسانش از پى آمد هاى سوء كردار قوم خود ( عذاب )

ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون

برداشت ياد شده مبتنى بر اين احتمال است كه مضافى در تقدير باشد (من وبال ما يعملون); يعنى، پروردگارا! من و كسانم را از وزر و وبال عمل آنان نجات بخش. گفتنى است آيه بعد ـ كه نجات لوط و اهلش رااز عذاب مطرح مى كند ـ تأييد كننده همين برداشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 170 - 1

1 - استجابت دعاى لوط ( ع ) مبنى بر نجات خود و كسان خود ، از شر قوم زشتكارش از سوى پروردگار

ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 171 - 1،2،4

1 - نجات همه خانواده لوط از عذاب الهى ، به جز همسر پير او

فنجّينـه و أهله أجمعين إلاّ عجوزًا فى الغـبرين

«عجوز» به معناى پير زن و «عجوزاً» مستثنى از «أهله» است. «غبور» (مصدر «غابرين») نيز به معناى باقى ماندن است. بنابراين، «غابر» به كسى گفته مى شود كه همراهانش بروند و او باقى بماند.

2 - همسر لوط ، مخالف راه او و در زمره محكومان به عذاب

إلاّ عجوزًا فى الغـبرين

4 - نجات لوط ( ع ) و اهلش از عذاب الهى ، در گرو خروج آنان از شهر

فنجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين

از واژه «الغابرين» استفاده مى شود كه بر جاى ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بيرون روندگان از شهر نجات يافتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 54 - 3،4

3 - قوم لوط ، مورد نكوهش و سرزنش او به خاطر كردار زشتشان

إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة

استفهام در «أتأتون الفـحشة» براى توبيخ و سرزنش است.

4 - مبارزه با فحشا و زشت كردارى ، مهم ترين مسؤوليت و رسالت لوط

و لوطًا إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة

مقدم آمدن «أتأتون الفـحشة» و قرار گرفتن آن در رأس پيام هاى لوط، بيانگر مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 56 - 1،2،3،4،6

1 - تأثيرناپذيرى قوم لوط ، در برابر هشدار ها و هدايت گرى هاى او

فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط

2 - تصميم قوم لوط مبنى بر اخراج و تبعيد لوط ( ع ) و خانواده اش ، تنها پاسخ آنان به هشدار هاى خيرخواهانه او

فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم

3 - خاندان لوط ، هم عقيده با وى ، پاكدامن و مخالف انحراف هاى جامعه خويش

قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم

4 - ايمان نياوردن هيچ فردى از جامعه به لوط ( ع ) ، جز افراد خانواده وى

قالو أخرجوا ءال لوط من قريتكم

مخالفان لوط به جاى اين كه بگويند: پيروان لوط را اخراج كنيد، گفتند: خانواده وى را بيرون كنيد و اين نشان مى دهد كه جز خانواده اش كسى به وى ايمان نياورده بود.

6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده

قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون

عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 57 - 1،4،7

1 - نجات لوط ( ع ) و خانواده اش ـ به جز همسر وى ـ از عذاب نازل شده بر قوم لوط

فأنجينـه و أهله إلاّ امرأته

4 - همسر لوط ، مخالف انديشه هاى وى و هم عقيده با قوم منحرف

فأنجينـه و أهله إلاّامرأته

7 - فرو گذاشتن همسر لوط در ميان قوم محكوم به عذاب ، براساس تقدير الهى و برنامه از پيش تعيين شده

قدّرنـها من الغـبرين

«غبور» (مصدر «غابرين») به معناى باقى ماندن است; يعنى، ما مقدر كرديم كه همسر لوط از جمله باقى ماندگان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 26 - 2

2 - حضرت لوط ( ع ) پس از ايمان آوردن به حضرت ابراهيم ( ع ) تصميم گرفت به سرزمين ديگرى هجرت كند .

فأمن له لوط و قال إنّى مهاجر إلى ربّى

بنابراين احتمال كه مرجع ضمير فاعلى «قال» به قرينه «فآمن له لوط» حضرت لوط(ع) باشد، نكته بالا، قابل استفاده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 28 - 9،10

9 - در دوران لوط ( ع ) ، مناطق وسيعى از كره زمين ، منطقه زيستى انسان ها بود و لوط ( ع ) از آنها آگاهى داشت .

إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين

10 - لوط ( ع ) براى منصرف كردن قوم اش از از آميزش با مردان ، آن را بى سابقه و زشت معرفى كرد .

إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 30 - 1،4،5

1 - لوط ( ع ) ، به دنبال واكنش منفى قوم اش به دعوت وى ، از خداوند براى غلبه برآنها ، استمداد طلبيد .

قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين

4 - لوط ( ع ) ، براى بازداشتن قوم اش از كردار زشت ، با آنان به مبارزه برخاست .

أئنّكم لتأتون الرجال و . .. ربّ انصرنى على القوم المفسدين

طلب نصرت از خدا بر ضد قوم مفسد، براى بيان اين است كه لوط(ع) با آنان به مبارزه برخاست و در مبارزه اش، نياز به امداد الهى داشت.

5 - لوط ( ع ) در مبارزه اش با كردار هاى زشت قوم خود ، تنها بود .

قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين

ضمير مفعولى «نى» در دعاى لوط(ع)، حكايت از تنهايى آن حضرت در مبارزه با فحشا مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 31 - 1،3

1 - فرستادگان خداوند براى يارى لوط ( ع ) ، ابتدا ، نزد ابراهيم ( ع ) رفتند و مأموريت خود را به او اعلام كردند .

قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه

3 - دعاى لوط ( ع ) براى يارى اش ، از سوى خدا اجابت شد و فرشتگانى از جانب خداوند ، براى در هم كوبيدن قوم لوط ، گسيل شدند .

قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 32 - 1،2،5

1 - حضرت ابراهيم ( ع ) از عذاب قوم لوط ، با وجود لوط ( ع ) در ميان آنان ، نگران بود .

و لمّا جاءت رسلنا . .. قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية...قال إنّ فيها لوطًا

2 - حضرت ابراهيم ( ع ) با ملائكه درباره عذاب قوم لوط ، با وجود حضرت لوط ( ع ) در ميان آنان به گفت وگو پرداخت .

قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية . .. قال إنّ فيها لوطًا قالوا نحن أعلم بمن فيه

5 - ملائكه مأمور عذاب قوم لوط ، به ابراهيم ( ع ) اطمينان دادند كه لوط ( ع ) و اهل اش را ، حتماً از عذاب نجات خواهند داد .

قالوا نحن أعلم بمن فيها لننجّينّه و أهله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 33 -

1،2،3،5،6،9،10،11،12،13،14

1 - ملائكه عذاب قوم لوط ، پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار آن قوم رفتند و بر لوط ( ع ) وارد شدند .

و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم . .. و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا

2 - با آمدن فرشتگان نزد لوط ( ع ) وى ، ناراحت شد و عرصه را بر خود تنگ ديد .

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا

«سىء» متعدى به باى سببى است. «سىء بهم» يعنى، به سبب حضور آنان، ناراحت شد. «ضاق بهم ذرعاً» به معناى تنگ شدن ذراع دست و كنايه از ناتوانى است.

3 - فرشتگان عذابِ قوم لوط ، به صورت انسان ، بر لوط ( ع ) وارد شدند .

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم

احتمال دارد دليل «سىء بهم و ضاق بهم ذرعاً» اين باشد كه فرشتگان به صورت انسان بر لوط(ع) به عنوان ميهمان وارد شدند و لوط(ع) از عاقبت ورود مسافرانى ناشناخته به شهر، نگران شد كه مبادا، اهالى شهر براى تجاوز به آنان، به سوى خانه لوط بيايند.

5 - حضرت لوط ( ع ) ، نگران تعرض قوم اش به ميهمانان اش بود .

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا

6 - حضرت لوط ( ع ) ، در دفاعِ از ميهمانان اش در صورت تعرض قوم اش به آنها ، ناتوان بود .

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا

احساس ناتوانى لوط(ع) و تنگ ديدن عرصه بر خود، احتمال دارد به خاطر نكته ياد شده باشد.

9 - فرشتگان ، به لوط ( ع ) براى بر طرف كردن دلهره و هراس او ، دلدارى دادند .

و قالوا لاتخف و لاتحزن

10 - لوط ( ع ) ، با ورود ملائكه به محضرش ، نگران شد و ترسيد .

و قالوا لاتخف و لاتحزن

11 - حضرت لوط ( ع ) نگران گرفتار شدن در عذاب فراگيرى بود كه براى قوم اش مقدر شده بود .

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوك

دلدارى ملائكه به لوط(ع) و اطمينان بخشى به وى براى نجات حتمى از عذاب، مى تواند قرينه باشد بر اين كه نگرانى لوط(ع) به خاطر نكته بالا بوده است.

12 - فرشتگان مأمور به عذاب قوم لوط ، مأموريت شان را به اطلاع لوط ( ع ) رساندند .

قالوا . .. إنّا منجّوك وأهلك إلاّ امرأتك

13 - پس از حضور فرشتگانِ مأمور عذاب ، حضرت لوط ( ع ) و فرشتگان ، به گفتوگو پرداختند .

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا . .. و قالوا لاتخف

14 - فرشتگان مأمورِ عذابِ قوم لوط ، به لوط ( ع ) اعلام كردند كه او و خانواده اش ، به جز همسرش را ، از عذاب نجات خواهند داد .

إنّا منجّوك و أهلك إلاّ امرأتك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 134 - 1

1 - لوط ( ع ) و خاندان او ، از عذاب نازل شده بر قوم شان نجات يافتند .

إذ نجّينـه و أهله أجمعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 135 - 1،2،7

1 - همسر حضرت لوط ، از هلاك شدگان عذاب الهى قوم لوط بود .

إلاّ عجوزًا فى الغـبرين

«غابر» (مفرد «غابرين») به معناى باقى و مانده است و مقصود از آن، كسانى اند كه از شهر بيرون نيامده و به عذاب الهى قوم لوط گرفتار شدند.

2 - همسر لوط به هنگام نزول عذاب ، در سن پيرى و فرسودگى قرار داشت .

إلاّ عجوزًا

«عجوز» به كسى گفته مى شود كه در سن پيرى و فرسودگى باشد و نشاط براى كار و تلاش نداشته و از آن عاجز باشد.

7 - نجات لوط ( ع ) و مؤمنان ، از عذاب الهى ، با خروج از شهر انجام پذيرفت .

إلاّ عجوزًا فى الغـبرين

از آمدن تعبير «غابرين» (بازماندگان) درباره همسر كافر و هلاك شده همسر لوط، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 36 - 3

3 - مقاومت شديد و يكپارچه جامعه لوط ( ع ) ، در برابر آن حضرت و رسالت او

فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 34 - 3،4،6

3 - هلاكت تمامى قوم لوط با عذاب الهى ; به جز شخص لوط ( ع ) و خاندان او

إنّا أرسلنا عليهم حاصبًا إلاّءال لوط

4 - نجات يافتن خاندان لوط ، از سرنوشت هلاكت بار قومشان به هنگام سحر

نجّينـهم بسحر

6 - خروج مخفيانه خاندان لوط ، تدبيرى الهى ، براى دفع مزاحمت كافران نسبت به ايشان *

نجّينـهم بسحر

انتخاب لحظات تاريك سحر براى خروج خاندان لوط، احتمال دارد از آن جهت باشد كه خروج علنى، آنان را در معرض مزاحمت كافران قرار مى داد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 35 - 2

2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب

نجّينـهم . .. نعمة من عندنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 37 - 1،4،5،7،8،9

1 - جسارت قوم لوط تا سرحد تلاش ، براى در اختيار گرفتن و آلوده ساختن ميهمانان پيامبر خويش

و لقد رودوه عن ضيفه

4 - لوط پيامبر ( ع ) ، تنها و بدون پشتيبان در ميان قوم فسادگر خويش

و لقد رودوه عن ضيفه

از اين كه مخالفان لوط(ع) جرأت مراجعه به آن حضرت براى امرى ناشايست را پيدا كردند و كسى هم جز خداوند از ايشان حمايت نكرد، مطلب بالا استفاده مى شود.

5 - تلاش لوط ( ع ) براى حمايت از ميهمانانش در برابر قوم آلوده و فسادگر خويش

و لقد رودوه عن ضيفه

«مراوده» به معناى تنازع ميان دو فرد است كه هر يك، خلاف خواست ديگرى را دنبال مى كند (مفردات راغب).

7 - مردان مصمم به تجاوز نسبت به ميهمانان لوط ، مورد انتقام الهى با كور شدن چشم هايشان

و لقد رودوه عن ضيفه فطمسنا أعينهم

«طمس» (مصدر «طمسنا») به معناى محوكردن و از بين بردن است. بنابراين «طسمنا أعينهم»; يعنى، چشمانشان را از آنان گرفتيم و نابينايشان كرديم.

8 - كور شدن چشم هاى متجاوزان قوم لوط ، پيش درآمد عذاب الهى براى آنان

فذوقوا عذابى و نذر

به كار رفتن واژه «ذوقوا»، ظاهراً كنايه از اين است كه اين عذاب را بچشيد تا عذاب اصلى بر سرتان فرود آيد.

9 - « عن أبى يزيدالحمار عن أبى عبداللّه . . . فلمّا دخلوا ( أى دخلوا قوم لوط ) أهوى جبرئيل بإصبعه نحوهم فذهبت أعينهم و هو قوله « فطمسنا أعينهم . . . » ;

ابى يزيدحمار از امام صادق(ع) روايت نموده است:. .. پس چون قوم لوط وارد خانه لوط(ع) شدند، جبرئيل با انگشت خود به سوى آنها نشانه گرفت كه در اثر آن، چشم هايشان كور شد و اين سخن خداوند است كه فرمود: فطمسنا أعينهم...».

287- قصه لوط(ع) از آيات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 174 - 1

1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.

288- قصه مأجوج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 94 - 6،12

6- ميانه دو كوه مرتفع و سدآسا ، تنها راه نفوذ و حمله يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) عليه همسايگان خود بود .

فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا

12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;

از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حملهور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 97 - 2

2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .

فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا

«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 96 - 3

3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .

حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون

«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.

289- قصه مائده آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 111 - 1

1 ـ خداوند در الهام به حواريون پس از قصه مائده ، آنان را به ايمان به خود و رسولش مسيح فراخواند .

و اذ اوحيت إلى الحواريون ان ءامنوا بى و برسولى

ظاهراً «اذ قال . ..» در آيه بعد كه بيانگر داستان نزول مائده آسمانى است ظرف براى «اوحيت» مى باشد بنابراين مفاد آيه چنين

مى شود: الهام خداوند به حواريون پس از جريان مائده بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 112 - 5

5 ـ حواريون عيسى پيش از داستان مائده نيز از زمره مدعيان ايمان به رسالت عيسى ( ع ) بودند .

قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين

چنانچه «اتقوا اللّه» فرمان به پرهيز از درخواست معجزه ويژه باشد، مراد از ايمان در «ان كنتم مؤمنين» ايمان به رسالت عيسى(ع) خواهد بود.

290- قصه محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 52 - 5

5 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « بل يريد كلّ امرىء منهم أن يؤتى صحفاً منشّرة » و ذلك أنّهم قالوا : يا محمد قد بلغنا أنّ الرجل من بنى اسرائيل كان يذنب الذنب فيصبح و ذنبه مكتوب عند رأسه و كفّارته ، فنزل جبرئيل على النبىّ (صلی الله علیه و آله) و قال : يسألك قومك سنّة بنى إسرائيل فى الذنوب فإن شاؤوا فعلنا ذلك بهم و أخذناهم بما كنّا نأخذ به بنى إسرائيل . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «بل يريد كلّ امرىء منهم أن يؤتى صحفاً منشّرة» روايت شده كه آنان [به رسول خدا ]گفتند: اى محمد! به ما خبر رسيده كه مردى از بنى اسرائيل، گناهى مرتكب مى شد و از خواب برمى خاست، در حالى كه گناهش در بالاى سرش همراه با كفّاره آن نوشته شده بود. سپس جبرئيل بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد و فرمود: قومت از تو مى خواهند، همان سنّت بنى اسرائيل در مورد گناهان درباره آنان جارى شود، اگر آنان بخواهند ما درباره آنان انجام مى دهيم و آنان را گرفتار مى كنيم; به همان عذابى كه بنى اسرائيل را گرفتار مى كرديم...».

291- قصه مرد انصارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ليل - 92 - 5 - 5

5 - « قال البزنطى : . . . و سمعت الرضا ( ع ) يقول فى تفسير « و الّيل إذا يغشى » قال : إنّ رجلاً من الأنصار كان لرجل فى حائطه نخلة و كان يُضِرّ به فشكا ذلك إلى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فدعاه فقال : اعطنى نخلتك بنخلة فى الجنّة فأبى فبلغ ذلك رجلاً من الأنصار يكنّى أبا الدحداح فجاء إلى صاحب النخلة فقال : بعنى نخلتك بحائطى فباعه فجاء إلى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فقال : يا رسول اللّه قد اشتريت نخلة فلان بحائطى ، قال : فقال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فلك بدل ها نخلة فى الجنّة فأنزل اللّه تبارك و تعالى على نبيّه (صلی الله علیه و آله) « . . .فأمّا من أعطى » يعنى النخلة « و اتّقى و صدّق بالحسنى » بوعد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) . . . ;

بزنطى گفت: از امام رضا(ع) شنيدم كه در تفسير «و الّيل إذا يغشى» سخن مى گفت و فرمود: در باغِ مردى از انصار درخت خرمايى متعلق به شخص ديگرى بود و آن شخص [به هنگام استفاده از درخت] به مرد انصارى زيان مى رساند. مرد انصارى از اين

عمل به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شكايت كرد; رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صاحب درخت را فراخواند و به او فرمود: درخت خرمايت را در ازاى يك اصله درخت خرما در بهشت، به من واگذاركن و آن مرد امتناع كرد. پس اين خبر به مردى از انصار رسيد كه كنيه او «ابودحداح» بود. وى نزد صاحب آن درخت رفت و گفت: آن درخت خرمايت را در ازاى باغ من به من بفروش، او هم فروخت. آن گاه ابودحداح نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض كرد: درخت خرماى فلانى را در عوض باغ خود خريدم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: تو به جاى آن درخت، درختى را در بهشت مالك هستى. پس خداى تبارك و تعالى بر پيامبرش [اين آيه را] نازل فرمود: «فأمّا من أعطى» مقصود [بخشيدن ]درخت خرما است «و اتّقى و صدّق بالحسنى» مقصود [تصديق ]وعده رسول خدا است».

292- قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 37 - 11

11 ـ زكريا ، عهده دار سرپرستى مريم ( س ) ، از جانب خدا

و كفّلها زكريا

«كفّل»، دو مفولى است; بنابراين معناى «كفّلها زكريّا»، چنين مى شود: جعل اللّه زكريا كفيلا لمريم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 44 - 1

1 ـ حقايقى از سرگذشت مريم و زكريا ، براى اوّلين بار به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) گفته شد .

ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك

بيان حقايق مذكور اگر در ديگر كتب آسمانى آمده باشد، ظاهراً اطلاق غيب بر آن نمى شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 58 - 1،3،7

1 ـ سرگذشت حضرت زكريا ، مريم ، يحيى و عيسى ( ع ) و پيروان آن حضرت ، آيات الهى و پند هاى حكيمانه

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

«ذلك»، اشاره به سرگذشت كسانى است كه در آيات پيشين مطرح شده است.

3 ـ بيان سرگذشت حضرت مريم ، زكريا ، يحيى و عيسى ( ع ) ، از معجزات و نشانه هاى صدق پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)

ذلك نتلوه عليك من الايات

بنابراينكه منظور از «الايات»، با توجه به معناى لغوى آن (علامتها)، نشانه هاى صداقت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.

7 ـ داستان حضرت عيسى ، زكريّا ، مريم و يحيى ، سراسر حكمت و مايه تذكّر است .

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 60 - 1

1 ـ سرگذشت زكريا ، عيسى ، مريم ، يحيى و بيان خلقت آدم در قرآن ، حق و از جانب پروردگار است .

الحق من ربّك

كلمه «الحق»، خبر است براى مبتداى محذوف كه «هو» است و مراد از آن، سرگذشت مريم و پيامبرانى است كه در آيات سابق بيان شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 61 - 2

2 ـ علم و آگاهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) به حقيقت داستان عيسى ( ع ) و مريم ( س ) پس از بيان سرگذشت آنان از طريق وحى

فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 156 - 10

10 ـ اتهام ارتباط نامشروع مريم ( ع ) با مردى نجار به نام يوسف ، و باردار شدن وى به عيسى ( ع ) ، بهتان بزرگ يهود به ساحت پاك مريم

و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً

امام صادق(ع): . .. الم ينسبوا مريم بنت عمران الى انها حملت بعيسى من رجل نجار اسمه يوسف ... .


امالى صدوق، ص 92، ح 3، مجلس 22; تفسير برهان، ج 1، ص 426، ح 2.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 16 - 3،5،8

3- مريم از خانواده خويش كناره گيرى كرد و در شرق مسجدالاقصى مستقر شد .

واذكر . .. مريم إذ انتبذت من أهلها مكانًا شرقيًّا

«انتباذ» از ريشه «نبذ» و به معناى دورى جستن است. « «مكاناً شرقيّاً»; يعنى جايگاهى رو به شرق و چون حضرت مريم(س) وقف بر معبد(مسجدالاقصى) شده بود، مقصود مكانى در شرقِ مسجدالاقصى است.

5- مريم ( س ) در آستانه حامله شدن به عيسى ( ع ) ، در نزديكى مسجدالاقصى ، بستگانى داشت كه در ميان آنان به سر مى برد .

إذ انتبذت من أهلها مكانًا شرقيًّا

به قرينه «مكاناً قصيّاً» در آيه بيست و دوم كه ناظر به مكان دومى است كه مريم(س) برگزيد، مكان شرقى مسجد الاقصى به منطقه مسكونى مردم نزديك بوده است.

8- پيدايش عارضه اى ناخوشايند در مريم ( س ) ، وادارسازنده وى به انزوا و دورساختن خويش از مردم *

إذ انتبذت من أهلها

«نبذ»; يعنى دورافكندن چيزى بر اثر بى اعتنايى به آن و «إنتباذ»، يعنى گوشه گيرى كردن كسى كه ارزش حضور خود نزد مردم را اندك و ناچيز مى بيند (مفردات راغب). برخى از احتمالاتى كه در توجيه كناره گيرى مريم ذكر شده است ـ نظير گذران ايام قاعدگى و مانند آن ـ با اين معنا سازگار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 17 - 1،2،3،4،8،9،14

1- حضرت مريم ( س ) در ناحيه شرقى مسجدالاقصى ، مكانى دور از انظار براى خود برگزيد و خود را از مردم پنهان ساخت .

فاتّخذت من دونهم حجابًا

«حجاب» به معناى ساتر و چيزى است كه حائل مى شود. مراد از «اتّخذت... حجاباً» افكندن پرده و يا رفتن در مكانى است كه داراى پوشش طبيعى، مانند ديوار يا كوه و مانند آن باشد.

2- مكانى كه مريم با رفتن به آن از ديد مردم مخفى شد ، به منطقه مسكونى مردم نزديك بود .

من دونهم

كلمه «دون» گاه براى تقريب و گاه براى تحقير به كار مى رود (العين).

3- درپى استقرار مريم ( س ) در ناحيه شرقى و در مكانى مستور خداوند فرشته اى ارجمند را به سوى او فرستاد .

فاتّخذت من دونهم حجابًا فأرسلنا إليها روحنا

مراد از «روحنا»، به دليل صفاتى كه در ادامه آيات براى او ذكر شده است، يكى از فرشتگان است كه عظمت و ارجمندى او در پيشگاه پروردگار، مايه انتساب او به خداوند شده است. با توجه به آياتى كه جبرئيل را «روح الأمين» و «روح القدس» خوانده مى توان گفت: اين فرشته، همان جبرئيل بوده است.

4- باردارشدن مريم ( س ) به فرزندش عيسى ( ع ) ، وابسته به حضور او در مكانى خلوت و به دور از انظار مردم بود .

فاتّخذت من دونهم حجابًا فأرسلنا إليها روحنا

«فاء» در «فأرسلنا» براى تفريع است و نشان مى هد كه كارهاى قبلى مريم زمينه آمادگى او براى مقام مادرى عيسى(ع) و پذيرش فرشته الهى شده است.

8- مأمور ويژه الهى ، به صورت مردى معتدل و داراى همه خصوصيات جسمى يك انسان ، براى مريم ( س ) نمودار شد .

فتمثّل لها بشرًا سويًّا

«تمثيل»، يعنى صورت پذيرى و به شكل چيزى نمودار شدن. «بشراً» حال است براى فاعل «تَمَثّلَ» و مراد از آن به قرينه آيه بعد، مرد است. «سوىّ» به معناى معتدل است و «بشراً سوّياً»، يعنى انسانى معتدل كه در خصوصيات جسمى خارج از حد افراط و تفريط باشد.

9- چهره جلوه يافته فرشته الهى براى مريم ( س ) ، چهره اى ناآشنا و بى شباهت به هم شهريان و خويشاوندان او بود .

بشرًا سويًّا

«بشراً» اسم نكره است و بر ناشناخته بودن شخص دلالت دارد.

14- « قال الباقر ( ع ) : إنّها ( مريم ) بشرت بعيسى فبينا هى فى المحراب إذ تمثّل لها الروح الأمين بشراً سويّاً ;

امام باقر(ع) فرمود: همانا او (مريم) به ولادت عيسى(ع) بشارت داده شد، پس در حالى كه در محراب بود، ناگهان روح الامين به شكل انسانى كامل اندام بر او ظاهر گشت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 18 - 1،2

1- برانگيختن روحيه تقوا و خداترسى در مرد ناشناس ، واكنش اعتراض آميز مريم ( س ) ، هنگام مشاهده او در خلوت گاه خويش بود .

قالت إنّى أعوذ بالرحمـن منك إن كنت تقيًّا

جمله «إن كنت تقيّاً» دعوت به تقوا در قالب جمله شرطيه است، مفاد آيه اين است كه اگر متّقى هستى ـ كه بايد باشى ـ از من دور شو و خود را گرفتار خشم خداوند مساز، كه من خود را در پناه او قرار داده و دفع خطر تو را از او مى خواهم.

2- مريم ( س ) با وحشت از حضور مرد ناشناس نزد وى ، به خداوند پناه برد و او را از خشم خداوند برحذر داشت .

قالت إنّى أعوذ بالرحمـن منك إن كنت تقيًّا

مريم(س) به جاى «اللّهم إنّى أعوذ بك» مرد ناشناس را مخاطب ساخت تا ترس از خشم خداوند را در دل او ايجاد كند. «تقوى» ; يعنى قرار دادن خويش در وقاية (مانع) از هر چيز ترسناك (مفردات راغب) و «تقيّاً»; يعنى پرهيزكننده از خطر. به قرينه كلام مريم(س) كه مخاطب خود را از خداوند ترساند، مراد خطر خشم خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 19 - 1،4،7

1- مأمور ويژه الهى در پاسخ به نگرانى مريم ( س ) خود را به او شناساند و فرستاده خدا بودن خود را به او ابلاغ كرد .

قالت إنّى أعوذ . .. قال إنّما أنا رسول ربّك

4- عيسى ( ع ) ، موهبتى ويژه از جانب خداوند به مريم ( س ) بود .

إنّما أنا رسول ربّك لأهب لك غلـمًا زكيًّا

با وجود آن كه القاى روح عيسى(ع) به مريم(س) با وسائط ديگر هم امكان پذير بوده است، ولى فرستادن جبرئيل و بشارت به مريم و برشمردن ويژگى هاى آن موهبت، جملگى بر ويژه بودن آن موهبت دلالت دارد.

7- « عن الباقر ( ع ) [ فى قصّة مريم ] : . . . تمثّل لها الروح الأمين . . . » قال إنّما أنا رسول ربّك لأهب لك غلاماً زكيّاً » فتفل فى جيبها فحملت بعيسى ( ع ) ;

از امام باقر(ع) [در داستان مريم] روايت شده: روح الامين بر وى ظاهر شد . .. و گفت: «إنّما أنا رسول ربّك لأهب لك غلاماً زكيّاً» پس آب دهان در گريبان وى افكند و او به عيسى(ع) حامله شد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 20 - 1،2،3،5،6

1- حضرت مريم ( س ) از دريافت خبرِ داشتن پسر ، بدون تماس با هيچ بشرى شگفت زده شد .

قالت أنّى يكون لى غلـم و لم يمسسنى بشر

«أنّى» ادات استفهام و به معناى «كيف» (چگونه؟) و يا «من أين» (از كجا؟) است و در هر صورت، حاوى تعجب نيز مى باشد.

2- مريم ( س ) از متهم شدن به زنا ، درپى دريافت بشارت به عيسى ( ع ) نگران بود .

أنّى يكون . .. و لم أك بغيًّا

با اين كه «لم يمسسنى بشر» براى نفى اسباب عادى حامله شدن كافى بود، ولى جمله «و لم أك بغيّاً» نيز از مريم(س) صادر گرديد. برخى آن را قرينه براين قرار داده اند كه «لم يمسسنى...» تنها به نكاح مشروع نظر دارد و «لم أك بغيّاً» نوع نامشروع آن را نفى مى كند; و محتمل است مراد از «لم يمسسنى...» مطلق هم بسترى باشد و اضافه شدن «لم أك بغيّاً» به اين خاطر است كه مريم(س) دريافت كه در صورت حامله شدن، به زنا متهم خواهد شد. و با اين سخن، اظهار كرد كه تحمل آن اتهام، بر من سنگين خواهد بود.

3- حضرت مريم ( س ) از جبرئيل خواست او را از چگونگى پيدايش فرزندى بدون پدر آگاه سازد .

قالت أنّى يكون لى غلـم و لم يمسسنى بشر و لم أك بغيًّا

5- مريم ( س ) به هنگام مواجهه با جبرئيل ، دخترى باكره و شوهر نديده بود .

قالت أنّى يكون لى غلـم و لم يمسسنى بشر

6- مريم ( س ) ، هنگام دريافت بشارت تولد عيسى ( ع ) ، در شرايط سنّى مناسب و سلامت جسمى لازم براى باردارى بود .

و لم يمسسنى بشر و لم أك بغيًّا

آنچه در كلام مريم، مانع پيدايش عيسى(ع) قلمداد شده است، به نبود پدر مربوط مى شود و سخنى از آمادگى جسمى نداشتن مريم مطرح نشده است. بنابراين او از اين جهت مشكلى نداشته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 21 - 1،2،9

1- جبرئيل ، شگفت زدگى مريم ( س ) را امرى به جا دانست و بر عفت و پاكدامنى وى گواهى داد .

قال كذلك

«كذلك» خبر براى مبتداى محذوف و مركب از حرف تشبيه و اسم اشاره است. مشاراليه آن ممكن است گفتار مريم(س) باشد، در اين مفاد آيه اين است كه گرچه موضوع همان گونه است كه گفتى، ولى خداوند اين كار را بر خويش دشوار نمى بيند.

2- جبرئيل در پاسخ به سؤال و نگرانى مريم بر حتمى بودن وعده الهى و حامله شدن او به عيسى ( ع ) تأكيد كرد .

قال كذلك

چنان چه مشاراليه «ذلك» مضمون رسالت جبرئيل باشد، در اين صورت تأكيدى بر تحقق حتمى بشارت است; يعنى «موضوع همان گونه است كه گفتم».

9- توجه مريم ( س ) به ربوبيت خداوند ، را به آسانى و امكان بارداريش به عيسى ( ع ) مطمئن مى ساخت .

قال ربّك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 22 - 1،2،7

1- حضرت مريم ( س ) به فرمان و خواست خداوند ، بدون هيچ آميزش جنسى به عيسى ( ع ) حامله شد .

فحملته

2- حضرت مريم ( س ) درپى حامله شدن به عيسى ( ع ) ، از منطقه خويشاوندان خود فاصله گرفت و به مكان دوردستى رفت .

فحملته فانتبذت به مكانًا قصيًّا

«إنتباذ» از ريشه «نبذ» و به معناى دورى گزيدن است. «باء» در «به» يا براى ملابست و يا سببيه; يعنى دورى گزيدن مريم، همراه حمل خود و يا به خاطر آن، صورت گرفت. «قصىّ» صفت مشبهه و به معناى «دور» است.

7- « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . قال : إنّ مريم ( ع ) . . . حملته سبع ساعات ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه . .. فرمود: همانا مريم(ع) ... هفت ساعت به عيسى(ع) حامله بود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 23 - 2،3،5،6،7،8،14،15

2- مريم ( س ) هنگام زايمان ، تنها و بدون پرستار و در مكانى دور از مناطق مسكونى ، به سر مى برد .

مكانًا قصيًّا . فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة

در جمله «أجاءها المخاض»، آوردن مريم كنار درخت، به درد زايمان نسبت داده شده و آيات بعد، نوزاد او را راهنماى وى به آب معرفى كرده است، علاوه بر آن، مريم(س) براى تهيه خرما، خود مجبور به حركت دادن نخله شد، مجموعه اين امور مى تواند قرائن تنهايى مريم به هنگام زايمان باشد.

3- زايمان مريم ( س ) در سرزمينى گرمسير و داراى نهال هاى نخل صورت گرفت .

فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة

«نخل» در سرزمينى مى رويد كه داراى آب و هواى گرم باشد.

5- حضرت مريم ( س ) به هنگام زايمان آرزو كرد : كاش قبل از باردارشدن مرده بود و به كلّى از ياد ها رفته بود .

فأجاءها المخاض . .. قالت يـليتنى متّ قبل هـذا و كنت نسيًا منسيًّا

جمله «و كنت نسياً منسيّاً» قرينه است بر اين كه انگيزه مريم از آرزوى مرگ، رهايى از زخم زبان مردم بوده است، گرچه به قرينه «ألاّتحزنى قد جعل. ..» تنهايى و بى آب و غذايى، نيز او را اندوهناك ساخته بود، ولى اين همه، تبعاتِ همان گريز از زخم زبان است; يعنى كاش پيش از حاملگى مرده بودم، كه براى فرار از نيشتر مردم مجبور به تحمل اين آوارگى نباشم.

6- ناراحتى ها و فشار هاى روحى مريم ( س ) به هنگام تولد عيسى ( ع ) ، خارج از حدّ توصيف بود .

فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة قالت يـليتنى متّ قبل هـذا و كنت نسيًا منسيًّا

آرزوى مرگ از جانب شخصيتى چون مريم(س) كه مورد عنايت خاص خداوند بود، بايد در شرايطى صورت گرفته باشد كه وضعيتى فوق تحمل و طاقت برايش پيش آمده باشد، اين حالت ـ به قرينه آيات بعد ـ فشارهاى روحىِ ناشى از احتمال اتهام و آوارگى حاصل از آن است.

7- مرگ در حال باردارى و يا پس از وضع حمل ، نمى توانست پايان بخش نگرانى هاى مريم ( س ) باشد .

يـليتنى متّ قبل هـذا

«هـذا» در كلام مريم(س)، اشاره به اصل باردارى است نه آوارگى و تنهايى و سختى زايمان، زيرا پيدايش اين امور به خواست خود مريم و براى رهايى از زخم زبان مردم بود، بنابراين او كه از اتهام زنا، حتى پس از مرگ خود بيم داشت، رهايى از اتهام را در گرو مرگ پيش از باردارى مى ديد.

8- مريم ( س ) ، حامله بودن خود را در تمام مدت ، از مردم پنهان كرده بود .

مكانًا قصيًّا . فأجاءها المخاض ... يـليتنى متّ قبل هـذا و كنت نسيًا منسيًّا

رفتن به مكان دوردست و نيز تنهايى و بى سرپناهى به هنگام وضع حمل، نشان مى دهد كه تا آن زمان مريم(س) توانسته بود حامله بودن خود را از مردم پنهان كند.

14- « روى عن الصادق ( ع ) فى قول مريم « ياليتنى متّ قبل هـذا » : لأنّها لم تر فى قومها رشيداً ذا فراسة ينزهها من السوء ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه در باره قوم مريم كه هنگام تولد عيسى(ع) آرزوى مرگ كرد، فرمود: اين بدان جهت بود كه در قوم خودش فرد فرزانه هوشمندى را نمى يافت كه او را از تهمت زنا تبرئه كند».

15- « عن الصادق ( ع ) [ فى قصة مريم ] : إنّ زكريا و خالتها أقبلا يقصان أثرها حتى هجما على ها و قد وضعت ما فى بطنها و هى تقول : « ياليتنى متّ قبل هـذا و كنت نسياً منسيّاً » ;

از امام صادق(ع) [در داستان مريم] روايت شده كه زكريا و خاله مريم به جست وجوى او برآمدند تا اين كه به طور ناگهانى به او برخوردند، در حالى كه فرزندش (عيسى) را به دنيا آورده بود و مى گفت: «ياليتنى متّ قبل هـذا. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 24 - 2،3،5،6

2- حضرت عيسى ( ع ) در شرايط سخت روحى و جسمى مادرش مريم ( س ) پس از زايمان با وى سخن گفت و او را دل دارى داد .

فحملته . .. فناديـها من تحتها ألاّتحزنى

مراد از ضمير فاعلى در «نادى» ـ به قرينه ضمائر «فحملته فانتبذت به» در آيات قبل ـ حضرت عيسى(ع) است و مراد از ضمير «من تحتها» همانند ضمير «فناداها» حضرت مريم(س) است. برخى فاعل «نادى» را جبرئيل دانسته و ضمير «من تحتها» را به «نخلة» يا «مريم» ارجاع داده اند; ولى سياق آيات با آنچه گفته شد سازگارتر است.

3- عيسى ( ع ) در بدو تولد ، مادرش مريم ( س ) را به اندوهگين نبودن توصيه كرد .

فناديـها من تحتها ألاّتحزنى

5- عيسى ( ع ) در بدو تولد ، مادرش مريم ( س ) را به روان شدن جويبارى در پايين دست او بشارت داد .

فناديـها . .. قد جعل ربّك تحتك سريًّا

6- نبود آب به هنگام زايمان ، موجب نگرانى شديد مريم ( س ) شده بود .

ألاّتحزنى قد جعل ربّك تحتك سريًّا

«قد جعل» تعليل براى «ألاّتحزنى» است، يعنى محزون نباش، زيرا خداوند در پايين دست تو آيى روان قرار داده است. از اين تعليل مى توان دريافت كه تا چه اندازه مريم(س) براى آب نگران بوده و اين بشارت چه نقشى در شادمانى وى ايفا كرده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 2،3

2- نخلى كه مريم ( س ) در كنار آن وضع حمل نمود ، ميوه نداشت .

و هزّى إليك بجذع النخلة تسـقط عليك رطبًا جنيًّا

جمله «تساقط عليك. ..» گوياى امتنان بر مريم(س) است، نه خبر از اثر طبيعى تكان دادن درخت، چرا كه اين موضوع نيازى به راهنمايى نداشت; بنابراين، پس از تكان دادن درخت بود كه خرماى آن پديدار گشته و فرو مى ريخت. اضافه شدن كلمه «جذع» به كلام و نيز اِسناد «تساقط» به «نخلة»، خشك بودن درخت و خارق العاده بودن ريزش خرما را تأييد مى كند.

3- بارورشدن و ثمردادن غير طبيعى درخت خرما ، به تلاش مريم ( س ) و كشيدن و تكان دادن نخل وابسته بود .

و هزّى إليك . .. تسـقط

فعل «تساقط» مجزوم است و عامل جزم آن شرط مقدر است; يعنى اگر درخت را تكان دهى و به سمت خود بكشى، براى تو خرما مى ريزد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 26 - 1،3،7،8،9،10،11،16

1- حضرت عيسى ( ع ) در آغاز تولد خويش ، مادرش مريم ( س ) را به خوردن خرماى تازه و نوشيدن از آب نهر فرا خواند .

فناديـها من تحتها . .. تحتك سريًّا ... رطبًا جنيًّا . فكلى واشربى

3- سخن گفتن عيسى ( ع ) با مادر خود و تأمين آب و غذا به صورت خارق العاده ، زمينه هاى مسّرت و چشم روشنى مريم ( س ) و رفع نگرانى او از آينده بود .

فناديـها . .. فكلى و اشربى و قرّى عينًا

«عيناً» تمييز و بيانگر مراد جدى از فاعل است و «قرّى» از ماده «قرار» (آرام گرفتن) و يا «قُرّ» (سرد شدن) است. در صورت اول جمله «قرّى عيناً»، يعنى «چشم آرميده باش» و در صورت دوم، يعنى «خنك چشم باش» (چشمت از اشك سوزان به دور باشد) و در هر صورت، كنايه از خوش دلى و شادمانى است كه چشم از نگرانى و اضطراب باز مى ايستد و از سوزش اشك اندوه، مصون مى ماند. ارتباط جمله «قرّى عيناً» با جملات قبل، گوياى برداشت فوق است.

7- عيسى ( ع ) ، وظيفه دفاع از مادر خويش در مقابل تهمت هاى مردم را به عهده گرفت .

فإمّاترينّ من البشر أحدًا فقولى إنّى نذرت للرحمـن صومًا

توصيه مادر به سكوت از جانب عيسى(ع) بدان معنا بود كه او نگران دفاع از خود نباشد، چرا كه عيسى(ع) خود آن را انجام خواهد داد. سخن گفتن عيسى(ع) با مادر پس از ولادت، اين اطمينان را به مريم داده بود كه او براين كار كاملاً توانا است.

8- عيسى ( ع ) ، شيوه برخورد با مردم و چگونگى واكنش در برابر بهتان آنان را به مادرش مريم ( س ) آموخت .

فإمّا ترينّ من البشر أحدًا فقولى

9- حضرت مريم ( س ) در هنگام وضع حمل و پس از آن ، تا زمان بازگشت به قوم خويش تنها بود . *

فحملته فانتبدت به مكان قصيًّا. .. فإمّا ترينّ من البشر أحدًا

جمله شرطيه «فإمّاترينّ. ..» ممكن است براين دلالت كند كه در هنگام وضع حمل و بعد از آن بشرى در آنجا نبوده است، گرچه ـ به قرينه سياق كلام ـ مى توان گفت: مراد عموم انسان ها نيستند، بلكه افرادى مورد نظر هستند كه فرزند داشتن مريم براى آنان سؤال انگيز باشد. برخى «ال» در «البشر» را براى عهد و اشاره به قوم مريم دانسته اند.

10- عيسى ( ع ) ، مادرش مريم ( س ) را به نذر روزه سكوت ، هنگام مواجهه با مردم توصيه كرد .

فإمّا ترينّ من البشر أحدًا فقولى إنّى نذرت للرحمـن صومًا

11- مريم ( س ) ، نذر روزه سكوت را پس از مواجهه با اولين نفر از افراد جامعه خويش منعقد ساخت .

فإمّاترينّ من البشر أحدًا فقولى إنّى نذرت

ظاهر «فقولى» آن است كه مريم مفاد نذر خود را با زبان بيان كرده باشد; دراين صورت همان جمله «إنّى نذرت . ..» صيغه نذر بوده و نذر مريم با گفتن آن منعقد شده است.

16- جسم و روحِ مريم ( س ) ، تحت مراقبت ويژه خداوند بود .

فناديـها . .. فكلى و اشربى ... فإمّاترينّ

ندا دهنده به مريم هركس كه باشد (چه عيسى(ع) و يا فرشته) از جانب خداوند و به فرمان او بوده است، لذا بايد گفت مريم(س) در تمامى اين حالات در مراقبت خاصى از جانب خداوند قرار داشته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 27 - 1،2،3،6

1- مريم ( س ) پس از دريافت رهنمود هاى نوزادش عيسى ( ع ) ، او را آشكارا در آغوش خود گرفت و نزد قومش برد .

فأتت به قومها تحمله

2- مريم ( س ) به هنگام بازگشت ميان مردم ، فارغ از هرگونه هراس و نگرانى بود .

فكلى و اشربى . .. فإمّاترينّ من البشر ... فأتت به قومها تحمله

بااين كه جمله «أتت به قومها» براى بيان آوردن عيسى(ع) توسط مادرش، جمله اى كامل است، ولى جمله حاليه «تحمله» نيز بر آن اضافه گرديده است تا بر مباشرت مريم(س) در حمل كردن فرزندش دلالت كند; يعنى ديگر مريم(س) انگيزه اى براى پنهان داشتن فرزند خود نداشته است، بلكه آشكارا او را در بغل گرفته و به ميان مردم آمد.

3- مردم با ديدن مريم ( س ) همراه كودك خويش ، بدون پرس و جو او را به زنا متهم كردند .

فأتت به قومها تحمله قالوا يـمريم لقد جئت شيئًا فريًّا

«فريّاً» صفت مشبهه به معانى «سنگين و بزرگ» و «شگفت» و «كار بى سابقه» آمده و از ريشه «فرى» به معناى قطع گرفته شده است; به اين تناسب كه چنين عملى قطع روند گذشته است. در هر صورت مرادِ كسانى كه اين سخن را به مريم(س) گفتند، اتهام زنا و خلاف بوده است.

6- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لمّا قالت العواتق . . . لمريم ( ع ) : « لقد جئت شيئاً فريّاً » أنطق اللّه تعالى عيسى ( ع ) عند ذلك ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: چون دختران نورس به مريم گفتند: «لقد جئت شيئاً فريّاً» خداوند در آن هنگام زبان عيسى(ع) را به سخن گفتن گشود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 28 - 1،6

1- قوم مريم با بيان عفت و پاكدامنى پدر و مادر وى ، او را در فرزنددار شدنِ بدون ازدواج سرزنش كردند .

ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا

6- مردم بيت المقدس ، مريم ( س ) را به زنا متهم كردند .

و ما كانت أُمّك بغيًّا

«بغىّ»، يعنى زن بدكاره (قاموس). مردم گرچه مريم(س) را صريحاً به زنا متهم نكردند، ولى با كنايه اين كار را انجام دادند. جمله «و ما كانت ...» (مادرت بدكاره نبود)، يعنى تو اين چنين هستى.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 29 - 1،2،3،4،5،7

1- مريم ( س ) با اشاره به نوزادش ( عيسى ( ع ) ) كار پاسخ گويى به اتهامات وارده را به او واگذار كرد .

و ما كانت أُمّك بغيًّا . فأشارت إليه

2- حضرت مريم ( س ) ، هنگام مواجه شدن با اتهام هاى قوم خود ، در حال روزه بود و سخن نمى گفت .

فأشارت إليه

3- حضرت مريم ( س ) به قدرت نوزادش عيسى ( ع ) در سخن گفتن و رفع اتهامات يقين داشت .

فأشارت إليه

آمدن مريم به ميان قوم خويش، آوردن علنى و آشكار فرزند و اشاره كردن به سوى نوزاد به جاى پاسخ گويى به اتهامات، بيانگر يقين او است.

4- ورود مريم ( س ) با نوزادش عيسى ( ع ) بر قوم خويش ، به هنگام روز بود .

فلن أكلّم اليوم إنسيًّا . .. فأشارت إليه

5- مردم ، از واگذارشدن پاسخ اتهامات از سوى مريم ( س ) به نوزادش عيسى ( ع ) ، شگفت زده شده و آن را باور نكردند .

فأشارت إليه قالوا كيف نكلّم من كان فى المهد صبيًّا

استفهام در آيه انكارى است. اين انكار را چندين تأكيد نيز همراهى مى كند: 1) فعل «كان» كه در اين موارد بر ماضى دلالت ندارد، بلكه استقرار و ثبوت را مى فهماند; 2) قيد «فى المهد» كه نشانه ناتوانى عيسى(ع) از هرگونه حركتى است; 3) قيد

«صبيّاً» كه با وجود «فى المهد» نيازى به آن نبود، ولى گويندگان آن را به منظور تأكيد انكار و تعجبشان افزودند.

7- مريم ( س ) از سوى افرادى متعدد به زنا متهم شده بود .

قالوا يـمريم . .. قالوا كيف نكلّم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 30 - 1

1- نوزاد مريم ( س ) با اشاره مادرش و در حضور مردم شروع به سخن گفتن كرد .

فأشارت إليه . .. قال إنّى عبداللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 33 - 4

4- عيسى ( ع ) با سالم خواندن مرحله ولادت خويش از هر عيب و ناپسندى ، بر مبرّابودن مادرش مريم ( س ) از اتهامات نارواى مردم تأكيد كرد .

والسلـم علىّ يوم ولدت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 91 - 4،4

4- باردارى مريم ( س ) و تولد حضرت مسيح ( ع ) با دميده شدن روح الهى در او بود .

فنفخنا فيها من روحنا

4- باردارى مريم ( س ) و تولد حضرت مسيح ( ع ) با دميده شدن روح الهى در او بود .

فنفخنا فيها من روحنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 50 - 4،5،10

4 - نقل مكان كردن مريم به همراه نوزادش ( عيسى ) ، به محلى ديگر غير از زادگاه او

و ءاوينـهما إلى ربوة

«إيواء» (مصدر «آوينا») به معناى امكان و جاى دادن است. «ربوة» نيز به تپه و هر زمين بلند گفته مى شود. «ذات قرار» (مرادف «مستقر») به معناى جاى زيست است و «معين» به آبى كه بر روى زمين جارى باشد، گفته مى شود.

5 - استقرار مريم و نوزادش ( عيسى ) ، در سرزمينى بلند ، آرام و داراى آبى روان

و ءاوينـهما إلى ربوة ذات قرار و معين

10 - برخوردارى حضرت عيسى و مريم ( ع ) ، از امكانات و آسايش زندگى

و ءاوينـهما إلى ربوة ذات قرار و معين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 12 - 4،6

4 - گواهى خداوند ، بر پاكدامنى و عفت مريم ( ع )

الّتى أحصنت فرجها

6 - باردارى مريم ( س ) و تولد مسيح ( ع ) ، با دميده شدن روح الهى در او

فنفخنا فيه من روحنا

293- قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 51 - 1،3

1 - خداوند ، پس از نجات بنى اسرائيل از سيطره فرعونيان ، موسى ( ع ) را براى عبادت و مناجاتى خاص فرا خواند .

و إذ وعدنا موسى أربعين ليلة

به كارگيرى كلمه «ليلة» (شب) - با وجود اينكه معمولا در بيان شبانه روز و مانند آن، از كلمه «يوم» (روز) استفاده مى شود - اشاره به اين معنا دارد كه: وعده خدا با موسى (ع) براى عبادت و مناجات بوده است. از آن جا كه موسى (ع) در ميان بنى اسرائيل نيز اعمال عبادى داشته، معلوم مى شود آن دعوت براى عبادت و مناجاتى خاص بوده است.

3 - مدت زمان عبادت و مناجات ويژه موسى ( ع ) ، چهل شب تعيين شد .

و إذ وعدنا موسى أربعين ليلة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 54 - 2،9،15

2 - موسى ( ع ) با بيان ستمكارى قومش ، به آنان فرمان داد تا روى به درگاه خدا آورده ، توبه كنند .

و إذ قال موسى لقومه . .. فتوبوا إلى بارئكم

9 - حضرت موسى ( ع ) با زمينه سازى فكرى و روانى براى مرتدان بنى اسرائيل ، آنان را براى پذيرش و اجراى امر خدا ( كشتن يكديگر ) آماده كرد .

يقوم إنكم ظلمتم أنفسكم

موسى(ع) از انتساب بنى اسرائيل به خويش با گفتن «يا قوم» (اى مردم من) در صدد تفهيم اين حقيقت است كه: او از روى دلسوزى آنان را به توبه دعوت مى كند و از آنان مى خواهد كه به حكم خدا گردن نهند. تصريح به اينكه بنى اسرائيل با گوساله پرستى به خود ستم كردند نيز در راستاى اين معناست.

15 - موسى ( ع ) با توجه دادن مرتدان به خالقيت خدا ، كيفر قتل را براى آنان امرى سازنده دانست .

ذلكم خير لكم عند بارئكم

انتخاب «بارء» در بيان ضرورت اجراى حكم قتل، به اين معنا اشاره دارد كه: هر چند كشته شدن به ظاهر از ميان رفتن و نابود شدن است، ولى در حقيقت زندگى يافتن و دوباره آفريده شدن است. گفتنى است كه تكرار «بارئكم» در دو جمله «توبوا إلى بارئكم» و «ذلكم خير لكم عند بارئكم» رساى به اين است كه هر كدام به هدفى خاص آورده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 55 - 15

15 - از امام رضا ( ع ) روايت شده كه فرموده اند : « ان كليم اللّه موسى بن عمران . . . لما كلمه اللّه عز و جل . . . رجع إلى قومه . . . فقالوا لن نؤمن لك حتى نسمع كلامه . . . ثم اختار منهم سبعين رجلا . . . فكلمه اللّه تعالى ذكره و سمعوا كلامه . . . فقالوا لن نؤمن لك بان هذا الذى سمعناه كلام اللّه حتى نرى اللّه جهرة . . . ;

موسى بن عمران چون خداوند با او سخن گفت . .. به سوى قومش بازگشت ... آن قوم گفتند: به تو ايمان نمى آوريم مگر اينكه كلام خدا را بشنويم ... سپس موسى (ع) از بين قومش هفتاد نفر را انتخاب كرد ]و به سوى كوه طور رفتند[ ... و در آن جا موسى(ع) با خداى سبحان سخن گفت و آن قوم كلامش را شنيدند ... و گفتند: ما ايمان نمى آوريم كه اين كلامى كه شنيديم كلام خدا باشد مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 58 - 19

19 - « عن الباقر ( ع ) قال فى قوله تعالى « و ادخلوا الباب سجداً » ان ذلك حين فصل موسى من أرض التيّه فدخلوا العمران . . . ;

از امام باقر(ع) درباره «و ادخلوا الباب سجداً» روايت شده كه اين دستور هنگامى بود كه موسى (ع) از سرزمين «تيه» رهايى يافته و به سرزمين آبادى وارد گشته بودند . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 60 - 2،3،4،5،6،15

2 - موسى ( ع ) از خداوند خواست ، تا قومش را از كمبود آب رهايى بخشد .

و إذاستسقى موسى لقومه

«استسقاء» در لغت به معناى طلب كردن آب است و در اصطلاح شرعى دعا به درگاه خداوند است به نحوى خاص براى نزول باران.

3 - خداوند ، به موسى ( ع ) فرمان داد تا براى دستيابى به آب ، عصاى خويش را بر سنگ زند .

فقلنا اضرب بعصاك الحجر

«ال» در «الحجر» مى تواند تعريف جنس باشد. در اين صورت مراد از «الحجر»، سنگ در مقابل اشياى ديگر است و مى تواند «ال» براى عهد حضورى يا ذهنى باشد. در اين صورت مراد از «الحجر» سنگى مخصوص بوده است.

4 - خداوند ، دعا و درخواست موسى ( ع ) ( دستيابى به آب ) را سريعاً اجابت كرد .

فقلنا اضرب بعصاك الحجر

حرف «فاء» در «فقلنا» اشاره به اين دارد كه ميان دعاى موسى و اجابت آن فاصله زمانى نبوده است.

5 - موسى ( ع ) در پى فرمان خدا بدون هيچ تأخير ، عصاى خويش را براى به دستاوردن آب بر سنگ زد .

فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عيناً

حرف «فاء» در «فانفجرت» فاى فصيحه است; يعنى، بيانگر معطوف عليه مقدر مى باشد. جمله با تقدير آن چنين است: «فضرب بعصاه الحجر فانفجرت». گويا حذف اين جمله براى رساندن اين معناست كه فرمان الهى (اضرب) همان و زدن همان.

6 - در پى فرود آمدن عصاى موسى بر سنگ ، دوازده چشمه آب از آن جوشش كرد .

فانفجرت منه اثنتا عشرة عيناً

15 - داستان استسقاى موسى ( ع ) و جوشيدن چشمه هاى آب از سنگ ، داستانى آموزنده و خاطره اى شايسته و بايسته به ياد داشتن

و إذاستسقى موسى لقومه . .. قد علم كل أناس مشربهم

عبارت «إذاستسقى» عطف بر «نعمتى» در آيه 47 است; يعنى: «أذكروا إذاستسقى موسى لقومه».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 61 - 16،21

16 - موسى ( ع ) مردمش را به خاطر تقاضاى غذايى پست تر در مقابل از دست دادن غذايى بهتر ، سرزنش كرد .

قال أتستبدلون الذى هو أدنى بالذى هو خير

استفهام در «أتستبدلون» انكار توبيخى است. ضمير در «قال» مى تواند به «ربك» برگردد و مى تواند به «موسى» ارجاع شود در برداشت فوق دومين احتمال لحاظ شده است.

21 - موسى ( ع ) در پى تقاضاى قومش ( درخواست خوراكى هاى زمينى ) از آنان خواست تا به يكى از شهر ها در آيند و شهرنشينى را انتخاب كنند .

قال أتستبدلون . .. اهبطوا مصراً فان لكم ما سألتم

چنانچه ضمير در «قال» به «ربك» برگردد، جمله «اهبطوا . ..» سخن خداوند است و اگر به موسى (ع) ارجاع شود، آن جمله گفته موسى(ع) خواهد بود. برداشت فوق به لحاظ احتمال دوم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 67 - 6،7،8،10،11

6 - موسى ( ع ) مخالفت و موضع گيرى قومش را درباره دستور ذبح گاو ، پيش بينى كرد .

إن اللّه يأمركم أن تذبحوا بقرة

موسى(ع) فرمان الهى (لزوم ذبح گاو) را با جمله اسميه «إن اللّه . ..» - كه قرين به حرف تأكيد «إنّ» است - بيان داشت و معمولا بيان معنا با كلامى مؤكّد، حاكى از آن است كه مخاطب پذيراى مضمون كلام نيست و يا آن را مورد ترديد قرار خواهد داد.

7 - قوم موسى وى را به دروغ گويى در ابلاغ حكم خدا ( فرمان ذبح گاو ) ، متهم كردند .

إن اللّه يأمركم . .. قالوا أتتخذنا هزواً

با وجود اينكه موسى(ع) با جمله «إن اللّه. ..» تصريح مى كند كه خداوند چنين دستورى داده بنى اسرائيل با خطاب به موسى (ع) (أتتخذنا) او را صادر كننده آن فرمان مى پنداشتند; يعنى، بر اين گمان بودند كه وى به گزاف آن حكم را به خداوند نسبت مى دهد.

8 - قوم موسى وى را به استهزا كردن بنى اسرائيل متهم كردند .

أتتخذنا هزواً

10 - استعاذه موسى ( ع ) به خدا از اينكه در زمره جاهلان باشد .

أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين

11 - موسى ( ع ) با جاهلانه خواندن استهزاى مردم ، پندار قوم خويش را درباره خود ناروا دانست .

قال أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 68 - 3،5،7

3 - قوم موسى ، از وى خواستند تا مشخصه هاى گاوى را كه بايد ذبح شود از خداوند بخواهد و براى ايشان بيان كند .

قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هى

5 - موسى ( ع ) مردم خويش را به انجام مأموريتشان ( ذبح گاو ميانسال ) فرمان داد .

إنها بقرة لافارض و لابكر عوان بين ذلك فافعلوا ما تؤمرون

7 - موسى ( ع ) از مردم خواست تا با سؤال درباره گاوى كه به ذبح آن مأمور شدند ، تكليف را بر خود مشكل نسازند .

فافعلوا ما تؤمرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 69 - 2

2 - قوم موسى ، از وى تقاضا كردند تا رنگ گاوى را كه بايد ذبح شود ، از خداوند سؤال كند و براى ايشان بيان دارد .

قالوا ادع لنا ربّك يبين لنا ما لونها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 71 - 6

6 - قوم موسى ، ويژگى هاى اوليه گاوى را كه بايد ذبح مى شد ، نارسا پنداشته و موسى ( ع ) را به كوتاهى در بيان حقيقت متهم كردند .

قالوا الئن جئت بالحق

مفهوم كلام قوم موسى (الآن . ..; هم اكنون حق را به تمامى بيان كردى) اين است كه: وى قبل از ذكر اوصاف ياد شده در اين آيه، حق را به طور كامل بيان نكرده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 73 - 17

17 - بزنطى از امام رضا ( ع ) روايت نموده كه : « ان رجلا من بنى اسرائيل قتل قرابة له . . . فقالوا لموسى ( ع ) ان سبط آل فلان قتلوا فلاناً فاخبرنا من قتله ؟ قال ايتونى ببقرة . . . فاشترو ها و جاؤا بها فأمر بذبح ها ثم أمر ان يضرب الميت بذنب ها فلما فعلوا ذلك حيى المقتول و قال يا رسول اللّه ابن عمّى قتلنى دون من يدعى عليه قتلى فعلموا بذلك قاتله . . . ;

شخصى از بنى اسرائيل يكى از نزديكان خود را كشت . .. بنى اسرائيل به موسى گفتند: فلان قبيله، فلانى را كشته است و تو قاتل را معرفى كن. موسى (ع) فرمود: گاوى را نزد من آوريد ... آنان گاو را خريده و نزد موسى(ع) بردند و موسى امر به ذبح آن كرد. سپس امر نمود كه دم آن گاو را به مقتول بزنند و چون اين كار را كردند آن مرده زنده شد و گفت اى پيامبر خدا! پسر عمويم مرا كشته است نه آن كس كه او را متهم به كشتن من كرده اند، پس با اين عمل قاتل را شناسايى نمودند ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 92 - 1،3،4،7

1 - موسى ( ع ) پيامبرى از نژاد اسرائيل و مبعوث شده براى بنى اسرائيل

قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. و لقد جاء كم موسى بالبينت

3 - موسى ( ع ) ، برجسته ترين و بارزترين چهره در ميان انبياى بنى اسرائيل

و لقد جاء كم موسى بالبينت

ذكر نام موسى(ع)، از ميان پيامبران بنى اسرائيل، براى ارائه نمونه اى از برخوردهاى كفرآميز يهود با پيامبران اسرائيلى; اشاره به برداشت فوق دارد.

4 - قوم موسى ، در غياب او به گوساله پرستى روى آوردند .

ثم أتخذتم العجل من بعده

7 - يهوديان ، على رغم دريافت دلايل و معجزات موسى ( ع ) با رسالت هاى او مخالفت كردند .

لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل من بعده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 108 - 5

5 - موسى ( ع ) ، پيامبرى مبعوث شده پيش از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

كما سئل موسى من قبل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 153 - 20

20 ـ حضرت موسى ( ع ) ، داراى قدرت و توانى بالا در ايفاى رسالت و اتمام حجت بر مردم

و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 164 - 10،11

10 ـ گفتگوى خداوند با موسى ( ع ) به مقدار صد و بيست و چهار هزار كلمه در مدت سه شبانه روز

و كلم اللّه موسى تكليماً

رسول خدا(صلی الله علیه و آله): ان اللّه ناجى موسى بن عمران(ع) بمائة الف كلمة و اربعة و عشرين الف كلمة فى ثلثة ايام و لياليهن . .. .


خصال صدوق، ص 641، ح 20، باب ما بعد الالف; نورالثقلين، ج 1، ص 574، ح 675.

11 ـ سخن خداوند با موسى ( ع ) در طور سينا بصورت ايجاد صدا در درخت و قابل شنيدن براى همران آن حضرت از هر طرف

و كلم اللّه موسى تكليماً

امام رضا(ع) درباره سخن گفتن خداوند با موسى(ع) فرمود: . .. فخرج بهم الى طور سيناء ... فكلمه اللّه تعالى ذكره و سمعوا كلامه ... لان اللّه عزوجل احدثه فى الشجرة ثم جعله منبعثاً منها حتى سمعوه من جميع الوجوه ... .


توحيد صدوق، ص 121، ح 24، ب 8; نورالثقلين، ج 1، ص 574، ح 676.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 20 - 1

1 ـ سرگذشت موسى ( ع ) با قوم خويش ، شايسته يادآورى و پندگيرى

و اذ قال موسى لقومه يقوم

«اذ» در «اذ قال . ..»، مفعول براى فعلى مقدر مانند «اذكر» يا «اذكروا» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 21 - 8

8 ـ موسى ( ع ) بر حذر دارنده قوم خويش از فرار و عقب نشينى به هنگام رويارويى با ساكنان سرزمين مقدس

و لاترتدوا على ادباركم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 23 - 1

1 ـ يورش به سرزمين مقدس از دروازه آن ، پيشنهاد دو نفر از ياران موسى ( ع )

قال رجلان . .. ادخلوا عليهم الباب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 25 - 1،3،7،9

1 ـ عذر خواستن موسى ( ع ) در پيشگاه پروردگار ، از ناتوانى خويش در بسيج بنى اسرائيل براى مبارزه با جباران

قال رب انى لااملك الا نفسى و اخى

3 ـ شكايت موسى ( ع ) به پيشگاه پروردگار ، از تمرد بنى اسرائيل در مبارزه با جباران

قال رب انى لااملك الا نفسى و اخى

7 ـ جدايى موسى ( ع ) و برادرش هارون از بنى اسرائيل ، درخواست و دعاى موسى ( ع ) به پيشگاه پروردگار

فافرق بيننا و بين القوم الفسقين

9 ـ نفرين موسى ( ع ) بر قوم خويش با درخواست محروم شدن آنان از فيض وجود او و برادرش هارون

فافرق بيننا و بين القوم الفسقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 103 - 8

8 ـ فرعون و بزرگان دربار او ، آيات و معجزات ارائه شده از سوى موسى را تكذيب كردند .

بئايتنا إلى فرعون و ملإيه فظلموا بها

ضمير در «بها» به «آياتنا» برمى گردد و چون «ظلم» به حرف باء متعدى شده (ظلموا بها) متضمن معناى تكذيب است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 104 - 1

1 ـ موسى پس از بعثت به نبوّت با حضور در برابر فرعون و گفتگو با وى ، رسالت الهى خويش را به او اعلان كرد .

و قال موسى يفرعون إنى رسول من رب العلمين

كلمه «واو» در «و قال . .. » بيانگر اين است كه در قبل از بيان رسالت سخنانى بين موسى و فرعون مبادله شده بود كه به سبب دخالت نداشتن آنها در موضوع بحث، بيان نشده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 105 - 1،9،10

1 ـ موسى ( ع ) در حضور فرعون خويشتن را از هر گونه افترا بر خداوند مبرّا دانست .

حقيق على أن لا أقول على اللّه إلا الحق

9 ـ موسى ( ع ) در راستاى رهاسازى بنى اسرائيل از فرعون خواست تا از مهاجرت آنان با وى جلوگيرى نكند .

فأرسل معى بنى إسراءيل

10 ـ رهاسازى بنى اسرائيل از نظام فاسد فرعونى ، از وظايف الهى موسى ( ع )

فأرسل معى بنى إسراءيل

تفريع جمله «فأرسل . .. » بر «إنى رسول ... » حكايت از آن دارد كه رهايى بنى اسرائيل از رسالتهاى الهى موسى بوده است. يعنى به امر خداوند موظف به انجام اين كار بود، نه به تصميم شخصى خويش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 106 - 2

2 ـ فرعون از موسى خواست چنانچه قادر به ارائه معجزه است ، آن را ارائه كند .

قال إن كنت جئت بئاية فأت بها

روشن است كه در جمله هاى شرطيه نبايد شرط و جزا از نظر مفهوم همانند باشد و نمى توان گفت: اگر آورده اى بياور. بنابراين جمله «إن كنت جئت باية» (اگر آيت و معجزه اى آورده اى) به اين معناست: اگر قادر به ارائه معجزه هستى.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 107 - 1،2،4

1 ـ موسى ( ع ) در پاسخ فرعون ( درخواست آيت رسالت ) عصاى خويش را ر ها ساخت .

فألقى عصاه

2 ـ عصاى موسى ( ع ) در برابر فرعون به مارى بزرگ تبديل شد .

فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين

4 ـ نبودن هيچ فاصله زمانى بين افكنده شدن عصاى موسى ( ع ) و تبديل آن به مارى بزرگ

فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 108 - 1،3

1 ـ موسى ( ع ) در پى درخواست فرعون ( آوردن معجزه ) دومين آيت رسالت خويش را ارائه كرد .

إن كنت جئت بئاية فأت بها . .. و نزع يده فإذا هى بيضاء للنظرين

3 ـ سفيد گشتن دست موسى ( ع ) ، پس از نمايان ساختن آن ، امرى غير منتظره و خارق العاده و قابل رؤيت براى همه بينندگان

فإذا هى بيضاء للنظرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 109 - 1،2،3،4

1 ـ اشراف و بزرگان قوم فرعون پس از مشاهده معجزات موسى ، براى چاره انديشى و مبارزه با موسى جلسه مشورتى تشكيل دادند .

قال الملأ من قوم فرعون

در آيات پيشين روى سخن موسى با فرعون بود و در اين آيه عكس العمل اشراف دربار او مطرح شده است. اين تغيير سياق با توجه به جمله «فماذا تأمرون» در آيه بعد (چه نظرى داريد و چه دستورى پيشنهاد مى كنيد)، حاكى از تبادل نظر آنان درباره برخورد با موسى است كه از آن در برداشت فوق به «جلسه مشورتى» تعبير شد.

2 ـ اشراف و بزرگان دربار فرعون بر مبناى ساحر بودن موسى و سحر بودن معجزات وى ، جلسه مشورتى خويش را آغاز كردند .

قال الملأ من قوم فرعون إن هذا لسحر عليم

جمله «إن هذا . .. » مى تواند از نتايج بحث و گفتگوى اشراف باشد. يعنى در ابتدا اين مسأله مطرح شد كه امور خارق العاده موسى از چه سنخى است. همچنين مى تواند بيانگر اين باشد كه آنان ساحر بودن موسى را مفروض گرفته بودند و درباره روش مبارزه با وى تبادل نظر مى كردند. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.

3 ـ اشراف و بزرگان قوم فرعون پس از تبادل نظر در جلسه مشورتى به اين نتيجه رسيدند كه موسى ( ع ) بدون هيچ ترديد ساحرى زبردست و معجزه وى سحر است .

قال الملأ من قوم فرعون إن هذا لسحر عليم

برداشت فوق بر اساس اولين احتمالى است كه در توضيح فيش قبل درباره جمله «إن هذا . .. » بيان شد.

4 ـ معجزات موسى ( ع ) در ديدگاه اشراف قوم فرعون ، امورى با عظمت ، خارق العاده و شگفت آور

إن هذا لسحر عليم

توصيـــف موسى به «عليم» (بسيار دانا) و بيان جمله «ان هذا . .. » با چندين تأكيد (اسميه آوردن جمله، مقرون ساختن آن به دو حرف تأكيد «إن» و «لام») حكايت از آن دارد كه همگان به عظمت كار موسى پى برده بودند و بدان اقرار داشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 110 - 1،3،5

1 ـ به قدرت رساندن بنى اسرائيل براى برچيدن نظام فرعونى ، تحليل اشراف دربار از پيشنهاد موسى ( رهاسازى بنى اسرائيل )

فأرسل معى بنى إسراءيل . .. يريد أن يخرجكم من أرضكم

3 ـ فرعونيان ، هراسان از قدرت يابى موسى ( ع ) و بنى اسرائيل و از دست دادن حكومت و سرزمين خويش

يريد أن يخرجكم من أرضكم

5 ـ انتخاب روش مبارزه با موسى پس از تصميم به ساحر خواندن وى و تحليل اهداف او ( برچيدن حكومت فرعونى ) ، از مسائل مطرح شده در جلسه مشورتى بزرگان دربار فرعون

فماذا تأمرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 111 - 1،2،3،4،5

1 ـ مجازات موسى ( ع ) و برادرش هارون از پيشنهاد هاى ارائه شده در جلسه مشورتى اشراف و سران حكومت فرعونى

قالوا أرجه و أخاه

پيشنهاد تأخير در مجازات موسى و هارون حكايت از آن دارد كه فرعون و يا برخى از اشراف دربار مجازات موسى و هارون را مطرح كرده بودند.

2 ـ تأخير در مجازات موسى ( ع ) و برادرش هارون از مصوبات جلسه مشورتى سران و بزرگان دربار فرعون

قالوا أرجه و أخاه

«ه» در «أرجه» ضميرى است كه به صورت ساكن قرائت شده و مفعول «ارجِ» مى باشد. «ارجِ» فعل امر از مصدر «ارجاء» (به تأخير انداختن) است. مشتقات كلمه «ارجاء» گاهى با همزه استعمال مى گردد و گاهى همزه آن تبديل به ياء مى شود. گفته مى شود: اَرْجأ يُرْجى يُرْجى. قابل ذكر است كه مراد از تأخير انداختن، تأخير در مجازات است.

3 ـ هارون ، برادر موسى ( ع ) ، همراه و همگام وى در تبليغ رسالت و ارشاد و هدايت فرعونيان

أرجه و أخاه

4 ـ خنثى سازى معجزه موسى ( ع ) با استمداد از ساحران زبردست ، از آراى تصويب شده از جلسه سران و بزرگان حكومت فرعونيان

و أرسل فى المدائن حشرين

5 ـ سران دربار فرعون از وى خواستند با تأخير مجازات موسى و هارون موافقت كرده و ساحران زبردست و كاردان را از اطراف و اكناف احضار كند .

و أرسل فى المدائن حشرين

«حشرين» به معناى جمع كنندگان و كوچ دهندگان است و مفعول آن به قرينه آيه قبل و بعد «ساحرين» مى باشد و خود «حشرين» مفعول براى «أرسل» است. بنابراين جمله «أرسل ... » يعنى: نيروهايى را براى جمع آورى و گسيل ساحران بسيج كن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 112 - 3

3 ـ احضار همه ساحران زبردست براى مبارزه با موسى ( ع ) ، درخواست اشرافيان دربار فرعون از فرعون

يأتوك بكل سحر عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 113 - 1،4،7،8

1 ـ ساحرانى زبردست و كارآمد پس از فراخوانى آنان براى مبارزه با موسى ، به درگاه فرعون حاضر شدند .

و جاء السحرة فرعون

«ال» در «السحرة» عهد ذكرى است و اشاره به «كل سحر عليم» دارد.

4 ـ فرعون در تلاش براى بهره گيرى از عالمان عصر خويش در مبارزه با موسى ( ع )

و جاء السحرة فرعون

7 ـ ساحران پس از اعلام آمادگى براى مبارزه با موسى ( ع ) از فرعون خواستند تا در صورت پيروزى از پاداشى گران برخوردار

شوند .

قالوا إن لنا لأجراً إن كنا نحن الغلبين

جمله «إن لنا . .. » استفهامى است و حرف استفهام مقدر مى باشد. يعنى: إن لنا ... . نكره آمدن كلمه «أجراً» دلالت بر بزرگى و گرانسنگى پاداش دارد.

8 ـ سودجويى ، از انگيزه هاى ساحران براى مبارزه با موسى ( ع )

قالوا إن لنا لأجراً إن كنا نحن الغلبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 114 - 4

4 ـ فرعون بر اثر خودباختگى در برابر معجزات موسى ( ع ) مهياى پرداخت بهاى سنگينى براى خنثى سازى آن شد .

قال نعم و إنكم لمن المقربين

از اينكه فرعون براى پيروزى بر موسى(ع) حاضر شد هر بهايى را بپردازد، معلوم مى شود روحيه خويش را باخته بود و در خود عجز شديدى احساس مى كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 115 - 1،2،3،4

1 ـ ساحران پس از اجتماع در صحنه رويارويى با موسى ( ع ) ، شروع كننده مبارزه را به انتخاب وى وانهادند .

قالوا يموسى إما أن تلقى و إما أن نكون نحن الملقين

بديهى است هر يك از طرفين (موسى از يك سو و ساحران از سوى ديگر) براى عرضه كار خود در صحنه مبارزه حاضـــر شده بودند. بنابراين تخييرِ مستفاد از جمله «إما أن تلقى ... »، ناظر به شروع كننده كار است، نه به اصل انجام آن.

2 ـ ساحران ، جادويى همانند معجزه موسى ( ع ) تدارك ديده بودند .

إما أن تلقى و إما أن نكون نحن الملقين

به كارگيرى «تلقى» و «ملقين»، كه هر دو از مصدر «القاء» به معناى افكندن است، مى رساند كه جادوى آنان مشابهت صورى با معجزه موسى داشته است.

3 ـ ساحران دربار فرعون ، يكدل و يكزبان و يار يكديگر در مبارزه با موسى ( ع )

قالوا يموسى إما أن تلقى و إما أن نكون نحن الملقين

بديهى ست ساحران جمله هاى «إما أن تلقى» و «إما أن نكون نحن الملقين» را دسته جمعى و يا يك به يك نگفتند. بنابراين استناد اين جمله ها به آنان حكايت از هميارى و يكدلى آنان در مبارزه با موسى(ع) دارد.

4 ـ ساحران دربار فرعون مطمئن به غلبه سحرشان بر معجزه موسى ( ع )

إما أن تلقى و إما أن نكون نحن الملقين

از اينكه ساحران اختيار شروع كننده مبارزه را به موسى(ع) واگذاشتند و جمله مربوط به خويش را با تأكيد بيان داشتند، معلوم مى شود آنان به غلبه خويش اطمينان داشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 116 - 1،2،6

1 ـ موسى ( ع ) با بى اعتنايى به جادوگرى ساحران شروع مبارزه را به آنان واگذاشت .

قال ألقوا

2 ـ ساحران پس از رخصت دهى موسى ( ع ) آنچه را براى جادوگرى تدارك ديده بودند ، در مقابل تماشاگران ر ها كردند و چشم هاى آنان را سحر كردند .

فلما ألقوا سحروا أعين الناس

6 ـ ساحران فرعونى با افكندن ابزار سحر خويش و ايجاد هول و هراس در مردم ، سحرى بس بزرگ و شگفت آور را به نمايش گذاشتند .

سحروا أعين الناس و استرهبوهم و جاءو بسحر عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 117 - 1،3،4،5

1 ـ خداوند پس از جادوگرى ساحران به موسى فرمان داد تا عصاى خويش را در صحنه مبارزه ر ها سازد .

و أوحينا إلى موسى أن ألق عصاك

3 ـ عصاى موسى ( ع ) پس از افكنده شدن ، تمام بافته هاى جادويى ساحران را بلعيد و به كام خويش فروبرد .

فإذا هى تلقف ما يأفكون

«لَقْف» (مصدر تلقف) به معناى گرفتن چيزى با سرعت است و در آيه شريفه به مناسبت مورد به «بلعيدن» تفسير شده است. جمله «فإذا هى ... » مى تواند خبر از رخدادى باشد كه در صحنه مبارزه اتفاق افتاده است. در اين صورت تقدير جمله چنين خواهد بود: أوحينا إلى موسى أن ألق عصاك فالقيها فإذا هى تلقف.

4 ـ خداوند به موسى ( ع ) بشارت داد كه عصاى وى پس از ر ها شدن ، تمام ساخته هاى دروغين ساحران را خواهد بلعيد .

أن ألق عصاك فإذا هى تلقف ما يأفكون

در برداشت فوق جمله «فإذا هى . .. »، همانند «أن ألق عصاك»، تفسير «أوحينا» گرفته شده است. بر اين مبنا تقدير جمله بدين صورت خواهد شد: ألق عصاك فإذا القيتها إذا هى تلقف ما يأفكون.

5 ـ عصاى موسى ( ع ) با بلعيدن ابزار جادويى ساحران ، صحنه اى شگفت و به دور از انتظار همگان به وجود آورد .

فإذا هى تلقف ما يأفكون

«إذا» براى مفاجات است و دلالت مى كند كه جمله پس از آن در يك حالت غير منتظره واقع شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 118 - 1،2،3

1 ـ عصاى موسى ( ع ) با بلعيدن جادوى ساحران ، موجب به كرسى نشستن حق و پوچ گشتن دستاورد هاى ساحران شد .

فوقع الحق و بطل ما كانوا يعملون

دربرداشت فوق ضمير «كانوا» و «يعملون» به ساحران برگردانده شده است. بر اين مبنا مراد از «ما» در «ما كانوا ... » همان ابزار و آلاتى است كه با سحر خويش آنها را در چشم بينندگان به صورت جانورانى پر تحرك جلوه داده بودند.

2 ـ ساحران در مدتى طولانى و به طور مستمر در تدارك سحر خويش عليه موسى ( ع ) بودند .

و بطل ما كانوا يعملون

فعل مضارع «يعملون» پس از «كانوا» حكايت از مداومت ساحران به مهياسازى خويش براى جادوگرى دارد.

3 ـ معجزه موسى ( ع ) در صحنه مبارزه با ساحران ، عامل تثبيت حقانيت وى و از ميان رفتن تمام دستاورد هاى ديرينه فرعون و اشراف دربارش شد .

فوقع الحق و بطل ما كانوا يعملون

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير «كانوا» و «يعملون» فرعون و فرعونيان باشد. بر اين مبنا مقصود از «ما» در «ما كانوا» تلاشهاى فرعونيان براى تثبيت ربوبيت فرعون و مانند آن خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 119 - 2

2 ـ ساحران دربار فرعون پس از بطلان سحرشان شكست خوردند و در صحنه مبارزه به ذلت افتادند .

فغلبوا هنالك و انقلبوا صغرين

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مراد از ضمير «فغلبوا» و «انقلبوا» ساحران باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 120 - 1

1 ـ ساحران با مشاهده معجزه موسى ( ع ) و بطلان سحر خويش ، به خاك افتادند و به درگاه خداوند سجده كردند .

و ألقى السحرة سجدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 121 - 1،4

1 ـ ساحران با مشاهده معجزه موسى ( ع ) ربوبيت خداوند را بر تما هستى باور كردند و به آن ايمان آوردند .

قالوا ءامنا برب العلمين

4 ـ ساحران به رسالت ها و پيام هاى موسى ( ع ) قبل از اقدام به مبارزه با وى آگاه بودند .

قالوا ءامنا برب العلمين

تأكيد ساحران به ربوبيت خداوند و پذيرش سريع آن پس از آگاهى به حقانيت موسى(ع)، بيانگر اين است كه آنان پيش از حضور در صحنه مبارزه به پيامهاى وى، كه بارزترين آن اعتقاد به ربوبيت مطلق خداوند است، آگاه شده بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 122 - 1،4،5

1 ـ ساحران دربار فرعون پس از مشاهده معجزه موسى ( ع ) ، به ربوبيت خداى موسى ( ع ) و هارون بر تمام هستى ايمان آورده و بدان اعتراف كردند .

ءامنا برب العلمين. رب موسى و هرون

4 ـ ساحران دربار فرعون پس از مشاهده معجزه موسى ( ع ) به پيامبرى وى و برادرش هارون ايمان آوردند .

ءامنا برب العلمين. رب موسى و هرون

مى توان گفت از اهداف ساحران در نام بردن خصوص «موسى و هارون»، پذيرش ايشان به عنوان پيامبران الهى بوده است.

5 ـ ساحران ، ايمان خويش را به موسى ( ع ) و هارون به همگان اعلام كردند .

قالوا ءامنا برب العلمين. رب موسى و هرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 123 - 1،4،5،8

1 ـ فرعون در پى گرايش ساحران به رسالت موسى ( ع ) و ايمانشان به ربوبيت خداوند ، بشدت برآشفت و آنان را به سبب ايمانشان توبيخ كرد .

قال فرعون ءامنتم به قبل أن ءاذن لكم

ضمير در «به» هم مى تواند به موسى(ع) برگردانده شود و هم مى تواند به «رب» برگردانده شود. در هر صورت برداشت فوق از آيه استفاده مى شود.

4 ـ فرعون ، شكست ساحران و پيروزى موسى را صحنه سازى و ايمان آنان را توطئه اى از پيش طراحى شده اعلام كرد .

إن هذا لمكر مكرتموه فى المدينة

كلمه «هذا» اشاره است به ماجراى شكست ساحران و پيروزى موسى و در آخر اظهار ايمان ساحران به ربوبيت خداوند و پيامبرى موسى و هارون.

5 ـ برخورد و ملاقات ساحران با موسى ( ع ) در پايتخت مصر ، پيش از حضورشان در صحنه مبارزه

إن هذا لمكر مكرتموه فى المدينة

8 ـ بيرون راندن و آواره ساختن مردم پايتخت مصر ، تحليل فرعون از داستان مبارزه ساحران با موسى و ايمان آوردن آنان

إن هذا لمكر مكرتموه فى المدينة لتخرجوا منها أهلها

برداشت فوق بر اين مبناست كه مراد از «أهلها» همه مردم مصر (عوامل حكومت و توده مردم) باشد، نه خصوص عوامل حكومتى.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 124 - 1

1 ـ فرعون بر كيفر دادن تمامى ساحران مؤمن به موسى ( ع ) تصميم قطعى گرفت و بر آن سوگند ياد كرد .

لأقطعن . .. ثم لأصلبنكم

حرف «لام» در «لاقطعن» در «لاصلبن» لام تأكيد و حاكى از سوگند مقدر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 126 - 1،3

1 ـ ساحران مؤمن با بيان انگيزه فرعون بر نابودى آنان ، اتهام هاى دروغين وى ( توطئه گرى و آواره سازى مردمان ) را قاطعانه مردود دانستند .

و ما تنقم منا إلا أن ءامنا بايت ربنا

3 ـ ساحران گرويده به موسى ( ع ) ، برخوردار از ايمانى راسخ به آيات خداوند

و ما تنقم منا إلا أن ءامنا بايت ربنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 127 - 3،4،5،7،8،11،13

3 ـ اشراف دربار فرعون بيمناك از برچيده شدن نظام فرعونى و به قدرت رسيدن موسى ( ع ) و قوم او

أتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الأرض و يذرك و ءالهتك

4 ـ بنى اسرائيل همگام موسى ( ع ) و پيرو او در مبارزه عليه فرعون

أتذر موسى و قومه

5 ـ روآوردن موسى ( ع ) و قومش به فسادگرى عليه نظام فرعونى ، هشدار اشرافيان به فرعون

أتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الأرض

«لام» در «ليفسدوا» در اصطلاح اهل ادب لام عاقبت مى باشد. بنابراين مقصود اشراف از جمله «أتذر ... » اين است كه ترك مجازات موسى(ع) و قومش به فسادگرى آنان مى انجامد. قابل ذكر است كه مراد از فسادگرى، به قرينه «و يذرك و ءالهتك»، شورش كردن عليه نظام فرعونى است.

7 ـ اشرافيان دربار ، سركوب نشدن موسى ( ع ) را مايه انزواى فرعون و ترك پرستش خدايان وى دانسته و آن را به فرعون گوشزد كردند .

أتذر موسى و قومه . .. و يذرك و ءالهتك

8 ـ آمادگى موسى ( ع ) و قومش براى شورش عليه نظام فرعونى و به انزوا كشاندن فرعون و خدايان او ، دليل اشراف دربار براى ضرورت مجازات و سركوبى آنان

أتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الأرض و يذرك و ءالهتك

11 ـ فرعون با پذيرش پيشنهاد اشرافيان ( سركوبى موسى ( ع ) و قوم او ) بر كشتار وسيع پسران بنى اسرائيل و زنده نگاه داشتن زنانشان مصمم شد .

قال سنقتّل أبناءهم و نستحى نساءهم

تقتيل (مصدر تقتّل) به معناى كشتار وسيع است. «استحياء» از ماده «حيات» به معناى زنده نگاه داشتن است.

13 ـ فرعون به اشراف دربارش اطمينان داد كه نظامش از تسلط كامل بر موسى ( ع ) و قومش برخوردار است .

إنا فوقهم قهرون

«قاهر» به معناى غالب است و كلمه «فوقهم» متعلق به «قهرون» مى باشد. يعنى ما از جهت بالا بر آنها مسلط هستيم. و اين كنايه از سلطه كامل است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 128 - 1،5

1 ـ موسى ( ع ) پس از تصميم فرعون به سركوبى بنى اسرائيل ، مردمش را به استعانت از خدا و صبر و مقاومت در برابر آزار هاى فرعونيان فراخواند .

قال موسى لقومه استعينوا باللّه و اصبروا

5 ـ موسى ( ع ) در تعاليم خويش به بنى اسرائيل ، پندار مالكيت فرعون را بر زمين ، پندارى باطل و حاكميت او را مقهور اراده خداوند خواند .

قال موسى لقومه . .. إن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 129 - 2،4،5،6

2 ـ موسى ( ع ) مورد انتقام قوم خويش به سبب استمرار بيدادگرى فرعون پس از بعثت وى

قالوا أوذينا من قبل أن تأتينا و من بعد ما جئتنا

4 ـ موسى ( ع ) ، قوم خويش را به هلاكت فرعونيان و حاكميت بنى اسرائيل بر سرزمين مصر اميدوار ساخت .

عسى ربكم أن يهلك عدوكم و يستخلفكم فى الأرض

5 ـ موسى ( ع ) در عين اميدوارى به هلاكت فرعون و حاكميت يافتن بنى اسرائيل ، نگران عدم ايجاد شرايط آن از سوى قوم خويش بوده است .

عسى ربكم أن يهلك عدوكم و يستخلفكم فى الأرض

كلمه «عسى» حكايت از آن دارد كه موسى(ع) يقين به هلاكت فرعون و حاكميت يافتن قومش نداشته است و شايد دغدغه خاطر او بدان جهت بود كه وى اطمينان نداشت مردمش شـــرايطى را كه براى پيروزى مطرح ساخته بود (استعينوا بــاللّه . .. ) رعايت كنند.

6 ـ موسى ( ع ) از ايمان آوردن فرعونيان به خدا و پذيرش تعاليم وى نااميد شد .

عسى ربكم أن يهلك عدوكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 132 - 1

1 ـ فرعونيان با سحر خواندن تمامى معجزات موسى ، به وى گفتند كه هرگز رسالتش را تصديق نخواهند كرد .

مهما تأتنا به من ءاية لتسحرنا بها فما نحن لك بمؤمنين

«مهما» از أسماء شرط و به معناى «اى شىء» است. و «من» در «من آية» بيان «مهما» است. بنابراين جمله «مهما تأتنا ... » يعنى «هر چيزى را كه به عنوان معجزه بياورى ... .»

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 133 - 6

6 ـ فرعونيان على رغم مشاهده آياتى متعدد بر حقانيت رسالت موسى ، از پذيرش آن سرباز زدند .

فأرسلنا عليهم . .. فاستكبروا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 134 - 2،10،11

2 ـ فرعونيان پس از گرفتار شدن به عذاب شديد ، رو به موسى ( ع ) آورده از وى خواستند تا براى برطرف شدن آن دعا كند .

و لما وقع عليهم الرجز قالوا يموسى ادع لنا ربك

10 ـ فرعونيان با موسى ( ع ) پيمان بستند و سوگند ياد كردند كه در صورت برطرف ساختن عذاب شديد از آنان ، به وى ايمان آورند و بنى اسرائيل را آزاد سازند .

لئن كشفت عنا الرجز لنؤمنن لك و لنرسلن معك بنى إسراءيل

11 ـ فرعونيان پس از وقوع هر يك از عذاب هاى پنجگانه ( طوفان . . . ) با موسى پيمان بستند كه در صورت برطرف ساختن آن ، به وى ايمان آورند و بنى اسرائيل را آزاد كنند .

لئن كشفت عنا الرجز لنؤمنن لك و لنرسلن معك بنى إسراءيل

برداشت فوق بر اين اساس است كه «ال» در «الرجز» عهد ذكرى باشد. در اين صورت «الرجز» اشاره به عذابهاى پنجگانه در آيه قبل است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 135 - 1،5

1 ـ موسى ( ع ) با پذيرش تقاضاى فرعونيان ( دعا براى رفع عذاب ) ، برطرف شدن عذاب را از خداوند درخواست كرد .

فلما كشفنا عنهم الرجز

سياق آيه نشان مى دهد كه جمله اى همانند «فدعا موسى فكشفنا عنهم الرجز» در تقدير است كه به سبب وضوحش در كلام آورده نشده است.

5 ـ خداوند پس از اجابت دعاى موسى ( ع ) و رفع عذاب از فرعونيان ، به آنان فهماند كه تا زمانى محدود به عذاب مبتلا نخواهند شد .

فلما كشفنا عنهم الرجز إلى أجل هم بلغوه

«إلى أجل» مى رساند كه خداوند عذاب را براى هميشه از فرعونيان برطرف نساخت و براى آن زمان تعيين كرد و اگر اين حقيقت را به آنان ابلاغ نمى كرد، تعيين زمان اثر مطلوب نداشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 139 - 3

3 ـ موسى ( ع ) با تبيين فساد آيين بت پرستى ، بنى اسرائيل را كه آرزومند آن آيين بودند ، بر جهلشان واقف ساخت .

قال إنكم قوم تجهلون. إن هؤلاء متبر ما هم فيه و بطل ما كانوا يعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 140 - 1،5

1 ـ موسى ( ع ) با انكار شايستگى غير خدا براى پرستش ، از گرايش قومش به بت پرستى شگفت زده شد .

قال أغير اللّه أبغيكم إلهاً

همزه در «أغير اللّه» براى انكار و تعجب و «كم» به تقدير لام است. «إلهاً» مفعول براى «أبغى» و «غير اللّه» صفت و يا حال براى «إلهاً» است. يعنى: «أأبغى لكم إلهاً غير اللّه»

5 ـ موسى ( ع ) تمايل قوم خويش را به بت پرستى ، ناسپاسى به نعمت هاى خداوند دانست .

أغير اللّه أبغيكم إلهاً و هو فضلكم على العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 141 - 2

2 ـ خداوند با بعثت موسى ، بنى اسرائيل را از سيطره فرعونيان و شكنجه هاى سهمگين آنان ر ها ساخت .

و إذ أنجينكم من ءال فرعون يسومونكم سوء العذاب

در جمله «هو فضلكم» (او شما را برترى بخشيد)، برترى دادن تنها به خداوند نسبت داده شده است، ولى در جمله دوم «أنجيناكم» (ما شما را نجات داديم) نسبت نجات بخشى به ضمير «نا» (يعنى ما) داده شده است. از اين مقابله مى توان فهميد

كه خداوند در نجات بخشى نظر به اسباب نيز دارد كه به مناسبت، سبب آن بعثت حضرت موسى است. بنابراين «أنجيناكم» يعنى ما با بعثت موسى شما را نجات داديم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 142 - 1،3،7،9،10،14،15،17،19

1 ـ خداوند ، موسى ( ع ) را پس از عبور بنى اسرائيل از دريا ، براى عبادت و مناجاتى خاص فراخواند .

و وعدنا موسى ثلثين ليلة

به كارگيرى كلمه «ليلة» (شب)، با وجود اينكه معمولاً در بيان شبانه روز و مانند آن از كلمه «يوم» استفاده مى شود، اشاره به اين دارد كه مواعده خدا با موسى براى عبادت بوده است. و چون موسى در ميان قومش نيز عبادت و مناجات داشته، معلوم مى شود كه اين، عبادت و مناجاتى خاص بوده است.

3 ـ موسى ( ع ) علاوه بر گذراندن سى شب براى عبادت و مناجات ، موظف به ادامه آن تا ده شب ديگر شد .

و أتممنها بعشر فتم ميقت ربه أربعين ليلة

«ميقات» به معناى زمانى است كه براى انجام كارى تعيين گردد. «ميقات ربه» يعنى زمانى را كه خدا براى انجام عبادت و مناجات موسى تعيين كرد.

7 ـ بروز بدا براى خدا در مقدار زمان تعيين شده جهت عبادت و مناجات موسى ( ع )

و أتممنها بعشر

9 ـ موسى ( ع ) ، برادرش هارون را به رهبرى بنى اسرائيل تا پايان مناجاتش با خدا منصوب كرد .

و قال موسى لأخيه هرون اخلفنى فى قومى

10 ـ موسى ( ع ) امت خويش را حتى براى مدتى كوتاه ( زمان دورى از قوم براى مناجات ) بدون رهبر ر ها نساخت .

و قال موسى لأخيه هرون اخلفنى فى قومى

14 ـ خداوند از موسى ( ع ) خواست تا مناجات و عبادت ويژه او در مكانى به دور از بنى اسرائيل باشد .

و وعدنا موسى . .. اخلفنى فى قومى

از اينكه موسى براى آمدن به ميقات، هارون را به جانشينى خويش معرفى كرد، معلوم مى شود وى در مدت ميقات در ميان بنى اسرائيل نبوده و از آنان فاصله داشته است.

15 ـ اصلاح امور جامعه بنى اسرائيل از دستورالعمل هاى موسى به برادر و خليفه خود هارون

و أصلح

چون فرمان به اصلاح پس از انتخاب هارون به سرپرستى بنى اسرائيل آمده است، معلوم مى شود مراد، اصلاح امور اجتماعى، فرهنگى و . .. بنى اسرائيل است، نه درستكارى هارون در امور شخصى خودش.

17 ـ پرهيز از پيروى از نظريات و روش هاى مفسدان ، وظيفه اى تعيين شده از سوى موسى براى خليفه اش هارون

و لا تتبع سبيل المفسدين

19 ـ موسى ( ع ) نگران توطئه مفسدان بنى اسرائيل در غياب خويش

و لا تتبع سبيل المفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 -

1،2،3،5،6،7،11،12،16،17،19،22،24

1 ـ موسى با تشرّف به ميعادگاه مناجات با خدا ، دعوت وى را بى هيچ تأخير اجابت كرد .

و لما جاء موسى لميقتنا

«لام» در «لميقاتنا» به معناى «عند» است. بنابراين «جاء موسى لميقاتنا» يعنى موسى(ع) در همان هنگامى كه براى او تعيين كرديم، آمد و تأخيرى نداشت.

2 ـ خداوند به هنگام حضور موسى ( ع ) در ميعادگاه مناجات ، با وى سخن گفت .

و لما جاء موسى لميقتنا و كلمه ربه

3 ـ سخن گفتن خدا با موسى ( ع ) ، از وعده هاى الهى به وى در هنگام دعوتش براى مناجات

و لما جاء موسى لميقتنا و كلمه ربه

5 ـ رؤيت خداوند ، درخواست موسى ( ع ) به هنگام سخن گفتن خدا با وى در ميعادگاه مناجات

قال رب أرنى أنظر إليك

6 ـ تكلم خدا با موسى ( ع ) واداركننده وى براى تقاضاى رؤيت خدا

و كلمه ربه قال رب أرنى أنظر إليك

از اينكه تقاضاى رؤيت از سوى موسى(ع) در پى سخن گفتن خدا با وى مطرح شد (و لما . .. كلمه ربه قال ... )، مى توان گفت حضرت موسى(ع) بر اثر شنيدن سخن خدا و شيوايى گفتار بارى تعالى، مشتاق ديدار جمال زيباى او شد.

7 ـ ناممكن بودن رؤيت خدا ، پاسخ خداوند به درخواست موسى ( ع ) ( تقاضاى مشاهده او )

قال لن ترنى

11 ـ خداوند در پاسخ به درخواست موسى ( ع ) ( رؤيت خدا ) از وى خواست تا به كوه مقابل خويش نظر افكند و اثر تجلى خداوند را بر آن مشاهده كند .

قال لن ترنى و لكن انظر إلى الجبل

«ال» در «الجبل» عهد حضورى است ; يعنى: انظر إلى هذا الجبل.

12 ـ خداوند به موسى ( ع ) اعلام كرد در صورتى وى را مشاهده خواهد كرد كه كوه بر اثر تجلى او پايدار بماند .

و لكن انظر إلى الجبل فإن استقر مكانه فسوف ترنى

16 ـ موسى ( ع ) بر اثر تجلى خداوند بر كوه و انهدام آن ، بى هوش بر زمين افتاد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خرّ موسى صعقا

«خرور» (مصدر «خرّ») به معناى افتادن و ساقط شدن و «صَعْق» به معناى بى هوش شدن است. قرار گرفتن جمله «خرّ موسى صعقا» پس از دو جمله «تجلى ربه» و «جعله دكا»، بيانگر اين است كه تجلى خدا بر كوه و انهدام آن در بى هوش شدن موسى(ع) دخيل بوده است.

17 ـ موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

19 ـ موسى ( ع ) پس از به هوش آمدن خداوند را تسبيح گفت و وى را منزه از آن دانست كه رؤيت شود .

فلما أفاق قال سبحنك

«سبحان» به معناى منزه دانستن از عيب و نقص است كه به مناسبت مورد آن، عيب و نقصى كه موسى(ع) خداوند را از آن منزه دانست، امكان رؤيت اوست.

22 ـ موسى ( ع ) با مشاهده اثر تجلى خدا ( انهدام كوه ) تقاضاى رؤيت خداوند را ناروا دانست و به درگاه الهى توبه كرد .

فلما أفاق قال سبحنك تبت إليك

24 ـ موسى ( ع ) بدون هيچ درنگ پس از دريافت حقيقت ( ناشدنى بودن رؤيت خدا ) آن را پذيرفت و بدان اعتراف كرد .

قال . .. و أنا أول المؤمنين

متعلق «المؤمنين» به قرينه فرازهاى قبل (بانك لاترى) است. كلمه «اول» در جمله «أنا أول المؤمنين» علاوه بر معناى مقدم بودن، معناى تأخير نكردن را نيز مى رساند. زيرا صحت اين ادعا كه شخص بخواهد أول مؤمن باشد، به اين است كه بى درنگ حقيقت رخ نموده را باور كند و به آن ايمان آورد، و گرنه اين احتمال منتفى نيست كه ديگرى در اين فاصله ايمان آورد و او نتواند أول مؤمن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 144 - 3،4،5،10،11،12

3 ـ اعلام گزينش موسى و برترى او بر همگان ، از سخنان خداوند با موسى در ميعادگاه مناجات

قال يموسى إنى اصطفيتك على الناس

4 ـ دلجويى خداوند از موسى ( ع ) ، به سبب پاسخ منفى او در تقاضاى رؤيت وى

قال لن ترنى . .. قال يموسى إنى اصطفيتك على الناس

به نظر مى رسد بيان نعمتهاى ويژه خداوند به موسى(ع) پس از رد تقاضاى وى (رؤيت خدا) به هدف دلجويى از او باشد. يعنى اگر رؤيت براى تو ممكن نشد، ولى خدا نعمتهايى ارزانى تو داشت كه به ديگران عطا نكرد.

5 ـ خداوند با اعطاى پيام هاى خويش به موسى ( ع ) و سخن گفتن با وى ، او را بر همه مردم عصرش برترى داد .

اصطفيتك على الناس برسلتى و بكلمى

حرف «باء» در «برسالتى» و «بكلامى»، «باء» استعانت است.

10 ـ فرمان به دريافت پيام هاى خدا و به كار بستن آنها و سپاسگزارى در برابر نعمت هاى او ، از سخنان خداوند با موسى ( ع ) در ميعادگاه مناجات

قال . .. فخذ ما ءاتيتك و كن من الشكرين

11 ـ تصفيه موسى ( ع ) با مناجات چهل شبه ، مقدمه اى براى دريافت تورات بود .

يموسى إنى اصطفيتك . .. فخذ ما ءاتيتك

چون خداوند در پايان داستان مواعده خويش با موسى(ع) و مناجات چهل شبه وى، اعطاى پيامهاى خويش را، كه همان تورات باشد، مطرح ساخته، معلوم مى شود آن مواعده و مناجات به سبب اعطاى تورات بوده است.

12 ـ سخن گفتن خدا با موسى ( ع ) و گزينش وى به پيامبرى ، از نعمت هاى بزرگ خداوند به وى

اصطفيتك على الناس برسلتى و بكلمى . .. و كن من الشكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 145 - 1،7،8

1 ـ خداوند در ميعادگاه مناجات ، الواح نگارش يافته اى را به موسى عطا كرد .

و كتبنا له فى الألواح . .. فخذها

«ال» در «الألواح» عهد ذكرى و اشاره به «ما اتيتك» در آيه قبل است.

7 ـ خداوند دعوت كننده موسى ( ع ) به جدّيت در فراگيرى لوحه هاى دريافتى و به كار بستن آن

فخذها بقوة

8 ـ خداوند از موسى خواست تا قومش را به فراگيرى معارف نوشته شده بر الواح و احكام ياد شده در آن فرمان دهد .

و أمر قومك يأخذوا بأحسنها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 148 - 1

1 ـ قوم موسى در غياب وى ( زمان حضورش در ميعادگاه مناجات ) به پرستش تنديس گوساله روى آوردند .

و اتخذ قوم موسى من بعده من حليهم عجلا جسداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 150 - 1،2،3،4،7،9،10،14

1 ـ موسى ( ع ) پس از مناجات چهل شبه خويش با خدا ، به سوى قومش بازگشت .

و لما جاء موسى لميقتنا . .. و لما رجع موسى إلى قومه

2 ـ موسى ( ع ) به هنگان بازگشت به سوى بنى اسرائيل از گمراه شدن قومش خشمگين و بسيار اندوهناك بود .

و لما رجع موسى إلى قومه غضبن أسفاً

«أسِف» به كسى گفته مى شود كه بسيار اندوهناك باشد. (برگرفته از لسان العرب).

3 ـ موسى ( ع ) در زمان مناجات با خدا و پيش از حضور در ميان بنى اسرائيل ، از ارتداد و گوساله پرستى آنان آگاه شد .

و لما رجع موسى إلى قومه غضبن أسفاً

4 ـ موسى ( ع ) پس از حضور در ميان قوم منحرف خويش ، با نكوهيده خواندن شيوه آنان در غياب وى ، ايشان را بشدّت توبيخ كرد .

قال بئسما خلفتمونى من بعدى أعجلتم أمر ربكم

7 ـ موسى ( ع ) بر اثر شدّت غضب به خاطر گوساله پرستى قومش ، لوحه هاى تورات را بر زمين افكند .

لما رجع موسى إلى قومه غضبن أسفاً . .. و ألقى الألواح

9 ـ موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى مقصر شناخت .

و أخذ برأس أخيه يجره إليه

10 ـ موسى ( ع ) به خاطر مقصر شناختن هارون در انحراف بنى اسرائيل ، با گرفتن مو هاى سر او و كشيدنش به سوى خود ، در صدد مؤاخذه وى برآمد .

أخذ برأس أخيه يجره إليه

مفسران در معناى جمله «أخذ برأس أخيه» گفته اند كه موسى موهاى هارون را گرفت. گويا تفسير «راس» به موهاى سر به دليل جمله بعد (يجره إليه، او را به سوى خود مى كشيد) باشد. زيرا اگر موسى سر هارون را گرفته بود، طبعاً هارون با او فاصله اى نداشت تا او را به سوى خود بكشد.

14 ـ هارون با تحريك عواطف موسى ( ع ) در صدد تسكين غضب او و مطمئن ساختنش بر انجام وظايف و مسؤوليت هاى خويش در برابر منحرفان بنى اسرائيل برآمد .

قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى

به نظر مى رسد هارون با انتخاب «اى فرزند مادرم» در خطاب به موسى، در صدد تحريك عواطف وى به سوى خود بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 151 - 1،2،4،5،7،9

1 ـ موسى ( ع ) پس از مشاجره خويش با هارون و پى بردن به ناتوانى او در برابر منحرفان ، رو به درگاه خدا آورد و به مناجات با او پرداخت .

قال رب اغفر لى و لأخى

2 ـ موسى ( ع ) در مناجاتش با خدا آمرزش خويش و برادرش هارون را از خداوند درخواست كرد .

قال رب اغفر لى و لأخى

4 ـ موسى ( ع ) خشم شديد خويش را بر هارون خطا تلقى كرد و به خاطر آن از خداوند آمرزش طلبيد . *

قال رب اغفر لى

از اينكه موسى(ع) پس از شنيدن سخنان هارون براى خويش طلب مغفرت كرد، معلوم مى شود از برخورد شديد خويش با هارون پشيمان شد و آن را خطا تلقى كرد.

5 ـ موسى ( ع ) در عين قانع شدن به بى تقصيرى هارون در گرايش بنى اسرائيل به گوساله پرستى ، وى را كاملا دور از خطا ندانست . *

قال رب اغفر لى و لأخى

طلب مغفرت براى هارون مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

7 ـ فراگيرى رحمت الهى بر موسى ( ع ) و هارون ، از دعا ها و درخواست هاى موسى ( ع ) از خداوند .

و أدخلنا فى رحمتك

9 ـ موسى ( ع ) با توجه به ربوبيت خدا و توصيف او به « أرحم الراحمين » ، خواسته هاى خويش را از وى تقاضا كرد .

و أنت أرحم الرحمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 153 - 11

11 ـ آمرزش گناه گوساله پرستان بنى اسرائيل مؤثر در پيشبرد اهداف رسالت موسى ( ع )

إن ربك من بعدها لغفور رحيم

مخاطب در جمله «إن ربك . .. » حضرت موسى(ع) است. در اينكه چرا خداوند در بيان آمرزش گناهان بنى اسرائيل، موسى(ع) را مورد خطاب قرار داده و كلمه «رب» را به آن اضافه كرده، دو وجه مى توان ذكر كرد: بخشش گناه بنى اسرائيل در راستاى ربوبيت خدا بر موسى و طبعاً در راستاى پيشبرد رسالت اوست. توصيه اى است به موسى(ع) كه تو نيز از خطاها و لغزشهاى قومت، در صورت توبه، درگذر و آنها را ناديده انگار. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 154 - 1،2

1 ـ موسى ( ع ) پس از دريافت وعده الهى ( آمرزش گوساله پرستان تائب و به كيفر رساندن غير تائبان ) خشمش فرو نشست .

و لما سكت عن موسى الغضب

وقوع جمله «و لما سكت . .. »، پس از دو آيه گذشته، بيانگر اين است كه فرو نشستن غضب موسى(ع) به خاطر پذيرش توبه

تائبان از سوى خدا و تهديد اصراركنندگان بر گوساله پرستى به كيفرى زودرس بوده است.

2 ـ موسى ( ع ) پس از فرونشستن خشمش ، لوحه هاى تورات را كه بر اثر غضب ر ها ساخته بود ، از زمين برگرفت .

و لما سكت عن موسى الغضب أخذ الألواح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 155 -

1،2،3،4،5،6،7،8،9،10،11،12،14،17،21

1 ـ خداوند از موسى ( ع ) خواست تا گروهى از قومش را همراه خود به ميعادگاه مناجات بياورد .

و اختار موسى قومه سبعين رجلا لميقتنا

2 ـ موسى ( ع ) از ميان بنى اسرائيل هفتاد نفر را براى بردن به ميعادگاه مناجات انتخاب كرد .

و اختار موسى قومه سبعين رجلا لميقتنا

كلمه «سبعين» مفعول براى «اختار» مى باشد و «قومه» به سبب حذف حرف جر، منصوب شده است ; يعنى «من قومه». البته برخى «قومه» را مفعول و «سبعين» را بدل از آن گرفته اند.

3 ـ هفتاد مرد گزينش شده براى حضور در ميعادگاه مناجات ، بهترين و لايقترين مردم بنى اسرائيل در ديدگاه موسى ( ع )

و اختار موسى

«اختيار» به معناى انتخاب و گزينش خير است. بنابراين «اختار موسى» يعنى موسى بهترينها را انتخاب كرد.

4 ـ برگزيدگان موسى براى حضور در ميعادگاه مناجات ، از ميان مردان بنى اسرائيل بودند ; نه زنان ايشان

سبعين رجلا

5 ـ برگزيدگان بنى اسرائيل براى همراهى موسى ( ع ) در ميعادگاه مناجات ، پس از حضور در آن مقام به لرزشى شديد و كشنده گرفتار شدند .

فلما أخذتهم الرجفة

6 ـ خداوند ، بجز موسى ( ع ) ، همه حاضران در ميعادگاه مناجات را به هلاكت رسانيد .

قال رب لو شئت أهلكتهم من قبل

7 ـ موسى ( ع ) با مشاهده هلاكت همراهان خويش در ميعادگاه مناجات ، به دعا به درگاه خداوند پرداخت .

فلما أخذتهم الرجفة قال رب لو شئت أهلكتهم من قبل

8 ـ موسى ( ع ) اندوهناك از هلاكت برگزيدگانش در ميعادگاه مناجات به دور از چشمان بنى اسرائيل

قال رب لو شئت أهلكتهم من قبل

جمله «لو شئت . .. » (اگر مى خواستى من و ايشان را به هلاكت رسانى، پيش از حضور در ميقات به هلاكت مى رساندى) حكايت از تحسر و اندوه موسى(ع) بر از ميان رفتن همراهانش دارد و قيد «من قبل» مى رساند كه اندوه وى برخاسته از آن است كه هلاكت آنان در ميقات و به دور از چشمان بنى اسرائيل تحقق يافته است.

9 ـ ترس موسى ( ع ) از متهم شدن به كشتن حاضران در ميقات ، مايه اندوه فراوان بر هلاكت ايشان شد .

قال رب لو شئت أهلكتهم من قبل

برداشت فوق توجيهى است احتمالى بر اينكه چرا موسى(ع) به خاطر هلاكت همراهانش به دور از چشمان بنى اسرائيل، اندوهناك شد.

10 ـ اندوه موسى ( ع ) بر هلاكت همراهانش در ميقات ، موجب شكوه او به درگاه خدا و آرزوى مرگ خويش و همراهانش پيش از حضور در ميعادگاه مناجات

قال رب لو شئت أهلكتهم من قبل و إيّى

11 ـ كردار سفيهانه گروهى از همراهان موسى در ميعادگاه مناجات ، عامل نزول عذاب الهى و به هلاكت رساندن همه آنان شد .

أتهلكنا بما فعل السفهاء منا

گفته شده مراد از كردار سفيهانه برخى از همراهان موسى، تقاضاى رؤيت خدا با چشم بوده است.

12 ـ موسى ( ع ) در پى هلاكت همراهانش در ميقات ، با پرسشى شكوه آميز ، توجيه و چرايى هلاكت همه حاضران را به خاطر گناه گروهى از آنان ، از خداوند تقاضا كرد .

أتهلكنا بما فعل السفهاء منا

14 ـ آزمون بنى اسرائيل از جانب خدا ، توجيه و برداشت موسى ( ع ) از مشيت الهى بر هلاك سازى همراهان او

إن هى إلا فتنتك

17 ـ موسى ( ع ) هلاكت همراهان خويش را زمينه ساز تحقق مشيت الهى در گمراه سازى گروهى از بنى اسرائيل و به هدايت رساندن گروهى ديگر از آنان دانست .

إن هى إلا فتنتك تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء

21 ـ موسى ( ع ) در مناجات خويش با خداوند ، در پى هلاكت همراهانش در ميعادگاه مناجات ، از خداوند خواست تا وى و همراهانش را ببخشايد و بر آنان ترحم كند .

فاغفرلنا و ارحمنا و أنت خير الغفرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 156 - 1،3،4،8،9

1 ـ تقدير زندگانى نيكو در دنيا و آخرت ، درخواست موسى ( ع ) از خداوند براى خود و همراهانش در ميعادگاه مناجات

و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنة و فى الاخرة

با توجه به آيه قبل معلوم مى شود مراد از «نا» در «لنا»، موسى(ع) و همراهان او در ميعادگاه مناجات است. كتابت در آيه شريفه به معناى مقدّر كردن است.

3 ـ موسى ( ع ) خود و همراهانش را مردمى بازگشته به سوى خدا و توبه كار به درگاه او دانست .

إنا هدنا إليك

«هَوْد» (مصدر هدنا) به معناى بازگشتن و توبه كردن است.

4 ـ موسى ( ع ) به دليل بازگشت خود و همراهانش به سوى خدا ، همگان را شايسته برخوردار شدن از حيات نيكوى دنيا و سعادت آخرت دانست .

و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنة و فى الاخرة إنا هدنا إليك

جمله «إنا هدنا إليك» تعليل براى «و اكتب لنا . .. » است. يعنى چون به سوى تو بازگشتيم، اين تقاضا و انتظار ـ كه زمينه و مقدمه آن را فراهم كرده ايم ـ گزاف نيست.

8 ـ موسى ( ع ) ، نگران شمول عذاب الهى بر همه قوم خويش *

و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنة و فى الاخرة . .. قال عذابى أصيب به من أشاء

به نظر مى رسد تقاضاى موسى(ع) با جمله «و اكتب لنا . .. » و تعليل آن با جمله «إنا هدنا إليك»، ناشى از واقعه اى است كه در آيه قبل بيان شد و آن عبارت بود از هلاكت همه همراهان به سبب سفاهت گروهى از ايشان. گويا موسى(ع) از آن واقعه چنين برداشت كرد كه با گناه گروهى از بنى اسرائيل همه آنان در خطر نابودى خواهند بود و لذا نگران شد و از خدا چنين تقاضايى كرد.

9 ـ خداوند با بيان عدم تقدير عذاب بر همگان و جريان آن بر اساس مشيت خويش ، موسى ( ع ) را از نگرانى شمول عذاب بر همه بنى اسرائيل ر ها ساخت .

قال عذابى أصيب به من أشاء و رحمتى وسعت كل شىء

جمله «عذابى أصيب به من أشاء» در مقابل «و رحمتى وسعت كل شىء»، بيانگر اين است كه خداوند خواهان عذاب همگان نخواهد شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 9،10،12

9 ـ موسى ( ع ) از جانب خداوند فرمان يافت تا براى دستيابى به آب عصاى خويش را به سنگ زند .

و أوحينا إلى موسى . .. أن اضرب بعصاك الحجر

«ال» در «الحجر» هم مى تواند تعريف جنس باشد، كه در اين صورت مراد از «الحجر»، سنگ در مقابل اشياى ديگر است، و هم مى تواند «ال» براى عهد حضورى و يا ذهنى باشد، كه در اين صورت مراد از «الحجر» سنگى مخصوص بوده است.

10 ـ موسى ( ع ) در پى فرمان الهى بدون هيچ تأخير عصاى خويش را براى به دست آوردن آب بر سنگ زد .

أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عينا

حرف «فاء» در «فانبجست» فاء فصيحه است ; يعنى بيانگر معطوفٌ عليه مقدر مى باشد. آن معطوفٌ عليه مقدر به قرينه فراز قبل، «فضرب بعصاه الحجر» است. گويا حذف اين جمله براى رساندن اين معناست كه فرمان الهى (اضرب) همان و زدن همان.

12 ـ جوشش دوازده چشمه آب از سنگ در پى فرود آمدن عصاى موسى بر آن

أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عينا

«انبجاس» مصدر «انبجست» به معناى جوشيدن و فوران زدن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 77 - 2،4،7

2 ـ حضرت موسى ( ع ) ، از انكار معجزه توسط فرعون و اطرافيانش و جادو خواندن آن ، اظهار تعجب و شگفتى كرد .

أسحر هذا

4 ـ حضرت موسى ( ع ) ، سحر بودن كار خود را نفى كرده ، معجزه بودن آن را امرى بديهى ، روشن و غير قابل ترديد خواند .

أتقولون للحق لما جاءكم أسحر هذا

با توجه به استفهام انكارى و اسم اشاره و جمله قبل، معناى جمله (أسحر هذا) چنين است كه: اين عمل سحر نيست و مايه تعجب است اگر كسى حق و معجزه بودن آن را انكار كند.

7 ـ حضرت موسى ( ع ) ، همراه با نفى ساحريت از خود ، فرعون و اطرافيانش را تهديد به شكست كرد و پيروزى قطعى خود را به آنان اعلام نمود .

و لا يفلح السحرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 80 - 2

2 ـ حضرت موسى ( ع ) ، پس از رويارويى با انبوه ساحران ، از آنان خواست تا با به كار گرفتن تمام توان خود آنچه را كه به قصد

ميدان انداختن آورده اند ، به زمين بيندازند .

فلما جاء السحرة قال لهم موسى ألقوا ما أنتم ملقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 81 - 1،2،3،4،5،6

1 ـ پس از درخواست موسى ( ع ) ، ساحران با به ميدان ريختن آنچه داشتند ( چوب ها و طناب ها ) به كار سحر پرداختند .

قال لهم موسى ألقوا . .. فلما ألقوا

2 ـ موسى ( ع ) ، پس از مشاهده عمل ساحران ، براى رفع اتهام ساحرى از خود ، سحر بودن آن عمل را به آنان گوشزد نمود .

فلما ألقوا قال موسى ما جئتم به السحر

3 ـ موسى ( ع ) ، شكست ساحران و ابطال سحر آنان را ، قطعى و غير قابل ترديد اعلام كرد .

قال موسى ما جئتم به السحر إن اللّه سيبطله

4 ـ موسى ( ع ) ، شكست ساحران و ابطال سحر آنان را ، به خدا مرتبط نموده و خود را صرفاً واسطه فعل او اعلام كرد .

قال موسى ما جئتم به السحر إن اللّه سيبطله إن اللّه لايصلح عمل المفسدين. و يحق ال

5 ـ موسى ( ع ) ، از پيش بر پيروزى خود و شكست ساحران و ابطال سحرشان ، اطمينان داشت .

قال موسى ما جئتم به السحر إن اللّه سيبطله

6 ـ موسى ( ع ) ، با خطاب به ساحران ، آنان را گروهى مفسد و مقابله آنان با خود را عملى فسادانگيز خواند .

قال موسى ما جئتم به السحر . .. إن اللّه لايصلح عمل المفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 88 - 10،11

10 ـ موسى ( ع ) در دعاى خود ، نابودى كامل ثروت هاى فرعون و اطرافيانش را از خداوند خواستار گرديد .

ربنا اطمس على أمولهم

گاهى «طموس» به چيزى نسبت داده مى شود و از آن فساد، تباهى و نابودى خود آن شىء اراده مى شود; مانند طموس قلب، يعنى فساد و تباهى قلب; طموس طريق، يعنى خراب شدن و از بين رفتن راه و گاهى از آن تباهى آثار و لوازم شىء اراده مى شود; مانند طموس نجم، يعنى زوال نور آن; طموس چشم، يعنى محور نور آن. برداشت فوق مبتنى بر استعمال اول است.

11 ـ موسى ( ع ) در دعاى خود ، براى جلوگيرى از گمراه شدن مردم ، از خداوند درخواست كرد تا جاذبه هاى اموال فرعون و اطرافيانش را ( در چشم و دل مردم ) دگرگون نمايد .

ربنا ليضلوا عن سبيلك ربنا اطمس على أمولهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 89 - 10

10 ـ موسى ( ع ) و برادرش ( هارون ) ، تحت فشار فرعون و اطرافيان او بودند .

قال موسى ربنا إنك ءاتيت فرعون و ملأه زينة و أمولا . .. ليضلوا عن سبيلك ... فاستق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 90 - 12

12 ـ « عن ابى جعفر ( ع ) فى قوله : « و جاوزنا ببنى اسرائيل . . . » . . . فخرج موسى ببنى اسرائيل و أتبعهم فرعون . . . فدعا موسى ربه فأوحى اللّه إليه : أن اضرب بعصاك البحر فضربه فانفلق البحر فمضى موسى و أصحابه حتى قطعوا البحر . . . فلما توسط فرعون و من معه أمر اللّه البحر فانطبق عليهم فغرقهم أجمعين . . . ;

از امام باقر (ع) درباره سخن خدا كه مى فرمايد: «بنى اسرائيل را از دريا عبور داديم . .. » روايت شده است: موسى (ع) بنى اسرائيل را بيرون برد و فرعون آنان را تعقيب كرد ... پس موسى (ع) پروردگار خود را خواند. خداوند به او وحى كرد كه عصاى خود را به دريا بزن. موسى (ع) عصا را به دريا زد ; آن گاه دريا شكافته شد و موسى (ع) و اصحابش از دريا گذشتند ... در آن هنگام فرعون و همراهانش به وسط دريا رسيده بودند كه خداوند فرمان داد تا امواج آب آنان را در كام خود فرو برد و [بدين ترتيب] همه آنان را غرق كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 94 - 2

2 ـ سرگذشت حضرت نوح و موسى ( ع ) و پيامبران مبعوث شده در فاصله ميان آنان و تكذيب شدن آنان و هلاكت مكذبان به عذاب استيصال ، آياتى است كه در كتاب هاى آسمانى پيشين نيز آمده بود .

و اتل عليهم نبأ نوح . .. فإن كنت فى شك مما أنزلنا إليك فسئل الذين يقرءون الكتب م

برداشت فوق از ارتباط ميان اين آيه شريفه و مجموعه آيات 71 تا 93 ـ كه با هم يك بند را تشكيل مى دهند ـ استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 97 - 3

3ـ فرعون و قوم او و بزرگان دربارش ، رسالت موسى ( ع ) را نپذيرفتند .

فاتبعوا أمر فرعون

پيروى از دستور فرعون (فاتبعوا أمر فرعون) پس از رسالت موسى(ع) (أرسلنا موسى) گوياى مخالفت قوم فرعون و بزرگان دربارش با رسالت موسى(ع) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 101 - 9

9- فرعون پس از مشاهده معجزه هاى نُه گانه موسى ( ع ) ، او را متهم به سحر و سحرزدگى كرد .

ءاتينا موسى تسع ءايـت . .. فقال له فرعون إنى لأظنّك يـموسى مسحورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 102 - 12

12- صراحت لهجه و شجاعت موسى ( ع ) در برابر فرعون

و إنى لأظنّك يـفرعون مثبورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 103 - 1،3

1- تصميم فرعون به محو موسى ( ع ) و بنى اسرائيل از صحنه زمين ، به دنبال احساس ناتوانى از مقابله با معجزات او

و لقد ءاتينا موسى تسع ءايـت . .. فأراد أن يستفزّهم من الأرض

برداشت فوق بنابراين نكته است كه مراد از «الأرض» كره زمين باشد. در اين صورت لازمه «استفزاز» (بركندن)، قتل و نابود كردن است.

3- روى آوردن فرعون به اعمال قهرآميز عليه موسى ( ع ) در پى ناتوانى از رودررويى منطقى و فرهنگى با او

و لقد ءاتينا موسى تسع ءايـت بيّنـت . .. فقال له فرعون إنى لأظنّك يـموسى مسحورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 1،2،5،6،11

1- موسى ( ع ) براى يافتن خضر ، با عزمى راسخ و جدّى ، سفر خود را به مجمع البحرين آغاز كرد .

لاأبرح حتّى أبلغ مجمع البحرين

«لاأبرح» صيغه متكلم از «برح» و به معناى «دست برنمى دارم» و تأكيد بر پشتكار در انجام دادن كار است.

2- موسى ( ع ) در جُستار تحقيقىِ خويش براى يافتن خضر ، با خدمت كار خود ( يوشع ( ع ) ) همراه بود .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

«فتى» به معناى جوان است. در تعبيرات قرآن، از غلام و خدمت كار نيز با اين تعبير ياد شده است. لازم به ذكر است كه بنابر برخى از روايات مأثور، همراه و همسفر موسى(ع)، «يوشع بن نون» وصى آن حضرت بوده است.

5- موسى ( ع ) همسفر خود را از احتمال طولانى بودن سفرشان آگاه ساخت و احتمال بازگشت از نيمه راه را منتفى دانست .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح . .. أو أمضى حقبًا

6- موسى ( ع ) از امكان دسترسى به خضر ، در محل تلاقى دو دريا ، مطلع بود .

لاأبرح حتّى أبلغ مجمع البحرين

11- داستان موسى و خضر ( ع ) ، نمونه اى از مثال هاى متنوع قرآنى ، در جهت هدايت مردم است .

و لقد صرّفنا فى هـذا القرءان للناس من كلّ مثل . .. و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 1،2،3،6

1- موسى ( ع ) و همسفر او به محلِّ تلاقى دو دريا رسيدند و در آن جا توقف كردند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما

2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.

3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

6- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . . أرسل ( أى موسى ) إلى يوشع إنّى قد ابتليت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا ، و اشترى حوتاً . . .ثمّ

شواه ثمّ حمله فى مكتل . . . فقطرت قطرة من السماء فى المكتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل يَثِبُ من المكتل إلى البحر قال : و هو قوله : « واتّخذ سبيله فى البحر سرباً » ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . .. موسى به يوشع پيام فرستاد: «من، در معرض آزمايش قرار گرفتم. براى ما توشه راه فراهم ساز و به همراه ما بيا!». يوشع، يك ماهى خريد ... و آن را بريان كرد و در زنبيل نهاد... سپس قطره آبى از آسمان در زنبيل چكيد و ماهى به جنب وجوش آمد و از زنبيل به دريا پريد و اين سخن خدا است كه فرمود: واتّخذ سبيله فى البحر سرباً».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 62 - 1،2،3،4،5،6،7

1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از توقف در مجمع البحرين ، در جستوجوى خضر ( ع ) ، مجدداً به حركت خويش ادامه داده و آن جا را پشت سر گذاشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما . .. فلمّا جاوزا

موسى(ع) در سخن خود با يوشع، مجمع البحرين را هدف و مقصد نهايى خود اعلام كرد، ولى هنگام رسيدن به آن جا، از آن نيز گذشت. اين حركت و نيز گفتارى كه در آيات بعد از موسى(ع) نقل شده است، نشانه آن است كه آن دو نمى دانستند به محلِّ مورد نظر موسى(ع) رسيده اند.

2- موسى ( ع ) در پى گذر كردن و پشت سر گذاشتن مجمع البحرين ، گرسنگى و خستگى شديدى را در خود و همسفرش احساس كرد .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

«نصب» به معناى «رنج و سختى» است.

3- موسى و يوشع ، در شبانگاه و صبح دم ـ پس از عبور از مجمع البحرين ـ براى يافتن خضر ( ع ) راه درازى پيمودند . *

ءاتنا غداءنا

بدان احتمال كه احساس خستگى و گرسنگى موسى(ع) در طرف صبح، ناشى از راه پيمايى طولانى در شب باشد.

4- موسى ( ع ) بسيار مشتاق ديدار با خضر ( ع ) و ملاقات با او بود .

لاأبرح حتّى . .. ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

5- موسى ( ع ) پس از گذر از مجمع البحرين ، در آغاز روز ، از همسفر خويش درخواست تهيه چاشت كرد .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

«غداء» به معناى طعامى است كه در ساعات آغازين روز خورده مى شود.

6- همسفر موسى ( ع ) عهده دار حمل و تدارك غذا بود .

قال لفتيه ءاتنا غداءنا

7- موسى ( ع ) و جوان خدمت كارِ همراه او ، در كنار هم و از يك نوع غذا مى خوردند .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

ضماير جمع در تمام آيه، گوياى همراهى و همدلى دو همسفر، حتى در تناول غذا است; زيرا، در غير اين صورت، بايد برخى ضماير را به صورت مفرد ذكر مى كرد و مثلاًمى گفت «آتنى غدائى».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 63 - 1،4،7،11

1- موسى ( ع ) و همسفرش ، كنار صخره اى در مجمع البحرين ، آرميدند .

إذ أوينا إلى الصخرة

4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .

قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت

«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».

7- شيطان ، براى عدمِ ملاقات موسى و خضر ( ع ) تلاش مى كرد .

فإنّى نسيت . .. و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره

همسفر موسى با ادات حصر، فراموشى خود را، تنها، به شيطان منتسب كرد; يعنى، هيچ عاملِ ديگرى در كار نبوده است. لذا اين نتيجه به دست مى آيد كه شيطان، به هر طريق، مى خواسته كه مانع ملاقات موسى و خضر(ع) شود.

11- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّه لما كان من أمر موسى الذى كان أعطى مكتل فيه حوت مملّح قيل له : هـذا يدلّك على صاحبك عند عين مجمع البحرين . . . فانطلق الفتى يغسل الحوت فى العين فاضطرب الحوت فى يده حتّى خدشه فانفلت و نسيه الفتى ;

از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت شده: آن گاه كه از كار موسى(ع) گذشت آنچه در زندگى او پيش آمد، زنبيلى به او داده شد كه در آن يك ماهى نمك زده بود. به وى گفته شد: «اين ماهى، تو را به صاحب ات، نزد چشمه اى در محل تلاقى دو دريا، راهنمايى مى كند ... پس آن جوانى كه همراه موسى(ع) بود، رفت كه ماهى را در آن چشمه بشويد، ماهى در دست او به حركت درآمد تا اين كه به او خراش وارد كرد و از چنگ او درآمد (و رفت) و جوان آن را فراموش كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 64 - 1،2،3،4،5

1- مسأله ماهى و حركت غيرعادى آن در آب ، نشانه اى براى جايگاه ملاقات موسى و خضر ( ع ) بود .

قال ذلك ما كنّا نبغ

«بغى» به معناى «طلب» است و «ذلك ما كنّا نبغ» يعنى: «آنچه پيوسته در طلب او بوديم، همان علامت و نشانه است. ». ياء «نبغى» ـ در پايان سخن موسى(ع) ـ به منظور تخفيف كلام، حذف شده است.

2- حضرت موسى ( ع ) ، از رخداد علائمى براى يافتن جايگاه حضرت خضر ( ع ) قبلاً مطلع بود .

قال ذلك ما كنّا نبغ

3- همسفر موسى ، با وجود ناآگاهى از علائم جايگاه ملاقات او با خضر ، همگام موسى ( ع ) وخواهان به مقصد رسيدن او بود .

ذلك ما كنّا نبغ

4- موسى ( ع ) و همسفرش ، پى جويانه ، به نقطه قبلىِ توقّف خود و محل از دست دادن ماهى بازگشتند .

فارتّدا على ءاثارهما قصصًا

«إرتداد» (مصدر «إرتّدا); يعنى، «بازگشتن» و «قصّ أثره قَصَصاً»; يعنى، جاب پاى او را با دقت، دنبال و پى گيرى كرد. مراد از «فارتّدا...» اين است كه موسى(ع) و همراه او، به دقت، راه رفته را بازگشتند تا به همان نقطه كه ماهى به دريا رفته بود، بازگردند.

5- مسير رفت و بازگشت موسى ( ع ) پس از عبور از مجمع البحرين ، در خشكى بود .

على ءاثارهما

«أثر» نشانه اى است كه در زمين پديد آيد و به وسيله آن بتوان به راه پيموده شده، دست يافت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 65 - 1،2

1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از بازگشت به مجمع البحرين ، با خضر ( ع ) ملاقات كردند .

فارتّدا على ءاثارهما قصصًا . فوجدا

2- هدف موسى ( ع ) و همراه وى از سفر جستوجوگرانه خود ، يافتن بنده اى از بندگان خاص الهى و داراى علم لدنى بود .

فارتّدا . .. فوجدا عبدًا من عبادنا ... و علّمنه من لدنّا

واژه «وجدا» بيان كننده يافتن چيزى است كه موسى و همراه اش در جستوجوى آن بودند و نه ديدارى اتفاقى و غير مترقبه. «لدنا» دلالت مى كند كه علم حضرت «خضر(ع)» دانش عادى و معمولى نبوده، بلكه از افاضات خاص ربّانى بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 66 - 1،2،3،4،5،11

1- موسى ( ع ) از خضر ( ع ) براى همراه شدن با او ، اجازه خواست .

قال له موسى هل أتّبعك

2- هدف موسى از همراه شدن با خضر ، بهرهورى از علم رشدآفرين وى بود .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدًا

«رشداً» اگر مفعولٌ له باشد، مفاد آيه اين است كه: «پيروى من، به منظور رشد يافتن است» كه اگر مفعولٌ به باشد، مراد اين است كه: «تو را پيروى مى كنم بر اين اساس كه آنچه را رشد است، به من بياموزى. ».

3- موسى ( ع ) به « علم لدنىِ » حضرت خضر احساس نياز مى كرد .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدًا

4- موسى ( ع ) ، به محروميت خود از علومى كه نزد خضر بود ، اعتراف داشت و در برابر مقام علمى و عملى او ، متواضع و فروتن بود .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت

اظهار آمادگى براى تبعيت، نشانِ خضوعِ موسى(ع) در برابر كردار خضر(ع)، و اظهار اشتياق به آموختن، حاكى از تواضع موسى در برابر علم او است.

5- موسى ( ع ) براى رسيدن به رشد و تكامل َ برتر از راه تحصيل دانش ، در تلاش بود .

هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدًا

11- موسى ( ع ) همسفر خود را به همراهى با خضر ( ع ) و دريافت علوم او ، وادار نكرد . *

هل أتّبعك على أن تعلّمن

در سفر با خضر، سخنى از همسفر موسى به ميان نيامده است; ممكن است او در اين سفر، از موسى جدا شده و يا به دليل شخصيت برجسته موسى و خضر(ع) تنها، از آن دو، در آيات بعد ياد شده باشد. جمله «ذلك ما كنّا نبغ» در آيات قبل، احتمال دوم را تأييد مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 67 - 1،2،3،4

1- خضر ، موسى ( ع ) را از تحمّل همراهى با وى ، براى فراگيرى علوم ويژه ، ناتوان ديد .

هل أتّبعك . .. قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا

2- خضر ( ع ) به موسى ( ع ) توصيه كرد به دليل نداشتن قدرت تحمّل ، از همراه شدن با او صرف نظر كند .

إنّك لن تستطيع معى صبرًا

3- كار هاى خضر ، براى ديگران ، حتى فردى چون موسى ( ع ) غير قابل تحمّل و درك بود .

قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا

تأكيد بر «معى» نشان مى دهد كه صرف تعليم علوم مشكل آفرين نبوده است، بلكه همراه شدن با خضر - كه مستلزم مشاهده رفتارى است كه از علوم وى نشئت گرفته ـ غيرقابل تحمّل بوده است.

4- حضرت خضر ( ع ) ، نسبت به خصوصيّات روحى موسى ( ع ) از پيش ، مطلع بود . *

قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا

پيش بينى قطعى عدم تحمّل موسى از جانب خضر(ع) مى تواند مستند به يكى از دو امر باشد: 1ـ اطلاع خضر از خصوصيات روحى و فكرى موسى(ع) 2ـ اين كه اصولاً، تحمّل چنين علومى، براى غير خضر ممكن نبوده است. برداشت فوق مبتنى بر احتمال نخست است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 68 - 2،3

2- خضر ( ع ) بى اطلاعى موسى از زواياى كردار وى را ، دليل ناتوانى موسى از تحمّل عملكرد وى دانست .

إنّك لن تستطيع . .. و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرًا

3- اَعمال خضر ( ع ) ، داراى ظاهرى غيرمتعارف و زوايايى ناشناخته ، حتى براى فردى مانند موسى ( ع ) بود .

و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 69 - 1،2،4،5

1- موسى ( ع ) به شكيبا بودن در برابر كار هاى خضر و چيزهايى كه از او فرا مى گيرد ، متعهّد گرديد .

قال ستجدنى إن شاء اللّه صابرًا و لا أعصى لك أمرًا

جمله «ستجدنى. ..» (تو مرا صابر خواهى يافت) حاكى از اين است كه موسى(ع) صبرى را نويد مى داد كه آثارش مشهود باشد. اين تعبير، در مقايسه با «سأصبر» و نظاير آن، تأكيد بيشترى دارد.

2- موسى ( ع ) بر اطاعت كامل خود از خضر ( ع ) و سرپيچى نكردن از فرمان هاى او تأكيد كرد .

ستجدنى إن شاء اللّه صابرًا و لا أعصى لك أمرًا

4- موسى ( ع ) كمال ادب و متانت را در برابر معلّم خويش ( خضر ) اظهار كرد .

هل أتّبعك . .. ستجدنى ... و لا أعصى

موارد فراوانى از ادب و متانت در كلام موسى(ع) ديده مى شود: الف) درخواست خود را با استفهام آغاز كرد (هل أتّبعك); ب) مبدأ علم خضر را به جهت تكريم، با صيغه مجهول آورد (عُلِّمت); ج) علم او را رشدآفرين دانست (رشداً); د) تنها، بخشى از علم او را طلب كرد (ممّا عُلِّمت); هـ) وعده صريح به صبر نداد، بلكه به صورت «ستجدنى إن شاء اللّه. ..» ذكر كرد; و) توصيه هاى او را به عنوان امر تلقى كرد و متعهد شد كه با او در هيچ فرمانى مخالفت نكند. (الميزان، ج 13).

5- موسى ( ع ) داراى اشتياق فراوان به فراگيرى علوم خضر بود .

قال ستجدنى إن شاء اللّه صابرًا و لا أعصى لك أمرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 70 - 1،2،3،5

1- خضر ، با درخواست موسى ( ع ) در مورد همراهى با او ، به صورت مشروط ، موافقت كرد .

قال فإن اتبعتنى فلاتسئلنى عن شىء

2- شرط خضر براى همراهى موسى ( ع ) با او ، سؤال نكردن از چيزى قبل از توضيح خود او بود .

فلاتسئلنى عن شىء حتّى أُحدث لك منه ذكرًا

3- خضر ، خواهان تعجيل نكردن موسى در فهم اسرار بود و او را بر متابعت بى چون و چرا از خود ، الزام نكرد .

حتّى أُحدث لك منه ذكرًا

5- خضر ( ع ) به موسى ( ع ) وعده داد كه در نهايت ، بخشى از اسرار كار خود را براى او تبيين خواهد كرد .

أُحدث لك منه ذكرًا

«من» در «منه» براى تبعيض است و گوياى اين كه خضر، تنها، به بيان گوشه اى از ويژگى هاى كردار خويش وعده داد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 71 - 1،2،3،4،5،6،7،8،11

1- موسى ( ع ) با پذيرش شروط خضر ، همراه او حركت كرد .

فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة

«انطلاق» به معناى «روانه شدن و حركت كردن» است. «فاء» در «فانطلقا» دلالت دارد كه موسى(ع) شرايط خضر را پذيرفت و خضر(ع) به همراهى وى رخصت داد.

2- موسى و خضر ( ع ) در نخستين مراحل همراهى ، سوار كشتى شدند .

فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة

3- همسفر موسى ( ع ) ( يوشع ) با آغاز سفر موسى و خضر ( ع ) ، از آنان جدا شد . *

فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة

در اين آيه، نامى از همسفر قبلى موسى (يوشع) مطرح نيست. ممكن است گفته شود، او در ادامه سفر، حضور نداشته و رخصتى براى او صادر نگرديده بود. توجه به ضماير تثنيه («فانطلقا»، «ركبا») گواهى روشن بر اين نكته است.

4- خضر ( ع ) پس از سوار شدن بر كشتى ، در بدنه آن شكافى ايجاد كرد كه سرنشنيان آن در خطر غرق شدن قرار گرفتند .

حتّى إذا ركبا فى السفينة خرقها

«خرق» به معناى «شكافتن و دريدن» است.

5- موسى ( ع ) از عملكرد خضر ( ع ) در شكافتن بدنه كشتى ، شگفت زده شد و به او اعتراض كرد .

قال أخرقتها لتغرق أهلها

6- اقدام خضر به سوراخ كردن كشتى ، دور از چشم سرنشينان كشتى بوده است .

خرقها قال أخرقتها لتغرق أهلها

روشن است كه اگر سوراخ كردن كشتى، در ديد مردم قرار داشت، خضر(ع)، مورد اعتراض آن ها قرار مى گرفت و مانع او مى شدند.

از اين كه تنها، موسى(ع)اعتراض كرده، چنين بر مى آيد كه اين كار، از چشم ديگران به دور بوده است .

7- قرار گرفتن سرنشينان كشتى در معرض غرق ، علّت اعتراض موسى ( ع ) به عمل خضر ( ع ) بود .

قال أخرقتها لتغرق أهلها

8- آسيب رساندن خضر ( ع ) به كشتى ، امرى بس ناروا و غيرقابل توجيه در نظر موسى ( ع ) بود .

لقد جئت شيئًا إمرًا

«إمر» به معناى «منكَر عظيم» و نيز «منكَر عجيب» آمده است. (لسان العرب).

11- موسى ( ع ) ، لغزش هايى نظير غرق انسان ها بى گناه را ، از جانب خضر ( ع ) منتفى نمى دانست .

أخرقتها لتغرق أهلها لقد جئت شيئًا إمرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 72 - 1،3

1- خضر ( ع ) اعتراض موسى را دليل صحت پيش بينى خويش از ناشكيبايى موسى ( ع ) دانست و پيش گويى خود را به وى يادآور شد .

قال ألم أقل إنّك لن تستطيع معى صبرًا

3- خضر ( ع ) با بيان آگاه نبودن موسى ( ع ) به راز معيوب ساختن كشتى ، پندار وى را در مورد انگيزه آن كار ، تخطئه كرد .

أخرقتها لتغرق أهلها . .. ألم أقل إنّك لن تستطيع معى صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 73 - 1،2،3،7

1- موسى ( ع ) با به ياد آوردن گفتار خضر درباره ناشكيبايى وى ، به ناروا بودن اعتراض خود پى برد .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت

2- موسى ( ع ) به دليل تخلّف از شرط همراهى با خضر ( ع ) و اعتراض ناروا به او ، خود را سزاوار مؤاخذه ديد و از خضر ( ع ) تقاضاى چشم پوشى كرد .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت

3- تخلّف موسى از عهد خويش با خضر ( ع ) ، ناشى از فراموشى بود .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت

7- موسى ( ع ) عفو و عدم سخت گيرى خضر بر او را به خاطر نسيان و تخلّف از عهد خويش ، تقاضا كرد .

قال لاتؤاخذنى بما نسيت و لاترهقنى من أمرى عسرًا

«إرهاق» به معناى «تحميل كارى طاقت سوز بر ديگرى» است. (قاموس) و مفاد «لاترهقنى...» اين است كه كارى دشوار(مانند جدا شدن و لغو رخصت همراهى) را بر من تحميل مكن و مرا به زحمت مينداز. لازم به ذكر است كه «عسراً» مفعول دوم براى «لاترهقنى» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 1،2،4،5،11،12

1- خضر ( ع ) عذرخواهى موسى ( ع ) را پذيرفت و اجازه ادامه همراهى را به او داد .

فانطلقا

2- موسى و خضر ( ع ) پس از ماجراى كشتى ، از آن پياده شده و در خشكى ، با نوجوانى برخورد كردند .

فانطلقا حتّى إذا لقيا غلـمًا

«غلام» يعنى «كسى كه سبيل او تازه روييده باشد». (معجم مقاييس اللغة).

4- خضر ( ع ) بى درنگ ، پس از مشاهده نوجوان ، او را به قتل رسانيد .

حتّى إذا لقيا غلـمًا فقتله

ظاهر عطف به «فاء» در «فقتله» آن است كه خضر(ع) بدون هيچ مقدمه اى، در پى برخورد با نوجوان، به كشتن او اقدام كرده است.

5- موسى ( ع ) نوجوان مقتول را ، فردى بى گناه دانست و خضر ( ع ) را به جهت كشتن وى ، به شدّت مورد اعتراض قرار داد .

قال أقتلت نفسًا زكيّة بغير نفس لقد جئت شيئًا نكرًا

«زكاة» به معناى «طهارت» و «صلاح» و «نمو» و «بركت» و «مدح» آمده است. (لسان العرب) در آيه، مراد از «زكية»، توصيف نوجوان به طهارت و پاكى از گناه است.

11- « عن أبى عبداللّه : . . . بينما العالم يمشى مع موسى إذا هم بغلام يلعب قال : « فوكزه العالم ، فقتله . فقال له موسى : « أقتلت نفساً زكية بغير نفس لقد جئت شيئاً نكراً ؟ » . قال : « فأدخل العالم يده فاقتلع كتفه فإذا عليه مكتوب : كافر مطبوع ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. آن گاه كه عالم (خضر) با موسى(ع) مى رفت، ناگاه، به پسرى برخوردند كه بازى مى كرد. امام فرمود: «پس آن عالم، مشتى بر وى زد و او را كشت. موسى(ع) به او گفت: «أقتلت نفساً زكية بغير نفس...؟». امام فرمود: «پس آن عالم، دست برد و كتف پسر را بيرون آورد كه بر آن نوشته شده بود «كافر مطبوع».(كافرى كه مهر كفر بر او زده شده است)».

12- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . و خرجا ( موسى و خضر ( ع ) ) على ساحل البحر فإذا غلام يلعب مع غلمان . . . فتورّكه العالم فذبحه ;

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. آن دو (موسى و خضر(ع)) در كنار ساحل دريا (از كشتى) بيرون آمدند، ناگهان به پسرى برخوردند كه با چند پسر ديگر بازى مى كرد... پس آن عالم (يعنى خضر) آن پسر را بر زانوى خود گذاشت و ذبح اش كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 75 - 1،2،3،4

1- خضر ( ع ) براى دومين بار و با صراحتى افزون تر در مورد بى صبرى و پرسش هاى بى جاى موسى ( ع ) ، به او تذكر و هشدار داد .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك

در دومين تذكر، خضر(ع) عبارت «لك» آمده است. اضافه شدن اين عبارت و تصريح به اين كه آن سخن در مورد شخص موسى(ع) صادر شده بود، گوياى تأكيد خضر(ع) بر موجه نبودن اعتراض موسى(ع) است.

2- خضر ( ع ) بر ناتوانى موسى ( ع ) از تحمّل كار هاى خضر براى سومين بار تأكيد كرد .

قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

خضر(ع) يك بار، در آغاز برخورد با موسى(ع) و بار ديگر، پس از ماجراى كشتى و مرتبه سوم در پى قتل نوجوان، جمله اى را به موسى(ع) يادآور شد كه حاوى چندين تأكيد است. (إنّك لن تستطيع...).

3- پيش بينى خضر ( ع ) در مورد ناشكيبايى موسى ( ع ) در برابر كار هاى او ، مطابق واقع بود .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

4- خضر ( ع ) با اشاره به ناآگاهى موسى ( ع ) از انگيزه قتل نوجوان ، اعتراض وى را ناموجه دانست و آن را نشانه درستى شناخت خويش از كم طاقتى و بى صبرى موسى ( ع ) خواند .

لقد جئت شيئًا نكرًا . قال ألم أقل لك إنّك لن تستطيع معى صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 76 - 1،2،4،5

1- موسى ( ع ) ، از خضر ( ع ) براى تجربه صبر در برابر كار هاى غيرعادى آن حضرت خواستار آخرين فرصت شد .

قال إن سألتك عن شىء بعدها فلاتصحبنى

2- موسى ( ع ) خود را در صورت سؤال مجدد ( سومين تخلّف ) سزاوار محروم شدن از مصاحبت با خضر ( ع ) دانست .

قال إن سألتك من شىء بعدها فلاتصحبنى

4- موسى ( ع ) به ناتوانى خود از تحمّل كردار خضر ( ع ) و همراهى با وى پى برد .

قال . .. قد بلغت من لدنّى عذرًا

5- موسى ( ع ) به معذور بودن خضر ( ع ) در جدا شدن از وى با مشاهده تخلّف او از پيمان سكوت در برابر كار هاى آن حضرت ، اعتراف كرد .

قال إن سألتك . .. قد بلغت من لدنّى عذرًا

جمله «قد بلغت من لدنّى عذراً» يعنى: «از ديدگاه من، به عذرى قابل قبول جهت ترك مصاحبت دست يافتى. ». اين جمله، به قرينه «قد»، مربوط به «إن سألتك...» نيست، بلكه اعتراف موسى(ع) به اين است ترك مصاحبت تو با من، هم اكنون نيز دليل موجهى دارد، ولى طالب مهلتى ديگر هستم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 -

1،2،3،4،5،8،9،10،11،13،18،19،20،21

1- خضر ( ع ) درخواست مهلت موسى ( ع ) را پذيرفت و براى بار سوم ، به او فرصت همراهى داد .

إن سألتك عن شىء بعدها فلاتصحبنى . .. فانطلقا

2- موسى و خضر ( ع ) در مسير حركت و سفر خويش ، به يك آبادى رسيدند و با اهل آن ملاقات كردند .

فانطلقا حتّى إذا أتيا أهل قرية

در اين كه چه شهرى در مسير موسى و خضر(ع) قرار داشته، احتمالات گوناگونى ارائه شده است. از جمله آن ها شهر «ناصره» است كه در ساحل دريا قرار داشته است اين وجه را مجمع البيان از امام صادق (ع) روايت كرده است.

3- موسى و خضر ( ع ) با احساس گرسنگى ، از مردم شهر ، تقاضاى طعام و خوراكى كردند .

استطعما أهلها

به قرينه «يضيّفوهما» مراد از استطعام، تهيه طعام براى ادامه سفر نبوده است، بلكه موسى و خضر(ع)، در همان هنگام، گرسنه بوده اند.

4- هيچ يك از مردم شهر ، حاضر به ميزبانى و اطعام موسى و خضر ( ع ) نشد .

استطعما أهلها فأبوا أن يضيّفوهما

«إباء» به معناى «امتناع و سرباز زدن» است.

5- مردم شهرى كه موسى و خضر ( ع ) به آن وارد شدند ، مردمى دور از خوى مهمان دوستى و غريب نوازى ، دور بودند .

فأبوا أن يضيّفوهما

8- موسى و خضر ( ع ) در آبادى ، با ديوارى مواجه شدند كه در حال سقوط و خرابى بود .

فوجدا فيها جدارًا يريد أن ينقضّ

«إنقضاض» از ماده «قضض» به معناى «از هم پاشيدن» است (قاموس). به كار بردن فعل «يريد» كه نوعاً در باره موجودات داراى اختيار به كار مى رود، نوعى استعاره است; يعنى، به قدرى ديوار در معرض افتادن بود كه گويا خود بر خرابى و از هم پاشيدگى تصميم گرفته است .

9- خضر ( ع ) ديوار در حال سقوط را ترميم و بازسازى كرد .

يريد أن ينقضّ فأقامه

10- ترميم ديوار مشرفِ بر ويرانى ، به دست خضر ، در برابر ديدگان مردم شهر انجام گرفت . *

حتّى إذا أتيا أهل قرية . .. فأقامه

ورود بر اهل قريه و نيز وجود ديوار در متن شهر كه از تعبير «فوجدا فيها جداراً» استفاده مى شود، ممكن است اشاره به اين داشته باشد كه مردم، ناظر رفتا خضر(ع) بوده اند.

11- خضر ( ع ) براى تعمير ديوار و برپا داشتن آن ، از موسى ( ع ) كمك نطلبيد .

فأقامه

مفرد آمدن «أقامه» ممكن است از آن جهت باشد كه كار بازسازى ديوار، فقط به دست خضر(ع) صورت گرفته باشد; چه اين كه در موارد پيشين، «استطعما» به صورت تثنيه آمده و نقش هر دو را در طلب غذا نمايانده است.

13- موسى ( ع ) از دست مزد نخواستن خضر ( ع ) در برابر كار خويش ، با وجود نياز آنان به اجرتى براى تهيه غذا ناخرسند و گلايه مند بود .

استطعما أهلها . .. قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

آنچه خضر و موسى(ع) از مردم طلب كردند، غذا بود، آن هم به صورت مجانى، نه خريد ـ چون پولى براى خريد در اختيارشان نبود ـ لذا موسى(ع)، پايان گرفتن كار ديوار، موضوع گرفتن مزد را مطرح ساخت، تا به وسيله آن طعامى را خريدارى كنند.

18- سخنِ شِكوه آميز موسى ( ع ) به خضر ( ع ) در مورد نگرفتن مزد ، سومين تخلّف وى از پيمان خويش بود .

قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

19- « عن جعفربن محمد ( ع ) : . . . « فانطلقا حتّى إذا أتيا أهل قرية » و هى الناصرة ;

از امام صادق(ع) روايت شده:. .. مقصود از قريه، در آيه شريف قريه ناصره است».

20- « عن جعفربن محمد ( ع ) : . . . فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقضّ ، فوضع الخضر يده عليه فأقامه ;

از امام صادق(ع) روايت شده: (خضر و موسى(ع)) ديوارى را يافتند كه مى خواست بيفتد. خضر، دست خود را بر آن نهاد و آن را راست كرد».

21- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقضّ فأقامه قال : « لو شئت لتّخذت عليه أجراً خبزاً نأكله فقد جُعْنا » ;

از امام صادق(ع) روايت شده:. .. خضر و موسى(ع) در آن آبادى ديوارى را يافتند كه مى خواست بيفتد. خضر، آن را راست كرد. موسى(ع) گفت: «مى خواستى براى اين كار، مزدى بگيرى (يعنى) نانى بگيرى تا بخوريم زيرا گرسنه ايم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 78 - 1،2،3،4

1- سومين تخلّف موسى ( ع ) از عهد خويش با خضر ( ع ) ( مطرح ساختن گرفتن مزد ) ، آغاز جدايى آن دو از هم بود .

قال لو شئت لتّخذت . .. قال هـذا فراق بينى و بينك

در باره اين كه «هـذا» اشاره به چيست، احتمالاتى وجود دارد، از جمله اين كه اشاره به قول موسى(ع) باشد; يعنى، هـذا القول سبب فراق بيننا

2- ناتوانى موسى ( ع ) از تحمّل كار هاى خضر ( ع ) ، در پى سومين سؤال و اعتراض او ، به اثبات رسيد .

قال هـذا فراق بينى و بينك سأنبّئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبرًا

3- خضر ( ع ) ، پس از آخرين تخلّف موسى ، براى جدا شدن از او ، دليل موجه و عذر پذيرفته شده داشت .

بلغت من لدنّى عذرًا . .. قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا . قال هـذا فراق بينى و بين

4- خضر ، موسى ( ع ) را مطمئن ساخت كه اسرار كار هاى شگفت خويش را پيش از جدايى ، براى او بازگو خواهد كرد .

سأنبّئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 8

8- مقارن با وقوع داستان موسى و خضر ( ع ) ، پادشاهى ، كلّيه كشتى هاى سالم را در آن منطقه ، مصادره مى كرد .

و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا

مراد از «كلّ سفينة» ـ به قرينه «أن أعيبها» «كلّ سفينة صالحة» بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 1،2،3،4،16،21،23

1- خضر ( ع ) علّت اقدام به بازسازى ديوار فرسوده را براى موسى ( ع ) تشريح كرد .

و أمّا الجدار . .. ما فعلته عن أمرى

2- ديوار ترميم شده به دست خضر ( ع ) در مالكيّت دو پسر بچه يتيم بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين

3- خضر ( ع ) با وجود حضور نداشتن مالكان ديوار در آبادى ، به ترميم آن پرداخته بود . *

فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة

احتمال مى رود كه به كار رفتن واژه «المدينة» در اين آيه، به جاى واژه «القرية» كه در آيات قبل آمده بود، اشاره به اين جهت باشد كه آن دو يتيم در آن آبادى حضور نداشته، بلكه در شهرى ديگر اقامت داشته اند و آن شهر ـ چنان چه از حرف «ال» در «المدينة» استفاده مى شود ـ براى خضر و موسى(ع) شناخته شده بود.

4- هدف خضر ( ع ) از ترميم ديوار فرسوده ، محفوظ داشتن گنج نهاده شده در زير آن براى دو يتيم ساكن در شهر بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة و كان تحته كنز لهما

16- خضر ( ع ) با توجّه دادن موسى ( ع ) به تدبير فراگير الهى ، حفاظت اموال يتيمان را ، برخاسته از گستردگى ربوبيّت خداوند دانست .

فأراد ربّك

خضر(ع) با اضافه «ربّ» به ضمير خطاب (ربّك) به موسى(ع) اين نكته را بيان داشته است كه گرچه ترميم ديوار، به تغذيه و تربيت جسم تو كمكى نكرد، ولى مالك و مدّبر تو، مالك و مدّبر يتيمان نيز هست.

21- موسى ( ع ) ، سرانجام ، به اسرار كار هاى شگفت خضر آگاه شد و توجيه و تأويل برخى حوادث را از او آموخت .

ذلك تأويل ما لم تسطع عليه صبرًا

«لم تسطع» در اصل «لم تستطع» بوده و حرف «تاء» براى تخفيف حذف شده است.

23- خضر ( ع ) پس از آموختن اسرار كار هاى خود به موسى ( ع ) ، وى را بر بى صبرى در برابر آن ، نكوهش كرد .

ذلك تأويل ما لم تسطع عليه صبرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 1،2

1- خداوند از سمت راست كوه طور ، موسى ( ع ) را مورد خطاب قرار داد و با او سخن گفت .

و نـدينـه من جانب الطور الأيمن

«أيمن» يا از «يُمن» به معناى خير و بركت داشتن گرفته شده و يا از «يمين» كه به معناى «سمت راست» است. دراين برداشت معناى دوم مورد نظر است. در اين صورت «الأيمن» وصف كلمه «جانب» خواهد بود.

2- كوه طور ، مكانى مبارك و محلى كه خداوند از آن ناحيه با موسى ( ع ) سخن گفت .

و نـدينـه من جانب الطور الأيمن

«الأيمن» ـ كه دراين برداشت به معناى مبارك گرفته شده است ـ ممكن است وصف براى «الطور» باشد و ممكن است وصف براى «جانب» گرفته شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 1،2،3،4،5

1 - موسى ( ع ) و خانواده اش در سيرى شبانه و در بيابان ، دچار سرگردانى شده و راه را گم كردند .

إذ رءا نارًا . .. بقبس أو أجد على النار هدًى

جمله «أجد على النار هدًى» دلالت مى كند كه موسى(ع) و همراهيانش راه را گم كرده بودند و از نبود آتش فهميده مى شود كه آنها در بيابانى سرگردان بودند. ديدن آتش از فاصله اى نسبتاً دور كه حتى با احتمال وجود آتش، تصميم به حركت جمعى به سوى آن نگرفتند، حاكى از شب بودن و تاريكى منطقه است.

2 - موسى ( ع ) در مسير حركت خويش ، علاوه بر همسر خود ، افرادى ديگر ازاعضاى خانواده اش را به همراه داشت .

فقال لأهله امكثوا

فعل «امكثوا» كه به صورت جمع آمده است، بر نكته ياد شده دلالت دارد.

3 - حضرت موسى ( ع ) هنگام سرگردانى در بيابان ، آتشى را ديد و به خانواده اش بشارت داد .

إذ رءا نارًا فقال . .. إنّى ءانست نارًا

«ايناس» (مصدر «ءانست») در معانى «احساس كردن»، «ديدن»، «دانستن» و «شنيدن» استعمال مى شود(لسان العرب). به مناسبت مورد آيه، مراد «ديدن» است.

4 - خانواده و همراهان موسى ( ع ) در بيابان ، آتشى را كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، نديدند . *

فقال لأهله امكثوا أنّى ءانست نارًا

از گفته موسى(ع) كه فرمود: «من آتشى را ديدم» مى توان احتمال داد كه ديگر همراهان موسى(ع) آن آتش را نديده بودند. و گرنه ديدن را به خود اختصاص نمى داد.

5 - موسى ( ع ) تصميم گرفت براى آوردن پاره آتشى جهت روشن كردن آتش و يا پيدا كردن راهنما ، خود را به محل آتش برساند .

لعلّى ءاتيكم منه بقبس أو أجد على النار هدًى

«قبس»، يعنى اخگر و آن، چوب آتش گرفته اى است كه براى برافروختن آتش ديگر، از آتش آماده اقتباس كرده باشند (لسان العرب). «هدىً» مصدر و به معناى اسم فاعل (هادى) است. حرف «أو» در آيه براى تعيين يكى از دو كار است، يعنى موسى(ع) در نظر داشت اگر با راهنمايى برخورد كرد، به راه ادامه دهند وگرنه با فراهم كردن آتش، خود را گرم نگه دارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 1،2،3،4،5

1 - موسى ( ع ) درپى مشاهده آتش ، از خانواده خويش جدا شده و به طرف آتش حركت كرد .

رءا نارًا . .. فلمّا أتيها

2 - آتشى كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، امرى واقعى بود و موسى ( ع ) خود را به آن رسانيد .

فلمّا أتيها

3 - موسى ( ع ) با نزديك شدن به آتش ، با ندايى مواجه شد كه او را با نام صدا مى زد .

فلمّا أتيها نودى يـموسى

4 - نداى « ياموسى » ناگهانى و بدون گذشت زمانى از لحظه رسيدن موسى ( ع ) به آتش ، به او خطاب شد .

فلمّا أتيها نودى يـموسى

5 - موسى ( ع ) ، گوينده « ياموسى » را نشناخت .

نودى يـموسى

مجهول آمدن «نودى» و نيز جمله «إنّى أنا ربّك» (در آيه بعد) گوياى ناشناخته بودن صاحب صدا براى موسى در اولين برخورد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 12 - 1،2،4

1 - دره طوى ـ در صحراى سينا ـ سرزمين تكلم خداوند با موسى ( ع )

يـموسى . إنّى أنا ربّك ... إنّك بالواد المقدّس طوًى

«واد» مخفف «وادى»، يعنى حد فاصل بين كوه ها كه راه عبور سيلاب باشد (مصباح). «طُوى» ممكن است نام دره اى پايين كوه طور باشد (لسان العرب). در اين صورت بدل يا عطف بيان براى «الواد المقدس» خواهد بود و ممكن است به معناى «ساعة» و «لحظة» باشد (لسان العرب). كه ظرف براى «المقدس» مى شود; يعنى دره اى كه در برهه اى از زمان (اشاره به لحظه تكلم خداوند با موسى(ع)) تقدس يافته است.

2 - خداوند در خطاب به موسى ( ع ) ، خود را به او شناساند و به او فهماند كه در محضر پروردگار خود قرار دارد و كلام او را مى شنود .

يـموسى . إنّى أنا ربّك

4 - خداوند به موسى ( ع ) فرمان داد ، به پاس احترام محضر پروردگار خود ، نعلين از پاى درآورد و با پاى برهنه در وادى مقدس گام نهد .

فاخلع نعليك إنّك بالواد المقدّس طوًى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 16 - 1

1 - خداوند در وادى طوى ، خطر منكران قيامت را در بازداشتن موسى ( ع ) از توجه به قيامت ، به او گوشزد كرد و او را از فريب كارى آنان برحذر داشت .

فاعبدنى . .. فلايصدّنك عنها من لايؤمن بها

ضميرهاى «عنها» و «بها» به «الساعة» (در آيه قبل) برمى گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 17 - 1،2

1 - موسى ( ع ) هنگام جدا شدن از خانواده اش براى آوردن آتش ، چوب دستى خود رانيز به همراه داشت .

و ما تلك بيمينك يـموسى

«تلك» براى اشاره به مؤنث به كار مى رود و دلالت دارد كه اطلاق نام خشبة يا عودة (چوب) بر آنچه در دست موسى(ع) است، مسلم گرفته شده است; بنابراين از موسى(ع) خواسته شده بود كه در جواب، خصوصيات آن چوب را بيان كند تا متوجه باشد كه چه چيزى تبديل به مار خواهد شد. گفتنى است كه از جمله «أهشّ بها على غنمى» (در آيه بعد)، استفاده مى شود كه موسى(ع) پيش از آمدن به كوه طور، آن عصا را به همراه داشت.

2 - خداوند در وادى طوى ، از موسى ( ع ) خواست ، خصوصيات چوب دستى خود رابيان كند .

و ما تلك بيمينك يـموسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 18 - 1،5،6

1 - موسى ( ع ) در پاسخ به پرسش خداوند ـ در باره آنچه در دست دارد ـ آن را عصاى خويش اعلام كرد .

و ما تلك بيمينك . .. قال هى عصاى

5 - حضرت موسى ( ع ) در راه مدين به مصر ، داراى گوسفندانى بود كه خود ، آنها را شبانى مى كرد .

أهشّ بها على غنمى

«غنم» يعنى، گوسفندان. اين كلمه از لفظ خود، مفرد ندارد و به يك گوسفند «شاة» گفته مى شود (مصباح)

6 - سرزمينى كه موسى ( ع ) در آن دام دارى و شبانى مى كرد ، درختانى داشت كه برگ آن براى تغذيه دام مناسب بود .

و أهشّ بها على غنمى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 19 - 1

1 - خداوند در وادى طوى به موسى ( ع ) فرمان داد تا عصاى خويش را بر زمين بيفكند .

قال ألقها يـموسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 20 - 1،2

1 - موسى ( ع ) به فرمان خداوند عصاى خويش را بر زمين افكند .

فألقيها

2 - عصاى موسى ( ع ) در پى افكنده شدن ، به مارى در حال حركت تبديل شد .

فألقيها فإذا هى حيّة تسعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 21 - 1،2،3،5

1 - خداوند به موسى ( ع ) فرمان داد عصاى تبديل شده به مار را بدون ترس از زمين برگيرد .

قال خذها

2 - موسى ( ع ) از گرفتن عصاى مار شده خويش در بيم و هراس بود .

قال خذها و لاتخف

3 - خداوند ، موسى ( ع ) را مطمئن ساخت كه عصاى مار شده ـ پس از گرفته شدن ـ به حالت اول بر خواهد گشت .

و لاتخف سنعيدها سيرتها الأولى

«سيرة» در اصل به معناى حالت و هيئت سير است، ولى به صورت مجاز، بر هر صفت و حالتى اطلاق مى شود. در جمله «سنعيدها سيرتها» حرف «إلى» در تقدير است، كه حذف آن، كلمه را منصوب به نزع خافض كرده است; يعنى «سنعيدها إلى سيرتها» يا «سنعيد إليها سيرتها».

5 - نماياندن معجزه به موسى ( ع ) در وادى طوى و به دور از چشم مردم ، به خاطر تجربه و آمادگى بيشتر او براى ارائه معجزه در حضور مردم بود . *

ألقها . .. خذها و لاتخف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 22 - 1

1 - خداوند ، در وادى طوى به موسى ( ع ) فرمان داد كه با گذاردن دست در زير بغل و بيرون آوردن آن ، با معجزه اى ديگر آشنا شود .

واضمم يدك إلى جناحك . .. ءاية أُخرى

«جناح» در معانى «دست»، «بازو»، «زير بغل» و «پهلو» به كار مى رود (قاموس). فعل «تخرج» قرينه است براين كه مراد از «جناح» در آيه «زير بغل» است، زيرا بر دور شدن دست از بازو و پهلو خروج صادق نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 23 - 1

1 - ارائه معجزه عصا و يدبيضا به موسى ( ع ) در وادى طوى ، به جهت نماياندن برخى معجزات بزرگ الهى به آن حضرت بود .

لنريك من ءايتنا الكبرى

«لنريك» متعلق به فعلى است كه از «آية أُخرى» انتزاع مى شود; يعنى آيه آورديم تا . .. . «من» براى تبعيض است و دلالت مى

كند كه مراد، نشان دادن بعضى از آيات بزرگ خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 2

2 - خداوند ، موسى ( ع ) را به حركت به سوى فرعون و بازداشتن او از طغيان گرى ، فرمان داد .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 25 - 1،7

1 - موسى ( ع ) جهت انجام رسالت خويش و بازداشتن فرعون از طغيان گرى ، با دعابه درگاه خداوند ، خواهان شرح صدر خويش شد .

اذهب . .. قال ربّ اشرح لى صدرى

فراخى سينه، كنايه از خويشتن دارى و كنترل خود و اختيار از كف ندادن است.

7 - موسى ( ع ) در وادى طوى از خداوند خواست او را پذيراى حقيقت قرار دهدو توان مندى هاى او را براى دريافت پيام هاى الهى افزايش دهد .

ربّ اشرح لى صدرى

شرح صدر، گنجايش دادن آن براى قبول حق است (لسان العرب). صدر و قلب، كنايه از نفس انسان است كه داراى وصف فهم و درك است و گفته شده است كه صدر اعم از قلب است، زيرا علاوه بر عقل و علم، شامل قواى شهوت و غضب و هوس و غير آن نيز مى شود (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 28 - 2

2 - موسى ( ع ) در مبارزه با فرعون ، خود را مواجه با گروهى از حاميان او مى ديد و براى ارشاد آنان چاره انديشى مى كرد .

اذهب إلى فرعون . .. يفقهوا قولى

با آن كه در فرمان رسالت فقط نام فرعون آمده بود، اما موسى(ع) براى گفتار خويش، شنوندگان بيشترى را پيش بينى مى كرد و «يفقهوا» را با صيغه جمع آورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 32 - 1

1 - موسى ( ع ) از خداوند خواست ، هارون ( ع ) را در ابلاغ پيام الهى به فرعون ، شريك او گرداند .

هرون أخى . .. و أشركه فى أمرى

مقصود از شراكت مورد درخواست موسى(ع)، مشاركت هارون با او در ابلاغ پيام خداوند به فرعونيان است، نه در دريافت وحى، زيرا موسى(ع) از تنهايى در آن هراسى نداشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 36 - 1،3

1 - خداوند تمامى خواسته هاى موسى ( ع ) را پذيرفت و به او شرح صدر و بيان روان عطا كرد و هارون را وزير او قرار داد .

قال ربّ . .. قال قد أُوتيت سؤلك يـموسى

«سؤل»; يعنى احتياجى كه نفس انسان بر تحصيل آن حرص مىورزد و فرق آن با آرزو اين است كه آرزو در فكر انسان مى گذرد، ولى «سؤل» پى گيرى مى شود. گويا همواره رتبه «سول» بعد از آرزو است.

3 - خداوند در وادى طوى ( در كوه طور ) موسى ( ع ) را بر اجابت خواسته هايش آگاه ساخت .

قد أُتيت سؤلك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 39 - 1،2،4،5،6،8،9،18،20،22

1 - جان موسى ( ع ) از آغاز تولد و اوان طفوليت از سوى فرعونيان در خطر بود .

أن اقذفيه فى التابوت فاقذفيه فى اليمّ

فرمان يافتن مادر موسى به افكندن فرزندش در آب رودخانه، نشان از شرايط سخت آن دوران و در خطر بودن جان موسى(ع) دارد.

2 - خداوند ، مادر موسى را به نهادن او در صندوق و افكندن آن به رود نيل ، فرمان داد .

أن اقذفيه فى التابوت فاقذفيه فى اليمّ

مدلول «قذف» پرتاب كردن و افكندن است (مقاييس اللغة) و «اقذفى» كه هم در مورد گذاردن موسى(ع) در صندوق و هم افكندن صندوق به آب، به كار رفته، گوياى اين است كه بايد موسى(ع) به گونه اى در صندوق قرار داده شده و به آب افكنده شود كه هر بيننده اى گمان كند آن را دور انداخته اند. «تابوت»، يعنى صندوق (نهايه ابن اثير) و «يمّ» به معناى دريا است و در آيه، مراد رود نيل است (لسان العرب).

4 - خداوند به مادر موسى ( ع ) اطمينان بخشيد كه آب خروشان نيل ، صندوق حامل موسى ( ع ) را به ساحل خواهد افكند .

فليلقه اليمّ بالساحل

امر به دريا كه بايد صندوق را به ساحل بيفكند، مجاز و براى مبالغه در اين است كه آمدن صندوق به همراه جريان آب تا كناره رودخانه و افكنده شدن آن به خشكى، قطعى است.

5 - مادر موسى ( ع ) ، به پيام خداوند ايمان داشت و به حفظ جان موسى ( ع ) از جانب او مطمئن بود .

إذ أوحينا . .. أن اقذفيه ... يأخذه عدوّ

به قرينه» القيت عليك محبه «و نيز آيات ديگر قرآن; مادر موسى(ع) به محتواى وحى الهى عمل كرد و موسى(ع) را به نيل سپرد. اين كار گواه اطمينان مادر موسى(ع) به آن است كه پيام دريافت شده وحى الهى بوده و نيز نشان از ايمان كامل او دارد.

6 - رود نيل از جانب خداوند ، مأمور افكندن صندوق حامل موسى ( ع ) به ساحل بود .

فليلقه اليمّ بالساحل

جمله «فليلقه اليم»، علاوه بر اين كه به مادر موسى مى فهماند كه افكنده شدن موسى(ع) به ساحل قطعى است، ازاين حقيقت نيز حكايت مى كند كه آب به امر تكوينى خداوند، مأمور است كه اين عمل را انجام دهد.

8 - مادر موسى ( ع ) ، پيش از افكندن او به آب ، از جانب خداوند ، به نجات موسى ( ع ) به دست يكى از دشمنان آگاه شده بود .

أوحينا. .. يأخذه عدوّ لى و عدوّ له

9 - فرعون با خداوند و موسى ( ع ) دشمن بود و در پى شناخت موسى ( ع ) و نابود ساختن او برآمده بود .

يأخذه عدوّ لى و عدوّ له

عداوت فرعون براى موسى(ع)، آن هم پيش از پيدا شدن كودكى با ويژگى هاى او، گوياى آن است كه فرعون تصميم داشت در صورت دست يافتن بر او، وى را هلاك سازد.

18 - محبوبيت موسى ( ع ) در دل ها و در دربار فرعون ، مايه احترام به موسى ( ع ) و موجب خدمت فراوان به او شده بود .

و ألقيت عليك محبّة منّى و لتصنع على عينى

چنانچه «صنيعة» (ريشه اشتقاقى «لتصنع») به معناى احسان و كرامت باشد، مفاد «لتصنع. ..» چنين مى شود: محبت تو را در قلب ديگران قرار دادم تا با مراقبت كامل من، مورد احترام و احسان آنان قرار گيرى.

20 - زندگى موسى ( ع ) ، نمونه اى از نظارت خداوند بر پرورش پيامبران از آغاز ولادت آنان است .

و لتصنع على عينى

22 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : أنزل اللّه على موسى التابوت و نوديت أُمّه ضعيه فى التابوت فاقذفيه فى اليمّ و هو البحر ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: خداوند تابوت را بر موسى(ع) نازل كرد و به مادر وى ندا داده شد كه او را در تابوت قرار ده، پس آن را به دريا بيفكن».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 40 -

1،2،3،4،6،7،8،10،11،12،13،14،18،20،25،27،28،32،33

1 - موسى ( ع ) در زمان تولد ، داراى خواهرى بزرگ و رشيد بود .

إذ تمشى أُختك فتقول هل أدلّكم

تعقيب كردن موسى(ع) و نفوذ به دربار و نيز پيشنهاد دايه، جملگى گوياى آن است كه خواهر او در سنينى قرار داشته كه علاوه بر توان جسمى و فكرى براين كارها و ترفندها، سخن او نيز مورد پذيرش و قبول قرار مى گرفته است.

2 - خواهر موسى ، از افكنده شدن برادر كوچكش به نيل مطلع و نگران بود و گام به گام به تعقيب جعبه حامل وى پرداخت .

إذ تمشى أختك فتقول

حركت كردن خواهر موسى در پى او، نشانگر آن است كه وى از جريان موسى(ع) و به آب افكنده شدن او و نيز اجمال حوادثى كه در پيش است، مطلع بوده است.

3 - خواهر موسى ، تا زمان نجات او از آب و مشاهده تلاش درباريان فرعون براى يافتن دايه ، به تعقيب وى ادامه داد .

إذ تمشى أُختك فتقول هل أدلّكم

ظاهر «هل أدلّكم» آن است كه خواهر موسى، تصاحب او را از سوى فرعونيان ديده و با رساندن خود به درباريان، پيشنهاد خود را بدون واسطه با مقامات دربار و كسانى كه در طلب دايه بودند، مطرح كرده بود.

4 - فرعون ، به نگه دارى و حفاظت از موسى ( ع ) مصمم شد .

هل أدلّكم على من يكفله

تلاش براى يافتن دايه و سرپرست، حكايت از آن دارد كه فرعون بر نگه دارى موسى مصمم شده بود.

6 - خواهر موسى به فرعونيان اظهار آمادگى كرد تا دايه اى مناسب را براى او معرفى كند .

هل أدلّكم على من يكفله

«كافل» به كسى گفته مى شود كه پرداختن به امور كسى را بر عهده گيرد (مقاييس اللغة).

7 - خواهر موسى ، آمادگى خود را براى معرفى دايه به فرعونيان ، مكرر به آنان گوشزد مى كرد .

فتقول هل أدلّكم

فعل مضارع «تقول» بر استمرار كار در گذشته دلالت دارد.

8 - دايه پيشنهادى خواهر موسى ، از سوى درباريان فرعون پذيرفته و از وى استقبال شد .

هل أدلّكم على من يكفله فرجعنـك إلى أُمّك

«فاء» در «فرجعناك» فصيحه است; يعنى، از جملاتى محذوف خبر مى دهد كه از پذيرش پيشنهاد خواهر موسى حكايت دارد.

10 - فرعونيان ، موسى ( ع ) را به مادرش سپردند و او وى را به خانه خويش برد .

فرجعنـك إلى أُمّك

بازگشت موسى نزد مادر، به اين است كه مادر، او را نزد خود برده باشد; نه اين كه براى پرستارى او به دربار رفته باشد.

11 - موسى ( ع ) ، در خردسالى تحت تكفل مادر خود بود .

على من يكفله

12 - خواهر موسى ، تلاش و نقشى مؤثر در بازگرداندن او به مادرش داشت .

إذ تمشى أُختك . .. فرجعنـك إلى أُمّك

يادكردن از خواهر موسى(ع) و تلاش او، نشان از نقش مؤثر و كارساز او در بازگرداندن وى به مادر دارد.

13 - مادر موسى ، با چشم دوختن به سرنوشت نامعلوم فرزندش ، از دورى او اندوهگين بود .

كى تقرّ عينها و لاتحزن

آرام و قرارگرفتن چشم، كنايه از بر طرف شدن نگرانى شديدى است كه چشم را به سويى خيره مى كند و يا آن را همواره به چپ و راست مى چرخاند.

14 - ديدار دوباره با موسى ( ع ) ، به چشمان مادر روشنى و آرامش بخشيد و اندوه او را برطرف ساخت .

فرجعنـك إلى أُمّك كى تقرّ عينها و لاتحزن

«قرة العين» يا از «قرار» به معناى آرام گرفتن مشتق است و يا از «قُرّ» به معناى سردشدن كه نتيجه توقف اشك سوزان است. در هر صورت اين تعبير، كنايه از شادمانى است كه چشم را از نگران بودن و حركت به سمت راست و چپ بازمى دارد و اشك سوزان اندوه را قطع مى كند.

18 - موسى ( ع ) ، پيش از دريافت وحى در كوه طور و رسيدن به مقام رسالت ، شخصى را به قتل رسانده بود .

و قتلت نفسًا

اين آيه به كشته شدن مردى از قبطيان در مصر نظر دارد كه با يكى از هم كيشان موسى(ع) درگير شده و آن حضرت او را كشته بود. ولى فكر پى آمد آن، او را آسوده نمى گذاشت، تا آن كه از مصر گريخت و در مدين از خطر رهايى يافت و غم و غصه او زايل گشت.

20 - موسى ( ع ) به خاطر ارتكاب قتل ، نزد فرعونيان امنيت جانى نداشت .

فنجّينك من الغم

25 - خداوند ، پيش از ورود موسى ( ع ) به مدين ، او را به آزمايشى سخت گرفتار ساخت .

و فتنّك فتونًا فلبثت سنين فى أهل مدين

«فتنة» به معناى امتحان و اختبار است (مصباح). «فتون» مصدر و مفعول مطلق است و براى تأكيد كلام آورده شده است و جمله «فتنّاك فتوناً»; يعنى، تو را به خوبى آزموديم.

27 - تعدد آزمايش هاى الهى از موسى ( ع ) ، پيش از ورود به مدين

و فتنّك فتونًا

ممكن است كلمه «فتون» آن گونه كه در «كشاف» و «البحرالمحيط» آمده، جمع فتنه باشد.

28 - موسى ( ع ) در دوران زندگانى خويش ، با سختى هاى فراوانى مواجه شد .

و فتنّك فتونًا

«فتون» ـ چنانچه برخى گفته اند ـ جمع فتنة است و «فتنة»، در مورد شدايد و سختى ها استعمال بيشترى دارد (مفردات راغب).

32 ـ موسى ( ع ) در پى رهايى از چنگ فرعونيان ، با سختى به مدين رسيد و در آن جا چندين سال اقامت گزيد .

و فتنّك فتونًافلبثت فى أهل مدين

«فاء» در «فلبثت. ..» دلالت دارد كه ورود موسى به مدين، بعد از سختى كشيدن او در راه مصر و مدين بوده است.

33 ـ درنگ چندساله موسى ( ع ) در بين مردم مدين ، مرحله اى ديگر از آزمون و ابتلاى موسى ( ع ) بود .

و فتنّك فتونًافلبثت فى أهل مدين

«فاء» در «فلبثت» ممكن است براى عطف مفصل بر مجمل باشد. در اين صورت درنگ موسى(ع) در مدين، مصداق فتنه (آزمون يا سختى) خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 45 - 1،2،3،4،5

1 - موسى و هارون ( ع ) قبل از حركت به طرف فرعون ، با يكديگر ملاقات نموده و موانع احتمالى ارشاد او را بررسى كردند .

قالا ربّنا إنّنا نخاف

قسمت هايى از داستان موسى(ع) ـ از قبيل بازگشت او نزد خانواده اش و پيداكردن راه مصر و ملاقات با برادرش هارون(ع) ـ به اين جهت كه در ماجراى برخورد با فرعون، چندان دخيل نبوده، دراين آيات ذكر نشده است. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه 42 (اذهب أنت و أخوك) به بعد، سخنان خداوند به موسى و هارون(ع)، پس از ملاقات آن دو باشد.

2 - موسى و هارون ( ع ) با مناجات به درگاه خداوند و برشمردن موانع احتمالى اقدام خود ، از خداوند راه چاره خواستند .

قالا ربّنا إنّنا نخاف أن يفرط علينا

3 - موسى و هارون ( ع ) از پيشدستى فرعون و اقدام او به كيفر فورى آنان ، پيش از هرگونه فرصت اظهار معجزه و بيان حقيقت ، نگران بودند .

قالا ربّنا إنّنا نخاف أن يفرط علينا

«فَرَطَ»; يعنى، پيشى گرفت بدون آن كه افراط يا تفريط كرده باشد (مفردات راغب). مراد موسى و هارون(ع)، احتمال دست زدن فرعون به كارى است كه فرصت ابلاغ پيام الهى را از آنان بگيرد.

4 - موسى و هارون ( ع ) ، از احتمال افزايش طغيان فرعون ، درپى ابلاغ دعوت الهى به او ، نگران بودند .

أو أن يطغى

خداوند در سخن با موسى(ع)، به طغيان گرى فرعون تصريح كرده بود. بنابراين مراد موسى و هارون(ع) از اين سخن، احتمال افزايش طغيان او است; به گونه اى كه زمينه پذيرش دعوت را در او به كلى از ميان ببرد.

5 - نگرانى موسى و هارون ( ع ) از ناكامى در ابلاغ پيام خداوند به فرعون

إنّنا نخاف أن يفرط علينا أو أن يطغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 46 - 2،3،6،7

2 - خداوند به موسى و هارون ( ع ) اطمينان داد كه فرعون فرصت ابلاغ پيام رسالت را از آنان نگرفته و بر طغيان خود نخواهند

افزود .

نخاف أن يفرط . .. قال لاتخافا

3 - خداوند همراهى كامل خود با موسى و هارون ( ع ) و حمايت و حفاظت از آنان را طى رويارويى با فرعون ، اعلام كرد .

إنّنى معكما

خداوند، همواره با همگان هست و در همه جا حضور دارد. آنچه كه براى رفع نگرانى موسى و هارون(ع) مورد تأييد قرار گرفته، حضور ويژه خداوند است كه حاكى از حمايت بى دريغ او از آنان است.

6 - شنوايى و بينايى خداوند ، پشتوانه اى اطمينان بخش براى تضمين يارى موسى و هارون ( ع ) در برابر فرعون بود .

إنّنى معكما أسمع و أرى

7 - وعده يارى خداوند و آگاهى گسترده او بر جزئيات ماجراى ارشاد فرعون ، مايه اميدوارى و آرامش بخش دل هاى نگران موسى و هارون ( ع ) بود .

إنّنا نخاف . .. لاتخافا إنّنى معكما أسمع و أرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 47 - 1،3،5،11،13،14

1 - خداوند ، موسى و هارون ( ع ) را به حضور بى باكانه و بى درنگ نزد فرعون و آگاه ساختن او از رسالت خويش فرمان داد .

لاتخافا . .. فأتياه فقولا إنّا رسولا ربّك

«فأتياه» عطف بر «لاتخافا» و تفريع بر آن است. يعنى حال كه امنيت و حفاظت شما تأمين گرديد بدون ترس و نگرانى نزد فرعون برويد. «فاء» عاطفه براى تعقيب است و دلالت دارد كه نبايد بين دو كار فاصله غير متعارفى وجود داشته باشد.

3 - آزادى بنى اسرائيل و گسيل داشتن آنان با موسى و هارون ( ع ) ، نخستين خواسته آن دو از فرعون بود .

فقولا . .. فأرسل معنا بنى إسرءيل

5 - موسى و هارون ( ع ) به فرمان خداوند ، وظيفه دار رهبرى بنى اسرائيل پس از موافقت فرعون با خروج آنان

فأرسل معنا بنى إسرءيل

11 - موسى و هارون ( ع ) ، از جانب خداوند مأمور بازداشتن فرعون از شكنجه بنى اسرائيل بودند .

إنّا رسولا ربّك . .. و لاتعذّبهم

13 - خداوند ، به موسى و هارون ( ع ) فرمان داد تا داشتن معجزه براى اثبات رسالت خويش را به فرعون ابلاغ كنند .

قد جئنـك بــَاية

«آية» اسم جنس و قابل اطلاق بر كم و زياد است. بنابراين مى توان بر معجزات متعدد نيز «آية» اطلاق كرد.

14 - توجه دادن فرعون به وابستگى امور زندگانى او به ربوبيت خداوند ، از جمله برنامه هاى ديدار موسى و هارون ( ع ) با فرعون بود .

إنّا رسولا ربّك . .. بــَاية من ربّك

تكرار «ربّك» در اين آيه و در خطاب به فرعون ـ باتوجه به ادعاى ربوبيت او ـ براى متذكر ساختن وى به انحصار ربوبيت براى خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 48 - 3

3 - انذار فرعون از عذاب ، با لحنى ملايم و پس از تبشير وى ، از وظايف موسى و هارون بود .

والسلـم على من . .. العذاب على من كذّب

ظاهر كلام آن است كه انذار فرعون پس از تبشير او صورت گرفته باشد. به كار گرفتن صيغه هاى غايب در انذار، و نيز تصريح به وحى بودن آن همراه با تأكيد، جملگى گواه نرمى گفتار موسى و هارون در سخن گفتن با فرعون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 49 - 1،2،3،4،5

1 - موسى و هارون ( ع ) با ابلاغ پيام هاى وحى الهى به فرعون ، مأموريت خويش را به انجام رساندند .

فقولا له . .. قال فمن ربّكما

آيات گذشته، جملگى سخن خداوند با موسى و هارون(ع) بود; ولى از مواجهه آنان با فرعون و آنچه روى داده، در اين آيات سخنى نيست. از پاسخ فرعون برمى آيد كه آنان پيام خويش را به وى رساندند و پاسخ او را دريافت كردند.

2 - فرعون با گوش فرادادن به سخنان موسى و هارون ( ع ) ، اجازه داد آنان پيام الهى خويش را به او برسانند .

فقولا إنّا رسولا . .. قال فمن ربّكما

3 - اظهار بى اطلاعى و تجاهل نسبت به پروردگار موسى و هارون ، عكس العمل فرعون در برابر سخنان آن دو

إنّا رسولا ربّك . .. بــَاية من ربّك ... قال فمن ربّكما

گرچه موسى و هارون(ع)، مبدأ پيام را با عنوان «ربّك» به فرعون معرفى كردند; ولى فرعون در مقام سؤال «ربّكما» به كار برده است تا ضمن انكار ربوبيت خداوند، نسبت به آن اظهار بى خبرى نيز كرده باشد.

4 - فرعون با اظهار بى اطلاعى از پروردگار موسى و هارون ، ركن اصلى پيام هاى آنان را زير سؤال برد .

إنّا رسولا ربّك . .. أُوحى إلينا ... فمن ربّكما

5 - با وجود مشاركت موسى و هارون ( ع ) در وحى و رسالت ، مسؤوليت آن با موسى ( ع ) بود .

قال فمن ربّكما يـموسى

موسى و هارون(ع)، در كليه مكالمات خود موظف بودند كه پيام مشترك خويش را به فرعون ابلاغ كنند و از اين رو كليه ضماير در آيات گذشته به صورت تثنيه و مشترك آمده است (اذهبا، قولا، لاتخافا، معكما، فقولا، رسولا، جئناك، إنّا، إلينا); ولى فرعون در مطرح كردن سؤال خود در عين مخاطب قرار دادن هر دو، پاسخ را از موسى(ع) طلب مى كند (يا موسى). اين قرينه ها نشان دهنده آن است كه در عين اشتراك موسى و هارون(ع) در رسالت، رهبرى با موسى(ع) بوده و فرعون به آن پى برده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 50 - 1،9

1 - موسى ( ع ) در پاسخ فرعون ، پروردگارش را آفريننده و هدايتگر همه موجودات معرفى كرد .

من ربّكما . .. قال ربّنا الذى أعطى ... ثمّ هدى

9 - تأكيد موسى ( ع ) در برابر فرعون ، بر يگانگى خالق و ربّ جهان

من ربّكما . .. ربّنا الذى أعطى كلّ شىءء خلقه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 51 - 3،5،6

3 - چگونگى برخورد خداوند با اقوام غير مؤمن گذشته ، پرسش فرعون از موسى ( ع )

أنّ العذاب على من كذّب . .. فما بال القرون الأُولى

چون در آيات گذشته، موسى(ع) سخن از امنيت پيروان هدايت و عذاب تكذيب كنندگان به ميان آورد، سؤال فرعون به منظور اظهار نظر موسى(ع) در باره حال نسل هاى پيشين بوده است. انگيزه او از اين پرسش مى تواند تحريك نسل حاضر در برابر پاسخ موسى(ع) به معذَّب بودن پدرانشان باشد. طفره رفتن موسى(ع) از جواب صريح، اين احتمال را تقويت مى كند.

5 - فرعون با طرح پرسش از موسى ( ع ) در باره وضعيت اقوام گذشته ، سعى در پنهان ساختن درماندگى خود در برابر سخنان او داشت .

من ربّكما . .. الذى أعطى كلّ شىء خلقه ... فما بال القرون الأُولى

ممكن است طرح سؤال فرعون در باره اقوام گذشته، صرفاً به جهت منحرف ساختن بحث و بردن آن به زاويه اى نامشخص صورت گرفته باشد. وارد نشدن موسى(ع) در چنين بحثى، نقشه او را خنثى كرده است.

6 - فرعون با استناد به عقايد و افكار اقوام گذشته ، سعى در مقابله با موسى ( ع ) و تثبيت حقانيت شرك داشت .

قال فما بال القرون الأُولى

تمسّك فرعون به افكار پيشينيان و اين كه اگر رسالت موسى حق است، چرا براى اقوام گذشته چنين رسولى نيامد و چرا آنها عذاب نشدند، نشان مى دهد كه در ديدگاه او، پذيرفته هاى نسل هاى قبل، صحيح و قابل تبعيت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 52 - 2،3

2 - موسى ( ع ) در پاسخ فرعون ، آگاهى دقيق خداوند از مشركان نابود شده را ، دليل امكان پذير بودن عذاب آنان خواند .

قال فما بال القرون الأُولى . قال علمها عند ربّى

3 - موسى ( ع ) با احاله علم و آگاهى در باره اقوام پيشين به خداوند ، از منحرف شدن بحث به مسائل غير اصلى جلوگيرى كرد .

فما بال . .. قال علمها عند ربّى

موسى(ع) به جاى پاسخ صريح به سؤال فرعون، علم آن را به خداوند احاله كرده است. بعيد نيست فرعون با درماندگى در برابر منطق او، با طرح پرسشى در باره اقوام گذشته، سعى در منحرف ساختن بحث داشته است. از اين رو موسى(ع) با احاله پاسخ به خداوند، نقشه فرعون را خنثى نموده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 56 - 2

2 - فرعون ، معجزات ارائه شده از جانب موسى ( ع ) را تكذيب كرد و منكر دلالت آنها بر رسالت او شد .

و لقد أرينـه ءايـتنا كلّها فكذّب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 57 - 3،4،5

3 - برنامه ريزى و توطئه براى بيرون راندن فرعون و فرعونيان از مصر و تلاش براى رسيدن به حكومت ، اتهام فرعون به حضرت موسى ( ع )

أجئتنا لتخرجنا من أرضنا بسحرك يـموسى

4 - فرعون آيات و معجزات الهى موسى ( ع ) را سِحر خواند و آن را وسيله اى براى بيرون راندن فرعونيان از مصر دانست .

لتخرجنا من أرضنا بسحرك يـموسى

5 - فرعون ، با اعلام خطر به قبطيان در مورد خطر اخراج از مصر ، به تحريك آنان در جهت مقابله با موسى ( ع ) پرداخت .

أجئتنا لتخرجنا من أرضنا

در كلام موسى(ع) با فرعون، هيچ نشانه اى به چشم نمى خورد كه دال بر تصميم او بر اخراج فرعونيان از مصر باشد. آنچه موسى(ع) خواهان آن بود، نجات دادن بنى اسرائيل از بردگى و بيرون بردن آنان از مصر بود. بنابراين مطرح شدن اين سخن (اخراج قبطيان) از سوى فرعون، صرفاً به جهت برانگيختن احساسات آنان عليه موسى(ع) بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 58 - 1،2،3،5،6،7،8،9،10،11،12

1 - فرعون براى مقابله با موسى ( ع ) به وسيله سحر مصمم شد .

فلنأتيّنك بسحر مثله

«لنأتينّك» حاوى لام تأكيد و نون تأكيد ثقليه است و بر اعلان تصميم قطعى فرعون براى مقابله با موسى(ع) دلالت مى كند.

2 - فرعون ، مدعى قدرت ارائه سِحرى همانند معجزات و آيات موسى ( ع )

فلنأتيّنك بسحر مثله

3 - فرعون ، معجزات موسى ( ع ) را سِحر خوانده و امكان انجام نظير آن را دليل معجزه نبودن آن دانسته بود .

فلنأتيّنك بسحر مثله

5 - فرعون ، مطمئن به توانايى خويش در جمع آورى امكانات ( سِحر و ساحران ) براى مقابله با موسى ( ع )

موعدًا لانخلفه نحن

تأكيد فرعون بر عدم تخلف از زمان موعود، حكايت از آمادگى او براى جمع آورى ساحران و ارائه سحرى بزرگ دارد.

6 - فرعون با تظاهر به اطمينان خويش بر پيروزى بر موسى ( ع ) ، تعيين مكان و زمان رويارويى را به او واگذار كرد .

فاجعل بيننا و بينك موعدًا لانخلفه

در اين كه «موعداً» مصدر است يا اسم زمان و يا اسم مكان، نظرياتى چند ابراز شده است. گفتنى است كه به قرينه وصف «لانخلفه» و كلمه «مكاناً» و كلمه «يوم الزينة» (در آيه بعد) مى توان پى برد كه مجموعه هر سه معنا، مورد نظر بوده است; هر چند براى برخى از آن معانى كلام داراى تقديراتى باشد.

7 - فرعون به موسى ( ع ) اطمينان داد كه او و يارانش ، از حضور در ميعادگاه تخلف نخواهند ورزيد .

موعدًا لانخلفه نحن

8 - فرعون از موسى ( ع ) خواست به وى اطمينان دهد كه او نيز در ميعادگاه حاضر خواهد شد .

و لا أنت

9 - فرعون به قدرت يك تنه موسى ( ع ) در برابر تشكيلات عريض و طويل خويش اعتراف كرد .

فاجعل بيننا . .. لانخلفه نحن و لاأنت

برداشت ياد شده از آنجا است كه فرعون ضمير مربوط به خود را جمع (نحن) و ضمير مربوط به موسى(ع) را مفرد (أنت) ذكر كرده است. البته محتمل است انتخاب اين نحوه سخن براى تعظيم خود باشد; ولى اين نكته را نمى توان از نظر دور داشت كه در هر صورت، فرعون با مجموع امكانات و قدرت خود، در برابر موسى(ع) موضع گيرى كرده بود.

10 - فرعون ، براى مقابله با معجزات موسى ( ع ) از او خواست مكانى مناسب و هموار را در نظر گيرد .

فاجعل . .. مكانًا سوًى

«مكاناً» بدل است براى «موعداً» و «سوى» به معناى مستوى است. «مكاناً سوى»; يعنى، زمينى كه مسطح باشد. اين وصف، آگاهى طرفين را بر آنچه انجام مى گيرد، ممكن مى سازد.

11 - دعوت موسى ( ع ) و مقابله فرعون با آن حضرت ، موضوعى مطرح در افكار عمومى مردم مصر

فاجعل . .. موعدًا ... مكانًا سوًى

سعى فرعون در مقابله با موسى(ع) به وسيله سحر، و دعوت از مردم براى شركت در اين رويارويى، حكايت از آن دارد كه موضوع دعوت آن حضرت، موضوعى مطرح در جامعه آن زمان بوده و مردم اين رويداد را تعقيب مى كرده اند.

12 - فرعون ، ناگزير از قانع كردن افكار عمومى مردم مصر ، دربرابر دعوت و معجزات حضرت موسى ( ع )

فلنأتيّنك بسحر مثله فاجعل . .. مكانًا سوًى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 59 - 2،4،5،6،9

2 - موسى ( ع ) ، روز عيد را به عنوان روز موعود براى مقابله با فرعون برگزيد .

قال موعدكم يوم الزينة

4 - هنگام بالا آمدن آفتاب و اجتماع مردم در روز عيد ، زمان مواعده موسى ( ع ) و فرعون

موعدكم يوم الزينة و أن يحشرالناس ضحًى

5 - موسى ( ع ) با قاطعيت براى مقابله با فرعون در برابر مردم ، اعلام آمادگى كرد .

قال موعدكم يوم الزينة

كلمه «موعد» در اين آيه، اسم زمان و به معناى زمان وعده است. تعيين قاطع و روشن زمان وعده و انتخاب روز عيد و اجتماع مردم، جملگى حكايت از قاطعيت موسى(ع) در امر مقابله با فرعون دارد.

6 - موسى ( ع ) ، مناسب ترين زمان را براى تبليغ و ارائه معجزات خويش و منكوب ساختن فرعون برگزيد .

قال موعدكم يوم الزينة و أن يحشرالناس ضحًى

روز عيد، نوعاً روز فراغت و آمادگى فكرى مردم است. انتخاب چنين روزى از سوى موسى(ع) و نيز توجه به حضور گسترده مردم در روشنايى روز، حكايت از انتخاب مناسب آن حضرت دارد.

9 - موسى ( ع ) همراه با تعيين زمان و مكان مبارزه ، تلاش فرعونيان را براى جمع كردن مردم در صحنه مبارزه ، شرط كرد .

موعدكم يوم الزينة و أن يحشر الناس ضحًى

مجهول آوردن «يُحشر» حاكى از نقش عواملى در جمع شدن مردم است. چنانچه حرف «واو» در «و أن يحشر...» به معناى «مع» باشد، قيد «محشور شدن مردم» گوياى اين نكته است كه موسى(ع)، وعده خويش را به احضار مردم مشروط ساخت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 60 - 1،2،3،4،5،6

1 - فرعون با پذيرفتن زمان و مكان پيشنهادى موسى ( ع ) براى مبارزه ، از ادامه بحث و گفت وگو با او لب فرو بست و مجلس مناظره را ترك كرد .

فتولّى فرعون

2 - فرعون ، پس از تعيين زمان رويارويى با موسى ( ع ) ، بى درنگ و بدون از دست دادن فرصت ، به تهيه و تدارك مقدمات لازم

براى مقابله پرداخت .

موعدكم يوم الزينة . .. فتولّى فرعون فجمع

«فاء» در «فتولّى» و «فجمع» براى بيان ترتيب كار و اتصال است; يعنى، فرعون به مجرد پايان مذاكره و مواعده با موسى(ع)، به تدارك مكر و جمع آورى آن پرداخت و هيچ فرصتى را از دست نداد.

3 - تهيه و تدارك براى ارائه سِحرى بزرگ در برابر موسى ( ع ) ، از حيله هاى فرعون

فلنأتيّنك بسحر . .. فجمع كيده

4 - فرعون براى مقابله با موسى ( ع ) ، تمامى حيله ها و برنامه هاى خود را جمع آورى كرد و به كار گرفت .

فتولّى فرعون فجمع كيده

«كيد»; يعنى، مكر ورزيدن و چاره انديشيدن (قاموس) و مراد از «جمع كيد»، گردآورى اهل مكر و ابزار آن است.

5 - فرعون ، از فرصت كافى براى تدارك سِحر و امكانات ديگر جهت مقابله با موسى ( ع ) برخوردار بود .

فجمع كيده ثمّ أتى

«ثمّ» براى بيان تراخى است. ممكن است اين تراخى، زمانى باشد; يعنى، پس از جمع آورى مكرها، مدتى تا رسيدن روز موعود فاصله شد و سپس آن روز فرا رسيد. براين اساس بايد گفت: فرعون فرصتى كامل براى كسب آمادگى داشت.

6 - فرعون پس از گردآورى امكانات و حيله هاى خويش ، در ميعادگاه خود با موسى ( ع ) حاضر گرديد .

موعدكم يوم الزينة . .. فجمع كيده ثمّ أتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 61 - 2،4،6،10،11

2 - شرك و سِحر خواندن معجزات موسى و ادعاى آوردن همانند براى آن و تكذيب رسالت الهى آن حضرت ، از جمله افترا هاى فرعونيان به خداوند بود .

لاتفتروا على اللّه كذبًا

با توجه به آيات پيشين كه مشتمل بر بيان توحيد از زبان موسى(ع) و نيز ارائه معجزات، و عكس العمل فرعون در سحر خواندن آنها بود، مى توان به مواردى از افتراهاى فرعونيان اشاره كرد.

4 - ترساندن فرعونيان از عذاب ـ به خاطر افتراى بر خداوند ـ سرلوحه سخنان موسى ( ع ) در صحنه مقابله با ساحران فرعون

قال لهم موسى ويلكم لاتفتروا على اللّه كذبًا فيسحتكم بعذاب

«ويل»; يعنى، «اندوه» و «هلاكت» و «هر سختى كه از ناحيه عذاب پديد آيد» (لسان العرب). «ويلكم» نفرين است; يعنى، عذاب باد بر شما. برخى آن را مفعول براى فعل محذوف دانسته اند; يعنى، ألزموا ويلكم (با هلاكت و عذابتان همدم باشيد). جمله «فيسحتكم بعذاب» روشنگر مفاد «ويلكم» است.

6 - بهره جستن موسى ( ع ) از تجمع مردم مصر جهت تماشاى صحنه مقابله او و ساحران ، براى بيم دادن مردم و دعوت آنان به توحيد و ايمان

قال لهم موسى ويلكم لاتفتروا على اللّه كذبًا

10 - موسى ( ع ) با توجه به افترا هاى فرعونيان بر خداوند ، به آنان هشدار داد و شكست و ناكامى را براى آنان پيش بينى كرد .

ويلكم لاتفتروا على اللّه . .. و قد خاب من افترى

11 - موسى ( ع ) ، با يادآورى ناكامى اهل افترا در امت هاى پيشين ، آن را درس عبرتى براى فرعونيان خواند .

و قد خاب من افترى

جمله «قد خاب. ..» خبر از حال گذشتگان است و به منظور عبرت گيرى حاضران در صحنه مبارزه موسى و فرعون، بيان شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 62 - 1،4،5،7

1 - هشدار هاى موسى ( ع ) به فرعونيان در صحنه مقابله ، موجب بروز اختلاف و تنش در ميان آنان گرديد .

ويلكم لاتفتروا . .. فتنـزعوا أمرهم بينهم

«فاء» در «فتنازعوا» دال بر اين نكته است كه بلافاصله پس از هشدارهاى موسى(ع) در صحنه مقابله، در بين فرعونيان نزاع و كشمكش به وجود آمد گرديد.

4 - فرعونيان ، اختلاف نظر خويش در باره موسى ( ع ) را به شدت از مردم پنهان مى كردند .

فتنـزعوا . .. و أسرّوا النجوى

«نجوا» به معناى سخن پنهانى و درگوشى است. «أسرّوا» نيز; يعنى، پنهان ساختند. پنهان ساختن نجوا ـ كه خود نيز نهان است ـ نشان از شدت پنهان كارى فرعونيان در امور مربوط به موسى(ع) دارد.

5 - فرعونيان ، با پنهان نگه داشتن اختلاف نظر خود در باره موسى ( ع ) ، از دست يابى مردم به گفته هاى محرمانه آنان ، پيشگيرى كردند .

فتنـزعوا . .. و أسرّوا النجوى

«ال» در «النجوى» عهد ذكرى و اشاره به نزاع و گفته هاى رد و بدل شده بين فرعونيان دارد و فعل «أسرّوا»، مى رساند كه آن را از ديگران پوشيده داشته و نگذاشتند كسى به آن پى ببرد.

7 - فرعونيان ، با اتفاق نظر بر لزوم مقابله با موسى ( ع ) ، در باره روش آن اختلاف نظر داشتند . *

فتنـزعوا أمرهم . .. و أسرّوا

از فعل «أسرّوا» استفاده مى شود كه طرفين نزاع، خواهان مخفى ماندن گفتوگوهاى خود بودند و آنچه رسماً به مردم اعلام شد ـ چنانچه مطالب آيه بعد گفته فرعونيان به مردم باشد ـ گفته مشترك آنان بوده كه به منظور مقابله با موسى(ع) و خنثى سازى فعاليت او، القا شده بود. كلمه «أمرهم» ـ كه نزاع را در مورد امور فرعونيان قرار داده ـ تأييدى براين نكته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 63 - 1،2،3،4،5

1 - برخى از فرعونيان در پى سخنان موسى ( ع ) ، به آن حضرت گرايش پيداكرده ، و موجب بروز تنش در ميان فرعونيان گرديدند .

فتنـزعوا . .. قالوا إن هذن لسحرن

فاعل «قالوا» به قرينه «فأجمعوا كيدكم» (در آيه بعد) گروهى از فرعونيان بودند كه با گروهى ديگر از خودشان به گفت وگو پرداختند. آيه قبل نيز به اين معنا تصريح دارد كه در ميان فرعونيان مشاجره اى پديد آمد. اين مشاجره در باره موسى(ع) بوده و فاعل «قالوا» سعى در توجيه گروه دوم داشته است.

2 - فرعونيان براى جلب نظر و توجيه تمايل يافتگان به موسى ( ع ) ، دست به حركت تبليغاتى و توجيهى زدند .

فتنـزعوا . .. و أسرّوا النجوى . قالوا إن هذن لسحرن

3 - تأكيد بر ساحربودن موسى و هارون ( ع ) ، از جمله حركت هاى تبليغى فرعونيان بود .

قالوا إن هذن لسحرن

حرف «إن» مخفف از «إنّ» و ملغى از عمل است; ولى معناى تأكيد را مى رساند.

4 - هارون ، همگام موسى ( ع ) در مبارزه با فرعون و حاضر در صحنه مقابله موسى و ساحران

إن هذن لسحرن

5 - متهم ساختن موسى و هارون ( ع ) به تلاش و برنامه ريزى براى بيرون راندن قبطيان از مصر به وسيله سِحر ، از جمله محور هاى تبليغاتى فرعونيان عليه موسى ( ع )

لسحرن يريدان أن يخرجاكم من أرضكم بسحرهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 64 - 1،2،4،5،6،8

1 - ايادى و مبلغان فرعون ، همه فرعونيان را به هم فكرى ، اتحاد و به كاربستن تمامى حيله ها ، عليه موسى ( ع ) دعوت مى كردند .

فتنـزعوا . .. قالوا ... فأجمعوا كيدكم ثمّ ائتوا صفًّا

از آيات پيشين چنين برمى آيد كه پس از سخنان موسى(ع)، در بين فرعونيان اختلافاتى بروز كرد (فتنازعوا) و گروه حاميان و مبلغان فرعون درصدد توجيه گروه ديگر برآمدند كه نسبت به موسى(ع) و مبارزه با او ترديد داشتند. به نظر مى رسد «فأجمعوا» نيز از ناحيه همان گروه به عنوان نتيجه سخنان قبلى آنان ابراز شده باشد.

2 - اختلاف و تشتت فرعونيان پس از سخنان موسى ( ع ) ، خطرى جدى و زمينه ساز تضعيف جبهه آنان ، در ميدان مقابله بود .

ويلكم . .. قالوا ... فأجمعوا كيدكم ثمّ ائتوا صفًّا

آيات ياد شده، جملگى نشانگر تلاش جدى فرعونيان براى حفظ اتحاد خود در برابر موسى(ع) است و از زاويه ديگر، حكايت از خطرى دارد كه به خاطر بروز اختلاف، آنان را تهديد مى كرده است.

4 - حضور با تمام قوا و با آرايش منظم و با هيبت ، طرح پيشنهادى فرعونيان براى قدرت نمايى در صحنه مقابله با موسى ( ع )

فأجمعوا كيدكم ثمّ ائتوا صفًّا

5 - روز مقابله ساحران فرعون با موسى ( ع ) روزى سرنوشت ساز و تعيين كننده ، از ديدگاه فرعونيان

و قد أفلح اليوم من استعلى

«فلاح» به معناى موفقيت و پيروزى است. ابراز اين سخن از ناحيه فرعونيان، گواه اين مدعا است كه آنان اين مبارزه را، مبارزه مرگ و زندگى و نقطه عطفى در تاريخ خود تلقى مى كردند.

6 - فرعونيان نجات و بقاى خود را در گرو غلبه ساحران بر موسى ( ع ) در صحنه مقابله مى دانستند .

و قد أفلح اليوم من استعلى

8 - فرعونيان ، پذيرش دعوت هاى موسى ( ع ) را ، به توان مندى او در آوردن سِحرى بى نظير مشروط كرده بودند .

و قد أفلح اليوم من استعلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 65 - 1،2،3،4،5،6،8،9

1 - ساحران فرعون ، در ميدان مبارزه و رويارويى با موسى ( ع ) ، تعيين آغازكننده را به آن حضرت محول كردند .

قالوا يـموسى إمّا أن تلقى . .. ألقى

2 - ساحران فرعون ، آمادگى خويش را براى پيش قدم شدن در ارائه سِحر خود ، اعلام كردند .

إمّا أن تلقى و إمّا أن نكون أوّل من ألقى

3 - ساحران فرعون ، نسبت به غلبه و پيروزى خود بر موسى ( ع ) در ميدان مبارزه ، اطمينان داشتند .

إمّا أن تلقى و إمّا أن نكون أوّل من ألقى

پيشنهاد به موسى(ع) براى تعيين آغازكننده، حكايت از اطمينان ساحران به كار خود و نتيجه آن و يا لااقل تظاهر به آن از سوى آنان دارد.

4 - برخورد و گفت وگوى ساحران فرعون با موسى ( ع ) در ميدان مبارزه ، همراه با نزاكت و اظهار ادب نسبت به آن حضرت بود .

يـموسى إمّا أن تلقى و إمّا

احاله انتخاب آغازگر به موسى(ع) و پرهيز از تحكّم در اين زمينه، خالى از ابراز ادب و نزاكت از سوى ساحران نيست.

5 - علاقه مندى ساحران فرعون ، به پيشدستى در ارائه سِحر خويش ، قبل از اقدام موسى ( ع ) به ارائه آيات *

إمّا أن تلقى و إمّا أن نكون أوّل من ألقى

تفاوت تعبير در بخش دوم پيشنهاد، نشانگر اين نكته است كه ساحران براى شروع كردن، انگيزه بيشترى داشتند و بدين وسيله آن را ابراز مى كردند; زيرا به جاى «أن نكون . ..» مى توانستند بگويند «أمّا أن نلقى»

6 - ساحران فرعون ، شكست موسى ( ع ) را در صورت اقدام او به سِحر ، حتمى ديده و نيازى به وارد عمل شدن خود احساس نمى كردند . *

إمّا أن تلقى و إمّا أن نكون أوّل من ألقى

ساحران دو شق تخيير را، به گونه اى بيان كردند كه گويا اگر موسى(ع) ابزار سحر خود را بيفكند، كار او تمام است و ناتوانى او بر همگان روشن خواهد شد و تنها در صورتى كه آنها دست به كار شوند، نوبت «اول» و «دوم» معنا پيدا مى كند از اين رو وصف «أوّل من ألقى» را در باره موسى(ع) به كار نبردند.

8 - ساحران فرعون ، جادويى هم نوع با معجزه موسى ( ع ) تدارك ديده بودند .

أن تلقى . .. من ألقى

9 - ساحرانِ فرعون ، يك دل و يك زبان و يار يكديگر ، در مبارزه با موسى ( ع ) بودند .

و إمّا أن نكون أوّل من ألقى

صدق «أوّل من ألقى» بر همه ساحران، گوياى هدف مشترك و وحدت رويه آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 66 - 1،4،6،9،11

1 - موسى ( ع ) ، شروع مبارزه را به ساحران فرعون واگذار نمود و بر آغاز كار از سوى آنان تأكيد كرد .

إمّا أن تلقى . .. قال بل ألقوا

4 - ساحران فرعون ، به مجرد اجازه موسى ( ع ) ، ابزار سِحر خود را به كار انداختند و سِحر خويش را آغاز كردند .

قال بل ألقوا فإذا

سرعت عمل ساحران است. از اين رو مفاد آيه چنين است: «موسى گفت شما سحرتان را بيندازيد و آنان سحر خويش را ارائه كردند كه ناگهان ريسمان ها و...».

6 - ساحران فرعون ، با سِحر خود چنين وانمود كردند كه ريسمان ها و عصا هاى آنان به هر طرف شتافته و حركت مى كند .

فإذا حبالهم و عصيّهم يخيّل إليه من سحرهم أنّها تسعى

«أنّها تسعى» نائب فاعل «يخيّل» است و فعل «يخيّل إليه» دلالت دارد كه ريسمان ها و چوب دستى ها در واقع بى حركت بودند; نه آن كه با ماده اى آغشته شده باشند كه براثر تابش آفتاب، واقعاً به حركت درآمده باشند.

9 - ساحران فرعون ، پيش از حضور در صحنه مقابله با موسى ( ع ) ، ريسمان ها وعصا هاى فراوانى را تدارك ديده بودند .

فإذا حبالهم و عصيّهم

11 - ديدگان و قوه خيال موسى ( ع ) نيز ، تحت تأثير سِحر ساحران فرعون قرار گرفت .

يخيّل إليه من سحرهم أنّها تسعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 67 - 1،2،3،6

1 - موسى ( ع ) ، پس از مشاهده سِحر ساحران فرعون ، در دل خويش از پى آمد هاى احتمالى آن احساس نگرانى كرد .

من سحرهم . .. فأوجس فى نفسه خيفة موسى

«أوجس» به معناى «أحسَّ» و نيز به معناى «أضمر(اخفاكرد)» آمده است (لسان العرب). در اين آيه، معناى «أحسَّ» به نظر مناسب تر مى رسد; چرا كه معناى «اخفا» در «فى نفسه» آمده است. بنابراين «أوجس فى نفسه...»; يعنى، موسى(ع) در دل خود نگرانى و ترسى را احساس كرد.

2 - نگرانى موسى ( ع ) از تبعات سِحر ساحران ، تنها در دل او و بدون بروزى در ظاهر بود .

فأوجس فى نفسه خيفة موسى

3 - سِحر ارائه شده از سوى ساحران فرعون ، سِحرى چشمگير و جذاب و اغواكننده بود .

فأوجس فى نفسه خيفة موسى

«خيفة» به معناى نوعى از خوف و نگرانى است. بروز اين نگرانى براى موسى(ع)، پس از سحر ساحران فرعون، از چشمگير و هنرمندانه بودن كار آنان حكايت دارد، به گونه اى كه موسى(ع) خطر فريب خوردن مردم را به وضوح مى ديد.

6 - « عن أميرالمؤمن ين ( ع ) : لم يوجس موسى ( ع ) خيفة على نفسه بل أشفق من غلبه الجهّال و دُوَل الضلال ;

از اميرالمؤمن ين(ع): روايت شده است: موسى(ع) بر جان خويش نترسيد، بلكه ترسيد كه مبادا جاهلان و حكومت هاى گمراه غلبه يابند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 68 - 1،3،5

1 - دل قوى داشتن و نگران نبودن از پى آمد هاى سِحر ساحران فرعون ، مفاد وحى خداوند به موسى ( ع ) در ميدان مقابله با ساحران

فأوجس . .. قلنا لاتخف

3 - موسى ( ع ) از القاى شبهه و احتمال گمراهى مردم به واسطه سِحر ساحران نگران بود .

قلنا لاتخف إنّك أنت الاعلى

جمله «إنّك أنت الاعلى» تعليل براى «لاتخف» است و دلالت مى كند كه موسى(ع) از اين نگران بود كه معجزه او با سحر ساحران مشتبه گردد و مردم به حقانيت او پى نبرند. خداوند با بيان برترى قطعى او، زمينه هراسش را از بين برد.

5 - خداوند ، به موسى ( ع ) اطمينان بخشيد كه توان او برتر از همه ساحران حاضر در صحنه مبارزه و مقام او رفيع تر از فرعون و فرعونيان است .

إنّك أنت الاعلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 69 - 1،2،3،6

1 - پس از ارائه سِحر ساحران فرعون ، خداوند به موسى ( ع ) فرمان داد تا عصايش را بر زمين بيندازد .

و ألق ما فى يمينك

مراد از «ما فى يمينك»، عصاى موسى(ع) است كه در آيات پيشين در پاسخ «ما تلك بيمينك» از زبان موسى(ع) بيان شده بود. تصريح به اين وصف، براى موسى(ع) خاطره آن پرسش و پاسخ را تجديد كرده و مايه اطمينان بيشتر او بود.

2 - بلعيده شدن سِحر ساحران فرعون و بطلان گرديدن ساخته هاى آنان با عصاى موسى ( ع ) ، وعده خداوند به آن حضرت .

و ألق ما فى يمينك تلقف ما صنعوا

فعل «تلقف» و نظاير آن (نزد برخى از اهل لغت) در موردى به كار مى رود كه چيزى گرفته شود و خورده يا بلعيده گردد (لسان العرب).

3 - عصاى موسى در ميدان مقابله با ساحران ، در دست راست او قرار داشت .

و ألق ما فى يمينك

6 - خداوند با بيان هم سنخ بودن سحرِ ارائه شده از سوى همه ساحران فرعون ، ابطال آن را براى موسى ( ع ) ، امرى سهل و آسان جلوه داد .

كيد سحر

«ساحر» نكره است و بر وحدت دلالت دارد; يعنى، يك ساحر. مراد از آن، واحد حقيقى نيست; بلكه مراد اين است كه كيد همه ساحران به جهت تشابه و هم سنخى، به منزله مكر يك ساحر است و كثرت ساحران برپيچيده بودن آن نيافزوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 70 - 1،2،3،5،4،6،8،10،13

1 - عصاى موسى با اعجاز او ، تمامى ابزار و آلات سِحر جادوى ساحران فرعون ( بند ها و عصا ها ) را بلعيد .

تلقف ما صنعوا . .. فأُلقى السحرة

«فاء» در «فألقى» فصيحه و حاكى از جملاتى محذوفى است. مفاد آيه با تقديرات آن چنين مى شود: موسى(ع) عصاى خود را انداخت و عصا آلات سحر را بلعيد، آن گاه ساحران به سجده افتادند.

2 - ساحران با مشاهده معجزه موسى و بلعيده شدن سِحرشان با اعجاز او ، در برابر خداوند به سجده افتادند .

فأُلقى السحرة سجّدًا

3 - ساحران ، با مشاهده معجزه موسى ، آن را قدرتى الهى دانسته و در برابر عظمت خداوند اظهار فروتنى كردند .

فأُلقى السحرة سجّدًا قالوا ءامنّا بربّ هرون و موسى

5 - ساحران به جهت تخصص در سِحر ، حقانيت گفته هاى موسى ( ع ) و سِحر نبودن كار او را به روشنى درك كردند .

فأُلقى السحرة سجّدًا قالوا ءامنّا

از ظاهر آيه برمى آيد، كه در ميدان مبارزه، تنها ساحران بودند كه ايمان خود را اعلام كردند و يا لااقل اولين افراد بودند. اين سبقت در ايمان از سوى ساحران، به جهت شناخت آنان از كار خود و تفاوت آن با معجزه بود.

4 - جاذبه نيرومند معجزه موسى ، توان هرگونه درنگ و مقاومت را از ساحران فرعون سلب كرد .

فأُلقى السحرة

فعل «أُلقى» مجهول است و دلالت دارد كه ساحران وادار به سجده شدند، به گونه اى كه گويا عاملى آنها را بر سجده مجبور ساخته است.

6 - ساحران با مشاهده بطلان سِحرشان ، ربوبيت خداوند بر همه موجودات را باور كرده و به آن ايمان آوردند .

قالوا ءامنّا بربّ هرون و موسى

8 - ساحران ، ايمان خود به خداوند را به گونه اى اعلام كردند كه فرعون نتواند آن را تحريف و از آن سوء استفاده كند .

قالوا ءامنّا بربّ هرون و موسى

از آن جايى كه موسى(ع) مدتى در خانه فرعون پرورش يافته بود، اگر ساحران «ربّ موسى» مى گفتند، اين احتمال وجود داشت كه فرعون سجده آنان و گفته هايشان را به نفع خود توجيه كند و خود را «ربّ موسى» بداند. آنان با آوردن اسم هارون در كنار اسم موسى(ع) (ربّ هارون و موسى) راه سوء استفاده از كلام خود را به روى فرعون بستند.

10 - ساحران فرعون ، از دعوت موسى ( ع ) و هماهنگى هارون با او ، پيش از اقدام به مبارزه با آنان آگاه بودند .

ءامنّا بربّ هرون و موسى

13 - هارون در صحنه مبارزه با ساحران فرعون ، در كنار موسى ( ع ) حاضر بود .

ءامنّا بربّ هرون و موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 71 - 2،7،8،9،11،13،15،21،22،24

2 - ساحران فرعون ، موسى و هارون ( ع ) را پيامبر خدا دانسته و به آنان ايمان آوردند .

ءامنتم له

تعبير ساحران در آيه قبل، «آمنّا بربّ هارون و موسى» بود; ولى فرعون در توبيخ خود، آنان را مؤمن به موسى(ع) معرفى كرد. گفتنى است كه اين نكته گوياى تلازم ايمان به «ربّ موسى و هارون» با ايمان به رسالت آن دو در دعوت به ربوبيت خداوند است.

7 - فرعون ، موسى ( ع ) را برترين ساحر و معجزه او را سِحرى فراتر از آنچه به ديگران آموخته بود ، قلمداد كرد .

إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

8 - فرعون ، موسى ( ع ) را به استادى ساحران و سر رشته دارى امور آنان متهم كرد .

ءامنتم له . .. إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

9 - فراگرفتن سِحر از موسى ( ع ) و هم دستى با او در توطئه عليه فرعون ، از اتهامات فرعون به ساحران مؤمن بود .

إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

11 - در ديدگاه فرعون ، ساحران پيش از حضور در ميدان مبارزه ، به موسى ( ع ) ايمان داشتند و ايمان آنان در صحنه مبارزه ، ايمانى صورى و برنامه ريزى شده بود .

ءامنتم له قبل أن ءاذن لكم إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

13 - قطع يك دست و يك پا در جهت مخالف يكديگر و دار زدن بر تنه درختان خرما ، از جمله مجازات هاى تعيين شده براى ساحران مؤمن از سوى فرعون بود .

فلأقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلـف و لأصلّبنّكم

«جذع» (مفرد «جذوع») به معناى ساق درخت است و حرف «فى» نشانه آن است كه فرعون در تهديد خود، مكان هميشگى ساحران را پس از قطع دست و پايشان، چوبه هاى دار در نظر گرفته بود. اين مطلب كنايه از آن دارد كه بدن آنان هرگز از دار

پايين آورده نخواهد شد.

15 - تصميم فرعون بر شكنجه و به صليب كشيدن ساحران مؤمن و نظارت مستقيم خود بر اجراى آن ، تصميمى قاطع و مستبدانه بود .

لأقطّعنّ . .. لأصلّبنّكم ... لتعلمنّ أيّنا أشدّ عذابًا و أبقى

فرعون در واكنش هاى قبلى خود در برابر موسى(ع) با اطرافيان خويش به مشورت مى نشست; ولى در مجازات ساحران، تصميم مستبدانه و شخصى خود را با سوگند بر اجراى آن اعلام كرد و با لام قسم و نون تأكيد ثقيله و فعل هايى از باب تفعيل، قاطعيت خود را در اين تصميم ابراز كرد. گفتنى كه فعل هاى «لأقطّعنّ» و «لأصلبنّ» كه از باب تفعيل اند، با ثلاثى مجرد در معنا يكسان بوده و تفاوتى جز تأكيد افزون تر ندارند.

21 - پايه هاى حكومت فرعون پس از ماجراى ساحران و ايمان آنان به موسى ( ع ) ، بسيار متزلزل شد .

و لتعلمنّ أيّنا أشدّ عذابًا و أبقى

تفاوت برخوردهاى اوليه فرعون با برخوردهاى پس از ايمان ساحران، نشان از تزلزل حكومت فرعون و احساس خطر شديد او از ناحيه موسى(ع) و مؤمنان به او دارد.

22 - شكنجه ، كشتار ، تهديد و ارعاب ، از آخرين حربه هاى فرعون براى جلوگيرى از نهضت موسى ( ع ) و بقاى حكومت خويش

فلأقطّعنّ . .. لأصلّبنّكم ... و لتعلمنّ

24 - موسى و هارون ( ع ) ، مصون از گزند فرعون و بيرون از سلطه فرعونيان

إنّه لكبيركم . .. فلأقطّعنّ أيديكم ... أشدّ عذابًا و أبقى

تهديد ساحران به شكنجه و دار، به دليل گرايش به موسى و هارون(ع) و سكوت از مجازات آن دو، نشانه ميسر نبودن آن براى فرعون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 72 - 2

2 - ساحران مؤمن ، برترى دادن فرعون بر خداوند و بهادادن به تهديدات او در برابر دلايل روشن موسى ( ع ) را ، به كلى منتقى دانسته و ثبات و استحكام ايمان خود را نشان دادند .

قالوا لن نؤثرك على ما جاءنا من البيّنـت والذى فطرنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 73 - 5

5 - ساحران مؤمن ، برخلاف ميل باطنى و با اجبار حكومت فرعونى ، وادار به مقابله با موسى ( ع ) شده بودند .

و ما أكرهتنا عليه من السحر

«إكراه»; يعنى، وادار كردن كسى به كارى كه خود تمايل به آن نداشته باشد. گفتنى است كه «أكرهتنا» سخن ساحران مؤمن، خطاب به فرعون است; يعنى، تو ما را به سحر و مبارزه عليه موسى(ع) وادار كردى. اقداماتى كه ساحران در شيوه اجراى سحر انجام دادند، گرچه اختيارى بود; ولى احضار آنان در صحنه مبارزه با موسى(ع) اجبارى بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 77 - 1،8،12،13

1 - موسى ( ع ) ، مأمور به حركت در آوردن شبانه بنى اسرائيل ، جهت خروج و هجرت از مصر

و لقد أوحينا إلى موسى أن أسر بعبادى

«إسراء» به معناى سير شبانه و حرف «باء» براى تعديه است، «أسر بعبادى»; يعنى، بندگان مرا شبانه حركت بده [و از مصر خارج كن].

8 - ايجاد راهى خشك در عمق درياى سرخ براى عبور بنى اسرائيل ، از مأموريت هاى موسى ( ع )

فاضرب لهم طريقًا فى البحر يبسًا

«اضرب لهم. ..»، يعنى براى آنان راهى را ايجاد كن. «يَبَس» به معناى خشك است. «ال» در «البحر» عهد ذهنى و اشاره به درياى مشخصى است كه در مسير هجرت قرار داشت. گروهى از مفسران آن را درياى سرخ و برخى رود نيل دانسته اند.

12 - موسى ( ع ) ، از برخورد با نيرو هاى فرعون و بروز مشكلات ديگر در مسير هجرت از مصر نگران بود .

أسر بعبادى . .. لاتخـف دركًا و لاتخشى

«درك» به معناى ملحق شدن و رسيدن و نيز به معناى پى آمد است (قاموس). نفى هرگونه پى گيرى و پى آمد و نيز اطمينان بخشيدن به موسى(ع) در مورد امنيت مسير هجرت، نشان از وجود زمينه تعقيب شدن و نيز نگرانى هاى ديگر در اين مسير دارد.

13 - خداوند به موسى ( ع ) اطمينان داد كه در مسير هجرت از مصر نه با نيرو هاى دشمن درگير خواهد شد و نه مشگل جدى ديگرى براى آنان بروز خواهد كرد .

أسر بعبادى . .. لاتخـف دركًا و لاتخشى

حذف متعلق «لاتخشى» بيانگر منتفى بودن هر چيزى است كه مايه دلهره و خشيت باشد; از قبيل: احتمال غرق شدن در دريا و يا خطرهاى غير قابل پيش بينى ديگر.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 78 - 1،6

1 - موسى ( ع ) به فرمان خداوند ، بنى اسرائيل را شبانه از مصر كوچ داد و از دريا گذراند .

أسر بعبادى . .. فأتبعهم

حرف «فاء» در «فأتبعهم» فصيحه است; يعنى، از يك سرى جملات محذوف قبل از خود حكايت مى كند. حاصل آن جملات اين است كه موسى(ع) بنى اسرائيل را از مصر كوچ داد و فرعونيان نيز از حركت آنان آگاه شدند.

6 - امواج بزرگ و سهمگين دريا ، فرعون و سپاهيانش را فرا گرفت و آنان را در كام خود فرو برد .

فغشيهم من اليمّ ما غشيهم

«يمّ» به معناى دريا است و نيز به رودخانه بزرگى كه آب آن شيرين باشد اطلاق مى گردد (لسان العرب). «غشاوة» (مصدر «غشى») به معناى پوشاندن و فراگرفتن است. ابهامى كه در «ما غشيهم» وجود دارد، براى بيان عظمت امواجى است كه موجب غرق شدن فرعونيان گرديد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 83 - 1،2،3

1 - خداوند با موسى ( ع ) و قوم او ، قرار گفت وگو در كنار كوه طور نهاده بود .

وعدنـكم جانب الطور الأيمن . .. و ما أعجلك عن قومك

در آيه 80 اين سوره از مواعده خداوند با بنى اسرائيل (در كوه طور) سخن به ميان آمده بود. ظاهر اين است كه «ما أعجلك» ـ كه

حاكى از شتاب موسى(ع) در آمدن به ميقات است ـ مربوط به همان مواعده باشد.

2 - موسى ( ع ) ، وظيفه دار همراهى با قوم خود در مسير وصول به ميقات بود .

و ما أعجلك عن قومك يـموسى

پرسش خداوند از موسى(ع) به قرينه پاسخ او در آيه بعد سؤالى توبيخى و در مقام ملامت است. از اين سرزنش، برمى آيد كه موسى(ع) در رها ساختن قوم خود و جدا شدن از آنان، ترك اولى كرده است و مى بايست همراه قوم خويش حركت مى كرد و بر آنان پيشى نمى گرفت.

3 - موسى ( ع ) ، در رسيدن به ميقات ، تعجيل كرده و بر قوم خود پيشى گرفه بود .

و ما أعجلك عن قومك يـموسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 84 - 1،2،3،5

1 - موسى ( ع ) ، سبقت گرفتن خود بر قومش در آمدن به ميقات را ، به جهت اطمينان به قومش در پيروى از او و طى مسير تا ميقات دانست .

قال هم أُوْلاء على أثرى

«أُوْلا» اسم اشاره به بعيد است و «أثر» به معناى علامت باقى مانده از هر چيزى است. از همين رو به جاى پا نيز «اثر» گفته مى شود. «أثر» به معناى اتباع و دنباله روى نيز آمده است. (مقاييس اللغة). مفاد آيه بالا اين است كه آنان همان جماعت اند كه بر نشانه پاى من به سوى ميقات روان اند و يا اين كه به دنبال من در حال آمدن به ميقات هستند.

2 - ورود موسى ( ع ) به ميقات ، اندكى پيش از ورود قومش به آن مكان بود .

و ما أعجلك . .. قال هم أُوْلاء على أثرى

مورد اشاره قرارگرفتن همراهان موسى از سوى آن حضرت، نشان مى دهد كه آنان در چشم انداز موسى(ع) بودند و براى رسيدن به ميقات، زمان زيادى لازم نداشتند. بنابراين بين ورود موسى(ع) به ميقات و ورود قوم او، چندان فاصله اى نبوده است.

3 - قوم موسى ، با فاصله زمانى كوتاهى ، به دنبال موسى ( ع ) و رد پاى او به سوى ميقات روانه شدند .

و ما أعجلك . .. قال هم أُوْلاء على أثرى

5 - شوق موسى ( ع ) به ملاقات و گفت وگوى با پروردگار و جلب رضايت او ، موجب شتاب وى در آمدن به ميقات بود .

و عجلت إليك ربّ لترضى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 85 - 2،4،9

2 - موسى ( ع ) در ميقات و از طريق وحى ، بر امتحان شدن بنى اسرائيل در غياب او و گمراه شدن آنان آگاهى يافت .

و عجلت إليك . .. فإنّا قد فتنّا قومك من بعدك

4 - سامرى ، موجب گمراهى بنى اسرائيل در غياب موسى ( ع ) شد .

و أضلّهم السامرىّ

«سامرىّ» نام شخصى است كه از قوم بنى اسرائيل بود و موجب گمراهى آنان گرديد.

9 - اعتراض خداوند به موسى ( ع ) در مورد جدا شدن او از مردم و پيشى گرفتن بر آنان ، به جهت بروز انحراف در آنان ، در غياب وى بوده است .

و ما أعجلك . .. فإنّا قد فتنّا قومك من بعدك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 86 - 1،11،14

1 - موسى ( ع ) در پى آگاه شدن از گمراهى بنى اسرائيل همراه با خشم و اندوهى شديد ، به نزد آنان بازگشت .

و أضلّهم السامرىّ . فرجع موسى إلى قومه غضبـن أسفًا

با توجه به آيات ديگر قرآن در اين زمينه و نيز قرينه هاى موجود در همين آيات، چنين برمى آيد كه گمراه شدن بنى اسرائيل به دست سامرى در ميقات چهل روزه موسى(ع)، اتفاق افتاده بود و رجوع موسى(ع) به قوم خود نيز پس از پايان ميقات بوده است. «غضبان» ـ چنان كه برخى از اهل لغت گفته اند ـ به شخصى گفته مى شود كه غضب شديدى داشته باشد و «أسف» به فرد خشمگينى گفته مى شود كه بر چيزى افسوس مى خورد (لسان العرب).

11 - موسى ( ع ) قبل از عزيمت به ميقات ، توصيه هاى لازم را به بنى اسرائيل ارائه كرده و قول و قرار هاى لازم را براى حفظ ايمان ، با آنان گذاشته بود .

فأخلفتم موعدى

«موعد» در اين آيه مصدر و به معناى «وعده» است. از اين رو «فأخلفتم موعدى»; يعنى، شما از وعده و عهد خود با من تخلف كرديد. از اين جمله برمى آيد كه موسى(ع) قبل از رفتن به ميقات، پيش بينى هاى لازم را كرده بود و از اين نظر حجت را بر بنى اسرائيل تمام نموده بود.

14 - موسى ( ع ) ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را مردمى عهدشكن توصيف كرده و آنها را به عذاب سخت الهى هشدار داد .

أم أردتّم أن يحلّ عليكم غضب من ربّكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 91 - 2

2 - تصميم گوساله پرستان بنى اسرائيل بر عبادت گوساله سامرى ، تا زمان بازگشتن موسى ( ع ) از ميقات و تعيين تكليف

لن نبرح عليه عـكفين حتّى يرجع إلينا موسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 92 - 1،3

1 - موسى ( ع ) ، پس از بازگشت از ميقات ، هارون را در باره عكس العمل وى در مقابل گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مورد بازخواست و توبيخ قرار داد .

يـهـرون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا

3 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى ، مقصر دانست .

قال يـهـرون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا

«ما منعك. ..» استفهام انكارى است و گوياى اعتراض موسى(ع) به هارون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 93 - 2،3،4

2 - هارون در غياب موسى ( ع ) ، وظيفه رهبرى و هدايت بنى اسرائيل را به عهده داشت .

يـهـرون ما منعك . .. ألاّتتّبعن

3 - موسى ( ع ) ، وظايف و مسؤوليت هاى هارون را در زمان غيبت خود ، براى وى معين كرده بود .

ما منعك . .. ألاّتتّبعن أفعصيت أمرى

«لا» در «ألاّتتّبعن» براى تأكيد نفى مستفاد از «منعك» است و در اصل مراد چنين بوده است: «ما منعك أن تتّبعن». برخى گفته اند: «لا» زايد نيست; بلكه مراد اين است كه: «ما الذى صدّك و حملك على ألاّتتّبعن»; يعنى، چه چيز تو را بازداشت و بر پيروى نكردن من وادار ساخت (مفردات راغب).

4 - هارون ( ع ) ، متهم به مخالفت با فرمان هاى موسى ( ع ) با سكوت و بى تفاوتى در برابر انحراف بنى اسرائيل

ما منعك . .. أفعصيت أمرى

«أفعصيت. ..» خطاب موسى(ع) به هارون(ع) است. ظاهر آيه چنين دلالت دارد كه عصيان هارون از دستورات موسى(ع)، لااقل به عنوان اتهام از جانب موسى(ع) مطرح بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 94 - 1،2،3،5،8،13،17،18

1 - موسى ( ع ) با مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائيل ، پس از بازگشت از ميقات ، به شدت خشمگين شد .

يـبنؤُمّ لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى

گرفتن سر و ريش هارون، نشان شدت از ناراحتى موسى(ع) در مورد انحراف بنى اسرائيل دارد.

2 - موسى ( ع ) با گرفتن سر و ريش هارون ، او را در باره گوساله پرست شدن بنى اسرائيل در غياب خود مورد بازخواست قرار داد .

يـهـرون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى

3 - هارون ( ع ) ، داراى مسؤوليت در قبال گمراه شدن بنى اسرائيل و گوساله پرستى آنان ، از ديدگاه موسى ( ع )

يـهـرون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى

5 - هارون ( ع ) با مشاهده غضب موسى ( ع ) ، سعى در فرونشاندن خشم آن حضرت و جلب محبت و تحريك عواطف او داشت .

قال يـبنؤُمّ

مخاطب قرار دادن موسى(ع) با نداى «يابن أمِّ» گوياى اين نكته است كه هارون(ع) سعى داشت با برانگيختن احساسات موسى، غضب او را فرونشانده و سپس توضيحات خود را بيان كند. در باره مفتوح بودن كلمه «أُمّ» توجيهاتى بيان شده است; از جمله اين كه اصل آن «يابن أمّاه» بوده و براى تخفيف چنين شده است.

8 - هارون ( ع ) ، براى اداى توضيح در باره علل نحوه برخورد خود با گوساله پرستان ، از موسى ( ع ) تقاضاى فرصت كرد .

لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى إنّى خشيت

13 - حفظ وحدت و يك پارچگى بنى اسرائيل ، از سفارش هاى موسى ( ع ) به هارون

فرّقت بين بنى إسرءيل و لم ترقب قولى

«ترقب» به معناى «تحفّظ» است و مفاد جمله «إنّى خشيت. ..» ـ با توجه به عطف «لم ترقب» بر «فرّقت» ـ اين است كه: «من نگران آن بودم كه بگويى بنى اسرائيل را متفرق ساختى و گفته مرا حفظ و مراعات نكردى». اين گفته هارون(ع) دال بر آن است كه موسى(ع) پيش از رفتن به ميقات، در مورد حفظ وحدت بنى اسرائيل، توصيه هاى لازم را به او كرده بود.

17 - گوساله پرستان ، گروه حاكم بر جوّ عمومى بنى اسرائيل در غياب موسى ( ع )

إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل

نماى اتحاد و يك پارچگى بنى اسرائيل، در فاصله ارتداد آنان، گوياى حاكميت مرتدان و گوساله پرستان است.

18 - هارون ( ع ) ، در صدد اجراى دقيق فرمان هاى موسى ( ع ) و تخطى نكردن از معيار هاى او ، در طول مدت ميقات موسى ( ع ) و غيبت او

إنّى خشيت أن تقول . .. و لم ترقب قولى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 95 - 1،2

1 - موسى ( ع ) ، پس از توبيخ بنى اسرائيل و برخورد شديد با هارون ( ع ) با مشاهده دخالت مستقيم سامرى در گوساله پرستى بنى اسرائيل ، به بازخواست و محاكمه او پرداخت .

قال فما خطبك يـسـمرىّ

2 - پرسش از انگيزه و هدف سامرى در ساختن گوساله زرّين و گمراه ساختن مردم ، از موارد بازخواست موسى ( ع ) از سامرى

فما خطبك يـسـمرىّ

«خطب» ـ نزد برخى لغت دانان ـ به معناى «سبب الأمر» است (لسان العرب). زمخشرى آن را به معناى «طلب» دانسته است. در نتيجه «ماخطبك»; يعنى، سبب كار تو يا مطلوب و خواسته تو چه بوده است؟ معانى «شأن» و «أمر» نيز از جمله معانى ذكر شده براى اين كلمه است (قاموس).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 97 - 1،3،11،12،13،14،15

1 - موسى ( ع ) درپى محاكمه سامرى ، وى را به خروج فورى از جامعه و انزوا و قطع رابطه با مردم در طول زندگى محكوم كرد .

قال فاذهب فإنّ لك فى الحيوة أن تقول لامساس

فا در «فاذهب» علاوه بر ترتب فرمان رفتن بر محكوميت سامرى، بر فوريت آن نيز دلالت دارد. «مساس» مصدر باب مفاعله است و «لامساس» به معناى نفى هرگونه تماس و برخورد است; يعنى، تو در زندگانى خود، سزاوار سرنوشتى هستى كه سخن اول و آخر تو خبر دادن از بى كسى خود و نبود هرگونه تماس گيرنده اى با تو باشد.

3 - ابتلاى سامرى به مردم گريزى و گريز مردم از وى ، پى آمد نفرين موسى ( ع ) در حق او بود .

إنّ لك فى الحيوة أن تقول لامساس

محتمل است «فإنّ لك فى الحياة. ..» نفرين موسى(ع) در حق سامرى باشد; يعنى، آن كه سامرى به بيمارى روحى و يا جسمى خاصى مبتلا گردد، كه از مردم بگريزد و مردم نيز از او گريز داشته باشند.

11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى

وانظر إلى إلـهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا

«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.

12 - سوزاندن گوساله سامرى و ريختن سوخته آن به دريا ، در برابر ديدگان سامرى و ديگر مردم انجام گرفت .

وانظر . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ

«انظر» فرمان موسى(ع) به سامرى است و ظاهر آن است كه مقصود، مشاهده مراسم سوزاندن و به دريا ريختن باشد. ضميرهاى جمع در «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه»، گوياى حضور مردم در آن صحنه است.

13 - موسى ( ع ) ، براى نابود ساختن گوساله سامرى ، همكارى و هم يارى بنى اسرائيل را تدارك ديده و بر شركت دادن آنان دراين اقدام مصمم بود .

لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه

ضميرهاى جمع در افعال «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه» گوياى نكته ياد شده است.

14 - تراشيدن و تبديل گوساله سامرى به براده ها و خرده فلزهايى بى مصرف و پراكنده ساختن آن در آب دريا ، برنامه موسى ( ع ) در ريشه كن ساختن انحراف گوساله پرستى بنى اسرائيل

لنحرّقنّه

از معانى ذكر شده براى «حرق» و «تحريق»، سوهان كارى كردن و ساييدن است و «تحريق» بر متوالى بودن و شدت بيشتر آن دلالت دارد (لسان العرب). برداشت ياد شده بر مبناى اين معنا استفاده شده است.

15 - مبارزه با زمينه هاى فكرى و عينى شرك و نابود كردن آنها ، شيوه موسى ( ع ) در ستيز با گوساله پرستى بنى اسرائيل

إلـهك الذى . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه

سوزاندن گوساله سامرى از چند جهت قابل تأمل است: 1ـ از جهت نابود كردن و محو ساختن آن از ديدگان مردم تا مبادا دوباره به آن گرايش يابند. 2ـ اثبات «اله» نبودن آن براى ظاهر بينان، با سوزاندن و خردكردن تنديس زرّين گوسال. جهت اول، جهتى عينى و جهت دوم، جهت فكرى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 46 - 1،6

1 - مسؤوليت مشترك موسى و هارون ، در رسالت و مبارزه با فرعون و اشراف قوم او

ثمّ أرسلنا موسى و أخاه هـرون . .. إلى فرعون و ملإيه

«ملأ» اسم جمع و به معناى اشراف و سران است. «إستكبار» (مصدر «استكبروا»); يعنى، كبر ورزيدن و تكبّر نمودن «علّو» (مصدر «عالين») نيز به معناى برترى جويى و سلطه طلبى است.

6 - موضع گيرى مستكبرانه فرعون و اشراف دربار او ، در برابر موسى و هارون ( ع )

ثمّ أرسلنا موسى و أخاه هـرون . .. إلى فرعون و ملإيه فاستكبروا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 14 - 1،2،4

1 - موسى ( ع ) ، فردى مجرم ( قاتل ) از نظر نظام فرعونى

و لهم علىَّ ذنب

مقصود از «ذنب» قتل مرد قبطى است كه موسى در پى آن، از مصر فرار كرد و به مدين رفت.

2 - رفتار گذشته موسى ( ع ) ( قتل مرد قبطى ) ، از نظر دستگاه فرعونى جرم محسوب مى شد ، نه از ديدگاه خود وى

و لهم علىَّ ذنب

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تعبير (لهم علىّ. ..) اشاره اى باشد به اين كه آنان مرا مجرم مى دانند; گرچه واقعًا گناهكار

نيستم.

4 - بيم موسى ( ع ) از اقدام فرعونيان مبنى بر قتل او به خاطر رفتار گذشته اش ( قتل مرد قبطى )

فأخاف أن يقتلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 15 - 3،4،7

3 - پذيرش درخواست موسى ( ع ) از سوى خدا در مورد همراهى هارون با وى

فأرسل إلى هـرون . .. فاذهبا بـايـتنا

4 - موسى و هارون ( ع ) ، مأمور حركت به سوى فرعونيان با تكيه بر حمايت قاطع الهى

قال كلاّ فاذهبا بـايـتنا إنّا معكم

7 - هارون ، شريك و همراه موسى ( ع ) در امر رسالت

فاذهبا بـايـتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 16 - 1،10

1 - فرمان الهى به موسى و هارون ( ع ) مبنى بر مواجهه مستقيم با فرعون و اعلام رسالت خويش به وى

فأتيا فرعون فقولا إنّا رسول ربّ العـلمين

«اَتْى و إتيان» در اين جا به معناى حاضر شدن و خود را رساندن است. بنابراين «فأتيا فرعون»; يعنى، خود را به فرعون برسانيد و... .

10 - طرح ربوبيت مطلق خداوند در برابر فرعون ، اولين گام مبارزه صريح موسى و هارون ( ع ) با وى

فأتيا فرعون فقولا إنّا رسول ربّ العـلمين

تصريح موسى و هارون(ع) به اين كه عوالم جهان آفرينش تحت ربوبيت خدا است، مى تواند اولين گام در مبارزه با فرعون و ردّ صريح ادعاى وى باشد كه مى گفت: «أنا ربّكم الأعلى». (79/24).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 17 - 1

1 - رهانيدن بنى اسرائيل از سلطه و ستم فرعونى ، در رأس اهداف موسى ( ع ) و هارون ( ع ) قرار داشت .

أن ائت القوم الظـلمين . .. فأتيا فرعون فقولا... أن أرسل معنا بنى إسرءيل

مقصود از «إرسال» (فرستادن) در اين جا آزاد كردن و رها ساختن بنى اسرائيل است. بنابراين از آيه ياد شده استفاده مى شود كه اساسى ترين مأموريت موسى(ع) اين بود كه بنى اسرائيل را از سرزمين فرعونيان خارج كند و آنان را از بند اسارت و بردگى مصريان آزاد سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 18 - 1،2،3،5

1 - موضع گيرى فرعون ، در قبال دعوت موسى ( ع ) با به رخ كشيدن دوران سرپرستى خويش بر او

قال ألم نربّك فينا وليدًا

«تربية» (مصدر «نريّى») به معناى پروريدن است. «وليد» به نوزاد و نيز به كودكى گفته مى شود كه از وقت ولادتش زمانى زيادى نگذشته باشد; وگرنه طفل گفته مى شود. «لبث» (مصدر«لبثت») به معناى ماندن و درنگ كردن است; يعنى، فرعون گفت: آيا تو را از كودكى در ميان خود نپروريدم [مگر ]ساليانى چند از عمرت را پيش ما نماندى.

2 - كودكى و بخشى از دوران عمر موسى ( ع ) و نيز رشد و پرورش جسمى او در خاندان فرعون گذشت .

قال ألم نربّك فينا وليدًا و لبثت فينا من عمرك سنين

3 - تلاش فرعون در جهت بى اساس جلوه دادن رسالت موسى ( ع ) ، از طريق به رخ كشيدن گذشته زندگى او

قال ألم نربّك فينا وليدًا . .. سنين

5 - ادعاى رسالت الهى و درخواست آزاد گذاشتن بنى اسرائيل براى خروج از سرزمين مصر از سوى موسى ( ع ) ، دور از انتظار فرعون و عملى جسورانه در نظر وى بود .

فقولا إنّا رسول ربّ العـلمين . أن أرسل معنا بنى إسرءيل . قال ألم نربّك ... و لبث

برداشت ياد شده از به رخ كشيدن دوران كودكى و بخشى از عمر موسى(ع) پس از اظهاراتش درباره رسالت الهى و آزاد سازى بنى اسرائيل، به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 19 - 1،2،4

1 - يادآورى فرعون به موسى ( ع ) نسبت به جرم گذشته او در قتل مرد قبطى

و فعلت فعلتك التى فعلت

مقصود فرعون از «فعلتك التى فعلت» قتل مرد قبطى به دست موسى(ع) است.

2 - ناراحتى عميق فرعون از عمل موسى ( ع ) و كشته شدن مرد قبطى به دست او

و فعلت فعلتك التى فعلت

از اين كه فرعون نفس عمل را نام نبرده; بلكه بدان اشاره كرده (التى فعلت) و موسى(ع) را بدان خاطر كافر و ناسپاس شمرده است، مطلب ياد شده استفاده مى شود.

4 - تلاش فرعون براى تكذيب موسى ( ع ) با يادآورى ارتكاب قتل و ناسپاسى وى

و فعلت فعلتك التى فعلت و أنت من الكـفرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 20 - 1

1 - اعتراف موسى ( ع ) در برابر فرعون به قتل غيرعمدى و ناخواسته مرد قبطى

قال فعلتها إذًا و أنا من الضالّين

تعبير «أنا من الضالّين» مى تواند اشاره به اين باشد كه موسى(ع) پيش از آن عمل نمى دانسته كه درگيرى او با مرد قبطى (براى دادخواهى مرد سبطى) منجر به قتل او خواهد شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 21 - 1،2،3،7

1 - فرار موسى ( ع ) از مصر ، در پى كشتن مرد قبطى و ترس از انتقام فرعونيان

ففررت منكم لمّا خفتكم

2 - اعطاى حكمت و دانش به موسى ( ع ) از سوى پروردگار در پى فرار او از نظام فرعونى

ففررت منكم . .. فوهب لى ربّى حكمًا

واژه «حكم» مى تواند مرادف «حكومت» (سرپرستى و تدبير امور مردم) باشد و نيز مى تواند معادل «حكمة» و به معناى دانش و معرفت باشد. برداشت ياد شده بر پايه معناى دوم است.

3 - جدايى موسى ( ع ) از دستگاه فرعونى ، زمينه اعطاى رسالت و سرپرستى بنى اسرائيل به وى از جانب خداوند

ففررت منكم . .. فوهب لى ربّى حكمًا و جعلنى من المرسلين

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تفريع «وهب» بر «ففررت» اشاره به تأثير جدايى موسى(ع) از دستگاه فرعون در شايستگى وى براى دريافت حكم و رسالت داشته باشد. گفتنى است كه در برداشت فوق واژه «حكم» به معناى ولايت و سرپرستى گرفته شد و مراد از آن سرپرستى بر بنى اسرائيل و هجرت دادن آنان از سرزمين مصر مى باشد.

7 - طرح موضوع پيشينه داشتن خط رسالت و بى سابقه نبودن رسالت بشرى ، از سوى موسى ( ع ) براى فرعون

و جعلنى من المرسلين

تعبير «و جعلنى من المرسلين» (مرا از پيامبران قرارداد) به جاى «جعلنى رسولاً» (مرا پيامبر قرار داد) مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 22 - 1،5

1 - انتقاد صريح موسى ( ع ) از فرعون به خاطر به بردگى كشاندن بنى اسرائيل

و تلك نعمة . .. أن عبّدتّ بنى إسرءيل

جمله «و تلك نعمة. ..» استفهامى و به تقدير «أوَتلك...» است. «أن عبّدتّ» مى تواند عطف بيان براى اسم اشاره «تلك» و يا منصوب به نزع خافض (لام تعليل) و به تقدير «لأن عبّدتّ» باشد. «تعبيد» (مصدر «عبّدتّ») به معناى برده و بنده [خود] ساختن است; يعنى، آيا اين كه فرزندان اسرائيل را بنده خود ساخته اى، اين نعمتى است كه منّت آن را بر من مى نهى.

5 - امتنان فرعون بر موسى ( ع ) ، امرى بى جا و مردود از نظر موسى ( ع )

و تلك نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 23 - 1،4

1 - پرسش انكار آميز فرعون از موسى ( ع ) در باره حقيقتى به نام « ربّ العالمين » ( پروردگار جهانيان )

قال فرعون و ما ربّ العـلمين

واژه «ما» اسم استفهام است و غالباً با آن، از حقيقت اسم مابعدش پرسش مى شود. گفتنى است كه استفهام ياد شده براى اظهار تعجب به منظور انكار حقيقت مورد پرسش مى باشد.

4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال لمّا بعث اللّه موسى إلى فرعون . . . فقال فرعون « و ما ربّ العالمين » و إنّما سأله عن كيفية اللّه فقال موسى « ربّ السماوات و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين » فقال فرعون متعجباً لأصحابه « ألاتستمعون » أسأله عن الكيفية فيجيبنى عن الصفات . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه خداوند موسى را به سوى فرعون مبعوث كرد . .. فرعون به موسى(ع) گفت «و ما ربّ العالمين» و سؤال فرعون از موسى درباره كيفيت خداوند بود. موسى(ع) در جواب فرعون گفت: «ربّ السماوات و الأرض و ما بينهما...». فرعون در حالى كه تعجب كرده بود به اصحابش گفت: آيا نمى شنويد [چه ميگويد؟] من از كيفيت خدا مى پرسم و او در جواب من از صفات مى گويد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 24 - 1،3،5

1 - اقدام موسى ( ع ) ، به معرفى پروردگار جهانيان براى فرعون وحاضران مجلس او

قال ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين

3 - تلاش موسى ( ع ) براى زنده ساختن اشتياق شناخت حق در وجود فرعون و فرعونيان

قال ربّ السمـوت . .. إن كنتم موقنين

اقدام موسى(ع) به معلق كردن فهم گفته خويش بر شرط (إن كنتم موقنين) مى تواند بيانگر مطلب ياد شده باشد.

5 - بيان توحيد و يگانگى پروردگار ، مهم ترين پيام عقيدتى موسى ( ع ) براى فرعونيان

إنّا رسول ربّ العـلمين . .. قال فرعون و ما ربّ العـلمين . قال ربّ السمـوت و الأر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 25 - 1،2،3،4

1 - مناظره موسى و فرعون در منظر جمعى از فرعونيان

قال لمن حوله

«حَوْل» به چيزى كه شىء را احاطه كرده باشد، گفته مى شود. استفهام در «ألاتستمعون» براى اظهار تعجب است. يعنى «[ فرعون] به كسانى كه پيرامونش بودند [با تعجب ]گفت آيا نمى شنويد».

2 - شدت انكار و شگفتى فرعون نسبت به سخنان موسى ( ع ) درباره پروردگار جهانيان

قال ربّ السمـوت و الأرض . .. قال لمن حوله ألاتستمعون

لحن استهزاآميز فرعون بيانگر مطلب ياد شده است.

3 - لحن مستكبرانه و تمسخرآميز فرعون ، در برابر منطق محكم موسى ( ع )

قال ربّ السمـوت و الأرض . .. قال لمن حوله ألاتستمعون

استفهام در جمله «ألاتستمعون» مى تواند براى استهزا باشد.

4 - فرعون ، هنگام شنيدن مواضع اعتقادى موسى ( ع ) اطرافيانش را عليه او تحريك و تهييج كرد .

قال ربّ السمـوت و الأرض . .. قال لمن حوله ألاتستمعون

برداشت ياد شده از آن جا است كه سخن فرعون مى تواند به هدف تحريك و تهييج اطرافيان ادا شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 26 - 1

1 - دست برنداشتن موسى ( ع ) از تبليغ رسالت خويش در برابر جوّآفرينى و لحن تمسخرآميز فرعون

قال لمن حوله ألاتستمعون . قال ربّكم و ربّ ءابائكم الأوّلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 27 - 1،2،4

1 - شدت يافتن خشم فرعون نسبت به موسى ( ع ) با تأكيد موسى بر ربوبيت خداى يگانه هستى

قال ربّكم و ربّ ءابائكم الأوّلين . قال إنّ رسولكم... لمجنون

متهم كردن موسى به جنون، نشان دهنده شدت خشم فرعون است.

2 - فرعون ، عاجز از مقابله با منطق موسى ( ع )

قال إنّ رسولكم . .. لمجنون

اقدام فرعون به متهم كردن موسى به جنون در مقابل منطق قوى او، نشانگر عجز و ناتوانى وى مى باشد.

4 - استهزا و تهمت ، از ابزار مقابله فرعون با رسالت موسى ( ع )

قال لِمن حوله ألا تستمعون . .. قال إنّ رسولكم... لمجنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 28 - 1،3،9

1 - دست برنداشتن موسى ( ع ) از تبليغ رسالت خويش در برابر تهمت ها و سخنان نارواى فرعون عليه او

قال إنّ رسولكم . .. لمجنون . قال ربّ المشرق و المغرب و ما بينهما

3 - اهتمام موسى ( ع ) به تبيين « ربّ العالمين » على رغم روبه رو شدن با استهزا و تهمت فرعون

قال لمن حوله ألاتستمعون . .. إنّ رسولكم... لمجنون. قال ربّ المشرق و المغرب و ما

9 - تحقير فرعون و فرعونيان از سوى موسى ( ع ) به خاطر نينديشيدن در نظام هستى و انكار پروردگار جهان

قال ربّ المشرق و المغرب و ما بينهما إن كنتم تعقلون

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تعبير «إن كنتم تعقلون» تعريضى به عدم تعقل فرعون و فرعونيان و مقابله به مثل با اتهام جنون به موسى(ع) باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 29 - 1،6

1 - روى آورى فرعون به تهديد موسى ( ع ) با احساس ناتوانى از مقابله با منطق او

قال لئن اتّخذت إلـهًا غيرى لأجعلنّك من المسجونين

6 - موسى ( ع ) ، مورد تهديد فرعون به زندانى شدن ، در صورت پذيرش الوهيت غير او

قال لئن اتّخذت إلـهًا غيرى لأجعلنّك من المسجونين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 30 - 3،5

3 - اظهار آمادگى موسى ، براى ارائه دليلى روشن و محسوس ( معجزه ) برصدق رسالت خويش

قال أوَلوجئتك بشىء مبين

مراد از «بشىء مبين» به قرينه آيات بعد، معجزه عصا و يد بيضا است.

5 - اقدام موسى ( ع ) به ارائه معجزه ، پس از اقامه برهان و دليل عقلى بر مدعاى خويش و كارساز نيفتادن آن

قال ربّ السمـوت. ..قال... لأجعلنّك من المسجونين. قال أوَلوجئتك بشىء مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 31 - 1،2،3

1 - موافقت فرعون با پيشنهاد موسى ( ع ) مبنى بر ارائه دليل محسوس و روشن بر صدق رسالت خويش

قال أوَلوجئتك بشىء مبين . قال فأت به

2 - ترديد فرعون نسبت به توان موسى ( ع ) در ارائه دليل روشن بر مدعاى خويش

قال فأت به إن كنت من الصـدقين

برداشت ياد شده، در صورتى است كه امر در «فأت به» تعجيزى باشد. بنابراين فرعون بدان جهت كه از توانايى موسى نسبت به آن كار اطمينان نداشت،از او خواست تا معجزه خويش را ارائه دهد.

3 - فرعون دلايل آفاقى و انفسى ارائه شده از سوى موسى را گوياى صدق ادعاى او ندانسته و تنها معجزه را شاهد صدق گفتارش مى دانست .

قال ربّ السمـوت و الأرض . .. قال ... لأجعلنّك من المسجونين . قال أوَلوجئتك بشىء

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه فرعون دلايل آفاقى وانفسى حضرت موسى را نپذيرفت و ضمن تمسخر آنها، او را به زندان تهديد كرد; ولى آن گاه كه آن حضرت مسأله معجزه (شىء مبين) را مطرح ساخت، فرعون به ظاهر به آن تن داد و پذيرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 32 - 1،3

1 - اقدام موسى ( ع ) به افكندن عصاى خويش به منظور نشان دادن معجزه اى آشكار به فرعونيان

أوَلوجئتك بشىء مبين . .. فألقى عصاه

3 - تبديل عصاى موسى ( ع ) به اژد ها ، پديده اى شگفت و دور از انتظار فرعونيان

فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين

برداشت ياد شده از «إذا» فجائيه استفاده مى شود; زيرا اين كلمه مى رساند كه مفاد جمله پس از آن، در يك حالت غير منتظره انجام شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 33 - 4

4 - ارائه معجزات توسط موسى ( ع ) در حضور جمع ( فرعون و اطرافيانش )

و نزع يده فإذا هى بيضاء للنـظرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 34 - 1،2،3،5

1 - واكنش حق ستيزانه فرعون در قبال دو معجزه روشن موسى ( ع )

قال للملإ حوله إنّ هـذا لسـحر عليم

2 - تلاش فرعون براى سحر قلمداد كردن معجزات موسى براى اطرافيانش

قال للملإ حوله إنّ هـذا لسـحر عليم

3 - اقرار ناخواسته فرعون به عظمت كار موسى ( ع ) در ارائه معجزات

إنّ هـذا لسـحر عليم

5 - تناقض گويى فرعون ، در اتهام هاى خويش عليه موسى ( ع )

قال إنّ رسولكم . .. لمجنون ... قال ... إنّ هـذا لسـحر عليم

فرعون از يك سو موسى(ع) را مجنون و از سويى ديگر ساحرِ بسيار دانا و كاردان مى خواند و اين تناقض گويى آشكارى است كه در يك مجلس از فرعون به طور ناخواسته سر زده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 35 - 1،2،3،4،5،6،8

1 ـ اقدام فرعون براى ايجاد نگرانى در اطرافيان خويش ، نسبت به اهداف نهايى موسى ( ع )

يريد أن يخرجكم من أرضكم بسحره

2 - نگرانى فرعون از تأثير معجزات موسى در اطرافيانش

يريد أن يخرجكم من أرضكم بسحره

3 - فرعون با تحريك احساسات قومى و ميهنى اطرافيان خود ، درصدد تهييج آنان عليه موسى ( ع ) بود .

قال . .. يريد أن يخرجكم من أرضكم بسحره

4 - دروغ و تزوير ، دو حربه فرعون عليه موسى ( ع )

قال . .. إنّ هـذا لسـحر عليم . يريد أن يخرجكم من أرضكم بسحره

تعبير «يريد أن يخرجكم. ..» دروغى آشكار است; چه اين كه موسى(ع) خواهان خارج ساختن بنى اسرائيل از مصر بود و نه قبطيان. و از سوى ديگر در مجموع كلام وى تزوير و فريبكارى نهفته است چه در گفتن «أرضكم» (سرزمين شما) و چه در تعبير «بسحره» (با جادويش)

5 - بيم فرعون از ناگزير شدن قبطيان به ترك سرزمين خويش با پيروزى موسى ( ع )

يريد أن يخرجكم من أرضكم بسحره

6 - مشاوره فرعون با اطرافيان خويش و نظر خواهى از آنان براى مبارزه با موسى ( ع )

فماذا تأمرون

«أمر» (مصدر «تأمرون») به معناى فرمان دادن است. مقصود از آن در اين جا فرمان مشورتى است. بنابراين «چه فرمان مى دهيد»; يعنى، رأيتان چيست.

8 - فرعون ، از چاره انديشى و پيدا كردن راه مبارزه با موسى ( ع ) ـ به تنهايى ـ احساس ناتوانى مى كرد .

يريد أن يخرجكم من أرضكم بسحره فماذا تأمرون

مشورت و نظرخواهى فرعون از ديگران ـ در عين ادعاى خدايى ـ بيانگر ناتوانى او در مبارزه با موسى(ع) مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 36 - 1،3،4،5

1 - پيشنهاد مشاوران فرعون به خود وانهادن موقتى موسى و هارون ( ع ) و شتاب نكردن در مجازات آنان ( زندانى كردن )

قال لئن اتّخذت إلـهًا غيرى لأجعلنّك من المسجونين . ..فماذا تأمرون . قالوا أرجه و

«ارجاء» (مصدر «ارج») به معناى وانهادن و مهلت دادن است. گفتنى است كه «ارج» در اصل «ارجى» بوده كه لام الفعل آن حذف شده است. ضمير «ه» ساكن در آخر آن، مفعولى و راجع به موسى مى باشد.

3 - هارون در كنار موسى ( ع ) و همراه وى در تمام مراحل مناظره و رو در رويى با فرعون

قالوا أرجه و أخاه

4 - صلاحديد مشاوران فرعون ، مبارزه با موسى به شيوه اى همسان شيوه خود وى بود و نه زندان و قتل .

قالوا أرجه و أخاه و ابعث فى المدائن حـشرين

برداشت ياد شده از آن جا است كه منطق فرعون «لأجعلنّك من المسجونين» بود; ولى مشاوران وى با ديدن معجزات موسى اين راه را نپسنديدند; بلكه در پيش گرفتن راهى منطقى تر و ظاهراً همسان راه موسى را ترجيح دادند.

5 - تدبير مشاوران فرعون ، مبنى بر اعزام اشخاصى به تمام شهر ها و گردآورى نيروى لازم جهت مبارزه با موسى ( ع ) و برادرش

قالوا . .. و ابعث فى المدائن حـشرين

«المدائن» جمع محلّى به «ال» و مفيد عموم است; يعنى، همه شهرها.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 37 - 1

1 - گردآورى تمامى ساحران كارآزموده و ماهر براى مقابله با معجزات موسى ، طرح مشاوران فرعون بود .

و ابعث فى المدائن حـشرين . يأتوك بكلّ سحّار عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 38 - 2،3،4

2 - گردآورى ساحران در سريع ترين وقت ، پس از پيشنهاد مشاوران فرعون

قالوا . .. و ابعث فى المدائن ... فجمع السحرة

برداشت ياد شده با توجه به آمدن «فاء» ـ كه بيانگر نبودن فاصله زمانى است ـ استفاده مى شود.

3 - گردآورى ساحران ، براى هماوردى با موسى ( ع ) در وقت و روزى معين ( پيش از ظهر روز عيد ) بود .

فجمع السحرة لميقـت يوم معلوم

«ميقات» به زمان معين گفته مى شود و مراد از آن در اين جا ـ به قرينه آيه 59 سوره طه ـ پيش از ظهر (ضحى) مى باشد. مقصود از «يوم معلوم» به دليل آيه ياد شده روز جشن (يوم الزينة) است و روز جشن همان روز عيد مى باشد.

4 - اهميت زمان و روز خاص در بازتاب هماوردى موسى ( ع ) با ساحران در نگاه فرعونيان

فجمع السحرة لميقـت يوم معلوم

تصريح به زمان معين، نشانگر اهميت و نقش آن است .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 39 - 1،2

1 - دعوت همگانى از مردم و تشويق آنان براى اجتماع در صحنه هماوردى موسى ( ع ) با ساحران

و قيل للناس هل أنتم مجتمعون

استفهام در عبارت «هل أنتم مجتمعون» براى تشويق و ترغيب است.

2 - اطمينان فرعون و درباريان او به غلبه ساحران كارآزموده بر موسى ( ع )

و قيل للناس هل أنتم مجتمعون

دعوت از مردم، مى تواند نشانگر اطمينان فرعونيان به پيروزى ساحران باشد. گفتنى است كه تعابيرى چون: «لعلّنا» و «إن كانوا» ـ كه بيانگر نوعى ترديد بوده و در آيه بعدى آمده است ـ شگردى تبليغى براى تهييج ساحران بود تا آنان توان خويش را در اين راه به كار گيرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 42 - 1،6

1 - پاسخ مثبت فرعون ، به امتيازطلبى ساحران براى غلبه بر موسى ( ع )

قالوا لفرعون أئنّ لنا لأجرًا . .. قال نعم

6 - فرعون از پيروزى خود در برابر معجزه موسى ( ع ) مأيوس شده و تنها به حمايت ساحران چشم دوخته بود .

قال نعم و إنّكم إذًا لمن المقرّبين

تلاش فرعون براى جلب حمايت ساحران از خود، به هر قيمت ممكن و بيش از انتظار آنها، گوياى برداشت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 43 - 1،2،3

1 - پيشنهاد موسى ( ع ) به ساحران ، براى پيشقدم شدن در نماياندن سحر خويش

قال لهم موسى ألقوا ما أنتم ملقون

2 - اطمينان موسى به غلبه خويش و پوچى افسون ساحران

قال لهم موسى ألقوا ما أنتم ملقون

شتاب نداشتن موسى(ع) در ارائه معجزه خويش، حاكى از اطمينان او و تعبير «ألقوا ما أنتم ملقون» نشانگر بى اعتنايى وى به همه دست مايه هاى ساحران است.

3 - تلاش ساحران براى انجام كارى شبيه به معجزه موسى

ألقوا ما أنتم ملقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 44 - 1،2،3،4،7،8

1 - استفاده ساحران از ريسمان و چوب براى انجام سحر خود

فألقوا حبالهم و عصيّهم

«حبال» (جمع «حبل») به معناى ريسمان ها و «عِصّى» (جمع «عصا») به معناى چوبدستى ها است.

2 - اقدام ساحران ، پس از پيشنهاد موسى ( ع ) ، به افكندن ريسمان ها و عصا هاى خود براى نماياندن سحر خويش

قال لهم موسى ألقوا . .. فألقوا حبالهم و عصيّهم

3 - غرور و اطمينان سرشار ساحران به غلبه خويش بر موسى ( ع )

و قالوا بعزّة فرعون إنّا لنحن الغـلبون

4 - تبليغات روانى ساحران به هنگام انجام عمليات خود

فألقوا . .. و قالوا بعزّة فرعون إنّا لنحن الغـلبون

7 - سعى ساحران بر ارائه كارى قوى تر و چشمگيرتر از معجزه موسى و در عين حال هم سنخ با آن

فألقوا حبالهم و عصيّهم

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه ساحران از ريسمان ها و عصاهاى متعدد براى مبارزه با معجزه (عصاى اژدها شوند) موسى(ع) استفاده كردند.

8 - اقدام ساحران به ستايش فرعون در لحظه شروع عمليات خود ، با هدف جلب حمايت او و نزديك ساختن خويش بهوى

فألقوا . .. و قالوا بعزّة فرعون إنّا لنحن الغـلبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 45 - 1،2،4،5

1 - افكندن موسى ( ع ) عصاى خويش را ، در پى ارائه افسون از سوى ساحران

فألقى موسى عصاه

2 - بلعيده شدن ابزار ساحران ( ريسمان ها و عصا ها ) به وسيله عصاى موسى

فإذا هى تلقف ما يأفكون

4 - غلبه سريع و برق آساى موسى ( ع ) بر ساحران ، در ميدان هماوردى و در برابر ديد همگان

فألقى موسى عصاه فإذا هى تلقف ما يأفكون

واژه «إذا» معادل ناگهان است; يعنى، انداختن عصا همان و بلعيده شدن طناب ها و چوبدستى هاى ساحران همان.

5 - عصاى موسى با بلعيدن ابزار جادويى ساحران ، صحنه اى شگفت و به دور از انتظار همگان به وجود آورد .

فإذا هى تلقف ما يأفكون

برداشت ياد شده از آن جا است كه «إذا» براى مفاجات است و نشانگر آن است كه جمله پس از آن، در يك حالت غير منتظره واقع شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 46 - 1،2

1 - پى بردن ساحران به حقانيت رسالت موسى ( ع ) ، در پى مشاهده بطلان افسون خود در برابر معجزه موسى

فإذا هى تلقف ما يأفكون . فأُلقى السحرة سـجدين

برداشت ياد شده با توجه به تفريع «أُلقى» بر آيه پيش به دست مى آيد.

2 - به سجده در افتادن بى درنگ ساحران ، با مشاهده معجزه پيروز موسى

فأُلقى السحرة سـجدين

به كارگيرى «فاء» تعقيب و فعل مجهول «أُلقى» بيانگر آن است كه ساحران با مشاهده آن منظره عجيب، اختيار از كف دادند و بلافاصله به سجده درافتادند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 47 - 1

1 - اعتراف ساحران به پروردگار جهانيان و ايمان به توحيد ربوبى ، پس از مشاهده معجزه موسى و بطلان سحر خويش

فألقى موسى عصاه . .. قالوا ءامنّا بربّ العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 49 - 4،6،7،8،9،13

4 - اتهام ساحران از سوى فرعون ، به هم دستى با موسى ( ع ) براى توطئه عليه وى

إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

6 - اصرار و پافشارى فرعون بر سحر شمردن معجزه موسى

إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

7 - اتهام ساحران از سوى فرعون ، به شاگردى موسى ( ع ) و يادگرفتن سحر در مكتب او

إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر

8 - تهديد ساحران مؤمن از سوى فرعون به داشتن فرجامى تيره و وحشتناك

فلسوف تعلمون

9 - ساحران مؤمن به موسى ( ع ) ، مورد تهديد فرعون به قطع دست و پا و كشيده شدن بر صليب

لأُقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلـف و لأُصلّبنّكم أجمعين

13 - ايمان همه ساحران به موسى ( ع ) و تهديد فرعون به شكنجه و كشتن تمامى آنان

قال ءامنتم له . .. و لأُصلّبنّكم أجمعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 50 - 1،2

1 - اعلام آمادگى ساحران مؤمن به موسى ( ع ) در برابر فرعون براى پذيرش هر شكنجه در راه ايمان خويش

لأُقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلـف . .. قالوا لاضير

2 - خشم و تهديد شديد فرعون ، فاقد كمترين تأثير در ساحران مؤمن به موسى ( ع )

لأُقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلـف . .. قالوا لاضير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 51 - 2

2 - ندامت ساحران از گذشته شرك آلود و غفلت بار خود در پيشگاه خدا

إنّا نطمع أن يغفر لنا ربّنا خطـيـنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 52 - 1،8

1 - وحى خداوند به موسى ( ع ) در خارج ساختن شبانه بنى اسرائيل از سرزمين مصر

و أوحينا إلى موسى أن أسر بعبادى

8 - موسى ( ع ) ، رهبرى پذيرفته شده و مورد اطاعت بنى اسرائيل ، حتى پيش از ترك مصر

و أوحينا إلى موسى أن أسر بعبادى إنّكم متّبعون

فرمان الهى به كوچاندن شبانه بنى اسرائيل، در صورتى عملى بود كه مجموعه بنى اسرائيل مطيع موسى(ع) بودند و اين حركت مخاطره آميز را به خاطر اطاعت از وى به جان مى خريدند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 56 - 2

2 - تشويق مردم از سوى مأموران فرعون ، به تسريع در پيوستن به سپاه وى

و إنّا لجميع حـذرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 62 - 1،2

1 - اقدام قاطع موسى ( ع ) براى زدودن وحشت همراهان خويش و ( ترس آنان از گرفتار شدن در كمند سپاه فرعون )

قال أصحـب موسى إنّا لمدركون . قال كلاّ

2 - موسى ( ع ) ، مطمئن به دست نيافتن سپاه فرعون بر وى و همراهانش

قال كلاّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 63 - 2،3،5،7

2 - وحى الهى به موسى ( ع ) مبنى بر زدن عصاى خويش به دريا

فأوحينا إلى موسى أن اضرب بعصاك البحر

3 - شكافته شدن دريا با ضربت عصاى موسى و باز شدن راه نجات براى بنى اسرائيل

أن اضرب بعصاك البحر فانفلق

«انفلاق» (مصدر «انفلق») به معناى شكافته شدن است.

5 - بنى اسرائيل و فرعونيان ، شاهد معجزه اى ديگر از موسى ( ع ) با شكافتن دريا

أن اضرب بعصاك البحر فانفلق

7 - شكافته شدن دريا با عصاى موسى و تقسيم شدن آب هاى آن به دو ديوار ; چون دو كوه بزرگ

فانفلق فكان كلّ فرق كالطود العظيم

فعل «كان» در اين جا به معناى «صار» است. «فرق» نيز معادل قطعه (پاره) و «طود» مرادف «جبل» (كوه) است. بنابراين «كان كلّ فرق...»; يعنى، هر پاره اى از آب دريا، مانند كوهى بزرگ شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 65 - 1

1 - نجات يافتن موسى ( ع ) و همراهان وى ( بنى اسرائيل ) از شرّ فرعونيان ، با عبور از دريا به اراده الهى بود .

و أنجينا موسى و من معه أجمعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 67 - 2

2 - ماجراى ميان موسى ( ع ) و فرعونيان ، نمودى از سنت مستمر الهى در يارى حق و سركوب باطل

إنّ فى ذلك لأية

چنان كه گفته شد «آية» به معناى عبرت است و عبرت بودن ماجراى موسى و فرعونيان، در صورتى است كه تكرار نظاير آن همواره ممكن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 2،4،5،6،7،8،9،10،11،12

2 - بيان دقيق سرگذشت موسى و خانواده اش در وادى طور ( ماجرايى كه به جز خدا كسى از آن خبر نداشت ) دليلى روشن بر آسمانى بودن قرآن

و إنّك لتلقّى القرءان . .. إذ قال موسى لأهله

بيان ماجراى موسى در وادى طور، كه مى تواند دليلى براى «إنّك لتلقّى القرآن. ..» باشد; زيرا آن واقعه اى است كه جز خدا احدى از آن اطلاع نداشته است.

4 - همراهى خانواده موسى ( همسر و فرزندانش ) با وى در سفر از « مدين »

إذ قال موسى لأهله . .. لعلّكم تصطلون

تعبير «سئاتيكم» و «لعلّكم تصطلون» (با ضماير جمع) نشان مى دهد كه همراهيان موسى بيش از يك نفر بوده اند و تعبير «أهل» بيانگر آن است كه همه آنان از نزديكان (همسر و فرزندان) او بوده اند.

5 - گرفتارى موسى ( ع ) و خانواده اش در سردى هوا ، تاريكى شب و گم كردن راه در مسير سفر

إذ قال موسى لأهله . .. سئاتيكم منها بخبر... لعلّكم تصطلون

6 - قرار گرفتن خانواده موسى در شرايط نياز به دلگرمى و اميد

إذ قال موسى لأهله . .. سئاتيكم منها بخبر... تصطلون

از تعبير «إنّى آنست ناراً» و «سأتيكم» ـ كه جمله اول به صورت مؤكد به «إنّ» و جمله دوم به صورت مؤكد با حرف تنفيس آمده است ـ استفاده مى شود كه خانواده موسى در شرايط اضطراب آور و دلهره آميزى قرار داشتند كه موسى مى بايست به آنان دلگرمى مى داد و اميد مى بخشيد.

7 - آرامش موسى ( ع ) در شرايط سخت و بحرانى و تلاش وى جهت ايجاد اميد و اطمينان در خانواده خود .

إنّى ءانست نارًا سئاتيكم. .. لعلّكم تصطلون

8 - مشاهده موسى ، آتشى را از دور در وادى طور

إنّى ءانست نارًا

«إيناس» (مصدر «آنست») معادل «إبصار» (ديدن) است; يعنى، آتشى به نظرم رسيد.

9 - تنها موسى ( ع ) ، نظاره گر آتش وادى طور و همراهانش محروم از مشاهده آن

إنّى ءانست نارًا

10 - تصميم موسى ( ع ) به حركت به سمت آتش طور

سـاتيكم منها بخبر أو ءاتيكم

11 - اميد موسى ( ع ) ، به يافتن اطلاعاتى از محل برافروخته شدن آتش ، براى يافتن راه و ادامه مسير سفر

سـاتيكم منها بخبر

جمله «سآتيكم منها بخبر» به تقدير «سآتيكم من عندها بخبر نهتدى به» است; يعنى، به زودى از آن جا اطلاعى خواهم آورد كه با كمك آن راهمان را پيدا كنيم.

12 - موسى ( ع ) ، درصدد آوردن پاره اى آتش براى گرم كردن خانواده اش

أو ءاتيكم بشهاب قبس لعلّكم تصطلون

«شهاب» به شعله آتش و «قبس» به شعله برگرفته از آتش گفته مى شود. «اصطلاء» (مصدر «تصطلون») نيز به معناى گرم شدن است; يعنى، يا شعله اى از آتش برگيرم و بياورم تا با آن، آتش برافروزم، باشد كه گرم شويد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 1،3،4

1 - نداى خداوند به موسى ( ع ) در پى رسيدن وى به آتش طور

فلمّا جاءها نودى

3 - تبريك خداوند به موسى و فرشتگان حاضر در اطراف آتش طور

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «بورك من فى النار» انشاى تبريك باشد.

4 - قرار گرفتن موسى ( ع ) در احاطه آتش طور

نودى أن بورك من فى النّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 9 - 1،2،3

1 - تأكيد خداوند ، بر الهى بودن نداى برخاسته از دل آتش وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار . .. يـموسى إنّه أنا اللّه

2 - موسى ، در شگفتى و حيرت از نداى برآمده از آتش وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار . .. يـموسى إنّه أنا اللّه

تصريح خداوند به «إنّه أنا اللّه» مى تواند از آن جهت باشد كه موسى با شنيدن ندا از درون آتش، در شگفتى فرو رفت و حيران ماند; به گونه اى كه سخت نيازمند راهنمايى روشن و صريح بود.

3 - سخن گفتن بىواسطه خدا با موسى در وادى طور

فلمّا جاءها نودى . .. إنّه أنا اللّه العزيز الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 10 - 1،2،3،4،6،8

1 - فرمان خدا به موسى ( ع ) در وادى طور ، مبنى بر افكندن عصاى خويش

و ألق عصاك

2 - تبديل ناگهانى عصاى موسى به مارى پرتحرك ، در پى افكندن آن بر زمين

فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ

«اهتزاز» (مصدر «تهتزّ») به حركت تند و سريع گفته مى شود. «جانّ» نيز به گفته مفسران، گونه اى از مار باريك است كه بسيار چست و چالاك مى باشد.

3 - تبديل عصاى موسى به اژدهايى بزرگ اما به چالاكى مار هاى كوچك

فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ

با توجه به اين كه در جاى ديگر تبديل عصا به اژدهايى بزرگ (فإذا هى ثعبان مبين) آمده احتمال مى رود كه تعبير «كأنّها جانّ» در اين جا نه از آن باب باشد كه عصاى موسى در مرتبه نخست به شكل مارى كوچك و در دفعات ديگر به شكل اژدها درآمده بود بلكه تشبيه آن به مار كوچك از جهت حركت تند و سريعى است كه آن مار داشته است.

4 - ترس و گريز بى تأمل موسى ( ع ) ، با مشاهده تبديل عصاى دست خويش به مارى چالاك

فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّى مدبرًا

6 - رهنمود خدا به موسى ( ع ) مبنى بر اين كه او نبايد از عصاى مار شده بيم داشته باشد .

يـموسى لاتخف

8 - اعطاى مقام رسالت از جانب خداوند به موسى ( ع ) در وادى طور

يـموسى لاتخف إنّى لايخاف لدىّ المرسلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 12 - 1

1 - فرمان خدا به موسى ( ع ) مبنى بر فروبردن دست در گريبان خويش و خارج ساختن آن با سپيديى جذّاب و غيرزننده

و أدخل يدك فى جيبك تخرج بيضاء من غير سوء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 13 - 2

2 - سحر خوانده شدن معجزات الهى موسى ، از سوى فرعونيان على رغم وضوح و روشنى آن

فلمّا جاءتهم ءايـتنا مبصرة قالوا هـذا سحر مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 3 - 4،5

4 - مردم عصر بعثت ، اطلاعاتى مخدوش و نادرست از داستان موسى و فرعون داشتند .

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون بالحقّ

قيد «بالحقّ» نشان مى دهد كه آنچه در ميان مردم عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) از ماجراى موسى(ع) و فرعون مطرح بود، با واقعيت انطباق نداشت.

5 - سوره « قصص » دربردارنده تنها گوشه اى از داستان موسى و فرعون

نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون

به كارگيرى «من» تبعيضيه در «من نبإ» بيانگر آن است كه آنچه در سوره «قصص» مطرح شده; تنها بخشى از سرگذشت موسى(ع) و فرعون است و نه همه آن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 7 - 1،6،7،8،10،11

1 - تولد موسى ( ع ) ، در فضايى آكنده از خوف و خطر و به دور از چشم ديگران

يذبّح أبناءهم . .. و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه

6 - مأموريت مادر موسى از سوى خداوند ، به شير دادن فرزندش دور از چشم بيگانگان

و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه

7 - شرايط اضطراب آور روحى براى مادر موسى به هنگام ولادت فرزندش و نيز احساس خطر براى او از جانب فرعونيان ، موجب سرگردانى وى در شير دادن به موسى ( ع ) بود .

و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه

توصيه خداوند به مادر موسى براى شير دادن به فرزندش، مى تواند گوياى مطلب ياد شده باشد.

8 - مادر موسى ، مأمور افكندن فرزندش به رود نيل در صورت احساس خطر براى وى از جانب فرعونيان

فإذا خفت عليه فألقيه فى اليمّ

واژه «يمّ» به آب زياد گفته مى شود. بدين جهت به دريا «يمّ» گفته مى شود و هم به رود بزرگ. در اين آيه معناى دوم مراد است و مقصود از آن رود نيل مى باشد.

10 - اطمينان بخشى خداوند به مادر موسى و وعده قطعى به بازگرداندن فرزندش به آغوش وى

إنّا رادّوه إليك

11 - برگزيدن موسى ( ع ) براى مقام رسالت ، وعده الهى به مادرش جهت آرام بخشيدن خاطر وى

و لاتخافى و لاتحزنى . .. و جاعلوه من المرسلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 8 - 1،3،7

1 - برگرفته شدن موسى ( ع ) از آب نيل به وسيله نزديكان فرعون

فالتقطه ءال فرعون

«إلتقاط» به معناى برگرفتن چيزى از زمين است و «آل» به كسان و نزديكان شخص گفته مى شود.

3 - برگرفتن موسى ( ع ) از آب به وسيله فرعونيان ، اقدامى ناخواسته عليه خود آنان

فالتقطه ءال فرعون ليكون لهم عدوًّا و حزنًا

7 - كشتن پسران بنى اسرائيل از سويى و برگرفتن موسى ( ع ) از آب از سوى ديگر ، نمود خطاپيشگى و نابخردى فرعونيان

يذبّح أبناءهم . .. فالتقطه ءال فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 9 - 1،2،7،9،11،13

1 - انتقال موسى ( ع ) پس از برگرفته شدن از آب ، به نزد فرعون و همسرش

فالتقطه ءال فرعون . .. و قالت امرأت فرعون قرّت عين لى و لك

2 - درخشش برق اميد و شادمانى در ديدگان زن فرعون با مشاهده قنداقه موسى

و قالت امرأت فرعون قرّت عين لى و لك

7 - تحريك شدن غريزه فرزندخواهى زن فرعون با ديدن قنداق موسى

و قالت امرأت فرعون قرّت عين لى و لك

9 - زنده گذاشتن موسى ( ع ) و چشم پوشى از قتل وى ، درخواست آسيه از فرعون

و قالت امرأت فرعون . .. لاتقتلوه

11 - همسر فرعون ، خواستار نگه دارى موسى ( ع ) با اميد به منتفع شدن از خدمات وى ، يا برگزيدن او به فرزندى خويش

عسى أن ينفعنا أو نتّخذه ولدًا

13 - پذيرفته شدن خواسته آسيه ( نگه دارى موسى ( ع ) ) از سوى فرعون

و قالت امرأت فرعون . .. لاتقتلوه

سكوت فرعون در برابر خواسته آسيه، نشان از پذيرفته شدن آن از سوى فرعون دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 10 - 1،2،3،4،9،13

1 - تأثير ژرف و آرامش بخش وحى الهى در دل مادر موسى

و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا

«أصبح» معادل «صار» و «فارغاً» مرادف «خالياً» است. با توجه به ارتباط اين آيه با آيه هفتم، تقدير آن چنين مى شود: «و صار فؤاد أُمّ موسى بعد الوحى خالياً من الخوف و الحزن; دل مادر موسى بعد از وحى ما از ترس و اندوه خالى گشت».

2 - دل مادر موسى ، فارغ از ترس و اندوه نسبت به فرجام نوزادش پس از دريافت وحى الهى

و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. أن لاتخافى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا

3 - اقدام خداوند به محكم ساختن دل مادر موسى ، به منظور پيش گيرى از فاش شدن راز نوزادش توسط خود وى

إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها

«ربط» (مصدر «ربطنا») به معناى بستن و محكم كردن است.

4 - اطمينان يافتن مادر موسى به بازگردانده شدن فرزندش به آغوش وى ، پس از دريافت وحى الهى

لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين

9 - راسخ شدن ايمان مادر موسى ، هدف الهى در محكم ساختن دل وى و اطمينان بخشيدن به وى

لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين

13 - قرار داشتن مادر موسى در آستانه افشا كردن راز فرزندش ، به خاطر شدت پريشانى و اضطراب

إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 11 - 1،4،5،7،8،9،10

1 - تبديل شدن مادر موسى به شخصيتى مصمم و قادر بر انجام كار هاى سترگ ، پس از دريافت پيام اميدآفرين الهى

و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و قالت لأُخته قصّيه

جمله «و قالت. ..» عطف بر محذوف است; يعنى، «فألقيه فى اليمّ و قالت لأخته قصّيه». مادر موسى پس از دريافت وحى، اقدام به انداختن فرزندش در رود نيل كرد; با اين كه پيش از آن از فرط ترس و نگرانى نزديك بود راز فرزندش را فاش سازد. اين موضوع، بيانگر مطلب ياد شده است.

4 - مأموريت خواهر موسى از سوى مادر براى دنبال كردن موسى در پى افكنده شدنش در آب نيل

و قالت لأُخته قصّيه

5 - حضور خواهر موسى در كنار مادر ، هنگام افكندن موسى در رود نيل

و قالت لأُخته قصّيه

7 - خواهر موسى ، از دور نظاره گر سرنوشت برادر خود بر روى آب نيل

فبصرت به عن جُنُب

«جُنُب» معادل دور است; يعنى، او موسى را از دور زير نظر گرفت.

8 - خواهر موسى ، شاهد برگرفته شدن برادرش از آب به وسيله كسان فرعون

فبصرت به عن جُنُب

برداشت ياد شده برپايه اين احتمال است كه «بصرت به. ..» به اين معنا باشد كه خواهر موسى، از دور ديد كه فرعونيان او را از آب گرفتند.

9 - تلاش خواهر موسى براى اطلاع نيافتن ديگران ، از پى جويى سرنوشت آن كودك به وسيله او

فبصرت به عن جُنُب

10 - پى جويى خواهر موسى ، از ديد فرعونيان پنهان بود .

فبصرت به عن جُنُب و هم لايشعرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 12 - 1،2،4،5،6،7،8

1 - احضار دايگان به كاخ فرعون ، براى شير دادن به موسى ( ع )

و حرّمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل أدلّكم على أهل بيت يكفلونه لكم

2 - امتناع موسى ( ع ) از گرفتن پستان دايگان

و حرّمنا عليه المراضع من قبل

4 - انس گرفتن پيشين موسى با آغوش و شير مادر ، باعث امتناع او از خوردن شير دايگان شد .

و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه . .. و حرّمنا عليه المراضع من قبل

خداوند پيش از اين، به مادر موسى فرمان داد وى را شير دهد. از تعبير «حرّمنا عليه المراضع من قبل» استفاده مى شود كه فلسفه آن دستور، اين بود كه ذائقه موسى(ع)، تنها با پستان و شير مادرش شكل بگيرد، تا از گرفتن پستان ديگران امتناع ورزد.

5 - درماندگى خاندان فرعون از يافتن دايه اى مناسب و مورد پذيرش موسى ( ع ) و اقدام خواهر وى براى بهره گيرى از آن فرصت

حرّمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل أدلّكم

6 - حاضر شدن خواهر موسى در جمع خاندان فرعون و دايگان

و حرّمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل أدلّكم

7 - اقدام به موقع خواهر موسى ، براى بازگرداندن وى به آغوش مادر

و حرّمنا عليه المراضع . .. قالت هل أدلّكم على أهل بيت يكفلونه

8 - اعلام آمادگى خواهر موسى ، براى راهنمايى كسان فرعون به خانواده اى مناسب جهت سرپرستى وى

قالت هل أدلّكم على أهل بيت يكفلونه لكم و هم له نصحون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 13 - 1،3،7،9،10،14

1 - به ثمر رسيدن تلاش خواهر موسى ، در بازگرداندن برادر خويش به آغوش مادر

قالت هل أدلّكم على أهل بيت . .. فرددنـه إلى أُمّه

خواهر موسى با دنبال كردن برادر، ورود به كاخ فرعون و بالاخره استفاده از فرصت به دست آمده، توانست موسى را به مادرش بازگرداند.

3 - غلبه اراده الهى بر خواست و تصميم فرعون در نابود كردن موسى ( ع )

يذبّح أبناءهم . .. فرددنـه إلى أُمّه

موسى(ع) زمانى به دنيا آمد كه فرعون به بهانه از بين بردن او، هر كودك پسر بنى اسرائيلى را سر مى بريد; اما خداوند حوادث را طورى ترتيب داد كه شخص فرعون به حمايت از موسى(ع) برخيزد و او را تحت سرپرستى خود قرار دهد.

7 - شادى كردن مادر موسى و زدايش غم از دل وى ، از هدف هاى خداوند در بازگرداندن موسى ( ع ) به دامان وى

فرددنـه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن

كلمه «كى» به اصطلاح، «تعليليه» و بيانگر هدف الهى در بازگرداندن موسى به دامان مادرش مى باشد. در اين آيه به دو هدف اشاره شده است: الف) شاد شدن مادر موسى و زدودن غم و اندوه ناشى از فراق فرزند. ب) عمل كردن خدا به وعده خود و يقين پيدا كردن مادر موسى به حقانيت وعده هاى الهى. برداشت ياد شده بيان مضمون هدف نخست است.

9 - وعده خدا به مادر موسى ، مبنى بر بازگرداندن فرزندش به آغوش وى

و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ

اين آيه اشاره به وعده اى دارد كه خداوند قبلاً به مادر موسى داده بود: «ما او را قطعاً به تو باز خواهيم گرداند»، (إنّا رادّوه إليك).

10 - يقين پيدا كردن مادر موسى به درستى و تخلف ناپذير بودن وعده هاى خداوند ، يكى ديگر از اهداف بازگرداندن موسى ( ع ) به آغوش وى

فرددنـه إلى أُمّه . .. و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ

14 - « عن محمدبن مسلم قال : . . . قلت لأبى جعفر ( ع ) فكم مكث موسى غائباً عن أُمّه حتّى ردّه اللّه عليها ؟ قال : ثلاثة أيّام . . . ;

محمدبن مسلم مى گويد:. .. از امام باقر(ع) سؤال كردم: موسى(ع) چند روز از مادرش غايب بود تا اين كه خداوند او را دوباره به دامان او برگردانيد؟ حضرت فرمود: سه روز...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 14 - 1

1 - سپرى شدن دوران كودكى و نوجوانى موسى ( ع ) و رسيدن او به مرحله جوانى ، بى هيچ حادثه درخور بيان

فرددنـه إلى أُمّه . .. و لمّا بلغ أشدّه و استوى

تعبير «بلغ أشدّه» كنايه از رسيدن شخص به دوره جوانى است; زيرا نوعاً بلوغ فكرى انسان هم زمان با رسيدن وى به مرحله جوانى است. بنابراين پرداختن قرآن به حوادث روزگار جوانى موسى(ع) و بعد از آن و مسكوت گذاشتن دوران پيش از جوانى (كودكى و نوجوانى)، نشانگر آن است كه كودكى و نوجوانى او در كمال آرامش سپرى شده بود و در اين مدت حادثه اى درخور بيان براى وى روى نداده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 15 - 1،3،4،7،8،9،10

1 - ورود موسى ( ع ) به شهر مصر ، در ساعت استراحت و غفلت و بى خبرى مردم

و دخل المدينة على حين غفلة من أهلها

«غفلت» به معناى بى خبرى و مراد از «على حين غفلة من أهلها» (ساعت بى خبرى مردم شهر) زمانى است كه مردم دست از كسب و كار مى كشند و به خانه هايشان برمى گردند و از آنچه در شهر مى گذرد بى خبر مى مانند.

3 - برخورد موسى ( ع ) در شهر مصر ، با زد و خورد دو مرد به قصد كشتن يكديگر

فوجد فيها رجلين يقتتلان

واژه «يقتتلان» نشان مى دهد كه نزاع ميان آن دو مرد، نزاعى عادى نبوده است; بلكه آن دو به قصد كشتن، همديگر را مى زدند.

4 - يكى از دو مرد در حال زد و خورد ، اسرائيلى و از پيروان موسى ( ع ) و ديگرى قبطى و از دشمنان او بود .

هـذا من شيعته و هـذا من عدوّه

7 - استغاثه و يارى طلبى مرد بنى اسرائيلى ، از موسى ( ع ) عليه فرد قبطى

فاستغـثه الذى من شيعته على الذى من عدوّه

8 - اقدام بى درنگ موسى ( ع ) براى حمايت از مرد بنى اسرائيلى عليه فرد قبطى

فوكزه موسى

«فاء» در «فوكزه» فصيحه و عطف بر جمله محذوف است; يعنى، «فأقبل موسى على الذى من عدوّه فوكزه». گفتنى است كه «اقدام بى درنگ» از به كارگيرى «فاء» ـ كه بيانگر عدم وجود فاصله ميان يارى طلبى مرد اسرائيلى و پاسخ مثبت موسى(ع) به وى است ـ استفاده مى شود.

9 - حمله موسى ( ع ) به فرد قبطى و وارد آوردن ضربه مشتى بر وى

فوكزه موسى

«وَكْز» (مصدر «وَكَزَ») زدن با مشت است.

10 - جان باختن فرد قبطى با ضربه مشت موسى

فوكزه موسى فقضى عليه

عبارت «قضى عليه» مرادف با «قتله» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 16 - 1،2

1 - قتل مرد قبطى ، ظلم موسى ( ع ) به خود و باعث به خطر افتادن جان او از سوى فرعونيان

فوكزه موسى فقضى عليه . .. قال ربّ إنّى ظلمت نفسى

موسى(ع) در پيشگاه پروردگار اعتراف كرد كه مرتكب خطاى بزرگى شده و با كشتن مرد قبطى، در معرض خطرى جدى قرار گرفته است.

2 - اعتراف صريح موسى ( ع ) در پيشگاه پروردگار ، به اشتباه خويش در قتل مرد قبطى و درخواست آمرزش از ساحت او و نجات از شرّ فرعونيان

قال ربّ إنّى ظلمت نفسى فاغفرلى

مقصود موسى(ع) از آمرزش در «اغفرلى» زدوده شدن پى آمد كار وى و رهايى از انتقام فرعونيان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 18 - 1،2،3،4،5،6،7،8

1 - به هم ريختن آرامش موسى در پى كشته شدن مرد قبطى به دست وى

فوكزه موسى فقضى عليه . .. فأصبح فى المدينة خائفًا يترقّب

2 - موسى ( ع ) ، پس از حادثه قتل مرد قبطى به كاخ فرعون بازنگشت .

فأصبح فى المدينة

3 - درنگ موسى ( ع ) تا بامداد روز بعد در شهر ، همراه با هراس و انتظار پيشامد حادثه اى ناگوار براى خويش

فأصبح فى المدينة خائفًا يترقّب

«ترقّب» (مصدر «يترقّب») معادل «انتظار» است; يعنى، «ينتظر وقوع المكروه به». مفعول «يترقّب» نيز حذف شده است.

4 - برخورد مجدد موسى ( ع ) با فرياد كمك طلبى مرد اسرائيلى ( همان كه روز پيش از وى يارى خواسته بود ) در بامداد روز بعد

فأصبح فى المدينة . .. فإذا الذى استنصره بالأمس يستصرخه

«إستصراخ» (مصدر «يستصرخ») به معناى سردادن فرياد كمك خواهى است.

5 - درگيرى دوباره مرد اسرائيلى با فردى ديگر از قبطيان در روز بعد

فإذا الذى استنصره بالأمس يستصرخه

6 - نزاع مجدد مرد اسرائيلى ـ آن هم با پيشامد حادثه روز پيش ـ امرى غير مترقبه و دور از انتظار براى موسى ( ع )

فإذا الذى استنصره بالأمس يستصرخه

مطلب ياد شده با توجه به آمدن «إذا»ى فجائيه به دست مى آيد.

7 - برانگيخته شدن خشم موسى ( ع ) با مشاهده مرد اسرائيلى در حال درگيرى مجدد با يكى ديگر از قبطيان

قال له موسى إنّك لغوىّ مبين

8 - پرخاش كردن موسى ( ع ) نسبت به مرد اسرائيلى

قال له موسى إنّك لغوىّ مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 19 - 1،3،4،5،6،7

1 - اقدام موسى ( ع ) به حمله به مرد قبطى و وارد كردن ضربه سخت و كوبنده بر وى

فلمّا أن أراد أن يبطش بالذى هو عدوٌّ لهما

«بطش» (مصدر «يبطش») به دست گشودن براى هجوم قهرآميز گفته مى شود.

3 - برداشت اشتباه مرد اسرائيلى از تصميم موسى ( ع )

قال يـموسى أتريد أن تقتلنى

4 - اعتراض مرد اسرائيلى به موسى ( ع ) به توهم اين كه او بر كشتن وى تصميم گرفته است .

قال يـموسى أتريد أن تقتلنى

5 - افشا شدن راز قتل مرد قبطى به وسيله مرد اسرائيلى

قال يـموسى . .. كما قتلت نفسًا بالأمس

6 - متهم شدن موسى ( ع ) از سوى مرد اسرائيلى به داشتن انگيزه هاى جبارانه و روحيه ظلم و تجاوزگرى

إن تريد إلاّ أن تكون جبّارًا فى الأرض

7 - عارى بودن از انگيزه هاى اصلاح طلبانه ، اتهام ديگر مرد اسرائيلى به موسى ( ع )

و ما تريد أن تكون من المصلحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 20 - 1،2،3،4،5

1 - ورود شتابزده مردى ناشناس از دورترين نقطه شهر به حضور موسى ( ع )

و جاء رجل من أقصا المدينة يسعى

2 - مرد ناشناس ، حامل خبرى مهم و سرنوشت ساز براى موسى ( ع ) بود .

قال يـموسى إنّ الملأ يأتمرون بك ليقتلوك

3 - مشاوره سران حكومت فرعون درباره كشتن موسى ( ع )

إنّ الملأيأتمرون بك ليقتلوك

«إئتمار» (مصدر «يأتمرون») به معناى مشورت و رايزنى است.

4 - شنود گفت و گو هاى سران حكومت فرعون به وسيله مرد ناشناس و رساندن سريع آن به موسى ( ع )

و جاء رجل . .. قال يـموسى إنّ الملأ يأتمرون بك ليقتلوك

5 - مرد ناشناس ، خواهان خروج بى درنگ موسى ( ع ) از شهر بود .

فاخرج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 21 - 1،2،5

1 - خارج شدن موسى ( ع ) از شهر مصر ، در پى توصيه مرد ناشناس

قال يـموسى . .. فاخرج ... فخرج منها خائفًا

2 - موسى ( ع ) نگران پيش آمدن حادثه اى ناگوار براى خويش ، به هنگام خروج از شهر مصر بود .

فخرج منها خائفًا يترقّب

«تَرَقُّب» (مصدر «يترقّب») به معناى انتظار است. در اين جا مفعول «يترقّب» حذف شده است; يعنى، «ينتظر وقوع المكروه به».

5 - نيايش موسى ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خويش از شر فرعونيان

قال ربّ نجّنى من القوم الظـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 22 - 1،2،4

1 - تلاش موسى ( ع ) پس از خروج از شهر مصر ، براى رساندن خود به سمت منتهى به مدين

فخرج منها . .. و لمّا توجّه تلقاء مدين

تعبير «لمّا توجّه. ..» نشان مى دهد كه موسى(ع) هم زمان با خارج شدن از شهر مصر، در جهت مدين قرار نداشت; بلكه مدتى راه پيمود تا خود را در آن سمت قرار دهد.

2 - قرار گرفتن موسى ( ع ) در جهت منتهى به مدين و روانه شدن وى به سوى آن

و لمّا توجّه تلقاء مدين

«توجُّه» (مصدر «توجّه») به معناى روى آوردن و «تلقاء» معادل جانب است. «و لمّا توجّه تلقاء مدين»; يعنى، «لمّا صرف وجهه هذاء مدين»، (همين كه روى به جانب مدين آورد...».

4 - موسى ( ع ) ناآشنا به راه منتهى به مدين

و لمّا توجّه تلقاء مدين قال عسى ربّى أن يهدينى سواء السبيل

مطلب ياد شده با توجه به نيايش موسى(ع) به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 23 - 1،2،3،4،6،7،9،20

1 - موسى ( ع ) مسافت ميان مصر تا مدين را بدون حادثه اى در خور بيان طى كرد .

فخرج منها . .. و لمّا ورد ماء مدين

پرداختن قرآن به مقطع ورود موسى(ع) به حوالى مدين و سكوت از حوادث بين راه، نشان مى دهد كه براى وى از مصر تا مدين رخداد درخور ذكرى اتفاق نيفتاده بود.

2 - ورود موسى ( ع ) به حوالى مدين در اثناى روز

و لمّا ورد ماء مدين وجد عليه أُمّة من الناس يسقون

3 - ورود موسى ( ع ) به محل آب شرب مدين هم زمان با آمدن چوپانان براى آب دادن دام هايشان

و لمّا ورد ماء مدين وجد عليه أُمّة من الناس يسقون

4 - روبرو شدن موسى ( ع ) با جمعيت انبوهى از چوپانان بر سر آب مدين

و لمّا ورد ماء مدين وجد عليه أُمّة من الناس يسقون

كلمه «أُمّة» به جماعتى از مردم گفته مى شود و نكره آمدن آن،نشان دهنده كثرت چوپانان است.

6 - جلب توجه موسى ( ع ) به دو زن تنها كه به جاى آب دادن به گوسفندانشان ، آنها را از نزديك شدن به آب باز مى داشتند .

و وجد من دونهم امرأتين تذودان

«ذود» (مصدر «تذودان») به معناى دور كردن است; يعنى، آن دو زن گوسفندانشان را دور مى كردند و نمى گذاشتند كه به آب نزديك شوند. گفتنى است، كه دو زن ـ چنان كه از عبارت هاى بعد استفاده مى شود ـ دختران شعيب بودند.

7 - پرسش موسى ( ع ) از دختران شعيب درباره انگيزه آنان از منع كردن گوسفندانشان از آب

قال ما خطبكما

«خطب» معادل «شأن» است; يعنى، «ما الذى حملكما على الذود; چه چيزى شما را بر اين كار وا مى دارد؟»

9 - دختران شعيب به پرسش موسى پاسخ دادند .

قالتا لانسقى

20 - تقارن هجرت موسى ( ع ) به مدين با دوران پيرى شعيب ( ع )

قالتا . .. و أبونا شيخ كبير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 24 - 1،3،4،5،6،7،10

1 - برانگيخته شدن عواطف موسى ( ع ) با شنيدن پاسخ دختران شعيب

قالتا لانسقى . .. فسقى لهما

3 - اقدام بى درنگ موسى ( ع ) به آب دادن گوسفندان دختران شعيب پس از شنيدن اظهارات آنان

قالتا . .. و أبونا شيخ كبير . فسقى لهما

تعبير «فسقى لهما» با «فا»ى عاطفه ـ كه براى عدم تراخى است ـ بيانگر مطلب ياد شده است.

4 - بازگشتن موسى ( ع ) به سايه جهت استراحت ، پس از آب دادن گوسفندان دختران شعيب

ثمّ تولّى إلى الظلّ

5 - هم زمانى هجرت موسى ( ع ) به مدين با فصل گرما

ثمّ تولّى إلى الظلّ

6 - كمك رسانى موسى ( ع ) به دختران شعيب ، على رغم خستگى و گرسنگى شديد وى

ثمّ تولّى إلى الظلّ فقال ربّ إنّى لما أنزلت إلىّ من خير فقير

7 - اظهار گرسنگى و نياز در پيشگاه خداوند از سوى موسى ( ع ) و درخواست كمك از ساحت او

فقال ربّ إنّى لما أنزلت إلىّ من خير فقير

10 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ حكاية عن موسى ( ع ) « ربّ إنّى لما أنزلت إلىّ من خير فقير » فقال : سأل الطعام ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند ـ عزّوجلّ ـ كه از قول موسى(ع) حكايت كرده «ربّ إنّى لما أنزلت إلىّ من خير فقير» روايت شده كه موسى(ع) [با اين سخن ]درخواست طعام كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 25 - 1،4،7،8،9،12

1 - بازگشت يكى از دختران شعيب نزد موسى به فرمان پدر

فجاءته إحديهما . .. قالت إنّ أبى يدعوك

4 - دختر شعيب ، پيامدار دعوت پدرش از موسى ( ع )

قالت إنّ أبى يدعوك

7 - پذيرش دعوت شعيب از سوى موسى ( ع ) و رفتن وى به نزد او

قالت إنّ أبى يدعوك . .. فلمّا جاءه

8 - گفت وگوى موسى ( ع ) با شعيب و بيان سرگذشت خويش براى وى

فلمّا جاءه و قصّ عليه القصص

9 - اقدام شعيب به دلدارى موسى ( ع ) رفع نگرانى و ترس از وى و اعلام نجات يافتنش از شر فرعونيان

قال لاتخف نجوت من القوم الظـلمين

12 - « عن البزنطى قال : سألت الرضا ( ع ) عن قوله تعالى « إنّ أبى يدعوك ليجزيك أجر ما سقيت لنا » أهى التى تزوّج بها ؟ قال : نعم . . . ;

از بزنطى نقل شده كه گفت: از امام رضا(ع) درباره قول خداى تعالى: «إنّ أبى يدعوك. ..» پرسيدم: آيا دخترى كه نزد موسى آمد و گفت پدرم تو را خواسته ... همان دخترى بود كه بعداً موسى(ع) با او ازدواج كرد؟ فرمود: آرى...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 26 - 1،3،6،7،9،12

1 - پيشنهاد يكى از دختران شعيب به پدر براى استخدام موسى ( ع )

قالت إحديهما يـأبت استـئجره

3 - ستايش دختر شعيب از موسى ( ع ) نزد پدر

إنّ خير من استـئجرت القوىّ الأمين

6 - موسى ( ع ) ، مردى نيرومند و شخصيتى امين در ديدگاه دختر شعيب

إنّ خير من استـئجرت القوىّ الأمين

7 - موسى ( ع ) ، از ديدگاه دختر شعيب ، بهترين و شايسته ترين مرد براى نگه دارى دام هايشان

قالت إحديهما . .. إنّ خير من استـئجرت القوىّ الأمين

9 - استقبال شعيب ( ع ) از پيشنهاد دختر خويش براى استخدام موسى ( ع )

إنّ خير من استـئجرت القوىّ الأمين

سكوت شعيب(ع) در برابر پيشنهاد دختر خويش، نشانگر پذيرفته شدن آن از سوى وى مى باشد. آيه بعد نيز گوياى همين مطلب است.

12 - « عن الرضا ( ع ) : . . . و لمّا قالت : « استأجره إنّ خير من استأجرت القوىّ الأمين » قال أبوها كيف علمت ذلك ؟ قالت لمّا أتيته برسالتك فأقبل معى قال كونى خلفى و دلّينى على الطريق . . . ;

از امام رضا(ع) روايت شده [است كه فرمود] آن گاه كه دختر شعيب به پدرش گفت: موسى را اجير كن; چون بهترين اجير كسى است كه نيرومند و امين باشد; پدر گفت: چگونه به اين حقيقت پى برده اى؟ گفت: آن گاه كه پيام تو را براى او بردم با من همراه شد و گفت: تو پشت سر من باش و راه را به من نشان ده. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 27 - 1،2،4،13،15،16

1 - تصميم شعيب ( ع ) به ايجاد پيوند زناشويى ميان موسى ( ع ) و يكى از دو دختر خود

قال إنّى أُريد أن أُنكحك إحدى ابنتىّ هـتين

2 - اقدام شعيب ( ع ) به در ميان گذاشتن تصميم خود با موسى ( ع ) در حضور دخترانش و با رضايت آنان

قال إنّى أُريد أن أُنكحك إحدى ابنتىّ هـتين

اسم اشاره «هاتين» نشان دهنده آن است كه هر دو دختر شعيب، در آن لحظه حضور داشتند. گفتنى است كه حضور دختران شعيب حكايت از رضايت آنان نسبت به مسأله ازدواج با موسى(ع) دارد.

4 - شعيب ( ع ) ، خواستار حداقل هشت سال و حداكثر ده سال كار ( شبانى گوسفندان ) ، از موسى در قبال ازدواج با يكى از دخترانش بود .

قال إنّى أُريد أن أُنكحك . .. على أن تأجرنى ثمنى حجج فإن أتممت عشرًا فمن عندك

«حجج» جمع «حجه» است و مراد از آن «سنين» مى باشد; يعنى، «على أن تأجرنى ثمانى سنين».

13 - آزاد گذاشتن موسى ( ع ) از سوى شعيب ( ع ) در انتخاب كردن حداقل مهر ( هشت سال كار ) يا حداكثر آن ( ده سال كار )

على أن تأجرنى ثمنى حجج فإن أتممت عشرًا فمن عندك

15 - شعيب ( ع ) ، نگران رد شدن پيشنهاد وى از سوى موسى ( ع )

و ما أُريد أن أشقّ عليك

اين كه حضرت شعيب(ع) بلافاصله اعلام مى كند من قصد ندارم بر تو سخت بگيرم، در بردارنده نوعى درخواست از سوى شعيب(ع) است كه موسى(ع) پيشنهاد او را رد نكند.

16 - تضمين مدارا كردن با موسى ( ع ) و سخت نگرفتن بر وى در كار ها از سوى شعيب ( ع )

و ما أُريد أن أشقّ عليك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 28 - 1،2،7

1 - پذيرفته شدن پيشنهاد شعيب ( هشت تا ده سال كار در قبال ازدواج ) از سوى موسى ( ع )

قال إنّى أُريد . .. أيّما الأجلين قضيت فلاعدون علىّ

2 - موسى ( ع ) خواهان ملزم نشدن از سوى شعيب به ادامه كار ، پس از اتمام مدت اول ( هشت سال ) در صورت عدم تمايل به ادامه كار و مجبور نشدن به ترك كار در صورت تمايل به اتمام مدت دوم ( ده سال )

أيّما الأجلين قضيت فلاعدون علىّ

جمله «لاعدوان علىّ» انشا در قالب اخبار است. بنابراين مقصود اين است كه من هر يك از دو مدت را بخواهم پايان ببرم، نبايد برخلاف خواسته ام مرا مجبور كنى.

7 - موسى ( ع ) خدا را بر قرارداد ميان خود و شعيب ( ع ) گواه گرفت .

قال ذلك بينى و بينك . .. و اللّه على ما نقول وكيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10،11

1 - اقامت موسى در مدين تا پايان مدت قراردادش با شعيب ( ع )

فلمّا قضى موسى الأجل

«قضاء» (مصدر «قضى») به معناى تمام كردن و به پايان رساندن است. «الأجل» اشاره به مدتى دارد كه ميان موسى و شعيب(ع) مقرر شده بود.

2 - هجرت موسى ( ع ) به همراه همسر و فرزندانش از مدين ، پس از پايان يافتن مدت قراردادش با شعيب ( ع )

فلمّا قضى موسى الأجل و سار بأهله

گرچه واژه «أهل» انصراف به زوجه دارد; لكن با توجه به تعبير «امكثوا» (با خطاب جمع) معلوم مى شود علاوه بر همسر حداقل دو نفر ديگر نيز ـ كه به احتمال قوى فرزندانش بوده اند ـ او را همراهى مى كردند.

3 - ورود موسى ( ع ) به صحراى سينا در مهاجرت از مدين

ءانس من جانب الطور نارًا

«طور» معادل «جبل» (كوه) است و مراد از آن، طور واقع در سرزمين سينا مى باشد.

4 - موسى ( ع ) آتشى را در سمت وادى طور مشاهده كرد .

ءانس من جانب الطور نارًا

«إيناس» (مصدر «آنس») مرادف «إبصار» (ديدن) است. بنابراين «آنس»; يعنى، «بصر و رأى».

5 - موسى ( ع ) خانواده اش را از وجود آتش در وادى طور آگاه كرد .

قال لأهله امكثوا إنّى ءانست نارًا

6 - تنها موسى ( ع ) نظاره گر آتش وادى طور بود .

إنّى ءانست نارًا

نسبت داده شدن مشاهده آتش به موسى(ع) و نيز نكره آمدن «ناراً»، نشان دهنده آن است كه آتش مزبور، تنها به وسيله موسى(ع) قابل مشاهده بوده است.

7 - تصميم موسى ( ع ) به آوردن آتش از وادى طور ، براى گرم كردن خانواده اش

قال لأهله امكثوا . .. أو جذوة من النار لعلّكم تصطلون

«إصطلاء» (مصدر «تصطلون») به معناى خود را گرم كردن است.

8 - موسى ( ع ) از خانواده اش خواست كه تا بازگشت وى از وادى طور درنگ كنند .

قال لأهله امكثوا . .. لعلّى ءاتيكم منها بخبر أو جذوة من النار

9 - تحير و سرگردانى موسى ( ع ) و خانواده اش ، در صحراى سينا به خاطر گم كردن راه

لعلّى ءاتيكم منها بخبر

تعبير آيه ده سوره «طه» در اين مورد (لعلّى آتيكم منها بقبس أو أجد على النار هدًى) به روشنى، دلالت بر مطلب ياد شده دارد.

10 - موسى ( ع ) ، اميدوار به يافتن كسى يا كسانى در كنار آتش و كسب اطلاع از آنان درباره راه

قال لأهله امكثوا . .. لعلّى ءاتيكم منها بخبر

11 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لمّا قضى موسى الأجل و سار بأهله نحو بيت المقدس أخطأ الطريق ليلاً « فقال لأهله امكثوا إنّى آنست ناراً » . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه قرارداد موسى [با شعيب] پايان يافت و همراه با اهلش به سوى بيت المقدس رهسپار گرديد، شب هنگام راه را گم كرد. پس به اهلش گفت: «امكثوا إنّى آنست ناراً»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 1،2،3،6

1 - موسى ( ع ) براى بردن آتش ، خود را به وادى طور رساند .

لعلّى ءاتيكم منها . .. أو جذوة من النار ... فلمّا أتيها

2 - آتش طور ، وسيله اى براى كشاندن موسى ( ع ) به وادى طور ، جهت سخن گفتن خدا با وى و دريافت رسالت الهى

فلمّا أتيها نودى . .. يـموسى إنّى أنا اللّه ربّ العـلمين

3 - آمدن نداى الهى به موسى ( ع ) از درختى واقع در جانب راست وادى طور ، هم زمان بانزديك شدن وى به آتش

فلمّا أتيها نودى من شـطى الواد . .. من الشجرة

«شاطئ» به معناى «جانب» است و «الأيمن» ـ مقابل «الأيسر» (چپ) ـ صفت براى شاطئ» مى باشد. بنابراين «شاطئ الواد الأيمن»; يعنى، طرف راست وادى.

6 - اقدام خداوند به معرفى خود در آغاز مكالمه اش با موسى ( ع )

يـموسى إنّى أنا اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 31 - 2،3،4،7

2 - تحرك شديد و تند و تيز عصاى موسى در پى افكندن آن بر زمين

فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ

«إهتزاز» (مصدر «تهتزّ») به معناى به حركت در آمدن است. تشبيه حركت عصاى اژدها شده موسى به حركت مار كوچك (جان)، بيانگر آن است كه عصاى مار شده ـ على رغم اين كه مارى بزرگ بود ـ چنان چالاك بود كه گويا مارى كوچك است.

3 - فرار بى درنگ موسى ( ع ) در پى مشاهده عصاى خود بسان مارى چست و چالاك

فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ

4 - ندا و فرمان خدا به موسى ( ع ) مبنى بر پيش آمدن و نترسيدن از عصاى مار شده خويش

يـموسى أقبل و لاتخف

7 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . فلمّا قضى موسى الأجل و سار بأهله نحو بيت المقدس فنودى . . . أن ألق عصاك فلمّا رأها تهتزّ كأنّها جانّ ولّى مدبراً و لم يعقّب » فإذا حيّة مثل الجذع يخرج منها مثل لهب النار . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شد. .. كه چون موسى(ع) قرارداد خود را به پايان رسانيد و همراه با اهلش به سوى بيت المقدس حركت كرد ... آن گاه به وى ندا شد ... عصاى خود را بيفكن [و چون موسى(ع) آن را افكند ]ديد كه مانند مار كوچك پر جست و خيزى به حركت درآمد رو برگرداند و (پا بفرار گذاشت) و حتى پشت سر خود را نگاه نكرد پس ناگهان (آن عصا) مارى چون تنه درخت خرما گشته بود كه از دهانش شعله هاى آتش زبانه مى كشيد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 32 - 2،3،5

2 - درخشش دست موسى ، به هنگام بيرون آوردن آن از گريبان

تخرج بيضاء

3 - « يد بيضاى » موسى ، داراى منظرى زيبا و مبرا از هر گونه زشتى و عيب

تخرج بيضاء من غير سوء

5 - پيش آمدن ناگهانى حادثه طور ( مكالمه خدا ، تبديل عصا به اژد ها و يد بيضا ) باعث به هم ريختن آرامش موسى ( ع ) و چيره شدن ترس بر وى

فلمّا أتيها نودى . .. و اضمم إليك جناحك من الرّهب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 33 - 1،3،5

1 - بر جاى ماندن حادثه كشته شدن مرد قبطى در خاطره موسى ، با گذشت چندين سال

قال ربّ إنّى قتلت منهم نفسًا

3 - ترس موسى از كشته شدن به دست فرعونيان به تقاص قتل مرد قبطى

إنّى قتلت منهم نفسًا فأخاف أن يقتلون

5 - موسى ( ع ) در وادى طور ، نگرانى خويش نسبت به موانع راه رسالت را با خدا در ميان گذاشت .

قال ربّ إنّى قتلت منهم نفسًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 34 - 4،5،7،8

4 - اعتقاد موسى ( ع ) به ضرورى بودن وجود هارون در كنار وى ، در مصاف با فرعون

و أخى هـرون هو أفصح منّى لسانًا . .. إنّى أخاف أن يكذّبون

5 - بهره گيرى از منطق فصيح و برتر هارون ، انگيزه موسى ( ع ) در بودن او با وى

فأرسله معى ردءًا يصدّقنى إنّى أخاف أن يكذّبون

7 - ترس موسى از روبه رو شدن با تكذيب فرعونيان و عدم توانايى وى در دفاع از رسالت خويش

إنّى أخاف أن يكذّبون

8 - موسى ( ع ) خواسته خويش ( همراهى هارون با وى ) را با خداوند در ميان گذاشت .

قال ربّ . .. و أخى هـرون ... إنّى أخاف أن يكذّبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 35 - 1،2

1 - پذيرفته شدن درخواست موسى ( مأموريت هارون براى پشتيبانى ) از سوى خداوند

و أخى هـرون . .. فأرسله معى ... قال سنشدّ عضدك بأخيك

2 - هارون بازوى موسى و مايه توان و اقتدار وى در مصاف با فرعونيان

قال سنشدّ عضدك بأخيك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 36 - 1،2،4

1 - بازگشتن موسى ( ع ) ، به مصر و ابلاغ رسالت الهى خويش به فرعونيان

فلمّا جاءهم موسى

2 - موسى ( ع ) معجزات متعددى را به فرعونيان ارائه كرد .

فلمّا جاءهم موسى بـئايـتنا بيّنـت

4 - انكار معجزات موسى از سوى فرعونيان ، به اتهام سحر و ساختگى بودن آنها

فلمّا جاءهم موسى بـئايـتنا بيّنـت قالوا ما هـذا إلاّ سحر مفترًى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 37 - 1،2

1 - اتكال موسى ( ع ) به خداوند ، در برابر تكذيب گرى هاى فرعونيان

قالوا. .. و ما سمعنا بهـذا فى ءابائنا الأوّلين . و قال موسى ربّى أعلم

تعبير «ربّى أعلم» (خداى من بهتر مى داند) در پاسخ فرعون ـ كه در برابر همه معجزات و براهين روشن و غير قابل انكار موسى(ع)، موضع تكذيب و انكار در پيش مى گيرد و آن حضرت را به سحر و جادوگرى متهم مى كند ـ بيانگر اتكال به خدا و به داورى طلبيدن او مى باشد.

2 - موسى ( ع ) ، داورى ميان خود و فرعونيان را به خداوند حواله كرد .

و قال موسى ربّى أعلم

وقتى موسى(ع) با ارائه معجزات روشن و غير قابل انكار، با تكذيب فرعونيان روبه رو شد; چاره اى نديد جز اين كه خدا را به داورى ميان خود و آنان بخواند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 38 - 2،8،10

2 - فرعون ، درباره خداى مورد ادعاى موسى اظهار ترديد كرد .

و قال فرعون . .. ما علمت لكم من إلـه غيرى

8 - متهم شدن موسى ( ع ) به دروغ گويى از سوى فرعون ، به خاطر مردود دانستن الوهيت وى و فراخواندن همگان به پرستش خداى يگانه

و إنّى لأظنّه من الكـذبين

10 - اقدام فريبكارانه فرعون ، براى مقابله با روشنگرى هاى موسى ( ع )

فاجعل لى صرحًا لعلّى أطّلع إلى إلـه موسى

دستور ساختن برج براى تحقيق درباره خداى يگانه ـ كه موسى همگان را به پرستش او فراخوانده بود ـ مى تواند بدان منظور باشد كه افكار عمومى را از توجه به تبليغات موسى منحرف سازد. برداشت ياد شده براساس اين احتمال است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 69 - 1،2،5

1 - حضرت موسى ( ع ) ، مورد آزار و اذيت قوم خود بوده است .

لاتكونوا كالذين ءاذوا موسى

2 - خداوند ، از اتهامى كه قوم موسى به آن حضرت وارد كردند ، دفاع كرد و او را از آن مبرّا دانست .

لاتكونوا كالذين ءاذوا موسى فبرّأه اللّه ممّا قالوا

«برّأه اللّه ممّا قالوا» قرينه است بر اين كه مراد از اذيت به موسى(ع)، تهمت و افترا بوده است.

5 - تهمت به موسى ( ع ) ، موجب آزردگى و اذيت آن حضرت بود .

لاتكونوا كالذين ءاذوا موسى فبرّأه اللّه ممّا قالوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 115 - 1،3

1 - موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان ، به عنايت خداوند از اندوه بزرگ نجات يافتند .

و نجّينـهما و قومهما من الكرب العظيم

3 - موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان ، گرفتار غم بزرگ و مشكلات اندوه بار از سوى فرعونيان

و نجّينـهما و قومهما من الكرب العظيم

اندوهى كه موسى و هارون(عليهماالسلام) و قوم شان به آن گرفتار بودند، ناشى از مسائل و مشكلات شخصى نبود; بلكه بر اثر تبليغ رسالت شان در ميان فرعونيان به وجود آمده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 116 - 2

2 - غلبه و پيروزى موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان بر فرعونيان ، نتيجه نصرت الهى بود .

و نصرنـهم فكانوا هم الغـلبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 24 - 5،6،7

5 - مبارزه با عوامل و سردمداران كفر و فساد و اصلاح نظام اجتماعى حاكم ، سرلوحه رسالت موسى ( ع ) و مرحله نخستين نهضت او

لقد أرسلنا موسى . .. إلى فرعون و هـمـن و قـرون

6 - تهمت سحر و دروغ گويى به موسى ( ع ) ، از سوى فرعون ، هامان و قارون

فقالوا سـحر كذّاب

7 - موضع گيرى واحد فرعون ، هامان و قارون در چگونگى و شيوه مبارزه با موسى ( ع )

فقالوا سـحر كذّاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 25 - 1،5،6،7،8،9،12

1 - موسى ( ع ) با راه يافتن به دربار فرعونيان ، پيام حق الهى را به آنان ارائه كرد .

لقد أرسلنا موسى . .. إلى فرعون و هـمـن و قـرون ... فلمّا جاءهم بالحقّ من عندنا

5 - فرمان فرعون ، هامان و قارون ، بر كشتن فرزندان ذكور مؤمنان همراه موسى ( ع )

قالوا اقتلوا أبناء الذين ءامنوا معه

6 - وحشت و احساس خطر فرعون ، هامان و قارون از گسترش آيين موسى و قوت گرفتن پيروان آن حضرت

قالوا اقتلوا أبناء الذين ءامنوا معه

از فرمان فرعون و. .. به قتل ايمان آورندگان به موسى(ع)، برداشت ياد شده استفاده مى شود.

7 - كشتار فرزندان ذكور مؤمنان ، تنها راه پيشگيرى از رواج آيين موسى ، در نگاه فرعون ، هامان و قارون

قالوا اقتلوا أبناء الذين ءامنوا معه

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه نخستين واكنش فرعون و. .. در برابر ايمان آورندگان به موسى(ع)، قتل پسران آنان بود.

8 - آيين توحيدى موسى ( ع ) در زمان حكومت فرعون ، هامان و قارون ، به شدت در حال گسترش بود .

قالوا اقتلوا أبناء الذين ءامنوا معه

فرمان قتل فرزندان مؤمنان به موسى(ع)، نشان دهنده گسترش شديد آيين موسى است; زيرا در صورت كندبودن آن، فرمان قتل به عنوان نخستين واكنش از سوى فرعونيان صادر نمى شد.

9 - زنده گذاشتن دختران مؤمنان ـ على رغم كشتار پسران آنان ـ اقدام بى رحمانه ديگر فرعون ، هامان و قارون عليه موسى ( ع ) و بنى اسرائيل بود .

و استحيوا نساءهم

12 - موضع گيرى واحد فرعون ، هامان و قارون در چگونگى و شيوه مبارزه با موسى ( ع ) و پيروان او

قالوا اقتلوا أبناء الذين ءامنوا معه و استحيوا نساءهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 26 - 1،2،3،4،6،7،11،12

1 - تصميم فرعون بر قتل موسى ( ع )

و قال فرعون ذرونى أقتل موسى

2 - فرعون درباره تصميم خود مبنى بر كشتن موسى ( ع ) ، با مشاوران و درباريانش به رايزنى پرداخت .

و قال فرعون ذرونى أقتل موسى

3 - اقدام بر قتل موسى ( ع ) ، كارى دشوار ، خطرآفرين و داراى بازتاب ناگوار در ميان افكار عمومى درنظر فرعون

و قال فرعون ذرونى أقتل موسى

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه فرعون، در كشتن فرزندان ايمان آورندگان به موسى(ع) با كسى به مشاوره نپرداخت (اقتلوا أبناء الذين آمنوا معه); ولى در كشتن موسى(ع) با مشاوران و درباريان خود به رايزنى پرداخت.

4 - كشتار فرزندان ذكور مؤمنان از سوى فرعونيان ، براى جلوگيرى از گسترش دعوت موسى ( ع ) كافى و كارساز نبود .

قالوا اقتلوا أبناء الذين ءامنوا معه . .. و قال فرعون ذرونى أقتل موسى

تصميم شخص فرعون مبنى بر كشتن موسى(ع)، پس از اقدام او و درباريانش به كشتن مؤمنان طرفدار موسى(ع)، گوياى حقيقت ياد شده است.

6 - كشتن موسى ( ع ) ، راه اصلى مبارزه با رسالت وى و گسترش آيين او ، در نگاه فرعون

و قال فرعون ذرونى أقتل موسى

7 - تمسخر موسى از سوى فرعون ، در خصوص امداد الهى به وى و نزول عذاب بر دشمنان كافر

و ليدع ربّه

مقصود از جمله «وليدع ربّه» (او پروردگارش را بخواند)، خواندن خداوند براى نجات موسى(ع) و يا فرود عذاب بر فرعونيان در جهت حمايت از آن حضرت مى باشد. گفتنى است كه فرعون اين جمله را از سر استهزا و تمسخر گفته است.

11 - تصميم فرعون بر قتل موسى ( ع ) ، به اتهام فسادانگيزى و اخلالگرى او در نظم عمومى كشور

أقتل موسى . .. إنّى أخاف ... أن يظهر فى الأرض الفساد

12 - موسى ( ع ) از سوى فرعون ، به فسادانگيزى و اخلالگرى در نظم عمومى سراسر كشور مصر متهم شد .

أو أن يظهر فى الأرض الفساد

آمدن تعبير «فى الأرض» (در زمين) گوياى اين نكته است كه موسى(ع) به اخلال و فسادانگيزى در سراسر كشور متهم گرديد; نه در نقطه اى خاص.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 27 - 1،3،5

1 - اطلاع يافتن موسى ( ع ) از توطئه براى قتل خود به دست فرعون

ذرونى أقتل موسى . .. و قال موسى إنّى عذت بربّى و ربّكم من كلّ متكبّر

3 - موسى ( ع ) ، اعتقاد خود به ربوبيت مطلق خداوند و نيز اعتماد خويش بر او در انجام رسالت را به فرعونيان اعلام كرد .

و قال موسى إنّى عذت بربّى و ربّكم من كلّ متكبّر

5 - اطمينان موسى ( ع ) به حمايت خداوند از او ، در برابر تهديد به قتل از سوى فرعون

أقتل موسى . .. قال ... عذت بربّى و ربّكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 28 -

1،7،8،9،10،11،14،15،18،19

1 - اعتراض و اظهار مخالفت مؤمن آل فرعون نسبت به تصميم قتل موسى ( ع ) از سوى فرعون

وقال رجل مؤمن من ءال فرعون يكتم إيمـنه أتقتلون رجلاً أن يقول ربّى

7 - دفاع مؤمن آل فرعون از موسى ( ع ) ، جلوه اى از حمايت و امداد خداوند از او

إنّى عذت بربّى و ربّكم . .. و قال رجل مؤمن من ءال فرعون يكتم إيمـنه

ذكر دفاع مؤمن آل فرعون از موسى(ع) ـ پس از پناه بردن آن حضرت به خداوند از شر فرعون ـ مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

8 - تصميم فرعونيان به قتل موسى ( ع ) ، به خاطر اعتقاد آن حضرت به ربوبيت مطلق خداوند بود .

أتقتلون رجلاً أن يقول ربّى اللّه

9 - كشتن موسى ( ع ) به صرف اعتقاد او به ربوبيت خداوند ، كارى نكوهيده و نابه جا در نظر مؤمن آل فرعون

أتقتلون رجلاً أن يقول ربّى اللّه

از استفهام انكارى در جمله «أتقتلون رجلاً. ..» ـ كه در مقام تقبيح عمل فرعون مى باشد ـ برداشت ياد شده استفاده مى شود.

10 - موسى ( ع ) ، ارائه دهنده دلايل روشن و بى ابهام ، بر اثبات ربوبيت خداوند براى فرعونيان

و قد جاءكم بالبيّنـت من ربّكم

11 - دفاع مؤمن آل فرعون از موسى ( ع ) ، به خاطر برخوردار بودن انديشه و عقيده او بر دليل و برهان روشن

أن يقول ربّى اللّه و قد جاءكم بالبيّنـت من ربّكم

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه جمله «و قد جائكم بالبيّنات . ..» ـ كه حال براى فاعل «يقول» يا«رجلاً» است ـ در مقام تعليل براى مطلب پيشين; يعنى، تقبيح كشتن موسى(ع) مى باشد.

14 - اطمينان دادن مؤمن آل فرعون به فرعونيان ، از آسيب ديدن موسى ( ع ) در صورت دروغ گو بودن ايشان در ادعا هاى خود

و إن يك كـذبًا فعليه كذبه

15 - ناروا بودن قتل موسى ( ع ) ، در نظر مؤمن آل فرعون حتى در صورت دروغ گو بودن او

و إن يك كـذبًا فعليه كذبه

18 - هشدار مؤمن آل فرعون به فرعونيان ، از آسيب ديدن شديد آنان بر اثر كشتن موسى ( ع )

و إن يك صادقًا يصبكم بعض الذى يعدكم

19 - هشدار مستمر موسى ( ع ) به فرعونيان ، درباره گرفتار شدن آنان به عذاب هاى گوناگون الهى

و إن يك صادقًا يصبكم بعض الذى يعدكم

مقصود از وعده موسى به فرعونيان، عذاب هاى الهى است. آمدن كلمه «بعض» مى رساند كه اين وعده ها و عذاب ها، متعدد بوده است. فعل مضارع «يعد» نيز مى فهماند كه اين وعده ها، به طور دائمى و مستمر به آنان ابلاغ مى شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 29 - 8،17

8 - تلاش گسترده مؤمن آل فرعون ، بر ايجاد احتمال درست بودن دعوت موسى ( ع ) و راستى هشدار هاى او در افكار عمومى قومش

وإن يك كـذبًا فعليه كذبه . .. فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا

شيوه سخن مؤمن آل فرعون به فرعونيان (اگر موسى(ع) دروغ گو باشد به ضرر خودش است و اگر راستگو باشد ممكن است هشدارهاى او درباره نزول عذاب درست باشد)، گوياى اين نكته است كه او باايجاد احتمال درست بودن دعوت موسى(ع) در افكار عمومى، در صدد جلب نظر آنان به سود آن حضرت بوده است.

17 - فرعون كشتن موسى ( ع ) را ، سياستى درست در حكومت و به صلاح جامعه دانست .

و ما أهديكم إلاّ سبيل الرشاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 30 - 1

1 - مؤمن آل فرعون ـ به رغم قطع شدن سخنانش به وسيله فرعون ـ به گفتار هشداردهنده خود ادامه داد و فرعونيان را از پيامد هلاكت بار قتل موسى ( ع ) آگاه ساخت .

يـقوم لكم الملك . .. قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أرى ... و قال الذى ءامن يـقوم إن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 37 - 5،6،8،15،16

5 - دستور ساختن بناى مرتفع و رصدخانه براى اطلاع پيدا كردن از خداى موسى ( ع ) ، نيرنگ و ترفند فرعون براى اثبات دروغ گويى موسى ( ع ) درادعاى وجود خداى يكتا در جهان

أسبـب السمـوت فأطّلع إلى إلـه موسى

در اين كه مقصود اصلى فرعون از ساختن بناى مرتفع چه بوده، ميان مفسران چند ديدگاه وجود دارد: از جمله اين كه فرعون با ساختن بناى مرتفع، درصدد نبود كه به راه هاى آسمان دست يابد; زيرا كوه هاى مرتفعى وجود داشت كه از برج ها و بناى احداثى او بلندتر بود. از اين رو مقصود اصلى او اين بود كه براى مردم اثبات كند كه راه يافتن به آسمان، امرى ناممكن است. بنابر اين ادعاى موسى(ع) به اين كه در جهان خدايى هست كه با او ارتباط دارد، دروغ و باطل مى باشد. گفتنى است ذيل آيه ـ كه در آن از بى اثر بودن توطئه فرعون سخن به ميان آمده ـ مؤيد همين برداشت است.

6 - موسى ( ع ) ، متهم به فردى دروغ گو و دين ساز از سوى فرعون

و إنّى لأظنّه كـذبًا

8 - ساختن بناى بلند و رصدخانه ، به منظور اطلاع يافتن از خداى موسى ( ع ) ، رفتار زشتى بود كه فرعون آن را زيبا و آراسته مى يافت .

ابن لى صرحًا . .. فأطّلع إلى إلـه موسى ... و كذلك زيّن لفرعون سوء عمله

15 - كار ساز نبودن مكر و حيله فرعون در ساختن بناى بلند ، به بهانه اطلاع يافتن از خداى موسى ( ع ) و اثبات دروغ گو بودن او

يـهـمـن ابن لى صرحًا. .. فأطّلع إلى إلـه موسى... و ما كيد فرعون إلاّ فى تباب

برداشت ياد شده به اين خاطر است كه از مصاديق اصلى «كيد فرعون» ساختن بناى بلند مى باشد.

16 - عقب نشينى تاكتيكى فرعون در مقابل موسى ( ع ) و دست برداشتن از قتل او به طور موقت ، پس از هشدار هاى مؤمن آل

فرعون

و قال فرعون ذرونى أقتل موسى. .. و قال فرعون يـهـمـن ابن لى صرحًا... و ما كيد فرع

مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه فرعون، در آغاز مبارزه با موسى(ع) طرح قتل او را داده بود; ولى پس از هشدارها و تبليغات مؤمن آل فرعون احداث بناى مرتفع براى جست و جو از خداى موسى(ع) را مطرح ساخت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 38 - 2

2 - مؤمن آل فرعون ، پس از كتمان ايمانش به مدتى چند ، آن را فاش ساخت و به موضع گيرى علنى عليه فرعون و دفاع از موسى ( ع ) پرداخت .

و قال الذى ءامن يـقوم اتّبعون

فراخوانى مردم به پيروى از خويش، بيانگر علنى كردن ايمان و موضع اعتقادى شخص است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 41 - 1

1 - پرسش مؤمن آل فرعون از قوم خود ، درباره انگيزه مخالفت آنان با دعوت و خيرخواهى هاى او

و يـقوم مالى أدعوكم إلى النجوة و تدعوننى إلى النار

گفتنى است كه به قرينه خطاب در جمله حاليّه «تدعوننى . ..»، عبارت «مالى» در اصل «مالكم» مى باشد. اين جمله در زبان عرب به جاى «أخبرونى عنكم» (از حالتان به من خبر دهيد) به كار مى رود و مقصود از آن پرسش از انگيزه و دليل وضعيت به وجود آمده از مخاطب است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 46 - 14

14 - اقدام سريع و بى درنگ موسى ( ع ) به انجام رسالت الهى خويش ، پس از فرمان خداوند به او

لقد أرسلنا موسى . .. فقال إنّى رسول

از حرف «فاء»، مى توان استفاده كرد كه موسى(ع) پس از دريافت رسالت خويش، بى درنگ و بدون تأخير به انجام آن اقدام نمود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 47 - 1

1 - ارائه معجزات از سوى موسى ( ع ) ، به فرعون و درباريانش

فلمّا جاءهم بـايـتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 49 - 10،12

10 - وعده خداوند به موسى ( ع ) ، درباره رفع عذاب فرعونيان ، در صورت روى آوردن آنان به حق

ادع لنا ربّك بما عهد عندك إنّنا لمهتدون

به قرينه ذيل اين آيه و آيه بعد، به دست مى آيد كه مراد از «ما عهد عندك»، وعده خداوند به رفع عذاب از فرعونيان در صورت پذيرش هدايت است.

12 - فرعونيان پس از گرفتارى به عذاب الهى به موسى ( ع ) وعده دادند كه در صورت رفع عذاب ، ايمان خواهند آورد .

و قالوا يـأيّه السـحر ادع لنا ربّك بما عهد عندك إنّنا لمهتدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 50 - 1،3

1 - پاسخ مثبت موسى ( ع ) به تقاضاى فرعونيان و دعاى او براى رفع عذاب از ايشان

ادع لنا ربّك . .. فلمّا كشفنا عنهم العذاب

از ارتباط اين آيه با آيه قبل، استفاده مى شود كه در آيه شريفه ايجاز و حذفى صورت گرفته است. بدين صورت كه آنان از حضرت موسى(ع) درخواست دعا كردند و او خواسته آنها را اجابت نمود.

3 - اجابت دعاى موسى ( ع ) از سوى خداوند ، در زمينه رفع عذاب از فرعونيان

ادع لنا ربّك . .. فلمّا كشفنا عنهم العذاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 52 - 3،4

3 - لكنت زبان و نقص گفتارى موسى ( ع ) ، به هنگام طرح دعوت در برابر فرعون *

و لايكاد يبين

4 - تلاش فرعون براى حقير نماياندن موسى ( ع ) و تحقير جايگاه و موقعيت اجتماعى او

أم أنا خير من هـذا الذى هو مهين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 18 - 5

5- تذكر موسى ( ع ) به فرعونيان ، نسبت به خيرانديشى خود در پيشنهاد رهايى بنى اسرائيل

أن أدّوا . .. إنّى لكم رسول أمين

لام در «لكم» براى منفعت و «رسول أمين» تأكيدى بر رعايت امانت در نصيحت است; يعنى، بنى اسرائيل را رها كنيد و بدانيد كه در اين پيشنهاد، منفعت واقعى شما نهفته است و من در اين سخن صداقت دارم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 21 - 1

1- درخواست آزادى بيان ، پيشنهاد موسى ( ع ) به فرعونيان پس از يأس از ايمان آوردن آنان

و إن لم تؤمنوا لى فاعتزلون

«فاعتزلون»، كنايه از اين است كه اگر خود اهل ايمان نيستيد، لااقل متعرض من نباشيد تا آزادانه پيامم را به مردم برسانم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 23 - 2

2- موسى ( ع ) ، مأمور خارج ساختن شبانه و مخفيانه بنى اسرائيل از مصر

فأسر بعبادى ليلاً

«إسراء» (مصدر «أسر») به معناى رفتن در شب است و «ليلاً» تأكيد آن مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 38 - 3،7

3 - نخستين مأموريت موسى ( ع ) ، حركت به سوى فرعون بود .

و فى موسى إذ أرسلنـه إلى فرعون

7 - رسالت موسى ( ع ) به سوى فرعون ، همراه با دلايل قاطع و روشن

أرسلنـه إلى فرعون بسلطـن مبين

«سلطان» به معناى حجت و برهان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 39 - 1،3،6،8

1 - روى گردانى فرعون با تمام وجود ، از پذيرش رسالت موسى ( ع )

أرسلنـه إلى فرعون . .. فتولّى بركنه

«ركن» در اين جا مى تواند به معناى اركان وجود و كنايه از اعراض كامل و همه جانبه باشد.

3 - نگرانى فرعون ، از نفوذ سخنان موسى ( ع ) در دل اركان حكومت خويش

فتولّى بركنه

6 - اتهام سحر و جنون از سوى فرعون به موسى ( ع ) ، پس از مشاهده دلايل و برهان هاى روشن رسالت آن حضرت

أرسلنـه . .. بسلطـن مبين ... و قال سـحر أو مجنون

8 - آشفتگى و سردرگمى فرعون ، در انكار دلايل روشن موسى ( ع )

و قال سـحر أو مجنون

سحر و جنون، فاصله بسيارى از يكديگر دارند; زيرا سحر، نوعى تبّحر و جنون سراسر آشفتگى و اشمئزازآور است و ميان اين دو سنخيتى نيست. از اين رو سخن فرعون، نشانگر اضطراب شديد او در موضع گيرى عليه منطق روشن موسى(ع) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 5 - 2

2 - موسى ( ع ) ، مورد اذيت و آزار مستمر قوم خويش

و إذ قال موسى . .. لم تؤذوننى

تعبير «تؤذوننى» به صيعه مضارع ـ به جاى «آذيتمونى» ـ بيانگر آن است كه موسى(ع) از سوى قومش، به صورت مكرر مورد اذيت و آزار قرار مى گرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 16 - 1

1 - خداوند ، در وادى طوى با موسى ( ع ) سخن گفت .

إذ ناديه ربّه بالواد المقدّس طوًى

«واد» (مخفف «وادى»); يعنى، حد فاصل بين كوه ها و تپه ها كه راه عبور سيلاب باشد (مصباح). برخى از اهل لغت «طوى» را نام درّه اى مى دانند كه پايين كوه طور در صحراى «سينا» قرار دارد. (لسان العرب)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 2

2 - حركت به سوى فرعون و باز داشتن او از طغيان گرى ، فرمان خداوند به موسى ( ع ) در وادى طوى

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 19 - 1

1 - موسى ( ع ) به فرمان خداوند ، مأمور اظهار آمادگى نزد فرعون براى هدايت او به خداوند

و أهديك إلى ربّك

• موسى(ع) به فرمان خداوند، مأمور اظهار آمادگى نزد فرعون براى هدايت او به خداوند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 20 - 1

1 - موسى ( ع ) در پى گفت وگو با فرعون و اظهار آمادگى براى ارشاد و هدايت او ، بزرگ ترين معجزه خويش را به وى ارائه كرد .

فأريه الأية الكبرى

• موسى(ع) در پى گفت وگو با فرعون و اظهار آمادگى براى ارشاد و هدايت او، بزرگ ترين معجزه خويش را به وى ارائه كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 21 - 1،4

1 - فرعون ، نشانه رسالت موسى ( ع ) و معجزه بودن آن را نپذيرفت و بى درنگ آن را تكذيب كرد .

فكذّب

حرف «فاء» براى تعقيب بدون فاصله است و مى رساند كه فرعون، پيش از هر گونه تأمل و درنگ، به تكذيب و عصيان پرداخت. متعلق تكذيب ـ به قرينه «الآية الكبرى» در آيه قبل ـ معجزه موسى(ع) است. از اقدام فرعون به آوردن مثل معجزه موسى(ع)، ـ كه آيات بعد بر آن دلالت دارد ـ دانسته مى شود كه فرعون، معجزه بودن آن و دلالتش بر صداقت موسى(ع) را تكذيب كرده است.

4 - فرعون ، از پذيرش رهنمود هاى موسى ( ع ) سرپيچى كرد .

و عصى

متعلق «عصى» ـ به قرينه «أهديك» ـ رهنمودهاى موسى(ع) بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 22 - 1،4،5

1 - فرعون ، به تكذيب گفته هاى موسى ( ع ) اكتفا نكرده سرسختانه به مخالفت با او پرداخت .

ثمّ أدبر يسعى

حرف «ثمّ» در اين آيه، براى تراخى رتبى است; يعنى، ادبار فرعون، نارواتر از تكذيب او بود.

4 - فرعون ، گفتوگوى مستقيم خود با موسى ( ع ) و تكذيب و مخالفت با او را در سركوب آن حضرت كارساز نمى ديد .

ثمّ أدبر

«ادبار»; يعنى، پشت كردن و حاكى از نوميدى فرعون از نتيجه گفتوگوى مستقيم با موسى(ع) است.

5 - فرعون با مشاهده معجزه موسى ( ع ) ، وحشت زده از آن روى برتافت و شتابزده گريزان شد . *

ثمّ أدبر يسعى

«إدبار» فرعون، ـ در يك احتمال ـ به معناى فرار او از ترس معجزه موسى(ع) است كه در شكل مار عظيم ظاهر شده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 23 - 1،3

1 - فرعون براى مبارزه با موسى ( ع ) ، مردم را در اجتماعى گردآورد و با آنان در اين زمينه سخن گفت .

فحشر فنادى

«حشر»، به معناى جمع كردن همراه با سوق دادن است (مصباح).

3 - فرعون ، تأثير رسالت موسى ( ع ) را بر ديگران پيش بينى كرده و از آن وحشت داشت .

فحشر فنادى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 24 - 5

5 - ادعاى ربوبيت برتر ، موضع گيرى فرعون در برابر طرح توحيد ربوبى از سوى موسى ( ع )

و أهديك إلى ربّك . .. أنا ربّكم الأعلى

جمله «و أهديك إلى ربّك» در آيات پيشين، سخنى بود كه موسى(ع)، آن را با توجه به انكار ربوبيت خداوند از سوى فرعون، مطرح ساخت. فرعون در واكنش به اين دعوت، برترين ربوبيت را براى خود قائل شد.

294- قصه موسى(ع) از آيات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 67 - 1

1 - سرگذشت موسى و فرعونيان ، آيتى بزرگ ، شايان تفكر و عبرت آموز

إنّ فى ذلك لأية

«ذلك» اشاره به ماجراى ميان موسى(ع) و فرعون دارد. «آية» نيز در اين جا معادل «عبرة» و نكره آمدن آن براى تفخيم است.

بنابراين جمله «إنّ فى ذلك لأية»; يعنى، به راستى در اين ماجرا عبرتى بزرگ وجود دارد.

295- قصه مؤمن آل فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 28 - 1،2،14،20،21

1 - اعتراض و اظهار مخالفت مؤمن آل فرعون نسبت به تصميم قتل موسى ( ع ) از سوى فرعون

وقال رجل مؤمن من ءال فرعون يكتم إيمـنه أتقتلون رجلاً أن يقول ربّى

2 - مؤمن معترض از خاندان فرعون ، ايمان خود را پوشيده مى داشت .

قال رجل مؤمن من ءال فرعون يكتم إيمـنه

14 - اطمينان دادن مؤمن آل فرعون به فرعونيان ، از آسيب ديدن موسى ( ع ) در صورت دروغ گو بودن ايشان در ادعا هاى خود

و إن يك كـذبًا فعليه كذبه

20 - استفاده مؤمن آل فرعون ، از شيوه جدل در مقابل منطق زور فرعونيان

وإن يك كـذبًا فعليه كذبه و إن يك صادقًا يصبكم بعض الذى يعدكم

آمدن اين تعبير كه اگر موسى(ع) دروغ گفته باشد، عليه خودش اقدام كرده است و. .. از باب جدل مى باشد; و گرنه براى مؤمن آل فرعون، احتمال دروغ گو بودن موسى(ع) متصور نبود.

21 - تلاش منطقى و عالمانه مؤمن آل فرعون ، براى منصرف ساختن فرعونيان از كشتن موسى ( ع )

و قال رجل من ءال فرعون يكتم إيمـنه . .. و إن يك صادقًا يصبكم بعض الذى يعدكم

برداشت ياد شده از مجموع گفته ها، برخوردها، چگونگى استدلال و منطق مؤمن آل فرعون در مقابل فرعونيان استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 29 - 4،5،6،8،9،13

4 - هشدار مؤمن آل فرعون به فرعونيان و قبطيان ، درباره خطر عذاب الهى در صورت مخالفت با موسى ( ع ) و قتل او

فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا

5 - مؤمن آل فرعون ، قومش را از هرگونه غرور و خودكامگى ناشى از اقتدار و سلطه همه جانبه بر سرزمين مصر برحذر داشت .

لكم الملك اليوم . .. فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا

6 - تنهايى و بى پناهى انسان در برابر عذاب الهى ، از هشدار هاى مؤمن آل فرعون به قوم خود

فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا

8 - تلاش گسترده مؤمن آل فرعون ، بر ايجاد احتمال درست بودن دعوت موسى ( ع ) و راستى هشدار هاى او در افكار عمومى قومش

وإن يك كـذبًا فعليه كذبه . .. فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا

شيوه سخن مؤمن آل فرعون به فرعونيان (اگر موسى(ع) دروغ گو باشد به ضرر خودش است و اگر راستگو باشد ممكن است هشدارهاى او درباره نزول عذاب درست باشد)، گوياى اين نكته است كه او باايجاد احتمال درست بودن دعوت موسى(ع) در افكار عمومى، در صدد جلب نظر آنان به سود آن حضرت بوده است.

9 - اظهار محبت و دلسوزى كردن مؤمن آل فرعون نسبت به قوم خود ( قبطيان )

يـقوم

استفاده مؤمن آل فرعون از تعبير «يا قوم» (اى قوم من) و تكرار آن در چهار نوبت (آيه هاى 29، 30، 32، 38 و 41)، گوياى مطلب ياد شده است.

13 - فرعون ، سخن مؤمن آل فرعون را قطع كرده ، به دفاع از تصميم خود مبنى بر كشتن موسى ( ع ) پرداخت .

أتقتلون رجلاً . .. فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 30 - 1،2

1 - مؤمن آل فرعون ـ به رغم قطع شدن سخنانش به وسيله فرعون ـ به گفتار هشداردهنده خود ادامه داد و فرعونيان را از پيامد هلاكت بار قتل موسى ( ع ) آگاه ساخت .

يـقوم لكم الملك . .. قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أرى ... و قال الذى ءامن يـقوم إن

2 - هشدار مؤمن آل فرعون به قوم خود ، از دچار شدن به روزگار شوم ، همچون روزگار احزاب و اقوام كافر پيشين

و قال الذى ءامن يـقوم إنّى أخاف عليكم مثل يوم الأحزاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 32 - 1،3

1 - هشدار مؤمن آل فرعون به قوم خويش ، از دچار شدن به عذاب الهى در روز قيامت در صورت اقدام به قتل موسى ( ع )

و يـقوم إنّى أخاف عليكم يوم التناد

3 - مؤمن آل فرعون ، برخوردار از موقعيت اجتماعى و نفوذ در جامعه

يـقوم إنّى أخاف عليكم يوم التناد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 33 - 4،7

4 - هشدار مؤمن آل فرعون به فرعونيان ، از دچار شدن آنان به عذاب گريزناپذير الهى در قيامت در صورت كشتن موسى ( ع )

يـقوم إنّى أخاف عليكم . .. يوم تولّون مدبرين ما لكم من اللّه من عاصم

7 - هشدار مؤمن آل فرعون به فرعونيان ، درباره اين كه قتل موسى ( ع ) موجب گمراهى ابدى و علاج ناپذير آنان خواهد شد .

أتقتلون رجلاً . .. و من يضلل اللّه فما له من هاد

برداشت يادشده به خاطر اين نكته است كه هشدار مؤمن آل فرعون نسبت به گمراه شدن آنان در مورد قتل موسى(ع) انجام پذيرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 34 - 1،8،17

1 - مؤمن آل فرعون براى بيدار كردن مردم و انصراف آنان از قتل موسى ( ع ) ، سرگذشت يوسف پيامبر رايادآور شد .

أتقتلون رجلاً . .. إنّى أخاف عليكم ... و لقد جاءكم يوسف

8 - نكوهش مؤمن آل فرعون از مردم مصر ، به خاطر ترديد كردن در رسالت يوسف ( ع ) در گذشته ( على رغم مشاهده دلايل روشن او )

فمازلتم فى شكّ ممّا جاءكم به

17 - هشدار مؤمن آل فرعون به مردم مصر ، از دچار شدن به گمراهى ابدى بر اثر پافشارى بر مخالفت با دعوت موسى ( ع ) و ترديد در حقانيت آن

كذلك يضلّ اللّه من هو مسرف مرتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 35 - 5،15

5 - هشدار مؤمن آل فرعون به مردم مجادله گر و حق ستيز مصر ، درباره خشم انقلابى و انتقام مؤمنان طرفدار موسى ( ع )

الذين يجـدلون فى ءايـت اللّه . .. كبر مقتًا ... عندالذين ءامنوا

تذكر مؤمن آل فرعون به فرعونيان، مبنى بر اين كه ستيزه جويى در آيات الهى، موجب بغض و دشمنى مؤمنان مى شود; مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه عمل آنان، موجب خشم انقلابى و شورش مؤمنان طرفدار موسى(ع) عليه آنان خواهدگرديد.

15 - تلاش گسترده مؤمن آل فرعون در جهت انصراف فرعون از قتل موسى ( ع ) ، مؤثر واقع شد .

و قال رجل مؤمن من ءال فرعون . .. أتقتلون رجلاً ... كذلك يطبع اللّه على كلّ قلب م

برداشت بالا به خاطر اين نكته است كه فرعون، در آغاز برخورد با موسى(ع) بركشتن او مصمم گشته، اين مطلب را به همه اطرافيانش اعلام كرده بود (قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أرى); ولى پس از سخنان مؤمن آل فرعون، به جاى كشتن وى دستور داد برجى بسازند تا او نسبت به درستى ادعاى آن حضرت به تحقيق بپردازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 38 - 2

2 - مؤمن آل فرعون ، پس از كتمان ايمانش به مدتى چند ، آن را فاش ساخت و به موضع گيرى علنى عليه فرعون و دفاع از موسى ( ع ) پرداخت .

و قال الذى ءامن يـقوم اتّبعون

فراخوانى مردم به پيروى از خويش، بيانگر علنى كردن ايمان و موضع اعتقادى شخص است.

296- قصه نمرود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 266 - 5

5 ـ داستان ابراهيم ( ع ) و نمرود و قصّه عُزير و يا اِرمياى پيامبر و زنده شدن مرغان كوبيده شده و نيز تمامى احكام و مقررات انفاق ، از آيات الهى است .

الم تر . .. او كالذى مرّ ... فخذ اربعة من الطير ... مثل الّذين ... كذلك يبيّن ال

297- قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 84 - 4

4 ـ حضرت نوح پيش از ابراهيم(ع) مى زيست.

و نوحا هدينا من قبل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 59 - 11،18

11 ـ نوح ، مشركان قوم خويش را به كيفر هاى سخت اخروى تهديد كرد .

إنى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

18 ـ نوح ، نگران مبتلا شدن قومش به كيفر دنيوى ( طوفان ) بر اثر شركورزى و ترك پرستش خداوند

إنى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

بر اساس اين احتمال كه مراد از «يوم عظيم» زمان طوفان نوح باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 60 - 1،2

1 ـ جبهه گيرى گروه سرشناس و اشراف قوم نوح در برابر دعوت وى

قال الملأ من قومه إنا لنريك فى ضلل مبين

2 ـ اشراف و سرشناسان قوم نوح وى را در احاطه گمراهى هاى آشكار مى پنداشتند .

قال الملأ من قومه إنا لنريك فى ضلل مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 61 - 1،3

1 ـ نوح با پاسخى رأفت آميز به قوم خود ، خويشتن را از هر گونه گمراهى مبرا دانست .

قال يقوم ليس بى ضللة

مخاطب قرار دادن مردم با «يا قوم» (اى مردم من) دلالت بر اظهار مهربانى نوح نسبت به قوم خود دارد. نكره بودن كلمه «ضللة» پس از نفى دلالت بر عموم دارد. بنابراين «ليس بى ضللة» يعنى حتى اندكى گمراهى در من نيست.

3 ـ نوح ( ع ) با اعلان دريافت سخنان خويش از خداوند ، خود را پيراسته از هر گونه گمراهى خواند .

ليس بى ضللة و لكنى رسول من رب العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 62 - 1،3،4،7

1 ـ نوح ( ع ) ، پيامبرى از جانب خداوند و حامل رسالت هاى متعدد

أبلغكم رسلت ربى

3 ـ نوح ( ع ) استوارى خويش را در تبليغ رسالت هاى الهى به مردم گوشزد كرد .

أبلغكم رسلت ربى

جمله «لكنى رسول . .. » و نيز آيات قبل دلالت بر اين معنا دارد كه نوح(ع) مبلغ رسالتهاى الهى است. بنابراين توصيف رسول به جمله «أبلغكم ... » هدف ديگرى را تعقيب مى كند و بيانگر نكته اى جديد است و آن اينكه وى بر ابلاغ رسالتهاى الهى اصرار خواهد ورزيد و بر آن پافشارى خواهد كرد.

4 ـ اعتقاد راسخ نوح ( ع ) به ربوبيت خدا بر وى ، موجب استواريش در تبليغ رسالت هاى الهى بود .

و لكنى رسول من رب العلمين. أبلغكم رسلت ربى

حضرت نوح(ع) براى اينكه اشاره به علت پايداريش بر ابلاغ رسالت كند، به جاى آوردن ضمير و گفتن «رسالاته»، «رسلت ربى» گفت.

7 ـ ابلاغ پيام هاى خداوند به مردم ، جلوه اى از خيرخواهى نوح براى مردم خويش بود .

أبلغكم رسلت ربى و أنصح لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 64 - 1،2،3،4،5،10

1 ـ اكثريت عمده قوم نوح ( ع ) وى را تكذيب كردند و يگانگى خداوند ، معاد و رسالت را باورهايى دروغين پنداشتند .

فكذبوه

از اينكه خداوند تكذيب نوح(ع) را به همگان نسبت داده (فكذبوه)، در حالى كه عده اى از آنان، يعنى همراهانش در كشتى، رسالت وى را تصديق كردند، معلوم مى شود نسبت مؤمنان به كافران بسيار اندك بوده است.

2 ـ گروهى از قوم نوح ( ع ) رسالت وى را تصديق كرده و پيامهايش را پذيرفتند .

فكذبوه فانجينه و الذين معه

جمله «أغرقنا الذين كذبوا . .. » دلالت مى كند بر اينكه مراد از «الذين معه» مؤمنان و تصديق كنندگان آيات الهى است.

3 ـ خداوند ، نوح ( ع ) و همراهانش را به وسيله كشتى از غرق شدن رهايى بخشيد .

فكذبوه فانجينه و الذين معه فى الفلك و أغرقنا الذين كذبوا

4 ـ مؤمنان به رسالت نوح ( ع ) ، همراه و همسفر او در كشتى

فانجينه و الذين معه فى الفلك

5 ـ خداوند ، قوم نوح ( ع ) را به خاطر تكذيب آياتش ، با غرق كردن در آب به هلاكت رساند .

و أغرقنا الذين كذبوا بايتنا

10 ـ گروهى از همسفران نوح ( ع ) در كشتى نجات ، نه از مؤمنان بودند و نه از تكذيب كنندگان آيات الهى

فانجينه و الذين معه فى الفلك و أغرقنا الذين كذبوا بايتنا

از اينكه خداوند نجات يافتگان را توصيف نكرد كه اهل ايمان بودند، مثلا نفرمود «و الذين آمنوا»، مى توان گفت گروهى از همراهان نوح(ع) در كشتى به وى ايمان نداشتند. و از جمله «و أغرقنا ... » مى توان فهمى آن گروه وى را تكذيب نيز نكردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 71 - 9،10،12

9 ـ حضرت نوح ( ع ) ، قومش را بر قتل خود تحدى كرد و عدم توانايى آنان را بر انجام اين كار ، شاهد درستى ادعاى نبوت خود ، اعلام نمود .

إن كان كبر عليكم مقامى . .. فأجمعوا أمركم ... و لا تنظرون

جمله «فعلى اللّه توكلت» بيانگر شكست ناپذيرى حضرت نوح (ع) به علت متكى بودنش به قدرت لايزال الهى و جمله «أجمعوا أمركم و شركاءكم» بيان ناچيزى قدرت قومش مى باشد.

10 ـ حضرت نوح ( ع ) همراه با اعلان تحدى ، خدا را تنها كانون قدرت و معبود هاى قومش را شركايى ساختگى و فاقد هر گونه توانايى اعلام كرد .

يقوم إن كان كبر . .. فعلى اللّه توكلت فأجمعوا أمركم و شركاءكم ... و لا تنظرون

12 ـ حضرت نوح ( ع ) در راه دعوت به حق ، آمادگى خود را براى تحمل انواع مشكلات تا مرز كشته شدن را ، به مردم اعلام داشت .

فأجمعوا أمركم و شركاءكم ثم لا يكن أمركم عليكم غمة . .. و لا تنظرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 72 - 7

7 ـ حضرت نوح ( ع ) در برابر نارضايتى قومش نسبت به دعوت او ، عزم راسخ خويش را اعلام كرد و بر ادامه سرسختانه راه خود اصرار و تأكيد ورزيد .

فأجمعوا أمركم و شركاءكم . .. و أمرت أن أكون من المسلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 73 - 3،4

3 ـ خداوند ، حضرت نوح ( ع ) و تمام كسانى را كه با او در كشتى بودند ، از غرق شدن نجات داد .

فنجّينه و من معه فى الفلك

4 ـ خداوند ، حضرت نوح ( ع ) و تمام كسانى را كه با او در كشتى بودند ، جانشين غرق شدگان و وارث سرزمين آنان قرار داد .

فنجّينه و من معه فى الفلك و جعلنهم خلئف و أغرقنا الذين كذبوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 94 - 2

2 ـ سرگذشت حضرت نوح و موسى ( ع ) و پيامبران مبعوث شده در فاصله ميان آنان و تكذيب شدن آنان و هلاكت مكذبان به عذاب استيصال ، آياتى است كه در كتاب هاى آسمانى پيشين نيز آمده بود .

و اتل عليهم نبأ نوح . .. فإن كنت فى شك مما أنزلنا إليك فسئل الذين يقرءون الكتب م

برداشت فوق از ارتباط ميان اين آيه شريفه و مجموعه آيات 71 تا 93 ـ كه با هم يك بند را تشكيل مى دهند ـ استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 27 - 14

14ـ اشراف قوم نوح ، آن حضرت را در ادعاى پيامبرى به دروغ گويى متهم مى كردند .

بل نظنكم كـذبين

متهم كردن نوح و پيروانش به دروغ گويى برحسب مدعاى آنان است; يعنى ، اتهام نوح به دروغ گويى در ارتباط با ادعاى نبوت است و نسبت به پيروانش در ادعاى ايمان مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 29 - 9

9ـ مخالفت شديد و قاطعانه نوح ( ع ) با درخواست نابه جاى سران و اشراف ( طرد مؤمنان تهى دست )

و ما أنا بطارد الذين ءامنوا

آوردن جمله اسميه و «با» ى زايده ، حكايت از تأكيد فراوان دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 32 - 1،2،3،4،7

1ـ نوح ( ع ) براى هدايت قومش ، تلاشى مستمر و پى گير داشت .

قالوا يـنوح قد جـدلتنا فأكثرت جدلنا

إكثار (مصدر أكثرت) به معناى كارى را فراوان انجام دادن است. بنابراين «أكثرت جدالنا»; يعنى ، بسيار مناظره كردى و فراوان دليل و برهان آوردى و ... اين معنا ، حكايت از تلاش مستمر و پى گير حضرت نوح(ع) در تبليغ رسالت دارد.

2ـ بحث و گفت و گو و ارائه دليل و برهان ، از روش هاى نوح ( ع ) براى بازدارى مردم از شرك و گرايش دادن آنان به توحيد

قالوا يـنوح قد جـدلتنا فأكثرت جدلنا

«جدال» به معناى مناظره كردن و آوردن برهان براى ابطال دليلها ، انديشه ها و باورهاى طرف مقابل است.

3ـ نوح ( ع ) ، همواره كفرپيشگان را به نزول عذاب الهى هشدار مى داد .

فأتنا بما تعدنا

آوردن فعل مضارع (تعد) به جاى فعل ماضى (وعدت) اشاره به تكرار وعيدها و هشدارهاى حضرت نوح(ع) دارد.

4ـ كفرپيشگان قوم نوح ، از او خواستند كه به بحث و مناظره با آنان پايان دهد و تهديد هاى خويش را تحقق بخشد .

قالوا يـنوح قد جـدلتنا فأكثرت جدلنا فأتنا بما تعدنا

جمله «فأكثرت جدالنا» (با ما بسيار مناظره كردى) ـ به قرينه تفريع جمله «فأتنا بما تعدنا» بر آن ـ كنايه از اين است كه دليل و برهان آوردن كافى است ، به اين امر پايان ده.

7ـ اشراف و سران قوم نوح ، درصدد مأيوس كردن او از پذيرش دعوت هاى توحيدى

قد جـدلتنا فأكثرت جدلنا فأتنا بما تعدنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 33 - 9

9ـ پاسخ نوح ( ع ) به عذاب طلبى كفرپيشگان ، پاسخى آميخته با درس توحيد و خداشناسى بود .

فأتنا بما تعدنا . .. قال إنما يأتيكم به الله إن شاء و ما أنتم بمعجزين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 34 - 1

1ـ نوح ( ع ) ، در پى درخواست قومش ( تحقق بخشيدن به عذاب هاى موعود ) از ايمان آوردن آنان سخت به ترديد افتاد .

فأتنا بما تعدنا . .. قال ... لاينفعكم نصحى إن أردت أن أنصح لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 36 - 7

7ـ نوميدى نوح ( ع ) از هدايت يابى قومش و آگاهى او از ناشايستگى آنان براى ايمان ، زمينه ساز رفع اندوه از او

لن يؤمن من قومك . .. فلاتبتئس بما كانوا يفعلون

برداشت فوق ، از تفريع «لاتبتئس» بر اِخبار از ايمان نياوردن كافران استفاده شده است; يعنى ، حال كه از هدايت نيافتن كافران آگاه شدىو احساس مسؤوليت نمى كنى، زمينه اى براى اندوه وجود ندارد پس غمگين مباش.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 37 - 1،2،3،9

1ـ خداوند ، در پى باخبر ساختن نوح از ايمان نياوردن قومش ، او را به ساختن كشتى فرمان داد .

أُوحى إلى نوح أنه لن يؤمن من قومك . .. واصنع الفلك

2ـ نوح ( ع ) پيش از مأموريتش براى ساختن كشتى ، به چگونگى ( اندازه ، شكل و . . . ) آن آگاه بود .

واصنع الفلك

ظاهر اين است كه «ال» در «الفلك» عهد ذهنى است و اشاره به سفينه اى خاص دارد كه نوح(ع) به آن آشنايى داشت. براين اساس خداوند، پيش از فرمان به ساختن كشتى، طرح و دورنمايى از آن را به او نشان داده بود. گفته شده كه آن حضرت كشتى مورد نظر را در رؤيا ديده بود.

3ـ نوح ( ع ) ، در ساخت كشتى مؤيد به مراقبت و محافظت همه جانبه خداوند بود .

واصنع الفلك بأعيننا

«عين» به معناى چشم و در آيه شريفه كنايه از مراقبت و محافظت مى باشد. جمع آوردن آن (أعين) براى مبالغه و رساندن كمال مراقبت است و «بأعيننا» حال براى فاعل «اصنع» مى باشد. بنابراين «اصنع الفلك بأعيننا»; يعنى، آن كشتى را بساز در حالى كه قرين محافظت و مراقبت كامل ما (خداوند) هستى.

9ـ غرق شدن و هلاكت كفرپيشگان قوم نوح ، سرنوشتى حتمى براى آنان

إنهم مغرقون

تأكيد جمله «إنهم مغرقون» با حرف إنّ، حكايت از قطعى بودن نزول عذاب و هلاكت كفرپيشگان قوم نوح دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 38 - 1،2،3،4،5،7،12،14،15،16

1ـ نوح ( ع ) در پى فرمان خداوند ، به ساختن كشتى پرداخت .

واصنع الفلك . .. و يصنع الفلك

در كلام عرب ، گاهى فعل مضارع به جاى فعل ماضى به كار مى رود و منظور از آن ترسيم حادثه هاى گذشته است به گونه اى كه گويا پيش روى مخاطبان قرار دارد. در آيه شريفه نيز ، فعل «يصنع» به همين منظور به جاى «صنع» استعمال شده است.

2ـ كارگاه كشتى سازى نوح ، مجاور گذرگاه عمومى و در ديد و منظر همگان بود .

و يصنع الفلك و كلما مرّ عليه ملأ من قومه

3ـ كفرپيشگان ، به هنگام مواجه شدن با نوح ( ع ) او را به خاطر كشتى سازى به استهزا و مسخره مى گرفتند .

و يصنع الفلك و كلما مرّ عليه ملأ من قومه سخروا منه

4ـ كفرپيشگان ، آن گاه كه دسته جمعى و گروه گروه با نوح ( ع ) مواجه مى شدند ، او را به خاطر كشتى سازى به تمسخر مى گرفتند .

كلما مرّ عليه ملأ من قومه

برداشت فوق ، از كلمه «ملأ» ـ كه در اين جا به معناى گروه و جماعت است ـ استفاده شده است.

5ـ نوح ( ع ) پس از دريافت فرمان الهى مبنى بر ساختن كشتى ، همه وقت و همّت خويش را مصروف اجراى آن فرمان كرد .

و يصنع الفلك و كلما مرّ عليه ملأمن قومه سخروا منه

بديهى است كه تمسخر كفرپيشگان، مخصوص زمانى نبوده كه نوح(ع) را در كارگاه كشتى سازى مشاهده كنند. بنابراين مقيد كردن زمان استهزا به وقتى كه در جايگاه كشتى سازى با او مواجه مى شدند، به اين نكته اشاره دارد كه: كافران آن حضرت را در غير آن مكان نمى يافتند و اين حاكى است كه او، تمام وقت را در كارگاه مشغول به كار بوده است.

7ـ تمسخر و استهزاى كفرپيشگان ، هرگز نوح ( ع ) و پيروانش را از اجراى فرمان خدا باز نداشت .

و يصنع الفلك و كلما مرّ عليه ملأمن قومه سخروا منه

12ـ پيروان نوح ، همراه و همگام با او براى ساختن كشتى

إن تسخروا منا فإنا نسخر منكم

برداشت فوق ، مقتضاى آوردن ضمير جمع در «منا» و «إنا» و «نسخر» است.

14ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) . . . فلما أتى عليهم تسعمأة سنة همّ أن يدعو عليهم . . . فأمره الله عزوجل أن يغرس النخل . . . فلما أتى لذلك خمسون سنة و بلغ النخل و استحكم أمر بقطعه . . . فأمره الله أن ينحت السفينة و أمر جبرئيل ( ع ) أن ينزل عليه و يعلمه كيف يتخذ ها فقدر طول ها فى الأرض ألفاً و مأتى ذراع و عرض ها ثمانمأة ذراع و طول ها فى السماء ثمانون ذراعاً . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است: هنگامى كه نهصد سال بر قوم نوح گذشت [و دعوت او را اجابت نكردند ]خواست كه بر آنان نفرين كند; پس خداوند عزوجل به او امر فرمود كه درخت خرما بكارد . .. پس چون پنجاه سال گذشت و درخت كامل و محكمى شد، آن حضرت را به بريدن آن فرمان داد ... آن گاه امر فرمود كشتى را بسازد و جبرئيل را مأمور كرد كه بر نوح نازل شود و به او ياد دهد كه كشتى را چگونه بسازد. پس جبرئيل طول كشتى را هزار و دويست ذراع و عرض آن را هشتصد ذراع و ارتفاع آن را هشتاد ذراع تعيين كرد ...».

15ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) [ فى حديث قال بعد ما قرأ قوله تعالى ] : « كلما مرّ عليه ملأ من قومه سخروا منه . . . » : . . . كانوا يسخرون منه و يقولون : ينحت سفينة فى البرّ ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه [ضمن حديثى بعد از قراءت آيه مزبور] فرمود: . .. قوم نوح او را مسخره مى كردند و مى گفتند: او در خشكى كشتى مى سازد!».

16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : بقى نوح فى قومه ثلاثمأة سنة يدعوهم إلى الله فلم يجيبوه . . . فأمره الله أن ينحت السفينة . . . فقال : يا رب من يعيننى على اتخاذها ؟ فأوحى الله إليه ناد فى قومك من أعاننى عليها و نجر منها شيئاً صار ما ينجره ذهباً و فضة فنادى نوح ( ع ) فيهم بذلك فأعانوه عليها . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: نوح سيصد سال در بين قوم خود باقى ماند و آنها را به خدا دعوت كرد، ولى او را اجابت نكردند . .. پس خداوند وى را امر كرد تا كشتى بسازد ... نوح گفت: پروردگارا! چه كسى مرا در ساختن كشتى كمك مى

كند؟ به او وحى شد در بين قوم خود ندا كن: هر كس مرا در ساختن كشتى كمك كند، تراشه هاى چوبى كه مى تراشد براى او طلا و نقره مى شود. نوح اين ندا را داد، پس قوم او در ساختن كشتى به او كمك كردند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 40 -

1،3،7،11،13،14،17،19،21،22،24

1ـ ساخت كشتى نوح و درگيرى هاى لفظى او و كفرپيشگان تا فرا رسيدن طوفان ، همچنان ادامه داشت .

يصنع الفلك و كلما مرّ عليه . .. حتّى إذا جاء أمرنا

«حتى» بيانگر غايت گزارشها و حقايق مطرح شده در آيه قبل (ساختن كشتى و تمسخر كافران و پاسخ گويى حضرت نوح) مى باشد; يعنى ، اينها ادامه داشت تا زمانى كه . .. .

3ـ خداوند ، زمان بارگيرى كشتى نوح و سوار شدن بر آن را تعيين كرد .

حتّى إذا جاء أمرنا و فار التّنّور قلنا احمل فيها

7ـ نوح ( ع ) ، موظف بود از هر نوع حيوان تنها يك جفت ( نر و ماده ) را به كشتى سوار كند .

قلنا احمل فيها من كل زوجين اثنين

مضاف اليه «كل» كلمه اى همانند «حيوان» است; يعنى: من كل حيوان . ... كلمه «اثنين» تأكيد براى زوجين است و اشاره به اين معنا دارد كه از هر حيوان ، بيشتر از يك جفت نبايد به كشتى برده شود.

11ـ نوح ( ع ) از ناحيه خداوند به نجات خانواده خويش و سوار كردن آنان به كشتى موظف شد .

قلنا احمل فيها . .. أهلك

كلمه «أهل» در «أهلك» عطف بر «زوجين» و در حقيقت مفعول براى «احمل» است.

13ـ خداوند ، نوح ( ع ) را از سوار كردن كفرپيشگان خانواده اش بر كشتى نجات ، منع كرد .

احمل فيها . .. أهلك إلاّ من سبق عليه القول

14ـ تقدير الهى بر غرق شدن و هلاك گشتن برخى از افراد خانواده نوح

و أهلك إلاّ من سبق عليه القول

17ـ نوح ( ع ) موظف به سواركردن مؤمنان بر كشتى و نجات دادن آنان از طوفان

قلنا احمل فيها . .. من ءامن

19ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : لما أراد الله عزوجل هلاك قوم نوح عقم أرحام النساء أربعين سنة فلم يولد فيهم مولود فلما فرغ نوح من اتخاذ السفينة أمره الله أن ينادى بالسريانية لايبقى بهيمة و لا حيوان إلاّ حضر [ إلى أن قال ] فصاحت إمرأته لما فار التّنّور فجاء نوح إلى التّنّور فوضع على ها طيناً و ختمه حتى أدخل جميع الحيوان السفينة ثم جاء إلى التّنّور ففضّ الخاتم و رفع الطين . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: آن گاه كه خداوند عزوجل اراده كرد قوم نوح را هلاك كند، به مدت چهل سال زنان را عقيم كرد; در نتيجه فرزندى در ميان آنان به دنيا نيامد. پس هنگامى كه نوح از ساختن كشتى فارغ شد خداوند به وى امر كرد كه با زبان سريانى ندا كند كه: هيچ چهارپا و حيوانى باقى نماند مگر آنكه حاضر شوند... هنگامى كه تنور فوران كرد، زنِ نوح فريادى كشيد. پس نوح به طرف تنور آمد و بر تنور گِل زد و او را مهر كرد تا حيوانات را به داخل كشتى برد سپس به طرف تنور آمد و مهر را شكست و گِل را برداشت...».

21ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : جائت إمرءة نوح إليه و هو يعمل السفينة فقالت له : إن التّنّور قد خرج منه ماء فقام إليه مسرعاً حتى جعل الطبق عليه فختمه بخاتمه فقام الماء ، فلما فرغ نوح من السفينة جاء إلى خاتمه ففضّه و كشف الطبق ففار الماء ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: همسر نوح درحالى كه شوهرش مشغول ساختن كشتى بود، به نزد او آمد و گفت: تنور آب درآورده. نوح باسرعت بر سر تنور رفت و سرپوشى بر روى آن گذاشت و با مُهر خود آن را ممهور كرد. پس آب ايستاد. هنگامى كه از ساختن كشتى فارغ شد مهر خود را شكست و سرپوش را كنار زد; پس آب فوران كرد».

22ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : حمل نوح ( ع ) فى السفينة الأزواج الثمانية التى قال الله عزوجل : « ثمانية أزواج من الضأن اثنين و من المعز اثنين و من الإبل اثنين و من البقر اثنين » فكان من الضأن اثنين زوج داجنة يربّيها الناس و الزوج الأخر الضأن التى تكون فى الجبال الوحشيّة . . . و من المعز اثنين زوج داجنة . . . والزوج الأخر الظبى التى تكون فى المفاوز و من الإبل اثنين البخاتى والعراب و من البقر اثنين زوج داجنة للناس و الزوج الآخر البقر الوحشية ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: نوح هشت زوجى را كه خدا فرموده «ثمانية أزواج من الضأن اثنين . ..» در كشتى قرار داد: از ميش دو جفت يك جفت اهلى كه مردم تربيت مى كنند و جفت ديگر وحشى كه در كوههاست ... و از بز دو جفت: يكى اهلى ... و ديگرى آهو كه در بيابانهاست و از شتر دو جفت: يكى بخاتى (شتر خراسانى كه از شتر عربى و شتر فالج به وجود آيد) و ديگرى عربى و از گاو دو جفت: يكى اهلى و ديگرى وحشى».

24ـ « عن أبى عبد الله ( ع ) : . . . و كانت لنوح إبنة ركبت معه فى السفينة . . . ;

از امام صادق (ع) روايت شده است: نوح دخترى داشت كه با آن حضرت سوار كشتى شد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 41 - 1،2،5

1ـ نوح ( ع ) ، پس از شروع طوفان و انجام مقدمات حركت ، ازپيروان و خانواده اش خواست تا بر كشتى سوار شوند .

و قال اركبوا فيها

به نظر مى رسد جمله «قال اركبوا . ..» عطف بر جملاتى مقدر باشد كه به خاطر دخالت نداشتن آنها در هدفهاى نقل ماجرا بيان نشده است; يعنى: قلنا احمل فيها ... ففعل كذا و كذا و قال اركبوا فيها .... و لذا در برداشت «انجام مقدمات حركت» آورده شد.

2ـ كشتى نوح ، با نام خدا حركت مى كرد و با نام خدا از حركت باز مى ايستاد .

بسم الله مجريها و مرسيها

«مجرى» و «مرسى» مصدرهاى ميمى هستند و در كلام مبتدا واقع شده اند و به ترتيب به معناى «جرى» (حركت كردن) و «إرساء» (از حركت بازداشتن) مى باشد. حرف «باء» براى استعانت و «بسم الله» خبر براى «مجريها ...» است. بنابراين جمله «بسم الله مجريها ...» چنين معنا مى شود: [نوح گفت: ]حركت اين كشتى و نيز بازداشتن آن از حركت، با نام خدا تحقق مى يابد.

5ـ پيروان نوح ، به هنگام سوارشدن بر كشتى نجات ، نگران گناهان و تخلفات خويش بودند .

قال اركبوا فيها . .. إن ربى لغفور رحيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 42 - 1،2،3،5،6،7،8،9

1ـ پيروان نوح ، پس از شروع طوفان و درپى فرمان او ، به كشتى سوار شدند .

و قال اركبوا فيها . .. و هى تجرى بهم

جمله «هى تجرى . ..» عطف بر جمله اى مقدر است كه به خاطر وضوح و اختصار در كلام ذكر نشده است; يعنى: فركبوا فيها و هى تجرى بهم.

2ـ جوشش آب هاى زيرزمينى و ريزش باران در حادثه طوفان نوح ، تشكيل دهنده دريايى عظيم و پرتلاطم

و هى تجرى بهم فى موج كالجبال

وجود موجهايى همانند كوهها ، حكايت از به وجود آمدن دريايى بزرگ از آب دارد.

3ـ كشتى نوح ، او و همراهانش را در ميان موج هاى عظيمى بسان كوهها ، به پيش مى برد .

و هى تجرى بهم فى موج كالجبال

«موج» اسم جنس است و بر يك موج و نيز موجهاى متعدد و كثير اطلاق مى شود از آن جا كه در آيه شريفه ، كلمه «موج» به «جبال» (كوهها ) تشبيه شده ، معلوم مى شود مراد از آن ، امواج متعدد و كثير است.

5ـ فرزند نوح ، به هنگام حركت كشتى ، با فاصله اى نسبتاً دور از كشتى بسر مى برد .

و نادى نوح ابنه و كان فى معزل

متعلق «معزل» أبيه و يا الفلك مى باشد. بنابراين «و كان ...»; يعنى ، فرزند نوح در كنارى و به دور از پدرش يا كشتى بسر مى برد.

6ـ فرزند نوح ، على رغم مشاهده دريايى از آب خروشان ، از همراهى با نوح ( ع ) و سوار شدن بر كشتى نجات ، كناره گرفت .

و هى تجرى بهم فى موج كالجبال و نادى نوح ابنه و كان فى معزل

وقوع جمله «و نادى نوح» پس از «هى تجرى بهم . ..» گوياى اين است كه گفتوگوى حضرت نوح(ع) با فرزندش، پس از بالا آمدن آب و حركت كشتى بوده است جمله و «حال بينهما الموج» ـ در آيه بعد ـ مؤيد اين معنا مى باشد. قابل ذكر است كه برخى از مفسران، جمله «نادى نوح ...» را عطف بر «قال اركبوا ...» دانسته و گفته اند: گفتوگوى ياد شده، پيش از حادثه طوفان و بالا آمدن آب بوده است.

7ـ نوح ( ع ) با فريادى رسا و بلند ، فرزندش را براى سوار شدن به كشتى فرا خواند .

نادى نوح ابنه و كان فى معزل يـبنىّ اركب معنا

«نداء» بلند كردن صدا و ابراز كردن آن است (مفردات راغب).

8ـ نوح ( ع ) در آستان غرق شدن فرزندش ، وى را به ايمان و يكتاپرستى دعوت كرد .

يـبنىّ اركب معنا و لاتكن مع الكـفرين

مراداز «مَعَنا» همراهىو معيت عقيدتى است نه جسمانى; زيرا جمله «اركب» در دلالت بر همراهى و معيت جسمانى كافى بود. بنابراين اگر مراد از «مَعَنا» مجرد همراهى با نوح و پيروان او باشد، آوردن كلمه «مَعَنا» ضرورتى نداشت. جمله «و لاتكن ...» مؤيد اين معناست.

9ـ نوح ( ع ) به ايمان آوردن فرزندش اميدوار بود و آن را محتمل مى شمرد .

يـبنىّ اركب معنا و لاتكن مع الكـفرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 43 - 1،2،4،10،11،12،14

1ـ پسر نوح ، دعوت او را ( گرايش به توحيد و . . . ) نپذيرفت و از سوار شدن بر كشتى امتناع كرد .

يـبنىّ اركب معنا و لاتكن مع الكـفرين. قال سأوى إلى جبل يعصمنى من الماء

شدن بر كشتى امتناع كرد.

2ـ فرزند نوح ، مأوا گرفتن در كوه را مايه نجات از حادثه طوفان مى پنداشت .

قال سأوى إلى جبل يعصمنى من الماء

«اُوىّ» (مصدر آوى) به معناى رجوع كردن و منضم شدن و جاى گرفتن است و «عصمة» (مصدر يعصم) به معناى منع كردن و

بازداشتن است. بنابراين «سأوى ...»; يعنى ، به زودى به كوهى مى روم كه مرا از [خطر] اين آب باز دارد.

4ـ نوح ( ع ) ، فرزندش را از بى ثمربودن صعود بر كوه و منحصر بودن راه نجات در بهره جستن از امداد الهى ، آگاه ساخت .

لاعاصم اليوم من أمر الله إلاّ من رحم

10ـ موجهايى كوه پيكر ، ميان نوح ( ع ) و فرزندش حايل شد و مانع ادامه گفتوگوى آنان با يكديگر گرديد .

قال لا عاصم اليوم من أمر الله . .. و حال بينهما الموج

«ال» در «الموج» عهد ذكرى و اشاره به همان امواج كوه پيكر (موج كالجبال) است.

11ـ امواج سهمگين طوفان ، فرزند نوح را پيش از آنكه به كوهى پناه برد ، در خود فرو برد و هلاك كرد .

و حال بينهما الموج فكان من المغرقين

12ـ كفرپيشگان قوم نوح ، در طوفان آب غرق شدند و به هلاكت رسيدند .

فكان من المغرقين

14ـ « قال أبوعبدالله ( ع ) : . . . غرق جميع الدنيا إلاّ موضع البيت . . . ;

امام صادق(ع) فرمود: . .. [در طوفان نوح] همه دنيا غرق شد مگر جايگاه خانه خدا ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 44 - 1،2،4

1ـ خداوند ، درپى غرق شدن كافران قوم نوح ، به زمين فرمان داد تا آب هاى خود ( آب هاى زيرزمينى ) را فرو برد .

فكان من المغرقين. و قيل يـأرض ابلعى ماءك

مراد از «ماءك» آبهايى است كه تا پيش از طوفان در منابع زيرزمينى وجود داشت و به امر خداوند بر سطح زمين ظاهر شده بود. اضافه كلمه «ماء» به ضمير «ك» گوياى اين معناست.

2ـ پس از حادثه طوفان نوح و غرق شدن كفرپيشگان ، آسمان از ناحيه خداوند فرمان يافت تا از بارش باز ايستد .

فكان من المغرقين. و قيل ... يـسماء أقلعى

اقلاع (مصدر أقلعى) به معناى خوددارى كردن است. مراد از خوددارى كردن آسمان ـ به قرينه مقام ـ قطع باران مى باشد.

4ـ با فرمان الهى به آسمان و زمين ، آب ها كاسته شد ، جريان طوفان نوح تمام شد و كشتى نجات ، به سلامت بر كوه جودى مستقر گرديد .

و غيض الماء و قضى الأمر واستوت على الجودى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 45 - 1،7

1ـ نوح ( ع ) در پى حايل شدن امواج آب ميان او و فرزندش ، با شفاعت به درگاه خدا ، خواستار نجات وى شد .

و حال بينهما الموج . .. و نادى نوح ربه فقال رب إن ابنى من أهلى

جمله «فلاتسئلن» (در آيه چهل و ششم) حاكى است كه: نوح(ع) خواستار نجات فرزندش از غرق شدن بود. براين اساس دعا و التجاى آن حضرت پيش از غرق شدن فرزندش بود و لذا برخى از مفسران جمله «نادى نوح ربه ...» را بر «حال بينهما الموج» عطف گرفته اند.

7ـ نوح ( ع ) ، پس از طرح استدلال خويش براى لزوم نجات فرزندش ، حكم و قضاوت آن را به خداوند واگذار كرد .

إن ابنى من أهلى و إن وعدك الحق و أنت أحكم الحـكمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 46 - 4،5،6،7،13

4ـ فسادپيشگى فرزند نوح ، موجب هلاكت وى در حادثه طوفان

فكان من المغرقين . .. إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صـلح

5ـ نوح ( ع ) ، ناآگاه به تباهى و فساد بى حد فرزند ناخلف خويش

إنه عمل غير صـلح

6ـ نوح ( ع ) ناآگاه به گسستن پيوند فرزندى كنعان با او بر اثر اعمال ناشايستش

إن ابنى من أهلى . .. إنه ليس من أهلك

7ـ نوح ( ع ) به حكيمانه نبودن نجات فرزند فسادپيشه اش ، از حادثه طوفان آگاه نبود .

فلاتسئلن ما ليس لك به علم

13ـ اعمال صالح خانواده نوح ( پرستش خدا و . . . ) مايه نجات آنان از حادثه طوفان بود نه انتسابشان به حضرت نوح ( ع ) .

إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صـلح

تصريح خداوند به اين كه «هلاكت فرزند نوح به خاطر اعمال ناصالحش بوده است» ، اشاره به اين معنا دارد كه: نجات ديگر اعضاى خانواده نوح ، به خاطر انتسابشان به آن حضرت نبوده; بلكه منزه بودنشان از اعمال ناشايست ، مايه نجاتشان بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 47 - 1،7

1ـ نوح ( ع ) ، از تقاضاى نجات فرزند ناصالحش منصرف شد و آن را امرى نابه جا دانست .

فقال رب إن ابنى من أهلى . .. قال رب إنى أعوذبك أن أسئلك ما ليس لى به علم

7ـ نوح ( ع ) ، با پى بردن به نادرستى تقاضاى خود ( نجات فرزندش ) خواهان آمرزش و رحمت الهى شد .

إلاّ تغفر لى و ترحمنى أكن من الخـسرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 48 - 1،11

1ـ خداوند ، پس از استقرار كشتى نوح بر كوه جودى ، به او و همراهانش فرمان داد تا از كشتى پياده شوند و از كوه فرود آيند .

واستوت على الجودى . .. قيل يـنوح اهبط

«هبوط» به معناى فرود آمدن است. متعلق «اهبط» ـ به قرينه «استوت على الجودى» ـ كشتى و نيز كوه جودى است; يعنى: أنزل من الفلك و من الجودى ... نياوردن متعلق، دليل اين شمول است. فاعل محذوف «قيل» به قرينه «منا» خداونداست.

11ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . فنزل نوح بالموصل من السفينة مع الثمانين . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. نوح با هشتاد نفر همراه در موصل از كشتى پياده شد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 76 - 4،5،6،7،8

4- حضرت نوح ( ع ) ، با صداى بلند و روشن از خداوند ، خواستار نجات از دست قومش گرديد .

و نوحًا إذ نادى من قبل

«ندا» به معناى صداى بلند و روشن است (مفردات راغب) و مقصود از آن در اين آيه ـ به قرينه آيه 26 سوره «نوح» (و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكافرين ديّاراً) و نيز ذيل آيه شريفه (فنجيناه و أهله . ..) ـ نجات نوح از دست قومش مى باشد.

5- دعاى حضرت نوح ( ع ) براى نجات از دست قومش ، مستجاب شد .

و نوحًا إذ نادى من قبل فاستجبنا له

6- حضرت نوح ( ع ) و خاندانش ، گرفتار غمى شديد و اندوهى بزرگ در مسير انجام رسالت خويش .

و نوحًا إذ نادى . .. فنجّينـه و أهله من الكرب العظيم

«كرب» به معناى غم و اندوه شديد است (مفردات راغب).

7- خداوند ، نوح ( ع ) و خاندانش را از غم شديد و اندوه بزرگ ناشى از انجام رسالت خويش نجات داد .

فنجّينـه و أهله من الكرب العظيم

8- قوم بى ايمان نوح ، مايه غم شديد و اندوه بزرگ براى حضرت نوح و خاندانش بودند .

فنجّينـه و أهله من الكرب العظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 77 - 1

1- خداوند ، حضرت نوح ( ع ) را از گزند تكذيب كنندگان آيات الهى نجات داد و از او كاملاً حمايت كرد .

و نصرنـه من القوم الذين كذّبوا بـايـتنا

واژه «نصر» هرگاه با «من» متعدى شود، متضمن معناى نجات و خلاصى است (برگرفته از «قاموس المحيط»).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 25 - 1،2،3

1 - متهم شدن نوح ( ع ) ، از سوى اشراف قومش ، به نوعى ديوانگى و جنون

فقال الملؤا الذين كفروا . .. إن هو إلاّ رجل به جنّة

«إن» معادل ماى نافيه است; يعنى: «ما هو إلاّ رجل. ..». نكره آوردن «جنّة» نيز براى تنويع است. بنابراين عبارت «به جنّة»;يعنى، او گرفتار نوعى ديوانگى است. «تربّص» (مصدر «تربّصوا») به معناى حلول چيزى را براى كسى، انتظار كشيدن است.

2 - تبليغ اشراف ، مبنى بر دست برداشتن نوح ( ع ) از دعوت خود با گذشت زمان و بهبود يافتنش

به جنّة فتربّصوا به حتّى حين

3 - وا نهادن و بى اعتنايى به نوح ( ع ) ، آخرين چاره انديشى اشراف كافر در مبارزه با آن حضرت

فقال الملؤا . .. إن هو إلاّ رجل به جنّة فتربّصوا به حتّى حين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 26 - 1،2،4،5،6

1 - التجاى نوح ( ع ) به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

در اين آيه ظرف «قال» حذف شده و تقدير آن چنين است: «قال بعد ما آيس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و

«ما» مصدريه است. بنابراين «بما كذّبون»، به تأويل «بسبب تكذيبهم إيّاى» مى باشد.

2 - نوح ( ع ) ، تقاضامند يارى خدا در برابر تكذيب گرى هاى قومش

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

4 - التجاى نوح ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نزول عذاب بر تكذيب گران آن حضرت

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

«باء» در «بما كذّبون» مى تواند براى آليت باشد. در اين صورت «ما» به معناى «الذى» و عايد آن محذوف خواهد بود; يعنى، «ربّ انصرنى بالذى كذّبونى به; پروردگارا! مرا با همان چيزى كه [دروغش پنداشتند و ]تكذيبم كردند، يارى ده».

5 - هشدار قبلى مردم به عذاب استيصال ، از سوى نوح ( ع )

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

6 - مردم ، هشدار عذاب را جدّى نگرفتند و نوح ( ع ) را به دروغ گويى متهم ساختند .

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 27 -

1،2،3،5،6،7،8،9،10،11،16

1 - استجابت دعاى نوح ( ع ) ( نصرت خواهى او ) از جانب خداوند

قال ربّ انصرنى . .. فأوحينا إليه أن اصنع الفلك بأعيننا و وحينا

2 - وحى الهى به نوح ( ع ) در ساختن كشتى

فأوحينا إليه أن اصنع الفلك

3 - نوح ( ع ) ، مأمور ساختن كشتى تحت نظارت و هدايت خداوند

أن اصنع الفلك بأعيننا و وحينا

5 - طوفان نوح ، به امر و اراده الهى بود ، نه يك رخداد طبيعى

فإذا جاء أمرنا . .. من كلِّ زوجين اثنين

قصود از «أمرنا» فرا رسيدن عذاب طوفان است. «فار» مشتق از «فوران» و «تنّور» همان تنور مى باشد^. «سلوك» (مصدر «اسلك») به معناى ادخال و وارد كردن است. «زوجين»(مفعول «اسلك»); يعنى، دو رأس كه هر يك جفت ديگرى باشد (يك نر و يك ماده). «اثنين» نيز تأكيد «زوجين» است. با توجه به اين كه مضاف اليه «كلّ» محذوف است («من كلّ حيوان») معنا چنين مى شود: پس هرگاه فرمان ما در رسيد و آب از تنور فوران كرد، از هر حيوانى دو تا (يكى نر و يكى ماده) با خانواده ات ـ به جز آن كسى كه حكم عذاب، پيش از اين بر او صادر شده است ـ در كشتى وارد كن.

6 - فوران آب از تنور ، نشان صدور فرمان خدا و شروع طوفان نوح ( ع ) بود .

فإذا جاء أمرنا و فار التّنّور

عبارت «فارالتّنّور»، عطف تفسيرى است براى «جاء أمرنا».

7 - تنورى كه فوران آب از آن نشانه در رسيدن عذاب بر قوم نوح بود از پيش تعيين شده بود .

فإذا جاء أمرنا و فار التّنّور

«ال» در «التّنّور» براى عهد ذهنى است. بنابراين «التّنّور»; يعنى، آن تنور.

8 - نوح ( ع ) ، مأمور جاى دادن حيوانات و مؤمنان خاندانش در كشتى ، با ظهور اولين نشانه هاى طوفان

فإذا جاء أمرنا . .. فاسلك فيها من كلِّ زوجين اثنين و أهلك إلاّ من سبق عليه القول

9 - نوح ( ع ) ، طبق دستور الهى مى بايست از هر حيوان ، تنها يك نر و يك ماده را وارد كشتى كند .

فاسلك فيها من كلِّ زوجين اثنين

10 - طوفان نوح ، منطقه بسيار گسترده اى از آن سرزمين را فراگرفته بود .

فاسلك فيها من كلِّ زوجين اثنين

جاى دادن يك جفت (يك نر و يك ماده) از هر حيوان در كشتى، براى اين بود كه آنان پس از آرامش طوفان، بتوانند با پرورش و زاد و ولد آنها، نيازمندى هاى خود را برطرف سازند. و اين نشان مى دهد كه گستردگى طوفان در آن سرزمين، به قدرى بود كه به دست آوردن حيوانات مورد نياز، پس از فرونشستن آب، براى حضرت نوح(ع) و بازماندگان، ميسور نبود.

11 - كشتى نوح ، ظرفيت بيش از يك جفت ( يك نر و يك ماده ) از هر حيوان مورد نياز را نداشت .

فاسلك فيها من كلِّ زوجين اثنين

تأكيد خداوند بر اين كه از هر حيوان تنها يك نر و يك ماده ـ و نه بيشتر ـ را در كشتى جاى دهند (من كلِّ زوجين اثنين)، بيانگر مطلب فوق است.

16 - خداوند ، نوح ( ع ) را از وساطت براى نجات ظالمان از عذاب طوفان ، نهى كرد .

و لاتخـطبنى فى الذين ظلموا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 28 - 2،11

2 - استقرار نوح ( ع ) و مؤمنان همراه او در كشتى ، پس از جاى دادن حيوانات و خاندانش در آن

فاسلك فيها من كلِّ زوجين اثنين و أهلك . .. فإذا استويت أنت و من معك على الفلك

از تفريع عبارت «فإذا استويت» بر آيه قبل، استفاده مى شود كه حضرت نوح(ع) نخست حيوانات و خاندانش را در كشتى جاى داد و آن گاه خود و يارانش بر آن سوار شدند.

11 - نوح ( ع ) و يارانش ، گرفتار ظلم و بيدادگرى قوم خويش

فقل الحمد للّه الذى نجّـنا من القوم الظـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 29 - 1،5

1 - روى آوردن به دعا ـ پس از استقرار يافتن در كشتى ـ و درخواست فرود آمدن در جايى پر بركت ، رهنمود ديگر خداوند به نوح ( ع )

فإذا استويت . .. فقل الحمد للّه ... و قل ربّ أنزلنى ... و أنت خير المنزلين

واژه «ربّ» مشترك لفظى ميان مصدر (تربيت كردن) و وصف ( مربى و تربيت كننده) است كه در اين جا معناى وصفى دارد. «منزل» مى تواند مصدر ميمى به معناى إنزال باشد و نيز مى تواند اسم مكان به معناى منزلگاه و مهمان سرا باشد.

5 - فرود آمدن كشتى نوح ، در محلى غير از محل زندگى نخستين او

و قل ربّ انزلنى منزلاً مباركًا

همان طور كه در برداشت پيشين گفته شد، «منزل» مى تواند اسم مكان باشد. بنابراين درخواست فرود آمدن در يك جاى پربركت، بيانگر تغيير مكان و مفيد برداشت فوق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 30 - 1،2

1 - سرگذشت نوح ( ع ) و قوم او ، آينه عبرتى است براى ديگران .

إنّ فى ذلك لأيـت

«الآيات» جمع «آية» است و مراد از آن، نشانه هاى عبرت آموز است.

2 - وجود درس هاى بسيار ، براى عبرت آموزى در سرگذشت نوح ( ع ) و قومش

إنّ فى ذلك لأيـت

برداشت ياد شده از جمع آمدن «آيات»، استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 33 - 13

13 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) . . . و نوح ( ع ) حسده قومه فقالوا : « ما هـذا إلاّ بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلون و يشرب ممّا تشربون ، و لئن أطعتم بشراً مثلكم إنّكم إذاً لخاسرون » . . . ;

از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. و قوم نوح نسبت به آن حضرت حسادت ورزيدند، پس گفتند: ما هـذا إلاّ بشر مثلكم...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 105 - 1،5

1 - تكذيب رسالت نوح ( ع ) از سوى قومش

كذّبت قوم نوح المرسلين

5 - « عن أبى جعفر ( ع ) : فمكث نوح ( ع ) فى قومه ألف سنة إلاّ خمسين عاماً لم يشاركه فى نبوته أحد و لـكنّه قدم على قوم مكذّبين للأنبياء ( ع ) الذين كانوا بينه و بين آدم ( ع ) و ذلك قول اللّه عزّوجلّ : « كذّبت قوم نوح المرسلين » . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. نوح(ع) 950 سال در ميان قومش درنگ كرد و احدى در نبوتش با او شريك نبود; لكن نوح(ع) بر قومى فرستاده شده بود كه آن قوم پيامبرانى را كه بين نوح(ع) تا آدم(ع) بودند، تكذيب مى كردند. اين سخن خداوند عزّوجلّ است كه: «كذّبت قوم نوح المرسلين»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 106 - 6

6 - قوم نوح ، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى

إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون

استفهام در جمله «ألاتتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 107 - 2،5

2 - دعوت نوح ( ع ) از قومش ، براى پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدّى گرفتن هشدارهايش

إنّى لكم رسول أمين

«أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. در اين صورت آوردن قيد «أمين» دعوتى است از جانب نوح(ع) به قومش كه به او اعتماد كنند، به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهايش را جدّى بگيرند.

5 - تلاش نوح ( ع ) براى نماياندن خيرخواهى خود و تضمين منافع قومش در پرتو رسالت خويش

إنّى لكم رسول أمين

برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 108 - 1

1 - دعوت نوح ( ع ) از قومش ، براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه

إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 109 - 1

1 - تصريح نوح ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از مردم ، در قبال رسالت خويش

و ما أسئلكم عليه من أجر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 111 - 1،2،4،8

1 - امتناع قوم نوح از ايمان آوردن به وى ، به بهانه وجود گروهى محروم ، بى اعتبار و فاقد پايگاه اجتماعى ـ اقتصادى در كنار او

قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون

«أرذلون» جمع «أرذل» است و آن تفضيل «رذل» (حقير، پست و فرومايه) مى باشد. بنابراين «أرذلون»; يعنى، پست ترين فرومايگان و فرومايه ترين مردمان. گفتنى است كه اشراف قوم نوح، اين نسبت ناروا را از آن جهت به پيروان آن حضرت مى دادند كه آنان از طبقات محروم جامعه بودند و از اعتبارات اجتماعى و اقتصادى بهره اى نداشتند.

2 - نخستين مؤمنان به نوح ( ع ) ، محرومان جامعه بودند .

و اتبعك الأرذلون

4 - اشراف قوم نوح ، در جبهه مخالف او

قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون

8 - تحقير شديد پيروان نوح از سوى اشراف كافر

قالوا . .. و اتبعك الأرذلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 114 - 1،2

1 - پاسخ منفى نوح ( ع ) به درخواست اشراف مبنى بر طرد محرومان از پيرامون خويش

أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون . .. و ما أنا بطارد المؤمنين

2 - اعلام قطعى نوح ( ع ) به طرد نكردن مؤمنان از اطراف خويش در هيچ شرايطى

و ما أنا بطارد المؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 115 - 4

4 - تبليغ تعاليم دينى از سوى حضرت نوح ( ع ) ، به گونه اى روشن و قابل فهم براى همگان بود .

إن أنا إلاّ نذير مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 116 - 1،4

1 - تهديد جدى نوح ( ع ) از سوى اشراف و رفاه طلبان قومش ، مبنى بر سنگسار شدن در صورت دست برنداشتن از تبليغ

قالوا لئن لم تنته يـنوح لتكوننّ من المرجومين

4 - احساس خطر اشراف و زمامداران قوم نوح از گسترش دعوت وى

قالوا لئن لم تنته يـنوح لتكوننّ من المرجومين

تهديد سران قوم نوح به سخت ترين مجازات همچون رجم، نشانگر نگرانى شديد آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 117 - 1،2

1 - شِكوه نوح ( ع ) به درگاه خدا ، از لجاجت و تكذيب گرى قومش نسبت به او

قال ربّ إنّ قومى كذّبون

2 - نوح ( ع ) ، نگران تكذيب ارزش ها و تعاليم الهى از سوى مردم بود ; نه نگران تهديد خود او از سوى آنان .

قال ربّ إنّ قومى كذّبون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه شكوه نوح(ع) به درگاه خدا در پى تهديدهاى سخت مخالفان، از تكذيب گرى آنان بود نه از تهديدهاى آنها.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 118 - 2،3،4،5

2 - دعاى نوح به درگاه خدا ، براى نجات خود و مؤمنان همراهش از شرّ قوم كفرپيشه خويش

ربّ إنّ قومى كذّبون . .. نجّنى و من معى من المؤمنين

متعلق «نجّنى» حذف شده است و تقدير آن «نجّنى و. .. من شرّهم» مى باشد.

3 - نااميدى شديد نوح ( ع ) از گرايش كافران قومش به ايمان و رنج عميق وى از كفرورزى آنان

و نجّنى و من معى من المؤمنين

از اين كه نوح(ع) از پيشگاه خدا خواستار فيصله يافتن نزاع ميان او و قومش شده است، نشان مى دهد كه او ديگر هيچ گونه اميدى به گرويدن قومش به خود نداشته است.

4 - شِكوه نوح ( ع ) به درگاه خدا از ستم قوم خويش ، پس از اتمام حجت و به بن بست رسيدن همه راه هاى تبليغى بود .

إن أنا إلاّ نذير مبين . .. إنّ قومى كذّبون ... فافتح بينى و بينهم فتحًا و نجّنى

5 - نوح ( ع ) ، خواستار نزول عذاب بر كافران و نجات خود و مؤمنان از آن عذاب

فافتح بينى . .. و نجّنى و من معى من المؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 119 - 1،5

1 - استجابت دعاى نوح ( ع ) از سوى خداوند ، درباره عذاب قوم كافر او و نجات همراهان مؤمنش

و نجّنى و من معى . .. فأنجينـه و من معه

5 - كشتى نوح ، انباشته از امكانات ضرورى و مورد نياز سرنشينان آن

فى الفلك المشحون

«شَحْن» (مصدر مجهول «مشحون») به معناى پُر گردانيده شدن است. بنابراين «فلك مشحون»; يعنى، كشتى پر شده. گفتنى است كه متعلق «مشحون» حذف شده و تقدير آن چنين است: «فى الفلك المشحون بما يفتقر إليه.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 120 - 1،3،4

1 - غرق شدن و هلاكت قوم نوح ، پس از نجات وى و همراهانش

ثمّ أغرقنا بعد الباقين

«إغراق» (مصدر «أغرقنا») به معناى غرق كردن است. مضاف اليه «بعد» حذف شده و تقدير آن چنين است: «بعد نجات نوح و من معه». «ألباقين» جمع همراه با«ال» جنس و مفيد استغراق مى باشد.

3 - غرق شدن قوم نوح ، با سيلى عظيم و بنيان برافكن

ثمّ أغرقنا بعد الباقين

با توجه به اين كه در آيات، سخن از وجود دريا نيست، روشن مى شود كه غرق شدن كافران به وسيله سيل بوده است.

4 - تكذيب نوح ( ع ) از سوى قوم وى ، موجب هلاكت آنان شد .

قال ربّ إنّ قومى كذّبون . .. ثمّ أغرقنا بعد الباقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 121 - 2

2 - ماجراى ميان نوح ( ع ) و قومش ، نمودى از سنت مستمر الهى در يارى حق و سركوبى باطل

إنّ فى ذلك لأية

آيه و عبرت آموز بودن، مستلزم امكان تحقق دوباره و استمرار يافتن چيزى است كه بايد از آن درس عبرت گرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 14 - 6،8،13

6 - قوم نوح ، به دنبال قبول نكردن رسالت نوح ( ع ) دچار سيلى عظيم و بنيان كن شدند و به هلاكت رسيدند .

و لقد أرسلنا نوحًاإلى قومه . .. فأخذهم الطوفان

«طوفان» هر حادثه اى را مى گويند كه انسان را احاطه كند. اين واژه در «آب فراوان (سيل)» متعارف شده است (مفردات راغب).

8 - گرفتار شدن قوم نوح به سيلى عظيم و در نتيجه به هلاكت رسيدن ، پيامد مداومت آنان به شرك و قبول نكردن دعوت نوح بود .

و لقد أرسلنا نوحًا إلى قومه . .. فأخذهم الطوفان و هم ظـلمون

به قرينه مقام، مراد از ظلمى كه به قوم نوح نسبت داده شده است، ممكن است ظلم اصطلاحى نباشد و بلكه شرك و مداومت بر آن باشد.

13 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : « عاش نوح ألفى سنة و ثلاث مائة سنة . منها ثمانمائة و خمسين سنة ، قبل أن يبعث و ألف سنة إلاّ خمسين عاماً و هو فى قومه يدعوهم و خمس مائة عام بعد ما نزل من السفينة . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه نوح(ع)، دو هزار و سيصد سال عمر كرد. كه هشتصد و پنجاه سال آن، پيش از بعثت او بود و نهصدوپنجاه سال، دورانى بود كه در ميان قوم خود مشغول دعوت آنها بود و پانصد سال نيز، بعد از آنكه از كشتى پياده شد، (زندگانى كرد)... .»

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 15 - 1،2،5

1 - خداوند ، نوح ( ع ) و اصحاب كشتى او را ، از غرق شدن در طوفان ، نجات داد .

فأخذهم الطوفان . .. فأنجينـه و أصحـب السفينة

2 - نوح ( ع ) و جمعى از مردم مؤمن به وى ، در واقعه طوفان ، بر كشتى سوار شدند .

فأخذهم الطوفان . .. فأنجينـه و أصحـب السفينة

5 - مدت رسالت نهصدوپنجاه ساله نوح ( ع ) در ميان قوم اش ، تنها ، مربوط به زمان قبل از طوفان است .

و لقد أرسلنا نوحًا إلى قومه فلبث فيهم . .. فأخذهم الطوفان ... فأنجينـه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 75 - 3

3 - نوح ( ع ) ، عليه قوم خود به درگاه الهى نفرين كرده ، يارى طلبيد .

و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون

آيه بعد در پاسخ به نداى نوح(ع)، مسأله نجات آن حضرت و خاندانش را از عذاب الهى مطرح مى كند. از اين مطلب به دست مى آيد كه آنچه آن حضرت از خدا خواسته است، نفرينى بود عليه قوم خود. آيه 26 سوره «مؤمنون» (قال ربّ انصرنى بما كذّبون) مؤيد همين برداشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 76 - 1،2،3،5،9

1 - نوح ( ع ) و خاندانش ، به عنايت خداوند از اندوه بزرگ نجات يافتند .

و نجّينـه و أهله من الكرب العظيم

2 - نوح ( ع ) و خاندانش ، به لطف الهى از عذاب طوفان نجات يافتند .

و نجّينـه و أهله من الكرب العظيم

مقصود از «اندوه بزرگ» يا طوفان است و يا اذيت و آزار مردم كافر. برداشت ياد شده مبتنى بر ديدگاه نخست است.

3 - نوح ( ع ) و خاندانش به وسيله قوم خود ، گرفتار غم بزرگ و مشكلات اندوه بار شدند .

و نجّينـه و أهله من الكرب العظيم

5 - نوح ( ع ) ، نجات خود و خاندانش را از دست ستم و اذيت و آزار قوم خود ، از خداوند خواستار شده بود .

و لقد نادينا نوح . .. و نجّينـه و أهله من الكرب العظيم

9 - نجات نوح ( ع ) و خاندانش از غمى بزرگ ، از نعمت ها و الطاف الهى به آن حضرت

و لقد نادينا نوح . .. و نجّينـه و أهله من الكرب العظيم

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن نعمت هاى اعطا شده به حضرت نوح(ع) و امتنان بر ايشان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 9 - 11

11 - طرد شدن نوح پيامبر ( ع ) ، از سوى قومش ، با دشنام و اتهام

و قالوا مجنون و ازدجر

برداشت ياد شده بر اين احتمال است كه «و ازدجر» به معناى «و ازدجره قومه» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 10 - 2،5،6

2 - يأس و نااميدى نوح ( ع ) از هدايت پذيرى قوم حق ستيز خويش

فدعا ربّه أنّى مغلوب فانتصر

از تعبير «مغلوب»، استفاده مى شود كه نوح(ع) خود را در موضعى يافت كه ديگر تنها چاره را در انتقام الهى از قوم حق ستيزش مى ديد.

5 - غلبه همه جانبه قوم نوح بر آن حضرت و بستن تمامى راه هاى اميد بر روى ايشان

أنّى مغلوب

6 - نوح ( ع ) ، خواهان انتقام الهى از قوم حق ستيز خويش

أنّى مغلوب فانتصر

مفسران «فانتصر» را به معناى «فانتقم» دانسته اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 11 - 1

1 - اجابت دعاى نوح ( ع ) به درگاه خداوند ، براى انتقام از قوم حق ستيز خويش

فدعا ربّه . .. ففتحنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 13 - 3

3 - نجات نوح ( ع ) از طوفان سهمگين عذاب ، به وسيله مشتى تخته و ميخ ، نمودى از قدرت خداوند *

و حملنـه على ذات ألوح و دسر

«لوح» (مفرد «ألواح») به معناى تخته و «دسار» (مفرد «دسر») به معناى ميخ است. از اين كه خداوند، از كشتى نوح با عنوان «ذات ألواح و دسر» ياد كرده است (به جاى «سفينه»)، استفاده مى شود كه مشتى تخته و ميخ ـ كه به شكل ابتدايى كنار هم قرار گرفته اند ـ در صورتى كه خداوند بخواهد، وسيله نجات بندگان او از بحرانى ترين شرايط مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 14 - 5

5 - رسالت حضرت نوح ( ع ) ، مورد تكذيب و انكار مردم قرار گرفت .

جزاء لمن كان كفر

برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه «كفر» در اين آيه ـ چنان كه مفسران نيز گفته اند ـ به معناى انكار باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 6 - 1

1 - تلاش مستمر نوح ( ع ) ، براى ايمان آوردن قومش ، حاصلى جز فرار و دورى آنان نداشت .

فلم يزدهم دعاءى إلاّ فرارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 7 - 1،2،7

1 - دعوت حضرت نوح ( ع ) ، در تمامى دفعات با مخالفت شديد قومش روبه رو مى شد .

و إنّى كلّما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أصـبعهم فى ءاذانهم و استغشوا ثيابهم

2 - انگشت ها را در گوش ها نهادن و جامه ها را بر سر كشيدن ، واكنش معمول قوم نوح در برابر دعوت آن حضرت

و إنّى كلّما دعوتهم . .. جعلوا أصـبعهم فى ءاذانهم و استغشوا ثيابهم

7 - دعوت نوح ( ع ) ، با استكبار و گردن فرازى شديد قومش روبه رو شد .

و استكبروا استكبارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 8 - 1،2

1 - دعوت نوح ( ع ) از مردم ، براى ايمان آوردن با صدايى بلند و رسا

ثمّ إنّى دعوتهم جهارًا

«جهار» اسم مصدر «جهر» است و چنانچه در مورد كلام و سخن به كار رود، به معناى صدا و آواز بلند و در غير آن به معناى علنى و آشكار خواهد بود.

2 - دعوت نوح ( ع ) در ميان قومش ، در آغاز به صورت سرّى و بى سروصدا بود .

و إنّى كلّما دعوتهم . .. و استكبروا استكبارًا . ثمّ إنّى دعوتهم جهارًا

دعوت نوح(ع) با صداى بلند و رسا، پس از دعوت ايشان و واكنش انكارآميز و مستكبرانه قومش ياد شده است. از اين نكته مى توان استفاده كرد كه دعوت قبلى، سرّى و بى سروصدا بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 9 - 1،2

1 - نوح ( ع ) ، با استفاده از دو روش علنى و سخت پنهانى ( خصوصى و عمومى ) ، مردم را به ايمان فراخواند .

ثمّ إنّى أعلنت لهم و أسررت لهم إسرارًا

2 - نوح ( ع ) ، برخى از مردم را به صورت مخفى و خصوصى و برخى را به شكل عمومى و علنى به ايمان فراخواند .

ثمّ إنّى أعلنت لهم و أسررت لهم إسرارًا

برداشت ياد شده، با توجه به اين احتمال است كه دعوت علنى و مخفى حضرت نوح(ع)، ممكن است در يك زمان و در شرايط اجتماعى خاصّى انجام گرفته شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 10 - 2

2 - نوح پيامبر ، مردم را به رغم مخالفت طولانى آنان ، به سوى توبه و بازگشت از راه باطل و روى آورى به خداى غفار تشويق و ترغيب مى كرد .

فقلت استغفروا ربّكم إنّه كان غفّارًا

فراخواندن به استغفار، در حقيقت دعوت به توبه و بازگشت از راه باطل گذشته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 11 - 1

1 - وعده نوح ( ع ) به قوم خود ، مبنى بر ريزش باران فراوان و پى درپى بر آنان ، در صورت استغفار و ايمان آوردن آنان

فقلت استغفروا ربّكم . .. يرسل السماء عليكم مدرارًا

يكى از معانى «سماء»، باران است (صحاح) و در اين آيه شريفه در همين معنا به كار رفته است. «مدراراً» به معناى ريزش فراوان و پى درپى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 12 - 1

1 - وعده نوح ( ع ) به قوم خود ، مبنى بر يارى شدنشان با اموال و فرزندان از سوى خداوند ، در صورت ايمان آوردن و استغفار آنان

استغفروا ربّكم . .. و يمددكم بأمول و بنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 21 - 2

2 - شكوه حضرت نوح ( ع ) ، به درگاه الهى از نافرمانى قومش

قال نوح ربّ إنّهم عصونى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 22 - 3

3 - ثروتمندان و زورمداران حيله گر ، مخالفان اصلى دعوت نوح ( ع )

و مكروا مكرًا كبّارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 24 - 4

4 - نااميدى كامل نوح ( ع ) ، از نجات يافتن قومش از گمراهى و ستم پيشگى

و لاتزد الظـلمين إلاّ ضلـلاً

نفرين نوح(ع) عليه قومش، نشانه آن است كه آن حضرت از هدايت يافتن آنان كاملاً مأيوس بود; زيرا اصولاً پيامبران الهى براى هدايت مردمان مبعوث شدند و نوح(ع) نيز ساليانى دراز; قومش را به هدايت دعوت كرد و چون آنان نپذيرفتند، عليه آنان نفرين فرمود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 26 - 1،2

1 - درخواست نوح ( ع ) از درگاه پروردگار مبنى بر نابودى تمامى كافران و مشركان حق ناپذير عصر خود و قطع نسل آنان

و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا

واژه «ديّار»، همواره پس از نفى قرار مى گيرد و شامل همه انسان ها مى شود.

2 - نااميدى كامل نوح ( ع ) از ايمان آوردن قومش و نجات آنان از گمراهى شرك و بت پرستى

و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 27 - 2،8

2 - حفظ ديانت بندگان خدا و صيانت آنان از گمراهى ، فلسفه نفرين و درخواست نوح ( ع ) از خداوند ، براى نابودى كامل قوم گمراه گر خود

لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا . إنّك إن تذرهم يضلّوا عبادك

8 - نگرانى و احساس خطر نوح ( ع ) ، درباره به خطر افتادن ايمان مؤمنان و نسل هاى آينده جامعه ، از سوى كافران حق ناپذير و گمراه گر قوم خود

إنّك إن تذرهم يضلّوا عبادك و لايلدوا إلاّ فاجرًا كفّارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 28 - 13

13 - درخواست نوح ( ع ) از درگاه الهى ، مبنى بر افزودن هلاكت و بدبختى ستمگران حق ناپذير

و لاتزد الظـلمين إلاّ تبارًا

«تبار»، به معناى هلاكت و نابودى است.

298- قصه نوح(ع) از آيات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 41 - 2

2 - سوار شدن فرزندان نوح ( ع ) و همراهان مؤمن او بر كشتى و نجات آنان از غرق شدن ، از آيات و نشانه هاى قدرت و تدبير خداوند است .

و ءاية لهم أنّا حملنا ذرّيّتهم فى الفلك المشحون

برداشت ياد شده بر اين اساس استوار است كه ضمير «لهم» و «ذرّيّتهم» به «عباد» بازگردد (البته به اعتبار اين كه عباد از بشر مى باشند). و نيز مقصود از «فلك مشحون» كشتى حضرت نوح(ع) باشد كه در آيه 119 سوره «شعراء» به همين تعبير آمده است (فأنجيناه و من معه فى الفلك المشحون). بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: «آية لهم أنّا حملنا ذرّيات البشر فى سفينة نوح».

299- قصه هابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 27 -

2،4،6،12،13،14،15،19،21،24،31،32

2 ـ هر يك از هابيل و قابيل هديه اى را به رسم تقرب به پيشگاه خداوند تقديم كردند .

اذ قربا قرباناً

«قربان» هر عمل نيكى است كه با آن تقرب به خداوند قصد شود. (مجمع البيان)

4 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به نقل صحيح داستان قربانى هابيل و قابيل براى اهل كتاب

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

با توجه به آيات پيشين كه درباره اهل كتاب بود، معلوم مى شود كه مراد از ضمير در «عليهم»، اهل كتاب هستند.

6 ـ ماجراى قربانى هابيل و قابيل ، ماجرايى واقعى ، نه افسانه و سمبليك

و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم بالحق

در برداشت فوق «بالحق» توصيف «نبأ» گرفته شده است. يعنى داستان فرزندان آدم، داستانى واقعى است.

12 ـ تصميم قطعى قابيل بر كشتن برادرش هابيل پس از جريان قربانى

قال لاقتلنك

لام و نون تأكيد نشانه تصميم قطعى قابيل بر قتل است.

13 ـ قابيل ، برادرش هابيل را به قتل تهديد كرد .

قال لاقتلنك

14 ـ پذيرش قربانى هابيل و رد شدن قربانى قابيل ، عامل انگيزش قابيل به قتل برادرش هابيل

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك

15 ـ رد قربانى قابيل و پذيرش قربانى برادرش هابيل ، برانگيزنده احساس حسادت در وى نسبت به هابيل *

قال لاقتلنك

به نظر مى رسد كه پس از پذيرفته شدن قربانى هابيل، انگيزه اى براى تصميم قابيل جز حسادت در كار نبوده و گويا روشنى اين مسأله، موجب آن شده كه در كلام به آن پرداخته نشود. برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: ... فقبل اللّه قربان هابيل فحسده قابيل فقتله ... .


تفسير عياشى، ج 1، ص 312، ح 83; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 125.

19 ـ هابيل پذيرفته نشدن قربانى برادرش قابيل را معلول بى تقوايى او دانست .

و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين

21 ـ مشروط بودن پذيرش اعمال نيك به تقوا ، پاسخ هابيل به اعتراض قابيل بر پذيرفته نشدن قربانى او

قال انما يتقبل اللّه من المتقين

24 ـ تقواى هابيل ، زمينه ساز پذيرفته شدن قربانى او از سوى خداوند

فتقبل من احدهما . .. قال انما يتقبل اللّه من المتقين

31 ـ فرمان حضرت آدم ( ع ) به هابيل و قابيل براى قربانى كردن به درگاه خدا

اذ قربا قرباناً

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. ان آدم امر هابيل و قابيل ان يقربا قرباناً ... و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم نبأ ابنى ءادم...».


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458، ح 1.

32 ـ در گرفتن آتش و به كام خود فروبردن قربانى هابيل ، نشانه پذيرفته شدن آن از سوى خداوند

فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر

از امام باقر(ع) روايت شده: . .. فتقبل قربان هابيل و لم يتقبل قربان قابيل و هو قول اللّه عزوجل: «و اتل عليهم ...» و كان القربان اذا قبل تاكله النار ... .


كمال الدين، ص 213، ح 2، ب 22; نورالثقلين، ج 1، ص 612، ح 131.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 28 - 1،7

1 ـ تأكيد هابيل بر دست نيازيدن به قتل برادر ، حتى در صورت اقدام قابيل براى كشتن او

لئن بسطت إلى يدك لتقتلنى ما إنّا بباسط يدى إليك لاقتلك

لام قسم در «لئن» و نيز «باء» زايده در «بباسط»، دلالت بر تأكيد دارد.

7 ـ ترس هابيل از خداوند ، مانع اقدام وى به قتل برادر

ما إنّا بباسط يدى إليك لاقتلك انى اخاف اللّه رب العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 29 - 1،2،3

1 ـ عزم هابيل بر آلوده نساختن دست خويش به خون برادر و گرفتار نيامدن به پيامد هاى آن

انى اريد . .. فتكون من اصحب النار

2 ـ تأكيد هابيل بر پيشدستى نكردن در قتل برادر ، در عين حفظ حق دفاع از خويش در برابر تهاجم وى

انى اريد ان تبوا باثمى

چنانچه مراد از «اثمى»، گناهى باشد كه از كشته شدن احتمالى قابيل به دست هابيل صورت گيرد، معلوم مى شود هابيل خاطر نشان ساخته است كه من اگرچه قصد كشتن تو را ندارم ولى از خود دفاع مى كنم، هر چند به كشتن ناخواسته تو بينجامد.

3 ـ قابيل در ديدگاه و سخن هابيل ، در صورت اقدام به تهاجم ، مسؤول تمامى پيامد هاى سوء عملكرد هر كدام

انى اريد ان تبوا باثمى و اثمك

مراد از «اثمى»، به قرينه «اثمك»، گناهانى است كه بر اثر درگيرى آن دو به وجود مى آيد. زيرا به شهادت مقام، مراد از گناه قابيل، همان برادركشى و مقدمات آن است. بنابراين مقصود هابيل اين است كه من تهاجمى را عليه تو آغاز نمى كنم و هرگز قصد كشتن تو را نخواهم كرد تا در درگيرى احتمالى، تو مهاجم باشى و آغازگر و در نتيجه اگر تو تلف شدى و يامن كشته شدم در هر صورت گناه به گردن تو افتد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 30 - 1،2،3،5،10،19،20،21

1 ـ درگيرى و كشمكش درونى قابيل با هواى نفس خويش در مورد قتل هابيل

فطوعت له نفسه قتل اخيه

2 ـ وسوسه هاى نفسانى قابيل ، كشتن برادر را بر او هموار ساخت .

فطوعت له نفسه

«طوعت» از مصدر «تطويع» به معناى «تسهيل» و نيز «متابعت» است. برداشت فوق بر اساس معناى اول است.

3 ـ وسوسه هاى نفسانى قابيل ، وادار كننده وى به كشتن هابيل

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

5 ـ قابيل ، برادرش هابيل را پس از جريان قربانى به قتل رسانيد .

اذ قربا قرباناً . .. فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

10 ـ بى اعتنايى قابيل به هشدار ها و اندرز هاى برادرش هابيل

انى اخاف اللّه رب العلمين انى اريد . .. فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

19 ـ قابيل ، كيفيت قتل برادرش هابيل را از ابليس آموخت

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

از امام سجاد(ع) روايت شده كه بعد از خواندن آيه فوق فرمود: فلم يدر كيف يقتله حتى جاء ابليس فعلمه . .. .


تفسير قمى، ج 1، ص 165; نورالثقلين، ج 1، ص 616، ح 140.

20 ـ كوه قاسيون در دمشق ، مكان كشته شدن هابيل توسط برادرش

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: بدمشق. حبل يقال له قاسيون فيه قتل ابن آدم اخاه.


الدرالمنثور، ج 3، ص 61.

21 ـ قابيل ، ـ به تحريك ابليس ـ براى آنكه نسلى از هابيل نماند تا بخاطر قبولى قربانى پدرشان برنسل قابيل افتخار كنند ،

برادرش را كشت .

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

از امام باقر(ع) روايت شده كه پس از قرائت آيه فوق فرمود: . .. ثم ان ابليس ... فقال له: يا قابيل قد تقبل قربان هابيل و لم يتقبل قربانك و انك ان تركته يكون له عقب يفتخرون على عقبك و يقولون نحن ابناء الذى تقبل قربانه فاقتله كيلا يكون له عقب يفتخرون على عقبك فقتله ... .


كافى، ج 8، ص 113، ح 92; تفسير برهان، ج 1، ص 458.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 -

1،2،3،4،5،6،16،22،23،24،25،28

1 ـ خداوند كلاغى را براى آموزش دفن هابيل به سوى قابيل گسيل داشت .

فبعث اللّه غراباً . .. ليريه كيف يورى سوءة اخيه

2 ـ كلاغ با كاوش در زمين و پنهان سازى چيزى در آن ، قابيل را به كيفيت دفن جثه هابيل رهنمون ساخت .

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

3 ـ قابيل ، ناآگاه از كيفيت دفن و پنهان سازى جثه هابيل

ليريه كيف يورى سوءة اخيه

4 ـ قابيل ، سرگردان و متحير در برابر جسد بى جان برادرش هابيل

فبعث اللّه غراباً . .. ليريه كيف يورى سوءة اخيه

برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: قتل قابيل هابيل و تركه بالعراء لايدرى ما يصنع به . .. .


مجمع البيان، ج 3، ص 286; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 124.

5 ـ كلاغ گسيل داده شده براى تعليم قابيل ، آگاه به تحير و سرگردانى وى براى دفن هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

در برداشت فوق ضمير فاعلى در «ليريه» به «غراب» برگردانده شده است. يعنى كلاغ به انگيزه نشان دادن چگونگى دفن به قابيل در زمين كاوش مى كرد و چيزى را در آن نهان مى ساخت.

6 ـ فاصله زمانى اندك ميان مرگ هابيل و گسيل كلاغى براى آموزش قابيل

فقتله . .. فبعث اللّه غراباً

عطف «بعث» بر «قتله» به وسيله «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.

16 ـ قابيل ، برخوردار از امداد خداوند براى دفن جسد برادرش هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه

برداشت فوق بر اين مبناست كه روانه ساختن كلاغ و تعليم قابيل براى رفع سرگردانى وى صورت گرفته باشد.

22 ـ پيكر بيجان هابيل ، ناخوشايند براى قابيل

كيف يورى سوءة اخيه . .. فاورى سوءة اخى

از آن جهت جسد هابيل «سوءة» (شىء ناخوشايند) ناميده شده كه مشاهده آن براى قابيل ناخوشايند بوده است.

23 ـ پشيمانى قابيل از تقصير خويش در مورد خاكسپارى برادرش هابيل

اعجزت ان اكون . .. فاصبح من الندمين

ظاهر اين است كه جمله «فاصبح . ..» متفرع بر جمله «اعجزت» باشد. بنابراين پشيمانى قابيل برخاسته از دفن نكردن جثه برادر خواهد بود.

24 ـ قابيل ، پشيمان از قتل برادرش هابيل *

فاصبح من الندمين

بنابر اينكه «فاصبح . ..» متفرع باشد بر «فقتله» كه در آيه قبل آمده است.

25 ـ قابيل ، پس از آگاهى به شيوه خاكسپارى ، ناتوان از دسترسى به جسد برادرش هابيل *

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب . ..

تفريع ندامت قابيل بر ناتوانيش بر دفن برادر، مى رساند كه وى پس از آگاهى بر كيفيت دفن، ديگر نمى توانسته است جثه او را به خاك بسپارد. بنابراين جثه برادر را پس از كشتن سر به نيست كرده بود. ماضى آوردن فعل «اعجزت» اين معنا را تأييد مى كند.

28 ـ حفر زمين و دفن كلاغ كشته شده توسط كلاغ ديگر ـ پس از زد و خورد ميان آنها ـ ، راهنماى قابيل در پنهان ساختن جسد برادرش به همان شيوه

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

از امام سجاد(ع) روايت شده: . .. فجاء غرابان فاقبلا يتضاربان حتى قتل احدهما صاحبه ثم حفر الذى بقى الارض بمخالبه و دفن فيها صاحبه ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 166; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

300- قصه هارون(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 142 - 8،9،15،17

8 ـ هارون ، برادر موسى و از پيروان وى

و قال موسى لأخيه هرون

9 ـ موسى ( ع ) ، برادرش هارون را به رهبرى بنى اسرائيل تا پايان مناجاتش با خدا منصوب كرد .

و قال موسى لأخيه هرون اخلفنى فى قومى

15 ـ اصلاح امور جامعه بنى اسرائيل از دستورالعمل هاى موسى به برادر و خليفه خود هارون

و أصلح

چون فرمان به اصلاح پس از انتخاب هارون به سرپرستى بنى اسرائيل آمده است، معلوم مى شود مراد، اصلاح امور اجتماعى، فرهنگى و . .. بنى اسرائيل است، نه درستكارى هارون در امور شخصى خودش.

17 ـ پرهيز از پيروى از نظريات و روش هاى مفسدان ، وظيفه اى تعيين شده از سوى موسى براى خليفه اش هارون

و لا تتبع سبيل المفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 150 - 14،17،18،19،20،22،26

14 ـ هارون با تحريك عواطف موسى ( ع ) در صدد تسكين غضب او و مطمئن ساختنش بر انجام وظايف و مسؤوليت هاى خويش در برابر منحرفان بنى اسرائيل برآمد .

قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى

به نظر مى رسد هارون با انتخاب «اى فرزند مادرم» در خطاب به موسى، در صدد تحريك عواطف وى به سوى خود بوده است.

17 ـ هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .

قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى

18 ـ هارون ، مقهور گوساله پرستان بنى اسرائيل و ناتوان از بازدارى ايشان

إن القوم استضعفونى

«استضعاف» به معناى غلبه كردن و مقهور ساختن است.

19 ـ گوساله پرستان بنى اسرائيل مهياى كشتن هارون به خاطر مبارزه پى گير وى با شركورزى آنان

إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى

20 ـ هارون با بيان مبارزه خويش با گوساله پرستان و ناتوانيش از بازدارى آنان ، در تلاش جهت اثبات بى گناهى خويش براى موسى ( ع )

إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى

22 ـ هارون با بيان موضع خويش در برابر منحرفان بنى اسرائيل از موسى ( ع ) خواست تا با مؤاخذه وى دشمنان دين را شاد نسازد .

و كادوا يقتلوننى فلا تشمت بى الأعداء

«ال» در «الأعداء» براى جنس است و مراد از آن، به قرينه «القوم الظلمين»، دشمنان دين و توحيد، يعنى همان گوساله پرستان، است. «اشمات» (مصدر «لا تشمت») به معناى خشنود ساختن و «باء» در «بى» سببيه است. بنابراين «لا تشمت بى الأعداء» يعنى دشمنان دين را با مؤاخذه من شاد نكن.

26 ـ هارون با بيان مبارزه خويش عليه شركورزى بنى اسرائيل ، از موسى ( ع ) خواست تا وى را همسنگ ستمكاران شرك پيشه قرار ندهد .

إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى . .. و لاتجعلنى مع القوم الظلمين

روشن است كه موسى(ع) هرگز گمان نمى كرد كه هارون از ستمكاران باشد. بنابراين «مع» در جمله «لا تجعلنى مع» معيت حكمى است ; يعنى مرا در حكم ستمكاران قرار مده.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 151 - 1،5

1 ـ موسى ( ع ) پس از مشاجره خويش با هارون و پى بردن به ناتوانى او در برابر منحرفان ، رو به درگاه خدا آورد و به مناجات با او پرداخت .

قال رب اغفر لى و لأخى

5 ـ موسى ( ع ) در عين قانع شدن به بى تقصيرى هارون در گرايش بنى اسرائيل به گوساله پرستى ، وى را كاملا دور از خطا ندانست . *

قال رب اغفر لى و لأخى

طلب مغفرت براى هارون مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 89 - 10

10 ـ موسى ( ع ) و برادرش ( هارون ) ، تحت فشار فرعون و اطرافيان او بودند .

قال موسى ربنا إنك ءاتيت فرعون و ملأه زينة و أمولا . .. ليضلوا عن سبيلك ... فاستق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 32 - 1

1 - موسى ( ع ) از خداوند خواست ، هارون ( ع ) را در ابلاغ پيام الهى به فرعون ، شريك او گرداند .

هرون أخى . .. و أشركه فى أمرى

مقصود از شراكت مورد درخواست موسى(ع)، مشاركت هارون با او در ابلاغ پيام خداوند به فرعونيان است، نه در دريافت وحى، زيرا موسى(ع) از تنهايى در آن هراسى نداشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 45 - 1،2،3،4،5

1 - موسى و هارون ( ع ) قبل از حركت به طرف فرعون ، با يكديگر ملاقات نموده و موانع احتمالى ارشاد او را بررسى كردند .

قالا ربّنا إنّنا نخاف

قسمت هايى از داستان موسى(ع) ـ از قبيل بازگشت او نزد خانواده اش و پيداكردن راه مصر و ملاقات با برادرش هارون(ع) ـ به اين جهت كه در ماجراى برخورد با فرعون، چندان دخيل نبوده، دراين آيات ذكر نشده است. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه 42 (اذهب أنت و أخوك) به بعد، سخنان خداوند به موسى و هارون(ع)، پس از ملاقات آن دو باشد.

2 - موسى و هارون ( ع ) با مناجات به درگاه خداوند و برشمردن موانع احتمالى اقدام خود ، از خداوند راه چاره خواستند .

قالا ربّنا إنّنا نخاف أن يفرط علينا

3 - موسى و هارون ( ع ) از پيشدستى فرعون و اقدام او به كيفر فورى آنان ، پيش از هرگونه فرصت اظهار معجزه و بيان حقيقت ، نگران بودند .

قالا ربّنا إنّنا نخاف أن يفرط علينا

«فَرَطَ»; يعنى، پيشى گرفت بدون آن كه افراط يا تفريط كرده باشد (مفردات راغب). مراد موسى و هارون(ع)، احتمال دست زدن فرعون به كارى است كه فرصت ابلاغ پيام الهى را از آنان بگيرد.

4 - موسى و هارون ( ع ) ، از احتمال افزايش طغيان فرعون ، درپى ابلاغ دعوت الهى به او ، نگران بودند .

أو أن يطغى

خداوند در سخن با موسى(ع)، به طغيان گرى فرعون تصريح كرده بود. بنابراين مراد موسى و هارون(ع) از اين سخن، احتمال افزايش طغيان او است; به گونه اى كه زمينه پذيرش دعوت را در او به كلى از ميان ببرد.

5 - نگرانى موسى و هارون ( ع ) از ناكامى در ابلاغ پيام خداوند به فرعون

إنّنا نخاف أن يفرط علينا أو أن يطغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 46 - 2،3،6،7

2 - خداوند به موسى و هارون ( ع ) اطمينان داد كه فرعون فرصت ابلاغ پيام رسالت را از آنان نگرفته و بر طغيان خود نخواهند افزود .

نخاف أن يفرط . .. قال لاتخافا

3 - خداوند همراهى كامل خود با موسى و هارون ( ع ) و حمايت و حفاظت از آنان را طى رويارويى با فرعون ، اعلام كرد .

إنّنى معكما

خداوند، همواره با همگان هست و در همه جا حضور دارد. آنچه كه براى رفع نگرانى موسى و هارون(ع) مورد تأييد قرار گرفته، حضور ويژه خداوند است كه حاكى از حمايت بى دريغ او از آنان است.

6 - شنوايى و بينايى خداوند ، پشتوانه اى اطمينان بخش براى تضمين يارى موسى و هارون ( ع ) در برابر فرعون بود .

إنّنى معكما أسمع و أرى

7 - وعده يارى خداوند و آگاهى گسترده او بر جزئيات ماجراى ارشاد فرعون ، مايه اميدوارى و آرامش بخش دل هاى نگران موسى و هارون ( ع ) بود .

إنّنا نخاف . .. لاتخافا إنّنى معكما أسمع و أرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 47 - 1،3،5،11،13،14

1 - خداوند ، موسى و هارون ( ع ) را به حضور بى باكانه و بى درنگ نزد فرعون و آگاه ساختن او از رسالت خويش فرمان داد .

لاتخافا . .. فأتياه فقولا إنّا رسولا ربّك

«فأتياه» عطف بر «لاتخافا» و تفريع بر آن است. يعنى حال كه امنيت و حفاظت شما تأمين گرديد بدون ترس و نگرانى نزد فرعون برويد. «فاء» عاطفه براى تعقيب است و دلالت دارد كه نبايد بين دو كار فاصله غير متعارفى وجود داشته باشد.

3 - آزادى بنى اسرائيل و گسيل داشتن آنان با موسى و هارون ( ع ) ، نخستين خواسته آن دو از فرعون بود .

فقولا . .. فأرسل معنا بنى إسرءيل

5 - موسى و هارون ( ع ) به فرمان خداوند ، وظيفه دار رهبرى بنى اسرائيل پس از موافقت فرعون با خروج آنان

فأرسل معنا بنى إسرءيل

11 - موسى و هارون ( ع ) ، از جانب خداوند مأمور بازداشتن فرعون از شكنجه بنى اسرائيل بودند .

إنّا رسولا ربّك . .. و لاتعذّبهم

13 - خداوند ، به موسى و هارون ( ع ) فرمان داد تا داشتن معجزه براى اثبات رسالت خويش را به فرعون ابلاغ كنند .

قد جئنـك بــَاية

«آية» اسم جنس و قابل اطلاق بر كم و زياد است. بنابراين مى توان بر معجزات متعدد نيز «آية» اطلاق كرد.

14 - توجه دادن فرعون به وابستگى امور زندگانى او به ربوبيت خداوند ، از جمله برنامه هاى ديدار موسى و هارون ( ع ) با فرعون بود .

إنّا رسولا ربّك . .. بــَاية من ربّك

تكرار «ربّك» در اين آيه و در خطاب به فرعون ـ باتوجه به ادعاى ربوبيت او ـ براى متذكر ساختن وى به انحصار ربوبيت براى خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 48 - 3

3 - انذار فرعون از عذاب ، با لحنى ملايم و پس از تبشير وى ، از وظايف موسى و هارون بود .

والسلـم على من . .. العذاب على من كذّب

ظاهر كلام آن است كه انذار فرعون پس از تبشير او صورت گرفته باشد. به كار گرفتن صيغه هاى غايب در انذار، و نيز تصريح به وحى بودن آن همراه با تأكيد، جملگى گواه نرمى گفتار موسى و هارون در سخن گفتن با فرعون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 49 - 1،2،3،4،5

1 - موسى و هارون ( ع ) با ابلاغ پيام هاى وحى الهى به فرعون ، مأموريت خويش را به انجام رساندند .

فقولا له . .. قال فمن ربّكما

آيات گذشته، جملگى سخن خداوند با موسى و هارون(ع) بود; ولى از مواجهه آنان با فرعون و آنچه روى داده، در اين آيات سخنى نيست. از پاسخ فرعون برمى آيد كه آنان پيام خويش را به وى رساندند و پاسخ او را دريافت كردند.

2 - فرعون با گوش فرادادن به سخنان موسى و هارون ( ع ) ، اجازه داد آنان پيام الهى خويش را به او برسانند .

فقولا إنّا رسولا . .. قال فمن ربّكما

3 - اظهار بى اطلاعى و تجاهل نسبت به پروردگار موسى و هارون ، عكس العمل فرعون در برابر سخنان آن دو

إنّا رسولا ربّك . .. بــَاية من ربّك ... قال فمن ربّكما

گرچه موسى و هارون(ع)، مبدأ پيام را با عنوان «ربّك» به فرعون معرفى كردند; ولى فرعون در مقام سؤال «ربّكما» به كار برده است تا ضمن انكار ربوبيت خداوند، نسبت به آن اظهار بى خبرى نيز كرده باشد.

4 - فرعون با اظهار بى اطلاعى از پروردگار موسى و هارون ، ركن اصلى پيام هاى آنان را زير سؤال برد .

إنّا رسولا ربّك . .. أُوحى إلينا ... فمن ربّكما

5 - با وجود مشاركت موسى و هارون ( ع ) در وحى و رسالت ، مسؤوليت آن با موسى ( ع ) بود .

قال فمن ربّكما يـموسى

موسى و هارون(ع)، در كليه مكالمات خود موظف بودند كه پيام مشترك خويش را به فرعون ابلاغ كنند و از اين رو كليه ضماير در آيات گذشته به صورت تثنيه و مشترك آمده است (اذهبا، قولا، لاتخافا، معكما، فقولا، رسولا، جئناك، إنّا، إلينا); ولى فرعون در مطرح كردن سؤال خود در عين مخاطب قرار دادن هر دو، پاسخ را از موسى(ع) طلب مى كند (يا موسى). اين قرينه ها نشان دهنده آن است كه در عين اشتراك موسى و هارون(ع) در رسالت، رهبرى با موسى(ع) بوده و فرعون به آن پى برده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 63 - 3،4،5

3 - تأكيد بر ساحربودن موسى و هارون ( ع ) ، از جمله حركت هاى تبليغى فرعونيان بود .

قالوا إن هذن لسحرن

حرف «إن» مخفف از «إنّ» و ملغى از عمل است; ولى معناى تأكيد را مى رساند.

4 - هارون ، همگام موسى ( ع ) در مبارزه با فرعون و حاضر در صحنه مقابله موسى و ساحران

إن هذن لسحرن

5 - متهم ساختن موسى و هارون ( ع ) به تلاش و برنامه ريزى براى بيرون راندن قبطيان از مصر به وسيله سِحر ، از جمله محور هاى تبليغاتى فرعونيان عليه موسى ( ع )

لسحرن يريدان أن يخرجاكم من أرضكم بسحرهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 71 - 24

24 - موسى و هارون ( ع ) ، مصون از گزند فرعون و بيرون از سلطه فرعونيان

إنّه لكبيركم . .. فلأقطّعنّ أيديكم ... أشدّ عذابًا و أبقى

تهديد ساحران به شكنجه و دار، به دليل گرايش به موسى و هارون(ع) و سكوت از مجازات آن دو، نشانه ميسر نبودن آن براى فرعون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 90 - 14،15،16،17

14 - هارون ، داراى حق ولايت و اطاعت بر بنى اسرائيل در زمان غيبت موسى ( ع ) بود .

و لقد قال لهم هرون . .. فاتّبعونى و أطيعوا أمرى

فرمان هارون(ع) به پيروى و اطاعت مردم از او، حاكى از ثبوت حق ولايت و اطاعت او، بر عهده بنى اسرائيل است.

15 - هارون در غياب موسى ( ع ) ، بنى اسرائيل را به ترك تبعيت سامرى ، و پيروى و اطاعت از خود فرا خواند .

لقد قال لهم هرون من قبل . .. فاتّبعونى و أطيعوا أمرى

16 - هارون ( ع ) ، در غياب موسى ( ع ) ، وظيفه ارشاد ، هشدار ، امر به معروف و نهى از منكر را به نحو وافى انجام داد .

و لقد قال لهم هرون من قبل يـقوم . .. فاتّبعونى و أطيعوا أمرى

17 - هارون ( ع ) ، داراى برنامه اى مشخص براى مقابله با گوساله پرستى و احياى توحيد در بنى اسرائيل بود .

أطيعوا أمرى

دعوت هارون(ع) از بنى اسرائيل به اطاعت فرمان هاى او، پس از فرمان «اتّبعونى»، حاكى از آن است كه وى براى بنى اسرائيل در صورت پيروى آنان از او، دستور العمل هايى را تدارك ديده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 91 - 1

1 - بنى اسرائيل از پذيرش فرمان هاى هارون و توبه از گوساله پرستى ، سرباز زدند .

فاتّبعونى و أطيعوا أمرى . .. قالوا لن نبرح عليه عـكفين

«لن نبرح»; يعنى، «لانزال» (پايدار مى مانيم) و «عاكف» به كسى گفته مى شود كه به چيزى توجه كرده و خود را به تعظيم آن وادار سازد (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 92 - 1،3،6

1 - موسى ( ع ) ، پس از بازگشت از ميقات ، هارون را در باره عكس العمل وى در مقابل گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مورد

بازخواست و توبيخ قرار داد .

يـهـرون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا

3 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى ، مقصر دانست .

قال يـهـرون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا

«ما منعك. ..» استفهام انكارى است و گوياى اعتراض موسى(ع) به هارون است.

6 - جلوگيرى از انحراف و گمراهى بنى اسرائيل ، از وظايف هارون در غياب موسى ( ع )

يـهـرون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 93 - 2،3،4

2 - هارون در غياب موسى ( ع ) ، وظيفه رهبرى و هدايت بنى اسرائيل را به عهده داشت .

يـهـرون ما منعك . .. ألاّتتّبعن

3 - موسى ( ع ) ، وظايف و مسؤوليت هاى هارون را در زمان غيبت خود ، براى وى معين كرده بود .

ما منعك . .. ألاّتتّبعن أفعصيت أمرى

«لا» در «ألاّتتّبعن» براى تأكيد نفى مستفاد از «منعك» است و در اصل مراد چنين بوده است: «ما منعك أن تتّبعن». برخى گفته اند: «لا» زايد نيست; بلكه مراد اين است كه: «ما الذى صدّك و حملك على ألاّتتّبعن»; يعنى، چه چيز تو را بازداشت و بر پيروى نكردن من وادار ساخت (مفردات راغب).

4 - هارون ( ع ) ، متهم به مخالفت با فرمان هاى موسى ( ع ) با سكوت و بى تفاوتى در برابر انحراف بنى اسرائيل

ما منعك . .. أفعصيت أمرى

«أفعصيت. ..» خطاب موسى(ع) به هارون(ع) است. ظاهر آيه چنين دلالت دارد كه عصيان هارون از دستورات موسى(ع)، لااقل به عنوان اتهام از جانب موسى(ع) مطرح بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 94 - 2،3،5،8،12،13،18،20

2 - موسى ( ع ) با گرفتن سر و ريش هارون ، او را در باره گوساله پرست شدن بنى اسرائيل در غياب خود مورد بازخواست قرار داد .

يـهـرون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى

3 - هارون ( ع ) ، داراى مسؤوليت در قبال گمراه شدن بنى اسرائيل و گوساله پرستى آنان ، از ديدگاه موسى ( ع )

يـهـرون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى

5 - هارون ( ع ) با مشاهده غضب موسى ( ع ) ، سعى در فرونشاندن خشم آن حضرت و جلب محبت و تحريك عواطف او داشت .

قال يـبنؤُمّ

مخاطب قرار دادن موسى(ع) با نداى «يابن أمِّ» گوياى اين نكته است كه هارون(ع) سعى داشت با برانگيختن احساسات موسى، غضب او را فرونشانده و سپس توضيحات خود را بيان كند. در باره مفتوح بودن كلمه «أُمّ» توجيهاتى بيان شده است; از جمله اين كه اصل آن «يابن أمّاه» بوده و براى تخفيف چنين شده است.

8 - هارون ( ع ) ، براى اداى توضيح در باره علل نحوه برخورد خود با گوساله پرستان ، از موسى ( ع ) تقاضاى فرصت كرد .

لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى إنّى خشيت

12 - حفظ وحدت و يك پارچگى و جلوگيرى از تفرقه ، عذر هارون ( ع ) جهت اقدام نكردن به صورت عملى عليه گوساله پرستان بنى اسرائيل

إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل

13 - حفظ وحدت و يك پارچگى بنى اسرائيل ، از سفارش هاى موسى ( ع ) به هارون

فرّقت بين بنى إسرءيل و لم ترقب قولى

«ترقب» به معناى «تحفّظ» است و مفاد جمله «إنّى خشيت. ..» ـ با توجه به عطف «لم ترقب» بر «فرّقت» ـ اين است كه: «من نگران آن بودم كه بگويى بنى اسرائيل را متفرق ساختى و گفته مرا حفظ و مراعات نكردى». اين گفته هارون(ع) دال بر آن است كه موسى(ع) پيش از رفتن به ميقات، در مورد حفظ وحدت بنى اسرائيل، توصيه هاى لازم را به او كرده بود.

18 - هارون ( ع ) ، در صدد اجراى دقيق فرمان هاى موسى ( ع ) و تخطى نكردن از معيار هاى او ، در طول مدت ميقات موسى ( ع ) و غيبت او

إنّى خشيت أن تقول . .. و لم ترقب قولى

20 - اتهام تفرقه افكنى ، اتهامى سخت و غير قابل تحمل براى هارون بود .

إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل

ترس هارون(ع) از اتهام تفرقه افكنى، با توجه به واژه «خشيت» ـ كه خوفى همراه با بزرگ شمارى است ـ بر شدت ناگوارى آن براى وى دلالت دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 95 - 1

1 - موسى ( ع ) ، پس از توبيخ بنى اسرائيل و برخورد شديد با هارون ( ع ) با مشاهده دخالت مستقيم سامرى در گوساله پرستى بنى اسرائيل ، به بازخواست و محاكمه او پرداخت .

قال فما خطبك يـسـمرىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 46 - 1،6

1 - مسؤوليت مشترك موسى و هارون ، در رسالت و مبارزه با فرعون و اشراف قوم او

ثمّ أرسلنا موسى و أخاه هـرون . .. إلى فرعون و ملإيه

«ملأ» اسم جمع و به معناى اشراف و سران است. «إستكبار» (مصدر «استكبروا»); يعنى، كبر ورزيدن و تكبّر نمودن «علّو» (مصدر «عالين») نيز به معناى برترى جويى و سلطه طلبى است.

6 - موضع گيرى مستكبرانه فرعون و اشراف دربار او ، در برابر موسى و هارون ( ع )

ثمّ أرسلنا موسى و أخاه هـرون . .. إلى فرعون و ملإيه فاستكبروا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 15 - 3،4،7

3 - پذيرش درخواست موسى ( ع ) از سوى خدا در مورد همراهى هارون با وى

فأرسل إلى هـرون . .. فاذهبا بـايـتنا

4 - موسى و هارون ( ع ) ، مأمور حركت به سوى فرعونيان با تكيه بر حمايت قاطع الهى

قال كلاّ فاذهبا بـايـتنا إنّا معكم

7 - هارون ، شريك و همراه موسى ( ع ) در امر رسالت

فاذهبا بـايـتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 16 - 1،10

1 - فرمان الهى به موسى و هارون ( ع ) مبنى بر مواجهه مستقيم با فرعون و اعلام رسالت خويش به وى

فأتيا فرعون فقولا إنّا رسول ربّ العـلمين

«اَتْى و إتيان» در اين جا به معناى حاضر شدن و خود را رساندن است. بنابراين «فأتيا فرعون»; يعنى، خود را به فرعون برسانيد و... .

10 - طرح ربوبيت مطلق خداوند در برابر فرعون ، اولين گام مبارزه صريح موسى و هارون ( ع ) با وى

فأتيا فرعون فقولا إنّا رسول ربّ العـلمين

تصريح موسى و هارون(ع) به اين كه عوالم جهان آفرينش تحت ربوبيت خدا است، مى تواند اولين گام در مبارزه با فرعون و ردّ صريح ادعاى وى باشد كه مى گفت: «أنا ربّكم الأعلى». (79/24).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 17 - 1

1 - رهانيدن بنى اسرائيل از سلطه و ستم فرعونى ، در رأس اهداف موسى ( ع ) و هارون ( ع ) قرار داشت .

أن ائت القوم الظـلمين . .. فأتيا فرعون فقولا... أن أرسل معنا بنى إسرءيل

مقصود از «إرسال» (فرستادن) در اين جا آزاد كردن و رها ساختن بنى اسرائيل است. بنابراين از آيه ياد شده استفاده مى شود كه اساسى ترين مأموريت موسى(ع) اين بود كه بنى اسرائيل را از سرزمين فرعونيان خارج كند و آنان را از بند اسارت و بردگى مصريان آزاد سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 36 - 5

5 - تدبير مشاوران فرعون ، مبنى بر اعزام اشخاصى به تمام شهر ها و گردآورى نيروى لازم جهت مبارزه با موسى ( ع ) و برادرش

قالوا . .. و ابعث فى المدائن حـشرين

«المدائن» جمع محلّى به «ال» و مفيد عموم است; يعنى، همه شهرها.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 115 - 1،3

1 - موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان ، به عنايت خداوند از اندوه بزرگ نجات يافتند .

و نجّينـهما و قومهما من الكرب العظيم

3 - موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان ، گرفتار غم بزرگ و مشكلات اندوه بار از سوى فرعونيان

و نجّينـهما و قومهما من الكرب العظيم

اندوهى كه موسى و هارون(عليهماالسلام) و قوم شان به آن گرفتار بودند، ناشى از مسائل و مشكلات شخصى نبود; بلكه بر اثر تبليغ رسالت شان در ميان فرعونيان به وجود آمده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 116 - 2

2 - غلبه و پيروزى موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان بر فرعونيان ، نتيجه نصرت الهى بود .

و نصرنـهم فكانوا هم الغـلبين

301- قصه هاى انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 163 - 3

3 ـ خداوند ، پيامبران بسيارى را پس از نوح ( ع ) مبعوث كرد و بدان ها وحى فرستاد .

كما أوحينا إلى نوح و النبين من بعده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 164 - 3،4،9

3 ـ خداوند ، تنها سرگذشت پاره اى از رسولان الهى را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بيان داشته است .

و رسلا قد قصصنهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك

4 ـ خداوند ، سرگذشت گروهى از پيامبران را در قرآن بيان نكرده است .

و رسلا لم نقصصهم عليك

9 ـ مخفى بودن رسالت گروهى از انبيا ( بين آدم و نوح ) ، دليل ذكر نشدن نام آنان در قرآن

و رسلا لم نقصصهم عليك

امام باقر(ع): كان ما بين آدم و بين نوح من الانبياء مستخفين و مستعلنين و لذلك خفى ذكرهم فى القرآن فلم يسموا كما سمى من استعلن من الانبياء و هو قول اللّه «رسلا لم نقصصهم عليك»، يعنى لم اسم المستخفين كما سميت السمتعلنين من الانبياء.


تفسير عياشى، ج 1، ص 285، ح 306; تفسير برهان، ج 1، ص 427، ح 4.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 75 - 3

3 ـ بعثت رسولانى متعدد قبل از حضرت مسيح ( ع )

ما المسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل

302- قصه هاى قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 164 - 4

4 ـ خداوند ، سرگذشت گروهى از پيامبران را در قرآن بيان نكرده است .

و رسلا لم نقصصهم عليك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 101 - 3

3 ـ قرآن حاوى فرازهايى از سرگذشت امت هاى نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب ( ع )

تلك القرى نقص عليك من أنبائها

حرف «من» در «من أنبائها» براى تبعيض است و مى رساند كه خداوند بخشى از داستانهاى امتهاى پيشين را براى پيامبر گزارش كرده است. قابل ذكر است كه از مصاديق مورد نظر براى مشاراليه «تلك القرى»، به قرينه آيات گذشته، امت نوح و ... است.

303- قصه همسر ابو لهب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مسد - 111 - 4 - 8

8 - همسر ابولهب ، در حالى كه خود هيمه آتش جهنم را بر دوش مى كشد ، به دوزخ خواهد افتاد .

حمّالة الحطب

چنانچه «حمّالة الحطب» حال و هم زمان با «سيصلى» باشد; ناظر به حالت ام جميل هنگام ورود به دوزخ خواهد بود.

304- قصه همسر فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 11 - 4،6،7،8،9،10،11،13

4 - بهشت و بودن در جوار لطف خداوند ، نهايت آرزو و آرمان معنوى همسر فرعون ( آسيه )

إذ قالت ربّ ابن لى عندك بيتًا فى الجنّة

6 - همسر فرعون ، در آرزوى شهادت به سر مى برد .

إذ قالت ربّ ابن لى عندك بيتًا فى الجنّة

با توجه به اين حقيقت كه آسيه، از سوى فرعون به شدت تحت شكنجه و آزار بود; مى توان استنباط كرد كه دعاى او درباره بنا

شدن خانه اى در بهشت، اشاره به نائل شدن وى به فيض بزرگ شهادت است.

7 - درخواست همسر فرعون از خداوند ، به نجات خويش از شرّ فرعون

و نجّنى من فرعون

8 - درخواست همسر فرعون از خداوند ، به رهايى خويش از رفتار و برخورد فرعون

و نجّنى من فرعون و عمله

9 - فرعون ، شخصيتى منفور در نگاه همسرش آسيه و رفتار وى غير قابل تحمل براى او

و نجّنى من فرعون و عمله

10 - همسر فرعون ، از خداوند خواستار نجات خود از شرّ مردم ستمگر ( قبطيان و كارگزاران فرعون )

و نجّنى من القوم الظـلمين

11 - همسر فرعون ، افزون بر آزار ديدن از او ، از سوى كارگزاران نظام وى نيز تحت آزار و شكنجه قرار داشت .

نجّنى من فرعون و عمله و نجّنى من القوم الظـلمين

تكرار درخواست نجات (و نجّنى) درباره قوم ستمگر، مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.

13 - همسر فرعون ، از خداوند خواستار نابودى فرعون و حكومت ستم پيشه او

نجّنى من فرعون و عمله و نجّنى من القوم الظـلمين

برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه آسيه، نجات خود را با نابودى فرعون و حكومت وى از خداوند خواستار شده باشد.

305- قصه همسر لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 10 - 3

3 - همسران نوح و لوط پيامبر ، تحت سرپرستى و حمايت آن دو پيامبر قرار داشتند .

كانتا تحت عبدين من عبادنا

برداشت ياد شده، از تعبير «تحت عبدين» استفاده شده است.

306- قصه همسر نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 10 - 3

3 - همسران نوح و لوط پيامبر ، تحت سرپرستى و حمايت آن دو پيامبر قرار داشتند .

كانتا تحت عبدين من عبادنا

برداشت ياد شده، از تعبير «تحت عبدين» استفاده شده است.

307- قصه همسران محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 3 - 5،7،8،9

5 - بزرگوارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در برخورد با همسران خطاكار خويش

عرّف بعضه و أعرض عن بعض

از اين كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) تنها قسمتى از مطلب افشا شده را به همسر افشاگرش گفت ـ نه همه آن را ـ مى توان برداشت بالا را به دست آورد.

7 - پرسش همسر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( حفصه ) ، از آن حضرت درباره منبع اطلاع ايشان از افشا شدن رازش

فلمّا نبّأها به قالت من أنباك هـذا

8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پاسخ به پرسش همسرش ( حفصه ) ، خداى دانا و آگاه را منبع آگاهى خويش از افشا شدن رازش معرفى كرد .

قال نبّأنى العليم الخبير

9 - هيچ كس ، جز خداوند ، از افشا شدن راز پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى همسرش ( حفصه ) آگاه نبود .

قالت من أنباك هـذا قال نبّأنى العليم الخبير

از اين كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) آگاهى خود را از ناحيه خداوند دانسته است، مى توان به مطلب ياد شده پى برد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 4 - 1،2،4،9،10،11،12،15

1 - توصيه خداوند به دو همسر خطاكار پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( حفصه و عايشه ) ، به توبه و دست برداشتن از خطاكارى

إن تتوبا إلى اللّه

جواب شرط «إن تتوبا إلى اللّه»، محذوف و تقدير آن چنين است: «فهو خير لكما». اين جمله در حقيقت، تشويق و توصيه به توبه و تكرار نكردن اشتباهات گذشته است.

2 - گناه كارى همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( حفصه و عايشه ) ، به خاطر افشاى راز آن حضرت

إن تتوبا إلى اللّه

توصيه به توبه، نشانگر ارتكاب گناه است.

4 - دو همسر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به خاطر افشاكردن راز آن حضرت ، به انحراف قلبى از مسير حق دچار شده بودند .

فقد صغت قلوبكما

9 - افشاى سخنان محرمانه و راز پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از سوى برخى از همسرانش ، نوعى توطئه و همدستى عليه آن حضرت بود .

و إن تظـهرا عليه

مطلب ياد شده، از تعبير «إن تظاهرا عليه» (اگر عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) هم پشتى كنيد)، استفاده مى شود. گفتنى است «تظاهر» (مصدر «تظاهرا») به معناى تعاون و هم پشتى است.

10 - همسران خطاكار پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( حفصه و عايشه ) ، در معرض تكرار خطا و خيانت عليه آن حضرت بودند .

و إن تظـهرا عليه

از تعبير «إن تظاهرا عليه» (اگر عليه پيامبر هم پشتى كنيد)، استفاده مى شود كه حفصه و عايشه، در معرض تكرار چنين خطاهايى بودند.

11 - هشدار خداوند به همسران پيامبر ، نسبت به تكرار خطا ها و موضع گيرى عليه ايشان

و إن تظـهرا عليه فإنّ اللّه هو موليه . .. و الملـئكة بعد ذلك ظهير

آيه شريفه مى فرمايد: خداوند، جبرئيل و. .. در صورت اقدام همسران رسول اكرم، عليه ايشان، از آن حضرت پشتيبانى مى كنند. بيان اين مطلب در حقيقت، هشدارى از جانب خداوند به آنان است.

12 - افشاى راز پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى برخى از همسرانش ، گناه و خطايى بزرگ بود .

فقد صغت قلوبكما و إن تظـهرا عليه فإنّ اللّه هو موليه . .. و الملـئكة بعد ذلك ظهي

مطلب ياد شده، از آهنگ هشدارآميز آيه شريفه نسبت به همسران رسول خدا و لحن حمايت گونه آن، به دست مى آيد.

15 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در برابر ضديت و خيانت برخى از همسرانش ، مورد حمايت و پشتيبانى خداوند ، جبرائيل ، صالح مؤمنان ( على ( ع ) ) و فرشتگان قرار داشت .

و إن تظـهرا عليه فإنّ اللّه هو موليه . .. و الملـئكة بعد ذلك ظهير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 5 - 2،3

2 - جايگزينى همسرانى شايسته تر براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در صورت عزم آن حضرت به طلاق زنان خطاكار خويش

عسى ربّه إن طلّقكنّ أن يبدّله أزوجًا خيرًا منكنّ

3 - وجود زنانى شايسته تر از همسران خطاكار پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، براى همسرى آن حضرت

أن يبدّله أزوجًا خيرًا منكنّ

تهديد به جايگزينى زنان بهتر، نشان دهنده وجود چنين اشخاصى در جامعه آن زمان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 10 - 13

13 - هشدار خداوند ، به دو همسر خطاكار پيامبر ( حفصه و عايشه ) ، درباره سرنوشت شوم خيانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) همچون سرنوشت همسران نوح و لوط

ضرب اللّه مثلاً للذين كفروا امرأت نوح . .. قيل ادخلا النار مع الدخلين

يادآورى خيانت همسران دو پيامبر ـ پس از نقل ماجارى توطئه دو همسر پيامبراسلام ـ مى تواند هشدارى به آنان باشد.

308- قصه هود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 65 - 3،4،5،6

3 ـ وجود رابطه خويشاندى و نسبى ميان هود ( ع ) و قوم عاد

و إلى عاد أخاهم هوداً

تصريح به اينكه هود برادر قوم عاد بود، مى تواند اشاره به اين باشد كه آن حضرت از خويشان قوم عاد بوده و نيز مى تواند اشاره به اين باشد كه وى براى آنان، حتى پيش از نبوتش، انسانى دلسوز بوده و به آنان محبت داشته است. برداشت فوق بر اساس احتمال

اول است.

4 ـ هود ، پيامبرى دلسوز و با محبت به مردم خويش ( قوم عاد )

و إلى عاد أخاهم هوداً قال يقوم

5 ـ هود با برانگيختن عواطف قومى مردم ، دعوت خويش را آغاز كرد .

قال يقوم

6 ـ دعوت به پرستش خداى يكتا ، مهمترين و نخستين پيام هود براى قوم عاد

قال يقوم اعبدوا اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 66 - 1،2،4

1 ـ گروهى از اشراف قوم هود به وى ايمان آوردند و گروهى ديگر با انكار رسالت او در برابرش جبهه گيرى كردند .

قال الملأ الذين كفروا من قومه

2 ـ اشراف كفرپيشه قوم هود ، وى را به سفاهت و دروغگويى متهم كردند .

قال الملأ الذين كفروا . .. انا لنريك فى سفاهة و إنا لنظنك من الكذبين

4 ـ تكذيب هود از سوى كافران قومش ، مبتنى بر حدس و گمان ، و نه علم و يقين *

إنا لنظنك من الكذبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 67 - 1،2،3

1 ـ هود با پاسخى رأفت آميز به قوم خود ، خويشتن را از هر گونه سفاهت و دروغگويى مبرا دانست .

قال يقوم ليس بى سفاهة و لكنى رسول من رب العلمين

2 ـ هود ، رسولى از جانب خدا

و لكنى رسول من رب العلمين

3 ـ هود با استناد به رسالت الهى خود ، خويشتن را از هر گونه سفاهت و كم خردى مبرا دانست .

قال يقوم ليس بى سفاهة و لكنى رسول من رب العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 68 - 1،4

1 ـ هود ( ع ) در پاسخ قوم عاد ، خويشتن را مبلّغ پيام هاى خداوند ، خيرخواه مردم و فردى امين و سزاوار اطمينان خواند .

أبلغكم رسلت ربى و أنا لكم ناصح أمين

4 ـ هود ، استوارى خويش را در تبليغ رسالت هاى الهى به مردم گوشزد كرد .

أبلغكم رسلت ربى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 69 - 3،16

3 ـ ادعاى پيامبرى از سوى هود ( ع ) ، نشانه سفاهت وى در پندار قوم عاد

إنا لنريك فى سفاهة . .. أو عجبتم أن جاءكم ذكر من ربكم على رجل منكم

16 ـ هود ( ع ) به منظور ايجاد زمينه رستگارى در قوم خويش آنان را به يادآورى دو نعمت بزرگ الهى ( جانشينى قوم نوح ، برخوردارى از نيرويى چشمگير ) فراخواند .

و اذكروا إذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح . .. لعلكم تفلحون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 70 - 1،7،11

1 ـ هود با ابلاغ مأموريت خويش از جانب خداوند ، مردمش را به توحيد ، عبادت خداوند و ترك پرستش معبودان دروغين فراخواند .

أجئتنا لنعبد اللّه وحده و نذر ما كان يعبد ءاباؤنا

7 ـ تقليد از نياكان و حفظ سنت هاى پيشينيان ، از انگيزه هاى قوم عاد براى پرستش معبودان دروغين و رويارويى با دعوت هود

قالوا . .. و نذر ما كان يعبد ءاباؤنا

11 ـ قوم عاد با ناباورى به صداقت و راستگويى هود ، از وى خواستند تا تهديد هاى خويش را تحقق بخشد .

فأتنا بما تعدنا إن كنت من الصدقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 71 - 2،10،11،17،18

2 ـ هود ( ع ) در پاسخ ناباورى قوم عاد به اخطار هاى عذاب ، فراهم آمدن زمينه هاى عذاب ( پليد گشتن و گرفتارى به غضب خدا ) را به آنان ابلاغ كرد .

فأتنا بما تعدنا . .. قال قد وقع عليكم من ربكم رجس و غضب

10 ـ هود ، گرفتار جدال و كشمكش مدام قوم عاد درباره معبودان بى اساسشان

اتجدلوننى فى أسماء سميتموها أنتم و ءاباؤكم

11 ـ هود با پرخاش به قوم خويش خواهان ترك بحث و جدال آنان با وى درباره معبودان دروغين شد .

اتجدلوننى فى أسماء سميتموها أنتم و ءاباؤكم

17 ـ هود ( ع ) ، قوم مشرك خويش را به نزول عذابى از جانب خداوند آگاه ساخت .

فانتظروا إنى معكم من المنتظرين

متعلق «انتظروا» به دليل آيه بعد، عذاب الهى است.

18 ـ هود در انتظار نزول عذاب الهى بر قوم عاد ، پس از ابلاغ رسالت هاى الهى و اصرار آنان بر انكار توحيد و رسالت وى

فانتظروا إنى معكم من المنتظرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 72 - 2،3

2 ـ گروهى از قوم هود رسالت وى را پذيرفتند و آيات الهى را تصديق كردند و به يگانگى خداوند ايمان آوردند .

و الذين معه

3 ـ خداوند ، هود و مؤمنان به وى را از عذاب نازل شده بر قوم عاد ، نجات بخشيد .

فأنجينه و الذين معه برحمة منا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 51 - 5،11

5ـ هود ( ع ) ، به قومش اعلام كرد كه پاداش رسالتش ، تنها برعهده خداوند است .

قال يـقوم . .. إن أجرى إلاّ على الذى فطرنى

11ـ هود ( ع ) ، قومش را به انديشه كردن و فهميدن حقايق و معارف دين فراخواند .

أفلاتعقلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 52 - 2،20

2ـ طلب بخشايش گناهان از خداوند ، حركت به سوى او و استغفار از شرك ، از توصيه هاو پيام هاى هود ( ع ) به مردم خويش

و يـقوم استغفروا ربكم ثم توبوا إليه

20ـ هود ( ع ) از قوم عاد خواست تا از دعوتش ( پذيرش توحيد ، يكتاپرستى و ترك شرك و استغفار از گناهان ) اعراض نكنند و بر گناه خويش اصرار نورزند .

و لاتتولوا مجرمين

«تولّى» (مصدر لاتتولوا) به معناى اعراض كردن و نپذيرفتن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 53 - 6

6ـ دعوت هود ( ع ) و سخنان او ، بى تأثير در بازدارى قومش از شرك و پرستش خدايان دروغين

و ما نحن بتاركى ءالهتنا عن قولك

«عن» در «عن قولك» براى تعليل است. بنابراين معناى جمله «ما نحن ...» چنين مى شود: سخن و ادعاى تو ، باعث نخواهد شد كه ما خدايان خويش را رها كنيم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 54 - 5،6

5ـ هود ( ع ) به مشركان اعلان كرد كه از معبودهايشان بيزار است و آنها را منشأ هيچ تأثيرى نمى داند و شايسته پرستش نمى شمارد .

قال . .. اشهدوا أنى برىءٌ مما تشركون

بيزارى و تنفر هود(ع) از بتها و معبودهاى اهل شرك، به معناى منشأ أثر ندانستن آنها و شايسته عبادت نشمردنشان است. از اينكه هود(ع) در خطاب به مردم نگفت: «اشهدكم»، ولى در گواه خواهى از خداوند گفت: «اُشهد الله» معلوم مى شود مراد از «واشهدوا»، مجرد اعلان است نه شاهد گرفتن مردم.

6ـ هود ( ع ) ، خداوند را بر بى تأثير دانستن معبود هاى اهل شرك و اعلان بيزارى از آنان ، گواه گرفت .

قال إنى أُشهد الله واشهدوا أنى برىءٌ مما تشركون

اشهاد (مصدر اشهد) به معناى گواه گرفتن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 55 - 2،3،4

2ـ هود ( ع ) ، همه مشركان قوم عاد و خدايان آنان را ، به توطئه و مبارزه عليه خويش فرا خواند .

فكيدونى جميعًا

چون در آيه قبل ، سخن از مشركان و نيز بتهاى آنان بود ، مقصود از «جميعاً» تمامى مشركان و همه بتهاست.

3ـ هود ( ع ) ، به مشركان قومش اعلام كرد كه در پى توطئه ها و مكرهايشان ، به او مهلت نداده و او را از ميان بردارند .

فكيدونى جميعًا ثم لاتنظرون

«انظار» به معناى مهلت دادن است و «لاتنظرون» (مرا مهلت ندهيد) كنايه از «نابودم سازيد» ، مى باشد.

4ـ آشكار شدن عجز بت ها و تأثير نداشتن آنها در امور آدميان و نيز روشن شدن ناتوانى قوم عاد در برابر خواست خداوند ، هدف هود ( ع ) از فراخوانى مردم ، به مبارزه و توطئه عليه خويش

فكيدونى جميعًا ثم لاتنظرون

«كيدوا» فعل امر از مصدر «كِيْد» (مكر كردن) است. امر در جمله فوق ـ به تناسب مورد ـ امر تعجيزى است; يعنى ، درخواستى است براى نشان دادن عجز و ناتوانى مخاطب از انجام كار.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 58 - 5،10

5ـ خداوند ، هود ( ع ) و پيروانش را ، از عذاب نازل شده بر قوم عاد نجات داد .

و لما جاء أمرنا نجّينا هودًا والذين ءامنوا معه

10ـ خداوند ، هود ( ع ) و پيروان او را ، از گرفتار شدن به عذاب آخرت نجات داد .

و نجّينـهم من عذاب غليظ

بر اين اساس كه مقصود از «عذاب غليظ» عذاب اخروى باشد ، ماضى آوردن فعل «نجّينا» اشاره به اين نكته دارد كه: مؤمنان به هود(ع) پس از نزول عذاب استيصال بر قوم عاد ، همچنان به ايمان خويش پايبند بودند و مستحق عذاب اخروى نشدند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 38 - 1

1 - فرستاده الهى پس از نوح ، متهم به دروغ گويى از سوى اشراف و عناصر مرفه قومش

و قال الملأ من قومه . .. إن هو إلاّ رجل افترى ... و ما نحن له بمؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 39 - 1،2،4،5،6

1 - التجاى پيامبرِ پس از نوح به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

ظرف «قال» محذوف است; يعنى، «قال بعد ما ايس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه (موصول حرفى ) است. بنابراين «بما كذّبون» به تأويل «بتكذيبهم إيّاى» مى باشد.

2 - فرستاده الهى پس از نوح خواستارى يارى خدا در برابر تكذيب گرى هاى قومش بود .

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

4 - التجاى فرستادهء الهى پس از نوح به درگاه پروردگار ، براى نزول عذاب استيصال

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

«باء» در«بماكذّبون» مى تواند براى آليت باشد. در اين صورت «ما» اسم موصول و به معناى «الذى» بوده و عايد آن محذوف است; يعنى، «ربّ انصرنى بالذى كذّبونى به» (پرودگارا! مرا با همان چيزى كه[دروغش پنداشتند و] تكذيبم كردند، يارى فرما).

5 - هشدار قبلى مردم به عذاب استيصال ، از سوى پيامبرِ پس از نوح

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

6 - مردمِ جامعه پس از نوح ، هشدار عذاب را جدى نگرفتند و فرستاده الهى را به دروغ گويى متهم كردند .

قال ربّ انصرنى بما كذّبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 40 - 1

1 - استجابت دعاى ( نصرت خواهى ) پيامبرِ پس از نوح از سوى خداوند

قال ربّ انصرنى . .. قال عمّا قليل ليصبحنّ نـدمين

«عن» در «عمّا قليل» به معناى «بَعد» و «ما» نكره موصوفه و كنايه از «زمان» مى باشد. «قليل» نيز صفت «ما» است; يعنى، «بعد زمان قليل». «عمّا قليل» متعلق به «يصبحنّ» و «إصباح» (مصدر يصبحنّ) به معناى صيرورت و شدن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 123 - 1

1 - تكذيب رسالت هود ( ع ) ، از سوى قوم عاد

كذّبت عاد المرسلين

گفتنى است كه «عاد» اسم جد اعلاى قوم هود است. بنابراين تمسيه آن قوم به عاد، از باب تسميه يك قبيله به نام نياى آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 124 - 6

6 - عاديان ، مورد سرزنش هود ( ع ) به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى

إذ قال لهم أخوهم هود ألاتتّقون

استفهام در جمله «ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 125 - 2،5

2 - دعوت هود ( ع ) از قومش مبنى بر پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش

ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين

واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمْن» و به معناى «مأمون»; (فرد مورد اعتماد) باشد. در اين صورت آوردن قيد «أمين» دعوتى است از جانب هود(ع) به قومش كه به او اعتماد كنند (به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهايش را جدى بگيرند).

5 - تصريح هود ( ع ) بر خيرخواهى خود و تضمين منافع عاديان در پرتو رسالت خويش

إنّى لكم رسول أمين

برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» ـ با لام انتقاع ـ استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 126 - 1،2

1 - دعوت مجدد هود ( ع ) از عاديان ، براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه

إذ قال لهم أخوهم هود ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه

2 - هود ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او ، به دليل آشكار بودن صداقت وامانت دارى وى

إنّى لكم رسول أمين . فاتّقوا اللّه و أطيعون

تفريع «اتقوا اللّه وأطيعون» بر «إنّى لكم رسول أمين» مفيد مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 127 - 1

1 - تصريح هود ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از مردم ، در قبال رسالت خويش

و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 128 - 3

3 - سرزنش عاديان توسط هود ( ع ) به خاطر ساختن بناهايى بى فايده و بازيگرانه

أتبنون بكلّ ريع ءاية تعبثون

استفهام در «أتنبون» براى توبيخ و سرزنش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 129 - 4

4 - سرزنش عاديان از سوى هود ( ع ) ، به خاطر احداث قصر ها و روحيه كاخ نشينى آنان

و تتّخذون مصانع لعلّكم تخلدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 131 - 1

1 - دعوت مجدّد هود ( ع ) از قوم عاد ، براى اطاعت از وى ، رعايت تقواى الهى و پرهيز از بيهودگى ، غرور و خشونت

أتبنون . .. تعبثون ... بطشتم جبّارين . فاتّقوا اللّه و أطيعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 135 - 1،2

1 - تأكيد هود ( ع ) بر بيمناك بودن درباره سرنوشت قومش ، به خاطر بى تقوايى و ناسپاسى آنان

فاتّقوا اللّه . .. الذى أمدّكم ... إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

2 - اقدام هود ( ع ) به انذار دادن قوم عاد به عذاب قيامت

إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 136 - 1،4

1 - بى تأثير خوانده شدن موعظه ها و اندرز هاى هود از سوى قوم عاد

قالوا سواء علينا أَوَعظت أم لم تكن من الوعظين

4 - تلاش قوم عاد ، به ايجاد يأس و نااميدى در حضرت هود ( ع ) نسبت به دستيابى او به اهداف رسالتش

قالوا سواء علينا أَوَعظت أم لم تكن من الوعظين

يادآورى قوم عاد به حضرت هود(ع) مبنى بر مؤثر نبودن موعظه هايش، مى تواند به منظور ايجاد يأس در آن حضرت و نيز بازداشتن ايشان از تلاش براى ادامه رسالت و تبليغ خود باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 137 - 3،6

3 - تهمت ارتجاع و واپس گرايى به هود ( ع ) از سوى قوم عاد

إن هـذا إلاّ خلق الأوّلين

6 - تكيه و پافشارى قوم عاد بر سنت هاى نياكانشان ، عامل رويارويى آنان با هود ( ع ) و رد كردن نصايح وى

إن هـذا إلاّ خلق الأوّلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 139 - 2

2 - ناباورى قوم عاد نسبت به هشدار هاى هود ( ع ) ، ريشه تكذيب رسالت آن حضرت

و ما نحن بمعذّبين فكذّبوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 21 - 9،17

9- سرگذشت هود و انذار هاى او به قوم خود ، نمونه اى از سرگذشت رسولان الهى و تلاش آنان براى هدايت مردم در طول تاريخ

و قد خلت النذر من بين يديه و من خلفه

مى توان گفت: تعبير «قد خلت . .. و من خلفه» در آيه شريفه، به صورت جمله معترضه آمده، تا بيانگر اين معنا باشد كه يادكرد سرگذشت هود به مثابه يادكرد ديگر پيامبران است; زيرا آنان در هدف مشترك بوده اند و سرگذشت هود به عنوان نمونه ياد شده

است.

17- اظهار نگرانى و هشدار هود ( ع ) ، نسبت به فرجام شوم قوم خويش و نزول عذاب الهى بر آنان

و اذكر أخا عاد . .. إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 22 - 2

2- قوم عاد ، متهم كننده هود ( ع ) ، به دروغ پردازى براى جداسازى آنان از خدايانشان

قالوا أجئتنا لتأفكنا عن ءالهتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 23 - 1

1- اظهار بى اطلاعى هود ( ع ) ، از كيفيت و زمان نزول عذاب الهى بر كافران قومش

فأتنا . .. قال إنّما العلم عند اللّه

309- قصه هود(ع) از آيات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 139 - 5

5 - سرگذشت هود ( ع ) و قوم عاد ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران

فكذّبوه فأهلكنـهم إنّ فى ذلك لأية

واژه «ذلك» اشاره دارد به: نصيحت هاى هود(ع) و هشدارهاى وى به عاديان، تأثير ناپذيرى آنان، تكذيب رسالت او و سرانجام هلاكت آنان به اراده خداوند. گفتنى است كه كلمه «آية» در اصل، به معناى نشانه است و در اين جا معنايى معادل «عبرة» دارد و نكره آمدن آن براى تفخيم و بيانگر وجود مايه هاى بزرگ عبرت در داستان هود و عاديان است.

310- قصه يأجوج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 94 - 6،12

6- ميانه دو كوه مرتفع و سدآسا ، تنها راه نفوذ و حمله يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) عليه همسايگان خود بود .

فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا

12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;

از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حملهور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 97 - 2

2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .

فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا

«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 96 - 3

3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .

حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون

«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.

311- قصه يحيى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 58 - 1،3،7

1 ـ سرگذشت حضرت زكريا ، مريم ، يحيى و عيسى ( ع ) و پيروان آن حضرت ، آيات الهى و پند هاى حكيمانه

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

«ذلك»، اشاره به سرگذشت كسانى است كه در آيات پيشين مطرح شده است.

3 ـ بيان سرگذشت حضرت مريم ، زكريا ، يحيى و عيسى ( ع ) ، از معجزات و نشانه هاى صدق پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)

ذلك نتلوه عليك من الايات

بنابراينكه منظور از «الايات»، با توجه به معناى لغوى آن (علامتها)، نشانه هاى صداقت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.

7 ـ داستان حضرت عيسى ، زكريّا ، مريم و يحيى ، سراسر حكمت و مايه تذكّر است .

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 60 - 1

1 ـ سرگذشت زكريا ، عيسى ، مريم ، يحيى و بيان خلقت آدم در قرآن ، حق و از جانب پروردگار است .

الحق من ربّك

كلمه «الحق»، خبر است براى مبتداى محذوف كه «هو» است و مراد از آن، سرگذشت مريم و پيامبرانى است كه در آيات سابق بيان شد.

312- قصه يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 132 - 1،3

1 - ابراهيم و يعقوب ( ع ) هر يك داراى پسرانى چند بودند .

و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب يبنى

3 - يعقوب ( ع ) ، پسرانش را به پيروى از آيين ابراهيم ( تسليم شدن در برابر خدا ) سفارش كرد .

و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب

«يعقوب» عطف بر «إبراهيم» است; يعنى: «وصى بها يعقوب بنيه».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 133 - 2،3،4،6،7

2 - يعقوب ، داراى پسرانى چند

إذ قال لبنيه

برداشت فوق، از جمع آوردن كلمه «بنيه» استفاده شده است.

3 - پسران يعقوب ( ع ) در زمان حيات او ، انسانهايى موحد و پرستشگر خداى يكتا بودند .

إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى

برداشت فوق از قيد «من بعدى» استفاده شده است.

4 - يعقوب ( ع ) ، نگران باور هاى دينى فرزندانش پس از مرگ خويش و نبودنش در ميان آنان

إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى

6 - يعقوب ( ع ) در آستانه مرگ ، فرزندانش را به ملازمت توحيد دعوت نمود و به يكتا پرستى وصيت كرد .

إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى

7 - فرزندان يعقوب ، او را بر ملازمت به پرستش خداى بى همتا و تسليم بودن در برابرش مطمئن ساختند .

قالوا نعبد . .. إلهاً وحداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 13 - 1،2،3،4،5

1ـ يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف ( ع ) به همراه فرزندانش ، موافق نبود و از آن اعتذار مى جست .

قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به

2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش

ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به

3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .

قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به

4ـ يعقوب ( ع ) على رغم اعتماد نداشتن به فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ، از ابراز آن خوددارى كرد .

قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب

5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش

قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 18 - 11،12

11ـ تصميم يعقوب ( ع ) بر مسكوت گذاشتن پرونده خيانت فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و پى گيرى نكردن آن

بل سوّلت لكم . .. والله المستعان على ما تصفون

12ـ يعقوب ( ع ) مصمم بر شكيبا بودن در فراق يوسف ( ع ) و بردبارى كردن بر رفتار ناهنجار فرزندانش

فصبر جميل

متعلق صبر ، به قرينه جمله هاى قبل ، فراق يوسف(ع) و نيز عملكرد ناصواب و صحنه سازيهاى دروغين فرزندانش مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 61 - 5

5ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه بنيامين را در نوبت بعد به حضور وى بياورند .

سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 66 - 1،2،3،5،6،14

1ـ يعقوب ( ع ) سرانجام با مسافرت بنيامين به مصر همراه ديگر فرزندانش ، موافقت نمود .

قال لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا

2ـ يعقوب ( ع ) روانه ساختن بنيامين به سفر مصر را ، منوط به آن دانست كه فرزندانش وثيقه اى الهى بسپارند ( با خدا پيمان ببندند و به نام او سوگند ياد كنند ) .

لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا من الله

«موثق» به معناى عهد و پيمان است كه به دليل «لام» قسم در «لتأتنّنى» عهد و پيمانى است همراه با سوگند. «من الله» بيانگر اين است كه بايد سوگند به نام خدا و پيمان و عهد با او باشد. آوردن سوگند و پيمان (حتى تؤتون موثقًا) ; يعنى، سوگند ياد كردن و پيمان بستن.

3ـ يعقوب در توصيه بر حفاظت از بنيامين به فرزندانش تأكيد كرد كه هيچ عذرى جز مغلوب شدن و ناتوان گشتن را از آنان

نخواهد پذيرفت .

حتى تؤتون موثقًا من الله لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم

5ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش انتظار نداشت با به خطر انداختن خويش در حفظ بنيامين و باز گرداندن او تلاش كنند .

إلاّ أن يحاط بكم

احاطة كه ظاهراً مصدر «يحاط» است به معناى گرفتن پيرامون چيزى از همه جوانب آن است و در آيه شريفه كنايه از مغلوب شدن و بسته شدن همه راهها و چاره هاست.

6ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست صورت ناتوانى و عذر را ، در سوگندشان بر محافظت از بنيامين و باز گرداندن او استثنا كنند .

لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم

ظاهر اين است كه عبارت «إلاّ أن يحاط بكم» استثنا از قسم ـ كه مفاد «لتأتنّنى به» است ـ مى باشد. بر اين اساس يعقوب(ع) به فرزندانش توصيه كرد كه در اجراى صيغه سوگند مورد عذر و ناتوانى را استثنا كنند و چنين بگويند: «والله لنأتينك به إلاّ أن يحاط بنا» (به خدا سوگند بنيامين را به تو باز مى گردانيم مگر مغلوب شويم و همه راهها و چاره ها بر ما بسته شود).

14ـ يعقوب ( ع ) خداوند را وكيل خويش بر ميثاق و تعهد فرزندان قرار داد .

قال الله على ما نقول وكيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 67 - 1،4،5،6،7

1ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر فرزندانش به مصر ، آنان را با معارفى الهى آشنا ساخت و حقايقى از توحيد را به آنان تذكر و تعليم داد .

قال يـبنىّ لاتدخلوا . .. و عليه فليتوكل المتوكلون

4ـ يعقوب ( ع ) در سفر دوم فرزندانش به مصر ، حادثه اى را در كمين آنان احساس مى كرد و نگران پيشامدى ناگوار براى آنان بود .

لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء

5ـ يعقوب ( ع ) منشأ خطر براى فرزندانش را در آستانه ورودشان به مصر مى پنداشت .

لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء

6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .

لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء

از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.

7ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر دوم فرزندانش به مصر ، به آنان توصيه كرد براى ورود به آن ديار ، دروازه هاى متعددى را برگزينند و از يك دروازه وارد نشوند .

يـبنىّ لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 68 - 10

10ـ يعقوب ( ع ) آنچه وظيفه او براى تأمين سلامت فرزندانش بوده ، به كار بست .

إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 83 - 11،12،14

11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .

عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا

مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.

12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .

عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا

14ـ يعقوب ( ع ) ، صبورانه از پى گيرى ماجراى اتهام سرقت بنيامين چشم پوشيد و به امداد هاى الهى دل بست .

فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 84 - 1،2،5،6،7،12،13

1ـ يعقوب ( ع ) پس از شنيدن خبر بازداشت بنيامين و مقصر دانستن فرزندانش ، بر آنان خشم گرفت و از ايشان روى برتافت .

و تولى عنهم

«تولى» به معناى روى گردانى است. روى گردانى يعقوب(ع) از فرزندانش به قرينه «فهو كظيم» از سر خشم و غضب بر آنان بوده است.

2ـ ماجراى بنيامين ، خاطره يوسف ( ع ) را براى يعقوب ( ع ) تجديد كرد و موجب اظهار تأسف شديد او بر فراق يوسف ( ع ) شد .

و قال يـأسفى على يوسف

حرف «الف» در آخر «اسفى» منقلب از ياى متكلم است. بنابراين «يـأسفى» ، يعنى اى دريغ من.

5ـ حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .

وابيضت عيناه من الحزن

«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.

6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .

عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن

7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *

وابيضت عيناه من الحزن

حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.

12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .

وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم

(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.

13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .

و تولّى عنهم . .. فهو كظيم

«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 85 - 1،3،4

1ـ يعقوب ( ع ) ، همواره به ياد فرزندش يوسف ( ع ) و دردمند فراق او بود .

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف

«تفتؤا» از افعال ناقصه و به تقدير «لا» ى نافيه است. بنابراين «تفتؤا تذكر يوسف» ; يعنى ، پيوسته يوسف(ع) را ياد مى كنى.

3ـ فرزندان يعقوب ، نگران وضعيت رو به وخامت پدر خويش و ناراحت از قرار گرفتنش در معرض بيمارى و هلاكت

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين

4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف

لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 86 - 1،2،3،9،10

1ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) گرفتار غم و اندوهى فراوان و طاقت فرسا بود .

قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله

«بثّ» در لغت به معناى حزن شديد است. گويا شدّت آن باعث مى شود كه دارنده اش نتواند آن را تحمل كند. از اين رو براى ديگران بازگو كرده و منتشرش مى سازد.

2ـ يعقوب ( ع ) از غم و اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ، تنها به خداوند شكايت مى كرد .

قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله

شكايت چيزى را نزد شخصى بردن ; يعنى، خبر دادن و گلايه كردن به آن شخص از بدرفتارى آن چيز. بنابراين «إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله» ; يعنى، فقط به خداوند خبر مى دهم كه حزن و اندوه با من چه كرده و از آنها فقط به خداوند گلايه مى كنم و از او دادخواهى مى نمايم.

3ـ يعقوب ( ع ) هرگز از غم و اندوهش به غير خدا ( فرزندان و اطرافيانش ) شكايت و گلايه نكرد .

قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله

9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .

و أعلم من الله ما لاتعلمون

«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.

10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .

و أعلم من الله ما لاتعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 87 - 2،3،4

2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .

يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه

«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.

3ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق بنيامين را نشانه پايان يافتن اندوه هاى خويش دانست و به يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين اميدوار شد .

يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله

از آن جا كه يعقوب(ع) پس از داستان بنيامين، جستوجو از يوسف را مطرح مى سازد و فرزندانش را مأمور تفحص از وى مى كند، چنين برمى آيد كه وى قضيه بنيامين را نشانه اى به نزول فرج الهى دانسته و به يافتن يوسف(ع) اميدوار شده بود. اقدام نكردن وى براى يافتن يوسف پيش از داستان بنيامين، دليل اين حقيقت است و اين معنا توجيه كننده برنامه يوسف(ع) در بازداشت بنيامين مى باشد.

4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .

و لاتاْيئسوا من روح الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 94 - 2،3،4،8،9،10

2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .

و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف

جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.

3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .

و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف

4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور

و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف

8ـ سست شدن عقل و خرد بر اثر پيرى و كهنسالى ، اتهام خانواده يعقوب به آن حضرت

لولا أن تفنّدون

«فَنَد» به معناى فساد عقل بر اثر پيرى است و «تفنيد» (مصدر تفنّدون) ; يعنى ، كسى را به خاطر پيرى و فرتوتى سست انديشه شمردن (كشاف).

9ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب در برخورد با او

لولا أن تفنّدون

10ـ ترور شخصيت يعقوب ( ع ) از ناحيه بستگان و اطرافيانش

لولا أن تفنّدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 95 - 1،2،3،4،5

1ـ بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .

إنك لفى ضلـلك القديم

مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.

2ـ بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم كردند .

إنك لفى ضلـلك القديم

3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .

قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم

4ـ بستگان يعقوب او را در خبر استشمام بوى يوسف ( ع ) تكذيب كرده و اين احساس را ناشى از كژانديشى دانستند .

قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم

5ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب به ساحت والاى آن حضرت

إنك لفى ضلـلك القديم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 96 - 4،11

4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .

ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا

«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست:1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.

11ـ يعقوب ( ع ) باور خويش را مبنى بر زنده بودن يوسف ( ع ) و پايان يافتن فراقش به فرزندان و بستگان خويش بازگو مى كرد .

ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 98 - 1

1ـ يعقوب ( ع ) از ستم فرزندانش در حق خويش درگذشت و آنان را بخشود .

قال سوف أستغفر لكم ربى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 99 - 1

1ـ خاندان يعقوب ، تقاضاى يوسف ( ع ) را پذيرفتند و همگى از كنعان به سوى مصر كوچ كردند .

وأتونى بأهلكم أجمعين . .. فلما دخلوا على يوسف

مراد از ضمير «دخلوا» به قرينه «و أتونى بأهلكم أجمعين» در آيه 93 و كلمه «أبويه» برادران يوسف، خانواده هاى ايشان و پدر و مادر اوست. جمله «فلما دخلوا على يوسف» عطف بر جمله هايى مقدر است كه به قرينه «وأتونى بأهلكم أجمعين» عبارتند از: آنان تقاضاى يوسف را پذيرفتند و همگى به سوى مصر كوچ كردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 1،7

1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .

قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش

ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.

7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .

و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا

«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 49 - 6

6- تولد يعقوب در زمان حيات حضرت ابراهيم ( ع ) بوده است .

وهبنا له إسحـق و يعقوب

بر حسب ظاهر، صدق هبه زمانى است كه دريافت كننده در قيد حيات باشد. با توجه به اين كه يعقوب نيز در اين آيه موهبت به ابراهيم(ع) دانسته شده، چنين برمى آيد كه او نيز در زمان حيات ابراهيم متولد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 72 - 1

1- تولد اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پس از هجرت ابراهيم ( ع ) بود .

و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب

سير داستان حضرت ابراهيم در اين آيات، بيانگر برداشت ياد شده است. به علاوه اين كه داستان افكندن ابراهيم به آتش و نجات آن حضرت در زمان جوانى اش بوده است و فرزنددار شدن ابراهيم(ع) در دوران پيرى آن حضرت صورت گرفته است.

313- قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 4 - 1،3،4،5،6،8،9،11

1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .

إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين

3ـ يوسف ( ع ) هيچ ابهام و ترديدى در رؤياى خويش و خصوصيات آن نداشت .

إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين

تكرار فعل «رأيت» براى تأكيد است و هدف از تأكيد رساندن اين معناست كه يوسف در خواب خويش و خصوصيات آن ، ابهام و ترديدى نداشت.

4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *

إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين

برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.

5ـ يوسف ( ع ) رؤياى شگفت خويش را براى پدرش ( يعقوب ( ع ) ) بيان كرد .

إذ قال يوسف لأبيه يـأبت إنى رأيت

6ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .

إذ قال يوسف لأبيه يـأبت . .. يـبنىّ

تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) ، حاكى از اظهار علاقه آن دو به يكديگر است.

8ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . رأى يوسف هـذه الرؤيا و له تسع سنين فقصّها على أبيه . . . و كان يوسف من أحسن الناس وجهاً و كان يعقوب يحبّه . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده:. .. يوسف اين خواب را در سن نه سالگى ديد و آن را براى پدرش نقل كرد ... يوسف از تمام مردم زيبا صورت تر بود و يعقوب او را دوست مى داشت».

9ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . تأويل هـذه الرؤيا أنه سيملك مصر و يدخل عليه أبواه و إخوته أما الشمس فاُمّ يوسف راحيل و القمر يعقوب و أما أحد عشر كوكباً فإخوته فلما دخلوا عليه سجدوا شكراً لله وحده حين نظروا إليه . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده: تأويل اين خواب يوسف اين است كه او به زودى بر مصر پادشاهى خواهد كرد و پدر و مادر و برادرانش بر او وارد مى شوند ; اما خورشيد مادر يوسف «راحيل» و ماه «يعقوب» و يازده ستاره «برادران او» هستند. پس هنگامى كه بر او وارد شدند و به او نظر افكندند براى خدا سجده شكر كردند ...».

11ـ « قال أبوحمزه : فقلت لعلى بن الحسين ( ع ) : متى رأى يوسف الرؤيا ؟ فقال : فى تلك الليلة التى بات فيها يعقوب و ولده شباعاً و بات فيها ذميال جائعاً رائهاً . . . ;

ابوحمزه گويد: به امام سجاد(ع) گفتم چه وقت يوسف(ع) اين خواب را ديد؟، فرمود: همان شبى كه يعقوب و فرزندانش با شكم سير خوابيدند و ذميال با شكم گرسنه و در حال ناراحتى خوابيد . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 5 - 1،4،5،6،13،14،20،23

1ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندش يوسف ( ع ) را از نقل خواب خويش براى برادرانش برحذر داشت .

يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك

4ـ يعقوب ( ع ) مطمئن به مكر و كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) در صورت آگاه شدنشان از رؤياى او

لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا

چنان چه يعقوب(ع) اطمينان و يقين به كيد و مكر فرزندانش عليه يوسف(ع) نداشت ، پس از نقل رؤيا مى فرمود: «فإنى أخاف أن يكيدوا . ..» (مى ترسم نقشه اى براى تو بكشند) و جمله خويش را با مفعول مطلق (كيداً) تأكيد نمى كرد.

5ـ يعقوب ( ع ) ، نگران آسيب ديدن يوسف ( ع ) از ناحيه برادرانش

فيكيدوا لك كيدًا

6ـ يعقوب ( ع ) پيش بينى مى كرد كه همه فرزندانش عليه يوسف ( ع ) متحد مى شوند و هيچ كدام از او حمايت نخواهند كرد .

فيكيدوا لك كيدًا

ضمير در «يكيدوا» به «إخوة» باز مى گردد و اين گوياى برداشت فوق است.

13ـ رؤياى شگفت يوسف ( ع ) ( سجده ستارگان ، ماه و خورشيد ) در سنين كودكى يا نوجوانى او بوده است .

قال يـبنىّ

كلمه «بنىّ» تصغير كلمه «ابن» مى باشد و به ضمير متكلم اضافه شده است. «يـبنىّ» ; يعنى، اى پسر كوچك من.

14ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .

يـأبت . .. قال يـبنىّ لاتقصص رءياك

تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) حاكى از علاقه آن دو به يكديگر است.

20ـ برادران يوسف ، در خطر گرفتارى به دام دشمنى هاى شيطان در صورت شنيدن رؤياى يوسف ( ع )

فيكيدوا لك كيدًا إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين

23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب . . . فقال يعقوب ليوسف : لاتقصص رؤياك هـذه على إخوتك . . . فلم يكتم يوسف رؤياه فقصّها على إخوته . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده . .. هنگامى كه يوسف آن خواب را ديد و بامداد براى پدرش يعقوب بازگو كرد ... يعقوب به يوسف گفت: اين خواب خود را براى برادرانت بازگو نكن ... يوسف خواب خود را پوشيده نداشت و براى برادرانش بازگو كرد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 6 - 1

1ـ رؤياى يوسف ( ع ) حاكى از برگزيده شدنش از ناحيه خدا و خالص شدن او براى خداوند بود .

و كذلك يجتبيك ربك

«اجتباء» به معناى گزينش كردن و براى خود خالص ساختن است. بنابراين «يجتبيك ربك» ; يعنى ، پروردگارت تو را برمى گزيند و براى خويش خالص مى گرداند ، به طورى كه نصيبى در تو براى غير او نخواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 5

5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) بيانگر دليل و علت برگزيده شدنش از ناحيه خدا ، ياد دادن تعبير رؤيا و تحليل حوادث به او و اعطاى نعمت كامل به وى است .

يجتبيك ربك و يعلمك . .. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

برداشت فوق ، ناظر به اين مطلب است كه متعلق كلمه «آيات»، «اجتبا و گزينش يوسف(ع) و. ..» باشد كه از جمله هاى «كذلك

يجتبيك ربك و ...» به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 8 - 8،15

8ـ حسادت برادران يوسف به وى ، آنان را به جلسه اى براى تصميم گيرى عليه او واداشت .

إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا

15ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب ، فاغتم يعقوب لما سمع من يوسف مع ما أوحى الله عزوجل إليه أن استعد للبلاء . . . و خاف أن يكون ما أوحى الله عزوجل إليه من الإستعداد للبلاء هو فى يوسف خاصّة فاشتدت رقته عليه من بين ولده فلما رأى إخوة يوسف ما يصنع يعقوب بيوسف و تكرمته إيّاه و إيثاره إيّاه عليهم إشتد ذلك عليهم . . . و قالوا : إن يوسف و أخاه « أحب إلى أبينا منّا » . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه يوسف(ع) آن خواب را ديد و بامداد براى يعقوب بازگو كرد، يعقوب به خاطر آنچه از يوسف شنيد با آنچه خداى عزوجل به او وحى كرد كه آماده بلا باش غمگين شد ... و ترسيد كه آن بلا بالخصوص در مورد يوسف باشد. از اين رو مهربانى او از ميان برادران به يوسف زيادتر شد ; چون برادران رفتار يعقوب را نسبت به يوسف ديدند كه او را گرامى مى دارد و بر آنان ترجيح مى دهد، بر آنان گران آمد ... و گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب ترند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 9 - 1،5،7،8،9،11

1ـ كشتن يا تبعيد يوسف ( ع ) به سرزمينى دوردست ، رأى اكثريت برادران وى در جلسه توطئه عليه او

اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا

جمله «اقتلوا يوسف. ..» را دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ برخى از برادران يوسف به كشتن وى نظر داشتند و برخى ديگر به تبعيد او رأى مى دادند. 2ـاكثريت به توطئه عليه او نظر داشتند، ولى در اينكه او را بكشند و يا تبعيد كنند مردد بودند. قابل ذكر است كه جمله «إن كنتم فاعلين» در آيه بعد، مى رساند كه يكى از آنان با هر دو نظر مخالف بود ولذا در برداشت كلمه «اكثريت» آورده شد.

5ـ برادران يوسف در صورت نبود او ، بنيامين را رقيب خويش در جلب محبت يعقوب ( ع ) نمى ديدند .

ليوسف و أخوه أحب . .. اقتلوا يوسف ... يخل لكم وجه أبيكم

برادران يوسف از محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) و نيز بنيامين در رنج بودند ; ولى با از ميان بردن يوسف(ع) مشكل را حل شده مى دانستند. بنابراين چنين مى پنداشتند كه بنيامين ، نمى تواند مانع توجه كامل يعقوب(ع) به آنان باشد.

7ـ برادران يوسف حضور او در نزد يعقوب را ، مايه تلخ كامى و نابسامانى خويش مى دانستند .

اقتلوا يوسف . .. تكونوا من بعده قومًا صـلحين

8ـ برادران يوسف ، صلاح امور خويش و بهبود وضعيت خود را در كشتن و يا تبعيد او مى پنداشتند .

اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين

مراد از صلاح در «قوماً صالحين» صلاح امور دنيوى است ; زيرا ظاهر آن است كه فعل مضارع «تكونوا» عطف بر «يخل» و جواب امر «اقتلوا» و «اطرحوه» مى باشد. بر اين اساس جمله «تكونوا ...» چنين معنا مى شود: اگر يوسف را بكشيد و يا تبعيدش كنيد، امور شما اصلاح مى شود و بدبختى از شما برطرف مى گردد.

9ـ برادران يوسف ، بر آن بودند كه پس از كشتن يا تبعيد او ، توبه كرده و درستكار شوند . *

اقتلوا يوسف . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين

در برداشت فوق، صلاح در «قوماً صالحين» صلاح دينى و اخلاقى گرفته شده است. اين احتمال مبتنى بر اين است كه «واو» در «و تكونوا» به معناى مع و «تكونوا» منصوب به «أن» مقدر باشد. بر اين اساس «اقتلوا يوسف ... و تكونوا من بعده قوماً صالحين» چنين معنا مى شود: يوسف را بكشيد، ولى با اين قيد و شرط كه پس از آن با توبه به درگاه خدا، مردمى صالح و درستكار باشيد.

11ـ « عن على بن الحسين ( ع ) فى قوله تعالى : « وتكونوا من بعده قوماً صالحين » أى تتوبون ;

از امام سجاد(ع) روايت شده كه درباره سخن خدا كه مى فرمايد: [برادران يوسف گفتند:] «وتكونوا من بعده قوماً صالحين» فرمود: يعنى بعد از آن توبه مى كنيد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 10 - 1،2،3،4،6،7،8

1ـ يكى از برادران يوسف ( لاوى ) در جلسه توطئه ، ساير برادران را از كشتن او برحذر داشت .

قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف

مفرد بودن كلمه «قائل» گوياى اين است كه تنها يكى از برادران يوسف با كشتن وى مخالفت كرد و او بر اساس روايتى كه در پايان آيه خواهد آمد، «لاوى» بوده است.

2ـ لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .

لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. إن كنتم فـعلين

جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيـبت الجب».

3ـ لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .

قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة

«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيـبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.

4ـ لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .

لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة

پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.

6ـ لاوى قرار دادن يوسف ( ع ) را در چاه ، مقدمه دستيابى كاروان ها به يوسف ( ع ) و مايه نجات او از مرگ مى ديد .

يلتقطه بعض السيّارة

التقاط (مصدر يلتقطه) به معناى يافتن و برگرفتن است.

7ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال كبيرهم « ولاتقتلوا يوسف » و لـكن « ألقوه فى غيابت الجبّ » ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. كه برادر بزرگ تر آنان گفت: يوسف را نكشيد ، ولى او را در مخفى گاه چاه قرار دهيد».

8ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . فقال لاوى لايجوز قتله و نغيبه عن أبينا ;

از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. پس لاوى گفت: كشتنش روا نيست و [ليكن] او را از پدرمان دور مى سازيم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 11 - 1،3،4،5،6،7،8،9

1ـ پيشنهاد لاوى ( نكشتن يوسف ( ع ) و افكندن او در چاه ) از طرف ديگر برادران پذيرفته شد و مورد تأييد قرار گرفت .

لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. قالوا يـأبانا ما لك

بيان حضور برادران در نزد يعقوب(ع) به منظور جلب رضايت او براى بردن يوسف(ع) به مراتع ، پس از بيان پيشنهاد لاوى (ألقوه فى غيـبت الجب) گوياى اين نكته است كه: آخرين پيشنهاد ـ كه همان طرح لاوى بود ـ مورد پذيرش همگان قرار گرفت.

3ـ يعقوب ( ع ) از سپردن يوسف ( ع ) به برادرانش ، همواره اجتناب مى كرد .

ما لك لاتأمنّا على يوسف

4ـ بردن يوسف ( ع ) از نزد يعقوب ( ع ) ، مشكل اساسى برادران يوسف در اجراى توطئه عليه او

قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف

5ـ زمينه سازى برادران يوسف جهت جلب رضايت پدر در بردن يوسف ( ع )

يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف

6ـ فرزندان يعقوب ، با دروغ و نيرنگ درصدد برآمدند تا اعتماد وى را جلب كرده و رضايت او را در سپردن يوسف ( ع ) به ايشان فراهم سازند .

و إنا له لنـصحون

7ـ برادران يوسف با حضور در پيشگاه يعقوب ( ع ) لب به شكايت گشوده و از بى اعتمادى او نسبت به آنان درباره يوسف ( ع ) انتقاد كردند .

قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا

8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، بر خيرخواهى خويش نسبت به يوسف ( ع ) تأكيد كردند .

ما لك لاتأمنّا على يوسف و إنا له لنـصحون

9ـ فرزندان يعقوب با اظهار محبت به او ، و تحريك احساسات وى درصدد فريب دادن او بودند .

قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف

برداشت فوق ، از خطاب «يـأبانا» (اى پدر جانمان) و نيز لحن كلام «ما لك لاتأمنّا . ..» (چه شده است كه به ما درباره يوسف بى اعتماد هستى) استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 12 - 1،2،3،4،5،6،8،11

1ـ فرزندان يعقوب ، پس از طرح توطئه عليه يوسف ( ع ) از او خواستند تا يوسف ( ع ) را همراه آنان به مرتع بفرستد .

أرسله معنا غدًا

2ـ برادران يوسف ، زمان اجراى توطئه عليه او را ، فرداى همان روزِ مشورت با يكديگر و گفت و گو با پدرشان تعيين كردند .

إذ قالوا . .. قالوا يـأبانا ... أرسله معنا غدًا

3ـ برادران يوسف در اجراى نقشه شوم خويش عليه او ، تعجيل داشتند و درنگ را روا نمى دانستند .

أرسله معنا غدًا

برداشت فوق، از تصريح برادران او به اينكه «فردا يوسف(ع) را به همراه ما بفرست» استفاده مى شود.

4ـ برادران يوسف با اظهار علاقه به رفع نياز هاى طبيعى يوسف ( ع ) ( حضور در مرتع و گردش و بازى ) درصدد اثبات خيرخواهى خويش نسبت به او بودند .

و إنا له لنـصحون. أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب

«رتع» (مصدر يرتع) استفاده فراوان از خوراكيها و نوشيدنيهاى باغستانها ، مزارع و مراتع است.

5ـ نياز يوسف ( ع ) به گردش و بازى و استفاده از خوراكى هاى مراتع ، بهانه برادرانش براى بردن او به صحرا و جدا ساختنش از يعقوب ( ع )

أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب

6ـ يوسف ( ع ) به هنگام اجراى توطئه برادرانش عليه او ، در سنين كودكى يا نوجوانى بوده است .

أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب

برداشت فوق ، از فعل «يلعب» (بازى كند) به دست مى آيد ; زيرا معمولاً بازى كردن را در مورد كودكان و نوجوانان به كار مى برند.

8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، با تأكيدى فراوان مراقبت از يوسف ( ع ) را برعهده گرفتند .

و إنا له لحـفظون

تأكيد فراوان ، از آوردن جمله اسميه به همراه «إنّ» و «لام» تأكيد استفاده مى شود.

11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .فقالوا كما حكى الله عزوجل « . . . أرسله معنا غداً يرتع و يلعب » أى يرعى الغنم و يلعب ;

از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف همان گونه كه خداوند حكايت فرموده، گفتند: «...أرسله معنا غداً يرتع و يلعب» ; يعنى، او را با ما بفرست تا گوسفندها را بچراند و بازى كند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 13 - 1،2،3،4،7،8،9

1ـ يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف ( ع ) به همراه فرزندانش ، موافق نبود و از آن اعتذار مى جست .

قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به

2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش

ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به

3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .

قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به

4ـ يعقوب ( ع ) على رغم اعتماد نداشتن به فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ، از ابراز آن خوددارى كرد .

قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب

7ـ غفلت برادران از حراست يوسف ( ع ) در صحرا ، دور از انتظار يعقوب ( ع ) نبود .

أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غـفلون

8ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن بنى يعقوب لما سألوا أباهم يعقوب أن يأذن ليوسف فى الخروج معهم قال لهم « إنى أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غافلون » . . . قرّب يعقوب لهم العلّة اعتلّوا بها فى يوسف ( ع ) ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: فرزندان يعقوب هنگامى كه از پدر خواستند تا اذن دهد كه يوسف با آنان بيرون رود، پدرشان گفت: من مى ترسم كه او را گرگ بخورد و شما از او غافل باشيد . .. پس يعقوب عذرى را كه آنان براى نياوردن يوسف

اظهار كردند به [ذهن آنان ]نزديك كرد».

9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يعقوب ( ع ) « إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب » فانتزعه حذراً عليه من أن تكون البلوى من الله عزوجل على يعقوب فى يوسف خاصّة . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب [به فرزندان] گفت: «بردن شما يوسف را مرا غمگين مى كند و مى ترسم كه او را گرگ بخورد» ; پس يوسف را از دست آنان گرفت، چون مى ترسيد آن بلايى كه قرار بود از طرف خدا بر او وارد شود، در مورد يوسف بالخصوص باشد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 14 - 3،4،5

3ـ فرزندان يعقوب با يادآور شدن كثرت نيرو و توان خويش ، نگرانى او ( احساس خطر حمله گرگ ها به يوسف ) را نابه جا شمردند .

أخاف . .. قالوا لئن أكله الذئب و نحن عصبة

4ـ تأكيد برادران يوسف بر بى لياقتى خويش در صورت ناتوانى از حراست يوسف ( ع )

لئن أكله الذئب و نحن عصبة إنا إذًا لخـسرون

5ـ برادران يوسف در حضور پدر نابودى يوسف ( ع ) را براى خود ، امرى خسارت بار و تباه كننده قلمداد كردند .

إنا إذًا لخـسرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 15 -

1،4،5،6،7،8،9،13،14،15،17،18،19،20

1ـ فرزندان يعقوب با دروغ ها و نيرنگ هاى خويش ، موافقت او را براى فرستادن يوسف ( ع ) به همراه خود جلب كردند .

إنا له لحـفظون . .. فلما ذهبوا به

4ـ برادران يوسف تا قبل از بردن او به صحرا ، نسبت به سرنوشت او به نظر قطعى نرسيده بودند . *

فلما ذهبوا به و أجمعوا

«اجماع» (مصدر أجمعوا) به معناى اتفاق نظر و عقيده و نيز به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كارى شدن است. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.

5ـ برادران يوسف در توطئه عليه او ، از كشتنش احتراز مى كردند و سعى در زنده ماندن وى داشتند .

و ألقوه فى غيـبت الجب . .. و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب

از اينكه برادران يوسف بر آن شدند كه وى را در چاه قرار دهند نه اينكه او را در چاه بيفكنند ، معلوم مى شود سعى در زنده ماندن او داشتند.

6ـ برادران يوسف پس از همراه بردن او ، همگى خود را براى نهادن وى در نهانخانه چاه ، مهيّا ساختند .

فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب

در برداشت فوق «اجماع» به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كار شدن گرفته شده است. قابل ذكر است كه آيات پيشين (9 ، 10 و 11) مؤيد اين معنا مى باشد.

7ـ صحنه نهادن يوسف در چاه به دست برادرانش ، صحنه اى بس فجيع و اندوه بار بود .

فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب

«لما» حرف شرط است و جواب آن در آيه شريفه ذكر نشده است. هدف از نياوردن جواب، تفهيم فجيع بودن و اندوه بار بودن امورى است كه هنگام قرار دادن يوسف در چاه پيش آمد ; يعنى، آن گاه كه برادران يوسف مصمم شدند او را در چاه قرار دهند، امورى واقع شد كه طاقت شنيدنش را نداريد.

8ـ خداوند يوسف ( ع ) را از طريق وحى به نجات يافتن از چاه كنعان و ديدارى مجدد با برادرانش ، نويد داد .

و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا

جمله «لتنبئنّهم» (همانا اين واقعه را در آينده به برادرانت يادآورى خواهى كرد) دلالت بر نجات يوسف از چاه دارد و نيز حاكى از اين است كه او برادرانش را در آينده ملاقات خواهد كرد.

9ـ عنايت خاص خداوند به يوسف ( ع ) با وحى كردن به او در چاه كنعان

أن يجعلوه فى غيـبت الجب و أوحينا إليه

13ـ يادآورى داستان چاه كنعان از سوى يوسف ( ع ) به برادرانش ، محتواى وحى خداوند به يوسف ( ع )

و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون

14ـ خداوند به يوسف ( ع ) خبر داد كه ملاقات او با برادرانش ، پس از داستان چاه كنعان ، در آينده اى دور تحقق خواهد يافت .

لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون

جمله حاليه «و هم لايشعرون» متعلق به «لتنبئنّ» است ; يعنى، به آنان خبر مى دهى در حالى كه متوجه نيستند [و تو را نمى شناسند]. از اينكه هيچ يك از برادران يوسف به هنگام ملاقات با وى، او را نخواهند شناخت، معلوم مى شود ملاقات مذكور با فاصله زمانى بسيار اتفاق خواهد افتاد.

15ـ سلطه داشتن يوسف ( ع ) بر برادرانش در ديدار مجدد ، بخشى از محتواى وحى الهى به يوسف ( ع ) در چاه كنعان

و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون

در اينكه چرا هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات مجدد وى را نخواهند شناخت وجه ديگرى غير از آنچه در برداشت قبل ذكر شد، به نظر مى رسد و آن اينكه خداوند با جمله «و هم لايشعرون» به يوسف القا مى كند كه در مقام و موقعيتى خواهى بود كه برادرانت تصور آن را نمى كنند تا احتمال دهند كه تو برادر آنان هستى.

17ـ « قال أبوحمزه : فقلت لعلى بن الحسين ( ع ) : إبن كم كان يوسف يوم ألقوه فى الجبّ ؟ فقال : إبن تسع سنين . . . ;

أبوحمزه گويد: به امام سجاد(ع) گفتم: زمانى كه يوسف را در چاه انداختند چند ساله بود؟ فرمود: نُه ساله. ..».

18ـ « قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لما اُلقى يوسف فى الجبّ أتاه جبرئيل عليه السلام فقال له : يا غلام ، من ألقاك فى هذا الجبّ ؟ قال : إخوتى . قال : و لِمَ ؟ قال : لمودّة أبى إيّاى حسدونى . . . ;

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى كه يوسف(ع) در چاه افكنده شد، جبرئيل نزد او آمد و گفت: اى پسر! چه كسى تو را در اين چاه افكند؟ گفت: برادرانم. جبرئيل گفت: چرا؟ گفت : چون پدرم مرا دوست مى داشت، آنان بر من حسد ورزيدند...».

19ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون » يقول : لايشعرون أنك أنت يوسف . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «لتنبئنّهم. .. و هم لايشعرون» روايت شده كه مى فرمود: [يعنى ]نمى دانند تو همان يوسفى...».

20ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فانطلقوا به مسرعين مخافة أن يأخذه منهم و لايدفعه إليهم . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف را با سرعت بردند ، مبادا يعقوب او را از دست آنان بگيرد و به آنان ندهد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 16 - 1،2

1ـ فرزندان يعقوب ، پس از ر ها ساختن يوسف ( ع ) در چاه ، گريان نزد پدر آمدند .

و جاءو أباهم عشاءً يبكون


علل الشرايع، ص47، ح1، ب 41; نورالثقلين، ج2، ص413، ح17.

2ـ برادران يوسف براى حق جلوه دادن صحنه هاى دروغين ، حضور خويش در نزد پدر را تا شامگاهان به تأخير انداختند .

و جاءو أباهم عشاءً

«عشاء» به اول تاريكى شب گفته مى شود و برخى از اهل لغت گفته اند: «عشاء» از اول مغرب است تا سپرى شدن ثلث شب. تصريح قرآن به زمان گزارش دروغين (شامگاهان) اشاره به برداشت فوق دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 17 - 1،2،3،5،6،8

1ـ برادران يوسف ، پيش از حضور در نزد يعقوب ( ع ) با هماهنگى كامل ، دروغهايى را براى ارائه به او ، ساخته و پرداخته كردند .

قالوا يـأبانا إنا ذهبنا . .. فأكله الذئب

روشن است كه همه فرزندان يعقوب در حضور او لب به سخن نگشودند و گزارش ندادند ; بلكه يكى از آنان سخن مى گفت. بنابراين نسبت دادن آن سخنان دروغين به همه ايشان (قالوا) گوياى اين است كه آنان از پيش دروغها را بافته و تبادل نظر كرده بودند و همگى بر آن اتفاق نظر داشتند.

2ـ طعمه گرگ شدن يوسف ( ع ) ، گزارشى دروغين برادران او به پدرشان يعقوب

قالوا . .. فأكله الذئب

3ـ غفلت از يوسف ( ع ) به خاطر سرگرمى به دويدن و مسابقه دادن ، اعتذار دروغين برادران او در توجيه طعمه گرگ شدن يوسف ( ع )

يـأبانا إنا ذهبنا نستبق و تركنا يوسف عند متـعنا

«استباق» به معناى مسابقه دادن و پيشى گرفتن است و جمله «نستبق» حال براى فاعل «ذهبنا» است. بنابراين «ذهبنا نستبق» ; يعنى، مى رفتيم در حالى كه با يكديگر مسابقه مى داديم. رفتن و مسابقه دادن با مسابقه تيراندازى يا اسب دوانى مطابقتى ندارد ; بلكه با مسابقه دويدن منطبق است.

5ـ برادران يوسف در داستان ساختگى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) ناخواسته به كوتاهى در حراست از يوسف ( ع ) اعتراف كردند .

إنا له لحـفظون . .. ذهبنا نستبق ... فأكله الذئب

6ـ يعقوب ( ع ) ادعاى فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ( طعمه گرگ شدن او ) را باور نكرد و آن را نپذيرفت .

و ما أنت بمؤمن لنا

8ـ اطمينان برادران يوسف به ناموفق بودن صحنه سازيهايشان در باوراندن دروغ هاى خود به يعقوب ( ع )

و ما أنت بمؤمن لنا و لو كنا صـدقين

«ايمان» به معناى تصديق كردن شخص و باور كردن مدعاى اوست. آوردن جمله اسميه به همراه «باء» زايده ـ كه براى تأكيد است ـ حكايت از اطمينان برادران يوسف به مضمون جمله دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 18 - 1،2،3،4،5،6،7،8،9،11،19،20،21

1ـ برادران يوسف قبل از قرار دادن او در چاه ، پيراهن او را از بدنش خارج كردند .

و جاءو على قميصه بدم كذب

2ـ برادران يوسف ، پيراهن وى را به خونى دروغين ( خونى غير از خون او ) آغشته كردند .

و جاءو على قميصه بدم كذب

3ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن خونين او به يعقوب ( ع ) ، درصدد اثبات ادعاى ساختگى خويش برآمدند .

و جاءو على قميصه بدم كذب

4ـ خونين بودن روى پيراهن يوسف ، نشانه اى آشكار بر طعمه گرگ نشدن او بود .

و جاءو على قميصه بدم كذب

«بدم» مفعول براى «جاءو» است و «على قميصه» حال براى «دم» مى باشد. بنابراين «جاءو ...» ; يعنى، خون دروغينى را آوردند در حالى كه آن خون بر روى پيراهن بود و از آن جا كه معمولاً قسمت زيرين و آستر لباس مصدوم آغشته به خون مى شود، ولى روى لباس يوسف خونين بود، يعقوب(ع) دريافت كه فرزندش طعمه گرگ نشده است.

5ـ خونى كه برادران يوسف پيراهن او را با آن آغشته كردند ، به خوبى نشان مى داد كه خون يوسف نيست .

جاءو على قميصه بدم كذب

«كذب» مصدر است و در آيه شريفه به معناى اسم فاعل «كاذب» مى باشد به كارگيرى مصدر به جاى اسم فاعل حاكى از مبالغه است بنابراين «دم كذب» يعنى خون دروغين كه دروغ بودنش خيلى روشن و واضح بود.

6ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن او ـ بدون آنكه پاره پاره و چاك چاك شده باشد ـ دروغ بودن ادعاى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) را آشكار كردند . *

و جاءو على قميصه بدم كذب

معمولاً كسى كه طعمه درندگان مى شود، لباس او سالم نمى ماند و به خاطر پارگيهاى بسيار از صورت لباس بودن خارج مى شود. بنابراين اطلاق «قميص» (پيراهن) بر آنچه برادران يوسف به يعقوب(ع) ارائه كردند، مى رساند كه پيراهن او سالم و يا نسبتاً سالم بود و اين نشانه ديگرى شد بر حقيقت نداشتن ادعاى برادران يوسف.

7ـ يعقوب ( ع ) گزارش فرزندانش را نپذيرفت و به دروغ بودن آن اطمينان پيدا كرد .

فأكله الذئب . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

«تسويل» (مصدر سوّلت) به معناى آسان كردن و نيز زينت دادن امرى ناپسند به صورت امرى نيكوست و مراد از «أمراً» مكر و نيرنگ عليه يوسف است. بنابراين «بل سوّلت ...» چنين معنا مى شود: آنچه گفتيد صحت ندارد ; بلكه نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت.

8ـ اطمينان يعقوب ( ع ) به اجراى توطئه اى از سوى فرزندانش عليه يوسف ( ع )

بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

كلمه «بل» مى رساند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت و جمله «سوّلت لكم . ..» بيانگر اين نكته است كه او به توطئه آنان عليه يوسف(ع) اطمينان پيدا كرد.

9ـ يعقوب ( ع ) فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى را ، وادار كننده فرزندانش بر توطئه عليه يوسف ( ع ) دانست .

بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

11ـ تصميم يعقوب ( ع ) بر مسكوت گذاشتن پرونده خيانت فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و پى گيرى نكردن آن

بل سوّلت لكم . .. والله المستعان على ما تصفون

19ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال لما أوتى بقميص يوسف إلى يعقوب . . . كان به نضح من دم ;

از امام صادق(ع) روايت شده است: هنگامى كه پيراهن يوسف براى يعقوب آورده شد . .. روى آن قطراتى از خون پاشيده شده بود».

20ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و جاؤوا على قميصه بدم كذب » قال : إنهم ذبحوا جدياً على قميصه ;

از امام باقر(ع) روايت شده درباره سخن خدا كه فرموده: «و جاؤوا . ..» فرمود: آنان بزغاله اى بر روى پيراهن او ذبح كرده بودند».

21ـ « عن على بن الحسين ( ع ) . . . قال [ يعقوب لهم ] بل سوّلت لكم أنفسكم أمراً و ما كان الله ليطعم لحم يوسف الذئب من قبل أن أرى تأويل رؤياه الصادقة ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب به برادران يوسف گفت: «بل سوّلت لكم أنفسكم أمراً» و چنين نيست كه خدا گوشت يوسف را به خورد گرگ بدهد، قبل از آنكه تأويل خواب راستين او را ببينم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 19 - 1،2،3،4،5،6،7،13

1ـ كاروانى در اطراف چاهى كه يوسف ( ع ) در آن بود ، منزل گزيدند و مأمور تهيه آب را به سوى آن چاه روانه كردند .

و جاءت سيّارة فأرسلوا واردهم

«وارد» به كسى كه براى تهيه آب بر سر چاه ، نهر و مانند آن مى رود ، گفته مى شود.

2ـ آب آور كاروان به منظور آب كشيدن ، دلو خويش را در چاه كنعان افكند و برخلاف انتظار ، كودكى را از آن بيرون آورد .

فأدلى دلوه قال يـبشرى هذا غلـم

«أدلاء» (مصدر أدلى) به معناى فرستادن «دلو» است. «غلام» به پسر كوچك گفته مى شود (مصباح المنير).

3ـ يوسف ( ع ) با چنگ زدن به طناب و دلو آب آورِ كاروان ، خود را از چاه نجات داد .

فأرسلوا واردهم فأدلى دلوه قال يـبشرى هذا غلـم

4ـ آب آور كاروان ، از يافتن يوسف ( ع ) شادمان و شگفت زده شد و آن را به همسفران خويش بشارت داد .

قال يـبشرى هذا غلـم

5ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) ، او را به عنوان كالاى تجارى به همراه خود بردند .

و أسرّوه بضـعة

«بضاعة» به مال و كالايى اطلاق مى شود كه براى تجارت قرار داده شده است.

6ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) به منظور كالاى تجارتى قرار دادن او ، سعى در مخفى ساختن وى داشتند .

و أسرّوه بضـعة

در فعل «أسرّوا» (پنهان ساختند) معناى جعل و قرار دادن اشراب شده است ; از اين رو «بضاعة» را به عنوان مفعول دوم نصب داده است. معناى جمله نيز چنين مى شود: يوسف(ع) را كالاى تجارتى قرار دادند و او را پنهان ساختند.

7ـ نجات يوسف ( ع ) از چاه سرآغاز بردگى او

و أسرّوه بضـعة

بضاعت و كالاى تجارتى قرار دادن انسان ، مستلزم برده بودن و يا برده شمردن اوست.

13ـ اتراق كاروانيان در اطراف چاه كنعان ، نجات دادن يوسف ( ع ) از آن چاه و به همراه خويش بردن او ، به تقدير خداوند و تحت نظارت دقيق او انجام مى گرفت .

و جاءت سيّارة . .. والله عليم بما يعملون

مراد از «ما» در «ما يعملون» مى تواند كالا قرار دادن يوسف(ع) باشد (أسرّوه بضاعة). و نيز محتمل است همه داستان كاروان، در

رابطه با يوسف(ع) باشد. بنابر فرض نخست، علم خدا به رفتار آنان (كالا قرار دادن) كنايه از كيفردهى است و بنابر فرض دوم، علم خدا كنايه از تقدير و تدبير اوست ; يعنى، تمام مقدماتى كه مايه نجات يوسف(ع) از چاه شد (گذر كردن كاروان در اطراف كنعان، منزل كردن در اطراف چاه و ...) همه به نظارت خدا و تدبير او بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 20 - 1،2،3،4،5،6،9

1ـ كاروانيان ، يوسف ( ع ) را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز فروختند .

و شروه بثمن بخس درهم معدودة

«شراء» (مصدر شروا) به معناى فروختن است و ضمير فاعلى در «شروه» به «سيّارة» باز مى گردد. «بخس» مصدر به معناى اسم مفعول (مبخوس =ناقص و كم ارزش) مى باشد. «ثمن بخس» ; يعنى، بهايى كه نسبت به چيز خريدارى شده كم ارزش تر باشد. «معدودة» به معناى شمرده شده و كنايه از اندك بودن است.

2ـ همه اهل كاروان ، خود را نسبت به يوسف ( ع ) ذى نفع مى پنداشتند و خويشتن را مالك او مى شمردند .

أسرّوه بضـعة . .. و شروه بثمن

از آن جايى كه كالا قرار دادن و نيز فروختن يوسف(ع) به كاروان نسبت داده شده است ، برداشت فوق استفاده مى شود.

3ـ كاروانيان يابنده يوسف ( ع ) ، به نگه داشتن او در نزد خويش ، رغبتى نداشتند .

شروه . .. و كانوا فيه من الزهدين

«زهد» رغبت نداشتن به چيزى به خاطر بى مقدار دانستن آن است. به نظر مى رسد كاروانيان ، بيم آن داشتند كه كار ناروايشان ـ يعنى برده ساختن انسان يافت شده ـ فاش شود. ازاين رو قيمتى ارزان براى او تعيين كردند ، تا هرچه زودتر به فروش رسد.

4ـ تعجيل كاروانيان در فروش يوسف ( ع ) و بى رغبتى آنان در نگه داشتن وى ، دليل فروختن او به بهايى ناچيز

و شروه بثمن بخس . .. و كانوا فيه من الزهدين

جمله «و كانوا . ..» به منزله تعليل براى «شروه بثمن بخس» است ; يعنى ، چون رغبتى به [نگه دارى ]يوسف(ع) نداشتند ، او را به بهايى ناچيز فروختند.

5ـ برادران يوسف ، او را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز ، به كاروانيان فروختند . *

و شروه بثمن بخس

برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه مراد از ضمير فاعلى در «شروه»، برادران يوسف باشد. بر اين مبنا برادران يوسف فروشنده، و طبعاً كاروانيان خريدار او بودند. عبارت «الذى اشتراه من مصر» در آيه بعد، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد ; زيرا اين عبارت مى رساند كه پيش از فروش يوسف(ع) در مصر، يك بار ديگر نيز خريد و فروش در مورد او انجام گرفته بود.

6ـ يوسف ( ع ) در نزد برادرانش ، شخصى بى مقدار و كم ارزش بود . *

و كانوا فيه من الزهدين

در برداشت فوق ، ضمير در «كانوا» به برادران يوسف باز گردانده شده است.

9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما أخرجوه أقبل إليهم إخوة يوسف فقالوا هذا عبدنا . . . أمنكم من يشترى هذا العبد ؟ فاشتراه رجل منهم بعشرين درهماً و كان إخوته فيه من الزاهدين . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه كاروانيان يوسف را از چاه درآوردند، برادران او به نزد آنان رفتند و گفتند: اين برده ماست ... آيا از شما كسى هست كه اين برده را بخرد؟ پس مردى از آنان او را به بيست درهم خريد و برادران وى به او بى رغبت بودند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 21 - 1،2،3،6،7،8،11،12،14

1ـ كاروان يابنده يوسف ( ع ) ، به مصر وارد شد و او را در آن ديار به فروش رساند .

و شروه بثمن . .. و قال الذى اشتريـه من مصر

2ـ عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را در مصر از كاروانيان خريدارى كرد .

و قال الذى اشتريـه من مصر

«من مصر» محتمل است متعلق به «اشتراه» باشد ، و احتمال دارد حال براى «الذى اشتراه» باشد. برداشت فوق ، ناظر به احتمال اول است. آيات بعد ، بيانگر آن است كه مراد از «الذى اشتراه»، عزيز مصر است.

3ـ خريدار يوسف ( ع ) ( همسر زليخا ) از شهروندان مصرى بود .

و قال الذى اشتريـه من مصر

برداشت فوق ، مبتنى بر اين احتمال است كه «من مصر» متعلق به محذوف و توصيفى براى «الذى اشتراه» باشد ; يعنى: قال الذى اشتراه و هو من اهل مصر.

6ـ عزيز مصر در نظر داشت از يوسف ( ع ) در امور خويش بهره گيرد ، و يا او را به فرزندى خود و همسرش برگزيند .

قال الذى . .. أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا

7ـ عزيز مصر ، ياورى يوسف ( ع ) و گزينش او به فرزندى را ، در گرو علاقه مندى يوسف ( ع ) به وى و همسرش زليخا مى دانست .

أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا

جمله «عسى. ..» تعليل براى «أكرمى مثواه» است، و مفاد جمله چنين مى شود: از آن رو از تو مى خواهم او را گرامى بدارى، تا علاقه او را به خودمان جلب كنى و در نتيجه بتوانيم به يارى او، دل ببنديم و يا به قبول فرزند خواندگيش، اميدوار باشيم.

8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .

لامرأته أكرمى مثويـه

«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.

11ـ خداوند ، با وارد ساختن يوسف ( ع ) به خانواده عزيز مصر ، راه قدرتمند شدن يوسف ( ع ) و نفوذ او در سرزمين مصر را فراهم كرد .

و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض

مراد از «الأرض» سرزمين مصر است. «تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت و سلطنت بخشيدن است. قيد «فى الأرض» حكايت از آن دارد كه: مراد از «مكّنّا» در آيه شريفه ، معناى دوم است.

12ـ آسودگى و رفاه يوسف ( ع ) در خانه عزيز مصر

كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض

14ـ ورود يوسف به خانه عزيز مصر ، زمينه ساز تحقق يافتن وعده هاى الهى درباره او بود .

و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث

عبارت «لنعلّمه» عطف بر عبارتى مقدر است ; يعنى: مكّنّا ليوسف لنفعل كذا و لنعلّمه . .. ; مراد از لنفعل كذا ، امورى است كه

خداوند در ابتداى داستان يوسف بيان كرد مانند «رأيتهم لى ساجدين» و «كذلك يجتبيك ربك ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 22 - 1،2،4

1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .

أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه

كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.

2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .

و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا

نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.

4ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى ، به قضاوت و داورى ميان مردم توانا بود .

و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا

برخى از مفسران ، «حكم» را به دانش معارف الهى ، احكام شريعت ، حكمت و قضاوت ميان مردم تفسير كرده اند و مراد از «علم» را، دانش تعبير رؤياها ، تحليل حوادث و درك مصالح و مفاسد دانسته اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 -

1،2،3،4،5،6،8،9،10،15،18،19،20،21،22،28

1ـ زليخا ، شيفته و شيداى يوسف ( ع ) شد .

و رودته التى هو فى بيتها . .. و غلّقت الأبوب

2ـ زليخا با اظهار عشق و شيفتگى به يوسف ( ع ) ، او را به وصال خويش فرامى خواند .

و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه

«مراودة» (مصدر راودتْ) به معناى درخواست كردن با رفق و مداراست، و «عن نفسه» بيانگر مورد درخواست مى باشد. بنابراين «راودته ...» ; يعنى، زليخا با ملاطفت و اظهار عشق و علاقه از يوسف(ع) درخواست كرد كه خودش را در اختيار او بگذارد و اين كنايه از تقاضاى وصال و آميزش است.

3ـ زليخا براى هموار ساختن نظر يوسف ( ع ) به منظور كام جويى ، اهتمامى مداوم و پى گير داشت .

و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه

برخى از اهل لغت در «راد ـ يرود» كه مراوده از آن است ، سعى و تلاش پى گيرى براى رسيدن به مطلوب را قيد كرده اند. برداشت فوق بر اين اساس است.

4ـ يوسف ( ع ) ، همواره از پذيرش تقاضاى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) امتناع مىورزيد .

و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه

برخى از اهل لغت در معناى مراوده ، كشمكش و نزاع ميانِ طرفين را قيد كرده و گفته اند: «مراوده» اين است كه يك طرف

خواهان چيزى و ديگرى غير آن را خواهان است. برداشت فوق ، براساس اين معناست.

5ـ زليخا با سلطه ظاهريش بر يوسف ( ع ) ، برخوردار از زمينه اى مساعد و كارآمد براى واداشتن يوسف ( ع ) به خواسته هاى خويش

و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه

قرآن، زليخا را با عبارت «التى هو فى بيتها» (آن زن كه يوسف در خانه اش به سر مى برد) توصيف مى كند تا تسلّط زليخا بر يوسف(ع) را برساند.

6ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و رسيدن به وصال او ، درب هاى قصرش را قفل كرد و او را به سوى خويش فرا خواند .

رودته . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك

«تغليق» (مصدر غلّقت) به معناى قفل كردن است. «هيت لك» اسم فعل امر و به معناى «بيا» مى باشد.

8ـ زليخا ، همه شرايط و امكانات را براى كام جويى از يوسف ( ع ) فراهم كرده بود .

رودته . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك

9ـ يوسف ( ع ) على رغم فراهم بودن همه شرايط و سلطه ظاهرى زليخا بر او ، تمنّاى وى را نپذيرفت و به خواسته اش تن در نداد .

رودته . .. و قالت هيت لك قال معاذ الله

«معاذ» مصدر و مفعول مطلق براى فعل مقدر «أعوذ» است ; يعنى ، «أعوذ بالله معاذاً».

10ـ يوسف ( ع ) در برابر صحنه هاى پر جاذبه شهوانى ( تمنّاى زليخا ، ابراز اشتياق او ، خلوت بودن قصر و بسته بودن درب ها ) به خدا پناه برد .

قال معاذ الله

15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .

معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى

18ـ زليخا ، تسليم نشدن يوسف ( ع ) در برابر خواسته اش را ، ناسپاسى و قدرناشناسى مى شمرد .

رودته التى هو فى بيتها . .. إنه ربى أحسن مثواى

در برداشت فوق، «إنه ربى . ..» ناظر به مفهومى گرفته شده كه از عبارت «التى هو فى بيتها» استفاده مى شود ; يعنى، زليخا با اظهار اينكه مربى يوسف(ع) بوده و او را در خانه خويش سر و سامان بخشيده است، توقع داشت كه يوسف(ع) در برابر تقاضايش تسليم شود ; ولى يوسف(ع) با جمله «إنه ربى ...» بيان مى دارد كه خداوند، مربى و مدبر امور او بوده و هست، و سزاوار آن است كه وى مطيع او باشد.

19ـ زليخا به دليل اكرام يوسف ( ع ) و خدمت به او ، توقع داشت كه يوسف ( ع ) در برابر تقاضاى نامشروعش ، تسليم وى باشد .

رودته التى هو فى بيتها . .. قال ... إنه ربى

20ـ يوسف ( ع ) در برابر زليخا تصريح كرد كه تنظيم جريان زندگى او ، به عنايت و تدبير خداوند بوده است .

معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى

ضمير در «إنه» به «الله» باز مى گردد و در برداشت فوق، جمله «إنه ربى» تعليل براى «معاذ الله» گرفته شده است. بر اين اساس مفاد جمله فوق، چنين مى شود: من [از اين امر فريبنده] به خدا پناه مى برم و او مرا يارى خواهد كرد ; زيرا او مدبر امور من و تربيت كننده من است.

21ـ يوسف ( ع ) در پاسخ به دعوت و فرمان زليخا ، خداوند را سزاوارتر براى اطاعت ، قدرشناسى و سپاس دانست .

قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى

22ـ يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .

إنه ربى أحسن مثواى

28ـ يوسف ( ع ) ، تسليم شدن در برابر تمناى نامشروع زليخا را ، مصداقى از ستم كارى مى دانست .

إنه لايفلح الظـلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 24 - 1،2،3،5،6،13،15،16

1ـ زليخا ، پس از استنكاف يوسف ( ع ) از وصال او ، بر آن شد تا با قهر و غلبه از وى كام بگيرد .

و لقد همّت به

كلمه «همّة» و مشتقات آن، اگر به وسيله حرف «باء» متعدى شود، به معناى قصد كردن است. بنابراين «و لقد همّت به» ; يعنى، همانا زليخا قصد يوسف(ع) كرد تا از او كام گيرد، و چون زليخا از پيش نيز چنين قصدى داشت (رودته التى ...)، معلوم مى شود مراد از اين قصد، عزمى ديگر است و آن ـ به قرينه «استبقا...» در آيه بعد ـ آهنگ انجام آن با قهر و غلبه است.

2ـ مشاهده حجت و برهان الهى ، تنها مانع يوسف ( ع ) در تسليم شدن به خواسته زليخا و پرهيز از آميزش با وى

و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه

جمله «همّ بها» به منزله جواب براى «لولا أن . ..» است ; يعنى، اگر برهان ربوبى را نديده بود، به سوى زليخا تمايل پيدا مى كرد. «برهان» به معناى حجت و دليل است و از مصداقهاى روشن و بارز آن، همان دليلهايى است كه در آيه قبل مطرح شد ; يعنى، رؤيت برهان عبارت بود از: الف) يوسف ربوبيت خداوند و نعمتهاى او را مشاهده مى كرد (إنه ربى أحسن مثواى). ب) يوسف(ع) با تمام وجود دريافته بود كه گنه كاران و ستمگران، رستگار نمى شوند (إنه لايفلح الظالمون).ج) او ترديدى نداشت كه آميزش با زليخا، ظلم و معصيت خداوند است (معاذالله ...).

3ـ توانايى جسمى و جنسى يوسف ( ع ) ، براى كام جويى از زليخا

و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه

قرآن، پس از بيان اين كه زليخا تمام شرايط كام جويى را براى يوسف فراهم ساخته بود و موانع را برطرف كرده بود، با جمله «همّ بها لولا . ..» تنها مانع يوسف(ع) را، مشاهده برهان الهى معرفى كرد تا گمان نشود كه او گرايشى به امور جنسى نداشت و از آميزش با زنان ناتوان بود.

5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .

كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء

«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.

6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .

كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين

13ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . و أما قوله عزوجل فى يوسف : « و لقد همّت به و همّ بها » فإن ها همّت بالمعصية و همّ يوسف بقتل ها إن أجبرته . . . فصرف الله عنه قتلها و الفاحشة و هو قوله عزوجل : « كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء » يعنى القتل والزنا . . . ;

از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمود: . .. قول خداى عزوجل درباره يوسف كه فرموده: «و لقد همّت به و همّ بها» مقصود اين است كه آن زن قصد معصيت كرد و يوسف قصد كرد كه اگر بانو وى را مجبور به گناه كند، او را بكشد ... پس خداوند، قتل و عمل خلاف عفت را از او بگردانيد و اين است سخن خداى عزوجل: «كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء» ; يعنى، قتل و زنا ...».

15ـ « عن الصادق ( ع ) [ فى البرهان الذى رأى يوسف ] : انه النبوة المانعة من إرتكاب الفواحش والحكمة الصارفة عن القبايح ;

از امام صادق(ع) [درباره برهانى كه يوسف(ع) ديده ]روايت شده: آن برهان نبوت بود كه مانع از ارتكاب گناهان مى شود و حكمتى كه از كارهاى زشت باز مى دارد».

16ـ « عن الرضا ( ع ) : لقد همّت به و لولا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به ، لـكنّه كان معصوماً ، والمعصوم لايهمّ بذنب . . . ;

از امام رضا(ع) روايت شده است: آن زن قصد يوسف كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود، قصد آن زن مى كرد همان گونه كه زن او را قصد كرد ; ولى يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمى كند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 25 -

1،2،4،5،6،7،8،9،11،12،13،14،15،16،20

1ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و واداشتن او به آميزش ، درصدد برآمد تا با وى درآويزد .

واستبقا الباب

2ـ يوسف ( ع ) براى نجات خويش از درآويختن زليخا با او ، به طرف درب خروجى فرار كرد .

و لقد همّت به . .. واستبقا الباب

معرفه آوردن «الباب»، اشاره به دربى خاص دارد كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن درب خروجى است.

4ـ زليخا براى دستيابى به يوسف ( ع ) و جلوگيرى از خروج وى ، به تعقيب او پرداخت و با سرعت به سمت درب خروجى دويد .

واستبقا الباب

5ـ يوسف ( ع ) در تعقيب و گريزش با زليخا ، زودتر از وى به درب خروجى رسيد .

واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر

6ـ زليخا براى جلوگيرى از خروج يوسف ( ع ) ، از پشتْ پيراهنش را چنگ زد و او را به شدت به سوى خود كشيد .

واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر

7ـ زليخا بر اثر چنگ زدن به پيراهن يوسف ( ع ) ، پيراهن او را چاك زد و سرتاسر آن را پاره كرد .

و قدت قميصه من دبر

«قدّ» (مصدر قدّت) به معناى شكافتن و پاره كردن طولى و سراسرى است (لسان العرب) ; يعنى ، آن گاه گفته مى شود «قدّ القميص» كه پيراهن از طول پاره شود و سراسر آن شكافته گردد.

8ـ يوسف ( ع ) ، به گشودن درب و فرار از چنگ زليخا موفق شد .

و ألفيا سيدها لدا الباب

9ـ يوسف ( ع ) و زليخا ، پس از تعقيب و گريز و باز شدن درب ، با عزيز مصر در آستانه آن درب برخورد كردند .

و ألفيا سيدها لدا الباب

«إلفاء» (مصدر ألفيا) به معناى يافتن و مواجه شدن است. «سيّد» به معناى شريف و داراى مجد است ، و مراد از آن در اين جا ، شوهر است.

11ـ زليخا به هنگام برخورد با شوهرش ، عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به قصد تجاوز به خويش متهم كرد .

قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا

«جزاء» به معناى سزا و كيفر و «ما» در جمله فوق نافيه است. بنابراين «ما جزاء ...» ; يعنى: نيست كيفر و سزاى كسى كه خواسته باشد به همسرت تجاوز كند ، مگر زندان يا عذابى دردناك.

12ـ پيشدستى زليخا در طرح اتهام عليه يوسف ( ع )

و ألفيا سيدها لدا الباب قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا

13ـ تلاش زليخا براى تبرئه خويش نزد عزيز مصر

قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا

14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )

ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم

برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.

15ـ زليخا در نزد عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به تحقق تجاوز ، متهم نكرد .

ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا

برداشت فوق ، از فعل «أراد» (قصد كرد) استفاده مى شود.

16ـ زندانى كردن يوسف ( ع ) و يا شكنجه او ، مجازات پيشنهادى زليخا به عزيز مصر

ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم

20ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فغلقت الأبواب عليها و عليه و قالت : لاتخف و ألقت نفس ها عليه فأفلت منها هارباً إلى الباب ففتحه فلحقته فجذبت قميصه من خلفه . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. [همسر عزيز ]درها را به روى خود و يوسف بست و گفت: نترس و خود را به روى او انداخت. يوسف از چنگ او نجات يافت و به طرف در فرار كرد و در را باز كرد ; پس آن زن به او رسيد و پيراهن او را از پشت او كشيد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 26 - 1،2،5،7،8،9،10،12،13

1ـ دفاع يوسف ( ع ) از خويش ، در برابر اتهام زليخا

قال هى رودتنى عن نفسى

2ـ يوسف ( ع ) در نزد عزيز مصر ، تمناى نامشروع زليخا و استنكاف خويش را فاش ساخت ، و خود را از هر گونه اراده سوئى مبرّا دانست .

قال هى رودتنى عن نفسى

تركيبهايى نظير «هى رودتنى» و «أنا قمت» ـ كه مبتدا در معنا فاعل است و خبر آن فعل مى باشد ـ گاهى حاكى از تأكيد است و گاهى دلالت بر حصر دارد. و از آن جا كه يوسف(ع) در مقام رفع اتهام از خويش بود، معلوم مى شود او از جمله «هى رودتنى» معناى حصر را اراده كرده است. بنابراين «هى راودتنى» ; يعنى، او (زليخا) از من درخواست كام جويى داشت و من چنين درخواستى نداشتم و استنكاف ورزيدم.

5ـ يوسف ( ع ) مراوده زليخا و وصال خواهى او را تا زمان دفاع از خويش ، پنهان كرده و فاش نساخته بود .

قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى

7ـ عزيز مصر در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيشداورى نكرد و از تصميم گيرى عجولانه خوددارى نمود .

قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى و شهد شاهد من أهلها

8ـ مردى از خويشان زليخا ، در ماجراى وى و يوسف ( ع ) دخالت كرد و ميان آنان به داورى پرداخت .

و شهد شاهد من أهلها

9ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، على رغم خويشى او با زليخا ، بى طرفى كامل را رعايت كرد ، و قضاوتى بر حق ارائه نمود .

و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل

10ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيش از اظهار نظر خويش ، به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) آگاه شد .

و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ

12ـ داور ماجراى يوسف و زليخا ، به درستى داورى خويش و دلالت نحوه پارگى پيراهن بر كشف ماجرا ، اطمينان كامل داشت .

و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل

مراد از شهادت در «شهد شاهد» اظهار نظر كردن، قضاوت كردن و . .. است. تعبير كردن از اينها به شهادت دادن ـ كه ديدن و مشاهده كردن را مى طلبد - براى رساندن اين معناست كه آن شخص، آن چنان به صحت داورى و نظر خويش اطمينان داشت كه گويا شاهد ماجرا بوده است.

13ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يوسف و إلـه يعقوب ما أردت بأهلك سوء بل هى راودتنى عن نفسى فسل هذا الصبى . . . و كان عندها من أهلها صبى زائر ل ها فانطق الله الصبى لفصل القضاء فقال : . . . انظر إلى قميص يوسف . . . ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف گفت: به خداى يعقوب قسم! من قصد بد درباره همسر تو نداشتم. او مرا به خودش دعوت كرد، پس تو از اين كودك بپرس ـ كودكى از بستگان آن زن نزد او بود كه به ديدنش آمده بود ـ پس خدا آن كودك را براى قطع داورى به سخن درآورد و گفت: ... به پيراهن يوسف نگاه كن ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 29 - 1،2،3

1ـ عزيز مصر از يوسف ( ع ) خواست تا ماجراى زليخا را ناديده انگاشته و آن را مخفى سازد .

يوسف أعرض عن هذا

اعراض كردن از ماجراى زليخا ـ كه مفاد عبارت «أعرض عن هذا» است ـ در حقيقت توصيه به مخفى نگه داشتن و ناديده گرفتن است ، نه لب به شكايت نگشودن ; زيرا اقدام عليه زليخا با ملاحظه موقعيت يوسف(ع) - كه برده اى زرخريد بوده ـ ناسازگار است.

2ـ تكريم و بزرگداشت يوسف ( ع ) از جانب عزيز ، پس از كشف حقيقت ماجرا

يوسف أعرض عن هذا

«يوسف» مناداست و حرف ندا (يا) از آن حذف شده است عزيز مصر با حذف كردن حرف ندا ، تقرب او را نزد خويش بيان مى دارد و با نام بردن از او ، لطف و مرحمت خويش را به وى اظهار مى دارد.

3ـ عزيز مصر ، پس از روشن شدن خطاى زليخا ، از وى خواست استغفار كند و از گناه خويش پوزش بطلبد .

واستغفرى لذنبك إنك كنت من الخاطئين

در جمله «استغفرى لذنبك» (براى گناهت طلب آمرزش كن) بيان نشده كه زليخا بايد از چه كسى آمرزش بخواهد. برخى از مفسران گفته اند: مراد ، استغفار به درگاه خداوند است و برخى برآنند كه مقصود ، پوزش خواستن از عزيز مصر مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 30 - 1،2،3،5،6،7،8،9،10،11

1ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) و تقاضاى كام جويى وى از او ، در شهر شايع شد .

و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها

2ـ زنان اشراف ، عامل شيوع خبر ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا در پايتخت مصر

و قال نسوة فى المدينة

برداشت فوق، بر اين اساس است كه «فى المدينة» متعلق به «قال» باشد. بر اين مبنا «قال نسوة فى المدينة ...» ; يعنى: زنان مراوده زليخا با يوسف(ع) را در آن شهر (پايتخت مصر) نشر دادند.

3ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) و تقاضاى مكرر او براى كام روايى از وى ، زبانزد زنان اشراف شده بود .

و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه

«فى المدينة» مى تواند متعلق به «قال» باشد و نيز محتمل است صفت براى «نسوة» باشد. براساس احتمال دوم، مراد از «قال نسوة فى المدينة...» اين است كه: زنان شهر ، داستان زليخا را براى يك ديگر بازگو مى كردند.

5ـ عشق يوسف ( ع ) تا درون قلب و دل زليخا نفوذ كرده و آن را به تسخير خويش درآورده بود .

قد شغفها حبًّا

«شغاف» به جداره و يا هسته مركزى قلب گفته مى شود. «شغف» ; يعنى، جداره قلب شد و يا به مركز آن رسيد. ضمير فاعلى در «شغفها» به «فتيها» برمى گردد و «حبّاً» تمييزى است مبدل از فاعل. بنابراين «شغفها حبّاً» در اصل چنين بوده است: «شغف حبّ يوسف إياها» ; يعنى، محبت يوسف جداره قلب زليخا شد و آن رااحاطه كرد، و يا عشق يوسف(ع) جداره قلب زليخا را شكافت و به درون آن نفوذ كرد.

6ـ شيفتگى زليخا به يوسف ( ع ) و داستان مراوده او ، در عنفوان جوانى يوسف ( ع ) بود .

ترود فتيـها عن نفسه قد شغفها حبًّا

7ـ زنان اشراف ، تقاضاى كام جويى زليخا از برده خويش را ، امرى نكوهيده دانسته و او را ملامت مى كردند .

و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه قد شغفها حبًّا

«فتا» به معناى برده و عبد ، و نيز به معناى جوان است. به نظر مى رسد هر دو معناى «فتا» در «تراود فتاها» لحاظ شده باشد.

8ـ شيفته غلام زرخريد شدن و تقاضاى كام روايى از او ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه زنان اشراف و همپالگى هاى زليخا

قد شغفها حبًّا إنا لنريـها فى ضلـل مبين

هدف زنان اشراف از ياد كردن يوسف(ع) به عنوان «برده و جوانك زليخا»، خرده گرفتن بر اوست كه چرا به غلام زرخريد عشق مىورزد.

9ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) ، على رغم همسرى او براى عزيز مصر ، مايه شگفتى فراوان زنان اشراف و موجب مزيد ملامت گويى از وى شد .

امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه

هدف زنان اشراف از ياد كردن زليخا به عنوان «همسر عزيز مصر»، رساندن زشتى هر چه افزون تر ماجراى اوست ; يعنى، مراوده با بردگان زشت است و از همسر عزيز مصر ناپسندتر.

10ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما سمع الملك كلام الصبى . . . قال ليوسف : « أعرض عن هذا . . . » و اكتمه قال : فلم يكتمه يوسف و أذاعه فى المدينة حتى قلن نسوة منهنّ إمرأة العزيز تراود فتاها عن نفسه . . . ;

از امام سجاد(ع) نقل شده است: . .. همين كه پادشاه سخن كودك را شنيد ... به يوسف گفت: از اين ماجرا درگذر ... و آن را پوشيده بدار. [امام فرمود:] يوسف ماجرا را پوشيده نداشت و آن را در شهر منتشر كرد تا اينكه عده اى اززنان شهر گفتند: همسر عزيز غلام خود را به خويش دعوت كرده است ...».

11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « قد شغفها حبّاً » يقول : قد حجبها حبّه عن الناس فلاتعقل غيره ;

از امام باقر(ع) درباره قول خدا «قد شغفها حباً» روايت شده كه مى فرمود: عشق يوسف پرده اى بر قلب همسر عزيز كشيده بود به گونه اى كه او را از مردم جدا كرده بود و به هيچ كس غير از يوسف نمى انديشيد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 31 -

1،2،3،4،5،6،7،8،10،11،12،13،14،15،16

1ـ زليخا سرزنش زنان مصر را به خاطر عشقش به يوسف ( ع ) ، شنيد و به آن آگاهى يافت .

فلما سمعت بمكرهنّ

فعل «سمع» متعدى است و نيازى به حرف «باء» براى تعديه ندارد. بنابراين در «سمعت بمكرهنّ» معناى «علمت» اشراب شده است. ازاين رو مفاد آن چنين مى شود: زليخا به مكر زنان آگاه شد و اين آگاهى از طريق خبرهايى بود كه براى او نقل مى شد.

2ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) حربه زنان اشراف مصر ، براى جنجال و توطئه عليه او

قال نسوة فى المدينة . .. فلما سمعت بمكرهنّ

مراد از «مكر» نقل كردن و مطرح ساختن ماجراى زليخاست. اطلاق «مكر» به نقل آن ماجرا ، گوياى اين است كه زنان اشراف با مطرح كردن آن قصه ، درصدد ضربه زدن به شخصيت زليخا و توطئه عليه وى بودند.

3ـ زليخا ، پس از آگاهى به توطئه زنان و ملامت گرى هاى ايشان ، آنان را به منزل خويش دعوت كرد .

فلما سمعت بمكرهنّ أرسلت إليهنّ

مراد از «به سوى آنان فرستاد» ـ كه مفاد «أرسلت إليهنّ» است ـ به قرينه جمله «و أعتدت لهنّ متّكئاً و . ..» اين است كه آنان را به مهمانى دعوت كرد.

4ـ زليخا براى پاسخ گويى به زنان ملامت كننده ، ضيافتى ترتيب داد و مجلس ويژه اى آراست .

أرسلت إليهنّ و أعتدت لهنّ متّكئًا

5ـ زليخا براى لميدن زنانى كه به مهمانى دعوت كرده بود ، تكيه گاهى ويژه فراهم ساخت .

و أعتدت لهنّ متّكئًا

«اعتاد» (مصدر أعتدت) به معناى مهيّا ساختن و آماده كردن است. «متّكئاً» به چيزى گفته مى شود كه به آن تكيه مى دهند و نكره آوردن آن دلالت بر ويژگى آن دارد. قابل ذكر است كه «متّكئاً» به معناى طعام نيز آمده است. مفرد بودن آن و نيز آوردن جمله «آتت ...» (به هر يك كاردى [براى استفاده از خوراكيها] داد) مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه مراد از «متّكئاً» در آيه «طعام» است.

6ـ زليخا به هر يك از زنان دعوت شده ، كاردى براى استفاده از خوردنى ها داد .

و ءاتت كل وحدة منهنّ سكّينًا

7ـ زليخا خود ، آرايش دهنده مجلس ضيافت و پذيرايى كننده از زنان اشراف بود .

و أعتدت لهنّ متّكئًا و ءاتت كل وحدة منهنّ سكّينًا

ضمير در «أعتدت» و «آتت» به «امرأت العزيز» برمى گردد. بنابراين ظاهر اين است كه او خود به انجام آن كارها پرداخته بود و گرنه فعلهاى مذكور به صورت مجهول (اُعتِد) و (اوتيت) آورده مى شد.

8ـ تعداد زنانى كه زليخا آنان را براى ديدار يوسف ( ع ) دعوت كرد ، بيش از ده نفر نبودند .

و قال نسوة فى المدينة . .. فلما سمعت بمكرهنّ أرسلت إليهنّ

ضمير در «مكرهنّ . ..» و «إليهنّ» به «نسوة» در آيه قبل برمى گردد و از آن جا كه «نسوة» از صيغه هاى جمع قلّه است ،

معلوم مى شود تعداد زنان دعوت شده بيش از ده نفر نبود.

10ـ زليخا به منظور برخورد نكردن زنان دعوت شده با يوسف ( ع ) ، از او خواسته بود در اتاق هاى اندرونى ساختمان بماند .

و قالت اخرج عليهنّ

كلمه «خروج» به معناى از داخل به بيرون آمدن است. بنابراين «اخرج عليهنّ» مى رساند كه يوسف(ع) هنگامى كه زنان در مجلس ضيافت حاضر شدند، در مكانى بود كه نسبت به مجلس آنان داخل حساب مى شد ; يعنى، اگر مجلس پذيرايى در اتاق بيرونى بود زليخا، يوسف(ع) را در اتاق اندرونى نگه داشته بود.

11ـ زليخا ، هنگامى كه زنان بر جايگاه هاى خود تكيه زده و آماده استفاده از خوراكى ها شدند ، از يوسف ( ع ) خواست بر آنان گذر كند .

و قالت اخرج عليهنّ

12ـ يوسف ( ع ) پس از دستور زليخا بدون درنگ در مجلس زنان اشراف حاضر شد .

قالت اخرج عليهنّ فلما رأينه

«فاء» در «فلما. ..» فصيحه است و گوياى جمله هايى مقدر مى باشد ; يعنى: «فخرج عليهنّ فرأينه فلما رأينه...». حذف اين جمله ها براى رساندن اين نكته است كه دستور زليخا همان و اطاعت يوسف(ع) همان.

13ـ زليخا تا قبل از برملا شدن عشقش به يوسف ( ع ) ، او را از ديد زنان اشراف مصر مخفى مى كرد .

امرأت العزيز ترود فتيـها . .. فلما رأينه أكبرنه

14ـ زنان اشراف مصر در مجلس ضيافت زليخا ، براى اولين بار يوسف ( ع ) را مشاهده كردند .

فلما رأينه أكبرنه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا

15ـ زنان اشراف مصر با مشاهده يوسف ( ع ) ، حيرت زده و مدهوش شدند .

فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ

«إكبار» (مصدر أكبرن) به معناى بزرگ ديدن و با عظمت شمردن است.

16ـ زنان اشراف با ديدن يوسف ( ع ) ، از خود بى خود شده و از ادراك هر چيز جز جمال او ناتوان گشتند .

فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 32 - 1،2،3،4،5،6،8،11

1ـ زليخا ، با ارائه يوسف ( ع ) به زنان اشراف ، به ايشان فهماند كه نبايد وى را در عشقش به يوسف ( ع ) ملامت كنند .

قالت فذلكنّ الذى لمتننى فيه

2ـ زليخا ، نزد زنان اشراف به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) ، اقرار و اعتراف كرد .

لقد رودته عن نفسه

3ـ زليخا نزد زنان اشراف ، به پاكدامنى و عفت يوسف ( ع ) و نپذيرفتن تقاضاى او ( درخواست وصال ) شهادت داد .

لقد رودته عن نفسه فاستعصم

عصمت و استعصام ، هر دو گوياى امتناع ورزيدن و نپذيرفتن مى باشند ; با اين تفاوت كه استعصام حاكى از مبالغه است. بنابراين «فاستعصم» ; يعنى، يوسف(ع) بشدت با تقاضاى من مخالفت كرد و بر عفت خويش اصرار ورزيد.

4ـ زليخا در حضور زنان اشراف ، تأكيد كرد كه هم چنان بر تقاضاى وصال يوسف ( ع ) اصرار خواهد كرد .

و لـئن لم يفعل ما ءامره

5ـ زليخا ، سوگند ياد كرد كه در صورت استنكاف يوسف ( ع ) از آميزش با او ، وى را به زندان خواهد افكند و خوار و بى مقدارش خواهد ساخت .

و لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين

«لام» در «لـئن» گوياى قسم است. «يكوناً= يكونن» فعل مضارع و مقرون به نون تأكيد خفيفه است.

6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .

و ليكونًا من الصـغرين

8ـ زندانى كه يوسف ( ع ) به محبوس شدن در آن تهديد شد ، موجب خوار گشتن و حقير پنداشتن او مى شد .

ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين

جمله خوار و بى مقدار خواهد شد (ليكوناً من الصاغرين) به منزله نتيجه اى براى عبارت «زندانى خواهد شد» (ليسجنن) است ; زيرا يوسف(ع) هنگام ترجيح زندان بر خواسته زنان ـ در آيه بعد ـ سخنى از ترجيح حقير شدن نگفت.

11ـ « عن على بن الحسين : . . . فقالت لهنّ « فذلكنّ الذى لمتننى فيه » يعنى فى حبّه ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. همسر عزيز [بااشاره به يوسف] خطاب به بانوان گفت: اين است كسى كه مرا درباره او سرزنش مى كرديد ; يعنى، مرا در مورد عشق به او سرزنش مى كرديد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 33 - 1،6،7،11،23

1ـ يوسف ( ع ) حافظ عفت خويش وبى اعتنا به تهديد هاى زليخا

قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه

6ـ زنان اشراف مصر ( ميهمانان زليخا ) ، جملگى يوسف ( ع ) را به وصال خويش فرا مى خواندند .

مما يدعوننى إليه

«يدعون» در جمله فوق ، جمع مؤنث است و فاعل آن زنانى هستند كه ميهمان زليخا بودند ـ آنان نيز به قرينه «أصب إليهنّ» ـ يوسف(ع) را به خويش دعوت مى كردند و ـ به دليل مضارع بودن «يدعون» ـ بر آن اصرار مىورزيدند.

7ـ يوسف ( ع ) نگران تأثير مكر و حيله زليخا و زنان اشراف در خود و واداشتنش بر گناه و معصيت

و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ

11ـ يوسف ( ع ) ، براى رهايى از مكر زليخا و زنان اشراف و نجات از دام شهوت ، به نيايش با خدا و استمداد از او پرداخت .

رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ

«صبو» (مصدر أصب) به معناى ميل كردن و گرايش پيدا كردن است. جمله «و إلاّ تصرف ...» (اگر مكر آن زنان را از من باز نگردانى ، به آنان گرايش پيدا مى كنم) به قرينه آيه بعد (فاستجاب) خبرى است در مقام دعا و درخواست.

23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . و خرجن النسوة من عندها ( إمرأة العزيز ) فأرسلت كل واحدة منهنّ إلى يوسف سرّاً من صاحبتها تسأله الزيارة فأبى عليهنّ و قال : « إلاّ تصرف عنّى كيدهنّ أصب إليهنّ و أكن من الجاهلين ;

از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. و بانوان از نزد همسر عزيز بيرون رفته و هر كدام پنهان از رفيق خويش (=زليخا) به نزد يوسف [پيام] فرستاد و از او درخواست ديدار كرد و يوسف نپذيرفت و گفت: [پروردگار] اگر نيرنگ زنان را از من نگردانى به آنان تمايل پيدا مى كنم و از جاهلان خواهم بود...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 34 - 1،2،3

1ـ خداوند ، دعاى يوسف ( ع ) ( درخواست رهايى از كيد زليخا و همپالگى هاى وى ) را اجابت كرد و او را از مكر آنان مصون داشت .

فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ

«استجابة» (مصدر استجاب) به معناى پذيرفتن درخواست است.

2ـ امداد خداوند ، مايه رهايى يوسف ( ع ) از گناه و مكر و افسون زليخا و زنان اشراف شد .

فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ

3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .

فصرف عنه كيدهنّ

مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 35 - 1،2،4،6،7،9،10،11،12

1ـ داستان عشق زنان اشراف مصر به يوسف ( ع ) ، موجب بروز بحران در حكومت و خانه هاى اشراف شد .

ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت

2ـ تصميم قاطع دولت مردان مصر بر زندانى ساختن يوسف ( ع ) ، جهت رهايى از بحران و حفظ حيثيت دربار

ثم بدا لهم . .. ليسجننه

4ـ زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به تحريك و درخواست زليخا نبود . *

لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن . .. ثم بدا لهم ... ليسجننه

تعبير «ثم بدا لهم» (پس از مدتى اين رأى براى آنان هويدا شد و به ذهنشان خطور كرد كه زندانيش كنند) حاكى است كه اين رأى و نظر به پيشنهاد زليخا نبوده است علاوه بر اين آيه قبل گوياى آن است كه خداوند، زليخا و ديگر زنان را از يوسف منصرف كرد و داستان مراوده متروك شد لذا زليخا ديگر درصدد نبود كه با زندانى كردن يوسف وى را رام سازد.

6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد

ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت

7ـ حاكمان مصر على رغم آگاهى به پاكدامنى يوسف ( ع ) ، او را به زندان افكندند .

ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه

9ـ يوسف ( ع ) ، براى زمانى محدود و نامعلوم محكوم به زندان شد .

ليسجننه حتى حين

10ـ محكوميت يوسف ( ع ) به زندان تا زمان فرو نشستن غائله زليخا و ديگر زنان *

ليسجننه حتى حين

11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه حتى حين » فالأيات شهادة الصبى و القميص المخرّق من دبر و استباقهما الباب حتى سمع مجاذبت ها إيّاه على الباب فلما عصاها فلم تزل ملحّة بزوجها حتى حبسه . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خدا كه فرمود: «ثم بدا لهم . ..» روايت شده است: آن نشانه ها گواهى كودك و پيراهن پاره شده از

پشت و سبقت آن دو به طرف در بود، به گونه اى كه شنيده شد آن زن پشت در، يوسف را به طرف خود مى كشد ; پس چون يوسف درخواست بانو را نپذيرفت به طور پيگير به شوهرش اصرار نمود تا [شوهرش] او را زندانى كرد».

12ـ « عن الصادق ( ع ) : انه قال : دخل يوسف السجن و هو إبن إثنتى عشر سنة و مكث فيه ثمان عشر سنة . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده: كه فرمود: يوسف در سن دوازده سالگى وارد زندان شد و هيجده سال در زندان ماند . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 36 - 1،2،3،4،5،6،7،12،14،17،18

1ـ رجال مصر تصميم خويش را عملى ساختند و يوسف ( ع ) را به زندان افكندند .

بدا لهم . .. ليسجننه حتى حين. و دخل معه السجن فتيان

2ـ دو تن از خادمان دربار مصر ، هم زمان با زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به زندان درافتادند .

و دخل معه السجن فتيان

«فتى» (مفرد فتيان) به معناى عبد و نيز به معناى جوان است.

3ـ هم بندان يوسف ( ع ) در زندان ، هر كدام رؤيايى ديده و براى او بازگو كردند .

قال أحدهما إنى أريـنى أعصر خمرًا

4ـ آب گرفتن از انگور براى تهيه شراب ، رؤياى يكى از دو زندانى هم بند يوسف ( ع )

قال أحدهما إنى أريـنى أعصر خمرًا

«عصر» (مصدر أعصر) به معناى گرفتن آب از چيزى (ميوه، لباس تر و. ..) است. «خمر» به شراب مست كننده اى كه از انگور به دست مى آيد، گفته مى شود و مراد از «خمر» در آيه شريفه ـ به قرينه أعصر (آب مى گرفتم) ـ انگور است. تعبير كردن از انگور به شراب، به اين لحاظ بوده كه آن زندانى از انگور، براى تهيه شراب آب مى گرفته است.

5ـ حمل نان بر بالاى سر و خوردن پرندگان از آن ، رؤياى يكى ديگر از هم بندان يوسف ( ع )

و قال الأخر إنى أريـنى أحمل فوق رأسى خبزًا تأكل الطير منه

«طير» جمع طائر و به معناى پرندگان است.

6ـ هر كدام از هم بندان يوسف ( ع ) ، رؤياى خويش را به طور مكرر ديده بودند .

إنى أريـنى أعصر . .. إنى أريـنى أحمل

به كارگيرى فعل مضارع «أرى» (در خواب مى بينم) به جاى فعل ماضى «رأيت» (در خواب ديدم ) مى تواند اشاره به استمرار آن رؤيا باشد ; يعنى، چندين شب پى در پى چنين ديده ام، به گونه اى كه اگر باز هم بخوابم، مطمئنم كه آن رؤيا را خواهم ديد.

7ـ هم بندان يوسف ( ع ) ، از او خواستند رؤيايشان را تعبير كرده و تأويل آن را بيان كند .

نبّئنا بتأويله

12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .

إنا نريـك من المحسنين

14ـ محسن بودن يوسف ( ع ) ، دليل مراجعه هم بندانش به او براى تعبير رؤيا

نبّئنا بتأويله إنا نريـك من المحسنين

جمله «إنا نراك» تعليل براى «نبّئنا بتأويله» است.

17ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : « قال الأخر إنى أرانى أحمل فوق رأسى خبزاً » قال : أحمل فوق رأسى جفنة فيها خبز . . . ;

از امام صادق(ع) [درباره سخن خدا] «إنى أرانى أحمل . ..» روايت شده كه فرمود: يعنى، روى سرم كاسه بزرگى حمل مى كنم كه

درون آن نان است ...».

18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله عزوجل « إنا نراك من المحسنين » قال : كان يوسع المجلس و يستقرض للمحتاج و يعين الضعيف ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداى عزوجل «إنا نراك من المحسنين» روايت شده كه فرمود: در مجلس جاى نشستن را براى ديگران باز مى كرد و براى نيازمند وام مى گرفت و به ناتوان كمك مى كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 37 - 1،2،3،5،6،7،13،15،23

1ـ يوسف ( ع ) ، تقاضاى هم بندان خويش را پذيرفت و آنان را به تعبير كردن رؤيايشان پيش از رسيدن غذاى آنان مطمئن ساخت .

نبّئنا بتأويله . .. قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير در «تأويله» رؤياى هر يك از هم بندان يوسف باشد. بر اين مبنا جمله «قال لايأتيكما...» چنين معنا مى شود: غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر نمى گردد مگر آنكه تعبير رؤيا را به شما گزارش كرده ام.

2ـ يوسف ( ع ) اقبال هم بندانش را به او غنيمت شمرد و به ارشاد و هدايت آنان پرداخت .

إنا نريـك من المحسنين . .. ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله

3ـ يوسف ( ع ) با اشاره به خدادادى بودن دانش هاى ويژه اش ، هم بندان خويش را به شناخت ربوبيت خدا برانگيخت .

ذلكما مما علمنى ربى

از اهداف يوسف(ع) در بيان اين حقيقت كه «اين دانش را پروردگارم به من آموخته است» آن است كه: هم بندان زندانى خويش را با خدا و ربوبيت او آشنا كند. مخاطب قرار دادن آن دو نفر با حرف «كما» در «ذلكما» مؤيد اين هدف است.

5ـ يوسف ( ع ) ، بهره مندى خويش از علم غيب را براى هم بندان زندانيش فاش ساخت .

ذلكما مما علمنى ربى

6ـ خبر دادن از نوع غذا و خصوصيات آن ، دليل يوسف ( ع ) فراروى زندانيان براى بهره منديش از علم غيب

قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله . .. ذلكما مما علمنى ربى

7ـ يوسف ( ع ) ، پيش از آوردن غذا براى زندانيان ، نوع و خصوصيات آن را براى ايشان بيان كرد .

قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله قبل أن يأتيكما

بر اين اساس كه ضمير در «تأويله» به «طعام» باز گردد، جمله «قال لايأتيكما. ..» چنين معنا مى شود: يوسف(ع) گفت: «پيش از آنكه غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر گردد، تأويل آن غذا را براى شما بيان كرده ام «مراد از تأويل طعام، ماهيت نوع خصوصيات و نتيجه آن مى باشد.

13ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى نكردن خويش از آيين و شريعت مصريان كافر به خدا و ناباور به قيامت را ، ابراز داشت .

إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كـفرون

15ـ يوسف ( ع ) ، با بيان نقش ايمان به خدا و آخرت در دستيابى او به دانش هاى ويژه ، درصدد گرايش دادن هم بندان خويش به آيين الهى بود .

مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم . .. هم كـفرون

23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : لما أمر الملك بحبس يوسف فى السجن ألهمه الله علم تأويل الرؤيا . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه شاه فرمان زندانى شدن يوسف را صادر كرد ، خدا علم تعبير خواب را به او الهام كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 38 - 2،3

2ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى خويش از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) را فاش ساخت .

واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب

3ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، حسب و نسب خويش را براى زندانيان بيان كرد .

واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 39 - 1،3،4،7

1ـ يوسف ( ع ) با اظهار مهربانى و ملاطفت به هم بندان خويش ، به ارشاد آنان پرداخت .

يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد

3ـ يوسف ( ع ) ، هم بندان خويش را به توحيد و دورى از شرك فراخواند .

يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد

4ـ يوسف ( ع ) ، با طرح سؤال و برانگيختن وجدان هم بندان خويش ، حقانيّت توحيد و يكتاپرستى را براى آنان مطرح ساخت .

ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار

7ـ يوسف ( ع ) از هم بندان خويش خواست تا با مقايسه و سنجش عقيده توحيدى با عقيده به خدايان متعدد ، عقيده درست را برگزينند .

ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 40 - 3

3ـ يوسف ( ع ) ، براى هم بندان زندانى خويش شايسته نبودن معبودهايشان را براى پرستش ، تشريح كرد و بر لزوم يكتاپرستى استدلال كرد .

ما تعبدون من دونه إلاّ أسماءً . .. ذلك الدين القيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 41 - 1،2،3،5،7

1ـ يوسف ( ع ) ، پس از ارشاد هم بندان خويش به توحيد و يكتاپرستى ، به تعبير رؤيا هاى آنان پرداخت .

يـصـحبى السجن أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا

2ـ يوسف ( ع ) ، رؤياى « آب گرفتن از انگور براى تهيه شراب » را به رهايى صاحب رؤيا و ساقى ارباب خويش شدن تعبير كرد .

أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا

«سَقْى» (مصدر يسقى) به معناى نوشانيدن و يا اعطاى نوشيدنى است. بنابراين «أما أحدكما فيسقى ...» ; يعنى: يكى از شما به

مالك و ارباب خود شراب خواهد نوشاند و ساقى او خواهد شد.

3ـ يوسف ( ع ) ، رؤياى حمل نان و خوردن پرندگان از آن را ، به دار كشيده شدن صاحب رؤيا و خوردن پرندگان از سر او تفسير كرد .

و أما الأخر فيصلب فتأكل الطير من رأسه

«صلب» (مصدر يصلب) يعنى ، كشتن به طريق بستن به چوبه دار

5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .

قضى الأمر الذى فيه تستفتيان

«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.

7ـ هم بندان زندانى يوسف ( ع ) ، با اصرار و تقاضاى مكرر از او خواستند رؤياهايشان را تعبير كند و تأويل آنها را بيان دارد .

قضى الأمر الذى فيه تستفتيان

آوردن فعل مضارع «تستفتيان» (پرسش مى كنيد) به جاى فعل ماضى «استفتيا» (پرسش كرديد) دلالت بر استمرار دارد و گوياى اصرار و تقاضاى مكرر هم بندان يوسف(ع) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 42 -

1،2،5،6،8،9،11،13،14،15،16

1ـ يوسف ( ع ) از هم بند خويش ، ساقى پادشاه ، خواست تا پس از رهايى ، داستان او را براى پادشاه بيان كند .

وقال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك

2ـ پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .

اذكرنى عند ربك

از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.

5ـ ساقى پادشاه به درستى تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى خويش اعتماد كرد و به نجات خويش اميدوار گرديد .

و قال للذى ظنّ أنه ناج منهما

ضمير در «ظن» محتمل است به «الذى» باز گردد و محتمل است به يوسف(ع) ارجاع شود. برداشت فوق، بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا مفاد جمله «قال للذى ...» چنين مى شود: يوسف(ع) به ساقى پادشاه - همان كه به نجات خويش دل بسته بود و بدان اميدوار بود - گفت: مرا نزد مالكت ياد كن. قابل ذكر است كه چون يوسف(ع) به نجات وى يقين داشت نه گمان، اين احتمال قوى تر به نظر مى رسد.

6ـ تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى هم بند خويش ، تحقق يافت و او با رهايى از زندان ، به استخدام پادشاه درآمد .

فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه

با توجه به اينكه ضمير در «فأنساه» به «الذى» ـ كه مراد از آن ساقى پادشاه است ـ باز مى گردد ، جمله «فأنساه الشيطان ذكر ربه» دلالت مى كند كه وى از زندان آزاد و به دربار پادشاه راه يافت.

8ـ ساقى پادشاه پس از رهايى از زندان ، درخواست يوسف ( ع ) ( يادآورى وضعيت او ) را فراموش كرد .

فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه

«انساء» (مصدر أنساه) يعنى به فراموشى انداختن. ضمير در «أنساه» و «ربه» به «الذى» - كه مراد از آن ساقى پادشاه است - برمى گردد. بر اين اساس، جمله «فأنساه ...» چنين معنا مى شود: شيطان از خاطر ساقى زدود كه داستان يوسف(ع) را نزد پادشاه يادآور شود.

9ـ شيطان ، عامل فراموشى ساقى از يادآور شدن يوسف ( ع ) نزد پادشاه

فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه

11ـ شيطان ، براى باقى ماندن يوسف ( ع ) در زندان ، به دسيسه و شيطنت پرداخت .

فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن

13ـ يوسف ( ع ) پس از آزادى ساقى پادشاه ، ساليانى ديگر ، گرفتار زندان بود .

فلبث فى السجن بضع سنين

«بضع» به معناى «چند» و كنايه از عددى مبهم بين 3 تا 10 مى باشد.

14ـ پادشاه مصر در صورت آگاهى از وضعيت يوسف ( ع ) ، او را از زندان آزاد مى كرد .

فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين

«لبث» به معناى اقامت كردن (ماندگار شدن) است. برداشت فوق ، از تفريع جمله «لبث ...» بر جمله قبل معلوم مى شود ; يعنى ، شيطان ساقى پادشاه را به فراموشى انداخت و در نتيجه ، يوسف(ع) چند سال ديگر در زندان ماندگار شد.

15ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : . . . [ فى قول الله ] « قال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك » قال : و لم يفزع يوسف فى حاله إلى الله فيدعوه فلذالك قال الله « فأنساه الشيطان ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين » . . . ;

از امام صادق(ع): . .. [درباره سخن خدا ]«قال للذى ...اذكرنى عند ربك» روايت شده است كه فرمود: يوسف در آن حال به خداوند پناه نبرد كه او را بخواند. براى همين است كه خدا فرمود: فأنساه الشيطان ذكر ربه ...».

16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله تعالى : « فلبث فى السجن بضع سنين » قال : سبع سنين ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند كه مى فرمايد: «فلبث فى السجن بضع سنين» روايت شده كه فرمود: [مراد از بضع سنين] هفت سال است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 43 - 1،2،7،8

1ـ پادشاه مصر ، پس از گذشت ساليانى از زندانى شدن يوسف ( ع ) ، رؤيايى شگفت ديد .

و قال الملك إنى أرى سبع بقرت سمان . .. إن كنتم للرءيا تعبرون

2ـ هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ، رؤياى شگفت پادشاه مصر بود .

إنى أرى سبع بقرت سمان . .. و أُخر يابسـت

«سمين» و «سمينة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسيار نحيف و لاغر است. تمييز «سبع» به قرينه جمله قبل ، «بقرات» است ; يعنى: يأكلهنّ سبع بقرات عجاف.

7ـ پادشاه مصر درباره توان خواب گزاران دربار بر تعبير رؤيايش ، ترديد داشت .

أفتونى فى رءيـى إن كنتم للرءيا تعبرون

برداشت فوق ، از «إن» شرطيه در جمله «إن كنتم . ..» استفاده مى شود.

8ـ پادشاه مصر ، از رؤياى خويش دريافت كه آن رؤيا ـ علاوه بر حكايت از حادثه اى غير منتظره ـ گوياى توصيه و دستورالعملى نيز هست .

أفتونى فى رءيـى إن كنتم للرءيا تعبرون

«افتاء» (مصدر أفتونى) به معناى بيان كردن حكم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 44 - 1،2

1ـ خواب گزاران دربار ، رؤياى شگفت پادشاه مصر را رؤيايى آشفته و داراى رشته هاى گوناگون و نامشخص ، قلمداد كردند .

قالوا أضغـث أحلـم

«ضغث» (مفرد أضغاث) به دسته و بافه اى از گياه گفته مى شود. خواب گزاران با تشبيه رؤياى پادشاه به دسته ها و بافه هاى متعدد، به اين معنا اشاره دارند كه: رؤياى وى داراى رشته ها و اجزايى چند است، به گونه اى كه كشف ارتباط آنها با يكديگر و تفسير مجموعه آن، دشوار و يا ناممكن است.

2ـ خواب گزاران دربار ، تعبير رؤياى مختلط و آشفته را خارج از قلمرو دانش خويش دانستند .

و ما نحن بتأويل الأحلـم بعـلمين

«ال» در «الأحلام» عهد ذكرى است و اشاره به «أضغاث أحلام» دارد. بنابراين «ما نحن ...» ; يعنى: تأويل آن گونه از رؤياها را كه همانند بافه هاى چند رشته است ، نمى دانيم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 45 - 1،2،3،4،5،6،7

1ـ يكى از دو هم بند زندانى يوسف ( ع ) ، از مرگ و زندان نجات پيدا كرد و به دربار راه يافت و ديگرى به اعدام محكوم شد .

و قال الذى نجا منهما

2ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .

و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة

نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.

3ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .

و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة

«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.

4ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را براى تعبير رؤياى پادشاه معرفى كرد .

أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون

5ـ ساقى پادشاه ، به توانمندى يوسف ( ع ) در تعبير رؤياى شگفت پادشاه ، اطمينان داشت .

أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون

تركيب «أنا أُنبّئكم» دلالت بر تأكيد مضمون جمله دارد و اين ، حاكى از اطمينان ساقى دربار به آگاهى ويژه يوسف(ع) از تعبير

رؤياهاست.

6ـ ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .

أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون

تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.

7ـ ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .

أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون

حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 46 - 1،2،3،4،5،6،7

1ـ ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .

فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا

2ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .

يوسف أيّها الصديق

3ـ ساقى پادشاه در ملاقاتش با يوسف ( ع ) ، راستى و درستى تعبير او را از رؤياى خويش بازگو كرد .

يوسف أيّها الصديق

4ـ ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .

إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابسـت

5ـ ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .

أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلـت خضر و أُخر يابسـت

6ـ رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب

أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس

7ـ شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب

لعلّى أرجع إلى الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 48 - 4،5،6

4ـ باقى گذاشتن مقدارى از ذخيره هاى هفت ساله و مصرف نكردن همه آنها در دوران قحطى ، توصيه يوسف ( ع ) به عهده داران حكومت مصر

يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون

«احصان» (مصدر تحصنون) به معناى قرار دادن چيزى در محلى امن است. بنابراين حاصل معناى «إلاّ قليلاً مما تحصنون»

چنين است: مقدارى از آنچه را در انبارها ذخيره مى كنيد در دوران قحطى نخوريد. حكمت اين امر احتمالاً دارا بودن بذر است براى كشت در سال پانزدهم.

5ـ لزوم مصرف نكردن همه ذخاير غذايى در ساليان قحطى ، پيامى نهفته در رؤياى پادشاه مصر

يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون

فعل مضارع «يأكلهنّ» در نقل رؤياى پادشاه (آيه 46) گوياى اين نكته بود كه گاوهاى لاغر به خوردن گاوهاى چاق پرداختند، ولى آنها را به تمامى نخوردند و گرنه فعل ماضى «اَكَلهنّ» به كار مى برد. به نظر مى رسد يوسف(ع) از نكته ياد شده دريافته بود كه بايد مقدارى از غلات باقى بماند.

6ـ گاو هاى لاغر در رؤيا ، نشانه پيشامد سختى ها و دشواريهاست و تعداد آنها حاكى از تعداد سالهاست .

يأكلهنّ سبع عجاف . .. ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 49 - 1،2،4

1ـ يوسف ( ع ) فرا رسيدن سالى پر باران و سرشار از نعمت را در پى سپرى شدن هفت سال قحطى ، به مردم و حكومت مصر بشارت داد .

ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس

فعل «يغاث» ممكن است از غيث (باران) مشتق شده و محتمل است از غوث (يارى كردن) گرفته شده باشد. در صورت اول «يغاث الناس» ; يعنى، بر مردم باران نازل مى شود و در صورت دوم ; يعنى، مردم يارى مى شوند. بر هر مبنا بشارت به پايان قحطى و شروع آبادانى است.

2ـ خواب پادشاه ، گوياى آمدن سالى پر بركت پس از سال هاى قحطى

أفتنا . .. ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس

يوسف(ع) از آن جايى كه گاوهاى لاغر در رؤياى پادشاه هفت رأس بودند ، دريافت كه پس از گذشت هفت سال ، قحطى پايان مى پذيرد و پايان پذيرفتن قحطى به اين است كه باران فرو ريزد ، گياهان رشد كند و ميوه جات فراوان گردد.

4ـ مسؤوليت حاكمان مصر در نظارت بر توليد ، توزيع و مصرف غلات ، محدود به دوران چهارده ساله آبادانى و خشكسالى بود .

ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس و فيه يعصرون

استفاده نكته فوق از تغيير سياقى است كه در سخنان يوسف(ع) مشاهده مى شود. او دستورالعملهاى دوران چهارده ساله را با فعلهاى مخاطب «تزرعون»و «فذروه» بيان داشت ; ولى در بيان چگونگى سال پانزدهم و پايان بحران فعلهاى «يغاث» و «يعصرون» به كار برد. از مقابله اين دو سياق معلوم مى شود، مخاطبان «تزرعون» و ... حكومت مصر بود كه بايد عهده دار توليد و توزيع مى شد و در سال پانزدهم خود مردم بدون دخالت و نظارت سيستم حكومت، به كار توليد و مصرف مى پرداختند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 50 -

2،3،4،5،6،7،8،11،12،14،17،18

2ـ پادشاه مصر به راستى و درستى تعبير و تفسير يوسف ( ع ) ار رؤياى شگفتش ، اطمينان يافت .

و قال الملك ائتونى به

از اينكه پادشاه مصر پس از شنيدن تعبير و تأويل خواب خويش ، يوسف(ع) را احضار مى كند ، معلوم مى شود وى دريافته بود كه تعبير يوسف(ع) عالمانه و شايسته اعتنا كردن است.

3ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .

و قال الملك ائتونى به

4ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، به آزادى يوسف ( ع ) از زندان و بار يافتن او به دربار فرمان داد .

و قال الملك ائتونى به . .. قال ارجع

از اينكه يوسف(ع) با فرستاده پادشاه از زندان خارج نمى شود و به دربار نمى آيد ، معلوم مى شود فرمان پادشاه مبنى بر احضار او (ائتونى به) احضار اجبارى نبوده است ; بلكه دستور به آزادى آن حضرت از زندان و بار يافتن به دربار بوده است.

5ـ ساقى پادشاه از طرف دربار براى آزادسازى يوسف ( ع ) و حاضر كردن او نزد پادشاه ، به سوى زندان روانه شد .

فلما جاءه الرسول

«ال» در «الرسول» عهد ذكرى است و به قرينه (فأرسلون) در آيه 45 معلوم مى شود كه اين فرستاده ، همان ساقى پادشاه بود كه براى دريافت تعبير خواب به سوى يوسف(ع) فرستاده شده بود.

6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .

قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة

«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.

7ـ بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه

قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ

8ـ رفع اتهام و اثبات بى گناهى ، هدف يوسف ( ع ) از تقاضاى تحقيق در ماجراى زنانى كه دست هاى خويش را با مشاهده يوسف ( ع ) بريدند .

قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ

11ـ ماجراى ميهمانى زليخا از زنان اشراف و بريدن آنان دست هاى خويش را ، گوياترين صحنه براى اثبات منزلت والا و عفت و پاكدامنى يوسف ( ع )

فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ

يوسف(ع) براى رسيدگى به پرونده خويش با عبارت «الّـتى قطعن أيديهنّ» داستان ميهمانى زليخا از زنان اشراف و اينكه آنان دستهاى خويش را بريدند را مطرح مى كند و از آن جا كه يوسف(ع) درصدد اثبات بى گناهى خويش است، مى توان گفت: داستان مذكور و مسائل پيرامون آن براى اثبات عفت، پاكدامنى و بى گناهى يوسف(ع) بهترين شاهد بوده است.

12ـ يوسف ( ع ) به پاس خدمات زليخا به او ، شكايتى عليه وى به پادشاه نكرد .

فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ

با وجود اينكه زليخا نيز همانند ديگر زنان اشراف در گرفتاريهاى يوسف(ع) و متهم ساختن او نقشى بسزا داشت، ولى يوسف(ع) از او نام نمى برد و عليه او سخنى به پادشاه نمى گويد. به نظر مى رسد دليل اين امر خدماتى است كه زليخا در عهد كودكى و نوجوانى يوسف(ع) براى وى انجام داده بود.

14ـ يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .

إن ربى بكيدهنّ عليم

17ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .

فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم

18ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، به او گوشزد كرد كه وى را رب و مالك خويش نخواهد دانست و خود را بنده او نخواهد شمرد .

إن ربى بكيدهنّ عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 51 -

1،3،4،5،6،7،10،11،13،16،17،18،19

1ـ پادشاه مصر به منظور بازجويى از زنان اشراف درباره ماجرايشان با يوسف ( ع ) آنان را احضار كرد .

قال ما خطبكنّ

3ـ بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .

فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ

4ـ پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .

قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه

«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.

5ـ زنان اشراف ، درخواست كام روايى از يوسف ( ع ) را انكار نكردند .

ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء

6ـ زنان اشراف در حضور پادشاه مصر ، بر پاكدامنى يوسف ( ع ) و مبرّا بودنش از هرگونه آلودگى شهادت دادند .

قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء

كلمه (بدى و آلودگى) پس از نفى واقع شده است و از اين رو شامل هرگونه سوء و بدى مى شود و «من» زايده نيز اين معنا را تأكيد مى كند.

7ـ يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر

قلن حـش لله

10ـ زليخا نيز در جلسه محاكمه اى كه براى كشف حقيقت ماجراى زنان با يوسف ( ع ) تشكيل شده بود ، حضور داشت .

قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق

11ـ شوهر زليخا به هنگام محاكمه زنان اشراف زنده بود و هم چنان عهده دار منصب عزيزى در حكومت مصر بود .

قالت امرأت العزيز

توصيف زليخا با وصف «همسر عزيز» مى رساند كه شوهرش در هنگام محاكمه زنده بود و به سمت عزيزى اشتغال داشت.

13ـ زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .

قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق

«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و استقرار است.

16ـ زليخا در حضور پادشاه مصر به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) اعتراف كرد و به استنكاف يوسف ( ع ) از پذيرش تقاضايش شهادت داد .

أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين

جمله «أنا رودته عن نفسه» ـ به بيانى كه در آيه 26 ذيل برداشت شماره 2 گذشت ـ دلالت بر حصر دارد ; يعنى ، من از او درخواست كردم و او چنين درخواستى نداشت.

17ـ زليخا پيش از جلسه بازجويى و محكمه دادرسى ، يوسف ( ع ) را مجرم معرفى مى كرد و به كام جويى از وى متهم مى ساخت .

قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين

برداشت فوق از قيد «الآن» استفاده مى شود.

18ـ زليخا در حضور پادشاه مصر ، بر صداقت و راستگويى يوسف ( ع ) تأكيد كرد .

و إنه لمن الصـدقين

19ـ اعتراف زليخا به دروغگويى خويش در متهم ساختن يوسف ( ع ) به درخواست كام جويى

أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 52 - 1،2،3،4،10،12،13

1ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .

قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم

در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا ـ كه در سلك مشركان است ـ برنمى آيد.

2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف

ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب

چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.

3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .

ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب

برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.

4ـ همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .

ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب

بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.

10ـ زنان اشراف مصر و متهم كنندگان يوسف ( ع ) به خيانت ، از زمره خائنان بودند .

أن الله لايهدى كيد الخائنين

مصداق مورد نظر براى «الخائنين» زليخا و زنان اشراف و نيز درباريانى مى باشند كه تصميم به زندانى كردن يوسف(ع) گرفتند (ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه) آيه 35.

12ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى درصدد بود به پادشاه مصر ثابت كند كه خيانتكاران هرگز به پيروزى نمى رسند و مكرشان فرجامى ندارد .

ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين

چنان چه گذشت عبارت «أن الله لايهدى . ..» عطف بر «أنى ...» است ; يعنى: «ذلك ليعلم أن الله ...». اين بدان خاطر بود كه عزيز و يا پادشاه بداند كه خداوند مكر خيانتكاران را به ثمر نمى نشاند.

13ـ تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها

ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 54 - 1،2،3،4،5،8،12

1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .

ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى

2ـ پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .

قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى

آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.

3ـ يوسف ( ع ) پس از آشكار شدن بى گناهيش بر پادشاه و درباريان ، دعوت او را پذيرفت و بى درنگ از زندان به دربار رفت .

قال الملك ائتونى به . .. فلما كلّمه

اتصال جمله «فلما كلّمه» به «ائتونى به» و نياوردن مطالبى نظير رساندن فرمان پادشاه به يوسف(ع) ، اعلام نتيجه محاكمه زنان به وى و. .. براى رساندن اين معناست كه ميان فرمان پادشاه و گفت و گو با يوسف(ع) فاصله اى نبود.

4ـ يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .

و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه

اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.

5ـ گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .

فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين

ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع)

باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.

8ـ پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .

فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين

به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.

12ـ الغاى حكم بردگى يوسف ( ع ) به دست پادشاه مصر *

ائتونى به أستخلصه . .. قال إنك اليوم لدينا مكين أمين

جمله «أستخلصه لنفسى» و نيز متروك شدن قصه بردگى يوسف(ع) در ادامه داستان او ، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 55 - 1،2،3،4،6،15،16،18،19

1ـ يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .

قال اجعلنى على خزائن الأرض

از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.

2ـ پيشگيرى از بروز فاجعه براى مردم مصر به سبب قحطى و خشكسالى ، از هدف هاى يوسف ( ع ) در تقاضاى منصب حكومتى

اجعلنى على خزائن الأرض

3ـ يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .

اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم

جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.

4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .

اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم

6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .

اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم

جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.

15ـ « عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) : رحم الله أخى يوسف لو لم يقل : اجعلنى على خزائن الأرض لولاّه من ساعته و لـكنّه أخّر ذلك سنة ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است: خدا رحمت كند برادرم يوسف را اگر نمى گفت: مرا سرپرست خزاين زمين قرار بده، همان وقت اين مقام را به او مى داد ; ولى [اين تقاضا سبب شد] كه سرپرستى او بر خزاين زمين يك سال به تأخير افتد».

16ـ « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;

از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت: «اجعلنى

على خزائن الأرض ...».

18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) أنه قال لقوم ممّن يظهرون الزّهد و يدعون الناس أن يكونوا معهم على مثل الذى هم عليه من التقشّف . . . أخبرونى أين أنتم عن . . .يوسف النبى ( ع ) حيث قال لملك مصر : « اجعلنى على خزائن الأرض . . . » فكان من أمره الذى كان أن اختار مملكة الملك و ما حول ها إلى اليمن . . . فلم نجد أحداً عاب ذلك عليه . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده خطاب به گروهى كه اظهار زهد مى كردند و مردم را دعوت مى نمودند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت گيرند . .. فرمود: مرا خبر دهيد شما درباره يوسف پيغمبر(ع) چگونه مى انديشيد كه او به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...»؟ پس كار يوسف به آن جا رسيد كه همه كشور پادشاه و اطراف آن تا يمن را در اختيار گرفت ... در عين حال نيافتيم كسى را كه اين را بر او عيب گرفته باشد ...».

19ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . فى قوله تعالى : « . . .إنى حفيظ عليم » قال : حافظ لما فى يدىّ عالم بكل لسان ;

از امام رضا(ع) . .. درباره سخن خدا «...إنى حفيظ عليم» روايت شده است كه فرموده: مراد اين است كه نگه دارنده چيزى هستم كه در تصرف من است و آگاه به همه زبانها مى باشم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 56 - 1،2،3،5،11

1ـ پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .

اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض

2ـ يوسف ( ع ) در سرزمين مصر به منزلتى والا و قدرتى بلامنازع دست يافت .

مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء

«تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت بخشيدن است. مناسبت حكم و موضوع و نيز قيد «فى الأرض» مى رساند كه معناى دوم اراده شده است. بنابراين «مكّنّا ليوسف فى الأرض» ; يعنى، به يوسف در سراسر سرزمين مصر قدرت و سلطنت بخشيديم. و «حيث يشاء» حاكى از نبود قدرتى در برابر اوست.

3ـ يوسف ( ع ) آزاد و متمكن براى استقرار و تصرف در هر نقطه از سرزمين مصر

مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء

«يتبوّأ» به معناى منزل گرفتن و اقامت كردن است. جمله «يتبوّأ منها حيث يشاء» (در هر جاى مصر كه مى خواست منزل مى گرفت و اقامت مى كرد) به منزله تفسير براى «مكّنّا...» است و لذا كنايه از اقتدار او براى دخل و تصرف در سراسر سرزمين مصر مى باشد.

5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( نجات از چاه كنعان تا رسيدن به وزارت و نيل به قدرت ) به اراده خداوند و بر اساس تدبير او بود .

و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض

11ـ به قدرت رسيدن يوسف ( ع ) پس از بردگى و اسارت در زندان ، دليلى متقن بر حاكميت مشيّت الهى بر تمامى اسباب و علّتهاست .

كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء نصيب برحمتنا من نشاء

جمله «رحمت خويش را بر هر كس كه خواهيم شامل مى گردانيم و به او قدرت مى بخشيم» ـ كه مفاد «نصيب برحمتنا. ..» است ـ به منزله ادعايى است كه با «كذلك مكّنّا ...» بر آن استدلال شده است ; يعنى، خداوند برده اى را كه اختياردار خودش نيز نبود به جايى رسانيد كه اختيار همگان را دارا شد، و اين دليلى روشن بر حاكميت مطلق الهى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 58 - 2،9،10،11،13،15،16

2ـ يوسف ( ع ) در طى هفت سال آبادانى ، به كشت و برداشت و ذخيره سازى غلات براى دوران قحطى كاملاً موفق شد .

و جاء إخوة يوسف

9ـ برادران يوسف بجز بنيامين ، از كنعان براى دريافت آذوقه به مصر آمدند و به حضور يوسف ( ع ) رسيدند .

و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه

جمله «ائتونى بأخ لكم. ..» (برادر پدرى خود را به نزد من آورديد) در آيه بعد مى رساند كه مراد از «إخوة» برادران يوسف بجز بنيامين است. جمله «و لما جهزهم ...» در آيه بعد بيانگر هدف آنان از آمدن به مصر است.

10ـ يوسف ( ع ) به مجرّد مشاهده برادران خويش ، على رغم گذشت ساليانى دراز ، آنان را شناخت .

فدخلوا عليه فعرفهم

«فاء» در «فعرفهم» حكايت از آن دارد كه يوسف(ع) بدون پرسش و جست و جو بلكه به مجرّد مشاهده برادرانش ، آنان را شناخت.

11ـ ملاقات مردم حتى غير مصريان ، با يوسف ( ع ) امرى سهل و آسان بود .

و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه

«فاء» در عبارت «فدخلوا عليه» مى رساند كه فاصله اى ميان آمدن برادران و ملاقات با او نبوده است. جمله «عرفهم» نيز دلالت مى كند كه دربان و حاجبى كه از حسب و نسب مراجعه كنندگان پرسش كند و به يوسف(ع) گزارش دهد و اجازه ملاقات بخواهد در ميان نبوده است. اينها حكايت از آسانى ملاقات مردم حتى غير مصريان با يوسف(ع) مى كند.

13ـ هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات با او ، وى را نشناختند .

فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منكرون

15ـ كمترين فاصله زمانى ميان آخرين برخورد يوسف ( ع ) با برادران خويش تا ملاقات آنان با وى ، حدود بيست سال بوده است .

يرتع و يلعب . .. و لما بلغ أشدّه ... فلبث فى السجن بضع سنين... تزرعون سبع ... و

محاسبه مراحلى كه يوسف(ع) در مصر بسر برد، حدود بيست سال مى شود ; زيرا كودكى حداكثر ده ساله بود كه به دست كاروانيان افتاد و جمله «يرتع و يلعب» و نيز «أخاف أن يأكله الذئب» دلالت بر اين معنا دارد. در خانه زليخا به جوانى و رشد رسيد (لما بلغ أشدّه) كه اين فاصله حدود هشت تا ده سال مى شود. بيش از سه سال نيز (بضع سنين) در زندان بسر برد و هفت سال دوران پس از زندان را به وزارت اشتغال داشت و طبعاً يك سال پس از قحطى برادرانش به وى مراجعه كردند. مجموعه اينها حدوداً بيست سال مى شود.

16ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . . فعرفهم يوسف و لم يعرفه إخوته لهيبة الملك و عزّته . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . .. يوسف برادران خود را شناخت و آنان يوسف را به علت هيبت و شكوه پادشاهى نشناختند ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 59 - 1،2،3،4،5،6،8،9،12

1ـ يوسف ( ع ) بر توزيع ارزاق ذخيره شده در مصر ، نظارت مستقيم داشت .

و جاء إخوة يوسف . .. و لما جهزهم بجهازهم

2ـ يوسف ( ع ) بار آذوقه و جيره غذايى برادران را ، خود آماده كرد . *

و لما جهزهم بجهازهم

«تجهيز» (مصدر جهز) به معناى مهيا ساختن و آماده كردن جهاز (زاد و توشه) است. ضمير در «جهز» به يوسف(ع) برمى گردد. بنابراين «لما جهزهم ...» ; يعنى، پس آن گاه كه يوسف(ع) بار و بنه و زاد و توشه برادرانش را آماده ساخت. البته اين احتمال كه اسناد «جهز» به يوسف(ع) مجازى باشد، بعيد به نظر نمى رسد ; زيرا بسيار متعارف است كه فعل كارگزاران به كارفرما اسناد داده مى شود.

3ـ فرزندان يعقوب ، ضمن معرفى خويش و بيان تعداد نفرات ، به يوسف ( ع ) يادآور شدند كه يك برادر پدرى نيز دارند .

قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم

4ـ بنيامين در اولين سفرى كه برادرانش براى تهيه خوار و بار به حضور يوسف ( ع ) رسيدند ، همراه آنان نبود .

قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم

5ـ برادران يوسف به دستور وى موظف شدند بنيامين را در سفر آينده به همراه خويش بياورند .

قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم

6ـ يوسف ( ع ) سهميه و جيره افراد را همواره عادلانه و بدون كمترين نقصى به آنان پرداخت مى كرد .

ألا ترون أنى أُوفى الكيل

كيل (پيمانه كردن) مصدر است و در آيه شريفه، به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن آذوقه و غلات است. «ايفاء» (مصدر اوفى) به معناى پرداختن به طور كامل و بدون نقص و كاستى است. آوردن فعل مضارع (اوفى) به جاى فعل ماضى «وفيت» اشاره به روش مستمر يوسف(ع) در ايفاى كيل دارد.

8ـ يوسف ( ع ) از برادرانش به نيكى پذيرايى كرد و سهميه ايشان را از خوار و بار به طور كامل پرداخت نمود .

ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين

9ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به عدالت خويش در معامله و پذيرايى نيكويش از مهمانان ، آنان را به آوردن بنيامين ترغيب كرد .

ائتونى بأخ لكم من أبيكم ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين

جمله «ألا ترون . ..» (آيا ملاحظه نمى كنيد كه...) پس از «ائتونى بأخ لكم» بيانگر هدف يوسف(ع) (ترغيب به آوردن بنيامين) از توجه دادن برادرانش به مهمان نوازى و عدالتش در معامله است.

12ـ يوسف ( ع ) به برادرانش وعده داد كه اگر در سفر بعد ، بنيامين را به همراه بياورند ، باز هم از آنان به خوبى پذيرايى خواهد كرد .

ألا ترون . .. أنا خير المنزلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 60 - 2،3،6

2ـ يوسف ( ع ) به برادرانش خاطر نشان ساخت كه تنها در صورتى غله نوبت بعد را دريافت خواهند كرد كه بنيامين را همراه خود بياورند .

فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى

3ـ يوسف ( ع ) به برادرانش اعلام كرد در صورتى كه بنيامين را در نوبت بعد همراه نياورند ، نبايد به بارگاه او حاضر شوند .

فإن لم تأتونى به . .. و لاتقربون

نون مكسور در «لاتقربون» نون وقايه و حاكى از ياى متكلم محذوف است. بنابراين «لاتقربون» ; يعنى، نزد من نياييد.

6ـ فرزندان يعقوب به بازگشت مجدد به مصر براى دريافت آذوقه ، مصمم بودند .

فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 61 - 3،4،6،7

3ـ علاقه شديد يعقوب ( ع ) به بنيامين ، دليل برادران يوسف براى همراه نبودن بنيامين با آنان

قالوا سنرود عنه أباه

«با پدرمان گفت و گو مى كنيم و تلاش مى نماييم كه رضايت او را براى سفر بنيامين جلب كنيم» ـ كه مفاد «سنرود عنه أباه» مى باشد ـ اشاره اى است از سوى برادران يوسف به او كه علت همراه نبودن بنيامين ، ممانعت پدرشان مى باشد.

4ـ فرزندان يعقوب براى آوردن بنيامين به مصر ، راهى جز جلب رضايت يعقوب ( ع ) نداشتند .

قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون

6ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه پدرشان يعقوب ( ع ) را براى روانه ساختن بنيامين متقاعد كنند .

قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون

«مراوده» (مصدرنراود) به معناى درخواست با لطف و مداراست و «عنه» دلالت به مورد درخواست دارد. و مفاد «سنرود ...» چنين است، همانا با ملاطفت و مدارا از پدرش (پدر بنيامين) خواهيم خواست كه وى را در سفر آينده با ما همراه سازد.

7ـ تأكيد برادران يوسف بر توانايى خويش براى جلب رضايت پدر و آوردن بنيامين به نزد يوسف ( ع )

إنا لفـعلون

جمله «سنرود عنه أباه» اين احتمال را براى يوسف(ع) ايجاد مى كند كه شايد پدرتان راضى نشد. برادران وى با جمله «إنا لفاعلون» به وى اطمينان مى دهند كه بدون هيچ ترديد ، رضايت پدر را جلب خواهند كرد و بنيامين را خواهند آورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 62 - 1،2،3،5،6،7،11

1ـ يوسف ( ع ) سهميه افراد را به آنان مى فروخت و بهاى آن را دريافت مى كرد .

و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم

«بضاعة» به مالى كه براى تجارت و خريد و فروش است گفته مى شود. بنابراين مراد از «بضاعتهم» مالى است كه برادران يوسف در مقابل دريافت سهميه به او پرداخته بودند.

2ـ يوسف ( ع ) از كارگزارانش خواست بهاى دريافت شده از فرزندان يعقوب را در بار ها و اثاثيه آنان جاسازى كنند .

و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم

3ـ يوسف ( ع ) به كارگزارانش توصيه كرد سرمايه فرزندان يعقوب را به گونه اى در اثاثيه آنان جاسازى كنند كه تا رسيدن به وطنشان متوجه آن نشوند .

اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها إذا انقلبوا إلى أهلهم

5ـ يوسف ( ع ) اميد داشت برادرانش بضاعت هاى برگردانده شده به آنان را به هنگام رسيدن به وطنشان باز شناسند .

اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها

روشن است كه فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش بضاعتهاى خود را در آن مى يافتند. بنابراين جاى «لعل» (شايد و باشد) نبود. از اين رو در تفسير كلمه «لعل» چند وجه ذكر شده است: 1ـ اشفاق و ترجى مربوط به قيد «إذا انقلبوا» است ; يعنى،

اميد است كه پس از رسيدن به اهلشان دريابند نه قبل از آن. 2ـ مقصود از شناخت بضاعت شناختن حق آن است ; يعنى، شايد حق آن را بشناسند و قدردانى كنند. 3ـ لعل به معناى «كى» (تا اينكه) است و معناى ترجى و اميد ندارد.

6ـ يوسف ( ع ) با باز گرداندن مال التجاره فرزندان يعقوب ، درصدد بود در آنان احساس حق شناسى و سپاس گزارى ايجاد كند و انگيزه مراجعت ايشان را قوت بخشد .

اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون

برداشت فوق ، ناظر به دومين احتمالى است كه در توضيح برداشت قبل آمده است.

7ـ يوسف ( ع ) على رغم ترغيب و تهديد برادران و نيز آماده سازى همه زمينه هاى مراجعت آنان ، اطمينان به بازگشت آنان نداشت و عدم موافقت يعقوب را با سفر بنيامين محتمل مى دانست .

لعلهم يرجعون

11ـ يوسف ( ع ) داراى اختيارات ويژه در توزيع غلات و آذوقه هاى ذخيره شده *

قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم

از اينكه يوسف(ع) پرداخت سهميه فرزندان يعقوب در نوبتهاى بعد را در صورت همراه نداشتن بنيامين ، ممنوع كرد ، برداشت فوق استفاده مى شود. باز گرداندن بضاعت برادرانش به خودشان نيز مى تواند تأييد كننده اختيارات ويژه او باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 63 - 1،2،3،4،5،7،8

1ـ فرزندان يعقوب از مصر بازگشتند و گزارش سفرشان را براى او شرح دادند .

فلما رجعوا إلى أبيهم قالوا

2ـ ممنوع شدن فرزندان يعقوب از دريافت سهميه خوار و بار بدون همراهى بنيامين ، از گزارش هاى آنان به پدرشان يعقوب بود .

فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم . .. فلما رجعوا إلى أبيهم قالوا يـأبانا منع منا الكي

3ـ فرزندان يعقوب با اظهار محبت به بنيامين از پدرشان خواستند او را به همراه آنان روانه مصر كند .

فأرسل معنا أخانا

هدف فرزندان يعقوب از نام نبردن بنيامين و ياد كردن از او به عنوان «أخانا» (برادرمان) اظهار محبت به اوست.

4ـ فرزندان يعقوب بر حفاظت از بنيامين ، در طول سفرشان به مصر متعهّد شدند و بر آن تأكيد كردند .

فأرسل معنا أخانا نكتل و إنا له لحـفظون

5ـ گزارش تحريم سهميه آذوقه بدون همراهى بنيامين ، خبر و گزارشى مهم در ديدگاه فرزندان يعقوب

يـأبانا منع منا الكيل

فرزندان يعقوب پيش از باز كردن بارها و محموله ها ـ كه معمولاً اولين اقدام مسافران و كاروانهاست ـ خبر تحريم سهميه آذوقه را براى پدرشان بيان كردند. اين تعجيل نشان دهنده اهميت اين خبر در نظر آنان است.

7ـ فرزندان يعقوب بجز راهىِ مصر شدن و به حضور يوسف ( ع ) رسيدن ، راهى براى تأمين آذوقه در سال هاى قحطى نداشتند .

يـأبانا منع منا الكيل فأرسل معنا أخانا

چنان چه جز به مصر رفتن راهى فراروى فرزندان يعقوب بود ، او آن راه را به فرزندانش پيشنهاد مى كرد تا مجبور نباشد بنيامين را همراه آنان بفرستد.

8ـ احساس خطر براى بنيامين ، دليل يعقوب ( ع ) بر عدم موافقتش با مسافرت وى

جلوگيرى مى كرد. جمله «إنا له لحافظون» مى رساند كه از دلايل اين امر ، احساس خطر ب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 64 - 1،2،3،4،9،16

1ـ يعقوب ( ع ) پيشنهاد فرزندانش را نپذيرفت و با روانه ساختن بنيامين به سفر مصر مخالفت كرد .

قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل

2ـ يعقوب ( ع ) به تعهد و تأكيد فرزندانش درباره حفاظت از بنيامين ، اطمينان نكرد .

قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل

استفهام در «هل ءامنكم . ..» استفهام انكارى و به منزله نفى است. «أمن» (مصدر ءامن) به معناى اطمينان كردن و امين شمردن است. بنابراين «هل ءامنكم ...» ; يعنى ، من شما را درباره بنيامين امين نمى دانم و به قول و قرار شما اطمينانى ندارم.

3ـ بى تعهدى برادران يوسف در حفاظت از او ، دليل يعقوب ( ع ) براى اطمينان نكردن بر تعهد آنان به حفاظت از بنيامين

هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل

يعقوب(ع) اعتماد و اطمينان به فرزندانش درباره بنيامين را، به اعتماد و اطمينانش به آنان درباره يوسف(ع) تشبيه كرد. وجه شبه در اين تشبيه بى ثمرى و نتيجه بخش نبودن است. بنابراين مفاد «هل ءامنكم عليه إلاّ ...» چنين مى شود: اعتماد من به شما [اگراعتماد كنم ]در بى نتيجه ماندن و ثمر نداشتن نيست مگر همانند اعتمادم به شما درباره يوسف(ع).

4ـ احتمال گرفتارى بنيامين به سرنوشت يوسف ( ع ) ، مايه نگرانى يعقوب ( ع ) از همراه سازى او با فرزندان خويش

إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل

يعقوب(ع) با نام نبردن از يوسف(ع) و ياد كردن از او با عنوان برادر بنيامين ، اشاره اى لطيف به اين معنا دارد كه اخوّت آن دو با يكديگر مرا نگران همسانى سرنوشتشان (فراق و جدايى از پدر) كرده است.

9ـ يعقوب ( ع ) در پى تعهد فرزندانش بر محافظت از يوسف ( ع ) به آنان اطمينان كرد و به حفاظت آنان دل بست .

كما أمنتكم على أخيه من قبل

16ـ تعريض يعقوب ( ع ) به فرزندانش مبنى بر دلسوز نبودن آنان و ترحم نداشتنشان بر يوسف ( ع ) و بنيامين

هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل فالله خير حـفظًا و هو أرحم الرحمي

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 65 - 1،2،3،4،7،8،11،12،13،17

1ـ فرزندان يعقوب پس از گزارش سفر ، به گشودن محموله هاى خريدارى شده از مصر پرداختند .

و لما فتحوا متـعهم

2ـ فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش ، بهاى غلات خريدارى شده از مصر را در ميان آنها يافتند .

و لما فتحوا متـعهم وجدوا بضـعتهم ردّت إليهم

3ـ فرزندان يعقوب با مشاهده بهاى باز گردانده شده ، شادمان شدند و آن را به يعقوب گزارش كردند .

قالوا يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا

«ما» در «ما نبغى» استفهاميه و مفعول براى نبغى است. «بغى» به معناى خواستن و طلب كردن مى باشد. جمله «ما نبغى» ; يعنى ، [بيش از اين] چه مى خواهيم؟

4ـ اطمينان فرزندان يعقوب به باز گردانده شدن سرمايه خويش نه رخ دادن اشتباه و خطا از ناحيه كارگزاران يوسف

وجدوا بضـعتهم ردّت إليهم . .. هـذه بضـعتنا ردّت إلينا

جمله «رُدّت إلينا» «دلالت بر آن دارد كه فرزندان يعقوب بضاعت خويش را با اين وصف كه به آنان بازگردانده شده است ، يافتند ; يعنى ، اين گمان را نداشتند كه اشتباهى رخ داده است تا خويشتن را به ارجاع آن ملزم ببينند.

7ـ فرزندان يعقوب با مشاهده سرمايه بازگردانده شده ، تلاش مجددى را براى جلب توافق پدر با مسافرت كردن بنيامين آغاز كردند .

قال هل ءامنكم . .. يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلنا و نحفظ أ

سخنان فرزندان يعقوب (ما نبغى هـذه بضاعتنا. ..) به قرينه مخاطب قرار دادن يعقوب (يا أبانا)، در راستاى جلب موافقت وى براى سفر بنيامين بود.

8ـ حدس و پيش بينى يوسف ( ع ) ( تقويت عزم برادرانش براى آمدن به مصر با مشاهده بهاى باز گردانده شده ) حدسى صائب و نظرى بجا بود .

لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون ... ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلن

11ـ تعهد مجدد و محبت آميز فرزندان يعقوب براى حفاظت از برادرشان بنيامين در سفر به مصر

نمير أهلنا و نحفظ أخانا

12ـ لغو تحريم آذوقه و اضافه شدن يك بار شتر غلّه با آمدن بنيامين به مصر ، از دليل هاى ارائه شده به يعقوب ( ع ) براى جلب موافقت آن حضرت به روانه ساختن بنيامين

و نزداد كيل بعير ذلك كيل يسير

«ازدياد» (مصدر «نزداد» از باب افتعال) به معناى درخواست زياده و اضافه است. «كيل بعير» ; يعنى، بار و محموله اى كه معمولاً بر يك شتر حمل مى كنند. گفتنى است جمله هاى «فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم ...» و «منع منا الكيل» دلالت مى كند بر اينكه يوسف(ع) اعطاى سهميه به فرزندان يعقوب را بدون همراهى بنيامين ممنوع و تحريم كرد. بنابراين مراد از «نزداد كيل بعير» اين است كه اگر بنيامين را به همراه ببريم علاوه بر لغو تحريم، يك بار اضافه نيز مطالبه مى كنيم.

13ـ جيره بندى سرانه ، برنامه يوسف ( ع ) براى توزيع غلات در دوران قحطى هفت ساله

نزداد كيل بعير

چون با آمدن بنيامين به مصر ، فرزندان يعقوب يك بار شتر علاوه بر بارهاى خويش مى گرفتند چند نكته استفاده مى شود: 1ـ جيره بندى سرانه بوده است. 2ـ سهميه و جيره بيش از يك بار شتر نبوده است.

17ـ فرزندان يعقوب غلّه دريافتى در سفر اول را براى قحطى پيش آمده كافى نمى دانستند و سفر به مصر را براى دريافت سهميه اى ديگر ضرورى مى شمردند .

ذلك كيل يسير

«ذلك» اشاره به متاع و آذوقه اى است كه فرزندان يعقوب در سفر نخست دريافت كرده بودند. «يسير» به معناى اندك است و روشن است كه اندك بودن به لحاظ دوره قحطى مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 66 - 13

13ـ فرزندان يعقوب سوگند ياد كردند و با خدا پيمان بستند كه در حد استطاعت ، از بنيامين مراقبت كنند و او را به نزد پدر باز گردانند .

حتى تؤتون موثقًا . .. فلما ءاتوه موثقهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 67 - 4،5،6،7،8

4ـ يعقوب ( ع ) در سفر دوم فرزندانش به مصر ، حادثه اى را در كمين آنان احساس مى كرد و نگران پيشامدى ناگوار براى آنان بود .

لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء

5ـ يعقوب ( ع ) منشأ خطر براى فرزندانش را در آستانه ورودشان به مصر مى پنداشت .

لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء

6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .

لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء

از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.

7ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر دوم فرزندانش به مصر ، به آنان توصيه كرد براى ورود به آن ديار ، دروازه هاى متعددى را برگزينند و از يك دروازه وارد نشوند .

يـبنىّ لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة

8ـ يعقوب ( ع ) ، ورود فرزندانش را به مصر از دروازه هاى متعدد ، راهى محتمل براى جلوگيرى از خطر احساس شده مى ديد . *

وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 68 - 1،2،6،8

1ـ ورود فرزندان يعقوب به مصر براى دومين بار

و جاء إخوة يوسف . .. و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم

2ـ فرزندان يعقوب براساس فرمان آن حضرت ، در آستانه ورود به مصر متفرق شدند و از دروازه هاى متعدد به آن ديار وارد گشتند .

وادخلوا من أبوب متفرقة . .. و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم

«حيث» اسم مكان و به معناى جا و محل است.

6ـ تدبير يعقوب ( ع ) ( ورود فرزندانش به مصر از دروازه هاى متعدد ) مانع پيشامدى كه خداوند براى آنان مقدر كرده بود ، نشد .

ما كان يغنى عنهم من الله من شىء

ضمير در «يغنى» به يعقوب(ع) و يا تدبير او ـ كه از «ادخلوا من أبواب متفرقة» استفاده مى شودـ برمى گردد. مآل هر دو احتمال يك معناست.

8ـ توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندانش ( لزوم اختيار كردن دروازه هاى متعدد براى ورود به مصر ) جز تلاش براى سلامتى فرزندانش ، اثر ديگرى نداشت .

ما كان يغنى عنهم من الله من شىء إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها

استثنا در عبارت «إلاّ حاجة . ..» استثناى منقطع است. ظاهر آن است كه ضمير فاعلى در «قضاها» به يعقوب(ع) باز گردد. بر اين اساس معناى «ما كان يغنى ... إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضاها» چنين مى شود: تدبير يعقوب(ع) هرگز بازدارنده آنچه از ناحيه

خداوند مقدر شده بود نشد ; لكن يعقوب(ع) خواسته اى داشت كه با دستور خويش (ادخلوا من أبواب متفرقة) عملى ساخت. بر اساس اين معنا مراد از خواسته او (حاجة) انجام وظيفه است و آن راهنمايى فرزندان به اسباب رهايى از خطرات احتمالى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 69 - 1،2،3،4،5،6،7،10

1ـ فرزندان يعقوب به همراه بنيامين به جايگاه يوسف ( ع ) درآمدند و به حضور وى رسيدند .

و لما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أخاه

2ـ يوسف ( ع ) در پى ملاقات با برادرانش ، بنيامين را فراخواند و او را در كنار خويش جاى داد .

و لما دخلوا . .. ءاوى إليه أخاه

3ـ يوسف ( ع ) در نشستى با بنيامين و به دور از حضور ديگر برادرانش ، خود را به وى شناساند .

قال إنى أنا أخوك

از آيات قبل و آيات بعد معلوم مى شود كه يوسف(ع) از اينكه برادرانش وى را بشناسند، امتناع داشت. بنابراين انجام معرفى خود به بنيامين در خفاى از برادران بوده است. فصل جمله «قال ...» از ما قبل مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه سخن يوسف(ع) با برادرش در مقامى غير از مقام ورود برادرانش بر وى انجام گرفته است.

4ـ بنيامين به اينكه عزيز مصر ، برادر ناپديد شده وى ( يوسف ( ع ) ) باشد ، ناباور بود .

إنى أنا أخوك

تأكيد حكم در جمله «إنى أنا أخوك» با اسميه آوردن جمله به همراه حرف تأكيد «إنّ» و ضمير فصل (أنا) گوياى ترديد و شك بنيامين در برادرى عزيز مصر با اوست.

5ـ يوسف ( ع ) شرح ماجراى خود و برادرانش ( داستان قرار دادن او در چاه كنعان و . . . ) را براى بنيامين باز گفت .

قال إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون

مراد از ضمير در «كانوا» و «يعملون» برادران يوسف است. آوردن جمله «لاتبتئس» (اندوهگين نشو و تأسّف نخور) پس از «إنى أنا أخوك» مى رساند كه يوسف(ع) پس از معرفى خويش، ماجراى چاه كنعان و مسائل پيرامون آن را براى بنيامين باز گفته بود و گرنه مجرد معرفى خودش، زمينه اى براى ناراحتى و اندوه بنيامين نداشت.

6ـ تأسّف و اندوه بنيامين از رفتار گذشته برادرانش در ماجراى ناپديد شدن يوسف ( ع )

فلاتبتئس بما كانوا يعملون

7ـ يوسف ( ع ) از برادرش بنيامين خواست گذشته برادرانش را ناديده انگارد و از رفتار نارواى پيشين آنان اندوهى به خود راه ندهد .

فلاتبتئس بما كانوا يعملون

10ـ توفيق ملاقات يوسف ( ع ) در مقام عزيزى مصر با برادرش بنيامين ، از ميان برنده تلخ كامى ها و زايل كننده ناراحتى آن دو از بد رفتارى هاى گذشته برادران

إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون

تفريع «فلاتبتئس . ..» به وسيله حرف «فاء» بر «إنى أنا أخوك» بيانگر دليل يوسف(ع) براى جا نداشتن حزن و اندوه بر رفتار ناپسند برادرانش است ; يعنى، يوسف(ع) با اين تفريع بيان مى دارد كه هر چند بر اثر رفتار آنان مشكلاتى را متحمل شدم ; ولى همانها زمينه شد كه به اين مقام نايل شوم. بنابراين نه تو و نه من نبايد از عملكرد برادرانمان محزون باشيم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 70 - 1،2،3،4،5،6،7،9،10

1ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگاهداشتن بنيامين نزد خويش

فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه

2ـ يوسف ( ع ) خود به تجهيز و مهيّا كردن محموله برادران خويش پرداخت .

فلما جهّزهم بجهازهم

3ـ يوسف ( ع ) به هنگام آماده كردن محموله برادرانش ، آبخورى مخصوص را در محموله بنيامين قرار داد .

فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه

«سقاية» به ظرفى گفته مى شود كه براى آب خوردن از آن استفاده مى شود. «ال» تعريف در آن مى رساند كه ظرف ويژه اى بوده است.

4ـ بى اطلاعى كارگزاران يوسف ( ع ) از طرح و نقشه وى ( جاسازى كردن پيمانه در محموله بنيامين ) براى جلوگيرى از بازگشت بنيامين

جعل السقاية فى رحل أخيه ثم أذّن مؤذّن

چنان چه كارگزاران يوسف(ع) از نقشه وى مطلع بودند، به سارق بودن فرزندان يعقوب تصريح و تأكيد نمى كردند (إنكم لسارقون). همچنين از اينكه يوسف(ع) خود جام را در محموله بنيامين قرار داد، اين معنا استفاده مى شود كه او نمى خواست ديگران از نقشه وى مطلع باشند.

5ـ كارگزاران يوسف ( ع ) بر اثر نيافتن آبخورى مخصوص ، فرزندان يعقوب را به دزديدن آن متهم كردند .

جعل السقاية فى رحل أخيه ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون

6ـ يكى از كارگزاران يوسف با مخاطب قرار دادن قافله فرزندان يعقوب ، اتهام سرقت را به آنان اعلام كرد .

ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون

«عير» به مجموعه افراد قافله و شترانى كه بار و بنه آنان را حمل مى كنند، گفته مى شود. اين كلمه مرادف كاروان و قافله در فارسى است. «اذان» به معناى اعلام كردن است و «تأذين» مصدر «أذّن» به معناى كثرت اعلام مى باشد. بنابراين «أذّن مؤذّن ...» ; يعنى، اعلام كننده اى چندين بار اعلام كرد.

7ـ اتهام سرقت به فرزندان يعقوب پس از حركت و دور شدنشان از محوطه بارگيرى ، به آنان اعلام شد . *

ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون

حرف «ثم» و نيز جمله «أقبلوا عليهم» ـ در آيه بعد ـ مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

9ـ « عن أبى عبدالله عليه السلام . . . قال : إنهم سرقوا يوسف من أبيه ألا ترى أنه قال لهم حين قالوا : ماذا تفقدون ؟ قالوا : نفقد صواع الملك ، و لم يقولوا : سرقتم صواع الملك ، إنما عنى أنكم سرقتم يوسف من أبيه ;

از امام صادق(ع) روايت شده است [كه در پاسخ سؤال مردى كه از «إنكم لسارقون» پرسيده بود ]فرمود: آنان يوسف را از پدرش سرقت كرده بودند. آيا توجه نمى كنى كه هنگامى كه برادران يوسف گفتند: چه چيزى گم كرده ايد؟ او و كارگزارانش به آنان گفتند: «پيمانه پادشاه را گم كرده ايم» و نگفتند: پيمانه پادشاه را دزديديد. جز اين نيست كه نظر يوسف بر اين بود كه شما يوسف را از پدرش سرقت كرديد».

10ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . و ارتحل القوم ( إخوة يوسف ) مع الرفقة فمضوا ، فلحقهم يوسف و فتيته فنادوا فيهم قال : « أيّتها العير إنكم لسارقون » . . . » .

از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف با كاروانيان حركت كردند و رفتند، سپس يوسف و افرادش به آنان ملحق شدند.

آن گاه بين آنان ندا دادند و منادى چنين گفت: «أيّتها العير إنكم لسارقون».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 71 - 1،2،3

1ـ فرزندان يعقوب با شنيدن اتهام سرقت به سوى يوسف ( ع ) و كارگزاران وى بازگشتند .

قالوا و أقبلوا عليهم

ضمير در «قالوا» و «أقبلوا» به كلمه «العير» در آيه قبل باز مى گردد و جمله «و أقبلوا عليهم» حال براى ضمير در «قالوا» است.

2ـ فرزندان يعقوب از كارگزاران يوسف پرسيدند : كالاى مفقود شده تان چيست ؟

قالوا . .. ماذا تفقدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 1،5،7،20

1ـ گم شدن جام آبخورى پادشاه ، دليل ارائه شده به فرزندان يعقوب براى متوقف ساختن و بازجويى از آنان

ماذا تفقدون. قالوا نفقد صواع الملك

«صواع» به معناى پيمانه است.

5ـ يك بار شتر غلّه ، جايزه تعيين شده از جانب يوسف ( ع ) براى آورنده جام شاهى

و لمن جاء به حمل بعير

7ـ يوسف ( ع ) خود متعهد به پرداخت جايزه و اجرت به آورنده جام مفقودشده *

و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم

مقصود از «أنا» در «و أنا به زعيم» يوسف(ع) و يا رئيس و مسؤول كارگزاران او مى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.

20ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قوله : « صواع الملك » قال : كان قدحاً من ذهب و قال : كان صواع يوسف إذ كيل به قال : لعن الله الخوّان لاتخونوا به بصوت حسن ;

امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «صواع الملك» فرمود: جامى از طلا بوده است و فرمود: جام يوسف چنين بود كه هرگاه با آن پيمانه مى شد، با صداى خوش مى گفت: خدا لعنت كند خيانت كنندگان را، در پيمانه خيانت نكنيد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 73 - 1،4،6

1ـ فرزندان يعقوب در حضور يوسف ( ع ) و كارگزارانش ، بر منزه بودنشان از سرقت و نداشتن قصد فسادگرى و خرابكارى در مصر ، سوگند ياد كردند .

تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين

گرچه مقسم عليه (آنچه بر انجام آن سوگند ياد مى شود) در آيه شريفه «لقد علمتم» است ; ولى در حقيقت «ما جئنا . ..» مقسم عليه مى باشد. بنابراين معناى جمله چنين مى شود: به خدا سوگند كه ما براى فساد به مصر نيامده ايم و هرگز سارق نبوده ايم و شما اين حقيقت را به خوبى دانستيد.

4ـ دستگاه حكومتى يوسف ( ع ) ، درباره كاروانهايى كه به مصر وارد مى شدند ، تفحص مى كرد تا به فسادگر و سارق نبودن ايشان اطمينان پيدا كند .

لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين

جمله «لقد علمتم» (يقيناً دانستيد و دريافتيد كه ما چنين و چنان نيستيم) حاكى است كه كاروانهاى وارد شده به مصر، مورد تفحص قرار مى گرفتند تا هدف آنان از ورود به مصر مشخص شود كه مبادا براى جاسوسى ، خرابكارى ، سرقت و . .. به مصر وارد شده باشند.

6ـ فرزندان يعقوب با بيان حسن پيشينه خويش و منزه بودنشان از سابقه سرقت ، متهم شدنشان را به سرقت جام شاهى امرى نابجا شمردند .

لقد علمتم . .. ما كنا سـرقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 74 - 1،2،5

1ـ كارگزاران يوسف به فرزندان يعقوب اعلام كردند كه در صورت شناسايى سارق ، وى را مجازات خواهند كرد .

قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين

2ـ كارگزاران يوسف از متهمان ( فرزندان يعقوب ) خواستند ، تا خودشان كيفر سارق جام پادشاه را تعيين كنند .

قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين

ضمير در «جزاؤه» به سارق جامى شاهى ، كه از جمله هاى قبل استفاده مى شود ، برمى گردد.

5ـ محاكمه خطاكاران و قضاوت درباره آنان ، از اختيارات يوسف در زمان وزارتش در مصر

قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 75 - 1

1ـ فرزندان يعقوب ، برده شدن را كيفر و مجازات سرقت كننده جام پادشاه دانستند .

قالوا فما جزؤه . .. قالوا جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه

مفاد جمله «فهو جزؤه» اين است كه سارق ملك كسى مى شود كه از اموال او دزدى شده است. در «مجمع البيان» آمده است كه: مدت اين استرقاق و ملكيت يك سال بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 76 - 1،2،3،4،5،7،14

1ـ يوسف ( ع ) خود به بازرسى بار ها و اثاثيه كاروان فرزندان يعقوب اقدام كرد .

فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه

ضمير در «بدأ» و «استخرج» به قرينه «أخيه» به يوسف باز مى گردد. اِسناد آن دو فعل به يوسف، ظاهراً حقيقى است نه مجازى (به اين معنا كه او دستور داده باشد كه چگونه بازرسى كنند در حالى كه خود مباشرت نداشته باشد). تغيير سياق ; يعنى، تبديل فعل جمع (قالوا فما جزاؤه) به فعل مفرد (بدأ) قرينه بر معناى ياد شده است. «وعاء» به معناى ظرف و «أوعية» جمع آن مى باشد.

2ـ يوسف ( ع ) پيش از بازرسى اثاثيه بنيامين ، به تفتيش دقيق بار و اثاثيه ديگر فرزندان يعقوب پرداخت .

فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه

كلمه «ثم» دلالت مى كند كه مدتى طول كشيد تا نوبت بازرسى بار بنيامين فرا رسيد. و اين حكايت از آن دارد كه بازرسى اثاثيه ديگر برادران به دقت انجام مى گرفته كه كار به درازا كشيده شده بود.

3ـ يوسف ( ع ) در بازرسى بار بنيامين ، جام شاهى را از بار وى بيرون آورد .

ثم استخرجها من وعاء أخيه

ضمير مفعولى در «استخرجها» به «صواع» و يا «سقاية» باز مى گردد. قابل ذكر است كه آوردن فعل «استخرج» (بيرون آورد) به جاى «وجد» (يافت) به خاطر اين است كه يوسف(ع) مى دانست جام شاهى در اثاثيه بنيامين است.

4ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين ، كيفر و طرحى از ناحيه خداوند و به وحى او بود .

كذلك كدنا ليوسف

5ـ گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .

كذلك كدنا ليوسف

«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.

7ـ نگاه داشتن بنيامين در مصر حتى به جرم سرقت ، بر طبق قوانين جزايى پادشاه مصر ، براى يوسف ( ع ) مجاز نبود .

ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك

دين به معناى آيين و روش است و مراد از آن به اعتبار اضافه شدنش به «ملك» قوانين و مقررات حاكم بر مصر مى باشد. قابل ذكر است كه به قرينه «فما جزاؤه ...» در آيه 74، اگر سارق مى خواست بر اساس آيين خودش تنبيه شود، قاضى و حاكم مصر مى توانست بر آن اساس حكم كند.

14ـ مشيّت الهى ، زمينه ساز باقى ماندن بنيامين نزد يوسف ( ع )

ما كان . .. إلاّ أن يشاء الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 77 - 1،2،3،4،5،7،8،9،14،16

1ـ برادران يوسف با مشاهده جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، وى را سارق آن جام شناختند و به آن اعتراف كردند .

قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل

2ـ برادران يوسف در حضور او ، بنيامين را به داشتن روحيه سرقت متهم كردند .

قالوا إن يسرق

چون از نظر ظاهر بنيامين سارق شناخته شد، اقتضاى مقام آن بود كه برادران يوسف از فعل ماضى (سرق) استفاده مى كردند. آنان با آوردن فعل مضارع (يسرق) ـ كه دلالت بر استمرار و تجدد دارد ـ به جاى فعل ماضى درصدد بيان اين معنا بودند كه بنيامين داراى روحيه سرقت است.

3ـ برادران يوسف در حضور او ، از گذشته برادر بنيامين ( يوسف ) سخن گفتند و سابقه دزدى را براى او نيز امرى ثابت شده قلمداد كردند .

إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل

4ـ يوسف ( ع ) در دوران كودكى اش به ناحق متهم به دزدى شده بود .

فقد سرق أخ له من قبل . .. قال ... الله أعلم بما تصفون

5ـ برادران يوسف بر اين باور بودند كه يوسف ( ع ) از ميان رفته و نابود شده است .

فقد سرق أخ له من قبل

«من قبل» مى تواند متعلق به «سرق» باشد. بر اين اساس جمله «فقد سرق ...» چنين معنا مى شود: او برادرى داشت كه پيش از اين دزدى كرده بود. همچنين مى تواند متعلق به مضمون «أخ له» باشد. بر اين مبنا جمله چنين معنا مى شود: او پيشتر برادرى داشت كه دزدى كرده بود. بر اين فرض قيد «من قبل» حاكى است كه برادران يوسف مى پنداشتند كه يوسف(ع) از ميان رفته است.

7ـ فرزندان يعقوب گرايش بنيامين به دزدى را از ناحيه مادر وى دانسته و او را منشأ پيدايش ناهنجارى فرزندانش شمردند .

إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل

جواب شرط (إن يسرق) جمله اى محذوف است و جمله «فقد سرق . ..» - از باب آمدن سبب به جاى مسبب - جانشين جواب مى باشد. بنابراين جمله «إن يسرق ...» چنين معنا مى شود: اگر او دزدى كرد خلاف انتظار نيست; زيرا برادر مادرى اش نيز دزدى كرده بود پس دزدى آنان ريشه مادرى دارد.

8ـ فرزندان يعقوب با اين تحليل كه دزدى بنيامين ريشه مادرى دارد ، درصدد پيراستن خويش از عار و ننگ دزدى او بودند .

إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل

برادران يوسف با توصيف بنيامين به دارا بودن روحيه دزدى (إن يسرق) و اثبات آن با مطرح ساختن دزدى برادر مادرى اش، درصدد بيان اين معنا بودند كه مادر آن دو در پيدايش روحيه دزدى نقش داشته ; ولى ساير برادرانش چون از مادرانى ديگرند، از اين ناهنجارى پيراسته اند.

9ـ يوسف ( ع ) در برابر سخن ناحق برادرانش ( مطرح كردن سرقت دروغين او ) از خود دفاع نكرد .

فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم

ضمير «ها» در «أسرّها» و «لم يبدها» به حقيقت و واقعيت ماجرايى كه برادران يوسف با جمله «فقد سرق أخ» مطرح ساختند، باز مى گردد. بنابراين «فأسرّها ...» ; يعنى، يوسف(ع) حقيقت و واقعيت آن ماجرا را در نفس خويش نهان ساخت و از ابراز آن خوددارى كرد.

14ـ يوسف ( ع ) به فرزندان يعقوب گوشزد كرد كه سخن آنان ( دزدى كردن برادر ابوينى بنيامين ) را باور ندارد .

إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . .. و الله أعلم بما تصفون

جمله «و الله أعلم . ..» عطف بر «أنتم ...» است و هر دو مقول «قال» مى باشند. و از آن جا كه «قال» در مقابل «أسرّ» و «لم يبد» قرار گرفته، مى توان گفت: مراد از «قول» ابراز كردن آن و آشكارا گفتن آن سخن است، نه آن كه در دل خويش و زير لب گفته باشد.

16ـ « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل » قال : سرق يوسف ( ع ) صنماً لجدّه أبى اُمّه من ذهب و فضّة ، فكسره و ألقاه فى الطريق ، فعيّره بذلك إخوته ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خدا [كه به نقل از برادران يوسف] فرموده: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل»: روايت شده است: يوسف، بتى از طلا و نقره را كه از جدّ مادريش بود، دزديد و آن را شكست و در راه انداخت، پس برادران يوسف او را براى اين كار سرزنش كردند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 78 - 1،2،3،5،6،7،8،9،11

1ـ يوسف ( ع ) بنيامين را بازداشت كرد و از رفتن او به همراه برادرانش جلوگيرى كرد .

فهو جزؤه . .. قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا


الدرالمنثور، ج4، ص564.

2ـ فرزندان يعقوب با تحريك عواطف يوسف ( ع ) درصدد جلب رضايت او براى آزادسازى بنيامين برآمدند .

قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا

3ـ اقتدار يوسف ( ع ) بر انجام خواسته هاى خويش ، نيكوكار بودن وى و سزاوارى يعقوب ( ع ) براى ترحم ، دليل هاى ارائه شده از سوى فرزندان يعقوب به يوسف ( ع ) براى آزادسازى بنيامين

قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا . .. إنا نريـك من المحسنين

هدف برادران يوسف از مخاطب ساختن يوسف(ع) با عنوان «عزيز» بيان اقتدار او بر انجام خواسته هايش است، و توصيف يعقوب به «پيرمردى سالخورده» بيان سزاوارى او براى ترحم است و مدح يوسف(ع) به نيكوكارى به منظور ترغيب او به احسان و گذشت مى باشد.

5ـ يوسف ( ع ) ، عزيز مصر در سال هاى قحطى آن ديار

قالوا يـأيها العزيز

6ـ بازداشت يكى از برادران بنيامين در مقابل آزاد كردن او ، پيشنهاد برادران به يوسف

فخذ أحدنا مكانه

7ـ فداكارى و گذشت برادران بنيامين ، براى باز گرداندن او به پدرشان يعقوب

فخذ أحدنا مكانه

8ـ برادران بنيامين مى دانستند كه وى در نزد پدرشان يعقوب ، از محبوبيت افزون ترى برخوردار است .

فخذ أحدنا مكانه

9ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارت و اقتدار همچنان انسانى نيكوكار بود .

إنا نريـك من المحسنين

11ـ مشاهده نيكوكار بودن يوسف ، مايه تشجيع فرزندان يعقوب به تقاضاى آزادى بنيامين و بازداشت يكى از آنان به جاى وى

فخذ أحدنا مكانه إنا نريـك من المحسنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 79 - 1،5،10

1ـ يوسف ( ع ) پيشنهاد فرزندان يعقوب ( بازداشت يكى از آنان به جاى بنيامين ) را نپذيرفت .

فخذ أحدنا مكانه . .. قال معاذ الله أن نأخذ إلاّ من وجدنا

«معاذ» مصدر ميمى و مفعول مطلق براى فعل محذوف است (نعوذ بالله معاذاً). عبارت «أن نأخذ» به تقدير «من» و متعلق به «معاذ الله» مى باشد. بنابراين جمله «معاذ الله أن نأخذ ...» ; يعنى، به خدا پناه مى بريم پناه آوردنى از اينكه بگيريم (بازداشت كنيم) مگر كسى را كه متاع خويش را نزد او يافتيم.

5ـ اجتناب يوسف ( ع ) از نسبت دادن دزدى به بنيامين

أن نأخذ إلاّ من وجدنا متـعنا عنده

آوردن عبارت «إلاّ من وجدنا متـعنا عنده» (مگر كسى كه متاع خويش را نزد او يافتيم) به جاى «إلاّ من سرق متـعنا» (مگر

كسى كه متاع ما را سرقت كرده باشد) گوياى اجتناب يوسف از نسبت دادن سرقت به بنيامين است.

10ـ يوسف ( ع ) و كارگزارانش به هنگام اقتدار و حكومت در مصر ، از هر گونه ظلم و ستم اجتناب مى كردند .

قال معاذ الله ان . .. إنا إذًا لظـلمون

مقصود يوسف از ضميرهاى متكلم مع الغير «نا» و «نحن» در حقايقى كه مطرح كرد (أن نأخذ . .. إنا إذًا لظالمون) خود او و كارگزارانش مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 80 - 1،2،3،4،5،6،7،9،10،11

1ـ فرزندان يعقوب به جلب رضايت يوسف موفق نشدند و از آزاد شدن بنيامين كاملاً نااميد گشتند .

فلما استيئسوا منه

«يأس» «و «استيئاس» به معناى نااميد شدن است، با اين تفاوت كه «استيئاس» حاكى از مبالغه و شدت نااميدى مى باشد. مراد از ضمير در «منه» يوسف و يا بنيامين است. بنابراين «فلما استيئسوا منه ...» ; يعنى، پس آن گاه كه فرزندان يعقوب از [جلب رضايت ]يوسف و يا [آزادى] بنيامين كاملاً نااميد شدند ... .

2ـ فرزندان يعقوب پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين ، در كنارى به دور از يوسف و كارگزارانش براى چاره انديشى درباره مشكل پيش آمده به مشورت و گفت و گوى محرمانه پرداختند .

فلما استيئسوا منه خلصوا نجيًّا

از معانى «خلوص» اعتزال و كناره گيرى كردن است. «نجىّ» به فرد و يا افرادى اطلاق مى گردد كه در نهان با او گفت و گو شود. اين كلمه در آيه شريفه حال براى فاعل «خلصوا» مى باشد. بنابراين «خلصوا نجيّاً» ; يعنى، برادران يوسف از ديگران جدا شدند و با يكديگر به نجوا و گفت و گوى سرّى پرداختند.

3ـ فرزندان يعقوب بر باز گرداندن بنيامين از سفر مصر ، با پدرشان يعقوب پيمان بسته و سوگند ياد كرده بودند .

أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله

4ـ بازگشت همگان به كنعان ، نظر و رأى اكثريت فرزندان يعقوب پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين

قال كبيرهم ألم تعلموا . .. فلن أبرح الأرض

استفهام در «ألم تعلموا . ..» استفهام توبيخى است. از نتيحه اى كه «لاوى»، فرزند ارشد يعقوب، در سخنان خويش بيان مى دارد (فلن أبرح الأرض ; از ديار مصر نمى روم) معلوم مى شود منشأ توبيخ و سرزنش او از برادرانش اين بوده كه آنان را مصمم بر بازگشت مى ديده است.

5ـ فرزند ارشد يعقوب بر آن شد كه در سرزمين مصر بماند و به كنعان باز نگردد .

فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى

«براح» (مصدر أبرح) به معناى جدا شدن و فاصله گرفتن است. «ال» در «الأرض» عهد حضورى است و اشاره به شهر و ديارى دارد كه بنيامين در آن جا بازداشت شده است.

6ـ ناراحتى و شرمسارى فرزند ارشد يعقوب از توفيق نيافتن در عمل به عهد و پيمان خويش ( بازگرداندن بنيامين )

قال كبيرهم . .. قد أخذ عليكم موثقًا ... فلن أبرح الأرض

7ـ فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .

قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله

لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با

يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.

9ـ فرزند بزرگ يعقوب با يادآور شدن ظلم و ستم برادرانش به يوسف ، بازگشت به نزد پدر را بدون همراه داشتن بنيامين ناروا شمرد .

ألم تعلموا . .. من قبل ما فرّطتم فى يوسف

«ما» در «ما فرّطتم» مصدريه است و عبارت «من قبل ما فرّطتم . ..» عطف بر «أنّ أباكم ...» مى باشد ; يعنى: «ألم تعلموا تفريطكم فى يوسف من قبل». تفريط به معناى كوتاهى كردن و رها كردن چيزى تا نابود شدن آن است (لسان العرب).

10ـ فرزند بزرگ يعقوب ، رفتار گذشته برادرانش با يوسف ( ع ) را رفتارى نكوهيده خواند .

قال كبيرهم . .. و من قبل ما فرّطتم فى يوسف

11ـ لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .

فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى

گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 81 - 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10

1ـ لاوى ضمن موافقت با مراجعه برادرانش به كنعان ، نحوه گزارش سرقت بنيامين را به آنان تعليم داد .

قال كبيرهم . .. ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يـأبانا إن ابنك سرق

2ـ شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش

إن ابنك سرق

3ـ لاوى از برادرانش خواست ، به پدرشان تفهيم كنند كه به دزدى بنيامين اطمينان پيدا كردند و گزارش و شهادت آنان عالمانه است .

إن ابنك سرق و ما شهدنا إلاّ بما علمنا

در اينكه مراد از شهادت در «ما شهدنا» چيست، چند نظر ابراز شده است. از جمله آنهاست همين شهادت برادران يوسف نزد يعقوب به دزدى كردن فرزندش بنيامين (إن ابنك سرق). بر اين اساس مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنين مى شود: آنچه هم اكنون در نزد تو مى گوييم (إن ابنك سرق) شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم.

4ـ لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .

ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا

تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.

5ـ لاوى از برادرانش خواست ، گزارش سفر و دزدى بنيامين را با لحنى مشفقانه ، به پدر بيان كنند .

يـأبانا

تصريح لاوى به اينكه در ابتداى سخن پدر را با جمله «يـأبانا» مخاطب قرار دهيد ، رساننده اين است كه به گونه اى سخن بگوييد كه شفقت او را بر خويش جلب كنيد.

6ـ اظهار كينه برادران بنيامين به وى در گزارش سرقتش به يعقوب

إن ابنك سرق

لحن جمله «إن ابنك سرق» (به يقين پسرت دزدى كرد) گوياى كينه برادران بنيامين نسبت به اوست.

7ـ لاوى از برادرانش خواست براى پدرشان بيان كنند كه بنيامين در نهان و به دور از چشم آنان دزدى كرد .

و ما كنا للغيب حـفظين

در معناى جمله «و ما كنا . ..» چند نظر ابراز شده است. با توجه به اطمينان برادران يوسف به دزدى بنيامين كه جمله «إن ابنك سرق» گوياى آن است، اين معنا به نظر روشن تر مى رسد كه: ما نمى توانستيم آنچه را در غياب و به دور از چشم انجام مى گيرد، نگهبان باشيم ; يعنى، دزدى بنيامين در نهان انجام گرفت. از اين رو نتوانستيم او را باز داريم.

8ـ دزدى مخفيانه بنيامين و ناتوانى برادران از مراقبت وى در نهان ، اعتذار آنان نزد يعقوب ( ع ) از باز نگرداندن او

ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. و ما كنا للغيب حـفظين

جمله «و ما كنا . ..» در حقيقت پاسخ به پرسشى است كه لاوى انتظار آن را از يعقوب(ع) داشت و آن اينكه: گيرم بنيامين دزدى كرد ، چرا او را از دزدى كردن باز نداشتيد تا كار به آنچه مى گوييد بينجامد.

9ـ فرزندان يعقوب در صورت آگاهى به وجود جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، كيفر سارق در آيين خويش را بيان نمى كردند .

ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حـفظين

برداشت فوق، بر اساس اين احتمال است كه مراد از شهادت در «ما شهدنا» بيان حكم سارق ـ كه آيه 75 (جزاؤه من وجد فى رحله) رساننده آن است ـ باشد. بر اين اساس مفاد «ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حافظين» چنين مى شود: ما به آنچه مى دانستيم (كيفر سارق بردگى است) شهادت داديم ; ولى نمى دانستيم كه جام شاهى نزد بنيامين است تا از بيان آن حكم خوددارى كنيم. قابل ذكر است كه بر اين مبنا «حافظين» به معناى «عالمين» خواهد بود.

10ـ بى اطلاعى برادران از امور نهانى ، اعتذار آنان در نزد يعقوب براى بيان كيفر سارق

ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حـفظين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 82 - 1،2،3،4،5،6

1ـ خبر دزدى بنيامين در آبادى محل سكونت يوسف ( مصر ) ، شايع شده بود .

وسئل القرية التى كنا فيها

«قرية» به محل سكونت و اجتماع انسانها (شهر و روستا) گفته مى شود. از اين رو در برداشت از آن به «آبادى» تعبير شد. پرسش از آبادى با اينكه مقصود پرسش از اهل آبادى است، براى رساندن اين معناست كه: خبر سرقت بنيامين در شهر شايع شده و همگان از آن مطلع بودند.

2ـ كاروانيان همراه فرزندان يعقوب به ماجراى دزدى بنيامين آگاه بودند .

وسئل . .. العير التى أقبلنا فيها

3ـ فرزندان يعقوب ، بر اين گمان بودند كه پدرشان داستان سرقت بنيامين را تصديق نخواهد كرد .

وسئل القرية . .. والعير التى أقبلنا فيها

4ـ لاوى به برادرانش سفارش كرد از يعقوب بخواهند كه وى از اهالى مصر و نيز از همسفران ايشان ، داستان سرقت بنيامين را جويا شود .

فقولوا يـأبانا . .. وسئل القرية ... والعير التى أقبلنا فيها

«اقبال» (مصدر أقبلنا) به معناى روى آوردن است و متعلق آن «إليك» و مانند آن است كه به خاطر وضوحش در كلام نيامده و «فيها» حال براى ضمير «أقبلنا» مى باشد. بنابراين «وسئل ... العير التى ...» ; يعنى، از كاروانى بپرس كه ما در ميان آنها به سوى شما آمديم. قابل ذكر است كه آيه مورد بحث نيز مانند آيه سابق، از سفارشهاى لاوى به برادرانش مى باشد.

5ـ فرزندان يعقوب از مصر به همراه كاروانى از كنعانيان رهسپار ديار خويش شدند .

والعير التى أقبلنا فيها

6ـ لاوى از برادرانش خواست نزد پدر بر راستگويى خويش در سرقت بنيامين تأكيد كنند .

و إنا لصـدقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 83 - 1،2،3،5،6

1ـ فرزندان يعقوب به كنعان بازگشتند و گزارش سفرشان را همان گونه كه لاوى سفارش كرده بود ، براى پدرشان بيان كردند .

ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يـأبانا . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

از آن جا كه مطالب آيه 81 و 82 سخنان لاوى در مصر است و جمله «بل سوّلت . ..» پاسخ يعقوب در برابر آن گفته هاست، معلوم مى شود كه اولاً: بخشى از داستان به خاطر اختصار آورده نشده است و آن اينكه: «فرجعوا إلى أبيهم و قالوا كذا و كذا». ثانياً: فرزندان يعقوب همان سخنان لاوى را به همان گونه كه وى سفارش كرده بود براى پدرشان گزارش كردند.

2ـ يعقوب ( ع ) داستان سرقت بنيامين را داستانى ساختگى يافت و گفته هاى فرزندانش را باور نكرد .

قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

كلمه «بل» دلالت مى كند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت.

3ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندانش را در گرفتارى بنيامين و باز نگشتن وى مقصر دانست .

قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

5ـ يعقوب ( ع ) ، ماجراى گرفتارى بنيامين را نتيجه توطئه اى برخاسته از جلوه پرداز هاى نفس فرزندان خويش دانست .

قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

جمله «سوّلت لكم . ..» ; يعنى ، نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت. اين جمله حاكى از اطمينان يعقوب به توطئه فرزندانش است.

6ـ آگاهى يعقوب به اينكه بازداشت بنيامين بر اساس كيد و نقشه اى از طرف فرزندانش ( يوسف ، بنيامين يا برادران ديگر ) بوده است . *

قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا

در اينكه چرا يعقوب(ع) گزارش فرزندانش را باور نكرد و آنان را على رغم داشتن شهود عينى ـ كه جاى شك باقى نمى گذاشت ـ به تسويل كردن متهم ساخت، پاسخهايى ذكر كرده اند. آنچه به نظر روشن تر مى رسد اين است كه: 1ـ يعقوب(ع) به فراست خاص خويش و اطمينانش به درست كارى بنيامين دريافته بود كه گزارش ياد شده واقعيت ندارد. 2ـ كيد و نقشه اى براى گرفتار شدن بنيامين در كار بوده و به اصطلاح كاسه اى زير نيم كاسه بوده است. 3ـ اين كيد و نقشه از ناحيه فرزندانش اجرا شده است. اينها واقعيتهايى بود كه يعقوب(ع) به فراست دريافت ; ولى نكته اى كه براى او ـ پس از آنكه فهميده بود نقشه گرفتارى بنيامين از ناحيه فرزندانش است ـ مجهول و مبهم مانده بود، اين بود كه متوجه نشد خود بنيامين و يوسف طرّاح و مجرى آن نقشه بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 84 - 7،12،13

7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *

وابيضت عيناه من الحزن

حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.

12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .

وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم

(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.

13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .

و تولّى عنهم . .. فهو كظيم

«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 85 - 1،3،4،6

1ـ يعقوب ( ع ) ، همواره به ياد فرزندش يوسف ( ع ) و دردمند فراق او بود .

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف

«تفتؤا» از افعال ناقصه و به تقدير «لا» ى نافيه است. بنابراين «تفتؤا تذكر يوسف» ; يعنى ، پيوسته يوسف(ع) را ياد مى كنى.

3ـ فرزندان يعقوب ، نگران وضعيت رو به وخامت پدر خويش و ناراحت از قرار گرفتنش در معرض بيمارى و هلاكت

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين

4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف

لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.

6ـ فرزندان يعقوب با سوگند به خدا ، خطر فرسوده شدن و به هلاكت رسيدنش را به او هشدار دادند .

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين

حرف «تاء» براى قسم است و جمله «تفتؤا تذكر يوسف» به اعتبار غايتى كه براى آن ذكر شده (حتى تكون حرضاً . ..) جواب قسم است ; يعنى ، در حقيقت جواب قسم «تكون حرضاً ...» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 86 - 9،10،16

9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .

و أعلم من الله ما لاتعلمون

«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما

لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.

10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .

و أعلم من الله ما لاتعلمون

16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : قدم أعرابىّ على يوسف . . . قال له يوسف : . . . فإذا مررت بوادى كذا و كذا فقف فناد : يا يعقوب ! يا يعقوب ! فإنه سيخرج إليك رجل . . . فقل له : لقيت رجلاً بمصر و هو يقرئك السلام و يقول لك : إن وديعتك عند الله عزوجل لن تضيع ، قال : فمضى الأعرابىّ . . . فأبلغه ما قال له يوسف . . . فكان يعقوب ( ع ) يعلم أن يوسف ( ع ) حىّ لم يمت و أن الله تعالى ذكره سيظهره له بعد غيبته و كان يقول لبنيه : « إنى أعلم من الله ما لاتعلمون » . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: باديه نشينى بر يوسف وارد شد . .. يوسف به او گفت: ... آن گاه كه بر فلان وادى گذر كردى بايست و صدا بزن: اى يعقوب، اى يعقوب! پس مردى به سوى تو بيرون خواهد آمد ... به او بگو مردى را در مصر ملاقات كردم كه تو را سلام رساند و گفت: امانت تو نزد خدا هرگز از بين نمى رود. امام فرمود: آن باديه نشين رفت ... و گفتار يوسف را به يعقوب ابلاغ كرد ... پس يعقوب مى دانست يوسف زنده است و نمرده و خداى تعالى به زودى او را پس از غيبت، آشكارش خواهد كرد و همواره به پسران خويش مى گفت: «إنى أعلم من الله ما لاتعلمون»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 87 - 2،4،13

2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .

يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه

«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.

4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .

و لاتاْيئسوا من روح الله

13ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .انه [ يعقوب ] دعا ربّه فى السحر أن يهبط عليه ملك الموت فهبط عليه . . . قال يعقوب : . . . هل عرض عليك فى الأرواح روح يوسف ؟ فقال : لا فعند ذلك علم أنه حىّ فقال لولده : « اذهبوا فتحسّسوا من يوسف . . . » . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است: يعقوب در سحر از خدا خواست تا ملك الموت بر او فرود آيد . .. پس او فرود آمد ... يعقوب گفت: ... آيا در ميان ارواح، روح يوسف بر تو عرضه شده؟ گفت: نه. پس در اين هنگام دانست كه يوسف زنده است، پس به فرزندان خود گفت: «اذهبوا فتحسّسوا من يوسف ...»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 88 -

1،3،4،7،8،9،10،11،12،13،14،18،19،20

1ـ فرزندان يعقوب براى مرتبه سوم در دوران قحطى ، به مصر آمدند و به حضور يوسف ( ع ) رسيدند .

فلما دخلوا عليه

3ـ فرزندان يعقوب سختى معيشت و نابسامان بودن وضع مادى خاندان يعقوب را به يوسف گزارش كردند .

قالوا يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجيـة

4ـ يوسف ( ع ) در دوران قحطى مصر ، سمت عزيزى آن ديار را بر عهده داشت .

قالوا يـأيها العزيز

7ـ فرزندان يعقوب در نوبت سوم سفرشان به مصر ، بهاى كامل براى خريد سهميه خويش را نداشتند .

و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل

«مزجاة» به معناى ناچيز و حقير است.

8ـ فرزندان يعقوب با بيان تنگدستى و نداشتن بهاى لازم براى خريد سهميه خويش ، از يوسف ( ع ) خواستند جيره آنان را به طور كامل پرداخت كند .

مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل

9ـ تداوم سياست يوسف ( ع ) در جيره بندى غلات و فروش و دريافت بهاى آنها ، در دوران قحطى مصر

و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل

چنان چه گذشت آيات 59، 60 و 62 از همين سوره دلالت بر آن داشت كه يوسف آذوقه هاى ذخيره شده را جيره بندى كرده بود و سهميه افراد را در برابر دريافت بها به آنان مى پرداخت. آيه مورد بحث نيز به دليل كلمه «كيل» و جمله «جئنا ببضاعة مزجاة» حاكى از آن است كه سياست سهميه بندى و گرفتن بهاى سهميه همچنان پس از گذشت مدتها ادامه داشت.

10ـ يوسف ( ع ) از فقيران و تهيدستان براى پرداخت سهميه شان ، بهايى دريافت نمى كرد .

مسنّا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل

برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «أوف لنا الكيل» به وسيله «فاء» بر «مسنا و أهلنا الضر . ..» است.

11ـ يوسف ( ع ) داراى اختياراتى ويژه در دخل و تصرف بيت المال و بذل و بخشش آذوقه هاى ذخيره شده

و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل و تصدق علينا

12ـ فرزندان يعقوب از يوسف ( ع ) تقاضا كردند برادرشان بنيامين را به آنان باز گرداند .

و تصدق علينا

در اينكه مقصود فرزندان يعقوب از عطيه درخواستى چيست سه نظر ايراد شده است: 1ـمنظور بنيامين است كه به ظاهر ملك يوسف(ع) مى باشد. 2ـ مقصود آنان مقدارى بيش از سهميه و جيره ايشان است. 3ـمراد همان سهميه است بدون دريافت همه بهاى آن. برداشت فوق، ناظر به اولين احتمال است.

13ـ دريافت آذوقه در نزد فرزندان يعقوب ، داراى اهميت بيشتر از يافتن و جست و جو كردن يوسف ( ع ) و استرداد بنيامين *

يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر . .. فأوف لنا الكيل و تصدق علينا

فرزندان يعقوب به فرمان وى به مصر آمدند تا از يوسف(ع) خبر بگيرند و بنيامين را باز ستانند ، ولى پيش از آن سخن از فقر و تنگدستى و مطالبه آذوقه دارند. اين معنا مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.

14ـ برادران يوسف به دليل سخت شدن معيشت بر خاندان يعقوب ( ع ) از او تقاضا كردند بيش از سهميه سرانه ، آذوقه و غلات به آنان ببخشد .

مسّنا و أهلنا الضر . .. فأوف لنا الكيل و تصدق علينا

18ـ عزيز مصر ( يوسف ) در ديده فرزندان يعقوب حاكمى خداشناس ، خيرخواه و اهل جود و كرم بود .

فأوف لنا الكيل و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين

19ـ اظهار مسكنت و ذلت برادران يوسف به پيشگاه او و شكايت آنان از فقر و تنگدستى ، در سومين سفر آنان به مصر

مسّنا و أهلنا الضر . .. و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين

20ـ « عن أبى الحسن الهادى ( ع ) : . . . لما مات العزيز . . . إفتقرت إمرأة العزيز و احتاجت حتى سألت الناس فقالوا : ما يضرّك لو قعدت للعزيز و كان يوسف يسمى العزيز [ خ .ل .و كلّ ملك كان لهم سمى بهذا الإسم ] . . . فقامت إليه و قالت : سبحان . . . من جعل العبيد بالطاعة ملوكاً . . . ;

از امام هادى(ع) روايت شده است: . .. پس از مرگ عزيز مصر ... همسر وى [زليخا] فقير و نيازمند شد تا آن جا كه از مردم

درخواست كمك مى كرد. پس مردم به او گفتند: چه ضرر دارد كه بر سر راه عزيز بنشينى [واز او كمك بخواهى] و يوسف در آن زمان عزيز ناميده مى شد [و هر پادشاهى كه بر مصريان حكومت مى كرد به اين اسم ناميده مى شد]... پس همسر عزيز بر سر راه يوسف ايستاد و گفت: ... منزه است خدايى كه بردگان را در سايه اطاعت، به پادشاهى مى رساند ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 89 - 1،2،3،4،6،8،9

1ـ عزيز مصر در پى مشاهده ذلت فرزندان يعقوب ، داستان ر ها كردن يوسف ( ع ) در چاه كنعان را به آنان يادآورى كرد .

قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه

مراد از «ما فعلتم بيوسف» و يا مصداق مورد نظر از آن، داستان رهاسازى يوسف(ع) در چاه كنعان است. گويا اين يادآورى همان است كه خداوند در آيه 15 از همين سوره بيان داشت، بدين مضمون كه همانا اين واقعه (داستان چاه) را در آينده به آنان گزارش خواهى كرد، در حالى كه متوجه نيستند (تو را نمى شناسند).

2ـ بنيامين ، برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) ، همچون يوسف ( ع ) ، مورد آزار و اذيت برادرانش بود .

قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه

3ـ بنيامين برخورد هاى نامناسب و آزار هاى برادرانش را براى يوسف ( ع ) شرح داده بود .

هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون

عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» گوياى اين است كه فرزندان يعقوب بنيامين را نيز آزار داده بودند و يوسف(ع) از آن مطلع بود و ظاهر اين است كه او از طريق بنيامين با خبر شده بود.

4ـ فراق يوسف ( ع ) و بنيامين و جدايى آنان از يكديگر ، رويدادى سخت و رنج آور براى آن دو برادر

هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه

«ما» در عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» مى تواند اشاره به رنج فراق و جدايى يوسف(ع) و بنيامين نيز باشد.

6ـ برادران يوسف هنگام افكندن او در چاه كنعان ، گرفتار جهل و بى خردى بودند .

هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون

8ـ برادران يوسف پس از سپرى كردن برهه اى از عمرشان از آزار و اذيت بنيامين دست كشيدند . *

هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون

چون «إذ أنتم جاهلون» ظرف براى «فعلتم» است، زمان آن فعل را مقيد به زمان جهل و نادانى برادران يوسف مى كند و اين مفهوم را القا مى كند كه پس از آن زمان، برخوردشان با بنيامين برخورد نامناسبى نبوده است. تناسب حكم و موضوع و طبيعت حال، اين احتمال را به ذهن مى آورد كه بگوييم آن زمان، زمان جدايى ايشان بوده است.

9ـ يوسف ( ع ) ضمن اعتراض به عملكرد ناصواب برادرانش ، عذر تقصيرشان ( جهل و نادانى ) را به آنان القا كرد .

إذ أنتم جـهلون

يوسف(ع) با مقيد كردن عملكرد ناصواب برادرانش به زمان جهل آنان (إذ أنتم جاهلون) اشاره به اين معنا دارد كه: من شما را معذور مى شمرم چرا كه در زمانى مرتكب خلاف شديد كه نادان بوديد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 90 - 1،2،3،4،5،16

1ـ فرزندان يعقوب در پى سخنان عزيز مصر ( آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد ) دريافتند كه او برادرشان يوسف ( ع )

است .

هل علمتم ما فعلتم بيوسف . .. قالوا أءنك لأنت يوسف

جمله «أءنك . ..» حاوى چهار تأكيد است: اسمى بودن جمله ، حرف تأكيد «إنّ» ، لام تأكيد و ضمير فصل «أنت». و اينها حاكى از اين است كه برادران يوسف بر اينكه مخاطبشان همان يوسف(ع) است ، اطمينان كردند.

2ـ استبعاد و شگفتى ، فرزندان يعقوب از اينكه عزيز مصر برادرشان يوسف باشد .

قالوا أءنك لأنت يوسف

برادران يوسف على رغم اطمينانشان بر اينكه عزيز مصر همان يوسف است ، جمله خويش را با استفهام تقريرى بيان كردند و از او خواستند كه به يافته آنان اقرار كند و اين بيانگر استبعاد و شگفتى ايشان است ; يعنى ، در عين اطمينان ناباور بودند.

3ـ يوسف ( ع ) در پى پرسش برخاسته از شگفت زدگى و ناباورى برادرانش ، تصريح كرد كه او همان يوسف است .

أءنك لأنت يوسف قال أنا يوسف

4ـ بنيامين در سومين جلسه ملاقات فرزندان يعقوب با عزيز مصر ، حضور داشت .

و هذا أخى

5ـ عزيز مصر برادرش بنيامين را شاهدى بر صدق دعواى خويش ( من يوسفم ) دانست .

قال أنا يوسف و هذا أخى

جمله «هذا أخى» مى تواند علاوه بر اينكه تمهيدى براى «قد منّ الله» باشد به عنوان شاهدى بر ادعاى عزيز مصر كه خود را يوسف معرفى كرده نيز باشد. گويا به برادرانش مى گويد: اگر ترديد داريد كه من يوسفم، در چهره من و بنيامين بنگريد، اخوّت ما را درخواهيد يافت.

16ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به تقوا و صبر و درآمدن در زمره محسنان فراخواند .

إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 91 - 8،9

8ـ تأكيد و اقرار برادران يوسف به ارتكاب خطا در حق برادرشان يوسف ( ع )

و إن كنّا لخـطئين

«إن» در جمله فوق به اصطلاح مخفّفه از مثقّله (إنّ) است. دليل آن حرف «لام» در «لخاطئين» مى باشد.

9ـ برادران يوسف در حضور او به گناه و خطاى خويش اعتراف نموده و از رفتار گذشته خود اظهار ندامت كردند .

و إن كنّا لخـطئين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 92 - 1،3،4،6،13،14

1ـ يوسف ( ع ) ستم هاى برادرانش را در حق خويش ناديده گرفت و آنان را بخشود .

قال لاتثريب عليكم

روا نداشتن سرزنش برادران كه جمله «لاتثريب . ..» گوياى آن است ، مى رساند كه يوسف(ع) آنان را مورد عفو خويش قرار داد.

3ـ يوسف ( ع ) نه تنها برادرانش را عقوبت نكرد ، بلكه از سرزنش آنان نيز پرهيز نمود .

لاتثريب عليكم

«تثريب» به معناى ملامت كردن و سرزنش نمودن به گناه است (برگرفته شده از لسان العرب).

4ـ يوسف ( ع ) پس از اعتراف برادرانش به خطا ، هر گونه سرزنش آنان را از ناحيه خويش و ديگران ، ناروا شمرد .

لاتثريب عليكم اليوم

كلمه «تثريب» نكره است و پس از حرف نفى (لا) قرار گرفته است. از اين رو شامل هر گونه ملامت مى شود. ياد نكردن از فاعل (سرزنش كننده) دلالت بر عموم دارد ; يعنى، هيچ كس نه من و نه ديگرى. جمله «لاتثريب عليكم اليوم» جمله اى خبرى و در مقام انشا و دستور است ; يعنى، نبايد شما ملامت شويد و يا نبايد هيچ كس شما را ملامت كند.

6ـ يوسف ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خطا ها و گناهان برادرانش شد .

يغفر الله لكم

جمله «يغفر. ..» مى تواند دعايى باشد و مى تواند خبرى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.

13ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به آمرزش خدا و شمول رحمتش بر آنان نويد داد .

يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين

برداشت فوق بر اين اساس است كه «يغفر الله . ..» جمله اى خبرى باشد.

14ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به رحمت گسترده الهى ، آنان را به آمرزش گناهانشان اميدوار ساخت .

يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين

جمله «و هو . ..» حاليه است و به منزله تعليل براى «يغفر الله» مى باشد ; يعنى، چون «ارحم الراحمين» است، گناه شما را مى بخشايد. قابل ذكر است كه يوسف با يادآورى اين صفت خداوند، پس از گذشت از گناه برادرانش، به اين نكته اشاره مى كند كه: من از شما درگذشتم پس او كه از همه ـ از من و غير من ـ مهربان تر است، بى هيچ ترديد از شما خواهد گذشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 93 - 1،2،3،4،5،7،12

1ـ يوسف ( ع ) ، برادرانش را با پيراهنى خاص از خويش روانه كنعان كرد .

اذهبوا بقميصى هذا

كلمه «هذا» گوياى آن است كه يوسف(ع) پيراهن خاصى را به برادرانش سپرد تا به كنعان ببرند.

2ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .

فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا

«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.

3ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .

يأت بصيرًا

4ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست در افكندن پيراهنش به چهره يعقوب ( ع ) تعجيل كرده و آن را به تأخير نيندازند .

اذهبوا . .. فألقوه على وجه أبى

برداشت فوق از حرف «فاء» در «فألقوه» استفاده شده است. «فألقوه» ; يعنى ، به مجرد رسيدن به كنعان و قبل از هر كار ديگرى چنين كنيد.

5ـ يوسف ( ع ) از نابينا شدن پدرش آگاه شده بود .

يأت بصيرًا

7ـ بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف

فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا

فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.

12ـ « عن أبى جعفر ( ع ) [ فى قوله تعالى ] : « قال . . . إذهبوا بقميصى هذا » الذى بلّته دموع عينى . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداى تعالى: «قال . .. إذهبوا بقميصى هذا» روايت شده: پيراهنى كه اشك هاى چشمم آن را تر كرده است ، [با خود ببريد]».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 94 - 1،2،3،4،7،12،13

1ـ كاروان فرزندان يعقوب با سوغاتى ارزشمند و دليلى روشن بر سلامت يوسف ( ع ) ، از مصر به سوى كنعان حركت كردند .

اذهبوا بقميصى هذا . .. و لما فصلت العير

«فصلت» از مصدر «فصول» گرفته شده است و «فصول» به معناى خارج شدن و جدا گشتن مى باشد.


تفسيرعياشى، ج2، ص196، ح79; نورالثقلين، ج2، ص462، ح185.

2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .

و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف

جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.

3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .

و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف

4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور

و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف

7ـ خانواده يعقوب ، اظهارات او را درباره زنده بودن يوسف ( ع ) ، انكار مى كردند .

قال أبوهم . .. لولا أن تفنّدون

روشن است كه جمله «إنى لأجد . ..» نمى تواند بيانگر جواب «لولا ...» باشد ; زيرا يعقوب(ع) را چه به سستى انديشه متهم مى كردند يا نمى كردند، بوى يوسف(ع) را شنيده بود. بنابراين جواب شرط محذوف است و قرينه هاى حالى و مقامى مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه جواب شرط جمله اى است نظير «لما كذبتمونى و ...» (مرا تكذيب نمى كرديد و نزديك بودن وصال يوسف(ع) را باور مى كرديد).

12ـ در سفر سوم فرزندان يعقوب به مصر براى جست و جو از يوسف ( ع ) و بنيامين ، تنها برخى از آنان راهى آن سفر شدند .

يـبنىّ اذهبوا . .. و لما فصلت العير قال أبوهم ... لولا أن تفنّدون

جمله «قال أبوهم . ..» گوياى اين است كه گوينده ; يعنى، يعقوب(ع) پدر مخاطبان است. براين اساس مخاطبان يعقوب(ع) در جمله «لولا أن تفنّدون» فرزندان اويند و اين مى رساند كه برخى از فرزندانش براى جست و جوى يوسف(ع) و بنيامين (يـبنىّ

اذهبوا) به مصر رفتند و برخى از آنان نزد پدر ماندند.

13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان ابراهيم لما اُوقدت له النار أتاه جبرئيل ( ع ) بثوب من ثياب الجنة . . . فلما حضر ابراهيم الموت جعله فى تميمة و علّقه إسحاق على يعقوب ، فلما ولد يوسف ( ع ) علّقه عليه فكان فى عضده . . . فلما أخرجه يوسف بمصر من التميمة وجد يعقوب ريحه و هو قوله : « إنى لأجد ريح يوسف . . . » فهو ذلك القميص الذى أنزله الله من الجنة . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. چون براى سوزاندن ابراهيم(ع) آتش افروخته شد، جبرئيل پيراهنى از پيراهنهاى بهشتى براى او آورد ... آن گاه كه مرگ ابراهيم(ع) فرا رسيد ابراهيم(ع) آن را در جلدى قرار داد و به عنوان حِرز بر اسحاق و اسحاق هم بر يعقوب آويخت و چون يوسف متولد شد، يعقوب [آن را] بر يوسف آويخت و آن بر بازوى يوسف بود ... پس چون يوسف آن پيراهن را در مصر از جلد بيرون آورد، بوى آن به مشام يعقوب رسيد و اين است سخن يعقوب: «إنى لأجد ريح يوسف ...». پس پيراهن يوسف همان پيراهنى است كه خداوند از بهشت فرو فرستاد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 95 - 3

3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .

قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 96 - 1،2،3،4،5

1ـ حامل پيراهن يوسف ( ع ) به عنوان پيكى مژده رسان پيش از ديگر افراد كاروان به حضور يعقوب ( ع ) رسيد .

فلما أن جاء البشير

«بشير» به معناى اسم فاعل (مبشّر) به كسى گفته مى شود كه پيامى مسرّت بخش را ابلاغ مى كند. گفتنى است چنان چه «بشير» همراه ديگر فرزندان به حضور يعقوب(ع) رسيده بود، مناسب تر آن بود كه جمله به اين صورت بيان مى شد: «فلما أن جاءوا ألقاه البشير على وجهه». بنابراين جمله «فلما أن جاء البشير» ظهور در اين دارد كه مژده رسان پيش از ديگران آمده بود.

2ـ پيك فرزندان يعقوب زنده بودن يوسف ( ع ) و همراه داشتن پيراهن وى را به يعقوب ( ع ) بشارت داد .

فلما أن جاء البشير

مصداق مورد نظر براى بشارت و خبرت مسرّت بخش ـ به مناسبت مورد ـ خبر از حيات يوسف(ع)، سلطنت او و نيز به همراه داشتن پيراهن معجزه آساى وى است. قابل ذكر است كه جمله «اذهبوا بقميصى» در آيه 93 مى رساند كه «بشير» يكى از همان برادران يوسف بوده نه شخصى ديگر.

3ـ افكندن پيراهن يوسف ( ع ) بر چهره يعقوب ( ع ) نخستين اقدام مژده رسان در برخورد با يعقوب ( ع )

فلما أن جاء البشير ألقيه على وجهه

جمله «ألقاه . ..» جواب براى «فلما أن جاء البشير» است و لذا دلالت مى كند به اينكه افكندن پيراهن به مجرد آمدن و بشارت دادن تحقق يافته بود. حرف «أن» زايده است و فاصله نبودن ميان آمدن و افكندن را تأكيد مى كند.

4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .

ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا

«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست:1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.

5ـ پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .

اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا

ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 97 - 1،2،3،4،8

1ـ فرزندان يعقوب در حضور وى خويشتن را گنهكار دانسته و به گناه خويش اقرار و اعتراف كردند .

قالوا يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنّا خـطئين

2ـ فرزندان يعقوب على رغم گناه دانستن رفتارشان با يوسف ( ع ) و بنيامين و يعقوب ( ع ) ، آن را مرتكب مى شدند .

قالوا يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنّا خـطئين

مراد از «ذنوبنا» به قرينه مقام رفتار فرزندان يعقوب با وى و يوسف و بنيامين مى باشد.

3ـ فرزندان يعقوب از رفتار هاى ناروايشان با يوسف ( ع ) ، بنيامين و يعقوب ( ع ) ، پشيمان شدند و اظهار ندامت كردند .

يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا

4ـ فرزندان يعقوب با لحنى ملتمسانه از وى خواستند براى آمرزش گناهانشان از خداوند ، طلب آمرزش كند .

يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا

تصريح فرزندان يعقوب به «يا أبانا» (اى پدر ما) براى جلب مهر و محبت و برانگيختن عواطف اوست كه از آن به «لحنى ملتمسانه» تعبير شد.

8ـ فرزندان يعقوب از او خواستند تا از آنان نزد يوسف ( ع ) شفاعت كند و گذشت از خطاهايشان را از وى بخواهد . *

يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا

نبودن «ربنا» در سخن فرزندان يعقوب (استغفر لنا ذنوبنا) در مقابل تصريح يعقوب(ع) به «ربى» در پاسخ آنان (سوف أستغفر لكم ربى) مبناى برداشت فوق است. تصريح يعقوب(ع) به اينكه تنها خداوند آمرزنده و مهربان است، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 99 - 1،2،4،5،6،7،8،10،11،18

1ـ خاندان يعقوب ، تقاضاى يوسف ( ع ) را پذيرفتند و همگى از كنعان به سوى مصر كوچ كردند .

وأتونى بأهلكم أجمعين . .. فلما دخلوا على يوسف

مراد از ضمير «دخلوا» به قرينه «و أتونى بأهلكم أجمعين» در آيه 93 و كلمه «أبويه» برادران يوسف، خانواده هاى ايشان و پدر و مادر اوست. جمله «فلما دخلوا على يوسف» عطف بر جمله هايى مقدر است كه به قرينه «وأتونى بأهلكم أجمعين» عبارتند از: آنان تقاضاى يوسف را پذيرفتند و همگى به سوى مصر كوچ كردند.

2ـ يوسف ( ع ) براى استقبال از پدر و مادر ، برادران و ساير بستگانش ، از شهر مصر بيرون رفت .

فلما دخلوا على يوسف . .. قال ادخلوا مصر

جمله «ادخلوا مصر» (به مصر وارد شويد) گوياى اين است كه يوسف(ع) در خارج شهر با خاندان خويش ملاقات كرد و در بيرون مصر به استقبال آنان رفت.

4ـ يوسف ( ع ) در استقبال از پدر ، مادر و بستگانش ، از تشريفات وزارتى و حكومتى پيراسته بود .

فلما دخلوا على يوسف

ياد كردن از يوسف(ع) با نام وى و نه عنوان و سمت او (عزيز و مانند آن) مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.

5ـ يوسف ( ع ) در بيرون شهر مصر ، جايگاهى را براى مراسم استقبال از خاندانش تدارك ديد .

فلما دخلوا على يوسف

جمله «آن گاه كه بر يوسف(ع) وارد شدند» (فلما دخلوا على يوسف) مى رساند كه يوسف(ع) در ساختمان و يا چادرهايى منزل گرفته بود. در غير اين صورت واژه ورود و دخول جايگاهى نداشت ; بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب مى نمود.

6ـ يعقوب ( ع ) و خاندانش در بيرون شهر مصر بر يوسف ( ع ) وارد شدند و فراق چندين ساله آنان با يوسف ( ع ) پايان يافت .

فلما دخلوا على يوسف

7ـ يوسف ( ع ) با اظهار محبتى ويژه به پدر و مادر خويش ، آنان را در كنار خود جاى داد .

فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه

8ـ مادر يوسف به هنگام كوچ خاندان يعقوب از كنعان به مصر زنده بود .

فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه

10ـ يوسف ( ع ) پس از انجام مراسم استقبال ، از پدر و مادر و خويشانش خواست به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند .

قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين

امنيت خاندان يعقوب از ناحيه حكومت و دوران قحطى ـ كه «آمنين» بدان اشاره دارد ـ با اين معنا سازگار است كه مقصود يوسف(ع) از «ادخلوا . ..» سكنى گزينى و اقامت خاندان يعقوب در مصر باشد.

11ـ يوسف ( ع ) به پدر و مادر و بستگانش نويد داد كه به خواست خدا در مصر ، از امنيت برخوردار بوده و از عواقب قحطى درامان خواهند بود .

قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين

«اَمن» (مصدر آمنين) به معناى هراس نداشتن و برخوردار بودن از اطمينان خاطر است ـ كه به مناسبت زمان (دوران قحطى) و مكان (ورود به مملكت ديگران) ـ مصداق بارز از امنيت ، دغدغه معاش نداشتن و درامان بودن از ناحيه حكومت است.

18ـ « عن الحسن بن اسباط قال : سألت أباالحسن فى كم دخل يعقوب من ولده على يوسف ؟ قال : فى أحد عشر إبناً له . . . ;

حسن بن اسباط گويد: از امام رضا(ع) سؤال كردم: يعقوب در ميان چند نفر از فرزندانش وارد بر يوسف شد؟ حضرت فرمود: در ميان يازده پسر خود . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 1،2،3،7،26

1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .

قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش

ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.

2ـ يوسف ( ع ) در ديار مصر داراى تخت و بارگاه فرمانروايى بود .

و رفع أبويه على العرش

3ـ يوسف ( ع ) پدر و مادرش را بر تخت فرمانروايى خويش نشاند .

و رفع أبويه على العرش

7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .

و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا

«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.

26ـ يوسف ( ع ) به سخن خويش ( ديگر بر شما برادرانم ملامتى روا نيست ) متعهّد و بدان وفادار بود .

لاتثريب عليكم اليوم . .. نزغ الشيطـن بينى و بين إخوتى

يوسف(ع) در بيان سرگذشت خويش براى يعقوب(ع) از برادرانش ـ كه منشأ فراق و جدايى بودند ـ گلايه اى نكرد و رفتار نارواى ايشان را يادآور نشد ; بلكه شيطان را عامل فسادى كه ميان او و برادرانش رخ داده بود دانست با اين برخورد به آنچه در خطاب به برادرانش گفته بود (هيچ كس حق ندارد شما را سرزنش و ملامت كند) وفا كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 101 - 1

1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .

رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 7

7ـ تصميم و عزم برادران يوسف بر توطئه و مكر عليه وى

إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون

«اجماع» (مصدر أجمعوا) به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كارى شدن است. مراد از ضميرهاى جمع در جمله «أجمعوا ...» برادران يوسف است. گرچه اين احتمال نيز بعيد به نظر نمى رسد كه مقصود از آن ضميرها علاوه بر برادران، زليخا و هيأت حاكمه مصر نيز باشد.

314- قصه يوسف(ع) قبل از محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 2

2ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريّت و مخفى مانده بر مردمان تا پيش از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ذلك من أنباء الغيب

«ذلك» اشاره به داستان يوسف(ع) و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت است ; يعنى: «ذلك النبأ من أنباء الغيب».

315- قصه يوشع(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 60 - 5

5- موسى ( ع ) همسفر خود را از احتمال طولانى بودن سفرشان آگاه ساخت و احتمال بازگشت از نيمه راه را منتفى دانست .

و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح . .. أو أمضى حقبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 1،2،3

1- موسى ( ع ) و همسفر او به محلِّ تلاقى دو دريا رسيدند و در آن جا توقف كردند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما

2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.

3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 62 - 1،2،3،5،7

1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از توقف در مجمع البحرين ، در جستوجوى خضر ( ع ) ، مجدداً به حركت خويش ادامه داده و آن جا را پشت سر گذاشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما . .. فلمّا جاوزا

موسى(ع) در سخن خود با يوشع، مجمع البحرين را هدف و مقصد نهايى خود اعلام كرد، ولى هنگام رسيدن به آن جا، از آن نيز گذشت. اين حركت و نيز گفتارى كه در آيات بعد از موسى(ع) نقل شده است، نشانه آن است كه آن دو نمى دانستند به محلِّ مورد نظر موسى(ع) رسيده اند.

2- موسى ( ع ) در پى گذر كردن و پشت سر گذاشتن مجمع البحرين ، گرسنگى و خستگى شديدى را در خود و همسفرش احساس كرد .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

«نصب» به معناى «رنج و سختى» است.

3- موسى و يوشع ، در شبانگاه و صبح دم ـ پس از عبور از مجمع البحرين ـ براى يافتن خضر ( ع ) راه درازى پيمودند . *

ءاتنا غداءنا

بدان احتمال كه احساس خستگى و گرسنگى موسى(ع) در طرف صبح، ناشى از راه پيمايى طولانى در شب باشد.

5- موسى ( ع ) پس از گذر از مجمع البحرين ، در آغاز روز ، از همسفر خويش درخواست تهيه چاشت كرد .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

«غداء» به معناى طعامى است كه در ساعات آغازين روز خورده مى شود.

7- موسى ( ع ) و جوان خدمت كارِ همراه او ، در كنار هم و از يك نوع غذا مى خوردند .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا

ضماير جمع در تمام آيه، گوياى همراهى و همدلى دو همسفر، حتى در تناول غذا است; زيرا، در غير اين صورت، بايد برخى ضماير را به صورت مفرد ذكر مى كرد و مثلاًمى گفت «آتنى غدائى».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 63 - 1،4،11

1- موسى ( ع ) و همسفرش ، كنار صخره اى در مجمع البحرين ، آرميدند .

إذ أوينا إلى الصخرة

4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .

قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت

«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».

11- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّه لما كان من أمر موسى الذى كان أعطى مكتل فيه حوت مملّح قيل له : هـذا يدلّك على صاحبك عند عين مجمع البحرين . . . فانطلق الفتى يغسل الحوت فى العين فاضطرب الحوت فى يده حتّى خدشه فانفلت و نسيه الفتى ;

از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت شده: آن گاه كه از كار موسى(ع) گذشت آنچه در زندگى او پيش آمد، زنبيلى به او داده شد كه در آن يك ماهى نمك زده بود. به وى گفته شد: «اين ماهى، تو را به صاحب ات، نزد چشمه اى در محل تلاقى دو دريا، راهنمايى مى كند ... پس آن جوانى كه همراه موسى(ع) بود، رفت كه ماهى را در آن چشمه بشويد، ماهى در دست او به حركت درآمد تا اين كه به او خراش وارد كرد و از چنگ او درآمد (و رفت) و جوان آن را فراموش كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 64 - 4

4- موسى ( ع ) و همسفرش ، پى جويانه ، به نقطه قبلىِ توقّف خود و محل از دست دادن ماهى بازگشتند .

فارتّدا على ءاثارهما قصصًا

«إرتداد» (مصدر «إرتّدا); يعنى، «بازگشتن» و «قصّ أثره قَصَصاً»; يعنى، جاب پاى او را با دقت، دنبال و پى گيرى كرد. مراد از «فارتّدا...» اين است كه موسى(ع) و همراه او، به دقت، راه رفته را بازگشتند تا به همان نقطه كه ماهى به دريا رفته بود، بازگردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 65 - 2

2- هدف موسى ( ع ) و همراه وى از سفر جستوجوگرانه خود ، يافتن بنده اى از بندگان خاص الهى و داراى علم لدنى بود .

فارتّدا . .. فوجدا عبدًا من عبادنا ... و علّمنه من لدنّا

واژه «وجدا» بيان كننده يافتن چيزى است كه موسى و همراه اش در جستوجوى آن بودند و نه ديدارى اتفاقى و غير مترقبه. «لدنا» دلالت مى كند كه علم حضرت «خضر(ع)» دانش عادى و معمولى نبوده، بلكه از افاضات خاص ربّانى بوده است.

316- قصه يونس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 87 -

2،3،5،6،7،12،13،14،15،17،21

2- يونس ( ع ) خشمگينانه از ميان قومش بيرون رفت و به سرزمين ديگرى هجرت كرد .

إذ ذهب مغـضبًا

آن چه از نظر مفسران و مورخان استفاده مى شود، اين است كه يونس(ع) از ميان قومش، به خاطر ايمان نياوردنشان، خشمگينانه بيرون رفت و به جاى ديگرى هجرت كرد و آيه شريفه ناظر به اين داستان است.

3- رفتار قوم يونس ، خشم شديد آن حضرت را برانگيخت و موجب ناخرسندى او شد .

إذ ذهب مغـضبًا

5- گمان يونس ( ع ) در سخت نگرفتن خداوند بر وى ، نسبت به ترك قوم خويش

إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه

يكى از معناهاى «قدر»، سخت گرفتن و تنگ گرفتن(ضيق) است (مفردات راغب). برداشت ياد شده مبتنى بر اين معنا است.

6- گمان يونس ( ع ) به مجازات نشدن او از جانب خداوند ، در زمينه بيرون آمدنش از ميان قوم خود و هجرت به سرزمينى ديگر

فظنّ أن لن نقدر عليه

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «قدر» به معناى «قضا» و «حكم» باشد. گفتنى است كه ذيل آيه (إنّى كنت من الظالمين) مؤيد همين برداشت است.

7- يونس ( ع ) در بيرون آمدن از ميان قوم كافر خود و هجرت به سرزمين ديگر ، دچار خشم بى جا و گمان نادرست شد . *

إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه

12- گرفتار آمدن يونس ( ع ) در دريا و شكم ماهى ، كيفر ترك خشمگينانه او از ميان قومش

ذاالنون إذ ذهب مغـضبًا . .. فنادى فى الظلمـت

مقصود از «ظلمات» در آيه شريفه، شكم ماهى است و جمع آمدن آن براى بيان شدت ظلمت است.

13- دعا و تضرع يونس ( ع ) به درگاه الهى ، پس از گرفتار آمدن در ظلمات ( شكم ماهى )

فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت

14- روى آوردن يونس ( ع ) در شكم ماهى به تهليل و تنزيه خداوند ، در نيايش ويژه خويش

فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحنك

15- « لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » ، ندا و دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شكم ماهى

فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحـنك إنّى كنت من الظـلمين

17- خضوع يونس ( ع ) به درگاه الهى و اعتراف وى به ظلم و نادرستى رفتار عجولانه خود

فنادى . .. إنّى كنت من الظـلمين

21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;

در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 140 - 1،2،4،5،6

1 - يونس پيامبر ، با سوار شدن بر كشتى مملو از بار و مسافر ، از ميان قوم خود گريخت .

إذ أبق إلى الفلك المشحون

«أبُق» (مصدر «أبَقَ») به معناى فرار عبد از مالك است و «مشحون» به معناى مملو است.

2 - تصميم يونس ( ع ) ، به گريختن از ميان قوم خود و هجرت به ديار ديگر ، تصميمى فردى بود ; نه با اذن و رهنمود خداوند .

إذ أبق إلى الفلك المشحون

تعبير «أبق» (گريختن عبد از دست مالكش) استعاره تمثيليه است كه در آن وضع يونس در گريختن از ميان قوم خود به عبد فرارى از مالكش تشبيه شده است. به كار رفتن اين تعبير گوياى برداشت ياد شده است.

4 - محل تبليغ و رسالت يونس پيامبر ( ع ) ، به دريا نزديك بود . *

إذ أبق إلى الفلك المشحون

5 - يأس و نااميدى يونس پيامبر ، از هدايت قوم خويش

إذ أبق إلى الفلك المشحون

فرار يونس(ع) از ميان قوم خود، مى تواند به دليل يأس او از هدايت آنان باشد.

6 - يونس ( ع ) ، در معرض اذيت و آزار شديد و طاقت فرساى قوم خود قرار داشت .

إذ أبق إلى الفلك المشحون

گريختن يونس(ع) از ميان قومش، مى تواند به اين دليل باشد كه او به شدت تحت شكنجه و آزار آنان قرار داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 141 - 3،4

3 - اصابت قرعه به نام يونس ( ع ) و مغلوبيت او در قرعه كشى

فساهم فكان من المدحضين

«مدحضين» (اسم مفعول از «ادحاض») به معناى «ازلاق» (كسى را لغزاندن) است و در اين جا كنايه از شكست و مغلوبيت در امر قرعه كشى مى باشد.

4 - نبودن هيچ داوطلبى براى افكندن خويش به دريا و فدا كردن خود در ماجراى يونس *

فساهم فكان من المدحضين

از قرعه كشى و نيز تعبير «مدحضين» (مغلوب شدگان)، مى توان برداشت بالا را به دست آورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 142 - 1،2،3

1 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى بزرگ ، پس از افكنده شدن او به دريا

فالتقمه الحوت و هو مليم

«إلتقام» (مصدر «التقم») به معناى بلعيدن است و «حوت» هر چند در مطلق ماهى ـ چه بزرگ باشد و چه كوچك ـ به كار مى رود; اما كاربرد آن در ماهى بزرگ بيشتر است و در آيه شريفه نيز به همين معنا به كار رفته است.

2 - حضرت يونس ( ع ) به جهت خروج عجولانه از ميان قوم خود ، سزاوار سرزنش شد .

إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم

«مليم» (اسم فاعل از «ألام») به معناى «دخل فى الملامة» (ملامت شد) است ; چنان كه به كسى كه وارد حرم شد، گويند: «أحرم» و يا اين كه همزه «ألام» براى صيرورت است; يعنى، «صار ذا ملامة» (مستحق ملامت گرديد).

3 - بلعيده شدن يونس به وسيله ماهى ، نتيجه خروج عجولانه او از ميان مردم و ادامه ندادن رسالت خود در ميان آنان بود .

إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 143 - 1

1 - يونس ( ع ) ، در دل ماهى به تسبيح مستمر خدا پرداخت .

فلولا أنّه كان من المسبّحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 144 - 1،2

1 - يونس ( ع ) اگر به تسبيح خدا در شكم ماهى نمى پرداخت ، تا قيامت در آنجا مى ماند .

فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون

2 - تسبيح مستمر يونس ( ع ) ، تنها وسيله نجات او از دل ماهى شد .

فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 145 - 1،2،4

1 - يونس ( ع ) با اراده الهى ، از شكم ماهى در زمينى خالى از درخت و پوشش گياهى بيرون افكنده شد .

فنبذنـه بالعراء

«نبذ» (مصدر «نبذنا») به معناى افكندن است و «عراء» به سرزمينى خالى از درخت و پوشش گياهى گفته مى شود.

2 - يونس ( ع ) ، به هنگام بيرون افتادن از شكم ماهى ، بيمار بود .

فنبذنـه بالعراء و هو سقيم

4 - "قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): "لما أراد اللّه حبس يونس ـ عليه السلام ـ فى بطن الحوت، أوحى اللّه إلى الحوت أن خذه، و لاتخدش له لحماً، و لاتكسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوى به إلى مسكنه فى البحر، فلمّا انتهى به إلى أسفل البحر سمع يونس حساً فقال فى نفسه: ما هـذا ....؟ فأوحى اللّه إليه و هو فى بطن الحوت: إنّ هـذا تسبيح دوابّ الأرض فسبّح و هو فى بطن الحوت فسمعت الملائكة ـ عليهم السلام ـ تسبيحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعيفاً بأرض غربة، قال: ذاك عبدى يونس، عصانى فحبسته فى بطن الحوت فى

البحر، قالوا: العبد الصالح الذى كان يصعد إليك منه فى كلّ يوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلك، فأمره فقذفه فى الساحل، كما قال اللّه: "و هو سقيم";

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند اراده نمود كه يونس را در شكم ماهى زندانى كند به ماهى وحى (الهام) نمود: او را بگير، اما خدشه اى به گوشت او وارد نكن و استخوانش را نشكن. پس ماهى يونس را گرفت و به سوى جايگاهش در دريا حركت كرد پس چون به قعر دريا رسيد، يونس صداى خفيفى شنيد و با خود گفت: اين صدا چيست ...؟ سپس خدا به يونس ـ كه در شكم ماهى بود ـ وحى كرد كه: اين تسبيح جنبندگان زمين است، پس يونس در حالى كه در شكم ماهى بود تسبيح گفت: ملائكه تسبيح او را شنيدند و گفتند: پروردگارا! ما صداى ضعيفى را در زمينى ناآشنا مى شنويم؟ خداوند فرمود: اين بنده من يونس است. وى نافرمانى من نمود، پس او را در شكم ماهى در دريا زندانى كردم. ملائكه گفتند: همان بنده صالحى كه هر روز عمل صالحى از او به سوى تو بالا مى آمد؟ خدا فرمود: آرى . پس ملائكه در اين هنگام يونس را شفاعت كردند، سپس خدا به ماهى امر كرد و ماهى يونس را در ساحل انداخت، چنان كه خدا فرمود: و هو سقيم".

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 146 - 1،2

1 - روييدن درخت پهن برگ و پوشش دهنده به اراده خداوند ، بر فراز يونس ( ع ) پس از بيرون آمدن او از شكم ماهى

و أنبتنا عليه شجرة من يقطين

«يقطين» به درخت و گياه پهن برگ و پوشش دهنده (مانند كدو) گفته مى شود.

2 - احتياج يونس ( ع ) به سايبان ، پس از بيرون آمدن از شكم ماهى

و أنبتنا عليه شجرة من يقطين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 147 - 1،4

1 - يونس ( ع ) ، پس از نجات از شكم ماهى ، مجدداً از سوى خداوند مأمور ادامه رسالت خود در ميان قومش گرديد .

فنبذنـه بالعراء . .. و أرسلنـه إلى مائة ألف

4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 148 - 1،7

1 - تمامى قوم يونس ، پس از رسالت و مأموريت مجدد آن حضرت به سوى آنان ايمان آوردند .

و أرسلنـه . .. فــَامنوا فمتّعنـهم إلى حين

7 - « قال أبوعبيدة : قلت لأبى جعفر ( ع ) كم غاب يونس عن قومه حتّى رجع إليهم بالنبوّة و الرسالة فآمنوا و صدّقوه قال : أربعة أسابيع . . . إنّ العذاب أتاهم يوم الأربعاء فى النصف من شوّال و صرف عنهم من يومهم ذلك فانطلق يونس مغاضباً فمضى يوم

الخميس سبعة أيّام فى مسيره إلى البحر و سبعة أيّام فى بطن الحوت و سبعة أيّام تحت الشجرة بالعراء و سبعة أيّام فى رجوعه إلى قومه . . . ثمّ أتاهم فآمنوا به و صدّقوه و اتبعوه . . . ;

ابوعبيده گويد: به امام باقر(ع) گفتم: چه مدتى يونس از قوم خود دور شد و سپس با نبوت و رسالت به سوى آنان بازگشت و آنها به او ايمان آوردند و تصديقش كردند؟ فرمود: چهار هفته . .. همانا در روز چهارشنبه، در نيمه شوال عذاب بر آنان نازل شد و در همان روز عذاب از آنان برداشته شد. پس يونس با حالت غضب در روز پنج شنبه از آنان جدا شد و هفت روز در مسيرش تا دريا و هفت روز در شكم ماهى بود و هفت روز را در زير درخت در سرزمين خشك و خالى و هفت روز را در راه بازگشت به سوى قومش گذراند... آن گاه به نزد آنان آمد و آنها به آن حضرت ايمان آورده و تصديقش نمودند و از او پيروى كردند...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 48 - 5،6

5 - يونس ( ع ) ، در غضب و نفرين كردن بر قوم خويش شتاب كرد .

و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم

6 - يونس ( ع ) ، در حالى كه سينه اش مملو از غم و اندوه بود خدا را ندا كرد .

إذ نادى و هو مكظوم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 49 - 1،2،3

1 - يونس ( ع ) پس از رهايى از شكم ماهى ، از نعمت و لطف ويژه الهى برخوردار گشت .

لولا أن تدركه نعمة من ربّه

2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .

لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء

3 - نعمت و لطف خداوند به يونس ( ع ) ، موجب مذمت نشدن او گرديد .

لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء و هو مذموم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 50 - 2

2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى

فاجتبـيه ربّه

مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.

317- قصه يهود ايله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 163 - 4

4 ـ يهوديان عصر بعثت آگاه به تجاوزگرى همدينان يهودى خويش در ايله و سرگذشت شوم آنان

و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر

318- قضاوت در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 27 - 2

2ـ پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) محور و تكيه گاه كشف حقيقت ، در نظر داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا

و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين

319- قطع رابطه با توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 8

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران « افك » و تهديد آنان به عذاب بزرگ از سوى خداوند

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم

برداشت فوق، بر اين اساس است كه آيه ياد شده، از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

320- كاردانى قاضى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 27 - 3

3ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، شخصى فرزانه ، كاردان و عادل بود .

و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين

پى بردن به حقيقت ماجرا با نحوه پارگى پيراهن ، دلالت بر هوشيارى و كاردانى داور دارد ، و از آن جايى كه حق را ، على رغم خويشى با زليخا كتمان نكرد ، عدالت و حق پويى او به خوبى روشن مى شود.

321- كشتزار قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 2،3،9،10،11

2- داورى داوود و سليمان ( ع ) ، در باره كشتزار چراشده در شبان گاه به وسيله گوسفندان مردم

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم

«نفش» به معناى چريدن حيوان در شب، بدون چوپان و يا بى اطلاع وى است.

3- داوود و سليمان ( ع ) ، در باره خسارت مزرعه تلف شده به وسيله گوسفندان ، به مشورت پرداختند .

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم

برداشت ياد شده بدين احتمال است كه «يحكمان» با صيغه تثنيه، اشاره به مشورت داوود و سليمان داشته باشد، چه اين كه حكم هر يك به صورت استقلالى در يك واقعه، بعيد به نظر مى رسد.

9- « أحمدبن عمرالحلبى قال : سألت أباالحسن ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ : « و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث » قال : كان حكم داوود ( ع ) رقاب الغنم ، و الذى فهّم اللّه عزّوجلّ سليمان ( ع ) أن احكم لصاحب الحرث باللبن و الصوف ذلك العام كلّه ;

احمدبن عمر حلبى گويد: از امام ابى الحسن(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث» سؤال كردم، فرمود: حكم داوود(ع) دادن گوسفندان به صاحب زراعت بود و چيزى را كه خداوند به سليمان فهماند، اين بود كه براى صاحب زراعت حكم كن تا شير و پشم گوسفندان در كلّ آن سال براى او باشد».

10- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : كان فى بنى اسرائيل رجل له كرم و نفشت فيه غنم رجل آخر بالليل و قضمته و أفسدته فجاء صاحب الكرم إلى داود فاستعدى على صاحب الغنم فقال داود ( ع ) : إذهبا إلى سليمان ( ع ) ليحكم بينكما فذهبا إليه فقال : سليمان إن كانت الغنم أكلت الأصل و الفرع فعلى صاحب الغنم أن يدفع إلى صاحب الكرم الغنم و ما فى بطن ها و إن كانت ذهبت بالفرع و لم تذهب بالأصل فإنّه يدفع ولد ها إلى صاحب الكرم و كان هـذا حكم داود . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده: مردى از بنى اسرائيل داراى تاكستانى بود، گوسفندان فردى شبان گاه وارد آن شدند و آن را خوردند و تباه كردند . .. صاحب تاكستان از صاحب گوسفندان نزد داوود شكايت برد، او گفت: نزد سليمان برويد تا ميان شما داورى كند. پس نزد سليمان رفتند، وى گفت: اگر گوسفند اصل و فرع تاك را خورده، پس بر صاحب گوسفند است كه بايد گوسفند و بچه در شكم او را به صاحب تاك بدهد و اگر فرع درخت را خورده و اصل درخت باقى است، بچه گوسفند را به صاحب تاكستان بدهد و نظر داوود هم همين بود...».

11- « عن أبى عبداللّه ( ع ) ( فى ) قول اللّه عزّوجلّ : « و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث » . . . قال : إنّه كان أوحى اللّه عزّوجلّ إلى النبيين قبل داود إلى أن بعث اللّه داود ( ع ) أى غنم نفشت فى الحرث فلصاحب الحرث رقاب الغنم . . . فحكم داود ( ع ) بما حكمت به الأنبياء ( ع ) من قبله و أوحى اللّه عزّوجلّ إلى سليمان ( ع ) أى غنم نفشت فى الزرع فليس لصاحب الزرع إلاّ ما خرج من بطون ها و كذلك جرت السنّة بعد سليمان » ;

از امام صادق(ع) [در باره] قول خداى عزّوجلّ «و داود و سليمان إذ يحكمان فى الحرث» روايت شده . .. كه فرمود: همانا خداى عزّوجلّ به پيامبران قبل از داوود ـ تا زمانى كه او را برانگيخت ـ وحى نموده بود كه هر گوسفندى شبانه وارد زراعتى شود، براى صاحب زراعت است كه آن گوسفند را به تملك خود درآورد ... پس داوود به همان حكم پيامبران پيش از خودحكم داد و خداى عزّوجلّ به سليمان وحى نمود: هر گوسفندى كه شبانه وارد زراعتى شود، صاحب زراعت حقى ندارد; مگر به چيزى (بچه اى) كه از شكم آن بيرون مى آيد و بعد از سليمان همين سنت جريان داشت...».

322- كشتزار قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 78 - 2،3

2- داورى داوود و سليمان ( ع ) ، در باره كشتزار چراشده در شبان گاه به وسيله گوسفندان مردم

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم

«نفش» به معناى چريدن حيوان در شب، بدون چوپان و يا بى اطلاع وى است.

3- داوود و سليمان ( ع ) ، در باره خسارت مزرعه تلف شده به وسيله گوسفندان ، به مشورت پرداختند .

و داود و سليمـن إذ يحكمان فى الحرث إذ نفشت فيه غنم القوم

برداشت ياد شده بدين احتمال است كه «يحكمان» با صيغه تثنيه، اشاره به مشورت داوود و سليمان داشته باشد، چه اين كه حكم هر يك به صورت استقلالى در يك واقعه، بعيد به نظر مى رسد.

323- كفر نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 3

3- نوجوانى كه خضر ( ع ) او را كُشت ، كافر بود .

و أمّا الغلـم فكان أبواه مؤمنين

اختصاص وصف «مؤمن» به پدر و مادر نوجوان، گوياى كافر بودن وى است و مؤثِّر بودن او در گرايش والدين خويش به كفر نيز، كافر بودن او را تأييد مى كند.

324- كيفر اشاعه قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 20 - 6

6 - فضل و رحمت خدا ، مردم صدراسلام را كه ندانسته در گسترش توطئه « افك » دخالت داشتند ، از گرفتار شدن به عذاب دنيوى و اخروى نجات بخشيد .

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته

به قرينه آيه پيش و نيز آيه 14، جمله «و لولا فضل اللّه»، به تقدير «و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته مسكم عذاب فى الدنيا و الآخرة» مى باشد.

325- كيفر توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 13

13 - تهديد شدن توطئه گران « افك » ، به انتقام و كيفر به ميزان نقش آنان در اين گناه از سوى خداوند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 20 - 5

5 - وضع كيفر سخت براى اشاعه دهندگان فحشا و افشاى چهره توطئه گران « افك » ، از جلوه هاى فضل و رحمت خدا بر مسلمانان صدراسلام

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته

برداشت ياد شده، به خاطر اين است كه آيه شريفه، دهمين و آخرين آيه اى است كه درباره ماجراى «افك» نازل گرديد و قهراً ارتباط نزديكى با اين ماجرا دارد.

326- گنج قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 26،27

26- « فى المجمع فى قوله : « و كان تحته كنزلهما » . . . و قيل : كان كنزاً من الذهب والفضة . . . رواه أبوالدرداء عن النبى (صلی الله علیه و آله) ;

در مجمع البيان درباره اين سخن خدا: «و كان تحته كنز لهما» آمده است: كه آن گنج، از طلا و نقره بوده است. اين قول را، ابوالدرداء، از پيامبر(صلی الله علیه و آله) روايت كرده است».

27- « عن الرضا ( ع ) قال : كان فى الكنز الذى قال اللّه « و كان تحته كنز لهما » لوح من ذهب فيه : بسم اللّه الرحمن الرحيم . محمد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) . عجبت لمن أيقن بالموت كيف يفرح و عجبت لمن أيقن بالقدر ، كيف يحزن و عجبت لمن رأى الدنيا و تقلّب ها بأهلها كيف يركن إليها و ينبغى لمن عقل عن اللّه أن لايتهم اللّه ، تبارك و تعالى ، فى قضائه و لايستبطئه فى رزقه ;

از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمود: در ميان آن گنجى كه خداوند فرموده «و كان تحته كنز لهما» لوحى از طلا بود كه بر آن نوشته شده بود: بسم اللّه الرحمن الرحيم. محمد(صلی الله علیه و آله)، رسول اللّه است. عجب دارم از كسى كه يقين به مرگ دارد، چگونه شادى مى كند و عجب دارم از كسى كه به تقدير الهى يقين دارد، چه گونه اندوهگين مى شود. و عجب دارم از كسى كه دنيا و دگرگونى هاى آن در مورد اهل اش را مى بيند، چگونه به دنيا اعتماد مى كند. سزاوار است براى كسى كه از خدا، دانش و آگاهى گرفته، به او سوء ظن نداشته باشد و خداوند تبارك و تعالى، را در روزى رساندن اش، به كندى نسبت ندهد.».

327- گواهان اخروى طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 24 - 9

9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون

برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

328- مالك ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 3

3- خضر ( ع ) با وجود حضور نداشتن مالكان ديوار در آبادى ، به ترميم آن پرداخته بود . *

فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة

احتمال مى رود كه به كار رفتن واژه «المدينة» در اين آيه، به جاى واژه «القرية» كه در آيات قبل آمده بود، اشاره به اين جهت باشد كه آن دو يتيم در آن آبادى حضور نداشته، بلكه در شهرى ديگر اقامت داشته اند و آن شهر ـ چنان چه از حرف «ال» در «المدينة» استفاده مى شود ـ براى خضر و موسى(ع) شناخته شده بود.

329- ماهى قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 2

2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.

330- مجادله در قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 22 - 17

17- بحث گذرا و سطحى و به دور از درگيرى جدّى ، تنها محدوده مُجاز براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) جهت بحث در باره اصحاب كهف و

تعداد آنان بود .

فلاتمار فيهم إلاّ مراءً ظـهرًا

«مراء» جدالى است كه به منظور اعتراض به گفتار كسى و سست كردن آن و نيز تحقير گوينده اش انجام گيرد (مصباح) و هنگامى كه دنباله دار و عميق نباشد، به آن، «مراء ظاهر» گفته مى شود.

331- محافظت از گنج قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 4،7

4- هدف خضر ( ع ) از ترميم ديوار فرسوده ، محفوظ داشتن گنج نهاده شده در زير آن براى دو يتيم ساكن در شهر بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة و كان تحته كنز لهما

7- صلاح و نيكى پدر يتيمان ، مايه اراده خداوند بر دستيابى آنان به گنج نهفته خويش ، هنگام توان مندى بر بهره گيرى از آن شد .

و كان أبوهما صـلحًا فأراد ربّك أن يبلغا أشدّهما و يستخرجا كنزهما

اهل لغت، در اين كه كلمه «أشدّ» مفردى است كه وزنى مانند وزن جمع دارد، يا جمعى است كه از لفظ خود مفردى ندارد، اختلاف نظر دارند. برخى، آن را جمع «شدة» دانسته اند (لسان العرب). در هر صورت، مراد، حدّ توان مندى جسمى و عقلى است.

332- محروميت توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 14 - 5

5 - دست اندركاران اصلى توطئه « افك » عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان آن حضرت ، از فضل و رحمت خداوند محروم شدند .

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم

خداوند در آيه 11، به شايعه سازان اصلى وعده عذاب بزرگ (و الذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم) مى دهد. واژه «افاضه» نيز به معناى سخن گفتن بسيار در باره موضوعى و انتشار آن است و اين، كار توده مردم بود نه منافقان كه سازنده اصلى تهمت و شايعه بودند. بنابراين فضل و رحمت خدا، شامل كسانى است كه كارگزار اصلى تهمت نبودند; بلكه بر اثر جهل و غفلت سخنى در اين زمينه به ميان آوردند در آيه بعد نيز خداوند، جهل و ناآگاهى آنان را يادآور شده، مى فرمايد: «و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم».

333- محروميت مالكان كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 2

2- كشتى سوراخ شده به دست خضر ( ع ) ، در مالكيت گروهى از محرومان بود و تنها وسيله ارتزاق آنان به شمار مى آمد .

فكانت لمسكين يعملون فى البحر

334- محمد(صلی الله علیه و آله) و قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 22 - 17،20،21

17- بحث گذرا و سطحى و به دور از درگيرى جدّى ، تنها محدوده مُجاز براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) جهت بحث در باره اصحاب كهف و تعداد آنان بود .

فلاتمار فيهم إلاّ مراءً ظـهرًا

«مراء» جدالى است كه به منظور اعتراض به گفتار كسى و سست كردن آن و نيز تحقير گوينده اش انجام گيرد (مصباح) و هنگامى كه دنباله دار و عميق نباشد، به آن، «مراء ظاهر» گفته مى شود.

20- پيامبر (صلی الله علیه و آله) در كسب آگاهى از ماجراى اصحاب كهف ، مجاز به نظرخواهى از هيچ صاحب نظرى نبود .

و لاتستفت فيهم منهم أحدًا

ضمير در «منهم» به كسانى مربوط است كه در باره عدد اصحاب كهف به اظهار نظر مى پرداختند.

21- آگاهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از ماجراى اصحاب كهف ، تنها از طريق وحى الهى امكان پذير بود .

و لاتستفت فيهم منهم أحدًا

نهى «لاتستفت» ارشاد به بى ثمر بودن نظرخواهى است و مفاد آيه اين است كه از احدى، انتظار نمى رود كه به نظرخواهى تو پاسخ صحيح بدهد.

335- محمد(صلی الله علیه و آله) و قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 17 - 6

6 - آشنايى قبلى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از سرگذشت حضرت داوود ( ع )

و اذكر عبدنا داود

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه لازمه يادكرد، آشنايى است.

336- محمد(صلی الله علیه و آله) و قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 82 - 9

9ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . ان جبرئيل قال [ لرسول الله ] : إنى نوديت من تلقاء العرش . . . اهبط إلى قرية قوم لوط و ما حوت فاقلعها من تحت سبع أرضين . . . فهبطت على أهل القرية . . . فاقلعتها . . . ثم عرجت بها . . . فقلّبتها عليهم حتى صار أسفلها أعلاها . . . فقال له رسول الله (صلی الله علیه و آله) : يا جبرئيل و أين كانت قريتهم من البلاد ؟ فقال جبرئيل : كان موضع قريتهم فى موضع بحيرة طبرية اليوم و هى فى نواحى الشام قال له رسول الله (صلی الله علیه و آله) : أرأيتك حين قلّبتها عليهم فى أىّ موضع من الأرضين وقعت القرية و أهلها ؟ فقال : يا محمد وقعت فيما بين بحر الشام إلى مصر فصارت تلولاً فى البحر . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. كه جبرئيل به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: از سوى عرش به من ندا رسيد ... به آبادى لوط و آنچه در ميان دارد فرود آى و آن جا را از زير هفت زمين بِكَن ... پس من بر اهل آن قريه فرود آمدم ... و آن را از جاى كندم ... و بالا بردم ... و بر روى آنان واژگون كردم تا اينكه زيرورو شد ... رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از جبرئيل پرسيد: قريه قوم لوط در كجاى بلاد بود؟ جبرئيل گفت: قريه آنان در محل درياچه طبريه امروز بود كه در نواحى شام واقع شده بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جبرئيل فرمود: بگو بدانم هنگامى كه قريه را بر روى آنان واژگون كردى، آن قريه و اهلش در كجاى زمين افتاد. جبرئيل گفت: اى محمد! در ميان درياى شام تا مصر افتاد و به صورت تپه هايى در ميان دريا درآمد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 133 - 2

2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان

و إنّ لوطًا لمن المرسلين

يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.

337- محمد(صلی الله علیه و آله) و قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 6 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به يادآورى سرگذشت موسى ( ع ) و قومش و به خاطر سپردن آن

و إذ قال موسى لقومه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه فعل «اذكر» قبل از «إذ» مقدر باشد. بنابراين، آيه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بيان وظيفهء آن حضرت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 8

8 - نمايان شدن آتش و فراهم آمدن خلوت گاهى براى اعطاى رسالت به موسى ( ع ) ، حادثه اى با اهميت و درخور توجه براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

هل اتيك حديث موسى . إذ رءا نارًا

كلمه «إذ» ظرف است براى «حديث» (در آيه قبل) و استفهام در آن آيه براى ترغيب پيامبر(صلی الله علیه و آله) به توجه به آن ماجرا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 16 - 4

4 - نداى خداوند به موسى ( ع ) در وادى طوى ، حادثه اى با اهميت و در خور توجه براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

حديث موسى . إذ ناديه ربّه

«إذ» ظرف براى «حديث» (در آيه قبل) است و از آن جا كه استفهام در آن آيه براى ترغيب پيامبر(صلی الله علیه و آله) به توجه و دقت در آن ماجرا بود، عظمت حادثه استفاده مى شود.

338- محمد(صلی الله علیه و آله) و قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 49 - 3،5،6

3ـ خداوند ، داستان نوح را از طريق وحى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تشريح كرد .

تلك من أنباء الغيب نوحيها إليك

ظاهر اين است كه مراد از ضمير «ها» در «نوحيها» همان مشاراليه «تلك» باشد.

5ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مردم عصر بعثت ، پيش از نزول قرآن ، به سرگذشت نوح ( ع ) آگاهى نداشتند .

ما كنت تعلمها أنت و لاقومك من قبل هـذا

مشاراليه «هـذا» قرآن است كه از جمله «نوحيها إليك» معلوم مى شود.

6ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مردم عصر بعثت ، جز از طريق وحى ، راهى براى شناخت صحيح حادثه طوفان و سرگذشت نوح ( ع ) در اختيار نداشتند .

ما كنت تعلمها أنت و لاقومك من قبل هـذا

339- محمد(صلی الله علیه و آله) و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 3 - 9

9ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پيش از نزول قرآن و سوره يوسف ، از داستان حضرت يوسف اطلاعى نداشت .

نقصّ . .. بما أوحينا ... و إن كنت من قبله لمن الغـفلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 3،5،6

3ـ خداوند ، داستان يوسف ( ع ) را از طريق وحى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تشريح كرد .

ذلك من أنباء الغيب نوحيه إليك

5ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش از نزول قرآن ، از خصوصيات و حقايق داستان يوسف ( ع ) اطلاعى نداشت .

و ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم

جمله «ما كنت لديهم» (نزد آنان نبودى) كنايه از بى خبر بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله) از داستان يوسف(ع) است.

6ـ آگاه نبودن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به حقايق داستان يوسف پيش از نزول قرآن ، دليلى روشن بر الهى بودن قرآن

ذلك من أنباء الغيب نوحيه إليك و ما كنت لديهم

جمله حاليه «و ما كنت لديهم» به منزله تعليل براى «نوحيه إليك» است ; يعنى، از نشانه هاى اين حقيقت كه قرآن وحى الهى است آن است كه تو از داستان يوسف(ع) بى خبر بودى ; ولى آن را به بهترين وجه آوردى و اين جز از طريق وحى امكان پذير نبود.

340- مردم صدر اسلام و قصه انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 45 - 4

4 - گذشت زمان و انقراض نسل هاى پيشين ، باعث از ميان رفتن خاطرات پيامبران ، كتاب هاى آسمانى ، شرايع الهى و محروم شدن مردم عصر بعثت از آنها شد .

و لـكنّا أنشأنا قرونًا فتطاول عليهم العمر

341- مردم مقارن بعثت و قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 13 - 4

4- اطلاعات مردم عصر بعثت از اصحاب كهف و سرگذشت آنان ، اطلاعات غير واقعى و آميخته با خرافات بود .

نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ

قيد «بالحقّ» تعريضى است كه به ناقلان سرگذشت اصحاب كهف و بيان كننده اين كه نقل آنان، آميخته به امورى غير واقعى و خرافى است.

342- مزد بازسازى ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 - 12،13،21

12- خضر ( ع ) با وجود امكان دريافت اجرت جهت تعمير ديوار ، چيزى دريافت نكرد .

قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

مطرح ساختن گرفتن مزد از جانب موسى(ع) در شرايطى موجه است كه امكان دريافت آن موجود باشد.

13- موسى ( ع ) از دست مزد نخواستن خضر ( ع ) در برابر كار خويش ، با وجود نياز آنان به اجرتى براى تهيه غذا ناخرسند و گلايه مند بود .

استطعما أهلها . .. قال لو شئت لتّخذت عليه أجرًا

آنچه خضر و موسى(ع) از مردم طلب كردند، غذا بود، آن هم به صورت مجانى، نه خريد ـ چون پولى براى خريد در اختيارشان نبود ـ لذا موسى(ع)، پايان گرفتن كار ديوار، موضوع گرفتن مزد را مطرح ساخت، تا به وسيله آن طعامى را خريدارى كنند.

21- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقضّ فأقامه قال : « لو شئت لتّخذت عليه أجراً خبزاً نأكله فقد جُعْنا » ;

از امام صادق(ع) روايت شده:. .. خضر و موسى(ع) در آن آبادى ديوارى را يافتند كه مى خواست بيفتد. خضر، آن را راست كرد. موسى(ع) گفت: «مى خواستى براى اين كار، مزدى بگيرى (يعنى) نانى بگيرى تا بخوريم زيرا گرسنه ايم».

343- مسافران كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 71 - 7،10

7- قرار گرفتن سرنشينان كشتى در معرض غرق ، علّت اعتراض موسى ( ع ) به عمل خضر ( ع ) بود .

قال أخرقتها لتغرق أهلها

10- كشتى سوراخ شده به دست خضر ( ع ) حامل مسافر بوده است .

أخرقتها لتغرق أهلها

344- مسلمانان صدر اسلام و قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 5

5 - انتشار وسيع ماجراى « افك » ، در ميان مسلمانان صدر اسلام

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

345- مسلمانان صدر اسلام و قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 49 - 5،6

5ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مردم عصر بعثت ، پيش از نزول قرآن ، به سرگذشت نوح ( ع ) آگاهى نداشتند .

ما كنت تعلمها أنت و لاقومك من قبل هـذا

مشاراليه «هـذا» قرآن است كه از جمله «نوحيها إليك» معلوم مى شود.

6ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مردم عصر بعثت ، جز از طريق وحى ، راهى براى شناخت صحيح حادثه طوفان و سرگذشت نوح ( ع ) در اختيار نداشتند .

ما كنت تعلمها أنت و لاقومك من قبل هـذا

346- مسلمانان صدر اسلام و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 3 - 10

10ـ مردم عصر بعثت ، ناآگاه به سرگذشت يوسف ( ع ) پيش از نزول قرآن

و إن كنت من قبله لمن الغـفلين

«إن» در جمله فوق مخففه است و مراد از «الغافلين» مردم عصر بعثت مى باشد. بنابراين مفاد جمله «إن كنت ...» چنين مى شود: تو نيز اى پيامبر! پيش از نزول قرآن همانند ساير مردم ، از داستان يوسف بى خبر بودى.

347- مشركان مكه و قصه نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 35 - 2

2ـ مشركان مكه ، سرگذشت نوح و قوم او را ، داستانى ساختگى و بافته پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى پنداشتند .

و لقد أرسلنا نوحًا . .. أم يقولون افتريـه

برداشت فوق ، براين اساس است كه ضمير مفعولى در «إفتراه» به داستان نوح(ع) و قوم او كه در آيات پيشين آمده ، باز گردد.

348- مطالعه قصه ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 69 - 1

1 - تلاوت ماجراى ابراهيم براى مردم ، فرمان الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و اتل عليهم نبأ إبرهيم

349- مطالعه قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 3 - 6

6ـ مطالعه و دقت در داستان يوسف ، مايه دريافت حقايق و معارف الهى است .

إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون. نحن نقصّ عليك أحسن القصص

برداشت فوق ، مقتضاى ارتباط ميان جمله «لعلكم تعقلون» با «نحن نقصّ عليك» است.

350- مغضوبيت طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 25 - 6

6 - سازندگان و طرّاحان « افك » ، مورد خشم شديد خدا و گرفتار كيفر سخت او در جهان آخرت

يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ

برداشت ياد شده بر اين اساس است كه آيه 23 تا 25 نيز از جمله آيات مربوط به قضيه «افك» باشد.

351- مقاطع پنهان قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 102 - 8

8ـ جلسه توطئه و مكر برادران يوسف عليه او ، مخفى مانده ترين قسمت داستان يوسف ( ع ) تا پيش از نزول قرآن

إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون

ياد كردن از اين قسمت داستان يوسف (جلسه توطئه و مكر برادران عليه وى) پس از بيان اينكه داستان يوسف از اخبار غيبى است ، مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه اين قسمت داستان از مخفى مانده ترين قسمتهاى آن مى باشد.

352- منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 21 - 3،4،5

3 - ماجراى گروه شكايت كننده و متخاصم در نزد داوود ( ع ) ، داستانى مهم ، سازنده و مفيد

و هل أتيـك نبؤا الخصم

«نبأ» به خبر مهم و مفيد و سازنده مى گويند.

4 - بالا رفتن نزاع كنندگان و شاكيان از ديوار جايگاه ويژه داوود ( ع )

إذ تسوّروا المحراب

«تسوّروا» از ماده «سور» (به معناى ديوار بلند) است و به كسى گفته مى شود كه دزدانه بر ديوارى بالا رود. به عنوان مثال

«تسوّر فلان»; يعنى، فلانى به ديوار بالا رفت. واژه «محراب» نيز در دو معنا به كار مى رود: 1ـ جايگاه پادشاهان و بهترين جاى منزل (قاموس المحيط); 2ـ جايگاه امام جماعت. گفتنى است كه برداشت ياد شده براساس معناى نخست است.

5 - بالا رفتن نزاع كنندگان و شاكيان از ديوار محراب ( جايگاه عبادت ) داوود ( ع )

إذ تسوّروا المحراب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 22 - 3

3 - پى بردن نزاع كنندگان و شاكيان به وحشت داوود ( ع ) از ورودشان و دلدارى دادن آنان به آن حضرت

إذ دخلوا على داود ففزع منهم قالوا لاتخف

353- منشأ قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 22

22- رخداد هاى داستان خضر و موسى ( ع ) ، برخاسته از اراده خداوند و داراى تفسيرى پيچيده و نيازمند آگاهى هايى ويژه است كه از جانب او افاضه شود .

و ما فعلته عن أمرى ذلك تأويل ما لم تسطع عليه صبرًا

354- منشأ قصه ذوالقرنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 83 - 6

6- تشريح داستان ذى القرنين ، برپايه تلاوت وحى و نه آگاهى هاى شخصى پيامبر (صلی الله علیه و آله) استوار است .

سأتلوا عليكم منه ذكرًا

355- منشأ قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 22

22- رخداد هاى داستان خضر و موسى ( ع ) ، برخاسته از اراده خداوند و داراى تفسيرى پيچيده و نيازمند آگاهى هايى ويژه است كه از جانب او افاضه شود .

و ما فعلته عن أمرى ذلك تأويل ما لم تسطع عليه صبرًا

356- موانع غصب كشتى قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 79 - 10

10- معيوب بودن كشتى حامل خضر و موسى ( ع ) ، عامل صرف نظر پادشاه غاصب از تصرّف و مصادره آن شد .

فأردت أن أعيبها و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا

357- موضعگيرى عليه قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 2

2 - مسلمانان ، موظف بودند با توطئه « افك » به عنوان بهتانى بزرگ عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و حريم آن حضرت ، مقابله كنند .

و لولا إذ سمعتموه قلتم . .. سبحـنك هـذا بهتـن عظيم

358- موعظه به منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 24 - 14

14 - موعظه و رهنمود داوود ( ع ) به دو برادر متخاصم ، با توصيه به ايمان و نيك كردارى و پرهيز از تجاوز به حقوق يكديگر

و إنّ كثيرًا من الخلطاء ليبغى . .. إلاّ الذين ءامنوا ... و قليل ما هم

بيان اين نكته مهم و كلى كه «بسيارى از شريكان در حق يكديگر ستم مى كنند و تنها مؤمنان نيك كردار چنين نيستند»; مى تواند نوعى رهنمود و موعظه از سوى داوود(ع) به دو برادر متخاصم باشد. گفتنى است كه درخواست رهنمود از داوود(ع) از سوى آن دو نفر (و اهدنا إلى سواء الصراط) مؤيد برداشت ياد شده است.

359- مؤمن آل فرعون و قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 34 - 12

12 - آشنايى مؤمن آل فرعون ، از تاريخ مردم مصر و سرگذشت يوسف پيامبر ( ع )

و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت . .. حتّى إذا هلك قلتم لن يبعث اللّه من بعده ر

360- مؤمنان و قصه لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 133 - 2

2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان

و إنّ لوطًا لمن المرسلين

يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.

361- نخل قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 23 - 1

1- درد زايمان ، مريم ( س ) را به كنار تنه درخت خرما كشانيد .

فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة

«أجاء» متعدى «جاء» يعنى آورد و «مخاض» درد زايمان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 24 - 1

1- مريم ( س ) ، در كنار درخت خرما وضع حمل نمود و عيسى ( ع ) را به دنيا آورد .

فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة . .. فناديـها

«فاء» در «فناداها» فصيحه است و از جمله اى محذوف، قبل از خود، حكايت مى كند و مضمون آن جمله، خبر از ولادت عيسى(ع) در كنار درخت است.

362- نسل والدين نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 81 - 8،9

8- « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه : « فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه . . . » قال : « إنّه ولدت لهما جارية فولدت غلاماً فكان نبياً . » ;

از امام صادق(ع) درباره اين سخن خدا «فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه. ..» روايت شده كه فرمود: «همانا، براى آن دو (پدر و مادر مقتول) دخترى متولد شد و آن دختر، پسرى به دنيا آورد كه پيامبر شد».

9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . [ فى قول اللّه عزّوجلّ ] « فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه زكاة و أقرب رحماً » : « أبدلهما اللّه

به جارية ولدت سبعين نبياً . » ;

از امام صادق(ع) [درباره اين سخن خداى عزّوجلّ ]«فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيراً منه زكاة. ..» روايت شده: خداوند، به آن دو (پدر و مادر مقتول) به جاى او (مقتول) دخترى داد كه هفتاد پيغمبر از نسل او متولد شدند.».

363- نقش خدا در قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 30

30ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( خروج او از زندان ، پايان فراق او با بستگان و . . . ) بر اساس تدبير عالمانه و حكيمانه خداوند رقم مى خورد .

إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم

364- نقش نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 4

4- پدر و مادر نوجوان مقتول ، در صورت زنده ماندن فرزندشان ، ناخواسته و تحت تأثير فرزند خويش قرار گرفته و ناخواسته به طغيان و كفر كشانده مى شدند .

فكان أبواه مؤمنين فخشينا أن يرهقهما

365- نگرانى از شيوع قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 6

6 - احساس خطر و نگرانى شديد مسلمانان در پى انتشار شايعه « افك » در ميان جامعه

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

366- نهر آب قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 24 - 4،5،12

4- خداوند ، هم زمان با ولادت عيسى ( ع ) ، در نقطه اى پايين تر از مكان استقرار مريم ( س ) ، جويبارى پديدار ساخت .

فناديـها من تحتها ألاّتحزنى قد جعل ربّك تحتك سريًّا

«سرىّ» به معناى نهر كوچك است و به معناى «رفيع» نيز استعمال شده است، ولى جمله «اشربى» ـ در آيات بعد ـ قرينه بر اراده معناى اول است.

5- عيسى ( ع ) در بدو تولد ، مادرش مريم ( س ) را به روان شدن جويبارى در پايين دست او بشارت داد .

فناديـها . .. قد جعل ربّك تحتك سريًّا

12- در پى زايمان مريم ( س ) ، فرشته الهى ( جبرئيل ) او را از جارى شدن آب در پايين پايش با خبر ساخت .

فناديـها من تحتها ألاّتحزنى قد جعل ربّك تحتك سريًّا

محتمل است كه ضمير فاعلى در فناداها به فرشته الهى برگردد.

367- واقعيت قصه اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 13 - 1،2

1- بيان خداوند در نقل سرگذشت اصحاب كهف براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) به دور از بافته ها و خرافات و عين واقعيّت بود .

نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ

«بالحقّ» مى تواند متعلق به «نقصّ» و يا قيد براى «نبأهم» باشد. بر فرض نخست، مفاد آيه، اين است كه بيان ما درباره اصحاب كهف، كاملاً مطابق با واقع است و آنچه نقل مى كنيم، از هرگونه اختلاط با غير حق، مبرّا است.

2- داستان اصحاب كهف ، سرگذشتى حقيقى و داراى واقعيت خارجى است ، نه افسانه اى ساختگى و تخيّلى

نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ

برداشت بالا، بدين لحاظ است كه «بالحقّ» قيد براى «نبأهم» باشد و گوياى اين كه داستان اصحاب كهف، داستانى واقعى و تحقّق يافته در خارج بود، نه آن كه قرآن، آن را به منظور ارائه نمونه اى ذهنى از انسان هاى موحّد ساخته و پرداخته باشد.

368- والدين نوجوان قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 1،4

1- هدف خضر ( ع ) از قتل نوجوان ، مصون داشتن پدر و مادر وى از كفر و طغيان بود .

و أمّا الغلـم . .. فخشينا أن يرهقهما طغيـنًا و كفرًا

«إرهاق» يعنى: «وادار ساختن كسى بر كارى كه انجام آن براى او دشوار و طاقت فرسا است». (قاموس).

4- پدر و مادر نوجوان مقتول ، در صورت زنده ماندن فرزندشان ، ناخواسته و تحت تأثير فرزند خويش قرار گرفته و ناخواسته به طغيان و كفر كشانده مى شدند .

فكان أبواه مؤمنين فخشينا أن يرهقهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 81 - 1

1- هدف خضر ( ع ) از قتل نوجوان ، فراهم ساختن زمينه اى مناسب براى دستيابى پدر و مادر وى به فرزندى پاك تر و مهربان تر بود .

فأردنا أن يبدلهما ربّهما خيرًا منه زكوة و أقرب رحمًا

مراد از «زكاة» در آيه، طهارت و پاكى از گناه است و «رُحم» و «رحمت» به يك معنا است. گرچه خضر(ع) در اين سخن، پاكى و مهربانى را براى نوجوان مقتول انكار نكرده است، ولى ممكن است به تناسب گفته موسى(ع) كه نوجوان مقتول را «نفس زكية» خواند، سخن خود را در قالب اسم تفضيل آورده است، لكن در حقيقت، نوجوان مقتول، يا فاقد رحمت و پاكى بوده و يا آينده او به گناه و بى رحمى مى انجاميد.

369- ورود منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 22 - 1

1 - ورود نزاع كنندگان و شاكيان بر داوود ( ع ) به طور ناگهانى و وحشتناك

إذ تسوّروا المحراب . إذ دخلوا على داود ففزع منهم

بالا رفتن از ديوار جايگاه داوود(ع) و ترس او از اين حركت، گوياى ناگهانى و ترسناك بودن اين عمل است.

370- ويژگيهاى قصه زكريا(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 10 - 14

14- در داستان زكريا ، معجزه اى ، وسيله اثبات اعجازى ديگر شد .

ءاتيك ألاّ تكلّم الناس

سكوت سه روزه زكريا خرق عادتى بود كه صدق بشارت تولد يحيى را كه خود امرى خارق العاده بود، اثبات مى كرد.

371- ويژگيهاى قصه يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 3 - 4،5

4ـ داستان يوسف ( ع ) بهترين و زيباترين داستان

نحن نقصّ عليك أحسن القصص

5ـ خداوند ، داستان يوسف را با بهترين و زيباترين بيان نقل كرده و گزارش داده است .

نحن نقصّ عليك أحسن القصص

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 7 - 1

1ـ داستان يوسف و برادرانش ، حاوى نشانه ها و آياتى فراوان از ربوبيت خدا و علم و حكمت او

إن ربك عليم حكيم. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين

«آيات» به معناى نشانه هاست و چون در جمله «لقد كان . ..» بيان نشده است كه داستان يوسف و برادرانش نشانه چه حقيقت و يا حقايقى مى تواند باشد و به عبارت ديگر، متعلق «آيات» ذكر نشده است، مى توان گفت متعلق آن، حقايق مطرح شده در آيه قبل است كه از جمله آنها ربوبيت، علم و حكمت خداوند است (إن ربك عليم حكيم).

372- ويژگيهاى نخل قصه مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 23 - 4

4- اصله نخلى كه مريم ( س ) در كنار آن پناه گرفت ، نخلى مشخص و درختى خشكيده بود .

فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة

«النخلة» معرفه و «ال» در آن مى تواند عهد ذهنى باشد. عهدى كه يا بين خدا و مريم(س) و يا خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است و از اين كه گفته نشد « إلى النخلة»، دانسته مى شود كه آنچه مريم در كنار آن قرار گرفت، چيزى جز تنه درخت نبود. آيات بعد كه سخن از آگاه ساختن مريم به وجود آب و لزوم تكان دادن درخت، براى استفاده از خرماى آن دارد، نيز حاكى از پيدايش خارق العاده آب و خرما است و گرنه مريم(س) براى پى بردن به آن دو موضوع، به راهنما نيازى نداشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 25 - 10

10- « عن أبى الحسن الرضا ( ع ) قال : كانت نخلة مريم العجوة ، و نزلت فى كانون و نزل مع آدم ( ع ) من الجنّة العتيق والعجوة منهما تفرق أنواع النخل ;

از امام رضا(ع) روايت شده: نخله مريم «عجوه» بود كه در برج كانون نازل شد و با آدم(ع) از بهشت «عتيق (نوعى درخت خرماى نر) و عجوه (نوعى خرما كه درخت آن «لينه» ناميده مى شود)» نازل شد كه از آن دو، انواع نخل منشعب شد».

373- هشدار ملكه مورچگان قصه سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 18 - 3

3 - اخطار مورچه اى به ديگر مورچگان نسبت به ورود سليمان و لشگريانش به سرزمين آنها

قالت نملة يـأيّها النمل ادخلوا مسـكنكم لايحطمنّكم سليمـن و جنوده

374- هماهنگى قصه انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 69 - 3

3 - وجود پيام ها و رهنمود هاى همگون در سرگذشت پيامبران با امت هاى شان

و اتل عليهم نبأ إبرهيم

ذكر سرگذشت انبياى پيشين، داراى بعد هدايتى است و اين امر منوط به وجود نوعى همگونى در مسائل پيامبران و امت هاى آنان مى باشد.

375- يتيمى مالك ديوار قصه خضر(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 2

2- ديوار ترميم شده به دست خضر ( ع ) در مالكيّت دو پسر بچه يتيم بود .

و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين

376- يوسف(ع) و قصه مهمانان زليخا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 50 - 6

6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .

قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة

«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.

377- يهود صدر اسلام و قصه موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 101 - 8

8- اطلاع يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون

فسئل بنى إسرءيل إذ جاءهم فقال له فرعون

378- قصه افك

{قصه افك}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 1،2،13

1 - هم دستى و تشكل تنى چند از مردمان عصر بعثت ، براى تهمت زنى و شايعه سازى عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و برخى از مؤمنان

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم

«عصبة» در لغت به معناى گروهى متشكل و پشتيبان هم است كه از ده نفر تا چهل نفر باشند. آمدن فعل «مجىء» به صورت جمع نيز، مؤيد اين است كه تهمت زنندگان به شكل دسته جمعى، به كار تهمت و شايعه سازى مى پرداختند. گفتنى است آيه شريفه ـ براساس تاريخ و شأن نزول آن ـ در باره خانواده پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است كه مورد اتهام تنى چند از بدخواهان قرار گرفته بودند.

2 - هم دستى و تشكل تنى چند از منافقان عصر بعثت ، براى تهمت زنى و شايعه سازى عليه خانواده پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم

بيشتر مفسران بر اين باورند كه گروه بهتان زننده (عصبة منكم) از منافقان بودند.

13 - تهديد شدن توطئه گران « افك » ، به انتقام و كيفر به ميزان نقش آنان در اين گناه از سوى خداوند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 12 - 1،10

1 - خداوند ، مسلمانان را به خاطر بدگمانى به همسر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و موضع گيرى ترديدآميز نسبت به شايعه « افك » و رد نكردن صريح آن ، مورد سرزنش قرار داد .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنـت بأنفسهم خيرًا

10 - قذف يكى از همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، « افك » و بهتانى آشكار بود .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لولا إذ سمعتموه ... و قالوا هـذا إفك مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 13 - 5

5 - توطئه گران عليه خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( در قضيه افك ) ، از اقامه حتى يك شاهد هم ناتوان بودند .

فإذ لم يأتوا بالشهداء

«ال» در «الشهداء» عهد ذكرى است كه اشاره به «أربعة شهداء» دارد نفى «الشهداء» به وسيله «لم» در (لم يأتوا) بيانگر اين نكته است كه آنان هيچ شاهدى بر ادعاى خود نداشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 3

3 - ماجراى « افك » ، بهتان بزرگى عليه « حريم » پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

هـذا بهتـن عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 26 - 12

12 - كسانى كه در صدراسلام در ماجراى « افك » ( تهمت زنا ) مورد اتهام قرار گرفتند ، افرادى پاكدامن و منزه از اين تهمت و آلودگى بودند .

للخبيثين . .. للطيّبين ... أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون

برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه آيه شريفه مربوط به ماجراى «افك» باشد.

379- آثار قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 1

1 - خداوند ، مسلمانان را به خاطر تأثيرپذيرى در برابر شايعه « افك » و عدم موضع گيرى مناسب در برابر آن ، نكوهش كرد .

و لولا إذ سمعتموه قلتم . .. سبحـنك هـذا بهتـن عظيم

380- افشاى توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 14 - 3

3 - فضل و رحمت الهى و افشاى چهره توطئه گران « افك » از سوى خدا ، مسلمانان صدراسلام را از خطر عذابى بزرگ نجات بخشيد .

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم

381- افشاى قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 7،8

7 - خداوند ، توطئه بدخواهان و منافقان عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( ماجراى افك ) را افشا كرد .

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

8 - توطئه « افك » ، در نهايت با افشا شدن نيت و انگيزه بدخواهان و برملا شدن چهره كريه آنان ، به نفع مسلمانان به پايان رسيد .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

382- تهديد توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 13

13 - تهديد شدن توطئه گران « افك » ، به انتقام و كيفر به ميزان نقش آنان در اين گناه از سوى خداوند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 8

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران « افك » و تهديد آنان به عذاب بزرگ از سوى خداوند

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم

برداشت فوق، بر اين اساس است كه آيه ياد شده، از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

383- تهديد طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 16

16 - خداوند ، طراح و گرداننده اصلى ماجراى « افك » را به عذاب بزرگ تهديد كرد .

والذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم

«كبر» به معناى معظم شىء و قسمت عمده هر چيزى است و مرجع ضمير «كبره»، «افك» است. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: «كسى كه متولى و عهده دار قسمت عمده ماجراى افك مى باشد...» و مقصود از آن، عامل اصلى و طراح اين ماجرا است.

384- جنسيت توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 14

14 - گردانندگان توطئه « افك » همگى از مردان بودند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . ..لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

«مرء» در لغت هم به معناى انسان آمده و هم به معناى مرد; ولى به قرينه شأن نزول آيه شريفه، در اين جا به معناى مرد است.

385- حسابرسى طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 24 - 9

9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون

برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

386- شيوع قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 5

5 - انتشار وسيع ماجراى « افك » ، در ميان مسلمانان صدر اسلام

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 14 - 8

8 - توطئه « افك » چنان تأثير عميقى داشت كه مسلمانان را به خود مشغول كرده و تنها موضوع سخن هر مجلس و محفل گشته بود .

لمسّكم فى ما أفضتم فيه

مطلب ياد شده از به كارگيرى واژه «افاضه» ـ كه به معناى سخن گفتن بسيار درباره موضوعى و انتشار آن است ـ استفاده مى شود. گفتنى است كه خطاب در «مسّكم» و «أفضتم» به عموم مسلمانان است و اين نشان مى دهد كه شايعه «افك»، در ميان همه مسلمانان مدينه پيچيده بود و آنان را به خود مشغول كرده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 15 - 2،3

2 - ماجراى « افك » ، على رغم اين كه مستقيماً هتك حريم پيامبر (صلی الله علیه و آله) محسوب مى شد ، مردم آن را ساده انگاشته و خوش باورانه به دامن زدن و گسترش آن پرداختند .

إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس به علم و تحسبونه هيّنًا

3 - ماجراى « افك » ، شايعه فراگير و زبانزد عموم مردم شده بود .

إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم

387- طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 17

17 - طراح و گرداننده اصلى ماجراى « افك » يك تن بود .

والذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم

طبق نظر بيشتر مفسران، طراح و گرداننده اصلى ماجراى «افك»، فردى به نام عبداللّه بن ابى سلول بود (مجمع البيان).

388- عذاب توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 8

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران « افك » و تهديد آنان به عذاب بزرگ از سوى خداوند

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم

برداشت فوق، بر اين اساس است كه آيه ياد شده، از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

389- عذاب طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 16

16 - خداوند ، طراح و گرداننده اصلى ماجراى « افك » را به عذاب بزرگ تهديد كرد .

والذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم

«كبر» به معناى معظم شىء و قسمت عمده هر چيزى است و مرجع ضمير «كبره»، «افك» است. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: «كسى كه متولى و عهده دار قسمت عمده ماجراى افك مى باشد...» و مقصود از آن، عامل اصلى و طراح اين ماجرا است.

390- فرجام قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 8

8 - توطئه « افك » ، در نهايت با افشا شدن نيت و انگيزه بدخواهان و برملا شدن چهره كريه آنان ، به نفع مسلمانان به پايان رسيد .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

391- قطع رابطه با توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 8

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران « افك » و تهديد آنان به عذاب بزرگ از سوى خداوند

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم

برداشت فوق، بر اين اساس است كه آيه ياد شده، از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

392- كيفر اشاعه قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 20 - 6

6 - فضل و رحمت خدا ، مردم صدراسلام را كه ندانسته در گسترش توطئه « افك » دخالت داشتند ، از گرفتار شدن به عذاب دنيوى و اخروى نجات بخشيد .

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته

به قرينه آيه پيش و نيز آيه 14، جمله «و لولا فضل اللّه»، به تقدير «و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته مسكم عذاب فى الدنيا و الآخرة» مى باشد.

393- كيفر توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 13

13 - تهديد شدن توطئه گران « افك » ، به انتقام و كيفر به ميزان نقش آنان در اين گناه از سوى خداوند .

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لكلّ امرى منهم ما اكتسب من الإثم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 20 - 5

5 - وضع كيفر سخت براى اشاعه دهندگان فحشا و افشاى چهره توطئه گران « افك » ، از جلوه هاى فضل و رحمت خدا بر مسلمانان صدراسلام

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته

برداشت ياد شده، به خاطر اين است كه آيه شريفه، دهمين و آخرين آيه اى است كه درباره ماجراى «افك» نازل گرديد و قهراً ارتباط نزديكى با اين ماجرا دارد.

394- گواهان اخروى طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 24 - 9

9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها

إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون

برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.

395- محروميت توطئه گران قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 14 - 5

5 - دست اندركاران اصلى توطئه « افك » عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان آن حضرت ، از فضل و رحمت خداوند محروم شدند .

و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم

خداوند در آيه 11، به شايعه سازان اصلى وعده عذاب بزرگ (و الذى تولّى كبره منهم له عذاب عظيم) مى دهد. واژه «افاضه» نيز به معناى سخن گفتن بسيار در باره موضوعى و انتشار آن است و اين، كار توده مردم بود نه منافقان كه سازنده اصلى تهمت و شايعه بودند. بنابراين فضل و رحمت خدا، شامل كسانى است كه كارگزار اصلى تهمت نبودند; بلكه بر اثر جهل و غفلت سخنى در اين زمينه به ميان آوردند در آيه بعد نيز خداوند، جهل و ناآگاهى آنان را يادآور شده، مى فرمايد: «و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم».

396- مسلمانان صدر اسلام و قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 5

5 - انتشار وسيع ماجراى « افك » ، در ميان مسلمانان صدر اسلام

إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

397- مغضوبيت طراح قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 25 - 6

6 - سازندگان و طرّاحان « افك » ، مورد خشم شديد خدا و گرفتار كيفر سخت او در جهان آخرت

يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ

برداشت ياد شده بر اين اساس است كه آيه 23 تا 25 نيز از جمله آيات مربوط به قضيه «افك» باشد.

398- موضعگيرى عليه قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 2

2 - مسلمانان ، موظف بودند با توطئه « افك » به عنوان بهتانى بزرگ عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و حريم آن حضرت ، مقابله كنند .

و لولا إذ سمعتموه قلتم . .. سبحـنك هـذا بهتـن عظيم

399- نگرانى از شيوع قصه افك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 11 - 6

6 - احساس خطر و نگرانى شديد مسلمانان در پى انتشار شايعه « افك » در ميان جامعه

إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم

قصه سرايان

400- اضلالگرى قصه سرايان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 224 - 6

6 - « و سئل الصادق ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « و الشعراء يتّبعهم الغاوون » قال : هم القصّاص ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «والشعراء. ..» سؤال شد، آن حضرت فرمود: آنان قصه سرايان هستند».