ghaemiyeh.com
سرشناسه: کریمینیا، محمدمهدی، 1344
عنوان و نام پدیدآور: حقوق بینالملل خصوصی (کلیات، تابعیت، اقامتگاه و وضعیت بیگانگان) / محمدمهدی کریمینیا.
مشخصات نشر: قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله ، 1390.
مشخصات ظاهری: 536 ص.
شابک: 9-500-195-964-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: حقوق بینالملل خصوصی
ردهبندی کنگره: 7 1390ح4ک/7040 K
ردهبندی دیویی: 9/340
شماره کتابشناسی ملی: 2510522
حقوق بینالملل خصوصی (کلیات، تابعیت و وضعیت بیگانگان)
مؤلف: دکتر محمدمهدی کریمینیا
چاپ اول: 1390ش / 1432ق
ناشر: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
چاپ: فاضل قیمت: 82000 ریال شمارگان: 2000
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
مراکز فروش:
قم، میدان شهدا، خیابان حجتیه، روبهروی مدرسه حجتیه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله . تلفکس: 02517730517
قم، بلوار محمدامین، سهراه سالاریه، جنب جامعةالعلوم، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله . تلفن: 02512133106 - فکس: 02512133146
www.eshop.miup.ir www.miup.ir
Root@miup.ir E-mail: Admin@miup.ir
حقوق بینالملل خصوصی (کلیات، تابعیت، اقامتگاه و وضعیت بیگانگان)
محمدمهدی کریمینیا
برنامهریزی آموزشی باید امری پویا و متناسب با دگرگونیهایی باشد که در ساختار دانش و رشتههای علمی پدید میآید. تحوّلات اجتماعی، نیازهای نوظهور فراگیران و مقتضیات جدید دانش، اطلاعات، مهارتها، گرایشها و ارزشهای نوینی را فرا میخواند که پاسخگویی به آنها، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصّص را ضروری مینماید. گسترش فرهنگهای سلطهگر جهانی و جهانیشدن فرهنگ، در سایهْ رسانههای فرهنگی و ارتباطی، مشکلات و نیازهای نوظهوری را پیش رو گذارده است که رویارویی منطقی با آنها، در پرتو آراستن افراد به اندیشههای بارور، ارزشهای متعالی و رفتارهای منطقی که در قالب موقعیتهای رسمی آموزشگاهی، با ایجاد رشتهها و متون جدید و گسترش دامنه آموزشها و مهارتها و تربیت سازمانیافته صورت گیرد امکانپذیر است.
بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی استوار، قاعدهمند و تجربهپذیر است که در آن، برنامههای آموزشی، متنهای درسی و استادان، ارکان اصلی به شمار میآیند؛ همچنین بالندگی برنامه آموزشی به هماهنگی آن با نیاز زمان، استعدادِ علمآموزان و امکانات موجود، وابسته است; چنانکه استواری متنهای درسی به ارائه تازهترین
دستاوردهای علم در قالب نوترین شیوهها و فنّاوریهای آموزشی است.
بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها به حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی کمک میرساند.
حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند. جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة ، بهعنوان بخشی از این مجموعه که رسالت آموزش و پرورش دانشپژوهان غیرایرانی را برعهده دارد، با ارج نهادن به تلاشهای صورتگرفته و خوشهچینی از خرمن دانش عالمان گرانقدر، بر آن شد تا با بهرهگیری از شیوههای جدید آموزشی و تازهترین دستاوردهای علمی به آمادهسازی نوشتارهای آموزشی بپردازد.
نگارش و نشر افزون بر 150 عنوان متن درسی و بیش از 300 نگاشته در موضوعات گوناگون علوم دینی، با زبانهای زنده دنیا، برآیند این تلاش است.
نوشتار حاضر با عنوان حقوق بینالملل خصوصی ، حاصل تلاش علمی و درخور تقدیر جناب دکتر محمدمهدی کریمینیا است.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله از نگارنده گرانمایه و سایر فرزانگانی که در به ثمررسیدن این اثر، بذل عنایت کردهاند، سپاسگزاری میکند.
در پایان، فرهیختگان دانشور را به یاری خوانده، چشم امید به نقد و نظر آنان دوختهایم.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
حوزههای علمیه در تلاش وصفناپذیر خود در طول تاریخ، همواره تعلیم و تربیت شاگردان را جزو رسالتهای اصیل خود قرار داده و بدینوسیله، معارف فاخر اسلام و علوم اهلبیت علیهم السلام را نسلبهنسل به دست ما رسانیدهاند و به همین سبب، به کتابهای آموزشی توجه داشتهاند.
گسترش فنّاوری، پیشرفت شگرفی را در عرصه علم پدید آورده است. در دنیای امروز، آگاهیهای مورد نیاز بشر در تمام عرصهها، به سرعت دستیافتنی است. شیوههای سنتی و انبوهخوانی جای خود را به روشهای نوین آموزشی داده است که این دگرگونیها در پی رسیدن هرچه سریعتر به اهداف آموزشی است.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة نهادی حوزوی است که تعلیم و تربیت فراگیران غیرایرانی را در حوزه علوم اسلامی برعهده دارد. افراد زیادی از ملیتهای گوناگون در سطوح مختلف آموزشی و در رشتههای متنوع علوم اسلامی و انسانی در این دانشگاه تحصیل میکنند. دانش و بینش اسلامی طلاّب غیرایرانی، با توجه به تنوع منطقهای و کشوری، تفاوتهایی دارد؛ همین امر
جامعةالمصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة را به تدوین نگاشتههای نوین و هماهنگ با گستردگی و گوناگونی ملیتها وامیدارد.
بزرگان و اندیشمندان حوزوی، بهویژه امامخمینی قدس سره و مقام معظم رهبری (دامظله) همواره تأکید داشتهاند که آموزشهای حوزوی با شیوههای جدید و مبتنی بر روشهای استنباط فقه جواهری تدوین شود و رو به شکوفایی بشتابد. مقام معظم رهبری(دامت برکاته) در سال هشتادوشش، در جمع روحانیون فرمود: «شتاب علم در این بیستسالی که گذشت، یقیناً به مراتب کمتر از شتاب علم و پیشرفت فنّاوری در بیستسالی است که پیش روی ماست... در مورد کتاب درسی باید عبارت را آنچنان واضح بیان کنیم تا کسی که دنبال فهم مطلب است، بتواند بهراحتی آن را بفهمد... البته باید توجه شود که سطح مطلب پایین نیاید».
به لطف پروردگار، پس از انقلاب اسلامی ایران، ظرفیت مناسبی در اختیار محیطهای علمی قرار گرفت.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة در پرتو معارف اهلبیت علیهم السلام و به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، به منظور تحول در نظام آموزشی، با بهرهگیری از گروههای علمی، آموزشی و پژوهشی و نیز سازماندهی متون درسی و با نگاهی ویژه به اقتضائات خاص منطقهای و بینالمللی این نهاد، تدوین متون درسی متناسب برای نظام آموزشی را از مأموریتهای ویژه پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله قرار داد.
این پژوهشگاه، تجربه ارزشمندی از تحقیقات تدوین متون را در خود جای داده است و با اتکا به تجربه مجموعههای تدوین متون دو سازمان پیشین، یعنی « مرکز جهانی علوم اسلامی » و « سازمان حوزهها و مدارس علمیه خارج کشور »، به شکوفایی جدیدی در تولید علم دست یافته است.
چاپ بیش از 150 نوشتار آموزشی در داخل و خارج از کشور و
آمادهسازی بیش از 200 متن و جزوه درسی، بخشی از فعالیتهای علمی در عرصه تدوین متون درسی است که امید است با عنایات الهی و توجهات حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه شریف سهمی کوچک در گسترش فرهنگ و معارف اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله بهشمار آید.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله با قدردانی از فعالیتهای گذشتگان و با هدایت و نظارت مدیریت برنامهریزی آموزشی و نیز همکاری گروههای علمی پژوهشکدهها، بر آن است که برای تأمین نیازهای آموزشی با معیارهای پیشرفته متون درسی، ادامهدهنده این جریان مبارک باشد.
نوشتار پیشِرو که با عنوان حقوق بینالملل خصوصی برای دوره کارشناسی رشته حقوق نگارش یافته است، حاصل تلاش ارزشمند جناب آقای دکترمحمدمهدی کریمینیا است. از ایشان و دیگر فرزانگانی که در به ثمر رسیدن این اثر نقش داشتهاند، صمیمانه سپاسگزاری میشود.
در پایان، پیشاپیش از خوانندگان ارجمندی که با ارسال نظرات سازنده خویش ما را در زدودن کاستیهای این اثر، یاری میرسانند قدردانی میکنیم.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله
پیشگفتار 19
کلیات(1): تعریف، مشخّصات و فایدههای حقوق بینالملل خصوصی 23
تعریف حقوق بینالملل خصوصی 23
عامل مرز در حقوق بینالملل خصوصی 25
انتخاب نام حقوق بینالملل خصوصی 27
الف) تعارض قوانین 27
ب) حقوق بینالملل خصوصی 27
الف) بینالمللیبودن آن 28
ب) خصوصیبودن آن 29
ج) استقلال و تازگی موضوعات آن 29
د) تأثیرپذیری 29
الف) فواید عملی 30
ب) فواید علمی 35
کلیات(2): منابع حقوق بینالملل خصوصی 49
منابع داخلی حقوق بینالملل خصوصی 50
الف) قانون 50
ب) رویه قضایی 52
ج) عرف 54
د) عقاید علمای حقوق (دکترین حقوق) 56
الف) عهدنامههای بینالمللی 56
ب) رویه قضایی بینالمللی 71
ج) عرف بینالمللی 72
د) اصول کلّی بینالمللی 73
منابع حقوق بینالملل خصوصی اسلامی؛ تابعیت 83
منابع حقوق بینالملل خصوصی اسلامی 83
الف) قرآن کریم 83
ب) سنّت 85
ج) اجماع 86
د) عقل 86
ه) عرف بینالمللی 88
و) احکام حکومتی 90
ز) شریعتها و کتابهای آسمانی دیگر 91
ح) معاهدات 91
الف) تعریف تابعیت 92
ب) توصیف تابعیت 93
ج) رابطه تابعیت و ملیت 95
د) شرایط تحقّق تابعیت 96
ه) اصول و مبانی تابعیت 97
و) موارد تخلّف از اصول تابعیت 99
دلایل بیتابعیتی، تابعیت مضاعف و روش خون و خاک 111
دلایل بیتابعیتی 111
الف) تفاوت قوانین 112
ب) پناهندگی و مهاجرت 112
ج) در اثر مجازات 113
د) قانون خاص 114
ه) تخییر 115
و) اراده شخص 115
ز) رد یا ترک تابعیت قبلی و دریافت نکردن تابعیت جدید 116
الف) اعطای امتیازات ویژه 116
ب) اعطای تابعیت از دسترفته 116
ج) رفتار با فاقدان تابعیت، همانند آوارگان 117
د) عدم مجازات 117
ه) تابعیت محل تولد 118
الف) اختلاف سیستمهای پذیرفتهشده 118
ب) کسب تابعیت جدید 119
ج) تابعیت مضاعف در اثر ازدواج 120
د) انتقال تابعیت از پدر و مادر با تابعیت گوناگون 120
ه) تابعیت مضاعف، نتیجه تفسیر مختلف از معاهدات 121
راههای رفع یا جلوگیری از تابعیت مضاعف 121
اقسام تابعیت 124
اقسام تابعیت مبدأ (اصلی، تولّدی) 125
الف) روش خون (نَسَب) و دلایل طرفداران آن 125
ب) روش خاک (زادگاه) و دلیل طرفداران آن 127
ج) مقایسه میان دو روش خون و خاک 130
قاعده «پیوستگی تابعیت» 132
اصل «تغییر تابعیت»، «تابعیت مؤثّر» و «تابعیت مبدأ» در ایران 147
اصل «تغییرپذیری تابعیت» 147
الف) پذیرش اصل تغییرپذیری تابعیت در حقوق بینالملل 148
ب) اقسام تغییر تابعیت 149
تابعیت مؤثّر 157
تابعیت مبدأ (اصلی، تولّدی) در ایران 158
الف) اعمال روش خون، طبق قانون ایران 160
ب) اعمال روش خاک، طبق قانون ایران 165
اقسام تابعیت اکتسابی 179
الف) تابعیت اکتسابی فرزندان خردسال 180
ب) تابعیت اکتسابی همسر مردی که تابعیت ایران را دریافت کرده است 183
ج) کسب تابعیت، بر اثر جدا شدن بخشی از سرزمین 185
د) تابعیت اکتسابی زن در اثر ازدواج 187
ه( تابعیت اکتسابی در اثر تقاضای شخص (تابعیت تحصیلی) 199
دریافت تابعیت ایران 217
شرایط دریافت تابعیت ایران 218
الف) شرط اهلیت 219
ب) شرط اقامت 220
ج) شرط اخلاقی 223
د) شرط توانایی مالی 224
ه) شرط قانونی 225
تشریفات دریافت تابعیت جمهوری اسلامی ایران 225
آثار دریافت تابعیت جمهوری اسلامی ایران 228
الف) آثار دریافت تابعیت، نسبت به فرزندان خردسال 229
ب) آثار دریافت تابعیت، نسبت به فرزندان بزرگسال 229
ج) آثار دریافت تابعیت، نسبت به زن 230
د) آثار دریافت تابعیت ایران، نسبت به خود شخص (حقوق و تکالیف) 230
از دست دادن تابعیت 245
راههای از دست دادن تابعیت 246
الف) جدا شدن بخشی از خاک یک کشور 246
ب) از دست دادن تابعیت در اثر مجازات (سلب تابعیت) 247
ج) از دست دادن تابعیت در اثر ازدواج 248
د) ترک تابعیت در اثر تقاضای خودِ شخص 249
ه) ردّ تابعیت ایران 250
الف) شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران 252
ب) شرایط صوری ترک تابعیت ایران 256
ترک تابعیت ایران بدون رعایت قانون 256
آثار ترک تابعیت ایران 275
اثر ترک تابعیت نسبت به خود شخص 275
اثر ترک تابعیت ایران، نسبت به خانواده شخص (زن و فرزندان) 276
اثر ترک تابعیت زن ایرانی بیشوهر بر روی فرزندانش 278
آثار ترک تابعیت غیرقانونی ایران 279
الف) اعتبار نداشتن تابعیت خارجی آنان 279
ب) فروش داراییهای غیرمنقول آنان 280
ج) محرومیت از شغلهای دولتی 280
الف) موارد خروج از تابعیت در ایران در فاصله سنّی هجده تا نوزده سالگی 281
ب) موارد خروج از تابعیت ایران در پیوند با ازدواج یا انحلال ازدواج 282
بازگشت به تابعیت ایران 282
تابعیت اشخاص حقوقی 297
تعریف اشخاص حقوقی و انواع آن 298
الف) اشخاص حقوقی حقوق عمومی 299
ب) اشخاص حقوقی حقوق خصوصی 300
اهمیت تشخیص تابعیت اشخاص حقوقی 302
دیدگاهها درباره شخص حقوقی 304
الف) نظریه انکار وجود شخص حقوقی 304
ب) نظریه وجود واقعی شخص حقوقی 305
ج) نظریه وجود فرضی شخص حقوقی 305
الف) تعیین تابعیت شرکت، مطابق با تابعیت شریکان یا سهامداران 306
ب) تعیین تابعیت شرکت بر اساس اراده مؤسّسان شرکت 307
ج) تعیین تابعیت شرکت بر اساس محل تعهد پرداخت بهای سهام 308
د) تعیین تابعیت شرکت بر اساس محل تأسیس و ثبت شرکت 309
ه) تعیین تابعیت شرکت بر اساس مرکز فعالیت 310
و) تعیین تابعیت شرکت بر اساس مرکز اداری یا مرکز اصلی 310
ضابطه تعیین تابعیت اشخاص حقوقی در قوانین ایران 311
استثناهایی در تعیین تابعیت اشخاص حقوقی در ایران 314
الف) تابعیت سهامداران بهعنوان معیار تعیین تابعیت بانک 315
ب) تابعیت سهامداران بهعنوان معیار تعیین تابعیت شرکتهای هواپیمایی 315
ج) معیار پذیرفتهشده در بیانیه دولت جمهوری الجزایر درباره حلوفصل دعاوی میان دولت ایران و آمریکا 315
تابعیت مضاعف اشخاص حقوقی 316
تغییر تابعیت اشخاص حقوقی 316
اقامتگاه (1) 333
تعریف اقامتگاه 333
الف) فرق سکونت با اقامتگاه 335
ب) فرق اقامتگاه با تابعیت 336
الف) اقامتگاه از نگاه حقوق داخلی 337
ب) اقامتگاه از نگاه حقوق بینالملل 337
الف) اقامتگاه درباره تعیین قانون صلاحیتدار 339
ب) اقامتگاه در مورد تعیین محاکم صلاحیتدار 340
ج) اقامتگاه در مورد بهرهمندی از حقوق و یا انجام تعهدات 344
الف) اصل لزوم اقامتگاه 346
ب) اصل وحدت اقامتگاه 349
ج) اصل تغییرپذیری اقامتگاه 351
اقامتگاه (2) 361
اقسام اقامتگاه شخص حقیقی 361
الف) اقامتگاه عام (حقیقی، عمومی) 362
ب) اقامتگاه خاص یا قراردادی 370
اقامتگاه اشخاص حقوقی 372
تغییر اقامتگاه اشخاص حقوقی 375
انواع اقامتگاههای شخص حقوقی 375
وضعیت بیگانگان 385
تعریف بیگانه 386
انواع بیگانگان 387
الف) مهاجرین 387
ب) جهانگردان 388
ج) دانشجویان 388
د) بازرگانان 388
ه) کارگران 388
و) افراد مقیم عادی 389
ز) مجرم فراری 389
ح) پناهنده 389
ط) مأمور 390
ی) آوارگان 390
ک) خبرنگاران، عکاسان و دستاندرکاران مطبوعات 391
ل) جویندگان کار 391
الف) اصل شناسایی حداقل حقوق برای بیگانگان 391
ب) اصل رفتار متقابل بین دولتها 393
ج) اصل آزادی ورود، عبور و اقامت بیگانگان 395
د) اصل قوانین داخلی 396
الف) وضعیت ورود اتباع بیگانه 398
ب) اقامت اتباع بیگانه 401
ج) عبور اتباع بیگانه 403
د) خروج اتباع بیگانه 404
ه) اخراج اتباع بیگانه 405
وضعیت حقوق خصوصی اشخاص حقیقی بیگانه در ایران 423
استثناهای اصل فوق نسبت به اصل کلّی برخورداری از حقوق خصوصی 424
حقوق تصریحشده برای بیگانگان 428
برخی دیگر از حقوق خصوصی اشخاص حقیقی بیگانه در ایران 429
الف) احترام به مالکیتهای معنوی بیگانگان و حمایت از آن 429
ب) پذیرش رهن از سوی بیگانگان 431
ج) بهدستآوردن و تصرف و نقل و انتقال داراییهای منقول اتباع آلمانی 431
د) مالک شدن داراییهای غیرمنقول از سوی اتباع بیگانه 432
ه) احوال شخصیه بیگانگان 432
وضعیت حقوق عمومی اشخاص حقیقی بیگانه در ایران 445
بهرهها و امتیازهای بیگانگان در بحث حقوق عمومی 446
الف) حقوق اساسی (آزادیهای فردی و مصونیتهای شخصی) 446
ب) حقوق اقتصادی 450
ج) حقوق قضایی 452
ب) معافیتها 456
ج) تکالیف 459
وضعیت اشخاص حقوقی بیگانه 469
شناسایی اشخاص حقوقی در ایران 470
شناسایی اشخاص حقوقی از راه معاهدهها 472
حقوق اشخاص حقوقی بیگانه 473
ب) حق انجام معامله 473
ج) مصونیت محل شرکت و دفاتر و اوراق حسابداری آن 474
د) حق ترافع قضایی و مراجعه به دادگاهها 474
الف) تکلیف به ارائه گزارش دورهای فعالیت به مراجع داخلی 475
ب) تکلیف به پرداخت مالیات و عوارض 475
پیوستها 483
پاسخنامه پرسشهای تستی 499
کتابنامه 535
حقوق در یک تقسیمبندی، به حقوق ملّی (داخلی) و بینالمللی (خارجی) و در تقسیمبندی دیگر، به حقوق عمومی و خصوصی تقسیم میشود. از ضرب این دو نیز چهار رشته اصلی حقوق شکل میگیرد که عبارتاند از:
حقوق بینالملل خصوصی، مجموعه قواعد و مقرراتی است که روابط حقوقی بینالمللی اشخاص حقیقی یا حقوقی را با یکدیگر تنظیم میکند. بنابراین، موضوعی به حقوق بینالملل خصوصی مربوط است که از مرز یک کشور گذشته و به کشوری دیگر گسترش یابد.
سابقه انتخاب عنوان «حقوق بینالملل خصوصی» برای این رشته، به سال 1834 میلادی برمیگردد؛ زمانی که حقوقدانی به نام «ژُزفِ استوری»(1)این عنوان را مطرح ساخت.
1) (1) . Joseph story.
امروزه زندگی انسانها به مرزهای یک سرزمین محدود نمیشود. افراد بسیاری با انگیزههایی نظیر تحصیل، تجارت، معالجه و... در کشور دیگری اقامت میکنند. وابستگی اقتصادی، تجاری و فرهنگی کشورها به یکدیگر، رفتوآمد اتباع آنها را بیشتر کرده است؛ چنانکه در این حالت، عنوان «تبعه» و «بیگانه» شکل میگیرد.
تبعه، کسی است که وابسته به کشوری خاص بوده و از تابعیت آن کشور برخوردار است. در مقابل، بیگانه (غیرخودی) کسی است که با اجازه دولت میزبان، به منظور تحصیل، تجارت و...، به مدّت کوتاه و یا طولانی در کشوری اقامت دارد.
در این شرایط است که مسئله حقوق و تکالیف اتباع بیگانه مطرح میشود. چگونگی دریافت تابعیت، اقامتگاه و وضع حقوقی بیگانگان از اهمیت بسیاری برخوردار است.
بنابراین، حقوق بینالملل خصوصی برای ساماندهی حقوقی زندگی بینالمللی افراد شکل میگیرد. هرگاه افراد در کشور اصلی خویش زندگی کنند، فقط حقوق داخلی عهدهدار حقوق و وظایف آنان است؛ امّا هنگامی که آنان دارای تعاملات بینالمللی باشند و با اتباع کشورهای دیگر رابطه برقرار کنند، حقوق بینالملل خصوصی نقشآفرین خواهد بود.
معمولاً قوانین کشورها دارای ضوابطی است که اتباع کشور خود را از اتباع سایر کشورها متمایز کرده، حقوق و تکالیف اتباع بیگانه را مشخص میسازد، تا افرادی که وارد کشور میشوند از تعرّض و آسیب مصون بمانند و وضعیت حقوقی آنان دچار آشفتگی نشود؛ همچنین در هنگام بروز اختلاف، بتوانند از راه مراجع قضایی، دعاوی خویش را حلوفصل کنند.
عمدهترین مباحث حقوق بینالملل خصوصی عبارتاند از: تابعیت، وضعیت بیگانگان، اقامتگاه و تعارض قوانین. افزون بر این، بهعنوان کلیات، مباحث
دیگری مانند تعریف حقوق بینالملل خصوصی، ویژگیها، فواید، تاریخچه و... نیز مورد بررسی قرار میگیرند.
در این کتاب، پس از بیان کلیات، مباحث عمده حقوق بینالملل خصوصی، یعنی تابعیت، وضعیت بیگانگان و اقامتگاه، بررسی خواهد شد.
هدف از نگارش این کتاب، تهیه یک متن آموزشی برای دانشجویان حقوق است. با توجه به اینکه دانشجویان باید دستکم به میزان دو واحد درسی، حقوق بینالملل خصوصی را بیاموزند، این نوشتار در قالب شانزده درس سامان یافته است. در پایان هر درس، چکیده، پرسشها و موضوعاتی برای پژوهش و تأمل بیشتر دانشجویان پیشبینی شده است. همچنین به تناسب درسها، پرسشهای تستی آزمونهای گوناگون، مانند آزمون سراسری، آزمون دانشگاه آزاد اسلامی و... ارائه شده است.
امید است این تلاش ناچیز، مورد پذیرش اندیشمندان و دانشپژوهان قرار گرفته، نگارنده را از پیشنهادها و انتقادهای سازنده خود بهرهمند سازند.
در پایان، بر خود میدانم تلاشهای دستاندرکاران واحد تدوین متون جامعةالمصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة، بهویژه دوستان دیرین و صمیمی، حجج اسلام آقایان دکتر میرصالح حسینی و عزّالدین رضانژاد و نیز همکاران گرانمایه انتشارات، بهویژه جناب آقای سید علی شاهچراغ را سپاس گویم. بیتردید اگر همیاری این بزرگواران نبود، این اثر به سامان نمیرسید. همچنین بذل توجّه و حوصله دو تن از نویسندگان و اساتید حقوق بینالملل خصوصی، آقایان دکتر نجادعلی الماسی ، نگارنده کتاب حقوق بینالملل خصوصی و دکتر مصطفی دانشپژوه ، نویسنده کتاب اسلام و حقوق بینالملل خصوصی را که در مطالعه و ارائه پیشنهادهای اصلاحی و تکمیلی این اثر کوشیدند، ارج مینهم.
از خدای مهربان میخواهم تا همواره ما را از لغزش و اشتباه بازدارد و این گام ناچیز را ذخیره روز واپسین قرار دهد.
پاداش معنوی این اثر را به پدر و مادر عزیزم و نیز به برادر شهیدم علینقی کریمینیا (شهید عملیات کربلای پنج، 1365) که بیشمار به آنان مدیونم، تقدیم میکنم.
وَما توفیقی إِلاّ بِاللّه، عَلیه تَوکّلتُ واِلیهِ انیب.
محمدمهدی کریمینیا
شهریور 1390
Kariminiya2003@yahoo.com
تعریف، مشخّصات و فایده های حقوق بین الملل خصوصی
هدفهای آموزشی: 1) تعریف دقیق حقوق بینالملل خصوصی و بیان تفاوت آن با حقوق داخلی؛ 2) توجه به نقش و عامل مرز، در بهوجود آمدن حقوق بینالملل خصوصی؛ 3) آشنایی با عنوانهای دیگری که برای این رشته حقوق پیشنهاد شده است؛ 4) آگاهی از ویژگیها و مشخّصات حقوق بینالملل خصوصی؛ 5) آشنایی با فایدههای حقوق بینالملل خصوصی.
در گذشته این امکان وجود داشت که ملتها در مرزهای سرزمین خویش محصور شوند؛ امّا امروزه این امر ناممکن است؛ برای مثال، بیش از دو هزار سال پیش، حاکمان کشور چین تصمیم گرفتند دیوار عظیم چین را بنا نهند تا از ورود دشمنان و خارجیان به سرزمین خویش جلوگیری کرده، مانع خروج اتباع کشور از این سرزمین شوند؛ امّا امروزه ساختن دیوار در پیرامون یک کشور، کاری نابخردانه است؛ چه اینکه تعامل و ارتباط بین اتباع کشورهای مختلف بسیار ضروری است؛ همچنانکه زندگی حقوقی اشخاص، به علت پیشرفتهای اقتصادی، صنعتی و علمی نمیتواند در سطح ملّی باقی بماند.
بدینترتیب، جامعه جهانی بر اساس روابط حقوق بینالملل شکل میگیرد و استمرار و بقای آن، بهوجود مقررات و قواعدی وابسته است که به روابط حقوقی مذکور نظم میبخشد. ایجاد و توسعه روابط در سطح بینالملل، نیازمند قواعد و مقررات خاصی است. اگر این قواعد و مقررات، روابط بین دولتها و سازمانهای بینالمللی را سامان دهند، در حقوق بینالملل عمومی مورد بحث و بررسی قرار میگیرند و درصورتیکه به تنظیم روابط میان اتباع آنها بپردازند، در حقوق بینالملل خصوصی، بحث و بررسی میشوند.(1)
در تعریف حقوق بینالملل خصوصی چنین گفته شده است:
حقوق بینالملل خصوصی عبارت است از: رشتهای از علم حقوق که از روابط افراد در زندگی بینالمللی بحث میکند.(2)
در تعریف دیگری آمده است:
حقوق بینالملل عبارت است از: قواعد و مقرراتی که روابط بین اشخاص، اعم از حقیقی و حقوقی را در جوامع مختلف با یکدیگر تنظیم میکند.(3)
همچنین در تعریف دیگری میخوانیم:
حقوق بینالملل خصوصی عبارت است از: مجموع مقررات و قواعد حاکم بر اشخاص، اعم از حقیقی و حقوقی از کشورهای مختلف (تابعیت)، یا در جوامع مختلف (اقامتگاه) با همدیگر یا با دولتها.
برای مثال، ازدواج مرد ایرانی با زن افغانی، به دلیل اختلاف تابعیت آن دو، موضوع حقوق بینالملل خصوصی است و یا روابط تجاری مرد ایرانی مقیم قم با مرد ایرانی مقیم پاریس، به دلیل اختلاف اقامتگاه، در حقوق بینالملل خصوصی بررسی میشود.
پدیده مرز بین کشورها، عامل مهمی در شکلگیری حقوق بینالملل خصوصی است. اگر این عامل وجود نداشت، چنین رشتهای بهوجود نمیآمد؛ برای مثال اگر مرزهای میان کشورهای دنیا برداشته شود و همه مردم، تحت یک حاکمیت جهانی زندگی کنند، در این حالت، فقط یک حقوق، بر روابط مردم دنیا حاکم میشود؛ امّا در وضعیت کنونی، شاهد حدود دویست کشور، با مرزهای جغرافیایی خاص هستیم.
دو نوع حقوق بینالملل وجود دارد: «حقوق بینالملل عمومی» که شامل مقررات تنظیمکننده روابط بین دولتها و سازمانهای بینالمللی است و «حقوق بینالملل خصوصی» که تنظیمکننده روابط خصوصی بین اتباع کشورهای گوناگون است.
در بسیاری از موارد، زندگی حقوقی مردم، در داخل کشور و در سطح ملّی انجام میشود؛ برای نمونه، تاجر تهرانی با تاجر اصفهانی به داد و ستد میپردازد؛ یا یک مرد قمی با یک زن کاشانی ازدواج میکند. در این حالت، هیچ عامل بینالمللی وجود ندارد؛ امّا گاهی یک تاجر تهرانی با یک تاجر افغانی قراردادی تجاری منعقد میکند که کالایی را به او تحویل دهد؛ و یا یک مرد ایرانی با یک زن عراقی ازدواج میکند. در این حالت، معامله یا ازدواج، بین دو نفر از دو ملیت مختلف انجام شده است و عامل مرز در آن نقش اساسی دارد.
در حقوق بینالملل خصوصی این مسئله مطرح است که مقررات کدام کشور در مورد شرایط و آثار این قرارداد یا ازدواج، لازمالاجرا است؟
ازاینرو، نیبوایه(1)حقوق بینالملل خصوصی را چنین تعریف میکند:
1) (1) . J.P. Niboyet.
شعبهای است از حقوق موضوعه، که روابط افراد را در زندگی خصوصی، به موجب پدیده مرز تنظیم میکند.(1)
بنابراین، به عقیده وی هنگامی یک موضوع به حقوق بینالملل مربوط میشود که از مرز یک کشور گذشته و به کشور دیگری ارتباط پیدا کند.
گاهی چند عنصر خارجی در یک مسئله دخالت میکنند و موجب پیچیدگی آن میشوند؛ برای مثال، شخصی به نام مالیبران(2)که در پاریس از پدر و مادر اسپانیایی به دنیا آمد، ابتدا با یک زن فرانسوی در اورلئان جدید و سپس با یک زن در فرانسه ازدواج کرد. او سرانجام در منچسترِ انگلستان درگذشت و در بلژیک به خاک سپرده شد. ملاحظه میشود که در تقسیم ترکه چنین کسی، قواعد چندین کشور مطرح است و حل مسئله به عهده قواعد حقوق بینالملل خصوصی خواهد بود.(3)
یادآوری این نکته ضروری است که حقوق بینالملل خصوصی فقط ناظر به روابط افرادی که دارای تابعیت مختلف باشند، نیست. بهعبارتدیگر، برخلاف پندار بعضی از مردم، حقوق، خاص بیگانگان نیست؛ چه اینکه ممکن است روابط اتباع داخله یک کشور نیز به علت دخالت یک عامل خارجی، مشمول حقوق بینالملل خصوصی باشد؛ برای نمونه، هرگاه دو ایرانی در ایران قراردادی ببندند که موضوع آن بیع یا اجاره یک مال غیرمنقول موجود در خارج از ایران باشد، مسئله، جنبه بینالمللی پیدا کرده، در قلمرو این موضوع وارد میشود. چنانکه اقامتگاه متعاملین یا یکی از آنان و یا محل تنظیم سند، در خارج از ایران باشد نیز اینگونه خواهد بود. همچنین اگر یک تاجر ایرانی به حکم دادگاه ایران ورشکسته اعلام شود، ولی چند بستانکار خارجی داشته باشد، حقوق بینالملل
خصوصی در حل مسئله ذینفع خواهد بود؛ یا اگر عمل حقوقی، صدور «برات» باشد و یک خارجی آن را قبول یا ظَهرنویسی کند، باز هم به علت وجود یک عامل خارجی، مشمول حقوق بینالملل خصوصی میشود.
بهطورکلی، عامل خارجی ممکن است تابعیت خارجی یکی از طرفین یا هر دو، اقامتگاه آنان در خارج، وقوع عمل یا واقعه حقوقی و یا دارایی مورد معامله در کشور بیگانه باشد.(1)
برای این رشته از حقوق، عنوانهای گوناگونی پیشنهاد شده است که مهمترین آنها عبارتاند از:
(2) این اصطلاح در نظام حقوقی «کامنلا»،(3)که حقوقدانان آمریکایی و انگلیسی عموماً از آن استفاده میکنند، برای نخستینبار بهوسیله دایسی(4)حقوقدان انگلیسی، در سال 1896م. مطرح شد.(5)
این اصطلاح که در «حقوق نوشته»(6)و یا حقوق رومی - ژرمنی استفاده میشود، نخستینبار بهوسیله حقوقدانی به نام ژزف ستوری(7)پیشنهاد شد. وی در کتاب
تفاسیر مربوط به تعارض قوانین(1)خویش این عنوان(2)را ارائه کرد که ازسوی برخی نویسندگان انگلیسی، مانند وست لیک(3)و فوت(4)مورد تأکید قرار گرفت.
اگرچه دو عنوان فوق، کم و بیش مورد اعتراض برخی حقوقدانان و نویسندگان قرار گرفته است، ولی عنوان «حقوق بینالملل خصوصی» بیش از عنوان دیگر مورد توجه و استقبال واقع شده است؛ چه اینکه از جامعیت بیشتری برخوردار بوده، موضوعها متنوّعتری را در برمیگیرد.(5)
حقوق بینالملل خصوصی، که یکی از شاخههای مهم حقوق بینالملل بهشمار میآید، دارای مشخّصات زیر است:
این رشته حقوقی، از مرز یک کشور فراتر رفته و حقوق دو یا چند کشور در آن دخیل است. بهعبارتدیگر، هر دولتی در موضوعات مربوط به حقوق بینالملل خصوصی، ناگزیر به رعایت حاکمیت سایر کشورها است؛ برای نمونه، قانون مدنی ایران در ماده هفت میگوید:
اتباع خارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسائل مربوطه به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدهها، مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.
در این حالت، قاضی ایران در مورد دعاوی مربوط به احوال شخصیه اتباع
خارجی که در ایران زندگی میکنند، به جای اجرای قانون کشور ایران، قانون کشور شهروند خارجی را اجرا میکند.
حقوق بینالملل خصوصی، به روابط دولتها با یکدیگر مربوط نمیشود؛ بلکه روابط خصوصی بین اشخاص، اعم از حقیقی و حقوقی را در جوامع مختلف مورد بررسی قرار میدهد.
حقوق بینالملل خصوصی، رشتهای مستقل و دارای موضوعها، احکام و قواعد مخصوص به خود است و از ترکیب یا امتزاج سایر رشتههای حقوق بهوجود نیامده است. از دیگر سو، با توجه به توسعه روزافزون روابط حقوقی بین ملتها، پیوسته، موضوعها و مقررات جدیدی مطرح میشوند که این مسئله در دیگر رشتههای حقوقی کمتر وجود دارد.(1)
اگرچه حقوق بینالملل خصوصی یکی از بخشهای اساسی حقوق هر کشور است، ولی تصمیمات قضایی، نوشتههای حقوقدانان و مقررات دیگر نظامهای حقوقی، بر رشد و تحوّل آن تأثیرگذار است.(2)
این رشته، از رشتههای حقوقی پرفایده است؛ چون افزایش روابط مردم دنیا با
یکدیگر، توسعه روزافزون مسائل اقتصادی، صنعتی و فرهنگی و تسهیل رفتوآمد موجب انتقال اموال، اشخاص و عقایدِ مردم، از کشوری به کشور دیگر میشود و هر یک از این امور (اموال، اشخاص و عقاید) موضوعی برای حقوق بینالملل خصوصی شمرده میشود. بهعبارتدیگر، جابهجا شدن اشیا، اشخاص، افکار و عقاید از کشوری به کشور دیگر، مسائل متعدّد بینالمللی را بهوجود آورده است. هرچه امکان خروج افراد از مرز کشور خود بیشتر فراهم شود و روابط علمی، اقتصادی و فرهنگی با دیگر مردم کشورها توسعه پیدا کند، طبیعی است حقوق بینالملل هم تحرک بیشتری خواهد یافت.
در ادامه، فواید حقوق بینالملل خصوصی را از دو منظر مورد توجه قرار میدهیم: فواید عملی و فواید علمی.
فواید عملی این رشته در چهار بخش اموال، اشخاص، اعمال حقوقی و احوال شخصیه مورد بررسی قرار میگیرد:
یکم) اموال
مسائل مربوط به اموال را در حالتهای زیر مورد بررسی قرار میدهیم:
مالکیت اموال منقول؛ مالکیت اموال غیرمنقول؛ مالکیتهای معنوی؛ اوراق بهادار؛ ارث؛ رژیم حقوقی زوجین.
مالکیت اموال منقول: هرگاه در اثر داد و ستد بین دو یا چند نفر از دو یا چند کشور گوناگون، اموال منقولی مبادله شود، تشخیص اینکه قانون کدام کشور در مورد این قرارداد لازمالاجراست، به عهده حقوق بینالملل خصوصی است؛ برای نمونه، هرگاه یک تاجر ایرانی با یک تاجر پاکستانی در کشور هندوستان
قراردادی امضا کند و سپس بین آنان اختلافی پیش آید، باید تشخیص دهیم که در مورد اجرای قرارداد، حمل و نقل، مالیات و غیره قانون کدام کشور حاکم است؛ ایران، پاکستان و یا هندوستان؟ تشخیص این مسئله بر عهده حقوق بینالملل خصوصی است.
مالکیت اموال غیرمنقول: یکی از مسائل حقوق بینالملل خصوصی این است که اتباع خارجی چه حقوق و تکالیفی از جهت تصرف و مالکیت در اموال غیرمنقول دارند؛ افزون بر این، هرگاه دارایی غیرمنقولی در کشوری باشد که مالک آن در کشور دیگر مقیم است، هر نوع مسئله حقوقی که راجع به این دارایی غیرمنقول پیش آید، حل آن بر عهده حقوق بینالملل خصوصی است، تا تشخیص داده شود که کدام قانون حاکم است؛ قانون محل وقوع مال، قانون کشور متبوع مالک و یا قانون اقامتگاه محل؟
مالکیتهای معنوی: منظور از مالکیت معنوی، اموری مانند حق تألیف، حق ترجمه، حق اختراع، علایم تجاری و صنعتی و مانند آن است. هرگاه کتاب نویسندهای در کشور دیگری تجدید چاپ یا ترجمه شود، وی چگونه میتواند از حق خویش دفاع کند؟ برای نمونه، در فرانسه، قانون از مؤلف در تمام مدّت حیات و تا مدّتی پس از مرگش (پنجاه سال) حمایت میکند. این مدّت در همه کشورها یکسان نیست. حتی ممکن است در برخی کشورها از آثار مؤلفین خارجی حمایت نکنند؛ چنانکه ترجمه آثار خارجی در ایران طبق مقررات آزاد است.(1)
در مواردی ممکن است علائم تجاری در کشور دیگری تقلید شود. حال، قانون چه کشوری باید به این مسئله رسیدگی کند؟ قانون کشور اول یا قانون کشور دوم؟ پاسخ به این چنین پرسشهایی برعهده حقوق بینالملل خصوصی است.
1) (1) . همان، ص64.
اوراق بهادار: گاه اوراق بهاداری مانند اوراق قرضه، از کشوری به کشور دیگر منتقل میشوند. در این حالت، این پرسش مطرح است که قانون کدام کشور در مورد دعاوی مربوط به آن اوراق، حاکم خواهد بود؟ برای نمونه، ممکن است اوراق قرضه یک ایرانی، از سوی فرد آمریکایی ربوده شده، در کشور پاکستان به فروش رسد. حال اگر خریدار به کشور ایران آید تا منافع آن را دریافت کند و مالک اصلی درصدد مطالبه آن برآید، چگونه میتواند اقدام کند؟ حل این مسئله بر عهده حقوق بینالملل خصوصی است.
ارث: هرگاه - برای مثال - فرد ایرانی در عراق فوت کند و اموال او در ایران، عراق و ترکیه باشد، باید دانست قانون کدام کشور در مورد تقسیم ترکه اجرا میشود. حقوق بینالملل خصوصی به اینچنین پرسشهایی پاسخ میدهد.
ترتیب اموال زوجین: در برخی از کشورها مانند پاکستان و ایران، اموال زن و شوهر از یکدیگر جداست و هر یک از زوجها به تنهایی مالک دارایی خویش است؛ برای نمونه، ماده 1118 قانون مدنی دراینباره میگوید:
«زن مستقلاً میتواند در دارایی خود هر تصرفی را که میخواهد بکند».
در مقابل، در کشورهایی مانند آمریکا و فرانسه، زن و شوهر پس از ازدواج در اموال یکدیگر شریک هستند. حال چنانچه مردی آمریکایی با زنی ایرانی ازدواج کند، قانون کدام کشور در مورد داراییهای آنان حاکم خواهد بود؟ یا اگر یک مرد پاکستانی با زنی آمریکایی ازدواج کرده، سپس در ایران از یکدیگر جدا شوند، رژیم مالی کدام کشور در مورد داراییهای آنان حاکم است؛ ایران، پاکستان و یا آمریکا؟ قواعد حقوق بینالملل خصوصی، پاسخگوی این پرسشها خواهند بود.
دوم) اشخاص
اشخاص دو نوع هستند: حقیقی (طبیعی) و حقوقی.
فواید حقوق بینالملل خصوصی را در هر یک از این موارد جداگانه بررسی میکنیم:
اشخاص حقیقی (طبیعی): به دلیل گسترش وسایل حملونقل و تسهیل رفتوآمد، ممکن است اشخاص حقیقی از کشوری به کشور دیگر مسافرت کنند. دلیل مسافرت آنان نیز ممکن است تجارت، تحصیل، جهانگردی، پناهندگی و... باشد. در این میان، مسائلی مانند حق ورود، اقامت و خروج پیش میآید. معمولاً کشورها اجازه کامل ورود و خروج آزادانه و کار و تحصیل را نمیدهند. برخی از کشورهای مهاجرپذیر مانند آمریکا، مقررات مشروحی در این زمینه تهیه کردهاند.(1)
افراد مهاجر، دارای اموال و داراییهایی هستند که بحث «اموال اشخاص غیرتبعه» از مهمترین مسائل مربوط به این دسته از مسافرتهاست. بر این اساس، لازم است کشور میزبان، از قواعد و مقرراتی پیرامون حقوق و تکالیف این دسته از افراد برخوردار باشد، که در قالب حقوق بینالملل خصوصی کشور، مشخص و معین شدهاند.
اشخاص حقوقی : امروزه اشخاص حقوقی، مانند شرکتهای تجاری، مؤسسههای مالی و اعتباری و کمپانیها توسعه گستردهای یافتهاند. هر یک از این شرکتها دارای تابعیت یک کشور بوده، ممکن است در چندین کشور دارای شعبه و یا نمایندگی باشند. گاهی نیز دارای چندین تابعیت هستند.
اینکه شرکتهای بزرگ برخوردار از شعبه در کشورهای گوناگون، چگونه میتوانند توسعه یابند و در کشور دیگری به ثبت برسند، یا اختیارات مدیران و مؤسسان آنها در کشورهای دیگر تا چه حد است و یا اینکه ثبت آنها در یک
1) (1) . همان، ص65.
کشور، در کشورهای دیگر نیز دارای اعتبار هست یا نه، همگی از مسایل مربوط به حقوق بینالملل خصوصی است.(1)
سوم) اعمال حقوقی
گاهی قراردادها و تعهدها در محدوده سرزمین یک دولت انجام میشود. در چنین مواردی حقوق داخلی بر آن قرارداد حاکم خواهد بود. در مواردی نیز قراردادها و تعهدها در سطح بینالمللی انجام میگیرد. طبیعی است که قوانین کشورها در مورد تعهدها و قراردادها یکسان نیست.
حال چنانچه درباره چگونگی اجرای آن اختلاف پیش آید، قانون کدام کشور لازمالاجرا خواهد بود؟
برای مثال: در انعقاد یک قرارداد خرید و فروش بین دو ایرانی و افغانی، مال مورد معامله از مالکیت فروشنده ایرانی خارج و به مالکیت خریدار افغانی در میآید. هرگاه بین این دو در مورد اجرای قرارداد یا حملونقل کالا، اختلافی پدید آید، قانون کدام یک از دو کشور ایران و افغانستان قابل اجرا خواهد بود؟ افزون بر این، ممکن است محل انعقاد قرارداد نیز در کشور سومی باشد و مثلاً این ایرانی و افغانی، یکدیگر را در پاکستان ملاقات و در آنجا قرارداد خود را منعقد کرده باشند. دراینصورت، باید روشن شود که در مورد این قرارداد، از بین سه قانون ایران، افغانستان و پاکستان کدامیک باید اجرا شود. حل این مسئله نیز بر عهده حقوق بینالملل خصوصی است.(2)
چهارم) احوال شخصّیه
منظور از احوال شخصیه در اینجا اموری مانند تولد، مرگ، ازدواج و طلاق است. گاهی این امور در کشور دیگری اتفاق میافتند؛ برای نمونه، پدر و مادر عراقی
در ایران صاحب فرزند میشوند. آیا فرزند، دارای تابعیت ایران است یا عراق؟ همچنین اگر مرگ، ازدواج و یا طلاق در کشور دیگری اتفاق افتد، قانون کدام کشور حاکم خواهد بود؟ حقوق بینالملل خصوصی معین میکند که این احوال شخصیه تابع قانون چه کشوری خواهد بود.
یکم) سازندگی ذهن
در حقوق بینالملل خصوصی، نوعی انطباق و تطبیق وجود دارد. شخص حقوقدان یا قاضی باید حقوق دو یا چند کشور را مورد مطالعه، مقایسه و تطبیق قرار دهد. ازاینرو، در حلوفصل موضوعها و دعاوی مربوط به حقوق بینالملل خصوصی فقط یک قانون یا رویه قضایی مبنا و ملاک نخواهد بود؛ بلکه حقوقدان هرگاه بخواهد موضوعی از موضوعهای حقوق بینالملل خصوصی را بررسی کند، باید بداند از بین چند کشور، قانون کدام کشور لازمالاجراست. بر این اساس، لازم است از قوانین، رویه قضایی، عرف بینالمللی و عهدنامههای سیاسی آن کشورها نیز کسب اطلاع کند، تا به راه حل مناسبی دست یابد. طبیعی است در اثر تحقیق و تطبیق، دانش حقوقی و نیروی استنباط شخص افزایش یافته، نوعی سازندگی ذهنی در وی ایجاد میشود که در سایر رشتههای حقوقی کمتر قابل مشاهده است.
توجه به این نکته ضروری است که در حلوفصل دعاوی و موضوعهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی، فقط مباحث حقوقی دخیل نیستند؛ بلکه همواره یک عامل سیاسی نیز وجود دارد. بهعبارتدیگر، قدرت حاکمیت و استقلال دولتها نیز تعیینکننده است. بههمین دلیل میتوان گفت حقوق بینالملل خصوصی یک رشته حقوقی - سیاسی است. در نتیجه حقوقدان از جنبههای حقوقی، سیاسی، جامعهشناختی، فرهنگی و... دیگر کشورها نیز اطلّاع
پیدا میکند و در اثر این کوشش فکری، نیروی استنباط وی تقویت میشود. والری(1)در این زمینه یادآور میشود:
همانطور که حرکت ورزشکار اگرچه ظاهراً بیفایده باشد، در حقیقت، عضلات او را نیرومند میکند، در مطالعه این رشته نیز فایده مهم، همان نیرومندی فکر و شمّ حقوقی است که در نتیجه ورزش فکری عاید میشود. حقوق بینالملل خصوصی از قدیم یک رشته سازنده درجه اول تلقّی شده است.(2)
این امر بدان سبب است که این رشته به موضوعات و مسائلی میپردازد که بررسی آنها فراتر از یک نظام منفرد حقوق داخلی است و از راه عوامل ارتباط،(3)به دو یا چند کشور تسّری مییابد.
دوم) درک بهتر سایر رشتههای حقوقی
هر یک از رشتههای علم حقوق، در فهم دیگر رشتهها مؤثّر است؛ امّا در این میان، حقوق بینالملل خصوصی نقش ویژهای دارد. حقوقدان لازم است از سایر رشتههای حقوق، بهویژه حقوق داخلی کشورها درک بهتری داشته باشد. حقوق بینالملل خصوصی مانند یک کانون نور است که با پرتوهای خود بر تأسیسات حقوقی میتابد تا هر موضوعی را به دقت شناسایی کند. ازاینرو، نیبوایه(4)میگوید:
حقوق بینالملل خصوصی، به مثابه نورافکنی است که به موضوعها و تأسیسات حقوق نورافشانی میکند تا سطح بیرونی و حدود هر موضوعی را روشن کند.(5)
برای مثال: هرگاه در حقوق مدنی کشوری، تنظیم سند رسمی در عقدی شرط صحّت آن باشد، به صرف عدم تنظیم سند، عقد را صحیح نمیدانیم؛ درحالیکه در مورد همین عقد در حقوق بینالملل خصوصی، پیشتر باید بدانیم که شرط تنظیم سند، یک شرط شکلی است یا یک شرط ماهوی؛ زیرا با قرار گرفتن در هر یک از این دو گروه، ممکن است قانونی که در مورد این مسئله لازمالاجراست، تفاوت کند. در حقوق بینالملل خصوصی، شکل اسناد، تابع قانون محل تنظیم سند است؛ درحالیکه شرایط ماهوی عقد، تابع قانون مورد نظر طرفین است. بدینترتیب مشاهده میشود که در مسائل مطرح شده در حقوق بینالملل خصوصی، تعمّق بیشتری لازم است که باعث درک بهتر و تجزیه و تحلیل حقوق داخلی میشود.(1)
سوم) تازگی موضوعها
موضوعهای حقوق بینالملل خصوصی، از مسائل جدید حقوقی و دارای قواعد و احکام مخصوص به خود هستند. این شاخه از علم حقوق، از ترکیب و آمیختگی سایر رشتههای حقوق بهوجود نیامده است؛ بلکه رشتهای مستقل است.
چهارم) شناخت نقاط ضعف و قوّت حقوق داخلی
این رشته به سبب تعاملات گسترده با عناصر ارتباطی(2)و قواعد حل تعارض(3)و همچنین لزوم تطبیق و انطباق آن با دیگر نظامهای حقوقی، به شناخت و درک نقاط قوّت و ضعف حقوق داخلی کمک فراوانی میکند.(4)
چکیده
حقوق بینالملل خصوصی عبارت است از مجموعه مقررات و قواعد حاکم بر اشخاص، اعم از حقیقی و حقوقی، از کشورهای مختلف (تابعیت) یا در جوامع مختلف (اقامتگاه)، با همدیگر یا با دولتها.
در شکلگیری این رشته، عامل «مرز» تعیینکننده است. هرگاه دو نفر از دو کشور با یکدیگر ازدواج کنند یا به مبادله کالا بپردازند، این پرسش مطرح میشود که مقررات کدام کشور در مورد شرایط و آثار این قرارداد یا ازدواج لازمالاجراست؟ درحالیکه اگر این مبادله یا ازدواج، مربوط به اتباع یک کشور و در داخل کشور خودشان باشد، حقوق بینالملل خصوصی معنا نخواهد داشت.
برای این رشته از حقوق، نامهای گوناگونی پیشنهاد شده است؛ مانند حقوق بینالملل خصوصی و تعارض قوانین؛ ولی عنوان «حقوق بینالملل خصوصی» بیش از عنوانهای دیگر مورد توجه و استقبال قرار گرفته است.
برخی از مشخّصات و ویژگیهای حقوق بینالملل خصوصی عبارتاند از: بینالمللی بودن آن، خصوصی بودن آن، استقلال و تازگی موضوعهای حقوق بینالملل خصوصی و تأثیرپذیری آن از مقررات دیگر نظامهای حقوقی.
در بخش «اموال»، بحث مالکیت اموال منقول، مالکیت اموال غیرمنقول، مالکیت معنوی، اوراق بهادار، ارث و بحث رژیم مالی زوجین مطرح است و نیز اینکه قواعد و مقرراتِ کدام کشور حاکم است؟
در بحث «اشخاص حقیقی» (طبیعی) این پرسش مطرح است که هرگاه افراد مهاجر به دلیل تحصیل، تجارت و... وارد سرزمین دیگری شوند، کشور میزبان درباره حقوق و تکالیف آنان، از چه قواعد و مقرراتی برخوردار است؟
در بحث «اعمال حقوقی»، مانند قراردادها و تعهدها که در سطح بینالمللی انجام میگیرند، چنانچه درباره چگونگی اجرای آن اختلاف پیش آید، قانون کدام کشور حاکم است؟
در بحث «احوال شخصیه»، مانند تولد، مرگ، ازدواج و طلاق، هرگاه این موارد در کشور دیگری غیر از کشور اصلی اتفاق افتد، حقوق بینالملل خصوصی تعیین میکند که این وقایع حقوقی، تابع قانون چه کشوری خواهند بود.
فایدههای علمی حقوق بینالملل خصوصی عبارتاند از: سازندگی ذهن، درک بهتر سایر رشتههای حقوقی، تازگی موضوعات و شناخت نقاط ضعف و قوّت حقوق داخلی کشورهای دیگر.
پرسش
حقوق بینالملل خصوصی را تعریف کنید.
حقوق بینالملل خصوصی را با حقوق داخلی مقایسه کنید و عامل «مرز» را در حقوق بینالملل خصوصی همراه با مثال توضیح دهید.
چرا عنوان «حقوق بینالملل خصوصی» بیش از عناوین پیشنهادی دیگر مورد توجه قرار گرفت؟
مشخّصات و ویژگیهای حقوق بینالملل خصوصی را نام برده، هر یک را به اختصار توضیح دهید.
فایده حقوق بینالملل خصوصی را در بحث «اموال» از ابعاد مختلف بررسی کنید.
فایده حقوق بینالملل خصوصی را در بحث «اشخاص حقیقی و حقوقی» بیان کنید.
فایده حقوق بینالملل خصوصی را در بحث «اعمال حقوقی و احوال شخصیه» تبیین کنید.
چند فایده عملی حقوق بینالملل خصوصی را نام برده، هر یک را به اختصار توضیح دهید.
پژوهش
دکتر عامری؛ حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر علیمحمد مکرمی؛ حقوق بینالملل خصوصی ، ج1؛
دکتر احمد رشید؛ اسلام و حقوق بینالملل عمومی ؛
عبدالحکیم سلیمی؛ نقش اسلام در توسعه حقوق بینالملل ؛
دکتر مصطفی دانشپژوه؛ اسلام و حقوق بینالملل خصوصی ؛
آیتاللّه عباس علی عمید زنجانی؛ فقه سیاسی ، بهویژه ج3؛
-؛ حقوق اقلیتها ؛
-؛ اسلام و همزیستی مسالمتآمیز؛
دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی؛ حقوق اسلام ؛
دکتر محمدمهدی کریمینیا؛ همزیستی مسالمتآمیز در اسلام و حقوق بینالملل .
دکتر ناصر کاتوزیان، مقدمه علم حقوق ؛
-، فلسفه علم حقوق ؛
دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی، مقدمه علم حقوق ؛
دکتر مصطفی دانشپژوه، فلسفه حقوق ؛
دکتر قدرتاللّه واحدی، کلیات علم حقوق ؛
و همه کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) تازگی موضوعات
ب) فنّ اختصاصی بودن
ج) بهتر فهمیدن سایر رشتههای حقوق
د) حل مسائل نقل و انتقال بینالمللی اشیا
الف) فنّ اختصاصی بودن
ب) تازگی موضوعات حقوق بینالملل خصوصی
ج) تعمّق در حقوق داخلی
د) قاعده ممکن و نا ممکن
الف) فن اختصاصی بودن
ب) تازگی موضوعهای حقوق بینالملل خصوصی
ج) تعمّق در حقوق داخلی
د) قاعده ممکن و ناممکن
«حقوق بینالملل خصوصی، به مثابه نورافکنی است که به موضوعها و
تأسیسات حقوق نورافشانی میکند تا سطح بیرونی و حدود هر موضوعی را روشن کند».
الف) نی بوآیه - فنّ اختصاصی بودن
ب) دو وری سومیر - بهتر فهمیدن سایر رشتههای حقوق
ج) دو وری سومیر - فنّ اختصاصی بودن
د) نی بوآیه - بهتر فهمیدن سایر رشتههای حقوق
الف) از روابط افراد و دولتها بحث میکند.
ب) از روابط دولتها با هم بحث میکند.
ج) از روابط خصوصی افراد در زندگی بینالمللی بحث میکند.
د) همه موارد
الف) داخلی
ب) داخلی و بینالمللی
ج) بینالمللی
د) منطقهای
الف) حقوق بینالملل خصوصی، رشتهای مستقل است.
ب) حقوق بینالملل خصوصی از درآمیختن شاخههای دیگر حقوق بهوجود آمده است.
ج) به دلیل بینالمللی بودن این رشته، مطالعه آن در فهم بهتر حقوق داخلی تأثیری ندارد.
د) گزینههای «الف» و «ج» صحیح هستند.
الف) حقوق بینالملل خصوصی دارای جنبه بینالمللی است.
ب) حقوق بینالملل خصوصی دارای جنبه خصوصی است.
ج) حقوق بینالملل خصوصی دارای جنبه عمومی است.
د) گزینههای «الف» و «ب» صحیح هستند.
الف) منابع
ب) موضوع
ج) ضمانت اجرای
د) مرجع رسیدگی به اختلافات
الف) به موجب قواعد و مقررات ناشی از روابط دولتها
ب) به موجب تعهدات پذیرفتهشده در عهدنامه بینالمللی
ج) ناشی از مصوّبات سازمانهای بینالمللی
د) ناشی از قانونگذار داخلی هر کشور
الف) قواعد حقوقی مشترک بین دولتها هستند.
ب) قواعد حقوقی داخلی یک دولت هستند.
ج) قواعد موضوعه داخلی نیستند.
د) حاکم بر روابط اشخاص خصوصی و دولتها هستند.
الف) بینالمللی عمومی
ب) جزای بینالمللی
ج) داخلی
د) مالیه بینالمللی
الف) جنبه بینالمللی
ب) ضمانت اجرایی
ج) منابع
د) موضوع
الف) ضمانت اجرایی و منابع
ب) عنصر خارجی و ضمانت اجرایی
ج) منابع و عنصر خارجی
د) منابع و مرجع رسیدگی به اختلافها
الف) موضوع و جنبه بینالمللی
ب) موضوع و ضمانت اجرایی
ج) موضوع و منبع بینالمللی
د) جنبه بینالمللی و منبع بینالمللی
الف) حقوق کیفری بینالمللی - حقوق بینالمللی کیفری
ب) حقوق مالیه کیفری - حقوق تجارت بینالمللی
ج) حقوق تجارت بینالمللی - حقوق کیفری بینالمللی
د) حقوق بینالمللی کار - حقوق مالیه بینالمللی
الف) قسمتی از مجموعه قوانین داخلی هر کشور است.
ب) قسمتی از قواعد حقوق بینالملل عمومی است.
ج) قسمتی جنبه بینالمللی دارد و قسمتی جنبه داخلی.
د) مربوط به اشخاص بینالمللی است.
الف) قواعد حقوق بینالملل خصوصی برخلاف قواعد حقوق بینالملل عمومی، منشأ صددرصد داخلی دارند.
ب) قواعد حقوق بینالملل خصوصی همانند قواعد حقوق بینالملل عمومی، منشأ صددرصد داخلی دارند.
ج) قواعد حقوق بینالملل خصوصی، هم منشأ خارجی و هم منشأ داخلی دارند.
د) قواعد حقوق بینالملل خصوصی، بین کشورهای مختلف مشترک هستند.
الف) مجموعهای هستند که همه کشورها آنها را پذیرفته و اجرا میکنند.
ب) قواعدی داخلی و بینالمللی هستند.
ج) همان قواعد حقوق بینالملل عمومی هستند.
د) قواعدی هستند که قانونگذار داخلی آنها را وضع میکند.
منابع حقوق بین الملل خصوصی
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با منابع داخلی حقوق بینالملل خصوصی که عبارتاند از: قانون، رویه قضایی، عرف و نظریه علمای حقوق (دکترین)؛ 2) آشنایی با منابع بینالمللی حقوق بینالملل خصوصی که عبارتاند از: عهدنامههای بینالمللی، رویه قضایی بینالمللی، عرف بینالمللی و اصول کلّی بینالمللی؛ 3) آشنایی با انواع عهدنامههای بینالمللی، ماهیت حقوقی عهدنامه، تعارض بین عهدنامه بینالمللی و قانون داخلی، تفسیر عهدنامه بینالمللی و قطع اثر عهدنامه.
مقدمه
منظور از «منابع حقوق بینالملل خصوصی»،(1)عوامل سازنده و ایجادکننده حقوق بینالملل خصوصی است. بهعبارتدیگر، در پی پاسخ این پرسش هستیم که حقوق بینالملل خصوصی از چه عوامل و مؤلّفههایی سرچشمه میگیرد و تغذیه میشود؟
در شکلگیری حقوق بینالملل خصوصی، هم مقررات داخلی کشورها و هم قواعد و مقررات بینالمللی نقش و تأثیر دارند.
1) (1) . Sources of private international Law.
این حقوق نیز، همچون مقررات حقوق داخلی، از سوی حاکمیت هر دولتی تعیین و وضع شده و به اجرا درمیآید (منابع داخلی)؛ امّا ازآنجاکه این رشته دارای وصف بینالمللی نیز هست و گاه با حاکمیت دیگر کشورها برخورد دارد، دولتها با توافق و عقد قردادهای سیاسی یا توافق ضمنی و ایجاد عرف بینالمللی، سعی در حل مسائل مربوط به حقوق اتباع خود دارند (منابع بینالمللی).(1)
بنابراین، منابع حقوق بینالملل خصوصی را در دو بخش پی میگیریم:
منابع داخلی، منابعی هستند که در داخل یک سرزمین، مورد عمل و استناد قرار میگیرند که بهطور عمده عبارتاند از: قانون، رویه قضایی، عرف و عقاید علمای حقوق (دکترین حقوقی).
دادگاه هر کشور، درباره موضوعها و مسائل حقوق بینالملل خصوصی، مانند تابعیت، وضع اتباع بیگانه و تعارض قوانین، بر اساس قانون همان کشور تصمیمگیری میکند. فرض کنید مسئلهای مربوط به تابعیت در دادگاه مطرح میشود. دادگاه ایرانی، فقط قانون ایران را اعمال میکند و اگر در موردی قانون مدنی کشوری مانند فرانسه را نسبت به اتباع آن اجرا کند، باز هم به دستور قانون ایران است.
«قانون» نخستین منبع داخلی در ایران است که گاه از آن به «حقوق نوشته»(1)یاد میشود. در رأس قوانین کشور، «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» و سپس «قانون مدنی ایران» قرار دارد. مواد قانونی درباره مسائل و موضوعها حقوق بینالملل خصوصی، بهصورتِ پراکنده در قوانین گوناگون ایران وجود دارند که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: اصول 22، 32، 33، 34، 41، 42، 77، 81، 82، 125، 153 و 155؛
قانون مدنی ایران: مواد 5 تا 9، 961 تا 991، 1001 تا 1010، 1059 تا 1061، 1228 تا 1230، 1295 و 1296؛
قانون تجارت: موارد 110، تبصره ماده 201، 220، 287، 305، 306، 317، 524، 525، 590، 591 و ماده 94؛
قانون کار: ماده 120 تا 129؛
قانون آیین دادرسی مدنی: مواد 20 تا 22، 60، 95، 118، 218 تا 223، 471 تا 477، 526، 593، 615، 633 و 694؛
قانون امور حسبی: مواد 49، 50، 114 تا 116، 127 تا 129، 133، 164، 338 تا 359، مواد 3 و 4 آییننامه راجع به مواد 279 و 288 قانون امور حسبی مصوّب 1322 ش؛
قانون اجرای احکام مدنی: مواد 169 تا180(فصل نهم) مصوّب اول آبان 1356.(2)
(1) یکی از منابع مهم در حقوق بینالملل خصوصی، رویه قضایی است که بر اساسِ تصمیمات قضایی در دادگاهها شکل میگیرد.
رویه قضایی در معنای فراگیر خود عبارت است از روشی که قضات و دادگاهها، آن را در حلوفصل دعواها و اختلافات، بهویژه در مواردی که قوانین کشور، مبهم، ساکت، ناقص و یا متناقض باشند، به کار میگیرند؛ امّا رویه قضایی در ایران در معنای خاص، عبارت است از آراء هیئت عمومی دیوان عالی کشور در مورد یکسان کردن آرای متضادی که از محاکم (عمومی و دیوان عالی کشور) صادر شده است.(2)
آراء وحدت رویه، از موازین قضایی کشور و یکی از منابع حقوقی است و از آن در استنباط قضایی استفاده میشود. اصل 161 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، یکی از وظایف «دیوان عالی کشور» را ایجاد وحدت رویه قضایی معرفی کرده است.
بنابراین، رویه قضایی به شکلی فراگیر در آراء محاکم دادگستری و بهویژه دیوان عالی کشور بازتاب یافته است که گاه از آن به «عرف ملی» یاد میشود.(3)در برخی کشورها مانند آلمان، فرانسه و ایتالیا بیشتر قواعد حقوق بینالملل خصوصی که بهوسیله آرای دادگاهها ایجاد و متداول شدهاند، مانند قانون قابل احترام است و رعایت نکردن آنها نقض در دیوان کشور را در پی خواهد داشت. این در حالی است که در حقوق ایران، رویه قضایی، یک منبع مهم شمرده نمیشود، بلکه قانون یا «حقوق نوشته» از اهمیت زیادی برخوردار است؛ برای
نمونه، در فرانسه، قاعده مهمی که اسناد را از نظر شکل و تشریفات، تابع قانون محل تنظیم قرار میدهد، بر رویه قضایی مبتنی است و در قوانین آن کشور نص خاص وجود ندارد؛ ولی در ایران، ماده 969 قانون مدنی، این قاعده را به صراحت پذیرفته است.(1)
هرچند رویه قضایی در نظام حقوقی ایران، بهعنوان منبع حقوق بینالملل خصوصی، اهمیت بسزایی ندارد، ولی ممکن است دیدگاه تفسیری شورای نگهبان در فرایند شکلگیری و تدوین قواعد و مقررات رشته حقوق بینالملل خصوصی نقشی اثرگذار ایفا کند؛ برای نمونه، نظر شورای نگهبان، پیرامون دریافت بهره و خسارات تأخیر تأدیه از دولتها، مؤسسّهها، شرکتها و اشخاص خارجی این است که دریافت بهره و خسارت تأخیر تأدیه از دولتها، شرکتهای خارجی و مؤسساتی که طبق مبانی عقیدتی خود دریافت آن را ممنوع نمیدانند، به لحاظ شرعی مجاز است. بنابراین مطالبه وصول اینگونه وجوه، مغایر با قانون اساسی نیست و اصول 43 و 49 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شامل این مورد نمیشود.(2)
همچنین شورای نگهبان درباره به کارگیری موقّت کارشناسان خارجی در ارتش اظهار داشته است:
به کار گرفتن کارشناسان خارجی و استفاده از تخصّص بهطور موقّت در ارتش، عضویت در ارتش که در اصل یکصدوچهلوپنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ممنوع شده، شمرده نمیگردد.(3)
در مواردی ممکن است رویه قضایی دو کشور در یک مسئله از مسائل حقوق بینالملل خصوصی متفاوت بوده و یا حتی متناقض باشد؛ برای نمونه، زن و شوهری انگلیسی که در ایران اقامت داشتهاند میخواهند با طلاق از هم جدا شوند. دراینصورت، حقوق بینالملل خصوصی ایران، طلاق آنها را تابع قانون ملّی خودشان (قانون انگلستان) میداند؛ حال آنکه در روش انگلیسی حقوق بینالملل خصوصی، طلاق، تابع قانون اقامتگاه زوجین است؛ یعنی در این مورد باید قانون ایران حکومت کند. این پدیده شگفتانگیز، قضات ایران و انگلستان را وادار میسازد تا در اثر قاعده معروف به «احاله»، هر یک قانون مملکت خود را اعمال کنند.(1)
عرف، عبارت است از عادت تمام یا اکثریتی از افراد یک محل یا یک قوم در گفتار یا رفتار معین. بهعبارتدیگر، وقتی رسم و قاعدهای بین مردم متداول شود و آنچنان در میان آنان گسترش و نفوذ یابد که به حدّ الزام برسد، عرف تحقّق پیدا میکند.
در مواردی که قانون خاصی وضع نشده است و یا معاهدهها ساکت است و رویه قضایی نیز وجود ندارد، بیشتر مواقع، عرف از قدرت قانون برخوردار خواهد بود و برای رفع مشکلات از آن استفاده میکنند؛ زیرا عرف، رافع ضرورت حقوقی است.(2)
عرف هنگامی میتواند یکی از منابع حقوق بهشمار آید که مسلَّم و قطعی باشد. ماده 3 آیین دادرسی مدنی میگوید:
دادگاههای دادگستری موظفاند به دعاوی موافق قوانین رسیدگی کرده، حکم داده یا فصل کنند و در صورتی که قوانین موضوعه کشوری کامل یا
صریح نبوده و یا متناقض باشد یا اصلاً قانونی در قضیه مطروحه وجود نداشته باشد، دادگاههای دادگستری باید موافق روح و مفاد قوانین موضوعه و عرف و عادت مسلَّم، قضیه را قطع و فصل کنند.
برخی، رویه قضایی را به مفهوم فراگیر آن در نظر گرفتهاند، که شامل عرف نیز میشود. علت این است که در حقوق بینالملل خصوصی، رویه قضایی با عرف همبستگی کامل دارد و هر وقت سخن از عرف به میان میآید، مراد عرفی است که رویه دادگاهها آن را احراز و مشخّص کرده است.(1)بنابراین در حقوق بینالملل خصوصی، عرف به تنهایی نمیتواند بهعنوان منبع شناخته شود؛ بلکه با اتکا به رویه قضایی و یا معاهدهها مورد استفاده قرار میگیرد.
پس از انقلاب اسلامی، محدودیت عرف بیشتر شده است؛ زیرا گمان میرود ماده سه قانون آیین دادرسی مدنی که نفوذ و قدرتی برای عرف قائل شده است، با تثبیت اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دیگر قابل استفاده نباشد. افزون بر این، با سهولتی که امروزه در وضع قوانین بهوجود آمده است، پیش از آنکه قاعدهای جنبه عرف پیدا کند، در قالب قانون معرفی میشود.(2)
عرف با دو شرط تحقّق پیدا میکند: یکی آنکه فعل یا ترک فعل آگاهانه بهطور مستمر وجود داشته باشد؛ دیگر آنکه وجدان عمومی آن را الزامآور بداند.
قانون مدنی ایران در مواردی حل مسائل را به عرف و عادت واگذار کرده است. برای نمونه، ماده 54 قانون مدنی میگوید:
سایر کیفیات انتفاع از مال دیگری به نحوی خواهد بود که مالک قرار داده و یا عرف و عادت اقتضا کند.
(1) دیدگاههای علمای حقوق و قضات، یکی از منابع غیرمستقیم حقوق بینالملل خصوصی است. علمای حقوق، از راه مطالعه و ارائهْ دیدگاهها، به تشکیل قواعد حقوق بینالملل خصوصی کمک میکنند. قضات نیز به نظریات آنان توجه کرده، در تفسیر قوانین از آن استفاده میکنند. افزون بر این، علمای حقوق، با مقایسه، تجزیه و ترکیب و تنظیم آراء دادگاهها، قواعدی را از آن استخراج میکنند و بدینترتیب در شکل گرفتن رویههای قضایی مؤثّر واقع میشوند.(2)
بنابراین، دکترین، یک منبع غیرمستقیم حقوق بینالملل خصوصی است. بدینمعنا که بهطور مستقیم، ایجاد قواعد حقوقی نمیکند؛ بلکه دادگاهها را در ایجاد قاعده حقوقی راهنمایی و در تنظیم این قواعد نیز دخالت میکند. ازاینرو، نظریه علمای حقوق هیچگاه جنبه اجبار و الزام ندارد.
منابع بینالمللی حقوق بینالملل خصوصی عبارتاند از: عهدنامههای بینالمللی، رویه قضایی بینالمللی، عرف بینالمللی و اصول کلّی بینالمللی.
عهدنامه یا قرارداد بینالمللی، توافق سیاسی یا پروتکل انعقادیافته بین دو یا چند دولت است که در زمینههای گوناگون انجام میشود. عهدنامهها یکی از منابع مهم حقوق بینالملل خصوصی هستند و مواد هفت، هشت و نه قانون مدنی ایران پیرامون آن بحث میکند.
عهدنامهها و قراردادهای بینالمللی حقوق بینالملل عمومی بیش از عهدنامهها و قراردادهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی است؛ چراکه در حقوق بینالملل خصوصی، روابط افراد مورد نظر است و دولتها علاقه زیادی به تنظیم قرارداد در این مورد ندارند؛ زیرا تنظیم قرارداد با یک دولت دیگر، مستلزم سازش و منطبق کردن نسبی قانونگذاری خود با قانونگذاری کشور دیگر است. به همین سبب، عهدنامهها در حقوق بینالملل خصوصی، نسبت به حقوق بینالملل عمومی چندان توسعه نیافتهاند.
البته درباره « وضع بیگانگان » و « تعارض قوانین » ، بر خلاف موضوع تابعیت میتوان قراردادهای به نسبت بیشتری را یافت؛ زیرا بهطور معمول، هدف این قراردادها در مورد «تابعیت» جلوگیری از بیتابعیتی و دو تابعیتی و در واقع، رعایت اصل تابعیت واحد است، که متأسفانه کمتر دولتی به این امر مهم توجّه نشان داده است؛ امّا هدف قراردادهای بینالمللی در مورد وضع بیگانگان، بهبود وضع آنان و برخورداری از حقوقی است که تا حد امکان، نزدیک به حقوق اتباع کشور باشد و نیز هدف عهدنامههای بینالمللی مربوط به تعارض قوانین، ممکن است وحدت قواعد حل تعارض یا وحدت قواعد مادی باشد.(1)
ارزش عهدنامهها نسبت به دیگر منابع حقوق بینالمللی، آن است که در آنها دولتها در برابر یکدیگر و با حقوق متساوی، اجرای قاعدههای حقوقی معینی را برعهده میگیرند و با پیشبینی مقرراتی خاص، مانند شرط داوری، امکان اجرای آنها را از راههای قضایی فراهم میسازند، و چون قاعدههای مندرج در آنها، مانند قاعدههای منعکس در قوانین داخلی نوشته شده و از صراحت
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص22 و 23.
برخوردار است، از نظر نوشته بودن، همتراز قانون در حقوق داخلی بهشمار میآیند. با توجّه به این نکات، عهدنامهها برجستهترین و مطمئنترین منابع حقوق بینالمللی را تشکیل میدهند.(1)
عهدنامه اگرچه یکی از منابع بینالمللی حقوق است، ولی در ایران تا هنگامی که به تصویب قوه مقننه نرسیده و بهصورتِ یک قانون داخلی در نیامده است، لازمالاجرا نیست. در اصل 77 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است:
عهدنامهها، مقاولهنامه، قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.
در ادامه، مباحثی درباره عهدنامههای بینالمللی بیان میشود:
یکم) انواع عهدنامهها
عهدنامهها دو گونهاند:
عهدنامه (قرارداد) دو جانبه :(2)قراردادی است که فقط نسبت به دو طرف معاهده، لازمالاجراست و بههیچوجه در مقابل دولت سوم، قابل استناد نیست. از این قبیل است: «عهدنامه اقامت» که بهوسیله آن، دو کشور بهطور متقابل، امور حقوقی اتباع خود را در قلمرو حکومت یکدیگر تعیین و تنظیم میکنند؛ مانند: قرارداد ایران و آلمان در مورد اقامت (سال 1307 ش)؛ قرارداد اقامت ایران و چکواسلواکی (سال 1309 ش) و قرارداد ایران و فرانسه در مورد اقامت و دریانوردی (سال 1345 ش).
عناوین عهدنامههای ایران با سایر کشورها از این قرار است: عهدنامه مودّت و اقامت؛ عهدنامه مودّت، اقامت و تجارت؛ عهدنامه مودّت، اقامت، تجارت و بحرپیمایی؛ قرارداد اقامت؛ قرارداد تعاون قضایی و عهدنامه مودّت، روابط اقتصادی، حقوقی و کنسولی (بین ایران و آمریکا).(1)
محتوا و مندرجات این عهدنامهها متفاوت است و بیشتر مقررات آنها، مانند پیروی احوال شخصیه اتباع کشور طرف عهدنامه از قانون کشور متبوع خود، یا حقمراجعه آنان به دادگاههای ایران با حدود تملّک آنان در ایران، در تأیید حقوق عام ایران درباره بیگانگان است. در مواردی هم در آنها احکامی خاص مشاهده میشود؛ مانند معاف بودن از دادن تأمین مقرّر درباره بیگانگانی که خواهان واقع میشوند (مندرج در عهدنامه با سوئیس)؛ یا مصونیت اجرایی دولت (منعکس در عهدنامه با اتحاد جماهیر شوروی سابق) و یا مسئله شناسایی اشخاص حقوقی که مقر اصلی آنها در خاک یکی از دولتهای متعاهدین است (مندرج در قرارداد اقامت بین دولت ایران و چک و اسلواکی).(2)
کشور ایران تاکنون به انعقاد معاهدههای دو جانبه زیادی دراینباره پرداخته است که به بیان برخی از آنان میپردازیم:
معاهده اقامت بین دولت ایران و آلمان (1308 ش)
معاهده اقامت بین دولت ایران و بلژیک (1308 ش)
معاهده و قرارداد اقامت، تجارت و بحرپیمایی، انعقادیافته بین دولت ایران و یونان (1310 ش)
معاهده قرار وجهالضمان و ارفاق قضایی، انعقادیافته بین دولت ایران و سوئیس (1313 ش)
معاهده اقامت و دریانوردی، بین دولت ایران و فرانسه (1345 ش)
معاهده بازرگانی، بین دولت جمهوری اسلامی ایران و مالزی (1367 ش)
معاهده تشویق و حمایت متقابل از سرمایهگذاری، بین دولت جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ارمنستان (1375 ش)
معاهده همکاریهای تجاری، بین دولت جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بوسنی و هرزگوین (1376 ش)
معاهده معاضدت در پروندههای مدنی و جزایی، بین دولت جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه (1378 ش)(1)
عهدنامه (قرارداد) چند جانبه:(2)قراردادی است که بین سه دولت یا بیشتر منعقد میشود و نسبت به تمام کشورهای شرکتکننده در قرارداد لازمالاجرا است. بهطور کلی، منظور این است که با انعقاد این قراردادها، گروه زیادی از دولتها در چارچوب یک رشته مقررات حقوقی مشترک قرار گیرند. یکی از اهداف انعقاد چنین معاهداتی در حقوق بینالملل خصوصی، یکسانسازی مقررات و قواعد حقوقی و نیز قواعد حل تعارض است. بدیهی است معاهدههای چند جانبه در برابر معاهدههای دو جانبه، به دلیل تلاقی ارائه تعداد بیشتری از دولتها و خلق اصول کلّی حقوقی و عرف بینالمللی، از استحکام و اعتبار بیشتری برخوردار هستند.
چند نمونه از معاهدههای چند جانبه بینالمللی که ایران نیز بدان پیوسته ازاین قرار است:
معاهده «شیکاگو»، راجع به حملونقل هوایی
اتحادیه عمومی بینالمللی، معروف به «معاهده پاریس» برای حمایت از مالکیت صنعتی، تجاری و کشاورزی
معاهده «بروکسل»، راجع به یکنواخت کردن بعضی از مقررات مربوط به حقوق ممتاز و رهن دریایی
معاهده «برن»، پیرامون حملونقل بینالمللی کالاهای تجارتی، مسافر و اثاثیه با راهآهن.
دوم) ماهیت حقوقی عهدنامه (قرارداد)
درباره ماهیت حقوقی عهدنامه، این اختلاف نظر وجود دارد که آیا از نوع قرارداد است یا قانون؟ بعضی از علمای حقوق عمومی معتقدند «عهدنامه چند جانبه» دارای ماهیت قانونی و «عهدنامه دو جانبه» دارای ماهیت قراردادی است؛ ولی در حقیقت، این راهحل، نادرست بوده و مسئله آنچنانکه شایسته است، طرح نشده است. این نظر، ناشی از آمیختگی و تفکیک نشد و نوع رابطه است:
نخست) رابطه دولتها با یکدیگر؛
دوم) رابطه دولت و افراد.
بنابراین ماهیت حقوقی عهدنامه را باید با توجه به هر یک از این دو نوع رابطه تعیین کرد.
ماهیت حقوقی عهدنامه، در رابطه بین دولتها: در رابطه بین دولتهای امضاکننده یک عهدنامه، بیشک عهدنامه، قراردادی است که تعهدات متقابلی برای آنها ایجاد میکند. هر یک از دولتهای طرف قرارداد باید شرایط و مواد قرارداد را رعایت کند؛ چنانکه هیچ قانون داخلی معارضِ عهدنامه، در مقابل
دولت طرف قرارداد، معتبر و قابل استناد نیست. دیوان کشور فرانسه در یک رأی (هشتم ژوئن 1926م) درباره یک قانون آلمانی که معارض «عهدنامه ورسای» بود، همین نظر را پذیرفته است. بنابراین عهدنامه در روابط بین دولتها قرارداد شمرده میشود.(1)
ماهیت حقوقی عهدنامه در رابطه بین هر یک از دولتهای امضاکننده و افراد: در اینجا مسئله دقیق اجرای عهدنامه در حقوق داخلی مطرح میشود و باید دانست در صورتی که عهدنامه، مخالف قانون داخلی باشد، چگونه باید رفتار کرد و اینکه آیا میتوان عهدنامه را نسبت به افراد، نوعی قانون دانست؟ در حقوق ایران، بین قانون و عهدنامه شباهت بسیاری وجود دارد؛ زیرا:
هر عهدنامهای، مانند قانون باید به تصویب قوه مقننه برسد. اصل 77 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بدون هیچ استثنایی مقرر میدارد:
عهدنامهها، مقاولهنامهها، قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.
همچنین عهدنامه، مانند قانون باید در روزنامه رسمی منتشر شود و پس از گذشت مدّتی که برای قوانین داخلی مقرر است یا مدّتی که در خود عهدنامه پیشبینی شده است، لازمالاجرا خواهد بود. ماده نه قانون مدنی ایران به صراحت عهدنامه را در حکم قانون بهشمار آورده است. به موجب این ماده:
مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد، در حکم قانون است.
بنابراین باید گفت:
1) (1) . صفایی، همان، ص47 و 48.
عهدنامه، نسبت به افراد، دارای ماهیت قانونی است و رعایت آن مانند رعایت قوانین داخلی، الزامی است.(1)
حال، در صورت تعارض عهدنامه و قانون داخلی چه باید کرد؟
سوم) تعارض بین عهدنامه و قانون داخلی
چنانکه ممکن است بین مفاد دو قانون داخلی، تعارض پدید آید، بین عهدنامه و قانون داخلی نیز تعارض پیش میآید. البته این تعارض هنگامی رخ میدهد که عهدنامه در حکم قانون داخلی باشد، نه بالاتر از آن؛ چه اینکه اگر عهدنامه، مافوق قانون داخلی باشد، طبیعی است که بر قانون داخلی مقدّم بوده و تعارضی پیش نمیآید.
از نظر قانون ایران، عهدنامه، مافوق قانون داخلی شمرده نمیشود و در صورت تصویب عهدنامه از سوی مجلس قانونگذاری، همانند قانون داخلی خواهد بود. دراینصورت ممکن است میان آن دو تعارض پیش آید. در حالت تعارض میتوان دو فرض زیر را تصوّر کرد:
تعارض بین عهدنامه و قانون داخلی سابق: به این معنا که پس از تصویب یک قانون و در یک فاصله زمانی، عهدنامهای منعقد شده است که عهدنامه جدید - که در حکم قانون است - با قانون سابق دارای تعارض است. ممکن است فاصله زمانی کم - یک یا دو سال - یا زیاد - بیست یا پنجاه سال - باشد.
اگر عهدنامه با یک قانون داخلی که پیشتر وضع شده است تعارض داشته باشد، طبق قواعد مربوط به نسخ قانون، باید عهدنامه را تا حدی که معارض با قانون داخلی است، ناسخ ضمنی آن تلقّی کرد؛ همانطور که در تعارض بین دو قانون داخلی رفتار میشود؛ یعنی قانون مؤخر، میتواند ناسخ قانون قبلی باشد.
امّا چنانچه قانون داخلی، عام و عهدنامه، خاص باشد، عهدنامه، قانون سابق
1) (1) . همان، ص48.
را تخصیص میزند؛ برای نمونه، هرگاه در کشوری قانونی وضع شده باشد که به موجب آن، خارجیان ملزم به پرداخت نوعی مالیات باشند، سپس این کشور با کشور دیگری عهدنامهای منعقد کند که بر اساس آن، اتباع یک کشور خاص - یعنی کشور طرف معاهده -از پرداخت آن نوع مالیات معاف باشند، دراینصورت قانون و عهدنامه - هر دو - اجرا میشوند؛ زیرا تعارضی بین آن دو وجود ندارد؛(1)چه اینکه عهدنامه، استثنایی بر قانون است.
تعارض بین قانون جدید و عهدنامه سابق: این فرض، دقیقتر و پیچیدهتر از فرض پیشین است؛ زیرا عهدنامه (قرارداد) از اراده مشترک دو یا چند دولت ناشی میشود و اراده واحد یکی از این دولتها با وضع یک قانون جدید - که معارض آن قرارداد باشد - نمیتواند مقررات آن را نسخ کند.
لازم به ذکر است هرگاه قراردادِ مقدّم، خاص و قانون جدید، عام باشد، بهطور معمول، مقررات عام نمیتواند ناسخ مقررات خاص باشد؛ زیرا امکان دارد با وجود وضع قانون عام جدید، منظور قانونگذار، رعایت مقررات خاص سابق نیز باشد. ازاینرو، این مطلب به تشخیص قاضی رسیدگیکننده بستگی دارد.
برای حل مسئله تعارض، باید دید آیا قانون داخلی میتواند ناسخ عهدنامه سابق باشد یا نه؟ بهعبارتدیگر، آیا آن دو از ارزش یکسانی برخورداند یا عهدنامه مقدّم بر قانون داخلی است؟
راه حل آن به مقررات و سیاستهای اتخاذ شده در قوانین اساسی کشورها بستگی دارد. البته اصل اولی دراینباره آن است که بنا بر الزامآور بودنِ معاهدههای انعقادیافته بین کشورها، کشور متعاهِد نمیتواند به وضع قانون یا قوانینی بپردازد که بهطور صریح یا ضمنی، معاهده لازمالاجرا را نقض میکند.
1) (1) . کاتوزیان، مقدّمه علم حقوق، ص106.
بیگمان در صورت چنین رویدادی، مسئولیت بینالمللی در قبال چنین معاهداتی و نیز نقض تعهدات آمده در آنها به عهده همان دولت خواهد بود.
در فرانسه، پیش از قانون اساسی 1946.م، دادگاهها بیشتر اجرای قانون داخلی را لازم میشمردند. قانون اساسی 1946.م به صراحت مقرر داشت که عهدنامههای سیاسی، مقدّم و برتر از قانون داخلی بوده، دارای اعتبار بیشتری هستند. قانون اساسی 1958.م فرانسه نیز همین اصل را تأیید کرد؛ ولی عدهای از حقوقدانان، از جمله پروفسور باتیفول(1)معتقد بودند هر چند برتری عهدنامه نسبت به قانون داخلی در قانون اساسی پیشبینی شده است، ولی قاضی نمیتواند از اجرای قانون معارض با عهدنامه خودداری کند. اکثر مؤلفین فرانسوی طرفدار این نظریه هستند و بیشتر دادگاهها نیز آن را پذیرفتهاند. بنابراین قاضی نمیتواند از اجرای قانونی که ناقض عهدنامه است خودداری کند. همچنین قانون اساسی 1958.م شورایی را به نام «شورای قانون اساسی»(2)تأسیس کرد که میتواند قبل از توشیح قانون، به تقاضای رئیسجمهور یا رئیس مجلس سنا و یا رئیس مجمع ملّی، درباره مطابقت آن با قانون اساسی اظهار نظر کند، که این اظهار نظر برکلیه مقامات عمومی الزامآور خواهد بود؛ امّا همین که قانونی به توشیح رسید، دیگر نمیتوان از اجرای آن جلوگیری کرد.(3)
اکنون باید دید در حقوق ایران چه راه حلی را میتوان پذیرفت. قانون اساسی ایران دراینباره ساکت است؛ ولی چنانچه تشریفات مورد لزوم در انعقاد یک معاهده رعایت شده و مطابق اصول 77 و 125 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به تصویب مجلس شورای اسلامی، تأیید شورای نگهبان و امضای رئیس
جمهور یا نماینده قانونی او برسد، در حکم قانون بوده و لازمالاجرا میشود.
بر این اساس میتوان گفت در رفع تعارض بین قانون و معاهده نیز همانند وجود تعارض بین دو قانون داخلی عمل میشود؛ بدینمعنا که قانون لاحق را تا آنجا که با معاهده سابق تعارض داشته باشد، ناسخ آن تلقّی میکنند. در نتیجه، دادگاهها نمیتوانند از اجرای آن قانون خودداری ورزند ازاینرو، هرگاه قانونی مخالف با معاهده وضع شود، محاکم داخلی باید قانون مخالف را که آخرین اراده قانونگذار است، رعایت کنند. البته درصورتی که بتوان بین آن دو جمع کرد - بهویژه در جایی که قانون، عام و معاهده، خاص باشد - نباید قانون را ناسخ معاهده دانست؛ بلکه باید معاهده را مخصِّص قانون بهشمار آورد و هر دو را اجرا کرد.(1)
چهارم) تفسیر عهدنامه
گاه در قوانین، ابهام، اجمال و یا تناقض وجود دارد. درصورت رخ دادن چنین امری در قوانین داخلی، در قوانین اساسی کشورها، ترتیبات و مراجع خاصی برای رفع ابهام، شفافسازی و تفسیر پیشبینی شده است؛ ولی اگر چنین ابهام و اجمالی در معاهدههای بینالمللی اتفاق افتد و اجرای آنها نیازمند تفسیر باشد، طبق قوانین اساسی کشورها، مراجع زیر نسبت به تفسیر آن اقدام خواهند کرد.
تذکر این نکته ضروری است که تفسیر دوگونه است: تفسیر بینالمللی(خارجی) و ملی(داخلی). بندهای یک تا سه، مصداق تفسیر بینالمللی و بند چهار، مصداق تفسیر داخلی است:
تفسیر از راه دادگاه بینالمللی: در صورتی که طرفین یا اطراف یک معاهده
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص74.
بینالمللی، صلاحیت تفسیر آن را به یک دادگاه بینالمللی، همچون «دیوان بینالمللی دادگستری لاهه» واگذار کنند، این دیوان به موجب ماده 38 اساسنامه خود نسبتبه این تفسیر اقدام خواهد کرد.
تفسیر از راه قرارداد بینالمللی: در صورتی که پارهای از مواد یک معاهده بینالمللی، مورد اختلاف بوده، نیاز به تفسیر داشته باشد، همزمان یا پس از انعقاد قرارداد بین دو طرف، قرارداد بینالمللی دیگری که به تصویب مقامات صلاحیتدار کشور ذینفع نیز رسیده باشد، منعقد و مبادله خواهد شد.(1)
برای این نوع تفسیر، در بیشتر موارد به جای انعقاد عهدنامه جدید از راه عادی و با تشریفات معمول، به مبادلهنامه که یک روش ساده برای انعقاد قرارداد است، اکتفا میکنند. مبادلهنامه هنگامی یک قرارداد بینالمللی شمرده و الزامآور است که به تصویب مقامات برسد. چنین قراردادی چون دارای جنبه تفسیری است، عطف به ماسبق میشود.(2)
تفسیر از راه دیپلماسی بینالمللی: هنگامی است که دو طرف معاهده یک ترتیب خاص سیاسی را - برای مثال، از راه تماسهای وزارت خارجه - برای تفسیر یک معاهده بینالمللی پیشبینی کرده باشند.
تفسیر از راه محاکم داخلی: همانطور که محکمه داخلی صلاحیت تفسیر قضایی قوانین داخلی را دارد، میتواند معاهدهای را که دولت متبوع وی با یک کشور دیگر منعقد کرده است نیز بهطور یک جانبه تفسیر کند. محاکم و قضات داخلی در غالب کشورها صلاحیت دارند که معاهده مبهم و مجمل را - بهویژه در آن بخشی که تفسیر معاهده، با حقوق و منافع خصوصی در ارتباط است
-تفسیر کنند. البته در مورد این تفسیر، توجه به دو نکته ضروری است:
نخست اینکه تفسیرهای ارائه شده در حکم قانون نبوده، بلکه نسبی است. در نتیجه فقط نسبت به همان معاهده و موضوع خاص آن، اعمال پذیر است و حتی خود محکمه نیز در موارد مشابه، ملزم به پیروی از تفسیر خود نیست.
دوم اینکه در مواردی که تفسیر معاهده با مسائل مربوط به حقوق عمومی و یا نظام بینالملل عمومی ارتباط پیدا کند، لازم است غیر از محاکم داخلی، ترتیبات خاص رسمی دیگری برای تفسیر معاهدههای بینالمللی از سوی دولتها اتخاذ شود. در حقوق ایران نیز با توجه به اینکه ماده نه قانون مدنی، معاهده را در حکم قانون میداند، میتوان تفسیر معاهدههای بینالمللی را در صلاحیت محاکم داخلی و مقامات قضایی نیز قرار داد.(1)
پنجم) قطع اثر عهدنامه
ممکن است معاهدهها و قراردادهای بینالمللی پس از مدّتی اعتبار و ارزش خود را از دست بدهند. مهمترین علتهای انقضای عهدنامه عبارتاند از: انقضای مدّت؛ لغو عهدنامه از سوی قانون یا عهدنامه مخالف؛ پیشبینی حق فسخ معاهده؛ جنگ و تغییر بنیادین اوضاع و احوال.
انقضای مدّت: چنانچه معاهده یا قرارداد بینالمللی برای مدّت محدود و زمان معینی منعقد شده باشد، پس از انقضای مدّت، بدون نیاز به فسخ از سوی طرفین، اثر آن از بین میرود. این روش از معمولیترین روشهای قطع اثر عهدنامه است و بیشتر در مورد عهدنامههای تجاری و فرهنگی استفاده میشود.
از تفاوتهای عهدنامه با قانون، موقّت یا محدود بودن اعتبار عهدنامه به
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص57.
مدّت معین، و دائم بودن دیگری است. شرط مدّت در عهدنامه برای آن است که اگر در جریان رخدادهای بینالمللی، روابط دو دولت دچار دگرگونیهایی شود، با انقضای مدّت آن، موضوع، خود به خود منتفی شود.
از سوی دیگر، برای اینکه در صورت نبودن موجباتی برای انصراف از معاهده، تنها سپری شدن مدّت، سبب از میان رفتن آن نشود، این شرط نیز بر آن افزوده میشود که مدّت پیشبینی شده، تا زمانی که یکی از دو طرف، قصد خود را بر عدم تمدید بهطرف دیگر اعلام نداشته، معاهده خود به خود تمدید میشود. با توجّه به این شرط است که میتوان عهدنامههایی را مشاهده کرد که برای مدّتی کوتاه انعقاد یافته، امّا با گذشت مدّتی طولانی هنوز معتبر هستند؛ مانند: قرارداد اقامت میان دولتهای ایران و سوئیس، انعقادیافته در سال 1313 ش، که مدّت آن پنج سال بوده و هنوز معتبر است. این روش سبب میشود ضمن مراعات مدّت در عهدنامه، تدوام آن نیز تأمینشده باشد.(1)
لغو عهدنامه توسط قانون یا عهدنامه مخالف: همانطور که یک قانون جدید میتواند قانون قبل از خود را لغو کند، عهدنامه نیز میتواند عهدنامه سابق را از اعتبار بیندازد. بهعبارتدیگر، پس از توافق دولتهای متعاهد بر لغو یک عهدنامه، این امر را میتوان با عقد معاهدهای جدید یا وضع قانونی مبنی بر لغو آن عهدنامه، در هر یک از کشورهای متعاهد انجام داد.
پیشبینی حق فسخ معاهده: ممکن است در عهدنامه، حق فسخ پس از طی شرایطی، مانند انقضای مدّتی مشخص، پیشبینی شده باشد؛ برای نمونه، در قرارداد اقامت و دریانوردی، انعقادیافته بین ایران و فرانسه، مصوّب 1345 ش، ماده پانزده اعلام میدارد:
1) (1) . سلجوقی، حقوق بینالملل خصوصی، ج1، ص122.
مدّت اعتبار این قرارداد 5 سال است و پس از این مدّت نیز تا زمانی که یکی از طرفین تصمیم خود را مبنی بر فسخ آن با اطلاع قبلی شش ماهه بهطرف دیگر ابلاغ نکند، همچنان معتبر خواهد بود.
جنگ:یکی دیگر از علل بیاعتباری معاهدهها و قراردادهای بینالمللی، جنگ است. در صورتی که عهدنامه پیرامون حقوق عمومی باشد، در اثر وقوع جنگ بین کشورهای متعاهد، اثر خود را از دست میدهد؛ مانند: استرداد مجرمین.
برخی عقیده دارند هر نوع عهدنامهای به مجرد وقوع جنگ، برای دولتهای درحال جنگ از اعتبار میافتد؛ امّا بعضی دیگر معتقدند عهدنامه در مدّت جنگ به حال تعلیق درآمده، پس از جنگ میتواند دوباره به اجرا درآید.(1)
آن دسته از معاهداتی نیز که پیرامون مقررات زمان جنگ است، با وقوع جنگ به اجرا در میآید و اعتبار و کاربرد آنها فقط برای زمان جنگ است و پس از آن اعتبار خود را از دست میدهد.(2)
تغییر بنیادین اوضاع و احوال:(3)ازآنجاکه کشورها در زمان تنظیم عهدنامه بینالمللی، اوضاع و احوال زمان انعقاد قرارداد را در نظر میگیرند و با توجه به آن، در مورد مسائل توافق میکنند، هرگاه پس از انعقاد قرارداد، در آن اوضاع و احوال تغییراتی روی دهد، این امر میتواند موجب ایجاد تغییراتی در عهدنامه شود؛ امّا دو شرط برای وقوع چنین تغییراتی ضروری است:
نخست) تغییر اوضاع و احوال بسته به عمل خود دولت نباشد؛ دوم) این تغییر و تحوّل غیر قابل پیشبینی باشد.
البته تغییر اوضاع و احوال هیچگاه به خودی خود نمیتواند عهدنامه را لغو
کند، بلکه فقط موجب میشود که دولتهای متعاهد برای انطباق قرارداد با وضعیت جدید، در قرارداد قبلی تجدیدنظر کرده، یا قرارداد جدیدی وضع و قرارداد قبلی را لغو کنند.(1)
دادگاههای بینالمللی، بهویژه «دیوان بینالمللی دادگستری لاهه» در مواردی راجع به مسائل مربوط به حقوق بینالملل خصوصی نظیر تابعیت و وضع بیگانگان، اظهار نظر کردهاند. ازاینرو میتوان رویه قضایی بینالمللی را از منابع بینالمللی حقوق بینالملل خصوصی بهشمار آورد. برخی قواعد حقوقی که از آراء مشورتی «دیوان بینالمللی دادگستری لاهه» به دست آمده است، از این قرار است:
تعهدات بینالمللی هر دولت، آزادی قانونگذاری او را محدود میکند.
در مورد تابعیت، دولتها هیچ تعهدی نسبت به یکدیگر، جز آنچه از معاهدهها ناشی میشود، ندارند.
سلب مالکیت و مصادره اموال بیگانگان، بدون پرداخت غرامت، خلاف حقوق مشترک بینالمللی است.
قواعد حقوق بینالملل خصوصی، جزء حقوق داخلی هستند؛ مگر آنکه این قواعد در اثر قرارداد یا عرف بینالمللی بین دولتها مشترک باشند. دراینصورت، جزء حقوق بینالملل که تنظیمکننده روابط بین دولتهاست، بهشمار خواهند آمد.
هرگاه رابطه تابعیت یک فرد با دولتی، کافی، واقعی و مؤثّر نباشد، این دولت نمیتواند از او بهعنوان تبعه خود حمایت کند.
1) (1) . مکرّمی، همان، ج1، ص29 و 30؛ ارفعنیا، همان، ج1، ص34.
بااینوجود، رویه قضایی در حقوق بینالملل خصوصی، رشد و توسعه چندانی نیافته است؛ زیرا کشورها حاضر نیستند بهراحتی صلاحیت خود را محدود ساخته، از مقررات یک دادگاه بینالمللی تبعیت کنند.
همچنین دعاوی ارجاعی به دادگاههای بینالمللی بسیار محدود هستند؛ زیرا فقط دعاوی بین دولتها به داوری بینالمللی ارجاع میشود و دعاوی بین اشخاص در روابط بینالمللی بهطور معمول در داخل کشورها حلوفصل میشوند؛ مگر اینکه طرفین، حل اختلاف خود را بر اساس شرط داوری و یا موافقتنامه داوری مستقل، به مراکز بینالمللی داوری، نظیر اتاق بازرگانی بینالمللی ارجاع دهند.
همانطور که در حقوق داخلی، «عرف» یکی از منابع مهم حقوق بهشمار میآید، در حقوق بینالملل نیز این منبع دارای اهمیت است. عرف بینالمللی به یک فعل یا ترک فعل آگاهانه متحدالشکل که به مرور زمان لازمالاجرا شده است، اطلاق میشود؛ بهطوریکه اجرا نشدن آن با واکنش افراد یا کشورهای ذینفع روبهرو میشود. مسلَّم بودن، ارادی بودن و اینکه عرف نباید بهصورتِ نوشته درآمده باشد - وگرنه بهعنوان «قانون» شناخته میشود - از مشخّصات دیگر عرف در حقوق بینالملل خصوصی است.
برخی از قواعد حقوق بینالملل که بهصورتِ عرف بینالمللی درآمده است، مورد پذیرش کلیه کشورها بوده و موضوع آن، یک قاعده حقوق بینالملل خصوصی نیز است. برخی ازاین قواعد عبارتاند از:
شکل اسناد، تابع قانون محل تنظیم سند است.
آیین دادرسی، تابع قانون مقر دادگاه است.
شناختن حداقل حقوق برای اتباع کشورهای دیگر که در قلمرو حکومت کشوری اقامت دارند.(1)
برخی از قواعد کلّی بهعنوان «اصل» مورد پذیرش کشورها قرار میگیرد که در روابط خویش آن را رعایت میکنند. این اصول که میتوان آن را منبع بینالمللی حقوق بینالملل خصوصی نیز دانست، عبارتاند از: وفای به عهد، احترام به قول (وعده)، احترام به حقوق مکتسبه، رعایت حقوق بیگانگان، احترام به حاکمیت اراده طرفین، آزادی قراردادی و اصل آزادی اقلیتها.
1) (1) . مکرّمی، همان، ج1، ص31 و 32.
چکیده
منظور از «منابع حقوق بینالملل خصوصی»، عوامل سازنده و ایجادکننده حقوق بینالملل خصوصی است.
این حقوق، هم دارای وصف «داخلی» است؛ یعنی مانند مقررات حقوق داخلی، از سوی قوه حاکمه هر دولتی تعیین و وضع میشود و هم دارای وصف «بینالمللی» است؛ یعنی دولتها با توافق و عقد قراردادهای سیاسی یا توافق و ایجاد عرف بینالمللی، در حل مسائل مربوط به حقوق اتباع خود میکوشند.
منابع حقوق بینالملل خصوصی دو گونهاند: منابع داخلی حقوق بینالملل خصوصی، و منابع بینالملل حقوق بینالملل خصوصی.
منابع داخلی، منابعی هستند که در داخل یک سرزمین مورد عمل و استناد واقع میشوند، که بهطور عمده عبارتاند از: قانون، رویه قضایی، عرف و عقاید علمای حقوق (دکترین حقوق).
منابع بینالملل که در سطح بینالملل و در بین کشورها مورد استناد و احتراماند، عبارتاند از: عهدنامههای بینالمللی، رویه قضایی بینالمللی، عرف بینالمللی و اصول کلّی بینالمللی.
عهدنامههای بینالمللی، دو گونهاند: عهدنامه (قرارداد) دو جانبه که فقط نسبت به دو طرف معاهده لازمالاجراست و عهدنامه چند جانبه، که دست کم بین سه دولت منعقد میشود و نسبت به تمام کشورهای شرکتکننده در قرارداد، لازمالاجراست.
درباره ماهیت حقوقی عهدنامه، اختلاف نظر است که آیا «قرارداد» است یا «قانون»؟ باید گفت ماهیت حقوقی عهدنامه در رابطه بین دولتها قراردادی
است که تعهدات متقابلی برای آنها ایجاد میکند؛ امّا عهدنامه در حقوق داخلی ایران - بر اساس ماده نه قانون مدنی ایران - در حکم «قانون» است؛ مشروط بر اینکه به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده باشد.
8 . اگر عهدنامه جدید با یک قانون داخلی که پیشتر وضع شده است تعارض داشته باشد، طبق قواعد مربوط به نسخ قانون، باید عهدنامه را تا حدی که معارض با قانون داخلی است، ناسخ ضمنی آن تلقّی کرد؛ همانطور که در تعارض بین دو قانون داخلی رفتار میشود.
هرگاه قانون جدید با عهدنامه سابق در تعارض باشد، باید دید آیا قانون داخلی میتواند ناسخ عهدنامه سابق باشد یا نه. راه حل آن به مقررات و سیاستهای به کار گرفته شده در قوانین اساسی کشورها بستگی دارد. قانون اساسی ایران دراینباره ساکت است؛ ولی میتوان همانند وجود تعارض بین دو قانون داخلی عمل کرد؛ بدینمعنا که قانون لاحق را تا آنجا که با معاهده سابق تعارض داشته باشد، ناسخ آن تلقّی کرد.
عهدنامه بینالمللی، گاه مانند قانون داخلی، به دلیل ابهام و اجمال نیازمند تفسیر و تبیین است، که در مواردی از سوی محاکم داخلی و گاه از راه بینالمللی تفسیر میشود.
مهمترین علل انقضای عهدنامه از این قرار است: انقضای مدّت، لغو عهدنامه از سوی قانون یا عهدنامه مخالف، پیشبینی حق فسخ در خود معاهده، و جنگ و تغییر بنیادین اوضاع و احوال.
پرسش
منظور از منابع حقوق بینالملل خصوصی چیست؟
اقسام منابع داخلی و بینالمللی حقوق بینالملل خصوصی را نام برده، هر یک را به اختصار توضیح دهید.
جایگاه «قانون ایران» را بهعنوان منبع در بحث موضوعها و مسائل حقوق بینالملل خصوصی توضیح دهید.
رویه قضایی (عرف ملی) را تعریف کرده، جایگاه آن را در حقوق ایران و نیز سایر کشورها در مسائل حقوق بینالملل خصوصی توضیح دهید.
عرف را تعریف کرده، شرایط تحقّق آن را بیان کنید و چگونگی منبع بودن آن را در حقوق بینالملل خصوصی توضیح دهید.
عهدنامه بینالمللی را تعریف کنید. اقسام آن را تبیین کرده، چگونگی منبع بودن آن را توضیح دهید.
ماهیت حقوقی عهدنامه را توضیح دهید.
هرگاه بین عهدنامه بینالمللی و قانون داخلی تعارض باشد، راه حل آن را در دو فرض زیر بررسی کنید:
نخست) تعارض بین عهدنامه و قانون داخلی سابق.
دوم) تعارض بین قانون جدید و عهدنامه سابق.
تفسیر عهدنامه بینالمللی به چه منظوری است؟ راههای گوناگون تفسیر عهدنامه بینالمللی را توضیح دهید.
مهمترین علل انقضای عهدنامه بینالمللی را نام برده، هر یک را به اختصار توضیح دهید.
پژوهش
درباره قوانین گوناگون ایران در بحث حقوق بینالملل خصوصی تحقیق و بررسی کنید. تمام مواد را جمعآوری و با یکدیگر مقایسه کرده، موارد مشابه، مخالف، تناقض احتمالی و نقص و مزیت آن را بیان کنید.
پژوهشی در مورد نقش و جایگاه رویه قضایی در ایجاد حقوق بینالملل خصوصی ارائه کنید. در این زمینه، برخی از منابع تحقیق عبارتاند از:
دکتر سید نصراللّه ابراهیمی؛ حقوق بینالملل خصوصی ، ص 61 - 58؛
دکتر بهشید ارفعنیا؛ حقوق بینالملل خصوصی ، ج 1، ص 18 و 19؛
دکتر علی محمد مکرمی؛ حقوق بینالملل خصوصی ، ج 1، ص 16 و 17؛
دکتر محمود سلجوقی؛ حقوق بینالملل خصوصی ، ج 1.
دکتر ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق ؛
تمام کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) داخلی
ب) بینالمللی
ج) مستقیم
د) غیرمستقیم
الف) رویه قضایی
ب) عهدنامهها
ج) عرف ملّی
د) گزینه «الف» و «ج» درست است.
الف) رویه قضایی
ب) قانون
ج) عرف بینالملل و عهدنامهها
د) دکترین
الف) عهدنامهها
ب) عرفهای بینالمللی
ج) رویههای قضایی
د) ملی
الف) قانون
ب) عهدنامه
ج) عرف بینالمللی
د) آراء وحدت رویه
الف) قانون و رویه قضایی
ب) قانون و عرف
ج) رویه قضایی و دکترین حقوقی
د)عرف دکترین حقوقی و اصول کلّی حقوق بینالملل
الف) عهدنامههایی که ایران عضو آن است، قانون مدنی ایران، رویه قضایی ایران، رویه قضایی و داوری بینالمللی.
ب) عهدنامههای بینالمللی، قانون مجازات اسلامی، قانون مسؤولیت مدنی و عرف.
ج) حقوق بینالملل عمومی، قانون کار ایران، قانون مدنی و عرف.
د) رویه قضایی یا داوری بینالملل، دکترین حقوقی، قوانین جزایی و قانون کار.
8 . منابع حقوق بینالملل خصوصی... (آزاد 83).
الف) داخلی و بینالمللی است
ب) داخلی و منطقهای است
ج) منطقهای و بینالمللی است
د) فراملّی است
الف) اشخاص هستند.
ب) روابط بینالملل است.
ج) اسناد و قراردادهای اشخاص خصوصی است.
د) عهدنامهها هستند.
الف) عهدنامهای که طبق مقررات قانون اساسی، بین دولت ایران و دولتهای دیگر منعقد میشود، نمیتواند قانون داخلی را نقض کند.
ب) قانون بعد از عهدنامه، فقط میتواند ناقض قسمتی از عهدنامه که با مفاد قانون در تعارض است، باشد.
ج) قانون بعد از عهدنامه، بههیچوجه نمیتواند ناقض تمام یا قسمتی از آن عهدنامه باشد.
د) گزینه «الف» و «ج» صحیح است.
الف) تفسیر و گزارشهای کتبی، آموزش و رویه قضایی
ب) عهدنامهها، عرف بینالملل و رویه قضایی
ج) آموزش، قانون و رویه قضایی
د) آموزش - تفسیر و گزارشات کتبی - تحقیقات انجمنهای علمی
الف) روابط افراد و دولتها
ب) روابط دولتها با هم
ج) روابط افراد در زندگی بینالمللی
د) همه موارد.
الف) به موجب قواعد و مقررات ناشی از روابط دولتهاست.
ب) به موجب تعهدات پذیرفته شده در عهدنامه بینالمللی است.
ج) ناشی از مصوّبات سازمانهای بینالمللی است.
د) ناشی از قانونگذار داخلی هر کشور است.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با منابع مهم بینالملل اسلامی که عبارتاند از: قرآن کریم، سنّت، اجماع و عقل؛ 2) آشنایی با منابع دیگر حقوق بینالمللی اسلامی که عبارتاند از: عرف بینالمللی، احکام حکومتی، شریعتها و کتابهای آسمانی دیگر و معاهدههای بینالمللی؛ 3) آشنایی با تعریفهای مختلف از تابعیت؛ 4) آگاهی از ویژگیهای مختلف تابعیت، از جمله: معیار تشخیص خودی از بیگانه؛ بینالمللی بودن رابطه تابعیت؛ ملّی (داخلی) بودن رابطه تابعیت؛ سیاسی بودن رابطه تابعیت؛ حقوقی بودن رابطه تابعیت؛ معنوی بودن رابطه تابعیت؛ تابعیت، عامل توسعه، یا تحدید اعمال حاکمیت دولت؛ 5) آشنایی با تفاوت و تشابه تابعیت و ملیت؛ 6) آشنایی با شرایط تحقّق تابعیت و نیز اصول و مبانی تابعیت؛ 7) آشنایی با موارد تخلّف از اصل ضرورتِ تابعیت که عبارتاند از: الف) بیتابعیتی؛ ب) تابعیت مضاعف.
ازآنجاکه حقوق بینالملل اسلامی یکی از رشتههای حقوق اسلامی است، برای شناخت منابع آن باید منابع حقوق اسلام را شناخت. منابع، قواعد و مقررات حقوق اسلامی که به «ادله اربعه» معروفاند، عبارتاند از: قرآن کریم، سنت، اجماع و عقل.
نخستین و بنیادیترین منبع حقوق اسلام، «قرآن کریم» است. قرآن منبعی
همیشهفیاض، راهنمایی بالنده، سیال و زنده است. همه علوم اسلامی، از جمله حقوق، ریشه در قرآن دارند؛ قرآنی که از راه وحی بر پیامبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرو فرستاده شده و چراغ هدایت انسان نام گرفته است.
قرآن به بلندای چهارده قرن، بدون هیچ تغییر و تحریفی باقی مانده و همه فرقههای اسلامی - با وجود چندگانگی و اختلاف افکار و عقاید - نسبت به اصالت و حکومت قاطع احکام آن اتفاق نظر دارند. قرآن کریم کلام خداوند است. خود قرآن تصریح میکند که آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله میگوید وحی الهی است: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی ؛(1)هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید. آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده است، نیست.
قرآن اثباتکننده سنّت یا گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا میگوید: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (2)«و آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرده خودداری کنید.
بیش از پانصد آیه به روابط حقوقی اختصاص یافته، که به «آیات الأحکام» یا «فقه القرآن» معروفند. برخی از اندیشمندان، آیههای فقهی و حقوقی را در کتابهای مستقلی مورد مطالعه و بررسی قرار دادهاند.(3)
بخش دیگری از آیات به سیاست خارجی و روابط بینالمللی مسلمانان مربوط است که در بردارنده احکام، مقررات، خط مشیها، راهنماییها و بیان
1) (1) . نجم، 3 و 4.
2) (2) . حشر، 7.
3) (3) . برای نمونه، ر.ک: فاضل مقداد، کنزالعرفان؛ مقدس اردبیلی، زبدةالبیان؛ باقر ایروانی، دروس تمهیدیة فی آیاتالأحکام؛ آیتاللّه عمید زنجانی، آیاتالاحکام؛ دکتر ابوالقاسم گرجی، آیاتالاحکام؛ کاظم مدیر شانهچی، آیاتالاحکام؛ محمدمهدی کریمینیا، آیاتالاحکام جزایی.
سرگذشتهایی است که از مجموع آنان، سیاست خارجی اسلام ترسیم شده است و حقوق مربوط به روابط مسلمین با افراد جوامع دیگر شکل میگیرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با بهرهمندی از علم الهی، همواره قوانین اسلام را به مردم ارائه میداد و جز حکم خدا را بیان نمیکرد. بنابر فرمان خداوند، پیروی از دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله لازم است. جانشینان بر حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز از صلاحیت کامل برای بیان احکام و قوانین اسلامی برخوردار بوده، گفتارشان برای کشف حکم خدا اصالت و سندیت دارد.
دانشمندان علم اصول، سنّت را چنین تعریف کردهاند:
«سنت عبارت است از قول، فعل و تقریر معصوم علیه السلام . منظور از قول و فعل، گفتار و کردار پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله یا امام علیه السلام است و مقصود از تقریر، سکوت و رفتار تأییدآمیز معصوم علیه السلام نسبت به فعل یا قول یا عقیدهای است که در حضور ایشان مطرح شده باشد».
مهمترین کتابهای حدیث شیعه عبارتاند از: کافی تألیف شیخ کلینی، من لا یحضره الفقیه تألیف شیخ صدوق، استبصار و تهذیب تألیف شیخ طوسی. این کتابها در قرن چهارم هجری نگاشته شدهاند.
مهمترین کتابهای حدیثی که بهوسیله علمای سنّی تألیف شده است نیز عبارتاند از: صحیح بخاری ، صحیح مسلم ، سنن ابن ماجه ، سنن ابوداود سجستانی و سنن ترمذی که مربوط به قرن سوّم هجری است.(1)
1) (1) . مدنی، همان، ص161.
اجماع در لغت به معنای «اتفاق» و در اصطلاح علمای شیعه عبارت است از:
اتفاق جماعتی از اندیشمندان که اتفاق آنها کاشف از رأی معصوم علیه السلام باشد، بر یکی از امور دینی. این در حالی است که به عقیده اهل سنت، اجماع عبارت است از اتفاق امت محمد صلی الله علیه و آله بر امری از امور دینی.
فرق عمده این دو دیدگاه این است که اهل سنت، حجیت اجماع را به واسطه خود اجماع میدانند؛ ولی شیعیان اجماع را به سبب اینکه کاشف از رأی معصوم علیه السلام است، حجت میدانند.(1)
اجماع، یکی از منابع حقوق اسلامی است که البته نزد حقوقدانان شیعه، یک منبع مستقل بهشمار نمیآید؛ بلکه یک منبع کمکی و غیرمستقیم است. عناصر تشکیلدهندهْ اجماع عبارتاند از: اتفاق نظر؛ اتفاق نظر فقهای اسلامی؛ اتفاق نظر در یک عصر؛ معلوم نبودن مستند نظر (زیرا اگر مستند حکم - مثل آیات یا روایات - معلوم باشد، همان بهعنوان منبع حقوق خواهد بود؛ برای نمونه، مضاربه در اسلام از موارد سکوت قانون (مالانص فیه) است و مدرک قانونی بودن این عقد، اجماع است).(2)
عقل عبارت است از نیروی ادراک انسان که میتواند زمینه یک حکم شرعی یا قاعده حقوقی را فراهم سازد؛ برای نمونه، در مسئله تزاحم احکام، عقل به تخییر حکم میکند؛ چنانکه هرگاه شخصی مأمور نگهداری دو نفر باشد و هر دو در
معرض حادثهای قرار گیرند که خطر مرگ آن یکسان باشد و مأمور فقط بتواند یکی از آن دو را نجات بدهد، عقل حکم میکند که چنین شخصی، مختار به نجات هر یک از آنهاست.
دلیل عقلی دو گونه است: مستقلات عقلی، و استلزامات عقلی.
منظور از مستقلات عقلی، ادراک مستقیم عقل است بدون خطاب شرعی؛ برای نمونه، عقل به خودی خود، ظلم را محکوم میکند و بازگرداندن امانت و نیکی کردن را توصیه میکند، هرچند که حکم شرع را هم نداند و یا به آن بیتوجه باشد.
منظور از استلزامات عقلی آن چیزی است که لازمه حکم شرع و در پیوند با آن است؛ برای نمونه، شرع، تحویل مال محجور را پس از رفع حَجْر لازم شمرده است و عقل حکم میکند که قیم و سرپرست باید برای دوران تصّدی، صورت حساب تدارک ببیند.(1)
کاربرد دلیل عقل، در حوزه مالانص فیه و قلمرو ناگفته احکام اسلام قابل تصوّر است؛ زیرا دلایل عقلی، راهنمای عمل، در موارد عدم دستیابی به حکم از راه کتاب، سنّت و اجماع هستند. کشف حکم شرعی بهوسیله حکم قطعی عقل بر چند اصل مبتنی است؛ از جمله آنکه احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد واقعی در موضوعها و متعلّقات آنهاست؛ دیگر آنکه عقل، فیالجمله توانایی شناختن مصالح و مفاسد واقعی را دارد، که قاعده معروف «ملازمه بین حکم عقل و شرع» بیانگر این معناست.
بحث دانشمندان علم اصول، بهویژه شیخ انصاری و فقیهان پس از وی در حجیت قطع، نشان میدهد که عقل - به معنای نظری آن - هرگاه به یقین و قطع برسد، در ذات خود حجّت بوده، حتی از سوی شرع نیز قابل رد نیست و عمل به
1) (1) . مدنی، مبانی و کلیات علم حقوق، ص161 و 162.
مقتضای آن اجتنابناپذیر تلقّی میشود.(1)همچنین ثبوت فعلیت و تنجّز تکلیف با قطع عقلی، بینیاز از دلیل است.(2)
مشکلِ بهرهگیری از عقل قطعی، در فقه و حقوق اسلامی این است که امکان دسترسی به آن در مسائلی نظیر حقوق وجود ندارد و بهطور معمول دستیابی به آن در حوزه مسائل فقهی و حقوقی امکانناپذیر است؛ زیرا عقل بدون دستیابی به قرآن و سنّت نمیتواند به حکم شرعی قطع پیدا کند. این دیدگاه با توجه به اصل توقیفی بودن احکام شرع - به معنای محدود بودن بیان حکم شرعی و اختصاص آن به مجاری وحی - روشنتر میشود.(3)
عرف یا سیره، قاعدهای است که بهتدریج و خودبهخود، میان همه مردم یا گروه ویژهای از آنان بهعنوان قاعدهای الزامآور مرسوم شده است. از این تعریف، دو عنصر اساسی استخراج میشود که جمع آنها برای ایجاد یک قاعده عرفی ضروری است. یکی ازاین دو عنصر، مادی بوده و ناظر بر فرایند تکوین عرف و سیر تکامل آن در میان عادتها و رسوم اجتماعی است، و دیگری معنوی است و در مورد آراستن رسم اجتماعی با لباس حقوقی میباشد.(4)
عرف و سیره دو گونهاند: عرف عام یا سیره عقلا و عرف خاص یا سیره متشرّعه. هرگاه صرفنظر از پایبندی به شریعت الهی و بدون دخالت ویژگیهای زمانی، مکانی، نژادی، قومی و... رفتار و سلوک خاصی بهطور تقریبی در بین تمام
مردم جهان جریان یابد، آن را «عرف عام یا سیره عقلاً» مینامند؛ مانند: داد و ستدهایی که به منظور تسهیل زندگی در بین همه عقلا رواج دارد.
امّا اگر این عرف، مخصوص جامعه اسلامی باشد، بدان سبب که عمومیت ندارد، «عرف خاص» نامیده میشود و از آن نظر که مخصوص مسلمانان است، آن را «سیره متشرّعه» مینامند.
اگر سیره متشرعه به زمان ائمه علیهم السلام پیوند خورده و کاشف از حکم شرعی و رضایت معصوم علیه السلام باشد، بهطور طبیعی در حکم نوعی، اجماع عملی است، که چون همه مسلمانان را - اعم از عالم و جاهل و مجتهد و مقلّد - شامل میشود، نسبت به اجماع قولی اهمیت بیشتری داشته و از حجیت و اعتبار برخوردار است.
درباره عرف عام و سیره عقلا و اینکه چگونه منبع حقوق بهشمار میآیند و کجا میتوان به آنها استناد کرد، بحثهای فراوانی مطرح است که در یک جمعبندی(1)چنین میتوان گفت:
در تعیین و تشخیص موضوع احکام و قواعد حقوقی، میتوان از عرف عام استفاده کرد؛ به این معنا که مفاهیم و موضوعها و بلکه همه واژگانی که در دلیلهای شرعی به کار رفتهاند - جز مصطلحات خاص شرع - از عرف گرفته شدهاند و در نتیجه، بهوسیله عرف هم تفسیر میشوند.
در مواردی، برخی از قواعد حقوقی را که در عرف مردم معمول و متداول هستند میتوان با شرایطی چند بهعنوان منبع حقوق اسلام مورد استفاده قرار داد: نخست آنکه به قواعد عرفی در زمان شارع مقدس عمل شده باشد؛ دوّم آنکه در صورت مخالف بودن شارع با آن قواعد، امکان اظهار مخالفت برای او وجود داشته باشد؛ و سوّم آنکه شارع، قواعد عرفی را امضا کرده یا دست کم با آنها مخالفت نکرده باشد.
1) (1) . مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره ، فلسفه حقوق، ص252.
از جمله منابع حقوق بینالملل اسلام، احکامی است که از سوی حاکم اسلامی در «منطقة الفراغ»(1)صادر میشود. ازآنجاکه تصمیمگیری پیرامون مسائل جزئی و اجرایی اسلام از وظایف حکومت اسلامی است، در مواردی که حکم الزامی از سوی شارع مقدس صادر نشده است، حاکم اسلامی وظیفه دارد به منظور تنظیم روابط اجتماعی و بینالمللی - با توجه به شرایط زمان و مکان - احکامی را تدارک ببیند.
به بیان دیگر، احکام اسلامی که از راه وحی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است، تغییر ناپذیر است و آنها را «احکام اللّه» و «شریعت اسلام» مینامند. اجرای این احکام و مجازات متخلفان وظیفه حکومت اسلامی است. ولی امر میتواند در پرتو احکام شریعت، یک سلسله تصمیمات بایسته با توجّه به مصلحت زمان گرفته، بر اساس آن مقرراتی را وضع و اجرا کند. این مقررات مانند شریعت لازمالاجرا هستند؛ با این تفاوت که قوانین آسمانی، ثابت بوده، ولی احکام حکومتی (مقررات موضوعه) در ثبات و دوام، تابع مصلحت پدیدآورده خود هستند و چون زندگی انسانی همواره در حال تحوّل و روبهتکامل است، احکام حکومتی نیز بهتدریج تکامل یافته و جای خود را به بهتر از خود خواهند داد. بنابراین اراده حاکم اسلامی در عرصههای آزاد حقوقی بر اساس اصل مشورت با اهل فن، سرنوشتساز خواهد بود.(2)
1) (1) . به اعتقاد شیعه، مراد از «منطقةالفراغ»، خلأ برای قانونهای جزئی و اجرایی است که به تناسب تغییر موضوعها و شرایط زمانی و مکانی به وجود میآید. اسلام دین کاملی است و خلأ قواعد اصلی و کلی در آن راه ندارد. (ر.ک: آیتاللّه سید محمدباقر صدر، اقتصادنا، ص726).
2) (2) . محمدحسین طباطبایی، بررسیهای اسلامی، به کوشش هادی خسروشاهی، ص179 و 180، به نقل از عبدالحکیم سلیمی، نقش اسلام در توسعه حقوق بینالملل، ص130 و 131.
اسلام در مواردی به مقتضای قاعده الزام، از نظر حقوقی، اجرای احکام خاص اقلیتها را مطابق کتابهای آنان پذیرفته است ازاینرو، تورات ، کتاب مقدّس یهود و نیز کتابهای انجیل و اوستا برای پیروان آنها، از منابع حقوق بینالملل اسلامی بهشمار میآید.(1)
یکی از منابع حقوق بینالملل اسلامی، معاهدهها یا قراردادهایی هستند که به شکل دو یا چند جانبه بین کشورها منعقد میشوند. دلیل منبع بودن معاهدات، قرآن و سنّت است. آیات قرآن کریم(2)و نیز سنت(3)پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام (4)بیانگر اهمیت ویژه پیمانها و لزوم پایبندی به آنهاست.
شایان ذکر است که در این خصوص، به خود قراردادها و معاهدهها مراجعه میشود، نه به کتاب و سنت. البته قراردادهایی معتبر هستند که بر منابع اصیل اسلامی (کتاب و سنت) مبتنی بوده و یا دستکم مخالفتی با آنها نداشته باشند.
گرایش به تعهدات و قبول قراردادهای بینالمللی را میتوان بهترین راه حفظ مصالح، حقوق و منابع ملتها و ضرورتی که عقل و منطق در زندگی انسان ایجاب میکند بهشمار آورد.
1) (1) . عبدالحکیم سلیمی، نقش اسلام در توسعه حقوق بینالملل، ص131.
2) (2) . مائده،1؛ نحل،91؛ احزاب،15؛ توبه،4 و 7؛ اسراء،34؛ بقره،177؛ رعد،20؛ مؤمنون،8؛ معارج،32.
3) (3) . برای ملاحظه معاهدهها پیامبر صلی الله علیه و آله ، ر.ک: علی احمد میانجی، مکاتیبالرسول صلی الله علیه و آله ؛ محمد حمیداللّه حیدرآبادی، الوثائق السیاسیة؛ محمدمهدی کریمینیا، همزیستی مسالمتآمیز در اسلام و حقوق بینالملل.
4) (4) . سید رضی، نهجالبلاغه، عهدنامه مالک اشتر.
(1) تابعیت و مقررات مربوط به آن، از موضوعهای بسیار مهم حقوق بینالملل خصوصی است؛ زیرا همانطور که در تعریف اینرشته بیان شد، مجموعه قواعد و مقرراتی است که برای تنظیم روابط بین اتباع دولتهای مختلف - که دارای تابعیتهای مختلف هستند - وضع شده است و حتی تعارض قوانین - که بحث عمده دیگر این رشته از حقوق است - گاه از اختلاف تابعیت اشخاصِ موضوع حقوق بینالملل خصوصی ناشی میشود.
از دید حقوق بینالملل خصوصی، اشخاصِ دارنده حق بر دو دسته تقسیم میشوند: اتباع و بیگانگان.
اتباع، کسانی هستند که میتوانند از همه انواع حقوق یک کشور بهرهمند شوند و بنای حقوق بر برابری آنها نهاده شده است؛ مگر آنکه وضعیت شخصی آنها، مانند صغر، محکومیت و یا اکتسابیبودن تابعیت، سبب محدودیت حقوق آنها شده باشد. در برابر آنها بیگانگان قرار دارند که حقوق آنها به لحاظ بیگانه بودن آنها نسبت به حقوق اتباع، محدودتر است. ازاینرو، حقوق آنها ناپایدار است و امکان اخراج آنها از کشور وجود دارد.
(اینکه بیگانگان در ایران از چه حقوقی بهرهمند و از چه حقوقی محروم هستند، در بخش «وضعیت بیگانگان» بررسی خواهد شد؛ امّا در اینجا فقط دربارهْ تابعیت، آن هم تابعیت اشخاص حقیقی که جامعه و دولت از اجتماع آنها تشکیل شده است، گفتوگو میشود).
تابعیت عبارت است از رابطه سیاسی و معنوی که شخصی را به دولت معینی
1) (1) . Nationality.
مرتبط میسازد.(1)در تعریف دیگری گفته شده است:
«تابعیت، تعلّق حقوقی شخص به جمعیت تشکیل دهنده دولت میباشد».(2)
و در تعریف سوم، چنین آمده است:
تابعیت عبارت است از یک رابطه سیاسی، حقوقی و معنوی که فرد را به دولتی معین مرتبط میسازد و آن فرد، جزو عناصر اساسی و دائمی دولت مزبور میگردد.(3)
و بالاخره در تعریف تابعیت چنین گفته شده است:
تابعیت عبارت است از رابطه و تعلق حقوقی، سیاسی و معنوی یک شخص حقیقی و یا یک شخص حقوقی و یا یک شیئی به دولتی معین.(4)
تابعیت، معیار تشخیص «خودی» از «بیگانه» و عامل تشکیل «ملّت»: نخستین مسئلهای که برای هر دولتی مطرح میشود این است که افرادی را که متعلق به خود میداند، از افراد سایر کشورها جدا سازد. دولت برای رسیدن به این هدف، از راه تابعیت عمل میکند. امروزه عامل تشکیل «ملت»، در مفهوم حقوقی - سیاسی آن و بهعنوان عنصر انسانی «دولت - کشور»، بر اساس اشتراک در تابعیت است، نه اشتراک در قومیت، نژاد، زبان و...؛ هرچند ممکن است این عوامل در مرتبه مقدّم، برای پیدایش اشتراک در تابعیت مؤثّر باشند.
بینالمللی بودن رابطه تابعیت: تابعیت مفهومی است بینالمللی و ظهور آن هنگامی است که دولتهای مختلف، مستقل از یکدیگر وجود داشته باشند تا
وابستگی اشخاص به هر یک از آنها در برابر دولتهای دیگر، ضروری شده، مصداق یابد.(1)
ملّی (داخلی) بودن رابطه تابعیت: تابعیت مفهومی است که به حقوق ملّی (داخلی) وابسته است؛ زیرا این دولت است که تعیین میکند چه کسانی از اتباع او هستند. امروزه این مطلب یک اصل مسلَّم بهشمار میآید که تعیین اتباع هر دولتی به قانونگذاری همان دولت وابسته است.(2)
سیاسی بودن رابطه تابعیت: ازآنجاکه تابعیت ناشی از قدرت حاکمیت دولت است، یک رابطه سیاسی است؛ زیرا دولت ناگزیر نیست شخصی را به تابعیت خود بپذیرد؛ بلکه با توجه به زمینههای جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی کشور خود، تشخیص میدهد چه شخصی میتواند تبعه او باشد.(3)
حقوقی بودن رابطه تابعیت: تابعیت، یک رابطه حقوقی است؛ زیرا دارای آثار حقوقی در حقوق داخلی و بینالملل است. تبعه، در نظام داخلی، دارای حقوق سیاسی، مانند حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بوده، از کلیه حقوقی که در قوانین مدنی و تجاری وضع شده برخوردار است.
در نظام بینالملل، تبعه یک کشور از حمایت سیاسی دولت خود در خارج و همچنین از حمایت همه قواعد و قوانینی - مانند معاهدهها و عهدنامهها - که بین دولت خود و دولتهای دیگر پذیرفته شده است، برخوردار میشود.
معنوی بودن رابطه تابعیت: تابعیت یک رابطه معنوی است؛ زیرا اتباع کشور را از نظر هدفها، عادتها و رسومی که دارند، به یک دولت پیوند میدهد و به
مکان و زمان مشخصی ارتباط ندارد. هرگاه کسی تبعه دولتی بهشمار آید، به هر کشور دیگری که رود، باز تبعه همان دولت است و تغییر مکان یا اقامتگاه، تغییری در رابطه معنوی او با دولت متبوع خود ایجاد نمیکند.
تابعیت، عامل توسعه و یا تحدید اعمال حاکمیت دولت: ماده ششم قانون مدنی ایران میگوید:
قوانین مربوطه به احوال شخصیه، از قبیل نکاح و طلاق و اهلیت اشخاص وارث در مورد کلّیه اتباع ایران، ولو اینکه مقیم در خارجه باشند مجری خواهد بود.
بنابراین، ویژگی معنوی بودن تابعیت، موجب میشود قوانین شخصی آن دولت، حتی نسبت به اتباع مقیم خارج نیز اعمال شود و قلمرو اعمال حاکمیت دولت گسترش مییابد.(1)
از سوی دیگر، قانون مدنی ایران در ماده هفت میگوید:
اتباع خارجه مقیم در خاک ایران، از حیث مسائل مربوط به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدهها، مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.
بنابراین، قوانین شخصی دولت نسبت به بیگانگان مقیم در قلمرو این دولت به اجرا نمیآید. در نتیجه، قلمرو اعمال حاکمیت دولت حتی در سرزمین خود، محدودیت مییابد.(2)
شباهت تابعیت و ملیت این است که هر دو تعیینکننده کسانی هستند که از گرد آمدن آنها «ملّت» شکل میگیرد، و تفاوت آن دو ازاین نظر است که اصطلاح
تابعیت دارای ارزش حقوقی و سیاسی بوده، ولی اصطلاح ملیت ارزش جامعهشناختی دارد. به بیان دیگر، نتیجه چنین تفاوتی آن است که هرجا مسئله رابطه فرد با دولت و تعلق او به جامعه تشکیلدهنده دولت، یا بهعبارتدیگر، رابطه فرد با ملّت در مفهوم سیاسی آن مطرح باشد، اصطلاح تابعیت به کار میرود و هر جا مسئله تعلّق فرد به ملّت در مفهوم جامعهشناختی آن در میان باشد، اصطلاح ملیت به کار برده میشود.(1)
میتوان تابعیت را ناشی از قراردادی فرضی دانست که بین دولت و شخصِ تابع منعقد شده است. براساس این قرارداد فرضی که بین طرفین روابط حقوقی ایجاد میشود، هر یک از دو طرف در مقابل طرف دیگر، دارای حقوق و متعهد به تعهداتی خواهد بود؛ برای نمونه، دولت وظیفه خواهد داشت تا از اتباع خود بهوسیله قوانین و مقررات خود در داخل و خارج از کشور حمایت کند. در مقابل، دولت از اتباع خود - حتی آنان که در خارج هستند - انتظار دارد که ضمن حفظ قوانین و احترام به مقررات کشور متبوع، به وظایف خود نظیر پرداخت مالیات برای مخارج عمومی کشور، انجام خدمت نظام وظیفه، برای دفاع از حدود و ثغور کشور و... عمل کنند.(2)
رابطه تابعیت، مانند هر رابطه حقوقی دیگر، دو سویه است: یک سوی آن تبعه است و طرف دیگر، دولتی است که آن شخص از اتباع او بهشمار میآید.(3)
حال با توجه به آنچه گذشت، به بیان شرایط تحقّق تابعیت میپردازیم:
وجود دولت: نخستین شرط تحقّق تابعیت، وجود دولتی است که بر اساس موازین و اصول بینالمللی شکل گرفته و از سوی دولتهای دیگر مورد شناسایی قرار گرفته باشد.
تابعیت را دولت به فرد میدهد، نه ملّت، و فقط دولت است که میتواند تابعیت را به فردی بدهد. دولت شخصیتی حقوقی است که در حقوق بینالملل عمومی، نماینده گروهی از اشخاص شمرده میشود؛ درحالیکه ملّت عبارت است از گروهی که در سرزمینی مشخص سکونت داشته و دارای نژاد، مذهب، زبان و آرمانهای مشترک است.(1)ازآنجاکه رابطه تبعه و دولت، سیاسی است، نه قراردادی، مهمترین عامل اعطاکننده تابعیت، دولت است. دولت است که تشخیص میدهد چه شخصی میتواند تبعه او باشد. برای افراد در این مورد حقی وجود نداشته و هیچ دولتی هم وظیفه ندارد که شخصی را به تابعیت خود بپذیرد؛ بلکه دولت با در نظر گرفتن شرایط مختلف، افرادی را تابع خود میشناسد.(2)
وجود تبعه: لازم است شخصی وجود داشته باشد که تبعه دولت معینی باشد. شخص مزبور، یا شخص حقیقی است، یا شخص حقوقی و یا شئ است. البته تابعیت اشخاص حقوقی و تابعیت اشیا بهصورتِ مجاز است.
در اینجا لازم است نگاهی کلّی به اصول و مبانی تابعیت که از سوی بیشتر
دولتها پذیرفته شده است، داشته باشیم. تابعیت بر سه اصل مبتنی است:
نخست ) اصل لزوم داشتن تابعیت؛ یعنی هر فردی باید دارای تابعیتی باشد؛
دوم ) اصل وحدت تابعیت؛ بدینمعنا که هیچکس نمیتواند بیش از یک تابعیت داشته باشد. بنابراین، باید تابعیت، واحد باشد، نه متعدّد.
سوم) اصل تغییرپذیری تابعیت؛ یعنی تابعیت، ثابت و همیشگی نیست و ممکن است تغییر یابد.
در مقدّمه «کنوانسیون لاهه» (1930م) چنین آمده است:
این به نفع عموم جامعه بینالمللی است که هر فرد دارای یک تابعیت باشد و جز آن، تابعیت دیگری نداشته باشد.
این بخش از کنوانسیون فقط به اصل اول و دوّم از اصول سهگانه فوق اشاره دارد.
در بند دو ماده پانزده از «اعلامیه جهانی حقوق بشر» نیز چنین آمده است:
هیچ دولتی نمیتواند با تصمیم یک طرفه خود، کسی را از داشتن تابعیت محروم و یا ملزم به تغییر آن کند.
در این فراز از اعلامیه جهانی حقوق بشر، به اصل اول تابعیت اشاره شده است؛ چون از محروم کردن افراد از تابعیت منع کرده است. همچنین به اصل آزادی تغییر تابعیت اشاره دارد؛ چه اینکه از اجبار به تغییر تابعیت منع کرده است.
اصول سهگانه فوق در قانون ایران مورد پذیرش قرار گرفتهاند؛ برای نمونه، اصل نخست (لزوم داشتن تابعیت) در ماده 988 قانون مدنی و اصل چهلویکم قانون اساسی مورد اشاره قرارگرفته است. به اصل دوّم (وحدت تابعیت) در ماده 989 قانون مدنی توجه شده است. همچنین گفته شده که از اصل چهلودوّم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل لزوم وحدت تابعیت را میتوان دریافت. اصل سوّم (تغییر پذیری تابعیت) در ماده 988
قانون مدنی و نیز در اصل چهلویکم و اصل چهلودوّم قانون اساسی مورد پذیرش قرار گرفته است.(1)
با وجود تأکید قوانین بینالمللی و قوانین کشورها بر اصول سهگانه تابعیت، در مواردی از این اصول تخلف شده است که عبارتاند از:
بیتابعیتی:(2)گاه کسانی یافت میشوند که بیتابعیت هستند؛ یعنی شامل قواعدِ تابعیت هیچیک از کشورها نیستند. به این دسته اشخاص «آپاترید» گفته میشود. پدید آمدن حالت بیتابعیتی، به گفته پل لاگارد، نتیجه «خصلت منحصراً ملی» قانونگذاری درباره تابعیت است. چنین شخصی با مشکلات زیادی روبهرو میشود؛ زیرا وضع حقوق و تکالیف او روشن نیست و در بسیاری از مسائل، نظیر عبور از مرز و اقامت در سرزمین دیگر، ازدواج، اشتغال و...، دچار اشکال شده و در مقابل تجاوزات احتمالی که به حقوق او صورت میگیرد، نمیتواند با
1) (1) . ماده 988 قانون مدنی ایران: «اتباع ایران نمیتوانند تبعیت خود را ترک کنند؛ مگر به شرایط ذیل: 1) به سن 25 سال تمام رسیده باشند؛ 2) هیئت وزرا خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد...».ماده 989 قانون مدنی ایران: «هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی، بعد از تاریخ 1280 شمسی تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد، تبعیت خارجی او کأنلمیکن بوده و تبعه ایران شناخته میشود... تبصره: هیئت وزیران میتواند بنا به مصالحی، به پیشنهاد وزارت امور خارجه، تابعیت خارجی مشمولین این ماده را به رسمیت بشناسد».اصل چهلویکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: «تابعیت کشور ایران حق مسلّم هر فرد ایرانی است و دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند؛ مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید».اصل چهلودوم قانون اساسی: «اتباع خارجه میتوانند در حدود قوانین به تابعیت ایران درآیند و سلب تابعیت اینگونه اشخاص در صورتی ممکن است که دولت دیگری تابعیت آنها را بپذیرد، یا خود آنها درخواست کنند».
2) (2) . Apatrid.
کمک دولت متبوع خود، درخواست خسارت کند.(1)
دشواریهای بیتابعیتی، نه فقط به شخص بیتابعیت یا کشور محل اقامت او مربوط است، بلکه دامنگیر جامعه بینالمللی هم میشود. به همین دلیل، در سطح بینالمللی نیز برای کاستن از موارد آپاتریدی و یا حل مشکلات ناشی از آن، اقداماتی انجام شده است.(2)
تابعیت مضاعف: نظم بینالمللی افزون بر آنکه ضرورت تابعیت را اثبات کرده و بیتابعیتی را نفی میکند، «وحدت تابعیت» را نیز اثبات و همزمان «تعدّد تابعیت» را نفی میکند. بااینحال، مواردی وجود دارند که شخص، دارای تابعیت متعدّد و مضاعف است. این وضعیت استثنایی و برخلاف اصل، مشکلاتی را برای شخص و نیز دولتهای مربوط - در هر دو عرصه حقوق داخلی و بینالمللی - پدید میآورد. ظالمانه و اجحافآمیز بودن برخورداری از حقوق و مزایای دو دولت، دشواری پرداخت مالیات به دو دولت و انجام دادن سایر تکالیف مربوط به آن دو، تقریباً ناممکن بودن انجام خدمت وظیفه نسبت به دو دولت - بهویژه اگر در حال جنگ با یکدیگر باشند - محرومیت شخص از حمایت سیاسی هریک از دولتهای متبوع خود در برابر دولت دیگر و ایجاد تنش و برخورد بین دولتها و حاکمیتهای متبوع شخص، از جمله مشکلاتی هستند که از تابعیت مضاعف ناشی میشوند.(3)
عامل اصلی پیدایش تابعیت مضاعف، نبودن قاعدههای الزامآور بینالمللی در تقسیم اشخاص میان دولتها و عهدهداری آن از سوی قانونگذاریهای داخلی و
استقلال آن قانونگذاریها در برابر یکدیگر است؛ زیرا اختلاف منافع دولتها باعث میشود که هر دولتی با در نظر گرفتن موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود، یکی از روشهای خاک و خون یا مختلط را انتخاب کند و در نتیجه «تابعیت مضاعف تولّدی» پدیدار میشود.
یکی دیگر از موارد پیدایش این نوع تابعیت، اعمال مضاعف روش خون نسبت به کودکی است که پدر و مادر او دارای دو تابعیت مختلف هستند.(1)
عوامل دیگر ایجاد تابعیت مضاعف در مباحث آینده خواهد آمد.
1) (1) . دانشپژوه، همان؛ نصیری، همان، ص30؛ ارفعنیا، همان، ج1، ص60.
چکیده
حقوق بینالملل خصوصی اسلامی دارای دو گونه منابع است: ریشهای و معمولی.
منابع ریشهای حقوق بینالملل خصوصی اسلامی عبارتاند از قرآن کریم، سنّت معصوم علیه السلام ، اجماع و عقل.
منابع معمولی حقوق بینالملل خصوصی اسلامی عبارتاند از عرف بینالمللی، احکام حکومتی،شریعتها و کتابهای آسمانی دیگر و معاهدههای بینالمللی.
تابعیت که از موضوعهای بسیار مهم حقوق بینالملل خصوصی است، عبارت است از رابطه سیاسی، حقوقی و معنوی که فرد را به دولتی معین مرتبط میسازد و آن فرد، جزء عناصر اساسی و دائمی دولت مزبور میشود.
تابعیت، با وجود اینکه مفهومی است وابسته به حقوق ملّی (داخلی) - چهاینکه این دولت است که تعیین میکند چه کسانی از اتباع او هستند - مفهومی بینالمللی نیز شمرده میشود؛ چون ظهور آن هنگامی است که دولتهای گوناگون و مستقل از یکدیگر وجود داشته باشند.
تابعیت، یک مفهوم سیاسی است؛ زیرا ناشی از قدرت حاکمیت دولت است. مفهومی حقوقی نیز دارد؛ چون در نظام داخلی و نظام بینالمللی دارای آثار حقوقی فراوانی است. همچنین از یک مفهوم معنوی نیز برخوردار است؛ زیرا اتباع یک کشور را به یک دولت خاص پیوند میدهد.
تشابه «تابعیت» و «ملیت» در این است که هر دو تعیینکننده کسانی هستند که از گردآمدن آنها ملّت تشکیل یافته است و تفاوت آن دو در این است که اصطلاح تابعیت دارای ارزش حقوقی و سیاسی است؛ درحالیکه اصطلاح
ملیت بعد جامعهشناختی دارد.
الف) وجود دولت؛ چون تابعیت را دولت به فرد میدهد.
ب) وجود تبعه یا شخص حقیقی.
اصول و مبانی تابعیت عبارتاند از: لزوم داشتن تابعیت، وحدت تابعیت و تغییرپذیری تابعیت. این اصول در قوانین بینالملل و قانون داخلی ایران (اساسی و مدنی) مورد تأکید قرار گرفتهاند.
موارد تخلّف از اصول تابعیت (اصل اول و دوم) عبارتاند از: بیتابعیتی و تابعیت. هریک از این دو، مشکلات و دشواریهای فراوانی را برای فرد و نظام حقوق بینالملل بهوجود آورده است.
پرسش
جایگاه قرآن کریم و سنّت را بهعنوان منبع حقوق بینالملل خصوصی اسلامی توضیح دهید.
جایگاه اجماع و عقل را بهعنوان منبع حقوق بینالملل خصوصی اسلامی توضیح دهید.
عرف بینالمللی چگونه میتواند منبع حقوق بینالملل خصوصی اسلامی باشد؟
چگونگی منبعبودن احکام حکومتی را توضیح دهید.
دیدگاه اسلام را درباره ارزش و اهمیت معاهدههای بینالمللی توضیح دهید.
تابعیت را تعریف کرده، درباره اهمیت مقررات تابعیت در حقوق بینالملل توضیح دهید.
وصف بینالمللی و ملّی بودن رابطه تابعیت را توضیح دهید.
وصف سیاسی، حقوقی و معنوی بودن رابطه تابعیت را توضیح دهید.
تفاوت و تشابه «تابعیت» و «ملیت» را بیان کنید.
برای تحقّق تابعیت، چه شرایطی لازم است؟
اصول تابعیت را بیان کرده، هر یک را به اختصار توضیح دهید.
دشواریها و مشکلات «بیتابعیتی» و «تابعیت مضاعف» را در نظام حقوق بینالملل توضیح دهید.
پژوهش
آیتاللّه عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی ، ج 7، ص 58 به بعد؛
عبدالحکیم سلیمی، نقش اسلام در توسعه حقوق بینالملل ، ص 128؛
دکتر علی محمد مکرمی، حقوق بینالملل خصوصی ، ج اول.
آیتاللّه عباس علی عمید زنجانی، حقوق اقلیتها ؛
آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه و تفاسیر دیگر.
دکتر محمدمهدی کریمینیا، همزیستی مسالمتآمیز در اسلام و حقوق بینالملل ؛
آیتاللّه عباس علی عمید زنجانی، فقه سیاسی ؛
آیتاللّه علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله ؛
محمد حمید اللّه حیدرآبادی، الوثائق السیاسیة .
نهجالبلاغه ، عهدنامه مالک اشتر؛
شرح نهجالبلاغه.
به ماهیت تابعیت مورد بررسی قرار دهید. برخی از منابع پژوهش در این زمینه عبارتاند از:
دکتر مصطفی دانشپژوه، اسلام و حقوق بینالملل خصوصی ، ص 75 به بعد.
دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی .
سایر کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) روابط افراد و دولتها
ب) روابط دولتها با هم
ج) روابط افراد در زندگی بینالمللی
د) همه موارد
الف) تابعیت، تعارض قوانین، وضع حقوقی خارجیان
ب) تعارض قوانین، تابعیت، وضع حقوقی خارجیان
ج) تابعیت، وضع حقوق خارجیان، تعارض قوانین
د) وضع حقوقی خارجیان، تابعیت، تعارض قوانین
الف) تابعیت عبارت است از رابطهای حقوقی که شخصی را به دولت معینی مرتبط میسازد.
ب) تابعیت عبارت است از رابطهای سیاسی - مادی که شخصی را به دولت معینی مرتبط میسازد.
ج) تابعیت عبارت است از رابطه سیاسی دارای بعضی ویژگیهای حقوقی که بین اشخاص و دولت معینی برقرار میشود و از این طریق، دولت، آن اشخاص را از اتباع خود میشمارد.
د) تابعیت عبارت است از رابطه سیاسی و معنوی که شخصی را به دولت
معینی مرتبط میسازد.
الف) بیگانه
ب) آپاترید
ج) آدمید
د) خارجی
الف) اراده شخص
ب) اراده دولت
ج) نژاد
د) روش اقامتگاه
الف) هر فردی باید تابعیتی داشته باشد.
ب) هر فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد.
ج) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر نیست.
د) همه موارد
الف) دولت و تبعه
ب) دولت و قانون
ج) تبعه و غیر تبعه
د) تبعه و قانون
الف) رابطهای قهری
ب) رابطهای قراردادی
ج) رابطهای اداری
د) رابطهای قانونی
الف) حقوقی، سیاسی و معنوی
ب) مادی و معنوی
ج) قراردادی
د) مادی و سیاسی
الف) قواعد داخلی
ب) عهدنامهها
ج) عرف داخلی
د) رویه قضایی بینالمللی
الف) هر فردی باید تابعیتی داشته باشد.
ب) هر فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد.
ج) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر نیست.
د) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر است.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با دلایل بیتابعیتی که عبارتاند از: تعارض قوانین، پناهندگی و مهاجرت، مجازات، قانون خاص، تخییر، اراده شخص و ترک تابعیت قبلی بدون تحصیل تابعیت جدید؛ 2) آشنایی با راههای رفع مشکل بیتابعیتی که عبارتاند از: اعطای امتیازات ویژه، اعطای تابعیت از دست رفته، رفتار با بیتابعیتیها مانند آوارگان، عدم مجازات و اعطای تابعیت محل تولد؛ 3) آشنایی با علل پیدایش تابعیت مضاعف و راههای رفع یا جلوگیری از تابعیت مضاعف؛ 4) آشنایی با اقسام تابعیت که عبارتاند از: تابعیت اصلی و تابعیت اکتسابی؛ 5) آشنایی با دو روش مهم تعیین تابعیت؛ یعنی خون و خاک، و دلیل طرفداران هر یک از این دو سیستم؛ 6) مقایسه میان دو روش خون و خاک و بررسی قاعده «پیوستگی تابعیت».
در اصل نخست از اصول تابعیت چنین آمده است: «هر فرد باید تابعیتی داشته باشد».
لزوم این اصل از نظر عقل و منطق، روشن است. ازآنجاکه انسان موجودی اجتماعی است، چگونه میتوان تصوّر کرد که شخصی در جامعهای زندگی کند، امّا به هیچیک از اجتماعات وابستگی نداشته باشد؟ در عمل، اشخاصی وجود دارند که به دلیلهای گوناگون، دارای تابعیت نیستند؛ در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:
گاهی تفاوت قوانین داخلی کشورها یا تعارض سیستمهای تولّدی کشورها موجب بروز بیتابعیتی میشود؛ برای نمونه، هرگاه کودکی در ایران از پدر و مادری خارجی متولّد شود و قانونِ دولتِ متبوعِ پدر و مادر، اصل خاک را پذیرفته باشد، کودکِ آنان از هنگام تولّد بدون تابعیت خواهد بود؛ مانند تولّد فرزند از پدر و مادری کانادایی یا انگلیسی در ایران.
همچنین، هرگاه کودکی نامشروع در آلمان از مادری انگلیسی متولّد شود، بدون تابعیت خواهد بود؛ زیرا قانون تابعیتِ هیچیک از دو کشور آلمان و انگلیس چنین فرزندی را تبعه خود نمیدانند.(1)
ممکن است شخصی که تابعیت مبدأ خود را در اثر پناهندگی و مهاجرت از دست داده است، به تابعیت دولت جدیدی نیز در نیامده و بدون تابعیت باشد؛ مانند اتباع روسیه پس از انقلاب اکتبر 1917م که به کشورهای خارجی گریختند و دولت جدید روسیه، آنها را تبعه خود نشناخت و سایر دولتها نیز آنها را به تابعیت خود نپذیرفتند.
در مورد اتباع فلسطینی عملاً چنین وضعی پیش آمده است. صهیونیستها سرزمین فلسطین را با قهر و غلبه اشغال کردهاند. دولت غاصب اسرائیل در آن سرزمین اعلام موجودیت کرده و میلیونها مسلمان مهاجر تابع فلسطین، نمیتوانند و نباید خود را تابع اسرائیل بدانند. این توده عظیم مهاجر در سرزمینهای دیگر عربی و غیرعربی، در واقع بدون تابعیت هستند؛ هرچند که
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص46.
دولتهای مسلمان همچنان آنها را فلسطینی و تابع فلسطین میشناسند و باید آن را به وضع عملی موجود یک کشور فلسطین مستقل اسلامی باز گرداند. تشکیل دولت خودگردان در بخشی از سرزمین فلسطین در وضعی نیست که میلیونها آواره فلسطینی را دارای تابعیت گرداند.(1)
گاه کشوری اخراج از تابعیت را بهعنوان مجازات اصلی یا تبعی در قوانین خود قرار میدهد و به این وسیله از افرادی سلب تابعیت میکند. این در حالی است که شخص محکوم، تابعیت کشور دیگری را به دست نیاورده است.
در صورتی که تابعیت اصلی باشد، سلب تابعیت بهعنوان مجازات، مورد انتقاد است؛ ولی در صورتی که اعطایی باشد، با اصل حاکمیت و اقتدار دولتها قابل تفسیر و توجیه است. معمولاً در سطح بینالمللی، سلب تابعیت را هنگامی که تابعیت اصلی است و از ابتدای تولّد برای شخص حاصل شده است، بهعنوان مجازات نمیپذیرند و آن را ناپسند میدانند؛ زیرا در بیشتر مواقع برای بهدستآوردن تابعیت دولتی دیگر، باید اسناد و مدارک مربوط به تابعیت گذشته ارائه شود و کمتر کشوری حاضر است شخصی را که تابعیت اصلی او بهعنوان مجازات از وی سلب شده است به تابعیت خود بپذیرد. در نتیجه، به احتمال زیاد با اجرای چنین مجازاتی شخص نمیتواند تابعیت کشور دیگری را به دست آورده، بدون تابعیت میشود.(2)
در بعضی از کشورها برای خدمات دادن به یک دولت خارجی بدون اجازه
کشور متبوع، مجازات سلب تابعیت پیشبینی شده است. کشور ایتالیا از این دسته است. به موجب قانون این کشور، هرگاه کسی بدون اجازه دولت به خدمت دولت خارجی درآید، تابعیت ایتالیایی از وی سلب میشود. طبق قانون مهاجرت و تابعیت آمریکا نیز که در سال 1952.م به تصویب رسید، شرکت اتباع آمریکایی در انتخابات سیاسی کشورهای خارجی، فرار از ارتش در زمان جنگ و بهطور کلّی خیانت نسبت به دولت آمریکا، موجب سلب تابعیت میشود. افزون بر این، هرگاه شخصی پس از دریافت تابعیت آمریکا بیش از سه سال در کشور اول سکونت داشته باشد، تابعیت آمریکا از وی سلب میشود.(1)
یکی از موارد سلب تابعیت بهعنوان مجازات، مربوط به اسامه بن لادن است که تابعیت او از سوی دولت سعودی سلب شد.
اصل 41 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای جلوگیری از بیتابعیتی چنین مقرر میدارد:
تابعیت کشور ایران حق مسلّم هر فرد ایرانی است و دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید.
ازاینرو، ماده 981 قانون مدنی به موجب قانون مصوّب 1370/8/14 حذف شد.
ممکن است کشوری شرایط خاصی را پیشبینی کند که اگر آن شرایط برای تبعهاش پیش آمد، تابعیت آن کشور را از دست بدهد؛ برای نمونه، ممکن است در قانون تصریح شود چنانچه تبعهای بیش از پنج سال در کشور دیگر اقامت
1) (1) . همان، ص45.
کند، تابعیت او سلب میشود. چنین فردی اگر تابعیت محل اقامت را کسب نکرده باشد، بدون تابعیت میماند.
طبق ماده هفده قانون مدنی سابق فرانسه که مدّتی بعد با قوانین سالهای 1885 و 1927م نسخ شد، هر فرد فرانسوی که با انگیزه ترک وطن، به خارج از کشور عزیمت کند، تابعیت فرانسوی خود را از دست میدهد. در کشور آلمان نیز به اتباعی که با اظهار صریح خود ترک وطن میکردند، «گواهینامه سلب تابعیت آلمان» اعطا میشد و از آن پس، آنها میتوانستند بهعنوان مهاجر از کشور آلمان خارج شوند.(1)
مواردی پیش میآید که قانون یا یک معاهده بینالمللی، اختیار انتخاب تابعیت را به افرادی میدهد و آنان در اثر خودداری از پذیرش یکی از چند تابعیت، بدون تابعیت میمانند. این حالت وقتی رخ میدهد که قطعهای از یک کشور به کشور دیگر واگذار گردد و ساکنین آن، اختیار پذیرش تابعیت یکی از دو کشور را داشته باشند و با وجود این، برخی اشخاص ساکن آن محل نسبت به هیچیک اعلام نظر مثبت نکنند.(2)
گاهی شخص در هنگام تولّد، قابل انتساب به دو دولت است؛ هم بر اساس روش خاک و هم با استناد به روش خون. البته این در صورتی است که بر اساس قوانین هر دو کشور، بقای تابعیت با انتخاب تبعه در سن معینی باشد و او هیچیک از آن دو تابعیت را انتخاب نکند.(3)
ممکن است شخصی پس از ترک تابعیت قبلی خود، به دریافت تابعیت کشور جدیدی اقدام نکند و بدینترتیب بیتابعیت بماند؛ برای نمونه، ممکن است شخصی به سبب ازدواج، تابعیت کشور جدیدی را تقاضا کند؛ امّا پیش از آنکه بهطور رسمی به تابعیت دولت جدید درآید، تابعیت قبلی خود را از دست بدهد؛(1)از جمله، ماده 988 قانون مدنی ایران شرایط ترک تابعیت را بیان داشته است، ولی اشاره نمیکند که باید تابعیت جدیدی را کسب کرده باشد.
در حال حاضر، در صحنه بینالمللی و همچنین قوانین و مقررات داخلی کشورها، برای حل مشکل اشخاص بدون تابعیت، اقداماتی صورت گرفته و تصمیمهایی پیشبینی شده است که از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بعضی از قراردادهای بینالمللی، امتیازهایی را برای اشخاص پناهنده و بدون تابعیت، در نظر گرفتهاند؛ برای نمونه، پس از جنگ جهانی اول، در «جامعه ملل» قراردادهایی تنظیم شد که بر اساس آن، به آوارگان و پناهندگان روسی و نیز آوارگان ارمنی که از ترکیه خارج شده بودند، برگه هویت مخصوصی به نام «گذرنامه نانس»(2)داده میشد.
کنگره تدوین قوانین لاهه» در 1930م پروتکلی را پیرامون بیتابعیتی به تصویب
رساند که به موجب آن، هرگاه شخصی پس از اقامت گزیدن در یک کشور خارجی، تابعیت خود را بدون دریافت تابعیت جدید از دست بدهد و دولت محل اقامت وی از دولت قبلی تقاضای پذیرش شخص را کند، این دولت موظف به پذیرش شخص خواهد بود.(1)
در مواردی گفته شده است که همانطور که آوارگان از حقوق و مزایایی برخوردار میشوند، افراد بیتابعیت نیز از همین مزایا بهرهمند شوند. در 28 ژوئیه 1951م قرارداد مهمی درباره وضع پناهندگان در ژنو امضا شد که در مورد اشخاصی که دارای تابعیت نبوده و خارج از محل اقامت قبلی خود هستند و نمیخواهند یا نمیتوانند به آن محل بازگردند، اجرا میشود. بر اساس این قرارداد، اشخاص بدون تابعیت، اشخاصی هستند که هیچیک از دولتها طبق قوانین خود، آنها را تبعه خود نمیدانند و با این افراد مانند آوارگان رفتار میشود.(2)
به موجب مواد هفتوهشت قرارداد «کمیسیون حقوق بینالملل سازمان ملل متحد» در سال 1953م پیرامون از بین بردن مواد فقدان تابعیت و تقلیل بیتابعیتی، در صورتی که سلب تابعیت باعث بیتابعیتی اشخاص شود، دولتهای امضاکننده حق ندارند کسی را به منظور مجازات، سلب تابعیت کنند.(3)
بنابر قرارداد بالا، هرگاه کودکی در یک کشور متولّد شود و به موجب قوانین کشورهای دیگر، تبعه هیچ کشوری نباشد، تبعه محل تولّد شمرده میشود.
هرگاه شخص حقیقی یا حقوقی، با حفظ تابعیت قدیم، تابعیت جدیدی کسب کند و یا دو یا چند دولت، تابعیت خود را به شخص مزبور اعطا کنند که بر اساس آن، شخص وظیفه انجام تکالیفی را در قبال تکلیف دولت در حمایت سیاسی از وی بر عهده داشته باشد، وضعیت «تابعیت مضاعف»(1)رخ میدهد؛ برای نمونه، دولت ژاپن روش خون را برای اتباع خود پذیرفته و دولت آمریکا روش خاک را به کار گرفته است. ژاپنیهایی که پیش از جنگ جهانی اول در آمریکا صاحب فرزند شده بودند، فرزندانشان دارای تابعیت ژاپنی و آمریکایی بودند. وقتی جنگ جهانی اول رخ داد و این دو کشور رو در روی یکدیگر قرار گرفتند، این گروه وظیفه داشتند در ارتش هر دو کشور خدمت کنند.(2)
از جمله عواملی که موجب پیدایش تابعیت مضاعف میشود عبارتاند از:
یکی از علل تابعیت مضاعف، اعمال سیستمهای متفاوت خون و خاک است که دولتها با در نظر گرفتن منافع و مصالح خود، یکی از دو روش و یا هر دو را برای اعطای تابعیت پذیرفتهاند همین امر به تابعیت مضاعف غیر ارادی برای شخص میانجامد. بیشترین مورد تابعیت مضاعف، به سبب همین عامل است.
اگر همه دولتها یکی از دو روش یادشده را در مورد تابعیت اجرا میکردند، تابعیت مضاعف فرض زیادی نداشت؛ برای نمونه، هرگاه کودکی از پدر و مادری که روش تابعیت خون را پذیرفتهاند (مثل ایران) در کشوری که روش تابعیت خاک را قبول کرده است (مانند آمریکا) به دنیا بیاید، افزون بر آنکه تابعیت ایران را داراست، از تابعیت آمریکا نیز برخوردار است. هماکنون فرزندان در آمریکان متولد شده بسیاری از خانوادههای ایرانی که به آمریکا رفته و در آنجا اقامت کردهاند، دارای تابعیت مضاعفاند.
در مورد فرانسویان مقیم ایران نیز باید گفت چنانچه زن و شوهر فرانسوی که یک نفر از آنها در ایران متولّد شده، دارای فرزندی باشند که در ایران به دنیا آمده است، بنابر روش خاک، ایرانی است؛ زیرا بند چهار ماده 967 قانون مدنی ایران میگوید:
کسی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولّد شده باشد بهوجود آید، تبعه ایران محسوب است.
افزون بر آن، چنین کودکی مطابق قانون فرانسه - که روش خون را اعمال میکند - فرانسوی است. در این حالت، تابعیت مضاعف خواهد بود.
هرگاه فردی با حفظ تابعیت پیشین، تابعیت کشور جدیدی را به دست آورد، تابعیت مضاعف شکل میگیرد. در حال حاضر، بسیاری از کشورها برای دادن تابعیت خود، ترک تابعیت قبلی را لازم نمیدانند؛ برای نمونه، آمریکا و انگلستان تابعیت جدید را بهطور انحصاری با در نظر گرفتن شرایطی که به نوعی منافع آنها را تأمین کند، اعطا کرده، ترک تابعیت سابق را برای متقاضی کسب تابعیت جدید لازم نمیدانند. همچنین قانون مدنی ایران در ماده 979 و 980 برای دریافت تابعیت ایران، پنج شرط را ذکر میکند؛ امّا از نظر این قانون، ترک تابعیت سابق
ضروری نیست. بنابراین اگر یک پاکستانی با توجه به شرایط پنجگانه، تابعیت ایرانی را به دست آورد، دارای تابعیت مضاعف پاکستانی - ایرانی خواهد شد.
گاه اتفاق میافتد که با پیوند ازدواجِ زن و مردی که دارای دو تابعیت مختلف هستند، به سبب تحمیل تابعیت مرد یا زن، تابعیت مضاعف شکل میگیرد؛ برای نمونه، اگر در قانون کشوری - مانند ایران - پیشبینی شده باشد که زن خارجی در صورت ازدواج با مرد ایرانی، تابعیت او را کسب میکند، و در قانون کشور دیگری - مانند فرانسه - آمده باشد که در صورت ازدواج زن فرانسوی با مرد خارجی، زن بر تابعیت فرانسوی خود باقی خواهد ماند، دراینصورت، زن تابعیت مضاعف خواهد داشت.(1)
قانون ایران در ماده 976، بند دو، تابعیت اصلی را بر حسب روش خون، فقط از راه نَسَب پدری پذیرفته است و نَسَب مادری را بههیچوجه ملاک نمیداند؛ حال آنکه در طرز تفکّر جدید، ضابطهای که برای تشخیص تابعیت در روش خون شناخته شده، عبارت است از تابعیت والدین فرزندان، هنگام تولّد آنها.
بهعبارتدیگر، در تابعیت نَسَبی، تابعیتی به فرزند تحمیل میشود که پدر و مادر در هنگام تولّد او از آن برخوردار بودهاند. بنابراین اگر در هنگام تولد، بین پدر و مادر اختلاف تابعیتی باشد، فرزند آنان طبق روش خون، دارای دو تابعیت میشود.
در روش خون در کشور فرانسه، امروزه طبق همین مفهوم عمل میشود. طبق
1) (1) . مکرّمی، همان، ج1، ص70؛ ابراهیمی، همان، ص98 و 99.
قانون جدید تابعیت فرانسه، کودکی که مادرش فرانسوی است، فرانسوی محسوب است؛ خواه در فرانسه یا مکان دیگری متولّد شده باشد.(1)
گاهی تابعیت افراد بهطور کلّی تغییر پیدا میکند. بهویژه در پی معاهداتی که پس از جنگها بین کشورهای پیروز و شکست خورده بسته میشود، با تغییر مرز، تابعیت گروههایی از مردم هم عوض میشود؛ چنانکه منطقهای از یک کشور به کشور دیگر ملحق شده، ساکنان آن از تابعیت جدید برخوردار میشوند. امّا گاهی، تغییر تابعیت از تفسیر عهدنامه اثر میپذیرد و هر یک از دو دولت با تفسیری که از آن ارائه میدهند، افرادی را تابع خود میشناسند، که دراین صورت، تابعیت مضاعف شکل میگیرد. نمونه آن را در جنگ 1870م بین فرانسه و آلمان میتوان یافت. در این جنگ، فرانسه شکست خورد و با معاهده فرانکفورت، «الزاس ولرن» از سرزمین اصلی (فرانسه) جدا شده، به آلمان ملحق گردید. این الحاق تا سال 1914م، سال شروع جنگ جهانی اول، ادامه داشت.
پس از بسته شدن این قرارداد، درباره ماده دوّم آن، اختلاف نظر پیدا شد. دولت آلمان صِرف اقامت اشخاص را در «الزاس ولرن» به هنگام انعقاد قرارداد، برای تحقّق تابعیت آلمانی آنها کافی میدانست؛ درحالیکه دادگاههای فرانسه این تفسیر را نمیپذیرفتند. در نتیجه، اشخاص ساکن در این ناحیه دارای تابعیت مضاعف شدند.(2)
تاکنون راههای زیادی برای پیشگیری یا رفع مشکل تابعیت مضاعف پیشبینی
شده است. بهترین راه این است که کشورها قوانین تابعیت را به شکلی سامان دهند که یکی از دو تابعیت بر دیگری ترجیح داده شود و یا هر شخص، زمانی بتواند تابعیت جدیدی کسب کند که تابعیت گذشته خود را از دست داده باشد. این امر میتواند از راه موافقت کشورِ نخست با ترک تابعیت وی به دست آید و یا اینکه کشور دوّم - که قرار است تابعیت شخص را بپذیرد - ترک تابعیت پیشین را شرط پذیرش تابعیت جدید قرار دهد.
گرچه تاکنون تعدادی موافقتنامه بینالمللی برای جلوگیری از بیتابعیتی و نیز تابعیت مضاعف وضع شده است، امّا متأسفانه از سوی بعضی کشورها در قراردادهایی که برای رفع این چنین مشکلاتی بسته شده است، بیمیلی مصرانهای مشاهده میشود.(1)
عواملی که موجب تابعیت مضاعف میشوند، دو گونهاند:
غیر ارادی، مانند مورد «الف» و ارادی، مانند مورد «ب» و «ج».
به نظر میرسد برای مقابله با تابعیت مضاعف، دو راهحل وجود دارد:
الف) ترجیح: نخستین راهحل درباره دریافت تابعیت غیر ارادی این است که یکی از دو تابعیت بر دیگری ترجیح داده شود. بدینمنظور، پس از آنکه کودک به سن قانونی رشد رسید، یکی از دو تابعیت را به میل خود پذیرفته، دیگری را رد میکند. این راهحل از سوی برخی مجامع بینالمللی و کنوانسیون لاهه پیشنهاد شده و ماده 984 قانون مدنی ایران نیز آن را پذیرفته است.
چنانکه ملاحظه میشود، این قوانین هستند که این وضع نامساعد را بهوجود میآورند؛ برای نمونه، فرزندان ایرانیانی که در آمریکا اقامت دارند، از دو تابعیت
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص99.
ایرانی - آمریکایی برخوردار میشوند، بدون آنکه خودشان دراینباره صاحبنظر باشند. بدینترتیب همچنان بر اشخاص دارای تابعیت مضاعف افزوده میشود.(1)
ایرادی که بر این دیدگاه وارد شده این است که تابعیت، یک امر سیاسی و مربوط به حاکمیت دولتهاست. بنابراین معنا ندارد که اختیار آن به عهده شخص گذاشته شود؛ چه اینکه شخص بیش از هر چیز، منافع شخصی خود را در نظر خواهد گرفت و برای کسب منافع بیشتر، هر دو تابعیت را برای خود حفظ خواهد کرد؛ مثلاً آسان بودن انجام خدمت نظام وظیفه را در یکی از دو کشور مد نظر قرار خواهد داد.(2)
دانشمندان علم حقوق معتقدند برای رفع اشکال تابعیت مضاعف در این مورد بهتر است در نسل اول، از روش خون و در نسل دوّم به بعد، از روش خاک استفاده شود. در قراردادهای فرانسه و انگلیس، درباره اهالی جزیره مالت که ساکن تونس بودند همین روش اجرا شد با این تفاوت که روش خاک در نسل سوّم به کار گرفته شد و در دو نسل اول و دوم، روش خون به کار رفت. امّا ایتالیاییها در قرارداد خود با فرانسه، درباره اتباع ایتالیایی که ساکن تونس بودند، این قاعده را نپذیرفتند.(3)
ب) امکانپذیر نبودن دریافت تابعیت جدید: برای مورد دوّم (تابعیت ارادی) که از راه کسب تابعیت دوم، بدون ترک تابعیت اول یا ازدواج بهوجود میآید، راه حل این است که کسی نتواند تابعیت جدید را به دست آورد؛ مگر اینکه تابعیت قبلی خود را از دست داده باشد. این راه حل به سادگی میسر نیست؛ زیرا:
نخست اینکه هیچ کشوری حاضر نیست بدون قید و شرط، تابعیت خود را از کسی سلب کند؛ چراکه تبعه در قبال کشور متبوع خود دارای تعهداتی است؛ برای نمونه، شخص موظف به انجام خدمت نظام وظیفه است و تا زمانی که وظایف خود را انجام ندهد، دولت او را از تابعیت خارج نمیکند. ازاینرو طبق ماده 988 قانون مدنی ایران هیچ مرد ایرانی نمیتواند ترک تابعیت ایران کند، مگر آنکه خدمت تحتالسلاح خود را انجام داده باشد.
دوم اینکه پذیرش تابعیت مسئلهای است که به حاکمیت سیاسی یک کشور مربوط میشود. هیچ کشوری حاضر نیست حاکمیت سیاسی خود را در گروی حاکمیت سیاسی کشور دیگر (سلب تابعیتِ شخص از سوی کشور نخست) قرار دهد؛ زیرا در حقوق بینالملل، همه حاکمیتها در یک سطح بوده و هیچ دولتی نمیپذیرد که در اعمال حاکمیت سیاسی خود، میل و اراده سایر دولتها را دخالت دهد.(1)
به هر صورت، در حال حاضر راه حل مشخصی برای رفع مشکل تابعیت مضاعف وجود ندارد. حتی در کنفرانس 1930 لاهه که به منظور تدوین حقوق بینالملل خصوصی تشکیل شد و به تصویب قراردادی راجع به تعارض قوانین تابعیت منجر گردید، راه حل مشخصی برای رفع این مشکل ارائه نشد.
پیشتر اصول سهگانه تابعیت را بیان کردیم. بر اساس اصل نخست، هر فردی باید تابعیتی داشته باشد. از این اصل، دو قاعده را میتوان دریافت:
1) (1) . مکرّمی، همان، ص71.
نخست اینکه هر فرد در هنگام تولّد باید تبعه دولت معینی باشد (همزادی شخص و تابعیت).
دوم اینکه هیچ فردی نمیتواند بدون آنکه تابعیت دولت دیگری را بپذیرد، ترک تابعیت کند.
با توجه به اصل نخست، تابعیت از دو راه به دست میآید:
یک. تابعیت مبدأ یا اصلی (تولدی): بدینمعنا که به محض تولّد کودک، تابعیت دولتی بر وی تحمیل میشود.
دو. تابعیت اکتسابی: بدینمعنا که ممکن است شخص در حال زندگی به علل گوناگون تابعیت خویش را تغییر داده، تابعیت کشور دیگری را بپذیرد.
در این بخش، نخست اقسام تابعیت مبدأ یا اصلی را بررسی کرده، سپس - در مباحث آینده - تابعیت اکتسابی را مورد توجه قرار میدهیم.
(1) همین که کودکی به دنیا میآید، ناگزیر تابعیت یک دولت به وی تحمیل میشود. این یک قانون اجتماعی است و امروزه همه دولتها آن را پذیرفتهاند. تحمیل تابعیت تولدی به دو شکل است:
سیستم خون که ما آن را «تابعیت نَسَبی» مینامیم، عبارت است از روشی که در
آن، تابعیت از راه نَسَب و وابستگی خانوادگی به فرزند منتقل میشود؛ یعنی کودک در همان هنگام تولد، از تابعیت پدر و مادر خود برخوردار میشود و محل تولّد و یا اقامتگاه والدین، هیچ تأثیری بر تابعیت فرزند ندارد؛ برای نمونه، کودک تولّدیافته از یک پدر و مادر ایرانی، تابعیت ایرانی دارد؛ حتی اگر در یک سرزمین خارجی به دنیا آمده یا در آنجا اقامت داشته باشد. اینکه پدر و مادر کودک، پیشتر دارای چه تابعیتی بودهاند یا اینکه نژاد آنها چیست، هیچ تأثیری در این امر ندارد. همین اندازه که پدر و مادر وی در زمان تولّد طفل، دارای تابعیت کشوری باشند، برای برخورداری فرزند از تابعیت همان کشور کافی است؛ برای نمونه، اگر یک پدر و مادر ژاپنی به تابعیت ایران درآمده، سپس دارای فرزندی شوند، فرزند آنها با وجود آنکه دارای نژاد ژاپنی است، ایرانی خواهد بود. البته تابعیت فرزند، مربوط به نژاد او نیست و اصل نژاد از اصل خون متفاوت است.(1)
دلایل طرفداران روش خون از این قرار است:
اقتصادی و نظامی: اتباع کشورهایی با جمعیت زیاد و وسعت کم، برای ادامه زندگی و بهدستآوردن درآمد، به کشورهای دیگر مهاجرت میکنند. اینان از یک سو با برگرداندن سرمایه به کشور متبوع خود، موجب رشد اقتصادی کشور شده میشوند از سوی دیگر، با بازگشت به کشور خود در زمان جنگ و خدمت در ارتش، موجب تقویت نظامی آن میگردند.(2)
سیاسی و معنوی: اتباع کشورهای یادشده با مهاجرت به سرزمینهای دیگر موجب افزایش نفوذ سیاسی و اعتبار دولت خود در خارج از کشور میشوند.
اصل این است که تابعیت، عاملی ارتباطی برای ادامه رابطه سیاسی و پیوندهای معنوی مهاجران با کشور متبوع خویش است تا در هنگام نیاز و ضرورت، از کمک به سرزمین مادری خویش دریغ نورزند.(1)بهعبارتدیگر، کشورهای یادشده معتقدند با پذیرش روش خون و افزایش اتباع کشور در خارج، نام کشور بیشتر بر سر زبانها میافتد و باعث نفوذ سیاسی و معنوی کشور میشود.(2)
حفظ نژاد و تمامیت ملی: اعمال این روش باعث حفظ نژاد و تمامیت فرهنگی و ملّی اتباع کشوری میشود که به دلایل گوناگون به کشورهای دیگر مهاجرت میکنند؛ حتی این علاقه به نژاد، فرهنگ، تاریخ و تمامیت ملّی کشور، از راه این روش به فرزندان آنها نیز منتقل میشود.(3)
این دلیل از «تئوری نژادی» مونتسکیو سرچشمه میگیرد. او میگوید:
به کار گرفتن روش خون بهترین وسیله برای رعایت تأثیرات نژادی و در نتیجه، ضامن علاقهمندی به کشور است. انسان آمیزه و دستاوردِ محیطی است که در آن زندگی میکند. او ساخته آب و هوا و تربیت است. علاقهمندی به کشور، با خون او آمیخته و از آن راه به فرزندان وی سرایت میکند.(4)
سیستم خاک است عبارت از شیوهای که بنابر آن، تابعیت را براساس محل تولّد شخص مشخص میکنند؛ یعنی هر شخص از تابعیت کشور و محل تولد خود برخوردار میشود. ازآنجاکه هرکس ناچار در محلی به دنیا میآید و آن محل نیز جزء قلمرو دولتی بهشمار میآید، چنانچه همه کشورها به اتفاق این روش را
بپذیرند، دیگر آپاتریدی(1)بروز نمیکند و هیچ فردی بدون تابعیت نمیماند.(2)
با توجّه به آنچه بیان شد، این روش میگوید هر کس که در خاکِ (سرزمینِ) حقوقی ما به دنیا آمده باشد، تبعه قانونی ما شمرده میشود و این امر به سرزمین کشور خاصی ارتباط ندارد؛ بلکه شامل هواپیما با ملکیت آن کشور یا کشتی با پرچم آن کشور هم میشود. بیشتر کشورهای «کامنلایی»(3)از این روش پیروی میکنند. این در حالی است که بیشتر کشورهای «ژرمنی»(4)از روش خون تبعیت میکنند.
از جمله ویژگیهای مثبت این سیستم، تأمین نیازهای شغلی، نیروی انسانی کارآمد و متخصص و نیز حفظ موازنه رشد جمعیت است. یکی دیگر از مزایای
1) (1) . آپاترید، یعنی شخصی که فاقد تابعیت است.
2) (2) . نصیری، همان.
3) (3) . کشورهای کامن لو ( Common law) شامل کشورهای انگلیس، امریکا، کانادا (جز ایالت کبک)، ایرلندشمالی، استرالیا و جزایر آنتیل انگلستان است. در این کشورها، متن قانون، احترام و قدرت گذشته را از دست داده است؛ در عوض، منبع اصلی حقوق، قواعدی است که قضات دادگاهها اعمال کردهاند. حقوق آنان حقوقی عرفی است؛ البته نه به معنایی که ما از عرف و عادت میفهمیم. مقصود از عرف، رویهای است که دادگاهها بین خود مرسوم کردهاند و اصولا نیز پایبند به آن هستند. در این گروه، اصول حقوقی از قانون ناشی نمیشود؛ قانون استثناهای وارد بر عرف محاکم را تعیین میکند. ازاینرو، برای مطالعه حقوق انگلیس و امریکا، به جای مراجعه به مجموعههای قوانین، باید رویه دادگاهها را بررسی کرد. اصول ناشی از آراء را در اصطلاح حقوق انگلیس، کامن لو( common law) مینامند (ر.ک: کاتوزیان، مقدّمه علم حقوق، ص110 و 111).
4) (4) . کشورهای رومی- ژرمن شامل کشورهای اروپایی (جز انگلستان و گروه کشورهای کمونیست) و امریکای لاتین است. مبنای حقوق این دسته را قواعد حقوق روم و تعلیمهای اخلاقی مذهب مسیح و افکار آزادیخواهانه حکیمان قرن هجدهم تشکیل میدهد. مالکیت خصوصی و اصل آزادی قراردادها محترم است و عادات و رسوم محلی به حقوق هر یک از این کشورها رنگ خاصی بخشیده است. در تمام این کشورها قانون مهمترین منبع حقوق است و اصول کلّی حقوق را باید در متون قوانین جستجو کرد. بااینوجود، در میان اعضای همین گروه، در شیوه قانوننویسی و استنباط احکام اختلاف فراوان است که نباید از نظر دور داشت (کاتوزیان، همان).
آن این است که معمولاً دولتها کسانی را که در قلمرو سرزمین آنها سکونت دارند، بهتر میتوانند زیر نفوذ خود قرار دهند.
مهمترین دلایل طرفداران این روش عبارت است از:
اقتصادی، علمی و اجتماعی: کشورهای کمجمعیت ولی بسیار بزرگ، بیشتر به دنبال جذب سرمایهگذاران، متخصصان و نیروهای انسانی لایق و کارآمد از کشورهای دیگر هستند، تا از این راه به پیشرفتهای اقتصادی علمی و اجتماعی دست یابند و با توسعه همه جانبه خود به کشوری بزرگ و قدرتمند تبدیل شوند. ایالات متحده آمریکا نمونه بارز این کشورهاست.
سازگاری و انطباق با محیط: شخصی که در کشوری به دنیا آمده و در آنجا زندگی و رشد کرده است، به ویژگیهای اخلاقی، فرهنگی و آداب و رسوم اجتماعی آن محل آشناتر است تا کشوری که چه بسا هرگز آن را ندیده و در آنجا زندگی نکرده است. گاهی این تأثیرات اجتماعی در شخص، بیشتر از تأثیرات ارثی و خونی است. بنابراین باید به کسی که در سرزمینی تولّد یافته و در آنجا رشد داشته است، تابعیت محل تولدش داده شود.(1)بهعبارتدیگر، تابعیت کسی که در سرزمینی به دنیا آمده و در آنجا رشد یافته است، به اقتضای یک اختلاط معنوی، باید تابعیت محل تولدش باشد.(2)
اعمال حاکمیت سرزمینی: حاکمیت دولتها نسبت به افرادی که در قلمرو سرزمینی آنها به دنیا آمده و در آن سکونت دارند، بسیار بیشتر از کسانی است که به دلایلی در خارج از قلمرو آن کشور به دنیا آمده و سکونت میکنند. از سوی دیگر، با وجود عدم حاکمیت بالفعل دولتهای مزبور نسبت به افرادی که از
قلمرو آنان خارج شدهاند، این دولتها چگونه میتوانند حاکمیت خود را به فرزندان و نسلهای بعدی آنان که در سرزمین بیگانه به دنیا آمده و سکونت میکنند، تحمیل کنند.
عدم تبعیض در اعمال حاکمیت: قواعد و مقررات هر دولتی باید بهطور یکسان میان افراد جامعه حاکم باشد. ازاینرو، هر کس که در محلی به دنیا میآید، باید از همان قوانین و مقررات پیروی کرده، از اتباع همان کشور بهشمار آید.
جلوگیری از بیتابعیتی (آپاترید): هرکس به ناچار در محلی به دنیا میآید که آن محل در قلمرو دولت معینی است و چون دولت، مقام صالح برای اعطای تابعیت است، فرد مزبور بدون تابعیت نمیماند.
ازآنجاکه مصالح و منافع هر کشوری متعلق به همان کشور است و این مصالح ممکن است با نظر به اوضاع و احوال جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی و وضع ساکنان آن کشور با دیگر کشورها متفاوت باشد، نمیتوان بهصورتِ مطلق قضاوت کرد که کدامیک از دو روش - خاک و خون - بر یکدیگر برتری دارد.
میتوان گفت معیار خون از پیشینه تاریخی افزونتری نسبت به روش خاک برخوردار است؛ زیرا هنگامی که هنوز ارزش سرزمین بهعنوان یکی از زمینههای تشکیل دولت شناخته شده نبود، این معیار که نشاندهنده پیوند شخص به اقوام و خانوادههای تشکیلدهنده یک دولت بود، میتوانست تابعیت او را نسبت به آن دولت نشان دهد. معیار خاک هنگامی توانست ارزش یابد که در مفهوم دولت دگرگونیهایی پدید آمد و ارزش سرزمین در تشکیل آن آشکار گردید. بهاینترتیب، هر یک از دو معیار در دورهای معین در گذشته، برای تعیین اتباع یک دولت به کار میرفته است.(1)
1) (1) . سلجوقی، حقوق بینالملل خصوصی، ج1، ص151 و 152.
در روش خون، هرگاه فرزندی از پدر و مادر بدون تابعیت به دنیا آید و یا پدر و مادرش معلوم نباشند (سر راهی)، تابعیتی برای کودک وجود نخواهد داشت. در مقابل، مزیت روش خون این است دارد که حضور افراد در خارج از کشور، باعث نفوذ سیاسی و افزایش اعتبار دولت میشود. افزون بر این با استفاده از روش خون، نژاد تا حدی پابرجا مانده، از درآمیختگی آن تا حد امکان جلوگیری و تمامیت ملّی حفظ میشود؛ برای نمونه، در کشوری مانند سوئیس که به اندازه کافی کار و مسکن برای اتباع خود ندارد، روش خون مناسبتر است؛ چون حدود سه برابر جمعیت داخل کشور، در بیرون از کشور مشغول کار و فعالیت هستند؛ امّا برای کشوری بزرگ، و به نسبت کمجمعیت و مهاجرپذیر - مانند کانادا - که میتواند برای افراد سایر کشورهای جهان نیز شغل و مسکن ایجاد کند، روش خاک مناسبتر است.(1)
مزیت روش خاک نیز این است که معمولاً نفوذ واقعی دولت، بر روی اشخاصی است که در قلمرو آن سرزمین سکونت دارد و هنگامی که فردی از خاک آن خارج شد، دولت دیگر نمیتواند سلطه واقعی روی او داشته باشد. همچنین شخصی که در محیطی به دنیا آمده و در آنجا پرورش یافته است، با اخلاق و روحیات مردم آن کشور بیشتر انس میگیرد، تا با خلق و خوی مردم کشوری که به آن قدم نگذاشته است.(2)
با توجه به مطالب پیشگفته، در بحث مقایسه دو روش خاک و خون باید به نکتههای زیر توجه داشت:
نخست اینکه دو روش خون و خاک معارض هم نیستند؛ بلکه هر یک مزایا
و معایبی دارند، که کشورها با توجه به موقعیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی خود، آنها را اعمال میکنند.
دوم اینکه هیچیک از دو روش بهطور مطلق بر دیگری برتری ندارد؛ بلکه هر کدام از کشورها باید با توجه به اوضاع و احوال جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی خود، یکی از دو راه یا هر دو را بهطور مطلق اعمال کنند.
بنابراین اکثر کشورها برای آنکه بتوانند از مزایای هر دو روش بهرهمند شوند، ترجیح میدهند با توجه به ماهیت هر موضوعی، یکی از دو روش را اعمال کنند. این روشی است که قانون ایران نیز آن را به کار گرفته است.(1)
هدف از این قاعده آن است که در هیچ لحظهای، خللی در تابعیت شخص پیدا نشود. بهعبارتدیگر، شخص هنگامی تابعیت خود را از دست میدهد که تابعیت دولت دیگری را پذیرفته باشد. اگر افراد بتوانند هرگاه که خواستند تابعیت خود را رها کنند و یا دولت بتواند هرگاه که تصمیم گرفت، آنها را از تابعیت خویش خارج کند، دراینصورت افراد بدون تابعیت زیاد شده، این امر باعث آشفتگی در امور حقوقی و نظام اجتماعی میشود.(2)
بنابراین منظور از پیوستگی تابعیت، جاودانه و تغییرناپذیر بودن تابعیت دولتی خاص نیست؛ بلکه مراد، استمرار جنس تابعیت در قالب اتصال و پیوستگی دو نوع از تابعیت (تابعیت دولتهای الف و ب) است؛ بهصورتی که همزمان با از بین رفتن تابعیت یک دولت، تابعیت دولت دیگری جایگزین آن شود.(3)
چکیده
الف) تفاوت قوانین کشورها یا تعارض دو روش خاک و خون.
ب) پناهندگی و مهاجرت، که ممکن است در اثر آن، شخص تابعیت گذشته خویش را از دست داده، تابعیت جدیدی هم به دست نیاورد.
ج) گاهی بهعنوان مجازات، از فردی سلب تابعیت میشود.
د) گاهی قانون خاص کشوری، زمینههای سلب تابعیت فردی را فراهم میآورد.
ه) در مواردی شخص در اثر تخییر یا اراده شخصی، تابعیت هیچ کشوری را دریافت نمیکند. دراین صورت، ممکن است فردی تابعیت قبلی را از خویش سلب کند، ولی تابعیت دولت جدید را کسب نکند.
در صحنه بینالمللی و نیز قوانین و مقررات داخلی کشورها، برای حل مشکل بیتابعیتی(آپاترید) اقداماتی صورت گرفته است، از جمله: گاهی به شخص بیتابعیت، برگه هویت ویژهای داده میشود. در مواردی نیز سعی میشود تابعیت از دست رفته را دوباره به فرد اعطا کنند. برخی قوانین بینالمللی از دولتها میخواهند تا بهعنوان مجازات، از کسی سلب تابعیت نشود و در مواردی هم گفته شده است که به فرد بیتابعیت، تابعیت محل تولّد داده شود.
برخلاف اصل دوم از اصول تابعیت، گروهی دارای دو یا سه تابعیت هستند که از آن به «تابعیت مضاعف» یاد میشود. این مشکل گاهی به دلیل اختلاف دو روش خاک و خون، گاه به دلیل دریافت تابعیت جدید، بدون سلب تابعیت
سابق، و در مواردی نیز به سبب ازدواج و تحمیل تابعیت شوهر به زن صورت میگیرد.
برای جلوگیری از تابعیت مضاعف بهتر است که یکی از دو تابعیت بر دیگری ترجیح داده شود، یا اینکه هر شخص زمانی بتواند تابعیت جدیدی را کسب کند که تابعیت گذشته خود را از دست داده باشد.
گونههای تابعیت عبارتاند از: تابعیت تولّدی (اصلی) و تابعیت اکتسابی. تحمیل تابعیت تولّدی از دو راه صورت میگیرد: روش خون و روش خاک.
روش خون شیوهای است که در آن، تابعیت از راه نَسَب و وابستگی خانوادگی به فرزندان منتقل میشود و روش خاک شیوهای است که به موجب آن، تابعیت از روی محل تولّد شخص تعیین میشود.
طرفداران روش خون و روش خاک، دلایلی بیان کردهاند. با مقایسه میان این دو روش میتوان گفت: این دو روش، معارض یکدیگر نبوده، هر یک دارای مزایا و معایبی هستند و هیچیک از این دو بر دیگری برتری مطلق ندارد.
منظور از قاعده «پیوستگی تابعیت» آن است که در هیچ لحظهای خللی در تابعیت شخص پیدا نشود؛ بلکه شخص به محض از دست دادن تابعیت پیشین، تابعیت جدیدی دریافت کرده باشد.
پرسش
بیتابعیتی چیست و در اثر نقض کدام اصل از اصول تابعیت بهوجود میآید؟ مشکلاتی را که در اثر بیتابعیتی بهوجود میآیند، توضیح دهید.
چگونه تفاوت قوانین به بروز بیتابعیتی و یا تابعیت مضاعف میانجامد؟ برای هر یک مثال بزنید.
بیتابعیتی به دلیل مجازات، و دیدگاه قوانین بینالمللی و قانون ایران را دراینباره توضیح دهید.
سلب تابعیت در اثر تخییر و اراده شخص را توضیح دهید.
راههای رفع مشکل بیتابعیتی را توضیح دهید.
تابعیت مضاعف چیست و در اثر نقض کدام اصل از اصول تابعیت بهوجود میآید؟
عوامل پیدایش تابعیت مضاعف را بیان کنید.
چگونه میتوان تابعیت مضاعف را رفع و یا از بهوجود آمدن آن جلوگیری کرد؟
تابعیت اصلی چیست؟ در مقابل آن، چه نوع تابعیتی قرار دارد؟ اقسام تابعیت اصلی را نام ببرید.
روش خون را تعریف کنید. بهطور معمول چه کشورهایی از این روش استفاده میکنند؟ دلیل طرفداران آن را توضیح دهید.
روش خاک را تعریف کنید. بهطور معمول چه کشورهایی از این روش استفاده میکنند؟ دلیل طرفداران آن را توضیح دهید.
پژوهش
دکتر سید نصراللّه ابراهیمی، حقوق بینالملل خصوصی ، ص102 و 103؛
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ج1، ص54 به بعد؛
دکتر سید جلالالدین مدنی، حقوق بینالملل خصوصی ، ص69 به بعد.
دکتر مصطفی دانشپژوه، اسلام و حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر محمدرضا ضیائی بیگدلی، اسلام و حقوق بینالملل ؛
آیتاللّه عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی .
منبع: همه کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
منبع: همه کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
منبع: همه کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
منبع: همه کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) مهاجرت
ب) تخییر
ج) مجازات
د) همه موارد
الف) ازدواج
ب) بهدستآوردن تابعیت جدید با حفظ تابعیت قدیم
ج) اختلاف طرز تفکّر دولتها
د) پناهندگی
الف) وسیله ترجیح
ب) از دست دادن تابعیت قبلی برای بهدستآوردن تابعیت جدید
ج) تابعیت مؤثّر
د) ازدواج
الف) تابعیت ایرانی آنها ساقط میشود.
ب) تابعیت ایرانی آنها از سوی دولت سلب میشود.
ج) سلب تابعیت آنها به تصمیم دادگاه بستگی دارد.
د) تابعیت ایرانی آنها همچنان باقی است.
الف) ژاپنی - ژاپنی
ب) ژاپنی - ایرانی
ج) ایرانی - ژاپنی
د) ایرانی - ایرانی
الف) گوبینو
ب) مونتسکیو
ج) هیتلر
د) امانوئل کانت
الف) خون
ب) تابعیت نسبی
ج) خاک و تابعیت ارضی
د) گزینه «الف» و «ب» درست است.
8 . کودکی که از پدر و مادری تبعه استرالیا و در هتلی ایرانی در فرودگاه آنکارا متولّد میشود، بر اساس روش خاک، دارای تابعیت ............ است.
الف) ایرانی
ب) ترکیهای
ج) استرالیایی
د) مضاعف ایرانی- استرالیایی
الف) سوئدی
ب) فرانسوی
ج) دارای تابعیت مضاعف سوئدی - فرانسوی
د) بدون تابعیت (آپاترید)
الف) کمجمعیت و مهاجر فرست - پرجمعیت و مهاجرپذیر
ب) پرجمعیت و مهاجرفرست - کمجمعیت و مهاجرپذیر
ج) جهان سوّم - کمجمعیت و مهاجرپذیر
د) کمجمعیت و مهاجرپذیر - جهان سوم
الف) خون
ب) اقامتگاه
ج) خاک
د) خون و خاک
الف) روش خون
ب) روش خاک
ج) روش نژادی
د) روش خون و خاک
الف) هر فردی باید تابعیتی داشته باشد.
ب) هیچ فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد.
ج) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر نیست.
د) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر است.
الف) روش خون، همان روش خاک است.
ب) روش خون، همان روش نسبی است.
ج) روش خون، همان روش نژادی است.
د) روش خون، همان روش نسبی و نژادی است.
الف) روش خاک
ب) روش خون
ج) روش نژادی
د) روش نسبی
الف) روش خاک
ب) روش خون
ج) روش نژادی
د) روش خاک و خون
الف) فقط از راه تابعیت پدر
ب) فقط از راه تابعیت مادر
ج) روش خون را نپذیرفته است
د) از راه تابعیت پدر و مادر
الف) روش خاک
ب) روش خون
ج) روش نژادی
د) روش اراده
الف) ایران و فرانسه
ب) فرانسه و انگلیس
ج) انگلیس و ایران
د) ایران، فرانسه و انگلیس
الف) اقامتگاه پدر و مادر
ب) محل تولّد پدر و مادر
ج) تابعیت پدر و مادر
د) محل تولد
الف) استقلال نسبی تابعیت زوجین
ب) خون
ج) خاک
د) وحدت تابعیت زوجین
الف) دو روش خون
ب) روش وحدت و روش خون
ج) روش وحدت و استقلال
د) قوانین مربوط به ترک تابعیت و تحصیل تابعیت
الف) معیار خاک را برگزیند.
ب) معیار خون را برگزیند.
ج) ترکیبی از معیار خاک و خون را برگزیند.
د) لازم نیست هیچیک از معیارهای خاک و خون را برگزیند.
الف) با توجه به محل تولّد
ب) از راه نسب
ج) بر اساس نژاد
د) با توجه به تابعیت و نژاد پدر
الف) در مورد احوال شخصیه، قانون اقامتگاه شخص و در مورد تابعیت، روش خون اجرا شود.
ب) در مورد احوال شخصیه، اقامتگاه شخص و در مورد تابعیت، روش خاک اجرا شود.
ج) در مورد احوال شخصیه، قانون متبوع شخص و در مورد تابعیت، روش خون اجرا شود.
د) در مورد احوال شخصیه، قانون متبوع شخص و در مورد تابعیت، روش خاک اجرا شود.
الف) ازدواج و یا طلاق
ب) اراده شخص
ج) ازدواج و یا تحصیل تابعیت
د) نَسَب و یا محل تولد
الف) خاک
ب) خون
ج) وحدت تابعیت
د) خون و خاک
الف) خاک و اجداد مادری
ب) خون و اجداد پدری
ج) خاک و خون
د) پدر و مادر
الف) استقلال تابعیت
ب) وحدت تابعیت
ج) خاک
د) خون
الف) از راه ازدواج به دست آمده باشد.
ب) پس از مدّت معینی از اقامت به دست میآید.
ج) از راه اجرای روش خون یا خاک به دست آمده باشد.
د) شخص پس از رسیدن به سن هجده سال تمام به دست میآورد.
الف) هر فردی باید تابعیتی داشته باشد.
ب) هیچ فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد.
ج) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر نیست.
د) همه موارد.
الف) هیچکس نمیتواند تابعیت خود را از دست بدهد، مگر اینکه تابعیت دولت دیگری را تحصیل کند.
ب) هر شخص به محض تولّد باید دارای تابعیت باشد.
ج) هیچ شخصی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد.
د) تابعیت، یک امر همیشگی و زوالناپذیر نیست.
هدفهای آموزشی: 1) توضیح اصل سوّم از اصول تابعیت؛ یعنی اصل «تغییرپذیری تابعیت»؛ 2) توضیح اقسام تغییر تابعیت: الف) تغییر ارادی تابعیت، ب) تغییر غیر ارادی تابعیت، ج) تغییر تابعیت بر اثر ازدواج، د) تغییر تابعیت بهصورتِ تقلبی و غیرقانونی؛ 3) اشاره به دیدگاههای مختلف درباره «منشأ حقوقی تغییر تابعیت زن در اثر ازدواج»؛ 4) شناخت «تابعیت مؤثّر» و اشاره به ملاک و مبنای تشخیص تابعیت؛ 5. آشنایی با تاریخچه تابعیت مبدأ (تولّدی) در ایران و اشاره به اعمال دو روش خون و خاک در قانون ایران.
مقصود از تغییرپذیری تابعیت این است که شخص از تابعیتی که دارد خارج شده باشد و همزمان، بهطور تقریبی، به تابعیت دولت دیگری درآید. در تغییر تابعیت، دو رکن وجود دارد: از دست دادن تابعیت پیشین و بهدستآوردن تابعیت جدید. در نتیجه نهفقط خروج از تابعیت سابق - بدون کسب تابعیت جدید - مصداق تغییر تابعیت خواهد بود، بلکه این فرض، مصداق «از دست دادن تابعیت» و بیتابعیتی است و نیز نه صرفاً کسب تابعیت جدید - بدون از دست دادن تابعیت قدیم - موردی از موارد این اصل شمرده خواهد شد؛ چراکه در این فرض با پدیده تابعیت مضاعف روبهرو خواهیم بود، نه اصل تغییر تابعیت؛ همچنانکه اگر
شخص بیتابعیتی، تابعیت دولت خاصی را دارا شود، مصداق کسب تابعیت خواهد بود، نه تغییر تابعیت.(1)
در گذشته، بیشتر دولتها به تبعه خود اجازه نمیدادند که به آسانی ترک تابعیت کند؛ حتی در بعضی از قوانین - از جمله، قوانین عثمانی و روسیه قدیم - رابطه تابعیت فرد نسبت به دولت، یک رشته انقیاد همیشگی بود که بر گردن شخص افکنده شده بود و هرگز رهایی از آن ممکن نبود.(2)
عوامل زیر باعث پذیرش اصل تغییرپذیری تابعیت در حقوق بینالملل شدهاند:
تحوّل و ارتقای حقوق فرد در برابر دولت: اینکه کسی میتواند در دوران کنونی، تابعیت دولتی را به اراده خود ترک کند و تابعیت دولت دیگری را بپذیرد، نتیجه تحولهایی است که از قرن نوزدهم میلادی پیرامون حقوق فرد در مقابل دولت پدید آمده است؛ بهطوریکه امروزه تابعیت - برخلاف گذشته - به معنای انقیاد مطلق و همیشگی فرد نسبت به دولت نیست.(3)
بازتاب این تحولها در جامعه بینالمللی، در اصل پانزدهم «اعلامیه جهانی حقوق بشر» آمده است:
هرکس حق دارد تابعیتی داشته باشد.
کسی را نمیتوان خودسرانه از تابعیتش یا حق تغییر تابعیت محروم ساخت. تابعیت، در حقوق داخلی کشورها نیز برای تبعه، یک حق شمرده میشود؛ مانند اصل چهلویکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که میگوید:
تابعیت کشور ایران حق مسلَّم هر فرد ایرانی است و دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند، مگر به درخواست او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید.
وجود دلیل موجّه در تغییر تابعیت: ممکن است برای تبعه، دلایل موجّهی پیش آید که ترک تابعیت او را ایجاب کند، بدون آنکه این تصمیم اقدامی علیه دولت متبوع باشد.(1)
وجود مصلحت در تغییر تابعیت: دولتها نیز چندان نفعی ندارند که افرادی را به اکراه و اجبار، تبعه خود بدانند و آنها را بههیچوجه از قید تابعیت رها نسازند. مصلحت این دولتها در این است که در مقابل پذیرش به تابعیت، دریچه اطمینانی باز کنند تا تعدیلی در مقررات تابعیت صورت داده باشند.
بههرحال، امروزه تغییرپذیر بودن تابعیت و بهعبارتدیگر، همیشگی نبودن تابعیت دولتی خاص، بهعنوان یک اصل پذیرفته شده است.(2)
اصل سوم، (تغییرپذیری تابعیت) دارای حالتهای گوناگونی است؛ مانند: تغییر ارادی تابعیت، تغییر غیر ارادی تابعیت، تغییر تابعیت در اثر ازدواج، و تغییر تابعیت بهصورتِ تقلّبی و غیرقانونی.
یکم) تغییر ارادی تابعیت: مسئله این است که آیا اراده در تغییر تابعیت مؤثّر است یا نه؟ گروهی به استناد حاکمیت مطلق اراده، معتقدند هرکس در هر لحظه میتواند رابطه تابعیتش را با دولت خود قطع کند. این گروه از دانشمندان حقوق، تابعیت را رابطهای قراردادی و عقد تابعیت را از جمله عقدهای جایز میشمارند.
ایشان بر این عقیدهاند که به مقتضای طبیعت عقد جایز، هر یک از دو طرف (دولت و تبعه) هرگاه که بخواهند میتوانند آن را فسخ کنند.
این عقیده بهطور مطلق درست نیست؛ زیرا تغییر تابعیت، مشروط بر این است که نخست، شخص قادر باشد تابعیت فعلی خود را از دست بدهد، و دوم اینکه بتواند تابعیت جدیدی را به دست آورد. بدینترتیب ارادهای اعمال نمیشود، مگر در قلمرو این دو شرط؛ ازاینرو، اراده تنها در، درخواست تغییر تابعیت دخالت دارد و بس.(1)
درباره شرط نخست باید گفت که اجازه ترک تابعیت، مسئلهای مربوط به مصلحت اجتماعی است و بههیچوجه یک تکلیف حقوقی شمرده نمیشود؛ زیرا امروزه بیتردید تابعیت، یک قرارداد نیست که تبعه بتواند آن را فسخ کند. شخصی که دارای تابعیت تولدی است، آن را در اثر قرارداد به دست نیاورده است؛ بلکه فقط یک تصمیم فراگیر قانونی است که تابعیت را بر او تحمیل میکند و همان قانونگذار نیز میتواند شرایطی را برای اجازه ترک تابعیت معین کند.
در ترک تابعیت بهطور عام، سه شرط مورد توجه قانونگذار است:
شرط کمیت: این شرط در مواردی به کار میرود که یک دولت روز به روز با تقاضای ترک تابعیت بیشتری مواجه شود. در این حالت، چون دولت نسبت به ترک تابعیت اتباع خود نگران است، جلوگیری از آن را وظیفه خود میداند. برای رعایت این شرط، ماده 988 قانون مدنی ایران، اجازه هیئت وزیران را برای خروج از تابعیت ایران لازم دانسته است.
شرط زمان: دولت میتواند ترک تابعیت را به زمان معینی موکول کند؛ برای
1) (1) . نصیری، همان، ص47 و 48.
نمونه، بسیار عاقلانه و قابل پذیرش است که دولتی به تبعه صغیر و نابالغ خود اجازه ترک تابعیت ندهد. کسی که از صلاحیت حقوقی برخوردار نیست چگونه میتواند برای ترک تابعیت صلاحیت داشته باشد؟ در قانون فرانسه، صغیر (کسی که به سن رشد قانونی 21 سال نرسیده است) نمیتواند ترک تابعیت را تقاضا کند. در قانون ایران، این احتیاط شدیدتر و این شرط سنگینتر است. طبق ماده 988 قانون مدنی ایران، برای امکان ترک تابعیت، 25 سال کامل لازم است.
انجام تعهدات شخصی: دولتها میتوانند اجازه ترک تابعیت را به انجام خدمت نظام وظیفه موکول کنند؛ مانند ماده 988 قانون مدنی ایران.(1)
در پیوند با شرط دوّم (کسب تابعیت جدید) باید گفت شخص فقط میتواند از دولت جدید، پذیرش تابعیت را تقاضا کند و تحصیل تابعیت، حقّی برای او بهشمار نمیآید. اعطای تابعیت، اقدامی مربوط به حاکمیت است و دولتها آزادانه و با شرایطی که مقتضی میدانند، تابعیت را به هرکسی که بخواهند میبخشند. بنابراین همانطور که هیچکس نمیتواند آزادانه تابعیتی را ترک کند، همچنین نمیتواند آزادانه تابعیت جدیدی به دست بیاورد.(2)
دوم) تغییر غیر ارادی تابعیت: منظور این است که بدانیم آیا مواردی هست که بدون تقاضای تبعه و حتی برخلاف درخواست، اراده و تمایل او از تابعیت کشوری، خارج شود و یا به تابعیت کشور دیگری درآید؟
در پاسخ باید گفت: این نوع تغییر تابعیت در مواردی اتفاق میافتد که بخشی از سرزمین یک کشور از خاک اصلی جدا شود. در این حالت، رویه بینالمللی آن
است که پس از پایان جنگ، معاهدههای صلح بین دولتهای درگیر مقرر میکند که بومیها یا ساکنین سرزمینهای جدا شده، به تابعیت دولتی درآیند که از این پس بر آنها حکومت خواهد داشت. با این توصیف، تابعیت اصلی افراد، سلب و به آنها تابعیت جدید داده میشود.
در برخی موارد ممکن است در معاهده صلح، برای ساکنان قسمتهای جدا شده از خاک یک کشور، حق انتخاب وجود داشته باشد که بر اساس آن، ساکنان آن منطقه یکی از دو تابعیت دولت جدید یا قدیم را انتخاب میکنند.
گاهی ممکن است به صراحت در معاهده صلح درج شود که ساکنان قسمتهای جدا شده از خاک یک کشور، به تابعیت جدید دولتی درآیند که از این پس بر آنها حکومت خواهد کرد. دراین صورت، هیچ حق انتخابی به ساکنان داده نخواهد شد؛ چنانکه در معاهده «ورسای» به فرانسویهای الزاس و لرن که در نتیجه پیوستن این دو منطقه به آلمان، به تابعیت دولت آلمان درآمده بودند، حق انتخاب داده نشد و آنها به جامعه فرانسوی بازگشتند.(1)
سوم) تغییر تابعیت در اثر ازدواج: آیا ازدواج در تابعیت شخص تأثیر دارد یا خیر؟ مسئله در موردی مطرح است که زن و شوهر دارای تابعیتهای گوناگونی باشند؛ وگرنه اگر هر دو تبعه یک کشور باشند، بدیهی است که ازدواج تأثیری برآن ندارد.
در اغلب موارد، زن پس از ازدواج، تابعیت گذشته خود را از دست میدهد و تابعیت همسر خود را به دست میآورد. در صورتی که دولت اول، تابعیت اصلی وی را سلب نکرده و زن نیز ترک تابعیت اولیه خود را تقاضا نکرده باشد، از
1) (1) . همان، ص50؛ ابراهیمی، همان، ص104 و 105.
تابعیت مضاعف برخوردار خواهد بود. در بیشتر کشورها که به اصل وحدت تابعیت معتقدند، هرگاه شوهر تابعیت آن کشور را به دست آورد، همسر وی نیز تبعه آن کشور خواهد شد؛ برای نمونه، قانون ایران، تابعیت ایرانی شوهر را که بر اثر تقاضا به دست آمده است، به همسر او تحمیل میکند؛ ولی به زن نیز فرصت میدهد تا یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، به تابعیت سابق همسر خود رجوع کند. نکتهای که در اینجا مطرح میشود این است که قانون، تکلیف زنی را که بخواهد به تابعیت اصلی خود برگردد روشن نکرده است.(1)
یکی از پرسشهای اساسی، منشأ حقوقی تغییر تابعیت زن در اثر ازدواج است. بهعبارتدیگر، چرا باید در اثر ازدواج، زن تابعیت شوهر را بپذیرد؟ چرا نباید برای حفظ وحدت تابعیت، تابعیت زن به شوهر داده شود؟ دراینباره دیدگاههای مختلفی مطرح است که به مهمترین آنها اشاره میشود:
دیدگاه نخست) اراده زن باعث تغییر تابعیت وی شده است: طرفداران نظریه ارادی بودن تابعیت چنین استدلال میکنند که زن با پذیرش ازدواج، تابعیت شوهر را میپذیرد؛ زیرا هنگام ازدواج، نسبت به تابعیت خارجی همسرش آگاهی داشته و با علم و اراده با وی ازدواج کرده است؛ در نتیجه، بهطور ضمنی تابعیت شوهر خود را نیز پذیرفته است. به همین دلیل، تابعیت بعدی شوهر به زن تحمیل نمیشود؛ چون زن به هنگام ازدواج، از تابعیت بعدی شوهرش بیخبر بوده است.
این استدلال قانعکننده نیست؛ زیرا اگر زن بنابر اراده خود، تابعیت شوهر را میپذیرد باید اختیار ردّ آن را نیز داشته باشد و حال آنکه چنین نیست و او بههیچوجه نمیتواند تابعیتی را که شوهر در هنگام عقد ازدواج دارد، نپذیرد.
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص106.
در مقابل، طرفداران دیدگاه تغییر ارادی تابعیت زن میگویند هنگامی که زن ازدواج میکند، تابعیت همسر خود را نیز میپذیرد و در این حالت، یک اراده فرضی یا یک صورت خیالی از اراده وجود دارد.
در پاسخ باید گفت دکترین جدید، مفهوم اراده فرضی را مردود میداند. دانشمندان حقوق معتقدند وقتی اراده میتواند وجود داشته باشد که به صراحت یا بهطور عملی بتوان آن را ابراز کرد. بدیهی است زنی که به ازدواج مردی خارجی درمیآید، بهصورتِ قهری به تابعیت وی درآمده است. بنابراین اراده خویش را صریح و عملی ابراز نکرده است.
دیدگاه دوم) تغییر تابعیت زن، بدون اراده وی: طرفداران نظریه غیر ارادی بودن تابعیت معتقدند تابعیت دولت متبوع مرد خارجی، خارج از اراده و اختیار زن است و بر وی تحمیل میشود.
در پاسخ باید گفت بین اراده زن برای ازدواج و تغییر تابعیت وی هیچ رابطهای وجود ندارد، تا تحقّق یکی مستلزم تحقّق دیگری شود. همچنین با پذیرش این نظریه، تمام تغییر تابعیتهای بعدی شوهر در دوران ازدواج به زن تحمیل خواهد شد؛ درحالیکه در قوانین بسیاری از کشورها تابعیتهای بعدی شوهر به زن تحمیل نمیشود.(1)
دیدگاه سوم) تغییر تابعیت زن به سبب سلطه شوهر: گروهی معتقدند در پیوند زناشویی، سلطه شوهر نقش مهمتری دارد. همانطور که در خانواده ریاست با شوهر است، در مسئله تابعیت هم به دلیل رجحان، تابعیت شوهر به زن تحمیل میشود.
در پاسخ باید گفت مسئله وجود یا عدم سلطه شوهر، از مباحث حقوق
1) (1) . نصیری، همان، ص52 و 53.
خصوصی است؛ حال آنکه تابعیت، از مفاهیم حقوق عمومی سرچشمه میگیرد.
دیدگاه چهارم) تغییر تابعیت زن در اثر وصف «تأسیس عقد ازدواج»: به اعتقاد برخی، تغییر تابعیت در اثر ازدواج، نه ارادی است، نه غیر ارادی و نه نتیجه سلطه شوهر. این تغییر تابعیت، اثر وصف تأسیس عقد ازدواج است. زن فقط خواستار ازدواج بوده است؛ امّا تغییر تابعیت را قانون به او تحمیل میکند. وقتی زن، شوهر اختیار میکند، سازمان قانونی(1)ازدواج را نیز - همانطور که در کشور متبوع شوهر یا محل انعقاد عقد تأسیس شده است - میپذیرد. بدیهی است که برای ازدواج، رضایت زن لازم است؛ ولی همین که زن این امر را پذیرفت، خود به خود آثار قهری آن را نیز میپذیرد و در حقیقت، به تمام آثار سازمان قانونی تن میدهد.
بنابراین، چنانکه حجر زن، سلطه شوهری و قابل تغییر نبودن قراردادهای ازدواج، از آثار ناگزیر ازدواج است، تغییر تابعیت زن نیز اثر قهری زناشویی شمرده میشود.
با این تحلیل، علت تأثیرناپذیری تابعیتهای بعدی شوهر از سوی زن را به خوبی میتوان دریافت؛ زیرا بیگمان باید برای تعیین تاریخ ظهور آثار قهری بر سازمان قانونی یا عقد تأسیس، فقط زمان وقوع آن عقد را در نظر گرفت.(2)
بااینهمه، به نظر میرسد هیچ رابطهای بین اراده ازدواج و تغییر تابعیت وجود ندارد، تا تحقّق یکی مستلزم تحقّق دیگری باشد. بدیندلیل، در قوانین برخی از کشورها - همچون فرانسه - استقلال تابعیت زن و شوهر را در فرضی که زن فرانسوی و شوهر تبعه کشور دیگری باشد، پذیرفتهاند.(3)
دیدگاه پنجم) تغییر تابعیت زن به دلیل اراده و خواست قانونگذار: موضوع تابعیت، یک رابطه سیاسی ذاتی است و نباید آن را با موضوع آثار مدنی ازدواج درآمیخت. در حقوق خصوصی و در مسئله ازدواج، هرچه مطرح شود، نمیتواند به تابعیت ارتباط یابد. وحدت تابعیت در کانون خانوادگی از یک اندیشه قانونی سرچشمه میگیرد، نه اراده دو طرف. قانونگذار که وحدت تابعیت را در درون خانواده تسهیل یا تحمیل میکند، وظیفه خود را - که تحکیم اساس اجتماعی است - انجام میدهد و بههیچوجه قصد تحقیر هیچیک از همسران را ندارد.(1)
در حقیقت، آنچه بیشتر مورد توجه قوانین کشورها در سالهای اخیر بوده، همان جنبههای سیاسی و مصلحتی (فایدهجویی) مسئله تابعیت است. بهطور کلّی امروزه دولتها بنابر اینکه زنِ دارای تابعیت کشور بیگانه، با یکی از اتباع داخل کشور ازدواج کند و یا اینکه زن دارای تابعیت ایرانی، شوهر خارجی انتخاب کند، روشهای مختلف را پذیرفتهاند؛ برای نمونه، قانون مدنی ایران درباره زنی که دارای تابعیت خارجی است و شوهر ایرانی اختیار کرده است، روش «وحدت تابعیت» را پذیرفته است و طبق ماده 976 (بند شش) قانون مدنی، تبعه ایران شمرده میشود؛ امّا درباره زن ایرانی که با شوهر خارجی ازدواج کرده است، روش «استقلال نسبی تابعیت» را پذیرفته است. ماده 987 قانون مدنی مقرر میدارد:
زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت میکند، به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود.
چهارم) تغییر تابعیت بهصورتِ تقلّبی: فریب یا تقلّب نسبت به قانون، عبارت است از اینکه شخص از حقّی قانونی برای هدف غیرقانونی و نامشروع استفاده کند. بهعبارتدیگر، اختیاری را که قانونگذار به او عطا کرده است، از هدف اصلی خود
1) (1) . نصیری، همان، ص54.
منحرف سازد؛ برای نمونه، پیش از سال 1884م در فرانسه، طلاق به لحاظ قانونی جایز نبود. گروهی از فرانسویها که در مقام رهایی از قید زناشویی و طلاق بودند به تابعیت دولتی درمیآمدند که طلاق را در قوانین خود جایز میدانست. از جمله خانم دوبو فرمون به تابعیت دولت آلمان درآمد و در طول یکسال طلاق گرفته و با یک رومانی ازدواج کرد. محاکم فرانسه نسبت به این رویداد چنین اظهار نظر کردند:
خانم دوبو فرمون دیگر فرانسوی نیست؛ ولی هنوز در قید زوجیت شوهر خود باقی است و این مجازات به دلیل تقلب او نسبت به قانون است. توجه به این نکته ضروری است که محاکم فرانسه در مورد تابعیت این خانم نمیتوانستند اظهار نظر کنند؛ چون تابعیت، مربوط به حاکمیت یک دولت است و هر دولت در دادن تابعیت به افراد و تعیین قواعد آن، اختیار مطلق دارد.(1)
تابعیت مؤثّر، تابعیتی است که قاضی از بین چند تابعیت شخص، آن را ترجیح و ملاک انتخاب قانون حاکم قرار میدهد. در این روش، همه تابعیتهای قابل انتساب به شخص ازاین لحاظ که هریک چه اندازه به سرنوشت شخص ارتباط دارد و در زندگی او تأثیر گذار است، مورد بررسی قرار میگیرند.
اقامتگاه، یکی از جهات انتخاب تابعیت مؤثّر است. قاضی، شخصی را که دو تابعیت دارد و اقامتگاه او در یکی از دو کشور متبوع است، تابع همان کشور میداند. گاهی سکونت و مرکز عمده فعّالیت شخص در مقابل عنوان اقامتگاه رسمی قرار میگیرد.
تطبیق زبان تبعه با زبان رسمی و معمولی اهالی کشور متبوع وی، میتواند عامل دیگری در شناخت تابعیت مؤثّر باشد.
1) (1) . همان، ص56 و 57.
در معاهده سال 1930م لاهه چنین آمده است:
درباره شخصی که دارای تابعیت مضاعف است، هر کشور ثالث میتواند در قلمرو خود از میان تابعیتهای مختلف وی، تابعیت کشوری را که او در آنجا دارای اقامتگاه معمولی یا اصلی است، یا تابعیت کشوری را که با توجه به شرایط موجود، به نظر میرسد که وی در عمل به آن کشور بستگی دارد، قابل اعمال بشناسد.(1)
پیشتر بیان شد، تابعیت مبدأ، تابعیتی است که از آغاز تولّد به نوعی بر کودک تحمیل میشود.
در اینجا، نگاهی گذرا به تاریخچه تابعیت مبدأ خواهیم داشت و در ادامه، اعمال روش خون و خاک را طبق قانون ایران بررسی میکنیم.
تا پیش از سال 1324ق هیچ قانونی درباره تابعیت در ایران وجود نداشته است؛ امّا در برخی از عهدنامههایی که دولت ایران با دولتهای خارجی منعقد کرده، میتوان مواردی دراینباره یافت. از جمله در دو عهدنامه بین ایران و عثمانی، - در سال 1159ق بین نادرشاه و سلطان محمود خان اول، سلطان عثمان و در سال 1192ق - به تابعیت اشاره شده است.(2)
در عهدنامه نخست چنین آمده است:
اگر اتباع ایران و عثمانی به خاک یکدیگر فرار کرده، بخواهند ترک تابعیت کنند، دولتین، این تابعیت جدید را نپذیرفته و آنها را تسلیم دولت دیگر خواهند کرد.
در بخشی از عهدنامه دوم نیز آمده است:
چون تبعه دولت ایران مقیم دولت عثمانی، خارجه محسوب است؛ ازاینرو، مانند تبعه خارجه از خدمات و تکالیفی که مختص و منحصر به اتباع عثمانی است، از قبیل خدمات و بدلات عسکری مستثنی هستند.
همچنین در این معاهده آمده است:
اگر یک نفر ایرانی بخواهد ترک تابعیت کرده و به تابعیت دولت عثمانی داخل شود، باید مقررات را مثل اتباع سایر ممالک که بخواهند داخل تابعیت عثمانی شوند رعایت کند.(1)
همچنین در دو قرارداد بین ایران و روسیه - قرارداد «ترکمنچای» در سال 1234ق و قرارداد 1260ق - مواردی پیرامون تابعیت یافت میشود. در معاهده «پاریس» که با وساطت دولت فرانسه، در سال 1587م بین ایران و عثمانی بسته شد، اشارههایی به تابعیت شده است.
با وجود قراردادهای بالا، هریک از دولتهای عثمانی، روسیه و انگلیس در مواردی که منافعشان ایجاب میکرد، هر شخصی را که مایل بودند، تبعه ایران یا کشور خود قلمداد میکردند.
افزون بر عهدنامههای یادشده، دستخطی از ناصرالدین شاه - از سال 1308ق - پیرامون تابعیت وجود دارد که بر اساس آن، کلیه زنهای ایرانی که شوهر خارجه اختیار کرده باشند، بعد از فوت شوهر، باید تبعه دولت ایران شناخته شوند.
نخستین قانون تابعیت ایران در سال 1324ق و در پانزده ماده تنظیم شد این قانون دربردارنده قواعدی مبنی بر ملاک تشخیص تابعیت ایران، شرایط ورود به تابعیت ایران و خروج از آن، بازگشت به تابعیت، تغییر تابعیت ایرانی در اثر ازدواج و... است.
1) (1) . نصیری، همان، ص58 و 59.
قانون دیگر پیرامون تابعیت، مربوط به سال 1304ش است که هیئت وزیران لایحه قانونی تابعیت را مشتمل بر ده ماده به مجلس شورای ملّی ارسال داشت، ولی به تصویب نرسید.
در سال 1308ش قانون تابعیت، شامل شانزده ماده به تصویب مجلس شورای ملّی رسید. این قانون، هم اصل خون و هم اصل خاک را رعایت کرده است. در سال 1309ش با تصویب دو ماده دیگر، به نام قانونِ «متمم قانون تابعیت» تکمیل شد. مجموع این دو قانون تا سال 1313ش اجرا میشده است.(1)
در حال حاضر، قواعد تابعیت ضمن شانزده ماده (از ماده 976 تا ماده 991 قانون مدنی ایران) ارائه شده است که در سال 1314ش به تصویب رسید.
قانون ایران بهطور عمده روش خون را پذیرفته است و در مواردی نیز از روش خاک پیروی کرده است.
بند دوّم ماده 976 قانون مدنی ایران، روش خون یا روش نَسَبی را پذیرفته است؛ زیرا میگوید:
کسانی که پدر آنها ایرانی است، اعم از اینکه در ایران یا در خارجه متولّد شده باشند، تبعه ایران شمرده میشوند.
طبق این بند کافی است پدر، ایرانی باشد تا فرزند او نیز ایرانی بهشمار آید؛ خواه مادر او ایرانی یا خارجی باشد و خواه در ایران، یا خارج از ایران به دنیا آمده باشد.
اعمال روش خون از راه نَسَب پدری - و عدم اعمال نَسَب پدر و مادر - این امتیاز را دارد که در فرضی که تابعیت پدر و مادر در زمان تولّد فرزند متفاوت
1) (1) . ر.ک: همان، ص59 و 60.
باشد، از بهوجود آمدن تابعیت مضاعف جلوگیری میکند.(1)به عبارت روشنتر، این روش یکی از راههای بسیار خوب است که قانونگذار برای جلوگیری از بهوجود آمدن تابعیت مضاعف پیش گرفته است؛ زیرا اندیشه نوینی - بهویژه - در اروپا شکل گرفته است که بنابر آن، تابعیت کودک بر اساس روش خون، از تابعیت پدر و مادر او در هنگام تولّد ناشی میشود، که دراین صورت، اگر در هنگام تولّد وی پدر و مادر دارای دو تابعیت مختلف باشند، وی دارای تابعیت مضاعف خواهد بود. در قانون جدید فرانسه نیز این تفکّر عملی شده است.(2)
در اینجا به بیان نکاتی درباره بند دوم ماده 976 میپردازیم:
یکم) عدم انتقال تابعیت از مادر به فرزند
در بند دوّم ماده 976 قانون مدنی هیچ اشارهای به تابعیت مادر نشده است. بااینحال، با توجه به بند ششم ماده 976 (هر زن خارجی در صورت ازدواج با مرد ایرانی، دارای تابعیت ایران شمرده میشود) ایرادی به این بند وارد نیست؛ زیرا اگر مادر پیش از ازدواج با پدر ایرانی، خارجی بوده است، به محض شکل گرفتن عقد ازدواج، بدون ابراز هیچ ارادهای به تابعیت ایران در میآید؛ حتی اگر تابعیت خود را نیز طبق قانون کشور خود حفظ کرده باشد.
بنابراین اگر پدری ایرانی باشد، بیتردید مادر هم ایرانی خواهد بود. به همین علت، بند دوّم ماده 976 فقط تابعیت ایرانی پدر را مورد توجه قرار داده است و اعلام میکند:
کسانی که پدر آنها ایرانی است، اعم از اینکه در ایران یا در خارجه متولّد شده باشند، تبعه ایران شمرده میشوند.
بدینترتیب، بند دوّم و بند ششم ماده 976 قانون مدنی، مانع دو تابعیتی بودن فرزندان از ابتدای تولّد میشود. فقط در صورتی که با وجود تحمیل تابعیت ایرانی به زن خارجی، قانون دولت متبوعِ زن خارجی، باز هم وی را تابع خود بداند و از این راه با اعمال روش خون، کودک متولّد از او را نیز تبعه خود بداند، ممکن است فرزندی دارای تابعیت مضاعف شود.
به همین دلیل، برای جلوگیری از چنین ایرادی، اغلب قوانینی که زن را پس از ازدواج با مرد بیگانه به تابعیت سابق خود باقی میدانند، کودک متولّد از او را دارای تابعیت مادر نمیدانند. در قانون بیشتر کشورها، اصل «ارجح بودن تابعیت پدر» پذیرفته شده است و فقط در بعضی کشورها اصل «تساوی تابعیت پدر و مادر» جانشین اصل فوق شده است.(1)
به تصریح برخی از حقوقدانان، عکس بند 2 صحّت ندارد؛ یعنی به صرف اینکه فرزندی از مادری ایرانی متولّد شود، تابعیت ایران را کسب نمیکند. البته نظر مشورتی وزارت دادگستری، فقط اطفال متولّد در ایران از مادران ایرانیالاصل را ایرانی میداند.(2)
دوم) زمان تعیین تابعیت فرزندان
از چه زمانی باید تابعیت پدر برای تعیین تابعیت فرزند مورد توجه قرار گیرد؛ از زمان انعقاد نطفه یا از زمان تولّد؟
گروهی معتقدند تابعیت پدر در هنگام انعقاد نطفه مطرح است؛ زیرا پس از آن، کودک دیگر با پدر ارتباطی ندارد. برخی دیگر میگویند زمانی را باید در نظر
گرفت که نفع شخص در آن باشد، و گروه سوّم معتقدند چون تابعیت، مربوط به حاکمیت دولت است، پس باید تعیین این امر در اختیار دولت باشد.
ازآنجاکه زمان انعقاد نطفه، تاریخ دقیق و مشخصی ندارد و افزون بر آن، پیش از به دنیا آمدن فرزند، احتیاج چندانی به تعیین تابعیت نیست، به نظر میرسد بهتر است تابعیت پدر در زمان تولّد کودک در نظر گرفته شود، نه تاریخ انعقاد نطفه. ازاینرو، اگر از زمان انعقاد نطفه تا زمان تولّد فرزند، پدر تغییر تابعیتی داده باشد، بهطور طبیعی تابعیتی را که پدر در هنگام تولّد دارد، باید برای فرزند نیز قائل باشیم؛ امّا پس از تولّد کودک، تأثیر تغییر تابعیت پدر بر روی او، به قانون آن کشور بستگی خواهد داشت؛ برای نمونه، از نظر قانون ایران - همانند قانون بیشتر کشورها - هرگاه پدری تابعیت ایران را بدست آورد، کودک صغیر وی نیز به پیروی از پدر، دارای تابعیت ایران خواهد بود؛ این در حالی است که همین قانون، کودک صغیر پدری را که تابعیت ایران را ترک کرده است، به تابعیت ایران باقی میداند.
سوم) وضعیت تابعیت کودکان نامشروع
آیا بند دوّم ماده 976 قانون مدنی شامل کودکان نامشروع نیز میشود؟ آیا آنان ایرانی بهشمار میآیند؟ آیا روش خون درباره این دسته از فرزندان نیز قابل جریان است؟ دراینباره دو دیدگاه مطرح است:
دیدگاه نخست) عدم شمول: طبق ماده 1167 قانون مدنی، کودک به دنیا آمده از زنا، به شخص زناکار ملحق نمیشود. همچنین قوانین اسلامی برای فرزندان نامشروع هیچ حقی قائل نشده است. بنابراین بند دوّم ماده 976 قانون مدنی، شامل کودکان نامشروع نمیشود؛(1)امّا با استفاده از بند یکم این ماده میتوان
1) (1) . همان، ص75.
ایرانی بودن این دسته از کودکان را اثبات کرد؛ چون قانونگذار، کلیه ساکنین ایران را تبعه ایران بهشمار آورده است؛ مگر آنانکه تابعیت خارجی آنها تردیدناپذیر باشد و بهطور معمول، تابعیت خارجی کودک نامشروع، قطعی و تردیدناپذیر نیست.
با وجود این اشکال، به نظر میرسد بند یکم ماده 976 شامل کودکانی که هویت آنان معلوم نیست، نمیشود؛ چون این بند در مورد ساکنان در کشور بوده و درباره چنین کودکانی که تازه به دنیا آمدهاند، صدق «ساکنان» مورد تردید است. افزون بر اینکه کودک نامشروع به دنیا آمده در کشور خارجی و از پدر و مادر ایرانی را شامل نمیشود.
دیدگاه دوم) شمول: اصولاً استدلال بالا در مورد تابعیت - که از حقوق عمومی است - صادق نیست؛ چراکه نمیتوان تابعیت را از حقوق مالی یا حقوق خصوصی دانست، تا موضوع انتقال یا توارث در بین باشد. تابعیت، عمل حاکمیت است و اوست که با رعایت ضابطههای معینی، بنا بر مقتضیات اجتماعی یا سیاسی، آن را به هرکسی که بخواهد اعطا میکند. در نتیجه، نظر ما این است که هرگاه اثبات نَسَب ممکن باشد و با نظم عمومی مخالف نباشد، روش خون به خوبی قابل اعمال خواهد بود.(1)
برای بررسی بیشتر تابعیت کودکان نامشروع، مسئله را در چهار حالت بررسی میکنیم:
حالت نخست: پدر و مادر کودک نامشروع، هر دو معلوم (ایرانی) باشند. دراینصورت بدون تردید، کودک دارای تابعیت ایرانی خواهد بود. بر اساس دیدگاه دوم، تابعیت بر اساس روش خون به کودک منتقل میشود. بر اساس
1) (1) . نصیری، همان، ص66.
دیدگاه نخست نیز این کودک ایرانی خواهد بود؛ چون تابعیت خارجی او قطعی و تردیدناپذیر نیست.
حالت دوم: تابعیت ایرانی پدر معلوم باشد، ولی تابعیت مادر معلوم نباشد. این فرض نیز مانند فرض پیشین است و فرزند ایرانی خواهد بود.
حالت سوم: تابعیت پدر و مادر کودک معلوم نباشد. در این حالت بر اساس بند سوّم ماده 976 کودک ایرانی است؛ مشروط به اینکه در ایران متولّد شده باشد.
حالت چهارم: تابعیت مادر معلوم باشد، ولی تابعیت پدر معلوم نباشد؛ مانند: کودک نامشروعی که در بیمارستانی متولّد شود. دراینصورت، چون مادر معلوم است، نمیتواند مشمول بند سوّم ماده 976 شود؛ زیرا در آنجا به نامعلوم بودن پدر و مادر اشاره شده است، نه نامعلوم بودن پدر یا مادر و یا هر دو.
قانون مدنی ایران روش خون را بهصورتِ کامل و مطلق پذیرفته است و روش خاک را فقط بهصورتِ مشروط (محدود) قبول کرده است. کسانی که ماده 976 قانون مدنی، بر طبق اصل خاک، آنها را ایرانی میداند عبارتاند از:
نخست) بند یکم ماده 976 قانون مدنی:
کلیه ساکنین ایران، به استثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مسلَّم باشد [ایرانی شمرده میشوند]. تبعیت خارجی کسانی مسلَّم است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد.
قانونگذار در این بند به اصل خاک تمایل داشته و اصل را بر این گذاشته است که همه افراد ساکن کشور، تبعه او بهشمار میآیند، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. تابعیت خارجیها نیز باید با مدارکی که مورد اعتراض دولت ایران نباشد ثابت شود؛ یعنی لازم نیست درست بودن مدارک، مورد تأیید دولت ایران باشد؛
بلکه همین که مورد اعتراض دولت ایران نباشد کافی است؛ زیرا باید برای تأیید این دسته از مدارک، آنها را با قانون کشور خارجی تطبیق داد و این امر از مقام رسیدگیکننده به دور است. پس اگر فردی در ایران یافت شود که تابعیت او معلوم نیست - خواه به سن رشد رسیده یا نرسیده باشد - تبعه ایران شناخته میشود، مگر آنکه تبعیت خارجی او قطعی باشد.
برخی معتقدند بند یکم ماده 976 قانون مدنی حاکی از اصل خاک نیست؛ بلکه اماره سکونت است؛ درحالی که اصل خاک مربوط به محل تولّد است، نه محل سکونت:(1)
مراد از ساکنین ایران، کسانی هستند که در ایران اقامت دارند. از این مطلب نتیجه میگیریم که حکم مندرج در بند 1 ماده 976 صرفاً یک اماره و فرض قانونی میباشد.
فرض قانون این است که هرکس در ایران اقامت دارد ایرانی است، مگر آنکه بهوسیله سند تابعیتی که مورد اعتراض دولت ایران نباشد، تابعیت خارجی خود را ثابت کند.(2)
دوم) بند سوّم ماده 976، کسانی که در ایران متولّد شده و پدر و مادر آنها نا معلوم باشد.
قانونگذار دو شرط را مورد توجه قرار داده است: یکی آنکه خود این اشخاص در ایران به دنیا آمده باشند و دیگر آنکه پدر و مادر آنها بهطور حقیقی یا به لحاظ قانونی نامعلوم باشند. بنابراین این بند، روش خاک را بهصورتِ مشروط پذیرفته است؛ یعنی هیچکس به صرف تولّد در ایران، تابعیت ایران را به دست نمیآورد، مگر به شرط نامعلوم بودن پدر و مادر.
سوم) بند چهارم ماده 976، کسانی که از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولّد شده است بهوجود آمدهاند.
با توجه به این بند، نکات زیر قابل توجّه است:
روش خاک بهطور نسبی در مورد فرزندی که در ایران از پدر و مادر خارجی به دنیا آمده، پذیرفته شده است؛ مشروط بر اینکه یکی از آنان نیز در ایران متولّد شده باشند.
چنانچه کودک در ایران متولّد شود و هیچیک از والدین خارجی او در ایران متولّد نشده باشند، فرزند آنان - به صرف تولّد در ایران - ایرانی بهشمار نمیآید.
کسی که در ایران از یک پدر و مادر خارجی - متولد در ایران - به دنیا بیاید، ایرانی شمرده میشود؛ امّا اگر از یک پدر خارجی و مادر ایرانی - متولد در خارج - به دنیا بیاید، ایرانی بهشمار نمیآید؛ با وجود اینکه این کودک، ایرانیتر از کسی است که از پدر و مادر خارجی متولّد شده است.
طبق تبصره ماده 976 قانون مدنی، کودکان نمایندگان سیاسی و کنسولی خارجی، مشمول این بند و بند پنجم نمیشوند. به نظر میرسد فرزندان مأمورین نظامی خارجی نیز در حکم فرزندان نمایندگان سیاسی و کنسولی باشند.
بر اساس بند «الف» ماده 977 قانون مدنی، هرگاه اشخاص مذکور در بند 4 ماده 976 قانون مدنی، پس از رسیدن به هجده سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند، باید ظرف یکسال درخواست کتبی، به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان را دایر به اینکه آنها را تبعه خود خواهند شناخت، به وزارت امور خارجه تسلیم کنند.
چهارم) طبق بند پنجم ماده 976 قانون مدنی، کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بهوجود آمدهاند و بلافاصله پس از رسیدن به هجده سال تمام،
دست کم اقل یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند...، ایرانی شمرده میشوند. بنابراین:
به مادر بهعنوان تبعه یک کشور بیگانه اشاره نشده و فقط به تابعیت پدر اکتفا شده است.
در این ماده فرض بر این است که پدر کودک، ایرانی نیست و برای اینکه تابعیت ایرانی به وی تحمیل شود، باید پس از هجده سالگی، یکسال در ایران بماند.
به نظر میرسد لزومی ندارد برای اینکه فرزند ایرانی شمرده شود، پس از تولّد تا پیش از هجده سالگی در ایران زندگی کند؛ بلکه ممکن است بلافاصله پس از تولد، در کشور دیگری اقامت کند و آنگاه پیش از اتمام هجده سالگی به ایران مراجعت کرده، مدّت یکسال تمام در ایران بماند.(1)
بر اساس بند «ب» ماده 977 قانون مدنی، هرگاه اشخاص یادشده در بند پنجم ماده 976، پس از رسیدن به هجده سالگی تمام بخواهند به تابعیت پدر خود باقی بمانند، باید ظرف یک سال، درخواست کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدر خود را دایر بر اینکه آنها را تبعه خود خواهند شناخت، به وزارت امور خارجه تسلیم کنند؛ زیرا اگر این تصدیق خواسته نشود، ممکن است دولت متبوع پدر، او را به تابعیت خود نپذیرد و دراینصورت، چون تابعیت ایرانی خود را از دست داده است، بدون تابعیت شود.
-همچنانکه پیشتر نیز گفته شد، بر اساس تبصره ماده 976 قانون مدنی ایران، کودکان نمایندگان سیاسی و کنسولی خارجی، مشمول این بند نخواهند شد.(2)
چکیده
اصل سوّم از اصول تابعیت، اصل تغییرپذیری تابعیت است که بیشتر کشورها آن را پذیرفتهاند.
عوامل زیر موجب پذیرش تغییرپذیری تابعیت شده است:
نخست) امروزه تابعیت مانند روزگاران گذشته، به معنای وابستگی مطلق و همیشگی فرد نسبت به دولت نیست.
دوم) ممکن است در تغییر تابعیت، دلیل قابل قبولی وجود داشته باشد.
سوم) مصلحت دولتها در وجود این اصل است.
تغییر تابعیت دارای اقسامی است؛ مانند: تغییر ارادی تابعیت، تغییر غیر ارادی تابعیت، تغییر تابعیت در اثر ازدواج و تغییر تابعیت بهصورتِ تقلّبی.
تغییر ارادی تابعیت به این معنا نیست که هر یک از طرفین (دولت، تبعه) هر زمان که خواستند رابطه تابعیت را بر هم زنند؛ بلکه دولتها دراینباره دارای اختیار تام بوده، در ترک تابعیت سه شرط را مد نظر قرار میدهند: کمّیت، زمان و انجام تعهدات شخصی.
تغییر غیر ارادی تابعیت هنگامی است که بخشی از سرزمین یک کشور جدا شود و افراد ساکن در آن، بدون اختیار به تابعیت دولتی درآیند که از این پس بر آنها حکومت خواهد داشت.
تغییر تابعیت بر اثر ازدواج به این معناست که در بیشتر موارد، زن پس از ازدواج، تابعیت گذشته خود را از دست داده، تابعیت شوهر خود را کسب میکند. درباره منشأ حقوقی تغییر تابعیت زن پس از ازدواج، چندین دیدگاه از سوی صاحبنظران بیان شده است.
تغییر تابعیت بهصورتِ تقلّبی به این معناست که شخص از حقّ امکان تغییر تابعیت که قانون به او داده است، برای هدف غیرقانونی و نامشروع استفاده کند.
هرگاه شخص دارای دو یا چند تابعیت باشد (تابعیت مضاعف)، تابعیت مؤثّر او اهمیت پیدا میکند. تابعیت مؤثّر، تابعیتی است که قاضی از بین چند تابعیت شخص، آن را ترجیح و ملاک انتخاب قانون حاکم قرار میدهد.
در برخی از عهدنامههایی که دولت ایران با دولتهای خارجی بسته است، میتوان موادی را پیرامون تابعیت یافت؛ ولی نخستین قانون تابعیت ایران، در سال 1324 قمری در پانزده ماده تنظیم شد. در حال حاضر، قواعد مربوط به تابعیت ضمن شانزده ماده (از ماده 976 تا ماده 991 قانون مدنی ایران) مندرج است.
بر اساس بند دوّم ماده 976 قانون مدنی، روش خون یا روش نَسَبی بهطور مطلق پذیرفته شده است. بر اساس بند یکم، دوم، سوم، چهارم و پنجم، روش خاک بهصورتِ مشروط (محدود) مورد پذیرش قرار گرفته است.
در بند دوّم ماده 976، به انتقال تابعیت از مادر به فرزند اشارهای نشده است؛ چون با توجه به بند ششم ماده 976، هر زن خارجی که با مرد ایرانی ازدواج کند، دارای تابعیت ایران خواهد بود.
در رابطه با زمان تعیین تابعیت کودک باید گفت ازآنجاکه زمان انعقاد نطفه، تاریخ مشخصی ندارد، بهتر است تابعیت پدر در زمان تولّد فرزند در نظر گرفته شود، نه تاریخ انعقاد نطفه.
در رابطه با وضعیت تابعیت کودکان نامشروع باید گفت درهرحال، این دسته از افراد، دارای تابعیت ایرانی هستند؛ اگرچه از نظر قوانین اسلامی و ماده 1167 قانون مدنی، کودک به دنیا آمده از زنا به شخص زنا کار ملحق نمیشود.
پرسش
مقصود از تغییرپذیری تابعیت چیست؟ دو رکن آن را توضیح دهید.
چه عواملی در پذیرش جهانی اصل تغییرپذیری تابعیت مؤثّر واقع شده است؟
در تغییر ارادی تابعیت، میزان قدرت «دولت» و «تبعه» در تغییر تابعیت چه مقدار است؟
تغییر غیر ارادی تابعیت را توضیح دهید.
دیدگاههای مختلف را درباره «منشأ حقوقی تغییر تابعیت زن در اثر ازدواج» توضیح دهید.
تغییر تابعیت بهصورتِ تقلّبی را توضیح داده، برای آن مثال بزنید.
تابعیت مؤثّر چیست و چه هنگامی به آن استناد میشود؟
روش خون را در ایران با استناد به قانون مدنی توضیح داده، بیان کنید که چرا تابعیت از مادر به فرزند منتقل نمیشود؟
چرا در تعیین تابعیت کودک، زمان تولّد - و نه تاریخ انعقاد نطفه - تعیین میشود؟
آیا بر اساس روش خون میتوان تابعیت ایرانی کودکان نامشروع را ثابت کرد؟
چگونه میتوان بر اساس روش خاک، تابعیت ایرانی کودکان نامشروع را ثابت کرد؟
روش خاک بر اساس قانون ایران چگونه اجرا میشود؟ چهار حالت اعمال روش خاک را بیان کنید.
پژوهش
منبع: کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
منبع: کتابهای مربوط به حقوق بینالملل خصوصی.
منبع: کتابهای مربوط به حقوق بین الملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) افراد به کشورهای خارجی پناه ببرند و دولت جدید، آنها را تبعه خود بشناسد.
ب) شخص در اثر اجرای مجازات، تابعیت خود را از دست دهد و به تابعیت دیگری در آید.
ج) قسمتی از اراضی یک کشور از خاک اصلی جدا شده، به کشور دیگری ملحق شود.
د) همه موارد.
الف) هر زن خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند.
ب) همه ساکنین ایران، به استثنای اشخاصی که تابعیت خارجی آنها مسلَّم باشد.
ج) کسانی که پدر آنها ایرانی است؛ چه در ایران یا در خارج به دنیا آمده باشند.
د) کسانی که در ایران از پدر و مادر نامعلوم به دنیا آمده باشند.
الف) نَسَب پدر و مادر در هنگام ولادت کودک
ب) نَسَب پدر و مادر در هنگام انعقاد نطفه
ج) نَسَب پدری
د)نسب مادری
الف) هیچکس نمیتواند تابعیت خود را از دست بدهد؛ مگر اینکه تابعیت دولت دیگری را به دست آورد.
ب) هر شخص به محض تولّد باید دارای تابعیت باشد.
ج) هیچ شخصی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد.
د) تابعیت، امری همیشگی و زوالناپذیر است.
الف) تابعیتی که با اعمال روش خون بهوجود آمده است.
ب) تابعیتی که با اعمال روش خاک بهوجود آمده است.
ج) تابعیتی که شخص از میان چند تابعیت، آن را ترجیح دهد.
د) تابعیت واقعی که قاضی از بین چند تابعیت شخص، آن را ترجیح دهد.
الف) جنبه دفاعی و تقنینی
ب) جنبه دفاعی و تعرضی
ج) جنبه تعرضی و تقنینی
د) جنبه تقنینی و توسعهطلبی
الف) خاک، خون
ب) خاک، خاک
ج) خون، خاک
د) خون، خون
الف) ارضی خارجی
ب) ارضی ایران
ج) تبعی خارجی
د) نسبی خارجی
الف) یک نوع
ب) دو نوع
ج) سه نوع
د) چهار نوع
الف) یک نوع
ب) دو نوع
ج) سه نوع
د) چهار نوع
الف) استقلال تابعیت
ب) خاک
ج) خون
د) وحدت تابعیت
الف) وحدت تابعیت
ب) خون
ج) استقلال تابعیت
د) خاک
الف) مشروط
ب) مشروط و مطلق
ج) مطلق
د) بیقید و شرط
الف) خاک
ب) خون
ج) وحدت تابعیت
د) خون و خاک
الف) نسبی و سرزمینی
ب) سرزمینی
ج) تبعی
د) نسبی
الف) استقلال تابعیت
ب) وحدت تابعیت
ج) خاک
د) خون
الف) بهوسیله ازدواج به دست آمده باشد.
ب) پس از مدّت معینی اقامت به دست آمده باشد.
ج) بهوسیله اجرای روش خون یا خاک به دست آمده باشد.
د) پس از رسیدن شخص به سن هجده سال تمام به دست آمده باشد.
الف) هنگامی که شخص بهعنوان مجازات از کشور اخراج میشود.
ب) هنگامی که شخص به کشور دیگری پناهنده میشود.
ج) هنگامی که سرزمینهای یک کشور از خاک اصلی جدا میشود.
د) برای فرزندانی که پدرشان تغییر تابعیت میدهد.
الف) ردّ تابعیت، دریافت تابعیت، ترک تابعیت، رجوع به تابعیت.
ب) دریافت تابعیت در اثر ازدواج، رجوع به تابعیت، ترک تابعیت.
ج) الحاق سرزمینی، ردّ تابعیت، ترک تابعیت، رجوع به تابعیت.
د) رجوع به تابعیت، الحاق سرزمینی، ردّ تابعیت، دریافت تابعیت در اثر ازدواج.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با تابعیت اکتسابی و اینکه ممکن است این نوع تابعیت، ارادی یا غیر ارادی باشد؛ 2) آشنایی با اقسام پنجگانه تابعیت اکتسابی که عبارتاند از: تابعیت اکتسابی فرزندان خردسال، تابعیت اکتسابی زن، تابعیت اکتسابی بر اثر جدا شدن بخشی از سرزمینهای کشور، تابعیت اکتسابی بر اثر ازدواج و تابعیت اکتسابی بر اثر تقاضای دریافت تابعیت.
چنانکه پیشتر بیان شد، تابعیت مبدأ (تولّدی، اصلی) تابعیتی است که کودک با تولّد خود، به نوعی آن را بدست آورده یا به وی تحمیل میشود. در مقابل، تابعیت اکتسابی قرار دارد و آن تابعیتی است که شخصی پس از تولّد، آن را اکتساب میکند.
تابعیت اکتسابی دو گونه است: 1. ارادی (مستقیم)؛ 2. غیر ارادی (غیرمستقیم).
گاهی ممکن است اراده شخص، در کسب تابعیت جدید وی تأثیری نداشته باشد و در مواردی شخص با اراده و میل خویش، تابعیت جدیدی را به دست میآورد.
تابعیت غیر ارادی، شامل این موارد است:
الف) تابعیت اکتسابی فرزندان خردسالِ کسی که تغییر تابعیت داده است؛
ب) تابعیت اکتسابی بر اثر جدا شدن بخشی از سرزمینهای یک کشور؛
ج) تابعیت اکتسابی بر اثر ازدواج.
با توجه به آنچه گذشت، روشن میشود که مقصود از تابعیت اکتسابی، فقط تابعیتی نیست که شخص با اراده خود به تحصیل آن اقدام میکند؛ بلکه هر تابعیتی است که پس از به دنیا آمدن - و با فاصلهای از تولّد - برای شخص پدید میآید. این تابعیت، بر اساس نقش اراده فرد و دولت در پیدایش - نه استمرار آن - خود به انواع گوناگونی تقسیم میشود که هریک راهی برای برخورداری از تابعیت بهشمار میآید.(1)
با این توصیف، تابعیت اکتسابی از پنج راه ممکن است:
الف) تابعیت اکتسابی فرزندان خردسال کسی که تغییر تابعیت داده است؛
ب) تابعیت اکتسابی همسر مردی که تغییر تابعیت داده است؛
ج) تابعیت اکتسابی بر اثر جدا شدن بخشی از سرزمینهای کشور؛
د) تابعیت اکتسابی بر اثر ازدواج؛
ه) تابعیت اکتسابی بر اثر تقاضای دریافت تابعیت شخصی.
هرگاه پدر خارجی به تابعیت ایران درآید، به فرزندان خردسال او نیز به پیروی از پدر، تابعیت ایران داده میشود. ماده 984 قانون مدنی ایران چنین میگوید:
اولاد صغیر کسی که طبق این قانون، تحصیل تابعیت ایران میکند، تبعه دولت ایران شناخته میشود.
دلیل تبعیت فرزند از تابعیت پدر آن است که فرزند خردسال هنوز به رشد کامل
1) (1) . دانشپژوه، همان، ص123.
عقلی نرسیده است. به همین دلیل باید از مراقبت و تربیت پدر و مادر خود برخوردار باشد. در نتیجه باید با سایر افراد خانواده دارای یک تابعیت باشد.
بنابر آنچه گفته شد، فرزندانی که به سن هجده سال تمام رسیدهاند، از تغییر تابعیت پدر تأثیر نمیپذیرند؛ زیرا به رشد عقلی رسیدهاند و لزومی ندارد تابعیت آنان مانند بقیه اعضای خانواده باشد. کودک خردسال (مورد ماده 984 قانون مدنی) پس از رسیدن به سن هجده سال تمام میتواند ظرف یک سال، درخواستی کتبی خود را به وزارت امور خارجه دهد و تابعیت کشور سابق پدر خود را بپذیرد؛ امّا به پیوست این درخواست، باید تصدیق دولت سابق متبوع پدر را دایر بر اینکه او را تبعه خود خواهد شناخت، دارا باشد تا در اثر این تغییر تابعیت، بدون تابعیت نماند.
ماده 985 قانون مدنی دراینباره میگوید:
تحصیل تابعیت ایرانی پدر بههیچوجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هجده سال تمام رسیدهاند، مؤثّر نمیباشد. از سوی دیگر، کودکی که از تغییر تابعیت پدر تأثیر پذیرفته است، چنانچه به سن هجده سال تمام برسد، میتواند به تابعیت سابق پدر خود رجوع کند.
ماده 984 قانون مدنی در ادامه میافزاید:
اولاد صغیر در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن به سن هجده سال تمام میتوانند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت سابق پدر را قبول کنند؛ لیکن به اظهاریه اولاد، اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده 977 ضمیمه شود.
شایان ذکر است بیشتر کشورهایی که تغییر تابعیت کودک را در اثر دریافت تابعیت پدر پذیرفتهاند، عکس این مورد را - یعنی تغییر تابعیت فرزند در اثر ترک تابعیت پدر - نپذیرفتهاند؛ برای نمونه، قانون ایران کودکی را که پدرش تابعیت
ایران را ترک کند، از تابعیت ایران خارج نمیشمارد؛ مگر اینکه تقاضای ترک تابعیت شامل تابعیت فرزند نیز باشد.(1)
توضیح اینکه دریافت تابعیت فرزندان، یا به پیروی از پدر است و یا به پیروی از مادر. در هریک از این دو مورد نیز فرزند، یا خردسال است (زیر هجده سال) و یا بزرگسال.
دریافت تابعیت فرزندان
قانونگذار ایرانی، تحصیل تابعیت فرزند خردسال به پیروی از مادر را بیان نکرده است. پس فقط دو مورد (1) و (2) باقی میماند. با توجه به ماده 984 و 985 قانون مدنی، دریافت تابعیت فرزند بزرگسال، مورد پذیرش قانونگذار نیست؛ چه اینکه وی به رشد عقلی رسیده است و میتواند تابعیتی مستقل از پدر داشته باشد. در نهایت، آنچه از موارد چهارگانه بالا باقی میماند، تحصیل تابعیت فرزند خردسال به پیروی از پدر است. البته با این توضیح که فرزند خردسال پس از
1) (1) . مکرّمی، همان، ج1، ص83 - 80؛ ارفعنیا، همان، ص84 و 85.
رسیدن به سن هجده سال تمام، به مدّت یکسال فرصت دارد تا به تابعیت سابق پدرش بازگردد. با توجه به آنچه گذشت، روشن میشود که از نظر قانون ایران، دریافت تابعیت فرزندان خردسال به پیروی از پدر و مادر نیز وجود ندارد.
در بیشتر کشورهایی که به اصل وحدت تابعیت معتقد هستند، هرگاه مرد، تابعیت آن کشور را به دست آورد، زن وی نیز دارای تابعیت آن کشور خواهدشد؛ برای نمونه، ماده 984 قانون مدنی ایران، تابعیت ایرانی شوهر را که در اثر تقاضای خود و احراز شرایط به دست آورده است، بر زن تحمیل میکند؛ امّا با وجود این، به زن حق میدهد که تا ظرف یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، درخواستی کتبی خود را به وزارت امور خارجه داده، تابعیت پیشین شوهر را بپذیرد.
بدینترتیب، بنابر ماده 984 قانون مدنی، زن فقط میتواند به تابعیت پیشین شوهر بازگردد و اگر بخواهد به تابعیت اصلی خود - که غیر از تابعیت سابق شوهرش است - بازگردد، قانون در این مورد تکلیفی معین نکرده است؛ هر چند در عمل، وزارت امور خارجه ایران این امر را پذیرفته است؛ چنانکه در یک مورد، زنی فرانسوی و دارای شوهری یونانی، پس از آنکه شوهرش تابعیت ایران را دریافت کرد، از مهلت قانونی یکسال استفاده کرد و به تابعیت فرانسوی خود بازگشت؛ درحالیکه طبق این ماده، فقط حق داشت به تابعیت یونان درآید.
به موجب نظر اداره تابعیت وزارت امور خارجه، نکته مهم در مورد ماده 984 قانون مدنی، شناسایی حق انتخاب تابعیت است؛ اینکه زن تابعیت چه دولتی را انتخاب کند، یک امر ثانوی است که از نظر دولت ایران اهمیت خاصی ندارد؛ چنانکه در مورد فردی بدون تابعیت، که به او تابعیت ایرانی داده شده بود و
همسر وی تابعیت یونانی داشت، مقامات انتظامی بر این عقیده بودند که چون شوهر، بدون تابعیت بوده است، زن نمیتواند از این ماده استفاده کند؛ حالآنکه به نظر اداره تابعیت، اصل، شناسایی حق انتخاب تابعیت بوده است. به همین سبب، به زن حق دادند به تابعیت پیشین خود برگردد.
در حقوق فرانسه - برخلاف ایران - تابعیت فرانسه، به زن کسی که تابعیت فرانسه را دریافت میکند، تحمیل نمیشود. این مطلب موافق با ماده ده قرارداد لاهه مربوط به تعارض قوانین تابعیت است که تحصیل تابعیت شوهر را پس از ازدواج، در تغییر تابعیت زن مؤثّر نمیداند؛ مگر در صورتی که خودِ زن به این تغییر تابعیت راضی باشد.
اختلاف تابعیتی که در اثر اعمال ماده 984 قانون مدنی ایران ممکن است بین زن و شوهر بهوجود آید، میتواند باعث پیدایش کودکانی با تابعیت مضاعف شود؛ زیرا هرگاه مردی به تابعیت ایران پذیرفته شود و زن او نیز از فرصت قانونی یک ساله خود استفاده کند و به تابعیت سابق خود یا شوهرش - که بر فرض آمریکایی بوده است - درآید، فرزند آنها از نظر قانون ایران، ایرانی و از نظر قانون آمریکا، آمریکایی خواهد بود.(1)
تابعیت تبعی (دریافت تابعیت از راه تابعیت دیگری): تابعیت تبعی، یک تابعیت جدید، در ردیف تابعیتهای گذشته نیست.
تابعیتی را که به فرزندان خردسال و همسر شخص پذیرفته شده به تابعیت اعطا میشود، میتوان تابعیت تبعی نامید؛ چراکه تابعیت آنان، نه همچون تابعیت تولدی (اصلی) فقط ناشی از یک الزام قانونی بوده و نه همچون تابعیت تحصیلی
1) (1) . همان، ص85 و 86.
نتیجه درخواست فرد و توافق اراده فرد و دولت است؛ بلکه تابعیتی است خارج از اراده آنان، که به پیروی از اراده و درخواست پذیرفته شده مرد (پدر یا شوهر) برای خویش، برای آنان نیز پدید میآید یعنی همین که مرد به تابعیت دولت جدید در آمد - خواسته یا ناخواسته - همسر و فرزندان خردسال او نیز به تابعیت آن دولت درخواهند آمد.
ازآنجاکه این نوع تابعیت، بر اساس هیچیک از دو مبنای «عضویت طبیعی» و «عضویت ارادی» فرد در جمعیت تشکیلدهنده دولت استوار نیست و در نتیجه، رابطه فرد و دولت بهصورتی نسبتاً ضعیف پدید میآید، معمولاً دولتها، هم خروج از تابعیت را برای این افراد به سادگی میپذیرند و هم برای ادامه تابعیت آنان، اراده صریح یا ضمنی آنها را شرط میدانند، تا پیوند آنان با دولت بهصورتِ مستحکمتری ادامه یابد.
پذیرش این شکل از تابعیت و پذیرش این راه برای کسب تابعیت و یا اعطای تابعیت از سوی دولتها، گذشته از جنبه مصالح سیاسی و اجتماعی، بر مبنای نظریه «وحدت تابعیت کانون خانواده» استوار است.(1)
پس از پایان هر جنگ، معاهده صلحی بین دولتهای درگیر بسته میشود که در بخشی از آن، در مورد تابعیت ساکنان قسمتهایی از خاک کشور که از آن جدا شدهاند، بحث میشود. دراینباره بهطور معمول به یکی از دو راه زیر عمل میکنند:
تحمیل تابعیت حکومت جدید: گاه در معاهده تأکید میشود که ساکنان بخشهای جدا شده از سرزمین یک کشور، به تابعیت دولتی درآیند که از این
1) (1) . دانشپژوه، همان، ص124؛ سلجوقی، همان، ص221 - 219؛ نصیری، همان، ص51.
پس بر آنها حکومت خواهد داشت. دراینصورت، ساکنین آن مناطق بدون آنکه ارادهشان در تحصیل و کسب تابعیت جدید تأثیری داشته باشد، دارای تابعیتی میشوند که پیشتر فاقد آن بودهاند؛ برای نمونه، اتباع ایالت «لوئیزیانا» که تابعیت فرانسوی داشتهاند، پس از الحاق این ایالت به ایالات متحده آمریکا درقرن نوزدهم، به تابعیت آمریکا درآمدند. نیز مطابق معاهده ورسای 1919م فرانسویهای «آلزاس» و «لورن» که در اثر الحاق قبلی این قسمت به کشور آلمان، به تابعیت دولت آلمان درآمده بودند، بدون داشتن هیچ ارادهای، دوباره مجبور به بازگشت به تابعیت فرانسه شدند.
واگذاری حق انتخاب به ساکنین: گاهی ممکن است عهدنامه صلح در این موارد، برای ساکنین این اراضی، حق انتخاب قائل شود؛ یعنی به آنها حق دهد که در مدّت مشخصی، تابعیت یکی از دو کشور را انتخاب کنند. دراینصورت، اگر ساکنین بخواهند تابعیت قبلی خود را حفظ کنند، باید اموال غیرمنقولی را که در این اراضی دارند، بفروشند و از آن خارج شوند.
عدهای معتقدند دراینصورت نیز تابعیت دولت جدید بر آنها تحمیل شده است؛ برای نمونه، مطابق معاهده صلح(1)ایتالیا مورخ 10 فوریه 1947م ایتالیاییهایی که هفت سال قبل از امضای این معاهده، در مناطق منتقل شده از طرف ایتالیا به سایر دولتها مقیم بودهاند و فرزندان متولّد شده آنان در این مدّت، تبعه دولت جدید شمرده شدند، مگر افرادی که سن آنها از هیجده سال گذشته بود و یا متأهل بودند و زبان آنها ایتالیایی بود و ظرف یکسال از تاریخ اجرای این معاهده، تابعیت قبلی خود، یعنی ایتالیایی را انتخاب میکردند، و در این مورد فرزندان غیرمتأهل زیر هیجده سال باید از پدر و در فقدان وی از مادر
1) (1) . Treaty of peace.
تبعیت میکردند، امّا همسر مجبور به تبعیت از شوهر خود در انتخاب تابعیت ایتالیایی نبود. ضمناً به موجب این معاهده، دولت جدید حق داشت شخصی را که تابعیت ایتالیایی را ترجیح داده است، برای عزیمت به ایتالیا مجبور کند.
ازآنجاکه این نوع تابعیت از آغازِ تولّد برای شخص، اصل نیست، از انواع تابعیت اکتسابی است و ازآنجاکه نتیجه اراده مستقیم یا غیرمستقیم شخص و یا اراده شخص دیگری هم نیست - بلکه ناشی از اراده و اجبار دولت است - میتوان آن را «تابعیت اجباری» یا «تابعیت تحمیلی» نامید. در نتیجه، تابعیت اجباری که فقط بر مبنای تحمیل دولت پدید میآید، محدود به یک مورد بوده و آن عبارت است از تغییر جغرافیای سیاسی.
(1) امروزه بیشتر کشورها پذیرفتهاند که برای حفظ وحدت خانواده، زن و شوهر، باید دارای تابعیت یکسان باشند. ازاینرو، چنانچه زن و مردی که میخواهند با هم ازدواج کنند، دارای دو تابعیت مختلف باشند، معمولاً زن نیز به تابعیت کشور متبوع شوهرش در میآید؛ زیرا در غیر این صورت، زن از حقوق و مزایایی که شوهر و فرزندانش در کشوری بهرهمند هستند، به علت اختلاف تابعیت، محروم خواهد بود و دچار مشکلاتی خواهد شد.
پیشتر پیرامون منشأ حقوقی تغییر تابعیت زن در اثر ازدواج، در درس پنجم مطالبی ارائه شد. در اینباره بهطور کلّی میتوان گفت دولتهایی که تغییر تابعیت در اثر ازدواج را برای زن الزامی دانستهاند، آن را یکی از آثار عقد ازدواج - در صورتی که زن خارجی به عقد ازدواج یکی از اتباع آنها درآید - میدانند. به همین دلیل،
1) (1) . Acquisition of nationality by marriage.
معمولاً پس از طلاق یا فوت شوهر، زن میتواند به سادگی به تابعیت اصلی خود بازگردد؛ زیرا آن سازمان قانونی(1)یا نهاد خانواده، با طلاق یا فوت شوهر از بین میرود و در پی آن، اثر قهری ازدواج، یعنی تابعیت سابق نیز پایان مییابد.(2)
آنچه بیشتر در عمل اتفاق میافتد، تحمیل تابعیت شوهر به زن است. البته در مواردی بسیار نادر نیز تابعیت زن به شوهر تحمیل میشود؛ برای نمونه، قانون ایرلند، که در سال 1935م به تصویب رسید، به مرد ایرلندی که در کشور دیگری ازدواج کرده است و در آنجا اقامت دارد، اجازه میدهد که تابعیت زنش را بپذیرد.(3)همچنین در زمان سلطه دولت عثمانی بر سرزمینهای عربی، این دولت در نامهای رسمی به دولت ایران اعلام کرد که هر مرد ایرانی که با زن عرب ازدواج کند، تبعه دولت عثمانی شمرده میشود.(4)
نکته دیگر آنکه دریافت تابعیت از راه ازدواج را میتوان «تابعیت تحقّقی» نامید. این تابعیت نتیجه غیرمستقیم اراده شخص دارنده تابعیت است؛ زیرا آنچه موضوع و متعلق اراده زن است، عقد نکاح است و دارا شدن تابعیت دولت متبوع شوهر، ممکن است بههیچوجه نهفقط مطلوب او، که حتی مورد توجه او نیز نباشد. این دولت متبوع شوهر است که این زن را تبعه خود میشمارد.
برخلاف «تابعیت تحصیلی» که نتیجه مستقیم اراده فرد است و برخلاف «تابعیت تبعی» که نتیجه اراده فرد دیگری (پدر و یا شوهر) است.(5)
1) (1) . Institution یک تأسیس یا سبب حقوقی را گویند که در اثر آن، منافع طرفین عقد آنچنان با هم آمیخته میشود که از منافع فردی هر کدام جداست؛ مانند: شخصیتهای حقوقی، و این قانونگذار است که شروط و آثار آن را تعیین میکند.
2) (2) . مکرّمی، همان، ص86 - 80؛ ارفعنیا، همان، ص88 و 89.
3) (3) . نصیری، همان، ص52.
4) (4) . علاءالدین مرعشی، تابعیت در ایران، ص10. دانشپژوه، همان، ص25.
5) (5) . دانشپژوه، همان، ص125.
درهرحال، باید توجه داشت کشورهایی که روش وحدت را پذیرفتهاند و تابعیت شوهر را بر زن تحمیل میکنند، یا به خاطر آن است که:
تابعیت تحقّقی را نسبت به زنان بیگانهای که به عقد مردی خودی درمیآیند، بیشتر میپذیرند، نه بر عکس؛ یعنی تابعیت مرد بیگانه را به زن خودی تحمیل نمیکنند؛ برای نمونه، در بند ششم ماده 976 قانون مدنی ایران آمده است:
«هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند، تبعه ایران شمرده میشود».
امّا ماده 987 قانون یادشده میگوید:
زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت میکند، به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه مطابق مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود.
و یا به دلیل عدم استحکام این نوع تابعیت، خروج از آن را برای زن پذیرفتهاند. ماده 986 قانون مدنی ایران دراین باره میگوید:
زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی میشود، میتواند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی، به تابعیت اول خود رجوع کند؛ مشروط بر آنکه وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند.
بنابراین صرف اطلاع کتبی به وزارت خارجه برای خروج از تابعیت ایرانی کافی است و به مقررات یادشده در ماده 988 از جمله، اجازه هیئت وزیران نیازی نیست.
دولتهای متبوع پیشین نیز بازگشت این فرد به تابعیت اصلی خود را بهراحتی پذیرفتهاند. در ادامه ماده 987 قانون مدنی، درباره بازگشت به تابعیت ایرانی زنی که با مردی خارجی ازدواج کرده، آمده است:
در هر صورت، بعد از وفات شوهر و یا تفریق، به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر یا سند تفریق، تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن، مجدداً به او تعلق
خواهد گرفت و مقررات مذکور در مواد 979 تا 983 در این مورد جاری نیست.
برای توضیح بیشتر، اثر ازدواج بر تابعیت را از نظر قانون مدنی ایران در دو حالت زیر مورد بررسی قرار میدهیم:
یکم) تابعیت اکتسابی زن خارجی بر اثر ازدواج با شوهر ایرانی؛
دوم) تابعیت اکتسابی زن ایرانی بر اثر ازدواج با شوهر خارجی.
یکم) تابعیت اکتسابی زن خارجی به سبب ازدواج با شوهر ایرانی
بند ششم ماده 976 قانون مدنی ایران میگوید:
هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند، تبعه ایران شمرده میشود.
بنابراین اراده زن در این مورد تأثیری ندارد. حال اگر دولت متبوع زن، پس از ازدواج باز هم او را تبعه خود بداند، در اینصورت، زن دارای دو تابعیت خواهد شد.
آثار زیر ناشی از بهدستآوردن این تابعیت است:
ایجاد تابعیت مضاعف برای زن: اگر دولت متبوع زن پس از ازدواج، همچنان او را تبعه خود بداند، دراینصورت، زن دارای تابعیت مضاعف میشود.
بقای تابعیت ایرانی برای زن: زنی که با ازدواج با یک مرد ایرانی، تابعیت ایران را دریافت میکند، تا زمانیکه رابطه زوجیت آنها برقرار است، ایرانی بهشمار میآید؛ به این معنا که حتی اگر شوهر در مدّت زناشویی، از تابعیت ایران خارج شود، زن به تابعیت ایران باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه مطابق ماده 988 اجازه ترک تابعیت شوهر شامل او هم بشود.
تملک داراییهای غیرمنقول: زن یادشده مانند هر ایرانی دیگر میتواند داراییهای غیرمنقول داشته باشد و برای او محدودیتی دراینباره وجود ندارد.
امکان بازگشت زن به تابعیت نخستین، پس از فوت شوهر یا پایان ازدواج: زن یادشده حتی در صورت طلاق یا فوت شوهر، باز هم ایرانی شمرده میشود؛ امّا درپی از بین رفتن ازدواج، دلیل و ایجابی برای تحمیل تابعیت - که از آثار قهری ازدواج است - بر وی وجود ندارد، قانونگذار ایران - مانند اکثر کشورهای جهان - بازگشت وی را به تابعیت اولیه خود بلامانع میداند؛ مشروط بر آنکه: نخست) با اطلاع کتبی وزارت امور خارجه باشد؛ دوم) شوهرش فوت شده باشد و از شوهر ایرانی خود، فرزندان خردسال زیر هجده سال نداشته باشد. بهعبارتدیگر، طبق ماده 986 تا زمانی که فرزندان خردسال او به سن هجده سال تمام نرسیدهاند، زن نمیتواند به تابعیت سابق خود بازگردد.
این پیشبینی قانونگذار برای پشتیبانی از فرزندان خردسال ایرانی بوده، که مطابق ماده 1171 قانون مدنی، حضانت آنان با مادر است؛ زیرا در غیر این صورت، این امکان وجود دارد که زن، یا فرزند خردسال ایرانی را از ایران برده و یا او را بدون سرپرست باقی بگذارد، که در هر دو صورت، منافع کودک ایرانی جامعه ایرانی در خطر خواهد بود.(1)
ماده 986 قانون مدنی ایران دراینباره میگوید:
زن غیر ایرانی که به سبب ازدواج، ایرانی میشود، میتواند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی، به تابعیت اول خود رجوع کند؛ مشروط بر اینکه وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند؛ ولی هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد، نمیتواند مادام که اولاد او به سن هجده سال تمام نرسیده، از این حق استفاه کند....
محرومیت از داشتن اموال غیرمنقول، در صورت ترک تابعیت ایران : در صورت از بین رفتن ازدواج (طلاق یا فوت شوهر)، اگر زن بخواهد به تابعیت اصلی خود
1) (1) . مکرّمی، همان، ص87؛ ارفعنیا، همان، ص89 و 90.
بازگردد - مانند سایر خارجیان - حق داشتن اموال غیرمنقول را نخواهد داشت؛ مگر در حدودی که این حق به اتباع خارجه داده شده است و هرگاه بیش از آنچه برای اتباع خارجی داشتن آن جایز است، دارای اموال غیرمنقول باشد یا سپس به سبب ارث، داراییهای غیرمنقولی بیش از آن حد به او برسد، باید ظرف یکسال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک (در مورد ارث)، مقدار مازاد را بهصورتی به اتباع ایرانی منتقل کند؛ وگرنه اموال یادشده با نظارت مدعیالعمومِ محل به فروش میرسد و پس از کسر مخارج فروش، قیمت به او پرداخت خواهد شد (بخش اخیر ماده 986 قانون مدنی).
دوم) تابعیت اکتسابی زن ایرانی بر اثر ازدواج با شوهر خارجی
بیشتر قوانین، زن خارجی را وقتی با یکی از اتباع کشور ازدواج کند، بدون هیچ قید و شرط، تبعه خود میدانند؛ امّا در مورد زن تبعه خود که با مردی خارجی ازدواج میکند، حکمی دیگر قائل هستند.
یادآوری این نکته ضروری است که موضوع جایز نبودن ازدواج زن مسلمان با غیرمسلمان (ماده 1059 قانون مدنی ایران) مسئله دیگری است. تابعیت ایران به مسلمان بودن شخص بستگی ندارد؛ زیرا از یک سو همه ایرانیان مسلمان نیستند و از سوی دیگر، مسلمانان همگی تابعیت ایران را ندارند.بنابراین از نگاه قانون مدنی ایران مانعی ندارد که یک زن غیرمسلمانِ ایرانی با مردی غیرمسلمان از اتباع خارجه ازدواج کند، و یا یک زن مسلمان ایرانی، یک مسلمان تابع کشور دیگری را به همسری انتخاب کند.(1)
پیرامون وضع زنان ایرانی که با مرد خارجی ازدواج میکنند، باید دو حالت متمایز زیر را مورد نظر قرار داد:
1) (1) . نصیری، همان، ص68.
نخست اینکه هرگاه زن ایرانی با کسی که تابع کشور دیگری است ازدواج کند و قانون آن کشور، روش استقلال تابعیت را پذیرفته باشد و تابعیت شوهر را - به سبب ازدواج - بر زن تحمیل نکند، زن به تابعیت خود باقی میماند.
دوم اینکه هرگاه زن ایرانی با یک تابع خارجی ازدواج کند، درحالی که قانون آن کشور، روش وحدت تابعیت را پذیرفته باشد و تابعیت شوهر - به سبب ازدواج - بر زن تحمیل کند زن ایرانی، تابعیت خارجی شوهر خود را به دست میآورد. دراینباره ماده 987 قانون ایران چنین میگوید:
زن ایرانی که با تبعه خارجی مزاوجت میکند، به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج، به زوجه تحمیل شود.
با توجّه به ماده 987 قانون مدنی، آثار ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی ازاین قرار است:
جلوگیری از ایجاد تابعیت مضاعف: هرگاه به موجب قانون کشور شوهر، به سبب ازدواج، تابعیت شوهر بر زن ایرانی تحمیل شود، برای جلوگیری از تابعیت مضاعف، تابعیت ایرانی زن سلب میشود و او فقط از تابعیت شوهر برخوردار خواهد بود.
بقای تابعیت ایرانی برای زن، در صورت عدم تحمیل تابعیت شوهر: هرگاه به موجب قانون کشور شوهر، به سبب ازدواج، تابعیت شوهر بر زن ایرانی تحمیل نشود، تابعیت ایرانی زن ایرانی به حال خود باقی میمانند و از تمام حقوق ایرانی بودن خود بهرهمند میشود.
امکان کسب تابعیت شوهر، حتی در صورت عدم تحمیل تابعیت شوهر: هرگاه به موجب قانون کشور شوهر، تابعیت شوهر بر زن ایرانی تحمیل نشود (حالت
دوم)، ولی خود زن بخواهد از تابعیت کشور همسرش برخوردار باشد، ترک تابعیت وی طبق تبصره یکم ماده 987، با تقدیم تقاضانامه کتبی و ارائه دلیلهای موجّه به وزارت امور خارجه انجام میپذیرد. در این تبصره آمده است:
هرگاه قانون تابعیت مملکت زوج، زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر بگذارد، در این موارد، زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد، به شرط تقدیم تقاضانامه کتبی به وزارت امور خارجه، ممکن است با تقاضای او موافقت گردد.
لازم نبودن رعایت مقررات ماده 988، در صورت ترک تابعیت ایران : در صورتی که زن ایرانی با مرد خارجی ازدواج کند، چه تابعیت دولت متبوع شوهر به وی تحمیل شود و یا خود او از حق اختیارش استفاده کند و بخواهد به تابعیت شوهر درآید، برای ترک تابعیت، مشمول مقررات ماده 988 قانون مدنی نمیشود.
سلب حق برخورداری از اموال غیرمنقول: زنان ایرانی که به دلیل ازدواج با شوهر خارجی، تابعیت کشور همسر خود را کسب کردهاند، در هر دو حالت (تحمیل تابعیت شوهر به زن، دریافت تابعیت شوهر توسط زن)، طبق تبصره دوّم ماده 987، حق داشتن اموال غیرمنقول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی شود، ندارند. تبصره دوّم ماده 987 در این مورد میگوید:
زنهای ایرانی که بر اثر ازدواج، تابعیت خارجی را تحصیل میکنند، حق داشتن اموال غیرمنقول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی گردد، ندارند. تشخیص این امر با کمیسیونی متشّکل از نمایندگان وزاتخانههای امور خارجه، کشور و اطلاعات است. مقررات ماده 988 و تبصره آن، در قسمت خروج ایرانیانی که تابعیت خود را ترک کردهاند، شامل زنان مزبور نخواهد بود.
امکان بازگشت زن به تابعیت اصلی (ایرانی ): در صورت طلاق یا فوت شوهر، اگر زن بخواهد به تابعیت ایرانی خود برگردد، کافی است درخواستی پیوست برگه
تأیید فوت شوهر یا سند تفریق(1)ارائه دهد. در این حالت، دوباره تابعیت ایرانی، با کلّیه حقوق و امتیازهای آن به وی تعلّق خواهد گرفت. در ادامه ماده 987 قانون مدنی در اینباره آمده است:
... ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق، به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق، تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن، مجدداً به او تعلّق خواهد گرفت.
تکمله 1. اصلاح تبصره 2 ماده 987: در مورد مالک شدن داراییهای غیرمنقول، طبق تبصره دوّم ماده 987 قانون مدنی، چنین زنی فقط از حق داشتن اموال غیرمنقولی که در هنگام ازدواج داشته، برخوردار است و این حق به وارثان خارجی او منتقل نمیشود؛ ولی با تبصره دوّم ماده 987 قانون مدنی - الحاقی 61/10/8 - چنین زنی حق داشتن اموال غیرمنقول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی گردد، ندارد.
تبصره یادشده، با ماده بیست قانون اصلاحی - که در 1370/8/14 به تصویب رسید - و افزودن جمله «تشخیص این امر با کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزارتخانههای امور خارجه، کشور و اطلاعات است» اصلاح گردید.
تکمله 2. شرطهای شرعی و قانونی ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی: ماده 1060 قانون مدنی دراین باره میگوید:
ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد، موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است.
مانع قانونی که در این ماده به آن اشاره شده است، موانع ازدواج مندرج در
1) (1) . تفریق اعم از طلاق است و شامل فسخ نکاح، بذل مدت (در عقد موقت) و انقضای مدت (در عقد موقت) و جدایی در اثر لعان و مانند آن نیز میشود.
مادههای 1045 تا 1059 قانون مدنی است، که از جمله میگوید:
نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.
بر این اساس، ازدواج مرد مسلمان با زن کافری که اهل کتاب نباشد، چه دائم و چه موقّت، باطل است؛ ولی ازدواج موقّت مرد مسلمان با زن اهل کتاب (یهودی، زرتشتی و مسیحی) اشکالی ندارد.
ازدواج زن مسلمان با مرد کافر خواه از اهل کتاب باشد یا غیر آن - باطل است. ازاینرو، ماده 1059 قانون مدنی میگوید:
نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.
آییننامه مصوّب 1345ش - اصلاحی مرداد 1349ش - در مورد صدور پروانه زناشویی و رعایت مادههای 1059 و 1060 قانون مدنی، دارای چهار ماده است که در بند سوّم ماده دو چنین آمده است:
در صورتی که مرد، غیرمسلمان و زن، مسلمان باشد، گواهی یا استشهاد تشرّف مرد به دین مبین اسلام [لازم است].(1)
اجازه مخصوص که در ماده 1060 به آن اشاره شده است، افزون بر رعایت مصلحت دولت، به منظور حمایت از زن و دقّت بیشتر وی در ازدواج با بیگانگان تدوین شده است؛ زیرا با این ازدواج، زن از بسیاری از حقوق خود - بهعنوان یک تبعه ایرانی که تا قبل از ازدواج، بدون محدودیت از آن برخوردار بوده است - از جمله داشتن اموال غیرمنقول و نیز اداره حقوقی مال خویش بیبهره خواهد شد.
ضمانت اجرای تخلّف از این ماده و دریافت نکردن اجازه دولت - چنانچه در ماده هفدهم قانون ازدواج آمده است - آن است که به موجب آن، دفاتر
1) (1) . ارفعنیا، همان، ص92 و 93.
ازدواج و طلاق مکلّف هستند از ثبت ازدواجهایی که برخلاف ماده 1060 قانون مدنی است، خودداری کنند. در غیر این صورت، با مجازات روبهرو خواهند شد.
البته دریافت نشدن اجازه از دولت در ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی، به معنای باطل بودن ازدواج نیست؛ زیرا ممکن است گفته شود ازدواج از نظر شرعی بدون اجازه مخصوص، نافذ است و دولت نمیتواند آن را باطل کند؛ چون قانون ایران نبودن اجازه را باطلکننده ازدواج بهشمار نیاورده است.
با توجه به ماده 1059 قانون مدنی، چنانچه، پیوند ازدواج بین زن مسلمان ایرانی و مرد مسلمان خارجی بر اساس قصد و رضایت دو طرف و نیز جاری شدن صیغه عقد باشد، چنین ازدواجی صحیح بوده، آثار ازدواج را برای دو طرف به همراه خواهد داشت.(1)
کسب اجازه یادشده، از وزارت کشور صورت میگیرد. وزارت کشور برای اجازه دادن، دو نکته را در نظر میگیرد:
نخست اینکه مرد خارجی دارای توانایی مالی باشد.
دوم اینکه ازدواج بر اساس قوانین ایران، با قوانین کشوری که شوهر تابعیت آن را دارد، مغایرتی نداشته باشد.(2)
تکمله 3. ازدواج مرد مسلمان با زن مسلمان خارجی: ماده 1061 قانون مدنی ایران دراینباره میگوید:
دولت میتواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مأمورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد، موکول به اجازه مخصوص کند.
این ماده نیز همانند ماده 1060 قانون مدنی جنبه فقهی ندارد و فقط کشوری است.
ازآنجاکه ازدواجِ بعضی از مردان ایرانی با زنان خارجی، در مواردی، به اعتبار شغل و سِمَتِ آنان، با حیثیت یا سیاست عمومی کشور برخورد پیدا میکند و در نتیجه، باید از سوی سیاستگذاران کشوری و دولتی بر این دسته از ازدواجها نظارت و کنترل صورت گیرد، این ماده اختیار لازم را دراینباره به دولت داده است. تخلّف از این گونه مقررات که جنبه انتظامی دارد، بههیچوجه باطل شدن عقد ازدواج را در پی ندارد؛ بلکه عقد صحیح و آثار شرعی بر آن مترتب میشود؛ هرچند اقدامکنندگان با پیگرد قانونی روبهرو خواهند بود.(1)
قانون منع ازدواج کارمندان وزارت امور خارجه با اتباع بیگانه که در دی ماه 1345ش به تصویب رسید، دارای یک ماده واحده بوده و مجازات آن، بیشتر عزل و محرومیت از خدمت است.(2)
تکمله 4. تغییر تابعیت زن، در اثر ازدواج در کشورهای گوناگون: در کشورهای اتریش، مجارستان و ایتالیا نیز در مورد تغییر تابعیت زن در اثر ازدواج، مانند ایران عمل میشود؛ درحالیکه در کشورهای انگلیس، بلژیک و آلمان، اصل وحدت تابعیت از هر دو نظر (زن خارجی با مرد تبعه آن کشورها یا مرد خارجی با زن تبعه آن کشورها) پذیرفته شده و در کشورهای روسیه، آمریکا، فرانسه و ترکیه، اصل استقلال تابعیت پذیرفته شده است و زن در اثر ازدواج به تابعیت مرد درنمیآید؛ مگر در صورت تمایل خودش.(3)
(1) دریافت این نوع از تابعیت با اقدام شخص بیگانه و درخواست وی آغاز، و با موافقت دولت و صدور سند تابعیت به نام او انجام میشود. ممکن است شخصی که خود دارای تابعیت است، تابعیت کشور دیگر را تقاضا کند، تا در صورتی که تقاضای تابعیت وی پذیرفته شد، تابعیت پیشین را ترک کند. همچنین ممکن است شخصی که بدون تابعیت است، تابعیت کشوری را تقاضا کند.
در پیدایش این نوع از تابعیت، اراده فرد، بارزترین و بیشترین نقش را در میان انواع مختلف تابعیت دارد؛ امّا باید توجه داشت که اراده شخص فقط در تقاضای تغییر تابعیت و دستیابی به شرایط مؤثّر است و پذیرش تقاضا یا ردّ آن به نظر دولت بستگی دارد؛ زیرا تابعیت یک امر سیاسی است و نمیتوان آن را به اراده اشخاص واگذار کرد. پس آنچه موضوع و متعلق حق فرد است، حق تقاضا و درخواست تابعیت است، نه حق داشتن تابعیت.(2)
به عبارت دیگر، احراز شرایط به تنهایی برای پذیرش به یک تابعیت جدید کافی نیست؛ بلکه هر دولتی حق دارد حتی درصورتی که تمام شرایط قانونی در کسی جمع باشد، از پذیرش او به تابعیت کشور خود جلوگیری کند. ازاینرو، بهطور معمول تصویب دولت را دراینباره لازم میدانند.
تصمیم دولت در این مورد معمولاً قابل اعتراض نیست. مرجع تجدیدنظر در تصمیم دولت نیز خود دولت است. بنابراین هیچ قدرت دیگری در کار دولت نظارت ندارد و دولت در پذیرش یا ردّ تقاضا بدون احتیاج به دلیل خاصی اختیار کامل دارد.(3)
برای پذیرش تقاضای فرد، معمولاً دولت استناد به اصل «آزادی دولتها در تعیین قواعد تابعیت» و متناسب با وضعیت انسانی، جغرافیایی، اقتصادی و فرهنگی خود، شرایطی نظیر لیاقت، مکنت، اقامت، و اهلیت استیفا را در نظر میگیرد.
بههرحال، همزمان بااینکه شخص، تابعیت جدید دولتی را دریافت کرد، همچون سایر اتباع دولت از حقوق و مزایا بهرهمند شده، موظّف به انجام تکالیف مربوط به اتباع میشود. البته ممکن است در کشورهای مختلف، درجه بهرهمندی او با اتباع اصلی، کم و بیش متفاوت باشد.
اگر دریافتکننده تابعیت، مرد و دارای همسر و فرزند باشد، بهطور معمول، فرزندان خردسال او نیز از نظر دولت جدید، دارای تابعیت آن دولت شمرده میشوند؛ امّا درباره همسر، مسئله اندکی متفاوت است.
در قوانین برخی از کشورها نظیر ایران، زن هم به تبعیت از همسر خود به تابعیت جدید درمیآید و در قوانین برخی از کشورها مانند فرانسه، تغییر تابعیت شوهر در تابعیت زن تأثیری نمیگذارد.
و درهرحال، دستیابی به تابعیت جدید، نسبت به فرزندان بزرگسال هیچ تأثیری ندارد؛ چنانکه دریافت تابعیت از سوی زن، در تابعیت شوهر، و تحصیل تابعیت از سوی فرزندان بزرگسال، در تابعیت والدین آنها هیچ تأثیری نخواهد داشت.(1)
1) (1) . دانشپژوه، همان، ص123 و 124.
چکیده
«تابعیت اکتسابی» که در مقابل «تابعیت تولّدی» قرار دارد، عبارت است از تابعیتی که شخص پس از تولّد بر اثر اعمال خود، آن را کسب میکند، که ممکن است ارادی (مستقیم) و یا غیر ارادی باشد.
هرگاه مردی تابعیت دریافت کند، تابعیت جدید، شامل فرزندان خردسال وی (زیر هجده سال) میشود؛ ولی نیز فرزندان بزرگسال (بالای هجده سال) او را در بر نمیگیرد. البته فرزندان خردسال پس از رسیدن به هجده سالگی، به مدّت یکسال فرصت دارند که به تابعیت سابق پدر بازگردند.
به دلیل اصل وحدت تابعیت، هرگاه شوهری تابعیت دریافت کند، همسر وی نیز دارای تابعیت آن کشور میشود. البته زن به مدت یکسال فرصت دارد به تابعیت سابق شوهرش بازگردد.
گاه به ساکنان بخشهایی که از خاک یک کشور جدا شدهاند، تابعیت دولت جدید داده میشود؛ البته این تابعیت گاهی بهصورتِ تحمیلی است و گاهی در ظاهر همراه با حق انتخاب است.
هرگاه زن و مردی که میخواهند با هم ازدواج کنند دو تابعیت گوناگون داشته باشند، در اکثر کشورها به منظور وحدت خانواده، بهطور معمول، زن به تابعیت شوهر خود درمیآید. البته پس از طلاق یا فوت شوهر، زن میتواند به تابعیت سابق خویش بازگردد.
تابعیت اکتسابی ناشی از ازدواج دو دسته است:
الف) تابعیت اکتسابی زن خارجی بر اثر ازدواج با شوهر ایرانی؛
ب) تابعیت اکتسابی زن ایرانی بر اثر ازدواج با شوهر خارجی.
پرسش
تابعیت اکتسابی را تعریف کنید. این نوع تابعیت در مقابل چه نوع تابعیتی قرار میگیرد؟
تابعیت اکتسابی غیر ارادی و تابعیت اکتسابی ارادی را توضیح داده، برای هر یک مثالی بزنید.
اقسام تابعیت اکتسابی را نام برده، هر یک را به اختصار توضیح دهید.
فلسفه و شرایط تابعیت اکتسابی فرزندان خردسال را توضیح دهید. این فرزندان چگونه میتوانند به تابعیت گذشته بازگردند؟
تابعیت اکتسابی زنی که شوهرش تابعیت ایران را بدست آورده است، با تابعیت اکتسابی زن بر اثر ازدواج چه فرقی دارد؟
تابعیت اکتسابی زنی که شوهرش تابعیت جدیدی را به دست آورده است را از نظر قانون ایران و فرانسه توضیح دهید.
هرگاه بخشی از سرزمینهای یک کشور جدا شود، ساکنان آن از چند راه میتوانند تابعیت دولت حاکم بر آن سرزمین را به دست آورند؟ برای هر یک مثالی بزنید.
آثار ناشی از تابعیت اکتسابی زن خارجی را بر اثر ازدواج با شوهر ایرانی توضیح دهید.
آثار ناشی از تابعیت اکتسابی زن ایرانی را بر اثر ازدواج با شوهر خارجی توضیح دهید.
شرایط شرعی و قانونی ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی را از نظر قانون ایران بیان کنید.
شرایط تابعیت اکتسابی ارادی (در اثر تقاضای شخص) را توضیح دهید.
رابطه بین اراده و تغییر تابعیت چیست؟
مردی ایتالیایی تابعیت ایران را کسب میکند. وی دارای همسر و دو فرزند شانزده و بیست و یک ساله است. چگونگی تأثیر تابعیت پدر بر روی همسر و فرزندان را توضیح دهید.
پژوهش
درباره انواع تابعیت اکتسابی و نیز نقش اراده فرد و دولت و عوامل دیگر تحقیق کنید.
اصطلاحات گوناگون تابعیت، مانند تابعیت اصلی، تابعیت اکتسابی، تابعیت تحصیلی، تابعیت تبعی، تابعیت تحقّقی، تابعیت رجوعی، تابعیت اجباری و... را بررسی کنید.
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی؛ بهویژه:
دکتر مصطفی دانشپژوه، اسلام و حقوق بینالملل خصوصی .
منبع: دکتر دانشپژوه، اسلام و حقوق بینالملل خصوصی ، ص 129 به بعد.
الف) تابعیت اکتسابی زن خارجی در اثر ازدواج با شوهر ایرانی؛
ب) تابعیت اکتسابی زن ایرانی بر اثر ازدواج با شوهر خارجی.
همچنین بهصورتِ تطبیقی توضیح دهید که در کدامیک از دو حالت «الف» و «ب» مزایا و امتیاز قانونی بیشتری وجود دارد.
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی.
الف) حالتی که زن ایرانی با شوهر تابع کشور دیگر ازدواج کرده است؛
ب) حالتی که زن خارجی با شوهر تابع ایران ازدواج کرده است.
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) قانون ایران
ب) قانون اقامتگاه
ج) قانون مناسب
د) قانون منتخب ذینفع
الف) به استناد حاکمیت مطلق اراده، هرکس در هر لحظه میتواند رابطه تابعیت را با دولت خود قطع کند.
ب) اراده در تغییر تابعیت هیچ نقشی ندارد.
ج) اراده فقط در درخواست تغییر تابعیت دخالت دارد.
د) گزینه «ب» و «ج» درست است.
الف) تابعیت قرارداد نیست.
ب) تابعیت یک رابطه قراردادی در قالب عقود جائز است؛ به این معنا که هرکدام از دو طرف میتواند هرگاه که بخواهد آن را فسخ کند.
ج) تابعیت یک رابطه قراردادی است که از یک سو لازم و از سوی دیگر جایز است و دولت میتواند بدون رضایت تبعه، آن را فسخ کند؛ در صورتی که تبعه بدون رضایت دولتی که تابعیت آن را دارد، نمیتواند تغییر تابعیت دهد.
د) تابعیت، ایقاع است.
الف) اجرای روش خون و روش خاک
ب) ازدواج و پذیرش به تابعیت ایران
ج) فقط با روش خون
د) گزینه «الف» و «ب»
الف) کسانی که در ایران از پدری که دارای تابعیت خارجی است، بهوجود آمدهاند.
ب) کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران به دنیا آمده است، متولّد شده باشند.
ج) هر زن ایرانی که شوهر خارجی اختیار کند.
د) کسانی که مادر آنها ایرانی است؛ چه در ایران یا در خارج به دنیا آمده باشند.
الف) کلیه ساکنان ایران، به استثنای اشخاصی که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد.
ب) کسانی که در ایران متولّد شده و پدر و مادر آنها نامعلوم باشند.
ج) کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران به دنیا آمده است، متولّد شده باشند.
د) کسانی که در ایران از پدری که دارای تابعیت خارجی است، به دنیا آمده باشند.
روش ............ مبتنی است.
الف) اقامتگاه
ب) خاک
ج) خون
د) سکونت
8 . فرزند سفیر ایتالیا در ایران به دنیا آمده است. بیتردید او پس از رسیدن به سن هجده سال تمام، یکسال دیگر در ایران اقامت میگزیند. با این توضیح، تابعیت وی ............ است.
الف) ایتالیایی
ب) ایرانی
ج) ایتالیایی - ایرانی
د) آپاترید
الف) کسی که در ایران از پدر و مادر نامعلوم به دنیا آمده باشد.
ب) هریک از ساکنان ایران، به استثنای کسانی که تابعیت خارجی آنها تردیدناپذیر باشد.
ج) کسی که پدر او ایرانی است؛ خواه در ایران یا در خارج متولّد شده باشد.
د) همه موارد فوق، ایرانیالاصل هستند.
الف) حقوقی
ب) معنوی
ج) اقتصادی
د) حقوقی - اقتصادی
الف) هیچ دولتی نباید تابعیت خود را به کلیه بیگانگانی که در خاک آن دولت به سر میبرند، تحمیل کند.
ب) تحصیل تابعیت یک دولت جدید، حقّی برای شخص بهشمار میآید.
ج) اعطای تابعیت، عمل حاکمیت است و دولتها با آزادی کامل، تابعیت را به هر کسی که بخواهند اعطا میکنند.
د) تحمیل دستهجمعی تابعیت، مخالف اصول حقوق بینالمللی است.
الف) اعطای تابعیت، عمل حاکمیت است که به هیچعنوان قابل شکایت نیست و هیئت دولت در این تصمیمگیری ناگزیر از ارائه دلیل است.
ب) اعطای تابعیت، به تصمیم هیئت وزیران بستگی دارد. این تصمیم قابل شکایت نیست.
ج) اعطای تابعیت، عمل حاکمیت است و مرجع صالح برای شکایت پیرامون آن، دیوان عالی کشور است.
د) مرجع صالح برای شکایت درباره اعطای تابعیت، مجلس شورای اسلامی است.
الف) دراینصورت، زن و دو فرزند وی به تابعیت ایران در میآیند.
ب) دراینصورت، زن و فرزند بیست و دو ساله وی دارای تابعیت ایرانی میشوند و فرزند پانزده ساله، پس از رسیدن به سن هجده سالگی از تابعیت ایرانی برخوردار میگردد.
ج) زن و فرزند پانزده ساله وی تابع دولت ایران شناخته میشوند؛ ولی فرزند بیست و دو ساله به پیروی از پدر، به تابعیت ایران در نمیآید.
د) فقط زن میتواند به پیروی از شوهرش دارای تابعیت ایران باشد؛ ولی فرزندان باید دریافت تابعیت ایران را درخواست کنند.
الف) تابعیت اصلی
ب) تابعیت فرعی
ج) تابعیت اکتسابی
د) تابعیت نسبی
الف) روش خون ایران - همانند فرانسه - تابعیت را فقط از راه نَسَب پدری پذیرفته است.
ب) روش خون ایران - برخلاف فرانسه - تابعیت را فقط از راه نَسَب پدری پذیرفته است.
ج) روش خون ایران - مانند فرانسه - تابعیت را از راه نَسَب پدری ومادری پذیرفته است.
د) روش خون ایران - برخلاف فرانسه - تابعیت را از راه نَسَب پدری و مادری پذیرفته است.
الف) هنگام انعقاد نطفه
ب) هنگام ازدواج
ج) هنگام به دنیا آمدن کودک
د) هنگامی که پدر تشخیص دهد
الف) از کلیه حقوق خصوصی بهرهمند است.
ب) از بعضی حقوق خصوصی مردم محروم است.
ج) از بعضی حقوق سیاسی محروم است.
د) گزینه «ج» و «الف» صحیح است.
الف) هیئت وزیران، وزارت امور خارجه.
ب) هیئت وزیران، هیئت وزیران.
ج) وزارت امور خارجه، هیئت وزیران.
د) وزرات امور خارجه، وزارت کشور.
الف) ایرانی است.
ب) به اقتضای تابعیت مادر، او هم ایرانی است.
ج) در صورت اجازه دولت، او هم ایرانی است.
د) شرط ایرانی بودن او اقامت در ایران است.
الف) او هم بیتابعیت است.
ب) تابعیت او به تصویب هیئت دولت وابسته است.
ج) وی تبعه ایران بهشمار میآید.
د) تابعیت او به دریافت تابعیت پدر و مادر او از ایران بستگی دارد.
الف) تولّد از مادر ایرانی
ب) تولّد در سرزمین ایران
ج) چگونگی حکم در قانون کشور متبوع پدر
د) تصمیم دولت
الف) پدر و مادر بهطور حتمی در ایران متولّد شده باشند.
ب) یکی از پدر و مادر در ایران متولّد شده باشند.
ج) پس از رسیدن به سن 19 سالگی، دریافت تابعیت ایران را درخواست کند.
د) پدر دارای تابعیت یکی از کشورهای همسایه ایران باشد.
الف) اگر با ازدواج صحیح بهوجود آمده و یا طبق مقررات قانون مدنی، به لحاظ شرعی ملحق به پدر باشد.
ب) اگر در ایران متولّد شده باشد.
ج) مگر در صورت مخالفت پدر.
د) اگر مادرش هم ایرانی باشد.
میآید که ............ (آزاد 79)
الف) پدر و مادر، هر دو در ایران متولّد شده باشند.
ب) پدرش چنین درخواستی کند.
ج) یکی از پدر و مادر در ایران متولّد شده باشند.
د) پدر و مادرش پیشینه پنج سال اقامت در ایران داشته باشند.
الف) مادرش ایرانی باشد.
ب) پدرش ایرانی باشد.
ج) در ایران متولّد شده باشد.
د) در ایران از مادر ایرانی متولّد شده باشد.
الف) تبعه دولت ایران شناخته نمیشود.
ب) هم تبعه دولت ایران شناخته میشود.
ج) میتواند با رضایت خود تبعه ایران شناخته شود.
د) به شرط تنظیم تقاضانامه و موافقت دولت، تبعه دولت ایران شناخته میشود.
الف) میآیند و لازم نیست در هجده سالگی تابعیت ایران را تحصیل کنند.
ب) نمیآیند؛ ولی در سن هجده سال تمام، حق درخواست پذیرش تابعیت ایران را دارند.
ج) میآیند؛ ولی تا یکسال پیش از رسیدن به سن هجده سال تمام، حق پذیرش تابعیت سابق پدر خود را دارند.
د) میآیند؛ ولی تا یکسال پیش از رسیدن به سن هجده سال تمام، حق پذیرش تابعیت سابق پدر خود را دارند.
الف) حق بازگشت به تابعیت اصلی ایرانی را دارند.
ب) و پذیرش هیئت دولت ایران، حق بازگشت به تابعیت اصلی ایران را دارند.
ج) و انتقال اموال و داراییهای خود به ایران، حق بازگشت به تابعیت اصلی ایران را دارند.
د) حق بازگشت به تابعیت اصلی ایرانی را ندارند و باید تابعیت ایرانی را دریافت کنند.
الف) تابعیت ایرانی دارد؛ چون مادر او ایرانی است.
ب) تابعیت ایرانی دارد؛ چون در ایران به دنیا آمده است.
ج) تابعیت ایرانی دارد؛ چون مادر او در ایران متولّد شده است.
د) به هیچ صورت نمیتواند تابعیت ایرانی داشته باشد.
الف) اگر پس از رسیدن به سن هجده سال تمام، یکسال در ایران اقامت کند، ایرانی بهشمار میآید.
ب) اگر ازدواج طبق قانون ایران انجام شده باشد، ایرانی شمرده میشود.
ج) اگر در ایران متولّد شده باشد، ایرانی بهشمار میآید.
د) اگر در ایران اقامت کند، ایرانی بهشمار میآید.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با شرایط پنجگانه دریافت تابعیت از ایران؛ 2) آشنایی با تشریفات دریافت تابعیت از ایران؛ 3) آشنایی با آثار دریافت تابعیت از ایران، نسبت به فرزندان خردسال، بزرگسال، زن و شوهر.
مقدمه
اصل چهلودوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح میکند که اتباع خارجه میتوانند در حدود قوانین به تابعیت ایران درآیند. اعطای تابعیت از جمله اقدامات حاکمیت است. دولتها با آزادی کامل و شرایطی که بایسته است، تابعیت را به هر کسی که بخواهند اعطا میکنند و فقط آزادی دولتها به لحاظ بینالمللی به این اصل محدود است:
هیچ دولتی نباید تابعیت خود را به کلیه بیگانگانی که در خاک آن دولت به سر میبرند، تحمیل کند. بهعبارتدیگر، تحمیل دستهجمعی تابعیت، مخالف اصول حقوق بینالمللی است.
با توجّه به آنچه بیان شد، بنیان اندیشه قانونگذار ایران در تدوین قواعد پذیرش تابعیت از ایران این است که نخست داوطلبان دریافت تابعیت از ایران، باید آن را
تقاضا کنند و سپس اعطای تابعیت ایران یک مزیت است که دولت ایران به هرکسی که بخواهد میدهد. این عمل حاکمیت است و شکایت پذیر نیست.(1)
شخص متقاضی تابعیت از ایران باید شرایط مربوط به دریافت تابعیت را به دست آورد و در صورت احراز شرایط، باید تشریفات خاصی را نیز طی کند. در صورتی که دولت جمهوری اسلامی ایران موافقت خود را با تقاضای تابعیت متقاضی اعلام کند، از آن پس، دریافت تابعیت برای او آثاری خواهد داشت. برای مطالعه و بحث پیرامون قواعد پذیرش تابعیت ایران سه نکته را مورد دقت قرار میدهیم:
الف) شرایط دریافت تابعیت ایران؛
ب) تشریفات دریافت تابعیت ایران؛
ج) آثار دریافت تابعیت ایران.
شرایط دریافت تابعیت ایران را میتوان در ماده 979 و 983 قانون مدنی جستجو کرد. ماده 979 در اینباره میگوید:
اشخاصی که دارای شرایط زیر باشند، میتوانند تابعیت ایران را تحصیل کنند:
به سن هجده سال تمام رسیده باشند.
فراری از خدمت نباشند.
پنج سال، اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند.
در هیچ مملکتی به جنحه مهم یا جنایت غیرسیاسی محکوم نشده باشند.
1) (1) . نصیری، همان، ص70 و 71.
در مورد فقره سوم این ماده، مدّت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران، در حکم اقامت در خاک ایران است.
افزون بر شرایط بالا، در ماده 983 قانون مدنی، توانمندی و برخورداری از امکان مالی درخواست کننده هم شرط شده است و نیز اینکه هیئت دولت آن را تصویب کند؛ زیرا همانطور که پیشتر بیان شد، ممکن است با وجود همه شرایط قانونی، دولتی به علتهای گوناگونِ سیاسی، پذیرش شخص یا اشخاصی را به تابعیت خود صلاح نداند.
در تصویبنامه مورخ 1346/10/13ش به وزارت امور خارجه اختیار داده شده است با بررسی شرایط و مدارک، موافقت یا مخالفت خود را نسبت به تقاضای دریافت تابعیت شخص اعلام کند. با توجّه به ماده 979، 980 و 983 شرایط دریافت تابعیت ایران از این قرار است: «شرط اهلیت، شرط اقامت، شرط اخلاقی، شرط مُکنت (توانایی مالی) و شرط قانونی».
در ادامه، هریک از این شروط را بیان میکنیم:
برای درخواست پذیرش تابعیت از ایران، قانونگذار در ماده 979، بند یکم، شرط اهلیت را یادآور شده است. دراین شرط، درخواست کننده تابعیت باید به سن هجده سال تمام رسیده باشد. بهعبارتدیگر، شرط اهلیتِ برای دریافت تابعیت، پایان هجده سالگی است.
با اینکه در ایران احوال شخصیه، تابع قانون دولت متبوع شخص است و اهلیت نیز جزء احوال شخصیه است، امّا قانون ایران استثنائاً در این موقعیت به سن بزرگسالی در کشور خارجی توجهی نداشته، حتی به سن بزرگسالی در
ایران نیز اکتفا نمیکند و فقط در صورتی که هجده سال شخص تمام شده باشد، وی را از نظر سنی واجد شرایط تحصیل تابعیت میداند. بنابراین در صورتی که پیش از رسیدن به سن هجده سال، حکم رشد گرفته باشد، نمیتواند به تابعیت ایران درآید.(1)
بند دوم ماده 979 قانون مدنی، برای کسانی که درخواست دریافت تابعیت از ایران دارند، شرط اقامت را منظورکرده است. بند دوّم ماده 979 دراینباره میگوید:
«پنجسال، اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند».
منظور از متوالی این است که در ایران زندگی کرده و از آن خارج نشده باشد؛ و منظور از متناوب، اینکه در ایران زندگی کند، اگر چه تمام آن مدّت بهطور پیوسته در ایران نباشد؛ برای نمونه، یک یا دو سال را در خارج از کشور زندگی کرده باشد و آنگاه برای تحقّق پنجسال به ایران بازگردد.
قانونگذار دلیل این شرط را نشانهای از علاقه شخص به سرزمین و مردم ایران دانسته است.(2)از سوی دیگر، بهوسیله این شرط، فرد درخواستکننده از کشوری که خواهان تابعیت آن است، شناخت کامل و کافی به دست میآورد. بدیهی است کسی که در ایران اقامت نداشته باشد، به زندگی در این کشور و آب و خاک آن دلبستگی و پیوندی نخواهد داشت.(3)
قانونگذار برای این شرط، چهار استثنا بیان کرده است. به عبارت روشنتر،
افراد زیر، بدون رعایت شرط سکونت با تصویب هیئت وزیران به تابعیت ایران پذیرفته میشوند:
پنجسال خدمت برای ایران در خارج از ایران
در پایان ماده 979 قانون مدنی آمده است اگر شخصی در خارج برای دولت ایران خدمت کند، میتواند مدّت آن را به جای مدّت اقامت در ایران محسوب کند. قسمت پایانی این ماده چنین تصریح میکند:
در مورد فقره دوّم این ماده (شرط اقامت)، مدّت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران، در حکم اقامت در خاک ایران است.
بر اساس ماده 980 قانون مدنی، سه مورد دیگر از استثناء عبارتاند از:
کسانی که به منافع عمومی ایران خدمت و یا مساعدت شایانی کرده باشند.
بهطور معمول، خدمت یا همکاری شایان توجّه در منافع عمومی ایران، با حضور در ایران همراه است؛ امّا بااینوجود، شرط حضور پنجساله در چنین مواردی لحاظ نشده است؛ برای نمونه، در مورد یک مهندس خارجی که با علاقه، در راهاندازی شبکههای برق و آبرسانی خدمت کرده و یکسال هم بیشتر در ایران نبوده است، هیئت وزیران میتواند او را از شرط یادشده معاف کند؛ یا ممکن است این استثنا شامل شخصی شود که بدون اینکه حتی ایران را دیده باشد، سالیان طولانی از عمر خود را صرف طرح - مثلاً - ریشهکنسازی بیماری مالاریا کرده است.
کسانی که دارای همسر ایرانی بوده، از او فرزند دارند.
در این فرض لازم نیست که همسر ایرانی پس از ازدواج، تابعیت ایران را حفظ کرده باشد. این مورد، فراگیر بوده و مواردی را که زن با ازدواج با مرد
بیگانه، تابعیت شوهر را هم تحصیل کرده یا به تابعیت ایران باقی مانده باشد نیز شامل میشود؛ ولی ضروری است که از او دارای فرزند باشد.
بنابراین هرگاه مردی غیر ایرانی با زن ایرانی ازدواج کند، دو شکل قابل تصوّر است:
نخست اینکه زن به تابعیت ایران باقی بماند؛ یعنی ازدواج با بیگانه مستلزم آن نباشد که از تابعیت ایران خارج شده و تابعیت کشور همسر خود را بپذیرد؛ آنگاه شوهر ورود به تابعیت ایران را تقاضا بکند و چون همسرش ایرانی است از شرط اقامت پنجسال معاف خواهد بود.
دوم اینکه زن ایرانی با ازدواج با مرد بیگانه، تابعیت شوهر را به دست آورد. دراینصورت، آیا اگر شوهر درصدد دریافت اقامت ایران باشد، میتواند به اتکای تابعیت اصلی همسر خود (چون تابعیت اکتسابی همسر او در اثر ازدواج، تابعیت کشور متبوع شوهر است) از معافیت اقامت در ایران بهرهمند شود، یا اینکه معافیت در این فرض وارد نیست؟
از مجموع مواد قانون مدنی دراینباره میتوان دریافت در صورتی که همسر او نیز قصد بازگشت به تابعیت ایران را داشته باشد و در این مورد تقاضا کند، شوهر هم میتواند در دریافت تابعیت ایران از شرط اقامت پنجساله معاف شود؛ ولی اگر همسر او که در اثر ازدواج، تابعیت ایران را از دست داده است، بازگشت به تابعیت ایران را نخواهد، شوهر خارجی او هم نمیتواند به اتکای تابعیت اصلی زن خود، به تابعیت ایران درآید.(1)
کسانی که دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عامالمنفعه هستند.
1) (1) . مدنی، همان، ص109.
کاشفین، مخترعین و پژوهشگران در رشتههای گوناگون علمی، استادان دانشگاه - که از جمله مقامات عالی علمیاند - مهندسین کشاورزی، مهندسین راه، پزشکان در تخصصهای مختلف و اموری مانند آن، میتوانند از جمله متخصصین در امور عامالمنفعه شمرده شوند.
قانونگذار ایرانی شروط اخلاقی درخواستکننده را که در بند سوم و چهارم ماده 979 و نیز بند دوم ماده 983 آمده، مدّ نظر قرار داده است. این شروط عبارتاند از:
یکم) فراری از خدمت نظامی نباشد
درخواستکننده تابعیت ایران نباید فراری از خدمت سربازی باشد. کسی که در کشور متبوع خود وظایف قانونی را انجام نداده است، معلوم نیست بتواند شهروند مناسبی برای ایران باشد. البته نگریختن از خدمت وظیفه، همیشه مستلزم انجام خدمت نیست؛ چراکه ممکن است مشمول، به دلایل بسیاری، از جمله عهدهداری تکفّل و هزینههای پدر و مادر و یا اشتغال به تحصیل، بیماری و... خدمت نظام را انجام نداده باشد. چنین فردی، فراری از خدمت نظام وظیفه نیست. به همین دلیل، قانون، انجام خدمت را شرط قرار نداده است، بلکه فراری نبودن را شرط دانسته است. افزون بر این، ممکن است از نظر قانون کشور متبوع خود، به سن سربازی نرسیده باشد. دراینصورت، لازم نیست تا مدرکی مبنی بر عدم فرار از خدمت نظام وظیفه ارائه دهد. وی پس از اینکه به تابعیت ایران درآمد، خدمت نظام را در ایران انجام میدهد.
دوم) در هیچ کشوری به جنحه(1)مهم یا جنایت غیرسیاسی(2)محکوم نشده باشد
کسی که به دلیل ارتکاب قتل، سرقت، قاچاق و مانند آن، جامعه خود را ترک کرده است و تقاضای پذیرش تابعیت از ایران را دارد، درخواستش قابل پذیرفتن نیست؛ هرچند سالها در ایران سکونت کرده و یا خدمت نظام وظیفه را در کشورش انجام داده باشد. البته محکومیت به جرایم سیاسی و نیز انجام جرایم از درجه جُنحه کوچکتر و خلاف و اتهاماتی که به مرحله محکومیت نرسیده باشد، مانع از پذیرش تابعیت ایران نیست.
بند دوم ماده 983 چنین میگوید:
تصدیقنامه نظمیه دایر به ... داشتن مُکنت کافی یا شغل معین برای تأمین معاش ... را نیز به وزارت امور خارجه تقدیم کند.
کسانی که بخواهند تابعیت جمهوری اسلامی ایران را به دست آورند، باید ثابت کنند که دارای توانایی مالی کافی یا شغل معین برای تأمین زندگی هستند، تا مبادا از نظر مادی بر جامعه تحمیل شوند. تأمین زندگی، از راههای گوناگون
1) (1) . «جُنحه» به معنای جرم ساده و سبک بوده است. در قانون مجازات عمومی پیشین، حبس جنحهای مجازاتی شامل دست کم 61 روز و حداکثر سه سال بوده است. جنایت نیز به موجب ماده هفتم همان قانون، به جرمی گفته میشده که مجازات آن اعدام، حبس ابد، حبس جنایی درجه یک برای دست کم سه سال و حداکثر 15 سال و حبس جنایی درجه دو برای دست کم دو سال و حداکثر ده سال بوده است؛ امّا در حال حاضر، به موجب قانون مجازات اسلامی، مجازاتهایی که برای جرایم پیشبینی شده است، عبارتند از: حدود، قصاص، دیات، تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده، که به جز حبس ابد، سایر حبسها همه تعزیری هستند.
2) (2) . استثنای جرایم سیاسی به دلیل آن است که اولاً به علت ماهیت متبوع حاکمیتها، تعریف واحد و هماهنگی ندارد تا بتوان آن را معین کرد. ثانیاً محکومیت به جرایم سیاسی، همیشه به معنای نفی حقانیت پیام و شعار یک مجرم سیاسی نیست؛ بلکه این امر میباید تحت اوضاع و احوال خاص هر موضوعی بررسی و مطالعه شود.
امکانپذیر است؛ فرد میتواند با داشتن تخصّص و مهارتهایی عهدهدار خدماتی باشد و درآمدی برای تأمین زندگی به دست آورد. دیگری ممکن است با به کار انداختن سرمایه، در زمینههای صنعتی و کشاورزی، کارهای تولیدی داشته باشد. اگر ایران نیازمند نیروی انسانی باشد، ممکن است حتی کارگر ساده را هم واجد شرط یادشده بداند.
در بخش پایانی ماده 980 میافزاید:
«با تصویب هیئت وزرا به تبعیت ایران قبول شوند».
بنابراین اگر کسی از تمامی شرایط گذشته هم برخوردار باشد، ولی هیئت دولت با اعطای تابعیت آن شخص موافقت نکند، نمیتواند تابعیت ایران را به دست آورد. این تصمیم شکایتپذیر نیست.
تشریفات دریافت تابعیت ایران، در ماده 983 قانون مدنی بیان شده است. ماده یادشده میگوید:
درخواست تابعیت باید مستقیماً و یا به توسط ولات یا حُکّام به وزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضِّمات ذیل باشد:
سواد مصدَّق اسناد هویت تقاضاکننده و عیال و اولاد؛
تصدیقنامه نظمیه دائر به تعیین مدّت اقامت تقاضاکننده در ایران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مُکنت کافی یا شغل معین برای تأمین معاش.
وزارت امور خارجه در صورت لزوم، اطلاعات راجعه به شخص تقاضاکننده را تکمیل و آن را به هیئت وزرا ارسال خواهد کرد تا هیئت مزبور در قبول یا ردّ آن، تصمیم مقتضی اتخاذ کند....
همانطور که ماده 983 قانون مدنی بیان میکند، تشریفات دریافت تابعیت جمهوری اسلامی ایران عبارت است از:
تقدیم درخواست تابعیت از سوی درخواستکننده به وزارت امور خارجه: بهطور مستقیم، از طریق وُلات (استانداران) و از طریق حُکام (فرمانداران).
درخواست باید شامل مدارک زیر باشد:
الف) گواهی اسناد هویت تقاضاکننده، همسر و فرزندان؛
ب) گواهی نظمیه (نیروی انتظامی) مبنی بر تعیین مدّت اقامت تقاضاکننده در ایران، عدم سوء پیشینه و داشتن مُکنت کافی یا شغل معین برای تأمین هزینه زندگی.
برگههای درخواستنامه ورود به تابعیت دولت ایران که طبق ماده 979 و 983 قانون تنظیم میشوند باید - مطابق نمونه (3) - دارای معادل ششصد ریال تمبر بوده، با مدارک زیر به وزارت امور خارجه تقدیم شود:
هشت قطعه عکس؛
دو نسخه رونوشت مبنی بر تأیید اسناد هویت درخواستکننده، همسر و فرزندان خردسال او که بیانگر هویت و ویژگیهای شخصی وی، همسر و فرزندان خردسال او باشد؛
گواهی وزارت کار مبنی بر اینکه درخواستکننده میتواند با توجه به تجربهها و دانش خود، خدمات مفیدی را از لحاظ امور فنی و تخصصی و مانند آن - که مورد نیاز کشور است - انجام دهد؛
گواهی مقامات انتظامی مبنی بر شایستگی تقاضاکننده و تأیید صلاحیت او برای دریافت تابعیت ایران؛
موافقت وزارت کشور به استناد گواهی اداره شهربانی کل کشور - مانند نمونه (2) - مشتمل بر:
الف) تعیین مدّت اقامت درخواستکننده؛
ب) نداشتن محکومیت جُنحه و جنایت غیرسیاسی؛
ج) تعیین میزان دارایی متناسب شغل درخواستکننده که باید به اندازهای باشد که زندگی او و خانوادهاش را در ایران تأمین کند؛
گواهی وزارت کشور مبنی بر اینکه درخواستکننده، مراسم سوگند را که حاکی از وفاداری او نسبت به قانون اساسی ایران است، اجرا کرده است؛
گواهی وزارت کشور مبنی بر اینکه درخواستکننده به زبان فارسی، تاریخ و قانون اساسی ایران آشنایی دارد؛
درخواستکننده باید مواد یادشده در ماده هفت را در کمیسیونی مرکب از نمایندگان وزارت دادگستری، کشور و فرهنگ امتحان بدهد.
همچنین به موجب تصویبنامه 42/9/17 هیئت وزیران، تبصرهای به تصویبنامه یادشده پیوست گردید که در آن آمده است:
اتباع بیگانه تا تاریخ تصویب این تصویبنامه، بنا به تشخیص وزارت کار، دارای سابقه اقامت طولانی و اشتغال به کار در ایران هستند و نیز کسانی که دارای عیال و اولاد ایرانی هستند و تقاضای تحصیل تابعیت دولت ایران را میکنند، در صورت احراز سایر شرایط در قانون و موافقت مراجع صلاحیتدار، از مقررات بند سه تصویبنامه مورخ 40/7/22 معاف خواهند بود.
به موجب ماده سوم نظامنامه، وزارت امور خارجه پس از مطالعه برگههای یادشده، در صورتی که درخواستکننده را واجد شرایط تشخیص دهد، پیشنهاد آن را به هیئت وزیران تقدیم میدارد. چنانچه پیشنهاد مزبور مورد پذیرش قرار گرفت، سند تابعیت - مطابق نمونه پنج - درباره درخواستکننده صادر میشود.
کارمندان ثبت احوال با مشاهده سند تابعیت و رعایت مقررات، برای صاحب سند، همسر و فرزندان او که اسامی آنان در پشت سند تابعیت درج شده است، با رعایت مواد 984 و 985 قانون مدنی، برگه هویت صادر و تاریخ و شماره سند تابعیت را در برگههای سجلّی مربوط، ثبت خواهند کرد (ماده چهار نظامنامه).
طبیعی است پذیرش درخواستکننده به تابعیت جمهوری اسلامی ایران از سوی هیئت وزیران، دارای اثرها و پیامدهایی خواهد بود که از همان تاریخ تصویب و صدور سند تابعیت آغاز میشود. این آثار ممکن است به فرزندان خردسال و بزرگسال یا زن وی و یا وظایف و حقوق شخص پذیرفته شده ارتباط داشته باشد.
بنابراین، آثار دریافت تابعیت را در پنج بخش مورد بررسی قرار میدهیم:
آثار دریافت تابعیت، نسبت به فرزندان خردسال کسی که به تابعیت ایران پذیرفته شده است؛
آثار دریافت تابعیت، نسبت به فرزندان بزرگسال کسی که به تابعیت ایران پذیرفته شده است؛
آثار دریافت تابعیت، نسبت به زن کسی که به تابعیت ایران پذیرفته شده است؛
حقوق شخص پذیرفته شده؛
وظایف شخص پذیرفته شده.
هدف از بررسی این موارد آن است که ببینیم آیا آثار تابعیت جدیدِ شخص فقط نسبت به خود اوست، یا اشخاص دیگری را هم در برمیگیرد و وظیفه افراد خانواده در این تغییر تابعیت چیست؛ چون دریافت تابعیت ایران افزون براینکه نسبت به خود شخص آثاری را به همراه دارد، نسبت به خانواده او نیز دارای آثاری است.
آثاری که دریافت تابعیت جمهوری اسلامی ایران روی فرزندان شخص میگذارد با توجه به سن آنان متفاوت است. در صورتی که فرزندان شخص پذیرفتهشده خردسال (زیر هجده سال) باشند، آنان نیز با همان پذیرش به تابعیت جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شده، ایرانی بهشمار میآیند.
هدف قانونگذار از این تصمیم، ایجاد یکپارچگی و استحکام خانوادگی است؛ امّا همین که به سن هجده سال تمام رسیدند، در صورتی که نخواهند به تابعیت ایران باقی بمانند، طبق ماده 984 باید درخواستی کتبی خود را مبنی بر بازگشت به تابعیت سابق پدرشان، به وزارت امور خارجه تقدیم کنند. البته باید تأیید دولت مورد تابعیت پدر دائر بر اینکه آنها را به تابعیت خود خواهد شناخت نیز به این درخواست ضمیمه شود، تا از بیتابعیتی یا آپاترید جلوگیری گردد.
در ماده 985 قانون مدنی آمده است:
تحصیل تابعیت ایرانی پدر، بههیچوجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هجدهسال تمام رسیدهاند، مؤثّر نمیباشد. بنابراین در صورتی که هیئت وزیران با تقاضانامه پدر شخصی که در هنگام ارائه تقاضانامه، هجدهسال تمام داشته است، موافقت کند، این موافقت بر روی آن فرزند بزرگسال اثری نخواهد داشت. این افراد در صورت فراهم بودن شرایط، طبق ماده 979 قانون مدنی میتوانند بهطور مستقل تابعیت ایران را درخواست کرده، یا بر تابعیت خویش باقی بمانند.
همسر شخصی که تابعیت ایران را دریافت کرده است، طبق ماده 984 قانون مدنی، ایرانی شناخته میشود؛ ولی ازآنجاکه زن برخلاف فرزندان خردسال، دارای توان و تدبیر لازم برای زندگی است و شخصیتی مستقل از شوهر دارد، میتواند تا یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، درخواست کتبی خود را به وزارت امور خارجه ارائه داده، به تابعیت سابق خود بازگردد.
چنین حکمی به این دلیل است که قانون ایران نخواسته زن خارجی را بدون حقّ انتخاب و فقط به سبب پیروی از شوهر، محدود کند. ازاینرو، به وی اجازه داده است تا در طول زمانی معین به تابعیت پیشین خود برگردد.
بر اساس این ماده، زن میتواند به تابعیت سابق زوج خود باز گردد؛ ولی اگر بخواهد به تابعیت اصلی خود - که غیر از تابعیت سابق شوهرش است - بازگردد، قانون در این مورد تکلیفی تعیین نکرده است.
به نظر میرسد نکته مهم در مورد ماده 984 قانون مدنی، اصل شناسایی حق انتخاب تابعیت بهوسیله زن باشد؛ اینکه او تابعیت چه دولتی را انتخاب میکند، یک امر ثانوی است و نباید از سوی دولت ایران اهمیت اساسی داشته باشد. در عمل هم وزارت امور خارجه، تصمیم زن را پذیرفته است.(1)
از هنگامی که با تابعیت ایرانی شخص درخواستکننده موافقت شود، وی ایرانی است و همانند دیگر اتباع ایرانی، دارای حقوق و تکالیف است. او میتواند در محدوده
1) (1) . مکرّمی، همان، ج1، ص99؛ ابراهیمی، همان، ص123.
قوانین و مقررات این کشور به کار و زندگی بپردازد و کسی نباید مزاحم وی شود.
این بخش را در دو موضوع حقوق و تکالیف شخص پذیرفتهشده، پی میگیریم:
یکم) تکالیف شخص پذیرفتهشده به تابعیت ایران
وقتی شخصی به تابعیت جمهوری اسلامی ایران درمیآید، مانند هر ایرانی دیگر، در مقابل حقوقی که کسب کرده است، وظایف و تکالیفی دارد که انجام آن بیانگر علاقهمندی وی به این آب و خاک خواهد بود؛ مانند انجام خدمت سربازی؛ زیرا انجام خدمت سربازی، بهترین نشانه ابراز علاقه فرد نسبت به آب و خاک است. همچنین به اطاعت از قوانین و رعایت مقررات کشوری و نیز احترام نسبت به حیثیت و شؤون ملّی ایران موظف است.(1)
دوم) حقوق شخص پذیرفتهشده به تابعیت ایران
همزمان با دریافت تابعیت ایرانی، شخص پذیرفتهشده، مانند دیگر ایرانیان از همه حقوقی که ایرانیان از آن برخوردارند، بهرهمند میشود. دلیل آن، آغاز ماده 982 قانون مدنی است که میگوید:
اشخاصی که تابعیت ایرانی کردهاند یا بکنند، از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرّر است .... بهرهمند میشوند.
امّا این برخورداری و بهرهمندی بهصورتِ مطلق نیست. بهعبارتدیگر، قانون، برخی از حقوق سیاسی را استثنا کرده است که بر اساس ماده 982 قانون مدنی، عبارتاند از:
ریاست جمهوری و معاونین او؛
عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوّه قضائیه؛
1) (1) . نصیری، همان، ص74؛ مکرّمی، همان، ص100.
وزارت، کفالت وزارت، استانداری و فرمانداری؛
عضویت در مجلس شورای اسلامی؛
عضویت در شوراهای استان، شهرستان و شهر؛
استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هرگونه پست و مأموریت سیاسی؛
قضاوت؛
عالیترین رده فرماندهی در ارتش، سپاه و نیروی انتظامی؛
-. تصدی پستهای مهم اطلاعاتی و امنیتی.
چکیده
قانون ایران مانند بسیاری از کشورها راههایی را پیشبینی کرده است تا افراد غیر ایرانی بتوانند تابعیت ایران را دریافت کنند؛ ولی باید توجه داشت که کسی که میخواهد به تابعیت ایران درآید، باید آن را درخواست کند و نیز اعطای تابعیت، از جمله مزایایی است که دولت به هرکسی که بخواهد میدهد.
و با توجه به ماده 979، 980 و 983 قانون مدنی ایران، شرایط دریافت تابعیت ایران عبارتاند از: شرط اهلیت، شرط اقامت، شرط اخلاقی، شرط مُکنت (توانایی مالی) و شرط قانونی.
منظور از شرط اهلیت این است که درخواستکننده تابعیت ایران، دست کم باید هجدهسال سن داشته باشد. منظور از شرط اقامت این است که دست کم پنجسال متوالی یا متناوب در ایران حضور داشته باشد. منظور از شرط اخلاقی این است که از خدمت نظام وظیفه فراری نبوده، در هیچ کشوری به جُنحه مهم و یا جنایت غیرسیاسی محکوم نشده باشد. منظور از «شرط مُکنت» این است که از شغل یا درآمد کافی برای تأمین زندگی برخوردار باشد و منظور از «شرط قانونی» این است که هیئت وزیران با درخواست تابعیت وی موافقت کنند.
افزون بر شرایط، دریافت تابعیت ایران دارای تشریفات نیز هست و منظور از آن، تهیه اسناد و مدارک لازم برای دریافت تابعیت و ارائه به مقامات دارای صلاحیت است.
دریافت تابعیت ایران دارای آثار است و آن اینکه فرزندان خردسال و زن شخص به تابعیت ایران پذیرفته میشوند؛ ولی دریافت تابعیت پدر نسبت به فرزندان بزرگسال تأثیری ندارد. افزون بر این، تبعه جدید، دارای تکالیفی مانند انجام نظام
وظیفه و احترام به قوانین و مقررات ایران است. همچنین کسی که به تابعیت ایران پذیرفته شده است، مانند هر ایرانی دیگر، از حقوق و مزایایی بهرهمند است؛ ولی قانون، وی را از به عهده گرفتن شغلهای مهم بازداشته است.
پرسش
روند دریافت تابعیت ایران را توضیح دهید.
برای دریافت تابعیت ایران چه شرایطی لازم است؟
شرط اقامت و استثناهای آن را توضیح دهید.
منظور از شرط اخلاقی چیست؟ چرا قانونگذار چنین شرطی را پیشبینی کرده است؟
شرط مُکنت و شرط قانونی مربوط به دریافت تابعیت ایران را توضیح دهید.
تأثیرات دریافت تابعیت ایران را نسبت به فرزندان خردسال، بزرگسال و همسر توضیح دهید.
فرزندان خردسال و همسر چگونه میتوانند به تابعیت سابق خویش بازگردند؟
حقوق و تکالیف شخصی را که تابعیت جدید ایران را پذیرفته است، توضیح دهید.
پژوهش
هدف از این پژوهش، آگاهی از قوانین ایران و چند کشور دیگر درباره شرایط و ضوابط دریافت تابعیت است. بنابراین لازم است موارد همانندی و ناهمسانی قانون ایران با سایر قوانین مورد توجه قرار گیرد.
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی؛ بهویژه:
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 100 به بعد.
هدف از این پژوهش این است که قانون ایران و سایر کشورها در موضوع «آثار دریافت تابعیت»، بهصورتِ تطبیقی مورد بررسی قرار گیرد و نیز آثار دریافت تابعیت نسبت به فرزندان خردسال، بزرگسال، همسر و خود شخص مورد توجه واقع شود.
برخی از منابع عبارتاند از:
قانون مدنی ایران؛
قانون سایر کشورها؛
کتابهای حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) سن هجده سال تمام؛ اقامت پنجسال بهصورتِ متوالی در ایران؛ درخواست دریافت تابعیت ایران؛ فراری از خدمت نباشد.
ب) سن هجده سال تمام؛ اقامت پنجسال بهصورتِ متناوب در ایران؛ در هیچ کشوری به جُنحه مهم یا جنایت سیاسی محکوم نشده باشد.
ج) سن 25 سال تمام؛ اقامت پنجسال متناوب و یا متوالی در ایران؛ فراری از خدمت نظامی نباشد؛ محکوم نشدن به جُنحه مهم یا جنایت غیرسیاسی.
د) سن هجده سال تمام؛ اقامت پنجسال متناوب یا متوالی در ایران؛ فراری از خدمت نظامی نباشد؛ عدم محکومیت به جُنحه مهم یا جنایت غیرسیاسی.
الف) کسانی که دارای زن ایرانیاند و از او فرزند دارند.
ب) کسانی که در خارج برای خدمت به دولت ایران اقامت داشتهاند.
ج) کسانی که به امور مربوط به منافع عمومی، خدمت یا کمک شایانی کرده باشند.
د) همه موارد.
الف) تاریخ تقاضانامه
ب) تاریخ قبول هیئت وزیران
ج) تاریخ صدور سند تابعیت
د) تاریخ خروج از تابعیت قبلی
بازگشت کنند، ............ .
الف) به محض درخواست، به تابعیت ایران پذیرفته خواهند شد.
ب) به محض درخواست، به تابعیت ایران پذیرفته خواهند شد؛ مگر آنکه دولت، تابعیت آنها را صلاح ندارد.
ج) تا یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت پدر میتوانند درخواست کتبی خود را به وزارت امور خارجه ارائه داده، به تابعیت ایران وارد شوند.
د) بدون رعایت شرط اقامت، ممکن است با تصویب هیئت وزیران به تابعیت ایران پذیرفته شوند.
الف) همه افراد خانواده شخص پذیرفته شده، به تابعیت ایران درمیآیند.
ب) فقط همسر شخص پذیرفته شده، به تابعیت ایران درمیآید.
ج) فقط فرزندان شخص پذیرفته شده، به تابعیت ایران درمیآیند.
د) همسر و بعضی از فرزندان شخص پذیرفته شده، به تابعیت ایران درمیآیند.
الف) ایرانی است.
ب) ایرانی نیست.
ج) در صورت اجازه دولت، ایرانی است.
د) به اراده پدر و مادر بستگی دارد.
الف) اقامتگاه آنها است.
ب) ایران است.
ج) دولت متبوع آنها است.
د) مورد نظر درخواست کننده تابعیت ایران است.
الف) قضاوت
ب) عضویت در شورای نگهبان
ج) استخدام در وزارت فرهنگ و آموزش عالی
د) عضویت در مجلس شورای اسلامی
الف) مدنی مخصوصه
ب) عمومی غیرسیاسی
ج) مربوط به احوال شخصیه
د) پارهای از حقوق عمومی سیاسی
الف) 25 سال است.
ب) همان سن بلوغ است.
ج) 15 سال است.
د) 18 سال است.
الف) تمامی افراد خانواده
ب) دریافت تابعیت ایران اثر تبعی ندارد.
ج) فقط همسر شخص پذیرفته شده
د) همسر و فرزندان خردسال شخص پذیرفته شده
الف) و مادر بیگانه، که یکی از آن دو در ایران متولّد شده باشد، بهوجود آمده است.
ب) و مادر نامعلوم در ایران متولّد شده باشد.
ج) ایرانی متولّد شده است.
د) هر سه گزینه
الف) از همه حقوقی که برای ایرانیان وجود دارد، بهرهمند خواهند شد.
ب) از همه حقوقی که برای خارجیان وجود دارد، بهرهمند خواهند شد.
ج) از بعضی حقوق برای همیشه محروم خواهند شد.
د) از هیچ حقوقی، حتی آنچه برای خارجیان وجود دارد، بهرهمند نخواهند شد.
الف) نیست.
ب) است؛ مشروط بر اینکه دولت ایران آن را بپذیرد.
ج) هست.
د) است؛ مشروط بر اینکه یکی از پدر و مادر در ایران متولّد شده باشد.
الف) سن هجده سال
ب) انجام خدمت نظام وظیفه
ج) پنج سال اقامت متوالی یا متناوب ایران
د) محکوم نشدن به جُنحه مهم یا جرایم غیرسیاسی در خارج از کشور
الف) تا یکسال پس از تاریخ طلاق
ب) تا یکسال پس از تاریخ فوت شوهر ایرانی
ج) تا یکسال پس از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر
د) تا یکسال پس از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر
الف) پس از طلاق یا فوت شوهر خارجی، به تابعیت ایران پذیرفته خواهد شد.
ب) به محض درخواست، به تابعیت ایران پذیرفته خواهد شد؛ مگر آنکه دولت، تابعیت او را صلاح نداند.
ج) تا یکسال از تاریخ طلاق به تابعیت ایران پذیرفته خواهد شد؛ مگر آنکه
دولت خارجی رجوع او را اجازه ندهد.
د) تا یکسال پس از تاریخ فوت شوهرِ خارجی، به تابعیت ایران پذیرفته خواهد شد؛ مگر آنکه دولت، تابعیت او را صلاح نداند.
الف) کسانی که در خارج از ایران به دنیا آمده و فقط مادرشان ایرانی است، بهیقین تبعه ایران هستند.
ب) کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است به دنیا آمده و بدون فاصله پس از رسیدن به سن هجده سال تمام، یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند، تبعه ایران بهشمار میروند.
ج) کسانی که در ایران به دنیا آمدهاند، از آغاز تولّد، تبعه ایران بهشمار میروند.
د) کسانی که در ایران به دنیا آمده و مادرشان ایرانی است، بهیقین تبعه ایران هستند.
الف) با تقاضای کتبی و موافقت هیئت وزیران
ب) با تقاضای کتبی و موافقت کشور سابق پدر
ج) تا یکسال پس از تاریخ دریافت تابعیت پدر
د) تا یکسال پس از تاریخ رسیدن به هجده سال تمام
الف) وزارت کشور
ب) هیئت وزیران
ج) رئیس جمهور و مجلس
د) وزارت امور خارجه و وزارت کشور
الف) ترک تابعیت ایران و ردّ تابعیت ایران
ب) دریافت تابعیت ایران و ردّ تابعیت ایران
ج) ترک تابعیت ایران و دریافت تابعیت ایران در اثر ازدواج
د) دریافت تابعیت ایران برای زن خارجی که شوهر او به تابعیت ایران پذیرفته میشود.
الف) از همه حقوقی که برای ایرانیان است، بهرهمند میشود؛ مگر نایل آمدن به برخی از مقامات خاص.
ب) از لحاظ حقوقی مدنی و عمومی، مانند بیگانگان است.
ج) از همه حقوقی که برای ایرانیان است، افزون بر رفتوآمد آزاد به کشور متبوع پیشین خود بهرهمند است.
د) از همه حقوقی که برای بیگانگان است، افزون بر نایل آمدن به برخی از مقامات خاص بهرهمند است.
الف) نمیتواند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده، رأی بدهد.
ب) نمیتواند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده، رئیس جمهور شود.
ج) ایرانی است و از لحاظ حقوق عمومی و انتخابات هیچ منعی ندارد و میتواند رئیس جمهور هم بشود.
د) اگر مرتکب جرم مهمی بشود، تابعیت ایران از او سلب خواهد شد.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با راههای گوناگون ترک تابعیت ایران؛ 2) آشنایی با شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران؛ 3) آشنایی با شرایط صوری ترک تابعیت ایران؛ 4) آشنایی با پیامدهای ترک تابعیت ایران که بدون اجازه دولت ایران (غیر قانونی) صورت گرفته است.
مقدمه
در گذشته دولتها کمتر اجازه میدادند کسی تابعیت خود را ترک کند؛ امّا امروزه این اندیشه پذیرفته شده است؛ چراکه امکان دارد فرد برای تغییر تابعیت و از دست دادن تابعیت کنونی خود دلایل موجهی داشته باشد. از سوی دیگر، برای یک دولت بهتر آن است که افراد به آب و خاک و تابعیت خود علاقهمند باشند.
بااینوجود، دولتها حق خود میدانند که همچون پذیرش تابعیت، از درخواست ترک تابعیت خودداری کنند و یا برای آن شرایطی قائل شوند؛ برای نمونه، دولت میتواند درخواست ترک تابعیت را به زمان یا سن معینی موکول کند؛ مانند سن 25 سال برای پذیرش ترک تابعیت از نظر قانون ایران و 21 سال از نظر قانون فرانسه.
ازآنجاکه هر شخص بر اساس تابعیت خویش، وظایفی مانند انجام خدمت نظام وظیفه و سایر تعهدات را بر عهده دارد، ممکن است دولت ترک تابعیت را به انجام این گونه تعهدات منوط کند.
در مواردی ممکن است دولت با افزایش دائمی تقاضای ترک تابعیت مواجه شود. در این هنگام، دولت میتواند بهطور کلّی ترک تابعیت را ممنوع کند و یا شرایط دیگری مانند اجازه مقامات رسمی دولت را در نظر بگیرد. گاهی ممکن است افراد با وجود شرط اجازه دولت، به آن توجهی نکنند.(1)دراین شرایط احتمال دارد ترک تابعیت از دو راه شکل بگیرد: ترک تابعیت قانونی و غیرقانونی.
در ادامه، ابتدا راههای از دست دادن تابعیت و سپس ترک تابعیت قانونی و غیرقانونی را مورد بررسی قرار میدهیم.
از دست دادن تابعیت از راههای گوناگونی صورت میگیرد. در زیر به مهمترین آنها اشاره میشود:
این موضوع به همان ترتیب که به دریافت یا تحمیل تابعیت تابعیت جدیدی برای ساکنان آن منطقه میانجامد، بیگمان ترک تابعیت قبلی را نیز در پی خواهد داشت، تا بدینوسیله از یک سو تابعیت دوگانه ایجاد نشود و از سوی دیگر، موضوع انتقال آن بخش از خاک کشور به خاک کشور دیگر، بهطور کامل و قطعی صورت گیرد.
1) (1) . مکرّمی، همان، ج1، ص101.
گاهی تابعیت فرد به سبب مجازات سلب میشود. همانطور که در بخش بیتابعیتی توضیح داده شد، هنگامی که تابعیت اصلی باشد، مورد پذیرش و تأیید کشورهای دیگر و مراجع بینالمللی نخواهد بود؛ مگر اینکه به علت پناهندگی یا مهاجرت و مانند آن باشد؛ امّا در صورتی که تابعیت اکتسابی باشد، بهویژه هنگامی که همه شرایط اکتساب تابعیت رعایت نشده باشد، اشکالی نخواهد داشت.
بر اساس نظریه «تقصیر تبعه»، پس از جنگ جهانی اول، درباره جرایمی که بیانگر عدم وفاداری و صداقت نسبت به شؤون ملّی و رژیم کشور است، مجازات سلب تابعیت مطرح شد؛ برای نمونه، در قانون تابعیت فرانسه (تصویب شده در اکتبر 1945م) در مواد 96 تا صد، مواردی از سلب تابعیت بهعنوان مجازات پیشبینی شده است. همچنین در قانون تابعیت کشورهای آمریکای شمالی، محکومیت به دلیل خودداری از خدمت در ارتش یا نیروی دریایی آمریکا در زمان جنگ، موجب از دست دادن تابعیت آن کشور میشود؛ همچنین است ایراد سوگند وفاداری نسبت به یک کشور خارجی. در بعضی کشورهای دیگر، مانند آلمان و اتریش (پیش از جنگ جهانی دوم) نیز برای کسانی که مخالف رژیم شمرده میشدند، مجازات سلب تابعیت مقرر شده بود.
با وجود تلاشی که برای نفی این گونه مجازاتها - به منظور جلوگیری از پیدایش افراد آپاترید و بدون میشود - صورت پذیرفته، مسیر تکامل حوادث، برخلاف آن بوده است؛ چنانکه در سالهای اخیر، قوانین برای سلب یا خلع تابعیت وضع و تدوین شده است.(1)
1) (1) . دانشپژوه، همان، ص163 و 164؛ مدنی، همان، ص38 و 39.
در ایران نیز تا پیش از نظام جمهوری اسلامی، برابر ماده 981 قانون مدنی، مجازات سلب تابعیت پیشبینی شده بود؛ امّا با تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این ماده با اصول چهلویکم و چهلودوّم قانون اساسی در تعارض قرار گرفت. از همین رو در گام نخست، به موجب قانون «اصلاح موادی از قانون مدنی» (تصویب شده در هشتم دی ماه 1361 ش) از سوی کمیسیون امور قضایی مجلس شورای اسلامی که به تأیید شورای نگهبان رسیده بود، بهطور موقّت و سپس به موجب همان قانون، که در چهاردهم آبان 1370ش در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، برای همیشه حذف شد.(1)
در بیشتر مواردی که زن با ازدواج، تابعیت همسرخود را به دست میآورد - چه در اثر تحمیل تابعیت شوهر یا تمایل خود زن - تابعیت قبلی خود را از دست میدهد؛ مگر اینکه دولت مورد تابعیت، تابعیت اصلی وی را سلب نکند و زن ترک تابعیت نخستین خود را درخواست نکند، که دراینصورت، تابعیت دوگانه (مضاعف) بهوجود خواهد آمد؛ برای نمونه، ماده 987 قانون مدنی ایران میگوید:
زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت میکند، به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود....
این ماده، تابعیت زن ایرانی را در صورتی باقی میداند که تابعیت شوهر بر زن تحمیل نشود. بنابراین مفهوم مخالف این ماده آن است که در صورت تحمیل تابعیت شوهر، تابعیت ایرانی خود را از دست خواهد داد. این در حالی است که
1) (1) . دانشپژوه، همان، ص164.
در فرانسه، آمریکا و نیز برابر قانون جدید آلمان، در چنین حالتی فقط با درخواست خود زن ممکن است که او از تابعیت کشورهای یادشده خارج شود.
مورد یادشده مانند نمونهای است که در تبصره یکم ماده 987 قانون مدنی ایران آمده است:
هرگاه قانون تابعیت مملکت زوج، زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر بگذارد، در این مورد، زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد، به شرط تقدیم تقاضانامه کتبی به وزارت امور خارجه، ممکن است با تقاضای او موافقت گردد.
در نتیجه هرگاه در چنین مواردی زن از اختیار قانونی خود استفاده کند و خروج از تابعیت اصلی خود را درخواست کند، دولت متبوع وی با این درخواست موافقت میکند و او تابعیت خود را از دست میدهد.(1)
(2) برخلاف دیدگاه برخی که تابعیت را نوعی عقد دانسته، میگویند این عقد میتواند از یک سو جایز و از سوی دیگر، لازم باشد، تابعیت، عقد نیست؛ بلکه اعطا یا سلب آن به نظر دولت بستگی دارد. قانون ایران با توجه به اصل احترام به آزادی افراد، ترک تابعیت را جایز دانسته است؛ امّا برای جلوگیری از سوء استفاده از آن، شرایط نسبتاً دشواری را برای آن در نظر گرفته است.
سختگیری قانون برای ترک تابعیت، پیامد دو علت است:
یکی آنکه قانونگذار خواسته نسبت به شیوه تأسفبار پیشین (قبل از لغو
رژیم کاپیتولاسیون) واکنش نشان داده باشد. بهعبارتدیگر، پیش از لغو کاپیتولاسیون، ترک تابعیت رواج زیادی داشت. افرادی که میخواستند از مزایای اتباع بیگانه برخوردار شوند، تابعیت ایران را ترک کرده، به سادگی تابعیت کشور دیگری مانند انگلیس و روسیه را به دست میآوردند و نسبت به هموطنان خود ظلم و ستم روا میداشتند. برای اینکه این پیشینه از بین برود، قانونگذار برخی سختگیریها را قرار داده است.
علت دیگر سختگیری قانونگذار این است که مبادا افرادی بدون تدبیر و اندیشه و فقط به سبب هوا و هوس، به ترک تابعیت ایران مبادرت کنند.(1)
ردّ تابعیت ایران نیز یکی از راههای از دست دادن تابعیت است. این مورد دارای حالتهای زیر است:
فرزندان خردسال کسی که به تابعیت ایران پذیرفته شده است، حق دارند که با رعایت شرایط موجود در ماده 984 قانون مدنی، تا یکسال پس از رسیدن به سن هجده سال تمام، ردّ تابعیت ایران و پذیرش تابعیت گذشته پدر خود را درخواست کنند.
زن شخص پذیرفته شده به تابعیت ایران نیز میتواند تا یکسال پس از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، درخواست کتبی خود به وزارت امور خارجه ارائه داده، تابعیت ایران را رد کند.
بر اساس بند چهارم ماده 976 قانون مدنی «کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولّد شده است، بهوجود آمدهاند، تبعه
1) (1) . نصیری، همان، ص75 و 76؛ مدنی، حقوق بینالملل خصوصی، ص116.
ایران شمرده میشوند. بااینحال، بر اساس بند الف ماده 977 چنانچه این افراد بخواهند تابعیت پدر خود را بپذیرند، باید تا یکسال درخواست کتبی خود را به پیوست تأیید دولت متبوع پدرشان - دایر بر اینکه آنها را به تابعیت خود خواهد شناخت - به وزارت امور خارجه تسلیم کنند. بنابراین این گروه نیز میتوانند در فرصت قانونی ردّ تابعیت کرده، بدینوسیله تابعیت ایرانی خود را از دست بدهند.
نکتهای که در بحث ردّ تابعیت، بهویژه در دو حالت «الف» و «ب» از موارد فوق مشاهده میشود این است که پیوند فرد با دولت، از استحکام و استوار چندانی برخوردار نبوده است؛ ازاینرو، قانونگذار تا زمان معینی اجازه ردّ تابعیت را به فرد داده است؛ امّا ترک تابعیت نسبت به دارندگان تابعیت اصلی یا اکتسابی بهصورتی است که وابستگی آنان به دولت، از استحکام و اصالت بیشتری برخوردار بوده و تابعیت آنان امری قطعی بهشمار آمده است. درهرحال، این افراد هم حق ترک تابعیت دارند و در صورت بهدستآوردن شرایط لازم میتوانند از تابعیت این دولت خارج شوند.
همانطور که پیشتر گفته شد، گاهی ترک تابعیت ایران بهصورتِ قانونی انجام میشود و آن هنگامی است که درخواستکننده ترک تابعیت، از همه تمام شرایط قانونی برخوردار باشد و دولت نیز با ترک تابعیت وی موافقت کند و گاهی ترک تابعیت ایران غیرقانونی است و آن در مواردی است که تبعه ایرانی بدون رعایت مقررات قانونی، تابعیت خارجی را بهدست آورده باشد (مضمون ماده 989 قانون مدنی).
در ادامه این گفتار، ابتدا شرایط ترک تابعیت قانونی ایران و سپس ترک تابعیت ایران بدون رعایت قانون (بدون اجازه دولت) مورد بررسی قرار میگیرد.
با توجّه به اصل چهلویکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تابعیت کشور ایران حق مسلَّم هر ایرانی است و دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند؛ مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید.
همچنین در اصل چهلودوم قانون اساسی چنین آمده است:
اتباع خارجه میتوانند در حدود قوانین به تابعیت ایران درآیند و سلب تابعیت اینگونه اشخاص در صورتی ممکن است که دولت دیگری تابعیت آنها را بپذیرد، یا خود آنها درخواست کنند.
بنابراین از نظر قانون ایران، تابعیت ایران حق تردیدناپذیر هر ایرانی است و فقط در دو حالت، به دولت اختیار داده شده است که تابعیت دارنده تابعیت ایران را سلب کند؛ نخست درجایی که وی به تابعیت کشوری دیگر درآید یا دولتی دیگر تابعیت او را بپذیرد و دیگر آنکه خود او درخواست کند.
نکته دیگر اینکه ممکن است یک فرد با اختیار و درخواست خود، تابعیت ایرانی را سلب کند و دولت نیز ممکن است با درخواست وی موافقت کند؛ ازاینرو، لازم است بدانیم که ترک تابعیت قانونی ایران چه شرایطی دارد.
این بحث را از دو منظر پی میگیریم:
الف) شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران؛
ب) شرایط صوری ترک تابعیت ایران.
چنانکه پیشتر بیان شد، قانونگذار ایرانی، ترک تابعیت را به رسمیت شناخته است؛ ولی ازآنجاکه ممکن است برخی با ترک تابعیت ایرانی و پذیرش تابعیت خارجی، مزایای ویژهای برای خود قائل باشند، شرایط به نسبت سختی را برای
ترک تابعیت در نظر گرفته است. ماده 988 قانون مدنی شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران را به شرح زیر بیان کرده است:
رسیدن به سن 25 سالگی تمام: بند یکم ماده 988 قانون مدنی، سن درخواستکننده ترک تابعیت را 25 سال تمام اعلام کرده است. اگرچه شرط سنی در این بند به مراتب بیشتر از شرط سنی در بند مربوط به دریافت تابعیت است، امّا قانونگذار ایرانی به منظور جلوگیری از ترک تابعیت اتباع خود، موانع بیشتری وضع کرده است. بنابراین شرط 25 سال برای حفظ منافع ایرانیان و بازداشتن آنها از اقدامات احساسی و عجولانه و نیز جلوگیری از احتمال مواجهه ایشان با مسئله بیتابعیتی (آپاترید) مقرر شده است.(1)بهعبارتدیگر، سن رشد در ایران حتی پایینتر از هجده سالگی است و معمولاً در چنین سنی، شخص باید از حق انجام هرگونه معامله و اموری که به نوعی در حقوق و تکالیف وی مؤثّر است، برخوردار باشد؛ امّا در ترک تابعیت، قانونگذار ایرانی سن هجده سالگی را کافی ندانسته است.
کسب اجازه از هیئت دولت: بند دوّم ماده 988 قانون مدنی، دریافت اجازه از هیئت وزیران را برای خروج از تابعیت، لازم و ضروری میداند. نظر به اینکه خروج از تابعیت، آثار سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی گوناگونی را - در داخل یا خارج - بر کشور تحمیل میکند و نیز به منظور جلوگیری از ترک تابعیت دستهجمعی افراد - که آثار منفی یادشده را دو چندان میکند - قانونگذار ایرانی، مرجع دارای صلاحیت برای پذیرش تقاضای ترک تابعیت اتباع خود را قوّه مجریه قرار داده و دریافت اجازه از هیئت وزیران را لازم دانسته است. البته بهطور معمول هیئت وزیران به هر تقاضایی پاسخ مثبت نمیدهد.
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص126.
باید توجه داشت که فقط هیئت وزیران مرجع تقاضا در اجازه ترک تابعیت، است و مرجع دیگری نمیتواند در تصمیم هیئت وزیران دخالت کند؛ امّا برای انجام آسانِ کار، تصویبنامه هیئت وزیران در تاریخ 1346/10/13، به وزارت امور خارجه اختیار داده است تا با بررسی مدارک و شرایط، با تقاضای ترک تابعیت موافقت یا مخالفت کند. این موضوع در برگههایی که بدینمنظور در وزارت امور خارجه تهیه شده است، با اشاره بهشماره و تاریخ تصویبنامه یادشده، تصریح شده است (نمونه شماره 9).
تعهد به انتقال اموال غیرمنقول تا یکسال: در بند سوّم ماده 988 قانون مدنی آمده است که درخواستکننده ترک تابعیت باید تعهد دهد تا یکسال از تاریخ ترک تابعیت، همه حقوق خود را نسبت به اموال غیرمنقولی که در ایران دارد و یا ممکن است از راه ارث دارا شود - هرچند قوانین ایران اجازه تملّک آن را به اتباع خارجه داده باشد - بهصورتی به اتباع ایرانی منتقل کند. زن و فرزندان کسی که برابر این ماده، تابعیت خود را ترک میکنند - خواه فرزندان یادشده خردسال یا بزرگسال باشند - از تبعیت ایرانی خارج نمیشوند؛ مگر اینکه اجازه هیئت وزیران شامل آنها نیز شده باشد. بر اساس این بند به نظر میرسد:
نخست اینکه سپردن تعهّد باید قانونی، رسمی و در محضر انجام شود تا بتواند قابل پیگرد قانونی باشد.
دوم اینکه سپردن تعهد از زمانی است که شخص درخواستکننده، اجازه هیئت وزیران را، در مورد تابعیت به دست آورده باشد.
سوم اینکه قانونگذار ایرانی به کسی که تابعیت ایران را ترک میکند، اجازه نداده است حتی به اندازه یک بیگانه هم دارای اموال غیرمنقول باشد؛ زیرا معتقد
است کسی که به وطن خود علاقهای ندارد، از یک بیگانه هم برای کشور بیگانهتر است.
چهارم اینکه اگرچه برای کنترل اجرای تعهد مشمولان ماده 988 قانون مدنی و پیگیری در فروش داراییهای غیرمنقول آنان، برنامه خاصی پیشبینی نشده است، اما به نظر میرسد وزارت خارجه هنگام صدور سند خروج از تابعیت، نسخهای از آن را برای اطّلاع سازمان ثبت و املاک کشور ارسال میکند و آن سازمان نیز مندرجات سند مزبور را به تمام ادارات کل ثبت استانها و در نهایت به دفاتر اسناد رسمی سراسر کشور بخشنامه مینماید تا از انجام معاملات غیرمنقول این افراد که تابعیت خارجی آنان به رسمیت شناخته شده است و از آن پس دیگر تبعه ایران شمرده نمیشوند، جلوگیری شود.
انجام خدمت نظام وظیفه: بند چهارم ماده 988 قانون مدنی، انجام خدمت تحتالسلاح را برای خروج از تابعیت، امری ضروری میداند. خدمت تحتالسلاح، همان خدمت نظام وظیفه یا سربازی است که مقررات آن به دلایل امنیتی و سیاسی جزو قواعد آمره انتظامی شمرده میشود. بدیهی است چنانچه درخواستکننده ترک تابعیت، به هر دلیلی از انجام خدمت تحتالسلاح معاف شده باشد، دیگر ملزم به انجام آن نخواهد بود.
خروج از ایران ظرف سه ماه: در تبصره الف ماده 988 قانون مدنی چنین مده است:
شخصی که ترک تابعیت کرده، باید تا سه ماه از تاریخ صدور سند ترک تابعیت، از ایران خارج شود. در غیر این صورت، مقامات کشور، دستور اخراج و فروش اموال وی را صادر خواهند کرد. در صورتی که وزارت خارجه با تمدید
زمان، موافقت کند، مهلت مزبور حداکثر تا یکسال تمدید خواهد شد.(1)
بنابراین از نظر قانونگذار ایرانی کسی که ترک تابعیت میکند، نمیتواند دلیلی برای ماندن در ایران داشته باشد و باید در سریعترین زمان از کشور خارج شود.
به موجب ماده هفتم نظامنامه قانون تابعیت ایران (تصویب شده سال 1314 ش) کسانی که طبق ماده 988 قانون مدنی، خروج از تابعیت ایران را درخواست میکنند، باید درخواستنامه خود را بر روی برگههای تمبر شده (نمونه 8) تنظیم و پس از تأیید هویت و امضای آنان در ایران از سوی شهربانی و در خارج بهوسیله مأموران سیاسی یا کنسولی ایران، به وزارت امور خارجه ارسال کنند تا با توجّه به قوانین و مقررات، اقدامات لازم انجام گیرد.
درخواستکنندگان خروج از تابعیت دولت ایران، باید علتها و انگیزههایی را که به درخواست آنان انجامیده است در درخواستنامه خود ذکر کنند. چنانچه وزارت امور خارجه علل یادشده را توجیهپذیر بداند، پیشنهاد لازم را به هیئت وزیران تقدیم میکند و درصورت پذیرش آن، سند اجازه خروج از تابعیت (نمونه 9) درباره او صادر میشود.
شرایطی که پیشتر بیان شد، شرایط خروج از تابعیت ایران با اجازه دولت بود. طبیعی است اگر کسی بخواهد بدون اجازه دولت و رعایت مقررات قانونی تابعیت جمهوری اسلامی ایران را ترک کند، رویه ناگوارتری در مورد او پیش
1) (1) . ر.ک: تبصره الف ماده 988 قانون مدنی.
گرفته خواهد شد و نهفقط از نظر ایران تابعیت خارجی او شناخته نمیشود، بلکه به مجازاتهایی از قبیل فروش کلیه اموال غیرمنقول و محرومیت همیشگی از کار در شغلهای دولتی و سیاسی محکوم خواهد شد.
ماده 989 قانون مدنی دراینباره میگوید:
هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی، بعد از تاریخ 1280 شمسی، تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد، تابعیت خارجی وی کأنلمیکن بوده، و تبعه ایران شناخته میشود؛ ولی در عین حال، کلیه اموال غیرمنقول او با نظارت مدعیالعموم محل به فروش رسیده، و پس از وضع مخارج فروش، قیمت آن به وی داده خواهد شد، و بهعلاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقنّنه و انجمنهای ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد شد.
تبصرهای که در پیوند با ماده 989 آمده است، میگوید:
هیئت وزیران میتواند بنا به مصالح، به پیشنهاد وزارت امور خارجه تابعیت خارجی مشمولان این ماده را به رسمیت بشناسد. به این گونه اشخاص با موافقت وزارت خارجه، اجازه ورود به ایران یا اقامت میتوان داد.
منظور از عبارت «تبعیت خارجی او کأن لم یکن بوده»، این است که ترک تابعیت از لحاظ قانون ایران معتبر نیست؛ نه اینکه میتوان تابعیت خارجی آنها را به لحاظ قانونی باطل کرد؛ زیرا باطل کردن تابعیت خارجی، با دخالت در کار حاکمیت دولت دیگر ملازمه دارد؛ ازاینرو، رعایت نشدن این شرایط در درستی یا نادرستی دریافت تابعیت خارجی تأثیری ندارد و کشورهای دیگر مجبور نیستند مقررات قانون ایران را پیرامون ترکت تابعیت رعایت کنند؛ برای نمونه، طبق قانون فرانسه، سن قانونی برای پذیرفته شدن به تابعیت آن دولت 21 سال تمام است. در نتیجه، اگر یک ایرانی 22 ساله پذیرش تابعیت فرانسه را تقاضا کند، در صورتی که از لحاظ قانون فرانسه واجد سایر شرایط لازم برای دریافت
تابعیت آن کشور باشد و سند تابعیت فرانسه به او داده شود، نمیتوان تابعیت فرانسوی او را باطل و یا کأنلمیکن دانست؛ درحالی که میتوان گفت ترک تابعیت ایرانی او از لحاظ قانون ایران فاقد اعتبار بوده و او هنوز ایرانی است.(1)
یک حقوقدان به نام «نیکلا بار»(2)دراینباره چنین میگوید:
کشورها حق دارند شرایط کسب تابعیت خارجی توسط شهروندان را تعیین کنند. چنانچه فردی بدون انجام آن شرایط و به بیان دقیقتر، بدون کسب اجازه پیشبینیشده در قانون کشور اصلی، تابعیت خارجی کسب کند، آن کشور حق دارد نتایج آن تابعیت را به رسمیت نشناسد و آن شخص را یکی از شهروندان خود بداند.(3)
بر این اساس، تابعیت دوگانه (مضاعف) اتباع ایرانی به رسمیت شناخته نخواهد شد؛ چنانکه در بند بیستم رأی دیوان داوری دعاوی ایران - ایالات متحده آمریکا آمده است:
قوانین ایران، تابعیت مضاعف را به رسمیت نمیشناسد.(4)
تبصره ماده 989 قانون مدنی، تسهیلاتی را برای کسانی که این قانون را رعایت نکردهاند، فراهم کرده تا ایرانیانی که بدون رعایت قوانین ایران، تابعیت خارجی را دریافت کردهاند، بتوانند از وزارت امور خارجه در ایران و یا سفیر ایران در محل، درخواست کنند تا تابعیت خارجی آنان را به رسمیت شناخته و به آنها اجازه ورود و یا اقامت در ایران بدهد.(5)درهرحال، جمله آخر این تبصره میرساند که در نتیجه شناسایی تابعیت خارجی، تابعیت ایرانی شخص از بین رفته بهشمار میآید.(6)
با وجود ماده 989 قانون مدنی، مشاهده میشود که بسیاری از ایرانیان با حفظ تابعیت ایرانی خود، به دریافت تابعیت خارجی اقدام میکند و دولت ایران تاکنون هیچ اقدامی برای اجرای این ماده نکرده است. البته به نظر میرسد مصلحت چنین اقتضا میکند که دولت در چنین مواردی تا زمانی که خود آنها یا افراد دیگری وجود تابعیت خارجی را اعلام نکردهاند، سکوت کرده و چشمپوشی کند.(1)
شایان ذکر است که ترک تابعیت و پایان آن بدون رعایت قانون - در نتیجه دریافت تابعیت خارجی - بنا به نوع تابعیت فرد (اصلی یا اکتسابی بودن آن) و نیز با توجه به اینکه دریافت تابعیت دولت خارجی - بهویژه در برخی از انواع آن - ناگزیر به معنای خروج از تابعیت دولتِ خودی نیست.
اگر فردی دارای تابعیت اکتسابی، بهویژه از نوع تبعی(2)و تحقّقی(3)باشد - که از استحکام و پایداری چندانی برخوردار نیست - بهطور معمول، کسب تابعیت جدید به معنای قطع علاقه و ارتباط و به منزله اعلام خروج از تابعیت پیشین خواهد بود. در نتیجه، دولتی که در گذشته از تابعیت آن برخوردار بوده، با سلب تابعیت خود از فرد، به تابعیت او پایان میدهد و بدینشکل مسئله تعدّد تابعیت را حل میکند.
اما اگر تابعیت شخص، اصلی باشد، دولت پیشین همچنان فرد را تابع خود بهشمار میآورد. ازآنجاکه درباره تابعیت خارجی این شخص، فقط آن دولت
خارجی صلاحیت دارد که او را خودی یا بیگانه تلقّی کند، دولت پیشین نمیتواند تابعیت جدید را از فرد سلب کند. در صورت سلب نشدن آن از سوی دولت جدید، مشکل تعدّد تابعیت همچنان باقی میماند.
چکیده
اگرچه دولتها در گذشته کمتر اجازه میدادند تا کسی تابعیت خود را ترک کند، ولی امروزه این اندیشه مورد پذیرش است که شاید همانند دریافت تابعیت، ترک تابعیت نیز دلایل قابل توجیهی داشته باشد.
برای از دست دادن تابعیت راههای گوناگونی وجود دارد که مهمترین آنها عبارت است از:
الف) از دست دادن تابعیت پیشین به دلیل جدا شدن بخشی از خاک یک کشور؛
ب) از دست دادن تابعیت در اثر مجازات؛
ج) از دست دادن تابعیت در اثر ازدواج؛
د) از دست دادن تابعیت با درخواست خود شخص؛
ه( از دست دادن تابعیت ایران از سوی فرزندان و یا زن در مهلت قانونی.
الف) شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران؛
ب) شرایط صوری و ظاهری ترک تابعیت ایران.
شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران در ماده 988 قانون مدنی و تبصره آن آمده است، که مهمترین آنها عبارت است از: دست کم سن 25 سال، انجام خدمت نظام وظیفه و کسب اجازه از دولت.
منظور از شرایط صوری ترک تابعیت ایران، ارائه اسناد، مدارک، عکس و غیره است؛ از جمله اینکه درخواستکنندگان خروج از تابعیت دولت ایران، باید دلیلها و انگیزههایی را که به درخواست یادشده انجامیده است، در درخواستنامه خود ذکر کنند.
پرسش
عوامل و شرایطی را که موجب پذیرش اندیشه ترک تابعیت از سوی دولتها شده است، توضیح دهید.
ترک تابعیت قانونی با ترک تابعیت غیرقانونی چه فرقی دارد؟
راههایی را که موجب از دست دادن تابعیت میشوند، توضیح دهید.
ردّ تابعیت چیست؟ حالتهای گوناگون آن را بیان کنید.
شرایط ماهوی ترک تابعیت ایران را توضیح دهید.
چگونگی تملک بر داراییهای غیرمنقول فردی را که با شرایط قانونی، تابعیت ایرانی خود را سلب میکند، شرح دهید.
پیامدهای ترک تابعیت ایران بدون رعایت قانون (بدون اجازه دولت) را توضیح دهید.
سنّ قانونی برای ترک تابعیت و مرجع صلاحیتدار برای اعطای اجازه را بیان کنید.
آیا سلب تابعیت بهعنوان کیفر امکانپذیر است؟ دیدگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را دراینباره توضیح دهید.
وجه اشتراک و افتراق «ردّ تابعیت» و «ترک تابعیت» ایران را توضیح دهید.
پژوهش
هدف از این پژوهش آن است که حالتهای گوناگون از دست دادن تابعیت بیان شده، نقش اراده - شخص یا دولت - در آن به خوبی تبیین گردد.
برخی از منابع در این رابطه، عبارتاند از :
دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 75 به بعد؛
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 106 به بعد؛
دکتر سید جلالالدین مدنی، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 115 به بعد.
هدف از این پژوهش، تحلیل و بررسی مقایسهای بین «شرایط تحصیل تابعیت» و «شرایط ترک تابعیت» است.
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی.
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی.
پرسشهای تستی
الف) وزارت کشور
ب) رئیس جمهور و مجلس
ج) هیئت وزیران
د) وزارت امور خارجه و وزارت کشور
الف) 18 سال - 18 سال
ب) 25 سال - 18 سال
ج) 25 سال - 25 سال
د) 18 سال - 25 سال
الف) کمیت
ب) زمان
ج) انجام تعهدات شخصی
د) استیذان
الف) کمیت
ب) زمان
ج) انجام تعّهدات شخصی
د) استیذان
الف) 18 - 18 - 18
ب) 25 - 25 - 18
ج) 18 - 25 - 18
د) 18 - 25 - 25
الف) شخص نمیتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند؛ ولی میتواند تابعیت جدیدی را به دست آورد.
ب) شخص نمیتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند. همچنین نمیتواند آزادانه تابعیت جدیدی را به دست آورد.
ج) شخص میتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند؛ ولی نمیتواند تابعیت جدیدی را به دست آورد.
د) شخص میتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند. همچنین میتواند تابعیت جدیدی را به دست آورد.
الف) در دادگاه تجدید نظر استان است.
ب) در دیوان عالی کشور است.
ج) در مجلس شورای اسلامی است.
د) نیست.
الف) زن خارجی که در اثر ازدواج با مرد ایرانی به تابعیت ایران درآمده است.
ب) کودک نه سالهای که پدر او تابعیت ایران را دریافت کرده است.
ج) زن ایرانی که با مرد خارجی ازدواج کرده است.
د) همه موارد.
الف) به اندازه مجاز برای اتباع خارجه
ب) به اندازه پیش از خروج از تابعیت ایران
ج) هیچ حقی برای داشتن داراییهای غیرمنقول ندارد.
د) فقط حق داشتن مسکن را دارد.
الف) سه ماه از تاریخ صدور سند ترک تابعیت
ب) شش ماه از تاریخ صدور سند ترک تابعیت
ج) سه ماه از تاریخ درخواست
د) شش ماه از تاریخ درخواست
الف) تابعیت ایرانی او از بین میرود.
ب) دولت مجاز است تابعیت ایرانی او را سلب کند.
ج) تابعیت ایرانی او به حال تعلیق درمیآید.
د) دولت مکلف به سلب تابعیت اوست.
الف) با حکم دادگاه امکانپذیر است.
ب) در اختیار دولت است.
ج) اخراج او ممکن نیست.
د) اخراج او در صورت داشتن جرایم علیه امنیت کشور امکانپذیر است.
الف) اثر این محکومیت، سلب تابعیت ایرانی اوست.
ب) تابعیت ایرانی او قابل سلب نیست.
ج) سلب تابعیت ایرانی او به تصریح آن در حکم بستگی دارد.
د) دولت میتواند تابعیت او را سلب کند.
الف) شرط سنی در هر دو 25 سال است.
ب) شرط سنی در هر دو 18 سال است.
ج) هر دو جنبه ارادی دارند.
د) هر دو جنبه قهری دارند.
الف) به موجب قانون مدنی امکانپذیر است.
ب) به تصمیم دادگاه بستگی دارد.
ج) در قانون منع شده است.
د) در قانون پیشبینی نشده است.
الف) خصوصی
ب) مدنی مخصوصه
ج) عمومی سیاسی
د) مربوط به احوال شخصیه
الف) 15 سال
ب) 18 سال
ج) 25 سال
د) سن بلوغ
الف) غیر ارادی بودن
ب) علیالبدل بودن
ج) تولدی بودن
د) ارادی بودن
الف) تابعیت ایرانی او دیگر اعتبار ندارد.
ب) از نظر قانون ایران دارای تابعیت مضاعف و مورد پذیرش است.
ج) مرتکب جرم شده، مجازات خواهد شد.
د) ممکن است دولت از او سلب تابعیت کند.
الف) دولت ایران نمیتواند از او سلب تابعیت کند.
ب) دولت ایران میتواند از او سلب تابعیت کند.
ج) مجازات وی شدیدتر از اتباع ایرانیالاصل است.
د) افزون بر سلب تابعیت، طبق قانون مجازات اسلامی با او برخورد خواهد شد.
الف) تابعیت خارجی او به رسمیت شناخته خواهد شد.
ب) تابعیت خارجی وی کأنلمیکن تلقّی میشود.
ج) تابعیت ایرانی وی سلب و تابعیت خارجی او کأنلمیکن میشود.
د) مرتکب جرم شده و مجازاتش تبعید است.
الف) زن ایرانی که به واسطه ازدواج با مرد خارجی، تابعیت خارجی به او تحمیل شده است.
ب) زن خارجی که با مرد ایرانی ازدواج کرده و شوهر او فوت شده است.
ج) زن خارجی که به پیروی از شوهرش تابعیت ایران را دریافت کرده است.
د) زن خارجی که با مرد ایرانی ازدواج کرده و سپس از او طلاق گرفته است.
الف) باید با این درخواست موافقت کند.
ب) در صورت ارائه گواهی مبنی بر تحصیل یک تابعیت خارجی توسط متقاضی، باید با درخواست وی موافقت کند.
ج) میتواند این درخواست را رد کند؛ ولی باید خسارت وارده به متقاضی را در این رابطه بپذیرد.
د) میتواند این درخواست را رد کند.
الف) 18 سال - قوه قضائیه
ب) 25 سال - وزارت کشور
ج) 25 سال - هیئت وزیران
د) 18 سال - هیئت وزیران
الف) با درخواست خودش
ب) با درخواست خودش و ارائه تابعیت پیشین
ج) در هیچ صورت
د) درصورت کشف مدارک سوءپیشینه کیفری
الف) ترک تابعیت ایران
ب) ردّ تابعیت ایران
ج) رجوع به تابعیت خارجی
د) رجوع به تابعیت ایران
الف) مرتکب جرم شوند.
ب) به تابعیت کشور دیگری درآیند.
ج) از ایران تبعید شوند.
د) بهطور غیرمجاز از ایران خارج شوند.
الف) تابعیت کشور ایران حق مسلَّم کسانی است که در ایران سکونت دارند و در صورتی که جرمی مرتکب شوند، ممکن است دولت تابعیت آنها را سلب کند.
ب) تابعیت کشور ایران حق مسلَّم هر فرد ایرانی است و دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند؛ مگر اینکه او به تابعیت کشور دیگری درآید.
ج) تابعیت کشور ایران حق مسلَّم تمام کسانی است که آن را تقاضا میکنند و دولت در هیچ صورت نمیتواند تابعیت آنها از سلب کند.
د) تابعیت کشور ایران حق مسلَّم هیچکس نیست؛ مگر اینکه دولت ایران
صلاحیت کسی را برای اعطای تابعیت احراز کند.
الف) نمیتوانند داشته باشند.
ب) در حدی که موجب سلطه اقتصادی خارجی نشود.
ج) به اندازه خارجیان میتوانند داشته باشند.
د) در حد نیاز میتوانند داشته باشند.
هدفهای آموزشی: 1) بررسی اثر ترک تابعیت ایران نسبت به خود شخص؛ 2) بررسی اثر ترک تابعیت ایران نسبت به خانواده شخص (زن و فرزندان)؛ 3) بررسی اثر ترک تابعیت زن ایرانی بیشوهر بر روی فرزندانش؛ 4) بررسی اثر ترک تابعیت ایران بهصورتِ غیرقانونی؛ 5) شناخت موارد ترک تابعیت قانونی بدون رعایت ماده 989 قانون مدنی؛ 6) بررسی مسئله بازگشت به تابعیت ایران.
مقدمه
چنانکه پیشتر بیان شد، دولتها در گذشته کمتر ترک تابعیت را به اتباع خویش اجازه میدادند؛ ولی امروزه بهصورتی محدود آن را پذیرفتهاند. ترک تابعیت، بهعنوان یک پدیده حقوقی، دارای آثار و پیامدهای حقوقی، سیاسی و اجتماعی است. این آثار ممکن است نسبت به خود شخص و یا همسر و فرزندان وی باشد. آنچه در این درس بیشتر مورد توجه قرار گرفته، بررسی آثار حقوقی ترک تابعیت از نگاه قانون ایران است.
کسی که تابعیت ایران را ترک میکند، دیگر ایرانی نیست و بیگانه شمرده
میشود. در نتیجه، نمیتواند از حقوق و مزایایی که برای ایرانیان مقرر است استفاده کند؛ برای نمونه، نگهداری داراییهای غیرمنقول پس از دریافت تابعیت خارجی، برای این افراد ممنوع است؛ اگرچه به آن در مواد 988 و 989 قانون مدنی تصریح نشده باشد.(1)
زنانی که بر اثر ازدواج با مرد بیگانه، تابعیت ایرانی خود را به نفع تابعیت خارجی شوهر از دست میدهند، به سبب آنکه نسبت به جامعه ایران بیگانه تلقّی میشوند، در حقوق آنها نسبت به داراییهای غیرمنقول در ایران، به موجب تبصره ماده 987 قانون مدنی، محدودیت ایجاد میشود.
با آنکه این محدودیت در همان زمینهای است که درباره ترککنندگان تابعیت ایران مقرر شده، همواره ارفاقآمیز بوده است؛ بهطوری که پیش از اصلاح قانون مدنی در سال 1361ش این امکان برای آنها شناخته شده بود که حقوق خود را نسبت به داراییهای غیرمنقول خود که پیش از ازدواج داشتهاند، محفوظ نگه دارند؛ ولی پس از این اصلاح، محرومیت آنها از حقوق نسبت به این نوع داراییها، به هنگامی محدود شده که تملک آنها موجب سلطه اقتصادی خارجی شود؛ حتی قید «عدم قابلیت انتقال این حق به ورّاث خارجی آنها» نیز در این اصلاح از قانون برداشته شده است. افزون بر این، آنها از تکلیف خروج از ایران که درباره ترککنندگان تابعیت ایران در قانون پیشبینی شده است، معاف شدهاند.(2)
کشورهایی که اصل وحدت تابعیت را در مورد افراد خانواده پذیرفتهاند،
همانطور که در هنگام دریافت تابعیت پدر، فرزندان خردسال وی را دارای تابعیت جدید میدانند، در ترک تابعیت پدر نیز این حکم را در فرزندان خردسال جاری میکنند؛ ولی قانون مدنی در ایران، از یک سو در هنگام دریافت تابعیت ایران، اصل وحدت تابعیت را پذیرفته است و از سوی دیگر، هنگام ترک تابعیت ایران، اصل استقلال تابعیت را اجرا میکند. ازاینرو، فرزند خردسال، به پیروی از ترک تابعیت پدر، تابعیت ایران را از دست نمیدهد؛ بلکه فقط در صورتی که تقاضای پدر، تابعیت فرزندان را نیز در بر بگیرد، اجازه ترک تابعیت، شامل حال فرزندان - خردسال و بزرگسال - خواهد شد.
بخش پایانی بند سوّم ماده 988 قانون مدنی ایران میگوید:
زوجه و اطفال کسی که برطبق این ماده، ترک تابعیت میکنند - اعم از اینکه اطفال مزبور خردسال یا بزرگسال باشند - از تبعیت ایران خارج نمیگردند؛ مگر اینکه اجازه هیئت وزرا شامل آنها هم باشد.
بنابراین برخلاف پذیرش تابعیت که زن و فرزندان خردسال بهصورتِ استقلالی به تابعیت ایران درمیآمدند - ترک تابعیت اینچنین نیست؛ مگر اینکه هیئت وزیران ترک تابعیت زن و فرزندان وی - خردسال و بزرگسال - را هم اجازه دهند. به سخن دیگر، در مورد زن و فرزندان شخص درخواستکننده ترک تابعیت، لازم است درخواست در تقاضانامهای تصریح شده باشد و هیئت وزیران نیز این اجازه را صادر کرده باشند.
منظور قانونگذار از پیشبینی چنین وضعی در مورد ترک تابعیت، فقط دشوار کردن شرایط ترک تابعیت بوده است؛ زیرا در صورتی که تقاضای ترک تابعیت شامل کلیه افراد خانواده نباشد و یا هیئت وزیران با تقاضای همگی موافقت نکند، امکان تفرقه خانواده، قابل فرض خواهد بود.
تبصره «ب» پیوست ماده 988 قانون مدنی میگوید:
هیئت وزیران میتواند ضمن تصویت ترک تابعیت زن ایرانی بیشوهر، ترک تابعیت فرزندان او را نیز که فاقد پدر و جد پدری هستند و کمتر از هجده سال تمام دارند و یا به جهات دیگری محجورند، اجازه دهد. فرزندان زن مذکور نیز که به سن 25 سال تمام نرسیده باشند، میتوانند به تبعیت از درخواست مادر، تقاضای ترک تابعیت کنند.
بنابراین چنانچه هیئت وزیران تشخیص دهد فرزندان چنین زنی - که به علت فقدان پدر و جد پدری، تحت سرپرستی مادر قرار خواهند گرفت - از باقی ماندن در تابعیت ایران بهرهای ندارند و برای دولت ایران هم هنگام بیسرپرست شدن کودکان به سبب، تغییر تابعیت مادر، نگه داشتن آنها در تابعیت خود سودی نخواهد داشت، دراینصورت، اجازه میدهد که این فرزندان نیز تابعیت ایران را ترک کنند؛ زیرا صلاح دولت ایران اینچنین اقتضا میکند.(1)
نتیجه آنکه قانونگذار ایرانی در ترک تابعیت، فرزندانِ - خردسال و بزرگسال - زن ایرانی بیشوهر را مشمول حکم مادرشان نمیداند؛ امّا در فرزندان خردسال، در صورت وجود شرایط سهگانه زیر، ترک تابعیت مادر شامل آنان نیز میشود:
نخست اینکه فاقد پدر و جد پدری باشند.
دوم اینکه کمتر از هجده سال تمام داشته، یا به دلایل دیگر محجور باشند.
سوم اینکه هیئت وزیران اجازه دهد.
تبصره «ب» ماده 988 گام را از این فراتر نهاده، میگوید:
در صورتی که سن فرزندان زن مذکور، از هجده سال بیشتر و از 25 سال
1) (1) . ارفعنیا، همان، ص122 و 123.
کمتر باشد، میتوانند به تبع درخواست مادر، تقاضای ترک تابعیت کنند.
بنابراین اگرچه این فرزندان به سن بزرگسالی رسیدهاند و باید تقاضای ترک تابعیت از سوی خودشان انجام شود، امّا هیئت دولت اجازه ترک تابعیت آنها را به پیروی از مادر صادر خواهد کرد. بدیهی است اگر سن آنها بیش از 25 سال باشد، میتوانند برای ترک تابعیت ایران طبق ماده 988 قانون مدنی عمل کنند.
قانون مدنی در مورد ترک تابعیت کسانی که به علت حجر تحت سرپرستی قرار دارند، ساکت است؛ ولی با توجه به ماده 79 قانون امور حسبی (قیم باید در تربیت و اصلاح حال محجور سعی و اهتمام کند و در امور او رعایت مصلحت را بکند)، چنانچه مادر خارجی که در اثر ازدواج با مرد ایرانی، تابعیت ایران را کسب کرده است و سرپرستی فرزند محجور خود را پس از فوت شوهر بر عهده دارد، بخواهد به تابعیت اصلی خود بازگردد، حتی در صورت زاید بودن سن محجور از 25 سال، میتواند برای کسی که سرپرستی او را بر عهده دارد، تقاضای ترک تابعیت کند (نظریه 1345/9/6 کمیسیون مشورتی حقوق بینالملل خصوصی).(1)
با توجه به ماده 989 قانون مدنی ایران، آثار ترک تابعیت غیرقانونی ایران عبارتاند از:
منظور از اعتبار نداشتن تابعیت خارجی آنان این نیست که ایران میتواند
1) (1) . ارفعنیا، همان، ص123 و 124.
تابعیت خارجی به دست آمده او را باطل کند؛ بلکه منظور این است که ترک تابعیت ایرانی چنین شخصی از نگاه قانون ایران بدون اثر بوده و او همچنان ایرانی است.
با وجود اینکه قانونگذار، این گروه را ایرانی میداند، امّا برای آنها در ایران حق مالکیت داراییهای غیرمنقول قائل نیست. این در حالی است که درباره افرادی که با تصویب هیئت وزیران تابعیت ایران را از خود سلب کردهاند، این حق به رسمیت شناخته شده است؛ هرچند از نگاه قانونگذار، آنان ایرانی بهشمار نمیروند. دلیل این امر آن است که قانونگذار میخواهد افرادی را که بهطور غیرقانونی تابعیت ایرانی را از خود سلب میکنند، مجازات کند.
کسانی که بهطور غیرقانونی تابعیت ایران را ترک کردهاند، اگرچه دولت ایران همچنان آنها را ایرانی میداند، ولی از اشتغال به قضاوت، معاونت وزارت، عضویت در مجلس شورای اسلامی، عضویت در انجمنهای استان، شهر و شهرستان و هریک مشاغل دولتی محروم خواهند بود. برخلاف این گروه، برای کسانی که با اجازه هیئت وزیران و طبق ماده 988 از تابعیت ایران خارج شده و دوباره بخواهند به تابعیت ایران بازگردند، تقدیم دادخواست کفایت میکند؛ مگر اینکه به عللی دولت تابعیت آنها را صلاح نداند (ماده 990 قانون مدنی).
شخصی که به تابعیت ایران باز میگردد، از همه حقوق و امتیازات متعلّق به ایرانیان اصیل برخوردار خواهد بود.
(1) پیشتر این مطلب، بهصورتِ پراکنده و در بخشهای گوناگون تابعیت بررسی شد. در این بخش فقط موارد مختلفی را که ترک تابعیت میتواند بدون رعایت ماده 988 قانون مدنی بهصورتِ قانونی انجام شود دستهبندی کرده، مورد بحث قرار میدهیم. این موارد بهطور کلّی به دو دسته تقسیم میشود:
یکم) مورد درج شده در بند «الف» ماده 977 قانون مدنی:
هرگاه اشخاص مذکور در بند چهارم ماده 976 پس از رسیدن به سن هجده سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند، باید ظرف یکسال درخواستی کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان، دایر به اینکه آنها را تبعه خود خواهند شناخت، به وزارت امور خارجه تسلیم کنند.
دوم) مورد درج شده در بند «ب» ماده 977 قانون مدنی:
هرگاه اشخاص مذکور در بند پنجم ماده 976 پس از رسیدن به سن هجده سال تمام بخواهند به تابعیت پدر خود باقی بمانند، باید ظرف یکسال درخواستی کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان، دایر به اینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت، به وزارت امور خارجه تسلیم کنند.
سوم) مورد درج شده در ماده 984 قانون مدنی:
اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران میکنند، تبعه دولت ایران شناخته میشوند؛ ولی... فرزندان خردسال در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن به سن هجده سال تمام میتوانند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق... پدر را قبول کند؛ لیکن به اظهاریه اولاد - اعم از ذکور و اناث - باید تصدیق مذکور در ماده 977 ضمیمه شود.
1) (1) . ارفعنیا، همان، ص124 و 125.
یکم) مورد درج شده در ماده 987 قانون مدنی:
زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت میکند، به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود....
همچنین طبق تبصره یکم ماده 987:
هرگاه قانون تابعیت مملکت زوج، زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر بگذارد، در این مورد، زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجّهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد، به شرط تقدیم تقاضانامه کتبی به وزارت امور خارجه، ممکن است با تقاضای او موافقت کرد.
دوم) مورد درج شده در ماده 984 قانون مدنی:
زن ... کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران میکنند، تبعه دولت ایران شناخته میشوند؛ ولی زن در ظرف یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر... میتواند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر... را قبول کند....
سوم) مورد درج شده در ماده 986 قانون مدنی:
زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی میشود، میتواند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اول خود رجوع کند؛ مشروط بر اینکه وزارت امور خارجه را مطلع کند؛ ولی هر زن شوهر مردهای که از شوهر سابق خود اولاد دارد، نمیتواند مادام که اولاد او به سن هجده سال تمام نرسیده، از این حق استفاده کند.
برخلاف تحصیل تابعیت یا ترک تابعیت، برای بازگشت به تابعیت ایران، به
تشریفات گستردهای نیاز نیست و قانونگذار فقط به درخواست اشخاص بسنده کرده است. البته قانونگذار درباره اینکه درخواست باید به چه مرکزی ارائه شود، ساکت است؛ ولی به نظر میرسد مانند موارد گذشته، وزارت امور خارجه مرجع دریافت درخواست است.
در اینجا این پرسش مطرح است که تقدیم درخواست به تنهایی کافی است، یا دولت مانند موارد قبل، حق تصمیم دارد و میتواند درخواست بازگشت به تابعیت ایران را رد کند؟
دراینباره باید قائل به تفکیک شد. اشخاصی که ایرانی اصیل بوده و بهصورتِ قانونی تابعیت ایران را ترک کردهاند و میخواهند دوباره به تابعیت ایران بازگردند، دو گروه هستند:
گروه نخست) هر ایرانی که برابر ماده 988 قانون مدنی، تابعیت ایران را ترک کرده باشد، میتواند با ارائه درخواست خود به وزارت امور خارجه، به تابعیت ایرانی برگردد؛ مگر آنکه بازگشت وی به تابعیت ایران به صلاح دولت نباشد و هیئت دولت آن را به مصلحت نداند. دراینباره ماده 990 قانون مدنی چنین میگوید:
اتباع ایرانی کسانی که خود یا پدرشان موافق مقررات، تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند به تابعیت اصلیه خود رجوع کنند، به مجرد درخواست، به تابعیت ایران قبول خواهند شد؛ مگر آنکه دولت تابعیت آنها را صلاح نداند.
بنابراین با توجه به ماده 990 قانون مدنی، شرایط چهارگانه زیر برای بازگشت به تابعیت ایران ضروری است:
یک) ایرانی اصیل باشد و قبل از ترک تابعیت ایران، تابعیت اواصلی باشد.
دو) قانونی بودن عمل تبعه در تبدیل تابعیت ایرانی خود به تابعیت بیگانه
سه) درخواست وی از دولت
چهار) از نظر دولت ایران بازگشت وی به تابعیت ایران مخالف مصلحت نباشد.(1)
درباره شرط مخالف مصلحت تلقّی نشدن درخواست از سوی دولت، باید گفت که این شرط به نظر مبهم است و معلوم نیست مراد از واژه «مصلحت» چیست. آیا پایه مصلحتاندیشی دولت، سنجش وضعیت درخواستکننده در مدّتی که او از تابعیت ایران بیرون بوده است و حدود احراز شایستگی وی برای بهدستآوردن دوباره تابعیت ایران است، که نتیجه عدم احراز آن، بیاثر شدن درخواست تبعه میشود؟ یا دولت میتواند دراینباره جنبههای بیرون از شایستگی شخصی را نیز ملاک قرار دهد.(2)
درهرحال، با وجود سهولتی که برای بازگشت به تابعیت ایران وجود دارد، قانونگذار برای دولت، حق وتو قائل شده است. دولت میتواند با توجّه به انگیزهها و دلایلی، تابعیت ایرانی شخص را صلاح نداند و او را به تابعیت خود نپذیرد. دراینصورت، وی نمیتواند به تابعیت ایران بازگردد؛ برای نمونه، ممکن است تبعه ایرانی که برابر مقررات، ترک تابعیت کرده است، تمام توان و داراییاش را در کشور دیگر صرف کرده و به هنگام ناتوانی و ناداری، بخواهد به تابعیت ایران بازگردد و دولت مصلحت نداند که چنین رویهای استمرار پیدا کند؛ یا ممکن است بازگشت تبعهاش که در خارج، عملیات جاسوسی را به نفع کشوری عهدهدار بوده است، باعث تیرگی روابط ایران با دولتهایی شود، که ممکن است با بازگشت او مخالفت شود. لازم نیست دولت انگیزهها و دلایل موافقت نکردن خود را اعلام کند. متقاضی بازگشت به تابعیت هم نمیتواند از تصمیم دولت شکایت کند و تجدید رسیدگی را بخواهد.(3)
گروه دوم) زن ایرانی که به سبب ازدواج با شوهر خارجی، به تابعیت خارجی درآمده و تابعیت خارجی او نیز به رسمیت شناخته شده است، میتواند همزمان با درخواست از وزارت امور خارجه و بدون نیاز به تأیید هیئت دولت، به تابعیت ایران بازگردد. بدینمعنا که پس از وفات شوهر و یا جدایی، فقط با ارائه درخواست به وزارت خارجه، تابعیت اصلی با همه حقوق و امتیازات مربوط به آن، دوباره به او تعلق خواهد گرفت. دولت در مورد گروه دوم، حق وتو ندارد و آنان فقط با ارائه درخواست میتوانند تابعیت ایران را به دست آورند.
چکیده
کسی که تابعیت ایران را ترک میکند، دیگر ایرانی نبوده، بیگانه بهشمار میرود. همچنین نسبت به داراییهای غیرمنقول زن ایرانی که به سبب ازدواج با تبعه خارجی، تابعیت ایرانی خود را از دست میدهد، محدودیت ایجاد میشود.
هرگاه مردی تابعیت ایران را ترک کند، ترک تابعیت او شامل همسر و فرزندان وی نمیشود؛ مگر اینکه ترک تابعیت او شامل زن و فرزندان نیز بشود.
هرگاه زن ایرانی بیشوهر، تابعیت خود را ترک کند، دولت میتواند ترک تابعیت فرزندان او را نیز که فاقد پدر و جد پدریاند و کمتر از هجده سال تمام دارند و یا به انگیزههای دیگری محجورند، اجازه دهد. فرزندان زن یادشده نیز که به سن 25 سال تمام نرسیده باشند، میتوانند به پیروی از درخواست مادر، ترک تابعیت خود را تقاضا کنند.
هرگاه فردی بهصورتِ غیرقانونی، تابعیت ایران را ترک کرده باشد، دولت ایران تابعیت خارجی او را بیاعتبار میداند و وی حق مالکیت داراییهای غیرمنقول را نخواهد داشت و از داشتن مشاغل دولتی نیز محروم میشود.
در مواردی ممکن است شخصی بدون رعایت ماده 989 قانون مدنی، تابعیت ایرانی خویش را ترک کند؛ با وجود این، ترک تابعیت وی قانونی است.
هر ایرانی که طبق قانون، تابعیت ایرانی را ترک کرده باشد، برای بازگشت به تابعیت ایران به تشریفات مفصّلی نیاز ندارد و میتواند با تقدیم درخواست خود به وزارت امور خارجه به تابعیت ایرانی بازگردد.
پرسش
آثار ترک تابعیت ایران را نسبت به خود شخص و نیز خانوادهاش (زن و فرزندان) بررسی کنید.
هر گاه زن ایرانی بیشوهر، تابعیت ایران را ترک کند، با چه شرایطی ترک تابعیت او شامل فرزندان وی نیز میشود؟
آثار ترک تابعیت ایران که بهصورتِ غیرقانونی صورت گرفته است، چیست؟
موارد ترک تابعیت ایران را که ممکن است بدون رعایت ماده 989 قانون مدنی و در فاصله سنی هجده تا نوزده سالگی اتفاق بیافتد، توضیح دهید.
موارد ترک تابعیت ایران را که ممکن است بدون رعایت ماده 989 قانون مدنی و در ارتباط با ازدواج یا انحلال ازدواج اتفاق بیافتد، توضیح دهید.
دو گروه از افرادی را که ممکن است دوباره به تابعیت ایران بازگردند، نام ببرید. آیا دولت ملزم به پذیرش درخواست آنان هست یا نه؟
پژوهش
اثر ترک تابعیت را نسبت به خود شخص، از نظر قانون سایر کشورهای اسلامی مورد بررسی و تحلیل قرار دهید.
اثر ترک تابعیت را نسبت به خانواده شخص (زن و فرزندان) از نظر قوانین کشورهای اروپایی بررسی کنید.
اثر ترک تابعیت بهصورتِ غیرقانونی از نظر قوانین ایران و سایر کشورها بررسی تطبیقی.
پرسشهای تستی
الف) تابعیت فرانسوی این شخص باطل و ترک تابعیت ایرانی او بهطور کامل صحیح و معتبر است.
ب) تابعیت فرانسوی این شخص معتبر و ترک تابعیت ایرانی وی باطل و فاقد اعتبار بوده و هنوز ایرانی است.
ج) تابعیت فرانسوی و ترک تابعیت ایرانی وی باطل و بیاعتبار است.
د) تابعیت فرانسوی و ترک تابعیت ایرانی او بهطور کامل معتبر و صحیح است.
الف) زن از تابعیت ایران خارج میشود؛ ولی فرزندان به پیروی از پدر، از تابعیت ایران خارج نمیشوند و باید درخواست دهند.
ب) زن و فرزندان خردسال وی از تابعیت ایران خارج میشوند؛ ولی فرزند بزرگسال وی به تابعیت ایران باقی میماند.
ج) زن و فرزندان بزرگسال وی از تابعیت ایران خارج میشوند؛ ولی فرزند خردسال او تا رسیدن به سن هجده سالگی تبعه ایران است.
د) زن و فرزندان - خردسال و بزرگسال - وی از تبعیت ایران خارج نمیشوند؛ مگر اینکه اجازه هیئت وزیران شامل آنها نیز بشود
الف) میتوانند به پیروی از درخواست مادر، تقاضای ترک تابعیت کنند.
ب) چون کمتر از 25 سال دارند، امکان ترک تابعیت برای آنها وجود ندارد.
ج) به شرط ارائه درخواست کتبی به همراه علل موجّه به وزارت امور خارجه، ممکن است با تقاضای ایشان موافقت شود.
د) یکسال پیش از رسیدن به سن 25 سال تمام میتوانند درخواست کتبی خود را به وزارت امور خارجه ارائه داده، ترک تابعیت کنند.
الف) کمّیت
ب) زمان
ج) مکان
د) انجام تعهدات
الف) شخص نمیتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند؛ ولی میتواند آزادانه تابعیت جدیدی را به دست آورد.
ب) شخص نمیتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند. همچنین نمیتواند آزادانه تابعیت جدیدی را به دست آورد.
ج) شخص میتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند؛ ولی نمیتواند آزادانه تابعیت جدیدی به دست آورد.
د) شخص میتواند آزادانه تابعیت خود را ترک کند. همچنین میتواند آزادانه تابعیت جدیدی را به دست آورد.
الف) همسر وی
ب) فرزند خردسال زیر هجده سال او
ج) فرزند بزرگسال او
د) هیچکدام
الف) در صورتی که دولت صلاح بداند.
ب) در صورتی که شوهر او فوت شود.
ج) در صورتی که از شوهر طلاق بگیرد.
د) در صورتی که شوهر او مخالفت نکند.
الف) با درخواست خود او
ب) با درخواست خود او به شرط موافقت شوهر
ج) همراه ترک تابعیت ایران از سوی شوهر
د) با تحقّق تابعیت خارجی
الف) از پارهای از حقوق خصوصی بهرهمند خواهند بود.
ب) از پارهای از حقوق سیاسی محروم خواهند بود.
ج) از حقوق مدنی مخصوصه محروم خواهند بود.
د) از تمامی حقوق بهرهمند خواهند بود.
الف) حقوقی که پیش از ترک تابعیت از آن محروم بوده
ب) مدنی مخصوصه
ج) عمومی سیاسی
د) عمومی غیر سیاسی
الف) تمامی افراد خانواده
ب) فاقد اثر تبعی است
ج) فقط فرزندان شخص ترک کننده
د) فقط همسر شخص ترک کننده
الف) اگر فرزندان وی بزرگسال باشند، از تابعیت ایرانی خارج میشوند.
ب) اگر فرزندان وی خردسال باشند، از تابعیت ایرانی خارج میشوند.
ج) اعم از اینکه فرزندان وی بزرگسال باشند، از تابعیت ایرانی خارج نمیشوند.
د) اعم از اینکه فرزندان وی خردسال باشند، از تابعیت ایرانی خارج میشوند.
الف) تابعیت خارجی او در ایران به رسمیت شناخته میشود.
ب) تابعیت ایرانی او سلب و تابعیت خارجی او بیاعتبار تلقّی میشود.
ج) تابعیت خارجی او بیاعتبار تلقّی میشود و تبعه ایران شمرده میشود.
د) تابعیت خارجی او در ایران در صورتی به رسمیت شناخته میشود که حداقل پنج سال پیشینه اقامت در کشور خارجی یادشده داشته باشد.
الف) برابر قانون ایران، شخص خارجی که تابعیت ایران را کسب کرده، تابعیت خارجی او نیز معتبر است.
ب) برابر قانون ایران، تابعیت خارجی ایرانی معتبر است.
ج) برابر قانون ایران، تابعیت مضاعف پذیرفته شده است.
د) تابعیت خارجی ایرانیانی که خلاف مقررات، آن را کسب کردهاند، بیاعتبار تلقّی خواهد شد.
الف) نمیتواند در ایران دارایی غیرمنقول داشته باشد.
ب) نمیتواند بدون دریافت روادید وارد ایران شود.
ج) تابعیت خارجی او معتبر است.
د) تابعیت خارجی او سلب خواهد شد.
الف) جنایتی مرتکب شده باشد.
ب) به تابعیت دولت دیگری درآمده باشد.
ج) جرم سیاسی مرتکب شده باشد.
د) یکی از افراد خانوادهاش تابعیت ایران را ترک کرده باشد.
الف) کسی که بدون ترک تابعیت ایران، تابعیت خارجی را کسب کرده است، ممکن است تابعیت خارجی او بیاعتبار تلقّی شود.
ب) در هیچ صورتی نمیتوان بدون ترک تابعیت ایران، تابعیت خارجی را کسب کرد.
ج) کسب تابعیت خارجی، بدون ترک تابعیت ایرانی ممکن است به سلب تابعیت ایرانی بیانجامد.
د) کسب تابعیت خارجی با داشتن تابعیت ایران منافات ندارد و هر دو از نظر قانون تابعیت ایران معتبر هستند.
الف) زن و فرزندان او نیز به پیروی از وی از تابعیت ایران خارج میشوند؛ امّا تا یکسال میتوانند اعلام کنند که میخواهند به تابعیت ایران باقی بمانند.
ب) زن وی و فرزندانی که کمتر از 25 سال دارند، به پیروی از او از تابعیت ایران خارج میشوند؛ امّا فرزندان بالای 25 سال، خودشان باید درخواست بدهند.
ج) سبب تغییر تابعیت فرزندان زیر هجده سال او میشود.
د) به خودی خود، هیچ تأثیری ندارد.
ازدواج کرده است، به ............. بستگی دارد. (سراسری 85)
الف) اجازه دولت ایران
ب) اجازه دولت خارجی
ج) اجازه شوهر خارجی
د) طلاق یا فوت شوهر خارجی
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با تعریف اشخاص حقوقی (شرکتها)؛ 2) آشنایی با انواع اشخاص حقوقی؛ یعنی اشخاص حقوقی حقوق عمومی و اشخاص حقوقی حقوق خصوصی؛ 3) اهمیت تشخیص تابعیت اشخاص حقوقی؛ 4) آشنایی با دیدگاههای مهم درباره وجود یا وجود نداشتن شخص حقوقی؛ 5) آشنایی با راهحلهای پیشنهادی مربوط به تعیین تابعیت اشخاص حقوقی؛ 6) آشنایی با ضابطه تعیین تابعیت اشخاص حقوقی در قوانین ایران؛ 7) آشنایی با استثناهایی در تعیین تابعیت اشخاص حقوقی در ایران؛ 8) آشنایی با تابعیت مضاعف اشخاص حقوقی؛ 9) آشنایی با چگونگی تغییر تابعیت اشخاص حقوقی.
مقدمه
آنچه تاکنون درباره تابعیت بیان شد، پیرامون اشخاص حقیقی، یعنی افراد بشر بود. اکنون در این گفتار، درباره تابعیت اشخاص حقوقی گفتگو شود. گاه اتفاق میافتد که به انگیزهای گروهی از مردم با هدفی معین گرد هم جمع میشوند و شخصیتی بهوجود میآورند که به شخصیت هیچیک از تشکیل دهندگان آن بستگی ندارد و دارای حقوق و تکالیفی است.
امروزه با توجه به دگرگونیهای سریع و نقش مهمی که اشخاص حقوقی در
ایجاد روابط حقوقی بین کشورها دارند، باید نسبت به وضع مقررات خاص در اینباره اقدامی بایسته صورت گیرد.
بهطور کلی، اشخاص حقوقی را میتوان چنین تعریف کرد: «اشخاص حقوقی عبارتاند از دستههایی از افراد انسان که قانونگذار برای امکان فعّالیت و پیشرفت هدف این دستهها، آنها را یک وجود حقوقی مستقل میشناسد؛ یعنی برای آنها حقوق و تکالیفی مانند حقوق و تکالیف انسان (تا آنجا که میسر است) قائل میشود».(1)
همچنین در تعریف اشخاص حقوقی گفته شده است: «اشخاص حقوقی، از اجتماع، تشکّل و همبستگی افراد انسانی یا اشخاص حقیقی برای انجام هدفی - انتفاعی یا غیر انتفاعی - با شرایط و مقررات قانونی بهوجود میآید».(2)
از نگاه قانونگذار ایرانی، شخصیت حقوقی پذیرفته شده و ماده 588 قانون تجارت برای اشخاص حقوقی، اهلیت مدنی قائل است. در این ماده آمده است:
شخص حقوقی میتواند دارای کلیه حقوق و تکالیفی شود که قانون برای افراد قائل شده است؛ مگر وظایفی که بالطبیعه فقط انسان ممکن است دارای آن باشد؛ مانند: حقوق و وظایف ابوّت و بنوّت و امثال ذلک.
بنابراین اشخاص حقوقی، موجودات طبیعی و مادی نظیر انسان نیستند و حقوق و تکالیف طبیعی مانند انسان ندارند؛ بلکه بر اساس اعتبار و فرض قانونی به آنها اجازه داشتن دارایی و مالکیت اموال منقول و غیرمنقول داده شده است. همچنین میتوانند از منابع اختصاصی خود در مراجع صلاحیتدار قضایی - بهصورتِ خواهان یا
خوانده - دفاع کرده، به انعقاد قرارداد و پذیرش تعهدات مالی مبادرت کنند.
تقریباً در همه کشورهای دنیا، قوانین و مقرراتی درباره اشخاص حقوقی پیشبینی شده است، که این نشاندهنده پذیرش اشخاص حقوقی در سطح جهانی است.
اشخاص حقوقی به دو نوعِ «اشخاصِ حقوقی حقوق عمومی» و «اشخاص حقوقی حقوق خصوصی» تقسیم میشوند. در ادامه درباره هریک و به اختصار توضیح میدهیم:
اشخاصی هستند که به دولت وابستهاند. از اینرو با شناسایی شخصیت حقوقی برای یک دولت، خودبهخود اشخاص حقوقی مربوط به آن دولت نیز دارای شخصیت حقوقی خواهند بود.
اشخاص حقوقی وابسته به دولت، مانند مؤسّسهها و سازمانهای دولتی، دارای شخصیت حقوقی مستقل هستند، از استقلال مالی و اداری برخوردارند و میتوانند تعهدات و مسؤولیتهایی را بپذیرند.
درباره چگونگی تأسیس مؤسسّهها و سازمانهای دولتی، مانند شهرداریها، دانشگاهها، راه آهن، شرکت ملّی نفت ایران، سازمان آب منطقهای و ...، باید گفت که آنها برای انجام فعالیت و ارائه خدمات، نیازی به ثبت ندارند. ماده 587 قانون تجارت دراینباره میگوید:
مؤسسّهها و تشکیلات دولتی و بلدی به محض ایجاد، بدون احتیاج به ثبت دارای شخصیت حقوقی هستند.
بنابراین نخستین اصل درباره ایجاد مؤسسّهها و سازمانهای دولتی، نیاز نداشتن به ثبت است. با وجود این، ممکن است ثبت برخی تشکیلات دولتی با
قوانین ویژهای الزامی باشد؛ برای نمونه، به موجب ماده یک آییننامه قانون تأسیس شرکت اتوبوسرانی، شرکت سهامی اتوبوسرانی عمومی، باید بر اساس مقررات قانون تجارت به ثبت برسد.
منظور از آن، شرکتها، مؤسسّهها و نهادهای غیردولتی و غیروابسته به دولت است. این اشخاص هنگامی بهوجود میآیند که دو یا چند نفر برای رسیدن به هدفی معین، با یکدیگر مشارکت و همکاری کنند. اشخاص حقوقی حقوق خصوصی دو گونهاند:
الف) مؤسسّههای غیرتجاری (غیر انتفاعی) یا انجمنها؛
ب) شرکتها.
یکم) مؤسّسههای غیرتجاری (غیرانتفاعی) یا انجمنها
هدف از تشکیل این نوع مؤسّسهها و انجمنها، جلب سود و تقسیم منافع مادی نیست؛ بلکه بیشتر با هدف معنوی و خیرخواهانه و انگیزه انساندوستی تأسیس میشوند. اینچنین نهادهایی در هر کشوری وجود دارد و شامل مراکز خیریه و عامالمنفعه، مانند درمانگاه، بیمارستان، شیرخوارگاه، دارالایتام، دارالمساکین و دارالمجانین است.(1)
دراینباره ماده یکم آییننامه وزارت دادگستری(2)چنین میگوید:
مقصود از تشکیلات و مؤسسّهها غیرتجاری مذکور در ماده 584 قانون تجارت، مجامعی است که برای مقاصد علمی یا ادبی یا امور خیریه و یا
تفریحی و غیره تشکیل میشود؛ بدون آنکه مقصود از آن، جلب منافع مادی و تقسیم منافع بین اعضای جمعیت باشد.
این دسته از نهادها از هنگام ثبت، دارای شخصیت حقوقی خواهند بود. ماده 584 قانون تجارت دراینباره میگوید:
تشکیلات و مؤسسّههایی که برای مقاصد غیرتجارتی تأسیس شده یا بشوند، از تاریخ ثبت در دفتر ثبت مخصوص که وزارت عدلیه معین خواهد کرد، شخصیت حقوقی پیدا میکنند.
همچنین ماده 586 قانون تجارت تأکید میکند:
مؤسسّهها و تشکیلاتی را که مقاصد آنها مخالف با انتظامات عمومی بوده و یا نامشروع باشند، نمیتوان ثبت کرد.
دوم) مؤسسّههای تجاری (انتفاعی) یا شرکتها
به آن دسته از شرکتها و بنگاههای اقتصادی گفته میشود که هدف از تأسیس آنها فعالیت در امور تجاری و بازرگانی و جلب منفعت و تقسیم سود است و یا بهصورتی مال و دارایی در آن مطرح و از اهمیت برخوردار است. اینچنین مؤسسّههایی به شرکتهای «مدنی» و «تجاری» تقسیم میشوند:
شرکتهای مدنی: طبق ماده 571 قانون مدنی، شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدّد در شیئی واحد به نحو اشاعه، که ممکن است اختیاری یا قهری باشد (م 572 قانون مدنی).
مراد از «شرکت» در این ماده، مشارکت است. در حقیقت، شرکتهای مدنی که بر اساس قرارداد مشارکت و بدون تشریفات قانونی ثبت شرکتها ایجاد میشوند، تابع قانون تجارت نبوده، از شخصیت حقوقی بهرهمند نیستند و شیوه اداره آنها تابع مقررات و شرایط مورد توافق بین شریکان است. ماده 575 قانون مدنی دراینباره میگوید:
هریک از شریکان به نسبت سهم خود در نفع و ضرر سهیم است؛ مگر اینکه برای یک یا چند نفر از آنها در مقابل عملی، سهم زیادتر منظور شده باشد.
همچنین ماده 576 قانون مدنی میگوید:
«طرز اداره کردن اموال مشترک تابع شریعتها مقرره بین شریکان است».
شرکتهای تجاری: شرکتهایی هستند که بر اساس قرارداد میان دو یا چند شخص تأسیس میشوند تا در امور تجاری و انتفاعی فعالیت کرده، سود به دست آمده را بین خود تقسیم کنند. برابر ماده بیستم قانون تجارت، شرکتهای تجاری، هفت دستهاند: شرکت سهامی (عام وخاص)، شرکت با مسؤولیت محدود، شرکت تضامنی، شرکت مختلط غیرسهامی، شرکت مختلط سهامی، شرکت نسبی و شرکت تعاونی تولید و مصرف.
برابر ماده 583 قانون تجارت، کلیه شرکتهای یادشده در ماده بیستم قانون تجارت، شخصیت حقوقی دارند. بنابراین شرکتهای تجاری - خواه وابسته به شخصیت شریکان و صاحبان سهام بوده و خواه به میزان سرمایه وابسته باشند - پس از ثبت، از شخصیت حقوقی کاملی برخوردار خواهند بود.
برای اینکه شرکت خارجی بتواند در ایران به رسمیت شناخته شود و فعالیت تجاری انجام دهد، باید در کشور اصلی خود، قانونی شناخته شود و نیز در اداره ثبت شرکتها و مالکیت صنعتی و به ثبت رسیده باشد. در واقع، ثبت شدن در این اداره به معنای به رسمیت شناخته شدن و دریافت مجوّز فعالیت برای شخصیت حقوقی ایندسته از شرکتهاست.
تشخیص تابعیت اشخاص حقوقی، برای تعیین حقوق و تکالیف آنها در موارد زیر بسیار با اهمیت است:
تابعیت شخص حقوقی نشان میدهد که در قلمرو قوانین کدام کشور تأسیس شده است، شخصیت حقوقی مستقلّی را به دست آورده و از چه حقوقی بهرهمند است.
دولتها فقط از شرکتهایی که تابعیت آن کشور را دارند حمایت دیپلماتیک میکنند.
در بیشتر کشورها تشکیل، طرز کار، ورشکستگی و انحلال اشخاص حقوقی، تابع قانون دولت متبوع شرکت است.
در بیشتر کشورها فعالیتهای تجاری، صنعتی و کشاورزی اشخاص حقوقی با اجازه ویژه انجام میشود. بدیهی است در دریافت چنین مجوزی تابعیت اشخاص حقوقی از اهمیت بسزایی برخوردار است.
اهمیت مسئله تعیین تابعیت در یک کشور، زمانی بیشتر آشکار میشود که تعیین تابعیت، به شرکتهای چندملیتی مربوط باشد؛ یعنی شرکتهایی که با چند کشور به گونهای در پیوند هستند که میتوان آنها را همزمان تابع هریک از آن کشورها بهشمار آورد.
دادن امتیازات به اشخاص حقوقی که بر اساس عهدنامهها و قراردادهای دو یا چندجانبه بین کشورها صورت میگیرد؛ مانند: معاف بودن از پرداخت مالیات و عوارض و برقراری مقررات ارزی خاص، که به تعیین تابعیت اشخاص حقوقی بستگی دارد.
برخورداری از مقررات کشور میزبان، که تسهیلات خاصی را برای اشخاص حقوقی خارجی درباره انتقال ارز به خارج از کشور اختصاص میدهد، به تعیین تابعیت اشخاص مزبور وابسته است.
آیا شخص حقوقی، مانند شرکتها، مؤسسّهها و انجمنها، وجود خارجی دارد یا نه؟ دراینباره سه دیدگاه وجود دارد:
بعضی مانند سالی (حقوقدان فرانسوی) از بنیان، لزوم فرض شخصیت حقوقی را نپذیرفتهاند. این گروه عقیده دارند و همان مقصودی را که ممکن است از شخصیت حقوقی به دست آید، از مفهوم دارایی اختصاصی نیز میتوان دریافت کرد.
ولی به علت برشی که در دارایی یک فرد ایجاد میشود، این نظر پذیرفتنی نیست؛ زیرا مخالف اصل وحدت دارایی افراد است.(2)
درحالیکه با فرض شخصیت حقوقی، بخشی از داراییهای یک فرد که به شرکتی با شخصیت حقوقی جداگانه اختصاص داده میشود، دیگر جزء اموال او نیست؛ بلکه جزء اموال شخص حقوقی است. پس به اصل وحدت دارایی خللی وارد نمیآید.(3)
گروهی از دیدگاه وجود یک نظام واقعی دفاع میکنند. آنها میگویند: «شخصیت حقوقی، یک واقعیت است و وجدانی به نام وجدان گروهی وجود دارد که با وجدان افراد تشکیلدهنده آن متفاوت است.» از نگاه این گروه، شخص حقوقی را قانون ایجاد نمیکند؛ بلکه با توسعه زندگی اجتماعی، وجود شخص حقوقی، مانند وجود شخص طبیعی ضروری میشود و قانون ناگزیر از شناسایی آن است.
در پاسخ باید گفت هرچند قانون، شخص حقوقی را به رسمیت شمرده است، ولی بین شخص حقوقی و طبیعی تفاوت آشکار وجود دارد؛ زیرا شخص طبیعی، دارای وجود حقیقی و خارجی است؛ ولی شخص حقوقی و یا وجدان گروه، دارای وجود فرضی و اعتباری است.
گروه دیگری از نظام فرضی دفاع میکنند و میگویند: «افراد برای پیشرفتِ بهتر هدفهای خود، اجتماع یا شرکت را تشکیل میدهند و در حقیقت، شرکت وسیلهای است که با آن زندگی حقوقی افراد، بهتر تأمین میشود. بنابراین شخصیت حقوقی فقط یک اختراع قانونگذاری است که برای آسان کردن فعالیت این اجتماعها بهوجود میآید».
چنین اجتماعی ممکن است برای پیشبرد هدفهای افرادِ تشکیلدهنده آن دارای بعضی از صفات انسانی باشد؛ مانند: دارایی، اقامتگاه و تابعیت، و چون این صفات به لحاظ قانونی ویژه اشخاص است، در علم حقوق برای اینگونه از اجتماعها، شخصیت حقوقی فرض شده است و سپس تا آنجا که لازم است، از حقوق و صفات افراد انسان به آن اعطا میشود. ازاینرو، فقط حقوق و وظایفی
را که ممکن است انسان از آن برخوردار باشد - مانند حقوق و وظایف پدری و فرزندی - نمیتوان برای شخص حقوقی بیان کرد (ماده 588 قانون تجارت).
در مورد اشخاص حقوقی - مانند شرکتها و مؤسّسهها - این پرسش مطرح است که این نهادها از تابعیت چه کشوری برخوردارند و چگونه میتوان تابعیت یک شخص حقوقی را تعیین کرد؟
همانطور که درباره وجود داشتن یا نداشتن شخص حقوقی و شناسایی آن دیدگاههای گوناگونی وجود دارد، پیرامون تابعیت اشخاص حقوقی نیز عقاید متفاوتی وجود داشته و راههای مختلفی پیشنهاد شده است که در ادامه به آن اشاره میشود:
طبق این راه حل، تابعیت شرکت بر اساس محل تابعیت شریکان و صاحبان سهام آن تعیین میشود. مشکلات پذیرش این راهحل که آن را قابل پذیرش نمیسازد عبارتاند از:
ممکن است صاحبان شرکت، بهویژه در شرکتهای سهامی، از ملیتهای مختلف و دارای تابعیتهای متفاوت باشند. دراینصورت عملاً تعیین تابعیت شرکت با مشکل روبهرو میشود.
تابعیت شرکت با جابهجایی شریکان و تغییر تابعیت آنان تغییر پیدا خواهد کرد. در نتیجه، ممکن است منافع و مصالح اشخاص طرف سوّم به خطر بیفتد.(1)
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص140 و 141.
شرکت پس از تأسیس، از شخصیت حقوقی و دارایی مستقلی برخوردار خواهد بود و رسم و اقامتگاه جداگانهای خواهد داشت. بنابراین داشتن تابعیت مستقل از تابعیت شرکت ایرادی ندارد.(1)
در صورتی که ملاک تابعیت شرکت، تابعیت اکثر صاحبان سهام آن باشد، دو مسئله وجود خواهد داشت:
نخست اینکه ممکن است از آغاز، چنین اکثریتی در تأسیس شرکت وجود نداشته باشد و دوّم اینکه ازآنجاکه ممکن است صاحبان سهام به نقل و انتقال سهام شرکت بپردازند، این راه حل، تابعیت شرکت را دستخوش تغییرات کرده، در عمل با مشکل مواجه میسازد.
این راه حل که اصل حاکمیت اراده افراد را ملاک عمل قرار داده است، معتقد است وقتی اصل تأسیس شرکت، مخلوق اراده مؤسّسان است، تابعیت آن هم به اراده آنان بستگی دارد. این راه حل، چندان نمیتواند مورد پذیرش باشد؛ زیرا:
نخست اینکه تابعیت، یک مسئله سیاسی است و به حقوق عمومی و حاکمیت دولتها مربوط است. در نتیجه، اراده افراد، هر چند در تأسیس آن شرکت مؤثّر است، ولی نمیتواند در تعیین تابعیت آن اثرگذار باشد.(2)درست مانند این است که بگوییم اراده والدین، تابعیت کودکان را تعیین میکند.
دوّم اینکه چنانچه این راه حل به کار گرفته شود، به راحتی میتوان در هر کشوری چنین شرکتهای تجاری را تأسیس کرد و از مزایای ویژه
شرکتهای داخلی بهرهمند شد و حتی قواعد دستوردهنده و مقررات انتظامی آن را نقض کرد.(1)
با توجه به اینکه صاحبان سهام و سرمایه از مقررات قانونی محل تعهد پرداخت بهای سهام آگاه بوده و به آن رضایت دادهاند، به ناچار باید مقررات قانونی آن محل بر شرکت حاکم باشد. این راه حل، خالی از اشکال نیست؛ زیرا:
نخست اینکه چنانکه پیشتر گفته شد، تابعیت از مقوله حقوق عمومی و تابع اراده دولتهاست و اراده اشخاص - مبنی بر تعهد به پرداخت بهای سهام - نمیتواند در دریافت آن مؤثّر باشد.
دوم اینکه ممکن است محل عمده فعالیتها و عملیات شرکت، غیر از محل تعهد پرداخت بهای سهام باشد که دراینصورت، باید به مقررات قانونی آن محل عمل کرد.
سوم اینکه ممکن است صاحبان سهام از ملیتهای گوناگون و محل تعهد پرداخت بهای سهام در کشورهای مختلف باشد. بنابراین تعیین کشور محل تعهد پرداخت بهای سهام امکانپذیر نباشد و یا به کار بستن مقررات قانونی یک کشور خاص بر فعالیتهای شرکت در کشور دیگر، بدون دلیل باشد.
چهارم اینکه ممکن است صاحبان واقعی سهام، متعهد به پرداخت بهای سهام نباشند و حتی سهام، بینام باشد و یا آنکه نمایندگان و اشخاص، با نام مستعار به پرداخت بهای سهام اقدام کنند.(2)
بر اساس این دیدگاه، شرکت از تابعیت کشوری برخوردار خواهد بود که در آنجا تأسیس شده است؛ از اینرو تابعیت شرکت به تابعیت سهامداران آن ارتباطی ندارد؛ بلکه شرکت از تابعیت کشوری برخوردار است که مطابق قوانین و مقررات آن به ثبت رسیده باشد. در کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس و هلند، تعیین تابعیت شرکت به مکان تأسیس و ثبت آن وابسته است. اینگونه شرکتها که تسهیلات زیادی را برای تشریفات ثبت شرکتها قائل هستند، به «کشورهای صادرکننده شرکت» مشهورند. این راه حل نیز با اشکالات زیر روبهرو است:
نخست اینکه ممکن است شرکتی تأسیس شود بدون آنکه تأسیسکنندگان آن از تشریفات قانونی و مقررات پیچیده آن کشور آگاهی کافی داشته باشند.
دوم اینکه ممکن است سرمایهها یا منافع شرکت از آنِ اتباع همان کشور نباشد و در نتیجه، انگیزهها و زمینههای تقویت و رشد بازار داخلی را فراهم نسازد.
سوم اینکه ممکن است شرکتی به شکل صوری در کشوری تأسیس گردد، ولی همه فعالیتها و برنامههای آن در کشور دیگری انجام شود که دراینصورت، راه حیله، تقلّب و سوءاستفادههای قضایی باز خواهد بود.
چهارم اینکه تشکیل شرکت، از مراحل گوناگونی برخوردار است؛ مانند پذیرهنویسی، پرداخت تمام یا بخشی از سهام شرکت بهوسیله شریکان، تنظیم و ثبت سند رسمی شرکت و اساسنامه و دیگر اقدامات قانونی. ممکن است این مراحل در مکانها یا زمانهای گوناگونی انجام پذیرد که در عمل، انتخاب مکانِ تشکیل شرکت را با دشواری روبهرو خواهد ساخت.
پنجم اینکه چنانچه محل گردهمایی شریکان و توافق بر اساسنامه شرکت و سهام هر عضو، اساس تعیین تابعیت شرکت باشد، همان اشکال پیشین - که
تابعیت بهعنوان مقوله حاکمیتی نمیتواند تابع تصمیمهای اشخاص باشد - نیز وجود خواهد داشت.(1)
مرکز فعالیت شرکت نیز میتواند در تابعیت شرکت تعیینکننده باشد. اگرچه این راه حل، از تقلّب، حیله و سوءاستفاده ناشی از تأسیس صوری شرکتها جلوگیری میکند، خالی از اشکال نیست؛ زیرا:
نخست اینکه ممکن است محل فعالیتهای تجاری شرکت، - نظیر عملیات پیمانکاری گسترده - در کشورهای گوناگون بوده، امکان تعیین مرکز اصلی وجود نداشته باشد و یا آنکه مراکز عمده گوناگونی وجود داشته باشد، ولی تخصیص یکی از آنها برای تعیین تابعیت، به سبب برتری نداشتن آن نسبت به دیگران، به آسانی امکانپذیر نباشد.
دوم اینکه ممکن است مرکز فعالیت شرکت با محل تأسیس آن متفاوت باشد و در نتیجه، بین اساسنامه و موضوع فعالیتهای آن شرکت تفاوتهایی ایجاد شود.(2)
نظر به اینکه تصمیمهای اساسی، تدوین سیاستهای کلان، دستور کارها و اداره شرکت، سکونت اعضای هیئت رئیسه شرکت، محل برگزاری جلسههای هیئت مدیره و مجامع عمومی شرکت در ادارههای مرکزی شرکت انجام میپذیرد، بایسته است تابعیت شرکت نیز بر اساس محل مرکز اداری آن تعیین شود. در این محل است که درباره امور شرکت و اداره کارهای آن تصمیم گرفته میشود.
حال اگر بخشهای گوناگون و ادارههای شرکت در کشورهای مختلف پراکنده باشند، بهطور طبیعی، مرکز اداری شرکت در کشوری خواهد بود که تصمیمهای نهایی در آنجا گرفته میشود. این راه حل که در فرانسه و دیگر کشورهای اروپای قارهای حاکم است، بیشتر با ویژگیها و ساختار اقتصاد آزاد سازگار است؛ زیرا این امکان را ایجاد میکند که شرکت بتواند بدون آنکه به تابعیت آن آسیبی وارد شود، مراکز عملیات خود را از یک کشور به کشور دیگر انتقال دهد. اگرچه در تعیین تابعیت شرکت بر این اساس - برخلاف گذشته - به دلیل وحدت و ثبات مرکز اداری، امکان تقلب و سوءاستفاده وجود ندارد، امّا ممکن است محل مرکز اداری از محل تأسیس و ثبت شرکت متفاوت باشد و نیز محل فعالیت و عملیات، از مرکز اداری آن جدا و در نتیجه، بسیاری از مدرکها و سندهای مالی، تجاری و قراردادی، در محل فعالیت و عملیات شرکت متمرکز شده باشد.(1)
پیشتر ضابطهها و راهحلهای گوناگون پیرامون چگونگی تعیین تابعیت اشخاص حقوقی بیان شد. اکنون نوبت آن است که ببینیم کدامیک از این راهحلها در قوانین ایران پیشبینی شده است؟
پیرامون تابعیت اشخاص حقوقی در ایران، قانون مدنی ساکت است؛ ولی ماده 591 قانون تجارت دراینباره چنین میگوید:
«اشخاص حقوقی، تابعیت مملکتی را دارند که اقامتگاه آنها در آن مملکت است».
1) (1) . همان، ص144.
بنابراین برای تعیین تابعیت اشخاص حقوقی در قانون ایران، لازم است ابتدا اقامتگاه آنها مشخص شود. ماده 590 قانون تجارت درباره اقامتگاه میگوید:
اقامتگاه شخص حقوقی، محلی است که اداره شخص حقوقی در آنجا است. این در حالی است که ماده 1002 قانون مدنی میگوید:
اقامتگاه اشخاص حقوقی، مرکز عملیات آنها است.
همانطور که میبینیم، قانونگذار در حقوق تجارت، محل اداره شخص حقوقی را اقامتگاه شخص حقوقی میداند؛ درحالیکه در حقوق مدنی، مرکز عملیات اشخاص حقوقی، اقامتگاه آنها دانسته شده است.
در موردی که محل اداره شخص حقوقی و مرکز عملیات او، هر دو در یک کشور باشند، اشکالی پدید نمیآید؛ ولی اگر محل اداره و مرکز عملیات شخص حقوقی در دو یا چند کشور قرار گرفته باشند، باید دانست که برای تعریف اقامتگاه، کدامیک از دو حکم موجود در قانون مدنی یا تجارت درست است. معمولاً مرکز اداری ثابت بوده، در یک محل قرار دارد و دستورات از این مرکز به مراکز فعالیت -که ممکن است تعدادشان زیاد باشد و در مناطق مختلف قرار گرفته باشند - صادر میشود؛ برای نمونه، فرض کنیم مرکز اداری و هیئت مدیره شرکتی در ایران بوده، دارای شعبههایی برای فعالیتهای تجاری یا ساختمانی است که در کشورهای مختلف قرار دارند. دراینصورت، باید روشن شود که تابعیت کدامیک از این کشورها، تابعیت شرکت مورد بحث خواهد بود. از سوی دیگر، ممکن است شرکتی محل فعالیت خود را در کشوری قرار دهد و پس از آنکه عملیاتش در آن کشور به پایان رسید، محل فعالیت خود را به کشور دیگری منتقل کند.
اگر مراد از «مرکز عملیات» در ماده 1002 قانون مدنی، مرکز عملیات اداری باشد، حکم دو ماده 1002 قانون مدنی و 591 قانون تجارت، یکی خواهد بود؛ ولی اگر منظور، مرکز عملیات اجرایی باشد، دو ماده 1002 و 591 با یکدیگر تعارض خواهند داشت.
در تعارض موجود بین قانون مدنی و تجارت، قانون تجارت (تصویب شده در سال 1311ش) بااینکه پیشتر از این بخش از قانون مدنی (تصویب شده در سال 1313 ش) به تصویب رسیده است، ولی شخصیت حقوقی آن نسبت به قانون مدنی، خاص است و ازآنجاکه قانون عام نمیتواند قانون خاص را نسخ کند، در قانون ایران، اقامتگاه و تابعیت اشخاص حقوقی بر مبنای «مرکز اداری شرکت» تعیین میشود (قانون تجارت).
معمولاً مقصود از «مرکز اداری» یا «اداره اشخاص حقوقی»، محل استقرار دستاندرکاران و جایی است که هیئت مدیره و مجمع عمومی در آن تشکیل میشود و دستورها پیرامون اشخاص حقوقی از آنها صادر میشود و نتیجه عملکرد و بیلان سالانه در آنجا تنظیم و منتشر میگردد؛ چنانکه رویه قضایی فرانسه، مرکز اداری یا اداره شرکت را محلی میداند که در آنجا تصمیمات اساسی برای فعالیت شرکت گرفته میشود.
افزون بر روش بالا برای تعیین تابعیت اشخاص حقوقی، ماده نخست قانون ثبت شرکتها که در یازدهم خرداد 1310ش به تصویب رسید، شیوه دیگری را نیز معین کرده است. در این ماده آمده است:
هر شرکتی که در ایران تشکیل و مرکز اصلی آن در ایران باشد، شرکت ایرانی محسوب میشود.
در این ماده، افزون بر آنکه مرکزیت اصلی شرکت در ایران برای داشتن تابعیت ایرانی شرط دانسته شده است، تشکیل شرکت در ایران نیز شرط دوّم بهشمار آمده است؛ یعنی میبایست مقدمات آغازین برای تشکیل شرکت و ثبت، آگهی و... همگی در ایران انجام شده باشند.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا بین ماده 591 قانون تجارت و ماده
نخست قانون ثبت شرکتها تعارضی وجود دارد؟
در پاسخ باید گفت: ازآنجاکه ماده نخست قانون ثبت شرکتها درباره ایرانی بودن شرکت سخن گفته و ماده 591 قانون تجارت پیرامون اقامتگاه و تابعیت شرکت بهطور کلّی بحث میکند، این دو قانون در واقع، دو حکم متفاوت را بیان میکنند و با هم تعارضی ندارند.(1)به بیان دیگر، ماده 591 قانون تجارت در بردارنده قاعده حل تعارض ایران است، با این توضیح که تابعیت اشخاص حقوقی بیگانه بر اساس اقامتگاه آنها تعیین میشود؛ ولی ماده نخست قانون ثبت شرکتها فقط درصدد تعیین تابعیت شرکتهای ایرانی است.(2)
بدینترتیب، چنانچه یک شرکت خارجی بخواهد در ایران ثبت شود و اجازه فعالیت داشته باشد، باید افزون بر اینکه مرکز اداری آن - طبق ماده 590 و 591 قانون تجارت - در آن کشور باشد، طبق ماده سوّم قانون ثبت شرکتها، بهطور قانونی در آن کشور تشکیل یافته باشد. بنابراین پس از تشکیل یک شرکت در کشور بیگانه و یافتن شخصیت حقوقی، ثبت شرکت، شرط اصلی فعالیت آن در ایران است؛ چراکه از این راه، اداره ثبت شرکتها بر فعالیت شرکت خارجی و هماهنگی آن با قوانین ایران نظارت خواهد داشت.(3)
قانونگذار ایرانی درباره معیارهای حاکم بر تعیین اشخاص حقوقی استثناهایی را به کار برده است که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
بند «ج» ماده 31 قانون پولی و بانکی کشور،(1)معیار تعلق سرمایه به اتباع کشورها را معیاری برای تعیین تابعیت بانک و اشخاص حقوقی سهامدار آن دانسته است. بند یادشده چنین میگوید:
هر بانکی که بیش از چهل درصد سرمایه آن متعلّق به اشخاص حقیقی یا حقوقی اتباع خارجی باشد، از نظر این قانون، خارجی شمرده شده و بانک باید تحت عنوان بانک خارجی به ثبت برسد. از نظر این ماده، هر شخص حقوقی که 75 درصد سرمایه آن متعلّق به اشخاص حقیقی اتباع ایران نباشد، خارجی تلقّی میشود.
به موجب قانون تأسیس مؤسسّههای حملونقل هوایی و دریایی، آن دسته از شرکتهای هواپیمایی که بیش از چهلونه درصد سهم آنان متعلّق به بیگانه است، خارجی تلقّی میشوند.
در این بیانیه، تعیین تابعیت اشخاص حقوقی افزون بر تأسیس اشخاص حقوقی، بر اساس قوانین ایران یا آمریکا، به تعلّق پنجاه درصد یا بیشتر، از سرمایه آن به اتباع این دو دولت مشروط بود.(2)
ممکن است اشخاص حقوقی نیز - مانند آنچه درباره تابعیت مضاعف اشخاص حقیقی گفته شد - به دلیل اختلاف نظامهای حقوقی در تعیین تابعیت، دارای تابعیت مضاعف باشند. از سوی دیگر ممکن است به علت تفاوت در تابعیتهای صوری تعیینشده در اساسنامه یا محل استقرار مرکز اصلی شرکت و به پیروی از آن، تابعیت واقعی شخص حقوقی، تابعیت مضاعف ایجاد شود. در صورت وقوع تابعیت مضاعف، به نظر میرسد راهحلهای پیشگیری یا رفع آن میتواند در بحث اشخاص حقیقی، بهویژه تابعیت مؤثّر و یا غالب مورد توجّه قرار گیرد.(1)
چنانکه بیان شد اشخاص حقوقی میتوانند دارای تابعیت باشند؛ امّا آیا تغییر تابعیت نیز امکانپذیر است و این اشخاص میتوانند تابعیت خود را تغییر دهند یا نه؟ و در صورتی که این حق برای آنها شناخته شود، از چه راه و با چه میزان رأیی امکانپذیر است؟
ممکن است مرکز اصلی شخص حقوقی از یک کشور به کشور دیگر منتقل شود و یا بر اثر تجزیه کشور یا پیوستن بخشی از خاک آن به کشور دیگر و یا استقلال یافتن، به تابعیت کشور جدیدی درآید. در نتیجه، تابعیت شرکتی که اقامتگاهش در آن محل است، تغییر یابد.
بهطور طبیعی، تا زمانی که کار انتقال تابعیت شخص حقوقی از کشور مبدأ به کشور مقصد بهصورتِ رسمی انجام نشود، شخص حقوقی تابع قوانین و مقررات کشور مبدأ خواهد بود و این کشور است که تصمیم میگیرد آیا انتقال مزبور
1) (1) . همان، ص147.
مجاز است یا خیر. به سخن دیگر، نظر به اینکه وجود اشخاص حقوقی، وابسته به قانون کشوری است که به آنها شخصیت حقوقی داده است، تصمیم به تغییر تابعیت آنها از راه انتقال از یک کشور به کشور دیگر نیز باید با مجوّز قانونِ همان کشور صورت پذیرد؛ در غیر این صورت، چنین اقدامی به انحلال شخصیت حقوقی میانجامد. حال چنانچه کشور مزبور چنین مجوّزی را صادر کند و شرایط و تشریفات انتقال آن نیز برابر قانون انجام شود، پذیرش یا ردّ انتقال تابعیت شخص حقوقی، به قانون کشور مقصد وابسته خواهد بود و در فرض پذیرش نیز قوانین و مقررات آن کشور، بر اساسنامه و فعالیتهای شخص حقوقی حاکم میشود.(1)
ازآنجاکه تابعیت، امری است که به حاکمیت دولتها بستگی کامل دارد، به نظر میرسد نباید تغییر تابعیت بهطور کامل در اختیار اشخاص حقوقی قرار گیرد. به همین دلیل، ماده 94 قانون تجارت، اختیار تغییر تابعیت در شرکتهای سهامی را از مجمع عمومی آن سلب کرده و چنین مقرر داشته است:
هیچ مجمع عمومی نمیتواند تابعیت شرکت را تغییر دهد و با هیچ اکثریتی نمیتواند بر تعهدات صاحبان سهام بیفزاید.
اما قانونگذار در ماده 110 قانون تجارت که درباره شرکت با مسؤولیت محدود است، میگوید:
شریکان نمیتوانند تابعیت شرکت را تغییر دهند؛ مگر به اتّفاق آرا. بر این اساس، با اتفاقنظر همه شریکان یا سهامداران، میتوان تابعیت شرکت را تغییر داد. البته برای این کار، تنها تغییر تابعیت در بندهای اساسنامه شخص حقوقی کافی نیست؛ بلکه تغییر اقامتگاه ضروری است.(2)
با این توضیح روشن میشود که قانونگذار ایرانی فقط درباره تغییر تابعیت دو نوع شرکت - یعنی شرکت سهامی و شرکت با مسؤولیت محدود - اظهار نظر کرده و پیرامون تغییر تابعیت بقیه شرکتها نظیر شرکتهای تضامنی، مختلط غیرسهامی، مختلط سهامی، نسبی و تعاونی تولید و مصرف سخنی نگفته است. از سوی دیگر نمیتوان سکوت قانونگذار را دلیل بر عدم حق آنها دانست.
امّا ازآنجاکه همه کارهای شرکت باید با اساسنامه آنها برابر باشد، تغییر تابعیت نیز باید مطابق با اکثریتی باشد که در اساسنامه آمده است؛ مگر آنکه خلاف قوانین موضوعه کشوری باشد.
اینکه قانونگذار مانند شخص حقیقی، به اشخاص حقوقی نیز اجازه تغییر تابعیت بدهد، دیدگاهی منطقی است؛ زیرا گاه مصالح یک شرکت، تغییر تابعیت آن شرکت را اقتضا میکند و ممکن است اثر مهمی در وضعیت شرکت بهوجود آورد؛ ولی چنین امری میبایست با شرایط زیر انجام پذیرد:
نظر به اینکه تابعیت، رابطهای حقوقی - سیاسی است، لازم است افزون بر دریافت موافقت مجمع عمومی شخص حقوقی، پذیرش هیئت دولت نیز دریافت شود؛ مانند آنچه در ترک تابعیت اشخاص حقیقی شرط شده است. بنابراین توافق همه شریکان فقط یکی از شرایط درخواست تغییر تابعیت است، نه یگانه شرط آن.
با توجه به اینکه تغییر تابعیت شخص حقوقی بسیار مهم و حساس است، لازم است همچنانکه ماده 110 ق.ت مقرر داشته است، اتفاق آراء شریکان یا مجمع عمومی شخص حقوقی دریافت شود.
تغییر تابعیت اشخاص حقوقی نباید موجب تخفیف یا برائت آنها از مسؤولیتشان در مقابل طلبکاران و اشخاص ثالث شود و یا خسارتی را متوجه آنها کند.
چکیده
اشخاص حقوقی، از اجتماع و تشکل افراد انسانی برای انجام هدفی - انتفاعی یا غیر انتفاعی - با شرایط و مقررات قانونی بهوجود میآیند.
اشخاص حقوقی دو دستهاند:
نخست، اشخاص حقوقی حقوق عمومی، شامل شرکتها و مؤسسّههایی که به دولت وابستهاند.
دوم، اشخاص حقوقی حقوق خصوصی، شامل شرکتها و انجمنهایی که به دولت وابسته نیستند. اشخاص حقوق خصوصی نیز، به دو دسته تجاری و غیرتجاری تقسیم میشوند.
تشخیص تابعیت اشخاص حقوقی، همانند تابعیت اشخاص حقیقی از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ زیرا بدینوسیله روشن میشود که این شخص حقوقی، در قلمرو قوانین کدام کشور تأسیس شده و کدام دولت از صلاحیت حمایت از آن برخوردار است.
درباره وجود داشتن یا نداشتن شخص حقوقی، دیدگاههای گوناگونی مطرح شده است. به نظر میرسد شخص حقوقی دارای وجود فرضی و اعتباری است و شخصیت حقوقی، اختراع قانونگذار است تا فعالیت اجتماعی به آسانی انجام شود.
درباره چگونگی تعیین تابعیت اشخاص حقوقی، مقررات یا راهحلهای گوناگونی پیشنهاد شده است. قانون تجارت ایران دراینباره میگوید:
اشخاص حقوقی، تابعیت مملکتی را دارند که اقامتگاه آنها در آن مملکت است.
1002 قانون مدنی تعارض وجود دارد، که به دلیل تقدّم قانون تجارت، باید گفت از نظر قانون ایران، اقامتگاه و نیز تابعیت اشخاص حقوقی بر مبنای مرکز اداری شرکت تعیین میشود.
اگرچه از نگاه قانون ایران، تابعیت اشخاص حقوقی بر مبنای مرکز اداری اشخاص حقوقی تعیین میشود، ولی استثناهایی هم وجود دارد.
اشخاص حقوقی، مانند شرکتها و مؤسسّهها ممکن است همچون اشخاص حقیقی، به دلیل اختلاف نظامهای حقوقی در تعیین تابعیت، دارای تابعیت مضاعف باشند.
در مواردی ممکن است تابعیت اشخاص حقوقی دچار تغییر شود؛ برای نمونه، مرکز اصلی شخص حقوقی، از یک کشور به کشور دیگر جابهجا شود و یا بر اثر تجزیه کشور، یا ضمیمه شدن به کشور دیگر و یا استقلال یافتن، به تابعیت کشور جدیدی درآید. در نتیجه، تابعیت شرکتی که اقامتگاهش در آن محل است، تغییر مییابد.
پرسش
اشخاص حقوقی را تعریف کرده، گونههای آن را توضیح دهید.
تفاوت اشخاص حقوقی حقوق عمومی را با اشخاص حقوقی حقوق خصوصی بیان کنید.
برای اینکه یک شرکت خارجی بتواند در ایران به رسمیت شناخته شود، چه مراحلی را باید بگذراند؟
فایدهها یا اهمیت تشخیص تابعیت اشخاص حقوقی را شرح دهید.
دیدگاههای مختلف درباره وجود داشتن یا نداشتن وجود شخص حقوقی را توضیح دهید.
چه ضابطه یا راهحلهایی برای تعیین تابعیت اشخاص حقوقی بیان شده است؟ هریک را به اختصار توضیح دهید.
از نظر قوانین ایران، چه ضابطهای برای تعیین تابعیت اشخاص حقوقی بیان شده است؟ تعارض موجود بین قانون تجارت و قانون مدنی ایران را چگونه میتوان حل کرد؟
درباره تعیین تابعیت اشخاص حقوقی در ایران، چه استثناهایی وجود دارد؟ چگونه ممکن است اشخاص حقوقی دارای تابعیت مضاعف شوند؟
چگونه تابعیت اشخاص حقوقی تغییر میکند؟ شرایط لازم برای این کار را بیان کنید.
پژوهش
برخی از منابع در این رابطه، افزون بر کتابهای حقوق بینالملل خصوصی، عبارتاند از:
دکتر سید حسین صفایی و دکتر سید مرتضی قاسم زاده، حقوق اشخاص و محجورین ؛
دکتر سید حسن امامی، حقوق مدنی ، ج1؛
دکتر موسی جوان، مبانی حقوق ، ج2؛
محمدحسین شیرازی، الفقه السیاسة ؛
دکتر سید حسین صفایی، حقوق مدنی ، ج1.
منبع: همان.
منبع: همان و نیز:
عبدالحسین علیآبادی، حقوق جنایی ، ج1؛
دکتر منوچهر طباطبایی مؤتمنی، شخصیت حقوقی، تحوّلات حقوق خصوصی ؛
پرویز صانعی، حقوق جزای عمومی ، ج2؛
گارو، مطالعات نظری و عملی در حقوق جزا ، ج1؛
دکتر عبدالحمید ابوالحمد، مسؤولیت مدنی دولت ؛
دکتر ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی، ضمان قهری .
پرسشهای تستی
الف) محل ثبت آن
ب) محل تشکیل آن
ج) اقامتگاه آن
د) محل انعقاد جلسات هیئت مدیره آن
الف) محل پذیرهنویسی
ب) تابعیت شرکا
ج) اراده مؤسسین شرکت
د) اقامتگاه شرکت
الف) مرکز امور اداری
ب) اقامتگاه سهامداران
ج) مرکز عملیات
د) محل پیشبینی شده در اساسنامه
الف) محل زندگی او
ب) محل سکونت او
ج) مرکز مهم امور که ممکن است با محل سکونت منطبق باشد یا نباشد.
د) محل امور مهم وی که ممکن است در خارج از کشور هم باشد.
الف) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، کشوری است که شخص در آنجا سکونت دارد.
ب) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، همان اقامتگاه خارجی افراد است.
ج) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، عبارت است از محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز امور او در آنجا است.
د) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، کشوری است که شخص به آنجا رفتوآمد میکند.
الف) تابعیت کشور متبوع سهامداران خود را دارند.
ب) تابعیت کشوری را دارند که در آنجا ثبت شده است و فعالیت میکنند.
ج) تابعیت کشوری را دارند که اقامتگاه آنها در آنجا است.
د) فقط میتوانند تابعیت ایران را داشته باشند.
الف) مرکز مهم امور داشته باشد، مقیم ایران شمرده میشود.
ب) محل سکونت داشته باشد و مشغول به کار باشد، نمیتواند مقیم ایران شمرده شود.
ج) باشد، نمیتواند اقامتگاه داشته باشد.
د) بستگانی داشته باشد و در رفتوآمد به ایران باشد، مقیم ایران خواهد بود.
سیستم ............... را پذیرفته است.
الف) استقلال نسبی تابعیت
ب) استقلال کامل تابعیت
ج) وحدت تابعیت
د) خاک
الف) استقلال نسبی تابعیت
ب) استقلال کامل تابعیت
ج) وحدت تابعیت
د) خاک
الف) تا یکسال پس از تاریخ طلاق میتواند درخواست کتبی خود را به وزارت امور خارجه ارائه داده، تابعیت کشور سابق شوهر را بپذیرد.
ب) پس از یکسال از تاریخ فوت شوهر ایرانی، میتواند درخواست کتبی خود را به وزارت امور خارجه ارائه داده، تابعیت کشور سابق شوهر را بپذیرد.
ج) پس از گذشت یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، میتواند درخواست کتبی خود را به وزارت امور خارجه ارائه داده، تابعیت کشور سابق شوهر را بپذیرد.
د) تا یکسال پس از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، میتواند درخواست کتبی
خود را به وزارت امورخارجه ارائه داده، تابعیت کشور سابق شوهر را بپذیرد.
الف) تا زمانی که فرزند آنان به سن هجده سال نرسیده است، نمیتواند به تابعیت گذشته برگردد.
ب) در هیچ صورتی نمیتواند به تابعیت گذشته برگردد.
ج) میتواند با اطلاع کتبی وزارت امور خارجه، به تابعیت گذشته برگردد.
د) تا زمانی که فرزند یادشده به سن25 سال نرسیده است، نمیتواند به تابعیت گذشته برگردد.
الف) مرد خارجی به تابعیت ایران درمیآید.
ب) ممکن است زن ایرانی به تابعیت دولت متبوع مرد درآید.
ج) زن ایرانی به تابعیت دولت متبوع مرد درمیآید.
د) در صورت موافقت دولت، مرد خارجی به تابعیت ایران درمیآید.
الف) ازدواج زن ایرانی
ب) ازدواج زن خارجی با مرد ایرانی
ج) ازدواج زن خارجی با مرد خارجی
د) ترک تابعیت زن ایرانی بیشوهر
الف) در صورت از بین رفتن پیوند ازدواج
ب) در صورت نداشتن فرزند
ج) ظرف یکسال از تاریخ دریافت تابعیت ایران
د) در صورت موافقت دولت
الف) هیچ تغییری در تابعیت او ایجاد نمیشود.
ب) تغییر تابعیت او به اراده خود او بستگی دارد.
ج) تغییر تابعیت او به اراده شوهر او بستگی دارد.
د) تغییر تابعیت او به چگونگی قانون کشور متبوع شوهر او بستگی دارد.
الف) اگر دولت ایران اجازه دهد
ب) در صورت فوت شوهر ایرانی، به شرط اینکه از شوهر متوفی فرزندی نداشته باشد
ج) اگر دولت خارجی اجازه دهد
د) در صورت طلاق
الف) طلاق، به شرط اینکه دولت رجوع او را صلاح بداند.
ب) طلاق یا فوت شوهر
ج) فوت شوهر، به شرط اینکه دولت رجوع او را صلاح بداند.
د) فوت شوهر، به شرط اینکه از متوفی، فرزند خردسال نداشته باشد.
الف) در مورد نخست، زن تابعیت ایرانی خواهد داشت و در مورد دوم، ممکن است تابعیت زن ایرانی بماند.
ب) در مورد نخست، ممکن است تابعیت زن، ایرانی شود و در مورد دوم، تابعیت زن، ایرانی خواهد ماند.
ج) در مورد نخست، تابعیت زن، خارجی خواهد ماند و در مورد دوم، تابعیت زن، ایرانی خواهد ماند.
د) در مورد نخست، تابعیت زن، ایرانی خواهد ماند و در مورد دوم، ممکن است تابعیت زن، ایرانی بماند.
الف) ارادی، غیر ارادی
ب) تبعی، ارادی
ج) غیر ارادی، تبعی
د) قهری، تبعی
الف) ارادی
ب) قهری
ج) غیر ارادی
د) قراردادی
الف) ندارند و لازم است.
ب) دارند و لازم نیست.
ج) دارند و لازم است.
د) ندارند و لازم نیست.
الف) بیتردید تابعیت ایرانی خود را از دست میدهد.
ب) بیتردید تابعیت ایرانی خود را حفظ میکند.
ج) اختیار دارد که تابعیت شوهر خود را به دست آورد.
د) ممکن است تابعیت ایرانی خود را از دست بدهد.
الف) بیتردید تابعیت مضاعف اکتسابی بهوجود میآید.
ب) ممکن است تابعیت مضاعف اکتسابی بهوجود آید.
ج) بیتردید تابعیت مضاعف تولّدی بهوجود میآید.
د) ممکن است تابعیت مضاعف تولّدی بهوجود آید.
الف) بینالمللی ساده
ب) بینالمللی مختلط
ج) زن و مردی که مذاهب مختلف دارند
د) زن و مردی که اقامتگاههای مختلف دارند
الف) اجازه دولت ایران
ب) اجازه دولت خارجی
ج) اجازه شوهر خارجی
د) طلاق یا فوت شوهر خارجی
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با تعریف اقامتگاه و شناخت تفاوت سکونت با اقامتگاه و اقامتگاه با تابعیت؛ 2) آشنایی با ماهیت اقامتگاه، از نظر حقوق داخلی و بینالملل؛ 3) آشنایی با آثار و فواید بحث از اقامتگاه؛ 4) آشنایی با اصول سه گانه اقامتگاه.
مقدمه
از جمله مسایل حقوقی که هم در حقوق داخلی و هم در حقوق بینالملل اهمیت دارد، موضوع «اقامتگاه» است. گرچه این مفهوم در حقوق داخلی تفاوت بسیاری با حقوق بینالملل دارد، ولی تعریف به نسبت مشابهی از اقامتگاه در سطح داخلی و بینالمللی ارائه میشود؛ چنانکه بیشتر قوانین به یک تعریف کلّی از اقامتگاه - چه داخلی و چه بینالمللی - بسنده کردهاند.
پیوند هر شخص با محیط اطراف خود و محلی که در آن زندگی میکند و نیز محلی که در آن به کسب و کار اشتغال دارد، با عنوان اقامتگاه مورد بررسی قرار میگیرد.
هر کس به مکانی که خانواده، کار و منافع او در آنجا قرار دارد، وابسته است.
محل یادشده جایی است که وی در آنجا سکونت میکند.(1)اقامتگاه رابطهای است مادی و حقوقی که شخص را بدون توجه به تابعیت، به بخشی از خاک یک دولت پیوند میدهد.(2)
اقامتگاه رابطهای مادی است؛ زیرا به محلی که شخص در آنجا اقامت دارد، وابسته است و رابطه مزبور با خروج وی از آن محل منتفی خواهد شد. همچنین اقامتگاه رابطهای حقوقی است؛ زیرا داشتن اقامتگاه در یک کشور، منشأ آثار حقوقی بسیاری است.
در علم حقوق، اقامتگاه محلی است که مقرّ قانونی شخص را تشکیل میدهد. بین شخص و اقامتگاه او رابطهای حقوقی مبتنی بر این فرض قانونی است که همیشه در آنجا مستقر است و وابستگی دائمی دارد؛ هرچند به واقع در آنجا حضور نداشته باشد. حتی در مواردی که شخص، غایب مفقودالاثر و یا فوت شود، این رابطه تا حدودی باقی است؛ چراکه در قوانین، امور غایب مفقودالاثر و ترکه متوفی، به دادگاه محل اقامتگاه آنها ارجاع میشود.(3)
حقوق مدنی برای هر کس، محل اقامت ویژهای معین میکند که اقامتگاه او بهشمار میرود؛ حتی اگر در آنجا حضور فیزیکی نداشته باشد. قانون مدنی ایران در ماده 1002، اقامتگاه هر شخص را جایی میداند که در آن سکونت دارد و فرایند امور مهم زندگیاش در آنجا صورت گیرد. اگر محل سکونت، غیر از محل اداره کردن کارها و سر و سامان دادن به آنها باشد، مرکز امور او اقامتگاه شمرده میشود. ماده 1002 دراینباره میگوید:
اقامتگاه هر شخص عبارت است از محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.
از تعریف قانونگذار روشن میشود که اقامتگاه، پدیدهای فرضی و قراردادی است و ممکن است با مسکن - یعنی جایی که شخص، به گونهای واقعی در آنجا حضور دارد - متفاوت باشد. شخص فقط یک رابطه مادی با محل سکونت دارد؛ درحالیکه با محل اقامت، افزون بر رابطه مادی، از رابطه حقوقی نیز برخوردار است و بهصورتی ضعیف دارای برخی از ویژگیهای سیاسی است که بین او و حوزه معین از قلمرو دولتی وجود دارد؛ مانند کسی که در شمیران زندگی میکند، ولی در بازار تهران دارای مغازه یا دفتری است که مرکز کارهای حقوقی او بهشمار میرود.
مفهوم «سکونت عادی» با «اقامتگاه» از لحاظ زیر متفاوت است:
محل سکونت ممکن است چند جا باشد؛ درحالیکه اقامتگاه واحد است.
رابطه هر شخصی با محل سکونت خود فقط رابطهای مادی است؛ درحالیکه محل اقامت، افزون بر ایجاد رابطه مادی بین وی و دولتی معین، ضامن منافع حقوقی و - در برخی موارد - سیاسی نیز هست.
رابطه شخص با محل سکونتِ عادی فقط رابطهای مادی است و همین که از محل سکونت خود دور شود، ساکن آن مکان بهشمار نخواهد آمد؛ درحالیکه رابطه شخص با اقامتگاه، رابطهای مادی و معنوی است؛ زیرا هرچند برای مدّت طولانی و ممتد در محل اقامت خود حضور فیزیکی نداشته باشد، ولی همچنان مقیم آن محل شمرده خواهد شد.(1)
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص155 و 156.
تابعیت، رابطهای است معنوی، سیاسی و حقوقی؛ درحالیکه اقامتگاه رابطهای است کاملاً مادی، حقوقی و دارای بُعد ضعیفی از ویژگیهای سیاسی. در تابعیت، رابطه شخص با دولت، از وصف معنوی برخوردار است؛ یعنی پیوند شخص با دولت خود، قطعنظر از محل اقامت او است و بهعبارتدیگر، تابعیت، یک عامل تقسیم معنوی اشخاص است و حال آنکه اقامتگاه شخص در مملکتی قرار دارد که منافع او در آنجا متمرکز شده است و این منافع، بیشتر مالی و مادی هستند. بنابراین اقامتگاه یک عامل تقسیم مادی و مربوط به مکانی است که افراد در آنجا ساکن هستند و ازآنجاکه اقامتگاه به محل معینی از دولتی بستگی دارد و بهصورتِ یک پیوند با واسطه و غیر مستقیم با دولت ظاهر میشود، بعضی از علما آن را جایگزین تابعیت نامیدهاند.(1)
با توجّه به اینکه تابعیت، برخلاف اقامتگاه و محل سکونت، پدیدهای همیشگی و مداوم است، موجبات تسهیل در رسیدگی را برای محاکم فراهم میکند. توضیح اینکه تغییر تابعیت به سادگی انجام نمیشود، حال آنکه اقامتگاه و یا محل سکونت بهراحتی تغییر میکند.
افزون بر این، منافع و مصالح کشورها با تابعیت بیشتر تأمین میشود؛ زیرا اقامتگاه یا محل سکونت، بیشتر بر اساس صلاحدید شخص و محاسبههای منافع فردی تغییر مییابد. همچنین بیشتر مهاجران علاقهمند هستند که پیوند و دلبستگی خود را با کشور اصلی خویش حفظ کنند و آرزو دارند روزی به کشور متبوع خود بازگردند، که این کار از راه تابعیت و حفظ آن امکانپذیر است.(2)
پیشتر گفته شد که موضوع اقامتگاه، هم با حقوق داخلی و هم با حقوق بینالملل در پیوند است. اینک توضیح بیشتری دراینباره ارائه میشود:
اقامتگاه به لحاظ حقوقی داخلی مانند آن است که گفته شود: «فلانی در تهران اقامت دارد و در قم اقامت ندارد.» اصولاً اقامتگاه به احوال شخصیه مربوط است و از وضعیت شخص حکایت میکند. برخورداری از اقامتگاه داخلی و منطقهای در داخل یک کشور برای زندگی و کار، به اراده فرد بستگی دارد. اقامتگاه به این مفهوم - جز در موارد اقامتگاههای اجباری - بر شخص تحمیل نمیشود؛ بلکه هر جا را که اراده کند میتواند مرکز مهم امور و فعالیتهای خود قرار دهد. در نتیجه، از حقوق مدنی بهرهمند میگردد و تعهدها و مسؤولیتهای قانونی خود را در آنجا ایفا میکند.(1)
اقامتگاه در مفهوم حقوق مدنی (حقوق داخلی) تکمیلکننده هویت شخص است. هر جا که عوامل هویت شخص، نام برده میشوند، اسم، فامیل، اسم پدر، شغل و اقامتگاه هم اضافه میگردد تا هویت و مشخّصات دارنده آن بهصورتِ دقیق روشن و در هنگام نیاز، آثار حقوقی بر آن بار شود.(2)
اقامتگاه به لحاظ حقوق بین الملل مانند آن است که گفته شود: «فلانی در ایران
اقامت دارد، نه در فرانسه» هرگاه کشورِ محل اقامت شخص، از کشور مورد تابعیت او متفاوت باشد، اقامتگاه وی بینالمللی خواهد بود. اقامتگاه بینالمللی به اراده فرد بستگی ندارد؛ بلکه بیشتر به اراده دولتها وابسته است؛ زیرا تعیین اقامتگاه و یا اعطای آن به اشخاص، بهوسیله دولتها و بر اساس مصالح و منافع آنها و در حوزه فرمانروایی و قلمرو حکومت آنها انجام میپذیرد.
برای تعیین اقامتگاه شخص بیگانه در خاک یک کشور، به قوانین همان کشور مراجعه میشود و الزامی برای مراجعه به قانون خارجی نیست. نتیجه آنکه در مفهوم حقوق بینالملل، اقامتگاه همچون تابعیت است؛ با این تفاوت که در تابعیت، موضوع تقسیم اشخاص، به لحاظ وابستگی افراد به یک دولت معین مطرح است؛ ولی در اقامتگاه، اشخاص از لحاظ وابستگی به یک محل معین تقسیم میشوند.(1)
نکته دیگر آنکه از جمله منافع فراوان هر دولتی این است که تعیین کند چه اشخاصی در قلمرو حکومت او و چه کسانی در خارج از حوزه فرمانروایی او هستند؛ چراکه دراینصورت، موضوع اقامتگاه، یک منفعت سیاسی را ایجاب میکند؛ حال آنکه تعیین اقامتگاه داخلی، دربردارنده هیچ بهره سیاسی نیست.(2)
اقامتگاه افزون بر تعیین هویت و شناسایی اشخاص، از نظر قضایی نیز دارای اهمیت فراوانی است و در موقعیتهای گوناگون به منظور تعیین صلاحیت دادگاه، اعمال و اجرای قوانین صلاحیتدار و... مورد استفاده دادگاهها، ادارهها و افراد قرار میگیرد.
ازاینرو، در قوانین کشورها، در موارد گوناگونی به اقامتگاه توجه شده است.
در ادامه به چند مورد از فایدهها و پیامدهای این بحث اشاره میشود:
در حقوق برخی از کشورها، تعیین قانون صلاحیتدار، به تعیین اقامتگاه شخص وابسته است. توضیح اینکه در برخی از کشورها، قضات مکلف شدهاند تا از میان چند قانون، قانون محل اقامتگاه را اعمال کنند و برای این منظور باید اقامتگاه شخص معلوم باشد.
تعیین اقامتگاه شخص و قانون حاکم، در برخی موارد از اهمیت خاصی برخوردار است که در زیر به آن اشاره میکنیم:
احوال شخصیه: در برخی از کشورها نظیر آمریکا، انگلیس، کشورهای اسکاندیناوی و فرانسه پیش از قرن نوزدهم، قانون صلاحیتدار نسبت به مسائل مربوط به احوال شخصیه، بر اساس قانون اقامتگاه تعیین میشود. بهطور کلّی، ضابطه اقامتگاه برای کشورهای مهاجرپذیر و ضابطه تابعیت برای کشورهای مهاجرفرست مورد استفاده قرار میگیرد.
طلاق و نَسَب: در برخی از کشورها از جمله فرانسه، باآنکه قانون دولتِ مورد تابعیت شخص، بر احوال شخصیه وی حاکم است و - مثلاً - در موضوعات طلاق و نَسَب باید قانون دولت مورد تابعیت شخص رعایت شود، چنانچه طرفین دارای دو تابعیت مختلف باشند، قانون اقامتگاه مشترک آنها اجرا میشود.(1)
تقسیم ترکه منقول: با توجّه به اینکه بیشتر اموال متوفّا در محل اقامتگاه وی قرار دارد، درباره ترکه متوفا در بیشتر موارد، قانون اقامتگاه لازمالاجراست؛ برای
1) (1) . نصیری، همان، ص82.
نمونه، هرگاه یک ایرانی که در فرانسه اقامت دارد از دنیا برود، قانون صلاحیتدار در تقسیم ترکه منقول وی قانون فرانسه خواهد بود؛(1)امّا قانون مدنی ایران در برخی موارد، مانند مواد پنجم و 1254 قانون مدنی، محل سکونت را به جای اقامتگاه ملاک عمل قرار داده است.
در بیشتر موارد، صلاحیت محاکم با توجه به اقامتگاه شخص معین میشود و در صورت فقدان آن، محل سکونت شخص ملاک عمل قرار میگیرد. اقامتگاه شخص نقش بسزایی در تعیین محاکم صلاحیتدار کشور و حقوق و تکالیف برای شخص مقیم دارد. در ادامه، به بیان برخی از آنها میپردازیم:
اقامه دعوی درباره داراییهای منقول: مراجعه به دادگاه برای طرح دعوای داراییهای منقول باید در محل اقامتگاهِ شخصی «خوانده» انجام شود؛ چنانکه گفته میشود، اصل بر صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده است.
در ماده یازدهم قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی چنین آمده است:
دعوا باید در دادگاهی اقامه شود که خوانده در حوزه قضایی آن اقامتگاه دارد و اگر خوانده در ایران اقامتگاه نداشته باشد، در صورتی که در ایران محل سکونت موقّت داشته باشد، در دادگاه همان محل باید اقامه شود؛ و هرگاه در ایران اقامتگاه و یا محل سکونت موقّت نداشته، ولی مال غیرمنقول داشته باشد، دعوا در دادگاهی اقامه میشود که مال غیرمنقول در حوزه آن واقع است و هرگاه مال غیرمنقول هم نداشته باشد، خواهان در دادگاه محل اقامتگاه خود اقامه دعوی خواهد کرد.
1) (1) . همان.
مطالبه دِین: اگر مدیون، دِین خود را در موعد معینی به دائن - پس از مطالبه وی - نپردازد، پس از آنکه دائن - به مطالبه طلب خود - از راه مراجع قضایی اقدام کرد، اظهارنامه به محل اقامت مدیون ارسال میشود.
امور قیمومت: ماده 48 قانون امور حسبی دراینباره میگوید:
امور قیمومت، راجع به دادگاه شهرستانی است که اقامتگاه محجور در حوزه آن دادگاه است و اگر محجور در ایران اقامتگاه نداشته باشد، دادگاهی که محجور در حوزه آن دادگاه سکنی دارد برای قیمومت صالح است.
ماده 49 این قانون در ادامه میگوید:
هرگاه محجور در خارج ایران اقامت یا سکنی داشته باشد، امور قیمومت راجع به دادگاه شهرستان تهران است.
غایب مفقودالاثر: طبق ماده 126 قانون امور حسبی:
امور راجع به غایب مفقودالاثر، با دادگاه شهرستان محلی است که آخرین اقامتگاه غایب در آن محل بوده است.
همچنین مواد 127 و 128 این قانون میگوید:
هرگاه اقامتگاه غایب در خارج از ایران باشد، دادگاهی برای رسیدگی به امور غایب صالح است که آخرین محل سکونت غایب در حوزه آن دادگاه بوده باشد. هرگاه غایب در ایران اقامتگاه یا محل سکنی نداشته یا اقامتگاه و محل سکنای او در ایران معلوم نباشد، دادگاهِ محلّی برای رسیدگی به امور غایب صالح است که ورثه غایب در آن محل، اقامت یا سکنی دارند.
امور راجع به ترکه متوفی: برابر ماده 163 قانون امور حسبی:
امور راجع به ترکه با دادگاه بخشی است که آخرین اقامتگاه متوفی در ایران در حوزه آن دادگاه بوده و اگر متوفی در ایران اقامتگاه نداشته، با دادگاهی است که آخرین محل سکنای متوفی در حوزه آن دادگاه بوده است.
همچنین بر اساس ماده بیستم قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی:
دعاوی راجع به ترکه متوفی، اگرچه خواسته، دین یا مربوط به وصایای متوفی باشد، تا زمانی که ترکه تقسیم نشده، در دادگاه محلی اقامه میشود که آخرین اقامتگاه متوفی در ایران، آن محل بوده و اگر آخرین اقامتگاه متوفی معلوم نباشد، رسیدگی به دعاوی یادشده در صلاحیت دادگاهی است که آخرین محل سکونت متوفی در ایران، در حوزه آن بوده است.
نصب امین برای اداره و تصفیه ترکه متوفای بیگانه: برابر ماده سیزدهم آییننامه اجرایی قانون مربوط به ترکه اتباع بیگانه:(1)
در صورتی که اقامتگاه مرده در ایران بوده و در غیر محل مزبور هم مالی داشته باشد، تعیین امین برای اداره و تصفیه ترکه مرده، به درخواست دادستان شهرستان اقامتگاه مرده به عمل خواهد آمد و در صورتی که مرده در ایران اقامتگاه نداشته و اموال او در دو یا چند حوزه دادگاه شهرستان واقع باشد، تعیین امین، به درخواست دادستان شهرستان مرکز در تهران خواهد بود.
دعوای توقف و ورشکستگی: برابر ماده 413 قانون تجارت:
تاجر باید ظرف سه روز از تاریخ وقفه که در تأدیه قروض یا سایر تعهدات نقدی او حاصل شده است، توقف خود را به دفتر محکمه بدایت محل اقامت خود اظهار کرده، صورت حساب دارایی و کلیه دفاتر تجارتی خود را به دفتر محکمه مزبور تسلیم کند.
همچنین به موجب ماده 21 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی:
دعوای راجع به توقف یا ورشکستگی باید در دادگاهی اقامه شود که شخص متوقف یا ورشکسته در حوزه آن اقامت داشته است و چنانچه در ایران اقامت نداشته باشد، در دادگاهی اقامه میشود که متوقف یا ورشکسته در حوزه آن برای انجام معاملات خود، شعبه یا نمایندگی داشته یا دارد.
1) (1) . تصویب شده در 20 / 2 / 1311ش.
شهود در دعوای اعسار: طبق ماده 506 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی:
در صورتی که دلیل اعسار، شهادت شهود باشد، شاهد باید در شهادتنامه خود، افزون بر ذکر مشخصات، شغل، وسیله امرارمعاش مدّعی اعسار و نداشتن توان مالی او، منشأ اطلاعات و مشخّصات کامل و اقامتگاه خود را بهطور روشن ذکر کند.
تقدیم دادخواست: بنابر ماده 51 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و تبصره یکم و دوّمِ آن ماده:
خواهان در تقدیم دادخواست باید آدرس اقامتگاه خوانده حقیقی شامل ...تمام خصوصیات از قبیل شهر و روستا و دهستان و خیابان... را درج کند؛ به گونهای که ابلاغ بهسهولت ممکن باشد؛ امّا در صورتی که خوانده، شخص حقوقی بود، نام و اقامتگاه شخص حقوقی نوشته خواهد شد.
بر اساس ماده 72 قانون مزبور:
هرگاه معلوم شود محلی را که خواهان در دادخواست معین کرده است، نشانی خوانده نبوده یا قبل از ابلاغ تغییر کرده باشد و مأمور هم نتواند نشانی او را پیدا کند، باید این نکته را در برگ دیگر اخطاریه قید کند و ظرف دو روز اوراق را عودت دهد. دراینصورت، برابر ماده 54(1)رفتار خواهد شد؛ مگر در مواردی که اقامتگاه خوانده برابر ماده 1010 قانون مدنی(2)تعیین شده
1) (1) . ماده 54 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مقرر میدارد: «...مدیر دفتر دادگاه ظرف دو روز، نقایص دادخواست را بهطور کتبی و مفصّل به خواهان اطلاع داده و از تاریخ ابلاغ، به مدت ده روز به او مهلت میدهد تا نقایص را رفع کند...».
2) (2) . ماده 1010 ق.م مقرر میدارد: «اگر ضمن معامله یا قراردادی، طرفین معامله یا یکی از آنها برای اجرای تعهدات حاصله از آن معامله، محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود را انتخاب کرده باشد، نسبت به دعاوی راجعه به آن معامله، همان محلی که انتخاب شده است، اقامتگاه او شمرده خواهد شد، و همچنین است در صورتی که برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار اخطار، محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند».
باشد که در همان محل ابلاغ خواهد شد.
شرایط دادخواست تجدیدنظر: برابر ماده 341 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، لازم است در دادخواست تجدیدنظر، نام و نام خانوادگی، اقامتگاه و سایر مشخّصات تجدیدنظرخواه و وکیل او - در صورتی که دادخواست را به وکیل داده باشد - درج شود.
در ماده 344 این قانون آمده است:
اگر مشخّصات تجدیدنظرخواه در دادخواست معین نشده و معلوم نباشد که دادخواستدهنده چه کسی میباشد یا اقامتگاه او معلوم نباشد و قبل از انقضای مهلت، دادخواست یادشده به موجب قرار دادگاهی که دادخواست را دریافت کرده، رد میگردد....
درخواست فرجامخواهی: بر اساس ماده 380 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، اقامتگاه فرجامخواه و فرجامخوانده باید در درخواست فرجامخواهی درج شود.
اظهارنامه، احضاریه و برگهای دادرسی و اجرائیه: این موارد در اقامتگاه شخص ابلاغ میشود. برابر ماده 170 قانون اجرای احکام مدنی:(1)
مرجع تقاضای اجرای حکم، دادگاه شهرستان محل اقامت یا محل سکونت محکومعلیه است و اگر محل اقامت یا محل سکونت محکومعلیه در ایران معلوم نباشد، دادگاه شهرستان تهران است.
بهطور معمول، اقامتگاه بهعنوان عامل ارتباطی برای به کار بستن حقوق و یا محل انجام تعهدات قانونی شخص تعیین میشود. در ادامه به برخی موارد اشاره میکنیم:
1) (1) . تصویب شده در 1/ 8 / 1356ش.
اقامتگاه مالیاتی: شخص باید در اقامتگاه، به پرداخت مالیات اقدام کند. بنابراین تشخیص تعهد پرداخت مالیاتی که بر عهده پرداختکننده است، بر اساس تعیین اقامتگاه صورت میپذیرد. ماده 27 قانون مالیاتهای مستقیم(1)دراینباره چنین میگوید:
حوزه مالیاتی صلاحیتدار در مورد ارث، حوزهای است که آخرین اقامتگاه قانونی متوفی در محدوده آن واقع بوده است و اگر متوفی در ایران مقیم نبوده، حوزه مربوط در تهران خواهد بود.
اقامتگاه انتخاباتی: به موجب ماده نهم قانون انتخابات مجلس شورای ملّی پیشین، یکی از شرایط انتخابکننده، دستکم شش ماه سکونت در محل حوزه انتخابات است؛ امّا در قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی(2)چنین شرطی وجود ندارد.
اعلام فوت به مأموران کنسولی محل اقامت: برابر ماده 22 قانون ثبتاحوال:(3)
...وفات ایرانیان در خارج از کشور، به مأموران کنسولی محل اقامت یا به نزدیکترین مأموران کنسولی ایران در سازمان ثبت احوال کشور اعلام میشود....
ثبت اقامتگاه معاملهکنندگان در اسناد رسمی: برابر تبصره سوّم ماده 34 قانون ثبت اسناد و املاک:(4)
«در کلیه اسناد رسمی بایستی اقامتگاه متعاملین بهطور وضوح در سند قید شود...».
ثبت علامت یا اختراع: طبق ماده 46 آییننامه اصلاحی اجرای قانون ثبت علائم تجارتی و اختراعات:(5)
هرگاه کسی که تقاضای ثبت علامت یا اختراعی را میکند مقیم در ایران نباشد، باید در تهران اقامتگاه معلوم و مشخصی انتخاب کند.... کلیه ابلاغهای مربوطه به علائم تجارتی یا اختراعات، در اقامتگاه شخص ذینفع و یا اقامتگاه شخص یا اشخاصی که به موجب این ماده معین میشود، به عمل خواهد آمد.
پیشتر سه اصل درباره تابعیت ارائه شد. اقامتگاه نیز تا حدودی بر همان سه اصل مبتنی است که عبارتاند از: لزوم اقامتگاه، وحدت اقامتگاه تغییرپذیری اقامتگاه.
دلیل تشابه تابعیت و اقامتگاه در اصول سهگانه بالا آن است که هر دو روابط بینالمللی، روی دو سطح موازی قرار دارند و به منظور تقسیم اشخاص در روابط بینالمللی بهوجود آمدهاند. بنابراین ما با به کار گرفتن این اندیشه میتوانیم قواعد کلّی اقامتگاه را از روی همان قواعد تابعیت استخراج کنیم.(1)در ادامه، هریک از این اصول را توضیح میدهیم:
هر شخص باید برای اجرای حقوق و تکالیف خود، اقامتگاهی مشخص و معین داشته باشد؛ برای نمونه، در صورتی میتوان به شخصی که تعهداتی را به عهده گرفته و زمان انجام آن فرا رسیده است، مراجعه کرد و او را به انجام تعهد خود مکلف کرد که اقامتگاه وی معین باشد.
بااینکه اصل لزوم تابعیت، یکی از اصول ابتدایی و مهم تابعیت است، ولی در عمل گاه اشخاصی یافت میشوند که به دلیلی بدون تابعیت هستند. این مسئله درباره
1) (1) . نصیری، همان، ص85 و 86.
اقامتگاه کمتر پیش میآید؛ چون بههرحال، هر شخص در محلی به سر میبرد و بهطور معمول در همان محل، اقامتگاه او قرار دارد و امور حقوقی وی میگذرد. ازاینرو، هیچکس بدون اقامتگاه نیست؛ امّا ممکن است اقامتگاه وی معلوم و مشخص نباشد.
در بیشتر موارد، «مجهول بودن اقامتگاه» با عنوان «نداشتن اقامتگاه» بیان میشود. به کسانی که دارای اقامتگاه معین نبوده و یا اقامتگاه آنها مشخص نیست، «آدُمید»(1)گفته میشود؛ همانطور که افراد فاقد تابعیت، «آپاترید»(2)نامیده میشوند.
از اصل لزوم اقامتگاه دو نتیجه به دست میآید که هریک به نوبه خود، قاعدهای را تشکیل میدهد:
قاعده نخست) هر فردی به محض تولّد باید دارای اقامتگاه معینی باشد: یعنی همانطور که فرد در آغاز زندگی از تابعیت کشور معینی برخوردار است، باید در هنگام تولد، به یک محل معین وابسته باشد. در اجرای قاعده نخست، معمولاً قانون دولتها، اقامتگاه والدین یا اقامتگاه سرپرست قانونی - مثل قیم - را برای کودک قائل میشود؛ بهعبارتدیگر، طبق این قاعده در بیشتر کشورهای جهان، به محض تولّد کودک، اقامتگاه پدر و مادر او در هنگام تولد، به او تحمیل میشود. همچنین اقامتگاه شخص از زمان تولّد تا سن رشد، بهطور معمول اقامتگاه سرپرست یا پدر و مادر فرزند - بنابر قوانین کشورهای مختلف - است. ماده 1006 قانون مدنی دراینباره چنین میگوید:
«اقامتگاه خردسال و محجور همان اقامتگاه ولی یا قیم آنهاست».
با این توضیح روشن میشود که اقامتگاه گاهی اصلی است؛ یعنی بهطور طبیعی برای خود شخص وجود دارد و گاهی تبعی است؛ یعنی به پیروی از فرد
دیگری، اقامتگاه قانونی برای شخص معین میشود؛ مانند: اقامتگاه خردسالان و افراد محجور که تابع اقامتگاه ولی یا قیم است. افزون بر این، قانونگذار چند مورد دیگر را اقامتگاه تبعی دانسته است که به مواردی از آن اشاره میشود:
اقامتگاه زن شوهردار، که همان اقامتگاه شوهر او است. ماده 1005 قانون مدنی در اینباره میگوید:
اقامتگاه زن شوهردار، همان اقامتگاه شوهر است؛ معذلک زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و نیز زنی که با رضایت شوهر خود و یا با اجازه محکمه مسکن علیحدّه اختیار کرده میتواند اقامتگاه شخصی علیحدّه نیز داشته باشد.
اقامتگاه مستخدم ، که همان اقامتگاه کارفرماست. ماده 1009 قانون مدنی میگوید:
اگر اشخاص بزرگسال که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت میکنند، در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند، اقامتگاه آنها همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آنها خواهد بود.
اقامتگاه مأمورین دولتی، که همان محل خدمت آنان است. ماده 1007 قانون مدنی دراینباره میگوید:
«اقامتگاه مأمورین دولتی، محلی است که در آنجا مأموریت ثابت دارند».
اقامتگاه افراد نظامی، که محل پادگان آنهاست. ماده 1008 قانون مدنی دراینباره میگوید:
«اقامتگاه افراد نظامی که در ساخلو هستند، محل ساخلو آنها است».
قاعده دوم) هیچ فردی نباید اقامتگاه خود را از دست بدهد بدون اینکه اقامتگاه دیگری به دست بیاورد: این قاعده استثناهای زیادی دارد؛ بهویژه که قوانین کشورها در عمل از دست دادن اقامتگاه را بسته به کسب اقامتگاه در کشور دیگری نمیکنند. همین، ممکن است باعث پیدایش اشخاص بیاقامتگاه (آدُمید) بیانجامد.
معمولاً در اجرای قاعده دوم، اقامتگاه را به چند عامل وابسته میدانند تا عملاً ترک اقامتگاه به سادگی تحقّق نیابد و نیز در صورتی که در یکجا همه عوامل از بین رفت، در جای دیگری استقرار پیدا کند؛ برای نمونه، هنگامی که اقامتگاه به عامل «سکونت» و «مرکز فعالیت» متکی باشد، با فرض تغییر محل سکونت، همچنان در مرکز فعالیت او استمرار خواهد داشت، و هرگاه مرکز فعالیت او انتقال یابد، بهطور طبیعی اقامتگاه جدید او شکل خواهد گرفت.(1)
درهرحال، چنانچه شخصی دارای مشکل آدُمید باشد، از ضابطه آخرین اقامتگاه استفاده میشود؛ یعنی تا زمانی که شخص، اقامتگاه جدیدی به دست نیاورده است، مقیم اقامتگاه پیشین خود بهشمار میآید.
هیچکس نباید بیش از یک اقامتگاه داشته باشد. بیگمان همچنانکه دارا بودن تابعیت مضاعف به بروز اشکالاتی در سطح بینالمللی میانجامد، داشتن اقامتگاه مضاعف نیز اشکالاتی را در برخواهد داشت؛ برای نمونه، از نظر مالیاتی ممکن است هر دو کشور محل اقامت، از شخص مالیات بگیرند و در نتیجه، شخص مالیات مضاعف بپردازد.
افزون بر این، ضوابط تعیین محل اقامت و دریافت مالیات در کشورهای مختلف یکسان نیست و این امر خود موجب بروز اشکالاتی خواهد شد. همچنین در دعوای مالیاتی، دریافت مالیات بر ارث از سوی یکی از دو کشور، در گذشته، موجب اعتبار قضیه محکومٌبها در کشور دیگر نخواهد بود.(2)
با توجّه به اینکه معمولاً هر فردی بیش از یک مرکز مهم برای امور خود ندارد و نیز ممکن است داشتن بیش از یک اقامتگاه، هم برای دارنده و هم برای دیگران مشکلاتی در پی داشته باشد، اصل نخستین آن است که هر فردی بیش از یک اقامتگاه نداشته باشد. البته اصل یگانه بودن اقامتگاه، ناظر به اقامتگاههای اختیاری و اجباری است. اقامتگاه قراردادی(1)با توجه به اینکه مربوط به موضوعی خاص است، میتواند متعدّد باشد. ازاینرو، مغایرتی با اصل بالا نخواهد داشت.
اصل وحدت اقامتگاه، مورد تأکید قانونگذار ایرانی است. در ماده 1003 قانون مدنی دراینباره آمده است:
هیچکس نمیتواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد. نظر به اینکه ممکن است اشخاص حقیقی، مراکز متعددی برای امور خود داشته باشند، در نتیجه، ماده 1010 قانون مدنی به آنها اجازه داده است که بتوانند اقامتگاههای متعددی داشته و حتی در موارد خاصی اقامتگاه خود را انتخاب کنند.
بنابراین قانونگذار ایرانی در ماده 1003 تأکید میکند که شخص نمیتواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد. با وجود این، اجازه داده است تا افراد بتوانند اقامتگاه دیگری انتخاب کنند. این امر باعث بهوجود آمدن اقامتگاه مضاعف میشود.
پذیرش تعدّد اقامتگاه در قوانین سایر کشورها نیز مشاهده میشود؛ از جمله قانون مدنی آلمان به صراحت به اشخاص - حقیقی یا حقوقی - اجازه میدهد که دارای چندین اقامتگاه باشند. در کشورهایی که به اصل وحدت اقامتگاه باور دارند نیز موارد بسیاری یافت میشود که فردی دارای بیش از یک اقامتگاه باشد. در چنین مواردی، مهمترین مرکز مهم امور شخصی، بهعنوان اقامتگاه افراد معین
1) (1) . توضیح اقامت «اختیاری» و «اجباری» و «قراردادی» در صفحههای آینده خواهد آمد.
میشود؛ امّا اگر همه مراکز امور شخص از نظر اهمیت در یک ردیف باشند، تکلیف چیست؟ باید گفت که قانون ما برای رفع این مشکل چارهای نیندیشیده است؛ ولی رویه قضایی فرانسه دراینباره از نظریه اقامتگاه ظاهر استفاده میکند؛ بدینمعنا که هرگاه در فرض گفتهشده ظاهر امر بهصورتِی باشد که برای شخص سومی این تصوّر پیش آید که اقامتگاه شخص در یکی از مراکز امور وی قرار دارد، در صورتی که شخص سوّم حسننیت داشته باشد، محل مذکور - حتی اگر اقامتگاه واقعی او نباشد - اقامتگاه شخص تلقّی میشود.(1)
اقامتگاه پدیدهای همیشگی نیست؛ یعنی هرکس میتواند در دوران زندگی، اقامتگاه خود را تغییر دهد؛ البته صرفنظر از اقامتگاههای اجباری که جنبه استثنا دارد.
از مفهوم اقامتگاه میتوان وصف ثبات و دائمی بودن را دریافت و بهطور معمول به شخصی مقیم میگویند که همیشه در جایی حضور دارد. همین امر باعث حصول این اطمینان میشود که در آن محل همواره شخص مورد نظر قابل دسترسی خواهد بود؛ ولی به موجب این اصل، اقامتگاه، یک امر همیشگی نیست و همانند تابعیت، قابل تغییر است.(2)
قانونگذار ایرانی اصل تغییرپذیری تابعیت را پذیرفته است. برابر ماده 1004 قانون مدنی، تغییر اقامتگاه بهوسیله سکونت حقیقی در محل دیگر به عمل میآید؛ مشروط بر اینکه مرکز مهم امور او نیز به همان محل انتقال یافته باشد.
اگرچه از مفهوم مخالف این ماده میتوان دریافت که تغییر اقامتگاه به دو
عامل «تغییر محل سکونت حقیقی» و «انتقال مرکز مهم امور» بستگی دارد، امّا نظر به اینکه چنین مفهومی با منطوق ماده 1002 قانون مدنی تعارض دارد، معتبر نیست. پس باید پذیرفت که با تغییر مرکز مهم امور، اقامتگاه نیز تغییر مییابد.(1)
1) (1) . کاتوزیان، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، ص626.
چکیده
اقامتگاه رابطهای است مادی و حقوقی که شخص را بدون توجّه به تابعیت، به بخشی از خاک یک دولت پیوند میدهد.
اقامتگاه از لحاظ گوناگون با «سکونت» متفاوت است؛ از جمله اینکه اقامتگاه یک امر فرضی و قراردادی است، درحالیکه محل سکونت، محلی است که شخص بهطور واقعی در آنجا حضور دارد.
اقامتگاه با «تابعیت» متفاوت است؛ چه اینکه در تابعیت رابطه شخص با دولت مورد تابعیت، یک رابطه معنوی و قطعنظر از محل اقامت است؛ درحالیکه اقامتگاه یک عامل تقسیم مادی و مربوط به مکانی است که شخص در آنجا ساکن است.
اقامتگاه دارای ماهیت دوگانه است؛ چه اینکه، هم به حقوق داخلی و هم به حقوق بینالملل مربوط است.
بحث و بررسی اقامتگاه دارای آثار و فواید متعدّد حقوقی است؛ از جمله در تعیین قانون صلاحیتدار و محاکم صلاحیتدار، در بهرهمندی از حقوق و یا انجام تعهدات.
اقامتگاه، همانند تابعیت، بر اصول سهگانه مبتنی است که عبارتاند از: لزوم اقامتگاه، وحدت اقامتگاه و تغییرپذیری اقامتگاه.
پرسش
اقامتگاه را تعریف کنید.
تفاوت اقامتگاه را با محل سکونت و تابعیت بیان کنید.
ماهیت اقامتگاه را از لحاظ حقوق داخلی و حقوق بینالملل توضیح دهید.
آثار و فواید بحث از اقامتگاه در مورد تعیین محاکم صلاحیتدار چیست.
آثار و فواید بحث از اقامتگاه را در مورد تعیین محاکم صلاحیتدار بیان کنید.
آثار و فواید اقامتگاه را درباره بهرهمندی از حقوق و یا انجام تعهدات توضیح دهید.
اصل لزوم اقامتگاه چیست؟ دو قاعده متضاد از آن را شرح دهید. در صورت نقض این اصل چه مشکلاتی پدید میآید؟
اصل وحدت اقامتگاه را توضیح دهید. در صورت نقض این اصل چه مشکلاتی پدید میآید؟
اصل تغییرپذیری اقامتگاه را بیان کنید.
پژوهش
در این زمینه، افزون بر کتابهایی در موضوع حقوق بینالملل خصوصی و حقوق اشخاص و محجورین، برخی از منابع عبارتاند از:
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر علیمحمد مکرمی، حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر سید حسن امامی، حقوق مدنی ، ج1 و 4؛
دکتر سید حسین صفایی، حقوق اشخاص و محجورین ؛
دکتر حبیباللّه طاهری، حقوق مدنی ، ج1.
هدف از این پژوهش، شناخت موارد تشابه و تخالف اصول سهگانه تابعیت و اقامتگاه و نیز آثار هریک از این اصول است.
منبع: کتابهای بالا.
پرسشهای تستی
الف) حقوقی - اقتصادی
ب) سیاسی - اقتصادی
ج) حقوقی - سیاسی
د) سیاسی - حقوقی
الف) معنوی - مادی
ب) حقوقی - سیاسی
ج) سیاسی - مادی
د) مادی - معنوی
الف) شخص آپاترید میتواند اقامتگاه داشته باشد.
ب) اقامتگاه بر پایه تابعیت ناشی از روش خاک بنا شده است.
ج) ممکن است تبعهای اقامتگاه نداشته باشد.
د) بحث اقامتگاه در کشورهای آنگلوساکن از اهمیت فراوانی برخوردار است.
الف) آلمانی
ب) ایتالیایی
ج) انگلیسی - آمریکایی
د) فرانسوی
الف) وضعیت اشخاص
ب) اهلیت اشخاص
ج) تابعیت اشخاص
د) احوال شخصیه اشخاص
الف) تابعیت
ب) اقامتگاه داخلی
ج) مقرّ دادگاه
د) اقامتگاه مشترک
الف) تابعیت
ب) اقامتگاه
ج) محل تولّد
د) تابعیت یا اقامتگاه
الف) اقامتگاه بینالمللی مانند اقامتگاه داخلی فقط یک مسئله حقوق خصوصی است.
ب) اقامتگاه بینالمللی برخلاف اقامتگاه داخلی فقط یک مسئله حقوق خصوصی است.
ج) اقامتگاه بینالمللی مانند اقامتگاه داخلی، یک مسئله مربوط به حقوق عمومی است.
د) اقامتگاه بینالمللی برخلاف اقامتگاه داخلی، یک مسئله مربوط به حقوق عمومی است.
الف) آپاترید
ب) آپارتاید
ج) آدمید
د) پناهنده
الف) اقامتگاه از لحاظ بینالمللی، همان اقامتگاه داخلی است.
ب) اقامتگاه داخلی، جنبه سیاسی و اقامتگاه از لحاظ بینالمللی، جنبه حقوقی دارد.
ج) اقامتگاه داخلی، جنبه حقوقی و اقامتگاه از لحاظ بینالمللی، جنبه حقوقی- سیاسی دارد.
د) هر دو نوع اقامتگاه جنبه سیاسی دارند.
الف) دارای یک مفهوم هستند.
ب) دو مفهوم جدا از یکدیگر هستند.
ج) اقامتگاه، جزئی از مفهوم مسکن است.
د) در مواردی بر هم انطباق دارند.
الف) اقامتگاه، عامل تعیین تابعیت است.
ب) تابعیت، عامل تعیین اقامتگاه است.
ج) تابعیت، بدل اقامتگاه است.
د) دو عامل کاملاً متفاوت هستند.
الف) هرگاه تابعیت و ملیت فرد قابل احراز نباشد، قانون اقامتگاه بر او حاکم است.
ب) اقامتگاه در قاعده ایرانی، حل تعارض مندرج نیست.
ج) در حقوق بینالملل خصوصی ایران، اقامتگاه جانشین تابعیت است.
د) گزینههای «الف» و «ج»
الف) در بعضی از سیستمهای حقوقی، اقامتگاه و محل تابعیت همه اشخاص بنابر لزوم یک کشور است.
ب) اقامتگاه بیگانگان، همان کشور مورد تابعیت آنهاست.
ج) تابعیت مهمتر از اقامتگاه است.
د) در بعضی از سیستمهای حقوقی، اهلیت شخص، تابع قانون کشور اقامتگاه او است.
الف) در بسیاری از موارد صلاحیت دادگاهها بدان وابسته است.
ب) در مواردی قانون حاکم بر احوال شخصیه بدان وابسته است.
ج) موارد «الف» و «ب»
د) میتوان در آنجا شخص را تحت تعقیب جزایی قرار داد.
الف) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، از نظر تعیین تابعیت اشخاص اهمیت دارد.
ب) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، از لحاظ تعیین قانون حاکم بر قراردادهای اشخاص اهمیت دارد.
ج) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، از نظر مسائل حقوق مدنی اهمیت دارد.
د) اقامتگاه در حقوق بینالملل خصوصی، از لحاظ احوال شخصیه و تشخیص قانون قابل اعمال و تعیین دادگاه صالح اهمیت دارد.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با اقسام اقامتگاه شخص حقیقی؛ 2) آشنایی با مفهوم اقامتگاه اشخاص حقوقی؛ 3) آشنایی با تغییر اقامتگاه اشخاص حقوقی؛ 4) آشنایی با انواع شخص حقوقی.
مقدمه
در درس گذشته، برخی از نکات پیرامون اقامتگاه بیان شد. در این درس، گفتارهای تکمیلی دراینباره بیان میشود که عبارت است از: اقسام اقامتگاه شخص حقیقی، اقامتگاه اشخاص حقوقی، تغییر اقامتگاه اشخاص حقوقی و انواع اقامتگاه اشخاص حقوقی.
برای شناخت هرچه بیشتر ماهیت اقامتگاه، توجه به گونهها و انواع اقامتگاه ضروری است. اقامتگاه از نظر حقوق مدنی ایران دو نوع است: عام (حقیقی، عمومی) و خاص (قراردادی).
اقامتگاه عام یا حقیقی، به اقامتگاهی گفته میشود که مرکز مهم انجام روابط حقوقی شخص در آنجا قرار دارد. به سخن دیگر، اقامتگاهی است که به کلّیه حقوق مدنی و تعهدات شخص مربوط است. اقامتگاه عام، خود بر دو گونه است: اختیاری و اجباری (تبعی، قانونی).
یکم) اقامتگاه اختیاری(1)
اقامتگاه اختیاری، اقامتگاهی است که شخصِ دارای اهلیت، به اراده و میل خود آن را انتخاب میکند. اصل سیوسوّم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه میگوید:
هیچکس را نمیتوان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت؛ مگر در مواردی که قانون مقرر میدارد.
انتخاب اقامتگاه از مظاهر آزادی انسان است. انسان آزاد است و میتواند هر محلی را برای سکونت و امور مهم خود انتخاب کند. البته محجورین - مانند کودکان - که در زمان خردسالی خود، به پیروی از اقامتگاه سرپرست خود دارای اقامتگاه اجباری هستند، پس از رسیدن به سن بلوغ، میتوانند بهصورتِ اختیاری اقامتگاه خود را تعیین کنند.
اشخاصی که دارای اقامتگاه اجباری هستند، نمیتوانند به میل خود اقامتگاه اختیاری تعیین کنند.
برای تعیین اقامتگاهِ شخص (اقامتگاه اختیاری)، لازم است مرکز مهم امور
1) (1) . Domicile of choice.
وی معلوم شود؛ خواه محل سکونت او نیز در همان محل باشد و یا در محل دیگری قرار داشته باشد.
قانون مدنی ایران در ماده 1002 میگوید:
اقامتگاه هر شخص عبارت است از محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد. اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد، مرکز امور او اقامتگاه وی شمرده میشود......
همچنین به موجب ماده 99 قانون آیین دادرسی مدنی:
در صورتی که مدّعی محل اقامت مدّعیعلیه را غیر از اقامتگاه حقیقی او معین کرده باشد، مدّعیعلیه میتواند اقامتگاه حقیقی خود را به دادگاه معرفی کند. دراینصورت، برگها به محلی که مدّعیعلیه تعیین کرده است ابلاغ خواهد شد.
دوم) اقامتگاه اجباری (تبعی، قانونی)(1)
مقصود از اقامتگاه اجباری، اقامتگاهی است که افراد در تعیین آن نقشی ندارند؛ بلکه از سوی قانونگذار برای آنها تعیین میشود. به سخن دیگر، این نوع اقامتگاه برای بعضی از اشخاص، به علت وابستگیهایی که به اشخاص دیگر دارند و یا به مناسبت موقعیتهای شغلی خاص آنها، از سوی قانونگذار تعیین میشود؛ مانند: اقامتگاه زن شوهردار، اقامتگاه خردسالان و محجورین، اقامتگاه مأموران دولت، افراد نظامی و اقامتگاه خدمه که در ماده 1005 تا 1009 مدنی ذکر شده است.
به اعتقاد برخی از حقوقدانان، اصطلاح «اقامتگاه قانونی» بهتر از «اقامتگاه اجباری» است؛ زیرا قانونگذار آن را برای افراد به منظور وضعیت خاص آنان
1) (1) . Domicile of operation of law.
قرار داده است و به آنها امر میکند که در اقامتگاه یادشده اقامت گزینند و در صورت رعایت نکردن، شخص خاطی، از فوایدی که در مورد اقامتگاه وجود دارد، محروم خواهد شد.(1)
این نوع اقامتگاهها با از بین رفتن عاملی که سبب تعیین آنها شده است، از میان میروند. به جای آنها اقامتگاه اختیاری شخص، جای خود را بازمییابد. به این معنا که با رسیدن شخص خردسال به سن رشد و خروج وی از زیر سرپرستی یا قیمومت، جدا شدن زن از شوهر، قطع رابطه خادم و مخدومی میان خدمتکار و مخدوم و یا پایان یافتن رابطه استخدامی جاری میان کارمندِ و دولت، اقامتگاه قانونی هریک از آنها که پیش از آن وجود داشته است، منحل میشود؛ و اگر برای شخص اقامتگاه تبعی دیگری یافت نشود، اقامتگاه اختیاری وی جای آن را میگیرد.(2)
اقسام اقامتگاه اجباری (قانونی) عبارتاند از:
اقامتگاه زن شوهردار: اقامتگاه زن شوهردار - در عقد دائم و یا عقد موقّت - همان اقامتگاه شوهر وی است. بنابراین زن پس از ازدواج، اقامتگاه سابق خویش را از دست داده، اقامتگاه جدید را که همان اقامتگاه شوهر است به دست میآورد؛ چه اینکه روابط زن و شوهر و اصل وحدت خانوادگی حکم میکند که آن دو دارای محل سکونت مشترک و اقامتگاه واحد باشند.
در تمام کشورهایی که به اصل «وحدت خانواده» اعتقاد دارند، اقامتگاه زن همانند مسئله تابعیت، متأثر از شوهر است. اهمیت اقامتگاه زن شوهردار به قدری
است که بر سایر اقامتگاههای اجباری نظیر حجر زن یا مأموریت وی از سوی دولت یا دارا بودن شغل نظامی و یا خدمت نزد دیگری ترجیح دارد ازاینرو، در چنین مواردی اقامتگاه زن، همان اقامتگاه شوهر خواهد بود.
به موجب ماده 1005 قانون مدنی، اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است. بااینحال، زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و نیز زنی که با رضایت شوهر خود یا اجازه محکمه مسکن علیحدّه اختیار کرده است، میتواند اقامتگاه شخصی علیحدّه نیز داشته باشد. البته همه دعاوی علیه زن شوهردار و نیز همه دعاوی خانوادگی پیرامون اختلافات ناشی از ازدواج، در دادگاه محل اقامت شوهر مطرح میشوند. همچنین در صورت درگذشت، حجر و یا غایب مفقودالاثر شدن زن شوهردار، امور مربوط به او با دادگاه اقامتگاه شوهر است و هرگاه در مدّت برقراری رابطه زوجیت، تغییری در اقامتگاه شوهر پدید آید، در اقامتگاه زن مؤثّر خواهد بود. بنابر ماده 1114 قانون مدنی، زن باید در منزلی که شوهر تعیین میکند، زندگی کند؛ مگر آنکه اختیار منزل به زن داده شده باشد.
با توجه به ماده 1005، 1114، 1115 و 1116 قانون مدنی، زن شوهردار در موارد زیر دارای اقامتگاه اختیاری و مستقل از شوهر خویش است:
هنگامی که اقامتگاه شوهر نامعلوم باشد؛ مانند اینکه زن، خود را در محلی رها کرده و در محل نامعلومی اقامت گزیند. بنابراین مرد در این حالت دارای اقامتگاه است؛ ولی معلوم نیست.
هرگاه زن بر اساس رضایت شوهر، ضمن عقد ازدواج یا پس از آن، اقامتگاه دیگری غیر از اقامتگاه شوهر اختیار کند.
اگر بودن زن با شوهر در یک منزل، متضمن خوف و ضرر بدنی یا مالی و یا شرافتی برای زن باشد، زن میتواند مسکن علیحدّه اختیار کند و در صورت ثبوت مظنّه ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و تا زمانی که زن در بازگشت به منزل مزبور معذور است، نفقه بر عهده شوهر خواهد بود؛ بنابراین، در مواردی که اختیار تعیین مسکن جداگانه به زوجه داده شده است، زن، ناشزه شمرده نشده و از حقّ دریافت نفقه برخوردار خواهد بود.
هنگامی که زن به عقد مردی درآمده، ولی هنوز به خانه او نرفته است؛(1)چه اینکه صرف عقد ازدواج باعث نمیشود که اقامتگاه زن، همان اقامتگاه شوهر باشد؛ بلکه هرگاه زن با همسرش در یکجا زندگی کند، اقامتگاه وی همان اقامتگاه شوهر خواهد بود.
زمانی که زن ناشزه شده، خانه شوهر را ترک کند و در جای دیگری - مانند منزل پدر یا برادر خود - ساکن شود.(2)بهعبارتدیگر، اقامتگاه زن در زمان نشوز، غیر از اقامتگاه شوهر است. در مقابل، برخی معتقدند با توجه به اینکه چنین زنی هنوز به عقد نکاح مرد باقی است، با اطلاق ماده 1005 قانون مدنی، باید اقامتگاه وی اقامتگاه شوهر بهشمار آید.(3)
اقامتگاه خردسالان و اشخاص محجور: ماده 1006 قانون مدنی میگوید:
اقامتگاه خردسال و محجور، همان اقامتگاه ولی یا قیم آنهاست. قانونگذار برای حفظ منافع خردسالان و اشخاص محجور (دیوانگان و سفیهان) که تحت مراقبت و سرپرستی شخص دیگری هستند و اداره امور آنها با ولی و قیم آنهاست، اقامتگاه آنها را همان اقامتگاه ولی و قیم آنها میداند.
روشن نیست چرا قانونگذار در ماده 1006 خردسال را جدا از محجور قرار داده است؛ با وجود اینکه محجور شامل خردسال، سفیه و مجنون میشود. بااینوجود، خردسال، قسیم محجور نیست. درهرحال، به موجب این ماده:
اقامتگاه خردسال، سفیه و دیوانهای که رشد نیافتنی یا دیوانگی او متصل به زمان خردسالی بوده است، در صورتی که ولی خاصی داشته باشد، همان اقامتگاه ولی خواهد بود؛ امّا در صورتی که خردسال، ولی خاص نداشته، یا سفاهت و جنون محجور متصل به زمان خردسالی نباشد و تحت قیمومت باشد، اقامتگاه وی به موجب ماده 1006 قانون مدنی، اقامتگاه قیم خواهد بود.
برابر ماده 1005 قانون مدنی - ناظر به ماده 1006 - اقامتگاه زن خردسال، همان اقامتگاه شوهر اوست.
قانونگذار ایرانی در مورد کودکان سرراهی و یا نامشروعی که بر اساس قانون ایران، ملحق به زانی نمیشوند، سخنی از اقامتگاه به میان نیاورده است. بدیهی است چنانچه این دسته از کودکان، دارای پدربزرگ و یا مادربزرگ باشند و یا اینکه برای آنها قیم تعیین شده باشد، اقامتگاه پدربزرگ، مادربزرگ و یا قیم، به آنان تحمیل خواهد شد.(1)
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص162 و 163.
اقامتگاه مأمورین دولتی و نظامی : ماده 1007 قانون مدنی دراینباره میگوید:
«اقامتگاه مأموران دولتی، محلی است که در آنجا مأموریت ثابت دارند».
ماده 1008 نیز در اینباره چنین میگوید:
«اقامتگاه افراد نظامی که در داخل ساخلو هستند، محل ساخلو آنهاست».
ازاینرو، محل مأموریت مأموران دولتی - لشکری و کشوری و نظامی - که از سوی سازمانهای مربوط به خود به خدمت در یک محل اعزام میشوند، اقامتگاه آنان بهشمار میرود.
مراد از «مأموریت ثابت» در ماده 1007 قانون مدنی، مأموریتی است که به زمان و مدّت معینی مقید نشده باشد. حال، چنانچه مأموران دولت در جابهجایی باشند و محل مأموریت آنها گوناگون باشد و یا برای دوره معین و زمان محدودی به منظور انجام مأموریت خاصی اعزام شوند، اقامتگاه آنها تغییر نمییابد. دراینصورت، اقامتگاه آنها محلی خواهد بود که از آن محل حکم مأموریت خود را دریافت میکنند.(1)
ماده 1008 قانون مدنی به افراد نظامی - افسر، درجهدار و یا... وابسته به نیروی هوایی، دریایی و زمینی - اختصاص دارد. بنابراین چون کسانی که به خدمت نظام وظیفه مشغول هستند، نظامی بهشمار نیامده و زمان خدمتشان موقّت و کوتاه است، از این قاعده مستثنا هستند. اقامتگاه اجباری مأمورین دولت - لشکری و کشوری - پس از استعفا یا بازنشستگی از بین میرود.(2)
اقامتگاه خدمتکاران: ماده 1009 قانون مدنی دراینباره میگوید:
اگر اشخاص بزرگسال که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت میکنند، در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند، اقامتگاه آنها همان
اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آنها خواهد بود.
با توجه به ماده بالا، در صورت وجود شرایط زیر، اقامتگاه خدمتگزار، همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم خواهد بود:
-شخص بزرگسال باشد. بنابراین این ماده شامل کسی که خردسال است، نمیشود؛ زیرا چنین شخصی دارای اقامتگاه اجباری ولی یا سرپرست خود خواهد بود؛ چنانکه شخص بزرگسالِ محجور، تابع اقامتگاه سرپرست خود است، نه کارفرمای خود.
بر اساس ماده 1210 قانون مدنی، سن بلوغ برای دختر، پایان نه سالگی و برای پسر، پایان پانزده سالگی است؛ ولی ماده 79 قانون کار میگوید به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال تمام، ممنوع است. با ملاحظه این دو ماده، به نظر میرسد شخص خدمتگزار - دختر یا پسر - باید دستکم پانزده سال تمام داشته باشد تا مشمول ماده 1009 مدنی شود.
-بهطور معمول نزد دیگری کار یا خدمت کند. بنابراین کسی که بهطور اتفاقی نزد دیگری کار میکند و شغل اصلی و همیشگی وی کار دیگری است، مشمول این ماده نیست. خدمت و کار یادشده شامل خدمات و کارهای عمومی است؛ مانند: زراعت، کشاورزی، کتابداری، کارپردازی و ....
-در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشد. منظور از این شرط، لزوم وابستگی کامل شخص به کارفرماست. بنابراین هرگاه شخص برای خدمتکاری، آشپزی، چوپانی و مانند آن، هر روز به محل سکونت کارفرمای خود رود و پس از انجام خدمت به خانه بازگردد، مشمول این ماده نبوده، خانه خودِ وی اقامتگاه او شمرده میشود.(1)
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص174 و 177.
(1) چنانکه از اسم این اقامتگاه میتوان دریافت، اقامتگاهی است که به موجب قرارداد تعیین میشود، که ممکن است محلی غیر از اقامتگاه حقیقی شخص و یا حتی در خارج از کشور مورد تابعیت و محل اقامت شخص باشد، تا در صورت بروز اختلاف و دعوا، اسناد و مدارک مربوط، به همان اقامتگاه ارسال شود. ماده 1010 قانون مدنی در اینباره میگوید:
اگر ضمن معامله یا قراردادی، طرفین معامله یا یکی از آنها برای اجرای تعهدات حاصله از آن معامله، محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشد، نسبت به دعاوی راجعه به آن معامله، همان محلی که انتخاب شده است، اقامتگاه او شمرده خواهد شد و همچنین است در صورتی که برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار، محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند.
در تأکید آنچه در بالا آمده است، ماده 46 قانون آیین دادرسی مدنی میگوید:
در تمام دعاوی که رسیدگی به آن از صلاحیت دادگاههایی است که رسیدگی نخستین میکنند، طرفین دعوا میتوانند تراضی کرده، به دادگاه دیگری که در عرض دادگاه صلاحیتدار باشد، رجوع کنند....
با توجّه به اقامتگاه قراردادی که ماده 1010 قانون مدنی ایران به آن اشاره دارد، توجه به نکات زیر ضروری است:
1) (1) . Contractual domicile.
صورتی که طرفین قرارداد یا یکی از آنها تصریح نکرده باشد که ابلاغ برگهای مربوط به دعوا، احضار، اخطار و ... در اقامتگاه قراردادی به عمل آید، در اقامتگاه حقیقی خوانده به عمل خواهد آمد.
به موجب بخش اخیر ماده 98 قانون آیین دادرسی مدنی، در مواردی که اقامتگاه مدّعیعلیه طبق ماده 1010 قانون مدنی تعیین شده باشد، باید به ترتیب یادشده در مواد 91 تا 94 اقدام شود.(1)
این نوع اقامتگاه که به آن اقامتگاه «انتخابی» یا «اختصاصی» نیز میگویند، متفاوت با اقامتگاه حقیقی است و به معامله معین و دعاوی ناشی از آن اختصاص داشته، نسبت به دیگر معاملهها و یا اشخاص سوّم، معتبر و مؤثّر نخواهد بود.(2)
اقامتگاه قراردادی با اراده یکی از دو طرف، قابل تغییر نیست؛ بلکه فقط با توافق دو طرف تغییرپذیر خواهد بود.(3)
مدّت اقامتگاه قراردادی، به زمان توافق شده در قرارداد و زمان اجرای آن وابسته بوده، پس از پایان مدّت قرارداد منقضی میشود؛ مگر آنکه دو طرف قرارداد بخواهند پیش از پایان زمان قرارداد از اقامتگاه خود صرفنظر کنند.
با توجه به اینکه اقامتگاه قراردادی اعتبار مستقل دارد، چنانچه اقامتگاه قراردادی، همان اقامتگاه حقیقی باشد و سپس اقامتگاه حقیقی تغییر یابد، این تغییر بر اعتبار اقامتگاه قراردادی تأثیر قرار نمیگذارد.(4)
چنانکه پیشتر گفته شد، ماده 1010 قانون مدنی - به ماده 1003 قانون مدنی - که داشتن بیش از یک اقامتگاه را منع کرده است - نظر ندارد؛ زیرا ماده 1010 ناظر به اقامتگاه اختصاصی یا قراردادی است؛ امّا ماده 1003 ناظر به اقامتگاه حقیقی یا عمومی است. بنابراین هر شخص میتواند یک اقامتگاه اختیاری داشته باشد و با توجّه به معاملههای انعقادیافته، یک یا چند اقامتگاه قراردادی نیز داشته باشد.(1)
دو طرف میتوانند اقامتگاه قراردادی را نسبت به همه دعاوی مربوط به قرارداد، قابل اعمال بدانند و یا اینکه آن را به اختلافات ناشی از اجرای بعضی از مواد قرارداد منحصر کنند.
اقامتگاه قراردادی، در اثر درگذشت یا حجر دو طرف یا یکی از آنها از بین نمیرود (مگر اینکه بتوان از قرارداد چنین نکتهای را برداشت کرد)؛ بلکه با آنچه از ماده 219 قانون مدنی میتوان دریافت، پس از درگذشت شخص، اقامتگاه یادشده نسبت به آن قرارداد به وارثان شخص منتقل خواهد شد؛ زیرا ماده 219 قانون مدنی دراینباره چنین میگوید:
عقودی که بر طبق قانون واقع شده باشند، بین متعاملین و قائم مقام آنها لازمالاتباع است؛ مگر اینکه به رضای طرفین، اقاله یا به علّت قانونی فسخ شود.
تعیین اقامتگاه اشخاص حقوقی، نظیر شرکتها و مؤسسّهها، همانند تعیین اقامتگاه اشخاص حقیقی دارای اهمیت بوده و فواید عملی دارد؛ چراکه اشخاص
1) (1) . امامی، همان، ص221 و 222.
حقوقی به لحاظ روابطی که با سایر اشخاص - حقیقی یا حقوقی - دارند، باید مانند اشخاص حقیقی، همواره در محل معینی حاضر فرض شوند.
پیشتر - در بحث تابعیت - پیرامون اقامتگاه اشخاص حقوقی توضیح داده شد، که به اختصار آن را یادآوری میکنیم:
قانون تجارت در ماده 590 میگوید:
«اقامتگاه شخص حقوقی، محلی است که اداره شخص حقوقی در آنجا است».
و در بخش اخیرِ ماده 1002 قانون مدنی چنین آمده است:
«...اقامتگاه اشخاص حقوقی، مرکزعملیات آنهاست».
تفاوت این دو تعریف در آن است که در تعریف قانون مدنی، عامل تعیین اقامتگاه اشخاص حقوقی، مرکز عملیات و در تعریف قانون تجارت، این عامل محل اداره در نظر گرفته شده است. اگرچه این بخش از قانون مدنی نسبت به قانون تجارت لاحق است، امّا نمیتواند آن را نسخ کند؛ زیرا نسبت به آن خاص است. بنابراین از دیدگاه قانونگذار ایرانی، اقامتگاه اشخاص حقوقی، مرکز اصلی یا مرکز اداری شخص حقوقی است و طبق قاعده کلّی «صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده»، همه دعاوی علیه «شخص حقوقی» در دادگاه محلی که مرکز اصلی شخص حقوقی در آن قرار دارد اقامه شده و ابلاغ برگهای احضار، اخطار و دادرسی نیز در این محل انجام میشود. همچنین همه کارهای مربوط به ورشکستگی مانند دعوای توقّف، تعیین عضو ناظر، تعیین مدیر تصفیه و ... همگی در دادگاه شهرستان محل اقامت شخص حقوقی مورد رسیدگی قرار میگیرد.(1)
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص181.
ماده 35 قانون آیین دادرسی مدنی دراینباره میگوید:
دعوی راجع به ورشکستگی شرکتهای بازرگانی که مرکز اصلی آن در ایران است، باید در مرکز اصلی شرکت اقامه شود.
همچنین در ماده 36 قانون آیین دادرسی مدنی آمده است:
دعاوی مربوط به اصل شرکت و دعاوی بین شرکت و شریکان و اختلافات حاصله بین شریکان و همچنین دعاوی اشخاص خارج بر شرکت، مادام که شرکت باقی است و درصورت برچیدگی تا وقتی که تصفیه امور شرکت در جریان است، در مرکز اصلی شرکت اقامه میشود.
در مواردی ممکن است یک شرکت دارای شعبههای گوناگونی باشد. چنانکه میدانیم، بر اساس اصل وحدت اقامتگاه، اشخاص حقوقی نباید اقامتگاههای متعددی داشته باشند. با وجود این، در صورت بروز اختلاف، برای آسانی مراجعه افرادی که ممکن است با شعبههای مختلف یک شخص حقوقی قرارداد ببندند، دادگاه واقع در محل همان شعبه، صالح برای رسیدگی به دعاوی حقوقی است.
ماده 38 قانون آیین دادرسی مدنی در اینباره میگوید:
اگر شرکت دارای شعب متعدّد در جاهای مختلف باشد، دعاوی ناشیه از تعهدات هر شعبه با اشخاص خارج باید در دادگاه محلی که شعبه طرف معامله در آن واقع است، اقامه گردد؛ مگر آنکه شعبه برچیده شده باشد که دراینصورت، دعاوی نامبرده نیز در مرکز اصلی شرکت اقامه خواهد شد.
در توجیه اینکه چگونه قانونگذار ایران در این ماده، برخلاف قاعده بیانشده در ماده 1003 قانون مدنی - دائر بر جایز نبودن داشتن بیش از یک اقامتگاه برای شخص حقوقی - برای محل هر شعبه، ارزش اقامتگاه را شناخته است، میتوان گفت در اینجا منظور قانونگذار تعیین اقامتگاهی مستقل از اقامتگاه شرکت برای
شعبه نبوده است. ارزش این محل فقط در حد دادن صلاحیت به دادگاههای محلی در دعاوی علیه شعبهها است؛ چنانکه اگر شعبهای برچیده شده باشد، اقامه دعوا علیه او در مرکز اصلی شرکت قابل طرح است.
از این گذشته، میتوان شناخت صلاحیت برای دادگاههای محل شعبه را در قانون درباره دعاوی علیه شعبه، نتیجه این فرض قانونگذار دانست که در معاملات شعبه با دیگران، پذیرش اقامتگاه قراردادی مفروض است.(1)
ازآنجاکه اقامتگاه شخص حقوقی در اساسنامه شرکت تعیین میشود، چگونگی تغییر اقامتگاه، به مقررات تغییر اساسنامه بستگی دارد. با توجه به اینکه از یکسو بر اساس ماده 591 قانون تجارت، تابعیت شخص حقوقی به اقامتگاه وی وابسته است و از سوی دیگر، برابر مواد 110 قانون تجارت و 94 لایحه اصلاحی بخشی از قانون تجارت، تغییر تابعیت شخص حقوقی فقط به اتفاقنظر همه شریکان یا سهامداران ممکن است در صورتی که تغییر اقامتگاه به تغییر تابعیت منجر شود، لازم است بین شریکان اتفاقنظر وجود داشته باشد.(2)
شخص حقوقی میتواند دارای دو نوع اقامتگاه باشد: اقامتگاه معمولی - که تعریف آن پیش از این گذشت - و اقامتگاه قراردادی.
چگونگی اقامتگاه معمولی شخص حقوقی نیز ناشی از اساسنامه آن است که
بر اثر توافق میان بنیانگذاران آن تهیه و تصویب میشود. این نوع اقامتگاه دارای ریشه قراردادی است؛ بااینحال نمیتوان آن را اقامتگاه قراردادی بدانگونه که در ماده 1010 قانون مدنی از آن یاد شده است، دانست.
اقامتگاه قراردادی، میان اشخاص حقیقی و حقوقی، مشترک و احکام آن میان آنها یکسان است. بنابراین شخص حقوقی میتواند بدون آنکه از قاعده مجاز نبودن بیش از یک اقامتگاه سرپیچی کرده باشد، افزون بر اقامتگاه معمولی خود، دارای یک یا چند اقامتگاه قراردادی نیز باشد.(1)
1) (1) . سلجوقی، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی، ص155.
چکیده
اقامتگاه از نظر حقوق مدنی ایران دو گونه است: عام (حقیقی، عمومی) خاص (قراردادی).
اقامتگاه عام، خود بر دو گونه است: اختیاری و اجباری (تبعی، قانونی). در نوع نخست، شخص به اراده و میل خود آن را انتخاب میکند؛ درحالیکه در نوع دوم، اقامتگاه از سوی قانونگذار تعیین میشود.
اقامتگاهی که به موجب قرارداد تعیین میشود، قراردادی است که ممکن است محلی غیر از اقامتگاه حقیقی شخص و یا حتی در خارج از کشور مورد تابعیت و محل اقامت شخص باشد.
از نگاه قانون تجارت، اقامتگاه شخص حقوقی، محلی است که اداره شخص حقوقی در آنجاست؛ ولی از نظر قانون مدنی، اقامتگاه اشخاص حقوقی، مرکز عملیات آنهاست.
اقامتگاه شخص حقوقی دو گونه است: معمولی و قراردادی.
پرسش
تفاوتهای اقامتگاه اختیاری با قراردادی را توضیح دهید. این دوگونه اقامتگاه از چه نظر دارای زمینههای مشترک هستند؟
گونههای اقامتگاه قانونی را نام برده، به اختصار توضیح دهید و بگویید کدامیک از آنها کاربرد بیشتری دارد؟
منظور از اقامتگاههای قانونی یا تبعی چیست؟ اقامتگاههای این نوع که تعریف آنها در قانون مدنی آمده است کدامند و ویژگی مشترک آنها چیست؟
اقامتگاه خردسال و محجور، چه نوع اقامتگاهی است؟ اقامتگاههایی که قانونگذار برای این دسته از افراد در نظر گرفته است، کجاست؟ چه چیزی ایجاب کرده که برای آنها اقامتگاه در نظر گرفته شده است و تغییر اقامتگاه آنان چگونه صورت میگیرد؟
چرا قانونگذار، اقامتگاه زن شوهردار را تابع اقامتگاه همسر او شناخته است؟ در چه مواردی زن شوهردار میتواند اقامتگاهی جدا از اقامتگاه همسر خود داشته باشد و در چه حالتی ممکن است اقامتگاه زن بهعنوان اقامتگاه شوهر او شناخته شود؟
اقامتگاه کسانی که نزد دیگری کار میکنند و در خانه او ساکن هستند، کجاست؟ شرایط آن را نام ببرید.
اقامتگاه مأموران دولتی کجاست؟
ضرورت در نظر گرفتن اقامتگاه برای اشخاص حقوقی در قانون، چیست؟ چه تفاوتی میان اقامتگاه این دسته از افراد و اقامتگاه اشخاص حقیقی میتوان یافت؟
چه تفاوتی میان تعریف قانون مدنی و تجارت درباره اقامتگاه اشخاص حقوقی است؟ آیا هر دو تعریف معتبرند، یا یکی سبب نسخ دیگری شده است؟ چه دلایلی برای اثبات نظری که ابزاری میشود میتوان ارائه کرد؟
برای شخص حقوقی چند نوع اقامتگاه قابل تصوّر است و تعریف اقامتگاه قراردادی شخص حقوقی چیست؟
با آنکه شعبههای شخص حقوقی دارای شخصیتی جدا از شخصیت خود شخص حقوقی نیست و فرض اقامتگاهی جدا از اقامتگاه شخص حقوقی برای آنها به نظر جایز نیست، چگونه میتوان برای آنها نیز اقامتگاهی مستقل فرض کرد؟
منظور از تعیین اقامتگاه شعبههای شخص حقوقی چیست؟
تغییر اقامتگاه شخص حقوقی چگونه ممکن است؟
پژوهش
هدف از این پژوهش، مقایسه تطبیقی اقسام اقامتگاه از نظر قانون ایران و کشورهای دیگر مانند انگلستان و... است.
در این زمینه، افزون بر کتابهای حقوق بینالملل خصوصی، برخی از منابع عبارتاند از:
دکتر سید نصراللّه ابراهیمی، حقوق بینالملل خصوصی ، ص159 به بعد؛
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ص165 به بعد,
دکتر علی محمد مکرمی، حقوق بینالملل خصوصی ، ج1.
هدف از این پژوهش، شناخت اقامتگاه زن شوهردار در حالتهای گوناگون است و اینکه او در چه مواردی دارای اقامتگاه مستقل است و یا در چه مواردی تابع اقامتگاه شوهر است. همچنین هنگامی که شوهر، خود، دارای اقامتگاه قانونی است یا محجور شده و قیمومیت شوهر، با همسر او یا فرد دیگری است، اقامتگاه زن در این حالت چگونه است؛ مستقل از شوهر بوده، یا همان اقامتگاه شوهر است؟ نیز اگر زن شوهردار در خانه دیگری کار میکند و در همانجا هم ساکن است، اقامتگاه قانونی وی کجاست؛ اقامتگاه شوهر است یا کارفرما؟
منبع: کتابهای حقوق بینالملل خصوصی، از جمله:
دکتر محمود سلجوقی، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی ، ص134 و 135 و 148.
قانون مدنی در ماده 1006 میگوید:
«اقامتگاه خردسال و محجور، همان اقامتگاه ولی یا قیم آنها است».
هدف از این پژوهش، بررسی این نکته است که چرا این ماده قانونی، «خردسال» و «محجورین» را جدا کرده است، درحالیکه خردسال، بخشی از محجورین است و نه قسیم آن.
پرسشهای تستی
الف) قانون متبوع شخص درگذشته
ب) قانون محل وجود داراییها
ج) قانون متبوع وارثان
د) قانون اقامتگاه شخص درگذشته
الف) قانون متبوع مرد
ب) قانون متبوع زن
ج) قانون اقامتگاه مشترک
د) قانون منتخب دو طرف
الف) اقامتگاه اختیاری
ب) اقامتگاه قراردادی
ج) اقامتگاه قانونی
د) اقامتگاه اصلی
الف) اقامتگاه اختیاری
ب) اقامتگاه اصلی
ج) اقامتگاه قراردادی
د) اقامتگاه قانونی
الف) یک نوع
ب) دو نوع
ج) سه نوع
د) چهار نوع
الف) اقامتگاه شرکت
ب) اقامتگاه مدیر عامل
ج) محل سکونت کارمند
د) محل کار او
الف) اقامتگاه پدر است
ب) اقامتگاه مادر است
ج) محل تولّد اوست
د) هیچکدام
هدفهای آموزشی: 1) تعریف بیگانه (خارجی) و دیدگاه اسلام دراینباره؛ 2)آگاهی از انواع بیگانگان که ممکن است وارد کشور شوند؛ 3) آگاهی از اصول و مبانی حقوق بیگانگان؛ 4) آگاهی از وضعیت ورود، خروج و اقامت بیگانگان در قوانین ایران.
مقدمه
در گذشته، دولتها کمتر به حقوق بیگانگان توجه میکردند و بهطور کلّی شخصیت آنها نفی میشد؛ ولی امروزه یکی از اصول مسلَّم حقوق بینالملل، شناخت و رعایت حقوق بیگانگان است. ازاینرو، در قوانین همه کشورهای جهان، مقرراتی ویژه اشخاص بیگانه وضع شده است تا در مواردی نظیر مهاجرت، جهانگردی، مأموریت و... روشن شود که شخص خارجی از چه حقوقی برخوردار و از چه حقوقی محروم است.
با توجه به تابعیت، در هر کشوری دو دسته افراد یافت میشوند:
گروه نخست که اکثریت آن کشور را تشکیل میدهند، اتباع آن کشور هستند. بیشتر قوانین، نظیر قانون اساسی، قانون مدنی، قانون تجارت و مانند آن، به اتباع کشور مربوطاند.
گروه دوم که اقلیت بسیار کمی از ساکنین کشور را تشکیل میدهند، اتباع خارجی یا بیگانگان هستند. این گروه، یا از تابعیت محل اقامت خود برخوردار نبوده و یا بهطور کلّی فاقد تابعیت هستند.
وضع حقوقی «بیگانگان» با «اتباع» متفاوت است. در این درس و درسهای آینده تلاش بر آن است تا وضعیت حقوقی دارندگان تابعیت خارجی یا بیگانه را توضیح دهیم.
واژه «بیگانه» - برخلاف تصوّر برخی - هیچگاه بار منفی و ضد ارزشی ندارد. مقصود از بیگانه کسانی است که در غیر سرزمین خود به منظور تحصیل، کار، جهانگردی و مانند آن، بهصورتِ موقّت یا همیشگی زندگی میکنند. در دائرةالمعارف کلمبیا دراینباره آمده است:
«در حقوق، بیگانه، به هر شخصی گفته میشود که در یک جامعه سیاسی اقامت دارد؛ درحالیکه تابعیت کشور دیگری را داراست».(1)
همچنین در دائرةالمعارف حقوق بینالملل آمده است:
«بیگانه شخصی است که در یک کشور زندگی میکند، ولی تابعیت آن کشور را ندارد و اشخاص بدون تابعیت هم بیگانه شمرده میشوند».(2)
اسلام در تقسیم سیاسی افراد، رویکرد اختیاری - ارزشی دین را به کار گرفته، مردم را بر اساس گرایش اسلام، به دو گروه بزرگ مؤمن و کافر تقسیم میکند. در این مکتب، همه مرزهای غیر ارزشی که عمدتاً غیر اختیاری هستند، مانند
رنگ، خون، نژاد، وابستگی سرزمینی و تاریخی و... کنار گذاشته شده است. کافران میتوانند با بستن پیمان «ذمّه» به تابعیت دولت اسلامی درآیند. بر این اساس، بیگانه کسی است که، نه اسلام را بپذیرد و نه به بستن پیمان ذمّه اقدام کند.(1)همچنین برخی از غیرمسلمانان که در سرزمین اسلامی سکونت دارند، بهعنوان «مستأمن» شناخته میشوند. مستأمن به اشخاصی گفته میشود که بهطور موقّت در سرزمین اسلامی اقامت دارند. این گروه همانند «اهل ذمّه» (اهل کتاب) در حمایت دولت اسلامی هستند.
در واقعیت و عمل، سخن ما بیشتر درباره بیگانگانی است که به هر علت در غیر سرزمین دولت متبوع خود سکونت یا اقامت دارند.
بیگانگان از نظر چگونگی ورود و نوع حقوقی که از آن بهرهمند هستند، به دوازده دسته زیر تقسیم میشوند:
کشورها عمدتاً از نظر وضع جغرافیایی و جمعیت، به دو دسته مهاجرپذیر و مهاجرفرست تقسیم میشوند. کشورهای مهاجرپذیر، کشورهایی هستند که دارای سرزمینی وسیعند و جمعیت آنها نسبت به وسعتشان کم است؛ مانند: استرالیا، کانادا و آمریکا. این دسته از کشورها برای مهاجران، تسهیلات بیشتری فراهم میکنند و اعطای تابعیتشان نیز راحتتر از بقیه کشورها است. در مقابل، کشورهای مهاجرفرست، دارای سرزمین کوچک و جمعیت زیاد هستند؛ مانند:
1) (1) . همان، ص211 و 212.
لبنان و سوئیس. اگر همه افراد بخواهند در همان کشور بمانند و کار کنند، به اندازه کافی اشتغال و زمینه فعالیت وجود ندارد.
مدّت اقامت جهانگردان کوتاه است. معمولاً کشورها برای کسب درآمد، تسهیلاتی برای جهانگردان فراهم میآورند.
معمولاً در فعالیتهای فرهنگی و علمی، بین کشورها قراردادهای دو جانبه یا چند جانبهای منعقد میشود که در آن، شرایط تحصیل یا فعالیت فرهنگی تعیین میگردد.
ایشان برای مبادله کالا و کارهای تجاری به کشورهای دیگر سفر میکنند و ممکن است برای مدّتی کوتاه یا بلند در کشور دیگری ساکن شوند. کشورها بهوسیله قراردادها و عهدنامهها، وضعیت و معافیتهای ویژهای برای بازرگانان بهوجود میآورند.
معمولاً کشورها سعی میکنند فقط برای اتباع کشور خود امکان اشتغال و کار فراهم کنند. به سخن دیگر، اصل بر ممنوع بودن اشتغال اتباع خارجی است. بااینحال، ممکن است برای اشتغال به کارهای خاصی به بیگانگان اجازه داده شود؛ برای نمونه، دولت فرانسه که در مورد فعالیتهای کشاورزی از نیروی انسانی کافی برخوردار نیست، از کارگران کشاورز ایتالیایی یا اسپانیایی برای این
منظور استفاده میکند. همچنین آلمان که دارای صنعتی پیشرفته است و در بعضی بخشها از نیروی انسانی کافی برخوردار نیست، از بیگانگان برای اینچنین فعالیتهایی بهره میجوید.(1)
برخی از بیگانگان، بدون کار یا شغل معین در کشوری مقیم هستند. این افراد به لحاظ مقررات، مانند جهانگردان هستند؛ ولی ازآنجاکه مدّت اقامت آنها نسبت به جهانگردان طولانیتر است، باید اجازه اقامت مخصوص بگیرند و از درآمد یا سرمایه کافی برای تأمین معاش برخوردار باشند.
بیگانه مجرم، کسی است که در کشوری مرتکب جرمی شده و برای اینکه مجازات نشود به کشور دیگری رفته است. بسیاری از کشورها در مورد جرم سیاسی، حسابی جداگانه باز کردهاند و این حق را برای خود قائلند که از تحویل مجرم سیاسی خودداری ورزند؛ ولی درباره مجرمان و جنایتکاران فراری، معمولاً بر اساس آیین خاصِ «استرداد مجرمین» رفتار میشود.
دائرةالمعارف حقوق بینالملل عمومی، «پناهنده» را اینچنین تعریف کرده است:
کسی که به علت ترس موجهی - که داشته یا دارد - از اینکه به سبب نژاد، مذهب، ملیت، تابعیت، عضویت در دسته اجتماعی و بخصوص داشتن عقیده سیاسی تحت تعقیب و آزار قرار گیرد، از کشور متبوع خود و یا - اگر تابعیتی ندارد از - کشوری که قبلاً ساکن آن بوده، خارج شده باشد و به علت ترس
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص186.
فوق نتواند یا نخواهد که از حمایت کشور متبوع برخوردار شود و اگر فاقد تابعیت است، نخواهد به کشوری که قبلاً در آنجا ساکن بوده است، برگردد.(1)
بیگانه مأمور شخصی است که از طرف دولت متبوع خود برای انجام دادن مأموریت، به کشور دیگری اعزام شده است. اشخاص مأمور را میتوان به دو دسته سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کرد.
مأمور سیاسی به کسی گفته میشود که در حرفه دیپلماسی است و شغل او اجرای اموری از سیاست خارجی کشور خود در کشور دیگر است. او از مصونیت برخوردار است و نمیتوان او را به هیچ عنوان توقیف یا بازداشت کرد. مأمور غیرسیاسی شخصی است که برای اجرای مأموریت غیرسیاسی، مانند امور اقتصادی و فرهنگی، از سوی دولت مورد تابعیت خود به کشور دیگری فرستاده شده است.(2)
افرادی هستند که بر اثر جنگ یا حوادث طبیعی، مانند سیل و زلزله، به کشور دیگری میروند. آنان برای حفظ جان خویش ناگزیر از مهاجرت به کشور دیگری هستند؛ وگرنه در صورتی که امکان تداوم حیات انسانی و فعالیت عادی اجتماعی برای آنها فراهم باشد، کشورشان را ترک نمیکنند. آوارگان را میتوان به دو دسته آوارگان جنگی و آوارگان بلایای طبیعی تقسیم کرد.(3)
این دسته از افراد به منظور فعالیتهای خبرنگاری، عکاسی و یا مطبوعاتی در زمینههای متفاوت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و یا اجتماعی، با دریافت روادید مطبوعاتی یا خبرنگاری وارد کشور دیگری میشوند.(1)
منظور از این بیگانگان، کسانی است که دارای تجربه یا تخصص در یک حرفه یا شغل معین هستند. امکان دارد این گروه، شامل کارگران سادهای باشد که به قصد امرار معاش به کشور بیگانه سفر کرده و در مقابل دریافت حقوق یا مزد اندک به کار مشغول شدهاند. بیشتر کشورها با در نظر گرفتن وضع اقتصادی خود به بیگانگان اجازه اشتغال در مشاغل مورد درخواست را میدهند.(2)
بیشتر صاحبنظران پذیرفتهاند که بیگانگان باید از کمترین حقوق و آزادیها بهرهمند باشند؛ ولی در مورد مبنا و دلیل این امر اتفاقنظری وجود ندارد و هر کسی به اقتضای علایق و عقاید خویش، دیدگاه خاصی را ارائه کرده است. در ادامه به مهمترین دیدگاهها دراینباره اشاره میشود:
(3) هر کشوری برای ورود بیگانگان به قلمرو خود، شرایطی را در نظر میگیرد؛ ولی
به محض اینکه با احراز این شرایط، فرد بیگانه را به کشور خود پذیرفت، باید حداقل حقوقی را برای او قائل شود. میزان این حقوق، همگام با پیشرفت تمدن کشورها در حال تغییر است. ازاینرو، مشکل میتوان برای آن ملاک مشخصی تعیین کرد. البته برخی از حقوقدانان سعی کردهاند میزان آن را در ضمن فرمولی بیان کنند؛ از جمله وردروس(1)- حقوقدانان اتریشی - فرمول پنج مادهای زیر را پیشنهاد کرده است:
دولتها باید حقوق خصوصی را که برای ادامه زندگی هر فردی لازم وضروری است، به اتباع بیگانه اعطا کنند.
دولتها باید حقوق کسبشدهای را که بیگانگان طبق قوانین موضوعه کشور خود یا کشور دیگری به دست آوردهاند، معتبر و محترم بشمارند.
دولتها باید حقوقی را که لازمه احترام به شخصیت افراد است، از جمله آزادی شخصی، احترام، مسکن و آزادی رفتوآمد، برای بیگانگان معتبر بشناسند.
اتباع بیگانه باید حق مراجعه به دادگاههای کشوری را که در آنجا سکونت دارند، داشته باشند.
حمایت و حراست بیگانگان از کارهایی که زیان مالی و جانی برای آنها به دنبال دارد، به عهده دولتی است که در خاک آن سکونت دارند.
درهرحال، از لحاظ نظری، هر دولتی حداقل حقوقی را برای بیانگان قائل است که میزان آن به طرز فکر دولتها بستگی دارد. دراینباره، دو نوع اندیشه وجود دارد:
طرز تفکّر فلسفی و اخلاقی: بر اساس این نوع تفکر، بیگانگان و اتباع داخلی،
1) (1) . Werdross.
از حقوق یکسانی برخوردارند و از نظر حقوق انسانی میان انسانها تفاوتی وجود ندارد در نتیجه، نباید هیچ تبعیضی میان آنها وجود داشته باشد.
سوارز(1)- حقوقدان اسپانیایی - دراینباره میگوید:
شخصیت انسانی بیگانه، صرفنظر از تابعیت او ایجاب میکند که در خارجه، از مزایای حقوقی که لازمه زندگی بشر است، استفاده کند و چنانچه دولتی بیگانهای را که در خاک آن سکنی دارد از این مزایا محروم کند، بیگمان برخلاف اخلاق رفتار کرده است.(2)
طرز تفکّر سیاسی و اجتماعی: بر اساس این تفکر، منافع و مصالح دولت بهطور خاص و جامعه بهطور عام، بر منافع و مصالح افراد مقدّم است. ازاینرو، دولتها باید با ملاحظه مسائلی نظیر میزان جمعیت، آسایش، امنیت ملّی و اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود، مقررات منصفانهای را درباره بیگانگان تنظیم کنند و حداقل حقوق متناسب با وضعیت آنها را تأمین و تضمین کنند.
گاهی ممکن است برخی از کشورها بهرهمندی اتباع بیگانه از حق خاصی را در مقابل بهرهمندی اتباع خود از همان حق در کشور مورد نظر قرار دهند. به این عمل «رفتار متقابل»(3)گفته میشود.
اصل رفتار متقابل نمیتواند برای دولت، یک تکلیف بهشمار آید. بدینمعنا که یک دولت وظیفه ندارد تا هرگونه حقوقی را که دولت دیگری برای اتباع او میشناسد، برای اتباع آن دولت در خاک خود قائل شود؛ زیرا
اصل رفتار متقابل به هیچ عنوان ایجاد حق نمیکند. به سخن دیگر، این اصل در حقیقت، شرط وجود حق است، نه منشأ و ایجادکننده آن. با این توضیح، رفتار متقابل ممکن است بهصورتِهای زیر جلوهگر شود:
رفتار متقابل سیاسی: رفتار متقابل سیاسی با بستن یک معاهده و قرارداد سیاسی شکل میگیرد. دراینصورت، اتباع هریک از دو کشور طرف معاهده در کشور دیگر، از حقوقی که در معاهده آمده است برخوردار میشوند. دولتها ممکن است در سطوح مختلف، معاهدههای دو جانبه یا معاهدهها منطقهای و بینالمللی منعقد کنند.
رفتار متقابل قانونگذاری: دراینباره به انعقاد معاهده سیاسی نیازی نیست؛ بلکه قانونگذار هر کشوری بهرهمندی از حقوقی معین را برای اتباع بیگانه، به شناختن همان حقوق در قانون کشور اتباع بیگانه مشروط میداند. این روش از دوام و استمرار بیشتری برخوردار است؛ برای نمونه، قانونگذار ایرانی در بند سوّم ماده 1295 قانون مدنی گفته است:
محاکم ایران به اسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه، همان اعتباری را خواهند داد که اسناد مطابق قوانین کشوری که در آنجا تنظیم شده، به موجب قوانین خود یا عهود، اسناد تنظیم شده در ایران را نیز معتبر بشناسد.
بر اساس این ماده، قانونگذار ایرانی هر دو صورت رفتار متقابل سیاسی و قانونی را مورد ملاحظه قرار داده است.
رفتار متقابل عملی (مبتنی بر عرف، عادت و رویه قضایی یا اداری): اتباع خارجه به موجب عرف، عادت و رویه قضایی یک کشور، در صورتی از بعضی حقوق برخوردار میشوند که در کشور خارجی نیز اتباع این کشور عملاً برابر عرف، عادت و رویه قضایی، از همان حقوق برخوردار باشند.
رفتار متقابل بر اساس شرط دولت کاملةالوداد: گاهی ممکن است دولتی در برابر دولت همپیمان دیگر تعهد کند که بیشترین حقوقی را که آن دولت در موردی معین برای اتباع دولتهای سوّم، از پیش شناخته یا پس از آن خواهد شناخت، برای اتباع آن دولت متعاهد نیز قائل شود. به این عمل «شرط دولت کاملةالوداد» میگویند. بدینصورت که وقتی دولت «الف» با دولت «ب» معاهدهای منعقد میکند، در آن قید میشود که چنانچه در هریک از کشورهای «الف» و «ب» به موجب معاهداتی برای اتباع دولت سوّم، حقوقی بیش از میزان مقرر در این معاهده پیشبینی شده باشد، اتباع دولتهای «الف» و «ب» در قلمرو یکدیگر، از همان حقوقی که برای سایر بیگانگان در نظر گرفته شده است، بهرهمند خواهند شد.(1)
بر اساس این اصل، دولتها نباید در این مورد هیچ محدودیتی برای افراد قائل شوند. به لحاظ نظری، دو دیدگاه دراینباره وجود دارد: آزادی مطلق پذیرش بیگانه و محدودیت آن.(2)آنچه در عمل مشاهده میشود پذیرش دیدگاه دوّم است؛ یعنی کشورها برای حفظ مصالح اتباع و مقتضیات نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی خود، شرایط ویژه و یا محدودیتهایی را برای ورود و خروج و اقامت بیگانگان به اجرا میگذارند؛ برای نمونه، کشورها برای کنترل و نظارت در رفتوآمد بیگانگان، افزون بر گذرنامه - که یک وسیله تشخیص هویت است - روادید را - که در حقیقت اجازه ورود به کشور است - لازم میدانند؛ همچنین
در صورتی که حضور بیگانهای را در کشور خود موجب اختلال در نظم عمومی تشخیص دهند، او را اخراج میکنند و در این مورد به ارائه دلیل نیازی ندارند؛ مگر آنکه دعوایی دراینباره در یکی از مراجع بینالمللی طرح شود که دراینصورت، باید دلایل کافی ارائه کنند. در غیر این صورت، موجب محکومیت دولت خواهد شد.
افزون بر اخراج، هرگاه بیگانهای در کشور دیگری مرتکب جرم یا جنایتی شود، در صورت تقاضای آن کشور و وجود معاهده «استرداد مجرمان»، مجرم یادشده به کشور محل جرم بازگردانده میشود.
مبنای دیگری برای شناخت حقوق بیگانگان وجود دارد و آن قوانین داخلی کشور است که بهطور رسمی و قطعی، اصول، قواعد و قوانین مهمی را پیرامون حقوق بیگانگان وضع و تدوین میکند.
در بیشتر نظامهای حقوقی، اصل بر آن است که بیگانگان از همان حقوق مدنی و تجاری که اتباع دولتهای میزبان برخوردارند، بهرهمند میشوند؛ مگر آن دسته از حقوقی که بهطور انحصاری برای اتباع مزبور وضع شده و قابل سرایت به بیگانگان نباشد؛ یا آن دسته از حقوقی که بهطور مشخّص و صریح از اتباع بیگانه سلب شده باشد.
در ایران، پیرامون وضع حقوقی اتباع خارجه، افزون بر اصولی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (اصول 22، 32، 33، 34، 42، 46، 80، 81، 82 و 139) آمده است، مهمترین قوانین و مقررات به شرح زیر هستند:
اتباع خارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسائل مربوط به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدات، مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.
جز در موارد ذیل، اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی متمتع خواهند بود: 1. در مورد حقوقی که قانون، آن را صراحتاً منحصر به اتباع ایران کرده و یا آن را صراحتاً از اتباع خارجه سلب کرده است. 2. در مورد حقوق مربوط به احوال شخصی که قانون دولت متبوع تبعه خارجه، آن را قبول نکرده است. 3. در مورد حقوق مخصوصه که صرفاً از نقطهنظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشد.
مواد 218 تا 223 قانون آیین دادرسی مدنی پیرامون دریافت تأمین خسارت و هزینههای محاکمه از اتباع بیگانه.
قانون نوزدهم اردیبهشت 1310ش پیرامون ورود، اقامت و خروج اتباع بیگانه.
قانون مربوط به داراییهای غیرمنقول اتباع بیگانه، تصویب شده در شانزدهم خرداد 1310ش.
ماده 591 قانون تجارت، تصویب شده در سیزدهم اردیبهشت 1311ش مربوط به تابعیت شرکتها.
قانون مربوط به ترکه اتباع بیگانه، تصویب شده در بیستم اردیبهشت 1311 ش.
قانون جلب و حمایت سرمایههای خارجی.
آییننامه مالکیت اتباع بیگانه.
آییننامه اشتغال اتباع بیگانه.
در ادامه به بررسی قوانین و مقررات حقوقی بیگانگان از نگاه شرایط ورود،
خروج و اقامت آنان که در قانون اساسی،(1)قانون مدنی،(2)قانون آیین دادرسی مدنی(3)و یا معاهدهها و قراردادهای دو جانبه آمده است، میپردازیم:
بهطور معمول، کشورها برای ورود یا عبور بیگانگان از خاک خود، آزادی با قید و شرطی را در نظر میگیرند. به سخن دیگر، ورود یا خروج اتباع بیگانه در یک کشور باید با دریافت گذرنامه یا پاسپورت(4)و نیز روادید(5)باشد.
-گذرنامه: گذرنامه سندی است که از سوی مأموران صلاحیتدار دولت یادشده در این قانون، برای مسافرت اتباع ایران به خارج و یا اقامت در خارج و یا مسافرت از خارج به ایران داده میشود.(6)گذرنامه مهمترین سند برای رفتوآمد بین کشورهاست؛ بهطوریکه بدون آن نمیتوان از کشوری خارج و یا به آن وارد شد. در قانون برای متخلفان مجازاتهایی پیشبینی شده است. گذرنامه دارای انواعی است:
گذرنامه سیاسی:(7)این نوع گذرنامه را وزارت امور خارجه به کسانی میدهد که در کشور خود دارای مشاغل سیاسی بوده و مسافرت آنان به کشورهای دیگر برای انجام مأموریتهای سیاسی از سوی دولت متبوع خود است؛ مانند: سفیر، فرستاده، رایزن، کاردار، دبیر اول، دبیر دوم، دبیر سوم، وابسته، عهدهدار مأموریت
و پیک سیاسی. این نوع گذرنامه از نظر رنگ با گذرنامههای دیگر متفاوت بوده و دارنده آن از مصونیت سیاسی برخوردار است.
گذرنامه خدمت:(1)این نوع گذرنامه را نیز وزارت امور خارجه به اشخاصی میدهد که بیشتر بهصورتِ کارمند اداری، کارشناس، دارندگان بورسیههای تحصیلی و تحقیقاتی و متخصصان و نمایندگان اقتصادی، در مأموریتهای اداری برای دولت متبوع خود هستند. مدّت اعتبار این گذرنامه یکسال و رنگ آنکه در حال حاضر سورمهای است، متفاوت با دیگر گذرنامههاست.
گذرنامه عادی:(2)این نوع گذرنامه را اداره کلّ گذرنامه وابسته به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی و ادارههای صدور گذرنامه نواحی انتظامی در داخل کشور و نیز مأموران کنسولی شاغل در سفارتخانهها در خارج کشور، برای همه اشخاص عادی که از نظر قانون، ممنوعالخروج نباشند، صادر میکنند. به موجب قانون جدید گذرنامه، مصوّب 1362/3/31، مدّت اعتبار آن پنج سال بوده و برای مدّت پنج سال دیگر قابل تمدید است. در حال حاضر، رنگ این نوع گذرنامه در ایران قهوهای است.
نیروی انتظامی میتواند با موافقت سازمان و تأیید وزارت امور خارجه، برای بیگانگانِ بدون تابعیت یا خارجیانی که به دلایلی قادر به دریافت گذرنامه از کشور مورد تابعیت خود نیستند، برابر ماده 31 قانون گذرنامه، برگ گذر بیگانگان صادر کند.
گذرنامه سازمان ملل متّحد: این نوع گذرنامه را سازمان ملل متّحد برای کارشناسان و مأموران خود که به منظور برقراری و حفاظت از صلح، امدادرسانی به مردم بلادیده و کمکهای آموزشی، پژوهشی و بهداشتی به نقاط مختلف دنیا
اعزام میشوند، صادر میکند و دارای سه نوع متفاوت سیاسی، خدمت و عادی، به رنگهای قرمز، سبز و آبی است.(1)
-روادید: افزون بر گذرنامه، برای ورود به کشور دیگر به روادید یا ویزا(2)نیز نیاز است. روادید، برگه کوچکی است که بر روی برگههای گذرنامه چسبانده میشود و نوع اجازه، علت ورود و مدّت اقامت را نشان میدهد. بنابراین هیچکس نمیتواند بدون دریافت روادید به کشور دیگری وارد شود؛ مگر آنکه قرارداد لغو روادید بین دو یا چند کشور وجود داشته باشد که دراینصورت میتواند تا مدّت معین و اشاره شده در قرارداد، بدون گرفتن روادید و فقط با داشتن گذرنامه یا هر مدرک مسافرتی دیگری به کشور طرف قرارداد وارد شود.
بر اساس ماده دوّم قانون ورود و اقامت اتباع بیگانه در ایران،(3)مأموران ایران در کشور بیگانه، در موارد زیر باید از دادن ویزا خودداری کنند:
در صورتی که در صحیح بودن اسناد ارائه شده تردید کنند.
اشخاصی که برابر قوانین ایران، تبعه ایران بهشمار آیند و بخواهند با برگههای تابعیت غیر ایرانی به ایران مسافرت کنند.
اگر حضور خارجی در ایران بر ضد امنیت کشور یا نظم عمومی و یا به انگیزههای دیگر منافی با مصالح کشوری باشد.
اگر شخص خارجی در ایران سابقه محکومیت به جنحه مهم یا جنایت داشته و یا در کشور بیگانه به جنحه یا جنایت محکوم شده باشد.
چنانچه شخص بیگانه پیشتر از ایران اخراج شده باشد.
اگر حضور خارجی در ایران با مقررات بهداشت عمومی یا عفت عمومی مغایر باشد.
اگر شخص بیگانه نتواند اثبات کند که با سرمایه و شغل مفید خود، توانایی امرار معاش خود را در ایران داراست.
برابر ماده سوّم این قانون، هرگاه یکی از موانع بالا در هنگام دریافت ویزا بر مأموران ایران در خارج معلوم نباشد و یا بعدها مشخص شود، مأمورین میتوانند از دادن اجازه توقف همیشگی یا موقّت خودداری کنند و یا اجازههای صادرشده را باطل کنند. پس از لغو اجازه صادرشده، نیروی انتظامی محل، شخص خارجی را از ایران اخراج خواهد کرد.
(1) هر کشوری میتواند برای اقامت، شرایطی را در نظر بگیرد. بهطور معمول از سوی مقامات دارای صلاحیت، اجازهنامهای صادر میشود که مدّت و محل اقامت در آن مشخص است.
این اجازهنامه در ایران از سوی نیروی انتظامی صادر میشود. هیچیک از اتباع بیگانه بدون اجازه مزبور و بیش از مدّت تعیینشده در اجازهنامه نمیتوانند در ایران اقامت کنند.
اقامت اتباع بیگانه ممکن است موقّت و یا دائم باشد که در ادامه توضیح داده میشود:
یکم) اقامت موقّت (غیردائم)
اقامت موقّت برای اموری نظیر سیاحت، تحصیل و مانند آن است. برابر ماده
1) (1) . Residence of foreign nationals.
هشتم اصلاحی قانون ورود و خروج اتباع بیگانه(1)و نیز ماده چهارم آییننامه اجرایی قانون ورود و اقامت اتباع بیگانه،(2)برای اینکه تبعه بیگانه بتواند در خاک ایران توقف کند باید ظرف هشت روز پس از ورود به ایران، برگهای درخواست صدور پروانه اقامت را تنظیم و امضا کرده، به همراه سایر مدارک به نیروی انتظامی محلی که میخواهد در آنجا اقامت کند، تقدیم کند. نیروی انتظامی محل پس از رسیدگی به مدارک ارائهشده، پروانه موقّت را با دریافت حقوق قانونی صادر کرده، یا از صدور آن خودداری میکند.
دوم) اقامت دائم(3)
به اقامتی گفته میشود که تبعه بیگانه در پی انتخاب اقامتگاه قانونی برای خود است. بیشترِ دولتها با اقامت بیگانگان در کشور خود مخالفت نمیکنند؛ بلکه با شرایط و ضوابط خاصی با این عمل موافقت میکنند. این در صورتی است که پذیرش اتباع بیگانه دارای منافع مادی و معنوی بوده، حضورشان مغایر نظم عمومی و منافع و امنیت ملّی نباشد.
برابر ماده پنجم آییننامه اجرایی قانون ورود و خروج اتباع بیگانه، در صورت احراز هریک از شرایط زیر، پس از موافقت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، اجازه اقامت دائم صادر خواهد شد:
الف) درخواستکننده دارای پنج سال پیشینه اقامت قانونی متوالی یا متناوب در ایران بوده، به هنگام درخواست، به هجده سال تمام رسیده باشد.
ب) درخواستکننده دارای دو سال پیشینه اقامت قانونی متوالی یا متناوب در ایران باشد و مقام عالی علمی، شغل و یا تخصّص او در امور تولیدی و عمرانی، به تأیید مقامات صلاحیتدار کشوری رسیده باشد.
ج) درخواستکننده دارای دو سال پیشینه اقامت متوالی یا متناوب در ایران بوده، خدمات شایسته و ارزنده او به امور مربوط به منافع عمومی در ایران، به تأیید مقامات صلاحیتدار کشوری رسیده باشد.
ه) درخواستکننده دارای دو سال پیشینه اقامت قانونی متوالی یا متناوب در ایران بوده، در امور تولیدی و عمرانی ایران که به تأیید مقامات صلاحیتدار نیز رسیده است، سرمایهگذاری کرده باشد.
و) درخواستکننده دارای دو سال پیشینه اقامت متوالی یا متناوب در ایران بوده، درآمد شخصی یا حقوق بازنشستگی او به تأیید یکی از بانکهای مجاز ایران رسیده باشد.
(1) در مواردی ممکن است کسی قصد اقامت در ایران را نداشته باشد و فقط بخواهد برای رسیدن به یک کشور دیگر از خاک ایران عبور کند. دراینصورت، اگر اجازهنامه فقط برای عبور از ایران دریافت شده باشد، شخص بیگانه باید تا مدّت تعیینشده، از خاک ایران عبور کند.
طبق ماده نخست آییننامه اجرایی قانون ورود و اقامت اتباع بیگانه،(2)مأموران مرزی مجاز از سوی نیروی انتظامی میتوانند برای دارندگان
گذرنامههای معتبر خارجی که قصد عبور از مرزهای مجاز ایران را دارند، با رعایت ماده دوّم قانون ورود و اقامت اتباع خارجه و برای مدّت حداکثر پانزده روز، با دریافت حق روادید، برابر تعرفه مربوطه، روادید صادر کنند. به موجب ماده دوّم آییننامه اجرایی یادشده، صدور روادید عبور برای اشخاص زیر، به دریافت اجازه خاص از وزارت امور خارجه بستگی دارد:
الف) افراد بدون تابعیت و یا دارندگان برگهای خارجی (لسه پاسه)؛(1)
ب) اتباع دولتهایی که از سوی وزارت امور خارجه تعیین میشوند.
(2) خروج از کشور با ارائه گذرنامه یا دیگر مدارک لازم - مانند روادید - امکانپذیر است. منظور قانونگذار از وضع این مقررات، در نظر گرفتن وضعیت بیگانه در حال خروج از ایران، از نظر ارتکاب جرایم یا پرداخت مالیات و غیره است.
به موجب ماده دهم قانون ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران، اجازه خروج اتباع بیگانه از سوی مأموران نیروی انتظامی محل اقامت - دائمی یا موقّت - آنها داده خواهد شد.
در تبصره این ماده آمده است:
بیگانگانی که به ایران وارد میشوند و مدّت توقف آنها از نود روز تجاوز نکند، احتیاج به روادید خروج ندارند؛ لیکن موظّف هستند برای خروج از ایران اعلامیه خروجی را تکمیل و به مأموران گمرکی مرز خروجی تسلیم کنند.
(1) هر دولتی در داخل مرزهای خود از حاکمیت(2)برخوردار است. قدرت حاکمیت به دولتها این حق را میدهد تا هر بیگانهای را که بخواهند و حضور او را نامطلوب میدانند، بدون ارائه دلیل و مدرک به مرجعی، اخراج کنند.(3)
حق اخراج، از حقوق تردیدناپذیر هر کشوری است و توسل به آن اگر بر دلایل کافی مبتنی باشد، مشروع و طبیعی است؛ ولی اخراج نباید بهصورتِ دسته جمعی یا فقط درباره اتباع کشور خاصی صورت گیرد. اخراج شخص خارجی باید در شرایط انسانی و با توجه به مهلتهای متعارف برای خروج از کشور انجام گیرد و خارجی نباید به سبب اخراج، متحمل خسارت غیرعادی، ضرر و زیان مالی یا جانی شود.
در مواردی که بیگانه برای مدّت طولانی در کشوری اقامت و در آنجا به کاری اشتغال داشته و زندگی خود را پایهگذاری کرده باشد، اخراج او، بهویژه در صورتی که مستند به دلیل خاصی نباشد، از موارد مسؤولیت شدید دولت اخراجکننده است و موجبات «مسؤولیت بینالمللی»(4)آن دولت را به همراه دارد.(5)
هر کشوری حق دارد بیگانگانی را که در قلمرو او برخلاف امنیت اقدام میکنند و نظام عمومی را مختل سازند و یا رویهای برخلاف اخلاق و بهداشت در پیش میگیرند، از سرزمین خود اخراج کند.
در بیشتر عهدنامههایی که بین دولتها در مورد ورود و خروج اتباع یکدیگر
بسته شده، حق اخراج ذکر شده است؛(1)برای نمونه، برابر ماده دوّم معاهده اقامت بین دولت ایران و بلژیک، هریک از دو طرف متعاهد، این حق را برای خود محفوظ میدانند که بر اثر تصمیم قانونی، به موجب قوانین و مقررات مربوط به نظمیه یا به انگیزههای امنیت داخلی و یا خارجی کشور خود، اتباع طرف متعاهد دیگر را بهصورتِ انفرادی اخراج کنند.(2)از نگاه حقوق بینالمللِ عرفی، ممنوعیتی برای اخراج وجود ندارد؛ هرچند اخراج در عمل با معاهدهها و حقوق بشر محدود شده است.
امروزه اخراج دسته جمعی اتباع بیگانه، بلکه اخراج همه اتباع یک کشور در یک زمان، خلاف اصول حقوق بینالملل است.
برابر ماده یازدهم قانون ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران میتوان شخص بیگانه را در موارد زیر از خاک ایران اخراج و یا محل توقف او را تغییر داد:
اگر برخلاف مقررات و قانون رفتار کند.
در صورتی که مطابق مواد سوّم و چهارم، اجازه عبور یا توقف بیگانه لغو شود.
برابر ماده دوازدهم قانون مزبور، اداره کل امور اتباع، تصمیم اخراج را اجرا میکند. هرگاه تصمیم اخراج گرفته شود و تأخیر اجرای آن با مصلحت کشوری مغایر نباشد، از سوی نیروی انتظامی یا ادارات صلاحیتدار دیگر، مهلت داده شده به شخصی که باید اخراج شود اخطار خواهد شد.
هرگاه خارجی اخراجشده بپذیرد در مدّتی که از سوی اداره صلاحیتدار تعیین شده از ایران خارج شود، آزادانه خارج خواهد شد. در غیر این صورت با همراهی نیروی انتظامی اخراج میشود.
هرگاه نیروی انتظامی تصمیم بگیرد فردی را از کشور اخراج کند، این تصمیم ظرف پانزده روز از ابلاغ به شخص مزبور، قابل تجدیدنظر در وزارت کشور است. در صورت اعتراض، تا روشن شدن نتیجه، اجرای تصمیم اخراج به تعویق خواهد افتاد.
به موجب بند پنجم ماده پانزده قانون مربوط به ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران، اشخاصی که برای فرار از اخراج مخفی شوند یا پس از اخراج، دوباره بدون اجازه به ایران برگردند، به حبس و جریمه نقدی محکوم خواهند شد.
چکیده
بیگانگان (خارجیها) اقلیت بسیار اندکی از ساکنین کشور را تشکیل میدهند که، یا از تابعیت محل اقامت خود برخوردار نیستند و یا از اساس فاقد تابعیت هستند؛ ولی از نگاه اسلام، بیگانه کسی است که، نه اسلام را بپذیرد و نه به بستن پیمان ذمه اقدام کند.
بیگانگان دارای گونههایی هستند که عبارتاند از: مهاجرین، جهانگردان، دانشجویان، بازرگانان، کارگران، افراد مقیم عادی، مجرم فراری، پناهنده، مأموران، آوارگان، خبرنگاران و جویندگان کار.
حقوق بیگانگان بر مبانی و اصولی مبتنی است که عبارتاند از:
اصل شناسایی کمترین حقوق برای بیگانگان؛
اصل رفتار متقابل بین دولتها؛
اصل آزادی ورود، عبور و اقامت بیگانگان؛
اصل قوانین داخلی.
پرسش
از نگاه حقوق بینالملل خصوصی، بیگانه به چه کسی گفته میشود؟ دیدگاه اسلام را دراینباره توضیح دهید.
از انواع بیگانگانی که ممکن است در یک کشور زندگی کنند، دستکم به پنج نوع آن اشاره کنید و هریک را به اختصار توضیح دهید.
دو اندیشه موجود پیرامون حداقل حقوق بیگانگان را توضیح داده، آثار و نتایج هریک را بیان کنید.
منظور از اصل «رفتار متقابل بین دولتها» چیست؟ انواع آن را بیان کنید.
اصل قوانین داخلی را درباره شناخت حقوق بیگانگان توضیح داده، برخی از قوانین ایران را دراینباره بیان کنید.
گذرنامه را تعریف کنید و انواع آن را توضیح دهید.
روادید چیست؟ بهطور کلّی در چه مواردی مأموران ایران در خارج از دادن روادید خودداری میکنند؟
در چه صورتی از نظر قوانین ایران به شخص درخواست کننده، اقامت دائم داده میشود؟
هریک از اصطلاحات زیر را به اختصار شرح دهید:
الف) عبور اتباع بیگانه
ب) خروج اتباع بیگانه
ج) اخراج اتباع بیگانه
پژوهش
دراینباره برخی از منابع عبارتاند از:
دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص102 - 96؛
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ج1، ص191 - 188.
هدف از این پژوهش، شناخت گذرنامه و قوانین مربوط به آن، انواع گذرنامه و شناخت مزایا و معایب هریک از انواع آن است.
هدف از این پژوهش، شناخت هدف، مزایا و معایب انواع اقامت است.
دراینباره برخی از منابع عبارتاند از:
دکتر مصطفی دانشپژوه، اسلام و حقوق بینالملل خصوصی ؛
آیتاللّه عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی ؛
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بینالملل عمومی .
هدف از این پژوهش، شناخت هدف، مزایا و معایب هریک از انواع بیگانگان است.
هدف از این پژوهش، بیان مبانی و اصولی است که به لحاظ تئوری بیان شده
است؛ همچنین شناخت این نکته که کدامیک از این اصول به لحاظ علمی دارای کاربرد عملی بیشتری است و نیز بیان مزایا و معایب هریک از این اصول.
پرسشهای تستی
الف) عرف ملّی
ب) عرف بینالمللی
ج) رویه قضایی
د) گزینه «الف» و «ج»
الف) کسی است که تابعیت ایران را ندارد.
ب) کسی است که در خارج سکونت دارد.
ج) کسی است که مسلمان نیست.
د) کسی است که تابعیت خارجی دارد.
الف) رفتار متقابل
ب) قوانین داخلی
ج) مقتضیات حقوق بینالملل عمومی
د) همه موارد
الف) اصول حقوق بینالملل عمومی
ب) اصول حقوق بینالملل خصوصی
ج) رفتار متقابل
د) قوانین داخلی
الف) اخلاقی، رعایت حال عمومی
ب) رعایت حال عموم، ملیتخواهی
ج) ملیتخواهی، رعایت حال عموم
د) حقوقی، ملیتخواهی
الف) طرز تفکّر فلسفی و اخلاقی میگوید بیگانگان و اتباع داخلی باید از حقوقی که لازمه زندگی بشر است، یکسان بهرهمند شوند.
ب) «سوارز» اسپانیایی از طرفداران روش فلسفی و اخلاقی است.
ج) روش سیاسی، مصالح و منافع افراد را بیش از مصالح اساسی یک ملّت در نظر میگیرد.
د) در طرز تفکّر سیاسی، دولتها هنگام تنظیم مقررات درباره حقوق بیگانگان باید موضوعهای سهگانه امنیت، منافع اقتصادی و مصلحت زیاد شدن جمعیت را در نظر بگیرند.
الف) هیچ نیازی به قانون ندارد.
ب) در صورتی است که قانونگذار بهرهمندی از حقوق معینی را برای بیگانه، به شناختن همان حق در قانون مملکت متبوعه بیگانه وابسته بداند.
ج) هرگز قابلیت انعطاف ندارد.
د) هیچکدام
الف) قابلیت انعطافپذیری زیاد
ب) اثبات قضیه
ج) نیاز نداشتن به قانون
د) نداشتن قابلیت انعطافپذیری
الف) سیاسی
ب) عملی
ج) قانونگذاری (تقنینی)
د) گزینه «الف» و «ج»
الف) عملی
ب) قانونگذاری
ج) سیاسی
د) سیاسی - قانونگذاری
الف) حقوق سیاسی
ب) حقوق عمومی
ج) حقوق خصوصی
د) حقوق قضایی
الف) مشاغل سیاسی انتخابی
ب) عضویت در اتاق بازرگانی
ج) دفتریاری
د) همه موارد
الف) کاپیتولاسیون
ب) معاهده رفتار متقابل سیاسی
ج) معاهده اقامت
د) معاهده رفتار متقابل عملی
الف) در هنگام جنگ باید جنبه دسته جمعی داشته باشد.
ب) در هنگام جنگ و قطع روابط سیاسی باید جنبه فردی داشته باشد.
ج) در هنگام جنگ و قطع رابطه سیاسی میتواند جنبه دسته جمعی داشته باشد.
د) بهطور کلّی در همه مواقع باید جنبه فردی داشته باشد.
الف) دولتها در اعطای حقوق به بیگانگان باید مسائل جمعیت، اقتصادی و امنیت را در نظر بگیرند.
ب) بیگانگان و اتباع داخل باید از حقوقی که لازمه زندگی بشر است، بهطور یکسان بهرهمند شوند.
ج) دولتها باید جنبه ملیتخواهی و منافع کشور را در نظر بگیرند.
د) همه موارد
الف) نمیتواند بهعنوان منشأ حق شناخته شود.
ب) ممکن است شرط وجود یک حق شناخته شود.
ج) ممکن است هم منشأ و هم شرط وجود یک حق باشد.
د) بر سه نوع سیاسی، تقنینی و عملی تقسیم میشود.
الف) سیاسی
ب) قانونگذاری
ج) علمی
د) عملی
الف) عملی، قانونگذاری، سیاسی
ب) عملی، سیاسی، قانونگذاری
ج) قانونگذاری، سیاسی، عملی
د) قانونگذاری، عملی، سیاسی
الف) کسی که مسلمان نباشد.
ب) مستأمن
ج) اهل کتاب
د) بتپرستان
الف) سیاسی
ب) عمومی
ج) خصوصی
د) گزینه الف و ب
الف) نام دیگر ویزا، روادید است.
ب) مأمورین دولت ایران در خارج ویزا را برای ورود به ایران اعطا میکنند.
ج) ویزا اجازه خروج از کشور است.
د) گزینه الف و ب
الف) یک سال
ب) دو سال
ج) سه سال
د) چهار سال
الف) تحمیل دسته جمعی تابعیت به کلیه بیگانگان، مخالف اصول حقوق بینالملل است.
ب) اخراج همه اتباع کشور معین از خاک خود، مخالف اصول حقوق بینالملل است.
ج) تصمیم درباره اخراج بیگانه، قابل تجدیدنظر است.
د) همه موارد صحیح هستند.
الف) چهار نوع
ب) دو نوع
ج) یک نوع
د) سه نوع
الف) از مرزهای زمینی و به هر صورت که میخواهند.
ب) با داشتن روادید.
ج) از مرزهای هوایی، بدون نیاز به روادید.
د) برای سیاحت و زیارت.
الف) کمتر از 25 سال داشته باشد.
ب) پیشینه اقامت در ایران نداشته باشد.
ج) ایرانی باشد و بخواهد با اوراق تابعیت غیر ایرانی وارد ایران شود.
د) دارای تخصص نباشد.
الف) برای همه دولتها الزامی
ب) برای بعضی دولتها الزامی
ج) مشروط به شرط دولت کاملهالوداد
د) مشروط به شرط رفتار متقابل
الف) برای مسافرت اتباع ایرانی به خارج از کشور یا اقامت در خارج و یا مسافرت از خارج به ایران داده میشود.
ب) برای مسافرت اتباع ایران به خارج از کشور و اشتغال به کار در آن کشور صادر میشود.
ج) فقط برای اقامت یا تحصیل در خارج از کشور صادر میشود.
د) همانند شناسنامه، داشتن آن برای ایرانیهای بالاتر از هجده سال ضروری است.
الف) بیگانگان میتوانند بدون هیچ محدودیتی وارد ایران شوند.
ب) بیگانگان میتوانند با اطلاع مقامات مربوط، وارد ایران شوند.
ج) بیگانگان برای ورود به ایران باید از مأمورین ایرانی در خارج از کشور روادید دریافت کنند؛ مگر آنکه تبعه کشوری باشند که با ایران توافقنامه روادید امضا کرده است.
د) فقط بیگانگانی میتوانند وارد ایران شوند که گذرنامه خارجی داشته و کشور آنها با کشور ایران توافقنامه لغو روادید امضا کرده باشد.
الف) بهطور کامل غیرمجاز است.
ب) به شرط معامله متقابل، مجاز است.
ج) فقط یک محل مسکونی مجاز است.
د) فقط یک محل کسب مجاز است.
الف) نداشتن روادید ورود و اقامت در ایران است.
ب) داشتن روادید عبور از ایران است.
ج) ماندن فقط سه روز در ایران است.
د) مشخص کردن کشور مقصد است.
الف) از مرزهای زمینی یا دریایی وارد ایران شوند.
ب) اجازه ورود به ایران را دریافت کنند.
ج) به منافع عمومی ایران خدمت کرده باشند.
د) بستگانشان در ایران باشند.
الف) باید همان امتیازات را در ایران برای اتباع آن کشور قائل شود.
ب) مجبور نیست همان امتیازات را در ایران برای اتباع آن کشور قائل شود.
ج) باید همان امتیازات را برای تمام اتباع بیگانه مقیم ایران قائل شود.
د) باید همان امتیازات را در ایران برای اتباع آن کشور قائل شود؛ به شرط اینکه دستکم پنج سال پیشینه اقامت در ایران داشته باشد.
الف) روادید ورود به ایران را از نمایندگیهای ایران در خارج از کشور دریافت کرده باشند.
ب) نمایندگیهای ایران در خارج از کشور، ورود آنها را به ایران به اطلاع مأمورین شهربانی رسانده باشند.
ج) وزارت امور خارجه ایران و کشور متبوع خارجی، ورود آنها را به ایران مجاز بدانند.
د) وزارت کشور برای آنها روادید ورود و خروج صادر کرده باشد.
هدفهای آموزشی: 1) آگاهی از اصل برخورداری بیگانگان از تمام حقوق مدنی؛ 2) آگاهی از موارد استثنایی اصل بالا؛ 3) آگاهی از برخی حقوق خصوصی اشخاص حقیقی بیگانه در ایران.
مقدمه
منظور از حقوق خصوصی در اینجا، حقوق مدنی و همه حقوق مالی و خانوادگی و احوال شخصیهای است که شخص در اجتماع و در رابطه با دیگران از آن بهرهمند است و آن را به کار میگیرد.(1)
بهرهمندی بیگانگان از حقوق، فرع بر وجود اهلیت برای اقدام حقوقی است. تشخیص اهلیتِ بیگانه برای انجام هر نوع معاملهای، بر اساس قانون دولتی است که از تابعیت آن برخوردار است؛ مگر در مورد ماده 962 قانون مدنی که میگوید:
اگر یک تبعه خارجه در ایران عمل حقوقی انجام دهد، در صورتی که مطابق قانون دولت متبوع خود برای انجام آن عمل، واجد اهلیت نبوده و یا اهلیت ناقص داشته باشد، آن شخص برای انجام آن عمل، واجد اهلیت شمرده
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص208.
خواهد شد؛ در صورتی که قطع نظر از تابعیت خارجی او مطابق قانون ایران نیز بتوان او را برای انجام آن عمل دارای اهلیت تشخیص داد.
بنابراین قانونگذار ایران برای حمایت و حفاظت از منافع اتباع ایرانی میگوید:
شخصی که در تابعیت کشور بیگانه است، نمیتواند از ایفای تعهدات خود به استناد فقدان شرط اهلیت، طبق قانون دولت مورد تابعیت خویش، خودداری کند.
برخورداری از بعضی حقوق، لازمه زندگی همه افراد بشر است و در مورد اینگونه حقوق، افراد بیگانه و اتباع داخلی نباید تفاوتی با هم داشته باشند. ازاینرو، اصل کلّی آن است که اتباع بیگانه میتوانند از تمام حقوق مدنی بهرهمند شوند؛ مگر در مواردی که استثنا وجود داشته باشد. این دیدگاه در ماده 961 قانون مدنی تصریح شده است؛ جز در موارد سهگانه مذکور در این ماده که اتباع بیگانه از آن بیبهرهاند. درحالیکه فرانسه به موجب ماده یازدهم قانون مدنی، حق استفاده بیگانگان را از حقوق مدنی، به عمل متقابل دولت آنها به موجب قرارداد، وابسته دانسته است؛ یعنی بیگانگان حق استفاده از همه حقوق مدنی را دارند.(1)
اجرای قوانین ایران نسبت به همه کسانی که در خاک ایران هستند - خواه اتباع ایرانی یا خارجی - الزامی است؛ زیرا ماده پنجم قانون مدنی دراینباره چنین میگوید:
کلیه سکنه ایران - اعم از داخله و خارجه - مطیع قوانین ایران خواهند بود؛ مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد. این استثنای یادشده در این ماده، شامل مواد 7 و 963 تا 970 قانون مدنی است.
از سوی دیگر، همانطور که پیشتر بیان شد، قانونگذار ایرانی، اصل را بر
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص230.
برخورداری خارجیان از همه حقوق مدنی گذاشته، در ماده 961 اعلام میکند:
«جز در موارد ذیل، اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی متمتع خواهند بود...».
و آنچه را ویژه اتباع ایرانی میداند، بهعنوان استثنا بر این اصل ذکر کرده است.
در ماده 961 قانون مدنی، موارد استثنا بدینترتیب آمدهاند:
الف) حقوقی که قانون آن را بهطور صریح به اتباع ایران منحصر کرده و یا آن را به صراحت از اتباع خارجی سلب کرده است: حقوقی که به صراحتِ قانون، ویژه اتباع ایران است و به این مناسبت بیگانگان از آن محرومند، حق کار در برخی مشاغل است؛ چنانکه در ماده دوازدهم قانون تأسیس بورس اوراق بهادار، تصویب شده در 1345/2/27ش، به صراحت آمده است که شرط پذیرش اشخاص حقیقی به کارگزاری بورس، افزون بر شرایط دیگر، دارا بودن تابعیت ایران است.(1)
محرومیت بیگانگان از حق تشکیل شرکت و مؤسسه در امور تجاری، صنعتی، کشاورزی، معادن و خدمات، در اصل هشتادویکم قانون اساسی جمهوری اسلامی با این عبارت بازتاب یافته است:
دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسّهها در امور تجارتی و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجیان مطلقاً ممنوع است.
محرومیت مندرج در این اصل، مطلق است و قابل چشمپوشی نیست و با وضع قانون عادی نمیتوان در هیچیک از زمینههای قیدشده، برای بیگانه حق تشکیل شرکت و مؤسسه قائل شد.
ممکن است بازتاب محروم بودن بیگانگان از حقی معین در قوانین مربوط به آن، بهطور ضمنی باشد؛ مانند محرومیت آنان از مالکیت زمینهای کشاورزی؛ و
1) (1) . سلجوقی، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی، ص176 و 177.
نیز ممکن است در مواردی قانونگذار به جای محروم ساختن بیگانگان از حقی معین، بهرهمند بودن آنها را از آن حق، تابع شرایط معینی قرار داده یا محدود کرده باشد؛ چنانکه در دو ماده چهارم و چهلوچهارم قانون ثبت علائم و اختراعات، تصویب شده اول تیرماه 1310ش، بهرهمند شدن اتباع بیگانه از مزایای آن قانون - که به ثبت علائم تجاری یا اختراع خود در ایران مبادرت میکنند - بهوجود عهدنامه یا رفتار متقابل مشروط شده است و یا حق مالکیت بیگانگان نسبت به املاک واقعشده در ایران، افزون بر دیگر شرایط، به املاکی محدود شده که برای سکونت یا کسب و یا صنعت خود به مالکیت آنها نیاز دارند.(1)
ب) حقوق مربوط به احوال شخصی که قانون دولت مورد تابعیت بیگانه، آن را نپذیرفته باشد: به موجب ماده هفتم قانون مدنی، اتباع بیگانه مقیم ایران از نظر مسائل مربوط به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین حقوق ارثیه، در چارچوب معاهدهها، از قوانین و مقررات دولت مورد تابعیت خود پیروی خواهند کرد؛ مانند: حقّ طلاق یا حقّ داشتن همسران متعدّد که ممکن است مورد پذیرش قانون دولت بیگانه نباشد. بدیهی است چنانچه قانون مورد تابعیت بیگانه در مورد احوال شخصیه با قانون ایران یکسان باشد، حقوق بیگانگان در ایران با حقوق اتباع آن یکسان خواهد بود.(2)
در بند یادشده، انگیزه قانونگذار ایرانی در نپذیرفتن حقوق اتباع بیگانه، بیش از حقوق شناختهشده در قانون دولت مورد تابعیت خودشان، نخست این است که از تقلّب احتمالی نسبت به قانون جلوگیری شود و سپس اینکه به این اصل که «اشخاص به لحاظ احوال شخصیه، تابع قانون دولت متبوع خود هستند»، عمل
کرده باشد؛ زیرا قانونگذار ایرانی در مواد ششم و هفتم قانون پذیرفته است که اشخاص ایرانی و اتباع خارجی از نظر احوال شخصیه، تابع قانون کشور مورد تابعیت خود باشند. البته بدیهی است در صورتی که اجرای حقوق پیشبینی شده در قانون کشور بیگانه، در ایران با نظم عمومی یا اخلاق حسنه مخالف باشد، بیگانگان نیز از آن حقوق محروم خواهند شد.(1)
ازاینرو، هرگاه قانون دولت بیگانه حقّ طلاق را نشناخته باشد - حتی در حالتی که به سبب نبودن معاهدهای باید قانون ایران نسبت به شخص خارجی اجرا شود - بیگانه نمیتواند در ایران از این حق استفاده کند و همسر خود را طلاق دهد.(2)
ج) حقوق ویژهای که فقط از نقطهنظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشند:(3)ممکن است هر جامعهای برای اعضای خود، حقوق خاصی وضع کند که بیگانگان نتوانند از آن بهرهمند شوند. بر اساس این بند، بیگانگان از حقوق ویژهای که فقط از نظر جامعه ایرانی - یعنی با ملاحظه اقتضای زندگی اجتماعی ایرانیان و حقوق و تکالیف آنها نسبت به یکدیگر - ایجاد شده است، محروم هستند. البته در این بند، چگونگی تمایز این نوع حقوق بیان نشده است؛ ولی به نظر میرسد تعیین این نوع حقوق به تصریح قانونگذار، رویههای قضایی و دکترینهای حقوقی بستگی داشته باشد. مثالهای زیر میتواند بخشی از حقوق مخصوص جامعه ایرانی بهشمار آید:
جمهوری اسلامی ایران آمده است - فقط شامل اتباع ایرانی میشود و اتباع خارجی نمیتوانند با استناد به آن از پرداخت بهره به اتباع ایرانی خودداری کنند.
چنانچه قیم شدن را یک حق تلقّی کنیم، فقط فرد دارای تابعیت ایرانی میتواند قیم محجور ایرانی باشد و بیگانه از این حق محروم است.
ممکن است گفته شود حق درخواست طلاق زن از دادگاه به علت خودداری یا ناتوانی شوهر از پرداخت نفقه، برای زن برخوردار از تابعیت ایران در نظر گرفته شده است و زن بیگانه از این حق محروم است.
حق دریافت شفعه موضوع مواد 808 تا 824 قانون مدنی، از جمله حقوق اتباع ایرانی است و اتباع بیگانه از آن بهرهمند نخواهند شد.
آن دسته از قوانین که امتیازهایی را برای یک قشر خاص از جامعه ایرانی قائل میشوند؛ مانند: امتیازاتی که در قانون روابط موجر و مستأجر، به لحاظ مدّت اجاره و یا میزان آن برای مستأجرها در نظر گرفته شده است. همچنین داشتن حق دریافت وام مسکن از بانکها را - که به قشر خاصی از جامعه تخصیص داده شده است - نیز میتوان از موارد حقوق ویژه جامعه ایرانی دانست.(1)
قانونگذار ایرانی در موارد محدود، حقوقی را بهطور انحصاری برای بیگانگان شناخته است که از آن جمله، حق اجرای عقد ازدواج بیگانگان بهوسیله مأموران سیاسی یا کنسولی دولت مورد تابعیت خود است؛ چنانکه ماده 970 قانون مدنی دراینباره میگوید:
مأموران سیاسی یا کنسولی دول خارجه در ایران وقتی میتوانند به اجرای
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص218 و 219؛ نصیری، همان، ص114؛ سلجوقی، همان، ص180 و 181.
عقد نکاح مبادرت کنند که طرفین عقد، هر دو، تبعه دولت متبوع آنها بوده و قوانین دولت مزبور نیز این اجازه را به آنها داده باشد. درهرحال، نکاح باید در دفاتر سجل احوال ثبت شود.
با چشمپوشی از سه مورد استثنایی یادشده در ماده 961 قانون مدنی، اتباع بیگانه از کلیه حقوق مدنی و خصوصی در ایران برخوردار میشوند. حقوق یادشده، با معاهدههای سیاسی، قانون بهطور مطلق، در حدود معاهدهها و یا به شرط معامله متقابل برای آنها پیشبینی شدهاند:
همانطور که باید از حق مالکیت داراییهای منقول و غیرمنقول بیگانگان حمایت کرد، مالکیتهای معنوی آنها نظیر حقّ داشتن علائم تجاری و صنعتی، ثبت اختراع و اکتشاف، و مالکیت ادبی و هنری نیز باید محترم شمرده شده، مورد حمایت قرار گیرند.
بر این اساس، قانونگذار ایرانی در ماده سوّم ثبت علائم و اختراعات(1)کسانی را که در ایران دارای مؤسسّههای تجاری، صنعتی یا کشاورزی هستند - خواه اتباع داخلی یا بیگانه - در صورتی که علائم تجاری آن مؤسسّهها از شرایط زیر برخوردار باشد، از مزایای این قانون بهرهمند خواهند شد؛ امّا کسانی که مؤسسّههای آنان در خارج از ایران قرار دارد، برابر ماده چهارم، با شرایط زیر میتوانند از مزایای این قانون بهرهمند شوند:
1) (1) . تصویب شده در 1310/10/1ش.
همچنین قانونگذار ایرانی در ماده 26 قانون ثبت علائم و اختراعات میگوید:
هر قسم اکتشاف یا اختراع جدید در شعب مختلف صنعتی یا فلاحتی، به کاشف یا مخترع آن حق انحصاری میدهد که بر طبق شرایط و در مدّت مقرر در این قانون از اکتشاف یا اختراع خود استفاده کند؛ مشروط بر اینکه اکتشاف یا اختراع مزبور، مطابق مقررات این قانون در اداره ثبت اسناد تهران به ثبت رسیده باشد. نوشتهای که در این مورد اداره ثبت اسناد تهران میدهد، ورقه اختراع نامیده میشود.
به موجب ماده سیام این قانون:
مخترعی که در خارج ایران برای اختراع خود مطابق قوانین محل، تحصیل ورقه اختراع کرده، میتواند در صورتی که مدّت ورقه مزبور منقضی نشده باشد، در ایران نیز برای بقیه آن مدّت، تقاضای ورقه اختراع کند؛ لیکن اگر اختراع مزبور را کسی یا مؤسسهای در ایران قبل از تقاضای ثبت اختراع کلاً یا جزءاً به موقع عمل یا استفاده گذارده و یا مقدمات استفاده آن را تهیه کرده باشد، مخترع نمیتواند از عملیات آن شخص یا مؤسسه جلوگیری کند.
پیرامون احترام به مالکیت ادبی و هنری بیگانگان و حمایت از آن، قانون حمایت از حقوق مؤلّفان، مصنّفان و هنرمندان(1)بدون هیچ تفاوتی بین اتباع ایرانی و خارجی در ماده نخست میگوید:
از نظر این قانون، به مؤلّف و مصنّف و هنرمند، پدیدآورنده و به آنچه از راه دانش یا هنر و یا ابتکار آن پدید میآید، بدون در نظر گرفتن طریقه یا روشی که در بیان و یا ظهور و یا ایجاد آن به کار رفته، اثر اطلاق میشود.
برابر ماده دوّم این قانون، آثار مورد حمایت عبارتاند از: کتاب، جزوه، شعر و
1) (1) . تصویب شده در 1348/10/11ش.
سرود، موسیقی، نقاشی و پیکره (مجسمه)، اثر معماری، اثر عکاسی، اثر ابتکاری و اثر فنی.
به موجب ماده سوّم این قانون، حقوق پدیدآورنده شامل حق انحصاری نشر، پخش، عرضه و اجرای اثر و نیز بهرهبرداری مادی و معنوی از نام و اثر اوست.
به موجب ماده چهارم قانون یادشده، حقوق معنوی پدیدآورنده، به زمان و مکان محدود نیست، انتقالپذیر نیست. بنابراین حقوق معنوی پدیدآورنده در همه کشورها محترم است و مورد حمایت قانونی قرار میگیرد؛ خواه حقوق مزبور برای نخستین بار در آن کشور منتشر شده یا نشده باشد.(1)
در مورد معاملات با حق استرداد (از قبیل بیع شرط و رهن) اتباع خارجی، تحصیل اجازه مخصوص از اداره ثبت محل لازم نیست و باید مثل معاملات اتباع داخلی، وضعیت ثبتی ملک، استعلام و خلاصه معامله به اداره ثبت ارسال شود. (ماده 45 آییننامه قانون دفاتر رسمی).
به موجب قرارداد اقامت بین دولت ایران و آلمان، تصویب شده در 28 بهمن 1307 ش، اتباع هریک از دو طرف معاهده حق دارند با پیروی از قوانین و مقررات جاری در خاک طرف متعاهد دیگر، هرگونه حقوق و داراییمنقولی را به دست آوردند، تصرف و نقل و انتقال کنند و یا به معرض فروش گذارند. درباره حقوق و داراییهای غیرمنقول نیز با آنها مانند اتباع دولت کاملهالوداد رفتار میشود.(2)
مالک شدن داراییهای غیرمنقول، از حقوق خصوصی است که به شرط معامله متقابل، در قانون برای بیگانگان پیشبینی شده است. آییننامه مالکیت اتباع بیگانه مورخ 1328/5/25 ش، به خارجیان اجازه میدهد که در ایران جایی را برای سکونت، صنعت و یا کسب، به مالکیت خود درآورند و در بین شرایطی که برای این امر در نظر گرفته شده است، افزون بر بیان این نکته که تقاضا مخالف مقررات عهدی یا قوانین و نظم عمومی ایران نباشد، آمده است:
در کشور متبوع متقاضی، اتباع و شرکتها و مؤسسّهها ایرانی هم حق مالک شدن داشته و بتوانند لااقل همان مقدار ملک را عملاً تحصیل کنند.
پس در حقیقت، قانونگذار دراینباره نوعی رفتار متقابل عملی را شرط کرده است.(1)
گاهی قانون برای بیگانگان، حقوقی خصوصی پیشبینی میکند که فقط در حدود معاهدهها میتوانند از آن استفاده کنند؛ برای نمونه، در مورد احوال شخصیه (وضعیت و اهلیت) به موجب ماده هفتم قانون مدنی، اتباع خارجه مقیم در خاک ایران، از حیث مسائل مربوط به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین حقوق ارثیه، در حدود معاهدات، مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.
به نظر قانونگذار ایرانی، ازآنجاکه قوانین شخصی برای حمایت از افراد وضع شدهاند، نباید با تغییر محل شخص تغییر کنند و باید تا حد امکان، ثابت و مداوم باشند. بنابراین قانون ایران برخلاف بعضی از کشورهای دیگر که احوال شخصی را تابع قانون اقامتگاه میدانند، احوال شخصی بیگانگان را در حدود معاهدهها، تابع قانون دولت مورد تابعیت آنها میداند.
1) (1) . همان، ص234.
درباره تشخیص اهلیت بیگانه برای انجام معامله نیز بهطور کلّی، قانون دولت مورد تابعیت وی اجرا میشود. همچنین درباره موضوع یادشده در ماده 962 قانون مدنی که به موجب آن، هرگاه خارجی در ایران عمل حقوقی انجام دهد و مطابق قانون دولت متبوع خود، واجد اهلیت برای انجام آن عمل نباشد -درحالیکه مطابق قانون ایران دارای اهلیت باشد - این شخص از اهلیت برخوردار بوده و عمل وی صحیح و نافذ تشخیص داده میشود، چنانچه سن قانونی برای انجام معامله، برابر قانون دولت بیگانه بیستویک سال باشد و تبعه آن کشور که در ایران به انجام معاملهای اقدام میکند هجده سال داشته باشد، این معامله صحیح است.(1)
1) (1) . همان، ص235 و236.
چکیده
در حقوق بینالملل خصوصی، این اصل مورد تأکید قرار گرفته است که اتباع بیگانه میتوانند از تمام حقوق مدنی بهرهمند شوند؛ مگر در مواردی که استثنا شده باشد.
با توجه به ماده 961 قانون مدنی، بیگانگان دستکم در سه مورد، از برخی حقوق خصوصی که برای ایرانیان وجود دارد، محرومند.
برخی از حقوق خصوصی برای بیگانگان مورد تصریح و تأکید قرار گرفته است که از آن جمله، میتوان حق اجرای عقد ازدواج بیگانگان بهوسیله مأموران سیاسی و کنسولی دولت مورد تابعیت خود را نام برد.
در موردی حقوق خصوصی بیگانگان در ایران، در حدود معاهدههای دو جانبه یا به شرط معامله متقابل برای آنها پیشبینی شده است.
پرسش
اصل یا قاعدهای را که درباره بهرهمندی بیگانگان از حقوق خصوصی وجود دارد بیان کرده، شرح دهید.
دستکم سه مورد از استثناهای اصل فوق را نام ببرید.
دستکم چهار مورد از مهمترین حقوق خصوصی را که از نظر حقوق ایران برای بیگانگان وجود دارد توضیح دهید.
اصل قوانین داخلی را درباره شناخت حقوق بیگانگان توضیح داده، برخی از قوانین ایران را دراینباره شرح دهید.
پژوهش
هدف از این پژوهش، آگاهی از شرایط، محدودیتها و دیگر ضوابط تملّک اموال غیرمنقول از سوی بیگانگان است. برخی از منابع در این زمینه عبارتاند از:
آییننامه مالک شدن اتباع بیگانه.
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ج1، ص237؛
دکتر محمود سلجوقی، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی ، ص178.
هدف از این پژوهش، مقایسه تطبیقی قوانین ایران با دیگر کشورها پیرامون حقوق خصوصی اتباع خارجی است تا در نهایت روشن شود کدامیک از کشورها بیشترین حقوق خصوصی را برای اتباع بیگانه در نظر گرفته است.
پرسشهای تستی
الف) محروم هستند؛ مگر در مواردی که قانون حقوق خصوصی به آنها اعطا کرده است.
ب) محروم نیستند.
ج) در صورتی که دولت متبوع بیگانه، ایرانیان مقیم آن کشور را از حقوق خصوصی محروم کند، رفتار متقابل میشود.
د) بهرهمند میشوند؛ مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد.
الف) چون شفعه از جمله حقوقی است که قانون به صراحت آن را به اتباع ایران منحصر کرده است.
ب) چون شفعه از جمله حقوقی است که قانون به صراحت آن را از اتباع خارجه سلب کرده است.
ج) چون شفعه از جمله حقوق مربوط به احوال شخصیه است که قانون دولت متبوع بیگانه، آن را نپذیرفته است.
د) چون شفعه از حقوق ویژهای است که فقط از نقطهنظر جامعه ایرانی ایجاد شده است.
الف) به شرط پرداخت غرامت عادله پیشبینی شده است.
ب) امکانپذیر است.
ج) به رفتار متقابل بستگی دارد.
د) امکانپذیر نیست.
الف) از جمله حقوقی است که به موجب معاهدهها، برای اتباع بیگانه شناخته شده است.
ب) از جمله حقوقی است که به موجب شرط رفتار متقابل، برای اتباع بیگانه شناخته شده است.
ج) از جمله حقوقی است که به موجب شرط رفتار متقابل عملی، برای اتباع بیگانه شناخته شده است.
د) از جمله حقوقی است که به موجب قوانین، برای اتباع بیگانه شناخته شده است.
الف) حقوق و تکالیفشان
ب) شخصیت شرکای آنها
ج) نوع آنها
د) درآمد آنها
الف) به شرط رفتار متقابل سیاسی
ب) به شرط رفتار متقابل عملی
ج) به شرط رفتار متقابل قانونگذاری
د) همه موارد
الف) حقوق سیاسی
ب) حقوق عمومی
ج) حقوق خصوصی
د) همه موارد
الف) از پارهای حقوق عمومی غیرسیاسی محروم هستند.
ب) از همه حقوق عمومی غیرسیاسی محروم هستند.
ج) از پارهای از حقوق عمومی غیرسیاسی بهرهمند هستند.
د) از همه حقوق عمومی غیرسیاسی بهرهمند هستند.
الف) از پارهای حقوق خصوصی محروم هستند.
ب) از پارهای حقوق خصوصی بهرهمند هستند.
ج) از همه حقوق خصوصی محروم هستند.
د) از کلیه حقوق خصوصی بهرهمند هستند.
الف) خصوصی
ب) عمومی سیاسی
ج) عمومی غیرسیاسی
د) مدنی مخصوصه
الف) حقی که فقط از نقطهنظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشد.
ب) حق ازدواج با ایرانیان
ج) حق اشتغال به مشاغل سیاسی
د) حق رجوع به دادگاه ایران
الف) اثبات هر دو دشوار است.
ب) اثبات رفتار متقابل تقنینی دشوار و اثبات رفتار متقابل سیاسی آسان است.
ج) رفتار متقابل تقنینی، خاص و رفتار متقابل سیاسی، عام است.
د) رفتار متقابل تقنینی، عام و رفتار متقابل سیاسی، خاص است.
الف) اثبات هر دو دشوار است.
ب) اثبات رفتار متقابل سیاسی، دشوار و اثبات رفتار متقابل عملی، آسان است.
ج) اثبات هر دو آسان است.
د) اثبات رفتار متقابل سیاسی، آسان و اثبات رفتار متقابل عملی، دشوار است.
الف) خصوصی
ب) عمومی غیرسیاسی
ج) عمومی سیاسی
د) مربوط به احوال شخصیه
الف) خصوصی
ب) عمومی غیرسیاسی
ج) مربوط به احوال شخصیه
د) مدنی مخصوصه
الف) بهطور استثنایی، بیگانگان در ایران از برخی حقوق مدنی همچون حقوق مخصوصه بهرهمند میشوند.
ب) بهطور استثنایی، بیگانگان در ایران از حقوق مدنی بهرهمند میشوند.
ج) اصل کلّی این است که بیگانگان در ایران از همه حقوق مدنی بهرهمند میشوند.
د) اصل کلّی این است که بیگانگان در ایران فقط از حقوق مخصوصه بهرهمند میشوند.
الف) باید از وزارت خارجه پروانه کار دریافت کنند.
ب) نیاز به پروانه کار ندارند.
ج) باید از وزارت کار و امور اجتماعی پروانه کار دریافت کنند.
د) حداکثر برای مدّت پنجسال به پروانه کار نیاز دارند.
الف) بدون محدودیت - همچون پیش از ترک تابعیت - میتواند وارد ایران شود.
ب) برای ورود به ایران باید تابعیت ایران را درخواست کند.
ج) میتواند بهعنوان بیگانه وارد ایران شود.
د) دیگر نمیتواند وارد ایران شود.
الف) هیچ امتیازی ندارند.
ب) در حدود رفتار متقابل کشورشان با اتباع ایران، از امتیاز برخوردارند.
ج) به شکل مشروط و محدود از امتیازاتی برخوردارند.
د) در همان حدی که در کشور خود حقوق سیاسی دارند، از امتیازاتی برخوردارند.
الف) اهلیت استیفای خارجیان
ب) اهلیت تملّک دارایی خارجیان
ج) حقوق بینالملل خصوصی ماهوی
د) حقوق بینالملل خصوصی شکلی
الف) اتباع خارجی در ایران میتوانند هر ملک غیرمنقولی را که میخواهند بخرند.
ب) اتباع خارجی در ایران در صورت کسب اجازه مالکیت میتوانند یک منزل مسکونی بخرند.
ج) اتباع خارجی در ایران به هیچ صورت نمیتوانند دارایی غیرمنقول داشته باشند.
د) اتباع خارجی در ایران به شرط رفتار متقابل میتوانند یک منزل مسکونی بخرند.
الف) فقط میتوانند یک منزل مسکونی بخرند.
ب) میتوانند یک منزل مسکونی و یک محل کسب بخرند.
ج) باید اجازه بگیرند و اظهارنامهای به اداره ثبت محل وقوع ملک بدهند.
د) باید از وزارت کشور و امور خارجه اجازه بگیرند.
الف) اصل برابری انسانی
ب) رفتار متقابل عملی دولتها
ج) رفتار دولتهای متمدن با اتباع بیگانه
د) رفتار متقابل سیاسی کشورها
الف) اتباع خارجی در ایران نمیتوانند زمین کشاورزی بخرند.
ب) اتباع خارجی در ایران به اندازه نیاز خود میتوانند زمین کشاورزی بخرند.
ج) اتباع خارجی در ایران به شرط رفتار متقابل میتوانند زمین کشاورزی بخرند.
د) اتباع خارجی در ایران به اندازه نیاز خود، به شرط رفتار متقابل میتوانند زمین کشاورزی بخرند.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با اصطلاح حقوق عمومی؛ 2) آشنایی با بهرهها و امتیازات بیگانگان در بحث حقوق عمومی؛ 3) آشنایی با محرومیتها، معافیتها و تکالیف بیگانگان در بحث حقوق عمومی.
مقدمه
حقوق عمومی عبارت است از مجموعه حقوقی که بهرهمندی از آن، به سازمانهای قانونی دولت بستگی دارد و برای احترام به شخصیت انسانی پایهریزی شدهاند. در اینکه آیا برای بهرهمندی بیگانگان از حقوق عمومی، اصلیا قاعدهای وجود دارد، میان حقوقدانان اختلافنظر است. برخی معتقدند: «حق بهرهمندی بیگانگان در حقوق عمومی - برخلاف حق بهرهمندی آنان درحقوق خصوصی - به مواردی محدود است که قانونگذار ایران اجازه داده است».(1)ازاینرو، اصل، عدم حق بهرهمندی بیگانگان از حقوق عمومی در ایراناست.
در مقابل برخی نیز معتقدند: «اصل این است که بیگانگان هم از این حقوق
1) (1) . سلجوقی، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی، ص181.
بهرهمند شوند. اکثر معاهدهها نیز این قبیل حقوق را برای اتباع بیگانه در ایران شناختهاند».(1)از نگاه گروه دوم، یگانه استثنای مهم، محرومیت بیگانگان از حقوق سیاسی و برخی حقوق مالی است.
حقوق سیاسی، همه مقرراتی است که به قوای سهگانه و چگونگی کاربرد حاکمیت دولت و سازمانهای عمومی مربوط است و روابط دولت و مأموران را با مردم تنظیم میکند و در زمره حقوق عمومی بهشمار میآید.(2)
درباره حقوق عمومی بیگانگان، دو محور عمده لحاظ میشود. بهرهها و امتیازهای بیگانگان در بحث حقوق عمومی، و محرومیتها، معافیتها و تکالیف بیگانگان در بحث حقوق عمومی.
توضیح بیشتر آنکه، از نظر برخی، باید حقوق عمومی را به دو بخش غیرسیاسی و سیاسی تقسیم کرد؛ چون بهرهمندی بیگانگان از این دو دسته، تابع دو اصل متفاوت است. به عبارت بهتر، حقوق عمومی غیرسیاسی، اصل بر بهرهمندی است؛ حال آنکه در حقوق عمومی سیاسی، اصل بر بهرهمند نشدن است.
مهمترین امتیازها و بهرهمندیهای بیگانگان در محدوده حقوق عمومی، شامل این موارد است: حقوق اساسی، اقتصادی و قضایی.
حقوق و آزادیهای عمومی که در حقوق اساسی کشورها مطرح شده است، برای
انسان با صرفنظر از اینکه خودی یا بیگانه باشد، شناخته شدهاند. حقوق بینالملل عمومی هم احترام دولتها به شخص بیگانه را مطرح کرده است؛ با وجود این، ممکن است به اقتضای مصالح عمومی و منافع اتباع کشور، این حقوق و آزادیها محدود شوند.(1)
بهطور متعارف، بیگانگان در گستره حقوق عمومی، از حقوق انسانی، که اتباع آن کشور بهرهمند هستند، برخوردارند. این کمترین حقوقی است که برای بیگانگان در نظر گرفته میشود. مهمترین حقوق اساسی که بیگانگان از آن بهرهمند میشوند، از این قرار است:
حفظ حیثیت بیگانه: بیگانه به دلیل اینکه انسان است، باید از هرگونه اهانتی که حیثیت او را از بین میبرد مصون بماند. کسی نمیتواند بیگانهای را به سبب اینکه - مثلاً - از نژاد سیاه یا زرد است، یا رفتار دولت مورد تابعیت او در جامعه بینالملل نامطلوب است، مورد تعرّض قرار دهد. هتک حرمت و حیثیت بیگانگان همچون اتباع داخلی - حتی در شرایطی که بنابر دلایل قانونی، دستگیر، بازداشت و زندانی بشوند - ممنوع است.(2)
حمایت از جان، مال و مسکن بیگانه : در اصل بیستودوّم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است:
حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرّض مصون است؛ مگر در مواردی که قانون تجویز کند.
به خاطر استفاده قانونگذار از واژه «اشخاص»، این اصل بهطور مطلق عمومیت داشته، اتباع داخلی و بیگانگان را نیز شامل میشود؛ در نتیجه، هیچکس حق ندارد
به جان و مال و مسکن این افراد تعرّض کند؛ برای نمونه، کسی نمیتواند بدون مجوّز قانونی وارد خانه بیگانه شده، به جستجو بپردازد. سرپیچیکننده در مراجع صلاحیتدار قابل تعقیب و پیگرد قانونی خواهد بود.
ملّی کردن، سلب مالکیت و مصادره اموال بیگانگان، خلاف اصول پذیرفتهشده بینالمللی است و نباید صورت پذیرد؛ مگر آنکه بر مصالح عمومی، امنیت یا منافع ملّی مبتنی باشد. در چنین صورتی باید خسارات وارد شده به مالک، با مقررات و موازین لازمالاجرا در کشوری که در اعمال حاکمیت خود به سلب مالکیت اقدام کرده است و نیز اصول و مقررات پذیرفتهشده بینالمللی، بهصورتِ مناسبی پرداخت شود. بدیهی است هرگاه دراینباره اختلافی رخ دهد، باید ابتدا موضوع در محاکم کشور مصادرهکننده رسیدگی شود و در صورت موافقت دولتهای طرف دعوا، حل اختلاف به داوری و رسیدگی قضایی بینالمللی ارجاع خواهد شد.(1)
افزون بر قوانین و مقررات داخلی، لزوم رعایت و حمایت از جان و مال و مسکن بیگانگان، در عهدنامههای دو یا چند جانبه بینالمللی نیز شرط میشود؛ برای نمونه، در ماده نخست معاهده اقامت بین دولت ایران و بلژیک چنین مقرر شده است:
اتباع هریک از طرفین متعاهد در خاک طرف متعاهد دیگر، راجع به شخص و اموالشان بر طبق حقوق عمومی بینالمللی، پذیرفته شده و مطابق همان ترتیب با آنها رفتار خواهد شد.
ماده چهارم معاهده یادشده میگوید:
مساکن و کلّیه اموال غیرمنقول که اتباع هریک از طرفین متعاهد در خاک طرف متعاهد دیگر کسب کرده و یا تصرّف و یا اجاره کرده باشد، مورد
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص222 و 223.
رسیدگی و تفتیش واقع نخواهد شد؛ مگر با همان شرایط و همان مراسمی که به موجب قوانین و احکام و نظامات برای اتباع داخله مقرّر است.(1)
حق رفتوآمد و اقامت بیگانه: بیگانگان در داخل کشورها، حق رفتوآمد آزادانه را دارا هستند و هر جا که مایل باشند میتوانند اقامت کنند؛ مگر آنکه کشور محل اقامت، رفتوآمد بیگانگان را در بعضی از نقاط کشور به دلیل یا بهانه امنیتی ممنوع کند و یا به کسب اجازه قبلی از مقامات صلاحیتدار موکول کند.
حق برخورداری از آزادی اندیشه و انتخاب مذهب: بیگانگان از موهبت آزادی برخوردارند. آزادیهای اندیشه، بیان و انتخاب مذهب، از جمله مواردی است که مورد پذیرش کشورهای گوناگون قرار گرفته است. اکنون با تدوین «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و «میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی» آزادیهای یادشده قانونمند بوده، تعهّد بینالمللی دولتها را به همراه دارد.
موارد هجدهم و نوزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر و موارد هجدهم و نوزدهم میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی بر آزادی بیان و اندیشه و مذهب تأکید کردهاند. در ماده هجدهم «اعلامیه جهانی حقوق بشر» چنین آمده است:
هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهرهمند شود. این حق متضمّن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمّن آزادی اظهار عقیده و بیان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هر کس میتواند از حقوق منفرداً یا مجتمعاً بهطور خصوصی یا بهطور عمومی برخوردار باشد.
البته بر اساس ماده نوزدهم میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، آزادیهای یادشده برای اهداف زیر محدود میشوند:
1) (1) . نصیری، همان، ص105.
احترام به حقوق یا حیثیت دیگران؛
حفظ امنیت ملّی، یا نظم عمومی، یا سلامت و یا اخلاق عمومی.
به همین دلیل، در دولتهایی که ملتهای آنان، به اعتقادات و آداب و رسوم مذهبی پایبندی بیشتری دارند، یا دین رسمی آنها، دینی اجتماعی و سیاسی است که بنیاد دولت بر آن استوار است، آزادی رفتار مذهبی پیروان سایر ادیان و مذاهب - نهفقط از منظر تعارض با مذهب رسمی، بلکه از نگاه سیاسی و به دلیل تعارض با نظم عمومی جامعه یا کیان دولت و امنیت ملّی - محدودیتهای بیشتری پیدا میکند؛ برخلاف دولتهای لیبرال و لائیک، که ترویج اندیشه ادیان سیاسی مخالف لائیسم، به همین بهانهها محدودیت پیدا میکند.
معمولاً در همه کشورها، بیگانگان نسبت به اتباعداخلی از آزادی کمتری برخوردارند و در عمل، برای بیگانگان محدودیتهای زیادی در نظر گرفته میشود.
البته این حقوق، تمام حقوقی نیست که بیگانگان درباره حقوق اساسی از آن بهرهمند هستند؛ بلکه حقوقی نظیر تحصیل و بهداشت و سایر تسهیلات اجتماعی نیز برای بیگانگان در نظر گرفته میشود.(1)
بیگانگان از حقوق اقتصادی بهرهمندند؛ امّا کشورها برای حمایت از اتباع خود، محدودیتهایی را برای بیگانگان در نظر میگیرند.
در عصر حاضر، بهطور تقریبی همه کشورها حداقل حقوق اقتصادی را برای بیگانگان میپذیرند و آن را مورد حمایت قرار میدهند. بهطور متعارف، بیگانه
1) (1) . دانشپژوه، همان، ص273 و 274.
میتواند از تلاش و کار خود بهرهمند شود و از آزادیهای اقتصادی و سرمایهگذاری در چارچوب قانون داخلی کشور پذیرنده برخوردار شود.
امروزه اصل «حق مالکیت بیگانه بر اموال و درآمدهای خویش» مورد پذیرش دولتهاست؛ هرچند دولتها آن را محدود میکنند.(1)مهمترین حقوق اقتصادی که بیگانگان از آن بهرهمند میشوند عبارتاند از:
حق انتخاب شغل: اگرچه در بیشتر موارد، دولتها اولویتهای ویژهای را برای اتباع داخلی خود به منظور تنظیم مقررات و شرایط کار و ایجاد و تأمین اشتغال در نظر میگیرند، امّا بر اساس نیازها و مقتضیات کشور، اتباع بیگانه را نیز در حرفه، صنعت، تجارت و یا خدمات به کار میگیرند. با وجود این، اشتغال بیگانگان در کشورهای مختلف، تابع مقررات گوناگون است.
بهطور کلّی، در تنظیم مقررات اشتغال بیگانگان ابتدا اولویت تأمین کار برای اتباع داخلی در نظر گرفته میشود و آنگاه با توجه به کمبودها و نیازهای کشور - از حیث عوامل انسانی، بهویژه در زمینه تخصّصها و نیز انتقال دانش فنی و فنّاوری به داخل کشور - شرایط کار بیگانگان تعیین میگردد.(2)
حق استفاده از خدمات عمومی: بیگانگان، مانند اتباع داخلی از مجموعه خدمات عمومی بهرهمند میشوند. در این مورد، نباید بین اتباع داخلی و بیگانگان تبعیضی باشد؛ مانند: حق استفاده از انشعاب آب، برق، تلفن، گاز، حملونقل و خدمات درمانی. البته ممکن است با توجه به روش مالی و اقتصادی یک کشور، بهرهمندی از این خدمات برای اتباع داخلی رایگان باشد؛ ولی در این موارد،
دولت میتواند استفاده بیگانگان از این خدمات را با پرداختهای ویژهای امکانپذیر سازد.(1)
بیگانگان از حقوق قضایی کشور پذیرنده، در حد متعارف برخوردارند. این حق را نمیتوان از بیگانه سلب کرد. مهمترین حقوق قضایی که بیگانگان از آن بهرهمند میشوند عبارتاند از:
حق ترافع قضایی: لازمه پذیرش حق بهرهمندی از حقوق مدنی برای بیگانه، آن است که برای او حق رجوع به مراجع قضایی بهعنوان خواهان یا خوانده نیز شناخته شود. به همین دلیل است که در حقوق ایران، بیگانگان نیز مانند اتباع ایرانی برابر قواعد حاکم بر صلاحیت دادگاهها از حق ترافع برخوردار هستند. بااینحال، از سوی قانونگذار برای آنان این محدودیت در نظر گرفته شده است که اگر بیگانه، خواهان اصلی باشد و یا بهعنوان سوّم وارد دعوا شود و طرف ایرانی او برای رسیدگی به دادخواست وی درخواست تأمین کند، او باید به دستور دادگاه در مهلت معین به میزان تعیینشده از سوی دادگاه برای تأدیه خسارتی که از بابت هزینههای دادرسی و حقالوکاله ممکن است محکوم شود، تأمین بدهد تا دادخواست وی به جریان افتد.(2)
چنانچه در مهلت مقرر، از دادن تأمین خودداری کند، به درخواست طرف، قرار ردّ دادخواست وی صادر میشود. همچنین این تکلیف هنگامی که تابعیت
خارجی خواهان یا پژوهشخواه در آغاز معلوم نباشد و سپس روشن شود و یا تابعیت ایرانی او سلب شود و یا سبب معافیت از تأمین از بین برود و طرف او درخواست تأمین کند، برای او ایجاد میشود.(1)
در مواردی قانونگذار، بیگانه را از دادن تأمین یادشده معاف کرده است. این موارد عبارتاند از:
الف) در صورتی که اتباع ایران در خاک دولت مورد تابعیت وی از دادن تأمین معاف باشند؛
ب) در دعواهای پیرامون برات، فتهطلب(2)و چک؛
ج) در دعاوی متقابل؛
د) در دعاوی مستند به سند رسمی؛
ه) در دعواهایی که اقامه آنها بر اثر انتشار آگهیهای رسمی صورت میگیرد؛ مانند: اعتراض به ثبت و دعاوی علیه متوقف.(3)
بر اساس ماده دهم اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز ماده چهاردهم میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، هر کسی حق دارد دعوای او در دادگاه صالح مورد رسیدگی قرار گیرد - خواه بیگانه باشد یا در تابعیت آن کشور. حق مراجعه به دادگاههای داخلی که برای بیگانگان در نظر گرفته شده، از جمله موضوعهایی است که تعهدات بینالمللی دولتها را درباره حقوق بشر به همراه دارد و دولتها خود را از رعایت این حق برای بیگانگان ناگزیر میدانند.
حق انتخاب وکیل: هر بیگانهای باید بتواند در صورت لزوم، مانند اتباع داخلی وکیل بگیرد و در صورت اجازه وکالت به وکلای خارجی، از اینگونه وکلا هم برخوردار شود و در صورتی که به زبان رسمی دادگاه آشنا نباشد، بتواند از مترجم مورد اعتماد استفاده کند.(1)
در ایران حق مراجعه به محاکم قضایی برای بیگانگان وجود دارد. اصل سیوچهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دراینباره میگوید:
دادخواهی، حق مسلَّم هر فرد است و هر کس میتواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع کند.... هیچکس را نمیتوان از دادگاهی که به موجب قانون، حق مراجعه به آن را دارد، منع کرد. دادخواهی در اصل بالا بهصورتِ عام بیان شده است و شامل بیگانگان نیز میشود.
همچنین اصل سیوپنجم قانون اساسی میگوید:
در همه دادگاهها طرفین دعوا حق دارند برای خود وکیل انتخاب کنند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند، باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.
این اصل نیز بهطور عموم شامل تمام کسانی است که در قلمرو ایران هستند.
بخش دیگری از حقوق عمومی، برای تحقّق اهداف ملّی، اداره عمومی و ایجاد تشکیلات سیاسی و حکومتی است که اقتضای استقلال کشور، لحاظ کردن آن برای اتباع داخلی است. در این بخش، همه کشورها بیگانگان را بازداشته،
1) (1) . مدنی، همان، ص186 و 187.
معتقدند آنان نباید گرداننده امور داخلی و خارجی کشور باشند.(1)
مهمترین حقوق عمومی که بیگانگان از آن محرومند، عبارتاند از:
محرومیت از حقوق سیاسی: در زمینه حقوق عمومی، دسته دیگری از حقوق که همه بیگانگان از آن محرومند، حقوق سیاسی است. حقوق سیاسی عبارت است از حقوقی که فقط متعلق به اتباع داخلی است و بهرهمندی از آن، لازمه وصف تابعیت است.(2)به سخن دیگر، حقوق سیاسی، حقوقی است که شخص با اعمال آنها در تشکیل دولت شرکت میجوید.(3)با این تعریف، خارجیها اساساً از این حقوق محروماند. دوما(4)حقوقدان فرانسوی، دراینباره مینویسد:
بیگانگان عضو جامعهای که دولتی را تشکیل میدهد، نیستند و ازاینرو، نباید از حقوقی سیاسی بهرهمند شوند.(5)
دو دلیل دیگر برای محرومیت بیگانگان از حقوق سیاسی آمده است:
حزم و احتیاط. به دیگر سخن، پیشگیری از زیانهایی که ممکن است شرکت بیگانگان در کارهای سیاسی دچار شود.
احترام دولت مورد تابعیت بیگانه.
هرگاه بیگانه به شغل سیاسی اشتغال داشته باشد، ممکن است در مواردی ناگزیر شود بین منافع کشور متبوع خود و کشوری که حقوق سیاسی برای او شناخته است، یکی را انتخاب کند؛ این در حالی است که احترام به کشور مورد
تابعیت بیگانه اقتضا میکند که از این وضع دوری شود. بهطور کلّی میتوان گفت بیگانه از منافع کافی برای شرکت در مسائل سیاسی کشور محل سکونت خود بهرهمند نیست.(1)
نتیجه آنکه شرط اصلی برای بهرهمندی از حقوق سیاسی، دارا بودن تابعیت کشور است که بیگانگان از آن برخوردار نیستند؛ حتی دارندگان تابعیت اکتسابی نیز از این حق بهطور کامل بهرهمند نیستند.(2)
معمولاً در همه کشورها، بیگانگان از حق رأی دادن، انتخاب کردن و انتخاب شدن برای عهدهداری مشاغل سیاسی محروماند.
-محروم بودن از استخدام دولتی: با آنکه حق استخدام دولتی، جزء حقوق سیاسی - در معنای خاص و دقیق آن - قلمداد نمیشود، به لحاظ آثار اجتماعی مترتب بر آن و لزوم احساس مسؤولیت و خدمت به جامعه از سوی کارمند و نیز ضرورت وفاداری وی به دولت، ایجاب میکند که بهرهمند بودن از آن در انحصار اتباع داخلی باشد.(3)
بیگانه معمولاً از عهدهداری مشاغل عمومی غیردولتی - مانند تصدّی شهرداری - و عضویت در ارتش و نیروهای مسلح نیز محروم است.
اگرچه بیگانه، به لحاظ بیگانه بودن، از برخی حقوق در زمینه حقوق عمومی محروم است، امّا بهطور متقابل به همین دلیل از برخی تکالیف نیز معاف است.
مهمترین وظایف عمومی که بیگانگان از آن معاف هستند، از این قرار است:
معافیت از انجام خدمت سربازی: انجام خدمت نظام وظیفه عمومی مهمترین وظیفه عمومی برای دفاع از کشور است و فقط اتباع داخلی باید آن را انجام دهند. اصل یکصدوچهلوپنجم قانون اساسی دراینباره میگوید:
«هیچ فرد خارجی به عضویت در ارتش و نیروهای انتظامی کشور پذیرفته نمیشود».
بر اساس ماده نخست قانون خدمت وظیفه عمومی،(1)کلیه اتباع ذکور دولت جمهوری اسلامی ایران مکلّف به انجام خدمت وظیفه عمومی هستند. در ماده دوّم قانونِ یادشده آمده است:
هر فرد ذکور ایرانی، از اول فروردین ماه سالی که طی آن سال وارد نوزده سالگی میشود، مشمول مقررات خدمت وظیفه عمومی خواهد شد. بدیهی است تخصیص تکلیف انجام خدمت وظیفه عمومی، به افراد ذکور ایرانی دلالت دارد و بیگانگان مشمول خدمت وظیفه عمومی نخواهند بود.
معافیت بیگانگان از انجام خدمت نظام وظیفه عمومی که روش مورد پذیرش در میان کشورها است، انگیزهها و دلایلی دارد که در زیر به مواردی از آن اشاره میشود:
اصولاً بیگانگان در کشور خود نیز به خدمت نظام وظیفه عمومی مکلّف هستند. بنابراین تکلیف آنها به انجام دوباره خدمت نظام عمومی در کشور میزبان، تکلیفی مضاعف بوده و عادلانه نیست.
ارتباط بیگانگان با کشور میزبان ضعیف است. ازاینرو، سپردن کار
1) (1) . تصویب شده در 29 / 7 / 1363ش.
پرمخاطره دفاع از کشور و نگهداری دستاوردهای جامعه از هجوم بیگانه به خارجیان، منطقی نیست.
بیگانگان، حضوری ناپایدار و موقّتی در کشور میزبان دارند و به هنگام بروز خطر، برای حفظ منافع خویش به کشورهای مورد تابعیت خود بازمیگردند در نتیجه، انتظار ماندن در کشور و دفاع از هجوم دشمنان از بیگانگان، دور از واقع است.
بیگانگان انگیزه کافی برای دفاع از دستاوردهای کشور میزبان را به هنگام بروز خطر جنگ ندارند. بنابراین ممکن است - خواسته یا ناخواسته - منافع کشور میزبان را به خطر اندازند.(1)
اگرچه معافیت بیگانگان از انجام خدمت نظام وظیفه عمومی بهعنوان یک عرف بینالمللی شناخته شده است، امّا گاه در معاهدههای دو جانبه به آن تصریح میشود؛ چنانچه در ماده هشتم معاهده اقامت بین دولت ایران و بلژیک چنین آمده است:
اتباع هریک از طرفین متعاهدین در خاک متعاهد دیگر، از خدمت نظامی و خدمت اجباری معاف هستند؛ جز خدمتی که برای دفاع از بلیات طبیعی مقرّر شود.
معافیت از قرضه اجباری: قرضه اجباری هنگامی است که دولت برای کاستن از میزان نقدینگی یا ضرورتهای جنگ و شرایطی مانند آن، اتباع خود را وادار میکند که وجوه موجود خود را در اختیار دولت بگذارد. اتباع بیگانه از چنین پرداختهایی معاف هستند؛ امّا موظفند مالیاتهای معمول و عادی را همچون
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص233 و 234.
اتباع داخلی پرداخت کنند. در بسیاری از معاهدهها که بین دولتها منعقد شده، ترتیب معافیت بیگانگان از قرضه الزامی پیشبینی شده است.(1)
بیگانگان در برابر حقوقی که از آن برخوردارند، تکالیفی را نیز برعهده دارند. مهمترین تکالیف عمومی بیگانه را چنین میتوان شمرد:
احترام به قوانین کشور محل اقامت و رعایت آن: بیگانه مکلّف است قوانین و مقرّرات دولت محل اقامت را محترم شمرده، از آن پیروی کند. بدیهی است سرپیچی از قوانین و مقررات، مجازات یا جبران خسارت را به همراه خواهد داشت. امروزه رعایت قوانین محل اقامت برای بیگانه، مورد پذیرش همه کشورهاست.(2)
عدم دخالت در امور داخلی محل اقامت: بهطور کلّی بیگانگان حق مداخله در امور داخلی کشور محل اقامت خود را ندارند. قوانین داخلی کشورها برای بیگانگانی که در امور داخلی کشورشان - در قالب کمک به احزاب سیاسی، دخالت در انتخابات و شرکت در توطئه علیه دولت حاکم - مداخله کنند، مجازات سختی را در نظر میگیرند.(3)
پرداخت مالیات: از نظر تکلیف پرداخت مالیات، میان اتباع داخلی و بیگانه تفاوتی نیست. بیگانگان در هر کشوری که باشند باید مالیات بپردازند؛ مگر در
موارد خاصی که معافیت از پرداخت مالیات از تصریح قانونی برخوردار باشد. در پرداخت مالیات بر درآمد، مالیات حقوق، مالیاتهای اتفاقی و مالیات بر ارث، باید با بیگانه همان رفتاری انجام شود که با اتباع خودی اعمال میشود؛ مگر اینکه در قرارداد دو جانبه بین دولت مورد تابعیت بیگانه و دولت محل اقامت او ترتیب دیگری پیشبینی شده باشد.(1)
به موجب بند پنجم ماده نخست مالیاتهای مستقیم، هر شخص غیر ایرانی - حقیقی یا حقوقی - نسبت به درآمدهایی که در ایران تحصیل میکند و نیز درآمدهایی که برای واگذاری امتیازات یا سایر حقوق خود و یا دادن تعلیمات و کمکهای فنی و یا واگذاری فیلمهای سینمایی از ایران تحصیل میکند، مکلّف به پرداخت مالیات شده است.
ماده 89 این قانون، صدور پروانه خروج از کشور یا تمدید پروانه اقامت و یا اشتغال برای اتباع خارجه را به پرداخت مالیات مربوطه و ارائه مفاصاحساب مالیاتی موکول کرده است.
1) (1) . همان؛ ابراهیمی، همان، ص235.
چکیده
حقوق عمومی عبارت است از مجموعه حقوقی که بهرهمندی از آنها به سازمانهای قانونی دولت بستگی دارد و به منظور احترام به شخصیت انسانی برقرار شده است.
درباره اینکه اصل بر بهرهمندی بیگانگان از حقوق عمومی است یا نه، بین حقوقدانان اختلافنظر وجود دارد.
حقوق اساسی بیگانه، برای وی از این نظر که انسان است و صرفنظر از اینکه خودی یا بیگانه است، شناخته شده است. مهمترین حقوق اساسی بیگانگان عبارتاند از: حفظ حیثیت بیگانه؛ حمایت از جان، مال و مسکن بیگانه و حق رفتوآمد و اقامت بیگانه، و حق برخورداری از آزادی اندیشه و انتخاب مذهب.
بیگانگان از حقوق اقتصادی بهرهمندند که مهمترین آنها عبارتاند از: انتخاب شغل و استفاده از خدمات عمومی.
بیگانگان از حقوق قضایی کشور میزبان برخوردارند که مهمترین آنها عبارتاند از: حق ترافع قضایی و حق انتخاب وکیل.
برخی از محرومیتهای بیگانه عبارتاند از: محرومیت از حقوق سیاسی و محرومیت از استخدام دولتی.
برخی از معافیتهای بیگانگان در کشور میزبان عبارتاند از: معافیت از انجام خدمت سربازی و معافیت از قرضه اجباری.
برخی از تکالیف بیگانگان در کشور میزبان عبارتاند از: احترام و رعایت قوانین کشور محل اقامت، عدم دخالت در امور داخلی محل اقامت و پرداخت مالیات.
پرسش
حقوق عمومی را تعریف کرده و درباره وجود یا عدم وجود اصل درباره بهرهمندی خارجیها از حقوق عمومی توضیح دهید.
آیا بیگانگان از حقوق اساسی بهرهمند هستند؟ مهمترین حقوق اساسی را که بیگانگان از آن بهرهمند هستند بیان کرده، هریک را به اختصار توضیح دهید.
مهمترین حقوق اقتصادی و حقوق قضایی را که بیگانگان از آن بهرهمند هستند، نام برده، هریک را شرح دهید.
درباره محرومیتها، معافیتها و تکالیف بیگانگان در کشور میزبان توضیح دهید.
پژوهش
برخی از منابع دراینباره عبارتاند از:
حقوق کار ، از نویسندگان گوناگون.
دکتر بهشید ارفعنیا، حقوق بینالملل خصوصی ، ج1، ص271 به بعد.
قانون کار و قانون ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران .
هدف از این پژوهش، شناخت امتیازها و حقوقی است که از نگاه حقوق بینالملل برای مأموران سیاسی و نمایندگان سیاسی و کنسولی وجود دارد.
برخی از منابع دراینباره عبارتاند از:
کتابهایی با عنوان: حقوق بینالملل عمومی ، از نویسندگان گوناگون؛
دکتر سید جلالالدین مدنی، حقوق بینالملل خصوصی ، ص207 به بعد.
پرسشهای تستی
الف) دادگاههای ایران صلاحیت ندارند؛ زیرا حق رجوع به دادگاههای ایران، یک حق مدنی ویژه است که فقط از نگاه جامعه ایرانی و برای حفظ منافع ایرانی وضع شده است.
ب) بیگانگان حق مراجعه به دادگاههای ایران را دارند.
ج) در صورت دریافت تأمین، حق مراجعه به دادگاههای ایران وجود دارد.
د) صلاحیت دادگاههای ایران به صلاحیت دادگاههای دولت مورد تابعیت بیگانه نسبت به ایرانیان مقیم آن کشور بستگی دارد.
الف) در هنگام جنگ، باید جنبه دستهجمعی داشته باشد.
ب) در هنگام جنگ و قطع روابط سیاسی، باید جنبه فردی داشته باشد.
ج) در هنگام جنگ و قطع روابط سیاسی، میتواند جنبه دستهجمعی داشته باشد.
د) بهطور کلی، در همه زمانها باید جنبه فردی داشته باشد.
الف) بیگانگان مقیم ایران، مکلّف به انجام خدمت نظام وظیفه هستند.
ب) اصولاً از نظر پرداخت مالیات، بیگانگان مانند اتباع داخلی هستند.
ج) بیگانگان بهطور کلّی از حقوق سیاسی برخوردار هستند.
د) بیگانگان از همه حقوق خصوصی در ایران برخوردارند.
الف) خصوصی
ب) معنوی
ج) عمومی سیاسی
د) عمومی غیرسیاسی
الف) اهلیت بهرهمندی از حقوق
ب) اهلیت استیفا
ج) تابعیت اتباع بیگانه
د) حقوق سیاسی اتباع بیگانه
الف) عمومی غیرسیاسی
ب) خصوصی
ج) مدنی مخصوصه
د) عمومی سیاسی
الف) خصوصی
ب) مدنی مخصوصه
ج) عمومی سیاسی
د) عمومی غیرسیاسی
الف) عمومی غیرسیاسی
ب) خصوصی
ج) عمومی سیاسی
د) مدنی مخصوصه
الف) شرط رفتار متقابل سیاسی وجود دارد.
ب) شرط رفتار متقابل قانونی وجود دارد.
ج) شرط رفتار متقابل سیاسی و قانونی وجود دارد.
د) هیچ شرطی وجود ندارد.
الف) باید روادید رفت و برگشت به ایران داشته باشد.
ب) باید پروانه اقامت موقّت یا اقامت همیشگی داشته باشد.
ج) باید رواید عبور از ایران داشته باشد.
د) هیچ پروانه یا روادیدی لازم ندارد.
الف) ایران بهطور کلّی او را نخواهد پذیرفت.
ب) ایران میتواند به کسانی که پناهندگی سیاسی بخواهند پناه دهد.
ج) بدون هیچ قیدی او را خواهد پذیرفت.
د) او را بازداشت خواهد کرد.
الف) بیگانه در ایران، فقط از حقوق عمومی محروم است.
ب) بیگانه در ایران، هم از حقوق عمومی و هم از حقوق مدنی محروم است.
ج) اصل کلّی آن است که بیگانه در ایران از همه حقوق مدنی بهرهمند است؛ مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد.
د) بیگانه در ایران از هیچ حقوقی محروم نیست و قانون او را از هیچ حقی محروم نکرده است.
هدفهای آموزشی: 1) نگاه دوباره به تعریف اشخاص حقوقی؛ 2) بیان ضرورت شناسایی اشخاص حقوقی بیگانه؛ 3) چگونگی شناسایی اشخاص حقوقی حقوق عمومی و اشخاص حقوقی حقوق خصوصی؛ 4) چگونگی شناسایی اشخاص حقوقی از راه معاهدهها؛ 5) بیان حقوق و تکالیف اشخاص حقوقی بیگانه در ایران.
مقدمه
امروزه با پیشرفت علوم ارتباطات، فناوری و رقابتهای فشرده تجاری و بازرگانی بینالمللی، بیشترِ فعالیتها بهصورتِ جمعی جلوهگر میشود. ازاینرو، اشخاص حقوقی، مانند شرکتها، مؤسسّهها و انجمنها از اهمیت بیشتری برخوردارند.
بهطور کلّی، «اشخاص حقوقی» را میتوان چنین تعریف کرد: «دستههایی از افراد انسانی، که قانونگذار برای امکان فعالیت و پیشرفت هدف این دستهها، آنها را بهعنوان یک وجود حقوقی مستقل مورد شناسایی قرار میدهد؛ یعنی برای آنها - تا آنجا که امکانپذیر باشد - حقوق و تکالیفی مانند حقوق و تکالیف انسان قائل میشود.(1)
1) (1) . نصیری، همان، ص123.
لازم است روشن شود که آیا اشخاص حقوقی در خارج از کشور مورد تابعیت خود نیز از چنین شخصیتی برخوردارند و به رسمیت شناخته میشوند؟ و در صورت شناسایی، آیا این امر برای آنها یک حق است که میتوانند آن را مطالبه کنند و یا نوعی امتیاز است که میتوان ایشان را از آن محروم ساخت؟
اشخاص حقوقی به دو طبقه تقسیم میشوند: اشخاص حقوقی عمومی و اشخاص حقوقی خصوصی.
اشخاص حقوقی عمومی عبارتاند از دولت، دانشگاه و سایر مؤسسّههای واجد شخصیت در حقوق عمومی؛ برابر ماده 587 قانون تجارت که میگوید:
مؤسسّهها و تشکیلات دولتی و بلدی، به محض ایجاد و بدون احتیاج به ثبت، دارای شخصیت حقوقی هستند. اشخاص حقوقی حقوق عمومی، به محض ایجاد، شخصیت، یعنی وجود پیدا میکنند.
اشخاص حقوقی حقوق خصوصی، شامل شرکتها بهطور عام است و شرکت به معنای اعم، عبارت است از تشریک مساعی بین دو یا چند نفر که مقصود از آن، رسیدن به هدفی معین است. حال در صورتی که منظور، یک هدف مادی و مالی باشد، «شرکت» به معنای اخص تشکیل میشود و اگر مقصود، جلب منافع مادی نباشد، «انجمن» تشکیل میشود. با این تفکیک میتوان اشخاص حقوقی حقوق خصوصی را دو قسم کرد: انجمنها و شرکتها.(1)
یک شخص حقوقی بیگانه برای فعالیت در خارج از کشور خود، لازم است بهعنوان یک شخصیت حقوقی مستقل شناخته شود. در مورد اشخاص حقوقی
1) (1) . همان، ص124.
خارجی در حقوق عمومی، نیازی به شناسایی نیست؛ زیرا همه گونههای اشخاص حقوقی حقوق عمومی، به دولت مربوط و وابستهاند. بنابراین شناسایی دولت، مستلزم شناسایی شخصیت حقوقی آن دولت و سایر اشخاص حقوقی وابسته به آن است.
اما فعالیت اشخاص حقوقی حقوق خصوصی در خارج از کشور خود، به شناسایی شخصیت حقوقی آنها بستگی دارد و این شناسایی است که وضعیت بینالمللی این اشخاص را تعیین میکند.
بیشترین مقررات، پیرامون شرکتهای خارجی و شرایط ثبت آنها در ایران، در ماده سوّم به بعد قانون ثبت شرکتها، مواد دوّم تا بیستوسوّم نظامنامه اجرای قانون ثبت شرکتها (تصویب شده در 2 / 3 / 1310ش)، همچنین قانون اجازه ثبت شعبه یا نمایندگی شرکتهای خارجی (تصویب شده در 21 / 8 / 76ش) و آییننامه اجرایی آن (تصویب شده در 11 / 1 / 1378ش) پیشبینی شده است.
پیرامون تشکیل شرکتهای خارجی، در اصل هشتادویکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است:
دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسّهها در امور تجاری و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجیان، مطلقاً ممنوع است.
از زمان تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (1368ش) تا پیش از تصویب قانونِ اجازه ثبت شرکتهای خارجی (تصویب شده در 21 / 8 / 76 ش) و نیز آییننامه اجرایی آن (تصویب شده در 11 / 1 / 78 ش)، اداره ثبت شرکتها، در عمل از ثبت شعبههای شرکتهای خارجی خودداری میکرد. این کار برای وزارتخانهها و مؤسسّههای دولتی که طرف قرارداد شرکتهای خارجی بودند، مشکلات زیادی را بهوجود میآورد.
شورای نگهبان در پاسخ استعلام دولت چنین اعلام کرد:
شرکتهای خارجیای که با دستگاههای دولتی ایران قرارداد قانونی منعقد کردهاند، میتوانند جهت انجام امور قانونی و فعالیتهای خود در حدود قراردادهای منعقده، طبق ماده سوّم قانون ثبت شرکتها، به ثبت شعب خود در ایران مبادرت کنند و این امر با اصل هشتادویکم قانون اساسی مغایرتی ندارد.
اگرچه نظریه شورای نگهبان تا حدودی توانست مشکلات قوه مجریه را حل کند، ولی پاسخگوی ضرورتهای تعامل اقتصادی با شرکتهای خارجی، برای توسعه و پیشرفت اقتصادی کشور پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی نبود. تا آنکه قانون اجازه ثبت شعبه یا نمایندگی شرکتهای خارجی در تاریخ 21 آبان 1376ش به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و در تاریخ 28 همان ماه، مورد تأیید شورای نگهبان قرار گرفت.(1)
در ماده واحده این قانون آمده است:
شرکتهای خارجیای که در کشور محل ثبت خود، شرکت قانونی شناخته میشوند، مشروط به عمل متقابل از سوی کشور متبوع، میتوانند در زمینههایی که بهوسیله دولت جمهوری اسلامی ایران تعیین میشود، در چهارچوب قوانین و مقررات کشور، به ثبت شعبه یا نمایندگی خود اقدام کنند.
بدینترتیب در پی آنچه گذشت، سرانجام مجوّز ثبت شرکتهای خارجی در ایران صادر گردید و اداره ثبت شرکتها مکلف به ثبت اینگونه شرکتها شد.
ممکن است شناسایی اشخاص حقوقی در ایران، با تصریح در معاهدههای دو
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص256.
جانبه صورتِ پذیرد که دراینصورت، برابر آن عمل خواهد شد. در اینجا برای نمونه به چند مورد اشاره میشود:
شرکتهای صنعتی و تجارتی که بر طبق قوانین یکی از طرفین متعاهدین، تأسیس و مقرّ شرکت آنها در خاک مملکت مشارالیها بوده و در آنجا قانوناً به تابعیت آن مملکت شناخته شده باشد، هویت حقوقی و اهلیت آنها در خاک طرف متعاهد دیگر شناخته خواهد شد.
به حقوق اشخاص حقوقی در زمینه حقوق خصوصی، در ماده 961 قانون مدنی و نیز ماده 588 قانون تجارت اشاره شده است. حدود به مالکیت درآوردن داراییها را نیز آییننامه مالک شدن اتباع بیگانه تعیین کرده است.
اشخاص حقوقی بیگانه، نظیر اشخاص حقیقی بیگانه، حق انجام هرگونه معامله
1) (1) . ارفعنیا، همان، ج1، ص290 و 291.
پیشبینیشده در اساسنامه را - غیر از معاملات ممنوع برای اتباع بیگانه - دارا هستند.
ماده دوّم قانون ثبت شرکتها، به شرکتهایی که برابر قوانین ایران به رسمیت شناخته میشوند، اجازه داده است که از زمان ثبت، در ایران به فعالیت بپردازند و به عملیات تجارتی، صنعتی و یا مالی مبادرت کنند. البته ممکن است در معاهدههای دو جانبه، به حق انجام معامله و ابراز فعالیت تصریح شود.
ازآنجاکه شعبههای اشخاص حقوقی بیگانه بهطور رسمی ثبت و شناسایی شدهاند و دارای مجوّز قانونی فعالیت در کشور مقر هستند، محل و یا همه دفترها و مدارک آنها، از هر تعرّضی مصون بوده، بدون ضوابط و مقررات قانونی، قابل رسیدگی و تفتیش نیستند.
اشخاص حقوقی بیگانه حق دارند بهصورتِ مدّعی یا مدّعیعلیه، اقامه دعوا کرده، به مراجع برخوردار از صلاحیت قضایی مراجعه کنند؛ امّا برابر ماده 144 قانون آیین دادرسی امور مدنی، چنانچه اشخاص حقوقی بخواهند بهعنوان خواهان اصلی اقامه دعوا کنند و یا بهعنوان شخص ثالث وارد دعوا شوند، باید برای هزینه دادرسی و حقالوکاله، وجهالضمان و تأمین بسپارند؛ مگر آنکه برابر معاهدههای دو جانبه از معافیتهای قانونی برخوردار باشند.(1)
برخی از تکالیف اشخاص حقوقی بیگانه عبارتاند از:
1) (1) . ابراهیمی، همان، ص270 - 268.
ماده هفتم آییننامه اجرایی قانون اجازه ثبت شعبه یا نمایندگی شرکتهای خارجی (تصویب شده در 11 / 1 / 1378ش)، شعبههای شرکتهای خارجی ثبتشده در ایران را موظف کرده است تا هر ساله، گزارشهای مالی حسابرسیشده شرکت اصلی (مادر) را که بهوسیله حسابرسان مستقل مقیم آن کشور تهیه شده است، به اداره ثبت شرکتها ارائه کنند.
نکته قابل توجه اینکه، ضروری است شعبههای شرکتهای خارجی افزون بر گزارش فعالیت و صورتهای مالی حسابرسیشده خود، نسبت به تهیه و ارائه مدارک مزبور در مورد شرکت مادرِ خود نیز اقدام کنند؛ این در حالی است که در مورد شخص حقوقی نماینده شرکت خارجی، تهیه و ارائه مدرک، بهتنهایی کافی خواهد بود.(1)
اشخاص حقوقی بیگانه همچون اشخاص حقیقی بیگانه، برابر قوانین و مقررات دولت مقر، به پرداخت مالیات و عوارض گمرکی مکلف هستند.
1) (1) . همان، ص271.
چکیده
اشخاص حقوقی، مانند شرکتها و مؤسّسهها، گاه در خارج از کشور متبوع خود به فعالیت مشغول هستند. بدینمنظور، لازم است شخصیت حقوقی آنها از سوی کشور میزبان به رسمیت شناخته شود.
اشخاص حقوقی حقوق عمومی برای فعالیت در خارج از کشور، نیازمند شناسایی مستقل نیستند؛ زیرا آنها به دولت وابستهاند و با شناسایی دولت، اشخاص حقوقی وابسته به آن نیز بهطور غیرمستقیم مورد شناسایی قرار خواهند گرفت.
اشخاص حقوقی حقوق خصوصی برای فعالیت در خارج از کشور نیازمند شناسایی هستند. هر شرکت خصوصی که در کشور خود بهعنوان «شرکت» شناخته میشود، در صورتی که در ایران به ثبت برسد، میتواند در ایران به فعالیت بپردازد.
در مواردی دولتها از راه بستن معاهدهها و عهدنامهها، شرکتهای صنعتی و تجاری یکدیگر را به رسمیت میشناسند.
هرگاه اشخاص حقوقی بیگانه در ایران به رسمیت شناخته شوند، از حقوق و تکالیفی برخوردار خواهند بود. برخی از این حقوق عبارتاند از: مالکیت داراییهای غیرمنقول، انجام معامله و ترافع قضایی. برخی از تکالیف آنها نیز عبارتاند از: ارائه گزارش دورهای فعالیت به مراجع داخلی و پرداخت عوارض و مالیات.
پرسش
منظور از شناسایی اشخاص حقوقی چیست؟ توضیح دهید.
برای فعالیت در خارج از کشور، اشخاص حقوقی حقوق عمومی چگونه مورد شناسایی قرار میگیرند؟
چگونه اشخاص حقوقی حقوق خصوصی بیگانه در ایران مورد شناسایی قرار میگیرند؟ دراینباره دیدگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و تفسیر شورای نگهبان را شرح دهید.
حقوق و تکالیف اشخاص حقوقی بیگانه در ایران را بیان کنید.
پژوهش
در این زمینه، برخی از منابع عبارتاند از:
دکتر محمود سلجوقی، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ؛
دکتر سید نصراللّه ابراهیمی، حقوق بینالملل خصوصی .
منبع: همان.
پرسشهای تستی
الف) پرداخت قیمت سهام
ب) ثبت
ج) تأسیس
د) امضای اساسنامه شرکت
الف) مرکز اصلی
ب) تابعیت شرکا
ج) محل تشکیلات شرکت
د) محل تعهد پرداخت قیمت سهام
الف) شرکتها پیوسته مرکز فعالیت خود را از کشوری به کشور دیگر منتقل میکنند.
ب) حیله یا تقلّب نسبت به قانون را تسهیل میکند.
ج) یک شرکت ممکن است چندین اقامتگاه اداری داشته باشد.
د) بسیار اتفاق میافتد که شرکای یک شرکت تجاری، همگی تابعیت واحدی ندارند و در چنین مواردی تکلیف تابعیت شرکت، نامعلوم میشود.
الف) برای تشخیص تابعیت شرکت باید تابعیت شریکان بهطور دقیق نظارت و کنترل شود.
ب) برای تشخیص تابعیت شرکت باید معلوم شود که گردش شرکت به نفع اتباع چه دولتی است.
ج) برای تشخیص تابعیت شرکت باید مرکز فعالیت شرکت بهطور دقیق کنترل شود.
د) برای تشخیص تابعیت شرکت باید به اقامتگاه اداری شرکت یا مرکز اصلی آن توجه کرد.
الف) حقوق عمومی، حقوق سیاسی، حقوق خصوصی.
ب) حق احترام محل شرکتها و دفاتر، حق رجوع به محاکم، حق ابراز فعالیت.
ج) حقوق سیاسی، حق ابراز فعالیت، حق رجوع به محاکم.
د) حق رجوع به محاکم، حق ابراز فعالیت، حقوق سیاسی، حقوق خصوصی.
الف) شرکت تجاری
ب) انجمن
ج) شرکت مدنی
د) شرکت قهری
الف) از لحظه ثبت در اداره ثبت شرکتها
ب) از لحظه ایجاد و تشکیل
ج) از لحظه فعالیت
د) پس از گذشت یکسال از فعالیت
الف) عبارت بالا صحیح نیست و بیگانگان میتوانند در ایران شرکت و مؤسسه تجاری و صنعتی تشکیل دهند.
ب) عبارت بالا صحیح است و از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.
ج) بیگانگان میتوانند به موجب قوانین عادی در ایران، شرکت و مؤسسه تجاری و صنعتی تشکیل دهند.
د) بیگانگان به شرط رفتار متقابل میتوانند در ایران شرکت تشکیل دهند.
الف) به شرط عمل متقابل و رعایت مقررات، حق ثبت دارند.
ب) بدون ثبت میتوانند فعالیت کنند.
ج) به شرط داشتن قرارداد با دولت ایران، حق ثبت دارند.
د) حق ثبت و فعالیت ندارند.
الف) از حق شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی برخوردارند.
ب) میتوانند به استخدام مؤسسههای دولتی درآیند.
ج) از حق ترافع قضایی برخوردارند.
د) فقط میتوانند به مشاغل آموزشی اشتغال داشته باشند.
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (1)
اظهاریه بقا به تابعیت پدر
امضاکننده ذیل، صاحب ورقه هویت نمره............... منضمه مورخه............... صادره از.............. که از متولدین ایران و مشمول فقره 4 و 5 ماده 976 قانون مدنی (کتاب تابعیت) مصوّب 27 بهمن ماه 1313ش میباشد، هویت خود را به عرض وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران رسانده:
نام........................... نام خانوادگی............................ تاریخ تولد.......................... محل تولد.......................... نام پدر.......................... نام خانوادگی...................... تاریخ تولد................. تابعیت................. نام مادر................. .
اسناد و مدارک تابعیت اصلی پدر .
اسناد و مدارک تابعیت اصلی مادر .
بر طبق قانون مزبور، درخواست بقا به تابعیت........................ پدر خود را میکند.
محل امضا
اداره............. صحّت امضا و هویت شخص فوقالذکر را تصدیق میکند.
محل امضا و مهر
محل الصاق پنج ریال تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (2)
سند بقا به تابعیت پدر
نظر به ماده 977 قانون مدنی کتاب تابعیت مصوّب 27 بهمن ماه 1313ش و نظر به تصدیق................ مبنی بر اینکه خانم................ آقای................ را به تابعیت خود قبول خواهد کرد، با درخواست مشارالیها................ مشارالیه................ دایر بر بقای تابعیت، موافقت میشود.
وزیر امور خارجه
محل الصاق 3000 ریال تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (3)
اظهاریه تحصیل تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران
امضاکننده ذیل، هویت خود را به عرض وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران رسانده، استدعای اجازه ورود به تابعیت ایران را میکند.
مشخّصات متقاضی: نام و نام خانوادگی..................... تاریخ تولد..................... محل تولد................ تابعیت اصلی یا اکتسابی................ محل اقامت اصلی................ محل اقامت فعلی................ شغل................ .
مشخّصات پدر: نام و نام خانوادگی.......................... تاریخ تولد....................... محل تولد................ تابعیت اصلی یا اکتسابی................ محل اقامت اصلی................ محل اقامت فعلی................ شغل................ .
مشخّصات مادر: نام و نام خانوادگی........................ تاریخ تولد........................ محل تولد................ تابعیت اصلی یا اکتسابی................ محل اقامت اصلی................ محل اقامت فعلی................ شغل................ .
مشخّصات همسر: نام و نام خانوادگی...................... تاریخ تولد...................... محل تولد................ تابعیت اصلی یا اکتسابی................ شغل .
تعداد اولاد و اسامی و تاریخ تولّد آنها .
اسناد و مدارک تابعیت فعلی .
موجهات و دلایل ترک تابعیت .
اسناد راجعه به انجام خدمت وظیفه در کشور اصلی .
عین / رونوشت اسناد مقرر در بندهای 1 و 2 ماده 983 قانون مدنی (کتاب تابعیت) را منضماً تقدیم میدارم. محل امضا
محل الصاق تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (4)
سند تابعیت
نظر به اینکه خانم........................... آقای........................ تابع دولت..........................
مدارک لازم دائر به درخواست تحصیل تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران را طبق ماده 983 قانون مدنی کتاب تابعیت مصوّب27 بهمن1313 و آییننامههای مربوط، تهیه و به وزارت امور خارجه تقدیم کرده است و مطابق تحقیقات مقامات صلاحیتدار، واجد شرایط مندرج در ماده979 قانون مزبور میباشد؛ ازاینرو، وزارت امور خارجه به استناد اختیار حاصله از تصویبنامه شماره46970 مورخ 1346/10/13ش هیئت وزیران، با اعطای تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران به نامبرده موافقت میکند تا از مزایای حقوقی که در ماده982 قانون فوقالذکر مقرر گردیده، بهرهمند شود.
وزیر امور خارجه
محل الصاق دویست و پنجاه ریال تمبر
محل امضا
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (5)
درخواستنامه رجوع به تابعیت اصلی
امضاکننده ذیل که مشمول ماده 986 قانون مدنی کتاب تابعیت میباشد، هویت خود را به عرض وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران رسانده:
نام...................... نام خانوادگی قبل از ازدواج...................... تابعیت قبل از ازدواج...................... تابعیت پدر و مادر...................... نام شوهر...................... نامخانوادگی شوهر...................... تاریخ ازدواج...................... تاریخ فوت یا طلاق شوهر...................... .
سوادعین مصدّق اسناد و مدارک زناشویی و مدرک فوت طلاق شوهر
نمره و تاریخ و محل صدور ورقه هویت شوهر .
اموال غیرمنقول، نوع و محل آن .
اسامی اولاد و سن و نمره ورقه هویت آنها .
تقاضای اجازه رجوع به تابعیت........................................................ خود را میکند.
محل امضا
شهربانی.................................................... صحّت امضای مندرجات فوق و امضای درخواستکننده را تصدیق میکند.
محل مهر و امضا
محل الصاق پنج ریال تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (6)
موافقتنامه رجوع به تابعیت اصلی
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در اجرای ماده 986 قانون مدنی کتاب تابعیت با درخواست بانو........................... فرزند........................... همسر سابق آقای........................... تبعه ایران، مبنی بر رجوع به تابعیت اصلی........................... خود موافقت میکند.
وزیر امور خارجه
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (7)
تقاضانامه خروج از تابعیت
امضاکننده ذیل که از اتباع مسلَّم ایران میباشد، هویت خود را ذیلاً به عرض وزارت امور خارجه دولت جمهوری اسلامی ایران رسانده:
نام............................... نام خانوادگی....................... تاریخ تولد .
محل تولد.................... نمره، تاریخ و محل صدور ورقه هویت .
نام پدر......................... نامخانوادگی......................... تاریخ تولد .
محل تولد.................... نمره، تاریخ و محل صدور ورقه هویت .
نام مادر........................ نام خانوادگی....................... تاریخ تولد .
محل تولد.................... نمره، تاریخ و محل صدور ورقه هویت .
اسم همسر................... اسامی اولاد و تاریخ تولّد آنها .
علل و موجبات تقاضای ترک تابعیت .
تصدیق انجام خدمت نظام وظیفه .
تابعیت دولتی را که میخواهد قبول کند .
شغل............................................ محل اقامت فعلی .
تقاضای اجازه خروج از تابعیت ایران میکند. ضمناً تعهد میکند از تاریخ تصویب قبول ترک تابعیت الی مدّت یکسال، کلیه حقوق خود را بر اموال غیرمنقولی که در ایران دارا هستم و یا ممکن است بالوارثه دارا شوم، ولو قوانین ایران اجازه تملک آن را به اتباع خارجه بدهد، به هر نحوی از انحاء به اتباع ایران انتقال دهم و نیز متعهد میشوم که در ظرف مدّت مزبور از خاک ایران خارج شوم.
امضا
صحّت امضا و هویت شخص فوقالذکر و صحّت مندرجات فوق را تصدیق میکند.
محل الصاق پنج ریال تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (8)
سند خروج از تابعیت
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در پاسخ درخواستنامه مورّخ.................... خانم - آقای................... فرزند.................... شهرت................. که به اتّفاق همسرش، بانو.................... فرزند..................... شهرت...................... و فرزندش به نام..................... و فرزندانش به اسامی..................... .
بر طبق ماده 988 قانون مدنی کتاب تابعیت تقاضای خروج از تابعیت ایران کردهاند. به استناد اختیار حاصله از تصویبنامه شماره46970 مورخ1346/10/13ش. هیئت وزیران، با خروج نامبرده - نامبردگان از تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران موافقت میکند.
نامبرده ملزم است - نامبردگان ملزمند تعهداتی را که بر طبق فقره3 و تبصره ماده مزبور کردهاند، عمل کند - کنند.
وزیر امور خارجه
محل الصاق بیست هزار ریال تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (9)
درخواستنامه برگشت به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران
امضاکننده ذیل، تبعه سابق ایران که به موجب سند خروج نمره.....................
مورّخه..................... که منضماً تقدیم میشود، از تابعیت ایران خارج گردیده است و بر طبق ماده 990 قانون مدنی کتاب تابعیت، تقاضای برگشت به تابعیت ایران را میکند.
اداره..................... صحّت امضا و هویت شخص مزبور را تصدیق میکند.
مورّخه....................
محل امضا
محل الصاق پنج ریال تمبر
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (10)
موافقتنامه بازگشت به تابعیت اصلی
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در اجرای ماده987 قانون مدنی کتاب تابعیت، با درخواست بانو............................ فرزند............................ مبنی بر بازگشت به تابعیت اصلی ایرانی خود موافقت میکند.
وزیر امور خارجه
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
موافقتنامه اختیار تابعیت زوج
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در اجرای تبصره یک ماده 987 قانون مدنی کتاب تابعیت، با درخواست بانو........................... فرزند........................... مبنی بر اختیار تابعیت........................... زوج خود آقای........................... موافقت میکند.
وزیر امور خارجه
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (11)
سند شناسایی تابعیت خارجی
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، مطابق تبصره الحاقی ماده989 قانون مدنی کتاب تابعیت و به استناد اختیار حاصله از تصویبنامه شماره45734 مورّخ1346/9/22ش هیئت وزیران، تابعیت خانم.......................... آقای.......................... فرزند.......................... و همسرش بانو.......................... فرزندش به نام.......................... فرزندانش به اسامی.......................... را به رسمیت میشناسد. نامبردگان ملزمند - نامبرده ملزم است بر طبق بند 3 از ماده 988 قانون مدنی و تبصره آن عمل کنند - کند.
وزیر امور خارجه
محل الصاق عکس
اداره تابعیت:............
تاریخ:............
ضمیمه:............
برگه شماره (12)
اظهاریه پذیرش تابعیت زوج
امضاکننده ذیل که با آقای............................ تبعه............................ ازدواج کردهام، هویت خود را به شرح زیر به استحضار وزارت امور خارجه میرسانم:
نام.......................... نام خانوادگی............................. محل تولد......................... تاریخ تولد....................... شماره و تاریخ محل صدور شناسنامه................................
نام پدر............................ نام خانوادگی............................ محل تولد............................ تاریخ تولد..................... نام مادر............................ نام خانوادگی............................. محل تولد................................ تاریخ تولد......................
و اینک رونوشت مدارک ازدواج خود (پروانه زناشوئی و سند ازدواج) را به پیوست تسلیم میدارم و از لحاظ وحدت تابعیت خانواده، مطابق تبصره 1 ماده 987 قانون مدنی ایران کتاب تابعیت، تقاضا دارم مقرر فرمایند سند موافقت با اختیار تابعیت زوج، جهت اینجانب صادر گردد.
محل امضا
سفارت / سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران در............................
امضای خانم............................ را گواهی میکند.
درس اول
س1. گزینه «د» صحیح است. حل مسائل نقل و انتقال اشیا از کشوری به کشور دیگر، از فواید عملی حقوق بینالملل خصوصی است، نه فواید علمی.
س2. گزینه «ب» صحیح است.
س3. گزینه «الف» صحیح است.
س4. گزینه «د» صحیح است.
س5. گزینه «ج» صحیح است. حقوق بینالملل خصوصی عبارت است از رشتهای از علم حقوق که از روابط افراد در زندگی بینالمللی بحث میکند.
س6 . گزینه «الف» صحیح است.
س7. گزینه «الف» صحیح است. حقوق بینالملل خصوصی رشتهای مستقل بوده، قواعد و احکام خاص خود را دارد و از درآمیختن با دیگر رشتههای حقوق بهوجود نیامده است.
س8. گزینه «د» صحیح است.
س9. گزینه «ب» صحیح است. تفاوت اصلی آن دو از لحاظ موضوع است. از نظر منابع، این دو رشته، هم دارای منابع مشترک و هم دارای منابع متفاوت و مجزا هستند.
س10. گزینه «د» صحیح است.
س11. گزینه «ب» صحیح است. قواعد حقوق بینالملل خصوصی هر کشور، جزئی از حقوق داخلی همان کشور هستند.
س12. گزینه «ج» صحیح است.
س13. گزینه «الف» صحیح است. شباهت یا اشتراک آن دو در حقوق بینالملل آنهاست.
س14. گزینه «ج» صحیح است. در حقوق بینالملل خصوصی، هم منابع داخلی و هم منابع بینالملل وجود دارد؛ ولی در حقوق خصوصی داخلی فقط منابع داخلی وجود دارد. افزون بر این، در حقوق خصوصی داخلی، عنصر خارجی وجود ندارد.
س15. گزینه «ب» صحیح است. منبع بینالمللی و جنبه بینالمللی داشتن، وجه تشابه آن دو است و نه وجه افتراق؛ ازاینرو، گزینه «د» اشتباه است.
س16. گزینه «الف» صحیح است؛ زیرا حقوق بینالملل خصوصی هر کشور، مانند حقوق کیفری بینالمللی آن کشور، از سوی قانونگذار داخلی تنظیم میشود و حقوق بینالمللی عمومی نیز مانند حقوق کیفری دارای منبع بینالمللی است.
س17. گزینه «الف» صحیح است. قواعد حقوق بینالملل خصوصی هر کشور، بخشی از مجموع قوانین داخلی همان کشور هستند.
س18. گزینه «الف» صحیح است. قواعد بینالملل خصوصی هر کشور، جزئی از قانون داخلی همان کشور هستند.
س19. گزینه «د» صحیح است. قواعد بینالملل خصوصی هر کشور، از سوی قانونگذار همان کشور وضع میشوند.
درس دوم
س1. گزینه «ج» صحیح است. دکترین که ممکن است داخلی یا بینالمللی باشد، بهصورت غیرمستقیم در حقوق تأثیر دارد.
س2. گزینه «د» صحیح است.
س3. گزینه «الف» صحیح است. مهمترین منبع رشته حقوق بینالملل خصوصی در بسیاری از کشورها - از جمله فرانسه - رویه قضایی است.
س4. گزینه «الف» صحیح است. به استناد ماده نه قانون مدنی:
مقررات عهودی که طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد، در حکم قانون است.
اصل 77 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر میدارد:
عهدنامهها، مقاولهنامهها، قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.
با این کیفیت، عهدنامه را باید از منابع مختلط (داخلی - بینالمللی) محسوب کرد.
س5. گزینه «ب» صحیح است. ازآنجاکه عهدنامهها، مقاولهنامهها و قراردادهای بینالمللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد، میتوان عهدنامه را منبع داخلی - بینالمللی حقوق بینالملل خصوصی ایران دانست.
س6. گزینه «الف» صحیح است. در کشوری مانند ایران، «قانون» و در کشوری مانند فرانسه و یا کشورهای کامنلا، «رویه قضایی» منبع اصلی حقوق بینالملل خصوصی است.
س7. گزینه «الف» صحیح است. در گزینه «ب» و «د» قانون جزا و در گزینه «ج» بینالملل عمومی اشتباه است.
س8. گزینه «الف» صحیح است. حقوق بینالملل خصوصی دارای دو نوع منابع داخلی و بینالمللی است.
س9. گزینه «د» صحیح است.
س10. گزینه «ج» صحیح است.
س11. گزینه «د» صحیح است. دکترین، یک منشأ مستقیم حقوقی نیست؛ ولی غیرمستقیم در ایجاد تفسیر و اعمال قواعد حقوقی تأثیر بسزایی دارد. این تأثیر در عمل، بهوسیله آموزش یا تفسیر و گزارشات کتبی و یا تحقیقات و جستجوهای انجمنهای علمی انجام میگیرد.
س12. گزینه «ج» صحیح است. حقوق بینالملل خصوصی عبارت است از: رشتهای از علم حقوق که از روابط افراد در زندگی بینالمللی بحث میکند.
س13. گزینه «د» صحیح است. حقوق بینالملل خصوصی، بازتابی از حقوق داخلی در گستره بینالمللی است که مقررات آن توسط قانونگذار داخلی کشورها به تصویب میرسد.
درس سوم
س1 . گزینه «ج» درست است. حقوق بینالملل خصوصی عبارت است از رشتهای از علم حقوق که از روابط افراد در زندگی بینالمللی بحث میکند.
س2 . گزینه «ج» صحیح است.
س3 . گزینه «د» درست است.
س4 . گزینه «ب» صحیح است.
س5 . گزینه «ب» صحیح است.
س6. گزینه «د» صحیح است. تابعیت دارای سه اصل مذکور در گزینه «الف»، «ب» و «ج» میباشد.
س7. گزینه «الف» صحیح است. تابعیت محقق نمیشود، مگر بین یک دولت و یک فرد. بنابراین شرط نخست تابعیت، وجود دولت و شرط دوّم آن، وجود تبعه است.
س8. گزینه «د» صحیح است. این قانون و حاکمیت دولت است که فردی را تبعه خود میشناسد. ازاینرو، رابطه تابعیت میان فرد و دولت، رابطهای قانونی است.
س9. گزینه «الف» صحیح است. این رابطه، حقوقی است؛ چون منشأ حقوق و تکالیف میباشد. از سوی دیگر، سیاسی است؛ زیرا تصمیمگیری در مورد آن، امری حاکمیتی و مربوط به دولت است. همچنین معنوی است؛ زیرا به مکانی که شخص در آن زندگی میکند بستگی ندارد.
س10. گزینه «الف» صحیح است.
س11. گزینه «د» صحیح است. تابعیت، امری زوالناپذیر نیست.
درس چهارم
س1. گزینه «د» صحیح است. ممکن است اشخاص در اثر مهاجرت، مجازات، قانون خاص و یا با اختیار خودشان، بیتابعیت شوند.
س2. گزینه «د» صحیح است.
س3. گزینه «ب» صحیح است.
س4. گزینه «د» صحیح است. تابعیت ایرانی آنها همچنان باقی است.
س5. گزینه «ج» صحیح است. آنچه در روش نژادی اهمیت دارد، نژاد پدر و مادر است، امّا در روش خون، تابعیت پدر و مادر حائز اهمیت است. بنابراین روش خون از آنچه مفهوم نژادی تابعیت نامیده میشود بهطور کلّی متمایز است.
س6. گزینه «الف» صحیح است؛ گوبینو بنیانگذار تئوری نژادی است و آلمانها تئوری خود را از او گرفتهاند.
س7. گزینه «ج» صحیح است.
س8. گزینه «ب» صحیح است؛ زیرا شخص مذکور در خاک ترکیه به دنیا آمده است.
س9. گزینه «الف» صحیح است.
س10. گزینه «ب» صحیح است.
س11. گزینه «ج» صحیح است.
س12. گزینه «د» صحیح است.
س13. گزینه «الف» صحیح است. از این اصل که «هر فردی باید تابعیتی داشته باشد»، دو نتیجه به دست میآید:
الف) باید هر فردی در هنگام تولّد، تبعه دولت معینی باشد. ب) هیچ فردی
نمیتواند بدون آنکه تابعیت دولت دیگری را بپذیرد ترک تابعیت کند.
س14. گزینه «ب» صحیح است. روش خون را روش نَسَبی نیز مینامند، که متفاوت از روش نژادی است.
س15. گزینه «ج» صحیح است.
س16. گزینه «د» صحیح است. قانون مدنی ایران، روش خون را بهعنوان اصل و روش خاک را بهعنوان فرع و مشروط پذیرفته است.
س17. گزینه «د» صحیح است. در فرانسه اگر تابعیت یکی از پدر و مادر کودک در لحظه به دنیا آمدن، فرانسوی باشد، کودک یادشده تبعه فرانسه شناخته میشود؛ امّا در ایران، تابعیت ناشی از روش خون فقط از راه تابعیت پدر به رسمیت شناخته شده است.
س18. گزینه «الف» صحیح است. کشورهایی که احوال شخصیه را تابع اقامتگاه افراد قرار دادهاند، در مورد تابعیت نیز روش خاک را پذیرفتهاند.
س19. گزینه «د» صحیح است. کودک یادشده دارای تابعیت مضاعف با سه تابعیت است؛ زیرا از یک سو به استناد بند دوّم ماده 976 ایرانی شمرده میشود و از سوی دیگر، مادر او فرانسوی است و فرانسه او را تبعه خود میداند و افزون بر این موارد، در کشور انگلیس به دنیا آمده است - و ازآنجاکه انگلیس روش خاک را اصل میداند، شخص یادشده انگلیسی بهشمار میآید.
س20. گزینه «د» صحیح است.
س21. گزینه «د» صحیح است. در حقوق ایران، روش خون، اصل و روش خاک، فرع است.
س22. گزینه «الف» صحیح است. تابعیت مضاعف تولدی، یا معلول تعارض دو روش خون و یا معلول تعارض دو روش خون و خاک است.
س23. گزینه «ب» صحیح است. کشورهای پرجمعیت و مهاجرفرست، بهطور معمول روش خون را انتخاب میکنند.
س24. گزینه «ب» صحیح است.
س25. گزینه «ج» صحیح است. کشورهای مهاجرفرست در مورد احوال شخصیه، قانون متبوع شخص و در مورد تابعیت، روش خون را اجرا میکنند.
س26. گزینه «د» صحیح است. تابعیت اصلی از راه اعمال روش خون یا خاک به دست میآید.
س27. گزینه «ب» صحیح است. روش خاک و خون قابل جمع نیستند؛ از سوی دیگر، ایران روش خون را بهطور مطلق و روش خاک را بهطور مشروط و مقید پذیرفته است.
س28. گزینه «ج» درست است. در ایران، هم روش خون و هم روش خاک پذیرفته شده است.
س29. گزینه «ج» صحیح است؛ زیرا هر فردی در خاک کشوری متولّد میشود.
س30. گزینه «ج» صحیح است.
س31. گزینه «الف» صحیح است.
س32. گزینه «الف» صحیح است.
درس پنجم
س1. گزینه «ج» صحیح است.
س2. گزینه «ج» صحیح است. کسانی که ماده 976 قانون مدنی بر طبق اصل خاک، آنها را ایرانی میشناسد، در بندهای سه، چهار و پنج آمده است. بند دوّم ماده 976 بر روش خون مبتنی است و بند اول ماده 976 بر روش اقامتگاه مبتنی است و بندهای ششم و هفتم بیانگر تابعیت اکتسابی است.
س3. گزینه «ج» صحیح است؛ ر.ک: بند دوّم ماده 976 قانون مدنی.
س4. گزینه «الف» صحیح است.
س5. گزینه «د» صحیح است.
س6. گزینه «ب» صحیح است. روش نژادی دارای دو جنبه دفاعی و تعرّضی (توسعهطلبی) است.
س7. گزینه «الف» صحیح است. به استناد بند چهارم و پنجم ماده 976 قانون مدنی و ماده 977 همان قانون.
س8. گزینه «ب» صحیح است. روش خاک ایران با روش خون ایران قابل جمع نیست؛ یعنی کسی نمیتواند، هم بر اساس روش خون، ایرانی باشد و هم بر اساس روش خاک.
س9. گزینه «ج» صحیح است. تابعیت بر مبنای خاک، در بندهای سوم، چهارم و پنجم ماده 976 قانون مدنی پیشبینی شده است.
س10. گزینه «الف» صحیح است. بند دوّم ماده 976 به روش خون اشاره دارد.
س11. گزینه «ج» صحیح است. در روش حقوقی ایران، روش خون، اصل و روش خاک، فرع است.
س12. گزینه «د» صحیح است. در حقوق ایران، روش خون، اصل و روش خاک، فرع است.
س13. گزینه «الف» صحیح است. قانون ایران روش خون را بهطور مطلق پذیرفته است؛ امّا روش خاک را بندهای سوم، چهارم و پنجم ماده 976 پذیرفته است که همگی مشروط و مقید هستند.
س14. گزینه «ب» صحیح است. روش خاک و خون قابل جمع نیستند. از سوی دیگر، ایران روش خون را بهطور مطلق و روش خاک را مشروط و مقید پذیرفته است.
س15. گزینه «د» صحیح است. تابعیت نَسَبی بر اعمال روش خون مبتنی است.
س16. گزینه «ج» صحیح است. هر فردی بیگمان در خاک کشوری متولّد میشود.
س17. گزینه «ج» صحیح است.
س18. گزینه «ج» صحیح است.
س19. گزینه «ب» صحیح است. در گزینه دوم، بهدستآوردن تابعیت در اثر ازدواج و در گزینه «ج» و «د» الحاق سرزمینی، ارادی نیست.
درس ششم
س1. گزینه «الف» صحیح است. در حقوق ایران، اقامتگاه دارای نقش دومین نیست و در هر جا که قانون صلاحیتداری وجود نداشته باشد، یا قابل کاربرد نباشد، دادگاه، قانون ایران را بهعنوان قانون مقرّ دادگاه به کار خواهد برد.
س2. گزینه «ج» صحیح است. اراده، فقط در درخواست تغییر تابعیت دخالت دارد.
س3. گزینه «الف» صحیح است. شخصی که از تابعیت تولدی برخوردار است، آن را در اثر قرارداد به دست نیاورده است؛ بلکه فقط یک تصمیم فراگیر قانونی است که تابعیت را بر او تحمیل میکند.
س4. گزینه «د» صحیح است.
س5. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد بند چهار ماده 976 قانون مدنی.
س6. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 976 قانون مدنی.
س7. گزینه «الف» صحیح است.
س8. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد بند پنج ماده 976 قانون مدنی، با رعایت تبصره همان ماده.
س9. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد بند دوّم ماده 976.
س10. گزینه «د» صحیح است. پذیرش به تابعیت ایران، ماهیت حقوقی - اقتصادی دارد.
س11. گزینه «ب» صحیح است.
س12. گزینه «ب» صحیح است.
س13. گزینه «ج» صحیح است. ماده 984 قانون مدنی مقرر میدارد:
«زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تابعیت ایران را تحصیل میکنند، تبعه ایران شناخته میشوند....» همچنین ماده 985 قانون مدنی مقرر میدارد:
«تحصیل تابعیت ایرانی پدر بههیچوجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضامه به سن هجده سال تمام رسیدهاند، مؤثّر نمیباشد».
س14. گزینه «ج» صحیح است.
س15. گزینه «ب» صحیح است. روش خون ایران، تابعیت را - برخلاف فرانسه - فقط از راه نَسَب پدری پذیرفته است.
س16. گزینه «ج» صحیح است. تابعیت پدر برای اعمال روش خون، در هنگام تولّد کودک ملاک است، نه هنگام انعقاد نطفه.
س17. گزینه «د» صحیح است. شخص یادشده از تمام حقوق خصوصی بهرهمند بوده و فقط به استناد ماده 982 از بعضی حقوق سیاسی محروم است.
س18. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد مواد 988 و 983 قانون مدنی.
س19. گزینه «الف» صحیح است؛ زیرا در چارچوب هیچیک از بندهای ماده 976 قانون مدنی قرار نمیگیرد.
س20. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد بند سوّم ماده 976 قانون مدنی؛ زیرا بیتابعیتی نیز به منزله نامعلوم بودن است.
س21. گزینه «ب» صحیح است. اگر کودک یادشده در ایران متولّد شود، با تحقّق شرط موجود در ماده 976، محصول روش خاک ایران است.
س22. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 976 قانون مدنی.
س23. گزینه «الف» صحیح است. اعمال روش خون ایران فقط از راه نَسَب مشروع امکان پذیر است.
س24. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد بند چهارم ماده 976 قانون مدنی.
س25. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد بند دوّم ماده 976 قانون مدنی.
س26. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی.
س27. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی.
س28. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی.
س29. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد بند چهارم ماده 976 قانون مدنی.
س30. گزینه «ب» صحیح است.کاربرد روش خون در ایران نسبت به نَسَب مشروع امکانپذیر است.
درس هفتم
س1. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 979 قانون مدنی.
س2. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 979 و 980 قانون مدنی.
س3. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 73.
س4. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 990 قانون مدنی.
س5. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 985 و 984 قانون مدنی.
س6. گزینه«ب» صحیح است؛ زیرا در چارچوب هیچیک از بندهای ماده976 نمیگنجد.
س7. گزینه «ب» صحیح است.
س8. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 982 قانون مدنی.
س9. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 982 قانون مدنی.
س10. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 979 قانون مدنی.
س11. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی.
س12. گزینه «د» صحیح است. کسانی که با روش خاک یا خون تابعیت ایران را به دست آوردهاند، تابعیت اصلی ایرانی دارند. در مقابل تابعیت اصلی، تابعیت اکتسابی قرار دارد. شایان ذکر است که تابعیت اصلی را نباید با مسئله ایرانیالاصل بودن که فقط از راه نَسَب پدری منتقل میشود، اشتباه گرفت.
س13. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 982 قانون مدنی.
س14. گزینه «د» صحیح است؛ به راه اولی نسبت به بند چهارم ماده 976 قانون مدنی.
س15. گزینه «ب» صحیح است. انجام خدمت نظام وظیفه شرط نیست؛ بلکه فراری نبودن از خدمت شرط است (به استناد ماده 979 قانون مدنی). البته میتوان گزینه «ج» را نیز صحیح دانست؛ زیرا نگفته «سکونت»؛ بلکه گفته «اقامت». (بااینحال، در پاسخنامه انتشار یافته از سوی سازمان سنجش، گزینه «ب» صحیح ذکر شده است).
س16. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی. زیرا آثار پذیرش به تابعیت ایران از تاریخ صدور سند تابعیت است.
س17. گزینه «ب» صحیح است؛ زیرا این زن ترک تابعیت کرده و مشمول ماده 990 قانون مدنی است.
س18. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد بند پنجم ماده 976 قانون مدنی.
س19. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی.
س20. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد بخش آخر ماده 983 قانون مدنی.
س21. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 977، 979 و 984 قانون مدنی.
س22 . گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 982 قانون مدنی.
س23. گزینه «ب» صحیح است. چنین شخصی میتواند رأی بدهد؛ امّا نمیتواند به مقامات سیاسی یادشده در ماده 982 نایل آید.
درس هشتم
س1. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 983 قانون مدنی.
س2. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد بند یکم ماده 979 و بند یکم ماده 988 قانون مدنی.
س3. گزینه «الف» صحیح است. اجازه هیئت وزیران بیانگر لزوم شرط رعایت کمّیت در ترک تابعیت است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 49.
س4. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص 49.
س5. گزینه «ج» صحیح است. سنّ ترک تابعیت ایران 25 سال و سنّ تحصیل تابعیت و ردّ تابعیت، هجده سال است.
س6. گزینه «ب» صحیح است. اراده شخص در تغییر تابعیت، به درخواست او محدود میشود و اراده شخص در ترک و تحصیل تابعیت، تأثیری بیش از درخواست ندارد.
س7. گزینه «د» صحیح است. اعطای تابعیت مزیتی است که دولت ایران به هرکسی که بخواهد میدهد و این عمل حاکمیتی قابل شکایت نیست.
س8 . گزینه «ب» صحیح است. ردّ تابعیت ایران در سه حالت امکانپذیر است:
الف) فرزندان شخصی که تابعیت ایران را دریافت کردهاند به پیروی از پدر، ایرانی بهشمار آیند و فرزند یادشده پس از رسیدن به سن هجده سال میتواند ظرف یکسال به تابعیت پیشین پدر خود بازگردد.
ب) زن شخصی که تابعیت ایران را دریافت کرده است میتواند تا یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر، درخواست کتبی خود را به وزارت امور
خارجه ارائه داده و تابعیت ایران را رد کرده، به تابعیت سابق خود بازگردد. (ماده 984).
ج) حکم ماده 977 نسبت به بند چهارم ماده 976 مصداق ردّ تابعیت است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 75.
س9. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد بند سوّم ماده 988 قانون مدنی.
س10. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد تبصره «الف» ماده 988 قانون مدنی ایران.
س11. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد اصل چهلویکم قانون اساسی: «... دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند؛ مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید».
س12. گزینه «ج» صحیح است. در قوانین ایران، اخراج اتباع ایرانی از ایران پیشبینی نشده است.
س13. گزینه «ب» صحیح است؛ زیرا ماده 981 قانون مدنی ایران در سال 1361 حذف شده است.
س14. گزینه «ج» صحیح است. هر دو با اراده شخص است و هیچکدام قهری نیست.
س15. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد اصل چهلویکم قانون اساسی.
س16. گزینه «ج» درست است؛ به استناد ماده 989 قانون مدنی.
س17. گزینه «ب» صحیح است. به استناد ماده، 984، اعراض از تابعیت ایران، همان ردّ تابعیت ایران است.
س18. گزینه «د» صحیح است.
س19. گزینه «د» صحیح است. به استناد اصل چهلویکم قانون اساسی، ممکن است دولت از او سلب تابعیت کند.
س20. گزینه «الف» صحیح است. مسئله سلب تابعیت پیشبینی شده در ماده 981، در سال 1361ش حذف شد.
س21. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 989 قانون مدنی.
س22. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی.
س23. گزینه «د» صحیح است. ایران میتواند درخواست ترک تابعیت را رد کند.
س24. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 988 قانون مدنی.
س25. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد اصل چهلودوّم قانون اساسی: «... سلب تابعیت اینگونه اشخاص در صورتی ممکن است که دولت دیگری تابعیت آنها را بپذیرد، یا خود آنها درخواست کنند».
س26. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد بند «الف» ماده 977 و ماده 984 قانون مدنی.
س27. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد اصل چهلویکم قانون اساسی.
س28. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد اصل چهلویکم قانون اساسی.
س29. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد بند سوّم ماده 988 قانون مدنی.
درس نهم
س1. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: دکتر سید محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص 77.
س2. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 988 قانون مدنی.
س3. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 988 (تبصره ب).
س4. گزینه «ب» صحیح است. شرط زمان، ناظر بر اهلیت افراد است. ر.ک: همان کتاب، ص 49.
س5. گزینه «ب» صحیح است. اراده شخص در تغییر تابعیت، به درخواست او محدود میشود و اراده شخص در ترک و تحصیل تابعیت، تأثیری بیش از درخواست ندارد.
س6. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 988 قانون مدنی.
س7. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 990 قانون مدنی.
س8. گزینه «الف» صحیح است. این شخص با دیگر افراد تفاوتی ندارد و باید ترک تابعیت را درخواست کند.
س9. گزینه «د» صحیح است. شخصی که مطابق مقررات به تابعیت ایران بازمیگردد، از همه حقوق بهرهمند خواهد بود.
س10. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 990 قانون مدنی.
س11. گزینه «ب» صحیح است. به استناد بند سوّم ماده 988، ترک تابعیت ایران برخلاف تحصیل تابعیت ایران، فاقد اثر تبعی است.
س12. گزینه «ج» است؛ به استناد بند سوم ماده 988 قانون مدنی.
س13. گزینه «ج« صحیح است؛ به استناد ماده 989 قانون مدنی.
س14. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 989 قانون مدنی.
س15. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد بند سوّم ماده 988 قانون مدنی. فرض سؤال این است که شخص مذکور تابعیت ایرانی خود را ترک کرده است. گزینههای «ب»، «ج» و «د» اشتباه هستند.
س16. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد اصل چهلودوّم قانون اساسی.
س17. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد اصل چهلویکم قانون اساسی.
س18. گزینه «د» صحیح است.
س19. گزینه «الف» صحیح است.
درس دهم
س1. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 591 قانون تجارت.
س2. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 591 قانون تجارت.
س3. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 1002 قانون مدنی.
س4. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 1002 قانون مدنی.
س5. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 1002 قانون مدنی. ازآنجاکه در قانون ایران از اقامتگاه بینالمللی تعریفی مطرح نشده است، از همین تعریف اقامتگاه داخلی، برای امور بینالمللی هم استفاده میشود.
س6. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 591 قانون تجارت.
س7. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 1002 قانون مدنی. در روابط بینالمللی نیز از همین تعریف استفاده میشود.
س8. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد بند ششم ماده 976 قانون مدنی. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص55.
س9. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی. ر.ک: همان کتاب، ص55.
س10. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 984 قانون مدنی.
س11. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 986 قانون مدنی. گزینه «الف» نادرست است؛ زیرا فقط، زنی که شوهر او فوت شده و دارای فرزند زیر هجده سال است، نمیتواند از حق یادشده در ماده 986 استفاده کند؛ ولی در فرض سؤال، خاتمه یافتن ازدواج به دلیل جدایی بوده است، نه فوت.
س12. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی.
س13. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی.
س14. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 986 قانون مدنی.
س15. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی.
س16. گزینه «د» صحیح است؛ گزینه «ب» نادرست است؛ زیرا داشتن فرزند بهتنهایی مانع نیست؛ بلکه داشتن فرزند زیر هجده سال مانع است.
س17. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی.
س18. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 976 و ماده 987 قانون مدنی.
س19. گزینه «د» صحیح است. تغییر تابعیت بر اثر ازدواج، اثر قهری تأسیس ازدواج است و تغییر تابعیت زن بر اثر تغییر تابعیت شوهر، اثر تبعی تغییر تابعیت شوهر است.
س20 - گزینه «ب» صحیح است. تغییر تابعیت زن در اثر ازدواج، اثر قهری تأسیس عقد ازدواج است.
س21. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد تبصره دوّم ماده 987 قانون مدنی. اصل آن است که حق داشتن داراییهای غیرمنقول را دارند؛ مگر آنکه موجب برتری اقتصادی شود.
س22. گزینه «د» صحیح است؛ به استناد ماده 987 قانون مدنی.
س23. گزینه «ب» صحیح است.
س24. گزینه «ب» صحیح است.
س25. گزینه «د» صحیح است.
درس یازدهم
س1. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: دکتر محمدنصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص80.
س2. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان.
س3. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان، پاورقی ص81.
س4. گزینه «ج» صحیح است.
س5. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان، ص83؛ اقامتگاه جزئی از وضعیت اشخاص است.
س6. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان، ص87.
س7. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص26.
س8. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص84.
س9. گزینه «ج» صحیح است. اشخاص بدون اقامتگاه را «آدُمید» میگویند.
س10. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص84.
س11. گزینه «د» صحیح است. ممکن است اقامتگاه افراد، محل سکونت آنها باشد.
س12. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص81. گزینه «الف» نادرست است؛ زیرا فرض سؤال، اشخاص حقیقی است، نه اشخاص حقوقی.
س13. گزینه «ب» صحیح است. در قواعد حل تعارض ایران، اقامتگاه بهعنوان عامل ارتباط شناخته نشده است.
س14. گزینه «د» صحیح است. در برخی سیستمهای حقوقی مانند آنگلوساکسون، اهلیت اشخاص، تابع قانون اقامتگاه آنها است.
س15. گزینه «ج» صحیح است. اصل بر آن است که باید دعاوی در دادگاه محل اقامتگاهِ خوانده اقامه شود و از سویی، در برخی از سیستمهای حقوقی، قانون حاکم بر احوال شخصیه افراد، قانون اقامتگاه آنان است.
س16. گزینه «د» صحیح است. اقامتگاه از لحاظ تعیین دادگاه صالح و همچنین در بعضی از نظامهای حقوقی، برای تعیین قانون حاکم بر احوال شخصیه اهمیت دارد.
درس دوازدهم
س1. گزینه «د» صحیح است. در فرانسه قانون کشور مورد تابعیت شخص، بر احوال شخصیه او حکومت میکند. با وجود این، در مواردی مانند طلاق و نَسَب، هنگامی که دو طرف تابعیت واحدی ندارند، قانون «اقامتگاه مشترک» به کار گرفته میشود. همچنین درباره ترکه منقول، قانون «اقامتگاه شخص درگذشته» را به کار میگیرند.
س2. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص82.
س3. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: دکتر حسین صفایی، حقوق اشخاص و محجورین ، گفتار انواع اقامتگاه.
س4. گزینه «ج» صحیح است.
س5. گزینه «ج» صحیح است. سه نوع اقامتگاه وجود دارد که عبارتاند از: اختیاری، اجباری و قراردادی.
س6. گزینه «ج» صحیح است. این مورد را نباید با کارمندان دولت اشتباه گرفت.
س7. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده 1006 قانون مدنی. باید گفت که برابر ماده 1194 قانون مدنی، مادر، سرپرست و ولی کودک بهشمار نمیرود.
درس سیزدهم
س1. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص24.
س2. گزینه «الف» صحیح است. از نظر قانون ایران، بیگانه کسی است که تابعیت ایران را نداشته باشد.
س3. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص88.
س4. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان، ص89.
س5. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان، ص90.
س6. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: همان، ص90 و 91.
س7. گزینه «الف» صحیح است. رفتار متقابل عملی، احتیاجی به قانون ندارد و از انعطاف بیشتری نسبت به رفتار متقابل سیاسی و تقنینی برخوردار است.
س8. گزینه «ب» صحیح است. ایراد رفتار متقابل عملی این است که اثبات آن سخت است.
س9. گزینه «د» صحیح است. با توجه به عبارت «قوانین یا عهود» ماده مذکور، رفتار متقابل سیاسی و تقنینی را مورد نظر دارد.
س10. گزینه «ج» صحیح است؛ زیرا شرط متقابل مذکور به موجب معاهده مقرر شده است.
س11. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان، ص102.
س12. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص103.
س13. گزینه «الف» صحیح است. جمله مذکور، تعریف کاپیتولاسیون است.
س14. گزینه «ج» صحیح است. اخراج دسته جمعی بیگانگان برخلاف اصول
حقوق بینالملل عمومی است؛ مگر در موارد جنگ و قطع روابط سیاسی.
س15. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان، ص90 و 91.
س16. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: همان، ص92.
س17. گزینه «ج» صحیح است. شرط رفتار متقابل، ممکن است سیاسی، قانونگذاری و یا عملی باشد.
س18. گزینه «الف» صحیح است. رفتار متقابلِ عملی بیشترین انعطاف را دارد و بعد از آن، رفتار متقابل قانونگذاری نسبت به رفتار متقابل سیاسی انعطاف بیشتری دارد.
س19. گزینه «الف» صحیح است. از نظر اسلام، بیگانه کسی است که مسلمان نباشد و به سه دسته مستأمن، اهل کتاب و بتپرست تقسیم میشود.
س20. گزینه «الف» صحیح است.
س21. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص107.
س22. گزینه «الف» صحیح است. در ایران جواز اقامت دائم باید هر سال تجدید شود.
س23. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص70 و 110.
س24. گزینه «د» صحیح است. به استناد ماده قانون گذرنامه تصویب شده در 1351ش، گذرنامه بر سه نوع است: سیاسی، خدمت و عادی.
س25. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان، ص107.
س26. گزینه «ج» صحیح است.
س27. گزینه «الف» صحیح است.
س28. گزینه «الف» صحیح است. به استناد ماده یک قانون گذرنامه تصویب شده در 1351ش.
س29. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: همان، ص107.
س30. گزینه «ب» صحیح است. ماده هشتم قانون مدنی و آییننامه مالک شدن اتباع بیگانه تصویب شده در 1328ش، به شرط رفتار متقابل و یک دسته از شرایط دیگر، مالک شدن اتباع بیگانه را برای محل سکونت، صنعت و کسب اجازه داده است.
س31. گزینه «ب» صحیح است. بیگانگان برای عبور از ایران باید روادید عبور داشته باشند.
س32. گزینه «ب» صحیح است؛ ر.ک: همان، ص107.
س33. گزینه «ب» صحیح است. رفتار متقابل نمیتواند منشأ وجود حق باشد؛ بلکه ممکن است شرط برخورداری از یک حق بهشمار آید.
س34. گزینه «الف» صحیح است؛ ر.ک: همان، ص107.
درس چهاردهم
س1. گزینه «د» صحیح است. بیگانگان از حقوق خصوصی بهرهمند هستند؛ مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد.
س2. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص114 و به استناد ماده 961 بند سوّم. البته به نظر بعضی از حقوقدانان، حق شفعه مصداق ماده مذکور نیست.
س3. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان، ص116.
س4. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: همان، ص118 و به استناد ماده 970 قانون مدنی.
س5. گزینه «ج» صحیح است. روش شناسایی اشخاص حقوقی حقوق خصوصی در ایران، بر حسب نوع آنها فرق میکند (انجمن - شرکت). ر.ک: همان، ص130.
س6. گزینه «د» درست است. ر.ک: همان، ص118.
س7. گزینه «الف» صحیح است. حقوق سیاسی عبارت است از حقوقی که فقط به اتباع داخلی تخصیص داده شده و بهرهمندی از آن لازمه وصف تبعیت است. با این تعریف، خارجیها بهطور اساسی از این حقوق محروم هستند.
س8. گزینه «الف» صحیح است. بیگانگان از حقوق عمومی غیرسیاسی برخوردارند؛ مگر در برخی از حقوق عمومی که از آن محروم هستند. ر.ک: همان، ص105.
س9. گزینه «الف» صحیح است. بیگانگان در ایران از حقوق خصوصی بهرهمند هستند؛ مگر در پارهای حقوق که از آن محرومند. ر.ک: همان، ص114 و ماده 961 قانون مدنی.
س10. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: همان، ص105.
س11. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد بند سوّم ماده 961 قانون مدنی.
س12. گزینه «د» صحیح است. رفتار متقابل تقنینی درباره همه اتباع خارجی است؛ امّا رفتار متقابل سیاسی درباره اتباع دولت یا دولتهای طرف معاهده است. بنابراین اوّلی عام و دوّمی خاص است.
س13. گزینه «د» صحیح است.
س14. گزینه «ج» صحیح است. اصولاً خارجیها از حقوق سیاسی بهرهمند نیستند.
س15. گزینه «الف» صحیح است. حق معامله کردن، از حقوق خصوصی اشخاص است.
س16. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده 961 قانون مدنی.
س17. گزینه «ج» صحیح است. به استناد ماده 121 قانون کار، وزارت کار و امور اجتماعی، مرجع صدور این پروانه است.
س18. گزینه «ج» صحیح است. در چنین حالتی ورود او به ایران با شرایطی که برای ورود بیگانگان در نظر گرفته شده است امکان دارد؛ زیرا او نیز پس از ترک تابعیت، بیگانه تلقّی میشود.
س19. گزینه «الف» صحیح است. بهطور کلّی بیگانگان از حقوق سیاسی محروم هستند.
س20. گزینه «ج» صحیح است؛ زیرا بهطور مستقیم از حقوق و تکالیف بیگانگان بحث میکند.
س21. گزینه «ب» صحیح است.
س22. گزینه «ج» صحیح است؛ به استناد ماده یک آییننامه مالک شدن اتباع
خارجه تصویب شده در 1328 ش.
س23. گزینه «ج» صحیح است.
س24. گزینه «الف» صحیح است؛ ر.ک: همان، ص114.
درس پانزدهم
س1. گزینه «ب» صحیح است. در قوانین ایران، ایرانیبودن، شرط مراجعه به محاکم ایران شناخته نشده است.
س2. گزینه «ج» صحیح است. اخراج دسته جمعی بیگانگان، برخلاف اصول حقوق بینالملل عمومی است.
س3. گزینه «ب» صحیح است. بیگانگان موظّف به انجام خدمت نظام وظیفه در ایران نیستند و از نظر پرداخت مالیات باید مانند ایرانیان مالیات بپردازند؛ مگر در دو مورد که از پرداخت مالیات معاف هستند: قرضههای اجباری، و مالیاتی که برای هزینههای جنگی پرداخت میشود.
س4. گزینه «د» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص105.
س5. گزینه «الف» صحیح است. در مسئله وضع اتباع بیگانه، در حقیقت بررسی میشود که بیگانگان از چه حقوقی برخوردار هستند.
س6. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان، ص105.
س7. گزینه «د» صحیح است.
س8. گزینه «الف» صحیح است. حقوق عمومی غیرسیاسی، حقوقی است که لازمه احترام به شخصیت انسانی افراد است.
س9. گزینه «د» صحیح است. اصولاً حقوق بیگانگان به شرط رفتار متقابل بستگی ندارد. فقط در بعضی از موارد، رفتار متقابل - قانونی، سیاسی و یا عملی - شرط شده است.
س10. گزینه «ب» صحیح است. هر خارجی برای اقامت در ایران باید پروانه
اقامت موقّت یا همیشگی داشته باشد.
س11. گزینه «ب» صحیح است. به استناد اصل صد و پنجاه و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دولت جمهوری اسلامی میتواند به کسانی که پناهندگی سیاسی بخواهند پناه بدهد؛ مگر اینکه بر طبق قوانین ایران، خائن و تبهکار شناخته شوند.
س12. گزینه «ب» صحیح است؛ به استناد ماده 961 قانون مدنی.
درس شانزدهم
س1. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: دکتر محمد نصیری، حقوق بینالملل خصوصی ، ص130، به استناد ماده 584 قانون تجارت.
س2. گزینه «الف» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص134.
س3. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص136.
س4. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص137.
س5. گزینه «ب» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص138 و 139.
س6. گزینه «ب» صحیح است. انجمنها برای سود بردن تشکیل نمیشوند.
س7. گزینه «ب» صحیح است. شرکتهای تجاری و همچنین مؤسسهها و تشکیلات دولتی و شهری به محض ایجاد و بدون احتیاج به ثبت، دارای شخصیت حقوقی هستند؛ امّا انجمنها و تشکیلاتی که برای مقاصد غیرتجاری تأسیس میشوند، از لحظه ثبت در دفتر مخصوصی که وزارت دادگستری معین خواهد کرد، شخصیت حقوقی پیدا میکنند.
س8. گزینه «ج» صحیح است. قانونِ اجازه ثبت شعبه یا نمایندگی شرکتهای خارجی، تصویب شده در1376ش، با جمع شرایطی، اجازه مذکور را به بیگانگان میدهد.
س9. گزینه «الف» صحیح است؛ به استناد ماده واحده قانون اجازه ثبت شعبه یا نمایندگی شرکتهای خارجی، تصویب شده در 21 / 8 / 1376ش.
س10. گزینه «ج» صحیح است. ر.ک: همان کتاب، ص102 - 105.
ابراهیمی، سید نصراللّه، حقوق بینالملل خصوصی، تهران، سمت، 1383ش.
ارفعنیا، بهشید، حقوق بینالملل خصوصی، تهران، عقیق، 1374ش.
امامی، سید حسن، حقوق مدنی، ج4، تهران، اسلامیه، 1366ش.
خلعتبری، ارسلان، حقوق بینالملل خصوصی و تعارض قوانین، تهران، 1316ش.
دانشپژوه، مصطفی، اسلام و حقوق بینالملل خصوصی، تهران، سمت، 1385ش.
سلجوقی، محمود، حقوق بینالملل خصوصی، ج1، تهران، دادگستر، 1377ش.
سلجوقی، محمود، بایستههای حقوق بینالملل خصوصی، تهران، گنج دانش، 1370ش.
ضیائی بیگدلی، محمدرضا، حقوق بینالملل عمومی، تهران، گنج دانش، 1381ش.
عامری، جواد، حقوق بینالملل خصوصی، تهران، آگاه، 1363ش.
عمید زنجانی، عباسعلی،حقوق اقلیتها، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1370ش.
کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، تهران، دادگستر، 1377ش.
کریمینیا، محمد مهدی، همزیستی مسالمتآمیز در اسلام و حقوق بینالملل، چ دوم، قم، مؤسسه امام خمینی قدس سره ، 1386ش.
کریمینیا، محمد مهدی، حقوق بشر و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قم، جلوه کمال، 1385ش.
مدنی، سید جلالالدین، حقوق بینالملل خصوصی، تهران،گنج دانش، 1369ش.
معظمی، عبداللّه، حقوق بینالملل خصوصی، تهران، دانشگاه تهران، 1332ش.
مکرمی، علی محمد، حقوق بینالملل خصوصی، جزوه کپی، 1374ش.
نصیری، محمد، حقوق بینالملل خصوصی، تهران، آگاه، 1377.