ghaemiyeh.com
سرشناسه:بشوی، محمدیعقوب، ۱۹۷۲ -
عنوان و نام پدیدآور:حقوق اهل بیت در تفاسیر اهل سنت [کتاب]/محمدیعقوب بشوی.
وضعیت ویراست:[ویراست ۲]
مشخصات نشر:قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری:۲۴۸ ص.
شابک:978-964-195-599-3
موضوع:خاندان نبوت -- احادیث اهل سنت
موضوع:خاندان نبوت در قرآن
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۱۰۴ /خ۲ب۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی:۲۶۴۷۳۹۴
حقوق اهل بیت در تفاسیر اهل سنت
محمدیعقوب بشوی
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در عصر جهانی شدن ارتباطات، پرسشها و چالشهای نوینی در حوزه علوم انسانی پدید آمد که به نوعی برخاسته از مسئولیت دشوار حکومت در این عصر است؛ دورانی که مدیریت همهجانبه کشورها براساس دین و سنت، بسیار چالشبرانگیز مینماید. از این رو مطالعه و پژوهشهای، جامع، منسجم و کاربردی در حوزه دین، بر اساس معیارهای معتبر جهانی و اصالت اندیشههای ناب، امری شایسته و ضروری است. همچنین مسئله مهم جلوگیری از انحرافات فکری و تربیتی پژوهندگان حوزه دین، مورد عنایت تمامی بنیانگذاران این شجره طیبه، بهویژه معمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری (دام ظله العالی) میباشد.
«جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة» برای تحقق این رسالت خطیر و در مسیر نشر معارف ناب محمّدی صلی الله علیه وآله، «مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله» را تأسیس کرده است.
اثر حاضر که حاصل تلاش فاضل گرامی «محمدیعقوب بشوی» میباشد، کوششی در به ثمر رساندن گوشهای از این اهداف بلند است.
در پایان، از همه عزیزانی که در مسیر نشر این کتاب سهمی داشتهاند, تقدیر و تشکر نموده و تمامی ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده تا ما را از دیدگاههای سازنده خویش بهرهمند سازند.
. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله
فهرست
پیشگفتار. 11
بخش اول: اهلبیت علیهم السلام در قرآن و سنت
مفهوم آیه تطهیر. 17
نگاهی به واژههای مهم آیه. 18
انّما. 18
اراده. 19
الرجس. 20
رجس در لغت. 21
اهلالبیت. 22
تطهیر. 23
نزول آیه درباره اهلبیت علیهم السلام. 23
سبب نزول. 24
سیره پیامبر صلی الله علیه وآله پس از نزول آیه. 25
شأن نزول آیه تطهیر از زبان معصومان. 27
شأن نزول آیه تطهیر از زبان صحابه و همسران پیامبر صلی الله علیه وآله.................... 28
احتجاجکنندگان به آیه تطهیر. 29
دیدگاه برخی دانشمندان اهلسنت. 30
تکرار تلاوت آیه تطهیر. 34
مراد از اهلبیت علیهم السلام. 34
رفتار تأملبرانگیز. 37
آیا امسلمه از اهلبیت علیهم السلام است؟. 42
آیا واثله از اهلبیت علیهم السلام است؟. 43
انحصار اهلبیت علیهم السلام در زنان پیامبر صلی الله علیه وآله.................... 44
تأملی در آیات دیگر. 52
آیات زنان در سوره احزاب. 52
آیات زنان در سوره حجرات. 55
آیات زنان در سوره تحریم. 57
اهلبیت علیهم السلام در سنت. 65
اهلبیت علیهم السلام راهنمای بشر تا قیامت. 65
اهلبیت علیهم السلام کشتی نجات. 67
اهلبیت علیهم السلام وسیله آمرزش گناهان. 68
اهلبیت علیهم السلام سبب امان امت. 69
بخش دوم: حقوق اهلبیت علیهم السلام
حق در لغت. 73
حق در قرآن. 74
اهمیت حقوق اهلبیت علیهم السلام. 75
آیه ولایت. 75
مفهوم آیه. 76
سبب نزول آیه. 76
راویان شأن نزول آیه. 78
ولی به معنای اولی به تصرف. 80
اعلان ولایت از سوی رسولخدا صلی الله علیه وآله. 82
صراحت آیات ولایت بر زعامت علی علیه السلام. 86
آیا آیه ولایت در شأن «عبادة بن صامت» نازل شد؟. 89
آیا آیه ولایت در شأن ابوبکر نازل شده است؟. 92
آیا آیه ولایت در شأن عبدالله بن سلام نازل شده است؟. 93
اشکال ابنتیمیه به آیه ولایت. 94
مفهوم آیه. 103
مدنی بودن آیه. 104
مودّت اهلبیت علیهم السلام اجر رسالت. 105
شأن نزول آیه. 105
شواهد تاریخی و روایی. 109
مراد از حسنه چیست؟. 115
ارزیابی برخی دیگر از شأن نزولها. 117
آیا آیه مودت منسوخ است؟. 117
آیا آیه مودت خطاب به همه قریش است؟. 123
آیا مراد از مودت، محبت پیامبر صلی الله علیه وآله است؟.................... 126
آیا منظور از مودت، محبت خویشاوندان مؤمن است؟. 127
آیا مراد از مودت، تقرب به خداست؟. 129
آیا آیه مودت، خطاب به انصار است؟. 130
شبهات برخی دانشمندان اهلسنت درباره آیه مودت. 131
شبهات ابنتیمیه (م 728 ق). 132
شبهه ابنکثیر (م 774 ق). 140
شبهات مودودی (قرن چهاردهم). 141
شبهات عبدالکریم خطیب. 144
آیات ناظر به دوستی و ولایت اهلبیت علیهم السلام. 146
فرق سلام و صلوات. 158
چگونگی صلوات. 159
صلوات بدون فاصله با علی. 160
صحابه راویان حدیث صلوات. 163
صلوات بر همسران و اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله. 164
روایت ابوحمید ساعدی. 165
روایت ابوهریره. 166
روایت امام علی علیه السلام. 167
روایتی از صحابی پیامبر صلی الله علیه وآله. 168
چرا اهلسنت بر آل محمد صلوات نمیفرستند؟. 169
صلوات ابتر. 169
فایدههای صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله در روایات اهلسنت.................... 174
مفهوم آیه. 191
فیء بودن فدک. 192
فیء در لغت. 193
بیان قرآن درباره فیء. 193
مدنی بودن آیه ذاالقربی. 195
فدک در ملکیت فاطمه علیها السلام. 197
فلسفه غصب فدک. 198
قیام فاطمه علیها السلام برای احیاء سه حق. 200
قیام برای بازپس گرفتن ارث. 201
آیا پیامبران ارث نمیگذارند؟!. 206
وراثت پیامبران در قرآن. 207
رسیدن ارث سلیمان به داود. 207
رسیدن ارث یحیی به زکریا. 207
سرنوشت فدک. 209
فلسفه قیام. 211
علت بازنستاندن فدک در زمان خلافت علی علیه السلام. 212
خمس چیست؟. 213
غنیمت در لغت. 214
علت تشریع حکم خمس. 215
مصداق ذیالقربی در آیه. 215
صاحبان خمس. 216
خمس در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه وآله. 217
خمس در زمان خلفا. 219
ارزیابی عملکرد خلفا در تقسیم خمس. 220
محرومیت آل محمد از خمس. 223
خمس در غیر غنایم جنگی. 225
دستور پرداخت خمس در نامههای پیامبر صلی الله علیه وآله.................... 227
فتوای برخی فقها در غیر غنایم. 229
کتابنامه. 231
به یقین تمسک به اهلبیت علیهم السلام حکم قرآن و دستور جاوید پیامبر صلی الله علیه وآله است; زیرا اهلبیت رسولخدا علیهم السلام پلی بین خلق و خالق و نوری در ظلمات فکری، روحی و قلبی انسان و راهی به سوی کمال بینهایت و سعادت ابدی هستند؛ از این رو برای شناخت چنین انسانهایی، باید به سراغ معتبرترین منابع، یعنی قرآن و روایات اسلامی رفت.
با تأملی در منابع تفسیری، حدیثی، رجالی و تاریخی برادران اهلسنت, میتوان صدها آیه با عنوانهای متعدد در شأن خاندان اهلبیت علیهم السلام بهدست آورد. اهلسنت، روایات تفسیری و غیرتفسیری فراوان و باارزشی دارند که با اسناد معتبر، در منابع معتبر آنها وارده شده است؛ بهطوریکه برخی دانشمندان اهلسنت در مورد بعضی از این روایات، ادعای تواتر و گاهی اجماع کردهاند.
قرآن به برخی حقوق بسیار اساسی اهلبیت علیهم السلام اشاره کرده که نجات و سعادت آدمی در گروِ شناخت و ادای این حقوق است. این حقوق که برخی مادی و بعضی معنویاند، عبارتند از: حق ولایت و رهبری، حق
مودت و دوستی، حق صلوات و سلام، حق فیء و حق خمس.
متأسفانه پس از رسولخدا صلی الله علیه وآله, جریانی فضیلتسوز و فضیلتساز، تمام تلاش خود را صرفِ کتمان و انکار فضایل اهلبیت علیهم السلام و ساختن فضیلت برای دیگران کرده بود. ابوجعفر اسکافی (م 220 ق) در این باره میگوید:
روایت شده که معاویه یکصد هزار درهم به سمرة بن جندب پرداخت تا وی آیه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ * وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ1 را در شأن علی بن ابیطالب روایت کند و همچنین آیه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ.2 را در شأن ابن ملجم نقل کند؛ لکن سمره نپذیرفت و معاویه دویستهزار درهم به او پیشنهاد داد، باز هم قبول نکرد، معاویه سیصدهزار درهم پیشنهاد داد، بازهم قبول نکرد، اما معاویه چهارصدهزار درهم به سمره داد، او پذیرفت و این آیات را طبق دستور معاویه روایت کرد.(1)
در حالی که - طبق نقل برخی مفسران اهلسنت - آیه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ... در مذمت منافقی به نام «اخنس بن شریق ثقفی»،(2)و آیه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ... در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده است که در شب هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بستر حضرت خوابید و جان ایشان را نجات داد.(3)
در زمان معاویه فضیلتسوزی و فضیلتسازی به اوج خود رسیده بود; چنانکه ابن ابیالحدید - دانشمند اهلسنت - مینویسد:
معاویه گروهی از صحابه و گروه دیگری از تابعان را برگزیده بود تا روایاتی در ذم علی علیه السلام جعل کنند و برای آنان در برابر چنین کاری مزد قرار داده بود. او از صحابه، افرادی همچون ابوهریره، عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبه، و از تابعان، افرادی همچون عروة بن زبیر را برای این کار معین کرده بود....(1)
«سیوطی» احادیث ساختگی بسیاری را در شأن خلفا و صحابه نقل کرده و آنان را جعلی، ساختگی و موضوع دانسته است.(2)
«سید رامی یوزبکی»، هفتصد نفر را نام میبرد که حدیث میساختند و همگی در کتابهای اهلسنت روایت دارند.(3)وی چهل و یک نفر از مقلوبین(4)و وضاعین(5)را نام میبرد که حدود چهارصد و هشت هزار و ششصد و هشتاد و چهار حدیث وضع کردهاند.(6)ابن جوزی هم به برخی احادیث ساختگی درباره خلفاء سهگانه اشاره کرده است.(7)
جریان فضیلتسازی برای دیگران و فضیلتسوزی اهلبیت علیهم السلام، قرنها و با همه توان ادامه داشت و حتی آیاتی که طبق نقل روایات متواتر فریقین در شأن اهلبیت علیهم السلام وارد شده بود نیز در امان نماند. با توجه به دستدرازی جریان نفاق به فضایل وحقوق مسلّم اهلبیت علیهم السلام
1) (1) شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 63.
2) (2) الآلیء المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة، ج 1، ص 263-403.
3) (3) سید رامی یوزبکی، الوضاعون و احادیثهم الموضوعة، ص 335.
4) (4) کسانی که در سند و متن حدیث دست میزنند و آنها را زیر و رو میکنند.
5) (5) کسانی که حدیث جعل میکنند و به پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت میدهند.
6) (6) همان، ص 338.
7) (7) الموضوعات، ج 1، ص 303-307..
ضرورت دارد که «حقوق اهلبیت علیهم السلام در قرآن از دیدگاه تفاسیر اهلسنت» بررسی شده و روایات تفسیری آنان بهطور مفصل مورد بررسی قرار گیرد تا با گردآوری این روایات و دیدگاههای مفسران اهلسنت، به ارزیابی آنها و پاسخ به شبهات مطرح شده در این باره بپردازیم. زیرا اگرچه از دیرباز, دانشمندان فریقین در مورد اهلبیت علیهم السلام کتابهای بسیاری نوشتهاند، ولی متأسفانه درباره حقوق اهلبیت علیهم السلام در قرآن از منظر تفاسیر اهلسنت, تحقیقی صورت نگرفته؛ اگرچه درباره برخی حقوق کارهایی جزئی انجام شده و برخی نیز متوجه روایات شیعه شدهاند.
امیدواریم که خداوند این تلاش را بپذیرد و به واسطه ادای حقوق اهلبیت علیهم السلام و پیروی از ایشان، ما را به سعادت ابدی برساند.
محمد یعقوب بشوی
قم - مرداد 1384 ش/محرم 1426 ق
برای شناخت اهلبیت علیهم السلام مهمترین و معتبرترین منبع نزد فریقین، قرآن و سنت است. ابتدا با شناخت اهلبیت علیهم السلام و استفاده از این دو منبع غنی و معتبر به بررسی حقوق آن بزرگواران میپردازیم. در این باره آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که مهمترین آنها آیه تطهیر است.
إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ؛(1)جز این نیست که خداوند میخواهد پلیدی را فقط از شما اهلبیت علیهم السلام دور کند و شما را بهراستی پاک سازد.
صدها روایت فریقین که از دهها تن از صحابه و تابعین - در حد تواتر - به ما رسیده، بیانگر آن است که آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است. با بررسی و دقت در این روایات بهدست میآید که
1) (1) احزاب، آیۀ 33..
سبب نزول این آیه، حضرت فاطمه علیها السلام است. این آیه بر طهارت و عصمت اصحاب کساء و دور بودن آنان از هر گونه پلیدی مادی ومعنوی دلالت تام دارد و طهارت مادی و معنوی آنان را به صراحت اعلام میدارد. صدها روایت فریقین، تنها اصحاب کساء را مصداق اهلبیت علیهم السلام میدانند. این آیه به تنهایی نازل شده و آیات پیش از آن - که درباره زنان سخن میگویند - شأن نزول جداگانهای دارند که خواهد آمد.
با بررسی واژههای به کار رفته در این آیه، میتوان مقصود آیه را روشن ساخت. این واژهها عبارتند از:
«انّما» مفید حصر است. ابنمنظور میگوید: اگر به «إن»، «ما» افزوده شود، بر حصر و تعیین دلالت میکند; مانند قول خداوند: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ1 و(1)جوهری نیز چنین گفته است.(2)فیروزآبادی گوید: «إنما» مانند «أنما» مفید حصر است و هر دو در آیه قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ4 جمع شده است.(3)این قول را ابنهشام نیز برگزیده است.(4)
بنابراین «انما» در لغت برای حصر است، ولی با قرینه در غیرحصر به کار میرود که در این صورت استعمال مجازی و بر اساس قرینه خواهد بود.
اراده بر دو قسم است: تکوینی و تشریعی. اراده تکوینی به فعل خود یعنی به تکوین و ایجاد آن تعلق میگیرد؛ اما اراده تشریعی، به فعل دیگری تعلق میگیرد؛ بدین اعتبار که وی آن را به اختیار خود انجام میدهد.(1)اراده تکوینی، همان إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ2 است که هیچگاه تخلف نمیپذیرد. اراده تشریعی، همان امر و نهی خداوند است.
متعلق اراده، «اذهاب» است; یعنی خدا, دور کردن «رجس» را از اهلبیت علیهم السلام اراده کرده است; پس عمل خدا عنایتی در حق ایشان است تا آنان هرگز به پلیدی نزدیک نشوند. بنابراین, اراده حق، متوجه انجام ندادن گناه نیست, بلکه مراد ایجاد فاصله است تا ایشان پاک بمانند; البته دوری بین انسان و گناه، جبر نیست، بلکه توفیق است.
اراده در آیه مورد بحث، تکوینی است; زیرا اولاً اراده تشریعی (مانند تکلیف) به کار دیگران تعلق میگیرد; در حالی که اراده در این آیه به «اذهاب رجس» که فعل خدا به شمار میآید، تعلق گرفته و دلیل تشریعی نبودن آن است.
ثانیاً، اراده تشریعی خدا برای دور بودن انسان از پلیدیها اختصاص به اهلبیت علیهم السلام ندارد, ولی از آیه استفاده میشود که این اراده، تنها مخصوص ایشان است; زیرا در ابتدای آیه، کلمه حصر (إنَّمَا) آمده است.
1) (1) جعفر مرتضی عاملی، اهلالبیت فی آیة التطهیر، ص 48.
ثالثاً، این آیه به گواهی روایات فراوان، اهلبیت پیامبر علیهم السلام را میستاید; در حالی که اگر اراده تشریعی باشد، تمجیدی در بر نخواهد داشت.
اگر گفته شود که «یرید» در آیه، فعل مضارع است و میفهماند که خداوند در آینده، اهلبیت پیامبر علیهم السلام را از پلیدی دور نگه خواهد داشت در پاسخ خواهیم گفت که «یرید» فعل خداست و بر استقبال دلالت ندارد, بلکه مانند آیه یُرِیدُ اللّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ... وَ اللّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ...1 بر این معنا دلالت میکند که خدا همچنان اراده دارد و این اراده همیشگی است.
در اینجا به کلام برخی مفسران درباره «رجس» اشاره میکنیم:
علامه طباطبایی میفرماید:
کلمه «رجس» صفتی است از ماده «رجا»؛ یعنی پلیدی و قذارت، و پلیدی و قذارت, هیئت است در نفس آدمی که آدمی را وادار به اجتناب و نفرت مینماید، و نیز هیئتی است در ظاهر موجود پلید که باز آدمی از آن نفرت مینماید؛ اولی مانند پلیدی رذایل; دومی مانند پلیدی خوک.(1)
«ابن جوزی» پنج قول در معنای رجس آورده است: شرک، گناه، شیطان، شک و معاصی یا عمل زشت.(2)«ابنعربی» (م 543 ق) میگوید: «رجس», اثم، شر، شیطان، کارهای ناپسند، اخلاق ذمیمه مانند شح، بخل، حسد، قطع رحم، و کارهای زشت پنهان یا آشکار مانند فواحش را گویند.(3)
«آلوسی» در اینباره میگوید: گناه، فسق، شیطان، شرک، شک، بخل، طمع، هوسها، بدعتها، عذاب، نجاست، نقصها؛ رجس در آیه تطهیر، معنای عامی دارد و همه اینها را در بر میگیرد.(1)
«ابن حیان» نیز معتقد است: رجس، اسمی است که به گناه، عذاب, نجاسات و نقصها گفته میشود و خداوند همه اینها را از اهلبیت علیهم السلام دور کرده است.(2)
«قشیری» (م 465 ق) میگوید:
رجس، افعال ناپسند و اخلاق پست را گویند؛ افعال زشت مانند فواحش - ظاهری باشد یا باطنی، کم باشد یا زیاد - و اخلاق پست مانند هوسها و بدعتها مانند بخل، شح، قطع رحم. خداوند اراده کرده برای اهلبیت علیهم السلام که اخلاق نیکو داشته باشند و صفاتی در آنها تحقق یابد؛ صفاتی چون جود و سخا، ایثار، صله رحم، توفیق، عصمت و تسدید؛ چون او اراده کرده اهلبیت علیهم السلام از گناه و عیبها پاکیزه باشند.(3)
«راغب» چهار وجه برای رجس معرفی کرده است:
چیزی که طبیعتاً پلید است;
چیزی که عقلاً ناپاک است;
چیزی که از نظر شرع پلید است;
چیزی که از هر سه جهت مذکور ناپاک است; مانند مردار.(4)
رجس در قرآن (در هشت سوره)، ده مرتبه تکرار شده است و شامل موارد ذیل میشود: شراب، قمار، بت، چوبههای قرعه،(1)مردار، خون، گوشت خنزیر،(2)اوثان و پرستش بتها،(3)مرض نفاق و شک،(4)عذاب،(5)منافقین،(6)کفر،(7)ضلالت و گمراهی(8)و مطلق پلیدیهای مادی و معنوی.(9)بنابراین رجس در قرآن شامل همه اقسام (مادی و معنوی) پلیدیها و هر نوع گناه و خطایی میشود; زیرا «ال» جنس بر سر «رجس» آمده است؛ در نتیجه تطهیر نیز به معنای از بین بردن هر گونه رجس خواهد بود.
مراد از این واژه کسانی هستند که نسب، دین یا چیزی مثل خانه، شهر یا یک بنا آنها را با یکدیگر جمع کرده باشد. پس «اهلالبیت» در اصل کسانی هستند که خانهای واحد آنان را یکجا جمع کرده است؛ سپس این معنا توسعه یافته و در مورد کسانی به کار رفته که نسب خانوادگی وسیله جمع آنهاست.(10)
در قرآن کریم، واژه اهلبیت علیهم السلام در مورد همسر نیز به کار رفته
است: رَحْمَتُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ1 پس از نظر قرآن و لغت، «همسر» نیز در معنای اهلبیت علیهم السلام داخل است; ولی در آیه تطهیر - به ادله مختلفی - اهلبیت علیهم السلام از معنای عموم خارج شده و به یک معنا محدود شده است که درباره آن بحث خواهیم کرد.
فراهیدی مینویسد: تطهیر، به معنای پاکی و تنزه و خویشتنداری از گناه و معصیت است.(1)راغب چنین مینویسد: طهارت دو گونه است: طهارت جسم و طهارت نفس که همه آیات قرآن کریم بر این دو معنا حمل میشود.(2)
کلمه «تطهیراً» در آخر آیه تطهیر، به صورت مصدر ذکر شده و طبق قواعد زبان عرب، بیانکننده نوعی تأکید است و به تطهیر اصحاب کساء مربوط میشود. بنابراین «یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» نوعی تأکید بر تطهیر جسمی و روحی کامل اصحاب کساء علیهم السلام است.
بسیاری از دانشمندان حدیثی و تفسیری اهلسنت، آیه تطهیر را در شأن اصحاب کساء نقل کرده و روایات شأن نزول آیه را آوردهاند؛ از جمله روایتی که ابوسعید خدری از امسلمه نقل میکند که گفت: آیه... إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً4 در خانه او نازل شد. او
میگوید: من بر در خانه نشسته بودم و به رسولخدا صلی الله علیه وآله گفتم:
انا یا رسولالله! الست من اهلالبیت؟ قال: انک إلی خیر انت من ازواج النبی صلی الله علیه وآله. قالت: و فی البیت رسولالله صلی الله علیه وآله و علی و فاطمه والحسن والحسین (رضی الله عنهم);(1)ای رسولخدا! من هم از اهلبیت علیهم السلام نیستم؟ فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی، تو از همسران نبی هستی. امسلمه گفت: در منزل رسولخدا صلی الله علیه وآله علی، فاطمه، حسن و حسین (رضی الله عنهم) بودند.
برخی دانشمندان اهلسنت، سبب نزول آیه را جمع شدن اصحاب کساء در زیر چادر میدانند؛ از جمله حاکم نیشابوری (م 405 ق) که مینویسد:
از عبدالله بن جعفر روایت شده است: هنگامی که رسولخدا صلی الله علیه وآله به رحمت الهی که از آسمان فرود میآمد نظر کرد، فرمود: «برایم فراخوانید, برایم فراخوانید». صفیه گفت: یا رسولالله! چه کسی را فرا خوانیم؟ فرمود: اهلبیتم را; علی، فاطمه، حسن و حسین را. پس از اینکه آنان را آوردند، پیامبر صلی الله علیه وآله کسای خویش را بر آنان افکند; سپس دستهای خویش را بلند کرد و فرمود: خدایا! اینان خاندان من هستند؛ بر محمد و خاندان او درود فرست و سپس خداوند آیه أَنَّما یُرِیدُ اللّهُ را نازل فرمود.
مؤلف پس از نقل این روایت میگوید: «هذا حدیث صحیحالاسناد;(2)این حدیث، صحیحالسند است».
روایات دیگری نیز از صحابه همچون عمر بن ابیسلمه(3)و ابوسعید
1) (1) محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج 12، ص 7; الدرالمنثور، ج 6، ص (در این کتاب این جمله اضافه شده وفی البیت سبعة جبریل ومیکائیل...); احمد طحاوی، مشکل الاثار، ج 1، ص 229; المحرر الوجیز، ج 4، ص 384; عبدالرحمن شیبانی، تیسیر الوصول إلی جامعالاصول، ج 3، ص 196; سلیمان طبرانی، المعجم الکبیر، ج 23، ص 249.
2) (2) حاکم نیشابوری، المستدرک، ج 3، ص 148.
3) (3) مشکل الآثار، ج 1، ص 229; احمد طبری، ذخائر العقبی، ص 21; جامع البیان، ج 12، ص 8..
خدری(1)نقل شده که آیه تطهیر در خانه امسلمه و در شأن پنج تن نازل شده است. از این روایات بهدست میآید که نه تنها این آیه در شأن اهلبیت علیهم السلام - بهویژه فاطمه علیها السلام - است، بلکه اصحاب کساء بودند که سبب نزول آیه شدهاند.
برخی روایات اهلسنت، سیره رسولخدا صلی الله علیه وآله را بعد از نزول آیه بازگومیکنند:
شهدنا رسولالله صلی الله علیه وآله تسعة اشهر یاتی کل یوم باب علی بن ابیطالب عند وقت کل صلاة فیقول السلام علیکم و رحمة الله... إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً الصلاة یرحمکم الله کل یوم خمس مرات;(2)من شاهد بودم که رسول خدا صلی الله علیه وآله نه ماه تمام هر روز هنگام هر نماز به در خانه علی بن ابیطالب میآمد و میفرمود: درود و رحمت و برکات خدا بر شما اهلبیت علیهم السلام گرامی باد: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً و این عمل را پیامبر صلی الله علیه وآله هر روز پنج بار تکرار میکرد.
ان النبی صلی الله علیه وآله کان یمر ببیت فاطمة ستة اشهر کلما خرج إلی الصلاة فیقول: الصلاة اهلالبیت إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ;(3)بیشک همانا پیامبر صلی الله علیه وآله
1) (1) الدرالمنثور، ج 6، ص 604; عبدالرحمن بن ابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج 9، ص 3131; ابوبکر احمد جصاص، احکام القرآن، ج 3، ص 529; جامع البیان، ج 12، ص 6.
2) (2) احمد مراغی، تفسیر المراغی، ج 24، ص 7; الدرالمنثور، ج 6، ص 606.
3) (3) جامع البیان، ج 12، ص 6; شواهد التنزیل، ج 2، ص 11، با کمی تغییر الفاظ در الدرالمنثور، ج 6، ص 605..
به مدت شش ماه هر روز هنگام نماز از در خانه فاطمه میگذشت و میفرمود: نماز، ای اهلبیت! إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً .
از ایشان مدت شش ماه در هنگام نماز صبح نیز چنین عملی روایتشده است.(1)حاکم حسکانی همین روایت را به طرق مختلف آورده است;
الصلاة علیکم; سلام و درود پیوسته بر شما باد إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ;(2)
از وی تکرار این عمل به مدت یک ماه،(4)شش ماه،(5)هفت ماه،(6)هفت ماه وقت نماز صبح،(7)نه ماه(8)و ده ماه(9)ذکر شده است; همچنین از این عمل در مطلق نماز(10)سخن به میان آمده است.
1) (1) اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 492.
2) (2) نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 169.
3) (3) احمد بن مردویه، المناقب، ص 304 و 305.
4) (4) عزالدین علی ابن اثیر، اسد الغابه، ج 5، ص 66.
5) (5) الدرالمنثور، ج 6، ص 60.
6) (6) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 492.
7) (7) جامع البیان، ج 12، ص 6.
8) (8) ذخائر العقبی، ص 25.
9) (9) شواهد التنزیل، ج 2، ص 50.
10) (10) همان..
در منابع فریقین صدها روایت از اهلبیت علیهم السلام نقل شده که آن بزرگواران آیه تطهیر را در شأن خود دانستهاند و با استناد به این آیه، درباره حق خود استدلال کردهاند. معصومانی که به این آیه استناد کردهاند، عبارتند از: 1. پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله;(2)2. فاطمه زهرا علیها السلام;(3)3. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام;(4)4. امام حسن مجتبی علیه السلام;(5)5. امام حسین علیه السلام;(6)6. امام سجاد علیه السلام;(7)7. امام محمدباقر علیه السلام;(8)8. امام جعفر صادق علیه السلام;(9)9. امام موسی کاظم علیه السلام;(10)10. امام علی بن موسیالرضا علیه السلام;(11)11. امام حسن عسکری علیه السلام.(12)
1) (1) المناقب، ص 304.
2) (2) جامع البیان، ج 12، ص 6.
3) (3) شواهد التنزیل، ج 2، ص 54.
4) (4) مجمع الزوائد، ج 9، ص 169.
5) (5) تفسیر القرآن العظیم، ج 9، ص 3132.
6) (6) المناقب، ص 303.
7) (7) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 495.
8) (8) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 35، ص 206.
9) (9) بحارالانوار، ص 212.
10) (10) موحد ابطحی، آیة التطهیر فی احادیث الفریقین، ج 2، ص 76.
11) (11) بحار الانوار، ص 208.
12) (12) آیة التطهیر فی احادیث الفریقین، ص 78..
برخی از زنان رسولخدا صلی الله علیه وآله و صحابه حضرت، حدیث مذکور را روایت کردهاند که عبارتند از: 1. ابنعباس;(1)2. انس بن مالک;(2)3. ابوسعید الخدری;(3)4. ابودرداء;(4)5. ابوهریره;(5)6. ابیالحمراء;(6)7. ابی برزه;(7)8. ابیلیلی;(8)9. براء بن عازب;(9)10. ثوبان (غلام پیامبر);(10)11. جابر بن عبدالله انصاری;(11)12. زید بن ارقم;(12)13. سعد بن ابیوقاص;(13)14. سلمان فارسی;(14)15. صبیح (غلام امسلمه);(15)16. صفیه بنت شیبه;(16)17. عبدالله بن جعفر طیار;(17)18. عمر بن ابیسلمه;(18)
1) (1) محمد شوکانی، فتح القدیر، ج 4، ص 339; احمد مراغی، تفسیر المراغی، ج 24، ص 7.
2) (2) جامع البیان، ج 12، ص 6.
3) (3) تفسیر القرآن العظیم، ج 6، ص 3132.
4) (4) محمدباقر محمودی، تاریخ دمشق، ج 2، ص 440.
5) (5) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 492; مجمع الزوائد، ج 9، ص 169.
6) (6) جامع البیان، ج 12، ص 6.
7) (7) مجمع الزوائد، ج 9، ص 169.
8) (8) شعیب ارنووط، الموسوعة الحدیثیة، ج 44، ص 119; موفق بن احمد خوارزمی، المناقب، ص 23.
9) (9) شواهد التنزیل، ج 2، ص 16.
10) (10) مجمع الزوائد، ج 9، ص 173.
11) (11) شواهد التنزیل، ج 2، ص 16.
12) (12) الدرالمنثور، ج 6، ص 605.
13) (13) مشکل الاثار، ج 1، ص 227.
14) (14) سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ص 15.
15) (15) مجمع الزوائد، ج 9، ص 169.
16) (16) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم (شرح نووی)، ج 15، ص 203.
17) (17) المستدرک، ج 3، ص 148.
18) (18) عبدالرحمن مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج 10، ص 343; مشکل الاثار، ج 1، ص 229..
در تاریخ شخصیتهایی را میتوان یافت که با استدلال بر این آیه سعی کردهاند حق اصحاب کساء را به اثبات برسانند; از جمله:
امام علی علیه السلام که در برابر شورا برای اثبات حق خود به آیه تطهیر احتجاج کرد;(9)
امام حسن علیه السلام دو بار به این آیه احتجاج نمود: یکی روز ضربت خوردن خودشان،(10)و بار دیگر پس از شهادت امام علی علیه السلام بود که بالای منبر رفت و به این آیه استناد کرد;(11)
امام حسین علیه السلام;(12)
امام زین العابدین علیه السلام در مواجهه با مرد شامی;(13)
1) (1) اسد الغابه، ج 3، ص 413.
2) (2) محمد بن سوره، سنن الترمذی، ج 5، ص 466.
3) (3) تفسیر القرآن العظیم، ج 9، ص 3132.
4) (4) همان.
5) (5) ابیالحسن علی واحدی، اسباب النزول، ص 295.
6) (6) ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، ج 2، ص 19.
7) (7) صحیح مسلم، (شرح نووی)، ج 15، ص 203; سعود فنیسان، مرویات امالمؤمنین عایشه فی التفسیر، ص 318.
8) (8) المستدرک، ج 3، ص 148.
9) (9) مناقب، ص 224.
10) (10) مجمع الزوائد، ج 9، ص 172; تفسیر القرآن العظیم، ج 6، ص 3132, ج 3، ص 495.
11) (11) المستدرک، ج 3، ص 172.
12) (12) ینابیع المودة، ص 127.
13) (13) تفسیر القرآن العظیم; جامع البیان، ج 12، ص 8..
امام رضا علیه السلام;(1)
ابنعباس (از صحابه)،(2)در برابر گروهی به آیه تطهیر استدلال کرد;
سعد بن ابیوقاص، بر معاویه(3)احتجاج نمود;
واثلة بن اسقع در برابر گروهی که به امام علی علیه السلام دشنام میدادند،(4)به آیه تطهیر استناد کرد و آنان را برحذر داشت;
از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله، امسلمه بود که در اثبات حق اصحاب کساء به آیه تطهیر احتجاج نمود.(5)
بسیاری از دانشمندان و بزرگان تفسیر و حدیث اهلسنت، تنها اهلبیت علیهم السلام را اصحاب کساء میدانند; از جمله: جمهور اهلسنت;(6)امام شافعی;(7)مذهب احمد بن حنبل نیز همین بودهاست;(8)محمد بن سوره (م 279 ق);(9)امام طحاوی (م 321 ق);(10)شوکانی;(11)شبلنجی;(12)حاکم نیشابوری;(13)سخاوی;(14)
1) (1) ینابیع المودة، ص 126.
2) (2) احمد بن شعیب نسائی، خصائص نسائی، ص 53.
3) (3) خصائص نسائی، ص 34.
4) (4) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 492.
5) (5) احمد شاکر حمزة الزین، المسند للامام احمد بن حنبل، ج 18، ص 258 و 264.
6) (6) المحرر الوجیز، ج، ص 384.
7) (7) الکشف والبیان، ج 8، ص 39.
8) (8) همان، ص 39.
9) (9) همان، ج 5، ص 434.
10) (10) مشکل الاثار، ج 1، ص 227.
11) (11) همان، ص 41.
12) (12) مؤمن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آلالبیت المختار، ص 169.
13) (13) المستدرک، ج 3، ص 148.
14) (14) الکشف و البیان، ج 8، ص 40..
محبالدین طبری;(1)حافظ گنجی;(2)قسطلانی;(3)حاکم حسکانی;(4)توفیق ابوعلم;(5)امام ثعلبی;(6)احمد بن محمد الشامی;(7)ابنصباغ;(8)ابومنصور ابن عساکر الشافعی;(9)حمزاوی;(10)سمهودی;(11)ملاعلی قاری;(12)امام مجدالدین فیروزآبادی;(13)ابنحجر هیثمی;(14)ابوبکر الحضرمی;(15)محمد جسوس;(16)ابوبکر النقاش;(17)ابن مردویه;(18)ابن بلبان;(19)حکمت یاسین;(20)دکتر بیومی مهران;(21)شیخ سندی;(22)رفاعی.(23)
1) (1) ذخائر العقبی، ص 37.
2) (2) الکشف و البیان، ج 8، ص 40.
3) (3) همان، ص 39.
4) (4) شواهد التنزیل، ج 2، ص 10.
5) (5) الکشف و البیان، ج 8، ص 41.
6) (6) همان، ص 36.
7) (7) همان، ص 41.
8) (8) همان، ص 40.
9) (9) همان، ص 39.
10) (10) همان.
11) (11) همان.
12) (12) همان.
13) (13) همان، ص 38.
14) (14) همان.
15) (15) همان، ص 37.
16) (16) همان، ص 36.
17) (17) همان.
18) (18) احمد ابن مردویه، المناقب، ص 301.
19) (19) صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج 15، ص 432.
20) (20) التفسیر الصحیح، ج 4، ص 125.
21) (21) الامامة واهلالبیت، ج 1، ص 11.
22) (22) احمد ثعلبی، همان، ج 8، ص 42.
23) (23) همان..
بسیاری از مفسران، محدثان، رجالیان و بزرگان اهلسنت، بر صحت حدیث کساء اعتراف کردهاند. ابنجریر طبری، طحاوی و احمد طبری هر کدام شانزده روایت, سیوطی پانزده حدیث، ابنمردویه نوزده روایت و ابیحاتم هشت حدیث آوردهاند که همگی دلالت میکنند آیه تطهیر درباره اهل کساء نازل شده است.
حدیث کساء را چهل نفر از اهلبیت علیهم السلام و صحابه با مضمونهای مختلفی نقل کردهاند. حاکم حسکانی در شواهد التنزیل, از طرق مختلف - تقریباً 138 حدیث از چهارده صحابی - این روایت (حدیث کسا) را نقل کرده است؛ به طوری که تنها از امسلمه (همسر رسولخدا صلی الله علیه وآله) به 69 طریق مختلف این حدیث را نقل نموده است. در این باره ابن مردویه میگوید: در بیش از صد طریق آمده است که آیه تطهیر درباره علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.(1)
امام فخر رازی (م 604 ق)(2)و نیشابوری (م 728 ق)(3)ادعا کردهاند که اهل تفسیر و حدیث بر صحت حدیث کساء اتفاق دارند. ابوبکر حضرمی گفته است: «امت، اجماع دارند که مراد از اصحاب کساء، اهلبیت علیهم السلام است.»(4)حمد بن سوره (م 279 ق) حدیث امسلمه را صحیح میداند و تأکید میکند «وهو احسن شیء روی فی هذا الباب».(5)
ابنتیمیه (م 728 ق) حدیث عایشه و امسلمه را آورده و بر صحت آنها اعتراف کرده است و همچنین حدیث امسلمه را مشهور میداند.(1)ابوبکر نقاش در تفسیرش گفته است: بیشتر اهل تفسیر اجماع کردهاند که آیه تطهیر درباره علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.(2)
حاکم نیشابوری (م 405 ق) چندین حدیث مختلف در این باب راصحیح دانسته, همچون روایت عبدالله بن جعفر از صفیه،(3)روایتعطاء بن یسار از امسلمه،(4)حدیث واثله (بدون تحریف)،(5)روایتعایشه(6)و روایت ابنعباس(7)که ذهبی نیز آن را صحیح دانستهاست.(8)
ابنکثیر (م 774 ق)(9)و شبلنجی بر صحت چندین روایت در این زمینه تأکید کردهاند.(10)شوکانی حدیث کساء را صحیح دانسته است.(11)حمزه احمد الزین، حدیث امسلمه را صحیح دانسته است.(12)شعیب الارنؤوط نیز حدیث شهر بن حوشب، حدیث ابیلیلی و حدیث دیگر امسلمه را
1) (1) احمد ابنتیمیه، منهاج السنة، ج 4، ص 20; ج 2، ص 250.
2) (2) الکشف و البیان، ج 8، ص 36.
3) (3) المستدرک، ج 3، ص 148.
4) (4) همان، ص 146.
5) (5) همان، 147.
6) (6) همان.
7) (7) همان، ص 134.
8) (8) همان، ص 134.
9) (9) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 492-494.
10) (10) مؤمن شبلنجی، نورالابصار، ص 170.
11) (11) الکشف و البیان، ج 8، ص 41.
12) (12) المسند للامام احمد بن حنبل، ج 18، ص 244; ج 88، ص 263..
صحیح میداند.(1)طنجی حدیث عمر بن ابیسلمه و امسلمه را صحیح میداند.(2)حمزاوی،(3)ابومنصور ابن عساکر شافعی(4)و حافظ گنجی(5)نیز بر صحت احادیث کساء تصریح کردهاند.
پوشاندن اهلبیت علیهم السلام و تلاوت آیه تطهیر و منحصر کردن عنوان «اهلبیت علیهم السلام» به این افراد در خانههای امسلمه،(6)حضرت فاطمه علیها السلام،(7)عایشه،(8)امسلیم،(9)زینب(10)و صفیه(11)و هنگام مباهله هم تکرار شد.(12)
همانطور که گذشت, بسیاری از مفسران، محدثان و دانشمندان اهلسنت، تنها اصحاب کساء را مصداق «آیه تطهیر» و «اهلبیت» میدانند و با استدلال برای این نظریه بر آن اصرار ورزیدهاند.
در مقابل، دیدگاه دیگری است که اصحاب کساء را همراه با
1) (1) الموسوعة الحدیثة، ج 44، ص 119-217، 328.
2) (2) عبدالله طنجی، تهذیب الترمذی، ج 3، ص 532 و 559.
3) (3) الکشف و البیان، ج 8، ص 39.
4) (4) همان.
5) (5) همان، ص 40.
6) (6) جامع البیان، ج 12، ص 7.
7) (7) همان.
8) (8) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 494.
9) (9) اسباب النزول، ص 295.
10) (10) فرائد السمطین، ج 2، ص 19.
11) (11) المستدرک، ج 3، ص 148.
12) (12) محمد زمخشری، الکشاف، ج 1، ص 193..
همسران پیامبر صلی الله علیه وآله مصداق آیه تطهیر میداند. اینان اصحاب کساء را به سبب روایات معتبر فراوان، و ازواج را به سبب سیاق آیات, از اهلبیت میدانند. چون آیات قبل و بعد از آیه تطهیر در مورد زنان است; از این رو معتقدند که آیه تطهیر، زنان پیامبر صلی الله علیه وآله را نیز در بر میگیرد.(1)این گروه دیدگاه خود را با دو روایت از امسلمه و واثله تأیید میکنند.
برای ارزیابی این دیدگاه، توجه به نکات ذیل ضرورت دارد:
آیاتی که درباره زنان و همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله سخن میگوید، با عتاب و تهدید همراه است; همچون: إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ، 2 یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ 3 وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی4 در حالی که سیاق آیه تطهیر همراه با تمجید ومدح است. با این سیاق متفاوت نمیتوان هر دو را از یک ردیف تصورکرد.
ضمیرهای به کار رفته در آیات زنان، همه مؤنث است (کنتنّ، تردن، فتعالین، امتعکنّ، اسرحکنّ، تردن، منکنّ، لها، یقنت، لستنّ، اتقیتنّ، تخضعن، قلن، قرن، بیوتکنّ، تبرجن، اقمن، اتین، اطعن، اذکرن); ولی ضمیرهایی که در آیه تطهیر آمده، همه مذکر است (عنکم، یطهرکم). همچنین در سیاق آیات زنان، به جای «قل لاهل بیتک»، «قل لازواجک»
1) (1) امین شنقیطی، اضواء البیان، ج 4، ص 184; محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القران، ج 14، ص 163; حسین بغوی، معالم التنزیل، ج 4، ص 273; عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان، ج 2، ص 573; وهبه زحیلی، التفسیر المنیر; المحرر الوجیز، ج 12، ص 62.
آمده است; اگر «اهلبیت» زنان را هم شامل میشد، تعبیر فرق میکرد. در این سیاق, دو بار «یا نساء النبی» آمده است که قابل توجه است و دو بار پیش از آیه تطهیر و پس از آن, لفظ «بیوتکنّ» آمده است. علاوه بر آن، در آیه تطهیر تعبیر «البیت» آمده است که بر خانه ویژهای دلالت میکند. همچنین پیش از آیه و پس از آن, لفظ «بیوت» آمده است؛ در حالی که اگر مقصود، زنان رسولخدا صلی الله علیه وآله بود، مناسب بود که در آیه تطهیر نیز تعبیر «یا اهل البیوت» بیاورد; زیرا حضرت در آن هنگام نه زن داشت.(1)
آیاتی که درباره زنان رسولخدا صلی الله علیه وآله نازل شد، شأن نزول مستقلی غیر از شأن نزول آیه تطهیر دارند; از این رو و نیز به سبب روایات فراوان، اهلبیت علیهم السلام اشخاصی غیر از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله هستند. همچنین رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله با زنان، دیگر مجالی برای سیاق باقی نمیگذارد. از طرف دیگر با وجود دهها روایت صحیحالسند، استناد به چنین سیاقی جز فرار از واقعیت روشن چیز دیگر نیست. بهعلاوه، جمهور اهلسنت هم به ضمائر «عنکم» و «یطهرکم» استدلال کردهاند که اگر درباره زنان میبود، «عنکنّ» و «یطهرکنّ» میآمد.(2)
زنان پس از نزول آیه تطهیر از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم از اهلبیت علیهم السلام هستیم؟ رسولخدا صلی الله علیه وآله به آنان جواب منفی داد و فرمود: «شما از زنان پیامبرید، نه از اهلبیت علیهم السلام و شما بر نیکی هستید.» این برخورد با امسلمه، عایشه، امسلیم و زینب, نشانگر خارج بودن آنان از دایره اهلبیت علیهم السلام است. با توجه به این روایات صحیحالسند، پافشاری بر اهلبیت علیهم السلام بودن زنان چه معنایی دارد؟
جالب این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خانه، زنان را از زیر کساء بیرون کرده و پس از گرد آمدن پنج تن، آیه تطهیر نازل شده است; سپس پیامبر صلی الله علیه وآله در حق ایشان دعا کرده است. همه این موارد قاطعانه توهم داخل بودن زنان در اهلبیت علیهم السلام را میزداید; از این رو میتوان گفت سیاقی در کار نیست. بهعلاوه, وحدت سیاق در جایی مطرح است که وحدت موضوع در کار باشد; در حالی که اینجا با خبر متواتر و قطعی و صحیح ثابت شده است که آیه تطهیر هیچ ارتباطی با آیات زنان ندارد; همچنین ترتیب قرآن هم طبق نزول آن نیست.
طبق روایات, ماجرای اصحاب کساء بارها تکرار شده و در خانه همسران پیامبر صلی الله علیه وآله (امسلمه، عایشه، امسلیم، زینب و صفیه) و در منزل دختر رسولخدا، حضرت فاطمه علیها السلام و همچنین هنگام مباهله با نصارای نجران به وقوع پیوسته است.
ماجرای حدیث کساء چنین است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله همراه علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام زیر کساء رفتند; سپس آیه تطهیر نازل شد و پیامبر صلی الله علیه وآله اهلبیت علیهم السلام خود را در اصحاب کساء منحصر کرد. در این هنگام برخی زنان با دیدن این همه فضیلت آرزو کردند که حضرت آنان را نیز در زمره اهلبیت پیامبر علیهم السلام به شمار آورد; ولی ایشان به هیچکدام از زنهای خود اجازه ورود به زیر کساء را نداد و با آنان رفتار تأملبرانگیزی فرمود.
این رفتار حضرت صلی الله علیه وآله سند مهم و تفسیر عملی آیه است و برای همه روشن میکند که مراد از اهلبیت علیهم السلام، تنها اصحاب کساء هستند.
شاید علت اینکه حضرت در خانه همسران خود، اهلبیت علیهم السلام را با چادر مخصوصی پوشاند، همین باشد که کسی نگوید چون این عمل در خانه فلان همسر صورت گرفته، او هم جزء اهلبیت علیهم السلام است. روایات متعدد این نکته را بیان میکند; از جمله:
فقلت یا رسولالله: انا من اهلالبیت؟ فقال: ان لک عندالله خیرا. فوددت انه قال: نعم. فکان احب إلی مما تطلع علیه الشمس وتغرب!;(1)من گفتم: ای پیامبر خدا! من از اهلبیت علیهم السلام هستم؟ فرمود: برای تو نزد خداوند نیکی است. دوست داشتم آن حضرت میفرمود: آری و این برایم از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب میکند بهتر بود.
انک إلی خیر انت من ازواج النبی;(2)تو بر نیکی هستی، تو از همسران نبی هستی.
پیامبر صلی الله علیه وآله در این روایت, «ازواج» را از اهلبیت علیهم السلام جدا دانسته است;
اللهم هؤلاء اهلبیتی وخاصتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا.
حضرت این جمله را سه بار تکرار فرمود. در آن هنگام من هم سرم را داخل کساء کردم و گفتم: ای رسولخدا! من هم با شما هستم؟
فرمود:
انک إلی خیر، مرتین.(1)دو بار فرمود: «تو بر نیکی هستی»، و نفرمود از اهلبیت هستی.
انت علی مکانک و انک علی خیر؛(2)تو بر جای خود و بر نیکی هستی;
«پس از نزول آیه و دعای پیامبر صلی الله علیه وآله من خواستم کساء را بردارم تا با اهلبیت علیهم السلام همراه شوم. هنگامی که کساء را بلند کردم تا به زیر کساء داخل شوم، پیامبر صلی الله علیه وآله آن را از دستم باز گرفت و فرمود: تو بر خیر هستی.»(3)شعیب الارنؤوط این حدیث را صحیح میداند;(4)
«فوالله ما انعم وقال: انک إلی خیر!;(5)به خدا سوگند: پیامبر صلی الله علیه وآله نفرمود: بلی، و تنها فرمود: تو به سوی نیکی هستی».
: «اجلسی مکانک فانک علی خیر;(6)بر جای خود بنشین! تو بر خیر هستی».
قومی فتحنی لی عن اهلبیتی فقمت فی البیت قریبا فدخل علی...;(7)برخیز و از اهلبیتم دور شو; پس من برخاستم و در خانه نزدیک به حضرت (بودم) که علی داخل شد...;
وانک لعلی خیر وهؤلاء اهلبیتی اللهم اهلی احق;(1)و تو بر خیر هستی, ولی اینان اهلبیت علیهم السلام من هستند. خدایا! اهل من سزاوارتر هستند.
حاکم این حدیث را صحیح میداند.
اللهم هؤلاء اهلبیتی وحامتی فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً، قالت: فقلت یا رسولالله! وانا من اهلک؟ قال: تنحی فانک إلی خیر.(2)
این روایت را مجمع از عایشه نقل کرده و برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله با عایشه نیز مانند برخورد ایشان با امسلمه است. حضرت در جواب عایشه فرمود: دور شو! تو بر خیر هستی.
«یا رسولالله! الست من اهلک؟ یا رسولالله! من از اهل شما نیستم؟ و حضرت در پاسخ میفرماید: انک لعلی خیر؛ تو بر نیکی هستی.» سپس عایشه میگوید:
«لم یدخلنی معهم؛(3)مرا با آنان (اصحاب کسا) داخل نساخت».
انا معکم یارسولالله صلی الله علیه وآله؟ قال: انک إلی خیر انک إلی خیر;(1)
ای رسولخدا صلی الله علیه وآله من هم با شما هستم؟ فرمود: تو به سوی نیکی هستی؛ تو به سوی نیکی هستی.
«انا یا رسول! الله قد عتهم».(2)
در جریان دیگری، زینب پس از نزول آیه و جریان کساء گفت:
یا رسولالله: انا ادخل معک؟ فقال رسولالله صلی الله علیه وآله: مکانک فانک إلی خیر ان شاء الله;(3)
با توجه به عبارتهای به کار رفته در این روایات صحیحالسند و رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله با زنان خود هنگام نزول آیه تطهیر، شکی باقی نمیماند که زنان حضرت به هیچ وجه داخل در اهلبیت علیهم السلام نیستند.
علاوه بر آن، حضرت در روایتی فرمود:
فاطمه از اهلبیتم! تو اولین کسی هستی که به من میپیوندی، و از همسرانم, زینب, اولین فردی است که به
من ملحق میشود.(1)
ابوکریب از خالد بن مخلد، او از موسی بن یعقوب، او از هاشم بن هاشم بن عتبه بن ابیوقاص و او از عبدالله بن وهب بن زمعه روایت میکند که امسلمه به من گفت: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله علی و حسن و حسین را گرد آورد; سپس آنان را در زیر پارچهای داخل کرد; آنگاه فرمود:
«هؤلاء اهلبیتی» پس امسلمه گفت: ای پیامبر خدا! آیا مرا با آنان داخل میکنی؟ حضرت فرمود:
«انک من اهلی».(2)
ارزیابی
در سند این روایت، خالد بن مخلد و موسی بن یعقوب قرار دارند که عالمان رجالی هر دو را ضعیف شمردهاند.
خالد بن مخلد قطوانی ابوهیثم البجلی: عبدالله بن احمد از پدرش احمد بن حنبل نقل میکند که وی احادیث غیر قابل قبولی دارد. ابنسعد هم گفته است که: وی منکرالحدیث است و ابیحاتم گفته: «احادیث مناکر». ازدی هم درباره وی چنین سخن گفته است. ساجی و عقیلی او را در فهرست ضعفا آوردهاند.(3)
موسی بن یعقوب بن عبدالله بن وهب بن زمعه: علی بن مدینی درباره وی میگوید: احادیث او ضعیف و غیرقابل قبول است.(4)نسائی
گفته است: احادیث او قوی نیست. اثرم گوید: از احمد بن حنبل درباره وی پرسیدم، او را تأیید نکرد.(1)
بنابراین روایت ضعیف است و توان مقابله با احادیث صریح، صحیح و متواتر را ندارد؛ بهعلاوه, نقصهایی نیز در متن حدیث وجود دارد؛ لکن بنابر فرض صحت روایت، این حدیث امسلمه را از اهلبیت علیهم السلام ندانسته, بلکه او را از اهل دانسته است; یعنی تو از اهلبیت علیهم السلام نیستی, بلکه از اهل هستی.
این روایات را شعیب الارنؤوط(2)و حمزه احمدالزین(3)ضعیف میدانند.
واثله پس از داستان کساء میگوید: از گوشه خانه گفتم: ای رسولخدا! من هم از اهل تو هستم؟ فرمود:
«وانت من اهلی».(4)و این آرزوی من بود که برآورده شد!
در روایت دیگری از واثله نقل شده است:... گفتم: ای رسولخدا! [آیا] من هم از اهلبیت علیهم السلام تو هستم؟ فرمود: و تو [هم از اهلبیتم هستی]. واثله گفت: به خدا سوگند! این با ارزشترین چیزی بود که میخواستم.(5)همین حدیث در منابع دیگر(6)[بیکم و کاست یا بدون واژهای افزوده] نقل شده است.
واثله پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله به شام رفت و در آنجا ماند تا هنگام خلافت عبدالملک مروان در سن یکصد و پنجاه سالگی درگذشت.(1)
از قول واثله احادیث زیادی در مدح معاویه نقل شده است; از جملهاینکه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«الامناء عندالله ثلاثة انا وجبرئیل ومعاویة».(2)نسائی و ابن حبان میگویند: این حدیث باطل و ساختگیاست.(3)
ارزیابی
در سند این دو روایت که واثله را به نحوی از اهل پیامبر صلی الله علیه وآله معرفی کرده، شداد ابوعمار آمده است. وی غلام معاویة بن ابیسفیان - چنانکه بخاری گفته است(4)- و از دشمنان اهلبیت علیهم السلام بوده است. او با گروهی دیگر به حضرت علی علیه السلام دشنام میداد که واثله خود او را از این کار باز داشت؛ شداد در جواب واثله میگوید: «آنها علی را دشنام دادند، من هم علی را دشنام دادم!».(5)
اما این دو روایت با روایات متواتر و صحیح در تعارض است و این روایت به سبب وجود شداد در سند، ضعیف بوده و از اعتبار ساقط است.
دلیل این دسته چند روایت است:
میکند که وی گفت: «(آیه تطهیر) بهطور اختصاصی در مورد زنان پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده است».(1)
ارزیابی روایت ابنعباس: این روایت از طریق عکرمه از ابنعباس نقل شده است. درباره عکرمه دو احتمال است:
احتمال اول: عکرمه فرد خوبی بوده و روایت را به دروغ به او بستهاند;(2)
احتمال دوم: به روایت عکرمه نمیتوان اعتماد کرد; زیرا:
اولاً، عکرمه ضعیف است، چون اصحاب رجال درباره او چنین گفتهاند: عکرمه (غلام ابنعباس) متهم به همعقیده بودن با خوارج است. مُسلِم و امام مالک از او اجتناب و اعراض کردهاند.(3)یحیی بن سعید الانصاری وی را کذاب میداند.(4)ابن المسیب به غلامش (برد) گفت:
«لا تکذب علی کما کذب عکرمه علی ابنعباس.» همین قول از ابنعمر هم نقل شده است.(5)
علی بن عبدالله، پسر ابنعباس درباره او گفت:
«ان هذا الخبیث یکذب علی ابی».(6)ابن ابیذئب میگوید:
«رأیت عکرمه وکان غیر ثقة».(7)محمد بن سعد نیز معتقد است:
«ولیس یحتج بحدیثه».(8)
ابن مدینی از یعقوب حضرمی از جدش نقل کرده که گفت:
عکرمهجلوی در مسجد ایستاد و گفت «ما فیه الا کافر.» او رأی اباضیه داشت.(1)بزرگانی همچون یحیی بن بکیر، ابن المدینی، مصعب الزبیری، علی بن عباس احمد بن حنبل، عطاء بن ابیرباح و... معتقد بودند که او همعقیده خوارج بوده است.(2)
خالد بن خداش میگوید:
حماد بن زید را در روزی که از دنیا رفت دیدم. او گفت: برایشما کلامی را نقل میکنم که قبل از این هرگز نگفتهام ومن کراهت دارم که با خدا ملاقات کنم و آن را نگویم. ازایوب شنیدم که از عکرمه حرف میزد [و] گفت: عکرمه گفت:
«انما انزل الله متشابه القران لیضل به(3)سلیمان بن معبد السنجی». روایت کرد که عکرمه و کثیر در یک روز مردند. مردم در [تشییع] جنازه کثیر شرکت کردند, اما جنازه عکرمه را رها کردند.(4)
یحیی البکاء میگوید: از ابن عمر شنیدم که به نافع میگفت:
«اتق الله! ویحک یا نافع! ولا تکذب علی کما کذب عکرمه علی ابنعباس».(5)در مسئلهای سعید بن جبیر گفت: «کذب عکرمه».(6)ابوعبدالله میگوید: «عکرمه مضطرب الحدیث».(7)
بنابراین نمیتوان به روایتی که عکرمه آن را نقل کرده، اعتماد کرد. بهعلاوه
برخی از مفسران اهلسنت، این روایت ابنعباس را صحیح نمیدانند.(1)
ثانیاً، در مقابل این روایت، روایتی است که از سندش محکمتر بوده و در آن ابنعباس آیه تطهیر را به اصحاب کساء اختصاص داده است. این حدیث را حاکم(2)و حافظ ذهبی(3)هم صحیح میدانند. بهعلاوه از ابنعباس روایت دیگری نقل شده که در آن به آیه تطهیر در حق اصحاب کساء علیهم السلام احتجاج کرده است.(4)
ارزیابی روایت عکرمه: معلوم شد که عکرمه, متهم به دادن نسبت دروغ به ابنعباس بوده است; از این رو، به روایت او اعتنایی نمیشود. بهعلاوه, وی روایت را از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل نکرده, بلکه در بازار صدا میزدکه آیه درباره زنان است و این گفتار او، اجتهاد در مقابل نص و مردود است.
عکرمه از تابعان بوده و هنگام نزول آیه حاضر نبوده است; از این رو نمیتوان به گفته وی اعتماد کرد. در مقابل اجتهاد عکرمه, دهها روایات صحیحالسند از صحابه و اهلبیت علیهم السلام روایت شده که همگی بر منحصر
بودن این آیه بر اصحاب کساء حکایت دارند.
ارزیابی روایت عروة بن زبیر: عروة بن زبیر سخنان ناروایی را درباره امام علی علیه السلام نقل میکند. ابن ابیالحدید معتزلی میگوید:
شیخ ما ابوجعفر اسکافی (م 240 ق) میگوید: معاویه گروهی از صحابه و گروهی از تابعان را واداشت که درباره علی، اخبار زشتی را که مقتضی طعن و تبری از او باشد، جعل کنند. او برای ایشان پاداشی مقرر داشت که قابل توجه بود. آنان نیز چیزهایی ساختند که او را راضی کند؛ از جمله این اصحاب، ابوهریره، عمروعاص و مغیرة بن شعبه هستند و از تابعان، عروة بن زبیر است.(2)
زهری نقل میکند که عروة بن زبیر گفته است:
عایشه برایم نقل کرد که در خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله بودم. که عباس و علی آمدند. در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ای عایشه! این دو بر ملتی غیر ملت من یا غیر دین من خواهند مرد».(3)
اسکافی (م 240 ق) میگوید: «روایات مکرر رسیده است که عروة بن زبیر هرگاه از علی یاد میکرد، از شدت خشم پرههای بینی او تکان میخورد و دست بر هم میزد و به علی دشنام میداد».(4)
آیا روایت شخصی که غلام معاویه بوده و روایات متعددی درباره امام علی علیه السلام جعل کرده و پیوسته به امام علی علیه السلام دشنام داده است،
ارزشی دارد؟ گفتههای او، اجتهاد در مقابل نص است. قبول روایت او برابر؛ زیر پا گذاشتن دهها روایات معتبری است که همگی تأکید دارند مصداق آیه تطهیر، اصحاب کساء هستند و تنها حاکم حسکانی با بیش از 138 طریق آنها را آورده است.
عروه که از تابعین است و نمیتواند شأن نزول آیه را بیان کند، در فضیلتتراشی برای خالهاش، (عایشه) گفته است: «آیه تطهیر در خانه وی نازل شده»; در حالی که خود عایشه این ادعا را قبول ندارد, بلکه آیه تطهیر را به اصحاب کساء منحصر میکند.(1)
ارزیابی روایت سعید بن جبیر: سعید بن جبیر - طبق نقل ابنمردویه - این روایت را از عکرمه گرفته است. در طریق این روایت، ابویحیی الحمانی (عبدالحمید) به چشم میخورد. عجلی درباره وی میگوید: «او کوفی، ضعیفالحدیث و پیرو مکتب مرجئه بوده است.» ابن معین میگوید: «وی ثقه، ولی ضعیف العقل بود».
ابنسعد و احمد، وی را ضعیف شمردهاند.(3)نسائی هم گفته که وی قوی نیست.(4)
خصیف بن عبدالرحمن الجزری: احمد بن حنبل دربارۀ او چنین میگوید: «او ضعیف الحدیث است». و در جای دیگر بیان میکند که روایت او حجت نیست و در حدیث قوی نبوده است.(1)مدنی میگوید: یحیی بن سعید وی را ضعیف شمرده است.(2)ابنمعین میگوید: ما از احادیث خصیف پرهیز میکردیم. ابن خزیمه میگفت: حدیث خصیف قابل احتجاج نیست. ابواحمد حاکم گفته است: حدیث وی قوی نیست.(3)
لأنهن فی بیته!;(4)اهلبیت علیهم السلام در آیه تطهیر، همان همسران پیامبر صلی الله علیه وآله هستند; زیرا زنان در خانهاش هستند».
ارزیابی روایت مقاتل: بسیاری از دانشمندان علم رجال، مقاتل بن سلیمان را کذاب خواندهاند; از جمله عمرو بن علی، نسائی، ابوحاتم بن حبان، زکریا بن یحیی ساجی، نعیم بن حماد، وکیع بن جراح(5)و جوزجانی.(6)این افراد از کسانی هستند که وی را مورد عتاب قرار داده و بر دروغگو و کذاب بودن او تصریح کردهاند.
نسائی میگوید: «دروغگویان شناخته شده که احادیث ساختگی به پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت میدادند، چهار نفرند: ابن ابییحیی در مدینه، واقدی در بغداد، مقاتل در خراسان و محمد بن سعید در شام».(7)
خارجة بن مصعب نیز میگوید:
جهم و مقاتل نزد ما فاسق و فاجرند و من خون هیچ یهودی و کافر ذمی را حلال نمیدانم; ولی اگر بر مقاتل دست مییافتم و کسی مرا نمیدید، حتماً او را میکشتم.(1)وی در مکه دعوی «سلونی» کرد; مردی برخاست و پرسید: به من بگو رودههای مورچه کجاست؟ مقاتل ساکت شد.(2)بخاری وی را منکرالحدیث میدانست.(3)
وی که هنگام نزول آیه حضور نداشته است، روایات معتبر و صحیح فراوانی را نقل نمیکند, بلکه خودش مصداق اهلبیت علیهم السلام را زنان پیامبر صلی الله علیه وآله میشمرد. این کار او اجتهاد در مقابل نص است، درحالیکه هیچ دلیلی برای سخن خود ندارد.
جالب اینکه در این روایات هیچ استنادی به رسولخدا صلی الله علیه وآله نشده است. از طرف دیگر دلیل خاص (صدها حدیث معتبر) وجود دارد که زنان را از دایره اهلبیت علیهم السلام خارج میکند.
افزون بر این، بزرگانی همچون ابنحیان اندلسی (م 745 ق)،(4)کلبی،(5)ابن کثیر (م 774 ق)(6)و مودودی(7)اختصاص آیه تطهیر به زنان را ضعیف میدانند. از زید بن ارقم پرسیدند:
اهلبیت پیامبر علیهم السلام چه کسانی هستند؟ آیا همسران آن حضرتند؟ گفت: نه، به خدا سوگند! زن در دورانی از روزگار با مرد است،
سپس طلاقش میدهد و او به سوی پدر و خویشانش بازمیگردد. اهلبیت پیامبر صلی الله علیه وآله اصل و ریشه و خویشان نسبی اویند; کسانی که پس از پیامبر صلی الله علیه وآله صدقه بر آنان حرام شده است.(1)
دقت در آیات دیگر نیز بیانگر آن است که مراد از اهلبیت علیهم السلام زنان پیامبر صلی الله علیه وآله نیستند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
به نظر میرسد گره اصلی بحثهای فراوان درباره آیه تطهیر را، شأن نزول این آیه و آیات نازل شده درباره زنان پیامبر صلی الله علیه وآله باز میکند. این دو دسته کاملاً جدا از یکدیگر نازل شدهاند.
متأسفانه نویسندگان و محققان فریقین بدون توجه به شأن نزول این دو دسته از آیات، به بحثهای مختلفی پرداختهاند; ولی بیان کردیم که روایات صحیحالسند از صحابه و همسران پیامبر صلی الله علیه وآله, آیه تطهیر را در شأن اصحاب کسا علیهم السلام میدانند و کس دیگری را در آن شریک نمیکنند.
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً * وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً .(2)
طبری میگوید: این آیه بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد; زیرا عایشه از رسولخدا صلی الله علیه وآله متاعی دنیوی خواسته بود که نفقه را زیاد کند یا
چیزدیگر. پیامبر صلی الله علیه وآله یک ماه همسران خود را دور کرد و از آنان فاصلهگرفت. سپس خدا امر کرد که آنان صبر، رضا و اطاعت خدا را برگزینند یا اینکه از حضرت جدا شوند.(1)
در روایت ابیالزبیر از پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است که به سبب همین رفتار زنان، پیامبر صلی الله علیه وآله برای نماز هم بیرون نیامد!... سپس عمر، حفصه و عایشه را برای رفتارشان با پیامبر صلی الله علیه وآله سرزنش کرد.(2)
طبق روایت عکرمه و قتاده, سبب نزول این آیه، عایشه بوده است. در آن زمان، پیامبر صلی الله علیه وآله نه زن را سرپرستی میکردند: پنج زن از قریشکه عبارتند از: عایشه، حفصه، امحبیبه بنت ابیسفیان، سوده بنت زمعه، امسلمه بنت ابیامیه، و چهار زن از غیرقریش که عبارت بودند از: صفیه بنت حی، میمونه بنتالحارث الهلالیه، زینب بنت جحش و جویریه بنت الحارث.(3)
در روایتی از خود عایشه نقل شده که وقتی آیه خیار - (آیاتی که درباره زنان رسولخدا صلی الله علیه وآله بود) - نازل شد، رسولخدا صلی الله علیه وآله به من فرمود: میخواهم به تو درباره مسئلهای تذکر دهم، در جواب عجله نکن و با والدین مشورت کن. عایشه گفت: آن چیست یا رسولالله؟ سپس حضرت آیه یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها را تلاوت فرمود و عایشه را بین طلاق گرفتن و ماندن مخیر ساخت.(4)
در برخی روایات آمده که حضرت پس از این رفتار زنان, قسم خورد که یک ماه از آنان جدا باشد؛ از این رو بین اصحاب شایع شد که
پیامبر صلی الله علیه وآله زنها را طلاق داده است. عمر و ابوبکر نزد رسولخدا صلی الله علیه وآله رفتند و اجازهورود خواستند و حضرت اجازه ندادند. این عمل سه بار تکرار شد و حضرت اجازه نداد، ولی سرانجام به آنان اجازه داد.(1)
ابن ابیحاتم (م 327 ق) در تفسیرش آورده که این آیه درباره عایشه و همسران نبی صلی الله علیه وآله نازل شده است.(2)عبدالحق اندلسی (م 546 ق) نیز سبب نزول آیه را رفتار عایشه میداند.(3)
ابنعربی (م 543 ق) روایت صحیح مسلم نقل میکند و میگوید: که پیامبر صلی الله علیه وآله به ابوبکر و عمر اجازه دخول در خانهاش را نداد و سپس با اصرار آنها اجازه ورود داد. ابوبکر به طرف عایشه رفت و گردنش را گرفت و عمر به طرف حفصه رفت و همین کار را کرد; سپس هر دو به عایشه و حفصه گفتند: آیا شما از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله چیزی را میطلبید که او ندارد; پس پیامبر صلی الله علیه وآله آنان را یک ماه رها کرد و سپس آیه تخییر نازل شد.(4)
ابنعربی (م 543 ق) این حدیث را صحیح میداند. مانند همین حدیث را سیوطی (م 911 ق) نیز نقل کرد. و در آن آمده است که ابوبکر به سوی عایشه رفت تا او را بزند....(5)
نزول آیات زنان به صورت تهدید و یک عکسالعمل شدید بود و زنان را بین طلاقگرفتن یا ماندن و اطاعت از خدا مخیر ساخت. رفتار زنان چنان آزار دهنده بود که به سبب آن، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله مجبور میشود قسم بخورد و همه زنان را به مدت یک ماه رها کند؛ حتی به نماز هم نرود و با مردم نیز
ملاقات نکند. در این هنگام بود کهحکم خدا نازل و تکلیف را مشخص نمود. خداوند در این آیات زنان پیامبر صلی الله علیه وآله را تهدید میکند: یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ1 همچنین وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی2
لحن عتابآمیز این آیات و تند سخن گفتن خدا با زنان پیامبر صلی الله علیه وآله به معنای آن است که خداوند در مقام تهدید و سرزنش آنهاست; از این رو، این آیات با آیه تطهیر هیچ تناسبی ندارند. خداوند در آیه تطهیر گروهی خاص را میستاید و با لحنی حاکی از عنایت و محبت با آنها صحبت میکند. در بین روایات تفسیری آیه تطهیر، حتی یک روایت یافت نمیشود که بگوید این آیه به دنبال آیات مربوط به همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله نازل شده است و هیچ مفسری نیز چنین نظری ندارد; در نتیجه آیه تطهیر مختص به اهلبیت علیهم السلام است و هیچ ربطی به همسران پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد.
ادله گوناگونی وجود دارد که همسران پیامبر صلی الله علیه وآله به هیچ روی مصداق آیه تطهیر نیستند. از محکمترین این دلایل روایات شأن نزول آیه تطهیر و آیاتی میباشد که در شأن زنان رسولخدا صلی الله علیه وآله نازل شده است. از جمله شواهدی که به فهم آیه تطهیر کمک میکند، توجه به آیات و سورههای دیگر قرآن است که پس از سوره احزاب و اعلام طهارت اهلبیت علیهم السلام نازل شده است. یکی از این سورهها، سوره حجرات است.
سوره حجرات طبق ترتیب فعلی قرآن، چهل و نهمین سوره قرآن است و پس از سوره احزاب قرار دارد. خوشبختانه طبق ترتیب نزول قرآن، سوره احزاب هفتاد و هشتمین سوره و حجرات هشتاد و نهمین سوره است.(1)
در آیه یازده سوره حجرات خداوند میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ2
این آیه که خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه وآله است، آنان را از مسخره کردن نهی میکند. قرطبی، مفسر معروف اهلسنت میگوید: مفسران گفتهاند که دو نفر از زنان پیامبر صلی الله علیه وآله، امسلمه (زن دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله) را به جهت لباس مخصوصی که به تن داشت، مسخره کردند و این آیه به سبب اینکه عایشه و حفصه، امسلمه را مسخره کردند، نازل شد. انس و ابن زید گفتند: این آیه به سبب مسخره کردن زنان پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد. آنها امسلمه را به کوتاهی قد مسخره میکردند.
برخی گفتهاند: این آیه درباره عایشه نازل شده است که با دستش به امسلمه اشاره کرد و گفت: «ای پیامبر خدا! او کوتاه قد است».(2)سمرقندی، یکی دیگر از مفسران معروف اهلسنت نقل کرده که این آیه به سبب سخن عایشه درباره امسلمه نازل شده است.(3)
معلوم میشود که آیه تطهیر درباره زنان نیست; چون معنا ندارد که
پس از اعلام طهارت آنان از هر گونه پلیدی، دوباره گناه کنند و خداوند درباره آنان آیه نازل کند. مسخره کردن مؤمن حرام است و اگر این فعل را زنان پیامبر صلی الله علیه وآله انجام دهند - طبق آیه عقابشان دو برابر است، بهعلاوه, آیه تطهیر برتری مخاطبان خود را میرساند، در حالی که آیه مورد بحث، بهتر بودن کسان دیگر را از زنان پیامبر صلی الله علیه وآله اعلام میکند عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ1 بنابراین، نازل شدن این آیه که پس از آیه تطهیر بیانگر آن است که مراد از آیه تطهیر، زنان نیستند; چون سبب نزول این آیه زنان بودهاند و این آیه مدتها پس از نزول آیه تطهیر نازل شده است.
یکی دیگر از شواهد غیر قابل انکاری که بیان میکند مراد از آیه تطهیر، زنان پیامبر صلی الله علیه وآله نیستند، سوره تحریم است. سوره تحریم طبق ترتیب فعلی قرآن، شصت و ششمین سوره قرآن است و پس از سوره احزاب قرار دارد; اما از آنجا که سوره تحریم طبق ترتیب نزول, نودمینسوره قرآن است و احزاب, هفتاد و هشتمین سوره،(1)سوره تحریم مدتها پس از نزول سوره احزاب نازل شده است. برخی از آیات این سوره در مورد رفتار بعضی از زنان نازل شده است إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ عَسی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً/3
1) (2) التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، ج 6، ص 5.
این آیات بدین سبب نازل شد که دو نفر از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله، حضرت را اذیت کرده و راز وی را افشا نمودند. در این مورد روایات فراوانی در کتابهای معتبر تفسیری و روایی اهلسنت وارد که آن دو نفر را از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله، یعنی عایشه و حفصه معرفی کردهاند.
عمر بن خطاب به چند طریق، روایاتی را در شأن نزول این آیه نقل کرده است. ابنعباس گفت: من همواره حریص بودم که از عمر, جریان دو نفر از همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله را که آیه إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما .(1)درباره آنان نازل شده بپرسم، تا آنکه سالی عمر به حج رفت، من نیز با او حج به جا آوردم. در بین راه عمر از جاده منحرف شد (من حس کردم میخواهد دست به آب برساند) مشک آب را گرفتم و با او رفتم; دیدم او در نقطهای نشست; ایستادم تا کارش تمام شد; سپس آب به دستش ریختم تا وضو بگیرد (یا دست خود را بشوید). آنگاه گفتم: ای امیرالمؤمنین! آن دو زن از زنان رسولخدا صلی الله علیه وآله که خدای تعالی درباره آنان فرمود: إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما.. کیانند؟ گفت: این از تو عجیب است ای ابنعباس! آن دو زن، عایشه و حفصه بودند; سپس ماجرا را تعریف کرد....(2)
ابنعربی (م 534 ق) در روایتی آورده است که: به خدا سوگند دو زنی که آیه إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما در حقشان نازل شد، عایشه و حفصه بودند. این دو زن قصد اذیت پیامبر صلی الله علیه وآله را داشتند.(3)
با توجه به این آیات و دقت در سبب نزول آنها و روایات تفسیری, نکات زیر بهدست میآید:
عایشه و حفصه، اسرار نبی صلی الله علیه وآله را فاش کردند: وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلی بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ1 چون پیامبر صلی الله علیه وآله مطلبی را بهطور سرّی به بعضی از همسران خود گفت و ایشان آن سر را فاش کردند؛ درحالیکه فاش ساختن اسرار نبی از گناهان کبیره است;
در این آیه نه تنها به این دو زن دستور صریح توبه داده شده است إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ بلکه لفظ «إنْ» به کار رفته که بیانگر تهدید است. در ادامه آیه نیز، عتاب و تهدید شدیدتری دیده میشود: إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما .؛ چون دلهای شما (دو نفر) منحرف شد.
خداوند در ادامه با تهدید و عتاب میفرماید: وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ .؛ و اگر همچنان علیه پیامبر صلی الله علیه وآله دست به دست هم بدهید؛ باید بدانید فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ خداوند مولای او، جبریل و مؤمنان نیکوکار و فرشتگان هم پس از خدا پشتیبان اویند.
ضحاک درباره آیه وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ . میگفت: اگر آنان به مخالفت با رسولخدا صلی الله علیه وآله و اذیت وی ادامه بدهند;(1)
1) (2) جامع البیان، ج 16، ص 162..
شما به او میدهد مسلمات, مؤمنات, قانتات, تائبات, عابدات, سائحات, ثیبات و ابکاراً هستند؛ یعنی از جهت اسلام، ایمان، خشوع و اطاعت، توبه، عبادت، روزه، بیوه یا باکره بودن، بهتر از شما هستند.
این آیه شأن عایشه و حفصه را پایینتر از شأن برخی از زنان مؤمن معرفی میکند. توجه به این آیات و الفاظ به کار رفته در آنها نشان میدهد که زنان پیامبر صلی الله علیه وآله قطعاً از دایره اهلبیت علیهم السلام در آیهتطهیر خارجند; زیرا آیه تطهیر مصداق خود را دور از هر پلیدی وگناه میداند و بر طهارت مصداقهای خود اصرار دارد، درحالیکه این آیات از اعمال زشت و گناه همسران پیامبر صلی الله علیه وآله حکایت میکند. از طرف دیگر سوره تحریم مدتها پس از نزول سوره احزاب نازلشده است; از این رو، مصداق حقیقی آیه تطهیر، تنها اصحاب کساء هستند.
از بحثهای گذشته بهدست میآید که آیه تطهیر، دلالت تام بر عصمت و طهارت اهلبیت علیهم السلام دارد که در برخی روایات نیز این مطلب بیان شده است, مانند:
فانا واهلبیتی مطهرون من الذنوب;(1)پس من و اهلبیت علیهم السلام من از همه گناهان پاک و پاکیزه هستیم.
نکته قابل توجه در این روایت آن است که حضرت پس از تلاوت آیه تطهیر این جمله را فرمود;
1) (1) فتح القدیر، ج 4، ص 339; المناقب، ص 305..
ان اهلالبیت قد اذهب الله - عزوجل - عنا الفواحش ما ظهر منها ومابطن;(1)
انا وعلی والحسن والحسین وتسعة من ولد الحسین مطهرونمعصومون;(2)
بهطور یقین، یکی از اصحاب کساء، خود پیامبر صلی الله علیه وآله هستند که معصوم میباشند; چنانکه بسیاری از روایات گذشته، بر عصمت اهل کساء صراحت دارند. وقتی از قتاده درباره معنای آیه تطهیر نقل شد، گفت: «آنان اهلبیتی هستند که خداوند ایشان را از بدی پاک کرده و به رحمت خویش اختصاص داده است».(3)ضحاک بن مزاحم از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت مکرر میفرمود:
ما اهلبیتی هستیم که خداوند آنان را از هر گونه پلیدی پاک کرده است. در حالی که این بیت، درخت نبوت، و پایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و خانه رحمت و سرچشمه معدن علم خداست.(4)
با توجه به این ادله، دیگر شکی باقی نمیماند که زنان پیامبر صلی الله علیه وآله، جزو اهلبیت علیهم السلام نیستند. بهعلاوه, هیچ کس ادعای عصمت همسران پیامبر صلی الله علیه وآله را نکرده است و همسران پیامبر صلی الله علیه وآله به اجماع مسلمانان، معصوم نیستند. از زنان پیامبر صلی الله علیه وآله نیز هیچکس ادعا نکرده که آیه تطهیر در حق آنان نازل شده است و خود حضرت هم برای همسران خویش
لفظ «اهلبیت» را به کار نبرده است; بلکه همواره میکوشید تا به امت بفهماند که همسران وی از اهلبیت علیهم السلام جدا هستند.
شواهد تاریخی نیز به روشنی بیان میکنند که زنان پیامبر صلی الله علیه وآله سهمی از آیه تطهیر ندارند; چنانکه بسیاری از دانشمندان اهلسنت در ذیل یکی از آیات مربوط به زنان فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی1 مینویسند: از مسروق روایت شده است هر وقت عایشه این آیه را میخواند، چنان گریه میکرد که روسریاشتر میشد;(1)زیرا تلاوت این آیه عایشه را به یاد آن واقعه میانداخت که در آن عده زیادی از مسلمانان کشته شدند.
آلوسی سپس اضافه میکند که سبب گریه عایشه آن است که روزی پیامبر صلی الله علیه وآله به همسران پاک خود که عایشه هم از جمله آنان بوده، فرمودند: «گویا میبینم که سگهای حوأب بر یکی از شما پارس کند».(2)مودودی میگوید: سبب گریه عایشه خطایی بود که در جنگ جمل از او سر زده بود.(3)
قاضی ابومحمد میگوید: گریستن عایشه رحمه الله به سبب سفرش در ایام جمل بود که در آن هنگام عمار به عایشه گفت:
ان الله امرک ان تقری فی بیتک;(4)همانا خداوند به تو امر کرده که در خانهات بمانی.
خوارزمی (م 568 ق) روایتی را از سالم بن ابیالجعد آورده که وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله متذکر خروج برخی زنان خود شد، عایشه خندید. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ای حمیرا! مراقب باش که تو نباشی».
البته زنان دیگری هم بودند که به امر خدا پایبند بودند; زیرا وقتی بهسوده (رضی الله عنها) گفتند: چرا از خانه بیرون نمیآیی؟ در پاسخگفت:
امرنا الله بأن نقر فی بیوتنا;(1)خداوند به ما (زنان پیامبر صلی الله علیه وآله) دستور داده است در خانههایمان بمانیم.
در روایت دیگری نیز آمده است که به امالمؤمنین سوده رحمه الله گفته شد: چرا شما به حج و عمره نمیروید, همانطور که خواهران شما (زنان دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله) این کار را کردهاند؟ سوده گفت: من حج و عمره کردهام و خداوند به من دستور داده است که در خانهام بمانم. پس سوگند به خدا! هرگز از خانهام خارج نمیشوم تا اینکه بمیرم (راوی) گفت: سوگند به خدا او از اطاقش بیرون نرفت تا اینکه جنازهاش را از خانه بیرون آوردند!(2)
عایشه بر خلاف دستور خدا و رسولش از خانه بیرون آمد و جنگ جمل را علیه امام علی علیه السلام، وصی و جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله به راه انداخت و باعث کشته شدن هزاران بیگناه شد. او هر گاه آیه وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی/3 را میخواند، به یاد خروجش برای جنگ جمل میافتاد و به شدت میگریست، بهطوری که چادرش از اشک تر
میشد. آیا چنین کسی میتواند مصداق آیه تطهیر باشد; در حالی که خداوند اراده کرده هرگونه پلیدی را از آنان دور کند و ایشان را پاک و پاکیزه گرداند؟ از طرف دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله بارها فرموده بود:
انا حرب لمن حاربکم وسلم لمن سالمکم;(1)هر کس با شما (اهلبیت) بجنگد، با من جنگیده و هر که با شما صلح کند، با من صلح کرده است.
همه این روایات بر معصوم نبودن زنان پیامبر صلی الله علیه وآله دلالت میکند; در حالیکه آیه تطهیر و روایات صریحاً بر عصمت و طهارت اهلبیت علیهم السلام گواهی میدهند و بیان میکنند که وارث حقیقی شریعت، اهلبیت علیهم السلام هستند; زیرا به حقیقت دین کسی جز پاکان دست پیدا نمیکند: لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ2 و پاکانی که طبق روایات متعدد, پیامبر خدا صلی الله علیه وآله هم جزو آنهاست، تنها اهلبیت علیهم السلام هستند. البته توجه به این نکته بسیار لازم است که اصطلاح اهلبیت در عرف و لغت، شامل زنان نیز میشود، اما در آیه تطهیر به سبب وجود صدها روایت و نص معتبر - که اصطلاح اهلبیت در این آیه را منصرف و منحصر به اصحاب کساء نموده است - زنان را خارج از این آیه میدانیم؛ همچنان که طبق دهها روایت معتبر اهلسنت، خود پیامبر صلی الله علیه وآله آنان را خارج از اصطلاح اهلبیت در آیه تطهیر دانسته است.
1) (1) مجمع الزوائد، ج 9، ص 169; المناقب، ص 304.
در منابع تفسیری، حدیثی، تاریخی و رجالی اهلسنت، صدها روایت با عناوین مختلف در شأن اهلبیت علیهم السلام عصمت و طهارت علیهم السلام آمده است. در این اثر تنها به گوشهای از آن فضایل و مناقب بیشمار اشاره میشود.
روایات بسیاری بر رهبری اهلبیت علیهم السلام تأکید دارد; از جمله حدیث متواتر «ثقلین»(1)که با إسناد صحیح و معتبر از دهها نفر از صحابه نقل شده است. در این حدیث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید:
انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الارض وعترتی اهلبیتی و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما;(2)من در میان شما چیزی میگذارم که اگر به آن تمسک جویید، پس از من
گمراه نمیشوید: کتاب خدا، ریسمانی که بین زمین و آسمان کشیده شده است و عترتم که اهلبیتم هستند. این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر لب حوض پیش من بیایند. ببینید با این دو چگونه رفتار میکنید.
در نقل دیگری فرمودند:
إنی تارک فیکم خلیفتین کتاب الله ممدود مابین السماء والارض وعترتی اهلبیتی وانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض;(1)پس دو جانشین بین شما میگذارم: کتاب خدا، ریسمانی که بین آسمان و زمین کشیده شده و عترتم که اهلبیت علیهم السلام من هستند. این دو هرگز جدا نمیشوند تا نزد حوض (کوثر) پیش من آیند.
طبرانی (م 360 ق) پس از نقل حدیث ثقلین جملهای دیگر از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود:
فلا تقدموهما فتهلکوا ولا تقصروا عنهما فتهلکوا ولا تعلموهم فانهم اعلم منکم;(2)از آنها پیشی نگیرید که هلاک میشوید و از ایشان عقب نمانید که هلاک میشوید و به آنان چیزی نیاموزید، ایشان از شما داناترند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دو شیء با ارزش را در میان امت اسلامی باقی
1) (1) احمد بن حنبل، المسند، ج 5، ص 182; جلالالدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج 1، ص 402 با کمی تفاوت صحیح مسلم، ج 7، ص 123; یحیی بن شرف نووی، ریاضالصالحین، ص 212; عبدالرحمن بن جوزی، دفع شبة التشبیه، ص 103; علی بن جعد جوهری، مسند ابنالجعد; ص 397، عبد بن حمید، مسند ابنحمید، ص 114; بقی بن مخلد قرطبی، ما روی فی الحوض و الکوثر، ص 88; محمد بن اسحاق بن خزیمه، صحیح ابنخزیمه، ج 4، ص 63; محمود زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 150; ابیاسحاق اسفراینی، نورالعین، ص 35; علی دارقطنی، العلل الوارده، ج 6، ص 236; محمد ابناثیر، النهایه، ج 1، ص 211; شمسالدین سرخسی، المبسوط، ج 16، ص 69; محمد شوکانی، نیل الأوطار، ج 2، ص 328.
2) (2) المعجم الکبیر، ج 3، ص 66..
گذاشت که با تمسک به آنها، امت اسلامی هرگز گمراه نخواهند شد. طبق فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله قرآن و اهلبیت علیهم السلام لحظهای از هم جدا نخواهند شد. پس بر امت لازم است که تا قیامت از قرآن و اهلبیت علیهم السلام دستور بگیرند و از فرمانهای این دو سرپیچی نکنند; زیرا نجات امت از گمراهی در گرو پیروی از قرآن و اهلبیت علیهم السلام است.
این روایات علاوه بر اثبات دهها ویژگی اهلبیت علیهم السلام، عصمت قولیو فعلی را نیز برای آنان اثبات میکند; زیرا کسی که خوددروغ بگوید، سخنش اعتبار ندارد و کسی خود گناه کند، دیگر نمیتواند الگویدیگران قرار گیرد. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در حدیث ثقلین, اهلبیت علیهم السلام را الگویی بدون قید و شرط برای همه بشر تا قیامت قرار داده و فرمانپیروی از آنان را به امت داده است و این امر بدون عصمت امکانپذیر نیست.
در روایت معروف «سفینه», پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله اهلبیت علیهم السلام خود را به امت معرفی کرده; چنانکه در روایت ابوذر آمده است:
قال ابوذر: سمعت النبی یقول: الا انّ مثل اهلبیتی فیکم مثل سفینة نوح من قومه، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق;(1)ابوذر میگوید: از رسولخدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: توجه داشته باشید که مَثَل اهلبیت علیهم السلام من همانند کشتی نوح برای قوم نوح است. هرکس بر کشتی سوار شود، نجات مییابد و هرکس از آن جدا شود، غرق خواهد شد.
1) (1) المستدرک، ج 3، ص 151; ج 2، ص 243; عبدالرئوف مناوی، فیض القدیر، ج 2، ص 658; سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الصغیر، ج 1، ص 139; مجمع الزوائد، ج 9، ص 168..
کشتی نوح، قوم نوح را از توفان نجات داد. اهلبیت علیهم السلام نیز امت اسلامی را از گردابهای فکری، دینی و دنیوی نجات خواهند داد. آنانکه از سوار شدن به کشتی نوح سر پیچیدند، غرق شدند; حتی پسر نوح علیه السلام نیز نجات نیافت. همینطور هرکس در کشتی اهلبیت علیهم السلام سوار نشود و از ایشان پیروی نکند، در گمراهیها غرق خواهد شد. حاکم, این حدیث را صحیح میداند.(1)
در منابع اهلسنت روایات زیادی اهلبیت علیهم السلام را سبب و وسیله آمرزش گناهان میدانند.
امت حضرت موسی علیه السلام برای آمرزش گناهان، مأمور شدند از دری مخصوص وارد شوند و جملات خاصی بگویند; ولی آنان این دستور خدا را که حضرت موسی علیه السلام به آنها ابلاغ کرده بود به تمسخر گرفتند و در نتیجه گرفتار عذاب الهی شدند; چنانکه قرآن مجید میفرماید: وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ.2 بنیاسرائیل مأمور شده بودند که از در مخصوص با خضوع و خشوع وارد شوند و بگویند «حطّة» تا گناهان آنان آمرزیده شود. خداوند چگونگی ورود، مکان و ادای جملات و کلمات را برای عبادت مشخص کرده بود و بنیاسرائیل باید آداب آن را رعایت میکردند; ولی آنان نه تنها با
1) (1) همان، ج 2، ص 343.
خضوع و خشوع وارد نشدند، بلکه به زمین نشسته، خیزان خیزان و با تمسخر وارد شدند و به جای اینکه بگویند «حطّة» میگفتند «حنطة» (گندم). خداوند هم به جای آمرزش گناهانشان، بر آنان عذاب نازل کرد و هفتاد هزار نفر آنان را از بین برد.(1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید:
انما مثل اهلبیتی فیکم مثل باب حطّة فی بنیاسرائیل من دخله غفرله;(2)جایگاه اهلبیتم در بین شما، همانند جایگاه باب حطه در بنیاسرائیل است که هرکس از آن وارد شود، آمرزیده میشود.
در روایت دیگری حضرت علی علیه السلام میفرماید:
انما مثلنا فی هذه الامة کسفینة نوح و کباب حطة فی بنی اسرائیل;(3)جایگاه ما اهلبیت علیهم السلام در بین امت اسلامی، همانند جایگاه کشتی نوح و باب حطه بنیاسرائیل است.
اهلبیت علیهم السلام موجب امنیت جامعه بشری هستند و به سبب وجود مبارک ایشان، عذابهایی که بر امتهای گذشته نازل شد، بر این امت نازل نمیشود. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید:
النجوم جعلت امانا لاهل السماء و انّ اهلبیتی امان لامّتی;(4)ستارگان وسیله امنیت و امان اهل آسمانها قرار داده شدهاند و اهلبیت علیهم السلام من نیز وسیله امنیت و امان امتم.
ایشان در حدیث دیگری فرمود:
النجوم امان لاهل الارض من الغرق واهلبیتی امان لامتی من
الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس;(1)ستارگان سبب امنیت اهل زمین از غرق شدن هستند و اهلبیت علیهم السلام من موجب امنیت امت از اختلافند. بنابراین اگر قبیلهای از عرب با آنان به مخالفت پردازند، اختلاف انداخته و خود از حزب شیطان خواهند بود.
حاکم, این حدیث را صحیح میداند.(2)همه روایات ذکر شده و دیگر روایات در این زمینه، تأکید بر مسئله رهبری اهلبیت علیهم السلام دارد و مردم را به سوی آن فرا میخواند. این احادیث بیانگر آن هستند که تنها راه سعادت، تمسک به اهلبیت علیهم السلام نبوت است و جدایی از آنان انسان را به گمراهی میکشاند. در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله چنین نقل شده است:
معرفة آل محمد براءة من النار وحب آل محمد جواز علی الصراط والولایة لآل محمد أمان من العذاب;(3)شناخت آل محمد، برات از آتش، و دوست داشتن آل محمد، پروانه عبور از صراط، و ولایت آل محمد (موجب) امان از عذاب است.
ابن منظور، لغتشناس بزرگ اهلسنت مینویسد:
«الحقّ: نقیض الباطل;(1)حق، ضد باطل است». ابن فارس نیز مینویسد:
حق، الحاء والقاف، اصل یدل علی احکام الشیء وصحّته، فالحقّنقیض الباطل;(2)حق (ح، ق) واژهای است که براستواری و درستی چیزی دلالت میکند، پس حق، ضد باطلاست.
راغب میگوید:
اصل حق، مطابقت و یکسانی و هماهنگی و درستی است. مثل مطابقت پایه در حالی که در پاشنه خود با استواری و درستی میچرخد و میگردد.(3)
فیروزآبادی میگوید: حق، ضد باطل، صدق، وجود ثابت وغیره
است.(1)مرحوم طبرسی در ذیل آیه هفت سوره انفال گفته است: «وقوع الشیء فی موضوعه;(2)حق آن است که شیء در جایگاه خود واقع شود».
در قرآن مجید حق به دوازده معنای گوناگون به کار رفته است که عبارتند از: خدا،(3)قرآن،(4)اسلام،(5)توحید،(6)عدل،(7)راست،(8)آشکارا،(9)سزاوار،(10)درست،(11)واجب شدن،(12)وام و قرض(13)و بهره.(14)
لغوی قرآنشناس، آقای «قرشی» پس از بررسی واژه حق مینویسد:
پس معنای حق، مطابقت و وقوع شیء در محل خویش است و آن در تمام مصادیق قابل تطبیق است.(15)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
لهم خصائص حق الولایة... والآن اذ رجع الحق إلی اهله نُقل إلی
1) (1) القاموس المحیط، ج 3، ص 322.
2) (2) مجمع البیان، ج 4، ص 800.
3) (3) مؤمنون، آیۀ 71.
4) (4) قصص، آیۀ 48.
5) (5) انفال، آیۀ 8.
6) (6) صافات، آیۀ 37.
7) (7) نور، آیۀ 25.
8) (8) انعام، آیۀ 73.
9) (9) بقره، آیۀ 146.
10) (10) توبه، آیۀ 13.
11) (11) یونس، آیۀ 30.
12) (12) سجده، آیۀ 13.
13) (13) بقره، آیۀ 282.
14) (14) معارج، آیۀ 24.
15) (15) قاموس قرآن، ج 2، ص 159..
منتقله;(1)برای آنان (اهلبیت) ویژگیهایی است چون حق ولایت... هم اکنون حق به اهل آن برگشت و دوباره به جایی که از آنجا منتقل شده بود، بازگشت.
در منابع تفسیری، حدیثی، تاریخی و رجالی اهلسنت, صدها آیه و حدیث با عناوین گوناگون, در شأن اهلبیت علیهم السلام وارد شده است که امت اسلامی را به اهمیت دادن و شناخت حقوق مادی و معنوی آنان فرا میخواند. انسان برای رسیدن به سعادت و کمال, راهی جز شناخت حقوق این بزرگواران ندارد; زیرا در روایتی، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید:
والذی نفسی بیده لا ینفع عبدا عملُه الاّ بمعرفة حقّنا;(2)سوگند به آنکه جانم در دست اوست، هیچ بندهای را عملش سود نرساند، مگر در پرتو شناخت و حق ما.
برای پاسداری از فرمان نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله، برخی از حقوق اهلبیت نبوت علیهم السلام مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ * وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ؛(3)جز این نیست که ولی شما، خدا و رسولش و کسانی که ایمان آوردهاند میباشد، آنان که پیوسته نماز به پای میدارند و زکات
میپردازند، در حالی در رکوع هستند. و هر که خدا و رسولش و کسانی را که ایمان آوردهاند، به ولایت گیرد، پس قطعاً حزب خدا پیروز است.
این آیه به یکی از حقوق اهلبیت علیهم السلام که همان پذیرفتن ولایت ایشان است، پرداخته و به امت اسلامی بشارت میدهد که سرپرست این امت کسی است که در حال رکوع زکات میدهد. روایات متعدد و معتبر فریقین - از دهها صحابه و تابعین - چنین فردی را علی بن ابیطالب علیه السلام معرفی کردهاند و این آیه صریحترین دلیل بر زعامت و امامت ائمه بهویژه حضرت علی علیه السلام است.
«ولی» در این آیه به معنای «اولی به تصرف» است؛ این مطلب از خود آیه و دهها روایت معتبر فریقین و شواهد متعدد بهدست میآید - طبق روایات اهلسنت، هفت آیه با مسئله ولایت حضرت علی علیه السلام ارتباط دارد - از این رو، شأن نزولهای دیگر بهعلاوه ضعف سند، با روایات متعدد و معتبر متعارض است و از اعتبار ساقط میشود; چراکه نوعی اجتهاد در مقابل نص است.
ابن ابیحاتم (م 327 ق) یکی از مفسران معروف و قابل اعتماد همه اهلسنت است. او درباره سبب نزول آیه از طریق خود با سند متصل از سلمة بن کهیل چنین نقل میکند:
تصدق علی بخاتمه وهو راکع فنزلت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ;(1)علی در حال رکوع انگشترش را صدقه داد و آیه نازل شد.
1) (1) تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 1162..
وی سپس سه روایت دیگر در این زمینه ذکر میکند.
ابن جریر طبری (م 310 ق) یکی دیگر از مفسران و مورّخان صاحب نام، پنج روایت با سند متصل را در تأیید این مطلب ذکر میکند. در یکیاز این روایات از مجاهد نقل میکند که وی میگفت: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ . در شأن علی بن ابیطالب نازل شده است; هنگامی که در حال رکوع صدقه داد.(1)
امام فخر رازی (م 604 ق) در تفسیر خود چنین مینویسد:
عطاء از ابنعباس نقل میکند که این آیه درباره علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است. و نیز روایت شده که چون این آیه نازل شد. عبدالله بن سلام به رسولخدا صلی الله علیه وآله گفت: من دیدم علی در حال رکوع، انگشترش را به نیازمند صدقه داد; پس ما ولایت وی را میپذیریم.
از ابوذر - رضی الله عنه - نیز روایت شده که گفته است: با رسولخدا صلی الله علیه وآله نماز ظهر گزاردیم. سائلی در مسجد چیزی خواست و کسی به او کمک نکرد. در آن هنگام سائل دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت: پروردگارا! تو گواه باش که من در مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله سؤال کردم و احدی به من چیزی نداد. علی علیه السلام در حال رکوع بود و با انگشت راستش که در آن انگشتر بوده، به سائل اشاره میکند. سائل به سوی علی میآید و انگشتر را در میآورد. پیامبر صلی الله علیه وآله (این حالت را) دیدند و مشغول دعا شدند و این گونه فرمودند:
اللهم ان اخی موسی سألک فقال... رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی إلی قوله وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی2 فانزلت قراناً ناطقاً... سَنَشُدُّ عَضُدَکَ
1) (1) جامع البیان، ج 4، ص 289.
بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً... 1
اللهم وانا محمد نبیک وصفیک فاشرح لی صدری ویسرلی أمری واجعل لی وزیرا من اهلی علیاً اشدد به ظهری.
ابوذر میگوید: به خدا سوگند! هنوز دعای رسولخدا صلی الله علیه وآله پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! بخوان: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ .(1)همین مضمون را نیشابوری هم آورده است.(2)
بسیاری از مفسران، محدثان، مورخان و دانشمندان اهلسنت، آیه ولایت را درباره حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، نقل کردهاند. دانشمند اهلسنت، حاکم حسکانی (م 471 ق) روایات مربوط به آیه ولایت را با 29 طریق مختلف نقل کرده است.(3)این روایات را بزرگان امت اسلامی از اهلبیت علیهم السلام، صحابه و تابعان نقل کردهاند.
راویان شأن نزول آیه ولایت، تنها بر اساس منابع اهلسنت به سه گروه تقسیم میشوند که عبارتند از:
الف) از اهلبیت: 1. امام علی علیه السلام;(4)2. امام باقر علیه السلام.(5)
ب) از صحابه: 1. عبدالله بن عباس;(6)2. عبد الله بن سلام;(7)3. ابورافع
مدنی;(1)4. عمار بن یاسر;(2)5. ابوذر غفاری;(3)6. انس بن مالک;(4)7 جابر بن عبدالله;(5)8. مقداد بن الاسود.(6)
پ) از تابعین: 1. محمد بن حنفیه;(7)2. سلمة بن کُهیل;(8)3. عتبة بن ابی حکیم;(9)4. سدی;(10)5. مجاهد;(11)6. عطاء;(12)7. عبدالملک بن جریعمکی.(13)
همه اینان تصریح کردهاند که این آیه درشأن امام علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است. برخی روایات اشاره دارد که پس از نزول این آیه، شخص پیامبر صلی الله علیه وآله تکبیر گفت و فرمود:
«ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون».(14)در روایت ابورافع آمده که پس از نزول آیه ولایت، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«الحمد الله الذی اتم لعلی نعمه، و هیأ لعلی بفضل الله ایاه».(15)
1) (1) الدرالمنثور، ج 3، ص 106.
2) (2) جلال الدین سیوطی، لباب النقول، ص 117.
3) (3) تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 28.
4) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 165.
5) (5) همان، ص 174.
6) (6) همان، ص 177.
7) (7) همان، ص 167.
8) (8) لباب النقول، ص 117.
9) (9) جامع البیان، ج 4، ص 288.
10) (10) همان.
11) (11) همان، ص 289.
12) (12) شواهد التنزیل، ج 1، ص 168.
13) (13) همان.
14) (14) الدرالمنثور، ج 3، ص 106.
15) (15) همان..
«ولی» در این آیه، به معنای «اولی به تصرف» است. این مطلب از روایاتشیعه و اهلسنت بهدست میآید. در روایات شیعه مطالب فراوانی در این باره وجود دارد که به نقل یک روایت بسنده میکنیم. امامصادق علیه السلام میفرماید:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا . «إنّما» یعنی «اولی بکم»، ای:
أحق بکم و بأمورکم و انفسکم و اموالکم;(1)ولی در این آیه کسی است که اولی به شماست; یعنی در امورتان و جان و مالتان، سزاوارتر به شماست.
در روایات اهلسنت, شواهد متعدد و فراوانی یافت میشود کهولایت به معنای «اولی به تصرف» است و مراد از آن را امامت حضرت علی علیه السلام دانسته است. امام طبرانی (م 360 ق) با سند خود از عمار بن یاسر نقل میکند که میگوید: رسولخدا صلی الله علیه وآله پس از نزول آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ آن را قرائت کرد، سپس فرمود:
«من کنت مولاه فعلی مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه»;(2)از این رو، پیوند غدیر با مسئله ولایت فهمیده میشود. درحدیث
«من کنت مولاه» پیامبر صلی الله علیه وآله پس ازنزول آیه فرمود: معنای «مولا» همان اولی به تصرف و امامت امت است; چنانکه در حدیث متواتر(3)غدیر تأکید فراوان بر این معنا شده
1) (1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 396.
2) (2) المعجم الاوسط، ج 6، ص 218; ر. ک: فرائد السمطین، ج 1، ص 194; مجمع الزوائد، ج 8، ص 17.
3) (3) برخی دانشمندان اهلسنت حدیث غدیر را متواتر دانستهاند. محمد کتانی، نظم المتناثر، ص 194; اسماعیل عجلونی، کشف الخفاء، ج 8، ص 335; احمد ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج 8، ص 335; عبدالرؤوف مناوی، التیسیر بشرح الجامع الصغیر، ج 2، ص 442; علی بن سلطان قاری، مرقاة المفاتیح، ج 5، ص 568; حسن سقاف، ارغامالمبتدع، ص 58..
است. زید بن ارقم نقل میکند که پس از حجةالوداع در غدیر خم، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
ایها الناس! انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما، کتاب الله واهلبیتی عترتی ثم قال: اتعلمون انی اولی بالمومنین من انفسهم؟ ثلاث مرات قالوا: نعم: فقال رسولالله صلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلی مولاه....(1)
در این روایت، پیامبر صلی الله علیه وآله با تکرار از صحابه اقرار میگیرد: آیا من به جانهای مؤمنان سزاوارتر از آنان نیستم؟ در روایت زید بن ارقم چنینآمده است که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«الستم تعلمون او الستم تشهدون انی اولی بکل مؤمن من نفسه».(2)همین تأکید در چندین روایت دیگر نیز آمده است.(3)
بدون شک، نمیتوان اولی در این روایات را بهمعنای دیگری گرفت. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در همه این روایات، امامت و حق تصرف در امور مردم را اراده کرده و از مردم بر این امر اقرار گرفته و بیدرنگ ولایت امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه السلام را اعلام کرده است.(4)
1) (1) المستدرک، ج 3، ص 110.
2) (2) مجمع الزوائد، ج 9، ص 130.
3) (3) اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج 5، ص 228 (وی پس از روایت بریده میگوید: و هذا إسناد جید قوی رجاله کلهم ثقات); المسند، ج 5، ص 347; عبدالرحمن مبارکفوری، تحفةالاحوذی، ج 10، ص 147.
4) (4) عبدالله بن ابیشیبه، المصنف، ج 7، ص 495; احمد ابن اعرابی، کتاب المعجم، ج 1، ص 139; احمد کنانی، زوائد ابن ماجه علی الکتب الخمسه، ص 45; محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج 6، ص 383; علی بن بلبان، صحیح ابن حبان، ج 15، ص 376; عمرو بن ابیعاصم ضحاک، کتاب ابییعلی، ج 1، ص 429; عبد الرحمن رازی، الجرح و التعدیل، ج 9، ص 431; عبد الله بن عدی، الکامل فی الضعفاء، ج 3، ص 80; ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 13، ص 69; ابن حجر عسقلانی، تعجیل المنفعه بزوائد رجال الائمه، ص 464; نور الدین هیثمی، موارد الظمآن، ص 543; اسد الغابه، ج 1، ص 369; احمد ذهبی، تذکیرة الحفاظ، ج 1، ص 10; ر. ک: احمد بن شعیب نسایی، خصائص امیرالمؤمنین, ص 119; صالح بن حمید، عبدالرحمن بن ملوح، نظرة النعیم، ج 1، ص 401; نور الدین هیثمی، مجمع البحرین، ج 6، ص 293; خطیب تبریزی، مشکاة المصابیح، ج 4، ص 428، ح 6091; احمد بن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، ص 122..
طبق نقل روایات فریقین، خداوند در آیه ولایت، ولایت خویش، ولایت رسولش و ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام را اعلام فرمود و اکنون نوبت رسولخدا صلی الله علیه وآله است که ولایت علی علیه السلام را برای مردم اعلام کند; چون تفسیر و تبیین قرآن برعهده آن حضرت است: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ .(1)
در منابع شیعه روایات فراوانی دیده میشود که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله آیاتولایت را تفسیر کردند؛ از جمله در غدیر خم که با مسئله ولایتگره خورده بود; چنانکه ابوجعفرکلینی (م 328 ق) با سند صحیح از زراره، فضیل بن یسار، بکیر بن اعین، محمد مسلم، برید بن معاویه وابیالجارود، همگی از امام باقر علیهم السلام نقل میکنند که فرمود: خداوند پیامبرش را به ولایت علی علیه السلام فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ .
خداوند با این بیان, ولایت «اولی الامر» را واجب کرد و چون آنان نمیدانستند این ولایت چیست، پس خداوند به محمد صلی الله علیه وآله فرمان داد که ولایت را برای آنان تفسیر کند; همانطور که نماز، زکات، روزه و حج را
1) (1) نحل، آیۀ 44..
تفسیر میکند. چون این فرمان رسید، پیامبر صلی الله علیه وآله دلتنگ شد و نگران مردم بود که از دینشان برگردند و ایشان را تکذیب کنند. حضرت با این دلتنگی، به پرودگارش رجوع کرد (و چاره خواست) پس خداوند چنین وحی فرستاد: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ .(1)پس پیامبر صلی الله علیه وآله به فرمان خدا امر ولایت را آشکار ساخت و به معرفی ولایت علی علیه السلام در روز غدیر خم پرداخت و... به مردم فرمان داد تا حاضران آن را به اطلاع غایبان برسانند.(2)
روایات دیگری نیز با همین مضمون، از امام علی علیه السلام،(3)امام باقر علیه السلام(4)و امام علی النقی علیه السلام نیز آمده است.(5)
مفسران، محدثان و دانشمندان اهلسنت, نزول آیه ابلاغ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ را، در غدیر خم در شأن حضرت علی علیه السلام میدانند و از اهلبیت علیهم السلام، صحابه و تابعان، روایات مختلفی را با طرق گوناگون نقل کردهاند؛ از اهلبیت علیهم السلام همچون امام باقر علیه السلام،(6)از صحابه همچون ابنعباس،(7)عبدالله بن مسعود،(8)عبدالله بن ابیاوفی أسلمی،(9)براء بن
1) (1) مائده، آیۀ 67.
2) (2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 398، ح 4.
3) (3) ابوالعباس ابن عقده، کتاب والولایه، ص 198 و 199.
4) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 191.
5) (5) احمد طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 450.
6) (6) الکشف والبیان، ج 4، ص 92.
7) (7) تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 28; عبدالله محمامی در امالی به نقل از عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 426.
8) (8) روح المعانی، ج 6، ص 172.
9) (9) شواهد التنزیل، ج 1، ص 190..
عازب،(1)جابر بن عبدالله انصاری،(2)
ابوسعید خدری،(3)و ابوهریره،(4)و از تابعان همچون زید بن علی،(5)ابوحمزه ثمالی،(6)و عطیه بن سعید عوفی.(7)
برخی مفسران اهلسنت آیه اکمال الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً .(8)را هم مربوط به مسئله غدیر خم و ولایت حضرت علی علیه السلام میدانند. به عقیده آنان، این آیه پس از اعلان ولایت علی علیه السلام از سوی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نازل شد.(9)
برخی دانشمندان اهلسنت آیات دیگری را نیز به داستان غدیر و ولایت علی علیه السلام افزودهاند; چنانکه حسکانی از امام علی علیه السلام با سند متصل نقل میکند که فرمود:
لما نصب رسولالله علیاً یوم غدیر خم فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه، طار ذلک فی البلاد، فقدم علی رسولالله نعمان بن حرث الفهری فقال: امرتنا عن الله ان نشهد ان لا اله الا الله وأنک رسولالله، وأمرتنا بالجهاد والحج والصلوة والزکوة والصوم فقبلناها منک، ثم لم ترضی حتی نصبت هذا الغلام فقلت: من کنت مولاه فهذا مولاه. فهذا شیء منک او أمر من عند الله؟ قال: الله الذی لا اله
1) (1) تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 53.
2) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 192.
3) (3) اسباب النزول، ص 164.
4) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 187.
5) (5) المناقب، ص 240.
6) (6) همان.
7) (7) ابونعیم به نقل از حسن بن یوسف حلی، منهاج الکرامة، ص 117.
8) (8) مائده، آیۀ 3.
9) (9) شواهد التنزیل، ج 1، ص 156-1160 (وی چندین روایت از طریق مختلف از ابنعباس، ابوسعید خدری و ابوهریره نقل کرده است); تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 15 (وی در روایت دیگری که از ابوهریره نقل کرده است، نزول این آیه را در 18 ذی الحجه بیان کرده است); الدرالمنثور، ج 3، ص 19..
الا هو إن هذا من الله. قال: فولی النعمان وهو یقول: اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب ألیم. فرماه الله بحجر علی رأسه فقتله فأنزل الله تعالی «سأل سائل»;(1)هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در روز غدیر خم علی را منصوب فرمود و گفت: هر کس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست، این خبر به شهرها رسید و نعمان بن حرث فهری پیش رسولخدا صلی الله علیه وآله آمد و گفت: شما از جانب خداوند به ما دستور دادی که به یکتایی خداوند و رسالت شما گواهی دهیم، جهاد کنیم، حج برویم، نماز بگذاریم، زکات بدهیم و روزه بگیریم; ما آنها را از شما پذیرفتیم, سپس این چیزها شما را راضی نکرد تا اینکه اینک این جوان را منصوب کردی وگفتی: «من کنت مولاه فهذا مولاه» آیا این انتصاب از طرف شما است یا دستوری است از سوی خداوند؟ فرمود: سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست! این امر از طرف خدا بوده است. فرمود: پس نعمان برخاست و رفت و میگفت: پروردگارا! اگر این امر (نصب علی علیه السلام به خلافت) از طرف تو حق باشد، بر ما از آسمان سنگ ببار یا بر ما عذاب دردناک نازل کن. پس خداوند بر سرش سنگی نازل کرد و او را کشت; سپس آیه «سأل سائل» را نازل فرمود.
حاکم حسکانی, اینگونه روایات را با طرق مختلف از امام علی علیه السلام، علی بن حسین، حذیفة بن یمان، ابوهریره، ابنعباس و سعد بن ابیوقاص آورده است. همچنین در سند روایت، امام باقر و امام صادق دیده میشود.
1) (1) شواهد التنزیل، ج 2، ص 286; محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج 6، ص 386; الجامع لاحکام القرآن، ج 18، ص 278 و 279; محمد عمادی، تفسیر ابیالسعود، ج 6، ص 394; الکشف والبیان، ج 10، ص 15، (وی با کمی اختلاف از امام صادق علیه الیلام آورده است); ابنصباغ مالکی، الفصول المهمه، ص 41..
نکته قابل توجه اینکه منابع تفسیری و حدیثی اهلسنت, هفت آیه (مائده, آیات 3، 55، 56 و 67; معارج، آیات 1، 2 و 3) را به غدیر و ولایت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام مختص شمردهاند. دانشمندان اهلسنت این آیات را با روایات فراوانی که همگی صحیح بوده و از اهلبیت علیهم السلام، صحابه و تابعان نقل شدهاند، این روایات، بر ولایت حضرت علی علیه السلام دلالت دارند و با تأکید فراوان، شأن نزول آیات ولایت را درباره ایشان اثبات میکنند.
شیعه بر اختصاص آیه ولایت به اهلبیت عصمت و طهارت اجماع دارد. از اهلسنت نیز دانشمندانی همچون نیشابوری(1)و ایجی(2)نزول
این آیه را درباره حضرت علی علیه السلام یک مسئله اجماعی در میان مفسران دانستهاند.
سیوطی برخی طرق این حدیث را آورده، سپس مینویسد: اینها طریق این حدیثند که یکدیگر را تقویت میکنند (و اصل این ماجرا را به اثبات میرسانند).(3)ثعالبی هم این مسئله را مورد اتفاق همه میداند و میگوید:
«ولکن اتفق مع ذلک ان علی بن ابیطالب علیه السلام اعطی خاتمه وهو راکع».(4)
با دهها روایات صحیحالسند از اهلبیت، صحابه و تابعین ثابت شد که هفت آیه از قرآن کریم درباره غدیر و ولایت حضرت علی علیه السلام است.
1) (1) غرائب القران، ج 2، ص 605، وی در ذیل آیه پیش از آیه ولایت گفته است: «ولان ما بعد هذه الایه (54) نازلة فیه (علی) باتفاق اکثر المفسرین».
2) (2) المواقف فی علم الکلام، ص 405. وی مینویسد:«اجمع ائمة التفسیر ان المراد علی وللاجماع علی غیره غیر مراد».
3) (3) لباب النقول، ص 117 و 118.
4) (4) الجواهر الحسان، ج 1، ص 438..
از این آیات چند نکته استفاده میشود:
آیه ولایت با کلمه حصر «انما» شروع شده و این دلالت بر حصر ولایت در خدا، رسولخدا صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام دلالت دارد. خطاب آیه به مؤمنان است و به اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله دستور داده که ولایت خدا، رسول و امیرالمؤمنین را بپذیرند. آیه دوم هم بر همین مطلب تأکید دارد: وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ1 در این آیه دو ویژگی برای کسی که ولایت خدا، رسولخدا صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام را بپذیرد، بیان شده است: داخل شدن در حزب الله و پیروزی;
در این آیه - بدون هیچ قید و شرطی - آمده است که ولایت رسولخدا صلی الله علیه وآله وامیرالمؤمنین علیه السلام همان ولایت خداوند است. اگر کسی خواهان شناخت «ولی» است، بداند که او کسی نیست جز همانکه نماز میخواند و در حال رکوع زکات میدهد؛ چنین شخصی به گواهی دهها روایت معتبر اهلسنت، تنها علی بن ابیطالب علیه السلام است;
«ولی» در این آیه به معنای دوست یا ناصر نیست; زیرا قرآن همه مؤمنان را یاور و دوست یکدیگر میداند: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ2 اگر «ولی» در آیه مورد بحث به معنای دوست و یاور باشد، این مفهوم بهدست میآید که ناصر یا دوست شما مؤمنان، تنها کسانی هستند که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند. آیا تنها همان کسانی که در حال رکوع زکات میدهند، دوست و یاور ما هستند و بقیه مؤمنان دوست ما نیستند؟! معنای «اولی به تصرف» هم همه مؤمنان را دربرنمیگیرد; چون در این صورت «مولی» و «مولی علیه» یکی
خواهد شد و این با روح آیه سازگار نیست. آیه میگوید عدهای خاص که در حال رکوع زکات میدهند، ولی شما هستند;
یکی دیگر از آیات مربوط به ولایت حضرت علی علیه السلام آیه «ابلاغ» است. این آیه نیز طبق دهها روایات معتبر اهلسنت، درباره ابلاغ ولایت امیرالمومنین علیه السلام نازل شده است. خداوند در این آیه خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ1 طبق روایات معتبر اهلسنت، حضرت پس از نزول این آیه, علی علیه السلام را در غدیر خم به امامت و رهبری امت اسلامی منصوب میکند. نکته قابل توجه این است که تهدید موجود در آیه، با اعلان محبت علی علیه السلام سازگار نیست; زیرا پیش از این، دوستی حضرت علی علیه السلام - طبق نقل بسیاری از مفسران اهلسنت - با نزول آیه مودت، بر همه امت واجب شده و پیامبر صلی الله علیه وآله آن را تفسیر و ابلاغ کرده بود.(1)پس از نصب حضرت به خلافت و زعامت بود که آیه «اکمال» الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (2)نازل شد; یعنی با اعلان ولایت علی علیه السلام دین کامل شد، نعمتهای خداوند به نهایت رسید و خداوند بر اینکه اسلام را به عنوان دین معرفی کند، راضی شد. این آیه خود بزرگترین دلیل است که «ولی» به معنای «اولی به تصرف»، «زعامت امور» و «امامت» است، نه به معنای یاور و دوستی;
دانشمندان اهلسنت از چندین طریق، قصه نعمان بن حرث فهری
را نقل کردهاند که وی اولین منکر مسئله غدیر و ولایت بوده است و در همان هنگام گرفتار عذاب الهی شد و سه آیه از سوره معارج در این مورد نازل گردید: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ ;(1)
در منابع تفسیری اهلسنت، برخی شأن نزولهای دیگر هم به چشم میخورد که اکنون مورد بررسی قرار میگیرد.
در منابع اهلسنت, تنها سه روایت است که چنین حکایتی را نقل میکند:
عبادة بن صامت میگوید: چون بنیقینقاع با رسولخدا صلی الله علیه وآله جنگید, عبادة بن صامت که یکی از بنیعوف بن خزرج بود، به سوی رسولخدا صلی الله علیه وآله شتافت و از همپیمانان خود بیزاری جست و گفت: ولایت خدا، رسولش و مؤمنان را میپذیرم و از بنیقینقاع و ولایت آنان بیزارم فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ;(2)
عطیة بن سعد مانند حدیث بالا را درباره عبادة بن صامت نقل کرده است;(3)
ارزیابی
این ادعا به چند دلیل ثابت میشود:
بنابراین، این حدیث ضعیف است و قابل احتجاج نیست; بهعلاوه, وی از اصحاب «زهری» بوده و زهری هم یکی از دشمنان امام علی علیه السلام بهشمار میرود و احادیث ساختگی زیادی را در ذم حضرت نقل کرده است.(1)
رجالیان اهلسنت روایت دومی که عطیة بن سعد آن را نقل کرده است، ضعیف میدانند. عطیة بن سعد از عکرمه روایت
میکرد(2)و عکرمه، دشمن اهلبیت علیهم السلام و یکی از دروغگویان بوده است.(3)احمد درباره عطیه میگوید: «ضعیف الحدیث».(4)ثوری و هیثم نیز احادیث عطیه را تضعیف میکردند. ابوزرعه نیز درباره وی تعبیر «لین» را به کار میبرد. همچنین ابوحاتم، نسائی و ابنحبان, وی را ضعیف دانستهاند.(5)بنابراین، این روایت هم ضعیف میباشد و قابل اعتنا نیست.
زهری روایت سومی را نیز نقل کرده است. او آیه 51-67 را درباره عباده دانسته است؛ درحالیکه بسیاری از مفسران و محدثان اهلسنت، آیه تبلیغ را در شأن حضرت علی علیه السلام دانستهاند. از زهری چنین چیزی بعید نیست; زیرا وی یکی از راویان حدیث در مذمت حضرت علی علیه السلام است.(6)و این روایت از همه ضعیفتر است.
متعارض هستند و تاب مقاومت با آنها را ندارند. همچنین اهلسنت آیه 51 را درباره عبادة بن صامت میدانند.(1)
فخر رازی میگوید: «عکرمه گفته است: این آیه درباره ابوبکر نازل شده».(2)ابنتیمیه نیز چنین نسبتی به ابنعباس داده است.(3)
ارزیابی
آیه ولایت در شأن ابوبکر نازل نشده است و این ادعا را میتوان با چند دلیل به اثبات رساند:
این روایت، خبر مقطوع است و هیچ سندی ندارد؛ زیرا عکرمه که به دروغگویی معروف است، آن را نقل کرده(4)و روایت عکرمه اعتبار ندارد;
این روایت با روایات معتبری که شأن نزول آیه را به حضرت علی علیه السلام اختصاص دادهاند، در تعارض است; در حالیکه برخی دانشمندان اهلسنت نزول این آیه درباره حضرت علی علیه السلام را اجماعی دانستهاند، چنانکه گذشت;
این روایت بر خلاف خود آیه است. در آیه، ولی مؤمنان کسی معرفی شده که در حال رکوع زکات داده و آن شخص کسی جز علی علیه السلام نیست; بهعلاوه, عکرمه از تابعان است و هنگام نزول آیه به دنیا نیامده بود; از این رو نمیتواند شأن نزول را بیان کند. بنابراین سخن او اجتهاد در مقابل نص است;
روایت منسوب به ابنعباس نیز سند ندارد. همچنین این روایت با روایات معتبر دیگر تعارض داشته و بر خلاف دیگر روایات ابنعباس است. تنها حسکانی به یازده طریق مختلف از ابنعباس روایت کرده که: «آیه در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده, هنگامی که آن حضرت در حال رکوع، به سائل زکات داد».
ماوردی در تفسیرش مینویسد: «این آیه درباره عبدالله بن سلام و همراهانش نازل شده است».(1)
ارزیابی
استدلال ما بر این ادعا چنین است:
این سخن, تنها ادعایی بدون دلیل است. بسیاری از مفسران اهلسنت این کلام را - حتی به صورت یک دیدگاه - در کتابهایشان نقل نکردهاند;
این قول در مقابل نصوص متعدد و معتبر قرار میگیرد؛ از این رو قابل اعتنا نیست و اجتهاد در مقابل نص میباشد;
1) (1) النکت و العیون، ج 2، ص 48..
ابنتیمیه درباره این آیه مینویسد: اینکه رافضی (حسن بن یوسف، علامه حلّی) میگوید: دانشمندان اجماع دارند که این آیه درباره علی علیه السلام است، از بزرگترین ادعاهای دروغ است; بلکه اجماع ناقلان عالم بر این است که این آیه در خصوص علی علیه السلام نازل نشده و او انگشتر خود را در نماز صدقه نداده است. اجماع محدثان عالم نیز بر این است که این داستان ساختگی است.
رافضی (علامه حلّی) از تفسیر ثعلبی نقل کرده است که حدیث ثعلبی با سند خود از ابوذر میگوید: این آیه درباره امام علی علیه السلام هنگام صدقه دادن انگشتر به نیازمند نازل شد; اما محدثان عالم معتقدند ثعلبی احادیث ساختگی را در تفسیرش میآورد... از این روست که ثعلبی را هیزمکش در شب میدانند، و «بغوی» که حدیثشناس و آگاهتر از ثعلبی و واحدی نیشابوری است، هرگز در تفسیرش - که مختصر تفسیر ثعلبی است - این احادیث دروغی را که ثعلبی نقل کرده، نیاورده است... با
1) (1) تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 28..
آنکه ثعلبی دیندار است، ولی به درستی و نادرستی احادیث آگاه نیست و در بیشتر موارد بین سنت و بدعت تفاوتی نمیگذارد.
آنان که دانشمندان بزرگ و اهل تفسیرند (مانند محمد بن جریر طبری، بقی بن خلد، ابن ابیحاتم و...) این نوع احادیث ساختگی را نیاوردهاند و ابن حمید و عبدالرزاق نیز، این حدیث را نقل نکردهاند. با آنکه عبدالرزاق به تشیع گرایش دارد و از فضایل علی علیه السلام زیاد نقل کرده، شأن او برتر از آن است که این دروغهای آشکار را روایت کند.
(افزون بر آن) مفسرانی که رافضی (علامه حلی) از کتابهایشان نقل کرده و نیز مفسرانی دیگر که از آنان آگاهترند، روایاتی نقل کردهاند که این اجماع را نقض میکند; از جمله ثعلبی از ابنعباس آورده که این آیه درباره ابابکر است و باز او و ابن ابیحاتم از عبدالملک بن ابیسلیمان که میگوید: از ابوجعفر علیه السلام درباره آیه... وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ
الصَّلاةَ... پرسیدیم؛ (حضرت) فرمود: مراد «مؤمنان» هستند. گفتم؛ (مردم میگویند) این آیه درباره علی علیه السلام نازل شد. (حضرت) فرمود: «علی علیه السلام از مؤمنان است.» همین معنا را ثعلبی از ضحاک و ابن ابیحاتم از سدّی درباره این آیه نقل کردهاند. ابن ابیحاتم هم با سند خود از عبدالله بن عباس چنین میآورد: «کل من آمن فقد تولی الله و رسوله والذین آمنوا...; هرکس ایمان دارد، خدا و رسول و مؤمنان را به ولایت میپذیرد».(1)
1) (1) منهاج السنه، ج 7، ص 11-14..
سخنی دارند; بهعلاوه از اهلسنت نیز دانشمندانی همچون نیشابوری و ایجی, ادعای اجماع کردهاند؛ چنانکه گذشت;
برخی از دانشمندان اهلسنت که پیش از تولد ابنتیمیه، این آیه رادر شأن امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کردهاند، عبارتند از: ابوجعفر اسکافی (م 220 ق)،(1)بلاذری (م 279 ق)،(2)ابن جریر طبری (م 310 ق)،(3)ابنابیحاتم (م 360 ق)،(4)امام طبرانی (م 360 ق)،(5)ابوبکر جصّاص
(م 370 ق)،(1)ابن ابیزمنین (م 399 ق)،(2)حاکم نیشابوری (م 405 ق)،(3)ابن مردویه (م 416 ق)،(4)ماوردی (م ق)،(5)ثعلبی (م 427 ق)،(6)حسکانی (م 471 ق)،(7)واحدی (م 468 ق)،(8)ابن مغازلی (م 483 ق)،(9)سمعانی (م 489 ق)،(10)الکیا طبری هرّاسی (م 504 ق)،(11)بغوی (م 516 ق)،(12)زمخشری (م 528 ق)،(13)خوارزمی (م 568 ق)،(14)ابن عساکر (م 571 ق)،(15)ابن عطیه اندلسی (م 546 ق)،(16)ابن جوزی (م 597 ق)،(17)فخر رازی (م 606 ق)،(18)سبط بن جوزی (م 654 ق)،(19)قرطبی (م 671 ق)،(20)نسفی (م 710 ق).(21)
1) (1) احکام القرآن، ج 2، ص 625.
2) (2) تفسیر ابن ابیزمنین، ج 1، ص 204.
3) (3) معرفة علوم الحدیث، ص 102.
4) (4) المناقب، ص 234.
5) (5) النکت والعیون، ج 2، ص 49.
6) (6) الکشف و البیان، ج 4، ص 92.
7) (7) شواهد التنزیل، ج 1، ص 161-186.
8) (8) اسباب النزول، ص 162.
9) (9) المناقب، ص 260.
10) (10) تفسیر القران، ج 1، ص 445.
11) (11) احکام القران، ج 3، ص 84.
12) (12) معالم التنزیل، ج 2، ص 163.
13) (13) الکشاف، ج 1، ص 347.
14) (14) المناقب، ص 186.
15) (15) تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 357.
16) (16) المحرر الوجیز، ج 2، ذیل آیه.
17) (17) زاد المسیر، ج 2، ص 227.
18) (18) تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 28.
19) (19) تذکرة الخواص، ص 24.
20) (20) الجامع لاحکام القران، ج 6، ص 221.
21) (21) عبداللّه نسفی، تفسیر نسفی، ج 1، ص 328..
برخی از دانشمندان هم عصر ابنتیمیه و پس از او نیز، نزول آیه ولایت را در شأن حضرت علی علیه السلام دانستهاند; همچون نظامالدین نیشابوری (م 728 ق)،(1)زرندی (م 750 ق)،(2)عمادی (م 982 ق)،(3)ابن عابدین (م 1232 ق)،(4)و آلوسی (م 1327 ق).(5)
ابنتیمیه این احادیث را ساختگی دانسته است، در حالیکه بسیاری از این روایات صحیح و معتبرند. در اینجا برای اطمینان خوانندگان، به بررسی یکی از این روایات میپردازیم. ابن ابیحاتم چنین نقل میکند: حدثنا ابوسعید الاشج، حدثنا الفضل بن دکین ابونعیم الاحول، حدثنا موسی بن قیس الحصرمی عن سلمة بن کهیل قال: تصدق علی بخاتمه وهو راکع فنزلت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ .(6)
در سند این حدیث اشکالی به چشم نمیخورد; زیرا راویان آن عبارتند از:
ابوسعید الاشج: ابوحاتم درباره وی گفته: «ثقة، صدوق، امام اهل زمانه»; نسائی میگوید: «صدوق». برخی دیگر گفتهاند: «ما رأیت احفظ منه».(7)
فضل بن دکین ابونعیم احول: وی ازمشایخ امام بخاری بود. یحیی بن معین راجع به او میگوید: «ما رأیت أثبت من رجلین، ابونعیم وعفّان»;
دیگری میگوید: «ما رأیت محدّثا اصدق من ابینعیم».(1)
موسی بن قیس حضرمی: یحیی بن معین در مورد وی گفته: «ثقة». ابوحاتم میگوید: «لا بأس به». عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل میکند که درباره او گفته است: «لا اعلم الا خیرا».(2)
سلمة بن کهیل: ابوزرعه درباره او گفته است: «ثقة مأمون ذکی». ابوحاتم هم میگوید: «ثقة متقن».(3)
نتیجه: این حدیث، صحیح است.
عالماً بارعاً فی العربیة حافظاً موثقاً;(1)دانشمندی چیره دست در زبان عربی و حافظی مورد اطمینان است;
وقال ابنعباس - رضی الله عنهما - وقال السدی: قوله. وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ، اراد به علی بن ابیطالب علیه السلام، مرّ به سائل وهو راکع فی المسجد بأعطاهخاتمه;(2)
ابنتیمیه باز هم ادعا کرده که محمد بن جریر طبری این احادیث ساختگی را نیاورده است! در حالیکه طبری با پنج طریق مختلف، احادیثی در شأن امام علی علیه السلام آورده که آنها را از بزرگانی همچون امام باقر علیه السلام، سدی، عتبه بن حکیم و مجاهد نقل کرده است;(3)
ابنتیمیه ادعا کرده است که ابن حمید و عبدالرزاق این روایات را نقل نکردهاند; درحالیکه هر دوی آنان این احادیث را نقل نمودهاند. سیوطی به نقل از ابن حمید, و عبدالرزاق به نقل از ابنعباس این حدیث را ذکر کرده است;(4)
وی در ادامه میگوید: ثعلبی از ابنعباس نقل میکند که این آیه، درباره ابابکر است. فخر رازی هم از عکرمه نقل کرده که این آیه در شأن ابوبکر نازل شده است.(5)اما باید گفت که این خبر در مقابل اخبار فراوان
تاب مقاومت ندارد و ساقط میشود; چراکه خبر واحد مرسل است و هیچ سندی ندارد. عکرمه نزد مفسران، محدثان و رجالیان اهلسنت نیز فردی دروغگو است(1)و خبر وی مورد اعتماد نیست; بهعلاوه این روایت ضعیف در مقابل روایات صحیح و اجماع - چنانکه نیشابوری و ایجی گفتهاند - قرار گرفته و از اعتبار ساقط است;
روایتی را که ابنتیمیه از ابن ابیحاتم از عبدالملک بن ابیسلیمان از ابوجعفر باقر علیه السلام نقل میکند، هرگز نزول آیه را درباره امام علی علیه السلام انکار نمیکند; زیرا معلوم نیست که مراد امام از مؤمنان، آیا همه آنان است یا خود ائمه علیهم السلام. در کتابهای رجالی، عبدالملک از راویان امام باقر علیه السلام شمرده نشده است.(2)همین طور امام باقر علیه السلام از مشایخ او شمرده نشده است.(3)این خبر، واحد است و نمیتواند با روایاتی که از خود امام باقر علیه السلام در مقابل این روایت آمده و از حیث سند محکمتر و معتبرتر است، مقاومت کند;
در روایت ابنعباس آمده:
کل من آمن فقد تولی الله ورسوله والذین آمنوا; هر کس ایمان دارد، خدا و رسولش و مؤمنان را میپذیرد.
این حدیث ربطی به ادعای ابنتیمیه ندارد; زیرا بیانگر این نکته است که هر مؤمنی، باید ولایت خدا و رسول صلی الله علیه وآله و مؤمنان را بپذیرد; اما بیان نکرده است که چه کسانی مصداق «وَ الَّذِینَ آمَنُوا» هستند; ولی در احادیث دیگر، خود ابنعباس با صراحت مصداق «وَ الَّذِینَ آمَنُوا» را امام علی علیه السلام دانسته است.
به هرحال این آیه طبق دیدگاههای روایی فریقین، در شأن امامعلی علیه السلام است که در آن به یکی از حقوق اهلبیت علیهم السلام (حق ولایت) اشاره شده است. بنابراین ما باید ضمن قبول ولایت اهلبیت علیهم السلام در برابر فرمان آنان تسلیم محض باشیم و بدین طریق به این حق احترامبگذاریم.
دوستی اهلبیت علیهم السلام یکی از حقوق ایشان بر مسلمانان است. خداوند این حق را در قرآن چنین بیان فرموده است:
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ .(1)«بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمیکنم; به جز دوستی نزدیکان؛ و کسی که کار نیکویی انجام دهد ما بر نیکیاش میافزاییم که خدا آمرزنده و قدردان است».
یکی از حقوق معنوی اهلبیت علیهم السلام, حق مودت است که ادای آن بر هر مسلمانی واجب است. با توجه به سیاق آیه... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فِی رَوْضاتِ الْجَنّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ * ذلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ
1) (1) شورا، آیۀ 23..
أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی1 خطاب آیه متوجه مؤمنان است؛ چون خداوند به پیامبراکرم صلی الله علیه وآله امر کرده است که از امت، مودت اهلبیت علیهم السلام را به عنوان اجر رسالت بخواهد و امت هم مکلف به پرداخت آن شدهاند.
طبق روایات صحیح و متعدد فریقین، خداوند محبت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را بر امت واجب کرده و آن را اجر رسالت پیامبر خویش قرار داده است. این دستوری است که از طرف خداوند به رسولخدا صلی الله علیه وآله امر شده, نه اینکه حضرت آن را از خدا خواسته باشد. بنابراین باید مودت اهلبیت علیهم السلام هموزن رسالت باشد، چون در غیر این صورت نمیتواند اجر رسالت باشد.
از طرف دیگر، نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله هم باید معصوم باشند، وگرنه کلام خداوند لغو میشود; زیرا اگر آنان معصوم نباشند، خداوند با این دستور, محبت گنهکاران را واجب کرده است. پس این صورت متعارض با آیات و روایاتی خواهد شد که میگویند خداوند دوستی هیچ گناهکاری را واجب قرار نداده است؛ از این رو پس اهلبیت علیهم السلام باید معصوم باشند (گناه نکنند) تا دوستیشان اجر رسالت قرار گیرد.
طبق نقل بسیاری از دانشمندان اهلسنت، این سوره (شورا) مکی است; مگر چهار آیه از آن که در مدینه نازل شدهاند و اولین آیه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی است. از صحابه, ابنعباس و از تابعان, قتاده قائل به این قول است.(1)
1) (2) صدیق حسن خان قنوجی، فتح البیان، ج 6، ص 181; طه الدّرّة، تفسیر القرآن الکریم، ج 13، ص 21; عبدالسلام سلّمی، تفسیر القرآن، ص 508; محمد الامین هرری، تفسیر حدائق الروح والریحان، ج 26، ص 33; روح المعانی، ج 24، ص 9; علی خازن، تفسیر الخازن، ج 4، ص 93; الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص 24; ابن حیان اندلسی، البحر المحیط، ج 7، ص 516; زاد المسیر، ج 7، ص 108; شهابالدین خفاجی، حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج 7، ص 408; اسماعیل قنوی، حاشیة القنوی، ج 6، ص 72; عثمان مرغنی، تاجالعروس، ج 2، ص 142..
برخی دیگر از دانشمندان اهلسنت، آیه 23 (مودت) تا 37 سوره شورا را مدنی دانستهاند(1)و برخی دیگر، همه سوره را مدنی میدانند.(2)علاوه بر روایت معروف ابنعباس، روایات دیگری نیز شاهد بر نزول آیه در مدینه.(3)
با بررسی شأن نزول آیه مودت میتوان دریافت که خداوند محبت اهلبیت علیهم السلام را اجر رسالت قرار داده است.
بسیاری از دانشمندان تفسیری، حدیثی و تاریخی اهلسنت، آیه مودت را در شأن اهلبیت علیهم السلام - بهویژه حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام - میدانند و در ذیل آیه (مودّت)، روایات متعددی درباره محبت اهلبیت علیهم السلام نقل کردهاند و معروفترین آنها روایت ابنعباس است که میگوید:
لما نزلت هذه الایة قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی قالوا: یا رسولللّه صلی الله علیه وآله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت
مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ولداهما;(1)هنگامی که آیه... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی نازل شد، مردم از حضرت پرسیدند: ای پیامبر خدا! نزدیکان تو چه کسانیاند که محبتشان بر امت واجب شده است؟ فرمود: علی، فاطمه و دو پسران او.
در برخی منابع اهلسنت آمده است که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در پاسخ به مردم، جمله «علی و فاطمه و ولداها» را سه مرتبه تکرار کرد.(2)
در برخی کتابهای معتبر اهلسنت, روایات زیادی وجود دارد کههمگی بر این مطلب تأکید دارند که مراد از «قربی» در آیه، اهلبیت علیهم السلام هستند.
این روایات از خود رسولخدا صلی الله علیه وآله و اهلبیتش (امام علی علیه السلام،(3)امام حسن علیه السلام،(4)وامام زینالعابدین علیه السلام)(5)و از صحابه و تابعانی همچون
1) (1) در برخی روایات «ولداهما» و در برخی «وابناهما» آمده است. الدرالمنثور، ج 7، ص 348، زاد المسیر، ج 7، ص 117; تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص 3276; الکشاف، ج 3، ص 402; تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 122; نظام الدین نیشابوری، غرائب القران، ج 6، ص 74; الکشف و البیان، ج 8، ص 310; تفسیر الفخر الرازی، ج 27، ص 167; الجامع لاحکام القران، ص 22; المحرر الوجیز، ج 5، ص 34; علی واحدی، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج 4، ص 52; تفسیر نسفی، ج 2، ص 510; البحر المحیط، ج 7، ص 516; قاضی محمد ثناءاللّه، تفسیر المظهری، ج 8، ص 318; شواهد التنزیل، ج 2، ص 130; ناصرالدین بیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج 5، ص 28; اسماعیل قونوی، حاشیة القونوی، ج 17، ص 23.
2) (2) شواهد التنزیل، ج 2، ص 132.
3) (3) روح المعانی، ج 25، ص 29.
4) (4) المستدرک، ج 3، ص 172; شمسالدین محمد سخاوی، استجلاف ارتقاء الغرف، ج 1، ص 331.
5) (5) جامع البیان، ج 13، ص 25; روح المعانی، ج 25، ص 29; ابراهیم بقاعی، نظم الدرر، ج 6، ص 624..
ابنعباس،(1)جابر،(2)عبداللّه بن مسعود،(3)سعید بن جبیر،(4)سدی،(5)عمر و بن شعیب(6)نقل شده است.
حدیث معروف ابنعباس را حاکم حسکانی (م 471 ق) با هشت طریق مختلف آورده است و در کتاب شواهد التنزیل، در ذیل آیه مودت نقل کرده است.
بسیاری از مفسران و محدثان معتبر اهلسنت، این حدیث را درکتابهای تفسیری و حدیثی خود آورده و آن را پذیرفتهاند; همچونامام احمد بن حنبل، (م 241 ق)،(7)مفسر بزرگ اهلسنت ابن ابیحاتم (م 360 ق)،(8)امام طبرانی (م 360 ق)،(9)امام واحدی (م 468 ق)،(10)حسکانی، (م 471 ق)،(11)ابن مغازلی (م 538 ق)،(12)زمخشری (م 538 ق)(13)ابن عطیهاندلسی (م 546 ق)،(14)ابن جوزی (م 597 ق)،(15)فخر رازی
1) (1) تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 122; تفسیر الفخر الرازی، ج 27، ص 167; المحرر الوجیز، ج 5، ص 34; الکشاف، ج 3، ص 402; الدرالمنثور، ج 7، 348.
2) (2) ابینعیم اصبهانی، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 201.
3) (3) در حواشی شواهد التنزیل، ج 2، ص 131.
4) (4) محمد العمادی، تفسیر ابیالسعود، ج 6، ص 16; الدرالمنثور، ج 7، ص 348.
5) (5) شواهد التنزیل، ج 2، ص 131.
6) (6) جامع البیان، ج 13، ص 25.
7) (7) احمد بن حنبل، فضایل الصحابه، ج 2، ص 669.
8) (8) تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص 3276.
9) (9) المعجم الکبیر، ج 3، ص 47، ح 2641.
10) (10) الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج 4، ص 52.
11) (11) شواهد التنزیل، ج 2، ص 130.
12) (12) مناقب، ص 309.
13) (13) الکشاف، ج 3، ص 402.
14) (14) المحرر الوجیز، ج 5، ص 34.
15) (15) زاد المسیر، ج 7، ص 117..
(م 604 ق)،(1)قرطبی (م 671 ق)،(2)نسفی (م 710 ق)،(3)نظامالدین نیشابوری (م 728 ق)،(4)بیضاوی (م 791 ق)،(5)قونوی،(6)و آلوسی (م 1270 ق).(7)
برخی از دانشمندان اهلسنت درباره صحت این حدیث سخن گفته و بدان تصریح کردهاند.(8)برخی دیگر در مورد مودت سخنانی گفتهاند که برای رعایت اختصار، از نقل آنها پرهیز میکنیم.(9)
ابن جریر طبری (م 310 ق) در ذیل آیه مودت, روایتی از محمد بن عماره اسدی و محمد بن خلف آورده که گفتند: عبیداللّه از اسرائیل و او از ابیاسحاق نقل کرد که گفت: از عمرو بن شعیب درباره آیه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی . سؤال کردم، وی در پاسخ گفت: «مراد، خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وآله هستند».(10)
روایاتی که بر محبت اهلبیت علیهم السلام دلالت میکنند, در منابع فریقین از حد تواتر گذشته است و نیازی به بررسی سندی ندارد; ولی ما برای
1) (1) تفسیر الفخر الرازی، ج 27، ص 167.
2) (2) الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص 22.
3) (3) تفسیر نسفی، ج 3، ص 253.
4) (4) غرائب القرآن، ج 6، ص 74.
5) (5) تفسیر البیضاوی، ج 5، ص 128.
6) (6) حاشیة القونوی، ج 17، ص 230.
7) (7) روح المعانی، ج 25، ص 29.
8) (8) محمد شافعی، مطالب السؤول، ص 8.
9) (9) راشد عبداللّه فرحان، هدایة البیان، ج 4، ص 84; روح البیان، ج 8، ص 312; عمرنووی جاوی، مراح لبید، ج 2، ص 373; امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج 5، ص 3010; ابن عادل حنبلی، اللباب فی علو الکتاب، ج 17، ص 190; تفسیر الفخر الرازی، ج 27، ص 167.
10) (10) جامع البیان، ج 13، ص 25..
اطمینان بیشتر سند روایت بالا را بررسی میکنیم. رجالشناسان درباره راویان این حدیث چنین گفتهاند:
محمد بن عمارة الاسدی: ثقه;(1)
محمد بن خلف (العسقلانی): ثقه;(2)
عبیداللّه (بن موسی العبسی): ثقه;(3)
اسرائیل (بن یونس): ثقه;(4)
ابی اسحاق (عمرو بن عبداللّه السبیعی): ثقه;(5)
عمرو بن شعیب: ثقه.(6)
رجال اسناد این روایت همه مورد وثوق هستند; بنابراین، روایت صحیح و معتبر است.
از طریق سعید بن جبیر نیز مانند همین روایت نقل شده است که وی در تفسیر... إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی... گفت: «مراد، نزدیکان رسولخدا صلی الله علیه وآله هستند».(7)
علاوه بر روایات شأن نزول، به شواهد دیگری هم میتوان استناد کرد، از جمله:
استشهاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام به آیه مودت: ذاذان روایت میکند که علی علیه السلام فرمود: برای ما در سوره حم (شورا)، آیهای هست که مودت ما را جز مؤمنان نگاه نمیدارند. سپس قرائت کرد:... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی... .(1)
استناد امام حسن علیه السلام به آیه مودت: امام زین العابدین علیه السلام روایت میکند که حسن بن علی علیه السلام هنگام شهادت علی علیه السلام برای مردم خطبه ایراد فرمود و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «... و من از اهلبیتی هستم که خداوند دوستیشان را بر همه مسلمانان واجب قرار داده است، و خداوند به پیامبرش صلی الله علیه وآله فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً پس اقتراف حسنه، مودت ما اهلبیت علیهم السلام است».(2)
این خطبه با چند طریق دیگر نیز نقل شده است.(3)
وقتی علی بن الحسین - رضی اللّه عنهما - را به اسیری آوردند و در بالای پله معروف دمشق نگه داشته بودند، مردی از اهل شام برخاست و گفت: حمد خدا را که شما را بکشت و بیچارهتان کرد. علی بن الحسین - رضی اللّه عنه - در جوابش فرمود: آیا قرآن خواندهای؟ گفت: آری. فرمود: یا حم را خواندهای؟ گفت: آری. فرمود: هیچ خواندهای قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ
الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی را؟ (مرد ناگهان متوجه شد) گفت: شما همان نزدیکان رسولخدا صلی الله علیه وآله هستید؟ فرمود: بله، ما هستیم.(1)
گفت: شما بر این (چیزها) از من اجر خواستی؟ فرمود: نه, جز دوستی نزدیکان. گفت: مودت خویشاوندان من یا شما؟ فرمود: مودت خویشاوندان من. اعرابی در این هنگام عرض کرد: بیایید تا با شما بیعت بکنم; پس کسی که شما و خویشاوندان شما را دوست نداشته باشد، لعنت خدا براو باد. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آمین».(2)
ما همراه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در حال حرکت بودیم که در آن هنگام یک اعرابی به صدای بلند صدا زد: ای محمد! پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: چه میگویی؟ گفت: ای محمد! مردی قومی را دوست دارد، ولی مانند آن قوم عمل نمیکند; درباره او چه میگویید؟ فرمود: آدم، همراه کسی است که او را دوست دارد.
گفت: ای محمد! به سوی چه دعوت میکنید؟ فرمود: به شهادت ان لا اله الاّ اللّه و انی رسولالله، اقامه نماز، دادن زکات، روزهداری ماه رمضان و حج خانه خدا دعوت میکنم.
گفت: آیا شما بر این چیزها اجر میخواهی؟ فرمود: نه; جز دوستی نزدیکان اجری نمیخواهم. اعرابی عرض کرد: آیا محبت نزدیکان مرا میخواهی یا دوستی نزدیکان خود را؟ فرمود: مودت نزدیکان خود را میخواهم. در این هنگام اعرابی گفت: دست خودت را جلو بیار تا با شما بیعت بکنم; پس خیری نیست برای کسی که شما را دوست بدارد و نزدیکانت را دوست نداشته باشد.(1)
این دو روایت بیانگر آن است که برخی مردم عصر پیامبر صلی الله علیه وآله فکر میکردند که ایشان برای تبلیغ رسالت خویش مزدی میخواهد؛ از این رو در اینباره از حضرت میپرسیدند و رسولخدا صلی الله علیه وآله هم تصریح و تأکید میکرد که اجر وی، دوستی نزدیکانش است. جالب این است که مردم بر ادای این اجر با حضرت محمد صلی الله علیه وآله بیعت میکردند و این نکته در هر دو روایت مذکور آمده است. همچنین بیان شده کسانی که این اجر را ادا نکنند، مورد خشم و لعنت خدا قرار میگیرند; چراکه پیامبراکرم صلی الله علیه وآله هنگامی که اعرابی آنان را لعنت کرد، «آمین» گفت.
روایتی دیگر از ابنعباس درباره محبت اهلبیت علیهم السلام: ابنعباس میگوید: رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی . اجری نمیخواهم مگر همین که جانب مرا در اهلبیتم رعایت کنید و آنان را به سبب من دوست بدارید.(2)
روایتی از رسولخدا صلی الله علیه وآله در مورد محبت اهلبیت علیهم السلام: محب
طبری (م 694 ق) روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده کهفرمودند: «بیشک، خداوند اجر مرا بر شما، دوستی اهلبیتم قرار دادهاست و من فردا (قیامت) درباره ایشان از شما سؤال خواهم کرد».(1)این حدیث با روایات دیگری که برخی دانشمندان اهلسنت درذیل آیه وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ2 نقل کردهاند، تأیید میشود; چنانکهابنحجر هیثمی (م 974 ق) نزول این آیه را برای ولایت اهلبیت علیهم السلام دانسته است و سپس به آیه مودت استدلال میکند.(2)
همچنین دانشمندان دیگری از اهلسنت این آیه را مربوط به اهلبیت علیهم السلام دانسته و سؤال از محبت اهلبیت علیهم السلام در قیامت را متذکر شدهاند که سمهودی (م 911 ق)،(3)و قندوزی (م 1294 ق)(4)از آن جملهاند.
من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا ومن مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، الا ومن مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا ومن مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان، الا ومن مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر، الا ومن مات علی حب آل محمد یزف إلی الجنة کماتزف العروس إلی بیت زوجها، الا ومن مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان إلی الجنة، الا ومن مات علی حب آل محمد جعل اللّه قبره مزار الملائکة الرحمة، الا ومن مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة.
الا ومن مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه، الا ومن مات علی بغض آل محمد مات کافرا، الا ومن مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة؛(1)هرکس با محبت آل محمد بمیرد، شهید از دنیا رفته; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، بخشوده شده است; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، با توبه از دنیا رفته; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، مؤمن و با ایمان کامل از دنیا رفته; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، فرشته مرگ (ملک الموت) او را به بهشت بشارت میدهد و سپس منکر و نکیر به او بشارت دهند; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، او را با احترام به سوی بهشت میبرند، آنچنانکه عروس به خانه داماد میرود; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، در قبرش دو در به سوی بهشت گشوده میشود; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، خداوند قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد; آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود، بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته.
آگاه باشید! هرکس با دشمنی آل محمد از دنیا رود، روز قیامت در حالی وارد عرصه محشر میشود که در پیشانی او نوشته شده: مأیوس از رحمت خدا; آگاه باشید! هرکس با دشمنی آل محمد از دنیا برود، کافر از دنیا رفته; آگاه باشید! هرکس با دشمنی آل محمد از دنیا برود، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.
زمخشری این روایت را بهطور مرسل آورده است; ولی ثعلبی (متولد 427 ق) آن را با سند متصل از جریر بن عبداللّه بجلی از رسولخدا صلی الله علیه وآله نقل کرده است.(2)
قرطبی (م 671 ق) مفسر معروف اهلسنت، جمله دیگری به این روایت اضافه کرده است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
ومن مات علی بغض آل بیتی فلا نصیب له فی شفاعتی;(1)هرکسبا دشمنی اهلبیتم از دنیا برود، هیچ سهمی از شفاعتم برای او نیست.
فخر رازی (م 604 ق) نیز این حدیث را در تفسیرش بیان کرده است.(2)وی سپس در تأیید سخنان «زمخشری» سه دلیل تفسیری، تواتر روایی و فقهی را جهت تأکید مطلب یادآور میشود و چنین میگوید:
اهلبیت، اولیترین مصداق «القربی» هستند;
فاطمه، حسن و حسین، محبوبترین افراد به پیامبر خدا میباشند;
آلمحمد با پیامبر در تشهد نماز «اللهم صل علی محمد وآل محمد» قرین هستند و این منصب تنها به آنان اختصاص دارد. وی در ادامه به اشعار معروف امام شافعی تمسک میجوید:
یا راکباً قف بالمحصب من منی واهتف بسا کن خیفها والناهض سحرا
اذا فاض الحجیج إلی منی فیضاً کما نظم الفرات الفایض
ان کان رفضاً حبُّ آل محمد فلیشهد الثقلان انّی رافضی(3)
در ادامه آیه مودت خداوند میفرماید: وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ .
خداوند به امت امر کرده که اهلبیت علیهم السلام را دوست بدارند و این
دوستی را «حسنه» برای آنان قرار داده است و میفرماید: وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً و هرکس حسنه را کسب کند، ما آن را برایش افزونتر میکنیم.
این همان سودی است که آیه قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ1 به آن اشاره دارد; یعنی سود دوستی اهلبیت علیهم السلام صددرصد به امت برمیگردد; آن هم با زیادت و سودی بسیار بیشتر.
روایاتی از امامحسن مجتبی علیه السلام،(1)ابنعباس(2)و سدی(3)نقل شده کهمراد از «کسب حسنه»، محبت آل محمد صلی الله علیه وآله است و خداوند به سببدوستی اهلبیت، گناهان آنان را میبخشد و از کارهای نیکشان قدردانی میکند.(4)
این حسنه بسیار با ارزش است؛ به طوریکه یک روز آن، بهتر از عبادت یک ساله است. یکی از دانشمندان اهلسنت, روایت جالبی دراینباره نقل میکند که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «حب آل محمد یوماً خیر من عبادة سنة».(5)در اینجا مناسب است به کلام مفسر معروف اهلسنت، زمخشری توجه شود که میگوید:... وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً از سدی نقل شده که مراد از حسنه، مودت آل رسولالله صلی الله علیه وآله است.(6)
ظاهر آیه, عام است و همه کارهای نیکو را در بر میگیرد; ولی چون «حسنه» پس از «اَلْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» آمده، دلیل بر آن است که تنها مودت
1) (2) المستدرک، ج 3، ص 172.
2) (3) الدرالمنثور، ج 7، ص 348; محمد اطفیش، تیسیر التفسیر، ج 11، ص 482.
3) (4) شواهد التنزیل، ج 2، ص 149; ابن مغازلی، مناقب، ص 316.
4) (5) علی ماوردی، النکت و العیون، ج 5، ص 202.
5) (6) الصواعق المحرقه، ص 17; الفصول المهمه، ص 27.
6) (7) الصواعق المحرقه، ص 17; الفصول المهمه، ص 27..
اهلبیت علیهم السلام حسنه است; گویا همه نیکیها پس از دوستی اهلبیت علیهم السلام قرار دارند و تابع آن هستند.
بسیاری از مفسران اهلسنت, این آیه را در شأن اهلبیت علیهم السلام، به ویژه اصحاب کساء میدانند. همه مفسران و محدثان شیعه اجماع دارند که این حدیث از ابنعباس, صحیح است. ایشان مودت اهلبیت علیهم السلام را واجب میدانند و صدها روایت در این باره نقل کردهاند.(1)
برای آگاهی بیشتر، به بررسی برخی دیگر از شأن نزولهای آیه خواهیم پرداخت.
قول به نسخ آیه مودت را نیز به ابنعباس نسبت دادهاند که گفت: این آیه (مودت) در مکه وقتی نازل شد که مشرکان به رسولخدا صلی الله علیه وآله آزار میرساندند. پس خدای تعالی نازل فرمود که ای محمد! به مشرکان مکه بگو لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ...2 یعنی از شما بر چیزی که شما را به
1) (1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 295; محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 18، ص 60-70; مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 20، ص 410; محمد صادقی، تفسیر الفرقان، ج 26، ص 176; رستگار جویباری، تفسیر البصائر، ج 36، ص 1072; فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 4، ص 373; هاشم بحرانی، البرهان، ج 7، ص 88-177 (وی 31 روایت آورده است); فرات کوفی، تفسیر الفرات، ص 389; عبد علی حویزی، نور الثقلین، ج 6، ص 404-1396; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 3; علی قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 276; محمد شیخ طوسی، البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 158; محمد مشهدی، کنز الدقائق، ج 11، ص 500-521.
سوی آن دعوت میکنم مزدی از دنیا نمیخواهم إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی مگر محبت نزدیکانم.
هنگامی که رسولخدا صلی الله علیه وآله به مدینه مهاجرت فرمود، خداوند دوست داشت آن حضرت را به انبیا ملحق کند; از این رو فرمود:
«لا اسئلکم علیه اجرا فهو لکم ان اجری الا علی اللّه», یعنی ثواب و کرامت خداوند در آخرت نصیب من میشود; همانطور که نوح فرمود: وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ .(1)هود، صالح و شعیب نیز چنین گفتند; بنابراین آیه مودّت، منسوخ است.(2)
ارزیابی
اگرچه این قول به ابنعباس نسبت داده شده است، ولی باروایات دیگر ایشان که از حیث سند و دلالت بسیار قوی است، متعارض میباشد. روایات دیگر وی - چنانکه گذشت - به رسولخدا صلی الله علیه وآله نسبت داده شده، بر خلاف این قول که به خود وی منسوب شده است. همچنین این قول در مقابل روایات اهلبیت علیهم السلام و صحابه قرار گرفته و از اعتبار ساقط است; چراکه اجتهاد در مقابل نص است و حجیت ندارد;(3)
(م 597 ق)،(1)قوجوی (م 951 ق)،(2)شنقیطی (م 1393 ق)،(3)دهلوی،(4)عمر الحاجی(5)و قاضی ثناءالله.(6)
دیدگاه برخی دانشمندان اهلسنت درباره نسخ آیه مودت
امام بغوی (م 516 ق): وی پس از نقل قول کسانی که آیه را منسوخ دانسته، میگوید: «این قول (نسخ آیه) پسندیده نیست; زیرا مودت پیامبر و آل پیامبر صلی الله علیه وآله از فرائض دین است».(7)
احمد محمد الخضاجی (متولد 1069 ق): «به تحقیق, ادله بر حرمت دشمنی و وجوب محبت اهلبیت علیهم السلام دلالت دارند».(8)
محمد قوجوی (م 951 ق): «کسی که گمان کرده آیه مودت با آیه قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ9 نسخ شده، بیگمان اشتباه کرده است; زیرا صحیح نیست دوستی پیامبر و آل پیامبر منسوخ شود; چراکه محبت آنان از واجبات و اصول دین است; از این رو نسخ آن به هیچروی قابل تصور نیست».(9)
قاضی ثناآلله: وی پس از نقل قول نسخ آیه میگوید: شکی نیست
1) (1) زاد المسیر، ج 7، ص 117.
2) (2) حاشیة، محیالدین شیخزاده، ج 7، ص 422.
3) (3) اضوء البیان، ج 7، ص 123.
4) (4) احسن التفاسیر، ذیل آیه مودت.
5) (5) فضایل آل البیت فی میزان الشریعة الاسلامیه، ص 150.
6) (6) التفسیر المظهری، ج 8، ص 318.
7) (7) معالم التنزیل، ج 5، ص 49.
8) (8) فضایل آل البیت فی المیزان الشریعة الاسلامیه، ص 151.
9) (10) حاشیة، محیالدین شیخزاده، ج 7، ص 422..
که مودت رسولخدا صلی الله علیه وآله و نزدیکان وی فریضه محکمی است و احتمال نسخ هم در آن راه ندارد; چون انس در حدیثی میگوید: رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
هیچ کس از شما ایمان نیاورده است مگر اینکه من نزد او، از پدرش، فرزندش و همه مردم محبوبتر شوم. سپس وی ادعا میکند که امت بر دوستی پیامبر و آلش اجماع کردهاند. او برای توضیح واژه «قربی» حدیث معروف ابنعباس رای میآورد که مراد، اصحاب کساء هستند.(1)
ثعلبی (متولد 427 ق) پس از نقل این سخنان میگوید: این قول, قویو حتی پسندیده هم نیست; زیرا بنابر سخنان اهل تأویل، جایز نیست حتی یک آیه از آیات منسوخ باشد؛ همین نکته برای بیاعتباری وپوچی قول کسانی که گمان کردهاند نزدیکی به خدا با اطاعت
ودوستی پیامبر و آلش منسوخ است، کافی است. وی سپس بر مدعای خود دلیل اقامه میکند.(1)
تأملی در آیات ناسخ آیه مودت
این آیات به چند دسته تقسیم میشوند:
دسته اول: قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ . (2)قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْری لِلْعالَمِینَ .(3)
دسته دوم: قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً .(4)
دسته سوم: قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ .(5)
دسته چهارم: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی .(6)
مدلول آیات دسته اول - با توجه به موارد فراوان دیگر که در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و انبیای الهی علیهم السلام آمده است - نشان میدهد که رسالت، مطلقاً اجر مادی ندارد. این معنا دلیل روشنی بر حقانیت دعوت انبیا است که راه عذر و بهانه را بر مردم نیز میبندد.... یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ * اِتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ ، (7)أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ .(8)
این آیات، اجری الهی را برای رسالت مطرح میکند که خداوند عالم عهدهدار پرداخت آن است و مردم در برابر آن مسئولیتی ندارند.
مدلول آیات دسته دوم با نفی اجر مادی، هدایت مردم را اجر رسالت معرفی میکند. آیات دسته سوم بیان میکند که اگر اجری از مردم درخواست شود، تماماً متعلق به خود آنان است و هر گونه نفع مادی برای پیامبر صلی الله علیه وآله را منتفی میگرداند، بلکه اجر پیامبر را بر عهده خدا میداند.
با توجه به سه دسته آیات ذکر شده و بخش اول آیات دسته چهارم، معلوم میشود که مدلول دسته اخیر نیز با نفی هر گونه اجری مادی، امری را طلب میکند که تنها در جهت خیر دنیا و آخرت مردم است و آن «المودة فی القربی» میباشد.
تعبیر «القربی» در قرآن در همه موارد، صرفاً به معنای خویشاوند به کار رفته است. «ال» در «القربی» بدل از مضافالیه است (نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله).
تعبیر «القربی» به جای «ذوی القربی»، مبالغه در خویشاوندی است و شدت پیوند با پیامبر صلی الله علیه وآله را در حوزه معنوی افاده میکند.
تعبیر «المودة فی القربی» به جای «المودة للقربی» یا «مودة القربی», بر استقرار و ثبات مودت به «قربی» دلالت دارد. «قربی» همچون ظرف استقرار دوستی است که علاوه بر مبالغه محبت به «قربی», محور بودن «قربی» را در محبت مؤمنان افاده میکند.(1)
نکته قابل توجه این که به جای «فی القربی»، «الا المودة للقربی» یا «مودة القربی» نیامده است; زیرا مبالغهای که از استعمال اینگونه موارد استفاده میشود، از اضافه کردن یا با لام، فهمیده نمیشود. کلمه «فی» در
1) (1) نقی پورفر، بررسی شخصیت اهلبیت علیهم السلام در قرآن، ص 300..
این مورد، محل و مورد محبت را بیان میکند; یعنی میفهماند جایی که باید این محبت قرار گیرد، تنها نزدیکان پیامبر است.
زمخشری پس از اینکه ذوی القربی را به اهلبیت علیهم السلام تفسیر میکند، میگوید:
اگر کسی بگوید چرا خداوند با اضافه یا لام «ذوی القربی» را نیاورده است، و کلمه «فی» را استعمال کرده، در جواب گوییم: آوردن «فی» بدین جهت است که «ذوی القربی» محل دوستی قرار داده شدهاند; مانند اینکه بگویی لی فی آل فلان مودة و لی فیهم هوی وحب شدید.(1)
منظور آن است که من آنان را دوست دارم و ایشان محل محبت من هستند. امتیاز دیگری که کلمه «فی» دارد و «لام» آن امتیاز را ندارد، این است که «لام» به اصطلاح, متعلق به مودت است، اما «فی» متعلق به مودت نیست, بلکه متعلَّق آن در تقدیر است; در نتیجه معنا چنین میشود: محبتی را که پیامبر طلب میکند در «ذوی القربی» ثابت است.
شأن نزول این آیه همان درخواست محبت اهلبیت علیهم السلام در مقابل اجر رسالت بوده است که گذشت; ولی برخی، دیدگاههای دیگری نیز مطرح کردهاند که اکنون به بررسی آنها میپردازیم.
در مورد شأن نزول آیه، روایتی را به ابنعباس نسبت دادهاند که گفته است این آیه خطاب به همه قریش بوده و اجری که در آن درخواست شده، دوستی نزدیکان پیامبر از قریش است; چنانچه طاووس - از شاگردان ابنعباس - از عبداللّه بن عباس پرسید:«الا المودة فی القربی» چه
1) (1) الکشاف، ج 3، ص 402..
معنایی دارد؟ سعید بن جبیر گفت: «دوست داشتن خویشاوندان آل محمد». ابنعباس گفت: شتاب کردی; پیامبر صلی الله علیه وآله با همه گروههای قریش خویشی داشت و گفت: من از شما چیزی نمیخواهم، مگر اینکه خویشاوندی میان من و شما را رعایت کنید.(1)
برخی از مفسران اهلسنت همین قول بخاری را برگزیده و آن را صحیح دانستهاند.(2)
ارزیابی
چند دلیل این ادعا را ثابت میکند:
آیه مدنی بوده و خطابش به مؤمنان است، نه کفار قریش; چنانکه سیاق آیات بر این امر دلالت دارد:... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فِی رَوْضاتِ الْجَنّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ * ذلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ؛(3)
بسیاری از خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وآله نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه همیشه سبب اذیت و آزار حضرت میشدند; همچون ابولهب، (عموی پیامبر) که دشمن سرسخت حضرت بود. او هنگام جنگ بدر بیمار بود و نتوانست در جنگ ضد پیامبر صلی الله علیه وآله شرکت کند; ولی به کسی پول داد تا از طرف او با حضرت بجنگد. طبق قول برخی وی تا سال هشتم هجرت زنده بود.(4)
اکنون باید پرسید که چگونه میتوان محبت افرادی همچون ابولهب
را اجر رسالت قرار داد؟ آیا معقول است که محبت دشمنان رسول خدا صلی الله علیه وآله مزد رسالت قرار گیرد؟
معنای «اجر» وقتی صدق میکند که درخواست کننده کاری کرده باشد و در برابر آن اجری طلب کند. در این آیه نیز اجر هنگامی معنا مییابد که پیامبر صلی الله علیه وآله قریش را هدایت کرده باشد; چون با فرض باقی ماندن در کفر و تکذیب دعوت، حضرت چیزی به ایشان نداده است تا در برابرش اجری بدهند;
این آیات نمیتواند خطاب به مشرکان باشد; زیرا بسیار قبیح است که حکیم، مزد رسالت را از کسی بخواهد که خود منکر رسالت است; بلکه اجر بر کسی قرار میگیرد که مؤمن و معتقد باشد;
این قول، مخالف روایات معتبر دیگر فریقین است که دوستی رادر آل کساء منحصر میدانند. همچنین مخالف دیگر سخنان ابنعباساست;
این قول از عکرمه و عدهای دیگر از دشمنان اهلبیت علیهم السلام است;(1)
راویان این حدیث، محمد بن بشّار و محمد بن جعفر هستند که برخی رجالیان اهلسنت، هر دو را تضعیف کردهاند; محمد بن بشّار (ابوبکر بندار) را یحیی بن معین ضعیف دانسته است.(2)به شهادت ابن مدینی، یحیی بن سعید در حدیث بندار از پیامبر که فرمود: «تسحروا فان فی السحور برکة» گفت: «هذا کذب» و به شدت آن را انکار میکرد. قواریری از او راضی نبوده(3)و فلاس او را تکذیب میکرد.(4)همینطور
محمد بن جعفر میگوید: معروف بغندر را یحیی بن سعید ضعیف میدانست(1)و در وی اختلاط(2)و غفلت بوده است.(3)
پس این حدیث ضعیف است - نه صحیح - و با احادیث متعدد دیگر، ازجمله با دیگر احادیث خود ابنعباس در تعارض است;
جایی که خود پیامبر صلی الله علیه وآله معنای آیه را بیان کند، رأی دیگران، اجتهاد در برابر نص است; از این رو، قول سعید بن جبیر به سبب قراین و روایات دیگر درست است.
به ابن زید نسبت دادهاند که مراد از «مودة فی القربی» دوستی رسولخدا صلی الله علیه وآله است; یعنی من از شما مزدی نمیخواهم، ولی مرا دوست داشته باشید; همانطور که خویشاوندانتان را دوست دارید.(5)
ارزیابی
نمیتوان گفت که مراد از این آیه، محبت پیامبر صلی الله علیه وآله است; زیرا:
این دیدگاه دلیلی ندارد و تنها به صورت یک نظریه از جانب ابن زید مطرح شده و فاقد هر پشتوانه علمی است;
در روایات متعددی که از حیث سند معتبر و صحیح هستند، مراد از «مودة فی القربی»، دوستی اصحاب کساء است. با وجود روایات متواتر، این دیدگاه، اجتهاد در مقابل نص است و هیچ اعتباری ندارد;
این ادعا که مؤمنان، پیامبر صلی الله علیه وآله را همانند خویشاوندان خود دوست بدارند، خلاف قرآن است; زیرا خداوند میفرماید: لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ .(1)
رسولخدا صلی الله علیه وآله نیز فرمود: «هیچ کس از شما ایمان نیاورد مگرهنگامی که من نزد وی از پدرش، فرزندش و از همه مردم محبوبتر شوم...»؛(2)
در این آیه، صله رحم با خویشاوندان مؤمن درخواست شده است;
یعنی من از شما مزدی نمیخواهم، ولی با خویشاوندان خود صله رحم کنید و آنان را دوست بدارید.(1)
ارزیابی
اولاً، معلوم نیست که چه کسی این سخن را گفته است و ثانیاً، همان اشکالات پیشین در اینجا نیز صادق است;
اساساً صله رحم با محبت فرق میکند. ممکن است انسان کسی را دوست داشته باشد که هیچ رابطه رحمی با وی ندارد. همینطور ممکن است انسان کسی را دوست نداشته باشد, ولی به فرمان اسلام و به سبب خویشاوندی با وی, صله رحم کند. «رحم» یک حکم حقوقی اسلام است که هیچ ربطی به دوستی ندارد;
چگونه ممکن است انسان, خویشاوند کافر را دوست داشته باشد و این دوستی اجر رسالت قرار گیرد؟ محبت مؤمن - چه با صله رحم همراه باشد، چه نباشد - خوب است. در میان خویشاوندان ممکن است کافر هم وجود داشته باشد؛ در این صورت چگونه ممکن است دوستی با کفار، اجر رسالت قرار گیرد؟ قرآن فرموده: «هرگز نمییابی قومی را که به خدا و روز آخرت عشق بورزند و در عین حال به کسانی محبت داشته باشند که با خدا و رسول او سرتندی و ستیزه دارند; اگر چه آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند».(2)
معلوم میشود که باید با خویشاوندان بیایمان دشمن باشیم و از آنان دوری بجوییم؛ نه اینکه آنان را دوست بداریم و این دوستی را اجر رسالت قرار دهیم.
این قول را علاوه بر اینکه به ابنعباس نسبت دادهاند، به حسنبصری نیز نسبت دادهاند که در معنای «مودت قربی» گفته است: «عبارت است از دوست داشتن به خدا از راه تقرب جستن به او با اطاعت و عمل صالح».(1)در این صورت معنای آیه چنین میشود که: من از شما اجری نمیخواهم، مگر اینکه خدا را دوست دارید و با اطاعت به خدا نزدیک شوید.
ارزیابی
این آیه نمیخواهد نزدیک شدن به خدا را بیان کند; زیرا:
این قول با روایات متعدد و صحیحی که همگی «مودت قربی» را همان محبت اصحاب کساء معرفی کردهاند، تعارض آشکار دارد. همچنین برخلاف قول دیگر ابنعباس است و در صورت تعارض دو قول، قول ضعیف ساقط میشود; زیرا سخن اول او به رسولخدا صلی الله علیه وآله انتساب پیدا کرده ابنعباس تنها یک راوی است; ولی این قول, هیچ نسبتی به پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد;
برخی از دانشمندان حدیثی و رجالی اهلسنت, این سخن را ضعیف دانستهاند;(2)
اطاعت و عمل صالح، نتیجه دوستی است، نه خود مودت، و این با صریح آیه مخالف است؛ زیرا آیه میگوید: من از شما اجری برای رسالت جز مودت به قربی نمیخواهم. «مودت قربی» عمل و اطاعت نیست, بلکه محبت اهلبیت علیهم السلام است. از طرف دیگر مشرکان نیز
منکر تقرب به خدا نیستند; چنانکه قرآن از قول آنان حکایت میکند: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی .(1)
برخی گفتهاند: خطاب آیه به انصار است، نه قریش; چون انصار مالی برای حضرت آوردند تا به مصرف شخصی خود برساند؛ در اینجا بود که آیه مورد بحث نازل شد و رسولخدا صلی الله علیه وآله آن مال را رد کرد. حضرت در بین انصار، خویشاوندانی از ناحیه سلمی دختر زید نجاریه، و از جهت مادرش آمنه داشت; از این رو، آیه به انصار خطاب کرده که من از شما مزدی نمیخواهم; تنها مزدم این باشد که با خویشاوندان من که در بین شمایند، دوستی کنید.(2)
ارزیابی
به چند دلیل این آیه نمیتواند خطاب به انصار باشد:
همانطور که گذشت, خطاب آیه به جمع مؤمنان است. این نتیجه از سیاق آیات و روایات متعدد و معتبر فریقین بهدست آمده است; بلکه خطاب آیه برخی از انصار را که ایمان آورده بودند نیز شامل میشود;
این دیدگاه، مخالف روایات متعدد و معتبر فریقین است که آیه را در شأن اصحاب کساء معرفی کرده است; بهعلاوه هیچ انتسابی هم به پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد;
بر فرض قبول این قول درباره انصار، بر اساس قاعده «العبرة بعموم اللفظ لابخصوص المورد» اختصاص به انصار نخواهد داشت و این
یک قاعده کلی است که رسولخدا صلی الله علیه وآله از هیچکس اجر رسالت نخواسته و تنها درخواست او «مودت قربی» است;
علاقه انصار به حدی شدید بود که نیاز به سفارش نداشت. چگونه ممکن است این آیه خطاب به انصار چنین سفارش کند; در حالی که آنان از حضرت وقتی که در مکه بود، تقاضا کردند به سرزمینشان، مدینه مهاجرت فرماید و در مدینه او را منزل دادند; جانها و اموال و فرزندان خود را فدای او کرده و در یاریاش به غایت کوشیدند; حتی به کسانی که از مکه با آن جناب آمدند، احسان کردند: وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ .(1)محبت انصار به حضرت به این حد است و دیگر معنا ندارد که خدا رسولش را مأمور کند که از ایشان بخواهد به خویشاوندان مادریاش که یک خویشاوندی بسیار دور است، محبت بورزند؟ عرب چندان اعتنایی به خویشاوندان مادری ندارند. این عرب است که میگوید:
بنونا بنوابناءنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرجال الاباعد
فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند; ولی فرزندان دختران ما فرزندان مردان بیگانهاند.(2)
بسیاری از مفسران و محدثان اهلسنت، نزول آیه مودت را برای اصحاب کسا علیهم السلام میدانند;(3)ولی برخی دیگر، شبهاتی در مورد این آیه مطرحنمودهاند.
یکی از دانشمندان اهلسنت که تعصب بسیاری در مورد اهلبیت علیهم السلام به خرج داده، ابنتیمیه است. او فضایل اهلبیت علیهم السلام را به شدت رد کرده و آن را کذب و موضوع میداند. اکنون دیدگاه وی در مورد این آیه را بررسی میکنیم.
اشکال اول
او حدیث معروف ابنعباس را که مراد از «قربی» را علی، فاطمه و فرزندانشان میداند، به شدت رد میکند و میگوید: بیشک این حدیث، موضوع و دروغ است به اتفاق همه حدیثشناسان و در کتابهای حدیثی چنین روایتی یافت نمیشود.(1)
ارزیابی
که با هشت طریق مختلف این حدیث را نقل نموده است - (1)ابن مغازلی (م 483 ق)،(2)زمخشری (م 538 ق)،(3)ابن عطیه اندلسی (م 546 ق)،(4)ابن جوزی (م 597 ق)،(5)امام فخر رازی (م 604 ق)(6)امام قرطبی (م 671 ق)(7)امام نسفی (م 710 ق)(8)ونظامالدین نیشابوری (م 728 ق).(9)بعضی هم بر صحت حدیث تصریحکردهاند.(10)
همچنین روایات دیگری که مراد از «قربی» را اهلبیت علیهم السلام معرفی کرده، از بزرگانی همچون امام علی علیه السلام(11)امام حسن علیه السلام،(12)امام زینالعابدین علیه السلام،(13)ابنعباس،(14)جابر بن عبدالله انصاری،(15)عبدالله بن مسعود،(16)سعید بن جبیر،(17)عمرو بن شعیب،(18)و سدی(19)نقل شده است.
1) (1) شواهد التنزیل، ج 2، ص 310.
2) (2) مناقب، ص 309.
3) (3) الکشاف، ج 3، ص 402.
4) (4) المحرر الوجیز، ج 5، ص 34.
5) (5) زاد المسیر، ج 7، ص 117.
6) (6) تفسیر الفخر الرازی، ج 27، ص 167.
7) (7) الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص 22.
8) (8) تفسیر نسفی، ج 3، ص 253.
9) (9) غرائب القرآن، ج 6، ص 74.
10) (10) محمد شافعی، مطالب السؤول، ص 8; مجمع الزوائد، ج 7، ص 103.
11) (11) روح المعانی، ج 25، ص 28.
12) (12) المستدرک، ج 3، ص 172.
13) (13) جامع البیان، ج 13، ص 24.
14) (14) تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 122.
15) (15) حلیة الاولیاء، ج 4، ص 201.
16) (16) حواشی شواهد التنزیل، ج 2، ص 131.
17) (17) الدرالمنثور، ج 7، ص 347.
18) (18) جامع البیان، ج 13، ص 24.
19) (19) شواهد التنزیل، ج 2، ص 131.
این روایات به نوعی تأکید میکنند که دوستی اهلبیت علیهم السلام اجر رسالت است و - طبق نقل روایت جابر و ابن مسعود - پیامبراکرم صلی الله علیه وآله بر این امر از مردم بیعت گرفت. این روایات در کتابهای فریقین نیز آمده و برخی از آنها - که سندشان را بررسی کردیم - صحیح هستند; پس ادعای اتفاق اهل معرفت بر موضوع بودن حدیث و مطرح نشدن آن در کتابهای روایی، شعاری بیش نیست.
اشکال دوم
ابنتیمیه میگوید: «این آیه (مودت) در سوره شورا است و سوره شورا به اتفاق اهلسنت، مکی است; درحالیکه علی در مدینه ازدواج کرده و حسن و حسین در مدینه به دنیا آمدند; پس چطور پیامبر اجر رسالت را «مودت قربی» قرار داده و تفسیر کرده است; حال آنکه کسی (حسن و حسین را) نمیشناسد و هم (ایشان هنوز) به دنیا نیامدهاند»؟!(1)
ارزیابی
شکی نیست که این سوره مکی است; ولی آیه «مودت» مدنی است و در مدینه نازل شده است.(2)
اشکال سوم
ابنتیمیه باز هم میگوید: «در تفسیر آیه، روایتی از ابنعباس در صحیحین آمده که مراد از قربی، قریش است».(3)
ارزیابی
با بررسی دقیق روایات شأن نزول این آیه، پنج قول به ابنعباس نسبت داده شده است. از این پنج قول، تنها قول اول که «مودت قربی» راعلی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام معرفی کرده و دوستی آنان را اجررسالت قرار داده، به رسولخدا صلی الله علیه وآله منتهی میشود و بقیه اقوال به خود او نسبت داده شده است. روایت اول به سبب انتساب به پیامبر صلی الله علیه وآله، بر همه اقوال دیگر مقدم است و بقیه از اعتبار میافتد; همچنین ابنعباس آیه را مدنی دانسته است;(1)بنابراین پایه همه اقوال را میتوان زد;
در روایت ابنعباس که در صحیحین آمده، سعید بن جبیر «مودت قربی» را «دوست داشتن نزدیکان آل محمد» معرفی کرده است. حال چگونه ممکن است محبت قریش که بین آنان دشمنان سرسخت رسالت نیز قرار دارند، اجر رسالت قرار گیرد؟!(2)
در بین راویان این حدیث دو نفر به نامهای محمد بن بشّار و محمد بن جعفر قرار دارند که برخی عالمان رجالی اهلسنت این دو راوی را تضعیف کردهاند.(3)
اشکال چهارم
ابنتیمیه میگوید: خداوند در آیه مورد بحث فرموده: إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی و نفرموده: «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» همانطور
که در جاهای دیگر فرموده: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی و ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی و «فآت ذالقربی حقه وآتی المال علی حبه ذوی القربی». در اینجا خداوند «قربی» را به شکل مصدر ذکر کرده (قربی)، نه اسم، و این دلیل است که مراد, ذوی القربی نیست.(1)
ارزیابی
«قربی» در لغت به «ذوی القربی» نیز اطلاق میشود; چنانکه ابن فارس مینویسد:
«القربة و القربی: القرابة;(2)«قربت و قربی» به معنای خویشاوندی است». زمخشری هم گفته است:
القربی مصدر کالزلفی والبشری معنی القرابة والمراد اهل القربی;(3)«قربی» مصدری است بر وزن «زلفی» به معنای قرابت و خویشاوندی، و مقصود از آن در آیه خویشاوندان است.
ابن منظور (م 711 ق) مینویسد:
والقرابة والقربی: الدّنوُّ فی النسب والقربی فی الرّحم وهی فی الاصل مصدر.(4)
این واژه در همه جا از قرآن مجید به معنای «خویشاوندی» استعمال شده, ولی در این آیه به معنای «المودة للقربی» یا «لذوی القربی» است; زیرا «القربی» به جای «ذویالقربی», مبالغه در قرابت است که شدت پیوند با پیامبر صلی الله علیه وآله را در حوزه معنوی افاده میکند. تعبیر «المودة فی القربی» به جای «المودة للقربی» دلالت بر استقرار و ثبات مودّت، نسبت
به «القربی» دارد. «القربی» همچون ظرف استقرار مودّت است و مبالغهای که از استعمال «فی» استفاده میشود، از اضافه یا لام فهمیده نمیشود. «فی» در این مورد محل محبت را بیان میکند و جایی که این محبت قرار گیرد، تنها نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله هستند.
«لام» متعلق به مودت است و «فی» متعلق به مودت نیست, بلکه متعلق آن (ثابت) در تقدیر است; یعنی محبتی که در «ذویالقربی» ثابت است. «ال» در «القربی» بدل از مضافالیه (نزدیکان پیامبر) است.
اشکال پنجم
ابنتیمیه میگوید: اگر مراد آیه، دوستی اهلبیت علیهم السلام بود، میفرمود: «اَلْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» ; پس معلوم میشود مراد «ذویالقربی» نیست.(1)
ارزیابی
پاسخ این اشکال در ضمن پاسخ به اشکال چهارم وی مطرح شده است.
اشکال ششم
ابنتیمیه میگوید: پیامبر بر تبلیغ رسالت اجری نخواسته است, بلکه اجرش بر خداوند است; همانطور که فرموده قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ و أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ، و قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ . استثنا در اینجا منقطع است. محبت اهلبیت علیهم السلام پیامبر واجب است; ولی وجوبش به این آیه ثابت نمیشود و محبتشان نیز اجر پیامبر نیست، بلکه ما به محبت اهلبیت علیهم السلام امر شدهایم; همانطور که دیگر عبادات بر ما واجب شده است. در روایت صحیح آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله در غدیر
1) (1) منهاج السنة، ج 4، ص 28.
بین مکه و مدینه فرمود:
«اذکرکم الله فی اهلبیتی» و در سنن آمده است که حضرت صلی الله علیه وآله فرموده:
«والذی نفسی بیده لایدخلون الجنة حتی یحبوکم لله ولقرابتی». پس کسانی که محبت اهلبیت علیهم السلام را اجر رسالتش قرار داهاند، خطای بزرگی مرتکب شدهاند.(1)
ارزیابی
برای اثبات وجوب محبت اهلبیت، طرق مختلفی وجود دارد و احادیث فراوانی یافت میشوند که بیانگر وجوب محبت آنان است. این آیه به صورت یک حکم ویژه از سوی خداوند نازل شده است و اجر رسالت را دوستی اهلبیت علیهم السلام قرار داده است. آیاتی که ابنتیمیه برای شاهد مثال آورده، اجر مادی را نفی میکنند; ولی اینجا اجر مادی وجود ندارد، بلکه نفع این اجر برای خود امت است که نشان دهندۀ نهایت لطف خدا بر امت است. بنابراین کسانی که به این امر قائل شدهاند، به حقیقت مطلب رسیدهاند; چراکه استثنا در این آیه، متصل است; چنانکه برخی مفسران اهلسنت نیز بدان اعتراف کردهاند.(2)
اشکال هفتم
«القربی» معرّف با لام است; پس لازم است که «قربی» نزد مخاطبان معروف باشد; حال آنکه علی با فاطمه ازدواج نکرده بود و حسن و حسین به دنیا نیامده بودند و مخاطبان آنان را نمیشناختند; در حالی که نزدیکان قریشی پیامبر را همه میشناختند.(3)
ارزیابی
«قربی» نزد مخاطبان معروف بودهاند و همه مسلمانان آنان را میشناختهاند. این آیه در مدینه نازل شده و در آن زمان علی علیه السلام با فاطمه علیها السلام ازدواج کرده بود و حسن و حسین هم به دنیا آمده بودند; از این رو، مراد آیه همینها هستند، نه خویشاوندان قریشی حضرت.
اشکال هشتم
ابنتیمیه میگوید: میپذیریم که دوستی علی و ولایتش، واجب است; ولی با استدلال به این آیه نمیتوان آن را ثابت کرد; هرچند که در وجوب محبت و ولایت او چیزی نیست که علی را مختص به امامت و فضیلت کند.(1)
ارزیابی
جناب ابنتیمیه! اگر وجوب محبت علی فضیلت نیست پس چه چیزی میتواند فضیلت باشد؟ آیا فضیلتی برتر از اینکه محبت کسی بر همه واجب باشد؟ این آیه همراه روایات، عصمت اهلبیت علیهم السلام را ثابت میکند. کسانی که محبتشان بهطور مطلق واجب باشد، باید از خطا و گناه در امان باشند. اگر کسی گناه کند، باید از وی دوری جست؛ نه آنکه بهوی محبت ورزید. ابنتیمیه میگوید: «محبت علی واجب است»، ولیوجوب محبت از این آیه را نفی میکند؛ حال آنکه دهها روایات معتبر اهلسنت بر وجوب محبت، علی از همین آیه دلالت دارند. وجوبمحبت، بزرگترین فضیلت برای علی علیه السلام است. البته فضیلت
1) (1) منهاج السنة، ج 4، ص 29.
علی علیه السلام تنها در این باب نیست، بلکه صدها فضیلت دیگر نیز برای ایشان ثابت است.
ابنکثیر پس از نقل روایت، اسناد آن را ضعیف میداند؛ به این دلیل که در سند حدیث ابهام است. وی چنین میگوید:
معلوم نیست چه کسی از شیخ شیعی، حسین اشقر نقل کرده است و خبر او در این محل مورد پذیرش واقع نمیشود. نزول آیه در مدینه، بعید است; زیرا این آیه در مکه نازل شده و در آن هنگام فاطمه فرزندی نداشت; زیرا هنوز با علی ازدواج نکرده بود!(1)
ارزیابی
قال ابن ابیحاتم حدثنا علی بن الحسین حدثنا رجل سماه حدثنا حسین الاشقر...
ولی همین روایت با طرق دیگری نیز در تفاسیر نقل شده است که این ابهام را ندارد. این حدیث تنها در شواهد التنزیل با هشت طریق مختلف آمده است;
پس ابهامی در آن وجود ندارد;
1) (1) تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 122.
فساد آشکار است.»(1)بنابراین، مذهب در وثاقت راوی نقشی ندارد. خود ابن کثیر هنگام نقل این روایت، لفظ «علی» را ساقط میکند; حال آنکه در منبع اصلی وی لفظ «علی» وجود دارد;(2)
ابوالاعلی مودودی, در تفسیر آیه مودت, سه اشکال مطرح کردهاست:
اشکال اول
این سوره در مکه نازل شده است; در حالی که آن زمان، ازدواجعلی و فاطمه صورت نگرفته بود، چه رسد به اینکه فرزندی داشته باشند.(7)
ارزیابی
طبق نقل دانشمندان فریقین، این سوره مکی است و تنها چهار آیه از آن در مدینه نازل شده است; از جمله آیه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی که اولین آنهاست.(1)
اشکال دوم
مودودی در اشکال دومش میگوید: نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله تنها در بنیعبدالمطلب نبودهاند، بلکه به خاطر مادر گرامی و همسر محترمش، نزدیکان ایشان در همه خانههای قریش بودهاند. چگونه ممکن است این آیه, همه خویشان پیامبر صلی الله علیه وآله را کنار بزند و تنها بنیعبدالمطلب را برگزیند و فقط محبت آنان را بطلبد؟(2)
ارزیابی
این اجر، هموزن رسالت است و باید با رسالت تناسب داشته باشد. در بین نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله کفار و مشرکان هم وجود داشتهاند; پس چگونه ممکن است که رسولخدا صلی الله علیه وآله محبت مشرکان را مطالبه کند; در حالی که دستور خداوند، دشمنی با مشرکان است؟! این دوستی که آیه بدان تصریح میکند، به بنیعبدالمطلب هم اختصاص نیافته است، بلکه مخصوص علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام است.
اشکال سوم
مهمترین اشکال اینکه اگر پیامبر صلی الله علیه وآله هنگام دعوت به توحید اجری
بخواهد و آن اجر را محبت به خویشان خود قرار دهد، شخصیت خود را پایین آورده است و ذوق سلیم این مطلب را نمیپذیرد.
مودودی پس از بیان این اشکال به آیاتی تمسک میکند که اجر را از انبیا نفی کرده است.(1)
ارزیابی
فاعل آن باشد، همیشه والاست:... کَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیا... ;
در آیه مودت, نکره در سیاق نفی، مفید عموم است و هر اجری را جز مودت نفی میکند. در این آیه نیز نکره در سیاق نفی، مفید عموماست; یعنی جز اتخاذ راه خدا، چیزی نمیخواهم; پس باید «مودت اهلبیت» و «اتخاذ راه خدا» یکی باشد; در غیر اینصورت سازش میان دو آیه به وجود نخواهد آمد. این مطلب را در دعای ندبه اینچنین میخوانیم:
ثم جعلت اجر محمد صلواتک علیه وآله مودتهم فی کتابک فقلت: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی و قلت:... ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً فکانوا هم السبیل الیک والمسلک إلی رضوانک.(2)
به نظر وی «المودة فی القربی» به معنای «دوستی اهلبیت»، تأویلی بعید است و چند اشکال دارد:
اشکال اول
دوستی مؤمنان، دین آنان است: بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ . اهلبیت رسولخدا صلی الله علیه وآله نیز از باب اولویت النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ... در این دوستی عام داخل هستند; پس احتیاجی به ذکر خاص نیست.(1)
ارزیابی
مودت اهلبیت علیهم السلام، اجر رسالت است و اجری که حضرت صلی الله علیه وآله ازامت خواسته، دوستی اهلبیت علیهم السلام است، نه محبت مؤمنان؟ بلکه مؤمنکسی است که برآورده کنندۀ این اجر باشد. محبت اهلبیت علیهم السلام بهدلیل اهمیت ویژهاش، از مؤمنان خواسته شده و این آیه حد فاصل بینمؤمنان و اهلبیت علیهم السلام است. محبت مؤمن پسندیده است، ولی واجبنیست; اما محبت آل رسول طبق آیه و روایات متواتر فریقین، لازم است.
امام شافعی میگوید:
یا اهلبیت علیهم السلام رسولالله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله
کفا کم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لاصلوة له(2)
«ای اهلبیت علیهم السلام رسولخدا! مودت شما از طرف خداوند واجبشده و آن را در قرآن نازل کرده است. در شأن و عظمت مقامشما همان بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد، نماز او باطل است».
امام شافعی در اشعار دیگر خود چنین سروده:
لو فتّشوا قلبی لألفوا به سطرین قد خُطّا بلا کاتب
العدل و التوحید فی جانب وحبّ اهلالبیت فی جانب(1)
اشکال دوم
عبدالکریم خطیب در اشکال دوم خود میگوید: اجر پیامبراکرم صلی الله علیه وآله باید برای دعوت اسلامی باشد، نه حساب شخصی و خویشاوندی. این ادعا، اجر را در این معنا محدود میکند. اجر را پیامبر صلی الله علیه وآله از خدا میخواهد وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ .(2)
ارزیابی
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دوستی نزدیکان را به عنوان اجر رسالت از امت نخواسته است; بلکه این خدا است که به رسول خود دستور داده که محبت اصحاب کسا علیهم السلام را اجر رسالت قرار دهد. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله هم طبق فرمان خداوند عمل کرده است;
آیه مورد استدلال، اجر مادی را نفی کرده است; در حالی که دوستی اهلبیت علیهم السلام، اجر معنوی است و سود آن به خود امت بر میگردد، نه به پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام.
اشکال سوم و چهارم
عبدالکریم خطیب دو اشکال دیگر نیز مطرح میکند: یکی اینکه آیه مکی است و دیگر آنکه خطاب آیه به مشرکان است.(3)
به چند آیه در قرآن میتوان اشاره کرد که حقایقی را در مورد اهلبیت علیهم السلام بیان میکنند:
قرآن کریم در آیه مودت میفرماید:... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی... .(3)درباره این آیه به صورت مشروح بحث کردیم.(4)
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً5 «ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی در آشتی درآیید». از امام علی بن حسین و محمد باقر علیهم السلام روایت شده که فرمودند: «سلم» ولایت ماست.(5)همین روایت را قندوزی از امام علی علیه السلام نیز آورده است.(6)
1) (1) بحث مکی یا مدنی بودن آیه، ص 104.
2) (2) بحث خطاب به جمیع قریش، ص 123.
3) (3) شورا، آیۀ 23.
4) (4) آیۀ مودت.
5) (6) ینابیع المودة، باب 37، ص 111.
6) (7) ابن مردویه (م 416 ق) در ذیل آیه 32 زمر وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ از علی صلی الله علیه وآله مطلبی روایت کرده که در آن «صدق» را به معنای ولایت اهلبیت دانسته است. (مناقب، ص 314)..
در سوره طه میخوانیم: وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی1 «و البته بر آن کس که توبه کند و به خدا ایمان آورد و نیکوکار گردد، سپس هدایت را بپذیرد، مغفرت و آمرزش من بسیار است».
حسکانی از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: «ثم اهتدی به دوستی ما اهلبیت».(1)همچنین فرمود: «بپذیرد ولایت ما اهلبیت علیهم السلام را».(2)از ابیذر هم نقل شده که گفت: «طلب هدایت کند به دوستی آل محمد».(3)
در این زمینه روایاتی از امام علی، امام باقر، امام صادق، امام موسی کاظم علیهم السلام و همچنین از انس بن مالک(4)و ابیذر آمده است. برخی دیگر از دانشمندان اهلسنت نیز، این آیه را در شأن اهلبیت علیهم السلام دانستهاند. حضرمی،(5)سمهودی (م 911 ق)،(6)ابن حجر هیثمی (م 974 ق)،(7)قندوزی (م 1294 ق)(8)و کشفی، از جمله آنها هستند.(9)
خداوند در سوره رعد میفرماید:... أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (10)
«آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست».
ابن مردویه (م 416 ق) از علی علیه السلام روایتی نقل کرده است که فرمود: «هنگامی که آیه... أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ نازل شد، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آیه درباره کسی است که خدا، رسولخدا صلی الله علیه وآله و اهلبیتم علیهم السلام را صادقانه دوست داشته باشد.»(1)نظیر همین روایت را برخی دیگر دانشمندان اهلسنت همچون سیوطی (م 911 ق)(2)و متقی هندی (م 975 ق)(3)نیز آوردهاند.
خداوند با دوستی اهلبیت علیهم السلام انسان را نورانی میکند; زیرا خدا در قرآن کریم میفرماید: وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ4 «و نوری به شما عطا کند که بدان نور راه پیمایید و از گناه شما درگذرد که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است».
در جایی دیگر حسکانی (م 471 ق) از ابنعباس چنین روایت میکند: «به خدا سوگند! بندهای اهلبیت علیهم السلام مرا دوست نمیدارد، مگر اینکه خداوند عزیز و جلیل نوری به او عطا میفرماید تا نزد کوثر بر من درآید، و دشمن نمیدارد اهلبیت علیهم السلام مرا بندهای، مگر (نور) خداوند از او روز قیامت پوشیده میشود».(4)
راه اهلبیت علیهم السلام، همان راه خداست و دوستی آنان سبب راهیابی به قرب خدا میشود: قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی1 «ای رسول ما! بگو روش من و پیروانم همین است که به سوی خدا، با بصیرت دعوت کنم».
ابن مردویه (م 416 ق) این آیه را در شأن اهلبیت علیهم السلام دانسته و از ابیجعفر علیه السلام روایت آورده که «مراد از پیروانم، علی و آل محمدند».(1)حسکانی (م 471 ق) از جعفر بن محمد روایت میکند که فرمود: «به خدا سوگند! این ولایت ما اهلبیت علیهم السلام میباشد؛ انکار نمیکند کسی آن را مگر گمراه، و کوچک نمیشمارد علی را مگر گمراه».(2)نظیر این حدیث، از زید بن علی نیز نقل شده است.(3)
خداوند در قرآن کریم، مؤمنان را از قطع دوستی با اهلبیت علیهم السلام نهیفرموده است: وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ5 «و بترسیداز خدایی که به نام او از یکدیگر سؤال میکنید و از قطع رحمبترسید».
حسکانی (م 471 ق) در ذیل آیه 178 سوره آل عمران, این آیه را آورده و از ابنعباس نقل کرده است که میگفت: «در حق رسولخدا صلی الله علیه وآله
و اهلبیتش و بستگانش نازل شد و سببش این بود که هر سبب و نسبی در روز قیامت بریده و بیفایده است مگر سبب و نسب پیامبر».(1)
دشمن داشتن اهلبیت علیهم السلام چشم دل را کور میکند و انسان در قیامت نابینا محشور میشود: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی2 حسکانی (م 471 ق) از جابر بن عبدالله روایت آورده که گفت: رسولخدا صلی الله علیه وآله برای ما خطبه خواند; شنیدم که میفرمود: هرکس ما اهلبیت علیهم السلام را دشمن دارد، خداوند او را روز قیامت یهودی محشور میفرماید.(2)
قرآن کریم میفرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ.4 «اگر کسی نیکی بیاورد، البته برای او بهتر از آن نزد خداوند هست و ایشان از ترس شدید قیامت در امانند، و اگر کسی بدی بیاورد، به رو در آتش جهنم افتد».
حسکانی از امام باقر علیه السلام روایت نقل کرده که فرمود:
ابوعبدالله جدلی بر امیرالمؤمنین داخل شد. حضرت به او فرمود: ای اباعبدالله! آیا خبر ندهم تو را به فرموده خداوند مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ ؟ گفت: آری، فدایت شوم! فرمود:
«حسنه», دوستی ما اهلبیت علیهم السلام است و «سیئه»، دشمنی ما; سپس آیه را قرائت کرد.(1)
حسکانی به پنج روایات دیگر در مورد دوستی و دشمنی با اهلبیت علیهم السلام نیز اشاره میکند. ابن مردویه (م 416 ق) این روایت را از عبدالله جدلی و او از علی علیه السلام نقل کرده است.(2)سلیمان قندوزی حنفی (م 1294 ق) این روایات را از امام علی و امام جعفر صادق نقل کرده است.(3)محمد صالح کشفی نیز اینروایت را نقل نموده است.(4)برخی دیگر از صاحبان علم و دانش در ذیل آیه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلاّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ5 «اگر کسی نیکی بیاورد، البته برای او ده برابرآن است و اگر کسی بدی بیاورد، جز به قدر آن کار زشت مجازات نشود و بر آنان هیچ ستمی نخواهد شد»، روایاتی را از امام علی علیه السلام نقلکردهاند.
قندوزی حنفی (م 1294 ق) از امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه روایتی را نقل میکند که آن حضرت فرمود: «ولایت و محبت ما حسنهای است که هرکس آن را بیاورد، برایش بهتر است و از فزع آن روز در امان است».(5)
ابن مردویه (م 416 ق) ذیل همین آیه, از امام علی علیه السلام روایت کرده است که ایشان فرمود: «حسنه، محبت ما اهلبیت علیهم السلام و سیئه، بغض و دشمنی ماست».
در روایت دیگری امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
ای عبدالله! آیا خبر دهم تو را از حسنهای که هرکس آن را بیاورد، خداوند او را داخل بهشت کند و سیئهای که هرکس آن را انجام دهد، خداوند او را به رو در آتش بیفکند و از وی همراه این سیئه، عملی قبول نکند؟ گفتم: آری. فرمود: حسنه، محبت ما اهلبیت علیهم السلام و سیئه، بغض و دشمنی ماست.(1)
محمد صالح کشفی هم این روایت را نقل نموده است.(2)
انسان در موقفهای قیامت نگه داشته میشود و از وی پرسشهایی میکنند که باید پاسخ دهد: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ/3 «و در موقف حساب نگاهشان دارید که در کارشان سخت مسئولند».
ابن حجر هیثمی (م 974 ق) این آیه را درباره اهلبیت علیهم السلام دانسته است و میگوید: «مراد، سؤال از ولایت علی و اهلبیت است». سپس به آیه قربی و حدیث معروف ثقلین اشاره میکند.(3)قندوزی حنفی (م 1294 ق) میگوید: «محمد بن اسحاق (صاحب کتاب المغازی)، اعمش، حاکم و گروهی از اهلبیت علیهم السلام همگی گفتند: «مسئولون عن حب اهلالبیت».(4)سمهودی (م 911 ق) آیه را درباره اهلبیت علیهم السلام دانسته و چنین گفته: «از ولایت علی و اهلبیت علیهم السلام پرسیده میشود».(5)
امام رضا از پدرش و ایشان از اجدادش از علی بن ابیطالب - رضی الله عنهم - از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمودند: «هنگامی که قیامت برپا شود، قدم هیچ بندهای برداشته نمیشود تا اینکه از او درباره چهار چیز سؤال شود: از عمرش که در چه چیزی و در کجا صرف کرده; از جوانیاش که در کجا کهنه کرده; از مالش که از کجا جمع کرده و در کجا مصرف نموده و از دوستی ما اهلبیت».(1)
حسکانی در ذیل آیه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ2 «سپس در آن روز هر آینه پرسیده میشود، البته از نعیم» روایتی را از امام جعفر بن محمد علیه السلام آورده که فرمود: مراد از نعیم در آیه، ما هستیم؛ سپس آیه 37 سوره احزاب را خواند: وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ» .(2)حسکانی دو روایت دیگر نیز با همین مضمون آورده است.
البته ثعلبی (م 427 ق) در ذیل آیه أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ4 «آیا پندارد احدی او را ندیده», همان روایت پیامبر صلی الله علیه وآله را درباره قیامت و سؤال از چهار چیز از جمله محبت اهلبیت علیهم السلام، آورده است. این حدیث از امام علی علیه السلام نقل شده، ولی ثعلبی آن را از ابنعباس نقل کرده است.(3)
قندوزی حنفی در ذیل آیه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ از علی بن موسی الرضا علیه السلام چنین روایت میکند: «نعیمی که در آیه است، ما هستیم». وی از امام کاظم علیه السلام هم روایتی نقل کرده که حضرت فرمود:
«نعیم ما هستیم». او از امام باقر علیه السلام نیز این حدیث را نقل میکند که فرمودند: «به خدا سوگند! مراد از نعیم، خوردنی و نوشیدنی (طعام و شراب) نیست، بلکه ولایت و محبت ما است».(1)سؤال از محبت اهلبیت علیهم السلام - بهویژه محبت فاطمه علیها السلام - در روز قیامت، از طریق روایات مختلف فریقین ثابت شده است.
قندوزی سپس اضافه میکند: این روایت را ثعلبی از مجاهد از ابنعباس رحمه الله و موفق بن احمد، از ابیبرزه الأسلمی از نبی و حاکم از ابیسعید الخدری رحمه الله نقل کردهاند.(2)
حضرمی این آیه را در ردیف سوم از آیات نازل شده در حق اهلبیت علیهم السلام قرار داد و میگوید: امام واحدی درباره آیه وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ چنین گفته است: یعنی از ولایت علی و اهلبیت علیهم السلام (میپرسد). این حدیث از ابنعباس و مجاهد هم آمده است.(3)همین حدیث را ذهبی (م 748 ق) نیز آورده است.(4)
آلوسی (م 1270 ق) چندین قول را ذیل آیه نقل کرده و سپس میگوید: «بهترین قول آن است که مراد از سؤال، سؤال از عقاید و اعمال و در رأس آنها لا اله الا الله و ولایت علی - کرّم الله وجهه - است.»(5)حسکانی دو روایت همانند این حدیث از ابن سیرین نقل کرده است.(6)
قلبها در اختیار خداست و او محبت هرکس را که دوست داشته باشد در قلب مردم قرار میدهد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا .(1)«همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، خدای رحمان آنها را (در نظر حق و خلق) محبوب میگرداند».
حسکانی در ذیل این آیه، از جابر بن عبدالله روایتی را نقل کرده است که میگوید:
رسولخدا صلی الله علیه وآله به علی بن ابیطالب فرمود: یا علی! بگو پروردگارا! برای من در سینه مؤمنان دوستیام را قرار ده; پروردگارا! برای من نزد خودت عهدی قرار ده; پروردگارا! برای من نزد خودت دوستی قرار ده; پس خداوند تعالی نازل فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا . پس برخورد نمیکنی به مرد یا زن با ایمانی، مگر اینکه در دلش دوستی اهلبیت علیهم السلام است.(2)
تقریباً مشابه این روایت را محمد بن حنفیه از حضرت علی علیه السلام نقل کرده است.(3)ابن مردویه (م 416 ق) همین را نقل کرده است.(4)سلیمان قندوزی حنفی این آیه را در شأن اهلبیت علیهم السلام دانسته و سپس حدیث امام علی علیه السلام را آورده است.(5)حضرمی این آیه را درباره اهلبیت علیهم السلام دانسته و روایت محمد بن حنفیه را درباره آن آورده است.(6)
از این آیه و روایات ذکر شده میتوان نتیجه گرفت که خداوند محبت فاطمه علیها السلام را به سبب ایمان و عمل صالحش در دل مردم انداخته است. سمهودی (م 911 ق) نیز روایت محمد بن حنفیه را آورده و چنین گفته است: «مراد، محبت علی و اهلبیتش است».(1)
1) (1) جواهر العقدین، ص 327..
خداوند در قرآن کریم میفرماید که خود و فرشتگانش بر «نبی» صلوات میفرستند; از این رو به مؤمنان دستور داده که آنان نیز از خداوند پیروی کنند و بر پیامبر صلی الله علیه وآله درود فرستند: إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً .(1)«خدا و فرشتگان او بر پیامبر صلوات میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! شما هم بر او صلوات بفرستید، و آن طور که باید، تسلیم شوید».
یکی دیگر از حقوق معنوی اهلبیت علیهم السلام حق صلوات و سلام است.
سلام و صلوات، یک شعار دینی، دستور خداوند و یک امر شرعی واجب است. جمله «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد» متواتر و قدر متیقن در همه روایات است. در برخی منابع «اللهم صل علی محمد و آل محمد» آمده است.
برای صلوات معانی مختلفی ذکر شده که به نظر میرسد معنای
1) (1) احزاب، آیۀ 56..
جامع صلوات، «توجه و انعطاف» باشد. علامه طباطبایی رحمه الله اصل معنای صلوات را انعطاف میداند که به اختلاف نسبت، متفاوت میشود; از این رو، گفته است: صلوات خدا بر پیغمبر به معنای انعطاف او به حضرت است، به وسیله رحمتش; انعطافی مطلق، و صلوات خدا و ملائکه همیشه استمرار دارد.
مطلق آمدن سلام و صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله به صورت مطلق به معنای آن است که مؤمنان باید در همه زمانها - چه در زمان حیات و چه پس از رحلت آن حضرت - بر ایشان صلوات و سلام بفرستند. این یک دستور الهی و از لوازم ایمان است.
صلوات, در قرآن نیز به معنای مختلفی همچون دعا،(1)تزکیه،(2)توجه و اهمیت(3)آمده است. سلام به معنای سلامت (سلامت بر تو باد) آمده که گویا یک نوع دعا است. در تفاسیر شیعه معنای سلام, به تسلیم شدن در برابر فرمانهای پیامبر آمده است; چنانکه در روایتی امام صادق علیه السلام فرمود:
«آثنوا علیه و سلّموا له»(4)در تفسیر آیه و در تشریع معنای سلام فرمودند: «پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را ثنا گویید و به فرمانش گردن نهید و خود را تسلیم آنچه پیامبر صلی الله علیه وآله آورده است، کنید».
«صلّوا» امر به طلب رحمت و صلوات فرستادن بر پیامبر و آل پیامبر است. امام کاظم علیه السلام درباره معنای صلوات میفرمایند:
صلوات خدا بر پیامبر، نوعی رحمت از جانب اوست و صلوات فرشتگان، ستایشی است از آنان نسبت به رسولخدا صلی الله علیه وآله و صلوات مؤمنان، دعایی است از آنها برای پیامبر.(1)
«سلّموا» به معنای تسلیم شدن در برابر فرمانهای پیامبر است; چنانکه در قرآن مجید نیز به همین معنا استعمال شده است.
«تسلیماً»(2)صلوات خداوند و فرشتگان و مؤمنان پیوسته بر محمد و آل محمد علیه السلام جاری است و وجود مبارک حضرت فاطمه علیها السلام محور «آل» به شمار میرود. صلوات بر ذات فاطمه علیها السلام جریان دارد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در حیات طیبه خود، بارها چگونگی فرستادن صلوات را به اصحاب آموخت. روایات زیادی در این زمینه - به حد تواتر - به ما رسیده که بیانگر اتفاق نظر همه دانشمندان بر این موضوع است. در اینجا برای نمونه به ذکر یک حدیث بسنده میکنیم.
عبدالرحمن بن ابیلیلی میگوید:
لقینی کعب بن عجره فقال: الا اهدی لک هدیة؟ ان النبی صلی الله علیه وآله - خرج علینا فقلنا: یا رسولالله! قد علمنا کیف نسلم علیک فکیف نصلی علیک؟ قال: فقولوا: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید;(3)کعب بن عجره مرا دید و گفت: آیا دوست داری حدیثی را به تو هدیه کنم؟ روزی پیامبر صلی الله علیه وآله نزد ما آمد; عرض کردیم: یا رسولالله!
چگونه سلام کردن بر شما را یاد گرفتیم و دانستیم. اما چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید: اللهم صل علی محمد وآل محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید.
در برخی کتب معتبر اهلسنت, روایات صحیحالسندی یافت میشود که در آنها همان صلوات شیعه اثنیعشری، بدون فاصله با علی، یعنی «اللهم صل علی محمد و آل محمد» آمده است. این روایات از بزرگانی چون کعب بن عجره به چندین طریق، بریده الخزاعی، ابن ابیزید، یزید و... نقل شده است؛ دانشمندانی همچون نسائی، ابوداود، بخاری، ابن حجر عسقلانی، خطیب بغدادی، ابن حجر هیثمی، بیهقی، العینی، سید کسروی نیز این روایات را نقل کردهاند.
در سنن نسائی، حدیث کعب بن عجره با همان کیفیت قبلی نقل شده و در آن آمده است «قولوا: اللهم صل علی محمد و آل محمد».(1)
در حدیث دیگر از کعب بن عجر، حضرت در پاسخ به سؤال او فرمود: «قولوا اللهم صل علی محمد و آل محمد».(2)در حدیث سوم کعب بن عجره از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله آمده است:
انه کان یقول فی الصلاة: اللهم صل علی محمد وآل محمد;(3)حضرت پیوسته در نماز میگفت: اللهم صل علی محمد وآل محمد.
ابونعیم اصبهانی (م 430 ق) حدیث کعب بن عجره را در چندین جای کتاب معروف خود، «صحیح و متفقعلیه»(1)میداند.
ابن حجر عسقلانی نقل کرده که امام احمد چنین گفته است: «در حدیث تشهد، مراد از آل محمد, اهلبیت علیهم السلام پیامبر هستند».(2)
در حدیث ابن ابیزید نیز, جمله معروف «اللهم صل علی محمد وآل محمد» آمده است.(3)در حدیث یزید «وبارک علی محمد وآل محمد»(4)آمده است و در حدیث بریده، چنین آمده است:
قلنا: یا رسولالله! قد علمنا السلام علیک فکیف الصلاة علیک؟ قال: قولوا: اللهم اجعل صلواتک ورحمتک علی محمد وآل محمد کما جعلتها علی آل ابراهیم.(5)
همه این احادیث، از سؤال چندین صحابه از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله حکایت میکند; چراکه در آنها واژه «قلنا» و «علمنا» به کار رفته است.
در حدیث معروف «صلوات ابتر», پیامبر صلی الله علیه وآله از نفرستادن صلوات بر «آل»، نهی فرموده و در امر به صلوات کامل، بر صلوات شیعه تأکید فرموده است و به همه اصحاب و مسلمانان امر کرده که صلوات را اینگونه ادا کنند، تا آنجا که میفرماید:
بل قولوا: اللهم صل علی محمد و آل محمد;(6)بلکه باید بگویید «اللهم صل علی محمد و آل محمد».
السقاف میگوید:
وتجب الصلاة علی النبی صلی الله علیه وآله فی التشهد الاخیر علی الصحیح المختار لان اقصر صیغة وردت عن سیدنا رسولالله صلی الله علیه وآله ثبت فیهاذکر الصلاة علی الآل، ولم ترد صیغة خالیة منه فی صیغ تعلیمالصلاة.
بنابر قول صحیح و مختار, صلوات فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه وآله در تشهد واجب است; زیرا در کوتاهترین جمله صلوات که از مولایمان رسولخدا صلی الله علیه وآله نقل شده، صلوات بر آل نیز ذکر شده است و هیچ جملهای که برای آموزش صلوات نقل شده، خالی از «آل» نیست.
او سپس برای شاهد مثال، حدیث زید بن خارجه را آورده که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
صلّو علی واجتهدوا فی الدعاء وقولوا: اللهم صل علی محمد وآل محمد؛(1)بر من صلوات بفرستید و در دعا بکوشید و بگویید: «اللهم صل علی محمد وآل محمد».
در حدیث دیگر از ابوسعید خدری که چگونگی فرستادن صلوات را از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله میپرسد، حضرت فرمود:
«و بارک علی محمد وآل محمد»(2).
نبهانی, روایتی نقل کرده که در آن نیز همین جمله(3)ذکر شده است. از جابر بن عبدالله - رضی الله عنه - روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«من اصبح و امسی و قال اللهم یا رب محمد صلی الله علیه وآله و آل محمد...».(4)
ابن حجر بر جدایی همسران و فرزندان از آل, تأکید و تصریح میکند که این امری، روشن است.(5)
با جستوجو در منابع اهلسنت, به نام صحابهای دست یافتیم که از راویان روایات صلوات هستند. این صحابه عبارتند از 1. امام علی علیه السلام; 2. حضرت فاطمه زهرا علیها السلام; 3. امام حسن مجتبی علیه السلام; 4. امام حسین علیه السلام; 5. ابنعباس; 6. عبدالله بن مسعود; 7. ابوذر; 8. ابوسعید خدری; 9. ابوهریره; 10. ابیمسعود عقبه بن عمرو; 11. ابیحمید الساعدی; 12. ابیمسعود الانصاری; 13. ابیامامه الباهلی; 14. کعب بن عجره; 15. یونس بن خباب; 16. ابراهیم; 17. عبدالرحمن بن ابیکثیر; 18. طلحه بن عبیدالله; 19. انس بن مالک; 20. زید بن ابیخارجه; 21. بریده بن الحصیب; 22. عمر بن خطاب; 23. رویفع بن ثابت; 24. واثله بن الاسقع; 25. عبدالله بن جعفر بن ابیطالب; 26. زید بن عبد ربّه انصاری; 27. حارث بن خزرج; 28. موسی بن طلحه; 29. محمد بن عبدالله; 30. عبدالله بن عمرو بن عاص; 31. زینب بنت ابیسلمه; 32. امسلمه; 33. عایشه; 34. بشیر بن سعد; 35. ابیمسعود البدری; 36. فضاله بن عبید; 37. ربیعه; 38. شعبه; 39. زید بن طلحه; 40. ابی بن کعب; 41. عبد الرحمن بن عوف; 42. ابیطلحه; 43. عامر بن ربیعه; 44. عمیر الانصاری; 45. جابر بن
عبدالله انصاری; 46. کعب بن علقمه; 47. عبدالله بن عمر; 48. أوس بن أوس الثقفی; 49. حسین بن علی الجعفی; 50. سعید بن عمیر الانصاری; 51. ابیرافع; 52. ابوبکر بن ابیقحافه; 53. ابودرداء; 54. واثل بن حجر; 55. عقبة بن عامر; 56. سهل بن سعد; 57. عمار بن یاسر; 58. ابیبردة بن نیار; 59. ایوب بن بشر الانصاری; 60. عبدالله بن جراد; 61. خالد بن سلمه; 62. ابوالحسن البکری; 63. ابوعمارة بن زید المدنی; 64. محمد بن اسحاق; 65. صفیه
همسر پیامبر; 66. براء بن عازب; 67. عبدالله بن ابیاوفی; 68. عبدالرحمن بن بشیر بن مسعود; 69. جابر بن سمره; 70. ابوامامة بن سهل بن خیف; 71. مالک بن الحویرث; 72. عبدالله بن الحارث بن جزء الزبیدی; و 73. حبّان بن منقذ.
اصحاب با وفا و همسران با ایمان و مطیع پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله, به سبب نزدیکی به حضرت امتیازی دارند که بقیه مسلمانان از آن محرومند؛ البته خود این همسران نیز در رتبه با هم تفاوت دارند: آنان که ایمانی قویتر و اعمال نیکوی بیشتری داشتند و در برابر فرمانهای پیامبراکرم صلی الله علیه وآله تسلیم محض بودند، بر دیگر همسران و اصحاب مؤمن برتری داشتند و قابل احترامند, ولی در صلوات شریک نیستند; زیرا صلوات دستوری الهی است و خداوند به همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله، صحابه و همه مؤمنان دستور داده که بر پیامبر و خاندان آن حضرت صلوات بفرستند، چون این عمل از لوازم ایمان است; چنانکه از آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا برمیآید؛ نه اینکه بر همه مسلمانان، مؤمنان، همسران مؤمن و صحابه صلوات بفرستند.
گفتیم که پیامبر صلی الله علیه وآله در کیفیت صلوات, مشخص فرمود که «بر محمد و آل محمد» صلوات بفرستند. بیش از 73 نفر از صحابه، صدها روایت نقل کردهاند که همه آنها تأکیدی بر صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله و آل پیامبر است. در بین این روایات متواتر حتی یک روایت یافت نمیشود که صلوات بر صحابه را هم گفته باشد. البته در کتب اهلسنت در بین صدها روایت - که همگی به نوعی صلوات را منحصر در آل محمد
میکند - چهار حدیث وجود دارد که صلوات بر همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله را مطرح کردهاند که عبارتند از:
سیوطی ذیل آیه صلوات مینویسد:
واخرج مالک واحمد وعبد بن حمید والبخاری ومسلم وابو داود والنسائی وابن ماجه وابن مردویه عن ابیحمید الساعدی - رضی الله عنه - انهم قالوا: یا رسولالله! کیف نصلی علیک؟ فقال رسولالله صلی الله علیه وآله: قولوا: اللهم صل علی محمد وازواجه وذریته کما صلیت علی ابراهیم وآل ابراهیم انک حمید مجید.(1)
ارزیابی
این روایت مخدوش است; زیرا:
در مقابل روایات صحیح و متواتری که صلوات را بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله منحصر کرده، در تعارض است و توان ایستادگی در برابر آنها را ندارد;
آل محمد طبق احادیث متواتر و صحیح، تنها اصحاب کساء هستند; حتی همسران را حضرت از آل محمد ندانسته است;(2)
حدیث ابوحمید ساعدی با احادیث دیگر او که در آنها از «ازواج» اسمی نمیبرند، در تعارض است;
در همه کتابهای روایی اهلسنت این حدیث را عمرو بن سلیم روایت کرده است. گرچه عمرو بن سلیم توثیق شده، اما برخیعلمای
اهلسنت گفتهاند: «در حدیث او اختلاط و پریشانی است»;(1)بنابراین کسی جز عمرو بن سلیم, این روایت را از ابوحمید ساعدی نقل نکرده است; از این رو نمیتوان به آن اعتماد کرد;
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
من سّره ان یکتال بالمکیال الأوفی اذا صلَّی علینا اهلبیت علیهم السلام فلیقل: اللهم صل علی محمد النبی وازواجه امهات المؤمنینوذریته و اهلبیته کما صلیت علی آل ابراهیم انک حمیدمجید;(2)هرکس دوست دارد که (در روز قیامت اعمال صالح او) با ترازوی کاملتر سنجیده شود، هنگام فرستادن صلوات بر ما اهلبیت علیهم السلام (چنین) بگوید: خداوندا! بر محمد و همسران او - که مادران مؤمنان هستند - و اهلبیت و فرزندان او صلوات بفرست.
ارزیابی
در سند این روایت, حیان (حبّان) بن یسار کلاّبی آمده است. علمای اهلسنت, احادیث او - به خصوص همین حدیث - را علیل و غیردرست خواندهاند. امام بخاری میگوید: «صلت بن محمد میگفت: من حیان بن یسار را در آخر عمرش دیدم و در او اختلاط مشاهده کردم».(1)ابوحاتم گفته: «لسن بالقوی». ابنحجر میگوید که ابن عدی گفته است به دلیل اختلاطی که از او نقل شده، حدیث او «فیه ما فیه» است; سپس میگوید: «حدیث واحد معطّلی از او در صلوات بر نبی نقل شده است;(2)از این رو این حدیث معلّل، تاب مقاومت با احادیث متواتر و متعدد را ندارد»؛
همانطور که در بررسی روایت ابیحمید الساعدی گذشت، همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله از اهلبیت نبی نیستند;
این روایت علیل, با روایت متعدد دیگر او که از حیث سند و متن محکمتر و صحیحتر است، در تعارض است; از این رو از اعتبار ساقط میشود;
همسران رسولخدا، روایات متعددی در چگونگی فرستادن صلوات نقل کردهاند، ولی درهیچ یک از آنها از «ازواج» اسمی نبردهاند. اگر پیامبراکرم صلی الله علیه وآله «ازواج» را هم در صلوات ذکر میکرد، سند و فضیلت بسیار بزرگی بود و آنان در هر جا و هر سخن آن را با کمال افتخار ذکر میکردند; حال آنکه چنین نشده است.
از امام علی علیه السلام روایتی به مضمون حدیث ابوهریره نقل شده است،(3)به همین دلیل از نقل آن خودداری میکنیم.
ارزیابی
در سند این روایت, حبّان بن یسار کلاّبی است و نقد روایت ابوهریره بر این روایت نیز وارد است. بهعلاوه, در کیفیت و فواید صلوات، روایات فراوان و صحیحتری از امام علی علیه السلام نقل شده است. این روایت در کتب فریقین ذکر شده است.
آخرین روایت در مورد صلوات بر ازواج را شخصی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند:
عن رجل من اصحاب النبی صلی الله علیه وآله کان یقول:
«اللهم صل علی محمد وعلی اهلبیته وعلی ازواجه وذریته کما صلیت علی ابراهیم وآل ابراهیم انک حمید مجید وبارک علی محمد وعلی اهلبیته وازواجه وذریته کما بارکت علی ابراهیم انک حمید مجید».(1)
ارزیابی
همه اشکالات گذشته بر این روایت وارد است; بهعلاوه, این روایت، ضعیف و مرسل است و معلوم نیست چه کسی آن را نقل کرده است; از این رو در برابر همه روایات صحیح قرار دارد. بهعلاوه، امام شافعی، آل محمد علیهم السلام را «من حرمت علیهم الصدقه» میداند;(2)در حالی که به اتفاق علمای اهلسنت, صدقه بر همسران رسولخدا حرام نبوده است.
همچنین متقی هندی روایتی آورده که در آن، خود حضرت صلی الله علیه وآله آل و «ازواج» را دو مفهوم جداگانه دانسته و فرموده است:
اول من یلحقنی من اهلی انت یا فاطمه و اول من یلحقنی من ازواجی زینب;(1)اول کسی که از اهلم و خاندانم به من ملحق میشود، ای فاطمه شما هستی و اول کسی که از همسرانم به من ملحق میشود، زینب است.
عموم اهلسنت در کتابها و سخنرانیهایشان و هنگام بردن نام پیامبراکرم صلی الله علیه وآله جمله «صلی الله علیه وسلم» را به کار میبرند و گاه در صلوات بر آل، اصحاب را هم اضافه میکنند. با بررسی دقیق معلوم شد که حذف «آل» و زیاد کردن «اصحاب» هر دو خلاف سنت بوده و اجتهاد در مقابل نص است.
ما باید در تمام فرمانهای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله, مطیع و تسلیم محض باشیم, از سنت وی پیروی کنیم و ملاک عملمان، قرآن و سنت باشد، نه اطاعت از نفس و شیطان.
حال آنکه در برخی روایات دیگر صریحاً پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله از اینگونه صلوات نهی فرموده است.
از قرائن معلوم میشود عدهای بر خلاف تأکید پیامبر صلی الله علیه وآله، باز هم بر آل، صلوات نمیفرستادند و از فرمان حضرت صلی الله علیه وآله سرپیچی میکردند. به سبب همین تخلف بود که خطاب به اصحاب فرمودند:
لاتصلوا علی الصلاة البتراء فقالوا و ما الصلوة البتراء؟ قال: تقولون: اللهم صل علی محمد و تمسکون، بل قولوا: اللهم صل علی محمد
1) (1) کنز العمال، ج 12، ص 108; ج 13، ص 703..
وآل محمد;(1)بر من صلوات ناقص و ابتر نفرستید. اصحاب پرسیدند: یا
رسولالله، صلوات ناقص چیست؟ فرمود: اینکه بگویید: اللهم صل علی محمد و به همین جا اکتفا کنید; بلکه باید بگویید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
حضرت از صلوات ابتر و ناقص نهی فرموده و تصریح کرده که این کار سبب قبول نشدن نماز در درگاه الهی است:
من صلی صلاة و لم یصّل فیها علیّ و علی اهلبیتی لم تقبل منه;(2)هرکس نمازی بخواند و در آن بر من و آل من صلوات نفرستد، نماز وی قبول نمیشود.
ابومسعود میگوید:
لو صلیت صلاة لا اصلی فیها علی آل محمد ما رایت ان صلاتی تتم;(3)اگر نماز بخوانم و بر آل محمد صلوات نفرستم، معتقدم که آن نماز تمام نیست.
همین جمله از امام باقر علیه السلام هم نقل شده است.(4)جابر نیز گوید:
لو صلّیت صلاة لم اصلّ فیها علی محمد و علی آل محمد ما رأیت انها تقبل;(5)اگر نمازی بخوانم و در آن بر محمد و آل محمد صلوات نفرستم، به قبول شدن آن نماز امیدوار نیستم.
امام شافعی در اشعار معروفش میگوید:
یا اهلبیت رسولالله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله
کفا کم من عظیم القدر انکم ... من لم یصل علیکم لا صلوة له(6)
1) (1) الصواعق المحرقه، ص 146; ابوبکر حضرمی، رشفة الصادی، ص 68.
2) (2) علی دارقطنی، سنن الدار قطنی، ج 1، ص 348.
3) (3) سنن الدار قطنی; حسن سقاف، صحیح صفة صلاة النبی، ص 214.
4) (4) ابوبکر حضرمی، رشفة الصادی; استجلاف ارتقاء الغرف، ص 202.
5) (5) ذخائر العقبی، ص 19.
6) (6) الصواعق المحرقه، ص 148; رشفة الصادی، ص 71; حسن سقاف، صحیح صفة صلاة النبی، ص 214; استجلاف ارتقاء الغرف، ص 203..
ای اهلبیت رسولخدا علیهم السلام! محبت ورزیدن به شما از طرف خداوند در قرآن واجب شده است. در منزلت و قدر شما همین بس که هرکس در نمازش بر شما صلوات نفرستد، نماز او هیچگاه نماز نیست.
فخر رازی گفته است:
صلوات بر خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله منصبی بزرگ است؛ به همین جهت آن را در پایان تشهد نماز آورده و گویند: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد.(1)
نیشابوری در ذیل آیه مودت گوید: در شرف و فخر خاندان رسولخدا صلی الله علیه وآله همین بس که تشهد همه نمازها به یاد و درود بر آنها پایان مییابد.(2)ابن قیم الجوزیه میگوید:
ان الصلوة علی النبی حق له و لآله دون سائر الامه؛(3)به یقین صلوات فرستادن حقی است متعلق به خود پیامبر و آل او, نه همه امت; یعنی در حق صلوات, امت هیچ سهمی ندارد.
صنعانی در پاسخ نووی و کسانی که صلوات بر آل را مستحب میدانند، میگوید:
الصلاة علیه - صلی الله علیه و سلم - لا تتم و یکون العبد ممتثلاً بها حتی یأتی بهذا اللفظ النبوی الذی فیه ذکر الآل لانه قال السائل: کیف نصلی علیه؟ فاجابه با لکیفیة انها الصلاة علیه و علی آله فمن لم یأت بالآل، فما صلی علیه بالکیفیة التی أمربها، فلا یکون ممتثلاً للأمر، فلا یکون مصلیاً علیه - صلی الله علیه و سلم - ومن فرق بین الفاظ هذه الکیفیة بإیجاب بعضها وندب بعضها فلا دلیل له علی ذلک.(4)صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله کامل نمیشود و بنده ممتثل به شمار نمیآید تا
اینکه صلوات را با جمله نبوی که در آن ذکر آل است، بهجا آورد; زیرا سائل پرسیده است: چگونه بر پیامبر صلوات بفرستیم؟ پیامبر هم در پاسخ، چگونگی صلوات را بیان کرده که بر خودش و بر آلش بفرستد. پس هرکس چنین صلوات نفرستد، بر پیامبر صلوات نفرستاده است و امر رسولخدا را امتثال نکرده و هرکس بین الفاظ اینگونه صلوات فرق گذارد و برخی را واجب و برخی را مستحب بداند، دلیلی بر این کار ندارد.
صلوات بر آل, بسیار تأکید شده است. جای تعجب است که بسیاری از مفسران و محدثان اهلسنت چگونگی صلوات را ذکر کردهاند و در همه آنها «آل» به چشم میخورد; ولی هنگامی که نام پیامبراکرم صلی الله علیه وآله را مینویسند، واژه «آل» را حذف میکنند. ابن عبدالبر گوید:
واجمع العلماء ان الصلاة علی النبی فرض علی کل مؤمن لقوله تعالی... یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً .(1)
او بر وجوب صلوات, ادعای اجماع کرده است. جالب است که سخاوی در کتاب خود، بیش از نود مورد را ذکر میکند که در آنها فرستادن صلوات مطلوب است.(2)
با وجود همه این روایات که همگی صلوات بر آل محمد را لازم میشمارند، اهلسنت در مقام عمل، آل محمد علیهم السلام را جدا میکنند و به صلوات ابتر بسنده میکنند; در حالیکه پیامبراکرم صلی الله علیه وآله این عمل را منع کرده است. راز اصلی این عمل، جز تعصب کورکورانه و دشمنی با اهلبیت پیامبر علیه السلام، چیز دیگری نیست.
نووی میگوید: صلوات فرستادن بر آل پیامبر، شعار اهل بدعت
شدهاست و ما را از شعار اهلبدعت نهی کردهاند; سپس ابنقیم الجوزیهمیگوید:
معنای این کلام آن است که رافضیان هنگام بردن نام ائمه بر آنان صلوات میفرستند و بر غیر ائمه، کسانی که بهتر از ائمه و محبوبتر از آنان به رسول صلی الله علیه وآله هستند، صلوات نمیفرستند; پس باید در این شعار با آنان مخالفت کرد.(1)
این کلام بیاساس است; زیرا ما باید پیرو حق باشیم. اگر صلوات فرستادن بر آل حق است، بر «آل» صلوات بفرستیم; چنانچه خود ابن قیم پذیرفته که صلوات بر نبی حقی است برای پیامبر و آل، و نه برای سائر امت.(2)باید این حق را همانطور که پیامبر صلی الله علیه وآله بیان کرده و به آن دستور داده است، ادا کنیم. رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار تأکید میکرد که باید «آل» در صلوات باشد و از صلوات بدون «آل» منع کرده است. شیعه همان دستور پیامبر صلی الله علیه وآله را اجرا میکند.
در ادامه سخنان نووی آمده: شیعه بر کسانی که بهتر از ائمه و محبوبتر از آنها به رسولخدا هستند، صلوات نمیفرستد. در پاسخمیگوییم:
صلوات یک دستور الهی است و ما حق اضافه یا کم کردن آن را نداریم. از طرف دیگر کسانی غیر از پیامبر صلی الله علیه وآله را سراغ نداریم که بهتر از ائمه باشند; زیرا در روایتی از جابر نقل شده است که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
علی خیر البشر فمن امتری فقد کفر;(3)علی علیه السلام از همه بهتر است و کسی که در آن شک کند کافر شده است.
در روایت دیگری که اهلسنت آن را نقل کردهاند، ابوالاسود الدؤلی میگوید: من از ابوبکر صدیق - رضیالله عنه - شنیدم که میگفت:
«علی خیر من طلعت علیه الشمس و غربت بعدی».(1)
همچنین کسانی غیر از ائمه علیهم السلام را سراغ نداریم که نزد رسولخدا صلی الله علیه وآله محبوبتر باشند; زیرا خلیفه دوم نزد فاطمه علیها السلام رفت و چنین گفت:
یا فاطمه! و الله ما رایت احدا احبّ إلی رسولالله صلی الله علیه وآله منک!
ای فاطمه! به خدا سوگند کسی را نزد رسولخدا صلی الله علیه وآله محبوبتر از تو ندیدم.
حاکم, این حدیث را صحیح میداند.(2)در روایت دیگری از بریده آمده است:
«کان احب النساء الی رسولالله صلی الله علیه وآله فاطمه و من الرجال علی». حاکم و ذهبی این حدیث را نیز صحیح دانستهاند.(3)
خداوند و فرشتگان او پیوسته بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله صلوات و سلام میفرستند و رحمت بیپایان خدا همواره شامل ایشان است. صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله فواید بسیاری برای فرستنده صلوات دارد که با استناد به کتب اهلسنت، برخی از آنها را ذکر میکنیم.(4)
زید بن طلحه میگوید: پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: کسی از طرف پروردگارم
نزدم آمد و به من گفت:
ما من عبد یصلی علیک صلاة إلا صلی الله علیه بها عشرا؛(1)هیچ بندهای بر شما صلوات نمیفرستد، مگر اینکه خداوند در مقابل یک صلوات, ده بار بر او صلوات میفرستد.
ربیعه میگوید: از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود:
من صلی علیّ صلاة لم تزل الملائکة تصلی علیه ما صلی علیّ;(2)کسی که بر من صلوات بفرستد، تا وقتی که بر من صلوات میفرستد ملائکه بر او درود میفرستند.
عبدالرحمن بن عوف گوید: رسولخدا صلی الله علیه وآله به من فرمود: به یقین جبرئیل به من گفت که به شما بشارت میدهم، بیشک خدای عز و جل میفرماید:
من صل علیک صلیت علیه و من سلم علیک سلمت علیه;(3)هرکس بر شما صلوات بفرستد من هم بر او درود میفرستم و هرکس به شما سلام میکند، من هم به او سلام میکنم.
ابیطلحه روایت میکند: روزی رسولخدا صلی الله علیه وآله در حالی که شادی در صورتشان دیده میشد, تشریف آوردند. به ایشان عرض کردند: ای رسولخدا صلی الله علیه وآله! چه شده؟ ما سرور را در صورت مبارک شما میبینیم؟ فرمود: فرشتهای نزدم آمد و گفت: ای محمد! آیا راضی نیستی که پروردگارت میفرماید:
لا یصلی علیک احد من امتک الا صلیت علیه عشرا و لا یسلم علیک
احد من امتک الا سلمت علیه عشرا؟ قلت: بلی؛(1)از امت تو کسی بر شما صلوات نمیفرستد، مگر اینکه من ده بار بر او صلوات میفرستم و کسی از امت تو بر شما سلام نمیکند، مگر اینکه ده بار بر او سلام میکنم; آیا راضی هستی؟ گفتم: آری.
ابیطلحه انصاری روایت میکند: یک روز صبح به رسولخدا صلی الله علیه وآله که شادی در صورتش دیده میشد، گفتند:
ای رسولخدا! شب را شادمان به صبح رساندی و در صورت شما سرور دیده میشود; فرمود: از جانب پروردگارم ملکی آمد و گفت:
من صلی علیک من امتک صلاة کتب الله له بها عشر حسنات...؛(2)اگر کسی از امتت بر تو صلوات بفرستد، خداوند برای او در مقابل یک صلوات ده حسنه مینویسد.
«و محا عنه عشر سیآت;(3)و از او ده گناه را محو میکند».
«ورفع له عشر درجات.(4)ورد علیه مثلها; و او را ده درجه بالا میبرد و مانند او بر وی صلوات میفرستد».
عبدالله بن عمر گوید:
من صلی علی رسولالله صلی الله علیه وآله صلاة صلی الله علیه وملائکته لها سبعین صلاة؛(5)کسی که بر رسولخدا صلی الله علیه وآله صلوات بفرستد
خداوند و فرشتگانش در مقابل یک صلوات، هفتاد صلوات بر او میفرستند.
من صلی صلاة ولم یصّل فیها علی وعلی اهلبیتی لم تقبل منه؛(1)هرکس نمازی بخواند و در آن بر من و آل من صلوات نفرستد، نماز وی قبول نمیشود.
از عایشه هم نقل شده:
«لا تقبّل صلاةٌ الا بطهور و بالصلاة علیّ».(2)
از علی - رضی الله عنه - روایت شده که فرمود:
کل دعاء محجوبٌ عن السماء حتّی یصلی علی محمد وعلی آلمحمد.(3)
از عمر هم در حدیث صحیحی آمده است: «دعا بین زمین و آسمانمتوقف میشود و چیزی از آن بالا نمیرود تا اینکه بر نبی صلواتبفرستد».(4)
ام انیس بنت حسن بن علی از پدرش روایت نقل میکند که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: آیا تو قول خداوند إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ را دیدهای؟ گفت: آنکه مکتوم است. اگر شما از من درباره آن سؤال نمیکردید، به شما خبر نمیدادم. بیشک خداوند دو فرشته را بر من مأمور کرده است که هرگاه نزد بنده مسلمانی نام من بیاید و بر من
صلوات بفرستد، آن دو فرشته میگویند: خداوند تو را ببخشد و خداوند و فرشتگانش در پاسخ آن دو فرشته میگویند: آمین.(1)
ابنعباس روایت کرده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
من صلی علیّ فی کتاب لم تزل الصلاة جاریة له مادام اسمی فی ذلک الکتاب;(2)هرکس بر من در نوشتهای صلوات بفرستد، صلوات بر آن شخص جاری است مادامی که اسم من در آن نوشته باقی است.
از ابوهریره روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
من صلی علیّ فی کتاب لم تزل الملائکة تستغفرله مادام اسمی فی ذلک الکتاب;(3)هرکس بر من در کتاب (نوشتهای) صلوات فرستد، تا هنگامی که اسم من در آن کتاب باشد، فرشتگان همواره برای او طلب آمرزش میکنند.
از علی بن حسین نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
من صلی علیّ یوم الجمعة مائة مرة جاء یوم القیامة ومعه نورلوقُسِمَ بین الخلق کلهم لوسعهم;(4)هرکس در روز جمعه برمن صدبار صلوات بفرستد، در قیامت نوری همراه اوست کهآن را اگر بین همه مخلوقات تقسیم کند، همه را در برمیگیرد.
از ابنعمر هم روایت شده که فرمود:
«زیّنوا مجالسکم بالصلاة علیّ فانّ صلاتکم علیّ نور یوم القیامة».(1)
از علی روایت شده است:
ان لله تعالی ملائکة خلقوا من النور لایهبطون الا لیلة الجمعة و یومالجمعة بأیدیهم اقلام من ذهب و دوی من فضّة و قراطیس مننور لایکتبون الا الصلاة علی النبی;(2)
بیشک خدای تعالیفرشتگانی دارد که از نور خلق شده و در شب و روزجمعه به زمین فرود میآیند، در حالی که در دستانشانقلمهایی از نقره و دواتهایی از نقره و کاغذهایی ازنور است. این فرشتگان جز صلوات بر نبی، چیز دیگرینمینویسند.
از ابوهریره روایتی نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
ما من احد یسلم علیّ الاّ ردّ الله علیّ روحی حتی اردَّ علیه السلام;(3)هرکس بر من سلام کند خداوند روحم را بر من بر میگرداند تا پاسخ سلام کننده را بدهم.
رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
صلوا علیّ فان صلاتکم علیّ زکاة لکم;(4)بر من صلوات بفرستید; زیرا صلوات شما بر من سبب پاکیزگی برای شماست.
رویفع بن ثابت روایت کرده که حضرت محمد صلی الله علیه وآله فرمود:
من صلی علی محمد و قال اللهم انزله المقعد المقرب عندک یوم القیامة، وجبت له شفاعتی;(1)هرکس بر محمد صلوات بفرستد و بگوید:«اللهم انزله المقعد المقرب عندک یوم القیامة» شفاعت من برای او واجب میشود.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
من صلی علیّ فی یوم مائة مرة قضی الله له مائة حاجة سبعین منها لآخرة وثلاثین منها لدنیاه;(2)هرکس روزی صدبار بر من صلوات بفرستد، خداوند برای او صد حاجت برآورده میکند; هفتاد حاجت در آخرت، و سی حاجت در دنیا.
از انس روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
من صلی علیّ فی یوم الف مرة لم یمت حتی یبشر بالجنة;(3)هرکس در روز بر من هزار بار صلوات بفرستد، نمیمیرد تا اینکه بشارت بهشت به او داده میشود.
از ابیامامة روایت شده که حضرت صلی الله علیه وآله فرمود:
اکثروا من الصلاة علیّ فی کل یوم جمعه فان صلاة امتی تعرضعلیّ فی کل یوم جمعة، فمن کان اکثرهم علیّ صلاة کان اقربهم منی منزلة;(4)در هر روز جمعه بر من زیاد صلوات
بفرستید; زیرا که صلوات امتم در هر روز جمعه بر من عرضه میشود; پس هرکس زیاد بر من صلوات فرستاد، جایگاهش به من نزدیکتر است.
از انس روایت شده که حضرت فرمود:
اکثروا من الصلاة علیّ فی یوم الجمعة ولیلة الجمعة فمن فعل ذلک کنت له شهیدا وشافعا یوم القیامة;(1)در روز و شب جمعه بر من زیاد صلوات بفرستید، پس هرکس اینچنین کرد من در روز قیامت برای او شهید و شافع هستم.
از حسن بن علی روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
اکثروا الصلاة علیّ فانّ صلاتکم علیّ مغفرة لذنوبکم;(2)بر من زیاد صلوات بفرستید; زیرا صلوات شما بر من موجب آمرزش گناهانتان است.
از ابوهریره روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
الصلاة علیّ نور علی الصراط...;(3)صلوات بر من نوری است برصراط.
... فمن صلی علیّ یوم الجمعة ثمانین مرة غفرت له ذنوب ثمانین عاماً;(4)پس هرکس در روز جمعه بر من هشتاد بار صلوات بفرستد گناهان هشتاد سال او بخشیده میشود.
از علی روایت شده است: «هرکس بر پیامبر در روز جمعه صد بار صلوات بفرستد، روز قیامت در صورتش نوری خواهد بود».(1)
از ابوذر روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس روز جمعه بر من دویست بار صلوات بفرستد، گناهان دویست سال او بخشیده شود».(2)
ابودرداء گفت: رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
بر من در روز جمعه زیاد صلوات بفرستید; زیرا جمعه شاهد است [و] ملائکه آن را میبینند و هیچ کس بر من صلوات نمیفرستد، مگر اینکه پیش از به پایان بردن آن صلواتش بر من عرضه میشود. راوی میگوید: من گفتم: و پس از مرگ هم؟ فرمود: خداوند بر زمین حرام کردهکه بدنهای انبیا را بخورد; پس نبی خدا زنده است و روزی میگیرد.(3)
عبدالله بن مسعود از رسولخدا صلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود:
اولی الناس بی یوم القیامة اکثرهم علیّ صلاة;(4)از میان مردم، کسی که بر من زیاد صلوات فرستاده در روز قیامت به من نزدیکتر خواهد بود.
از انس روایت شده که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
ان اقربکم فی یوم القیامة فی کل موطن اکثرکم علیّ صلاة فی الدنیا...;(1)بیشک نزدیکترین شما نزد من در همه موقفهای آخرت، کسی است که در دنیا بر من زیاد صلوات فرستد....
... من صلی علیّ یوم الجمعة و لیلة الجمعة مائة مرة قضی الله له مائة حاجة سبعین من حوائج الاخرة وثلاثین من حوائج الدنیا ثم
یوکل الله بذلک ملکا یدخله فی قبری کما یدخل علیکم الهدایا لیخبرنی بمن صلی علیّ باسمه و نسبه إلی عشرة، فاثبته عندی فیصحیفة بیضاء;(2)... و هرکس در روز جمعه و شب جمعه برمن صدبار صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده میکند: هفتاد حاجت در آخرت و سی حاجت در دنیا; سپس خداوند فرشتهای را مأمور میکند که صلوات را در قبرم داخل کند و نزد من آورد - همانطور که برای شما هدیه میآورند - تا نام فرستنده صلوات و نسبش را تا ده پشت به من خبر دهد; سپس آن را در نامهای سفید در نزد من ثبت میکند.
از عایشه روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
من سرّه ان یلقی الله غداً راضیاً فلیکثر الصلاة علیّ;(3)هر که خوشحال میشود که فردای قیامت خدا را در حالی دیدار کند که از او راضی باشد، پس بسیار بر من صلوات فرستد.
از ابوهریره روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
من سرّه ان یکتال بالمکیال الا وفی اذا صلّی علینا اهلالبیت; هرکس دوست دارد که (در روز قیامت اعمال صالح او را) با
ترازوی کاملتر بسنجند، هنگام صلوات فرستادن بر ما اهلبیت (چنین) بگوید: خداوندا! بر محمد پیامبر و اهلبیت علیهم السلام او صلوات بفرست.(1)
از علی علیه السلام روایت شده است
«من صلی علیّ صلاة کتب الله له قیراطا والقیراط مثل احد».(2)
از علی علیه السلام روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: ازجبرئیل پرسیدم:
ای الاعمال احب إلی الله عز و جل؟ قال: الصلاة علیک یا محمد! و حب علی بن ابی طالب;(3)محبوبترین اعمال نزد خداوند عزوجل کدام است؟ گفت: ای محمد! صلوات فرستادن بر شما و محبت علی بن ابیطالب.(4)
کسی که بر محمد صلوات فرستد، قلبش از نفاق پاکیزه میشود; همانطور که لباس از آب پاکیزه میشود.(5)
از ابن مسعود روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله از قول خداوند متعال فرمود: «کسی که بر تو در روز و شب صدبار صلوات بفرستد، من بر او هزار صلوات میفرستم...».(6)
«و هزار حاجت او را بر آورده میکنم
که آسانترین آن، رهایی از آتش است».(1)
خداوند به موسی علیه السلام فرمود:
یا موسی! احب ان لا ینالک من عطش یوم القیامه؟ قال: الهی نعم. قال: فأکثر من الصلاة علی محمد.(2)
حضرت فرمود: در کنار حوض کوثر مردمانی بر من وارد میشوند که من آنان را تنها به سبب فراوانی فرستادن صلوات میشناسم.(3)
از علی علیه السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
در روز قیامت سه گروه مخصوص در سایه عرش خدا قرار میگیرند; حال آنکه آن روز جزسایه خدا سایهای در کار نیست:... گروهی که بر من زیاد صلواتمیفرستند.(4)
از علی علیه السلام روایت شده است: از رسولخدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: «جبرئیل گفت: ای محمد! بیشک خداوند (عزوجل) میفرماید: کسی که بر شما ده بار صلوات بفرستد، او را از عذابم ایمن میکنم».(5)
خداوند به بندگان فرموده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً و فرستادن صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله سرنهادن به امر خداست.(1)
با توجه به آیه یاد شده، کسی که بر پیامبر صلی الله علیه وآله صلوات میفرستد، با خدا همراهی میکند.(2)
طبق آیه فوق، فرستنده صلوات با جمع فرشتگان همراه میشود.(3)
از ابن عمر روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
اکثروا من الصلاة علیّ فانها نور فی القبر;(4)بر من زیاد صلوات بفرستید; چراکه صلوات، قبر را نورانی میکند.
در ادامه حدیث پیشین چنین آمده است:
«... و نور فی الجنة;(5)و صلوات، نوری در بهشت است».
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
من صلی صلاة وجهر بها شهد له کل حجر ومدر و رطب ویابس;(6)
هرکسی که صلوات بفرستد و آن را با صدای بلند بگوید، هر سنگ و کلوخی و خشک و تری برای او گواهی میدهد.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند بر قبر من فرشتهای را مأمور کرده که سرش زیر عرش و پایش در عمق زمین هفتم است; او هشتاد هزار پر دارد و در هر پر و بال هشتاد هزار ریشه و در زیر هر ریشه هشتاد هزار زغبه، (جانوری مانند موش)(1)و در زیر هر زغبه زبانی است که خدا را تسبیح میکند و سپاس میگوید و برای کسی که بر من صلوات فرستاده است، طلب آمرزش میکند».(2)
پیامبر فرمود: «کسی که در روز جمعه بر من یک صلوات بفرستد، خداوند و فرشتگانش بر او هزار هزار صلوات میفرستند...».(3)
در ادامه حدیث پیشین چنین آمده است: «... و برای او هزار هزار حسنه مینویسد...».(4)
حدیث بالا چنین ادامه یافته است: «... و از او هزار هزار گناه را محو میکند...».(5)
در ادامه حدیث پیشین میخوانیم: «... و برای او هزار هزار درجه بلند میکند».(1)
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: هرکس بر من ده بار صلوات بفرستد، خداوند براو صد مرتبه صلوات میفرستد، و هرکس بر من صد مرتبه صلواتبفرستد، خداوند بر او هزار مرتبه صلوات میفرستد و خداوند بین دو چشم او مینویسد: «براة من النفاق; آزاد شده از نفاق».(2)
حدیث پیشین چنین ادامه یافته است: «و در قیامت او را همراه شهدا منزل میدهد».(3)
رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود:
من اکثر من الصلاة علی فی حیاته امر الله جمیع المخلوقات ان یستغفروا له فی مماته;(4)کسی که هنگام زنده بودنش بر من زیاد صلوات بفرستد، خداوند به همه مخلوقات حکم میکند که پس از مرگش برای او طلب آمرزش کنند.
علی علیه السلام فرمود: خداوند در بهشت درختی را آفریده است که میوهاش بزرگتر از سیب و کوچکتر از انار، نرمتر از سرشیر، شیرینتر
از عسل و خوشبوتر از مشک است و شاخههای آن از لؤلؤی تازه و تنههایش از طلا و برگهای آن از زبرجد است. از آن درخت کسی نمیخورد، مگر آنکه که بر محمد صلی الله علیه وآله زیاد صلوات بفرستد.(1)
از جابر بن عبدالله روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «... خداوند به سبب صلوات، فرستنده صلوات و پدر و مادر او را میبخشد...».(2)
در ادامه حدیث پیشین چنین آمده است: «... و با محمد و آل محمد محشور میشود».(3)
از انس - رضیالله عنه - روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
من قال: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و کان قاعدا، غفرالله له قبل ان یقوم، و ان کان قائما، غفرالله قبل ان یقعد;(4)هرکس بگوید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد» در حالی که نشسته است، پیش از اینکه بلند شود، خداوند او را بخشیده و اگر هنگام ایستادن چنین گوید، پیش از نشستن، خداوند او را بخشیده است.
ابوالحسن بکری، ابوعماره بن زید المدنی و محمد بن اسحاق مطلبی از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کردهاند: رسولخدا صلی الله علیه وآله در مسجد بود که مردی
آمد و سلام کرد و پیامبر صلی الله علیه وآله او را در میان خودش و ابوبکر جای داد. پس ابوبکر به اعرابی نگاه کرد و گفت: ای رسولخدا! شما او را بین من و خودت جا دادی و من روی زمین کسی را نمیشناسم که محبوبتر از من نزد شما باشد. حضرت صلی الله علیه وآله به ابوبکر گفت: جبرئیل از اعرابی به من خبر داده که او بر من صلواتی فرستاده که پیش از او احدی بر من چنین صلواتی نفرستاده است. ابوبکر گفت: ای رسولخدا! او چگونه بر شما صلوات فرستاده تا من هم مثل او بر شما صلوات بفرستم؟
فقال النبی یا ابابکر! انه یقول: اللّهم صل علی محمد و علی آل محمد فی الاولین و آلاخرین و فی الملاء الاعلی إلی یوم الدین.
سپس ابوبکر از رسول خدا صلی الله علیه وآله ثواب این صلوات را میپرسد. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
یا ابابکر! لقد سألتنی عمّا لاأقدر ان احصیه فلوکانت البحار مداداً و الاشجار اقلاماً والملائکة کتاباً، یکتبون لفنی المداد وانکسرت الاقلام ولم یبلغ الملائکة ثواب هذه الصلاة;(1)ای ابوبکر! از من درباره چیزی سؤال کردی که نمیتوانم ثواب آن را حساب کنم; پس اگر دریاها جوهر و درختان قلم بشوند و فرشتگان بنویسند، جوهر تمام میشود و قلمها میشکند، در حالی که فرشتگان نمیتوانند ثواب این صلوات را بنویسند.
1) (1) همان، ص 107; القول البدیع، ص 56..
یکی از حقوق مادی مسلّم برای اهلبیت علیهم السلام «حق فیء» است و خداوند در آیه «ذا القربی» بر ادای این حق تأکید کرده است: وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ... ;(1)«حق خویشاوندان را بده».
در این آیه خداوند بر ادای حق خویشاوند تأکید میکند. مراد از «ذا القربی» همانهایی هستند که در آیه مودت آمده و منظور، قرابت رسولخدا صلی الله علیه وآله است. بر اساس روایات شیعه و سنی، هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فاطمه زهرا علیها السلام را فراخواند و فدک را که از اموال شخصی ایشان بود، به دختر خود بخشید.
بسیاری از مفسران و دانشمندان اهلسنت، روایاتی را در کتابهایشان از صحابه با طرق متعدد نقل کردهاند که وقتی آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ...
1) (1) اسراء، آیه 26..
نازل شد، رسولخدا صلی الله علیه وآله فاطمه علیها السلام را خواست و به او فدک را بخشید; از جمله ابوسعید میگوید:
«لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ.. دعا رسولالله صلی الله علیه وآله فاطمه فأعطاها فدک».(1)
ابنعباس - رضیالله عنهما - میگوید:
«لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ... أقطع رسولالله صلی الله علیه وآله فاطمه فدکا».(2)
بسیاری از مفسران اهلسنت در ذیل آیه وَ ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ/3 درباره فدک بحث کردهاند.
طبری ذیل این آیه، روایتی نقل کرده که فدک با مصالحه مردمش و بدون جنگ به تصرف پیامبر صلی الله علیه وآله درآمده و به او اختصاص داشته است و هیچ یک از مسلمانان در آن بهرهای نداشتهاند.(3)سیوطی هم در روایتی دیگر آورده است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله با اهل فدک و روستاهای دیگر مصالحه کرد...(4)
فخر رازی مینویسد:
این آیه درباره فدک نازل شده است; چراکه اهل فدک از آنجا کوچ کردند; پس همه روستاها و اموالشان بدون جنگ در
1) (1) تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 39; الدرالمنثور، ج 5، ص 273; روح المعانی، ج 15، ص 58; فتح القدیر، ج 3، ص 270; کنزالعمال، ج 3، ص 767، ح 8696; مجمع الزوائد، ج 7، ص 49; موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، ص 113.
2) (2) الدرالمنثور، ج 5، ص 273; فتح القدیر، ج 3، ص 270.
3) (4) جامع البیان، ج 14، ص 38.
4) (5) الدرالمنثور، ج 8، ص 99..
دست پیامبر خدا صلی الله علیه وآله قرار گرفت، و چون پیامبر وفات یافت، فاطمه ادعا کرد که پدرش آن را به او هبه کرده است; ولی ابوبکر گفت: من گفته تو را درست نمیدانم; پس امایمن و یکی از غلامان پیامبر صلی الله علیه وآله برای فاطمه گواهی دادند!(1)
از این روایات بهدست میآید که فدک از فیء است. روایت بخاری نیز به همین معنا اشاره دارد:
وقد ارسلت فاطمه تسأله میراثها من رسولالله مما أفاء الله علیه بالمدینة وفدک....(2)
ابنمنظور میگوید: «چیزی که بدون جنگ و پیکار از اموال کفار بهدست آید، فیء است».(3)و فدک هم بدون جنگ به دست
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله رسیده است.
صرف نظر از روایات، قرآن مجید «فیء» را حق ذیالقربی میداند ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ4 «آنچه خدا از اموال مردم آن سرزمینها (فدک و اطراف آن) به رسول خود برگردانید، از آنِ خدا و رسول او و از آنِ خویشان رسول و یتیمان و مسکینان و در ماندگان در راه است».
سید قطب مینویسد: «حکم فیء این است که همه برای خدا،
رسولخدا صلی الله علیه وآله، «ذیالقربی»، یتیمان، مسکینان و درماندگان در راه است و پیامبر صلی الله علیه وآله در همه اینها تصرف میکند، و «ذوالقربی» که در دو آیه ذکر شده، خویشاوندان رسولخدا صلی الله علیه وآله هستند».(1)
از ابیدیلم نیز چنین روایت شده است: «علی بن الحسین علیه السلام به مردی از اهل شام فرمود: آیا قرآن خواندهای؟ عرض کرد: بلی، فرمود: آیا در [سوره] بنیاسرائیل نخواندهای که فرمود وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ... مردگفت: مگر شما از آنهایید که خدا امر کرده حقشان داده شود؟ فرمود: آری».(2)
در این آیه، خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب میکند که حقوق نزدیکان خود را که از غنیمت بر ایشان واجب شده، ادا کند.(3)حسن نیز گفته: «آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی... درباره خویشان رسول نازل شده است.(4)از سدی هم نظیر همین روایت نقل شده است.(5)از امام سجاد علیه السلام درباره آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ... روایت شده که میفرمایند: آنها نزدیکان پیامبر هستند که به پیامبر دستور داده شده تا حقوقشان را پرداخت نماید.(6)مراد از «یتامی» و «مساکین» و «ابنالسبیل», یتیمان، مسکینان و در راهماندگان اهلبیت علیهم السلام هستند; چنانچه علی بن الحسین علیه السلام فرموده است.(7)
1) (1) فی ضلال القرآن، ج 6، ص 3523.
2) (2) جامع البیان، ج 9، ص 72; الکشف و البیان، ج 6، ص 95; الدرالمنثور، ج 5، ص 271.
3) (3) علی خازن، تفسیر الخازن، ج 3، ص 128; ابن عادل حنبلی، اللباب فی علوم الکتاب، ج 12، ص 262.
4) (4) البحر المحیط، ج 6، ص 29.
5) (5) زاد المسیر، ج 5، ص 21.
6) (6) الجامع لاحکام القرآن، ج 10، ص 247.
7) (7) جامع البیان، ج 5، ص 8; المیزان، ج 19، ص 362..
برخی از مفسران اهلسنت آیه «ذاالقربی» را مکی میدانند و به سبب مکی بودن سوره، در روایاتی که فدک را حق فاطمه علیها السلام میدانند، تشکیک میکنند;
زیرا فدک پس از جنگ خیبر, در سال هفتم هجرت به دست آمد. ابن کثیر مینویسد: از ابیسعید چنین روایت شده است:
لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ... دعا رسولالله صلی الله علیه وآله فاطمه فأعطاها فدک.
سپس ادامه میدهد: اگر اسناد این حدیث صحیح باشد، مشکل است; زیرا آیه مکی است و فدک با (جنگ) خیبر در سال هفتم هجری فتح شده و این دو چگونه با هم جمع میشود؟(1)آلوسی نیز مکی بودن آیه را مطرح کرده است.(2)
بنابر تحقیق، این آیه در مدینه نازل شده و از آیات مدنی است، نه مکی; چنانچه برخی از مفسران تفسیر اهلسنت این آیه را جزء چند آیه دیگر میدانند که در مدینه نازل شده است; همچون حسن - که از آلوسی روایت کرده - (3)سعید حوی،(4)سید قطب،(5)زمخشری و....(6)
پس با این بیان، شبهه رد میشود. بهعلاوه باید دانست که در بسیاری از سورههای مکی، آیات مدنی و در سورههای مدنی، آیات مکی یافت میشود و این یک امر مسلّم بین فریقین است.
برخی محدثان اهلسنت, حدیث ابوسعید را به دلیل وجود عطیه در سلسله سند, ضعیف میدانند; هیثمی(1)و عبدالرزاق المهدی، محققان تفسیر شوکانی،(2)چنین عقیدهای ابراز کردهاند.
این حدیث با هفت طریق مختلف در شواهد التنزیل از ابوسعید نقل شده است و برخی دانشمندان رجالی اهلسنت, عطیه را ثقه میدانند; چنانچه ابن حجر گفته: «او ثقه بود - انشاءالله - و برایش حدیثهای صالح و خوبی است.»(3)او در جای دیگر عطیه را «صدوق»(4)میداند. یحیی بن معین او را «صالح» میشمارد.(5)بنابراین او فردی موثق در حدیث است. البته ضعف او، مقدم داشتن علی علیه السلام بر دیگران است; چنانچه ساجی چنین گفته است;(6)هرچند که این یک مسئله عقیدتی است و به وثاقت راوی هیچ ربطی ندارد; لذا این اشکال بیمورد است و این روایت با آیه کاملاً منطبق است. بهعلاوه، روایات دیگری هم از برخی بزرگان به طرق مختلف نقل شده است; همچون روایت ابنعباس(7)
و روایت امام علی بن الحسین که ایشان آیه را بر خود منطبق نموده و به آن احتجاج کرده است.(8)
از روایات متعدد و سیره مستمر اهلبیت علیهم السلام بهدست میآید که این آیه در مدینه نازل شده و پیامبراکرم صلی الله علیه وآله پس از نزول آیه، فدک را به فاطمه علیها السلام داده است. همچنین روایاتی که شأن نزول آیه را درباره
1) (1) مجمع الزوائد، ج 7، ص 49.
2) (2) فتح القدیر، ج 3، ص 270.
3) (3) تهذیب الکمال، ج 13، ص 92.
4) (4) تقریب التهذیب، ج 1، ص 678.
5) (5) تهذیب الکمال، ج 13، ص 91.
6) (6) همان، ص 92.
7) (7) الدرالمنثور، ج 5، ص 273; فتح القدیر، ج 3، ص 270.
8) (8) جامعالبیان، ج 9، ص 72; الکشف و البیان، ج 6، ص 95; الدرالمنثور، ج 5، ص 271..
نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله میدانند - مانند حدیث حسن،(1)سدی(2)و حدیث امام علی بن الحسین علیه السلام(3)- همگی بر درستی روایت عطیه گواهی میدهند.
از روایات ابنعباس و ابوسعید خدری بهدست میآید که فدک در دست فاطمه علیها السلام قرار گرفته بود. این مطلب را امام علی علیه السلام در نامه خود به عثمان بن حنیف نوشته و فرموده است:
... بلی کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلّته السماء...;(4)آری، از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود....
در روایت دیگری عمر بن خطاب میگوید: «هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله رحلت کرد، من و ابوبکر نزد علی آمدیم و گفتیم: درباره آنچه از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله باقی مانده چه میگویی؟ فرمود: ما به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله سزاوارتریم. عمر گفت: حتی آنچه در خیبر است؟ فرمود: بلی، حتی آنچه در خیبر است. عمر گفت: حتی آنچه در فدک است؟ فرمود: آری، حتی آنچه در فدک است. عمر گفت: به خدا قسم! چنین کاری نخواهد شد، مگر آنکه گردنهای ما با ارّه قطع شود!».(5)
در این روایت که عمر آن را نقل کرده و ابوبکر هم همراه او بود، سخنی از حدیث ساختگی «لانورث ما ترکناه صدقه» به میان نمیآید و امام علی علیه السلام نیز حق مسلّم خود را در فدک و غیر آن اعلام میکند.
اینجاست که عمر و ابوبکر با سوگند و تهدید, نیت خودشان را آشکار میکنند و اعلام میدارند که به هیچ وجه فدک را به خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله نمیدهند. عمر و ابوبکر در این روایت سخنی از قرآن و حدیث به میان نمیآورند; چراکه روایتی وجود ندارد تا فدک را حق آنان بداند. حال اگر امیرالمؤمنین علیه السلام با شمشیر, فدک و غیر آن را میگرفت، باید با توسل به زور، خلافت را نیز باز میستاند، چون حق مسلّم وی بود. ولی امام علیه السلام که محافظ دین است برای جلوگیری از قتل و فتنهای عظیم سکوت اختیار کرد و سلامت دین و مسلمانان را در نظر گرفت.
پیامبر صلی الله علیه وآله ارث فراوانی به جای گذاشت: طبق وصیت, مخیریق، هفت باغ، اراضی بنینضیر، فدک، سهمش از خیبر و... جزء اموال حضرت صلی الله علیه وآله بود.(1)
رسولخدا صلی الله علیه وآله فدک را در حال حیات و طبق دستور خداوند به حضرت فاطمه علیها السلام بخشیده بود. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله, فاطمه علیها السلام برای بهدست آوردن فدک و سهم «ذیالقربی» در چند مرحله تلاش کرد: در مرحله اول قاصدی را نزد ابوبکر فرستاد و از او حق خود را طلبید.(2)وی هنگامی که پاسخ رد شنید، آرام ننشست و بار دوم خود همراه زنان به مسجدالنبی رفت و خطبهای آتشین ایراد کرد.(3)
در جریان مطالبه فدک, ابوبکر میخواست فدک را به فاطمه
برگرداند; از این رو ابوبکر نوشتهای برای فاطمه درباره فدک تنظیم کرد. هنگام نوشتن ابوبکر، عمر داخل مجلس شد و پرسید این چیست؟ ابوبکر گفت: این نوشتهای است که برای فاطمه درباره میراث پدرش نوشتم. عمر گفت: «از کجا خرج مسلمانان را تأمین میکنی، در حالی که عرب با تو در حال جنگند; سپس نوشته را گرفت و آن را پاره کرد».(1)
از این روایت برمیآید که علت اصلی غصب فدک، درآمد زیاد آن بوده که میشد با درآمد آن, مخارج یک لشکر را تأمین کرد; بنابراین، مصادره فدک، به مصلحت خلافت و برای تحکیم پایههای حکومت در برابر مخالفان بود. قرار گرفتن فدک در دست فاطمه علیها السلام، جنبه حیاتی برای خلافت علی علیه السلام داشت.
ابن ابیالحدید از استاد بزرگ و مدرس بغداد، علی بن الفارقی، چنین نقل میکند: «به استاد گفتم: آیا زهرا در ادعای خود راستگو بوده است؟ گفت: بلی. گفتم: خلیفه میدانست که او زنی راستگو است؟ گفت: بلی. گفتم: چرا خلیفه حق مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟ در این هنگام استاد لبخندی زد و با کمال وقار گفت: اگر در آن روز سخن او را میپذیرفت و به این جهت که او زنی راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدک را به وی باز میگرداند، فردا او (زهرا) از این موقعیت به سود شوهر خود، علی استفاده میکرد و میگفت که خلافت متعلق به علی است و در آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را به علی تفویض کند; چراکه وی را راستگو میدانست; ولی برای اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، او را از حق مسلّم خود محروم ساخت»!(2)
ابوبکر سه حقی را که خداوند برای حضرت فاطمه علیها السلام قرار داده بود، انکار کرد و در مقابل روایات و آیات فراوان در این باره، تنها به حدیث موهن و واحدی که خودش راوی آن بوده استناد جست; حال آنکه آیه تطهیر(1)بر طهارت و عصمت فاطمه علیها السلام(2)دلالت میکند. عایشه درباره وی میگوید:
ما رأیت احداً قطّ اصدق من فاطمة غیر ابیها; به تحقیق کسی را - جز پدرش - راستگوتر از فاطمه ندیدم.
از این رو فاطمه علیها السلام, راستگوترین انسان پس از رسولخدا صلی الله علیه وآله است اما ابوبکر گواهی علی مرتضی علیه السلام و امایمن (زن بهشتی)، رباح، (غلام پیامبر)، حسن و حسین علیهم السلام، ام کلثوم و اسماء بنت عمیس را هم در این مورد نپذیرفت; حال آنکه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام از کسانی هستند که در مباهله به عنوان گواه رسالت در مقابل نصارای نجران حاضر شدند و وقتی مسیحیان به صداقت آنان پی بردند از مباهله سر باز زدند.(3)محبت علی، فاطمه، حسن و حسین، اجر رسالت قرار گرفته و مودتشان بر امت واجب شده است.(4)
1) (1) احزاب، آیه 33.
2) (2) جامع البیان، ج 12، ص 7; الدرالمنثور، ج 6، ص 604; المحرر الوجیز، ج 4، ص 384; تفسیر القرآن العظیم، ج 9، ص 492، ص 3131; مشکل الاثار، ج 1، ص 230; سنن ترمذی، ج 5، ص 434; ابینعیم اصبهایی، حلیة الاولیاء، ج 2 ص 41 و 42.
3) (3) تفسیر الفخر الرازی، ج 8، ص 89; الدرالمنثور، ج 2، ص 233; جامع البیان، ج 3، ص 301; اسباب النزول، ص 90; صحیح المسلم، ج 15، ص 185; المستدرک، ج 3، ص 150.
4) (4) الدرالمنثور، ج 7، ص 348; عبدالرحمن بن حوزی، دفع شبة التشبیه، ج 7، ص 117; البحر المحیط، ج 7، ص 516; المحرر الوجیز، ج 5، ص 34; الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج 4، ص 52; غرائب القرآن، ج 6، ص 76; تفسیر الفخر الرازی، ج 27، ص 167; روح المعانی، ج 25، ص 19; الجامع لاحکام القران، ج 16، ص 22; الکشاف، ج 3، ص 402; تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص 327..
طبق نقل ابن ابیالحدید معتزلی, فاطمه علیها السلام، حق پایمال شده خود را یک بار بهعنوان میراث و بار دیگر بهعنوان «نحله» خواسته بود(1)و برای احیای آن قیام کرد که هرکدام بحث مستقلی دارد.
امام بخاری مینویسد:
وقد ارسلت فاطمة تسأله میراثها من رسولالله صلی الله علیه وآله مما أفاء الله علیه بالمدینة و فدک وما بقی من خمس خیبر... فابی ابوبکر انیدفع إلی فاطمة منها شیئا فوجدت فاطمة علی ابیبکر فی ذلکفهجرته فلم تکلّمه حتی توفیت و عاشت بعد النبی ستة اشهرفلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یؤذن بها ابابکروصلّی علیها;(2)فاطمه علیها السلام به سوی ابوبکر قاصدی فرستاد و از او سهم خویش از میراث رسولخدا صلی الله علیه وآله (چیزهایی که خداوند از فیء به رسولخدا بخشیده بود، آنچه از مدینه و فدک و آنچه از خمس خیبر باقی مانده بود) را مطالبه نمود و ابوبکر از پرداخت آنها به فاطمه علیها السلام امتناع کرد. پس فاطمه علیها السلام بر ابوبکر غضبناک شد و با او سخن نگفت تا اینکه رحلت نمود. او پس از پیامبر صلی الله علیه وآله شش ماه بیشتر زنده نماند و هنگامی که از دنیا رفت، همسرش علی علیه السلام در شب بر وی نماز خواند و شبانه او را دفن کرد و به ابوبکر اجازه حضور در مراسم نداد.
از ابیسلمه روایت شده که فاطمه علیها السلام به ابوبکر فرمود: «وقتی مُردی وارث تو کیست؟ ابوبکر گفت: فرزند و خاندانم. فاطمه فرمود: پس چرا
ما ارث پیامبر صلی الله علیه وآله را نمیبریم؟ ابوبکر گفت: از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم که پیامبر ارث برده نمیشود...».(1)
از ابوالطفیل روایت شده که گفت: «چون رسولخدا صلی الله علیه وآله از دنیارفت، فاطمه [قاصدی] نزد ابوبکر فرستاد که: تو وارث رسولخدایی یا اهلش؟ ابوبکر گفت: نه، بلکه اهلش. فاطمه گفت: پس سهم رسولخدا صلی الله علیه وآله کجاست؟ ابوبکر گفت: من از رسولخدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میگفت: خداوند عزوجل هرگاه طعمهای را به پیامبری داده و سپس آن پیامبر را قبض روح فرمود، آن طعمه را برای جانشین او قرار میدهد; پس من رأیم این شد که آن را به مسلمانان رد کنم...».(2)
این حدیث، باطل است; چنانچه ذهبی مینویسد: عبدان گوید: من به ابن خراش گفتم: درباره حدیث «لانورث ما ترکنا صدقة...» چه میگویی؟ گفت: باطل است;(3)
این روایت، خبر واحدی است که جز ابوبکر از دیگری نقل نشده; چنانچه ابن ابیالحدید مینویسد: «مشهور آن است که حدیث «نفی ارث» را کسی جز ابوبکر روایت نکرده است». او در ادامه بحث میگوید: بیشتر روایات بیانگر آن است که این حدیث را جز ابوبکر کسی نقل نکرده; بلکه اجماع فقها در اصول فقه بر قبول خبر واحد
صحابی است و دلیلشان نیز همین روایت است».(1)
ابن حجر از عایشه روایتی آورده است که در آن عایشه میگوید:... مردم درباره میراث پیامبر صلی الله علیه وآله اختلاف کردند و هیچکدام در این بابت علمی نداشت. در این هنگام ابوبکر گفت: من از رسولخدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
«انا معاشر الانبیاء لانورث ماترکنا صدقه».(2)
طبق صریح گفتار عایشه، غیر از ابوبکر هیچ کس درباره به ارث نگذاشتن انبیا آگاهی نداشت. این حدیث با حدیث دیگر عایشه که در آن «لانورث» را نقل کرده در تعارض است;
این حدیث، خلاف قرآن است, چنانکه خواهد آمد;
طبق نقل حدیث ثقلین(3)- که بین فریقین متواتر است -، اهلبیت رسولالله علیهم السلام یکی از دو ثقل و یادگار پیامبر صلی الله علیه وآله است و هرگز از قرآن جدا نمیشود. رسولخدا صلی الله علیه وآله در این روایت به امت دستور داده که به اهلبیت علیهم السلام تمسک کنند; از این رو آنان پیوسته با حدیث «لانورث» مبارزه میکردهاند و آن را بر خلاف قرآن و ساختگی دانستهاند(4)و همواره به خلفا گوشزد میکردند; چنانکه امام علی علیه السلام به عمر میفرماید: یقیناً پیامبر صلی الله علیه وآله در زمان حیات خود فدک را به فاطمه و فرزندانش بخشیده بود;(5)
ابوبکر، راوی این حدیث، وقتی با فاطمه علیها السلام اختلاف پیدا کرد، این حدیث را مطرح نمود. این نکته از ارزش این حدیث میکاهد; زیرا
هیچکس غیر از او چنین سخنی را روایت نکرده; درحالیکه او با فاطمه علیها السلام درباره فدک نزاع داشت;
با فرض پذیرش صحت حدیث، باز هم فدک را شامل نمیشود; زیرا فدک را پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در حیات مبارک خود به فاطمه علیها السلام بخشیده بود و ارث نبوده تا درباره آن بحث شود; بلکه فدک از موضوع حدیث خارج بوده است; از این رو استدلال به این حدیث, بیمعنا است;
اگر فدک صدقه بوده، چرا ابوبکر نوشتهای برای فاطمه علیها السلام تنظیم کرد تا او بتواند در آن تصرف کند؟ طبق اخبار اگر عمر به مجلس وارد نشده بود، قضیه به پایان میرسید; او بود که نامه را گرفت و پاره کرد.(1)
اگر این حدیث صحیح است، کار خلیفه درست نیست; اگر فعل خلیفه درست باشد، حدیث صحیح نیست; در این صورت در قول و فعل خلیفه تضاد است;
اولاً: جانشین پیامبر از «ذوالعشرة»(3)تا «غدیر»(4)امام علی علیه السلام است و احادیث متواتر، بر این مطلب گواهی میدهند;
ثانیاً: در این خبر، خلیفه از روایت حرفی نمیزند; بلکه رد کردن
فدک را رأی شخصی خودش میداند، نه حدیث پیامبر. در این صورت این رأی خلیفه، اجتهاد در مقابل نص است; زیرا قرآن و روایات، هر دو گواهی میدهند که فدک حق فاطمه علیها السلام است;
«لانورث ما ترکنا صدقه» را بیان میکند و از طرف دیگر از فاطمه علیها السلام گواه میخواهد. اگر حدیثی در کار است، دیگر خواستن گواه چه معنا دارد؟ گواه خواستن، دلیل جعلی بودن حدیث است.
هنگامی که فاطمه علیها السلام, امام علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، ام کلثوم علیها السلام، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را برای شهادتدادن میآورد - چنانچه خواهد آمد - ابوبکر گواهی آنان را نمیپذیرد و فدک را پس نمیدهد. گویا این هفت نفر به جعلی بودن حدیث اعتقاد داشتهاند; حال آنکه مسیحیان نجران، گواهی علی، حسن و حسین علیهم السلام را پذیرفته بودند;
چرا خلیفه از دیگران برای صدق ادعایشان گواهی نخواست، در حالی که از فاطمه علیها السلام, راستگوترین انسان گواهی طلبید و پس از گواهی هفت نفر، باز هم حق فاطمه علیها السلام را به وی باز نگرداند. این عمل
1) (1) صحیح البخاری، ج 3، ص 236..
به چه منظور از وی سر زده است؟ این پرسشی تاریخی است که پیروان خلفا باید به آن پاسخ دهند;
همسران پیامبر صلی الله علیه وآله همه از این حدیث بیخبر بودند. آنان حتی پس از مطرح شدن حدیث
«لانورث ما ترکنا صدقه» به این روایت اعتماد نکردند; بلکه با در اختیار داشتن حجرههای پیامبر صلی الله علیه وآله، عثمان (خلیفه سوم) را نزد ابوبکر فرستادند تا از ارث پیامبر صلی الله علیه وآله سهم خودشان را مطالبه کنند;(1)
هیچ مکتب و ملتی یافت نمیشود که به «ارث نگذاشتن پیامبران» معتقد باشد. در میان مسلمانان نیز شیعه قایل به ارث گذاشتن انبیاء است. در اهلسنت, تنها حدیثی که در این زمینه به آن استناد میکنند، همان حدیث ابوبکر است. وقتی که حضرت فاطمه علیها السلام پس از غصب فدک آن را از خلیفه طلب کرد و سهم ذیالقربی و ارث پیامبر صلی الله علیه وآله را از او خواست، خلیفه با
سخنان متضادی آنها را انکار کرد و حدیث «لانورث» را پیش کشید; اما حضرت فاطمه علیها السلام این حدیث را مردود دانست و با آن به شدت برخورد کرد.
قرآن مجید در مورد ارث، آیات زیادی(1)دارد که خطاب به پیامبر و امت است و هیچ استثنایی در آنها دیده نمیشود. از این آیات استفاده میشود که باید همه پیامبران و پیروان آنان از خود ارث باقی بگذارند. اکنون دو آیه را به صورت اجمالی مورد بررسی قرار میدهیم.
وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ .(2)«و سلیمان، وارث داود شد».
از حسن روایت شده است که مراد از وراثت در این آیه, «مال» است.(3)در روایت دیگر، حسن تصریح میکند که مراد از وارثت، مال است; زیرا نبوت چیزی است که خداوند از ابتدا عطا میکند و نبوت ارث برده نمیشود; یعنی نبوت ارثی نیست که برده شود، بلکه اعطایی است.(4)
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا5 «من از بعد خویش از
وارثانم بیم دارم، و زنم نازا است. مرا از نزد خود فرزندی عطا کن تا از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد، پروردگارا! او را پسندیده گردان».
در روایتی ابنعباس چنین آمده است: «زکریا بچهدار نمیشد; از خدا درخواست کرد که پروردگارا! به من از جانب خودت یک ولی عطا کن که از من و از آلیعقوب ارث ببرد». و منظورش این بود که از من، مال مرا و از یعقوب، نبوت را ارث ببرد.(1)
از حسن روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: «خدا رحمت کند برادرم زکریا را! ورثه میخواست چه کند و خدا رحمت کند برادرم لوط را که با داشتن خدا، آرزوی داشتن رکن شدیدی میکرد.(2)
ابوصالح در روایتی مربوط به آیه: یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ ، میگوید: «یرث مالی ویرث من آل یعقوب النبوة».(3)
از قتاده نیز روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «خدا رحمت کند برادرم زکریا را، ورثه مال میخواست چه کند».(4)
نیشابوری مینویسد: «(مفسران) همچنین درباره ورثه اختلاف کردند. از ابنعباس، حسن و ضحاک روایت شده که مراد، ورثه مال
است. از آنها همچنین روایت شده که مراد «یرثنی المال ویرث من آل یعقوب النبوة» است.(5)
آلوسی مینویسد: از ابنعباس، مجاهد، عکرمه و ابیصالح روایت شده است که آنها گفتند: «در این آیه مراد، ارث مالی است».(6)همین طور
بسیاری(1)از مفسران اهلسنت روایات «یرثنی مال» را آوردهاند. مایه تعجب است که تفاسیر اهلسنت همه این روایات را نادیده میگیرند و تنها به همان روایت «لانورث» استناد میکنند; روایتی که ابن خراش آن را «باطل» قرار داده است.(2)قرطبی نیز گفته است که این روایت حجتی ندارد; زیرا یک نفر از طرف خودش اخبار گروهی را میدهد.(3)
این روایت، روایت واحدی است که بر خلاف قرآن، سخن اهلبیت علیهم السلام و کلام رسولخدا صلی الله علیه وآله است، در مقابل این روایات، جبهه گرفته است؛(4)اما روایات برخی دیگر از صحابه و تابعان همچون ابنعباس، حسن، مجاهد، قتاده، ابوصالح، عکرمه و ضحاک، در مقابل این روایت ایستادهاند و تصریح کردهاند که انبیا, میراث مالی میگذارند و برخی بزرگان اهلسنت نیز آن را «باطل» اعلام کردهاند. با این حال, آیا باز هم تمسک جستن به این روایت، جز تعصب چیز دیگری است؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از نزول آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ5 فاطمه علیها السلام را خواست و فدک را به دخترش داد;(5)اما پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله، ابوبکر، فدک را از فاطمه علیها السلام گرفت و با وجود گواهی امام
1) (1) علی ماوردی، النکت و العیون، ج 3، ص 355; زاد المسیر، ج 5، ص 124; معالم التنزیل، ج 3، ص 355; تفسیر الفخر الرازی، ج 21، ص 183.
2) (2) لسان المیزان، ج 3، ص 444.
3) (3) الجامع لاحکام القران، ج 11، ص 81.
4) (4) سیره حلبیه، ج 3، ص 361.
5) (6) الدرالمنثور، ج 5، ص 273; روح المعانی، ج 15، ص 58; فتح القدیر، ج 3، ص 270; تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 39; کنزالعمال، ج 3، ص 767..
علی علیه السلام(1)امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، ام کلثوم علیها السلام،(2)ام ایمن،(3)رباح (غلام پیامبر)(4)و اسماء بنت عمیس(5)آن را به فاطمه پس نداد و گواهی آن جمع را نپذیرفت.
عثمان, فدک را در زمان خلافتش به مروان بن حکم، پسر عمو و دامادش بخشید;(6)سپس معاویه فدک را بین سه نفر (مروان، عمرو بن عثمان و پسرش یزید) تقسیم کرد;(7)اما عمر بن عبدالعزیز در زمان خلافتش به رد فدک به فرزندان فاطمه علیها السلام حکم کرد.(8)وقتی یزید بن عبدالملک خلیفه شد، دوباره فدک را غصب کرد تا اینکه ابوالعباس السفّاح خلیفه شد. او دوباره فدک را به حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب برگرداند. وقتی منصور خلیفه شد، فدک را دوباره از فرزندان فاطمه علیها السلام پس گرفت; سپس مهدی بن منصور، فدک را پس داد. در هنگام خلافت موسی الهادی، فدک برای چندمین بار غصب شد و تا زمان مأمون، در غصب بود; اما او آن را به محمد بن یحیی بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و محمد بن عبدالله بن الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب برگرداند.
1) (1) سیره حلبیه، ج 3، ص 326.
2) (2) عبد الرحمن بن احمد ایجی، المواقف، ص 402; سیره حلبیه، ج 3، ص 362.
3) (3) تفسیر الفخر الرازی، ج 29، ص 285.
4) (4) همان.
5) (5) عبدالفتاح عبدالمقصود، فاطمة الزهراءعلیها السلام، ج 2، ص 308.
6) (6) سنن الکبری، ج 9، ص 437; شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 198.
7) (7) شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 216.
8) (8) یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 217..
دعبل، شاعر بزرگ و معروف، در این زمینه شعری سرود:
اصبح وجهُ الزمان قد ضحکا برد مأمون هاشم فدکا(1)
مهمترین سؤال این است که چرا ملکه آیه تطهیر و پیکرۀ عصمت و طهارت (حضرت زهرا علیها السلام), برای بازپسگیری فدک که از مال دنیا است, قیام کرد؟ مگر فدک چه ارزشی داشت که فاطمه علیها السلام برای بازستاندن آن به دربار خلافت رفت و خطبه آتشین خواند و تا آخر عمر از خلفا ناراضی بود؟
در پاسخ باید گفت: فدک چیزی نبود که دختر رسولالله صلی الله علیه وآله برای آن اقدامی کند; بلکه قیام فاطمه علیها السلام برای این بود که سه حق مسلّم قرآنی دگرگون شده بود و حق و باطل در هم آمیخته بود. قرآن میفرماید: وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ و رسولخدا صلی الله علیه وآله به دستور خداوند, فدک را به فاطمه علیها السلام بخشیده بود.
اگر فاطمه علیها السلام قیام نمیکرد، این آیه به تمام معنا ساقط میشد و این با حیات جاودانی قرآن سازگاری نداشت. اگر فاطمه علیها السلام برنمیخواست، سهم «ذی القربی» که یکی از مهمترین فرمانهای قرآنی است وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی فراموش میشد و پیام جاودانی آن به گوش کسی نمیرسید. اگر فاطمه علیها السلام قد علم نمیکرد، ارث نگذاشتن انبیا به حقیقت میپیوست و آیات ارث در قرآن تحریف میشد. حضرت علیها السلام با قیام خود آیات قرآنی را زنده کرد و سه حق مسلّم قرآنی را نجات داد.
1) (1) همان..
همچنین به فاطمه علیها السلام ظلم شده و او مظلوم واقع شده بود. در حقیقت این قیام برای مال دنیا نبود; بلکه برای پاسداری از حق بود. خیزش علیه ظلم، وظیفه هر مسلمانی است و حضرت فاطمه علیها السلام به این وظیفه عمل کرد.
غصب فدک، ضربه اقتصادی سنگینی بر علی علیه السلام وارد میکرد و فاطمه علیها السلام که علی علیه السلام را جانشین برحق و بلافصل پیامبر صلی الله علیه وآله میدانست، به آینده مینگریست. او در ضمن قیام برای بازستاندن فدک، از ولایت و امامت هم دفاع کرد و در این راه به شهادت رسید و اولین شهید راه ولایت بود.
یکی از سؤالهای مهم درباره فدک، این است که چرا علی علیه السلام در زمان خلافت خود فدک را پس نگرفت؟ اگر فدک حق فاطمه علیها السلام بود، حتماً امام علی علیه السلام آن را باز میستاند; از این رو سکوت امام علی علیه السلام دلیلی بر حق نبودن قضیه فدک است.
پاسخ این است که امام علی علیه السلام حکومت را به اصرار زیاد مردم پذیرفت که در این مدت کوتاه, سه جنگ داخلی رخ داد و سرانجام حضرت جام شهادت را نوشید. امام علی علیه السلام در آشوب داخلی با منافقان روبهرو شده بود و در این حال نمیتوانست فدک را پس بگیرد; زیرا به تصریح برخی دانشمندان اهلسنت، عثمان در زمان خلافت خویش فدک را به دامادش مروان بخشیده بود.(1)
1) (1) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 198; سنن الکبری، ج 9، ص 437..
خداوند در سوره انفال، خمس را حق اهلبیت علیهم السلام بر میشمارد ومیفرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ .(1)«و بدانید آنچه را که سود میبرید، پنج یک آن برای خدا است و برای رسول و خویشاوند او و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان، اگر به خدا ایمان آوردهاید».
یکی دیگر از حقوق مادی برای اهلبیت علیهم السلام حق خمس است. خمس یک دستور اکید قرآنی است. اگرچه این آیه در جنگ بدر نازل شد، اما مورد نزول، حکم آن را تخصیص نمیزند و این یک حکم عامبرای هر غنیمتی است. اسلام، زکات و صدقه را برای مردم عادی
1) (1) انفال، آیۀ 41..
ونیازمند قرار داده است، ولی آن دو را بر فرزندان پیامبر صلی الله علیه وآله حرام کردهوبهجای آن خمس را قرار داده است، زیرا زکات و صدقه، چرک مال است.
خمس در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بین خاندان حضرت تقسیم میشد; ولی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله, خلفای سهگانه، خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله را از آن محروم کردند. گفتنی است که خمس، مربوط به همه چیز است و تعبیر «من شئ» در آیه، بر این مطلب دلالت میکند. همچنین واژه «غنیمت» نیز مفهوم وسیعی دارد.
راغب میگوید: «الغُنُمُ» رسیدن به گوسفند و دسترسی یافتن به آن راگویند; سپس درباره هر غنیمتی که از دشمنان و غیرایشان در دسترسقرار گیرد و بهدست آید، بهکار رفته است که وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ به همین معنا است»;(1)«بهدست آوردن چیزی بدون زحمت، غنیمت است».(2)در تاج العروس(3)و لسان العرب(4)نیز همین معنا آمده است.
در روایات و برخی فتواهای فقهای اهلسنت نیز غنیمت اعم از غنیمتهای جنگی است که بیان خواهیم کرد. در نامههای پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به قبیلهها و شخصیتها که در آنها بر پرداخت خمس تأکید شده، خمس در همین معنا به کار رفته است.
درباره علت تشریع حکم خمس، روایات زیادی در منابع فریقین وارد شده که مهمترین علت تشریع آن را بینیازی خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله از امت دانسته است.
از علی علیه السلام روایت شده که فرمود: «خداوند صدقه را بر رسول خود حرام کرد و در عوض آن، سهمی از خمس برایش قرار داد و همچنین در میان همه مسلمانان صدقه را تنها بر اهلبیت پیغمبرش حرام کرده و در عوض آن, سهمی با رسولخدا برایشان تعیین کرد».(1)
از ابنعباس - رضیالله عنه - نقل شده است که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من آب چرکین دست مردم را برای شما اهلبیت علیهم السلام نپسندیدم; چون یک پنجم خمس، شما را بینیاز میکند و برای شما بس است».(2)
از مجاهد روایت شده که میگفت: «خداوند میدانست که در بین بنیهاشم فقیرانی هستند; پس برای بنیهاشم به جای صدقه، خمس را قرار داد».(3)
از این روایات و مانند آنها برمیآید که فلسفه خمس، تشکیل یک نظام اقتصادی مستقل برای خاندان پیامبراکرم صلی الله علیه وآله است تا آنان به سوی مردم دست دراز نکنند و عزتشان خدشهدار نشود.
ابن دیلمی میگوید: علی بن حسین - رضیالله عنه - به فردی شامی
فرمود: آیا شما در (سوره) انفال نخواندهای وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ ؟ گفت: بله. سپس مرد شامی پرسید: آنها شما هستید؟ فرمود: بله.(1)
مجاهد گوید: «مراد از «ذی القربی» همان نزدیکان رسولخدا صلی الله علیه وآله هستند که صدقه برای ایشان حرام است».(2)
از این دو روایت بر میآید که «ذی القربی» همان آل محمد هستند که صدقه بر ایشان حرام شده است. طبری مینویسد: «برخی میگویند ذیالقربی همان نزدیکان رسولخدا صلی الله علیه وآله از بنیهاشم هستند».(3)همین نظریه را امام مالک، ثوری، اوزاعی و غیره پذیرفتهاند».(4)
مجاهد میگوید: «صدقه برای آل محمد حلال نبود; از این رو خمس را برای ایشان قرار داد».(5)
نیشابوری، مفسر بزرگ اهلسنت مینویسد: گفته شده که همه خمس برای قرابت است; از این رو از علی علیه السلام روایت شده که آن حضرت در پاسخ به قول «الیتامی والمساکین» فرموده است که «مراد, شیعیان ما و مساکین ما است».(6)
از امام زین العابدین علیه السلام نیز روایت شده که فرمود: «به یقین خمس
برای ما است». به حضرت گفته شد که خداوند میفرماید وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ فرمود: «مراد، شیعیان ما، فقیران ما و در راه ماندگان ما هستند».(1)
از این روایات به دست میآید که همه خمس به آل محمد علیهم السلام تعلق دارد وحق آنان است.
در روایت دیگری از علی بن ابیطالب علیه السلام درباره آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ آمده است که آن حضرت فرمود: «این خمس مخصوص ما است و برای ما در صدقه سهمی را نگذاشت به سبب کرامت. خداوند به پیامبرش و آلش و به ما عزت بخشید و از چرک دست مردم دور نگه داشت».(2)
منهال بن عمرو میگوید: «از عبدالله بن محمد بن علی و علی بن الحسین پرسیدم که خمس برای کیست؟ گفتند: خمس برای ما است. من به علی گفتم: خداوند میفرماید: وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ گفت: مراد، یتیمان و فقیران ما هستند».(3)
در صحیح بخاری نیز چنین آمده است: «حضرت فاطمه علیها السلام از ابوبکر، خمس خیبر را طلبید و ابوبکر انکار کرد و فاطمه علیها السلام ناراحت شد و تا دم مرگ با ابوبکر صحبت نکرد».(4)
روایات معتبر زیادی در کتب اهلسنت یافت میشود که حضرت صلی الله علیه وآله
خمس را طبق آنچه در آیه قرآن آمده است، تقسیم میکرد. ابوعالیه ریاحی میگفت: غنیمت را نزد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آوردند پس حضرت از آن غنیمت خمس را گرفت و به پنج قسمت تقسیم کرد: سهم خدا، سهم رسول، سهم نزدیکان، سهم یتیمان، سهم فقیران و در راه ماندگان.(1)
ابنعباس میگوید: «خمس به شش قسمت تقسیم میشد: دو سهم برای خدا و رسولخدا، و سهمی برای نزدیکان پیامبر; حتی پیامبر (بر همین روش) از دنیا رحلت فرمود».(2)
همه روایات اهلسنت تصریح دارند که در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه وآله همواره سهم ذیالقربی داده میشد و خمس - بر طبق آیه - به شش قسمت تقسیم میشد و این سنت و روش پیامبر صلی الله علیه وآله بود تا اینکه از دنیا رحلت کرد.
ابنعباس در روایتی دیگر میگوید: «بیشک خمس در زمان رسولخدا صلی الله علیه وآله بر پنج قسمت تقسیم میشد: برای خدا و رسول یک سهم، بین ذیالقربی یک سهم، و بقیه سه سهم بین یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان تقسیم میشد. سپس ابوبکر و عمر و عثمان - رضی الله تعالی عنهم - خمس را به سه قسمت تقسیم کردند و سهم پیامبر و سهم ذیالقربی را ساقط نمودند و باقی سه سهم، یعنی سهم یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان را برقرار کردند».(3)
در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه وآله خمس به ذیالقربی داده میشد و این موضوع بدون هیچ تغییری تا زمان رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا ادامه داشت. پس از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله این اجتهاد ابوبکر و عمر بود که خمس را از فاطمه علیها السلام و بنیهاشم گرفتند و آن منع کردند.(1)
از ابنعباس روایت شده است که خمس بر شش سهم بود: سهم خدا، سهم رسولخدا، سهم ذیالقربی، تا زمانی که پیامبر صلی الله علیه وآله از دنیا رفت. پس از آن، ابوبکر خمس را تنها برسه سهم دیگر قرار داد (یعنی یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان) و عمر و خلفای بعدی چنین رفتار میکردند.(2)روایت شده که ابوبکر، بنیهاشم را از خمس منع کرد.(3)در روایت دیگر آمده: ابوبکر، فاطمه و بنیهاشم را از خمس منع کرد.(4)
ابن ابیالحدید معتزلی از انس بن مالک روایتی را نقل کرده که چنین میگفت: «فاطمه نزد ابوبکر آمده و فرمود: از ستم و ظلمی که به ما اهلبیت علیهم السلام شده، آگاه هستی: اینک سهم ذیالقربی را از آنچه که خدا در آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی نصیب ما فرموده، تحویل بده. ابوبکر پاسخ داد: آری، من هم (این آیه را) از کتاب خدا خواندهام; چنانکه تو میخوانی; ولی علم من از آن (آیه) به آنجا نرسیده که بدانم سهم ذیالقربی را از خمس باید کاملاً تسلیم شما کنم!
حضرت فاطمه فرمود: پس آیا این سهم از آنِ تو و خویشاوندان توست؟
ابوبکر جواب داد: نه، بلکه مقداری از آن را به شما میدهم و بقیه را در مصالح مسلمانان مصرف میکنم!
حضرت فاطمه فرمود: این حکم خدا نیست.
ابوبکر پاسخ داد: همین حکم خدا است!».(1)
این روایت با روایت دیگر او در تعارض است; چنانکه ابنعباس روایت میکند که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله، ابوبکر سهم ذیالقربی را برای مسلمانان قرار داد; زیرا پیامبر خدا فرمود:
«لا نورث ما ترکنا صدقة».(2)
خمس ذیالقربی از دستورات مهم قرآن است و آن را بدون دلیل نمیتوان تخصیص زد. عمومات قرآن را تنها روایات قطعی میتوانند تخصیص بزنند; حال آنکه این روایت را تنها ابوبکر روایت کرده(3)است و خبر واحد است;
سهم ذیالقربی ربطی به ارث پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد. آیا ارث میت شامل ملکیتهای نزدیکان میشود؟
اگر خمس شامل ارث پیامبر صلی الله علیه وآله بشود، چرا ابوبکر تصمیم گرفت مقداری را به فاطمه بدهد؟ زیرا این کار به عقیده آنها صدقه است و صدقه هم بر آل محمد صلی الله علیه وآله حرام است;(4)
اگر خمس از صدقه باشد، چطور آن را برای خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله جایز میداند; حال آنکه در روایات زیادی آمده است که صدقه و زکات، چرک دست مردم است و به همین علت خداوند خمس را برای آل محمد صلی الله علیه وآله قرار داد.(2)همچنین ابن ابی الحدید در روایاتی آورده است که ابوبکر اقرار کرد مقداری از سهم ذیالقربی را به حضرت فاطمه علیها السلام بدهد. طبق حدیث دوم (ما ترکناه صدقه)، چطور ابوبکر صدقه را به فاطمه میدهد؛ پس معلوم میشود که سهم ذیالقربی ربطی به صدقه ندارد;
خمس در مقابل زکات و صدقه است - چنانچه در بسیاری از روایات آمده است(3)- چیزی که جانشین چیز دیگر قرار گرفته، نباید حکم اوّلی را داشته باشد. خمس یک نظام مستقل مالی و اقتصادی برای خاندان پیامبراکرم صلی الله علیه وآله است؛ همانطور که زکات یک نظام مستقل مالی واقتصادی برای امت است. پس خمس نه صدقه است, نه ارث پیامبر صلی الله علیه وآله, بلکه دستور خداوند است و به فرض صحیح بودن این حدیث، باز هم ربطی به خمس ندارد;
طبق صریح برخی روایات، امام علی علیه السلام با این نظریه خلفا مخالف
بود و آن را حق اهلبیت علیهم السلام میدانست; دراینباره محمد بن اسحاق از امام باقر علیه السلام میپرسد: «نظر علی - کرم الله وجهه - درباره خمس چه بوده است؟ فرمود: نظرش همان نظر اهلبیت علیهم السلام بوده است»;(1)
عمر بن عبدالعزیز، یکی از عادلترین دولتمردان بنیامیه است. او در زمان حکومت خود سهم پیامبر و ذوی القربی را برای بنیهاشم فرستاد.(2)اگر استدلال خلیفه اول درست است، پس او حتماً طبق سیره عمر عمل میکرد;
ابوداود از جبیر بن مطعم چنین روایت کرده است: ابوبکر خمس را مانند رسولخدا صلی الله علیه وآله تقسیم میکرد، ولی سهم نزدیکان رسولالله صلی الله علیه وآله را - آنگونه که پیامبر میداد - به آنان پرداخت نکرد.(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به خویشاوندان از خمس میداد، ولی ابوبکر از آن سرپیچی کرد; پس چگونه ادعا میشود که او خمس را مانند پیامبر صلی الله علیه وآله تقسیم میکرد؟
آنان به تو داده، قابل انکار نیست; آیا به برادران ما از بنیمطلب میدهی و به ما نمیدهی، با اینکه ما و ایشان از جهت خویشاوندی در یک رتبه هستیم؟ فرمود: آنان هم در جاهلیت و هم در اسلام هرگز از ما جدا نبودند».(1)
با وجود این روایات و سیره رسول اکرم صلی الله علیه وآله آیا منع خمس از «ذیالقربی» اجتهاد در مقابل نص نیست؟
در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله سهم ذیالقربی از خمس معلوم بود و خود حضرت صلی الله علیه وآله تا هنگام وفات همواره سهم ذیالقربی را از خمس میپرداخت.
ابن قدامه، فقیه بزرگ اهلسنت مینویسد: «پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، ابوبکر و عمر - رضیالله عنهما - سهم ذیالقربی را در فی سبیل الله قرار دادند. از ابنعباس روایت شده که یقیناً ابوبکر و عمر - رضی الله عنهما - خمس را بر سه قسمت قرار دادند. او سپس مینویسد: وقتی به احمد بن حنبل گفته شد: «ابابکر و عمر - رضی الله عنهما - سهم ذیالقربی را در فی سبیل الله قرار دادند» سکوت کرد و سرش را تکان داد و تأیید کرد; ولی این مذهب را ترک کرد. او (احمد بن حنبل) درباره سهم ذیالقربی، قول ابنعباس و موافقانش را بهتر از دیگران موافق کتاب خدا و سنت رسولخدا صلی الله علیه وآله دید; زیرا هنگامی که از ابنعباس درباره سهم ذیالقربی پرسیده شد، گفت: ما گمان میکردیم سهم ذیالقربی برای ما است; ولی قوم ما سهم ذیالقربی را برای ما انکار کرد».
ابن قدامه مینویسد: شاید مراد ابنعباس از جمله «فابی ذلک علینا قومنا» این است که ابوبکر و عمر - رضی الله عنهما - و کسانی که از این دو
1) (1) الدرالمنثور، ج 4، ص 69..
پیروی کردند، سهم ذیالقربی را در فی سبیلالله قرار دادند و قول ابنعباس سزاوارتر و موافق کتاب و سنت است.(1)این فقیه بزرگ اهلسنت در جایی دیگر مینویسد: «پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله سهم ذیالقربی ثابت است. خداوند در قرآن سهم ذیالقربی را ذکر کرده و این مطلب ثابت است که بیشک پیامبر صلی الله علیه وآله به ذیالقربی عطا میکرد»; او سپس حدیث مطعم را ذکر کرده و میگوید: «برای این آیه نسخی نیامده و این حکم تغییر نیافته است. پس سهم ذیالقربی و عمل طبق این حکم واجب است».(2)
ابن قدامه بر خلاف بسیاری از فقهای اهلسنت به وجوب خمس برای ذیالقربی و وجوب عمل به این حکم اعتقاد دارد. صحابه حق تصرف و تغییر در حکم شرع را ندارند و این کار با وجود نص صریح آیه و سنت متواتر و مستمر پیامبراسلام صلی الله علیه وآله هیچ ارزش و جایگاه شرعی و علمی ندارد;
بلکه اجتهاد در مقابل نص است.
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله نه تنها خمس را از ذیالقربی منع کردند, بلکه در مصداق ذیالقربی هم دست بردند; چنانچه از سعید المقبری نقل شده است که نجده به ابنعباس نامه نوشت و از او درباره ذیالقربی پرسید: ابنعباس در پاسخ او نوشت: «ما میگفتیم ذیالقربی ما هستیم و قوم ما این مطلب را انکار کردند و گفتند: قریش کلها ذوالقربی;(3)همه قریش ذوالقربی هستند».
دقت در این روایات به خوبی نشان میدهد که تعارض بسیاری در سیره صحابه و سخنان آنان وجود دارد. قاضی ابویوسف مینویسد:
«خمس در زمان پیامبر بر پنج سهم تقسیم میشد که برای خدا و رسول یک سهم، برای ذیالقربی سهمی و برای یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان هم سهمی بود. سپس ابوبکر، عمر و عثمان - رضی الله عنهم - با تقسیم خمس به سه قسمت، سهم رسول و ذوی القربی را ساقط کردند».(1)
امام شافعی سهم ذیالقربی را میپذیرد. امام فخر رازی مینویسد: «بدانید ظاهر آیه مطابق قول شافعی است و در آن صریح است; پس عدول از آیه جایز نیست، مگر با دلیل منفصل و قوی دیگر از آیه؛ چطور چنین چیزی ممکن است, در حالی که در آخر آیه گفته:... إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ. یعنی اگر شما به خدا ایمان دارید، به این قسمت حکم کنید. این دلیل بر آن است که تا هنگام حکم نکردن به این قسمت, ایمان حاصل نخواهد شد».(2)
از توجه به روایات وارده در این باب نتیجه میشود که غاصبین خمس، به خاطر مصلحتهای سیاسی، آل محمد صلی الله علیه وآله را از این حق محروم نمودند.
حسن میگوید: «در عنبر و لؤلؤ، خمس است; زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله در «زکات» خمس قرار داده است».(3)مالک و ابنادریس نیز میگفتند: «زکات مربوط به چیزهایی است که در زمان جاهلیت دفن شده است - زیاد باشد یا کم - و پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده در زکات، خمس است».(4)
ابوهریره گفته: پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«و فی الزکات الخمس». برخی مردم میگویند, معدن, زکات دارد، مانند آنچه در جاهلیت دفن شده.(1)
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: در زکات خمس است.
پرسیده شده ای رسولخدا! زکات چیست؟ فرمود: طلا و نقرهای که خداوند در روز خلقت در زمین قرار داده است.(2)
در نامه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به وائل بن حجر آمده: «و فی السیوب الخمس». ابن اثیر مینویسد: «السیوب، جمع سیب است و پیامبر صلی الله علیه وآله از سیب، مال مدفون در زمان جاهلیت یا معدن را اراده کرده است; زیرا این از فضل خدای متعال و عطای او است، به هر که برسد».(3)
از انس بن مالک خادم پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده است که گفت: «رسولخدا صلی الله علیه وآله وقتی به سوی خیبر به راه افتاد، یکی از همراهانمان به ویرانهای داخل شد تا قضای حاجت کند; پس خشتی برداشت تا خود را با آن پاک کند; پس طلایی زیر آن نمایان شد و او آن را نزد رسولخدا صلی الله علیه وآله آورده و داستان را گزارش داد. رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمودند: این زکات (گنج) است و در آن خمس است».(4)
مردی از (مزینه) مسائلی را از رسولخدا صلی الله علیه وآله پرسید. یکی آن بود که ما در ویرانهها و زیر سنگهایی که برای علامت و نشانی روی هم انباشتهایم، گنج مییابیم; حکمش چیست؟ فرمود: «در آن و در زکات، خمس است».(5)
ابن اثیر مینویسد: «زکات نزد اهل حجاز، گنجهای مدفون شده در
زمین در زمان جاهلیت است و نزد اهل عراق، معادن است».(1)
در روایت جابر آمده که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: در زکات، خمس است. شعبی گفته است: «الزکاة الکنز العادی».(2)در روایت عبدالله بن مسعود هم آمده است که حضرت صلی الله علیه وآله فرمود: «در زکات, خمس است».(3)همین مضمون را اصحاب دیگر مانند ابیثعلبه الخشنی، ابوهریره و زید بن ارقم، از رسولخدا صلی الله علیه وآله نقل کردهاند.(4)
رسولخدا صلی الله علیه وآله به قبیلهها و شخصیتهایی که اسلام میآوردند یا عهد و پیمان میبستند, امر میکردند از تمام فایدهها خمس بپردازند. نمونههایی از این نامهها را به اختصار ذکر میکنیم.
در این روایت, مراد از «فایدهها» غنیمتهای جنگی نیست; زیرا سؤال کننده کسی است که در غیر ماههای حرام، از ترس مشرکان جرأت نداشت از سرزمین خود بیرون برود و در ماههای حرام هم که جنگ حرام است; پس بیشک مراد, غنیمت به معنای عام است که هر نوع فایدهای را شامل میشود;
واضح است قبیله جذام و سعد با کفار نجنگیدهاند تا غنیمت جنگی مطالبه کنند; چون مالک بن احمد جذامی که اسلام را پذیرفت، از حضرت صلی الله علیه وآله خواست نامهای بنویسد و قومش را به اسلام دعوت کند.
پس ایشان نامهای نوشت و آنان را به دوری از مشرکان و پرداخت خمس از فایدهها امر فرمود;(2)
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به بنیجوین نامه نوشت: «کسی از آنان که به خدا ایمان آورده، نماز بپا دارد، و زکات بپردازد، از مشرکان دوری بجوید، واز خدا و رسولش اطاعت کند و از فایدهها خمس خدا و سهم نبی را بپردازد»;(3)
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به بنیمعاویة بن جرول, نامهای به مضمون نامه بالا نوشت;(4)
رسولخدا صلی الله علیه وآله به جنادة الازدی، قوم او و کسانی که از آنان
پیروی کنند، نامهای شبیه نامه بالا نوشت;(1)
رسولخدا صلی الله علیه وآله به عمرو بن معبد الجهنی و بنیحرقه از جهینه و بن جرمز و کسانی که از آنان اسلام آورند، نامهای به مضمون نامه پیشیننوشت;(2)
رسولخدا صلی الله علیه وآله به نهشل بن مالک و همراهانش از بنیوائل نیز چنین نامهای نوشته است;(3)
از محمد پیامبر به بنیزهیر بن أقیش حی بن عکل: شهادت لا اله الاّ الله محمد رسولالله را بگویید، از مشرکان دوری بجویید، خمس در غنایمتان را بپردازید و به سهم نبی اقرار کنید.(4)
قاضی ابویوسف (م 1822 ق) میگوید: «غنیمت به چیزهایی گفته میشود که در جنگ با مشرکان و چیزهایی که (بدون جنگ) از معادن (مانند طلا، نقره، آهن، مس و سرب) بهدست میآید. این موارد خمس دارد و فرقی نمیکند که معادن در زمینهای عرب بهدست آید یا عجم».
او در ادامه میگوید: «هر چیزی که از معادن بهدست انسان افتاد - کم باشد یا زیاد - خمس دارد; گرچه شخصی از معدن، کمتر از دویست درهم وزن نقره یا کمتر از بیست مثقال وزن طلا بهدست آورد».(5)
قرآن کریم.
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، انتشارات امام علی علیه السلام، قم، 1369 ش.
ابطحی، موحد، آیة التطیهر فی احادیث الفریقین، قم، 1405 ق.
ابن ابیالحدید، عزالدین، شرح نهج البلاغه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1967 م.
ابن ابیحاتم، عبدالرحمن، تفسیر القرآن العظیم، المکتبة العصریة، بیروت، 1999 م.
ابن ابیزمنین، محمد، تفسیر ابن ابیزمنین، دارالکتب العلمیة، بیروت، 2003 م.
ابن ابیشیبه، عبدالله، المصنف، دارالفکر، بیروت، 1994 م.
ابن اثیر، علی، اسد الغابه، اسماعیلیان، تهران.
ابن اثیر، مجد الدین مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث والاثر، المکتبة العلمیه، بیروت.
ابن اعرابی، احمد، کتاب المعجم، دارابن الجوزیه، ریاض، 1997 م.
ابنالجعد، علی بن محمد بن جعد، مسند ابن الجعد، دارالکتب العلمیة، بیروت.
ابن القیم الجوزیه، شمس الدین محمد، جلاء الافهام من فضل الصلاة والسلام علی محمد خیر الانام، دارالعروبة، کویت، 1987 م.
ابنتیمیه، احمد، تفسیر کبیر، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1998 م.
--------------، منهاج السنة النبویه، مکتبة ابنتیمیه، قاهره، 1998 م.
ابن جوزی، سبط، تذکرة الخواص، مؤسسة اهلالبیت علیهم السلام، بیروت، 1981 م.
ابنجوزی، عبدالرحمن، الموضوعات، دارالکفر، بیروت، 2001 م.
--------------، دفع شبهةالتشبیه بأکف التنزیه، دارالامام النووی، عمان، 1413 ق.
----------------------، زادالمسیر، دارالکتب العلمیة، بیروت، 2001 م.
ابن حبان، محمد، کتاب الثقات، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1998 م.
ابن حمید، ابیمحمد عبد، المنتخب من مسند عبد بن حمید، مکتبة النهضة العربیة، 1998 م.
ابن خلکان، احمد، وفیات الاعیان، دارصادر، بیروت.
ابن سعد، محمد، طبقات کبری، دارالفکر، بیروت، 1994 م.
ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، مؤسسة الاعلمی لمطبوعات، بیروت، 1998 م.
ابن عابدین، حاشیه رد المحتار، دارالفکر، 1415 ق.
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، دارالجیل، بیروت، 1992 م.
ابن عدی، عبدالله، الکامل فی الضعفاء الرجال، دارالفکر، بیروت، 1409 ق.
ابنعربی، محمد، احکام القرآن، دارالفکر، بیروت.
ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، دارالفکر، 1415 ق.
ابن عقده، ابوالعباس، کتاب الولایة، دلیل، قم، 1379 ش.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، دارالکتاب العربیة، بیروت.
ابن قدامه، عبدالله، المغنی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
ابن ماجه، محمد، سنن ابن ماجه، دارالکتب العلمیة، بیروت.
ابن مردویه، احمد، المناقب، دارالحدیث، قم، 1380 ش.
ابن مغازلی، علی، مناقب، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1494 ق.
ابن منظور، محمد، لسان العرب، ادب الحوزه، قم، 1405 ق.
ابن هشام، جمالالدین، مغنی اللبیب، منشورات سیدالشهداء، قم، 1406 ق.
ابنبلبان، علی، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، مؤسسة الرسالة، 1993 م.
ابوداود، سلیمانبناشعث سجستانی، سنن ابیداود، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
ابوریه محمود، اضواء علی السنة المحمدیة، مؤسسة الانصاریان لطباعة و النشر، قم، 1999 م.
ابوعلم، توفیق، فاطمة الزهرا، امیرکبیر، تهران، 1364 ش.
ابویوسف، قاضی، کتاب الخراج، دارالمعرفة، بیروت، 1301 ق.
احمد بن حنبل، المسند، دارصادر، بیروت.
-------------، فضائل الصحابة، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1983 م.
ارنووط، شعیب، الموسوعة الحدیثیة (مسند امام احمد حنبل) مؤسسة الرسالة، بیروت، 2001 م.
اسکافی، ابوجعفر، المعیار و الموازنة، دارالمعرفة والهدی، تهران، 1981 م.
اصبهانی، ابینعیم، حلیةالاولیاء و طبقاتالاصفیاء، دارالکتابالعربی، بیروت، 1987 م.
اصفهانی، راغب، المفردات، ذوالقربی، 1996 م.
اطفیش، محمد بن یوسف، تیسیر التفسیر للقرآن الکریم، 1918 م.
امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل للقرآن الکریم، دارالسلام، قاهره، 2000 م.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، مرکز الغدیر للدرسات الاسلامیة، قم.
اندلسی، ابن حیان، البحر المحیط، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1993 م.
اندلسی، ابن عطیه، المحرر الوجیز، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1996 م.
ایجی، عبدالرحمن بن احمد، المواقف فی علم الکلام، عالم الکتب، بیروت.
آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القران العظیم والسبع المثانی، انتشارات جهان، تهران.
بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1999 م.
بخاری، محمد بن اسماعیل، تاریخ الکبیر، دارالفکر، بیروت.
--------------------------، صحیح بخاری، دارالجیل، بیروت.
بروسوی، اسماعیل حقی، تفسیر روح البیان، دارالتراث العربی، بیروت، 2001 م.
بشوی، محمد یعقوب، شخصیت حضرت زهرا علیها السلام در قرآن از منظر تفاسیر اهلسنت (پایان نامه کارشناسی ارشد)، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1384 ش.
بغوی، ابیمحمد حسین، معالم التنزیل فی التفسیر و التأویل، دارالفکر، بیروت، 2002 م.
بقاعی، ابیالحسن ابراهیم، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور، دارالکتاب العلمیة، بیروت، 1995 م.
بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الاشراف، دارالفکر، بیروت، 1996 م.
بیضاوی، ناصرالدین، تفسیر البیضاوی، دارالفکر، بیروت، 1996 م.
بیومی، مهران، الامامة واهل البیت، دارالنهضة العربیة، بیروت، 1995 م.
بیهقی، احمد، دلائل النبوة، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1985 م.
-----------، سنن الکبری، دارالفکر، بیروت، 1996 م.
پورفر، نقی، بررسی شخصیت اهلبیت علیهم السلام در قرآن، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1380 ش.
تبریزی، خطیب، مشکاة المصابیح، دارالکتب العلمیة، بیروت، 2002 م.
ثعالبی، عبدالرحمن، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1996 م.
-----------------، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1996 م.
ثعلبی، احمد، تفسیر الکشف و البیان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 2002 م.
جاوی، عمر نووی، مراح لبید لکشف معنی القران المجید، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1997 م.
جصاص، احمد، احکام القرآن، المکتبة التجاریة، مکه.
الجمال، محمد عبدالمنعم، التفسیر الفرید لقران المجید.
جوهری، اسماعیل، الصحاح، دارالعلم للملایین، بیروت، 1987 م.
جوینی، ابراهیم، فرائد السمطین، مؤسسة المحمودی للطباعة والنشر، بیروت، 1978 م.
حاجی، عمر، فضایل آلالبیت فی میزان الشریعة الاسلامیة، دارالمکتبی، دمشق، 1999 م.
حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
حضرمی، ابوبکر، رشفة الصادی من بحر فضایل النبی الهادی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1998 م.
حکمة بن یاسین، التفسیر الصحیح موسوعة الصحیح المسبور من التفسیر بالماثور، دارالمآثر، مدینه، 1999 م.
حلبی، علی، سیرة الحلبیة، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، تاسوعا، مشهد، 1379 ش.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، دارالکتب العلمیة، بیروت.
حنبلی، ابن عادل، اللباب فی علوم الکتاب، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1998 م.
حوی، سعید، الاساس فی التفسیر، دارالسلام، قاهره، 1999 م.
حویزی، عبد علی، نورالثقلین، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت، 2001 م.
خازن، علاءالدین علی، تفسیر الخازن، دارالکتب العلمیه، بیروت.
خالدی، محمد علی، صفوة العرفان فی تفسیر القرآن، احسان، تهران، 1378 ش.
خضاجی، شهابالدین، حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
خطیب بغدادی، علی ابوبکر، تاریخ بغداد، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1417 ق.
خطیب، عبدالکریم، التفسیر القرآنی للقرآن، دارالفکر.
خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، مکتبة نینوی الحدیثه، تهران.
------------------------، مقتل الحسین، دارانوار الهدی، قم، 1418 ق.
دارقطنی، علی، العلل الواردة فی الاحادیث النبویه، دار طیبه، ریاض، 1409 ق.
دارمی، عبدالله، سنن الدارمی، دارالفکر، بیروت.
الدّره، محمد علی طه، تفسیر القران الکریم و اعرابه و بیانه، دارالحکمة، بیروت، 1990 م.
دروزه، محمد عزه، التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، دارالغرب الاسلامی، بیروت، 2000 م.
دمشقی، اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق.
---------------------------، تفسیر القرآن العظیم، دارالمعرفة، بیروت، 1987 م.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، شماره مسلسل 86، 1342 ش.
دهلوی، احمد حسن، احسن التفاسیر، المکتبة السلفیه، لاهور، 1993 م.
دیلمی، شیرویه، فردوس الاخبار، دارالکتاب العربی، بیروت، 1987 م.
ذهبی، احمد، تذکرة الحفاظ، مکتبة الحرم المکی.
-----------، سیر اعلام النبلأ، مؤسسة الرساله، بیروت، 1413 ق.
ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، دارالفکر، بیروت.
رازی، عبدالرحمن، الجرح و التعدیل، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1373 ق.
رازی، فخر الدین، التفسیر الکبیر و مفاتیح الغیب، دارالفکر، بیروت، 1985 م.
رستگار جویباری، یعسوبالدین، تفسیرالبصائر، المطبعة الاسلامیة، قم، 1357 ش.
رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1999 م.
زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، المکتبة الحیاة، بیروت.
زحیلی، وهبه، تفسیرالمنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، دارالفکر، دمشق، 1991 م.
زرندی، محمد، نظم دررالسمطین، من مخطوطات مکتبة الامیرالمؤمنین العامه، 1958 م.
زمخشری، محمود، الفائق فی غریبالحدیث، دارالکتبالعلمیة، بیروت، 1417 ق.
-----------------، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دارالمعرفة، بیروت.
سبکی، تاجالدین، طبقات الشافعیة الکبری، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1999 م.
سخاوی، شمس الدین محمد، القول البدیع فی الصلاة علی الحبیب الشفیع، دارالکتاب العربی، بیروت، 1985 م.
---------------------------، استجلاف ارتقاء الغرف بحب اقرباء الرسول و ذوی اشرف، دارالشائر الاسلامیة، بیروت، 2000 م.
سرخسی، شمس الدین، المبسوط، دارالمعرفة، بیروت، 1406 ق.
سفراینی، ابواسحاق، نورالعین فی مشهد الحسین، المنار، تونس.
سقاف، حسن، ارغام المبتدع الغبی بجواز التوسل بالنبی، دارالامام النووی، 1992 م.
-----------، صحیح صفة صلاة النبی، دارالامام النووی، عمان، 1993 م.
سلمی، عبدالسلام، تفسیر القرآن، دارابن حزم، بیروت، 2002 م.
سمرقندی، ابراهیم، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1993 م.
سمهودی، نورالدین علی، جواهر العقدین فی فضل الشرفین، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1995 م.
سهیلی، عبدالرحمن بن ابیالحسن، الروض الانف، مکتبة الکلیات الازهریه، مصر.
سیوطی، جلال الدین، الثغور الباسمه فی مناقب فاطمه، دارالصحابه للتراث، بطنطا، 1991 م.
-------------------، الجامع الصغیر، دارالفکر، بیروت، 1401 ق.
-------------------، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، دارالفکر، بیروت، 1993 م.
-------------------، اللئالی المصنوعه، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1996 م.
-------------------، طبقات المفسرین، دارالکتب العلمیة، بیروت.
------------------، لبابالنقول فی اسبابالنزول، دارالمعرفه، بیروت، 1998 م.
شافعی، محمد بن ادریس، احکام القرآن، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1980 م.
--------------------، مطالب السؤول فی مناقب الرسول، مؤسسة البلاغ، بیروت، 1999 م.
شاکر، احمد وحمزةالزین، المسند للامام احمد بن حنبل، دارالحدیث، قاهره، 1995 م.
شبروای، عبدالله، الاتحاف بحب الاشراف، موسسة دارالکتاب الاسلامی، 2002 م.
شبلنجی، مؤمن، نورالابصار فی مناقب آل رسول، دارالکتب العلمیة، بیروت.
شرتونی، سعید الخوری، اقرب الموارد، دارالاسوه للطباعة والنشر، تهران، 1416 ق.
شنقیطی، محمد امین، اضواء البیان فی ایضاح القران بالقران، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1996 م.
شوکانی، محمد، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة من علم التفسیر، دارالمعرفه، بیروت، 1996 م.
-------------، نیل الأوطار من الاحادیث سید الاخبار، دارالجیل، بیروت.
شیبانی، عبدالرحمن بن علی، تیسیر الوصول إلی جامع الاصول فی حدیث الرسول، دارالفکر، بیروت، 1997 م.
صادقی، محمد، تفسیر الفرقان، انتشارات فرهنگی اسلامی، تهران، 1406 ق.
صالح بن حمید، عبدالرحمن بن ملوح، نظرة النعیم، دارالوسیله، جده، 1998 م.
صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 2000 م.
صفوری، عبدالرحمن، نزهة المجالس و منتخب النفائس، دارالایمان، دمشق.
صنعانی، محمد، سبل السلام شرح بلوغ المرام من جمع ادلة الاحکام، دارالکتاب العربی، بیروت، 1997 م.
ضحاک، عمرو بن ابیعاصم، کتاب السنه، المکتب الاعلمی، بیروت، 1993 م.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی، قم.
طبرانی، سلیمان، المعجم الاوسط، دارالحرمین.
--------------، المعجم الصغیر، دارالکتب العلمیة، بیروت.
--------------، المعجم الکبیر، داراحیاء التراث العربی.
طبرسی، احمد، احتجاج، نشر المرتضی، مشهد، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، دارالمعرفة، بیروت، 1988 م.
طبری، احمد، ذخائر العقبی، دارالمعرفة، بیروت.
طبری، محمد بن جریر، و خالد بن عبدالرحمن، تسهیل الوصول إلی معرفة اسباب النزول، دارالمعرفة، بیروت، 1998 م.
طبری، محمد، جامع البیان عن تاویل آیة القران، دارالفکر، بیروت، 1988 م.
طحاوی، احمد، مشکل الآثار، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1995 م.
طنجی عبدالله، تهذیب الترمذی، دارالمعرفة، مغرب.
طوسی، شیخمحمد، التبیان فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
عاملی، جعفر مرتضی، اهلالبیت فی آیة التطیهر، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1379 ش.
عبدالمقصود، عبدالفتاح، فاطمة الزهراء، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1381 ش.
--------------، کشف الخفاء، موسسة الرساله، بیروت، 1405 ق.
عجلونی، محمد، کشف الخفاء و مزیل الالباس، دارالکتب العلمیة، 1408 ق.
عجلی، احمد، تاریخ الثقات، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1984 م.
عدوی، مصطفی، الصحیح المسند فی فضائل الصحابه، دارابنعفان، 1995 م.
عسقلانی، احمد ابنحجر، تعجیل المنفعة بزوائد رجال الائمة الاربعة، دارالکتاب العربی، بیروت.
-------------------، تقریب التهذیب، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1995 م.
-------------------، تهذیب التهذیب، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1994 م.
-------------------، فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1997 م.
------------------، لسانالمیزان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1995 م.
عقیلی، الضعفاء الکبیر، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1418 ق.
عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم إلی مزایا الکتاب الکریم، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1999 م.
عیاشی، محمد، تفسیر العیاشی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران.
عینی، محمود بدرالدین، شرح سنن ابیداود، مکتبة الرشد، ریاض، 1999 م.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، اسوه، قم، 1414 ق.
فرحان، راشد عبدالله، هدایة البیان فی تفسیر القرآن، جمعیة الدعوة الاسلامیة العالمیة، 2000 م.
فنیسان، سعود، مرویات امالمؤمنین عایشه فیالتفسیر، مکتبة التوبة، ریاض، 1992 م.
فیروزآبادی، مجدالدین محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1991 م.
قاری، علی بن سلطان، مرقاة المفاتیح شرح مستکاة المصابیح، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1371 ش.
قرطبی، بقی بن مخلد، ماروی فی الحوض و الکوثر، مکتبة العلوم و الحکم، مدینه، 1413 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، داراحیاء التراثالعربی، بیروت.
قسطلانی، احمد، ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری، دارالفکر، بیروت، 1990 م.
قشیری، عبدالکریم، تفسیر القشیری المسمی لطائف الاشارات، دارالکتب العلمیة، بیروت، 2000 م.
قطب، محمد، فی ظلال القرآن، دارالشروق، قاهره، 1992 م.
قمی، علی، تفسیر قمی، نجف، 1387.
قندوزی، سلیمان، ینابیع المودة، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، 1966 م.
قنوجی، صدیق حسن خان، فتح البیان فی مقاصد القرآن، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1999 م.
قنوی، اسماعیل، حاشیة القنوی، دارسعادت، استنبول.
قوجوی، محمد، حاشیة محیالدین شیخزاده علی تفسیر البیضاوی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1999 م.
قونوی، اسماعیل، حاشیة القونوی علی تفسیر البیضاوی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 2001 م.
کاشانی، فتحالله، تفسیر منهج الصادقین، کتابفروشی علمیه اسلامیه، تهران.
کاشانی، فیض، تفسیر الصافی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1982 م.
کتانی، محمد، نظم المتناثر فی روایات المتواتر، دارالکتب السلفه، مصر.
کسروی، حسن، انجاز الوعود بزوائد ابیداود، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1999 م.
کشفی، محمدصالح، مناقب مرتضوی، روزنه، 1380 ش.
کلبی، محمد، کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، دارالکتاب العربی، بیروت، 1973.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1388 ق.
کنانی، احمد، زوائد ابنماجه علی الکتب الخمسة، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1993 م.
کوفی، فرات، تفسیر الفرات الکوفی، موسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافه والارشاد الاسلامی، تهران.
ماوردی، علی، النکت والعیون، البینة المصریه العامة للکتاب، 1979 م.
مبارکفوری، عبدالرحمن، تحفة الاحوذی، دارالفکر، بیروت، 1995 م.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1983 م.
محمد بن سوره، سنن الترمذی، دارالکفر، بیروت، 1994 م.
محمودی، محمدباقر، تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی بن ابیطالب)، موسسة المحمودی للطباعة، بیروت، 1980 م.
محیالدین، یحیی بن حزم، تهذیب الاسماء واللغات، دارالفکر، بیروت، 1996 م.
مراغی، احمد، تفسیر المراغی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1985 م.
مرغنی، محمد عثمان، تاج التفاسیر، دارالفکر.
مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، دارالفکر، بیروت، 1994 م.
مشهدی، محمد، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، موسسة الطبع والنشر لوزارة الثقافه، تهران، 1991 م.
معرفت، محمد هادی، التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، منشورات الجامعة الرضویه للعلوم الاسلامیة، مشهد، 1418 ق.
مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، داراحیاء التراثالعربی، 2002 م.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، قم، 1369 ش.
ملاه، محمد، فضل الصلاة والسلام علی سیدالانام، مکه، 1413 ق.
مناوی، عبدالرئوف، التیسیر بشرح الجامع الصغیر، مکتبة الامام الشافعی، ریاض.
----------------، فیض القدیر، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1994 م.
مودودی، ابوالاعلی، تفهیم القرآن، ترجمان القران، لاهور، 1993 م.
موصلی، احمد ابییعلی، مسند ابییعلی، دارالمأمون لتراث.
النبهانی، یوسف، منتخبالصحیحین من کلام سیدالکونین، شرکة مکتبة، مصر، 1964 م.
نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1419 ق.
-----------------، سنن النسائی، دارالفکر، بیروت، 1995 م.
نسفی، عبدالله، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1995 م.
نووی، یحیی بن شرف، ریاض الصالحین من حدیث سیدالمرسلین، دارالفکر، 1411 ق.
-----------------، شرح صحیح مسلم، دارالقلم، بیروت، 1987 م.
نیشابوری، حاکم، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة، بیروت.
--------------، معرفة علوم الحدیث، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1977 م.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم (شرح نووی)، دارالقلم، بیروت، 1987 م.
---------------------------، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت.
نیشابوری، نظامالدین، غرائب القران و رغائب الفرقان، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1996 م.
واحدی، ابیالحسن علی، اسباب النزول، دارالثقافة الاسلامیة، ریاض، 1984 م.
---------------------، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1994 م.
هاشمی، مهدی، فاطمةالزهرا در کلام اهلسنت، انتشارات حر، قم، 1376 ش.
هرّاسی، الکیاطبری، احکام القرآن، دارالکتب العلمیة، بیروت، 2001 م.
هرری، محمد الامین، تفسیر حدائق الروح والریحان فی روایی علوم القرآن، دار طوق النجاة، بیروت، 2001 م.
هندی، متقی، کنز العمال، موسسة الرساله، بیروت، 1989 م.
هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة، مکتبة القاهره، قاهره، 1965 م.
هیثمی، نورالدین، مجمع البحرین فی زوائد المعجمین، مکتبةالرشد، ریاض، 1995 م.
-----------، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتاب العربیة، بیروت، 1998 م.
-----------، موارد الضمان إلی زوائد ابن حبان، دارالکتب العلمیة، بیروت.
یعقوبی، احمد ابن واضح، تاریخ یعقوبی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1378.
یوزبکی، سید رامی، الوضاعون و احادیثهم الموضوعه، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، 1999 م.