ghaemiyeh.com
سرشناسه:باباپور، محمدمهدی، ۱۳۴۳ -
عنوان قراردادی:نهجالبلاغه .فارسی- عربی .برگزیده. شرح
عنوان و نام پدیدآور:حاکمیت و حکمرانی در نهجالبلاغه [کتاب]/ محمدمهدی باباپورگلافشانی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (ص)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۲۹۶ ص.
فروست:پژوهشگاه بینالمللی المصطفی؛ ۳۹.
شابک:۱۰۰۰۰۰ریال: 978-964-195-728-7 ؛ ۱۴۰۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:فارسی - عربی.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۹۳(فیپا).
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- نظریه درباره سیاست و حکومت
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- سیاست و حکومت
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه . برگزیده-- نقد و تفسیر
موضوع:سیاست و حکومت
شناسه افزوده:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه . برگزیده
رده بندی کنگره:BP۳۸/۰۹ /س۹ب۲۳ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی:۳۳۸۲۶۰۲
حاکمیت و حکمرانی در نهجالبلاغه
حجةالاسلام دکتر محمدمهدی باباپورگلافشانی
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)» با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای حجةالاسلام دکتر محمدمهدی باباپورگلافشانی (عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی) مؤلف کتاب حاکمیت و حکمرانی در نهجالبلاغه و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
...مرکز بینالمللی
...ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
حقیقتمداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنمایی مؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، درمصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولوالعلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی و یا کوته فکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و
سربلندی مادی و معنوی باشند، اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علماندوزی و حکمتمداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حقطلبان سراسر جهان زنده ساخت. در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب (مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر(ره)، در صحنه حاضر شده و بر خطورت و فوریت حرکت فراگیر و بیوقفه همه توانمندیها و ارادهها جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشفزا در این خصوص، تأکید ورزیده و پیشرفت این مهم را راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بینالمللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت(علیهم السلام) جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(صلی الله علیه و آله) نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی(صلی الله علیه و آله) است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بینالملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی،
گشودن افقهای جدید فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمک درسی به ویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی(صلی الله علیه و آله) را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش روی نیز که به همت مولف محترم جناب آقای حجةالاسلام دکتر محمدمهدی باباپورگلافشانی و برای دوره کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی تهیه و تدوین شده، در چارچوب اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تدوین و برای استفاده خوانندگان محترم تقدیم شده است.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مولف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بهویژه همکاران محترم مرکز بینالمللی نشر و ترجمه المصطفی(صلی الله علیه و آله) و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
...پژوهشگاه بینالمللی
...المصطفی(صلی الله علیه و آله)
مقدمه...15
مقدمه...19
سیاست...20
معنای لغوی سیاست...20
معنای اصطلاحی سیاست...22
سیاست در نهجالبلاغه...27
حکومت...31
معنای لغوی حکومت...31
معنای اصطلاحی حکومت...33
حکومت در نهجالبلاغه...35
مقدمه...43
ضرورت حکومت...43
جایگاه حکومت...48
مشروعیت حکومت...52
مقدمه...71
عدالت...71
مفهوم عمیق و همه جانبه عدالتگرایی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)...72
عدالت، جمال سیاست و حکومت...76
عدالتخواهی و عدالتگرایی در حکومت امام علی(علیه السلام)...82
آزادی...100
آزادی فلسفی...101
آزادی عرفانی یا معنوی...104
آزادی اجتماعی...109
وحدت...130
امنیت...147
تعلیم و تربیت...161
مقدمه...179
حاکم...180
شرایط حاکم...180
وظایف حاکم...198
تأمین معیشت مردم...212
قضاوت...223
مردم...232
نقش مردم در حکومت...232
حقوق و وظایف مردم و حاکم...242
فهرست منابع...261
ضمیمه...265
نامه 53 نهجالبلاغه (عهدنامه مالک اشتر)...265
ضرورة بناء الذات...265
ضرورت خودسازی...266
اخلاق القیادة...267
اخلاق رهبری...267
التجنب من الغرور و الأنانیّة...268
پرهیز از غرور و خودپسندی...269
کیفیة جلب رضا العامة او رضا الخاص...269
مردم گرایی، حق گرایی...269
ضرورة حفظ السر...270
ضرورت رازداری...270
المشورة و مکانها الصحیح...271
جایگاه صحیح مشورت...271
القیادة والروابط الاجتماعیة...272
اصول روابط اجتماعی رهبران...273
التعرفة بالطبقات الاجتماعیة...273
شناخت اقشار گوناگون اجتماعی...274
الاول) افضل العسکریین...275
اول) سیمای نظامیان...276
الثانی) افضل القضاة...278
دوم) سیمای قضات و داوران...278
الثالث) افضل المسئولین...279
سوم) سیمای کارگزاران دولتی...280
الرابع) صفات الدّافعین للزّکاة...280
چهارم) سیمای مالیاتدهندگان...281
الخامس) افضل الکُتّاب...282
پنجم) سیمای نویسندگان و منشیان...283
السادس) التّجار و اصحاب الصّنائع...284
ششم) سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع...284
السابع) المحرومون...285
هفتم) سیمای محرومان و مستضعفان...286
الثامن) الاخلاق الخاصّة للوالی...287
هشتم) اخلاق اختصاصی رهبری...288
التاسع) اخلاق القیادة مع الاقارب...289
نهم) اخلاق رهبری با خویشاوندان...290
العاشر) اسلوب مواجهة الأعداء...290
دهم) روش برخورد با دشمن...291
الحادی عشر) التحذیرُ من الدّم الحرام...292
یازدهم) هشدارها...293
اول) هشدار از خون ناحق...293
الثانی) التحذیر من الأنانیة...293
دوم) هشدار از خودپسندی...293
الثالث) التحذیر من المنّ...294
سوم) هشدار از منّتگذاری...294
الرابع) التحذیر من العجلة...294
چهارم) هشدار از شتابزدگی...294
الخامس) التحذیر من طلب العناوین...295
پنجم) هشدار از امتیاز خواهی...295
نهجالبلاغه، گزیدهای از خطبهها، نامهها، حکمتها و کلمات قصار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و دائرة المعارفی اسلامی است که بهوسیله ادیب و دانشمند برجسته شیعه سید رضی (م 406ق) گردآوری شده است. محتوای ژرف و عمیق در قالب الفاظ و عبارتهای فصیح و بلیغ همراه با جامعیت مطالب، از این کتاب ارزشمند اثری جاودانه ساخته است، تا آن جا که هر پژوهشگر ژرفنگری آن را بالاتر از کلام مخلوق و پایینتر از کلام خالق میداند و لقب «اخ القران» را زیبنده آن میداند.
به اعتراف دانشمندان - مسلمان و غیرمسلمان - که محضر نهجالبلاغه را درک کردهاند، نه تنها گذشت زمان نتوانسته از طراوت و تازگی نهجالبلاغه بکاهد و آن را کهنه و فرسوده سازد؛ بلکه بیانات، تحلیلها و محتوای عمیق آن چنان است که گویی همین امروز حضرت آنها را بیان کرده است.
بیتردید نهجالبلاغه بعد از قرآن کریم، یکی از گران قدرترین و ارزشمندترین میراث مکتوب اسلام است. این کتاب مجموعهای به ابعاد وجودی یک انسان کامل است. امام خمینی(ره) درباره عظمت و جامعیت نهجالبلاغه مینویسد:
کتاب نهجالبلاغه که نازل روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود خواهی، خود معجونی است برای شفا و
مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعهای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش میرود. (1)
همچنین در وصیت نامه الهی - سیاسی خود مینویسد:
ما مفتخریم که کتاب نهجالبلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهاییبخش است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از ماست. (2)
جوامع بشری بهویژه نسل جوان باید با الگوگیری از شخصیت جامع آن حضرت به عنوان یک انسان کامل، زندگی فردی و اجتماعی خود را بسازند.
رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله خامنهای فرمود:
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) یک الگوی کامل برای همه است؛ جوانی پرشور و پرحماسه او، الگوی جوانان است؛ حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوی دولتمردان است؛ زندگی سراپا مسئولیت او، الگوی همه مومنان است؛ او الگوی همه آزادگان جهان است؛ سخنان حکمتآمیز و درسهای ماندگار او، الگوی عالمان و دانشمندان و روشنفکران است. (3)
این نوشتار تنها از منظر «سیاست و حکومت» به نهجالبلاغه نگریسته است. وقتی از این منظر به نهجالبلاغه مینگریم، امام را حاکم و رهبری مقتدر و آگاه میبینیم که آئین کشورداری را برای استانداران، فرمانداران و تمامی کارگزاران حکومت خود بیان میکند.
امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه و بهویژه در نامه53 (عهدنامه مالک اشتر)
سیاست دینی، اصول و ارزشها، اهداف و آرمانها، تکالیف و وظایف حاکمان و مردم، مفهوم، جایگاه و مشروعیت حکومتها را به طور دقیق تبیین کرده است. از اهداف آموزشی این کتاب، آشنایی دانشپژوهان با اندیشههای ناب و ژرف امام علی(علیه السلام) در خصوص سیاست دینی، مبانی، اصول و ارزشهای حکومت دینی است. به استادان عزیز توصیه میشود که در تبیین نظریههای آن امام عزیز، نهایت دقت و صلابت را داشته باشند. دراین نوشتار ابتدا مفاهیم کلیدی را توضیح داده و سپس بر اساس یک سیر منطقی به بیان مبانی، اصول و ارزشها و ساختار حکومت پرداختهایم.
امید است در پرتو عنایت الهی این اثر ناچیز مورد نظر آن امام همام قرار گیرد و مورد استفاده همه سیاستمدارانی که سعی میکنند تا در مسیر آن حضرت حرکت کنند، قرار بگیرد.
...محمدمهدی باباپور گل افشانی
...عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران
اهداف آموزشی:
آشنایی با معانی لغوی و اصطلاحی سیاست و حکومت
آشنایی با معنای سیاست در نهج البلاغه
آشنایی با معنای حکومت در نهج البلاغه
در این فصل به واکاوی دو واژه بسیار مهم و کلیدی سیاست وحکومت میپردازیم. واژه سیاست را از سه دیدگاه زیر بررسی خواهیم کرد: 1. معنای لغوی سیاست که لغتدانان برای آن وضع کردهاند؛ 2. معنای اصطلاحی که کارشناسان برجسته دانش سیاست بیان کردند؛ 3. معنا و مفهوم سیاست از دیدگاه امام علی(علیه السلام).
واژه حکومت را نیز از سه دیدگاه زیر بررسی خواهیم کرد:
«سیاست» واژهای عربی و برگرفته از ماده «ساس» «یَسُوس» است. پرورش، پروراندن، ریاست، سرپرستی، فرمان و دستور، امر و نهی و تدبیر امور. (1)مهمترین معانی و کاربردهایی است که برای آن ذکر کردهاند.
به نظر میرسد معنای اصلی و حقیقی این واژه همان پرورش و پروراندن باشد، چنانکه در فرهنگ عرب و در توضیح «ساسه الفرس» آمده است: «ای راضها» یعنی صاحب اسب به پرورش و تربیت آن اقدام کرد. این واژه با توسعه در مصداق، برای تربیت انسانها، فرد و جامعه نیز به کار رفته است.
از آن جا که تربیت و پرورش به طور معمول با عناصری همچون تدبیر، امر و نهی، سرپرستی و ریاست همراه است؛ به گونهای که این عناصر از لوازم آن به شمار میروند, ازاینرو واژه «سیاست» در این امور نیز به کار رفته است.
این واژه تقریباً با همین کاربردها از زبان عربی وارد زبان فارسی شد. این واژه, در کتابهای لغت فارسی به حکم راندن بر رعیت، اداره امور مملکت، حکومت کردن، عدالت و داوری، حفظ و حراست نیز تفسیر شده است. افزون بر این در مورد تنبیه، مجازات و تأدیب نیز به کار رفته است. (2)
واژه «سیاست» در منابع روایی نیز به معنای ریاست، سرپرستی، تربیت،
رهبری، تدبیر و هدایت، بسیار به کار رفته است. در این جا به بیان چند حدیث بسنده میکنیم.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«
کانُ بَنُو إِسْرَائِیلَ تَسُوسُهُمْ أنبیاؤهم؛ (1)همواره چنین بود که پیامبران بنیاسراییل سرپرستی و ریاست آنان را بر عهده داشتند، و آنان را تربیت میکردند».
امام علی(علیه السلام) نیز به این معانی از سیاست اشاره میکند:
«
بِحُسْنِ السِّیَاسَةِ یَکُونُ الْأَدَبُ الصَّالِحُ؛ (2)با نیک تدبیری، ادب شایسته به دست میآید».
«
بِئْسَ السِّیَاسَةُ الْجَوْر ؛ بدترین سیاست، ظلم است».
«
جَمَالُ السِّیَاسَةِ الْعَدْلُ فِی الْإِمْرَةِ وَالْعَفْوُ مَعَ الْقُدْرَةِ؛ زیبایی سیاست، عدالت در حکومت و گذشت در هنگام قدرت است».
«
حُسْنُ السِّیَاسَةِ قَوَامُ الرَّعِیَّةِ ؛ نیکی سیاست، تقویت رعیت است».
«
حُسْنُ السِّیَاسَةِ یَسْتَدِیمُ الرِّیَاسَةَ ؛ سیاست نیکو، ریاست و حکومت را دوام میبخشد.»
«
مَنْ حَسُنَتْ سِیَاسَتُهُ وَجَبَتْ طَاعَتُهُ؛ کسی که سیاستش نیکو است، اطاعتش واجب است».
«
مِلَاکُ السِّیَاسَةِ الْعَدْلُ؛ ملاک و معیار سیاست، عدل است». (3)
امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرمود:
«نَدَبْنَا السِّیَاسَةِ الْأُمَّةِ؛ (1)خداوند ما را برای سرپرستی و هدایت امت تربیت کرد».
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «
إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِیَّهُ فاحسن ادبه فلما کمل له الادب قال إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قَالَ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ امر الدین وَالْأُمَّةِ لِیَسُوسَ عِبَادَه»؛ (2)
به درستی که خداوند پیامبرش را (از نظر روحی و اخلاقی) پرورش داد، پس چه نیکو به او ادب آموخت، پس هنگامی که در مراحل ادب به رتبه بالای کمال خود، رسید فرمود: به راستی که تو ای پیامبر بر نیکو اخلاقی بزرگ آراسته شدی. از آن پس همه امور دین و جامعه را به او واگذار کرد تا بندگان خدا را (به خوبی) سرپرستی کند (و آنان را به کمالات بیاراید).
سیاست در زیارت جامعه کبیره به نقل از امام هادی(علیه السلام) و در اوصاف ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز به همین معنا آمده است:
وَقَادَةَ الْأُمَمِ وَأَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَعَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَدَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَسَاسَةَ الْعِبَادِ وَأَرْکَانَ الْبِلَادِ؛ (3)پیشوایان امتها، اولیای نعمتها، پایههای نیکوکاران، تکیه گاه خوبان، تربیتکنندگان بندگان خدا و ارکان محکم شهرها».
کارشناسان علوم سیاسی، واژه «سیاست» را به گونههای مختلفی تعریف و تفسیر کردهاند؛ گاه مفهوم آنرا چنان گسترش دادهاند که بخشهای مختلفی از علوم اجتماعی دیگر را نیز در برمیگیرد؛ شماری نیز آن را محدود در نظر گرفتهاند؛ به گونهای که بسیاری از مسائل سیاست از قلمرو آن خارج شده است.
موریس دوورژه علم قدرت، (1)ریمون آرون، تصمیمگیری درباره مسائل ناهمگون (2)را سیاست و هارولدلاسکی سیاست را مطالعه دولت (3)میداند و دیگران نیز به عناصر دیگری در تعریف سیاست اشاره کردهاند. (4)
پرداختن به این تعاریف در این قسمت، نه مقدور است و نه مطلوب؛ چرا که این دیدگاهها بر پیشفرضهای معرفتشناختی، هستیشناختی و انسانشناختی خاصی استوار است که نتیجه نظریههای نویسندگان پس از رنسانس است و طبیعی است که در موضوع مورد بحث این کتاب جایگاهی ندارد. بنابراین به بیان چند تعریف از سیاست بر مبنای دیدگاه دانشمندان و متفکران بزرگ اسلامی در گذشته و حال بسنده میکنیم.
فارابی معتقد است که سیاست یکی از راههای رسیدن جامعه به سعادت است. او مینویسد:
راه ایجاد فضلیت در وجود انسان آن است که افعال و سنن فاضله پیوسته در شهرها و در میان امتها رایج و شایع باشد؛ این کار امکانپذیر نیست، مگر بهوسیله حکومتی که در پرتو آن، این افعال و سنن و ملکات اخلاقی در شهرها و در میان مردم رواج یابد... حاصل این خدمت را «سیاست» میگویند. (5)
خواجهنصیرالدین طوسی نیز سیاست را همردیف تدبیر میداند و آنرا به سیاست و تدبیر اموال، خانواده، اولاد، خدم و عبید و سیاست مدن تقسیم و همه را جزئی از
1) (1) . موریس دوورژه، اصول سیاست، ترجمه ابوالفضل قاضی، ص3 و8.
2) (2) . عبدالحمید، ابوالحمد، مبانی علم سیاست، ج1، ص25.
3) (3) . هارولد، لاسکی، مقدمهای بر سیاست، ترجمه منوچهر صفا، ص15.
4) (4) . عبدالرحمان، عالم، بنیادهای علم سیاست، ص24 و مک آیور، جامعه و حکومت، ترجمه ابراهیم علی کنی، ص29.
5) (5) . ابونصر، فارابی، احصاء العلوم، ص5.
حکمت علمی دانسته است. (1)در جایی دیگر سیاست به معنای خاص را «سیاست مدن» نامیده است. (2)در جایی دیگر سیاست خاص را اینگونه تعریف کرده است: «سوم، آنچه راجع بود به اهل شهرها و اقلیمها مانند حدود و سیاسات». (3)
امامخمینی(ره) در تعریف سیاست و تطبیق آن بر روایات مینویسد:
سیاست به معنای این است که جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست. این در روایت ما برای نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) با لفظ سیاست ثابت شده است در آن روایت هم هست که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مبعوث شد تا سیاست امت را متکفّل باشد. (4)
علامه محمدتقی جعفری(ره) در تعریف سیاست مینویسد:
مدیریت و توجیه انسانها با نظر به واقعیتهای «انسان آنچنان که هست» و «انسان آنچنان که باید باشد» از دیدگاه هدفهای عالی مادی و معنوی، «سیاست» نامیده میشود.
به عبارت دیگر مدیریت، توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسانها در مسیر حیات معقول. (5)
وی این سیاست را یک پدیده مقدس میداند که اگر بهطور صحیح انجام بگیرد، با ارزشترین (یا دست کم) یکی از با ارزشترین تکاپوهای انسانی و هدف بعثت پیامبران الهی و عالیترین کار و تلاشی است که یک انسان دارای شرایط میتواند انجام دهد. وی معتقد است: این همان عبادت با ارزشی است که اسلام آنرا «واجب
کفایی» میداند و اگر کسی بگوید من اهل سیاست نیستم، من کاری با سیاست ندارم، یعنی من اهل حیات معقول نیستم وکاری با حیات معقول ندارم. (1)
با توجه به رویکرد دینمدارانه عالمان و متفکّران اسلامی به سیاست، چرا عموم مردم، حتی بعضی از خواص، سیاست را بد میدانند؟
پاسخ این است که تمایلات بشری قداست و عظمتی که در معانی آنها وجود دارد، واژه «سیاست» را نیز مانند بعضی از واژههای دیگر مثل آزادی، (2)علم، استعمار و ... را به نابودی کشانده شده است؛ به گونهای که وقتی سخن از آزادی به میان میآید، بیبند و باری که مغایر همه اصول و قواعد ارزشی انسانی است، در ذهن انسان تداعی میشود؛ کلمه علم، یادآور موشکهای کشتار جمعی، بمبهای شیمیایی و امثال آن است و یا کلمه استعمار که در لغت به معنای آبادانی و عمران است، به معنای غارت و چپاول به کار برده میشود.
کلمه «سیاست» نیز به دلیل کاربرد زیاد آن در فرصت طلبیها، نیرنگ بازیها، دروغها و زورگوییها معنای منفی پیدا کرده است و سیاستمدار در چهره یک فرد حقهباز، شیاد و نابکار تجلّی پیدا کرده است.
محمد عبده شاگرد سید جمال، در جواب سلاطین وقت که خیلی بر او فشار آوردند، نوشت:
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ لَفْظ ساسَ یَسُوسُ سِیاسَته» و به همین دلیل از سیاست دوری جست.
امام خمینی(ره) ضمن بیان خاطرهای از آیةالله سید ابوالقاسم کاشانی گفت: روزی رئیس زندان قلعه فلک الأفلاک از آیةالله کاشانی که در آن جا زندانی بود، پرسید:
چرا شما در سیاست دخالت میکنید، این کار در شأن شما نیست. آیةالله کاشانی به او گفت: اگر من در سیاست دخالت نکنم [پس] کی دخالت بکند؟ فرمود: «مرا نزد رئیس سازمان امنیت بردند. او در ضمن صحبتهایش به من گفت: آقا! سیاست، دروغگویی است، خدعه است؛ فریب است، پدرسوختگی است، این کار را بگذارید برای ما. من به او گفتم: این سیاست شماست. البته این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد؛ این سیاست شیطانی است؛ اما سیاست به معنای اینکه جامعه را ببرد و هدایت کند و [برساند] به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایات ما برای نبیاکرم(صلی الله علیه و آله) با لفظ سیاست ثابت شده است. در آن روایت هم هست که پیامبر(صلی الله علیه و آله) مبعوث شد تا که سیاست امت را متکفل باشد. (1)
امام خمینی(ره) با این نگرش به سیاست فرمود: «والله! اسلام تمامش سیاست است؛ اسلام را بد معرفی کردند، سیاست مدرن از اسلام سرچشمه میگیرد». (2)
و نیز فرمود: «این معنا را که کسی بگوید اسلام به زندگی چه کار دارد؟ این جنگ با اسلام است؛ این نشناختن اسلام است؛ اسلام با سیاست چه کار دارد! این جنگ با اسلام است» (3)و در جای دیگر فرمود: دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است، حتی عبادتش؛ اسلام از همه ادیان بیشتر در این معنا پافشاری دارد؛ همه احکامش یک احکام مخلوط به سیاست است؛ نمازش مخلوط به سیاست است؛ حجش مخلوط به سیاست است؛ زکاتش مخلوط به سیاست است و اداره مملکت، سیاست است». (4)
حال این پرسش مطرح میشود که چرا گروهی میخواهند تعریف دیگری از سیاست ارائه دهند و یا آنرا از دین جدا کنند؟
امام خمینی(ره) پس از پاسخ به این پرسش، دو دلیل زیر را بیان کرد:
الف) عدم شناخت صحیح از اسلام، تا جایی که دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق میدانستند و شاید برخی اینگونه بیندیشند و این فاجعه بزرگی است که دامنگیر اسلام شده است؛
ب) دسیسه استعمار: اینها میخواهند با این کار ملتهای مسلمان را از دخالت در سرنوشت خود باز دارند. (1)یا به تعبیر علامه طباطبایی(ره) میخواهند ضمانت اجرای مقررات دینی را از بین ببرند. (2)
امام خمینی(ره) در مقابله با این تفکر میفرماید: «اگر کسی دین را از سیاست جدا بداند، خدا، رسول و ائمه معصومین(علیهم السلام) را تکذیب کرده است». (3)«تردیدی نیست که نغمه جدایی دین از سیاست از سوی دشمنان اسلام است؛ زیرا اسلام دینی است که با سیاست آمیخته است». (4)
بنابراین سیاست از دیدگاه علما اسلام و بهویژه حضرت امام(ره) به معنای ریاست و زعامت امت و رهبری و هدایت جامعه به سوی کمال و اداره امور جامعه و راهبردی مردم به سوی فلاح و رستگاری است و در رأس آموزههای انبیاء است.
در نهجالبلاغه سه جا از مشتقات واژه «سیاست» سخن به میان آمده است که
بیشتر آنها در پاسخ به معاویه بوده است. در همه این موارد حضرت درصدد بیان تعریف درست از معنای سیاست و نفی معنا و برداشت نادرست از سیاست است. یکی از مواردی که امام علی(علیه السلام) از این واژه استفاده میکند، در پاسخ به نامه معاویه است که در آن ادعاهای نادرست و سخنان بیهوده او را گوشزد کرد که به تعبیر سید رضی این نامه یکی از نیکونامههاست؛ «
وَزَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِی الْإِسْلَامِ فُلَانٌ وَفُلَانٌ فَذَکَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ وَإِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ وَمَا أَنْتَ وَالْفَاضِلَ وَالْمَفْضُولَ وَالسَّائِسَ وَالْمَسُوسَ». (1)
و پنداشتی که برترین انسانها در اسلام، فلان کس و فلان شخص است و نیز مطلبی را یادآور شدهای که هرگز ربطی به تو ندارد، اگر راست باشد، و یا اگر دروغ باشد باز هم ارتباطی به تو ندارد. تو را با انسانهای برتر و غیر برتر، سیاست مدار و غیر سیاستمدار چه کار؟
علامه محمدتقی جعفری(ره) در توضیح این عبارت مینویسد:
تو ای معاویه! در پی خود کامگی، خود محوری، سلطه جویی، فرصت طلبی، حلیهگریهای و نیرنگها خودباش..... (2)
یعنی ای معاویه! تو را با سیاست و مدیریت مردم چه کار؟ تو به دنبال خدعه و نیرنگ و فساد خود باش. در جای دیگر حضرت در نامهای خطاب به معاویه از این واژه استفاده میکند و میفرماید: «
وَمَتَی کُنْتُمْ یَا مُعَاوِیَةُ سَاسَةَ الرَّعِیَّةِ وَوُلَاةَ أَمْرِ الْأُمَّةِ بِغَیْرِ قَدَمٍ سَابِقٍ وَلَا شَرَفٍ بَاسِقٍ وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ لُزُومِ سَوَابِقِ الشَّقَاءِ وَأُحَذِّرُکَ أَنْ تَکُونَ مُتَمَادِیاً فِی غِرَّةِ الْأُمْنِیِّةِ مُخْتَلِفَ الْعَلَانِیَةِ وَالسَّرِیرَةِ». (3)
ای معاویه! از چه زمانی شما رهبر مردم و زمامداران امت بودهاید؟ نه سابقه درخشانی در دین و نه شرافت والایی در خانواده دارید! پناه میبرم از گرفتار شدن به دشمنیهای ریشهدار و تو را میترسانم از اینکه به دنبال غرور، آمال و آرزوها تلاش کنی و آشکار و نهانت یکسان نباشد.
در اینجا حضرت سیاست را به معنای حکمرانی و زمامداری مردم میداند و میگوید، تو شایستگی رسیدن به این جایگاه را نداری؛ زیرا نه سابقه خوبی داری و نه شرافت بالایی؛ یعنی کسی باید به امر سیاست مردم بپردازد که سابقه خوب و اخلاق درستی داشته باشد.
آن حضرت در نقد دیدگاه کسانی که سیاست را به معنای مکر و حیله و فریبکاری میدانستند و برداشت غلطی از آن داشتند، میفرماید: «
وَلَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیْساً وَنَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِیهِ إِلَی حُسْنِ الْحِیلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ». (1)
همانا ما در روزگاری به سر میبریم که بیشتر مردم بیوفایی، خیانت و حیلهگری را زیرکی میدانند و نادانان، آنها را اهل تدبیر میخوانند. خدایشان کیفر دهد، چرا چنین میپندارند؟
این سخن حضرت، بیانگر این است که بیشتر مردم حیلهگری و فریب را سیاست میدانستند. امام علی(علیه السلام) در ادامه تصویر روشنی از سیاست درست مردان الهی را بیان میکند و میفرماید:
«قَدْ یَرَی الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِیلَةِ وَدُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَنَهْیِهِ فَیَدَعُهَا رَأْیَ عَیْنٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهَا وَیَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لَا حَرِیجَةَ لَهُ فِی الدِّین». (2)
چه بسا شخصی از تمام رخدادهای آینده آگاه است و مکر و حیله را به خوبی میداند، ولی امر و نهی پروردگار مانع او است و با اینکه قدرت بر انجام آن دارد، آنرا آگاهانه رها میسازد، ولی آن کس که از گناه و مخالفت فرمان حق پروا ندارد، از همین فرصت هم استفاده میکند.
بر اساس این سخن امام علی(علیه السلام)، سیاستمداران واقعی کسانی هستند که تدبیر امور را بر اساس فرمان الهی تنظیم میکنند و از او پروا دارند و هرگز برای رسیدن به اهداف خود از دروغ و مکر و گناه استفاده نمیکنند و از روش ماکیاولی که هدف، توجیه کننده وسیله و ابزار است، بهره نمیگیرند، ولی در برابر کسانی که از خدا نمیترسند و با فرمان او مخالفت میکنند، این گونهاند.
گروهی از مردم در همان زمان به نزد آن حضرت آمدند و او را به اجرای این شیوه از سیاست دعوت کردند و معاویه را از حضرت سیاستمدارتر و زیرکتر میدانستند. آن حضرت در خطبهای این معنا را به شدت رد کرده و معاویه را مصداق کامل سیاست توأم با فریبکاری و حیلهگری معرفی کرد و فرمود:
«وَاللَّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَلَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَیَفْجُرُ وَلَوْ لَا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ وَلَکِنْ کُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَکُلُّ فُجَرَةٍ کُفَرَةٌ وَلِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». (1)
به خدا قسم! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما او نیرنگ میکند و مرتکب انواع گناه میشود؛ اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم، ولی هر نیرنگی گناه و هر گناهی یک نوع کفر است و در قیامت در دست هر حیلهگری پرچمی است که به آن شناخته میشود.
1) (1) . نهجالبلاغه، خطبه200؛مراة العقول، ج10، ص319؛شرح الکافی، ملاصالح مازندرانی، ج9، ص371.
در ذیل این سخن حضرت خود را از اجرای این نوع سیاست پاک میداند و سیاست الهی خود را چنین تبیین میکند:
«وَاللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِیدَةِ وَلَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَة». (1)
به خدا سوگند! مرا با فریب غافلگیر نتوانند کرد و با سختگیری ناتوانم نتوانند شمرد.
مفهوم این سخن آن است که سیاستمدار الهی نه تنها فریبکار نیست، بلکه فریب هم نمیخورد. این همان است که در روایات ما به «کیاست»، «فراست» و «فطنه» تعبیر شده است.
آری! اگر علی(علیه السلام) سیاستش مثل معاویه بر مکر و خدعه و دروغ استوار بود، دیگر علی نبود.
دیگر به عنوان أسوه و الگوی عدل، سیاست و حکومت نبود؛ بلکه مثل سایر حاکمانی بود که در طول تاریخ آمدند و ظلم و ستم کردند و رفتند. آن چیزی که علی(علیه السلام) را از دیگر حاکمان جدا میکند، همین سیاست و شیوه اوست. بنابراین هدف از سیاست دینی که در سراسر نهجالبلاغه جلوههای آن را میبینیم، اجرای عدالت، زعامت و رهبری و هدایت جامعه و مردم به سوی کمال و نزدیکی به خداست و آن حضرت همین سیاست دینی را در قالب نامههایی به حاکمان و والیان، میآموزد و آنها را به رعایت و اجرای آن توصیه میکند.
حکومت از ماده «حکم» گرفته شده است و لغتشناسان برای این واژه معانی
1) (1) . همان.
مختلفی ذکر کردهاند. این معانی در سیاست و غیر آن به کار رفته است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
حُکم به معنای «قضاوت»، داوری و فصل خصومت آمده است و واژه حاکم و محکمه نیز بیشتر در همین مفهوم به کار میروند؛
حُکم به معنای «سلطه» و «استیلا» یافتن برای اداره جامعه نیز به کار رفته است؛ واژههای حُکم، حکومت و حاکمیت نیز از همین مفهوم هستند؛
حُکم به معنای أمر، دستور، فرمان و قانون نیز آمده است. واژههای حکم، احکام و حاکم متناسب با این مفهوم به کار میروند. (1)
در معنای لغوی حکومت گفته شده است:
«فرمان دادن، امر کردن، فرمانروایی، سلطنت، پادشاهی، داوری و قضاوت». (2)اما با تحقیق و دقت بیشتر میتوان گفت که مفهوم اصلی و حقیقی حکم، یکی بیش نیست و آن «منع و بازداشتن» است.
لغوی معروف عرب نیز مینویسد:
«الحُکمُ اصلُ واحِدٍ وَهُوَ المَنعُ وَذلِکَ الحُکمُ وَهُوَ المَنعُ مِن الظُلم». (3)
معنای حقیقی ماده «حُکم» یکی بیش نیست و آن ممانعت و باز داشتن است. و اگر به داوری قاضی «حُکم» اطلاق میشود به این دلیل است که قاضی از ظلم و اجحاف جلوگیری میکند و اگر به ولی امر و سرپرست جامعه «حاکم» گفته میشود به این دلیل است که او جامعه را از هرج و مرج،
ناامنی، فساد و ظلم حفظ میکند و از اختلاف و تفرقه در جامعه جلوگیری میکند. ازاینرو حکومت به دستگاه و نظامی گفته میشود که این وظیفه مهم را بر عهده دارد. (1)
کارشناسان بر جسته علوم سیاسی، حکومت با مفهوم سیاسی آن را به گونههای مختلفی تعریف کردهاند؛ گاهی آن را تنها مترادف دستگاه اجرایی کشور و زمانی آن را برای نشان دادن نوع رژیم سیاسی حاکم بر جامعه به کار بردهاند. برای مثال وقتی گفته میشود که حکومت دموکراسی یا حکومت استبدادی، هدف از آن نشان دادن نوع نظام و سیستم سیاسی حاکم بر جامعه است و گاهی نیز برای آن توسعه بیشتری قائل شدهاند.
در این نوشتار هرگاه واژه «حکومت» را به کار میبریم، مفهوم وسیع آن مجموعهای از سازمانهای سیاسی و دستگاههای حاکم و شامل همه تشکیلات و نهادهای سیاسی، اجرایی، اداری، قضایی و دیگر نهادهای موجود در یک کشور و بر جمعیت مستقلی که در یک سرزمین زندگی میکنند، حاکمیت دارند. اینک به چند تعریف اصطلاحی حکومت اشاره میکنیم:
«حکومت یا نظام عبارت است از مجموعهای از سازمانهای اجتماعی که برای تأمین روابط طبقات اجتماعی و حفظ انتظام جامعه به وجود میآیند». (2)
در تعریف دیگری آمده است: «حکومت عبارت است از فرمانروایی یک شخص و یا یک هیأت حاکمه و یا هیأتهای مختلف بر جامعهای، به منظور
تنظیم و اصلاح امور اجتماعی و انتظام امر معاش آن جامعه». (1)
اما تاریخ بشر پیوسته شاهد دریافت مفهومی سلطهگرایانه از مفهوم حکومت بوده است و این مفهوم رایج از دریافت مفهوم حکومت به شمار میآمده است؛ اما گاه صریح و خشن و گاه غیرمستقیم و فریبکارانه. همواره دریافت متداول از مفهوم حکومت، حکمرانی، گردنکشی و گردن فرازی، برخورداری گروه و طبقهای خاص از همه چیز و اعمال اراده فردی یا گروهی اندک بر اراده جمعی بوده است. بسیاری حکومت را به مفهوم تسلط بر جان و مال و ناموس مردم و تصرف در همه امور و اعمال قدرت به هر روشِ ممکن میدانستند و بر این اساس حکومتهای خودکامه فردی یا جمعی را نیز تشکیل میدادند.
در بسیاری از مواقع و به دلیل اینکه مردم نیز همین برداشت را از مفهوم حکومت داشتهاند، این سلطهگری و فرمانروایی را امری طبیعی دانسته و آنرا پذیرفتهاند. گاهی نیز برای نجات از وضعی بدتر و رفتاری خشونت بارتر به سلطهگری رایج رضایت دادهاند. گاهی مفهوم حکومت چنان از جایگاه واقعی خود دور شده است که حکومت به مفهوم سیاستی بی قیدوبند، مستبدانه و بیحد و مرز حاکمان درآمده و به صورت به بندگی کشیدن مردم، دست به دست کردن اموال و دارایی، طبقهبندی جامعه، بالابردن برخی گروهها و به زیر کشیدن برخی دیگر جلوه کرده است. بسیاری ازحاکمان، مفهوم حکومت را با خود رأیی و خودکامگی مترادف میدیدند و حکومت را به مفهوم حکم روایی میدانستهاند و به همین دلیل حکومت را حق خویش دانسته و برای دیگران هیچگونه حقی در حکومت و مدیریت جامعه قائل نبودهاند. ازاینرو، اجازه اندیشیدن، سخن گفتن،
1) (1) . حیدرعلی، قلمداران، حکومت اسلامی، ص6.
انتخاب، انتقاد و نصیحت کردن را به کسی نمیدادند، جز در آنچه آنان میپسندیدهاند و بدان رضایت میدادهاند؛ آن هم از سر منتی که حکمفرمایان بر مردمان میگذاشتهاند. (1)
مفهوم حکومت در نهجالبلاغه و در اندیشه و سیره امام علی(علیه السلام)، جز به مفهوم مدیریت، محبت، مشارکت، هدایت و خدمت نیست و این مفهوم به زیبایی تمام در سخن و عمل امیرالمؤمنین تجلّی پیدا کرده است. آن حضرت تلاش میکرد تا چنین مفهومی را که با مفاهیم کهن و رایج ناسازگار بود، تبیین و در عمل نیز محقق سازد. امام علی(علیه السلام) در نامهای که به «اشعت بن قیس» استاندار آذربایجان نوشته است، آن مفهوم کهن و رایج حکومت را رد کرده و مفهوم درست و انسانی حکومت را به او میآموزد.
اشعت پیش از حکومت امام علی(علیه السلام) در دوران خلیفه سوم به استانداری آذربایجان منصوب شده بود و بر اساس فهم و برداشت رایج آن دوره حکومت را تسلط و تجبّر، خود محوری و خودکامگی میدانست. (2)امام(علیه السلام) پس از مدتی کوتاه او را از استانداری آذربایجان بر کنار کرد. (3)
نامه امام علی(علیه السلام) به اشعث بن قیس در تبیین نگاه امام به حکومت و برداشت آن حضرت از مفهوم حکومت بسیار قابل توجه است. امام علی(علیه السلام) چنین نوشته است:
«وَإِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَلَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ وَأَنْتَ مُسْتَرْعًی لِمَنْ فَوْقَکَ
لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ وَلَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَةٍ وَفِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ [تَعَالَی عَزَّ وَ جَلَّ ] وَأَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّی تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ وَلَعَلِّی أَلَّا أَکُونَ شَرَّ وُلَاتِکَ لَکَ وَالسَّلَام». (1)
همانا کاری که بر عهده توست، طعمهای برایت نیست، بلکه امانتی برگردن توست، آنکه تو را بدان کار گمارده، نگهبانی از آن امانت را بر عهدهات گذارده و تو در برابر فرادست خود پاسخگوی آن هستی. این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رأیی رفتار کنی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم! والسلام.
امیرمومنان(علیه السلام) در این نامه این برداشت از زمامداری و کارگزاری را که حکومت همچون طعمهای در اختیار زمامداران و کارگزاران است و هرگونه بخواهند میتوانند عمل کنند و هرگونه که میل کنند، میتوانند تصرف نمایند، به شدت رد کرده و نقطه مقابل چنین برداشتی را اثبات میکند که حکومت، امانتی برگردن زمامداران و کارگزارن است و آنان باید از آن به خوبی نگهبانی کنند و در خدمت آن امانت باشند نه مسلط بر آن و زمامداران و کارگزاران باید در حیطه کاری خود پاسخ باشند و این همان مسئولیت است؛ یعنی زمامدارای و کارگزاری، مسئولیتپذیری است نه سلطهگری و هیچکس حق ندارد که هرگونه خواست، عمل کند و کسی حق خودرأیی و خودکامگی ندارد.
امام(ره) تکلیف اموال و امکانات را نیز روشن میکند تا راه خودرأیی را ببندد و مسئولان بدانند که اموال و داراییها و امکانات در اصل از آن خداست و به صورت امانت و از باب نیابت در اختیار آنها نهاده شده است تا برای رفاه و آسایش همگان و به گونهای خردمندانه و با تدبیری درست استفاده شود. (2)
مسئولان، خزانه داران دارایی و امکانات هستند؛ یعنی خزانهداران براساس نیابت الهی نگهبان اموال مردم هستند؛ آنان در واقع خزانهداران و وکیلان مردمانند، نه حاکمان مسلط بر آنان. از امیرمومنان علی(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
«إِنَّ السُّلْطَانَ لَأَمِینُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ وَمُقِیمُ الْعَدْلِ فِی الْبِلَادِ وَالْعِبَادِ وَوَزَعَتُهُ [وَزَرَعَتُهُ] فِی الْأَرْضِ». (1)
همانا زماندار، امین خدا در زمین، بر پادارنده عدالت در سرزمینها و در میان بندگان و عامل جلوگیری از تجاوز و سرکشی است.
اگر کسی چنین تفکری داشته باشد که حکومت یعنی تسلط، تجبر و استبداد به رای، این اندیشه موجب فساد دل و خرابی دین و دگرگونی حکومت میشود. امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر در تبیین این امر به مالک اشتر چنین نوشته است:
«وَلَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَمَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیرَ». (2)
مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن و از آنان اطاعت کردن است که این اندیشه راه یافتن فساد در دل، خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت) است.
برداشت بسیاری از زمامداران و حاکمان از زمامداری و مدیریت، تجبر، تحکم، خودرأیی و خود محوری بوده است. آن حضرت به صراحت چنین برداشتی را رد میکند و پیامدهای منفی آنرا یادآور میشود. فهم خودکامانه و سلطهگرایانه از حکومت انسان را به تندی، سرکشی، غرور و تکبر میکشاند. همین که انسان تصور کند که بر دیگران مسلط است و از او فرمان دادن و از دیگران فرمان بردن است، از
مرتبه انسانی سقوط میکند و خرد و عقل خود را از دست میدهد.
امام علی(علیه السلام) در نامهاش به مالک اشتر مینویسد:
«وَإِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَقُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ وَیَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ وَیَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عقلک».
و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست، بنگر که چیست و قدرتی را که بر تو دارد و آن قدرت از آنِ تو نیست، چنین نگرشی سرکشی تو را میخواباند و تندی تو را فرو مینشاند و عقل از دست رفتهات را به تو باز میگرداند.
این سخن امام(علیه السلام) بیانگر این است که برداشت خودکامانه و سلطهگرایانه از حکومت، انسان را به بیخردی و سرکشی میکشاند. اگر برداشت انسان از حکومت به خود بزرگبینی و قدرتمداری کشیده شود، خود را در جایگاه خدا میبیند و دیگران را چون بندگان به خدمت میگیرد. در این صورت خود را همسان با خداوند میخواند.
امام علی(علیه السلام) در این باره به مالک اشتر چنین هشدار داده است: «
إِیَّاکَ وَمُسَامَاةَ اللَّهِ فِی عَظَمَتِهِ وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبَّارٍ وَیُهِینُ کُلَّ مُخْتَالٍ». (1)
بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر بدانی یا در کبریا و جبروت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار و هر خود کامهای را پست و بیمقداری میسازد.
حضرت امام علی(علیه السلام) تفکر سلطهگرایانه، درندهخویانه و خودکامگی را نفی
1) (1) . همان.
میکند و حاکمان را به محبت، مهربانی و عفو و بخشش فرا میخواند:
«وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ - وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْق». (1)
قلب خود را از مهربانی و دوستی و لطف به مردمان لبریز ساز! مبادا برای آنان چون جانور درنده ضرر رسانندهای باشی که خوردن آنها را غنیمتشماری؛ زیرا مردمان دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دستهای دیگر در آفرینش با تو همانند هستند.
یعنی برداشت سلطهگرایانه و خودکامانه از حکومت، انسان را تا مرتبه جانوری درنده خوی تنزل میدهد و کرامت و عزت انسان و حریم آنها شکسته شود. استاد شهید مطهری در رابطه با مفهوم حکومت در نهجالبلاغه مینویسد: «در نهجالبلاغه با آنکه این کتاب مقدس پیش از هر چیز کتاب توحید و عرفان است و در سراسر آن سخن خداست و در همه جا نام خدا به چشم میخورد، نه تنها از حقوق واقعی توده مردم و جایگاه شایسته و ممتاز آنها در برابر حکمران و اینکه مقام واقعی حکمران امانتداری و نگهبانی از حقوق مردم است، غفلت نشده، بلکه به آن توجه شده است. در منطق این کتاب شریف، امام و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنهاست. ازاینرو اگر بناست حکمران و مردم یکی برای دیگری باشد، این حکمران است که برای توده مردم است نه مردم برای حکمران». (2)
به همین دلیل امام علی(علیه السلام) میفرماید:
«السُّلْطَانُ وَزَعَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِه؛ (3)حاکمان، پاسبانان خدا در روی زمیناند».
نتیجه
در اندیشه و سیره امام علی(علیه السلام) سیاست به معنای اجرای عدالت، زعامت و رهبری و هدایت مردم و جامعه به سوی کمال و نزدیکی به خداست و نه تنها حکومت به معنای تسلط، تجبر و خودکامگی نیست و اینکه هر چه را انسان اراده کرد، انجام دهد و یا وسیله آب و نان او نیست؛ بلکه مفهوم حکومت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) امانتداری، خدمتگزاری، مهرورزی و پاسداری از حقوق و آزادیهای مردم است و در عمل نیز ثابت کرده است که معنای واقعی حکومت، مدیریت، هدایت، مشارکت و خدمت به مردم است.
بنابراین سیاست در اندیشه امام علی(علیه السلام) هدایت و رهبری است. سیاست تدبیر امور و فراهم کردن زمینههای لازم برای اصلاح مردم با هدایت آن حضرت برای خوشبختی این جهانی و سعادت آن جهانی است. در اندیشه آن حضرت، سیاست به هیچ وجه به معنای قدرتمداری، دروغ، نیرنگ و فریب نیست؛ بلکه تدبیر صحیح امور برای خدمت به مردم، تحقق عدالت و فراهم کردن زمینه تربیت است.
حکومت نیز در اندیشه آن حضرت نه تنها به معنای تسلط، تجبر و خودکامگی نیست؛ بلکه مفهوم صحیح حکومت، امانتداری، خدمتگزاری، عدالت محوری، مهرورزی و پاسداری از حقوق و آزادیهای مردم است و در سیره آن حضرت نیز به معنای مدیریت، محبت، مشارکت، هدایت و خدمت به مردم است.
پرسشها
معنای لغوی سیاست چیست؟
دانشمندان علوم سیاسی چه تعریفی از سیاست ارائه دادهاند؟
تعریف امام خمینی(ره) از سیاست چیست؟
علامه محمد تقی جعفری سیاست را چگونه تعریف کرده است؟
امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه چه توصیفی از سیاست ارائه کردهاند؟
معنای لغوی حکومت چیست؟
اندیشمندان سیاسی چه تعریفی از حکومت ارائه داده اند؟
درک تاریخی از مفهوم حکومت چه بوده است؟
مفهوم حکومت در نهجالبلاغه چیست؟
اهداف آموزشی:
آشنایی با ضرورت حکومت
آشنایی با جایگاه حکومت
آشنایی با دیدگاههای مختلف در باب مشروعیت حکومت
آشنایی با مشروعیت حکومت در نهج البلاغه
یکی از موضوعات مهم در بحث حکومتها، مبانی و پایههای اصلی و اساسی آن است که شامل ضرورت، جایگاه و مشروعیت حکومت میباشد.
جایگاه حکومت در نگرشهای مختلف متفاوت است؛ برخی آن را هدف و گروهی آن را ابزار و وسیله میدانند. مشروعیت حکومت و حاکم یکی دیگر از مباحث پایهای و مبانی حکومتهاست که نظریههای گوناگونی در این رابطه وجود دارد. در این فصل به موضوعات گفته شده و بهویژه دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه نیز به تفصیل پرداخته میشود.
انسان موجودی اجتماعی و مدنی است. از طرف دیگر، عامل عقلانی و
اختیار در انتخاب زندگی اجتماعی مؤثر است؛ بدین معنا که انسان چون در زندگی اجتماعی منافعی را برای خویش میبیند و میداند که نیازهای مادی و معنوی بدون زندگی اجتماعی تأمین نمیشود، یا به صورت دلخواه و کامل برآورده نمیشود، به زندگی اجتماعی تن میدهد و شرایط آنرا میپذیرد.
علامه طباطبایی در این باره مینویسد:
ویژگی اجتماعی بودن از فطریات انسان است. تاریخ بشر و آثار باقیمانده از قرون و اعصار گذشته بیانگر آن است که انسان همیشه در اجتماع و به صورت دسته جمعی زندگی میکرده است. (1)
از سویی دیگر وجود اصطکاکها و برخوردها بین منافع افراد و جامعه لازمه زندگی اجتماعی است. یعنی وقتی مردم بخواهند زندگی اجتماعی داشته باشند و با یکدیگر همکاری کنند و دستاوردهای این همکاری را میان خود تقسیم کنند، بین منافع و خواستههای آنها برخوردهایی پدیدار میشود. به همین دلیل و از آن جایی که طبیعت انسان بر خودخواهی، مالدوستی و ریاستطلبی استوار است، اصطکاکها قوانین را برای جلوگیری از این برخوردها وضع کردهاند. از سوی دیگر، وضع قانون و تطبیق آن بر شرایط اجتماعی خاص، نیاز به یک نهاد قانونگذار دارد. اجرای قانون و پیاده کردن آن در جامعه و نظارت بر رفتار عمومی مردم، برقراری امنیت داخلی و دفاع در برابر تجاوز خارجی نیازمند دستگاه اجرایی مناسب است. و از طرفی دیگر جلوگیری از قانونگریزیهای افراد، گروهها و اجرای عدالت، دستگاه قضایی ویژهای را میطلبد.
1) (1) . محمدحسین، طباطبایی، المیزان، ج4، ص92.
ارسطو مینویسد:
حکومت، لازمه طبیعت بشری است؛ زیرا انسان یک موجود اجتماعی است و بدون وجود حکومت نمیتواند اجتماعی بودن خود را حفظ کند. (1)
در تعریف ژان ژاک روسو از حکومتبر ضرورت وجود قانون و اجرای آن در جامعه تاکید شده است:
حکومت واسطهای است بین رعایا و هیأت حاکمه که آنها را به همدیگر مربوط سازد و اجرای قانون و حفظ آزادی سیاسی را بر عهده گیرد. (2)
به همین دلیل زندگی اجتماعی ملازم وجود قدرتی نظمآفرین و قوانینی همگانی است؛ زیرا نظم اجتماعی و قانون رشد، بالندگی و پیشرفت و سیر به سوی کمال جز در بستر امنیت معنا نمییابد و هیچچیز مانند نبود امنیت، فقدان نظم اجتماعی و بیقانونی به جوامع انسانی آسیب نمیرساند و آنها را از حرکت به سوی مقاصدشان باز نمیدارد.
امام علی(علیه السلام) بارها در نهجالبلاغه بر ضرورت وجود حکومت تصریح کرده و با تفکر خوارج که در آغاز میگفتند با وجود قرآن نیازی به حکومت نداریم، مبارزه کرده است. شعار خوارج
«لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ» (3)بود. این شعار از قرآن مجید گرفته شده است و معنای آن این است که فرمان (قانون) را تنها خداوند یا کسانی که خداوند به آنها اجازه قانونگذاری داده است، وضع میکنند، ولی خوارج به گونهای دیگر این آیه را معنا میکردند که به تعبیر امام علی(علیه السلام) این کلمه حق را باطل معنا میکردند. بر این اساس آنان معتقد بودند که بشر حق حکومت ندارد و حکومت تنها از آنِ خداست. سید رضی مینویسد که وقتی آن حضرت سخن
خوارج را شنید که میگفتند: لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ، فرمود:
«کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا الباطِل! نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَلَکِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَإِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَیَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَیُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَیُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَیُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَیُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ» (1)
سخن حقی است که از آن باطل اراده شده! آری! حکم جز از آن خدا نیست؛ اینان میگویند: فرمانروایی و حکومت جز برای خدا روا نیست؛ در حالی که مردم را دولتی و حاکمی باید، نیکوکار یا تبهکار تا در حکومت او انسان با ایمان کار خویش کند و انسان کافر بهره خود برد؛ تا آنگاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد؛ در سایه حکومت او بیتالمال جمعآوری گردد و به کمک آن با دشمنان پیکار کند و راهها را ایمن سازد؛ به نیروی او حق ناتوان را از توانگر باز ستاند، نیکوکردار روز را به آسودگی به شب رساند و از گزند تبهکار در أمان ماند.
امام علی(علیه السلام) در این خطبه ضرورت وجود دولت و حکومت برای جامعه را تا جایی که حتی در شرایط اضطرار، حکومت ستمگر جائر با همه پلیدیها و زشتیهایی که دارد، از بیحکومتی بهتر میداند و ایجاد ثبات سیاسی، و امنیت روحی و روانی، دفع متجاوز و ستاندن حق محرومان را از وظایف مهم حکومتها بر میشمارد.
در کنزل العمال نیز از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) روایت شده است که آن حضرت فرمود:
«لایصلَحُ الناسَ ِالا َامیرِ بَرٍ َاو فاجِرٍ قالوُا: یا َامیرالمُومِنینَ هذا البِرُ فَکَیفَ ِبالفاِجرِ؟ قالَ: انَ الفاجِرَ یامَنُ اللَهَ بِه السَبیلَ وَُیجاهِدُ بِه العَدُوَ وَیجی ِبه الفَی وَُیقامُ ِبه الحُدوُدَ وَیحِجُ
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه40.
بِه الَفی وَُیقامُ بِه الحُدُودَ وَیحِجُ بِه البَیتَ وَیعبُداللَه فیهِ الُمسلِمُ امنا حَتی یاتَیهُ اجَلُه». (1)
مردم اصلاح نخواهند شد مگر به وسیله حاکم، نیکوکار باشد یا بدکار. گفتند: یا امیرالمؤمنین! اصلاح مردم به وسیله حاکم نیکوکار روشن است؛ اما با حکومت بدکار فاجر چگونه مردم اصلاح میشوند؟ حضرت فرمود: در حکومت فاجر نیز خداوند بهوسیله او راهها را امن میسازد، با دشمنان مبارزه میکند و مالیات را جمعآوری، حدود را إقامه و وسیله زیارت خانه خدا را فراهم میکند، شخص مسلمان و مؤمن در پناه امنیت، خدا را عبادت میکند تا أجل او فرا رسد و از دنیا برود.
جامعه نمیتواند بدون حکومت باشد، حتی حکومت و قوانین نامطلوب، از هرجومرج و بیقانونی بهتر و آسیب و تباهی آن کمتر است. این سخن به معنای تایید و مشروعیت حکومت نابکاران و افراد فاجر نیست، بلکه به معنای رجحان عقلی است؛ یعنی از نظر عقل، حکومت فاجر بر هرجومرج مقدم است. این سخن بیانگر خطر نبودِ حکومت و هرجومرج و بیقانونی در جامعه است.
انسان در یک حکومت نامطلوب دستکم تکلیف خود را میداند و میتواند برای خود راهی بیابد؛ در حالی که در هرج و مرج و بیقانونی هیچچیز روشن نیست. هر لحظه ممکن است رُخدادی ناخواسته روی دهد و انسان در برابر آن هیچ راهی نداشته باشد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میفرماید:
«وَالٍ ظَلُومٌ غَشُومٌ خَیْرٌ مِنْ فِتْنَةٌ تَدُومُ؛ (2)والی ستمگر کینهتوز، از فتنه و هرجومرج مداوم بهتر است» و نیز فرموده است:
«أَسَدٌ حَطُومٌ خَیْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ ظَلُومٍ - وَ سُلْطَانٌ ظَلُومٌ خَیْرٌ مِنْ فِتَنٍ تَدُوم؛ (3)شیر درنده از حاکم ستمگر بهتر و حاکم ستمگر از فتنه طولانی بهتر است».
از مسائل مهم و تعیینکننده حکومت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) این است که آیا امام علی(علیه السلام) حکومت را تنها یک هدف، شأن و مقام یا یک وسیله و ابزار و وظیفه میداند؟ برخی حکومت را هدف، غایت و مقصد میدانند. از این رو همه چیز را برای آن میخواهند؛ حکومت برای آنها ارزش والایی دارد؛ به گونهای که میخواهند همهچیز باید با آن سنجیده شود؛ اما خود آن با چیزی سنجیده نمیشود. بر این اساس رسیدن و دستیابی به حکومت و حفظ و نگهداری آن با هر وسیلهای ممکن است و بالاترین لذت و مهمترین سعادت، دستیابی به حکومت و حفظ قدرت است. حکومت برای برخی معبودی است که حریت، انسانیت، عدالت را در پای آن قربانی میکنند؛ برخی دیگر حکومت را وسیله و ابزار میدانند. از این رو حکومت را برای امور دیگری میخواهند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند. در اینجا ممکن است، حکومت وسیله و راهی برای رسیدن به خدمتگزاری و دادگری باشد و اعتبار آن نیز تنها برای رسیدن به آن اهداف باشد. اکنون باید دید که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) حکومت را چگونه دیده و برای آنچه نقشی قائل شده است؟ شهید مطهری مینویسد:
علی(علیه السلام) مانند هر مرد الهی و رجل ربانی، دیگر حکومت و زعامت را به عنوان یک پُست و مقام دنیوی که اشباعکننده حس جاهطلبی بشر است و به عنوان هدف و ایدهآل زندگی، سخت تحقیر میکند و آن را به پشیزی نمیشمارد و آنرا مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خورهداری باشد، بیمقدار میشمرد؛ اما همین حکومت و زعامت را برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوقالعاده مقدس میشمارد. (1)
1) (1) . مرتضی، مطهری، سیری در نهجالبلاغة، ص105.
در کتاب توسعه سیاسی در نهجالبلاغه نیز آمده است:
نگرش آن حضرت به قدرت و حکومت از یک زاویه، نگرشی عارفانه و زاهدانه است؛ به گونهای که امام آنرا کم ارزشتر و پستتر از آب بینی بز دانسته و ارزش یک جفت کفش کهنه را از حکومت بر مردم بالاتر میداند، مگر آنکه بتواند انگیزهها و اهداف والای خود از حکومت را عملی سازد. (1)
امام علی(علیه السلام) در موارد متعددی از نهجالبلاغه نگاه ابزاری به حکومت را یادآور میشود و برای آن هیچارزشی قائل نمیشود.
اینک به چند مورد از آن اشاره میکنیم:
«قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) بِذِی قَارٍ وَهُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَةُ هَذَا النَّعْلِ؟ فَقُلْتُ لَا قِیمَةَ لَهَا. فَقَالَ(علیه السلام) وَ اللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا». (2)
شریف رضی به نقل از عبدالله بن عباس آورده است:
در ذی قار (3)[پیش از جنگ جمل] نزد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) رفتم. آن حضرت مشغول پینهزدن کفش خود بود. چون مرا دید، گفت: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم: بها و ارزشی ندارد. فرمود: به خدا سوگند! همین کفش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است مگر اینکه حق را با آن به پا دارم یا باطلی را دفع نمایم.
از دیدگاه امام(علیه السلام) حکومت به تنهایی هیچ ارزشی ندارد و امری آلی است نه عالی و وسیلهای برای برپایی حق و عدالت و دفع باطل و ستم است.
«وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی أَوْلِیَاءِ الْأَمْرِ أَنْ لَا یَقِرُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی أَهْوَنَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ». (1)
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از عالمان و آگاهان عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته رها میکردم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب میکردم. آنگاه میدیدید که دنیای شما (و حکومت بر شما) نزد من بیارزشتر از آب بینی گوسفند است.
در اندیشه و سیره پیشوای آزادیخواهان، امام علی(علیه السلام) حکومت جز وسیله خدمت و بر پایی عدالت نیست و هرگز آلت کسب قدرت و مکنت تلقی نشده است، بلکه قدرت حاصل از حکومت، وسیلهای برای خدمت به مردم است.
«اللهمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَلَا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَلَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ». (2)
خدایا! تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نیست؛ بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیدهات، در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
امام علی(علیه السلام) یادآور شده است که آن همه تلاش و مبارزه، برای دستیابی به قدرت و جاه و مقام نبوده است. حکومت و امور دنیایی بیارزشتر از آن است که هدف نهایی آدمی قرار گیرد و از آنها باید برای رسیدن به اهداف الهی و انسانی بهره گرفت.
«وَاللَّهِ مَا کَانَتْ لِی فِی الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ وَلَا فِی الْوِلَایَةِ إِرْبَةٌ وَلَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا وَحَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَیَّ نَظَرْتُ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ وَمَا وَضَعَ لَنَا وَأَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَمَا اسْتَنَّ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) فَاقْتَدَیْتُهُ» .
به خدا سوگند! من میل و رغبتی به خلافت و به ولایت بر شما نداشتم و این شما بودید که مرا به آن دعوت کرده آن را بر من تحمیل کردید؛ روزی که خلافت به من رسید، به قرآن نظر کردم و از دستور و فرمانی که داده بود، پیروی کردم و به راه و رسم پیامبر(صلی الله علیه و آله) اقتدا کردم.
این جا نیز حضرت بیمیلی خود را به حکومت نشان میدهد و آن را یک وظیفه دینی و وسیله و ابزاری برای اجرای قانون الهی و سنت نبوی میداند. بنابراین حکومت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) یک وظیفه و مسئولیت دینی و ابزار و وسیله تلقی شده است؛ نه یک هدف و شأن و مقام و ارزش.
مشروعیت (1)از اساسیترین مسائل حکومت و بهطور کلی از مباحث مهم و بنیادین فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی است. در حوزه مشروعیت حکومت دو سؤال اساسی و عمده زیر وجود دارد که پاسخ به آنها زمینه به وجود آمدن نظریههای گوناگون و متضاد را فراهم کرده است:
حاکم بر چه اساس و با چه مجوزی امر و نهی میکند؟ چه توجیه شرعی و عقلی برای اعمال حاکمیت حاکم وجود دارد؟ به بیان دیگر چرا حاکم حق حکومت و فرمانروایی دارد؟
مردم برای اطاعت از حاکم و اجرای اوامر و نواهی او چه توجیه شرعی و عقلانی دارند؟ به بیان دیگر چرا مردم موظفاند از حاکم اطاعت کنند و حکومت او را بپذیرند؟
گولیلمو از اندیشمندان سیاسی معاصر مینویسد:
اصول مشروعیت توجیهاتی از حاکمیتند؛ یعنی توجیهاتی از حق فرماندهی. به چه دلیل پارهای از میان آنها حق فرماندهی دارند و دیگران وظیفه اطاعت؟ اصول مشروعیت پاسخهایی به این پرسشند. (2)
در این زمینه دیدگاههای مختلفی وجود دارد که در این قسمت ما در پی بررسی تفصیلی آن نیستیم و تنها به دو دیدگاه مهم و اساسی که با مباحث کتاب مرتبط است، اشاره خواهیم کرد:
ژان ژاک روسو، معروفترین دانشمندی است که اندیشههای سیاسی او نه تنها از بُعد نظری و فکری، بلکه در بعد عملی نیز تحولات وسیعی را در اروپا به وجود آورد. وی مینویسد:
«از آنجا که هیچیک از افراد به طور طبیعی حق حاکمیتی بر دیگران ندارند و چون زور نیز نمیتواند حق را به وجود آورد، بنابراین رضایت مردم و توافق افراد اساس همه حکومتهای مشروع است و حق حاکمیت نیز همیشه متعلق به ملت است». (1)
به همین دلیل گفته شده است:
در علوم سیاسی پذیرش یا فرمانبری آگاهانه و داوطلبانه مردم از نظام سیاسی و قدرت حاکم را «مشروعیت» میگویند. (2)
دانشمند دیگری مینویسد:
مشروعیت را میتوان چنین تعریف کرد: مردم بهطور طبیعی و بدون تردید سازمانی را که به آن تعلق دارند، میپذیرند. (3)
در تعریف دیگری چنین آمده است:
مشروعیت یا حقانیت، یکی و یگانه بودن چگونه به قدرت رسیدن رهبران و زمامداران جامعه با نظریه و باورهای همگان یا بیشتر مردم جامعه در یک زمان و مکان معین است. (4)
بر اساس تعاریف و دیدگاههای گفته شده اساس مشروعیت حکومت، مردم هستند. وقتی مردم کسی را برای تصدی حکومت انتخاب کردند، آن شخص حق
حکومت کردن پیدا میکند و حکومتش از مشروعیت برخوردار میشود و مردم نیز باید از او اطاعت کنند. بنابراین حکومت مشروع، حکومتی است که بر اساس اراده و خواست مردم به وجود آید.
بر اساس این دیدگاه، مشروعیت و مقبولیت، لازم و ملزوم یکدیگر و جدایی ناپذیر و در حقیقت یک معنا هستند؛ هر حکومتی که مشروعیت دارد، مقبولیت نیز دارد و هر حکومتی که مقبولیت دارد، مشروعیت نیز دارد.
«إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ». مشروعیت باید از آن یگانه منبع مشروعیت بالذات گرفته شود وگرنه فاقد مشروعیت، اعتبار، حقانیت و قانون خواهد بود. هیچ اقتدار و حاکمیتی، هیچ تصرف و اعمال قدرتی بدون اتکاء به ذات اقدس او یا بدون اجازه و صلاحیت او مشروع نیست و حق حاکمیت بر انسانها از سوی ذات پروردگار به پیامبران و در نهایت به پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) و اوصیای معصوم او واگذار شده است. مشروعیت حکومت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام معصوم(علیهم السلام) از سوی خداوند سبحان است.
بر اساس این دیدگاه بین مشروعیت و مقبولیت ملازمهای نیست؛ زیرا مبنای مشروعیت، الهی بودن و مبنای مقبولیت، مردمی بودن است. چه بسا ممکن است هر دو در یک زمان هماهنگ نباشد، یعنی مشروعیت الهی داشته باشد؛ اما مقبولیت و پذیرش مردمی نداشته باشد و بالعکس همانطوری که ممکن است هر دو جمع شوند و یا هیچکدام نباشد.
چون در این نوشتار برآنیم تا مشروعیت حکومت را از دیدگاه امام علی(علیه السلام) بررسی کنیم، به بازخوانی دیدگاه آن حضرت در نهجالبلاغه میپردازیم. از نظر امام علی(علیه السلام) حقوق و جایگاه مردم در حکومت اهمیت فراوانی دارد؛ اما هرگز رأی و رضایت آنها را دلیل مشروعیت حکومت نمیداند و تنها نقش مردم را در إعمال ولایت و نه اعطای آن و در عینیت و تحقق بخشیدن آن مهم میداند.
برای اثبات این نکته به کلامی از آن حضرت در نهجالبلاغه توجه کنید:
الف) امام علی(علیه السلام) درباره نصب الهی ائمه(علیهم السلام) میفرماید:
«إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَعُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ وَلَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَأَنْکَرُوه». (1)
همانا امامان دین از طرف خدا تدبیرکنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند، کسی به بهشت نمیرود جز آنکه آنان را شناخته و آنان نیز او را بشناسند و کسی در جهنم سرنگون نگردد جز آنکه منکر آنان باشد و امامان دین هم وی را نپذیرند.
بر اساس این کلام امام، مشروعیت ائمه و حکومت آنها از سوی خداوند است.
ب) در خطبه سوم میفرماید:
«أَرَی تُرَاثِی نَهْباً؛ (2)حق موروثی خود را میبینم که به غارت برده میشود.»
کنایه از حق موروثی وراثت معنوی و الهی است. ابن ابی الحدید در ذیل جمله گفته شده مینویسد:
گفتن کلماتی مانند جملههای بالا بیانگر شکایت امام علی(علیه السلام) از کسانی است که حق مسلم او را به ظلم گرفتهاند. این سخن به تواتر نقل شده و
مؤید نظریه امامیه است که میگوید: علی(علیه السلام) با نص مسلم به رهبری برگزیده شد، هیچکس حق نداشت به هیچ عنوان بر مسند خلافت نشیند. (1)
ج)
«فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَتَّی یَوْمِ النَّاسِ هَذَا». (2)
به خدا سوگند! از روزی که خداوند جان پیامبر(صلی الله علیه و آله) خویش را گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من گرفته شده است.
استاد شهید مطهری مینویسد:
امام علی(علیه السلام) در موارد زیادی از حق خویش چنان سخن میگوید که جز با مسئله تنصیص و مشخص شدن حق خلافت برای او به وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) قابل توجیه نیست. در این موارد، سخن امام علی(علیه السلام) این نیست که چرا مرا مردم با همه جامعیت شرایط کنار گذاشتند و دیگران را برگزیدند، سخنش این است که حق قطعی و مسلم مرا از من ربودند. بدیهی است که تنها با نص و تعیین قبلی از طریق رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است که میتوان از حق مسلّم و قطعی دم زد. صلاحیت و شایستگی حق بالقوه ایجاد میکند، نه حق بالفعل و در مورد حق بالقوه سخن از ربوده شدن حق مسلم و قطعی صحیح نیست. (3)
د) امام علی(علیه السلام) پس از بیعت مردم در نامهای به همه کارگزاران خود در سراسر قلمرو اسلامی چنین نوشت:
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: ای پسر ابیطالب! ولایت بر امت من از آن توست؛ اگر با رضایت و رغبت تو را به ولایت خویش برگزیدند و با رضایت بر خلافت تو اجتماع کردند، ولایت آنها را بر عهده بگیر، اگر بر خلافت تو اختلاف کردند آنها را به حال خود واگذار.... (4)
ممکن است کسی بخواهد این روایت را دلیلی بر مشروعیت مردمی بداند و رضایت مردم را برای مشروعیت حکومت لازم بداند؛ اما با اندک توضیحی روشن خواهد شد که این حدیث بر مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی اشاره دارد. این جمله پیامبر(صلی الله علیه و آله) که میفرماید: «ولایت بر امت من از آن توست» معنایش این است که ای علی! تا شما هستید، دیگران هیچگونه حق ولایت بر امت ندارد. این مشروعیت و نصب الهی است و جمله «اگر با رضایت و رغبت ولایت تو را پذیرفتند در امر حکومت آنها قیام کن و اگر نپذیرفتند، آنها را به حال خود واگذار»، بیانگر مقبولیت و پذیرش مردمی است. اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) رضایت و رغبت مردم را مطرح میکند به این دلیل است که إعمال ولایت و حاکمیت بدون پذیرش و رضایت مردم ناممکن است. نه اینکه رضایت مردم جزئی از مشروعیت حاکم و حکومت است.
ه)
لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِر؛ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا»
بعضیها ممکن است در این بخش نیز حضور و نقش مردم را بیانگر مشروعیت بدانند؛ اما دقت در این عبارت خلاف آن را ثابت میکند. منظور آن حضرت این است که با آمدن مردم و پیدا شدن یار و یاور، حجت بر ما تمام میشود و باید زمام امور را در دست بگیرم، نه اینکه حضور مردم و اعلام وفاداری در مشروعیت مقام امامت نقشی داشته باشد؛ بلکه در تصدی و اجرای آن مؤثر بوده است و بدون حضور مردم إعمال ولایت ممکن نیست؛ زیرا خود آن حضرت27 فرمود:
«لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاع». این سخن امام علی(علیه السلام) بیانگر مقبولیت و پذیرش حکومت است نه مشروعیت آن.
در اینجا شاید سؤالی مطرح شود که اگر حکومت و ولایت یک منصب الهی است، چرا امام علی(علیه السلام) آن را بیارزش؛ و ناچیز میشمارد و فرمود: «
وَاللَّهِ مَا
کَانَتْ لِی فِی الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ وَ لَا فِی الْوِلَایَةِ إِرْبَةٌ؛ (1)
به خدا سوگند! نه به خلافت رغبتی دارم و نه در ولایت طمعی.»
یکی از پژوهشگران در پاسخ به این پرسش مینویسد:
در فهم این نکته دو معنای ولایت ظاهری را باید از یکدیگر جدا کرد؛ یکی منصب خلافت که با جعل الهی است و دیگری تصدی خلافت که با قدرت مردم است. منصب الهی که زمینه ساز
«ما حَکَمَ بَینَالناسَ بِالعَدلِ» است. ظهور حکمت و عدالت الهی نمایانگر شایستگی و کمال منصوب است. ازاینرو نمیتواند برای اولیا الهی مرغوبعنه باشد؛ ولی تصدی که - متوقف بر حضور حاضر است - همیشه حکم یکسانی ندارد و گاه شرایط اجتماعی چنان آشفته و فضای جامعه چنان تاریک است که با تصدی نیز امید چندانی به اصلاح اجتماعی نمیرود، ازآنرو رغبتی برای بهدست گرفتن امور وجود ندارد. سخن امام را میتوان به معنای عدم رغبت در تصدی دانست که دلیل آن مساعد نبودن اوضاع اجتماعی برای پذیرش و تحقق حکومت عمومیاست و ارتباطی به منصب الهی ندارد. شاهد این تفسیر آن است که حضرت بلافاصله از پافشاری مردم سخن میگوید و میفرماید: «وَ
لَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا وَحَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا». (2)
این سخن امام(علیه السلام) که در جایی میفرماید: «
دَعُونِی وَالْتَمِسُوا غَیْرِی؛ (3)دیگری را انتخاب کنید»، به معنای انتخاب نشدن آن حضرت از جانب خدا و مشروعیت انتخاب از سوی مردم نیست، بلکه دلیل آن شرایط خاص زمانه است؛ چرا که پس از آن میفرماید:
«فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَلَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ وَإِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَالْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَکَّرتَ». (1)
ما به استقبال حوادث و اموری میرویم که رنگارنگ، و فتنهانگیز و چهرهای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار نمیماند، چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند.
این سخن امام علی(علیه السلام) نیز بیانگر شرایط نامساعد سیاسی و اجتماعی است. جنگها و نزاعها و پیمان شکنیهایی که در دوران حکومت امام علی(علیه السلام) شکل گرفت، گواهی بر این ادعا است که مردم، تحمل عدالت علی(علیه السلام) را نداشتند و پیشبینی حضرت درست بود.
ز) أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ فَإِنْ أَبَی قُوتِلَ وَلَعَمْرِی لَئِنْ کَانَتِ الْإِمَامَةُ لَا تَنْعَقِدُ حَتَّی یَحْضُرَهَا عَامَّةُ النَّاسِ [مَا فَمَا إِلَی ذَلِکَ سَبِیلٌ وَلَکِنْ أَهْلُهَا یَحْکُمُونَ عَلَی مَنْ غَابَ عَنْهَا ثُمَّ لَیْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَخْتَارَ أَلَا وَإِنِّی أُقَاتِلُ رَجُلَیْنِ رَجُلًا ادَّعَی مَا لَیْسَ لَهُ وَآخَرَ مَنَعَ الَّذِی عَلَیْهِ». (2)
ای مردم! سزاوارترین افراد به خلافت کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد، حال اگر آشوبگری فتنهانگیزی کند، به راه حق بازگردانده شود و اگر سرباز زد، با او مبارزه شود.
به جانم سوگند. اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رأی
و اهل حل و عقد، رهبر و خلیفه را انتخاب میکنند که عمل آنها از دیگر مسلمانان نافذتر است. آنگاه نه حاضران بیعتکننده و نه آنان که در انتخاب حضور نداشتند، حق تجدید نظر و حق انتخابی دیگر را خواهند داشت.
آگاه باشید! من با دو کس پیکار میکنم؛ کسی چیزی را ادعا کند که از آن او نباشد و آن کس که از او ادای حق سر باز زند.
از عبارت گفته شده ممکن است اینگونه برداشت شود که رأی مردم مشروعیت امامت را به دنبال دارد. در پاسخ این برداشت باید گفت:
اولاً: آن حضرت سخن خود را با «إن» شرطیه آغاز کرده است و اینگونه نیست که امام آنرا پذیرفته باشد. آن حضرت میفرماید: امامت منعقد نمیشود مگر با حضور همه مردم. این ممکن نیست چون نمیتوان همه مردم را در یکجا جمع کرد.
ثانیاً: این سخن امام، پاسخی به معاویه است؛ زیرا معاویه در بیان دلیل مخالفت خود با امیرالمؤمنین به اهل شام گفت: من در امر خلافت حاضر نبودم و بیعت نکردم. امام در چنین شرایطی بر اساس دیدگاه آنها که مشروعیت را به آرای مردم میدانستند، پاسخ داد و فرمود: اگر حضور همه مردم در هنگام بیعت لازم باشد، ممکن نیست همه مردم را به گونهای جمع کرد که حتی یک نفر هم غایب نباشد.
اگر امام بر اساس دیدگاه خود جواب میداد، آنها هرگز نمیپذیرفتند. به همین دلیل امام علی(علیه السلام) دیدگاه آنها را با استفاده از مبنای خودشان باطل کرد.
روایت مفصلی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که دلایل گفته شده را به طور کامل اثبات میکند و به خاطر اهمیتی که دارد، آن را ذکر میکنیم.
در کتاب سلیم بن قیس آمده است: هنگامی که نامه معاویه به وسیله ابودرداء و ابوهریره به دست امام(علیه السلام) رسید و آن حضرت از مضمون آن نامه - که درخواست
بازگردانیدن قاتلان عثمان به معاویه و کشتن آنان بود - آگاه شد، در پاسخ فرمود:
ای ابوهریره! ای ابودرداء! شما پیام و نامه معاویه را به من رساندید. اینک توجه کنید آنچه را برای شما میگویم به معاویه باز گویید. به معاویه بگویید:
جریان عثمان بن عفان از دو صورت خارج نیست؛ یا اینکه رهبر و امام صالحی بود که مردم را به عدالت دعوت میکرد که در این صورت ریختن خون او حرام و یاری او واجب بود و هیچکس حق نداشت از فرمان او سرپیچی کند و برای شکست و ذلت او تلاش کند، یا رهبر و امامی گمراه و ستمگر بود که در آن صورت ریختن خون او حلال و یاری او حرام و غیر جایز بود. در هر دو صورت پس از مرگ یا کشته شدن امام و حاکم در هر زمان، چه بر حق بوده یا بر باطل، چه ظالم بوده یا مظلوم، چه مهدورالدم بوده یا مهدورالدم نبوده بر مسلمانان لازم و واجب است دست از پا خطا نکرده و کاری انجام ندهند تا اینکه امام و رهبری عفیف، عالم، پارسا و آگاه به قضاوت و سنت را برای سروسامان دادن به امور پراکنده، گرفتن حق مظلوم از ستمگران، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور اسلامی، جمعآوری مالیاتها و حفظ نظام برگزینند. پس از آن، مردم میتوانند پیگیری قتل امام مقتول خود را که گمان میرود مظلوم کشته شده است، از او درخواست کنند. در آن صورت اگر مظلوم کشته شده بود، امام به اولیای او اجازه میدهد تا خونخواه او باشند و اگر ظالم و ستمگر بوده است، بر اساس مصالح هرگونه صلاح دانست، حکم خواهد کرد.
در صورتی که انتخاب رهبر به دست مردم باشد، این اولین وظیفهای است که مردم پس از کشته شدن امامشان دارند؛ اگر تعیین امام بر عهده خدا و رسولش باشد، خدا و رسول، امام را مشخص میکنند و مردم را به اطاعت و فرمانبرداری از او مأمور مینمایند، به این ترتیب خدا حق انتخاب را تنها به شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله)، میدهد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز امام پس از خود را معرفی و به مردم فرمان میدهد تا از او اطاعت کنند.
گذشته از این، مردم پس از کشته شدن عثمان با من بیعت کردند و مهاجرین و انصار نیز پس از سه روز مشورت در مورد خلافت من به همین نتیجه رسیدند و اینان همان کسانی هستند که پیش از این با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و خلافت آنها را تثبیت کرده بودند، در حالی که این وظیفه را اهل بدر و پیشتازان مهاجرین و انصار برعهده داشتند. افزون بر این، امتیاز من این است که بیعت با دیگران (ابوبکر، عمر و عثمان) بدون مشورت با مردم انجام شد و حال آنکه بیعت با من با حضور و مشورت مردم انجام گرفت.
پس اگر خداوند سبحان اختیار انتخاب امام را به مردم واگذار کرده است و این مردم هستند که حق اختیار و انتخاب را دارند و هر کس را که انتخاب کنند از اختیار و تعیین خدای سبحان و رسولش مقدم است و چنین شخصی بر هدایت است و امام آنان شمرده میشود و بر مردم واجب است که از او اطاعت کرده و یاریش کنند، در این صورت مردم با هم مشورت نمودند و بالاجماع مرا انتخاب کردهاند و اگر خداوند سبحان امام انتخاب میکند و اختیار به دست اوست، همانا خداوند مرا برای امامت برگزیده و مرا خلیفه خود قرار داده است و در کتاب و سنت مردم را به اطاعت از من فرا خوانده است. این انتخاب خدای سبحان محبت مرا قویتر و حقم را مسلم میسازد. (1)
نخست حضرت بر لزوم وجود حکومت در تمام زمانها و مکانها و وجوب اهتمام مردم به تشکیل حکومت و مقدم داشتن آن بر هر کار دیگری اشاره میکند و سپس آثار مثبت و فوائد مهم این کار را بیان میکند. سپس به مسئله مشروعیت حاکم و حکومت میپردازد و دو دیدگاه متفاوت زیر را بیان میکند: یکی مشروعیت مردمی و دیگری مشروعیت الهی و سپس دیدگاه
1) (1) . سلیم بن قیس الهلالی، أسرار آل محمد(علیهم السلام)، ص182، علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج8, ص555.
خود را به صراحت بیان میدارد و میفرماید:
اگر دیدگاه شما را که حاکم و حکومت باید مشروعیت مردمی داشته باشند، بپذیریم من که شرایط آن را دارم؛ زیرا همه مردم آمدند و با من بیعت کردند و اگر بر اساس مشروعیت الهی باشد که خداوند مرا انتخاب و به امامت برگزیده و در کتاب و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مردم را به اطاعت از من فراخوانده است.
بنابراین امام علی(علیه السلام) به انتخاب خود از سوی خداوند، تصریح کرده و جای هیچگونه شک و شبههای را باقی نگذاشته است. حال که مشروعیت امام به نصب الهی است، پس چرا آن حضرت این همه بحث بیعت و رأی و رضایت مردم را مطرح میکند؟ آیةالله مؤمن در پاسخ به این سؤال مینویسد:
زمینههایی که به وجود آمد، مردم 25 سال در محیطی بودند که رهبری غیراسلامی داشت که نمیخواهیم جهات دیگر را بگوییم. اینها باید با هر چیزی که با وجود آنان در تزاحم بوده است، درگیر میشدند. حکومت معاویه را هم با بیعت درست کردند، حضرت در چنین محیطی آمد» (1)
وی در جایی دیگر مینویسد:
مشروعیت الهی که در همین خطبه شقشقیه آمده است، آن مسئولیت را از طریق بیعت برگردن میگیرد. در این محیطی که ذهنها به خاطر عادت کردن آنها به بیعت مشوب شده، عهدهدار حکومت شد. در اینجا مانعی ندارد که حضرت برای بیعت حسابی باز کنند و به طلحه و زبیر بگوید: من با زور از شما بیعت نگرفتم، بلکه شما خودتان بیعت کردید پس وقتی بیعت کردید، باید بر بیعت خود استوار باشید. این بیعت را از ادله استفاده میکنیم که بیعت کردن با کسی که حق دارد عهدهدار ولایت شود، دلیل وجوب بیعت است. این مطلب را ما از ادله استفاده میکنیم. و آنگاه حضرت به
1) (1) . محمد، مؤمن، فصلنامه علمی - پژوهشی علوم سیاسی، ص17و16.
معاویه میگوید: اگر بیعت نقشی داشته باشد، برای کسانی نقش دارد که با عمر و ابوبکر بیعت کردند و به اصطلاح اهلسنت، اهل حل و عقد و در مدینه بودند. کسانی که با عمر و ابوبکر بیعت کردند، با من نیز بیعت کردند. ارزش بیعت به نظر آنها بستگی دارد و تو حق نداری اینگونه سخن بگوِِِِِیی، شما کجا بودید؟ بالأخره مقصود این است که پیش کشیدن مسئله بیعت به خاطر جریان روز است که مردم با آن آموزش عملی دیده بودند. (1)
یکی از اصحاب امام(علیه السلام) درباره دلیل انتخابی بودن امام از آن حضرت سؤال کرد: چرا مردم نمیتوانند امام و رهبری خود را انتخاب کنند؟ امام فرمود: امام مصلح و یا مفسد؟ عرض کرد: البته مصلح. فرمود: آیا با اینکه هیچ فردی از مردم از اصلاح و فساد درونی افراد آگاهی ندارند، آیا ممکن است شخصی را که انتخاب میکنند بر خلاف تشخیص آنها مفسد از کار درآید؟ عرض کردم: بلی! ممکن است. فرمود: علت ممنوعیت مردم از انتخاب نیز همین است که من آن را به صورت برهان برایت گفتم. (2)
یکی از بحثهایی که ذیل بحث مشروعیت مطرح میشود، مسئله بیعت است. آیا بیعت بهگونهای که اعطای ولایت به حاکم شود، موجب مشروعیت حاکم و حکومت است؟ آیا بیعت وسیله اعتراف به ولایتی است که از پیش تحقق یافته و یا برای تقویت آن آمده است؟ آیا بیعت موجب تحقق و کارآمدی ولایت و حکومت است؟ در پاسخ باید گفت: بیعت برای تأکید بر وفاداری و اطاعت از دستورهای پیامبر و ائمه(علیهم السلام) است و هیچگونه نقشی در اعطای نبوت و یا ولایت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) ندارد.
آیةالله محمدهادی معرفت(ره) مینویسد:
«بیعت در آن عهد برای تأکید بر وفاداری و فراهم کردن امکانات بوده است و همانگونه که در امر رسالت دخالتی نداشته، در امر زعامت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز دخالتی نداشته است؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند به هر دو مقام منصوب شده بود و تأکید پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر گرفتن بیعت تنها برای تحکیم و تثبیت پایههای حکومت خود و فراهم کردن امکانات بوده است. بیعتی را که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر از مسلمانان برای مقام ولایت امیرمؤمنان گرفت، اینگونه بود.
پس از آنکه بهطور صریح امام علی(علیه السلام) را برای خلافت و امامت پس از خود منصوب کرد، از مردم پیمان وفاداری گرفت تا امکانات خود را همانگونه که در اختیار پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار دادهاند، در اختیار امام علی(علیه السلام) نیز قرار دهند و در تثبیت پایههای حکومت وی بکوشند». (1)
بیعت گرچه اصل بسیار مهمی است و تأثیرهای فراوانی در مسائل سیاسی و اجتماعی دارد؛ اما ابزار مشروعیت بخشی نیست، بلکه با بیعت، ولایت انتخابی از جانب خداوند تحقق پیدا میکند و حاکم مبسوطالید میشود. با پشتوانه مردمی که بهوسیله بیعت به دست میآورد، قدرت پیدا میکند تا شریعت را اجرا کند و با دشمنان بجنگد.
امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه با همین نگرش مسئله «بیعت» را مطرح میکند که به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
الف)
«فَأَقْبَلْتُمْ إِلَیَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِیلِ عَلَی أَوْلَادِهَا تَقُولُونَ الْبَیْعَةَ الْبَیْعَةَ قَبَضْتُ کَفِّی فَبَسَطْتُمُوهَا وَ [نَازَعْتُکُمْ] نَازَعَتْکُمْ یَدِی فَجَاذَبْتُمُوهَا». (2)
شما مردم برای بیعت به من یورش آوردید؛ چونان مادران تازه زائیده که به طرف بچههای خود میشتابند و پیاپی فریاد کشیدید، بیعت بیعت! من دستان خویش فرو بستم؛ اما شما به اصرار آن را گشودید؛ من از دست دراز کردن، سرباز زدم، و شما دستم را به سوی خود کشیدید.
ب)
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَإِنْ کَتَمْتُمَا أَنِّی لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّی أَرَادُونِی وَلَمْ أُبَایِعْهُمْ حَتَّی بَایَعُونِی وَإِنَّکُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِی وَبَایَعَنِی وَإِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَایِعْنِی لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَلَا [لِحِرْصٍ] لِعَرَضٍ حَاضِرٍ». (1)
اما بعد شما (طلحه و زبیر) میدانید اگر چه پنهان میکنید که من برای حکومت در پی مردم نرفتم، بلکه آنان به سوی من آمدند، من قول بیعت ندادم تا آنان با من بیعت کردند و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستید و بیعت کردید. همانا بیعت عموم مردم با من نه از روی ترس و قدرتی مسلط بود، و نه برای به دست آوردن متاع دنیا.
ج)
وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ إلْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا حَتَّی انْقَطَعَتِت النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّدَاءُ وَوُطِئَ الضَّعِیفُ وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَاب». (2)
دست مرا به بیعت میگشودید و من میبستم، شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم. سپس چون شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم میآورند، بر من هجوم آوردید تا آنکه بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال شدند آنچنان مردم در بیعت با من خوشحال بودند که خردسالان شادمان و پیران برای بیعت کردن لرزان لرزان به راه افتادند، بیماران بر
دوش خویشان سوار و دختران جوان بینقاب به صحنه آمدند.
د)
«لَمْ تَکُنْ بَیْعَتُکُمْ إِیَّایَ فَلْتَةً وَلَیْسَ أَمْرِی وَأَمْرُکُمْ وَاحِداً إِنِّی أُرِیدُکُمْ لِلَّهِ وَأَنْتُمْ تُرِیدُونَنِی لِأَنْفُسِکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ أَعِینُونِی عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَایْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَلَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّی أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَإِنْ کَانَ کَارِها.» (1)
بیعت شما مردم با من بیمطالعه و ناگهانی نبود، کار من و شما یکسان نیست، من شما را برای خدا میخواهم و شما مرا برای خود میخواهید. ای مردم! برای اصلاح خود مرا یاری میکنید. به خدا سوگند! داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم گرچه تمایل نداشته باشد.
از مجموع این سخنان میتوان نتیجه گرفت:
بیعت با امام علی(علیه السلام) از سوی همه مردم بود؛ مردم بودند که برای بیعت سوی امام علی(علیه السلام) آمدند نه اینکه حضرت به سوی آنها رفته باشد؛
بیعتً با رغبت و میل کامل بود؛
بیعت از روی آگاهی کامل و اندیشه بود نه اینکه ناگهانی و بیاندیشه صورت گرفته باشد؛
بیعت، نقش یک وظیفه و تکلیف شرعی برای فراهم کردن امکانات لازم برای اولیای امور را ایفا میکند و مقام ولایت و زعامت سیاسی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) از مقام نبوت و امامت آنان سرچشمه گرفته و بر مردم واجب است تا امکانات لازم را برای آنها فراهم سازند تا بتوانند با پشتوانه و مقبولیت مردمی، مسئولیت اجرای عدالت را به بهترین شکل به انجام رسانند. بیعت نکردن و بیعت کردن در امامت و زعامت نقشی ندارد و تنها در ایجاد توان و قدرت اجرایی تأثیر دارد.
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه 136.
نتیجه
وجود حکومت یک ضرورت عقلی است و این ضرورت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) به گونهای است که حتی وجود حکومت اشرار و فاسدان را بر نبود حکومت ترجیح میدهد؛ اما با ضرورت و بداهت وجود حکومت، امام علی(علیه السلام) آن را یک هدف نمیداند؛ یعنی حکومت یک شأن و مقام نیست، بلکه یک وسیله و ابزار برای رسیدن به اهداف عالیه است؛ اما بدون آن ارزش ندارد، ولی برای تحقق اصول و ارزشهای مهم اهمیّت پیدا میکند که مهمترین آن اهداف و ارزشها و اصول، عدالت، آزادی، وحدت، امنیت و تعلیم و تربیت است.
پرسشها
فلسفه عقلی ضرورت حکومت چیست؟
تفسیر خوارج از آیه «لا حکم الا لله » چه بوده است؟
پاسخ امامعلی(علیه السلام) به شبهه خوارج چیست؟
جایگاه حکومت در نهجالبلاغه را تحلیل کنید؟
شواهدی از نهجالبلاغه را که دلالت بر ابزاری بودن حکومت میکند، بیان کنید.
اهداف تشکیل و پذیرفتن حکومت از دیدگاه علی(علیه السلام) چیست؟
دیدگاههایی را که برای مشروعیت حکومت وجود دارد، تبیین کنید.
معنای مشروعیت چیست؟
دیدگاه امام علی(علیه السلام) دربار مشروعیت حکومت و حاکم را توضیح دهید.
آیا بیعت موجب مشروعیت حاکم و حکومت میشود؟ توضیح دهید.
بیعت چه نقشی در حکومت دارد؟
اهداف آموزشی:
آشنایی با عدالت و فوائد آن
آشنایی با مفهوم آزادی و انواع آن
آشنایی با وحدت در قرآن و نهجالبلاغه
نقش مهم امنیت در جامعه
آشنایی با مبانی تعلیم و تربیت
همانگونه که پیشتر گفته شد، حکومت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) وسیلهای برای رسیدن به اهداف والایی است که جز با تحقق آنها، سیر به سوی کمال برای همگان میسر نمیشود. به همین دلیل تشکیل حکومت راهی برای تحقق اهداف، اصول و ارزشهایی مانند عدالت، آزادی، وحدت، امنیت، تعلیم و تربیت است و دیدگاههای مختلف بهویژه دیدگاه حضرت امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
در ارزش و اعتبار عدالت همین بس که در قرآن کریم برقراری عدالت به
عنوان هدف بعثت همه انبیاء معرفی شده است و پیامبران الهی برای اجرای آن مبعوث شدهاند:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)؛ 1
به تحقیق ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم عدالت را برپا کنند.
بهترین میزان برای سنجش موفقّیت یک حکومت، میزان بهرهوری و رویکرد حکومت به عدالت است. بدین معنا که یک حکومت چگونه استحقاقها را در همه امور رعایت میکند و تبعیضها را میزداید و در آن جا که باید مساوات را پاس بدارد، به خوبی از آن پاسداری میکند و آنجا که صلاحیت و استحقاق، موجب تفاوت و امتیاز میشود، حقوق متناسب هر فرد را به خوبی رعایت میکند و امکان رشد و شکوفایی استعداد همگانی را به طور مساوی فراهم میسازد تا هر کس به میزان استعداد و توانایی خود از امکانات متناسب با استعداد و تلاش خویش بهرهمند شود و حق هر کس به دور از تبعیض و آنگونه که هست، به او داده شود و هر کس و هر چیز در جای خود قرار گیرد و به هیچکس و هیچچیز ستم نشود.
عدالت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) دارای مفهومی عمیق، همه جانبه و به معنای قرار دادن هر چیز در جای مناسب خود و رعایت استحقاق هرچیز و رساندن هر صاحب حقی به حق خود است، چنانکه فرموده است:
«الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهاَ؛ (1)عدل، همه چیز را در جای خود قرار میدهد.»
1) (2) . نهجالبلاغة، حکمت437.
امام علی(علیه السلام)، پیشوای عدالتگرایان همه چیز را با عینک عدالت میدید و همه چیز را با معیار عدالت میسنجید و حکومت را هم برای برپایی عدالت پذیرفت تا در بستر عدالت، عبودیت خدا را معنا بخشد. آن حضرت برای نَفس حکومت هیچ ارزش و اعتباری قائل نبود مگر اینکه بهوسیله آن بتواند عدالت را برپا سازد که در صورت برپایی عدالت حکومت اعتبار مییابد.
گفتوگوی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) با ابن عباس نمونه روشن این سخن است.
شریف رضی(ره) به نقل از ابن عباس آورده است:
در «ذی قار» (1)[پیش از جنگ جمل] نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) رفتم. آن حضرت مشغول پینهزدن کفش خود بود. وقتی مرا دید، پرسید: «قیمت این کفش چه قدر است؟ گفتم: هیچی. گفت: به خدا سوگند! این کفش بیارزش نزد من محبوبتر از حکومت بر شما است مگر آنکه بهوسیله آن بتوانم حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم». (2)
امام علی(علیه السلام) عدالت را یک تکلیف و وظیفه الهی میداند؛ به گونهای که هرگز نمیپذیرد که یک مسلمان آگاه به آموزههای دینی تبعیض و بیعدالتی در جامعه را تحمل کند.
در خطبه «شقشقیه» پس از آنکه رخدادهای غمانگیز سیاسی گذشته را شرح میدهد، بدانجا میرسد که مردم پس از قتل عثمان به سوی او هجوم آوردند و با پافشاری زیادی از او میخواستند تا زمامداری مسلمین را بپذیرد و او نیز پس از آن اتفاقهای دردناک گذشته و با خرابی اوضاع کنونی جامعه، مایل نبود این مسئولیت سنگین را بپذیرد؛ اما اگر نمیپذیرفت، حقیقت زیر سؤال رفته بود و
گفته میشد، علی از اول علاقهای به این کار نداشت و این مسائل برای او اهمیتی ندارد و از طرفی، اسلام اجازه نمیدهد تا در آنجا که اجتماع به دو طبقه ستمگر و ستمدیده، یکی پرخور و ناراحت از پرخوری و دیگری گرسنه و ناراحت از گرسنگی تقسیم میشود، دست روی دست بگذارد و نظارهگر صحنه باشد.
امام علی(علیه السلام) فرمود: «آری! به حق آنکه دانه را شکافت و جهان را آفرید، اگر حضور حاضران و إتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود و اگر خداوند از عالمان و آگاهان پیمان سختی نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بیتأمل رشته حکومت را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم، و چون گذشته خود را به کناری میکشیدم.» (1)
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در تمام دوران حکومت خود، بر سر این سخن ایستادگی کرد و هرگز در سیاست خود از عدالت دور نشد؛ او عدالت را میزان حکومت خود قرار داد، نه حکومت را میزان عدالت؛ او عدالت را میزان سیاست خود قرار داد، نه سیاست را میزان عدالت و جز به راه عدالت نرفت.
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمود:
«
مِلَاکُ السِّیَاسَةِ الْعَدْلُ؛ (2)معیار و ملاک [سنجش] سیاست، عدالت است».
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) عدالت قوامبخش حکومت و پیونددهنده مردم و دولت و راه تحقق دیانت است. این نگاه به عدالت در سخنان آن حضرت به خوبی نمایان است: «
الْعَدْلُ نِظَامُ الْإِمْرَةِ؛ (3)عدالت، نظامبخش حکومت است.
«الْعَدْلُ قِوَامُ الرَّعِیَّةِ؛ (1)عدل، مایه قوام و نگهدارنده مردم است.»
«جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَاماً لِلْأَنَامِ وَتَنْزِیهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَالْآثَامِ وَتَسْنِیَةً لِلْإِسْلَامِ؛ (2)
خدای سبحان، عدالت را مایه برپایی انسانها و وسیله پاکی از ستمکاریها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است.»
در عباراتی نتایج و فوائد اجرای عدالت را اینگونه بیان میکند:
«مَنْ عَدَلَ تَمَکَّنَ»؛
«مَنْ عَدَلَ نَفَذَ حُکْمُهُ»؛
«مَنْ عَدَلَ عَظُمَ قَدْرُهُ»؛
مَنْ عَدَلَ فِی سُلْطَانِهِ اسْتَغْنَی عَنْ أَعْوَانِهِ»؛
«مَنْ کَثُرَ عَدْلُهُ حُمِدَتْ أَیَّامُهُ»؛
«مَنْ عَدَلَ فِی سُلْطَانِهِ وَبَذَلَ إِحْسَانَهُ أَعْلَی اللَّهُ شَأْنَهُ وَأَعَزَّ أَعْوَانَهُ»؛
مَنْ عَمِلَ بِالْعَدْلِ حَصَّنَ اللَّهُ مُلْکَهُ»؛
الرَّعِیَّةُ لَا یُصْلِحُهَا إِلَّا الْعَدْلُ» و «
بالْعدلِ تُصلح الرعیّة»؛
«العدلُ یَسْتَدِیمُ الْمَحَبَّةَ»؛
مَا عُمِرَتِ الْبُلْدَانُ بِمِثْلِ الْعَدْلِ». (3)
امام علی(علیه السلام) با چنین برداشتی از عدالت حکومت کرد و در هیچ شرایطی از عدالت روی برنتافت و تنگناها و مخالفتها، مصیبتها و نامردمیها نتوانست او
را از عدالت همه جانبه و فراگیر دور کند، بلکه پیوسته عادلانه حکومت کرد و معیاری جاودان برای شناخت شیفتگان عدالت و فریفتگانِ قدرت ارائه داد.
عدالت، زیبایی سیاست، حکومت، برنامهها، رفتار و سلوک سیاستمداران و حاکمان عدالتمحور است و به میزانی که عدالت همه جانبه و فراگیر ظهور پیدا میکند، سیاست و حکومت حق تجلی میکند؛ این زیبایی جز با معیار قرار دادن عدالت در همه امور و حاکمیت عدالت در همهچیز معنا نمییابد. حضرت امام علی(علیه السلام) فرمود:
«جَمَالُ السِّیَاسَةِ الْعَدْلُ فِی الْإِمْرَةِ؛ (1)زیبایی سیاست، برپایی عدالت در حکومت است.
«الْعَدْلُ جَمَالُ الْوُلَاةِ» . عدالت، زیبایی زمامداران است. (2)
امام علی(علیه السلام)، از عدالت به عنوان «
قرة عین » نوردیده یاد کرده است. این کلمه به معنای آرامش دیدگان است. در عهدنامه مالک اشتر چنین یادآوری شده است:
«إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلَادِ؛ به تحقیق آنچه بیش از همه دیده والیان به آن روشن میشود، برقراری عدالت در کشور است، یعنی بهترین روشنایی چشم زمامداران و آرامش خاطر درونی حاکمان، برپایی عدل در جامعه است.
فرد باهوش و نکته سنجی از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پرسید:
أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُود؟ (3)
مورد سؤال دو خصیصه انسانی است. بشر همواره از ستم گریزان بوده است و همواره احسان و نیکی کسی را که بدون چشمداشت پاداش انجام دهد، پاس داشته است. پاسخ به پرسش بالا خیلی آسان به نظر میرسد، جود و بخشندگی از عدالت بالاتر است؛ زیرا عدالت، رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست؛ اما جود این است که آدمی برای کمک به دیگری از حقوق مسلم خود بگذرد. انسان عدالتمحور، نه تنها به حقوق دیگران تجاوز نمیکند، بلکه تلاش میکند تا از حقوق دیگران دفاع کند و در برابر تجاوز و متجاوران به حقوق دیگران بایستد؛ اما بخشنده با فداکاری از حق مسلم خود میگذرد، پس جود بالاتر از عدالت است.
اگر واقعبینانه بنگریم و تنها با معیارهای اخلاقی و فردی بسنجیم، بخشش بیش از عدالت نشانه کمال نفس و بلندی روح انسان است؛ امام علی(علیه السلام) به دو دلیل زیر عدل را بالاتر از جود و بخشش میداند:
«الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَالْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا». (1)
عدل، جریانها را در مجرای طبیعی خود قرار میدهد؛ اما جود، جریانها را از مجرای طبیعی آن خارج میسازد.
استاد مطهری در توضیح این عبارت مینویسد:
«مفهوم عدالت این است که استحقاقهای طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه بر حسب کار و استعداد لیاقت دارد، داده شود. در این صورت اجتماع حکم ماشینی را پیدا میکند که هر جزء آن در جای خودش قرار گرفته است؛ اما درست است که جود از نظر شخص جود کننده که ما یملک
1) (1) . همان.
مشروع خویش را به دیگری میبخشد، فوقالعاده با ارزش است؛ اما باید توجه داشت که یک جریان غیر طبیعی است؛ همانند بدنی است که عضوی از آن بدن بیمار است و سایر اعضاء به طور موقت و برای اینکه آن عضو را نجات دهند، فعالیت خویش را متوجه اصلاح وضع او میکنند. از نظر اجتماعی چه بهتر که اجتماع چنین اعضای بیماری نداشته باشد تا توجه اعضای اجتماع به جای اینکه به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص معطوف شود، به سوی تکامل عمومی اجتماع معطوف گردد.» (1)
«الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَالْجُودُ عَارِضٌ خَاص». (2)
عدالت، قانونی است که همه اجتماع را در برمیگیرد؛ اما بخشش، یک حالت استثنایی است که شامل افراد خاصی میشود؛ اما اگر جود جنبه قانونی و عمومی پیدا کند و کلیت یابد، دیگر جود نیست.
امام علی(علیه السلام) چنین نتیجه میگیرد:
«
فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَأَفْضَلُهُمَا؛ (3)پس از میان عدالت و جود، عدالت أشرف و افضل است.
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) اصلی که میتواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش دهد، عدالت است.
عثمان بن عفان، در دوره خلافتش قسمتی از اموال عمومی مسلمین را «تیول» خویشاوندان و نزدیکانش قرار داد. پس از عثمان و وقتی امام علی(علیه السلام) زمام امور را به دست گرفت، از آن حضرت خواستند که به گذشته باز نگردد و کاری به
گذشته نداشته باشد؛ اما امام علی(علیه السلام) پاسخ داد:
«
فَإِنَّ الْحَقَّ الْقَدِیم لَا یُبْطِلُهُ شیء ؛ حق کهن به هیچ وجه باطل نمیشود.» در جایی دیگر فرمود:
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیقَ». (1)
به خدا قسم! اگر با آن اموال برای خود زن گرفته باشند و یا کنیزکان خریده باشند، باز هم آن را به بیتالمال برمیگردانم. پس همانا در عدالت گنجایشی است و کسی که عدالت بر او سخت باشد، پس ستم و ظلم بر او سختتر و تنگتر خواهد بود.
بر این اساس، عدالترا یک مرز دانست و به آن ایمان داشت، به حدود آن راضی و قانع بود؛ اما اگر این مرز شکسته شود و این ایمان از بین برود و پای بشر به آن طرف مرز برسد، دیگر حدی برای خود نمیشناسد، به هر حدی که برسد، و بر اساس مقتضای طبیعت و شهوت سیریناپذیر خود، تشنه حد دیگری میگردد و بیشتر احساس نارضایتی میکند. (2)
بنابراین بهترین سیاست برای همگان، سیاستی است که بر عدالت همه جانبه استوار باشد و به بهانههای گوناگون عدالت زیر پا گذاشته نشود.
امیر مؤمنان علی(علیه السلام) فرموده است:
«
خَیْرُ السِّیَاسَاتِ، الْعَدْلُ ؛ بهترین سیاستها، عدالت است.»
زمانی که مردم به دلیل بیعدالتیهای عثمان بر وی شوریدند و نزد امام علی(علیه السلام) آمدند و از عملکرد نادرست عثمان شکایت کردند و از امام خواستند تا
از سوی آنان با عثمان گفتوگو کند، امام(علیه السلام) پیش عثمان رفت و چنین فرمود:
«فَاللَّهَ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ فَإِنَّکَ وَاللَّهِ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًی وَلَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ وَإِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ وَإِنَّ أَعْلَامَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِیَ وَهَدَی فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَأَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَأَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً». (1)
«خدا را! خدا را! خویشتن را بپای! به خدا سوگند! تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند؛ راهها روشن و نشانههای دین برپاست؛ بدان که بهترین بندگان در نزد خدا، پیشوایی عادل، هدایت شده و هدایتگری است، که سنت شناخته شده را بر پا دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنتها روشن و نشانههایش هویدا و بدعتها آشکار است؛ نشانههایش برپاست و بدترین مردمان در نزد خدا، پیشوایی ستمگر است که خود گمراه و موجب گمراهی کسان دیگر میشود، مشیت پذیرفته را بمیراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند. هیچچیز مانند ستم و بیدادگری سیاست و حکومت را زشت و تنفرآور نمیسازد؛ زیرا درنده خویی در حکومت ستمگر با هیچچیز قابل قیاس نیست.»
نقل شده است که کنفسیوس - حکیم چینی، متوفی 479 پیش از میلاد مسیح - از منطقهای دور افتاده و خشک میگذشت. زنی را دید که در کنار قبری نشسته بود و سخت میگریست. کنفسیوس علت گریه و زاری آن زن را جویا شد. زن پاسخ داد: پلنگی درنده پدر شوهرم را کشته و سپس شوهرم را دریده و آنگاه پسرم را پاره پاره کرده است. کنفسیوس با تعجب گفت: پس چرا هنوز در این منطقه به سر میبرید و اینجا را رها نمیکنید؟ زن پاسخ داد: زیرا در اینجا
1) (1) . غررالحکم، ذیل واژه عدل.
حکومت ستمگر وجود ندارد. کنفسیوس روبه یارانش کرد و گفت: توجه کنید که حکومت ستمگر برای مردم از هر درنده وحشی، بدتر و غیر قابل تحملتر است. (1)
زمامدارانی که درهای ستمگری را میگشایند و بر مردم ستم روا میدارند، زشتترین وناپسندترین چهرهها را ترسیم میکنند و باید در انتظار ویرانی سرزمینها و شورش انسانها و زوال دولت خود باشند.
امام علی(علیه السلام) در هشداری مهم فرموده است:
«احْذَرِ الْحَیْفَ وَالْجَوْرَ فَإِنَّ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَی السَّیْفِ وَالْجَوْرَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَیُعَجِّلُ الْعُقُوبَةَ وَالِانْتِقَامَ [عَلَی أَنْفُسِکُمْ]». (2)
از ستم و بیداد بپرهیز که بیگمان ستم [مردم را به شورش میکشد و] شمشیر را به میان آرد، و بیداد مردم را به فرار و آوارگی وا دارد و کیفر و انتقام را شتاب میبخشد. ستم و بیداد مایه زشتی و خرابی و تباهی، و عدالت و داد مایه زیبایی و درستی و آبادی است.
هر کجا عدل روی بنمودست
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) عدالت را روشنی دیده حکومت و مایه امنیت و رفاه و وسیله فزونی نعمت و فراهم کننده عافیت میدید و حکومت خود را در خدمت برپایی عدالت قرار داد. حضرت فرمود:
«أَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلی؛ از عدالت خود لباس عافیت بر تنتان کردم.»
آن حضرت حکومت را وسیلهای برای برپایی عدالت همهجانبه میدید و از این رو هر سختی و دشواری در راه تحقق چنین عدالتی را به جان خرید. او عدالتخواه بود و حکومتش، حکومت عدالتگرا از این رو نام و یاد حکومت او، با عدالت و عدالتگرایی قرین گشته است.
عدالت در دیدگاه امام علی(علیه السلام) تنها امری اخلاقی شمرده نمیشد، بلکه عدالت، فلسفه تشکیل حکومت او بود و حکومت را وسیلهای برای اجرای عدالت میدانست. برنامه حکومت امام علی(علیه السلام)، عدالتخواهانه و راه رسم او در حکومت، عدالتگرایانه بود.
خطبههای او در آغاز حکومتش به خوبی بیانگر برنامههای عدالتخواهانه و عدالتگرایانهی آن حضرت است چنانکه در خطبهای در آغاز حکومت فرموده است:
«فَلَا یَقُولَنَّ رِجَالٌ قَدْ کَانَتِ الدُّنْیَا غَمَرَتْهُمْ فَاتَّخَذُوا الْعَقَارَ وَفَجَّرُوا الْأَنْهَارَ وَرَکِبُوا أَفْرَهَ الدَّوَابِّ وَلَبِسُوا أَلْیَنَ الثِّیَابِ فَصَارَ ذَلِکَ عَلَیْهِمْ عَاراً وَشَنَاراً - إِنْ لَمْ یَغْفِرْ لَهُمُ الْغَفَّارُ إِذَا مَنَعْتُهُمْ مَا کَانُوا فِیهِ یَخُوضُونَ وَصَیَّرْتُهُمْ إِلَی مَا یَسْتَوْجِبُونَ فَیَفْقِدُونَ ذَلِکَ فَیَسْأَلُونَ وَیَقُولُونَ ظَلَمَنَا ابْنُ أَبِی طَالِبٍ وَحَرَمَنَا وَمَنَعَنَا حُقُوقَنَا». (1)
1) (1) . شرح إبن أبی الحدید، ج7، ص37.
مبادا قدرتمندان و ثروتمندان که در نعمت و عافیت دنیا غرق شدهاند، فریاد کنند؛ مبادا آنان که بوستانها آراسته، نهرها را به سوی بوستانها گردانده، بر اسبان راهوار سوار شده و کنیزکان زیبا در خانهها دارند، چون آنان را از کارهایی که میکردند، باز دارم و تنها حقوق قانونی را بدیشان بپردازم، این کار را بر خود ننگ و عار بدانند و خشمگین شوند و اعتراض کنند و فریاد برآورند که پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم ساخت.
«اَلا وَاَیما رَجُلٍ مِن المُهاجِرینَ وَالاَنصارَ ِمن اصحاِب َرسوُلُ الله یرَی انَ الفَضلَ لَهُ علی مِن سَواهُ لَصَحِبَتهُ، فَاِنَ الفَضلَ النَیرَ غَداً عِندَاللِه، وَثَوابُهُ وَ اجرُهُ علی اللِه. وَاَیما رَجُلٍ اسَتجابَ للَه وَللرَسولَ فَصَدَقَ مِلتِنا وَدَخَلَ فِی دِیننا وَاستَقبَل َقِبلَتَنا، فَقَد استَوجَبَ حُقوقَ الاِسلامَ وَحُدُودُه». (1)
آگاه باشید! هر کس از مهاجران و انصار از اصحاب رسول خدا، چنان تصور میکند که به خاطر مصاحبت با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بر دیگران فضیلتی دارد، باید بداند که فضیلت آشکار و درخشان برای روز جزا و نزد خداست، و پاداش و اجر او را خدا خواهد داد (پس اکنون نباید امتیازی بخواهد) [اما امروز] هر کس دعوت خدا و رسول را اجابت کرده و شریعت ما را تصدیق و به دین ما درآمده و رو به قبله ما ایستاده، مستحق برخورداری از حقوق و حدود مقرر اسلامی خواهد بود.
«فَانتُم عِبادُاللهِ وَالمالُ مالَ اللِه، یقسِمُ بَینَهُم بِالسَویة لافَضلَ فِیهِ لِاَحَدٍ علی احدٍ لَلمُتَقینَ عِندَاللِه اجراً وَلاَثواباً، وَما عِندَاللِه غَدَاً خَیرً لِابرارِ. وَاِذا کانَ غَداً- ِان شاءَالله - فَاغدُوا عَلَینا! فَاِن عِندنا مالاً تَقسِمُه فیکُم وَلایتَخلَفنَ احَدٌ مِنکُم؛ عَربی وَلاَعَجمی، کانَ مِن اهلِ العَطاءِ اوَلَم یکُن؛ الاَخَضُر اذا کانَ مُسلِماً حراً اقولُ قَولی هذا وَاَستَغفُِراللهَ لی وَلَکُم». (2)
«همه شما بندگان خدا هستید و این اموال نیز از آن خداست و باید یکسان میان شما تقسیم شود، هیچکس را در آن بر دیگری برتری نیست و البته پرواپیشگان، فردا در نزد خدا نیکوترین جزا و پاداش را خواهند داشت. خداوند دنیا را مزد و پاداش پرواپیشگان قرار نداده است و آنچه در نزد خداست، برای نیکوکاران بهتر است و چون فردا شود، انشالله صبحگاهان حاضر شوید که مالی هست و آنرا میان شما تقسیم خواهیم کرد؛ هیچکس امتناع نکند، نه عرب و نه عجم؛ خواه نام او در دفتر ارزاق باشد و یا نباشد، حاضر شود. همان قدر که مسلمان و آزاده باشد، کافی است. من سخن خود را به پایان میبرم و از خداوند برای خود و شما آمرزش میخواهم. به هنگام صبح فردا آن حضرت آمد و مردمان نیز آمدند، پس مال را برگرفت و به کاتب خود عبیدالله بن ابی رافع فرمود:
از مهاجران شروع کن و آنان را فراخوان و به هر یک که حاضر باشد، سه دینار بده؛ سپس با انصار چنین کن؛ پس به آنان که حاضر نشدهاند، از سرخ و سیاه نیز همین مقدار بده.» (1)
یا آغاز نخستین اقدامات عدالتگرایانه امام علی(علیه السلام)، مخالفت نیز شکل گرفت و توطئهها سازمان یافت. سران و بزرگانی که به تبعیض، برتری جویی و امتیازطلبی خو گرفته بودند نیز حاضر نبودند به برابری در توزیع حقوق - آنجا که حقوق مردم یکسان است - و به عدالت همه جانبه علی(علیه السلام) تن دهند.
ابن ابی الحدید معتزلی به نقل از ابوجعفر اسکافی، عالم بزرگ معتزلی، متوفی 240ق، گزارشی کامل از سخنان امام علی(علیه السلام) و مواضع سران و بزرگان را آورده است. پس از سخنان و عملکرد یاد شده، سهل بن حنیف گفت:
1) (1) . همان، 38.
«ای امیرالمؤمنین! این شخص دیروز غلام من بود و امروز او را آزاد کردم. حضرت فرمود: «به او همان مقدار میدهم که به تو میپردازم». و به هریک از آن دو سه دینار داد و هیچکس را بر دیگری برتری نداد. در آن روز طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعیدبن عاص و مروان بن حکم و تنی چند از قریش و دیگران هنگام قسمت کردن اموال [به عنوان اعتراض] حاضر نشدند. (1)
روز بعد پس از نماز صبح، همین برتریجویان و مزیتخواهان و امتیازطلبان در مسجد اعتراض و مخالفت کردند و در مقابله با راه و رسم پیشوای عدالتگرایان سخنها بافتند و بهانهها ساختند. امام علی(علیه السلام) محکم و استوار بر موضع عدالتخواهی خود ایستاد و پس از شنیدن اعتراضها و مخالفتهای آنان و در حالی که بردی قطری به کمر داشت و ردایی بر دوش افکنده بود و شمشیری حمایل داشت و بر کمان خود تکیه کرده بود، چنین فرمود:
اما بعد! ما خداوند را میستاییم که پروردگار ما، ولی ما و معبود ما و ولی نعمت ماست؛ پروردگاری که نعمتهای او آشکار و نهان و به لطف و مرحمت او بدون نیرو و توانی از جانب او به ما میرسد تا ما را بیازماید که آیا شکرگزاریم یا کفر پیشه؛ پس هر کس نعمتهای خدا را شکر گذارد، بر نعمتش بیفزاید و هرکس کفران نعمت کند، عذابش نماید.
[بدانید] بهترین مردمان از نظر منزلت نزد خدا و نزدیکترین آنها به خدا کسی است که بیشتر مطیع فرمان او باشد، بیشتر فرمان او را به کار ببندد، از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر پیروی کند، کتاب خدا را بیشتر زنده بدارد. [بدانید] هیچکس را نزد ما فضیلتی جز به اطاعت خدا و رسول نیست. این کتاب خدا در میان ماست
1) (1) . همان.
و عملکرد رسول خدا و سیره او در یاد ما هست، و جز نادانان ستیزهجو و منکر حق، کس دیگری از آن بیخبر نیست. خدای متعال فرموده است: «ای مردمان! ما شما را از مردی (آدم) و زنی (حوا) آفریدهایم و شما را به هیأت اقوام و قبایلی در آوردهایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید؛ بیگمان گرامیترین شما در نزد خداوند پروا پیشهترین شماست». [سپس به آواز بلند فریاد زد:] از خدا و رسول خدا اطاعت کنید و اگر [از اطاعت خدا و رسول] روی برگردانید، همانا خدا کافران را دوست نمیدارد. [سپس فرمود:] ای گروه مهاجران و انصار! آیا با مسلمان شدن خود بر خدا منت مینهید؟ این خداست که بر شما منت دارد؛ زیرا شما را به راه ایمان هدایت کرد، اگر مؤمنانی راستین باشید. (1)
[سپس فرمود:] منم ابوالحسن! و این را به هنگام خشم میگفت - [و افزود:] بدانید! این دنیایی که شما آن را آرزو میکنید و بدان عشق میورزید و شما را به خشم میآورد یا شاد میکند، خانه و جایگاهی نیست که برای آن آفریده شده باشید، پس فریبتان ندهد که از آن بر حذر شدهاید، نعمتهای خدا را با شکیبایی در اطاعت از او و تسلیم در برابر فرمان او بر خود افزون کنید و به تمامی طلب کنید؛ اما این دارایی - بیتالمال - برای همگان است و کسی را بر کسی در آن برتری نیست؛ آن مال خداست و خداوند قسمت آن را مقرر داشته است و شما همگی بندگان مسلمان خدایید. این هم کتاب خدا که بدان اقرار داریم و بدان تسلیم شدهایم. این عملکرد و سنت پیامبران است که در برابر ماست؛ پس هر کس بدان راضی نیست و آنرا نمیپسندد، هرگونه میخواهد رفتار کند؛ زیرا آن که به فرمان خدا عمل کند و بر حکم او حکم راند، بر او بیمی نرود و هراسی ندارد. (2)
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) اینگونه عدالت را حرمت میگذاشت و حریم آنرا پاس میداشت. حکومت خود را با عدالت آغازکرد، ادامه داد و به پایان برد.
سخنان عدالتخواهانه و عملکرد عدالتگرایانه او زیباترین افق را برای همیشه بهروی بشر گشوده است و معیاری جاودانه بهجا گذاشته است. فؤاد جرداق مسیحی، شاعر لبنانی، آن حضرت و عدالتش را اینگونه توصیف میکند:
امام علی(علیه السلام) در برابر ستمگران تندری است غرنده، و برای ستمدیدگان پناهگاهی است، استوار.
علی(علیه السلام)، حریم مقدس عدالت است که همواره انسانیتی والا و شمشیر و قلمی، آن حریم را پاس میدارند.
سرزمینهایی را که ستم بر آنها غلبه یافته و جاهایی را که کابوس فقر بر آن چیره گشته است، چه کسی میتواند نجات دهد؟. (1)
جز روشی عدالتگستر در حاکمیت، حاکمیتی که بنیاد ستم را - در هر جا و هرگاه - از ریشه برمیآورد، عدالت علی(علیه السلام) مردم را به خودی و بیگانه، عرب و عجم، شریف و حقیر، رئیس و غیر آن و بالا و پایین تقسیم نمیکرد.
آنگاه که عقیل - برادرش - با وی بر اساس منطق زیادهخواهان و امتیازطلبان سخن گفت و آن حضرت را مسلط بر اموال و داراییها نام برد و تقاضا کرد تا به وی از اموال مردمان چیزی داده شود که او برادر زمامدار بود، جواب قاطع و کوبندهای داد که در تاریخ نظیری برای آن وجود ندارد.
1) (1) . هو للظالم رعد قاصف وهو للظموم فینا معتصم وهو للعدل حمی قدصانه خلق فذ وسیف وقلم من لاوطان بها العسف طغی ولارض فوقها الفقر حثم غیر لهج عادل فی حکمه یرفع الحیف اذا الیحف حکم (محمدرضا حکیمی، الحیاة، ص252).
حضرت امام علی(علیه السلام) به مطلب مهمی در نهجالبلاغه اشاره میکند و میفرماید: اگر بر روی خارهای سعدان بسر ببرم و یا با غل و زنجیر به اینسو و آنسو کشیده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت و در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم و چیزی از اموال را غصب کرده باشم؛ چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش میرود و زمان طولانی در خاک اقامت میکند. داستان عقیل را اینگونه بیان میکند:
به خدا سوگند! برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست شده و از من درخواست کرد تا یک «مَن» از گندمهای بیتالمال را به او بدهم، کودکانش را دیدم که از گرسنگیموهای ژولیده و رنگشان تیره شده بود؛ گویا با نیل رنگ شده بودند؛ پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد، چون گفتههای او را گوش فرا دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار میکنم و به سود او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمیدارم. روزی آهنی را در آتش گداخته به بدنش نزدیک کردم تا او را بیازمایم؛ پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل! گریهکنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؛ اما مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است. تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ (1)حضرت داستان شگفتانگیزتر از آن را در باره اجرای عدالت و ظلم و ستم نکردن به دیگران را اینگونه بیان میکند:
1) (1) . نهجالبلاغه، خطبه224.
«و از این حادثه شگفتآورتر این است که شب هنگام کسی به دیدار ما آمد (1)و ظرفی سرپوشیده و پر از حلوا داشت. معجونی در آن ظرف بود که از آن تنفر داشتم، گویا آن را با آب دهان مار سمی، یاقی کرده مخلوط کردند. به او گفتم: هدیه است؟ یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) حرام است. گفت: نه، نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی تا مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدهای یا هذیان میگویی؟ به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم و پوست جویی را از مورچهای ناروا و به ستم بگیرم، چنین نخواهم کرد.» (2)
امام علی(علیه السلام) با پیروی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و پیروی کامل از او و احیای سنتهای عدالتگرایانه قرآن و نبوی به اجرای عدالتقرآنی پرداخت و عدالت همه جانبه را برنامه حکومت خویش قرار داد و زندگی مردم را سرشار از عدل ساخت؛ به گونهای که سیره او تجسم تام عدالت و حکومت او، حکومت نمونه تاریخ است.
ابن هلال ثقفی، عالم گرانقدر شیعی، متوفی 283ق در بخش روش علی(علیه السلام) در توزیع بیتالمال در کتاب نفیس الغارات چنین آورده است:
دو زن به هنگام تقسیم مال نزد علی(علیه السلام) آمدند. یکی از آن دو عرب و دیگری غیر عرب بود. امام به هر یک از آنها بیست و پنج درهم و پیمانهای بزرگ از گندم داد. زن عرب گفت: ای امیرالمؤمنین! من زنی از عربم و این زن از عجم! علی(علیه السلام) فرمود: من در این مال عمومی (بیتالمال) هیچ برتری برای فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمیبینم.
در نگاه عدالتگرایانه امام علی(علیه السلام) همه انسانها صاحب حق و شایسته زندگی آبرومند و بایستهاند. در راه و رسم عدالتخواهانه علی(علیه السلام) اجازه ظلم و ستم و اجحاف و تبعیض برای هیچکس و به هیچ موجودی داده نشده است و آن حضرت نفی بیداد و ستمگری و بر پا داشتن عدالت و دادگری را چنان پاس داشته که حاضر نبوده است همه جهان را به او دهند تا سرسوزنی به موری ستم نماید. شریف رضی نامهای از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به مأموران زکات را آورده و درباره این نامه سرشار از عدالتخواهی و عدالتگرایی نسبت به هر کس و همه چیز، چنین نوشته است:
ما قسمتی از این نامه را در اینجا آوردیم تا معلوم شود، امام همواره ستون حق را بر پا میداشت، و در کارهای کوچک و بزرگ، باریک و سترگ (پرارزش و کم ارزش) فرمان عدل را صادر میکرد و نشانههای عدالت را برای مردمان به جای گذاشت.
متن آن نامه چنین است:
«انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَلَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَلَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً وَلَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَلَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَخَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ وَإِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْتَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَلَا عَنِیفٍ بِهِ وَلَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَلَا تُفْزِعَنَّهَا وَلَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا». (1)
1) (1) . همان.
با ترس از خدایی که یگانه است و بیهمتا. مسلمانی را مترسان و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! بیش از حق خدا، از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانههایشان در میای! پس آهسته و آرام به سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا! آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو، و اگر کسی گفت: آری! با او برو بیآن که او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سختگیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ اگر او را گاو و گوسفند و شترهاییست، بیاجازه او میان آن نرو که بیشتر آن رمه، مال اوست و چون به رمه رسیدی، چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنها را بیازارد؛ چارپایان را از جای مگریزان و مترسان؛ با صاحب آنها در گرفتن حق خدا بد رفتاری مکن!
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) عدالت را چنان حرمت میگذاشت و آن را پاس میداشت که اجازه نمیداد کارگزاری برای پیشبرد امور، مردمان را بترساند یا به هراس افکند و یا حرمتشان را نادیده بگیرد، حتی اجازه نمیداد به چارپایی ستمی روا شود و یا آزاری به حیوانی رسد!
«در روش علی بن ابیطالب(علیه السلام) برای عرب و غیرعرب یعنی همه انسانها به عنوان انسان به یک اندازه خیر (رفاه و سعادت) وجود دارد و برای جامعهای که با وحدت عمل و هدف انسانهایی که در آن زندگی میکنند نیز دارای تفاهم، تعاون و اخلاص، است چرا؟ چون «راستی» وبرنامه «برنامه» تجربهپذیر نیست، پس آن کس که در اجتماع واحد، عربی را بر عجم - جز به سبب کاری سودمند - ترجیح نمیدهد، کسی است که شریفی را از مردم بر غیر شریف برتر نمیشمارد؛ کسی است که چیزی به برادر خود نمیدهد که آنرا به بیگانهای نداده باشد؛ همان کسی
است که مانع بهرهکشی عربی از عربی یا انسانی دیگر میشود؛ همان است که تلاش میکند تا مردمان را آزاد و برابر سازد؛ همان کس است که به اندازهای که زمان و مکان به او اجازه میدهند، میکوشد تا فقر و نیازمندی را از همه مردم بزداید، تا خوشبخت و آسوده خاطر زندگی کنند؛ و همان کس است که از جنگ و کشتار و دشمنی بیزار است و مردم را به امنیت، صلح و برادری در سایه عدالت اجتماعی راستین فرا خواند و چنان میخواهد که مردمان نسبت به هم آکل (خورنده) او مأکول (خورده شده) نباشند؛ همان کس است که از انسان چنان میخواهد که حتی با چارپایان به عدالت رفتار کند تا از موری جوی گرفته نشود و به پرندهای ستمی نرود و سرانجام، او همان کس است که زندگی خود را تا دم مرگ وقف خدمت به این اصول و ارزشها میکند...». (1)
همین عدالت خواهی و عدالتگرایی امام علی(علیه السلام) در حکومت مخالفت قدرتطلبان و مزیتجویان و امتیازخواهان و چپاولگران را برانگیخت؛ امام علی(علیه السلام) عدالت را برتر از هر چیز و والاتر از هر کار میدانست و خود را وقف برپایی عدالت همه جانبه کرده بود، پس در راه تحقق عدالت هر سختی نامردمی، و دشواری را به جان خرید، و خود شهید راه آن گردید، چنانکه دربارهاش گفتهاند: قاتل او همان عدالت و مساوات او بود؛ «
قُتِلَ فِی مِحْرَابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ ؛ او در محراب عبادت خویش به دلیل شدت عدالتش کشته شد».
روزی امام علی(علیه السلام) از کوتاهی و نامردمی یاران خویش و گریختن و پیوستن برخی از ایشان به معاویه نزد مالک اشتر شکوه کرد. مالک گفت: ای امیرمومنان! ما با کمک [جمعی از] اهل بصره و اهل کوفه، با مردم بصره پیکار کردیم و در
1) (1) . محمدرضا، حکیمی، الحیاة ، ترجمه، ج5، ص251، به نقل از إلامام علی صوت العدالة إلانسانیة، ج5، ص1091.
این حال رأی مردم یکی بود؛ اما پس از آن اختلاف پیش آمد و ستیز کردند و شمار مردم اندک شد، تو آنان را به عدالت و داد گرفتهای و بر پایه حق و حقوق با آنان رفتار میکنی و حق ناتوانان را از اشراف، و داد افراد پائین را از بالاترها میستانی و به أعیان و أشراف بهای بیشتر نمیدهی و در نظر تو أشراف را برناتوانان هیچ برتری و منزلتی نیست، برای این است که گروهی از آن کسان که با تو بودند به دلیل برابری در حقوق با تو جنجال به پا کردند و از اجرای عدالت عمومی ناشاد و ناراضی گشتند. در این هنگام مماشات و ملاحظه کاریهای معاویه با توانگران و أشراف را دیدند، پس نفسهایشان به دنیا گرایید؛ زیرا کسانی که دوستدار دنیا نباشند، اندکاند و بیشتر مردم فروشنده حق و خریدار باطلند و دنیا را [برحق و عدل] ترجیح میدهند.
بنابراین، ای امیرمومنان! اگر تو نیز دست به بذل مال بگشایی، مردم در برابرت سر فرود آرند و خیرخواهی و دوستیشان تنها برای تو خواهد بود.
ای امیرمومنان! خداوند کارت را سامان بخشد و دشمنانت خوار و جمعشان را پریشان و نیرنگشان راست و امورشان را پراکنده کند که خداوند به آنچه میکنند آگاه است. (1)آنگاه امام علی(علیه السلام) در جواب مالک فرمود:
«اَما ما ذُکِرت مِن عِمِلنا وسیرَتنَا بِالعدلِ فاِنَ اللهَ - عَزَوجلَ یقولُ: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَساءَ فَعَلَیْها وَما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ». (2)وَاَنا مِن ان اکونَ مُقصرِاً فیما ذُکرتَ اخوَف. وَاَما ما ذُکرَت ِمن انَ الحَقَ ثِقلُ عَلیهِم فَفارِقونا ذلِک، فَقَد عَلِم اللهُ انَهُم لَم یفارِقونا مِن جورِ، وَلا لِجاوا اذ فارِقونا إِلی عَدلٍ وَلَم یلتَمِسوا الا دنیا زائِله عَنهُم کانَ قَد فارَقوها وَلیسالَن یومَ القیامَه: أَللِدنیا ارادوا َامِ لله عَمِلوا؟ وََاما ما ذُکرت مِن بَذلِ الاَموالِ وَاصطَناعِ
الرِجال، فِانَه لا یسعُنا ان نُوتی امرأ مِن الفَی اکثر مِن حَقِه.... وَاَنا قابِل مِن رَأیکَ ما کانَ اللَه عَزوَجَل - رِضا؛ وَاَنتَ مِن امن الناسَ عِندی وَاَنصَحَهُم لی، وَاَوثَقَهُم فی نَفسی». (1)
اما آنچه درباره کردار و سیره ما در عدالت گفتی [بدان که] خدای عزوجل میفرماید: «هرکس که کاری شایسته پیشه کند، به سود خود اوست و هر کس کاری بد پیشه گیرد، به زیان خود اوست، پروردگارت در حق بندگان ستمگر نیست» و من از این که مبادا در انجام آنچه گفتی (عدالت) کوتاهی کرده باشم، بیشتر ترسانم؛ اما اینکه گفتی حق بر آنان سنگین بوده است و به این سبب از ما جدا شدهاند، خدا خودش میداند که آنان برای فرار از ستم ما را ترک نکردند، و پس از ترک ما به عدل و دادی نیز نرسیدند، بلکه تنها در جستوجوی دنیایی بودهاند که از آنها جدا میشود و به یقین در روز قیامت از آنان پرسیده خواهد شد که آیا برای دنیا چنین کردند یا برای خدا؟ و اما آنچه درباره بخشیدن اموال و جلب رجال گفتی، سیره ما چنین نیست که به کسی از درآمد عمومی چیزی بیش از حقش دهیم... و من از رأی و پیشنهاد تو، تنها آن چیزی را میپذیرم که باعث رضای خداوند باشد و البته تو از امینترین و خیرخواهترین مردمان نزد من و از معتمدترین آنها نزد من هستی.
امیرمؤمنان در نامهای به سهیل بن حنیف انصاری که از جانب امام حاکم مدینه بود، درباره گروهی از مردم مدینه که به معاویه پیوسته بودند، چنین نوشت:
«هُمْ أَهْلُ دُنْیَا مُقْبِلُونَ عَلَیْهَا وَمُهْطِعُونَ إِلَیْهَا وَقَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَرَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَوَعَوْهُ وَعَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِی الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَی الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَسُحْقاً إِنَّهُمْ وَاللَّهِ لَمْ [یَفِرُّوا] یَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ وَلَمْ یَلْحَقُوا». (2)
آنان اهل دنیایند، روی بدان نهاده و شتابان در پی او افتاده، آنان عدالت را دیدند، شناختند، شنیدند، فهمیدند و دانستند که مردمان در نزد ما در حق یکسانند. از این رو گریختند تا به امتیازی دست یابند [و از حق خویش افزونتر گیرند]. پس رحمت خدا از آنان دور باد. به خدا سوگند! آنها از ستمی نگریختند و [پس از ترک ما] به عدالتی نرسیدند.
إبن الحدید معتزلی، پس از نقل اخبار و روایاتی درباره عدالت خواهی و حقگرایی امام علی(علیه السلام) مینویسد:
با آوردن این مطالب خواستیم این مسئله را روشن کنیم که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خلافت خود به روش و سیره پادشاهان رفتار نکرده است و همچون آنان که اموال را برای مصالح حکومت خود و برای لذتجویی خویش مصرف میکنند، نبوده است؛ زیرا او اهل دنیا نبوده [تا چنین کند]، بلکه انسانی الهی و حقگرا بود که هیچچیز را جایگزین خدا و رسولش قرار نمیدهد. (1)
عدالتخواهی خونی جاری در وجود علی(علیه السلام) و عدالتگرایی مبنای حکومتداری وی بود، او هرگز به خاطر مخالفت امیتازطلبان و خودکامگان از عدالتمداری دور نشد.
امام علی(علیه السلام) حاضر نبود برای مصالح دنیایی و حفظ حکومت چند روزه، عدالت را زیر پا بگذارد و حقوق مردمان را نادیده بگیرد و دست به ستم - هر چند اندک - بگشاید.
جرداق مسیحی در توصیف این شأن وجودی امام علی(علیه السلام) و ویژگی بارز حکومت آن حضرت مینویسد: «آیا در مهد عدالت، بزرگی را میشناسی که همیشه برحق و حقیقت بوده باشد هرچند آنکه همه مردم روی زمین برضد او متحد
1) (1) . شرح إبن أبیالحدید، ج2، ص202.
میشدند و دشمنان او، اگر چه کوه و بیابان را هم پر میساختند، بر باطل و گمراهی بودند؛ زیرا که عدالت در او یک مذهب و یک امر اکتسابی نیست. گو اینکه خود روش و مکتبی شد - و برنامهای نیست که سیاست دولت آن را تشریح کرده و به وجود آورده باشد - هر چند این نقطه هم مدنظر وی بود - و راهی نیست که به طور عمد آن را بپیماید تا در نزد مردم به مقام صدارت برسد، هر چند این راه را رفت و در دلهای پاکان برای همیشه جای گرفت... عدالت در بنیاد و مبادی اخلاقی و ادبی او، اصلی است که با اصول دیگر پیوند دارد و طبیعی است که ممکن نیست او خود را بر ضد آن وا دارد تا آنجا که گویی این عدالت، مادهای است که در ارکان جسمی و بنیان بدنی او مانند مواد دیگر به کار رفته و وجود او را تشکیل دادهاند و در واقع، عدالت خونی باشد در خونش و روحی باشد در روحش». (1)
او که خود والاترین مصداق این سخن خویش است، درباره آنان که عدالت را بر خود گماشته، و عدالت بر اندیشه، کردار، رفتار، سلوک و سیره آنها حاکم است؛ میفرماید:
«قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَی عَنْ نَفْسِهِ یَصِفُ الْحَقَّ وَیَعْمَلُ بِهِ». (2)
[در بیان صفات متقین:] خود را ملزم به عدالت نموده، و نخستین مرحله عدالتش این است که هوی و هوس را از دل بیرون رانده، حق میگوید و به حق عمل میکند.
امام علی(علیه السلام) حکومت را برای بر پایی عدالت میخواست و از این رو تأکید داشت تا کارگزاران حکومتش، عدالتخواه و عدالتگرا باشند و در راه و رسم خود بر موازین عدل عمل کنند و انصاف و داد را در همه امور پاس بدارند،
چنانکه نامهها و بخشنامههای حکومتی آن حضرت و نیز رفتار و سلوک او با کارگزارش شاهدی گویا بر این امر است.
امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر چنین فرمان داده است:
«أَنْصِفِ اللَّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَمَنْ لَکَ [هَوًی فِیهِ] فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَمَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَه وَکَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ وَلَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ [یَسْمَعُ] سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَهُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ». (1)
به خداوند، به مردم، خویشاوندان نزدیکت، و رعایای مورد علاقهات انصاف به خرج ده! که اگر به انصاف عمل نکنی، ستم کردهای و کسی که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او بوده و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد تا آنگاه که بازگردد و توبه کند و هیچچیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون نکند و کیفر الهی را نزدیک نیارد، که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.
سخنان، رفتار و موضعگیریهای امام علی(علیه السلام) همه بر مدار عدالت میچرخد و آن حضرت در بر پایی عدالت محکم و استوار بود.
سوده همدانی نقل کرده است که امیرمومنان علی(علیه السلام) شخصی را به حکومت گماشت و میان ما و حاکم مناقشتی رفت ]که او حق را ترک کرد و بر ما ستم کرد[. پس به نزد امام علی(علیه السلام) رفتم تا از حاکم شکایت کنم. آن حضرت در حال نماز بود، پس از نماز با کمال رأفت و رحمت پرسید: «آیا تو را حاجتی است؟»
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
من شکایت خود را به اطلاع وی رسانیدم و علی(علیه السلام) تا آن را شنید، گریست و سپس گفت:
خدایا! تو شاهد باش که من در حکومت و امارت، به آنان فرمان ستم بر مردم و ترک حق را ندادهام. آنگاه ورقهای از جیب خویش بیرون آورد و بر آن چنین نوشت:
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ ) 1 (...وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ * بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ...) 2
اذا قَرأتَ کِتابی هذا فَاحتَفِظ بِما فی یدِیکَ حَتی یقدمُ عَلیک مَن یقبِضَکَ مِنکَ، وَالسَلام» .
بنام خداوند بخشنده و مهربان، «در حقیقت شما را از جانب پروردگارتان برهانی روشن آمده است. پس پیمانه و ترازو را کامل نهید و اموال مردم را کم مدهید»، «و در سرزمین به فساد سرمدارید، اگر مؤمن باشید، باقیمانده [حلال] خدا برای شما بهتر است و من بر شما نگهبان نیستم».
چون نامه من به دستت رسید، آنچه را که تحت اختیار داری، حفظ کن تا کسی بیاید آنها را از تو تحویل بگیرد. والسلام.
سوده گوید: این نامه را گرفتم و به نزد کارگزار آن حضرت بردم و به او سپردم، بیدرنگ همان شد که حضرت فرمان داده بود. (1)
امام علی(علیه السلام) در اجرای عدالت چنین بود؛ او هیچ ستم و بیدادی را تحمل نداشت؛ با دادخواهی زنی ستمدیده، جانش به درد آمد و اشک از دیدگانش روان
1) (3) . بلاغات النساء، ص31 و32، ذبیحالله، محلاتی، ریاحین الشریعة، ص355 و356.
شد و بیدرنگ و بدون ملاحظهکاریهای مرسوم و معمول در حکومتها، شمشیر عدالت را از نیام کشید و ماده فساد را قطع کرد.
آن حضرت چنین سفارش فرمود:
«اجْعَلِ الدِّینَ کَهْفَکَ وَالْعَدْلَ سَیْفَکَ؛ (1)دین را پناهگاه و عدل را شمشیرت قرارده.»
امام علی(علیه السلام) در راه برپایی عدالت پروایی جز پروای حق نداشت. از این رو معیاری برای همیشه تاریخ در عدالتگرایی ارائه داد. دریغا! که مردمش او را برای خود میخواستند و جز به دنیای خویش نمیاندیشیدند، حال آنکه او آنان را برای خدا میخواست و تلاش میکرد تا با یاری آنها عدالت را به طور کامل در همه جامعه جلوه بخشد و در بستر عدالت، مردم را به سرچشمه حق برساند. در این باره فرمود:
«وَلَمْ تَکُنْ بَیْعَتُکُمْ إِیَّایَ فَلْتَةً وَلَیْسَ أَمْرِی وَأَمْرُکُمْ وَاحِداً وَإِنِّی أُرِیدُکُمْ لِلَّهِ وَأَنْتُمْ تُرِیدُونَنِی لِأَنْفُسِکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ أَعِینُونِی عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَایْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَلَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّی أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَإِنْ کَانَ کَارِه». (2)
بیعت شما با من بیاندیشه و تدبیر نبود، کار من و شما یکسان نیست؛ من شما را برای خدا میخواهم و شما مرا برای خود میخواهید. ای مردم! مرا بر کار خود باور داشته باشید. به خدا سوگند! داد ستمدیده را از آنان که بر او ستم کرده میستانم و مهار ستمکار را بگیرم و او را به آبشخور حق بکشانم هر چند که تمایلی به آن نداشته باشد.
حکومت امام علی(علیه السلام)، حکومت عدالت همه جانبه بود؛ عدالتی که با وجود آن مجالی برای ستمگری و تجاوز در هیچ حالتی فراهم نبود؛ هر جا تجاوز و
ستمگری روی مینمود، امام علی(علیه السلام) بیمهابا به قطع ریشههای آن میپرداخت. وقتیکه امام علی(علیه السلام) با شمشیر جمود ابن ملجم مرادی به شهادت رسید، امهیثم نخعی با قصیدهای سوزناک به شهادت مجسمه عدالت مرثیه خواند و در وصف حق خواهی و عدالت مداری او چنین سرود:
«
یقیم الحق ولا یرتاب فیه یعدل فی العدا والأ قربینا؛ (1)حق را بدون کوچکترین تردیدی بر پا میداشت، و در میان دشمنان و نزدیکان به عدالت رفتار مینمود.»
این بیت از قصیده ابن هیثم به خوبی نظر مردم درباره امام علی(علیه السلام) و آشنایی آنان با عدالت انسانی او را نشان میدهد که عدالت و حکومت عدالتگرایانه او بر قله تاریخ انسان میدرخشد و عدالت خواهان را چون مشعلی فروزنده، به عدالت راه مینماید. و آن را مهمترین اصول و ارزشهای انسانی معرفی میکند.
آزادی و آزادیخواهی در اندیشه و سیره امام علی(علیه السلام) مفهومی، عمیق و همه جانبه دارد. انسان آزاد آفریده شده است و این آزادی حق ذاتی انسان است؛ حقی برای انتخاب خود و سرنوشت خود، چه فردی و چه جمعی؛ حقی در انتخاب اندیشه، اعتقادات، راه و رسم و نوع زندگی.
امام علی(علیه السلام) درباره آزادی انسان که هدیه ایالهی است، در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش امام مجتبی(علیه السلام) چنین نوشته است: «
لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُراّ؛ (2)بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است».
از دیدگاه پیشوای آزادگان، آزادی حق ذاتی همه انسانهاست و این حق را کسی نداده است تا بتواند چارچوب برای آن تعیین کند یا آنرا زیر پا گذارد.
جُرج جرداق در این باره مینویسد:
اگر انسان کلمه آزادی را در آن دوره ارزیابی کند، مدلول و مفهوم وسیع و عمومی آنرا جز در راه و روش امام علی(علیه السلام) نخواهد یافت. (1)
به تعبیر علامه طباطبایی مفهوم آزادی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) چنان عمیق است که انسان را مختار میبیند تا خود سرنوشت خویش را تعیین کند و سعادت و شقاوت را برای خود رقم زند و خدای رحمان، راه سعادت و شقاوت را به انسان نشان داده و او را در انتخاب و پیمودن آن آزاد گذاشته است تا خود، خویش را انتخاب و به هر چیزی که میخواهد، توصیف شود و در این امر اکراه و اجباری نیست.
مقصود از آزادی فلسفی، آزادی انسان در انتخاب راه است. از دیدگاه اسلام، انسان در انتخاب راه خویش آزاد است؛ اما نه آن آزادی که طرفداران اندیشه تفویض میگویند؛ چرا که به همان میزان که «جبر» محکوم است «تفویض» نیز نادرست است. منطق پیروان مکتب اهلبیت(علیهم السلام) منطق همان بزرگواران است که فرمودند: «
لاجَبْرَ وَلَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ؛ (2)نه جبر است و نه تفویض، بلکه چیزی است بین این دو».
هنگامی که امام علی(علیه السلام) از صفین برمیگشت، پیرمردی از آن حضرت پرسید:
«قَالَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِیرِنَا إِلَی أَهْلِ الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ
قَدَرهِ»؟ خواستم از حرکت به سوی شام سؤال کنم، آیا این قضا و قدر الهی بود؟
حضرت فرمود:
«وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ مَا وَطِئْنَا مَوْطِئاً وَلَا هَبَطْنَا وَادِیاً وَلَا عَلَوْنَا تَلْعَةً إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَقَدَرٍ».
سوگند به کسی که دانه را شکافت و آدمیان را آفرید، هیچ گامی برنداشتیم و به هیچ درهای فرود نیامدیم و از هیچ نقطهای بالا نرفتیم مگر این که به قضا و قدر الهی بود.
پیرمرد گفت:
«عِنْدَ اللَّه أَحْتَسِبُ عَنَائِی مَا أَرَی لِی مِنَ الْأَجْرِ شَیْئا».
بنابراین رنج ما بیحاصل بود و این مصیبت را باید به حساب پروردگار بگذاریم؛ زیرا هیچ پاداشی نخواهیم داشت.
امام علی(علیه السلام) فرمود:
«مَهْ أَیُّهَا الشَّیْخُ بَلِ اللَّهُ أَعْظَمَ أَجْرَکُمْ فِی مَسِیرِکُمْ وَأَنْتُمْ سَائِرُونَ وَفِی مُنْصَرَفِکُمْ وَأَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ وَلَمْ تَکُونُوا فِی حَالٍ مِنْ حَالاتِکُمْ مُکْرَهِینَ وَلَا إِلَیْهَا مُضْطَرِّینَ».
آرام باش ای پیرمرد! خداوند پاداش بزرگی به هنگام رفتن و ماندن و بازگشتن برای شما مقرر داشته و هیچگاه و در هیچ حالی مجبور نبودهاید.
«فَقَالَ الشَّیْخ: کَیْفَ؟ وَالْقَضَاءُ وَالْقَدْرُ سَاقَانَا؛ پیرمرد گفت: چگونه؟ با اینکه قضا و قدر ما را در این مسیر قرار داده است.»
حضرت فرمود:
«وَیْحَک! لَعَلَّکَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَقَدَراً حَتْماً لَوْ کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَالْعِقَابُ وَسَقَطَ الْوَعْدُ وَالْوَعِیدُ وَالْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالنَّهْیُ مِنْهُ وَمَا کَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَی بِثَوَابِ الْإِحْسَانِ مِنَ الْمُسِیءِ وَلَا الْمُسِیءُ أَوْلَی بِعُقُوبَةِ الذَّنْبِ مِنَ الْمُحْسِنِ».
وای بر تو! گویا گمان کردی قضا لازم و قدر حتمی در کار است و ما مجبوریم! اگر چنین باشد ثواب و عقاب باطل میگردد، وعده و وعید و امر و نهی مفهومی نخواهد داشت، پس نه گناهکار سرزنش گردد و نه اطاعتکننده
ستایش شود، نه نیکوکار از بدکار سزاوارتر به ستایش است و نه بدکار بیش از نیکوکار در خور نکوهش.
«تِلْکَ مَقَالَةُ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَخُصَمَاءِ الرَّحْمَنِ وَقَدَرِیَّةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَمَجُوسِهَا».
این گفتار و عقیده بتپرستان و لشکریان شیطان و گواهان باطل و نابینایان در برابر حق است و آنها جبریون و مجوسان این امتند.
(إن الله تعالی أمر تخییرا و کلف یسیرا و لم یعص مغلوبا و لم یطع مکرها و لم یرسل الرسل هزلا و لم ینزل القرآن عبثا و لم یخلق السماوات و الأرض وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّارِ). 1
خداوند با امر اختیاری و نهی تحذیری تکالیف را آسان قرار داده، نه کسی را به طور کامل در معصیت آزاد گذارده و نه مجبور به اطاعت کرده است، پیامبران را بیهوده نفرستاده، زمین و آسمان و آنچه را که میان آنها است، بیهوده نیافریده است، این گمان کافران است و وای بر آنها از آتش دوزخ.
«فَقَالَ الشَّیْخُ وَمَا الْقَضَاءُ وَالْقَدَرُ اللَّذَانِ مَا سِرْنَا إِلَّا بِهِمَا؟؛
پیرمرد بار دیگر پرسید: پس این قضا و قدر که ما را به این راه فرستاد، چه بود؟
حضرت فرمود:
«هُوَ الْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی وَالْحُکْمُ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ وَقَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاه». (1)
منظور فرمان و حکم خداست. سپس این آیه را تلاوت کرد: پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید.
این سخن امام علی(علیه السلام) به خوبی بیانگر دیدگاه امام درباره آزادی و اختیار انسان است. از سؤال پرسشگر پیداست که او حرکت به سوی شام را قضا و قدر
1) (2) . علامه حّلی، کشف المراد، ص246؛کلینی، الکافی، ج1، ص155؛نهجالبلاغة، حکمت78.
تکوینی اجباری پنداشته و ازاینرو، آن را مخالف با مسئله اجر و پاداش که وابسته به اختیار است، دانسته، ولی چون سخن از افعال و اعمال اختیاری بوده است، امام علی(علیه السلام) آن را به قضا و قدر تشریعی تفسیر فرمود که ما هیچ گامی از روی هوس و یا اجبار و اکراه برنداشتیم، بلکه همه به فرمان خدا و بر اساس برنامه او بود.
در منابع اسلامی بهویژه قرآن و نهجالبلاغه، مطالب زیادی وجود دارد که انسان را در برابر اعمال خود مسئول میداند و مسئله آزادی اراده و بهرهگیری از تلاش، کوشش، سعی و جهاد را زیربنای موفقیت انسان در رسیدن به هدفها معرفی کرده است. نام این آزادی، آزادی فلسفی است. (1)
نوع دیگر از آزادی، آزادی عرفانی به معنای زهد و وارستگی و بریدن از همه وابستگیهای دنیایی است. به تعبیر خواجه حافظ شیرازی:
بیا که قصر أمل سخت سست بنیاد است
تفاوت مکتب آسمانی انبیاء(علیهم السلام) و مکتب بشری در این است که پیامبران
1) (1) . احمد، خاتمی، سیره سیاسی امام علی(علیه السلام)، ص144.
آمدهاند تا افزون بر آزادی اجتماعی، آزادی معنوی را هم در ساختار زندگی انسان جای دهند. از دیدگاه شهید مطهری، بزرگترین برنامه انبیاء(علیهم السلام) آزادی معنوی است. معنای اصلی تزکیه نفس، آزادی معنوی است. وی در ادامه مینویسد:
حالا ببینیم آزادی معنوی یعنی چه؟ انسان، موجودی مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگون است. در وجود انسان هزاران قوه نیرومند موجود است. انسان شهوت دارد؛ غضب دارد؛ حرص و طمع دارد؛ جاهطلبی و افزونطلبی دارد. در مقابل نیز عقل دارد؛ فطرت دارد؛ وجدان اخلاقی نیز دارد. انسان ممکن است از نظر معنا، باطن و روح یک آدم آزاد باشد و ممکن است یک آدم برده و بنده باشد، یعنی ممکن است انسان بنده حرص خود باشد؛ اسیر شهوت خود باشد؛ اسیر خشم خود باشد؛ اسیر فزون طلبی خودش باشد و ممکن است از همه اینها آزاد باشد. گفت:
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم ...بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
ممکن است انسانی باشد که همانگونه که از نظر اجتماعی آزادمرد است و زیر بار ذلت نمیرود، زیر بار بردگی نمیرود و آزادی خود را در اجتماع حفظ میکند، از نظر اخلاق و معنویت هم آزادی خود را حفظ کرده باشد؛ یعنی وجدان و عقل خود را آزاد نگه داشته باشد؛ این آزادی، همان است که در زبان دین به آن «تزکیه نفس» و «تقوا» گفته میشود. (1)
امام علی(علیه السلام) با صراحت تقوا را نوعی آزادی میداند. برخلاف تصور برخیها که تقوا را محدودیت و مانع آزادی میدانند؛ اما او تقوا را مصونیت،آزادی و آزادگی تعریف میکند و این در حقیقت همان آزادی عرفانی و معنوی است.
1) (1) . مرتضی، مطهری، آزادی معنوی، ص20.
«إِنَّ تَقْوَی اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَذَخِیرَةُ مَعَادٍ وَعِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ وَنَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ». (1)
همانا تقوای الهی، کلید راستی و درستی و اندوخته آخرت و آزادی بشر از هر قید و بردگی و نجات و رهایی از هلاکت است.
حضرت در جاهای گوناگون این آزادی را به «حر» تعبیر میکند.
در نامه تربیتی خود به پسرش امام مجتبی(علیه السلام) میفرماید:
«وَلَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرا؛ (2)بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.»
در سخن دیگر میفرماید:
«
لَا یَسْتَرِقَّنَّکَ الطَّمَعُ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً؛ (3)طمع تو را به اسارت در نیاورد؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است.»
در رباعی منسوب به امام علی(علیه السلام) آمده است:
کدکد العبدان اجبت ان تصبح حراً
اگر دلت میخواهد آزاد زندگی کنی، مثل بندگان و بردگان زحمت بکش، کار کن و چشم از مال فرزندان آدم حتی سخاوتمندانی مانند حاتم طایی ببند. سپس میگوید: بعضی از افراد وقتی برخی از شغلها به آنها پیشنهاد میشود، میگویند، این شغل دون شأن من است، پست است. میفرماید: هر کاری، هر چه
هم که تو آن را پست گمان کنی، پستتر از این نیست که دست طمع پیش دیگری دراز کنی؛ چیزی از این پستتر نیست که تو به قصد مردم بروی؛ به این قصد بروی که از مردم چیزی بگیری. تو همین مقدار که از دیگران بینیاز باشی، از همه مردم برتر هستی.
استاد شهید مطهری مینویسد:
«به نظرم در سخنان جاحظ یا یکی دیگر از علمای اهل سنت که اهل ادب است، دیدم که نوشته بود: «در میان سخنان علی(علیه السلام) نُه سخن است که در دنیا مانندی ندارد». از میان آن نُه سخن سه سخنش مربوط به بحث ماست.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میفرماید:
«احْتَجْ إِلَی مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسِیرَهُ وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظِیرَهُ وَأَفْضِلْ عَلَی مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَمِیرَه». (1)
نیازمند هر کس میخواهی باش؛ اما بدان! اگر نیازمند کسی شدی، تو برده او هستی؛ اگر به کسی نیازمند نباشی، مثل او هستی؛ اگر به هر که دلت میخواهد نیکی کنی، تو امیر او هستی. پس نیازمندی به افراد دیگر، نوعی رقیت و بردگی است؛ اما چه نوع بردگی است؟ بردگی تن است؟ نه، بردگی روح است، بردگی معنوی است. (2)
حضرت در جای دیگر همین معنا را با صراحت و روشنی بیشتری بیان میکند و میفرماید:
«وَالطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّد؛ (3)طمع، بردگی همیشگی است.» این بدین معناست که طمع، از بردگی بدتر است.
در سخن دیگر وارهیدگان از اسارت شهوت را «حر» مینامد:
«وَمَنْ تَرَکَ الشَّهَوَاتِ کَانَ حُرّا؛ (1)آنکه از شهوات و خواستههای نفسانی دنیایی وا رهد، «حر» است.
پس کسی که از شهوت پیروی میکند، برده شهوت است؛ أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ). 2
قرآن میگوید: آیا دیدی کسی را که هوای نفس خود را خدای خود قرار داده است، بنده هوای نفس خود شده است؟
در یک سخن، امام علی(علیه السلام) آنان را که مردانه وابستگی به دنیا را وا مینهند، «حر» و «آزاده» مینامد:
«أَوَلَا حُرٌّ یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا یَعْنِی الدُّنْیَا فَلَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِیعُوهَا». (2)
آیا آزاد مردی پیدا نمیشود که این ته مانده دنیا را به اهلش واگذارد؟ بدانید جان شما بهایی جز بهشت ندارد پس آنرا به کمتر از بهشت نفروشید.
اگر خواهی که گردی مرغ پرواز جهان جیفه نزد کرکس انداز (3)
«لماظه»؛ غذایی است که پس از صرف غذا لای دندانها میماند؛ به گونهای که انسان آن را در میآورد و به بیرون میاندازد و رغبتی به خوردن آن ندارد. حضرت میفرماید: مال دنیا مثل غذای لای دندان است که قابل خوردن نیست و باید آن را دور بیاندازید و میل به خوردن آن نداشته باشید.
امام علی(علیه السلام) در سخنی دیگر انسان را از بردگی مال و ثروت و دنیا بر حذر میدارد و به حریت و آزادگی دعوت میکند و میفرماید:
«الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَرَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا». (1)
دنیا گذرگاه است نه قرارگاه، مردم در این معبر و گذرگاه بر دو دستهاند: برخی خود را میفروشند و برده میسازند و خویشتن را تباه میکنند، و برخی خویشتن را میخرند و آزاد میسازند.
حقیقت این است که آن جایی که انسان فکر میکند بنده و برده دنیاست، در حقیقت بنده مال و ثروت ، بنده خصایص روحی خود، بنده خوی حیوانیت خود و بنده حرص است؛ یعنی خود را به بردگی فروخته است؛ درحالیکه پول، زمین، گوسفند و ماشین نمیتواند انسان را به بردگی بکشد؛ امّا اگر انسان دقت کند، در مییابد که این خود اوست که خود را به بردگی کشیده است و قوه حرص، طمع، شهوت، خشم، افزونطلبی و قوه منفعتجویی او را برده کرده است. آزادی معنوی، در حقیقت به معنای آزادی انسان از خود و آزادی از این نوع بردگیهاست. هر وقت انسان بر خشم، حرص، شهوت و دنیاطلبی خود مسلّط شد، به آزادی معنوی میرسد، و این همان معنای آزادی عرفانی و معنوی است.
قرآن کریم با منطق روشن بر لزوم و اهمیت آزادی اجتماعی تأکید کرده
1) (1) . نهجالبلاغة، حکمت133.
است: (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا..... وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ ...). 1
بگو ای اهل کتاب! بیایید و بعضی از ما بعضی دیگر را خدایانی جز خدا نگیرد.
بنابر آنچه که در قرآن مجید آمده است، یکی از هدفهای انبیاء(علیه السلام) آشنایی انسان با آزادی اجتماعی است؛ بدین معنا که آنان افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات میدادند. امام علی(علیه السلام) درباره قوم حضرت موسی(علیه السلام) میفرماید: «
اتَّخَذَتْهُمُ الْفَرَاعِنَةُ عَبِیداً؛ (1)دستگاه فرعونیان مردم را به بردگی و بندگی گرفتند.
یکی از جلوههای آزادیهای اجتماعی، آزادی بیان است که همواره مورد توجه امام و یکی از جلوههای والای حکومت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بوده است.
آن حضرت در دوران حکومت خود نه تنها آزادی بیان را پاس میداشت و در هیچ شرایطی آن را محدود نکرد، بلکه بسیار تلاش کرد تا آزادی بیان را به عنوان حقی الهی و زیر مجموعهای از حقوق ذاتی و اولی آدمیان تبیین کند و به مردمان بیاموزد که نصیحت و انتقاد، از حقوق مسلم آنان است و باید از آن به درستی بهره گیرند و بدانند که هیچ جامعهای بدون آزادی بیان و دور از نصیحت و انتقاد راه به سوی کمال نمیبرد.
«مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ [سُبْحَانَهُ] عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُم». (2)
از حقوق خداوند بر بندگان نصیحت کردن یکدیگر به اندازه توان، و یاری یکدیگر برای برپایی حق میان خود آنهاست.
هر چه حق نصیحت و انتقاد متقابل در جامعهای شکوفاتر باشد، روابط اجتماعی و رویکردهای سیاسی از سلامت بیشتری برخوردار خواهد بود؛ زیرا در سایه آزادی بیان و باز بودن راه نصیحت و انتقاد است که نادرستیها، نابسامانیها و ناتوانیها آشکار و راستیها، درستیها و توانمندیها رشد میکنند و میتوان از انحرافها جلوگیری کرد و بر استواری افزود. در این صورت عرصه برای نیک خواهان گشوده و برای متخلفان و چاپلوسان و تملقگویان تنگتر میشود.
از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) چنین نقل شده است:
«إِنَّمَا یُحِبُّکَ مَنْ لَا یَتَمَلَّقُکَ وَیُثْنِی عَلَیْکَ مَنْ لَا یُسْمِعُکَ». (1)
کسی تو را دوست دارد که پیش تو چاپلوسی نکند و کسی به درستی ثنای تو گفته است که [سخنان خوشایند و بیاساس] به گوشت نرساند.
محدود کردن آزادی بیان و یا گشودن زبان آنان که کارشان ثناگویی است، خیانتی به خود و دیگران است؛ زیرا در سایه چنین روابط و مناسباتی است که خیانتها و جنایتها پوشیده میماند و گامی برای اصلاح برداشته نمیشود. از دیدگاه امام علی(علیه السلام) دشمن واقعی کسی است که بر خیانتها و جنایتها سرپوش میگذارد و آن را خوب جلوه میدهد و با سازشکاری امکان اصلاح کارها را نفی میکند. در سخنان آن حضرت اینگونه آمده است:
«إِنَّمَا سُمِّیَ الْعَدُوُّ عَدُوّاً لِأَنَّهُ یَعْدُو عَلَیْکَ فَمَنْ دَاهَنَکَ فِی مَعَایِبِکَ فَهُوَ الْعَدُوُّ الْعَادِی عَلَیْکَ؛ به راستی دشمن را از آن رو دشمن نامند که او بر تو تجاوز میکند؛ پس هر کس در [نشان دادن] عیبهای تو سازش روا دارد، همو دشمن تو است. درجای دیگر فرمود:
1) (1) . شرح غررالحکم، ج3، ص78.
«مَنْ سَاتَرَکَ عَیْبَکَ فَهُوَ عَدُوُّکَ؛ (1)هر که عیب تو را بپوشاند، پس همو دشمن تو است.»
بر اساس چنین دیدگاهی است که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) تلاش کرده است تا به مردمان بیاموزد که آزادی و نصیحت و انتقاد متقابل، حق مسلم و اساسی در روابط و مناسبات اجرایی و سیاسی است و خاستگاه این حق، دوستی، محبت و خیرخواهی است.
«النَّصِیحَةُ ثَمَرَةُ الْمَحَبَّه؛ (2)نصیحت، نتیجه محبت است.»
در جایی دیگر فرمود:
«النَّصِیحَةُ تُثْمِرُ الْوُدَّ؛ (3)نتیجه نصیحت دوستی است.»
از این روست که جامعه سالم و سیاست صالح جز در سایه آزادی بیان و فرهنگ نصیحت و انتقاد سامان نمییابد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) ضمن سفارشهایی در این زمینه فرمود:
«إِنَّمَا سُمِّیَ الصَّدِیقُ صَدِیقاً لِأَنَّهُ یَصْدُقُکَ فِی نَفْسِکَ وَ مَعَایِبِکَ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَاسْتَنِمْ إِلَیْهِ فَإِنَّهُ الصَّدِیقُ». (4)
به راستی دوست را از آن رو دوست نامند که درباره تو و عیبهایت به تو راست میگوید؛ پس هر که با تو چنین رفتار کرد، دوستی را با وی تمام کن؛ زیرا که او دوست تو است.
آن حضرت در دوران حکومتش آزادی بیان را پاس میداشت و مردمان را به نصیحت و انتقاد فرا میخواند و از آنان میخواست تا صریح و بیپرده سخن
گویند و ملاحظهکاریها و محافظهکاریهای مرسوم و رایج با مستبدان و خودکامگان را کنار بگذارند:
«فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ ولَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ وَلَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَلَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْه». (1)
با من آن سان که با جباران و ستمگران سخن میگویید، سخن نگویید؛ آن ملاحظهکاریها و موافقتهای مصلحتی را که در برابر مستبدان اظهار میدارید، در برابر من اظهار نکنید؛ با من ساختگی و سازشکارانه معاشرت نکنید و شنیدن حق را بر من سنگین ندانید؛ نمیخواهم مرا بزرگ انگارید؛ زیرا کسی که شنیدن حق بر او سنگین و یا نشان دادن عدالت بر وی دشوار گردد، عمل به حق و عدالت بر او دشوارتر است.
امام علی(علیه السلام) با چنین بیانی، زبان مردمان را میگشاید و ترس از نصیحت و انتقاد را زیر پا میگذارد و روابط خودکامانه، ستمگرانه و مستبدانه را که در همه تاریخ سد راه آزادی مردمان و بهرهوری آنان از حقوق انسانی بوده است، در هم میشکند.
امام علی(علیه السلام) در ادامه سخن خویش مصرانه مردم را به گام نهادن در عرصه بهرهگیری از آزادی بیان فرا میخواند:
«فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی إِلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیْرُهُ». (2)
پس، از گفتن حق، یا مشورت دادن در عدالت باز نایستید که من برتر از آن نیستم که خطا نکنم و در کار خویش از خطا ایمن نیستم، مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر من تواناتر است و جز این نیست که من و شما همه بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست.
«امام علی(علیه السلام) در راه ایجاد نظام عادلانه و حکومت انسانی حافظ انسانیت و درستیها اجازه داد تا ملت از هرگونه انتقاد و اعتراض و عتاب حتی نسبت به شخص خودش، در صورتی که مقدمه تحقیق و پژوهش صحیح باشد و به واقعیت برسند، پروا نداشته باشند. هنگامی که برای سرکوبی شورش جمل راهی بصره شد و از ملت برای سرکوبی این گروه منحرف، گردنکش و فسادپیشه کمک میخواست، ممکن بود تبلیغات بدخواهان یا افکار خام مقدسنمایان جاهل این شبهه را برای مردم به وجود آورد که اسلام حافظ خون مسلمانان است و چگونه رواست با مسلمانانی که با رهبری دو یار پیغمبر و یک بانوی خانهاش (عایشه) به پیکار و مبارزه برخاستهاند، مبارزه کرد؟ امام علی(علیه السلام) آنان را در آغاز به تفکر و اندیشه صحیح دعوت کرد، سپس در راه اظهار عقیده به آنان آزادی کامل داد تا دانسته به یاری او بشتابند و شعلههای فتنه و فساد را خاموش سازند». (1)بدین ترتیب آن حضرت چون از مدینه به بصره میرفت، در نامهای به مردم کوفه نوشت:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی خَرَجْتُ [عَنْ] مِنْ حَیِّی هَذَا إِمَّا ظَالِماً وَإِمَّا مَظْلُوماً وَ إِمَّا بَاغِیاً وَ إِمَّا مَبْغِیّاً عَلَیْهِ وَ [أَنَا] إِنِّی أُذَکِّرُ اللَّهَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی هَذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَیَّ فَإِنْ کُنْتُ مُحْسِناً أَعَانَنِی وَ إِنْ کُنْتُ مُسِیئاً اسْتَعْتَبَنِ». (2)
اما بعد! من از جایگاه خود برون شدم، ستمکارم یا ستمدیده؛ نافرمانم یا گروهی از فرمانم سرکشیده؛ من خدا را به یاد کسی میآورم که این نامهام به او رسد تا چون نزد من آمد، اگر نیکوکار بودم یاریام کند، و اگر گناهکار بودم، از من بخواهد تا به حق بازگردم.
امام علی(علیه السلام) صراحت بیان و آزادی انتقاد و حقطلبی و عدالتخواهی مردم را از پایههای اصلی و اساسی حکومت خود قرار داده و از کارگزاران خود نیز میخواست تا فضایی فراهم آورند که مردم به راحتی و بدون دغدغه و نگرانی سخنان خود را با آنان در میان بگذارند و انتقاد و اعتراض خود را بیان کنند.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین نوشت:
«وَاجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَکَ وَتُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ حَتَّی یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ فِی غَیْرِ مَوْطِنٍ لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ - ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِیَّ وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَالْأَنَفَ یَبْسُطِ اللَّهُ عَلَیْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ وَیُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ». (1)
ای مالک! بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسیدگی نمایی، در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفرید، فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتوگو کند، من بارها از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود:
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
«ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بیاضطراب و بهانهای بازنستاند، رستگار نخواهد شد»، پس درشتی و سخنانان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید.
امام علی(علیه السلام) پاسداری از آزادی و بردباری را راهی برای گشوده شدن درهای رحمت و برکت خداوند میداند.
آزادی و بردباری در اندیشه امام علی(علیه السلام) بالاترین نمونه آزادی بیان و ارزشمندترین جلوه آن در حکومت و جامعه، امر به معروف و نهی از منکر است که بهوسیله آن حکومت از کجیها و انحرافها حفظ و سلامت جامعه تأمین و تضمین میگردد و بدون شک لازمه تحقق امر به معروف و نهی از منکر، آزادی بیان به معنای گسترده و همه جانبه آن است.
امام علی(علیه السلام) درباره فلسفه امر به معروف و نهی از منکر فرموده است:
«فَرَضَ اللَّهُ وَالْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ». (1)
خداوند امر معروف و نهی از منکر را برای اصلاح کار همگان و نهی از منکر را برای باز داشتن نابخردان واجب کرد.
اصلاح امور همگان و باز داشتن زمامداران از کجی و انحراف در گرو اجرای امر به معروف و نهی از منکر و آزادی بیان در جامعه است. پیامدهای دوری از امر به معروف و نهی از منکر در مراتب مختلف آن و به ویژه مرتبه بیانی آن که لازمهاش آزادی بیان است، آنقدر خطرناک و ویرانگر است که با هیچچیز قابل قیاس نیست. آنان که میخواهند اموال مردم را به غارت برند، بندگان خدا را به بندگی، بردگی،
1) (1) . نهجالبلاغة، حکمت252.
بهرهکشی نابخردانه کشند، صالحان را منزوی و فاسقان را میدان دهند، آزادی بیان را میپذیرند و امر به معروف و نهی از منکر را به انحراف میکشند و از عرصه حکومت بیرون میبرند تا حاکمان و زمامداران هرگونه خواستند رفتار کنند و به هر روش توسل جویند تا هیچ مانعی در برابر خود نبینند.
علی(علیه السلام) در این باره هشداری مهم و اساسی داد و فرمود:
«وَلَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ - فَیُوَلِّیَ اللَّهُ أُمُورَکُمْ شِرَارَکُمْ - ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا تُسْتَجَابُ لَکُمْ؛ (1)امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند.»
مسلم است که سلامت جامعه و اصلاح امور حکومت تنها در سایه آزادی بیان، مبتنی بر آداب و ادب آن، به دست میآید و امام علی(علیه السلام) در تمام دوران حکومت خود از آن پاسداری کرد.
در سخنی دیگر ترککننده این فریضه را مرده زنده نما نامیده است:
«وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ؛ و گروهی دیگر نه با زبان، نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمیکنند، اینها مردگان را زنده کنند.»
«وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ».
تمام اعمال نیک حتی جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطرهای در برابر یک دریای پهناور است.
«
وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر ؛ و از همه مهمتر سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ستمگری گفته شود». (2)
یکی دیگر از مصادیق آزادیهای اجتماعی، آزادی عقیده است. در اندیشه و حکومت امام علی(علیه السلام) هیچکس به خاطر دین و مذهب و آیین و عقیده خویش از آزادی و از حقوق انسانی و اجتماعی محروم نگردید، بلکه آن حضرت حکومت را پاسدار حرمت و حقوق همگان با هر دین و آیینی میدانست و به کارگزاران خود فرمان داد تا در این راه بکوشند. در عهدنامه مالک اشتر نوشت:
قلب خود را از رحمت بر مردمان و دوستی با آنان و مهربانی با همگان لبریز ساز و همچون جانوری درنده مباش که خوردنش را غنیمت شماری!؛ زیرا مردمان دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دستهای دیگر در آفرینش همانند تو هستند؛ اگر گناهی از ایشان سر میزند یا علتهایی بر آنان عارض میشود یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود، پس به خطاهایشان منگر و از گناهشان درگذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید. (1)
امام علی(علیه السلام)، در دوران حکومت خود سفارش کرد که با مسلمانان و غیر مسلمانان یکسان رفتار شود؛ با همه آنان با رحمت، دوستی و مهربانی رفتار شود و کسی به دلیل غیر مسلمان بودن از آزادیهای فردی و اجتماعی محروم نگردد و با همه مردم مدارا شود.
نکتهای که به آن بسیار باید توجه کرد این است که امام(علیه السلام) با تعبیر «
نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ » (آنان که در آفرینش همانند تو هستند) همه کسانی را که دین، مذهب و آیینی جز اسلام دارند، نیز شهروند میداند و نه تنها محدودیتی برای آنان قائل نشده، بلکه همه را دارای حقوق انسانی، اجتماعی و دارای حق انتخاب و در خور رفتار و سلوک شایسته بر اساس رحمت و ملایمت و
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
دادورزی و میانهروی از جانب حکومت دانسته است.
جرج جرداق مسیحی در این باره مینویسد:
«امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) روش و سیره پیشرو خود را در راهی وسیع و فراخ دنبال کرده و در کنار حقوق معیشتی انسان، حقوق دیگری را برای تکمیل آن بیان میکند. او برای وصول به حقوق دور دست انسانیت، از هر مرز و قیدی میگذرد و عقیدهای خاص، او را از حرکت در مسیر الهی باز میدارد و در تنگنای مرزهای نژادی زیان بار نمیماند؛ زیرا او میخواهد شرافت و عزت بشر را با همه نژادها، رنگها و همه اوضاع و بنیادهای مادی و معنوی آن، تثبیت کرده و تحکیم بخشد.
امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) نمیخواهد دین، مذهب و عقیدهای را بر مردم تحمیل کند و میل ندارد در هر چیزی که پیوند دور یا نزدیک با وجدان خالص و زندگی داخلی و خصوصی و گوناگون و رنگارنگ انسان دارد و از درون انسان یا از روابط انسان با محیط سرچشمه میگیرد، دخالت کند. او با اینکه جانشین پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پناهگاه اسلام و امیر مسلمانان بود، ولی از اینکه عقیده دینی مسلمانان را به مردم تحمیل کند، به شدت بیزار بود و با آن مبارزه میکرد؛ زیرا مردم، آزادند که به هر صورتی که بخواهند به خدا ایمان بیاورند و در انتخاب راه رسیدن به ایمان و اعتقاد آزاد است، به شرط آنکه عقیده و ایمان آنان برای جامعه زیانی نداشته باشد و مردم همه عیال خداوندند. (1)
در اندیشه امام علی(علیه السلام) هیچکس حق ندارد نظر و عقیده خود را بر دیگران تحمیل کند، حکومت حق ندارد عقیدهای خاص را به مردمان تحمیل نماید؛ زیرا انسان به دلیل انسان بودن موجودی آزاد، مختار و دارای حق انتخاب است و
1) (1) . امام علی(علیه السلام)، صدای عدالت انسانیت، ج1، ص276.
خود باید آزادانه و مختارانه راه خویش را انتخاب نماید و پذیرای هدایت شود و ایمان و اعتقاد نیز چیزی نیست که با إکراه و اجبار در قلب بنشیند. امام علی(علیه السلام) هرگز نظر و عقیده خود را - با علم به اینکه به تمام معنا حق است - به دیگران تحمیل نکرد و فرمود:
«وَلَسْتُ أَرَی ان أَجْبَرَ احداً عَلَی عَمَلٍ یَکْرَهُهُ؛ (1)از نظر من پذیرفتنی نیست که کسی را مجبور به انجام کاری کنم که از آن کار کراهت دارم.»
روزی حضرت امام علی(علیه السلام) در حال ایراد خطبه بود که شخصی با حالت جسارتآمیزی بلند شد و خطاب به حضرت گفت:
ایّها الْمُدَّعَی! مَا لَا تَعْلَمُ والْمُقَلِّدَ مَا لَا یَفْهَمُ واما السَّائِلُ فَأَجِبْ .
حضرت هنگامی که به قیافه آن مرد نگاه کرد، دریافت که شباهتی به مسلمانان ندارد و کتابی بر گردن آویخته و شبیه عربهای یهودی است. یاران حضرت با ناراحتی بپا خاستند تا او را دور کنند، ولی حضرت فرمود: «
ان الطیش لَا یقُومُ به َّحُجَجَ اللَّهِ ولا تَظْهَر به بَرَاهِینُ اللَّهِ »؛ این شخص پرسشی دارد و از من جواب میخواهد، شما خشمگین شدید؛ در حالی که دین خدا با عصبانیت پایدار نمیماند. سپس رو به آن مرد کرد و فرمود: سَلْ! بِکُلِّ لِسَانِکَ وَمَا فِی جَوَانِحِکَ؛ بپرس با تمام زبانت.»
یعنی هرچه میخواهد دل تنگت بگو. همین یک جمله بر آن مرد تأثیر گذاشت و پس از پرسیدن آن شخص گفت:
أشهد أن لا اله الّا اللَّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه. (2)
یکی دیگر از مصادیق آزادیهای اجتماعی در حکومت امام علی(علیه السلام)، آزادی در بیعت است. حکومت امام علی(علیه السلام) با انتخاب آزاد مردم شکل گرفت. پس از کشتهشدن عثمان، مردم در خانه امام علی(علیه السلام) گرد آمدند و یکپارچه خواستار بیعت با امام شدند. این بیعت با شور و شعف و در کمال میل و آزادی بود. آن حضرت اجازه نداد کسی را مجبور به بیعت کنند یا تحت فشار و نفوذ قرار دهند. آن حضرت در خصوص آزادی در بیعت با خود فرموده است:
«وَبَایَعَنِی النَّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرَهِینَ وَلَا مُجْبَرِینَ بَلْ طَائِعِینَ مُخَیَّرِین؛ (1)مردم بدون اکراه و اجبار و با میل و اختیار با من بیعت کردند.»
همه مهاجرین و انصاری که در بیعت عقبه و جنگ بدر شرکت کرده بودند و همه مؤمنانی که در راه دین خدا پیکار کرده بودند و همه آنان که از پیشگامان اسلام بودند و در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خوبی و با سر بلندی از آزمون بیرون آمده بودند و از نیکان و صالحان به شمار میآمدند، با امام علی(علیه السلام) بیعت کردند؛ اما شماری نیز مانند سعد بن ابِِی وقاص، عبدالله بن عمر، اسامة بن زید، حسان بن ثابت، مغیرة بن شعبة، زیدبن ثابت، کعب بن مالک، نعمان بن بشیر، رافع بن خدیج، قدامة بن مظعون، عبدالله بن سلام از بیعت با امام خودداری کردند. (2)
چون امام علی(علیه السلام) از مخالفت و امتناع آنان از بیعت آگاه شد، به هیچ وجه با آنان برخورد نکرد و هیچکس را در بیعت با خود مجبور نکرد و تحت فشار قرار نداد. زمانی که مالک اشتر از حضرت خداست تا مخالفان خود را - که از بیعت با او سرباز زده بودند - تحت فشار قرار دهد تا بیعت کنند، امام علی(علیه السلام) با هرگونه محدودکردن آزادی در این زمینه مخالفت کرد و همه آنان را آزاد گذاشت و
خطاب به آنان فرمود: بر شما باکی نیست و خود امنیت و آزادی آنان را تأمین و تضمین کرد. (1)
ابن اعثم کوفی میگوید: پس از اینکه گروهی از بیعت با امام علی(علیه السلام) خودداری کردند، عمار یاسر نزد آن حضرت آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! همه مردم با میل و اختیار و بدون اکراه و اجبار با تو بیعت کردهاند [و چند نفر بیعت نکردهاند]. پس خودداری کنندگان از بیعت را فراخوان و از آنان بخواه تا با تو بیعت کنند و به همان راهی که همه مردم از مهاجر و انصار رفتهاند، بروند.»
امام علی(علیه السلام) فرمود: «
أَنَّهُ وَلَا حَاجَةَ لَنَا وَلَا یَرْغَبُ فِینَا ؛ ما را به بیعت کسی که تمایلی به ما ندارد، نیازی نیست. آنگاه مالک اشتر گفت: «ای امیرمؤمنان! هر چند ما پیشینه آنان را از نظر پیشتازی در اسلام نداریم؛ اما آنان در امور مسلمانان و مصالح همگان بر ما هیچ برتری ندارند و این بیعت، بیعت همگانی است و هر کس با آن مخالفت کند، سرزنش کننده و عیبجو است [و لازم است با وی برخورد شود]. پس آنان را رها مکن تا بیعت کنند و سر به اطاعت نهند؛ زیرا امروز که کار با سخن و زبان راست آید، نباید گذاشت که در آن تأخیر افتد که فردا جز با شمشیر و سنان سامان نیابد».
ولی امام به هیچ وجه بیعت با خویش را با فشار و شدت آلوده نکرد و گوهر آزادی را زیر پا نگذاشت، چنانکه در برابر پیشنهاد مالک اشتر فرمود: «ای مالک! من مردم را بهتر از تو میشناسم، بگذار تا بر اساس رأی خویش روند». (2)
بدین ترتیب امام علی(علیه السلام) حتی با استناد به بیعت همگانی، کسی را به همراهی با خود وادار نکرد.
نصربن مزاحم منقری میگوید: وقتی خفاف بن عبدالله به پیشنهاد عدی بن حاتم طایی و از سوی امام علی(علیه السلام) به نزد معاویه رفت تا او را با دلیل و برهان به سر عقل آورد و از خیانت دور سازد، در گفتوگو با معاویه به این شاخصه حکومت امام علی(علیه السلام) اشاره کرد و اظهار داشت که آن حضرت هیچکس را به بیعت با خود وادار نکرد. (1)
در جنگ جمل مروان بن حکم زخمی شد و به خاندانی از قوم عنزه پناه برد. پس از آن برای وی از امام علی(علیه السلام) طلب امان کردند و حضرت به وی امان داد. زمانی که مردم بصره با امام بیعت کردند، از مروان نیز خواسته شد تا بیعت کند. مروان به امام گفت: من با تو بیعت نخواهم کرد مگر آنکه مرا مجبور سازی! امام علی(علیه السلام) فرمود: من تو را به بیعت با خویش مجبور نمیکنم. مروان با آزادی کامل به سوی شام رفت و به معاویه پیوست. (2)
نمونه دیگر آزادی اجتماعی، آزادی مخالفان است. شاخصه برتر حکومت امام علی(علیه السلام) نیز آزادی مخالفان است. حضرت با مخالفان خود با سعه صدر و بردباری برخورد کرد، آزادی آنها را محدود نکرد و تا زمانی که به حقوق مردمان تجاوزنکردند، با آنان مقابله ننمود.
در اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) رأس سیاست و حکومت، بردباری و شکیبایی است و همین میزان عزت و موفقیت است. آن حضرت فرمود:
«الْحِلْمُ رَأسُ السیاسَةِ؛ (3)بردباری، رأس سیاست است.»
امام علی(علیه السلام) در برخورد با مارقین (خوارج) نیز که تندترین شعار را بر ضد
امام سردادند، هرگز حرمت آزادی را نشکست و با آن با رحمت و محبت رفتار کرد. او تلاش کرد تا با مذاکره، گفتوگو و منطق آنان را بر سر عقل آورد و از کج راههای که بدان گام نهاده بودند، به مسیر درست بکشاند.
امام(علیه السلام) درباره آنان فرمود:
«فان تَکَلَّمُوا حَجَجْنَاهم و إِنْ سَکَتُوا عَمَّمَنَاهم». (1)
اگر لب به اعتراض بگشائید، [با منطق] با آنان گفتوگو میکنیم و اگر لب فرو بندند، در جمع همگان و از اموال عمومی آنها را برخوردار میکنیم. زمانی هم که در میان خطبه خواندن، از هرگوشه مسجد فریاد مخالفت با آن حضرت و نفی حاکمیت را برآوردند، امام خطاب به مخالفان و فریادکنندگان فرمود:
«کَلِمَةُ حَقٍّ یُعَزِّی بِهَا او قال:یُرَادُ بِهَا بَاطِل، انه لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّه ولکنهم یَقُولُونَ لا امره ولابد مِنْ أَمِیرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمنِ، وَیَسْتَمْتِعُ الْفَاجِرُ فإِنْ سَکَتُوا تَرَکْنَاهُمْ أَوْ قَالَ عُذْرَنَاهُمْ - وإِنْ تَکَلَّمُوا حَجَجْنَاهم وإِنْ خَرَجُوا عَلَیْنَا قَاتَلْنَاهُمْ». (2)
سخن حقی برای نسبت دادن است یا گفت: سخن حقی است که برداشت باطلگرایانهای از آن میشود. آری! حکم، جز از آن خدا نیست؛ اما اینان میگویند: فرمانروایی جز برای خدا روا نیست؛ در حالی که مردم را حاکمی باید [نیکوکار یا تبهکار] تا در سایه حکومت او انسان با ایمان کار خویش کند و فاجر بهره خویش برد. پس اگر آنان لب فرو بندند، ما را با آن کاری نیست و پذیرای عذر آنان هستیم و اگر لب به اعتراض بگشایند ما با دلیل و برهان با آنان گفتوگو میکنیم و اگر بر ما شمشیر کشند [به ناچار] با آنان میجنگیم.
امام علی(علیه السلام) نه تنها از اعمال و رفتار آنان بر نیاشفت و آنان را طرد نکرد، بلکه آنان را بردبارانه تحمل کرد و تلاش کرد تا آنان را با حقوق و آزادیهای قانونی آشنا سازد و با تبیین آگاهانه حد و مرزهای برخاسته از حقوق، آنان را به رفتاری در چارچوب قانون بکشاند. امام علی(علیه السلام) خطاب به آنان فرمود:
«اما لَکُمْ عِنْدَنا ثَلَاثاً ما صَحِبْتمونا لا نَمْنَعْکُمْ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ تُذْکَرُوا فِیهَا اسْمُهُ ولا نَمْنَعْکُمْ الفیَ مَا دَامَتْ أَیْدِیَکُمْ مَعَ أَیْدِینَا ولا نقاتلکم حتی تُبْدُوونا». (1)
بدانید! شما سه حق بر ما دارید و تا هنگامی که همراه ما هستید، آنها را از شما باز نمیگیریم؛ شما را از مساجد خدا که نام او را آنجا بر زبان میآورید، منع نمیکنیم؛ از درآمدهای عمومی و غنیمتهای جنگی تا زمانی که در جنگ همراه ما باشید، محروم نمیسازیم و تا جنگ را با ما آغاز نکردهاید، با شما نمیجنگیم.
به بیان استاد مطهری، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در برابر برخوردهای زشت و ادعاهای سست و اعتراضهای نادرست خوارج هرگز از منطق گویا و رفتار زیبای خود دور نشد. خوارج، گروهی خُشک مغز، متحجّر، عبادت پیشه و متنسک، تنگ نظر و کوته بین، قشریگرا و ظاهربین، فداکار و مبارز، بیباک و نترس، نادان و جهالت پیشه، کج فهم و بد اندیشه بودند. (2)روشن است که تحمل مخالفانی اینچنین و رفتار انسانی با آنان و حفظ آزادی و پاسداری از حقوق و حرمت آنها تا چه اندازه دشوار و کمرشکن است. آن حضرت در رویارویی با چنین مردمانی برترین و ماندگارترین صحنههای آزادیگرایی را نشان داد و برای همیشه تاریخ معیارهای والایی به یادگار نهاد.
استاد مطهری مینویسد:
«امیرمؤمنان با خوارج در فضایی آکنده از آزادی و دموکراسی رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش؛ هرگونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود؛ اما او آنها را زندانی نکرد، شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیتالمال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افراد مینگریست. این رُخداد در تاریخ زندگی امام علی(علیه السلام) دور از ذهن نیست؛ اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد. آنها در همه جا و در اظهار عقیده آزاد بودند و خود حضرت و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبهرو میشدند و صحبت میکردند و طرفین استدلال میکردند و استدلال یکدیگر را جواب میگفتند. (1)
خوارج در نماز جماعت به امام علی(علیه السلام) اقتدا نمیکردند؛ زیرا او را کافر میپنداشتند، به مسجد میآمدند و با علی(علیه السلام) نماز نمیخواندند وگاهی او را میآزردند. امام علی(علیه السلام) روزی به نماز ایستاده بود و مردم نیز به او اقتدا کرده بودند که یکی از خوارج به نام« ابن الکواء» فریادش بلند شد و آیهای را از روی کنایه به امام علی(علیه السلام) بلند خواند:
(وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ ). 2
این آیه خطاب به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است که به تو و پیغمبران قبل از تو نیز وحی شد که اگر مشرک شوی، اعمالت از بین میرود و از زیانکاران خواهی بود.
ابن الکواء با خواندن این آیه خواست به امام علی(علیه السلام) گوشه کنایهای بزند که پیشینه تو را در اسلام میدانیم؛ اول مسلمان هستی؛ پیغمبر(صلی الله علیه و آله) تو را به برادری
1) (1) . همان، ص143.
انتخاب کرد؛ در «لیلة المبیت» فداکاری کردی؛ خود را هدف شمشیرها قرار دادی، و سرانجام خدمتهای تو به اسلام قابل انکار نیست؛ اما خدا نیز به پیامبرش گفت: اگر مشرک شوی، اعمالت به هدر میرود و چون تو اکنون کافر شدی، اعمال گذشتهات را به هدر دادی. امام علی(علیه السلام) در مقابل چه کرد؟ تا صدای او به خواندن قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. امام علی(علیه السلام) نماز را ادامه داد. باز ابن الکواء آیه را تکرار کرد و امام علی(علیه السلام) نیز سکوت کرد. امام علی(علیه السلام) سکوت میکرد؛ زیرا دستور قرآن است که وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا...). 1
هنگامی که قرآن خوانده میشود، گوش فرا دهید و خاموش شوید. به همین دلیل وقتیکه امام جماعت مشغول قرائت است، مأمومین باید ساکت باشند و گوش کنند. پس از چند بار که آیه را تکرار کرد و میخواست نماز را به هم بزند، امام علی(علیه السلام) این آیه را خواند: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ )؛ 2 صبر کن! وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید.
این مردم بیایمان، یقین تو را تکان ندهند و سبکبارت نکنند سپس آن حضرت نماز خود را ادامه داد.
خوارج، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را کافر خواندند و ریختن خون او را مباح اعلام کردند و به صراحت خطاب به آن حضرت گفتند: میان ما و تو جز شمشیر حکم نخواهد کرد، ولی امام(علیه السلام) بر آنان خشم نگرفت و فرمان کشتن آنان را صادر نکرد. خوارج، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را گمراه شمردند و تندترین اعتراض را به سیاستهای آن حضرت روا داشتند؛ اما امام علی(علیه السلام) آزادی گرایانهترین رفتارها را با آنان داشت.
خوارج، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را تهدید کردند که اگر توبه نکند، او را خواهند کشت؛ اما امام علی(علیه السلام) آنان را از حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی محروم نکرد. آن زمان هم که به حضرت گفته شد که آنان بر شما خروج کردند، امام(علیه السلام) پاسخ داد: «
لا أُقَاتِلُهُم حتی یقَاتَلُونی ؛ (1)تا آنان جنگ را آغاز نکنند با آنان نمیجنگم» و فرمودند: تا زمانی که به حقوق مردمان تجاوز نکردهاند و خونی به ناحق نریختهاند، آزاد و از حقوق خویش بهرهمندند. (2)
امام علی(علیه السلام) مخالفانی چون خوارج را حقخواهانی میدانست که به دلیل جمود و خشک مغزی، ظاهربینی و قشریگری، جهالت و بیبصیرتی، در باطل فرو رفته بودند و مقابله امام با آنان نیز به خاطر افکار و اعتقاد آنها نبود، بلکه به خاطر تباهگری و جنایتگری آنها بود. امام(علیه السلام) درباره آنان فرمود:
«لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَه؛ (3)پس از من خوارج را نکشید؛ زیرا آنکه به طلب حق درآید و راه خطا پیماید، همانند کسی نیست که باطل طلبد و بیاید و بدان دست گشاید».
اساس سیاست حضرت آزادیگرایی بود. از این رو مخالف را تنها به خاطر اینکه مخالف است، رد نکرد و آنان را از حقوق و آزادیهای انسانی و اجتماعی محروم نکرد.
حضرت مخالفانی چون ناکثین را که نخست با آن حضرت بیعت کردند؛ اما به دلیل آنکه به خواستههای نادرست و نامشروع خویش نرسیده بودند، و به مخالفان حضرت پیوستند، با سعه صدر و آزادمنشانه تحمل کرده و تا زمانی که
آنان دست به عمل نزدند، محدودّیتی برای آنان فراهم نکرد؛ با آنکه میدانست قصد پیمان شکنی و توطئهگری دارند؛ اما آنان را دستگیر نکرد و به زندانشان نیفکند، شمشیر به رخشان نکشید، بلکه زبان به اندرز آنان گشود و راه بازگشت را تا آخرین زمان به روی آنان باز گذاشت و پیوسته دوستانه و خیرخواهانه با آنان صحبت میکرد؛ اما آنان سرانجام عزم پیمان شکنی و فتنهگری کردند.
ابن أبیالحدید معتزلی مینویسد: طلحه و زبیر نزد امام(علیه السلام) آمدند و برای انجام عمره از امام اجازه خواستند. امام(علیه السلام) فرمود: قصد عمره ندارید. آنان سوگند یاد کردند که قصدی جز عمره گذاردن ندارند. امام(علیه السلام) فرمود: نه تنها قصد عمره ندارید، بلکه هدف شما خیانت و پیمانشکنی است. آن دو به خدا سوگند یاد کردند که قصدشان مخالفت با او و شکستن بیعت نیست و جز گذاردن عمره هدفی ندارند. پس با امام(علیه السلام) تجدید بیعت کردند، و با اجازه امام(علیه السلام) عازم مکه شدند. همین که آن دو از نزد امام رفتند، آن حضرت به کسانی که حاضر بودند، فرمود: به خدا سوگند! آن دو را نخواهید دید، مگر در فتنه و جنگی که هر دو در آن کشته خواهند شد.
بدین ترتیب امام علی(علیه السلام) با آگاهی از اینکه طلحه و زبیر چه قصدی دارند، پس از اقدام عملی آنها را دستگیر نکرد و پیشنهاد کسانی را نیز که از وی خواستند تا فرمان دهد آن دو را پیش از رفتن به مکه به نزد امام(علیه السلام) برگردانند، نپذیرفت. امام علی(علیه السلام) میبایست یکی از دو راه زیر را انتخاب میکرد:
نفی آزادی مخالفان پیش از اقدام عملی و ایمن ماندن از فتنهگری؛
پاسداری از حرمت آزادی و تحمل مشکلات آن و مقابله با بیعتشکنان پس از اقدام عملی.
پس امام علی(علیه السلام) قدرتمندانه حرمت آزادی را پاس داشت و بذر قصاص قبل از جنایت را نکاشت و چهرهای زیبا و انسانی از حکومت موفق
را در تاریخ جلوهگر ساخت و در همه حال به آزادیهای اجتماعی، در اندیشه و سیره عملی پایبند بود.
قرآن و وحدت
وحدت یکی از مهمترین اصول و ارزشهای دین مبین اسلام است که در قرآن بدان امر شده و از تفرقه نهی شده است. همه مسلمانان و بهویژه حکومتهای اسلامی وظیفه دارند تا برای ایجاد وحدت در جامعه و پرهیز از تفرقه و پراکندگی تلاش کنند. مهمترین آیهای که به شکل جامع و کامل این حقیقت را بیان نموده است، آیه 103 سوره آل عمران است:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ). 1
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را به یاد آورید پیشتر که شما با هم دشمن بودید، او در دلهای شما دوستی و محبت را فرود آورد و به لطف خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. خداوند اینچنین آیاتش را برای راهنمایی شما بیان میکند. باشد که به مقام سعادت و هدایت برسید.
در آیه گفته شده، خداوند مسلمانان را بر اساس عقیده اسلام که وحدت و یگانگی در راه خداست، فرا میخواند و چنگ زدن به ریسمان خدا را وسیله یگانگی میشمارد.
نویسنده تفسیر المنار مینویسد:
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ ) استعاره تمثیلیه است؛ زیرا حالت و موقعیت مسلمانان در تمسک آنان به کتاب خدا و یا در متحد بودن با یکدیگر به حالت کسی تشبیه شده است که از مکانی بلند به ریسمان محکمی چنگ میزند که امنیت دارد و از سقوط او جلوگیری میکند. (1)
ائمه(علیهم السلام) در روایات متعددی «حبل الله» را به اسلام، قرآن، توحید، ولایت، دین و عهدالله تفسیر کردهاند. بدین ترتیب محور وحدت مسلمانان و جامعه اسلامی، اسلام، قرآن، توحید و ولایت است.
خداوند پس از امر به وحدت و اعتصام به «حبل الله» ما را از تفرقه و پراکندگی نهی فرمود: «ولاتفرقوا».
نکته قابل توجه این است که خداوند در این آیه کلمه «نعمت» را که منظور از آن «وحدت و اتحاد» است، دوبار به کار برده است: (وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً).
این دلالت بر اهمیت و تأکید آن دارد.
علامه طباطبایی مینویسد:
آیه وَ اعْتَصِمُوا) متعرّض حکم اجتماع است. چنانکه از کلمه «جمیعاً» و (وَ لا تَفَرَّقُوا) استفاده میشود. پس آیات قرآن همانگونه که فرد را مأمور به تمسک و چنگ زدن به کتاب الهی و سنت نبوی میکند، جامعه اسلامی را هم به همان امر دعوت میکند. (2)
خداوند پس از امر به وحدت و اتحاد و دوری از تفرقه و اختلاف، دو دلیل زیر را بیان میکند: یکی (إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً)؛ دیگری؛ (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ ).
علامه در این باره مینویسد:
دو دلیلی که در این باره ذکر شد، اساس یکی بر تجربه استوار است، که مضمون آیه (إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً) است و اساس دیگری بر پایه بیان عقلی استوار است، که مضمون آیه (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ ) است. (1)
مضمون این دو دلیل آن است که خداوند میفرماید: دلیل آنکه شما را به اتحاد و اتفاق و اجتماع دعوت میکنیم، همان تجربههای تلخ دشمنیها و شیرینی دوستیها و برادریهاست؛ شما پیش از اینکه به برکت اسلام متحد شوید، با هم دشمنی و جنگ و نزاع داشتید و در حال کفر و در خطر سقوط در عذاب الهی بودید و ما به شما نعمت وحدت و الفت را دادیم پس همواره به یاد داشته باشید.
خداوند با در نظرداشت تجربههای گذشته، میفرماید:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ ). 2
نکته لطیفی که در آیه (وَ اعْتَصِمُوا) وجود دارد، این است که وحدت نباید شعاری و ظاهری باشد و اگر اینگونه باشد، دوامی نخواهد داشت. وحدت باید بین قلبها باشد، (فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ ).
نخستین شعار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برای پیشبرد دین مقدس اسلام، آوای وحدت بود؛ وحدت بر مبنای وحدت معبود. این شعار پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود: «
قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا ». خدای آسمانی خدایانی را که هر قوم برای خود ساخته بود و با پرستش آن خود را از دیگران جدا میدانستند، فرو میریخت. و وحدت عقیده، وحدت هدف و عمل را نیز در پی داشت.
1) (1) . همان، ص282.
علی و وحدت
امام علی(علیه السلام)، در نهجالبلاغه بزرگترین دستاورد نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را ایجاد الفت و اتحاد در میان مردم متفرق و پراکنده میداند؛ مردمی که به دلیل تعصب و نادانی به جان هم افتاده و بر لبه پرتگاه سقوط و نابودی ایستاده بودند. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) با آموزههای حیاتبخش اسلام، انسانها را به سوی خدای یکتا رهنمون شد؛ در یک صف قرار داد؛ امتیازهای موهوم را از میان برداشت؛ سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و شریف و پاییندستان را فرزندان یک پدر و مادر معرفی کرد و معیار برتری را تقوا، علم و جهاد دانست.
امام علی(علیه السلام) به اصحابش گوشزد میکند تا قدر این نعمت بزرگ الهی را بدانند؛ نعمتی که قرآن کریم درباره آن میفرماید:
«وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَکُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها». (1)
به یاد بیاورید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید؛ اما خدا به وسیله پیامبر دلهای شما را نسبت به یکدیگر مهربان ساخت، و همه به لطف خداوند برادر دینی یکدیگر شدید، در پرتگاه آتش بودید؛ اما خدا شما را نجات داد.
امام علی(علیه السلام) به این دستاورد مهم پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره میکند و میفرماید:
«قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ أَفْئِدَةُ الْأَبْرَارِ وَثُنِیَتْ إِلَیْهِ أَزِمَّةُ الْأَبْصَارِ دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغَائِنَ وَأَطْفَأَ بِهِ [النَّوَائِرَ ] الثَّوَائِرَ أَلَّفَ بِهِ إِخْوَاناً». (2)
دلهای نیکوکاران شیفته او گشت؛ دیدهها به سوی او متوجه شد؛ به برکت
وجودش، خداوند کینههای دیرینه را دفن کرد؛ آتش دشمنیها را خاموش و مردم را با یکدیگر الفت داد و برادر ساخت.
همچنین میفرماید:
«فَصَدَعَ بِمَا أُمِرَ بِهِ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِ رَبِّهِ فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَرَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَأَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَیْنَ ذَوِی الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ الْوَاغِرَةِ فِی الصُّدُورِ وَالضَّغَائِنِ الْقَادِحَةِ فِی الْقُلُوب». (1)
پیامبر اسلام(علیه السلام) آنچه را که به انجام آن مأمور شده بود، آشکار کرد؛ پیامهای پروردگارش را رساند؛ شکافهای اجتماعی را با وحدت پر کرد و فاصلهها را پیوستگی بخشید؛ پس از آنکه آتش دشمنیها و کینههای برافروخته در دلها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد.
در جایی دیگر میفرماید:
«إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً [(صلی الله علیه و آله)] رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَإِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَی النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ کَرِیماً مِیلَادُهُ وَأَهْلُ الْأَرْضِ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَطَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَیْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِی اسْمِهِ أَوْ مُشِیرٍ إِلَی غَیْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَأَنْقَذَهُمْ بِمَکَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) لِقَاءَهُ وَرَضِیَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَأَکْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْیَا وَرَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَی فَقَبَضَهُ إِلَیْهِ کَرِیماً(صلی الله علیه و آله)». (2)
تا اینکه خدای سبحان، برای وفای به وعده خود و کامل کردن دوران نبوت، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) را برانگیخت؛ پیامبری که همه پیامبران نبوت او را پذیرفته بودند؛ نشانههای او شهرت داشت و تولدش بر همه مبارک بود.
روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند، گروهی خدا را به پدیدهها تشبیه کرده، گروهی نامهای
ارزشمند خدا را انکار و به بتها نسبت میدادند؛ برخی به غیر خدا روی آورده بودند. پس خدای سبحان مردم را به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله) از گمراهی نجات داد، هدایت کرد و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) برگزید و آنچه نزد خود داشت، برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت و از گرفتاریها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.
امام علی(علیه السلام) در موارد گوناگون دلیل صبر 25 ساله خود را حفظ وحدت و کیان اسلام و دوری از تفرقه و پراکندگی امت اسلامی میداند.
آن حضرت در یکی از نامهها، دلیل بیعت با ابوبکر و صبر و سکوت خود را چنین بیان میکند:
«پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمد(صلی الله علیه و آله) را فرستاد تا بیمدهنده جهانیان و گواه پیامبران(صلی الله علیه و آله) پیش از خود باشد، آنگاه که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند، در فکرم میگذشت، و در خاطرم میآمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا(علیه السلام) از اهلبیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن حکومت باز دارند؛ تنها چیزی که نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
آنجا که دیدم گروهی از اسلام [به آموزههایجاهلی] بازگشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست؛حکومتی که کالای چند روزه دنیاست و به زودی روزهای آن میگذرد، چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پارههای ابر که زود پراکنده میگردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بپاخاستم تا آنکه باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته و آرام شد».
امام علی(علیه السلام) اصل «یا همه یا هیچ» را نپذیرفت و برای ایمن بودن از فتنه و فساد و نیز حفظ نظم و وحدت امور مسلمانان از حق خود گذشت و با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کرد.
امام علی(علیه السلام) بنیانگذار واقعی وحدت مسلمین بود و با اینکه امامت و خلافت را حق خود میدانست؛ اما برای حفظ وحدت مسلمین و جلوگیری از تفرقه با هر سه خلیفه بیعت کرد و افزون بر آن با آنها همکاری و همراهی کرد تا دشمنان اسلام و مسلمین نتوانند با استفاده از اختلاف و تفرقه به کیان اسلام و مسلمین ضربه بزنند. این رفتار امام علی(علیه السلام)، بیانگر اوج ایثار و از خودگذشتگی اوست.
عبدالمتعال صعیدی، استاد دانشگاه الازهر و از عالمان برجسته اهلسنت در مقالهای با نام «علی بن ابی طالب(علیه السلام) و تقریب بین المذاهب» مینویسد:
این فضیلت بزرگ تنها برای علی ابن ابیطالب - رضی الله عنه و کرم الله وجهه - است که اولین بنیانگذار تقریب بین مذاهب بود تا اختلاف رأی و نظر موجب تفرقه و پراکندگی نگردد و غبار دشمنی میان طوائف مختلف بر پا نشود و با وجود اختلافنظر، وحدت و یگانگی خود را حفظ کنند و برادرگونه زندگی نمایند. هرکس نسبت به نظر برادرش یکی از دو راه را در پیش بگیرد؛ یا برادرش را در پذیرش رأی و نظرش آزاد گذارد، (چه اینکه هر صاحبنظری یا نظرش صائب است و مأجور و یا بر خطاست و معذور) یا با برادرش به گونهای شایسته و به دور از تعصب درباره موضوع مورد اختلاف به بحث و گفتوگو میپردازد؛ مقصود از بحث، رسیدن به حقیقت باشد نه غلبه و پیروزی. این یکی از فضائل علی(علیه السلام) است که از فضیلت و شرافت خانوادگی و نزدیکی او به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و پیشگامی او در ایمان، کمتر نیست؛ او بود که با اندیشه، با مال و شمشیر جهاد کرد. نخستین اختلاف میان مسلمین، اختلاف بر سر خلافت بود و
علی - رضی الله عنه - با آنکه میدانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است، ولی با ابوبکر و عمر و عثمان مدارا کرد و از هیچگونه کمک به آنان دریغ نفرمود تا نمونه عالی مدارا و حافظ اتحاد در زمان اختلاف رأی باشد و چون با اصرار مسلمین به خلافت رسید، هیچکس را وادار به پذیرش خلافت خود نکرد و با یاران خود آنقدر گذشت و مناعت داشت که حتی بر ضد خوارج نیز حکم نکرد و وقتی که شمشیر به رویش کشیدند، دستور داد از قاتلش به خوبی پذیرایی کنند و بیش از یک ضربه به او نزنند. (1)
امام علی(علیه السلام) در آغاز خطبه شقشقیه - مشهورترین خطبه نهجالبلاغه که دانشمندان بزرگ اهلسنت، مانند ابن ابی الحدید، محمد عبده، فخر رازی، ملاسعد تفتازانی، قاضی یوسف و محی الدین خیاط، آن را شرح کردهاند - از خلفای پیشین خود شکایت میکند و آنان را به صفاتی معرفی میکند که تاریخ و روایات هم وجود آن صفات را تأیید میکند.
در بین سخنرانی، مردی روستایی پیش آمد و نامهای به آن حضرت داد. حضرت علی(علیه السلام) مشغول خواندن نامه شد و از ادامه سخن منصرف شد. ابن عباس که در آن مجلس حاضر بود، گفت: سخن را ادامه دهید. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «
تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ» و به سخن خود ادامه نداد. گویا امام علی(علیه السلام) میخواست بفرماید:
با وجود آنکه آنچه گفتم یک حقیقت تاریخی است، ولی دوست ندارم آن را ادامه دهم؛ زیرا یادآوری این مطالب ایجاد کدورت میکند. جریانی بود که گذشت و تمام شد؛ آن سه نفر مردند و روز قیامت محکمه عدلی برپاست و خدا
1) (1) . عبدالمتعال صعیدی، استاد دانشگاه الأزهر به نقل از کتاب وحدت، گردآوری و تنظیم اداره پژوهش و نگارش وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، آذرماه 1362، ص131 و132.
بهترین داور است. شما هم این مطالب را پیگیری نکنید و درباره آن به بحث و گفتوگو نپردازید.
روشنتر از خطبه شقشقیه، در مطرح نکردن امور اختلافانگیز، پاسخی است که امام علی(علیه السلام) به مرد اسدی میدهد. وقتی مرد اسدی از او سؤال کرد:
«کَیْف دِفْعِکُمْ قَوْمِکُمْ عَنْ هَذَا الْمُقَام وأَنْتُم أَحَقُّ بِهِ؛ با اینکه شما (بنیهاشم) به مقام خلافت سزاوارتر بودید، چگونه شما را کنار زدند؟»
حضرت فرمود:
ای برادر اسدی! تو مردی پریشان و مضطربی که چنین پرسش میکنی؛ اما تو را حق خویشاوندی است و حقی که در پرسیدن داری و بیگمان طالب دانستن هستی، پس بدان که ظلم و خودکامگی از سوی دستگاه خلافت بر ما تحمیل شد؛ در حالی که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهی و انحصارطلبی چیز دیگری نبود که گروهی بخلورزانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی نیز سخاوتمندانه از آن دست کشیدند؛ داور خداست و بازگشت همه ما به روز قیامت است. (1)
ما از این پرسش و پاسخ میفهمیم که در زمانی که خطر بزرگی مانند معاویه جامعه اسلامی را تهدید میکرد، امام علی(علیه السلام) مایل نبود مسائل اختلافانگیز مطرح شود.
امام علی(علیه السلام) بزرگترین عامل عزت و سرفرازی امتهای پیشین را اتحاد و اتفاق و بالاترین عامل شکست و ذلت و سقوط آنها را تفرقه و جدایی میداند. امام علی(علیه السلام) در خطبه 234 (خطبه قاصعه) به تفصیل به این نکته اشاره میکند:
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه162.
از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امتهای پیشین فرود آمد، بپرهیزید و تاریخ پیشینیان را در خوبیها و سختیها به یاد آورید و بترسید که همانند آنها باشید. پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه میکنید، عهدهدار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود؛ دشمنان را از سر راهشان برداشت؛ سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، نعمتهای فراوان را در اختیارشان گذاشت؛ به آنان کرامت و شخصیت بخشید؛ زیرا آنان از تفرقه و جدایی دوری کردند؛ بر وحدت و همدلی همت گماشتند؛ یکدیگر را به وحدت وا داشتند و از کارهایی که پشت آنها را شکست و قدرت آنها را در هم کوبید، بپرهیزید.
در تاریخ مؤمنان پیشین بیندیشید که چگونه از آزمایش و امتحان سر بلند بیرون آمدند؟ آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود؟ آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند؟ آیا بیشتر از همه مردم جهان در تنگنا نبودند؟ فرعونهای زمان آنها را به بردگی کشاندند؛ همواره به بدترین شکل شکنجه شدند؛ انواع تلخیها را به کامشان ریختند؛ دوران ذلت، نابودی و شکستپذیری تداوم یافت؛ به گونهای که نه راهی برای سرپیچی وجود داشت و نه توان دفاع از خود را داشتند، تا آنکه آنها با تلاش و استقامت و بردباری در راه خدا، ایستادگی در برابر ناملایمات و تحمل ناراحتیها برای جلب رضایت خدا و قلبی سرشار از ترس از خدا مورد عنایت خداوند قرار گرفتند.
آنان را از تنگناهای بلا و سختی نجات داد؛ ذلت آنان را به عزت و بزرگواری و ترس آنها را به امنیت تبدیل فرمود؛ آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسانها قرار داد؛ این کرامت و بزرگی از سوی خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمیپروراندند، پس بیندیشید که آنها چگونه بودند؟
آنگاه که دارای وحدت اجتماعی، خواستههای مشترک، قلبهای نزدیک به هم، دستهای مددکار یکدیگر، شمشیرهای یاریکننده و نگاهها به یکسو دوخته و ارادههای واحد و همسو بودند. آیا آنان مالک و سرپرست سایر نقاط زمین نبودند؟ آیا رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟
پس به پایان کار آنها نیز بنگرید؛ آن زمان که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، الفت و دوستی آنان از بین رفت و سخنها و دلهایشان گوناگون شد؛ از هم جدا شدند؛ به حزبها و گروههای دیگر پیوستند؛ خداوند نیز لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد ونعمتهای فراوان و شیرین را از آنها گرفت و داستان آنها در میان شما عبرتانگیز باقی ماند.
از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، فرزندان اسحاق پیامبر و فرزندان اسرائیل «یعقوب» عبرت گیرید. بهراستی چهقدر حالات ملتها با هم یکسان و در صفات و رفتار با یکدیگر همانند هستند. به روزگاری که آنها از هم جدا و پراکنده بودند، بیندیشید؛ زمانی که پادشاهان کسرا و قیصر بر آنان حکومت میکردند؛ آنها را از سرزمینهای آباد، از کنارههای دجله و فرات، از جاهای سرسبز و خرم دور کردند و به صحراهای کم گیاه و بیآب و علف، محل وزش بادها و سرزمینهایی که زندگی در آنجا مشکل بود، تبعید کردند؛ آنان را در جاهای نامناسب، مسکین و فقیر، همنشین شتران ساختند؛ خانههاشان پستترین خانه ملتها؛ محل زندگیشان خشکترین بیابانها بود؛ نه دعوت حقی وجود داشت که به آن روی آورند و پناهنده شوند و نه سایه الفتی وجود داشت که در عزت آن زندگی کنند؛ حالات آنها دگرگون، قدرت آنها پراکنده و جمعیت انبوهشان متفرق بود؛ در بلایی سخت و جهالتی فراگیر فرو رفته بودند؛ دختران را زنده به گور میکردند؛ بتها را پرستش میکردند؛ قطع رابطه با خویشاوندان و غارتگریهای پیاپی در میانشان رواج یافته بود.
حال بنگرید به نعمتهای بزرگ الهی که با بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر آنان فرو ریخت و بیندیشید که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوت خود آنها را به وحدت رساند؟ چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه را برایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق آنها را در برگرفت؟... (1)
امام علی(علیه السلام) در این فراز طولانی از خطبه قاصعه، به بهرهگیری و درسآموزی از تاریخ پیشینیان اشاره کرد و وحدت و اتحاد را مایه عزت و سربلندی دولت و ملت، نابودی دشمنان، فراوانی نعمت و فرمانروایی و حکومت بر جهانیان میداند و تفرقه و پراکندگی را مایه سست شدن قدرت، خوار و ذلیل شدن، اسیر دست دشمنان شدن، جنگ و خونریزی و نابودی ملت میداند و برای اثبات آن، شواهدی از سرگذشت پیشینیان از فرزندان اسماعیل و اسحاق و یعقوب ذکر میکند و به مردم زمان خود هشدار میدهد که زمانها بسیار به هم شبیه و مثالها نزدیک به هم هستند؛ یعنی همانگونه که پیشینیان پس از آن همه عزت و شوکت در سایه وحدت و اتحاد به خاطر تفرقه و پراکندگی نابود شدند، شما اعراب نیز پس از آن همه عزت و شوکتی که در سایه وحدت و الفتی که به برکت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ایجاد شد، گرفتار تفرقه شدید.
امام علی(علیه السلام) علل صعود، سقوط، شکست و پیروزی حکومتها را در یکی از خطبهها مطرح کرده و یکی از مهمترین عوامل صعود و پیروزی را وحدت و یکی از مهمترین عوامل سقوط و شکست را تفرقه دانسته است.
حضرت امام علی(علیه السلام) در خطبه 25 نهجالبلاغه میفرماید:
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه192.
به من خبر رسیده که «بُسربن أرطاة» بر یمن تسلط یافت. به خداسوگند میدانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد؛ زیرا آنها در یاری باطل خود وحدت دارند؛ اما شما در دفاع از حق خود گرفتار تفرقه هستید؛ شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند؛
آنها امانتدار رهبر خود و شما خیانتکارید؛ آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی (آنقدر فرومایهاید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شما امانت دهم، میترسم که بند آن را بدزدید. (1)
حضرت امام علی(علیه السلام) در اینجا چهار عامل مهم پیروزی و چهار عامل مهم شکست و سقوط حکومتها را بر میشمارند.
چهار عامل پیروزی
وحدت؛
اطاعت و پیروی از رهبری جامعه؛
ادای امانت و وفای به عهد و پیمانی که با رهبر بستهاند؛
اصلاح و آبادانی.
چهار عامل شکست
تفرقه و پراکندگی؛
نافرمانی از دستورهای رهبر و حاکم جامعه؛
خیانت در امانت و شکستن بیعت و پیمان با رهبر؛
فساد در جامعه.
این عوامل بر همه حکومتها و ملتها صدق میکند و اختصاص به حکومت و یا ملت اسلامی ندارد. این فرمایش مهم امام علی(علیه السلام) میتواند درس بسیار مهمی برای همه حکومتهای بشری بهویژه حکومت اسلامی باشد.
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه25.
امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه امامت را عامل انسجام امت معرفی میکنند:
فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْک... الْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ وَالطَّاعَةَ تَعْظِیماً لِلْإِمَامَةِ؛ (1)
خداوند، ایمان را برای رهایی شما از پلیدی شرک... و امامت را برای نظام و انسجام امت و اطاعت از امام را برای بزرگ داشت و عظمت امامت قرار داد.
حضرت امام علی(علیه السلام)، امامت را عامل انسجام و وحدت امت میداند؛ زیرا رهبر، سکاندار جامعه است و مشکلات مردم را برطرف میکند و آنها را در مقابل دشمنان متحد میسازد.
در روایت مشهوری که فضل بن شاذان نیشابوری از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است، امامت، عامل قوام و پایداری جامعه، متحد کردن مردم در مقابل دشمنان، باز داشتن از فساد و تباهی و تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان معرفی شده است.
حضرت زهرا(علیها السلام) نیز میفرماید:
«ففَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْک.... وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَإِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ». (2)
پس خداوند ایمان را برای پاکساختن انسانها از شرک، و اطاعت از ما را برای نظام بخشیدن به امور مردم، و امامت و رهبری ما را برای جلوگیری از تفرقه واجب فرموده است.
امامت، عامل انسجام است؛ زیرا یکی از کارهای رهبر تشکیل امت است و امت به معنای ملتی است که وحدت هدف داشته باشد. وظیفه رهبر، تشکیل امت و وظیفه امت، اطاعت از امامت است. وحدت امت و امام، سنگبنای تشکیل حکومت اسلامی است که پایه مکتب شیعه نیز بر آن استوار است.
اگر رهبر قاطع باشد، ولی مردم از او پیروی نکنند، رهبر موفق نخواهد شد؛ همانگونه که در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز چنین شد.
حضرت امام علی(علیه السلام)، رعایت حقوق حکومت و مردم را مایه پیوند و هماهنگی و وحدت بین آنها میداند؛ یعنی پیوند امت و امام در سایه رعایت حقوق متقابل تحقق مییابد.
امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه با تمثیل و تشبیه زیبایی به این حقیقت اشاره میکند:
«وَمَکَانُ الْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَیَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً». (1)
مکان و جایگاه زمامدار دین و حکمران کشور، همانند جایگاه بند تسبیح است که دانهها را جمعآوری و در کنار یکدیگر قرار میدهد. پس هنگامی که بند تسبیح بگسلد، دانهها متفرق شده، هریک به گوشهای پراکنده میشوند و دیگر هرگز نمیتوان آنها را جمعآوری کرد.
امام رضا(علیه السلام) درباره جایگاه امامت چنین میفرماید:
«إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَنِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَصَلَاحُ الدِّینِ وَعِزُّ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ الْإِمَامَةَ رَأْسُ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَفَرْعُهُ السَّامِی بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ وَالصِّیَامِ وَالْحَجِّ وَالْجِهَادِ وَتَوْفِیرُ الْفَیْءِ وَالصَّدَقَاتِ وَإِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَالْأَحْکَامِ وَمَنْعُ الثُّغُورِ وَالْأَطْرَافِ الْإِمَامُ یُحِلُّ حَلَالَ اللَّهِ وَیُحَرِّمُ حَرَامَ اللَّهِ وَیُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَیَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ». (2)
همانا امامت، نگهبان دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است؛ امامت، ریشه رشد یابنده و شاخه پربرکت و سایهگستر اسلام است. تمامیت نماز،
زکات، روزه، حج، جهاد، جمعآوری مالیات و صدقات، امضاء و اجرای حدود و احکام و حراست از مرزها با امام است؛ امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام میگرداند و حدود الهی را اجرا و از دین خدا دفاع میکند.
بدون تردید نظام و قوام یک جامعه به اتحاد بین امت و رهبر آن جامعه بستگی دارد.
امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه با کمال صراحت، فتنهانگیز و تفرقهافکن را مستوجب قتل میداند و نه تنها تفرقهافکن عینی و موجود را سزاوار چنین عقوبتی میداند، بلکه حتی کسی را که شعار تفرقه دهد و قدم نخستین اختلافات بین مسلمین را بر دارد، سزاوار مرگ میداند.
آن حضرت فرمود:
«وَالْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَی] مَعَ الْجَمَاعَةِ وَإِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَی هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَلَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ». (1)
همواره با بزرگترین جمعیتها باشید که دست خدا با جماعت است؛ از پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها بهره شیطان است آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود. آگاه باشید! هر کس که مردم را به تفرقه و جدایی دعوت کند، او را بکشید هر چند که زیر عمامه من باشد.
تفرقه موجب فتنه است. خداوند در قرآن فرمود:
«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ؛ فتنهانگیزی بدتر از کشتن است.» (2)
تشخیص فتنه با رهبری جامعه است؛ همانگونه که حضرت امام علی(علیه السلام) خوارج را که شعار تفرقهانگیز میدادند و فتنه ایجاد میکردند، نابود کرد و فرمود: «
فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ ؛ (1)من چشم فتنه را در آوردم».
رهبر جامعه باید مراقب تفرقهافکنان و فتنهانگیزان در جامعه باشد و با بصیرت و بینایی مردم را از شر فتنه و تفرقه نجات دهد.
قرآن، سنت و روایات معصومین(علیهم السلام) که شرح آن گذشت، ما را به وحدت، الفت و یگانگی دعوت میکنند و هدف تمام دستورهای اجتماعی اسلام ایجاد محبت، الفت، برادری و اتحاد میان مسلمین است. امر به نماز جمعه و جماعت؛ سلام کردن؛ مصافحه؛ معانقه؛ تبسم؛ ادخال سرور؛ مشورت؛ نصیحت؛ تعاون؛ اصلاح ذات البین؛ نظافت؛ امانت؛ عدالت؛ صداقت؛ مواسات؛ ترحم؛ عطوفت؛ احسان به والدین؛ صله رحم؛ مراعات حق همسایه؛ نوازش ایتام؛ برآوردن حاجتهای مؤمنین؛ حُسن معاشرت؛ مطایبه و مزاح؛ بدرقه و استقبال از مسافر؛ هدیه و سوغات بردن؛ عیادت مریض؛ تشییع جنازه؛ تسلیت به مصیبت دیده؛ تواضع؛ فروخوردن خشم؛ زکات؛ انفاق؛ دعا کردن برای مؤمنین و سپاسگزاری از نیکوکاران؛ مراسم حج را به یک شکل انجام دادن؛ جهاد کردن؛ اهتمام به امور مسلمین؛ روزه گرفتن و درد مستمندان را چشیدن و غیر آن مواردی است که میتواند پایههای وحدت ملی و ایمانی را تقویت کند و آثار و برکات زیادی را به دنبال داشته باشد.
همچنین نهی از هر عمل و صفتی که برای جلوگیری از پراکندگی و اختلاف و درگیری و نزاع میان مسلمین است: گمان بد؛ تجسس؛ دروغ؛ تهمت؛ غیبت؛
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه93.
ناسزا گفتن؛ تکبر؛ خودخواهی؛ استبداد و خودمحوری؛ مسخره کردن؛ نکوهش؛ گذاردن القاب بر روی دیگران؛ سرزنش؛ تحقیر؛ استخفاف؛ شماتت؛ قطع رحم؛ عاق والدین؛ سخنچینی؛ خدعه؛ تزویر؛ غش؛ کمفروشی؛ احتکار؛ طمع؛ ریا و ظاهرسازی؛ ستم و تجاوز؛ نفاق؛ حسد؛ کینهتوزی؛ خشونت؛ مجادله؛ نجوا و درگوشی صحبت کردن در جمع؛ خُلف وعده؛ تعصب بیجا؛ دادن نسبت ناروا؛ طولانی شدن قهر؛ جهل و نادانی؛ عمل بر اساس هوی و هوس و موارد دیگری که شارع مقدس از آنها نهی فرموده است، تهدیدهای مهمی برای پایهها و اساس وحدت ملی و اسلامی کشور هستند و زمینه را برای اختلاف، درگیری و پراکندگی فراهم میکنند.
امنیت، همواره یکی از مهمترین مسائل بشر بوده است حتی انسانهای نخستین نیز همواره دنبال امنیت و آرامش بودند و با هر وسیله دفاعی که داشتند سعی میکردند تا این احساس را در خود به وجود بیاورند.
وقتی حضرت ابراهیم(علیه السلام) خانه خدا را بنا میکند، دو کار بزرگ را از خداوند درخواست میکند؛ یکی، مبعوث شدن پیامبری از میان فرزندانش و دیگری، امنیت این مکان برای همه مردم و خداوند نیز هر دو دعای او را مستجاب فرمود.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) چنین دعا کرد:
(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ )؛ 1 پرورگارا! از میان فرزندان ما رسولی را مبعوث کن تا آیات تو را برای مردم تلاوت کند.
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«
أَنَا دَعْوَةُ أَبِی إِبْرَاهِیمَ »؛ من مصداق استجابت دعای پدرم، ابراهیم(علیه السلام) هستم؛ آنگاه که در زمان بنای کعبه عرض کرد:
«رَبَّنا وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ.» (1)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) به خداوند عرضه داشت:
(رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً)؛ 2 پروردگارا! اینجا را محل امن و آسایش قرار بده.
خداوند نیز دعایش را مستجاب کرد و نعمت امنیت را به این مکان عطا کرد و فرمود:
(فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً)؛ 3 در آن خانه، آیات ربوبیت هویداست و در آن خانه مقام ابراهیم خلیل(علیه السلام) است، پس هر که در آن داخل شود، در امان است.
خداوند میفرماید:
(أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً)؛ 4 آیا ندیدهاند که ما آن شهر را حرم امن و امان قرار دادیم.
وقتی گروهی از اهل قریش میگویند: ای پیامبر! اگر ما به تو ایمان بیاوریم اینها ما را از سرزمین خود بیرون میکنند و ما در امنیت نیستیم، خداوند در پاسخ میفرماید:
1) (1) . طبقات الکبری، ج1، ص149.
(أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً)؛ 1 آیا ما حرم مکه را برایشان محل آسایش و ایمنی قرار ندادیم؟
خداوند در قرآن مکه را شهری نمونه از نظر امنیت معرّفی میکند:
(وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً )؛ 2 و خدا برای شما مثال زد؛ مثل شهری را (چون شهر مکه) که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و مردم آن شهر در آسایش و اطمینان زندگی میکردند.
برپایی بازارها در ماههای حرام بدان دلیل بود که امنیت اقتصادی در آن ماهها وجود داشت و مهاجمان در ماههای یاد شده به جنگ نمیپرداختند.
از سوی دیگر، امنیت محیط دینی مکه سبب میشد تا قریش با بهرهگیری از آن، به هر نقطهای که میخواهند مسافرت کنند؛ آنان با بهرهگیری از این امتیاز که اهل حرم الهی هستند، از هر گزندی از سوی هر غارتگری در امان بودند.
خداوند در سوره قریش به این نکته اشاره دارد:
(رَبَّ هذَا الْبَیْتِ اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ)؛ 3 خدای کعبه را بپرستید؛ زیرا شما را از گرسنگی [نجات داد] طعام داد و از ترس و خطر ایمن ساخت.
جاحظ مینویسد:
قریش هنگام خروج از مکه، اشیایی خاص بر خود آویزان میکردند، تادیگران بدانند که آنان اهل حرم هستند. ازاینرو، کسی به آنها آسیبینمیرساند. (1)
1) (4) . رسائل جاحظ، ج1، ص188.
خداوند در سوره تین نیز، به این ویژگیهای مهم شهر مکه اشاره میفرماید:
(وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ )؛ 1 سوگند به این شهر (مکه معظمه) امن و امان.
بهشت را نیز به عنوان جای أمن وآسایش معرفی میکند:
(ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ )؛ 2 داخل بهشت شوید؛ در حالی که دارای سلامت و امنیت هستید.
و نیز فرمود:
(یَدْعُونَ فِیها بِکُلِّ فاکِهَةٍ آمِنِینَ )؛ 3 از هر میوهای که بخواهند، آماده است و در امنیت کامل هستند.
امنیت از دیدگاه قرآن کریم، آنقدر مهم است که هم مقدسترین مکان دنیا (مکه معظمه) و هم والاترین مکان قیامت، یعنی بهشت را با آن توصیف میکند.
امنیت، همواره از آرزوهای دیرینه بشر بوده است. فراهم کردن امنیت فراگیر، امنیت شغلی، امنیت قضایی و امنیت مرزی از وظایف مهم حکومت است. بدون امنیت، توسعه در هیچ بخشی امکانپذیر نیست. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از همان ابتدای به دست گرفتن حکومت به این امر مهم اهتمام داشت و مواضع روشن خود را در اهمیت برقراری امنیت همهجانبه بیان کرد.
امام علی(علیه السلام) ایجاد امنیت و آرامش را همانند حکومت، هرچند ستمگر، ضروری میداند.
امام علی(علیه السلام) در جایی دیگر میفرماید:
مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار
خود مشغول و کافران هم بهرهمند شوند؛ مردم در سایه حکومت زندگی کنند؛ به وسیله حکومت بیتالمال جمعآوری میگردد؛ به کمک آن با دشمنان میتوان مبارزه کرد؛ جادهها امن و امان و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته میشود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان هستند. (1)
سکوت و صبر امام علی(علیه السلام) به خاطر حفظ کیان اسلام، امنیت مسلمانان و جامعه اسلامی بود. وقتی آن حضرت به حکومت رسید، هیچکس را برای بیعت مجبور نکرد و اجازه نداد که بیعت با وی به کسی تحمیل شود و امنیت فردی و سیاسی کسی مورد تجاوز قرار بگیرد.
پس از بیعت مردم با حضرت امام علی(علیه السلام) چند نفر محالفت ورزیدند و بیعت نکردند؛ اما امام علی(علیه السلام) اجازه نداد یارانش متعرض آنان شوند و آنان را تحت فشار قرار داده و با زور از آنان بیعت بگیرند.
حضرت امام علی(علیه السلام) حکومت و قدرت را برای هدف دنیایی نمیخواست، بلکه مهمترین اهداف و وظایف حکومت خود را احیای ارزشهای دینی، اصلاح جامعه و برقراری امنیت میدانست:
خدایا! تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستیم تا نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد. (2)
امام علی(علیه السلام) اسلام را مایه امنیت اساسی معرفی کرده است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَأَعَزَّ أَرْکَانَهُ عَلَی مَنْ غَالَبَهُ فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ وَسِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَبُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ وَشَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ وَنُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَفَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَلُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَآیَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَتَبْصِرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَعِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَنَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ وَثِقَةً لِمَنْ تَوَکَّلَ وَرَاحَةً لِمَنْ فَوَّضَ وَجُنَّةً لِمَنْ صَبر». (1)
ستایش خداوندی را سزاست که راه اسلام را گشود؛ راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود؛ ستونهای اسلام را در برابر ستیزهجویان استوار کرد و آن را پناهگاه أمنی برای پناه برندگان، و مایه آرامش برای وارد شوندگان قرار داد.
اسلام؛ حجت و برهان برای گویندگان و گواه روشن برای دفاعکنندگان؛ نور هدایتگر برای روشنی خواهان؛ مایه فهمیدن برای خردمندان؛ عقل و درک برای تدبیرکنندگان؛ نشانهای گویا برای جویندگان حق؛ روشنبینی برای صاحبان عزم و اراده؛ پندپذیری برای عبرتگیرندگان؛ عامل نجات و رستگاری برای تصدیقکنندگان؛ آرامش دهنده تکیه کنندگان؛ راحت و آسایش توکلکنندگان و سپری نگهدارنده برای استقامتکنندگان است.
همه بخشهای امنیت به طور کامل با یکدیگر ارتباط دارند و هریک بر دیگری به شدت تأثیرگذار است. حضرت امام علی(علیه السلام) در راه برقراری امنیت اجتماعی و سیاسی و نفی هرگونه خودکامگی و استبداد در عرصه حکومت در ضمن خطبهای میفرماید:
پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید؛ چنانکه از آدمهای خشمگین کناره میگیرند، دوری نجویید؛ با ظاهر سازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پی
1) (1) . نهجالبلاغة خطبه106.
بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه کردن عدالت بر او مشکل باشد، عمل به آن دشوارتر خواهد بود. پس از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم، نمیدانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست؛ او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست؛ ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد؛ به جای گمراهی هدایت و به جای کوری، بینایی به ما عطا فرمود. (1)
این عبارت حضرت هرگونه حکومت استبدادی را محکوم میکند و با اینکه خود دارای مقام عصمت و علم لدنی است، به مشورت و بیپروایی در گفتن حق و اجرای عدالت و نیز موضعگیری شفاف امر کرد و از هرگونه محافظهکاری و ریاکاری و احساس ترس از گفتن حقیقت و عدل باز میدارد.
بدین ترتیب زمینه برقراری امنیت فردی و اجتماعی و سیاسی را فراهم میآورد.
در جامعهای که افراد آن به خاطر ترس از حکومت نتوانند حرف حق خود را بگویند و امنیت کافی برای بیان حقایق وجود نداشته باشد، استعدادها شکوفا نمیشود و جامعه به توسعه همهجانبه نمیرسد و مردم به دروغ و فریب و ریاکاری روی میآورند.
آزادی بیان و امنیت به طور قطع در چهارچوب حفظ نظام اسلامی و در حدود احکام مبین اسلام است؛ زیرا به تعبیر حضرت این اسلام است که امنیت را بهوجود آورده است. پس باید در چهارچوب اسلام باشد.کجرفتاریها و ناهنجاریهای اجتماعی و بیبندباریهایی که به نام آزادی رخ میدهد، مایه
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه216.
نابودی امنیت و ضد توسعه کشور است. یکی از بخشهای امنیت، امنیت اقتصادی و روابط مربوط به آن است.
امام علی(علیه السلام) در بخشنامهای به مأموران جمعآوری زکات نوشت:
«با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، حرکت کن؛ در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان؛ با زور از زمین [کشاورزی] او نگذر؛ افزونتر از حقوق الهی از او مگیر؛ هرگاه به آبادی رسیدی در کنار آب فرود آی؛ [بدون اجازه] وارد خانه کسی مشو؛ با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرار گیری؛ به آنها سلام کن؛ و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن. سپس میگویی:
ای بندگان خدا! مرا ولی و جانشین خدا به سوی شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست، تحویل بگیرم. آیا در اموال شما حقی است که به نماینده او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو؛ بدون آن که او را بترسانی یا تهدید کنی یا به کار مشکلی وادار سازی؛ هر چه از طلا و نقره به تو رساند، بردار؛ اگر دارای گوسفند یا شتر بود بدون اجازهاش وارد نشو؛ زیرا بیشتر اموال از آنِ اوست؛ آنگاه که داخل شدی سختگیری نکن؛ حیوانها را به دو دسته تقسیم کن و به صاحبش اجازه ده که خود انتخاب کند؛ پس از انتخاب اعتراض نکن؛ باقیمانده را نیز به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر؛ به همینگونه رفتار کن تا باقیمانده آن، حق خداوند باشد؛ اگر دامدار از این تقسیم و انتخاب پشیمان است و از تو درخواست گزینش دوباره را دارد، او را همانند آغاز کار همراهی کن پس حیوانات را درهم کن و به دو دسته تقسیم نما تا حق خدا را برگیری؛ در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر، دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را برای زکات نپذیر؛ زکات گرفته شده را به فردی که
اطمینان داری و دلش برای اموال مسلمین میسوزد، بسپار تا آن را به پیشوای مسلمین برساند و او نیز آن را بین آنها تقسیم کند». (1)
حضرت امام علی(علیه السلام) تأمین و تضمین امنیت اقتصادی همه طبقات جامعه را به مالک اشتر سفارش نموده است.
امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر، امنیت همهجانبه و فراگیر تولیدکنندگان، عرضهکنندگان، توزیعکنندگان، بازرگانان، مصرفکنندگان و دیگران را گوشزد میکند و میفرماید:
«تو را سفارش میکنم که بازرگانان و صاحبان صنایع را به نیکوکاری سفارش کن؛ بازرگانانی که در شهر ساکنند یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن هستند. و بازرگانانی را که با نیروی جسمانی کار میکنند؛ چرا که آنان منابع اصلی سود و پدید آورندگان وسایل زندگی و آسایش و آورندگان وسایل زندگی از نقاط دور دست و دشوار مانند بیابانها و دریاها، دشتها و کوهستانها و جاهایی هستند که مردم در آن زندگی نمیکنند یا توانایی رفتن به آنجا را ندارند.
بازرگانان مردمی آرامند، پس از ستیزهجویی آنان ترسی وجود نخواهد داشت؛ آنان مردمی هستند که فتنهانگیزی ندارند؛ در کار آنها چه در شهری که تو به سر میبری یا در شهرهای دیگر زندگی میکنند، بیندیش با توجه به آنچه که یادآور شدم این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانی هستند که تنگنظر، بدمعامله، بخیل و احتکارکنندهاند که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند و کالا را به قیمتی که میخواهند، میفروشند. این سودجویی و گرانفروشی برای همه افراد جامعه زیانبار و عیب بزرگی برای زمامدار است، پس از احتکار کالا جلوگیری
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه25.
کن؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آن جلوگیری میکرد؛ خرید و فروش در جامعه اسلامی باید به سادگی و برابر موازین عدالت و با نرخهایی که به فروشنده و خریدار زیانی نرساند، انجام گیرد؛ کسی را که پس از بخشنامه تو احتکار کند، مجازات کن تا عبرت دیگران شود؛ اما در کیفر او زیادهروی نکن. (1)
بخشهای گفته شده امنیت، در سایه امنیت قضایی تأمین و تضمین میشود. امام(علیه السلام) درباره امنیت قضایی در عهدنامه مالک اشتر مینویسد:
«سپس از میان مردم برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن؛ کسانی که مراجعه فراوان آنها را به ستوه در نیاورد؛ برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد؛ بر اشتباهاتش پافشاری نکند؛ بازگشت به حق - پس از آگاهی - برای او دشوار نباشد؛ ریشه طمع را از دل بر کن و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهد؛ در شبهات از همه با احتیاطتر عمل کند؛ در یافتن دلیل بیشتر از همه پافشاری کند؛ از مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود؛ در کشف امور از همه شکیباتر و پس از آشکار شدن حقیقت در دوری از دشمنی از همه جلوتر باشد؛ ستایش فراوان او را فریب ندهد؛ چرب زبانی او را منحرف نسازد؛ چنین کسانی بسیار اندکند و پس از انتخاب قاضی در قضاوتهای او بسیار بیندیش، آنقدر به او ببخش که نیازهای او بر طرف گردد؛ به گونهای که به مردم نیازمند نباشد؛ از نظر مقام و منزلت او را آنقدر گرامی دار که نزدیکان تو به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در أمان باشد؛ در دستورهایی که دادم نیک بنگر که این دین در دست بدکاران گرفتار آمده بود و با نام دین به هویپرستی پرداخته و دنیای خود را به دست میآوردند». (2)
امام علی(علیه السلام) برای انتخاب قاضی شرایط مهمی را به مالک گوشزد میکند؛ زیرا امنیت قضایی، اساس جامعه است و قاضی با قضاوتش روحیه امید و دلگرمی را در جامعه میگستراند، امنیت و آرامش را به ارمغان میآورد، انسان خطاکار و مجرم نیز همواره احساس نگرانی و ناامنی میکند که اگر پایش به دادگاه کشیده شود، قاضی عادلی وجود دارد که به حق حکم کرده و تحت تاثیر هیچچیز دیگری قرار نخواهد گرفت؛ به گونهای که نه فشارهای سیاسی او را از صدور حکم عادلانه باز میدارد و نه مال و هوی و هوس او را از اجرای عدالت منصرف میکند.
وقتی خبر تسلط سپاه معاویه بر شهر انبار به امام علی(علیه السلام) رسید، از شدت رنج شکسته شدن حرمت مردم و خدشهدار شدن امنیت آنها و نیز از سستی کوفیان افسرده شد و خطبه مفصلی به نام خطبه «جهادیه» ایراد فرمود.
این خطبه بیانگر حساسیت امام علی(علیه السلام) نسبت به حرمت مردم و جایگاه امنیت آنها است.
امام علی(علیه السلام) در آن خطبه پس از ستایش پروردگار فرمود:
«جهاد در راه خدا دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان ویژه خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است و کسی که جهاد را ناخوشایند بداند و ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او میپوشاند؛ گرفتار بلا و مصیبت میشود و خوار و ذلیل میگردد؛ دل او را در پرده گمراهی گذارده و حق از او روی میگرداند و به دلیل ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم: پیش از آنکه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا
سوگند! هر ملتی که در درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد؛ اما شما سستی به خرج دادید و ذلت و خواری را پذیرفتید تا آنجا که دشمن پیدرپی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصرف کرد و اینک فرمانده معاویه (مرد غامدی) با لشکرش وارد شهر انبار شد. وی فرماندار من «حسان بن حسان بکری» را کشت و سربازان شما را از مرزهایتان بیرون رانده است.
به من خبر رسید که مردی از لشگر شام به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود، وارد شد و خلخال، دستبند و گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برد؛ در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشتند؛ لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد، یا قطره خونی از او ریخته شود؛ اگر برای این حادثه تلخ مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من نیز سزاوار است [که چنین شود.]
شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند! این رویداد قلب انسان را پر از غم و اندوه میکند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود پراکندهاید. ننگتان باد و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید. به شما حمله میکنند؛ اما شما حمله نمیکنید، با شما میجنگند؛ اما شما نمیجنگید، اینگونه معصیت خدا میشود و شما هم راضی هستید.
وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن میدهم، میگویید، هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ میدهم، میگویید، هوا خیلی سرد است، بگذار سرما برود.
آیا همه این بهانهها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما
فرار میکنید به خدا سوگند! از شمشیر بیشتر گریزانید.» (1)
امام علی(علیه السلام) برای از بین رفتن امنیت افراد جامعه حتی یک زن غیرمسلمان که در پناه حکومت اسلامی زندگی میکند، دل میسوزاند و مرگ یک انسان را پس از شنیدن این خبر سزاوار میداند و افراد خود را برای حاضر نشدن در جهاد چنین نکوهش میکند:
«یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ؛ (2)ای کسانی که به مردان میمانید، ولی مرد نیستند! ای کودکصفتان بیخرد و ای عروسان حجلهنشین».
حضرت امام علی(علیه السلام) سپاهیان و ارتشیان را یکی از پایههای مهم حفظ و برقراری امنیت در مرزها و راههای کشور میداند:
«فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ- وَزَیْنُ الْوُلَاةِ وَعِزُّ الدِّینِ وَسَبِیلُ الْأَمْنِ وَالْخَفْضِ - وَلَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلَّا بِهِمْ»؛ (3)
پس با عنایت خدا سپاهیان، حافظان و پناهگاه مردم، زینت و وقار زمامداران، عزت و شوکت دین هستند و راهها به وسیله آنان در امنیت است و [انجام] کار مردم جز با سپاهیان ممکن نیست.
آن حضرت به مالک اشتر توصیه میکند که اگر دشمن پیشنهاد صلح داد، آن را بپذیرد؛ زیرا صلح موجب برقراری امنیت در جامعه میشود و تنها در سایه صلح و امنیت، بشر به کمال میرسد و استعدادها شکوفا میشود:
«هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است، رد مکن؛ زیرا آسایش رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در فضای صلحآمیز تأمین میگردد؛ اما پس از آشتی مراقب دشمن باش؛ زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش و خوشبینی خود را متهم کن.
حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا او را در پناه خود امان دادی، به عهد خویش وفادار باش و آنچه بر عهده گرفتی امانتدار باش و با جان خود از پیمان خود دفاع کن؛ زیرا هیچیک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست و همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتفاق نظر دارند. تا آنجا که مشرکین زمان جاهلیت نیز به عهد و پیمانی که با مسلمانان داشتند، وفادار بودند؛ زیرا آینده ناگوار پیمانشکنی را آزموده بودند پس هرگز پیمانشکن مباش و در عهد خود خیانت مکن و دشمن را فریب مده؛ زیرا کسی جز نادان بدکار بر خدا گستاخی روا نمیدارد و عهد و پیمانی را که با نام او شکل میگیرد، نمیشکند؛ خدایی که با رحمت خود مایه آسایش بندگان و پناهگاه امنی برای پناه آورندگان قرار داده است تا همگان به حریم أمن او روی آورند.
پس فساد، خیانت و فریب در عهد و پیمان راه ندارد. مبادا! قرار دادی را امضاء کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد و پس از محکمکاری و دقت در قرارداد، دست از بهانهجویی بردار. مشکلات پیمانی که بر عهدهات قرار گرفته و خدا آن را بر گردنت نهاده و امید به پیروزی آینده تو را به همراه دارد، بهتر از پیمانشکنی است که از کیفر آن میترسی و در دنیا و آخرت نمیتوانی پاسخگوی پیمانشکنی باشی». (1)
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
حضرت امام علی(علیه السلام) در این نامه مالک را از هرگونه پیمان شکنی باز میدارد؛ زیرا عهد و پیمان مایه آسایش و امنیت مردم است و پیمانشکنی بیاعتمادی و سپس ناأمنی را به دنبال دارد.
بنابراین امنیت یکی از اساسیترین نیازهای جامعه بشری است؛ زیرا با امنیت جامعه به رشد و توسعه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میرسد و به همین دلیل حکومت اسلامی موظف است افزون بر شناسایی علل و عوامل ایجاد ناامنی در جامعه، پایههای امنیت و آرامش را نیز تقویت کند.
یکی از مهمترین و اساسیترین اصول و ارزشها، تعلیم و تربیت افراد جامعه است. حکومت باید زمینه رشد فرد و جامعه را فراهم آورد و استعدادها را برای رسیدن به کمال انسانی و اسلامی شکوفا سازد.
تعلیم و تربیت، هدف بعثت و در رأس آموزههای همه انبیای الهی بوده است. در قرآن کریم نیز آمده است:
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ). 1
اوست خدایی که پیغمبری بزرگوار و مکتب نرفته را از میان عرب بادیهنشین برانگیخت تا آیات وحی خدا را بر آنان تلاوت کند و آنها را از جهل و اخلاق زشت، پاک سازد و شریعت کتاب آسمانی و حکمت الهی بیاموزد، با آنکه پیش از همه در دریای جهالت و گمراهی غرق بودند.
در آیه گفته شده تربیت بر تعلیم مقدم ذکر شده است و در آیه زیر تعلیم مقدم بر تربیت است:
(یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ )؛ 1 تا آیات تو را برای مردم تلاوت کنند و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزند و آنها را تزکیه کنند.
قرآن نیز هدف از بعثت پیامبران را تربیت میداند:
(کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ ). 2
همانگونه که در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم تا آیات ما را برای شما تلاوت کند و شما را تربیت نماید.
حکومت الهی همه پیامبران برای تعلیم و تربیت جامعه و پرورش انسان کامل بوده است. اقتصاد، صنعت و طبیعت پیشنیاز تربیت انسان نمونه و کامل است و حکومت اسلامی نیز موظف است تا همه امکانات خود را برای رسیدن به این هدف به کار بگیرد. قرآن از قول شعیب پیامبر(علیه السلام) میفرماید:
(إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ ، مَا اسْتَطَعْتُ )؛ من هیچ انگیزه و هدفی جز اصلاح و تربیت انسانها ندارم.
امام علی(علیه السلام) پس از بیان حقوق متقابل حکومت و مردم، آموزش عمومی و رشد اخلاق و فضایل اخلاقی و تربیت مردم را از حقوق مردم بر حکومت میشمارد:
«حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ وَتَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَتَعْلِیمُکُمْ کَیْ لَا تَجْهَلُوا وَتَأْدِیبُکُمْ کَیْ مَا تَعْلَمُوا». (1)
1) (3) . نهجالبلاغة، خطبه34.
حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم؛ بیتالمال را برای شما مصرف کنم؛ شما را آموزش دهم تا از جهل و نادانی نجات یابید، و شما را تربیت کنم تا فراگیرید.
علم سرچشمه همه خیرات و جهل و نادانی سرچشمه همه بدیهاست. تربیت صحیح پایه و اساس همه پیشرفتها است و تنها در سایه تربیت درست، جامعه به کمال میرسد. کمال و سعادت جامعه بالاترین هدف و وظیفه اساسی حکومت اسلامی است. امام علی(علیه السلام) میفرماید:
«مِنْ کَمَالِ السَّعَادَةِ السَّعْیُ فِی صَلَاحِ [إِصْلَاحِ] الْجُمْهُورِ» ؛ (1)
بالاترین سعادت، تلاش برای اصلاح امور و تربیت همه مردم است».
آن حضرت یکی از وظایف حکومت را اصلاح و تربیت مردم میداند:
«
وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا »؛ اصلاح و تربیت مردم». (2)
فرمود:
«إِنَّهُ لَیْسَ عَلَی الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِی النَّصِیحَةِ» . (3)
کوتاهی نکردن در موعظه و تلاش برای نصیحت و آنچه پروردگار به او واگذار کرده است، وظیفه امام است. ریشه همه تباهیها و بدبختیها نبود تربیت صحیح است. امام علی(علیه السلام) میفرماید:
«عدم الْأَدَب سَبَبُ کُلِّ شَرٍّ» ؛ (4)نبود ادب و تربیت علت هر شر و بدی است».
امام علی(علیه السلام) پس از رخداد تاریخی حکمیت، شامیان و پیروان معاویه را کج فهم و دارای تربیت نادرست توصیف میکند و میفرماید:
«جُفَاةٌ طَغَامٌ وَ عَبِیدٌ أَقْزَامٌ جُمِعُوا مِنْ کُلِّ أَوْبٍ وَ تُلُقِّطُوا مِنْ کُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ یَنْبَغِی أَنْ یُفَقَّهَ وَ یُؤَدَّبَ وَ یُعَلَّمَ وَ یُدَرَّبَ وَ یُوَلَّی عَلَیْهِ وَ یُؤْخَذَ عَلَی یَدَیْهِ». (1)
آنها سنگدلان، اوباش و اراذل و بردگانی از گروهای مختلفی هستند که از هرسوگرد آمدهاند؛ اینان کسانی هستند که سزاوار است بفهمند، ادب شوند، بیاموزند و تربیت شوند؛ کسانی هستند که برای آنها باید قیم و سرپرستی تعیین کرد و دستشان را گرفت و از تصرف آنها در اموالشان جلوگیری کرد.
حضرت امام علی(علیه السلام) درباره تربیت مردم میفرماید:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی قَدْ بَثَثْتُ لَکُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِی وَعَظَ [بِهَا الْأَنْبِیَاءُ ] الْأَنْبِیَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ وَ أَدَّیْتُ إِلَیْکُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِیَاءُ إِلَی مَنْ بَعْدَهُمْ وَ أَدَّبْتُکُمْ بِسَوْطِی فَلَمْ تَسْتَقِیمُوا وَ حَدَوْتُکُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا.
لله انتم! اتتوقعون اماماً غیری یطا بکم الطریق ویرشدکم السبیل؟ الا انه قد ادبر من الدنیا ما کان مقبلاً، و اقبل منها ما کان مدبراً وازمع الترحال عبادالله الاخیار، وباعوا قلیلاً من الدنیا لایبقی بکثیر من الاخره لایفنی». (2)
ای مردم! من پند و اندرزهایی را که پیامبران برای امتهای خود بیان کردند در بین شما انتشار دادم و وظائفی را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود داشتند، تحقق بخشیدم؛ با تازیانه شما را ادب کردم؛ امّا نپذیرفتید؛ به راه راست نرفتید؛ با هشدارهای فراوان شما را فراخواندم، ولی جمع نشدید.
شما را به خدا! آیا منتظرید رهبری غیر از من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود، پشت کرد و آنچه پشت کرده بود، روی آورد؛ بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ شدند و دنیای اندک و نابود شدنی را با آخرت جاویدان عوض کردند.
زمامداران باید پیش از هرکس دانش آموخته و تربیت یافته باشند؛ زیرا کسی که خود دانش آموخته و تربیت یافته نباشد، نمیتواند به تعلیم و تربیت دیگران بپردازد.
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً- [فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم». (1)
کسی که خود را رهبر مردم میداند، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد و پیش از آنکه به گفتار تربیت کند، با کردار بیاموزد؛ زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوارتر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.
حضرت امام علی(علیه السلام) پیش از اینکه مردم را به کاری وادارد ، خود اول مجری آن بود و پیش از اینکه از کاری نهی کند، اول خود از آن کار دوری میکرد. حضرت امام علی(علیه السلام) فرمود:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکُمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُکُمْ إِلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکُمْ عَنْهاَ» (2)
ای مردم! به خدا سوگند! من شما را به اطاعتی برنمیانگیزم، جز آنکه خود
پیش از شما آن را انجام دادهام؛ شما را از معصیتی باز نمیدارم، جز آنکه پیش از شما آن را فرو میگذارم.
حاکمان در عمل باید مردم را به سمت اصلاح و تربیت راهنمایی کنند. حکومت با تهدید، زور و فشار نمیتواند آدمیان را به سوی هدایت و تربیت بکشاند؛ زیرا اساس تربیت و رشد، میل و انگیزه و خواست فرد است. حکومت باید زمینه تربیت، رشد و تعالی انسانها را فراهم سازد. شاید بتوان با روش مستبدانه و خودکامانه مردم را با خود همراه کرد؛ اما چنین حرکتی نه تنها نمیتواند زمینهساز تربیت آنها باشد، بلکه موجب پیدایش ریا، نفاق و کفر خواهد شد. امام علی(علیه السلام) در سختترین شرایط سیاسی نیز حاضر نشد تا با زور و فشار، مردم را به سوی تربیت بکشاند. آن حضرت میفرماید:
«وَ لَیْسَ لِی أَنْ أَحْمِلَکُمْ عَلَی مَا تَکْرَهُونَ؛ (1)مرا نرسد که شما را به چیزی وادارم که ناخوش میانگارید». آن حضرت معتقد بود که مردم باید خود بخواهند و در مسیر تربیت گام نهند در غیر این صورت، تربیتی حاصل نخواهد شد. آن حضرت در نامهای به یکی از استانداران خود به نام «قرظة بن کعب انصاری» مینویسد:
«و لَسْتُ أَرَی ان َاجْبُر احداً عَلَی عَمَل یکرهه؛ (2)به نظر من درست نیست که کسی را مجبور به کاری کنم که آن کار را دوست ندارد». نمیتوان کسی را با اجبار و اکراه به سوی کمال برد. در منطق دین هیچ گونه خودکامگی و قیمومیت در تربیت و هدایت راه ندارد. حضرت امام علی(علیه السلام) پس از جنگ نهروان که مردم را برای مقابله با قاسطین و دفع تجاوز آنان فرا خواند و آنان سستی نشان دادند، در خطبهای به
آنان فرمود:
«وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیمُ أَوَدَکُمْ وَ لَکِنِّی لَا أَرَی إِصْلَاحَکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی». (1)من به خوبی میدانم که چه چیز شما را اصلاح میکند و از کجی به راستی میآورد؛ اما حاضر نیستم برای اصلاح شما خود را تباه سازم. مبنای تربیت آدمی، ترغیب است. اساس رسالت مصلحان حقیقی نیز، ابلاغ است نه اجبار. امام علی(علیه السلام) به عمار که برای هدایت «مغیرة بن شعبة» تلاش میکرد، فرمود:
«وَ قَالَ(علیه السلام) لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ [رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَی] وَ قَدْ سَمِعَهُ یُرَاجِعُ الْمُغِیرَةَ بْنَ شُعْبَةَ کَلَاماً دَعْهُ یَا عَمَّارُ فَإِنَّهُ [لَنْ یَأْخُذَ] لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا وَ عَلَی عَمْدٍ [لَبَّسَ] لَبَسَ عَلَی نَفْسِهِ لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِه». (2)چون عمار پسر یاسر با مغیرة بن شبعة بحث میکرد و پاسخ او را میداد، امام به او فرمود: ای عمار! مغیرة را رها کن؛ زیرا او از دین به مقداری که او را به دنیا نزدیک کند، برگرفته و از روی عمد حقائق را بر خود پوشیده داشته است تا شبهات را بهانه ای برای لغزشهای خود قرار دهد. حکومت بر اساس تهدید، تحمیل و اجبار نمیتواند به تربیت مردم بپردازد؛ زیرا تربیت باید به طور کامل بر اساس رغبت و خواست فرد باشد و حکومت باید زمینههای پذیرش و خواست افراد جامعه را برای تربیت صحیح و حقیقی آماده کند و موانع آن را نیز برطرف سازد. حضرت امام علی(علیه السلام) پس از بیان فرهنگ و روابط اجتماعی جاهلی، نخستین گامهای تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دگرگون سازی و از بین بردن موانع رشد مردم معرفی میکند:
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ - أَرْسَلَهُ بِالدِّینِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ- وَ الْکِتَابِ الْمَسْطُورِ وَ النُّورِ السَّاطِعِ - وَ الضِّیَاءِ اللَّامِعِ وَ الْأَمْرِ الصَّادِعِ - إِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ وَ احْتِجَاجاً بِالْبَیِّنَاتِ - وَ
تَحْذِیراً بِالْآیَاتِ وَ تَخْوِیفاً بِالْمَثُلَاتِ - وَ النَّاسُ فِی فِتَنٍ انْجَذَمَ فِیهَا حَبْلُ الدِّینِ - وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِی الْیَقِینِ - فَاخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِیَ الصَّدْرُ- فَالْهُدَی خَامِلٌ وَ الْعَمَی شَامِلٌ - عُصِیَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّیْطَانُ - وَ خُذِلَ الْإِیمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ - وَ تَنَکَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُکُهُ - أَطَاعُوا الشَّیْطَانَ فَسَلَکُوا مَسَالِکَهُ وَوَرَدُوا مَنَاهِلَهُ - بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ - فِی فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا- وَ قَامَتْ عَلَی سَنَابِکِهَا «3» فَهُمْ فِیهَا تَائِهُونَ - حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ - فِی خَیْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِیرَانٍ - نَوْمُهُمْ سُهُودٌ «4» وَ کُحْلُهُمْ دُمُوعٌ - بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُکْرَمٌ.» (1)شهادت میدهم که محمد(صلی الله علیه و آله) بنده خدا و فرستاده اوست؛ خداوند او را با دینی آشکار و نشانهای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار؛ نوری درخشان؛ چراغی تابان؛ فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردیدها را نابود سازد و با دلائل روشن استدلال کند؛ با آیات الهی مردم را از کارهای زشت بازدارد و از کیفرهای الهی بترساند. خدا، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را زمانی فرستاد که مردم گرفتار فتنهها، رشتههای دین پاره شده، ستونهای ایمان و یقین ناپایدار بود؛ در اصول دین اختلاف داشته و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار، پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بینور و کور دلی همگان را فراگرفته بود؛ خدای رحمان معصیت میشد و شیطان را یاری میکردند؛ ایمان بی یاور مانده بود؛ ستونهای آن ویران و نشانههای آن انکار شده بود؛ راههای آن ویران و جادههای آن کهنه و فراموش گردید؛ مردم دوران جاهلی شیطان را اطاعت میکردند؛ به راههای او میرفتند؛ از آبشخور شیطان سیراب میشدند؛ با دست مردم دوران جاهلیت نشانههای شیطان آشکار و پرچم او برافراشته گردید؛
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه2.
فتنهها مردم را لگد مال و با سمهای محکم خود نابودشان کرد و پا برجا ایستاده بود؛ اما مردم حیران و سرگردان، بیخبر و فریب خورده در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان (بتپرستان) زندگی میکردند؛ خواب آنها بیداری و سرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به اصلاح و تربیت مردم پرداخت:
«اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْمَدْحُوَّاتِ وَدَاعِمَ الْمَسْمُوکَاتِ وَجَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَی فِطْرَتِهَا شَقِیِّهَا وَسَعِیدِهَا اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِکَ وَنَوَامِیَ بَرَکَاتِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَالْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَالْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَالدَّافِعِ جَیْشَاتِ الْأَبَاطِیلِ وَالدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِیلِ کَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِکَ مُسْتَوْفِزاً فِی مَرْضَاتِکَ غَیْرَ نَاکِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَلَا وَاهٍ فِی عَزْمٍ وَاعِیاً لِوَحْیِکَ حَافِظاً لِعَهْدِکَ مَاضِیاً عَلَی نَفَاذِ أَمْرِکَ حَتَّی أَوْرَی قَبَسَ الْقَابِسِ وَأَضَاءَ الطَّرِیقَ لِلْخَابِطِ وَهُدِیَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَالْآثَامِ». (1)
بار خدایا! ای گستراننده هر گستره؛ ای نگهدارنده آسمانها؛ ای آفریننده دلهای با فطرت؛ دلهای رستگار و دلهای شقاوتزده. گرامیترین درودها و افزونترین برکات خود را بر محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و فرستادهات که خاتم پیامبران گذشته(علیهم السلام) و گشاینده درهای بسته و آشکارکننده حق با برهان است، بفرست؛ او که دفعکننده لشکرهای باطل و در هم کوبنده شوکت گمراهان است؛ آنگونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید و به فرمانت قیام کرد و به سرعت در راه خشنودی توگام برداشت؛ به گونهای که حتی یک قدم هم به عقب برنگشت؛ اراده او سست نشد و در پذیرش و گرفتن وحی نیرومند بود؛ حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجرای فرمان تو تلاش کرد تا آنجا که نور حق را
1) (1) . نهجالبلاغه، خطبة 72.
آشکار و راه را برای جاهلان روشن کرد و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند، هدایت شدند.
از موانع و مقتضات مهم تربیت، موانع و مقتضیات سیاسی است. سیاست و حکومت در تربیت نقش بسزایی دارد. امام علی(علیه السلام) فرمود:
«الْمُلْکَ کالنّهر الْعَظِیمَ تَسْتَمِدَّ منه الجداول، فإن کَانَ عَذْباً عذبت، َوَإِنْ کَانَ مِلْحاً ملحت». (1)
زمامدار همچون رودخانه پهناوری است که رودهای کوچک از آن جاری میشود. پس اگر آب رودخانه پهناور گوارا باشد، آب رودهای کوچک نیز گوارا خواهد بود و اگر شور باشد، آب آنها نیز شور خواهد بود.
سیاستهای حکومت در یک جامعه بر دوگونه است؛ یا بستر مناسبی برای تربیت است؛ یا مانعی بر سر راه تربیت است؛ سیاستهای معتدل و مبتنی بر رفق، مدارا، رحمت و محبت از مقتضیات تربیت و سیاستهای غیرمعتدل و مبتنی بر تندی، خشونت و سختگیری و هرگونه افراط و تفریط از موانع تربیت است.
بر همین اساس در نهجالبلاغه اصل اعتدالگرایی در برنامهها و سیاستها، رفتارها و عملکردهای تربیتی مورد توجه قرار گرفته است. حضرت امام علی(علیه السلام) که حاکم جامعه اسلامی بود، به استانداران و کارگزاران خود گوشزد میکرد تا اعتدالگرایی را سرلوحه کار خود قرار دهند. آن حضرت اعتدال را نتیجه خردورزی و نادانی را نتیجه افراط و تفریط میدانست.
«لَا یُرَی الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا؛ (2)همیشه جاهل یا افراطگر و یا تفریط کننده است.» در جای دیگر نیز، این حال افراط و تفریط را اینگونه یادآور میشود:
لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِیَ أَعْجَبُ مَا فِیهِ وَ [هُوَ ذَلِکَ الْقَلْبُ وَذَلِکَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَإِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ وَإِنْ مَلَکَهُ الْیَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَإِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَیْظُ وَإِنْ أَسْعَدَهُ [الرِّضَا] الرِّضَی نَسِیَ التَّحَفُّظَ وَإِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَإِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَإِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَإِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَی إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَی وَإِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَإِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَإِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَتْ بِهِ الضَّعَةُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَإِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ کَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَکُلُّ تَقْصِیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَکُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد. (1)
به رگهای درونی انسانی پاره گوشتی به نام «قلب» آویخته شده است که شگرفترین اعضای درونی اوست؛ چیزهایی سرشار از حکمت و غیر آن در آن وجود دارد.
چنانچه امیدی در دل پدید آید، طمع آن را خوار گرداند؛ اگر طمع بر آن هجوم آورد، حرص آن را تباه سازد؛ اگر نومیدی بر آن چیره شود، تأسف خوردن آن را از پای درآورد؛ اگر خشمناک شود، کینهتوزی آن فزونی یابد و آرام نگیرد؛ اگر به خشنودی دست یابد، خویشتنداری را از یاد برد؛ اگر ترس آن را فراگیرد، پرهیز کردن آن را مشغول سازد؛ اگر به گشایشی برسد، دچار غفلتزدگی شود؛ اگر مالی به دست آورد، بینیازی آن را به سرکشی کشاند؛ اگر مصیبت ناگواری به آن رسد، بیصبری رسوایش کند؛ اگر به تهیدستی مبتلا گردد، بلاها او را مشغول سازد؛ اگر گرسنگی بیتابش کند، ناتوانی آن را از پای درآورد؛ اگر زیادی سیر شود، سیری آن را زیان رساند. پس هرگونه کُند روی برای آن زیانبار و
1) (1) . نهجالبلاغة، حکمت108.
هرگونه تندروی برای آن فساد آفرین است.
مربی باید افراط و تفریط را به خوبی بشناسد؛ مرزها را خوب تشخیص دهد و کسانی را که خواهان تربیت هستند، به سوی اعتدال حرکت دهد.
امام علی(علیه السلام) در نخستین خطبه حکومتی خود، به این حقیقت اشاره کرده است:
«الْیَمِینُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَالطَّرِیقُ الْوُسْطَی هِیَ الْجَادَّةُ عَلَیْهَا بَاقِی الْکِتَابِ وَآثَارُ النُّبُوَّةِ وَمِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَإِلَیْهَا مَصِیرُ» . (1)
انحراف به چپ و راست، گمراهی و ضلالت است. راه میانه و مستقیم، جاده وسیع حق است. قرآن، آیین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همین طریق را توصیه میکند و سرانجام همین جاده، مقیاس و معیار سنجش کردار همگان است.
امام علی(علیه السلام) در جای دیگر نیز میفرماید:
«مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَبَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَمَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَشِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَحَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ» . (2)
آنکه میانه را پیش گیرد، بستانیدش و به نجات مژده دهندش و آنکه راه راست یا چپ را پیش گیرد، روش وی را زشت شمارند و از تباهیاش بر حذر دارند.
اعتدالگرایی در زندگی فردی، اجتماعی و در فرایندهای اقتصادی و دینداری، زمینه تربیت صحیح را فراهم میکند. حضرت امام علی(علیه السلام) فرمود:
«کُنْ سَمْحاً وَلَا تَکُنْ مُبَذِّراً وَکُنْ مُقَدِّراً وَلَا تَکُنْ مُقَتِّرا؛ (3)بخشنده باش نه اسرافکننده و اندازه نگه دار و بر خود سخت مگیر».
آن حضرت در نامهای به زیاد بن أبیه، معاون عبداللّه بن عباس (استاندار بصره) نوشت:
«
فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً ؛ (1)میانهرو باش و از زیادهروی دست بردار».
حضرت امام علی(علیه السلام) به کارگزاران خود سفارش کرد تا در اداره امور، اعتدالگرا باشند و از افراط و تفریط دوری کنند.
«وَلْیَکُنْ أَحَبُّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطَهَا فِی الْحَقِّ؛ (2)و باید کاری را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند».
آن حضرت در نامهای به عمروبن سلمه ارحبی، او را به رعایت اعتدال در رفتار با غیرمسلمانانی که در قلمرو حکومت او زندگی میکردند، توصیه کرد و فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَقَسْوَةً وَاحْتِقَاراً وَجَفْوَةً وَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ وَلَا أَنْ یُقْصَوْا وَیُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَدَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَةِ وَالرَّأْفَةِ وَامْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَالْإِدْنَاءِ وَالْإِبْعَادِ وَالْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّه». (3)
پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت، قساوت و تحقیر مردم و سنگدلی تو شکایت کردند، من درباره آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم؛ زیرا مشرکند، نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند؛ زیرا با ما همپیمانند. پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز و رفتاری توأم با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانهروی را در نزدیک یا دور کردن آنان رعایت کن.
آن حضرت اعتدال را اساس دین میداند و میفرماید:
«أَلَا وَإِنَّ شَرَائِعَ الدِّینِ وَاحِدَةٌ وَسُبُلَهُ قَاصِدَةٌ مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَغَنِمَ وَمَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَ نَدِمَ». (1)
آگاه باشید! قوانین دین یکی و راههای آن معتدل، مستقیم و نزدیک است؛ هرکه بدان چنگ زند، به کاروان حق پیوندد و از آن بهرهمند شود و هرکه از آن باز ایستد، گمراه شود و پشیمان گردد.
آن حضرت اجرای عدالت را در گرو رعایت اعتدال میداند:
«عَلَیْکَ بِالْقَصْدِ فِی الْأُمُورِ فَمَنْ عَدَلَ عَنِ الْقَصْدِ جَارَ وَمَنْ أَخَذَ بِهِ عَدَلَ». (2)
بر تو باد به میانهروی درکار؛ زیرا هرکه از میانهروی برگرداند، ستم کند و هر که بدان پایبند گردد، به عدالت رفتار کند.
افراط و تفریط، انسان را از حق دور میکند و به باطل و ستم آلوده میگرداند.
امام علی(علیه السلام) درباره دوستان و دشمنان به دور از اعتدال خود، فرمود:
وَسَیَهْلِکُ فِی صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ وَمُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ وَخَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَالْزَمُوا. (3)
از نظر من به زودی دو گروه هلاک میگردند؛ دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود و دشمنی که در کینهتوزی با من زیاده روی کند و راه باطل برگزیند، بهترین مردم از نظر من گروه میانهرو هستند، از آنها جدا نشوید.
در جای دیگر نیز فرمود:
«هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَمُبْغِضٌ قَالٍ؛ دو کس به خاطر من تباه شدند:
دوستی که اندازه نگاه نداشت و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت».
حضرت امام علی(علیه السلام) خود را یک انسان معتدل معرفی میکند و توصیه میکند، که همه باید به این میزان توجه کنند:
«نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَی [الَّتِی یَلْحَقُ بِهَا التَّالِی بِهَا یَلْحَقُ التَّالِی وَإِلَیْهَا یَرْجِعُ الْغَالی ؛ ما در جایگاه میانهایم؛ [پس] عقبافتادگان باید به ما بپیوندند و تندروان غلوکننده باید به سوی ما باز گردند.»
در دیوان منسوب به امام علی(علیه السلام) نیز آمده است:
نحن نوم النمط الاوسطا لسنا کمن قصر او افرطا (1)
ما شیوه میانه را میجوییم؛ از کسانی نیستیم که کوتاهی یا فزونکاری کنند.
وَطَرِیقُنَا الْقَصْدُ؛ (2)راه و روش ما میانهروی است».
او که خود مظهر کمالات انسانی و نمونه انسان کامل است، همه را به میانهروی و اعتدال فرا میخواند و میفرماید:
«مَنْ أَرَادَ السَّلَامَةَ فَعَلَیْهِ بِالْقَصْدِ؛ (3)هرکه خواهان سلامت است، باید میانهروی را پیشه خود سازد.»
سلامت فکری، روحی و روانی، سلامت سیاسی و اجتماعی، سلامت مادی و اقتصادی همه در پرتو اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است. یک مؤمن باید میانهرو باشد.
نیز فرمود:
«الْمُؤْمِنُ سِیرَتُهُ الْقَصْدُ؛ (4)راه و رسم مؤمن، میانهروی است».
آن حضرت در توصیف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«الْمُؤْمِنُ سِیرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ کَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُکْمُهُ الْعَدْلُ؛ (1)راه و رسم او (رسول خدا) اعتدال، روش او صحیح و متین و سخنانش روشنگر حق از باطل و حکمش عادلانه بود».
بنابراین بر همه - حکومت، حاکمان، کارگزاران و عموم مردم - لازم است تا با پیروی از سنت و سیره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) همواره در امور فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و عبادی از افراط و تفریط دوری کنند و اساس برنامهها و تصمیمگیریها و سیاستها را بر پایه اعتدال و میانهروی تنظیم کنند تا راه راست و نجات را بیابند. حکومت باید در تمام سیاستگذاریها و عملکردها از این مرز خارج نشود و دستورهای حکومتی خود را همانگونه که حضرت امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه به کارگزاران خود سفارش فرموده، بر اساس این اصل مهم صادر کند و در مسائل فرهنگی و تربیتی نیز زمینه هرگونه افراط و تفریط را از بین ببرد و بسترهای لازم را برای رعایت اصل اعتدال و شکوفایی استعدادهای انسانی و تربیت دینی مهیا سازد.
نتیجه
فلسفه تشکیل حکومتها تحقق اصول، ارزشها و اهداف مقدس است؛ این اصول و ارزشها ممکن است در انواع حکومتها متفاوت باشند. از دیدگاه نهجالبلاغه عدالت از مهمترین اصول و پایه و اساس شکلگیری حکومت است؛ زیرا فلسفه بعثت پیامبران و نزول کتابهای آسمانی و تشکیل حکومت دینی است که حضرت در جاهای مختلف نهجالبلاغه آن را بیان میکند. آزادی انسانها
1) (1) . نهجالبلاغه، خطبه94.
در عرصههای سیاسی، اجتماعی و معنوی نیز یکی از مهمترین آرمانها و اهداف حکومت الهی است که حضرت به آن اشاره میکند. وحدت و یکپارچگی، قوام و دوام یک جامعه را به دنبال دارد و اختلاف و پراکندگی مایه سقوط و نابودی یک اجتماع و حکومت است. امنیت نیز یکی از ارزشهای مهم و اصیلی است که حکومتها باید برای ایجاد آن تلاش کنند. مسئله تعلیم و تربیت نیز هدف نهایی حکومتهاست؛ چرا که اساس و پایه همه این امور ساختن و به کمال رساندن انسان است.
پرسشها
مفهوم عدالت در نهجالبلاغه را بیان کنید.
فوائد اجرای عدالت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) را بنویسید.
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) جود برتر است یا عدل. چرا؟
آزادی از نگاه امام علی(علیه السلام) چیست؟
آزادی معنوی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) را بیان کنید.
آزادی بیان در نهجالبلاغه چگونه بیان شده است؟
آزادی سیاسی در نهجالبلاغه را تشریح نمایید.
نقش حکومت در ایجاد وحدت را توضیح دهید.
چهار عامل پیروزی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) را بنویسید.
امنیت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) چگونه محقق میشود؟
حکومت در تعلیم مردم چه نقش مهمی دارد؟
امام علی(علیه السلام) درباره نقش تربیتی حکومت چه مسائلی را بیان میکند؟
اعتدال در تربیت چه جایگاهی دارد؟
اهداف آموزشی
آشنایی با ساختار حکومت
تبیین شرایط حاکم اسلامی
آشنایی با وظایف حاکم اسلامی
آشنایی با نقش مردم در حکومت
آشنایی با حقوق متقابل مردم و حاکم
یکی از رویکردهای مهم در یک حکومت، ساختار آن است. در نظام اسلامی، حاکم و زمامدار نقش اساسی دارد؛ به همین دلیل، حاکم باید شرایط خاصی داشته باشد. تا بتواند وظایف مهمی را که بر عهده اوست، انجام دهد. درایت، معرفت، عدالت، قوت و سلامت نفس از مهمترین شرایط اوست. اجرای دین و شریعت، تأمین معیشت مردم، قضاوت و داوری از وظایف مهم حکومت اسلامی است. نقش، حضور و مشارکت جدی مردم نیز در بقاء و تداوم حکومت امری ضروری و لازم است. در حقیقت حاکم و مردم حقوقی بر یکدیگر دارند که رعایت آنها ثبات و دوام حکومت و رعایت نکردن آنها سقوط و نابودی حکومت را در پی دارد. در این فصل به تفصیل در این رابطه سخن خواهیم گفت.
اداره امور مردم از سنگینترین امانتها و زمامداری، آزمونی سخت و مسئولیتی بس بزرگ است و تنها کسانی میتوانند از این آزمون سربلند بیرون آیند و حق این امانت را اداء کنند و مسؤلیت خویش را انجام دهند که شرایط پذیرش این مسئولیت را داشته باشند و زمامدارانی میتوانند حقوق مردمان را به درستی ادا نمایند و حکومت را به اهداف آن نزدیک کنند که دارای درایت، معرفت، عدالت، قوت و سلامت باشند و اگر غیر از این باشد، تباهی و خودکامگی، گمراهی و بیدادگری، دولت و ملت را نابود میسازد.
امام علی(علیه السلام) در این باره چنین هشدار داده است:
«وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالْأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَلَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَلَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَلَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَلَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَیَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَلَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الْأُمَّه». (1)
شما خوب میدانید که نه جایز است که بخیل بر ناموس، جان، غنیمتها و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهدهدار شود تا در مال آنان حریص گردد؛ نه نادان تا با نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد؛ نه ستمکار، تا به ستم عطای آنان را ببرد؛ نه حیف و میل کننده اموال، تا به گروهی ببخشد و گروهی را محروم سازد؛ نه آنکه به خاطر حکم کردن، رشوه ستاند تا حقوق را پایمال کند و آن را چنانچه باید، نرساند؛ نه آنکه سنت را ضایع، و امت را به هلاکت دراندازد.
1) (1) . نهجالبلاغه، حکمت131.
بنابراین داشتن شرایط یاد شده برای یک حاکم اسلامی ضروری است و نبود این شرایط در زمامداران، به حکومت جاهلانه و گمراهانه تبدیل میشود.
درایت
با توجه به اهمیت مدیریت انسانی، از شرایط اساسی زمامداری، درایت و خردمندی است و کسی نمیتواند بدون خردورزی و برداشتهای صحیح از امور گوناگون و فهم عمیق مسائل جامعه را به خوبی اداره کند.
شرط تصمیمگیریهای درست و بموقع در اداره امور، درایت و خردمندی است. بدون تشخیص درست مسائل و برداشت آگاهانه از امور، چگونه میتوان به تصمیمی درست دست یافت و حقوق مردم را پاس داشت و پرچم حکومت دینی را برافراشت؟ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به درایت در امور سفارش کرد و فرمود:
«
اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَةٍ لَا عَقْلَ رِوَایَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیل؛ (1)چون خبری را شنیدید، آن را نیک بفهمید و در آن بیندیشد، نه اینکه بشنوید و نقل کنید؛ زیرا نقل کنندگان علم بسیارند، ولی اندیشهکنندگان در آن اندکاند».
انسانی که اهل درایت نیست، بیاندیشه سخن میگوید و بدون فهم عمیق عمل میکند، پیوسته در اشتباه به سر میبرد و خود و دیگران را به سوی تباهی سوق میدهد. امام علی(علیه السلام) در ضمن خطبهای چنین فرموده است:
«وَإِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَإِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِکَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِی نَفْسِهِ فَإِنْ کَانَ خَیْراً أَبْدَاهُ وَإِنْ کَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَإِنَّ الْمُنَافِقَ یَتَکَلَّمُ بِمَا أَتَی عَلَی لِسَانِهِ لَا یَدْرِی مَا ذَا لَهُ وَمَا ذَا عَلَیْهِ وَلَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّی یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَلَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّی یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَلْقَی اللَّهَ
1) (1) . همان، حکمت98.
تَعَالَی وَهُوَ نَقِیُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَأَمْوَالِهِمْ سَلِیمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْیَفْعَ». (1)
هر آینه زبان مؤمن در پس قلب اوست و قلب منافق در پس زبان او؛ زیرا مؤمن هنگامی که آهنگ گفتن کند، نخست در درون خود در آن بیندیشد؛ اگر نیک بود، بر زبان آرد؛ اگر بد بود، پنهانش دارد؛ امّا منافق هر سخن که بر زبانش آید، بگوید و نداند که چه به سود اوست و چه بر زیان او. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «ایمان بندهای استوار نگردد تا دل او استوار شود؛ دل او استوار نشود تا زبان او استوار نگردد». پس هر یک از شما که تواند خدا را دیدار کند؛ در حالی که دست به خون و مال مسلمانان نیالوده و زبان به ریختن آبرویشان نگشوده باشد، باید چنین کند.
انسان تنها با درایت و تدبیر میتواند خود و دیگران را از لغزش و پشیمانی در امان نگه دارد، پس داشتن درایت در اداره امور جامعه حیاتی است. امیرمؤمنان(علیه السلام) فرموده است:
«الْفِکْرُ فِی الْأَمْرِ قَبْلَ مُلَابَسَتِهِ یُؤْمِنُ الزَّلَلَ؛ (2)اندیشیدن در هر کار پیش از ورود به آن، [انسان را] از لغزش ایمن میسازد».
بیشترین لغزشها در ادره امور نتیجه نبود خردورزی و درایت است. امام علی(علیه السلام) یادآور شده است:
«
نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَقُبْحِ الزَّلَلِ؛ (3)پناه میبریم به خدا از خفتن عقل و زشتی لغزشها.»
درایت و خردمندی در هر امری لازم و در اداره امور از نخستین شرایط است که بدون آن هیچچیز سامان نمییابد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) چنین رهنمود داده است:
«یَحْتَاجُ الْإِمَامُ إِلَی قَلْبٍ عَقُولٍ وَلِسَانٍ قَئُولٍ وَجَنَانٍ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ صَئُولٍ؛ (1)پیشوا و رهبر به قلبی اندیشمند و زبانی گویا و دلی که بر اقامه حق استوار باشد، نیازمند است.»
معرفت
حکومت اسلامی، حکومتی است که حکمیانه اداره میشود و شرط تحقق چنین نظامی، معرفت، بصیرت و حکمت زمامدار است و در غیر این صورت به فرموده امام علی(علیه السلام) حکومت جهالت و ضلالت بر جامعه حاکم خواهد شد:
«
لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی.... وَلَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ؛ (2)جایز نیست که نادان زمامدار مسلمانان گردد تا به نادانی خویش آنان را به گمراهی برد.»
داشتن علم و معرفت از شرایط اساسی زمامداری است و سزاوارترین مردم به اداره امور، عالمترین آنان است. امیر مؤمنان علی(علیه السلام) نیز به صراحت فرمود:
«
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَأَعْلَمُهُ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ؛ (3)ای مردم! سزاوارترین مردم به خلافت، قویترین آنان بدان و داناترین آنها به فرامین خداوند است».
معرفت و حکمت، نقش بسزایی در مدیریت دارد، و نزدیکترین کسان به پیامآوران الهی در اداره جوامع بر اساس آموزههای آنان، عالمترین مردم به آموزههای آنان است. علی(علیه السلام) در حکمتی نورانی فرموده است:
«إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ؛ (4)همانا نزدیکترین مردم به
پیامبران(علیه السلام)، داناترین آنان است، بدانچه آوردهاند.»
انسان فاقد معرفت و حکمت پیوسته به افراط و تفریط عمل میکند و چنین انسانی، مدیریتی نامتعادل دارد و همه امور را دستخوش آشفتگی و تزلزل میکند. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود:
«لَا یُرَی الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا؛ (1)جاهل را نمیبینی مگر اینکه یا افراط میکند یا تفریط».
نقطه مقابل این نوع مدیریت، مدیریت دانایان است که اعتدال را سرلوحه کار خود قرار میدهند. چنانکه امیر بیان علی(علیه السلام) نیز فرموده است:
«الْفَقِیهُ کُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَلَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَلَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللَّه». (2)
دانای فهمیده و زیرک کسی است که مردم را از آمرزش خدا مأیوس نسازد؛ از مهربانی و رحمت او آنها را نا امید نکند و از عذاب ناگهانی وی ایمنشان ندارد.
معرفت و حکمت، دید انسان را در اداره امور جامعه وسعت میبخشد و او را از تنگنظری و کوتهبینی به دور میدارد؛ به رفتاری معتدل و حکیمانه میکشاند؛ اما نبود معرفت و حکمت در حکومت، جز پیمودن راه جهالت و کشاندن مردم به گمراهی و عملکردی تنگنظرانه و بیدادگرانه نتیجه دیگری ندارد.
امام علی(علیه السلام) در وصف آنانی که داوری و حکومت میان مردم را بر عهده میگیرند؛ اما معرفت و حکمت کافی ندارند، چنین فرموده است:
«دشمنترین مردم در نزد خدا، دو کس باشند: یکی آنکه خداوند او را به خود وانهاده؛ او از راه راست به دور افتاده؛ دل او شیفته بدعت است؛ مردم را به گمراهی
میکشاند؛ دیگران را به فتنه دراندازد و راه رستگاری پیشینیان را به روی خود مسدود سازد؛ در مرگ و زندگی گمراهکننده پیروان خویش و برگیرنده بار گناه دیگران است؛ اما خود، گناهان خویش را پایندان. دیگری، کسی است که کولهباری از نادانی فراهم ساخته، خود را در میان جماعت نادان امت درانداخته، شتابان در تاریکی فتنهتازان کور در بستن پیمان سازش میان مردم آدمی نمایان که او را دانا نامیدهاند و او نه چنان است؛ چیزی را بسیار فراهم آورده که اندکش بهتر از بسیار آن است؛ خویشتن را از آبی گنده سیراب کرده و چه بسا چیزهای بیفایدت در گنجینه خاطر خود اندوخته؛ در میان مردم به داوری نشیند و خود را عهدهدار گشودن مشکل دیگری بیند؛ اگر کار سربستهای نزد او ببرند، نمونهای چند از رأی خود آماده گرداند و آن را صواب داند؛ کارها بر او مشتبه گردیده؛ عنکبوتی را ماند که در بافتههای تار خود خزیده؛ نداند که بر خطاست یا به حقیقت رسیده؛ اگر به صواب رفته باشد، ترسد که راه خطا پیموده؛ اگر به خطا رفته، امید دارد آنچه گفته صواب بوده است؛ نادانی است که راه جهالت پوید؛ کوری است که در تاریکی گمشده خود جوید؛ آنچه گوید، نه از روی قطع و یقین گوید؛ به گفتن روایتها پردازد و چنانکه کاه را بر باد دهند، او را زیر و رو سازند. به خدا سوگند! نه راه صدور حکم را دانسته است؛ نه منصبی را که به عهده اوست، شایسته است؛ آنچه را خود نپذیرد، علم به حساب نیاورد؛ جز مذهب خویش، مذهبی را حق نشمارد؛ اگر حکمی را نداند، آن را بپوشاند تا نادانیاش نهفته بماند؛ خون بیگناهان از حکم ستمکارانه او در خروش و فریاد میراث بر بادرفتگان همه جا در گوش است». (1)
امام علی(علیه السلام) گوشههایی از عملکرد نادانهایی را که در کرسی اداره امور نشسته
1) (1) . همان، حکمت17.
و کورانی را که سررشتهدار مردم شدهاند، بیان میکند تا زشتی و تباهی حکومت جاهلان و گمراهان به خوبی روشن شود و از سوی دیگر جز عالمان و فرهیختگان نباید در رأس امور قرار گیرند. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) چنان به حاکمیت معرفت و حکمت در حکومت اهمیت میداد که به کارگزاران خود چنین سفارش میکرد:
«وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَمُثَافَنَةَ الْحُکَمَاءِ- فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَهْلُ بِلَادِکَ وَإِقَامَةِ مَا اسْتقَامَ بِهِ النَّاسُ مِنْ قَبْلِکَ». (1)
درباره آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بودهاند، با دانشمندان زیاد گفتوگو کن و با حکیمان زیاد سخن بگو.
عدالت
عدالت، شرط اساسی برای تصدی امور حکومت است چنانچه این شرط نباشد، شرایط دیگر نیز نخواهد بود؛ زیرا حیات همه امور به عدالت است. چنانکه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نیزاشاره فرموده است:
«
الْعَدْلُ حَیَاةٌ؛ (2)عدالت، زندگی است.»
هیچچیز مانند بیعدالتی در حکومت، خانمانسوز و بنیان برانداز نیست؛ به گونهای که کمترین بیعدالتی نیز ویرانگر است. بنابراین توجه به صفت عدالت در زمامداران امری اساسی است. برپایی حکومت؛ همدلی ملت؛ آسودگی امت و استواری دولت به عدالت است؛ عدالت، اساس سلامت جامعه و نشاط مردم و عامل قوت سیاست و مشارکت همگانی؛ توانمندی دین در راهبری و روی آوردن مردم به دینداری است. با تحقق عدالت انگیزه خدمت به درستی فراهم
میشود و رحمت، محبت و برکت جامعه را فرا میگیرد؛ تحقق عدالت جز با زمامدارانی عدالت پیشه و دادگر به دست نمیآید؛ امانت حکومت و مدیریت جز با عدالت ادا نمیشود. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرموده است:
«ثَلَاثَةٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ مِنَ الْأَئِمَّةَ صَلَحَ أَنْ یَکُونَ إِمَاماً [اضْطَلَعَ بِأَمَانَتِهِ؛ اذا عَدَلَ فِی حُکْمِهِ، وَلَمْ یَحْتَجِبْ دون رَعِیَّتِهِ، وأَقَامَ کِتَابَ اللَّهِ تعالی فی الْقَرِیبَ وَالْبَعِیدِ». (1)
هر پیشوایی که سه ویژگی زیر را داشته باشد، میتوان گفت به امانت خود وفادار است: 1. در صدور حُکم عدالت را در نظر بگیرد؛ 2. در دسترس مردم باشد؛ 3. قوانین الهی را درباره اشخاص دور و نزدیک یکسان برپا دارد.
پس از شکایت مردم از عملکرد عثمان بن عفان و درخواست مردم برای گفتوگو با وی، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در سخنانی خطاب به عثمان بن عفان به جایگاه عدالت در حکومت اشاره کرد و فرموده:
«فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِیَ وَهَدَی فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَأَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ». (2)
بدان! برترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است عادل، هدایت شده و راهبر که سنت شناخته شده را برپا دارد؛ بدعتی را که ناشناخته است، از بین ببرد؛ سنتها روشن و نشانههایش هویداست؛ بدعتها آشکار و نشانههایش برپاست؛ بدترین مردم نزد خدا پیشوایی است ستمگر، خود گمراه و گمراه کننده دیگران که سنت پذیرفته شده را بمیراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند.
امام علی(علیه السلام) شرط عدالت را اصیلترین شرط زمامداری میداند و مهمترین
امور را وابسته به آن معرفی کرده و فرموده است:
«لَا یَصْلُحُ الْحُکْمُ وَلَا الْحَدُّ وَلَا الْجُمُعَةُ إِلَّا بِإِمَام عدل؛ (1)داوری و حکومت و اقامه حدود و نماز جمعه جز با پیشوایی عادل درست نمیشود».
زمامداران عادل، جامعه را به امنیت، رفاه و برکت میرسانند و سرچشمه خیر برای مردمانند و زمامداران فاجر وسیله هلاکت مردمانند.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) ضمن خطبهای هنگام اردوکشی به شام برای پیکار با معاویة بن أبیسفیان و قاسطین چنین فرموده است:
«اتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَأَطِیعُوهُ وَأَطِیعُوا إِمَامَکُمْ فَإِنَّ الرَّعِیَّةَ الصَّالِحَةَ تَنْجُو بِالْإِمَامِ الْعَادِلِ أَلَا وَإِنَّ الرَّعِیَّةَ الْفَاجِرَةَ تَهْلِکُ بِالْإِمَامِ الْفَاجِرِ». (2)
از خدا بترسید و از امام خود فرمان برید که مردم صالح به وسیله پیشوای عادل نجات مییابند و بدانید که مردم فاجر به وسیله پیشوای فاجر هلاک میشوند.
بنابر اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) جز آنان که عدالت را بر خود گماشتهاند و عدالت حاکم بر اندیشه و کردار و رفتار آنان است، کسی نمیتواند حق و عدل را به درستی برپا دارد. آن حضرت فرموده است:
«قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَی عَنْ نَفْسِهِ یَصِفُ الْحَقَّ وَیَعْمَلُ بِهِ لَا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إِلَّا أَمَّهَا وَلَا مَظِنَّةً إِلَّا قَصَدَهَا قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَإِمَامُهُ یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَیَنْزِلُ حَیْثُ کَانَ مَنْزِلُه». (3)
عدالت را بر خود گماشته؛ نخستین نشانه آن این است که هوی و هوس را از دل برداشته؛ حق را ستاید و به کار بندد؛ کار نیکی نیست که ناکرده گذاشته؛ و در
جایی گمان فایدتی نبرده جز آنکه برای رسیدن بدان همت گماشته؛ خود را در اختیار کتاب خدا نهاده؛ آن را راهبر و پیشوای خود قرار داده؛ هر جا گوید بارگشاید و هر جا که فرمان دهد، فرود آید.
توان
هر کس به هر پست از مقامهای زمامداری که میرسد، باید توان و شایستگی لازم برای آن مقام را داشته باشد؛ یعنی توان تحمل بار سنگین امانت اداره مردم؛ گشادگی سینه؛ توانایی تحمل مخالفان؛ شجاعت لازم در تصمیمگیری و ایستادگی؛ صلابت و استواری در امور؛ مصمم بودن در راهبری؛ توان ایستادگی در برابر مشکلات و ناملایمات؛ صبر و استقامت بر مصیبتها و نعمتها؛ صبر در برابر معصیتها؛ صبر بر طاعت خدا؛ و توانایی حفظ حدود خدا و مرزها؛ پاسداری از حقوق مردم و قوانین مقررات داشته باشد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ؛ (1)ای مردم! سزاوارترین افراد برای حکومت کسی است که بدان تواناتر باشد».
کسی که توان لازم برای اداره امور را ندارد و به آسانی زیر بار کار یا این وآن میرود و زمام امور از کف او بیرون میرود، گرفتار تزلزل و پریشانی وتصمیمها و اقدامات متناقص میگردد.
امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر چنین یادآور شده است:
«وَاجْعَلْ لِرَأْسِ کُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِکَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا یَقْهَرُهُ کَبِیرُهَا وَلَا یَتَشَتَّتُ عَلَیْهِ کَثِیرُهَا». (2)
بر سر هریک از کارهایت مهتری از آنان بگمار که نه بزرگی کار او را ناتوان
سازد و نه بسیاری آن وی را پریشان نماید.
انسانی که سعه صدر لازم را برای اداره امور نداشته باشد، سنگینی بار امانت مدیریت را تاب نمیآورد، نمیتواند حق مردم را ادا کند. امیر مؤمنان علی(علیه السلام) به صراحت فرموده است:
«مَنْ ضَاقَ صَدْرُهُ لَمْ یَصْبِرْ عَلَی أَدَاءِ حَق؛ (1)کسی که سینهاش تنگ باشد، بر ادای حق تاب نیاورد».
گشادگی سینه از ابزار مدیریت است و بیگمان آنکه سینهاش تنگ باشد، توان لازم برای اداره امور را نخواهد داشت. امام علی(علیه السلام) فرموده است:
«آلَةُ الرِّئَاسَةِ سَعَةُ الصَّدرْ، (2)وسیله و ابزار ریاست و مدیریت، گشادگی سینه است».
نابردباری و کم تحملی رشته کار را از کف انسان بیرون میبرد و انسان نمیتواند مخالفان را تحمل نماید و حقوق مردم را ادا و انصاف را بر پا دارد. امیر مؤمنان علی(علیه السلام) کارگزاران خود را به شکیبایی و بردباری و دادورزی در اداره امور سفارش کرده و چنین فرموده است:
«
فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ؛ (3)پس داد مردم را از خود بدهید و با آنان انصاف روا دارید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید».
شکیبایی و بردباری از شرایط اصلی حکومت است؛ به گونهای که بدون آن توان مدیریت نخواهد داشت. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود:
«
الْحِلْمُ رَأْسُ السیاسَةِ؛ (4)بردباری، سر ریاست و سیاست است».
بردباری زمامداران مایه استواری حکومت و ارجمندی سیاست آنان است و چیزی چون بردباری و شکیبایی در اداره امور راهگشا نیست. پیشوای بردباران امام علی(علیه السلام) بردباری را چنین کارساز معرفی فرموده است:
«
وَ لَا عِزَّ کَالْحِلْمِ؛ (1)هیچ عزتی چون بردباری نیست».
با این فاکتورهای مدیریتی، حکومت سامان مییابد و اعتدال همه امور را فرا میگیرد و عدالت به درستی رخ مینماید. پیشوای عدالتخواهان امام علی(علیه السلام) در حکمتی والا چنین فرموده است:
«وَالْعَدْلُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی غَائِصِ الْفَهْمِ وَغَوْرِ الْعِلْمِ وَزَهْرَةِ الْحُکْمِ وَرَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَمَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُکْمِ وَمَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِی أَمْرِهِ وَعَاشَ فِی النَّاسِ حَمِیداً». (2)
و عدالت بر چهار رکن استوار است: فهمی ژرف نگرنده؛ دانشی پی به حقیقت برنده؛ نیکو داوری کردن و در بردباری استوار بودن.
پس آنکه به ژرفای دانش رسید از آبشخور شریعت سیراب گردید و آنکه بردبار بود، تقصیر نکرد و میان مردم با نیکنامی زندگی نمود.
شکیبایی و پایداری در اداره امور، بستر هموار شدن راهها و دریچه رسیدن به هدفهاست و بدون چنین توان در مدیریت، کسی را نجات و رستگاری نیست. حاکمان حکیم بر اساس شکیبایی و بزرگواری و حقمداری مدیریت میکنند که این امور راز کامیابی است. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) ضمن خطبهای مفصل (3)چنین فرموده است:
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَی وَدُعِیَ إِلَی رَشَادٍ فَدَنَا وَأَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً وَعَمِلَ صَالِحاً اکْتَسَبَ مَذْخُوراً وَاجْتَنَبَ مَحْذُوراً رَمَی غَرَضاً وَأَحْرَزَ عِوَضاً کَابَرَ هَوَاهُ وَکَذَّبَ مُنَاهُ جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِیَّةَ نَجَاتِهِ وَالتَّقْوَی عُدَّةَ وَفَاتِهِ رَکِبَ الطَّرِیقَةَ الْغَرَّاءَ وَلَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَیْضَاءَ اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَبَادَرَ الْأَجَلَ وَتَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَل». (1)
خداوند رحمت کند انسانی را که حکمی (حکمتی) را شنید و نیک فهمید؛ به رستگاری خوانده شد و بدان رو آورد؛ در پی راهنمایی افتاد و رهید؛ خدا را حاضر دید و از گناه ترسید؛ توشه پیش فرستاد؛ کرده نیک برای ذخیره انجام داد؛ از آنچه پرهیز باید، دوری گزید؛ در پی حق رفت و بدان رسید؛ آرزو را سرکوب کرد و با هوس خویش جنگید؛ شکیبایی را مرکب نجات و پرهیزگاری را برگ روز وفات دانست؛ راه روشن را پیش گرفت؛ طریق راست را مسیر خویش گرفت؛ فرصت زندگی را غنیمت شمرد و بر أجل پیشی گرفت و کار نیک ذخیرت کرد.
با چنین تواناییهایی است که میتوان در راه راست گام نهاد و امانت حکومت را پاس داشت. امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر در بیان صفات و ویژگیهای زمامداران و تواناییهای لازم برای اداره مردم و ادای حقوق آنان فرموده است:
«وَلَیْسَ یَخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ [تَعَالَی] مِنْ ذَلِکَ إِلَّا بِالاهْتِمَامِ وَالِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ وَتَوْطِینِ نَفْسِهِ عَلَی لُزُومِ الْحَقِّ وَالصَّبْرِ عَلَیْهِ فِیمَا خَفَّ عَلَیْهِ أَوْ ثَقُلَ». (2)
و والی از عهده آنچه خدا بر او واجب کرده برنیاید، مگر با کوشش و از خدا یاری جستن و خود را برای اجرای حق آماده نمودن و شکیبایی ورزیدن در انجام کار، خواه بر او دشوار آید یا آسان نماید.
سلامت
پاک بودن زمامداران از آلودگیهای نفسانی و خصلتهای غیر انسانی از شروط واجب برای زمامداری در حکومت است و کسی نمیتواند با وجود چنین خصلتها و آلودگیهایی، مدیریتی حکیمانه داشته باشد، خصلتها و آلودگیهایی همچون دنیا دوستی؛ خودخواهی؛ خود محوری؛ انحصار طلبی؛ خودرأیی؛ ریاست طلبی؛ قدرت پرستی؛ مقام دوستی؛ جاهطلبی؛ خودستایی؛ شهرت طلبی؛ آزمندی؛ آرزوگرایی؛ جوپذیری؛ سازشکاری؛ پرده دری؛ خودبینی؛ تنگ نظری؛ بیوفایی؛ باطلگرایی؛ طمعورزی؛ بدخلقی؛ خشک مغزی؛ کینهتوزی؛ حقارتپذیری؛ خشونتورزی؛ فخرفروشی؛ لجاجت ورزی؛ حلیهگری؛ بدبینی؛ انتقامگیری؛ بیاعتمادی؛ شتاب ورزی؛ ناامیدی؛ دون همتی؛ ریاکاری؛ ظاهربینی؛ بیحیایی؛ محبت کور و افراطی؛ خودنمایی؛ اشرافیگری و جز اینها.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) وجود خصلتهای ناپسند و آلودگیها را موجب تباهی حکومت و گمراهی مردم و نابودی آنان میداند، پس فرمود:
«وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالْأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَلَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَلَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَلَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَلَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ یَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَلَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الْأُمَّه». (1)
و شما خوب میدانید که نه جایز است بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهدهدار شود تا بر مالهای آنان حریص گردد؛ نه نادان تا با نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد؛ نه ستمکار تا به ستم،
1) (1) . همان، حکمت131.
عطای آنان را ببرد؛ نه حیف و میلکننده اموال تا به مردمی ببخشد و مردمی را محروم سازد؛ نه آنکه به خاطر حکم، رشوه ستاند تا حقوق را پایمال کند؛ آن را چنانکه باید نرساند و نه آنکه سنت را ضایع سازد و امت را به هلاکت دراندازد.
دنیادوستی یعنی برقرار کردن نسبت پست و نفسانی با امری از امور عالم، ریشه و اساس همه خطاها و گناهان است؛ چنانکه امیر مؤمنان علی(علیه السلام) این حقیقت را- که نخستین بار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بیان فرمود (1)- یادآور شده است:
«
حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خطیئة؛ (2)دوستی دنیا سرچشمه همه خطاهاست.»
پیشوای پارسایان، امام علی(علیه السلام) همه معصیتها، نافرمانیها، تمام کج فهمیها و انحرافها را در برقرار کردن نسبت پست و نفسانی با عالم یعنی دنیای نکوهیده معرفی کرد و راه نجات و رستگاری را در زهد و ترک دنیا و پارسایی میداند و فرمود:
«مِنْ هَوَانِ الدُّنْیَا عَلَی اللَّهِ أَنَّهُ لَا یُعْصَی إِلَّا فِیهَا وَلَا یُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِتَرْکِهَا». (3)
در خواری دنیا نزد خدا همین بس که جز به دنیا نافرمانی او نکنند و جز با وانهادن دنیا به پاداشی که نزد خداست، نرسند.
دنیادوستی به شکلهای گوناگون جلوه میکند و هیچ آفتی چون آن زمامداری را به تباهی نمیکشاند و سلامت امور را زایل نمیگرداند. خطرناکترین جلوه آن این است که دین وسیله دنیادوستی و بهرهمندیهای حیوانیگردد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر درباره حکومتهایی که دین را وسیله مقاصد دنیایی خود کرده بودند و به نام اسلامپناهی، دنیاخواهی میکردند و به جای امانتداری خودکامگی مینمودند، چنین یادآور شده است:
«فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَتُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا؛ (1)در این باره نیک بنگر که این دین در دست بدکاران گرفتار بود؛ در آن، کار از روی هوس میراندند و به نام دین، دنیا را میخوردند».
پیشوای آزادگان امام علی(علیه السلام) جلوه کامل پارسایی و وارستگی از دنیا و بندهای آن، در نامهای به «عثمان بن حنیف» - استاندار بصره - درباره وانهادن دنیا و آنان که در اسارت آن به هلاکت رسیدند، چنین نوشته است:
«إِلَیْکِ عَنِّی یَا دُنْیَا فَحَبْلُکِ عَلَی غَارِبِکِ قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِکِ وَأَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِکِ وَاجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِی مَدَاحِضِکِ - أَیْنَ الْقُرُونُ الَّذِینَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِکِ أَیْنَ الْأُمَمُ الَّذِینَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِکِ فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ وَمَضَامِینُ اللُّحُودِ وَاللَّهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصاً مَرْئِیّاً وَقَالَباً حِسِّیّاً لَأَقَمْتُ عَلَیْکِ حُدُودَ اللَّهِ فِی عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِیِّ وَأُمَمٍ أَلْقَیْتِهِمْ فِی الْمَهَاوِی وَمُلُوکٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَی التَّلَفِ وَأَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ إِذْ لَا وِرْدَ وَلَا صَدَرَ هَیْهَاتَ مَنْ وَطِئَ دَحْضَکِ زَلِقَ وَمَنْ رَکِبَ لُجَجَکِ غَرِقَ وَمَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبَائِلِکِ وُفِّقَ وَالسَّالِمُ مِنْکِ لَا یُبَالِی إِنْ ضَاقَ بِهِ مُنَاخُهُ وَالدُّنْیَا عِنْدَهُ کَیَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ اعْزُبِی عَنِّی فَوَاللَّهِ لَا أَذِلُّ لَکِ فَتَسْتَذِلِّینِی وَلَا أَسْلَسُ لَکِ فَتَقُودِینِی». (2)
ای دنیا! از من دور شو که مهارت را بر دوشت نهاده است گسسته؛ من از چنگالت به در جستهام و از ریسمانهایت رسته و از لغزشگاههایت دوری گزیدهام. کجایند مهترانی که به بازیچههای خود فریبشان دادی؟ کجایند، مردمی که با زیورهایت دام فریب بر سر راهشان نهادی؟ آنک در گورها گرفتار و در لابلای لحدها ناپدیدار. به خدا اگر کالبدی بودی دیدنی یا قالبی ستودنی - تو را وا نمیگذاشتم. و حد خدا را دربارهات اجرا میکردم. به کیفر بندگانی که آنان را با
آرزوها دستخوش فریب ساختی؛ مردمانی که در هلاکت جانهایشان در انداختی و پادشاهانی که به دست نابودیشان سپردی و در چنگال بلایشان در آوردی؛ به گونهای که نه راهی برای در شدن و نه گریزگاهی برای بیرون آمدن دارند؛ هرگز! آنکه پا در لغزشگاهت نهاد به سر درآمد؛ آنکه در ژرفای دریایت فرو رفت به درنیامد؛ آنکه از ریسمانهایت رهید، توفیق رفیقش گردید؛ آنکه از گزند تو ایمن است، باکش نبود؛ اگر جای تنگش مسکن است و دنیا در دیده او چنان است که گویی روز پایان آن است. از دیدهام نهان شو! به خدا سوگند! رامت نشوم که مرا خوار بداری و گردن به بندت ندهم تا از این سو بدان سویم کشانی.
رهایی از دامهای دنیا و وارستگی از وابستگی به زیورهای آن شرط زمامداری است؛ زیرا دوستدار دنیا و نارهیده از آن، همه چیز را در خدمت دنیای خود میخواهد و مردم را نیز در راه رسیدن به خواستههای دنیایی خویش به خدمت میگیرد و خود و دیگران را به هلاکت میکشاند.
الگوی پارسایان، امام علی(علیه السلام) چنین سفارش فرموده است:
«یَا أَسْرَی الرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا فَإِنَّ الْمُعَرِّجَ عَلَی الدُّنْیَا لَا یَرُوعُهُ مِنْهَا إِلَّا صَرِیفُ أَنْیَابِ الْحَدَثَان؛ (1)ای اسیران آز! باز ایستید که گراینده دنیا را آن هنگام بیم فرا آید که بلاهای روزگار دندان به هم ساید».
هر کجا لغزیدن و فرو افتادنی دیده میشود، رد پایی از دنیادوستی و طمعورزی دیده میشود، به بیان آموزگار وارستگی امام علی(علیه السلام):
«
أَکْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامعِ؛ (2)قربانگاه خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت».
خودکامگی، انحصارطلبی و قدرتپرستی خرد نورانی و عقل ربانی را زایل میکند و آدمی را از صورت و سیرت انسانی بیرون میبرد و از او جانوری درندهخوی میسازد که جز به دریدن [حرمت آدمیان] و تجاوز [به حقوق مردم] و خوردن [داراییهای آنان] نمیپردازد.
امام علی(علیه السلام) در این باره به مالک اشتر چنین هشدار داده است:
«وَإِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَقُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ وَیَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ وَیَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ». (1)
اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست، بنگر که چیست و قدرتی را که بر تو دارد و تو را برخود، آن قدرت نیست که چنین نگریستن سرکشی تو را میخواباند و تیزی تو را فرو مینشاند و خرد رفتهات را به جای باز میگرداند.
با کمترین ظهور خود محوری، ریاستطلبی و مقام دوستی در عرصه زمامداری، حکومت جهالت و ضلالت رخ مینماید که جلوهای از حیوانیت آدمی و سلطهگری، بیدادگری و تباهگری از لوازم آن است.
امام علی(علیه السلام) این حقیقت را به مالک اشتر گوشزد کرده و فرموده است:
«وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ؛ (2)برای مردم همچون جانوری آزاردهنده و درنده خوی مباش که خوردنشان را غنیمت بشماری».
خودرأیی، جاهطلبی و تنگنظری، بزرگترین آفت زمامداری و مایه زوال
سلامت امور است و حکومت را به سوی هلاکت سوق میدهد. (1)
امیر بیان علی(علیه السلام) به صراحت فرموده است:
«مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَک؛ (2)هر که خود رأی گردید، به هلاکت رسید».
یکی از وظایف حکومت، اجرای دین و شریعت و احکام نورانی اسلام است. این حقیقت هم در قرآن و هم در نهجالبلاغه ذکر شده است، که به شرح برخی از مصادیق آن میپردازیم.
برپایی نماز جمعه و جماعت، سنگ بنای تشکیلات حکومتی اسلامی است. قرآن کریم میفرماید:
(الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ). 3
کسانی که وقتی در روی زمین به آنها اقتدار (و حکومت) میدهیم، نماز به پا میدارند و زکات را به مستحقان میدهند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و میدانند که عاقبت کارها به دست خداست.
بر اساس این آیه، اجرای احکام و شریعت اسلامی از وظایف حکومت است. نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر از احکامی هستند که باید حکومت اسلامی آنها را اجرا کند.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در اولین جمعهای پس از مهاجرت به مدینه، نماز جمعه را برپا کرد. پس از آن حضرت نیز کسانی که زعامت امت و تدبیر امور آنها را به عهده داشتند، همواره نماز جمعه را اقامه کردند. از اینرو، نماز جمعه سنگ بنای تشکیلات حکومت اسلامی است. اقامه نماز جمعه از ویژگیهای سیاسی حکومت است.
امام علی(علیه السلام) در نامه52 نهجالبلاغه ضمن بیان معنای اوقات نماز یومیه، به فرمانداران شهرها دستور میدهد که نمازشان را با مردم بخوانند؛ یعنی اقامه نماز یک دستور حکومتی است. حضرت به فرمانداران خود بخشنامه میکند.
حضرت امام علی(علیه السلام) در دستورالعمل حکومتی که به مالک اشتر میدهد، به برپایی نماز جماعت تأکید میکند:
«وَلْیَکُنْ فِی خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِینَکَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِی هِیَ لَهُ خَاصَّةً فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِکَ فِی لَیْلِکَ وَنَهَارِکَ وَوَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَی اللَّهِ [سُبْحَانَهُ] مِنْ ذَلِکَ کَامِلًا غَیْرَ مَثْلُومٍ وَلَا مَنْقُوصٍ بَالِغاً مِنْ بَدَنِکَ مَا بَلَغَ وَإِذَا قُمْتَ فِی صَلَاتِکَ لِلنَّاسِ فَلَا تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَلَا مُضَیِّعاً فَإِنَّ فِی النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَلَهُ الْحَاجَةُ وَقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) حِینَ وَجَّهَنِی إِلَی الْیَمَنِ کَیْفَ أُصَلِّی بِهِمْ فَقَالَ صَلِّ بِهِمْ کَصَلَاةِ أَضْعَفِهِمْ وَکُنْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیما». (1)
نیکوترین وقتها و بهترین ساعتهای شب و روزت را برای خود و خدای خود انتخاب کن، اگر چه همه وقت برای خداست، آنگاه که نیت درست و رعیت در آسایش باشند. از کارهایی که به خدا اختصاص دارد و باید با اخلاص انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه پروردگار است، پس در بخشی از شب و روز تن را به پرستش خدا اختصاص ده، و آنچه تو را به خدا نزدیک میکند، بی هیچ عیب و نقصانی انجام ده، اگر چه دچار خستگی جسم شوی.
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
هنگامی که نماز را به جماعت میخوانی، نه با طولانی کردن نماز مردم را بپراکنی و نه آنکه آن را تباه سازی؛ زیرا در میان مردم بیمار یا صاحب حاجتی وجود دارد؛ آنگاه که پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرا به یمن میفرستاد، از او پرسیدم: با مردم چگونه نماز بخوانم؟ فرمود: در حد توان ناتوانان نماز بگذار و با مؤمنان مهربان باش.
امام علی(علیه السلام) یکی از اهداف حکومت خود را برگرداندن نشانههای دین میداند؛
«لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ؛ و نماز از علائم و نشانههای بزرگ دین اسلام است».
«الصلوة عِلْمَ الْإِسْلَامِ ؛ نماز، پرچم و علامت اسلام است».
زکات نیز یکی از مالیاتهای حکومتهای اسلامی است. حاکم جامعه اسلامی و مأموران وی مسئول جمعآوری و تقسیم آن هستند. زکات برای تزکیه اموال مسلمانان و برای رفع نیازمندیهای افراد و جامعه اسلامی تشریع شده است و حاکم اسلامی باید آن را به مصارف مورد نیاز برساند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای گردآوری زکات، مأمور ویژه میفرستاد. خلفا نیز پس از وی چنین کردند.
روش امام علی(علیه السلام) هم در دوران خلافت چنین بود:
(خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ ). 1
(ای رسول ما) از مؤمنان صدقه بگیر، تا نفوس آنها را پاک و پاکیزه گردانی و آنها را به دعای خیر یاد کن، که دعای تو موجب تسلی خاطر آنهاست.
روایات صحیحهای که از زُراره و محمد بن مسلم نقل شده است، تفسیر آیه زیر است: (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ). 2
صدقات (زکوات) مال نیازمندان، مستمندان و مأمورین گردآوری و نگهداری زکات و «افرادی است که دلهایشان به اسلام گرایش پیدا کند» و آزاد کردن بردگان و بدهکاران» و «هرکار خیر در راه خدا» و «در راه ماندگان» فریضهای است از جانب خداوند و خداوند دانا و حکیم است.
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا به مسلمانان فقیر که شیعه نیستند، زکات داده میشود؟ آن حضرت فرمود: امام به همه آنها زکات میدهد، برای اینکه همه اطاعت و پیروی او را پذیرفتهاند.
زراره میگوید: به آن حضرت عرض کردم: اگر چه آنان عارف به حق (شیعه) نباشند؟ آن حضرت فرمود: بلی.
اگر امام بخواهد تنها به طرفداران حق زکات بدهد، چه بسا محل و موردی برای زکات پیدا نشود؛ اما باید به نیازمندانی که اهل حق نیستند نیز زکات بپردازد تا آنان به دین رغبت پیدا کنند و در اطاعت از امام پایدار بماند.
خمس و انفاق نیز در اختیار امام است؛ زیرا امام، رهبر و حاکم جامعه اسلامی است.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پس از تقسیم مسائل اقتصادی جامعه به اماره، عمارت، اجاره، تجارت و صدقات فرمود:
«فأمّا وجه الإمارة فقوله: (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ ).
اما وظایف حکومت بر اساس گفتار خداوند تعالی این است که میفرماید: بدانید! آنچه از کار به دست آورید، خمس آن برای خداست. (1)
و در جایی دیگر میفرماید:
1) (1) . محمد بن الحسن العاملی، وسایل الشیعة، دارالفکر، ج6، ص341، باب2 از ابواب ما یجب فیه.
[آمُرُهُ] أَمَرَهُ أَلَّا یَجْبَهَهُمْ وَلَا یَعْضَهَهُمْ وَلَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ وَالْأَعْوَانُ عَلَی اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ وَإِنَّ لَکَ فِی هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَحَقّاً مَعْلُوماً وَشُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ وَضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ وَإِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ وَإِلَّا تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَة وَبُؤْسَی لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَرَاءُ وَالْمَسَاکِینُ وَالسَّائِلُونَ وَالْمَدْفُوعُونَ وَالْغَارِمُونَ وَابْنُ السَّبِیلِ وَمَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَرَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ وَلَمْ یُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَدِینَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَالْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَأَخْزَی وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ وَالسَّلَام. (1)
به او سفارش میکنم با مردم تندخو نباشد؛ به آنها دروغ نگوید؛ به مردم چون بر آنها حکومت دارد، بیاعتنایی نکند؛ زیرا مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهیاند.
بدان! برای تو در این زکاتی که جمع میکنی، سهمی معین، حقی روشن و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری، همانگونه که ما حق تو را میدهیم، تو نیز باید حقوق آنان را بدهی، اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری، و وای برکسی که فقیران و مساکین، درخواست کنندگان و آنان که از حقشان محرومند، بدهکاران و ورشکستگان و در راهماندگان، دشمن او باشند و در پیشگاه خدا از او شکایت کنند.
کسی که امانت الهی را خوار شمارد، دست به خیانت آلوده کند، و خود و دین خود را پاک نسازد، درهای خواری را در دنیا به روی خود بگشاید، در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود و همانا! بزرگترین خیانت! خیانت به ملت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است. والسلام.
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه26.
از وظایف حکومت اسلامی جمعآوری مالیاتهای اسلامی و توزیع عادلانه آنها بین نیازمندان جامعه است.
یکی دیگر از وظایف حکومت اسلامی در اجرای شریعت، برپایی مناسک حج است. اگر مسلمانان در این امر مهم کوتاهی کنند، حاکم اسلامی موظف است مسلمانان را به شرکت در مراسم حج وادار کند.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«لَوْ عَطَّلَ النَّاسُ الْحَجَّ لَوَجَبَ عَلَی الْإِمَامِ أَنْ یُجْبِرَهُمْ عَلَی الْحَجِّ؛ (1)اگر مردم حج را فرو گذاشتند، بر امام واجب است آنان را به شرکت در مراسم حج مجبور کند».
بر اساس این روایت، حاکم موظف است مسلمانان را در شرایط ویژهای مجبور به شرکت در مراسم حج کند.
امام علی(علیه السلام) در اهمیت و جایگاه اقامه این فریضه الهی میفرماید:
وَفَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ [یَوْلَهُونَ یَأْلَهُونَ إِلَیْهِ] وَلَهَ وُلُوهَ الْحَمَامِ وَجَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَإِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَاخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَیْهِ دَعْوَتَهُ وَصَدَّقُوا کَلِمَتَهُ وَوَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِیَائِهِ وَتَشَبَّهُوا بِمَلَائِکَتِهِ الْمُطِیفِینَ بِعَرْشِهِ یُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِی مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَیَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی لِلْإِسْلَامِ عَلَماً وَلِلْعَائِذِینَ حَرَماً [وَفَرَضَ حَقَّهُ وَأَوْجَبَ حَجَّهُ وَکَتَبَ] عَلَیْهِ عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِین». (2)
و واجب کرد بر شما حج خانه محترمش را؛ همان خانهای که آن را قبلهگاه
انسانها قرار داد که چونان تشنگان به سوی آن روی میآورند و همانند کبوتران به آن پناه میبرند.
خدای سبحان کعبه را مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خویش و نشانه اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد و در میان انسانها شنوندگانی را برگزید تا دعوت او را برای حج اجابت کنند و سخن او را تصدیق کنند و پای برجای پای پیامبران الهی(علیهم السلام) نهند؛ همانند فرشتگانی که برگرد عرش الهی طواف میکنند و سودهای فراوان در این عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوی وعدهگاه آمرزش الهی بشتابند.
خدای سبحان کعبه را برای اسلام نشانه گویا و برای پناهندگان خانه امن و امان قرار داد، ادای حق آن را واجب کرد و حج بیتالله را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرر داشت تا به زیارت آن بروید. و فرمود:
(آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند، خداوند از همه جهانیان بینیاز است.) (1)
حضرت امام علی(علیه السلام) به قثم بن عباس، فرماندار مکه نوشت:
«فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ - وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه....؛ (2)در اقامه حج، راهنمای مردم باش و روزهای خدا را به یاد آنها بیاور».
یکی دیگر از احکام شریعت که حکومت در صورت لزوم موظف به اجرای آن است، جهاد است. در آیات بسیار و روایات متواتری وجوب فضیلت و حدود و شرایط آن ذکر شده است مانند:
(جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ )؛ 1 ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها بسیار سخت بگیر.
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ )؛ 2 ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ ترغیب کن.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ الْجِهَادَ وَعَظَّمَهُ وَجَعَلَهُ نَصْرَهُ وَنَاصِرَهُ وَاللَّهِ مَا صَلَحَتْ دُنْیَا وَلَا دِینٌ إِلَّا بِه». (1)
خداوند سبحان جهاد را واجب کرد و آن را گرامی داشت و نصرت و یاری خود را در آن قرار داد. به خدا سوگند! هرگز دین و دنیا به صلاح نمیگراید مگر به وسیله جهاد.
حضرت امام علی(علیه السلام) در خطبه «جهادیه» فرمود:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَدُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَسِیمَ الْخَسْفَ وَمُنِعَ النَّصَفَ. (2)
پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان ویژه خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند بداند و ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او میپوشاند؛ گرفتار بلا و مصیبت میشود؛ خوار و ذلیل میگردد؛ دل او در پرده گمراهی مانده، و
حق از او روی میگرداند و چون جهاد را ترک کرده است، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
قرآن میفرماید:
(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ )؛ 1 برای مبارزه با دشمنان آنچه در توان دارید، از نیرو و سواره نظام آماده کنید، تا با آن دشمن خدا و دشمن خود را به هراس افکنید.
جهاد بر دو قسم است: 1. ابتدایی؛ 2. دفاعی.
جهاد ابتدایی، مبارزه با مشرکین و کفار برای دعوت آنها به اسلام و یکتاپرستی و عدالت است و جهاد دفاعی، مبارزه با دشمنان و مهاجمان برای دفاع از حوزه اسلام و سرزمینهای اسلامی و برای دفاع از جان، مال، حیثیت و فرهنگ مسلمانان است. البته اگر دقت کنیم، جهاد ابتدایی هم به نوعی جهاد دفاعی است؛ دفاع از حقوق خداوند و انسانهای مستضعف. جهاد ابتدایی، دفاع از توحید و قسط و عدالت و در حقیقت دفاع از انسانیت است. هدف از تشریع فریضه جهاد همین هدف والاست، نه کشورگشایی و سلطهجویی بر مردم. گرچه برخی از فقیهان، جهاد ابتدایی را تنها در زمان معصوم جایز میدانند؛ اما با تفسیری که از جهاد ابتدایی شد، زمان غیرمعصوم را نیز شامل میشود؛ زیرا در روایات واژه امام عادل آمده است.
در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی آمده است:
روایات متعدد و فتاوای بزرگان فقه شیعه بر ضرورت حضور امام عادل و یا نماینده وی در جهاد ابتدایی دلالت دارد. (1)
1) (2) . حسینعلی منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، نشر تفکر، ص26.
در همین کتاب آمده است:
جهاد ابتدایی، وجوب آن، بنابر آنچه گفتهاند، مشروط به وجود امام است؛ اما علی الأقوی، امام، منحصر به امام معصوم نیست و امام عادل کافی است که طبعاً شامل فقیه جامعالشرایط نیز میشود. (1)
در جایی دیگر از این کتاب آمده است: البته مصداق امام عادل در زمان ظهور و حضور ائمه(علیهم السلام) همانان و کسانی هستند که از جانب آنان به این مقام منصوبند؛ اما جهاد ابتدایی در روایات و کلمات اصحاب آمده همان عنوان امام عادل در مقابل امام جائر است نه امام معصوم در مقابل غیرمعصوم. (2)
وجوب جهاد دفاعی در تمام اشکال آن (دفاع از جان، مال، آبرو و حیثیت اجتماعی مسلمانان) بدون تردید از واجبات و وظایف حکومت اسلامی و جامعه اسلامی است.
امام علی(علیه السلام) یکی از وظایف مالک اشتر را جهاد با دشمنان بیان میکند:
«جِبَایَةَ خَرَاجِهَا وَجِهَادَ عَدُوِّهَا وَاسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَعِمَارَةَ بِلَادِهَا». (3)
[ای مالک!] دریافت مالیات و جهاد با دشمنان و اصلاح اهل آنجا و آبادانی سرزمین [از مهمترین وظایف توست].
بنابراین جهاد یکی از واجبات مهم الهی است و حکومت اسلامی نیز همواره باید آمادگی داشته باشد تا در صورت لزوم این امر الهی را اجرا نماید.
یکی دیگر از احکام شریعت که حکومت وظیفه اجرای آن را دارد، امر به معروف و نهی از منکر است البته این یک فریضه عمومی است؛ اما بعضی از
مراحل آن، وظیفه حکومت است و دیگران، جز با اجازه و إذن حاکم و دولت نمیتوانند آن را انجام دهند.
حضرت امام علی(علیه السلام) میفرماید:
«وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَشَنَآنِ الْفَاسِقِینَ؛ (1)جهاد چهار بخش دارد: 1. امر به معروف؛ 2. نهی از منکر؛ 3. صدق و راستی در معرکه نبرد؛ 4. دشمنی با فاسقان».
در نهجالبلاغه آمده است:
«وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی؛ (2)و کسی که با شمشیر از منکری جلوگیری کند، تا کلمه خداوند برفراز آید و کلمه ستمگران به زیر کشیده شود، کسی است که به راه هدایت دست یافته است».
البته این کار به وسیله حاکم یا با اجازه او باید انجام شود؛ زیرا خودسرانه عمل کردن موجب هرج و مرج و اختلال در نظام میشود و مفسده ایجاد میکند.
این وظیفه حکومت اسلامی در قرآن هم ذکر شده است:
(الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ)؛ 3 آنانی که اگر در زمین به آنان اقتدار و حکومت دهیم، نماز به پا میدارند و زکات میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
همچنین در نهجالبلاغه آمده است:
«فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ وَمِنْهُمُ
الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ - [فَذَاکَ فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء».
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَأَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر». (1)
گروهی منکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند، پس آنان تمامی خصلتهای نیکو را در خود گرد آوردهاند؛ گروهی دیگر منکر را با زبان و قلب انکار میکنند؛ اما دست به کاری نمیبرند؛ پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را رها کرده است و برخی دیگر منکر را تنها با قلب انکار میکنند؛ اما با دست و زبان خویش اقدامی نمیکنند؛ پس دو خصلت را که شریفتر است، تباه ساخته و یک خصلت را به دست آوردهاند و برخی دیگر منکر را رها ساختهاند، چنین کسی مردهای میان زندگان است.
تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر چونان قطرهای (2)بر دریای مواج و پهناور است و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک میکنند و نه از مقدار روزی میکاهد و از همه اینها برتر، سخن حقی در مقابل حاکمی ستمکار است.
«عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَمِنْهَاجُ الصَّالِحِینَ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا یُقَامُ الْفَرَائِضُ
وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَتَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَتُعْمَرُ الْأَرْضُ وَتُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَیَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ...». (1)
همانا امر به معروف نهی از منکر، راه انبیاء و روش صالحین است؛ فریضه بزرگی که با آن واجبات دیگر برپا میگردد و مذاهب (راهها و محل رفت و آمد مردم) امنیت مییابد، کسب و کار حلال میگردد و حق ستمدیدگان به آنان باز گردانده میشود، زمین آباد میگردد و از دشمنان انتقام گرفته میشود و امور به صلاح میگراید.
روشن است که این روایت بیانگر نتایج مهم این فریضه که اقامه دیگر فرائض در جامعه، رد مظالم، امنیت راهها، آبادانی زمین، گرفتن حق ستمدیدگان از ستمگران است، اشاره میکند و اینگونه امور جز با قدرت فراگیر و سلطه حکومت اجرا نمیشود و بر حکومت اسلامی است که با تشکیل و تأسیس سازمان یا نهادی به این امر مهم بپردازد.
امام علی(علیه السلام) که حاکم کشور اسلامی بود، هر روز به بازار میرفت و امر به معروف و نهی از منکر میکرد. امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) وَکَانَ عَلِیٌّ(علیه السلام) - بِالْکُوفَةِ یَغْتَدِی کُلَّ بُکْرَةٍ فَیَطُوفُ فِی أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ سُوقاً سُوقاً وَمَعَهُ الدِّرَّةُ عَلَی عَاتِقِهِ وَکَانَ لَهَا طَرَفَانِ وَکَانَتْ تُسَمَّی السَّبِیبَةَ قَالَ فَیَقِفُ عَلَی أَهْلِ کُلِّ سُوقٍ فَیُنَادِیهِمْ یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ قَدِّمُوا الِاسْتِخَارَةَ وَتَبَرَّکُوا بِالسُّهُولَةِ وَاقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِینَ وَتَزَیَّنُوا بِالْحِلْمِ وَتَجَافَوْا عَنِ الظُّلْمِ وَأَنْصِفُوا الْمَظْلُومِینَ وَلَا تَقْرَبُوا الرِّبَا وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزانَ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ قَالَ فَیَطُوفُ فِی جَمِیعِ أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ ثُمَّ یَرْجِعُ فَیَقْعُدُ لِلنَّاس». (2)
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در کوفه، پیش روی شما، هر روز صبح از مرکز خلافت خود بیرون میآمد و بازارهای کوفه را در حالی که تازیانهای که دو سر داشت و به آن «سبیبه» میگفتند، همراه خود داشت، بازار به بازار میگشت و در مقابل بازاریان میایستاد و خطاب به آنان میفرمود:
ای کاسبها! از خدا بترسید! بازرگانان وقتی صدای آن حضرت را میشنیدند، هر چه در دست داشتند به زمین گذاشته از صمیم قلب به سخنان آن حضرت گوش میدادند. امام علی(علیه السلام) میفرمود: طلب خیر را - بر همه چیز - مقدم دارید با معامله آسان و آسان گرفتن در خرید و فروش به اموال خود برکت دهید و با خریداران با مهربانی و شفقت برخورد کنید؛ (اخلاق) خود را با بردباری زینت دهید و از قسم خوردن دوری کنید و از دروغگویی دور باشید؛ از ظلم دوری کنید و با ستمدیدگان با عدل و انصاف برخورد کنید؛ در فکر ربا نباشید؛ در اندازهگیری و وزن کردن کم نگذارید و از مقدار آن کم نکنید؛ اجناس مردم را بیارزش و حقیر و کم مقدار نسازید و خود را از مفسدین روی زمین قرار ندهید.
حضرت امام علی(علیه السلام) با همین روش به همه بازارها، یکی پس از دیگری سر میزدند و سپس برای رسیدگی به کارهای مردم به جایگاه خود بر میگشتند.
بنابراین آنچه گفته شد، مکتب اسلام دارای قوانین و احکام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است که جز با تشکیل حکومت اسلامی قابل تحقق نیست. به همین دلیل تشکیل حکومت اسلامی - چه در عصر حضور و چه در عصر غیبت - ضرورت دارد؛ زیرا شریعت اسلامی محدود به زمان و مکان خاص نیست، بلکه همیشگی است. جامعیت این مکتب و جاودانگی آن بیانگر لزوم تشکیل حکومت اسلامی است. حاکم اسلامی موظف است تمام دستورها و احکام اسلام را اجرا کند؛ زیرا اجرای شریعت از وظایف حکومت اسلامی است.
یکی از مهمترین وظیفه حکومت اسلامی، فراهم آوردن زمینه رفاه، آسایش و تأمین معیشت مردم است. حکومت باید با فقرزدایی و تأمین معاش مردم، آسایش و آرامش آنان را فراهم نماید.
حضرت امام علی(علیه السلام) به رفاه عمومی توجه داشت و آبادانی سرزمینها و تأمین زندگی شرافتمندانه مردم را از وظایف خود میدانست. آن حضرت میفرماید:
«وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ». (1)
(خدایا)! هدف من آشکار کردن اصلاح در شهرهاست، تا بدین وسیله بندگان ستم کشیدهات به امنیت برسند و احکام امت را که معطّل ماندهاند، جاری گردد.
حضرت امام علی(علیه السلام) توجّه به اصلاحات را مایه امنیت، آرامش و اجرای شریعت میداند و در دستور حکومتی به مالک اشتر نیز به آن اشاره دارد:
«وَاسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا؛ (2)یکی از وظایف تو اصلاح امور بندگان خداست».
در جای دیگر نیز میفرماید:
«مَا أُصْبِحُ بالکوفه أَحَدٌ إِلَّا ناعماً أَدْنَاهُمْ مَنْزِله لَیَأْکُلُ الْبُرِّ ویَجْلِسَ فِی الظِّلِّ ویَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَات». (3)
کسی در کوفه نیست که در رفاه به سر نبرد، حتی پائینترین افراد نیز نان گندم میخورند و سر پناه دارند و از آب فرات میآشامند.
آن حضرت به ضروریات اولیه زندگی که حکومت باید آنها را برای مردم فراهم نماید، اشاره میکند.
حضرت امام علی(علیه السلام) در دستور حکومتی خود به مالک اشتر، به دریافت مالیات، آباد کردن زمینها، افزایش درآمدها و توزیع عادلانه درآمدها که زمینهساز رفاه همگانی است، اشاره میکند و میفرماید:
مالیات و بیتالمال را به گونهای وارسی کن که به صلاح مالیاتدهندگان باشد؛ زیرا بهبودی مالیات و مالیاتدهندگان عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه است و تا امور مالیاتدهندگان اصلاح نشود، کار دیگران نیز سامان نخواهد یافت؛ زیرا همه مردم نانخور مالیات و مالیاتدهندگان هستند، تو باید برای آبادانی زمین، بیشتر از جمعآوری مالیات تلاش کنی؛ زیرا خراج جز با آبادانی فراهم نمیگردد و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد.
پس اگر مردم از سنگینی مالیات یا آفت زدگی، یا خشک شدن آب چشمهها یا کمی باران یا خراب شدن زمین در سیلابها یا خشکسالی شکایت کردند، در گرفتن مالیات تخفیف بده تا امورشان سامان گیرد و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد؛ زیرا این تخفیف، اندوختهای است که در آبادانی شهرهای تو و آراستن ولایت تو نقش دارد و رعیت تو را میستایند و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهی شد و به افزایش توان آنان تکیه خواهی کرد، بدانچه در نزدشان اندوختی و به آنان بخشیدی، و با گسترش عدالت در بین مردم و مهربانی با رعیت به آنان اطمینان خواهی داشت، آنگاه اگر در آیندهکاری پیش آید و به عهدهشان بگذاری با شادمانی خواهند پذیرفت؛ زیرا عمران و آبادانی قدرت تحمل مردم را زیاد میکند.
همانا ویرانی زمین به دلیل تنگدستی کشاورزان است و تنگدستی کشاورزان نتیجه غارت اموال آنان به وسیله زمامدارانی است که به آینده حکومت خود
اعتماد ندارند و از تاریخ گذشتگان عبرت نمیگیرند. (1)
امام علی(علیه السلام) توجه فراوانی به فراهم کردن رفاه، بالا رفتن درآمدها و آباد کردن زمینها دارد و این کارها را وسیله جلب اعتماد مردم به حکومت و کارگزاران میداند.
زمانی که مردم چنین اعتمادی به کارگزاران داشته باشند، در تمام مراحل پشتوانه حکومت و حاکمان خواهند بود.
اگر مردم ببینند که حاکمان دلسوز آنها هستند و برای معیشت و آسایش آنها از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند و در سختیها همراه و یاور آنها هستند و عدالت را پیشه خود ساختهاند، حمایت و اعتماد عمومی مردم زیاد میشود و مردم در صلح، جنگ، خوشی و ناخوشی حکومت را یاری میکنند و با جان و مال خود از حکومت دفاع میکنند.
وقتی آنها ببینند که حاکمان و کارگزاران به وعدههایی که دادهاند، پایبند نیستند و سطح زندگی آنها با مردم تفاوت بسیاری داشته باشد، نه تنها به مسئولان اعتماد نمیکنند، بلکه احساس دشمنی بین آنها پدیدار میگردد.
حضرت امام علی(علیه السلام) یکی از مهمترین راههای رسیدن به رفاه را توسعه کشاورزی و احیای زمین میداند و با استناد به سخن خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
أمّا وجه العمارة فقوله تعالی: (هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها)
فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعماره لیکون ذلک سباً لمعایشهم بما یَخْرُجُ مِنَ الْأَرْض مِنَ الْحَبِّ ِوَالثَّمَرَات وَمَا شَاکَلَ ذَلِکَ ممّا جعله اللَّه تعالی معایش للخلق». (2)
دلیل تلاش برای آباد کردن زمین، سخن خدای متعال است: «اوست که شما
را از زمین پدید آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید». پس خدای سبحان ما را آگاه ساخت که مردم را به آباد کردن فرمان داده است، تا دانه و میوه و نظایر آنها را که از زمین بیرون میآید و خدا آنها را روزی بندگان خود قرار داده است، وسیله زندگی و رفاه آنان باشد.
توزیع عادلانه بیتالمال و ثروتهای همگانی بین مردم، از مهمترین وظایف حاکمان اسلامی است.
حضرت امام علی(علیه السلام) پرداخت حقوق مالی مردم را از حقوق مردم بر حاکم میداند:
«فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ..... تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ؛ (1)شما را بر من حقی است؛ حقی را که از بیتالمال دارید، بپردازم».
«إِنَّهُ لَیْسَ عَلَی الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ... وَإِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَی أَهْلِهَا». (2)
همانا بر امام نیست؛ جز آنچه از امر پروردگار به عهده او گذاشته شده است و رساندن سهمهای بیتالمال به شایستگان آن.
حضرت امام علی(علیه السلام) درباره تأمین معیشت کامل و همه جانبه، فراخ کردن روزی و بالا بردن سطح درآمد و آثار مثبت آن را به مالک اشتر گوشزد میکند و میفرماید:
«ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِکَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنًی لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ وَحُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَکَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَکَ». (3)
پس روزی کارگزارانت را فراخ ده! که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند و بینیازشان سازد تا به مالی که در اختیار دارند، دست درازی
نکنند و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت خیانت ورزیدند.
حضرت امام علی(علیه السلام) به یکی از مهمترین نکاتی اشاره میکند که برخی از جوامع به آن مبتلا هستند و آن این است که اگر میخواهید کارگزاران رشوهخواری و دستدرازی و طمع به مال دیگران نکنند، باید نیازهای آنها را بر طرف کرد و سطح درآمد و حقوق آنها را بالا برد تا بتوانند معیشت و زندگیشان را به خوبی اداره کنند، اگر درآمد کسی کمتر از خرج او باشد، ممکن است به کارهای حرام آلوده گردد.
حضرت امام علی(علیه السلام) در ادامه میفرماید: اگر حکومت معیشت آنها را کامل کرد و روزی آنها را فراخ نمود، بر آنها جاسوسانی قرار ده؛ با این وجود، اگر دست به خیانت زدند و رشوه خوردند و یا سرقت کردند، آنگاه آنها را سخت کیفر کن. چنانچه پس از رسیدگی به مشکلات و برطرف شدن نیازها مرتکب خلاف شوند، با آنها برخورد کن. هرچند فقر و مشکلات دلیل ارتکاب خلاف نیست، ولی زمینهساز آن است.
ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَالرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ وَتَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَی خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا. عَلَیْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَأَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ وَوَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ وَقَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ. (1)
سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن و جاسوسانی راستگو و وفاپیشه بر آنان بگمار؛ زیرا مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان سبب امانتداری و مهربانی با رعیت خواهد بود.
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکی از آنان دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن و آنچه از اموال که در اختیار دارد، از او باز پس گیر، سپس او را خوار دار و خیانتکارش بشمار و طوق بدنامی به گردنش بیافکن.
امام علی(علیه السلام) در فرمانی که به مالک اشتر میدهد، او را به رسیدگی وضع معیشت و رفاه مستضعفان و نیازمندان بسیار سفارش میکند. در این نامه و در دو بخش جداگانه، این مسئله را گوشزد میکند و مینویسد:
«ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ- الَّذِینَ یَحِقُّ رِفْدُهُمْ - وَفِی فَیْءِ اللَّهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ- وَلِکُلٍّ عَلَی الْوَالِی حَقٌّ بِقَدْرِ [مَا یُصْلِحُهُ - وَلَیْسَ یَخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِکَ - إِلَّا بِالاهْتِمَامِ وَالِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ - وَتَوْطِینِ نَفْسِکَ عَلَی لُزُومِ الْحَقِّ وَالصَّبْرِ- فِیمَا خَفَّ عَلَیْهِ وَثَقُلَ». (1)
گروه دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمندان هستند که باید آنها را یاری کرد. برای تمام اقشار گوناگون یاد شده در پیشگاه خدا گشایشی است و همه آنان به مقداری که امور آنها اصلاح شود، حقی مشخص بر زمامدار دارند و زمامدار به انجام آنچه خدا بر او واجب کرده است نمیتواند موفق باشد، مگر با کمک خواستن از خدا، صبر و بردباری، آمادگی برای انجام وظیفه و أدای حق.
حاکم اسلامی افزون بر حقی که خداوند برای این طبقه پایین و مستمند جامعه قرار داده است، بیشتر به آنها توجه کند؛ زیرا این طبقه آسیبپذیرتر و نیازمند به کمک بیشتری هستند.
حضرت امام علی(علیه السلام) میفرماید: گرچه این کار بسیار سخت است؛ اما
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
حکومت باید با تلاش، کوشش و کمک خواستن از خداوند، صبر و مقاومت وظیفه خود را در برابر این قشر انجام دهد و در قسمت دیگر این نامه نیز به این طبقه اشاره میکند و رسیدگی به آنان را بهطور مفصّل به مالک سفارش میکند. امام علی(علیه السلام) نه تنها به مالک اشتر، بلکه به تمام حاکمان حکومت اسلامی در طول تاریخ چنین توصیه میکند و میفرماید:
«سپس خدا را! خدا را! طبقات پایین و محروم جامعه را که هیچ چارهای ندارند، از زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، محرومانی که در برابر کاستیها خویشتن داری از خود نشان میدهند و گروهی که برای برطرف کردن نیاز خود دست به گدایی میزنند، پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است، بخشی از بیتالمال و در هر شهری بخشی از غلههای زمینهای غنیمتی اسلام را به طبقات پایین اختصاص بده؛ زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنها سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن هستی؛ مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد، انجام کارهای فراوان و مهم هرگز عذری برای ترک مسئولیتهای کوچکتر نخواهد بود؛ همواره به فکر آنان باش، و از آنان روی بر مگردان بهویژه به کسانی که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند و کمتر به تو دسترسی دارند، بیشتر رسیدگی کن؛ برای رسیدگی به این گروه، افراد مورد اطمینان، خدا ترس و فروتن را انتخاب کن، تا درباره آنها تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند؛ برای حل مشکلات آنها به گونهای عمل کن تا عذری در پیشگاه خدا داشته باشی؛ زیرا این گروه در میان مردم بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند؛ حق آنان را بهگونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی؛ از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه چارهای ندارند و دست نیاز بر نمیدارند، پیوسته دلجویی کن؛ زیرا دلجویی از آنان که مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است.
اگرچه حق تمامش سنگین است؛ اما خدا آن را بر مردمی آسان میکند که آخرت را میطلبند، نفس را به شکیبایی وا میدارند و به وعدههای پروردگار اطمینان دارند». (1)
حضرت امام علی(علیه السلام) تأکید میکند که کارگزاران باید فرصتی به نیازمندان بدهند تا آزادانه و راحت با آنها صحبت کنند و مشکلات خود را بیان کنند.
حضرت امام علی(علیه السلام) به شدت از مرکزگرایی انتقاد میکند و میفرماید:
مبادا تنها اطراف خود و مرکز حکومت را ببینی، بلکه باید به نقاط دور دست هم توجه داشته باشی.
حضرت امام علی(علیه السلام) افراد مستمندی را که با کرامت و عزت نفس تقاضا نمیکنند، یادآور میشود و میفرماید:
«...وَ اجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً- تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ وَذِهْنَکَ مِنْ کُلِّ شُغُلٍ ثُمَّ تَأْذَنُ لَهُمْ عَلَیْکَ - وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً تَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلَّهِ الَّذِی رَفَعَکَ - وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ - وَشُرَطِکَ تَخْفِضُ لَهُمْ فِی مَجْلِسِکَ ذَلِکَ جَنَاحَکَ - وَتُلِینُ لَهُمْ کَنَفَکَ فِی مُرَاجَعَتَکِ وَوَجْهِکَ - حَتَّی یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَعْتِعٍ - ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِیَّ وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَالْأَنَفَ یَبْسُطِ اللَّهُ عَلَیْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ وَیُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ وَأَعْطِ مَا أَعْطَیْتَ هَنِیئاً وَامْنَعْ فِی إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ». (2)
پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند تا خود به امور آنان رسیدگی نمایی؛ در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده، فروتن باش و سربازان، یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون ترس با تو گفتوگو کند؛ درشتی و سخنانان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی و خود بزرگ بینی را از
خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید و تو را پاداش اطاعت ببخشاید؛ آنچه به مردم میبخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی باز میداری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد.
امام علی(علیه السلام) درباره وضع معیشتی لشکریان، بهویژه خانوادههای رزمندگانی که به جبهه میروند، میفرماید:
برگزیدهترین فرماندهان سپاه تو، کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک کند و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیار آنها گذارد؛ به اندازهای که خانوادههای آنها در پشت جبهه و خود نیز در آسایش کامل باشند تا در نبرد با دشمن سربازان اسلام تنها به جنگ بیندیشند.
همانا مهربانی تو با سربازان دلهایشان را به سوی تو میکشاند و همانا روشنی چشم زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم نسبت به والی است که محبت دلهای رعیت جز با پاکی قلبها پدید نمیآید و خیرخواهی آنان نیز زمانی است که با رغبت و شوق دور والی را گرفته و حکومت بار سنگینی بر دوش رعیت نگذاشته باشد و طولانی شدن مدت زمامداری بر ملت ناگوار نباشد.
امام علی(علیه السلام) وقتی میشنود که «عثمان بن حنیف» حاکم بصره در میهمانی شرکت کرده است که مستمندان و نیازمندان در آنجا نبودند، پس از توبیخ او میفرماید:
پس از یاد خدا و درود! ای پسر حنیف! به من گزارش دادند که مردی از سرمایهداران بصره تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی، خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو مینهادند، گمان نمیکردم مهمانی مردمی را بپذیری که به نیازمندان آنها ستم شده و ثروتمندان آنها بر سر سفره دعوت شدهاند، پس اندیشه کن که در کجایی بر سر کدام سفره نشستهای؟ پس غذایی که حلال و حرام بود آن را نمیدانی
دور بیانداز و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودن آن یقین داری، مصرف کن.
آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی میکند و از نور دانشش روشنی میگیرد، گاه باشد امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید؛ اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.
پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقرهای نیاندوخته و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکردهام؛ بر دو جامه کهنهام جامهای نیفزودم و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم؛ دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است. آری! از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک (1)در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیده و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست. مرا با فدک و غیر فدک چه کار است؟ در صورتی که جایگاه فردای آدمی گور است که، آثار انسان نابود و اخبارش در تاریکی آن پنهان میگردد؛ گودالی که هر چه بر وسعت آن بیفزایند و دستهای گورکن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پر کرده و خاک انباشته رخنههایش را مسدود کند؛ من نفس خود را با پرهیزکاری میپرورانم تا در روز قیامت که هراسناکترین روزهاست، در أمان و در لغزشگاههای آن ثابت قدم باشد.
من اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافتههای ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم؛ اما هیهات که هوای نفس بر من چیره
1) (1) پس از فتح خیبر دیگر یهودیان آن سامان با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صلح کردند و باغستان «فدک» را به آن حضرت بخشیدند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را به فاطمه زهرا(علیها السلام) اهدا فرمود وسندی برای آن تنظیم کرد و 5 سال در حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دست فاطمه(علیها السلام) قرار داشت؛ اما در زمان حکومت ابابکر آن را غصب کردند.
گردد و حرص و طمع مرا وادارد تا غذاهای لذیذ را برگزینم؛ در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد؛ من سیر بخوابم و در اطراف من شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد یا چنان باشم که شاعر گفت:
«این درد! تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی». «و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشد».
آیا به همین که مرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) گویند رضایت دهم و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم؟ در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
آفریده نشدهام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف و یا چون حیوان رها شدهای که شغلش چریدن و پرکردن شکم بوده و از آینده خود بیخبر است. آیا مرا بیهوده آفریدهاند؟ آیا مرا به بازی گرفتهاند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟ (1)
این فرمایش مردی است که حاکم یک کشور پهناور و اسلامی است و با اینکه همه امکانات در اختیار اوست؛ اما خود را از قید و بند و وابستگی به آن رهیده است؛ چنین شخصیتی میتواند نیمههای شب کیسه نان بر دوش کشد و به خانه محرومان و فقرا ببرد؛ چنین انسان الهی میتواند مشک آب بیوهزنی را به خانهاش رساند و آتش تنور خانه او را روشن کند و برای او نان بپزد؛ چنین روح بزرگی است که نخلستان و باغ درست میکند و محصول آن را میان مستمندان تقسیم میکند و چنین امامی است که خود نان خشک میخورد و مهمانش را به بهترین غذا پذیرایی میکند.
این اسوه همه حاکمان و زمامدارانی است که میخواهند بر مردم حکومت و
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه45.
زمامداری کنند؛ اگر حاکمی خود چنین نباشد، چگونه میتواند به فکر رفاه و معیشت و زندگی طبقه پایین جامعه باشد؟ مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی باید خود را مخاطبان این نامه بلند امام علی(علیه السلام) بدانند؛ چرا که هر چند مخاطب خاص این نامه «عثمان بن حنیف» است؛ اما در حقیقت همه حاکمان بهویژه حاکمان جامعه اسلامی در طول تاریخ مخاطبان این سخن گوهر بار و گرانسنگ امام علی(علیه السلام) هستند.
یکی از وظایف مهم و بزرگ حکومت اسلامی، قضاوت و حکم کردن و داوری بین مردم است. منصب قضا یکی از شئون ولایت و امامت است و به همین دلیل حاکم اسلامی قضات را نصب میکند.
از رهگذر قضاوت عادلانه، امنیت بر جامعه حاکم میشود. مهمترین پایه امنیت ملی، امنیت قضایی است؛ یعنی هر انسان مظلوم و صاحب حقی احساس کند که نهادی وجود دارد تا حق او را از ظالم و ستمگر میستاند و ظالم و ستمگر همواره احساس ناامنی کند که اگر با چنین دستگاهی روبهرو شود، سخت مورد تعقیب و کیفر قرار خواهد گرفت.
ماندگاری و دوام یک حکومت، به قوه قضائیه آن است؛ زیرا عدالت که اساس مُلک و عامل حفظ و دوام حکومت است و ظلم که عامل نابودی و ویرانی حکومت است، از این قوه برمیخیرد. خداوند به انبیاء و اولیا خود دستور میدهد که همواره به حق قضاوت و به عدالت حکم کنند.
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ). 1 همانا خداوند به شما امر میکند تا امانت را به صاحبانش برگردانید و
چون بین مردم حاکم شوید، به عدالت داوری کنید.
همچنین خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
(وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ، إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ )؛ 1 (ای رسول ما) اگر میان آنها حکم کردی، به عدالت حکم کن؛ زیرا خدا آنان را که به عدل حکم میکنند، دوست میدارد.
وقتی حضرت داود بین دو نفر بیتأمل و سریع قضاوت کرد، خداوند به او فرمود:
(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی )؛ 2 ای داود! ما تو را در روی زمین مقام خلافت و حکومت دادیم تا میان خلق خدا به حق حکم کنی و هرگز از هوای نفس پیروی نکنی.
اسحاق بن عمار از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«
یا شیخ! قَدْ جَلَسْتُ مَجْلِساً َلَا یَجْلِسُ إِلَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ أَوْ شَقِیٍّ»؛ (1)
(«امیرالمؤمنین به شریح قاضی فرمود:) ای شریح! تو در جایگاهی (مسند قضاوت) نشستهای که به جز پیغمبر و یا شخص شقی و فاجر نمینشیند».
اجرای احکام قصاص، حدود و دیات که رمز حیات و آرامش جامعه است، در اختیار حاکم اسلامی است.
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد:
«مَنْ یُقِیمُ الْحُدُودَ؟ فقال (علیه السلام)
إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِلَی مَنْ إِلَیْهِ الْحُکْم؛ (2)چه کسی حدود را اقامه میکند؟ آن حضرت فرمود: اقامه حدود به دست کسی است که حکم از آن اوست».
از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت فرمود:
«لَا یَصْلحُ الحکمُ وَلَا الْحُدُود ُّوَلَا الْجُمُعَةُ إِلَّا بِإِمَام؛ (1)حکم کردن و اجرای حدود و اقامه نماز جمعه صحیح نیست مگر به وسیله امام».
چون امر قضاوت بسیار مهم است و نظام کشور اسلامی و حفظ حقوق آنان جز با تشکیلات قضایی امکانپذیر نیست، افرادی که این منصب را به عهده میگیرند باید صلاحیت و تخصّص این کار را داشته باشند.
خداوند در قرآن در اهمیت امر قضاوت میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً). 2
ای اهل ایمان! نگهدار عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید، هر چند بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد. برای هر کس که شهادت میدهید، چه غنی باشد و چه فقیر، از هیچیک طرفداری نکنید، که خدا به رعایت حقوق آنها سزاوارتر است. پس در قضاوت پیروی هوای نفس نکنید تا مبادا از راه حق خارج شوید و اگر زبان را از شهادت به حق و عدالت بگردانید یا نگه دارید، همانا خدا به هر چه میکنید آگاه است.
امام علی(علیه السلام) در مورد شرایط قضات میفرماید:
ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فِی نَفْسِکَ مِمَّنْ لَا تَضِیقُ بِهِ الْأُمُورُ وَلَا تُمَحِّکُهُ الْخُصُومُ وَلَا یَتَمَادَی فِی الزَّلَّةِ وَلَا یَحْصَرُ مِنَ الْفَیْءِ إِلَی الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ وَلَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَی طَمَعٍ وَلَا یَکْتَفِی بِأَدْنَی فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ وَأَوْقَفَهُمْ فِی الشُّبُهَاتِ
1) (1) . مستدرک، 220/3، باب 25 از انواب مقدمات حدود، ح1.
وَآخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ وَأَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعه الْخَصْمِ وَأَصْبَرَهُمْ عَلَی تَکَشُّفِ الْأُمُورِ وَأَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُکْمِ مِمَّنْ لَا یَزْدَهِیهِ إِطْرَاءٌ وَلَا یَسْتَمِیلُهُ إِغْرَاءٌ وَأُولَئِکَ قَلِیلٌ ثُمَّ أَکْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ وَ [أَفْسِحْ افْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ مَا] یُزِیحُ یُزِیلُ عِلَّتَهُ وَتَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَی النَّاسِ وَأَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَیْکَ مَا لَا یَطْمَعُ فِیهِ غَیْرُهُ مِنْ خَاصَّتِکَ لِیَأْمَنَ بِذَلِکَ اغْتِیَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَکَ فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ نَظَراً بَلِیغاً فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَتُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا. (1)
سپس از میان مردم! برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن؛ کسانی که مراجعه فراوان آنها را به ستوه در نیاورد و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمگین نسازد؛ بر اشتباهات خود پافشاری نکند؛ بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد؛ طمع را از دل ریشهکن و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهد؛ در شبهات از همه با احتیاطتر عمل کند و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد؛ از مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود؛ در کشف امور از همه آزمندتر باشد؛ کسی که ستایش فراوان او را فریب ندهد و چرب زبانی او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند!
پس از انتخاب قاضی هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش؛ آنقدر به او ببخش که نیازهای او بر طرف گردد و به مردم نیازمند نباشد؛ از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامیدار که نزدیکان تو به نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در أمان باشد؛ در دستورهایی که دادم، نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکارانی گرفتار آمده بود که با نام دین به هویپرستی پرداخته و دنیای خود را به دست میآوردند.
1) (1) . نهجالبلاغة، نامه53.
امام علی(علیه السلام) در این نامه به مسائل بسیار مهمی درباره ویژگیهای قاضی، رفع نیاز معیشتی قاضی که میتواند منجر به صدور حُکم به ناحق شود و امنیت قاضی در نزد حاکم اشاره کرده است. دستگاه قضایی باید به اینگونه مسائل توجه لازم و ویژهای داشته باشد؛ زیرا خوشبینی و حُسن نظر یک ملت به حکومت از خوشبینی آنها به دستگاه قضاء سرچشمه میگیرد.
امام علی(علیه السلام) در مورد کسی که مسئولیت قضاوت را به عهده میگیرد، ولی صلاحیت آن را ندارد، در یک خطبه مستقل و مفصل پیامدها و آثار منفی زیاد آنرا بیان میفرماید:
«دشمنترین آفریدهها، نزد خدا دو نفرند؛ مردی که خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است؛ دل او شیفته بدعت و مردم را گمراه کرده، به فتنهانگیزی میکشاند؛ راه رستگاری پیشینیان را گم کرده، و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است؛ بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتیهای خود نیز شده است.
مردی که ابهاماتی را به هم بافته و در میان انسانهای نادان جامعه جایگاهی پیدا کرده است؛ در تاریکی فتنه فرو رفته و از مشاهده صلح و صفا کور است؛ آدم نماها او را عالم نامیدند؛ در حالیکه اینگونه نبود؛ چیزی را بسیار جمعآوری میکند که اندک آن به از بسیار است تا آنکه از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد؛ در میان مردم با نام قاضی به داوری مینشیند؛ حل مشکلات دیگری را به عهده میگیرد؛ اگر مشکلی پیش آید با حرفهای پوچ و تو خالی و رأی و نظر دروغین میخواهد آن مشکل را حل کند؛ سپس اظهارات پوچ خود را باور میکند؛ وی عنکبوتی را میماند که در شبهات و بافتههای تار خود چسبیده و نمیداند که درست حکم کرده یا بر خطاست؟ اگر بر صواب باشد، میترسد که خطا کرده و اگر
بر خطاست، امید دارد که رأی او درست باشد؛ نادانی است که راه جهالت میپوید؛ کوری است که در تاریکی گمشده خود را میجوید؛ از روی علم و یقین سخن نمیگوید؛ روایات را بدون آگاهی نقل میکند؛ چون تند بادی که گیاهان خشک را بر باد دهد، روایات را زیرورو میکند که بیحاصل است.
به خدا سوگند! نه راه صدور حکم مشکلات را میداند و نه شایستگی قضاوت را دارد؛ آنچه را که نپذیرد، علم به حساب نمیآورد و جز راه و رسم خویش مذهبی را حق نمیداند؛ اگر حکمی را نداند، آن را میپوشاند تا نادانی او آشکار نشود؛ خون بیگناهان از حکم ظالمانه او در جوشش و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند است.
به خدا شکایت میکنم از مردمی که در جهالت زندگی میکنند؛ در گمراهی میمیرند؛ در میان آنها چیزی خوارتر از قرآن نیست، که اگر آن را آنگونه که باید بخوانند و متاعی سودآورتر، گران بهاتر از قرآن نیست، اگر آن را تحریف نکنند و در نزد آنان چیزی زشتتر از معروف و نیکوتر از منکر نیست. (1)
البته روشن است که هشدارهای تکاندهنده آن حضرت خطاب به زمان حکومت اسلامی و متصدیان قضاوت در آن حکومت بود، نه قضاوت در حکومتهای طاغوتی و ظلم.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«ادرؤا الْحُدُودَ عَنِ الْمُسْلِمِین َا مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنْ کَانَ لَهُ مُخْرِجِ فَحَلُّوا سَبِیلِهِ، فَإِنَّ الْإِمَامَ ان یُخْطِئُ فِی الْعَفْوُ خَیْرٌ مِنْ أن یُخْطِی فِی الْعُقُوبَةِ ». (2)
تا میتوانید مجازات و حدود را از مسلمانان دور کنید و اگر راهی برای خلاصی او هست، او را رها کنید؛ زیرا امام اگر در عفو و گذشت خطا کند،
بهتر از این است که در مجازات اشتباه کند.
انسجام نظام و سلامت حکومت و جامعه در گرو سلامت تشکیلات قضایی و نیرومند بودن آن است و این هدف به دست نمیآید، مگر با استقلال قاضی و برخوردار بودن او از توان و قدرت علمی، سیاسی و اقتصادی کامل، تا کسی در جذب او چشم طمع نبندد و تهدید و اجبار و التفات و محبت در وی کارگر نیفتد.
پس لازم است تا قاضی همواره در فکر و اراده مستقل و در موضع و تصمیمگیریهایش قوی و قاطع باشد و تحت تأثیر هیچیک از قدرتهای سیاسی، اقتصادی و غوغاسالاری و جنجالها و هوچیگریها قرار نگیرد. به همین دلیل قوه قضائیه را به عنوان یک قوه مستقل به شمار آوردهاند تا تحت تأثیر هیچ قوایی نباشد تا بتواند سیطره خود را بر همه مراتب قوه اجرائیه گسترش دهد و همه وزیران و استانداران و کارگزاران از آن حساب ببرند.
در تاریخ آمده است شخص امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز در زمان خلافت خویش با اینکه امام و حاکم جامعه اسلامی بود، با طرف یهودی خود در جلسه قضاوت شریح، شرکت کرد. این خود درسی بزرگ و بیانگر این نکته است که اگر قوه قضائیه از چنین قدرت و استقلالی برخوردار نباشد، قدرتهای سیاسی و اقتصادی جامعه بر قاضی و تشکیلات قضایی سیطره مییابند.
داستان شرکت علی(علیه السلام) در جلسه قضاوت با طرف یهودی بسیار جالب و شنیدنی است. در بحارالانوار اینچنین ذکر شده است:
«امام علی(علیه السلام) در ماجرای قضائی، همراه فردی یهودی نزد شریح حاضر شد. آن حضرت فرمود: «این زره، زره من است و آن را نه فروختهام و نه به کسی هدیه کردهام».
یهودی گفت: زره از آن من و در دست من است.
شریح از امام(علیه السلام) دلیل خواست، حضرت فرمود:
قنبر و حسین(علیه السلام) شهادت میدهند که این زره مال من است.
شریح گفت: شهادت فرزند برای پدرش پذیرفته نیست، شهادت بنده نیز برای مولایش مورد قبول نیست، اینها هر دو طرف تو را میگیرند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:
«وای بر تو ای شریح! خطا را مرتکب شدی؛ من امام و پیشوای تو هستم و تو با اطاعت من، متدین به دین الهی هستی و میدانی که من سخن باطل و بیهوده نمیگویم، ولی تو سخن مرا بیهوده و ادعای مرا باطل میپنداری!
آنگاه از من بینه خواستی. یک بنده و یکی از سروران جوانان بهشت، بر اساس نظر من گواهی دادند، ولی شهادت آن دو را نپذیرفتی، آنگاه ادعا میکنی که اینان در این قضیه به نفع خود شهادت میدهند! آنگاه فرمود:
من عقوبت تو را جز این نمیبینم که سه روز را در میان یهودیان به قضاوت بگذرانی، او را بیرون ببرید.
شریح را به قبا بردند و سه روز در بین یهودیان ماند، آنگاه بازگشت. فرد یهودی چون این ماجرا را شنید، گفت:
این امیرالمؤمنین است که به نزد قاضی آمده و قاضی نیز علیه وی حکم کرده است. سپس مسلمان شد و گفت: بلی! این زره، زره شماست. در جنگ صفین از شتر خاکستری رنگ شما به زمین افتاد و من آن را برداشتم. (1)
امام علی(علیه السلام) به عنوان حاکم، به شریح قاضی توصیه میکند که برای قضات
1) (1) . بحارالأنوار، ج41، ص56، تاریخ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، باب 105، ح6.
حکومت اسلامی و شیعیان آن حضرت درس آموزندهای است:
«انْظُرْ إِلَی أَهْلِ الْمَعْکِ وَالْمَطْلِ وَالِاضْطِهَادِ وَمَنْ یَدْفَعُ حُقُوقَ النَّاسِ مِنْ أَهْلِ الْمَقْدُرَةِ وَالْیَسَارِ وَمَنْ یُدْلِی بِأَمْوَالِ الْمُسْلِمِینَ إِلَی الْحُکَّامِ فَخُذْ لِلنَّاسِ بِحُقُوقِهِمْ مِنْهُمْ وَبِعِ الْعَقَارَ وَالدِّیَارَ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ: مَطْلُ الْمُسْلِمِ الْمُوسِرِ ظُلْمٌ لِلْمُسْلِمِ وَمَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مَالٌ وَلَا عَقَارٌ وَلَا دَارٌ فَلَا سَبِیلَ عَلَیْهِ. وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا یَحْمِلُ النَّاسَ عَلَی الْحَقِّ إِلَّا مَنْ وَزَعَهُمْ عَنِ الْبَاطِلِ ثُمَّ وَاسِ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ بِوَجْهِکَ وَمَنْطِقِکَ وَمَجْلِسِکَ حَتَّی لَا یَطْمَعَ قَرِیبُکَ فِی حَیْفِکَ وَلَا یَیْأَسَ عَدُوُّکَ مِنْ عَدْلِکَ وَرُدَّ الْیَمِینَ عَلَی الْمُدَّعِی مَعَ بَیِّنَةٍ فَإِنَّ ذَلِکَ أَجْلَی لِلْعَمَی وَأَثْبَتُ فِی الْقَضَاءِ. وَاعْلَمْ أَنَّ الْمُسْلِمِینَ عُدُولٌ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ إِلا مَجْلُوداً فِی حَدٍّ لَمْ یَتُبْ مِنْهُ أَوْ مَعْرُوفاً بِشَهَادَةِ الزُّورِ أَوْ ظَنِیناً. وَإِیَّاکَ وَالضَّجَرَ وَالتَّأَذِّیَ فِی مَجْلِسِ الْقَضَاءِ الَّذِی أَوْجَبَ اللَّهُ تَعَالَی فِیهِ الْأَجْرَ وَأَحْسَنَ فِیهِ الذُّخْرَ لِمَنْ قَضَی بِالْحَقِّ وَاجْعَلْ لِمَنِ ادَّعَی شُهُوداً غُیَّباً أَمَداً بَیْنَهُمْ فَإِنْ أَحْضَرَهُمْ أَخَذْتَ لَهُ بِحَقِّهِ وَإِنْ لَمْ یُحْضِرْهُمْ أَوْجَبْتَ عَلَیْهِ الْقَضِیَّةَ. وَإِیَّاکَ أَنْ تُنَفِّذَ حُکْماً فِی قِصَاصٍ أَوْ حَدٍّ مِنْ حُدُودِ النَّاسِ أَوْ حَقٍّ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتَّی تَعْرِضَ ذَلِکَ عَلَیَّ. وَإِیَّاکَ أَنْ تَجْلِسَ فِی مَجْلِسِ الْقَضَاءِ حَتَّی تَطْعَمَ شَیْئاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَ. وَلَا تَقْعُدْ فِی مَجْلِسِ الْقَضَاءِ حَتَّی تَطْعَمَ». (1)
«(ای شریح)! در کار افراد بدحساب و آنان که برای پرداخت دیون خود به مردم، امروز و فردا میکنند، قضاوت کن و از کسانی که قدرتمند و توان پرداخت حقوق مردم را دارند و برای جلب نظر فرمانروایان به آنان رشوه میدهند، حقوق مردم را باز پس گیر و برای وصول آن، املاک و مستغلات و خانههای آنان را به فروش برسان. من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «به تأخیر انداختن دیون و حقوق مردم از سوی کسی که توان پرداخت آن را دارد، ستم به مسلمان دیگری
1) (1) . محمد بن حسن الحرالعاملی، وسایل الشیعة، ج18، ص155، ابواب آداب قاضی، باب1، ح1.
است»؛ اما کسی که املاک و خانه و هیچگونه اموالی ندارد، راهی بر او نیست. (نمیتوان او را تحت فشار قرار داد) و بدان که هرگز مردم را به حق وا نمیدارد، جز آنچه مردم را از باطل باز میدارد.
بنابراین قضاوت یکی از وظایف حکومت اسلامی است و پست قضاوت یکی از وظایف ولایت و حکومت است. حاکم اسلامی، قضات را نصب میکند و قضات پایههای حاکمیت اسلام و حاکم اسلامی را تثبیت میکنند. قضاوت عادلانه از وظایف مهم حکومت اسلامی و موجب دوام و ماندگاری حکومت اسلامی خواهد بود.
چگونگی برداشت از نقش مردم در حکومت، در نوع حکومت، رفتار و مناسبات حکومتی تعیینکننده است. آیا مردم در حکومت نقشی دارند یا خیر؟ آیا باید برای مردم در حکومت اعتباری و جایگاهی قائل شد یا خیر؟ آیا مردم در حکومت نقش فعال و اساسی یا نقشی غیرفعال و انفعالی دارند؟ آیا مردم در همه امور نقشی تعیینکننده دارند یا خیر؟ در پاسخ به پرسشهای گفته شده، دیدگاههای مختلف و احیاناً متعارضی وجود دارد:
برخی بر این باورند که مردم هیچ نقشی در حکومت ندارند؛ زیرا حکومت امری پیچیده، تخصصی و علمی است که جز نخبگان و خبرگان دیگران نقشی در آن ندارند و مردم در حکومت نقشی تبعی، سایهای و ابزاری دارند؛
برخی دیگر معتقدند که نقش مردم در حکومت را نخبگان تعیین میکنند و بنابر مصالح و ضرورتها، فتیله چراغ نقش مردم در حکومت را بالا میکشند یا پایین میآورند و در حقیقت هرگونه که نخبگان صلاح ببینند، نقشی را به مردم
واگذار میکنند و از مردم میخواهند تا نقش خود را بر عهده بگیرند و خواستههای نخبگان را تحقق بخشند؛
در اینجا نیز مردم هیچ نقش اساسی در حکومت ندارند و مردم به اندازه مورد نیاز صاحبان قدرت و حکمفرمایان اعتبار مییابند و دوام و ادامه این اعتبار تا زمان رفع نیاز است؛
بنابر باوری دیگر، نقش اصلی و کلیدی در حکومت از آن مردم است، بدین معنا که حکومت بدون خواست و مشارکت مردم تحقق نمییابد و بدون اقبال و رأی مردم مشروعیت سیاسی پیدا نمیکند، بدون حضور و مشارکت همه جانبه مردم به درستی اداره نمیشود، با به حاشیه بردن مردم، حکومت سلامت نخواهد داشت و راست قامت نخواهد بود.
بنابراین مردم نقش ایجادی، ابقایی و اصلاحی دارند؛ به گونهای که تحقق حکومت، صلاح و سامان و پابر جایی آن و سیر به سوی اهداف آن به مردم بستگی دارد. (1)
در اندیشه سیاسی و سلوک حکومتی امام علی(علیه السلام) مردم چنین نقشی دارند. امیر مؤمنان علی(علیه السلام) تحقق حکومت خود را اینگونه معرفی کرده است:
آری به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود... بیتأمل رشته حکومت را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته خود را به کناری میکشیدم. (2)
پس از بیست و پنج سال، مردم به صورت یکپارچه و سر از پا نشناخته و در
حرکتی عمومی خواستار پذیرش حکومت از سوی امام علی(علیه السلام) شدند و با اصرار فراوان، امام(علیه السلام) را راضی کردند تا حکومت را بپذیرد.
آن حضرت درباره نقش مردم در این امر چنین فرموده است:
«النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّدَاءُ وَوُطِئَ الضَّعِیفُ وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَاب». (1)
دستم را [برای بیعت] گشودید و من آن را بستم، به سوی خود کشیدید؛ اما من آن را برگرفتم. سپس بر من هجوم آوردید؛ همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگیرهای خود درآیند و به یکدیگر پهلو زنند؛ چندان که [از هجوم مردمان] بند پای افزار پاره شد و ردا از دوش افتاد؛ ناتوان پایمال گردید؛ خشنودی مردم در بیعت با من بدانجا رسید که کودکان به وجد آمده بودند؛ سالخوردگان لرزان لرزان برای دیدار این منظره به راه افتاده بودند؛ بیماران به کمک دیگران بدانجا آمده بودند و دختران نورس سربرهنه حاضر شده بودند.
امام علی(علیه السلام) شایستگی لازم برای حکومت را داشت که با خواست مردم تکلیف اداره امور بر دوش آن حضرت گذاشته شد؛ زیرا تا مردم نخواهند تکلیف اداره امور بر دوش آنکه شایسته است، گذاسته نمیشود و حکومتی مردمی شکل نمیگیرد.
امام علی(علیه السلام) بارها از وصّیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سخن گفته است که در آن به امام علی(علیه السلام) سفارش شده است تا در صورت خواست مردم برای پذیرش حکومت خود را کنار نکشد و زمامداری را عهدهدار شود و از سوی دیگر در صورت پشت کردن مردم به وی و اختلاف آنان در امر حکومت، خود را کنار بکشد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نیز بر این سفارش پایبند بود.
1) (1) . همان، حکمت229.
این وصیت بیانگر نوع نگاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) به امر حکومت و زمامداری است که جز با میل و رغبت مردم و خواست و اقبال آنان به درستی پا نمیگیرد و حکومتی که پایههای آن بر جهالت و ضلالت استوار شود و بر اساس قدرت و تسلط پا بگیرد؛ هویتی غیر انسانی و ماهیتی نامردمی دارد که جز با فریب و نیرنگ، زور و خشونت و ستم و بیداد بر پا نمیماند. این نقطه مقابل حکومت الهی است که بنیان آن بر بصیرت و معرفت استوار است و بر اساس خواست و رضایت مردم پا میگیرد.
امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در بخشی از نوشتاری که سرگذشت خود را پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تا شهادت محمد بن ابیبکر و سقوط مصر (زمان کتابت نامه) بیان فرموده، چنین آورده است:
«وَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إِلَیَّ عَهْداً فَقَالَ: «یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ لَکَ وَلَاءُ أُمَّتِی فَإِنْ وَلَّوْکَ فِی عَافِیَةٍ وَأَجْمَعُوا عَلَیْکَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَإِنْ اخْتَلَفُوا عَلَیْکَ فَدَعْهُمْ وَمَا هُمْ فِیهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَیَجْعَلُ لَکَ مَخْرَجاً». (1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا متعهد پیمانی کرده و فرموده بود: «پسر ابی طالب! ولایت امتم حق توست؛ اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود کردند و با رضایت درباره تو به وحدت نظر رسیدند، امرشان را به عهدهگیر و بپذیر؛ اما اگر درباره تو به اختلاف افتادند، آنان را به حال خود واگذار؛ زیرا خدا راه گشایشی به روی تو باز خواهد کرد.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:
«قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِه: إن اجْتَمَعُوا عَلَیْکَ فَاصْنَعْ مَا أَمَرْتُکَ والا فالصق کلکک بِالْأَرْض، فَلَمَّا تَفَرَّقُوا عنی جَرَرْت عَلَی الْمَکْرُوهِ ذَیْلَی
1) (1) . سید بن طاووس، کشف المحجة، ج5، ص218.
واغضیت عَلَی الْقَذَی جفنی والصقت بِالْأَرْض کلکلی». (1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: اگر مردم بر تو گرد آمدند، آنچه به تو فرمان دادهام بهجا آور و حکومت را به عهدهگیر وگرنه خود را به کناری فرود آر و آنان را واگذار؛ پس چون مردم از گردم پراکنده شدند، به ناچار دست فرو هشتم و خار در چشم دیده فرو بستم و خود را به کناری کشیدم.
حکومت دینی حکومتی نیست که با تطمیع، تهدید و ایجاد وحشت و دهشتافکنی بهوجود آید؛ زیرا این ویژگی حکومت جهالت و ضلالت است و حکومت در اسلام، حکومتِ حکمت و هدایت است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به مسلمانان فرموده بود:
«وَِان تَوَلَوها عَلیاً، تَجِدُوه هادِیا مَهدِیا؛ (2)اگر علی(علیه السلام) را به ولایت بگمارید، او را هدایت یافتهای هدایتگر مییابید».
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در همان زمان که مردم آمادگی خود را برای بیعت با آن حضرت و تشکیل حکومت اعلام کردند، در مسجد مدینه خطاب به همگان فرمود:
سرنوشت اجتماعی و سیاسی مردم باید به دست خود آنان باشد و هیچکس حق ندارد تا به جای آنان تصمیم بگیرد و مردم خود باید سرنوشت حکومتی خویش را رقم بزنند:
«اَیهَا الناسُ عَنِ مَلاءِ وَإِذن، إِنَ هذا امُرکُم لَیسَ لِاَحدٍ فیهِ حَقٌ إلا ما أَمَرتُم وَقَد افتَرقنا بِالاَمسِ عَلی امرٍ وَکُنت کارِها لِاَمرِک، فَاَبیتُم إِلا أن أَکونَ عَلَیکُم. أَلا وَِإنَه لَیسَ لی دُونَکُم مَفاتیحَ مالَکُم مَعی وَلَیسَ أَن اخَذ دِرهَماً دُونَکُم؛ فإِن شِئُتم قَعدتُ لَکُم وَإِلا فَلا اجِدُ علی أَحَدٍ». (3)
ای مردم! این امر (حکومت) امر شماست، هیچکس جز آنکه شما او را امیر خود گردانید، حق حکومت بر شما را ندارد. ما دیروز هنگامی از هم جدا شدیم که من پذیرش ولایت شما را ناخوشایند داشتم، ولی شما این را نپذیرفتید و جز به اینکه من تشکیل حکومت دهم رضایت ندادید. آگاه باشید! من کسی جز کلیددار شما نیستم و نمیتوانم حتی یک درهم به ناروا از بیتالمال برگیرم.
خدای متعال حق تعیین سرنوشت اجتماعی و سیاسی مردم را به رسمیت شناخته است؛ زیرا جامعه بدون حکومت و قانون به هرج و مرج کشیده میشود و اختلال و بینظمی جامعه را فرا میگیرد؛ درحالی که خداوند به چنین اختلال و تباهی رضایت نداده است.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نامهای که به معاویه نوشته و تشکیل حکومت خود را بر اساس خواست مردم تبیین نموده و او را به بیعت با خویش فرا خوانده، این حقیقت را نیز یادآور شده و فرموده است:
«وَاِنما الشُوری لِلمُهاجِرینَ وَالاَنصارَ، فَإِن اجتَمِعوُا عَلی رَجُلٍ وَسَمُوهُ اماماً کانَ ذلِکَ للُه رَضی؛ (1)شورا از آنِ مهاجران و انصار است، پس اگر دور شخصی جمع شدند و او را امام خود نامیدند، خشنودی خدا را نیز به دست آوردهاند.»
تعیین سرنوشت سیاسی، اجتماعی و برپایی حکومت به دست مردم و پیروی همگان از قوانین دولت موجب نظامیافتگی و پایداری جامعه است. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرموده است:
«فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْک... ِوَالْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ؛ (2)خداوند ایمان را
برای پاکی از شرک واجب کرد... و امامت را قرار داد تا نظام امت پایدار باشد».
حکومت از آن مردم است و طبیعی است که باید با خواست و رضایت آنان تشکیل شود. امام علی(علیه السلام) حکومت خود را چنین میخواست. از محمدبن حنفیه فرزند امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل شده است که پس از کشته شدن عثمان، من در کنار پدرم بودم. آن حضرت وارد منزل شد و اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اطراف وی را گرفتند و گفتند: اکنون که عثمان کشته شده است، مردم چارهای ندارند جز آنکه امام و رهبری داشته باشند و ما امروز کسی را شایسته و سزاوارتر از تو برای این امر نمییابیم؛ نه کسی سابقه تو را دارد و نه کسی از تو به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزدیکتر است.
پس از این سخنان، حضرت از پذیرش زمامداری خودداری کرد و مردم اصرار کردند و گفتند: به خدا سوگند! ما از اصرار و پافشاری دست برنخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم. آنگاه حضرت فرمود:
«فَفِی المَسجِدِ، فإِن بیعَتی لاتَکُونُ خَفِیاً وَلا تَکونُ إِلاّ عَن رَضی المُسلِمینَ؛ (1)پس [مراسم بیعت] باید در مسجد باشد؛ زیرا چیزی از مردم مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نیست».
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نه تنها در شکلگیری حکومت مردم را دارای چنین جایگاهی میدانست، بلکه سامان امور حکومت را وابسته به استقامت و سلامت مردم میدانست. امام علی(علیه السلام) در ضمن خطبهای در صفین فرموده است:
«
وَلَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ؛ (2)و والیان صلاح و سامان نیابند، مگر به راستی و درستی مردم».
حکومت جز با راستی و درستی و پایداری مردم و حضور و مشارکت همهجانبه آنان به سامان نمیآید و امیرمؤمنان علی(علیه السلام) تلاش میکرد تا مردم حکومت را اینگونه بفهمند و از روابط سلطهگرانه و سلطهپذیرانه بیرون شوند و در همه عرصهها حضوری واقعی داشته باشند. امام علی(علیه السلام) خطاب به آنان فرمود:
با من چنانکه با جباران سخن میگویند، سخن مرانید و چنانکه با مستبدان محافظهکاری میکنند، از من کناره مجویید و با ظاهرآرایی و ساختگی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم که مرا بزرگ انگارید؛ چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است؛ پس، از گفتن حق یا رایزنی در عدالت باز مایستید که من خویشتن را [به عنوان یک انسان] برتر از آن نمیدانم که اشتباه نکنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. (1)
برای اینکه مردم نقشی جدی و اساسی در حکومت داشته باشند، باید زمینه و بستر مناسب آن فراهم گردد. امام علی(علیه السلام) نیز تلاش میکرد تا با فراهم کردن روابط سالم و به دور از خودکامگی و خودکامگیپذیری مردم را وارد حکومت کند و اینگونه آنان را مخاطب قرار داده است و هرگونه رابطه جبارانه و مستبدانه را زیر پا گذاشته است تا مردم با صراحت و صداقت و از روی احساس مسئولیت به مشارکت در امور حکومت برخیزند و حق را به پا دارند، از عدالت پاسداری کنند و میان خود و والیان فاصلهای نبینند و زمامداران را نصیحت و خیرخواهی نمایند.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرموده است:
1) (1) . همان.
«مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ [سُبْحَانَهُ عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ». (1)
از حقوق خدا بر بندگان، یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن و در برپایی حق میان خود، یکدیگر را یاری کردن است.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) هیچکس را بینیاز از یاری و همکاری نمیدانست و هیچکس را نیز ناتوان از یاری و همکاری نمیدید و همگان را در هر مرتبه و جایگاه و با هر درک و فهم به مشارکت همهجانبه فرا میخواند، چنانکه فرموده است:
«لَیْسَ امْرُؤٌ وَإِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَتَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ بِفَوْقِ أَنْ یُعَانَ عَلَی مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ وَلَا امْرُؤٌ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ بِدُونِ أَنْ یُعِینَ عَلَی ذَلِکَ أَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ». (2)
هیچکس - هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر - از همکاری بینیاز نیست که او را در برپایی حق خدا یاری کنند؛ هیچکس - هر چند مردم او را خوار شمارند و دیدهها وی را بیمقدار، پندارند - خردتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری نکند و با دیگری به یاری او برخیزد.
امام(علیه السلام) جامعهای را که در آن فرهنگ مشارکت و نصیحت همگانی نباشد، از رحمت و برکت به دور دانسته و فرموده است:
«
لَا خَیْرَ فِی قَوْمٍ لَیْسُوا بِنَاصِحِینَ وَلَا یُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ؛ (3)در مردمی که نصیحتکننده یکدیگر نیستند و نصیحتکنندگان را دوست نمیدارند، خیری نیست».
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) مردم را اینگونه میخواست و در این راه بسیار تلاش کرد. آن حضرت در سخنانی پس از پایان جنگ جمل، یاران خود را به داشتن چنین روشی فرا خواند:
«
فَأَعِینُونِی بِمُنَاصَحَةٍ خَلِیَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِیمَةٍ مِنَ الرَّیْبِ؛ (1)پس مرا با خیرخواهی و نصحیتی به دور از نیرنگ و دورویی یاری کنید».
متأسفانه مردمی که فرهنگ جاهلی، خودکامگی و خودکامگیپذیری در عمق جانشان ریشه داشت و در یک دوره بیست و پنج ساله این فرهنگ دوباره جان گرفت و رشد کرده بود، حکومت حکمت را بر نمیتافتند و هوای حکومت جهالت و ضلالت در سر داشتند، سلوک پیشوای آزادگان در حکومت و مدیریت برای آنان بیگانه بود. مردم عادت کرده بودند برای خود در حکومت و مدیریت جامعه حقی قائل نباشند و اینک با سلوکی دیگر روبهرو شده بودند. مردم به تبعیض و پیروی از سران زر و زور و تزویر خو گرفته بودند، سران برای آنان تصمیم بگیرند و با تجبر و تسلط ایشان را راه ببرند؛ اما اینک حکومت رنگی دیگر داشت و مردم را بر اساس برابری و عدالت، با بصیرت و معرفت به مشارکت و حمایت فرا میخواند؛ اما چون با سران و بزرگان قبایل مانند دیگران به مساوات و عدالت رفتار میشد، آنان از همراهی با حکومت حکمت سر باز میزدند و پیروان آنها نیز برای گریز از مسئولیت خویش بهانهها میتراشیدند. (2)
روشن است که اداره امور با مردمی بهانهجو و مسئولیت گریز راه به جایی نمیبرد. امام علی(علیه السلام) خطاب به آن مردم نافرمان و سست عنصر که سیاستهای حق و عدل را بر نمیتافتند، در خطبه جهادیه خود - پس از غارت شهر أنبار به
دست سفیان بن عوف غامدی و سستی مردم در پیکار با قاسطین - چنین فرمود:
شگفتا! به خدا سوگند! هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود، دل را میمیراند و اندوه را تازه میگرداند. رویتان زشت باد و زبونی همآغوشتان! که آماج تیر بلایید، شما را غارت میکنند؛ اما ننگی ندارید؛ با شما پیکار میکنند؛ اما نمیجنگید؛خدا را نافرمانی میکنند و شما خشنود میشوید؛ اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود؛ اگر در زمستان فرمان دهم، گویید هوا سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود؛ شما که از گرما و سرما چنین میگریزید، با شمشیر آخته کجا میستیزید؟ ای به صورت مردان عاری از مردانگی، ای کم خردان پایبند نازپروردگی! کاش شما را ندیده بودم و نمیشناختم. به خدا سوگند! پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت.
خدایتان بمیراناد! که دلم از دست شما پرخون، سینهام مالامال از خشم شما مردم دون است که پیایی جرعه اندوه به کامم میریزید؛ با نافرمانی و فروگذاری جانبم، کار را به هم در میآمیزید تا آنجا که قریش میگوید پسر ابوطالب دلیر است؛ اما علم جنگ نمیداند. خدا پدرانشان را مزد دهاد! کدامیک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است؛ اما آن را فرمان نبرند و سر رشته کار از دستش برون است. (1)
شناخت حقوق و توجه به حقوق متقابل و محور قرار گرفتن حقوق در
1) (1) . حکومت حکمت، ص121.
زندگی، زیربنای زندگی سالم و سعادت آفرین است. تا زمانی که آدمیان از حقوق گوناگون خود آگاه نشوند و رعایت آن حقوق را محور رفتار و روابط خود قرار ندهند، زندگی انسانی از تکیهگاهی محکم برخوردار نخواهد شد. بسیاری از ستمگریها و بیعدالتیها و رفتارهای غیر اخلاقی، از نشناختن حقوق و ناآگاهی به حقوق یکدیگر و عدم پایبندی به حقوق سرچشمه میگیرد.
بنابراین از عوامل مهم و اساسی اصلاح رفتارها، روابط و کردارها شناخت حقوق و به حقوق است.
امام علی(علیه السلام) درباره اهمیت حقوق انسانها، رعایت و پاسداری آن فرموده است:
«جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ [عَلَی حُقُوقِهِ] فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عِبَادِ اللَّهِ کَانَ ذَلِکَ مُؤَدِّیاً إِلَی الْقِیَامِ بِحُقُوقِ اللَّهِ؛ (1)خدای سبحان حقوق بندگانش را بر حقوق خود مقدم داشته است؛ پس هر که حقوق بندگان را ادا کند،در حقیقت حقوق خداوند را ادا کرده است».
آن حضرت حقوق مردم را تا این اندازه والا معرفی کرده است. بنابراین در مییابیم که با چنین رویکردی در شناخت حقوق، رفتار دینی، سلوک انسانی و روابط حکومتی و مدیریتی چگونه خواهد بود و انسانها به چه حرمت و کرامتی خواهند رسید و پاسداری از حقوق آنها چه اعتباری خواهد داشت.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در نخستین خطبهای که پس از پذیرش حکومت ایراد کرد، چنین فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَی سُبْحَانَهُ] أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَالشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ أَدُّوهَا إِلَی اللَّهِ تُؤَدِّکُمْ إِلَی الْجَنَّةِ إِنَّ اللَّهَ
1) (1) . شرح غرر الحکم، ج3،ص 370.
حَرَّمَ حَرَاماً غَیْرَ مَجْهُولٍ وَأَحَلَّ حَلَالًا غَیْرَ مَدْخُولٍ وَفَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَی الْحُرَمِ کُلِّهَا وَشَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَالتَّوْحِیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِینَ فِی مَعَاقِدِهَا فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَیَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا یَحِلُّ أَذَی الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا یَجِبُ بَادِرُوا أَمْرَ الْعَامَّةِ وَخَاصَّةَ أَحَدِکُمْ وَهُوَ الْمَوْتُ فَإِنَّ النَّاسَ أَمَامَکُمْ وَإِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ مِنْ خَلْفِکُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَبِلَادِهِ فَإِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَالْبَهَائِمِ - [وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَلَا تَعْصُوهُ] وَإِذَا رَأَیْتُمُ الْخَیْرَ فَخُذُوا بِهِ وَإِذَا رَأَیْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْه». (1)
همانا خداوند سبحان کتابی هدایتکننده و راهنما (برای انسانها) فرستاده که نیکی و بدی - خیر و شر - را آشکارا در آن بیان فرمود. بنابراین راه خیر و نیکی را در پیش گیرید تا هدایت شوید؛ از شر و بدی دوری کنید تا در جاده مستقیم قرار گیرید؛ واجبها! واجبها! آن را برای خدا بهجا آورید که شما را به بهشت میرساند. خدا محرماتی قرار داده که بر کسی پوشیده نیست و در آنچه حلال نموده عیبی دیده نمیشود؛ حرمت مسلمانان را از دیگر حرمتها برتر نهاده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید تضمین کرده است. بنابراین مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند، مگر آنجا که حق اقتضاء کند؛ آزار هیچ مسلمانی جز در مواردی که موجبی (به حکم خدا) داشته باشد، روا نیست؛ به سوی امر همگانی یعنی مرگ که مخصوص یکایک شماست، مبادرت ورزید؛ مردم دیگر پیشاپیش شما میروند و قیامت از پشت سر شما بانگ میزند (و پیش میراند)، سبکبار گردید تا به قافله ملحق شوید؛ چرا که پیشینیان در انتظار بازماندگانند؛ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید که شما در پیشگاه خداوند مسئول بندگان و شهرها و آبادیها هستید؛ زیرا (از همهچیز) حتی از خانهها و حیوانات
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه167.
بازپرسی خواهید شد؛ خدای را اطاعت کنید و از او سرپیچی نکنید؛ هر نیکی دیدید، آن را انتخاب کنید و اگر شر و بدی یافتید، از آن دوری کنید.
با چنین رویکردی است که امام علی(علیه السلام) حقوقمداری را زیربنای حکومت خود ساخت و به تبیین حقوق متقابل زمامداران و مردم، حقوق مخالفان، حقوق محیط زیست، حقوق حیوانات و حقوق طبیعت پرداخت.
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) این حقوق به طور کامل دو سویه و متقابل است. حقوق یکطرفه بیمعناست، حق و تکلیف و حقوق و تکالیف ملازم یکدیگرند. اگر قرار باشد که حق یکطرفه وجود داشته باشد، جز برای خدای متعال معنا ندارد؛ آن هم به سبب قدرت بیحد و لایزال و عدالت محض و فراگیر خداوند است که با وجود این، خدای رحمان از سر رحمت و بخشندگی و از باب کرامت و افزون دهی، آن را نیز دو طرفه قرار داده است.
بیان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این باره به خوبی روشن است:
«لَا یَجْرِی لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَی عَلَیْهِ وَلَا یَجْرِی عَلَیْهِ إِلَّا جَرَی لَهُ وَلَوْ کَانَ لِأَحَدٍ أَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَلَا یَجْرِیَ عَلَیْهِ لَکَانَ ذَلِکَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ لِقُدْرَتِهِ عَلَی عِبَادِهِ وَلِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ وَلَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَی الْعِبَادِ أَنْ یُطِیعُوهُ وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلًا مِنْهُ وَتَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ أَهْلُه». (1)
کسی را حقی نیست جز که بر او نیز حقی است؛ بر او حقی نیست جز آنکه او را حقی بر دیگری است؛ اگر بنا باشد حق به سود کسی بود و زیانی نداشته باشد، این مخصوص خدای سبحان است نه دیگر آفریدهها؛ زیرا او بر بندگان توانا است؛ عدالت او در هر چیز که قضای او بر آن روان است، آشکار و
1) (1) . نهجالبلاغة، خطبه216.
دگرگونیها در آن نمایان است؛ اما خدا حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده، و پاداش آن را در طاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده، از روی بخشندگی که او راست و افزون دهی که وی را سزاست.
بنابراین درباره مخلوقات به هیچ وجه حقوق یک طرفه وجود ندارد و کسی را بر دیگری حقی نیست، مگر اینکه دیگران را نیز بر او حقی است؛ در این میان مهمترین، اساسیترین و کارسازترین حقوق دو طرفه، حق زمامداران و مردم است:
«ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَی بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ فِی وُجُوهِهَا وَیُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَلَا یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ. وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ وَحَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْوَالِی فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَعِزّاً لِدِینِهِمْ فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَلَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ». (1)
پس خدای سبحان برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد و در برابر هم گذاشت؛ به گونهای که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند و حقی بر کسی واجب نمیشود، مگر همانند آن را انجام دهد.
در میان حقوق الهی بزرگترین حق، حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار است؛ حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پایداری پیوند آنان و عزت دین قرار داد. پس حال مردم نیکو نگردد، جز آنگاه که زمامداران نیکو رفتار باشند، و زمامداران نیکو رفتار نگردند، جز آنگاه که مردم درستکار باشند.
باور و ایمان به حقیقت هستی محکمترین پشتوانه حقوق متقابل زمامداران و مردم است؛ زیرا این حقوق و متقابل بودن آنها، مبتنی بر این است که از سوی خدا
1) (1) . همان.
باشد و از اموری است که خداوند برای سامان یافتن روابط اجتماعی و حکومتی واجب گردانیده است. آن حضرت حقوق متقابل حاکم و مردم را از بزرگترین حقوق میداند؛ زیرا این حقوق جنبه اجتماعی و عمومی پیدا میکند و صلاح و فساد آن از حقوقی که جنبه شخصی و فردی دارد، بسیار بزرگتر است.
پایبندی به حقوق و رعایت حقوق متقابل، در هر حوزهای موجب تحقق عدالت، پیدایش الفت و زمینهساز رشد فضایل اخلاقی و روابط درست انسانی است.
«فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ وَأَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ وَجَرَتْ عَلَی أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلُحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ وَطُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَیَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ». (1)
و آنگاه که مردم حق زمامدار را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار، نشانههای عدالت برقرار و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) پایدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن از برآورده شدن آرزوهایش مأیوس میشود.
در سخن امام علی(علیه السلام) در بیان پیامدها و نتایج پایبندی به حقوق و رعایت حقوق متقابل، نکتههای زیر به دست میآید:
عزت حق؛ ارجمندی و استواری حق در جامعه در گرو رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم است. به همین دلیل روابط سیاسی و اجتماعی بهعنوان حق شناختهشده و در جامعه به درستی مدیریت میشود؛
با رعایت حقوق متقابل، دین و دینداری جلوهگر میشود. روشن است که از دیدگاه امام علی(علیه السلام) برای فراهم کردن زمینه رشد دین و تعالی دینداری،
1) (1) . همان.
حقوق متقابل باید به طور عینی تحقق یابد؛ یعنی دین و دینداری در بستر حقوقمداری معنا مییابد؛
عدالت همهجانبه نتیجه رعایت حقوق متقابل و پایبندی به آن است. شعار عدالت بدون شناخت حقوق متقابل و تحقق آن حقوق، راه به جایی نخواهد برد. در جامعهای که زیربنای رفتارها و روابط حقوق باشد، عدالت به راحتی تحقق میپذیرد؛
سنتهای نبوی، راه و رسمهای پسندیده و سعادتبخش اخلاقی در بخشهای گوناگون زندگی در شرایطی به بار مینشیند که حقوق متقابل رعایت شود؛
با فراگیر شدن این چهار مفهوم اساسی و مهم، زمانه چنان میشود که شوق زندگی و تکاپوی متعالی در آن موج میزند؛ مردم از زیستن خود خشنود میگردند؛ هر روز خود را بهتر از دیروز میبینند و رضایت عمومی نیز فراهم میشود. چنین جامعهای برقرار میماند؛ زیرا رعایت و پایبندی به حقوق متقابل، عامل پایداری آن است؛ آنچه از جانب دشمنان برای تضعیف و تخریب چنین جامعهای صورت بگیرد، راه به جایی نمیبرد؛ چرا که بنیانهای اساسی آن با حقوقمداری محکم است.
از بین بردن حقوق و عدم رعایت حقوق متقابل، افزودن بر پیامدهای ویرانگر و تباه کننده زمینهساز انحرافهای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است:
«وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَکَثُرَ الْإِدْغَالُ فِی الدِّینِ وَتُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَی وَعُطِّلَتِ الْأَحْکَامُ وَکَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ فَلَا یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَلَا لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ وَتَعِزُّ الْأَشْرَارُ وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ عِنْدَ الْعِبَادِ فَعَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذَلِکَ وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ». (1)
1) (1) . همان.
اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود؛ نشانههای ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان میگردد؛ راه گسترده سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) متروک، هوا پرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فزونی یابد. مردم از اینکه حق بزرگی فراموش میشود یا باطل خطرناکی در جامعه رواج مییابد، احساس نگرانی نمیکنند، پس در آن زمان نیکان خوار، بدان قدرتمند و کیفر الهی بزرگ و دردناک خواهد بود. پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید و با یکدیگر به خوبی همکاری کنید.
امام به نکات مهمی در روشن شدن پیامدها و نتایج زیر پا گذاشتن حقوق متقابل اشاره کرده است:
در جامعهای که به حقوق یکدیگر تجاوز میشود، اختلاف کلمه، نزاع و درگیری، نخستین جوانههای این درخت است. به طور کلی، هر جا که اختلافی پیش آید، نخست باید به جستوجوی عدم رعایت حقوق متقابل پرداخت؛
ستم و بیداد، نتیجه تجاوز به حقوق یکدیگر است. در جامعهای که پایبند به حقوق متقابل نیست، وجود بیعدالتیها، قانونشکنیها و بیحرمتی امری طبیعی است؛
آنجا که حقوق زیر پا گذاشته میشود، دین و دینداری نیز آسیب جدی میبیند؛ بهگونهای که هر گروه اجتماعی، دین را وسیله و ابزاری برای رسیدن به اهداف ناسالم و تباه خویش قرار میدهد؛
با پشت کردن به حقوق متقابل، سنتهای نیکوی نبوی و راه رسمهای درست اخلاقی فراموش میشود و بیاخلاقی، مردم و حکومت را در کام خود فرو میبرد؛
با همگانی شدن این چهار امر، هواپرستی فراگیر میشود و هر کس جز به
منافع خود نمیاندیشد و تنها امیال خود را میجوید. به این ترتیب، به ضوابط و احکام و قوانین الهی پشت پا زده میشود؛ دینگریزی رسمیت مییابد؛ مردم به انواع بیماریهای روحی و روانی دچار میشوند؛ جامعه در افسردگی، پرخاشگری و خشونتورزی فرو میرود؛ بحرانهای فکری، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه را در برمیگیرد و کسی نگران این امور نخواهد بود؛ زیرا مردم و حکومت سردرگریبان خود دارند. این امور کار را بدانجا میرساند که نیکان و صالحان خوار و بیمقدار و منزوی و برکنار میشوند و بدان و نابکاران ارجمند، همه کاره و میداندار میگردند. چنین جامعهای باید در انتظار کیفرهای سخت الهی باشد که سنتهای حاکم بر عالم با کسی یا گروهی و یا حکومتی خویشاوندی ندارد و بر همگان یکسان است.
آن حضرت همواره تلاش کرد تا مردم با حقوق خویش و حکومت به درستی و به خوبی آشنا شوند؛ به گونهای که حقوق خود را مطالبه کنند و حقوق حکومت را نیز اداء نمایند، کارگزاران نیز حقوق مردم و حکومت را به درستی و به خوبی دریابند تا حقوق مردم را بهجا آورند و حقوق حکومت را بر پا نمایند. در این راستا امام علی(علیه السلام) به برخی از مصادیق حقوق متقابل اشاره میکند و میفرماید
:«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَلَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ وَتَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَتَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَتَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا وَأَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ وَالْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَالطَّاعَةُ حِینَ آمُرُکُم». (1)
ای مردم! مرا به شما و شما را بر من حقی واجب شده است؛ حق شما بر من، آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیتالمال را میان شما عادلانه
1) (1) . نهجالبلاغه، خطبه34.
تقسیم کنم؛ شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید؛ شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید؛ اما حق من بر شما این است که با من وفادار باشید؛ در آشکار و نهان خیرخواهی کنید؛ هرگاه شما را فراخواندم اجابت نمایید و هرگاه فرمان دادم، اطاعت کنید.
امام علی(علیه السلام) در راه آموزش شناخت حقوق متقابل حکومت و مردم به کارگزارانش همواره به این موارد اشاره میکردند و مصادیق دیگری را بیان میکند و میفرماید:
«أَلَا وَإِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْبٍ وَلَا أَطْوِیَ دُونَکُمْ أَمْراً إِلَّا فِی حُکْمٍ وَلَا أُؤَخِّرَ لَکُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ وَلَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ وَأَنْ تَکُونُوا عِنْدِی فِی الْحَقِّ سَوَاءً فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِکَ وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَیْکُمُ النِّعْمَةُ وَلِی عَلَیْکُمُ الطَّاعَةُ وَأَلَّا تَنْکُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَلَا تُفَرِّطُوا فِی صَلَاحٍ وَأَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَی الْحَقِّ فَإِنْ أَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِیمُوا لِی عَلَی ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِمَّنِ اعْوَجَّ مِنْکُمْ ثُمَّ أُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ وَلَا یَجِدُ عِنْدِی فِیهَا رُخْصَةً فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِکُمْ وَأَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ مَا یُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَکُمْ وَ السَّلَام». (1)
آگاه باشید!حق شما بر من آن است که جز اسرارجنگی هیچ رازی را از شما پنهان ندارم؛ کاری جز حکم شرع را بدون مشورت با شما انجام ندهم؛ در پرداخت حق شما کوتاهی نکرده و در وقت تعیین شده آن را بپردازم و با همه شما به گونهای مساوی رفتار کنم.
وقتی که من مسئولیتهای یاد شده را انجام دادم، بر خداست که نعمتهای خود را بر شما ارزانی دارد؛ اطاعت من بر شما لازم است و نباید از فرمان من سرپیچی کنید؛ در انجام آنچه صلاح است، سستی نورزید؛ در سختیها برای رسیدن
1) (1) . نهجالبلاغه، نامه50.
به حق تلاش کنید. حال اگر شما پایداری نکنید، خوارترین افراد نزد من انسان کج رفتار است و به سختی او را کیفر خواهم داد و هیچ راه فراری نخواهد داشت.
پس دستورالعملهای ضروری را از فرماندهان خود دریافت کنید و از فرماندهان خود در آنچه که خدا امور شما را اصلاح میکند، اطاعت کنید. با درود.
حکومت امام علی(علیه السلام) از نظر رعایت حقوق مخالفان و پاسداری از حرمت آنان نیز نمونه است. مخالفان فکری و سیاسی امام و حکومت او مادام که به حقوق مردم تجاوز نکردند و قوانین را رعایت کردند و حدود و مرزها را زیر پا نگذاشتند، از تمام حقوق اجتماعی و سیاسی برخوردار بودند و هیچ تهدیدی برای آنان وجود نداشت.
با وجود مخالفتهای ناروا و غیر منطقی خوارج با امام علی(علیه السلام)، آن حضرت هرگز حقوق آنان را محدود نکرد و رفتار نادرست و سخنان زشت و تهدیدهای زننده آنان نیز تأثیری در رفتار عدالتمحورانه امام علی(علیه السلام) نداشت.
ابوعبید قاسم بن سلام، عالم بزرگ اهلسنت و از بزرگان حدیث، ادب و فقه، متوفی 224ق مینویسد:
شخصی نزد امام علی(علیه السلام) آمد و گفت: فلان کس از خوارج تو را سب میکند. امام علی(علیه السلام) فرمود: تو نیز او را پاسخ بده. گفت: او تو را تهدید به قتل میکند. فرمود: مقابل کسی که اقدامی برای کشتن من نکرده است، اقدامی نمیکنم. آنگاه فرمود:
«لَهُم عَلَینا ثَلاثٌ: ان لا تَمنَعهُم المَساجِدَ ان یَذکُروا اللَه فِیها، وَِان لا نَمنَعهُم الفَی مادَامَت ایدِیهِم مَعَ ایدیِنا، وَاَن لا تُقاتِلُهم حَتی یُقاتِلونا». (1)
آنان را بر ما سه حق است؛ آنان را از ورود به مساجدی که نام خدا را در آنها بر
1) (1) . تهذیب، ج8، 238؛ الأموال، ص296.
زبان میآورند، منع نمیکنیم؛ آنان را از درآمد عمومی و غنایم تا زمانی که در جنگ همراه ما هستند، محروم نمیسازیم و تا با ما نجنگند، با آنان نمیجنگیم.
فطرت پاک انسانها و اصل برابری در آفرینش ایجاب میکند تا انسانها از هر مذهب و آیین و دینی در حقوق عمومی و اجتماعی یکسان شمرده شوند و همه حقوق آنها رعایت گردد. این همانندی در آفرینش، مبنایی جاودان در همانندی حقوق عمومی بر اساس امری تکوینی است. امام علی(علیه السلام) نیز همین اصل را در عهدنامه مالک اشتر یادآور میشود و زمامداران را به رسیدگی به حقوق عمومی و اجتماعی برخاسته از حقوق ذاتی انسانی توصیه میکند:
«وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ». (1)
قلب خود را از رحمت بر مردم و دوستی با آنان و مهربانی کردن به همگان لبریز ساز و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند.
امام علی(علیه السلام) همانندی انسانها در آفرینش و یکسانی آدمیان در گوهر ذاتی را سرچشمه حقوق انسانی و اجتماعی میداند. ازاینرو اقلیتهای دینی بیگانه شمرده نمیشوند. آن حضرت با دید وسیع و عمیق از حقوق اقلیتهای دینی سخن گفته و از حقوق آنها دفاع کرده است.
ابن ابی الحدید معتزلی نقل کرده است که آن حضرت درباره حقوق اقلیتهای دینی فرمود:
«ومن آذی ذمیاً فکانما اذانی؛ (2)هر که اهل ذمهای را بیازارد، چنان است که مرا آزرده است».
این سخن بیانگرحساسیت امام علی(علیه السلام) در حفظ حرمت و حقوق اقلیتهای دینی است. جرج جرداق مسیحی مینویسد:
چه بسیار مردمی که شاهد بودند علی روزی در مسجد مدینه، در حالی که عمامه سبز خود را بر سر نهاده بود، با کمال جدیت چنین میگفت: «هر کس پیرو انجیلی را بیازارد، مرا آزرده است. (1)
درباره حقوق اقلیتهای دینی نیز فرمود:
اموال و داراییهای آنان مانند اموال و داراییهای ما، خون و جان آنان نیز مانند خون و جان ما است. (2)
آن حضرت وقتی محمدبن ابی بکر را به استانداری مصر انتخاب و به آن سرزمین اعزام کرد، عهدنامهای برای وی نوشت و در آغاز آن چنین فرمود:
«هَذَا مَا عَهِدَ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ وَالطَّاعَةِ لَهُ فِی السِّرِّ وَالْعَلَانِیَةِ وَخَوْفِ اللَّهِ فِی الْغَیْبِ وَالْمَشْهَدِ وَبِاللِّینِ لِلْمُسْلِمِ وَبِالْغِلْظَةِ عَلَی الْفَاجِرِ وَبِالْعَدْلِ عَلَی أَهْلِ الذِّمَّةِ وَبِإِنْصَافِ الْمَظْلُومِ وَبِالشِّدَّةِ عَلَی الظَّالِمِ وَبِالْعَفْوِ عَنِ النَّاسِ وَبِالْإِحْسَانِ مَا اسْتَطَاعَ وَاللَّهُ یَجْزِی الْمُحْسِنِینَ».
این پیماننامهای است که از جانب بنده خدا، علی امیرمومنان به محمد بن ابی بکر، هنگامی که او را به حکومت مصر گماشت. او را فرمان میدهد به تقوای الهی در نهان و آشکار؛ ترس از خدا در خفا و عیان؛ به ملایمت با مسلمانان؛ سختگیری تبهکاران؛ رعایت عدالت با اهل ذمه؛ ستاندن داد ستمدیده و سختگیری بر ستمگر و گذشت از خطای مردم و نیکی [به همگان] تا آنجا که توان دارد و [بدان که] خداوند نیکوکاران را پاداش میدهد.
تأکید حضرت بر حفظ حقوق اهل ذمّه و اقلیتهای دینی بیانگر تلاش برای
حفظ حقوق اقلیتهای دینی در جامعه اسلامی است؛ این اهتمام تا بدان جا بود که وقتی خبر تجاوز یکی از گروههای غارتگر معاویه به شهر انبار و ربودن گردنبند و خلخال زنی غیر مسلمان به وی رسید، برآشفت و فرمود:
«فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ دُونِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ عِنْدِی فِیهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ عِنْدِی بِهِ جَدِیراً؛ (1)اگر مرد مسلمانی از غم این رسوایی بمیرد، چه جای ملامت است و در دیده من شایسته چنین کرامت است».
امام علی(علیه السلام) یاران خود را به خاطر این کوتاهی در حفظ حقوق مردم و اقلیتهای دینی به شدت سرزنش و توبیخ کرد و فرمود؛ با همه توان خود بکوشید تا با بسیج مردم برای پیکار با قاسطین و متجاوزان ریشه این بیحرمتیها را از بین ببرید.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر به طور جامع، وظایف و تکالیف حاکمان را در برابر مردم بیان میکند و در قسمتی از آن میفرماید:
«وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ». (2)
رحمت بر رعیت و محبت و لطف به آنان را با قلبت ابراز کن، و برای آنان درندهای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا آنان دو دستهاند: یا برادر دینی تو و یا هم نوع تو در خلق هستند.
«تَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ - وَیُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَإِ- فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَصَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ صَفْحِه».2
با رعیت خود رحمت، لطف و محبت کن؛ زیرا آنها انسانند و هدف تجاوز، افتادن در لغزش و ورود به اشتباهاتغیر عمدی و انحرافهای گوناگون قرار میگیرند. بنابراین آنان را از عفو و گذشت خود بهرهمند کن؛ همانگونه که دوست داری خدا تو را از عفو و گذشت خود برخوردار کند.
«لْیَکُنْ أَحَبُّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطَهَا فِی الْحَقِّ - وَأَعَمَّهَا فِی الْعَدْلِ وَأَجْمَعَهَا لِلرَّعِیَّةِ»؛ (1)
«ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ»؛ (2)
«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ بِأَدْعَی إِلَی حُسْنِ ظَنِّ [وَالٍ] رَاعٍ بِرَعِیَّتِهِ»؛ (3)
«وَلْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْکَ وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ»؛ (4)
«وَلَا تَعْجَلَنَّ إِلَی تَصْدِیقِ سَاع»؛ (1)
«وَلَا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ»؛ (2)
«فَاحْسِمْ [مَئُونَه مَادَّةَ أُولَئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الْأَحْوَال»؛ (3)
ریشه ستمکاران را با بریدن اسباب آن بخشکان.
«وَإِیَّاکَ وَالِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ». (4)
نتیجه
جایگاه زمامدار و حاکم در نظام سیاسی اسلام بسیار با اهمیت است؛ به همین دلیل برای او شرایط و ویژگیهایی در نظر گرفته شده است که درایت، معرفت، عدالت، توان و سلامت نفس از مهمترین آنهاست که امام علی(علیه السلام) نیز در نهجالبلاغه به این ویژگیها اشاره فرموده است. آن حضرت برای حاکمان اسلامی وظایفی را که اجرای شریعت، احکام و قوانین اسلام، تأمین زندگی و معیشت مردم، قضاوت و حل اختلافات در جامعه به آن بستگی دارد، بیان کرده است.
حضرت امام علی(علیه السلام) نقش مردم را در مقبولیت و کارآمدی نظام نیز بسیار مهم دانستهاند و موفقیت یک حکومت اسلامی را در رعایت حقوق و تکالیف متقابل بین حاکم و مردم میدانند.
پرسشها
شرایط حاکم از دیدگاه نهجالبلاغه چیست؟
وظایف متقابل حکومت و مردم در عهدنامه مالک اشتر را بنویسید.
حاکمان در تأمین معیشت مردم چه چیزهایی را باید در نظر بگیرند؟
پاکی و طهارت نفس حاکمان چه نقشی در انجام وظایف آنها دارد؟
نقش مردم در حکومت اسلامی چیست؟
نقش مردم را در حوزه مقبولیت و مشروعیت نظام اسلامی تبیین نمایید؟
مهمترین حقوقی که حاکمان بر مردم دارند، چیست؟
مهمترین حقوقی که مردم بر حاکمان دارند، چیست؟
پیامدهای رعایت حقوق متقابل حاکم و مردم از دیدگاه امام علی(علیه السلام) چیست؟
مهمترین وظایف حاکمان را نام برده و تحلیل نمایید.
نتیجهگیری
آنچه در این نوشتار گفته شده است، اینگونه میتوان جمع بندی کرد:
افزون بر معنای منفی که در اذهان برخی وجود دارد، سیاست در بینش آن حضرت معنای مقدسی دارد؛
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) حکومت امری ضروری است؛ اما هدف، شأن و مقام نیست، بلکه یک وظیفه و امانت الهی است؛
مشروعیت حکومت اسلامی از نگاه آن حضرت الهی است و مردم در تحقق و عینیت بخشیدن به آن نقش مؤثری دارند؛
فلسفه وجودی حکومت دینی، تحقق اصول و ارزشهایی است که برای رسیدن به اهداف والای انسانی و آرمان الهی تلاش میکند که مهمترین آنها عدالت، آزادی، امنیت، وحدت و تعلیم و تربیت است؛
حکومت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) افزون بر اینکه حقوقی دارد، تکالیفی را نیز بر عهده دارد. در حقیقت حقوق و تکالیف حکومت و مردم دو سویه است؛ به هر میزان که این حقوق و وظایف متقابل رعایت گردد، ثبات، دوام و استمرار حکومت اسلامی تضمین میگردد و عدالت و آزادی، صلح و امنیت نیز تحقق و گسترش مییاید.
قرآن کریم .
ابوالحسن احمد بن فارس، معجم مقایس اللغة ، تحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة الثانیة، 1389ق.
ابوالفضل احمدبن أبی طاهر المروزی (ابن طیفور)، بلاغات النساء، المکتبة مرتضویة ، النجف، 1361ق.
ابو عبیدالقاسم بن سلام الهروی، الأموال ، تحقیق و تعلیق محمد خلیل هراس، الطبعة الثانیة، بیروت، دارلفکر، 1408ق.
ابوالمجد، مجدود بن آدم (سنایی)، مثنویهای حکیم سنایی ، به کوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1348.
ابواسحاق ابراهمبن محمد کوفی المعروف به ابن هلال الثقفی، الغارات ، حققه و علق علیه، سید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، الطبعة الأولی، بیروت، دارالأضواء، 1407ق.
ارسطو، سیاست ، ترجمه احمد آرام، چاپ پنگوئن.
آیةالله مؤمن، «دین و مشارکت سیاسی» فصلنامه علمی - پژوهشی علوم سیاسی، سال دوم، شماره 70، 1378.
البلاذری، ابوالحسن احمدبن یحیی، أنساب الأشراف ، حققه و قدّم له سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1417ق.
الحکیمی، محمدرضا، الحکیمی، محمد علی، طهران، مکتب النشر الثقافة الاسلامیة،
1408ق. آمدی، غررالحکم و دررالکلم ، تهران دارالکتاب اسلامی، 1410 ق.
اسکندری، محمد حسین و دارابکلایی، اسماعیل، درآمدی بر حقوق اساسی ، ج1.1، تهران انتشارات سمت، 1377.
انیس، ابراهیم، المعجم الوسیط ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408 ق.
الهندی، علاءالدین علی المتقی، کنزالعمال ، بیروت مؤسسة الرسالة، 1409 ق.
بابایی، علیرضا و آقایی، بهمن، فرهنگ علوم سیاسی، ج 1، تهران، نشر ویس، 1369.
جعفری، محمد تقی، حکمت اصول سیاسی اسلام ، تهران بنیاد نهجالبلاغه.
جرج جرداق، امام علی، صدای عدالت انسانیت ، ترجمه، سید هادی خسرو شاهی، چاپ اول، مؤسسه مطبوعاتی فراهانی، 1344ش.
حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی، مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، الطبعة الثانیة، بیروت، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، ج12، 1408 ق.
حکیمی، محمد رضا، الحیاة ، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، نشر فرهنگ اسلامی، 1371-1377 ش.
خاتمی، احمد، سیره سیاسی امام علی (علیه السلام)، تهران، نشر مطهر، 1379.
خمینی، روحالله، وصیتنامه ، قم، مؤسسه فرهنگی پیوند با امام، 1388.
خمینی، روحالله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1361.
دارابکلایی، اسماعیل، فلسفه سیاسی اسلام ، قم، بوستان کتاب (انتشارات دفتر اسلامی)، 1380.
دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت حکمت ، تهران خانه اندیشه جوان، چاپ سوم.
دوورژه، موریس، اصول علم سیاست ، ترجمه ابوالفضل قاضی، تهران، امیر کبیر 1378 .1369.
روسو، ژانژاک، قرار داد اجتماعی یا اصول حقوق سیاسی ، ترجمه منوچهر کیا، تهران گنجینه، 1366.
دیوان حافظ ، به اهتمام سید ابوالقاسم أنجوی شیرازی.
سید بن طاووس، کشف المحجة لثمرة المهجة ، تحقیق محمد الحسون، الطبعة الأولی، مرکز النشر، مکتب الاعلام الاسلامی، قم.
شهابالدین احمدبن علیابن حجرالعسقلانی، تهذیبالتهذیب ، بیروت، دارالفکر، 1404ق 1412.
سید رضی (گردآورنده)، نهجالبلاغة ، ترجمه محمد دشتی.
طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام ، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان ، ترجمه محمد باقر موسوی، قم، انتشارات دارالعلم، 1346.
طوسی، خواجهنصیرالدین، اخلاق ناصری ، با تصحیح و توضیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران، مکتبة المرتضویة، 1369.
عالم، عبدالرحمان، بنیادهای علم سیاست ، تهران، نشر نی، 1373.
عزرالدین عبدالحمید بن هبة العرابی الحدید، المعتزلی، شرح نهجالبلاغة ، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر داراحیا الکتب العربیة، 1378 ق.
طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمعالبحرین ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408 ق.
علاءالدینبن حسامالدین المتقی الهندی، کنزالعمال ، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1409. ق.
عبدالحمید، ابوالحمد، مبانی علم سیاست ، چاپ سوم، تهران، توس، 1365.
علامه مجلسی، محمد تقی، بحارالأنوار ، ج72، تهران، المکتبة الإسلامیة،1366.
علامه حلی، کشف المراد ، به اهتمام سید سعید طباطبایی، اصفهان، مطبعه گل بهار، 1352.
فارابی، ابونصر، احصاء العلوم ، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1364.
فره رو، گولیلمو، حاکمیت ، ترجمه عباس آگاهی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل وزارت امور خارجه، 1370.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان ، قم، انتشارات الهادی، 1385.
فصلنامه علوم سیاسی ، مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم(علیه السلام).
کلینی، محمد، أصول کافی ، ج2، تهران انتشارات علمیة اسلامیة، 1344 ه. ق.
لاسکی، هارولد، مقدمهای بر سیاست ، ترجمه منوچهر صفا، شرکت سهامی کتابهای جیبی1340.
مایکل برسفورد، فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی ، ترجمه جواد شیخالاسلامی، تهران، امیر کبیر، 1385.
محلاتی، ذبیحالله، ریاحین الشریعة ، چاپ چهارم، دارالکتب الإسلامیة، 1364 ش.
محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائلالشیعة ، بیروت، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، 1413 ق.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه ، تهران، انتشارات صدرا، 1376.
معین، محمد، فرهنگ فارسی ، تهران، امیرکبیر، 1360.
مغنیه، محمد جواد، فی ظلال نهجالبلاغة ، الطبعة الثانی، بیروت، دارالعلم للملاعیین، 1379.
نوری، حسین، خوارج از دیدگاه نهجالبلاغه ، تنظیم محمد تقی بشارت، چاپ دوم، انتشارات اسلامی، 1361ش.
هاشم بن سلیمان بحرانی، تفسیر برهان ، قم، دارالکتب العلمیة، 1334.
یزدی، حسین، آزادی از نگاه استاد مطهری ، تهران، انتشارات صدرا، 1379.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنِ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ، حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ. جِبَایَةَ خَرَاجِهَا، وَجِهَادَ عَدُوِّهَا، وَاسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا، وَعِمَارَةَ بِلَادِهَا.
این نامه را حضرت به مالک اشتر نوشت زمانی که او را به ولایت مصر گماشت، هنگامی که کار امیر آن ولایت (محمد پسر ابوبکر) آشفته گردید و آن طولانیترین نامهها است و از جامعترین نامهها از نظر زیبایی است.
به نام خداوند بخشنده مهربان، این فرمانی است از بنده خدا، علی، امیر مؤمنان به مالک اشتر پسر حارث، در پیمانی که با او میبندد، هنگامی که وی را به حکومت مصر میگمارد تا خراج آن را جمعآوری نماید، با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهای مصر را آباد کند.
أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ، وَإِیْثَارِ طَاعَتِهِ، وَاتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ. مِنْ فَرَائِضِهِ وَسُنَنِهِ، الَّتِی لَا
یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا، وَلَا یَشْقَی إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَإِضَاعَتِهَا، وَأَنْ یَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ، قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَإِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ.
وَأَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَیَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ، إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ.
ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ، أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَی بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ، مِنْ عَدْلٍ وَجَوْرٍ، وَأَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَکَ، وَیَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ، وَإِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَی أ َلْسُنِ عِبَادِهِ.
فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِکْ هَوَاکَ، وَشُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لَا یَحِلُّ لَکَ، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَتْ.
او را فرمان میدهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، پیروی آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتّها که کسی جز با پیروی آن راه نیکبختی را نپیمود؛ جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نبود؛ اینکه به دل و دست و زبان خدای سبحان را یاری کند، چه او (جلّ اسمه) یاری هر که او را یار باشد، پذیرفته است و ارجمندی آن کس که - دین - او را ارجمند سازد، بر عهده گرفته است؛ او را فرمان میدهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها بازدارد؛ هنگام سرکشیها به فرمانش آرد که «همانا نفس به بدی وا میدارد، جز که خدا رحمت آرد». ای مالک! بدان که من تو را به شهرهایی میفرستم که دستخوش دگرگونیها گردیده؛ گاه داد و گاهی ستم دیده؛ مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری؛ در باره تو آن میگویند که در باره آنان میگویی؛
نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنها بر زبانهای بندگانش جاری ساخت. پس نیکوترین اندوخته خود را کردار نیک بدان و هوای خویش را در اختیار گیر؛ بر نفس خود بخیل باش و زمام آن را در آنچه برایت روا نیست، رها نکن، که بُخل ورزیدن بر نفس، داد آن را دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش میانگارد.
وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَیُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَإِ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ صَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ وَتَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ.
فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ، وَوَآلِِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ، وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاکَ! وَقَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ، وَابْتَلَاکَ بِهِمْ. وَلَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا یَدَ لَکَ بِنِقْمَتِهِ، وَلَا غِنَی بِکَ عَنْ عَفْوِهِ وَرَحْمَتِهِ. وَلَا تَنْدَمَنَّ عَلَی عَفْوٍ، وَلَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ، وَلَا تُسْرِعَنَّ إِلَی بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً، وَلَا تَقُولَنَّ: إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَمَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ.
وَإِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً، فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ، وَقُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ، فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ، وَیَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ، وَیَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ.
و مهربانی با رعیت را برای دل خود پوششی گردان و در دوستی با آنان و مهربانی کردن با همگان؛ مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری! چه رعیّت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر در آفرینش با تو
همانندند، گناهی از ایشان سر میزند؛ علتهایی بر آنان عارض میشود؛ خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود، به خطاشان منگر؛ از گناهشان در گذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر از آنانی و آنکه بر تو ولایت دارد، از تو برتر است، خدا از آن که تو را ولایت داد، بالاتر؛ او کار خود را از تو خواست و آنان را وسیله آزمایش تو ساخت؛ خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او را نتوانی برتافت و در بخشش و آمرزش از او بینیازی نخواهی یافت؛ از بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن؛ به خشمی که توانی خود را از آن برهانی مشتاب؛ مگو مرا گماردهاند و من میفرمایم و اطاعت امر را میپایم؛ زیرا این کار دل را سیاه، دین را پژمرده و تباه و موجب زوال نعمت و نزدیکی بلا و آفت است؛ اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر که چیست؛ قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود، آن قدرت نیست که چنین نگریستن سرکشی تو را میخواباند و تیزی تو را فرو مینشاند و خرد رفتهات را به جای باز میگرداند.
إیَّاکَ وَمُسَامَاةَ اللَّهِ فِی عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبَّارٍ وَیُهِینُ کُلَّ مُخْتَالٍ.
أَنْصِفِ اللَّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَمَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِه وَمَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ. وَلَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ، فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ، وَهُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.
مبادا در بزرگی، خدا را هم نبرد خوانی و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار و هر خودبینی را بیمقدار میسازد، داد خدا و مردم و خویشاوندان نزدیکت و آن کس را که از رعیت خویش دوست میداری از خود بده، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری و آن که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او بود و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد تا آن گاه که بازگردد و توبه آرد؛ هیچ چیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد و کیفر او را نزدیک نیارد که خدا شنوای دعای ستمدیدگان و در کمین ستمکاران است.
وَلْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ، وَأَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ، وَإِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ.
وَلَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَؤُونَةً فِی الرَّخَاءِ، وَأَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلَاءِ، وَأَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ، وَأَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ، وَأَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ، وَأَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَأَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ.
وَإِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ، وَجِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ، وَالْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ، الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ، فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَمَیْلُکَ مَعَهُمْ.
و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فروماند و
عدالت را فرا گیرتر و رعیت را دلپذیرتر؛ زیرا ناخشنودی همگان، خشنودی نزدیکان را بیاثر گرداند و خشم نزدیکان، خشنودی همگان را زیانی نرساند؛ به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی از همه افراد رعیت بیشتر است؛ در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر و انصاف را از همه ناخوشتر دارند و چون درخواست کنند، فزونتر از دیگران ستیهند(ستیز کنند) و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گذارند و چون به آنان ندهند، دیرتر از همه عذر پذیرند و در سختی روزگار شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند و همانا آنان که دین را پشتیبانند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت به سوی ایشان.
وَلْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْکَ، وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ، فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً، الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلَا تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا، فَإِنَّمَا عَلَیْکَ تَطْهِیرُ مَا ظَهَرَ لَکَ، وَاللَّهُ یَحْکُمُ عَلَی مَا غَابَ عَنْکَ، فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ یَسْتُرِ اللَّهُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِیَّتِکَ. أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَةَ کُلِّ حِقْدٍ، وَاقْطَعْ عَنْکَ سَبَبَ کُلِّ وِتْرٍ، وَتَغَابَ عَنْ کُلِّ مَا لَا یَضِحُ لَکَ، وَلَاتَعْجَلَنَّ إِلَی تَصْدِیقِ سَاعٍ، فَإِنَّ السَّاعِیَ غَاشٌّ، وَإِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِینَ.
و از رعیت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید؛ زیرا، همه مردم را عیبهاست و والی از هرکسی سزاوارتر به پوشیدن آنهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است، آشکار گردانی و باید آن را که برایت پیداست، بپوشانی و داوری در آنچه از تو نهان است، با خدای جهان است. پس
چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند؛ گره هر کینه را- که از مردم داری - بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای؛ خود را از آنچه برایت آشکار نیست، ناآگاه گیر و شتابان گفته سخنچین را مپذیر که سخنچین نرد خیانت بازد، هر چند خود را همانند خیرخواهان سازد.
وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِکَ بَخِیلًا یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ، وَیَعِدُکَ الْفَقْرَ، وَلَا جَبَاناً یُضْعِفُکَ عَنِ الْأُمُورِ، وَلَا حَرِیصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ، فَإِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ.
إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً، وَمَنْ شَرِکَهُمْ فِی الْآثَامِ فَلَا یَکُونَنَّ لَکَ بِطَانَةً، فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَةِ، وَإِخْوَانُ الظَّلَمَةِ، وَأَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَنَفَاذِهِمْ، وَلَیْسَ عَلَیْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَأَوْزَارِهِمْ وَآثَامِهِمْ.
مِمَّنْ لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَی ظُلْمِهِ، وَ لَا آثِماً عَلَی إِثْمِهِ، أُولَئِکَ أَخَفُّ عَلَیْکَ مَؤُونَةً وَأَحْسَنُ لَکَ مَعُونَةً، وَأَحْنَی عَلَیْکَ عَطْفاً، وَأَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً، فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِکَ وَحَفَلَاتِکَ، ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ، وَأَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِیمَا یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ، وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ.
و بخیل را در رأیزنی خود در میاور که تو را از نیکوکاری باز گرداند و از درویشی میترساند؛ نه ترسو را تا در کارها سست نماید و نه آزمند را تا حرص ستم را برایت بیاراید که بخل و ترس و آز سرشتهایی جدا جداست که فراهم آورنده آنها بدگمانی به خداست. بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر
بدکاران بوده و آنکه در گناهان آنان شرکت نموده. پس مبادا چنین کسان محرم تو باشند؛ زیرا که آنان یاوران گناهکارانند و ستمکاران را کمک کار. تو جانشینی بهتر از ایشان خواهی یافت که در رأی و گذاردن کار چون آنان بود و گناهان و کردار بد آنان را بر عهده ندارد. آن که ستمکاری را در ستم یار نبوده و گناهکاری را در گناهش مددکار. بار اینان بر تو سبکتر، و یاری ایشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با جز تو کمتر. پس اینان را خاص خلوت خود گیر و در مجلسهایت بپذیر و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید و در آنچه کنی یا گویی - و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد - کمتر یاریات کند.
وَالْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَالصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلَّا یُطْرُوکَ وَلَا یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ. وَلَا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِی الْإِحْسَانِ، وَتَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَی الْإِسَاءَةِ! وَأَلْزِمْ کُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ بِأَدْعَی إِلَی حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِیَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیْهِمْ، وَتَخْفِیفِهِ الْمَؤُونَاتِ عَلَیْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِیَّاهُمْ عَلَی مَا لَیْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ.
فَلْیَکُنْ مِنْکَ فِی ذَلِکَ أَمْرٌ یَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیَّتِکَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِیلًا. وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُکَ عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُکَ عِنْدَهُ.
وَلَاتَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ. وَلَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ، فَیَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا.
وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلَادِکَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ.
و به پارسایان و راستگویان بپیوند؛ آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهودهای که نکردهای خاطرت را شاد ننمایند؛ زیرا که ستودن فراوان، خودپسندی آرد و به سرکشی وادارد و مبادا نکوکار و بدکردار در دیدهات برابر آید که آن رغبت نکوکار را در نیکی کم، و بدکردار را به بدی وادار نماید و درباره هر یک از آنان آن را عهدهدار باش که او بر عهده خود گرفت و بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نیارد؛ چون نیکیای که در حق آنان کند و بارشان را سبک دارد، ناخوش نشمردن از آنان آنچه را که حقی در آن ندارد بر آنان. پس رفتار تو چنان باید که خوشگمانی رعیت برایت فراهم آید؛ زیرا رنج دراز را از تو میزداید. به خوش گمانی تو آن کس سزاوارتر که از تو بدو نیکی رسیده و بدگمانیات بدان بیشتر باید که از تو بدی دیده و آیین پسندیدهای را بر هم مریز که بزرگان این امّت بدان رفتار کردهاند و مردم بدان وسیلت به هم پیوستهاند، و رعیّت با یکدیگر سازش کردهاند و آیینی را منه که چیزی از سنتهای نیک گذشته را زیان رساند تا پاداش از آن نهنده سنّت باشد و گناه شکستن آن بر تو ماند. و با دانشمندان فراوان گفتوگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نه، در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بودهاند، برقرار سازد.
وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لَا یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ، وَلَا غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ: فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ، وَمِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ، وَمِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ، وَمِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ
وَالرِّفْقِ، وَمِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُسْلِمَةِ النَّاسِ، وَمِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَات وَمِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ، وَکُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَوَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ(صلی الله علیه و آله) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.
فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ، وَزَیْنُ الْوُلَاةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الْأَمْنِ وَلَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلَّا بِهِمْ. ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَیَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیمَا یُصْلِحُهُمْ، وَیَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ.
ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهذَیْنِ الصِّنْفَیْنِ إِلَّا بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَالْعُمَّالِ وَالْکُتَّابِ، لِمَا یُحْکِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَیَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ، وَیُؤْتَمَنُونَ عَلَیْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَعَوَامِّهَا.
وَلَا قِوَامَ لَهُمْ جَمِیعاً إِلَّا بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، فِیمَا یَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ، وَیُقِیمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ، وَیَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَیْدِیهِمْ مَا لَا یَبْلُغُهُ رِفْقُ غَیْرِهِمْ. ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ الَّذِینَ یَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ.
وَفِی اللَّهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ وَلِکُلٍّ عَلَی الْوَالِی حَقٌّ بِقَدْرِ مَا یُصْلِحُهُ، وَلَیْسَ یَخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِکَ إِلَّا بِالإهْتِمَامِ وَالِإسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ، وَتَوْطِینِ نَفْسِهِ عَلَی لُزُومِ الْحَقِّ، وَالصَّبْرِ عَلَیْهِ فِیمَا خَفَّ عَلَیْهِ أَوْ ثَقُلَ.
و بدان که رعیت را صنفهاست که کار برخی جز به برخی دیگر راست نیاید و برخی را از برخی دیگر بینیازی نشاید؛ از آنان سپاهیان خدایند و دبیران که در نوشتن نامههای عمومی و یا محرمانه انجام وظیفه نمایند؛ از آنها داوراناند که کار به عدالت دارند و عاملانند که کار خود به انصاف و مدارا رانند؛ از آنان أهل جزیه و خراج، از ذمیّان و مسلمانانند، بازرگانانند و صنعتگران و طبقه فرودین از حاجتمندان و درویشان. خدا نصیب هر دسته را معین داشته و میزان واجب آن را در کتاب خود یا
سنّت پیامبرش(صلی الله علیه و آله) نگاشته، که پیمانی از جانب خداست و نگهداری شده نزد ماست. پس سپاهیان به فرمان خدا - رعیت را دژهای استوارند، و والیان را زینت و وقار؛ دین به آنان ارجمندست؛ راهها بیگزند و کار رعیت جز به سپاهیان قرار نگیرد؛ کار سپاهیان جز با خراجی که خدا برای آنان معین فرموده، درستی نپذیرد تا بدان در جهاد با دشمن خود نیرومند شوند و کار خود را بدان سامان دهند. - و آنان را از خراج آن اندازه باید - که نیازمندیشان را کفایت نماید. این دو دسته - رعیت و سپاهیان - بر پای نماند جز با سومین دسته از مردم که قاضیانند و عاملان و نویسندگان دیوان، که کار عقدها را استوار و آنچه به سود مسلمانان است، فراهم میآورند و در کارهای خصوصی و عمومی مورد اعتمادند. کار این جمله استوار نشود، جز با بازرگانان و صنعتگران که فراهم میشوند و با سودی که به دست میآرند، بازارها را بر پای میدارند و کار مردم را کفایت میکنند؛ به گونهای که در آنچه دیگران مانند آن نتوانند. سپس طبقه فرودینند از نیازمندان و درویشان که سزاوار بخشش و یاریاند؛ برای هر یک از آنان نزد خدا- از غنیمت - گشایشی و هر یک را بر والی حقی است، چندان که کارشان را سامان دهد، و والی چنانکه باید از عهده آنچه خدا بر او واجب کرده بر نیاید، جز با کوشش و از خدا یاری جستن و خود را برای اجرای حق آماده نمودن و شکیبایی در انجام کار، بر او آسان باشد یا دشوار.
فَوَلَِّ مِنْ جُنُودِکَ أَنْصَحَهُمْ فِی نَفْسِکَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِإِمَامِکَ، وَأَنْقَاهُمْ جَیْباً، وَأَفْضَلَهُمْ حِلْماً، مِمَّنْ یُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ، وَیَسْتَرِیحُ إِلَی الْعُذْرِ، وَیَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ، وَیَنْبُو عَلَی الْأَقْوِیَاءِ، وَمِمَّنْ لَا یُثِیرُهُ الْعُنْفُ، وَلَا یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْف.
ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِی الْمُرُوءَاتِ وَالْأَحْسَابِ، وَأَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالسَّوَابِقِ
الْحَسَنَةِ، ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجَاعَةِ، وَالسَّخَاءِ وَالسَّمَاحَةِ فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْکَرَمِ، وَشُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ. ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا یَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا، وَلَا یَتَفَاقَمَنَّ فِی نَفْسِکَ شَیْءٌ قَوَّیْتَهُمْ بِهِ، وَلَا تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَإِنْ قَلَّ؛ فَإِنَّهُ دَاعِیَةٌ لَهُمْ إِلَی بَذْلِ النَّصِیحَةِ لَکَ، وَحُسْنِ الظَّنِّ بِکَ. وَلَا تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِیفِ أُمُورِهِمُ اتِّکَالًا عَلَی جَسِیمِهَا، فَإِنَّ لِلْیَسِیرِ مِنْ لُطْفِکَ مَوْضِعاً یَنْتَفِعُونَ بِهِ، وَلِلْجَسِیمِ مَوْقِعاً لَا یَسْتَغْنُونَ عَنْهُ. وَلْیَکُنْ آثَرُ رُؤُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَکَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِی مَعُونَتِهِ، وَأَفْضَلَ عَلَیْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ، بِمَا یَسَعُهُمْ وَیَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِیهِمْ، حَتَّی یَکُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ.
فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَیْهِمْ یَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیْکَ، وَإِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلَادِ، وَظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِیَّةِ وَإِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ، وَلَا تَصِحُّ نَصِیحَتُهُمْ إِلَّا بِحِیطَتِهِمْ عَلَی وُلَاةِ الْأُمُورِ، وَقِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ.
فَافْسَحْ فِی آمَالِهِمْ، وَوَاصِلْ فِی حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیْهِمْ، وَتَعْدِیدِ مَا أَبْلَی ذُوُو الْبَلَاءِ مِنْهُمْ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ، وَتُحَرِّضُ النَّاکِلَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
ثُمَّ اعْرِفْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا أَبْلَی، وَلَا تَضُمَّنَّ بَلَاءَ امْرِئٍ إِلَی غَیْرِهِ، وَلَا تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غَایَةِ بَلَائِهِ، وَلَا یَدْعُوَنَّکَ شَرَفُ امْرِئٍ إِلَی أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلَائِهِ مَا کَانَ صَغِیراً، وَلَا ضَعَةُ امْرِئٍ إِلَی أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلَائِهِ مَا کَانَ عَظِیماً.
وَارْدُدْ إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ الْخُطُوبِ، وَیَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ الْأُمُورِ؛ فَقَدْ قَالَ اللَّهُ تََعَالَی لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ، فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ )
فَالرَّدُّ إِلَی اللَّهِ: الْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ، وَالرَّدُّ إِلَی الرَّسُولِ: الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَیْرِ الْمُفَرِّقَةِ.
پس از سپاهیان خود کسی را بگمار که خیرخواهی وی را برای خدا و رسول او
و امام خود بیشتر دانی و دامن او را پاکتر و بردباریاش برتر؛ دیر به خشم آید و زود به پذیرفتن پوزش گراید، بر ناتوانان رحمت آرد و با قویدستان برآید، آن کس که درشتی او را بر نیانگیزاند و ناتوانی وی را بر جای ننشاند؛ از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسایند و از سابقتی نیکو برخوردار. پس دلیران، رزمآوران، بخشندگان و جوانمردان که اینان بزرگواری را در خود فراهم کردهاند و نیکوییها را گرد آورده. پس در کارهای آنان چنان بیندیش که پدر و مادر درباره فرزند خویش و مبادا آنچه آنان را بدان نیرومند میکنی در دیدهات بزرگ نماید و نیکوییات درباره ایشان هر چند اندک باشد، خرد نیاید که آن نیکی آنان را به خیرخواهی تو خواند و گمانشان را در بارهات نیکو گرداند و رسیدگی به کارهای خُرد، آنان را به اعتماد وارسی کارهای بزرگ وامگذار که اندک لطف تو را جایی است و از آن سود برگیرند و بسیارِ آن را جایی که از آن بینیاز نبوند. و باید گزیدهترین سران سپاه نزد تو آن بود که با سپاهیان یار باشد و آنان را کمککار و از آنچه دارد، بر آنان ببخشاید چندان که خود و کسانشان را که به جای نهادهاند، شاید تا عزم همگیشان در جهاد با دشمن فراهم آید. چه مهربانی تو به آنان دلهاشان را بر تو مهربان نماید و آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقراری عدالت در شهرها و میان رعیت دوستی پدیدار شدن است و دوستی آنان آشکارا نگردد، جز آنگاه که دل ایشان بیگزند شود و خیرخواهیشان راست نیاید، جز آن که با والیان یکدل و مهربان باشند و دوام حکومت آنان را سنگین نشمارند و گفتوگو از دیر ماندن آنان را بر سر کار، واگذارند. پس امیدشان را برآر و ستودنشان را به نیکی پیوسته دار و رنج کسانی را که کوششی کردهاند، بر زبان آر که فراوان کار نیکوی آنان را یاد کردن، دلیر را بر انگیزاند و ترسان بد دل را به کوشش مایل گرداند. إن شاء اللّه، نیز مقدار رنج هر یک را در نظر دار و رنج یکی را به حساب دیگری مگذار و در پاداش او به اندازه
رنجی که دیده و زحمتی که کشیده، تقصیر میار و مبادا بزرگی کسی موجب شود تا رنج اندک او را بزرگ شماری و فرودی رتبه مردی سبب شود تا کوشش سترگ وی را خوار به حساب آری و آنجا که کار بر تو گران شود و دشوار و حقیقت کارها نا آشکار، به خدا و رسولش باز آر؛ زیرا خدای تعالی مردمی را که دوستدار راهنماییشان بوده، گفته است: «ای کسانی که ایمان آوردید! خدا و رسول و خداوندان امر خویش را فرمان برید پس اگر در چیزی با یکدیگر خصومت ورزیدید، آن را به خدا و رسول بازگردانید» و بازگرداندن به خدا، گرفتن محکم کتاب او قرآن است و بازگرداندن به رسول، گرفتن سنت جامع اوست که پذیرفته همگان است.
ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فِی نَفْسِکَ، مِمَّنْ لَا تَضِیقُ بِهِ الْأُمُورُ، وَلَا تُمَحِّکُهُ الْخُصُومُ، وَلَا یَتَمَادَی فِی الزَّلَّةِ، وَلَا یَحْصَرُ مِنَ الْفَیْءِ إِلَی الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ، وَلَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَی طَمَعٍ، وَلَا یَکْتَفِی بِأَدْنَی فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ؛ وَأَوْقَفَهُمْ فِی الشُّبُهَاتِ، وَآخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَأَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ، وَأَصْبَرَهُمْ عَلَی تَکَشُّفِ الْأُمُورِ، وَأَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُکْمِ، مِمَّنْ لَا یَزْدَهِیهِ إِطْرَاءٌ، وَلَا یَسْتَمِیلُهُ إِغْرَاءٌ، وَأُولَئِکَ قَلِیلٌ.
ثُمَّ أَکْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ، وَافْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ مَا یُزِیلُ عِلَّتَهُ، وَتَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَی النَّاسِ. وَأَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَیْکَ مَا لَا یَطْمَعُ فِیهِ غَیْرُهُ مِنْ خَاصَّتِکَ، لِیَأْمَنَ بِذَلِکَ اغْتِیَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَکَ.
فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ نَظَراً بَلِیغاً، فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا.
برای داوری میان مردم از رعیت خود آن را گزین که نزد تو برترین است؛ آنکه
کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند؛ در خطا پایدار نبود؛ چون حق را شناخت، در بازگشت بدان در نماند؛ نفس او به طمع ننگر و تا رسیدن به حق، به اندک شناخت بسنده نکند؛ در شبهتها درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد؛ از آمد و شد صاحبان دعوی کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها شکیباتر بود و چون حکم روشن باشد، در داوری قاطعتر؛ آن کس که ستایش فراوان، وی را به خودبینی نکشاند و خوشامد گویی او را بر نیانگیزاند که اینان اندکاند. پس داوری چنین کس را فراوان تیمار دار و در بخشش بدو گشاده دستی به کار آر چندان که نیاز وی به مردم کم افتد؛ رتبت او را نزد خود چندان بالا بر که از نزدیکانت کسی درباره وی طمع نکند تا از گزند مردم نزد تو ایمن ماند. در این باره نیک بنگر که این دین در دست بدکارانی گرفتار بود که کار از روی هوس میراندند و به نام دین دنیا را میخوردند.
ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِیَانَةِ.
وَتَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَیَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً، وَأَصَحُّ أَعْرَاضاً، وَأَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً، وَأَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً.
ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِکَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَغِنًی لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ، وَحُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَکَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَکَ. ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ، وَالرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ.
وَتَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ؛ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَی خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ، اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً، فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ، وَأَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ، وَوَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ، وَقَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ.
سپس در کار عاملان خود بیندیش و پس آزمودن به کارشان بگمار؛ به میل خود و بیمشورت دیگران به کاری مخصوصشان مدار که به هوای خود رفتن و برای دیگران ننگریستن، ستمگری بود و خیانت؛ عاملانی این چنین را در میان کسانی جو که تجربت دارند و حیا؛ از خاندانهای پارسا که در مسلمانی قدمی پیشتر دارند؛- و دلبستگی بیشتر- اخلاق آنان گرامیتر است و آبروشان محفوظتر و طمعشان کمتر و عاقبت نگریشان فزونتر. پس روزی اینان را فراخ دار! که فراخی روزی نیروشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند و بینیازیشان بود تا دست به مالی که در اختیار دارند، نگشایند و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانتت خیانت ورزیدند. پس بر کارهای آنان مراقبت دار و جاسوسی راستگو و وفا پیشه بر ایشان بگمار که مراقبت نهانی تو در کارهاشان، وادارکننده آنهاست به رعایت امانت. مهربانی بر رعیت، و خود را از کارکنانت واپای! اگر یکی از آنان دست به خیانتی گشود و گزارش جاسوسان تو بر آن خیانت همداستان بود، بدین گواه بسنده کن و کیفر او را با تنبیه بدنی بدو برسان و آنچه بدست آورده، بستان. سپس او را خوار بدار و خیانتکار شمار و طوق بدنامی را در گردنش در آر.
وَتَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِی صَلَاحِهِ وَصَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَلَا صَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلَّا بِهِمْ، لِأَنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِیَالٌ عَلَی الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ وَلْیَکُنْ نَظَرُکَ
فِی عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِی اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ، لِأَنَّ ذَلِکَ لَا یُدْرَکُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ؛ وَمَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَیْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادِ، وَأَهْلَکَ الْعِبَادَ، وَلَمْ یَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِیلًا.
فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلًا أَوْ عِلَّةً، أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ یَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ؛ وَلَا یَثْقُلَنَّ عَلَیْکَ شَیْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیْکَ فِی عِمَارَةِ بِلَادِکَ، وَتَزْیِینِ وِلَایَتِکَ، مَعَ اسْتِجْلَابِکَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَتَبَجُّحِکَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِیهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ، بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِکَ لَهُمْ، وَالثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ وَرِفْقِکَ بِهِمْ، فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِیهِ عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَیِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ؛ فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ.
وَإِنَّمَا یُؤْتَی خَرَابُ الْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا، وَإِنَّمَا یُعْوِزُ أَهْلُهَا لِإِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلَاةِ عَلَی الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.
و در کار خراج چنان بنگر که صلاح خراج دهندگان در آن است؛ زیرا صلاح خراج و خراج دهندگان به صلاح دیگران است؛ کار دیگران سامان نگیرد تا کار خراج دهندگان سامان نپذیرد که همگان، هزینه خوار خراجند و خراج دهندگان؛ نگریستنت به آبادانی زمین و باید بیشتر از ستاندن خراج بود که ستدن خراج جز با آبادانی میسّر نشود؛ آن که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران و بندگان را هلاک سازد؛ کارش جز اندکی راست نیاید و اگر از سنگینی - مالیات - شکایت کردند یا از آفتی که - به کشت - رسیده یا آبی که از کشتهاشان بریده یا باران بدانها نباریده یا - بذر زمین - بر اثر غرق شدن یا بیآبی تباه گردیده، بار آنان را سبک گردان چندان که میدانی کارشان بدان سامان پذیرد و آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی بر تو گران نیاید؛ زیرا آن اندوختهای بود که به تو بازش دهند. با
آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایتها دهند، نیز ستایش آنان را به خود کشاندهای و شادمانی که عدالت را میانشان گستراندهای، حالی که تکیه بر فزونی قوت آنان خواهی داشت بدانچه نزدشان اندوختهای، از آسایشی که برایشان اندوختهای و اطمینانشان، که با عدالت خود بهدست آورده و مدارایی که کردهای و بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنان گذاری، با خاطر خوش بپذیرند- و خرده نگیرند - ، که چون - شهرها - آبادان بود، هرچه بر عهده - مردم - آن - نهی برد، و زمین جز با تنگدستی ساکنان آن ویران نشود. مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که والیان روی به گرد آوردن مال آرند و از ماندن خود بر سر کار اطمینان ندارند و از آنچه مایه عبرت است، سود بردارند.
ثُمَّ انْظُرْ فِی حَالِ کُتَّابِکَ، فَوَلِّ عَلَی أُمُورِکَ خَیْرَهُمْ، وَاخْصُصْ رَسَائِلَکَ الَّتِی تُدْخِلُ فِیهَا مَکَائِدَکَ، وَأَسْرَارَکَ بِأَجْمَعِهِمْ لِوُجُوهِ صَالِحِ الْأَخْلَاقِ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ الْکَرَامَةُ، فَیَجْتَرِئَ بِهَا عَلَیْکَ فِی خِلَافٍ لَکَ بِحَضْرَةِ مَلَإٍ وَلَا تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَةُ عَنْ إِیرَادِ مُکَاتَبَاتِ عُمَّالِکَ عَلَیْکَ، وَإِصْدَارِ جَوَابَاتِهَا عَلَی الصَّوَابِ عَنْکَ، فِیَما یَأْخُذُ لَکَ وَ یُعْطِی مِنْکَ، وَ لَایُضْعِفُ عَقْداً اعْتَقَدَهُ لَکَ، وَ لَایَعْجِزُ عَنْ إِطْلَاقِ مَا عُقِدَ عَلَیْکَ، وَ لَایَجْهَلُ مَبْلَغَ قَدْرِ نَفْسِهِ فِی الْأُمُورِ، فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ یَکُونُ بِقَدْرِ غَیْرِهِ أَجْهَلَ.
ثُمَّ لَا یَکُنِ اخْتِیَارُکَ إِیَّاهُمْ عَلَی فِرَاسَتِکَ وَاسْتِنَامَتِکَ وَحُسْنِ الظَّنِّ مِنْکَ، فَإِنَّ الرِّجَالَ یَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاسَاتِ الْوُلَاةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَحُسْنِ خِدْمَتِهِمْ، وَلَیْسَ وَرَاءَ ذَلِکَ مِنَ النَّصِیحَةِ وَالْأَمَانَةِ شَیْءٌ.
وَلَکِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِمَا وُلُّوا لِلصَّالِحِینَ قَبْلَکَ، فَاعْمِدْ لِأَحْسَنِهِمْ کَانَ فِی الْعَامَّةِ أَثَراً، وَأَعْرَفِهِمْ بِالْأَمَانَةِ وَجْهاً، فَإِنَّ ذَلِکَ دَلِیلٌ عَلَی نَصِیحَتِکَ لِلَّهِ وَلِمَنْ وُلِّیتَ أَمْرَهُ. وَاجْعَلْ
لِرَأْسِ کُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِکَ رَأْساً مِنْهُمْ، لَا یَقْهَرُهُ کَبِیرُهَا، وَلَا یَتَشَتَّتُ عَلَیْهِ کَثِیرُهَا، وَمَهْمَا کَانَ فِی کُتَّابِکَ مِنْ عَیْبٍ فَتَغَابَیْتَ عَنْهُ أُلْزِمْتَهُ.
پس در باره کاتبان خود بنگر و بهترینشان را بر سر کار بیاور. نامههایی را که در آن تدبیرها و رازهایت نهان است، از میان جمع کاتبان به کسی بسپار که صالحتر از دیگران است؛ کسی که مکرمت - در حق وی - او را به طغیان نکشاند و بر تو دلیر نگرداند آن سانکه در جمع حاضران مخالفتت تواند و غفلتش سبب نشود که در رساندن نامههای عاملانت به تو و نوشتن پاسخ درست آنها از تو به آنان سهلانگاری کند و در آنچه برای تو میگیرد و آنچه از جانب تو میدهد، فروگذاری؛ پیمانی را که به - سود - تو بسته، سست نگرداند و در به هم زدن پیمانی که به زیان توست، در نماند و قدر خود را در کارها بداند؛ زیرا آن که قدر خود را نداند، در شناختن قدر جز خود نادانتر بود و درماند؛ در گزیدن این کاتبان تنها به فراست و اطمینان و خوشگمانی خود اعتماد مکن که مردم برای جلب نظر والیان به آراستن ظاهر میپردازند و خوشخدمتی را پیشه میسازند؛ اما در پس آن، نه خیرخواهی است و نه از امانت نشان. با این وجود آنان را بیازمای به خدمتی که برای والیان نیکوکار پیش از تو عهدهدار بودهاند؛ بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثری نیکو نهاده و به امانت از همه شناختهتر است - و امتحان خود را داده - که این نشانه خیرخواهی تو برای - دین - خداست و برای کسی که کار او بر عهده شماست. بر سر هر یک از کارهایت مهتری از آنان بگمار که نه بزرگی کار او را ناتوان سازد و نه بسیاری آن وی را پریشان و هر عیب که در کاتبان توست و تو از آن غافل شوی، به عهده تو ماند.
ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، وَأَوْصِ بِهِمْ خَیْراً: الْمُقِیمِ مِنْهُمْ وَالْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ، وَالْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ، وَأَسْبَابُ الْمَرَافِقِ، وَجُلَّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَالْمَطَارِحِ، فِی بَرِّکَ وَبَحْرِکَ، وَسَهْلِکَ وَجَبَلِکَ، وَحَیْثُ لَا یَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا، وَلَا یَجْتَرِؤُونَ عَلَیْهَا، فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لَا تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَصُلْحٌ لَا تُخْشَی غَائِلَتُهُ. وَتَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَفِی حَوَاشِی بِلَادِکَ. وَاعْلَمْ- مَعَ ذَلِکَ- أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً، وَشُحّاً قَبِیحاً، وَاحْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ، وَتَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ، وَذَلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ، وَعَیْبٌ عَلَی الْوُلَاةِ. فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِکَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنَعَ مِنْهُ. وَلْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً: بِمَوَازِینِ عَدْلٍ، وَأَسْعَارٍ لَاتُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَالْمُبْتَاعِ. فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ إِیَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ، وَعَاقِبْهُ فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ.
دیگر این که نیکی به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذیر؛ سفارش به نیکویی درباره آنان را به عهده گیر، چه کسی که برجای بود و چه آن که با مال خود از این سو بدان سو رود و با دسترنج خود کسب کند؛ زیرا آنان مایههای سودآوری و پدیدآورندگان وسیلتهای آسایش و راحت و آورنده آن از جاهای دور دست و دشوار، در بیابان و دریا و دشت و کوهسار؛ جایی که مردم در آنجا گرد نیایند و در رفتن بدان جا دلیری ننمایند؛ این بازرگانان مردمی آرامند و نمیستیزند؛ آشتی جویند و فتنهای نمیانگیزند. به کار آنان بنگر، چه در آنجا باشند که خود به سر میبری و یا در شهرهای دیگر. با این همه بدان که میان بازرگانان بسیار کسانند که معاملتی بد دارند، بخیلند و در پی احتکارند؛ سود خود را میکوشند و کالا را به هر بها که خواهند، میفروشند و این سودجویی و گرانفروشی زیانی است برای همگان و
عیبی است بر والیان. پس بایدت از احتکار منع نمود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آن منع فرمود و خرید و فروش باید آسان صورت پذیرد و با میزان عدل انجام گیرد. با نرخهای - رایج بازار- نه به زیان فروشنده و نه خریدار. و آنکه پس از منع تو دست به احتکار زند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران گردان؛ اما در کیفر او اسراف مکن.
ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذِینَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاکِینِ، وَالْمُحْتَاجِینَ وَأَهْلِ الْبُؤْسَی وَالزَّمْنَی، فَإِنَّ فِی هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً، وَاحْفَظْ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ، وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیْتِ مَالِکِ، وَقِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِی الْإِسْلَامِ فِی کُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَی مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِی لِلْأَدْنَی، وَکُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِیتَ حَقَّهُ.
وَلَا یَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّکَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْیِیعِکَ التَّافِهَ لِأَحْکَامِکَ الْکَثِیرَ الْمُهِمَّ. فَلَا تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ، وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ، وَتَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا یَصِلُ إِلَیْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیُونُّ وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ.
فَفَرِّغْ لِأُولَئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْیَةِ وَالتَّوَاضُعِ، فَلْیَرْفَعْ إِلَیْکَ أُمُورَهُمْ، - ثُمَّ اعْمَلْ فِیهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَی اللَّهِ یَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَیْنِ الرَّعِیَّةِ أَحْوَجُ إِلَی الْإِنْصَافِ مِنْ غَیْرِهِمْ، وَکُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَی اللَّهِ فِی تَأْدِیَةِ حَقِّهِ إِلَیْهِ.
وَتَعَهَّدْ أَهْلَ الْیُتْمِ وَذَوِی الرِّقَّةِ فِی السِّنِّ مِمَّنْ لَا حِیلَةَ لَهُ، وَلَا یَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ، وَ ذَلِکَ عَلَی الْوُلَاةِ ثَقِیلٌ، وَالْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِیلٌ، وَقَدْ یُخَفِّفُهُ اللَّهُ عَلَی أَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ، وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللَّهِ لَهُمْ.
وَاجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ، وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَکَ، وَتُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ، حَتَّی یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ فِی غَیْرِ مَوْطِنٍ:
«لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع».
ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِیَّ، وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَالْأَنَفَ یَبْسُطِ اللَّهُ عَلَیْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَیُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ. وَأَعْطِ مَا أَعْطَیْتَ هَنِیئاً وَامْنَعْ فِی إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ!
سپس خدا را! خدا را! در طبقه پایین از مردم؛ آنان که راه چاره ندانند و از درویشان، نیازمندان، بینوایان و از بیماری بر جای ماندگانند که در این طبقه مستمندی است خواهنده و مستحق عطایی است به روی خود نیاورنده. برای خدا حقی از خود را که به آنان اختصاص داده و نگهبانی آن را به عهدهات نهاده پاس دار؛ بخشی از بیتالمال و بخشی از غلههای زمینهای خالصه را در هر شهر به آنان واگذار که دور دستترین آنان را همان باید که برای نزدیکان است، و آنچه بر عهده تو نهادهاند، رعایت حق ایشان است. پس مبادا فرو رفتن در نعمت، از پرداختن به آنان بازت دارد که ضایع گذاردنت، کاری خرد را به خاطر استوار کردن کاری بزرگ و مهم، عذری برایت نیارد. پس، از رسیدگی به کارشان دریغ مدار و روی ترش بدانان میار، و به کارهای کسی که به تو دسترسی ندارد، بنگر - آنان که در دیدهها خوارند و مردم خردشان میشمارند، و کسی را که بدو اعتماد داری، برای جویای حال آن جماعت بگذار که از خدا ترسان و از فروتنان باشد، تا درخواستهای آنان را به تو رساند؛ با آنان چنان رفتار کن که چون خدا را دیدی جای عذرت بماند؛ زیرا این گروه از مردم به انصاف نیازمندتر از دیگران هستند و در گذاردن حقّ همگان تو را چنان باید که عذرت در پیشگاه خدا پذیرفته آید؛ یتیمان و کهنسالانی را که چارهای ندارند و دست سؤال پیش نمیآرند، عهدهدار باش؛ این کار بر والیان گرانبار و گذاردن حق همه جا دشوار است، و بود که خدا آن را سبک گرداند بر مردمی که
عاقبت جویند و خود را به شکیبایی وا میدارند و به وعده راست خدا درباره خویش اطمینان دارند. بخشی از وقت خود را در اختیار کسانی قرار ده که به تو نیاز دارند؛ خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلسی عمومی بنشین تا در آن فروتنی کنی، خدایی را که تو را آفرید؛ سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانانند، از آنان بازدار تا سخنگوی آن مردم با تو گفتوگو کند، بیدرماندگی در گفتار که من بارها از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی را پاک - از گناه - نخوانند که در آن امت - بیآنکه به ترسند و- در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند»؛ درشتی کردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی بر آنان و خود بزرگبینی را از خود بران تا خدا بدین کار درهای رحمت خود را بر روی تو بگشاید و تو را پاداش فرمانبری عطا فرماید؛ آنچه میبخشی چنان بخش که بر تو گوارا افتد و آنچه باز میداری، با مهربانی و پوزشخواهی همراه بود.
ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِکَ لَا بُدَّ لَکَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا مِنْهَا: إِجَابَةُ عُمَّالِکَ بِمَا یَعْیَا عَنْهُ کُتَّابُکَ، وَمِنْهَا إِصْدَارُ حَاجَاتِ النَّاسِ یَوْمَ وُرُودِهَا عَلَیْکَ بِمَا تَحْرَجُ بِهِ صُدُورُ أَعْوَانِکَ. وَأَمْضِ لِکُلِّ یَوْمٍ عَمَلَهُ، فَإِنَّ لِکُلِّ یَوْمٍ مَا فِیهِ.
وَاجْعَلْ لِنَفْسِکَ فِیمَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْکَ الْمَوَاقِیتِ، وَأَجْزَلَ تِلْکَ الْأَقْسَامِ، وَإِنْ کَانَتْ کُلُّهَا لِلَّهِ إِذَا صَلَحَتْ فِیهَا النِّیَّةُ، وَسَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِیَّةُ.
وَلْیَکُنْ فِی خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِینَکَ. إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِی هِیَ لَهُ خَاصَّةً، فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِکَ فِی لَیْلِکَ وَنَهَارِکَ، وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَی اللَّهِ مِنْ ذَلِکَ کَامِلًا غَیْرَ مَثْلُومٍ وَلَا مَنْقُوصٍ، بَالِغاً مِنْ بَدَنِکَ مَا بَلَغَ.
وَإِذَا قُمْتَ فِی صَلَاتِکَ لِلنَّاسِ، فَلَا تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَلَا مُضَیِّعاً، فَإِنَّ فِی النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَلَهُ
الْحَاجَةُ. وَقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) حِینَ وَجَّهَنِی إِلَی الْیَمَنِ کَیْفَ أُصَلِّی بِهِمْ؟ فَقَالَ:
«صَلِّ بِهِمْ کَصَلَاةِ أَضْعَفِهِمْ، وَکُنْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً».
وَأَمَّا بَعْدُ، فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَکَ عَنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِیَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّیقِ، وَقِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ؛ وَالِأَحْتِجَابُ مِنْهُمْ یَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَیَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْکَبِیرُ، وَیَعْظُمُ الصَّغِیرُ، وَیَقْبُحُ الْحَسَنُ، وَ یَحْسُنُ الْقَبِیحُ، وَیُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ.
وَإِنَّمَا الْوَالِی بَشَرٌ لَا یَعْرِفُ مَا تَوَارَی عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ، وَلَیْسَتْ عَلَی الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْکَذِبِ، وَإِنَّمَا أَنْتَ أَحَدُ رَجُلَیْنِ: إِمَّا امْرُؤٌ سَخَتْ نَفْسُکَ بِالْبَذْلِ فِی الْحَقِّ، فَفِیمَ احْتِجَابُکَ مِنْ وَاجِبِ حَقٍّ تُعْطِیهِ، أَوْ فِعْلٍ کَرِیمٍ تُسْدِیهِ! أَوْ مُبْتَلًی بِالْمَنْعِ، فَمَا أَسْرَعَ کَفَّ النَّاسِ عَنْ مَسْأَلَتِکَ إِذَا أَیِسُوا مِنْ بَذْلِکَ! مَعَ أَنَّ أَکْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَیْکَ مِمَّا لَا مَؤُونَةَ فِیهِ عَلَیْکَ، مِنْ شَکَاةِ مَظْلِمَةٍ، أَوْ طَلَبِ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ.
نیز بر عهده تو کارهایست که خود باید آنها را انجام دهی؛ پاسخ گفتن عاملان تو آنجا که کاتبانت درمانند و رساندن آن را در نامه نتوانند؛ دیگر نیاز مردم را بر آوردن در همان روز که به تو عرضه دارند و یارانت در انجام تقاضای آنان گرانی کنند و عذری آرند؛ کار هر روز را در همان روز بران؛ زیرا هر روز را کاری است، مخصوص بدان؛ برای آنچه میان تو و خداست نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار، هرچند همه کارها در همه وقت برای خداست، اگر نیت درست باشد و رعیت را از آن آسایش بود؛ باید گذارد واجباتی که ویژه خداست - و در پی أدای آنی - از آن جمله بود که دینت را برای آن خالص میگردانی. پس در بخشی از شب و روز تن خود را خاص - پرستش - خدا گردان و آنچه را به خدا نزدیکت کند، به درستی به انجام رسان، بیهیچ کاهش و نقصان، هر چند- تو را دشوار آید و تنت
بفرساید - و چون با مردم نمازگزاری، چنان گزار که نه آنان را برمانی و نه نماز را ضایع گردانی؛ زیرا میان مردم کسی بود که بیمار است یا حاجتی دارد و گرفتارست.
من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن گاه که مرا به یمن فرستاد، پرسیدم با مردم چگونه نماز گزارم؟ فرمود: «در حد توانایی ناتوانان آنان بگزار و بر مؤمنان رحمت آر.» پس از این همه، فراوان خود را از رعیت خویش پنهان مکن که پنهان شدن والیان از رعیت نمونهای از تنگخویی و کم اطلاعی در کارها است و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، باز دارد، پس کار بزرگ نزد آنان، خرد به شمار آید و کار خرد بزرگ نماید؛ زیبا، زشت و زشت زیبا، باطل به لباس حق در آید. والی، انسانی است که آنچه را مردم از او پوشیده دارند، نداند و حق را نشانهای نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود و تو به هر حال یکی از دو کس خواهی بود: یا مردی که نفس او در اجرای حق سخاوتمند است، پس چرا خود را بپوشانی و حق واجبی را که بر عهده توست، نرسانی؟ یا کار نیکی را نکنی که کردن آن توانی یا به بازداشتن حق گرفتاری؟ در این صورت مردم به زودی خود را از درخواست از تو بازدارند؛ زیرا از بخشش تو نومیدند- و چاره ندارند- با این بیشتر نیازمندی مردم بر تو رنجی ندارد؛ چرا که شکایت از ستم است و عدالت خواستن یا در معاملتی انصاف جستن.
ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَبِطَانَةً، فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَتَطَاوُلٌ، وَقِلَّةُ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ، فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الْأَحْوَالِ. وَلَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِیَتِکَ وَحَامَّتِکَ قَطِیعَةً، وَلَا یَطْمَعَنَّ مِنْکَ فِی اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ، تَضُرُّ بِمَنْ یَلِیهَا مِنَ النَّاسِ، فِی شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَکٍ، یَحْمِلُونَ مَؤُونَتَهُ عَلَی غَیْرِهِمْ، فَیَکُونَ مَهْنَأُ ذَلِکَ لَهُمْ دُونَکَ، وَعَیْبُهُ عَلَیْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ.
وَأَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیبِ وَالْبَعِیدِ، وَکُنْ فِی ذَلِکَ صَابِراً مُحْتَسِباً، وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ
قَرَابَتِکَ خَاصَّتِکَ حَیْثُ وَقَعَ، وَابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا یَثْقُلُ عَلَیْکَ مِنْهُ، فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِکَ مَحْمُودَةٌ.
وَإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِی ذَلِکَ رِیَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَرِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِیمِهِمْ عَلَی الْحَقِّ.
نیز والی را نزدیکان و خویشاوندانی است که خوی برتری جستن دارند و گردنفرازی کردن و در معاملت انصاف را کمتر به کار بستن. ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به بخشش وامگذار، و مبادا در تو طمع کنند؛ با بستن پیمانی که مجاور آنان را زیان رساند یا در بهرهای که از آب دارند یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده دیگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عیب آن در دنیا و آخرت بر تو ماند؛ حق را از آن هر که بود بر عهدهدار، نزدیک یا دور و در این راه شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب - خدا- بگذار، هر چند این رفتار با خویشاوندان و أطرافیانت بود؛ عاقبت آن را با همه دشواری که دارد، چشم دار که پایان آن پسندیده است - و سرانجامش فرخنده -. و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانیشان در آر، که بدین رفتار نفس خود را به فرمان آورده باشی، با رعیت مدارا کرده، حاجت خویش را برآورده و رعیت را به راه راست واداشتهای.
وَلَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ ولِلَّهِ فِیهِ رِضًی، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَأَمْناً لِبِلَادِکَ، وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَاتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ.
وَإِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَبَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأَمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ، فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ، مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ. وَقَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِیمَا بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِینَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ، فَلَاتَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ، وَلَا تَخِیسَنَّ بِعَهْدِکَ، وَلَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لَا یَجْتَرِئُ عَلَی اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِیٌّ.
وَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَیْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ، وَحَرِیماً یَسْکُنُونَ إِلَی مَنَعَتِهِ، وَیَسْتَفِیضُونَ إِلَی جِوَارِهِ.
فَلَا إِدْغَالَ وَلَا مُدَالَسَةَ وَلَا خِدَاعَ فِیهِ، وَلَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِیهِ الْعِلَلَ، وَلَا تُعَوِّلَنَّ عَلَی لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْکِیدِ وَالتَّوْثِقَةِ. وَلَا یَدْعُوَنَّکَ ضِیقُ أَمْرٍ، لَزِمَکَ فِیهِ عَهْدُ اللَّهِ، إِلَی طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَیْرِ الْحَقِّ، فَإِنَّ صَبْرَکَ عَلَی ضِیقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَفَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَیْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَأَنْ تُحِیطَ بِکَ مِنَ اللَّهِ فِیهِ طِلْبَةٌ، لَاتَسْتَقْبِلُ فِیهَا دُنْیَاکَ وَلَا آخِرَتَکَ.
از صلحی که دشمن تو را بدان فراخواند و رضای خدا در آن بود، روی متاب که آشتی، سربازان تو را به آسایش رساند و از اندوههایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند؛ اما زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی بپرهیز که بسا دشمن به نزدیکی گراید تا غفلتی یابد - و کمین خود بگشاید - پس دور اندیش شو! و به راه خوش گمانی مرو؛ اگر با دشمنت پیمانی نهادی و او را در پناه خویش امان دادی به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمه داری، ادا کن و خود را چون سپری برابر پیمانت بر پا؛ زیرا مردم با همه هواهای گونهگون که دارند، و رأیهای مخالف یکدیگر که
در میان آرند، بر هیچ چیز از واجبهای خدا چون بزرگ شمردن وفای به عهد سخت همداستان نباشند حتی مشرکان نیز جدا از مسلمانان وفای به عهد را میان خود لازم میشمردند؛ زیرا آنان نیز زیان پایان ناگوار پیمان شکنی را بردند. پس در آنچه به عهده گرفتهای، خیانت مکن و پیمانی را که بستهای، مشکن و دشمنت را که - در پیمان توست - مفریب که جز نادان بدبخت بر خدا دلیری نکند. خدا پیمان و زینهار خود را أمانی قرار داده و از در رحمت به بندگان رعایت آن را بر عهده همگان نهاده و چون حریمی استوارش ساخته تا در استواری آن بیارمند و رخت به پناه آن کشند. پس در پیمان، نه خیانتی توان کرد، نه فریبی داد و نه مکری پیش آورد؛ پیمانی مبند که آن را تأویلی توان کرد - یا رخنهای در آن پدید آورد - و چون پیمانت استوار و عهدت برقرار شد - راه خیانت مپوی - و برای به هم زدنش، خلاف معنی لفظ را مجوی. مبادا سختی پیمانی که بر عهدهات فتاده و عهد خدا آن را بر گردنت نهاده، سر بردارد و تو را- به ناحق - بر به هم زدن آن پیمان وادارد که شکیبایی کردنت در کار دشواری که گشایش آن را امیدواری و پایان نیکوییاش را در انتظار، بهتر از مکری است که از کیفر آن ترسانی، بهتر از این است که خدا تو را چنان بازخواست کند که درخواست بخشش او را در دنیا و آخرتت نتوانی.
إِیَّاکَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْکَهَا بِغَیْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْنَی لِنِقْمَةٍ، وَلَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ، وَلَا أَحْرَی بِزَوَالِ نِعْمَةٍ، وَانْقِطَاعِ مُدَّةٍ، مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَیْرِ حَقِّهَا. وَاللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُکْمِ بَیْنَ الْعِبَادِ، فِیمَا تَسَافَکُوا مِنَ الدِّمَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ فَلَا تُقَوِّیَنَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَمٍ حَرَامٍ.
فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یُضْعِفُهُ وَیُوهِنُهُ، بَلْ یُزِیلُهُ وَیَنْقُلُهُ وَلَا عُذْرَ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ وَلَا عِنْدِی فِی قَتْلِ الْعَمْدِ، لِأَنَّ فِیهِ قَوَدَ الْبَدَنِ. وَإِنِ ابْتُلِیتَ بِخَطَإٍ وَأَفْرَطَ عَلَیْکَ سَوْطُکَ أَوْ سَیْفُکَ أَوْ یَدُکَ
بِالْعُقُوبَةِ؛ فَإِنَّ فِی الْوَکْزَةِ فَمَا فَوْقَهَا مَقْتَلَةً، فَلَا تَطْمَحَنَّ بِکَ نَخْوَةُ سُلْطَانِکَ عَنْ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی أَوْلِیَاءِ الْمَقْتُولِ حَقَّهُمْ.
و بپرهیز از خونها و ریختن آن به ناروا که چیزی چون ریختن خون به ناحق - آدمی - را به کیفر نرساند؛ گناه را بزرگ نگرداند؛ نعمت را نبرد؛ رشته عمر را نبرد؛ خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری که میان بندگان کند؛ در خونهایی باشد که از یکدیگر ریختهاند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن نه تنها قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند. و به کشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذری به کار نیاید، چه در آن قصاص باید و اگر دچار خطا گشتی و تازیانه یا شمشیر یا دستت از فرمان برون شد و - کسی را کشتی - چه در مشت زدن و بالاتر، بیم کشتن است، مبادا نخوت دولت تو را وادارد که خود را برتر دانی و خونبهای کشته را به خاندانش نرسانی.
وَإِیَّاکَ وَالْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ، وَالثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا، وَحُبَّ الْإِطْرَاءِ، فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِینَ.
و بپرهیز از خود پسندیدن؛ به خودپسندی مطمئن بودن و ستایش را
دوست داشتن که همه از بهترین فرصتهای شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد.
وَإِیَّاکَ وَالْمَنَّ عَلَی رَعِیَّتِکَ بِإِحْسَانِکَ، أَوِ التَّزَیُّدَ فِیمَا کَانَ مِنْ فِعْلِکَ، أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ، فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الْإِحْسَانَ، وَالتَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ، وَالْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَالنَّاسِ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: (کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ ).
و بپرهیز که با نیکی خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه را کردهای بزرگ شماری یا آنان را وعدهای دهی و در وعده خلاف آری که منت نهادن ارج نیکی را ببرد و کار را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده خشم خدا و مردم را بر انگیزاند و خدای تعالی فرموده است: «بزرگ دشمنی است نزد خدا که بگویید و نکنید».
وَإِیَّاکَ وَالْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا، أَوِ التَّسَقُّطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا، أَوِ اللَّجَاجَةَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ، أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ. فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ، وَأَوْقِعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ.
و بپرهیز از شتاب در کارهایی که هنگام انجام آن فرا نرسیده یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده، یا ستیزیدن در کارهایی که راه راست در آن ناپایدار است یا سستی ورزیدن آنگاه که آشکار است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگذار.
وَإِیَّاکَ وَالِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ، وَالتَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَیْرِکَ. وَعَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَةُ الْأُمُورِ، وَیُنْتَصَفُ مِنْکَ لِلْمَظْلُومِ.
امْلِکْ حَمِیَّةَ أَنْفِکَ، وَسَوْرَةَ حَدِّکَ، وَسَطْوَةَ یَدِکَ، وَغَرْبَ لِسَانِکَ، وَاحْتَرِسْ مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِکَفِّ الْبَادِرَةِ، وَتَأْخِیرِ السَّطْوَةِ، حَتَّی یَسْکُنَ غَضَبُکَ فَتَمْلِکَ الِاخْتِیَارَ: وَلَنْ تَحْکُمَ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَی رَبِّکَ.
وَالْوَاجِبُ عَلَیْکَ أَنْ تَتَذَکَّرَ مَا مَضَی لِمَنْ تَقَدَّمَکَ مِنْ حُکُومَةٍ عَادِلَةٍ، أَوْ سُنَّةٍ فَاضِلَةٍ، أَوْ أَثَرٍ عَنْ نَبِیِّنَا(صلی الله علیه و آله) أَوْ فَرِیضَةٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ، فَتَقْتَدِیَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا بِهِ فِیهَا، وَتَجْتَهِدَ لِنَفْسِکَ فِی اتِّبَاعِ مَا عَهِدْتُ إِلَیْکَ فِی عَهْدِی هَذَا، وَاسْتَوْثَقْتُ بِهِ مِنَ الْحُجَّةِ لِنَفْسِی عَلَیْکَ، لِکَیْلَا تَکُونَ لَکَ عِلَّةٌ عِنْدَ تَسَرُّعِ نَفْسِکَ إِلَی هَوَاهَا.
أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ بِسَعَةِ رَحْمَتِهِ، وَعَظِیمِ قُدْرَتِهِ عَلَی إِعْطَاءِ کُلِّ رَغْبَةٍ، أَنْ یُوَفِّقَنِی وَإِیَّاکَ لِمَا فِیهِ رِضَاهُ مِنَ الْإِقَامَةِ عَلَی الْعُذْرِ الْوَاضِحِ إِلَیْهِ وَإِلَی خَلْقِهِ، مَعَ حُسْنِ الثَّنَاءِ فِی الْعِبَادِ، وَجَمِیلِ الْأَثَرِ فِی الْبِلَادِ، وَتَمَامِ النِّعْمَةِ، وَتَضْعِیفِ الْکَرَامَةِ، وَأَنْ یَخْتِمَ لِی وَلَکَ بِالسَّعَادَةِ وَالشَّهَادَةِ، «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» وَالسَّلَامُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ سَلَّمَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً، وَالسَّلَام.
و بپرهیز از آنکه چیزی را مخصوص خود دانی، حال آن که - بهره - همه مردم در آن یکسان است و از غفلت در آنچه بدان توجه باید و حال آن که در دیدهها نمایان است؛ زیرا آن را که به ناروا ستانده باشی، از چنگ تو در آرند و به زودی پرده کارها از پیش دیدهات بردارند و داد از تو بستانند و به ستمدیده رسانند. به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی مکن و دست قهر
پیش مدار و تیزی زبان بگذار و از همه اینها خودداری کن؛ با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن؛ در قهر تأخیر کردن تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید؛ چنین قدرتی بر خود نیابی جز آنکه فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
و بر تو واجب است به خاطر داشتن آنچه بر- والیان - پیش از تو رفته است؛ از حکومت عدلی که کردهاند؛ و سنت نیکویی که نهادهاند یا اثری که از پیامبر ما(صلی الله علیه و آله) بجاست یا واجبی که در کتاب خداست. پس اقتدا کنی بدانچه ما بدان رفتار کردیم و بکوشی در پیروی از آنچه در این عهدنامه بر عهده تو نهادیم. من در آن حجت خود را بر تو استوار داشتم، تا چون نفس تو خواهد در پی هوای خود رود، تو را بهانهای نبود و من از خدا میخواهم با رحمتی فرا گیر که او راست و قدرت بزرگ او بر انجام هرگونه درخواست که من و تو را توفیق دهد، در آنچه خشنودی او در آن بود. از داشتن عذری آشکار در پیشگاه او و آفریدگانش و گذاردن نام نیکو میان بندگانش و آثار نیک در شهرها و تمامی نعمت و فراوانی کرامت. این که کار من و تو را به سعادت به پایان رساند و شهادت نصیب ما گرداند؛ زیرا ما آن را خواهانیم و درود بر فرستاده خدا و خاندان پاک و پاکیزهاش و سلام فراوان، و السّلام.