ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی کشمیری، سیدمحسن
عنوان و نام پدیدآور : شیعیان کشمیر (از آغاز تا دوره معاصر)/ نگاشته غلام محمد متو (گلزار).
مشخصات نشر : قم: مجمعجهانیشیعه شناسی، ۱۳۹1.
مشخصات ظاهری : 460 ص.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : مجتهدان و علما -- هند -- جامو و کشمیر -- سرگذشتنامه
رده بندی کنگره : BP۵۵/ح۵ت۴ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
مجمعجهانیشیعه شناسی
قم - 45 متری عمار یاسر - پلاک 90 - صپ 644-37158
تلفن: 7713773-7756092 / دورنگار: 7713774
شناسنامه کتاب
نام کتاب:............................................................................................................................................................................. شیعیان کشمیر
نام مؤلف:................................................................................................................................................................. غلام محمد متو (گلزار)
ناشر:........................................................................................................................................................................... انتشارات آشیانه مهر
ویراست علمی و تحقیق:....................................................................................................................................................... خلیل بخشیزاده
صفحه آرایی/تنظیم و طرح جلد:..................................................................................................................................... علیاکبر رشیدی گلروئیه
ویراستار:............................................................................................................................................................... سید علی سجادی بهسودی
تعداد صفحات:.................................................................................................................................................................................. 460
چاپخانه:.......................................................................................................................................................................................... اسوه
چاپ:.................................................................................................................................................................................... اول / 1391
تیراژ:............................................................................................................................................................................................ 3000
قیمت:..................................................................................................................................................................................................
شابک:...................................................................................................................................................................................................
حق چاپ متعلق به مجمع جهانی شیعهشناسی میباشد
او که مصیبتش پشت کوه را شکست.
در ماتمش «صبر» گریبان غم درید.
واژہ «ایثار و فداکاری» از نارسایی شرمسار گشت.
«شجاعت و مظلومیت» در میان خلائق معنی و تجلی یافت. و عاشقانه در هجده سالگی به شهادت رسید. اما تا هنوز قبرش ناپیدا است.
سرسلسله گواه عالم، پاره جگر، و میوه دل پیامبر|، و اولین مظلومه جهان «حضرت فاطمه زهرا» صلوات الله و سلام الله علیها.
و معمار قرن بیستم، روح بلند و ملکوتی حضرت امام خمینی&، احیاگر اندیشه حکومت دینی در دنیای مادّی کنونی.
تشیّع به عنوان یکی از مذاهب اسلامی با پیشینهای بلند در کشمیر، تاریخ پرفراز و نشیبی دارد. این مذهب که توسط مبلغان و روحانیان ایرانی به کشمیر وارد شد در زمان کوتاهی به تمام نقاط آن، از لداخ، بلتستان گرفته تا پونچه وجامو سرایت کرده پیروان چشمگیری به خود اختصاص داد. و با گذشت کمتر از یک قرن مذهب رسمی کشور اعلام گردید. اما مخالفان این مذهب که با موجودیت آن، منافع نامشروع خودشان را در خطر میدیدند، برای از بین بردن و نابودی آن هیچگاه دست از فریب کاریها و توطئهها علیه این مذهب برنداشتند. به طوری که شیعیان را دهها بار در طول تاریخ مورد تهاجم و حملات گسترده قرار دادند.
اما
با تمام کردن تیرهای ترکش خود نتوانستند چراغ تشیّع را در این سرزمین خاموش بکنند. با وجود تمام این مشکلات و تنگناها شیعیان کشمیر توانستند در ابعاد گوناگون تاریخی، فرهنگی و اجتماعی کشمیر کارهای فراموش نشدنی انجام دهند. و تا امروز در این منطقه حضوری فعال داشته باشند.
این کتاب مشتمل بر هشت فصل است. فصل اول مربوط به جغرافی طبیعی و سیاسی و نیز تاریخ کشمیر است در این فصل اشاره کوتاهی بر پیشینه اسلام در کشمیر شده
است. تبلیغ دین اسلام در کشمیر به وسیله جهانگردان، بازرگانان، و ماجراجویان آغاز شد و بعد با سفر روحانیون و مبلغین از ایران و آسیای مرکزی تحرک بیشتری یافت.
سید شرف الدین موسوی اولین مبلغی است که توانست پادشاه کشمیر به نام رینچن شاه را مسلمان کند. با ورود میر سید علی همدانی به کشمیر اسلام پیشرفت بزرگی کرد. در فصل دوم پشینه تشیّع در کشمیر بررسی میشود. گرچه تشیّع خیلی زودتر از میر شمس الدین عراقی به کشمیر وارد شد. اما بنابر دلایلی تا زمان ورود میر در مناطق مخصوص محدود بود. اما فعالیت میرشمس الدین که از خراسان به آنجا سفر کرد سبب شد تشیّع بیش از پیش در کشمیر رواج پیدا کند. او توانست در بعضی از افرادسرشناس در دولت وقدرت کشمیر نفوذ کند و آنان را به دائره تشیّع وارد نماید.
میر با فعالیت تبلیغی توانست با کمک ملک موسی رینه نخست وزیر کشمیر 24 هزار خانواده هندوها را به تشیّع هدایت کند.
در فصل سوم دولت شیعیان کشمیر (چکها) و اوضاع سیاسی، اجتماعی، علمی، فرهنگی و اقتصادی آنان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
فصل چهارم مربوط به دورههای
مغول، افغان، سیکها و دوگرهها است. در این فصل اوضاع سیاسی، اجتماعی، علمی، فرهنگی و اقتصادی شیعیان به تفصیل مورد بحث
و بررسی قرار گرفته است. و بیان میگردد چگونه شیعیان در این دورهها بویژه در دوره افغانها در کشمیر از اکثریت به اقلیت مبدّل گردیدند.
در فصل پنجم توضیح مختصری درباره فعالیت، تلاش، و کوششهای علمای شیعیان برای ترویج مذهب و آثار و اماکن مذهبی و فرهنگی تشیّع داده شده است.
فصل ششم که به نظر اینجانب حاصل زحمات این تحقیق میباشد مربوط به اوضاع فعلی شیعیان کشمیر است. در آن اوضاع سیاسی، اجتماعی، علمی، فرهنگی و اقتصادی شیعیان به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و نیز تهدیدها، موانع و مشکلات شیعیان کشمیر و فرصتها و راهکارها و راه حلها برای مقابله با آنها بیان شده است.
در فصل هفتم به نتیجهگیری نهایی پرداخته و در فصل هشتم منابع بررسی شده است.
شبه قاره هند بخشی از شبه جزیرههای جنوب آسیا است. این شبه قاره شامل کشورهای هند، پاکستان، بنگلادش، نپال و یونان و گاه میانمار (برمه) است.
از دید جغرافیایی، شبه قاره بودن آن به خاطر این است که بر صفحه (زمین ساختی) جدا از قاره آسیا قرار دارد.
در شمال شبه قاره هند کوههای مرتفعی قرار دارد که همانند دیواری بخشهای شمالی آن را در برمیگیرد. در شمال شرقی و شمال غربی هیمالیا و سلیمان از مهمترین رشته کوههای این بخش است.
رودهای سند (ایندوس)، گنگ و بر هماپوتر از این ارتفاعات سرچشمه میگیرند. آب و هوای آن موسمی است. جاهایی که در معرض بادهای موسمی قرار میگیرند به ویژه در تابستان از بارندگی زیادی برخوردارند. به طوری که در بنگلادش و ایالت آسام هند در فصل تابستان بدون وقفه باران میبارد. در چراپونچی chava panji واقع در ایالت آسام - که بیش از همه جای دنیا باران میبارد میزان ریزش باران به حدود 12 متر میرسد. با این حال برخی از مناطق شبه قاره مانند بلوچستان،
پاکستان، آب و هوای خشک دارند. شرایط جغرافیایی مناسب همچون دما، رطوبت و خاک حاصلخیز این منطقه را بسیار پربرکت نموده و امکانات فوق همراه با وفور مواد غذایی تراکم جمعیت را در آسیای جنوبی بالا برده است. به طوری که در مساحتی به وسعت تقریبی 4500000 کیلومتر مربع، بیش از یک میلیارد نفر یعنی 20 درصد جمعیت جهان سکونت دارند. ترکیب نژادی جمعیت نیز از تنوع زیادی برخوردار بوده و در نواحی کوهستانی قبایل متعدد کوچکی سکونت دارند که آداب و رسوم مخصوص به خود را دارند. در نواحی ساحلی و جلگه و همچنین شبه جزیره دکن گروههای بزرگی سکونت دارند که بخش عظیمی از کشورهای این ناحیه را تشکیل میدهند.
مهمترین کشورهای شبه قاره به ترتیب وسعت عبارتند از: هند، پاکستان، بنگلادش، سری لانکا، نپال و مالدیو.
وسیعترین و پرجمعیتترین این کشورها هند با 3288000 کیلومتر مربع وسعت و بیش از یک میلیارد نفر جمعیت است و کوچکترین و کمجمعیتترین آنان مالدیو با 298 کیلومتر مربع وسعت و قریب به 20000 نفر است.
از بیش از یک میلیارد و نیم مسلمان که در جهان زندگی میکنند متجاوز از 400 میلیون نفر آن در آسیای جنوبی و یا در همان شبه قاره سکونت دارند که بیش از دویست و پنجاه میلیون نفر در کشورهای مستقل اسلامی یعنی پاکستان، بنگلادش و مالدیو زندگی میکنند.
لازم به ذکر است که بنگلادش به عنوان بخش شرقی پاکستان و تحت قلمرو این کشور بود تا اینکه در سال 1971م به رهبری شیخ مجیب الرحمن و پس از مبارزات گستردهای به استقلال رسید و همچنین کشمیر نیز زمانی یکی از کشورهای شبه قاره هند بوده است اما پس از، تصرف توسط پادشاه مغول در سال 1586 میلادی بصورت پراکنده اداره میشود.
کشمیر در دامنه کوههایی پربرف قرار دارد. مرغزارهای سرسبز، کشتزارهای زعفران، جنگلهایی انبوه، دریاچههای
آرام، چنارهایی با شکوه، چشمهسارها و آبشارهایی خروشان همواره الهام بخش ادیبان و شاعران این سرزمین بوده است.
به سبب زیبایی کشمیر، پادشاهان مغول آن را بهشت روی زمین خواندند.
کوهها گرداگرد این سرزمین چون حصاری کشیده شدهاند. با اینکه ارتفاع وادی کشمیر از سطح دریا بین 1580 تا 1829 متر است ولی هوای آن مانند مناطق کوهستانی سرد نیست زیرا در واقع کوههای بلند و مرتفعی که دور تا دور منطقه را فرا گرفتهاند آن را از هوای سرد شمالی و باد تند و سوزان جنوبی محفوظ میدارند.((1))
1) ) شفیق، محمد یوسف، آینه کشمیر، ص20.
کشمیر دارای چهار فصل میباشد((1)) که از این رو به لحاظ زیبایی طبیعت و آب و هوا همانند ایران است.
1- فصل بهار یا سونته: از 21 مارچ تا 20 جون است (از اول فروردین تا 31 خرداد ایرانی)؛
2- فصل رته کول یا حأر (تابستان): از 21 جون تا 20 سپتامبر (از اول تیر تا 31 شهریور ایرانی)؛
3- فصل هرد (پائیز): از21 سپتامبر تا 20 دسامبر (اول مهر تا 30 آذر ایرانی)؛
4- فصل ونده یا پوه (زمستان): از 21 دسامبر تا 20 مارچ (ازاول دی تا 30 اسفند ایرانی)؛
یکصد سال قبل جادهای که کشمیر را به جهان خارج متصل کند تقریباً وجود نداشت و تنها پیادهها، قاطرها، فیلها و گاوهایی وحشی از گذرگاه کوهستانی عبور میکردند.((2))
کشمیر در قلب آسیا، شمال شبه قارة هند قرار دارد و از شمال و شرق با چین و از شمال غربی با افغانستان و از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز
مشترک است و یک باریکه به نام واخان آن را از جمهوری تاجیکستان و ازبکستان جدا میسازد.
ایالت جامو و کشمیر که از نقطه نظر سیاسی به نام کشمیر معروف است از پنج منطقه جداگانه تشکیل شده است. درة کشمیر یا وادی، جامو، لداخ، گلگت و بلتستان، کشمیر آزاد.
وادی، جامو و لداخ و که قسمت عمده ایالت کشمیر را تشکیل میدهند در اشغال هند است و مناطق گلگت و بلتستان و کشمیر آزاد زیر نظر پاکستان است.
مساحت کشمیر همانطور که در 15 اوت 1947 نشان داده شده است 222880 کیلومتر مربع است((1)). کشمیر از شمال به جنوب 640 کیلومتر و از شرق به غرب 480 کیلومتر طول دارد.
پس از بروز جنگ میان هند و پاکستان بر سر آینده کشمیر در ژانویه 1947 یک خط آتش بس در کشمیر به وجود آمد که به تجزیه جغرافیای کشمیر منجر شد. کشمیر هند منطقهای به وسعت 138992 کیلومتر مربع است درحالی که کشمیر پاکستان 83787 کیلومتر مربع وسعت دارد مرز چین با کشمیر پاکستان بلامنازع است.
1) ) همان، ص11.
مساحتی برابر 37555 کیلومتر مربع از مناطق لداخ واقع در شمال شرقی سرزمین کشمیر نیز در جنگ 1962 به اشغال چین در آمده است و بعداً پاکستان نیز مساحتی برابر 5180 کیلومتر مربع در اختیار چین قرار داده است.((1))
در مجموع میتوان گفت کشمیر از سه منطقه تشکیل شده است که منطقه شمال شرقی در اختیار چین، شمال غربی در اختیار پاکستان و مناطق دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد.
ویژگیهای سیاسی این منطقه را میتوان در پنج بند از قرار زیر ذکر کرد.
1- کشمیر در قلب آسیا و در میان کشورهای چین و هند و پاکستان قرار دارد که به لحاظ سوق الجیشی هند و پاکستان بسیار اهمیت دارد.
2- پنج رودخانة مهم «سند»، «جهلم»، «چناب»، «راوی» و «ساتلج» یا از کوههای کشمیر سرچشمه میگیرد یا از این سرزمین میگذرند. بدین ترتیب، کنترل بر کشمیر به معنای امکان بهرهبرداری بیشتر از این رودخانهها است.
3- شاهراه ارتباطی، نظامی قراقروم که در کشمیر پاکستان واقع شده است. اهمیت این منطقه را بیشتر نمایان میسازد.
4- ارتفاعات شمال کشمیر به سان سنگر مستحکمی در دفاع از هند انگاشته
1) ) سید ناصری، حمید رضا، کشمیر، گذشته، حال، آینده، ص22.
میشود. پس از استقلال، سه جنگ بین هند و پاکستان برای دستیابی به این ارتفاعات صورت گرفت.
5- کشمیر الآن بین دو کشور هستهای مورد منازعه قرار گرفته است که هر آن امکان درگیری بین آنها وجود دارد که در صورت جنگ نه فقط منطقه بیثبات خواهد بود بلکه با توجه به قدرت هستهای هر دو آنان، امنیت جهان در خطر خواهد افتاد.
از آنجا که از سال 1989 در کشمیر نهضت اسلامی و رهایی بخش کشمیر شروع شد لذا از آن به بعد آمار دقیقی از جمعیت فعلی بخاطر مساعد نبودن حالات و نبودن امنیت بدست نیامد اما بنا بر سرشماری سال 1981 میلادی جمعیت کل کشمیر در حدود 13 میلیون نفر بوده است((1))، که به یقین میتوان گفت جمعیت فعلی کشمیر از 15 میلیون نفر تجاوز کرده باشد.
کشمیر در بین 160 کشور مستقل و دارای حاکمیت عضو سازمان ملل متحد، مسافتی بیش از 68 کشور و جمعیتی بالاتر از 90 کشور مستقل دارد.((2))
ایالت جامو و کشمیر به دلیل شرایط مختلف طبیعی دارای تراکم جمعیت یکسانی
نیست چنانکه 58/52 درصد از تراکم جمعیت در بخش کشمیر و 20/45 درصد آن در بخش جامو و تنها 23/2 درصد از جمعیت در بخش لداخ متمرکز شدهاند.
طبق آخرین آمارگیری حدود 67/26 درصد از کل جمعیت ایالت جامو و کشمیر با سواد هستند.((1)) از جمعیت کل ایالت جامو و کشمیر 65 درصد مسلمان 30 درصد هندوها 5 درصد بودائی، سیک و مسیحی هستند.((2))
اما به طور کل در وادی (دره) کشمیر حدود 94 درصد مسلمان، 42/4 هندو و 2/1 درصد سیک زندگی میکنند((3)). ایالت جامو و کشمیر یک ایالت کشاورزی است و بیشتر مردم حدود 80 درصد به طور مستقیم یا غیر مستقیم از راه کشاورزی امرار معاش میکنند.
این ایالت در صنعت فرش، ابریشم، شال بافی، کارهای چوبی و دیگر صنایع دستی سابقه طولانی دارد.
درباره نژاد کشمیریها نظریه زیر وجود دارد:
نژاد قدیمی در کشمیر به اسم «ناگ» بود و قبل از آمدن آریاییها این نژاد
در تمام هند متفرق بود اما از اینکه این نژاد از کجا آمده هیچ اطلاعی در دست نیست اما هنگامی که آریاییها از شمال غرب هند به اینجا آمدند، «ناگها» نیز همانند دیگر اقوام محلی از اقتدارشان کاسته شد و به فراموشی سپرده شدند و تنها نژاد آریاییها مطرح گردید.((1))
در ایالت جامو و کشمیر زبانهای زیر رایج و مرسوم است:
1- کشمیری؛
2- دوگری؛
3- گوجری؛
4- پنجابی؛
5- لداخی؛
6- اردو؛
7- بلتی.
بیشترین جمعیت در جامو «دوگره» هستند. گرچه بعضی از دو گرهها مسلمان هستند اما اکثریت آنان را هندوها تشکیل میدهند. زبان اصلی و رسمی آنان «دوگری» و مرکب از سنسکریت، پنجابی و اردو است. در مناطق دور افتاده جامونژاد
1) ) کاشمیری، عاشق حسین، تاریخ تحریک اسلامی، جامور کشمیر، ص23.
«گوجر» زندگی میکنند که زبان مرسوم بین آنان «گوجری» است.
زبان عمومی در کشمیر - که بیشترین جمعیت ایالت جامو و کشمیر را به خود اختصاص داده و 94 درصد جمعیت آنان مسلمانان هستند - «کشمیری» است اما سیکها در کشمیر به زبان پنجابی سخن میگویند اما زبان رسمی مردم در مناطق کوهستانی که از نژاد «گوجر» هستند «گوجری» است.
در «لداخ» بیشتر پیروان مذهب بودایی هستند و زبان لداخی دارند در «کارگیل» نیز زبان کارگیلی مرسوم است اما زبان رسمی ایالت جامو و کشمیر، زبان «اردو» است.
تاریخچة کشمیر را میتوان در چند دوره خلاصه کرد.
الف - تاریخ کهن: از آغاز تاریخ تا ورود اسلام؛
ب - تاریخ کشمیر: از ورود اسلام (725 هجری) تا پایان حکومتهای مستقل 994 هجری آن؛
ج - تاریخ متأخر کشمیر: (از آغاز دوره از دست دادن استقلال تا اکنون)
طبق نظریه مورخان، کشمیر (درّه) زمانی پر از آب بوده است. درباره پیدایش آن داستانهای مختلفی وجود دارد. براساس یکی از این اساطیر میلیونها سال پیش وادی کشمیر دریاچهای عمیق بود که ژرفای آن به چند صدمتر میرسید و در اطراف آن کوههایی بلند وجود داشت و تنها از ناحیه غرب آن یک دهانه وجود داشت که سنگهایی بلند آن را بسته بود. درباره خارج شدن آب از این دریاچه نظریههایی زیادی وجود دارد که معروفترین آنها به شرح ذیل است:
سنگ و صخرههایی که دهانه این دریاچه را بسته بودند، در اثر طوفانها و زلزلههایی متفاوت و در مدت چند قرن شکستند و سپس آب از آنجا خارج شد و سرزمین کشمیر پیدا شد.((1)) اما در آن زمان هوای این سرزمین خیلی سرد بود و مدام برف میبارید و قابل سکونت نبود. و در نتیجه فقط در تابستان خانوادههای عشایر به اینجا میآمدند و مدتی میماندند اما با گذشت زمان سردی هوا کاهش یافت و به حد معمولی رسید. بدین ترتیب توانستند برای همیشه در اینجا زندگی کنند.
1) ) درمرّی، محمد اعظم، واقعات کشمیر.
براساس شواهد، سابقة حضور انسان در کشمیر به 5 هزار سال پیش از میلاد مسیح میرسد.((1))
هرچند تاریخ مدونی از تاریخ کهن کشمیر در دست نیست ولی نام امیران و فرمانروایان آن را میتوان به صورت پراکنده در برخی از کتابهای تاریخی یافت.
کشمیر میتواند ادعا کند تنها منطقه شبه قاره هند است که از تاریخی مدون که هیچگاه قطع نشده برخوردار است. این رویدادهای ثبت شده گواهی است بر ادامه موجودیت یک حس واقعی تاریخی در میان مردم دره، حسی که ذهن هندی به کل آشکارا با آن بیگانه است.
«کلهن» شاعر و مورخ کشمیر کتاب خود((2)) را 200 سال پیش از چوسر و بیش از 400 سال قبل از شکسپیر در قرن دوازده میلادی نوشت.
این کتاب که به زبان سانسکریت است تاریخ منظوم سلسلههای
مختلفی است که از عصر باستان تا سال 1148 میلادی که نویسنده نوشتن اثر خود را آغاز کرد بر کشمیر حکومت کردند.
گفته میشود که در زمان قبل از تاریخ، هندوها بر کشمیر حکومت میکردند و کشمیر در آن زمان به قسمتهای مختلف تقسیم شده بود و هر قسمت مستقل از دیگران، اداره میشد و حکمرانان برهمنها (روحانیون هندو) بودند و تا مدتی زیادی در
اینجا حکومت کردند.
مدتی بعد بین برهمنها اختلاف افتاد و یکی از آنها، راجای (حاکم) راجپوت جامو را برای کمک به کشمیر آورد. اسم این «وایاکرن» بود. همین وایاکرن نخستین راجه (حاکم) رسمی کشمیر به حساب میآید. بعد از او 55 نفر از خاندان این راجا یکی بعد از دیگری حکومت کردند و به این خاندان سورج بنسی گفته میشود.((1))
بعد از این خاندان نه خاندان دیگر هم تا ظهور اسلام در کشمیر حکومت کردند که بخاطر طولانی شدن بحث فقط به اسامی آنها بسنده میکنیم.
طبق نقل کلهن تاریخ نگار معروف قرن 11 میلادی، بعد از دوره سورج بنسی «پاندوها» به حکومت رسیدند. آنان 35 نفر بودند که یکی پس از دیگری و طبق نقل مورخین نزدیک به هزار سال بر کشمیر حکومت کردند.((2))
بعد از پاندوها خانواده «موریا» بر کشمیر مسلط شدند و 20 نفر از این خانواده بر کشمیر حکومت کردند. اشوک ashok که 250 قبل از میلاد شهر تاریخی سرینگر را بنا گذاشت از همین خانواده بود.
وی پیرو مذهب بودا بود و آن را در کشمیر رواج داد. دوران او همراه با صلح و امنیت برای کشمیر محسوب میشود. آثار ساختمانها و معبدهایی را که حاکمان بودایی ساختهاند، در برخی از مناطق مختلف کشمیر میتوان یافت.
بعد از خانواده موریا خانواده «کشن» حکومت را به دست گرفتند. از حاکمان معروف این دوره «راجه کنشک» است که در سال 29 میلادی بر تخت نشست. پایتخت او پیشاور بوده است. او نیز پیرو مذهب بودایی بود که در زمان اقتدار وی در سال 100 میلادی سومین کنفرانس مذهب بودایی در کشمیر برگزار شد.
بعد از خانواده «کشن» خانواده «گوستد» سر کار آمدند این خانواده برای احیای قوم و مذهب هندو به طور منظم کار کرد. در نتیجه مذهب هندو در کشمیر دوباره رواج پیدا کرد و هزاران معبد بودایی به آتش کشیده شد و گسترش مذهب بودایی روز به روز کاهش یافت.
این خانواده در سال 528 میلادی بر سر کار آمدند «مهراگل» مشهورترین حاکم این دوره است که پس از کشتن حاکمان دیگر به حکومت رسید. وی حامی سرسخت مذهب هندو و مخالف مذهب بودائی بود.
این خانواده بعد از «سفیدهن» به حکومت رسیدند و از سال 627 میلادی بر کشمیر حکومت کردند که «للتادیته مکتاپید» از حاکمان مشهور و معروف این خانواده است. در زمان او کشمیر پیشرفت زیادی کرد. و قلمرو کشمیر نیز وسعت پیدا کرد. وی برای بهبود وضع مردم ادارات متعددی به وجود آورد و با همسایگان خود روابط دیپلماتیک برقرار کرد.
بزرگ این خانواده «اونتی ورمن» بود. وی از سال 857 تا 883 میلادی بر کشمیر حکومت کرد. او به ایجاد وحدت داخلی میان کشمیریها توجه خاصی داشت و در فراهم کردن زمین برای کاشت و آبادانی نقش به سزائی داشت. او برای این کار از متخصصین و مهندسین کمک گرفت و یکی از همین مهندسین به نام «سویه» شهر سوپور را بنا گذاشت. تا سال 948 میلادی 18 نفر از این خانواده حکومت کردند.
اولین نفر از این خانواده به نام «رانی دیدا» بود. و از سال 950 میلادی و به مدّت پنجاه سال بر کشمیر حکومت کرد و پس از او «سنگرام» از سال 1003 میلادی تا 1028 حکومت کرد.
در همین دوره محمود غزنوی در سال 1015 میلادی به کشمیر حمله کرد اما به علت ریزش برف و بوران شدید مجبور به عقبنشینی شد. این خانواده تا سال 1101 میلادی بر کشمیر حکومت کردند.
بعد از خانواده «لوهر اول» خانواده «لوهر دوم» بر سر کار آمدند. «اکولا» اولین حاکم این دوره بود اما او در سال 1111 میلادی بر اثر شورش به قتل رسید سپس برادر او به نام «سولا» حاکم کشمیر شد و تا سال 1120 میلادی حکومت کرد بعد از او و به مدت 150 سال کشمیریها شش دوره از حکومت این خانواده را تجربه کردند.
از سال 1120 م تا 1300 م کشمیریها شش دوره حکومتهای
دیگر خانواده را نیز تجربه کردند. اما اوضاع داخلی کشمیر از همان قرن دوازدهم رو به وخامت گذارده بود تا آغاز قرن چهاردهم میلادی ادامه داشت. پادشاهانی که در مدت این دو قرن
بر تخت نشستند بجز تعداد کمی همه افراد نالایق بودند که زندگی خود را در عیش و عشرت میگذارندند. این دوره با هرج و مرج بسیار همراه بود. تا اینکه در دوره سهدیو 1305 میلادی کشمیر به کشور مشروبخواران و قماربازان تبدیل شده بود. در سلطنت سهدیو یک ماجراجوی مسلمان به نام شاه میر به کشمیر مهاجرت کرد. شاه میر سربازی شجاع بود و به پادشاه در گسترش اقتدار کمک کرد.
اندکی بعد یک نوجوان بودائی به نام رینچن که از شاهزادگان بودائی لداخ بود، از پادشاه کشمیر تقاضای پناهندگی سیاسی کرد. رینچن از توان و تحرک زیاد و از هوشی غیر معمول برخوردار بود،که توانست در آینده حکومت کشمیر را به دست بگیرد.
حکومت سهدیو، با تهاجم ذوالقدر خان مغول معروف به ذولچو که از طرف هلاکو خان به کشمیر حمله کرد بود به شکل فاجعه آمیزی به پایان رسید.
کشمیر با این حمله دستخوش وحشیگری بیسابقهای شد روستاها، شهرها از جمله شهر سرینگر در آتش سوختند مردم بدون توجه به سن و جنسیتشان به شکل بیرحمانهای قتل عام شدند.((1))
وحشیگریهای ذولچوخان حدود هشت ماه ادامه یافت تا اینکه هنگام بازگشت جایی بنام «بانهال» کولاک بطور وحشتناکی او را با همراهانش و اُسراء کشمیر، در
1) ) ددّمری، خواجه محمداعظم، واقعات کشمیر، مترجم داکتر شمس الدین احمد، ص50.
خود بلعید. پس از آن رینچن پسر حکمران لداخ که قبل از حمله زولچو وارد کشمیر شده بود از اوضاع نابسامان و به هم ریخته آن زمان، استفاده کرد و عنان حکومت را بدست گرفت.
وی فرمانده سهدیو را که رام چندر نام داشت کشت و همسر و خانوادة او را اسیر ساخت و سر انجام به عنوان حکمران کشمیر در اواخر سال 1320م (725 هجری) بر تخت نشست.((1)) حکومت رینچن در فرهنگ کشمیر انقلابی را به دنبال آورد که بنیانهای کهن مذهبی و ادبی را دگرگون کرد. رینچن به دلایل سیاسی و شخصیتی رواج دین اسلام را فراهم ساخت. بعد از او در سال 743 هجری حکومت بدست شاه میر افتاد و تا 219 سال حاکمان این خانواده بر کشمیر حکومت کردند.
معروفترین پادشاهان این دوره سکندر بت شکن (796 تا820 هجری) و شاهی خان معروف به زین العابدین (778 تا 827 هجری) هستند. بعد از این خانواده طائفه چکها (که مذهب شیعه داشتند) نیز برای مدت کوتاهی (32 سال) حکومت را بدست گرفتند. اما حکومت آنان بخاطر تعصّب بیش از حد بعضی از بزرگان اهل تسنن، نسبت به شیعیان و بخاطر مداخلت پیاپی و تهاجمات روز افزون مغول، نتوانست زیاد دوام بیاورد و بعد از 32 سال سقوط کرد. کشمیر در سال 994 هجری با حمله مغول استقلال
1) ) کاشمیری، عاشق، تاریخ تحریک اسلامی جامو و کشمیر، ج1 ص31؛ سید ناصری، حمید رضا، کشمیر گذشته حال آینده، ص33.
خود را برای قرنهای طولانی از دست داد((1)). و پس از آن تاکنون همواره دولتهای خارجی یکی پس از دیگری بر کشمیر حکومت میکنند.
کشمیر در سال 1586 میلادی مصادف با 994 هجری استقلال خود را از دست داد. اکبرشاه با کمک بعضی از خائنین محلی کشمیر، آن را اشغال کرد و سپس یکی از ایالتهای هند قرار داد.
بعد از آن کشمیر همچنان زیر اشغال دولتهای خارجی بوده و هست و طی چهار قرن گذشته دولتهای متفاوتی بر کشمیر حکومت کردند. دوره حکومت آنان به شرح زیر بوده است:
1- مغولها از سال 1586 تا 1752؛
2- افغانها از سال 1752 تا 1819؛
3- سیکها از سال 1819 تا 1846؛
4- دوگراها از سال 1846 تا 1947؛
5- دولت هند از سال 1947 تا اکنون.
در سال 1947 میلادی هنگام تقسیم هند، کشمیر با توجه به خواستههای مردم و موقعیت جغرافیایی خود، این حق را داشت که هند یا پاکستان را بر گزیند. اکثریت
1) ) تااکنون نیز بیش از چهار قرن گذشته است.
مسلمان این منطقه خواستار الحاق با پاکستان بودند((1)) و بعضیها
خواهان استقلال بودهاند.
مهاراجه کشمیر به نام «هری سینگ» - که از اسلاف دوگره بود - دست به توطئه زد و خواستار انعقاد معاهدهای با هر دو کشور هند و پاکستان شد. پاکستان بلافاصله این دعوت را پذیرفت ولی هند به آن توجه نکرد.
پس از انعقاد معاهده موقت پاکستان از مهاراجه درخواست الحاق کامل کشمیر را کرد اما مهاراجه وانمود میکرد که هنوز تصمیم نگرفته است ولی در حقیقت او در انتظار فرصتی بود تا تصمیم نهایی را ضد مسلمانان به اجرا در آورد.
هندوهای دوگره در شهر جامو که مسلمانان در اقلیت هستند از آنجا که موقعیت ممتاز خود را بخاطر حکومت دوگره بدست آورده بودهاند و در صورت الحاق کشمیر به پاکستان در خطر میدیدند، دست به کشتار بیرحمانه مسلمانان زدند و لذا تقریباً صد هزار نفر مجبور به ترک وطن شدند و آنان به پاکستان پناهنده شدند. در 18 اکتبر1947 میلادی طی یک روز در شهر جامو چهار هزار مسلمان توسط داوطلبان هندوها و سیکها که به سلاحهای اتوماتیک مسلح بودند کشته شدند.((2))
مسلمانان شهر جامو نیز در پی آن برخی از مناطق شهر را به اشغال خود در آوردند و از خود دفاع میکردند. اما در یک موقعیت حساس، دچار فریب یک قاضی دادگاه بنام کنور دلی سینگ شدند. او به مسلمانان قول داد، درصورت دست کشیدن از مبارزه، میتوانند تحت حفاظت دولت به پاکستان بروند. مسلمانها فریب این قاضی را خوردند و سلاحهای خود را به زمین گذاشتند و در ششم نوامبر کاروانی متشکل از هفتاد کامیون با هفت هزار نفر، زن و مرد و کودک به طرف پاکستان حرکت کرد. هنگامی که کاروان به نزدیکی پل «کوهاله» در نزدیکی مرزهای کشمیر با پنجاب غربی رسید، مورد هجوم ناگهانی سیکها و سپاهیان دوگرا واقع شد آنها همه مسلمانان را قتل عام کردند و دختران جوانشان را با خود بردند.((1))
مجاهدان قبایل پاکستان وقتی برخورد دوگانه راجه هری سینگ حاکم کشمیر، و نیز کشتار مسلمانان بیدفاع را دیدند به کمک مسلمانان کشمیر شتافتند و با تصّرف چند منطقه در کشمیر به نزدیک سرینگر پایتخت کشمیر رسیدند.
مهاراجه و دولت هند که منتظر چنین فرصتی بودند. ورود مسلمانان قبائل پاکستان را به مثابه حمله به ایالت جامو و کشمیر قلمداد کردند.
1) ) همان، ص76.
مهارجه که در کشمیر پایگاه مردمی نداشت، وقتی جان خود و خانوادهاش را در سرینگر در خطر دید شبانه در 26 اکتبر از کشمیر به جامو فرار کرد و روز بعد در 27 اکتبر 1947 میلادی الحاق کشمیر به هند را امضا کرد. در سحرگاه 27 اکتبر نیروهای نظامی هند در فرودگاه سرینگر پیاده شدند و قبائل پاکستان را از وادی (دره) تا مظفر آباد عقب راندند که به دو قسمت، کشمیر آزاد (با پایتخت مظفر آباد) و مقبوضه کشمیر (با پایتخت سرینگر) تقسیم شد.
الحاق و ورود ارتش هند به کشمیر برای پاکستان غیر قابل تحمّل بود. لذا در سال 1948 جنگ اول هند باپاکستان که مدتها قبل زمینه آن فراهم شده بود گسترش یافت و در 13 اوت 1948 شورای امنیت قطعنامهای در خصوص توافق آتش بس و ترک مخاصمه صادر کرد. مناطقی که هم اینک «کشمیر آزاد» نامیده میشود از کشمیر به پاکستان واگذار شد. هر دو کشور به طور رسمی قول دادند یک همه پرسی در کشمیر برگزار کنند. و با خواست مردم ماجرا را حل کنند این قول در قطعنامههای
آوریل سال 1948 و اوت سال 1948 شورای امنیت مندرج است.((1))
کشمیر از ژانویه 1947 میلادی که یک موافقتنامه آتشبس بین هند و پاکستان منعقد شد یک کشور بیاستقلال است. هند کنترل دو سوم از خاک کشمیر و سه چهارم از جمعیت آن را در دست دارد و کنترل یک سوم دیگر از خاک و یک چهارم جمعیت آن در
1) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص255.
دست پاکستان است. خطی که دو بخش کشمیر را جدا میسازد
خطی اجباری، ساختگی و غیرطبیعی است. جغرافیا کشمیریها را به چند تکه و خانه و منازلشان را تقسیم کرد و خانوادهها از هم جدا شدهاند.
هند و پاکستان هم اکنون سه بار بر سر آینده کشمیر با هم جنگیدهاند. هند از جانب خود تمام شقوق و راههای ممکن را برای به تسلیم واداشتن و ساکت کردن مردم کشمیر بکار گرفته است. رژیمهای هند یکی پس از دیگری از سیاستمداران خودخواه و تشنه قدرت برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود در کشمیر استفاده کردهاند. اما هر بار بینتیجه بوده است.
مردم کشمیر (هند) از زمان اشغال کشورشان به وسیله مغول خود را با حکومت خارجیان تطبیق ندادهاند. آنها به طریق مسالمتآمیز و هرگاه لازم شد قهرآمیز علیه استیلای خارجی مبارزه کردهاند.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در تمام دنیا به ویژه در منطقه کشمیر (هند) بازتاب چشمگیری داشت و یک دلگرمی برای مسلمانان کشمیر (هند) بوجود آورد مردم مظلوم کشمیر که تا آن زمان با صبر و شکیبایی منتظر سرنوشت خود بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روح تازه به پیکرشان دمید و سبب گشت تا در میدان سیاست حضور فعالتری داشته باشند. آنها اولاً به منظور حضور یکپارچه و یک صدا، تشکیلاتی به نام «مسلم متحده محاذ» (جبهه متحده مسلمانان) اعم از شیعه و سنی تشکیل دادند و در انتخابات سال 1988 میلادی با حزب دولت به رقابت سیاسی
پرداختند. با اینکه در نتایج اولیه «مسلم متحده محاذ» در تمام حوزههای رأیگیری با اکثریت بسیار جلو بود. اما در ساعتهای آخر نتایج بطور مشکوک به نفع حزب دولت بنام «نیشنل کانفرنس» (کنفرانس ملی) برگردانده شد و سرانجام پیروزی رقیبان «مسلم متحده محاذ» اعلام شد.
مردم مسلمان کشمیر (هند) وقتی دیدند که با راه مسالمت آمیز نمیتوانند حقوقشان را بدست بیاورند، مجبور شدند انتفاضه جدید و مسلحانه به راه بیندازند. لذا عموم مردم چه شیعه چه سنی حتی زنان کشمیر از سال 1989 میلادی قیام خونین جدیدی را شروع کردهاند که تااکنون بیش از صد هزار شهید، دهها هزارخانه و کاشانه ویران و میلیاردها روپیه در این راه فدا کردهاند.
بعد از اشغال کشمیر توسط ارتش هند در 27 اکتبر 1947 در مدت 17 سال کشمیر با رئیس جمهور، نخستوزیر، پرچم و زبان محلی، خود مختاری بیشتری داشت. قدرت اجرایی دولت در دست نخستوزیر بود و رئیسجمهور یک عنوان تشریفاتی به شمار میآمد. در سال 1964 میلادی واژههای «نخست وزیر» و «رئیس جمهور» به فرماندار و وزیر ارشد تغییر یافت و به دنبال آن قانون اساسی سال 1952 میلادی کشمیر از رسمیت افتاد و کشمیر به تدریج خود مختاری خود را از دست داد. هم اکنون بالاترین منصب حقوقی در کشمیر «وزیر ارشد» است. کشمیر همچون دیگر ایالتهای هند به طور فدرال اداره میشود و یک مجلس متشکل از 87 نماینده دارد. نمایندگان این
مجلس از طریق انتخابات و برای چهارسال انتخاب میشوند، حزب و گروهی که بیشترین کرسی را به دست آورد، دولت را تشکیل میدهد و از میان خود «وزیر ارشد» را برای چهار سال انتخاب میکند. با آنکه جمعیت شیعیان در کشمیر بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر اعلام شده است اما حتی یک کرسی مستقل در مجلس ندارند.
کشمیر در قلب آسیا، شمال شبه قارة هند قرار دارد و از شمال و شرق با چین و از شمال غربی با افغانستان و از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز مشترک است و یک باریکه به نام واخان آن را از جمهوری تاجیکستان و ازبکستان جدا میسازد. ایالت جامو و کشمیر که از نقطه نظر سیاسی به نام کشمیر معروف است.
سرزمینی
که کشمیر نامیده میشود دو قسمت دارد. قسمت نخست، ایالت جامو و کشمیر است که در قلمرو هند قرار دارد و قسمت دوم کشمیر آزاد است که تحت کنترل پاکستان است و قسمتی نیز زیر سلطه و کنترل چین قرار دارد.
کشمیر 222880 کیلومتر مربع وسعت دارد. کشمیر هند منطقهای به وسعت 138992 کیلومتر مربع است در حالی که کشمیر پاکستان 83787 کیلومتر مربع وسعت دارد.
بنابر سرشماری سال 1981 میلادی جمعیت کل کشمیر در حدود 13 میلیون نفر بوده است. که به یقین میتوان گفت جمعیت فعلی کشمیر از 15 میلیون نفر تجاوز کرده باشد که حدود 10 الی 12 میلیون آن در کشمیر هند زندگی میکنند. از جمعیت کل ایالت جامو و کشمیر 65% مسلمان، 30% هندوها و 5% بودائی، سیک و مسیحی هستند اما به طور کل در وادی (دره) کشمیر حدود 94 درصد مسلمان، 42/4 هندو و 2/1 در صد سیک زندگی میکنند.
کشمیر از لحاظ ژئو پلتیکی در منطقه بسیار با اهمیت است. کشمیر در سال 1947 میلادی هنگام استقلال شبه قاره این حق را داشت به یکی از دو کشور هند و یا پاکستان ملحق شود و یا اگر بخواهد میتواند مستقل اداره بشود. اما این حق به مردم آن منطقه محول نشد و پیآمدهای بعد از آن برای مردم این سر زمین فاجعه بود.
مردم کشمیر که هیچگاه با خواستههای نامشروع هند خودشان را تطبیق ندادند از همان آغاز تحمیل این الحاق دست به مبارزه سیاسی علیه سلطه هند زدند و تا سال 1989 مبارزه سیاسی مسالمتآمیزی ادامه دادند. اما هنگامیکه از تمام راهها
ناامید شدند برای به دست آوردن حقوق مشروعشان دست به قیام مسلحانه زدند. این قیام که هنوز ادامه دارد بیش از صد هزار نفر در آن کشته شدند و میلیاردها روپیه خسارت مالی به مردم وارد شد و نیز دهها هزار نفر بیخانمان شدند.
برخی گفتهاند که مردم کشمیر از همان زمان بعثت پیامبر| با اسلام و مسلمین آشنا شده بودند.
یک نظریه این است که پیغمبر خاتم| به پادشاهانی که برای دعوت به اسلام نامه نوشته بودند یکی از آنها پادشاه کشمیر بوده است.((1))
تغیر بنیادی از هندوئیسم به اسلام در کشمیر، به شکلی آرام و مسالمت آمیز، از طریق ایمان و ارشاد به کیش تازه صورت گرفت نه جنگهای
خونین.
اعراب در قرن اول در سال 93 هجری پس از فتح سند توسط محمد بن قاسم متوجه کشمیر شدهاند.
فتح سند به وسیله اعراب به طور بنیادی به شکل غیرمستقیم بر کشمیر تأثیر گذاشت و برای اولین بار مردم کشمیر و پیروان اسلام را در تماس با یکدیگر قرار
1) ) پروفسور تشنه، ایم نذیر احمد، مطالعه کشمیر، ص114.
داد. هنگام حمله محمد بن قاسم به سند، حکومت راجه داهر (حاکم سند) از مکران گذشت و تا مرز کنونی کشمیر گسترش داشت. پسر داهر بنام «جایی سی» پس از شکست از محمد بن قاسم به کشمیر فرار کرد.
میگویند او با یک مسلمان سوری به نام حمیم یا صمیم بن شمس همراه بود و گفته میشود حمیم نخستین مسلمانی است که پا به خاک کشمیر نهاد حمیم یا صمیم به سرعت شروع به تبلیغ دین خود میان آشنایان و دوستان کرد که به تماس صمیمانه میان مردم این کشور و پیروان اسلام منجر شد و پادشاه کشمیر زمینی را به حمیم و همکیشانش داد تا در آنجا زندگی کنند.((1))
برخی گفتهاند مردم کشمیر در زمان حمله محمود غزنوی به کشمیر با اسلام آشنا شدند.
سلطان محمود غزنوی در سال 388 ﻫ (1009) میلادی «آنند پال» حکمران لاهور را شکست داد و پسر «آنند پال» دست استمداد به سوی «سنگرامه» حکمران کشمیر دراز کرد. حکمران کشمیر برای مقابله با محمود غزنوی به میدان روی آورد.((2))
سلطان محمود در سال 393 هجری «1014 میلادی» به کشمیر حمله کرد و سپاه
متحدین را از پای در آورد. و نیروهای خود را به سوی سری نگر فرستاد. ولی با مقاومت سخت مردم آنجا روبرو شد.
سلطان محمود، قلعه «لوهر کوت» را به مدت یک ماه در محاصره داشت ولی با آغاز فصل سرما و بارش برف، و بسته شدن راهها و فقدان وسایل حمل و نقل، مجبور به ترک محاصره شد.
ولی آتش انتقام محمود فرو ننشست و در سال400 هجری و (1021 میلادی) دوباره با تجهیزات بیشتری به کشمیر حمله کرد.((1)) محمود از همان راه، مجدداً به کشمیر حمله و قلعه مذکور را محاصره کرد ولی بعد از یک ماه زمستان فرا رسید و محمود دچار همان تنگنای قبلی شد و به ناچار دست از محاصره کشید و برگشت پس از آن دیگر درصدد انتقامجویی ازکشمیریها و حمله به آن سرزمین نیامد.
بعضیها معتقدند که مسلمانان در اوائل قرن چهاردهم در زمان به قدرت رسیدن «رنچن شاه» وارد کشمیر شدهاند. اما این نظریه صحت ندارد. چون جهانگرد معروف ونیزی قرن سیزده میلادی گزارش میدهد مسلمانان قبل از پایان قرن سیزدهم در کشمیر ساکن شده بودند. در شهر «سرینگر» (که پایتخت کشمیر است) مسلمانان یک شهرک هم دارند.((2)) این مدرک ثابت میکند
که سالها قبل از به قدرت رسیدن رینچن
تبلیغ اسلام به وسیله جهانگردان، بازرگانان و ماجراجویان آغاز شد و بعد با سفر روحانیون و مبلغین از ایران و آسیای مرکزی که بعداً به کشمیر آمدهاند تحرک بیشتری یافت.
بین مورّخان درباره اولین مسلمان در کشمیر اختلاف نظر وجود دارد. ولی کسی شک ندارد که اولین مبلّغ اسلام در کشمیر سید شرف الدین عبدالرحمن معروف به «بلبل شاه» است.((1))
زادگاه بلبل شاه ترکستان است. سید شرف الدین از همان کودکی فراگیری علم و معرفت و تربیت را آغاز کرد و در همان سنین قرآن را حفظ کرد.((2))
برخی میگویند او برای ادامه تحصیل به بغداد سفر کرد در آن زمان در بغداد محافل و مجالس شیخ شهاب الدین سهروردی و سید شاه نعمت ولی فارسی، مشهور و معروف برگزار میشد. او ابتدا در دروس ایشان شرکت نمود و توجه خاص آن دو را
بسوی خود جلب نمود.((1)) سپس بعد از فراگیری علوم و اخلاق برای انجام دعوت اسلامی عزم سفر کرد و در سال 725 هجری در زمان حکومت راجه سهدیو وارد کشمیر شد((2)) و بعد از سه سال تبلیغ همین جا در سال 727 هجری از دنیا رفت.
اما آنچه در رابطه بلبل شاه آمده است که او از محافل و مجالس شهاب الدین سهروردی و سید شاه نعمت استفاده کرده است بعید بنظر میرسد. چون تاریخ فوت سهروردی 632 هجری میباشد و تاریخ فوت حضرت بلبل شاه 727 هجری است و در میان اینها 95 سال فرق دارد. لذا بعید است که او شاگرد سهروردی بوده باشد.
و در مورد نعمت الله ولی، این احتمال بعیدتر از نظریه گذشته به نظر میرسد، چون تاریخ تولد نعمت الله 730 ﻫ است در حالیکه بلبل شاه در سال 727ﻫ از دنیا رفت. یعنی نعمت الله دقیقاً پس از دو سال فوت بلبل شاه به دنیا آمده است، لذا ممکن نیست او مرید و شاگرد این دو بوده باشد.
در همین ایام که سید شرف الدین معروف به بلبل شاه به این سرزمین آمد، کشمیر با حمله سخت ذوالقدر خان ترک مواجه شد. «راجه سهدیو» حاکم کشمیر، از کاخ سلطنتی فرار کرده به «کشتوار»((3)) گریخت.
رینچن شاه پس از بازگشت ذوالقدر خان توانست زمام امور کشمیر را به دست بگیرد.
قبل از اینکه ما فعالیت مبلغان اسلام را بررسی کنیم و ببینیم چطور در اندک زمان پیروانش به قدری اضافه شدند که دین رسمی کشمیر قرار گرفت. ناچاریم نگاهی گذرا به اوضاع داخلی کشمیر بیندازیم.
اوضاع داخلی کشمیر از ابتدای قرن یازدهم میلادی رو به وخامت گذارده بود تا آغاز قرن چهاردهم میلادی ادامه داشت. پادشاهانی که در این سه قرن برتخت حکومت کشمیر نشستهاند، بجز اندکی همه افراد نالایق بودند که زندگی خود را به عیش و عشرت میگذراندند. همراهان آنان نیز هدفی جز جمع کردن مال و چپاول اموال نداشتند.
شاهان و همراهان او، با عیش و عشرت زندگی میکردند در حالیکه بخش اعظم تودههای مردم با وضع غمانگیز و اسفناکی روبرو بودند. فساد اجتماعی همه جا را فرا گرفته بود، مردان روحانی فراموش شده و منزوی بودند. اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی کشمیر در آغاز قرن چهاردهم میلادی باعث سرخوردگی و دلسردی مردم شده بود. در نتیجه هر تغییری که ممکن بود آنها را از این اوضاع یأس آور، رها سازد مورد استقبال قرار میگرفت. اسلام با پیام هیجانآور وحدت،
وجود بوی خوش عدالت، برابری انسانها و فلسفه اخوت جهانی بشر که برتر از موانع نژاد ملی، قومی و طبقاتی قرار میگرفت زندگی تازهای را امید میداد.
«رینچن شاه» بودائی مذهب بود. اما او از مذهب بودائی و هندو راضی نبود و آنها را مذهب نجات بخش بشر نمیدانست و دنبال دینی بود که تسلی بخش روح باشد او که در جستجوی مذهب دیگری بود از افراد پیروان مذاهب و فرقههای مختلف هند دعوت کرد تا در دربارش به مناظره و مباحثه نشینند. نوشته شده که بعد از مناظره او از هیچ مذهبی مطمئن نشد. چون به مقتضای {کل حزب بما لدیهم فرحون}((1)) هر قومی دین و مذهب خود را حق میپنداشت. لذا مورخین میگویند او به درباریان گفت فردا صبح که من از خانه بیرون بروم هر شخصی را که اول ببینم به دین و کیش او در میآیم.((2))
فردا صبح، در کنار دریای «جهلم» سید شرف الدین معروف به بلبل شاه را دید که با کمال آرامش نماز میخواند نزد او رفت و در کنارش نشست سپس از او درباره
مذهبش سؤال کرد. سید شرف الدین، آئین اسلام را با زبان ساده به رینچن شاه توضیح داد. او هم که دنبال حقیقت بود وقتی تعالیم آسمانی را از زبان بلبل شاه شنید، عاشق آن شد و در همین جا اسلام را قبول کرد((1)) و اسم خود را به گفته بلبل شاه «صدر الدین» نهاد.((2))
با اسلام پذیرفتن رینچن شاه، تمام درباریان او نیز به دایره اسلام پیوستند و گفته میشود پس از آن نیز ده هزار هندو به کیش بلبل شاه پیوستند. به این ترتیب کشمیر شاهد انقلابی مسالمتآمیز و نا محسوس بود که بعد با ورود گروهی از مبلغین در دوره سلطنت شاه میر تقویت شد.
رینچن شاه نخستین حکمران مسلمان کشمیر است که بنام صدر الدین بر این کشور حکومت کرد. او بعد از دو سال و نیم در سال 727 هجری (1323 میلادی) از دنیا رفت.((3)) بعد از مدت کوتاهی بلبل شاه نیز در همان سال از دنیا رفت.((4))
در دوره سلطنت قطبالدین (89 -1374 میلادی) اسلام در کشمیر پیشرفت بزرگی کرد. دوره سلطنت وی با ورود یک گروه از سادات، و اسلاف پیامبر اسلام| از ایران که با خطابهها و روایتها، مردم کشمیر را به گرویدن به اسلام تشویق کردند همیشه به یاد خواهد ماند. برجستهترین این سادات میر سید علی همدانی بود.
میر سید علی همدانی که در کشمیر به لقب شاه همدان و علی ثانی و امیر کبیر شهرت دارد. در روز دوشنبه 12 رجب 714 هجری در همدان متولد شد. پدرش سید شهاب الدین بن میر سید محمد حسین و مادرش فاطمه نام داشت. نسب سید علی همدانی با شانزده واسطه به حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام از طریق امام حسین علیه السلام میرسد. وی گذشته از فعالیتهای خوددارای آثار متعددی است. گفته میشود ایشان بیش از هفتاد جلد کتاب و جزوه نگاشته است. از جمله آنها میتوان به کتابهای «ذخیرهًْ الملوک» پیرامون وظایف فرمانداران «شرح فصوص الحکم» و «مودهًْ القربی» در فضایل ذوات خمسه و آلبیت طهارت و «اربعین فی فضائل امیرالمؤمنین» و «السبعین فی فضائل امیرالمؤمنین» دربارة فضیلت حضرت علی×((1)) اشاره کرد.
1) ) سهروردی، غلام حسین، تاریخ بلتستان، ص171.
سید علی همدانی برای نخستین بار در سال 1372 وارد کشمیر شد((1)) و چهار ماه در آنجا اقامت کرد. دومین دیدار او در سال 1379 اتفاق افتاد و دوسال ونیم به طول انجامید((2)) او برای سومین و آخرین بار در سال 1383 میلادی همراه هفتصد سید از کشمیر دیدار کرد((3)) و به مدت یک سال در آنجا بود.
تا این زمان شمار مسلمانان در کشمیر اگرچه قابل ملاحظه بود اما هنوز یک اقلیت جمعیتی به شمار می آمدند بعلاوه از نقطه نظر لباس، رفتار و تشریفات مذهبی چیزی وجود نداشت که مسلمانان را از هندوها متمایز سازد.
معابد مورد بازدید سلطان و اتباعش قرار میگرفت. سید علی بعضی از اعمال شاه که غیر اسلامی بود را نکوهش و تقبیح کرد و از سلطان خواست در این امر تجدید نظر کند که او این کار را کرد. او قوانین اسلامی را در اشکال مختلف به سلطان و اتباعش آموخت.
سید علی علاوه بر تبلیغ برای اسلام یک محقق بزرگ در زبان عربی و فارسی و یک
1) ) سهروردی، غلام حسین، تاریخ بلتستان، ص66؛ الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص44 و همچنین؛ کاشمیری، عاشق، تاریخ تحریک اسلامی جامو و کشمیر، ج1، ص51.
2) ) همان، ص166؛ تاریخ تحریک جامو و کشمیر، ص51؛ کشمیر بهشت زخم خورده، ص45.
3) ) همان، ص166 و سید ناصری، حمید رضا، کشمیر گذشته حال آینده، ص37.
نویسنده و شاعر برجسته بود. او علاوه بر دهها جلد کتاب از جمله «ذخیرهًْ الملوک» پیرامون وظایف فرمانداران بیش از یکصد مقاله درباره منطق و صوفیگری، قانون، فلسفه، علوم سیاسی، علم اخلاق، شرح و تفسیر نوشت((1)).
سید علی برای سکونت خود در سرینگر قطعه زمین وسیعی را در کرانه راست جهلم برگزید که مسجدی باشکوه با معماری زیبا به وسیله سلطان «سکندر بت شکن» در سال 796 هجری در این مکان ساخته شد. این محل با گذشت زمان به صورت مرکز اصلی فعالیتهای مذهبی سیاسی مسلمانان کشمیر در آمد.
میر سید علی همدانی همراهانی را که با خود به کشمیر برای تبلیغ آورده بود به دهکدهها و روستاهای دور افتاده اعزام میکرد تا به تبلیغ اسلام بپردازند. آنها با استفاده از زبان مادریشان به ترویج احکام میپرداختند. این سبب شد در کنار ترویج اسلام زبان فارسی نیز ترویج یابد. ترویج زبان و فرهنگ ایرانی در کشمیر چنان شد که این خطه به «ایران صغیر» شهرت یافت. میرسید علی همدانی در سال 1385 میلادی 786 ﻫ در سن هفتاد و سه سالگی از کشمیر به قصد سفر حجاز با عدهای از شاگردانش خارج شد و در همان سال چشم از جهان فروبست. پیکر او به ختلان واقع در شمال کولاب در نزدیکی مرزهای شمال شرقی افغانستان واقع در تاجیکستان حمل شد و در آنجا به خاک سپرده شد. مردم کشمیر برای بزرگداشت وی مسجدی در محل عبادتش ساختهاند که هنوز هم
1) ) سهروردی، غلام حسین، تاریخ بلتستان، ص177.
زائران بسیاری دارد.((1))
او در طول اقامت در کشمیر مجموعاً 37 هزار هندوهای کشمیری را مسلمان کرد و اسلام را در مناطقی وارد کرد که پیش از ایشان به آن مناطق نرفته بود.((2))
در مورد مذهب میر سید علی مورّخان شیعه دو گروهاند. بعضی همچون قاضی نورالله شوشتری، او را شیعه و بعضی در این باره ساکت ماندند.
1- در منابع قدیمی اهل تشیّع وی شیعه امامیه معرفی شده است. مانند قاضی نورالله شوشتری که در قرن دهم هجری زندگی میکرد او را یکی از شخصیتهای برجستة شیعی معرفی میکند.((3))
2- نویسنده اختر درخشان درباره مذهب وی میگوید: «وقتی ما نگاه به سنگِ مرقدِ سید شرف الدین و کتابهای میرسید علی همدانی همچون «مودهًْ فی القربی» میکنیم شک و ابهامی باقی نمیماند که او پیرو مذهب شیعه امامیه بوده است».((4))
3- اگر کتابهای او بویژه «مودهًْ القربی» در فضائل ذوات خمسه و اهل بیت و طهارت علیهم السلام و «اربعین فی فضائل امیر المؤمنین» و «السبعین فی فضائل امیر المؤمنین» را نگاه کنیم، شکی باقی نمیماند که او شیعه بوده است. احادیثی که ایشان راجع به علی علیه السلام در کتابهای خود آورده است زیاد است. ما برای روشن شدن مطلب فقط پنج حدیث از آن احادیث را نقل میکنیم:
حدیث اول:
عن انس بن مالک قال: قلنا لسلمان سل النبی| من وصیهِ فسأله فقال یا سلمان وصیی و وارثی و مقضی دینی و منجز وعدی علی بن ابی طالب×.((1)
حدیث دوم:
عن عبدالله بن عامر قال: قال رسولالله| لفاطمة: «یا فاطمة اما ترضین ان الله عزوجل اطلع علی
1) ) همدانی، سید علی، مجموعه رسائل، ترجمه، اعجاز حسین غریبی، علامه غلام عباس کوروی، ص37.
الارض فاختار اباک و زوجک.»((1)
حدیث سوم:
عن بریده قال: قال رسول الله|: «لکل نبی وصی ووارث و أن علیاً وصیی و وارثی».((2))
حدیث چهارم:
عن عمران بن الحصین قال: قال رسول الله| «علی منی وانا منه وهو ولی کل مؤمن ومؤمنة بعدی».((3)
حدیث پنجم:
عنها (ام سلمة) قالت: «قال رسول الله| علی وشیعته هم الفائزون یوم القیامة».((4)
از این قبیل احادیث، میر سید علی همدانی در کتاب خودش زیاد آورده است که دلالت بر اعتقاد قلبی او بر این احادیث میکند. و دیگر شکی باقی نمیماند که
ایشان شیعه بودهاند.
4- آنچه که بین شیعیان کشمیر مخصوصاً بین دانشمندان شیعی معروف است شیعه مذهب بودن ایشان است.
5- در کتابی که به وی منسوب است((1)) تمام اعمال، وظائف و دعاهای روزمره که آمده است، طبق اعمال و دعاها و وظایف شیعه است. مثلاً در اذان علی ولی الله، حی علی خیر العمل وجود دارد.((2)) همین طور مراسم کفن و دفن، تلقین گفتن و نماز جنازه خواندن نیز تقریبا مثل شیعیان بیان شده است.((3))
پس اگر وی سنی میبود قطعاً طبق مذهب اهل تسنن اذان و دعا، نماز و غسل انجام میدادند و آن اختلافی که میان فقه شیعه و سنی وجود دارد با توجه به آن معقول نبود وی طبق فقه شیعه عمل کند.
6- طریقه اوراد خمسه که وی بعد از نماز میخواندند در آن نیز بعد از شهادتین «علی ولی الله وفاطمه امة الله والحسن و الحسین صفوة الله، علی محبّیهم رحمة الله وعلی مبغضیهم لعنة الله» وجود دارد. اینها بخصوص «علی ولی الله» از
1) ) دعوات صوفیه کتاب دعاوی است و در بین نور بخشیها ارزشی مثل ارزش مفاتیح الجنان بین شیعیان دارد.
2) ) همدانی، سید علی، دعوات صوفیة امامیة، ترجمه سید خورشید عالم، ص62-63.
3) ) گرچه در بعضی از جاها اختلافها نیز یافت میشود مثلاً در ترتیب وضو آمده است از بالا و یا پائین از هر طرف که دستها را شستی کفایت میکنند. اما میتوان آن را توجیه کرد که امکان دارد در هفت قرن گذشته برای نزدیک شدن به اهل سنت، تحریفی در آن واقع گردیده باشد.
تمام مورخان (چه شیعه و چه سنی) نوشتهاند که بار سوم او با هفتصد نفر از علمای سادات از ایران برگشتند. آمدن او با هفتصد نفر از علمای سادات آن هم ایرانی دلیل بر شیعه بودن او است؛ چون وجود هفتصد تن از علمای سادات سنی یکجا بعید به نظر میرسد و تنها میتواند هفتصد تن از علمای سادات شیعیان در آن واحد، موجود باشند.((3))
از آنچه که بیان شد شکی باقی نمیماند که وی شیعه بوده است. اما پاسخ این سوال که چرا در کتابها و منابع، این مسئله واضح و روشن نیامده است؟ این است که برای شخصیتهایی امثال وی مسئله مهم ترویج و گسترش دین اسلام در مقابل ادیان
1) ) همدانی، سید علی، دعوات صوفیه امامیه، ترجمه سید خورشید عالم، ص97.
2) ) این مطلب در حالی است که در جامعه آن زمان اگر فردی از خود نسبت به اهل بیت علیهم السلام ابراز محبت بیشتری میکرد او را شیعه میخواندند و اگر نسبت به مبغضین آنها لعنت میکرد با تهمت رافضی بودن با او به مقابله برمیخواستند، در این باره در کتاب فضائل اهلبیت علیهم السلام در صحاح سته بخش «دوستی و نقل روایات اهل بیت علیهم السلام و تهمت رفض و تشیع» مطالب ارزندهای نقل شده که به همت مجمع جهانی شیعهشناسی چاپ گردیده است. (محقق)
3) ) بعضی سعی کردهاند که بخاطر وجاهت ایشان با توجه به بعضی مطالب کتاب «ذخیرهًْ الملوک» ایشان را به خود منسوب کنند که با توجه به دلائلی که بیان شده این نسبت صحیح نیست. چون این کتاب برای حاکمان سنی کشمیر نوشته شد طبیعی است که با آنها باید طبق آنچه که صحیح میدانند استدلال شود. (محقق)
دیگر درآن زمان بوده است و این احتمال نیز وجود دارد که او در تقیه بوده است.
چون
اکثریت جامعه کشمیر در آن زمان اهل تسنن بوده است، اما بیعمل و از دین بیخبر!!! و شاید اگر او مذهب خودش را ابراز میکرد نمیتوانست
به هدف واقعی که احیاء فرهنگ اصیل اسلامی بود برسد لذا تقیه کرد و مذهب خودش را صراحتاً اظهار نکرد.
بعد از میر سید علی همدانی فرزند وی میر سید محمد همدانی اسلام را در کشمیر توسعه و گسترش داد. او هم با سیصد تن از علمای سادات وارد کشمیر شد. او با اینکه سن کمی داشت به درجاتی از کمالات و تقوی رسیده بود. او در مدت تبلیغ بدعتها و منکرات خصوصاً شرابخواری را از ریشه کند. توسط او رئیس ارتش وقت نیز به اسلام پیوست.
در زمان او برای نخستین بار در کشمیر قوانین اسلامی به اجرا درآمدند. سید محمد تا سال 817 هجری قمری در کشمیر بوده و بعد از پدرش یک مبلغ موفق و توانا برای نشر و گسترش اسلام بوده است.
پیروان خاص او (میر سید محمد همدانی)، میر سید احمد اصفهانی و سید محمد خاوری نیز از ایران به کشمیر آمدند. و همینطور قاضی سید حسین شیرازی هم در همین دوره به کشمیر آمد.((1))
1) ) سید رضوی، اعجاز حسین، تأثیرات انقلاب اسلامی در کشمیر، 1385، ص74.
واژه «شیعه» در لغت به معنی «پیرو، طرفدار و گروهی است که بر امری یک سخن شوند و همچنین بر گروه یاران اطلاق میشود».((1))
تشیّع نیز در لغت به معنای ادعای پیروی کردن است، چنانکه وقتی گفته میشود «تشیّع الرجل» به معنای این است که این فرد ادعای شیعه بودن دارد البته به مذهب شیعه نیز «تشیّع» اطلاق میشود.((2))
شیعه،
در اصطلاح به مسلمانانی گفته میشود که علی بن ابی طالب علیه السلام را پس از رحلت پیامبر اکرم| خلیفه شرعی میدانند و عمل آنان را که در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و ابوبکر را به خلافت و جانشینی برگزیدند، نمیپذیرند.((3))
ابن خلدون میگوید: «بدان که شیعه در لغت عبارت است از یاران و پیروان و در عرف فقها و متکلمان گذشته و حال به پیروان علی علیه السلام و فرزندانش اطلاق میشود».((1))
شهرستانی دایره معنایی شیعه را محدودتر کرده است و میگوید:
«شیعه کسانی هستند که تنها علی علیه السلام را پیروی کرده و معتقد به امامت و خلافت او، از طریق نص هستند و میگویند امامت از او خارج نمیشود مگر با ظلم».((2))
همانگونه که پیش از این گذشت طبق نقل مورخین و دانشمندان شیعیان، تشیع در کشمیر به همان اندازه پیشینه دارد که ورود اسلام در این سرزمین دارد.((3))
اما بخاطر کوتاهی شیعیان در تاریخنویسی اطلاعات بیشتری از آن در دست نیست و همین سبب شد تا اهل تسنن هر سه نفر از این بزرگواران (سید شرف الدین موسوی معروف به بلبل شاه، میر سید علی همدانی و میر سید محمد همدانی) را به مذهب و عقائد خود نسبت دهند که با دلایلی که در بخش قبل ذکر شد ادعای آنها بیاعتبار و واهی است.
شکی نیست که وی شیعه بوده است و همین مذهب را در کشمیر تبلیغ میکرده، گرچه اهل تسنن بسیار سعی و تلاش کردهاند که او را نیز به مذهب خودشان نسبت دهند. اما ادعا و دلایل آنان چون سست و قابل اعتنا نبود لذا نتوانستند در این مقصد موفق شوند.
آنان میگویند مرقد سید محمد مدنی تا به حکومت رسیدن علی مردان خان و پسرش ابراهیم خان، مرجع هر خاص و عام (اهل تسنن) برای دعا و نیایش بود. یعنی سنی بوده اما هنگامیکه علی مردان خان - در سال 1059 هجری قمری برابر با 1651 میلادی - و پسرش ابراهیم خان - در سال 1073 هجری قمری - از طرف پادشان هند به حکومت کشمیر منتخب شدند، شیعیان در زمان ابراهیم خان که حاکم شیعه بود شبانه بر یک تختة چوبی «علی ولی الله» را نوشتند و بر سرِ در زیارت حضرت سید محمد مدنی نصب کردهاند و روزِ بعد شیعیان آمدند و ادعا کردند که چون سر در مرقد سید محمد مدنی «علی ولی الله»
نوشته است پس ایشان شیعه بوده است. لذا زیارت وی نیز متعلق به شیعیان است و به این شکل بر این زیارتگاه مستولی شدند.((1)) و دلیل دوم آنان این است که اگر او شیعه میبود حاکم و سلطان کشمیر این قدر به او احترام نمیکرد.((2))
اما این فقط یک ادعا بود که حقیقت ندارد زیرا:
اولاً: حاکمان آن زمان کشمیر متعصّب نبودند بلکه آنان بویژه سلطان زین العابدین حتی به هندوها و مراسم آنها نیز احترام میگذاشتند. لذا فقط احترام گذاشتن آنان به سید محمد مدنی دلیلی بر سنی بودن وی نمیشود.
ثانیاً: علی مردان خان (1052 هجری) و پسرش ابراهیم خان 1073 هجری نیز از طرف حاکمان اهل تسنن هند، بر کشمیر حکومت میکردند. اگر ادعای آنان ذرّهای حقیقت میداشت آنان مثل قضایای دیگر سریع به حاکمان هند گزارش میدادند و مثل مسجد آروت پس میگرفتند.((1))
ثالثاًً: اگر در حکومت آنان ممکن نبود حتماً بعد ازآنان پس میگرفتند. اما چون این یک ادّعا بود و دلیلی نداشتند لذا بعد از آنان دیگر سعی نکردند مرقد سید محمد مدنی را از شیعیان پس بگیرند.
1) ) در زمان ابراهیم خان بین شیعه و سنی بر سر مسجد و مرقد سید جمال محدّث اختلاف افتاد و هرکدام مسجد و مرقد آن را، ازآن خود میدانستند. معامله به دربار حاکم کشیده شد. او بعد از شنیدن دلائل طرفین، در حق شیعیان حکم صادر کرد و مسجد و مقبره به شیعیان داده شد. اما سنیها از این حکم سرپیچی کردند و به مرکز، علیه ابراهیم خان گزارش فرستادند. حاکم هند نیز بدون تحقیق و بررسی مسجد و مقبره سید جمال را به سنیها داد و ابراهیمخان را از حکومت کشمیر برکنار کرد و از این واقعه فهمیده میشود که حتماً حاکمان هند هم نسبت به شیعیان نه تنها طرفداری نمیکردند بلکه سختگیری هم میکردهاند.
سید محمد مدنی از اهالی مدینه طیبه بودند به همین خاطر او را مدنی میگفتند، او نخستین بار در سال 796 ﻫ و در دوران حکومت سکندر وارد کشمیر شد.((1)) بعد از مدتی ایشان برای انجام کاری به ماوراء النهر رفتند و هنگام برگشت خانواده خودش را نیز به کشمیر آورد. و منطقه مالموه پرگنه بأنگل((2)) را برای زندگی اختیار نمودند. وی برای تبلیغ و ترویج مذهب تشیّع سعی فراوان نمود و توانست تعداد زیادی را به تشیّع راهنمایی نماید.((3))
او علاوه بر علم، از کمالات روحانی و عرفانی هم برخوردار بود. وقتی که سلطان سکندر از شایستگی علمی و کمالات روحانی و عرفانی او مطلع گردید از سید محمد تقاضا کرد که در نزدیکی ایشان سکونت گزیند.((4)) و در نزدیکی قصر خود در نوشهر سرینگر ساختمانی برای سید محمد مدنی ساخت و برای مراجعین و خادمین وی نیز عبادتگاهی ساخت.((5))
سلطان سکندر از او فیض میبردند و ایشان از بین علما و فضلای وقت کشمیر فاضلترین شخصیت به شمار میآمد. و سلطان سکندر نسبت به ایشان احترام فوق العادهای
قائل بودند. ایشان در سرینگر در سال 849 ﻫ دار فانی را وداع گفت و در محل مدین صاحب بخاک سپرده شد از آن زمان تا امروز مرقد ایشان بنام «مدین صاحب» مشهور است و سلطان زین العابدین بر مرقد او زیارتگاهی ساخت و در کنار این زیارتگاه، مسجد و حمام نیز بنا کرد و امروز تمام مردم کشمیر برای زیارت مرقد ایشان از دور و نزدیک میآیند و علی مردان و فرزندش ابراهیم خان در دوران حکومت خود دوباره زیارتگاه ایشان را بازسازی کردند.((1))
این بنای زیارتگاه و مسجد در درگیریهای فرقهای
(که ذکرش در آینده خواهد آمد) در سال 1289 هجری و 1872 میلادی کاملاً تخریب شد. پس از آن دولت تا چند سال پیش برای بازسازی این دو بنای تاریخی اقدام نکرد اما بعدها دولت آنها تحت پوشش میراث فرهنگی قرار داد و بازسازی خوبی انجام داد و اکنون از وضعیت مناسب برخوردارند.
دومین مبلغ تشیّع در کشمیر، سید حسین قمی فرزند سید محمد قمی بوده که به کشمیر مسافرت نمود و در همان جا ساکن شد. وی در سال 821 هجری قمری از طریق پاکستان کنونی
1) ) همان، تاریخ حسن، ج2، بخش 1، ص130؛ همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص15 نجفی، سید محمد، شیعه در کشمیر هندوستان، ص35.
وارد کشمیر شد و «احچه بل» سوپور را برای سکونت برگزید.
وی نیز مانند اجدادش در میدان علم و روحانیت به کمالاتی رسیده بود. لذا سلطان زین العابدین شیفتة او گردید و از علم او بهره کافی برد.
سلطان زین العابدین در دربار خودش سید حسین قمی را بر منصب امیر الامراء قرار داد و او را بعنوان رهبر کامل برگزید و مرید او شد.((1))
سلطان زین العابدین باغ «زینهگیر» در «پرگنه سوپور» کشمیر را بطور عطیه به سید حسین قمی بخشید. ایشان حدود پنجاه سال به ترویج اسلام و نشر مذهب اهل بیت علیهم السلام در کشمیر، تبت، بلستان، کرگیل و لداخ مشغول بود.((2))
سید حسین قمی علاوه بر علم و اخلاق، کرامات زیادی را در کشمیر نشان داد. او در هشتم شعبان المعظم 871 هجری قمری در کشمیر دار فانی را وداع گفت و در همان باغ زینهگیر به خاک سپرده شد.((3))
سلطان به خاطر علاقه فراوانی که به سید داشت در تشییع و تدفین او شرکت کرد و بر مزار او بنائی ساخت که هم اکنون زیارتگاه صدها هزار عاشق اهلبیت علیهم السلام قرار گرفته است.((4))
او دو پسر بنام حاجی محمد سعید و آقا سید احمد داشت. حاجی محمد سعید بعد از اینجا به مقام احمد پوره ماگام واقع در 30 کیلومتری در غرب سرینگر رفت و در همان جا چشم از جهان فرو بست و مرقد او نیز مرجع هر خاص و عام برای حاجت روائی است. و سادات احمد پوره موجود، از نسل همین آقای حاجی محمد سعید هستند.((1))
شمس العلما مولانا سید علی حائری مجتهد زمان خود از نوادگان همین آقای حاجی محمد سعید بودهاند و در پنجاب زندگی میکردند.((2))
از نوادگان آقا سید احمد هم یک شخصیت برجسته بنام سید حسین رضوی در قرن 20 میلادی بروز کردند که مقام و جایگاهی که ایشان در حکومت دوگره داشتند به غیر از او نصیب هیچ کس دیگری نشد. ایشان در سال 1933 بکرمی((3)) به دنیا آمدند و اولین فرد مسلمانی است که علاوه بر علوم عربی و فارسی درس آکیدمی انگلیسی هم فرا گرفته است و فقط در 25 سالگی به معاونت وزارت کشور منصوب شد.((4))
سلسله سادات رضوی از دودمان سید حسین قمی در طول تاریخ، علمای بزرگ را به جامعه تحویل داد که به تبلیغ و ترویج دین اسلام و مذهب اهلبیت علیهم السلام در کشمیر و
در دیگر نقاط جهان پرداختند. عرفای نامدار مانند آیت الله سید مرتضی کشمیری علم الهدی، آیت الله سید عبد الکریم کشمیری، آیت الله سید احمد کشمیری، آیت الله سید عبد الرسول، حاج سید حسن رضوی و حجت الاسلام و المسلمین سید صادق حسین رضوی رکه شالنه و ... از این سلسلة سادات میباشند.
سلسلة سادات رضوی در دوران انقلاب اسلامی ایران نیز حامی سرسخت نهضت امام خمینی در کشمیر بوده است((1)).
سلسلة ملا عالم انصاری به صحابی معروف پیامبر اسلام| میرسد.((2)) زمانیکه سید حسین قمی وارد کشمیر شد یاران و همراهانی داشت که در کشمیر به تبلیغ پرداختند یکی از همراهان او ملا عالم انصاری بود. او با سید در سال 821 هجری وارد کشمیر شدند((3)) و نزدیک زینه گیر جایی که سید حسین قمی ساکن شد در روستایی بنام «علاقه پور» براته سوپور سکونت اختیار کرد.
با سعی و تلاش و اخلاق کریمة ملا عالم انصاری تشیّع در این منطقه رونق یافت.
سلطان زین العابدین چون علم و عالم دوست بود از کمالات، علم و روحانیت ملا عالم انصاری متأثر شد و این علاقه زین العابدین به علما بویژه سید حسین قمی و ملاّ عالم انصاری، در تبلیغ مذهب تشیّع، خیلی مؤثر واقع شد. ملا عالم انصاری در سال 894 هجری قمری در منطقه براته وفات کرد و همانجا به خاک سپرده شد.((1))
در این روستا و روستاهای همجوار تمام جمعیت شیعه اثنا عشری بودند. اما در سال 1289 هجری و 1872 میلادی درگیری شدیدی بین شیعیان و سنیها اتفاق افتاد، که در اثر آن مردم این منطقه که فاصله زیادی به مناطق دیگر شیعهنشین داشتند، در برابر تهاجم و سختگیری اهل تسنن ناچار شدند برای حفظ جان و آبروی خود، تغییر مذهب بدهند((2)) و یا در تقیه بمانند و اما در اثر خفقان شدید نتوانستند تا آخر عمر حتی نزد فرزندان، اظهار عقیده کنند. لذا الآن تمام جمعیت این منطقه سنینشین است.
میر شمس الدین عراقی((3)) در یکی از روستاهای بخش سولغان اراک به نام «کُن» در یک خانواده روحانی به دنیا آمده است.
اسم اصلی وی سید محمد و اسم پدرش سید ابراهیم (درویش سید ابراهیم) بوده است. نسب میر شمس الدین عراقی با 15 واسطه به امام موسی کاظم علیه السلام میرسد و مادر میر شمس الدین از سادات قزوین بوده است.
سال ولادت میر شمس الدین 845 ه-.ق میباشد. وی در یک خانواده عالمپرور بدنیا آمد ولی بخاطر پیری پدرش هزینه خانواده در نوجوانی به دوش میر شمس الدین افتاد و با وجود مشکلات زندگی، میر شمس الدین باز هم بیشتر اوقات خود را در مصاحبت عرفا و فضلای زمان خود میگذرانید.
میر شمس الدین ادبیات سطح عالی و تعلیمات مذهبی را نزد عارف بزرگ به نام سید محمد نوربخش تحصیل کرد.
بعد از وفات استادش میر شمس الدین زمان زیادی را در مصاحبت عرفای معروف زمان خود مانند: شیخ محمود بحر آبادی، حسین کوکئی، شیخ محمود سفلی، برهان الدین بغدادی، شمس الدین لاهیجی، شاه قاسم نوربخش بودند.
بخاطر مصاحبت زیادی با عرفا میر شمس الدین به مقام روحانی و معنوی نائل گردید. مقام و رتبة بالایی که میر شمس الدین در بین مشاهیر عالم نائل گردیده بود، علل و عوامل و نیز با در نظر گرفتن نتائج آن مجبوریم بپذیریم که علاوه بر علوم اسلامی و دینی وی بر علوم ظاهری و تجربی نیز تسلط کامل داشت.
علاوه بر شیعیان، مورخین اهل سنت نیز و حتی متعصبین آنها نیز نتوانستند شخصیت علمی میر شمس الدین را انکار کنند.
بطوری که مورخ حسن در برابر مقام علمی میر شمس الدین لب به اعتراف گشوده و با الفاظی همچون: «میر شمس الدین عالمی اجلّ و دانایی بیبدیل بود» و نیز «میر شمس الدین بعضی علوم غریبه را میدانسته و حسن بیان داشت» از او تعریف و تمجید کرده است.
مورخان دیگر اهل سنت نیز از او تعریف و تمجید کردهاند.
((1)) در ترویج تشیّع در کشمیر
گرچه پیش از میر شمس الدین عراقی، همانگونه که اشاره کردیم، علمای شیعی دیگری نیز به کشمیر آمدند و تمام عمرشان را در تبلیغ و ترویج تشیّع صرف نمودند. اما تشیّع از منطقه آنان و یا از چند روستای دیگر پا را بیرون نمیگذاشت و در همان مناطق محدود میماند. و بعلت عدم تبلیغ مستمر، شیعیان نیز همچون اهل تسنن هیچ تمایزی با هندوها نداشتند. اما با ورود میر شمس الدین عراقی وضعیت شیعیان کاملاً فرق کرد و طولی نکشید که با تلاش و زحمت وی مذهب تشیّع، مذهب رسمی کشور اعلام شد و در مسجد جامع و در دیگر مساجد کشمیر خطبه بنام ائمه معصومین علیهم السلام خوانده شد.((2))
او با یک برنامهریزی دقیق و کارشناسی شده در کشمیر برای ترویج اسلام و
تشیّع، کار خود را ادامه داد، و علاوه بر تبلیغ شخصی، مریدان خود را نیز به مناطق مختلف و دور افتاده کشمیر برای تبلیغ اعزام میکرد. او در هر محله، روستا، شهر مساجد میساخت. در نتیجه 24 هزار خانواده هندو با همت ایشان با میل و به اختیار خودشان دین اسلام را پذیرفتند.((1))
میر شمس الدین عراقی دو بار به کشمیر سفر کردهاند. اولین بار وی در سال 882 هجری از طرف سلطان حسین بایقرای هراتی پادشاه خراسان، به عنوان سفیر او با هدایایی گران قیمت از جمله جامة مخصوص سلطان حسین بایقرا نزد حسن شاه، پادشاه کشمیر آمد.((2))
میر شمس الدین عراقی گرچه بعنوان یک سفیر، از طرف سلطان حسین بایقرا حاکم خراسان، به کشمیر آمده بود. اما دغدغه اصلی او تبلیغ دین ناب محمدی بود. او بار اوّل طبق نقل تمام مورخین هشت سال در کشمیر ماند.((3)) و در زمان سلطان
1) ) کشمیری، محمد علی، تحفهًْ الاحباب، مترجم، محمد رضا آخوند زاده، ص279.
2) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، ص526؛ سیدرضوی، اطهر حسین، شیعه در هند، ص276.
3) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم، احمد شمس الدین، ج1، ص526 و ددّمری، محمداعظم، واقعات کشمیر، مترجم احمد شمس الدین، ص122.
فتح شاه به خراسان برگشت.
اما کارهایی که او در این مدت انجام داد دلالت بر این میکند که او علاوه بر یک عالم و روحانی، روانشناس فوق العادهای بود. هنگامی که او به کشمیر آمد با مشاهده تمدن و فرهنگ بومی کشمیر به ویژه علمای آنها، دریافت که توجه خاصی به مسائل معنوی و روحانی و عرفانی دارند.
دوستی بین شیخ اسماعیل - که سلطان حسن شاه پادشاه کشمیر به او لقب و عنوان شیخ الاسلام داده بود - و میر شمس الدین عراقی باعث شد که مردم میر شمس الدین را عارف و محقق برجسته بدانند و چون میر شمس الدین عراقی بعضی از علوم غریبه را میدانسته است که در آن زمان در کشمیر رایج نبود. از اینرو حسن شاه در کتاب خودش این واقعه را به این نحو ذکر نموده است: «میر شمس الدین عراقی تا عرصه هشت سال در اینجا اقامت نموده و خود را بنا بر تقیّه در مسلک مریدان بابا اسماعیل کبروی که شیخ وقت بود در آورد و ارادتِ خاص نسبت به او ظاهر کرد و حیثیتی به هم رسانید، چون بر تقیّه ذاتی و وضع شایستگی و آراستگی ظاهرش، زبان و حسنِ بیانی که داشت و بعض علوم غریبه میدانست. شاید بابا اسماعیل به مریدان خود گفته باشد که مصاحبت این مغل (شخص) غنیمت پندارند».((1))
علم و فضل و کمالات و ریاضت میر شمس الدین عراقی چنان بر بابا اسماعیل
1) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، بخش اول، ص527.
تأثیر گذاشت که به گفته نویسندة تحفهًْ الاحباب - کتابی جامع و تاریخی که در قرن 10هجری درباره زندگی میر شمس الدین نوشته شده است- بر دست میر شمس الدین بیعت نموده است و باباعلی نجار که شاگرد خاص بابا اسماعیل بودهاند
نیز مسلک میر شمس الدین را اختیار نموده است.((1))
گرچه کلام فوق نویسندة تحفهًْ الاحباب در مورد بابا علی نجار از تاریخ واقعات کشمیر و تاریخ حسن تایید میشود. اما دربارة بابا اسماعیل کسی غیر از او ذکر ننموده است و کمی بعید به نظر میرسد، چون در سفر دوم میر شمس الدین به کشمیر، بابا اسماعیل نیز یکی از مخالفان میر شمس الدین حساب میشود.
به این ترتیب میر شمس الدین بعد از گذراندن مأموریت هشت ساله خود به خراسان برگشت برخلاف مورّخان و نویسندگان که سفر دوم میر شمس الدین را - که بعد از 12 سال بوقوع پیوست - ثمربخش میدانند، سفر اول وی نیز پرثمر بوده است. ایشان در این سفر توانسته بود افراد شاخص و همینطور فرصتها و موانع تبلیغ را در کشمیر دقیقاً شناسایی کنند و اعتماد بعضی از علمای روشن دل را به خود جلب کنند. میر شمس الدین عراقی در سال 890 هجری قمری به خراسان برگشت و از دستگاه سلطان میرزا حسین کنار کشید.
یکی از تهمتهایی که مخالفان به میرشمس الدین عراقی میزنند، این است که بعد از برگشت وقتی سلطان میرزا از مذهب و مکتب درونی میرشمس الدین آگاه شد او
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص18.
را از کار برکنار کرد و دیگر هیچ منصب و مسئولیتی به واگذار نکرد.
در جواب باید گفت:
همانطور که یکی از مورّخین و شخصیتهای برجستة کشمیری آقای انیس کاظمی ثابت کرده است که میرزا حسین حاکم خراسان، شیعه مذهب بوده است و دلیل خوبی هم ارائه کرده است. او قول مجتهد جامع الشرائط محقق کبیر شیخ بهاءالدین عاملی را برای اثبات مدعای خود میآورد که در رسالهای بنام توضیح المقاصد از شیخ بهاء الدین آمده است.
«السادس عشر (من شهر ذی الحجه) فیه توفی السلطان العادل سلطان حسین میرزا البایقرا (911) احد عشر وتسع مئة وکان له میل تامٌّ الی التشیّع ولم یتمکن من اظهاره وکانت ولادته فی محرم 779 تسع وسبعین وسبع مأة»((1))
سلطان حسین بایقرا میل و رغبت کامل به مکتب تشیع داشت اما نتوانست آن را اظهار کند.
اگر این را هم ما بپذیریم که او شیعه نبوده است اما باز هم از آن سنیهای متعصّب نبوده که بخاطر عقیده و مذهب، میر شمس الدین عراقی را بیرون کند. لذا این صحت ندارد بلکه حقیقت این است که خود او از مقام سفارت استعفا
1) ) کاظمی، سید انیس، مقاله حضرت میر شمس الدین محمد العراقی، (اراکی) بت شکن، ارائه شده در سمینار میر شمس الدین عراقی در سرینگر.
کرد.
دیدار میر از کشمیر برای زمینهسازی جهت تبلیغ تشیّع بسیار ثمربخش بود وی روابط دوستانهاش را با رجال برجسته و سلاطین کشمیری توسعه داد «رینهها» و «چاکها» و شاگردان و جانشینان میر سید علی همدانی و دیگرانی که طرفدار علی و اهل بیت علیهم السلام بودند، عمیقاً تحت تأثیر میر قرار گرفتند. از آن پس راه برای تبلیغ تعالیم دینی و شیعی برای میر شمس الدین هموار شد.
طبق نقل مورّخان میر شمس الدین عراقی در سال 902 هجری قمری یعنی بعد از 12 سال به کشمیر اعزام شد.
در اواخر سال 901 هجری میر شمس الدین با گروهی از مبلغان و خانواده، شهر «ری» را ترک کردند. این گروه پس از اظهار ارادت به آستان مقدس رضوی در «مشهد» از طریق «قندهار»، «مولتان» و «سلت رنج» بسوی کشمیر حرکت کردند. و در اوائل بهار سال 902 ﻫ آنان از مسیر پونچ، باره مولا، وارد سرینگر شدند. طبق نقل نویسنده واقعات کشمیر و تاریخ حسن میر شمس الدین عراقی قبل از آمدن خود بابا علی نجار را که در سفر اول با میر شمس الدین بیعت کرده بود، آگاه ساخته بود.((1))
1) ) سید رضوی، اطهر عباس، شیعه در هند، ص277؛ مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص44. البته ایشان سال ورود میر شمس الدین را 902 هجری مطابق 97- 1496 نوشته است که مغایر با تاریخ شیعه در هند است.
طبق نقل مورخین میر شمس الدین عراقی هنگامیکه وارد باره مولای کشمیر شد مورد استقبال گرم بابا علی نجار و بابا اسماعیل و دیگران قرار گرفت.
و بعد از ورود به سرینگر پایتخت کشمیر بابا علی نجار، با تمام احترام و عرض ادب میر شمس الدین عراقی را به آستانه میر سید علی همدانی برد. و تمام شاگردان خود را تحویل میر شمس الدین داد.((1)) و به این ترتیب میر شمس الدین عراقی فعالیت تبلیغی خودش را آغاز نمود.
قبل از اینکه ما فعالیت تبلیغی میر شمس الدین عراقی را مورد بحث قرار دهیم، بر اوضاع دینی و فرهنگی آن زمان مردم کشمیر مرور کوتاهی بکنیم.
در کشمیر گرچه بعد از به حکومت رسیدن «شاه میر» 743 هجری، حاکمان بعدی آن مسلمان بودند اما با آنکه مسلمان بودند کاری با غیر مسلمانان نداشتند. هندوها در عقائد مذهبی در کمال آزادی بودند و تمام رسم و رسومات را به راحتی به اجرا در میآوردند. تا اینکه سلطان سکندر در سال 796 هجری به حکومت رسید. او یک
1) ) ددّمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، مترجم، احمد، شمس الدین ص122.
مسلمان متعصّب بود و نخستین سلطان کشمیر است که قوانین اسلامی را با قاطعیت به اجرا درآورد. او استفاده از الکل و سایر مشروبات مست کننده را منع و قمار و رقص با زنان و روسپیگری و نواختن آلات موسیقی را ممنوع ساخت و نیز خود کشی زنان بیوه (ستی)((1)) را ممنوع کرد.
او چنان بتخانهها را خراب و ویران کرد که مردم کشمیر لقب «بت شکن» به او دادند. بر اثر سختگیری او تمام مردم کشمیر از صغیر و کبیر خواه به میل و اختیار و یا به طریق جبر و اکراه به هر حال، گردن اطاعت در برابر او فرود آورده بودند.((2))
در دوران سلطنت او شخصیتهای برجسته دیگری از جمله میر سید محمد همدانی و سید محمد مدنی نیز به کشمیر آمدند و مردم علاقه فروانی به آنان داشتند. و وجود اینان در کنار سلطان سکندر، محرک خوبی برای بتشکنی او بود.
اما بعد از درگذشت سلطان سکندر «بت شکن» فرزندش علی شاه در سال 817 هجری زمام امور را به دست گرفت و بعد از او، شاهی خان با لقب سلطان زینالعابدین سال فوت 878 هجری حکومت خود را آغاز کرد و تقریباً نیم قرن بر کشمیر فرمان
راند. او به نام بدشاه «شاه بزرگ» در کشمیر معروف است.
سلطان زین العابدین در تاریخ کشمیر همان موقعیت را دارد که شاه عباس در ایران، سلیمان اعظم در ترکیه عثمانی و اکبر شاه در هند دارند.((1))
سلطان زین العابدین در روش سیاسی سلطان سکندر بت شکن تجدید نظر کرد و با هندوها رفتار خوبی را روا میداشت. و نیز خراج و جزیه را از آنها برداشت و معبدهای هندوها را به آنان برگرداند.
معبدهایی که سکندر خراب و ویران کرده بود دوباره بازسازی شدند، و علاوه برآن مجدداً نیز به ساخت و ساز معبدها و بتخانهها دست زدند. هندوهایی را که در جریان سلطنت سکندر از کشمیر گریخته بودند به کشمیر فرا خواند و آشکارا یک آزادی عمومی را برای تمام مذاهب اعلام داشت. او کشتن گاو را تحت تأثیر هندوها دو باره ممنوع اعلام کرد((2)) و نیز اجازه داد رسم ستی((3)) ادامه یابد.((4)) مسلمانها در جشنهای هندوها شرکت میکردند. رسم و رسومات آنها در کشمیر رواج پیدا کرده بود و علاوه بر
1) ) سید ناصری، حمید رضا، کشمیر گذشته حال آینده، ص40.
2) ) گاو در مذهب هندوها حیوانی محترم است وجنبه مقدس دارد. لذا کشتن آن در مذهب آنان جائز نیست.
3) ) ستی رسمی بین هندوها است که اگر شوهر قبل از زنش بمیرد زن هم به نشانه وفاداری به شوهر باید با او زنده بسوزد. این رسم هنوز در بعضی از مناطق هند اجرا میشود.
4) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، مترجم فریدونی دولتشاهی، ص52.
عموم مردم، علما، قاضیها و حتی سادات هم از انجام این رسومات مشترکانه هیچ ابایی نداشتند.((1))
وضعیت مسلمانان تا آنجا وخیم شده بود که زنان مسلمان همان کارهایی را انجام میدادند که برهمنها (روحانیون هندوها) به آنها دستور داده بودند. علما و سادات هم زنان خودشان را از این کارهای خلاف شرع منع نمیکردند. و دیگر در کشمیر مسلمانان فقط به اسم مسلمان بودند و در عمل و رفتار هیچ تفاوتی با هندوها نداشتند. و این وضعیت تا ورود میر شمس الدین عراقی ادامه داشت.((2))
فعالیت میر شمس الدین عراقی، پس از ورود به کشمیر را میتوان در سه محور زیر خلاصه کرد:
الف - فعالیتهای تبلیغی
ب - فعالیتهای فرهنگی
ج - فعالیتهای علمی
میرشمس الدین عراقی، بعد از ورود به کشمیر با عموم مردم محلی روابط دوستانه و صمیمانه برقرار کرد و آنان را با تعالیم و معارف اهل بیت علیهم السلام آشنا کرده به مذهب تشیّع دعوت مینمود.
اما از آنجا که میر شمس الدین عراقی پیش از این نیز 8 سال در کشمیر زندگی کرده بود((1)) لذا آشنائی و آگاهی کامل از فرهنگ و تمدن کشمیریها بدست آورده بود وی به طرز زندگی قبیلهای کشمیریها پی برده بود که تصمیمات رئیس قبیله مورد پذیرش واقع میگردد. دوم اینکه جامعه کشمیر جامعهای است که بخاطر سابقه عرفان و گرایشات معنوی خیلی با آن مأنوس هستند لذا وی فعالیت تبلیغی خود را در همین راستا انجام داد.
میر شمس الدین عراقی در تبلیغ، تک تک افراد رؤسای قبیلهها و افراد پرنفوذ در دولت و سیاست را مورد توجه قرار میداد و آنان را به تشیّع دعوت میکرد لذا میبینیم
که بابا علی نجار، اولین کسی بود که با میر شمس الدین عراقی بیعت کرد. سپس موسی رینه و کاجی چک و غازی چک افراد با نفوذ در دولت و سیاست، مذهب میر شمس الدین عراقی را پذیرفتند و با وی بیعت نمودند((2)) در
حالیکه موسی رینه در آن زمان نخست وزیر کشمیر بوده است. وی محبت و ارادت خاصی نسبت به میر شمس الدین عراقی پیدا کرد و خودش را برای هر نوع کمک در اختیار میر شمس الدین عراقی قرار داد. با سعی و تلاش میر شمس الدین عراقی جمعیت زیادی به تشیّع پیوست. و مذهب تشیّع روز به روز توسعه و گسترش پیدا میکرد.
اما در همین حال یک سری موانع و مشکلات برای فعالیت میر شمس الدین عراقی بوجود آمد که میر مجبور شد کشمیر را ترک کند و به لداخ و اسکردو برود.
((1))
در کشمیر از همان زمان ورود اسلام علما اثر و نفوذ زیادی در دربار و به روی شاهان کشمیر داشتند. آنان از موقعیت و امکانات خوب دولتی برخوردار بودهاند. اما از زمانیکه میر شمس الدین عراقی به کشمیر آمد، چون او یک مبلّغ وارسته و عالم به علوم غریبه((2)) بود، بین مردم جایگاه و مقام خاصی پیدا کرد و علاوه بر محبوبیت روز افزون بین اقشار ملت، خود بین دولت مردان نیز نفوذ زیادی پیدا کرد و بعضی از مسئولان کشور نیز پیرو او شده بودند. علما و مبلّغین درباری با وجود میر موقعیت خود شان را در خطر دیدند لذا برای بیرون راندن وی دست به
مخالفت و توطئه علیه میر شمس الدین عراقی زدند و نیز سید محمد بیهقی را علیه او تحریک کردند.
پس از موسی رینه، سید محمد بیهقی در سال 907 هجری به نخست وزیری رسید. گرچه اجداد سید محمد بیهقی از منطقه شیعی سبزوار بودند. اما برای منافع سیاسی خود، شدیداً با تبلیغات میر شمس الدین عراقی مخالفت میورزید.((1)) مخالفت سید محمد بیهقی، با میر شمس الدین عراقی علتهای زیر را داشته است:
الف - رقابت سیاسی که او با شاگرد و مرید میر شمس الدین عراقی بنام موسی رینه داشت؛
ب - رد خواستگاری سید محمد با دختر میر؛
گرچه سید محمد در ابتدا بخاطر فضای عمومی به حلقه دوستان میر پیوسته بود. اما رد پیشنهاد ازدواج سید محمد با دختر میر از سوی وی، این فاصله درونی را بیشترکرد. بویژه پس از آنکه مخالفان میر آن را نزد او بزرگ جلوه داده آنرا توهین به سید محمد دانستند و توانستند او را علیه میر شمس الدین عراقی تحریک کنند.
گرچه بعضی از مریدان و شاگردان، برای جواب مثبت به پیشنهاد ازدواج سید
1) ) سید رضوی، اطهر حسین، شیعه در هند، ص277.
محمد، سیادت او را نیز پیش میر شمس الدین عراقی مطرح نمودند. اما میر باز هم قبول نکرد بلکه سید محمد را فاسق و فاجر قلمداد کرده و گفت: «کسی که مرتکب کبائر و مروّج خمر و فسق و فجور بوده باشد هرگز دل من به او مائل نمیشود. گرچه سید رضوی باشد((1)) و از طرفی من از مواصلت با سلاطین و حکّام و ارباب دولت و اهل دنیا بسیار متنفرم و هرگز این کاررا نمیکنم».((2))
سید محمد با رد پیشنهاد و با تحریک مخالفان میر شمس الدین عراقی بیشتر با او مخالفت ورزید.
ج - درگیری و زدوکوب دیوان سید محمد توسط میر.
روزی میر شمس الدین عراقی با رئیس دفتر سید محمد - که غیر مسلمان بود - درگیر شد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد. سید محمد که قضیه ردخواستگاری را هنوز از یاد نبرده بود با این اقدام میر بیشتر خشمگین شد و در واکنش به آن، با دستگیری شاگردان و مریدان میر، و ضرب و شتم آنان مقابله به مثل کرد.
این عوامل باعث شد میر شمس الدین عراقی بناچار کشمیر را بسوی «اسکردو» و «لداخ» ترک کند.
گرچه دیر یا زود میر شمس الدین عراقی به اسکردو و لداخ (جایی که بیشتر جمعیت غیر مسلمان بودند)((1)) میرفت. اما عوامل گذشته سبب تسریع این سفر شد.
میر شمس الدین عراقی هنگامی که تصمیم به سفر و ترک کشمیر گرفت، موسی رینه که در آن زمان مقام رئیس اعظم داشت، برای منصرف ساختن میر از این سفر خیلی سعی و تلاش کرد اما میر شمس الدین عراقی قبول نکرد و گفت تا زمانی که او (سید محمد بیهقی) در کشمیر بر سر قدرت باشد من هرگز در کشمیر نمیمانم سپس میر شمس الدین عراقی با 50 الی 60 نفر از مریدان و شاگردان بسوی اسکردو و لداخ حرکت کرد.((2)) میر شمس الدین عراقی در اسکردو نیز فعالیت تبلیغی و دینی خود را شروع کرد و توانست جمعیت زیادی را به تشیّع هدایت کند. بویژه پس از آنکه میگویند راجه - پادشاه - آنجا به مرض صعب العلاج مبتلا بود. اما خداوند به دست میر شمس الدین عراقی او را شفا بخشید((3)) که موجب اسلام و تشیّع بیش از پیش مردم منطقه از جمله راجه آن منطقه شد.
میر شمس الدین عراقی با دیدن وضعیت مناسب برای تبلیغ، به شاگردان و
مریدان خود دستور تخریب بت خانههای منطقه را داد((1)). و امر کرد که جای بتخانهها مسجد بسازند. تبلیغ آنان باعث شد که مردم از رسم و رسومات هند و و بودائی دست کشیدند و آئین اسلام را پذیرفتند.((2))
اما در وادی کشمیر، موسی رینه شاگرد و مرید میر شمس الدین عراقی از رفتن او به اسکردو و لداخ خیلی ناراحت بود و همیشه آرزوی بازگشت میر شمس الدین عراقی را میکرد و از اقدام سید محمد که موجب شده بود میر شمس الدین عراقی کشمیر را ترک کند، بویژه قول نیامدن میر شمس الدین عراقی تا زمان حکومت سید محمد، او را بیشتر ناراحت میکرد. لذا او چارهای جز مخالفت و شورش علیه سید محمد ندید. لذا او علیه سید محمد دست به شورش زد و در جنگی که بین او و سید محمد در سال 907 هجری اتفاق افتاد توانست سید محمد را شکست داده به قتل برساند. گرچه بعد از سید محمد، شمس چک به نخست وزیری رسید اما او نیز به دست موسی رینه به هلاکت رسید. و به این ترتیب موسی رینه در سال 907 هجری دوباره به نخست وزیری راه یافت. سپس بابا علی نجار، مرید میر شمس الدین عراقی را مأمور کرد که هر چه سریعتر این خبر را به میر شمس الدین عراقی برساند. میر شمس الدین عراقی هنگامی
که خبر کشته شدن سید محمد را شنید بجای خوشحالی غمگین شد و شعر ذیل را خواند:
او
نیز گذشت ازین گذرگاه
آن
کیست که نگذرد از ین راه((1))
میر شمس الدین عراقی که قبل از این خبر، میخواست
از اسکردو به لداخ برود از سفر به لداخ منصرف شد و تصمیم به برگشت به کشمیر گرفت. اما قبل از حرکت، مردم منطقه و حاکم آنان از میر شمس الدین عراقی تقاضا کردند برای تبلیغ و قرآن آموزی بعضی از شاگردان خود را در آنجا مستقر سازد. میر شمس الدین عراقی نیز به تقاضای آنان پاسخ مثبت داد و بعضی از شاگردان از جمله ملک حیدر را در همانجا برای تبلیغ مأمور کرد و افرادی را قرار داد.((2))
میر شمس الدین عراقی بعد از بازگشت به کشمیر کارهای تبلیغی خود را دوباره با زبان، قلم، و حتی با شمشیر از سرگرفت.
همانطور که پیش از این نیز بدان اشاره شد، گرچه در زمان حکومت سلطان سکندر بت شکن قوانین اسلامی در کشمیر رایج شده بود اما بعد از او بویژه در دوره سلطان زین العابدین، بت پرستی و فرهنگ غیر اسلامی دوباره به کشمیر بازگشت
و علاوه بر بازسازی بتخانههای ویران شده، بتخانههای زیادی دوباره ساخته شد و مردم نیز با آنها مأنوس بودند. میر شمس الدین عراقی وقتی دریافت که بزرگترین مانع پیشرفت اسلام همین بتخانهها هستند. چون هندوها علاوه بر فعالیت غیر اسلامی در آنها، علیه مسلمانان نیز توطئه میکردند لذا تصمیم برای تخریب آنها گرفت.
لذا بتخانههای زیادی را ویران کرد تا اینکه «مکسر الاصنام» لقب گرفت((1)). در منابع تعداد بتخانههایی که از دست او تخریب شدهاند 3943 گفته شده است.
محقق و شاعر معروف کشمیری سید انیس کاظمی در این باره مینویسند:
میر شمس الدین عراقی در تخریب و شکستن بتخانه به مقام و جایگاهی دست یافت که تا اکنون از صدر اسلام فقید المثال است. او در کشمیر و تبت (لداخ) 3943 بتخانه را خراب و ویران کرد. و جای آنها مساجد و دیگر بناهای اسلامی بنا کرد.((2))
ممکن است این گفته، اغراق آمیز باشد. اما در این شکی نیست کارهائی که وی برای تبلیغ اسلام انجام داده است، نه قبل و نه بعد از او، کسی همچنین کارهایی را انجام نداده است. اما بخاطر تعصّب و دشمنی برعلیه شیعه، در عموم منابع کشمیر (که مورخان سنی آنرا نوشتهاند) فعالیت او چندان ذکر نشده است و او را فقط مؤسس تشیّع در کشمیر ذکر کردهاند. میرشمس الدین عراقی علاوه بر مورّخان اهل
تسنن، از طرف شیعیان نیز مورد غفلت واقع گردیده است و تا اکنون حتی یک کتابچه مستقل نیز بعد از آن دوره، راجع به او و فعالیتهایش چاپ نشده است. لذا میر شمس الدین هنوز بین شیعیان ناشناخته است.
میرعراقی همراه با فعالیت دینی، فعالیتهای فرهنگی زیادی را نیز انجام میداد فعالیتهای فرهنگی میر از قرار ذیل بود:
میر شمس الدین عراقی زمانیکه بار اول در سال 882 هجری به کشمیر آمد، در منطقه زدی بل که حدوداً در فاصله 8 کیلومتری سرینگر، پایتخت کشمیر واقع است بخاطر خوش آب و هوا بودن و فضای سر سبز میخواست در آنجا مکانی بسازد. اما چون تصمیم بر ماندن در کشمیر را نداشت لذا از تصمیم خود منصرف شد.
اما زمانی که او بعد از 12 سال برگشت این زمین را پیش از آن، سلطان فتح شاه، پادشاه کشمیر به موسی رینه نخست وزیری خود بخشیده بود. و در آنجا زندگی میکرد اما هنگامی که موسی رینه از تصمیم قبلی میر باخبر شد تمام آن زمین را به همراه خانه خود به میر بخشید.((1))
1) ) مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر، اکبر حیدری، ص19.
میر شروع به ساخت بنا کرد و برای مصالح آن از مناطق دور و جنگلی از درختان صنوبر، چوب برای آن تهیه کرد اما کار بنایی آن در وسط کار بخاطر مخالفت علمای متعصّب اهل تسنن، و درگیری میر با سید محمد بیهقی که منجر به ترک کشمیر شد متوقف گردید. اما هنگامی که میر بعد از دو ماه پس از قتل سید محمد بیهقی به کشمیر برگشت کار ساخت آن را از سرگرفت و مکانی با عظمت و جلالت، وسیع و عریض ساخت که روی زمین نظیر نداشت((1)) و در اطراف این عبادتگاه، حمامی ساختند که یکی از عجائب فن معماری بود و این حمام بدون سوزاندن هیزم تا مدتی زیاد گرم میماند((2)) تاریخ این بقعه به این نحو نوشته شده است.
«بنیت هذه البقعة الموسومة المتبرکة الشریفة الشمسیّة النور بخشیه فی التاریخ سنة تسع وتسع مأتة من الهجرة النبویّة علیه الصلواة والتحیة»((3))
مکانی که سلطان سکندر بت شکن 796 هجری آن را برای میر سید محمد فرزند میر سید علی همدانی، ساخته بود. اما علاوه بر کوچک بودن در اثر آتشسوزیهای متعدد آسیب زیادی دیده بود. لذا میر شمس الدین برای توسعه و گسترش آن و برای محفوظ ماندن آن از آتش سوزیهای مجدد، تمام خانههای اطراف آن را خرید و آن را بازسازی کرد. حیاط آن را نیز وسعت داد ونیز یک «لنگر خانه»((1)) برای غذای مستمندان و فقیران در کنار آن درست کرد و تولیت آن را نیز در دست داشت.((2))
یکی از کارهای معمول میر شمس الدین ساختن مساجد جای بتخانهها بود او مساجد زیادی در کشمیر بنا کرد. اما اطلاعات زیادی در این باره در منابع نیامده است.
یکی از برجستهترین صفات میر این بود که در دست او همواره همراه قلم شمشیر نیز وجود داشت((3)) و این صفت در عالمان کم دیده شده است. در منابع تاریخی آمده است میر شمس الدین مردی دلاور و با همتی بلند بود. در میدان جنگ پیشاپیش
سپاهیان بود و در فنون جنگی نیز ید طولایی داشت.
وقتی وارد جنگ میشد مانند شیر به کفار حملهور میشد. وقتی در جنگ جراحتی به بدن او میرسید او بدون توجه به آن تا پایان جنگ با کفار میجنگید. مریدانش هم وقتی شجاعت او را در میدان جنگ میدیدند نیز نیرو و انرژی به خود میگرفتند و از جان خود گذشته پروانهوار دور او میگشتند. تا وقتی که دست به پیروزی نمیزدند
حاضر به ترک میدان نمیشدند و معمولاً این درگیریها
هنگام تخریب بتخانهها و انهدام معبدها صورت میگرفت.
بزرگترین این درگیریها در نواحی سرینگر جایی بنام «ذال دگر» اتفاق افتاد. در آنجا بتخانه معروف هندوها بنام بتخانه باخی رینو وجود داشت. این بتخانه مرکز هندوها بشمار میرفت. میر این بتخانه را تخریب سپس اسم این منطقه را اسلامپور گذاشت((1)).
در این جنگ مریدان و شاگردان او نیز از جمله، موسی رینه و قاضی محمد قدسی حضور داشتند.
علاوه بر آن، او با مرتدین نیز وارد جنگ میشد تا آنان را هدایت کند.
مصنف بهارستان شاهی((2)) در این باره چنین مینویسد:
«کارهای بزرگ و امور عظام که ملک کاجی چک بحکم فرمان حضرت شمس الدین
محمد عراقی بجا آورد، قتل کفار و کشتن مشرکان این دیار است و آنچنان بود که در عهد حکومت ملک موسی رینه جمله کفره و فجرة این ولایت را مسلمان ساخته بودند، بعضی از ایشان بجماعت ملوک و امراء این دیار طریق ارتداد پیش گرفتند و به رسوم کفر و شرک رجوع نمودند و مرتد شده باز به بتپرستیها در آمدند و بعضی دیده کفر نقل میکردند((1)) که در وقت عبادت اصنام و بتپرستیها، قرآن مجید و فرقان حمید را کرسی ساخته زیرسرین گرفتند و بر سر کلام ربانی تنزیل سبحانی نشسته، عبادت اصنام به جا میآوردهاند و چون اخبار و اوضاع این احوال به سمع مبارک حضرت میر شمس الدین عراقی رسید، آن حضرت ملک کاجی چک را در پیش خود طلبید و همراه ولی ملک علی و خواجه احمد که هر دو مرید و مشیران ملک مذکور بودند، به حضور فائزالسرور حاضر آمدند. آن حضرت به ایشان فرمود که این جماعت کفره که بعد از اسلام انقیاد از سر انکار و عناد طریق ارتداد مینمایند،
اگر ایشان را حد شرعی و تحذیر حکمی نمیتوانید آورد ما را واجب و لازم است که از این دیار جلای وطن نماییم و در وقت نهضت مانع و مزاحم نشوید... کاجی ملک جهت امتثال فرمان آن حضرت با مرید و مشیران خود مشورت نمود و قرار بر قتل کفار دادند و در آن وقت عاشورا نزدیک بود و ایام همان عاشورا موعد کشتن ایشان ساختند و در تاریخ سنه نهصد و بیست و چهار که حساب کشمیر به نود و چهارم بود در عاشورا قریب هفتصد، هشتصد کافر مرتد را کشتند((2)) و در آن وقت از جمله کفره
این دیار آن جماعت بزرگ و صاحب دولت و ارباب حکومت بودند و هر یکی از ایشان صاحب اختیار و اهل تصرّف صد خانوار دیگر از کفار و مشرکان بودند و کافران و مشرکان تمام کشمیر را به ضرب شمشیر مطیع و منقاد ساختند».
میر با فعالیت دینی و فرهنگی خود توانست شرایطی به وجود بیاورد که خطبه مسجد جامعه و دیگر مساجد کشمیر به اسم امامان شیعه خوانده شود.
ایراد خطبه به اسم دوازده امام دلیل کافی برای موفقّیت فعالیت تبلیغی میر شمس الدین است. چون با آنکه مبلّغان شیعی پیش از آن نیز به کشمیر آمده بودند اما این مسلّم است که مذهب تشیّع در نهایت اقلّیت بوده است. اما میر شمس الدین توانست تشیّع را چنان گسترش بدهد که خطبه به اسم دوازده امام ایراد شود.
اما این خطبه به اسم دوازده امام بعد از میر شمس الدین توسط میرزا حیدر ممنوع اعلام شد. در منابع این واقعه چنین آمده است:
از ترس تهدیدات و تخویفات میرزا حیدر هیچ کس از مردم این ممالک نام ائمه معصومین علیهم السلام بر زبان نمیتوانستند بیاورند.((1))
1) ) مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر، اکبر حیدری، ص130 و 257.
این خطبه علاوه بر مسجد جامعه در مساجد دیگر کشور نیز ایراد میشد. همان گونه که در بهارستان شاهی آمده است «در زمان دولت چک نیز خطبه به نام دوازده امام خوانده میشد. در مسجد جامع و هم در جاهای دیگر خطبه به اسم دوازده امام علیهم السلام میخواندند».((1))
یکی از فعالیتهایی که میر شمس الدین برای توسعه و گسترش اسلام انجام داد، اعزام مبلّغین به مناطق محروم و دور افتاده است. در منابع آمده است او هر جایی که بتخانهای را خراب و ویران میکرد، جای آن مسجد میساخت و یکی از شاگردان خود را برای تبلیغ در آنجا مستقر میکرد. تا مردم آن منطقه از تعالیم اسلامی بهرهمند شوند((2)) حتی برای مخارج مسجد و مبلّغ نیز چارهای میاندیشید.
با تلاش میر تشیّع در کشمیر جای پای محکمی پیدا کرد. تا اینکه در منابع آمده است که: «تلاش میر و مرید او موسی رینه موجب گرایش 24 هزار خانواده به تشیّع شد»((3)) از برخی منابع اهل تسنن نیز این مطلب تأیید میشود.((4))
قاضی نور الله شوشتری، که بعد از 73 سال کشته شدن میر، در سال 1005 به کشمیر
آمد از جمعیت کشمیر چنین گزارش میدهد: «و.... ساکنان شهر بسیار با صفا و دوست داشتنی شهاب الدین پور و نیز ساکنان باسوکه پرگنه مرکب از 210 روستا، شیعه هستند و شیعیان در روستاهای مختلف نیز یافت میشوند».((1))
از تحفهًْ الاحباب نیز رقم 24 هزار خانواده شیعه شده تائید میشود. او درباره تعداد ختنه و سر تراشیدن نو مسلمانان، که به دستور میر صورت میگرفت، مینویسد: «روزی در آخر شب آرایشگرها که نومسلمانان را ختنه میکردند، حساب کردند دیدند درآن روز از پانصد تا هزار نفر را ختنه کردهاند»((2)) این دلالت بر گسترش شیعیان در آن دوره میکند.
میر شمس الدین عراقی علاوه بر توسعه و گسترش تشیّع، توجه خاصی نسبت به تربیت مبلّغان و شاگردان داشت. در تحفهًْ الاحباب و بهارستان شاهی آمده است، میر شمس الدین عراقی هزاران شاگرد داشت، که همراه امیر شمسالدین عراقی شانه به شانه برای تبلیغ و ترویج دین اسلام میماندند و فعالیت زیادی برای ترویج اسلام به همراه میر شمس الدین عراقی انجام دادند، اما فعالیت همه آنها در تاریخ ثبت نشده است، بلکه فقط اسامی بعضی از آنها را ما در حوادث بعدی میبینیم.
لذا ما
ناچاریم فقط به ذکراسامی آنها بسنده کنیم. اسامی آن شخصیتها به این گونه بوده است: مولانا جنید، مولانا کمال، مولانا زیرک، مولانا بابا شمس گنائی، مولانا حاجی بایزید، مولانا خلیل الله، مولانا عثمان گنائی، مولانا سیف، مولانا عبدالرحمن، مولانا میر حسین، ملا بابا علی، ملا جوهر، ملا محمد امام، خواجه رفیق، مولانا سید افضل حافظ محمود کیانی، ملا حسن عودی، ملا درویش محمد قاضی، محمد قدسی، مولانا سید احمد، مولانا سعید، مولانا سعد الله، مولانا حاجی علی، تاج الدین خادم، مولانا محمد گنائی، مولانا ناصر، مولانا حفظ بصیر، مولانا امیر سید بدر، مولانا نصرت.((1))
سید محمد نوربخش کتابی در باره فقه بنام «الفقه الاحوط» نوشت . تمام مورخین شیعه و نوربخشیه شکی در این باره ندارند که این کتاب از تصانیف سید محمد نوربخش است و تنها منبع و مرجع فقهی طرفداران او است. اگر چه باب اجتهاد در نظر مسدود نیست. اما اعتقادشان بر این است که مجتهدی همچون سید محمد نور بخش بعد از او به دنیا نیامده است. لذا تقلید ابتدائی بر میت را جائز میدانند و همه طبق همین رساله عمل میکنند.((2))
سید محمد نور بخش اعتقادش بر این بود که به مرور زمان و با رد و بدل شدن
راویان (چه شیعه و چه سنی) در فقه کمی و زیادی واقع گردیده و از این کاستیها و زیادتیها هیچ مذهبی پاک نیست.
اما اغلب و تقریباً همه نویسندگان اهل تسنن برای تخریب شیعیان آن را به میر شمس الدین عراقی نسبت میدهند((1)) و با این گونه توهمات، خون هزاران نفر بیگناه را به ناحق ریختند.
چون همین کتاب باعث استفاده سیاسی از دین، بعضی از سنیهای متعصب شد. چون آنان با وجود شیعیان از سیاست رانده شدند لذا موقعیت خود را روز به روز در خطر میدیدند چون دولت هم در دست شیعیان بود. ابتداء خیلی سعی کردند قدرت را از شیعیان بگیرند اما وقتی موفق نشدند چارهای جز کمک گرفتن از دولتهای
خارجی (مغول) ندیدند، غافل از اینکه به چه قیمتی میخواهند بر سر قدرت بیایند، با قمیت وطن فروشی و از دست دادن استقلال کشمیر!!!((2))
1) ) ددّمری، محمداعظم، واقعات کشمیر، مترجم، احمد، شمس الدین، ص144؛ حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، ص528؛ دو غلات، میرزا حیدر، تاریخ رشیدی، ترجمة عباس قلی، غفاری فرد، ص687.
2) ) این فقط باعث افتخار شیعیان است که هر موقع دشمنان خارجی به کشمیر حمله میکردند، با آنکه اگر در دولت هم نبودند، باز هم همچون کوه مستحکم سد راه حمله گران و مهاجمان میشدند.
1- شاهان مغول همیشه به دنبال تصرّف و چپاول منابع کشمیر بودهاند.
2- در هند دولت سنی مذهب بود و علمای متعصّب زیادی همچون عبد النبّی در آن حضور داشتند. بطور طبیعی آنها به کمک آنان میشتافتند.
اما باز هم برای تحریک احساسات پادشاه همایون اینها همین کتاب الاحوط را پیش او بردند و در اثر آن هزاران شیعه را به قتل رساندند. ونیز املاکشان را به غارت برده، خانههایشان را خراب و ویران کردند.
مورّخ
معروف اهل تسنن کشمیر سید علی، در کتابش با توجه به تعصبات مذهبی خود این واقعه را این گونه ذکر میکند: «میر شمس عراقی کتاب به نام احوط تصنیف کرد، در آن عقائد مذهب رافضی خود بیان کرد... چون کتاب مذکور پیش پادشاه رسید، همایون پادشاه، علما و صلحاء را جمع کرده، این کتاب را ملاحظه کردند، دیدند که عقائد صاحب کتاب تمام رافضی است، چون سید احمد پسر سید محمد، پسر ابدال ماگری و نیز ملک ریگی چک این کتاب به خدمت همایون پادشاه برده بودهاند بوساطت خواجه حاجی و میرزا حیدر کاشغری با جمعی بتاریخ 947 هجری سبع و اربعین و تسع مأهًْ به کمک همراه گرفته به این سمت آمده، از راه چیرهار به کشمیر وارد شدند، در تاریخ بیست و یکم ماه رجب در همان سال میرزا حیدر حکومت کشمیر را به دست گرفت.((1))
1) ) مجهول المؤلف، مقدمه بهارستان شاهی، تنظیم داکتر اکبر حیدری، ص82.
خواجه اعظم دد مری مینویسد: «مخفی نماند که مسلک ابدال ماگری و ریگی چک که بر مذهب اهل تسنن و جماعت به دستور آباء واجداد خود مستقیم بودند و اصلاً میلی به تشیّع ننمودند، فرزندان خود را به لاهور پیش همایون پادشاه فرستاده و حکایت تسلط تابعان میر شمس الدین عراقی و شیوع مذهب تشیّع مفصّل عرضه داده، بلکه کتاب احوط را که میر شمس تألیف کرده بود با عقاید دیگر به جنبش گرزاینده، التماس اصلاح و فرستادن افواج به کشمیر نمود».((1))
در نتیجه میرزا حیدر با دعوت سنیهای متعصّب بر کشمیر حمله برد و به حکومت رسید. او بعد از آن شیعیان را خیلی تحت فشار قرار داد. او مرقد میر شمسالدین را آتش زد، سپس جسد او را از قبر درآورد و سوازند((2)) و مرقد ایشان را نیز مزبله قرار داد.
این کتاب یک بهانه بود. حقیقت آن است که آنان علاوه بر شکست در سیاست، از گسترش تشیّع در کشمیر وحشت زده شده بودند وگرنه این کتاب در اصل تألیف سید
1) 1) ددمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، ترجمه شمس الدین احمد، ص129؛ مجهول المؤلف، مقدمه بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص83.
2) ) گرچه شیعیان اعتقاد دارند، همین که شیعیان از تصمیم نبش قبر میرزا حیدر با خبر شدند آنان شبانه با کندن نوعی تونل جسد میر شمس الدین را بیرون آورده در جایی به اسم چادوره دفن کردند و الآن؛ قبر میر شمس الدین درهمان جا مشهور و معروف است.
محمد نور بخش بود که میر شمس الدین در سفر دوم آن را با خود آورده بود.((1)) مخالفان و دشمنان شیعه، به هر نحوی میخواستند جلوی مذهب شیعه را بگیرند و نیز آنان را از دولت و حکومت محروم کنند، لذا دست به تهمتهای بیاساس زیاد دیگری نیز زدند.
مصنّفان و تاریخنویسان بعدی هم با تأسی از پیشینیان خود تهمتهایی به میر شمسالدین عراقی زدند که امکان پاسخ آنها در این رساله نمیباشد، گرچه این تهمتها این قدر بیپایه و اساس هستند که انسان عادی نیز تضادی را که در گفتار آنان است به راحتی میفهمد.
درباره از دنیا رفتن میر شمس الدین عراقی بین مورخّان شیعه اختلاف وجود دارد به اینکه آیا میر شمس الدین عراقی بطور طبیعی از دنیا رفتند و یا مخالفان او را به شهادت رساندند. در مورد تاریخ وفاتش نیز بین علما اختلاف وجود دارد.
در کتابهای تاریخی شیعیان همچون تحفهًْ الاحباب، بهارستان شاهی، تاریخ ملک حیدر چادوره نیز در این باره چیزی نیامده است. در عبادتگاه جدیبل هم هیچ کتیبهای وجود ندارد که بروی آن تاریخ وفاتش درج باشد - اما شجره نامه که دست
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشیمر، ص23.
خانواده وی است در آن سال وفات او 932 هجری نوشته شده است و علما و محققین بعدی هم آن نظریه را تأیید میکنند. و الآن بین علمای متأخر معروف است که ایشان در سال 932 هجری از دنیا رفتهاند.((1))
در کتابی که حالات خانواده میر شمس الدین عراقی را بیان میکند آمده است ایشان شهید شده است. دکتر اکبر حیدری از آن کتاب به این نحو نقل میکند که ملاسعید اشرف، خواهر زادة ملا محمد باقر مجلسی با خانم زینب النساء دختر پادشاه اورنگ ریب به کشمیر آمد او اشعاری را در قالب مرثیه بر وفات میر شمس الدین عراقی سروده است. دو بیت زیر از آنها است که از اینها بر میآید که او شهید شده:
چون شهادت یافته بد از شاه شهیدانش بارث
سائلی پرسید از تاریخ سال فوت او
شد شهید به تیغ ناپاکی از شمر ارزل است
گفتمش در اول شهر ربیع الاول است
سید انیس کاظمی نویسنده و شاعر برجستة کشمیر اعتقاد دارد که میر شمس الدین عراقی به شهادت نائل آمده است.
او برای اثبات مدعای خود به شرایط موجود در آن دوره اشاره میکند که در آن زمان بین دو نفر از خانواده سلطان برای بدست گرفتن قدرت، دعوا و اختلاف و حتی جنگ و درگیری بود. کاجی چک که یکی از شاگردان و مرید خاص میر شمس الدین
1) ) مجهول مؤلف مقدمه بهارستان شاهی، مرتب دکتر اکبر، ص84؛ همدان، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص21؛ سید رضوی، اطهر حسین، شیعه در هند، ص279.
عراقی بود و نخست وزیر سابق هم بود به مقتضای زمان گاهی به محمد شاه و گاهی به فتح شاه که دو نفر مدعی قدرت بودند همراهی میکرد. لذا بعضی از اعیان شهر و ذی نفوذ بخاطر دو روئی کاجی چک، هم دشمن کاجی چک و هم دشمن میر شمس الدین شدند (به احتمال اینکه شاید به گفته میر شمس الدین عراقی کاجی چک اینکار را میکند) لذا تصمیم به کشتن هر دو نفر گرفتند و سپس هر دو را در شب تاریکی کشتند.((1))
از عبارت کحل الجواهر هم ثابت میشود که میر شمس الدین عراقی در آخر عمر به فیض شهادت نائل آمده است. در آن آمده است که:
«درین اوان و دعوای داران تخت و تاج محمد شاه و فتح شاه وادی امن و سلامتی را معرکة فتنه و فساد و جنگ و عناد ساخته، مردمان بعضی طرفداران محمد شاه و بعضی از هواداران فتح شاه گردیدند. کاجی چک وزیر که از ارادتمندان میر شمس الدین عراقی قدس سره بود. «جهانگیر پر رو» و «شنکور رینه» از هواخواهان فتح شاه بودند، امراء عصر و کبراء دهر در حق وزیر کاچی چک سعایت نمودند از مساعدت او انحراف و از طریق ائتلاف اختلاف ورزیدند. کاجی وزیر خود را از فتنه و آشوب باز داشته از ارضی کشمیر حینت عن التزویر رخت سفر بسته بطرف دیگر مسافرت
1) ) سید کاظمی، انیس، مقاله ارائه شده در کنفرانس بزرگداشت میر شمس الدین عراقی، بنام حضرت میر شمس الدین محمد العراقی بت شکن، ص18.
نمود محمد شاه از اعیان شهر استصواب نمود. چون اغلب مردمان با حضرت میر عرش پیما و متبعینش شرارت مذهبی داشتند همگی اشارت قتل ایشان دادند گروهی از قبیله ماگریان را بسر کردگی علی رینه شبیخون آن حضرت دلیر و مستعد نمودند آنحضرت با متبعینش خود مشغول تهجد بودند آه از ظلم نواصب و مروانیان که آن اهل کین بر سید صالحین و دیگر سادات و مومنین در سحر جمعهًْ المبارک تاخته قریب به سی نفر را بجنّت عرضها السموات و الارض فرستادند و کان ذلک فی اول ربیع المولود اثناه ثلثین و تسع مأهًْ. علی الصباح معتقدان اهل دین و صلاح برین واقعه مضجعه را اطلاع یافتند گریهکنان و نوحهخوانان بعضی سینه خراشیده و کسی روی تراشیده به مرقد آنحضرت آمده، جمله شهدای دین را محول بزمین در عبادتگاه میر شمس الدین نمودند. دشمنان اهل ایمان و وارثان آل ابی سفیان علیهم اللعنهًْ والخذلان واکبهم فی النیران در آن روز جگر سوز متبعین آنحضرت را یک یک گرفته بمالک حقیقی سپردند».((1))
با توجه به شرائط آن زمان و بغض و کینه و حسد عموم اهل تسنن بویژه علما و صوفیها نسبت به میرشمس الدین، و نیز دشمنی سیاستمداران شکست خورده از سیاست و دولت، و دشمنی و کینة نو مسلمانان که پدران و اجدادشان بدست میر شمس الدین و شاگردانش کشته شده بودند. کشته شدن میر از دست آشوب طلبان، بعید بنظر نمیرسد. احتمال شهادت قویتر است.
1) ) ابن رضا، علامه، کحل الجواهر، ص7.
درباره مذهب میر شمس الدین عراقی، بین مورّخین سه نظریه وجود دارد. بعضی او را نوربخشیه، بعضی شیعه امامیه و گروه سوم او را هم نوربخشیه و هم شیعه میدانند.
مورّخین اهل تسنن (بغیر از میرزاحیدر دوغلت نویسنده تاریخ رشیدی) او را شیعه میدانند((1)) اما مورّخین شیعه درباره او سه نظریه فوق الذکر را دارند.((2))
اما قبل از این که اظهار نظری درباره مذهب میر شمس الدین عراقی بکنیم، مناسب است که اول شرایط تبلیغ میر شمس الدین عراقی را بررسی کنیم که به پیبردن به مذهب میر شمس الدین عراقی کمک زیادی خواهد کرد.
کشمیر جایی است که از زمان قدیم روحانیون هندو - که بنام برهمنها معروفاند - برای عبادت و ریاضت به آنجا میرفتند، از منابع تاریخ نیز بدست می آید که اولین نسلهای
1) ) ددّمری، محمداعظم، واقعات کشمیر، مترجم، احمد، شمس الدین و حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، ص526.
2) ) مصنفان تاریخ شیعیان کشمیر، و تاریخ شیعیان علی×، او را نوربخشیه و اما دکتر اکبر حیدری، مرتب کننده کتاب تاریخی قرن 1/ هجری بهارستان شاهی، و سید اطهر حسین رضوی و کاچو سکندر خان سکندر نویسنده قدیم لداخ و همچنین محقق، و ذاکر معروف، معاصر سید انیس کاظمی او را شیعه میدانند.
انسانی توسط همین برهمنهای هندوها در کشمیر بوجود آمده است.((1))
آثار این ریاضت و رهبانیت برهمنها بین عموم مردم کشمیر هم سرایت کرده بود. لذا برهمنها همیشه بین عموم مردم و پیش حاکمان کشمیری، در هر زمان یک موقعیت و جایگاه خاصی داشتند. حاکمان همواره سعی میکردند آنان را از خود راضی نگهدارند.
گرچه با اسلام آوردن رینچن شاه توسط سید شرف الدین موسوی، مذهب هندوها از کشمیر برچیده شد. اما آثار این ریاضت و رهبانیت بین مردم باقی ماند- لذا ما میبینیم وقتی میر سید علی همدانی یکی دیگر از مبلغین اسلامی از ایران (همدان) به کشمیر آمد او نیز تبلیغ اسلام را با توجه به دین روحیات شروع کرد که کشمیریها به آن مأنوس بودهاند.((2))
و علمایی که از طریق مستقیم و بدون توجه به این گرایش فکری وارد تبلیغ دین اسلام در کشمیر شدند. گرچه خدمات بزرگی برای ترویج دین اسلام انجام دادند، اما تأثیر تبلیغ آنان محدود ماند و اسلام از شهر یا روستا و یا از منطقه آنان خارج نشد و توسعه و گسترشی پیدا نکرد.
میر شمس الدین عراقی از طرف والی خراسان به کشمیر آمد. و هشت سال در کشمیر گذراند. به نظر
1) ) برای تفصیل به کتابهای تاریخی کشمیر همچون واقعات کشمیر، از محمد اعظم ددّمری، و تاریخ حسن از حسن شاه مراجعه شود.
2) ) بین عموم اهل تسنن میبینیم که آنها بعد از نماز صبح اورادی را فتحیه میخوانند در هیچ جای دنیا بین اهل تسنن معمول و معروف و آشنا نیست و این همان انس و الفت مردم کشمیر به این روحیه است.
میرسد در این هشت سال او آداب و رسوم، فرهنگ و تمدن بومی کشمیر را دریافته و درک کرده که اگر میخواهد دین اسلام و تشیّع در اینجا گسترش یابد، باید از همان راهی وارد شود که بین عموم مردم و حتی علما مأنوس و محترم است. گفته مذکور از مقدمه بهارستان شاهی که مورخ دکتر اکبر حیدری آن را ترتیب داده است نیز تائید میشود. او مینویسد:
«میر شمس الدین عراقی از سادات موسوی بوده است. و میخواست مذهب شیعه امامیه را در پرده تصوّف گسترش دهد، لذا او راه تقیّه را پیش گرفت. و اگر او این راه را انتخاب نمیکرد در هدف و مقصدش پیروز نمیشد چون در این زمان مردم تازه به دین اسلام پیوسته بودند». میر شمس الدین عراقی وقتی وضعیت را چنین دید خودش هم همان روش را انتخاب کرد. و در این راه شخصیتهای بزرگ را با خود همفکر کرد. اینها بدون جبر و اکراه در راه میر شمس الدین وارد میشدند و مذهب ایشان را میپذیرفتند».((1))
نگارنده نظرش بر این است که میرشمس الدین عراقی شیعه امامیه بوده اما روابط نزدیکی نیز با نور بخشیه داشته است. و بخاطر وضعیت مخصوص کشمیر در پوشش نوربخشیه (که در آن زمان تفاوت چندانی با شیعه نداشت منتهی بُعد تصوّف داشت و یکی از فرقههای شیعه بشمار میرفت)((2)) شیعه امامیه را ترویج کردهاند.
1- بر سر کتیبه قبر وی اسامی ائمه دوازدهگانه طبق شیعیان نوشته شده است. این برخلاف آنچه است که میرزا حیدر دوغلت در تعریف نوربخشیه آورده است که آنان سید محمد نور بخش را امام دوازدهم میدانند.
2- دلیل دیگر این است که اگر او پیرو نوربخشیه بوده است پس شیعیان کشمیر کی و توسط چه کسی به امامیه پیوستند؟ چون بعد از وی عالم به این بزرگی به کشمیر نیامده است که مذهب تشیّع را به این اندازه گسترش داده باشد. در حالیکه شیعیان به تواتر در کتب شیعه و سنی، بعنوان شیعه نه نوربخشیه، در زمان چکها، مغول، افغانها حضور گسترده دارند
3- کمترین تعداد مسلمان شده به دست وی را 24 هزار خانواده ذکر کردهاند. اگر او نور بخشیه بوده پس میبایست این فرقه در کشمیر بعد از او تا اکنون وجود داشته باشد. در حالی که در زمان فعلی حتی یک نفر از نور بخشیه در کشمیر (وادی) وجود ندارد.((1))
4-
اگر او نوربخشیه بود حداقل از ذریهاش کسی بر نوربخشیه بطور طبیعی باقی میماند. و یا حتی در شجره نسبشان به آن اشاره میشد در حالیکه حتی یک نفر از نسل وی نوربخشیه نیست و نه در شجرهنامه آنان به آن اشاره شده است.((2))
1) ) نگارنده؛ که به سرزمین کشمیر تعلق دارد. و الآن 32 سال سن دارد. اسم نوربخشیه را در جمهوری اسلامی ایران شنیده است.
2) ) بنده در این رابطه از دوست و رفیق جناب سید هادی موسوی که ایشان از ذریه میرشمس الدین عراقی هستند پرسیدم. وی به کلی این را رد کردهاند که درخانواده وی کسی نوربخشیه وجود دارد. و یا در شجره نسبشان، اشارهای به نور بخشیه بودن میر شمس الدین عراقی شده است.
5- تمام مورخین اهل تسنن - بجز میرزا حیدر دوغلت - او را بانی تشیّع در کشمیر میدانند و او را شیعه معرفی کردهاند.
قطع نظر از مذهب میر شمس الدین عراقی این یک حقیقت واضح و آشکار است که میر شمس الدین عراقی با سعی و تلاش و با جذبه ایمان و شهادت، چنین خدماتی را به دین اسلام کرد که نه قبل از او و نه بعد از او، کسی تااکنون نکرده است.
او بود که اسلام را به مناطق دور افتاده رساند، در هر محله، روستا، شهر، معلم و مبلّغ مستقّر ساخت تا به تازه مسلمانان، مرد و زن، احکام اسلام و قرآن یاد بدهند.
میر شمس الدین عراقی علاوه بر توسعه و گسترش تشیّع، توجه خاصی نسبت به تربیت مبلّغان و شاگردان داشت. در تحفهًْ الاحباب و بهارستان شاهی آمده است، میر شمس الدین عراقی هزاران شاگرد داشت، که همراه میر شمس الدین عراقی شانه به شانه ایشان برای تبلیغ و ترویج دین اسلام میماندند و فعالیت زیادی برای ترویج اسلام به همراه میر شمس الدین عراقی انجام دادند، اما فعالیت همه آنها در تاریخ ثبت نشده است، بلکه فقط اسامی بعضی از آنها را در حوادث بعدی ما میبینیم. لذا ما ناچاریم فقط به ذکراسامی آنها بسنده کنیم. اسامی آن شخصیتها
به این گونه بوده است: مولانا جنید، مولانا کمال، مولانا زیرک، مولانا بابا شمس گنائی، مولانا حاجی بایزید، مولانا خلیل الله، مولانا عثمان گنائی، مولانا سیف، مولانا عبدالرحمن، مولانا میر حسین، ملا بابا علی، ملا جوهر، ملا محمد امام، خواجه رفیق، مولانا سید افضل حافظ محمود کیانی، ملا حسن عودی، ملا درویش محمد قاضی، محمد قدسی، مولانا سید احمد، مولانا سعید، مولانا سعد الله، دلو صوفی، مولانا حاجی علی، صوفی جمال، تاج الدین خادم، مولانا محمد گنائی، مولانا ناصر، مولانا حفظ بصیر، مولانا امیر سید بدر، مولانا نصرت.((1))
از این شاگردان میر شمس الدین عراقی، در منابع تاریخی فقط فعالیت بابا علی، بابا خلیل، بابا حسن زدی بلی، میر دانیال و محمد قاضی تا حدودی ثبت شده است.
میر دانیال طبق نظر تمام مورخان شیعه و سنی، فرزند میر شمس الدین عراقی بوده است. او در سال 895 هجری قمری در سرزمین وحی، مکه معظمه به دنیا آمده است.
هنگامی که میر شمس الدین عراقی در اثر کینه و بغض سید محمد بیهقی، از کشمیر به لداخ رفته بود، کار ساخت و ساز عبادتگاه جدی بل به همراه بابا علی
1) ) مجهول المؤلف، مقدمه بهارستان شاهی، مرتب دکتر اکبر حیدری، ص80.
نجار، با وجود سن کم به دوش وی گذاشته شده بود. بعد از به قتل رسیدن سید محمد بیهقی وقتی او برای عرض تبریک نخست وزیری نزد موسی رینه رفت، موسی رینه با آن که حاکم وقت کشمیر بود فوراً از جای خود بلند شد و او را جای خود نشاند و تاج خود را بر سر ایشان گذاشت.((1))
بعد از میر شمس الدین عراقی، او کارهای زیادی برای ترویج شیعه درکشمیر انجام داد تا جایی که جان خود را نیز دراین راه از دست داد.
هنگامی که میرزا حیدر با وعده و وعید اهل تسنن بر کشمیر مسلط شد و بر شیعیان عرصه حیات تنگ کرد و هر طرف شیعیان را تحت تعقیب قرار داد او از کشمیر به اسکردو فرار کرد. اما میزا حیدر میر دانیال را از اسکردو دستگیر کرد و به زندان انداخت، اما چون با کشتن میر دانیال ممکن بود اوضاع سیاسی کشور بهم بخورد و قدرت میرزا حیدر نیز در آن صورت از بین برود، لذا با بهانة سبّ بر خلفا او را با دو گواه دروغین محاکمه کرد سپس با فتوای مفتیان درباری او را به اعدام محکوم کرد. و به این ترتیب 24 صفر 957 هجری قمری در شهاب الدین او را به قتل رساند.((2))
اما بعد از آن طولی نکشید که میرزا به هلاکت رسید و جنازه میر سید دانیال توسط یکی از مریدان میر شمس الدین عراقی به نام دولت چک و در کنار میر شمس الدین به خاک سپرده شد. تا چندی پیش یک کتیبه بر روی قبر وی نصب بود که بر روی آن اسامی ائمه معصومین حک شده بود.
به نظر میآید میرزا حیدر، علاوه بر تعصّب و جنون مذهبی که نسبت به شیعیان داشت، علت دیگری نیز برای کشتن میر دانیال داشت و آن محبوبیت روز افزون حضرت میر دانیال بود و این محبوبیت روز افزون اقتدار میرزا را به چالش کشیده و یک تهدید بزرگ برای او بود، لذا بخاطر ترس از شورش، میردانیال را زندانی کرد و در همان جا به قتل رساند.
تبلیغ دین اسلام در کشمیر به وسیله جهانگردان، بازرگانان، و ماجراجویان آغاز شد و بعد با سفر روحانیون و مبلغین از ایران و آسیای مرکزی تحرک بیشتری یافت.
شرائط حاکم در کشمیر در اوائل قرن چهاردهم برای انتقال از هندوئیسم به اسلام کاملاً مناسب بود.
سید شرف الدین موسوی اولین صوفی است که از ترکستان به آنجا سفر کرد و توانست پادشاه کشمیر به نام رینچن شاه را مسلمان کند و مملکت اسلامی پایهگذاری
کند. با ورود میر سید علی همدانی اسلام پیشرفت بزرگی کرد وی در کشمیر به نام شاه همدان و امیر کبیر معروف است. وی در مجموع سه بار به کشمیر سفر کردند و تأثیر عمیقی بر زندگی اجتماعی - فرهنگی آنجا گذاشتند.
بعد از وی فرزند وی به نام میر سید محمد همدانی به کشمیر آمدند و بیشتر به اسلام دوام بخشیدند. در همین زمان علمای دیگری از جمله سید محمد مدنی، سید حسین قمی و ملا عالم انصاری نیز به کشمیر آمدند و اسلام را بیش از پیش استوار و مستحکم ساختند.
تشیّع در کشمیر همان اندازه پیشینه دارد که ورود اسلام در این سرزمین دارد. طبق نقل بعضی از مورخین اولین مبلغ اسلام و تشیّع در کشمیر سید شرف الدین موسوی میباشد. سپس با ورود مبلغانی همچون میر سید علی همدانی، و فرزند وی میر سید محمد همدانی تقویت شد. اما بخاطر کوتاهی شیعیان در تاریخنویسی اطلاعات بیشتر آن در دست نیست. و این سبب شده است که اهل تسنن آن بزرگواران را به مذهب خود نسبت بدهند. بطور مسلم علمایی همچون سید محمد مدنی، سید حسین قمی و ملا عالم انصاری شیعه بودند و بطور آشکار همین مذهب را در کشمیر رواج دادند. با آن که همه آنان تمام سعی و تلاش خود را برای توسعه و ترویج نمودند اما باز هم تشیّع در همان مناطق مسکونیشان محدود ماند. تا اینکه میر شمس الدین عراقی به کشمیر آمد.
میر شمس الدین عراقی که در سولغان ایران به دنیا آمده است. دو بار به
کشمیر سفر کرده است. اولین بار وی در سال 882 هجری بعنوان سفیر سلطان حسین بایقرا حاکم خراسان به کشمیر آمد و بعد از 8 سال اقامت در کشمیر در سال890 هجری دوباره به خراسان برگشت. اما چون وی در این 8 سال مسؤلیت سفیری بعهده داشت خیلی دست به فعالیت دینی نزد و فقط توانسته است عوامل توسعه تشیّع در کشمیر را شناسایی کند.
اما هنگامیکه وی بعد از 12 سال در سال 902 هجری با درخواست شاه قاسم نور بخش به کشمیر آمد، تمام توان خود را برای گسترش و توسعه تشیّع بکار گرفت. و توانست در بعضی از افراد سرشناس در دولت و قدرت کشمیر نفوذ کند و آنان را به دایره تشیّع وارد کند. معروفترین افراد آن ملک موسی رینه، کاجی چک، حسین چک و دولت چک (نام شخص) بودند. میر با فعالیت تبلیغی توانست با کمک ملک موسی رینه نخست وزیر کشمیر 24 هزار خانواده هندوها را به تشیّع هدایت کند. علاوه بر آن بعد از اندکی با سعی وتلاش میر در مساجد کشمیر از جمله مسجد جامعه خطبه به نام ائمه معصومین علیهم السلام خوانده شد. وی بتخانههای زیادی در کشمیر تخریب کرد و بجای آن مساجد و اماکن مذهبی دیگری ساخت.
همانگونه که قبلاً نیز اشاره گردید، با سعی و تلاش میر شمس الدین عراقی بعضی از بزرگان و سیاستمداران محلی از جمله کاجی چک، حسین چک، پاندو چک و دیگر افراد با نفوذ از طائفه چک به مذهب شیعه امامیه پیوستند.
این طائفه در سال 962 هجری به حکومت راه پیدا کرد و تا سال 994 هجری ادامه یافت. در این دوره شیعیان فرصت خوبی برای توسعه و گسترش مذهب خود پیدا کردند. در تاریخ تشیّع کشمیر میتوانیم این دوره را یک دوره طلایی و استثنایی بنامیم. در این دوره که شیعیان در رأس سیاست بودند کارهای زیادی برای توسعه و ترویج تشیّع انجام گرفت. اما تعصّب برخی از بزرگان اهل تسنن با ترویج روز افزون تشیّع باعث شد آنان دست به کارهائی بزنند که علاوه بر از بین رفتن حکومت شیعیان (چکها) استقلال کشور نیز از بین برود.
اکنون کارهایی که در این دوره برای ترویج فرهنگ بومی کشمیر و نیز تشیّع در زمینههای مختلف از جمله فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، علمی، آموزشی و غیره صورت گرفتند را بررسی خواهیم نمود.
طایفه چکها از دودمان شیعه اثنی عشری بودهاند و این طایفه 32 سال (از 962 تا 994 هجری قمری) بر کشمیر حکومت راندند و تحول عظیمی در جامعه آن روز کشمیر بوجود آوردند.
این طایفه در واقع اهل داردُو بوده است((1)) که بنام «کشن گنگاویلی» شناخته است. حاکم اعلی این خانواده لنگر چک بود. که وی با دیگر اعضای خانواده در زمان حکومت سهدیو (805 تا 827 هجری قمری) از داردو به کشمیر آمد. و منطقه ترهگام در غرب کشمیر را برای زندگی خود اختیار کرد((2)).
طبق نقل مورخین اینان در اول در نوکری و خدمت گزاری پادشاهان کشمیر مشغول شدهاند. اما بتدریج در دربار نفوذ پیدا کردند. بویژه درگیری شاهزادگان برای بدست آوردن دولت و حکومت قدرت نفوذ چکها را بیش از پیش افزایش داد. بخاطر اینکه مردمان چکها از توانایی و شجاعت خاصی برخوردار بودند نفوذ آنان در دربار تا حدی گسترش پیدا کرد که میتوانستند پادشاه را نصب و عزل کنند.
سه نفر از این چکها که علاوه بر توانائی و شجاعت بیمثال، نفوذ زیادی در دربار پیدا کرده بودند توسط میر شمس الدین عراقی شیعه شدهاند، و کمک زیادی به
میر شمس الدین عراقی برای ترویج تشیّع درکشمیر نمودهاند.
در عرض اینها، قبیله و طایفه دیگری نیز از چکها در کشمیر بوده که رقیب اصلی سیاسی و دینی چکهای شیعیان بودند. آنان اهل تسنن بودهاند و در شهرستان کپواره در غرب کشمیر زندگی میکردند. فامیلی اینها با چکهای شیعیان دیگر خیلی دوری پیدا کرده بود. معمولاً بین آنان همواره جنگ و دعوا بود.((1))
در دوره 32 ساله حکومت 6 نفر از چکها به مقام پادشاهی رسیدند اما کاجی چک و دولت چک دو نفر دیگر از این خانواده قبل از آن به مقام وزارت رسیده بودند.
گرچه در این دوره شیعیان و سنیها با هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند و هیچ حادثه و درگیری مذهبی در منابع نیامده است، اما در آن شکی نیست که بعضی از افراد فرصت طلب و خودخواه در بین اهل تسنن بودهاند که از مذهب استفاده سیاسی میکردند.
در این دوره مناطق مستقل و خودگردان شده کشمیر دوباره به کشمیر ملحق شدند. و پادشاهان وحدت و اتحاد بین مسلمین را حفظ کردند و مسؤلیتها بدون در نظر گرفتن عقائد فرد به شایستگان آن واگذار میشد. لذا در بعضی از این دوره مقام نخستین وزارت، امام جمعه، قاضی القضاهًْ از اهل تسنن انتخاب شده بودند اما بنابر عوامل داخلی و خارجی حکومت چکها نتوانست بیش از 32 سال دوام بیاورد و کشور دست
1) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج2، ص306؛ همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص29.
بیگانگان افتاد که تا الآن ادامه دارد.
گرچه حکومت و پادشاهی شیعیان کشمیر از سال 962 هجری شروع شده است اما سالها پیش از آن آنان در اوائل نیمه اول قرن دهم هجری در دوران زندگی میر شمس الدین عراقی نفوذ زیادی در دربار و حکومت پیدا کرده بود. و بخاطر شجاعت و توانایی جسمی و تیز هوشی بعضی از بزرگان آنان در رأس سیاست قرار گرفته بودند.
اولین نفر از شیعیان کشمیر بنام ملک موسی رینه((1)) به مقام نخست وزیری رسید. وی از سال 907 تا 916 نه سال مقام وزارت را بعهده داشت.((2))
بعد از او کاجی چک به عنوان نخست وزیری، جانشین او شد. میهنپرستی وی کشمیر را از سه حمله پیاپی مغول در سالهای 934، 935 و 938 نجات داد.
کاجی چک توسط میرزا حیدر - که با دعوت و همکاری بعضی از بزرگان اهل تسنن به حکومت رسید - بر کنار شد. و در 23 جمادی الاخر سال 952 قمری از جهان رفت.((3))
با از دنیا رفتن کاجی چک شیعیان دچار تفرقه شدند((1)). چون دیگر همچون کاجی چک کسی نبود که اتحاد شیعیان را حفظ کند. لذا آنان دچار نوعی عدم اعتماد به نفس و نا امیدی شدند.((2))
میرزا حیدر که با همراهی امراء و سیاستمداران اهل تسنن به حکومت رسیده بود از اول آدم بی رحم و ستمگری بود. به همین دلیل در حمله او تمام علمای کشمیر (شیعه و سنی) علیه او فتوای جهاد صادر کرده بودند.((3)) اما با شکست او در حمله اول و نیز مقاومت کاجی چک در برابر او، تعصّب شیعیان در دلِ او تشدید شد. فوت کاجی چک و نیز تفرقه و پراکندگی شیعیان بعد از او سبب شد او انتقام سیاسی و مذهبی از شیعیان بگیرد.
میرزا حیدر پیرو مذهب حنفی بود. از اینرو علاوه بر شیعیان سنیهای شافعی مذهب را نیز بخاطر شرکت در جنگهای علیه آنان مورد تجاوز قرار داد. شرائط زندگی برای شیعیان بسیار دشوار گردید، دیگر کسی جرأت بیان عقیده نمیکرد. برای قتل کسی کافی بود به او نسبت شیعه داده شود. حتی طبق نقل مورخین اهل تسنن
بعضی از اهل تسنن نیز بخاطر دوستی با اهلبیت علیهم السلام توسط او کشته شدند.
میرزا حیدر در دوره ده ساله حکومت خود چنان بر شیعیان سخت گرفت که شیعیان نتوانستند حتی نام مسلک شان را اظهار کنند لذا خیلی به گمنامی و در تقیه رفتند که باعث کاهش تناسب جمعیت شیعیان در مقابل دیگران شد. میرزا حیدر در کتاب تاریخی خود بنام تاریخ رشیدی درباره اوضاع آن روز کشمیر چنین مینویسد:
«الحمدلله الّذی علی هذا التوفیق حلیا»((1)) «کس از این مزخرفات (عقائد تشیّع) را اشکارا نمیتواند کرد. همه منکر مطلقاند و خود را از اهل تسنن و جماعت مینمایند. و شدت بنده پیش اینان معلوم شده است که اگر ظاهر شود به غیر قتل معامله دیگر نخواهد رفت».((2))
این در حالی بود که - به گفته مصنف تاریخ حسن - میرزا حیدر در همین حال با هندوها با خوش اخلاقی برخورد میکرد، و با خدمتگذاری محبت خودش را به آنها ابراز کرده دلهای هندوها را خوشحال میکرد((3)). اینک از ظلم و ستمهایی که میرزا بر شیعیان روا داشته است مرور اجمالی میکنیم:
میر دانیال هنگامی که با حضور میرزا حیدر کاشغری حالات و شرائط را برای تبلیغ در کشمیر مساعد ندید برای تبلیغ دین به اسکردو شمال غرب کشمیر رفت. میرزا حیدر میر دانیال را از آنجا دستگیر کرد. تا یک سال او را زندانی کرد سپس با دو گواه دروغین او را با فتوای قاضی ابراهیم و قاضی عبد الغفور به قتل رساند.((1))
میرزا حیدر علاوه بر میر دانیال علمای بزرگ دیگر شیعیان را نیز به قتل رساند. و با قطعه قطعه کردن اجساد آنان بعضی از آنان را سوزاند((2)) و جسد بعضی از آنان را جلوی سگها انداخت. بابا علی نجار، مرید میر شمس الدین عراقی و عارف بزرگ شیعیان را که بیش از صد سال سن داشت، دستگیر کرده ریش او را تراشید، سپس صورت او را سیاه کرده برای وارد کردن صدمه روحی، او را سوار بر استر کرده به خانهاش فرستاد((3)) علاوه بر آن مورد حاجی خطیب که یک عالم اهل تسنن بود را به اتهام شیعه به قتل رساند((4)).
میرزا حیدر با کمک و مشورت دیگر امرای اهل تسنن، تمام اهل تسنن را برای غارت خانههای شیعیان تحریک کرد. لذا مردم از همه طرف بسوی خانههای شیعیان ریختند و آنها را خراب کردند((1)).
میرزا حیدر برای فرو نشاندن کینهای که بخاطر تبلیغ تشیّع در کشمیر نسبت به میر شمس الدین عراقی داشت، به آستان میر شمس الدین عراقی حمله کرد. جنازه میر شمس الدین عراقی را نیز بیرون آورد و آتش زد((2)) بعد از آن هر روز هیزم زیادی در آنجا جمع میکرد و سپس میسوزاند.
در آخر قبر میر شمس الدین را جای مزبله قرار داد.((3))
1) ) همان، ص246.
2) ) ددّمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، مترجم احمد شمس الدین، ص129، اما طبق اعتقادات شیعیان، قبل از اینکه میرزا حیدر این حرکت را انجام بدهد بزرگان شیعیان از آن مطلع گشتند و شبانه جنازه میرشمس الدین را بیرون آورده به چادوره منتقل کردهاند و در آنجا به خاک سپردند. الآن؛ مقبره میر شمس الدین بجای زدی بل در همانجا معروف است. روزانه دهها نفر برای زیارت و طلب حاجات در آنجا حاضر میشوند.
3) ) همان، ص129؛ همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص44.
در سال 957 هجری قمری بین میرزا حیدر و بعضی از امرا و بزرگان اهل تسنن که در جرائم و به حکومت رساندن وی شریک بودند اختلاف بوجود آمد، که منجر به درگیری شد و در این درگیری شیعیان نیز به فرماندهی «دولت چک» حضور چشمگیری در صف مخالفان وی داشتند. این درگیری با کشته شدن میرزا حیدر به پایان رسید.
شیعیان و چکها پس از چند سال بر کناری کاجی چک تحت رهبری «دولت چک» موقعیت خود را تحکیم بخشیدند. ابراهیم شاه سلطان کشمیر دولت چک((1)) را به نخست وزیری منصوب کرد. دولت چک به علت دعوای خانوادگی به وسیله غازی چک و حسین چک پسر عموهای خود بر کنار شد. و غازی چک به نخست وزیری رسید.
روزی از پادشاه کشمیر بنام حبیب شاه در دربارش اشتباهی سرزد((2)) لذا علی چک برادر غازی چک آشکارا تاج از سر حبیب شاه بر داشت و بر سر غازی چک که خود
را پادشاه خواند نهاد.((1)) غازی چک اندکی پس از دستیابی به تاج و تخت سلطنتی شورش اشراف سرکش را سرکوب و صلح و آرامش را در کشمیر بر قرار کرد.
وی
تمام مناطق از جمله لداخ، اسکر دو، گلگت، پکهلی داردو، کشتوار و کوههای هند که قبل از او اعلام استقلال کرده بودند را تصرّف کرده دوباره به کشمیر ملحق ساخت((2)). او مذهب را برای اتباع خود آزاد و کار اجباری را لغو کرد. غازی در سال 971 هجری قمری جای خود را به حسین چک برادرش داد.((3))
حسین چک با یک رشته توطئههای پیاپی روبرو شد که همه را سرکوب کرد. حسین چک حکمرانی رحیم و مدیری لایق و از یک ذائقه خوب برخوردار بود. او پس از نماز جمعه بین مردم فقیر و نیازمند پول تقسیم میکرد. او کشور را از شر دزدان و سارقان رهانید. او کارهایش را به این ترتیب برنامهریزی کرده بود: جمعه را به گفتگو با ادبا و محققان اختصاص داده، شنبه را در صحبت کاهنان برهمن و بودائی میگذراند، یکشنبه را با صوفیها میگذراند، دوشنبه با قاضیها و مفتیها در دربار مینشست، سه شنبه به شکار میرفت، چهارشنبه را با ارتش سپری مینمود و پنجشنبه
را در مصاحبت موسیقیدانان و دوستان به سر میبرد.((1))
حسین چک در سال 978 هجری به علت ضعف و ناتوانی به نفع برادرش علی چک کناره گیری کرد. و به این ترتیب سلطنت به علی چک رسید.
اصلاحات علی چک در زمینه قوانین کیفری مانند برانداختن مجازات قطع اعضاء و اعدام باعث محبوبیت بیشتر او بین مردم شد. او نا آرامی داخلی را - که توسط اشراف سرکش و بعضی از افراد ناراضی از سلسله چک پیش آمده بود - سرکوب کرد. و امنیت را به کشور باز گرداند. او برای ایجاد وحدت و اتحاد بین مسلمین، نخست وزیر خود را از اهل تسنن بنام سید مبارک انتخاب کرد.
علی چک در اثر آسیب سختی که از ناحیه زین اسب در هنگام چوگان بازی به او رسید از دنیا رفت. پس از او در جنگی که بین یوسف چک و ابدال چک برای جانشینی علی چک اتفاق افتاد یوسف چک پیروز شد و به سلطنت رسید. او تمام مالیاتهای غیر عادلانه را لغو و سعی کرد موقعیت خود را تحکیم بخشد. چند ماه از سلطنت یوسف نگذشته بود که اشراف ناراضی و نیز نزدیکان حسود وی شورش گستردهای راه
1) ) سید رضوی، اطهر حسین، شیعه در هند، ص292.
انداختند. یوسف با آنها وارد جنگ شد و شکست خورد. و به رجوری فرار کرد. بجای یوسف سید مبارک نخست وزیر او به سلطنت دست یافت. اما به قدرت رسیدن مبارک بسیاری از اشراف چک را ناراحت کرد. آنها از یوسف دعوت کردند به کشور باز گردد. اما یوسف هنگام درگیری با مبارک، کمکی از دعوت کنندگان دریافت نکرد.((1)) و بار دیگر شکست خورد و به را جوری گریخت.
در این میان اشراف چک تلاش کردند و موفق نیز شدند که مبارک را وادار کردند به نفع لوهر چک کنارهگیری کند. سلطنت نه ماهه لوهر چک با یک حکومت عادلانه و رفاه قابل ملاحضه همراه بود.
سپس یوسف برای باز پس گیری تخت و تاج از اکبر شاه تقاضای کمک کرد. اکبر که منتظر چنین فرصتی بود و میخواست کشمیر را به هند ملحق کند تا مرز شمالی مستحکم خود را که از تبت، کشمیر، کابل، قندهار تا بلوچستان ادامه داشت استوارتر گرداند.
اکبر به در خواست یوسف جواب مثبت داد و نیروهای خود را به فرماندهی راجه
1) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص64.
مان سینگ برای حمله به کشمیر اعزام کرد، اما یوسف چک وقتی به لاهور رسید اثرات ناخوش آیند این حمله را فهمید که دیگر خارجیها، با او بعنوان یک خراجگر رفتار خواهند کرد. لِذا از کمکگیری از نیروهای مغول صرف نظر کرد و با جمعآوری نیروهای محلی به تنهایی با لوهر چک جنگید و پیروز شد و به سلطنت بار دیگر دست یافت. اکبر شاه از اینکه یوسف از نیروهای او استفاده نکرد ناراحت شد و بعد از مدت کوتاهی دو سفیر به کشمیر اعزام کرد، و به یوسف پیغام فرستاد فوراً خودش را به در بار اکبر برساند. یوسف گرچه بخاطر حفظ کشور از حمله اکبر میخواست به دربار او برود، اما تقاضای عموم برای مبارزه با حمله و تهاجم اکبر، تصمیم وی را تغییر داد.((1))
برخورد یوسف با درخواست اکبر او را خشمگین ساخت به همین دلیل فرمان حمله بر کشمیر را صادر کرد. ارتش مغول از طریق هزاره وارد کشمیر شد و درباره مولا جنگی صورت گرفت. مغول بر اثر کمبود مواد غذایی و سختی هوا و نیز مقاومت سرسختانه کشمیریها تن به عقبنشینی دادند و تقاضای صلح نمودند. یوسف بطور پنهانی با فرماندهان مغول درباره صلح مذاکره کرد. آنان به او اطمینان دادند فقط بعد از ادای احترام به دربار اکبر به کشورش برگردد. یوسف که مایل بود
1) ) طبق نقل ددّمری، تمام کشمیریها صغیر و کبیر، پیر و جوان، زن و مرد حاضر شدند تا آخرین قطره خون از کشور در برابر بیگانگان دفاع خواهند کرد.
کشور و مردمش را از آزار و اذیت بعدی ارتش مغول نجات دهد صلح نامه را پذیرفت((1)). یوسف در سال 994 هجری قمری در دربار اکبر حضور یافت اما بجای اجازه باز گشت به کشمیر درلاهور زندانی گردید. سپس به بهار((2)) تبعید شد.((3)) وی سپس در سال 1000 هجری قمری از دنیا رفت و در بیسواک منطقه پتنه به خاک سپرده شد.((4))
پس از نقض پیمان صلح به وسیله مغولها، یعقوب چک خود را پادشاه کشمیر اعلام کرد. اما در دوران حکومت او رقیبان سیاسی او به بهانههای مختلف تعصبهای مذهبی را شعلهور میساختند که منجر به سلب آزادی و استقلال کشور شد.
ریشه همه فتنهها قاضی موسی بود. وی یک عالم سنی بود اما نسبت به شیعیان خیلی تعصب داشت. و برای از بین بردن خانواده پادشاهان شیعه با مخالفان آنان در ارتباط بود و به آنان کمک نیز میکرد.((5))
وی در حکومت یعقوب چک و قبل از آن مرتکب خطاهایی شده بود که نمیشد از
آنها به راحتی گذشت لِذا یعقوب چک او را بخاطر توطئه و غدّاری اعدام کرد.((1)) این اقدام موجب شورش بیشتر در کشمیر شد. بزرگان اهل تسنن از قتل او سوء استفاده کرده و مردم را علیه یعقوب تحریک نمودند و کم کم وحدت کشمیریها از هم پاشیده شد. علماء و امرای اهل تسنن که حاضر نبودند پیشرفت شیعیان را در کشمیر ببینند یک هیئتی به رهبری شیخ یعقوب صرفی، و بابا داوُد خاکی به دربار اکبر شاه فرستادند و از او خواستند کشمیر را نیز به قلمرو خود ملحق سازد. اکبر نیز از آنها امتیاز گرفته به بندهای زیر توافق کرد:
1- بعد از تسلط مغول بر کشمیر از کشمیریها در مسؤلیتهای
حساس و کلیدی استفاده نخواهد شد.((2))
2- چکهای شیعه در کشمیر، اجازه زندگی کردن نخواهند داشت.((3))
3- کشمیریها نمیتوانند از اسلحه استفاده کنند.((4)) نیز در ارتش استخدام نخواهند شد.
بعد از به توافق رسیدن امرای کشمیر با اکبر، وی سپاهیان خود را به فرماندهی قاسم خان به کشمیر فرستاد.
عموم اهل تسنن با شنیدن خبر ورود خوشحال شده به ارتش مغول ملحق شدند. یعقوب چک برای دفاع از وطن آماده جنگ شد اما جنگ منجر به شکست یعقوب چک گردید و یعقوب چک خودش به کشتوار((1)) گریخت.
یعقوب چک بعد از آن روی به جنگ چریکی آورد و حملات متعددی به نیروی مغول وارد کرد وحتی یک بار تا مرز پیروزی نیز رفت اما در همین حال یک خطای سیاسی از او سر زد((2)) که موجب شکست مجدد او شد.
یعقوب جنگهای چریکی را ادامه داد اما اکبر شاه درسال 996 به کشمیر آمد به بهانه مذاکره یعقوب چک را توسط مهرههای خود وادار به صلح کرد((3)) یعقوب صلح را پذیرفت و دست از جنگ برداشت. اکبر شاه باز به قول خود وفا نکرد و یعقوب را زندانی کرد، و در زندان قاسم خان که ضربات سختی از یعقوب چک دیده بود، او را
با زهری که در برگ فلفل و یا در یک برگ سبزی خوردنی قرار داده بود مسموم ساخت و او را از بین برد.((1))
مورخانِ اهل تسنن تهمتهای زیادی به پادشاهان چک بویژه یعقوب چک میزنند که بیان همه آنها در این رساله مقدور نیست. از جمله اینکه یعقوب چک یک فرد افراطی مذهب بود. از جمله میگویند او بزرگان اهل تسنن را کشت که منجر به نه فقط حکومت وی بلکه پادشاهی چک و از دست رفتن استقلال کشور شد. اما این واقعبینانه نیست بلکه سقوطِ دولت چکها هم عوامل داخلی دارد و هم عوامل خارجی.
الف - توطئه و شورشهای مستمر امراء و بزرگانِ اهل تسنن.
ب - تعصب مذهبی علمای اهل تسنن نسبت به شیعیان.
ج - جنگ و دعوای شاهزادگان برای جانشینی.
د - همراهی اهل تسنن با مهاجمان خارجی و عدم استقامت در برابر تهاجمات آنان.
ه- - مذهبی شیعه و سنی که کم کم بخاطر رقابت سیاسی و رهبران بوجود آمده بود.
1) ) سید اطهر عباس، شیعه در هند، ص296.
الف - ایجاد اختلاف و از بین بردن وحدت ملی کشمیریها
توسط مغولها((1)) برای تسلط بر کشمیر.
ب - حمایت و کمک بیدریغ مغول از شورشیان برای تصرف کشمیر.
ج - دخالت مغول در سیستم اداری کشمیر.
د - حملات و تجاوزات گسترده مغول.
این عوامل سبب شده است حکومت چکها سقوط کند و کشمیر از استقلال و آزادی محروم گردد.
به یقین دورة چکها را میتوانیم دورة طلائی در تاریخ شیعیان کشمیر بنامیم.
در این دوره کارهای فرهنگی زیادی صورت گرفت. چون شیعیان در این دوره در رأس سیاست بودهاند و اوضاعِ کشمیر نیز برای هر نوع فعالیت برای تمام کشمیریها بویژه شیعیان مساعد بود. آنان از فرصتی که پیش آمده خوب استفاده کردند و پایههای تشیّع را مستحکم ساختند.
در این دوره علوم پیشرفت کرد آنها در هر محله، روستا و شهر مدرسه بنا کردند و در آنجا به پسران و دختران رایگان آموزش میدادند که این سلسله در سراسر کشور وجود
1) ) عباس احمد آزاد، عالمی سامراج اور کشمیر.
داشت. «حسین چک» در کشمیر یک دانشکده تأسیس کرده بود که در آن امکاناتی مانند خوابگاه برای دختران و کتابخانه مهم داشت. برای فارغ تحصیلان دانشکده درآمدهای منطقه «زینه پور» به عنوان ملکیت منصوب کرده بود((1)). مدیر این دانشکده فتح الله حقاین و معاون او ملا درویش بود و در زمان حکومت یوسف شاه ملکه و خانم او هبه خاتون سنگ بنیاد شعر کشمیری را گذاشت و طولی نکشید بر روی آن ساختمان عظیم شعر و ادب کشمیر ساخته شد.((2))
در این دوره، فنون و هنر نیز به اوج خود رسید. پادشاهان چک سرپرستان و حامیان فنون و هنر بودهاند. آنان برای توسعه و گسترش آن همیشه کوشا بودهاند. ادب و شعر و فن خوشنویسی در این دوره به اوج خود رسیده بود و خط نستعلیق خیلی پیشرفت کرد. خطا معروف آن دوره محمد حسین بود.((3)) وقتیکه اکبر شاه کشمیر را فتح کرد لقب زرّین به او داد.
این فن به شیعیان اختصاص داشت و آنها در این فن (خوشنویسی) خطاط خوب و ارزندهای بوجود آوردند.((4))
اما این فن بعد از این دوره بخاطر حوادث سیاسی و تحت تعقیب بودن شیعیان توسط حاکمان مغول و افغان از بین رفت و دیگر وجود ندارد.
بعضی از حاکمان خودشان نیز فرهنگساز بودهاند بویژه یوسف چک و حسین چک. یوسف چک از علوم و فنون مختلف آگاهی داشت. او به زبان کشمیری، فارسی و گاهی در زبان اردو شعر میگفت. چون خودش شاعر خوبی بود لِذا شعراء و علماء را در دربار خود جای میداد و احترام خاصی برای آنان قائل بود وجوایز نفیسی به آنان هدیه میداد.
حسین چک نیز که طبق نقل مورخانِ شایستهترین فرد حاکم از طائفه چک بود علاوه بر حاکم سیاسی یک شخصیت فرهنگی بود. او علاوه بر تأسیس مدارس و دانشکدههای زیاد در مملکت، اهل قلم و هنرمندان را در پناه خود قرار داد. حسین تنها پادشاه کشمیری بود که کارهایش را برنامهریزی کرده بود.((1))
در این دوره در راستای نشر و گسترش فرهنگِ شیعی نیز کارهای زیادی انجام گرفت که بعضی از آنها از قرار ذیل است:
1) ) حسن شاه، تاریخ حسن، مترجم شمس الدین احمد، ج1 ص372؛ واقعات کشمیر، ص147.
این اولین حسینیه شیعیان کشمیر است که برای عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین بنا شد.((1))
مورّخ و مصنف بهارستان شاهی در این باره مینویسد:
«از ترس تهدیدات و تخویفات میرزا حیدر هیچ کس از مردم این ممالک نام ائمه معصومین علیهم السلام بر زبان نمیتوانستند گرفت و از اغوا و اخلال ملایانِ اینجا ذکر دوازده امام نمیکردند و اطلاق بر ایشان گناه و نامشروع میدانستند و اهالی و موالی این ممالک از نام و نشان ائمه معصومین علیهم السلام و اسمای شریفه اهل بیت رسول رب العالمین| چنان اجنبی و بیگانه بودند که یک روز در مجلس حسین شاه از قاضی حبیب اسمای شریفه معصومین علیهم السلام
پرسیدند و آنچنان بیگانه بود که بعد از اسامی شریفه حضرت امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بغیر از نام حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نام کسی نمیدانست. و هیچ یکی از ائمه باقی بنام نگرفته... و این مَلک دولت چک سعادتمند در عهد حکومت خود در مسجد جامع فرمود تا خطبه دوازده امام بخوانند و از آن باز بطریقی که در زمان حیات میر شمس الدین محمد عراقی میخواندند هم در مسجد جامع و هم در جاهای دیگر خطبه دوازده امام علیهم السلام میخواندند
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص42.
و ذکر ائمه معصومین علیهم السلام میکنند و نمیترسند و امید صادق است که شوارع این اعمال و نتایج این افعال یوم لاینفع مال ولابنون سبب نجات و وسیله درجات آن حمیده صفات خواهد شد».((1))
این مطلب (ایراد خطبه به اسم دوازده امام) از کتاب تاریخ حسن نیز تائید میشود.((2))
در کشمیر سلسله علماء از حضرت سید شرف الدین و یا میر سید علی همدانی شروع شده بود که با گذشت زمان گسترش پیدا کرد. بعد از آن سید محمد همدانی، سید محمد مدنی، سید حسین قمی و میر شمس الدین عراقی، اینقدر عالم در کشمیر تربیت کردند که تعداد علماء در کشمیر به صدها میرسید.((3))
طبق نظر نویسنده در دوره چکان آن قدر عالم در کشمیر تربیت شدند که علمای کشمیر در شمارش از علمای ایران و عراق خیلی کم نبودهاند((4)). گرچه اطلاعاتِ کاملی از آنها در دست نیست، اما باز هم علمایی را که مسؤلیتی داشتند و بطور اختصار
در لابه لای کتب تاریخی آمدهاند اشاره میکنیم.
وی در «نواکدل» زندگی میکرد. وی در ده سالگی تمام علوم دینی را فرا گرفت و به کمالات روحی رسید. وی در زهد و تقوی و ریاضت و عبادت یگانه روزگار بود. او بخاطر برخورداری از علم و دانش و کمالات معنوی، روحانی بزرگ تمام مشایخ و عوام کشمیری گردیده و عاشق آن بودند.((1))
بابا خلیل چند رساله فقهی و اعتقادی شیعیان هم تصنیف کرد. با کوشش وی و شیخ حسن و بابا طالب شیعیان در «کرگل» و «اسکردو» پیشرفت چشمگیری داشتند.((2))
حاکمان چکان احترام خاصی برای او قائل بودند. هر وقت بینشان اختلاف میافتاد. بابا خلیل بین آنها صلح و آشتی برقرار میکرد.
وقتی که میرزا قاسم سپهسالار اکبر بر کشمیر حاکم شد. قاسم برای تسلط پایدارِ خود کسانی را که از کشمیر به دربار اکبر فرستاد بابا خلیل هم میان آنها بود.((3)) چون قاسم میدانست بابا خلیل مردم را علیه حاکمان خارجی تحریک
میکرد لذا او را تبعید کرد. و هنگامی که دید شورشها در کشمیر آرام نمیشود از بابا خلیل تقاضا کرد به کشمیر برگردد((1)) تا از نفوذ و محبوبیتی که بین کشمیریها بویژه شیعیان دارد استفاده کند تا کشمیریها دست از شورش علیه مغولِ خارجی بردارند.
ایشان در سال 1000 هجری مطابق 1591 میلادی از دنیا رفت و در همانجا (نواکدل) به خاک سپرده شد.
وی در «زدی بل» زندگی میکرد و به قول ملا محمد خلیل مرجان پوری، او از اولاد میر شمس الدین عراقی بود. او عالم برجسته و مجتهد شیعیان کشمیر بود. ایشان همچون بابا خلیل احترام خاصی بین شیعیان مخصوصاً نزدحاکمان چک داشت و بین آنان در صورت اختلاف و اتفاقی صلح و آشتی میداد.
امرایِ اهل تسنن همواره دنبال جان بابا خلیل و شیخ حسن بودند تا جایی که بگفته مورخ اهل تسنن «اعظم ددمری»: مردم میخواستند این دو شیخ شیعه (بابا خلیل و شیخ حسن) که باعث فتنه و فساد میشوند را بکشند اما ملک حسین چادوره مانع این کار آنها شد. و با همراه کردن افراد خود، آنان را به شهر فرستاد.((2))
پیرزاده حسن شاه مینویسد: «با سعی و تلاش بابا خلیل، شیخ حسن و بابا طالب مذهب تشیّع گسترش پیدا کرد((1)) با فعالیت ایشان مذهب تشیّع در مناطق و در مناطق دور افتاده همچون کرگل و اسکردو گسترش زیادی پیدا کرد».
ایشان هم معاصر بابا خلیل بود و یک عالم جلیل القدر شیعه بوده در ساده زیستی، زهد و تقوی معروف بود و نزد پادشاهان چک و عموم مردم از عزت و احترام زیادی برخوردار بود. و طبق پیر زاده حسن ایشان هم مثل بابا خلیل پیشوای مردم کشمیر بود.((2)) میرزا قاسم او را از کشمیر پیش اکبر فرستاده بود چون فکر میکرد ایشان با نفوذی که بین مردم دارد آنان را علیه او برای دفاع تحریک میکند. اما وقتی میرزا قاسم از جنگ با کشمیریها خسته شد و تلفات توسط یعقوب چک و دیگر شیعیان دید از اکبر در خواست نیرو کرد، اکبر ایشان را هم به کشمیر فرستاد((3)) تا نفوذ و محبوبیتی که بین کشمیریها بویژه شیعیان دارد آنان را از جنگ با میرزا قاسم بر حذر دارد.
ایشان در منطقة «کامراج» زندگی میکرد. در سن کودکی قرآن را حفظ کرده بود ایشان یک معلّم بود و «بابا داود خاک» از شاگردان او بود ایشان روزی گفت که ادّعای مذهب تشیّع پر وزن است - با این حرف شاگردانش ناراحت شدند و از رفتن به مدرسه خود داری کردند - علمای سنی او را از علمای شیعه قرار دادند و بابا داود خاکی که یک عالم متعصّب سنی بود هم مدرسه را ترک کرد.((1))
او استاد و معلم علی شاه بود. در علم و فضل کامل بود، هم عالم بود و هم شاعر، شاهان چک احترام خاصی برای ایشان قائل بودند. یوسف شاه با مخالفین خود توسط ایشان صلح و آشتی میکرد. و این بیانگر این است که پادشاهان چک به او اعتماد داشتند. و یعقوب چک با مشورت ایشان نخست وزیر خود محمد بت را عزل و بجای او نازک بت را نصب کرد.((2))
ملا عینی هم شاعر بود و هم عالم. یعقوب چک برای او احترام ویژه قائل بود.
دو بیت اشعار از ایشان خیلی معروف و مشهور هستند که در جواب عبدالرحمن جامی است که گفته است:
حریفان
بادهها خوردند و رفتند
تهی
خمخانهها کردند و رفتند
ملا عینی در جواب گفت
هنوز
آن ابر رحمت درّ فشان است
درین دیر مسدّس خم تهی نیست
می
و میخانه با مهرو نشان است
تهی گفتن بغیر از ابلهی نیست((1))
افراد مغرض از این اشعار مفهوم غلط گرفته به ملا عینی اتهاماتِ ناروا زدند.
زبانِ دربار پادشاهان چک فارسی بوده و فرهنگ ایران از زمان شاهمیریها((2)) به کشمیر تسلط داشت. فرمانروایان چک مانند شاهان صفوی شیعه بودند و روابط آنان با دربار صفویه نیز بسیار خوب بود. به همین دلیل، تعدادی از ادیبان و شاعران شیعه از ایران به کشمیر هجرت کردند که در نتیجه آن فرصتی مناسب برای رشد ادبیات و شعر زبان فارسی به دست آمد. از شش پادشاه چک، سه تن به نامهای حسین شاه، علی شاه و یوسف شاه خود ذوق شعر داشتند، آنها شاعران بسیاری را در دربار پرورش دادند و به ترویج زبان و ادبیات فارسی کمر همت بستند.
شاعران بنابر مقتضیات آن زمان به سبک عراقی شعر میسرودند
که مسلماً به دلیل رابطه فرهنگی کشمیر با مناطق فارسی زبان بوده است.
کشمیریها اطلاعات مربوط به تدریس و تعلیم زبان فارسی را به دو شیوه به دست میآوردند. یا خود برای تحصیل علم و ادب به مراکز فرهنگی علمی خراسان میرفتند و یا از محضر آن عده از علمای اسلام استفاده میکردند که به کشمیر میآمدند.
زبان فارسی این دوره کشمیر هنوز با کلمههای محلی آمیخته نشده بود؛ زیرا زبان فارسی به طبقهای خاص اختصاص داشت و فقط در امور مذهبی، علمی، ادبی، امور اداری و دولتی به کار گرفته میشد.
در آن زمان تمام کتابهای علمی و ادبی به زبان فارسی نوشته میشدند.((1))
نویسندگان، کتابهای خود را به زبان فارسی و به خط نستعلیق مینوشتند.
همانطور که قبلاً ذکر گردید که روابط شاهان چک با دربار صفویه بسیار خوب بوده است و به همین دلیل، تعدادی از ادیبان و شاعران شیعه از ایران به کشمیر مهاجرت کردند که در نتیجه آن فرصتِ مناسبی برای رشد ادبیات و شعر زبان فارسی بدست آمد، هم اینک دربارة شاعران آن زمان چه ایرانی و چه کشمیری بحث خواهیم
1) ) سید ناصری، حمید رضا، کشمیر گذشته حال آینده، ص47-48.
کرد که در زبان فارسی شعر میگفتند و احیاناً در زبان دیگری از جمله کشمیر نیز شعر میسرودند.
همانگونه که از اسم او پیداست، وی اصفهانی و ایرانی بوده است. در عهد یوسف شاه چک از ایران به کشمیر آمد. چون عالم انواع فنون بود و نیز با انواع کمالات آراسته و پیراسته بود.((1)) به راحتی به دربار راه پیدا کرد و در نزدیک شدن به پادشاهان چکها از نزدیکان و دوستان آنان نیز سبقت گرفت و از مقربان خاص آنان شد و آنان احترام خاصی برای بابا طالب قائل بودند. اگر بین شاهزادگان اختلافی رخ میداد بابا طالب سعی در فروکش کردن آن میکرد.
بابا طالب علاوه بر یک شاعر و عالم دین یک سپاهی بینظیر بوده، لذا هنگامی که ارتش اکبر شاه برای تصرف کشمیر به آنجا حمله کرد، یعقوب خان چک بابا طالب را به عنوان مقدم الجیش به خط مقدم فرستاد.
ذکر بابا طالب بعنوان شاعر در تمام کتابهای قدیم تذکره نویسی موجود میباشد. بعد از به تصرف آوردن کشمیر او اسیر گشته به دربار اکبر شاه فرستاده شد. بعد از مدتی اکبر شاه او را به تبت (اسکردو) پیش «علی رائی» بعنوان سفیر خود فرستاد. بعد از آمدن آنجا بابا طالب درباره عجائب و غرائب آنجا یک رساله
1) ) ددمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، شمس الدین احمد، ص183.
نوشت و نسخهای از آن را به مورخ رسمی دربار اکبر «ابوالفصل» داد. و او آن رساله را در اکبر نامه ضمیمهاش کرد.
بابا طالب سپس از طرف اکبر شاه به عنوان حاکم گجرات نیز تعیین شده و مدتی در آنجا بود ولی دوباره به کشمیر برگشت و تا آخر عمر در آنجا ماند. در سال 1030 هجری قمری از دنیا رفت و در مزار شعرای کشمیر دفن گردید. مجموعاً 33 سال بابا طالب در کشمیر گذراند((1)). او با همه اوصاف خود استاد غزل نیز بود.
اشعار زیر از سرودههای اوست:
از سر کوی تو دل با دیدة تر میرود
شعله در پروانه افتدد بلبل آید در خروش
حرف شرح درد دل گر آشنایی لب کنم
شعله در
دل، ناله بر لب، خاک بر سر میرود
گر بگویم آن چه ما را بی تو بر سر میرود
خون زجیب دیده تا دامان محشر میرود((2))
در حلقة ما زمزمة سود نه باشد
بیروی تو بیرون کنم از دیده نظر را
ویرانه دل چون سر تعبیر نه دارد
ما غم زدگان را دل مسرور نه باشد
گر ذوق تماشای تو منظور نه باشد
بگذارکه این غمکده معمور نه باشد
وی از شاعران ایرانی بوده است و در زمان حسین چک به کشمیر آمد. علاوه بر شاعر، عالمی معروف و فاضلی بر جسته بود. و در خوش نویسی بی نظیر بود((1)) وی در اطراف «نوشهره» در «بته کدل» زندگی میکرد و مسجدی را در آنجا ساخته بود که در همان جا مدفون است.((2)) این دو شعر از اوست:
گل به دستم چه نهی در کف من خار خوش است
این
گل تازه بر آن گوشة دستار خوش است
سبوسبو
ده و خم خم دل لوند مرا
قدح
چه آب زند آتش بلند مرا((3))
ایشان
از شاعران و درباریان حسین چک بوده، در علم صرف و نحو مهارت کامل داشت. در محافل و مجالس شرکت کرده و مجالس را پر رونق میکرد.((4))
این اشعار از آن اوست:
عروسی
است میشادی آئین او
که
نتوان روان داد کابین او
به
خاموش چهره زبانی دهد
بفرتوت
زور جوانی دهد
چو
پیداست چون عودتن راگهر
میآتش که پیدا کند شان هنر((1))
هرگز
دلم بغیر تو مائل نمیشود
و
ز دیده نقش روی تو زائل نمیشود
از
دوریت چه باک که از بُعد ظاهری
اصلا
میان ما و تو حائل نمیشود
دستم
بریده باد چه کار آیدم بگو
در
گردن بتان چو حمائل نمیشود
ایشان نیز از شاعران و درباریان حسین چک بود. ایشان شاعر گستاخ و راز دار پاشاه بود. روزی میخواست که بجای دو خلعت که به مناسبت دو عید برای او در نظر گرفته شده بود اسبی به او بدهند لذا منظور خود را با شعر اینطور بیان کرد:
خلعت شاهی مرا اسبی رسد یا زین رسد
پادشاه در جوابش نوشت:
این چنین کم فهم را نه آن رسد نه این رسد((2))
ایشان
از شاعران علی چک بوده است، اعظم ددمری مینویسد: ایشان استاد و خوش فکر و از فضائل علمی بهرهمند بود. درباره امیرالمؤمنین علیه السلام اینچنین گفت:
مرتضی پادشه سند عالی نبی است آفتابی است که برج شرفش دوش نبی است((1))
وی شاعر برجسته و استاد شاعری بود. دارای طبیعت موزون بود و در مجالس پادشاهان چک حاضر میشد و از درباریان آنان بود. کشمیری الاصل بود. اشعار زیر درباره کشمیر از آن اوست.
دو شینه به چشم دل نهان از مردم
دیدم نه بهشت بلکه کشمیر دوم
خاکی از عبیر و مشک آگنده خمیر
آبی ز صفا
وجود خود یافته گم((2))
سوزش
عرق منت آتشی نه بود
تحملی
که کرم را کنیم داغ کجاست
جهان
زگم شده من اگرهمه خیر است
سرو
دلی که بگیرم ازو سراغ کجاست
سیاهی
ش-ب ما را نب-رد پرتو مه--ر
رُخی
که در ایمان خودم شرم بسی میآید
در
ین چمن همه بیگانة هم اند ولی
زبلب-ل-م
سخ-ن آشن-ا بگ-وش میآی---د
برهمن
گِرد تو گ-ردم ره کف-ر بنم-ا
ک-ه ز ایم-ان خ-ودم ش-رم بس-ی م-یآید.
من خنده نیم به طبع عاشق ناساز
یا گریه که بروی روم چون غمّاز
یا ناله که سر به گوش بیگانه نهم
من درد دل-م خ-لوتی مح-رم راز
ای سینه ز وسواس توام مارستان
رگهای وجودم ز تو زنّارستان
عیسی کده از چشم تو بیمارستان
ن-از ت-و به ک-ائنات در کارستان
ایشان ایرانی الاصل بودهاند. در زمان حاکمان چکان به کشمیر آمد و در ارتش مشغول خدمت شد. شاعری برجسته بود و اشعار خوبی میگفت. این شعر از آن اوست:
شام چو از چهره فگندی نقاب تاب نیاورد و نشست آفتاب((1))
در دوره ایشان علم و ادب در کشمیر پیشرفت چشم گیری کرد. او عالمان، ادیبان و شاعران را احترام خاص میگذاشت گرچه تمام امور دولت را اداره میکرد. اما برای شعر گفتن وقت پیدا میکرد تا شعری بگوید. ایشان علاوه بر یک شاعر بر
1) ) همان، ص121؛ نجفی، سید محمد، تاریخ شیعه کشمیر تا پایان عصر مغول، ص153.
جسته یک عالم هم بود. شعر زیر از آن اوست:
حمائل کرده تیغ و بسته خنجر یار میآید
دلا برخیز کاری کن جان کار میآید((1))
ایشان در ارتش بود و منصب بالایی داشت. علاوه بر خط زیبائی که داشت شعر هم میگفت شعر زیر از آن اوست:
ترانة تکمه سرخ اسب بر قبائی حریر که کشته قطره خون منت گریبان گیر
ایشان هم یک افسر ارتش بود و شعر هم میگفت، اشعار زیر از آن اوست:
تیر شرگان تو از جوش جان میگذرد آری این تیر بزور دو کمان میگذرد((2))
یوسف چک طرفدار شعر فارسی و کشمیری، حامی شاعران و محققان و خود یک شاعر بود((3)) و از این رو میتوان او را یکی از با فرهنگترین حکمرانان کشمیر دانست. او یک طبیعتگرای مادر زاد بود. جاذبههای
«گلمرگ» را که تا آن زمان نا شناخته
بود کشف کرد.
شعر ذیل از آن اوست.
لیلی جمازه را بر مجنون به خود نه راند زورِ کمند جذ به معجز نمای اوست((1))
نویسنده تاریخ شیعیان کشمیر عقیده دارد که از آغاز اسلام در کشمیر تا این زمان زنی همچون حبه خاتون که یک شاعره برجسته بود در کشمیر زائیده نشده است.((2))
حبه خاتون در شعر کشمیری روح دمیده است. حبه خاتون برای نخستین بار رمانیتسم را در شعر کشمیر به کار گرفت پیش از آن شعر کشمیر اساساً عرفانی بود.((3)) حبه خاتون ملکه پادشاه یوسف چکها بود. ایشان در زبان کشمیری اشعار زیادی دارد که زبانزد عموم مردم است و اکثر اشعار ایشان را زنان در تقاریب همچون عروسی زمزمه میکنند.
قبل از ایشان شیخ نور الدین ولی و لیل عارفه شاعران بزرگی بودهاند.
حبه خاتون عشق حقیقی را در قالب عشق مجازی بیان کرده است.((1))
زمانی که اکبر یوسف شاه را در هندوستان زندانی کرد، حبه خاتون در فراق و جدائی او اشعاری سروده است که خیلی حزن آور است و در همین جدائی و فراق از دنیا رفت.
ایشان علاوه بر تهیه و تنظیم اشعار روستائی - که هنگام عروسی زنهای روستائی میخوانند - خدمت بزرگی به زبان و ادب کشمیری نمود که شایستة تقدیر فراوان است. گرچه عموم مورّخین بنابر کوته نظری و تعصبِ مذهبی خدمات بیشمار ایشان را بطور شایسته ذکر نکردهاند.
1- او اولین زنی است که به سبک ایرانی در زبان کشمیری شعر گفت.
2- با تتبع فارسی باز هم کلام خود را از قید و بندِ وزن و عروض تا حد امکان دور نگهداشت.((2))
اشعار
ذیل در زبان کشمیر از آن او است:
وأره وین سیت واره چ هس نو چاره کر میون مالنه هو
گره به درائیس آبه نٹیس نوٹ مه فٹموه مالنه هو((3))
از منابع بدست میآید بیشتر جمعیت کشمیر در آن زمان شیعه اثنی عشری
بودهاند.((1)) از حوادث و جریانات آن روزگار نیز این مطلب به اثبات میرسد.
جامعه آن روز شیعه از اتحاد و یکپارچگی خوبی با پیروی از رهبران خود برخوردار بوده است. این اتحاد و همدلی باعث شده بود که توانستند حملات متعدد و پیدرپی مغول را خنثی کنند و نیز شورشهای زیادی که توسط رقیبانِ سیاسی رهبرانِ آنان صورت میگرفت را سرکوب کنند.
مرکز اصلی شیعیان زدی بل، محل وقوع مرقد میر شمس الدین عراقی بوده است، اما حسن آباد نیز بخاطر زندگی بعضی از علمای برجسته شیعیان از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.
علماء نفوذ زیادی در دربار حاکمانِ شیعیان و بین عموم مردم داشتند و هر وقت بین شیعیان اختلافی بوجود میآمد، علماء بویژه بابا خلیل و شیخ حسن آن را بر طرف کرده بین آنان آشتی میدادند. میان رهبران سیاسی نیز هر دفعه اختلافی بوجود میآمد بابا خلیل و شیخ حسن بین آنان آشتی میدادند.((2)) حاکمانِ سیاسی نیز برای علماء بویژه علمای شیعیان احترام خاصی قائل بودهاند.
شیعیان در این دوره آزادانه فعالیت دینی، فرهنگی، علمی، آموزشی، سیاسی و اقتصادی انجام میدادند. و مذهب تشیّع نیز بیش از پیش گسترش و توسعه پیدا
میکرد. تا اینکه بعد از این دوره وقتی قاضی نور الله شوشتری قاضی القضاهًْ اکبر شاه (پادشاه هند) از طرف او از کشمیر دیدار کرد. در باره وضعیت اجتماعی شیعیان چنین مینویسد: ساکنان شهر بسیار باصفا و دوست داشتنی «شهاب الدین پور» و نیز ساکنان «با سو کو پرگنه» مرکب از 210 روستا شیعه هستند، شیعیان در دیگر روستاهای مختلف نیز یافت میشوند.((1))
شیعیان و حاکمان سیاسی در این دوره رابطه برادرانه و خوبی با دیگر مردم بومیداشتند. و زندگی مسالمت آمیزی در کنار یکدیگر داشتند. لِذا در این دوره - بجز یک مورد سطحی - هیچ نوع اختلافی بین شیعیان و دیگر ادیان و مذاهب بویژه با اهل تسنن پیش نیامده است. شیعیان و اهل تسنن یکدیگر را احترام میگذاشتند.
سه تن از شاهان چکها بنام «قاضی چک»، «علی چک» و «حسین چک» برای حفظ وحدت اسلامی نخست وزیران خودشان را از سیاستمداران اهل تسنن انتخاب کردند.((2))
همانطور که پیش از این اشاره شد میرزا حیدر فعالیت تمام مذاهب حتی فرقههای اسلام از جمله شیعه، شافعی و امثال آن را ممنوع اعلام کرده بود و به
غیر از مذهب حنفی کسی اجازه فعالیت دینی و فرهنگی نداشت اما حاکمان شیعیان این حکم را لغو کردند و دستور دادند هر کسی در اختیار مذهب و آیین آزاد است. هر کس به هر دینی که بخواهد میتواند ملحق شود.((1))
علی چک گرچه یک پادشاه شیعه مذهب بود، علاوه بر انتخاب یک اهل تسنن به نخست وزیری((2)) روابط نزدیکی با سنیها بر قرار کرد.
او برای روحانیون و مریدان آنها احترام زیادی قائل بود. او هر روز به ملاقات شیخ حمزه مخدوم((3)) میرفت.
او برای محققان مانند بابا داوُد و یعقوب که از بزرگان اهل تسنن بودهاند احترام قائل بود.
وی هنگام رسیدن به سلطنت در سال 978 هجری در مسجد جامع خود را به طور علنی به مردمش معرفی و اعلام کرد هرگز اجازه نخواهد داد ملاحظات مذهبی بر امور کشور تاثیر بگذارد. و مانند یک میهنپرست حکومت خواهد کرد.((4))
یکی دیگر از حاکمان شیعه بنام یوسف شاه نیز به تمام شخصیتهای مذهبی اعم از شیعه و سنی احترام میگذاشت، او برای استفاده از مرقدهای اولیاء و صحبت با
مشائخ و بزرگان نزد آنان حاضر میشد.((1))
یوسف شاه آنقدر به فقرا کمک میکرد که عشرت او به عُسرت او مبدل گردید. و کسانی که از سخاوت یوسف برای عموم فقراء اعم از شیعه و سنی و غیره خبر نداشتند وی را به فتور ذهنی و عقلی متهم میکردند.((2))
یوسف شاه هندوها را از پرداخت جزیه به کلی معاف ساخته بود.
شاهان چک چنان به بزرگان دیگر مذاهب، ادیان، فرقهها و گروهها اهمیت میدادند که یکی از آنان بنام حسین شاه روزهای مخصوص ملاقات برای هر کدام آنان اختصاص داده بود.
و چنان به عدل و انصاف در اداره کشور اهمیت میدادند
که غازی شاه با آنکه پادشاه کشمیر بود اما بخاطر خطائی که پسرش به آن مرتکب شد او را در ملأ عام در عیدگاه اعدام کرد.((3))
بخاطر همین عدالت پروری و رعیت پروری، مورخّین پادشاهان شیعیان چکها را با القابی همچون «خسرو عادل»، «بی بدل در عدل و انصاف» و «از کمالِ انصاف استفاده کرد» یاد میبرند.
با آنکه حاکمان شیعه بودند اما امام جماعت مسجد جامع و نیز قاضی، اهل تسنن بودهاند. این بیان کننده احترام و پاسداری شیعیان بویژه حاکمان نسبت به دیگر مذاهب است.((1))
کشمیر در این دوره بخاطر ثبات سیاسی و امنیتی و نیز مناسب بودن اوضاع برای فعالیت تجاری و اقتصادی از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار بودند.
علاوه بر آن شاهان چکها نیز برای بهبود یافتنِ وضعیت اقتصادی شیعیان به آنان کمک میکردند.
در این دوران میان شیعیان بعضی از خانوادهها از جمله خانواده رینه و ملکانِ چادوره که سرمایه عظیم و زمینهای زیادی در اختیار داشتند و چون مذهب تشیّع به این گستردگی تازه وارد در کشمیر بود لِذا بین شیعیان اخوت و صمیمیت بی نظیر بود و به یکدیگر کمک میکردند.
اما از منابع تاریخی بدست میآید که شغل بیشتر شیعیان کشمیر خدمت در سپاه و ارتش کشمیر بود.((2))
الف- سپاه گری و ارتشی بودن در آن زمان یک شغل خوب و معزز به حساب میآمد.
ب - چون در این دوره شورشهای سیاسی زیادی توسط رقیبانِ سیاسی شاهان از طرف بعضی از بزرگان اهل تسنن برای از بین بردن حکومت شیعیان صورت میگرفت، لذا برای سرکوبی شورشهای مخالفین، حاکمان شیعیان را تشویق و توصیه برای پیوستن به ارتش میکردند.
ج - بخاطر درآمد خوب و مناسب.
علاوه بر آن شیعیان کم و زیاد در کارهای چوبی و صنایع دستی نیز اشتغال داشتند.
طایفه چکها از دودمان شیعه اثنی عشری و اهل داردُو بودهاند و 32 سال (از 962 تا 994 هجری قمری) بر کشمیر حکومت راندند. کاجی چک،حسین چک و پاندو چک سه نفر از این طائفه که علاوه برتوانائی و شجاعت بی مثال، نفوذ زیادی در دربار پیدا کرده بودند، توسط میر شمس الدین عراقی شیعه شدهاند. آنان برای ترویج
تشیّع در کشمیر کمک زیادی به میر شمس الدین عراقی نمودهاند.
کاجی چک اولین نفر از دودمان چکها است که در سال 924 هجری به مقام نخست وزیری رسید. میهن پرستی وی کشمیر را از سه حمله پیاپی مغول در سالهای 934، 935، 938 نجات داد.
قبیله و طایفه دیگری نیز از چکها در کشمیر بوده که رقیب اصلی سیاسی و دینی چکهای شیعیان بودند. آنان در شهرستان کپواره زندگی میکردند و پیرو مذهب اهل تسنن بودهاند.
در این دوره پادشاهان چکها وحدت و اتحاد بین مسلمین را حفظ کردهاند. لذا در این دوره، شیعیان و سنیها با هم زندگی مسالمتآمیزی داشتند و هیچ حادثه و درگیری مذهبی در منابع ذکر نشده است. مسؤلیتهای
کشور نیز بدون در نظر گرفتن عقائد فرد به شایستگان آن واگذار میشد. لذا در بعضی از این دوره مقام نخستین وزارت، امام جمعه و قاضی القضاهًْ و از اهل تسنن انتخاب شده بودند.
در این دوره علوم پیشرفت زیادی کرد. پادشاهان چکها در هر محله، روستا و شهر مدرسه بنا کردند و در آنجا به پسران و دختران رایگان آموزش داده میشد و این سلسله در سراسر کشور وجود داشت. حسین چک در کشمیر یک دانشکده تأسیس کرده بود که در آن امکاناتی مانند خوابگاه برای دختران و کتابخانه مهم داشت. در تاریخ تشیّع کشمیر میتوانیم
این دوره را یک دوره طلائی و استثنائی بنامیم. در این دوره کارهای زیادی برای توسعه و ترویج تشیّع در زمینههای مختلف فرهنگی،
علمی، آموزشی، سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی انجام گرفت و شیعیان در این دوره در اوج اقتدار بودند. اما بنابر عوامل داخلی و خارجی حکومت چکها نتوانست بیش از 32 سال دوام بیاورد. و کشور در سال994 هجری به دست بیگانگان افتاد که تا الآن نیز زیر اشغال قرار دارد.
حاکمیت کشمیر برای اکبر به معنای به واقعیت نزدیک کردن رؤیای بابرو همایون بود. هدف سیاسی اکبر از اشغال کشمیر گذشته از توسعة امپراتوری خود، دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی بود. با پیروزی مغول، کشمیر هویت مستقل خود را از دست داد. و به صورت بسیاری دیگر از ایالتهای این امپراتوری در آمد. موقعیت سرینگر نیز تاحد یک شهر ایالتی سقوط کرد.
مغول سرینگر را به یک اردوگاه و ساختمانهای آن را به پادگانهای
ارتش تبدیل کردند. آنها رنج و مصایب زیادی برای مردم بویژه شیعیان به بار آوردند و سرکوب به صورت حکم روز در آمد. سربازان مغول اموال با ارزش مردم را به چپاول بردند مبارزان آزادی، که اغلب شان شیعه امامیه بودند بیرحمانه شکنجه و روحیه جنگنده آنها نابود شد. با از دست رفتن استقلال نه فقط فرهنگ والای شیعیان بلکه فرهنگ کشمیر نیز بتدریج نزول کرد. در نبود حامی محلی همچون پادشاهان فرهنگ دوست چکها سرینگر از عالمان، محققان، شاعران و نقاشان خالی شد و در نتیجه تضعیف شیعیان و کشمیر را موجب گردید. مغولها نیز شاعران خود را به کار گرفتند تا با توصیف کشمیریها به عنوان مردمی خودخواه یا شرور و ناسپاس آنها را خوار
و بد نام سازند. خلاصه کلام پیآمد از دست رفتن استقلال، از دست دادن احترام به خود بود.
کشمیر در سال 994 هجری مطابق با 1586 میلادی استقلال خود را از دست داد. علتِ از دست رفتنِ استقلال کشور علاوه بر حمله و تهاجم خارجی، تعصب مذهبی بعضی اُمرای کشمیری نسبت به شیعیان بود.
گرچه شیعیان از زمان ورودِ اسلام به کشمیر در رأس سیاست بودند اما بعد از سر کار آمدن حکومت اهل تسنن شیعیان تا حد یک جریان مخالف آنها تبدیل شدند.
شیعیان با این باور که دولت مغول غاصب و اشغالگر است به قیامهای مسلحانه دست زدند اما بعد از ناکامی دست به جنگِ چریکی زدند و تا 26 سال آن را ادامه دادند.
اما فشار به روی شیعیان روز به روز افزوده شد تا اینکه به گفته نویسنده واقعات کشمیر در حکومت مغولان؛ شیعیان ]چکها[ چنان کشته شدند همانطور که از خوشة برنج دانه را در میآورند. آنان را میگرفتند
و میکشتند.
دوره حکومت مغول در کشمیر بیش از یک قرن و نیم (166 سال) طول کشید.
وضعیت شیعیان در این دوره از تمام جهات چه وضعیت دینی، فرهنگی، علمی، آموزشی، سیاسی و اجتماعی بخاطر سختگیری حاکمان و غارتهای متواتر بعضی از
سُنیهای افراطی رو به افول گذاشت.
در این دوره شیعیان دهها بار مورد تهاجم و تعرض اهل تسنن قرار گرفتند به گونهای که بین شیعیان مشهور و معروف شده بود هر هفته یک روز مورد تهاجم واقع میشوند. اما در پنج مورد همهگیر بود، که شیعیان جاهای دیگر را نیز به خاک و خون کشیدند، که حتی به نوامیس آنان نیز رحم نکردند.
اما بعد از 166 سال حکومت مغول در هند و کشمیر رو به زوال گذاشت. تا اینکه بعضی از امرای کشمیر از احمد شاه ابدالی درخواست حملة به کشمیر و الحاق آن به افغانستان را کردند.
در پی آن احمد شاه ابدالی در سال 1752 میلادی 1269 هجری به کشمیر حمله کرد و آن را به افغانستان ملحق کرد. وضعیت شیعیان در این دوره از تمام جهات بدتر از دوره قبل بود در این دوره هر نوع فعالیت مذهبی، سیاسی، دینی و فرهنگی ممنوع اعلام شد. حتی عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام نیز ممنوع اعلام گردید.
در این دوره که حدوداً 66 سال طول کشید شیعیان بیش از دورة مغول از طرف اهل تسنن مورد هجوم واقع شدند. افغانها نه فقط شیعیان را مورد عتاب خود قرار دادند بلکه عموم مردم نیز از ظلم و ستمهای آنان در امان نبودند که نسبت به آنان معروف شده بود: «سر بریدن پیش این سنگدلان گل چیدن است».
بعد از آن در سال 1819 م مطابق 1334 هجری کشمیر در تصرّف سینکها در آمد. گرچه آنان نیز مثل افغانها در ظلم و ستم بی بدیل بودند و ظلمهایی علیه
مسلمانان روا داشتند که قلم از بیان آنها شرم دارد اما چون خود آنان نیز در دورههای قبل مثل شیعیان مورد هجوم اهل تسنن واقع شده بودند از اینرو در این دوره شیعیان نسبت به دوره قبل کمی احساس راحتی کردند و کمتر مورد هجوم سنیها واقع شدند. شیعیان چون در دورههای قبل همه چیز را از دست داده بودند هنوز نتوانسته بودند انسجام خود را پیدا کنند و دست به کارهای
فرهنگی و دینی بزنند.
سپس کشمیر در سال 1846 م مطابق 1362 هجری در تصرف دوگره در آمد. آنان نیز تمام خونی که در رگِ کشمیریها بود از طریق قرار دادن مالیات بر هرچیز، مکیدند. اما شیعیان در این دوره نیز کمی نفس راحت کشیدند؛ گرچه عموم مسلمانان از دادن مالیات مستثنی نبودند، اما همانند دورههای مغول و افغان مورد تعقیب نبودند. در این دوره صد ساله نیز تهاجم و تعرض اهل تسنن کنترل شد فقط یک مورد در سال 1872 م مطابق 1389 هجری بوجود آمد. بعضی از شیعیان نیز در این دوره به دربار راه یافته بودند. علاوه بر آن اولین بار شورشیان اهل تسنن مجازات شدند و بخاطر تخریب کاری آنان به شیعیان 300 هزار روپیه غرامت پرداخت شد.
دولت مغول با دعوت اشراف و بزرگان اهل تسنن در کشمیر پایه گذاری شد و بخاطر رقابت سیاسی و تعصّب مذهبی بعضی از اشراف با شیعیان که در رأس سیاست و دولت قرار داشتند از سیاست کنار گذاشته شدند.
1- اختلاف داخلی کشمیریها.
2- ملحق شدن فرماندهان اهل تسنن به ارتش مغول و بی وفائی به کشور.
3- نیروی زیاد مغول.
4- تعصّب مذهبی مردم سنی و بویژه علمای آنان نسبت به شیعیان. آنان در این راه حاضر شدند از استقلال و آزادی کشور نیز چشم پوشی کنند.
5- عدم آمادگی برای جنگ.
به همین دلیل آنان جنگ را بیثمر دانستند و دست به جنگ چریکی زدند و توانستند حملات و ضربههای سنگینی به ارتش مغول وارد کنند.
ارتش مغول مجبور شد از دهلی تقاضای نیروی کمکی بکند. اکبر شاه برای از بین بردن شورش، افراد با نفوذی از جمله بابا خلیل یکی از علمایِ بزرگ شیعیانِ آن دوره را به کشمیر اعزام کرد.
حاکمان مغول مردم کشمیر بویژه مبارزان را به بهانههای
مختلف از جمله
وعده و وعید، تهدید و یا تعقیب و دستگیر کرده به قتل میرساندند. از آنجا که اکبر شاه یک پادشاه روشنفکر و آزادمنش بود و بیش از مذهب به کشور گشایی علاقه فراوان داشت لذا سرزمین کشمیر را بیش از مردم آن دوست میداشت. از اینرو احترام و ارزشی برای عموم مردم قائل نبود.((1)) و حتی دست درازی ارتش او به اهل تسنن نیز رسید.
مغول کشمیر را بهشت روی زمین خواندند. بعد از اینکه اکبر به کشمیر آمد درباره نخستین توصیف او از کشمیر ابوالفضل مورّخ درباره او چنین مینویسد:
«این کشور افسون کننده است و... باغی است با بهاری جاودانی، چشمههایی شیرین و آبشارهایی که مانند موسیقی گوش را مینوازند و گلهای
سحرآمیز بنفشه، گل سرخ و نرگس تمام دشتها را پوشاندهاند»((2)).
این درّه برای آنها پناهگاهی بود از گرمای طاقت فرسای هند و ییلاقی که میتوانستند در آنجا سلامت خود را باز یابند، روح خود را تازه سازند و خود را سرگرم کنند.
بخاطر دست درازی مغول به عموم کشمیریها بعضی از اشراف اهل تسنن نیز علیه
آنان دست به شورشها زدند. و چون اینکار مانع سلطة آنان بر کشمیر میشد، بخاطر همین، مغولها از کشمیریها بیشتر عصبانی و خشمگین شدند. این مثل بین آنان خیلی معروف است که میگفتند «کشمیر جنت است اما مردماِن این جا دوزخیاند»((1)) و نیز برای تحقیر کشمیریها میگفتند:
اگر قحط الرّجال افتد از آن سه مهر جوئی
اول کنبوه دویم افغان سویم بد ذات کشمیری
زکنبوه حیله میآید ز افغان کینه میآید
ز کشمیری نمیآید بجز اندوه و دلگیری((2))
شیعیان خسارتهای زیاد مالی و جانی به رهبری یعقوب چک به آنان وارد ساختند. حتی وقتی یعقوب چک با درخواست اکبر و در باریانش با او صلح و آشتی کرد، شیعیان باز هم دست از مبارزه علیه مغول برنداشتند.
بخاطر عدم ایجاد امنیت و ثبات سیاسی حاکمان همواره از طرف شاه مغول عوض میشدند. شیعیان و بعضی از اشراف اهل تسنن مانع اجرای برنامههای حاکمان میشدند و شیعیان مبارزه علیه متجاوزان را 26 سال ادامه دادند.
اما بعد از مُبارزة 26 ساله «اعتقاد خان» از طرفِ پادشاه مغول منصوب شد او چنان بر شیعیان سخت گرفت و آنان را مورد آزار و اذیت و ظلم و ستم قرار داد که
صفوف شیعیان از هم پاشیده شد و دیگر نتواستند دوباره منسجم شوند.
طبق نقل اعظم ددّمری محقق و مورّخ قرن دوازده که خود سنی است، «اعتقاد خان» شیعیان را چنان برای کشتن میگزینش کرد چنانکه از خوشة برنج دانه را در میآورند.((1))
وی در ادامه مینویسد:
«اعتقاد خان چنان بر چکها سخت گرفت که آنها امید دوباره بدست آوردن قدرت را از دست دادند».((2))
چکها، کسانی که فقط چند سال پیش پادشاه این مملکت بودند مجبور شدند در این دوره حتی فامیلی خودشان را تغیر دهند و نیز لباس، شکل و شباهت و شغل را هم عوض کردند. تا شناخته نشوند.
کسانی هم که در این دوره جان سالم بدر بردند در جاهای دور و دراز و در جاهای گمنامی زندگی کردند.((3)) به این ترتیب مبارزان و مجاهدان کشمیر از بین رفتند و دیگر قیام و جنبشی برای آزادی کشور صورت نگرفت.
دوره مغول در کشمیر 167 طول کشید تا اینکه در سال 1753 م یکی از اشراف کشمیر بنام «میر مقیم» کنت با دوست نزدیکش «ظهیر الدین» بخاطر ضعیف شدن
امپراتوری مغول که بعد از اورنگ زیب شاه هند شروع شده بود، نزد احمد شاه ابدالی حاکم افغانستان رفت و از او در خواست الحاق کشمیر به افغانستان را کرد. ارتش افغان در سال 1753 به کشمیر حمله کرد و آن را به تصرّف خود در آورد.((1)) و حکومت مغول در کشمیر را پایان داد.
با اینکه دوره مغول برای شیعیان دوره خیلی سخت و دشواری بود اما در این دوره بعضی از شیعیان چه کشمیری و چه ایرانی بر سر قدرت آمدند و برای مدت کوتاهی آزادی نسبی برای شیعیان ارمغان آوردند.
میرزا حیدر ملک((2)) اولین حاکم شیعه در دوره مغول بود. او از یاران یوسف چک شاه کشمیر بود و با او به هند تبعید شده بود. جهانگیر پادشاه هند و به سفارش همسرش ملک حیدر را بالاترین لقب چغتائی و رئیس الملک داد.((3))
1) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص80.
2) ) خاندانی میرزا حیدر ملک در کشمیر یک خانواده مشهور و معروف و سرمایه دار بود. روستای چادوره از زمان قدیم مِلک و جاگیر این خانواده تا دوره کریم خان حاکم افغانی بود که کریم خان آن را مصادر کرد. و اینقدر بر آنان سخت گرفت که آنان مجبور به مهاجرت از آنجا شدند.
3) ) چادوره، ملک حیدر، تاریخ ملک حیدر، ترجمه مهدی یزدانی، ص91.
میرزا حیدر تمام آن افراد را که در حکومت اکبر شاه تبعید شده بودند دو باره به کشمیر بر گرداند. و تمام بدعات و رسوماتی که سرمایه داران از آن از کشاوزان سوء استفاده میکردند لغو کرد. او با تمام کشمیریها بطور مساوی رفتار میکرد و امتیازی برای کسی قائل نبود. درباره حکومتش معروف است:
آفرین بر دست و بازوی ملک حیدر که او
مُلک را جاروب کرد هیچ گرَدی بر نخواست((1))
دومین نفر از حاکمان شیعه در دوره مغول علی مردان خان بود. او ایرانی الاصل و از طرف پادشاه ایران حاکم قندهار بوده است. اما برابر اختلافی که بین شاه و درباریانش با علی مردان بوجود آمد، علی مردان به دربار شاه جهان پادشاه هند پناه برد. از آنجا که وی قابلترین مهندس و بهترین افسر ارتش بود، بخاطر این استعداد و شایستگی به حکومت کشمیر دست یافت.
مورّخین علی مردان را یک حاکم عادل، شجاع، سخی، مُدیر و... یاد کردهاند. وی به خوبی و در رفاه زندگی میکرد اما از کشمیر پولی نمیگرفت بلکه به گفته مورخّ حسن هزینه مخارج خود را از طریق آن گنجی که در کوه قندهار پیدا کرده بود و با خود به لاهور آورده بود تامین میکرد.((2))
سومین نفر از حاکمان شیعه در دوره مغول، ابراهیم خان فرزند علی مردان خان بود. وی در مجموع سه بار به حکومت رسید و طبق منابع با تمام مردم صغیر و کبیر، امیر و فقیر با خوش اخلاقی رفتار میکرد. ابراهیم خان یک مدیر شایسته و لایق بود.
چهارمین نفر از شیعیان که به حکومت رسید میرزا احسن الله بود. او نیز ایرانی الاصل بود. بخاطر شایستگی نظامی لقب ظفر خان از پادشاه گرفت.((1)) او تمام دستورات و مقررات سخت و خشن که حاکم قبلی او بنام اعتقاد خان در کشمیر جاری ساخته بود با اجازة پادشاه لغو کرد. به همین دلیل در دوره او علاوه بر شیعیان، اهل تسنن نیز توانستند نفس راحتی بکشند.
پنجمین نفر از حاکمان شیعه در این دوره برهان الدین ملقب به فاضل خان بود. وی در سال 1109 هجری به فرمانروائی منصوب شد. او نیز دستورات سخت را در کشمیر لغو کرد. گرچه با تعطیلی آن دستورات، خزانه دولت کاهش پولی پیدا کرد
1) ) همان ص580، ددّمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، مترجم احمد شمس الدین، ص298.
اما او در برابر آن هیچ نوع مالیاتی به مردم اضافه نکرد.
او در حکومت خود تمامی مردم کشمیر را از خود راضی کرد و کارهای فرهنگی زیادی انجام داد، که پیرامون وضعیت فرهنگی در این دوره بحث خواهیم کرد.
شیعیان کشمیر در دوره مغول وضعیت اجتماعی بسیار نامناسب و خیلی دشوار داشتند.
در این دوره جامعه و ملت تشیّع از هم پاشید. بخاطر فشار و تعقیب حاکمان خیلی از آنان کشته، تبعید و آواره شدند و بعضیها برای عدم دسترسی حاکمان و افرادِ متعصّب، به جنگل و دامنههای کوه و مناطِق دور افتاده هجرت کردند.
به همین خاطر بسیاری از شیعیان ساکن سرینگر به «دریاچه دَل» پناه بردند. جایی که ارتباط زمینی ندارد و فقط به وسیله قایق و کشتی میتوان به آنجا رفت.
در همین زمان قاضی نور الله شوشتری توسط جهانگیر شاه بطور فجیعی کشته شد((1)) و محافل تبرّا علیه شیعیان توسط «اورنگ زیب» پادشاه هند در آن بوجود آمد.((2))
بخاطر نفوذ بیشتر علمای متعصّب در دربار، آنان شاهان را وادار بر فشار و سختگیری بر شیعیان میکردند. این عالمان چنان بر شیعیان سخت میگرفتند که بین
کافران و شیعیان فرقی قائل نبودند و چه بسا شیعیان را بدتر از کافران میدانستند.
آنان از شاه و درباریان درباره کفّار و شیعیان چنین تقاضائی داشتند: «قانونِ منع گاو((1)) را لغو کنند وآن دوباره بر هندوها تحمیل گردد. کافران را چون سگ نجس شمرده در منصبهای امنیتی قرار نگیرند. از بدعت گزاران (شیعیان) باید اجتناب کرد. زیرا آنان بدتر از کفّارند. احترام به آنان (شیعیان) به معنای نابودی اسلام است».((2))
در این دوره شیعیان را به بهانهها و تهمتهای مختلف به قتل میرساندند. و اگر هیچ بهانهای بدست نمیآمد، تُهمتِ سبّ و تبرا به خلفا را به آنان نسبت میدادند و به قتل میرساندند.
ملک حسین چادوره «یکی از بزرگان و اشراف شیعیان که برای ادای احترام یکی از علمایِ اهل تسنن از جای خود بلند نشده بود» را نیز اورنگ زیب دستگیر کرد و به اتهام سبّ صحابه به قتل رساند.
وضعیتِ اجتماعی شیعیان را میتوانیم از شعر زیر بهتر بشناسیم. شعری که
آنان پس از قتل ملک حسین چادوره گفتند:
شد از ظلم بیداد قوم یزید حسین((1)) ابن حیدر دوباره شهید((2))
در این دوره خفقان چنان بود که حافظ عبدالله، واعظ و خطیبِ اهل تسنن را به اتهام استفاده از الفاظ شیعیان در مسجد محکوم به اعدام کردند.((3))
در این دوره شیعه بودن یک جُرم غیر قابل بخشش بحساب میآمد. از منابع تاریخی بدست میآید برای محکوم نمودن طرف مقابل کافی بود به او نسبت شیعه و اتهام سبّ صحابه داده شود در این صورت حاکمان حتی فرصت دفاع از خود نیز به متهمان نمیدادند و آنان را اعدام میکردند.
در این دوره شیعیان و مناطق آنان بجز زمان کوتاهی - که حاکم نسبتاً عادلی بر سر کار میآمد - از تمام امکانات و حقوق انسانی محروم بودند. آنان حتی برای ضروریات اولیه نیز محتاج دیگران بودهاند.
آتش تفرقه که حاکمان مغول برای استحکام و پایداری حکومت در کشمیر بین دلهای کشمیریها انداخته بودند روز بروز تشدید میشد. در این دوره کشمیریها بر
خلاف دوره چکها زندگی مسالمت آمیزی نداشتند. در این دوره شیعیان برای عدم تعرّض سنیها حاضر شده بودند با هندوها ائتلاف و اتحاد در برابر تجاوزات اهل تسنن تشکیل بدهند. چون این دوره پر از درگیری و تفرقه و اختلاف است - شیعیان کشمیر به غیر از اهل تسنن با دیگر ادیان و مذاهب روابط خوبی داشتند. علت آن هم میتواند این باشد که در دورههای مغول و افغان به غیر از اهل تسنن همه مورد هدف وآزار و اذیت قرار میگرفتند. چنانکه قبلاً نیز اشاره شد در نظر علمای متعصّب درباری فرقی بین شیعیان و هندوها نبوده است و آنان به هر طور ممکن خواستار تحمیل نظر خود بر شاهان وقت میشدند - و شاه نیز برای حفظ موقعیت خود افکار آنان را در جامعه اجرا میکرد.
اما چون علمایِ اهل تسنن بجای مذاهب هندوها مذهب شیعیان را برای جامعة اهل تسنن تهدید به حساب میآوردند از راههای مختلف برای از بین بردن شیعه و مذهب شان استفاده میکردند. یکی از آن راهها
تحریک عموم اهل تسنن برای قتل و غارت شیعیان بود. لِذا طبق نقل مورّخ حکیم صفدر همدانی بین شیعیان معروف بود بعد از هر شش روز یک حملة عمومی توسط اهل تسنن صورت میگرفت. ما از همه آنها صرف نظر میکنیم و فقط به چند مورد که حملات سراسری و عمومی بودند، به اختصار اشاره خواهیم کرد:
اولین حمله در سال 994 هجری هنگام ورود ارتش مغول به کشمیر با تحریک اهل تسنن توسط سید یوسف خان بیهقی، عالم شیرماگری، ظفر خان، شمس چک صورت گرفت.
فرمانده این حمله «شمس چک» بود. طبق نقل «تاریخ حسن» آنان آستان میر شمس الدین عراقی را سوزاندند و آن را مزبله قرار دادند و شیعهها را بسیار رنجانیدند و ناموس و مال و جان آنها را بباد دادند.((1))
حملة دوم در سال 1045 هجری در حکومت ظفر خان صورت گرفت شیعه و سنی که برای توت خوری به مای سومه((2)) رفته بودند. بین آنها دعوایی رخ داد که منجر به قتل و غارت شیعیان گردید.((3))
تهاجم بعدی در سال 1096 هجری رخ داد. این دعوا در اول بین دو نفر شیعه و سنی بود، اما طبق نظر مورّخین اهل تسنن فردی شیعه بر صحابه کرام سبّ و آنان را دشنام داد لِذا عموم اهل تسنن علیه شیعیان شوریدند و حسن آباد منطقه شیعه نشین را آتش زدند و جمع زیادی از مردم کشمیر را نیز کشته و مجروح ساختند.((4))
تجاوز بعدی که بسیار وحشتناک بود و تلفات سنگینی داشت، مورخ حسن راجع به فجائج و تلفات آن مینویسد:
1) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1 ص581؛ مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص230.
2) ) مای سومه در سرینگر جائی است که درآن زمان باغهای توت داشت.
3) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، ص582 و همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص148.
4) ) همان ص583 و همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص149.
«العظمه لله! این چنین حادثه تباه و واقعة جانکاه بر مردمان شیعه گاهی به عمل نیامده بود. که در عرصة یک پهر روز (ربع روز) تمامی خانمان و مال ومتاع وننگ و ناموس آنها تباه گشت».((1))
این تجاوز در سال 1132 هجری رخ داد. علت این در گیری کشته شدنِ یکی از علمای با نفوذ اهل تسنن بنام محتوی خان در خانه یکی از شیعیان است. محتوی خان قبل از کشته شدن شورشهای متعددی در کشمیر علیه هندوها به راه انداخته بود اما زمانی که حاکم کشمیر بخاطر ناامنی عزل شد و حاکم بعدی از طرف مغول بنام مومن خان برای کشمیر معرفی شد، محتوی خان برای توجیه و توضیح اقدامات خود نزد میر شاهوار خان که شیعه مذهب بود و در دولت نیز مسؤلیت کلیدی داشت به خانه او رفت تا او را نزد مومن خان از محاکمه نجات دهد اما در همان زمان چندنفر دیگر از کارمندان دولت اهل تسنن نیز در خانه وی حضور داشتند. آنها وقتی محتوی خان را دیدند برای از بین بردن شورشها و نا امنیها به او حمله کردند و او را کشتند. اما چون در خانة فردی شیعه کشته شد تهمت کشتن او را به شیعیان زدند.
مورخ حسن مینویسد: «الحال بکنگاش قتل محتوی خان متهم گشته، هجومیان بر سر آنها تاخته، بهرجا نهب و غارت ساخته، خانمان آنها در مهلکه آتش انداخته از صغیر و کبیر زن و مرد جمعی کثیری بعدم رسانیدند. و با افعال ناشایسته پردة
1) ) همان 589؛ مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص231.
ننگ و ناموس آنها دریده، نامههای خود سیاه کردند و در محله جدی بل طفلان و نسوان بخوف جان در میان آستان میر شمس الدین عراقی پناه گزین شده (دروازه بستند) اهل فساد از باز پرس یوم التناء نه ترسیده خانقاه مزکور را خاکستر نمودند».((1))
حملة بعدی در سال 1154 هجری صورت گرفت. در آن سال یکی از شیعیان علیه حاکم کشمیر بنام ابو البرکات خان دست به شورش زد. ابوالبرکات او را شکست داد و او به طرف «کامراج»((2)) فرار کرد. حاکم بجای تعقیب او دستور داد تا شیعیان را غارت کنند، آنان نیز طبق نقل تاریخ حسن:
«خانههای آنها (شیعیان) را از هر محله در داده، مال و دولت بغارت برده، در ننگ و ناموس آنها دقیقهای فرو نگذاشتند و چند محله را در یک پهر روز (ربع روز) بباد دادند».((3))
گرچه با آمدنِ حکومت و دولت مغول وضعیت فرهنگی شیعیان رو به زوال گذاشت و روز بروز به انحاط بیشتر کشیده شد، چون شیعیان دیگر فرصت پیدا نمیکردند که فرهنگ و تمدنِ شیعی بسازند - چون به گفته مصنف تاریخ شیعیان در آن روز معروف شده بود. هر روز هفتم مورد تجاوز و تعرض قرار میگیریم.((1))
لذا علل زوال و انحطاط آنان در این دوره عبارت است از:
1- جای فرهنگسازی، بیشتر وقت را شیعیان در دفاع خود صرف میکردند.
2- انحطاط فرهنگی شیعیان در این دوره فقر اقتصادی بود. شیعیان دیگر در این دورهها مثل سابق شغل خوب و ممتاز نداشتند و از کارهای معمولی و ساده زندگی شان را اداره میکردند.
از سوی دیگر از طرف حاکمان هم کارهای خوب و حساس به آنها داده نمیشد. بالاخره کارهای فرهنگی هزینه دربر دارد. از شرائطی که شیعیان داشتند به نظر میآید به مشکل توانسته باشند شکم شان را سیر کنند تا چه رسد به کارهای فرهنگی، وتازه هرچه که جمع میکردند اهل تسنن آن را به غارت میبردند. لِذا خود شیعه مذهب باقی ماندن در آن شرائط سخت و خفقان شدید کمتر از معجزه نیست.
3- انحطاط فرهنگی شیعیان در آن دورهها نبودن امنیت جانی، مالی، دینی،
1) ) همان، ص147.
مذهبی و فرهنگی است. یعنی اگر شیعیان وقت هم میگذاشتند،
هزینه هم میداشتند
باز هم کارهای فرهنگی سخت بود. چون آنان هر چه انجام میدادند و کار فرهنگی میکردند اهل تسنن آن را تحمل نمیکردند - شاهد آن ویران کردن مسجد در کنار آستان سید محمد مدنی است.
4- انحطاط فرهنگی این است که هرچه حاکمان شیعه در دوره مغول و افغان کار فرهنگی میکردند، حاکمان بعد عمداً آن را خراب میکردند. چون یک شیعه آن را بنا کرده است. همانطور که امیر خان جوان شیر یک باغ به اسم امیر باغ ساخته بود و در ماه محرم در آن خیمه نصب کرده عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام میکردند این باغ خیلی وسیع و باصفا بود. اما کریم خان بنا بر تعصّب وقتی بعد از امیر خان جوان شیر به حکومت رسید آن باغ و کاخش را ویران و خراب کرد.
5- انحطاطِ فرهنگی نبودنِ علم و دانش و درس و تدریس است ما در این دوره حتی یک مرکز علمی هم بین شیعیان در کشمیر نمیبینیم. و هر کس میخواست
درس بخواند میبایست
به ایران و عراق برود که در آن زمان با نبودنِ وسائل سخت بود. و در کشمیر ایجاد مراکز علمی بخاطر نبودن امنیت سخت و دشوار بود و اگر هم میساختند بعید نبود اهل تسنن آن را تحمّل نکرده با خاک یکسان کنند.
اما با وجود این همه موانع و مشکلات باز هم بعضی از شیعیان بخاطر استعداد و صلاحیت خدادادی توانستند در بعضی از اوقات سر قدرت بیایند و دست به کارهای فرهنگی کشمیر و شیعه بزنند. اما کارهای فرهنگی آنان بیشتر جنبة عمومی داشت و کمتر توانستند به کارهای فرهنگی برای نشر معارفِ تشیّع بپردازند.
اینک بعضی از فعالیتهای فرهنگی آنان را ذکر میکنیم:
میرزا حیدر که به گفتة مورّخ حسن یک عالم، ادیب، مهندس، و یک افسر شجاع بود((1))، مسجد جامع کشمیر را که در آتشسوزی از بین رفته بود. در حکومت خود باز سازی کرد و اشعار ذیل بر سنگ آن کنده است:
بتاریخ هزار و بیست و نه از هجرتِ سید
ملک حیدر رئیس الملک در عهد جانگیری
بروز عید روزه سوخته در نوبت ثانی
نهاد از نو اساسش باز گاه عید قربانی((2))
میرزا حیدر جهت رفاه عمومی و برای رساندن آب به حیاط مسجد برای وضو و غسل، جوی آب را دوباره بازسازی کرد. و آن را خیلی خوب و وسیع ساخت تا آب از حیاطِ مسجد عبور کند. به سبب این نهر یا جوی، آب برای محلههای زیادی در اطراف
آن برای نوشیدن و مصارف دیگر مهیا شد.
در راستای نشر فرهنگ شیعیان وی یک کتاب تاریخ بنام تاریخ ملک حیدر نوشت.((1)) این کتاب در عصر حاضر یکی از منابع مهم به حساب میآید. چون در اکثر حوادث آن زمان حضور مستقیم داشته است.
علاوه بر آن وی آستان میر شمس الدین عراقی که توسط ظفر چک سوزانده شده بود را نیز باز سازی کرد.((2)) علی مردان نیز در دوره خود برای رفاه عمومی کشمیر کارهای رفاهی و فرهنگی ذیل را انجام داد:
علی مردان برای مسافران و سپاهیان کاروان سراهای زیادی ساخت که معروفترین آنها کاروان سراهای ذیل هستند:
الف - سرای خامپور؛ ب - سرای شاجه مرگ؛ ج - سرای هیره پور؛ د - سرای سوخته؛ ه- - سرای پوشانه؛ و - سرای بهرام گله؛ ز - سرای تهنه.
علی مردان علاوه بر حاکم چون مهندس بود اولین کسی است که باغات و پارکها را طبقِ نقشه ساخت و در آنها چشمههای آب و آبشار درست کرد.((3))
وی باغهایی زیبا و بسیار قشنگ درست کرد که از عجائب روز به حساب میآمد.((1)) اسم آن را نیز علی آباد گذاشت و آنرا برای حرم امام علی بن موسی رضا علیه السلام وقف کرده بود.((2)) گرچه این باغ دیگر وجود ندارد. اما اسم آنجا هنوز هم به همین اسم معنون است.
ابراهیمخان پسر علی مردان خان خودش یک عالم و فاضل بود. او صحبت علماء را خیلی دوست داشت. علماء را از داخل و خارج به دربار خود فرامیخواند.
او با مشارکت و همراهی علمای این منطقه کتابی در پنج جلد مرتب کرد در این کتابی که «البیاض الابراهیمی» یا پنج بیاض ابراهیمی نام داشت جوابِ تمام اعتراضها و شبهاتی که علماء اهل تسنن علیه شیعیان کرده بودند با منابع خود اهل تسنن پاسخ داده شده بود.((3))
شاهان چک چون علم دوست بودند لِذا احترام ویژهای به علماء، ادباء و شعراء میگذاشتند. لِذا در دوره آنان زبان و ادب کشمیر و همچنان فارسی گسترس زیادی
پیدا کرد مخصوصاً ملکة یوسف بنام حبه خاتون روح تازهای به شعر و زبان کشمیری داد.
اما در دوره مغول شعر و ادب کشمیر رو به زوال گذاشت. بخاطر فارسی زبان بودن حکمرانان، ادب فارسی جای زبان کشمیری را گرفت. آنان تمایلی به زبان محلی نداشتند و میتوان گفت شاعری و ادب کشمیری در دوره آنان دفن گردید.
اینک با بعضی از شاعران این دوره آشنا میشویم.((1))
ملا مظهری کشمیری الاصل بوده است((2)) نویسنده «مآثر رحیمی» تذکره ملا مظهری را در کتاب خود چنین بیان میکند:
ملا مظهری پیشوایی حقیقت بیان و از شعرای فصیح زبان است. نیز یک خوش صدا و شیرین زبان بلبلی است که در گلستان هند در چمن ارض بینظیر کشمیر در سخنآرایی مشهور است، کسی که سامعین و مخاطبین خود را از کلام خود مسحور میکند.
و او است که علم (پرچم) شاعری را در «دار الملک کشمیر» که مولد و کشورش
است و نیز در جاهای دور دیگر نصب کرده است. و تا بحال همچون او شاعری (در کشمیر) پیدا نشده است.
بقول وی ملا مظهری اسب دانشوری و مفاخرت را در میدان مسابقه سوق داده از تمام شرکت کنندگان مسابقه سبقت گرفت.
ملا مظهری در جوانی و در ایام شباب قصد زیارات عتبات عالیات ایران و عراق کرد((1)). برای همین مقصد وقتی کشمیر را به مقصد ایران ترک کرد و هنگامی که به هرات (یکی از شهرهای افغانستان فعلی که در آن زمان جز خراسان ایران بوده است) رسید، در هرات و خراسان آن زمان، خواجه حسین ثنائی، میرزا قلی میلی، ولی دشت بیاضی، محمد میرک صالحی، میر مغیث محوی و عبد العلی نجاتی بر کرسی شعر و ادب حکومت میکردند.
ولی هنگامی که با وجود کمی سن از قصیده سرودة خود ابیات زیر را خواند:
چه حالت است نه دانم جمال سلمی را که بی-ش دیدنش افزون کند تمنی را
بنسبت دی-دة مجنون ز خویش و بیگانه چه آشن-ا نگ-هی ب-ود چشم لیل-ی را
در خراسان مشهور و معروف گردید. و علاوه بر خراسان در اطراف و اکناف و دیگر شهرها نیز شاعری و نکتهپردازی او معروف گردید.
بخاطر این شهرت و مقبولیت گرچه شعرای خراسان به رشک آمدند، ولی آنان او را معتبر شمرده مصاحبت وی را اختیار نمودند. بخاطر تبلور و مهارت کامل در
1) ) تاریخ شیعیان کشمیر، حکیم صفدر همدانی، ص166.
شاعری اعیان و اکابر خراسان نیز به وی احترام گذاشتند.((1))
ملا مظهری در جاهای دیگر نیز صلاحیت و شایستگی خود را به اثبات رسانیده است. به ویژه هنگامی که او در آخر به دارالسلطنت قزوین که در آن زمان مقر و مسکن پادشاهان صفوی بوده است رسید، در آنجا مولانا ضمیر اصفهانی، مولانا محتشم کاشانی، مولانا وحشی یزدی، میرزا حسابی نطنزی، قاضی نور الدین اصفهانی، امیر صبری روز بهان، مولانا حزنی اصفهانی و دیگر شخصیات فصیح و بلیغ که سکه فصاحت و بلاغت را به نام خود اختصاص کرده بودند حضور داشتند. آنها کسانی بودند که مکتب سعدی و خسرو را در اسلوب غزل اختیار کرده بودند و در طرز قصیده گوئی انوری و خاقانی را نیز طفل دبستان میپنداشتند ولی آنان حضور ملامظهری را گرامی داشتند و به او عزت و تکریم خاصی نمودند. و از اشعار و کلام او مستفید شدند و نتوانستند منظومات وی را رد کنند.((2))
ملا مظهری در آنجا مهارت و استعداد کلام خود را به نحوی شایسته نشان داد و این باعث شد که مورد توجه خاص آنها واقع شود. و این حقیقت است که در گذشته این خیلی کم اتفاق افتاده است که از کشمیر و یا از هند شاعری به ایران بیاید و استعداد شعری خود را پیش شعرا و ادبای ایرانی اظهار کرده بقبولاند بلکه همواره
همین میشده است که از ایران شعرا به هند و کشمیر میآمدند و مورد توجه خاص مردم و پادشاهان کشمیر واقع میشدند ولی این لطف الهی فقط شامل ملا مظهری شد که عظمت و استعداد خدادادی را به آنها بقبولاند.((1)) چنانچه او به وسیله این شعرا به محافل و مجالس بزرگان نیز راه پیدا کرد.
ملامظهری بعد از زیارت و سیر و تفریح در ایران به هند برگشت و در آنجا مورد لطف و عنایات اکبر شاه واقع شد. او از اکبر برای زندگی آرام و گوشهنشینی در کشمیر استدعا و درخواست کرد. اکبر نیز با وی موافقت نمود. لذا ملامظهری باقی عمر خود را در کشمیر در سخن و نکتهگذاری بسر کرد.
خلاصه اینکه مظهری یکی از شعرای بزرگ در کشمیر، هند و ایران بوده است. دیوان او مشتمل بر شش هزار بیت است. لذا در این شکی نیست که در دنیای ادب فارسی سهم ملا مظهری از طرف کشمیر بسان ستارهای درخشان است که تابناکی و دوام آن تا ابد خواهد ماند.
او در سال 1018 هجری قمری فوت شد و در قبرستان معروف کشمیر بنام «مله کها» دفن گردید.
1) ) همان.
کلام زیر از آن اوست:
فدای
آئینه گ-ردم که دلس-تان مرا
درون
خانه به گلگشت گلستان مرا((1))
مظهر!
به جهان چو بینصیبان میباش
و
زگل بن-وای عندلیب-ان میباش
ب--ا
دی-دنی از خ-وبی ع-الم میس--از
مهمان
نظاره چو غریبان میباش
اقبال
حسن کار ترا پیش میبرد
ورنه
صلاح کار نه دانستهای که چیست
سیری
چنان که ابر نیاورد برو گذشت
عزمی
چنانکه باد نیاورد بدو رسید((2))
لطفی
نه کرده دهر زدیوانه پر شده است
حرفی
نه گفته شهر زافسانه پرشده است
یک
قطره از قرابة ساقی فروچکید
چندین
هزار ساغر و پیمانه پر شده است
غم
ترک و خوشی خویش گفتست امروز
در
خون خلاف طبع جفتست امروز
شادی
ز دلم چو گل شگفتست امروز
یکلحظه کسی نهچیده مفتست امروز((3))
از
شادی آن جامه که دی پوشیدم
چون
چرخ بِگِرد خویش میگردیدم
پا
مال بزرگیم فلک میشد و من
در
جامة آسمان نمیگنجیدم
در
عشق به آه و ناله میباید زیست
دل
کرده به غم حواله میباید زیست
آماده
کفن فکنده در گردن جان
کم
مهلت تر ز لاله میباید زیست
گلعذاران
که لب از شکّرشان نتوان بست
هیچ
طرفی ز بهار و برشان نتوان بست
چه
گشاید دل ازین مردم بیگانه منش
کاشنائی
به دل کافرشان نتوان بست
جام
جمشید و دل مظهری آسان شکن
که دگر باره به یکدیگرشان نتوان بست((1))
و این غزل:
گو
خلوتی که عزلت عنقا برآورم
تا
بام آسمان در دنیا برآورم
چون کودکی که خوی وی از شیر وا کنند
من
دیده را ز ذوق تماشا برآورم
چون
نا رسیده میوه که بارش برافکند
از
دل به عنف بیخ تمنّا بر آورم
خون شد دل و خوشم که به هر جزو در رود
تا
کار عشقت از همه اجزا برآورم
هر
صبح آتشی شوم و در خود اوفتم
چون
گل به خار سوزی غوغا برآورم((2))
اوجی کشمیری بوده است و شعر گفتن را از اوائل زندگی آغاز کرده بود.
بنابر نقل مورّخ حسن، اوجی خورشید بلندیهای بلاغت و سخن گوئی بوده است.
اصلح میرزا نیز در «تذکره شعرای کشمیر» راجع به اوجی چنین نوشته است که اوجی پایه سخن را به معراج کمال رسانیده است و در بلندیهای دنیا (شعر و ادب) هر مصرع (بیت) اوجی مانند هلال مشهور و معروف است.
سید حسام الدین راشدی نویسنده تعلیقات کتاب «تذکره شعرای کشمیر» از کتابهای زیادی نقل قولها راجع به اوجی ذکر کرده است و از همه آنها چنین بدست میآید که اوجی شاعر عصر همایون اکبر شاه و جهانگیر بوده است همچنین از شعرای عظیم و بلند غزلگویان دلپذیر قرن دهم هجری بوده است که دریایی مزاج و طبیعت او همواره موجزن اشاره فکر و شعور خیلی بالا، زود بیانش قوی و کسی که اوج کلامش خیلی بلند و بالا بوده است.((1))
اوجی از لحاظ پیشه و شغل از کارمندان مرزا جعفر آصف خان «حاکم وقت کشمیر» بوده است. که ملازمت وی در دربار نیز در به اوج رسانیدن اوجی خیلی مفید واقع شد. چون به دربار مرزا جعفر همواره علماء و ادباء میآمدند او از صحبت آنان خوب استفاده کرد. هنگامی که مرزا جعفر آصف خان از حاکمیت کشمیر
1) ) تذکره شعرای کشمیر، سید حسام الدین راشدی.
معزول گردید اوجی بعد از رفتن مرزا جعفر باز هم در کشمیر ماند.
اوجی علاقهای به سیر و تفریح نداشت و در زندگی خود خیلی کم به سفر رفته است. سفرهای وی صرفاً در اطراف و مناطق کشمیر محدود میشود. و فقط یک بار تا لاهور رفته است و از همانجا دوباره به کشمیر بازگشت.
مؤلف میخانه ملا عبد النبی فخر الزمان قزوینی مینویسد: که وی روزی در خدمت مولانا محمد صوفی در اجمیر هند بوده است و اتفاقاً یک کشمیری نیز در آنجا حضور داشته است و بیان میکند که ما با هم گفتگو میکردیم که در بین حرفها صحبت از شعر و شاعری اوجی به میان آمد که در همین اثنا آن کشمیری از ساقی نامه اوجی این شعر را خواند:
مرا دامن خویش زنجیر شد مرا دست در آستین پیر شد.
مولانا محمد صوفی با شنیدن این شعر خیلی متحیر شد و گفت اگر من قبل از ساقینامه خود این شعر را شنیده بودم هرگز تصمیم به گفتن مثنوی نمیگرفتم.((1))
این ساقی نامه را اوجی در دوران ملازمت مرزا آصف خان تمام کرده بود در تاریخ حسن و واقعات کشمیر نقل شده است که اوجی صاحب یک دیوان بوده است. اوجی در سال 1032 هجری قمری از دنیا رفته است.
اشعار ذیل از کلام اوجی هستند:
1) ) تاریخ حسن، ج4، ص8.
اوجی
از بیگانه بیتقریب میرنجیم ما
دیده
و دانسته ما را آشنا تاراج کرد
اوجی!
چراغ عمر به افسانه سوختیم
کاری
نه کردیم و دمیدن گرفت صبح
هر
سر که تشنه در خم فتراک او بود
دانم
یقین که روز جزا سُرخ رو بود
از
بس خیال زلف تو در سینه جا گرفت
آهی
که سرزند دلم مشک بو گرفت((1))
نشسته عکس جمالت چنان به خانه چشم
که کسب نور کند مهر ز آشیانة چشم
چو دیده باز کنم بر رخ تو از حیرت
کند نگاه فراموش راه خانه چشم
بیا که بی تو همی تا به گردن
اندر خون
نشسته مرغ نگاهم در آشیانه چشم
بجای سبزه شرر میدمد ز خاک اوجی
بهر کجا که بر افشاندهایم دانه چشم
چند شعر از ساقی نامه «مثنوی»
لب
از هم بجز ناله نه نهادهایم
بماتم
مگر تو امان زادهایم
مرا
شیشه بر دوش و باران سنگ
نه
یارای رفتن نه پای درنگ
مرا
دامن خویش زنجیر شد
ج
مرا
دست در آستین پیر شد
اگر
فی المثل حسن صد نو بهار
بروید
ز روی زمین سبزه زار
1) ) همان.
نه
جنبد ز پهلویش از سال و ماه
به
گهوارة چشم طفل نگاه
چنان
در غمش دیده خونبار شد
که
شب جای خوابم جگر زار شد
بیار
ساقی آن راوق تاک را
ضیا
بخش خورشید ادراک را
بده
تا بدانم که آن نوش لب
چرا
میگریزد زمن بی سبب
نسیم
سحر خاطر انگیز شد
ز
سیمای گل آتشم تیز شد
بیک نغمه پردازی ارغنون
دلم از ره گوش آید برون
نمیبینم اوجی ز آفاق جای
سفر بایدم کرد ازین تنگنای((1))
1) ) واقعات کشمیر، اعظم ددّمری، ص224.
حاجی محمدجان قدسی در یکی از شهرهای بزرگ ایران بنام مشهد بدنیا آمد. وی در زمان شاهجهان برای انجام بعضی از امور شخصی به هند آمد. ولی بخاطر شهرت و آوازهاش نتوانست در هند خود را پنهان نگهدارد.
لذا در خدمت پادشاه وقت شاهجهان حاضر شد و از شعرای دربار گردید.
قدسی شاعر برجستهای بوده است و در قصیده گوئی و غزل سرائی از رقیبان خود سبقت گرفته بود.((1)) وی وقتی دید که اسم عبدالله خان «دلاور و بهادر جنگ فیروز» در بحر شاهنامه نمیگنجد با حسن تلاش چنین آنرا گنجانده است:
نهنگی
که از غایت احتشام
نه
گنجد به بحر از بزرگیش نام
روزی برای پادشاه یک فیل سفید را با کمال انواع و اقسام تزئینات حاضر کردند که چشم همهگان را خیره کرده بود و در سابقه بندرت چنین مشاهده شده بود. قدسی هنگامی که آنرا دید بیدرنگ این رباعی را سرود:
بر
فیل سفیدش، که مبیناد گزند
شد
شیفته هر کس که نگاهی افکند
چون
شاهجهن برو بر آمدم گوی
خورشید
شد از سفیدة صبح بلند
در تاریخ نقل شده است که با وجود ملک الشعرائی و کمال شاعری روزی قدسی
1) ) تاریخ حسن، ج4، ص10.
یک غزل نوشته بود و آنرا پیش یک ملا و مکتب دار میخواند و هنگامی که به این شعر رسید:
ساقی
به صبوحی قدحی پیشتر از صبح
برخیز
که تا صبح شدن تاب نداریم
پسر بچهای که این اشعار را گوش میداد گفت بجای قدحی اگر «نفسی» نوشته شود به صبح مناسب نزدیکی و کاملی دارد. حاجی قدسی با آن عظمت و مقام حرف آن پسر بچه را قبول کرد و از فراست وجودت طبع او حیران گشت.((1))
حاجی جان محمد قدسی با فطانت، شایستگی، تیز بینی، فصیح بیانی و استعداد شاعری ظفر نامه شاهجهان را منظوم کرده است.
قدسی در ایران فرزندی بنام محمد باقر داشته است که در کمال جوانی فوت کرد لذا قدسی بخاطر این غم و اندوه از بازگشت مجدد به ایران صرف نظر کرد و تصمیم بر ماندن گرفت. او در اواخر عمر به کشمیر آمد و در همینجا مستقر شد و زندگی خود را با شعر و شاعری بسر کرد.
سپس در همانجا در سال 1056 هجری قمری از دنیا رفت و در سرینگر به مقام در گجن در قبرستان شعرای کشمیر دفن گردید.((2))
اشعار زیر از اوست:
زود به کردم من بی صبر داغ
خویش را
اول شب میکشد مفلس چراغ
خویش را
جوانی رفت و داغی ماند بر دل
یادگاری از وی
چون آن سرخی که بر ناخن پس
از رنگ حنا بندد
اگر دستم رسد روزی به جیب
زاهد خود بین
چون شمع آرم بیرون یکدسته
زنّار از گریبانش
به این قدر که با بالین مینهی
قدمی
مترس که هیچ کست مهربان
نخواهد گفت
عیش
این باغ به اندازه یک تنگ دل است
کاش
گل غنچه شود تا دل ما بگشاید((1))
باز
نشسته تا مژه در دل نگاه کیست
روزم
سیاه کردة چشم سیاه کیست
جان
دادن و سخن نه شنیدن گناه من
دل
بردن نگاه نه کردن گناه کیست
در
چنین فصلی که بلبل مست و گلشن پر گل است
گر
همه پیمانه عمر است خالی خوب نیست
کجا
تاب آورد پیش سرشک دیده فرسایم
دواند
ریشه گر چون شمع مژگان تا کف پایم
1) ) واقعات کشمیر، اعظم ددّمری، ص251.
چون
غنچه گل صد برگ، آسمان دو رنگ
به
صد برهنه دهد یک قبا و آن هم تنگ
دنیا
معشوق عاشق دین نشود
شیدای
آن شیفته این نه شود((1))
بار
دل عارف نه شود جلوة دهر
آئینه
ز عکس کوه سنگین نه شود
هر
کس که سخن ز قدر و مقدار کند
کی
حاجت خود تواند اظهار کند
خواهی
هنرت عنان شود پستی جو
خورشید
فرود آید و بس کار کند
نگهت
عشوه گر و عربده ساز است هنوز
چشم
مخمور تو سر فتنة ناز است هنوز
تازه
شد دوستی ما به خط تازة تو
ناز
کن ناز، که آغاز نیاز است هنوز
خاک
شد پیکر محمود ز تاثیر وفا
دل
او در شکنِ زلفِ ایاز است هنوز
راه
نزدیک حرم سعی مرا باطل کرد
لیک
شادم که ره عشق دراز است هنوز
1) ) همان، ص252.
گرچه
نه بود سر موئی ز حقیقت خالی
دل
قدسی ز پی عشق مجاز است هنوز((1))
حاجی محمد جان قدسی درباره زیبائی کشمیر و نیز راجع به راههای دشوار و صعب العبور آن یک مثنوی خیلی زیبا گفته است که عنوان این مثنوی «مشکلات راههای کشمیر و پیر پنچال» بوده است.
بعضی از اشعار وی از قرار زیر است:
بود قطع ره کشمیر مشکل
به حق نتوان رسید از راه باطل
مگر زین راه باریکت خبر نیست
که گویی کوه را موی کمر نیست
ز بیم این ره باریک خونخوار
خلد موی کمر در دیدة خار
گروهی دست از جان برفشانه
در ین راه چون گره برتار مانده
ره فقر از ره کشمیر پیداست
که گام اول او ترک دنیاست
از ین ره چون توان آسان گذشتن
که گام اول است از جان گذشتن
مسافر کی تواند زین بلا جست
مگر لغزیدن پا گیردش دست
رهی همچون دم شمشیر باریک
جهان در چشم ره پیماش تاریک
1) ) تاریخ حسن، ج4، ص12.
رهی پیچیده تر از موی زنگی
به تندی چون دم تیغ فرنگی
ز بس در رفتنش تدبیر کرده
ج
فلک را فکر این ره پیر کرده
از ین پیمانهای زندگی آه
که پر میگردد از پیمودن راه ((1))
طغرا ایرانی الاصل بوده است و در مشهد زندگی میکرد. سپس آنجا را ترک گفته به هند روی آورد. او شاعری خوش فکر و دوراندیش بود. گرچه هم در نظم و هم در نثر مهارت کامل داشت ولی بیشتر اوقات خود را در انشاءپردازی میگذرانید.
از قرائن چنین بنظر میآید که طغرا با دیگر شعرا هم زمان خود((2)) روابط خوبی نداشت.
هیچ کدام از تذکره نگاران تاریخ وفات طغرا را نگفتهاند. و فقط سوائی - نویسنده نتائج الافکار - تاریخ وفات طغرا را در آخر قرن یازدهم هجری ذکر کرده است.
ولی در این شکی نیست که تمام تذکرهنویسان طغرا را یک استاد مسلم، یک شاعر خوش فکر، انشاءپرداز بیبدیل، صاحب قدرت و مهارت در نظم و نثر، فرمانروای ملک معنی، حامل استعداد خدا دادی، صاحب فکر، بهار پیر و چنان ادبی و شاعر برجسته نوشتند که نثر فارسی را در قالب جدید طرح کرد.
از آثار ملا طغرا «ساقی نامه» میباشد که مشتمل بر 50 هزار بیت است. علاوه بر آن دارای غزلیات، قصائد، فردیات، مثنویات مختصر و رسائل متعددی بوده است. در تذکره شعرای کشمیر تعداد رسائل او 29 عدد گفته شده است.((1))
او در آخر عمر به دعوت میرزا ابو القاسم دیوان، مشهور به «قاضی زاد» به کشمیر آمد و در محله رینه وادی نایدیار در یک مغازه مشغول به کار شد و در همانجا از دنیا رفت. و در سرینگر به مقام در گجن در مزار شعرای کشمیر دفن گردید.
اشعار
زیر از کلام طغرا میباشد:
خوش
آن ساعت که بزم آرا نشینی بر لب جوئی
خط
پشت لبت چشم قدح را گردد ابروئی
آبرو
میرود از دست به آمد شد غیر
چون
حباب از همه جانب ره کاشانه ببند
کشمیر
بود فصل خزان عالم نور
بر طالب فیض دیدنش هست ضرور
گوئی
که در ین باغ چمن ساز قضا
آورده
نهال شعله از خرمن طور
1) ) تعلیقات و توضیحات واقعات کشمیر، شمس الدین احمد، ص817.
کنم
تحریر وصف ناشپاتی((1))
نماید
صفحة کاغذ نباتی
و این جلمه نثر نیز از آن اوست:
«درخت آبی از زبی آبی روی بهی نه دیده»((2))
سلیم نیز ایرانی بوده است و اسم اصلی او میرزا محمد قلی طرشتی بود. او در عهد پادشاه شاه جهان به هند آمد و پیش نواب وزیر اعظم اسلام خان ملازمت میکرد.((3))
او ابتدا در لاهیجان نزد وزیری بنام میرزا عبدالله کار میکرد. و در آنجا یک مثنوی زیبا در تعریف و تمجید لاهیجان نوشته است. و سپس هنگامی که به هند آمد همان مثنوی را تغییر داده راجع به کشمیر نوشته است.
سلیم در لاهیجان نیز ازدواج کرده و صاحب یک فرزند شده بود.
خلاصه سلیم یک شاعر برجسته، خیال انگیز و شیرین بیان بوده که ذهنیت فوقالعاده داشت.
دکتر شمس الدین از تذکره حسینی نقل میکند که دیوان سلیم حدوداً مشتمل بر بیست هزار بیت شعر بوده است. مثنوی قضا و قدر سلیم آئینه دار صلاحیت و شایستگی
و نیز مهارت شاعرانه وی است که سلیم آن را با زحمت زیاد گفته بود.
سلیم به جهت رفاقت با چند تن از امراء به کشمیر آمد و در همین جا از دنیا رفت و در سرینگر بمقام در گچن در مزار شعرای کشمیر دفن گردید.
اشعار زیر از کلام اوست:
چشم
تو ز بیماری خود بر سرناز است
مژگان
تو همچون شب بیمار دراز است
گدای
کوی خراباتم و غمم این است
که
باده آتش سوزان و کاسه بین چوبین است
دل چو شد گرم ز می، جلوة معشوق کند
ماهی موم به آتش چو رسد آب شود
توان از دانههای سبحه دانست
که دلها را به دلها هست راهی
در تلاش سوختند چون کاغذ آتش
داغهای سینهام با هم به جنگ افتاده است
بسته
کمر کنیم از قبضه کمان او
در
کشتن من تیغش افتاد بیکس
بیماری
چشمش را تعویذ چو بنویسند
از
پرده چشم آرند خوبان ورق آهو
به
عیش آباد هندوستان غم پیری نمیدهد
که
مو نه تو انداز شرم کمرها شد سفید آنجا
کمتر
نیم از قیصر و فغفور که من
در
هند سیاه بختی خود شاه سلیمم((1))
کلیم نیز ایرانی تبار و از استان همدان بوده است.((2)) اسم اصلی او کلیم میرزا طالب بود. او در ابتداء زندگی برای تحصیل به شهر معروف شیراز رفت و بعد از بدست آوردن مدارج عالیه عازم هند شد. گرچه تا مدتی در حیدر آباد و در شهرهای هند در سیر و تفریح وقت خود را صرف کرد ولی بالاخره به دربار شاهجهان رسید و از ملازمان درباری او گردید.((3)) سپس شاه جهان او را برای نوشتن شاهنامه شاهان جغتایه به کشمیر فرستاد.((4))
کلام وی هوشمندانه و دل آویز و اغنا کننده بود، گفتارش شاعرانه و کلام او
خردمندانه و اراده او مستحکم و استوار بود. اشعارش پخته و دل نشین و تسلی بخش بوده است. عبارتهایش صاف، معانی دار و جذاب بود.
کلیم آخر الامر در سال 1061 هجری قمری دار دنیا را وداع گفت و در سرینگر در مزار شعرا دفن گردید.
اشعار زیر از کلام کلیم است:
تا شد مژه بی اشک فتاد از نظر من
اکنون چه کنم رشته که وقتی گهری داشت
دوست به هیچم فروخت، با همه یاری
یار فروشی در ین زمانه همین است
میان غمگساران سوزم از غم
چو آن کشتی که در دریا بسوزد
که
دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
فتد
ز آئینه بیرون عکس را مژگان گیرایش
مفلسان
را کس نمیخواهد زمینا کن قیاس
تا
تهی شد دیگرش کس دست در گردن نه کرد
وضعی بهم رسان که بسازی به عالمی
یا همتی که از سر عالم توان گذشت
بد نامی حیات دو روزی نه بود بیش
گوید ترا کلیم که آن هم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن شد به این و آن
روز دگر به کندن دل از جهان گذشت ((1))
اسم وی میر عماد الدین محمود بود و در همدان به دنیا آمد و در عهد پادشاه جهانگیر از ایران به هند آمد و نزد امرا عزت و احترام یافت.
میر الهی دارای طبع آزاد بود و به امور دنیوی وابستگی نداشت. به عربی و فارسی تسلط کامل داشت. در سخنوری و شاعری نیز شخصی با سلیقه، در شعرش نازک خیال و یک استاد تصور بود. دیوان شعرش در هندوستان شهرت خاصی پیدا کرده بود.
1) ) همان.
او علاوه بر دیوان، کتابی به اسم گنج الهی را نیز تألیف کرده بود. کتابی که در آن به شرح احوال شاعران پرداخته بود. او در آن کتاب شرح احوال چهار صد شاعر که در قرن نهم و دهم هجری زندگی میکردند را گردآوری کرده بود.((1))
تذکرهنگاران در توصیف اشعارش میگویند که طرز کلام میر الهی خیلی تازه و جزو الفاظ بیرون از خیالات است؛ در قصیده گویی نیکو و در غزلگویی معانی برجسته بکار میبرد، در اشعار و تازه گویی به کمال و اوج رسید.
مضامین را خوب انتخاب میکرد و در قدرت زبان و در ایجاد اندیشههای جدید استاد مسلم الثبوت بود.
در سال 1063 هجری قمری از دنیا رفت. میگویند ملا شاه بدخشانی روزی شعر زیر را گفته بود که مریدانش آن را با آب طلا نوشته خیلی آن را تشهیر کرده بودند:
پادشاه
را گذار و دوست آگاهی گزین
چون
به آگاهی رسیدی هر چه میخواهی گزین
وقتی
این شعر از نظر میر الهی گذشت او شعر زیر را فی البداهه زیر شعر ملاشاه بدخشانی نوشت:
من نمیگویم گدائی یا شهنشاهی را گزین
خویش را مگزین و دیگر هر چه میخواهی گزین((2))
که این شعر باعث رشک و غیرت ملا شاه بدخشانی واقع شد.
اشعار زیر نیز از کلام میر الهی است:
یا الهی! ز الهی تو چه پرسی در حشر
آنچه او کرد تو دیدی و چه گفتن دارد
چشمت از هر گردشی با یار عهدی تازه بست
خط مشکینت کتاب حسن را شیرازه بست
نشّهای از تندی او دارم که چاک سینهام
چون خمار آلوده نه تواند لب ز خمیازه بست
شب
هجران ز بس لبریز کلفت گشتهام ریزد
چو
گرد از دامن مژگان نگاه حیرت آلودم
چنان
آب، متاعِ زندگی را میدهم از کف
که
گویا کاروان عمر میآید ز پس ما را
مشتاق کشمیری و از قبیله ناجی بوده است او در نوشهره زندگی میکرد. اسم اصلی مشتاق محمد رضا و مشتاق تخلصش بوده است.
وی در ابتدای زندگی به فن کتابت مشغول بوده است و در ضمن نویسندگی گاهی شعر هم میگفت چون داری فکر روشن و استعداد فوق العاده بود در مدت کمی پایه سخندانی خود را به اوج رساند.
مشتاق ویژگی خاصی نسبت به دیگر شعرا داشته و آن اینکه وی تا آخر عمر هیچ گاه در مدح و تعریف پادشاهان و یا وزیران شعر نگفته است بلکه تا لحظات آخر در تنهایی و آزاد منشی زندگی میکرد.
مورخان
از جمله مورخ حسن تاریخ وفات او را 1151 هجری قمری ذکر کردهاند.((1)) ولی اعظم ددّمری که خودش معاصر و از دوستان وی بوده است تاریخ وفات مشتاق را 1143 ذکر کرده است که صحیح بنظر میرسد. چون از نوشتار وی چنین بدست میآید که وی بخاطر رفاقت در نماز جنازه مشتاق نیز شرکت کرده بود. کلام زیر از آن مشتاق است:
کردیم سیر گلشن،
تا ما و یار هر دو
گشتند بلبل و گل
بی اعتبار هر دو
چشم سیاه مستش
لعل قدح به دستش
1) ) تاریخ حسن، ج4، ص33.
از عاشقان ربوده
صبر و قرار هر دو
از خواب ناز
برخاست از عشوه جام میخواست
چشمان دل فریبش
مست خمار هر دو
زلفین تابدارش
بر گلشن عذارش
خوش حلقه حلقه
کرده مانند مار هر دو
آیا بود که روزی
این آرزو بر آید
خسبند مست با هم
مشتاق و یار هر دو((1))
عشق
تو چو می سرشت ما را
رو
کرد سوی کنشت ما را
نی
میوه درد نه ما یه داریم
دهقان
به چه کار کشت ما را
گلدستة
مطلبی نه بستیم
بی
فائده چرخ رشت ما را
زاهد
باشیم بی تو باشد
گر
آرزوی بهشت ما را
گر
بد گفتی نگو نه گفتی
خوبان
گفتند زشت ما را
پا
مال جفا شدیم و این بود
در
عشق تو سر نوشت ما را
یا
رب که بهشت منزلش باد
هر
کس به نعمت بهشت ما را
1) ) واقعات کشمیر، ص417.
یا
رب که بهشت منزلش باد
هر
کس به نعمت بهشت ما را
بر
آتش سنگ طفل سنگی
آشوب
جنون برشت ما را
دیوان
محبتیم و مجنون
از
خون جگر نوشت ما را
هست
از خم باده پشت بر کوه
مشتاق
بسان خشت ما را((1))
اسم اصلی او میرزا داراب بیگ و تخلص او جویا بود. گرچه میرزا داراب بیگ جویا و برادرش میرزا کامران بیگ گویا هر دو در کشمیر به دنیا آمدند ولی وطن اصلی آنها ایران و شهر تبریز بوده است.((2))
جویا از شعراء و زمان اورنگ زیب عالمگیر بوده است.
وی در شعر گفتن از روش میرزا صائب و میر معز استفاده میکرد. جویا بعد از غنی کشمیری در میان شعرای کشمیر استاد مسلم شمرده میشود.
مرحوم صفدر همدانی از غلام بنی آزاد نقل میکند که وی نوشته است که اکثر شعرای هند که در اوائل قرن دوازدهم زندگی میکردند از جمله عبد العلی طالع، عبد العزیز و ملا ساطع همه اینها از شاگردان جویا بودند. او در ادامه مینویسد که در دوران پادشاهی عالمگیر در منزل جویا محافل و مجالس گرم شاعری برگزار
میشد.((1))
جویا در سال 1118 هجری قمری از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.
جویا یک شاعر خوش فکر بود. قصیده و غزلها و نیز مثنویات کوچک او خیلی معروف بودند. در بین شعرای متاخرین شاعری مثل او کم پیدا شده است. دیوان او حدوداً مشتمل بر هفت هزار بیت بوده است، ولی متأسفانه مورخان و تذکره نویسان شرح حالات زندگی او را به تفصیل ننوشتهاند.
اشعار زیر از نمونه کلام اوست:
عین
دریای وصال است به هر چشم زدن
چون
حباب آن که هوای تو بود در سر او
میتوان
یافتن از ناله قمری که مدام
آتشی
هست نهان در ته خاکستر او
دل
جویا نه خورد زین غزل آرایی آب
منقبت
سنج بود خامة مدحتگر او
شاه
مردان جهان آن که زبان قلمم
زین
دو مطلع شده پیوسته ثنا گستر او
به
دو عالم نه دهم ذره خاک در او
عالم
و هر که درو ، جمله به گرد سر او
1) ) همان، ص171.
هر
که شد تاج سرش خاک در قنبر او
بر
فلک ناز کشد بلکه به بالاتر او
بعد
قنبر ز غلامان علی نه توانست
کسی
نیاور دگری بود جز او همسر او ((1))
روزی
بر مرگ یک دوست از اهل سنت به شوخی چنین گفت:
بر
سرش گل باد گرز آهنین
بر
تنش نار جهنم نور باد((2))
گویا
برادر شاعر جویا بوده است. اسم اصلی وی میرزا کامران بیگ بوده است.((3))
مورخ حسن راجع به گویا مینویسد که گویا یک درست طبع شاعر بوده است که ذهنش به سوی ابهام و اوراد راغب بود. اشعار خوب و سنجیده میگفت و بلبل گلشن کشمیر بوده است.
اشعار زیر از کلام اوست:
بود
فیض دگر در عالم از خود رمیدنها
برآ
از خویش و جا کن در بهشت آرمیدنها
من
و از غیر تو وحشت، تو و با غیر من الفت
من
و پیوستن با تو، تو و از من رمیدنها
من
و چون اشک جوشیدن تو و از چشم افکنده
من
و خاک رهت گشتن، تو و دامن کشیدنها
تو
و بوی بهاری از لبت گلزار نشنیدن
من
و نشنیدنیها از کس و ناکس شنیدنها
تو
و چون آب در گهواره گل مست آسایش
من
و چون مدح سر گردان، به بحر دل طپیدنها
من
وچون شام در چاه سیاه روزی فرو رفتن
تو
و مانند صبح از مشرق طالع دمیدنها
من
و چون بوی گل برگرد رخسار تو گردیدن
تو
و مانند رنگ از چهرة گردیده دیدنها((1))
1) ) واقعات کشمیر، ص349.
خواجه علی اکبر ایرانی الاصل بوده است. نویسنده تاریخ حسن درباره او چنین مینویسد که صلاح درجه یک، خوش طبع شاعر، تاریخ گو و خوش نویس بود. در نظم و نثر در هر دو مهارت کامل داشت و رقعات رنگین و نامهها را مینوشت.((1))
در زمان خواجه شاه عباس صفوی از هرات به هند آمد و در اینجا ملازمت اکبر شاه اختیار نمود. اکبر شاه او را به عنوان واقعه نگار به کشمیر فرستاد.
تا مدت زیادی در همین جا مانده و آخرالامر در همین جا از دنیا رفت.((2))
اعظم ددمری نویسنده تاریخ واقعات کشمیر درباره او چنین مینویسد: علاوه بر عابد و زاهد او مالک طبیعت درست کار بود و نیز یک سخنور تاریخ نویس و خوش نویس بوده است.((3)) وی سپس ادامه داده مینویسد اشعار علی اکبر که به بنده بلا واسطه رسیدهاند چنیناند:
یاد آن روز که دل در خم گیسوی تو بود
توتیای بصرم خاک سر کوی تو بود
محو گردیدن و بیخود شده افتادن من
اثری از نگه چشم سخنگوی تو بود
بی سبب رنجه شدن از نظر انداختنم
این چه لایق ز تو و طبع جفا جوی تو بود
دل ربود از من و انداخت دگر از نظرم
چشم این چشم که از نرگس جادوی تو بود((1))
تا لب لعل تو گویا نه شود
دهن تنگ تو پیدا نه شود
نگشاید گره از پیشانی
قطره تا واصل دریا نه شود
گر دم نزع نه ببینم رویت
تلخی مرگ گوارا نه شود
مرده را زنده کند از نگهی
کار چشمت ز مسیحا نه شود
سعی بیهوده نه دارد حاصل
سیل ار نیست که دریا نه شود
چشم مست تو مرا داده شراب
چون دگر نشر دو بالا نه شود.((2))
اسم اصلی وی عبدالحکیم بوده است و چون طبیعت موزونی داشته لذا شعر بر مزاج و طبیعت وی غالب آمد. او در آغاز، کلام خود را پیش شاعر معروف کشمیر بنام لاله ملک برای تصحیح میبرد، سپس به گفته خود لاله ملک پیش میرزا داراب جویا برای تصحیح میبرد تا اینکه خودش صاحب کمال و نظر در علم و ادب شد. و در عرصه شعر کمی بر رفقای خود برتری یافت. و به پشاور پیش شاه عالم بهادر که حاکم آنجا بود رفت. در راه با ملا محمد سعید اشرف که از شعرای منتخب زمان خود بود دوستی و ارتباط پیدا کرد.((3)) دوستی و ارتباط با او نیز برای ملا ساطع مفید واقع
شد چون او توانست اشعار خود را با نظر او اصلاح نماید و از رهنمودهای وی استفاده کند.
هنگامی که محمد فرخ میر پادشاه گردید ساطع مقام و رتبه خوبی در دربار وی پیدا کرد و نیز از ملازمان او واقع گردید. او کلام و اشعار خود را پیش پادشاه میبرد و از او جوایز و هدایای نفیسی دریافت میکرد. ساطع تا زمان حیات پادشاه در همانجا بود ولی بعد از کشته شدن او به کشمیر بازگشت.
از عبارت تذکره نویسان چنین بدست میآید که ساطع یک شاعر روشن طبع و با فنون شعر آشنا بود. وی همواره بدنبال معانی تازه و جدید میگشت. او علاوه بر نظم در فن نثر نیز مهارت کامل داشت و به آن فن نیز مسلط بود. او مطالب خود را محکم و در عین حال رنگین مینوشت.
او به نظر تذکره نویسان در افق سخنوری یک ستاری درخشان بوده است.
نظم ساطع خوشحال کننده و نثرش دلکش بوده است.
مورخ معروف کشمیر اعظم ددّمری در شاعری و ادب شاگرد ساطع بوده است و کلام خود را پیش ساطع برای اصلاح و تصحیح میبرد.
ساطع در 21 ماه رمضان سال 1143 ه- .ق از دنیا رفت.((1))
کلام زیر از آن اوست:
ترا
غرور به صورت مرا به معنی خویش
کمال
حسن ترا و مراست حسن کمال
به
بزم باده ادب بیش از ین نمیباشد
تو
در کنار من و من ز خود گرفته کنار
در
بر شاهدان معنی من
از
رقم جامة قلمکار است
در
چنین عهدی که اوضاع جهان نا دیدنی است
دیدة
تصویر اگر بازست جای حیرت است
مفتم
ز جام عشق مستی دادند
کین
نیستیم به نقد هستی دادند
سرمایه
هر آنچه بود دادم از دست
ارزان
نه متاع تنگدستی دادند
به
چندین رنگ گشتم از گنه چون خامة مانی
شدم
موئی جز این صورت نمیبندد پشیمانی
قفس
زندانی خود را مکن دیگر نگهبانی
که
رفت این ناتوان چون گل به تاراج پرافشانی
رعونت
بیشتر داری در آغوش دل تنگم
1) ) همان.
برنگ
غنچه میزیبد ترا این جامه چسبانی
زمن
آموز آداب محبت چون شُهرة عشقم
اگر
فرهاد کهساری و گر مجنون بیابانی((1))
اگر به وصف شمع رخساری رود پروانگی
خامه
در معنی شود صورت نگار آن نگار
سهل
مشمر موشدگافی زین ریاضت مانده است
شانه
یک مشت استخوان چون زاهد شب زنده دار
تازه
گرد جوهر غم باشد اهل درد را
در
بغل سی پارة دل مصحف خط غبار
دشمنت
را در فشار پنجه مژگان غم
باد
دل از خون تهی سرمایه چون افسرده مار((2))
مورخ اعظم ددّمری و حسن شاه در کتابهای تاریخی خود او را با نام مغنی نوشتهاند((1)). بابا معنی فرزند شاعر معروف حاجی حیدر بوده است. در میان شعرای معاصر خود در حسن تلاش و لطافت طبع امتیاز خاصی داشت، او واقعه کربلا را در یک منظومه نوشته بود و او را پیش حاکم وقت کشمیر بنام ابراهیم خان (حاکم شیعه) فرستاد.
و هنگامی که ابراهیم خان ایرانی بعد از انجام مأموریت از کشمیر رفت بابا معنی نیز به همراه او به دربار شاهی رفت.
اشعار زیر از منظومه اوست که راجع به واقعه کربلا گفته است:
دل
آتش ز جوش گریه دریاست
ز
گوهر آب را در دل گرههاست
هوا
از دود او شد آتشین رنگ
چمن
از غنچه لبریز دلتنگ
چه
میپرسی ز خاک پاک طینت
که
دارد یک جهان گرد کدورت
اگر
سنگ است آتش در دل اوست
و
گر کوه است دارد ناله را دوست
تو
غافل داغ جانکاهی نه داری
فروغ
شعله آهی نه داری
بر
آ از پرده همچون برق ناله
لباس
شعله در برکن چو لاله
بهارستان
داغ و سیل خون شو
ز
جوش گریه طغیان جنون شو
دُرّ
اشکی که ریزی در عزایش
جهان
مغفرت باشد سزایش
1) ) واقعات کشمیر، ص352 و تاریخ حسن، ج4، ص229.
بگوش
دل سخن پرداز گشتیم
فروغ
شعله پرواز گشتیم
که
از باد برودت خصم خونخوار
بود
خاموش شمع ناله زار
تراود
آتش خاموش ناله
زبان
داغ است همچون برگ لاله
ز
دست فتنه بیدار در خواب
نمیگردد
بگردِ دیدهها آب
عیان
گردیده در عهد ستمگر
بجای
گل فتد در دامن تر
چو
طفل اشک در عالم دویدم
بجز
مژگان سیه پوشی ندیدم
زبس
پیچیده بر با خصم بدخواه
چو
داغ لاله در خون شد آه آه
فغان
مانند دل در خون طبیده
بجای
ناله جان بر لب رسیده((1))
شاه فتح ایرانی بوده است و با خانواده سید تعلق داشت و در ابتدا از ایران به حیدر آباد هند آمد. در آنجا مورد عزت و احترام واقع گردید. سپس تا زمانی در دربار اکبر شاه نیز ملازمت میکرد و از او هدایا و جوایز نفیسی دریافت کرد و از مقربان اکبر شاه قرار گرفت.((2))
شاه فتح الله علامه وقت و فاضل زمان خود بود و علاوه بر آن یک شاعر و حکیم بزرگ نیز بود.
او در سال 997 هجری قمری از دنیا رفت و در قبرستان شعرا در گجن سرینگر به
خاک سپرده شد.
مورخ و نویسنده واقعات کشمیر اعظم ددّمری درباره شاه فتح در کتاب خود چنین نوشته است:
«شاه فتح الله» سیّد و ایرانی بوده است و علامه و فاضل زمان خود بود. او در ادامه مینویسد: «هنگامی که اکبر شاه در سال 997 ه- .ق برای سیر و تفریح به جنت نظیر کشمیر آمد شاه فتح در همان ایام در تب محرقه (سوزان) مبتلا شد. چون خودش حکیم بود با خوردن حلیم معالجه خود کرد. هر چند حکیم علی شاگرد او که مهارت کامل در علوم حکمت و حذاقت داشت و نیز دیگر حکماء از خوردن حلیم منع کردند ولی او قبول نکرد. لذا با همان مریضی از دنیا رفت و در کوهی که بنام تخت سلیمان مشهور است در مزار شعرا دفن گردید.
و شاه فتح الله گوشه گیر و از کیفیت خالی نبود. شیعیان کشمیر قبر او را محل زیارت درست کردند».((1))
1) ) واقعات کشمیر، ص183.
اسم اصلی شارق میر نور الدین بوده است. ایشان نیز ایرانی الاصل بوده است.((1))
هنگامی که برادرش میر رضی الدین برای منصب دیوانی در کشمیر منصوب گشت شارق نیز با وی به کشمیر آمد، اما بعد از مدتی دوباره به ایران بازگشت و زمانی که در عهد پادشاه فرخ میر در داروغه به دفتر دیوانی منصوب شدند دوباره به کشمیر آمد.((2))
در آن زمان سن زیادی داشت اعظم ددّمری راجع به وی مینویسد: حامل اخلاق عظیم بوده است. و مصاحبت با میرزا صائب و شخصیتهای امثال محمد سعید اشرف نیز برای او مفید واقع شد.
گاهی
به روش و طرز ابهام و گاهی به روش خیال بندی و بیشترً با خیال معنی سنجی شعر میگفت و یک دیوان شعر نیز ترتیب داده بود. و بنده (اعظم ددّمری) برای اصلاح شعر پیش او حاضر شدم. او در سال 1122 هجری قمری از دنیا رفت.
اشعار ذیل از کلام اوست:
ز فیض بیکسی چون مصرع برجسته
ممتازم
هلال آسا به یک بال آسان سیر است
پروازم((3))
اگر به وصف شمع رخساری رود پروانهگی
اگر به وصف شمع رخساری رود پروانهگی
خامه در معنی شود صورت نگار آن نگار
سختی جان پشت ما را چون کمانم کرده است
چرخ منت کش ز مشت استخوانم کرده است
رستمم در ملک معنی طبع نظمم شاهد است
دشمنان را عاجز از تیر بیانم کرده است
از حکایت چرخ سنگین دل نه بیند هیچکس
آنچه باز از مهربانیها به جانم کرده است
کی دهد شرح دل و دیدة گریان کاغذ
کی شود بحر سیاهی و بیابان کاغذ
از سخن کام و دهان را چه حلاوت دادی
شده از طوطی نطقت شکرستان کاغذ
همچو طومار من از رشک به خود میپیچم
چون فرستم برت این غنچه خندان کاغذ
نامه از سوز دلم کاغذ آتش زده است
باشد از خون دل و دیدهام افشان کاغذ
قاصد آه به امید روان کن
شارق
که مگر آورد از نزد
عزیزان کاغذ((1))
1) ) تاریخ حسن، ج4، ص30.
او را حاجی حیدر جدی بلی نیز میگویند از این بر میآید که وی کشمیری بوده است و در محله جدی بل سرینگر زندگی میکرده است. در شعرگویی و انشاءپردازی استاد زمان خود بود و شعرهای زیبا و برجسته میگفت.((1))
در تاریخ حسن چنین آمده است که حاجی حیدر در فن انشاء پردازی و سخنوری استاد بود و شعرهایی زیبا و برجسته میگفت.((2))
در تاریخ کبیر نیز آمده است که: «حاجی حیدر در سخن سنجی دلپذیر و در فصاحت و بلاغت کمنظیر بوده است».
وی کشمیری بوده است. در نظم و نثر در هر دو مهارت کامل داشت. بیشتر انشاءپردازی میکرد و با همین معرفت با پادشاه ارتباط برقرار میکرد.((3)) اشعار از اوست:
در
سایه خویش جای آواره دهید
دو
چاره کار دل به بیچاره دهید
هر
چند که کفاره ندارد نیکی
نیکی
ببدان کنید و کفاره دهید((4))
در دوران حکومت سلاطین کشمیر و پادشاهان چک همانطور که نویسنده فرشته مورخّ هم عصر آن مینویسد مسلمانان شیعه بیشتر در ارتش کار میکردند.((1)) چرا که در آن زمان نظامی بودن را یک شغل معزز تصور میکردند. پادشاهانِ مغول وقتی که بر کشمیر مسلط شدند نقشی برای شیعه از نظر سیاسی قائل نبودند. آنان خدمت در ارتش را برای همة مسلمانان به ویژه شیعیان ممنوع اعلام کرده بودند و به همین علت مسلمانان شیعه در سلطة حکمرانان مغول به کارهای رفو گری، شالبافی، نقاشی و دیگر کارهای خانگی مشغول شدند.
دیگر شیعیان اشتغال به کارهائی که مجبور باشند در بازار آن را انجام بدهند برای خودشان عار وننگ میدانستند زیرا تا آن موقع شیعیان از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار بودند و شغلشان نظامی بود و در آمد حکومتی وغنیمتی خوبی داشتند اما در این دوره چون زیر اختناق شدید قرار گرفتند و از هر سو تحت تعقیب بودند از اینرو سعی کردند به کارهای مذکور روی بیاورند و به کارهایی همچون نانوائی، قصابی، آشپزی، حکاکی، آهنگری، قلعیگری، زردوزی و امثال آن نمیپرداختند علاوه بر آن چون قبل از آن موقعیت خوب و جایگاه ویژهای بین مردم داشتند لِذا کارهایی که لازم بود در آن با عموم مردم رو برو شوند برای خود شان
1) ) فرشته، محمد قاسم، تاریخ فرشته، ترجمه عبدالحی خواجه، ج1، ص935.
توهین و عار میدانستند که منجر به وضعیت اقتصادی تأسف بار شیعیان شد.
علت دوّم بد بودن وضعیت شیعیان در این دوره و دوره های بعدی حملات و تجاوزهای مذهبی اهل تسنن به شیعیان بوده است گرچه مورّخانِ اهل تسنن فقط 13 مورد آن را در کتابهایشان ذکر کردهاند ولی تجاوزهای زیادی توسط اهل تسنن صورت گرفت که در بعضی از آنها طبق نقل مورخین اهل تسنن تمام داراییهای شیعیان را به غارت و سرقت بردند.
مورّخ حسن در پایان یکی از تجاوزات چنین میگوید:
«العظمة لله! این چنین حادثه تباه و واقعة جانکاه بر مردمانِ شیعه گاهی به عمل نیامده بود،که در عرصة یک پهر روز تمام خانمان و مال و متاع و ننگ و ناموسِ آنها تباه گشت»((1))
علت سوم بد بودن وضعیت اقتصادی شیعیان در دوره مغول عدم ثباتِ سیاسی و عدم امنیت برای هر نوع فعالیت بویژه اقتصادی و تجاری بود.
علت چهارم، عدم امکان تحصیل علوم دینی و دنیوی شیعیان است. شیعیان که همواره تحت تعقیب بودند امکان درس خواندن و تدریس نداشتند و این لازمه اش کنار آمدن با زندگی معمولی و سطحی است.
1) ) شاه حسن، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، شمس الدین احمد، ج1 ص589؛ مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص231.
علت پنجم، نقشه و سیاست دولت و حکومت. یعنی دولت مردان و حاکمان هیچگاه نمیخواستند شیعیان وضعیت بهتری داشته باشند. سیاست دولت این بوده که شیعیان همیشه محتاجِ آنان باشند، تا هم انتقام مذهبی از آنان گرفته شود و هم اینکه آنان توان شورش و مبارزه با دولت را نداشته باشند.
این عوامل باعث شده است وضعیت اقتصادی شیعیان در آن دوره و دورههای بعدی رو بزوال بگذارد، گرچه از آن زمان قرنها گذشته اما آثار آن هنوز هم بین شیعیان دیده میشود. وضعیت اقتصادی هنوز هم خوب و مناسب نیست و بیشترین آمار فقر بین شیعیان دیده میشود.
حاکمان مغول بعد از 166 سال حکومت در کشمیر رو بزوال گذاشتند. در پی آن یکی از اشراف کشمیر بنام میر مقیم کنت همراه با دوست نزدیکش خواجه ظهیر الدین احمد شاه ابدالی پادشاه افغانستان را برای حمله و تصرّف کشمیر تشویق کردند، او نیز به درخواست میر مقیم کنت پاسخ مثبت داد و کشمیر را به تصرف خود درآورد. به این ترتیب دوره مغول در کشمیر پایان یافت و دوره افغانها که برای شیعیان بدتر از دورة مغول بود، آغاز گردید.
ارتش احمد شاه ابدالی در سال 1753 میلادی مطابق با 1268 هجری وارد کشمیر شد و در یک رویارویی با نیروهای مغول توانست حکومت 166 ساله مغول را در کشمیر
پایان دهد.((1)) سرزمین کشمیر برای حاکمان افغان نیز همچون مغول بیش از مردم کشمیر ارزش داشت. آنان برای بدست آوردنِ مال و ثروت، کشتار عظیمی به راه انداختند. گرچه آنان مسلمان بودند اما با عمل خودشان یاد چنگیزخان و هلاکو خان را تازه کردند درباره قتل و غارت آنان در کشمیر معروف شده بود:
«سربریدن پیش این سنگ دلان گل چیدن است».((2))
خیلی از مردم از ظلم و ستمهای آنان آواره و بعضی به کشورهای همسایه مهاجرت کردند((3)).
گرچه دورة افغان برای عموم مردم محلی دوره سخت و دشواری بود اما برای شیعیان این دوره مانند یک کابوس بود. این دوره برای شیعیان همانند از بین رفتن بنی امیه و به قدرت رسیدن بنی عباس نسبت به شیعیانِ عراق و ایران بود.
شیعیان در این دوره، همه چیز حتی هویت خودشان را نیز از دست دادند.
شیعیان در این دوره در نهایت محرومیت زندگی میکردند.
سیاستی که حاکمان مغول برای دور نگهداشتنِ شیعیان از دولت و سیاست اعمال کردند حاکمان افغان نیز آنرا ادامه دادهاند. حاکمان افغان نیز اجازه خدمت در ارتش را به شیعیان نمیدادند. بعضی از حاکمان همچون جمعه خان چنان بر شیعیان سخت گرفت که شیعیان نمیتوانند ظلم و ستمهای او را از یاد ببرند. او بسیاری از مردم را در گونی کرده، زنده زنده آنان را به دریاچه «دل» میانداخت. ((1)) در دوره افغان قطع اعضای شیعیان همچون گوش و بینی نیز به کثرت صورت میگرفت. در این دوره شیعیان (بجز زمان کوتاهی که حاکمان شیعة ایرانی یا حاکمان غیر جانبدار و نسبتاً عادل سر کار میآمدند) نتوانستند به هیچ نوع فعالیت علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و غیره بپردازند.
در دوره افغانها بعضی از شیعیان ایرانی به حکومت کشمیر برگزیده شدند که باعث خوشحالی شیعیان شد. اما در این دوره نیز درگیریهای مذهبی شیعه و سنی مزه این خوشحالی را تلخ کرد.
1) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی،ص 88 و؛ همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص6.
اولین حاکم شیعه مذهب ابراهیمخان جوان شیر بود. وی در سال 1184 هجری در زمان احمد شاه به فرمانداری کشمیر منصوب شد. وی در زمان مسئولیت خود کارهای رفاهی و فرهنگی زیادی انجام داد. اما بعضی از اهل تسنن از وی نزد تیمور شاه شکایت کردند و او ابراهیم خان جوان شیر را از فرمانروایی برکنار کرد.
دومین نفر از حاکمان شیعه کفایت خان بوده است. وی در سال 1208 هجری به فرمانداری کشمیر منصوب شد. کفایت خان که اسم اصلی او میرزا محمد علی خان بود فقط سه ماه بر کشمیر حکومت کرد. اما در این مدت کوتاهی خدمات رفاهی و فرهنگی زیادی به عموم کشمیریها انجام داد.
وضعیت اجتماعی شیعیان در این دوره بدتر از دوره مغول بود. صفوف شیعیان بیشتر از گذشته متلاشی شدند. بخاطر فشار، تهدید، تعقیب و کشت و کشتار در این دوره شیعیان که در کشمیر در اکثریت بودند به اقلیت مبدل گردیدند.((1))
از آغازِ تشیّع تاکنون سختترین و دشوارترین دوره برای شیعیان دوره افغانها بود، در این دوره درگیریهای مذهبی بین شیعیان و اهل تسنن به تواتر رخ میداد.
در این دوره برخی شیعیان مجبور شدند تغییر مذهب دهند و یا تقیه کنند.
1) ) مجله سفینه، مقاله مرحوم همدانی، حکیم صفدر، صفر 1426 هجری قمری.
کسانی که تقیه کردند تا آخر عمرشان هم شرایط فراهم نشد که حتی نزد بچههایشان اظهار عقیده بکنند. در نتیجه جمعیت زیادی از شیعیان کاسته شد. در این دوره بیش از دورههای دیگر شیعیان مورد تعرض و تجاوز قرار گرفتند که بعضی از آنها از این قرار است:
اولین درگیری مذهبی در این دوره سال 1177 هجری رخ داد. علت آن چنین بود که اهل تسنن برای نماز استسقاء رفته بودند. در همین حال کسی شایعه کرد که شیعیان به یکی از علمای اهل تسنن توهین کردهاند، آنان بدون تحقیق شیعیان را مورد تعرض و تهاجم قرار دادند و زدی بل منطقه شیعه نشین را آتش زدند. حاکم افغان که بلند خان بود نیز بجای اهل تسنن بعضی از شیعیان را گرفته و گوش و بینیشان را قطع کرد و بعضیها را جریمه کرد.((1))
تهاجم بعدی در دوره حاجی کریم خان در سال 1190 هجری به دستور او انجام گرفت. او از تمام خانوادههای معروف و اشراف شیعیان، وسایل و اموال و حتی خانههایشان را نیز مصادره کرد و برای ایجاد رعب بین شیعیان یکی از شیعیان را
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص157؛ حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، ص591.
بیگناه کشت سپس جسد او را بر سر در نقشبندی آویزان کرد((1)) او علاوه بر آن امیر آباد را که منطقه شیعه نشین بود ویران و خراب کرد! ((2)) حسن شاه درباره او چنین مینوسید:
«کریم خان اهل تشیّع را زجر و توبیخ نمود و امیر آباد هم ویران فرمود»((3))
تهاجم بعدی در حکومت میر هزار خان صورت گرفت. او نیز در حکومت خود شیعیان را در گونی کرده زنده به دریاچه «دل» میانداخت و خدمتکار مخصوص بنام عیسی خان را برای خبرچینی شیعیان گذاشته بود.
حمله بعدی در سال 1208 هجری در زمان حکومت کفایت خان اتفاق افتاد. یکی از شیعیان بنام آقای عبدالرحیم خبرچنین مذکور (عیسی خان) را گرفته در خانه زندانی کرد. وقتی خبر دستگیری او به اهل تسنن رسید آنان خانه عبدالرحیم را مصادره کردند و آتش زدند. و شیعیان مناطق دیگر را نیز مورد تعرض قرار دادند.
حمله بعدی که در سال 1216 هجری صورت گرفت، علت آن چنین بود که در دوره افغانها هر نوع فعالیت شیعیان بویژه برگزاری مراسم عزاداری ممنوع اعلام شده بود. شیعیان در روز عاشورا شروع به عزاداری کردند - وقتی این خبر به گوش اهل
تسنن رسید. آنان هجوم آوردند. و با کمک دولت حسینیه را آتش زدند و مال و متاع آنان را مصادر کردند. خانههایشان را خراب و ویران کردند. و جمعیت زیادی را نیز به قتل رساندند. و در مناطق دیگر شیعه نشین نیز همین کار صورت گرفت.((1))
شیعیان بخاطر عوامل زیر نتوانستند کار و فعالیت فرهنگی در این دوره انجام دهند:
1- نبودن امنیت (جانی و مالی و حتی عنفی)؛
2- فقر و افلاس؛
3- پراکندگی جمعیت شیعیان؛
4- رکود علمی (بخاطر عدم امکان درس و تدریس)؛
5- ممنوع بودن هر نوع فعالیت، حتی مراسم عزاداری امام حسین×((2)) نیز ممنوع اعلام شده بود. شیعیان مراسم عزاداری و مرثیه خوانی را با صدای کم برگزار میکردند
چون در صورت اطلاع عزاداران را میکشتند و خانه و حسینیههایشان را آتش میزدند.
یکی از شاعران آن زمان بنام خواجه حسی بت در اشعار و مرثیه خودش اوضاع آن روز شیعیان را چنین مینوسد:
«اته باکهه کتهه پاته دیه ایمودژ زاجکهه امام حسین علیه السلام نه ماتم سرای هی هی»؛ یعنی کی میتواند در عزاداری امام حسین علیه السلام صدایش را بلند کند هر که این کار را کرد خانه و حسینیههای آنان را آتش زدند. پیروان مظلوم و بی کس امام حسین علیه السلام را یکی یکی به قتل میرسانند. کتابخانه و منزل علماء را آتش میزنند و آنان دیگر پناهگاهی ندارند. لِذا بعضیها به رود خانهها
پریدند و بعضیها به قبرها پناه آوردند».
در جای دیگری وی در اشعار خود میگوید: «جانم فدای چشمان گریهکنان امام حسین علیه السلام باد. به این گریه کنان و تعزیه داران بگویید یواش گریه کنند ورنه خبر به مخالفان میرسد و این حقیقت است که مخالفان بعد از مراسم عزاداری بر آنان همچون کوه، مصائب روا میدارند.((1)) بخاطر سختگیری حاکمان، درهای حسینیهها تا چندین سال بسته میماند. شاعردیگر بنام استاد محمد جعفر در مرثیه خودش چنین مینویسد (مفهوم): «عزیزان الآن چهار سال است که نتوانستیم به حسینیهها برویم. این بخاطر گناهانمان است که توفیق عزاداری نداریم. ما باید از گناهانمان توبه کنیم».((2))
وقتی شیعیان اوضاع را چنین دیدند که حاکمان حتی عموم اهل تسنن به هیچ وجه حاضر به اجازه مراسم عزاداری نمیشوند آنان در زیر زمینی یک سرداب درست میکردند. و در آن هیچ پنجره و غیره نیز نمیگذاشتند، فقط یک دروازه کوچک میگذاشتند سپس در ایام محرم با صدای خیلی کم در آنجا به عزاداری میپرداختند و گریه میکردند.((1))
وضعیت اقتصادی، علمی و آموزشی شیعیان در این دوره نیز مشابه وضعیت فرهنگی بوده است و عوامل عقب ماندگی همان عواملِ عقب ماندگی در دروه مغول بوده است. حکومت افغانها بعد 66 سال رو بزوال گذاشت و حکومت آنان توسط سیکها سقوط کرد و دوره سیکها در کشمیر آغاز گردید.
حکومت افغانها بعد 66 سال رو بزوال گذاشت. در سال 1334 هجری یکی از اشراف هندوها بنام بیربل به دربار رنجیت سینگ لاهور رفته و او را برای حمله به کشمیر دعوت کرد.
رنجیت سینگ در پی آن لشکر 30 هزار نفری به کشمیر اعزام کرد. جبار خان آخرین حاکم افغان وقتی خبر ورود آنان را شنید بدون مقاومت فرار کرد((2)) و بدین
ترتیب حکومت مسلمانان در کشمیر پایان یافت. سیکها حدود سی سال بر کشمیر حکومت راندند که دورانی تاریک و سراسر ظلم و استبداد برای مردم کشمیر بود. ورود سربازان سیک به کشمیر آغاز فروپاشی کامل نظم و قانون در این سرزمین بود. هر سربازی هر کاری که میخواست
میکرد. آنان هیچ انضباطی نمیشناختند
و از این اعمال شرورانه افسران بلند پایهشان تشویق میشدند. تقریباً خانه مسلمانی نماند که گرفتار مصیبت نشد.((1)) و چون غرض ما در این رساله بحث دربارة اوضاع کشمیر نمیباشد
لِذا بخاطر خارج نشدن و طولانی شدن بحث به همین قدر بسنده میکنیم.
در این شکی نیست که مسلمانان در دوره سیکها در ملأ عام قتل عام شدند.
و مجازات قاتل یک بومی پرداخت 16 روپیه جریمه بود که از این مبلغ چهار روپیه آن به خانواده مقتول در صورتی که از هندوها بود میرسید
و اگر یک مسلمان بود تنها دو روپیه به خانوادهاش تعلق میگرفت. بقیه به جیب حکمران میرفت.((2))
در مسجدها در این دوره بسته شد و حتی اذانها هم ممنوع اعلام گردید. مجازات گاوکشی مرگ و اعدام شد. و...((3)) اما چون در نظر آنان تمام مسلمانان
یکسان و مساوی هستند لِذا آنها بطور مستقیم شیعیان را بعنوان شیعه مورد تعرض و اذیت قرار ندادند. چون جمعیت شیعیان بخاطر قتل و غارت، آزار و اذیت، تعقیب و شکنجه، تبعید و آوارگی، توسط حاکمان مغول و افغان و نیز بخاطر گمنامی و تقیه تا این دوره کاهش پیدا کرده بود و آنان دیگر در کشمیر به عنوان یک اقلیت مذهبی زندگی میکردند، لِذا در این دوره نسبت به دورههای قبل کمتر آسیب دیدند.
علت دوم شاید میتواند این باشد که چون هندوها خودشان نیز در دورههای مغول و افغان مورد تهاجم قرار گرفته بودند و همانطور که اشاره شد آنان در دورههای قبل برای دفاع از خود حتی با شیعیان هم پیمان شده بودند لذا وضعیت شیعیان را درک کرده کمتر آنان را مورد ظلم و ستم قرار داده باشند.
2- 7- وضعیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی شیعیان در دوره سیکها
گرچه حکومت افغانها از بین رفت اما فشار از طرفِ جامعة اهل تسنن هنوز هم باقی بود. از اینرو شیعیان در این دوره نیز نتوانستند اوضاع خود را بهبود بخشند. اما از این دوره به بعد شیعیان کم کم به سیاست باز گشتند. و بعضی از شیعیان در دولت خدمت میکردند.
شیعیان بخاطر عواملی که در دورههای مغول و افغان به آنان دست داد، نتوانستند فعالیت دینی، مذهبی، علمی، فرهنگی و اقتصادی انجام دهند. شیعیان در این دوره نیز در تمام زمینهها در محرومیت کامل بسر میبردند و فقط فن ادب و
شاعری در بُعد مداحی و مرثیهها کمی اوج گرفت. در این دوره نیز شیعیان در سال 1246 هجری مورد تعرّض اهل تسنن قرار گرفتند. علت آن چنین بود: در منطقه زدی بل دریاچة «خوشحالسر» بود. در آن گیاه زیادی میروید.
در دوره افغانها، حاکمان آنان قرار گذاشته بودند شیعیان گیاه را جمع کنند. سپس نصف آنرا برای فرش مسجد جامع به اهل تسنن تحویل دهند و مابقی را در حسینیه زدی بل مصرف کنند. در سال 1246 هجری نیز گیاه جمع شد اما در تقسیم آن تأخیر افتاد (چون امام جماعت مسجد جامع نیامده بود تا سهم مسجد را ببرد) تا اینکه روز عاشورا رسید و او برای سهم خود تقاضا کرد. فرد مربوط به تقسیمبندی از شیعه به امام جماعت گفت چون امروز روز عاشورا است چند روز دیگر بیاید. اما آنان حاضر نشدند. متولی شیعه عصبانی شد و به این گیاه فحش داد. امام جماعت این فحش به گیاه را فحش به مسجد و سپس فحش به مسلمانان و خلفاء و پیامبر تلقی کرد و مردم را علیه شیعیان تحریک کرد. مردم با شعار دادن علیه شیعیان از مسجد بیرون آمدند مستقیم سراغ شیعیان کمانگر پور رفتند، اول خانههای آنها را غارت کرده آتش زدند سپس به طرف زدی بل رفتند و لحظه به لحظه مردم به آنها ملحق شده تعداد شان بیشتر میشد.
شیعیان کشمیر اعم از زن و مرد، پیرو جوان، بچه و کودک در حسینیه زدی بل عزاداری میکردند. وقتی آنها سر و صدا را شنیدند بعضی از زنها با بچههای
معصومشان در یک غار پناه بردند (و آن غار هم احتمالاً شیعیان برای همچنین مواقع درست کرده بودند) اما شورشیان به هیچ کس رحم نکردند. آنها در غار را بستند و
بیرون آن هیزم جمع کرده آتش زدند، با دود و آتش همة آنها خفه شدند و در همانجا به شهادت رسیدند. به همین دلیل اسم آن جا را بعد از آن «بیبه مزار» یعنی قبرستان زنان گذاشتند و تا به حال هم به همین اسم معروف است.
بعد از آن شورشیان، حسینیه و خانههای شیعیان را آتش زدند. خیلی از شیعیان مجبور شدند در دریاچه «خوش حال سر» پناه ببرند. در نزدیکی حسینیه یک میدان بود، از هر سو شیعیان را دستگیر کرده به آن میدان میآوردند
و میکشتند
تا اینکه در یک روز هزار و هشتصد 1800 نفر را کشتند.((1)) لِذا بعد از آن اسم آن میدان مرگ بل معروف شد.
شاه حسن مینویسد شورشیان کارهای زشت و غیر انسانی که انجام دادند بهتر است بروی آن اگر پرده پوشی کنیم همان بهتر است.((2)) مورخ حسن در باره تلفات شیعیان چنین مینوسید همان وقت تمام باشند گان شهر را خبر شد از گریبان عناد سر کشیده خانهای شیعهها را به آتش افروختند اندوخته آنها از مال و متاع و اسباب تمام به غارت برده در یک دو پهر با خاکِ فنا آمیختند و پردة ننگ و ناموس آنها دریده بعد مباشرتِ فعل شنیع شرمگاهِ بعض نِسوان را به خنجر کشیده ریز ریز گردانیدند.((3)) دوره سیکها
نیز بعد از 27 سال حکومت به پایان رسید و طبق
معاهده، انگلیسیها در عوض هفت میلیون و پانصد هزار روپیه بانک شاهی (معادل پنج میلیون روپیه فعلی کشمیر وصد میلیون تومان فعلی جمهوری اسلامی ایران) کشمیر را به خانواده دوگره جامو واگذار کردند. و از آن به بعد برای 101 سال یعنی تا سال 1365 حکومت دوگره در کشمیر ادامه پیدا کرد.
پس از مرگ رنجیت سینگ هنگامی که دربار لاهور در نزاع بر سر قدرت دچار درگیریهای داخلی شد، گلاب سینگ یکی از کارگزاران و درباریان دولت از فرصت استفاده کرد و با اشاره انگلیسها در سال 1846 میلادی کشمیر را اشغال کرد و حکومت دوگره را بنیاد نهاد. دولت انگلیس در تاریخ 16 مارس 1846 میلادی با گلاب سینگ معاهدهای را در شهر امر تسر منعقد نمودند که به معاهده «امر تسر» معروف میباشد. بر اساس این معاهده کشمیر در ازای هفت میلیون و پانصد هزار روپیه
بانک شاهی (معادل پنج میلیون روپیه فعلی) به گلاب سینگ فروخته شد.((1))
با آغاز حکومت دوگرا فصل جدیدی از ظلم و ستم در تاریخ ملت کشمیر آغاز شد که تا استقلال هند در سال 1997 میلادی ادامه داشت.
پیمان امر تسر شامل ده ماده است و هیچ اشارهای به حقوق، منابع یا آینده مردم کشمیر ندارد. این پیمان یک معامله تجاری بود که کشمیریها را به اسارت همیشگی محکوم کرد. با این پیمان کشمیریها در کشور خود به یک بیگانه تبدیل شدند. این پیمان نه تنها انصاف و عدالتِ انگلیسیها را بیاعتبار ساخت بلکه بیشرمی آنها را آشکار نمود و باید به عنوان یک ادعا نامه اساسی علیه انگلیس در تاریخ ثبت شود. این پیمان به عنوان یک لکه ننگ و پاک نشدنی در تاریخ حکومت انگلیس در هند باقی خواهد ماند.
1) ) سید ناصری، حمید رضا، کشمیر گذشته حال آینده، ص59؛ الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص103.
گلاب سینگ خود را مالک تمام زمینها، جنگلها و کوهها اعلام کرد و حقوقِ مالکیت صاحبان اصلی آنها را انکار نمود. زمین برای مردم حالت ملک اجارهای را داشت که آنها باید در آمد آن را به مهاراجه (گلاب سینگ) میپرداختند.
علاقة او به پول آنقدر زیاد بود که قبل از اینکه دادخواستی را از یکی از اتباعش بشنود یک روپیه از او به عنوان «هدیه» طلب میکرد. مردم بخاطر مالیاتهای زیاد به فقر شدید دچار شدند. زعفران، شال و چوب همه به انحصار دولت در آمده بود. با تولد هر بره از صاحب آن یک «آنه» مالیات میگرفت، و برای تولد گوساله چهار آنه از صاحبش مالیات میگرفت. از هر نامزدی یک روپیه میگرفت و از هر مغازهدار روزی سه آنه وصول میکرد. پس از دروی غله 2 تا 3 ماه در انبار میماند و کسی حق بر داشت از آن را نداشت تا اینکه مهاراجه نرخ آن را تعیین کند. در این مدت افراد فقیر و بد بخت اگر غلهای از سال قبل برایشان باقی نمانده بود، میبایست از شلغم و علف معاش میکردند.((1))
مالیات دهندگانِ گلاب سینگ شامل قبر کنها، صاحبان رمههای
گاو، بار برها، کفاشها، قایقرانها، زادوفروشان و سبدسازان میشدند. حتی صومعة بودائی را هم از
1) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص106.
مالیات معاف نکرد. طمع و آز گلابِ سینگ پایان نداشت او تقریباً هر خونی را که در رگهای کشمیریها جاری بود مکید.
خلاصه اینکه دوره دو گره بدتر از همة دورهها برای کشمیریها
بود. در این دوره سزای کشتنِ گاو اعدام بود، دهها هزار کشمیری را برای کار بدون اُجرت به زور و اجبار میبردند. فروش دختران خرد سال به خانههای رسمی بد نام از جانب دولت تشویق و حمایت میشد.((1))
و ... و... گرچه بعد از گلاب سینگ چند نفر نسبتاً رحم دل هم روی کار آمدند اما از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، شیعیان در دوره دو گره گرچه با سایر مسلمانها مساوی و یکی بودند هر چند شیعیان نیز مورد آزار و اذیت حاکمان قرار گرفتند، اما مثل دوره سابق آنان بخاطر شیعه بودن مورد تعقیب قرار نمیگرفتند، بلکه چون خود حاکمان دوگرا کشمیری نبودند بلکه از جامو بودند لِذا آنان با کلِ کشمیریها دشمنی داشتند. نه مثل حاکمانِ مغول و افغان که مخصوصاً با شیعیان دشمنی داشتند.
منابعی وجود ندارد که ما بتوانیم تحقیق عمیق دربارة شیعیان در این دوره انجام بدهیم اما باز هم همانهائی که است به نظر میآید
برای شیعیان این دوره
1) ) همان 112.
هم مثل دوره سینگها خیلی بد نبود((1)). در این دوره ما بعضی از شیعیان را هم در پست و مقامهای کلیدی کشور میبینیم که علامت آسوده حال بودن شیعیان در این دوره است. علاوه بر آن چند تن از علمای معروف هم در این دوره دیده میشوند که ذکرشان در جای خود خواهد آمد.
اما وضعیت شیعیان در زمینههای مختلف از جمله اقتصادی، فرهنگی، علمی، آموزشی و غیره خیلی فرق نکرد. گرچه ادب و شعر در قالب مداحی و مراثیه اهلبیت علیهم السلام به اوج خود رسید.
بعضی از علمای شیعیان از جمله آقای سید مهدی موسوی، مولوی حیدر علی انصاری، ملا عبدالله انصاری و سید ابراهیم در این دوره توانتند به تبلیغ دین بپردازند.
در این دوره هر نوع فعالیت برای شیعیان آزاد بود. اما بخاطر علتهای پیش رو نتوانستند قدم اساسی در رابطه با بهبودی اوضاع بردارند:
1- فقر و افلاس.
2- پراکندگی شیعیان.
3- بیسوادی و عدم معرفت صحیح از دین
4- فقدان رهبری.
1) ) لااقل از طرف حکومت بخاطر اعتقاداتشان تحت فشار نبودند.
4- عدم امنیت جانی و مالی؛ یعنی گرچه شیعیان از طرف حاکمانِ در امن بودند اما در جامعهای که اکثریت آن با اهل تسنن بوده است در امنیت نبودهاند. و هنوز تعصّب قبلی از دلها بیرون نرفته بود. لِذا در این دوره نیز درگیری عظیم بین شیعیان و اهل تسنن اتفاق افتاده است. علت آن چنین بوده است: در کنار آستان سید محمد مدنی((1)) زمین خالی بود. شیعیان بروی آن زمین مسجدی ساختند و در آن نماز میخواندند. روز ارتحال سید محمد مدنی جمعیت انبوهی از طرفین در آنجا جمع شده بود((2)). اهل تسنن آن مسجد شیعیان را خراب کردند، لِذا در گیری بوجود آمد. همین که خبر این درگیری به گوش عموم اهل تسنن رسید آنان به طرف زدی بل حرکت کرده شعار میدادند:
«دین محمد بر قرار رافضن پته چه کأفرن لار»
یعنی «دین پیامبر جای خود خواهد ماند. اول رافضیها را میکشیم
سپس حساب کافرها را میرسیم».
آنان به خانههای شیعیان هجوم آوردند و آنها را آتش زدند در این حادثه فقط در زدی بل 700 خانه شیعیان را آتش زدند و آمار مناطق دیگر شیعه نشین معلوم نشده است. چون این درگیری به مناطق دیگر شیعه نشین از جمله بدگام،
ماگام و سوپور نیز سرایت کرد((1)). گرچه این حادثه سخت در این دوره اتفاق افتاد. اما در مجموع مخصوصاً بعد از این حادثه که تا الآن آخرین درگیری مذهبی شیعه و سنی بحساب میآید، اوضاع شیعیان نسبتاً بهتر شده است.
حکومت شیعیان با تبانی علماء وبزرگان متعصب اهل تسنن با اکبر شاه پادشاه امپراتوری مغول در سال 994 هجری از بین رفت. اما شیعیان خودشان را تسلیم حاکمان مغول نکردند بلکه آنان را اشغالگر دانسته همواره علیه آنان قیام کردند
1) ) در بعضی از مناطق که شیعیان با مناطقِ دیگر شیعهنشین ارتباط نزدیکی نداشتند و در اقلیت بودند بطور کلی کشته شدند و یا مجبور به تغییر مذهب شدند و یا بعضی تقیه کردند اما تا آخر عمر نتوانستند اظهار عقیده کنند. لذا سنی شدند. بخاطر این الآن دهها روستا در کشمیر وجود دارند که طبق اطلاعات دقیقی آنان شیعه بودند اما در اثر حملات، آنان مجبور به تغییر مذهب شدند. با وجود اینکه همواره امیدی به برگرداندن آنان به تشیّع باقی بود اما بخاطر عدم تبلیغ و نبود مبلغین در کشمیر آن کار محقق نشد. تا اینکه در سال 1402 هجری یک تحریکی بنام تنظیم المکاتب به همت یکی از دانشمندان شیعه به اسم آقای غلام علی گلزار در کشمیر شروع به کار کرد. این مناطق توسط وی و همکاران دلسوز او از جمله مولوی غلام رسول وانی (محصل در مدرسه حجتیه) در مرحله اول شناسائی شدند سپس با ارائه دلائل متقن هزاران نفر از آنان به مذهب تشیّع برگردانده شد. اما هنوز هم جمعیت زیادی از جمله سادات بر مذهب اهل سنت باقیاند.
اما هنگامیکه دریافتند که عموم اهل تسنن کشمیر با آنان علیه شیعیان متحد گشتهاند و مبارزه میدانی با آنان چندان نتیجه بخش نیست استراتژی خود را عوض کرده 26 سال روی به جنگ چریکی علیه مهاجمان آوردند و در این جنگ خسارتهای زیادی به اشغالگران کشور وارد ساختند.
شیعیان که حکومت مغول را قبول نداشتند در این دوره سخت تحت تعقیب و تهدید قرار گرفتند و از هر سو قتل و غارت شدند و این قتل و غارت شیعیان در حکومت اعتقاد خان به اوج خود رسید.
طبق نقل اعظم ددّمری، محقق و مورّخ قرن دوازده که خودش هم اهل تسنن است، اعتقاد خان شیعیان را چنان برای کشتن گزینش کرد چنانکه از خوشة برنج دانه را در میآورند و در دوران حکومت وی آنها امید دوباره بدست آوردن قدرت را از دست دادند و چکها، کسانی که فقط چند سال پیش پادشاه این مملکت بودند مجبور شدند در این دوره حتی فامیلی خودشان را تغییر دهند و نیز لباس، شکل، شباهت و شغل خود را هم عوض کردند تا شناخته نشوند.
شیعیان بخاطر سختگیری مغول در این دوره نتوانستند هیچ گونه فعالیت علمی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی انجام دهند.
مغولها بعد از 166 سال حکومت بر کشمیر درسال 1753 میلادی از افغانها شکست خوردند. دوره افغان بدتر از دوره قبل برای شیعیان ثابث شد. در این دوره نیز هر نوع فعالیت حتی عزاداری امام حسین علیه السلام ممنوع اعلام گردید. در این دوره برای
کشتن مخالف کافی بود به وی نسبت شیعه داده شود. شیعیان علاوه بر ظلم و ستم حاکمان افغان با کمک و تحریک آنان مورد تهاجم عموم اهل تسنن نیز واقع شده به نحوی که در دوره 66 ساله افغانها شیعیان پنج بار مورد تهاجم سراسری و همه گیر واقع گردیدند. در آن درگیریها علاوه بر قتل و غارت شیعیان مال و اموال شان را نیز اهل تسنن بعنوان غنیمت با خود بردند. در این دوره قطع اعضای شیعیان از جمله دست، پا، گوش و بینی، نیز صورت گرفته است.
بعد از 66 سال، حکومت افغانها توسط سیکها (فرقهای از هندوها) سقوط کرد. گرچه سیکها نیز خیلی ظلم و ستم بر مردم کشمیر روا داشتند اما شیعیان بطور مستقیم و یا بخاطر مذهب در این دوره تحت تعقیب نبودند. در این دوره نیز شیعیان مورد تهاجم اهل تسنن قرار گرفتند و علاوه بر قتل و غارت خسارت زیادی بر آنان وارد شد.
سیکها در سال 1847 میلادی بدست دوگره (قومی از هندوها) برچیده شدند. و حکومت خود را اعلام کردند. شیعیان در این دوره نیز اوضاعی همچون دوره سیکها داشتند. و نسبت به دورههای قبل در آرامش بودند. اما گرچه از طرف حاکمان در امان بودند ولی از سوی اهل تسنن هنوز نیز نتوانستند در امنیت باشند. و در سال1289 هجری برابر 1872 میلادی مورد حمله سراسری قرار گرفتند. این درگیری چنان شدید بود که شیعیان در برخی مناطق دور افتاده، برای حفظ جان مجبور شدند تغیر مذهب دهند و یا تقیه کنند. اما تا اخر عمر حتی نزد فرزندانشان نتوانستند
اظهار مذهب کنند. در نتیجه همه آن مناطق با مشخصات شیعه دیگر سنی هستند. اما بعد از آن دیگر شیعه و سنی زندگی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر دارند. و بعد از آن واقعه هیچ نوع درگیری در کتابها نیامده است اگر هم اتفاق افتاده است سطحی بوده است.
گرچه شیعیان کشمیر - بجز زمان کوتاهی - همواره تحت تعقیب دولتمردان محلی و مذهبیون افراطی بودهاند اما باز هم آنان در طول تاریخ کارهای زیادی برای ترویج فرهنگ و هنر کشمیری انجام دادهاند بویژه در صنایع دستی از جمله فرش بافی، شال بافی، نمد بافی((1))، پیپرماشی((2)) و کارهای چوبی خدمات به سزائی در ترویج و گسترش فرهنگ کشمیری نمودهاند. صنایع دستی در گذشته مخصوص به شیعیان بوده است. اما در دورههای بعد از چکها
این صنعت بخاطر عدم کمک دولتی به گسترش یافتن بازار آن، رو به زوال گذاشت. و الآن دیگر این صنعت در کشمیر با آن عظمت یافت نمیشود.
1) ) نمده نوعی فرش است اما خیلی گرم کننده است. در کشمیر در سرمای زمستان از آنها استفاده میشود.
2) ) پیپر ماشی papermashie یک نوع نقاشی است که مواد آن از کاغذهای باطله درست شده به شکلهای مختلف ریخته میشود و بعد از سائیدن با رنگهای گوناگون با قلممو طرحهای متنوع بروی آن نقاشی میشود. سپس برای چیزهای مختلف از قبیل: گلدانها، شمعدانها، جعبههای کوچک و بزرگ از آنها استفاده میشود.
شیعیان علاوه بر ترویج فرهنگ و تمدن کشمیری برای ترویج و گسترش فرهنگ تشیّع نیز همیشه کوشا بودند((1)) برای این کار از راههای مختلف استفاده میکردند.((2)) شیعیان در همه زمینهها در کشمیر فعالیت داشتند اما بیشتر فعالیت شان در محورهای زیر انجام گرفت:
1- ساخت مساجد.
2- ساخت حسینیهها.
3- ساخت آستانها و عبادتگاهها.
4- ساخت باغات و پارکهای عمومی.
اولین عبادتگاه در کشمیر در سال 725 هجری قمری توسط رنچن شاه معروف به صدر الدین پس از پذیرفتن اسلام وی برای بلبل شاه متوفی 727 هجری قمری ساخته
1) ) خواننده محترم باید به این نکته توجه داشته باشد، شیعیان در شرایطی این کارهای فرهنگی را انجام دادند که در بعضی از مواقع فقط شیعه بودنشان یک جرم نا بخشودنی محسوب میشد و تاحد اعدام مجازات داشت لذا شیعیان نتواستند در شرایط عادی و آسوده حالی فعالیتشان را ادامه بدهند.
2) ) مثلاً یکی ازحاکمان شیعی بنام علی مردان خان یک باغ وسیع و خیلی قشنگ ساخت و آن را برای حرم امام رضا علیه السلام وقف نمود.
شد. سپس در سال 796 هجری قمری سلطان سکندر برای عبادت میر سید محمد همدانی یک عبادتگاه دیگر در سرینگر ساخت که هنوز وجود دارد. در همین دوره سید محمد مدنی به کشمیر آمد. بعد از سلطان سکندر سلطان زین العابدین متوفی 878 هجری در سال 828 هجری قمری به حکومت کشمیر رسید، او به سیّد محمد مدنی محبت و عقیده خاص پیدا کرد و برای او مکانی در نزدیکی خود ساخت.((1)) اکنون
نیز آن جا به اسم سید محمد مدنی «مدین صأبن» معروف است.
این ساختمان بهترین نمونة معماری به شمار میرفت. بعد از درگذشت سیّد محمد مدنی سلطان زین العابدین بارگاهی برای آن ساخت که زیارتگاه مردم بود. در زمان حکومت پادشاه چک این بارگاه از حالت خاصی بر خوردار بود. وقتی که پادشاهان مغول بر کشمیر حاکم شدند در دوره آنها در سال 1050 هجری قمری برابر با 1642 میلادی علی مردان خان و پس از او پسرش ابراهیم خان در سال1073 هجری قمری برابر با 1662،63 میلادی فرماندار این منطقه شد و چون هر دو فرماندار شیعه بودند لذا این روضه را تجدید بنا کردند. در سال1289 هجری ق برابر با 1872 میلادی بر اثر اختلافات فرقهای، حکومت وقت این مکان را در اختیار خودش گرفت اما سپس به دلیل کم توجهی دولت و نیز بیتوجهی شیعیان این آستان، به ویرانهای تبدیل شده بود اما چند سال پیش دولت آن را تحت پوشش سازمان میراث فرهنگی قرار داد و آن را
1) ) همان کتاب، تاریخ ملک حیدر، ص21 و تاریخ حسن، حسن شاه، ج1، ص428.
بازسازی کرد و در حال حاضر از وضعیت خوبی برخودار است.
این آستان در زدی بل سرینگر واقع است. میر شمس الدین عراقی به کمک ملک موسی رینه و غازی چک در سال 902 هجری ساختن آن را شروع کرد و در سال 909 ه ق به پایان رساند. این مکان در دو طبقه بود. طول و عرض آن 27 متر بود و عمق آن 10 متر و طبقة بالای آن 8 متر بود و این مکان در آن زمان در کشمیر بی نظیر بود. وقتی میر شمس الدین عراقی در سال 932 هجری ق توسط مخالفان کشته شد در همین مکان به خاک سپرده شد. اما پس از23 سال در سال 955 هجری ق میرزا حیدر کاشغری این آستان و دیگر اماکن مربوط به آن را به آتش کشید و دیوار آن را منهدم کرد.
میرزا حیدر، سنگهای این آستان را به منطقة اندرکوت واقع در 30 کیلومتری شمال سرینگر برد. دولت چک (یکی از بزرگان و سیاستمداران شیعیان) از سال 958 ه تا 961 هجری وزیر سلطان اسماعیل ثانی بود. از آنجا که در آن زمان پادشاه فقط یک مقام تشریفاتی بود و عملاً تمام اختیارات در دست نخست وزیر میبود.
لذا او یک بار دیگر این آستان را به بهترین شکل بازسازی کرد. علاوه بر آن (چنانکه در فصل دوم به آن اشاره گردید) او جسد میردانیال را نیز از شهاب الدین پوره واقع در 25 کیلومتری شمال غرب سرینگر، به آنجا منتقل کرد و در کنار قبر میر شمس الدین
عراقی دفن کرد.((1))
بعد از او ظفر خان فرزند شمس چک کپواری در سال 994 هجری با کمال تعصّب این مکان را بار دیگرخراب کرد. اما در سال 1029 ه جهانگیر پادشاه هند برای تفریح به کشمیر آمد رئیس الملک ملک حیدر چادوره پدر ملک حسین چادوره مورّخ مشهور شیعه برای ساخت این از پادشاه اجازه گرفت و آن را دوباره ساخت.((2))
این ساختمان باز هم در سال 1132 هجری مطابق با 1719 میلادی بر اثر اختلاف فرقهای در زمان حکومت میر احمد خان مغول به آتش کشیده شد سپس از آن زمان تا چند سال پیش به دلیل بیتوجهی شیعیان به ویرانهای تبدیل شده بود. اما دو سه سال پیش دولت این مکان را تحت پوشش سازمان میراث فرهنگی قرار داد و از آن بازسازی به عمل آورد. در حال حاضر از وضعیت خوبی برخوردار است.
دولت چک حاکم کشمیر در زمان وزارت خود در سال 958 هجری قمری برای بابا حسن یک ساختمان وسیع در حسن آباد سرینگر ساخت((1)). جسد بابا علی نجار را توسط فرزندش بابا حسن از قبر بیرون آورده با عزت و احترام در این آستان دفن کرد. سپس زمین حوالی را از مالکان خریده و به بابا حسن بخشید. بابا حسن در آن یک باغ وسیع احداث کرد و در آن عمارت عظیمی برای مهمانان و مریدان خود بنا کرد. به سبب اسم بابا حسن اسم این منطقة را حسن آباد گذاشت. این عمارت در اثر اختلافات فرقهای در آتش سوخت.
فاضل خان که در سال 1159 هجری مطابق با 1746 میلادی به فرمانداری این منطقه منصوب شد. آن را از اوّل ساخت و بعداً در اثر اختلافات فرقه ای، بار دیگر به آتش کشیده شد و بعد از آن هیچ کس برای ساخت آن قدم بر نداشت و نشانههای آن در این زمان تقریباً محو شده است. در زمان گذشته حسن آباد از اهمیت خاصی بر خوردار بود. آنجا یک محله بزرگ بود و در آن قبرستان بزرگی است که در آنجا امراء و فرمانداران شیعه دفن شدهاند. و بر سنگ قبور آنان اشعاری نوشته شده است که بهترین نمونه خطاطی است لیکن تاکنون تصویری از این کتیبه گرفته نشده است و علاوه بر آن چند نفر از ادبا و شعرای معروف شیعیان نیز در اینجا مدفونند و این
1) ) همان 220؛ آئینه کشمیر، شفیق محمد یوسف ص142.
مقبره هم خراب شده است و برای حفاظت این مقبره هیچ اقدامی صورت نگرفته است.((1))
این مکان را پادشاهان چک، برای بابا خلیل الله ساختند. مکان خیلی عظیمی بود و عمارتهای آن تا کنارههای رود خانه جهلم کشیده شده بود. اگر بین پادشاهان چک و دیگر امراء کدورتی پیش میآمد بابا خلیل الله طرفین را در آن جمع میکرد و بین آنها صلح و صفا بر قرار میکرد.
بابا خلیل الله در آنجا ریاضت و تبلیغ میکرد. این مکان در نواکدل سرینگر واقع بود و در جنگهای فرقهای به آتش کشیده شد و این مکان به ویرانه تبدیل شده است.((2))
مقبره پادشاهان چک در محله گوجواره متصل به اسلامیه سکول سرینگر واقع است در کنار این مقبره یک مکان و حمام بود و لیکن تمام نشانههای
مقبره محو گردیده است واهل تسنن سنگهای این مقبره را برداشتند و در ساخت مسجد جامع بکار بردند ونیز خیلی از سنگهای باقی مانده را راجههای دوگره در قلعه شیر گرهی گذاشتند و
چند تا سنگهای گران بها (نیز برای مقبره یکی از بزرگان اهل تسنن بنام شیخ نور الدین ولی معروف به علمدار کشمیر) را به چرار شریف بردند. الآن روی این مقبره سبزیجات میکارند و چنان به نظر میرسد که گویا هچیگاه در اینجا مقبره نبوده است.((1)) کشمیریها
این حرکات ناپسند را با آن کسانی روا میدارند که برای آزادی کشور تا آخرین قطره خون در برابر بیگانگان جنگیدند.
نام این مسجد، مسجد نو، مسجد سنگی و مسجد شاهی است. این مسجد در طرف چپ دریای جهلم در مقابل آستان سیّد علی همدانی متوفی 786 هجری قمری واقع است. این مسجد را ملکه نور جهان((2)) در سال 1032 هجری مطابق با 1622 میلادی برای شیعیان کشمیر ساخت. و صحن این مسجد از سنگهای زیبا و تراشیده به گونهای تزئین شده است که همة آن سنگها فقط یک سنگ به نظر میرسد.((3)) در کشمیر قبل از تسلط شاهان مغول، در دوره چکها تمام مسلمانان نماز عیدین و نماز جمعه را در عیدگاه و مسجد جامع با هم میخواندند. اکبر جلال الدین با اهداف سیاسی و برای تقویت
حکومت خود، بین شیعه و سنی تفرقه انداخت در نتیجه شیعه و سنی که زندگی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر میکردند تشنه خون یکدیگر شدند.((1))
با این وضعیت دیگر ممکن نبود که شیعه و سنی مانند گذشته در یک مسجد نماز ادا کنند. لذا دروازهِ مسجد جامع بر روی شیعیان بسته شد. آنان مسجد جدا گانهای برای خود نداشتند که فرائض را در آنجا انجام دهند باچنین وضعیتی شیعیان احتیاج مبرم به یک مسجد داشتند. ملکه نور جهان همسر پادشاه جهانگیر که حامی شیعه بود وقتی برای تفریح به کشمیر آمد، شیعیان از او خواستند مسجدی برای آنان بسازد. او نیز در منطقه سرینگر مسجد پتهر را برای آنان ساخت. سپس فاضل خان در دوره خود 1109 هجری قمری در کنار این مسجد حمام و یک مدرسه بنا کرد. شیعیان در مناسبتهای مختلف در آنجا جمع میشدند و مراسم دینی و مذهبی خود را انجام میدادند، اما بخاطر ظلم و ستمهای مغول و افغان نتوانست این شیوه آنان ادامه پیدا کند.
در زمان حکومت مغولان و افغان، شیعیان کشمیر ظلم و ستم و مشکلات زیادی را متحمل شدند. به همین دلیل برخی از شیعیان مجبور شدند از کشمیر هجرت کنند و برخی دیگر نیز در روستاها ساکن شدند. برخی دیگر نیز در کام اختلافات فرقهای سقوط کردند، به همین دلیل تناسب جمعیت شیعیان در سرینگر با مناطق دیگرشان
1) ) همان کتاب، تاریخ شیعیان کشمیر، ص322.
تفاوت بسیاری پیدا کرد و جمعیت آنان در سرینگر به طور چشمگیر کاهش پیدا کرد. وضعیت به حدّی بحرانی بود که دعوت برای انجام فرائض به آن مسجد به معنی دعوت به مرگ بود.((1)) به دلیل استفاده کم شیعیان و به خاطر بروز اختلافات فرقهای بین شیعه و سنی، اهل تسنن این مسجد را زیر سلطه خود درآوردند و اجازه ندادند شیعیان به این مسجد بیایند.اما چون بانی آن مسجد یک بانوی شیعه بود لذا اهل تسنن نیز در این مسجد نماز نمیخواندند.
احمد شاه دُرانی افغانستانی در سال 1167 هجری مطابق با 1753 میلادی سوکهه جیون که پیرو مذهب هندو بود را به فرمانداری کشمیر منصوب کرد، او از مسجد پتهر به عنوان انبار برنج استفاده کرد اما در برابر این کار سوکهه جیون، احمد شاه درانی و یا اهل تسنن هیچ اعتراضی نکردند((2)) چرا که آنان این مسجد را عبادتگاه تصور نمیکردند و الاّ ممکن نبود آنان ساکت بمانند.
در دوره وزرای چکها 958 الی962 هجری قمری آنان در حسن آباد مسجد عظیم و بزرگی ساختند اما این مسجد بر اثر اختلافات فرقهای تخریب شد. حاکمان سیکها سنگهای
این مسجد را از اینجا برداشتند و در ساخت شهرک سیکها در بسنت باغ سرینگر، از آنها استفاده کردند((1)) در حال حاضر آثار آن مسجد ویرانهای بیش نیست. مسلمانان شیعه در محلههای خود مساجد بزرگی بنا کرده بودند که در آتش اختلافات فرقهای سوختند. وقتی این اختلافات گسترش یافت، شیعیان به ساختن مسجدهای کوچک و معمولی روی آوردند زیرا در صورت تخریب توسط اهل تسنن، باز سازی آن مشکلات زیادی در بر نمیداشت و از نظر اقتصادی نیز مشکلی برای آنها پدید نمیآمد.
خاندان حاجی عیدی در اصل کشمیری بود اما از کشمیر هجرت کرده در پیشاور پاکستان ساکن شدند. حاجی عیدی تاجر برجسته و رئیس پیشاور بود. او در جدیبل یک مسجدی به شیوه هندوستان بنا کرد. فرزندش حاجی صفدر کار این مسجد را به پایان رساند.
1) ) الطاف حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص98.
این مسجد بزرگی است و در کنار این مسجد مسافر خانه و حمام هم هست در این جا نماز عیدین خوانده میشود و تنها مسجد بزرگی در سرینگر است که شیعیان در آن اقامه فرائض میکنند.
این مسجد را الحاج سیّد یوسف بنا کرد. مسجد در کنار حسینیه واقع شده است و مسجد وسیعی است و سید یوسف نماز جمعه وعیدین را در این مسجد میخواند. از سرینگر و دیگر مناطق شیعیان برای انجام فرایض به این مسجد میآیند و الآن تولیت آن دست انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر شاخه مصطفوی است.
کاجی چک از سال 924 تا سال 934 هجری قمری سه بار به نخست وزیری رسید.او در زمان وزارت خود در جدیبل یک حسینیه بزرگی بنا کرد((1)) و تا زمان حکومت دوگره تنها حسینیة شیعیان بود. داستان این حسینیه هم خیلی درد ناک است. این حسینیه اولین بار توسط میرزا حیدر کاشغری در سال 955 ه مطابق با 1548 میلادی به آتش کشیده شد سپس دولت چک در زمان وزارت خودش در سال 958 هجری دوباره آن را باز
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیهیان کشمیر، ص227.
سازی کرد، اما ظفر چک کپواری فرزند شمس چک بنا بر تعصّب مذهبی در سال 994 هجری مطابق با 1585 میلادی این حسینیه و آستانه میر شمس الدین را مجدداً سوزاند اما حسینیه توسط شیعیان بار دیگر ساخته شد سپس مخالفین در سالهای 1045 هجری و 1096 ه و 1132 هجری و 1158 هجری و 1175 هجری دوباره آن را سوزاندند. در زمان حکومت افغانها عزاداری وهیئتهای عزاداری ممنوع بود. اما شیعیان در زمان عبدالله خان افغان در سال 1216 هجری مراسم عاشورا و مرثیه خوانی امام حسین علیه السلام را دوباره در حسینیه شروع کردند. او از این مسأله ناراحت شد و با همراهی اهل تسنن به حسینیه حمله کرد و آن راسوزاند.((1))
در دوره حکومت سیکها در عاشورای سال 1242 هجری مطابق با 1830 میلادی توسط اهل تسنن بار دیگر اِین حسینیه سوزانده شد. در آن زمان حکیم مهدی خان وزیر ناصر الدین پادشاه اوده هند بود. وقتی اوشنید مبلغ مناسبی برای حاجی باقر فرستاد تا حسینیه را باز سازی کند. حاجی باقر از تجار ایرانی بود و در کشمیر کار میکرد او با دختری از خاندان سیّد رضا ازدواج کرده بود. حاجی باقر با کمک حاتم میرزا حسینیه را دوباره ساخت. حاجی باقر از وارثان محمد رضا زمینی در کنار این حسینیه خرید و آن را به این حسینیه اضافه کرد. این حسینیه آخرین بار در دوران حکومت مهاراجه رنبیر سینگ در سال 1289 هجری مطابق با 1872 میلادی بر
1) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم، احمد، شمس الدین، ج1 ص562
اثر بروز اختلافات فرقهای در آتش سوخت. سپس در زمان مهاراجه تقریباً حسینیه دوباره تعمیر شد.((1)) اما نظم و انتظام آن رضایتبخش نبود. اکنون تولیت این حسینیه در دست مولوی افتخاری است که چند سال پیش وی آن را خراب کرد و با کمک بیمثال مردم برای بازسازی آن با هزینه صد و سی میلیون روپیه معادل با دو ملیارد و شش صد میلیون تومان ایرانی یک حسینیه بینظیر بجای آن ساخت. حتی بعضی از آلات تزئینی آن را از جمهوری اسلامی ایران برد.
سنگ بنای این حسینیه را میرزا محمد علی گذاشت او یک تاجر برجسته و از خیّرین کشمیر بود. سپس حکومت دوگرهها
حسینیه حسن آباد را به آقا موسوی بدگامی دادند. مقداری از این حسینیه تخریب شده بود. آقای سید احمد آن را بازسازی کرد. سپس آقا سیّد یوسف این حسینیه را مجدداً توسعه داد و با هزینه بیش از یک میلیون روپیه یک عمارت بسیار زیبا ساخت. در حال حاضر این حسینیه از وضعیت خوبی برخودار است و توسط انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر شاخه مصطفوی اداره میشود.
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص228؛ تاریخ حسن، ج1، ص563.
این حسینیه را آقای سیّد محمد موسوی متوفی1350 هجری قمری در سال 1315 هجری قمری بنا کرد.((1)) اما بعد از چند سال به دلیل ازدیاد جمعیت، آقای سیّد احمد موسوی فرزند آقای سیّد محمد این حسینیه را توسعه داد. سپس آقا سیّد یوسف این حسینیه را دوباره در سال 1375 هجری قمری توسعه داد و با هزینه میلیونها روپیه یک عمارت بسیار زیبا ساخت.((2)) این حسینیه تا چند سال قبل (1425 هجری) در ایالت جامو و کشمیر از تمام حسینیهها بزرگتر بود.((3)) اکنون بعد از اختلاف بر سر جانشینی آقای سید یوسف در سال 1402 هجری قمری، سرپرستی این حسینیه در دست انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر شاخه مصطفوی است. در فصل تابستان مجلس عمومی در این حسینیه برگزار میشود و بیش از صد هزار نفر در آن شرکت میکنند.
در احمد پوره (واقع در 30 کیلومتری غرب سرینگر) برای برگزاری مجلس عمومی
1) ) حیدری، دکتر اکبر، مقدمه بهارستان شاهی، ص98.
2) ) حیدری، دکتر اکبر، مقدمّه بهارستان شاهی، ص100.
3) ) اما چهار سال پیش آقای مولوی افتخار حسین انصاری حسینیه زدی بل را خراب کرد و بجای آن یک حسینیه خیلی بزرگ و بسیار زیبا با کمک بیدریغ مردم بنا کرد که از تمام حسینیههای این ایالت از جمله بدگام بزرگتر است.
وسراسری حسینیهای نبود بلکه یک زمین وسیعی بود که در سه طرف آن دیوار و طرف چهارم یک خانهای بود که هنگام برگزاری مجلس در آن زنها مینشستند
در این زمین چهار درخت چنار بود که مردم هنگام برگزاری مجلس زیر سایه آن چنارها مرثیه میخواندند.
در اینجا سالی دوبار (یکی در اوائل فصل تابستان و دوم در فصل پاییز) این مجالس برگزار میشد.
این سلسله تا سال 1359 هجری قمری ادامه داشت تا اینکه مولوی محمد جواد در سال 1359 هجری ق یک حسینیه بزرگ در این منطقة ساخت.
حسین چک در نزدیکی سرینگر در موضع نوهته سرینگر یک باغ وسیع و زیبا درست کرد، در وسط باغ یک جوی آب هم جاری کرد که از آن آبشار درست میشد،
وقتی که تسلط چکها از بین رفت در دوره مغول خواجه خاوند محمد و نقشبندی که یکی از بزرگان صوفیه اهل تسنن بود این باغ را در تصرّف خود در آورد و کاخِ حسین شاه را نیز که در آن باغ قرار داشت خود قرار داد. و الآن به همین اسم معروف است.((1))
1) ) حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ج1، ص364.
یوسف شاه در دوره خود 989 هجری تا 994 هجری یک باغ بزرگ و وسیعی در کنارِ رود خانه معروف کشمیر «جهلم» در فتح کدل سرینگر ساخت. او در این باغ انواع و اقسام درختان و گلها کاشته بود. و این باغ طبقهای ساخته شده بود و در مجموع 13 طبقه داشت. تا دوره افغان آثاری از این باغ باقی بود اما الآن در اینجا خانهها هستند و هیچ آثاری از باغ وجود ندارد.
لازم به ذکر است این یوسف شاه بود که زیبائیهای
گلمرگ((1)) را برای اولین بار کشف کرد.((2)) ایشان علاوه بر باغات متعدد چند کاخ تاریخی نیز برای زندگی درست کرده بود اما در حوادث روزگار آنها باقی نماندند.
ملکه نور جهان((3)) در کرانه دریاچه سدره کهن یک باغ زیبا بنا کرد. اسم آن باغ را «بحار آرا» یعنی چشمة حسن گذاشت. او یک کشتی کوچک خیلی زیبا نیز در
آنجا درست کرده بود که در شبهای نورانی با همسر پادشاه خود بنام جهانگیر برای تفریح به دریاچه نگین میرفت. او یک باغ دیگر را در عیدگاه سرینگر به اسم خود «نورباغ» درست کرد.((1)) گرچه این باغ از بین رفت اما اسم آنجا تا این زمان هم نور باغ معروف است. او در اطراف سرینگر در صفا پور نیز یک باغ خوب و زیبا و ساختمانهایی مجلل در آن درست کرده بود. آثار آن اکنون نیز مشهود است.
در کوتهار((2)) نیز یک باغ و حمام و چند ساختمان خوب درست کرده بود((3)) که به اسم بیگم آباد معروف بود. اما دیگر اثری از آنها پیدا نیست.
میرزا حیدر ملک در جنوب کشمیر در جایی بنام ویری ناگ یک باغ خیلی زیبا و تاریخی ساخت که از عجائب روز گار بود. در آن باغ ساختمانهای خوب و زیبا و نیز آبشارها درست کرده بود. اشعار ذیل درباره آن است:
حیدر بحکم شاه جهان پادشاه دهر
شکر خدا ساخت چنین آبشار جوئی
این جوئی داده است زجوئی بهشت
یاد
زین آبشار بافته کشمیر آبروی
تاریخ آب جوی بگفتار سروش غیب
از چشمه بهشت برون آمده است جوی
مصرع آخر به حروف ابجد 1036 هجری است.
او برادر ملکه نور جهان بود. او یک باغ در کنار دریاچه «دل» بنام نشاط باغ ساخت((1)) که الآن هم مشهور و معروف و بی نظیر از سائر باغات کشمیر است. این باغ نیز طبقهای است. در شرق این باغ کوههای سرسبز و در غرب آن دریاچه زیبا «دل» وجود دارد که زیبائی این باغ را افزوده کرده است. در این باغ آصف آبشارها را نیز جاری کرده بود و درختهای بلند قامتِ چنار هم در آن وجود داشت. در آن از انواع و اقسام گلها هست. در روزهای یکشنبه در تابستان دهها هزار نفر برای سیر و تفریح به آنجا میروند.((2))
درباره تاریخ ساختن آن اشعار ذیل گفتهاند.
چون
باغ نِشاط شد شگفته
از
یا سمن و طیان گلها
خورشید
جهان آصفِ دهر
گسترده
بساط و خورد ملها
در
گوش نسیم گفت سالش
گلزارِ
نشاط و عیش دِلها
که مصرع آخر به حروف ابجد سال 1044هجری ق و 1634 م است.
صادق خان ایرانی بوده است. و یکی از وزرای شاه جهان بود. صادق خان در غرب دریاچه «دل» در برابر باغ نشاط یک باغ زیبا بنام خود صادق آباد بنا کرد. در آن باغ ساختمانهای زیبا و قشنگ نیز ساخته بود. الآن این باغ بنام حضرت بل معروف است.((1)) علاوه بر آن یک باغ خوب و زیبای دیگری نیز درست کرد و در آن از هر نوع درختان، گلها و میوهها کاشته بود، خودش نیز در همان باغ زندگی میکرد. در ایام محرم شیعیان در آن باغ یک خیمه بزرگ میزدند و مراسم عزاداری در آن انجام میدادند اما حاکم بعد از او بنا بر تعصّب مذهبی همه آن ساختمانها و این باغ را خراب کرد. و دیگر آثاری از آن یافت نمیشود اما این جا هنوز به اسم امیر آباد معروف است.
ایشان در دریاچه «دل» یک جزیره بنام «سونه لانکه» یعنی جزیره طلا درست کرده بود. در آنجا نیز یک باغ بسیار زیبا و دلکش درست کرد بود و یک ساختمانِ هفت طبقه نیز در آنجا بنا کرده بود. با وسائل محدودی که در آن زمان داشت آب را به طبقه هفتم رساند و از آن آبشارهای زیبا درست کرد. در آن باغ علاوه بر درختان انواع گلها و درختهای چنار نیز کاشته بود.
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص236؛ حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم، احمد شمس الدین، ج1، ص385.
گرچه ساختمانها در آنجا از بین رفتهاند اما جزیره هنوز باقی است.
ظفر خان در سال 1043 هجری قمری از طرف شاه جهان پادشاه حاکم کشمیر معرفی شد. او در کشمیر چهار باغ بسیار زیبا و بینظیر بنا کرد.
او این باغ را در جایی بنام بریه وار زنی مر درست کرد. میرالهی شاعر معروف آن زمان در باره این باغ گفته است:
ظفر خان کرد از طبع مِلوّن بعرضِ چارده مه جا گلشن((1))
ظفر خان این باغ را در سال 1044 هجری قمری در جایی بنام «بوته کدل»((2)) ساخت. برای این دو باغ از ایران انواع و اقسام بوتههای گل و میوه آورد.
این باغ را در منطقة شیعهنشین درست کرد. اسم آن باغ احسن آباد بود احسن اسم مستعارش بود. اما چون اسم آن منطقة شیعه نشین حسن آباد بود لِذا به همان اسم «حسن آباد» معروف گردید. او در آنجا چند ساختمان و یک حُسینیه زیبا نیز درست کرده بود که از نقاشی مزیّن شده بود.((1))
این باغ را ظفر خان در نزدیکی زیارت سید محمد مدنی درست کرده بود. علاوه بر اینها باغات دیگری هم وجود دارند که شیعیان ساختند اما بخاطر عدم شهرت و معروف بودنِ آنان صرف نظر میکنیم.((2))
علی مردان خان ایرانی الاصل بوده است. در زمان حکومت خود در جایی بنام نوشهر یک باغ وسیع و زیبا بنام حیدر آباد درست کرد. و دراین باغ کاخ علی مردان خان نیز وجود داشت. که با نقاشیهای زیبا تزئین شده بود. آثار آن باغ در
حوادث زمان از بین رفته است اما اینجا هنوز به اسم باغ علی مردان معروف است. این باغ درآن زمان بی نظیر بود و انواع و اقسام گُلها در آن بودند. علی مردان این باغ را برای مشهد مقدس بارگاه حضرت امام رضا علیه السلام وقف کرد.((1))
کفایت خان از طرف پادشاه افغان بنام زمان شاه درانی حاکم کشمیر بود. ایشان در خانیار یک باغ زیبا درست کرده بود که بنام کفایت خان معروف بود. الآن هیچ آثاری از آن باغ موجود نیست. اما مصنف تاریخ حسن متوفی 1315 هجری در کتاب خود مینویسد که تا آن دوره این باغ در تصرّف یکی از هندوها بنام مهانند جودراست.((2))
گرچه شیعیان از دوره مغول بخاطر تعصّب مذهبی افراطی بعضی از امراء و حاکمان کشمیر مجبور شدند در گمنامی زندگی کنند و از حقوق مسلّم خود صرفنظر کنند و در نتیجه از هر نوع تسهیلات از جمله عدم امکان درس و تدریس بخاطر نبودن
امنیت محروم ماندند، اما همین که فرصتی هنگام رد و بدل شدنِ حاکمان و در بعضی اوقات با انتخاب حاکمان کمی غیر جانبدار، پیدا میکردند از آن فرصت خوب استفاده میکردند که در نتیجه خدمات خوبی به جهان تشیّع و شیعیان کشمیر کردهاند. شیعیان کشمیر علمای برجستهای به جهان تشیّع تحویل دادند. بعضی از آنان در داخل کشمیر و بعضی در خارج از کشمیر زندگی میکردند. اما آنانکه در داخل کشمیر زندگی کردند زیادند و ما نمیتوانیم همه آنان را در اینجا ذکر کنیم لذا ما فقط معروف ترین آنان را در اینجا معرفی میکنیم.
نسب ایشان با سیزده واسطه به میر شمس الدین عراقی میرسد. ایشان بعد از گذراندنِ دروس ابتدائی در کشمیر برای ادامة تحصیل و دروسِِ عالیه به عراق رفت و پس از گذراندنِ 27 سال تحصیل علوم دینی و رسیدن به کمالات عالی معنوی و علمی، در حوزه علمیه نجف، به میهن خویش مراجعت کرد. ایشان یک شخصیت علمی و عرفانی بودند و به عنوان «مجتهد اول کشمیر» شناخته شدند((1)) پس از باز گشت به کشمیر کارهای بزرگی انجام دادند. از جمله تشکیل نماز جمعه و جماعت، تعلیم و تعّلم،
1) ) مقالة سیدهادی موسوی، مجله آفاق، شمار 14،13 سالِ سوم فرروردین 1384 مدرسه امام خمینی، قم.
سعی و تلاش فراوان جهت ایجاد اتحاد بین مسلمانان و غیره.((1)) ایشان 12 سال در کشمیر زندگی کردند و طی این سالها شاگردان بسیاری را به زیور علم و دین آراسته ساختند. شایان ذکراست که تالیفات بسیاری از وی برجای مانده است. ترجمة لمعة دمشقیه، رساله الغنا، رسالة نیّت (فارسی) و غیره. بعد از 12 سال تبلیغ ایشان در سال 1309 هجری مطابق با 19 آوریل 1892 میلادی از دنیا بسوی آخرت انتقال یافت.((2)) و درکریوه بدگام (بلندی در بدگام) دفن است و بر قبر ایشان فرزندانش یک روضه بنا کردهاند که مرجع خلائق است.
او فرزند آقای سید مهدی بود و بعد از وفات پدر جانشین او شد. او یک انجمن مذهبی بنام «حامی الاسلام» تأسیس کرد و به نام این انجمن در محلهای
مختلف مدارس دینی تأسیس کرد که در آن مدارس به بچهها قرآن، نماز، اصول دین و دیگر مسائل ابتدایی دین یاد میدادند. او به بینوایان و فقرا کمک میکرد. هیچ سائلی از در او با دست خالی بر نمیگشت. او در بدگام زندگی میکرد و در آنجا حسینیه
بزرگی را در سال 1315 ق بنا کرد و در آن حسینیه در مناسبتهای مختلف مجلس عزاداری امام حسین علیه السلام برپا میشد. در روز دوشنبه سال 1350 ه مطابق با 7 مارچ 1931 میلادی سید محمد از دنیا رحلت کرد. آثار او عبارتند از: 1- جواهر ایمانی 2- منهاج الصّلاح 3-ضیاءالهدی 4- تمریض المشکین. کتاب منهاج الصّلاح به زبان کشمیری نوشته شده که در آن مسائل فقهی بیان شده است.((1))
او فرزند بزرگ سید محمد بود. او در سال 1353 هجری قمری مقبره میرشمس الدین عراقی را مجدداً بنا کرد.((2)) سپس درسال 1355 هجری ق حسینیه حسن آباد را بازسازی کرد. در سال 1356 انجمنی به اسم انجمن موسوی تأسیس کرد و در سال 1364 هجری قمری از دنیا رفت.
او فرزند سید محمد موسوی بود و نسبش با سی و هفت واسطه به امام موسی
کاظم علیه السلام و با پانزده واسطه به میر شمس الدین محمد عراقی میرسد. ولادت او را در سال 1321 هجری نوشتهاند((1)). علوم ابتدایی را از پدرش آقا سید محمد آموخت. سپس در سال 1353 هجری قمری به عراق رفت و در نجف اشرف از فقهای بزرگی مانند: سید ابوالحسن اصفهانی، آقا سیدحسین طباطبائی قمی، آقا ضیاء الدین عراقی، آقا شیخ محمد اصفهانی، آقا محسن حکیم، آقا سید محمد الحسینی، شیخ محمد کاظم، آیت الله آقای شیرازی، آقای جمال موسوی گلپایگانی و دیگران بهره گرفت. پس از وفات پدر و برادرش، وی با همة وجود به تبلیغ و اشاعة مذهب اثنا عشری پرداخت. مردم او را به نام آقا صاحب میشناختند. امام خمینی& توجه خاصی به او داشتند. ارتباط وی با امام راحل سبب شد که امام اولین بار توسط وی در کشمیر شناخته شوند. مرجعیت امام نیز اولین بار توسط او در سال 1372 هجرِی برابر با 1952 میلادی در کشمیر مطرح شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز او حامی سرسخت امام راحل و جمهوری اسلامی ایران بود. او برای معرفی و شناساندن انقلاب اسلامی ایران در کشمیر تمام توان خود را صرف نمود تا مردم، با انقلاب اسلامی ایران آشنا شوند. گفتنی است آقای سید یوسف از همان دوران تبعید حضرت امام& به عراق با ایشان مکاتبات شخصی داشته که نامههای متعدد حضرت امام درحال حاضر نزد پسر بزرگ وی بنام آقای سید محمد فضل اﷲ الموسوی محفوظ است علاوه بر آن وی مسؤلیت سرپرستی
1) ) همان ص19.
برنامههای استقبال از هیأتهای سیاسی و فرهنگی ایرانی که به کشمیر سفر میکردند را بر عهده داشت. وی سهم زیادی در فراهم نمودن زمینههای تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در کشمیر دارد.
رؤسا و امرای کشمیر از هر ملت و مذهبی، او را بزرگ میداشتند
و وزرای اعلی از جمله شیخ محمد عبداﷲ، بخشی غلام محمد، خواجه غلام محمد صادق و سیّد میر قاسم به خدمت او برای دست بوسی میآمدند، بویژه شیخ محمد عبدالله احترام خاصی برای او قائل بود. وی سنگ بنیاد «انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر» را گذاشت. سرپرستی و نظارت این انجمن به او وابسته بود. با کمک این انجمن مذهب اثنا عشری تبلیغ میشد. او در بدگام و در 17 ربیع الاول سال 1370 هجری باب العلم را باز کرد و در همان سال در این مدرسه تعلیم و تدریس شروع شد. علاوه بر مدرسه باب العلم او در جاهای مختلف مدرسههای
متعددی برای علوم دینی باز کرد. وی برای ترقی و بهبودی باب العلم، زمینهای زیادی را به قیمت صدها هزار روپیه وقف کرده است علاوه بر تأسیس مدارس ابتدائی علوم دینی او کارهای دیگر دینی و فرهنگی انجام میداد که حسینیة بدگام و حسن آباد از آنها شایان ذکر است. وی حسینیة بدگام را در سال 1375ه با مبلغ صدها هزار روپیه بنا کرد.
در این حسینیه فن سنگ تراشی و فرش سنگی به زیبائی وجود دارد و در آن سنگها مراثی محتشم کاشانی و اشعار دوازده بند او با مهارت کامل و به شکل زیبایی نوشته شده است. در کنار حسینیه، آقا سید یوسف مسجدی نیز ساخته است،
این مسجد بروی زمین وسیعی ساخته شده است.((1))
وی از نوادگان ملا محمد انصاری((2)) است. او از هوش سرشاری برخوردار بود و در دوران جوانی از پدرش علم آموخت. پس از آن برای ادامه تحصیل از روستای تانتری پوره به سرینگر آمد و از ملا محمد مقیم، قرآن، احادیث و دیگر علوم را فرا گرفت. حکیم محمد مقیم وقتی کمالات علمی او را دید به او پیشنهاد داد در سرینگر بماند تا مردم بیشتری از او بهره ببرند او نیز این پیشنهاد را پذیرفت و منطقه تانتری پوره را ترک کرد و در سرینگر و در محله آرامگاه سوخته نواکدل ساکن شد.
1) ) لازم است که این همت بلند در زمنیه ساخت مساجد نیز بکار برده شود تا مایه افتخار تشیع در کشمیر باشد و جلوی سوء تفاهمات گرفته شود. البته این مسئله روشن است که برای مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام به جهت اجتماع پرشور مردم یک شهر در یک جا نیاز به مکان وسیعتری است تا انجام مراسم امکان پذیر باشد و در ضمن محدودیتهایی که در حضور مساجد برای زنان و مردان است در آنجا نیست. (محقق)
2) ) ملا محمد انصاری کسی است که با سید حسین قمی در سال 821 هجری قبل از ورود میر شمس الدین وارد کشمیر شده بود.
او فرزند ملا فضل علی انصاری بود. وی در علم و فضل و تقوی و زهد یگانه روزگار بود و کرامات او زبان زد عام و خاص است. مردم احترام خاصی به او قائل بودند به گونهای که برای غذا خوردن وی ظرف مخصوصی را تعیین کرده بودند((1)).
او فرزند مولوی محمد عباس بن ملافضل علی بود. او به عربی، فارسی، فلسفه، منطق، علم قرآن و احادیث و تاریخ اسلامی مسلط بود. سخن او خیلی تأثیر داشت و مهاراجه رنبیر سینگ با دیدن کمالات علمی او، او را در مدرسه دولتی به یک مقام عالی منصوب کرده بود.
او به انجام خدمات دینی خیلی علاقه داشت و لذا او از کارمندی دولت استعفا کرد و برای تبلیغ مذهبی به پنجاب و سند سفر کرد و در آنجا مذهب شیعه را تبلیغ کرد و در نتیجة تبلیغ او نوجوانان آن منطقه مذهب شیعه را انتخاب کردند. بزرگان محل احترام زیادی برای او قائل بودند و این موقعیت او در بین مردم آتش
1) ) در کشمِیر مرسوم است که در مراسم مردم در ظروف بزرگ به صورت مشترک غذا میخوردند و افرادی که دور یک ظرف غذا هستند فرقی نمیکند که در چه سطحی باشند و مرسوم نیست که کسی در یک ظرف به تنهایی مشغول غذا باشد. (محقق)
کینه و حسد را در دل حسودان شعلهور ساخت و سر انجام او را با کمک خادمش مسموم کردند.((1))
او فرزند مولوی مصطفی بود. وی تحصیلات ابتدایی را به پایان رسانده و برای ادامه تحصیل به عراق سفر کرد. در عراق از فقهاء و مجتهدین علم دین را فرا گرفت. در این ایام شیعیان کشمیر به جناب آقا میرزا نامه نوشتند که ملا حیدر علی انصاری را به کشمیر اعزام نماید اما وی نپذیرفت زیرا تحصیلاتش نیمه تمام میماند. وی پس از باز گشت به کشمیر به موعظه پرداخت و در سرینگر و مناطق دیگر به تبلیغ اسلام مشغول بود. در آن ایام پادری تندل بسکو که از مبلغان مسیحی بود در سرینگر، در منطقة فتح کدل یک مدرسه تأسیس کرده بود که در آنجا علوم روز را آموزش میدادند. او مسلمانان را به تحصیل علوم روز تشویق کرد. او فرزندان خود را برای تحصیل به مدرسه دولتی فرستاد. یکی از فرزندان او بنام مولوی محمد عباس به غیر مسلمانان درس عربی و فارسی میداد وخود او از آنها انگلیسی یاد میگرفت. او آرزوی اتحاد مسلمین و بلکه همة انسانها را داشت. در سخنرانی او هیچ حرفی دیده نمیشد که دیگران از آن آزرده شوند. او به عالمان و فاضلان احترام میگذاشت. هر عالمی که از خارج میآمد او را میهمان میکرد و از او در
1) ) همان کتاب، تاریخ شیعیان کشمیر، ص196.
خواست میکرد تا در مجلس سخنرانی کند و خودش نیز به سخنرانی آنان گوش میداد. حجت الاسلام جناب شیخ علی اصغر وقتی به کشمیر بازگشت او را در خانه خود میهمان کرد و امکانات اولیه زندگی برای او را فراهم کرد او در دهم رمضان المبارک سال 1333 هجری درگذشت.((1))
او در سال 1339 هجری در منطقة «ایچهه گام بدگام» واقع در 20 کیلومتری جنوب غرب سرینگر به دنیا آمد. او فرزند سیّد مصطفی بود. وی در هشت سالگی پدرش را از دست داد. او تعلیم ابتدائی را نزد برادرش فرا گرفت. بعد از آن در سرینگر پیش شیخ محمد حسین به تحصیل ادامه داد. پس از فارغ شدن از تعلیم ابتدایی برای ادامة تحصیل به لکهنو هند رفت و از مدرسه بنام سلطان المدارس رتبه صدراﷲ فاضل را بدست آورد. علاوه بر این مدارک دیگری هم از اینجا بدست آورد. صلاحیت و فطانت او در اعضای مدرسه تأثیر گذاشت که او را برای فراگیری بیشتر علم به عراق فرستادند. در عراق او زیر نظر سر کار ابوالحسن تحصیل خود را به اتمام رساند. وقتی که از تعلیم فارغ شده هنگامی که به طرف وطن باز میگشت، سیّد علی حائری در لاهور از او خواست در همین جا بماند. اما با در نظر گرفتن ضرورت کشور این امر را قبول نکرد. وقتی به کشمیر رسید بیمار گشت. با
1) ) همان کتاب تاریخ شیعیان کشمیری، ص201.
وجود ناسازگاری صحت او به مدرسه برادرش سیّد جعفر توجه خاص داشت و نصاب درسی را طبق شرائط زمان خود تعیین کرد و نظارت این مدرسه را به عهده گرفت و اساتید این مدرسه را از علمای درد آشنا و از ایثارگران انتخاب کرد که در آنها شوق خدمت به ملت وجود داشت. در این مدرسه علاوه بر علوم دینی، علوم روز هم تدریس میشد و به اخلاق و آداب شاگردان خیلی توجه میشد. شاگردان با هوش برای ادامه تحصیل به خارج از کشور فرستاده میشدند. این دو برادر با مخالفت شدیدی روبرو شدند امّا این مخالفتها خللی در عزم آنان ایجاد نکرد. او در ماه شوال سال 1378ه در گذشت. سپس در سال 1384ﻫ ق برادر بزرگش که خود عالم بزرگی بود از دنیا رفت.
ملا محمد مهدی از نوادگان شیخ محمد رضا بود او از پدرش ملا عبدالعلی علوم دینی را فرا گرفت و از علوم احادیث آگاهی زیادی داشت. او کتابخانه بزرگی داشت که در آن صدها نسخه خطی کتاب نگهداری میشد((1)) اما این کتابخانه قدیمی او در اختلافات فرقهای بین شیعه و سنی در آتش سوخت. وی از این حادثه خیلی غمگین شده وطن را ترک کرد و به بلتستان رفت و در کهرسنگ سکونت کرد. سپس تا آخرین لحظات زندگی در همانجا به انجام وظیفه پرداخت. او مجالس حسینی را در هر شهر و
1) ) همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص216.
روستایی برگزار میکرد. او در فصل تابستان برای اینکه امام حسین علیه السلام در روزهای
گرم کشته شد برنامه مجالس ده روزه اجرا میکرد((1)). او در بلستان از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد.((2))
او برادر کوچک ملا محمد مهدی بود. او در زهد و تقوی، عبادت و ریاضت و در علم و فضل دریای بیکران بود. به همین علت در حال حاضر شیعیان کشمیر اسم او را با عزت و احترام میبرند و کتاب کشکول او نشانه علم اوست. این کتاب کمیاب هنوز هم چاپ نشده است و نزد فرزند آقا سیّد احمد رضوی است. او در سال 1195 میلادی از دنیا رفت.((3))
او در محله زدی بل سرینگر چشم به جهان گشود و از خاندان سیّد حسین قمی بود. خانة او با توجه به زهد و تقوی و عبادت و ریاضت او خیلی ممتاز تصور میشد
و مردم اهل این خانه را با نظر عزت و تکریم نگاه میکردند.
او عالم و فاضل و متقی بود و خیلی عبادت میکرد و در اثر سجده زیاد بر پیشانیاش پینه بسته بود. در خانه خود مجالس میلاد النبی| و مجالس عزاداری برگزار میکرد و در هر سال ماه مبارک رمضان درس قرآن میداد. او ترجمه آیات قرآنی را به مردم یاد میداد و اصول دین را به زبان کشمیری به نظم نوشته بود. یک کتاب به نام مجالس الابرار در چند جلد نوشت. وی در سال 1346 هجری قمری برابر با 1928 میلادی از دنیا رفت و او را در مصلایش بخاک سپردند.
او در یک خاندان فقیر به دنیا آمد و از کوچکی اشتیاق به فراگیری علوم دینی داشت و ابتداء تعلیم را در منطقه خود تحصیل کرد و بعداً در آغاز جوانی برای ادامة علوم دینی به نجف اشرف رفت که در نجف، کربلا و دیگر شهرهای
عراق حدود چهل سال به فراگیری علوم دینی پرداخت و به درجه اجتهاد رسید. او در عراق ازدواج کرد و در سن پیری به کشمیر باز گشت و در کشمیر نزد ملا علی انصاری اقامت کرد. او زندگی ساده داشت. رفتار و کردار و زندگی او بسیار ساده و در خانهای معمولی و گِلی زندگی میکرد و لباس او خیلی ساده و خشن بود، او صاحب اخلاق عالی و بلند بود. خیلی مکسر المزاج بود و با هر یک محبت و آشتی میکرد و هیچ وقت عصبانی نمیشد. در علم و فضل در زمان خود کسی مثل او نبود. اما در
زمان او شیعیان کشمیر دچار تفرقه شده بودند. با اینکه وی به درجه اجتهاد رسیده بود اما شیعیان حرمتش را نگه نداشتند و خیلی به او توجه نکردند. او در سال 1353 هجری از دنیا رخت بربست و در منطقة اسکندر پوره واقع در 40 کیلومتری در غرب سرینگر به خاک سپرده شد. غیر از اینان نیز علمائی گرانقدر در کشمیر بودند از جمله آقای عبد العلی، سید صادق رضوی تینگن، سید قاسم موسوی چترگام، شیخ مهدی خنده، سید مصطفی موسوی بدگام، علامه شیخ هادی غروی اما ذکر همه آنان در این رساله ممکن نیست لذا فقط به اسامی آنان بسنده کردیم.
اینک درباره بعضی از علمائی که در خارج از کشمیر زندگی میکردند اشاره کوتاهی میکنیم.
در خارج از کشور علمائی زیادی (از جمله خانواده امام راحل) از کشمیر زندگی میکردند و خدمات ارزشمندی به جهان تشیّع نمودند. چون آنان خیلی زیادند لذا ما فقط بعضی از آنان را در اینجا معرفی میکنیم.((1))
1) ) محققان و پژوهشگران میتوانند برای تفصیل آنان به الذریعه و اعیان شیعه مراجعه نمایند.
ایشان معروف به «خان علامه» است ایشان کشمیری بوده است و یک عالم برجسته و والائی بود. ایشان علاوه بر علوم اسلامی از علوم دیگری نیز آگاهی داشت. سید عبدالطیف خان که خود یکی از شخصیتهای
بزرگ بود و از دوستان خانه علامه بود در تحفهًْ العالم نوشته است که «وی از اعاظم فضلایِ نامدار و سر آمد حکمای روزگار و در جمیع فنون علمی فاضلی بی نظیر و علامهای
تحریر بود خاصه در حکمیات و الهیات، افلاطونِ عصر و ارسطو دهر مینمود».((1))
علامه تفضل حسین خان کشمیری زبان عربی، فارسی، انگلیسی، رومی و یونانی را کاملاً بلد بود و به این سبب بسیاری از کتب حکمی فرهنگی را به عربی ترجمه نموده است.((2))
او علاوه بر ترجمهها، تألیفاتی نیز از خود داشت. بعضی از آنها به این شرح هستند:
1- شرحی بر مخروطات اپلونیوس((3))؛
2- شرحی بر مخروطات دیونپال و مخروطات سمن.
محمد علی نویسنده نجوم السماء درباره وی مینویسد که «در طی مباحثات مطالعة آن قدر حواشی و تعلیقات بر کتب حدیث و فقه فریقین و حکمیات اسلامی و سایر علوم نگاشته است که احصای آنها عسیر و کمتر فاضلی را میسر شده است که سزا است کشمیریها و هندیها به استظهار او دم از فضل و دانش زنند و به وجود او افتخار کنند و دیگر هر قدر فلک بگردد چون او دیگری را به عرصة ظهور نیارود».((1)) ایشان اینقدر در علم فقه فریقین تبحر داشت که قبل از ظهر درس فقه امامیه و بعد از ظهر درس فقه حنفیه میداد.((2))
آصف الدوله پادشاه لکهنو (یکی از مناطِق شیعه نشین هندِ) او را به در بار خود آورد. و منصب قضاوت به او سپرد اما علامه هیچ تمایلی به آن نشان ندادند با اصرار زیاد آصف الدوله آنرا به اجبار قبول کرد. اما به آن دِل نبست. لذا بعد از فوت آصف الدوله برادرش هر چه اصرار کرد اما علامه از آن استعفا کرد و دیگر حاضر نشد منصب قضاوت را به عهده بگیرد.((3)) در سال 1214 هجری قمری بیماری فلج و
مالیخولیا عارض او گردید. اطباء و حکماء هر فرقهای
معالجه نمودند و همگی متفق اللفظ بودند که از کثرت مطالعه و دقت در مسائل حکمی به این مرض مبتلا شده است. سپس در سال 1215 هجری به ملأ اعلی انتقال یافت.((1))
وی کشمیری بوده است اما در دهلی زندگی میکرد. عالم بر جسته و والائی بود. به مباحث جدلی با اهل تسنن خیلی مأنوس بود و همواره با آنان بحث و گفتگو میکرد.
در اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم میلادی در هند برای شیعیان یک حادثه سخت بوجود آمد و آن این بود که یکی از علمای بزرگ هند که خیلی متعصّب بود برای کم کردن اثرات تشیّع در شبه قارة هند یک کتاب ضخیم بنام تحفه اثنا عشریه نوشت، او در آن کتاب از منابع شیعی اما ضعیف استفاده کرده بود. این کتاب علیه تشیّع و شیعیان شبه قاره یک تهدید بزرگ به حساب میآمد چون مصنف آن عبدالعزیز دهلوی ادّعا کرده بود شیعیان جرأت جواب این کتاب مستند و مدلل را نخواهند داشت. این کتاب بین عموم مردم هم جا پیدا کرده بود.
اما طولی نکشید ملا محمد علی کشمیری کتابی در ردّ و جواب آن با منابع خود
1) ) همان، ص349.
اهل تسنن بنام «نزهت اثنا عشریه» نوشت. ((1)) و اثرِ تحفه اثنی عشری را از بین برد.
تصنیفات ملا محمد علی کشمیری از قرار زیر است:
1- نزهت اثنا عشریه؛
2- تاریخ العلماء؛
3- منتخب کنز العمال؛
4- تنبیه اهل الکمال و الانصاف علی اختلال رجال اهل الخلاف.
در آخر عمر توسط یکی از افراطیون سنی مسموم گردید و در اثر آن در سال 1236 هجری قمری برابر با 1820 میلادی از دنیا رفت.
محمد
علی در نجوم السماء درباره او چنین مینویسد: ایشان از افاضل امجاد و صاحب طبع وقار و ذهن نقاد و اصحاب صلاح و سداد بوده و از ارشد تلامذه ملا صالح مازندرانی شارح کافی کلینی است. از تصانیف ملاغنی مذکور که در این دیار مشهور
1) ) محمد اکرم، رود کوثر، ص638.
است
کتاب جامع رضوی ترجمه فارسی شرائع الاسلام است.((1))
مُلا مراد کشمیری از تلامذه شیخ حر عاملی بوده است عالم وارستهای در زمان خود بوده است و تصانیف زیادی هم داشته است از جمله حاشیه بر من لایحضره الفقیه، شرح کتاب بدایهًْ الهدایه موسوم به دلیل ساطع که به اشارت شیخ حرعاملی مصنف بدایه، تحریر نموده است. و آن شرحی است مسبوط.
شرح
مختصر دیگری نیز از بدایهًْ موسوم به نور الساطع تحریر نموده است.((2))
ایشان از فضلا و علمای بزرگ بودهاند و از شاگردان عالم ربانی میرزا محمد بن الحسن الشیروانی معروف به ملا میرزا بوده است و از شاگردان ملاجعفر موصوف میرزا ابراهیم قاضی اصفهان بود و از وی روایت حدیث داشته است. برخی از شاگردان او عبارتند از: امیر عبدالباقی بن امیر، محمد حسین بن محمد صالح حسینی خاتون آبادی و از او روایت داشتهاند.
محمدعلی در نجوم السماء درباره او چنین مینویسند: «مولانا محمد باقربن
هزار جریبی نجفی در اجازه خود که برای بحرالعلوم آقا سیدمهدی طباطبائی در سنه یکهزار و یک صد و نود و پنج 1195 هجری داشته میفرماید:
«قال شیخنا الفقیه الجلیل میرزا ابراهیم القاضی اقول واروی عن جماعه من مشیختی الذین صادفتهم او قرأت علیهم مؤلفاتهم، منهم الفاضل الجلیل المولی محمد جعفر الکشمیری رحمه الله وقد قرأت علیه وهو من تلامذه العلامه الاجل الاوحد المولی میرزا محمد بن الحسن الشیروانی صاحب التالیفات الدقیقه و الحواشی الکبیره و مما قرأت علیه کتاب الشافی للسید الاجل المرتضی علم الهدی قدس سره»((1))
گرچه شیعیان کشمیر - بجز زمان کوتاهی - همواره تحت تعقیب دولتمران محلی و مذهبیون افراطی بودهاند اما باز هم آنان در طول تاریخ کارهای زیادی برای ترویج فرهنگ کشمیری و نیز مذهب خود انجام دادهاند. فعالیت شیعیان بیشتر در زمینههای زیر انجام بوده است:
ساخت مساجد و حسینیهها و اماکن، ساخت باغات و پارکهای عمومی معروفترین آستانهای شیعیان مرقد میر شمس الدین عراقی در زدی بل، مرقد میر سید محمد همدانی و مرقد بابا خلیل الله میباشد.
از مساجد میتوان مسجد پتهر، مسجد حسن آباد، مسجد بدگام و مسجد حاجی عید زدی بل را نام برد و از حسینیهها نیز حسینیه زدی بل، حسینیه حسن آباد، حسینیه
1) ) محمد علی کشمیری، نجوم السماء، ص351.
بدگام، حسینیه احمد پوره را نام برد. از باغات و پارکها ویری ناگ، باغ نشاط، باغ علی مردان خان معروفترین آنها است و باغ نشاط و باغ ویری ناگ هنوز نیز وجود دارند.
شیعیان کشمیر در حال حاضر از تمام فرقهها و ادیان موجود در کشمیر در همة زمینهها عقب مانده هستند اما اگر تلاش کنند تا به وحدت و همدلی برسند طولی نخواهد کشید که تمام عقبماندگیهای خود را پشت سر گذاشته به قلههای پیشرفت خواهند رسید.
اگر هم گروههای عمده بنا بر دلایلی نتوانند جمع شوند ولی باز هم علما و فضلاء بویژه طلاب کشمیری که درحوزه علمیه قم مشغول درس هستند اتحادی که با تشکیل مجمع اسلامی کشمیر بوجود آمده است را حفظ کنند که یقیناًَ گره بسیاری از مشکلات مادی و معنوی شیعیان باز خواهند شد وگرنه وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد و نسلهای آینده درباره آنان همان قضاوتی را خواهند کرد که ما دربارة گذشتگان میکنیم.
نگارنده خیلی سعی وتلاش کرده است در این فصل مسائل پوشیده و نهفته را که اصلاًَ مورد توجه نیستند، نمایان کند تا فکری در حل آنان شود و برای اتحاد و وحدت از دوستان تقاضا دارم در این باره بیش از بیش تحقیق کنند.
شیعیان کشمیر درهفت شهرستان درّه کشمیر به ترتیب ذیل زندگی میکنند:
استان سرینگر 72 در صد
استان بدگام 63 در صد
استان باره مولا 33 در صد
استان اسلام آباد 4/1 در صد
استان پلوامه 6/1 در صد
استان کپواره 16/0 درصد
استان لداخ 85/3 درصد((1))
در مجموع از12 تا 15 درصد جمعیت کشمیر، شیعیان میباشند((2))، اما جمعیت کشمیر از هم پاشیده است و هیچ نوع انسجامی بین آنان وجود ندارد. این معضل اجتماعی باعث عقب ماندگی شیعیان کشمیر شده است. در اهل تسنن درحد وهابیت این مشکل وجود داشته است. اما شیعیان کشمیر در حالیکه همهشان شیعه امامیه هستند حداقل در چهار گروه متفرق هستند.
1- گروه مصطفوی، حامیان آقای سید مصطفی متوفی1423 هجری قمری برابر با 2002
م و الآن فرزندش آقای سید حسن الموسوی متولد 1378 هجری قمری، رئیس و رهبر این گروه هستند.
2- گروه محمدی، حامیان آقای سید محمد فضل الله موسوی متولد 1368 هجری قمری هستند.
3- گروه افتخاری، حامیان آقای مولوی افتخار حسین انصاری متولد 1365 هجری قمری برابر با 1944 م هستند.
4- گروه عباسی حامیان آقای محمد عباس انصاری متولد 1356 برابر با 1938 م هستند.
دو گروه اول را فرقه جدید و دو گروه آخر را فرقه قدیم میگویند.
این فرقه بندی باعث شد شیعیان در علم، فرهنگ و سیاست منسجم نباشند و به آن جایگاهی که شایستگی آن را دارند نرسند. چون بخاطرگروه بندی، شیعیان یک خط مشی وبرنامه نداشتهاند که در نتیجه آن نه روزنامه، نه دانشگاه و نه چیز دیگری دارند که در ارتقاء فکری و فرهنگی و علمی آنها مؤثر باشد. تا مدتی قبل اگر یک روحانی، با یکی از این چهار گروه مرتبط و وابسته نمیبود نمیتوانست در جامعه فعالیت دینی گسترده و مناسبی داشته باشد. الآن نیز هرکدام به نوبه خود کاری انجام میدهند ولی به خاطر جزئی بودن آن به نظر نمیآید و به صورت کلان هیچ کاری انجام نگرفته است. در اینجا مناسب است قبل ازورد به بحث نگاهی گذرا به تاریخچه گروهبندی شیعان بیندازیم.
در نیمه دوم قرن سیزدهم هجری قمری برابر با نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، صنعت شال بافی و دیگر فنون دستی درکشمیر به اوج خود رسیده بود و تعدادی از شیعیان نیز کارخانههای شال بافی و غیره داشتند و تمام کارگران آنها نیز شیعیان بودند وضعیت اقتصادی و مالی عموم شیعیان خیلی وخیم بود چون آنان همه داروندار خودشان را در درگیریهای مذهبی اهل تسنن درسال 1246 هجری قمری و بویژه 90-1289 هجری قمری برابر با 1872 م از دست داده بودند((1)) و بخاطر تعصب مذهبی عموم اهل تسنن نیز به آنان کار نمیدادند و خود کارخانهداران و سرمایهداران شیعیان نیز از این وضعیت سوء استفاده میکردند
و مزد خیلی مختصر به آنان میدادند لذا بخاطر فقر، وضعیت علمی و دینی شیعیان نیز بحرانی بود، حتی آنان از فرائض مذهبی و دستورات آن اطلاع کافی نداشتند.((2))
در همین ایام مبلّغی بنام سید ابراهیم از ایران به کشمیر آمد، او وقتی وضعیت مذهبی شیعیان را اینگونه دید، برنامه نماز جماعت و سپس سخنرانی به راه انداخت. اما چون عموم کارگران در برنامه او شرکت میکردند این منجر به افت کاری کارخانهها میشد لذا مالکان کارخانههای شیعیان، با نفوذی که در دربار حاکم کشمیر داشتند توانستند
سید ابراهیم را به اتهام تبلیغ علیه دین و تشیّع، تبعید کنند.((1))
سید ابراهیم با دل ناخواسته از کشمیر رفت در حالیکه میگفت
شیعیان کشمیر حسین علیه السلام را (بخاطر عزاداری) میشناسند اما خدا را نمیشناسند.((2))
بعد از مدتی آقای سید مهدی موسوی بعد از 27 سال تحصیل در نجف اشرف در سال 1297 هجری قمری برابر با 1880 میلادی به کشمیر برگشت.((3))
وی چون خودش از خانواده متوسط و معمولی شیعیان کشمیر بود لذا درد فقرا را درک میکرد. لذا علاوه بر دنبال کردن برنامههای دینی و تبلیغی سید ابراهیم سعی و تلاش برای بر طرف کردن مشکلات آنان میکرد.
در این زمان دیگر علمای شیعیان کشمیر، از خانواده معروف انصاری((4)) بودند آنان در خانههایشان به مردم درس میدادند اما بخاطر نامساعد بودن وضعیت مالی شیعیان، فقط سرمایهداران میتوانستند از درسشان استفاده کنند. درآمد طبقه عموم مردم آنقدر کم بود که آنان به ناچار از کودکان نیز کار میکشیدند تا زندگیشان بچرخد.((5))
آقای سیدمهدی موسوی که به درجه اجتهاد رسیده بود در حسینیه زدی بل نماز جماعت و سخنرانی اقامه میکرد، او با سعی و تلاش افکار و اذهان عموم مردم را منقلب ساخت. روزبهروز جمعیت در نماز جماعتش و در سخنرانیاش بیشتر میشد که منجر به افت کاری صاحبان کارخانهها میشد
بخاطر این، طبقه سرمایهداران شیعیان، از سید مهدی ناراضی شدند و دست به توطئه و سازش علیه او زدند و در نهایت تهمت جاسوسی از حکومت کشمیر برای حکومت عراق و حجاز نزد حاکم دوگره بنام مهاراجه رنبیر سینگ به او زدند((1)) تا او را نیز همچون سید ابراهیم از کشمیر اخراج کنند. این ناراحتی و ناراضایتی سرمایهداران روزی به اوج خود رسید که یک فقیر و یک سرمایه دار هر دو یک روز سید مهدی موسوی را به خانه خود دعوت کردند، سید مهدی موسوی بجای خانه سرمایهدار به خانه آدم فقیر رفت که جلوتر از سرمایهدار دعوت به عمل آورده بود. سرمایهداران این را توهین به خود تلقی کردند و به حسینیه زدی بل رفته درگیری بین شیعیان راه انداختند و دیگر اجازه ندادند سید مهدی در حسینیه سخنرانی کند. علاوه برآن سعی برای تبعید ایشان نیز کردند اما موفق نشدند((2)) سرمایهدارن باز هم از مخالفت با سید مهدی دست نکشیدند و دست به تبلیغات وسیعی علیه وی در داخل و خارج از کشور زدند که در نتیجه علمای عراق
علیه سید مهدی مقالات، جزوات و امثال آن در عراق نوشتند.((1)) این درگیری طبقه مستضعف با سرمایه داران روز به روز طول کشید. طبقه سرمایهداران از خانواده انصاری حمایت میکردند درحالیکه مردم متوسط و فقیر از سید مهدی موسوی حمایت میکردند با گذشت زمان این ناهمدلی و نا اتفاقی به تدریج به دو خانواده موسوی وانصاری نیز کشیده شد و معمولاً برای بدست آوردن تولیت اوقاف شیعیان اعم از حسینیهها و مساجد و مرقدهای علمای بزرگ، بین طرفداران آن دو درگیری ایجاد میشد این درگیری و اختلاف بین شیعیان از طرف حکومت کشمیر تأیید میشد. و آنان بخاطر عدم قیام علیه دولت شان این درگیری و اختلاف را تشویق و تشدید میکردند تا این که روزی حاکم هندو، رؤسای هر دو گروه را جمع کرد و رسماً شیعیان را به دوگروه تقسیم کرد!!! چون جدّ خانواده انصاری زودتر از جدّ موسویها (سید مهدی) به کشمیر آمده بود آنان را فرقة قدیم و موسویها را فرقة جدید نام گذاری کرد. و نیز اوقاف شیعیان را هم بین دو رئیس تقسیم کرد. رؤسای دو گروه این تعهدنامه را امضاء کردند و الآن نیز در بایگانی دولت موجود است.((2))
بعد از این قرار شد هر گروه فقط به مسجد، حسینیه، منبر وغیره خود برود. آنان نیز این تقسیمبندی را پذیرفتند و تا الآن هم همین رسم ادامه دارد که
موسویها (بدگامیها) نمیتوانند بر منابر و در حسینیههای انصاریها
بروند و همچنان انصاریها نیر نمیتوانند
بر منابر و حسینیه موسویها بروند. این گروه بندی به شیعیان ضربات سخت و جبران ناپذیری وارد کرده است.
از این دوگروه فرقه قدیم در سال 1376 هجری قمری برابر با 1956 میلادی به دو گروه بنام افتخاری و عباسی و فرقه جدید نیز درسال 1402هجری قمری 1982 برابر با میلادی به دو گروه بنام مصطفوی و محمدی تقسیم شدند.
شیعیان کشمیر بخاطر فاصلهای که گروه بندیها دارند بجای یک ملت چهار ملت به نظر میرسند و احساس میشود
که هیچ نقطه اشتراکی باهم ندارند در حالی که تمام شیعیان کشمیر شیعه دوازده امامی هستند. به برکت انقلاب اسلامی ایران این گروه بندیها تا حدودی نسبتاً کاهش پیدا کرده است و شدّت آن نیز در میان مردم از بین رفته است بخصوص نسل جوان و تحصیل کرده فهمیدهاند که این تفرقه چقدر به ما ضربهزده است اما باز هم هنوز تا نتیجه مطلوب فاصله فراوان است.
تاکنون از طرف جمهوری اسلامی ایران و دیگر افراد دلسوز ملت کشمیر، دهها بارسعی شده است که بین رؤسای گروه شیعیان آشتی دهند اما هر دفعه بعضی از آنان از اتحاد و یگانگی سرباز زدند.
منشی محمد اسحاق((1)) متوفی 1389 هجری قمری برابر با 1969 میلادی اولین نفر
1) ) وی در آخر وضعیت اجتماعی شیعیان در همین فصل بطور کامل معرفی گردیده است.
است که برای ایجاد وحدت و اتحاد بین شیعیان خیلی سعی و تلاش کرد، او که در دولت مسئولیت خوبی (مسئول اورژانسی شهرستان بدگام) داشت تلاش کرد بین رهبران آشتی دهد و رؤسای گروه را به حسینیههای یکدیگر ببرد اما موفق نشد.((1))
درسال 1395 هجری قمری برابر 1975 میلادی نیز ازطرف آیت الله گلپایگانی آقای شیخ حسین کرمانی به کشمیر آمدند. آقای حسین کرمانی نیز سعی کرد علما و دانشمندان شیعیان را متحد و همدل کند((2)) اما باز هم بعضی از افراد نگذاشتند سعی و تلاش آقای کرمانی به ثمر برسد و در نتیجه اتحاد پیدا نشد. یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران یک سفیر ویژهای از طرف امام خمینی به کشمیر آمدند ایشان تمام علما را در مسجد حاجی عید شهر علمگری بازار جمع کرد و برای دوری از حزب بازی و گروه بندی، پیغام ویژه امام خمینی& را برای تشویق وحدت، در جمع خواند و گفت که در دل امام یک محبّت خاصی نسبت به کشمیر وجود دارد((3)) اما باز هم آنان جمع نشدند.
اما در سال 1411 هجری برابر با 1991 میلادی روحانیونی که حامی جنبش آزادی بخش کشمیر بودند نهضت اسلامی کشمیر را تشکیل دادند و در آن مجلس علمای کشمیر
را نیز بنیان گذاشتند((1)) اما با از بین رفتن منافع بعضی از افراد، طولی نکشید هم مجلس علما و هم نهضت اسلامی کشمیر از بین رفت.
انقلاب اسلامی ایران در زمانی به پیروزی رسید که جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود و در کشورهای مختلف جهان تفکر کمونیستی، سوسیالیستی و لیبرالیستی رواج یافته بود و کشورهای جهان به ویژه کشورهای اسلامی مورد شبیخون فرهنگی غرب قرار گرفته بودند و از اسلام جز نام، چیزی باقی نمانده بود. اسلام ناب انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه برای ایران در دیگر کشورها دست آوردهای فراوانی در سطح فرهنگ، دین، سیاست و اقتصاد به وجود آورد، با تفکر امام خمینی& مبتنی بر صدور انقلاب به کل جهان اسلام نیز توانست در کشورهای مختلف جهان تحولات قابل توجهی را به وجود آورد، این تغییر و تحولها در کشورها و منطقههایی که زیر ظلم و ستم قرار گرفته بودند، واضحتر و بیشتر بوده است.
کشمیر که به «ایران صغیر» در جهان معروف است نیز از خصوصیتهایی برخوردار بود که انقلاب اسلامی میتوانست تأثیرهای چشمگیری بر آن داشته باشد. این تأثیرهای انقلاب اسلامی ایران در کشمیر در زمینههای فرهنگی، عقیدتی و سیاسی
1) ) همان.
مانند ورود اسلام، فرهنگ و هنر به وسیله مبلغان ایرانی مانند سید علی همدانی و میرشمس الدین وجود داشت.
مسلمانان کشمیر به سوی تفکر سکولاریستی و ناسیونالیستی کشیده شده بودند اما با پیروزی انقلاب اسلامی دوباره به اسلام ناب پناه بردند و دینداری در احیاء مساجد، نماز جمعه و جماعت، تغییر و تحول در مراسم دینی و... تجلّی پیدا کرد.
فرهنگ اسلامی دوباره زنده شد و حجاب، بیداری زنان و آموزش عمومی رواج پیدا کرد.
چون مردم کشمیر با بیش از سه دهه مبارزه - تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران - نتیجهای نگرفته بودند، نوعی ناامیدی به آنان دست داده بود اما پیروزی انقلاب اسلامی ایران به نهضت آزادی جامو و کشمیر روح و جان تازهای بخشید و مسلمانان کشمیر برای حل مسأله کشمیر به ایران چشم دوختند.
گرچه آخرین درگیری مذهبی بین شیعیان و اهل تسنن در سال 1872 میلادی به وقوع پیوست اما با گذشت بیش از یک قرن اهل تسنن هنوز با شیعیان علی علیه السلام تعصّب میورزیدند و برخورد نامناسبی با شیعیان داشتند و چیزهای عجیب و غریبی را به شیعیان نسبت میدادند. گرچه این تعصّب با فعالیت شبانه روزی آقایان سید حسین جلالی و منشی محمد اسحاق کاهش یافته بود اما هنوز برای شیعیان این امکان وجود نداشت که به طور علنی عقاید مذهبی خود را بیان کنند.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شیعیان کشمیر دچار تفرقه بودند. اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وضعیت تغییر پیدا کرد و افراد آگاه فهمیدند که این عدم اتحاد شیعیان چقدر به آنها ضربه زده است بر این اساس سعی میکنند مردم را از خطرات آن آگاه کنند. شیعیان کشمیر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی حتی یک نماز جمعه برگزار نمیکردند و کمتر جایی پیدا میشد که از نمازهای روزانه حتی فقط نماز مغرب و عشا را برگزار کنند اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی اقامه نماز جمعه و جماعت بیش از پیش در کشمیر رواج پیدا کرد و شیعیان در حال حاضر در بیش از 30
شهر و روستا نماز جمعه برگزار میکنند و روز به روز وضعیت بهتر میشود. با پیروزی انقلاب اسلامی این تفکر غلط که تنها روحانیانی که لباس دارند میتوانند نماز جمعه و جماعت اقامه کنند، از بین رفت.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران شیعیان کشمیر مایل نبودند تا فرزندان خود را به مدارس دینی بفرستند، بر این اساس تنها فرزندان و خویشاوندان رؤسای فرقهها درس حوزوی میخواندند که تعدادشان از ده الی پانزده نفر تجاوز نمیکرد اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شیعیان به تحصیل علوم دینی و حوزوی خیلی علاقمند شدند و با افتخار فرزندانشان را به مدارس دینی میفرستند و اکنون علاوه بر طلاب دینی که در سه حوزه علمیه کشمیر درس میخوانند، بیش از 55 نفر در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل علوم دینی هستند. انقلاب اسلامی سبب شد تا جامعه زنان شیعه مبلغینی از جنس خود یعنی از خواهران انتخاب کنند. از آغاز تشیع تا چند سال پیش آنان حتی یک عالمه دینی را ندیده بودند اما به برکت انقلاب اسلامی ایران دو حوزه علمیه خواهران در کشمیر به وجود آمد.
عدم اتحاد بین رؤسای چهار گروه چند عامل دارد. آن عوامل سبب میشوند که علماء و به تبع آنان عموم شیعیان متحد نشوند.((1))
الف - توطئه دولت و حکومت،((2)) دولت چون میداند که اگر شیعیان جمع شوند میتوانند بخاطر پیگیری حقوق از دست رفته، برای دولت دردسردرست کند، لذا بهتر است بین علمای شیعه اختلاف باشد از اینرو بعضی از آنها را حمایت، در حالیکه بعضی دیگر را مخالفت میکند. دولت میداند
شیعیان در کشمیر بیش از دیگر ملتها، از امکانات اولیه نیز محروماند. اتحاد علما که بیداری مردم را نیز به دنبال خواهد داشت میتواند
تهدید بزرگی (برای بدست آوردن حقوق از دست رفته خود) برای دولت باشد، به همین دلیل دست به توطئه علیه علمای شیعه میزند و نمیگذارد بین آنها وحدت بوجود بیاید.
1) ) آنچه مسلم است اینکه اختلاف نظر بین افراد و اندیشمندان یک جامعه امری طبیعی است و صرف این مسئله نباید به عنوان تفرقه یا عدم اتحاد بحساب آورد. اما نباید این اختلاف نظرات منجر به جدایی و تفرقه بین مردم و خصوصاً بزرگان یک جامعه شود و آنان با توجه به اهمیت وحدت باید حول محور مشترک اسلام و شیعه جامعه را به سوی یکدلی و صمیمیت راهنمایی کرده و به پیشرفت برسند. (محقق)
2) ) همان.
ب - ترس از بین رفتن امتیازات شخصی((1))، در این شکی نیست که عدهای از افراد نفع خود را در تفرقه شیعیان میجویند و طبعاً آنها با وحدت شیعیان موافق نبوده و مانع تراشی میکنند.
لذا اینان بخاطر مسائل مادّی و دنیوی جمع نمیشوند
و اگر هم در نهضت اسلامی و در مجلس علمای کشمیر جمع شده بودند پای اسکناسها وسط بود. و همین که مادیات و منافع در آن از بین رفت هم نهضت اسلامی و هم مجلس علما سقوط کرد.
اما اختلاف و تفرقه بین عموم شیعیان علاوه بر سه عامل گذشته عوامل دیگری نیز دارد:
الف - منافع شخصی بعضی از افراد.
ب - عدم درک از اهمیت اتحاد و وحدت ومنافع آن.
ج - حزب بازی و گروهگرایی.
د - جهالت و بیسوادی.
ه- - عدم احساس مسئولیت از طرف علماء و دانشمندان غیر وابسته.((2))
خرافات یکی دیگر از علل مهمی است که جامعه شیعیان را عقب نگه داشته است((1)). خرافات بین بعضی از شیعیان رواج پیدا کرده است. و زندگی آنان را مختل کرده است آقای منشی حسن علی((2)) یکی ازعوامل عقب ماندگی شیعیان را همین وجود خرافات بین شیعیان میدانند. خرافات سبب شده است شیعیان بجای احکام دین مبین اسلام به باورهای عرفی حساسیت نشان بدهند این خرافات بین شیعیان در تمام ابعاد زندگی دیده شده است حتی در کارهای معمولی روز مره زندگی، همه مردم به آنها حساسیت نشان میدهند.
وجود برخی خرافات در بین شیعیان هندوستان میتواند علتهای متعددی داشته باشد.
همزیستی با هندوها((1))، چون در دوران مغول و افغان شیعه و هندو، هر دو تحت تعقیب حکومت افراطی اهل تسنن بودند لذا بخاطر دشمن مشترک شیعیان و هندوها همزیستی نزدیکی داشتهاند از آنجا که آئین هندو پر از اعتقاد به نجوم وغیره است لذا این خرافات به شیعیان نیز سرایت کرده است. علاوه بر همزیستی چون افراد باسواد در کشمیر بیشتر هندوها بودند شیعیان برای هرکار اداری وغیره حتی برای نامه نوشتن وخواندن آن پیش هندوها میرفتند
لذا بخاطر تماس مستمر شیعیان با هندوها خرافات به شیعیان سرایت کرده است.((2)) همینطور عدم آشنایی با دین، بیسوادی شیعیان، نبود مبلغان دینی، فقدان رهبری واحد، توطئه وسیاست کاری دولت، را میتوان به عنوان عوامل گسترش خرافات شمارش کرد.
بخاطر وجود خرافات، عموم شیعیان در کشمیر خیلی علاقهمند به تعویذنویسان و دعانویسان و یا به اصطلاح محلی پیر صاحبان هستند. عموم مردم برای یک کار عادی و روز مره حتی برای شیردهی گاو وگوسفند به آنان مراجعه میکنند.
در بعضی از روستایهای شیعیان افرادی به تعویذ نویسی و دعانویسی مشغولند.
شیعیان کشمیر همزیستی مسالمت آمیز با دیگر ادیان و مذاهب بویژه با اهل تسنن دارند و هیچ نوع اختلاف و درگیری با ادیان و مذاهب دیگر ندارند و مثل دو برادر در کنار هم زندگی میکنند. بعد از آخرین درگیری که درسال 1289 هجری قمری 1872 میلادی بین شیعیان و اهل تسنن اتفاق افتاده است دیگر گزارشی از درگیری بین شیعیان و اهل تسنن اعلام نشده است، اگر هم جایی اتفاق افتاده است آن درگیری محلی وسطحی بوده است که به مناطق دیگر سرایت نکرده است.
شیعیان کشمیر به تمام ادیان و مذاهب بویژه مذاهب چهارگانه اهل تسنن احترام قائلند و بالعکس آنان نیز به تشیّع احترام قائلند.
در کشمیر شیعیان و اهل تسنن به راحتی در اجتماعات یکدیگر حتی در پشت سر یکدگر شرکت کرده نماز میگذارند. بویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران فضا بطور کلی در کشمیر عوض شده است و در نتیجه آن شیعیان و اهل تسنن بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شدهاند.
در کشمیر این شعار در زمان انقلاب خیلی معروف بود «ایران سی خبرآئی شیعه سنی بهائی بهائی» یعنی از ایران خبر رسید شیعه و سنی برادر یکدیگرند و عملاً نیز آن مشاهده شده است. زمانی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولان جمهوری اسلامی ایران بویژه رهبر معظم انقلاب در سال (1400 هجری قمری) به کشمیر رفتند
بیشتر برنامهها در مراکز اهل تسنن برگزار میگردید و در اجتماعات و برنامهها اهل تسنن بیشتر از شیعیان شرکت میکردند. در کشمیر اهل تسنن نیز همچون شیعیان، جمهوری اسلامی ایران را دوست دارند و آنان منور شدن به نور اسلام خود را مدیون مبلغان ایرانی میدانند ویک وابستگی عجیبی به ایران اسلامی دارند. گرچه این وابستگی آنان به ایران اسلامی بخاطر:
الف - ادامه پیدا نکردن حمایت سیاسی جمهوری اسلامی ایران از جنبش آزادی بخش کشمیر،
ب - روابط بیش از بیش جمهوری اسلامی ایران با هند،
ج - بویژه شرکت رئیس جمهوری سابق ایران جناب آقای سید محمد خاتمی در مراسم 26 ژانویه روز جمهوری هند کمی کاهش پیدا کرده است((1)) اما باز هم دلهای کشمیریها مملو از محبّت جمهوری اسلامی ایران است و جنبش آزادی بخش جامو وکشمیر نیز از انقلاب اسلامی ایران نشأت گرفته است. این علاقه و شوق کشمیریها نسبت به جمهوری ایران را نشان میدهد.
خلاصه شیعیان کشمیر هیچ مشکلی با اهل تسنن ندارند. اما در چند سال اخیر وهابیت گسترش چشمگیری در کشمیر پیدا کرده است که آنان هر چند وقت با پخش نرم افزارها و وسائل دیگر از جمله مجلات و کتابهای ضد تشیّع مخصوصاً در آستانه محرم
1) ) چون کشمیریها هند را اشغالگر کشمیر، و عامل جنایت بیش از صد هزار نفر میدانند. لذا عموم مردم با هند نفرت میورزند.
و صفر، دلهای شیعیان را جریحهدار میکنند و خواهان برهم زدن همزیستی مسالمت آمیز آنان هستند.
آنان مدرسههای زیاد کوچک و بزرگ در شهرها و روستاها دائر کردهاند و در آن افکار ضد تشیّع را ترویج میکنند. الآن آنان در کشمیر دو حوزه علمیه خیلی بزرگ بنام رحیمه واقع در باندی پور در شمال سرینگر و بلالیه واقع در باغوان پوره سرینگر دارند و اینها با تمام امکانات و تسهیلات مدرن مجهز هستند. آنان به طلبهها طوری آموزش میدهند
که دیگر نیاز به کشور دیگر برای ادامه تحصیل نباشد. هر دو مشغول به ترویج افکار ضد تشیّع هستند و چندی پیش دو کتاب علیه تشیّع چاپ و نشر کردهاند.
گسترش وهابیت یک تهدید وچالش بزرگ برای شیعیان کشمیر است که باید شیعیان بویژه علما، دانشمندان و طلاب کشمیری مقیم حوزه علمیه قم برای مقابله و رد شبهات آنان از همین امروز آمادگی آن را داشته باشند و نیروهای خودشان را برای تحصیل تمام علوم تقسیم کنند. این وحدت و اتحاد شیعه وسنی که بوجود آمده بود حاصل زحمات آقایانی همچون سیدمهدی((1))، سیدحسین جلالی((2))، منشی محمد اسحاق((3))، و
1) ) نسب ایشان با سیزده واسطه به میر شمس الدین عراقی میرسد. ایشان بعد از گذراندنِ دروس ابتدائی برای ادامه تحصیل و دروسِِ عالیه به عراق میرود و پس از گذراندنِ 27 سال تحصیل علوم دینی و رسیدن به کمالات عالی معنوی و علمی، در حوزه علمیه نجف به میهن خویش مراجعت کرد. ایشان یک شخصیت علمی و عرفانی بودند و به عنوان «مجتهد اول کشمیر» شناخته شدند. او اولین برگزار کننده نماز جمعه و جماعت در کشمیر است.
2) ) وی یکی از دانشمندان شیعیان کشمیر بوده است و یکی از همرزمان شیخ محمد عبداﷲ، رهبر محبوب اهل سنت، در قیام علیه حکومت دوگره بوده است. او علاوه بر فعالیت سیاسی فعالیت دینی و مذهبی زیادی انجام داد. او برای رواج کسب علوم دنیایی بین شیعیان در سال 1358 هجری قمری برابر با 1938م مدرسه اکادمی بنام امامیه پبلکهائی اسکول در سرینگر باز کرد و برای اتحاد مسلمین تلاش زیادی کرد؛ او برای گرفتن مجوز عزاداری از دولت بیش از دیگران سعی و تلاش کرد.
3) ) منشی محمد اسحاق متولد 1319هجری برابر با 1901 م است یکی از دانشمندان شیعیان کشمیر بوده است و علاوه بر منادی وحدت داخلی بین شیعیان، خواستار اتحاد مسلمانان جهان بود. او یکی از همرزمان شیخ محمد عبداﷲ، رهبر محبوب اهل سنت، در قیام علیه حکومت دوگره بوده است و زمانیکه در سال 1947-48 مسؤلیت اورژانسی شهرستان بدگام بود کارهای زیادی برای شیعیان منطقه انجام داد. و طبق گزارش 36 مدرسه کوچک و بزرگ در آنجا دائر نمود. او اختلاف زیادی با رؤسای فرقههای قدیم و جدید بر سر اوقاف از جله اماکن مذهبی داشت. دغدغه اصلی او آزاد سازی اوقاف شیعیان، از دو خانواده مذکور برای بهبودی اوضاع شیعیان بود. او در سال 1949برای بهبودی وضعیت شیعیان انجمنی بنام شیعه فیدریشن تشکیل داد، و در سال 1389 هجری ق برابر با 1969م از دنیا رفت.
1) ) وی در سال 1356 هجری قمری برابر با 1936 م به دنیا آمد. 7 سال در حوزه علمیه نجف درس خوانده است. در همان ابتدا به خاطر فن خطابت خیلی معروف گشت. در سال 1956 میلادی بین فرقه قدیم در باره جانشین مولوی جواد رئیس فرقه قدیم اختلاف افتاد که در نتیجه وی رئیس شاخه عباسی شد. در سال 1963 م در هنگام سرقت موی مبارک پیامبر اعظم از سوی دولت او در افق سیاست کشمیر ظهور کرد. سپس در سال 1963 م حزبی بنام اتحاد المسلمین تأسیس کرد. او چندین سال را؛ بخاطر مبارزه با اشغال هند بر کشمیر در زندان گذراند. والآن یکی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی کشمیر است. وی علاوه بر دهها مقاله چندین جلد کتاب؛ نوشته است.
2) ) غلام علی گلزار یکی از دانشمندان کشمیر است ویکی از پرتحرکترین نویسندگان شیعیان کشمیر است، ایشان اولین کسی است که در شبه قاره هند بعد از فتوای تحریم قمه زنی از طرف رهبر انقلاب اسلامی ایران به جهت فهماندن منزلت و منصب ولی فقیه یک کتاب بسیار ارزنده و مهم بعنوان ولی امر و ولایت فقیه را به زبان اردو نوشت، ایشان علاوه بر آن؛ دهها کتاب کوچک و بزرگ و بیش از پنجاه جزوه و پوستر نوشت. وی حامی سرسخت امام و انقلاب اسلامی بوده و هست. لذا سهم زیادی در فراهم نمودن زمینههای تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در کشمیر دارد. علاوه بر آن وی مسؤلیت سرپرستی برنامههای استقبال از هیأتهای سیاسی و فرهنگی ایرانی که به کشمیر سفر میکردند را بر عهده داشت.
اتحاد و وحدت مسلمین بودهاند.
همانگونه که در فصل اول گفته شد در کشمیر 94درصد مسلمان هستند.((1)) لذا
1) ) سید ناصری، حمید رضا، کشمیر گذشته حال آینده، ص24.
خیلی کم جاهایی پیدا میشوند که هندوها (پندتها)، سیکها یا پیروان ادیان دیگر در همسایگی شیعیان زندگی کنند. اما در هر جایی که هستند شیعیان برای آنان احترام قائلاند و با قطع نظر از دین و مذهبشان مثل برادر با آنان برخورد میکنند. آنان نیز با شیعیان برخورد خوب و بسیار مناسب میکنند. از زمانیکه تشیّع به کشمیر وارد شد تا کنون هیچ گزارشی از درگیری بین شیعیان و هندوها، سیکها یا پیروان ادیان دیگر در کتابهای تاریخ نیامده است. برعکس هندوها بعضی از اوقات برای جلوگیری از حملات اهل تسنن جبهه واحد با شیعیان تشکیل داده بودند.
اکنون حساسیتی که گهگاهی بین شیعیان و اهل تسنن یافت میشود اما با هندوها هیچ نوع حساسیتی دیده نمیشود. از لحاظ اجتماعی آنان روابط دوستانهتر از اهل تسنن با شیعیان دارند. علت آن میتواند در اقلیت بودن هر دو شیعیان و هندوها (پاندتها) در کشمیر باشد.
1- مساعده و کمک برای ازدواج دختران شهداء کشمیر و محرومین
2- ساخت یتیمخانه برای ایتام بویژه برای ایتام شهدای کشمیر.
وضعیت اقتصادی کشمیر در دوران بعد از اشغال توسط هند در سال 1947 میلادی
رو بزوال میباشد و در حالی که منطقه کشمیر از نظر آبی سرشار است و این منطقه را میتوان با وسائل مدرن و پیشرفتهایی که در زمینه دامداری و کشاورزی بوجود آمده به سر حد خودکفائی رساند. اما هند برای این که سلطه خود را محکم کند در این زمینه هیچ تلاشی نکرده است.
از میان تمام فرقهها و مذاهب شیعیان کشمیر بیشتر از همه متأثر شده ووضعیت مالی و اقتصادی آنها بدتر شده است. هم اکنون 25 درصد شیعیان زیر خط فقر زندگی میکنند((1)) و کمترین امکانات و وسائل برای بهبود و بالا بردن این وضعیت دارند. بیشتر پیروان اهل بیت علیهم السلام در کشمیر در گذشته به صنایع دستی و کشاورزی وابسته بودند ولی نسل کنونی به این صنایع علاقهای
ندارند و لذا از این کارهای هنری وسنتی بیبهره ماندند و در نتیجه این منبع قوی اقتصادی به دست دیگران رسید که لطمه سنگینی به اقتصاد شیعیان کشمیر وارد نموده است.
شیعیان کشمیر برای بالا بردن وضعیت اقتصادی، فرهنگی و آموزشی خود بانبود یا کمبود امکانات مواجهاند. اگر هم امکانات کمی فراهم میشود
بخاطر عدم برنامهریزی و نبود کمک سازمانهای دولتی و غیر دولتی نمیتوانند از این امکانات
1) ) گزارش اجمالی از شیعیان اهلبیت، اتحاد المسلمین جامو و کشمیر، ص6.
درست استفاده نمایند.
دولت ایالتی نیز در این زمینه با شیعیان تبعیض رواداشته و آنها را از صحنه اقتصادی و دولتی کنار زده است شیعیانی که در دولت ایالتی مسئولیت یا پستی دارند نیز کمتر در جهت بهبود وضعیت عموم شیعیان قدم برمیدارند. اوقاف و وجوهات شرعیه که میتوانست در این زمینه کمک کند و با مصرف صحیح آن مشکلات اقتصادی، فرهنگی و آموزشی را تا حد زیادی ازشیعیان کم کند اما همان طور که قبل از این نیز به آن اشاره شد اوقاف شیعیان در دست چند حزب و گروه مخصوص تقسیم شدهاند.
با بدتر شدن وضعیت اقتصادی، و کمبود امکانات و عدم ثبات سیاسی و امنیتی، سطح زندگی شیعیان کشمیر در حد پائین و در بعضی از مناطق تا حد متوسط میباشد.
وضعیت اشتغال در میان شیعیان کشمیر بدتر از همه فرق و مذاهب دیگر میباشد
حتی ادیان دیگر مانند سیک و بودائی که خیلی کمتر از شیعیان هستند، از وضعیت اشتغال بهتری برخوردارند. بویژه در ادارههای
دولتی مرکزی و ایالتی اشتغال شیعیان بیشتر از2 درصد نیست. در حالی که آنها 15 درصد جمعیت را تشکیل میدهند. حتی درسطح بالا در ادارههای دولت مرکزی یعنی (IAS((1))- IPS((2))) یک نفر از شیعیان نیست و در سطح بالا و
متوسط در ادارههای ایالتی یعنی K.P.S ((1)) و K.A.S((2)) و civel sectrait بیشتر از 10 نفر از شیعیان وجود ندارند.((3))
بخاطر فقر، کارکِشی از کودکان پسر و دختر بین شیعیان معمول و معروف است. در 7 شهرستان کشمیر کارکِشی از کودکان به ترتیب زیر بوده است.
درباره وضعیت اشتغال شیعیان کشمیر تا حالا بطور رسمی تحقیقی صورت نگرفته است تا آمار دقیقی بدست بیاید.
اما بطور غیر رسمی تحقیقاتی که به عمل آمده است وضعیت اشتغال شیعیان در زمینههای مختلف به شرح ذیل است:
از صنایع دستی: 20 در صد الی 30 درصد
کشاورزی: 50 در صد الی 60 درصد
تجارت و آزاد: 10 در صد الی 15 درصد
ادارههای دولتی: 1 در صد الی 2 درصد
بیکار: 20 در صد الی 25 درصد((4))
1- بیسوادی؛
2- دیدگاه تبعیضی دولت؛
3- نبود کار؛
4- عدم آشنایی و نبود برنامه ریزی برای سرمایهگذاری.
اما علت اصلی عقب ماندگی اقتصادی شیعیان، بیسوادی آنان است که عوامل دیگر از آن نشأت گرفتهاند. چون وقتی آنان درس نخواندهاند دیگر نمیتوانند
مقام و پست بالائی در دولت داشته باشند لذا به شغلهای معمولی و کارگری ساده روی آوردهاند. سود آن کارها نیز بجای اینها، به جیب کارخانه دار و سرمایهدار میرود.
شیعیان کشمیر در گذشته بیشتر با صنایع دستی ازجمله فرش بافی، شال بافی، نمد بافی، پیپر ماشی((1)) و کارهای چوبی وابسته بودند و میتوان با وامهای
بلند و
1) ) پیپر ماشی papermashie یک نوع نقاشی است که مواد آن از کاغذهای باطله درست شده به شکلهای مختلف ریخته میشود و بعد از سائیدن با رنگهای گوناگون با قلممو طرحهای متنوع بروی آن نقاشی میشود. سپس برای چیزهای مختلف از قبیل: گلدانها، شمعدانها، جعبههای کوچک و بزرگ از آنها استفاده میشود.
کوتاه مدت آنها را به همین کارهای هنری تشویق نمود تا با همین کارهای سنتی، وضعیت اشتغال بهبود یابد. این کارهای هنری و سنتی هم اکنون رو بزوال است در حالی که زمانی ویژه شیعیان بوده است. هم چنین میتوان با سرمایهگذاری در کارخانههای کوچک تولیدی و صنعتی آنها را فعال کرد یا از نو راهاندازی کرد و برای جوانان تحصیل کرده و افراد مستحق و کارمند مواقع و امکانات اشتغال فراهم نمود.
الف- تعداد زیادی از خانوادههای شیعیان از طریق قالی بافی امرار معاش میکند اما سودی که عائدشان میشود فقط ضروریات اولیه آنان را تأمین میکند و نمیتوانند
سطح زندگی را بالا ببرند((1)) اما سود اصلی را کسانی میبرند که وسائل لازم را به این مردم فقیر میدهند و در عوض فرش را، خیلی ارزان از آنها تحویل میگیرند.
با چنین وضعیتی بعضی از کارگران تا آخر عمر از آن قرض بیرون نمیآیند.
1) ) این قشر از صبح ساعت 8 به کار قالی بافی میروند و تا 6 بعد از ظهر یکسره کار میکند. مزدی که یک نفر در این مدت میبرد 50 الی 60 روپیه معادل هزار الی هزار و دویست تومان است.
یکی از کارهای مهم در راستای بهبود وضع معیشتی شیعیان کشمیر، آزاد ساختن این صنعت از دست این سود جویان است. طوری که سود اصلی به مردم زحمتکش برسد برای این لازم است یک سازمان اسلامی وسائل لازم را به این مردم مستضعف بدون سود یا کم سود بدهد وسپس آن را بصورت قسطی از آنها بگیرد.
ب - استفاده از امکانات دولتی و بانکی، در کشمیر بانکها به افراد بیکار وامهای مختلف میدهد که اگر بصورت سامانی و سیستماتیک با این امکانات برخوردار شود میتوان برای جوانان بیکار از آنها استفاده کرد.((1))
ج - استفاده از آزمونها، در کشمیر هر ساله یکسری آزمونهایی از طرف مراکز آموزش دولتی برگزار میشوند، هم در سطح کشمیر و هم در سطح سراسر کشور، از طریق این آزمون مدیران ارشد گزینش میشوند. هر دانشجویی که دارای مدرک لیسانس باشد میتواند در این آزمون شرکت کند. در این آزمون 40 درصد سوالات از اطلاعات عمومی میباشد و ما بقی درباره رشتهای که داوطلب شرکت کرده میباشد.
کارشناسانی که در این زمینه کار کردند اگر یک سازمان عهدهدار شود که هر ساله برای دارندگان مدرک لیسانس کلاسهای تقویتی و آمادهسازی و به اصطلاح کارگاه آموزشی برگزار کند و از اساتید مجرب استفاده کند و برای این داوطلبان شبانه روز در این کارگاه تمامی امکانات لازم اعم از غذا،
1) ) مثلاً اگر تعدادی از جوانان دارای مدرک لیسانس بصورت گروهی، یک پروژه به بانک ارائه دهند در زمینه گاوداری، دامداری، کاشت سبزی، کارخانه کوچک و غیره بانک به اینها وام میدهد از این وام 30 الی 40 % یارانه (سوبسید) حساب میشود و مابقی هم با سود کمی به بانک پرداخت میشود.
خوابگاه و اساتید رایگان فراهم باشد اگر ما فرض کنیم این کارگاه برای 30 نفر دائر شود و از این 30 نفر فقط 2 نفر بتوانند قبول شوند همین یک گام بزرگ و بسیار مهم خواهد بود چون قبول شدن این دو نفر معنایش این است که دو پست مهم دولتی را شیعیان بدست گرفتند و درسیستم دولتی نفوذ پیدا کردند و این دو نفر میتوانند بتدریج برای صدها نفرشغل فراهم کنند این آزمون یک فرصت طلائی است و کسانی که خواهان بهبود بخشیدن وضع معیشتی شیعیان هستند نباید از این فرصت غفلت کنند. اگر یک سازمان یا مؤسسهای فقط همین هدف رادنبال کند این بسی ارزشمند است چون نتایج این کار در دراز مدت ظاهر میشود.
د - تشویق سواد آموزی، برای بهبود وضع اقتصادی شیعیان لازم است آنان را به سوادآموزی تشویق کنیم و فرهنگ سواد آموزی میانشان رایج و معمول شود.
ه- - باید یک سازمان عهدهدار برگزاری کلاسهای عمومی کوتاه مدت در مناطق شیعیان باشد تا آموزش صحیح و درست شغل و تجارت به آنان را یاد دهد چون خیلی دیده شده است مردم پول دارند اما راههای سرمایهگزاری را نمیدانند.
و - تأسیس صندوق قرض الحسنه جهت پیدا کردن شغل.
1- تشویق و کمک مالی برای دائر نمودن مراکز برای آموزش هنرهای دستی و سنتی و تولید این صنایع که در گذشته ویژه شیعیان بود و هم کنون از بین رفتهاند.
2- وام به جوانان و افراد تحصیل کرده برای راهاندازی کارخانههای کوچک
تولیدی و صنعتی.
3- کمک مالی به کارگران، هنرمندان، کشاورزان و تاجران.
4- راه اندازی بانک قرض الحسنه.((1))
از قرن یازدهم هجری بویژه بعد از 1947 میلادی سعی شده است مسلمانان کشمیر از آموزش درسطح متوسط و بالا محروم بمانند و لذا وضعیت آموزش مسلمانان در کشمیر بدتر شده است در این میان شیعیان کمترین آمار در سوادآموزی دارند. درصد سواد آموزی در ایالت جامو و کشمیر 40 تا 45 در صد میباشد در حالیکه در میان شیعیان فقط 15 درصد جمعیت باسواد است.((2)) وضعیت سواد آموزی در میان زنان بدتر
1) ) همچنان که قبلاً بیان شد دولت مردان سنی نسبت به شیعیان تعصب میورزند و به مشکل شغلهای دولتی به آنها میدهند اما با این حال هم یک فرد دارای مدرک بالا میتواند با خرج پول شغل دولتی بدست بیاورد. مدیران سازمانها افراد و واسطههایی دارند که از طریق آنها شغلها را به اصطلاح میفروشند افراد و جوانان شیعی که تحصیلات بالا دارند اما بخاطر فقر و عدم توان مالی نمیتوانند از این فرصت استفاده کنند اگر به این افراد کمک شود اینها میتوانند در مراکز دولتی شغل پیدا کنند. همانطور که سازمانهای وهابی و مسیحی اینگونه تسهیلات را به افراد خودشان میدهند و افراد خودشان را در دولت نفود میدهند.
2) ) گزارش اجمالی وضعیت پیروان اهلبیت علیهم السلام جامو و کشمیر، طرف اتحاد المسلمین جامو و کشمیر. و مؤسسه الایمان مبنی. اما در گزارش گلزار، غلام علی، محقق و نویسنده برجسته کشمیر، میزان سواد شیعیان 6 % اعلام شده است.
از همه است و فقط 8 تا10 در صد تخمین زده شده است((1)) و حتی در بعضی از مناطق شیعهنشین زیر 5 در صد زنان با سواد هستند. در سالهای اخیر بخاطر جنگ مسلحانه مسلمانان با ارتش هند، مدارس و مؤسسات آموزشی آسیبهای جدی دیدند و اکثر مدارس دولتی به آتش کشیده شده و باقی مانده به پایگاههای نظامی ارتش تبدیل شده است و بدین طریق خیلی از مدارس دولتی در کشمیر کاملاً تعطیل شدند. مدارس غیر انتفاعی نیز بخاطر هزینههای زیاد قابل دسترس عموم شیعیان نیستند. در روستاهای شیعه نشین فقر و بیسوادی زیاد شد و مردم بچهها و کودکان خود را بجای فرستادن به مکتبها و مدارس، به کارهای مختلف گماشتند. درچنین وضعیتی لازم بود که مسأله آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان شیعه در اولویت قرار بگیرد اما شیعیان آنقدر در فرقه پرستی غرق شدهاند که هیچ توجهی به آن نمیکنند. گرچه شیعیان دو سه تا مؤسسات آموزشی و فرهنگی دارند اما بعضی از آنها از نظم و انضباط و قوانین لازم برخوردار نیست و هیچ نظارتی بر فعالیت آنها غیر از افراد مربوط به خود نیست.
شیعیان کشمیر با آن که جمعیتشان بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر
1) ) همان، ص10.
میباشد اما فقط سه تا مؤسسه علمی آموزشی آکادمی دارند دو تای آنها توسط رؤسای دو گروه از گروههای چهار گانه مذکور اداره میشود. و آنها در مجموع برای شیعیان خوب و مفید باشد، و تنها یک مؤسسه وجود دارد که مستقل و بطور آزاد فعالیت خوبی انجام میدهد.
1- باب العلم؛((1))
2- کمیته امداد العباس؛((2))
3- مؤسسه ایجوکیشنل ترست((3)).
باب العلم در واقع یک حوزه علمیه شیعیان کشمیر است که در سال 1370 هجری توسط آقای سید یوسف موسوی بنا شده است و تحت سرپرستی انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر اداره میشود((4)) اما بعد از سال 1410 این انجمن تقسیم به تأسیس مدارس آکادمی گرفت و چند مدارس از دبستان تا راهنمائی در روستاهای مختلف تأسیس کرد. مرکز اصلی آن در شهرستان بدگام است.
ایجوکیشنل ترست کشمیر((5))، این مؤسسه درسال 1389 هجری قمری برابر با 1969
میلادی، برای بهبود وضعیت آموزشی شیعیان بنا شده است. این مؤسسه خدمات زیادی به شیعیان کرده است و تا به حال صدها دانشجوی فعال به جامعه تشیّع کشمیر تحویل داده است. این اداره به صورت آزاد و مستقل از گروههای چهارگانه شیعیان فعالیت خودش را ادامه میدهد. در مدارس این مؤسسه فرزندان حامیان هر چهار گروه، بدون امتیاز درس میخوانند برخلاف دو مؤسسات دیگر که اغلب دانشآموزان آن مدارس کودکان همان گروه هستند. چون رئیس فرقه معمولاً در جایی مدرسه تأسیس میکند که طرفدارانش در آنجا باشند. مدارس این مؤسسه از طرف دولت تأیید شده هستند. و از لحاظ نظم و انضباط نیز نسبتاً بهتر است. برای رفع سوء تفاهم مالی گهگاهی دفتر چه حساب مالی خود را نیز منتشر میکنند. نحوه اداره این مؤسسه بصورت شورائی است.((1)) این اداره اکنون، 18 مدرسه((2)) درکشمیر دارد که بیش از دو هزار دانش آموز در آن درس میخوانند.
کمیته امداد العباس((3))، این مؤسسه توسط رئیس یکی از گروههای
مذکور بنام مولوی محمد عباس انصاری رهبر فرقه قدیم شاخه عباسی تأسیس شده است. این اداره علاوه بر کارهای فرهنگی کارهای علمی آموزشی هم میکند.
این مؤسسه در منطقه پتن و حوالی سرینگر دهها
مدارسه بنام مدارس عمومی مدینه((4)) دائر نموده است که حدوداً
2000 دانش آموز در این مدارس آموزش میبینند.
علاوه بر مدارس مذکور در بعضی از مناطق شیعه نشین، مدارس غیر انتفاعی دیگری نیز توسط بعضی از شیعیان اداره میشوند اما تعداد آنها زیاد نیست. فعالیت آنان نیز مستقل و آزاد از گروههای چهار گانه مذکور میباشد.
انحطاط و عقب ماندگی شیعیان علل و عوامل متعددی دارد از جمله:
از آنجا که کشمیریها بخصوص شیعیان همواره حاکمان خارجی را اشغالگر کشمیر تلقی میکردند و همواره سعی و تلاش برای آزادی وطن و میهن خودشان میکردند از اینرو دولت همواره سعی میکرد مسلمانان از جمله شیعیان را در جهل نگه دارد تا آنان حکومت را تقدیر و سرنوشت خود از طرف خدا بدانند و دست به شورش علیه آنان نزنند.((1))
1) ) عدهای مخالفت بعضی از علمای آگاه در گذشته را برای تحصیل در مدارس دولتی و آکادمی در کشورهایی که حکومت غیر اسلامی دارند را مخالفت با علم آموزی دانستهاند و آنرا یکی از عوامل عدم توسعه به حساب آوردهاند، در حالی که این مسئله توجه عمیق آنها به روش استعمارگران بوده است که با توسعه مدارس دولتی و ترویج فرهنگ و زبان غیر اسلامی راهی برای نفوذ آنها در جوامع ایجاد کرده و با حیلة آموختن علوم روز در صدد از بین بردن فرهنگ محلی و اسلامی و استیلای فرهنگ غربی بودهاند. به طوری که در حال حاضر در کشورهایی مانند هند و پاکستان و حتی کشمیر، زبان رسمی آنها انگلیسی شده و زبان محلی آنها کم کم تحت الشعاع فرهنگ و زبان انگلیسی واقع شده است و در نتیجه کتابهای اصیل آنها که به زبانهای عربی و فارسی نوشته شده برای نسل جدید آنها بی استفاده مانده است.(محقق)
این نیز یکی از عوامل عقب ماندگی شیعیان کشمیر است. شیعیان، چون از قرنها از دولت و ادارات دور نگهداشته شده بودند و از آن طرف در درگیریهای مختلف همه سرمایههای خود را از دست داده بودند، لذا وضع مالیشان اجازه تحصیل کودکان را نمیداد.
اگر فرهنگ دانش آموزی حاکم باشد والدین به هر نحوممکن، حتی با قرض کردن، کودکان خود را به مدرسه میفرستند. ولی اگر فرهنگ سواد آموزی نباشد فقرا که هیچ پولدارن نیز کودکان را به مدرسه نمیفرستند.
لذا خیلی دیده شده و اکنون نیز در اکثر مناطق دیده میشود
که مردم فقیر نیستند، اما بخاطر نبودن فرهنگ دانش آموزی بچهها را به مدرسه نمیفرستند.
احساس شیعیان نیز یکی از عوامل عقب ماندگی شیعیان کشمیر است . شیعیان احساس میکنند فقط دیگران میتوانند
دکتر، پروفسور، مهندس، مدیر عامل و امثال آن باشند، ما کجا و این کارها کجا؟ امروز یا فردا بالاخره ما باید تن به همین کارها بدهیم لذا چه بهتر از همین امروز شروع کنیم.
30-40 سال پیش خیلی از مناطق شیعه نشین امکان دسترسی به مدارس را نداشتند.
این هم میتواند علتی برای عقب ماندگی شیعیان باشد، چون شیعیان اگر با هم متحد و همدل میبودند و درد خود را احساس میکردند، به دنبال درمان آن میرفتند. اما گروه بندی آنها را به خود مشغول کرده است و امکانات و استعدادها و نیروهای آنها صرف رقابتهای گروهی میشود.
بخاطر درگیریهای مذهبی، شیعیان و اهل تسنن هر دو تعصّب خاصی نسبت به یکدیگر داشتند. حتی اهل تسنن در کشمیر شایع کرده بودند که شیعیان آدم خوار
هستند و یا خونِ آدمها را میمکند.((1)) لذا شیعیان در مدارسی که تحت سلطة اهل تسنن بودند و حدوداً 90 درصد دانش آموزان از آنها در آن بودند، احساس عدم امنیت میکردند. لِذا بخاطر پائین بودن سطح سواد آموزی در میان شیعیان کشمیر و عدم وجود امکانات فرهنگی و اقتصادی سطح معلومات عمومی در میان شیعیان نیز تا حدی پائین میباشد.
1- برای حل مسئله بیسوادی باید مدارس با محوریت تربیت اسلامی در مناطق شیعه نشین بویژه در جاهائی که شیعیان بیسواد زیادی دارند تشکیل شوند. این مدارس باید این ویژگیها را داشته باشند:
الف - کادر آموزشی مجرّب و متعهد اعم از معلمین، مدیران و کارمندان داشته باشند، تا بتواند بر اساس انگیزه دینی و معنوی به خدمت بپردازند، که در این صورت ممکن است بیسوادی را ریشه کن کرد.
ب - در این مدارس باید به مسئله تربیت اسلامی اهمیت داده. شود چون یکی از دغدغههای والدین علاوه بر آموزش مسئله تربیت دینی میباشد چون در حال حاضر بد
1) ) گفتن این مطالب از ناحیه آنها با توجه به سابقه تهاجمی و خونریزی و چپاول تاریخی آنها به شیعیان بسیار تعجب آور است. (محقق).
آموزههائی که دانش آموز از طریق مدارس دانش آموز کسب میکند برای والدین نگران کننده است.
ج - این مدارس باید برای بالا بردن سطح آموزشی از وسائل آموزشی مدرن استفاده کنند تا والدین و دانش آموزان به مدارس دیگر که استاندارد آنها، به روز و مدرنتر است جلب نشوند (مانند مدارسی که سازمانهای مسیحیت راهاندازی میکنند).
د - در این مدارس باید پیشرفتهای تحصیلی دانشآموزان هر ماه کنترل شود و برای هر دانش آموز باید پرونده آموزشی تشکیل داد تا از این طریق دانش آموزانی که دارای استعداد قوی و فوقالعاده هستند شناسایی شوند و نسبت به آنها برنامهریزی کرد. همانطور که سازمانهای دیگر این کار را میکنند حتی بعضی سازمانهای مسیحی دانش آموزان و دانشجویان ممتاز و دارای استعداد قوی را به شهر یا کشورهای دیگر میفرستند.
ه- - در این مدارس باید فرزندان شهداء و ایتام کشمیر بطور رایگان و بچههای فقیر و تهی دست باید با شهریه کمتر آموزش ببینند و برای فرهنگسازی علمی باید «حق ورود» و شهریه دانش آموزان و تمام هزینههای آنان کمتر از مدارس دیگر باشد تا والدین شیعیان را به خود جذب کنند.
2-
فراهم نمودن امکانات برای دانشجویان برای آموزش عالی در کشمیر و خارج از کشمیر خصوصاً در دانشگاههای ایران در رشتههای مختلف.
3- تشویق افراد خیّر و سرمایهداران برای مدرسهسازی و نیز تشویق آنان برای کمک مالی برای بهبود وضعیت مراکز آموزشی.
وضعیت فرهنگی شیعیان کشمیر یکی از سوژههای اصلی است که از سوی دولت مردان هندی مورد بهرهبرداری سیاسی قرار گرفت. دولت هند، همه امکانات خود را در جهت تغیر فرهنگ بومی و اسلامی مسلمانان کشمیر به کار گرفت و تا حدود زیادی توانسته است فرهنگ اصیل کشمیر را تغییر دهد. مردم مسلمان کشمیر در این سالها شاهد بدترین نوع تهاجم فرهنگی بودهاند. هندیها زبانهای محلی را از مدارس آنها بطور کلی حذف نمودهاند.
دولت مردان هند از طریق صدا و سیما سریال و فیلمهای زیادی را درباره ارزش و عقائد دین هندوها ساخته و در سراسر کشمیر پخش کردهاند، آنها در این باره برنامههای وسیعی تدارک دیدهاند. 600،000 نیروی ارتش و نظامی آنان در کشمیر مستقر و در این زمینه فعال هستند.((1))
دولتمردان هندی، فرهنگ هندی و غربی را با وسائل ارتباط جمعی از جمله
1) ) متو، غلام حسین، گزارشی درباره شیعیان کشمیر آنچه هست و آنچه باید باشد.
رادیو، تلویزیون، روزنامهها و مجلات ترویج میکنند.
مجلات و فیلمهای مبتذل هندی و غربی را در دسترس عموم قرار دادهاند، نوشتههای ضد اسلامی و ضد اخلاقی را تشویق نمودهاند و یا شبکههای ماهوارهای
برنامههای مبتذل و ضد اخلاقی برای تغییر و استحاله فرهنگ اصیل اسلامی در کشمیر پخش مینمایند.((1))
خیلی از روستاها در کشمیر وجود دارند که آب آشامیدنی بهداشتی ندارند اما شبکههای ماهوارهای در آنجا با کمک نیروهای هند رسیده است و در اکثر مناطق کنترل ماهواره در پادگانهای ارتش هند است.
پخش فیلمهای مبتذل و ضد اخلاق، پخش مواد مخدر و خمر بوسیله دلالآن خود میان جوانان کشمیری کار معمولی و روزمره نظامیان هند در کشمیر است.
تا چند سال اخیر جوانان و نوجوانان شیعه سعی نمودند در برابر این طوفان تهاجم فرهنگی ایستادگی نشان بدهند ولی در سالهای اخیر این مسأله بصورت جدی مطرح شده است. جوانان و نوجوانان شیعه بسوی فرهنگ غربی و هندی کشانده میشوند و برای مقابله با این تهاجم فرهنگی شیعیان کشمیر هیچ نوع امکانات و وسائل در اختیار ندارند.((2))
با آنکه جمعیت شیعیان کشمیر بیش از یک میلیون و دویست هزار تا پانصد هزار است هیچ روزنامه، هفته نامه، یا ماهنامه و مراکز چاپ و نشر در دسترس ندارند، شیعیان کشمیر حتی یک چاپخانه هم از خود ندارند.((1))
وجود کانال تلویزیون خصوصی هنوز برای شیعیان کشمیر یک خواب است. آنان حتی یک سایت اینترنتی فعّال نیز ندارند که بتوانند کارهای فرهنگی و غیره انجام دهند و صدای خود، مشکلات و نیازمندیها را با این وسیله به پیروان اهلبیت علیهم السلام در سراسر جهان برسانند.
گرچه تا حال 3 تا4 سایت اینترنتی بعضی از افراد و گروههای شیعیان باز کردهاند اما بخاطر مسائل مالی و سیاسی کاری بعضی از افراد، نتوانستهاند فعالیت شان را ادامه بدهند.
یک روزنامه بنام کشمیر آبزِرور KASHMIR OBSERVER و یک سایت بنام اطلاعات نیز به تازگی توسط شیعیان راه افتاده است اما در هر دو آن معارف و فرهنگ تشیّع نشر نمیشود بلکه هر دو به اخبار سیاسی جهان میپردازند.
بخاطر نبودن مراکز چاپ و نشر و همینطور چاپخانه، بیشتر نویسندگان نمیتوانند کتابها و نوشتههای خود را چاپ کنند.
در حالیکه در میان شیعیان افراد دارای فکر و ایده و تحلیلگران و
1) ) گزارش اجمالی از وضعیت پیروان اهلبیت علیهم السلام در جامو و کشمیر، اتحاد المسلمین جامو و کشمیر، ص14.
روزنامهنگارهای جوان وجود دارند اما آنها برای دیگران کار میکنند. در این زمینه یکسری افراد اقدام کرده بودند اما آنها با پول شخصی وارد شده و کسی از آنها پشتیبانی نکرد و نا چار بخاطر مشکلات، کارشان تعطیل شد.
رؤسای چهار گروه شیعیان نیز اقدام مؤثر و چشمگیری تا حالا در این زمینه انجام ندادند. بجز اینکه گروه عباسی یک ماه نامه بنام «سفینه» از چند سال پیش و گروه محمدی یک فصلنامه بنام «الارشاد» راه انداختهاند.
در میان شیعیان کشمیر نویسندگان زیادی وجود دارد، اما همانطور که پیش از این ذکر شد بخاطر مشکلات مادی و فنی نمیتوانند دستاوردهای خود را به بازار بیاورند. دیگر اینکه فرهنگ کتابخوانی نیز بین شیعیان، بخاطر مشکلات مادی وجود ندارد. به همین دلیل نویسندگان شیعیان مجبورند برای دیگران کار کنند. اما با این حال بعضی از نویسندگان با تحّمل این همه مشکلات کتابهای خود را به مرحله نشر و چاپ میرسانند.
یکی از آنان مولانا محمد عباس انصاری است که حدوداً 20 عنوان و دهها مضامین و رساله چاپ نموده است.
دیگر نویسندهها در میان کشمیر عبارتند از: غلام علی گلزار، اکبرحیدری، حکیم امتیاز حسین، دکتر صادق رضوی، سید محمد باقر موسوی، سجود سیلانی، عرفان
ترابی، شبیر آذر و سید ابوالحسن که تاکنون کتابهایی با عناوین مختلف و متنوع در ارتباط با معارف اهلبیت علیهم السلام به زبانهای کشمیر و اردو نوشته و چاپ نمودهاند.
بخاطر پائین بودن سطح سواد آموزی در میان شیعیان کشمیر علاقه به مطالعه کتب و مجلات در میان آنها نیز در سطح پائین است ولی بخاطر وضعیت ویژه سیاسی علاقه به مطالعه روزنامه و نیز بخاطر علاقه فراوان قلبی به جمهوری اسلامی ایران اخبار سراسری را به طور چشمگیر دنبال میکنند.((1))
1- مؤسسه تنظیم المکاتب بمنه سرینگر
2- کمیته امداد العباس سرینگر
3- اداره ابوالفضل عباس ماگام
4- اداره نشر علوم اهلبیت علیهم السلام سرینگر
5- مرکز اطلاعات تحقیقات اهلبیت علیهم السلام سرینگر
6- امام حسین علیه السلام ریسرچ ایند یبلشنگ سنتر سرینگر
1) ) مخصوصاً در دوران جنگ تحمیلی ایران و عراق اغلب شیعیان به اخبار رادیو تهران، رادیو زاهدان، رادیو بی بی سی برای پیگیری خبرهای جنگ، اخبار گوش میدادند و الآن نیز بخاطر حساسیت اروپا نسبت به برنامه هستهای ایران و بخاطر احتمال وقوع جنگ، شیعیان کشمیر اخبار مربوط به ایران را به اهتمام زیادی دنبال میکنند.
7- اداره امام حسین علیه السلام سلطان پوره باره مولا اما بعضی از آنها غیر فعال و غیر منظم هستند.
کم و بیش در تمام محلهها و روستاهای شیعه نشین مساجد وجود دارند اما حدوداً در 50 در صد مساجد روزانه یک وقت نماز (مغرب و عشاء) با جماعت برگزار میشود. پنج در صد مساجد به کلی ویرانند و در آنها هیچ نوع فعالیتی انجام نمیشود.
بعد از تحقیق و مشاهده مساجد شیعیان کشمیر، در این شکی نمیماند که آنان به ساخت و تزئین مساجد نسبت به حسینیهها کم و تا حد پائین اهمیت میدهند. بیش از نیمی از مساجد فاقد دستشوئی و95 در صد فاقد وضوخانه گرمایشی محلی (بنام حمام) میباشند، که در زمستان حضور مردم در مساجد بخاطر سرمای شدید بدون آنها خیلی دشوار و سخت است.((1)) شیعیان کشمیر حتی در مراکز شیعه نشین نیز مسجد جامع و وسیع درخور شأن خود ندارند.((2)) لازم است که در ساخت و رونق مساجد به اندازه
1) ) در مقابل بیشتر و نزدیک به همه مساجد اهل سنت مزین و دارای دستشوئی و سیستم وضوخانه گرمایشی هستند.
2) ) در همه مناطق شیعه نشین حسینیهها، خیلی بزرگ و خیلی تزئین شدهاند و میلیونها روپیه برای آنها هزینه میشود. اما برای ساخت مساجد ده بیست درصد از آن هم خرج نمیکنند. فقط مساجد ماگام، دلگیت، کراله پوره، بالهامه، حبه کدل، حسن آباد در حالت مناسب هستند.
حسینیهها همت گماشت. البته ساخت حسینیهها در محلهای مختلف باعث شده که اقامه نماز و مراسم دینی دیگر نیز در آنجا انجام شود و منعی برای حضور افراد نباشد. در اکثر مناطق شیعهنشین نمازهای عید فطر، عید قربان و غیره بخاطر قابلیت و وسعت در حسینیهها برگزار میشود.
در تمام محلهها و روستاهای شیعهنشین حسینیههای کوچک و بزرگ وجود دارند، طبق آماری که توسط مؤسسه الایمان بمبئی هند در سال 1998 صورت گرفت شیعیان کشمیر دویست و چهل و دو، حسینیه کوچک و بزرگ دارند.((1)) همانطور که قبلاً ذکر شد شیعیان علاقه، جذبه و غیرت دینی خاصی نسبت به ساخت و ساز حسینیهها دارند و در این راه از هیچ چیز دریغ نمیکنند حسینیههای
شیعیان حال و هوای خاصی دارد. به انواع و اقسام آلات تزئینی مزین شده هستند.
گرچه در بعضی از حسینیهها علاوه بر دهة محرم درسگاههای آموزش قرآن و احکام وجود دارند. اما بیشتر حسینیهها فقط در دهة محرم مورد استفاده قرار میگیرند.
1) ) آماری که توسط مؤسسه الایمان ممبئی در سال 1998 صورت گرفت.
در کشمیر مرقدهای علمای بزرگ زیادی وجود دارد و بخاطر زیارتِ عموم مردم درآمدهای
زیادی نیز دارند و میتوان از پول آنها، خیلی از کارهای فرهنگی و غیره برای شیعیان انجام داد. اما اغلب این مرقدها بین گروههای چهارگانه شیعیان تقسیم شدهاند و تمام در آمد آنها را رئیس آن گروه بر میدارد.((1)) یکی از مواردی که باعث اختلاف شیعیان در کشمیر شد همین موقوفات بودهاند که هر گروه میخواست
هر چه بیشتر بر این موقوفات تسلط پیدا کند.
معروفترین زیارتگاههای شیعیان مرقد میر شمس الدین عراقی واقع در چادوره، مرقد سید حسین قمی واقع درسید پوره زین گیر سوپور، زیارتگاه گپکار، و زیارتگاه بدگام است. اما همة این زیارتگاهها بناهای خوب و مناسب ندارند. آستان میر شمس الدین عراقی که یک بنای تاریخی و جزء میراث فرهنگی کشمیر محسوب میشود
بخاطر عدم نگهداری و محافظت به تازگی سازمان میراث فرهنگی کشمیر باز سازی آن را شروع کرد.((2))
بین شیعیان یک سازمان اوقات همه گیرکه در آمد اماکن مذهبی و دیگر وجوهات شرعی از قبیل خمس، زکات، نذورات، درآمدهای تعزیه و ذوالجناح((1)) وحسینیهها را جمعآوری کند وجود ندارد. گرچه منشی محمد اسحاق خیلی سعی و تلاش کرد که اوقاف را از انحصار در بیاورد اما تا آخر عمر موفق نشد.
یکی از راه حلهائی که میتواند شیعیان کشمیر را از وضع نامناسب موجود نجات بدهد و نیز کمبود مالی را جبران کند همین نظم و انضباط دقیق در آمدهای اوقاف میباشد.
شیعیان کشمیر کتابخانه بزرگ و جامعی حتی در پایتخت کشمیر ندارند. مدتی پیش، یکی از انجمنها بنام اداره نشر علوم اهل بیت علیهم السلام برای تأسیس یک کتابخانه بزرگ اقدام کرده بودند اما فعلاً بعد از حدود ده سال اثری از آن مشاهده نمیشود.
چند کتابخانه نسبتاً مناسب موجود هستند اما بعضی از آنها اختصاص به مؤسس و خانواده او دارد، لذا در دسترس عموم شیعیان قرار نمیگیرند.
در حال حاضر فقط
1) ) در کشمیر در مناسبتهای مختلف به خصوص در روز عاشورا در دهها روستا و شهرها اسبی را شبیه ذوالجناح امام حسین علیه السلام درست میکنند و به خیابان با دستههای عزاداری میآورند. مردم حتی از مذاهب دیگر امثال اهل سنت و هندوها پول زیادی به آن نذر میکنند لذا در آمدی زیادی دارد.
دو کتابخانة موجود، فعال و کارهای فرهنگی انجام میدهند.
1- کتابخانه باب العلم
2- کتابخانه سید باقر موسوی
3- کتابخانه خانواده انصاری
4- باقر العلم، کردن نگر، سرینگر
5- کتابخانه ابوالفضل عباس، ماگام
6- کتابخانه اداره امام حسین×، سلطان پوره ماگام
7- کتابخانه مطهری بمنه سرینگر تحت اشراف تنظیم المکاتب.
از کتابخانههای مذکور چهار تای اول در دست رؤسای گروه است و در دسترس عموم مردم نیستند. مورد آخر نسبتاً بهتر است و کارهای مناسب فرهنگی نیز انجام میدهد. اما بخاطر مشکلات مالی و دیگر مسائل، فعالیت آن محدود است.
اما یکی از مؤسسات فعّال و پر تحّرک شیعیان کشمیر، اداره (کتابخانه) ابوالفضل العباس علیه السلام است. این اداره در سال 1403 هجری برابر1983 م تأسیس شده است و در اول یک کتابخانه صرف بوده است، اما با گذشت زمان به یک اداره فرهنگی کامل تبدیل شده است. در کتابخانه آن بیش از ده هزار جلد کتاب اعم از شیعه و سنی وجود دارد. این اداره عضوهای زیادی در سراسر شهرستانهای سرینگر، بدگام،
باره مولا دارد. این اداره مستقل از دیگر احزاب و گروهها کار میکند و منابع مالی آن افراد خیّر هستند.
این اداره علاوه بر کارهای فرهنگی، خدمات رفاهی نیز انجام میدهد از جمله آن پرداخت حقوق مستمر به ایتام و زنان بیسرپرست است.
1- فراهم نمودن امکانات برای چاپ و نشر کتب، مجلات و روزنامهها در کشمیر.
2- فراهم نمودن امکانات برای چاپ خانه.
3- کارهایی برای پرکردن اوقات فراغت برای نوجوانان و جوانان از جمله امکانات ورزشی، کتابخانهها و مراکز آموزش کامپیوتر و زبان.
بخاطر پائین بودن سطح سواد آموزی در میان شیعیان کشمیر و عدم وجود امکانات فرهنگی و اقتصادی سطح معلومات عمومی و بالندگی سیاسی در میان آنها نیز در حد پائین میباشد.
شیعیان بعد از دوره چکها از صحنه سیاست کنار گذاشته شدند بویژه در دوره 66 ساله افغانها شیعیان بطور کلی عقب نگه داشته شدند و هر نوع فعالیت علمی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی ممنوع اعلام شده بود.
لذا بخاطر عدم امکان حضور شیعیان در صحنة سیاست، آنان در سیاست دخالت
نمیکردند. علاوه بر آن بیسوادی شیعیان نیز یکی از عوامل مهم انحطاط سیاسی شیعیان است. زیرا تا وقتی که انسان علم و آگاهی نداشته باشد نمیتواند شعور تحصیل حقوق و آینده بهتر سیاسی، داشته باشد.
اما با این حال بعضی از افراد محدود با سواد شیعه در سیاست میآمدند، اما شیعیان بطور رسمی در سال 1931 میلادی به سیاست وارد شدند. زمانیکه آقای سید حسین جلالی((1)) همگام با اهل تسنن برای به دست آوردن حقوق عموم کشمیریها دست به فعالیت سیاسی زد و سپس با رهبران اهل تسنن در سال 1931 کنفرانس تشکیل دادند. علاوه بر سید حسین جلالی افراد دیگر از شیعیان همچون منشی محمد اسحاق((2)) نیز نقش فعّال در سیاست کشمیر داشتند. هر دو اینها منادی اتحاد المسلمین بودهاند. اینان بر خلاف دنبال کردن حقوق شیعیان، دنبال حقوق عموم مسلمانان کشمیری بودند. گرچه از مسؤلیت خود در برابر شیعیان لحظهای بیخبر نمیماندند.
و این سید حسین جلالی بود که اولین مدرسه اکادمی بنام امامیههائی سکول در سال 1356 هجری قمری برابر با 1936 میلادی در سرینگر برای ترویج علوم دنیوی باز کرد. اینها دوش بدوش با رهبران سیاسی اهل تسنن در جنبش آزادی بخش کشمیر از دست حاکمان دوگره حرکت میکردند.
منشی محمد اسحاق بعد از الحاق کشمیر به هند از طرف حاکم و رهبر محبوب
اهل تسنن بنام شیخ عبدالله متوفی 1400 هجری قمری معروف به شیر کشمیر مسئول اورژانسی گردید.((1))
در سال 1963م موی
مبارک پیامبر اعظم| که در زیارتگاه حضرت بل نگهداری میشد از طرف دولت از جا بر داشته شد.((2)) مسلمانان کشمیر برای بازیابی آن دست به تظاهرات عظیمی زده به خیابانها ریختند. برای بازیابی آن یک کمیته تشکیل داده شد. شیعیان نیز همراه اهل تسنن در نهضت بازیابی آن شرکت کردند بویژه رئیس اتحاد المسلمین آقای مولوی محمد عباس انصاری که سخنگوی این کمیته معرفی بود نقش بسزائی ایفا کردند.((3))
سپس
در سال 1977 م یکی از رؤسای چهار گروه شیعیان کشمیر بنام مولوی افتخار حسین انصاری در انتخابات پارلمانی کشمیر با همسر شیخ محمد عبدالله بنام «بیگم» رقابت کرد که موجب افزایش بیشتر آگاهی سیاسی شیعیان شد.
اما در مجموع بیشتر شیعیان کشمیر هنوز هم از حوادث و مسائل روز کشور و جهان بیخبرند. بخاطر همین عدم آگاهی سیاسی شیعیان آنان به دنبال حقوق از دست رفته خود نمیروند. لذا اغلب مناطق شیعیان از امکانات و ضروریات اولیه نیز
محروماند. بجز چهار پنج شهر و روستا در تمام مناطق شیعیان، مدارس دولتی از دبستان تا راهنمایی میباشد. از مدارس بالا از جمله دبیرستان، دانشکده، و دانشگاه به کلی محروماند.
با وجود اینکه جمعیت شیعیان در کشمیر بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر میباشد اما آنان حتی یک کرسی مستقل هم در مجلس ندارند.((1))
و اینکه چرا آرای شیعیان در کشمیر مؤثر واقع نمیشود؟
میتواند
علتهای زیر را داشته باشد.
1- توطئه دولت در تقسیم آرای شیعیان((2))
دولت محلی با یک توطئه حساب شده در مناطقی که بیشتر جمعیت شیعیان در آن زندگی میکنند طوری برنامه ریزی کرد که آرای شیعیان در چند ناحیه تقسیم شد.
1) ) در حالیکه در این چند سال اخیر که در هند و در کشمیر حکومت های مخلوط از چند حزب و گروه سیاسی روی کار آمدند. حتی یک نماینده و کرسی در مجلس با اهمیت زیادی بر خوردار است. مثلاً تا قبل از چند سال اخیر در کشمیر گروه کمونیستها در مجلس یک نماینده داشتند که خیلی اهمیتی نداشت اما زمانی که دولتهای مخلوطی سر کار آمدند اهمیت زیادی پیدا کردند و دو نماینده به مجلس آمدند و در دولت سهم دارند و به نماینده آنان گروه خواهان تشکیل دولت در صورت الحاق به آنان پیشنهاد وزارت هم دارند. اما شیعیان هیچ نماینده و کرسی مستقلی در مجلس ندارند.
2) ) پرسش نامه، جو، مقبول حسین مدیر جامعه علمیه امامیه بمنه سرینگر.
مثلاً در مناطق ماگام، زدی بل، دل، میربحری، سوناواری، پتن و لداخ میتواند نماینده شیعه رأی بیاورد. اما بخاطر فریب و توطئه کاری دولت آرای شیعیان تقسیم شدهاند و هیچ کدام بجز یکی دو جا و آن هم با حمایت حزب سیاسی دیگر رای نمیآورند.
2- خود سیاستمداران شیعیان کشمیر برنامهای در این زمینه نداشتند.((1))
3- عدم وجود یک حزب سیاسی بین شیعیان که بتواند برای مؤثر واقع شدن آرای شیعیان اقدامات عملی انجام دهند.
4- گروهبندی آنها در مقابل جریانات و گروههای غیر شیعه و نداشتن جبهه متحد.
گروهبندی شیعیان نیز یکی از علتهای مهم است که آرای شیعیان مؤثر واقع نمیشود.
چون شیعیان کشمیر وابستگی شدیدی با رئیس گروه خود دارند. لذا با آنکه میدانند نفر مورد نظر رئیس گروهشان رأی نمیآورد باز هم به همان طرفدار رئیس خودشان رأی میدهند. و به این ترتیب خسارت جبران ناپذیر عائد شیعیان میشود، هم اینکه رأی شان به هدر میرود. و هم کسی که رای میآورد چون میداند
مردم این روستا و منطقه به او رای ندادند دیگر توجهی به آن روستا و منطقه نمیکند.
1) ) پرسش نامه، انصاری، مسرور عباس فارغ تحصیل حوزه علمیه قم و رئیس اتحاد المسلمین جامو و کشمیر.
لذا در این مقطع زمانی لازم است بیش از پیش به مردم آگاهی سیاسی داده شود تا به حقوق پذیرفته جهانی آشنا شوند و برای بدست آوردن حقوق از دست رفته خود به میدان بیایند و با ایجاد یک جبهه متحد درباره آینده خود تصمیم بگیرند.
1- در این صورت و با گسترش فرهنگ علم آموزی آگاهی و شعور سیاسی مردم ارتقاء پیدا میکند و آنان میتوانند آیندة سیاسی بهتری را برای خود ترسیم کنند.
2- باید به آنان درس «سیاست عین دیانت است» فهماند((1)). خیلی از شیعیان کشمیر فکر میکنند ما را به سیاست چه کار؟ سیاست کار دنیا داران، فریب کاران، دروغ گویان و امثال آنان است و مرد مؤمن نباید وارد سیاست شود((2)). او باید فقط از خانه تا مسجد برود. باید این نوع تفکر را از اذهان شیعیان بیرون کنیم. گر چه بعد از انقلاب اسلامی ایران این تفکر کاهش پیدا کرد اما هنوز وجود دارد.
3- تأسیس یک حزب سیاسی مقتدر و همهگیر،که در این زمینه به مردم آگاهی برساند.
شیعیان حزب و گروه سیاسی مقتدر و همه گیر ندارند. گر چه تا حدودی اتحاد المسلمین در این زمینه قدم بر میدارد، اما محدود است.
تحریک وحدت به تازگی تأسیس شده است. بجز اعلامیهها، تا اکنون وجود خارجی آن در افق سیاست کشمیر دیده نشده است.
علاوه بر آن شیعیان، بعد از شروع انتفاضه آزادی بخش کشمیر در سال 1989 میلادی یک حزب سیاسی و شبه نظامی به نام حزب المؤمنین هم تأسیس کرده بودند. این حزب صدها شهید و مجروح در راه استقلال کشور تقدیم نموده است. اما این حزب بخاطر وابسته شدن به یک خانواده مخصوص نتوانست جای خود را بین جامعه شیعه باز کند و یا به فعالیت قابل ملاحضهای دست بزند. الآن خیلی وقت است این حزب در کشمیر فعالیتی ندارد وکمک مختصری که از سوی این حزب شبه نظامی به فرزندان شهدای انتفاضه میشد الآن سالهاست قطع شده است. فرزندان شهدای کشمیر نیز از سوی هیچ نهاد و یا ارگانی حمایت نمیشوند
و بیشتر آنان محتاج نان شب هستند. و لذا در کم سنی کار کشی میکنند. هزینه مدارس بعضی از آنها را بجای شیعیان اهل تسنن
تکفل میکنند!!!((1))
نیمی از جمعیت شیعیان بویژه در مناطق دور افتاده از مسائل ابتدائی و روزمره نیز بیخبرند بسیاری از آنان از دین یک تلقی سطحی دارند. تلقیشان از دین این است که یکسری مراسم عبادی را مطرح کرده و باید به آنها عمل کرد.
پایین بودن سطح سوادآموزی و وضعیت اقتصادی ناسالم بر مسائل و مشکلات مذهب و اعتقادی شیعیان نیز افزوده است. در سالهای اخیر که کشمیر شاهد جنگ مسلحانه میباشد بیشتر از همه بر شیعیان کشمیر ضربههای سنگینی وارد شده است سایر مذاهب اسلامی با تشکلهای مقتدر و امکانات اقتصادی و رفاهی خوب توانستهاند در این اوضاع یک صدای واحد داشته باشند. شیعیان کشمیر از زمان گذشته در گروههای مختلف تقسیم شدهاند. این عدم اتحاد در میان شیعیان باعث شده که آنها در
1) ) لازم به ذکر است که متأسفانه شیعیان کشمیر حتی یک یتیمخانه هم در کشمیر ندارند که در آنجا بچههای یتیم و این فرزندان شهدا پرورش یابند. هیج ادارهای نیست از این یتیمان حداقل حالشان را بپرسد. برعکس اهل سنت که دهها بلکه صدها یتیمخانه در کشمیر دارند. نویسنده که خود؛ بعضی از عزیزان و دوستان را در این راه از دست داده است. حرفهای زیادی در این رابطه برای گفتن دارد اما بیان کردن آنها در این رساله مقدور نمیباشد.
زمینههای مختلف عقب بمانند و نتوانند پیشرفت کنند.
در سال 1982 در کشمیر یک مؤسسه علمی، آموزشی بنام تنظیم المکاتب (تحت اشراف تنظیم المکاتب لکهنو هند) با همت یکی از دانشمندان بنام حاج غلام علی گلزار((1)) بوجود آمد. ایشان با دیگر دوستان خود تمام همت خود را برای سواد آموزی دینی شیعیان گذاشت و در این راه از هیچ چیز دریغ نکرد.
ایشان و همراهان او شهر به شهر، قریه به قریه رفتند و در اکثر مناطق شیعیان مدارس آموزش دینی برای کودکان باز کردند و به این وسیله خدمات ارزشمندی به شیعیان در راستای قرآنآموزی کردند. توسط این مؤسسه وضعیت شیعیان تغییر محسوسی پیدا کرده است. این مؤسسه بیش از 300 مکتب و مدرسه دینی تا کلاس پنجم ابتدایی دارد. این مؤسسه سبب شده است که هزاران نفر شیعه و حتی سادات که در حوادث روزگار سُنی شده بودند و یا در تقیه مانده با گذشت زمان از دین خود بیخبر بودند، به تشیّع برگردانده شدند.((2)) افراد این مؤسسه به مناطقی از شیعیان رفتند که بطور کلی فراموش شده بودند و هیچ روحانیای به آنجا نرفته بود. باتلاش بی پایان اعضای این مؤسسه شیعیان در آن روستاهای دور افتاده «همچون اوری،
کرناه، ترال و دهها روستاهای کوچک دیگر» هویت خودشان را پیدا کردند.
اعضاء این مؤسسه داوطلبانه کار میکردند و هیچ حق و حقوقی دریافت نمیکردند و چه بسا از جیب خود هزینههای مختلف میکردند. در برابر مخالفتها از خود ایستادگی نشان دادند و با کارهای منظم و کارشناسانه به کار خود ادامه دادند و انقلاب اسلامی ایران نیز توسط اعضای این مؤسسه بخوبی برای مردم کشمیر بویژه شیعیان معرفی و شناخته شد.
گرچه قبل از این مؤسسه مدارس دیگری نیز به وجود آمده بود که فعالیتهای قرآنی انجام میدادند امّا به گستردگی این مؤسسه نبوده است.
مؤسسه تنظیم المکاتب سبب شده است حدوداً 70 درصد نوجوانان دختران و پسران شیعیان قرآن و مسائل روزمره را یاد بگیرند. این مؤسسه فعال ترین و منظمترین مؤسسه از مؤسسات علمی و فرهنگی شیعیان کشمیر است و مکاتب آن نیز در روستاها و شهرهای هواداران هر چهار گروه وجود دارد و دانشآموزان آن نیز از طرفداران چهار گروه هستند.
این مؤسسه بخوبی به فعالیت دینی میپرداخت. اما متأسفانه کم کم بعضی از اعضای این مؤسسه دچار افراط و تفریط شدند وچون رساله عملیه متعددی از مراجع عظام به زبانهای مختلف - از جمله اردو -
ترجمه شدند، بعضی از آنان با مطالعه این رساله عملیه دچار این توهم شدند که دیگر نیازی به روحانیت نیست و گاهی در مسائلی وارد شدند که در محدوده آنان نبود و برای پذیرش نظریه خود خیلی
پافشاری کردند.
نقد دیگری که بر اعضای این مؤسسه وارد است این است که مسئولین آن تمام نیاز شیعیان کشمیر را تنها در ایجاد و تأسیس مدارس دینی برای کودکان میدانند و از نیازهای دیگر از جمله نشر و اشاعه و یا شعبههای تبلیغات و غیره برای ارتقای سطح فکری جامعه صرف نظر میکنند. علاوه بر آن مسئولین این مؤسسه هیچگاه سعی نکردند و نمیکنند با دیگر مؤسسات مستقل و غیر وابسته همگرایی و هم فکری ایجاد کنند و با سعی وتلاش مشترک به اهداف بلند و دراز مدت دست بیابند. آنان سعی میکنند هر اداره و سازمانی که باشد بعنوان زیر مجموعه این مؤسسه کار کند. این عوامل ضربههای سنگینی به این اداره خوب و منظم وارد کرده است لذا از سال 1990 میلادی به بعد فعالیت این موسسه با آن سابقه درخشان کندی پیدا کرده است و مسئولین آن نیز دیگر نوعی محافظهکارانه عمل میکنند. اگر این اشکالات برطرف شوند این اداره میتواند کارهای زیاد و اساسی برای شیعیان انجام دهد.
مدارس دیگری نیز از طرف انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر شاخه مصطفوی و شیعه ایسوسیشن «گروه افتخاری» در بعضی از مناطق فعالیت دینی و آموزشی انجام میدهند.
نماز جمعه و جماعت در کشمیر از زمان آقای سید مهدی رواج پیدا کرد. او اولین نماز جمعه را در سال 1297 هجری قمری در زدی بل برگزار کرد. اما بعد از وی بین شیعیان معروف شد که هر کسی نمیتواند
امامت نماز جمعه و جماعت بکند.((1)) لذا کمتر شهر و روستائی از شیعیان کشمیر پیدا میشد که اقامة نماز جماعت و نماز جمعه در آن برگزار میشود.
اما بعد از انقلاب اسلامی ایران جامعه شیعیان خیلی تغییر پیدا کرد و کم کم شیعیان به برگزاری نماز جمعه و جماعت رو آوردند. در حالیکه در سال 1354 هجری قمری برابر با 1934م مرحوم منشی محمد اسحاق و بعضی دیگر از افراد روشن فکر با کسب اجازه از مراجع وقت توسط حاج آقای عبدالعلی در شهر سرینگر اقامة نماز جمعه و جماعت برگزارکرده بودند، اما با مخالفت بعضی گروهها و هوادارانشان برگزارکنندگان نماز جمعه و جماعت مجبور شدند از برگزاری آن صرف نظر کنند.((2))
اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و با فعالیت شبانه روزی مؤسسه تنظیم المکاتب و دیگر علماء، شیعیان علاقه مند به اقامة نماز جمعه و جماعت شدهاند. گرچه هنوز هم در این زمینه فاصله خیلی زیاد با نتایج مطلوب داریم
بطوریکه در صدها شهر و روستای شیعیان فقط در 29 شهر و روستای آنان نماز جمعه برگزار میشود.((1)) همینطور در میان شیعیان کشمیر در مساجد کمتری وجود دارد که نمازهای پنجگانه در آن با جماعت خوانده شود و در بیشتر مساجدی که در آن نماز جماعت برگزار میشود روزانه فقط یک وقت نماز «مغرب و عشاء» با جماعت خوانده میشود.
یکی از مواردی که شیعیان کشمیر به آن خیلی حساس و اهمیت زیادی برای آن قائلاند. عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است. آنان در این راه از هزینه کردن هیچ چیز دریغ نمیکنند. آن قدر برای برگزاری مجالس حسینی پول هزینه میکنند که بطور یقین با تناسب جمعیتشان هیچ ملتی در دنیا آن قدر هزینه نمیکند. با اینکه در تمام زمینهها از امکانات و حقوق دولتی صرف نظر کردند اما در این مورد کوتاهی نکردند و توانستهاند در دهة اول محرم در دو روز، اول و دهم محرم
1) ) نماز جمعه شیعیان در این شهر و روستا برگزار می شود. بد گام، حسن آباد، رکهه شالنه، باغوان پوره بالهامه، چادوره، چهتر گام، ماگام، و ترگام، گانگو، پارس، سونه پاه، دیوسر ناگ هارکهاه، وکهرون، چهته بل، شلوت، اندرکوت، نوگام، سلطان پوره گامدو، میرگند، هانجی ویره، بلگام، سیدپور، دلنه، دب، شالیمار، گندحسی بت.
برنامة عزادارای از شبکه رادیویی پخش کنند. در آن دو روز صبح تا بعد از ظهر شبکه محلی رادیو برنامة عزاداری پخش میکند.
علاوه بر آن توانستهاند در سه روز در خیابانهای اصلی سرینگر مجوز عبور هیئتهای مذهبی بگیرند تا آزادانه مراسم عزاداری برگزار کنند.
شیعیان کشمیر علاوه بر مجالس دهة محرم و صفر و دیگر مناسبات در طول تابستان، مجالس زیادی در شهرها و روستاهای مختلف شیعه نشین برگزار میکنند. رؤسای هر چهار گروه در هفته در دو و یا حداقل در یک شهر و روستا مجلس حسینی برگزار میکنند که مجموعاً 4 الی 8 مجلس در هفته برگزار میکنند. در هر مجلس بویژه روز جمعه بیشتر طرفداران آن گروه شرکت میکنند. آنان از تمام نقاط کشمیر خودشان را به آن روستا و یا شهر میرسانند. این مجالس صبح از ساعت 9 - 8 شروع شده تا 5 بعد از ظهر ادامه پیدا میکنند. مردم محلی روستایان برای طرفداران شرکت کنندة خود انواع و اقسام غذا تهیه میکنند و با دلگرمی حتی با التماس از مهمانان برای پذیرفتن دعوتشان، پذیرائی مثالی میکنند. در این مجالس ذاکرها و مداحها که مخصوص به این فرقه هستند به نوبت مرثیه میخوانند و مردم نیز مرثیه آنان را از نیم بند تحویل گرفته با آنان دست جمعی میخوانند. در آخر مجلس رئیس گروه یک سخنرانی 40 - 30 دقیقه میکند و مجلس به پایان میرسد.
با
استفاده صحیح از این مجالس میشود خیلی از کارها را انجام داد. تمام گرههای مشکلات شیعیان را میتوانیم در این اجتماعات عظیم و پیاپی، باز کنیم.
علاوه بر مراسم عزاداری، شیعیان کشمیر آداب و رسومات خاصی که با اکثریت اهل تسنن مختلف باشند ندارند((1)) غیر از اینکه آنها ایام ولادت و شهادت معصومین علیهم السلام را برگزار میکنند. اما ایامی که متعلق به شیعیان است و دولت نیز آن روزها را تعطیل اعلام کرده فقط روز عاشورا و عید نوروز است.((2)) شیعیان کشمیر معتقد هستند که عید غدیر در همان روز عید نوروز یعنی 21 مارس واقع شده است.
شاعر چه زیبا گفته است:
نوروز شد و جمله جهان گشت معطر از بوی گل لاله و نسرین و صنوبر
بر تخت خلافت نشست آن شه سرور دام-اد نبی شیر خ-دا ساق-ی کوث-ر
در عید نوروز دید و بازدید و رفتن به سر قبرهای گذشتگان جنبه عمومی دارد. دعاهای مخصوص نوروز خوانده میشود، بخاطر خوش آب و هوا بودن کشمیر و عدم احتمال خراب شدن، شیعیان انواع و اقسام غذا را در آن روز درست میکنند طوری که دیگر تا چند روز نیاز به غذا پختن ندارند. حتی یک غذا بنام پالک را تا هفتهها و یا بیش از یک ماه کم کم میخورند. در عید نوروز برای تمام اعضای خانواده لباس نو خریده
میشود. به کودکان عیدی داده میشود. آنان بعد از ماهها انتظار کشیدن در این روز حال و هوای خاصی پیدا میکنند. چندین سال قبل بین مردم رسمی بود که یک سفره را قبل از تحویل سال پهن میکردند و روی آن چیزهای مختلف از جمله فرنی میگذاشتند
و اعتقادشان بر این بود که حضرت علی علیه السلام آن را تبرک مینماید و آن را «سفره شاه» مینامیدند.
باب العلم حوزه علمیهای است که در سال 1370 هجری قمری توسط آقای سید یوسف موسوی بنا شده است و تحت سرپرستی انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر اداره میشد. این حوزه علمیه از قدیمیترین حوزههای علمیه کشمیر به حساب میآید و تاکنون بیش از یکصد نفر از این حوزه علمیه فارغ التحصیل شدند و خدمات زیادی به شیعیان کشمیر نمودند.
طلاب این حوزه علمیه به گونهای تربیت میشدند که برای تکمیل تحصیلات خود نیاز به سفر به ایران و عراق نداشتند. این حوزه علمیه از برنامههای بسیار خوب و دقیق برخوردار بود اما پس از تقسیم شدن گروه مدیریتی حوزه به مصطفوی و محمدی برنامههای این مدرسه تاحدودی به هم خورد و دیگر مثل سابق اداره نمیشد گرچه در مجموع برای شیعیان کشمیر خوب و مفید است اما انتظاری که از این حوزه علمیه
پرسابقه
میرود، خیلی کم برآورده میشود.
این حوزه علمیه با حمایت سازمان مدارس خارج از کشور ایران اداره میشود و در وزارت آموزش و پرورش کشمیر نیز رسمیت دارد و مدارک آن رسمی است اما تاکنون کمتر از ده نفر از طلاب این مدرسه در حوزه علمیه قم پذیرفته شدهاند.
یکی
از گامهای مهم بعد از انقلاب اسلامی ایران تأسیس مدارس علمیه در سراسر کشمیر بود. یکی از حوزههای علمیهای که بعد از انقلاب اسلامی تأسیس شد، جامعه علمیه امام رضا علیه السلام است. این حوزه علمیه به وسیله مسئولین مربوطه ایران و تلاشهای بعضی از علمای کشمیر در «سرینگر» و در خانه کوچکی شروع به کار کرد و از دیگر نواحی طلاب را جذب کرد. همگام با پیشرفت انقلاب اسلامی ایران این مدرسه به اطراف سرینگر و ناحیة «گند حسی بت» منتقل شد و با مساحت هزاران متر زمین دارای ساختمانهای اداری، آموزشی، خوابگاه، مسجد بزرگ، آشپزخانه، غذاخوری و خوابگاه اساتید متاهل ساخته شد.
این مدرسه تاکنون دهها فارغ التحصیل داشته که بیش از 20 نفر آنان در حال حاضر در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل هستند. گرچه این حوزه علمیه تا حدودی بهتر کار میکرد و میکند اما انتظاری که از این حوزه علمیه - که با هزینهای بالغ بر ده میلیون روپیه معادل با صدها میلیون تومان احداث گردیده - بیش از
آن است که اکنون انجام میدهد. در حال حاضر کمتر از 40 نفر در آن مدرسه درس میخوانند در حالی که با امکانات موجود آن صدها نفر میتوانند به تحصیل علوم دینی مشغول شوند. این حوزه علمیه نیز با حمایت کامل سازمان مدارس و حوزههای علمیه خارج از کشور (ایران) اداره میشود. این حوزه علمیه که مستقل کار میکند، میتوانست کارهای زیادی برای شیعیان کشمیر انجام دهد اما به دلایل مختلف فعالیت این حوزه علمیه محدود ماند و گرنه زمینه فعالیت این حوزه علمیه با توجه به آن که از شهر و روستاهای مختلف طلبه در آن مشغول تحصیل بودند خیلی زیاد بود و میتوانست برای ارتقای سطح علمی، فکری شیعیان کار کرده و به یکی از مراکز و پایگاه اصلی شیعیان تبدیل شود اما در حال حاضر به نظر میرسد که ارتباط مردم با این حوزه علمیه خیلی محدود است.
جامعه امامیه نیز در اطراف شهر «سرینگر» و در محلی به نام بمنه bamino قرار دارد. این حوزه علمیه با حمایت مؤسسه تنظیم المکاتب اداره میشود و مستقل است که به خاطره تازه تأسیس بودن تاکنون فعالیت قابل ملاحظهای از خود نشان نداده است. این حوزه علمیه در سازمان مدارس ایران به صورت کامل رسمیت ندارد. و اگر بتواند برنامهریزی صحیح و کارشناسی شده انجام دهد - با توجه به وجود بیش از 300 مدرسه ابتدایی و کلاسهای قرآن و احکام در شهرها و روستاهای مختلف -
میتواند پایگاهی برای تبلیغ و ارتقای فکری شیعیان باشد((1)). اما بنا به گزارشات رسیده، این حوزه به علت نامعلوم بسته شد.
این حوزه علمیه ویژه خواهران و در حسن آباد «سرینگر» قرار دارد. این حوزه علمیه در حدود ده سال پیش با سعی و تلاش رهبر انجمن شرعی شیعیان کشمیر آقای سید حسن موسوی تأسیس شد. در این حوزه علمیه دهها نفر از خواهران تا مدارج سطح درس خواندند و مشغول خدمت در جامعه خود هستند بعضی از آنها برای ادامه تحصیلات تکمیلی در حوزه علمیه جامعهًْ الزهرای قم مشغول تحصیل هستند.
باید اعتراف کنیم که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در بین زنان جامعه شیعیان کشمیر حتی یک عالمه دینی هم وجود نداشت. البته بعضی از همسران و مادران رؤسای گروه، علوم دینی را از عالمان آموخته بودند و آن هم به خاطر احترام و تقدس زیادی بود که شیعیان کشمیر برای عالمان دینی قائل بودند، آنان فقط در خانههای خود به زنانی که به خانههای آنها میآمدند، قرآن و دیگر احکام یاد میدادند به همین دلیل درصد زنان بیسواد و جاهل به احکام دینی بیش از
1) ) این حوزه به علت نامشخص سال پیش تعطیل شد.
مردان در جامعه شیعیان کشمیر بوده است. بر این اساس تشکیل و تأسیس حوزههایی برای دختران بیش از پسران احساس میشد. در ابتدا جامعهًْ الزهرا علیها السلام در کنار جامعه علمیه امام رضا علیه السلام در خوابگاه معلمین زیر نظر مدیریت حوزه علمیه جامعه امام رضا علیه السلام شروع به کار کرد سپس بعد از مدتی به ساختمان دیگری واقع در شریف آباد سرینگر منتقل شد. در حال حاضر بیش از 50 نفر از خواهران در آن به تحصیل علوم دینی مشغول هستند. دهها نفر از خواهران از آن مدرسه فارغ التحصیل شده و برای تکمیل تحصیلات خود به حوزه علمیه جامعه الزهرا علیها السلام قم آمدند.
شیعیان کشمیر مسائل و مشکلات اعتقادی و مذهبی فراوانی دارند از جمله کمبود مبلغین بومی و محلی((1))، عدم دسترسی به علماء و روحانیون در مناطق دور دست و روستاهای دور افتاده، شبهه پراکنی در مورد اعتقادات مذهبی از سوی مذاهب
1) ) برای بیش از یک میلیون و دویست هزار شیعه فقط 30 نفر مبلغ فارغ التحصیل از حوزههای علمیه قم و نجف هستند گرچه تعدادی از فارغ التحصیلان از حوزههای علمیه کشمیر نیز فعالیت دینی انجام میدهند.
دیگر خصوصاً وهابیت، کمبود کتابخانهها، مجلات و کتب و وسائل مذهبی و عقیدتی، عدم استفاده از وسائل سمعی و بصری در تبلیغ مذهب تشیّع، کمتر استفاده علمی از مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام و روضه خوانی برای تبلیغ مذهب و نشر و ترویج معارف اهلبیت علیهم السلام ، فقدان رهبری، عدم درک صحیح دین از جمله مسائل و مشکلات اعتقادی و مذهبی شیعیان کشمیر میباشند.
در تمام محلهها و روستاهای شیعه نشین مساجد، حسینیهها و مکاتب آموزش قرآن کریم کم و بیش وجود دارند ولی نیاز مردم به روحانی، امام جماعت و مبلغین بیشتر احساس میشود. مراکز شیعی در کشمیر بخاطر کمبود کادر خوب و ورزیده نمیتوانند فعالیت منظم داشته باشند، کمک نقدی و غیر نقدی از جمله کتب مذهبی، نسخههای قرآن مجید و نهج البلاغه، نوارهای صوتی قرآن، سرودهای اسلامی، نرم افزارهای صوتی و تصویری، مجلات علمی و مذهبی، میتوانند این مشکلات را تا حدودی حل کنند.
یک نماینده خصوصی از جانب مقام معظم ولایت فقیه و ولی امر مسلمین برای جامو و کشمیر نامزد و انتخاب شود و این کار میتواند مشکلات و مسائل مذهبی شیعیان کشمیر را حل کند و تمام ادارهها و تشکیلات و ائمه جماعت و جمعه میتوانند تحت نظارت و هدایت آن نماینده خصوصی بصورت منظم و فعال کار کنند. قبلاً ائمه جمعه و جماعت از
سوی دفتر ولی امر مسلمین کمک مالی میشدند ولی بعداً این مساعده قطع شده است و این جمع یک بار دیگر پراکنده شد. نیاز است که ائمه جماعت و جمعه شیعی در سراسر کشمیر بوسیله یک مرکز فعال و مقتدر منظم هدایت و راهنمائی شوند تا بتوانند مؤثر و خوب تبلیغ کنند.
پذیرش بیشتر طلاب کشمیری در حوزه علمیه قم و اعزام طلاب مقیم قم بعنوان مبلغین در ماههای محرم و صفر و رمضان و اعزام بلند مدت سه سال به مناطق محلی آنها میتواند در حل این مشکل کمک نماید.
1- آگاهی دادن و آموزش طلاب علوم در زمینههای مختلف از جمله سیاسی و فرهنگی.
2- مساعده به مبلغین ائمه جمعه و جماعت و منظم کردن آنها.
3- کمک مالی به مدرسین مراکز آموزش قرآن و احکام.
4- تشویق مردم برای نماز جماعت و آمدن به مساجد از طریق امام جماعت خوش لهجه، امکانات فرهنگی و ورزشی وغیره دراین مساجد.
5- استفاده صحیح از مجالس عزاداری از طریق انتشار و پخش کتب، مجلات و رسالهها به زبانهای محلی.
در آخر این فصل، نویسنده از فرزندان رهبران کشمیری که اغلب آنان اکنون
در حوزه علمیه قم درس میخوانند تقاضا و التماس میکنم به درستی جامعه شیعیان کشمیر نگاه کنند.
به نظر اینجانب این فصل میتواند حاصل زحمات این پژوهش باشد. چون تاریخ گذشته را ما نمیتوانیم تغیر دهیم اما با شناسائی عوامل انحطاط و آسیبشناسی گذشته خود، میتوانیم با برنامهریزی دقیق وکارشناسی شده مسیر آینده خود را تغییر دهیم و آینده خوب و با نشاط داشته باشیم. همانگونه که گذشت شیعیان کشمیر در حال حاضر از تمام فرقهها و مذاهب موجود در کشمیر در تمام زمینهها عقب مانده هستند. علت اصلی عقب ماندگی شیعیان عدم اتحاد آنها است.
گرچه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران این گروه بندیها تا حدی کم شده است اما هنوز در سطح بالائی وجود دارد.
برای نمونه از عوامل اختلاف بین شیعیان به موارد زیر اشاره میشود:
مسائل شخصی بعضی از روشنفکران، عدم آگاهی از اهمیت اتحاد و وحدت، تقلید کورکورانه، جهالت و بیسوادی، عدم اتحاد و حزب بازی وگروه بندی کوچک توسط علمای غیر وابسته میباشد.
شیعیان از لحاظ اقتصادی نیز از دیگر فرقهها ضعیفتر هستند. لذا کارکشی از کودکان همچون قالی بافی اعم از پسر و دختر معمول و معروف است. در ادارههای
دولتی (مرکزی و ایالتی) اشتغال شیعیان، بیشتر از دو در صد نیست. در حالیکه 15 درصد جمعیت را تشکیل میدهند. بین شیعیان سواد آموزی 10 الی 15 در صد است وبین دختران و زنان پنج الی شش در صد میباشد.
عوامل انحطاط علمی بین شیعیان بترتیب ذیل هستند:
الف - تلاشهای دولت برای بیسواد نگه داشتن شیعیان.
ب - فقر وافلاس شدید.
ج - نبودن فرهنگ دانش آموزی بین شیعیان.
د - کارکشی از کودکان.
ه - گروه بندی و عدم اتحاد روشنفکران.
و - اختلاف مذهبی با اهل تسنن و نبودن امنیت در مدارس آنان.
وضعیت فرهنگی کشمیر یکی از سوژههای اصلی است که از سوی دولت مردان هندی مورد بهره برداری سیاسی قرار گرفته است آنان دو نوع تهاجم فرهنگی در کشمیر دنبال میکنند:
الف - نظری: از قبیل ساخت سریالها و فیلمهای زیاد درباره ارزش و عقائد دین هندو.
ب - عملی: از قبیل پخش 24 ساعته فیلمهای ضد اخلاق، پخش خمر و مواد مخدر بین جوانان.
شیعیان برای مقابله با این تهاجم فرهنگی هیچ نوع امکانات و وسائل در
اختیار ندارند. با وجود جمعیت بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر، هیچ روزنامه، هفته نامه، مراکز چاپ وحتی یک چاپخانه و یک سایت معمولی از خود ندارند. کانال تلویزیونی هنوز برای آنان یک خواب است!!!
بخاطر پائین بودن سطح آموزش در میان شیعیان کشمیر و عدم وجود امکانات فرهنگی و اقتصادی سطح معلومات عمومی و بالندگی سیاسی نیز در میان شیعیان در حد پائین است. شیعیان بعد از بین رفتن حکومت در سال 994 هجری از سیاست کنار گذاشته شدند اما با تلاش مصلحانی همچون سید حسین جلالی، منشی محمد اسحاق، نیر مولوی محمد عباس انصاری و با شرکت مولوی افتخار حسین انصاری در انتخابات پارلمانی در سال 1977 میلادی تا حدودی بین شیعیان شعور سیاسی پیدا شده است. اما هنوز نیز اکثریت شیعیان از حوادث و مسائل روز جهان بیخبرند. این عدم آگاهی سیاسی شیعیان سبب شده است که با وجود جمعیت بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر حتی یک کرسی مستقل در مجلس نداشته باشند.
وضعیت دینی شیعیان نیز وضع مطلوبی ندارد. حدوداً نیمی از جمعیت شیعیان کشمیر از مسائل ابتدائی و روزمره از جمله مسائل تقلید نیز بیخبرند. در سال 1981م مؤسسهای بنام تنظیم المکاتب با سرپرستی یکی از دانشمندان کشمیر - حاج غلام علی گلزار - بوجود آمد. وی تحت شعار «شمع روشن کردن بهتر از ماندن در تاریکی است» با دیگر اعضای این مؤسسه که بدون حقوق و داوطلبانه کار میکردند تمام توان خود را آموزش دینی کودکان گذاشت. وی در این راه موفق شد در اکثر
روستاها و شهرهای کشمیر مدارس آموزشی دینی تأسیس کند. تاکنون دهها هزار کودک از مدارس این مؤسسه فارغ التحصیل شدند. این مؤسسه اکنون نیز در سراسر کشمیر بیش از سیصد مدرسه ابتدائی دینی در شهرها و روستاهای مختلف دارد.
میتوانیم ادعا کنیم که شیعیان کشمیر به تناسب جمعیت بیش از تمام دیگر ملتها برای عزاداری امام حسین علیه السلام پول خرج میکنند
اما با دلایلی که در این فصل گذشت متأسفانه این مجالس خیلی کمک چشمگیری به معلومات دینی شیعیان نمیکنند. علاوه بر آن چون در این مجالس که صبح از ساعت 9 - 8 شروع شده تا 5 بعد از ظهر ادامه پیدا میکنند
فقط مرثیه خوانده میشود و فقط در آخر یک سخنرانی مختصر از طرف رئیس گروه ایراد میگردد. البته باید به محتوا توجه بیشتری شود.
کشمیر در قلب آسیا، شمال شبه قارة هند قرار دارد و از شمال و شرق با چین و از شمال غربی با افغانستان و از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز مشترک است. از جمعیت کل ایالت جامو و کشمیر 65 در صد مسلمان، 30 درصد هندو و 5 در صد بودائی، سیک و مسیحی هستند اما به طور کل در وادی (دره) کشمیر حدود 94 درصد مسلمان، 42/ 4 هندو، 2/ 1 در صد سیک زندگی میکنند.
کشمیر در بین 160 کشور مستقل و دارای حاکمیت عضو سازمان ملل متحد، مسافتی بیش از 68 کشور و جمعیتی بالاتر از 90 کشور مستقل دارد. از نقطه نظر قومی نیز کشمیر هویت منحصر به فرد دارد و از نظر فرهنگی، مردم کشمیر نژادی جدا از همسایگان خود هستند.
کشمیریها عادات، آئینها، مراسم، لباس و غذای مخصوص خود دارند. کشمیر با تاریخ جغرافی، نژاد، زبان و فرهنگ خود یک ملت را تشکیل میدهد. این ملت استقلال خود را در سال 994 هجری به دست امپرالیسم مغول از دست داد اما اراده به تجدید استقلال کشور در میان ملت کشمیر گم نشده است.
تبلیغ دین اسلام در کشمیر به وسیله جهانگردان، بازرگانان و ماجراجویان آغاز شد و بعد با سفر روحانیون و مبلغینی از ایران و آسیای مرکزی تحرک بیشری یافت. سید شرف الدین موسوی اولین صوفی است که توانست پادشاه کشمیر به نام رینچن شاه را مسلمان کند. با ورود میر سید علی همدانی اسلام پیشرفت بزرگی کرد.
تشیّع گرچه خیلی زودتر از میر شمس الدین عراقی به کشمیر وارد شد. اما بنابر دلایل گفته شده در فصل دوم تشیّع تا زمان ورود میر در همان مناطق محدود بود.
اما فعالیت میر سبب شد که تشیّع بیش از پیش در کشمیر رواج پیدا کند. او توانست با کمک ملک موسی رینه نخست وزیر کشمیر 24 هزار خانوده هندوها را به تشیّع هدایت کند.
کاجی چک اولین نفر از دولت مردانی است که با تلاش میر به تشیّع پیوسته بود، در سال 924 هجری به مقام نخست وزیری رسید. وی توانست سه حمله پیاپی مغول در سالهای 927،928 و 929 هجری را ناکام بسازد. پس از او دولت چک (نام شخص) در سال 958 هجری به مقام نخست وزارت رسید. این طائفه (چک) در سال 962 هجری به پادشاهی دست پیدا کرد. دوره چکها که شیعه بودند یک دوره استثنائی و طلائی در تاریخ پرنشیب و فراز تشیّع کشمیر به حساب میآید. در این دوره که 32 سال به طول انجامید 6 نفر از شیعیان حکومت کردند. این دوره سبب شده است که تشیّع بیش از گذشته درکشمیر توسعه و گسترش یابد به گونهای که بیشتر جمعیت کشمیر را شیعیان تشکیل میدادند.
شهید قاضی نور الله
شوشتری که در سال 1005 هجری از کشمیر دیدار کرده در کتاب مجالس المومنین گزارش میدهد که فقط در منطقه شهاب الدین پوره 203 روستا از شیعیان دیده است و علاوه بر آن در مناطق دیگر نیز شیعیان وجود داشتند.
بزرگان و علمای اهل تسنن نتوانستند ترویج روز افزون تشیّع را تحمل کنند. آنان با استفاده سیاسی از دین، حاکمان مغول را برای حمله بر کشمیر تشویق و تحریک کردند و برای از بین بردن تشیّع بویژه خانواده چکها حتی حاضر شدند در این راه از آزادی و استقلال کشور بگذرند و غلامی و بردگی بیگانگان را قبول کنند.
ارتش مغول با کمک آنان در سال 994 هجری به کشمیر حمله کرد. اهل تسنن با تمام تجهیزات جنگی به ارتش مغول ملحق شدند.
حاکمان مغول با ظلم و ستمگری خود شیعیان را یکی یکی دستگیر کرده به قتل رساندند. طبق نقل اعظم ددّمری، یکی از حاکمان مغول بنام اعتقاد خان، چنان شیعیان را گزینش کرد چنانکه از خوشة برنج دانه را در میآورند. چکها
مجبور شدند در این دوره حتی فامیلی و نیز لباس، شکل و شباهت و شغل خود را هم عوض کنند تا شناخته نشوند. در این دوره شیعیان علاوه مورد ظلم وستم واقع شدن حاکمان مغول از سوی عموم اهل تسنن نیز بارها مورد تهاجم و حمله واقع شدند. در این درگیریها شیعیان علاوه بر قتل و غارت، مال و اموال حتی ناموس خود را نیز از دست دادند.
بعد از مغول، افغانها در کشمیر به حکومت رسیدند. این دوره بدتر از دوره مغول برای شیعیان ثابث شد. در این دوره هر نوع فعالیت حتی عزاداری امام حسین علیه السلام نیز ممنوع اعلام گردید.
در این دوره برای کشتن مخالف کافی بود به وی نسبت شیعه داده شود. شیعیان که قبل از این دوره بیشترین جمعیت کشمیر را تشکیل میدادند
زیر اثر ظلم و ستمهای افغانها به اقلیت مبدل گردیدند.((1)) شیعیان علاوه بر ظلم و ستم حاکمان افغان از سوی عموم اهل تسنن نیز مورد تهاجم واقع شدند. در این دوره قطع اعضای شیعیان از جمله دست، پا، گوش و بینی نیز صورت میگرفته است. به یقین میتوان گفت شیعیان کشمیردر طول تاریخ خود دورهای بدتر از افغانها ندیدند. با دیدن
1) ) چون خیلی از آنان به ناچار تغییر مذهب دادند و خیلیها مجبور شدند در تقیه بمانند. اما تا آخر عمر حتی نزد فرزندانشان نتوانستند اظهار مذهب خود بکنند در نتیجه با گذشت یکی دو نسل آنان به کلی سنی شدند. لذا الآن ما دهها روستا با مشخصات شیعیان (از جمله سادات حسینی، تقوی، نقوی و غیره و محبت اهل بیت علیهم السلام و اسم روستاها؛ نامهای مردم از قبیل جعفر، کاظم، باقر، قاسم و زینب، کلثوم، سکینه وغیره. لازم به ذکر است که این نوع اسمها در کشمیر در بین اهل سنت معروف و رائج نیست) می بینیم حتی سادات ما سنی مذهباند گرچه بعضی از آنان با فعالیت مؤسسه تنظیم المکاتب به تشیّع بر گشتند اما اکثریت چشمگیر آنان سنی هستند شیعیان مجبور شدند در این دوره از خوف جان از مراکز اصلی و شهرها به مناطق کوهستانی و صعب العبور و همین طور به وسط دریاچه دل که ارتباط زمینی ندارد کوچ کنند.
ظلم و ستمهای افغانها در کشمیر معروف شده بود «سر بریدن پیش این سنگ دلان گل چیدن است».
حکومت افغان توسط سیکها سقوط کرد. گرچه سیکها نیز خیلی ظلم و ستم بر مردم کشمیر روا داشتند اما شیعیان بطور مستقیم و یا بخاطر مذهب در این دوره تحت تعقیب نبودند. در این دوره نیز شیعیان مورد تهاجم اهل تسنن قرار گرفتند و علاوه بر قتل و غارت خسارات زیادی بر آنان وارد شد.
سیکها در سال 6184 میلادی بدست دوگره (قومی از هندوها) برچیده شدند. شیعیان در این دوره نیز اوضاع همچون دوره سیکها داشتند و نسبت به دورههای قبل در آرامش بودند. اما گرچه از طرف حاکمان در امان بودند ولی از سوی اهل تسنن هنوز نتوانستند در امنیت باشند. و در سال 1289 هجری برابر 1872 میلادی مورد حمله سراسری قرار گرفتند. این درگیری از تمام درگیریهای قبل وحشتناکتر برای شیعیان ثابت شد.
گرچه با آغاز قرن بیستم علم وصنعت ترقی چشمگیری کرد و ملتها مشکلات و موانع خود را پشت سر گذاشته حرکت رو به جلو را آغاز کردند اما شیعیان در درون خود دچار دسته بندی شدند. این مسئله سبب شده است که ترس از بین رفتن امتیازات شخصی، تلاش دولت و حکومت از عوامل اختلاف بین رهبران شیعه به حساب میآید.
اما عوامل اختلاف بین شیعیان علاوه بر عوامل گذشته علتهای زیر را نیز دارد: مفاد شخصی بعضی از افراد، عدم آگاهی از اهمیت اتحاد و وحدت، تقلید
کورکورانه مردم، عدم اتحاد بین علماء، کم بودن سواد بین شیعیان، حزب بازی و گروه بندی کوچک توسط علمای غیر وابسته.
شیعیان از لحاظ اقتصادی نیز دچار عدم پیشرفت هستند. در ادارههای دولتی (مرکزی و ایالتی) اشتغال شیعیان، بیشتر از دو در صد نیست. در حالی که 15 درصد جمعیت را تشکیل میدهند. بین شیعیان سوادی آموز 10 الی 15 در صد است و بین دختران و زنان 5 الی 6 درصد میباشد. عوامل انحطاط علمی بین شیعیان بترتیب ذیل هستند:
1- تلاشهای دولت برای بی سواد نگه داشتن شیعیان
2- فقر وافلاس شدید
3- عدم فرهنگ دانش آموزی بین شیعیان
4- گروه بندی و فرقه پرستی
5- اختلاف مذهبی با اهل تسنن و نبودن امنیت در مدارس آنان
در کشمیر دو نوع تهاجم فرهنگی از سوی دولت مردان هندی دنبال میشود:
الف - نظری؛ از قبیل ساخت سریالها و فیلمهای زیاد درباره ارزش و عقائد دین هندو هندو.
ب - عملی؛ از قبیل پخش 24 ساعته فیلمهای ضد اخلاق، پخش خمر و مواد مخدر بین جوانان.
اما شیعیان برای مقابله با این تهاجم فرهنگی هیچ نوع امکانات و وسائل در
اختیار ندارند. با وجود جمعیت بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر هیچ روزنامه، هفتهنامه، مراکز چاپ و حتی یک چاپخانه و یک سایت معمولی از خود ندارند.
بخاطر پائین بودن سطح آموزش در میان شیعیان کشمیر و عدم وجود امکانات فرهنگی و اقتصادی سطح معلومات عمومی و بالندگی سیاسی نیز در میان شیعیان در حد پائین است. این عدم آگاهی سیاسی شیعیان سبب شده است، با وجود اینکه جمعیت شیعیان بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر است اما حتی یک کرسی مستقل در مجلس پارلمان نداشته باشند.
وضعیت دینی شیعیان نیز کاستیهایی دارد. حدوداً نیمی از جمعیت شیعیان کشمیر از مسائل ابتدائی و روزمره از جمله مسائل تقلید اطلاع کاملی ندارند.
میتوانیم ادعا کنیم که شیعیان کشمیر به تناسب جمعیت بیش از تمام دیگر ملتها برای عزاداری امام حسین علیه السلام پول خرج میکنند
اما با دلایلی که در فصل ششم گذشت متأسفانه این مجالس برای شیعیان فایده کافی ندارد.
1- کمک مالی برای بهبود وضعیت مراکز آموزشی موجود در حال حاضر و دائر کردن مراکز و مدارس دیگر در جاهایی که نیاز است.
2- فراهم نمودن امکانات برای دانشجویان برای آموزش عالی در کشمیر و خارج از کشمیر خصوصاً در دانشگاههای ایران در رشتههای مختلف.
1- فراهم نمودن امکانات برای چاپ و نشر کتب، مجلات و روزنامهها.
2- فراهم نمودن امکانات برای چاپخانه برای شیعیان کشمیر.
1- کارهایی برای پرکردن اوقات فراغت برای نوجوانان و جوانان از جمله امکانات ورزشی، کتابخانهها، مراکز آموزش کامپیوتر و زبان.
2- مساعده و کمک برای ازدواج دختران شهداء و محرومین.
1- ساخت بیمارستانهای کوچک و دیگر مراکز درمانی و پزشکی در مناطق شیعه نشین.
2- فراهم نمودن امکانات کمکهای اولیه در روستاهای شیعه.
3- فراهم نمودن امکانات برای راه اندازی یک بیمارستان موبائل((1)).
4- کمک برای ساخت دانشگاه علوم پزشکی.
1- تشویق و کمک مالی برای دائر نمودن مراکز برای آموزش هنرهای دستی وسنتی و تولید این صنایع که در گذشته ویژه شیعیان بود و هم اکنون از بین رفتهاند.
2- وام به جوانان و افراد تحصیل کرده برای راه اندازی کارخانههای کوچک تولیدی و صنعتی.
3- وام و کمک مالی به کارگران هنری، کشاورزان و تاجران.
4- راه اندازی بانک قرض الحسنه.
1- آگاهی دادن و آموزش طلاب علوم دینی در زمینههای مختلف از جمله سیاسی و فرهنگی.
2- مساعده به مبلغین، ائمه جمعه و جماعت و منظم کردن آنها.
3- کمک مالی به مدرسین مراکز آموزش قرآن و احکام.
1) ) بیمارستان سیار.
4- تشویق مردم برای نماز جماعت و آمدن به مساجد از طریق فراهم نمودن امام جماعت خوش لهجه، امکانات فرهنگی و ورزشی.... در این مساجد.
5- استفاده صحیح از مجالس عزاداری از طریق انتشار و پخش کتب، مجلات و رسالهها در زبانهای محلی. پایان
گرچه بنده برای نوشتن این تحقیق، به بیش از صد و پنجاه کتاب مراجعه نمودهام. اما در بیش از 50 الی 60 کتاب کلی و جزئی مطالب مربوط به بحث نیافتم. بیشتر این کتابها نیز فقط به اوضاع سیاسی شیعیان در دوره 32 ساله حکومت خود اکتفا نمودند. کتابهایی که اینجانب برای نوشتن این رساله کمک گرفتم دو گونه بوده است: منابع کهن از جمله بهارستان شاهی، تحفهًْ الاحباب، واقعات کشمیر، تاریخ حسن، تاریخ ملک حیدر چادوره و منابع جدید از جمله تاریخ شیعیان کشمیر، کشمیر بهشت زخم خورده، شیعه در هند، کشمیر گذشته، حال، آینده، تاریخ تحریک اسلامی جامو و کشمیر. اینک درباره بعضی از آنها بحث خواهیم کرد.
این کتاب یکی از معتبر و مستندترین کتابهای تاریخی کشمیر است و از کتابهای منابع تاریخ کشمیر به حساب میآید. اما اکنون این کتاب که به زبان
فارسی نوشته شده است کمیاب است. چندین نسخه این کتاب در کتابخانههای جهان از جمله کتابخانه ملی هند و موزه لندن نگهداری میشود. چون مصنف در این کتاب از ظلم وستمهای
مغول بویژه اکبر شاه و میرزا حیدر پرده برداشته از اینرو از خوف و ترس، اسم خود را در هیچ جای کتاب ذکر نکرده است و فقط به ذکر اسم جدّ خود بنام حسان الدین اکتفا نموده است.
مصنف بعد از ذکرحمله ذوالقدر خان در سال 720 هجری قمری به کشمیرمینویسد تا اکنون 270 سال از آن حادثه گذشته است از این بر میآید
که این کتاب در سال 990 هجری قمری نوشته شده باشد. و نیز از حروف ابجد آخرین بیت اشعار وی که درپایان کتاب نوشته شده است بر میآید که در سال 1023 هجری قمری به اتمام رسیده است مانند:
به پرسیدم ز عقل راست تدبیر بگفتا نامه شاهان کشمیر
درباره مذهب وی نیز بین مورخین اختلاف وجود دارد. اما از مطالب کتاب بر میآید که وی شیعه بوده است. این کتاب در نه باب نوشته شده است. مطالب آن از ابتدای تاریخ تا سال 1023 هجری قمری نوشته شده است. این کتاب از میان کتابهای تاریخی، برای آشنائی و اطلاعات درباره حکومت شیعیان بهترین و مناسبترین کتاب است. یکی از ویژگیهای این کتاب این است که مصنف خودش در آن دوره (دوره حکومت شیعیان) زندگی میکرده
ولذا شاهد مستقیم حوادث آن دوره بوده است. گرچه در این کتاب مطالب راجع به شیعه زیاد است اما بیشتر مطالب راجع به اوضاع سیاسی آنان تا
سال 1023 هجری قمری بیان شده است و تا حدودی وضعیت فرهنگی نیز بیان شده است.
از مطالب و محتوای کتاب بر میآید که نویسنده کتاب یکی از علمای برجسته زمان خود بوده است و با قرآن و احادیث نبوی آشنائی عمیق داشته است. وی مطالب کتاب را طبق واقعیت آورده و در نوشتن مطالب، راستگوئی را اصل خود قرار داده است. وی اگر از یک سو از حاکمان شیعیان در بعضی حوادث سیاسی دفاع میکند اما در بعضی از جاها از آنها انتقاد شدید به عمل آورده است.
دکتر اکبر حیدری در سال 1404 هجری قمری یک مقدمه تحقیقی طولانی بر این کتاب نوشته است که مشتمل بر دو فصل طولانی و دویست صفحه است این مقدمه که به زبان اردو است بخاطر در دسترس بودن و فراهم نمودن امکان استفاده عمومی ازآن، ارزش این کتاب را بیش از گذشته بالا برده است چون الآن بخاطر عمومی نبودن زبان فارسی در کشمیر و در نتیجه عدم امکان استفاده عمومی از این کتاب باعث کاهش مراجعهکنندگان به این کتاب شده بود.
این کتاب بخاطر شیعی بودن مصنف آن داشتن مطالب برخلاف میل عموم مورخان اهل تسنن، تا حالا به زبان محلی و اردو ترجمه نشده است.
این کتاب که در زبان فارسی است نیز یکی از قدیمی ترین کتابهای تاریخی است و منبع اصلی بسیاری از کتابهای بعدی واقع گردیده است. در این کتاب نیز از ظلم و ستمهایی که میرزاحیدر بر شیعیان روا داشته است بطور آشکار پرده بر داشته شده است لذا مصنف این کتاب نیز بخاطر خوف و ترس از میرزا حیدر که مصنف در دوره او از947 تا 957 هجری قمری میزیسته نتوانسته اسم خود را در کتاب، بیان کند و فقط به اسم پدرش بنام جمال الدین خلیل اﷲ که مرید خاص میر شمس الدین عراقی بوده است اکتفاء نمود. اما گمان میشود که اسم وی محمد علی کشمیری بوده است.
در این کتاب سال نوشتن کتاب، در جایی درج نشده است اما مطالب آن تا کشته شدن میر دانیال فرزند میر شمس الدین عراقی در سال 957 هجری قمری توسط میرزا حیدر کاشغری است. از آن بر میآید که این کتاب در همان سال نوشته شده است.
این کتاب بخاطر هم عصر بودن مصنف با میر شمس الدین عراقی و شاهد بودن در وقایع و حوادث آن روزگار تا سال 957 هجری قمری یکی از پر ارزشترین کتابهای تاریخی است.
موضوع اصلی این کتاب زندگی میرشمسالدین عراقی و فعالیت دینی و فرهنگی و تبلیغی وی است. اما به نظر محقق بعضی از جاها مطالب غلو آمیزی به میر شمس الدین نسبت داده شده است که سبب پائین آمدن ارزش این کتاب شده است.
مصنف در جای جای کتاب میر شمس الدین را از القابی همچون «حضرت قطب المحققین، مکمل الکاملین، مزفی الواصلین، آفتاب فلک سیادت، خورشید سپهر دودمان ولایت، مظهر آثار معارف الهی، منبع متأثر حقایق نامنتهاهی، حامی قواعد شریعت مصطفی، رافع اعلام طریقة ائمه هدی، اللامع مصابیح ولایت انوار الحقائق و المعارف الفائض فمن ینابیع ارشادات، اسرار کمالات العوارف المنتحص بعنایات اﷲ، ملک الباقی، شمس الحق و الحقیقت و الملت و الدین» یاد کرده است. این کتاب نیز اکنون نایاب است و فقط دست افراد خاصی نسخههای اصلی این کتاب یافته میشود.
مصنف این کتاب خواجه محمد اعظم ددمری متوفی 1179 هجری برابر با 1765 میلادی است این یکی از کتابهای قدیمی تاریخ کشمیر است که در زبان فارسی نوشته شده است. در این کتاب علاوه بر حالات سیاسی کشمیر ذکر صوفیها، علماء، بزرگان، و ادباء به کثرت وجود دارد. این کتاب یکی از منابع تاریخ نویسان بعدی است.
نسخههای اصلی این کتاب در کتابخانههای نسخی هند و بریتانیا نگهداری میشود. ترجمه اردو این کتاب اولین بار در سال 1846 م در دهلی نو به چاپ رسید. در این کتاب مطالب نسبت به شیعیان خوب است اما خیلی پراکنده ومتفرقه است و برای پیدا کردن آن محقق باید ساعتهای زیادی وقت بگذارد، گرچه اوضاع سیاسی حاکمان شیعه را در یکجا بیان نموده است.
در این کتاب ذکر مختصری هم از میر شمس الدین عراقی مؤسس اصلی تشیّع در کشمیر شده است. علاوه بر آن، ذکر فرمانداران شیعه که در دورههای
مغول و افغان بر کشمیر حکومت کردند، نیز در این کتاب یافت میشود و از شاعران و ادیبان شیعه نیز تا حدودی بحث کرده است.
اما از مطالب کتاب بر میآید که نویسنده این کتاب نسبت به شیعیان خیلی متعصب بوده است. بطوریکه در هیچ جای کتاب برای شیعیان از لفظ شیعه استفاده نکرده است بلکه همواره آنان را از الفاظی همچون رفض یا روافض مورد خطاب قرار داده است و نسبت به میر شمس الدین عراقی نیز بیاحترامی و تهمتهای زیادی روا داشته است.
مصنف کتاب هر جا که ذکر اختلاف شیعه و سنی در کتاب خود میکند قبل از پرداختن به واقعیت، پیش داوری یکجانبه میکند سپس بطور جانبدار و بدور از حقیقت و واقعیت، حادثه را با دخالت عقائد خود بیان میکند، و در نوشتن تاریخ بجای رعایت اصول و اخلاق تاریخنگاری از عقائد و دین خود طرفداری میکند.
و در تمام حوادث و درگیریها، شیعیان را مقصر اصلی و اهل تسنن را بی گناه قلمداد کرده است. و درتمام این درگیریها حتی یک مورد هم در این کتاب یافت نمیشود که وی همچون مورخ حسن بخاطرکارهای خلاف شرع شورشیان از آنان انتقاد کرده باشد. از یک سو مینویسد
حاکمان شیعه بر اهل تسنن سخت گرفتند و بر آنان ظلم و ستمها رواداشتند اما برای اثبات مدعای خود حتی یک مورد مصداق نیز ذکر نمیکند از سوی
دیگر هنگامیکه مظالم اهل تسنن بویژه میرزا حیدر کاشغری بر شیعیان را برمیشمرد بجای اینکه عدالت را هنگام قضاوت و داوری پیشه خود سازد، او را تقبیح کرده با خوشحالی مینویسد:
«آنکه عوض دارد گله ندارد» !!!
در این کتاب شیعیان، خطاکار، خشونت طلب و اهانت کنندگان به ادیان و مذاهب دیگر معرفی شدهاند. از آنجا که این کتاب منبع اصلی بسیاری از کتابهای بعدی کشمیری واقع شده است متاسفانه این مطالب نادرست به کتابهای بعدی نیز سرایت کرده است که بیشتر برای شیعیان مشکل ساز شد. در سال 2002 میلادی دکتر شمس الدین احمد حاشیههای
مفصل و توضیحات زیادی بر این کتاب نوشت. او یکی از متعصبترین اهل تسنن افراطیها است.((1)) لذا بیش از مؤلف به شیعیان توهین کرده است و تمام حوادث را به نفع خود سوق داده است. اما شیعیان بخاطر نداشتن مورّخ تا حالا هیچ جوابی به او ندادهاند. او در حاشیه این کتاب ادعاهای جدیدی علیه شیعیان کرده است. و حتی بزرگان و علمای برجسته آنان همچون سید محمد مدنی و
1) ) بطوریکه در زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران تمام مردم کشمیر اعم از شیعه و سنی عکس امام راحل را درخانهها و برروی میز کار می گذاشتند اما او برای جریحه دار کردن احساسات کارمندان بویژه شیعیان که در آنجا کار میکردند بجای عکس امام عکس رضا شاه و همسرش فرح گذاشته بود. او در حاشیه این کتاب مطالب نادرست زیادی را به شیعیان نسبت داده است.
سید محمد نور بخش را نیز به اهل تسنن نسبت میدهد.
او هنوز زنده است و مشغول فعالیت علیه شیعیان است.
این کتاب نیز یکی از مهمترین کتابهای تاریخی کشمیر است که توسط کشمیریهای فارسی زبان نوشته شده است این کتاب از سه قسمت تشکیل شده است:
قسمت اول درباره جغرافیای کشمیر نوشته شده است.
قسمت دوم درباره اوضاع سیاسی کشمیر از آغاز تا سال 1302 هجری قمری نوشته شده است.
قسمت سوم درباره عالمان، بزرگان محلی کشمیری یا از علمائی که از جاهای دیگر به کشمیر آمدند نوشته شده است. این کتاب نیز یکی از منابع اصلی اینجانب در نوشتن این رساله بوده است. مطالب شیعه در آن فراوان است اما پراکنده و متفرق که برای پیداکردن مطلب ساعتها طول میکشد. مصنف این کتاب تاحدودی غیر جانبدار بوده است.
وی در اکثر جاها بر خلاف دیگر مورخان بر شیعیان از همین لفظ شیعه استفاده میکند و اسم میر شمس الدین را نیز با احترام در کتاب برده است اما با این حال از فعالیت میر شمس الدین عراقی خیلی بحث نکرده است و او را تا شیعه کردن
خاندان چکها محدود ساخته است. اما با این حال وی نیز بعضی از اتهامات را به میر شمس الدین نسبت داده است.
وی در این کتاب، تمام تجاوزات اهل تسنن به شیعیان را به تفصیل نگاشته است و در بعضی از جاها شیعیان را بی گناه قلمداد کرده، اغتشاشگران را به شدت سرزنش کرده و یک جمله تاریخی در کتاب خود آورده است که برای بی گناهی شیعیان تا قیامت کافی خواهد بود. وی در جایی از این کتاب پیامد این درگیریها را محاسبه میکند و مینویسد که: «تجربه ثابت کرده است که هر بار بعد از تجاوز اهل تسنن بر شیعیان نوعی بلا به صورت زلزله، خشک سالی، وَبا از طرف خدا بر کشمیر نازل شده است». با این حال در هنگام نوشتن همین درگیریها خیلی عقائد خود را بر اصول تاریخ نگاری غلبه داده است و علت درگیریها را سب و شتم شیعیان بر صحابه میداند و وقائع را جانبدارانه طبق عقیده خود تجزیه و تحلیل کرده است. از آنجا که شیعیان (جز یک دو کتاب سابقالذکر که تا مقطع زمانی خاص نوشته شدند) کتاب تاریخی از خود ندارند برای آشنایی به تاریخ خود این کتاب بهتر از
کتابهای دیگر است. و در مجموع با وجود نقاط ضعفش کتاب خوب و مفیدی است.
نویسنده این کتاب میرزا حیدر کاشغری است. وی این کتاب را در کشمیر در زمان حکومت خود947 تا 957 هجری قمری نوشته است این کتاب یکی از مشهور و معروفترین کتابهایی است که در زبان فارسی درباره ترکان آسیای میانه نوشته شده است.
این کتاب در سال 1312 هجری قمری برابر با 1895 م به چاپ رسید. در این کتاب اطلاعات خوب و مفیدی درباره حملات سلطان سعید الدین در سال 935 هجری قمری برابر 1532م بر کشمیر، تبت ولداخ موجوداست و نیز در آن ذکر مناسب درباره حالات سیاسی کشمیر در دوره حکومت وی 947 تا 957 هجری قمری موجود است.
در این کتاب مطالب زیادی مربوط به شیعیان نیست. از محتوای کتاب بر میآید که مصنف آن نسبت به شیعیان خیلی متعصب بوده است. او همان کسی است که طبق نقل تمام مورخین آستان میر شمس الدین عراقی را آتش زد و قبر وی را نیز بعنوان مزبله قرار داد.
این کتاب در سال 1412 هجری قمری برابر با 1991 م توسط الطاف حسین کشمیری نوشته شده است در این کتاب تاریخ کشمیر از آغاز تا سال 1412 ه-.ق بطور فشرده نوشته شده اما بخش اصلی این کتاب، وضعیت سیاسی کشمیر پس از تسلط هند بر کشمیر در سال 1367 ه-.ق برابر با 1947م تا اکنون است. در این کتاب بجز حکومت 32 ساله شیعیان مطالب زیادی درباره شیعیان نیست.
از مطالب کتاب به نظر میرسد که مصنف این کتاب غیرجانبدار بوده و مطالب کتاب را طبق واقعیت نقل کرده است. این کتاب برای آشنائی تاریخ کشمیر کتاب خوبی است اما این کتاب از دسته بندی لازم برخوردار نیست و مطالب آن نیز پراکنده است.
این کتاب در سال 1389 ه-.ق برابر با 1970م توسط یکی از شیعیان کشمیر بنام حکیم صفدر همدانی نوشته شده است. موضوع این کتاب همان گونه که از اسم آن پیداست تاریخ تشیّع کشمیر است اما مطالب این کتاب خیلی فشرده است.
در این کتاب، تاریخ شیعیان کشمیر از آغاز تا سال تألیف نوشته شده اما این کتاب فاقد دسته بندیهای لازم است. نویسنده این کتاب که یک کارمند دولت
بوده است در مقدمه کتاب چنین مینویسد که: «من یک تاریخ نویس نیستم و کلاسهای تاریخ را نیز تجربه نکردهام. اما (چون شیعیان حتی یک کتاب تاریخی از خود ندارند) بنابر احساس مسؤلیت میخواهم تاریخ شیعیان را بنویسم که خالی از اشتباهات نخواهد بود» لذا میبینیم که مطالب این کتاب پراکنده است و نیز شیعیان را از تمام جهات بررسی نکرده است، بلکه کتاب را به همان روال سنتی در تحریر درآورده است.
بخاطر نبودن کتابهای دیگر تاریخ شیعیان کشمیر این کتاب برای عموم شیعیان کشمیر کمتر از غنیمت نیست، تا بتوانند کمی از تاریخ خود آشنا شوند. اما این کتاب نیز اکنون کمیاب است و بخاطر عدم شوق مطالعه و نیز عدم فرهنگ کتاب خوانی شیعیان کشمیر، این کتاب دیگر بعد از سال 1389 ه-.ق برابر با 1970 م به چاپ نرسیده است.
در واقع این پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد است که توسط سید محمد نجفی نوشته شده است. موضوع این پایان نامه تاریخ شیعیان کشمیر تا دوره مغول بوده است، اما نویسنده بخاطر نبودن منابع مجبور شده که بیشتر به وضعیت سیاسی 32 ساله حکومت شیعیان بحث کند. این پایان نامه نیز از دستهبندیهای لازم برخوردار نیست.
این کتاب توسط غلام حسین سهروردی، نوربخشی در سال 1415 ه-.ق برابر با 1992م نوشته شده است موضوع این کتاب همان گونه که از اسمش پیدا است تاریخ بلتستان است. اما از آنجا که بلتستان در گذشته نه چندان دور یکی از ایالات کشمیر بوده است و اسلام و تشیّع نیز در بعضی از مناطق آن توسط میر شمس الدین عراقی و میر سید علی همدانی رسیده است لذا وی زندگی نامه آنان را در این کتاب نوشته است.
اما غیر از موارد گذشته مطالب دیگری مربوط به شیعیان در این کتاب یافت نمیشود. اما لازم به ذکر است چون نویسنده کتاب خودش پیرونوربخشی است لذا سعی کرده است میر شمس الدین عراقی را پیرو مذهب خود نوربخشی امروزی جلوه دهد.
این کتاب در سال1422 ه-.ق برابر با2002 میلادی توسط سید حمید رضا ناصری (ایرانی) نوشته شده است. موضوع اصلی این کتاب تاریخ سیاسی کشمیر بویژه از سال 1367ه-.ق برابر با 1947 م است. این کتاب در موضوع خودش بسیار کتاب خوبی است.
در این کتاب، مطالب راجع به شیعیان به ندرت یافت میشود. و فقط به همان 32 سال حکومت شیعیان در کشمیر اشاره مختصری کرده است.
این کتاب توسط میرزا اطهر حسین رضوی نوشته شده است. موضوع این کتاب تاریخ شیعیان هند است اما در ادامه تشیّع در هند، یک فصل کتاب به تاریخ تشیّع در کشمیر اختصاص داده شده است اما همچون دیگر تمام مصنفان (بخاطر نبودن منابع) فقط 32 سال حکومت شیعیان و آن نیز فقط از لحاظ سیاسی بحث کرده است در این کتاب توضیحی خیلی مختصر راجع به میر شمس الدین عراقی نیز داده شده است اما ناکافی است. بغیر از این باب ذکر مطالب شیعیان کشمیر در هیچ جای کتاب دیده نمیشود. این کتاب برای آشنائی تاریخ شیعیان هند کتاب خوبی است اما برای شناساندن شیعیان کشمیر فرق زیادی با سایر کتابهای دیگر نمیکند.
نویسنده این کتاب سید علی حسین رضوی است. موضوع این کتاب شیعیان علی علیه السلام در سراسر دنیا است اما وی از بیشتر حکومتهای شیعیان در آن بحث کرده است. او نیز در این کتاب یک فصل را به شیعیان کشمیر اختصاص داده است اما مثل
نویسندگان دیگر، فقط از 32 سال حکومت شیعیان بحث کرده است. علاوه بر آن مطالب دیگری راجع به شیعیان در آن یافت نمیشود. گرچه محقق از کتابهای زیاد دیگری نیز برای نوشتن این رساله استفاده کرده است اما مطالب آنان جزئی بوده است که بررسی همه آنان باعث طولانی شدن بحث خواهد بود از اینرو از آنان صرف نظر کرده به همین اندازه بسنده میکنیم.
لسان العرب، ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین، قم نشر ادب الحوزه، سال نشر 1405 هجری قمری، 1363 شمسی، ج8 .
مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، عبد الرحمن ابن محمد، و ترجمه محمد پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1352 شمسی ج 1.
مقالات الاسلامین، اشعری، ابی الحسن علی بن اسماعیل، مکتبه النهضه المصریه، ج1.
تاج العروس، زبیدی، سید محمد مرتضی، انتشارات اشراق العربی، دار الهدایه، 1404 ه.ق1984 م، ج21.
الملل و النحل، شهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبد الکریم، بیروت دار المعرفة، ج 1.
القاموس المحیط، فیروز آبادی، مجد الدین، مکتبه تجاریه کبری، شرکت فن الطباعه، جزء 3.
تاریخ حسن، حسن شاه، ترجمه کشمیری، مترجم احمد شمس الدین، ناشر جامو ایند کشمیراکادمی آف آرت کلچر ایند لینگویجز سرینگر ج 1،2،3،4 سال 2002.
بهارستان شاهی، مجهول المؤلف، تنظیم دکتر، اکبر حیدری، ناشر انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر، سال 1982 م.
تاریخ فرشته، فرشته، محمد قاسم، ترجمه عبدالحی خواجه، ناشر شیخ غلام ایند سنز لمتید انار کلی لاهور.
تحفهًْ الاحباب، کشمیری، محمد علی، مترحم، آخوند زاد، محمد رضا، شاه ایند سنزفچیتر جی رود اردو بازار لاهور.
شوشتری، قاضی نور الله، مجالس المؤمنین، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، تهران 7713 ه.ش.
واقعات کشمیر، ددّمری، محمداعظم، مترجم احمد شمس الدین، جامو ایند کشمیراسلامک سنتر سرینگرکشمیر.
تاریخ رشیدی، دوغلت، میرزا حیدر، ترجمه و تصحیح قلی غفاری فرد، عباس، تهران انتشارات مکتوب 1383 ه.ش
همدانی، سید علی، دعوات صوفیه امامیه، ترجمه خورشید عالم انجمن فلاح و بهبود سرمون کراچی، پاکستان.
نجوم السماء، کشمیری، محمد علی آزاد، تصحیح میر هاشم محدث، شرکت چاپ و نشر بین الملل وابسته به مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1382ه.ش.
شیعه در هند، رضوی، سید اطهر حسین، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم ایران، چاپ اول تابستان 1376 ه.ش.
تاریخ اقوام کشمیر، فوق، محمد الدین، گلشن پبلشرز، مدینه چوک گاو کدل سرینگر کشمیر، ج 1و2، 2002 میلادی.
تاریخ شیعیان کشمیر، اهمدانی، حکیم صفدر، مام حسبن ریسرچ ایند پبلشنگ سنتر سرینگر کشمیر.
تاریخ بلتستان، سهروردی، غلام حسین، ویری ناگ پبلشنر آزاد کشمیر، پاکستان،1992 م.
کشمیر گذشته حال آینده، سید ناصری، انتشارات ذکر تهران، 1379ش.
تاریخ تحریک اسلامی جمون و کشمیر، کاشمیری، عاشق، ناشر اداره معارف، لاهور پاکستان ج 1،2.
کشمیر بهشت زخم خورده، الطاف حسین، ترجمه فریدون دولتشاهی، انتشارات اطلاعات، 1372 ش.
مطالعه کشمیر تشنه، پروفیسور، ایم نذیر احمد، مقبول اکیدمی شاهراه قائد اعظم لاهور.
آئینه کشمیر، شفیق، محمد یوسف، غیر مطبوعه.
آب کوثر، اکرم، محمد، اداره ثقافت اسلامیه، 2 کلب روز لاهور، 2002م.
قدیم لداخ، کاچو سکندر، سکندرخان، کاچو پبلشرلیه لداخ.
مجموعه رسائل، ترجمه، غلام عباس، و غریبی، اعجازحسین، زیر نظر شیخ سکندر حسین کراچی، محمود آباد، 1999 م.
اختر درخشان، موسوی سید، محمد باقر، اکرم حسین پریس پرهلاء گهات بنارس هند.
عالمی اور کشمیر، آزاد، عباس احمد، کشمیر لتریچری ایند کلچرل سوسائتی و نیشنل تهنکرز فورم پاکستان.
لغت نامه ده خدا، ده خدا، علی اکبر، ماده حرف ک، مؤسسة انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دور ج 10.
تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی تا قرن چهارم، مشکور، محمد جواد، انتشارات اشراقی، تهران.
اکرم، شیخ محمد، - ناشر اداره ثقافت اسلامیه، پاکستان.
کحل الجواهر، موسوی، سید علی، ناشر مطبع اسلامی لاهور، 1264ه.ق.
کشمیر عهد به عهد، دکتر، ایم ایس، مقبول اکیدمی، سرکلر رود، چوک انارکلی لاهور 1995 میلادی.
تاریخ شیعیان علی×، رضوی، علی حسین، عباس بک ایجنسی رستم نگر لکهنو اند یا 1423 ه.ق برابر با 2001 میلای.
جزوات و کتابچهها
گروه بندی سی بلند شیعیان ریاست کی (سیاسی و سماجی) تنظیم، ناشر، جامو و کشمیر شیعه فیدریشن، سرینگر، جنوری 2006 میلادی.
گزارش اجمالی از وضعیت پیروان اهلبیت در جامو و کشمیر، ناشر اتحاد المسلمین جامو و کشمیر سرینگر.
آفاق، دو ماهنامه فرهنگی و اجتماعی، مدرسه عالی امام خمینی، سال سوم شماره سیزدهم و چهاردهم، فروردین و تیر 1385 هجری شمسی.
زمزم معارف، دو ماهنامه فرهنگی، اجتماعی، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، قم، ایران، سال دوم، شماره چهارم، 1383 ه.ش.
ماهنامة سفینه، صفر 1426 ه.ق ناشرجامو و کشمیر اتحاد المسلمین سرینگر.
غروب آفتاب، ناشر، اداره العلمیه الشهیدین، نابدی پوره، جدی بل سرینگر کشمیر، ذی القعده 1420 ه.ق، فروری 2002 میلادی.
حجت الاسلام و المسلمین مولوی عباس انصاری کا ایک اجمالی تعارف، ناشر اتحاد المسلمین جامو و کشمیر سرینگر.
پیام عمل، ناشر شیعه فیدریشن، جامو و کشمیر.
چودهوین صدی، ناشر شیعه فیدریشن جامو وکشمیر
فعالیت اسلامی و انقلابی آقای غلام علی گلزار.
گزارشی اجمالی در رابطه با اوضاع شیعیان کشمیر.
چار برے اولیاء کشمیر، بخاری، سید عتیق، مسلم ویلفر سوسائتی، جامو و کشمیر 1998 م.
پایان نامهها
تاریخ شیعه در کشمیر هندوستان، موسوی، سید محمد، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، قم 1384 ه.ش.
تاریخ نور بخشیه در کشمیر و بلتستان (از آغاز تا پایان قرن بیستم)، جوهری، غلام حسین، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، قم 1385 ه- .ش.
تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در کشمیر، سید رضوی، اعجاز حسین، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، قم 1385 ه.ش.
پرسشنامهها و مصاحبهها
انصاری، مسرورعباس، طلبه فارغ تحصیل حوزه علمیه قم. و دبیر کل اتحاد المسلمین جامو و کشمیر.
جو، مقبول حسین، مدیر مدرسه جامعه امامیه، بمنه بدگام کشمیر.
گلزار، غلام علی، رئیس سابق تنظیم المکاتب کشمیر.
مصاحبه از آقای وانی، غلام رسول، طلبه سطح چهار،
نرم افزارها و اینترنت
www.aftab.com
عکسهایی از مساجد و عبادتگاههای کشمیر