ghaemiyeh.com
سرشناسه:عبداللهی، مهدی، ۱۳۲۸ -
عنوان و نام پدیدآور:چشمهسار کوثر (سخنان دختران پیامبر"ص") مشتمل بر خطبههای فاطمه زهرا(علیهاالسلام، زینب کبری(علیهاالسلام)، امکلثوم علیهاالسلام، فاطمهبنت الحسین علیهاالسلام / تهیه و تنظیم مهدی عبداللهی.
مشخصات نشر:قم: پیام امام هادی علیهالسلام، ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهری: ۱۸۰ص.
شابک:۶۰۰۰ریال : 964-90069-5-8 ؛ ۷۰۰۰ریال ( چاپ دوم ) ؛ ۱۲۰۰۰ریال ( چاپ چهارم ) ؛ ۱۷۰۰۰ ریال(چاپ پنجم) ؛ ۲۸۰۰۰ ریال(چاپ هفتم) ؛ ۳۶۰۰۰ ریال (چاپ هشتم)
یادداشت:پشت جلد لاتینی شده: .Cheshmeh- sar kosar
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۲.
یادداشت:چاپ چهارم: ۱۳۸۴.
یادداشت:چاپ پنجم: ۱۳۸۸.
یادداشت:چاپ هفتم: ۱۳۸۹.
یادداشت:چاپ هشتم: ۱۳۹۲.
یادداشت:کتابنامه: ص. [ ۱۷۷] - ۱۸۰.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- خطبهها
موضوع:محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- دختران
رده بندی کنگره:BP۲۷/۲۲/ع۲۵چ۵ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی:م۷۹-۲۳۵۰۷
سخن مؤسسه:
باسمه تعالی
سپاس خدای را که مؤسسۀ امام هادی علیه السلام را در فراهمآوردن اینسخنان نورانیکه «چشمه سار کوثر» نام گرفت توفیق عطا فرمود.
به امید آن که حق جویان با بهرهوری از این زلال طهور به مرتبه وَسَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً برسند و از جام ساقی کوثر شراب ولایت و حیات سرمد نوشند.
لازم است از مؤلف محترم حضرت حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای مهدی عبداللهی ودیگر همکاران مؤسسه در این زمینه و نیز از جناب آقایمهندس سید عبدالرحیم رفیعیپور که این امر خیر را پیشنهاد، و هزینه آن را تقبّل نمودهاند، تشکر کرده مزید توفیقاتشان را از خداوند منان مسألت نماییم.
و آخر دعوانا ان الحمدللّه رب العالمین
وصلی اللّه علی محمد وآله الطاهرین
مؤسسۀ امام هادی علیه السلام
به کوثر قرآن، سیّدۀ زنان
به پدرش پیامبر آخر الزمان
به همسرش امیرمؤمنان
به دختران وپسرانش اسوههای ایمان
و به صاحب مؤسسه، امام علیّ الهادی علیهم السلام
و مولانا صاحب الزّمانعجل اللّه تعالی فرجه.
کتابی که پیش رو دارید در برگیرندۀ شش خطبه از دختران پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام احتجاج و بیان حقایق است که در موقعیّتهای بسیار حساس ایراد نموده و راه سعادت و حقیقت را چون روز روشن کردهاند، و برای کسی عذری در کوتاهی و ناآگاهی باقی نگذاشتهاند.
نخستین خطبه - خطبۀ فدکیّه - سخنرانی صدّیقۀ طاهره علیها السلام در جمع مهاجر و انصار برای اثبات حقّ خود و دفاع از قرآن، پیامبر و احکام اسلام است که حجّت را بر همگان تمام کرده و معانی بسیار بلند و عالی را در آن مطرح نموده است.
دومین خطبه سخنان آن حضرت در جمع زنان مهاجر و انصار و در بستر بیماری است که از حق خود و مظلومیّتش ومظلومیّت همسرش علی علیه السلام سخن میگوید و
راه عذر و بهانه را بر هر کسی میبندد.
سومین خطبه از زینب کبری یادگار علی و زهرا علیهما السلام است که در جمع کوفیان سخن گفت و مردم را از نتیجه و عاقبت کارشان و زشتی کردارشان آگاه کرد.
چهارمین خطبه نیز از اوست که بی واهمه از قدرت و سلطۀ یزید در مجلس او سخن گفت و یاوهگویی او را پاسخ داده و رسوایش ساخت.
خطبه پنجم از دختر دیگر زهرا علیها السلام ام کلثوم علیها السلام است که او نیز با مردم کوفه سخن گفته و از بیوفایی و ستمهای دردناک آنها شِکْوه میکند.
وآخرین خطبه از دختر امام حسین علیه السلام است که مردم کوفه را مورد خطاب قرار داده، ظلمها و سرکشی هایشان و مظلومیّت اهلبیت را یادآور شد به گونهای که دلها را آتش زد و سیلاب اشک جاری ساخت.
این خطبهها نشانگر منزلت رفیع، عظمت مقام، ودانش گستردۀ خاندان عصمت واهلبیت وحی است، که هیچ گوینده و دانشمندی به پای ایشان نرسد و در آن کشاکش روزگار وسختی احوال این همه مضامین عالی را در نهایت بلاغت و فصاحت در قالب سخن نتواند ریخت جز آنان که مهبط وحی، معدن علم و گنجینۀ حکمتاند، وجز در مکتب
رسالت و ولایت درس نیاموختهاند، و رسیدهاند به آنجایی که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«یَنْحَدِرُ عَنّی السَّیْلُ وَلاٰ یَرْقیٰ إِلَیَّ الطَّیْرُ».
آری دانش خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از سنخ علوم لدنی است که از حقایق نوریِ جان پاکشان میتابد که: «اِتَّقُوا اللّٰهَ ویُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ»، ولی دانش دیگران از سنخ علوم اکتسابی ومفاهیم ذهنی است که با ذهن مادّی، بیشتر پیوستگی دارد تا با روح قدسی.
برای استفاده فارسیزبانان این خطبهها را به فارسی برگردانده وصفحه به صفحه در مقابل متن عربی قرار دادهایم، ولی از آنجا که این خطبهها به ویژه خطبه نخستین فاطمۀ زهرا علیها السلام دارای مضامین بسیار بلند و عالی است ترجمۀ آن بسیار مشکل مینمود، از این رو باید اعتراف کنیم با همه سعی و تلاش ودقّت نتوانستهایم آن چنان که باید آن معانی را به فارسی برگردانیم.
امید است اهلبیت عصمت که اهل عفو و کرماند ما را ببخشند و شما عزیزان نیز عذر ما را بپذیرید ودر عین حال از ارائه نقد و نظر خود دریغ نفرمایید.
مصادر خطبه:
این خطبه شریفه را بسیاری ازعلمای بزرگ از اهل سنّت وشیعه در کتابهای خود به صورت کامل یا بخش هایی از آن را آوردهاند، که در ذیل به برخی از این کتابها به ترتیب تاریخی اشاره میکنیم.
1 - بلاغاتالنساء / احمدبن ابی طاهرطیفور، (280 ه).
2 - شرح الأخبار / قاضی أبو حنیفة نعمان بن محمّد مغربی، (363 ه).
3 - دلائل الإمامة / أبو جعفر محمّد بن جریر بن رستم طبری، از علماء امامیّه در قرن چهارم.
4 - الأمالی(1)/ شیخ الطائفة ابو جعفر طوسی، (460 ه).
5 - الإحتجاج / ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، از علماء قرن ششم.
6 - شرح نهجالبلاغة، ج 16 / ابن ابی الحدید، (655 ه).
7 - کشف الغمّة / علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی،
1) (1) - در امالی شیخ طوسی فقط قسمت اخیر خطبه یعنی خطاب صدّیقه طاهره به امیرالمؤمنین علیه السلام، نقل شده است.
(متوفای حدود 690 ه).
8 - بحارالأنوار / علاّمه مجلسی، که خطبه را از چند مصدر از جمله احتجاج، بلاغات النساء و نیز از سید مرتضی نقلکردهاست.
روشما در تحقیق این خطبه روش تلفیق بوده؛ یعنی درهر مورد، کلمات وجملات هرکدام از مصادر روشنتر وباقواعد سازگارتر بود آن را به عنوان متن انتخاب کردهودر موارد مهم و لازم، اختلاف عبارت مصادر را در پاورقی یادآوری نموده واز اشاره به اختلافات جزئی صرف نظر کردهایم.
در شرح لغات مشکل خطبه واعراب آن، علاوه بر کتب لغت مثل صحاح، قاموس، لسان العرب، مجمع البحرین، اقرب الموارد و المنجد، از شرح علامه مجلسی بر خطبه (بحارالانوار، ج 29، ص 215 تا 333) بسیار سودجستهایم.
چنانکه در همین زمینه از کتاب «الدُّرّة البیضاء فی شرح خطبة فاطمة الزهراء علیها السلام» تالیف عالم جلیل سید محمد تقی بن سید اسحاق رضوی قمی - طاب ثراه - بهره بردهایم.
کتابهای دیگری از جمله «سوگنامه فدک» تالیف سید محمد تقی نقوی، و «اسرار فدک» تالیف محمد باقر انصاری و سید حسین رجایی نیز مورد مراجعه بوده است.
منع فدک عنفاطمة علیها السلام حضورها فیالمسجد
لَمّٰا أَجْمَعَ(1)أَبُوبَکْرٍ(2)عَلیٰ مَنْعِ فٰاطِمَةَ فَدَکاً(3)وَبَلَغَهٰا ذٰلِکَ، لٰاثَتْ خِمٰارَهٰا(4)عَلیٰ رَأسِهٰا وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبٰابِهٰا(5)وَأَقْبَلَتْ فیٖ لُمَّةٍ(6)مِنْ حَفَدَتِهٰا(7)وَنِسٰاءِ قَوْمِهٰا تَطَأُ ذُیُولَهٰا(8)مٰا تَخْرِمُ(9)مَشْیَتُهٰا مَشْیَةَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله حَتّٰی دَخَلَتْ عَلیٰ أَبیبکْرٍ، وَهُوَ
1) (1) - أجمع: أحکم النیّة والعزیمة..
2) (2) - هکذا فی أکثر المصادر، وفی بعضها «أبوبکر وعمر»..
3) (3) - فی شرح الأخبار: «فدک والعوالی»..
4) (4) الخِمار: المقنعة، لاثت خمارها: أی لفّته وعصبته..
5) (5) - الجِلباب: الرّداء والإزار والثوب الواسع للمرأة، والاشتمال بالشیء: جعله شاملاً و محیطاً لنفسه..
6) (6) اللمّة: الجماعة..
7) (7) الحَفَدة: الأعوان و الخدم..
8) (8) - تطأ ذیولها: أی کانت أثوابها طویلة تستر قدمیها وتضع علیها القدم عند المشی..
9) (9) - الخرم: النقص والعدول، أی لم تنقص مشیتها من مشی رسول اللّه شیئاً، کأنّها هو بعینه..
تصمیم ابوبکر بر غصب فدک رفتنفاطمه علیها السلام به مسجد
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
هنگامی که ابوبکر مصممّ شد فدک را از فاطمه علیها السلام بازستاند واین خبر به آن حضرت رسید، مقنعه خود پوشید و چادر به سر کشید وهمراه گروهی از خدمتگزاران و زنان بنیهاشم در حالی که لباس بلند او زیر قدمش قرار میگرفت، و راه رفتنش نسبت به راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله مو نمیزد، بر ابوبکر کهدر جمع مهاجران
فی حَشْدٍ(1)مِنَ الْمُهٰاجِریٖنَ وَالأَنْصٰارِ وَغَیْرِهِمْ فَنیٖطَتْ(2)دُونَهٰا مُلاٰءَةٌ(3)فَجَلَسَتْ ثُمّ أَنَّتْ أَنَّةً(4)أَجْهَشَ(5)الْقَوْمُ لَهٰا بِالْبُکٰاءِ، فَارْتَجَّ(6)الْمَجْلِسُ ثُمَّ أمْهَلَتْ هُنَیْئَةً(7)حَتّٰی إذا سَکنَ نَشیٖجُ(8)الْقَوْمِ وَهَدَأَتْ(9)فَوْرَتُهُمْ(10)، إفْتَتَحَتْ الْکَلاٰمَ بِحَمْدِاللّٰهِ وَالثَّنٰاءِ عَلَیْهِ وَالصَّلاٰةِ عَلیٰ رَسُولِهِ، فَعٰادَ الْقَوْمُ فیٖ بُکٰائِهِمْ، فَلَمّٰا أَمْسَکُوا عٰادَتْ فیٖ کَلاٰمِهٰا فَقٰالَتْ علیها السلام:(11)
أنّة فاطمة علیها السلام ونشیج القومافتتاح خطبتها علیها السلام الحمد والثناء الْحَمْدُ(12)لِلّٰهِ عَلیٰ مٰا أَنْعَمَ، وَلَهُ الشُّکْرُ عَلیٰ مٰا أَلْهَمَ،
1) (1) الحشد: الجماعة..
2) (2) - نیطت: عُلّقت..
3) (3) المُلاٰءة: الریطة والازار..
4) (4) أَنَّ: صوّت لألم وتأوّه، مصدرهُ الأنین والأنّة..
5) (5) - أجهش: بالبکاء: تهیّأ له..
6) (6) الارتجاج: الاضطراب..
7) (7) هُنیئة: ساعة یسیرة..
8) (8) النشیج: صوت معه توجّع وبکاء..
9) (9) هدأت: سکنت..
10) (10) - فورة الشیء: شدّته، وفارت القِدر: غلت وارتفع مافیها..
11) (11) - فی شرح الأخبار: 34/3 «فَعَلَت أصوات الناس بالبکاء عند ذکر رسولاللّه صلی الله علیه و آله فأمسکت حتّی سکنوا ثمّ قالت»..
12) (12) من هنا الی الآیة الشریفة «لقد جاءکم رسول من انفسکم - الآیة» فی ص 28 لم یُذکر فی شرح الاخبار، وبلاغات النساء، ص 24..
وانصار و دیگران قرار داشت وارد شد.
ناله فاطمه علیها السلام وگریۀ مردم آغاز خطبه حمدوثنای الهی پردهای - به احترامش - در پیش رویش آویخته شد، و فاطمه در پشت پرده نشست و [در نخستین لحظات ورود، یادآوری خاطرات ملکوتی و سرشار این مسجد از رسول خدا صلی الله علیه و آله آن چنان انقلاب روحی در او پدید آورد که ناگاه] نالهای سر داد، که مردم [را به خروش افکند و همه] به همراهی او گریستند، ومجلس مضطرب شد. حضرت اندکی مهلت داد تا ناله وخروش مردم آرام گرفت. آنگاهسخنرابا حمد وثنای الهی آغازکرد وبرپیامبر درود فرستاد - باشنیدن نام پیامبر - مردم باز هم گریستند تا آن گاه که از گریه باز ایستادند، حضرت به کلام خود ادامه دادو چنین گفت: ستایش خدای را درمقابل نعمتهایش، وشکر اورا به جهتالهاماتش،
وَالثَّنٰاءُ بِمٰا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهٰا، وَسُبُوغِ(1)آلاٰءٍ(2)أَسْدٰاهٰا(3). وَتَمٰامِ مِنَنٍ أَوْلاٰهٰا(4)، جَمَّ(5)عنالإِْحْصٰاءِ عَدَدُهٰا، وَنَأیٰ(6)عَنِ الْجَزٰاءِ أَمدُهٰا(7)، وَتَفٰاوَتَ(8)عَنِ الإِدْرٰاکِ أَبَدُهٰا(9)، وَنَدَبَهُمْ(10)لِاسْتِزٰادَتِهٰا بِالشُّکْرِ لِاتِّصٰالِهٰا، وَاسْتَحْمَدَ(11)إلَی الْخَلاٰئِقِ بِإِجْزٰالِهٰا وَثَنّٰی(12)بِالنَّدْبِ إِلیٰ أَمْثٰالِهٰا.
وَأَشْهَدُ أنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ وَحْدَهُ لاٰ شَریٖکَ لَهُ، کَلِمَةٌ
1) (1) السبوغ: الکمال..
2) (2) - الآ لآء: النعماء..
3) (3) أسدی: أعطی..
4) (4) أَولی: أعطی..
5) (5) - جَمَّ: کَثُر..
6) (6) نأیٰ: بَعُد..
7) (7) - الأمد: الغایة المنتهی، ویحتمل أن یکون المراد بأمدها: إبتداءها..
8) (8) - التفاوت: البعد..
9) (9) الأبد: الدائم، وبعدُه عن الإدراک لعدم الانتهاء..
10) (10) - ندبهم: دعاهم ورغّبهم فی استزادة النعمة بسبب الشکر لتکون نعمة متصلة لهم غیر منقطعة..
11) (11) استحمد: طلب منهم الحمد بسبب إجزال النعم واکمالها وتوفیرهاعلیهم..
12) (12) - ثنّیٰ الشیء: جعله اثنین، والمقصود أنّه تعالی ندبهم إلی تحصیل أمثالها من النعم الأُخرویّة أو الأعمّ منها..
وسپاس در برابر آنچه مقدّم داشته از نعمتهای فراگیر که بی سابقه عطا کرده، ونعمتهای فراوانی که به کمال عنایت نموده، و منّت را تمام کرده است. نعمتهایی که از حدّ شمارش بیرون، وپایان آن نامعلوم و در نتیجه به جای آوردن شکر [واقعی آن] غیر ممکن است. بندگانش را برای دریافت مزید نعمت به شکر فراخوانده تا نعمتشان پیوسته گردد، و برای اکمال آن طلب سپاس نموده و برای دستیابی به همانند آن - از نعم اخروی - ترغیب کرده است.
گواهی میدهم معبودی جز خداوند نیست. تنها وبیشریک است و این کلمهای است که واقعیّت
جَعَلَ الْإِخْلاٰصَ(1)تَأْویٖلَهٰا، وَضَمَّنَ(2)الْقُلُوبَ
مَوْصُولَهٰا، وَأَنٰارَ(3)فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَهٰا، الْمُمْتَنِعُ مِنَالْأَبْصٰارِ رُؤْیَتُهُ، وَمِنَالْأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَمِنَ الْأَوْهٰامِ کَیْفِیَّتُهُ، ابْتَدَعَ(4)الأَشْیٰاءَ لٰامِنْ شَیْءٍ کاٰنَ قَبْلَهٰا، وَأَنْشَأَهاٰ بِلَا احْتِذاءِ(5)أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهٰا(6)، کَوَّنَهٰا بِقُدْرَتِهِ، وَذَرَأَهٰا(7)بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حٰاجَةٍ مِنْهُ إِلیٰ تَکْویٖنِهٰا، وَلاٰ فٰائِدةٍ لَهُ فیٖ تَصْویٖرِهٰا، إِلّاٰ تَثْبیٖتاً لِحِکْمَتِهِ، وَتَنْبیٖهاً عَلیٰ طٰاعَتِهِ، وإِظْهٰاراً لِقُدْرَتِهِ، تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ(8)وَإعزازاً لِدَعْوَتِهِ. ثُمَّ
1) (1) الإخلاص: جعلُ الأعمال کلّها خالصة للّه تعالی، وعدم شوبالریاء والأغراض الفاسدة، وعدم التوسّل بغیره تعالی فی شیء من الاُمور، فهذا تأویل کلمة التوحید..
2) (2) - ضمّن: ضمنّه إیّاه: ألزمه، ضمّن الشیء الوعاء: جعله فیه؛ والمعنی أنّ اللّه تعالی ألزم القلوب ما تستلزمه هذه الکلمة..
3) (3) أنار: أضاء، أی أوضح فی الأذهان ما یتعّقل من تلک الکلمةبالتفکّر فی الدلائل والبراهین..
4) (4) ابتدع: خلق لا علی مثال..
5) (5) الاحتذاء: الاقتداء..
6) (6) - امتثلها: تبعها ولم یتعدّ عنها..
7) (7) - ذرأ: خَلَقَ..
8) (8) البریّة: الخلق. أی خلق البریّة لیتعبّدهم، أو خلق الأشیاء لیتعبّدالبرایا بمعرفته والاستدلال بها علیه..
آن اخلاص، وشهود آن ملازم دلها است، ومعنی دقیق آن را به واسطه تفکّر، روشن و آشکار نموده است. - خداوندی که - چشمها از دیدار و زبانها از بیان اوصاف ووهمها از تصور چگونگی وکیفیتش ناتوانند. موجودات را بدون این که سابقاً چیزی باشند و بدون این که نمونه و مثالی داشته باشند آفرید.
اشیاء را با قدرت و مشیّت خود وجود بخشید بی آن که به وجود آنها نیازمند باشد، و یا این نقش آفرینی برای او سودی در بر داشته باشد. جز این که مقتضای حکمتش بود، وهشداری برای طاعتش و اظهار قدرتش، والزام خلق بر بندگی وعزیز داشتن دعوتش.
جَعَلَ الثَّوٰابَ عَلیٰ طٰاعَتِهِ، وَوَضَعَ العِقٰابَ عَلیٰ مَعْصِیَتِهِ، ذِیٰادَةً(1)لِعِبٰادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ، وَحِیٰاشَةً(2)لَهُمْ إِلیٰ جَنَّتِهِ.
الشهادة بالرسالةووصف النبی صلی الله علیه و آله وَأَشْهَدُ أَنَّ أبی مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛ اخْتٰارَهُ قَبْلَ أنْ أرْسَلَهُ، وَسَمّٰاهُ قَبْلَ أنِ اجْتَبٰاهُ(3)، وَاصْطَفٰاهُ قَبُلَ أنِ ابْتَعَثَهُ، إِذِالْخَلاٰئِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ، وَبِسَتْرِ الْأَهاٰویٖلِ(4)مَصُونَةٌ، وَبِنِهٰایَة الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ؛ عِلْماً مِنَ اللّٰهِ تَعٰالٰی بِمَآئِلِ(5)الْأُمُورِ، وَإِحٰاطَةً بِحَوٰادِثِ الدُّهُورِ، وَمَعْرِفَةً بِمَوٰاقِعِ الْمَقْدُورِ.(6)
ابْتَعَثَهُ اللّٰهُ إِتْمٰاماً لِأَمْرِهِ، وَعَزیٖمَةً عَلیٰ إمْضٰاءِ حُکْمِهِ، وَإنْفٰاذاً لِمقٰادیٖرِ رَحْمَتِهِ(7)، فَرَأَی الْأُمَمَ فِرَقاً(8)فیٖ
1) (1) - الذیادة: الطرد والدفع والإبعاد..
2) (2) - الحیاشة: الجمع والسَوْق..
3) (3) فی دلائل الامامة: «یستنجبه»، وفی بلاغات النساء: «اجتبله»، وجبل بمعنی خلق..
4) (4) الاهاویل: جمع الأهوال، وهو جمع هول بمعنی الخوف والأمرالشدید، ولعلّ المراد مصونیة الخلائق عن الأهاویل بسترها عنهم بستر العدم..
5) (5) مآئل: جمع مائل، مآئل الامور: عواقبها..
6) (6) المقدور: المقدّر أو الاُمور الممکنة المقدورة، وفی الإحتجاج: «الاُمور»..
7) (7) فی بلاغات النساء: «حتمه»، وعلی هذا معناه: مقادیره المحتومة..
8) (8) - الفِرق: جمع الفِرقة، الطائفة من الناس..
آن گاه در مقابل طاعتش اجر و ثواب و در برابر نافرمانیش عذاب وعقاب قرار داد، تا بندگانش را از نقمت وهلاکت برهاند وبه سوی بهشتش سوق دهد.
شهادت به رسالت وبیان اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله وگواهی میدهم همانا پدرم محمد صلی الله علیه و آله بنده خدا و فرستاده اوست. پیش از رسالت او را برگزید، وپیش از گزینش، نام او را یاد کرد، وقبل از برانگیختن او انتخابش کرد آن گاه که هنوز خلایق به حجاب غیب محجوب و در پردۀ اهوال و مخاوف مستور، و به نهایت نیستی مقرون بودند، چرا که خداوند به عواقب امور، عالِم و به حوادث روزگاران محیط و به هنگام وقوع امور آگاه است.
خداوند او را مبعوث کرد برای اتمام امرش، وعزم و ارادۀ حتمیاش بر جریان حکمش و اجرای مقدرات رحمتش. پس امتها را از جهت دین مختلف یافت،
أَدْیٰانِهٰا، عُکَّفاً عَلیٰ نیٖرٰانِهٰا، عٰابِدَةً لِأَوْثٰانِهٰا، مُنْکِرَةً لِلّٰهِ مَعَ عِرْفٰانِهٰا، فَأَنٰارَ اللّٰهُ بِأَبیٖ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ظُلَمَهٰا، وَکَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهٰا(1)، وَجَلیٰ عَنِ الْأَبْصٰارِ غُمَمَهٰا(2)، وَقٰامَ فِی النّٰاسِ بِالْهِدٰایَةِ، فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوٰایَةِ(3)، وَبَصَّرَهُمُ مِنَ العَمٰایَةِ(4)، وَهَدٰاهُمْ إلَی الدّیٖنِ الْقَویٖمِ، وَدَعٰاهُمْ إلَی الطَّریٖقِ الْمُسْتَقٖیمِ.
الإشارة إلی وفاة الرسول صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَبَضَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاخْتِیٰارٍ(5)، وَرَغْبَةٍ وَإیٖثٰارٍ، فَمُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله مِنْ تَعَبِ هٰذِهِ الدّٰارِ فیٖ رٰاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلاٰئِکَةِ الْأَبْرٰار، وَرِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفّٰارِ، وَمُجٰاوَرَةِ المَلِکِ الْجَبّٰارِ، صَلَّی اللّٰهُ عَلیٰ أَبیٖ نَبِیِّهِ وَأَمیٖنِهِ، وَخِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَصَفِیِّهِ، وَالسَّلاٰمُ عَلَیْهِ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ.
ثمّ التفت إلی أهل المجلس وقالت: أَنْتُمْ عِبٰادُاللّٰهِ
1) (1) - بُهَمْ: جمع البهمة، مشکلات الأمور..
2) (2) - غمم: جمع الغمّة، کلّ شیء یستر شیئاً، یقال هو فی غمّة ای فی حیرة ولَبس..
3) (3) الغوایة: خلاف الرُشد..
4) (4) العَمٰایة: الغوایة واللّجاح..
5) (5) اختر: أی من اللّه ما هو خیر له، أو باختیار منه صلی الله علیه و آله ورضی، وکذا الإیثار؛ والأوّل أظهر فیهما..
گروهی را آتشپرست و گروهی را بتپرست، که منکر خدایند با اینکه خدا را میشناسند.
اشاره به رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله آن گاه خداوند به وسیله پدرم محمّد ظلمتها را روشن نمود، مشکلات دلها را برطرف ساخت و پرده ابهامات را از چشمها زدود، پس بین مردم به هدایت و روشنگری قیام کرد، و ایشان را از گمراهیها رهایی بخشید، کوردلیشان را به بینایی مبدّل ساخت، و مردم را به دینِ استوار ره نمود، و به راه مستقیم فراخواند.
سپس خداوند روح او را از روی مهربانی و اختیار خود او و رغبت و گزینش دار آخرت به سوی خود برد، اینک محمّد صلی الله علیه و آله از رنج این دنیا در آسایش، و در احاطۀ ملائکه ابرار، و رضوان پروردگار غفّار، وقرب ملِک جبّار قرار دارد. درود خدا بر پدرم که فرستاده وامین خدا، و برگزیده وصفّی او از میان مردم است، وسلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد.
آن گاه متوجّه اهل مجلس شد وفرمود: شما بندگان خدا
نَصْبُ(1)أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ، وحَمَلَةُ دیٖنِهِ وَ وَحْیِهِ، وَاُمَنٰاءُ اللّٰهِ عَلیٰ أنْفُسِکُمْ وَبُلَغٰاؤُهُ إلَی الْأُمَمِ، (زَعَمْتُمْ حَقّاً لَکُمْ، أَلِلّٰهِ فیٖکُمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَیْکُمْ، وَنَحْنُ بَقِیَّةٌ اسْتَخْلَفَنٰا عَلَیْکُمْ وَمَعَنٰا کِتٰابُ اللّٰهِ، بَیِّنَةٌ بَصٰائِرُهُ، وَآیٌ فیٖنٰا مُنْکَشِفَةٌ سَرٰائرِهُ، وَبُرْهٰانٌ مُنْجَلِیَةٌ ظَوٰاهِرُهُ، مُدیٖمُ الْبَرِیَّةِ إِسْمٰاعُهُ)(2)، قٰائِدٌ إِلَی الرِّضْوٰانِ اتِّبٰاعُهُ، مُؤَدٍّ إِلَی النَّجٰاةِ اسْتِٰماعُهُ، فیٖهِ بَیٰانُ حُجَجِ اللّٰهِ الْمُنَوَّرَةِ، وَعَزٰائمِهِ(3)الْمُفَسَّرَةِ، وَمَحٰارِمِهِ الُْمحَذَّرَةِ، وَبَیِّنٰاتِهِ الْجٰالِیَةِ(4)، وَجُمَلِهِ الْکاٰفِیَةِ، وَفَضٰائِلِهِ الْمَنْدُوبَةِ، وَرُخَصِهِ(5)الْمَوْهُوبَةِ وَشَرٰائِعِهِ(6)الْمَکْتُوبَةِ.
علل الشرایع بیان اوصاف القران وأنه معهم علیهم السلام فَجَعَلَ اللّٰهُ الإِیمانَ: تَطْهیٖراً لَکُمْ من الشِّرْکِ،
1) (1) النصب: بالفتح والضَم: العلم المنصوب؛ والمقصود أنّ اللّه نصبکم لأوامره ونواهیه..
2) (2) کذا فیبلاغات النساء، والاختلاف فیالنسخ هنا کثیر، والأنسب ما اخترناه..
3) (3) العزائم: الفرائض..
4) (4) الجالیة: الواضحة والکاشفة..
5) (5) الرّخص: المباحات، بل ما یشمل المکروهات..
6) (6) الشرائع: ما سوی الفرائض والسنن والمباحات من الأحکام، کالحدود والدیات..
مورد امر و نهی او و حاملان دین و وحی او هستید، وامانتداران خدا نسبت به خویشتن و مبلّغان او نسبت به ملّتها میباشید.
بیان اوصاف قرآن وتوأم بودن اهلبیت با آن فلسفه احکام [گویا] شما برای خود حقی گمان کردید! آیا خدا در مورد آن، عهد و پیمانی به شما سپرده است؟! در حالی که ما بازماندهای هستیم که ما را بر شما جانشین او گردانید، و با ما است کتاب خدا که بصائر آن آشکار، و آیاتی دربارۀ ما است که اسرار آن روشن، ودلائلی که ظواهر آن نمایان، شنواندن آن بر مردم پیوسته، و پیرویش راهنمای به سوی رضوان، و گوش فرا دادن به آن سبب نجات است. و در قرآن است حجّتهای نورانی الهی، و فرائض روشن، و محرّمات محذور و ممنوع، وبیانات آشکار، و سخنان بینیاز کننده او، و فضیلتهایی که مردم به سوی آن فراخوانده شدهاند، ورخصتهایی که خداوند عنایت کرده، وقوانینی که مقررّ فرموده است.
پس خداوند متعال ایمان را موجب پاکی شما از شرک،
وَالصَّلاٰةَ تَنْزیٖهاً لَکُمْ عَن الْکِبْرِ، وَالزَّکٰاةَ تَزْکِیَةً للِنَّفْسِ، وَنَمٰاءً فِی الرِّزْقِ، وَالصِّیٰامَ تَثْبیٖتاً لِلْإِخْلاٰصِ، وَالْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدّیٖنِ، وَالْعَدْلَ تنسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَطٰاعَتَنٰا نِظٰاماً
لِلْمِلَّةِ(1)، وَإِمٰامَتَنٰا أَمٰاناً لِلْفُرْقَةِ، وَالْجَهٰادَ عِزّاً لِلْإِسْلاٰمِ، وَالصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیٖجٰابِ(2)الْأَجْرِ، وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعٰامَّةِ، وَبِرَّ الْوٰالِدَیْنِ وِقٰایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَةَ الْأَرْحٰامِ مَنْسٰاةً فِی الْعُمْرِ(3)وَمَنْٰماةً(4)لِلْعَدَدِ، وَالْقِصٰاصَ حِقْناً لِلدِّمٰاءِ، وَالْوَفٰاءَ بِالنَّذْرِ تعریضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَتَوْفِیَةَ الْمَکٰائیٖلِ وَالْمَوٰازیٖنِ تَغْییٖراً لِلْبَخْسِ(5)، وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیٖهاً عَنِالرِّجْسِ، وَاجْتِنٰابَ الْقَذْفِ حِجٰاباً عَنِ اللَّعْنَةِ(6)، وَتَرْکَ السَّرِقَةِ إیٖجٰاباً لِلْعِفَّةِ، وَحَرَّمَ اللّٰهُ الشِّرْکَ إخْلاٰصاً لَهُ بِالرِّبُوبِیَّةِ، فَ «اتَّقُوا اللّٰهَ
1) (1) - المِلَّة: الطّریقة أو الشریعة فی الدین..
2) (2) - الاستیجاب: الاستحقاق..
3) (3) - المَنساة: بالفتح مصدر میمی من النسیان، وبالکسر اسم للألة وکذاالمنماة. ومنساةً فی العمر: مُؤَخِرَّةً فی الأجل..
4) (4) - منماة للعدد، أی موجب لکثرة الأولاد والعشائر..
5) (5) - البخس: النقصان..
6) (6) - لعلّه إشارة إلی قوله تعالی: «لعنوا فی الدنیا والأخرة» النور: 23..
و نماز را برای دوری از کبر، و زکات را سبب تزکیه نفس و رشدِ روزی، وروزه را برای اثبات اخلاص، وحجّ را موجب استحکام دین، و عدالت را هماهنگ کننده دلها، و پیروی ما را سبب نظم در شریعت، و پیشوایی ما را مانع جدایی، و جهاد را عزّت اسلام، و صبر را کمکی
برای استحقاق اجر، و امر به معروف را مصلحت همگان، ونیکی به پدر و مادر را بازدارنده از عذاب، و صلهرحم را باعث تأخیر اجل و افزایش جمعیت، و قصاص را برای جلوگیری از خونریزی، و وفای به نذر را زمینهساز آمرزش، وسرشار کردن پیمانه و وزن را موجب جلوگیری از کاستی و ستم، و بازداشتن از شرابخواری را پاکی از پلیدی، وپرهیز از تهمت را مانع از لعنت، و ترک سرقت را موجب عفّت قرار داد. و شرک را به جهت اخلاص در ربوبیتش تحریم فرمود، پس «پروا کنید از خداوند
حَقَّ تُقٰاتِهِ وَلاٰتَمُوتُنَّ إلاّٰ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(1)وَأَطیٖعُو اللّٰهَ فیٰٖما أَمْرَکُمْ بِهِ وَنَهٰاکُمُ عَنْهُ فَإِنَّهُ «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ».(2)
بیان نسبتها علیها السلام إلی الرسول صلی الله علیه و آله ثُمَّ قٰالَتْ: أَیُّهَا النّٰاسُ إِعْلَمُوا أَنّیٖ فٰاطِمَةُ وَأَبیٖ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله أَقُولُ عَوْداً وَ بِدْءاً(3)وَلاٰ أَقُولُ مٰا أَقُولُ غَلَطاً، وَلاٰ افْعَلُ مٰا أَفْعَلُ شَطَطَاً(4). «لَقُدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیٖزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ(5)حَریٖصٌ عَلَیْکُمْ(6)بِالْمُؤْمِنیٖنَ رَؤُوفٌ رَحیٖمٌ»(7)فَإِنْ تَعْزُوُه وَتَعرِفُوُه(8)، تَجِدُوهُ أَبیٖ دُونَ نِسٰائِکُمْ، وَأَخٰا ابْنِ عَمّیٖ دُوْنَ رِجٰالِکُمْ، وَلَنِعْمَ
1) (1) - آل عمران: 102..
2) (2) - فاطر: 28..
3) (3) - أی أوّلاً وآخراً. و فی بعض الروایات: «عود علی بدء» والمعنیواحد..
4) (4) - الشطط: البعد عن الحق ومجاوزة الحدّ فی کلّ شیء..
5) (5) - أی شدید شاقّ علیه عنتکم وما یلحقکم من الضّرر بترکالإیمان، والعنت: الفجور والهلاک والمشقة والخطاء والوقوع فی أمر شاقّ..
6) (6) - حریص علیکم: أی علی إیمانکم وصلاح شأنکم..
7) (7) - التوبة: 128..
8) (8) - تعزوه و تعرفوه: أی إن ذکرتم نسبه وعرفتموه..
آن گونه که حق پروا کردن از اوست و زینهار جز مسلمان نمیرید». وخدا را در آنچه شما را به آن فرمان داده و در آنچه از آن باز داشته اطاعت کنید، چرا که «همانا از بندگان خدا تنها دانایانند که از او میترسند».
معرّفی خود سپس فرمود: ای مردم بدانید: همانا من فاطمهام و پدرم محمّد است، حرف اوّل و آخرم همین است، آنچه میگویم اشتباه نیست، و آنچه انجام میدهم گزاف نباشد.
«به یقین رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او ناگوار است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است». اگر نسبت شناس باشید و او را بشناسید میبینید که او پدر من است نه پدر زنان شما، و برادر پسر عمّ من است نه برادر مردان شما، وچه نیکنسبتی
جهاد الرّسول صلی الله علیه و آله فی التبلیغ
المَعْزِیُّ إِلَیْهِ صلی الله علیه و آله. فَبَلَّغَ الرِّسٰالَةَ صٰادِعاً بِالنِّذٰارَةِ(1)، مٰائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ(2)الْمُشْرِکیٖنَ، ضٰارِباً ثَبَجَهُمْ(3)، آخِذاً بِأَکْظٰامِهِمْ(4)، داعیاً إلیٰ سَبیٖلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَجِذُّ(5)الْأَصْنٰامَ وَیَنْکُتُ(6)الْهٰامَ(7)، حَتّٰی انْهَزَمَ الْجَمُعُ وَوَلَّوُا الدُّبُرَ(8)، حَتّٰیتَفَرَّی(9)اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ وَأَسْفَرَ(10)الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَنَطَقَ زَعیٖمُ الدّیٖنِ،
1) (1) - صادعاً بالنذارة: الصدع هو الإظهار، والنذارة: الإنذار، ولا یکونالاّ فی التخویف..
2) (2) - المدرجة: المذهب والمسلک..
3) (3) - الثبج: وسط الشیء ومعظمه..
4) (4) - أکظام: جمع کَظَم، وهو مخرج النَفَس من الحلق..
5) (5) - فی البحار: «یکسر» وفی بلاغات النساء: «یهشم»، والمعنی واحدأی القطع والکسر..
6) (6) - نکت فلاناً: ألقاه علی رأسه، وفی الإحتجاج والبحار: «ینکث»..
7) (7) - الهام: جمع الهامة، وهی الرأس من الشخص، ورئیس القوم أیضاً؛ والمراد من نکتِ الهام قتل رؤساء المشرکین وإذلالهم، وقیل ارید به إلقاء الأصنام علی رؤوسها..
8) (8) - قال اللّه تعالی: «سیُهزم الجمع ویُولّون الدّبر» القمر: 45..
9) (9) - تفرّی اللیل: انشقّ حتّی ظهر ضوء الصباح..
10) (10) - أسفر: أضاء..
است نسبت با آن حضرت (درود خدا بر او و خاندانش).
تلاشهای پیامبر صلی الله علیه و آله در تبلیغ دین پیام الهی را تبلیغ کرد در حالی که انذار مردم را آشکار نمود و از مسلک مشرکان دوری جست، و ضرباتش را بر پشت گردنهاشان نواخت، و حلقومشان را گرفت، و با حکمت واندرز به سوی پروردگارش دعوت کرد.
بتها را شکست و گردن فرازان را سرنگون ساخت تا جمعشان از هم گسیخت و پا به فرار نهادند.
تا این که ظلمت شبِ کفر شکافت و نور صبح اسلام آشکار شد وحق خالص پدیدار گردید. رهبردینبهسخنآمد
وَخَرَسَتْ(1)شَقٰاشِقُ(2)الشَّیٰاطیٖنِ، وَطٰاحَ(3)وَشیٖظُ(4)النِّفٰاقِ وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَالشِّقٰاقِ(5).
وَفُهْتُمْ(6)بِکَلِمَةِ الْإِخْلاٰصِ فیٖ نَفَرٍ مِنَ الْبیٖضِ الْخِمٰاصِ (7)«وَکُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ»(8)مُذْقَةَ الشّٰارِبِ(9)، وَنُهْزَةَ الطّٰامِعِ(10)، وَقُبْسَةَ العَجْلاٰنِ(11)، وَمَوْطِئَ
1) (1) - الخَرس: ذهاب الکلام وذهاب الصوت من الشیء..
2) (2) - شقاشق: جمع شقشة، وهی شیء کالرّیة یخرجها البعیر من فیه إذا هاج..
3) (3) - طاح: هلک أو أشرف علی الهلاک، وتاه فی الأرض وسقط..
4) (4) - الوشیظ: لفیف من الناس لیس أصلهم واحد، السفلة والرذل من الناس..
5) (5) - الشقاق: المخالفة والمعاداة..
6) (6) - فهتم: تلفّظتم..
7) (7) - البیض الخماص: البیض جمع الأبیض، وهو من الناس خلافالأسود؛ والخماص جمع الخمیص بمعنی دقیق البطن خلقة أو لخلّوه من الطّعام، ولعلّ المراد من البیض الخماص أهلالبیت علیهم السلام، أو الکمّل فی الدین..
8) (8) - آل عمران: 103..
9) (9) - مُذقة الشارب: شربته..
10) (10) - النهزة: اسم الشی الّذی یتناول، ونهزة الطامع: لقمته..
11) (11) - القبسة: شعلة من النّار یقتبس من معظمها. والعجلان: المسرع، وإضافة القبسة إلیه لبیان القلّة والحقارة..
و آوای شیاطین به خاموشی گرایید، وگروه نفاق در آستانۀ هلاک و سرگردانی قرار گرفت، وگرههای کفر و تفرقه گشوده شد.
وشما کلمۀ اخلاص برزبان راندید درمیان عدّهای سپیدرو و پاکیزه (که به حقیقت به دین گرویدند).
در حالی که شما در کنار گودالی از آتش قرار داشتید و به منزلۀ جرعه آبی بودید برای نوشنده، ولقمه نانی برای خورنده، و شعلۀ آتشی برای شتاب کننده، وزیر پای
الْأَقْدٰامِ(1)، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ(2)، وَتَقْتٰاتُونَ(3)القِدَّ(4)، أَذِلَّةً خٰاسِئیٖنَ (5)«تَخٰافُونَأَنْ یَتَخَطَّفَکُمْ(6)النّٰاسُ»(7)مِنْ حَوْلِکُمْ، فَأَنْقَذَکُمُ اللّٰهُ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالی بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بَعَدَ اللَّتَیّٰا وَالَّتیٖ(8)، وَبَعْدَ أَنْ مُنِیَ(9)بِبُهَمِ الرِّجٰالِ(10)، وَ ذُؤْبٰانِالْعَرَبِ(11)، وَمَرَدَةِ(12)أهْلِالْکِتٰابِ، «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأهَا اللّٰهُ»(13)، أَوْ نَجَمَ(14)قَرْنٌ(15)لِلشَّیْطٰانِ، أَوْ فَغَرَتْ(16)فٰاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکیٖنَ
1) (1) - موطئ الأقدام: مثل فی المغلوبیة والمذلّة..
2) (2) - الطرق: الماء الذی بالت فیه الدوابّ وقد اصفرّ..
3) (3) - تقتاتون: من القوت..
4) (4) - القدّ: الّذی یُقدّ من الجلد، ومنه القدید الذی یقدّ من اللّحم..
5) (5) - الخاسئ: المُبعد المطرود..
6) (6) - التخطّف: استلاب الشیء..
7) (7) - الأنفال: 26..
8) (8) - اللتیّا - بفتح اللّام وتشدید الیاء -: تصغیر الّتی، وجوّز بعضهم فیهضمّ اللّام، وهما کنایتان عن الدّاهیة الصغیرة والکبیرة..
9) (9) - مُنِیَ: ابتُلِیَ..
10) (10) - بُهَم الرّجال: الشجعان منهم..
11) (11) - ذؤبان العرب: لصوصهم وصعالیکهم الذین لامال لهم ولااعتمادعلیهم..
12) (12) - المردة: العتاة المتکبّرون..
13) (13) - المائدة: 64..
14) (14) نجَم: ظهر و طلع..
15) (15) - القرن: له معان کثیرة والمراد منه هنا: القوّة أو الأُمّة والمتّبعون..
16) (16) - فغر فاه: أی فتحه، والفاغرة من المشرکین: الطّائفة العادیة منهم..
دیگران قرار گرفته، و این همه در حالی بود که آب بدبو ومخلوط به بول و سرگین شتر را میخوردید و خوراکتان پوست دباغی نشده بود. پست و مطرود بودید و از هجوم مردم اطرافتان در هراس.
پس خداوند شما را به وسیله محمد صلی الله علیه و آله رهایی بخشید بعد از آن گرفتاریهای بزرگ و کوچک که برایش پیش آمد، و به مردان جسور و سفلگان عرب و سرکشان اهل کتاب مبتلا شد.
«هرگاه آتش جنگی برافروختند خداوند خاموشش کرد». وهرگاه قدرتی از شیطان آشکار شد یا گروهی از مشرکان دهان گشودند (پیامبر صلی الله علیه و آله)
قَذَفَ أَخٰاهُ فیٖ لَهَوٰاتِهٰا(1)، فَلاْ یَنْکَفِئُ(2)حَتَّی یَطَأَصِمٰاخَهٰا(3)بِأَخْمَصِهِ(4)، وَیُخْمِدَ لَهَبَهٰا بِسَیْفِهِ، مَکُدُوداً(5)فیٖ ذٰاتِ اللّٰهِ، مُجْتَهِداً فیٖ أَمْرِ اللّٰهِ، قَریٖباً مِنْ رَسُولِ اللّٰهِ، سَیِّداً فیٖ أَوْلِیٰاءِ اللّٰهِ، مُشَمِّراً(6)نٰاصِحاً، مُجِدًّا کٰادِحاً(7)، لاٰ تَأْخُذُهُ فِی اللّٰهِ لَوْمَةُ لاٰئِمٍ، وَأَنْتُمْ فیٖ رَفٰاهِیَةٍ مِنَ الْعَیْشِ، وَادِعُونَ فٰاکِهُونَ(8)آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوٰائِرَ(9)، وَتَتَوَکَّفُونَ الْأَخْبٰارَ(10)، وَ تَنْکُصُونَ عِنْدَ الِنّزٰالِ(11)، وَتَفِرّوُنَ مِنَ الْقِتٰالِ.
دور علی علیه السلام فی جهاد الأعداء ظهور النّفاق بعد وفاة الرسول صلی الله علیه و آله فَلَمَّا اخْتٰارَ اللّٰهُ لِنَبِیِّهِ دٰارَ أَنْبِیٰائِهِ، وَمَأْویٰ أَصْفِیٰائِهِ،
1) (1) - اللّهوات: جمع لهاة، وهی اللحمة فی أقصی سقف الفم..
2) (2) - لا ینکفئ: لا یرجع..
3) (3) - الصماخ: ثقب الأُذن، والأُذن نفسها. وفی الاحتجاج: «جناحها»، وفی شرح الأخبار: «سماکها». والسماک بمعنی المرتفع..
4) (4) - الأخمص: ما لا یصیب الأرض من باطن القدم..
5) (5) - المکدود: من بلغه التعب والأذی..
6) (6) - المشمّر: المجدّ..
7) (7) - الکدح: العمل والسعی..
8) (8) - وادعون فاکهون: ساکنون ناعمون..
9) (9) - تتربّصون بنا الدوائر: تنتظرون نزول البلایا علینا..
10) (10) - تتوکّفون الأخبار: تتوقّعون أخبار المصائب النازلة بنا..
11) (11) - تنکصون عند النزال: ترجعون عند الحرب..
برادرش (علی) را در کامشان انداخت، و او هرگز برنگشت مگر بعد از این که گوشهایشان را پای کوب نمود و شعله افروزیشان را با شمشیر خود خاموش ساخت، او که پذیرنده رنج و آزار در راه خدا، تلاش کننده در امر خدا، نزدیک و خویش رسول خدا، و سروَری در میان اولیای خدا بود، تلاشگری ناصح، وکوشش کنندهای جدّی که در راه خدا از سرزنش ملامتگران نمیهراسید.
نقش علی علیه السلام درمبارزه با دشمنان دین ظهور نفاق بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و در آن حال شما در رفاه زندگی و آسایش و راحت و امنیّت به سر میبردید، مترصّد بلا و مشکلات برای ما بودید و انتظار شنیدن اخبار آن داشتید، هنگام جنگ عقبگرد میکردید، و در صحنۀ نبرد فرار را بر قرار ترجیح میدادید.
آن هنگام که خداوند سرای رسولانش ومکان برگزیدگانش را برای پیامبرش اختیار کرد، خصومتِ
ظَهَرَ فیٖکُمْ حَسیٖکَةُ(1)النِّفٰاقِ، وَ سَمُلَ(2)جِلْبٰابُ(3)الدّیٖنِ، وَنَطَقَ کٰاظِمُ الْغٰاویٖنَ(4)، وَنَبَغَ(5)خٰامِلُ(6)الْأَقَلّیٖنَ(7)، وَهَدَرَ(8)فَنیٖقُ(9)الْمُبْطِلیٖنَ فَخَطَرَ(10)فیٖ عَرَصٰاتِکُمْ، وَأَطْلَعَ الشَّیْطٰانُ
رَأْسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ(11)هٰاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفٰاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیٖبیٖنَ، وَلِلغِرَّةِ(12)فیٖهِ مُلاٰحِظیٖنَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفٰافاً، وَأَحْمَشَکُمْ(13)فَأَلْفٰاکُمْ غِضٰاباً، فَوَسَمْتُمْ(14)
1) (1) - الحسیکة: الحقد والعداوة. وفی الاحتجاج «حسکة» وکلاهمابمعنی..
2) (2) - سمل: خَلِقَ..
3) (3) - الجلباب: الملحفة والثوب الواسع..
4) (4) - کاظم الغاوین: الساکت من الضالّین..
5) (5) - نبغ: ظهر، ونبغ الرجل: إذا لم یکن شاعراً ثمّ قال الشعر وأجاد..
6) (6) - الخامل: من خفی ذکره وصوته وکان ساقطاً لا نباهة له..
7) (7) - الأقلّون: الأذلّون، وفی شرح الأخبار: «الآفلین» وآفل ضدّ بازغ..
8) (8) - الهدیر: تردید البعیر صوته فی حنجرته..
9) (9) - الفنیق: الفحل المکرّم من الإبل لایرکب ولا یهان..
10) (10) - خطر البعیر بذنَبه: إذا رفعه مرّة بعد مرّة وضرب به فخذیه..
11) (11) - مغرز الشّیء: أصلها، وما یختفی فیه، والمکمن..
12) (12) - الغِرّة: الاغترار والانخداع، أی وجدکم مغترّین بأباطیله. وفیالاحتجاج: «العزّة»..
13) (13) - أحمشَ: أغضب، أی حملکم علی الغضب فوجدکم مغضبین..
14) (14) - الوسم: أثر الکیّ..
منافقانه در شما آشکار شد و جامه دین فرسوده گردید، خاموش و ساکتِ از گمراهان به سخن درآمد، پستِ فراموش شده نیکو سخن شد، و شترِ باطلگرایان به صدا درآمد و در میان شما دم جنبانید، و
شیطان از کمینگاه خود سر برآورد و شما را فراخواند، پس شما را آمادۀ قبول دعوتش یافت و منتظر فریبش دید، سپس شما را حرکت داد، خِفّت و سبکیتان را احساس کرد، خشمتان را برانگیخت، و شما را خشمگین یافت،
غَیْرَ إِبِلِکُمْ، وَوَرَدْتُمْ(1)غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ(2).
توبیخ الناس فی انحرافهم عن احکام القرآن
هَذٰا وَالْعَهْدُ قَریٖبٌ، وَالْکَلْمُ(3)رَحیٖبٌ(4)، وَالْجَرْحُ لَمّٰایَنْدَمِلْ، وَالرَّسُولُ لَمّٰا یُقْبَرْ، إبتداراً(5)زَعْمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ «أَلاٰ فیالْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحیٖطَةٌ بِالْکٰافِریٖنَ»(6)، فَهَیْهٰاتَ مِنْکُمْ وَکَیْفَ بِکُمْ(7)، وَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ(8)! وَکِتٰابُ اللّٰهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ(9)، أُمُوُرُه ظٰاهِرَةٌ وَأَحْکٰامُهُ زٰاهِرة، وَأَعْلاٰمُهُ بٰاهِرَةٌ، وَزَوٰاجِرِهُ لاٰئِحَةٌ، وَأَوٰامِرُهُ وٰاضِحَةٌ، وَقَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ، أَ رَغْبَةً عَنْهُ تُریٖدُونَ؟ أَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ «بِئسَ لِلظّٰالِمیٖنَ
1) (1) - الورود: حضور الماء للشرب..
2) (2) - فی بلاغات النساء والبحار: «شربکم». والشِّرب: الحظّ من الماء..
3) (3) - الکَلْم: الجرح..
4) (4) الرُحب: السعة، والرحیب: الواسع..
5) (5) - فی دلائل الإمامة: «بداراً»، وفی بلاغات النساء: «بدار» وفینسخة منه: «انّما»، وفی شرح الأخبار «حذراً». والمعنی: أنّکم أظهرتم للناس کذِباً بقولکم: انّما اجتمعنا فی السقیفة دفعاً للفتنة..
6) (6) - التوبة: 49..
7) (7) - هیهات وکیف کلاهما تستعملان فی التعجّب..
8) (8) - تؤفکون: تصرفون..
9) (9) - فلان بین أظهر قوم: أی مقیم بینهم محفوف من جوانبه بهم..
پس غیر شترتان را داغ نهادید و به غیر آبشخور خود واردشدید.
توبیخ مردم در انحراف از قرآن و اسلام این در حالی بود که عهد پیامبر نزدیک، وسوز و جراحت (سینه ما) گسترده، وزخم (دل ما) التیام نیافته، و رسول اللّه هنوز به خاک نرفته بود.
شما به بهانۀ ترس از فتنه این کار را کردید «آگاه باشید: در فتنه سقوط کردند و همانا دوزخ بر کافران احاطه دارد.»
جای بسی شگفتی است: چگونهاید شما؟! کجا میروید؟! در حالی که کتاب خدا در میان شما است، امورش ظاهر، احکامش نورانی، نشانه هایش درخشان، نواهی آن واضح واوامرش آشکار است، ولی شما آن را پشت سرانداختهاید، آیا قصد اعراض ازآن دارید؟! یا بهجز آن میخواهید حکم برانید؟! «چه جایگزین بدی است برای
بَدَلاً»(1)، «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإْسْلاٰمِ دیٖناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الخٰاسِریٖنَ»(2)ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا(3)إِلاّٰ
رَیْثَ(4)أَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتُهٰا(5)، وَیَسْلَسَ(6)قِیٰادُهٰا(7)، ثُمَّأَخَذْتُمْ تُورُونَ(8)وَقْدَتَهٰا(9)، وَتُهَیِّجُونَ جَمْرَتَهٰا(10)، وَتَسْتَجیٖبُونَ لِهُتٰافِ(11)الشَّیْطٰانِ الْغَوِیِّ، وَإطْفٰاءِ أَنْوٰارِ الدّیٖنِ الْجَلِیِّ، وَإِهْمٰالِ(12)سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ(13)حَسْواً(14)فِی
1) (1) - الکهف: 50..
2) (2) - آل عمران: 85..
3) (3) لم تلبثوا: لم تبطؤوا. فی بلاغات النساء: «لم تریثوا»..
4) (4) - الریث: القدر..
5) (5) - النفرة: ذهاب الدابة وعدم انقیادها..
6) (6) السَّلَس: السهولة والانقیاد..
7) (7) - القیاد: مایقاد به الدابة من حبل وغیره..
8) (8) - تورون: أی تستخرجون نارها؛ وری الزند یری وریاً: إذاخرجت ناره..
9) (9) - وقدة النار: وقودها..
10) (10) الجمرة: المتوقد من الحطب، فإذا برد فهوفحم..
11) (11) - الهتاف: الصیاح، وهتف به: دعاه..
12) (12) - فی البحار: «إهماد» وإهماد النار: إطفاؤها بالکلیّة..
13) (13) - فی الاحتجاج: «تشربون»..
14) (14) - الحسو: شرب المرق وغیره شیئاً بعد شیء..
ستمکاران» «وهر کسی جز اسلام، دینی جستجو کند پس از او پذیرفته نمیشود و در سرای دیگر از زیانکاران است».
شما در کار خلافت درنگ نکردید مگر به اندازهای که سرکشیِ شتر خلافت ساکن گردد، وافسارش نرم شود (و به آسانی به دست آید) آن گاه آتش فتنه برافروختید و هیزم آن را به هم زدید و برانگیختید، و به فراخوان شیطانِ گمراه جواب مثبت دادید، و در خاموش کردن انوار دین آشکار کوشش نمودید، و سنّتهای پیامبر برگزیده را واگذاشتید.
[توطئه میکنید و] به بهانه خوردن کف روی شیر، شیر را به
ارْتِغٰاءٍ(1)، وَتَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَوُلْدِهِ فِی الْخَمَرِ(2)وَالضَّرّٰاءِ(3)، وَنَصْبِرُ(4)مِنْکُمْ عَلٰی مِثْلِ حَزِّ(5)الْمُدیٰ(6)، وَوَخْزِ(7)، السِنٰانِ فِیالْحَشٰا(8).
وَأَنْتُمْ الْآنَ تَزْعُمُونَ: أَنْ لاٰ إِرْثَ لَنٰا «أَفَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»(9)أَفَلاٰ تَعْلَمُونَ؟ بَلیٰ قَدْ تَجَلّیٰ لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضّٰاحِیَةِ أَنّیٖ ابْنَتُهُ.
1) (1) - الارتغاء: شرب الرّغوة وهو زبد اللبن، وفی المثل «یُسّر حسواً فیارتغاء» یضرب لمن یظهر أمراً ویرید غیره، قال الأصمعی: أصله الرّجل یوتیٰ باللبن فیظهرأنّهیرید الرغوة خاصة ولایرید غیرها فیشربها وهو فی ذلک ینال من اللّبن..
2) (2) الخَمَر: ما واراک من شجر وغیره..
3) (3) - الضّراء: الشجر الملتفّ فی الوادی، ویقال لمن ختل صاحبه وخادعه: یدبّ له الضرّاء ویمشی له الخمر..
4) (4) - فی الاحتجاج: «یصیر»..
5) (5) - الحزّ: القطع، أو قطع الشیء من غیر إبانة..
6) (6) - المدی: السکّین..
7) (7) - الوخز: الطعن بالرمح ونحوه لایکون نافذاً..
8) (8) - الحشا: ما فی البطن، وما انضمّت علیه الضلوع..
9) (9) - قال اللّه تعالی: «أفحکم الجاهلیّة یبغون - الآیة» المائدة: 50..
پنهانی سر میکشید، و با اهل و فرزندانش نیرنگ میکنید.
و ما در مقابل این کارهای شما صبر میکنیم همانند صبر در برابر بریدن خنجر و فرو رفتن سرنیزه در پیکر.
وشما اکنون گمان میکنید برای ما ارثی نیست، «آیا حکم جاهلیت را میخواهید؟ و چه کسی بهتر از خدا برای اهل یقین حکم میکند؟». آیا نمیدانید؟ آری برای شما چون خورشید درخشان آشکار است که من دختر پیامبر هستم.
الأستدلال بالقرآن فی ثبوت الأرث مَعْشَرَ الْمُسْلِمیٖنَ! أَ ابْتَزُّ إِرْثَ أَبیٖ؟(1)یَا ابْنَ أَبیٖ قُحٰافَةَ أَفیٖ کِتٰابِ اللّٰهِ تَرِثُ أَبٰاکَ وَلاٰ أَرِثُ أَبیٖ؟ «لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً»(2)! أَفَعَلیٰ عَمْدٍ تَرَکْتُم کِتٰابَ اللّٰهِ وَنَبَذْتُمُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ إِذْ یَقُولُ: «وَوِرَثَ سُلَیْٰماُن دٰاوُدَ»(3)، وَقٰالَ فیٖمٰا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیّٰا إِذْ قٰالَ: «فَهَبْ لیٖ مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً * یَرِثُنیٖ وَیَرِثُ مِنْ آلِ
یَعْقُوبَ»(4)وَقٰالَ: «وَأُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فیٖ کِتٰابِ اللّٰهِ»(5)، وَقٰالَ: «یُوصیٖکُمُ اللّٰهُ فیٖ أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ»(6)، وَقٰالَ: «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبیٖنَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقیٖنَ»(7)، وَزَعَمُتُمْ أَنْ لاٰ حِظْوَةَ(8)لیٖ وَلاٰ أَرِثُ مِنْ أَبیٖ وَلاٰ رَحِمَ بَیْنَنٰا، أَفَخَصَّکُمُ اللّٰهُ بِآیَةٍ أَخْرَجَ أَبیٖ مِنْهٰا؟ أَمْ هَلْ تَقُولُونَ: إِنَّ أَهْلَ مِلَّتَیْنِ لاٰیَتَوٰارَثٰانِ؟ أَوَلَسْتُ أَنَا
ای گروه مسلمانان! آیا میراث پدرم به زور از من ستانده میشود؟ ای فرزند ابوقحافه! آیا در کتاب خدا است که تو از پدرت ارث ببری و من از ارث پدرم محروم باشم؟ امری شگفت آوردهای! آیا از روی عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سرانداختهاید؟ در حالی که میگوید: «سلیمان از داود ارث برد». و در داستان (تولّد) یحیی از قول زکریّا آورده است: «پس مرا از نزد خود پسایندی بخش تا از من و از خاندان یعقوب ارث برَد». و نیز فرمود: «در کتاب خدا خویشاوندان برخی به برخی - در ارث بردن - سزاوارترند» و فرمود: «خداوند شما رادربارۀ فرزندانتان سفارشمیکند، برای پسر به اندازۀ سهم دو دختر» و فرمود: «اگر یکی از شما خواستهای بر جای نهاد به پدر و مادر ونزدیکان به طور شایسته سفارش نماید، این حقّی است بر پرهیزکاران».
بیان ارث و استدلال بهقرآن شما گمانکردید من منزلتی ندارم واز پدرم ارثنمیبرم ونسبتی بین ما نیست! آیا خداوند شما رابه آیهای مخصوص گردانیده و پدرم را از آن استثنا کرده است؟! یا این که میگویید اهل دو دین از هم ارث نمیبرند! آیا من و پدرم
وَأبیٖ مِنْ اهْلِ مِلَّةٍ وٰاحِدَةٍ؟ أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْاٰنِ وَعُمُومِهِ مِنْ أَبیٖ وَابْنِ عَمّیٖ؟ فَدُونَکَهٰا(1)مَخْطُومَةً(2)مَرْحُولَةً(3)تَلْقٰاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فِنِعْمَالْحَکَمُ اللّٰهُ، وَالزَّعیٖمُ(4)مُحَمَّدٌ، وَالْمَوْعِدُ الْقِیٰامَةِ، وَعِنْدَالسّٰاعَةِ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ، وَلاٰیَنْفَعُکُمْ إِذْتَنْدَمُونَ «وَلِکُلِّ نَبَأٍمُسْتَقَرٌّ» (5)«وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیٖهِ عَذٰابٌ یُخْزیٖهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقیٖمٌ»(6).
شکواها علیها السلام عن الأنصار ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِهٰا(7)نَحْوَ الْأَنْصٰارِ فَقٰالَتْ: یٰا مَعْشَرَ النَّقیٖبَةِ(8)وَأَعْضٰادَ(9)الْمِلَّةِ وَحُصُونَ(10)الْإِسْلاٰمِ، مٰاهٰذِهِ
1) (1) - دونک: اسم فعل بمعنی خذ..
2) (2) - المخطومة: من الخطام، وهو کلّ مایوضع فی أنف البعیر لیُقاد به..
3) (3) - المرحولة: من الرّحل، وهو للناقة کالسرج للفرس..
4) (4) - الزعیم: الکفیل والمتکلّم عن القوم والمدّعی..
5) (5) - الأنعام: 67..
6) (6) - قال اللّه تعالی: «فسوف تعلمون...» هود: 39..
7) (7) - الطّرْف: مصدر، وهو أن ینظر ثمّ یغمض، والطرف أیضاً: العین..
8) (8) - النقیبة: المشورة والعقل ونفاذ الرأی، وفی البحار: «الفتیة» جمعفتی وهو الشابّ والکریم السخیّ..
9) (9) - الأعضاد - جمع العضد -: الأعوان..
10) (10) - حصون، وحصنة: جمع حصن. وفی دلائل الإمامة: «حصنة»، وفی الاحتجاج: «حضنة»..
اهل یک آیین نیستیم؟! یا این که شما به خاص و عام قرآن از پدرم و پسر عمویم داناترید؟!
گلایه از انصار پس [ای ابوبکر میراث مرا و یا خلافت را همچون شتری] مهارزده و آماده بگیر که درروز حشر بهسراغت خواهدآمد، پس چه نیک داوری است خداوند، ودادخواهی است محمّد ووعدهگاهی است قیامت، ودرآن روز اهل باطل زیان میبینند، وآن گاه پشیمانی برایتان سودی ندارد، «وبرای هر خبر هنگامی است»، «و زود خواهید دانست برای چه کسی عذاب خوار کننده خواهد آمد و تا ابد بر او مسلّط خواهدشد».
سپس به طرف انصار رو گرداند و فرمود: ای گروه بزرگان و یاران شریعت، و دژهای اسلام: این چه کوتاهی
الْغَمیٖزَةُ(1)فیٖ حَقّیٖ، وَالسِّنَةُ(2)عَنْ ظُلاٰمَتیٖ(3)؟ أَمٰا کٰانَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله أَبیٖ یَقُولُ: «الْمَرْءُ یُحْفَظُ فیٖ وُلْدِهِ»؟ سَرْعٰانَ مٰا أَحْدَثْتُمْ، وَعَجْلاٰنَ(4)ذٰا إهٰالَةٍ(5)، وَلَکُمْ طٰاقَةٌ بِمٰا
أُحٰاوِلُ، وَقُوَّةٌ عَلیٰ مٰا أَطْلُبُ وَأُزٰاوِلُ(6)، أَتَقُولُونَ: مٰاتَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله؟ فَخَطْبٌ(7)جَلیٖلٌ اسْتَوْسَعَ وَهْیُهُ(8)، وَاسْتَنْهَرَ(9)فَتْقُهُ(10)، وَانْفَتَقَ رَتْقُةُ، وَأُظْلِمَتِ الْأَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، (وَاکْتَأَبَتْ خِیَرَةُ اللّٰهِ)(11)لِمُصیٖبَتِهِ، أَکْدَتِ(12)الْآمٰالُ، وَخَشَعَتِ
1) (1) - الغمیزة: ضعف فی العقل أو العمل..
2) (2) - السِّنة: أوّل النوم أو النوم الخفیف..
3) (3) - الظلامة: ما أخذه الظالم منک فتطلبه..
4) (4) - سرعان و عجلان: کلاهما من أسماء الأفعال بمعنی سرُع وعجِلوفیهما معنی التعجّب..
5) (5) - الإهالة: الصّبّ، والجملة مثل یضرب للفعل یقع قبل وقته..
6) (6) - زاوله: عالجه وطالبه..
7) (7) - الخطب: الشأن والأمر، کبُر أو صغُر..
8) (8) - الوهی: الخرق، وفی الاحتجاج: «وهنه»..
9) (9) - استنهر: استوسع..
10) (10) - الفتق: الشقّ، والرتق ضدّه..
11) (11) - اکتأبت: اغتمت، وخیرة اللّه: الأفاضل عنده، وفی الاحتجاج بدلما بین القوسین: «وکسفت الشمس والقمر وانتثرت النجوم»..
12) (12) - أکدت: أی قلّ خیرها..
است در حق من، و این چه تغافلی است دربارۀ ستمی که بر من رفته است؟ آیا پدرم رسول خدا نمیفرمود:
«حرمت مرد در اولادش مراعات میشود؟» چه زود بود آنچه انجام دادید! و چه با شتاب به کاری که وقتش نرسیده بود اقدام کردید! در حالی که شما به آنچه من در پی آن هستم توانا، و بر آنچه من میخواهم و طلب میکنم نیرومند هستید.
آیا میگویید: محمد صلی الله علیه و آله از دنیا رفت [وکار تمام شد]؟! رحلت پیامبر امر بزرگی است که گسستگی آن فراخ گردید، و شکاف آن توسعه پیدا کرد، و پیوستگی آن از هم گسیخت، و چهره زمین با غیبت آن حضرت تیره شد، و برگزیدگان خدا در مصیبت او محزون شدند، آرزوها به ناامیدی کشید، وکوهها سر فرود آوردند،
الْجِبٰالُ، وَأُضیٖعَالْحَریٖمُ(1)، وَأُزیٖلَتْالْحُرْمَةُ(2)عِنْدَ مَمٰاتِهِ، فَتِلْکَ وَاللّٰهِ النّٰازِلَةُ الْکُبْریٰ، وَالْمُصیٖبَةُ الْعُظْمٰی؛ لاٰ مِثْلُهٰا نٰازِلَةٌ وَلاٰ بٰائِقَةٌ(3)عٰاجِلَةٌ، أَعْلَنَ بِهٰا کِتٰابُ اللّٰهِ -
جَلَّ ثَنٰاؤُهُ - فیٖ أَفْنِیَتِکُمْ(4)وَفیٖ مُمْسٰاکُمْ وَمُصْبَحِکُمْ(5)هُتٰافاً(6)وَصُرٰاخاً(7)وَتِلاٰوَةً وَإِلْحٰاناً(8)، وَلَقَبْلَهُ مٰا حَلَّ(9)بِأَنْبِیٰاءِ اللّٰهِ وَرُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ(10)وَ قَضٰاءٌ حَتْمٌ(11): «وَمٰا مُحَمَّدٌ إِلّاٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ
1) (1) - الحریم: ما یحمیه الرّجل ویقاتل عنه..
2) (2) - الحرمة: ما لایحل انتهاکه، وفی بعض النسخ: «وأُذیلت» أی اهینت، وفی بعضها: «أُدیلت»..
3) (3) - البائقة: الدّاهیة..
4) (4) - أفنیة: جمع فناء: أی والعرصة المتّسعة أمام الدّار..
5) (5) - الممسی والمصبح - بضم المیم فیهما -: مصدران وموضعان من الإصباح والإمساء..
6) (6) - الهتاف: الصیاح..
7) (7) - الصراخ: الصوت، أو الشدید منه..
8) (8) - الإلحان: الإفهام، ویأتی بمعنی الغناء والطرب..
9) (9) - حلَّ: نزل..
10) (10) - الحکم الفصل: هو المقطوع به الذی لاریب فیه..
11) (11) - الحتم: فی الأصل إحکام الأمور، والقضاء الحتم: هو الذی لایتطّرق إلیه التغییر..
و حریم پایمال گردید. وهنگام رحلتش حرمتها شکسته شد. سوگند به خدا! این حادثۀ بزرگ و مصیبت عظمی بود که همانند آن نه بلائی هست در دنیا و نه مصیبتی.
این امری است که کتاب خداوند جلّ ثناؤه در خانههایتان و در هر صبح و شامتان آن را با صدای بلند و فریاد، وگاه با تلاوت و فهماندن بر شما اعلان کرده، و نیز به آنچه از پیش بر انبیاء و رسولانِ پروردگار وارد شده که حکم تغییرناپذیر و قضاء حتمی است، خبر داده، آنجا که میفرماید:
«محمّد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودهاند؛ آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟! و هر کس به عقب بازگردد هرگز
یَضُّرَاللّٰهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِریٖنَ»(1).
أَیْهاً(2)بَنیٖ قَیْلَةَ(3)أَأُهْضَمُ(4)تُرٰاثَ(5)أَبیٖ؟ وَأَنْتُمْ بِمَرْأیٰ مِنّیٖ وَمَسْمَعٍ، وَمُنْتَدٰی(6)وَمَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ، وَتَشْمُلُکُمْ الْخِبْرَةُ(7)، وَأَنْتُمْ ذَوُوالْعَدَدِ وَالْعُدَّةِ(8)وَالْأَدٰاةِ
وَالْقُوَّةِ، وَعِنْدَکُمُ السِّلاٰحُ وَالْجُنَّةُ، تُوٰافیٖکُمُ الدَّعْوَةُ فَلاٰ تُجیٖبُونَ، وَتَأْتیٖکُمُ الصَّرْخَةُ فَلاٰ تُغیٖثُونَ، وَأَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفٰاحِ(9)، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَالصَّلاٰحِ،
1) (1) - آل عمران: 144..
2) (2) - أیهاً - بالفتح والتنوین - بمعنی هیهات..
3) (3) بنو قیله: الأوس والخزرج قبیلتا الأنصار، و «قَیْلَة» اسم امّلهم قدیمة، وهی قیلة بنت کاهل..
4) (4) - الهضم: الکسر، وهضمه حَقَّهُ: أی ظلمه و کسر علیه حقّه..
5) (5) - التراث: المیراث..
6) (6) - المنتدیٰ: المجلس. والمجمع کالتفسیر له، والغرض الاحتجاجعلیهم بالاجتماع الذی هو من أسباب القدرة..
7) (7) - الخبرة - بالفتح او الکسر -: العلم، والمقصود علمهم بمظلومیّتهاصلوات اللّه علیها، کما أنّ المراد من الدعوة نداء المظلوم للنصرة..
8) (8) - العُدّة: الاستعداد، وما أعدّ لحوادث الدهر من مال و سلاح..
9) (9) - الکفاح: استقبال العدوّ فی الحرب بلا ترس ولا جنّة؛ فلان یکافحالاُمور: أی یباشرها بنفسه..
به خدا ضرری نمیرساند و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد».
آوه! فرزندان قیله (اوس و خزرج) آیا ارث پدرم از من ستانده شود، و شما ببینید و بشنوید وجمعتان جمع باشد و فریاد من به شما برسد و از آن آگاه باشید، در حالی که شما دارای عِدّه وعُدّه هستید، وسیله و نیرو دارید، سلاح و سپر در پیش شما است، فراخوان من به شما میرسد ولی اجابت نمیکنید!
فریاد دادخواهی مرا میشنوید ولی یاری نمیکنید! شما که به شجاعت موصوف و به خیر و صلاح شهره هستید،
(وَالْنُّحْبَةُ الَّتیٖ انْتُخِبَتْ)(1)، وَالْخِیَرَةُ الَّتیٖ اخْتیٖرَتْ لَنٰا أَهْلِالْبَیْتِ.
الاشاره الی کفاح الانصارفینصرة الاسلام وفشلهم بعد النبیّ صلی الله علیه و آله
قٰاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَتَحَمَّلْتُمْ الکَدَّ وَالتَّعَبَ، وَنٰاطَحْتُمُ(2)الْأُمَمَ، وَکٰافَحْتُمُ الْبُهَمَ(3)، لاٰ نَبْرَحُ(4)نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتّٰی إِذٰا دٰارَتْ بِنٰا رَحَی الْإِسْلاٰمُ، وَدَرَّ(5)حَلَبُ الْأَیّٰامِ، وَخَضَعَتْ ثُغْرَةُ(6)الشِّرکِ، وَسَکَنَتْ فَوْرَةُ الْإِفْکِ(7)، وَخمِدَتْ نَیٖرٰانُ الْکُفْرِ، وَهَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ(8)، وَاسْتَوْسَقَ نِظٰامُ الدّیٖنِ.
1) (1) - «النجبة التی انتجبت» البحار..
2) (2) - ناطحتم: حاربتم..
3) (3) - کافحتم البهم: تعرّضتم لدفع الشجعان من غیر توان وضعف..
4) (4) - کذا فی بلاغات النساء، وهو الأظهر، فی بعضالمصادر: «لا نبرح وتبرحون» وفی بعضها «لانبرح أو تبرحون»..
5) (5) - درُّ اللبن: جریانه و کثرته، والحلب: اللّبن المحلوب..
6) (6) - الثغرة: نقرة النحر بین الترقوتین، وخضوع ثغرة الشرککنایة عن محقه و سقوطه. وفی بعض المصادر: «نعرة» وهی الکبر والخیلاء. وفی شرح الاخبار: «وخضعت رقاب أهل الشرک»..
7) (7) الإفک: الکذب، وفورته: غلیانه..
8) (8) - الهرج: الفتنة والاختلاط..
و نخبگان برگزیده و نیکانی که برای ما اهلبیت انتخاب شدهاید.
با عرب درگیر شدید، سختی و رنج را بر خود هموار نمودید، با گروهها نبرد کردید و با شجاعان بدون سستی به مبارزه پرداختید، ما پیوسته فرمان میدادیم و شما فرمان میبردید، تا این که آسیاب اسلام بر مدار ما چرخید و نعمت و خیرات روزگار فراوان گردید، و گردن شرک خاضع شد، وغوغای دروغ آرام گرفت، و آتش کفر به خاموشی گرایید، و دعوت هرج و مرج فرو نشست، و نظام دین استحکام یافت.
اشاره به تلاش انصار در پیروزی اسلام وسستی ایشان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله
فَأَنّیٰ جُرْتُمْ(1)بَعْدَ الْبَیٰانِ؟ وَنَکَصْتُمْ(2)بَعَدَ الْإِقْدٰامِ؟ (وَأَسْرَرْتُمْ بَعْدَالْإِعْلاٰنِ لِقَوْمٍنَکَثُوا أَیْْمٰانَهُمْ «أَتَخْشَوْنَهُمْ
فَاللّٰهُ أَحَقُ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنیٖنَ»(3))(4). أَلٰا وَقَدْ أَریٰ أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَی الْخَفْضِ(5)، وَأَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحقُّ بِالْبَسْطِ وَالْقَبْضِ، وَخَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ(6)، وَنَجَوْتُمْ مِنَ الضّیٖقِ بِالسَّعَةِ(7)، فَمَجَجْتُمْ(8)مٰا وَعَیْتُمْ(9)، وَدَسَعْتُمْ الَّذیٖ تَسَوَّغْتُمْ(10)، «فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیٖعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمیٖدٌ»(11).
1) (1) - جرتم: من الجور وهو المیل عن القصد والعدول عن الطریق؛ وفیبعض المصادر: «حرتم» بالحاء، وهو بالضم من الحور بمعنی الرجوع و النقصان، وبالکسر من الحیرة..
2) (2) - النکوص: الرجوع إلی الخلف..
3) (3) - التوبة: 13..
4) (4) - هکذا فی بلاغات النساء وهو الاظهر، وعبائر بقیّة المصادر هنا مختلفة..
5) (5) - الخفض: سعة العیش، وأخلد إلی الشیء: رکَن و مال..
6) (6) - الدعة: الراحة والسکون، وخلی بالشیء: انفرد به..
7) (7) - فی نسخة من الاحتجاج: «بالضیق من السعة»..
8) (8) - مججتم: رمیتم..
9) (9) - وعیتم: حفظتم..
10) (10) - الدسع: الدفع، وتسوّغ الشراب: شربه بسهولة..
11) (11) - قال اللّه تعالی: «إن تکفروا أنتم - الآیة» إبراهیم: 8..
پس چگونه بعد از روشن شدن حق میل به باطل کردید؟! وبعد از اقدام و پیشروی، عقبگرد نمودید؟! و پس از اعلان [ایمان] با پیمان شکنان همراز شدید؟! آیا از ایشان میترسید؟ سزاوار است که از خدا بترسید اگر اهل ایمان هستید.
همانا میبینم به آسایشِ زندگی دلبستهاید، و آن کس را که به قبض وبسط امور شایستهتر است دور نگهداشتهاید، و به رفاه و آرامش رو کرده و از تنگی به گشایش و راحتی پناه بردهاید، پس آنچه [از ایمان و عمل صالح] محفوظ میداشتید دور انداختید، و آنچه را به گوارایی فرو برده بودید برگرداندید، «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید خداوند بینیاز و ستوده است».
أَلاٰوَقَدْ قُلْتُ مٰاقُلْتُ هٰذٰا عَلیٰ مَعْرِفَةٍ مِنّیٖ بِالْخِذْلاٰنِ(1)الَّذیٖ خٰامَرَ(2)صُدُورَکُمْ، وَالْغَدْرَةِ(3)الَّتیٖ اسْتَشْعَرَتْهٰا(4)قُلُوبُکُمْ، وَلٰکِنَّهٰا فَیْضَةُ(5)النَّفْسِ، وَنَفْثَةُ(6)،
الْغَیْظِ(7)، وَخَوْرُ الْقَنٰاةِ(8)، وَبَثَّةُ(9)الصَّدْرِ، وَتَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ(10).
1) (1) - الخذلان: ترک النصرة، وفی بعض المصادر: «الخذلة»..
2) (2) - خامر: خالط..
3) (3) - الغدرة: ضد الوفاء..
4) (4) - استشعر: لبس. والشعار: الثوب الملاصق للبدن..
5) (5) - الفیض: فیالأصل کثرة الماء وسیلانه، وفاض صدره بالسرّ: باح بهوأظهره..
6) (6) - النفث: ما تلقیه من فیک من بصاق غلیظ، والنفثة: المرّة منه، وقیل هی تنفّس عالٍ تسکیناً لحرّ القلب وإطفاءً لنائرة الغضب..
7) (7) - الغیظ: الغضب، أو شدّته؛ وقیل: سورته و أوّله..
8) (8) - الخور: الضعف. والقناة: الرمح، وقیل: کل عصاً مستویة أو معوّجة، ولعلّ المراد بِخور القناة: ضعفُ النفس عن الصبر علی الشدة وکتمان الضّر..
9) (9) - البثّ: النشر والإظهار، والهمّالذی لایقدر صاحبه علی کتمانه فیبثّه، أی یفرّقه..
10) (10) - التقدمة: مصدر قدّم، وتقدمة الحجّة: أی تقدیمها قبل وقت الحاجة قطعاً لاعتذار الرّجل بالغفلة..
آگاه باشید من گفتم آنچه را گفتم، در حالی که نسبت به یاری نکردن و وانهادن، که سینههاتان با آن همراه گشته و غدر و پیمان شکنی که بر دلهاتان نشسته آگاهم، ولیکن جوشش جان و انفجار غصّه و ناتوانی نفس در پنهان داشتن آن و انتشار دردهای سینه، و در عین حال اتمام حجّت بود.
فَدُونَکُمُوهٰا(1)فَاحْتَقِبُوهٰا(2)مُدْبِرَةَ(3)الظَّهْرِ، نٰاقِبَةَ(4)الْخُفِّ، بٰاقِیَةَ الْعٰارِ، مُوْسُومَةً(5)بِغَضَبِ الْجَبّٰارِ وَ شَنٰارِ(6)الأَبَدْ، مَوْصُولَةً بِ «نٰارِاللّٰهِ الْمُوقَدَةِ الَّتیٖ تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ»(7)فَبِعَیْنِ اللّٰهِ مٰا تَفْعَلُونَ «وَسَیَعْلَمُ الَّذیٖنَ ظَلَمُوا
أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»(8)وَأَنَا ابْنَةُ «نَذیٖرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدیٖدٍ»(9)فَ «اعْمَلُوا إِنّٰا عٰامِلُونَ وَانْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ»(10).
1) (1) - فدونکموها: خذوها، أی ناقة الخلافة..
2) (2) - احتقبه علی ناقته: ارکبه ورائه، واحتقب الإثم جمعه کأنّه احتمله من خلفه، والحَقَب: الحزام الذی یلی حقو البعیر، فالمعنی احملوها واردفوها، أو شدّوا حزامها وحبلها، والظاهر أنّ المراد: ارکبوها..
3) (3) - أدبر البعیر: أصابته الدَبَرة، وهی قرحة الدابّة تحدث من الرّحل ونحوه..
4) (4) - نقب خُفُّ البعیر: رقّ وتثقّب..
5) (5) - الموسومة: من وَسَمَ، أی جعل له علامة..
6) (6) - الشنار: العار واقبح العیب..
7) (7) - اقتباس من الآیتین 6 و 7 من سورة الهمزة..
8) (8) - الشعراء: 227..
9) (9) - اقتباس من الآیة: 46 من سورة سبأ..
10) (10) - قال اللّه تعالی: «اعملوا علی مکانتکم إنّا عاملون * وانتظروا إنّا منتظرون». هود: 121 و 122..
پس بگیرید شتر خلافت را و تنگ و طناب آن را محکم کنید با پشت زخمی، پایِ مجروح، و عار باقی که با خشم خدای جبّار و ننگ پایدار، داغ و نشان زده شده، و با «آتش برافروخته الهی که سر از دلها برمیآورد» پیونده خورده است.
آنچه انجام میدهید در منظر خداست «وظالمان به زودی خواهند فهمید که بازگشتشان به کجاست» و من دختر «بیمدهندۀ شما در برابر عذاب شدید الهی» هستم، پس «تلاش کنید ما هم تلاش میکنیم، و منتظر باشید که ما هم منتظریم».
جواب ابیبکر
فأجابها أبوبکر عبداللّه بن عثمان وقال: یا بنت رسول اللّه لقد کان أبوک بالمومنین عطوفاً کریماً، رؤوفاً رحیماً، و علی الکافرین عذاباً ألیماً، وعقاباً عظیماً، إن عزوناه وجدناه أباک دون النساء، وأخا إلفک(1)دون الأخلّاء، آثره علی کلّ حمیم، وساعده فی کلّ أمر جسیم، لا یحبّکم إلّاسعید، ولا یبغضکم إلّاشقیّ بعید، فأنتم عترة رسول اللّه الطیّبون، الخیرة المنتجبون، علی الخیر أدلّتنا، وإلی الجنّة مسالکنا، وأنت یا خیرة النساء وابنة خیر الأنبیاء، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک، غیر مردودة عن حقّک، ولا مصدودة عن صدقک، واللّه ما عدوت رأی رسول اللّه، ولا عملت إلّابإذنه، والرائد لا یکذب أهله، وإنّی اشهد اللّه وکفی به شهیداً، أنّی سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: «نحن معاشر الأنبیاء لا نورّث ذهباً ولا فضّة ولا داراً ولا عقاراً، وإنّما نورّث الکتاب والحکمة والعلم والنبوّة، وما کان لنا من طعمة فلولیّ الأمر بعدنا أن یحکم فیه بحکمه»، وقد جعلنا ما حاولتِه فی الکراع
1) (1) - الإلف: هوالألیف: والمراد هنا: الزوج، وفی بعض المصادر: «ابنعمّک»..
جواب ابوبکر در اینجا ابوبکر (عبداللّه بن عثمان) لب به سخن گشود و چنین گفت: ای دختر رسول خدا! همانا پدرت نسبت به مؤمنان دلسوز، بخشنده، رؤوف ومهربان، وبر کافران عذاب الیم و عقاب عظیم بود، و اگر نسبت خویشی را نظر کنیم، میبینیم که او پدر تو بود نه دیگر زنان، و برادر همسر تو بود نه دیگر یاران، که او را بر هر خویشاوندی برگزید، و او نیز در هر امر مهمی پیامبر را یاری کرد، دوستی نمیکند با شما جز نیکبخت، ودشمنی نمیکند با شما جز شقاوتمندِ مطرود، شما عترت پاک رسول اللّه هستید، نیکان برگزیده و راهنمای ما به سوی خیر، و راهبر ما به سوی بهشت، وتوای بهترین زنان و دختِ بهترین پیامبران، در گفتارت صادقی ودر کمال عقل پیشگامی، نه از حقّت بازداشته میشوی و نه از گفتار راستینت؛ سوگند به خدا از رأی رسول خدا تجاوز نکردم وجز به اجازۀ او رفتار ننمودم، پیشتاز قوم به ایشان دروغ نمیگوید، ومن خدا را شاهد میگیرم و او برای گواهی کافی است، همانا شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«ما گروه پیامبران طلا، نقره، خانه وزمین به ارث، نمیگذاریم بلکه ارث ما کتاب، حکمت، دانش و نبوّت است؛ و آنچه وسیله ارتزاق (ومال دنیا) از ما باقی میماند در اختیار ولیّ امر بعد از ما است تا هرگونه که بخواهد درآن حکم براند». و ما آنچه را گرفتیم در تهیه مرکب
والسلاح یقاتل بها المسلمون ویجاهدون الکفّار، ویجالدون المردة الفجّار، وذلک بإجماع من المسلمین، لم أنفرد به وحدی، ولم أستبدّ بما کان الرأی عندی، وهذه حالی و مالی، هیلک وبین یدیک، لا تزوی(1)عنک، ولا ندّخر دونک، وإنّک وأنت سیّدة أُمّة أبیک، والشجرة الطیّبة لبنیک، لاندفع ما لک من فضلک، ولا یوضع فی فرعک وأصلک، حکمک نافذ فیما ملکت یدای فهلترین أن اخالف فی ذاک أباک.
استدلالها علیها السلام بالقرآن فی جواب أبیبکر فَقٰالَتْ علیها السلام: سُبْحٰانَ اللّٰهِ مٰا کٰانَ أَبیٖ رَسُولُ اللّٰهِ عَنْ کِتٰابِ اللّٰهِ صٰادِفاً(2)، وَلاٰ لِأَحْکٰامِهِ مُخٰالِفاً! بَلْ کٰانَ یَتَّبِعُ أَثَرَهُ، وَیَقْفُو سُوَرَهُ(3)، افَتَجْمَعُونَ إِلَی الْغَدْرِ اعْتِلاٰلاً(4)عَلَیْهِ بِالزُّورِ(5)، وَهٰذٰا بَعْدَ وَفٰاتِهِ شَبیٖهٌ بِمٰا بُغِیَ(6)لَهُ مِنَ الْغَوٰائِلِ(7)فیٖ حَیٰاتِهِ.
1) (1) - زَوَی عنه حقّه: منعه إیّاه..
2) (2) - الصادف: المعرض..
3) (3) - القفو: الاتّباع، والسور: کلّ مرتفع عالٍ، ومنه سور المدینة؛ والسُوَرجمع سورة وهی کلّ منزلة من البناء، ومنه سورة القرآن لأنها منزلة بعد منزلة..
4) (4) - الاعتلال: إبداع العلّة والاعتذار..
5) (5) - الزور: الکذب..
6) (6) - البغی: الطلب..
7) (7) - الغوائل: المهالک والدّواهی..
و سلاح هزینه کردیم که مسلمانان به وسیله آنها به جنگ بروند و با کفّار به جهاد بپردازند و با متجاوزان و فاجران مبارزه کنند، و این کار به اتّفاق نظر مسلمانان انجام شد، تنها نظر من نبود و من در نظر خود مستبدّ نبودم. این حال من است، و این مال من که برای تو و در اختیار تو باشد، از تو نمیستانم و برای غیر تو ذخیره نمیکنم، و تو سرور امّت پدرت هستی و شجرۀ طیّبه و پاک برای فرزندانت، آنچه فضیلت داری انکار نمیکنیم و بر اصل و فرع (پدران و فرزندان) تو ایرادی نیست. فرمان تو در آنچه ملک شخصی من باشد نافذ است. پس آیا اجازه میدهی با پدرت در این مورد مخالفت کنم؟!
استدلال زهراء علیها السلام به قرآن در جواب ابوبکر فاطمهزهرا فرمود: سبحاناللّه، پدرم رسول خدا اعراض کنندهاز کتاب خدا و مخالف با احکام آن نبود، بلکه اثر آن را پی میگرفت و حدود آن را مراعات میکرد.
آیا در مکر و خیانت هماهنگ شدهاید، وبا افتراء بر رسول خدا کار خود راتوجیه میکنید، این کار شما بعد از رحلت آن حضرت همانند غائلههایی است که در زمان حیات بر ضدّ او بر پا میکردید.
هٰذٰا کِتٰابُ اللّٰهِ حَکَماً عَدْلاً وَنٰاطِقاً فَصْلاً یَقُولُ:
«یَرِثُنیٖ وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ»(1)، وَیَقُولُ: «وَوَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ»(2)، وَ بَیَّنَ عَزَّوَجَلَّ فیٖمٰا وَزَّعَ مِنَ الْأَقْسٰاطِ، وَشَرَعَ مِنَ الْفَرٰائِضِ(3)وَالْمیٖراثِ، وَأَبٰاح(4)مِنْ حَظِّ الذُّکْرٰانِ وَالْإِنٰاثِ، مٰا أَزٰاحَ(5)بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلیٖنَ، وَأَزٰالَ(6)التَّظَنِّیَٖ(7)وَالشُّبَهٰاتِ فیٖ الْغٰابِریٖنَ(8)، کَلاّٰ «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیٖلٌ وَاللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ عَلٰی مٰا تَصِفُونَ»(9).
عجز أبیبکر عن الجواب وتمسکّه باتّفاق المسلمین فقال أبوبکر: صدق اللّه ورسوله، وصدقت ابنته، معدن الحکمةو موطنالهدی والرحمة، ورکنالدین، وعینالحجّة، لااُبعدصوابک، ولا انکرخطابک، هٰؤلاٰءالمسلمون بینی وبینک، قلّدونی ما تقلّدت، وباتّفاق منهم أخذت غیر مکابر
1) (1) - مریم: 6..
2) (2) - النّمل: 16..
3) (3) - الفرائض: السهام المفروضة المقدّرة للورثة فی کتاب اللّه..
4) (4) - أباح السرّ: أظهره، أباح الشیء: أجازه..
5) (5) - أزاح اللّه العلل، أی أزالها، والإزاحة: الإذهاب والإبعاد..
6) (6) - أزال الشیء عن مکانه: نحّاه عنه..
7) (7) - التظنّی: إعمال الظّن، وأصله التظنن..
8) (8) - الغابر: الباقی، المتأخّر..
9) (9) - یوسف: 18..
این کتاب خداست، داوری عادل، و ناطقی جدا کننده [بین حقّ و باطل] که [از زبان زکریّا] میگوید: «از من و از آل یعقوب ارث ببرد»، و نیز میگوید: «وسلیمان از داوود ارث بُرد»؛ و خداوند عزّوجلّ با بیان توزیعِ سهام در ارث، و تشریعِ سهام و میراث و بیان سهم مردان و زنان، بهانهجویی اهل باطل را برطرف کرد، و گمانهزنی و شبهه را برای آیندگان از بین برد. نه چنین است که شما تصوّر میکنید «بلکه هواهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته، و خداوند در آنچه میگویید مددکار [من] است».
ناتوانی ابوبکر در جواب، وتمسّک به رأی مردم ابوبکر پاسخ داد: راست گفت خدا و پیامبرش و نیز راست گفت دختر پیامبر که معدن حکمت و مرکز هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه برهان وحجّت است. راستیِ تو را دور نمیدانم وگفتار تورا انکار نمیکنم، اینک اینمسلمانان بین من وتوحاضرند، اینان بهگردن من انداختند آنچه را که به گردن گرفتهام. و به اتّفاق نظر آنها گرفتهام آنچه را گرفتهام، در پی برتریجویی نبوده
ولامستبدّ ولامستأثر، وهم بذلک شهود.
فالتفتت فاطمة علیها السلام إلی الناس وقالت:
تأنیبها الناس و تحذیرهم عنسوء عاقبة أعمالهم مَعٰاشِرَ النّٰاسِ(1)الْمُسْرِعَةِ إِلیٰ قیٖلِ الْبٰاطِلِ، الْمُغْضِیَةِ(2)عَلَی الْفِعْلِ الْقَبیٖحِ الْخٰاسِرِ، «أَفَلاٰ تَتَدَّبَرُونَ الْقُرآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا»(3)، «کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ»(4)مٰا أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ، فَأَخَذَ بِسَمَعِکُمْ وَ أَبْصٰارِکُمْ، وَلَبِئْسَ مٰا تَأَوَّلْتُمُ، وَسٰاءَ مٰا بِهِ أَشَرْتُمْ، وَشَرَّ(5)مٰا مِنْهُ اعْتَضْتُمْ(6)! لَتَجِدُنَّ وَاللّٰهِ مَحْمِلَهُ ثَقیٖلاً، وَغِبَّهُ(7)وَبیٖلاً(8)، إِذٰا کُشِفَ لَکُمْ الْغِطٰاءُ، وَبٰانَ مٰاوَرٰاءهُ(9)الضَّرٰاءُ (10)
1) (1) - «المسلمین» الاحتجاج..
2) (2) - الإغضاء: إدناء الجفون، وأغضی علی الشیء: سکت ورضی به..
3) (3) - قال اللّه تعالی: «أفلا یتدبّرون...» سورة محمد: 24..
4) (4) - قال اللّه تعالی: «کلاّ بل ران علی قلوبهم» المطففین: 14..
5) (5) - شرّ: فعل ماض مثل «فرّ» بمعنی ساءَ..
6) (6) - الاعتیاض: أخذ العوض والرضا به. وفی الاحتجاج: «اغتصبتم»..
7) (7) - الغِبّ: العاقبة..
8) (8) - الوبیل: من الوبال بمعنی الثقل والمکروه، والعذاب الوبیل: الشدید..
9) (9) - الوراء: خلف الشیء، وقد یکون بمعنی قدّامه، وتأتی بمعنی سواء..
10) (10) - الضراء: - بالتخفیف -: الشجر الملتف والاستخفاء، وبالتشدید: الشدّة نقیض السّرّاء..
و خود رأی نیستم، و برای خود هم نگرفتهام، و مسلمانان در اینباره ناظرو شاهدند.
سرزنش مردم و انذار آنها از وبال کارشان پس فاطمه علیها السلام روی به مردم کرد و فرمود:
ای گروه مردم که به گفتارِ باطل شتاب گرفتهاید و در برابر کار زشتِ زیانآور سکوت اختیار کردهاید، «آیا در قرآن نمیاندیشید یا [مگر] بر دلهایتان قفلهایی نهاده شده است؟»، «نه! بلکه [آنچه بد کردید از کردارهایتان] بر دلهایتان زنگار زده است» و چشم و گوشتان را گرفته است، و چه بد معنی و تفسیر کردید و به بد راهی اشاره و راهنمایی نمودید و بد معاوضهای انجام دادید. سوگند به خدا تحمّل این بار را سنگین، و عاقبت و وزر آن را شدید و ناپسند خواهید یافت، هنگامی که پردهها کنار رود و آنچه در پشت ستر [غیب] قرار دارد ظاهر گردد،
«وَبَدٰا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ»(1)، «وَخَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ»(2).
توجهها إلی قبر النبی صلی الله علیه و آله وشکواها إلیه
ثُمَّ عطفت علی قبر النبی صلی الله علیه و آله وقالت:
قَدْ کٰانَ بَعدَکَ أَنْبٰاءٌ وَهَنْبَثَةٌ(3)
«وآشکار شود برای شما از جانب پروردگارتان آنچه را گمان نمیکردید» «و در آن هنگام است که اهل باطل زیان ببینند».
توجه فاطمه علیها السلام بهقبرپیامبر صلی الله علیه و آله و شکایت به آن حضرت آن گاه رو به سوی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نمود و چنین گفت:
بعد از تو خبرها و اختلافات شدیدی رخ نمود، که اگر حاضر بودی این اتّفاقات زیاد نمیشد.
ما تو را از دست دادیم مانند زمین که از باران سرشار محروم شود، وامّت تو سست و فاسد شدند پس شاهد باش برایشان و غائب مباش.
مردانی راز دلشان را برای ما آشکار کردند، هنگامی که تو رفتی و خاکها بین ما جدایی انداخت.
افرادی با چهرههای عبوس با ما روبرو شدند و ما را سبک شمردند، هنگامی که تو رفتی و همه زمین غصب (و بر ما تنگ) شد.
تو ماه تمام و نوری بودی که روشنایی میبخشیدی، و از جانب پروردگارِ صاحب عزّت، بر تو کتابها نازل میشد.
و جبرئیل با آیات الهی مونس ما بود، همانا تو رفتی و تمام خیرات مستور گشت.
ای کاش قبل از تو با مرگ مواجه میشدیم، آن گاه که تو رفتی و خاکها بین ما حائل شد.
ما به مصیبتی گرفتار شدیم که هیچ محزونی، در روی زمین نه از عرب و نه از عجم به آن گرفتار نشده است.
(قٰال: فمارأینا یوماً کان أکثر باکیاً ولا باکیةً من ذلک الیوم)(1).
1) (1) - کذا فی بلاغات النساء، وفی کشف الغمّة: «قال فما رأیت أکثر باکیة وباک منه یومئذٍ»، وفی دلائل الإمامة: «قال فلم یُرَباک وباکیة کان أکثر من ذلک الیوم» وزاد فیه: «ارتجت المدینة وهاج الناس وارتفعت الأصوات.فلمّا بلغ ذلک أبابکر قال لعمر: تربت یداک. ما کان علیک لوترکتنی، فربما فات الخرق ورتقت الفتق. ألم یکن ذلک بنا أحقّ؟ فقال الرجل قد کان فی ذلک تضعیف سلطانک، وتوهین کافتک، وما أشفقت إلاّ علیک. قال و یلک فکیف بابنة محمّد و قد علم الناس ماتدعو الیه، وما نجن من الغدر علیه. فقال: هل هی إلاّ غمرة انجلت وساعة انقضت، وکأنّ ما قد کان لم یکن: ما قد مضی ممّا مضی کما مضیوما مضی ممّا مضی قد انقضیأقم الصلاة وآت الزکاة وأمر بالمعروف وانه عن المنکر ووفّر الفیء وصل القرابة فإنّ اللّه یقول: «انّ الحسنات یذهبن السیّئات ذلک ذکری للذاکرین» (هود: 114) ویقول: «یمحو اللّه ما یشاء - الآیة» (الرعد: 39) ویقول: «والذین إذا فعلوا فاحشة - الآیة» (آل عمران: 135) ذنب واحد فی حسنات کثیرة قلّدنی ما یکون من ذلک. فضرب بیده علی کتف عمر و قال: ربّ کربة فرّجتها یا عمر.ثمّ نادی: الصلاة جامعة، فاجتمع الناس وصعد المنبر فحمداللّه وأثنی علیه ثمّ قال:أیّها الناس ما هذه الرعة، ومع کلّ قالة امنیة، أین کانت هذه الأمانی فیعهد نبیّکم، فمنسمع فلیقل، ومنشهد فلیتکلّم، کلّا للا بل هو ثعالة شهیده ذنبه لعنه اللّه وقد لعنه رسوله مرّات. بکلّ امنیة یقول کروها جذعة ابتغاء الفتنة من بعد ما هرمت کأمّ طحال أحب أهلها الغوی، ألا لو شئت أن أقول لقلت، ولوتکلّمت لبحت، وإنی ساکت ما ترکت. یستعینون بالصبیّة، ویستنهضون النساء، وقد بلغنی یا معشر الأنصار مقالة سفهائکم فواللّه إنّ أحقّ الناس بلزوم عهد رسول اللّه لأنتم، لقد جاءکم الرسول فآویتم ونصرتم، وأنتم الیوم أحقّ منلزم عهده، ومع ذلک فاغدوا علی اعطیاتکم فإنی لست کاشفاقناعاً ولاباسطاً ذراعاً ولالساناًإلّا علیمناستحقّذلک، والسلام.قال: فأطلعت امّ سلمة رأسها من بابها وقالت: أ لمثل فاطمة یقال هذا، وهی الحوراء بین الإنس والانس للنفس ربیت فی حجور الأنبیاء، وتداولتها أیدی الملائکة ونمت فی المغارس الطاهرات، نشأت خیر منشأ، وربیت خیر مربا، أتزعمون أنّ رسول اللّه حرّم علیها میراثه ولم یعلمها، وقد قال اللّه له: «وأنذر عشیرتک الأقربین» أفأنذرها وجاءت تطلبه؟ وهی خیرة النسوان واُمّ سادة الشبّان وعدیلة مریم ابنة عمران و حلیلة لیث الأقران تمّت بأبیها رسالات ربّه، فو اللّه لقد کان یشفق علیها من الحرّ والقرّ فیوسدها یمینه ویدثرها شماله، رویداً فرسول اللّه بمرأی لأعینکم، وعلی اللّه تردون، فواهاً لکم وسوف تعلمون. قال: فحرمت امّسلمة تلک السنة عطاءها، ورجعت فاطمة إلی منزلها فشکت».وأورد أبن أبی الحدید فی شرح نهجالبلاغه: 214/16 هذه الخطبة لأبیبکر، ولم یذکر محاورته مع عمر، ولا کلام امّ سلمة..
راوی گوید: هیچ روزی را ندیدیم که گریه کنندگان - از زن و مرد - بیشتر از آن روز باشند.
خطابها لامیرالمؤمنین علیه السلام عند رجوعها ثُمَّ انْکَفَأَتْ(1)علیها السلام وَأَمیٖرُالْمُؤْمِنیٖنَ علیه السلام یَتَوَقَّعُ رُجُوعَهٰا إِلَیْهِ، وَیَتَطَّلَعُ طُلُوعَهٰا(2)عَلَیْهِ، فَلمّٰا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدّٰارُ(3)، قٰالَتْ لِأَمیٖرِالْمُؤْمِنیٖنَ علیه السلام:
یٰا ابْنَ أَبیٖطٰالِبٍ! اشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ(4)الْجَنیٖنِ(5)، وَقَعَدْتَ حُجْرَةَ(6)الظَّنیٖنِ(7)، نَقَضْتَ(8)قٰادِمَةَ(9)الْأَجْدَلِ(10)، فَخٰانَکَ(11)ریٖشُ(12)الْأَعْزَلِ(13)، هٰذَا ابْنُأَبیٖ قُحٰافَةَ یَبْتَزُّنیٖ (14)
1) (1) - الانکفاء: الرّجوع..
2) (2) - تطلُّع الطلوع: انتظاره..
3) (3) - استقرّت بها الدار: أی سکنت، کأنّها اضطربت بخروجها، أو علی سبیل القلب، یقال استقرّت نوی القوم، واستقرّت بهم النوی..
4) (4) - الاشتمال بالثوب: إدارته علی الجسد کلّه، والشملة: هیئة الاشتمال، وفی بعض المصادر: «مشیمة» وهی محل الولد فی الرّحم..
5) (5) - الجنین: الولد مادام فی البطن..
6) (6) - الحجرة: الغرفة..
7) (7) - الظنین: المتّهم..
8) (8) - النقض: الهدم والکسر..
9) (9) - قادمة: قوادم الطیر: مقادیم ریشه وهی عشرة..
10) (10) - الأجدل: الصقر..
11) (11) - خان: أُؤتمِن فلم ینصح، وخان العهد: نقضه، و یحتمل أن یکون «خاتک» بالتاء، وخات البازی: أی انقضّ علی الصید لیأخذه..
12) (12) - الریش: کسوة الطائر وزینته، فهو للطائر کالشعر لغیره من الحیوان..
13) (13) - الأعزل: الذی لا سلاح له، ومن الطیر مالا یقدر علی الطیران..
14) (14) - الابتزاز: الاستلاب وأخذ الشیء بقهر..
آن گاه حضرت صدّیقه طاهره (به سوی منزل) بازگشت، در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام، برگشتن و از راه رسیدن او را انتظار میکشید.
بازگشت به خانه و خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه علیها السلام چون در خانه قرار گرفت به امیرالمؤمنین علیه السلام چنین خطاب کرد:
ای پسر ابوطالب: همانند طفل در شکم مادر پردهنشین شده و چون شخص متّهم در گوشۀ خانه نشستهای، تو که شهپر مرغان شکاری را در هم شکستی اکنون دستخوش پرهای جوجه مرغان بی بال شدهای!
این فرزند ابوقحافه به زور و ستم عطای پدرم،
نِحْلَةَ(1)أَبیٖ، وَبُلْغَةَ(2)ابْنَیَّ لَقَدْ (أَجْهَدَ(3)فیٖ ظُلامَتیٖ(4)، وَأَلَدَّ(5)فیٖخِصٰامَتیٖ(6)، حیٖنَ)(7)حَبَسَتْنیٖ قَیْلَةُ(8)نَصْرَهٰا، وَالْمُهٰاجِرَةُ وَصْلَهٰا، وَغَضَّتِ(9)الْجَمٰاعَةُ دُونیٖ طَرْفَهٰا(10)، فَلاٰ دٰافِعَ وَلاٰ مٰانِعَ، خَرَجْتُ کٰاظِمَةً(11)، وَعُدْتُ رٰاغِمَةً(12)، أَضْرَعْتَ(13)خَدَّکَ یَوْمَ أَضَعْتَ(14)حَدَّکَ(15)، افْتَرَسْتَ (16)
1) (1) - النحلة: الهبة والعطیة عن طیبة نفس من غیر عوض، وفی بعضالمصادر: «نحیلة»..
2) (2) - البلغة: ما یتبلّغ به من العیش ویکتفی به..
3) (3) - اجهد: جهدالرّجل فیالأمر: إذا جدّ وبالغ فیه، وفی بعضالمصادر: «أجهر»..
4) (4) - الظلامة: ما اخذ منک ظلماً، وکذا ما احتملته من الظلم..
5) (5) - ألدّ: خاصم خصومة شدیدة..
6) (6) - الخصام: المجادلة، والتاء للمبالغة أو زائدة..
7) (7) - «أجدّ فی ظلامتی وألدَّ فی خصامی حتّی» أمالی الطوسی، «أجهد فی خصامی وألفیته ألدّ فی کلامی حتّی» الاحتجاج، وما أثبتناه کما فی البحار نقلاً عن السیّد المرتضی..
8) (8) - قیلة: اسم امّ قدیمة لقبیلتی الأنصار، والمراد بنو قیلة..
9) (9) - غض الرّجل صوته وطرفه: خفضه..
10) (10) - الطرْف: العین..
11) (11) - الکظم: فی الأصل هوشدّ رأس القربة بعد ملئها، فاستعیر للانسانإذا امتلأحزناً أو غضباً. راجع تفسیر المیزان: 20/4..
12) (12) - رَغَم فلان إذا اذلّ وعجز عن الانتصاف مِمّن ظلمه..
13) (13) - أضرع الرجلَ: أذَلّه..
14) (14) - إضاعة الشی: إهماله و إهلاکه..
15) (15) - حدّ الرّجل: بأسه وبطشه، وفی بعض المصادر: «جدّک» أی اهتمامک..
16) (16) - افترس الأسد فریسته: دقّ عنقها..
و قوت و معیشت دو پسرم را بازستاند، و در مظلومیت من کوشش بسیار کرد، و در مقام مجادله دشمنی را به نهایت رساند، آن گاه که انصار یاری خود را از من دریغ داشتند و مهاجران رشته محبّت و خویشی را بریدند، و مردم از حق من چشمپوشی کردند. نه یاوری برای دفاع از حقّ خود دارم و نه مانعی در مقابل ستم، انباشته از حزن و خشم بیرون شدم و بدون گرفتن حق از ستمگر بازگشتم.
آنروز غبار تسلیم برچهرهات نشست کهشدّتوجرأت خود وانهادی، و پس از آن که گردن گرگان درهم شکستی
الذِّئٰابَ، وَافْتَرَشْتَ التُّرٰابَ، مٰا کَفَفْتُ(1)قٰائِلاً، وَلاٰ أَغْنَیْتُ(2)طٰائِلاً(3)، وَلاٰ خِیٰارَلیٖ، لَیْتَنیٖ مِتُّ قَبْلَ هُنَیْئَتیٖ(4)، ودُونَ ذِلّتیٖ، عَذیٖریٖ(5)اللّٰهُ مِنْهُ عٰادِیاً(6)، وَمِنْکَ حٰامِیاً، وَیْلاٰی(7)فیٖ کُلِّ شٰارِقٍ! وَیْلاٰیَ فیٖ کُلِّ غٰارِبٍ(8)! مٰاتَ الْعَمَدُ(9)، وَوَهَنَ الْعَضُدُ، شَکْوٰایَ إِلیٰ أَبیٖ وَعَدْوٰایَ(10)إِلی
1) (1) - الکفّ: المنع..
2) (2) - الإغناء: الصرف والکفّ..
3) (3) - الأمر الّذی لا طائل فیه: إذا لم یکن فیه غناء ومزیّة. وفی أکثر المصادر: «باطلاً» وله وجه والأظهر الأوّل..
4) (4) - هُنَیْئة: الساعة الیسیرة کما مرّ، والمراد لیتنی متّ قبل زمانی هذا، وفی بعض المصادر: «هینتی» والهینة: العادة فی الرّفق والسکون، وفی أمالی الطوسی رحمه الله «منیتی»..
5) (5) - العذیر: العاذر، ویأتی بمعنی النصیر..
6) (6) - الضمیر فی «منه» راجع إلی أبیبکر، وفی البحار «منک» بدل «منه» وفی امالی الطوسی: «عذیری فیک اللّه حامیاً ومنک عادیاً»..
7) (7) - ویلای: ویل کلمة عذاب، یقال: ویله وویلک وویلی، وفی الندبة: ویلاه، ولعلّه جُمع هاهنا بین ألف الندبة ویاء المتکلّم..
8) (8) - أیعند کلّ شروق وطلوع صباح کلّ یوم، وعند غروبالشمس فی کل یوم، وفی امالیالطوسی بدلالجملتین: «ویلاه کلّ شارق، ویلاه»..
9) (9) - العمد - بفتحین أو ضمتین -: جمع العمود بمعنی السید، وکذا جمعالعماد بمعنی ما یسند به ویتوکّأ علیه، وفی الأمالی: «المعتمد»..
10) (10) - العدوی: طلبک لوالٍ أن ینتقم لک من عدوّک..
خاکنشین شدی!
نه گویندهای را بازداشتم و نه مزیّتی به دست آوردم و اختیاری ندارم، ای کاش لختی پیش از این حال و قبل از این ذلّت جان میسپردم.
یاور من در مقابل ستم ابوبکر و حمایت تو خداست! وای بر من در هر صبح و هر شام، تکیهگاهم از دست رفت و بازو سست شد، شکایتم به پدر و انتقام خواهی من از
رَبّیٖ! أَللّٰهُمَّ إِنَّکَ اشَدُّ مِنْهُمْ قَوَّةً وَحَوْلاً (1)«وَأَشَدُّ بَأْساً(2)وَتَنْکیٖلاً(3)»(4).
فَقٰالَ أَمیٖرُالْمُؤْمِنیٖنَ علیه السلام:
لاٰوَیْلَ(5)لَکِ بَلِ الْوَیْلُ لِشٰانِئِکِ(6)، ثُمَّ نَهْنِهیٖ(7)عَنْ وَجْدِکَ،(8)یٰا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ(9)، وَبَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَمٰا وَنَیْتُ(10)عَنْ دیٖنیٖ، وَلاٰ أَخْطَأْتُ مَقْدُوریٖ(11)، فَإِنْ کُنْتِ تُریٖدیٖنَ الْبُلْغَةَ، فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَکَفیٖلُکِ(12)مَأْمُونٌ، وَمٰا أُعِدّلَکِ أَفْضَلُ
1) (1) - الحول: القوّة، والحیلة، والدفع، والمنع..
2) (2) - البأس: العذاب..
3) (3) - التنکیل: العقوبة، نکّلبه: صنعبه صنیعاً یُحذّر غیره ویجعلهعبرةله..
4) (4) - قال اللّه تعالی: «واللّه أشدّ باساً وأشدّ تنکیلاً» النساء: 84..
5) (5) - الویل: العذاب، وحلول الشرّ، والهلاک..
6) (6) - الشانئ: المبغض..
7) (7) نهنهتُ الرّجل عن الشیء فتنهنه: أی کففته فکفّ..
8) (8) - الوجد: الغضب، الحزن، ونهنهی عن وجدک، أی امنعی نفسک عنغضبک..
9) (9) - الصفوة - مثلثة - خلاصة الشیء وخیاره..
10) (10) - الونی: الضعف والفتور، ما ونیت عن دینی: أی ما عجزت عن القیام بما أمرنی ربّی..
11) (11) - أی ما ترکت ما دخل تحت قدرتی..
12) (12) - الکفیل: الضامن، وکفیل الرزق هو اللّه تعالیٰ..
پروردگارم است.
بارخدایا! حول وقوّه تو شدیدتر و برتر از آنها و عذاب و مجازات تو سختتر است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
وای و شرّ برای تو نیست بلکه برای دشمن بدخواه توست، پس خشم خود باز دار ای دخت رسول برگزیده وای یادگار نبوّت، من در امر دینم سستی نکردهام و در حد توان خود کوتاه نیامدهام؛ اگر قوت زندگی را منظور داری، روزی تو ضمانت شده و کفیل تو امین است، وآنچه [از اجر آخرت] برای تو فراهم و ذخیره شده بهتر است از
مِمّٰا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی(1)اللّٰهَ.
فَقٰالَتْ: حَسْبِیَ اللّٰهُ، وَأَمْسَکَتْ.
1) (1) - الاحتساب: الاعتداد، ویقال: لمن ینوی بعمله وجه اللّه تعالیٰ: احتسبه، فالمعنی: اصبری وادّخری ثوابه عنداللّه تعالی..
آنچه که از تو باز داشتهاند، پس همه را به حساب خدا بگذار!
فاطمه علیها السلام گفت: خدا مرا کافی است. آن گاه سکوت اختیار کرد.
مصادر این خطبه:
أ: الأمالی / شیخ طوسی رحمه الله.
ب: بلاغات النساء / ابن أبی طیفور.
ج: الاحتجاج / طبرسی.
معانی الأخبار شیخ صدوق، بحارالانوار مرحوم مجلسی، کشفالغمّة إربلی وغیر آنها هم مورد مراجعه قرار گرفتهاند.
یادآوری: حروف «أ»، «ب» و «ج» در پاورقی به ترتیب اشاره به الأمالی، بلاغات النساء والاحتجاج میباشد.
لَمّٰا مَرِضَتْ فٰاطِمَةُ علیها السلام، الْمَرْضَةَ الَّتیٖ تُوُفِیَّتْ فیٖهٰا، دَخَلَتْ عَلَیْهٰا نِسٰاءُ الْمُهٰاجِریٖنَ وَالْأَنْصٰارِ یَعُدْنَهٰا، فَقُلْنَ لَهٰا: کَیْفَ اصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَا ابْنَةَ رَسُولِ اللّٰهِ؟
فَحَمِدَتِ اللّٰهَ، وَصَلَّتْ عَلیٰ أَبیٖهٰا، ثُمَّ قٰالَتْ:
أصْبَحْتُ وَاللّٰهِ: عٰائِفَةً(1)لِدُنْیٰاکُنَّ، قٰالِیَةً(2)لِرِجٰالِکُنَّ لَفَظْتُهُمْ(3)بَعَدْ أَنْ عَجَمْتُهُمْ(4)، وَشَنَأْتُهُمْ(5)بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ(6)، (فَقُبَحاً لِفُلولِ(7)الْحَدِّ(8)، وَخَوَرِ(9)الْقَنٰاةِ(10)، وَخَطَلِ (11)
1) (1) - عائفة: کارهة..
2) (2) - قالیة: مُبغضة..
3) (3) - لفظت الشیء من فمی: أی رمیته وطرحته..
4) (4) - العَجْم: العضّ. والمعنی: طرحتُهم بعد الاختبار..
5) (5) - شنأتهم: أبغضتهم، وفی «أ» و «ج»: سئمتهم..
6) (6) - سبرتهم: امتحنتهم واختبرتهم..
7) (7) - الفلول: الثلمة، والکسر فی حدّ السیف..
8) (8) - الحدّ: حِدّة السیف و نحوه، البأس..
9) (9) - الخَوَر: الضعف..
10) (10) - القناة: الرمح..
11) (11) - خطل الرّأی: فساده واضطرابه..
هنگامی که فاطمه زهرا علیها السلام در بستر بیماری افتاد - همان بیماری که فاطمه را زمینگیر کرد و منجرّ به شهادتش شد - زنان مهاجر و انصار به عیادتش رفته از حالش جویا شده گفتند:
ای دخت پیامبر خدا! با این ناراحتی و کسالت چگونه صبح کردی؟ آن حضرت حمد خدای را به جا آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد سپس گفت:
سوگند به خدا! شب را به روز آوردم در حالی که از دنیای شما بیزار، و از مردانتان ناخشنودم؛ آنان را پس از آزمایش به دور افکندم و در پی تجربه با ایشان دشمنی کردم.
پس چه زشت است کندی در شمشیر، و سستی در نیزه،
الرَّأْیِ)(1)، وَ «بِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَفیٖ الْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ»(2)، لاٰ جَرَمَ لَقَدْ
قَلَّدْتُهُمْ(3)رَبْقَتَهٰا(4)، (وَحَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَهٰا(5)) (6)وَ شَنَنْتُ(7)عَلَیْهِمْ عٰارَهٰا(8)، فَجَدْعاً(9)وَ (عَقْراً(10)وَبُعْداً)(11)لِلْقَوْمِ الظّٰالِمیٖنَ.
1) (1) - «فقبحاً لأفون الرأی وخطل القول وخور القناة»، أ «فقبحاً لفلولالحد، واللعب بعد الجدّ، وقرع الصفاة وصدع القناة، وختل الآراء، وزلل الأهواء» ج، وما أثبتناه کما فی «ب»..
2) (2) - قال اللّه تعالی: «لبئس ما - الآیة» المائدة: 80..
3) (3) - قلدّتُه قلادة: جعلتها فی عنقه، قلدّه فلاناً: ألزمه به، وجعله فیرقبته..
4) (4) - الرّبقة: حبل مستطیل فیه عُری یُجعل فی عنق البهیمة أو یدها لیمسکها..
5) (5) - الأوْقة: مؤنث الأوْق، وهو الثقل والشؤم..
6) (6) لیس فی «أ» و «ب»..
7) (7) - شنَّ: فرّق، شنّ الماء: صبّه متفرّقاً، شنّ الغارة علیهم: فرّق الخیل وصبّها علیهم من کلّ جهةٍ..
8) (8) - فی «ج»: غارتها، وفی البحار نقلاً عن «أ» و «ج» و معانی الأخبار: غارها..
9) (9) - الجدع: قطع الأنف أو الأُذن أو الشفة، وبالأنف أخصّ..
10) (10) - العقر: الجرح، وضرب قوائم البعیر والشاة بالسیف، واستعمل فی القتل والهلاک..
11) (11) - «رغماً» أ، وفی معانی الأخبار: «عقراً و سحقاً»..
و پراکندگی در رأی! و «راستی چه نکوهیده است آنچه برای خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب میمانند»! به ناچار گناهِ این ناسپاسی و سستی در دفاع از حق را به گردنشان انداختم، و سنگینی و بد شگونی آن را بر دوششان گذاشتم، و از هر سوی بدیشان تاختم [و ننگش را به ایشان واگذاشتم]، پس ذلّت و هلاکت و دوری از رحمت نصیب گروه ستمکاران باد.
وَیْحَهُمُ(1)أَنّیٰ زَحْزَحُوهٰا(2)عَنْ رَوٰاسِی(3)الرِّسٰالَةِ، وَقَوٰاعِدِ النُبُوَّةِ وَالدَّلاٰلَةِ(4)، وَمَهْبَطِ الرُّوحِ الْأَمیٖنِ، وَالطَّبِنِ(5)بِاُمُورِ الدُّنْیٰا وَالدّیٖنِ؟! أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسٰرٰانُ الْمُبیٖنُ! وَمَا الَّذیٖ نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام؟! نَقَمُوا وَاللّٰهِ مِنْهُ نَکیٖرَ(6)سَیْفِهِ، (وَقِلَّةَ مُبٰالاٰتِةِ لِحَتْفِهِ(7))(8)، وَشِدَّةَ
وَطْأَتِهِ(9)وَنَکٰالَ(10)وَقْعَتِهِ(11)، وَتَنَمُّرِهِ(12)فیٖ ذٰاتِ اللّٰهِ، وَتَاللّٰهِ(13)لَوْ (تَکٰافّوُا(14)عَن) زِمٰامٍ(15)نَبَذَهُ إِلَیْهِ رَسُولُ
1) (1) - ویح: کلمة تستعمل فی التّرحم والتّوجّع والتّعجّب..
2) (2) - زَحْزَحه عن مکانه: باعده، أو أزاله عنه، وفی «ج»: زعزعوها..
3) (3) - الرواسی من الجبال: الثوابت والرواسخ..
4) (4) - لیس فی «ب»..
5) (5) - الطبن: الفطن الحاذق، وفی بعض المصادر: «الطبین»..
6) (6) - أمر نکیر: شدید صعب..
7) (7) - الحتف: الموت..
8) (8) - لیس فی «ب»..
9) (9) - الوطأة: الضغطة أی الأخذ الشدید، ویطلق علی الغزو والقتل..
10) (10) - النکال: العقوبة مطلقاً، أو العقوبة التی تصیر عبرةً..
11) (11) - الوقعة: الصدمة فی الحرب، وقعة السیف: نزوله بالضّربة..
12) (12) - تَنمرَّ: غضب وتغیّر..
13) (13) - «ویاللّه» ب..
14) (14) - «تکافؤوا علی» ب، «تکافّوا علیه عن» أ. تکافّوا: أی کفّوا أیدیهم عنه «معانی الأخبار: 356»..
15) (15) - الزمام: مِقود البعیر..
وای بر ایشان چگونه بنای حکومت را از پایههای استوار رسالت، و زیر بنای نبوّت و هدایت، و فرودگاه جبرئیل، وشخصیّت آشنای به امور دنیا و دین دور کردند؟! آگاه باشید این زیانکاری آشکار است!
چه ایرادی بر ابوالحسن گرفتند؟! [و چه نکته ضعفی در او یافتند؟!] آری صلابت شمشیرش، نهراسیدن از مرگ، سختی در کارزار، و برندگی در کار، وخشم گرفتن و جدّی بودن دربارۀ ذات پروردگار، اینها است آنچه بر او خرده گرفتند.
به خدا سوگند: اگر آنها دست ازآن زمامی که رسولخدا
اللّٰهِ صلی الله علیه و آله لَاعْتَلقَه(1)، وَلَسٰارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً(2)، لاٰیَکْلِمُ(3)خِشٰاشُهُ(4)، (وَلاٰ یَکِلُّ سٰائِرهُ)(5)، وَلاٰیَمَلُّ(6)رٰاکِبُهُ
وَلَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً (7)(نَمیٖراً(8)صٰافِیاً، رَوِیّاً(9)) (10)تَطْفَحُ(11)ضَفَّتٰاهُ(12)، (وَلاٰیَتَرَنَّقُ(13)جٰانِبٰاهُ)(14)، وَلَأَصْدَرَهُمْ (15)
1) (1) - لیس فی «ب». اعتلقه: أخذه بیده «معانی الأخبار: 356». وفی «ج» بدل قوله «لو تکافوا - إلی - لاعتلقه»: «لو مالوا عن المحجّة اللایحة وزالوا عن قبول الحجّةالواضحة، لردّهم إلیها وحملهمعلیها»..
2) (2) - السجح: اللّین السهل..
3) (3) - الکَلْم: الجرح..
4) (4) - الخِشاش: ما یجعل فی أنف البعیر من خشب ویشدّ به الزمام لیکونأسرع لانقیاده..
5) (5) - لیس فی «أ» و «ب»..
6) (6) - ملّ الشیء و منه: سئمه وضجر منه. وفی «أ» و «ب»: لا یتعتع..
7) (7) - المنهل: المورد، عین ماء ترده الإبل فی المراعی، موضع الشربفیالطّریق..
8) (8) - ماء نمیر: أی ناجع مریء، والزاکی من الماء..
9) (9) - الرویّ من الشرب: التامّ المشبع..
10) (10) - «رویّاً فضفاضاً» أ، ب..
11) (11) - تطفح: تمتلئ حتّی تفیض..
12) (12) - الضِفّة والضَفّة: جانب النهر وساحل البحر..
13) (13) - الترنوق: الطین فی الأنهار، المسیل إذا انضبّ عنه الماء. قال المجلسی رحمه الله: الظاهر أنّ المراد: إنه لا ینقص الماء حتی یظهر الطین و الحمأ من جانبی النهر ویتکدّر الماء بذلک..
14) (14) - لیس فی «أ» و «ب»..
15) (15) - أصدرهم: صَرَفهم، ضدّ أوردهم..
به سوی او افکند باز میداشتند و آن را رها میکردند، او زمام را به دست میگرفت و ایشان را به آسانی و ملایمت حرکت میداد، که نه مرکب آزرده میشد و نه مرکب سوار در رنج و تعب میافتاد، و آنها را به سرچشمۀ آبی صاف، زلال، گوارا، لبریز، باکنارهای پاکیزه هدایتمیکرد وسیراب
بِطٰاناً(1)، (وَنَصَحَلَهُمْسِرّاً وَإِعْلاٰناً، وَلَمْ یَکُنْ یَتَحَلّیٰ(2)مِنَ الدُّنْیٰا بِطٰائِلٍ(3)، وَلاٰ یَحْظیٰ(4)مِنْهٰا بِنٰائِلٍ(5)غَیْرَ رَیّ(6)النٰاهِلِ(7)وَشَبْعَةِ(8)الکٰافِلِ(9)، وَلَبٰانَ لَهُمْ الزّٰاهِدُ مِنَ الرّٰاغِبِ
وَالصّٰادِقُ مِنَ الْکٰاذِبِ «وَلَوْ أَنَّ اهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَالْأَرْضِ وَلٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»(10)، «وَالَّذیٖنَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصیٖبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا
1) (1) - بَطِنَ: عظم بطنه من الشبع، ولعّل المراد صرفهم عن المنهل ریّاناًمشبعین منالماء..
2) (2) التحلّی: الزینة..
3) (3) - الطائل: الغنیٰ، الفضل، المنفعة..
4) (4) - حَظِیَ: کان ذا منزلة و حظٍّ، حظی بالرزق: نال حظّاً منه..
5) (5) - النائل: العطیة والمعروف..
6) (6) - الرّیّ: ضد العطش..
7) (7) - الناهل: الریّان والعطشان، هو من الأضداد..
8) (8) - الشبعة: المرّة من الشبع..
9) (9) - الکافل: جاء بمعان: منها: القائم بأمر الیتیم، والّذی لایأکل ولعلّ المراد: أنّه علیه السلام لوقُدّم لاکتفی بأقلّ الشرب مثل الرّیان وبأقلّ الطعام مثل کافل الیتیم الذی لا یحلّ له الأکل إلاّ بقدر البلغة..
10) (10) - الأعراف: 96..
برمیگرداند، ودر نهان و آشکار خیر خواهشان بود، و خود از زینت و نعمت دنیا بهرهای نمیگرفت، جز به مقدار جرعه آبی که تشنه کامی برای رهایی از مرگ نوشد یا لقمه نانی که سرپرست یتیم از مال او در حدّ ضرورت بخورد، و آن گاه برایشان آشکار میشد که زاهد کیست و دنیا طلب کیست؟ صادق کیست ودروغگو کدام است؟ «واگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان وزمین برایشان میگشودیم، ولی تکذیبکردند؛ پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان راگرفتیم»، «وکسانی از این گروه که ستم کردهاند، به زودی کیفر کردارشان را خواهند یافت و آنان را گزیر و گریزی نیست».
وَمٰا هُمْ بِمُعْجِزیٖنَ»(1))(2).
(أَلاٰ هَلُمَّ فَاسْمَعْ! وَمٰا عِشْتَ أَرٰاکَ الدَّهْرُ عَجَباً! وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ! لَیْتَ شِعْریٖ إِلیٰ أَیِّ سِنٰادٍ(3)اسْتَنَدُوا؟! وإلیٰ أَیَّ عِمٰادٍ اعْتَمَدُوا؟! وبِأَیِّ عُرْوَةٍ(4)تَمَسَّکُوا؟!(5)) (6)«لَبِئْسَ الْمَوْلیٰ وَلَبِئْسَ الْعَشیٖرُ»(7)وَ «بِئْسَ لِلظّٰالِمیٖنَ بَدَلاً» (8)(اسْتَبْدَلُوا وَاللّٰهِ الذُّنٰابیٰ (9)
1) (1) - الزّمر: 51..
2) (2) - فی «أ» بدل ما بین القوسین: «قد خثربهم الرّیّ غیر متحلٍّ بطائل إلاّ بغمر الناهل وردع سورة الساغب، ولفتحت علیهم برکات من السماء والأرض وسیأخذهم اللّه بما کانوا یکسبون»، وکذا فی «ب» باختلاف یسیر..
3) (3) - السناد: ما یستند به، وکذا العماد..
4) (4) - العروة: ما یوثق به، وما یعوّل علیه..
5) (5) - فی «ج» بزیادة «وعلی أیّة ذریّة أقدموا واحتنکوا»..
6) (6) - فی «أ» بدل ما بین القوسین: «فهلّم فاسمع، فما عشت أراک الدهر العجب، وإن تعجب بعد الحادث فما بالهم بأیّ سند استندوا، أم بأیّة عروة تمسّکوا». وفی «ب»: «ألاهلمّنّ فاسمعن وما عشتنّ أراکنّ الدهر عجباً، إلی أیّ لجأٍ لجأوا، وبِأیّ عروة تمسّکوا»..
7) (7) - الحجّ: 13..
8) (8) - الکهف: 50، ولیست فی «ب»..
9) (9) - الذنابی: ذنب الطائر، والذنابی من الناس: السفلة والأتباع..
بیا و بشنو! و هر چه زنده بمانی روزگار عجایب بیشتری نشانت خواهد داد، و اگر در شگفتی پس گفتار ایشان عجیبتر است! کاش میدانستم به چه پایه و استوانهای تکیه کردهاند، و بر چه ریسمانی چنگ زدهاند؟!
«وه چه بد مولی و چه بد دمسازی! و چه بد بدلی است برای ستمگران!».
آری دنباله روها را بر پیشاهنگان، و پس ماندگان
بِالْقَوٰادِمْ(1)وَالْعَجُزَ(2)بِالْکٰاهِلِ(3)فَرَغْماً(4)لِمَعٰاطِسِ(5)قَوْمٍ) (6)«یَحْسَبُونَ أَنَّهُمُ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»(7)، «أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ»(8).
وَیْحَهُمْ (9)«أَفَمَنْ یَهْدیٖ إِلَی الْحَقِّ أَحَقُ أَنْ یُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»(10)! أَمٰا لَعَمْریٖ(11)لَقَدْ لَقِحَتْ(12)، فَنَظِرَةٌ (13)
1) (1) - القوادم: الریشات الّتی فی مقدّم الجناح، وهی کبار الریش، والمراد: المقدّمون من الناس..
2) (2) - العَجُز: مؤخّر الشیء..
3) (3) - الکاهل: أعلی الظّهر مما یلی العنق، وکاهل القوم: سندهم ومعتمدهم..
4) (4) - رَغَمَ أنفُه: لصق بالرَغام وهو التراب، رغم الأنف کنایة عن الذّل..
5) (5) - المعاطس: جمع معطس وهو الأنف..
6) (6) - فی «أ»: «استبدلوا الذُنابیٰ بالقوادم والحرون بالقاحم والعجز بالکاهل فتعساً لقومٍ»..
7) (7) - الکهف: 104..
8) (8) - البقرة: 12..
9) (9) - ویح: کلمة ترحّم و توجّع لمن وقع فی الهلکة، وقد تأتی للمدحوالتعجّب..
10) (10) - یونس: 35..
11) (11) - «لعَمر إلهکن» ب، ولیس فی «أ». والعَمْر: هو العُمر، یستعمل فی القسم بالفتح، وقیل هو بمعنی الدّین..
12) (12) - لقِحَت: حَمَلت، والفاعل فعلتهم أو فعالهم أو الفتنة أو الأزمنة..
13) (13) - النظرة: التأخیر والإنظار..
را بر سروران بدل گرفتند؛ پس خوار و شکسته باد آن گروه که «پندارند کار نیک انجام میدهند»، «در حقیقت فسادانگیزند و خود نمیدانند».
وای برایشان «آیا کسی که به سوی حقّ رهبری میکند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد، یا کسی که راه نمینماید مگر آن که خود هدایت شود؟ شما را چه شده است؟ چگونه داوری میکنید؟».
سوگند به جانم! کردارشان به بار نشسته، اندکی مهلت تا
رَیْثَمٰا(1)تُنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلَبُوا طِلاٰعَ(2)الْقَعْبِ(3)دَماً عَبیٖطاً(4)وَذُعٰافاً(5)مُبیٖداً(6)هُنٰالِکَ یَخَسَرُ الْمُبْطِلُونَ، وَیَعْرِفُ التّٰالُونَ(7)غِبَّ(8)مٰا أَسَّسَ الْأَوَّلُونَ، ثُمَّ طیٖبُوا(9)
(عَنْأَنْفُسِکُمْ نَفْساً)(10)وَاطْمَئِنُّوا(11)لِلْفِتْنَةِ جٰأشاً(12)، وأَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صٰارِمٍ (13)(وَسَطْوَةِ(14)مُعْتَدٍ غٰاشِمٍ(15))(16)وَهَرْجٍ(17)
1) (1) - الرّیث: مقدار المهلة من الزمن، ریثما: أی مقدار ما..
2) (2) - «ملء» ج. وطلاع الشیء: قدره، و من الإناء: مِلؤه..
3) (3) - القعب: قدح من خشب، قدح ضخم. واحتلاب طلاع القعب: هو أن یمتلئ من اللبن حتّی یطلع عنه و یسیل..
4) (4) - العبیط: الطریّ والخالص..
5) (5) - الذعاف: السمّ الذی یقتل من ساعته..
6) (6) - «ممضّا» أ، «ممقراً» ب. والمبید: المهلک..
7) (7) - «الباطلون» ج، والتالون: المتبعون..
8) (8) - الغِبّ: العاقبة..
9) (9) - طاب نفسه عن کذا: رضی ببذله، و المعنی: ارضوا بذهاب أنفسکم..
10) (10) - «بعد ذلک عن انفسکم لفتنتها» أ، «عن دنیاکم أنفساً» ج..
11) (11) - «وطأمنوا» ب، معانی الأخبار..
12) (12) - الجأش: النفس والقلب، أی اجعلوا قلوبکم مطمئنّة لنزول الفتنة..
13) (13) - الصارم: القاطع..
14) (14) - السطوة: القهر والغلبة والإذلال والبطش..
15) (15) الغاشم: الظالم..
16) (16) - کذا فی «ج» ولیس فی بقیة المصادر..
17) (17) - الهرج: الفتنة والاختلاط..
نتیجه دهد و بزاید، آن گاه به جای شیر، خون تازه و سمّ مهلک بدوشند و قدح را لبریز کنند. و در آن جا است که باطلگرایان زیان میبینند و آیندگان از نتیجه [شوم و ناپسند] کارگذشتگان آگاه میگردند.
پس به دست شستن از جانتان آماده شوید، و دل برای وقوع فتنه مطمئن دارید، و مژده باد شما را به شمشیر بُرّان و سلطۀ تجاوزگر ظالم و آشوب فراگیر
شٰامِلٍ وَاسْتِبْدٰادٍ مِنَ الظٰالِمیٖنَ، یَدَعُ فَیْئَکُمْ(1)زَهیٖداً(2)، وَجَمْعَکُمْ حَصیٖداً(3)، فَیٰاحَسْرَةً لَکُمْ! وَأَنّٰی بِکُمْ وَقَدْ «عُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوهٰا وَأَنْتُمْ لَهٰا کٰارِهُونَ»(4).
(قال سُوَیْدُ بْنُ غَفَلة(5): فأعادت النساء قولها علیها السلام علی رجالهنّ فجاء إلیها قوم من المهاجرین والأنصار معتذرین، وقالوا: یا سیّدة النساء، لو کان أبوالحسن ذکر لنا هذا الأمر قبل أن یبرم العهد ویحکم العقد، لما عدلنا عنه إلی غیره.
فقالت علیها السلام: إِلَیْکُمْ عَنّیٖ(6)فَلاٰ عُذْرَ بَعْدَ تَعْذیٖرِکُمْ(7)، وَلاٰ أَمْرَ بَعْدَ تَقْصیٖرِکُمْ)(8).
1) (1) - الفیء: الغنیمة والخراج، وماحصل للمسلمین منأموالالکفّار منغیرحرب..
2) (2) - الزهید: القلیل..
3) (3) - الحصید: المحصود، وهو کنایة عن قتلهم واستئصالهم..
4) (4) - قال اللّه تعالی: «فعُمِّیت علیکم - الآیة» هود: 28..
5) (5) - وسُوَیْد بن غَفَلة - ممّن روی هذه الخطبة، وهو من أولیاء أمیرالمؤمنین علیه السلام کماقال العلامة فیالخلاصة نقلاً عنالبرقی، وفی أُسد الغابة: أدرک الجاهلیّة کبیراً وأسلم فی حیاة رسول اللّه صلی الله علیه و آله ولم یره، وأدّی صدقته إلی مصدّق النبیّ صلی الله علیه و آله، ثمّ قدم المدینة فوصل یوم دفن النبیّ صلی الله علیه و آله، وسکن الکوفة..
6) (6) - إلیکم عنیّ: امسکوا وکفّوا عنی..
7) (7) - التعذیر: إظهار العذر اعتلالاً من غیر حقیقة..
8) (8) - ما بین القوسین أوردناه کما فی «ج»، ولیس فی بقیّة المصادر..
و استبداد و زورگویی ستمگران، به گونهای که نصیبتان اندک و گروهتان بیچاره و مستأصل شود. ای دریغ بر شما؟! کجا میروید؟! همانا «[راه] بر شما پوشیده شده است آیا ما میتوانیم شما را به آن وا داریم در حالی که خود دوست نمیدارید!».
راوی حدیث گوید:
زنان گفتار آن حضرت را بر مردانشان بازگفتند، آن گاه گروهی از مهاجر و انصار برای پوزش خواهی به محضرش شتافته و عرضه داشتند:
ای سرور زنان! اگر ابوالحسن پیش از استواریِ این عهد و استحکامِ این بیعت، مسأله را یادآور میشد ما به شخص دیگری جز او روی نمیآوردیم.
آن حضرت فرمود: بس کنید بعد از بهانهجوئیتان، عذری پذیرفته نیست و پس از کوتاهیتان کاری پیش نمیرود.
مصادر این خطبه:
1 - الأحتجاج / طبرسی.
2 - الامالی / شیخ طوسی.
3 - بحارالانوار / علامه مجلسی، ج 45.
4 - بلاغات النساء(1)/ احمد بن ابی طاهر طیفور.
5 - مقتل الحسین / خوارزمی.
6 - الملهوف (اللهوف) / سید ابن طاووس.
یادآوری: حروف «أ»، «ب»، «خ» و «ل» در پاورقی به ترتیب اشاره به امالی، بلاغات النساء، مقتل خوارزمی و لهوف میباشد.
1) (1) - بلاغات النساء این خطبه را به امّکلثوم علیها السلام نسبت داده است..
قال بشیر بن خزیم الأسدی(1): وَنَظَرْتُ إِلیٰ زَیْنَبَ وَلَمْ أَرَخَفِرةً(2)قَطُّ أَنْطَقَ مِنْهٰا، کَأَنَّهٰا تُفْرِغُ(3)عَنْ لِسٰانِ أَمیٖرِالْمُؤْمِنیٖنَ علیه السلام، وَقَدْ أَشٰارَتْ إِلَی النّٰاسِ أَنِ اسْکُتُوا، فَارْتَدَّتِ الْأَنْفٰاسُ وَسَکَنَتِ الْأَجْراٰسُ، فَقٰالَتْ:
الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَالصَّلاٰةُ عَلیٰ أَبیٖ رَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله.
أَمّٰا بَعْدُ یٰا أَهْلَ الْکُوفَةِ، یٰا أَهْلَ الْخَتْلِ(4)وَالْغَدْرِ:
أَتَبْکُونَ؟! فَلاٰ رَقَأَتِ(5)الْعَبْرَةُ(6)وَلاٰ هَدَأَتِ الرَّنَّةُ(7)، إِنَّمٰا
1) (1) - کذا فی «ل» وفی بقیّة المصادر ذُکر بأسماء اخر..
2) (2) - الخَفِرَة: الجاریة التی استحیت أشدّ الحیاء..
3) (3) - «تنطق وتفرغ» ب، «تنطق» خ. أفرغ الماء: صبّه، والذهب ونحوه: صبّه فی قالب..
4) (4) - الختل: الخدعة..
5) (5) - رقأ الدم والدمع، سکن وانقطع..
6) (6) - العَبْرَة: الدمعة..
7) (7) - الرّنّة: الصّیحة، ورفع الصوت بالبکاء..
بشیر بن خزیم اسدی گوید: آن روز زینب دختر علی علیه السلام را دیدم، بانویی بسیار باحیا و شرم سخنگوتر از او هرگز ندیدهام، گویا از زبان علی علیه السلام سخن میگفت، آری تا مردم را به اشاره دست به سکوت فرا خواند نفسها در سینهها حبس شد و درای شتران از حرکت باز ایستاد سپس چنین آغاز سخن کرد:
سپاس خدای را و درود بر نیایم رسول خدا.
پس ای اهل کوفه، ای نیرنگ بازان و پیمان شکنان! اشک میریزید؟! خدا کند یک لحظه دیدههایتان از سیلاب اشک تهی نگردد، و شیون و زاریتان پایان نگیرد.
مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ «الَّتیٖ نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ»(1)أَلٰا وَهَلْ فیٖکُمْ إِلّاٰ الصَّلَفُ(2)وَالنَّطَفُ(3)، وَالصَّدْرُ الشَّنِفُ(4)، وَمَلَقُ(5)الإِمٰاءِ، وَغَمْزُ(6)الْأَعْدٰاءِ)(7)؟! اوْ کَمَرْعیٰ عَلیٰ دِمْنَةٍ(8)، اوْ کَقَصَّةٍ(9)عَلیٰ مَلْحُودَةٍ (10)«أَلاٰ سٰاءَ مٰا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ وَفِی الْعَذٰابِ أَنْتُمْ خٰالِدُونَ»(11).
أَتَبْکُونَ وَتَنْتَحِبُونَ(12)؟ إِی وَاللّٰهِ فَابْکُوا کَثیٖراً وَاضْحَکُوا قَلیٖلاً؛ فَلَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعٰارِهٰا وَ شَنٰارِهٰا(13)، وَلَنْ
1) (1) - قال اللّه تعالی: «کالّتی نقضت غزلها - الآیة» النحل: 92..
2) (2) - الصلف: التمدّح بالباطل..
3) (3) النطف: العیب والشّرّ والفساد..
4) (4) - الشَنِف: المُبغِض..
5) (5) - الملق: التودّد واللّینة، مَلِقَ له: أبدیله بلسانه منالودّ مالیس فیقلبه..
6) (6) - الغمز: الإشاره بالعین والحاجب..
7) (7) - ما بین القوسین أثبتناه کما فی الملهوف؛ وفی بقیّة المصادر باختلاف..
8) (8) - الدمنة: المزبلة: «مرعی علی دمنة» تعبیر آخرعن «خضراءالدّمن»..
9) (9) - القصّة: الجصّ. وفی «ب»: «کفضّة»..
10) (10) - الملحودة: القبر..
11) (11) - قال اللّه تعالی: «لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ - الآیة» المائدة: 80..
12) (12) - النحب: رفع الصوت بالبکاء..
13) (13) - الشنار: العیب والعار..
شما بدان زن میمانید که رشته خود را محکم میتابید، سپس تافته خود را میگسیخت. چنانکه شما پیمانهایتان را بعد از استحکام آن، از روی فریب میگسلید.
شما جز لاف، ناپاکی، وسینه پر کینه چه دارید؟ وجز طنازی کنیزکان و غمازی به دشمنان چه دانید؟! شما بدان گیاه سرسبز مانید که بر لجنزار روییده، یا همچون گچی که گوری را زینت بخشیده! آگاه باشید! بد توشهای برای خود فراهم کردهاید یعنی عذاب و سخط خداوند که در آن جاودان خواهید بود.
آیا گریه و زاری میکنید؟ آری سوگند به خدا [سزاوار آنید] پس بسیار بگریید و کم خنده کنید، که ننگ این کار و رسوایی آن را بجان خریدید، و لکّه آن را به هیچ آبی نتوانید شست.
تَرْحَضُوهٰا(1)بِغَسْلٍ بَعْدَهٰا أَبَداً، وَأَنّٰی تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَلیٖلِ(2)خٰاتَمِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنِ الرِّسٰالَةِ، وَسَیِّدِ شَبٰابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَمَلاٰذِ خِیَرَتِکُمْ، وَمَفْزَعِ نٰازِلَتِکُمْ، (وَمَنٰارِ حُجَّتِکُمْ وَمِدْرَهِ(3)أَلْسِنَتِکُمْ).
أَلاٰ سٰاءَ مَا تَزِرُونَ وَبُعْداً لَکُمْ وَسُحْقًا(4)! وَلَقَدْ خٰابَ السَعْیُ وَتَبَّتِ الْاَیْدِی وَخَسِرَتِ الصَّفْقَةُ، «وَبُؤْتُمْ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْکُمْ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ»(5)وَیْلَکُمْ یٰا أَهْلَ الْکُوفَةِ! أَتَدْرُونَ أَیَّ کَبَدٍ لِرَسُولِ اللّٰهِ فَرَیْتُمْ(6)؟! وَأَیَّ کَریٖمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ؟ وَأَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ؟ (وَأَیَّ حَریٖمٍ لَهُ أَصَبْتُمْ؟!)(7)وَ أَیَّ حُرْمَةٍ لَهُ
1) (1) - رحض الثوب: غسله..
2) (2) - السلیل: الولد..
3) (3) - المِدْرَه: السیّد الشریف، والمقدّم فی اللسان والید عند الخصومة، زعیم القوم والمتکلّم عنهم..
4) (4) - «وأمارة محجّتکم، ومدرجة حجّتکم» أ، «ومنار محجّتکم، ومدرهحجّتکم» ب «ومنار حجّتکم، ومدره سنّتکم» ل، وما أثبتناه کما فی «خ»..
5) (5) - قال اللّه تعالی: «وضُربت علیهم الذّلّة والمسکنة وباؤوا بغضب من اللّه» البقرة: 61..
6) (6) - فری الشیء: قطعه وشقّه..
7) (7) - کذا فی «خ»..
چگونه توانید شست ننگ کشتن جگرگوشه خاتم پیامبران و کان رسالت و سیّد جوانان اهل بهشت را، او که پناه نیکانتان، و در گرفتاریها پشتیبانتان، و نشانه روشن دینتان، و بزرگْ سخنگویتان بود.
آگاه باشید که بد ذخیرهای اندوختید، پس عذاب خدا و دوری از رحمتش نصیبتان باد که تلاشتان بیهوده شد، و دستهایتان کوتاه گردید، و تجارتتان زیان دید، و غضب خدا را خریدار شدید، و ذلّت و واماندگی بر شما چیره شد.
وای بر شما ای اهل کوفه، میدانید چه جگری از رسول خدا شکافتید؟! و چه نور چشمی از او پراکنده ساختید؟! و چه خونی از او به زمین ریختید؟! و چه حرمتی از او شکستید؟!
انْتَهَکْتُمْ(1)؟! «لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدّاً * تَکٰادُ السَّمٰواتُ یِتَفَطَّرْنَ مِنْهُوَتَنَشَقُّ الْأَرْضُوَتَخِرُّ الْجِبٰالُ هَدّاً»(2)إِنَّ مٰا جِئْتُمْ بِهٰا لَصَلْعَاءُ(3)عَنْقٰاءُ(4)، سَوْءٰاءُ(5)، فَقْمٰاءُ(6)، خَرْقٰاءُ(7)شَوْهٰاءُ(8)، کَطِلاٰعِ(9)الْأَرْضِ وَمَلَاءِ السَّمٰاءِ. أَفَعَجِبْتُمْ أَنْ قَطَرتِ السَّمٰاءُ دَماً؟! «وَلَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزٰی وَهُمْ لاٰیُنْصَرُونَ»(10)وَلاٰ یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمُهَلُ، فَإِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ لاٰ یَحْفِزُه(11)الْبِدٰارُ(12)، وَلاٰیَخٰافُ فَوْتَ الثّٰارِ، کَلاّٰ «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ»(13)فَتَرقَّبُوا اوَّلَ النَّحْلِ(14)وَآخِرَ صٰاد(15).
1) (1) - انتهک فلاناً: نقض عرضه وذهب بحرمته..
2) (2) - مریم: 89 و 90..
3) (3) - الصلعاء: الداهیة..
4) (4) - العنقاء: الداهیة..
5) (5) - السوءاء: الخصلة القبیحة..
6) (6) - الفقماء: مؤنّث الأفقم وهو الأعوج وما خرج عن الاستقامة والاستواء..
7) (7) - الخرقاء: مؤنث الأخرق بمعنی الأحمق..
8) (8) - الشوهاء: المشؤومة؛ من «لصلعاء» إلی هنا اثبتناه من «خ» وورد فیبقیّة المصادر باختلاف وتقدیم وتأخیر..
9) (9) - طلاع: الشیء: قدره..
10) (10) - فصّلت: 16..
11) (11) - حَفَزه: أعجله..
12) (12) - البدار: المبادرة والمسابقة..
13) (13) - الفجر: 14..
14) (14) - إشارة إلی قوله تعالی: «أتیٰ أمراللّه فلا تستعجلوه سبحانه وتعالی عمّا یشرکون» النحل: 1..
15) (15) - إشارة إلی قوله تعالی: «ولتعلّمن نبأه بعد حین» ص: 88..
حقّا که کار بسیار زشتی انجام دادید. چیزی نمانده که آسمانها از این کار شما بشکافند، و زمین چاک خورده و کوهها فرو ریزند.
آنچه به جای آوردید به پهنای زمین و گستره آسمان بیحرمتی، مصیبت بار، زشت، سبکسری، احمقانه و شوم بود.
آیا از اینکه آسمان خون ببارد تعجّب کردید؟! مکافات آخرت شدیدتر و رسواکنندهتر است، و ایشان در آن روز یاری نخواهند شد. پس به مهلت چند روزه دنیا مغرور نشوید، چرا که سرعت گرفتن بر کاری خدای عزّوجل را بر عجله وا ندارد [و او را ناتوان نگرداند]، وفرصت انتقام از دست او بیرون نرود. همانا پروردگارتان در کمین است پس در انتظار اوّل نحل(1)و آخر سورۀ صاد(2)باشید.
قال: فواللّه لقد رأیت الناس یومئذٍ حیاریٰ یبکون، وقد وضعوا أیدیهم فی أفواههم، ورأیت شیخاً واقفاً إلی جنبی یبکی حتّی اخضلّت لحیته، وهو یقول: بأبی أنتم و امّی، کهولکم خیر الکهول، وشبابکم خیر الشباب، ونساؤکم خیر النساء ونسلکم خیر نسل، لایُخزیٰ ولا یُبْزیٰ.
راوی میگوید: سوگند به خدا، مردم را حیران و گریان دیدم که دست به دهان گرفتهاند، و پیرمردی را در کنار خود دیدم که اشک میریزد به حدّی که محاسنش خیس شده و چنین میگفت: پدر ومادرم فدای شما! بزرگسالانتان بهترین بزرگسالان، و جوانانتان بهترین جوانان، و زنانتان بهترین زنانند، و نسلتان بهترین نسلها است که خوار و مقهور نمیگردد.
زینب کبری که دخت مرتضیاست
رشتۀ خود تاب داد از بامداد
چون کنیزان چاپلوسی آورید
با کدامین آب بتوان شست و شو
در نوائب ملجأ ومأوایتان
هان مپندارید خود قبحش کماست
بند و زنجیر خدا نتوان گسیخت
مصادر این خطبه:
1 - مقتل الحسین / خوارزمی.
2 - الملهوف (لهوف) / سیّد ابن طاووس.
3 - بحارالانوار / علاّمه مجلسی، ج 45.
یادآوری: حروف «خ» و «ل» در پاورقی به ترتیب اشاره به مقتل خوارزمی و لهوف میباشد.
لمّا دخل علیّ بن الحسین علیه السلام وحرمه علی یزید لعنه اللّه، جیئ برأس الحسین علیه السلام ووضع بین یدیه فی طست، فجعل یضرب ثنایاه بمخصرة کانت فی یده وهو یقول:
لیت أشیاخی ببدر شهدوا
هنگامی که امام زین العابدین علیه السلام واهلبیت علیهم السلام وارد مجلس یزید شدند، سر مبارک امام حسین علیه السلام را آورده و در میان طشتی در مقابل یزید قرار دادند و او در حالی که با چوب دستی خود به دندانهای امام میزد، اشعار کفرآمیزی را زمزمه میکرد که:
کاش بزرگانم که در بدر کشته شدند حاضر بودند، و ناله خزرج از برخورد نیزهها را میدیدند. خوشحال میشدند و فریاد شادی سر میدادند، و میگفتند: یزید دستت مریزاد.
بزرگ سرورشان را کشتیم، در مقابل کشتههای بدر اکنون برابر شدیم. بنیهاشم با سلطنت بازی کردند، نه خبری آمده است و نه وحیی نازل شده است. من از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد، انتقام آنچه را انجام داده است نگیرم.
فقامت زینب بنت علی علیه السلام - واُمّها فاطمة علیها السلام بنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله - فقالت:
الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمیٖنَ، وَصَلَّی اللّٰهُ عَلٰی رَسُولِهِ وَآلِهِ أَجْمَعیٖنَ، صَدَقَاللّٰهُ سُبْحٰانَهُ کَذٰلِکَ یَقُولُ: «ثُمّکٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذیٖنَ أَسٰاؤوا السُّوأیٰ أنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَکٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُونَ»(1).
أظَنَنْتَ یٰا یَزیٖدُ! حَیْثُ أخَذْتَ عَلَیْنٰاأَقْطٰارَ الْأَرْضِ وَآفٰاقَ السَّمٰاءِ، وَأَصْبَحْنٰا نُسٰاقُ کَمٰا تُسٰاقُ الْاُسٰاریٰ، أَنَّ بِنٰا عَلَی اللّٰهِ هَوٰاناً(2)، وَبِکَ عَلَیْهِ کَرٰامةً؟ وَأَنَّ ذٰلِکَ لِعِظَمِ خَطَرِکَ(3)عِنْدَهُ، فَشَمَخْتَ(4)بِأَنْفِکَ، وَنَظَرْتَ فیٖ عِطْفِکَ(5)جَذْلاٰنَ(6)مَسْرُوراً، حیٖنَ رَأَیْتَ الدُّنْیٰا لَکَ مُسْتَوْسِقَةً(7)، وَالْأُمُورَ مُتَّسِقَةً(8)، وَحیٖنَ صَفٰا لَکَ مِلْکُنٰا وَسُلْطٰانُنٰا.
در آن هنگام زینب دختر علی علیه السلام - که مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است - به پا خاست و چنین آغاز سخن کرد:
سپاس خدای را که پروردگار عالمیان است، و درود و سلام بر سَروَر رسولان و بر آل او.
راست گفت خدای تعالی که فرمود: «پس عذاب سخت و دردناک پایان کار زشتکاران بود که آیات خدا را دروغ پنداشتند و آنها را به استهزاء گرفتند».
ای یزید! از اینکه فراخنای زمین و کرانههای آسمان را بر ما تنگ گرفته و ما را چون اسیران کوچ دادهای، گمان میبری ما در پیشگاه خدا خوار و تو در پیش او عزیزی! و این حاکی از بزرگی مقام تو در نزد اوست؟! پس تکبّر میورزی و به خود میبالی و سرخوش و شادمان هستی آن گاه که میبینی دنیا برای تو فراهم شده و کارها انتظام یافته و قدرت و سلطنت ما برای تو صافی گشته (و در اختیارت قرار گرفته است).
فَمَهْلاً مَهْلاً! أَنَسیٖتَ قَوْلَ اللّٰهِ تَعٰالٰی: «وَلاٰیَحْسَبَنَّ الَّذیٖنَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلیٖ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلیٖ لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذٰابٌ مُهیٖنٌ»(1).
أَمِنَ الْعَدْلِ، یَا ابْنَ الطُلَقٰاءِ! تَخْدیٖرُکَ(2)حَرٰائِرَکَ وَإِمٰائَکَ، وَسَوْقُکَ بَنٰاتِ رَسُولِ اللّٰهِ سَبٰایٰا؟ قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ(3)، وَأَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ، یُحْدیٰ(4)بِهِنَّ مِنْ بَلَدٍ إِلٰی بَلَدٍ، وَیَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ (الْمَنٰازِلِ وَالْمنٰاهِلِ(5)) (6)وَیَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَریٖبُ وَالْبَعیٖدُ وَالدَّنِیُّ وَالشَریٖفُ، لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجٰالِهِنَّ وَلِیٌّ، وَلاٰ مِنْ حُمٰاتِهِنَّ حَمِیٌّ.
وَکَیفَ تُرْجَی (الْمُرٰاقَبَةُ مِمَّنْ)(7)لَفَظَ فوُهُ أَکْبٰادَ الْأَزکِیٰاءِ، وَنَبَتَ لَحْمُهُ بِدِمٰاءِ الشُّهَدٰاءِ؟!
1) (1) - آل عمران: 178..
2) (2) - خدّر البنت: ألزمها الخِدر، والخدر کلّ ما تتواری به..
3) (3) - السُتُور: جمع الِستر وهو ما یستتر به..
4) (4) - یُحدیٰ: یُساق ویبعث، وفی «ل»: تحدوا بهنّ الأعداء..
5) (5) - المناهل: المنازل فی الطریق الّتی فیها الماء..
6) (6) - فی «خ»: المناهل والمناقل..
7) (7) - فی «ل»: مراقبة من، وفی نسخة منه: مراقبة ابن من..
آهسته باش، آهسته باش! مگر گفتار خدای را فراموش کردهای که فرمود: «البتّه کسانی که راه کفر گزیدهاند هرگز گمان نبرند اینکه به ایشان مهلت میدهیم برای آنان نیکوست! ما برای این به ایشان مهلت میدهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و عذابی خوارکننده خواهند داشت».
ای فرزند طلقا(1)آیا از دادگستری است که زنان وکنیزان خود را در پس پرده بداری، و دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را به اسیری شهر به شهر بگردانی، و نقاب از ایشان برافکنی، و چهره هایشان را آشکار کنی تا ساکنان منزلها و آبشخورها بر ایشان نظاره کنند و دور و نزدیک، و وضیع و شریف بر رخشان خیره شوند، در حالی که نه سرپرستی از مردان خود به همراه دارند و نه حمایتگری از حامیانشان.
آری چگونه میتوان امید ملاحظه داشت از [فرزند] آن که جگر پاکان را [به دندان بریده] و از دهان بیرون انداخته و از شخصی که گوشتش از خون شهیدان روییده!
1) (1) - هنگامی که رسول خدا مکّه را فتح کرد از گناهان ومخالفتهایمردم مکّه درگذشت و به ایشان فرمود: «إذهبوا أنتم الطلقاء» بروید که شما آزادید، از اینرو آنها به نام طلقا مشهور شدند که ابوسفیان و معاویه از جمله ایشانند..
وَکَیْفَ یَسْتَبْطِئُ(1)فیٖ بُغْضِنٰا أَهْلِ الْبَیْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَیْنٰا بِالشَّنَفِ(2)وَالشَّنَآنِ(3)وَالْإحَنِ(4)وَالْأَضْغٰانِ(5)؟! ثُمَّ تَقُولُ غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ وَلاٰ مُسْتَعْظِمٍ:
لَأَهَلُّوا وَاسْتَهَلّوُا فَرَحاً ثُمَّ قٰالُوا یٰایَزیٖدُ لاٰتَشَلّ!
مُنْتَحِیاً(6)عَلٰی ثَنٰایٰا أَبیٖ عَبْدِاللّٰهِ (سَیِّدِ شَبٰابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ)(7)، تَنْکُتُهٰا(8)بِمِخْصَرَتِکَ(9)؛ وَکَیْفَلاٰتَقُولُ ذٰلِکَ، وَقَدْ نَکَأْتَ(10)الْقُرْحَةَ، وَاسْتَأْصَلْتَ الشَّأْفَةَ(11)بِإِرٰاقَتِکَ دِمٰاءَ ذُرِّیَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَنُجُومِ الْأَرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِالْمُطَّلِبِ؟
1) (1) - فی «خ»: لا یستبطأ..
2) (2) - الشنف: البغض والکراهة..
3) (3) - الشَنَآن: البغض مع العداوة وسوء الخلق..
4) (4) - الإِحَن: جمع الإحنة بمعنی الحقد وإضمار العداوة..
5) (5) - الأضغان: جمع الضغن بمعنی الحقد..
6) (6) - انتحی الشیء أو الرجل: قصده..
7) (7) - لیس فی «خ»..
8) (8) نکت الأرض بقضیب أو بإصبعه: ضربها حال التفکّر فأثّر فیها..
9) (9) - الِمخصرة: کالسوط وما یأخذه الملک بیده..
10) (10) - نکأ القرحة: قشرها قبل أن تبرأ..
11) (11) - الشأفة: الأصل وأیضاً: القرحة فی أسفل القدم، استأصل شأفته: أی أزاله من أصله..
وچگونه در دشمنی با ما اهلبیت کوتاه بیاید کسی که با دیده خصومت، کینهتوزی، بدخواهی و عداوت بر ما نگرد و آن گاه بدون احساس گناه و بدون اینکه این امر عظیم را بزرگ شمارد چنین سراید:
لأهلّوا واستهلّوا فرحاًثمّ قالوا یا یزید لا تشلّ
[اگر بزرگان من امروز را میدیدند] مسرور میشدند و فریاد شادی سر میدادند و میگفتند: یزید! دستت مریزاد. و در حال دندانهای ابوعبداللّه سید جوانان اهلبهشت را با چوب دستی خود بکوبی.
و چرا چنین نگویی، تو که زخم [دل ما] را قبل از خوب شدن شکافتی و با ریختن خون نسل محمّد صلی الله علیه و آله و ستارگان زمین از آل عبدالمطلب، ریشۀ [ما] را بریدی!
وَتَهْتِفُ(1)بِأَشْیٰاخِکَ زَعَمْتَ أَنَّکَ(2)تُنٰادیٖهِمْ! فَلَتَرِدَنَّ وَشیٖکاً(3)مَوْرِدَهُمْ، وَلَتَوَدَّنَّ أَنَّکَ شَلَلْتَ وَبَکَمْتَ وَلَمْ تَکُنْ قُلْتَ مٰا قُلْتَ (وَفَعَلْتَ مٰا فَعَلْتَ)(4).
اللّٰهُمَّ خُذْ بِحَقِّنٰا، وَانْتَقِمْ مِمَّنْ ظَلَمَنٰا، وَاحْلُلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِمٰاءَنْا وَقَتَلَ حُمٰاتَنٰا.
فَوَاللّٰهِ مٰا فَرَیْتَ(5)إِلاّٰ جِلْدَکَ، وَلاٰ جَزَزْتَ(6)إِلاّٰ لَحْمَکَ، وَلَتَرِدَنَّ عَلٰی رَسُولِ اللّٰهِ بِمٰا تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْکِ دِمٰاءِ ذُرِّیَّتِهِ، وَانْتِهٰاکِ حُرْمَتِهِ فیٖ لُحْمَتِهِ(7)وَعِتْرَتِهِ، وَلَیُخٰاصِمَنَّکَ حَیْثُ یَجْمَعُ اللّٰهُ تَعٰالیٰ شَمْلَهُمْ(8)، وَیَلُمُّ شَعَثَهُمْ(9)، وَیَأْخُذُ لَهُمْ(10)بِحَقِّهِمْ «وَلاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذیٖنَ قُتِلُوا فیٖسَبیٖلِاللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْأَحْیٰاءٌ عِنْدَرَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»(11).
1) (1) - هتف به: مدحه، ذکره بخیر، وصاح به؛ وفی «خ»: أتهتف..
2) (2) - لیس فی «خ»..
3) (3) - وشیکاً: سریعاً..
4) (4) - لیس فی «خ»..
5) (5) - فری الشیء: قطعه وشقّه..
6) (6) - جزّ الشیء: قطعه، وفی «ل»: حززت، وهو بمعناه..
7) (7) - اللُحمة: القرابة..
8) (8) - الشمل: ما تفرّق من الأمر، وکذا ما اجتمع منه..
9) (9) - الشعَث: انتشار الأمر؛ لمّ اللّه شعثکم: أی جمع أمرکم المنتشر..
10) (10) - لیس فی «ل»..
11) (11) - آل عمران: 169..
اجداد و بزرگان خود را یاد میکنی و گمان میکنی که آنها را میخوانی [و آنها میشنوند]. آری به سرعت به جایگاه آنان (در آتش) وارد خواهی شد. و آن گاه آرزو خواهی کرد کاش دستت شکسته وزبانت لال گشته بود! وآنچه گفتی نگفته بودی و آنچه کردی انجام نداده بودی!
بارالها حق ما را بگیر، و از آنان که بر ما ستم روا داشتهاند انتقام ما بازستان. وخشم خود را بر آنان که خون ما را ریختند و حامیان ما را کشتند فرو ریز.
(ای یزید!) به خدا قسم نشکافتی مگر پوست خود را و نبریدی مگر گوشت خود را، و بزودی بر رسول خدا وارد خواهی شد با بار سنگین خونهایی که از ذریّه او ریختی، و هتک حرمتی که نسبت به خاندان و خویشان آن حضرت روا داشتی. وقطعاً آن روز که خداوند انبوهِ آنان را گرد آورد و پراکندگی ایشان را مجتمع سازد و حقّشان را بازستاند، در آن روز رسول خدا با تو مخاصمه خواهد کرد «و گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند».
فَحَسْبُکَ بِاللّٰهِ حٰاکِماً، وَبِمُحَمَّدٍ خَصیٖماً وَبِجَبْرَئیٖلَ ظَهیٖراً(1)، وَسَیَعْلَمُ مَنْ سَوَّلَ(2)لَکَ وَمَکَّنَکَ مِنْ رِقٰابِ الْمُسْلِمیٖنَ، أَنْ «بِئْسَ لِلظّٰالِمیٖنَ بَدَلاً»(3)وَأَیُّکُمْ «شَرٌّ مَکٰاناً وَأَضْعَفُ جُنْداً»(4).
وَلَئِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّوٰاهیٖ مُخٰاطَبَتَکَ، فَإِنّیٖ لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ، وَأَسْتَعْظِمُ تَقْریٖعَکَ(5)، وَ أَسْتَکْثِرُ(6)تَوْبیٖخَکَ، لٰکِنَّ الْعُیُونَ عَبْریٰ(7)، وَالصُّدُورَ حَرّیٰ(8).
أَلاٰ فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللّٰهِ النُّجَبٰاءِ بِحِزْبِ الشَیْطٰانِ الطُّلَقٰاءِ، فَتِلْکَ الْأَیْدیٖ تَنْطِفُ(9)مِنْ دِمٰائِنٰا، وَتِلْکَ الْأَفْوٰاهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنٰا، وَتِلْکَ الْجُثَثُ
1) (1) - الظهیر: المعین، ظهیر له: معین له: ظهیر علیه: معین علیه، والمرادهنا المعنی الثانی کما فی قوله تعالی: «وکان الکافر علی ربّه ظهیراً» الفرقان: 55..
2) (2) - التسویل: تحسین الشیء و تزیینه و تحبیبه إلی الإنسان لیفعله أو یقوله..
3) (3) - الکهف: 50..
4) (4) - مریم: 75..
5) (5) - التقریع: التعنیف..
6) (6) - فی «خ»: وأستکبر..
7) (7) - العبریٰ: الباکیة..
8) (8) - الحرّی: العطشی..
9) (9) - تنطف: تقذف بما تلطّخت..
و ترا کفایت میکند - که در محکمه عدل الهی - خداوند قاضی باشد و محمّد صلی الله علیه و آله دشمن و شاکی و جبرئیل شاهد و گواه.
و به زودی خواهد فهمید آن کسی که مقدّمات کار را آراست و تو را بر گُردۀ مسلمین سوار کرد چه بد مجازاتی برای ستمگران هست «وجایگاه چه کسی بدتر و سپاهش ناتوانتر است».
واگر [چه] مصیبتهای روزگار مرا به سخن گفتن با تو وا داشت [ولی] تو را بیارزش [تر از آن] میشمارم و سرزنشهای بزرگ وتوبیخهای بسیار متوجّه تو میدانم [ای کاش با تو رو به رو و همسخن نمیشدم] لیکن [چه کنم که] چشمها گریان و دلها سوزان است.
بسیار عجیب و شگفتآور است کشتار برگزیدگان که حزب خدایند به دست آزادشدگان که حزب شیطانند، آری از این دستها خونهای ما میچکد واین دهانها گوشت ما را میمکند، و آن پیکرهای
الطَّوٰاهِرُ الزَّوٰاکیٖ تَنْتٰابُهٰا(1)الْعَوٰاسِلُ(2)، وَتَعْفُوهٰا(3)امَّهٰاتُ(4)الْفَرٰاعِلِ(5)، فَلَئِنْ اتَّخَذْتَنٰا مَغْنَماً، لَتَجِدُنٰا وَشیٖکاً مَغْرَماً، حیٖنَ لاٰتَجِدُ إِلاّٰ «مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاکَ وَأَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبیٖدِ»(6).
فَإِلَیاللّٰهِ الْمُشْتَکیٰ، وَعَلَیْهِالْمُعَوَّلُ، فَکِدْکَیْدَکَ، وَاسْعَ سَعْیَکَ، وَنٰاصِبْ جُهْدَکَ، فَواللّٰهِ لاٰتَمْحُو ذِکْرَنٰاوَلاٰ تُمیٖتُ وَحْیَنٰا وَلاٰ تُدْرِکُ أَمَدَنٰا، وَلاٰ تُرْحَضُ(7)عَنْکَ عٰارُهٰا (وَلاٰ تَغیٖبُ مِنْکَ شَنٰارُهٰا(8))(9)، فَهَلْ رَأْیُکَ إِلاّٰ فَنَدٌ(10)! وَأَیّٰامُکَ إِلاَّ عَدَدٌ! وَشَمْلُکَ إِلاّٰ بَدَدٌ(11)! یَوْمَ یُنٰادِی الْمُنٰادیٖ: «أَلاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمیٖنَ»(12).
1) (1) - تنتابها: جاءتها مرّة بعد اخری - من ناب ینوب -..
2) (2) - العواسل: جمع عاسل وهو الذئب..
3) (3) - العفاء: الدروس و الهلاک، و یأتی بمعنی التراب، و عفا علی قبره: محا أثره..
4) (4) - فی «خ»: الذئاب وتؤمّها..
5) (5) - الفراعل: جمع فرعل وهو ولد الضبع، واُمّهات الفراعل: أیالضباع..
6) (6) - مقتبس من سورة الحجّ: 10..
7) (7) - رحض الثوب: غسله..
8) (8) - الشنار: أقبح العیب..
9) (9) - لیس فی «ل»..
10) (10) - فنِدَ فنَداً: خرف وانکر عقله، وفی الرأی والقول: أخطأ وکذب..
11) (11) - البدد: المتفرّق..
12) (12) - هود: 18..
پاک و مقدّس در معرض هجوم گرگها و درندگان بیابان ماندهاند.
اگر امروز ما را غنیمت به حساب میآوری به زودی احساس خسران خواهی کرد، آن گاه که جز «آنچه از پیش فرستادهای نخواهی یافت وگرنه خداوند هرگز نسبت به بندگانش ستمکار نیست».
شکایت به سوی خدا میبریم و از او مدد میجوییم و تو هر مکری داری به کار بند، و هر تلاشی میتوانی انجام ده و از هیچ کوششی فرو مگذار. سوگند به خدا! یاد و نام ما را نمیتوانی از دلها بزدایی، و فروغ وحی ما را نمیتوانی خاموش کنی، و توان درک فرجام ما را نداری! ننگ کاری که از تو سر زد پاک نخواهد گردید و لکّه این کار زشت از دامنت زدوده نخواهد شد.
و آیا جز این است که رأی تو خطا و دروغ، و روزگارت محدود، و جمع تو پراکنده است در آن روزی که منادی فریاد کند «ألاٰ لعنة اللّه علی الظالمین» لعنت خدا بر ستمکاران.
فَالْحَمْدَ لِلّٰهِ الّذیٖ خَتَمَ لاَِوَّلِنٰا بِالسَّعٰادَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَلِآخِرِنٰا بِالشَّهٰادَةِ وَالْمَغْفِرَةِ وَنَسَأَلُ اللّٰهُ أَنْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوٰابَ، وَیُوجِبَ لَهُمُالْمَزیٖدَ، (وَیُحْسِنَ عَلَیْنَا الْخِلافَةَ)(1)إِنَّهُ رَحیٖمٌ وَدُودٌ، وَحَسْبُنَا اللّٰهُ وَنِعْمَ الْوَکیٖلُ، نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَنِعْمَ النَّصیٖرُ.
1) (1) - فی «خ»: وحسن المآب ویختم بنا الشرافة..
سپاس خدای را که آغاز ما را سعادت و رحمت، و سرانجام ما را شهادت ومغفرت مقرّر فرمود، و از درگاه او خواستاریم که اجر و ثواب شهیدانمان را کامل گرداند، و سبب افزایش آن را فراهم نماید، و جانشین نیک [آن شهیدان] برای ما باشد، چرا که خداوند رحیم و مهربان است، و خداوند ما را کافی است که بهترین جانشنین و نیکوترین سرپرست و یاور است.
واندر آن هنگام زینب ایستاد
چون اسیران فرنگ و زنگبار
مر تو را باشد کرامت بر خدا
نی حُماتی تا حمایت آورند
ز آن که روئیده است او را لحم و دم
خشم خویش آور فرود ای کردگار
در حقیقت جلد خود بدریدهای
سرزنش بسیار گویم مر تو را
آتشی در سینهها افروخته
آنچه کردی پاره نتوانی رفو
مر تو را ایّام باشد بس عدد
مصادر این خطبه:
1 - الملهوف / سید ابن طاووس.
2 - البحار / علامه مجلسی، ج 45.
وخطبت امّ کلثوم بنت علیّ علیهما السلام فی ذلک الیوم من وراء کِلّتها(1)، رافعة صوتها بالبکاء، فقالت:
یٰا أَهْلَ الْکُوفَةِ، سَوْءاً(2)لَکَمْ! مٰا لَکَمْ خَذَلْتُمْ حُسَیْناً وَقَتَلَتُمُوهَ، وَانْتَهَبْتُمْ أَمْوٰالَهُ وَوَرِثْتُمُوهُ، وَسَبَیْتُمْ نِسٰاءَهُ وَنَکَبْتُمُوهُ(3)؟! فَتَبّاً لَکُمْ وَسُحْقاً.
وَیْلَکُمْ، أَتَدْرُونَ أَیَّ دَوٰاهٍ(4)دَهَتْکُمْ؟ وَأَیَّ وِزْرٍ عَلیٰ ظُهُورِکُمْ حَمَلْتُمْ؟ وَأَیَّ دِمٰاءٍ سَفَکْتُمُوهٰا؟ وَأَیَّ کَریٖمَةٍ اهْتَضَمْتُمُوهٰا(5)؟ وَأَیَّ صِبْیَةٍ(6)سَلَبَتُمُوهٰا؟ وَأیَّ
1) (1) الکلّة: ستر رقیق یخاط شبه البیت..
2) (2) - السَوْء: الشرّ، الفساد، القبح، النار؛ وفی البحار: «سوأة»..
3) (3) - النکبة: المصیبة..
4) (4) - دواه: جمع داهیة، وهی المصیبة، الأمر العظیم، الامر المنکر..
5) (5) - اهتضمه: ظلمه وغصبه وکسر علیه حقّه؛ وفیالبحار: «أصبتموها»..
6) (6) - الصبیة: جمع الصبیّ: وهو الذی دون الفتی عمراً..
در آن روز امّ کلثوم دختر علی علیه السلام از پشت پرده در حالی که صدا به گریه بلند کرده بود چنین سخن گفت:
ای اهل کوفه بدا به حال شما: چه شد که حسین را یاری نکردید، او را کشتید، اموالش را غارت کرده تقسیم نمودید، اهلبیتش را اسیر کرده و این همه مصیبت بر او وارد کردید؟! خداوند شما را نابود کند و از رحمت خود دور بدارد.
وای بر شما! آیا میدانید چه مصیبتهای ناگواری برانگیختید؟! وچه بار سنگینی بر دوش گرفتید؟! وچه خونهایی بر زمین ریختید؟! وچه نورچشمی را ستم کردید؟! وچه کودکانی را غارت کردید؟!
أَمْوٰالٍ نَهَبْتُمُوهٰا؟ قَتَلْتُمْ خَیْرَ رِجٰالاٰتٍ بَعْدَ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله، وَنُزِعَتِ الرَّحْمَةُ مِنْقُلُوبِکُمْ، أَلاٰ إِنَّ حِزْبَاللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ وَحِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُالْخٰاسِرُونَ(1). ثمّ قالت:
قَتَلْتُمْ أخیٖ صَبْراً فَوَیْلٌ لِأُمِّکُمْ
1) (1) - قال اللّه تعالی: «فإنّ حزب اللّه هم الغالبون» المائدة: 56، وقال تعالی: «ألا إنّ حزب الشیطان هم الخاسرون» المجادلة: 19..
و چه اموالی را به تاراج بردید؟!
بهترین مردان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله را کشتید ورحمت وشفقت از دلهاتان زدوده شد. آگاه باشید حزب اللّه غالب و پیروزند و حزب شیطان خاسر و زیانکار.
سپس اشعاری به مضمون ذیل زمزمه کرد:
برادرم را با شکنجه کشتید پس وای بر مادرتان، مکافات شما آتش سوزان شعلهور است.
خونهایی را ریختید که خداوند، قرآن و پیامبر ریختن آن خونها را حرام کردهاند.
مژده باد شما را به آتش، شما فردا در عمق آتشی هستید که حرارت آن افزون میشود.
من در زندگی خود برای برادرم خواهم گریست، کسی که بهترین مولود بعد از پیامبر بود.
با اشکی فراوان، جاری و پی در پی، که بر گونههایم پیوسته میریزد وهرگز خشک نمیشود.
قال الراوی: فضجّ الناس بالبکاء والنحیب والنوح، ونشر النساء شعورهنّ، وحثین التراب علی رؤوسهنّ، وخمشن وجوههنّ، ولطمن خدودهنّ، ودعون بالویل والثبور، وبکی الرجال ونتفوا لحاهم، فلم یُر باکیة وباکٍ أکثر من ذلک الیوم.
راوی گوید: مردم یک پارچه آه و ناله سر دادند و فریاد زدند و گریستند.
زنان موهایشان را بیفشاندند، خاک بر سر پاشیدند، صورت خراشیدند، به گونههای خود زدند، و صدا به وای و واویلاه بلند نمودند، مردان نیز گریستند و محاسن خود کندند.
و گریهای همچون گریۀ آن روز از زن و مرد دیده نشد.
امّ کلثوم از پی ستر و حجاب
هؤلاء الفائزون الطاهرون
تا مرا در تن بود جان عزیز
مصادر این خطبه:
1 - الملهوف / سیّد ابن طاووس
2 - الاحتجاج / طبرسی.
3 - البحار / علّامه مجلسی، ج 45.
الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَالْحَصٰی، وَزِنَةَ الْعَرْشِ إِلَی الثَّریٰ، أَحْمَدُهُ وَأُؤْمِنُ بِهِ وَأَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ، وَأَشْهَدُ أَنْ لاٰ إِلْهَ إِلاَّ اللّٰهُ وَحْدَهُ لاٰ شَریٖکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَنَّ ذُرِّیَّتَهُ ذُبِحُوا بِشَطِّ الْفُرٰاتِ بِغَیْرِ ذَحْلٍ(1)وَلاٰ تِرٰاتٍ(2).
اللّٰهُمَّ إِنّیٖ أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَفْتَرِیَ عَلَیْکَ الْکَذِبَ، وَأَنْ أَقُولَعَلَیْکَ خِلاٰفَ مٰاأنْزَلْتَ عَلَیْهِ مِنْأَخْذِ الْعُهُودِ لِوَصِیِّهِ عَلِیّ بْنِ أبیٖ طٰالِبٍ علیه السلام، الْمَسْلُوبِ حَقُّهُ، الْمَقْتُولِ بِغَیْرِ ذَنْبٍ - کَمٰا قُتِلَ وُلْدُهُ بِالْأمْسِ - فیٖبَیْتٍ مِنْ بُیُوتِ اللّٰهِ،
حمد خدا را به شمار شنها و ریگها و به اندازه عرش تا زمین. حمد میکنم او را و ایمان دارم به او و توکّل میکنم بر او، وشهادت میدهم هیچ معبود بحقّی جز او که یگانه و بیشریک است، نیست. واین که محمد صلی الله علیه و آله بنده ورسول او است، واین که فرزندانش درشطّ فرات بدون این که خونی ریخته یا ستمی کرده باشند، کشته شدند.
خداوندا! پناه میبرم به تو از این که بر تو دروغ ببندم و این که چیزی بگویم بر خلاف آنچه نازل نمودی بر پیامبر صلی الله علیه و آله از گرفتن پیمانها برای وصیّش علیّ بن ابیطالب، که از حقش باز داشته شد و بدون گناهی کشته شد - آن چنان که فرزندانش دیروز کشته شدند - [او] در خانهای از خانههای خدا [کشته شد]
فیٖهِ مَعْشَرٌ مُسْلِمَةٌ بِأَلْسِنَتِهِمْ، تَعْسَاً(1)لِرُؤُوسِهِمِ، مٰا دَفَعَتْ عَنْهُ ضَیْماً(2)فیٖ حَیٰاتِهِ وَلاٰ عِنْدَ مَمٰاتِهِ، حَتّیٰ قَبَضْتَهُ إِلَیْکَ مَحْمُودَ النَّقیٖبَةِ(3)، طَیِّبَ الْعَریٖکَةِ(4)، مَعْرُوفَ الْمَنٰاقِبِ، مَشْهُورَ الْمَذٰاهِبِ، لَمْ تَأْخُذُهُ اللّٰهُمَّ فیٖکَ لَوْمَةُ لاٰئِمٍ وَلاٰ عَذْلُ عٰاذِلٍ(5)، هَدَیْتَهُ یٰا رَبِّ لِلْإِسْلاٰمِ صَغیٖراً، وَحَمِدْتَ مَنٰاقِبَهُ کَبیٖراً، وَلَمْ یَزَلْ نٰاصِحاً لَکَ وَلِرَسُولِکَ صَلَوٰاتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتّیٰ قَبَضْتَهُ إِلَیْکَ، زٰاهِداً فِی الدُّنْیٰا، غَیْرَ حَریٖصٍ عَلَیْهٰا، رٰاغِباً فِی الآخِرَةِ، مُجٰاهِداً لَکَ فیٖ سَبیٖلِکَ، رَضِیتَهُ فَاخْتَرْتَهُ وَهَدَیْتَهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقیٖمٍ.
أَمّٰا بَعْدُ، یٰا أَهْلَ الْکُوفَةِ، یٰا أَهْلَ الْمَکْرِ وَالْغَدْرِ وَالْخُیَلاٰءِ(6)، فَإنّٰا أَهْلُبَیْتٍ ابْتَلاٰنَا اللّٰهُ بِکُمْ، وَابْتَلاٰکُمْ بِنٰا، فَجَعَلَ بَلاٰءَنٰا حَسَناً، وَجَعَلَ عِلْمَهُ عِنْدَنٰا وَفَهْمَهُ لَدَیْنٰا،
که در آن گروهی مسلمان زبانی بودند، سرنگونی و هلاکت بر ایشان، که چه در زمان حیاتش و چه پس از مرگش ظلم و ستمی را از او دفع نکردند. تا این که روح او را قبض کردی با باطنی پسندیده و خُلقی نیک با خصال و مفاخر مشهور و رأی و روش روشن، که در راه تو به ملامت هیچ ملامتگر و سرزنش هیچ سرزنش کنندهای اعتنا نکرد، در کوچکی او را به اسلام هدایت کردی و در بزرگی افعال نیک و خُلق جمیل او را ستودی، پیوسته دل در گرو اخلاص ومحبّت تو و پیامبر تو داشت، آنگاه او را فراخواندی وارسته از دنیا، وبی علاقه به آن و راغب به آخرت و مجاهد در راه تو، او را پسندیدی و برگزیدی و به صراط مستقیم رهنمودی.
امّا بعد ای اهل کوفه! ای اهل مکر و پیمان شکنی و تکبّر وخود خواهی. همانا مااهلبیتی هستیم که خداوند ما را به شما و شما را به ما مبتلا کرد، و بلا و آزمایش ما را زیبا قرار داد، و علم و فهم از پیش خود نزد ما گذاشت.
فَنَحْنُ عَیْبَةٌ عِلْمِهِ وَوِعٰاءُ فَهْمِهِ وَحِکْمَتِهِ، وَحُجَّتُهُ فِی الْأَرْضِ(1)فیٖ بِلاٰدِهِ لِعِبٰادِهِ، أَکْرَمَنٰا اللّٰهُ بِکَرٰامَتِهِ وَفَضَّلَنٰا بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله عَلیٰکَثیٖرٍ مِمَّنْ خَلَقَ تَفْضیٖلاًبَیِّناً.
فَکَذَّبْتُمُونٰا، وَکَفَّرْتُمُونٰا، وَرَأیْتُمْ قِتٰالَنٰا حَلاٰلاً وَأَمْوٰالَنٰا نَهَباً، کَأَنَّنٰا أَوْلاٰدُ تُرْکٍ أَوْ کٰابُلٍ، کَمٰا قَتَلْتُمْ جَدَّنٰا بِالْأَمْسِ، وَسُیُوفُکُمْ تَقْطُرْ مِنْ دِمٰائِنٰا أَهْلِ الْبَیْتِ، لِحِقْدٍ مُتَقَدِّمٍ، قَرَّتْ لِذٰلِکَ عُیُونُکُمْ، وفَرِحَتْ قُلُوبُکُمْ، اجْتِرٰاءاً مِنْکُمْ(2)عَلَی اللّٰهِ وَمَکْراً مَکَرْتُمْ، وَاللّٰهُ خَیْرُ المٰاکِریٖنَ(3).
فَلاٰ تَدْعُوَنَّکُمْ أَنْفُسُکُمْ إِلَی الْجَذْلِ(4)بِمٰا أَصَبْتُمْ مِنْ دِمٰائِنٰا وَنٰالَتْ أَیْدیٖکُمْ مِنْ أَمْوٰالِنٰا، فَإِنَّ مٰا أصٰابَنٰا مِنْ الْمَصٰائِبِ الْجَلیٖلَةِ وَالرَّزٰایٰا الْعَظیٖمَةِ «فیٖ کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسیٖرٌ * لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَلاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ، وَاللّٰهُ لٰایُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ
پس ما ظرف علم و محل فهم و حکمت الهی و حجّت او در روی زمین برای بندگانش هستیم. خداوند به کرامت خویش ما را گرامی داشت و به واسطه پیامبرش محمّد صلی الله علیه و آله بر بسیاری از مخلوقاتش برتری آشکار بخشید.
آن گاه شما ما را تکذیب نمودید و به خروج از اسلام نسبت دادید. جنگ با ما را مجاز و اموال ما را غنیمت تلقی کردید گویا ما فرزندان غیر مسلمین از ترک و کابل هستیم، چنانکه جدّ ما را دیروز کشتید. قطرات خون ما اهلبیت به خاطر بغض وکینه دیرین شما از شمشیرهایتان میچکد.
چشمان شما به این وسیله، روشن و دلهایتان شادمان شد با جرأتی که نسبت به خدا پیدا کردید و مکر وحیلهای که اندیشیدید، وخداوند بهترین مکرکنندگان است.
پس برای آنچه از خون ما ریختند واز اموال ما به دست آوردید خوشحال نباشید، چرا که آنچه از مصائبِ گران وگرفتاریهای بزرگ به ما رسیده - چناناست که خداوند میفرماید - «در کتابی است پیش از آن که زمین را بیا فرینیم، واین برای خدا آساناست، تا شما برای آن چه از دست میدهید محزون نگردید و به آنچه به شما داده است دلبستهوشادمان نباشید، و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد».
فَخُورٍ»(1).
تَبّاً لَکُمْ(2)! فَانْتَظِرُوا اللَّعْنَةَ وَالْعَذٰابَ، فَکَأنْ قَدْ حَلَّ بِکُمْ، وَتَوٰاتَرَتْ مِنْ السَّمٰاء نَقِمٰاتٌ(3)، «فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ» (4)«وَیُذیٖقَ بَعْضَکُمْ بَأسَ بَعْضٍ»(5)ثُمَّ تَخْلُدُونَ فیٖ الْعَذٰابِ الْأَلیٖمِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ بِمٰا ظَلَمْتُمُونٰا، «ألاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمیٖنَ»(6).
وَیْلَکُمْ، أتَدْرُونَ أیَّةَ یَدٍ طٰاعَنَتْنٰا(7)مِنْکُمْ؟! وَأیَّةَ نَفْسٍ نَزَعَتْ(8)إلیٰ قِتٰالِنٰا؟! أمْ بِأیَّةِ رِجْلٍ مَشَیْتُمْ إِلَیْنٰا تَبْغُونَ مُحٰارَبَتَنٰا؟!
قَسَتْ وَاللّٰهِ قُلُوبُکُمْ، وَغَلُظَتْ أَکْبٰادُکُمْ، وَطُبعَ عَلیٰ أَفْئِدَتِکُمْ، وَخُتِمَ عَلیٰ أَسْمٰاعِکُمْ وَأَبْصٰارِکُمْ، وَسَوَّلَ(9)لَکُمُ
1) (1) - الحدید: 22 و 23 وصدر الآیة الاُولی: «ما أصاب من مصیبة فی الأرض ولا فی أنفسکم إلاّ...»..
2) (2) - تبّاً له: أهلکه اللّه..
3) (3) - النِقمة: الأخذ بالعقوبة، والجمع نَقِمات..
4) (4) - طٰه: 61..
5) (5) - الأنعام: 65..
6) (6) - هود: 18..
7) (7) - الطعن: الضرب بالرمح ونحوه..
8) (8) - نَزَع إلی الشی: ذهب إلیه واشتاق..
9) (9) - التسویل: الإغواء والتزیین..
مرگ بر شما، منتظر لعنت و عذاب باشید و گویا بر شما وارد شده و از آسمان نقمتهایی پی در پی برایتان آمده است.
پس شما را در اثر آنچه به دست آوردید به هلاکت دچار میکند، و شدّت و حدّت بعضی از شما را به بعض دیگر میچشاند. سپس در روز قیامت گرفتار عذاب دردناک ابدی خواهید بود در اثر ظلمی که به ما روا داشتید، همانا لعنت خدا بر ستمگران باد.
وای بر شما آیا میدانید چه دستی از شما با ما دشمنی کرد؟ و چه نفسی به جنگ ما برانگیخته شد؟ وبا چه گامی به سوی محاربه با ما قدم برداشتید؟! دلهایتان قساوت پیدا کرده و رقّت از درونتان رخت بر بسته، وبر قلب و گوش و چشمتان مهر زده شده، و شیطان شما را
الشَّیْطٰانُ وَأمْلیٰ(1)لَکُمْ، وَجُعِل عَلیٰ بَصَرِکُمْ غِشٰاوَةٌ فَأنْتُمْ لاٰتَهْتَدُونَ.
فَتَبّاً لَکُمْ یٰا أَهْلَ الْکُوفَةِ، أَیَّ تِرٰاتٍ لِرَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله قِبَلَکُمْ وَذُحُولٍ لَهُ لَدَیْکُمْ، بِمٰا عَنَدْتُمْ(2)بِأخیٖهِ عَلِیِّ بْنِ أَبیٖ طٰالبٍ علیه السلام جَدّیٖ، وَبَنیٖهِ وَعِتْرَةِ النَّبِیِّ الْأَخْیٰارِ صَلَوٰاتُ اللّٰهِ وَسَلاٰمُهُ عَلَیْهِمْ، وَافْتَخَرَ بِذٰلِکَ مُفْتَخِرُکُمْ فَقٰالَ:
نَحْنُ قَتَلْنٰا عَلِیّاً وَبنیٖ عَلِیٍّ
بِفیٖکَ أَیُّهَا الْقٰائِلُ الْکَثْکَثُ(3)وَالْأَثْلَبُ(4)، افْتَخَرَتَ بِقَتْلِ قَومٍ زَکّٰاهُمُ اللّٰهُ وِأذْهَبَ عَنْهُمُالرِّجْسَ وَطَهَّرَهُمْتَطْهیٖراً، فَاکْظِمْوَأَقْعِ(5)کَمٰا أَقْعیٰ أَبُوکَ، فَاِنَّمٰا
فریب داده و گرفتار آرزوها کرده، و بر چشمانتان پرده افتاده، از این رو دیگر راه نمییابید.
مرگ بر شما ای اهل کوفه چه خونی از رسول خدا در پیش شما بود و چه قصاصی از او طلبکار بودید؟ برای چه با برادرش علیّ بن ابیطالب علیه السلام جدّ من و فرزندان او که عترت پاک و برگزیده پیامبرند دشمنی کردید. و افتخارکنندۀ شما به این کار افتخار کرد و گفت:
ما علی و فرزندان او را کشتیم، با شمشیرهای هندی و نیزهها.
و زنانشان را اسیر کردیم چون اسیران ترک، و آنها را کوبیدیم چه کوبیدنی.
خاک و شن بر دهانت ای گوینده! آیا افتخار میکنی به کشتار گروهی که خداوند آنها را پاکیزه گردانیده، و پلیدی را از آنها زدوده، و ایشان را پاک و پاکیزه قرار داده؟! دم فروبند وهمانند پدرت بر نشیمنگاه خود بنشین،
لِکُلِّ امْرِءٍ مٰا اکْتَسَبَ وَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ. أَحَسَدْتُمُونٰا - وَیْلاً لَکُمْ - عَلیٰ مٰا فَضَّلَنَا اللّٰهُ.
فمٰاذَ نْبُنٰاإِنْ جاٰشَ(1)دَهْراً بُحُورُناوَبَحْرُکَ سٰاجٍ(2)لاٰیُوٰاریٖ الدَّعٰامِصٰا(3)
«ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتیٖهِ مَنْ یَشٰاءُ وَاللّٰهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیٖمِ»(4)، «وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰالَهُ مِنْ نُورِ»(5).
قال: وارتفعت الأصوات بالبکاء، وقالوا: حَسْبُکِ یاابنةَ الطیّبین، فقد أحرقتِ قلوبَنا وأنضحتِ(6)نحورنا وأضرمتِ أجوافنا، فسکتت.
همانا برای هر شخصی همان است که خود به دست آورده و با دست خویش پیش فرستاده است. آیا به خاطر فضیلتی که خداوند به ما بخشیده بر ما حسد میورزید، وای بر شما.
گناه ما چیست اگر دریای ما روزگاری در هیجان و تلاطم است، و دریای تو چالهای کم عمق است که روی کِرمی را هم نمیپوشاند.
این فضل خداوند است به کسی که بخواهد عطا میکند، و خداوند صاحب فضل عظیم است. وکسی را که خداوند برای او نور و روشنایی قرار نداده نوری نیست.
راوی گوید صداها به گریه بلند شد و گفتند: بس است ای دخترِ پاکان! قلب ما را سوزاندی، سینههای ما را نشانه رفتی و اندرون ما را آتش زدی.
آن گاه فاطمه بنت الحسین سکوت اختیار کرد.
شاهزاده فاطمه بنت الحسین
فهم وحکمت را بما آموخته
بر جهان چون ماه تابان تافتیم
هم بدانید این بسی برنگذرد
تا کشیده تیغهای آبگون
در جوابش گفت بضعه طاهره
تابدین جا رشته را چون باز کرد
1 - الإحتجاج، احمد بن ابیطالب طبرسی، تحقیق سید محمد باقر موسوی خُرسان / نشر مرتضی.
2 - الأمالی، شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن الحسن طوسی، تحقیق مؤسسه بعثت / نشر دارالثقافه.
3 - بحارالانوار، علامه مجلسی / دارالکتب الاسلامیه، کتابفروشی اسلامیه، دارالرضا.
4 - بلاغات النساء، احمد بن ابی طاهر طیفور / انتشارات شریف رضی.
5 - الدرّة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء علیها السلام، سید محمد تقی رضوی قمی / مطبعه علمی، 1354 ه.
6 - دلائل الإمامه، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری / المطبعة الحیدریّه، نجف.
7 - شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، قاضی
ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی / دارالثقلین، بیروت.
8 - شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم / داراحیاء التّراث العربی، بیروت.
9 - کشف الغمّة فی معرفة الأئمّه، علیّ بن عیسی بن ابی الفتح اربلی، چاپ دوّم / نشر ادب الحوزه و کتابفروشی اسلامیّه.
10 - مقتل الحسین، ابوالمؤیّد موفّق بن احمد مکّی، تحقیق شیخ احمدسماوی / انوارالهدی، قم، 1418 ه.
11 - الملهوف علی قتلی الطّفوف، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، تحقیق شیخ فارس الحسّون / دارالأُسوه للطّباعة و النشر.
12 - مثنوی مقامات الأبرار، حاج شیخ محمد حسین آیتی بیرجندی، چاپ اوّل 1337 ه، ش / چاپخانۀ دولتی ایران.
فهرست کتاب
فهرست کتاب