ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدی، محمدحسین، ۱۳۳۹-
عنوان و نام پدیدآور : درسنامه تفسیر ترتیبی ۱ : تفسیر سوره بقره/محمدحسین محمدی؛ با همکاری پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(ص).
مشخصات نشر : قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشرالمصطفی(ص)، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۵۲۷ ص.
فروست : پژوهشگاه بینالمللی المصطفی (ص) ؛ ۱۵۴ .
شابک : ۱۱۸۰۰۰ ریال: 978-964-195-365-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه ص. [۵۲۵] - ۵۲۷ ؛ همچنین به صورت زیرنویس .
موضوع : تفاسیر (سوره بقره)
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده : پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(ص)
رده بندی کنگره : BP۱۰۲/۱۳/م۳د۴ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۱۳۴۹۰
درسنامه تفسیر ترتیبی (1) - تفسیر سوره بقره
مؤلف: محمدحسین محمدی
تحوّلات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشهای گوناگون، نیازهایی را بهوجود آورده که پاسخ به آن، طرّاحی رشتههای تحصیلی جدید و تربیت دانشوران متخصّص را ضروری مینماید. از این رو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانی شدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای گوناگون اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث, با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند. این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، آفرینش متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به انجام خواهد رسید.
بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم و پویاست. بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آن نیز نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند. «جامعة المصطفی
صلی الله علیه و آله العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم
و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون آموزشی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این تلاش است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی
صلی الله علیه و آله » ضمن سپاس و قدردانی از فرزانگانی که در تولید این اثر همفکری و همکاری داشتهاند, آن را به عموم اهل اندیشه و فرهنگ تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
حوزههای علمیه در تلاش وصفناپذیر خود در طول تاریخ، همواره تعلیم و تربیت شاگردان را جزو رسالتهای اصیل خود قرار داده و بدینوسیله، معارف فاخر اسلام و علوم اهلبیت علیهم السلام را نسل به نسل به دست ما رسانیدهاند و به همین سبب به کتابهای آموزشی توجه داشتهاند.
گسترش فناوری، پیشرفت شگرفی را در عرصه علم پدید آورده است. در دنیای امروز، آگاهیهای مورد نیاز بشر در تمام عرصهها به صورت لحظهای قابل دسترسی است. شیوههای سنتی و انبوهخوانی جای خود را به روشهای نوین آموزشی داده است، که این دگرگونیها در پی رسیدن هرچه سریعتر به اهداف آموزشی است.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة نهادی حوزوی است که تعلیم و تربیت فراگیران غیرایرانی را در حوزه علوم اسلامی برعهده دارد. افراد زیادی از ملیتهای گوناگون در سطوح مختلف آموزشی و در رشتههای متنوع علوم اسلامی و انسانی در این دانشگاه تحصیل میکنند. دانش و بینش اسلامی طلاّب غیر ایرانی - با توجه به تنوع منطقهای و کشوری - تفاوتهایی دارد، همین امر ایجاب مینماید که نهاد
مذکور به تدوین متون نوین و متناسب با تنوع ملیتی بپردازد.
بزرگان و اندیشمندان حوزوی، بهویژه امامخمینی قدس سره و مقام معظم رهبری(دام ظله) همواره تأکید داشتهاند که آموزشهای حوزوی با شیوههای جدید و مبتنی بر روشهای استنباط فقه جواهری تدوین شود و به سمت شکوفایی حرکت نماید. مقام معظم رهبری(دامت برکاته) در سال هشتاد و شش در جمع روحانیون فرمود: «شتاب علم در این بیست سالی که گذشت یقیناً به مراتب کمتر از شتاب علم و پیشرفت فناوری در بیست سالی است که پیش روی ماست ... در مورد کتاب درسی باید عبارت را آنچنان واضح بیان کنیم که کسی که دنبال فهم مطلب است، بتواند به راحتی آن را بفهمد... البته باید توجه شود که سطح مطلب پایین نیاید».
بحمدالله پس از انقلاب اسلامی ایران، ظرفیت مناسبی در اختیار محیطهای علمی قرار گرفت.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة در پرتو معارف اهلبیت علیهم السلام و به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، به منظور تحول در نظام آموزشی، با بهرهگیری از گروههای علمی، آموزشی و پژوهشی و نیز سازماندهی متون درسی و با نگاهی ویژه به اقتضائات خاص منطقهای و بینالمللی این نهاد، تدوین متون درسی متناسب برای نظام آموزشی را از مأموریتهای ویژه پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله قرار داد.
این پژوهشگاه، تجربه ارزشمندی از تحقیقات تدوین متون را در خود جای داده است و با اتکا به تجربه مجموعه تدوین متون دو سازمان پیشین نهاد - یعنی «مرکز جهانی علوم اسلامی» و «سازمان حوزهها و مدارس علمیه خارج کشور» - به شکوفایی جدیدی در تولید علم دست یافته است.
چاپ نزدیک به دویست عنوان متن درسی در داخل و خارج از کشور و آمادهسازی بیش از دویست متن و جزوه درسی بخشی از فعالیتهای علمی در
عرصه تدوین متون درسی است که امید است با عنایات الهی و توجهات حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سهمی کوچک در گسترش فرهنگ و معارف اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله به شمار آید.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله با قدردانی از فعالیتهای گذشتگان و با هدایت و نظارت مدیریت برنامهریزی آموزشی و نیز همکاری گروههای علمی پژوهشکدهها، بر آن است که برای تأمین نیازهای آموزشی با معیارهای پیشرفته متون درسی، ادامه دهنده این جریان مبارک باشد.
متن درسی حاضر که با عنوان درسنامه تفسیر ترتیبی(1) نگارش یافته، حاصل تلاش ارزشمند جناب محمّدحسین محمّدی است. از ایشان و دیگر فرزانگانی که در به ثمر رسیدن این اثر نقش داشتهاند، صمیمانه سپاسگزاری میشود.
در پایان از بذل توجه خوانندگان و ارسال نظرات علمی برای اصلاح و بازنگری چاپهای جدید قدردانی میگردد.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله
پیشگفتار 21
محتوای اجمالی سوره بقره 25
فضیلت قرائت سوره 26
معنای حروف مقطّعه 27
عدم شک در حقّانیت قرآن 29
تقسیمبندی انسانها 32
اول: ایمان به غیب 32
دوم: ارتباط با خدا 32
سوم: ارتباط با انسانها 33
چهارم: ایمان به تمام پیامبران علیهم السلام و برنامههای آنها 34
پنجم: یقین به قیامت 35
رستگاری مؤمنان 35
کافران لجوج 39
طبع و ختم قلوب 41
دو نکته مهم 42
منافقان 46
اول: ایمان دروغین 47
دوّم: اهل خدعه و نیرنگ 49
سوّم: قلب مریض 50
چهارم: فتنهگری و فسادانگیزی 52
پنجم: نادانی و عدم شعور 53
ششم: تحقیر مؤمنان 57
هفتم: جهل و نادانی 58
هشتم: ارتباط با دشمن 59
نهم: مسخره کردن دیگران 60
دهم: حیرت و سرگردانی 61
یازدهم: تجارت زیانآور 62
دو تشبیه جالب برای ترسیم حال منافقان 67
تشبیه اول 68
نداشتن بصیرت 70
تشبیه دوم 72
رسوا شدن منافقان 73
چنین خدایی را بپرستید 77
آشنایی با نعمتهای الهی 79
نعمت زمین و آسمان 79
قرآن، معجزه جاودان 81
ترس از آتش جهنّم 83
اوصاف بهشت 87
ایمان و عمل صالح 89
منظور از «فما فوقها» چیست؟ 91
اهمیت مثال در بیان حقایق 92
اوصاف فاسقان 96
نعمت اسرارآمیز حیات و زندگی 99
تناسخ ارواح 101
نعمتهای دیگر خداوند 102
منظور از نمایندگی خداوند چیست؟ 107
چرا فرشتگان انسان را خونریز خواندند؟ 107
آزمایش فرشتگان 109
ناتوانی فرشتگان در برابر آزمایش الهی 111
بیان اسمای الهی توسط حضرت آدم علیه السلام 113
سجده فرشتگان در برابر آدم علیه السلام 117
سکونت آدم علیه السلام در بهشت 120
دو پرسش مهم 121
شیطان دشمن دیرینه انسان 124
توبه حضرت آدم علیه السلام 130
معنای توبه الهی 131
فرود حضرت آدم علیه السلام 134
عاقبت تکذیبکنندگان 135
عهد و پیمانهای خداوند با بنیاسرائیل 139
نماز و زکات 150
فراموشی خود 152
دعوت مردم با عمل 152
کمک از نماز و صبر 154
صفات خاشعان 156
بنیاسرائیل، نژاد برتر 161
خیالهای باطل یهود 162
شفاعت و قرآن 163
نجات از چنگال فرعونیان 165
غرق شدن آلفرعون 168
بزرگترین انحراف (گوسالهپرستی) 172
عفو الهی 174
تورات و فرقان 176
گناه و توبه عظیم 177
تقاضای عجیب 182
رجعت به خاطر شکرگزاری 184
امکان رجعت 185
نعمتهای گوناگون در بیابان 186
لجاجت بنیاسرائیل 188
سرپیچی از دستور خداوند 189
معجزه جوشیدن چشمه آب 193
غذاهای رنگارنگ 196
سرگذشت سلمان فارسی (شأن نزول) 198
صابئان کیستند؟ 200
آیات خدا را با قوت بگیرید 205
پیمانشکنی بنیاسرائیل 207
عصیانگران روز شنبه 208
عبرتآموزی 210
ماجرای گاو بنیاسرائیل 214
بهانهگیریهای بیجا 216
رنگ گاو 217
ایراد دیگر بنیاسرائیل 218
خصوصیات دیگر گاو 219
معرفی قاتل 220
نتیجهگیری از داستان 221
قساوت و سنگدلی بنیاسرائیل 222
انتظارهای بیجا و بیمورد 226
نفاق قوم یهود 228
خداوند عالم به اسرار است 229
اوهام و خیالات یهود 230
بلندپروازیهای یهود 236
نکات آموزنده داستان 238
خالدین در جهنّم 239
معنای احاطه خطیئة 239
خالدین در بهشت 240
پیمانشکنان یهود 241
میثاقهای دیگر خداوند با یهود 243
تبعیض در احکام الهی 247
فروش آخرت به دنیا 248
رسالت پیامبران در اعصار مختلف 250
دلهای بیخبر و مستور 251
بهآنچه کافر شدند 257
یهود، گرفتار غضب الهی 259
تعصبهای نژادی یهود 260
یهود و گوسالهپرستی 262
گوسالهپرستی بنیاسرائیل 265
خودپرستی یهود 267
انسان، آگاه به اعمال خود 269
یهود، حریصترین مردم 270
ملت بهانهجو 275
دشمنی با مأموران الهی 277
آشکار بودن آیات الهی 278
یهود پیمانشکن 279
پیامبر صلی الله علیه و آله ، تصدیقکننده تورات 281
سلیمان علیه السلام و ساحران بابل 286
انجام امور، فقط به إذن خدا 288
ثواب و پاداش الهی 289
جلوگیری از سوءاستفاده دشمن 294
کینهتوزی یهود 296
هدف از نسخ 297
حاکمیت خداوند 302
بهانهجویی برخی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله 304
حسودان لجوج 306
رابطه با خدا و مردم 308
انحصارطلبان بهشت 312
تسلیم در برابر خدا 314
تضادهای ناشی از انحصارطلبی 316
ستمکارترین مردم 321
مشرق و مغرب، ملک خدا! 324
خرافات یهود و نصارا و مشرکان 328
تخلّف ناپذیری وعده الهی 330
چرا خدا با ما سخن نمیگوید؟! 331
مبشّر و منذر 332
یهود، همواره لجوج 334
تأکید مجدد بر ذکر نعمت الهی 340
تنهایی انسان در روز رستاخیز 341
امامت، اوج افتخار ابراهیم علیه السلام 342
عظمت خانه خدا 347
منظور از طهارت چیست؟ 349
خواستههای ابراهیم علیه السلام 350
ابراهیم و خانه کعبه 352
درخواستهای ابراهیم علیه السلام 357
اهداف بعثت انبیاء علیهم السلام 359
ابراهیم علیه السلام انسان نمونه 360
مقام تسلیم ابراهیم علیه السلام 362
وصیت ابراهیم علیه السلام 366
هر کس مسئول اعمال خویش است 370
ایمان به تمام انبیاء علیهم السلام 376
هدایت در سایه ایمان 378
رنگ خدایی 379
عمل هر کسی به خودش باز میگردد 381
تهمت یهود به ابراهیم و یعقوب 385
عمل امّتهای گذشته 387
ماجرای تغییر قبله 388
امت وسط و معتدل 394
چرا قبله مسلمانان، قبله میانه است؟ 394
گواه بودن امت اسلام 395
همه، رو به سوی کعبه 397
پیروی نکردن اهل کتاب از قبله 402
شناخت اهل کتاب از پیامبر صلی الله علیه و آله 404
از تردیدکنندگان مباش 406
هر امّتی قبلهای دارد 407
کعبه، قبله مسلمانان 412
تغییر قبله و اتمام نعمت الهی 414
برنامههای رسولالله صلی الله علیه و آله 419
فرق میان کتاب و حکمت 421
خدا را یاد کنید 422
استعانت از صبر و نماز 423
شهیدان زندهاند 426
جهان، صحنه آزمایش 430
صابران کیانند؟ 432
صلوات الهی 433
هدف از آزمایش الهی 433
عدم تأثیر اعمال جاهلان در کارهای مثبت 435
کتمان حق، ممنوع! 437
مأیوس نبودن از رحمت حق 439
مرگ در حال کفر 443
لعن چیست؟ 444
خلود در عذاب جهنّم 445
معبود بیشریک 446
نشانهها و آیات الهی 447
رفت و آمد شب و روز 448
حرکت کشتیها 449
نزول باران از آسمان 449
وزش منظم بادها 449
ابرهای معلّق میان زمین و آسمان 450
گامهای شیطان 453
بیزاری پیشوایان کفر از پیروانِ خود! 453
بتپرستان در روز قیامت 456
ای کاش باز میگشتیم! 457
گامهای شیطان! 458
شیطان و أمر به فحشا 463
تقلید کورکورانه 465
اصرار بر کفر و گمراهی 466
شکر در مقابل نعمتهای الهی 468
حرمت خبائث 469
نکوهش مجدّد از کتمان حق 475
از دست دادن مغفرت الهی 476
ایجاد اختلاف در کلام الهی 477
ایمان، ریشه و اساس همه نیکیها 479
قصاص عادلانه 485
قصاص، مایه حیات جامعه 487
آیا خون مرد رنگینتر است؟ 488
وصیتهای شایسته 489
تغییر وصیت، ممنوع است 490
تغییر وصیت در هنگام اضطرار 491
روزه، سرچشمه تقوا 495
واجب نبودن روزه بر بیمار و مسافر 497
روزه و ماه نزول قرآن 499
ویژگی ماه مبارک رمضان 500
سلاح دعا و نیایش 501
زن و مرد, لباس یکدیگرند 506
توسعهای در حکم روزه 508
خطوط اصلی اقتصاد اسلامی 510
تقویم طبیعی خداوند 516
فرمان جنگ با ستمکاران 519
منابع و مآخذ 525
قرآن کریم نور مطلقی است که غروب و افول در آن راه ندارد؛ چراغ روشنی بخشی است که خموشیپذیر نیست؛ دریای پهناوری است که عمق آن پیدا نیست؛ راه مستقیمی است که رهروانش را گمراه نمیسازد؛ پرتو تابانی است که تاریکی به آن راه ندارد و داروی شفابخشی است که با عمل به آن، از امراض و بیماریها خوف و هراسی نیست. قرآن مایه عزّت و سربلندی است که یاران آن مغلوب نخواهند شد و کتابی است که خداوند آن را سیراب کننده تشنگان و بهار دلهای دانشمندان قرار داده است. (1)
بر موجودی محدود مانند انسان، محال است که بتواند به تمام اسرار و دقایق کتابی که از طرف خداوند نامتناهی فرود آمده، احاطه پیدا کند و به نکات و ظرایف آن دست یازد. امّا در عین حال بسیاری از بزرگان با کوشش بیدریغ به پارهای از اسرار و حقایق آن آگاهی یافتهاند و آنها را در کتابهایی با نام «تفسیر» جمعآوری نمودهاند.
1) (1) . نهجالبلاغه، خ198؛ ، محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج92، ص21، باب6، ح21.
لازم میدانم که بعد از حمد بیکران ایزد منّان و درود و صلوات بر حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاک و مطهرش علیهم السلام به ویژه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف - آن احیاگران و مفسّران حقیقی قرآن - نکاتی را با دانشپژوهان گرامی در میان گذارم.
کتاب حاضر در پنجاه درس به تناسب، شصت و چهار ساعت درسی (4واحد) در یک نیمسال تحصیلی تنظیم گردیده است.
در تفسیر آیات از منابع تفسیری گوناگون به ویژه تفسیر نمونه استفاده شده است، اما مطالب به سبک جدید و درسنامه تنظیم شده و همچنین پس از تفسیر هر آیه، پیامهای آن با استفاده از تفاسیری مانند: تفسیر نور، تفسیر راهنما، تفسیر مهر و... بیان گردیده تا دانشپژوهان با پیام آیات نیز آشنا شوند؛ البته لازم به ذکر است این پیامها منحصر به موارد گفته شده نیست و ممکن است پیامهای دیگری را نیز بتوان از آیات برداشت نمود.
قبل از شروع هر درس، اهداف آموزشی آن ذکر شده تا دانشپژوهان با آمادگی بیشتر مطالب درس را دنبال نمایند.
هدف اصلی از تدوین این کتاب آشنایی خوانندگان با روش تفسیر اجتماعی - در قالب تفسیر سوره بقره - و آشنایی با پیام آیات برای پیاده کردن آنها در زندگی میباشد.
مناسب است دانشپژوهان با راهنمایی استاد، بخشی از درس را به صورت آزمایشی تدریس نمایند تا با شیوه تدریس تفسیر به صورت عملی آشنا گردند.
در پایان هر درس پرسشهای مختلفی از درس طرح شده و منابعی نیز جهت مطالعه و تحقیق بیشتر معرفی گردیده است که پاسخ به سؤالات و دقت در آنها، به فراگیری دقیق مطالب کمک زیادی خواهد کرد.
چند توصیه را نیز با اساتید محترم در میان میگذارم:
درس «تفسیر ترتیبی1» در چهار واحد درسی و در قالب پنجاه درس برای دانشپژوهان دوره کارشناسی ارائه میگردد؛
دانشپژوهان، درس حاضر را پس از گذراندن «تفسیر مقدّماتی» در دوره عمومی فرا میگیرند؛ بنابراین لازم است اساتید محترم مطالب را به صورت دقیق مورد بحث قرار داده تا علاقه دانشپژوهان به مباحث قرآنی بیشتر گردد؛
توصیه میشود اساتید گرانقدر، دانشپژوهان را به پاسخ دادن به پرسشهای پایان هر درس ترغیب نمایند تا انگیزهای برای فراگرفتن دقیق متن توسط طلاب باشد؛
با توجه به اهمیّت مطالعه درس در کلاس به وسیله طلاّب، اساتید میتوانند بخشی از نمره امتحانی را برای فعالیّت کلاسی و کنفرانس دانشپژوهان قرار دهند؛
بخشی از زمان کلاس به بیان نکات تفسیری جدید و پیامهای آیه برای پیاده کردن آن در فرایند زندگی فردی و اجتماعی امروز اختصاص یابد؛
از بیان مطالب خارج از موضوع درس و یا بالاتر از سطح علمی طلاّب خودداری شود؛
دقّت در کیفیت تدریس نباید مانع پیشرفت کمّی درس گردد؛ بنابراین باید سعی شود تا هر روز حدّاقل یک درس ارائه گردد؛
چنانچه در پایان ترم بخشی از درس باقی ماند، دانشپژوهان، خود باید مطالب را مطالعه نموده و اشکالات را توسط استاد برطرف نمایند؛
در پایان هر درس منابعی جهت مطالعه و تحقیق دانشپژوهان معرفی شده است که شایسته است اساتید محترم، طلاب را به مطالعه منابع یاد شده، راهنمایی نمایند.
در پایان ضمن استقبال از تذکرات و پیشنهادات و رهنمودهای سودمند صاحبنظران برای رفع کاستیها، از کلیه دستاندرکاران که در آفرینش این اثر نقش مهمی ایفا نمودند به ویژه حضرت حجتالاسلام و المسلمین آقای دکتر محمد علی رضایی، مدیر محترم دانشکده قرآن و حدیث مجتمع آموزش عالی امام خمینی رحمه الله ، مدیر محترم برنامهریزی و تدوین متون درسی حجت الاسلام و المسلمین آقای عزالدین رضانژاد و مدیر کل انتشارات
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله ، حجت الاسلام و المسلمین آقای عرب خراسانی و سایر همکاران محترم، تقدیر و تشکر فراوان دارم.
علیه توکّلت والیه انیب
قم المقدسه، محمدحسین محمدی
89/4/25
اهداف آموزشی) آشنایی با محتوای اجمالی و فضیلت قرائت سوره بقره؛ معانی حروف مقطّعه؛ اوصاف پرهیزکاران؛ پیامهای آیات 1- 5.
کلید واژهها ) مقطّعه، رزق، ایمان، قیامت، یقین، فلاح.
سوره «بقره» نخستین سورهای است که در مدینه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردید. این سوره دارای 286 آیه، 6221 کلمه (1)و 25500 حرف بوده و از طولانیترین سورههایی است که در زمانهای مختلف و به مناسبتهای گوناگون نازل شده است. نامهای دیگر آن «فُسطاط القرآن» و «سَنام القرآن» است؛ لذا بعضی از مفسّران نام «بقره» را برای این سوره، عَلَم بالغلبه دانستهاند. (2)نامگذاری این سوره به بقره (گاو مادّه) به دلیل وجود داستان گاو بنیاسرائیل در آن است.
محتوای اجمالی این سوره عبارت است از:
هدایتگر بودن قرآن و تقسیم انسانها به سه دسته (مؤمنان، کافران و منافقان)؛
دعوت مردم به عبادت پروردگار و توحید و شناسایی خداوند، به ویژه از طریق مطالعه در اسرار آفرینش؛
بیان اصول عقاید و ادلّه آن؛
آیاتی درباره اعجاز قرآن و اهمیت این کتاب آسمانی؛
ویژگیهای یهود و موضعگیریهای آنها در برابر اسلام؛
آیاتی درباره احکام، از قبیل نماز، روزه، جهاد، حج و...؛ (1)
بیان بعضی از احکام مربوط به خانواده؛
بیان بعضی از اوصاف الهی؛
بیان داستانهای مختلف، از قبیل داستان بنیاسرائیل و موسی علیه السلام ؛ عزیر پیامبر صلی الله علیه و آله و مرگ صد ساله او؛ آدم علیه السلام و فرشتگان؛ ابراهیم علیه السلام و نمرود؛ طالوت و جالوت؛ جنگ بدر و... .
روایات مختلفی درباره فضیلت قرائت سوره بقره بیان شده است.
در اینجا توجّه خوانندگان را به این نکته جلب میکنیم که ثوابها و فضیلتها و پاداشهایی که برای تلاوت سورهها و آیات نقل شدهاند در صورتی محقق خواهند شد که انسان در سوره و آیات آن تدبّر کرده و آن را مقدمهای برای عمل به دستورات قرآن قرار دهد.
حروف مقطّعه در 29 سوره از قرآن کریم آمده است؛ بعضی از آنها یک حرفی (ق، ن)، بعضی دو حرفی (طه، یس)، بعضی سه حرفی (الم، الر)، برخی چهار حرفی (المر، المص) و برخی نیز پنج حرفی (کهیعص، حمعسق) است و همانگونه که از نامش پیداست، این حروف، حروفی جدا جدا و بریده از هم به نظر میرسند.
حروف مقطعه همیشه جزء کلمات اسرارآمیز قرآن محسوب شدهاند و مفسّران برای آنها معانی متعدّدی را ذکر کردهاند که مهمترین آنها عبارتند از:
1) (1) . سید هاشم البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص52.
میسازد. گواه این تفسیر، حدیثی از امام سجاد علیه السلام میباشد که فرمودند:
«کَذِبَ قریشُ والیهودُ بالقرآنِ وقالوا هذا سِحرٌ مُبینُ: فقال اللهُ: الم * ذلِکَ الْکِتابُ...
أی: یا محمّد صلی الله علیه و آله
!هذا الکتاب الّذی أنزلتُه الیکَ هو الحروفُ المقطّعة الّلتی منها ألف ولام ومیم و هو حروفُ هجائکُم؛ فأتُوا بمِثلِهِ إن کُنتُم صادقین؛ (1)
قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند و گفتند: قرآن سحر است، آن را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است. خداوند به آنها اعلام فرمود: الم* ذلِکَ الْکِتابُ... ؛ یعنی: ای محمد! کتابی که بر تو فرستادیم از همین حروف مقطّعه و مانند آن است؛ اگر راست میگویید مانند آن را بیاورید».
در روایتی، سفیان ثوری از امام جعفر صادق علیه السلام درباره معنای «الم» سؤال کرده و آن حضرت در پاسخ میفرمایند:
«أمّا «الم» فی أول البقرة فمعناه أنا الله الملک...». (2)
«إنّ الحروف المفتّحة بها السٌّوَر من المتشابهات الّتی إستأثرالله تعالی بعلمها ولا یعلم تأویلها إلاّ هو». (3)
«الم، رمزٌ وإشارةٌ بینه وبین حبیبه محمد صلی الله علیه و آله أرادَ أن لا یطّلع علیه سواهما... ». (2)
عارفان که جام حق نوشیدهاند رازها دانسته و پوشیدهاند
بعد از بیان حروف مقطّعه، خداوند به عظمت این کتاب آسمانی اشاره کرده و میفرماید: این کتابِ با عظمتی است که هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد؛ زیرا محتوای قرآن آنچنان است که خود شهادت بر حقّانیّت خودش میدهد و گذشت زمان نه تنها از طراوت آن نمیکاهد، بلکه با پیشرفت علوم، اسرار و حقایق آن بیشتر روشن میشود.
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است.
در این آیه، خداوند قرآن را - به صورت اجمال - با دو صفت معرفی نموده است؛ نخست اینکه شک و شبههای در حقّانیّت آن وجود ندارد؛ یعنی اگر کسی مغرض نباشد و لجاجت و عناد را کنار بگذارد هیچ شک و شبههای در آن
نخواهد کرد؛ بنابراین، معنای آیه این نیست که هیچکس در قرآن شک نکرده، بلکه بدین معنا است که شایسته نیست کسی در قرآن شک نماید.
چنانکه شهید مطهری میگوید: «ممکن است کسی در قرآن شک کند، ولی تا هنگامی که دور است و همین که به خود قرآن نزدیک شد (قرآن را خواند، فهمید و به آن عمل کرد) دیگر شک نخواهد کرد. آیه میگوید: ای مردمی که در قرآن شک دارید و حق دارید شک داشته باشید؛ زیرا نه در قرآن نظر نموده و از نزدیک آن را مطالعه کردهاید و نه در عمل آزمایش نمودهاید! اگر شما به قرآن نزدیک شوید و آن را لمس نمایید، دیگر در اصالت آن تردیدی نخواهید داشت. (1)
دوّم اینکه قرآن، هدایتگر متقین و مؤمنین است و غیر این افراد را هدایت نمیکند. برای روشن شدن معنای آیه توجّه به دو نکته لازم است:
نخست: چرا در آیه اشاره به دور شده است؟
با توجّه به اینکه قرآن در دسترس مردم قرار گرفته و باید از اسم اشاره نزدیک استفاده شود، خداوند از اسم اشاره بعید استفاده کرده است، چون گاهی از اسم اشاره بعید برای عظمت یک شئ و یا یک شخص استفاده میشود؛ یعنی مقام آن شئ یا شخص به قدری بالاست که گویی در نقطه دوردستی قرار گرفته است. (2)
دوم: چرا هدایت را مخصوص متّقین قرار داده است؟
قرآن برای هدایت تمام جامعه است، ولی در آیه فوق - که مانند آیاتی از قبیل وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ ، (3)وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ 4 و وَ هُدیً
وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ 1 میباشد - هدایت قرآنی مخصوص متقین معرفی شده است؛ زیرا این موارد در مقام خطاب و انشاء است؛ یعنی همه مردم دنیا مورد خطاب انبیاء علیهم السلام هستند، ولی در مقام عمل و پذیرش، فقط افرادی از گمراهی نجات پیدا خواهند کرد که تسلیم سخن قرآن شوند. به عبارت دیگر، تا مرحلهای از تقوا (تسلیم در مقابل حق و پذیرش آن) در وجود انسان نباشد، محال است که از هدایت کتابهای آسمانی بهره ببرد.
به دیگر سخن: زمینِ شوره زار هرگز گل نمیدهد، اگر چه هزاران بار در آن باران ببارد (1):
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ، لاله روید و در شوره زار خس
پیامهای آیه
قرآن کتابی با عظمت است؛ (2)
قرآن کتابی متقن و منزّه از هرگونه شک و ریب است؛
هدف اصلی قرآن هدایت است؛
مراتب عالی هدایت قرآن مخصوص متقین است. (3)
[پرهیزکاران] کسانی هستند که به غیب ایمان میآورند و نماز را برپا میدارند و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنها روزی دادهایم, انفاق میکنند.
قرآن کریم در ابتدای این سوره، انسانها را به سه دسته تقسیم نموده است:
«متّقین»، کسانی که اسلام را کاملاً پذیرفتهاند؛
«کافران»، که در مقابل گروه اول قرار گرفته و از رفتار خصمانه در برابر اسلام، ابایی ندارند؛
«منافقان» که دارای دو چهره هستند؛ در ظاهر با مسلمانهایند، ولی چهره اصلی آنها همان چهره کفر است.
در این آیه(3)، سخن از گروه اول است که سه ویژگی برای آنها بیان نموده است:
«غیب»، عبارت از حقایقی است که در جهان هستی وجود دارد، ولی درک آنها با حواسّ پنجگانه ممکن نیست. غیب، در اصل به معنای چیز پوشیده و پنهان است و چون عالم ماورای محسوسات نیز از حس ما پوشیده است به آن «غیب» گفته میشود.
ایمان به غیب در آیه، مطلق است و ایمان به ذات خداوند، رستاخیز و ماورای حس را شامل میگردد، چنانچه در بعضی از روایات، غیب، به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است که از باب ذکر مصداق است و میخواهد وسعت معنای ایمان به غیب را، حتی نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مجسم نماید. (1)
ویژگی دوم مؤمنان این است که نماز را برپا میدارند و رابطه دائمی خود را با
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص70.
خداوند همیشه حفظ میکنند. آنها فقط در مقابل خداوند سر تعظیم فرود میآورند و خضوع در برابر بتها و... در برنامه زندگی آنها وجود ندارد. کسی که در شبانه روز پنج مرتبه در برابر خداوند قرار میگیرد، فکر و عمل او همه خدایی میشود و چنین انسانی چگونه ممکن است بر خلاف خواست او گامی بردارد؟ (1)
مؤمنان علاوه بر ارتباط با خدا، ارتباط مستمری با خلق دارند. از جمله ...مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ دو نکته را میتوان دریافت:
انفاق در راه خدا نه تنها اموال، بلکه تمام مواهب مادّی و معنوی از قبیل «علم» را نیز دربرمیگیرد. در روایتی از امام صادق علیه السلام در ذیل آیه فوق آمده است که آن حضرت علیه السلام فرمودند: «از آنچه ما به آنها تعلیم دادهایم (به دیگران)خبر میدهند». (2)
همه آنچه در اختیار ماست از خداوند است و ما فقط یک امانتدار هستیم و اگر اموالی را هم انفاق میکنیم، در حقیقت مال خدا را در راه خدا انفاق کردهایم. (3)
پیامهای آیه
ایمان از عمل جدا نیست؛ زیرا بعد از مسئله ایمان به خدا، ارتباط با نماز و انفاق را مطرح نموده است. لازمه ایمان عمل به دستورات الهی است؛
یک مسلمان، در کنار ارتباط با خدا باید با مردم هم ارتباط داشته باشد؛
عمل باید دائمی باشد؛ زیرا فعل مضارع دالّ بر استمرار است؛
انفاق باید معتدل باشد؛ زیرا کلمه «من» دلالت بر تبعیض دارد؛
انفاق کردن به مردم، منحصر در اموال نیست، بلکه از آنچه خداوند به ما عطا کرده است باید به مردم انفاق کنیم (آیه عام است). (1)
و آنان که بر آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان میآورند و به رستاخیز ایمان دارند.
در این آیه شریفه نیز خداوند دو ویژگی دیگر را برای متّقین بیان فرموده است:
یکی دیگر از ویژگیهای پرهیزکاران، ایمان به تمام پیامبران الهی علیهم السلام و برنامههای آنهاست؛ یعنی نه تنها اختلافی از نظر اصول در دعوت انبیاء علیهم السلام نمیبینند، بلکه آنها را معلّمانی میدانند که یکی پس از دیگری برای پیش بردن انسانها در مسیر تکامل قدم برمیدارند. البتّه ایمان به دستورات پیامبران پیشین علیهم السلام مانع از آن نخواهد بود که فکر و عمل خود را با آیین آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله تطبیق دهند؛ چرا که اگر غیر از این باشد در مسیر تکامل خود گامی به عقب برداشتهاند. (2)
آخرین صفت مؤمنان، ایمان به رستاخیز است؛ یعنی آنها یقین دارند که انسان عبث و بیهدف آفریده نشده است، بلکه آفرینش برای او خط سیری تعیین کرده که با مرگ هرگز پایان نمیپذیرد. او اعتقاد دارد که عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نیست که اعمالش در این جهان، بدون حساب و پاداش باشد. ایمان به آخرت، یعنی شکافتن دیوار عالم مادّه و ورود در محیطی عالیتر که این جهان، مزرعهای برای آن محسوب میشود. این اعتقاد، اثر عمیقی در تربیت انسان داشته و او را در برابر گناه کنترل میکند. (1)
پیامهای آیه
ایمان به تمام کتابهای آسمانی لازم است؛
ایمان به تمام پیامبران الهی علیهم السلام لازم است؛
تمام انبیاء علیهم السلام در یک مسیر گام برمیدارند و بین آنها تضاد و تعارضی وجودندارد؛
تقوای الهی، بدون یقین به قیامت امکان پذیر نیست.
آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند، و آنان رستگارانند.
این آیه اشاره به نتیجه و پایان کار مؤمنانی دارد که این صفات را در خود جمع
1) (1) . همان، ص76 و 77.
کردهاند. خداوند در این آیه میفرماید: اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند و در حقیقت، هدایت آنها از سوی خدا تضمین شده است.
تعبیر هُمُ الْمُفْلِحُونَ بیانگر آن است که رستگاری تنها برای مؤمنان میباشد؛ زیرا ضمیر فصل برای تأکید و انحصار آورده میشود. (1)
البته در آیات مختلفی از قرآن، اعمالی که باعث فلاح و رستگاری انسان میشود، بیان شده است. 2
واژه «هدی» در آیه به صورت نکره ذکر شده است؛ یعنی هدایتی که از طرف خداوند به آنها میرسد بسیار عظیم است. 3
پیامهای آیه
ایمان به خدا و انجام اعمال صالح، انسان را به رستگاری میرساند؛
هدایت خاص الهی، برای مؤمنان تضمین شده است؛
هدایتگر واقعی خداوند است؛
رستگاری فقط برای تقواپیشگان است و دیگران را شامل نخواهد شد.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص78. با اندکی تصرف و تلخیص.
چکیده
این سوره اولین سورهای است که در مدینه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردیده و دارای 286 آیه و 6221 کلمه و 25500 حرف بوده و نام دیگر آن «فسطاط القرآن» و «سنام القرآن» است.
سوره بقره درباره توحید و شناسایی خداوند، معاد و جهان پس از مرگ، اعجاز قرآن، بیان اوصاف یهود و منافقان و موضعگیریهای آنها در برابر اسلام، تاریخ پیامبران علیهم السلام مخصوصا ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام و احکامی از قبیل نماز، روزه، جهاد، حج و... میباشد.
ثوابها و فضیلتهایی که برای تلاوت بعضی از سورهها و آیات نقل شده است، تنها مترتب بر گردش زبان نیست، بلکه خواندن قرآن برای فهمیدن و عمل کردن است و اگر عملی در کار نباشد، آن آثار برای فرد تلاوتکننده نخواهد بود.
حروف مقطّعه در 29 سوره از قرآن آمدهاند. این حروف جزء کلمات اسرارآمیز قرآن هستند؛ لذا عدهای آن را از متشابهات دانسته یا گفتهاند: اینها رموزی بین خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و افهام عادی به فهم آن راهی ندارد.
هدایت قرآنی مخصوص متقین است؛ زیرا تا مرحلهای از تقوا در وجود انسان نباشد، محال است که از هدایت کتابهای آسمانی بهره ببرد.
«غیب» در اصل به معنای چیزی پوشیده و پنهان است و چون عالم ماورای محسوسات از حس ما پوشیده است، به آن غیب گفته میشود.
اعتقاد به رستاخیز باعث آرامش انسان میشود؛ لذا علاوه بر اینکه انجام مسئولیتهایش رنجی احساس نمیکند بلکه از آن استقبال هم میکند؛ زیرا مطمئن است که پس از مرگ، آثار کوچکترین اعمال را هم خواهد دید.
پرسشها و تمرینها
محتوای اجمالی سوره مبارکه بقره را بنویسید.
مهمترین دیدگاهها را در زمینه حروف مقطّعه بیان نمایید.
هدایت بر چند گونه است؟ توضیح دهید.
با توجّه به اینکه قرآن هدایتکننده تمام انسانهاست، چرا در آیه شریف، هدایتگری قرآن، تنها به مؤمنان اختصاص پیداکرده است؟
منظور از «غیب» در آیه شریفه اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ چیست؟
آیه شریفه ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ دارای چه پیامهایی میباشد؟
ویژگیهای مؤمنان را با توجه به آیات آن بنویسید.
آیه شریفه اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ دارای چه پیامهایی میباشد؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
مجمعالبیان، فضل بن حسن الطبرسی؛
سفینةالبحار، شیخ عباس قمی؛
تفسیر راهنما، علیاکبر هاشمی رفسنجانی؛
آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، جلد اول؛
یکصد و پنجاه موضوع از قرآن کریم، اکبر دهقان.
اهداف آموزشی) آشنایی با اوصاف کافران؛ مهر شدن قلب کافران؛ پیامهای آیات 6 - 7.
کلید واژهها) کفر، إنذار، طبع، ختم، غشاوة، قلب.
کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمیکند که آنان را [از عذاب الهی] بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد.
«کفر» به معنای «پوشانیدن» است و به زارع نیز کافر گفته میشود؛ زیرا دانه را در زمین میپوشاند. همچنین کسانی که کافر بوده و خدا و پیامبران علیهم السلام را منکر میشوند، در حقیقت حق را میپوشانند.
کافران در گمراهی خود آنچنان سرسخت و لجوج هستند که هر چند حق برای آنها روشن شود، اما باز حاضر به پذیرش آن نیستند و قرآنی که راهنما و هادی متقین است، برای آنها بیاثر است. إنذار کردن این گروه کاری بیفایده
است؛ زیرا آنها آمادگی روحی برای پیروی از حق را در اثر گناه و معصیت از دست دادهاند. (1)قلب این افراد مانند زمین شورهزاری است که آب باران - با آن لطافت - در آن بیاثر بوده و حتی باعث روییدن خار و خاشاک خواهد شد. البته این صفت مخصوص کفّار زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیست، بلکه در مقابل انبیای گذشته علیهم السلام نیز برخی از کفار میایستادند و خطاب به آنها میگفتند:
قالُوا سَواءٌ عَلَیْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْواعِظِینَ . (2)
آنها (قوم عاد) گفتند: برای ما تفاوت نمیکند، چه ما را انذار کنی یا نکنی (بیهوده خود را خسته مکن).
در زندگی روزمرّه ما نیز افرادی هستند که اگرچه اعتراف به گناهکاری خویش دارند - و به همین دلیل از کار خود ناراحت هستند-، ولی بهتدریج در اثر تکرار گناه، با آن انس میگیرند. این اگر سبب میشود که آن ناراحتی از بین برود و در مراحل بالاتر کارشان به جایی برسد که نه تنها از ارتکاب گناه ناراحت نمیشوند، بلکه از آن لذّت نیز میبرند.
پیامهای آیه
انذارهای پیامبر صلی الله علیه و آله در منکران و کافران هیچ تأثیری ندارد؛
یکی از نشانههای کفر، لجاجت و نپذیرفتن حقیقت است؛
اگر زمینه هدایت از بین برود، دیگر راه نجات وجود ندارد؛
لجاجت و کفر، انسان را خشک میکند؛ (3)
انسان در پذیرش حق آزاد است؛
یکی از کارهای انبیاء علیهم السلام إنذار است؛
نباید از همه مردم انتظار ایمان داشته باشیم.
خدا بر دلها و گوشهای آنها مهر نهاده و بر چشمهای آنان پرده افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آنها است.
کلمه «طبع» و «ختم» به معنای مهر کردن است؛ زیرا در میان مردم رسم بر این بود که وقتی اشیایی را در کیسهها و یا ظرفهای مخصوص قرار میدادند، برای آنکه کسی از آن اطّلاع پیدا نکند، بر آن مُهر میزدند. امروزه نیز معمول است که کیسههای پستی را مهر میکنند. در لغت عرب برای این معنا کلمه «ختم» نیز به کار میرود.
منظور از مُهر و پرده، «سلب توفیق» است؛ بدینمعناکه در اثر گناه و معصیت خداوند توفیق هدایت را از آنها سلب کرده است.
این آیه به یکی دیگر از ویژگیهای کافران اشاره دارد و آن اینکه خداوند بر دلها و گوشهای آنها مُهر نهاده و بر چشمهای آنها پرده افکنده است؛ لذا نتیجه کارشان جز عذاب عظیم الهی چیز دیگری نخواهد بود.
هدف از چشم، دیدن آیات الهی و هدف از گوش، شنیدن سخنان حق و هدف از قلب درک حقایق است. پرهیزکاران از این ابزار برای شناخت حقّ استفاده میکنند، ولی این ابزار در وجود کافران بیاثر شده است؛ چرا که اعمال
زشت و لجاجت و عِناد آنها به مانند پردهای است که بر روی آن ابزار (چشم، گوش و قلب) کشیده شده است و دیگر راه نجاتی برای آنها نخواهد بود. (1)البتّه انسان اگر به این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است، هر چند که گمراه باشد؛ ولی هنگامی که حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت از دست داد، دیگر راه نجاتی برای او نخواهد بود.
نخست: آیا سلب قدرتِ تشخیص از سوی خدا دلیل بر جبر نخواهد بود؟
جواب این سؤال کاملاً واضح و روشن است؛ زیرا اصرار، لجاجت و تکبّر باعث شده است که قلب آنها مُهر شود؛ در حقیقت، سلب حس تشخیص در آنها معلول علتهایی است که با اختیار خودشان سراغ آن رفتهاند. بنابراین هیچ جبری در کار نیست. (2)
...کَذلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ . (3)
اینگونه خداوند بر دل هر متکبّر جباری مهر میزند.
...بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ... . (4)
آری، خداوند به علّت کفرشان، بر دلهای آنها مهر زده است.
در آیه نخست «تکبّر» و در آیه دوم «کُفر» باعث شده که قلب آنها مُهر گردد. این امر به اختیار خود کافران بوده است و اگر هم به خداوند نسبت داده شده، -
بدین جهت است که خداوند این آثار را در لجاجت و عناد و کفر قرار داده است.
دوّم: چرا «قلب» و «بصر» جمع، ولی کلمه «سمع» به صورت مفرد آمدهاند؟
مرحوم «شیخ طوسی رحمه الله در تفسیر التبیان میگوید: «سمع» گاهی به عنوان اسم جمع به کار میرود و در اسم جمع معنای جمع افتاده و نیازی به جمع بستن ندارد؛ یا اینکه کلمه «سمع» میتواند معنای مصدری داشته باشد و مصدر هم برای قلّت و هم برای کثرت - هر دو - به کار میرود و نیازی به جمع بستن نیست. (1)
و شاید بتوان وجه دیگری را نیز بیان نمود و آن اینکه ادراکات قلبی و مشاهدات انسان نسبت به مسموعات، فوقالعاده بیشتر است؛ لذا قلوب و أبصار به صورت جمع، ولی «سمع» به صورت مفرد ذکر شدهاند. (2)
پیامهای آیه
کفر، باعث ندیدن و نشنیدن حقایق میشود؛
قلب و گوش و چشم از ابزار مهم شناخت هستند؛
کفر، باعث عدم درک صحیح از حقایق میشود؛
کفّار در روز قیامت عذاب بزرگی خواهند داشت.
چکیده
قلب کافران مانند زمین شورهزاری است که آب باران در آن بیاثر بوده و
حتی باعث روییدن خار و خاشاک خواهد شد.
کلمه «طبع» و «ختم» به معنای مهر کردن است و این تعبیر در قرآن برای افراد لجوجی به کار میرود که در اثر گناه زیاد نفوذناپذیر شده و هدایت در مورد آنها هیچ اثری ندارد؛ مانند همان کیسهای که مهر گردیده است.
منظور از مُهر و پرده، «سلب توفیق» است؛ بدینمعنا که در اثر گناه و معصیت، خداوند توفیق هدایت را از آنها سلب کرده است.
مجازات و کیفرهای الهی همیشه با اعمال انسان ارتباط دارند؛ یعنی نمیتوان کسی را به دلیل این که قلباً آدم بدی است کیفر داد، بلکه لازم است او را به طرف حق دعوت نمود و اگر قبول نکرد و آن ناپاکی خود را در عمل منعکس نمود مستحق کیفر خواهد بود.
سلب قدرت تشخیص از کفار دلیل بر جبر نخواهد بود؛ زیرا اصرار، لجاجت و تکبر باعث شده است تا قلب آنها مُهر شود. در حقیقت سلب حس تشخیص در آنها معلول علتهایی است که با اختیار خودشان سراغ آن رفتهاند؛ بنابراین هیچ جبری در کار نیست.
مرحوم شیخ طوسی رحمه الله در تبیان میگوید: «سمع» گاهی به عنوان اسم جمع به کار میرود و در اسم جمع معنای جمع، افتاده است و نیازی به جمع بستن ندارد. یا اینکه کلمه «سمع» میتواند معنای مصدری داشته باشد و مصدر هم برای کم و زیاد - هر دو - به کار رفته و نیازی به جمع بستن نیست.
پرسشها و تمرینها
اوصاف کافران را از منظر قرآن بنویسید.
چرا موعظه در وجود کفّار هیچ اثری را ندارد؟
علت مهر شدن قلب و گوشهای کافران را به طور مختصر شرح دهید.
آیا سلب قدرت تشخیص کافران از طرف خدا دلیل بر جبر نخواهد بود؟ چرا؟ توضیح دهید.
چرا «قلب» و «بصر» جمع، ولی کلمه «سمع» به صورت مفرد آمدهاند؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
بحارالانوار، جلد2، محمدباقر مجلسی؛
تفسیر تبیان، محمد بن حسن طوسی؛
پرتوی از قرآن، محمود طالقانی؛
تفسیر القرآن الکریم، محمد ابن ابراهیم صدرالمتألهین (ملاصدرا).
اهداف آموزشی) الف: آشنایی با چند صفت از اوصاف منافقان از قبیل: 1. عدم هماهنگی میان روح و جسم آنها؛ 2. افرادی خدعهگر هستند؛ 3. قلب آنها مریض است؛ 4. اهل دروغ و کذب میباشند؛ 5. اهل فساد هستند؛ 6. خود را مصلح و اصلاح طلب میدانند؛ ب: پیامهای آیات 8 - 12.
کلید واژهها) نفاق، خدعه، فساد، اصلاح، شعور.
در میان مردم کسانی هستند که میگویند: به خدا و روز رستاخیز ایمان آوردهایم؛ در حالی که ایمان ندارند.
در قرآن کریم تعابیر شدیدی نسبت به منافقان وجود دارد.
الف) ...هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ... . (1)
اینها دشمنان خداوند هستند, پس از آنها دوری نما.
1) (1) . منافقون، آیه4.
ب) ...قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ . (1)
خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف میشوند؟!
ج) إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً . (2)
منافقان در پایینترین درکات دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت! (بنابراین، از طرح دوستی با دشمنان خدا - که نشانه نفاق است - بپرهیزید!)
در درس گذشته با اوصاف کافران آشنا شدیم و در این درس و درسهای بعد، با ویژگیهای منافقان آشنا خواهیم شد.
اسلام در یک مقطع زمانی با افرادی روبهرو شد که نه شهامت برای ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت مخالفت با اسلام را؛ قرآن از این افراد به عنوان منافقان یاد میکند. این افراد چنان در صفوف مسلمانان نفوذ کرده بودند که خطر بزرگی برای اسلام محسوب شدند؛ اینان از آنجا که ظاهری اسلامی داشتند، شناختشان بسیار مشکل بود؛ لذا قرآن برای شناخت منافقان نشانههای دقیقی بیان نموده تا واقعیت این افراد به خوبی مشخص گردد و این آیات شرح فشردهای پیرامون این افراد میباشد. (3)
اوصاف این گروه عبارتند از:
میان روح و جسم منافقان هماهنگی وجود ندارد؛ زیرا ظاهر آنها با باطنشان فرق
دارد. با زبان یک چیز میگویند در حالی که در قلب آنها آن واقعیت وجود ندارد و به عبارت دیگر، ایمان آنها دروغین است.
هنگامی که انقلابی بر پایههای حق و عدالت در جامعه رخ دهد، منافع عدّهای به خطر خواهد افتاد، آنها از راههای مختلفی برای ضربه زدن به آن انقلاب استفاده میکنند و اگر از این راه موفقیتی به دست نیاوردند، روش و تاکتیک خود را تغییر داده و در ظاهر تسلیم میشوند، ولی در واقع مخالف آن بوده و به خاطر اینکه موضع آنها مشخص نیست بسیار خطرناک هستند.
پس از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، زمانی که حکومت اسلامی تشکیل شد، منافع بسیاری از افراد به خطر افتاد، و از طرفی قرار گرفتن در مقابل مسلمانان هیچ فایدهای برای آنها نداشت؛ لذا راه سوّمی را انتخاب کردند و آن اینکه ظاهرا مسلمان شوند، ولی در باطن نقشه از بین بردن اسلام را طرحریزی نمایند. (1)
پیامهای آیه
میخواهند خدا و مومنان را فریب بدهند [ولی] جز خودشان را فریب نمیدهند [اما] نمیفهمند.
منافقان کسانی هستند که با خدا و مؤمنان، نیرنگ و خدعه میکنند و قصد فریب دادن آنها را دارند و این عمل را یک نوع زرنگی به حساب میآورند. اما اینکه چگونه میخواستند مؤمنان را فریب دهند، میتوان گفت که آنها چندین هدف داشتند:
احترام و محبت مسلمانان را که اکثریت مردم را تشکیل میدادند به دست آورند؛
اسرار مسلمانان را کشف کرده و در اختیار دشمن بگذارند؛
احکام کفّار را از خودشان دورکنند تا مسلمانان آنها را افرادی پاک بدانند؛
مسلمانان از مال و جان آنها دفاع کنند. (1)
آیه فوق اشاره به نکته روانشناختی «خودفریبی» دارد. منافقان خیال میکنند که با نیرنگ و اظهار ایمان دروغین، خدا و مؤمنان را فریب میدهند، در حالی که با این کار به سوی گمراهی میروند و خود را از سعادت دنیا و آخرت محروم میکنند. پس خودشان زیان دیده و فریب میخورند؛ همچون بیماری که نسخههای پزشک را مخفیانه دور میاندازد و گمان میکند که او را فریب داده، در حالی که با خود نیرنگ کرده است. (2)
تعبیر به «یخادعون» - با توجّه به معنای مخادعه که به معنای نیرنگ از دو طرف است - بیانگر این نکته مهمّ است که منافقان اعتقاد داشتند پیامبر صلی الله علیه و آله یک خدعهگر است و با نیرنگ میخواهد بر مردم حکومت کند؛ لذا باید در مقابل او به خدعه برخاست! ولی آیه مورد بحث این اعتقاد را در هم میشکند و به صراحت بیان میکند که خدعه تنها از جانب خود آنهاست و آثار آن نیز به خودشان برمیگردد؛ اما چون منافقان این مطلب را درک نمیکنند، قرآن درباره آنها میفرماید: آنها افراد بیشعوری هستند.
پیامهای آیه
منافقان، افرادی خدعهگر و نیرنگباز هستند؛
منافقان با خدا و مؤمنان خدعه و نیرنگ میکنند؛
منافقان، اعتقادی به علم گسترده الهی ندارند (چون در صدد فریب او هستند)؛
منافقان در حقیقت خودشان را فریب میدهند؛
آثار خدعه به خود انسان برمیگردد؛
منافقان، افراد نفهم و بیشعوری هستند. (1)
در دلهای آنها یک نوع بیماری است، خداوند بر بیماری آنها میافزاید و عذابی دردناک به جهت دروغهایی که میگویند در انتظار آنها است.
صفت دیگر منافقان این است که آنها افرادی مریض هستند و خداوند نیز مرض
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص58.
آنها را افزایش میدهد؛ زیرا در نظام آفرینش هر کس در مسیری قرار گرفت و وسایل آن را فراهم ساخت، در همان مسیر هم به جلو میرود.
بیماری منافقان رو به رشد است، مانند سرطان که روز به روز در افراد بیمار افزایش یافته تا صاحبش را از بین ببرد. اما اینکه افزایش بیماری در منافقان را خداوند به خود نسبت داده به این خاطر است که خداوند این اثر را در کذب و گناه قرار داده است. (1)
همچنین خداوند برای منافقان در روز قیامت عذاب دردناکی در نظر گرفته است؛ به این علّت که آنها افرادی دروغگو هستند.
کسی که اضطراب و دلهره دارد از نظر روانی، بیمار است. منافقان از اینکه نقاب از چهرهشان برداشته شده و خداوند آنها را در جامعه رسوا نماید، نگران هستند و این خود، نوعی بیماری روانی است. (2)
پیامهای آیه
نفاق یک بیماری روحی و قلبی است؛
نفاق مانند بیماری سرطان رو به رشد است؛ (3)
منافقان در روز قیامت گرفتار عذاب دردناکی خواهند بود؛
یکی از کارهای منافقان دروغگویی است که با آن انس گرفتهاند.
و هنگامی که به آنها گفته شود در زمین فساد نکنید، میگویند ما فقط اصلاحکنندهایم.
ویژگی دیگر منافقان این است که در زمین فساد میکنند، ولی ادّعای اصلاح طلبی دارند و میگویند ما در زندگی خود برنامهای جز اصلاحطلبی نداریم.
نکته مهم اینکه وقتی به آنان گفته میشود در زمین فساد نکنید، در پاسخ میگویند: ما اصلاحطلب هستیم و برای اصلاح جامعه آمدهایم. جالبتر اینکه منافقان، اصلاح جامعه را منحصر به خودشان میدانند؛ زیرا پایان آیه با ضمیر فصل آورده شده است که دلالت بر تأکید دارد.
میتوان گفت: آیه فوق اشاره روشنی به مسئله «فریب وجدان» دارد؛ بدینمعنا که انسان منحرف و آلوده، برای رهایی از سرزنش، دست به فریب وجدانِ خود زده و کمکم برای خود این باور را به وجود میآورد که کار من، نه تنها زشت نیست، بلکه اصلاح و مبارزه با فساد است، تا بتواند آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد. (1)
پیامهای آیه
باید همه مردم را امر به معروف و نهی از منکر کرد؛
نفاق، عامل فساد در جامعه است؛ (2)
منافقان افرادی فسادگر هستند؛
منافقان فسادگر، کمترین فسادگری را نیز درباره خویش قبول ندارند؛
منافقان فقط خودشان را اصلاحطلب میدانند و دیگران را مفسِد به حساب میآورند.
آگاه باشید! اینان همان مفسدانند؛ اما نمیفهمند.
خداوند در این آیه شریفه در جواب منافقان که میگفتند فقط ما مُصلح هستیم، چنین میفرماید: «ای مسلمانان! آگاه باشید و فریب شعارهای دروغین منافقان را نخورید؛ زیرا منافقان خودشان اهل فسادند، ولی انسانهای نادانی هستند».
اصرار و پافشاری آنها در راه نفاق و برنامههای زشت، سبب شده است تا تدریجاً گمان کنند که برنامههایشان مفید، سازنده و اصلاحطلبانه است؛ زیرا همانطور که اشاره نمودیم اگر گناه از حدّ خودش بگذرد، حسّ تشخیص را از انسان میگیرد و خیال میکند کارهای او سازنده و مفید است. (1)
پیامهای آیه
مسلمانان باید در مقابل توطئههای منافقان بیدار باشند؛
با منافقان باید قاطعانه برخورد کرد (کلمه «إنّ» و جمله اسمیه دلالت بر تأکید دارد)؛
فساد، کار دائمی منافقان است (2)(دائمی بودن را میتوان از اسم فاعل
«مفسدون» که از فعل مضارع گرفته شده دریافت؛ زیرا فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد)؛
منافقان، سرچشمه و منشأ فساد در جامعه هستند؛ (1)
منافقان، افراد بیشعور و احمقی هستند.
چکیده
اسلام در یک مقطع زمانی با افرادی روبهرو شد که نه شهامت برای ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت مخالفت با اسلام را؛ قرآن از این افراد به عنوان منافقان یاد میکند.
یکی از اوصاف منافقان این است که میان روح و جسم آنها هماهنگی وجود ندارد؛ زیرا ظاهر آنها با باطنشان فرق دارد: با زبان خود یک چیز میگویند، در حالی که در قلب آنها آن واقعیت وجود ندارد.
تعبیر به «یخادعون» با توجّه به معنای مخادعه که به معنای نیرنگ از دو طرف است، اشاره به این نکته مهمّ دارد که منافقان اعتقاد داشتند پیامبر صلی الله علیه و آله یک خدعهگر است و با نیرنگ میخواهد بر مردم حکومت کند؛ لذا باید در مقابل او به خدعه برخاست!
منافقان، افراد بیماری هستند و خداوند نیز مرض آنها را افزایش میدهد؛ زیرا در نظام آفرینش هر کس در مسیری قرار گرفت و وسایل آن را فراهم ساخت، در همان مسیر به پیش خواهد رفت.
ویژگی دیگر منافقان آن است که در زمین فساد میکنند، ولی ادعای
1) (1) . علی اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج1، ص44.
اصلاحطلبی دارند و میگویند ما در زندگی خود برنامهای جز اصلاحطلبی نداریم.
پرسشها و تمرینها
چند ویژگی از ویژگیهای منافقان را از منظر قرآن شرح دهید.
از آیه شریفه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ... چه پیامهایی را میتوان دریافت؟
چرا در آیه شریفه تعبیر به «یخادعون»» شده است؟ توضیح دهید.
چگونه بیماری منافقان رو به افزایش است؟ در چند سطر بیان کنید.
آیه شریفه وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا... به چه صفتی از صفات منافقان اشاره میکند؟
منابع بیشتر برای تحقیق و پژوهش
انوار درخشان، سید محمد حسین حسینی همدانی؛
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی؛
آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، جلد اول؛
مجمعالبحرین، فخرالدین طریحی.
اهداف آموزشی) الف: آشنایی با چند صفت دیگر از اوصاف منافقان از قبیل: 1. تحقیر دیگران؛ 2. جهل و نادانی؛ 3. دو چهره بودن؛ 4. ارتباط با کافران؛ 5. مسخره کردن دیگران؛ 6. سرگردانی در دنیا؛ 7. از دست دادن هدایت؛ ب: پیامهای آیات 13 - 16.
کلیدواژهها) سفاهت، استهزاء، طغیان، ضلالت، حیرت.
و هنگامی که به آنها گفته شود، همانند [سایر] مردم ایمان بیاورید، میگویند: آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم؟ بدانید اینها همان سفیهانند، ولی نمیدانند.
در این درس نیز همانند درس گذشته، با تعدادی از اوصاف منافقان آشنا خواهیم شد.
در این آیه شریفه نیز خداوند منافقان را دعوت به ایمان کرده، اما آنها به جای ایمان آوردن، مؤمنان را تحقیر و به خدا پاسخ میدهند: آیا ما هم مانند افراد نادان که به خدا ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟ یعنی در حقیقت، کسانی که به خدا
ایمان آوردهاند افراد سفیه و نادان هستند. آنها خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان حقطلب را که با مشاهده آثار حقانیت در دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله سر تعظیم فرود آوردهاند به سفاهت متّهم میکنند. (1)
خداوند در مقابل این عمل منافقان میفرماید: مؤمنان باید بیدار باشند که منافقان خود، نادان و سفیه هستند، اما آنها این نکته را نمیدانند و نسبت به آن جاهل هستند.
منافقان افراد پاکدل و حقطلبی را که به دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله لبیک گفتهاند، به سفاهت متهم میکنند، ولی شیطنت و نفاق خود را عقل و درایت به حساب میآورند، در حالی که نادان واقعی خودشان هستند. آیا این سفاهت نیست که انسان استعداد و نیروی خود را در راه شیطنت و توطئه به کار گرفته و در عین حال خود را عاقل بداند؟
پیامهای آیه
مسلمانان باید در مقابل منافقان بیدار باشند؛
باید با منافقان مقابله به مثل شود؛
منافقان افرادی سفیه و کم خرد هستند. (1)
و هنگامی که افراد با ایمان را ملاقات میکنند، میگویند ما ایمان آوردهایم، (ولی) هنگامی که با شیاطین خود خلوت میکنند، میگویند ما با شماییم، آنها را مسخره میکنیم.
خداوند در این آیه شریف، یکی دیگر از اوصاف منافقان را ترسیم نموده و میفرماید: منافقان هنگام ملاقات با مؤمنان، اظهار ایمان میکنند، اما زمانی که با رؤسای خود خلوت میکنند، همکاری خود را به آنها اعلام نموده و میگویند ما با شما هستیم. این حاکی از همان دو چهره بودن آنهاست. که هر روز به رنگی درمیآیند و در میان هر جمعیتی با آنها همصدا و همنوا میشوند. (2)
ناریان مر ناریان را جاذبند نوریان مر نوریان را طالبند
منظور از شیاطین در آیه، همان رؤسا و رهبران شیطانصفت منافقان هستند که در پشت صحنه قرار داشته و آنان را هدایت میکنند. (3)
منافقان در جواب بزرگان خود میگویند: اگر ما در کنار مؤمنان بودیم و اظهار ایمان مینمودیم، در حقیقت آنها را مسخره میکردیم. ما بر افکار و اعمالشان در دل میخندیدیم. دوست ما و محرم اسرار ما, شما هستید. (1)
پیامهای آیه
منافقان، نان را به نرخ روز میخورند؛ یعنی هر کاری که به نفعشان باشد انجام میدهند؛
ارتباط منافقان با مؤمنان، ظاهری است, اما ارتباط آنها با کفّار، مخفیانه میباشد؛
اظهار ایمان در منافق به صورت موقّت، اما کفر در قلب آنها به صورت دائمی است؛ (2)زیرا خداوند ملاقات آنها با مومنان را در قالب فعل ماضی و جمله فعلیّه بیان میکند؛ اما شرکت منافقان در جلسات مخفیانه با کفار را در قالب جمله اسمیّه بیان میکند و از نظر ادبیات عرب جمله اسمیه دلالت بر تأکید دارد؛
منافقان، مؤمنان را استهزاء و مسخره میکنند؛
منافقان نه تنها با کافران همفکر هستند، بلکه به آنها کمک نیز میکنند. (3)
خداوند آنها را استهزاء میکند و آنها را در طغیانش نگه میدارد تا سرگردان شوند.
آیه فوق جواب قاطع و کوبندهای به منافقان است که میگفتند: «ما مؤمنان را مسخره میکردیم.» خداوند در پاسخ میفرماید: خداوند منافقان را مسخره میکند؛ یعنی مجازات مسخره کردن آنها را میدهد؛ همان مجازاتی که متناسب با استهزای آنهاست و جزای آنها این است که آنان را در طغیانشان نگاه داشته است به طوری که در زندگی سرگردان و حیران باقی میمانند (1)و نمیتوانند تصمیم درستی را در زندگی انتخاب کنند؛ در نتیجه دیگران برای آنها تصمیمگیری میکنند.
در حدیثی از امام رضا علیه السلام آمده که میفرماید: «خداوند اهل خدعه و مکر نیست، لکن جزای مکر آنها را میدهد.» (2)ممکن است رها کردن خداوند منافقان را در حیرت و سرگردانی، همان استهزا و مسخره کردن خداوند باشد. (3)
پیامهای آیه
کیفرهای الهی، متناسب و همسان با اعمال انسان هستند؛ (4)
منافقان مردمانی متحیر و سرگردان در جامعه هستند؛
سرگردانی اهل نفاق رو به افزایش است (در صورتی که «مدّ» به معنای افزودن باشد).
آنها کسانی هستند که هدایت را با گمراهی معاوضه کردهاند و [این] تجارت برای آنها سودی نداده و هدایت نیافتهاند.
خداوند در این آیه، کار منافقان را به یک معامله تشبیه نموده و میفرماید:
منافقان در بازار دنیا مشغول تجارت شدهاند و هدایت اولیه خود را که سرمایه الهی و فطرت بود از دست داده و در مقابل، گمراهی را خریدند؛ (1)از این رو منافقان زیان کردهاند.
قرآن فعالیتهای انسان را در این دنیا، به تجارت تشبیه نموده است که عدهای از آن سود میبرند و عدهای نیز ضرر میکنند. در سوره «صف» میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما رااز عذاب دردناک رهایی میبخشد؟! به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما [از هر چیز] بهتر است، اگربدانید!
منافقان از جمله افرادی هستند که در دنیا ضرر نموده و نفعی عاید آنها نمیگردد. آنان در این تجارت سودی نمیبرند؛ زیرا سرمایهای که از دست میدهند (ایمان و فطرت) قابل مقایسه با آنچه تحویل میگیرند (ضلالت)
نخواهد بود و این گروه اهل هدایت نیستند.
ممکن است گفته شود: منافقان که هیچگاه هدایت نشدهاند تا آن را با ضلالتعوض کنند، پس چگونه در آیه از تبدیل هدایت به ضلالت سخن به میان آمده است؟
در پاسخ باید گفت: اصل اولی در هر انسان، هدایت است و اگر کسی مطابق با فطرت و اصل اولی خویش قدم بردارد، بدون شک هدایت مییابد واگر هم کسی گمراه میشود، برخلاف طبیعت است. منافقی که گمراهی رااختیار کرده، در واقع آن را با هدایت اولیه، اصلی و فطری معاوضه کردهاست. (1)
پیامهای آیه
دنیا مانند بازار و مردم نیز همانند تاجر هستند؛ (2)
تجارت منافقان (خرید ضلالت در مقابل هدایت) فاقد هرگونه منفعت است؛
نفاق باعث از دست دادن فطرت میشود؛
انسان در انتخاب راه آزاد است (چون تجارت در دنیا آزاد است)؛
از دست دادن ایمان، نتیجهاش گمراهی و بدبختی است؛
منافقان اهل هدایت نیستند؛ یعنی کارشان به نتیجه نخواهد رسید.
چکیده
خداوند منافقان را به ایمان دعوت کرده، اما آنها به جای ایمان آوردن، مؤمنان را تحقیر و به خدا چنین پاسخ میدهند: آیا ما مانند افراد نادان که به خدا ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟ در حقیقت منافقان میپندارند کسانی که به خدا ایمان آوردهاند افرادی سفیه و نادان هستند.
منافقان، خود را عاقل و هوشیار میدانند و مؤمنان و افراد پاکدل و حقطلب را که با مشاهده آثار حقانیت در دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله سر تعظیم فرود آوردهاند، به سفاهت متّهم میکنند.
یکی از کارهای منافقان، مسخره کردن مؤمنان است؛ لذا میگویند: اگر ما در کنار مؤمنان اظهار ایمان مینمودیم، در حقیقت آنها را مسخره میکردیم. ما بر افکار و اعمالشان در دل میخندیدیم، درحالیکه دوست و مَحرَم اسرار ما و همه چیز ما شما هستید.
خداوند منافقان را مسخره میکند؛ یعنی جزای تمسخر آنها را میدهد؛ بدین صورت که آنان را در طغیانشان نگاه داشته، به طوری که در زندگی خود سرگردان و حیران باقی میمانند.
خداوند اهل خدعه و مکر نیست، لکن جزای مکر آنها را میدهد. ممکن است این رها کردن منافقان در حیرت و سرگردانی، همان استهزا و مسخره کردن از جانب خداوند باشد.
منافقان کسانی هستند که در بازار دنیا مشغول تجارت شده و هدایت اولیه خود را - که سرمایه الهی و فطرت بود - از دست دادهاند و در مقابل گمراهی را خریدهاند.
منافقان در دنیا سودی نمیبرند؛ زیرا سرمایهای که از دست میدهند (ایمان
و فطرت) قابل مقایسه با آنچه تحویل میگیرند (ضلالت) نخواهد بود؛ لذا این گروه اهل هدایت نیستند.
پرسشها و تمرینها
از آیه سیزدهم سوره بقره چه نکاتی استفاده میشود؟
چگونه از آیه چهاردهم میتوان دریافت که ایمان منافقان، موقتی است؟
وجه تشبیه دنیا را به بازار، با توجه به آیات توضیح دهید.
از آیه وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَکُمْ... چه نکاتی استفاده میشود؟
آیه اَللّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ را تفسیر نمایید.
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
التبیان، محمد بن حسن طوسی؛
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی؛
سفینة البحار، عباس قمی؛
تفسیر سوره حجرات، محسن قرائتی.
اهداف آموزشی) آشنایی با ترسیم حال منافقان در قرآن؛ معنای کوری و لالی منافقان؛ پیامهای آیات 17-20.
کلیدواژهها) نور، ظلمات، صمّ، بکم، عمی، صاعقه.
آنها (منافقان) همانند کسی هستند که آتشی افروخته [تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کند]، ولی هنگامی که با آتش اطراف خود را روشن ساخت خداوند (طوفانی میفرستد و) آن را خاموش میکند و در تاریکی وحشتناکی که چشم کار نمیکند آنها را رها میسازد.
یکی از روشهای قرآن در بیان مسائل تربیتی، استفاده از تمثیل و تشبیه است که مسائل غیرحسی را به حسی تشبیه میکند تا مطالب برای مخاطب تجسّم پیدا
کند و فهم مطلب برای او آسانتر شود. هدف خداوند از این مَثَلها، تفکّر و تذکّر و یادآوری است. (1)
در سوره ابراهیم آمده است:
...وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ . (2)
خداوند مثلها را برای مردم میزند شاید آنها یادآور شوند.
همچنین در سوره حشر آمده است:
...وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ . (3)
و این مثلها را برای مردم میزنیم، شاید آنها اندیشه کنند.
خداوند برای فهم بشر، معقولات را تشبیه به محسوسات میکند تا مطلب برای مردم روشن و واضح شود؛ لذا بعد از بیان صفات و ویژگیهای منافقان، دو تشبیه زیبا برای مجسم نمودن حال آنان بیان میفرماید:
منافقان را تشبیه به فردی میکند که در بیابانی تاریک قرار گرفته و با زحمت زیاد آتشی را برای خود تهیه کرده است تا در پرتو نور آن، چند قدمی حرکت کند، اما ناگهان بادی سخت میوزد و آن آتش را خاموش میکند و منافق دوباره گرفتار تاریکیها میشود.
منافقان خیال میکنند با این نور اندک میتوانند به مقصود برسند، موقعیت خویش را حفظ نموده و از خطرات احتمالی جان سالم بهدربرند. آنها خود را
افرادی زیرک و باهوش میپندارند و در پرتو این روشنایی ضعیف قصد دارند به زندگی خود ادامه دهند، ولی قرآن پرده از روی نفاقشان برداشته و آنها را رسوا میسازد و این شعله ضعیف به خاموشی میگراید و دروغشان آشکار میگردد. (1)
از این آیه میتوان دریافت که نفاق و دورویی نمیتواند برای مدت طولانی موثّر واقع شود؛ اگر چه ممکن است منافقان به صورت موقّت از این نور استفاده کنند و در میان جامعه مسلمانان حرکت نموده و از رفاقت و دوستی پنهانی با کفّار بهره ببرند, ولی این نور به زودی با طوفانهای الهی خاموش خواهد شد و منافقان چنان ضربهای خواهند خورد که دیگر قدرت حرکت نداشته باشند.
در آیه فوق کلمه «نور» مفرد، ولی کلمه «ظلمات» به صورت جمع آمده است؛ این برای آن است که راه حق و صحیح یکی بیشتر نیست، ولی راههای باطل و انحرافی زیاد است.
شهید مطهّری میگوید: مراد از «نار» و آتش در آیه، همان نقشههای فریبکارانه منافقان است. (2)
پیامهای آیه
تظاهر به ایمان هم دارای منافع است، هر چند زودگذر و ناپایدار است؛
نور اسلام فراگیر است، اما نوری (آتشی) که منافقان از آن استفاده میکنند فقط محدوده خاص و کوچکی را روشن میکند؛
نفاق باعث سلب شدن دیده بصیرت از انسان میشود؛
گمراهی دارای چهرههای گوناگون و متفاوت است.
آنها کر، گنگ و کورند؛ بنابراین از راه خطا باز نمیگردند.
در آیه فوق خداوند میفرماید: منافقان افرادی ناشنوا و لال و کور هستند؛ زیرا تحمّل شنیدن حق را ندارند و حقایق عالم را نمیشنوند. این گروه افرادی هستند که زبانشان به حق باز نمیشود و حقایق را نمیبینند. به عبارت دیگر، منافقان کسانی هستند که وسایل شناخت (گوش، چشم، زبان) را از دست دادهاند و هیچگاه به سوی حق بازنمیگردند.
چشم باز و گوش باز و این عَمی حیرتم از چشم بندی خدا
خداوند گوش را برای شنیدن حقایق به انسان داده است، ولی چون منافقان از آن برای رسیدن به واقعیت استفاده نمیکنند، به افرادی میمانند که گوش ندارند.
خداوند به انسان چشم داده تا با آن آیات الهی را ببیند، ولی چون منافقان از این چشم برای دیدن حقایق و آیات استفاده نمیکنند، شبیه افرادی هستند که چشم ندارند. خداوند به انسان زبان داده تا کلمات حق را بر زبان جاری سازد، اما چون زبان این گونه افراد به دروغ و... عادت کرده، به افرادی میمانند که لال و بیزبان
هستند. نکته مهم این است که منافقان با اختیار خودشان باعث از دست دادن این ابزار شدهاند؛ زیرا ادامه دادن راه اشتباه، نیروی تشخیص را از انسان میگیرد.
از نظر قرآن، بدترین جنبندگان انسانهایی هستند که از ابزار شناختی که خداوند در اختیار آنها قرار داده، استفاده نمیکنند.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ . (1)
بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند.
پیامهای آیه
نفاق انسان را از درک حقایق باز میدارد؛ (2)
نفاق باعث میشود که انسان به طرف حق برنگردد؛
برای نشان دادن حالات افراد از مثالهای روشن و ملموس استفاده نماییم؛ (3)
عدم استفاده صحیح از وسایل شناخت، مساوی با فقدان آن است؛ (4)از اینرو چون منافقان چشم و گوش دارند، ولی از آن در راه صحیح استفاده نمیکنند به آنها کور و کر اطلاق شده است.
یا همچون بارانی که در شب تاریک توأم با رعد و برق و صاعقه [بر سر
رهگذرانی] ببارد، آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود میگذارند تا صدای صاعقه را نشنوند، و خداوند به کافران احاطه دارد [و در قبضه قدرت او هستند].
در این آیه نیز خداوند به درماندگی و هراس منافقان اشاره کرده و صحنه زندگی منافقان را به شکل دیگری ترسیم نموده است. آنها در بیابان بارانی، تاریک و ظلمانی و پرخطر قرار گرفتهاند و در حالی که رعد وبرق و صاعقه فضای آسمان را روشن کرده، در وحشت از صدای رعد انگشتهای خود را در گوشهایشان فرو کردهاند. این افراد، هیچ پناهگاهی نداشته و هیچ راه فراری هم ندارند؛ زیرا قدرت الهی از همه اطراف آنها را إحاطه نموده است؛ از اینرو منافقان هر لحظه خطر را در برابر خود احساس میکنند؛ زیرا در دل بیابان هیچ پناهگاهی به چشم نمیخورد تا آنها را از صاعقه حفظ کند و هر لحظه ممکن است نابود شوند. (1)
پیامهای آیه
اطراف منافقان را تاریکیها فرا گرفته است؛
منافقان، خود را در مقابل مؤمنان در معرض زوال و نابودی میبینند؛
منافقان، در ترس و وحشت قرار دارند و از مرگ میترسند؛ (2)
1) (1) . در رابطه با تفاوت رعد و برق و صاعقه باید گفت که رعد و برق ناشی از دو جریان الکتریکی مثبت و منفی نهفته در ابرهاست که با همدیگر برخورد میکنند. همان طور که دو سیم مثبت و منفی برق در اثر برخورد با یکدیگر تولید جرقه و صدا میکنند؛ اما صاعقه، برخورد بار الکتریکی ابرها با سطح زمین است که بسیار خطرناک بوده و گاهی منطقه وسیعی را میسوزاند.
2) (2) . تفسیر نور، ج1، ص72.
روشنایی خیرهکننده برق، نزدیک است چشم آنها را برباید؛ هر لحظهای که برق میدرخشد [گستره بیابان را] برای آنها روشن میسازد [چند قدمی] در پرتوی آن راه میروند و هنگامی که خاموش میشود توقف میکنند و اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از بین میبرد؛ خداوند بر همه چیز تواناست.
خداوند میفرماید: منافقان در بیابانی تاریک قرار گرفتهاند و آسمان نیز دارای رعد و برق و صاعقه است. برق آسمانی چنان خیره کننده است که نزدیک است چشمان منافقان را برباید. هر زمانی که برق آسمانی میدرخشد و بیابان روشن میشود، منافقان چند گامی در پرتو آن پیش میروند، ولی بلافاصله ظلمت و تاریکی بر آنها چیره شده و آنها را در جای خود متوقف میکند. (3)
منظور از برق آسمانی همان ایمان ظاهری و دروغین آنها است که فقط در پرتو آن میتوانند چند گام بردارند، اما ناگهان آسمان تاریک میشود و خداوند منافق را رسوا میسازد و دوباره متحیّر میایستد.
صاعقه به هر برآمدگی که برخورد میکند آن را از بین میبرد و در دل بیابان هیچ برآمدگی جز خود منافق وجود ندارد. منافق مضطرب و پریشان، حیران و سرگردان در بیابان ایستاده است؛ زیرا نه راهی پیداست و نه راهنمایی و نه نوری که در پرتو آن گام بردارد.
آری، منافقان همچون مسافرانی هستند که در مقابل مؤمنان - که چون سیل خروشان به پیش میروند - قرار گرفته و هیچ پناهگاهی ندارند تا از صاعقههای الهی (جهاد مسلمانان و مجازات الهی) در امان بمانند. (1)منافقان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز، چنین وضعیتی داشتند, از یک سو در ظلمت کفر و ضلالت بودند و از سوی دیگر باران تند اسلام بر آنها باریدن گرفته بود. آنها همانند کسی که از رعد و برق بترسد، از احکام نورانی اسلام بیمناک بودند و احکام جهاد همچون صاعقهای بر آنان فرود میآمد. (2)
پیامهای آیه
منافقان در برابر درخشش اسلام، خود را درمانده میبینند ...یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ... ؛
ایمان منافق، موقتی و لحظهای است؛
کار منافقان به نتیجه نخواهد رسید؛
خداوند منافقان را رسوا میکند؛
خداوند بر هر کاری قادر و تواناست.
1) (1) . دراین جا ذکر این نکته لازم است که ما سرنوشت منافقان را در انقلاب اسلامی به خوبی مشاهده نمودیم: دلهره، تفرقه، شکست، آوارگی در کشورهای مختلف، بی آبرویی نزد مردم، پناه آوردن به کفّار از قبیل آمریکا و إنگلیس و... نتیجه اعمال خودشان بود. آنها با سردادن شعارهای مذهبی، قصد فریب مردم را داشتند، ولی با خنثی شدن توطئههایشان و آگاه شدن مردم و نیز، صاعقههایی که در عملیات «مرصاد» توسط لشگریان اسلام بر سرشان ریخت و تعداد زیادی را به هلاکت رساند، با خواری و ذلّت فرار کرده و به کشورهای کفر پناهنده شدند.
2) (2) . تفسیر کوثر، ج1، ص71 و72.
چکیده
یکی از روشهای خداوند در تربیت انسانها، بیان حقایق به وسیله مثالهای واضح و روشن است؛ یعنی خداوند برای فهم بشر، معقولات را به محسوسات تشبیه میکند تا مطلب برای مردم روشن و واضح گردد.
خداوند منافق را به فردی تشبیه میکند که در بیابان تاریک قرار گرفته و با زحمت زیاد آتشی را برای خود تهیه کرده است تا در سایه نور آن، چند قدمی حرکت کند؛ اما ناگاه بادی سخت میوزد و آن آتش را خاموش میکند و منافق دوباره گرفتار تاریکیها میشود.
نفاق و دورویی نمیتواند اثری طولانی داشته باشد؛ اگر چه ممکن است منافق به صورت موقت از این نور استفاده نموده و میان جامعه، مسلمانان حرکت کند، ولی این نور به زودی با طوفانهای الهی خاموش خواهد شد و منافقان چنان ضربهای خواهند خورد که دیگر قدرت حرکت نداشته باشند.
منافقان، افرادی ناشنوا و لال و کور هستند که زبانشان به حرف حق باز نمیشود؛ به عبارت دیگر آنها کسانی هستند که وسایل شناخت (گوش، چشم، زبان) را از دست دادهاند.
از نظر قرآن، بدترین موجودات انسانهایی هستند که از ابزار شناخت که خداوند در اختیار آنها قرار داده است، استفاده نمیکنند: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ .
منافقان به کسانی میمانند که در دل بیابان قرار گرفتهاند؛ نه کوهی و نه درختی وجود دارد تا آنها را از صاعقه حفظ کند و هر لحظه ممکن است هدف صاعقه قرار گرفته و نابود شوند.
پرسشها و تمرینها
خداوند منافقان را در قرآن به چه چیزی تشبیه نموده است؟
از آیه هفدهم چه نکاتی را میتوان دریافت؟
با اینکه منافقان گوش، زبان و چشم دارند، چرا در آیه شریف، خداوند آنها را کر، لال و کور معرفی نموده است؟
فرق بین رعد و برق با صاعقه چیست؟ توضیح دهید.
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
مثالهای زیبای قرآن کریم، ناصر مکارم شیرازی؛
المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی؛
مصباح المنیر، احمد بن محمد فیّومی؛
تفسیر الصافی، ملامحسن فیض کاشانی؛
یکصدوپنجاه موضوع از قرآن کریم، اکبر دهقان.
اهداف آموزشی) آشنایی با عبادت خداوند به خاطر نعمتهای او؛ معجزه جاودان پیامبر صلی الله علیه و آله (قرآن)؛ نعمت زمین و آسمان؛ آشنایی با پیامهای آیات 21-24.
کلیدواژهها ) عبادت، زمین، آسمان، انداد، معجزه، وقود.
ای مردم! پروردگار خود را پرستشکنید، آن کسی که شما و پیشینیان را آفرید تا پرهیزکار شوید.
بعد از بیان اوصاف سه گروه، خداوند همه انسانها، از هر نژاد و قبیله و از هر دین و آیین (پرهیزکاران، کافران، منافقان) را به عبادت خودش دعوت نموده و میفرماید: ای مردم! پروردگارتان را عبادت کنید، کسی که تربیت شما به دست اوست؛ خدایی را عبادتکنید که هم خالق شما و هم خالق اجداد شماست.
خداوند برای بیدار شدن مردم، از مهمترین و واضحترین نعمت که همان
«خلقت» است شروع مینماید؛ زیرا در خلقت انسان، نشانههای قدرت و علم پروردگار کاملاً به چشم میخورد. کسانی هم که در برابر خداوند خاضع نیستند و او را عبادت نمیکنند، غالباً به سبب غفلت از خود و آفرینش خود است. (1)
نکته قابل توجّه اینکه، در این آیه به نتیجه خداپرستی که همان تقواست اشاره شده است؛ یعنی عبادت خداوند، چیزی به عظمت او اضافه نخواهد کرد، بلکه فایده این عبادت به خود انسان برمیگردد.
پیامهای آیه
پرستش خداوند انسان را به تقوا میرساند؛ (2)
دعوت خداوند عمومی است؛
خداوند، ربّ و تربیتکننده انسانها است؛
خداوند، خالق همه انسانهای موجود و اجداد آنهاست؛
پرستش خداوند، انسان را به تقوا، رشد و کمال میرساند؛ (3)
نباید از خطرات غافل بود؛ چون ممکن است در میانه راه تقوا را از دست داده و به هدف نرسیم لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ .
آن کس که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جو زمین) را همچو سقفی بر
بالای سر شما، و از آسمان آبی فرو فرستاد و به وسیله آن میوهها را پرورش داد تا روزی شما باشد، پس برای خدا شریکهایی قرار ندهید، در حالی که میدانید (هیچ یک از این شرکا و بتان، نه شما را آفریدهاند و نه شما را روزی میدهند).
«انداد» جمع «ندّ» به معنای شریک و شبیه است. «فِراش» به معنای بستر استراحت است. این واژه نه تنها مفهوم آرامش را دربردارد، بلکه گرم و نرم بودن و در حدّ اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن نهفته است، چنانکه در روایات به آن اشاره شده است. (1)
بر آن آفرین گو جهان آفرین زمین و زمان و مکان آفرید
که آرام از وی است و هم کار او هم آغاز از وی است و انجام از او
جز او را مخوان کردگار جهان شناسنده آشکار و نهان
کلمه «سماء» در قرآن به معانی مختلفی آمده است، امّا مراد از آسمان در این آیه شریف، جوّ متراکم هواست که از نظر علمی به آن «اتمسفر» گفته میشود. ضخامت اتمسفر صدها کیلومتر است که کلام امام صادق علیه السلام به مفضّل نیز همین معنا را تأیید مینماید. (2)
خداوند در این آیه به بیان نعمتهای دیگری که در اختیار بشر قرار داده شده، میپردازد. این نعمتها عبارتند از:
زمین: خدا زمین را بستر و محل آرامش انسان قرار داده است و با این که زمین با سرعت زیادی میچرخد؛ اما انسان در آرامش کامل به سر میبرد؛
آسمان: آسمان مانند سقف، بالای سر انسان قرار گرفته است؛
باران: خداوندی را عبادت کنید که از آسمان برای شما باران نازل کرده است؛ آبی حیاتبخش و زندگیآفرین؛
میوهها: میوههایی که از آن استفاده میشود، همه را خداوند برای بشر آفریده است.
این نعمتها از یکسو، مشخصکننده رحمت وسیع و گسترده خداوند بر بندگان بوده و از سوی دیگر بیانگر قدرت خداست که چگونه از آب بیرنگ صدها میوه و دانههای غذایی رنگارنگ با خواصّ مختلف برای انسانها و جانداران دیگر آفریده است. این یکی از زندهترین دلایل بر وجود اوست، (1)چنان که سعدی میسراید:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
در پایان آیه خداوند میفرماید: برای خدایی که این نعمتها را در اختیار شما قرار داده شریک قرار ندهید؛ در حالی که خودتان میدانید که این خدا شریک ندارد و اگر به وجدان خودتان مراجعه کنید این مطلب را به خوبی درک خواهید کرد.
خط توحید و شرک برای مشرکان نیز بهخوبی روشن و آشکار است و آنها نیز میدانند که خداوند شریکی ندارد؛ ولی به دلیل لجاجت و تعصّب، راه شرک را انتخاب کردهاند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص122 و123. با اندکی تصرف و تلخیص.
پیامهای آیه
یکی از راههای خداشناسی، ذکر و یادآوری نعمتهای خداوند است؛
یکی از راههای خداشناسی و استدلال برای آن، استفاده از محسوسات است؛ (1)
تمام نعمتها را خداوند، برای انسان خلق کرده است؛
در نظام آفرینش، هماهنگی کامل وجود دارد؛ (2)
تحقق اراده و افعال الهی در طبیعت از طریق اسباب و علل طبیعی است؛
آفرینش جهان برنامهریزی شده و هدفدار است؛
نظم و هماهنگی در نظام آفرینش نشانه توحید است؛ (3)
ریشه خداپرستی در فطرت و وجود انسان قرار دارد. (4)
اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر) نازل کردهایم شک و تردید دارید [لااقل]، یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را به غیر از خدا بر این کار دعوت کنید، اگر راست میگویید.
از آنجا که گاهی سرچشمه نفاق و کفر، عدم درک محتوای نبوت و اعجاز
میباشد، در این آیه خداوند به معجزه جاودان آن حضرت صلی الله علیه و آله «قرآن» اشاره کرده تا هر گونه شک و تردید را نسبت به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله از بین ببرد. بدین ترتیب همه منکران را دعوت به مبارزه و تحدّی نموده است تا عجز آنها دلیلی بر اصالت این وحی آسمانی باشد.
در میان معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله ، قرآن کریم بزرگترین معجزه و برترین سند حقّانیت اوست؛ زیرا کتابی است گویا و جاودان که نیازی به معرفی ندارد. قرآن کتابی فوق افکار بشری است که کسی تاکنون نتوانسته همانند آن بیاورد و اگر دشمنان اسلام - که به دنبال تضعیف مسلمانان هستند - میتوانستند چنین کاری را انجام دهند، حتماً انجام میدادند؛ لذا خداوند میفرماید:
«اگر در قرآن شک و شبههای دارید، سورهای (اگرچه کوچک) همانند آن بیاورید».
جمله ...إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ نیز در حقیقت برای تحریک آنها به قبول این مبارزه آمده است و مفهومش این است که اگر شما از این کار عاجز هستید، دلیل دروغگویی شماست، پس برای اثبات راستگویی خود بپاخیزید و دست به کار شوید و سورهای همانند قرآن بیاورید. (1)
پیامهای آیه
قرآن، در همان عصر نزول به بخشهایی به نام «سوره» تقسیم شده بود؛ (1)
تقسیمبندی قرآن به اجزایی مانند سوره، توقیفی و از سوی خداوند است؛
قرآن، کتاب استدلال و برهان است؛
قرآن، همه مردم را به مقابله با خود دعوت میکند.
اگر این کار را نکردید و هرگز نخواهید کرد، از آتشی بترسید که هیزم آن بدنهای مردم [گناهکار] و سنگها است که برای کافران مهیا شده است.
«وقود» به معنای مادّه قابل اشتعال است. این آیه در حقیقت ادامه آیه قبل است و میفرماید: اگر نتوانستید سورهای مانند قرآن بیاورید و هرگز هم نخواهید توانست، بترسید از آتش جهنّمی که هیزم آن بدن انسانها (کفار، منافقان، مشرکان) و سنگها میباشد و این آتش جهنم برای آنها مهیّا و آماده است. در اینکه منظور از سنگها در آیه چیست؟ مفسّران چند احتمال دادهاند:
إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ... . (2)
شما و آنچه غیر از خدا میپرستید آتشگیره دوزخ است.
اشاره به شدّت حرارت آتش جهنم است که سنگها در آن به صورت هیزم در میآید.
اشاره به سنگهای گوگردی است که حرارت بسیاری دارند.
آنچه با آیات فوق سازگارتر به نظر میرسد، این است که آتش دوزخ از درون خود انسانها و سنگها شعلهور میشود و با توجه به این حقیقت که امروزه ثابت شده است، همه اجسام جهان در درون خود آتشی عظیم و نهفته دارند. درک این معنا مشکل نیست و لزومی ندارد که آن آتش سوزان را شبیه به آتشهای معمولی بدانیم. (1)
پیامهای آیه
انسانها در همه دورانها، از ارائه اثری همچون قرآن عاجز و ناتوان هستند؛ (2)
وقتی انسان حق را فهمید باید در مقابل آن تسلیم شود؛
ناتوانی انسان از آوردن مانند قرآن، خود دلیلی بر آسمانی بودن قرآن و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ (3)
قرآن از آینده خبر میدهد (4)و این خبر غیبی نیز خود، معجزه است؛
جهنّم, الآن نیز موجود است؛
عاقبت مبارزه با قرآن، شکست و آتش جهنم خواهد بود.
چکیده
بهمعنای گرم و نرم بودن و در حدّ اعتدال قرار داشتن نیز آمده است؛ چنانکه در روایات به این مسئله اشاره شده است.
کلمه «سماء» در قرآن به معانی مختلفی آمده است که قدر مشترک همه آنها چیزی است که در جهت فوق قرار گرفته است. مراد از آسمان در این آیه شریفه، جوّ متراکم هواست که از نظر علمی به آن «اتمسفر» گفته میشود.
برای خدایی که این نعمتها را در اختیار شما قرار داده است، شریک قرار ندهید در حالی که انسان خود میداند خداوند شریک ندارد و اگر انسان به وجدان خود مراجعه نماید این مطلب را به خوبی درک خواهد کرد.
در میان معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله ، قرآن کریم بزرگترین معجزه و برترین سند حقانیت اوست؛ زیرا قرآن کتابی است گویا و جاودان و نیازی به معرفی ندارد و خود، مخالفان را دعوت به مبارزه کرده است.
کلمه « شهداء» اشاره به گواهانی است که آنها را در نفی رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله کمک میکردند.
در اینکه منظور از سنگها چیست؟ مفسّران چند احتمال دادهاند: 1. منظور بتهایی هستند که از سنگها ساخته بودند؛ 2. اشاره به شدّت حرارت آتش جهنم است که سنگها در آن به صورت هیزم درمیآید؛ 3. اشاره به سنگهای گوگردی است که حرارت زیادی دارند.
پرسشها و تمرینها
از خطاب ...یا أَیُّهَا النّاسُ... چه نکتهای را میتوان دریافت؟
از آیه یا أَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ چه پیامهایی استفاده میشود؟
جمله ...إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ... در آیه وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ به چه مطلبی اشاره دارد؟
منظور از سنگها در آیه فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ. .. چیست؟ توضیح دهید و کدام یک از معانی با آیه سازگارتر است؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
پیام قرآن، جلد 8، ناصر مکارم شیرازی؛
علوم قرآنی، محمد هادی معرفت رحمه الله ؛
البیان فی تفسیر القرآن، سید ابوالقاسم خویی رحمه الله ؛
اعجاز قرآن، سید رضا مؤدب؛
راه و راهنماشناسی، محمد تقی مصباح یزدی.
اهداف آموزشی) آشنایی با ویژگی نعمتهای بهشتی؛ لازمه ایمان با عمل صالح؛ اهمیت مثال در بیان حقایق؛ شأن نزول آیه بیستوشش؛ پیامهای آیات 25-26.
کلیدواژهها) بشارت، بهشت، تشابه، خالدون، مثال، صالح.
به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح دارند، بشارت ده که باغهایی از بهشت برای آنها است که نهرها از زیر درختانش جاری است، هر زمانی که میوههایی از آن به آنها داده شود، میگویند این همان است که قبلاً به ما روزی شده بود (ولی چهقدر اینها از آنها بهتر و عالیتر است) و میوههایی که برای آنها میآورند همه (از نظر خوبی و زیبایی) یکسانند و برای آنها همسرانی پاک و پاکیزه است و جاودانه در آن خواهند بود.
در درس پیشین روشن شد که خداوند منافقان، کافران و منکران قرآن را تهدید به
عذاب دردناک جهنّم فرمود. در این آیه خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: بشارت بده به کسانی که تسلیم حق گردیده و به دنبال آن عمل صالح انجام دادند، به بهشتی که:
از زیر آن نهرها جاری است: میدانیم باغهایی که آب دائم ندارند، طراوت زیادی نخواهند داشت؛ زیرا طراوت و شادابی برای باغی است که همیشه آبیاری شود.
هر نعمت و میوهای که به آنها داده میشود، میگویند: «این همان میوهای است که در گذشته به ما روزی داده بودید: کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ مفسّران در این قسمت از آیه احتمالاتی را مطرح نمودند که عبارتند از:
نخست: این میوهها همان میوههایی هستند که قبلاً در دنیا به آنها داده شده بود، اما وقتی آن را میخورند، متوجّه میشوند که طعم و مزه آنها بسیار متفاوت است.
دوّم: اینها همان میوههایی است که قبلاً در بهشت خورده بودند، اما وقتی این میوهها را میل میکنند، میفهمند که لذّت جدیدی دارد.
سوّم: بهشتیان میگویند: این نعمتها به سبب اعمالی است که قبلاً در دنیا انجام داده بودیم. البتّه میتوان گفت: همه این احتمالات صحیح است و آیه شریفه اشاره به همه این مفاهیم و تفاسیر دارد.
نعمتهای آن همانند هم میباشند: وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً ؛ یعنی همه آنها در طعم و مزه یکسان هستند.
دارای ازواج مطهّره است که این أزواج در اختیار زنان و مردان بهشتی قرار میگیرند و از همه آلودگیهایی که ممکن است در این جهان داشته باشند، پاک هستند.
جاودانه است تا که بهشتیان نگران خروج از بهشت نباشند. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص139- 141. با اندکی تصرف و تلخیص؛ تفسیر کوثر، ج1، ص102.
در بیشتر آیات قرآن، ایمان همراه با عمل صالح آمده است، به گونهای که نشانگر جدا نشدن این دو از یکدیگر است.
آری، اگر ایمان در جان انسان نفوذ کند، شعاع آن در اعمال انسان اثر گذارده و عمل انسان را صالح خواهد کرد؛ همانند چراغ پرنوری که اگر داخل اتاقی روشن شود، شعاع نور آن از پنجرهها نمایان خواهد شد. ایمان نیز چنانچه در قلب انسان نمایان شود، نور معنوی آن از چشم و گوش و زبان و دست و پای آدمی آشکار میگردد.
پیامهای آیه
ایمان بدون عمل، ارزشی ندارد؛
انذار و بشارت، هر دو لازماند (آیه قبل اشاره به انذار و این آیه بشارت را به همراه دارد)؛
بهشت، دارای بوستانها و نهرهای فراوان است؛ (1)
بهشت را به بها میدهند (باید اعمال صالح داشته باشی تا بتوانی وارد بهشت شوی)؛
بهشت و نعمتهای آن متنوّع، مشابه و جاودانی است. (2)
خداوند از اینکه مثال [به موجودات ظاهرا کوچکی مانند] پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمیکند. [در این میان] آنها که ایمان آوردهاند میدانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیمودند [این موضوع را بهانه کرده] و میگویند: منظور خداوند از این مثال چه بوده است؟! [آری] خدا جمع زیادی را با آن گمراه و کثیری را هدایت میکند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه میسازد.
شأن نزول
جمعی از مفسران در شأن نزول آیه فوق گفتهاند:
هنگامی که خداوند در آیات گذشته پیرامون منافقان دو مثال بیان کرد، منافقان گفتند: «خداوند برتر و بالاتر از آن است که چنین مثالهایی بزند» و از این راه میخواستند در وحی بودن قرآن اظهار تردید نمایند. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
هنگامی که در آیات قرآن مثالهایی درباره «ذُباب» و«عنکبوت» نازل گردید، جمعی از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده و زبان به انتقاد گشودند و گفتند: «این قرآن چگونه وحی آسمانی است که سخن از عنکبوت و مگس میگوید؟» آیه فوق نازل شد و با تعبیراتی زنده و زیبا به آنها جواب داد. (1)
مثال زدن و تشبیه کردن در فهم و حتّی تربیت انسان نقش مهمی دارد؛ برای مثال، خداوند هنگامی که میخواهد ناتوانی بتپرستان را در تکیهگاهی که برای خود انتخاب کردهاند، مجسّم سازد، آنها را تشبیه به عنکبوتی میکند که سستترین خانهها را برای خود انتخاب کرده است:
1) (1) . مجمع البیان، ج1، ص165.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ . (1)
مثَل آنان که غیر از خدا کسانی را اولیای خود برگزیدند، مثَل عنکبوت است که خانهای برای خود انتخاب کرده، درحالیکه سستترین خانهها خانه عنکبوت است، اگر میدانستند!
یکی دیگر از اهداف تمثیل، تعقّل و تفکّر انسان است:
وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ . (2)
و این مثلها را برای همه مردم میزنیم ولی فقط عالمان آن را میفهمند.
دو احتمال داده شده است:
منظور، بالاتر از آن در کوچکی است؛ مانند اینکه به کسی گفته شود: «چرا برای یک تومان این قدر زحمت میکشی؟« او میگوید: «عیبی ندارد، من برای بالاتر از آن هم زحمت میکشم»؛ یعنی برای یک ریال هم زحمت میکشم.
مراد، بالاتر از نظر بزرگی است؛ یعنی خداوند هم مثالهای کوچک و هم مثالهای بزرگ را میآورد. ولی تفسیر اول مناسبتر است. (3)
در ادامه آیه آمده است: کسانی که ایمان به خدا دارند و یا زمینه ایمان را در خودشان فراهم کردهاند، میدانند که مثالهای الهی، حق بوده و مطابق با واقع است؛ اما آنان که راه کفر را در پیش گرفتند میگویند: «خداوند از این مثالها چه
چیزی را اراده کرده است؟ در حالی که خداوند عدهای را به وسیله این مثالها گمراه میسازد و عدهای را بهوسیله این مثالها هدایت میکند.» البتّه باید بدانیم، کسانی به وسیله این مثالها گمراه میشوند که درمقابل حق بایستند و راه فسق را در پیش گیرند. اما آنان که این مثالها را قبول کنند و تسلیم اراده حق شوند، هرگز گمراه نخواهند شد؛ زیرا میدانند مثالهایی که خداوند برای انسان میزند، حق است و او کارهای بیهوده انجام نمیدهد.
مثال، نقش زیادی در روشن ساختن مطالب دارد: گاهی ذکر یک مثال آنچنان راه هدایت را بر روی انسان میگشاید که نیاز به استدلالات فلسفی را از بین میبرد؛ لذا قرآن مثالهای زیادی مطرح نموده که هر یک از دیگری جالبتر و زیباترند؛ چنانکه اگر انسان به این مثالها توجه نماید حقیقت برای او کاملاً آشکار خواهد شد.
نکته جالب اینکه، خداوند در این آیه به حیوانی مثال زده که در ساختمان آفرینش آن، یک دنیا ظرافت و هنر به کار رفته که انسان را دچار شگفتی میکند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: خداوند به «پشه» مثال زده است که اگرچه از نظر جسم بسیار کوچک است، ولی از نظر ساختمان همان دستگاههایی را دارد که بزرگترین حیوان خشکی، یعنی «فیل» دارا است. به علاوه در «پشه» دو عضو زیادتر هم وجود دارد (شاخک و بال) که در «فیل» وجود ندارد. (1)
پیامهای آیه
شرم و حیا نباید انسان را از بیان حقایق باز دارد؛
کفر و لجاجت باعث گمراهی و بهانهگیری میشوند؛
مؤمنان در برابر خداوند و مثالهای او تسلیم هستند؛
فسق موجب گمراهی انسان میشود؛
واکنش مردم نسبت به مثالهای الهی مختلف است؛ عدهای در مقابل آن تسلیم و عدهای نیز نسبت به آن بهانه میگیرند؛
به مخلوقات کوچک الهی هم باید توجه داشت و حتی از تأمّل در آفرینش حیوانی همچون پشه هم نباید غافل بود.
چکیده
الف) از زیر آن نهرها جاری است؛
ب) میوههایی که در ظاهر شبیه به میوههای دنیا هستند، ولی طعم و مزه آنها بسیار با این میوهها تفاوت دارد؛
ج) نعمتهای آن همانند هم میباشند: وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً ؛ یعنی همه آنها در طعم و مزه یکسان میباشند؛
د) دارای «ازواج مطهّره» است. این ازواج در اختیار زنان و مردان بهشتی قرار میگیرند که از همه آلودگیهایی که ممکن است در این جهان داشته باشند، پاک هستند؛
) جاودانه است تا بهشتیان نگران خروج از بهشت نباشند: وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ .
مثال زدن اگر در هدایت مردم نقش داشته باشد، خداوند هیچگونه خجالتی از آن نخواهد داشت؛ اگر چه مثال زدن به پشهای باشد!
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند به «پشه» مثال زده است که اگرچه از نظر جسم بسیار کوچک است؛ ولی از نظر ساختمان، همان دستگاههایی را دارد که بزرگترین حیوان خشکی، یعنی «فیل» داراست. بهعلاوه در «پشه» دو عضو زیادتر هم وجود دارد (شاخک و بال) که در «فیل» وجود ندارد».
پرسشها و تمرینها
در جمله کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ از نظر تفسیری چند احتمال داده شده است؟
شأن نزول آیه شریفه را به طور خلاصه بنویسید.
نقش مثال زدن را در بیان حقایق شرح دهید.
در جمله فَما فَوْقَها در آیه شریفه إِنَّ اللّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ چند احتمال داده شده و کدام احتمال مناسبتر است؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
مثالهای زیبای قرآنی، ناصر مکارم شیرازی؛
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی؛
تفسیر قمی، علی ابن ابراهیم قمی؛
انوار درخشان، سید محمد حسین حسینی همدانی؛
آموزش عقاید، جلد 1-2، محمد تقی مصباح یزدی.
اهداف آموزشی) آشنایی با اوصاف فاسقان؛ اهمیت صله رحم؛ معنای تناسخ ارواح؛ پیامهای آیات 27- 29.
کلیدواژهها) عهد، إماته، إحیاء، تناسخ، سماء، علیم.
[فاسقان کسانی هستند که] پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، میشکنند؛ پیمانهایی را که خداوند دستور داده برقرار سازند، قطع مینمایند و در جهان فساد میکنند، اینها زیانکارانند.
در این آیه برای فاسقان چهار ویژگی بیان شده است:
هر انسانی بر اساس فطرتی که خدا در نهاد او گذاشته، خداشناس میشود- در صورتی که محیط و عوامل دیگر باعث تغییر این فطرت نگردد- و این همان پیمان الهی است و میتوان گفت که مراد از این پیمان همان میثاقی است که در «عالم ذرّ»، خداوند از انسان گرفته است: (1)
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ . (2)
و [به خاطر بیاور] زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریّه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت [و فرمود:] «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی میدهیم!» [چنین کرد تا مبادا] روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم [و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم]»!
خداوند در باطن انسان، شعور مخصوص و نیروی ویژهای قرار داده که بهوسیله آن میتواند راه راست را یافته و به دعوت رهبران الهی پاسخ مثبت دهد. قرآن از این فطرت مخصوص تعبیر به عهد خدا و پیمان الهی میکند که در حقیقت یک پیمان تکوینی است. (3)ممکن است گفته شود آیه أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ 4 به همین نکته اشاره میکند. بعضی از مفسران معاصر نیز پیمان الهی در آیه را همان وحی و کتاب آسمانی و عقل دانستهاند. (4)
بعضی گفتهاند: منظور ارتباط با پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت صلی الله علیه و آله است که در برخی روایات به آن اشاره شده است. (1)ولی به نظر میرسد مراد آیه، معنای عام باشد و تمام مصادیق را شامل میشود که یکی از آنها ارتباط با خویشاوندان است که در اسلام اهمیت ویژهای دارد، تا جایی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
«صلة الرّحم تعمر الدّیار و تزید فی الأعمار و إن کان اهلها غیر أخیار ؛ (2)پیوند با خویشاوندان شهرها را آباد و بر عمرها میافزاید، هر چند انجام دهندگان آن از نیکان نباشند».
در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است:
«پیوند خویشاوندی را حتّی با جرعهای از آب محکم کن و بهترین راه برای خدمت به آنان این است که از تو آزار و مزاحمتی نبینند».
ایشان در کلامی دیگر میفرمایند:
«از معاشرت با کسی که قطع رحم کرده پرهیز کن که قرآن او را ملعون و دور از رحمت خود ساخته است». (3)
در اینکه مراد از «أَن یُوصلَ» در آیه شریفه چیست، بین مفسّران اختلاف نظر وجود دارد.
فاسقان, در روی زمین فساد میکنند.
فاسقان زیانکار و خاسر هستند.
پیامهای آیه
پیمان شکنی کار فاسقان است؛ (1)
انسان در مقابل خداوند مسئول است؛ زیرا خداوند با ما پیمان بسته است؛
انسان باید به عهد و پیمانهای الهی وفادار باشد؛
نقض عهد و پیمان امری نکوهیده و ناپسند به شمار میرود؛ (2)
قطع ارتباط با خویشاوندان و اولیای خدا ممنوع است؛
فاسقان را از عهدشکنی و فسادگری آنها، بشناسید؛ (3)
فاسقان در خسران و زیان هستند.
چگونه به خداوند کافر میشوید؟ در حالی که اجسام بیروحی بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را میمیراند و بار دیگر شما را زنده میکند، سپس به سوی او بازمیگردید [بنابراین نه حیات و زندگی شما، از شماست و نه مردن آن از شماست؛ آنچه دارید از خداست].
در این آیه خداوند به پنج مرحله از مراحلی که انسان از آن عبور میکند, اشاره فرموده است:
مرحلهای که انسان به صورت اجزای طبیعی و عناصر گوناگون در طبیعت وجود داشته است؛
مرحلهای که خداوند این عناصر را ترکیب کرده و به او روح داده است؛
مرحلهای که زندگی و حیات از انسان سلب میشود؛
مرحلهای که خداوند دوباره به انسان زندگی میبخشد تا به عرصه محشر قدم بگذارد؛
مرحلهای که انسان پس از حساب و کتاب، به بهشت و یا جهنّم میرود و در هر دو صورت به سوی خدا برگشت مینماید. (1)
در این آیه، خداوند انسان را به وجدان خود واگذار میکند و میفرماید: «چگونه به خدا کفرمی ورزید در حالی که به شما نعمت حیات داده است و مجدّداً شما را میمیراند و سپس دوباره (در روز قیامت) زنده خواهد کرد تا به سوی خویش برگرداند».
این آیه بیانگر آن است که انسان برای دنیا خلق نشده، بلکه برای رسیدن به «خدا» آفریده شده است.
علامه طباطبایی رحمه الله پیرامون این آیه میفرماید: در آیه دو إماته و دو إحیاء آمده است: (2)
دو إماته
قبل از خلقت کُنْتُمْ أَمْواتاً .
موت بعد از خلقت ثُمَّ یُمِیتُکُمْ .
دو احیاء
خلقت اولیه انسان فَأَحْیاکُمْ .
حیات بعد از مرگ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ .
از جمادی مُردم و نامی شدم وز نما مُردم ز حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم؟ کی ز مُردن کم شدم
بعضی تصوّر کردهاند که انسان پس از مرگ، بار دیگر به همین زندگی بازمیگردد, ولی روح او در جسم دیگر (و نطفه دیگر) حلول کرده و زندگی مجدّدی را در همین دنیا آغاز میکند. این مسئله ممکن است بارها تکرار شود، که این زندگی تکراری در این جهان را «تناسخ» یا «عود ارواح» میگویند. (1)
آیه فوق تصریح میکند که پس از مرگ، یک حیات بیشتر نیست و این حیات همان زندگی در رستاخیز و قیامت است. به تعبیر دیگر، آیه میگوید: شما در مجموع, دو حیات و دو مرگ داشته و دارید: نخست مرده بودید (در عالم موجودات بی جان قرار داشتید) خداوند شما را زنده کرد؛ سپس میمیراند و بار دگر زنده میکند؛ اگر تناسخ صحیح بود، تعداد حیات و مرگ انسان بیش از دو حیات و مرگ بود.
پیامهای آیه
حیات و ممات انسان به دست خداوند است؛
انسانها دارای دو حیات هستند (حیات دنیوی و أخروی)؛
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص164.
خودشناسی، مقدمهای برای خداشناسی است؛ (1)
هدف از حیات و مرگ، رسیدن به خداوند است؛
یکی از راههای موفقیت انسان در تبلیغ و...، استفاده از وجدان است.
او خدایی است که همه آن چه [از نعمتها] در زمین وجود دارد برای شما آفریده، سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او بر همه چیز آگاه است.
این آیه در حقیقت ادامه آیه قبل است؛ زیرا در آیه گذشته، خداوند به نعمت حیات و موت اشاره فرمود و در این آیه نعمتهای دیگری را که به انسان داده است، بیان نموده و میفرماید: چگونه کفر میورزید، در حالی که آنچه در زمین است خداوند برای شما آفریده است؟ یعنی هدف از آفرینش تمام مخلوقات، انسان است. به عبارت دیگر، گل سرسبد موجودات، انسان است! اکنون آیا سزاوار است به این خداوند کفر ورزید؟
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری (2)
سپس خداوند بعد از خلقتِ نعمتهای زمین، به خلقت آسمان پرداخت و آنها را به
صورت هفت آسمان مرتّب نمود. خدایی که نعمتها را در اختیار بشر قرار داده و آسمان را بدین صورت آفریده، مسلّم است که به همه چیز آگاه و عالم است. او میداند بشر برای تکامل به چه چیزهایی نیاز دارد، او میداند باید آسمان را چگونه خلق نماید و... .
پیامهای آیه
خداوند هستی را برای انسان آفریده است؛
انسان از موجودات دیگر برتر و بالاتر است؛ (1)
جهان آفرینش، هدفمند است و بیهوده و باطل نیست؛ (2)
آفرینش زمین قبل از آسمان بوده است؛
همه چیز در احاطه علم الهی است.
چکیده
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
«پیوند خویشاوندی را حتّی با جرعهای از آب محکم کن، و بهترین راه برای خدمت به آنان این است که از تو آزار و مزاحمتی نبینند».
خداوند در عمق جان و باطن انسان، شعور مخصوص و نیروی ویژهای قرار داده است که میتواند راه راست را پیدا کند و به دعوت رهبران الهی پاسخ
مثبت دهد. قرآن از این فطرت مخصوص تعبیر به «عهد خدا و پیمان الهی» میکند که در حقیقت یک پیمان تکوینی است.
بعضی میپندارند که انسان پس از مرگ، بار دیگر به همین زندگی باز میگردد، ولی روح او در جسم دیگر (و نطفه دیگر) حلول کرده و زندگی مجدّدی را در همین دنیا آغاز میکند و این مسئله ممکن است بارها تکرار شود؛ این زندگی تکراری در این جهان را «تناسخ» یا «عود ارواح» میگویند که به عقیده ما دیدگاه صحیحی نیست.
خدایی که نعمتها را در اختیار بشر قرار داده و آسمان را بدین صورت آفریده، بیگمان به همه چیز آگاه و عالم است. او میداند بشر برای تکامل به چه چیزهایی نیاز دارد، او میداند باید آسمان را چگونه خلق نماید.
پرسشها و تمرینها
منظور از عهد و پیمان الهی چیست؟ توضیح دهید.
ویژگیهای فاسقان را از دیدگاه قرآن توضیح دهید.
اهمیت «صله رحم» را از دیدگاه قرآن و روایات شرح دهید.
کلام علاّمه را در تفسیر آیه کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ بنویسید.
از آیه هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ... چه نکاتی را میتوان دریافت نمود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
التبیان، محمد بن حسن طوسی؛
تفسیر القرآن الکریم، صدر المتألهین (ملاصدرا)؛
سفینة البحار، جلد1، شیخ عباس قمی؛
کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی؛
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی.
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای نمایندگی انسان از طرف خدا؛ آزمایش فرشتگان؛ کیفیت تعلیم اسماء به آدم علیه السلام ؛ پیامهای آیات 30- 33.
کلیدواژهها) خلیفه، تسبیح، تقدیس، تعلیم، اسماء، آزمایش، کتمان.
هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند [پروردگارا] آیا کسی را در زمین قرار میدهی که فساد و خونریزی کند [زیرا موجودات زمینی دیگر که قبل از این آدم پا به عرصه وجود گذاشتند، به حکم طبع جهان ماده، آلوده فساد و خونریزی شدند، اگر هدف از آفرینش انسان عبادت است] ما تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم و تو را تقدیس میکنیم. پروردگار فرمود: «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید».
داستان پیدایش انسان نخستین و خلقت آدم علیه السلام ، از کهنترین داستانهای زندگی انسان است که در این آیه و آیات بعد به آن اشاره شده است. در ابتدای آیه، گفتوگوی خداوند با فرشتگان در هنگام خلقت آدم علیه السلام مطرح شده است،
اما اینکه این گفتوگو به چه کیفیتی بوده، حقیقت آن معلوم نیست، ولی همین قدر میدانیم که خداوند این مطلب را (متناسب با ظرف وجودی آنها) به فرشتگان تفهیم کرده و آنها نیز مطالب خود را بیان کردهاند. (1)باید توجه داشت که این داستان، خیالی یا غیر واقعی نیست، بلکه حقیقتی است که در جهان اتفاق افتاده است، اگر چه ما حقیقت آن را درک ننماییم.
در ذیل این آیه، دو سؤال مهم و اساسی وجود دارد که پاسخ آنها در روشن شدن تفسیر آیه نقش مهمی دارد:
در اینباره چند احتمال داده شده است:
نخست: انسان جانشین فرشتگانی شود که قبلاً در زمین زندگی میکردند؛
دوم: این انسان جانشین انسانهای دیگر یا موجودات دیگری شود که قبلاً در زمین بودند؛
سوم: منظور جانشین بودن نسلهای انسان از یکدیگر است؛
چهارم: انسان جانشین خدا باشد؛ زیرا سؤالی که بعد از این فرشتگان میکنند و میگویند: «نسل آدم ممکن است مبدأ فساد و خونریزی شود و ما تسبیح و تقدیس تو را میکنیم»، مناسب با همین معناست؛ چرا که نمایندگی خدا با این کارها سازگار نیست (2)(این نظریه از همه بهتر است).
نخست: خداوند قبلاً آینده انسان را به طور اجمال برای آنها بیان کرده بود؛
دوّم: ملائکه این مطلب را از کلمه
«فی الارض» متوجّه شدند؛ زیرا میدانستند انسان از خاک آفریده میشود و عالم مادّه به دلیل محدودیتی که دارد، مرکز تزاحم و نزاع است و این امر سبب فساد و درگیری خواهد شد؛
سوّم: پیشگویی فرشتگان از این جهت بوده که آدم علیه السلام ، نخستین مخلوق نبوده است، بلکه پیش از او مخلوقات دیگری وجود داشته که به درگیری و نزاع پرداختهاند و پرونده سوء آنها سبب شده تا فرشتگان این سؤال را از خداوند داشته باشند. همانگونه که بعضی از روایات دلالت بر این نکته دارد. (1)
البته این تفاسیر هیچکدام با یکدیگر منافات نداشته و ممکن است همه این امور سبب توجّه و سؤال فرشتگان شده باشد؛ لذا خداوند کلام آنها را انکار نفرمود، بلکه اشاره کرد که در کنار این واقعیت، واقعیتهای مهمتری درباره انسان و مقام او وجود دارد که فرشتگان از آن آگاه نیستند. (2)
آنها شاید نمیدانستند که از نسل این آدم، پیامبرانی چون محمد صلی الله علیه و آله ، ابراهیم، نوح، موسی و عیسی علیهم السلام و نیز امامانی چون اهل بیت علیهم السلام و بندگان صالح خدا، قدم به عرصه وجود خواهند گذاشت.
پیامهای آیه
1) (1) . إنّه کان قبل آدم فی الأرض نوع من الخلق قد أفسدوا و أهلکوا، کما فی روایة علی بن إبراهیم فی تفسیره فی الصحیح عن أبی عبد اللّه علیه السلام (تفسیر صافی، ج1، ص36) و روایة تفسیر البرهان (ج1، ص165.) و العیاشی (ج1، ص47، ح4) عن هشام بن سالم عن أبی عبد اللّه علیه السلام .
2) (2) . تفسیر نمونه، ج1، ص172- 174.
3) (3) . تفسیر راهنما، ج1، ص90.
4) (4) . تفسیر نور، ج1، ص94.
انسان، هم ظرفیت رسیدن به رشد وتکامل و هم ظرفیت فساد و خونریزی را دارد؛
فرشتگان پیش از خلقت انسان آفریده شدهاند؛
فرشتگان در ابتدا، انسان را شایسته خلافت الهی نمیدانستند؛
فرشتگان، کارشان فقط تسبیح و تقدیس است؛
عبادت، تنها معیار برتری موجودات نیست، بلکه علم و آگاهی نیز، خود، معیار برتری است؛ (1)
علم و آگاهی فرشتگان محدود است؛ (2)
فرشتگان، ظرفیّت رشد و تکامل را ندارند.
سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید اسامی اینها را برشمارید».
پس از آنکه خداوند حضرت آدم علیه السلام را خلق نمود، بخشی از شایستگیها و استعدادهایش را در معرض نمایش گذاشت تا فرشتگان به روشنی، عظمت و لیاقت انسان را درک نمایند؛ لذا به انسان علم اسامی را آموزش داد (در ذات و خلقت او قرار داد) و سپس همان اسامی را به فرشتگان عرضه فرمود، ولی آنها
استعداد دریافت این اسامی را نداشتند و خودشان نیز به این عجز و ناتوانی اعتراف کردند.
دو سؤال اساسی و مهم
اول: مراد از «الأَسمَاء» در آیه شریفه چیست؟
مفسران احتمالات مختلفی را در اینباره بیان نمودند:
اسامی و کلمات بدون معنا؛ ولی این احتمال صحیح نیست؛ زیرا این مسئله افتخاری برای آدم محسوب نمیشود؛
اعطای معانی، مفاهیم و مسمّای این نامها به آدم علیه السلام بوده است؛ (1)
فلسفه، اسرار، کیفیات و خواص اشیاء؛
استعداد نامگذاری برای اشیاء، تا بتواند اشیاء را نامگذاری کند و در موقع احتیاج، با ذکر نام، آنها را بخواند؛
نامهای رهبران الهی و حجتهای خداوند؛ (2)
معنای عام و وسیع، که همه موارد (غیر از مورد نخست) را شامل شود.
دوم: مراد از تعلیم در آیه، چه نوع تعلیمی است؟
مراد, تعلیم تکوینی است، نه تشریعی؛ یعنی خداوند علم به اسامی را همراه با خلقت آدم علیه السلام در وجود و ذات او قرار داد. (3)علم به اسماء باید به گونهای باشد که از حقایق و اعیان، وجودهای آنها را کشف کند، نه صرف نامِ آنها که اهل هر زبانی برای هر چیزی میگذارند. آن مسمّیات که برای آدم علیه السلام معلوم شد، حقایق و موجودات
خارجی بودهاند، نه مفاهیم که ظرف وجودشان، تنها ذهن است و نیز موجوداتی بودهاند که در پس پرده غیب، (غیب آسمانها و زمین) نهان گشتهاند. رسوخ در حقیقت آن موجودات غیبی از یک سو، تنها برای موجود زمینی ممکن بوده، نه فرشتگان آسمانی و از سوی دیگر، آن علم در مقام خلیفة اللهی دخالت داشته است.
پیامهای آیه
انسان برای دریافت همه علوم استعداد دارد؛ (1)
خداوند نخستین آموزگار انسان است؛ (2)
ظرفیت علمی انسان بیشتر از فرشتگان است؛ (3)
فرشتگان مدّعی برتری خود بر انسان بودند؛
راز برتری انسان بر فرشتگان، همان علم و آگاهی است؛
بیان تفاوتها و به نمایش گذاشتن آن، یکی از بهترین راه برای روشن کردن افراد است.
فرشتگان عرض کردند: تو منزهی! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم دادهای نمیدانیم؛ تو دانا وحکیمی.
خداوند علم اسامی را به حضرت آدم علیه السلام آموخت و همان اسامی را به ملائکه نیز
عرضه نمود و فرمود: «ای فرشتگان! آنچه به شما عرضه داشتم برای من بیان نمایید».
فرشتگان که دارای چنان احاطه علمی نبودند در برابر این آزمایش فروماندند و در پاسخ بیان داشتند: «خدایا! تو از هر عیب و آلودگی پاک و منزّه هستی و ما علمی در این زمینه نداریم، مگر آنچه را که تو به ما آموختهای. تو خود عالم و حکیم هستی». به عبارت دیگر، سؤال ما از جهل ما بوده است و ما از این استعداد و قدرت آدم علیه السلام که عامل امتیاز و برتری او بر ما میباشد، بیخبر بودیم؛ به حقیقت که او شایسته خلافت توست. (1)
پیامهای آیه
فرشتگان نیز به بعضی از حقایق آگاه نیستند؛
دانش فرشتگان نیز از سوی خداوند است؛
علم خداوند، ذاتی و علم دیگران از خداوند است (علم آدم و فرشتگان از خداوند است)؛
فرشتگان هم به برتری دانش انسان اعتراف دارند؛
عذر خواهی از سؤال بی مورد، کاری پسندیده است؛
به جهل خود اقرار نماییم؛ (2)
کارهای خداوند از روی علم و حکمت است.
فرمود: «ای آدم! آنها را از اسامی و اسرار این موجودات آگاه کن»؛ هنگامی که آنها را آگاه کرد. خداوند فرمود: «نگفتم من غیب آسمانها و زمین را میدانم؟ و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید یا پنهان میداشتید؟
وقتی فرشتگان اقرار به جهل خود نمودند، نوبت به آدم علیه السلام رسید، که در حضور فرشتگان اسماء موجودات و اسرار آنها را شرح دهد. خداوند خطاب به حضرت آدم علیه السلام فرمود: «ای آدم! آن اسامی را که به تو تعلیم دادم برای فرشتگان بازگوی».
حضرت آدم علیه السلام لب به سخن گشود و تمام اسامی را برای فرشتگان بیان فرمود.
هنگامی که آدم علیه السلام فرشتگان را از این اسماء آگاه ساخت، خداوند خطاب به ملائکه فرمود: «آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را میدانم؟ و آیا به شما نگفتم که من از آنچه که شما اظهار میکنید و یا کتمان مینمایید آگاهم؟!
در اینجا فرشتگان در برابر معلومات وسیع انسان تسلیم شدند و برای آنها آشکار شد که انسان، لایق خلافت در روی زمین است. امّا در اینکه فرشتگان چه چیزی را پنهان میکردند، بین مفسّران اختلاف نظر وجود دارد:
عدهای میگویند: اشاره به ابلیس است که در آن زمان در میان فرشتگان حضور داشت و تصمیم داشت که اگر خداوند دستور تعظیم نسبت به آدم علیه السلام را بدهد، بگوید: «آن را انجام نمیدهم»، ولی این مسئله را اظهار نکرد؛
ممکن است منظور از کتمان، آن چیزی باشد که فرشتگان آن را پنهان میداشتند؛ یعنی تصوّر میکردند که باز هم خودشان سزاوارتر و شایستهتر برای نمایندگی خداوند میباشند، ولی این مسئله را کتمان میکردند. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص178. با اندکی تصرف و تلخیص.
پیامهای آیه
ظرفیت علمی انسان، بیش از فرشتگان است؛
جهان آفرینش دارای آسمانهای متعددی است؛
انسان در بعضی موارد آموزگار و معلم فرشتگان است؛
به افراد، فرصت شکوفایی بدهید؛
علم خداوند نامحدود است؛
علم فرشتگان محدود است (بعضی از مطالب حتی از فرشتگان نیز مخفی است)؛
هیچ چیز از خداوند پنهان نخواهد بود.
چکیده
منظور از خلیفه بودن انسان، جانشین خدا شدن است؛ زیرا سؤالی که فرشتگان میکنند و میگویند: «نسل حضرت آدم علیه السلام ممکن است مبدأ فساد و خونریزی شود، و ما تسبیح و تقدیس تو را میکنیم»، مناسب با همین معناست؛ چرا که نمایندگی خدا با این کارها سازگار نیست (این نظریه از همه بهتر است).
بعد از آنکه خداوند خلیفه خود، یعنی حضرت آدم علیه السلام را خلق نمود، استعداد فوقالعادهای به او داد و این استعداد را در او به فعلیت رساند. علم اسامی را به او آموخت (در ذات و خلقت او قرار داد)، سپس همان اسامی را به فرشتگان عرضه فرمود، ولی آنها استعداد دریافت این اسامی را نداشتند.
مراد از تعلیم الهی، تعلیم تکوینی است، نه تشریعی؛ یعنی خداوند علم به اسامی را همراه با خلقت آدم علیه السلام در وجود و ذات او قرار داد.
وقتی فرشتگان به جهل خود اقرار نمودند، خداوند خطاب به حضرت آدم علیه السلام فرمود: «ای آدم! آن اسامی را که به تو تعلیم دادم برای فرشتگان
بازگوکن». حضرت آدم علیه السلام لب به سخن گشود و تمام اسامی را برای فرشتگان بیان فرمود.
پرسشها و تمرینها
منظور از خلیفه و نمایندگی خداوند چیست؟ احتمالات مختلف آنرا بیان کنید. به نظر شما کدام احتمال صحیحتر است؟
فرشتگان از کجا متوجّه شدند که انسان خونریزی میکند؟
مراد از «الأَسمَاءَ» در آیه شریفه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها . چیست؟
مراد از «تعلیم» در آیه، چه نوع تعلیمی است؟ توضیح دهید.
فرشتگان، چه چیزی را از خداوند پنهان میکردند؟ نظر مؤلف «تفسیر نمونه»، در این باره چیست؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
منشور جاوید، جعفر سبحانی؛
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛
راه و راهنماشناسی، محمد تقی مصباح یزدی؛
نورالثقلین، علی بن جمعه الحویزی.
اهداف آموزشی) آشنایی با سجده فرشتگان برای آدم علیه السلام ؛ سکونت آدم علیه السلام در بهشت؛ معنای لغزش حضرت آدم علیه السلام ؛ خروج آدم علیه السلام از بهشت؛ پیامهای آیات 34- 36.
کلیدواژهها) سجده، بهشت، ابلیس، شجره، عصیان، ترک اولی.
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید»، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبر ورزید [و به خاطر نافرمانی و تکبر] از کافران شد.
این آیه به فراز دیگری از داستان خلقت آدم علیه السلام اشاره دارد که خداوند به فرشتگان دستور داد به عنوان تعظیم در مقابل آدم علیه السلام سجده کنند. پس تمام
فرشتگان بعد از دستور خداوند به سجده رفتند مگر ابلیس (1)که سجده نکرد و از دستور خداوند سرپیچی نمود؛ (2)لذا به خاطر استکباری که در وجود او بود، (3)از کافران گشت.
امام سجاد علیه السلام در روایتی فرمودند:
« فأوّل ما عصی الله به الکِبر وهی معصیة إبلیس، حین أبی واستکبر وکان من الکافرین؛ (4)نخستین چیزی که خداوند به وسیله آن معصیت گردید، کبر بود که همان معصیت إبلیس بود، زمانی که استکبار نمود و از سجده ابا کرد و از کافران گشت».
سجده فرشتگان دلیل برتری انسان نسبت به آنهاست؛ بدین معنا که انسان دارای یک ویژگی بود که فرشتگان فاقد آن بودهاند:
در آدم بود نوری از وجودش و گر نه کی مَلَک کردی سجودش
1) (1) . در اینکه آیا ابلیس از ملائکه بوده یا از جنّ در میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. عدهای مانند شیخ طوسی ابلیس را از فرشتگان دانسته؛ ولی به خاطر معصیتی که مرتکب شد از مقام خود خلع گردید. این افراد به ظاهر بعضی از آیات استناد جستهاند؛ مانند وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ... ؛ (بقره، آیه 34) واین استثناء دلیل بر این است که ابلیس از ملائکه بوده است و شیخ طوسی روایاتی را نیز در این زمینه نقل میکند (محمد بن حسن، الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص150)؛ ولی عدهای دیگر ابلیس را از جنّ دانستهاند، مانند شیخ مفید که این قول را به مذهب همه امامیه و بسیاری از معتزله نسبت داده است (شیخ مفید، اوائل المقالات، ص110)؛ البته در بعضی از آیات به آن تصریح گردیده است, مانند: ...فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ... (کهف، آیه50).
2) (2) .این قسمت از داستان آدم علیه السلام در سوره حجر، آیه 26 و سوره طه، آیه 115 با تفصیل بیشتری آمده است.
3) (3) . اعراف، آیه12.
4) (4) . نورالثقلین، ج1، ص60 ، ح111.
گرچه در آغاز به نظر میآید که مسئله سجده بر حضرت آدم علیه السلام بعد از آزمایش فرشتگان و تعلیم اسماء بوده است، ولی دقّت در آیات دیگر نشان میدهد که این موضوع بلافاصله پس از آفرینش انسان و تکامل خلقت او و قبل از آزمایش فرشتگان رخ داده است. (1)
در سوره حجر آمده است:
فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ ؛ (2)
هنگامی که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روح خودم در آن دمیدم، برای او سجده کنید.
دلیل دیگر این که اگر دستور سجده پس از روشن شدن مقام حضرت آدم علیه السلام بود، چندان افتخاری برای فرشتگان محسوب نمیشد؛ زیرا در آن هنگام مقام حضرت آدم علیه السلام برای همه آنها روشن شده بود.
برای روشنتر شدن تفسیر آیه باید به دو سؤال زیر پاسخ گفت:
در پاسخ باید گفت که: برای «سجده» دو معنا گفته شده است؛
نخست: سجده اصطلاحی و معروف که همان «عبادت» است؛
دوم: سجده به معنای تواضع؛ چنانکه ممکن است در آیه شریف، سجده به معنای «تواضع» مراد باشد. (3)
جواب: مسلّم است که سجده بر غیر خدا حرام است، ولی در جایی که به دستور خود خداوند باشد، مانعی ندارد؛ دیگر آنکه مراد از سجده در اینجا، سجده معروف نبوده است، بلکه به همان معنای تواضع است که در لغت هم به آن اشاره شد و در این صورت نیز حرام نیست.
پیامهای آیه
مقام انسان بالاتر از فرشتگان است؛
فرشتگان، مطیع کامل خداوند هستند؛
ابلیس نیز در برابر آدم، مأمور به سجده میگردد؛
ابلیس از فرمان الهی سرپیچی کرده است؛
تکبّر و غرور، انسان را به کفر میکشاند؛ (1)
آنچه مهم است لیاقت و شایستگی است، نه سابقه. (2)
و گفتیم ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن، و از [نعمتهای] آن گوارا هرچه میخواهید بخورید [اما] نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد.
بعد از آفرینش آدم و سجده فرشتگان و تعلیم أسماء به او، خداوند به حضرت
آدم علیه السلام دستور میدهد که با همسرش داخل بهشت شده، آنجا سکونت گزینند و از نعمتهای آن استفاده کنند و هرچه بخواهند بخورند، ولی به این درخت نزدیک نشوند.
از آیات میتوان دریافت که حضرت آدم علیه السلام برای زندگی در روی زمین آفریده شده بود، ولی در آغاز، خداوند او را در یکی از باغهای این جهان جای داد؛ محیطی که برای او هیچ ناراحتی وجود نداشت.
شاید علّت این امر، آن بوده است که حضرت آدم علیه السلام با زندگی کردن در زمین هیچ آشنایی نداشت و تحمّل زحمتهای آن بدون مقدّمه، برای او مشکل بود و باید تعلیمات لازم را در آن باغ ببیند و بداند که زندگی در روی زمین همراه با تکالیف است. همچنین بداند هر چند آزاد آفریده شده، ولی این آزادی، مطلق نیست و نیز چنان نیست که اگر لغزشی از او سرزد، درهای سعادت به روی او بسته است. (1)
نخست: این بهشت کدام بهشت بوده است؟
جواب: بهشت موعود نبوده است؛ زیرا:
در بعضی از آیات قرآن به عدم خروج بهشتیان از بهشت و خلود آنها اشاره شده است؛ آنجا که میفرماید:
لا یَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ . (3)
هیچ خستگی و تعبی در آنجا به آنها نمیرسد، و هیچ گاه از آن اخراج نمیشوند!
و در جای دیگر میفرماید:
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ لَهُمْ فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ . (1)
پروردگارشان آنها را به رحمتی از سوی خود، و رضایت (خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت میدهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند.
«جنّة من جنّات الدّنیا یطلع فیها الشّمس والقمر ولوکان من جنّات الآخرة ما خرج منها أبدا؛ (2)باغی از باغهای دنیا بوده است که خورشید و ماه در آن طلوع میکرده و اگر این بهشت آخرت بود، هرگز از آن خارج نمیگشت».
بهشت موعود جای تکلیف نیست، درحالیکه میبینیم به حضرت آدم علیه السلام تکلیف شده است.
بهشت موعود در مقابل عمل است و هنوز حضرت آدم علیه السلام عملی را انجام نداده است.
البته باید توجه داشت که این باغ در روی زمین نبوده، بلکه در کرات دیگر بوده است؛ زیرا از آیات قرآن استفاده میشود که در آنجا برای حضرت آدم علیه السلام گرسنگی و مشقات دیگر نبوده است. قرآن در اینباره میفرماید:
إِنَّ لَکَ أَلاّ تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْری* وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحی . (1)
[امّا تو در بهشت راحت هستی! و مزیّتش] برای تو این است که در آنگرسنه و برهنه نخواهی شد و در آن تشنه نمیشوی، و حرارت آفتاب آزارت نمیدهد!
در حالی که زندگی در زمین همراه با مشکلات و گرسنگی و تشنگی است.
دوم: منظور از «شجره» در آیه چیست؟
مفسران احتمالات زیادی دادهاند؛ بعضی آن را زندگی دنیا و زحمتهای آن دانستهاند. (2)
فیلسوف معروف «ملاصدرا»، آن را درخت طبیعت میداند (3)و بعضی هم درخت حسد و بعضی دیگر بوته گندم دانستهاند. (4)عدهای نیز به پیروی از «تورات» آن را به درخت علم و معرفت تفسیر کردهاند. (5)در روایتی از علی علیه السلام نقل شده است که درخت کافور بوده است. (6)البته باید توجه داشت که این درخت، خوراکی نبوده است؛ زیرا همانگونه که در سوره طه آمده است، گرسنگی و تشنگی در آن باغ برای آدم وجود نداشت.
1) (1) . طه، آیه 118 و119.
2) (2) . المیزان، ج1، ص130 و144.
3) (3) . ملاصدرا شیرازی، تفسیرالقرآن الکریم، ج3، ص80.
4) (4) . المیزان، ج1، ص143. (با توجه به روایات).
5) (5) . سید محمود، طالقانی، پرتوی از قرآن، ج1، ص125. که احتمالا اصل این سخن ریشه در تورات دارد که در سِفر پیدایش باب دوم شماره 18 آمده است: «خداوند به آدم أمر فرمود: از همه درختان باغ بیممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد نخوری؛ زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد».
6) (6) . مجمع البیان، ج1، ص195.
پیامهای آیه
سکونت آدم و همسرش در بهشت، پس از سجده فرشتگان بوده است؛ (1)
نباید به گناه نزدیک شد؛
انسان نیازمند به قانون و هدایت از سوی حق است؛
انسان موجودی مختار و آزاد است و میتواند از دستورات تخّلف نماید؛
تخلّف از دستور خداوند ظلم محسوب میشود؛ (2)
احترام به قانون لازم و ضروری است؛ زیرا باید به نواهی و دستورات الهی عمل گردد؛ (3)
قبل از اینکه جامعه را از کارهای فاسد نهی کنیم، باید راههای درست را برای آن مشخص کنیم.
پس شیطان موجب لغزش آنها شد و آنان را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت و [در این هنگام] به آنها گفتیم: همگی [به زمین] فرود آیید در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود و برای شما تا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهرهبرداری است.
در اینجا حضرت آدم علیه السلام خود را در برابر فرمان الهی - درباره خودداری از
آن درخت ممنوع - دید، ولی شیطان که سوگند یاد کرده بود دست از گمراه کردن حضرت آدم علیه السلام و فرزندانش برندارد به وسوسهگری مشغول شد و حضرت آدم علیه السلام و حوّا را به لغزشانداخت و از آنچه در آن بودند (بهشت) بیرون کرد.
قرآن میفرماید: «به آنها دستور دادیم که به زمین فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود (حضرت آدم علیه السلام و حوّا از یکسو و شیطان از سوی دیگر)» و به آنها فرمود: «برای شما تا مدّت معینی در روی زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است».
شیطان به حضرت آدم علیه السلام اطمینان داد که اگر از آن درخت بخورد او و همسرش، فرشتگانی خواهند شد که جاویدان در بهشت زندگی خواهند کرد؛ حتّی او قسم یاد کرد که من خیرخواه شما هستم: (1)
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ * وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحِینَ . (2)
سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه [اگر از آن بخورید] فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند!» و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم.
سؤال: گناه حضرت آدم علیه السلام چگونه با عصمت سازگار است؟
چند پاسخ به این پرسش میتوان داد:
نخست: گناه مطلق؛ گناهی است که از هر کس سر بزند گناه است، مانند شرک، کفر و...؛
دوّم: گناه نسبی؛ بدین معنا که گاه انجام بعضی از اعمال مباح برای بعضی از افراد شایسته نیست و آنها باید از آن چشمپوشی کنند و به کاری مهمتر بپردازند، در غیر این صورت ترک أولی کردهاند. آنچه حضرت آدم علیه السلام انجام داد گناه نسبی بود؛ یعنی حضرت آدم علیه السلام نیز سزاوار بود به آن درخت نزدیک نشود.
نهی خداوند، نهی ارشادی است؛ یعنی خداوند آدم علیه السلام را از خاصیت تکوینی آن درخت آگاه کرد که اگر نزدیک آن شوند به رنج و سختی دچار خواهند شد. (1)مانند دستور پزشک که میگوید: این غذا را نخور که بیمار میشوی، خداوند نیز به حضرت آدم علیه السلام فرمود: اگر نزدیک این درخت شوی از بهشت بیرون خواهی رفت و به درد و رنج مبتلا خواهی شد.
نهی در این مورد، آزمایشی بود؛ با توجه به این که حضرت آدم علیه السلام برای زندگی در زمین آفریده شده بود، نه در بهشت و دوران توقف او در بهشت یک دوران آزمایشی بوده، نه دوران تکلیف؛ لذا اوامر و نواهی خداوند در آنجا تنها برای آشنا ساختن حضرت آدم علیه السلام به مسائل آینده در زمینه واجب و حرام بوده است. (2)
پیامهای آیه
شیطان، مانع انسان از ورود به بهشت میشود؛
انسان موجودی اغواپذیر است؛
شیطان انسان دشمن یکدیگر هستند؛ (1)
پیروی از شیطان باعث سقوط انسان میشود؛ (2)
در بین انسان، نزاع، خصومت و عداوت وجود دارد؛
زندگی انسان در روی زمین، موقتی است. (3)
چکیده
خداوند به فرشتگان دستور داد که در مقابل حضرت آدم علیه السلام سجدهکنند و به امر الهی تمام فرشتگان به سجده رفتند، مگر ابلیس که از دستور خداوند سرپیچی کرد و به دلیل استکباری که در وجود او بود، حضرت آدم علیه السلام را سجده نکرد و از زمره کافران گردید.
گرچه در آغاز به نظر میرسد مسئله سجده بر حضرت آدم علیه السلام بعد از آزمایش فرشتگان و تعلیم اسماء بوده است، ولی دقّت در آیاتِ دیگر نشان میدهد که این موضوع بلافاصله بعد از آفرینش انسان و تکامل خلقت او و قبل از آزمایش فرشتگان بوده است.
ممکن است در آیه شریف، سجده به معنای «تواضع» باشد و ممکن است منظور، سجده اصطلاحی باشد؛ ولی چون به دستور خود خداوند بوده، حرام نیست.
بعد از این ماجرا و ماجرای آزمایش فرشتگان، خداوند به حضرت آدم علیه السلام دستور میدهد که با همسرش داخل بهشت شوند و آنجا سکونت کنند و از نعمتهای آن بهشت بهره برند، ولی نزدیک به درخت منهیّه نشوند.
روایات زیادی بیانگر آن است که منظور از بهشتی که حضرت آدم علیه السلام و حوا در آن ساکن شدند، باغی دنیایی بوده است. از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام راجع به بهشت حضرت آدم علیه السلام سؤال کردند و آن حضرت پاسخ فرمودند.
آنچه حضرت آدم علیه السلام انجام داد «ترک أولی» بود و به عبارت دیگر، گناه نسبی بوده است؛ بدین معنا که گاهی انجام بعضی از اعمال مباح، برای بعضی از افراد، شایسته نیست و آنها باید از این اعمال چشم پوشیکنند و به کاری مهمتر بپردازند؛ در غیر این صورت ترک أولی کردهاند.
پرسشها و تمرینها
مراد از سجده در آیه وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ چیست؟ توضیح دهید.
بهشتی که در آیه وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ آمده است کدام بهشت بوده است؟ چرا؟
اگر انبیاء علیهم السلام معصوم هستند، چگونه در آیه شریفه به حضرت آدم علیه السلام نسبت لغزش و گناه داده شده است؟
از آیه شریفه: وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ چه پیامهایی را میتوان دریافت نمود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
راه و راهنماشناسی، محمد تقی مصباح یزدی؛
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی؛
بحارالانوار، جلدهای 11 و30 و83، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی.
اهداف آموزشی) آشنایی با توبه حضرت آدم علیه السلام ؛ معنای کلمات؛ معنای توبه الهی؛ پیامهای آیات 37- 39.
کلیدواژهها) آدم، هبوط، توّاب، کلمات، تکذیب.
سپس آدم از پروردگار خود کلماتی دریافت داشت [و با آنها توبه کرد] و خداوند توبه او را پذیرفت؛ خداوند توبهپذیر و مهربان است.
بعد از خروج حضرت آدم علیه السلام از بهشت، او متوجه شد که به خود ستم کرده است؛ چنانکه از آن محیط آرام بر اثر فریب شیطان بیرون رانده شد و در محیط مشقّت بار زمین قرار گرفت. حضرت آدم علیه السلام به فکر جبران خطای خویش افتاد و با تمام جان و دل متوجّه پروردگار شد و لطف الهی نیز در این موقع به یاری او شتافت؛ آنچنان که قرآن میفرماید:
«آدم از پروردگار خود کلماتی را دریافت کرد و با آن کلمات توبه نمود و خداوند نیز توبه او را پذیرفت؛ زیرا خداوند توبهپذیر و مهربان است». (1)
«توبه» در اصطلاح قرآن به معنای بازگشت از گناه است و این در صورتی است که به انسان گنهکار نسبت داده شود, ولی اگر توبه به خدا نسبت داده شود به معنای «بازگشت به رحمت» است؛ یعنی رحمتی که خداوند به خاطر ارتکاب گناه از انسان سلب کرده بود، پس از بازگشت انسان به اطاعت ازخدا، به او باز میگرداند. به عبارت دیگر، خداوند در حالت عصیانِ بندگان، گویی از آنها رویگردان میشود و هنگامی که خداوند به «توبه» توصیف میشود، مفهومش این است که نظر لطف و رحمت و محبتش را به بنده برمیگرداند.
پیرامون این آیه، پرسشی بدینگونه مطرح شده که:
کلماتی که خداوند به آدم علیه السلام القاء کرد چه بودند؟
در پاسخ به این پرسش سه احتمال داده شده است:
نخست: جملاتی بودهاند که در سوره اعراف به آن اشاره شده است:
قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ . (2)
گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!».
دوم: بعضی گفتهاند منظور از کلمات این دعاها بودهاند:
اللهم لا إله إلاّ أنت سبحانک و بحمدک ربّ أنّی ظلمت نفسی، فاغفر لی، إنّک خیر الغافرین؛
اللهمّ لا إله إلاّ أنت سبحانک وبحمدک ربّ أنّی ظلمت نفسی فارحمنی، إنّک خیر الراحمین؛
اللهمّ لا إله إلاّ أنت سبحانک وبحمدک ربّ أنّی ظلمت نفسی، فتب علی إنّک أنت التوّاب الرّحیم.
سوم: مقصود از این کلمات، تعلیم اسماء بهترین مخلوقات، یعنی محمد صلی الله علیه و آله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بوده که روایات متعددی در اینباره از اهل بیت علیهم السلام وارد شده است. (1)البته با توجه به اینکه خداوند حضرت مسیح علیه السلام و تمام موجودات را به عنوان «کلمةالله» معرفی کرده است، بعید به نظر نمیرسد؛ (2)آنجا که میفرماید:
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً . (3)
بگو: «اگر دریاها برای [نوشتن] کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریاها پایان میگیرد، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم!»
و در جای دیگر میفرماید:
إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ . (1)
[به یاد آورید] هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمهای [وجود با عظمتی] از طرف خودش بشارت میدهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است در حالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان [الهی] است.
پیامهای آیه
کلماتی که خداوند به آدم علیه السلام تلقین نمود، بسیار با ارزش بودهاند (نکره آوردن آن دلالت بر عظمت دارد)؛
راه توبه را باید از خداوند آموخت؛ (2)
خداوند توبهپذیر و مهربان است؛
راه توبه همیشه باز است.
گفتیم همگی از آن [به زمین] فرود آیید. هرگاه هدایتی از طرف من برایشما آمد کسانی که از آن پیروی کنند نه ترسی بر آنهاست و نه غمگینمیشوند.
هنگامی که خداوند توبه حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت، به آدم علیه السلام و حوا و نسل آنها خطاب کرد که: «از این بهشت (باغ دنیایی) فرود آیید»؛ یعنی کاری را که حضرت آدم علیه السلام انجام داد، اثر تکلیفی (حرمت، حلّیّت، مباح، کراهت، استحباب) نداشت، اما اثر وضعی - که خروج از بهشت بود - از بین نرفت و بالأخره آنها از آن باغ خارج شدند. (1)
علّت و فلسفه تکرار
« اهبِطوا » شاید از این جهت باشد که حضرت آدم علیه السلام تصور نکند پس از توبه، «هبوط» او به زمین منتفی شده است و در بهشت خواهد ماند؛ یا از این جهت که از اول برای زندگی در زمین آفریده شده بود؛ یا به این دلیل که «هبوط» اثر وضعی عمل او بوده است و این اثر وضعی با توبه دگرگون نمیشود. (2)
در ادامه آیه خداوند میفرماید: در آینده هدایتگرانی (پیامبران علیهم السلام ، امامان علیهم السلام ) برای هدایت فرزندان تو خواهند آمد. کسانی که از آنها (اولیاء علیهم السلام ) متابعت کنند، هیچ اندوه و هراسی در دنیا و آخرت نخواهند داشت. اینکه کلمه
« إهبطوا » به صورت جمع آمده است، در حالی که حضرت آدم علیه السلام و حوا دو نفر بیشتر نبودند، شاید به این دلیل باشد که هبوط حضرت آدم علیه السلام و حوا به زمین نتیجهاش این بود که فرزندان آنها نیز در زمین ساکن خواهند شد. (3)
پیامهای آیه
نافرمانی از دستورات الهی، مانع ورود انسان به بهشت است؛
گاهی عمل انسان در نسل انسان اثر میگذارد؛
آثار وضعی گناه با توبه برطرف نمیشود؛ (1)
هدایتگران (اولیاء) باید از سوی خدا معین شوند؛
برای رسیدن به سعادت، نیاز به هدایت الهی است؛
هدایت یافتگان، هیچ هراس و اندوهی ندارند.
و کسانی که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند، اهل دوزخاند و همیشه در آن خواهند بود.
در آیه قبل روشن شد، کسانی که از هدایتگران پیروی کنند، هیچ ترس و حزنی ندارند. در این آیه شریفه نیز خداوند میفرماید: «کسانی که کفر ورزیده و آیات ما (انبیاء علیهم السلام ) را تکذیب کنند، یاران آتش جهنّم بوده و در آن جاودانه خواهند بود.» بنابراین ارتباط این آیه شریفه با آیه گذشته بسیار واضح و روشن است.
توجه به این نکته لازم است که تکذیب آیات الهی در اثر گناه و معصیت صورت میگیرد و به عبارت دیگر، نتیجه و عاقبت گناه، تکذیب آیات و نشانههای الهی است و نتیجه تکذیب هم خُلود در آتش دوزخ است.
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج1، ص242.
پیامهای آیه
بشارت و انذار، هر دو لازم است؛
بعضی از اعمال، باعث خلود در آتش میشود (مثل تکذیب آیات الهی)؛
انبیاء علیهم السلام و هدایتگران الهی، آیات و نشانههای خدا هستند.
چکیده
پس از ماجرای خروج آدم علیه السلام از بهشت، آن حضرت متوجه شد که به خود ستم کرده و از آن محیط آرام، بر اثر فریب شیطان بیرون رانده شده است؛ از اینرو به فکر جبران اشتباه خویش افتاد و با جاندل متوجّه پروردگار گردید.
«توبه» در اصطلاح قرآن به معنای «بازگشت از گناه» است و این در صورتی است که به انسان گناهکار نسبت داده شود؛ ولی اگر توبه به خدا نسبت داده شود، به معنای «بازگشت به رحمت» خواهد بود.
کلماتی که خداوند به حضرت آدم علیه السلام القاء کرد جملاتی بودند که در سوره اعراف به آن اشاره شده است. گروهی بر این عقیدهاند که مقصود از اسماء، محمد صلی الله علیه و آله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام هستند که روایات متعددی در اینباره از اهل بیت علیهم السلام وارد شده است.
وقتی توبه حضرت آدم علیه السلام پذیرفته شد، به آدم و حوا علیهما السلام و نسل آنها خطاب شد که از بهشت فرود آیید و سرانجام آنها از آن باغ خارج شدند.
علّت و فلسفه تکرار
« اهبِطوا » شاید از این جهت باشد که حضرت آدم علیه السلام تصور نکند که بعد از توبه، «هبوط» او به زمین منتفی شده است و در بهشت خواهد ماند، یا از این جهت که حضرت آدم علیه السلام از اول برای زندگی در زمین آفریده شده بود، یا بدین سبب که «هبوط» اثر وضعی عمل او بوده است و این اثر وضعی با توبه دگرگون نمیشود.
کسانی که کفر ورزیده و آیات الهی (انبیاء علیهم السلام ) را تکذیب کنند، یاران آتش جهنّم بوده و در آن جاودانه خواهند بود.
تکذیب آیات الهی در اثر گناه و معصیت صورت میگیرد و به عبارت دیگر، نتیجه گناه، تکذیب آیات و نشانههای الهی است و نتیجه تکذیب هم، خلود در آتش دوزخ است.
پرسشها و تمرینها
منظور از «کلمات» در آیه فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ چیست؟ توضیح دهید.
توبه را معنا نموده و توبه الهی را توضیح دهید.
با این که حضرت آدم علیه السلام و حوا دو نفر بودهاند چرا کلمه «اهبطوا» به صورت جمع آمده است؟
علت و فلسفه تکرار «اِهْبِطُوا» در آیه 36 و 38 چیست؟
از آیه شریفه قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ چه نکاتی را میتوان دریافت؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
بحارالانوار، جلدهای6 و 11، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
المیزان، جلد1، محمد حسین طباطبایی رحمه الله ؛
تفسیر منهج الصادقین، جلد1، ملا فتحالله کاشانی؛
التبیان فی تفسیر القرآن، جلد1، محمد بن حسن الطوسی.
اهداف آموزشی) آشنایی با عهد و پیمانهای خداوند با یهودیان؛ علت نامگذاری یهودیان به بنیاسرائیل؛ صفت سودپرستی یهودیان؛ پیامهای آیات 40- 42.
کلیدواژهها) پیمان، بنیاسرائیل، مصدق، کتمان، فرعون.
ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتیم به خاطر بیاورید، و به پیمانی که با من بستهاید وفا کنید تا من به پیمان شما وفا کنم [و در راه انجام وظیفه و عمل به پیمانها] تنها از من بترسید.
در درسهای گذشته با داستان خلافت حضرت آدم علیه السلام در زمین و خارج شدن او از بهشت و همچنین توبه وی آشنا شدیم و از این داستان یک اصل اساسی روشن شد که در این جهان همیشه دو نیروی مخالف (حق و باطل) در برابر هم قرار دارند؛ آن کس که تابع شیطان شود و راه باطل را انتخاب کند, سرانجامش
دور شدن از بهشت و سعادت و گرفتاری در رنج و درد است و آنها که فرمان پروردگار را بدون اعتنا به وسوسههای شیطان ادامه دهند، آسوده از درد و رنج خواهند زیست. (1)
از این آیه تا حدود شصت آیه بعد، موضوع سخن تغییر کرده و خداوند خطاب به یهودیان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نعمتهایی را که به آنها داده، متذکّر شده و از آنها میخواهد که به یاد این نعمتها بوده و میثاقهایی را که با خدا بستهاند فراموش نکنند. (2)
از آنجایی که داستان نجات بنیاسرائیل از چنگال فرعون و خلافت آنها در زمین و سپس فراموش کردن پیمان الهی و گرفتار شدن آنها در رنج و بدبختی، شباهت زیادی به داستان حضرت آدم علیه السلام دارد، خداوند در آیات مورد بحث و آیات بعد، فرازهای مختلفی از زندگی بنیاسرائیل و سرنوشت آنها را بیان میکند. (3)
در این آیه شریف، خداوند متعال برای بنیاسرائیل، سه دستور مهم و اساسی را بیان میکند:
نخست: نعمتهایی را که به شما دادهام، یاد نمایید؛
دوم: به عهد و پیمان من وفا کنید که اگر به عهد و پیمان من عمل نمودید، من نیز به عهد و پیمان شما وفادار خواهم بود؛
سوم: فقط از من بترسید.
جمله «تنها از من بترسید» تأکیدی بر این است که در راه وفای به عهد الهی
و اطاعت از فرمان او، از هیچکس نباید بیم داشت. این انحصار از مقدم شدن کلمه «ایای» بر«فارهبون» فهمیده میشود.
به این نکته باید توجه داشت که یاد نعمتهای خداوند، انسان را به معرفت او دعوت میکند و حس شکرگزاری را در انسان برمیانگیزد. سپس توجه به این نکته که این نعمتها بدون قید و شرط نیستند و در کنار آن خداوند از انسان عهد و پیمانی گرفته و انسان را متوجه تکالیف و مسئولیتهایش میکند و نترسیدن از هیچکس و هیچ مقامی در راه انجام وظیفه، سبب میشود که انسان همه موانع را در این راه از پیش پای خود برداشته و به عهدهایش وفا کند. (1)
عهد و پیمانهایی که خداوند با بنیاسرائیل بسته است، در سوره بقره, آیات 83 و84 و همچنین در سوره مائده, آیه 12 مطرح شدهاند.
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ ؛ (2)
[به یاد آورید] زمانی را که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و به مردم نیک بگویید، نماز را برپا دارید و زکات بدهید. سپس [با اینکه پیمان بسته بودید] همه شما - جز عده کمی - سرپیچی کردید و [از وفای به پیمان خود] رویگردان شدید.
(به یاد آورید) زمانی را که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که:
جز خداوند یگانه را پرستش نکنید؛
نسبت به پدر و مادر نیکی کنید؛
نسبت به یتیمان نیکیکنید؛
نسبت به بینوایان نیکیکنید؛
به مردم سخن نیک بگویید؛
نماز را بر پا دارید؛
زکات بدهید.
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ . (1)
و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. سپس شما اقرار کردید [و بر این پیمان] گواه بودید.
خون یکدیگر را نریزید؛
یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید و شما اقرار کردید [و بر این پیمان] گواه بودید:
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ . (2)
خدا از بنیاسرائیل پیمان گرفت. و از آنها، دوازده نقیب [سرپرست] برانگیختیم. و خداوند [به آنها] گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا دارید و
زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید و به خدا قرضالحسنه بدهید [در راه او، به نیازمندان کمک کنید]، گناهان شما را میپوشانم [میبخشم] و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد میکنم. اما هرکس از شما بعد از این کافر شود، از راه راست منحرف گردیده است.
به رسولان من ایمان بیاورید؛
رسولان مرا یاری دهید؛
به خدا قرضالحسنه بدهید.
چرا به یهودیان «بنیاسرائیل» میگویند؟
«اسرائیل» یکی از نامهای یعقوب علیه السلام (پدر یوسف علیه السلام ) است. درباره نامگذاری یعقوب علیه السلام به این نام، مورخان غیر مسلمان مطالبی گفتهاند که با خرافات آمیخته است، (1)ولی مرحوم طبرسی در مجمع البیان, در اینباره میگوید:
اسرائیل همان یعقوب علیه السلام فرزند اسحاق علیه السلام پسر ابراهیم علیه السلام است و «إسر» به معنای «عبد» و «ئیل» به معنای «الله» است و این کلمه مجموعاً معنای «عبدالله» را میدهد. (2)
پیامهای آیه
باید یاد نعمتهای الهی باشیم؛
خداوند با انسان عهد و پیمان بسته است؛
وفا به عهد و پیمان الهی واجب است؛ (1)
وفای خداوند به عهد خویش، مشروط به پایبندی انسان به عهد الهی است؛
در اجرای فرمان الهی، فقط باید از خداوند هراس داشت.
و به آنچه نازل کردهام (قرآن) ایمان بیاورید که نشانههای آن با آنچه در کتابهای شما است کاملاً مطابقت دارد و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید [به خاطر درآمدی مختصر، نشانههای قرآن و پیامبر اسلام را که در کتب شما موجود است پنهان نکنید] و تنها از من [ومخالفت دستور من] بترسید [نه از مردم].
شأن نزول
درباره این آیه شریفه مفسران شأن نزولی را نقل کردهاند که: علمای یهود از قبیل کعب ابن اشرف و...، در هر سال مجالس مهمانی با شکوهی را برگزار میکردند و اگر اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را - که در «تورات» آمده بود - برای مردم یهود میگفتند، دیگر این مجالس را از دست میدادند؛ لذا برای اینکه این منافع مادی را از دست ندهند، اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را که در تورات آمده بود، کتمان میکردند.
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص113.
به خاطر این کار, آیه شریفه نازل شد و فرمود: «ای علمای یهود! اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را به بهایی ناچیز نفروشید و آنها را برای مردم بیان کنید». (1)
چهار دستور دیگر به بنیاسرائیل
در این آیه شریفه نیز خداوند دستوراتی را به قوم بنیاسرائیل و علمای آنها داده است که عبارتند از:
چهارم: به قرآن که مصدّق تورات است، ایمان بیاورید؛
پنجم: در ردیف اول کافران قرار نگیرید:
اگر مشرکان و بتپرستان کافر شوند، زیاد عجیب نیست، ولی انکار و کفر شما عجیب است؛ زیرا شما هم از مشرکان با اطلاعتر بوده و هم اهل کتاب هستید و در کتابهای آسمانی شما درباره ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله بشارتهایی داده شده است؛
ششم: آیات (نشانههای) مرا به بهایی ناچیز نفروشید؛
هفتم: فقط از من بترسید و جانب تقوا را رعایت نمایید.
یهودیان، آیات خدا را به بهای اندکی میفروختند و به جهت این منافع اندک همه چیز را به فراموشی میسپردند. کسانی هم که تا آن روز از منتظران قیام پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، هنگامی که منافع خود را در خطر دیدند، این بشارتها را انکار کرده و آیات تورات را تحریف نمودند؛ زیرا در صورت آشنایی مردم با حقیقت، ریاست آنها از بین میرفت.
پیامهای آیه
1) (1) . مجمع البیان، ج1، ص210؛ نورالثقلین، ج1، ص73، ح164.
نازل کننده قرآن، خداوند است؛ (1)
قرآن، مصدّق تورات و کتابهای آسمانی گذشته است؛
بنیاسرائیل در کفر ورزیدن به قرآن از دیگران پیشتاز بودهاند؛
انکار و کفر به قرآن از سوی یهودیان، به خاطر رسیدن به متاع دنیا بوده است؛
دنیا و مادیّات در مقابل حق، قلیل و ناچیز میباشند؛
فقط باید از خدا ترسید و تقوای او را رعایت کرد.
و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با آنکه میدانید کتمان نکنید.
دو دستور دیگر
در ادامه دستوراتی که خداوند به قوم بنیاسرائیل (بهخصوص علما و دانشمندان) داده بود، در این آیه شریفه نیز دستورات دیگری را خطاب به آنها بیان میفرماید:
هشتم: حق را با باطل نپوشانید؛
قوم بنیاسرائیل حق را به وسیله باطل میپوشاندند تا مبادا منافع خود را از دست بدهند؛ لذا قرآن خطاب به آنان کرده و آنها را از این کار منع مینماید.
نهم: حق را کتمان نکنید؛ قرآن میفرماید: حق را باید برای مردم بیان کنید، اگر چه گفتن حق به ضرر و زیان شما باشد. و این کتمان حق، زمانی بدتر است که انسان حقیقت را نیز بداند؛ لذا خداوند در پایان آیه میفرماید: شما واقعیت را میدانید، ولی آن را کتمان مینمایید؛ یعنی قوم بنیاسرائیل در حالی که حق را میدانستند آن را کتمان میکردند.
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص124.
پیامهای آیه
نباید چهره حق را تغییر داد و آن را با یکدیگر مخلوط نمود؛ (1)
کتمان کردن حق, ممنوع است؛ (2)
یهودیان افرادی هستند که واقعیت را کتمان میکنند؛
کتابهای آسمانی گذشته، در بر دارنده بشارت به حقانیت قرآن بوده است؛
برای بیدار کردن مردم، از وجدان آنها استفاده کنید.
چکیده
در جهان همیشه دو نیروی مختلف (حق و باطل) در برابر هم قرار دارند؛ کسی که تابع شیطان شود سرانجامش گرفتاری در رنج و درد است و آنها که مطیع فرمان پروردگار باشند، آسوده از درد و رنج خواهند زیست.
از آنجا که داستان نجات بنیاسرائیل و خلافت آنها در زمین و سپس فراموش کردن پیمان الهی و گرفتار شدن آنها، شباهت زیادی به داستان حضرت آدم علیه السلام دارد، خداوند فرازهای مختلفی از زندگی بنیاسرائیل و سرنوشت آنها را برای ما بیان میکند.
یاد نعمتهای خداوند انسان را به معرفت او دعوت کرده و حس شکرگزاری را در انسان برمیانگیزد. سپس با توجه دادن به این نکته که نعمتها بدون قید و شرط نیستند، انسان را به تکالیف و مسئولیتهایش هدایت میکند؛ لازمه انجام صحیح این وظایف، نترس بودن است که سبب میشود انسان همه موانع را در این راه از پیش پای خود برداشته و به عهدهای خود وفا نماید.
«اسرائیل» یکی از نامهای حضرت یعقوب علیه السلام پدر حضرت یوسف علیه السلام است و حضرت یعقوب علیه السلام نیز فرزند حضرت اسحاق علیه السلام پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است. «إسر» به معنای «عبد» و «ئیل» به معنای «الله» است و این کلمه در مجموع به معنای «عبدالله» است.
انکار و کفر یهودیان عجیب است؛ زیرا اینها هم از مشرکان بااطلاعتر بوده و هم اهل کتاب هستند و در کتابهای آسمانی آنان درباره ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله بشارتهایی وجود داشت.
یهودیان آیات خدا را به بهای اندکی میفروختند و به جهت این منافع اندک، همه چیز را به فراموشی میسپردند. کسانی هم که منتظران قیام پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، هنگامی که منافع خود را در خطر دیدند، این بشارتها را انکار و «تورات» را تحریف نمودند؛ زیرا در صورت آشنایی مردم با حقیقت، ریاست آنها از بین میرفت.
پرسشها و تمرینها
ارتباط داستان حضرت آدم علیه السلام را با داستان بنیاسرائیل توضیح دهید.
چند نمونه از پیمانهایی خداوند با بنیاسرائیل را با توجه به آیات آن توضیح دهید.
چرا «یهودیان» صفات پیامبر صلی الله علیه و آله را - که در «تورات» آمده بود - کتمان میکردند؟
چرا به یهودیان «بنیاسرائیل» گفته میشود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
تفسیر صافی، جلد 1، فیض کاشانی؛
تفسیر نورالثقلین، علی بن جمعة الحویزی؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین الطباطبایی؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم البحرانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با دستورات دیگر خداوند به بنیاسرائیل؛ دعوت عملی مردم؛ استعانت از نماز و روزه در مشکلات؛ پیامهای آیات 43 - 46.
کلیدواژهها) صلوة، صبر، رکوع، تعقّل، ظنّ، خشوع.
و نماز را به پا دارید و زکات را اداکنید و همواره با رکوعکنندگان رکوع نمایید [و نماز را با جماعت بگذارید].
در این آیه شریفه نیز سه دستور خطاب به بنیاسرائیل بیان شده است:
دهم: نماز را اقامه کنید؛ یعنی آن را با آداب و شرایط خاص خود به جای آورید و نماز را در جامعه زنده نگاه دارید و هم خود و هم دیگران را به ادای نماز فرابخوانید.
بعضی از مفسران گفتهاند: تعبیر به «أقیموا» اشاره به این مطلب است که نباید نماز تنها أوراد و أذکار باشد، بلکه آن را به طور کامل بپادارید که مهمترین آن
توجه قلبی و تأثیر نماز در روح و قلب انسان است. (1)
یازدهم: زکات را پرداخت کنید: یعنی با مردم و جامعه خود ارتباط داشته باشید، فقیران و مساکین را فراموش نکنید و آنها را یاری نمایید؛ پرداخت زکات نوعی ارتباط با بینوایان و پیوند فرد با جامعه انسانی است که این امر باعث آبادانی شهرها و رفع فقر از جامعه انسانی خواهد شد.
دوازدهم: همراه با راکعان رکوع کنید؛
در اینجا ممکن است سؤالی به ذهن انسان بیاید و آن اینکه نماز خود دارای رکوع است، پس چرا امر به رکوع را در ذیل آیه آورده است؟ تعبیر یاد شده شاید اشاره به این نکته باشد که نماز یهودیان رکوع نداشته و نمازِ مسلمانان است که یکی از ارکانِ آن رکوع است. به همین دلیل آنها را به نمازی مانند نماز مسلمانان دعوت کرده است. (2)
پیامهای آیه
بنیاسرائیل نیز مکلّف به برپایی نماز بودهاند؛
نماز را باید زنده نگاه داریم؛
لازم است نماز به صورت دسته جمعی و جماعت خوانده شود؛
هم خود و هم دیگران را به نماز وادار کنیم؛
با مردم باید ارتباط داشته باشیم و به فقرا و مستمندان رسیدگی کنیم؛
اقامه نماز باید همراه با دیگران صورت گیرد. (3)
آیا مردم را به نیکی [و ایمان به پیامبری که صفات او آشکار در تورات آمده] دعوت میکنید؟ اما خودتان را فراموش مینمایید؟ با اینکه شما خودتان کتاب [آسمانی] را میخوانید، آیا هیچ فکر نمیکنید؟
مرحوم طبرسی پیرامون این آیه مینویسد: «دانشمندان یهود پیش از بعثت، مردم را به ایمان به او دعوت میکردند، ولی هنگام ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله خودشان از ایمان آوردن به او خودداری نموده و حتی به بعضی از بستگان خود توصیه میکردند که به ایمان خود باقی باشند. آیه شریفه نازل شد و آنها را مورد مذمت قرار داد و خطاب به آنها فرمود: «ای علمای یهود! آیا مردم را به ایمان آوردن به پیامبر صلی الله علیه و آله امر میکنید، ولی خودتان را فراموش کردهاید؟» یعنی چرا خودتان به آن حضرت صلی الله علیه و آله ایمان نمیآورید، در حالی که شما «تورات» را تلاوت نموده و با نشانهها و اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله در تورات آشنا هستید، آیا تعقّل و تدبر نمیکنید». (1)
در این آیه، خداوند از عملکرد بزرگان قوم بنیاسرائیل انتقاد نمود؛ با این خطاب که چرا مردم را به انجام کارهای نیک مانند اطاعت از خدا و عدم ارتکاب گناه دعوت نموده، ولی خود، اطاعت الهی را انجام نمیدهید و مرتکب انواع گناهان (کتمان حق، تحریف آیات الهی، فساد اخلاقی و...) میشوید؟
یکی از برنامههای اساسی علما و دعوتکنندگان به سوی حق تبلیغ با عمل است؛ همانگونه که امام صادق علیه السلام فرمودند:
1) (1) . مجمع البیان، ج1، ص215.
«کونوا دعاة النّاس بغیر السنتکم ؛ مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید، نه با زبان خود». (1)
سعدیا گر چه سخن گو و مصالح دانی ز عمل کار برآید به سخن دانی نیست
تأثیر عمیق «دعوت عملی» از آن جهت است که وقتی شنونده بداند که گوینده از دل سخن میگوید و به گفته خود ایمان دارد، گوش جان خود را به روی سخنان او میگشاید و آنگاه که سخن از دل برآید بر دل هم خواهد نشست. (2)
بزرگی سراسر به گفتار نیست دو صد گفته، چون نیمکردار نیست
در روایت آمده است: یکی از کسانی که در روز قیامت عذابش از همه شدیدتر است کسی است که به عدالت سخن گوید، ولی خود به غیر آن عمل کند. (3)
نکته مهم اینکه، اگر چه این آیه در مورد یهودیان و علمای آنها نازل شده است، اما مفهوم آیه عام است و شامل همه علما (حتی علمای اسلام) میشود.
عالمی را که گفتار باشد و بس هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آنکس بود که بد نکند نه بگوید به خلق و خود نکند
پیامهای آیه
مسئولیت عالم بیشتر است؛
انسان نباید خودش را فراموش کند؛
خواندن و تلاوت کتاب آسمانی به تنهایی کافی نیست، بلکه مهم عمل به آن است؛
عمل نکردن به محتوای کتاب آسمانی (دستورات الهی) از نشانههای بیخردی است.
از صبر و نماز یاری جویید [و با استقامت و کنترل هوسهای درونی و توجه به پروردگار نیرو بگیرید] و این کار جز برای خاشعان، گَران است.
در ادامه دستورات خداوند به بنیاسرائیل، دو فرمان دیگر نیز از جانب خدا صادر شده است:
سیزدهم: در مشکلات از «نماز» کمک بگیرید؛
چهاردهم: در مشکلات از «صبر» کمک بگیرید؛
اینکه مخاطب آیه مسلمانان یا اهل کتاب هستند، میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. جبّایی که یکی از مفسران است، نظر اول را پذیرفته، ولی عدهای دیگر، مخاطب آیه را اهل کتاب دانستهاند؛ اما نظر مرحوم طبرسی این است که مخاطب آیه، عام بوده و هر دو گروه را شامل میشود. (1)
قرآن برای پیروزی انسان بر امیال و خواستههای نفسانی خود میفرماید: ای علمای یهود! در پیروزی بر مشکلات، از نماز و صبر کمک بگیرید تا بتوانید بر هواهای نفسانی خود غلبه پیدا کنید.
در اینکه مراد از «صبر» در آیه چیست، سه احتمال وجود دارد:
استقامت؛
روزه؛
معنای جامع و اعم.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
1) (1) . مجمع البیان، ج1- 2، ص216.
هنگامی که با غمی از غمهای دنیا روبهرو میشوید، وضو گرفته، به مسجدبروید و نماز بخوانید و دعا کنید؛ زیرا خداوند دستور داده است: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ . (1)
در احادیث اسلامی نیز میخوانیم:
کان علی علیه السلام
إذا أهاله أمر فزع، قام إلی الصلاة، ثم تلی هذه الآیة: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ .. (2)
این دستور، موضوعی شگفت نیست؛ زیرا انسان هنگام مقابله با حوادث سخت، نیاز به تکیهگاهی دارد که نامحدود و بیانتها باشد. نماز او را با چنین مبدئی پیوند میدهد که با اتکای به آن میتواند روحیهای مطمئن و آرام داشته و مشکلات را در هم بشکند.
در پایان آیه خداوند میفرماید: نماز فقط برخاشعان سنگین نیست، ولی کسانی که خشوع ندارند و وجودشان را کِبر و غرور گرفته است، نماز خواندن برای آنها مشکل و سخت است.
پیامهای آیه
در مشکلات باید از صبر (روزه) و نماز کمک بگیریم؛
نماز و روزه در موفقیت انسان بسیار موثّر است؛
سنگین بودن نماز برای انسان دلیل بر کبر و غرور انسان است. (3)
آنها که ایمان دارند خدای خود را ملاقات میکنند و به سوی او باز میگردند.
«ظن» گاهی به معنای گمان است و گاهی نیز به معنای یقین میآید. در مقاییس اللّغة آمده است: «الظنّ یدل علی معنیین مختلفین، یقین و شک.» (1)همچنین در مصباح المنیر (2)میخوانیم: «الظنّ من باب «قتل» و هو خلاف الیقین و قد یستعمل بمعنی الیقین».
کلمه «ظن» در این آیه شریفه به معنای یقین است. البته آیه با «ظنِّ» به معنای نخست نیز سازگار بوده و در حقیقت نوعی تأکید و مبالغه است بدینمعنا که حتی اگر انسان به آن دادگاه الهی ایمان نداشته باشد، گمان به آن نیز کافی است که انسان را از هرگونه خلافی باز دارد. (3)
در این آیه شریف، خداوند دو صفت را برای افراد خاشع بیان فرموده است:
مراد از «لقاءالله» حضور در صحنه قیامت است؛ البته مراد از این ملاقات، حسّی نیست، بلکه منظور مشاهده آثار و جزا و پاداش و نعمتهای الهی است یا مقصود شهود باطنی و قلبی میباشد؛ یعنی با چشم دل و حقیقی خدا را دیدن؛ همان طور که از حضرت علی علیه السلام روایت شده که فرمودند: «چیزی که نمیبینم پرستش نمیکنم». سپس فرمود: «چشمهای ظاهری او را مشاهده نمیکنند، ولی
دلها با حقیقت ایمان، او را درک میکنند». (1)
پیامهای آیه
اعتقاد به روز قیامت (و حتّی ظنّ به روز قیامت) باعث خشوع انسان میشود؛
انسان در روز قیامت با جزا، پاداش و نعمتهای الهی یا با خود خدا (به معنای خودش) ملاقات میکند؛
بازگشت همه انسانها به سوی خداوند است.
چکیده
مراد از إقامه نماز این است که آن را با آداب و شرایط خاص خود به جای آورند و نماز را در جامعه، زنده نگاه دارند و خود و دیگران را به اقامه نماز فرابخوانند.
پرداخت زکات نوعی ارتباط با بینوایان و پیوند فرد با جامعه انسانی است؛ این امر باعث آبادانی شهرها و رفع فقر از جامعه انسانی خواهد شد.
برنامه اساسی علما و دعوتکنندگان به سوی حق, تبلیغ با عمل است؛ همانگونه که امام صادق علیه السلام فرمودند: «مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید، نه با زبان خود».
قرآن برای اینکه انسان بتواند بر امیال و خواستههای نفسانی خود پیروز شود، میفرماید: «برای پیروزی بر مشکلات، از نماز و صبر کمک بگیرید تا بتوانید بر هواهای نفسانی خود غلبه کنید».
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ص255. به نقل از نهج البلاغه، کلام 179.
در برخی روایات نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام با مشکلی مواجه میشدند از نماز و روزه کمک میگرفتند و سپس این آیه را تلاوت نمودند».
مراد از «لقاءالله» حضور در صحنه قیامت و مشاهده آثار و جزا و پاداش و نعمتهای الهی است؛ یا مقصود, شهود باطنی و قلبی میباشد؛ یعنی با چشم دل و حقیقی خدا را دیدن؛ همانگونه که از علی علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرمودند: «چیزی که نمیبینم پرستش نمیکنم.» سپس فرمود: «چشمهای ظاهری او را مشاهده نمیکنند، ولی دلها با حقیقت ایمان, او را درک میکنند».
پرسشها و تمرینها
با اینکه در صدر آیه وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ امر به نماز شده است و نماز خود دارای رکوع است، چرا در ذیل آیه امر به رکوع گردیده است؟
دعوت عملی چه تأثیری در دیگران دارد؟ توضیح دهید.
خاشعان چه کسانی هستند و چه اوصافی دارند؟
از آیه شریفه الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ چه نکاتی استفاده میشود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
شأن نزول آیات، محمد جعفر اسلامی؛
اسباب النزول، واحدی نیشابوری؛
المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی؛
مجمعالبحرین، فخرالدین طریحی؛
مصباح المنیر، احمد بن محمد فیّومی.
اهداف آموزشی) آشنایی با خیالهای باطل یهود؛ بعضی از ویژگیهای روز قیامت؛ مفهوم واقعی شفاعت؛ پیامهای آیات 47-50.
کلیدواژهها) نعمت، قیامت، شفاعت، غرامت، بدل، جزاء.
ای بنیاسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتیم به خاطر بیاورید که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم.
یکی دیگر از دستورات خداوند به بنیاسرائیل عبارت است از:
پانزدهم: به یاد نعمتهای من باشید:
خداوند در این آیه شریفه - مانند آیه 40 همین سوره - خطاب به بنیاسرائیل میفرماید: «ای بنیاسرائیل! به یاد آورید نعمتهایی را که به شما دادم (از هدایت گرفته تا نجات از فرعون) و به یاد آورید که من شما را بر تمام ملتها برتری و فضیلت دادم.
یادآوری نعمتهای الهی باعث میشود که انسان شکر آن نعمتها را انجام
دهد و کفران نعمت نکند.
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کَفَت بیرون کند
سخن از برتری بنیاسرائیل بر اقوام دیگر, سه بار در قرآن آمده است (بقره، آیه 47 و122؛ جاثیه، آیه 16)؛ زیرا خداوند نعمتهای فراوانی در اختیار آنها قرار داد، به آنان نعمت نبوت داد، از فرعون نجاتشان بخشید، از رود نیل آنان را عبور داد و در بیابان «تیه» غذاهای نیکو به آنان ارزانی داشت.
مسئلهای که در اینجا به ذهن خطور میکند این است که اگر قوم بنیاسرائیل و یهود بهترین مردم و امّتها بودهاند، پس ادعای آنها که امروزه قوم یهود را به عنوان نژاد برتر مطرح میسازند، صحیح است! پاسخ این سؤال کاملاً روشن است؛ زیرا از دیدگاه قرآن، ملت اسلام و مسلمانها بهترین امتها هستند؛ خداوند در سوره مبارکه آلعمران میفرماید:
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ . (1)
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند [چه اینکه] امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب، [به چنین برنامه و آیین درخشانی] ایمان آورند، برای آنها بهتر است! [ولی تنها] عده کمی از آنها با ایمانند و بیشتر آنها فاسقاند [و خارج از اطاعت پروردگار].
از تفسیر این دو آیه در کنار هم میتوان دریافت که، قوم بنیاسرائیل در زمان خودشان قوم، نه برتر بودهاند اینکه بنیاسرائیل بر تمام اقوام، حتی مسلمانها برتری داشته باشند. از روایاتی که درباره حضرت مریم علیها السلام و حضرت زهرا علیها السلام وارد شده است، نیز این نکته به خوبی روشن میشود؛ چنانکه امام صادق علیه السلام و
1) (1) . آل عمران، آیه110.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: حضرت مریم علیها السلام بهترین زنان عالم در زمان خود بوده است، اما حضرت زهرا علیها السلام سیده زنان عالم تا روز قیامت است.
پیامهای آیه
بنیاسرائیل نیز مخاطب قرآن و موظف به پیروی از آن هستند؛ (1)
به یاد نعمتهای الهی باشیم؛ (2)
فضیلت دادن امت به دست خداست؛ (3)
نعمتها از طرف خداوند است.
و از آن روز بترسید که کسی جای دیگری مجازات نمیشود و نه شفاعت پذیرفته میشود و نه غرامت و بدل قبول خواهد شد و نه یاری میشوند.
در این آیه شریفه بعد از آنکه خداوند بعضی از نعمتهای خود را - که به بنیاسرائیل داده بود - بیان فرمود، خطاب به آنها میفرماید:
شانزدهم: بترسید از روزی که:
شفاعتی پذیرفته نمیشود؛
غرامت و بدل قبول نمیشود؛
هیچکس یاری نمیشود.
این آیه، خط بطلانی بر خیالهای باطل یهود میکشد؛ زیرا آنها معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان از پیامبران خدا بودند، آنها را شفاعت میکنند یا میتوانند برای گناهان خود فدیه یا بَدَل تهیه نمایند؛ همانگونه که در این جهان متوسّل به رشوه میشدند. (1)
کلمه «شفاعت» از ریشه «شفع» به معنای جفت گرفته شده و سپس به ضمیمه شدن فرد برتر برای کمک به فرد ضعیفتر، اطلاق گردیده است. این واژه در عرف و شرع به دو معنای متفاوت اطلاق میشود:
نخست: شخص شفیع از موقعیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتی را در مورد مجازات زیر دستان خود با استفاده عوض کند.
دوّم: ایجاد دگرگونی در شفاعت شونده؛ یعنی این شخص موجباتی را فراهم میکند که از وضعیت نامطلوب بیرون آمده و به وسیله ارتباط با «شفیع»، خود را در وضع مطلوبی قرار میدهد تا شایسته بخشودگی شود. ایمان به این نوع از
1) (1) . در روز قیامت، هیچ چیز برای انسان نفعی ندارد. یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (شعراء، آیه88)؛لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ (ممتحنه، آیه3)؛یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ (غافر، آیه52)؛یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ (بقره، آیه254) ؛یَوْمَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ (طور، آیه46)؛فَالْیَوْمَ لا یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا (سبأ، آیه42)؛فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ (حدید، آیه15).
شفاعت در واقع یک مکتب عالی و تربیتی و نیز وسیله اصلاح افراد گناهکار است. این نوع از شفاعت، در عالم تکوین نیز وجود دارد؛ بدینمعنا که نیروهای قویتر جهان به نیروهای ضعیفتر ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهای سازنده به پیش میبرند. آفتاب میتابد و باران میبارد و بذرها را در دل زمین آماده میسازد تا استعدادهای درونی خود را به کار گیرند و بذر از دل خاک سر برآورد و... . (1)
تمام ایرادهایی که به مسئله شفاعت شده است، مربوط به معنای نخست میباشد.
«شفاعت» از جمله مسائل مهم این آیه شریفه است که مورد بحث قرار گرفته و عدهای از مسلمانان منکر آن شده و عدهای نیز آن را پذیرفتهاند. ظاهر آیه این است که شفاعتی در روز قیامت وجود ندارد؛ اما از آیات دیگر مانند, آیة الکرسی و... میتوان دریافت که در روز قیامت، شفاعت وجود دارد. از جمع بین آیات شفاعت این نکته بهدست میآید که در روز رستاخیز هیچکس حق شفاعت ندارد، مگر آنکه خداوند - تبارک و تعالی - اجازه داده باشد. پس این آیه شریف، شفاعت را بهطور مطلق نفی نمیکند، بلکه شفاعت بدون اذن خدا را نفی میکند. (2)
پیامهای آیه
روز قیامت، روز تنهایی و بییاوری است؛ (3)
در روز قیامت، کسی عذاب دیگری را به عهده نمیگیرد؛
در روز قیامت، منکران قرآن و کافران هیچ راه نجاتی ندارند؛
در روز قیامت، هیچکس دیگری را یاری نخواهد کرد؛
گناه کردن به خیال پذیرش شفاعت یا... از خیالهای باطل است؛ (1)
در برابر خرافات و اوهام باید ایستادگی کرد؛ (2)
در مورد رستاخیز، امیدهای واهی را کنار بگذارید و به افراد و اموال خود دلنبندید؛ (3)
روز قیامت دارای ویژگیهای خاصی است و با دنیا قابل مقایسه نیست.
و [نیز به خاطر بیاورید] آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایی بخشیدیم که همواره شما را به شدیدترین وجهی آزار میدادند؛ پسران شما را سر میبریدند و زنان شما را [برای کنیزی] زنده نگه میداشتند و در این، آزمایش سختی از سوی پروردگار برای شما بود.
«یسومونکم» در اصل به معنای «جستوجوی چیزی» است و به معنای تحمیل کار بر دیگران نیز آمده است. (4)این تعبیر حاکی از آن است که فرعونیان بدترین شکنجهها را به بنیاسرائیل تحمیل میکردند.
بنیاسرائیل در مصر، قومی بیگانه بودند و پس از آمدن حضرت یوسف علیه السلام به مصر، به وجود آمده بودند؛ [لذا قبطیها که ساکنان اصلی مصر بودند همیشه به آنها با دیده حقارت نگریسته و از آنها بیگاری میکشیدند و کارهای سخت را به دوش آنها میانداختند. چون قوم بنیاسرائیل خود را نژاد برتر میدانست، فرعون از قدرت گرفتن آنها در هراس بود و لذا برای از بین بردن آنها و نابودی نسل آنها دستور داده بود تمام نوزادهای بنیاسرائیل تحت کنترل شدید باشند و پسران آنها را میکشت و دختران آنها را باقی میگذاشت تا به عنوان خدمتکار برای قبطیان کار کنند]. (1)
در آیات قبل، خداوند خطاب به بنیاسرائیل فرمود: «نعمتهای مرا به یاد آورید». در این آیه شریفه و آیات بعد، خداوند متعال نعمتهایی را که در اختیار قوم بنیاسرائیل قرار داده، برای آنها بازگو نموده و میفرماید: «به یاد آورید آن زمانی که شما را از دست فرعونیان نجات دادم؛ کسانی که شما را مورد بدترین شکنجهها قرار میدادند, فرزندان پسر شما را ذبح میکردند، ولی دختران و زنان شما را باقی میگذاشتند و این آزمایشی بزرگ از سوی پروردگارتان بود».
آنها با چشم خود میدیدند که پسران بیگناهشان را سربریده و دختران را به کنیزی میبرند و خود نیز تحت شکنجه بودند؛ چنانکه در سوره ابراهیم به آن اشاره شده است:
وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ . (2)
و [به خاطر بیاور] هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از [چنگال] آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب میکردند: پسرانتان را سر میبریدند و زنانتان را [برای خدمتکاری] زنده میگذاشتند و در این، آزمایش بزرگی از سوی پروردگارتان برای شما بود!
در مورد واژه «بَلاءٌ» مفسّران احتمالات دیگری نیز بیان کردهاند:
مراد از «بَلاءٌ»، مجازات است؛ زیرا بنیاسرائیل نعمت فراوانی داشتند، ولی کفران نعمت کرده و خداوند آنها را مجازات نمود؛
مراد از کلمه «بَلاءٌ»، نعمت است؛ زیرا نجات از دست فرعون، نعمتی بزرگ محسوب میشود.
پیامهای آیه
قوم بنیاسرائیل همیشه در چنگال فرعون گرفتار بودند؛ (1)
نجات به دست خدا است؛ نَجَّیْناکُمْ ؛
خداوند با ارسال پیامبران، انسانها را از دست طاغوت نجات میدهد؛
بیان سختیهای گذشته، نعمت آزادی را بیشتر روشن میکند؛
گاهی سختیها و مشکلات نوعی آزمایش هستند (در صورتی که «بلاء» به معنای آزمایش باشد)؛
معمولاً دشمنان برای به ذلّت کشیدن جامعه، نیروهای کارآمد را حذف میکنند.
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص143.
و [به خاطر آورید] هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق ساختیم و شما تماشا میکردید.
خداوند، داستان نجات بنیاسرائیل و غرق شدن فرعون را در سورههای مختلف بیان نموده است (1)تا مسلمانان از آن درس عبرت بیاموزند. در این آیه شریفه نیز خداوند، نعمتهای دیگری را که به بنیاسرائیل عطا کرده است، بیان میفرماید:
شکافتن دریای نیل؛
نجات بنیاسرائیل از غرق شدن در دریا؛
غرق شدن فرعونیان در مقابل چشمان بنیاسرائیل.
در روایات آمده است: زمانی که حضرت موسی علیه السلام با قوم خود به نیل
رسیدند، خداوند دریا را برای آنها شکافت و آنها به راحتی از رود نیل گذشتند؛ اما زمانی که فرعون و لشکریانش در رود نیل قرار گرفتند، خداوند دریا را به یکدیگر پیوند داد و آنان را غرق نمود و قوم بنیاسرائیل را از دست آنها نجات داد.
نکته قابل توجه در آیه شریفه این است که خداوند پس از بیان نعمتها میفرماید: «ای قوم بنیاسرائیل! شما غرق شدن فرعون را با چشم خود میدیدید».
آن گذشت از نیل با یاران چو برق وین به خواری گشت در رودابه غرق
ناظران بینند با چشم شهود کان کجا رفت، این کجا ماند از جُحود
1) (1) . اعراف، آیه136؛ انفال، آیه54؛ إسراء، آیه 103؛ شعراء، آیه 63-66؛ زخرف، آیه 55؛ دخان، آیه17.
پیامهای آیه
خداوند، حاکم بر عوامل طبیعی است؛ (1)
پایان شب سیه سفید است؛ (خداوند دریا را برای بنیاسرائیل شکافت و سرانجام پس از مشکلات فراوان، آنها را نجات داد)؛
نجات مسلمانان و هلاکت دشمنان به دست خداست؛ (2)
انتقام از ستمگر در حضور ستمدیده أمری مطلوب و شایسته است.
چکیده
یادآوری نعمتهای الهی باعث میشود که انسان شکر آن نعمتها را انجام دهد و کفران نعمت نکند.
از دیدگاه قرآن، ملت اسلام بهترین امتها بوده و قوم بنیاسرائیل در زمان خودشان قوم برتر بودهاند، نه اینکه آنان بر تمام اقوام، حتی مسلمانها برتری داشته باشند.
یهودیان معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان از پیامبران خدا بودند، آنها را شفاعت کرده یا میتوانند برای گناهان خود فدیه و یا بَدَل تهیه نمایند، همانگونه که در این جهان متوسّل به رشوه میشدند. قرآن این مسئله را به شدّت ردّ میکند.
منظور از «شفاعت» به معنای صحیح این است که شخص موجباتی را فراهم کند که از یک وضعیت نامطلوب بیرون آمده و به وسیله ارتباط با «شفیع»، خود را در وضع مطلوب قرار دهد تا شایسته بخشودگی شود. ایمان به این نوع از شفاعت,
در واقع یک مکتب عالی و تربیتی و وسیله اصلاح افراد گناهکار است.
پرسشها و تمرینها
منظور از برتری دادن قوم بنیاسرائیل بر دیگران چیست؟ آیا این همان ادعایی نیست که امروزه یهودیان مطرح میکنند؟ توضیح دهید.
چند ویژگی از ویژگیهای روز قیامت که در آیه 48 به آن اشاره شده است را بنویسید.
«شفاعت» را در لغت و اصطلاح معنا نمایید.
بعضی از آیات منکر شفاعت و بعضی دیگر آن را اثبات مینماید؛ راه جمع بین این دو دسته آیات چگونه است؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
بحارالانوار، جلدهای7 و 29، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
التحقیق - فی کلمات القرآن الکریم، سید حسن المصطفوی؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین الطباطبایی؛
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛
منشور جاوید، جعفر سبحانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با بزرگترین انحراف بنیاسرائیل؛ معنای فرقان؛ توبه بیسابقه بنیاسرائیل؛ پیامهای آیات 51 - 54.
کلیدواژهها) عجل، شرک، عفو، تورات، فرقان، توبه.
و [به خاطر آورید] هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم ([و او به میعادگاه برای گرفتن فرمانهای الهی آمد] سپس شما گوساله را [معبود خود] انتخاب نمودید, در حالی که با این کار [به خود] ستم کردید.
بعد از هلاکت فرعونیان و نجات بنیاسرائیل، وقت آن رسیده بود تا موسی علیه السلام شریعت خود را ابلاغ نماید. برای این منظور خداوند با موسی علیه السلام وعده گذاشت تا چهل شبانهروز از قوم خود جدا شود و برای مناجات به کوه «طور» برود. در این مدت شخصی بهنام «سامری» مجسمهای از طلا ساخت و به عنوان خدا به مردم معرفی کرد. (1)
1) (1) . تفسیر کوثر، ج1، ص175.
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسی فَنَسِیَ ؛ (1)
و برای آنان مجسّمه گوسالهای که صدایی همچون صدای گوساله [واقعی] داشت پدید آورد و [به یکدیگر] گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است!» و او فراموش کرد [پیمانی را که با خدا بسته بود]!
بدین ترتیب، قوم بنیاسرائیل از اصل توحید منحرف شده و به شرک و گوسالهپرستی روی آوردند.
البته در ابتدا موسی علیه السلام مأمور گردید برای گرفتن الواح (تورات) سی شب در کوه طور به مناجات بپردازد، ولی خداوند برای آزمایش مردم، ده شب به شبهای گذشته اضافه فرمود.
وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ . (2)
و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب [دیگر] تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش [با او]، چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش. و [آنها] را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروی نکن!
اکثریت بنیاسرائیل به سامری پیوستند و هارون علیه السلام هر چه سعی کرد آنها را از این انحراف بزرگ بازگرداند، موفق نشد و کار به جایی رسید که حتّی خواستند خود هارون را بکشند. (3)
وقتی حضرت موسی علیه السلام برگشت، دید قوم او گوسالهپرست شدهاند؛ او بسیار
ناراحت شد و از برادرش هارون علیه السلام سؤال کرد: این چه وضعی است؟ حضرت هارون علیه السلام جواب داد: «من به آنها گفتم، ولی گوش ندادند و حتی مرا تهدید به قتل کرده و به راه خود ادامه دادند».
از آنجایی که پرستش غیرخدا شرک است، خداوند در پایان آیه، گوسالهپرستی را نوعی ظلم دانسته و به بنیاسرائیل خطاب میفرماید: «شما با این کار به خود ظلم کردید».
پیامهای آیه
مناجات با پروردگار در شب، دارای اهمیتی خاص است؛ (1)
در زمانی که رهبر نیست، باید مواظب باشیم تا فرصتطلبان سوء استفاده نکنند؛
دوری رهبر، زمینهای برای گمراهی و فساد است؛
شرک، نوعی ظلم و ستم به خویشتن است. (2)
سپس شما را بعد از آن بخشیدیم، شاید شکر این نعمت را به جا آورید.
اگر بنیاسرائیل در غیبت حضرت موسی علیه السلام گناهی بزرگ (گوسالهپرستی) مرتکب شدند، اما خیلی زود توبه کردند؛ خداوند نیز آنها را عفو نمود و از گناهآنان درگذشت. سؤالی که ممکن است در اینجا به ذهن خطور کند این
است که، خداوند در سوره نساء میفرماید:
إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً . (1)
خداوند [هرگز] شرک را نمیبخشد! و پایینتر از آن را برای هر کس [بخواهد و شایسته بداند] میبخشد. و آن کسی که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.
إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِیداً . (2)
خداوند، شرک به او را نمیآمرزد [ولی] کمتر از آن را برای هر کس بخواهد [و شایسته بداند] میآمرزد. و هر کس برای خدا همتایی قرار دهد، در گمراهی دوری افتاده است.
از دو آیه مذکور استفاده میشود که شرک قابل بخشش نیست؛ پس چگونه قوم بنیاسرائیل که راه شرک را در پیش گرفتند مورد عفو و رحمت الهی قرار میگیرند؟
در پاسخ باید گفت: بنیاسرائیل پیش از مرگ، اشتباه خودشان را فهمیدند و توبه کردند؛ خداوند نیز آنها را بخشید. آیاتی هم که میگویند شرک، قابل عفو نیست، در جایی است که انسان توبه نکرده باشد و با همان حالت شرک از دنیا برود.
پیامهای آیه
شرک در دنیا قابل جبران است؛
بخشش گناه، مقدمهای برای شکر الهی است؛ (1)
باید از خداوند در مقابل بخشیدن گناهان سپاسگزاری کرد.
و [نیز به خاطر بیاورید] هنگامی را که به موسی کتاب وسیله تشخیص حق از باطل را دادیم تا هدایت شوید.
در این آیه شریف، خداوند به دو نعمت دیگر که به قوم بنیاسرائیل عطا نموده است اشاره میکند که عبارتند از: تورات و فرقان.
درباره معنای
« فُرْقَانَ » در آیه شریفه دو احتمال داده شده است:
نخست: بعضی گفتهاند کلمه فرقان، اشاره به همان تورات است که در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: «ما به موسی علیه السلام کتابی دادیم که فارق بین حق و باطل است»؛
دوم: اینکه واژه فرقان، اشاره به معجزات نه گانه حضرت موسی علیه السلام است که در سورههای مختلف قرآن به آن اشاره شده است. (2)
نعمتهای الهی منحصر به نعمتهای مادی نیستند، بلکه نعمتهای معنوی، مانند ارسال رسل و انزال کتب را نیز شامل میشوند. از فراز پایانی آیه شریفه
میتوان دریافت که هدف از انزال کتابهای آسمانی و معجزات انبیاء علیهم السلام هدایت بشر است.
پیامهای آیه
کتابهای آسمانی گذشته نیز از طرف خداوند است؛
کتابهای آسمانی، جداکننده حق از باطلاند (در صورتی که فرقان به معنای تورات باشد)؛
هدف از انزال کتابهای آسمانی هدایت بشر است؛
هدایت باید از طرف خداوند صورت بگیرد.
و [به یاد آورید] زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم! شما با انتخاب گوساله به خود ستم کردید، توبه کنید و به سوی خالق خود بازگردید و خود را به قتل برسانید؛ این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است؛» سپس خداوند توبه شما را پذیرفت؛ زیرا او تواب و رحیم است.
همانگونه که در آیه 51 اشاره شد قوم بنیاسرائیل در غیبت حضرت موسی علیه السلام دچار انحراف گردیدند و به جای عبادت خداوند به سوی گوسالهپرستی رفتند. زمانی که حضرت موسی علیه السلام از کوه طور فرود آمد و قوم خود را این چنین دید،
آنها را نصیحت و موعظه نمود. بدین ترتیب عدهای از بنیاسرائیل از خواب غفلت بیدار شده و قرار شد توبه نمایند؛ لذا موسی علیه السلام به قوم خود دستور داد در یک شب تاریک، کسانی که گوسالهپرستی کرده بودند غسل نموده و کفن پوشیده و شروع به شمشیر زدن مقابل یکدیگر نمایند و این در حقیقت توبهای بود که میبایست انجام میدادند.
ممکن است سؤال شود: چرا خداوند با آنکه مهربان و رحیم است، به قوم بنیاسرائیل دستور فرمود برای توبه کردن یکدیگر را بکشند؟ دقت در عمل بنیاسرائیل، پاسخی کاملاً روشن به این پرسش خواهد بود؛ زیرا انحراف از توحید، گناهی بزرگ است و باید توبهای که در مقابل آن انجام میشود نیز بزرگ باشد. از طرفی، با این کارِ بنیاسرائیل ممکن بود آیین حضرت موسی علیه السلام به خطر بیفتد؛ لذا باید در مقابل این عمل، قاطعانه ایستاد تا نسل آینده دچار این انحراف بزرگ نگردند. (1)
پیامهای آیه
خداوند, توبهپذیر و مهربان است؛
اجرای حدود و احکام الهی باید با مهربانی همراه باشد.
چکیده
بزرگترین انحراف بنیاسرائیل در طول تاریخ این بود که آنها از اصل توحید منحرف و به شرک و گوسالهپرستی روی آوردند؛ چراکه شخصی به نام سامری، بنیاسرائیل را به گوسالهپرستی دعوت کرد و اکثریت بنیاسرائیل به او پیوستند.
از آیات استفاده میشود در صورتی که در دنیا از شرک توبه نکند، قابل بخشش نیست؛ ولی اگر انسان قبل از مرگ به اشتباه خود پی ببرد و توبه کند خداوند او را میبخشد. آیاتی هم که میگویند «شرک قابل عفو نیست» مربوط به جایی است که انسان بدون توبه، با همان حالت شرک از دنیا برود.
بعضی گفتهاند: «فرقان، اشاره به همان تورات است» که در این صورت معنای آیه چنین میشود: «ما به حضرت موسی علیه السلام کتابی دادیم که فارق بینحق و باطل است». همچنین ممکن است فرقان اشاره به معجزات نهگانهحضرت موسی علیه السلام باشد که در سورههای مختلف قرآن به آن اشاره شدهاست.
نعمتهای الهی منحصر به نعمتهای مادی نیستند؛ بلکه نعمتهای معنوی، مانند ارسال رسل و انزال کتب را نیز شامل میشود. از ذیل آیه شریفه نیز میتوان دریافت که هدف از انزال کتابهای آسمانی و معجزات انبیاء علیهم السلام هدایت بشر است.
به دلیل گناه بزرگی که بنیاسرائیل انجام داده بودند، توبه آنها بسیار سخت بود. در روایات آمده است که موسی علیه السلام به کسانی که گوسالهپرستی
کرده بودند دستور داد غسل کنند و کفن بپوشند و شروع به شمشیر زدن مقابل یکدیگر نمایند. این در حقیقت توبهای بود که میبایست انجام دهند؛ زیرا انحراف از توحید، گناهی بزرگ است و باید توبهای که در مقابل آن انجام میشود نیز بزرگ باشد.
پرسشها و تمرینها
چه کسی بنیاسرائیل را پس از رفتن حضرت موسی علیه السلام به کوه طور، به انحراف کشاند؟ چگونه؟ توضیح دهید.
در بعضی از آیات آمده است که شرک قابل بخشش نیست؛ پس چگونه خداوند در این آیه بنیاسرائیل را مورد عفو قرار داد؟
مراد از «فرقان» چیست؟ توضیح دهید.
با اینکه خداوند رحیم است، چگونه به بنیاسرائیل دستور کشتن یکدیگر را داده است؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
بحارالانوار، جلدهای 13 و 31 و 37 و 42، محمدباقر مجلسی؛
البیان فی تفسیر القرآن، سید ابوالقاسم خویی رحمه الله ؛
گناهان کبیره، دستغیب شیرازی؛
خداشناسی، محمد تقی مصباح یزدی.
اهداف آموزشی) آشنایی با تقاضای عجیب بنیاسرائیل؛ امکان رجعت؛ نعمتهای گوناگون خداوند به بنیاسرائیل؛ لجاجت شدید بنیاسرائیل؛ پیامهای آیات 55 - 59.
کلیدواژهها) جهرة، رجعت، منّ، سلوی، حطّة، طاعون.
و [نیز به خاطر آورید] هنگامی که گفتید: «ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را آشکارا [با چشم خود] ببینیم؛ در همین حال صاعقه شما را گرفت، در حالی که تماشا میکردید.
این آیه مشتمل بر یکی از بهانهجوییهای بنیاسرائیل است که به موسی علیه السلام گفتند: «اگر میخواهی ما به خدای تو ایمان آوریم و سخنان تو را باور کنیم, باید آن خدا را با چشم خود ببینیم و اگر چنین اتفاقی افتاد تو را تصدیق خواهیم کرد». معلوم است که این درخواست از طرف قومی که بارها معجزات الهی و
موسی علیه السلام را دیدهاند تقاضایی نابخردانه است؛ لذا گستاخی آنها موجب عذاب الهی گردید و صاعقهای از آسمان، آنان را دربرگرفت.
از آیات قرآن چنین استفاده میشود که قوم حضرت موسی علیه السلام دو دسته شدند:
دسته اول: عدهای که همراه حضرت موسی علیه السلام آمدند (هفتاد نفر) تا مناجات موسی علیه السلام را بشنوند:
وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِیَ إِلاّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرِینَ . (1)
موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید و هنگامی که زمینلرزه آنها را فرا گرفت [و هلاک شدند] گفت: «پروردگارا! اگر میخواستی، میتوانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام دادهاند، [مجازات و] هلاک میکنی؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهی [و مستحق بدانی]، به وسیله آن گمراه میسازی و هر کس را بخواهی [و شایسته ببینی]، هدایت میکنی! تو ولی مایی؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانی!»
دسته دوم: عدهای که نزد حضرت هارون علیه السلام در میان قوم خود باقی ماندند.
اما هر دو دسته گمراه شدند؛ زیرا کسانی که همراه حضرت موسی علیه السلام به کوه طور رفته بودند از حضرت موسی علیه السلام خواستند که خدا را به صورت علنی به آنها نشان دهد. در این هنگام عذاب الهی به صورت صاعقهای با کوه برخورد کرد؛ بهطوریکه برق خیرهکننده و صدای رُعبانگیز و زلزله همراه آن، چنان همگان را در وحشت فرو برد که بیجان روی زمین افتادند.
1) (1) . اعراف، آیه 155.
فروغ حُسنِ رویت کی تواند دید هر بیدل دلی چون کوه میخواهد که برتابد تجلّی را
تعداد زیادی از دسته دوم نیز که با حضرت هارون علیه السلام مانده بودند، سراغ گوسالهپرستی رفتند و منحرف شدند. پیامهای آیه
از عاقبت لجاجت و توقعات بیجا باید بترسیم.
قوم بنیاسرائیل قومی لجباز بودند که قصد ایمان آوردن به موسی علیه السلام را نداشتند.
دیدن خداوند با چشم ظاهری امکان پذیر نیست. (1)
برای گروهی منطق و استدلال کافی است، ولی برای عدهای دیگر قهر و عذاب لازم است. (2)
سپس شما را بعد از مرگتان حیات بخشیدیم، شاید شکر نعمت او را به جای آورید.
حضرت موسی علیه السلام از این ماجرا ناراحت شد، چون ممکن بود از بین رفتن این هفتاد نفر بهانه بسیار خوبی به دست ماجراجویان بنیاسرائیل بدهد و زندگی را بر او تیره و تار کند؛ لذا حضرت موسی علیه السلام از خداوند درخواست کرد که آنها را دوباره به زندگی برگرداند و این درخواست از سوی خداوند پذیرفته شد.
این آیه شریفه میفرماید: بعد از هلاکت و نابودی، آنها را دوباره زنده کردیم
و به دنیا برگرداندیم تا شاید روحیه شکرگزاری در آنها زنده شود و شکر خداوند را بهجا آورند.
این آیه شریفه دلالت روشنی بر امکان رجعت (برگشتن انسان به دنیا بعد از مرگ) و وقوع آن دارد. اما عدهای از اهل سنت مانند آلوسی که عقیدهای به رجعت ندارد، در کتاب روح المعانی این آیه را توجیه کرده و میگوید:
«موت» در این آیه به معنای «بیهوشی» است و هیچ دلیلی برای رجعت نخواهد بود؛ زیرا به هوش آمدن انسان را رجعت نمینامند. (1)توجیه دیگر اینکه موت در آیه شریفه به معنای «جهل و نادانی» است و این هم دلیل بر رجعت نخواهد بود. عدهای نیز میگویند: منظور از
« بَعَثْنَاکُم » خود این افراد نبودهاند، بلکه منظور نسل آنها و فرزندان آنها است؛ به عبارت دیگر مراد آیه شریفه این است که ما نسل و فرزندان شما را جایگزین شما کردیم. (2)
اما جواب این توجیهات کاملاً واضح و روشن است؛ زیرا معنای اصلی موت، همان مرگ است و معانی دیگر (مانند بیهوشی و جهل) نیاز به قرینه دارند.
پیامهای آیه
و ابر را بر شما سایبان ساختیم و با «مَنَّ» [شیره مخصوص و لذیذ درختان] و
« سلْوَی » [مرغان مخصوص، شبیه کبوتر] از شما پذیرایی به عمل آوردیم [و گفتیم] از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادیم بخورید. [ولی شما کفران کردید] آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خود ستم مینمودند.
پس از آن که بنیاسرائیل از دریا گذشتند و از چنگال فرعونیان نجات یافتند، در بیابان سینا قرار گرفتند که هم از تابش خورشید و گرمای آن و هم از گرسنگی و تشنگی رنج میبردند و این به خاطر گناهانی بود که انجام میدادند. (1)خداوند به آنها فرمان داد که به سرزمین مقدس فلسطین وارد شوند؛ اما بنیاسرائیل زیر بار این فرمان نرفته و گفتند: «تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بیرون نروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد.» همچنین به حضرت موسی علیه السلام گفتند: «تو و خدایت به جنگ آنها بروید، پس از آن که پیروز شدید ما وارد آنجا خواهیم شد». حضرت موسی علیه السلام از این سخن سخت برآشفت و به پیشگاه خداوند شکایت کرد. سرانجام چنین مقرر گردید که بنیاسرائیل مدت چهلسال در بیابان (صحرای سینا) سرگردان
1) (1) . تفسیر کوثر، ج1، ص180.
بمانند. گروهی از آنها از کار خود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روی آوردند و خداوند بار دیگر بنیاسرائیل را مشمول نعمتهای خود قرار داد. (1)
رهروان این بیابان خشک و سوزان، آن هم برای مدتی طولانی، نیاز به غذای کافی دارند. این مشکل را خداوند برای آنها حل کرد و «منّ» و «سلْوَی» (2)را در اختیار آنان قرار داد، ولی به جای شکرگزاری از این نعمتها، ناسپاسی کردند. خداوند میفرماید: «آنها به ما ظلم نکردند، بلکه به خودشان ستم کردند».
در معنای «مَنَّ» و
« سلْوَی » (3)مفسران چند احتمال دادهاند:
احتمالات مختلف درباره معنای «مَنَّ»:
شیره درخت؛
مطلق نعمتهایی که به بنیاسرائیل داده شده بود؛
نوعی عسل طبیعی بوده است.
احتمالات مختلف درباره معنای
« سلْوَی » :
نوعی عسل؛
نعمتهایی که باعث آرامش بنیاسرائیل شده است؛
نوعی پرنده مخصوص که شبیه کبوتر بوده است. (4)
پیامهای آیه
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص261.
2) (2) . در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که خداوند بر بنیاسرائیل، «منّ» و «سلوی» را بعد از سپیده صبح تا طلوع خورشید نازل میفرمود (مجمع البیان، ج1، ص244).
3) (3) . نزول «منّ» و «سلوی» در سوره اعراف، آیه 160 و سوره طه، آیه80 نیز آمده است.
4) (4) . تفسیر نمونه، ج1، ص263 و264. با تصرف و تلخیص.
جهان هستی در اختیار خداوند و اراده اوست؛ (1)
طیّبات روزی خداوند تبارک و تعالی هستند؛
باید از خوردن چیزهای ناپاک و غیرطیب دوری نمود؛
تخلّف از دستورات الهی، ظلم به نفس است؛ (2)
قوم بنیاسرائیل همیشه مرتکب فساد و ظلم میشوند.
و [به خاطر بیاورید] زمانی را که گفتیم به این قریه [بیتالمقدس] وارد شوید و از نعمتهای فراوان آن هر چه میخواهید بخورید، و از در [معبد بیتالمقدس] با خضوع و خشوع وارد گردید و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم و به نیکوکاران پاداش بیشتری نیز خواهیم داد».
در این آیه با فراز دیگری از زندگی بنیاسرائیل مواجه میشویم که مربوط به ورود آنها به سرزمین مقدس «فلسطین» است.
بعد از آنکه قرار شد قوم بنیاسرائیل پس از چهل سال سرگردانی در بیابان تیه (صحرای سینا) وارد «بیتالمقدس» یا «أریحا» شوند، خداوند خطاب به آنها میفرماید: وقتی وارد بیتالمقدس شدید هر اندازه که میخواهید از نعمتهای من استفاده کنید، اما هنگامی که میخواهید از درِ بیتالمقدس وارد آن مکان مقدس
شوید با حالت تعظیم و خضوع داخل شوید و کلمه «حِطّه» (گناهان ما را بریز) را بر زبان جاری سازید که در این صورت گناهان شما بخشیده خواهد شد و کسانی که نیکوکار باشند، علاوه بر مغفرت، بیشتر نیز به آنها خواهیم بخشید. شاید به همین مناسبت است که یکی از درهای بیتالمقدس را به باب «حطّه» نامگذاری کردهاند.
پیامهای آیه
بعضی از مکانها احترام خاصی دارند؛
برای استغفار از گناهان باید بر اساس دستور خداوند عمل نمود؛
پیش از درخواست انجام تکلیف از مردم، باید مسائل رفاهی و معیشت آنان را تدارک دید؛
طلب آمرزش از شما و مغفرت و بخشش از خداوند است؛
استغفار، برای گناهکاران باعث مغفرت و برای غیر آنها باعث ترفیع درجه میشود. (1)
اما افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند [و به جای آن جمله استهزاءآمیزی میگفتند]؛ لذا ما بر ستمگران در برابر این نافرمانی، عذابی از آسمان فرستادیم.
ارتباط این آیه شریفه با آیه پیشین کاملاً واضح است؛ زیرا خداوند در آیه گذشته به بنیاسرائیل دستور فرمود هنگام ورود به بیتالمقدس کلمه «حِطةٌ» را به زبان
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص143.
جاری سازند تا مورد مغفرت و آمرزش الهی قرار گیرند؛ اما در این آیه میفرماید: قوم بنیاسرائیل از دستور خداوند سرپیچی کردند و کلام الهی را تغییر دادند و به جای آن کلمه «حنطه»، یعنی «گندم» را بر زبانشان جاری ساختند. (1)
سپس خداوند میفرماید: کسانی که این کلمه را تغییر دادند به عذاب آسمانی مبتلا ساختیم؛ چنانکه در روایات آمده است، قوم بنیاسرائیل بعد از آن به بیماری طاعون گرفتار شدند.
یکی از عوارض دردناک طاعون آن است که مبتلایان به آن گرفتار اضطراب و بینظمی در سخن گفتن و راه رفتن میشوند که با معنای ریشه کلمه «رِجْز» نیز کاملاً متناسب است. در فراز پایانی آیه، خداوند به علت عذاب آنها اشاره فرموده و میفرماید: علت عذاب، فسق آنها بوده است؛ این بدان معناست که اگر کسی کلام الهی را تغییر دهد، فاسق خواهد شد. (2)
پیامهای آیه
تغییر دادن احکام الهی ظلم است (3)و کسانی که کلام الهی را تغییر میدهند ظالم هستند!
تغییر احکام باعث نزول عذاب الهی میشود؛
کیفر و عذاب بعضی از گناهان در همین دنیا ظاهر میشود؛
همه را نباید به یک چشم نگریست؛
ظلم، باعث فسق انسان میشود.
چکیده
حضرت موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه برگزید؛ ولی آنان از موسی درخواست کردند که خدا را به صورت علنی به آنها نشان دهد! در این هنگام صاعقهای فرود آمده و به کوه برخورد کرد. برق خیرهکننده و صدای رُعبانگیز و زلزله همراه آن، همگان را در وحشت فروبرد که بیجان روی زمین افتادند.
آیات قرآن به روشنی دلالت بر امکان رجعت (برگشتن انسان به دنیا بعد از مرگ) و وقوع آن دارد؛ اما عدهای از اهل سنت مانند آلوسی این آیات را توجیه کرده و میگویند: «موت» در این آیات به معنای بیهوشی است.
به دلیل مخالفت بنیاسرائیل با موسی چنین مقرر شد که بنیاسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحرای سینا) سرگردان بمانند. اگرچه خداوند «منّ» و «سلوی» را به عنوان غذا در اختیار آنها قرار داد، ولی آنها به جای شکرگزاری از این نعمتها، ناسپاسی کردند.
در زمان ورود بنیاسرائیل به بیتالمقدس قرار شد با حالت تعظیم و خضوع وارد شوند و کلمه «حطّه» (گناهان ما را بریز) را بر زبان جاری سازند، ولی بازهم قوم بنیاسرائیل از دستور خداوند سرپیچی کردند و کلام الهی را تغییر داده، به جای آن کلمه «حنطه» یعنی گندم را بر زبانشان جاری ساختند؛ لذا خداوند آنها را به عذاب آسمانی مبتلا ساخت. در روایات آمده است که قوم بنیاسرائیل بعد از آن به بیماری طاعون گرفتار شدند.
تغییر دادن احکام الهی ظلم است و کسانی که کلام الهی را تغییر میدهند، ظالم هستند. همچنین تغییر احکام الهی باعث نزول عذاب الهی میشود؛
بعضی از گناهان در همین دنیا عذابش ظاهر میشود؛ همانگونه که خداوند قوم بنیاسرائیل را به سبب گناه، به بیماری طاعون مبتلا ساخت.
پرسشها و تمرینها
درخواست بنیاسرائیل از حضرت موسی علیه السلام در کوه طور چه بود؟ و عاقبت آن چه شد؟
چگونگی دلالت آیه ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ را بر امکان رجعت بنویسید.
منظور از «منّ» و «سلوی» چیست؟ توضیح دهید.
دستور خداوند به بنیاسرائیل هنگام ورود به بیتالمقدس چه بود؟ و آنها چه عکسالعملی از خود نشان دادند؟
از آیه فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ چه پیامهایی استفاده میشود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
بحارالانوار، جلدهای11 و 13، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
مفاتیح الغیب، جلد 1و2، فخر رازی؛
نورالثقلین، جلد1، علی بن جمعه الحویزی؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم البحرانی؛
تفسیر الصافی، فیض کاشانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با چگونگی جوشیدن آب در بیابان برای بنیاسرائیل؛ تمنای غذاهای رنگارنگ از موسی علیه السلام ؛ شأن نزول آیه شصتودوم؛ صابئان و عقاید آنان؛ پیامهای آیات 60 و62.
کلیدواژهها) فجر، رزق، طعام، غضب، صائبان، قتل.
و [به خاطر آورید] زمانی را که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد. به او دستور دادیم عصای خود را بر سنگ مخصوص بزن، ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید، بهطوریکه هریک [از طوائف دوازده گانه بنیاسرائیل] چشمه مخصوص خود را میشناخت [و گفتیم] از روزیهای الهی بخورید و بیاشامید و در زمین فساد نکنید و فساد را گسترش ندهید.
این آیه مربوط به دورانی است که بنیاسرائیل در بیابان «تیه» گرفتار بودند. بیان
این داستان برای این است که نوعی تسلّی برای پیامبر صلی الله علیه و آله باشد که آن حضرت بداند یهودیان از نسل همان افرادی هستند که با موسی علیه السلام چنین عمل کردند. (1)آنها که از تشنگی رنج میبردند نزد پیامبرشان (حضرت موسی علیه السلام ) آمدند و از او درخواست آب کردند. به دنبال درخواست مردم، موسی علیه السلام از خداوند برای قومش درخواست آب کرد. خداوند خطاب به موسی علیه السلام فرمود: عصایت را به سنگ بزن. وقتی حضرت موسی علیه السلام عصایش را به سنگ زد، دوازده چشمه از سنگ بیرون آمد و هر قبیلهای از یکی از چشمهها استفاده میکردند؛ چنانکه هر قبیله چشمه خود را میشناخت. خداوند به بنیاسرائیل فرمود: از نعمتهای الهی بخورید و از آبی که خداوند به عنوان روزی در اختیارتان قرار داده بنوشید، اما دنبال فساد و گناه نروید و از نعمتهای من در راه فساد استفاده نکنید.
عدّهای از مفسران گفتهاند: سنگی که از آن دوازده چشمه بیرون آمد سنگی بوده است که قوم بنیاسرائیل هر کجا میرفتند آن را با خود حمل میکردند و زمانی که نیاز به آب پیدا مینمودند حضرت موسی علیه السلام عصایش را به آن سنگ میزد و چشمههای آب از سنگ بیرون میآمد. این احتمال با ظاهر آیه سازگاری ندارد. عدّهای نیز گفتهاند: این سنگ، صخرهای بود در منطقهای کوهستانی که مُشرِف بر آن بیابان قرار داشت. تعبیر به «إنبجست» که در سوره اعراف (آیه 160) آمده است، نشان میدهد که در ابتدا آب به صورت کم از آن سنگ بیرون آمده و سپس زیاد شده است. (2)
پیامهای آیه
خداوند دعای انبیاء علیهم السلام را اجابت مینماید؛
باید از بروز اختلاف در میان مردم و جامعه جلوگیری کرد (هدف از این تقسیمبندی، جلوگیری از اختلاف بوده است)؛
جیرهبندی و تقسیم ارزاق در شرایط کمبود، ضروری است؛ (1)
در موقع کمبود آب و یا نعمت الهی باید به درگاه خدا دعا و از او طلب نعمت نمود؛
از نعمتهای الهی نباید در راه فساد و گناه استفاده کرد؛
برای جلوگیری از فساد باید نعمتهای الهی را برای مردم بیان کنیم.
و [نیز به خاطر آورید] زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم، از خدای خود بخواه که از آن چه از زمین میروید از سبزیجات، خیار، سیر، عدس و پیاز برای ما برویاند»، موسی گفت: «آیا غذای پستتر انتخاب مینمایید [اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان] وارد شهری شوید، زیرا هر چه خواستید در آن جا است». خداوند [مهر] ذلت و نیاز بر پیشانی آنها زد و مجدداً گرفتار غضب خداوند شدند؛ چرا که آنها نسبت به
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص177.
آیات الهی کفر ورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز و سرکش بودند.
در این آیه شریف، خداوند به کفر و ناسپاسی بنیاسرائیل اشاره کرده و میفرماید: به یاد آورید زمانی را که به پیامبرتان حضرت موسی علیه السلام گفتید: ما یک نوع طعام من و سلوی نمیخواهیم و از خدای خود درخواست کن غذاهای دیگری از قبیل سبزیجات، خیار (خیار چنبر)، عدس، سیر و پیاز به ما بدهد. حضرت موسی علیه السلام به آنها فرمود: آیا شما غذاهای پستتر را در مقابل آن چه بهتر است انتخاب میکنید؟
سپس در ادامه آیه خداوند میفرماید: حضرت موسی علیه السلام به آنها فرمود: وارد مصر شوید، (1)که آنچه درخواست کرده بودید در آن شهر وجود دارد. اما در آن شهر دیگر آزاد نخواهید بود و ذلّت و فقر بر پیشانی شما زده خواهد شد و در آنجا گرفتار غضب الهی خواهید شد.
اما چرا قوم بنیاسرائیل گرفتار غضب الهی شدند؟ خداوند در پایان آیه، پاسخ این سؤال را به روشنی بیان فرموده که علّت غضب خداوند بر آنها عبارت است از:
قوم بنیاسرائیل به آیات الهی کفر ورزیدند؛
مرتکب گناه و عصیان میشدند؛
1) (1) . ممکن است مراد از کلمه «مصر» مطلق شهر باشد، ولی بعضی از مفسران مانند سید قطب احتمال داده که مراد از «مصر» همان کشور مصر است (سید قطب، فی ظلال القرآن، ج1، ص74 و 75).
از حق خودشان تجاوز میکردند. (3)
پیامهای آیه
از تنوعطلبی در جایی که منافات با آزادی انسان داشته باشد باید پرهیز کرد؛ (4)
بنیاسرائیل افرادی تنوعطلب، بهانهجو، ناسپاس و تجاوزگرند؛ (5)
قوم یهود، قومی خوار، پست و ذلیل هستند؛
ذلت و بدبختی انسان در سایه کفر و قتل دیگران - بهناحق - عصیان، گناه و نیز تجاوز از حق است؛
بیصبری، باعث محروم شدن از نعمتهای معنوی الهی میشود؛
راضی بودن به آنچه خداوند مقدّر فرموده, به مصلحت انسان است؛
انکار آیات الهی، زمینهای برای خشم و غضب الهی است؛
خداوند مسائل و منافع انسانها را بهتر از خودشان میداند.
1) (1) . البته تعبیر به «غیر الحق» یک قید توضیحی است؛ زیرا مسلّم است که کشتن انبیاء همیشه ناحق است.
2) (2) . از بعضی روایات استفاده میشود که مراد از کشتن پیامبران توسط بنیاسرائیل این بوده است که آنها اسرارپیامبران الهی را منتشر میکردند تا آنها گرفتار جبّاران گردند. (تفسیر صافی، ج1، ص138) و بعضی نیز احتمال دادهاند مراد، کشتن شعیب و زکریا و یحیی توسط بنیاسرائیل است و شبیه همین آیه در سوره آل عمران، آیه112 آمده است.
3) (3) . همان، ص276 - 281 با تصرف و تلخیص.
4) (4) . تفسیر نور، ج1، ص148.
5) (5) . تفسیر قرآن مهر، ج1، ص285.
کسانی که [به پیامبر اسلام] ایمان آوردهاند، و یهود و نصارا و صابئان [پیروان یحیی یا نوح یا ابراهیم] آنها که ایمان به خدا و روز رستاخیز آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچگونه ترس و غمی برای آنها نیست [و هر کدام از پیروان ادیان که در عصر و زمان خود بر طبق وظایف و فرمان الهی عمل کردهاند مأجور و رستگار هستند].
سلمان فارسی اهل «جندی شاپور» بود و دوست پسر حاکم بود. روزی با یکدیگر برای صید به صحرا رفتند که ناگاه نگاه آنها به راهبی افتاد که مشغول خواندن «انجیل» بود. آنها از راهب راجع به کتاب مزبور سؤالاتی کردند. او در جواب آنها گفت: «کتابی است که از جانب خداوند نازل شده و...». گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق به دین او گرویدند؛ همچنین راهب به آنها گفت: «از گوشت گوسفندانی که مردم این سرزمین ذبح میکنند استفاده نکنید».
سلمان و دوستش، از راهب مطالب مذهبی میآموختند. روزی به مناسبت یک جشن عید، حاکم میهمانی بزرگی تشکیل داد و از اشراف و بزرگان هم دعوت کرد؛ ولی پسر حاکم در این جشن شرکت نکرد و اعلام نمود که غذای آنها بر او حرام است.
حاکم، راهب را احضار کرد و دستور داد او را از آن منطقه اخراج کنند. در این هنگام سلمان و دوستش، با راهب ملاقات کرده و قرار دیدار یکدیگر در دیر موصل را گذاشتند. پس از حرکت راهب، سلمان چند روزی منتظر دوست خود
بود، ولی طاقت نیاورده و به تنهایی حرکت کرد.
در دیر موصل، سلمان بسیار عبادت میکرد و راهبی که سرپرست دیر بود او را از عبادت زیاد برحذر داشت... . عالم دیر پس از مدتی به سوی بیتالمقدس حرکت کرد و سلمان را نیز با خود برد و در آنجا به سلمان دستور داد تا در جلسه درس علمای مسیحی حضور یابد. روزی عالِم دیر، سلمان را محزون یافت، علت را جویا شد؛ سلمان در پاسخ گفت: تمام خوبیها نصیب گذشتگان شده که در خدمت پیامبران خدا علیهم السلام بودهاند. عالم دیر به او بشارت داد که: «در همین ایام در میان ملت عرب پیامبری ظهور خواهد کرد که از تمام انبیاء علیهم السلام برتر است» و بعد به نشانههای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اشاره کرد.
هنگام ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، سلمان خبردار شد و خودش را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسانید و بعد از شناخت و مطابقت علامتهایی که عالم دیر به آنها اشاره کرده بود به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد.
اینجا بود که آیه مورد بحث بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردید و اعلام داشت: آنها که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را درک کرده و به او ایمان آوردند و کسانی که در سابق با توجه به اعتقاداتی که داشتند به خدا و روز قیامت ایمان آوردهاند مانند یهودیان و مسیحیان و صابئان که در زمان پیامبرشان میزیسته و اعمال صالح نیز انجام دادهاند و در همان زمان هم از دنیا رفته و عصر پیامبر صلی الله علیه و آله را درک نکردند؛ این گروه اهل بهشت خواهند بود و هیچ خوف و حزنی هم نخواهند داشت. (1)
در واقع این آیه، ردّ ادعای واهی یهود و بنیاسرائیل است که دین خود را برتر دانسته و پیروان ادیان دیگر را گمراه میخواندند و در حقیقت به آنها گوشزد
1) (1) . همان، ص285 - 288. با تصرف و تلخیص.
میکند که فرقی بین ادیان الهی نیست و دیگر اینکه انتساب به یک دین باعث نجات انسان نمیشود، بلکه باید این اعتقاد همراه با عمل صالح باشد. (1)
این واژه سه بار در آیات قرآن آمده است (بقره، آیه62؛ مائده، آیه69؛ حج, آیه17)، البته «صابئان» دارای عقاید مختلفی بودند که در بعضی از کتابها به آن اشاره گردیده است:
فیّومی در مصباح المنیر میگوید: «صابئان طائفهای بودند که از دین خارج شدند و به دین دیگری ایمان آوردند». (2)
راغب در کتاب مفردات میگوید: «صابئان» جمعیتی از پیروان حضرت نوح علیه السلام بودند (3)و ذکر این گروه در میان مؤمنان و ادیان الهی مؤید این مطلب است و اینکه عدهای میگویند صابئان ستارهپرست یا مشرک بودهاند، صحیح به نظر نمیرسد.
شهرستانی در کتاب الملل والنحل مینویسد، «صائبه» از «صبأ»، طایفهای هستند که از حق و آیین انبیاء علیهم السلام منحرف گردیدند». (4)
مولوی مؤلف کتاب «کشاف اصطلاحات الفنون» گفته است: «صابئان فرقهای هستند که ملائکه را میپرستیدند و زبور میخواندند و به قبله توجه داشتند»؛ (5)
به نظر میرسد «صابئان» پیروان یکی از پیامبران الهی هستند؛ اگر چه در تعیین پیامبری که آنها خود را وابسته به آن میدانند اختلاف است، ولی جمعیت آنها بسیار کم است و رو به انقراض میباشند.
ابواسحاق زجاج میگوید: «صابئین» در قرآن, به معنای خارج شدن از دینی به دین دیگر است. (1)
فخر رازی آورده است: «صابئین» قومی هستند که میگویند: «مدبّر و خالق این عالم ستارگان هفتگانه هستند». بنابراین آنها ستارگان را میپرستیدند و چون خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را مبعوث فرمود، مردم بر دین صابئین بودند و ابراهیم علیه السلام به حادث بودن ستارگان استدلال نمود. (2)او در جای دیگر میگوید:
«صابئین» از «صبأ» مشتق شده که به معنای خروج از دینی به دین دیگر است و عربها پیامبر اسلام را صابئی نامیدند؛ زیرا او دینی بر خلاف ادیان آنها آورده بود. (3)
گفته شده هم اکنون هم نزدیک به پنجهزار نفر از آنها در «خوزستان» به سر میبرند. (4)
نکته دیگری که در آیه شریفه ذکر شده، این است که در کنار ایمان، به عمل صالح نیز اشاره شده است؛ یعنی ایمان باید همراه با عمل صالح باشد، وگرنه ایمان بدون عمل ارزشی نخواهد داشت.
پیامهای آیه
آنچه باعث نجات انسان میشود ایمان، همراه با عمل صالح است؛
ادیان سابق (قبل از اسلام) اگر به دین خود عمل کرده و عمل صالح انجام داده باشند، اهل بهشت هستند؛
رسیدن به پاداشهای الهی در سایه ایمان و عمل صالح است.
چکیده
قوم بنیاسرائیل نزد پیامبرشان حضرت موسی علیه السلام آمده و از او درخواست آب کردند. موسی نیز از خداوند برای قومش آب خواست و خداوند خطاب به موسی فرمود: «عصایت را به سنگ بزن» وقتی موسی علیه السلام عصای خود را به سنگ زد، دوازده چشمه از سنگ بیرون جوشید و هر قبیلهای از یک چشمه استفاده میکرد.
تعبیر به «إنبجست» - که در سوره اعراف آیه 160 آمده است - نشان میدهد که در ابتدا آب، به صورت کم از آن سنگ بیرون آمده و سپس زیاد شده است.
بنیاسرائیل به یک نوع غذا
( مَنَّ و سلْوَی ) اکتفا نکردند و از موسی علیه السلام خواستند تا از خدای خود درخواست کند که غذاهای دیگری از قبیل سبزیجات، خیار (خیار چنبر)، عدس، سیر و پیاز را در اختیار آنها قرار دهد. حضرت موسی علیه السلام نیز به آنها فرمود: «آیا شما غذاهای پستتر را در مقابل آن چه بهتر است انتخاب میکنید؟»
قوم بنیاسرائیل قومی بودند که به آیات الهی کفر ورزیده و انبیای الهی علیهم السلام را به قتل میرساندند. آنان گناه و عصیان نموده و از حق خود تجاوز میکردند.
«صابئان» دارای عقاید مختلفی بودند که در بعضی از کتابها به آن اشاره گردیده است. فیّومی میگوید: «صابئان» طایفهای بودند که از دین خارج شدند و به دین دیگری ایمان آوردند. راغب نیز میگوید: «صابئان جمعیتی از پیروان
حضرت نوح علیه السلام بودند و ذکر این گروه در میان مؤمنان و ادیان الهی، مؤید این مطلب است و این که عدهای میگویند صابئان ستارهپرست و یا مشرک بودهاند صحیح به نظر نمیرسد».
پرسشها و تمرینها
سنگی که حضرت موسی علیه السلام عصای خود را به آن زد، چه سنگی بوده است؟ توضیح دهید.
قوم بنیاسرائیل از حضرت موسی علیه السلام درخواست چه نوع غذاهایی را داشتند و خداوند درجواب آنها چه فرمود؟
چرا قوم بنیاسرائیل گرفتار غضب الهی شدند؟
عقاید «صابئان» را به صورت مختصر شرح دهید.
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم الشهرستانی؛
الملل و النحل، جعفر سبحانی؛
روح المعانی، جلدهای 1و2، محمود الآلوسی البغدادی؛
آشنایی با ادیان، حسین توفیقی.
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای محکم گرفتن آیات الهی؛ عصیانگران روز شنبه؛ ماجرای گاو بنیاسرائیل؛ پیامهای آیات 63 - 68.
کلیدواژهها) طور، قوّت، میثاق، نکال، فارض، بِکر.
و زمانی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم [و به شما گفتیم] آن چه را [از آیات و دستورات خداوند] به شما دادهایم با قدرت بگیرید و آن چه را در آن هست به خاطر داشته باشید [و به آن عملکنید] تا پرهیزکار شوید.
در این آیه به یکی دیگر از معجزات الهی اشاره شده که با تهدید همراه بوده است. بدینگونه که خداوند قطعهای از کوه طور را در بالای سر آنها (بنیاسرائیل) قرار داد و چون آن را مشاهده کردند با خدا پیمان بستند که به تورات عمل کنند.
بنابراین به آنها خطاب شد که آنچه را به شما داده شده محکم بگیرید و به خاطر داشته باشید، شاید به تقوای الهی برسید؛ اما قوم بنیاسرائیل پیمان حق را شنیدند و باز هم عصیان نموده و به دستورات حضرت موسی علیه السلام عمل نکردند. (1)
در سوره «اعراف» نیز به داستان قرار گرفتن کوه در بالای سر بنیاسرائیل اشاره شده است:
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ . (2)
و [نیز به خاطر بیاور] هنگامی که کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم، آنچنان که گمان کردند بر آنان فرود میآمد (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:) آنچه را [از احکام و دستورها] به شما دادهایم، با قوّت [و جدیت] بگیرید! و آنچه در آن است، به یاد داشته باشید، [و عمل کنید] تا پرهیزکار شوید!
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از کوه طور بازگشت و تورات را همراه خود آورد، یهود به بهانه اینکه تکالیف مشکلی برای آنها آورده است، نافرمانی کردند؛ لذا خداوند فرشتگان را مأمور کرد تا قطعه عظیمی از کوه طور را بالای سر آنها قرار دهند. (3)
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که مراد از «قوّت»، هم قوت و قدرت بدنی و هم قدرت قلبی است. (4)
در اینکه منظور از کلمه «طور» در آیه چیست، دو احتمال وجود دارد:
پیامهای آیه
احکام و آیات الهی را باید با قدرت گرفت؛
بعضی اوقات انجام تهدید برای اجرای احکام الهی لازم است؛
یادآوری احکام الهی زمینهای برای رسیدن به تقواست. (2)
سپس شما بعد از این جریان رویگردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود از زیانکاران بودید.
همانگونه که بنیاسرائیل بارها پیمانشکنی خود را ثابت کرده بودند، این بار نیز همان کارها را تکرار کرده و پیمان خود را شکستند؛ لذا در آیه شریف، خداوند اشاره به اعراض بنیاسرائیل کرده و میفرماید: ای قوم! شما میثاقها را زیر پا گذاشتید و به هیچ کدام از آنها عمل ننمودید و اگر فضل خدا و رحمت او شامل حال شما نمیشد، همه شما از خاسران و زیانکاران بودید.
پیامهای آیه
گاهی خداوند با متخلفان، با فضل و رحمت خود برخورد میکند؛
شکستن پیمانهای الهی موجب زیانکارشدن انسان است؛
گناهکاران نباید از رحمت و فضل الهی ناامید باشند؛
اگر لطف و رحمت و فضل الهی نباشد، انسان زیانکار میشود.
به طور قطع حال کسانی را از شما که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند، دانستید. ما به آنها گفتیم به صورت بوزینههای طرد شدهای درآیید.
این آیه شریفه اشاره به روح عصیانگری قوم بنیاسرائیل دارد و میفرماید: بیگمان دانستید کسانی که روز شنبه از دستور الهی تخلف کردند و با اینکه خداوند به آنها دستور داده بود در روز شنبه ماهیگیری نکنند - گروهی از آنان که در یک آبادی به نام «إیله» یا «مدین» در ساحل دریا زندگی میکردند، به عنوان آزمایش دستور یافتند در روز شنبه که روز تعطیلی آنها بود از دریا ماهی نگیرند؛ چراکه در روزهای شنبه ماهیهای فراوانی در آب ظاهر میشدند - اما این دستور الهی را با حیله و نیرنگ زیر پا گذاشتند. آنها در روز شنبه، ماهیهایی را که در کنار ساحل جمع میشدند به طرف حوضچهها - که برای صید ماهی درست کرده بودند - هدایت کرده و روز بعد ماهیها را صید میکردند. (1)
خداوند در ادامه آیه میفرماید: ما کسانی را که تخلف کرده بودند به صورت بوزینه
1) (1) . این داستان در سورههای مائده، آیه60؛ اعراف، آیات 163 -166؛ نساء، آیه 47 نیز آمده است.
و میمون درآوردیم. (1)درباره معنای «مسخ» در آیه شریفه دو احتمال داده شده است:
نخست: مسخ به معنای تغییر چهره ظاهری آنها و تبدیل شدن جسم آنها به صورت میمون و بوزینه بوده است. چنانکه از ظاهر بعضی از روایات میتوان دریافت، آنها سه روز پس از مسخ شدن زنده ماندند و سپس از بین رفتند. (2)همچنین در روایتی از امام رضا علیه السلام ، دوازده نوع حیوان که اول به صورت انسان بوده و بعد مسخ شدهاند نام برده شده است. (3)در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز از مسخ شدن بعضی از بنیاسرائیل به صورت مارماهی، میمون، خوک و حیوانات دیگر سخن به میان آمده است. (4)
دوم: مسخ به معنای مسخ باطنی و روحی؛ یعنی روحیه آنها به صورت بوزینه درآمد، نه آنکه چهره آنها تغییر کرده باشد. (5)
نکته دیگر در آیه شریفه آن است که کلمه «قُلْنَا» و «کُونُوا»، اشاره به سرعت عمل میباشد.
پیامهای آیه
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص297. با تصرف و تلخیص.
2) (2) . صدوق، الخصال، ج2، ص493؛ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص225 و 227؛ بحارالانوار، ج44، ص271.
3) (3) . الکافی، ج6، ص246.
4) (4) . همان، ج1، ص368.
5) (5) . درباره مسخ میتوانید به کتاب بحارالانوار، ج14، ص787 مراجعه کنید که در آن سیزده نوع حیوان ذکر شده است.
6) (6) . تفسیر نور، ج1، ص157.
چون یهود چهره حق را عوض کردند، خداوند چهره آنها را تغییر داد؛ بنابراین اگر کسی حق را تغییر دهد خداوند او را عذاب خواهد کرد؛
با اراده الهی همه چیز تحقق پیدا خواهد کرد.
ما این جریان را مجازات و درس عبرتی برای مردم آن زمان و کسانی که بعد از آنان آمدند، و نیز پند و اندرزی برای پرهیزکاران قرار دادیم.
خداوند میفرماید: ما این عذاب را (مسخ شدن کسانی که از دستور الهی سرپیچی کردند) مایه عبرت انسانهای آن زمان که منظره را با چشمان خودشان مشاهده کردند و نیز مایه عبرت برای آیندگان قرار دادیم؛ یعنی نسل امروز هم باید از آن واقعه درس عبرت بگیرد.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که منظور از «مابین یدیها»، نسل آن روز و منظور از «ماخلفها» ما مسلمانان هستیم. (1)
با توجه به اینکه فقط افرادی از این آیات الهی استفاده میکنند که زمینه تقوا را در خودشان از بین نبرده باشند، خداوند در پایان آیه میفرماید: این داستان را همچون موعظه و نصیحتی برای افراد با تقوا قرار دادیم. از این آیه میتوان دریافت که انسان هرچند مؤمن و با تقوا باشد، باز هم نیازمند به موعظه است و کسی نمیتواند خود را بینیاز از نصیحت بداند.
1) (1) . مجمع البیان، ج1- 2، ص265 و 266.
پیامهای آیه
تاریخ و سرگذشت امتهای گذشته، درس عبرتی برای انسان است؛
اهل تقوا باید از وقایع تاریخی عبرت بگیرند؛
مجازاتهای الهی هم نوعی درس است؛
امتهای گنهکار، گرفتار کیفرهای دنیوی نیز خواهند شد.
چکیده
قوم بنیاسرائیل به دلیل عدم رعایت پیمانهای الهی دچار عذاب شدند، بهطوری که کوه طور (مطلق جبل) بالای سر آنها قرار گرفت تا شاید از عذاب الهی بترسند و به خدا ایمان آورند. آنها اگرچه پیمان حق را شنیدند، اما باز هم عصیان کردند و به دستورات حضرت موسی علیه السلام عمل ننمودند.
عصیانگری در قوم بنیاسرائیل بسیار زیاد بود و به راحتی از دستورات الهی تخلف میکردند. آنها با اینکه خداوند آنها دستور داده بود در روز شنبه ماهیگیری نکنند، این دستور الهی را با حیله و نیرنگ زیر پا گذاشتند و ماهیها را به سوی حوضچههایی که درست کرده بودند هدایت میکردند و روز بعد ماهیها را صید میکردند.
ممکن است «مسخ» به معنای تغییر چهره ظاهری آنها و تبدیل شدن جسم آنها به صورت میمون و بوزینه باشد و نیز ممکن است به معنای مسخ باطنی و روحی باشد؛ یعنی روحیه آنها به صورت بوزینه درآمد، نه آنکه چهره آنها تغییر کرده باشد.
پرسشها و تمرینها
از آیه وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ چه نکاتی را میتوان دریافت؟
داستان عصیانگران روز شنبه را به طور مختصر بنویسید.
مسخ بر چند قسم است؟ و در آیه فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ کدام قسم مراد است؟
منظور از جمله بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها در آیه فَجَعَلْناها نَکالاً لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ چیست؟
ماجرای گاو بنیاسرائیل را به صورت خلاصه شرح دهید.
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
البرهان فی تفسیر القرآن، جلد1، سید هاشم البحرانی؛
بررسی عقائد و ادیان، مصطفی نورانی؛
آشنایی با ادیان (یهودیت)، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی؛
مفردات راغب، راغب الاصفهانی؛
کتاب العین، خلیل ابن احمد فراهیدی.
اهداف آموزشی) آشنایی با ویژگیهای گاو بنیاسرائیل، نتیجهگیری از این داستان، قساوت و سنگدلی بنیاسرائیل، پیامهای آیات 69 - 74.
کلیدواژهها) فاقع، لاشیة، رجعت، قساوت، صفراء، حجارة.
[و به خاطر بیاورید] هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور میدهد ماده گاوی را ذبح کنید [و قطعهای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند و غوغا خاموش گردد]»؛ گفتند: «آیا ما را مسخره میکنی؟» [موسی گفت] «به خدا پناه میبرم از این که از جاهلان باشم».
پیامهای آیه
قوم بنیاسرائیل، قوم بیادب، بهانهجو، (1)بیشعور و لجوج هستند؛
با سؤالات بیجا کار را بر خود مشکل نکنیم؛
تأخیر در امر الهی صحیح نیست، بلکه باید آن را با سرعت انجام داد.
گفتند: «پس از خدای خود بخواه که برای ما روشن کند این ماده گاو چگونه باشد؟». گفت: خداوند میفرماید: «ماده گاوی که نه پیر و از کار افتاده، و نه بکر و جوان، باشد، بلکه میان این دو باشد» آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید.
یک نفر از بنیاسرائیل بهطور مرموزی کشته شد (2)و قاتل او مشخص نبود؛ به گونهای که در میان آنان اختلاف به وجود آمده و هر قبیله، آن را به قبیلهای دیگر نسبت میداد.
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج1، ص301.
2) (2) . در میان بنیاسرائیل مرد ثروتمندی زندگی میکرد که پیر شده بود؛ او پسر برادری داشت که تنها وارثش بوده و در مال عموی خود چشم طمع داشت. او عموی خود را کشت و بدن او را سر راه یکی از اسباط بنیاسرائیل که دارای شخصیت بود انداخت و سپس نزد موسی علیه السلام آمد و ادعای خونخواهی کرد، همه خود را ازاین قتل تبرئه میکردند و آن را به دیگری نسبت میدادند، لذا برای رفع نزاع نزد موسی علیه السلام آمدند و از او کسب تکلیف نمودند که حضرت موسی علیه السلام از سوی خدا به آنها دستور داد تا گاوی را ذبح کنند و استخوان آن را به مقتول بزنند تا زنده شده و قاتل خود را معرفی نماید (تفسیر کوثر، ج1، ص254).
عدهای برای قضاوت نزد پیامبرشان حضرت موسی علیه السلام آمدند، و چون حل این مسئله از طریق عادی ممکن نبود، قرار شد گاوی را ذبح کرده و استخوان آن را به بدن مقتول بزنند تا زنده شود و خودش قاتل را معرفی کند؛ اما قوم یهود در مقابل این حکم الهی ایستادند و به موسی علیه السلام گفتند: «آیا ما را مسخره میکنی؟»؛ حضرت موسی علیه السلام در پاسخ آنها فرمود: «به خدا پناه میبرم از اینکه از انسانهای جاهل باشم»؛ یعنی مسخره کردن دیگران از ویژگیهای انسان جاهل است و من از آنان نیستم. (1)
از این آیه شریفه میتوان دریافت که عدهای قاتل را میشناختند، ولی برای آن که هویّت او مشخص نشود، شروع به بهانهگیری نمودند که در آیات بعد، خداوند به ایرادهای آنها اشاره فرموده است.
پیامهای آیه
اگر احکام الهی با سلیقه و ذوق ما سازگاری نداشت آن را انکار نکنیم؛ (2)
مسخره کردن دیگران کار انسانهای جاهل است؛
پیامبران الهی علیهم السلام از کارهای جاهلانه منزّه و پاک هستند؛
قوم بنیاسرائیل انسانهایی بیادب و جسور بودند؛
قوم بنیاسرائیل انبیاء علیهم السلام را به دروغگویی متّهم میساختند؛
گاهی از مواقع، انبیاء علیهم السلام از راه اعجاز، مسائل را حل میکردند.
گفتند: «از پروردگار خود بخواه که برای ما روشن سازد چه رنگی داشته باشد؟» گفت: «خداوند میگوید: گاوی باشد زرد یکدست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد!»
وقتی بنیاسرائیل متوجّه شدند که کشتن گاو باید انجام گیرد تا قاتل مشخص شود و از طرفی بعضی نیز درصدد بودند که قاتل معرفی شود، شروع به بهانهگیری و سؤالات بیمورد کرده و گفتند: «ای موسی علیه السلام ! از خدای خود بخواه برای ما روشن کند که این گاو چگونه باشد؟» و با این سؤالات کار را بر خودشان مشکل نمودند. (1)حضرت موسی علیه السلام به آنها فرمود:
خداوند میفرماید: آن گاو باید ویژگیهای زیر را داشته باشد:
جمله «از خدایت بخواه» که در خواستههای آنها چندین مرتبه تکرار شده است، دلالت بر یک نوع بیادبی دارد؛ زیرا آنها تعبیر به «ربّک» میکنند، نه «ربّنا»، در حالی که خدای موسی علیه السلام از خدای آنها جدا نبوده است!؟
1) (1) . در روایات آمده است که بنیاسرائیل مأمور به کم ارزشترین گاو بودند، ولی چون بر خودشان سخت گرفتند، خداوند نیز بر آنها سخت گرفت (مجمع البیان، ج1، ص274).
2) (2) . «فارض» به معنای گاو مسنّ است و «عوان» به معنای میانسال میباشد و «فاقع» نیز به معنای زرد خالص است (مفردات راغب، واژههای «فرض» و «عون»).
یکی دیگر از سؤالهای بیجای بنیاسرائیل از حضرت موسی علیه السلام این بود که از خدای خود بخواهد تا برای آنها روشن کند رنگ این گاو چگونه باشد. حضرت موسی علیه السلام از سوی خداوند ویژگی آن را چنین بیان فرمودند:
نخست: این گاو باید رنگی خالص و یک دست داشته باشد؛ یعنی با هیچ رنگ دیگری مخلوط نباشد؛
دوم: رنگ یاد شده باید سرورآفرین باشد؛ بهطوریکه وقتی مردم به آن نگاه میکنند شاد و مسرور شوند. این گاو باید کاملاً خوشرنگ و درخشنده باشد؛ آنچنان زیبا که بینندگان را به اعجاب آورد.
پیامهای آیه
همانگونه که در آیات مشابه گفته شد، قوم بنیاسرائیل قومی بیادب و لجوج هستند؛
با سؤالات بیجا مشکل ایجاد نکنیم؛
رنگها در روحیه انسان، از نظر روانی تاثیر میگذارد. (1)
گفتند: «از خدایت بخواه برای ما روشن کند بالاخره چگونه گاوی باشد؟ زیرا این گاو برای ما مبهم شده! و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد».
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص165.
قوم بنیاسرائیل دوباره به حضرت موسی علیه السلام گفتند: «از خدایت بخواه که برای ما بیان کند که آیا از این گاو در کارهای کشاورزی مانند شخم زدن و آبیاری کردن استفاده شده باشد یا نه؟».
سپس ادامه دادند که این سؤال ما از این جهت است که گاو برای ما مشتبه شده است و اگر این مسئله برای ما روشن شود گاو را خواهیم کشت و به دستور تو عمل خواهیم کرد.
تذکر: جمله یُبَیِّنْ لَنا در آیه قبل درباره سنّ و سال گاو بوده است و در آیه دوّم درباره کارکردن آن میباشد.
پیامهای آیه
همانگونه که بیان شد قوم بنیاسرائیل، قوم بیادب، لجوج و... هستند؛
در انجام هر کاری «إن شاءالله» بگویید.
گفت: «خداوند میفرماید: گاوی باشد که برای شخم زدن رام نشده باشد و برای زراعت آبکشی نکند؛ از هر عیبی برکنار و حتی هیچ گونه رنگ دیگری در آن نباشد،» گفتند: «الان حق مطلب را برای ما آوردی!» سپس [چنان گاوی را پیدا کردند] و آن را سر بریدند؛ ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند.
خداوند در این آیه، جواب سؤال آنها را - که در آیه قبل اشاره شد - بیان میفرماید که آن گاو باید:
هیچگونه کاری انجام نداده باشد؛ یعنی در شخم زدن زمین و آبیاری کردن از آن استفاده نشده باشد؛
هیچگونه عیبی نداشته باشد؛
رنگ آن باید یک دست باشد (رنگارنگ نباشد).
سپس قوم بنیاسرائیل خطاب به موسی علیه السلام گفتند: «اکنون حق را برای ما آوردی». سپس آن گاو را ذبح نمودند در حالی که تمایل به کشتن آن نداشتند.
پیامهای آیه
در انجام دستورات الهی، عشق لازم است؛ (1)
کاری را که برای خدا انجام میدهیم، باید خوب و بهترین باشد؛
با سؤالات بیمورد، تکلیف را بر خودمان مشکل نسازیم؛ زیرا در روایت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: قوم بنیاسرائیل به کمترین گاو أمر شده بودند، ولی چون بر خود سخت گرفتند، خداوند نیز بر آنها کار را مشکل کرد)؛ (2)
آنچه را که خدا أمر فرموده باید انجام دهیم.
و [به خاطر آورید] هنگامی را که فردی را به قتل رساندید، سپس درباره [قاتل] او به نزاع پرداختید و خداوند آنچه را مخفی داشته بودید آشکار میسازد.
خداوند در این آیه به بیان اصل داستان و آنچه که باعث اختلاف و نزاع در بین آنها شده بود، پرداخته و میفرماید:
به یاد آورید آن زمانی را که یک نفر را به قتل رساندید و در مورد قاتل آن اختلاف پیدا کردید؛ در حالی که عدهای از شما قاتل را میشناختید، ولی آن را معرفی نمیکردید. اما من آنچه را شما پنهان کردهاید، آشکار خواهم ساخت و به جامعه معرفی خواهم کرد که این کار نیز انجام شد.
پیامهای آیه
اگر کسی به گناه دیگران راضی باشد در گناه او شریک است؛ (1)زیرا کشتن آن شخص به آنها هم نسبت داده شده است؛
خداوند به اسرار انسانها آگاه است؛
خداوند مکرها و حیلههای انسان را آشکار میسازد.
سپس گفتیم: قسمتی از گاو را به مقتول بزنید [تا زنده شود و قاتل را معرفی کند]. خداوند این گونه مردگان را زنده میکند و آیات خود را به شما نشان میدهد، شاید شما درک کنید.
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص168.
انسان باید از برنامههای خود درست و به موقع استفاده کند؛ لذا خداوند به بنیاسرائیل دستور داد بعد از کشتن گاو قسمتی از آن را به بدن مقتول زده تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند. سپس خداوند از این داستان چنین نتیجه میگیرد که مردگان در روز قیامت به اذن خدا زنده میشوند؛ یعنی ای انسانها! شک و شبههای در معاد و قیامت نداشته باشید؛ زیرا این کار بر خداوند بسیار آسان است و خداوند آیات و نشانههای خود را بدینگونه به مردم نشان میدهد تا در آن تفکّر و تعقّل نمایند.
پیامهای آیه
رجعت از نظر قرآن امکان دارد و تحقّق نیز پیدا کرده است؛
این آیه شریفه دلیل خوبی برای معاد و زنده شدن انسانها پس از مرگ است؛
زنده کردن انسانها پس از مرگ برای خدا، بسیار آسان است؛
دیدن آیات و نشانههای الهی، مقدمهای برای تعقل است؛
هدف از نقل داستان در قرآن، ایجاد زمینه درک و تعقّل در انسان است.
سپس دلهای شما پس از این جریان سخت شد؛ همچون سنگ یا سختتر! چراکه پارهای از سنگها میشکافد و از آن نهرها جاری میشود و پارهای از آنها شکاف برمیدارد و آب از آن تراوش میکند، و پارهای از بیم خدا [از فراز کوه]
به زیر میافتد [اما دلهای شما نه از خوف خدا میتپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است] و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
قوم بنیاسرائیل به جای آن که در اثر دیدن نشانهها و آیات الهی بیدار شوند و از این همه آیات درس بگیرند، قساوت قلب پیدا کردند و قلب آنها مانند سنگ سخت شد، بلکه از سنگ هم محکمتر گردید؛ زیرا سنگهایی که ما مشاهده میکنیم بر سه گونهاند:
نخست: بعضی از سنگها شکافته میشوند و از آنها نهر جاری میشود؛
دوم: از بعضی سنگها آب خارج میشود؛
سوم: بعضی از سنگها از بیم و خشیت الهی فرو میریزند و این حاکی از آن است که موجودات، دارای شعور و آگاهی هستند.
جمله ذرات زمین و آسمان با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان ما خامُشیم
نُطق آب و نُطق خاک و نُطق گِل هست محسوس حواس اهل دل (1)
در آخرین جمله، خداوند خطاب به قوم بنیاسرائیل میفرماید: خداوند از کارهای انسان غافل نیست و این خود تهدیدی است برای این جمعیت و تمام کسانی که خط آنها را ادامه داده و درصدد مخالفت أوامر الهی هستند. (2)
پیامهای آیه
گناه، معصیت و لجاجت در مقابل أوامر الهی، باعث قساوت قلب انسان میگردد؛
قساوت قلب انسان، گاهی به جایی میرسد که از سنگ بدتر میشود؛
جمادات نیز دارای شعور و آگاهی هستند؛ (1)
خداوند از اعمال انسان غافل نیست.
چکیده
یک نفر از بنیاسرائیل به طور مرموزی کشته شد و قاتل او مشخص نبود؛ از آنجا که حل این مسئله به روش عادی ممکن نبود، قرار شد گاوی را ذبح کنند و استخوان آن را به بدن مقتول بزنند تا زنده شده و خودش قاتل را معرفی کند؛ اما قوم بنیاسرائیل در مقابل این حکم الهی ایستادند و شروع به بهانهگیری کردند.
جمله «از خدایت بخواه» که در خواستههای آنها چندین بار تکرار شده است، دلالت بر نوعی بیادبی دارد؛ زیرا آنها تعبیر به «ربّک» میکنند، نه «ربّنا»؛ مگر خدای حضرت موسی علیه السلام از خدای آنها جدا بوده است!؟
یکی دیگر از سؤالهای بیمورد بنیاسرائیل این بود که به حضرت موسی علیه السلام گفتند: «از خدای خود بخواه تا برای ما روشن کند که رنگ این گاو چگونه باشد». حضرت موسی علیه السلام نیز فرمودند: «این گاو باید رنگی خالص و یکدست داشته باشد؛ یعنی هیچ رنگ دیگری در آن وجود نداشته باشد».
پس از مشخص شدن خصوصیات و اوصاف گاو، قوم بنیاسرائیل خطاب به حضرت موسی علیه السلام گفتند: «اکنون دیگر حق را برای ما آوردی.» سپس آن گاو را ذبح نمودند، در حالی که تمایل به کشتن آن نداشتند.
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص223.
انسان باید از برنامههای خود درست و به موقع استفاده کند تا بتواند از آن نتیجه بگیرد؛ لذا خداوند در پایان داستان بنیاسرائیل، نتیجهگیری کرده و میفرماید: «این چنین خداوند مردگان را در روز قیامت زنده میکند تا بندگان را بیدار کرده و آیات و نشانههای خود را به آنها نشان دهد تا در آن تفکّر و تعقّل نمایند».
قوم بنیاسرائیل به جای آنکه در اثر دیدن نشانهها و آیات الهی بیدار شوند و از این همه آیات درس بگیرند، قساوت قلب پیدا کردند و قلب آنها مانند سنگ سخت شد، بلکه از سنگ هم محکمتر گردید.
از این جمله که بعضی از سنگها از خوف و خشیت الهی فرو میریزند, میتوان دریافت که موجودات دارای شعور و آگاهی هستند.
اینکه خداوند میفرماید: خداوند از کارهای انسان غافل نیست، خود تهدیدی برای تمام کسانی است که درصدد مخالفت أوامر الهی باشند.
پرسشها و تمرینها
چند صفت از اوصاف و ویژگیهای گاو بنیاسرائیل را با توجه به آیات آن شرح دهید.
از آیه کَذلِکَ یُحْیِ اللّهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ چگونه امکان و وقوع رجعت استفاده میشود؟
از داستان گاو بنیاسرائیل چه نتیجهای گرفته میشود؟
خداوند در آیه وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ سنگها را به چند دسته تقسیم کرده است؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
تفسیر کوثر، جلد1، یعقوب جعفری؛
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی؛
مفاتیحالغیب، جلد1، فخر رازی؛
روح المعانی، جلد1، محمود الآلوسی البغدادی.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه؛ انتظار بیمورد و بیجا از یهود؛ نقشههای یهودیان برای استثمار عوام؛ پیامهای آیات 75 - 79.
کلیدواژهها) نفاق، تحریف، تورات، امّی، امانی.
آیا انتظار دارید به [آیین] شما ایمان بیاورند، با این که عدهای از آنها سخنان خدا را میشنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف میکردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند.
خداوند در این آیه، خطاب به مسلمانان میفرماید: ای مسلمانان! با این سابقهای که یهود در پیمانشکنی و... دارد، آیا طمع (1)و انتظار دارید که قوم یهود و بنیاسرائیل به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان بیاورند؛ در حالی که این گروه، کسانی هستند که
1) (1) . راغب میگوید: «طمع» به معنای کشش نفس به چیزی است که دلخواه انسان باشد، و در لسان العرب آمده است: «طمع» به معنای امید و رغبت است.
کلام الهی را میشنیدند و پس از فهم و درک، آن را تحریف مینمودند. بنابراین چگونه شما از آنها انتظار ایمان دارید؟ اگر میبینید آنها تسلیم بیانات پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن نمیشوند، نگران نباشید. اینها فرزندان همان کسانی هستند که به عنوان برگزیدگان قوم همراه حضرت موسی علیه السلام به کوه طور رفتند و سخنان خدا را شنیدند، ولی هنگام برگشت آن را تحریف نمودند.
همچنین از جمله قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ استفاده میشود که همه آنها اهل تحریف نبودند، بلکه این عمل، تنها کار گروهی بوده که شاید اکثریت یهودیان را تشکیل میدادند. (1)
پیامهای آیه
از دانشمندان تحریفگر نباید انتظار ایمان داشته باشیم؛ (2)
نباید همه را با یک چشم نگاه کرد (باید خوبان جامعه را هم در نظر داشت)؛
عالمان یهود، تورات را مورد تحریف معنوی قرار میدادند؛ (3)
تحریف از جانب علما و دانشمندان صورت میگیرد؛
قوم یهود، قومی هستند که واقعیت را تغییر داده و آن را تحریف میکنند؛
تحریف واقعیت، نشانه عدم ایمان به خداوند است؛
خطر علما از دیگران بیشتر است.
و هنگامی که مؤمنان را ملاقات میکنند، میگویند «ایمان آوردیم»، ولی هنگامی که با هم خلوت میکنند [بعضی به بعضی دیگر اعتراض میکنند و] میگویند: «چرا مطالبی را که خداوند [درباره صفات پیامبر صلی الله علیه و آله برای شما بیان کرد به مسلمانان بازگو میکنید تا روز رستاخیز] در پیشگاه خدا بر ضد شما به آن استدلالکنند؟ آیا نمیفهمید؟».
در این آیه، پرده از روی یک راز پنهانی یهود برداشته شده و حقیقت تلخ دیگری نمایان میشود و آن اینکه، سادهدلان و پاکدلان از یهود، (1)هنگام ملاقات با مؤمنان، از تورات، صفات پیامبر صلی الله علیه و آله را برای مسلمانان بیان میکردند؛ اما وقتی سران یهود از این موضوع با خبر میشدند آنها را از این کار منع میکردند و در جلسات سرّی خود، به آنها میگفتند: «چرا اسرار و مطالب تورات را برای مسلمانان میگویید؛ در حالی که خداوند آنها را سبب پیروزی و نصرت شما قرار داده است و اگر این مطالب را برای مسلمانان بازگو کنید آنها علیه شما احتجاج خواهند کرد».
همچنین احتمال دیگری در تفسیر آیه وجود دارد و آن اینکه: آیه از منافقان یهود سخن میگوید؛ آنان که در حضور مسلمانان اظهار ایمان میکردند، ولی در غیاب و در جلسات، حتی پاکدلان از یهود را مورد سرزنش قرار میدادند که چرا اسرار کتابهای مقدس را در اختیار مسلمانان قرار میدهند. (2)
خداوند میفرماید: شما از این گونه افراد چگونه انتظار ایمان دارید؟ آیا در کارهای خود تفکر و تعقل نمیکنید؟
از این آیه همچنین میتوان دریافت که ایمانِ این گروه منافق درباره خدا آنقدر ضعیف بوده است که او را همچون انسانهای عادی به حساب میآوردند و تصوّر کردند که اگر حقیقتی را از خدا کتمان کنند از خداوند نیز مخفی خواهد ماند. (1)
پیامهای آیه
یکی از اوصاف یهود نفاق است؛ (2)
اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله در «تورات» موجود بوده است؛
عدهای کتمان حق را نشانه خرد و عقل میدانند؛ این نکته در صورتی قابل قبول است که مخاطب، یهودیان باشند؛
علمای یهود بر حق بودن اسلام یقین داشتند؛
بزرگان یهود به قیامت و معاد اعتقاد داشتهاند.
آیا اینها نمیدانند خداوند از اسرار درون و برون آنها آگاه است؟
این آیه شریفه درصدد توبیخ علمای یهود است که به مردم تأکید میکردند اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را برای دیگران بیان نکنند. خداوند در پاسخ آنها میفرماید: مگر علمای یهود نمیدانند که خداوند از کارهای آنها آگاه است و جلسات مخفیانهای که برگزار میکنند و همچنین کلمات آشکار آنها را میداند، پس
چگونه این کار را انجام میدهند؟ درحالیکه خداوند اعمال آنها را زیر نظر دارد و گفتوگوهای آنها را میشنود. بنابراین هیچ چیز از خداوند مخفی نخواهد بود.
پیامهای آیه
خداوند در قرآن، علمای یهود را به خاطر محدود دانستن علم الهی سرزنش و مذمت کرده است؛ (1)
یهودیان، فاقد معرفت و شناخت لازم، نسبت به خداوند بودند؛
خداوند، عالم به غیب و شهود است؛ بنابراین مراقب اعمال خود باشیم. (2)
و پارهای از آنها عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمیدانند و تنها به پندارهایشان دل بستهاند.
«امّیون» جمع «امّی» در اینجا به معنای درس ناخوانده است؛ یعنی به همان حالتی که از مادر متولد شدهاند، باقی مانده و مکتب و استادی ندیده است.
«أمانی» جمع «أمنیه» به معنای آرزوست. در اینجا ممکن است اشاره به خیالها و امتیازات موهومی باشد که یهود برای خود قائل بودند یا اشاره به آیات تحریف شدهای باشد که دانشمندان یهود در اختیار عوام گذاشته بودند.
از آیه شریفه میتوان دریافت که یهودیان سه دسته بودهاند:
نخست: کسانی که معلومات متوسطی داشته و مطالبی از «تورات» بلد بودند، ولی روحیه لجاجت نداشتند و گاه مطالب تورات را هم در اختیار مسلمانان قرار میدادند؛
دوم: عوام و بیسوادان؛ که مطالبی از تورات حفظ کرده و آن را به خاطر آرزوهای واهی و بیهوده تلاوت میکردند, اگر چه معنای آن را نمیفهمیدند. بخشی از آرزوهای آنها عبارت بود از:
بهشت را مختص به خودشان میدانستند؛
عقیده داشتند که اگر هم در روز قیامت، خداوند آنها را به جهنم ببرد، چند روزی بیشتر در آن نخواهند بود؛
خودشان را فرزندان خداوند میپنداشتند؛
خود را از دیگران برتر و والاتر حساب میکردند؛
با توجه به این آمال، خداوند در پایان آیه میفرماید: هیچ یک از آن آرزوها واقعیت ندارند و اینها تنها ظن و گمان آنان است؛
سوّم: علما و دانشمندان؛ که به خوبی «تورات» را میفهمیدند، ولی به خاطر منافع شخصی خود، بعضی از مطالب آن را کتمان میکردند.
پیامهای آیه
وای بر آنها که مطالبی با دست خود مینویسند، سپس میگویند: از طرف خدا است، تا به بهای اندکی آن را بفروشند! وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و وای بر آنها از آنچه از این راه به دست میآورند؟
شأن نزول
چنانچه گفته شد، جمعی از دانشمندان یهود، اوصافی را که برای پیامبر صلی الله علیه و آله در «تورات» آمده بود، میدانستند؛ بنابراین هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله ظهور کرد و اوصاف او را مطابق با آنچه در تورات آمده بود دیدند، ترسیدند که در صورت روشن شدن این واقعیت، منافع آنها در خطر قرار گیرد؛ اینچنین بود که به خاطر حفظ آن منافع که از عوام به آنها میرسید، این اوصاف را در «تورات» تحریف کرده و آن را تغییر دادند. آنان حتّی به جای آن اوصاف واقعی که در «تورات» آمده بود، اوصافی بر ضدّ آن نوشتند... . (1)
در این آیه، خداوند روی سخن خود را خطاب به دانشمندان یهود نموده و درباره آنها میفرماید: وای به حال افرادی که با دستان خودشان مطالبی را مینویسند و آن را به خداوند تبارک و تعالی نسبت میدهند تا بدینوسیله منافع خود را حفظ نمایند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص316.
در ادامه آیه نیز خداوند میفرماید: وای بر آنها از آن چیزهایی که مینوشتند و وای بر آنها از آن منافعی که از این راه کسب مینمودند.
پیامهای آیه
خطر علمای منحرف بسیار بیشتر از دیگران است؛
یکی از انگیزههای تحریف در کلام الهی، منافع شخصی، از قبیل حفظ مقام، ریاست، پول، دنیا و... است؛
پول و منافع مادّی دنیا در مقابل حقیقت، ثمن قلیل و بیارزشی است؛
انگیزه بدعتگذاران در دین، جلب منافع مادّی است؛
بدترین درآمد و کسبها، درآمدی است که از راه دینفروشی به دست آید؛
شدیدترین عذابها از آن کسانی است که به اعتقادات مردم خیانت کنند. (1)
چکیده
مسلمانان نباید انتظار داشته باشند که قوم یهود و بنیاسرائیل ایمان بیاورند؛ زیرا این گروه کسانی هستند که کلام الهی را میشنیدند و پس از فهم و درک، آن را تحریف مینمودند؛ بنابراین چگونه باید از آنها انتظار ایمان داشت؟
«امّیون» جمع «امی» در اینجا به معنای درس ناخوانده است؛ یعنی به همان حالتی که از مادر متولد شدهاند باقی مانده و مکتب و استادی ندیده است. «أمانی» جمع «أمنیه» به معنای آرزوست.
بعضی از یهودیان با خیالهای باطل و آرزوهای خود زندگی میکردند. بهطور مثال آنها بهشت را مختص به خودشان میدانستند و عقیده داشتند که در
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص178.
روز قیامت خداوند اگر آنها را به جهنم ببرد، چند روزی بیشتر در آن نخواهند ماند. آنان خود را فرزندان خداوند دانسته و از دیگران برتر و والاتر میپنداشتند.
جمعی از دانشمندان یهود، از اوصافی که برای پیامبر صلی الله علیه و آله در «تورات» آمده بود، آگاه بودند. این گروه هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله ظهور کرد و ترسیدند که در صورت روشن شدن این واقعیت، منافع آنها در خطر قرار گیرد؛ لذا برای حفظ این منافع، اوصاف پیامبر را در تورات تغییر داده و حتّی به جای آن اوصافی بر ضدّ آن نوشتند.
بعد از آنکه خداوند درباره عوام و بیسوادان یهود فرمود که آنها از ظن و گمان خود پیروی میکنند، به دسته دوم از یهود (دانشمندان) پرداخته و درباره آنها میفرماید: وای به حال آن افرادی که با دستان خود مطالبی را مینویسند و آن را به خداوند تبارک و تعالی نسبت میدهند تا بدین وسیله منافع خود را حفظ کنند.
پرسشها و تمرینها
شأن نزول آیه أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ را به طور مختصر شرح دهید و نکاتی که از این آیه استفاده میشود را بنویسید.
آیه شریفه أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ را با توجه به آیه قبل از آن تفسیر نمایید.
از آیه وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ استفاده میشود که یهودیان دو دسته بودهاند، آن دو دسته کدامند؟ توضیح دهید.
از آیه شریفه فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ چه پیامهایی را میتوان استفاده نمود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن الطبرسی؛
معجم المقائیس اللّغة، احمد بن فارس؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم البحرانی؛
اصول الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی.
اهداف آموزشی) آشنایی با بلند پروازیهای یهود؛ نکات آموزنده داستان بنیاسرائیل؛ معنای احاطه خطیئه؛ پیامهای آیات 80 - 84.
کلیدواژهها) إحاطة، خطیئه، نژادپرستی، خالدین، نفس، میثاق.
و گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزی به ما نخواهد رسید! بگو: آیا پیمانی نزد خدا گرفتهاید؟! چون خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمیورزد، یا این که چیزی را به خدا نسبت میدهید که به آن علم ندارید؟
این آیه شریفه اشاره دارد به یکی از گفتههای یهودیان که همان آرزوهای بیاساس آنهاست. آنها میگفتند: «آتش دوزخ فقط چند روز معین به ما خواهد رسید». این افراد خود را تافتهای جدا بافته میدانستند و مدعی بودند هر کاری که انجام دهند خدا آنها را عذاب نخواهد کرد و اگر هم عذاب شوند، تنها چند
روزی بیشتر نخواهد بود و سرانجام به بهشت خواهند رفت. (1)در اینکه مراد از چند روز معین «ایامٌ معدودة» در آیه چیست، دو احتمال وجود دارد:
همان أیّامی است که حضرت موسی علیه السلام برای گرفتن الواح و مناجات به کوه طور رفته بودند و شخصی به نام سامری، قوم یهود را منحرف و آنها را به گوسالهپرستی واداشت؛
منظور، روزهای کم و قلیل باشد.
اعتقاد به این برتری، یکی از دلایل روشن خودخواهی و خودپرستی این گروه است. این امتیازطلبی با هیچ منطقی سازگار نیست؛ زیرا هیچ تفاوتی در میان انسانها از نظر کیفر و پاداش اعمال وجود ندارد. از این رو خداوند در ادامه، خطاب به آنها میفرماید: این سخن شما از دو حال خارج نیست: یا باید عهد و پیمان خاصی از خدا در این زمینه گرفته باشید (که نگرفتهاید) یا این که دروغ و تهمتی را به خدا نسبت میدهید. (2)
پیامهای آیه
خداوند با فرد خاصی در مورد بهشت و جهنم پیمان نبسته است؛
در مقابل انحرافات جامعه باید ایستادگی کرد.
از این داستان میتوان نتایج بسیار خوبی به دست آورد:
این داستان علاوه بر قدرت بیپایان الهی، دلیلی بر وجود معاد است؛
این داستان, دلالت خوب و واضحی بر رجعت دارد؛
غضب خداوند بر یک گروه، بیدلیل نیست. بیادبیهای بنیاسرائیل در برابر حضرت موسی علیه السلام و اهانت به آن حضرت و... باعث غضب الهی شد؛
سختگیر نباشیم تا خدا بر ما سخت نگیرد؛
هیچ کار انسان بر خدا مخفی نمیماند؛
گاهی قلب انسان قساوت پیدا میکند و از سنگ هم محکمتر میشود چنانکه هیچ سخن حقی در آن نفوذ نمییابد؛
دستورات الهی را باید با عشق و علاقه انجام داده و دنبال بهانهجویی و... نبود. (1)
آری؛ کسانی که به تحصیل گناه پرداخته و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشاند و جاودانه در آن خواهند بود.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص310.
در این آیه شریف، خداوند جواب کوبنده و قاطعی به این خیال باطل یهودیان داده و یک قانون کلی بیان میفرماید که: هر کسی دنبال گناه باشد و گناه او را احاطه کند، اهل دوزخ است و در آن جاودانه خواهد بود.
از کلمه «کسب» میتوان دریافت که انسان در صورتی در جهنّم خالد خواهد بود که گناه را از روی اختیار و اراده انجام داده باشد؛ اما اگر بدون اراده و اختیار گناهی را انجام دهد، اهل دوزخ نیست. (1)
گاهی گناه در اثر تکرار در دل و جان انسان تأثیر میگذارد و کاملاً او را احاطه میکند که در این صورت دیگر اهل نجات نخواهد بود.
منظور از «خَطِیئَتُهُ» گناه کبیره و گناهانی است که از روی عمد انجام گرفته و بر قلب و جان انسان تأثیر میگذارند و تمام وجود انسان را به رنگ خود در میآورند. گناهان کوچک نیز اگر چه در آغاز، یک عمل ناچیزند، ولی در اثر تکرار به سرشت انسان تبدیل شده، و شکل ملکه به خود میگیرند. در این هنگام هیچ موعظهای در وجود انسان اثر نمیگذارد. بهعبارت دیگر، افرادی که با گناه خو گرفتهاند، مانند کِرمهایی هستند که اطراف خود پیلهای تنیده و سرانجام مدفون میشوند و روشن است که سرنوشت این افراد جز خلود در آتش چیز دیگری نخواهد بود. (2)
1) (1) . بعضی احتمال دادهاند که مراد از گناه در این آیه - که باعث خلود انسان در جهنم میشود - شرک است؛ زیرا به عقیده شیعه، خلود در آتش جهنم فقط مخصوص مشرکان است و کسی که عقیده درست داشته باشد در مقابل گناهان عذاب میشود، ولی عاقبت اهل نجات خواهد بود. (تفسیر کوثر، ج1، ص271).
2) (2) . همان، ص323 و 324.
پیامهای آیه
کیفر و پاداش، براساس اعمال است، نه آرزوها؛
اگر گناه سراسر وجود انسان را فراگیرد، دیگر انسان اهل نجات نیست؛
گناهانی کیفر دارند که از روی اختیار و عمد انجام شوند؛
بعضی از اعمال، باعث خلود در جهنم خواهد شد.
و آنها که ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند، اهل بهشتاند و همیشه در آن خواهند ماند.
بعد از آن که خداوند - در آیه قبل - ، خالدین در دوزخ را معرفی کرده، در این آیه شریفه به افراد دارای ایمان و عمل صالح اشاره میکند که آنها به بهشت موعود وارد خواهند شد و همیشه در آن باقی خواهند ماند.
نکته مهم آن است که برای ورود و خلود در بهشت، تنها یک عمل صالح کفایت نمیکند، بلکه باید ایمان انسان همراه با اعمال صالحه باشد.
پیامهای آیه
برای رسیدن به سعادت، انجام اعمال صالح لازم است، نه یک عمل صالح؛
اعمال صالح، باعث خلود در بهشت میشوند.
[و به یاد آورید] زمانی را که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و نسبت به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و به مردم سخن نیک بگویید، نماز را بر پا دارید و زکات بدهید. سپس [از این که پیمان بسته بودید] همه شما جز عده کمی سرپیچی کردید [و از وفای به پیمان خود] رویگردان شدید.
در آیه 40 و63 (درس دوازدهم و هجدهم) نامی از پیمان بنیاسرائیل به میان آمد، ولی به تفصیل مطرح نشد. در این آیات، خداوند موادی از این پیمان را متذکّر میشود که بیشتر آنها اموری است که جزء اصول و قوانین ثابت در همه ادیان آسمانی به شمار میآیند. در این آیه شریفه نیز، بعضی از مفاد این پیمان - که خود بنیاسرائیل شاهد آن بودند و به آن اقرار داشتند - آمده است که عبارتند از:
نخست: توحید و خداپرستی؛
دوم: نیکی به پدر و مادر؛
سوم: نیکی به خویشاوندان؛
چهارم: نیکی به یتیمان؛
پنجم: نیکی به مستمندان؛
ششم: نیکو سخنگفتن با مردم؛
هفتم: به پا داشتن نماز؛
هشتم: پرداخت زکات و حق محرومان؛
خداوند در پایان آیه یادآور میشود که گروه کمی به این پیمان وفادار ماندند و بیشتر مردم از اجرای آن سرپیچی نمودند. (1)
پیامهای آیه
خداوند با انسان پیمان بسته است؛
مهمترین میثاق، همان میثاق در توحید عبادت است؛
با مردم باید برخورد خوب داشته باشیم؛
به پدر و مادر احترام بگذاریم؛
به مستمندان رسیدگی کنیم؛
بستگان را فراموش نکنیم؛
ارتباط با خدا و جامعه را فراموش نکنیم.
و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید و شما اقرار کردید [و بر این پیمان] گواه بودید.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص328 و 329.
در این آیه، برخی دیگر از پیمانهای خداوند با بنیاسرائیل ذکر شده است:
نهم: نریختن خون یکدیگر؛
دهم: بیرون نکردن یکدیگر از خانهها و کاشانههای خود.
جالب اینکه خداوند در این آیه میفرماید: شما به این پیمانها اقرار کردید و خودتان شاهد بر آن بودید؛ پس چرا این پیمان را زیر پا میگذارید؟
پیامهای آیه
در کارهای مهم تنها سفارش کافی نیست، بلکه پیمان و میثاق لازم است؛ (1)
امنیت انسانها از نظر قرآن، اهمیت بسیاری دارد؛
امنیت زندگی و وطن برای افراد، ضروری و لازم است؛
انسانها به تمام این میثاقها اقرار کردهاند؛
تمام انسانها شاهد این پیمانها و اقرارها بودهاند.
چکیده
یکی از گفتههای بیاساس یهودیان این بود که آنها میگفتند: «هرگز آتش دوزخ به ما نمیرسد، مگر چند روزی». احتمالاً منظور همان ایامی است که حضرت موسی علیه السلام برای گرفتن الواح و انجام مناجات به کوه طور رفته بودند و شخصی به نام سامری قوم یهود را منحرف و آنها را به گوسالهپرستی دعوت کرد.
اعتقاد به این برتری، یکی از دلایل روشن خودخواهی و خودپرستی این جمعیت است و این امتیازطلبی با هیچ منطقی سازگار نیست؛ زیرا هیچ تفاوتی در
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص184.
میان انسانها از نظر کیفر و پاداش اعمال وجود ندارد.
از واژه «کسب» استفاده میشود که انسان در صورتی در جهنم، جاودان خواهد بود که گناه را از روی اختیار و اراده انجام داده باشد، اما اگر بدون اراده و اختیار گناهی را انجام دهد اهل دوزخ نیست.
منظور از «خَطِیئَتُهُ» گناه کبیره و گناهانی است که از روی عمد انجام میگیرد و بر قلب و جان انسان تأثیر میگذارد و تمام وجود انسان را به رنگ خود درمیآورد.
گناهان کوچک اگرچه در آغاز یک عمل است، ولی در اثر تکرار، تبدیل به سرشت انسان شده و با ادامه و اصرار، شکل ملکه به خود میگیرند و در این هنگام هیچ موعظهای در وجود انسان اثر نمیگذارد.
افرادی که دارای ایمان و عمل صالح هستند، به بهشت موعود وارد شده و در آن جاودانه خواهند بود. ولی باید توجه داشت که برای ورود و خلود در بهشت، یک عمل صالح کفایت نمیکند، بلکه باید ایمان انسان همراه با اعمال صالحه باشد.
خداوند با قوم بنیاسرائیل عهد و پیمان بسته است؛ ولی گروه اندکی به این پیمان وفادار ماندند و بیشتر آنها از این پیمانها سرپیچی نمودند.
پرسشها و تمرینها
چند نمونه از ادعاها و بلند پروازیهای یهود را نام ببرید.
نکات آموزنده داستان بنیاسرائیل را به صورت مختصر بیان نمایید.
منظور از «خطیئه» در آیه بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ چه نوع گناهانی است؟ توضیح دهید.
پیمانهایی را که خداوند با بنیاسرائیل بسته بود، با توجه به آیات آن نام ببرید.
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
تفسیر القرآن الکریم، محمد بن ابراهیم شیرازی (صدرالمتألهین)؛
آموزش عقاید، محمد تقی مصباح یزدی؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین الطباطبایی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با تبعیض در احکام الهی؛ پیمان شکنی یهودیان؛ آثار کفر به آیات الهی؛ عدم غفلت خداوند از اعمال انسان؛ معنای روح القدس؛ پیامهای آیات 85 - 88.
کلیدواژهها ) تبعیض، اشتراء، روحالقدس، غلف، کفر، خزی.
اما این شما هستید که یکدیگر را به قتل میرسانید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان بیرون میکنید و در این گناه و تجاوز به یکدیگر کمک میکنید [و اینها همه نقض پیمانی است که با خدا بستهاید] ولی اگر بعضی از آنها به صورت اسیران نزد شما آیند، فدیه میدهید و آنها را آزاد میسازید! در حالی که بیرون ساختن آنها بر شما حرام بود. آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان
میآورید و به بعضی کافر میشوید؟! برای کسی که این عمل [تبعیض در میان قوانین و احکام خدا] را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان و بازگشت به شدیدترین عذابها در روز رستاخیز، چیز دیگری نخواهد بود و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
در آیه قبل گفته شد، یکی از میثاقهای خداوند با بنیاسرائیل، عدم کشتن یکدیگر و عدم تبعید از خانه و وطنشان بود، ولی قوم یهود این دو میثاق را زیر پا گذاشتند و به آن عمل نکردند؛ یعنی قوم بنیاسرائیل یکدیگر را میکشتند و از سرزمین خود اخراج میکردند.
در حکم دیگری از «تورات»، اگر یک یهودی اسیر میشد یهودیان دیگر باید آن را هر طوری که میتوانستند از راه فدیه و... آزاد کنند. قوم یهود به این حکم عمل میکردند، ولی بعضی احکام تورات مانند عدم کشتن و عدم تبعید یکدیگر را زیر پا میگذاشتند و به آن کفر میورزیدند. به عبارت دیگر، یهود به بعضی از آنچه در تورات آمده بود عمل کرده و بعضی دیگر را زیر پا میگذاشتند. (1)
از این رو خداوند در ادامه آیه میفرماید: جزای کسانی که چنین کاری را انجام دهند، خواری و ذلّت در دنیاست و در روز قیامت نیز، شدیدترین عذابها برای آنها خواهد بود.
در پایان آیه، خداوند بهعنوان هشدار و تهدید به بندگان خود میفرماید:
1) (1) . در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که «کفر» بر پنج وجه است....و الوجه الرابع من الکفر، ترک ما أمر الله عزّوجل به و هو قول الله عزّوجل ...أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ... (الکافی، ج2، ص390).
«خداوند از کارهایی که انجام میدهید, غافل نیست و تمام اعمال شما را زیر نظر دارد». (1)
پیامهای آیه
کشتن دیگران، کشتنِ خود انسان است (ظلم به دیگران، ظلم به خود است)؛
کمک کردن به دیگران در گناه و معصیت, حرام است؛
همانطور که کفر به تمام آیات حرام است، کفر به بعضی از آنها نیز حرام است؛
مخالفت با دستورات الهی باعث خواری و ذلت انسان در دنیا میشود؛
مخالفت با دستورهای الهی باعث شدیدترین عذابها در آخرت خواهد بود؛
عذابهای اخروی دارای مراتب مختلف است؛ (2)
خداوند از اعمال انسان غافل نیست و آنها را زیر نظر دارد.
اینها همان کسانی هستند که آخرت را به زندگی دنیا فروختهاند؛ لذا در مجازات آنها تخفیف داده نمیشود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.
در این آیه شریف، خداوند با بیان انگیزه کسانی که پیمان الهی را نقض میکردند و به بعضی از کتابها (تورات) ایمان آورده و به بعضی آیات آن کفر
میورزیدند، این گروه را شامل کسانی میدانند که زندگانی آخرت را داده و در مقابل، دنیا و منافع مادّی را تحویل گرفتهاند؛ به عبارت دیگر این گروه زندگی و منافع مادّی را بر آخرت مقدم داشتند.
در ادامه آیه خداوند میفرماید: در عذاب این گروه تخفیف داده نمیشود و مورد رحمت و نصرت پروردگار قرار نمیگیرند؛ یعنی اینها در عذاب ابدی گرفتار خواهند بود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد. (1)
پیامهای آیه
انسان در انتخاب راه آزاد است (اشترَوُا: خرید و فروش آزادانه انجام میپذیرد)؛
کسانی که دین فروشی کنند در عذاب ابدی خواهند بود؛
یهودیان برای رسیدن به منافع دنیوی، آخرت را از دست دادهاند؛
خداوند کسانی را که دین فروشی کنند یاری و نصرت نخواهد کرد.
ما به موسی کتاب [تورات] دادیم، و بعد از او پیامبرانی پشت سر یکدیگر فرستادیم و به عیسی بن مریم علیه السلام دلایل روشن بخشیدیم و او را به وسیله روح القدس تأیید نمودیم. آیا هر زمانی پیامبری بر خلاف هوای نفس شما آمد، در برابر او تکبر کردید [و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید و به این قناعت نکردید، بلکه] عدهای را تکذیب نموده، جمعی را به قتل رساندید؟!
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص330.
در این آیه نیز خداوند خطاب به بنیاسرائیل میفرماید: ما به حضرت موسی علیه السلام کتاب (تورات) عطا نمودیم و بعد از او نیز پیامبرانی را برای شما فرستادیم. در تاریخ آمده است که بعد از حضرت موسی علیه السلام , یازده الی دوازده پیامبر آمدهاند که عبارتند از: یوشع بن نون، طالب بن یحنا، حزقیل، الیاس، الیسع، ذوالکفل، داود، اشموئیل، سلیمان، یونس، زکریا، یحیی علیهم السلام .
در ادامه، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: بعد از این پیامبران، حضرت عیسی علیه السلام را همراه با معجزاتی از قبیل زنده کردن مردگان، شفا دادن کور مادرزاد و معالجه بیماریهای ناعلاج، فرستادیم و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. مفسّران درباره معنای روح القدس سه احتمال دادهاند:
نخست: انجیل؛
دوم: نیروهای غیبی؛
سوم: جبرئیل علیه السلام ؛ شاهد این سخن آیهای است که میفرماید: قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ... . (1)
از میان این سه احتمال، احتمال دوم و سوم مناسبتر است. (2)
در ادامه آیه خداوند خطاب به یهودیها میفرماید: هرگاه پیامبرانی برای شما فرستادیم که با هواهای نفسانی شما هماهنگ نبودند عدّهای را تکذیب کردید و عدّهای از آنها را به قتل رساندید.
معیار ایمان و تسلیم در برابر حق، جایی نمایان میشود که خلاف میل و هوای نفس انسان باشد، وگرنه هواپرستان بیایمان نیز، نسبت به احکامی که مطابق با میل و منافع آنها باشد، تسلیم هستند. (1)
پیامهای آیه
خداوند در هر زمانی حجتهایی را برای مردم میفرستد؛
انبیاء علیهم السلام همیشه مطابق با میل انسان رفتار نمیکنند و نباید این کار را انجام بدهند؛ (2)
انبیاء علیهم السلام همیشه همراه با معجزه هستند؛
عیسی علیه السلام زاده مریم است، نه فرزند خدا, چنانکه مسیحیان اعتقاد دارند؛ (3)
خداوند یاور انبیاء علیهم السلام است و آنها را به وسیله ملائکه، کتب آسمانی و نیروهای غیبی کمک میکند؛
انبیاء علیهم السلام همیشه در جامعه مخالفانی داشتهاند.
[و آنها از روی استهزاء] گفتند: دلهای ما در غلاف است! [و ما از گفته تو چیزی نمیفهمیم؛ آری همین طور است] خداوند آنها را به سبب کفرشان از رحمت خود دور ساخته [به همین دلیل چیزی را درک نمیکنند] و کمتر ایمان میآورند.
بنیاسرائیل از روی استهزاء به حضرت موسی علیه السلام گفتند: «علت مخالفت ما با
دستورات الهی این است که قلبهای ما در غلاف (پوشش) قرار گرفته است و چیزی نمیفهمیم». خداوند تبارک و تعالی در جواب آنها میفرماید: این گروه مورد لعن و نفرین خدا قرار گرفتند و به دلیل آن که راه کفر را در پیش گرفتند، توفیق ایمان پیدا نکردهاند؛ از اینرو خداوند در پایان آیه میفرماید: فَقَلِیلاً ما یُؤْمِنُونَ ؛ یعنی تعداد بسیار کمی از بنیاسرائیل ایمان میآورند.
در تفسیر جمله فَقَلِیلاً ما یُؤْمِنُونَ دو احتمال میتوان مطرح نمود:
نخست: این جمله درباره یهودیانی باشد که پیامبران علیهم السلام را تکذیب یا به قتل میرساندند؛
دوم: ممکن است درباره یهودیان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله باشد که در برابر سخنان او یک روش لجوجانه به خود میگرفتند و در برابر تبلیغات پیامبر صلی الله علیه و آله ایستادگی به خرج میدادند، و هر زمانی بهانهای برای شانه خالی کردن از زیربار دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله میتراشیدند که در این آیه به یکی از سخنان آنها اشاره کرده است که میگفتند: دلهای ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما میخوانی، نمیفهمیم! قرآن نیز این سخن آنها را تأیید نموده و میفرماید: حرف آنها درست است؛ زیرا به واسطه گناه و کفر، قلب آنها در غلاف قرار گرفته است (1):
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاّ قَلِیلاً . (2)
و بهخاطر اینکه [از روی استهزا] میگفتند: «بر دلهای ما پرده افکنده شده و سخنان پیامبر را درک نمیکنیم! [رانده درگاه خدا شدند] آری، خداوند به علّت
کفرشان، بر دلهای آنها مهر زده که جز عده کمی [که راه حق میپویند و لجاجت ندارند] ایمان نمیآورند».
پیامهای آیه
خداوند هرگز بدون علت، انسان را از رحمت خویش دور نمیسازد؛
کفر (گناه) باعث میشود که قلب انسان در غلاف قرار بگیرد؛
تعداد بسیار کمی از قوم یهود به حق ایمان میآورند.
چکیده
در (تورات) آمده بود که اگر یک یهودی اسیر میشد یهودیان دیگر باید آن را هر طوری که میتوانستند از راه فدیه و... آزادکنند. قوم یهود به این حکم عمل میکردند، ولی بعضی احکام تورات مانند عدم کشتن و عدم تبعید یکدیگر را زیر پا میگذاشتند و به آن کفر میورزیدند.
یهودیان کسانی هستند که زندگانی آخرت را داده و در مقابل، دنیا و منافع مادّی را تحویل گرفتهاند. به عبارت دیگر، این گروه زندگی و منافع مادّی را بر آخرت مقدم داشتند؛ لذا در عذاب این گروه تخفیف داده نمیشود و مورد رحمت و نصرت پروردگار قرار نمیگیرند.
در تاریخ آمده است که بعد از حضرت موسی علیه السلام ، یازده الی دوازده پیامبر آمدهاند که عبارتند از: یوشع بن نون، طالب بن یحنا، حزقیل، الیاس، الیسع، ذوالکفل، داود، اشموئیل، سلیمان، یونس، زکریا، یحیی علیهم السلام .
درباره معنای روح القدس مفسّران سه احتمال دادهاند: نخست: انجیل؛ دوم: نیروهای غیبی؛ سوم: جبرئیل علیه السلام و از میان این سه احتمال، احتمال دوم و سوم مناسبتر است.
بنیاسرائیل از روی استهزاء به موسی علیه السلام گفتند: «علت مخالفت ما با دستورات الهی این است که قلبهای ما در غلاف (پوشش) قرار گرفته است و چیزی نمیفهمیم».
یهودیانی که پیمان الهی را نقض کردند و راه کفر را در پیش گرفتند، مورد لعن و نفرین خداوند قرار گرفته و کسانی که رحمت خدا شامل حال آنها نگردد، توفیق ایمان نیز نخواهند یافت.
پرسشها و تمرینها
احتمالاتی که مفسران در باره کلمه روح القدس در آیه وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ . دادهاند را نام ببرید و از میان این احتمالات کدام یک مناسبتر است؟
آیه شریفه وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً ما یُؤْمِنُونَ درباره کدام دسته از یهودیان نازل شده است؟
از آیه أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ چه نکات و پیامهایی را میتوان دریافت؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
تفسیر کوثر، یعقوب جعفری؛
معاد در قرآن، سید محمد حسین حسینی تهرانی؛
راه و راهنماشناسی، محمد تقی مصباح یزدی؛
پیام قرآن، جلد8، مکارم شیرازی.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه هشتاد و نه؛ معامله زیانآور یهود؛ تعصبهای نژادی یهود؛ پیامهای آیات 89 - 92.
کلیدواژهها) مصدّق، غضب، باؤا، تعصّب، عجل، بیّنات.
و هنگامی که از سوی خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند] با این همه، هنگامی که این کتاب و پیامبری که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!
شأن نزول
از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
یهود در کتابهای خویش دیده بودند، هجرتگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بین دو کوه «عیر» و کوه «احد» خواهد بود. یهودیان برای رسیدن به این مکان, از سرزمین خود بیرون آمده و به جستوجوی سرزمین مهاجرت رسول
اکرم صلی الله علیه و آله پرداختند که در این هنگام به کوهی به نام «حدّاد» رسیدند. پس گفتند: «حدّاد همان احد است»؛ لذا در همانجا توقف کرده و هر گروه در جایی مسکن گزیدند.
آنها در آن ناحیه که نزدیک مدینه بود، ماندند و اموال فراوانی کسب نمودند. این خبر به گوش سلطانی بنام «تُبَّع» رسید. او با آنها جنگید. یهود به قلعههای خویش پناهنده شدند؛ وی آنها را پس از محاصره، امان داد و پس از آنکه به حضور سلطان رسیدند، تبّع گفت: «من این ناحیه را پسندیدهام و در آن خواهم ماند.» آنها در پاسخ وی گفتند: «این سرزمین, هجرتگاه پیامبری است که جز او کسی نمیتواند به عنوان ریاست در اینجا بماند».
«تُبَّع» گفت: «بنابراین من یک نفر از خاندانم را در اینجا قرار خواهم داد تا زمانی که پیامبر موعود صلی الله علیه و آله بیاید، او را یاری کند.» لذا او دو قبیله معروف به اوس و خزرج را در آن مکان ساکن نمود. این دو قبیله، هنگامی که جمعیت فراوانی یافتند، دست تجاوز به اموال یهود دراز نمودند. یهودیان به آنها میگفتند: «زمانی که محمّد صلی الله علیه و آله مبعوث گردد، شما را از سرزمین ما بیرون خواهد کرد!». هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله مبعوث شد، «اوس» و «خزرج» - که به انصار معروف شدند - به او ایمان آوردند، ولی یهودیان وی را انکار نمودند و این است معنای آیه وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا . (1)
در این آیات نیز سخن از یهود و ماجراهای زندگی آنهاست. یهودیان - همانگونه که در شأن نزول آمده است - با عشق و علاقهای ویژه برای ایمان به رسول
1) (1) . مجمع البیان، ج1و 2، ص310 و 311.
خدا صلی الله علیه و آله ، در سرزمین مدینه سکنی گزیده و با بیصبری در انتظار ظهور آن حضرت بودند؛ ولی هنگامی که از سوی خداوند، قرآن - که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند - به آنها رسید، با اینکه پیش از این جریان، مژده ظهور این پیامبر صلی الله علیه و آله را میدادند و با ظهور آن حضرت, امید فتح بر دشمنان داشتند، نسبت به او کافر شدند.
آری، گاهی انسان عاشقانه به دنبال حقیقتی میرود، ولی هنگامی که به آن دست یافته و آن را مخالف با منافع شخصی خود میبیند، بر اثر هواپرستی به آن پشت پا میزند و آن را وداع میگوید، بلکه گاه به مخالفت با آن برمیخیزد. (1)
پیامهای آیه
سخنان درست دیگران را باید تصدیق کرد؛
به هر استقبالی اعتماد نکنیم (یهودیان در انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، ولی در عمل کفر پیدا کردند)؛
اهل کتاب، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را کاملاً میشناختند و از آمدن او اطلاع داشتند؛
انقلابی بودن مهم نیست، بلکه انقلابی ماندن مهم است. (2)
آنها در مقابل بهای بدی، خود را فروختند و به ناروا، به آیاتی که خدا فرستاده بود کافر شدند و معترض بودند که چرا خداوند به فضل خویش، بر هر کس از
بندگانش بخواهد، آیات خود را نازل میکند؟! از این رو، به خشمی بعد از خشمی [از سوی خدا] گرفتار شدند و برای کافران مجازاتی خوارکننده است.
در این آیه خداوند میفرماید: یهودیان معامله زیانآوری انجام دادهاند. کسانی که برای پیروی از پیامبر موعود صلی الله علیه و آله از سرزمینهای خود کوچ کرده بودند و با مشکلات فراوان در مدینه مسکن گزیدند تا به مقصود برسند، سرانجام در صف منکران و کافران قرار گرفتند! آنها در برابر چه بهای بدی خود را فروختند؟
یهودیان به آنچه خداوند نازل کرده بود - به سبب حسد - معترض بوده و کافر شدند. گویا انتظار داشتند پیامبر موعود صلی الله علیه و آله از بنیاسرائیل و از میان خود آنها باشد و از نزول قرآن بر دیگری ناراحت بودند! لذا شعلههای خشم خداوند یکی پس از دیگری آنها را فراگرفت.
منظور از جمله فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ این است که بنیاسرائیل زمانی که در صحرای سینا بودند گرفتار غضب الهی شدند؛ همچنان که در گذشته، به خاطر کشتن پیامبران مورد غضب قرار گرفتند. بازماندگان آنها نیز هنگامی که بعد از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله , روش نیاکان خود را ادامه داده و در برابر آن حضرت صلی الله علیه و آله به مبارزه پرداختند، دچار غضب تازهای شدند؛ لذا خداوند میفرماید: فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ . (1)
پیامهای آیه
کفر اهل کتاب نسبت به قرآن، از روی ظلم و ستم بوده است و آنها حقیقت را میدانستند؛
نارضایتی انسان، اثری در حکمتها و الطاف الهی ندارد؛
کفر به آیات الهی باعث برانگیخته شدن خشم خداوند میگردد؛
برای کافران، عذاب خوارکنندهای وجود خواهد داشت.
و هنگامی که به آنها گفته شود: «به آنچه خداوند نازل فرموده، ایمان بیاورید!» میگویند: «ما به چیزی ایمان میآوریم که بر خود ما نازل شده است.» و به غیر آن، کافر میشوند؛ در حالی که حق است و آیاتی را که بر آنها نازل شده، تصدیق میکند. بگو: «اگر [راست میگویید و به آیاتی که بر خودتان نازل شده] ایمان دارید، پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل میرساندید»؟!
یهود، زحمات و مشکلات زیادی را در راه رسیدن به پیامبر موعود صلی الله علیه و آله متحمل شدند و به سبب حسد یا به این بهانه که این پیامبر صلی الله علیه و آله از بنیاسرائیل نیست و منافع شخصی آنها را به خطر میاندازد، از اطاعت و ایمان به او سرباز زدند.
در این آیه، خداوند به تعصّبات نژادی یهود - که در تمام دنیا به آن معروفاند - اشاره کرده و میفرماید: هنگامی که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده ایمان بیاورید، میگویند: «ما به چیزی ایمان میآوریم که بر خود ما نازل شده باشد، نه بر اقوام دیگر». آنها نه به «انجیل» ایمان آوردند و نه به
«قرآن»، بلکه تنها جنبههای نژادی و منافع خویش را در نظر میگرفتند. پس از آن خداوند پرده از روی دروغ آنان برداشته و میگوید: اگر بهانه ایمان نیاوردن شما این است که محمد صلی الله علیه و آله از شما نیست، پس چرا به پیامبران خودتان در گذشته ایمان نیاوردید؟ پس چرا آنها را کشتید اگر راست میگویید؟!
به عبارت دیگر اگر پذیرش دستورات الهی مشروط به این باشد که بر خود ما نازل گردد، این در حقیقت شرک است، نه ایمان، کفر است، نه اسلام و قبول چنین دستوراتی هرگز دلیل بر ایمان نخواهد بود. (1)
پیامهای آیه
پیامبر صلی الله علیه و آله یهودیان را نیز دعوت به اسلام کرده است؛ (2)
نژاد و قومیت، ملاک حق و باطل نیست (یهودیان میگفتند: ما به پیامبری ایمان میآوریم که از خودمان باشد)؛ (3)
یهودیان در واقع احکام «تورات» را نیز قبول نداشتند؛
یهودیان عصر بعثت، آسمانی بودن قرآن را قبول داشتهاند (4)و فقط ایراد آنها این بود که چرا بر فردی از بنیاسرائیل نازل نشده است؛
انحصارطلبی ممنوع است (آنها خیال میکردند نبوّت باید در انحصار قوم یهود باشد).
و [نیز] موسی آن همه معجزات را برای شما آورد و شما پس از [غیبت] او، گوساله را انتخاب کردید، درحالیکه ستمگر بودید.
قرآن برای روشنتر ساختن دروغ و کذب آنها، در این آیه سند دیگری را بر ضد آنها افشا میکند که حضرت موسی علیه السلام برای شما آن همه معجزات و دلایل روشن را آورد، (1)ولی شما در غیبت حضرت موسی علیه السلام گوسالهپرستی را انتخاب کردید و با این کار خود هم به خودتان و هم به نسلهای آینده ظلم نمودید. اگر شما راست میگویید و به پیامبر خودتان موسی علیه السلام ایمان دارید، پس این گوسالهپرستی بعد از آن همه دلایل روشن توحیدی چه بود؟ این چه ایمانی است که به محض غیبت موسی علیه السلام و رفتناش به کوه طور، از دلهای شما پرواز میکند و کفر و گوساله، جای توحید را میگیرد؟ (2)
پیامهای آیه
چکیده
یهود در کتابهای خویش دیده بود که هجرتگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بین کوه «عیر» و کوه «احد» خواهد بود؛ از اینرو برای رسیدن به این مکان, از سرزمین خویش بیرون آمدند و به جستوجوی سرزمین مهاجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله پرداختند. آنان در این میان به کوهی بنام «حدّاد» رسیده، گفتند: «حداد» همان «احد» است و در همان جا متفرق شدند و هر گروهی در محلی مسکن گزیدند.
یهودیان با عشق و علاقه مخصوصی به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در سرزمین مدینه ساکن شده و با بیصبری در انتظار ظهور آن حضرت بودند؛ ولی هنگامی که از سوی خداوند, قرآن برای آنها نازل شد - که موافق نشانههایی بود که یهود با خود داشتند - نسبت به او کافر شدند.
منظور از جمله فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ این است که: بنیاسرائیل زمانی که در بیابان سینا بودند گرفتار غضب الهی شده و دیگر بار نیز به سبب کشتن پیامبران، مورد خشم قرار گرفتند. با اینحال بازماندگان آنها پس از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همان روش نیاکان خود را ادامه دادند و در برابر آن حضرت صلی الله علیه و آله به مبارزه پرداختند و این سبب شد که غضب تازهای آنها را فرا گیرد.
یهودیان میگفتند: ما به چیزی ایمان میآوریم که بر خود ما نازل شده باشد، نه بر اقوام دیگر. آنها نه به «انجیل» ایمان آوردند و نه به «قرآن», بلکه تنها جنبههای نژادی و منافع خویش را در نظر میگرفتند؛ در حالی که اگر پذیرش دستورات الهی مشروط به این باشد که بر خود ما نازل گردد، این در حقیقت شرک است، نه ایمان، و کفر است، نه اسلام؛ پذیرفتن چنین دستوراتی نیز هرگز دلیل ایمان نخواهد بود.
پرسشها و تمرینها
شأن نزول آیه وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکافِرِینَ را به اختصار بنویسید.
منظور از جمله فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ چیست؟ شرح دهید.
از آیه وَ لَقَدْ جاءَکُمْ مُوسی بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ چه نکات و پیامهایی استفاده میشود؟
منابع بیشتر جهت تحقیق و پژوهش
شناخت ادیان، جلد 1و2، گروه عقاید، واحد تألیف و ترجمه کتابهای درسی؛
یهودیت، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی؛
تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب)، جلد اول؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ ؛ گروه از خودراضی؛ اطلاع یهود از اعمال ننگین خود؛ حرص و طمع یهود نسبت به دنیا؛ ملّت بهانهجو؛ پیامهای آیات 93 - 96.
کلیدواژهها) پیمان، اشراب، ایام معدودة، حریص، یهود، نصارا.
و [به یاد آورید] زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم [و گفتیم:] «این دستوراتی را که به شما دادهایم محکم بگیرید، و درست بشنوید!» آنها گفتند: «شنیدیم ولی مخالفت کردیم.» و دلهای آنها بر اثر کفرشان، با محبت گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمان شما، چه فرمان بدی به شما میدهد، اگر ایمان دارید!».
شبیه این آیه، در درس هجدهم (ذیل آیه 63) بیان گردید. در این جا نیز خداوند
مجدداً به قرار گرفتن کوه طور در بالای سر یهودیان اشاره نموده (1)و میفرماید: «ما از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان قرار دادیم و به شما گفتیم دستورات ما را محکم بگیرید و درست بشنوید؛ اما آنها گفتند: «شنیدیم ولی مخالفت کردیم».
آری؛ دلهای آنها به سبب کفرشان، با محبت گوساله آبیاری شده و شرک و دنیاپرستی - که نمونه آن عشق به گوساله طلایی سامری بود - در تار و پود قلبشان نفوذ کرده و در سراسر وجودشان ریشه دوانده بود. آنان به همین دلیل خدا را فراموش کرده بودند.
شگفتا! این چگونه ایمانی است که هم با کشتن پیامبران خدا علیهم السلام سازگار است، هم گوسالهپرستی را اجازه میدهد و هم میثاقهای محکم الهی را به دست فراموشی میسپرد؟! اگر شما مؤمنید ایمانتان بد دستوراتی به شما میدهد. (2)
کلمه «اشراب» با توجه به مفردات راغب، دو معنا دارد:
نخست: اگر از باب «اشربت البعیر» باشد، به این معناست که دو ریسمان را به گردن شتر بستم. بنابراین معنای جمله بالا چنین است: «ریسمانی محکم از علاقه و محبت، قلب آنها را با گوساله ارتباط داده بود».
دوم: اگر از ماده «إشراب» به معنای آبیاری کردن باشد، در این صورت کلمه «حب» در تقدیر خواهد بود و معنای جمله چنین است: «بنیاسرائیل، قلوب خود را با محبت گوساله سامری آبیاری کردند».
از تعبیر فوق نکته دیگری را نیز میتوان دریافت و آن اینکه نباید از این کارهای نادرست بنیاسرائیل تعجب کرد؛ زیرا این اعمال، محصول سرزمین قلب آنهاست که با آبِ شرک آبیاری شده و چنین سرزمینی که با چنان آبی سیراب شود، محصولی جز خیانت و قتل پیامبران علیهم السلام و گناه و ظلم نخواهد داشت. (1)
پیامهای آیه
گاهی برای ابلاغ پیام، تهدید لازم است؛
دریافت احکام الهی نیاز به قوت و قدرت دارد؛ (2)
عشق و علاقه مفرط خطرناک است؛ زیرا زمانی بنیاسرائیل حاضر به پذیرش حقایق نشدند که دلهایشان از محبت به گوساله پر شده بود.
بگو: «اگر [آنچنان که مدعی هستید] سرای دیگر در نزد خدا، مخصوص شماست، نه سایر مردم، پس اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید!».
از تاریخ زندگی یهود علاوه بر آیات مختلف قرآن مجید، چنین برمیآید که آنها خود را یک نژاد برتر میدانستند و معتقد بودند گل سر سبد جامعه هستند و بهشت به خاطر آنها آفریده شده است!:
وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری . (1)
و آتش جهنم با آنها چندان کاری ندارد!
وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّاماً مَعْدُودَةً . (2)
آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند.
نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ . (3)
این پندارهای موهوم از یک سو آنها را به ظلم و جنایت و گناه و طغیان دعوت میکرد و از سوی دیگر به کِبر و خودپسندی و خودبرتر بینی وامیداشت.
خداوند در آیات فوق به آنها پاسخ داده و میگوید:
اگر (آنچنان که شما مدّعی هستید) سرای آخرت نزد خدا مخصوص شما است، نه سایر مردم، پس اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید. آیا میل ندارید به جوار رحمت خدا پناه برید و نعمتهای بیپایان بهشت در اختیار شما باشد؟ آیا دوست، آرزوی دیدن محبوب خود را ندارد؟!
یهودیان با گفتن این سخنان میخواستند مسلمانان را نسبت به آئینشان دلسرد کنند، ولی قرآن پرده از روی دروغ و تزویر آنان برمیدارد؛ زیرا آنها به هیچوجه حاضر به ترک زندگی دنیا نیستند و این خود دلیل محکمی بر کذب آنها است. بهراستی اگر انسان چنان ایمانی به سرای آخرت داشته باشد، پس چرا این اندازه به زندگی این جهان دل میبندد و برای وصول به آن مرتکب هزار گونه جنایت شود؟ (4)
پیامهای آیه
در برابر موهومات باید با صراحت برخورد کرد؛ (1)
قوم یهود، قومی نژادپرست بوده و خود را برتر از دیگران میدانند؛ (2)
وجدان، بهترین قاضی است؛
اشتیاق به مرگ، وسیلهای برای شناخت حقایق از موهومات است؛
آخرت مخصوص گروه خاصی نیست.
ولی آنها به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادهاند، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد و خداوند از ستمگران آگاه است.
در این آیه، قرآن اضافه میکند: «یهودیان به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادند هرگز تمنّای مرگ نخواهند کرد».
آری، آنها میدانستند در پرونده اعمالشان چه نقطههای سیاه و تاریکی وجود دارد؛ آنان از اعمال زشت و ننگین خود مطّلع بودند؛ خدا نیز از اعمال این ستمگران آگاه است. بنابراین سرای آخرت برای آنها سرای عذاب، شکنجه و رسوایی است و به همین دلیل خواهان آن نیستند. (3)
پیامهای آیه
خیانتکار، همواره هراسناک است؛ (1)
قوم یهود هیچگاه به سراغ مرگ نمیرود؛
اعمال انسان قبل از او به پیشگاه خداوند میرسد؛
خود انسان میداند چه اعمالی انجام داده است (اگر میدانستید اعمالتان خوب است، آرزوی مرگ میکردید)؛
خداوند به اعمال انسان آگاه است؛
مدعیان دروغگو افراد ظالمی هستند.
و آنها را حریصترین مردم - حتی حریصتر از مشرکان - بر زندگی [این دنیا، واندوختن ثروت] خواهی یافت [تا آنجا] که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالی که این عمر طولانی، او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت. و خداوند به اعمال آنها بیناست.
در این آیه نیز خداوند از حِرص شدید یهودیان به مادیّات اشاره و میفرماید: «تو آنها را حریصترین مردم بر زندگی دنیا میبینی»؛ حتی آنها از مشرکان نسبت به دنیا حریصتر هستند؛ حریص در اندوختن مال و ثروت، حریص در قبضه کردن
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص203.
دنیا، حریص در انحصارطلبی. آنها چنان به دنیا علاقه دارند که هر کدامشان دوست دارد هزار سال عمر کند، ولی این عمر طولانی، آنها را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت. اگر آنها گمان کنند که خداوند از اعمالشان آگاه نیست، اشتباه میکنند، خداوند نسبت به اعمال آنها بصیر و بیناست.
پیامهای آیه
یهودیان حریصترین مردم نسبت به زندگی مادّی هستند؛ (1)
مشرکان اگر چه نسبت به دنیا حرص دارند، ولی حرص یهود بیشتر از آنهاست؛
عمر طولانی، انسان را از عذاب أخروی نجات نمیدهد. آنچه مهم است قرب به خداوند است؛
خداوند به اعمال انسان آگاه و بصیر است.
چکیده
دلهای یهودیان به سبب کفرشان، با محبت گوساله آبیاری شده بود. آری، شرک و دنیاپرستی که نمونه آن عشق به گوساله طلایی سامری بود در تار و پود قلبشان نفوذ کرده بود و در سراسر وجودشان ریشه دوانده بود. به همین دلیل بود که خدا را فراموش کرده بودند.
کلمه «إشراب» همانگونه که از مفردات راغب بر میآید دارای دو معناست:
نخست: اگر از باب «اشربت البعیر» باشد، بهمعنای «ریسمان را به گردن شتر بستم» میباشد. بنابراین معنای جمله این میشود که «ریسمانی محکم از علاقه و محبت، قلب آنها را با گوساله ارتباط داده بود».
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص297.
دوم: اگر از ماده «إشراب» به معنای آبیاری کردن باشد، در این صورت کلمه «حب» در تقدیر خواهد بود و معنای جمله چنین است: «بنیاسرائیل قلوب خود را با محبت گوساله سامری آبیاری کردند».
از تاریخ زندگی یهود چنین برمیآید که آنها خود را یک نژاد برتر دانسته و معتقد بودند که گل سرسبد جامعه انسانیت هستند، بهشت به خاطر آنها آفریده شده! و آنان فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند.
یهودیان میدانستند که در پرونده اعمالشان چه نقطههای سیاه و تاریکی وجود دارد. آنها از اعمال زشت و ننگین خود مطّلع بودند و خدا نیز از اعمال این ستمگران آگاه است. بنابراین سرای آخرت برای آنها سرای عذاب، شکنجه و رسوایی است و به همین دلیل خواهان آن نیستند.
یهودیان، حریصترین مردم بر زندگی دنیا هستند و حتی از مشرکان نسبت به دنیا حریصترند: حریص در اندوختن مال و ثروت، حریص در قبضه کردن دنیا و حریص در انحصارطلبی. آنها چنان علاقه به دنیا دارند که هر یک از آنان دوست دارد تا هزار سال عمر کند. درحالیکه این عمر طولانی آنها را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت.
پرسشها و تمرینها
مراد از عبارت وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ چیست؟ شرح دهید.
آیه وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللّهُ عَلِیمٌ بِالظّالِمِینَ را به اختصار تفسیر نمایید.
ازآیه وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ چه نکاتی را میتوان دریافت؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله ؛
دراسات فی الیهودیّه و المسیحیّه و ادیان الهند، دکتر محمد ضیاء الرحمن الاعظمی؛
تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس، ترجمه علی اصغر حکمت؛
نور الثقلین، علی بن جمعه الحویزی.
اهداف آموزشی) آشنایی با جبرئیل و میکائیل صلی الله علیه و آله ؛ دشمنی با فرشتگان الهی دشمنی با خداست؛ پیمان شکنان یهود؛ پیامهای آیات 97 - 101.
کلیدواژهها) جبریل، میکال، مصدّق، فاسق، بنینضیر، بنیقریظه.
[آنها میگویند: «چون فرشتهای که وحی را بر تو نازل میکند، جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم، به تو ایمان نمیآوریم!»] بگو: «کسی که دشمن جبرئیل باشد [در حقیقت دشمن خداست] چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است؛ در حالی که کتابهای آسمانی پیشین را تصدیق میکند و هدایت و بشارت از آن مؤمنان است».
شأن نزول
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمدند، روزی «عبدالله ابن صوریا» (یکی از علمای یهود) با جمعی از یهودیان فدک نزد ایشان آمده و سؤالات گوناگونی از آن
حضرت کردند و نشانههایی را که گواه نبوت و رسالت بود، جستوجو نمودند. از جمله گفتند: «ای محمد صلی الله علیه و آله ! خواب تو چگونه است؟ زیرا به ما اطلاعاتی درباره خواب پیامبر موعود صلی الله علیه و آله داده شده است». آن حضرت فرمود:
« تنام عینای و قلبی یقظان!: چشم من به خواب میرود، اما قلبم بیدار است». گفتند: «راست گفتی ای محمد صلی الله علیه و آله !» پس از سؤالات متعدد دیگر، بن صوریا گفت: «یک سؤال باقی مانده که اگر آن را صحیح جواب دهی به تو ایمان میآوریم و از تو پیروی خواهیم کرد؛ نام آن فرشتهای که بر تو نازل میشود، چیست؟» فرمود: «جبرئیل علیه السلام است».
ابن صوریا گفت: «او دشمن ماست، دستورهای مشکل درباره جهاد و جنگ میآورد، اما میکائیل علیه السلام همیشه دستورهای ساده و راحت آورده؛ اگر فرشته وحی تو میکائیل علیه السلام بود به تو ایمان میآوردیم»! (1)
بررسی شأن نزول آیه فوق، انسان را بار دیگر به یاد بهانهجوییهای ملت یهود میاندازد که از زمان حضرت موسی علیه السلام تا کنون این برنامه را دنبال کردهاند و برای شانه خالی کردن از زیر بار حق، هر زمان به سراغ بهانهای میروند.
در اینجا تنها بهانه این است که چون جبرئیل علیه السلام فرشته وحی است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ میکند، ما ایمان نمیآوریم؛ زیرا ما دشمن او هستیم، ولی اگر فرشته وحی میکائیل علیه السلام بود، ایمان میآوردیم!؟
از اینان باید پرسید، مگر فرشتگان الهی با یکدیگر از نظر انجام وظیفه تفاوت دارند؟ قرآن در پاسخ این بهانهجوییها میفرماید:
1) (1) . مجمع البیان، ج1-2، ص325.
«هر کس دشمن جبرئیل علیه السلام باشد (در حقیقت دشمن خداست)؛ چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.» در حقیقت در این آیه، سه پاسخ ارائه شده است:
نخست: جبرئیل علیه السلام چیزی از نزد خود نمیآورد؛
دوم: نشانه صدق پیامبر صلی الله علیه و آله در کتابهای پیشین وجود دارد؛ چرا که اوصاف آن حضرت صلی الله علیه و آله مطابق نشانههای تورات است؛
سوم: اینکه محتوای آن، خود دلیل بر اصالت و حقانیت آن میباشد. (1)
پیامهای آیه
گاهی لجاجت و عناد انسان بهقدری زیاد میشود که به فرشتگان نیز سرایت میکند؛
دفاع از افراد پاک لازم است (خداوند در مقابل تهمتها از جبرئیل علیه السلام حمایت میکند)؛
قرآن، تصدیقکننده «تورات» واقعی است؛
قرآن، هدایتگر اهل ایمان است؛
تأیید «تورات» از سوی قرآن، دلیلی بر بیجا بودن دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام است (2)(جبرئیل علیه السلام کتابی آورده که تصدیق کننده تورات است، پس چرا با او دشمنی میکنید؟)؛
خداوند به مؤمنان بشارت داده است.
کسی که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد [کافر است و] خداوند دشمن کافران است.
این آیه موضوع قبل را با تأکید بیشتر همراه با تهدید بیان میکند که «هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان الهی و جبرئیل علیه السلام و میکائیل علیه السلام باشد، خداوند دشمن اوست.» آیه شریفه به این نکته اشاره دارد که اینها قابل تفکیک نیستند و دشمنی با هر یک دشمنی با بقیه است و جالب اینکه از آیه میتوان دریافت که دشمنی با مأموران الهی موجب کفر است؛ زیرا در پایان آن آمده است که هر کسی دشمنی با آنها (جبرئیل و میکائیل) داشته باشد، خداوند دشمن کافران است.
در کتابهای اسلامی، معمولاً چهار فرشته مقرب خدا را جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل علیهم السلام برشمردهاند که از میان آنان جبرئیل علیه السلام از همه برتر است. در منابع یهود نیز از جبرئیل علیه السلام و میکائیل علیه السلام سخن به میان آمده است؛ از جمله در کتاب دانیال، جبرئیل علیه السلام ، مغلوب کننده رئیس شیاطین، و میکائیل علیه السلام ، حامی قوم اسرائیل معرفی شدهاند.
بعضی از محققان میگویند: در منابع یهود چیزی که دلالت بر خصومت جبرئیل علیه السلام با آنها داشته باشد، دیده نشده. این خود مؤید آن است که اظهار عداوت یهودیان معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به جبرئیل علیه السلام ، بهانهای بیش نبوده تا به وسیله آن از پذیرش اسلام سر باز زنند؛ چرا که در منابع مذهبی خودشان ریشهای نداشته است. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص364.
پیامهای آیه
ایمان به همه مقدّسات لازم است؛ (1)
خداوند دشمن کسانی است که با پیامبران و فرشتگان او دشمن هستند؛ (2)
فرشتگان نزد خداوند دارای مقام و ارزش هستند؛
دشمنی با اولیای خدا (رسولان و فرشتگان)، کفر است؛
بین انبیاء علیهم السلام و فرشتگان، تضادّی وجود ندارد.
ما نشانههای روشنی برای تو فرستادیم و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمیورزد.
شأن نزول
در مورد این آیه، شأن نزولی از ابنعباس نقل شده است: «عبدالله ابن صوریا» از روی لجاج و عناد به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گفت: «تو چیزی که برای ما مفهوم باشد، نیاوردهای و خداوند نشانه روشنی بر تو نازل نکرده تا ما از تو تبعیت کنیم.» اینجا بود که آیه فوق نازل شد و صریحاً به او پاسخ گفت. (3)
در آیه مورد بحث، قرآن به این حقیقت اشاره میکند که دلایل کافی و نشانههای روشن در اختیار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرار دارد و آنهایی که انکار
میکنند در حقیقت، پی به حقّانیّت دعوت او برده و به جهت اغراض خاصی به مخالفت برخاستهاند.
تفکّر در آیات قرآن برای هر انسان پاکدل و حقجویی، روشن کننده راه است. با مطالعه این آیات میتوان به صدق دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و عظمت قرآن پی برد؛ ولی این حقیقت را تنها کسانی درک میکنند که قلب آنها بر اثر گناه تاریک نشده باشد. بنابراین جای تعجب نیست که فاسقان و آلودگان به گناه و آنها که از اطاعت فرمان خدا سر باز زدهاند هرگز به آن ایمان نیاورند. (1)
پیامهای آیه
خداوند انبیاء علیهم السلام را با نشانههای روشن میفرستد؛
فسق و گناه زمینه کفر به آیات الهی را فراهم میکند؛ (2)
انکار قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله ، کفر است.
و آیا چنین نیست که هر بار آنها [یهود] پیمانی [با خدا و پیامبر] بستند، جمعی آن را دور افکندند [و مخالفت کردند.] آری، بیشتر آنان ایمان نمیآورند.
در این آیه خداوند به یکی از اوصاف بسیار زشت گروهی از یهود، یعنی پیمانشکنی - که گویا با تاریخ آنها همراه است - اشاره مینماید؛ زیرا هر بار از
آنان پیمانی گرفته میشد با آن مخالفت میکردند.
خداوند از آنها در کوه طور پیمان گرفت که به فرمانهای «تورات» عمل کنند، ولی سرانجام این پیمان را شکستند و فرمان خدا را زیر پا گذاشتند. همچنین از آنها پیمان گرفته بود که به پیامبر موعود صلی الله علیه و آله که بشارت آمدنش در «تورات» داده شده بود، ایمان بیاورند که به این پیمان نیز عمل نکردند.
یهود «بنینضیر» و «بنیقریظه» نیز هنگام ورود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه با او پیمان بستند که به دشمنانش کمک نکنند، ولی عاقبت این پیمان را شکستند و در جنگ احزاب، با مشرکان مکه بر ضد اسلام همکاری کردند.
اساساً این شیوه دیرینه اکثریت یهود است که به عهد خویش پایبند نیستند. هم اکنون نیز به روشنی میبینیم که هرگاه منافع صهیونیستها و اسرائیل غاصب به خطر بیفتد، تمام عهدنامههای خصوصی و جهانی را زیر پا گذارده و با بهانههای واهی همه را به دست فراموشی میسپارند. (1)
پیامهای آیه
خداوند با قوم یهود، عهد و پیمان بسته بود؛
قوم یهود، عهدشکن هستند؛
عهدشکنان، مورد توبیخ خداوند هستند؛
همه را نباید با یک چشم نگاه کرد؛ چون در بین افراد بد، گاهی افراد خوب هم پیدا میشوند؛
اکثریت یهود به پیامبران علیهم السلام و کتابهای آسمانی ایمان ندارند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص366 - 367.
و هنگامی که فرستادهای از سوی خدا به سراغشان آمد، و با نشانههایی که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعی از آنان که به آنها کتاب [آسمانی] داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند، گویی هیچ از آن خبر ندارند!!
در این آیه، خداوند تأکید گویاتری روی موضوع پیمانشکنی دارد و میفرماید: «هنگامی که فرستادهای از سوی خدا به سراغ آنها آمد و با نشانههایی که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعی از آنان که دارای کتاب بودند کتاب الهی را پشت سر افکندند، چنانکه گویی اصلاً از آن خبر ندارند».
تا آن زمان که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مبعوث نشده بود علمای یهود، مردم را به آمدن آن حضرت بشارت میدادند و نشانهها و مشخصات او را برمیشمردند؛ اما هنگامی که ایشان به رسالت مبعوث گشت، آنچنان از محتویات تورات، رخ برتافتند که گویی هرگز آن را ندیده و نخوانده بودند. آری، این است نتیجه خودخواهی و دنیاپرستی؛ چنانکه انسانی را که در آغاز از مبلغان سرسخت حق بوده به هنگام رسیدن به آن (دنیا)، در صف دشمنان آشتیناپذیر قرار میدهد. (1)
پیامهای آیه
یهودیان نیز موظّف هستند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان بیاورند؛
علم به تنهایی کافی نیست، بلکه ایمان لازم است؛
دانشمندی که به علم خود عمل نکند مانند جاهلان است؛ (1)
این آیه نیز پیامبر صلی الله علیه و آله را تصدیق کننده «تورات» میداند؛
این آیه دلالت دارد که همه را نباید با یک چشم نگریست؛
بین شعار تا عمل فاصله است؛ زیرا این افراد پیش از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله میگفتند: «اگر آن حضرت صلی الله علیه و آله بیاید به او ایمان خواهند آورد»، ولی هنگامی که آن حضرت صلی الله علیه و آله ظهور کرد، در صف مخالفان قرار گرفتند. (2)
چکیده
یهود به بهانه اینکه جبرئیل علیه السلام فرشته وحی پیامبر است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ میکند، از ایمان آوردن به پیامبر خودداری کردند و گفتند: «اگر فرشته وحی میکائیل علیه السلام بود، ایمان میآوردیم؟»
خداوند میفرماید: «دشمنی با مأموران الهی موجب کفر است و هر کسی که دشمنی با آنها داشته باشد، کافر است و خداوند نیز دشمن کافران است».
در منابع یهود نیز از «جبرئیل» علیه السلام و «میکائیل» علیه السلام سخن به میان آمده است، از جمله در کتاب دانیال، «جبرئیل» علیه السلام مغلوب کننده رئیس شیاطین و «میکائیل» علیه السلام حامی قوم اسرائیل معرفی شده است.
تفکّر در آیات قرآن برای هر انسان پاکدل و حقجویی، روشن کننده راههاست. با مطالعه این آیات میتوان به صدق دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و
عظمت قرآن پی برد. اما این حقیقت را تنها کسانی درک میکنند که قلبشان بر اثر گناه تاریک نشده باشد. بنابراین جای تعجب نیست که فاسقان و آلودگان به گناه و آنها که از اطاعت فرمان خدا سر باز زدهاند، هرگز به آن ایمان نمیآورند.
خداوند از یهودیان در کوه طور پیمان گرفت که به فرمانهای تورات عمل کنند؛ ولی سرانجام این پیمان را شکستند و فرمان او را زیر پا گذاشتند. همچنین از آنها پیمان گرفته شده بود که به پیامبر موعود صلی الله علیه و آله که بشارت آمدنش در «تورات» داده شده بود ایمان بیاورند که به این پیمان نیز عمل نکردند.
علمای یهود، مردم را به آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت میدادند و نشانهها و مشخصات او را برمیشمردند، اما هنگامی که به رسالت مبعوث گشت چنان از محتویات «تورات» رخ برتافتند که گویی هرگز آن را ندیده و نخوانده بودند.
پرسشها و تمرینها
شأن نزول آیه قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ را به صورت مختصر توضیح دهید
در آیه فوق سه پاسخ به یهودیان بهانهجو داده شده است؛ با توجه به آیه، آن سه پاسخ را بنویسید.
از آیه 98 سوره بقره چه پیامها و نکاتی را میتوان دریافت؟
در آیه 99 خداوند به چه حقیقتی اشاره نموده است؟ به طور خلاصه شرح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، جعفر سبحانی؛
اسباب النزول، واحدی نیشابوری،
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، جلد8؛
منشور جاوید، جعفر سبحانی، جلدهای 2 و 3.
اهداف آموزشی) آشنایی با ماجرای حضرت سلیمان علیه السلام ساحران بابل؛ ماجرای هاروت و ماروت صلی الله علیه و آله ؛ پیامهای آیات 102 - 103.
کلیدواژهها) سلیمان، سحر، کفر، هاروت، ماروت، اذن الهی.
و [یهود] از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند، پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالود و] کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. [آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد میدادند. و] به هیچکس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از
پیش به او میگفتند: «ما وسیله آزمایشیم, کافر نشو! [و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!]» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچگاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهای نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند!!
در زمان حضرت سلیمان علیه السلام گروهی در کشور او به سحر و جادوگری پرداختند. حضرت سلیمان علیه السلام دستور داد تمام نوشتهها و اوراق آنها را جمعآوری کرده و در محل مخصوصی نگهداری کنند. پس از وفات آن حضرت گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. برخی نیز از این موقعیت استفاده کرده و گفتند: حضرت سلیمان علیه السلام پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام میداد! گروهی از بنیاسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آنجا که دست از «تورات» نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود حضرت سلیمان علیه السلام از پیامبران خدا بوده است، بعضی از علمای یهود گفتند: از محمد صلی الله علیه و آله تعجب نمیکنید که میگوید حضرت سلیمان علیه السلام پیامبر است، در صورتی که او ساحر بوده؟ لازمه این گفتار یهود - که تهمت و افترای بزرگی نسبت به این پیامبر الهی محسوب میشد - تکفیر حضرت سلیمان علیه السلام بود؛ زیرا طبق گفته آنان، حضرت سلیمان علیه السلام مرد ساحری بوده که خود را به دروغ
پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است. (1)
بدین ترتیب آیه مورد بحث یکی دیگر از زشتکاریهای یهود را معرفی میکند که پیامبر بزرگ خدا حضرت سلیمان علیه السلام را به سحر و جادوگری متهم ساختند. سپس قرآن اضافه میکند: «حضرت سلیمان علیه السلام هرگز کافر نشد؛ او هرگز به سحر توسّل نجست و از جادوگری برای پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد؛ ولی شیاطین کافر شدند و به مردم تعلیم سحر دادند. یهود همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت علیه السلام و ماروت علیه السلام نازل گردید پیروی کردند.» آری، آنها از دو سو دست به سوی سحر دراز کردند، یکی از سوی تعلیمات شیاطین در عصر حضرت سلیمان علیه السلام ، و دیگری از سوی تعلیماتی که هاروت علیه السلام و ماروت علیه السلام (دو فرشته خدا) در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند. در حالی که هدف دو فرشته الهی تنها آشنایی مردم به طریق ابطال سحر بود؛ لذا به هیچکس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه قبلاً به او میگفتند: «ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید! (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید)».
این دو فرشته زمانی به میان مردم آمدند که مردم گرفتار چنگال ساحران بودند. آنها مردم را با روش ابطال سحر ساحران آشنا ساختند؛ ولی سوء استفاده کنندگان، این مطلب را وسیلهای برای اشاعه هرچه بیشتر سحر قرار دادند. آنها همچنین پیامبر بزرگ الهی، حضرت سلیمان علیه السلام را نیز بدینگونه، متهم به سحر ساختند که، اگر عوامل طبیعی به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان میبرند، همه مولود سحر است. آری، این است راه و رسم بدکاران که همیشه برای توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروی از آن میکنند.
1) (1) . إبن هشام، سیره ابن هشام، ج2، ص192.
البته آن دو فرشته به مردم هشدار داده بودند که این یک نوع آزمایش الهی است و سوء استفاده از این تعلیمات، نوعی کفر است؛ اما مردم به این مطلب توجه نکرده و به کارهایی پرداختند که موجب ضرر و زیان و شکست آنها در این آزمایش الهی شد. سوءاستفاده کنندگان، مطالبی را از آن دو فرشته آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی میانداختند، ولی نمیدانستند که قدرت خداوند ما فوق همه این قدرتهاست و هرگز نمیتوانند بدون فرمان خدا به کسی ضرر برسانند.
اینکه ساحران نمیتوانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان برسانند، بدین معنا نیست که جبر و اجباری در کار باشد، بلکه این مطلب اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که، همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه میگیرد، حتی سوزندگی آتش و...، بیاذن و فرمان خدا رخ نمیدهد:
آنچه دلم خواست نه آن میشود هر چه خدا خواست همان میشود
بنابراین ساحر نمیتواند بر خلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت کند و خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید، بلکه اینها خواص و آثاری است که خدا در موجودات مختلف قرار داده است که بعضی از آن خوب استفاده میکنند و بعضی بد بهره میگیرند. پیامهای آیه
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص214.
برای توجیه کار خود، دامن بزرگان را آلوده نسازید (یهودیان برای توجیه کار خود به سلیمان تهمت زده و او را متّهم به سِحر میکردند)؛
خداوند از مقام انبیاء علیهم السلام دفاع مینماید؛
سحر در ردیف کفر است (اینکه سلیمان علیه السلام کافر نبود، بیانگر کفر بودن سحر است)؛
علمها همیشه مفید نیستند؛
گاهی علم و دانش وسیلهای برای امتحان است؛
سحر و جادو واقعیت دارد و در زندگی انسان موثّر است؛
کسانی که از سحر و جادو علیه دیگران استفاده نمایند و آن را وسیلهای برای کسب و کار خود قرار دهند، از مواهب آخرت محروم خواهند بود؛
هیچ کاری در جهان هستی بدون إذن خدا انجام نمیگیرد؛
اگرچه ساحر، سحر میکند، ولی تأثیر آن به اذن خداست؛ یعنی میتوان با توکّل بر خدا و دعا از سحر نجات پیدا کرد؛
از علم و دانش خود سوء استفاده نکنید و به دیگران ضرر نزنید؛
فراگیری سحر برای نفع رسانی به مردم جایز است. (1)
و اگر آنها ایمان میآوردند و پرهیزکاری پیشه میکردند، پاداشی که نزد خداست، برای آنان بهتر بود، اگر آگاهی داشتند!!
یهودیان، آگاهانه به سعادت و خوشبختی خود و جامعهای که به آن تعلق داشتند
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص319.
پشتپا زده و در گرداب کفر و گناه غوطهور شدند؛ در حالیکه اگر آنها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند پاداشی که نزد خدا بود برای آنها، از همه این امور بهتر بود. (1)از این آیه میتوان دریافت که شایعات، تهمت و افترا خلاف تقوای الهی است؛ آن هم تهمت زدن به پیامبران الهی علیهم السلام !
پیامهای آیه
ایمان به تنهایی کافی نیست، بلکه تقوا و مراقبت نیز لازم است؛ (2)
پاداش الهی، قطعی است (لام تأکید)؛
پاداشهای الهی در گِرُوِ ایمان و تقوای الهی است. (3)
چکیده
پس از وفات حضرت سلیمان علیه السلام گروهی از یهودیان شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند و بعضی از آنها از این موقعیت استفاده کرده و گفتند: «حضرت سلیمان علیه السلام اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک سحر و جادو بر کشورش مسلط شده بود؛» گروهی نیز از آنها تبعیت کردند و به جادوگری دل بستند، تا آنجا که از «تورات» نیز دست برداشتند.
سوء استفاده کنندگان یهود تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهیحضرت سلیمان علیه السلام را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعی به فرمان اوست یا جن و انس از او فرمان میبرند، همه مولود سحر است! آری، این است راه و رسم بدکاران که همیشه برای توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروی از آن میکنند.
ساحران نمیتوانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان برسانند. البته این بدان معنا نیست که جبر و اجباری در کار باشد، بلکه اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه میگیرد، حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر.
علمها همیشه مفید نبوده، بلکه گاهی به ضرر جامعه بوده و گاهی نیز وسیلهای برای امتحان است.
تأثیر هر چیزی - حتی سحر و جادو - به اذن خداست و هیچ چیز بدون إذن الهی تحقق نمییابد.
یهودیان، آگاهانه به سعادت و خوشبختی خود و جامعهای که به آن تعلق داشتند پشتپا زده و در گرداب کفر و گناه غوطهور شدند؛ درحالیکه اگر ایمان و تقوا پیشه میکردند، پاداشی نزد خدا از همه این امور برای آنها بهتر بود.
پرسشها و تمرینها
داستان و ماجرای دو فرشته الهی (هاروت و ماروت صلی الله علیه و آله ) را با توجه به آیه آن شرح دهید.
قوم بنیاسرائیل چه نسبتی را به حضرت سلیمان علیه السلام میدادند، و خداوند چه عکس العملی مقابل آنها نشان داد؟
از آیه 102 سوره بقره، چه نکات و پیامهایی را میتوان دریافت؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله جلد1؛
البیان تفسیر القرآن، ابوالقاسم خویی رحمه الله ؛
تاریخ انبیاء علیهم السلام ، رسولی محلاّتی؛
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه 104؛ کینهتوزی یهود و مشرکان با مسلمانان؛ هدف نسخ؛ پیامهای آیات 104 - 106.
کلیدواژهها) راعنا، رحمت، نسخ، انساء، تغییر، تأخیر.
بهانه به دست دشمن ندهید
ای افراد باایمان! [هنگامی که از پیغمبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن میکنید] نگویید: «راعنا» بلکه بگویید: «انظرنا». (زیرا کلمه اول، به معنی «ما را مهلت بده!»، و هم به معنی «ما را تحمیق کن!» است و دستاویزی برای دشمنان.) و ( آنچه به شما دستور داده میشود) بشنوید! و برای کافران (و استهزاکنندگان) عذاب دردناکی است.
شأن نزول
«ابنعباس» نقل میکند:
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول سخن گفتن با مسلمانان صدر اسلام بود، گاهی از ایشان میخواستند تا اندکی با تأنّی و شمردهتر سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب
درک کنند و سؤالات و خواستههای خود را نیز مطرح نمایند. برای این درخواست, جمله «راعنا» از ماده «الرّعی» به معنای «مهلت دادن» را به کار میبردند. ولی یهود همین کلمه را از مادّه «الرعونه» که به معنای «کودنی و حماقت» است، استعمال میکردند.
امام باقر علیه السلام در روایتی فرمودند:
کلمه «راعناً» در زبان عبرانی، نوعی فحش و ناسزا بوده است. (1)
این آیه، از یک نیرنگ دیگر یهود پرده برمیدارد و مسلمانان را از آن آگاه میسازد؛ زیرا یهود با استفاده از همان جملهای که مسلمانان میگفتند، پیامبر صلی الله علیه و آله یا مسلمانان را استهزاء میکردند. اینجا بود که آیه فوق نازل شد و برای جلوگیری از این سوءاستفاده، به مؤمنان دستور داد تا به جای جمله «راعنا»، جمله «أنظرنا» را به کار برند تا دستاویز یهود قرار نگیرد و همان مفهوم را هم برساند.
با توجّه به آنچه در شأن نزول گفته شد، آیه میگوید: ای کسانی که ایمان آوردهاید! (هنگامی که از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن میکنید) «راعنا» نگویید، بلکه بگویید «انظرنا» (چرا که همان مفهوم را دارد و دستاویزی برای دشمن نیست) و آنچه به شما دستور داده میشود بشنوید، و برای کافران و استهزاء کنندگان عذاب دردناکی است. «ازاینرو خداوند در آیه دیگری خطاب به مسلمانان میفرماید: اگر آنها میگفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم» و کلمه «أنظرنا» را به کار میبردند، برای آنها بهتر بود:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ . (2)
از این آیه استفاده میشود که مسلمانان باید در برنامههای خود مراقب باشند که هرگز بهانه به دست دشمن ندهند، حتی از یک جمله کوتاه که ممکن است سوژهای برای سوء استفاده دشمنان گردد، احتراز جویند. قرآن با صراحت برای جلوگیری از سوء استفاده مخالفان، به مؤمنان توصیه میکند که حتی از گفتن یک کلمه مشترک که ممکن است دشمن از آن معنای دیگری قصد کند و به تضعیف روحیه مؤمنان بپردازد، پرهیز کنند. (1)
پیامهای آیه
مسلمانان باید بازتاب بیرونی سخنان خود را در نظر بگیرند؛
دشمن، تمام حرکات مسلمانان را زیر نظر دارد؛
اسلام به انتخاب واژههای مناسب اهمیت میدهد؛
معلّم باید کلام خود را با تأنّی بیان کند تا شاگردان خوب درک کنند؛
باید در سخن گفتن با دیگران ادب را رعایت نمود؛
اگر از چیزی مردم را نهی میکنیم باید جایگزین مناسب آن را معرفی کنیم؛ (2)
برای اجرای قوانین، تهدید نیز لازم است؛
کافران در روز قیامت به عذابی دردناک دچار خواهند شد.
کافران اهل کتاب، و [همچنین] مشرکان، دوست ندارند که از سوی خداوند، خیر و برکتی بر شما نازل گردد، درحالیکه خداوند، رحمت خود را به هر کس بخواهد، اختصاص میدهد و خداوند، صاحب فضل بزرگ است.
این آیه نیز پرده از یکی از اوصاف زشت یهود برمیدارد که «کینهتوزی و عداوت» مشرکان و اهل کتاب نسبت به مؤمنان و پیامبر صلی الله علیه و آله است. خداوند در این آیه میفرماید: «کافرانِ از اهل کتاب و همچنین مشرکان دوست ندارند خیر و برکتی از سوی خدا بر شما نازل گردد، [ولی آنها باید بدانند که این تنها آرزویی بیش نیست]؛ زیرا خداوند, رحمت (نبوّت) (1)و خیر و برکت خویش را به هر کس بخواهد اختصاص میدهد.» و هیچکس نمیتواند مانع آن گردد.
آری، دشمنان از شدت کینهتوزی و حسادت حاضر به دیدن این افتخار و موهبت نبودند که ببینند پیامبری همراه با کتاب آسمانی از سوی خداوند بر آنها مبعوث شود. (2)
پیامهای آیه
اراده قلبی و باطنی دشمنان را باید شناخت؛ (3)
حسادت دشمنان اثری در الطاف الهی ندارد؛
اهل کتاب و مشرکان، افرادی انحصارطلب هستند؛
اهل کتاب و مشرکان، دشمنان کینهتوز مسلمانان هستند؛ (1)
انحصارطلبی ممنوع است و خداوند, فضل خود را به هر کسی که بخواهد میدهد (اگرچه دشمنان میگفتند: هر چه خیر است باید برای ما باشد!).
هر حکمی را نسخ کنیم و یا نسخ آن را به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا همانند آن را میآوریم. آیا نمیدانستی که خداوند بر هر چیز توانا است؟!
این آیه در حقیقت پاسخی دیگر به بهانههای یهود عصر پیامبر صلی الله علیه و آله است که میگفتند آن حضرت عقیده به نسخ دارد (زیرا یهود نسخ را قبول ندارد و میگوید: اگر چیزی مصلحت دارد دیگر لغو و نسخ آن معنا ندارد) و گاهی میگفتند: «دین، دینِ یهود است و قبله، قبله یهود؛ لذا پیامبر شما صلی الله علیه و آله به سوی قبله ما (بیتالمقدس) نماز میخواند»؛ اما هنگامی که حکم قبله تغییر یافت و طبق آیه 144 همین سوره، مسلمانان موظف شدند به سوی کعبه نماز بگذارند، این دستاویز از یهود گرفته شد، آنها بهانه تازهای را آغاز کرده و گفتند: «اگر قبله اولی صحیح بود، پس دستور دوم چیست؟ و اگر دستور دوم صحیح است اعمال گذشته شما باطل است!». قرآن در این آیات به ایرادهای آنها پاسخ میگوید و قلوب مؤمنان را روشن میسازد که اگر حکمی را نسخ کنیم یا بیان آن را به
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج1، ص354.
تأخیر بیندازیم، بهتر یا مثل آن را در صلاح و مصلحت خواهیم آورد و خداوند بر همه چیز قادر است؟ (1)
میدانیم نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون میشود و گاه ثابت و برقرار است. یک روز برنامهای ضامن سعادت اوست؛ ولی روز دیگر ممکن است بر اثر دگرگونی شرایط همان برنامه سدّ راه او باشد.
یک روز دارویی برای بیمار، فوقالعاده مفید است و طبیب به آن دستور میدهد، اما روز دیگر به سبب بهبودی نسبی بیمار، ممکن است این دارو حتی زیانبار باشد؛ لذا طبیب دستور قطع آن و جانشین ساختن داروی دیگر را میدهد. همچنین ممکن است درسی امسال برای دانشآموزی سازنده باشد؛ اما همین درس برای سال آینده بیفایده باشد. معلم آگاه باید برنامه را چنان تنظیم کند که سال به سال دروس مورد نیاز شاگردان تدریس شود.
این مسئله مخصوصاً با توجه به قانون تکامل انسان و جوامع روشنتر میگردد؛ چون در روند تکاملی انسانها، گاه برنامهای مفید و سازنده است و گاه زیانبار و لازم التغییر؛ به خصوص در هنگام شروع انقلابهای اجتماعی و عقیدتی، لزوم دگرگونی برنامهها در مقطعهای مختلف زمانی روشنتر به نظر میرسد.
البته نباید فراموش کرد که اصول احکام الهی - که پایههای اساسی را تشکیل میدهند - در همه جا یکسان است و هرگز اصل توحید یا عدالت اجتماعی و صدها حکم مانند آن دگرگون نمیشود، بلکه تغییر در مسائل کوچکتر و دست دوم است. (2)
پیامهای آیه
انسان گاهی در شرایطی قرار میگیرد که باید مطابق دستورالعملها تغییر کند؛
تغییر احکام، دلیلی بر شکست حکم قبلی نیست، بلکه تغییری حکیمانه است؛ مانند تغییر معلم و کتاب؛ (1)
به اصل جایگزینی توجه کنید و اگر چیزی را برمیدارید چیز مناسبی را جایگزین آن کنید؛ (2)
جعل احکام و تغییر آنها فقط به دست خداوند است.
چکیده
ابنعباس نقل میکند: «مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول سخن گفتن بود از او میخواستند کمی با تأنّی سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند. آنها برای این درخواست جمله «راعنا» که به معنای «مهلت دادن» است را به کار میبردند، ولی یهود کلمه «راعنا» را به معنای «کودنی و حماقت» استعمال میکردند. این اشتراک لفظی، دستاویزی برای یهود شده بود که با استفاده از همان کلمه، پیامبر صلی الله علیه و آله یا مسلمانان را استهزاء کنند. خداوند برای جلوگیری از این سوءاستفاده دستور داد بهجای «راعنا» از جمله «انظرنا» استفاده کنند تا دستاویزی برای دشمن لجوج پیدا نشود».
اهل کتاب و همچنین مشرکان دوست ندارند خیر و برکتی از سوی خدا بر شما نازل گردد، ولی آنها باید بدانند که این تنها آرزویی بیش نیست؛ زیرا
خداوند رحمت و خیر و برکت خویش را به هر کس بخواهد اختصاص میدهد و هیچ کس نمیتواند مانع آن گردد.
تبلیغات سوء یهود بر ضد مسلمانان به حدّی بود که گاهی به مسلمانان میگفتند: «دین، دین یهود است و قبله، قبله یهود و بدین جهت پیامبر شما صلی الله علیه و آله به سوی قبله ما (بیتالمقدس) نماز میخواند»؛ اما هنگامی که حکم قبله تغییر یافت، مسلمانان موظف شدند به سوی کعبه نماز بگذارند و این دستاویز از یهود گرفته شد.
پرسشها و تمرینها
آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا... را تفسیر کنید و پیامها و نکاتی که از آن استفاده میشود را بنویسید.
هدف از نسخ چیست؟ آیا نسخ یک مسئله ضروری و لازم است؟ توضیح دهید.
از آیه 105 سوره بقره چه نکات آموزندهای را میتوان برداشت نمود؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
اسباب النزول، محمدباقر حجتی؛
اسباب النزول، واحدی نیشابوری؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی؛
علوم قرآنی، محمد هادی معرفت رحمه الله ؛
درسنامه علوم قرآنی سطح2، حسین جوان آراسته.
اهداف آموزشی) آشنایی با مالکیت خداوند نسبت به آسمانها و زمین؛ بهانههای بیاساس یهود؛ حسودان لجوج؛ دستورات سازنده خداوند به مؤمنان؛ پیامهای آیات 107 - 110.
کلیدواژهها) ملک، ولی، کفر، ایمان، عفو، صفح.
آیا نمیدانستی که حکومت آسمانها و زمین، از آنِ خداست؟! [و حق دارد هر گونه تغییر و تبدیلی در احکام خود طبق مصالح بدهد؟!] و جز خدا، ولی و یاوری برای شما نیست [و اوست که مصلحت شما را میداند و تعیین میکند].
خداوند حق دارد طبق مصالح، هرگونه تغییر و تبدیلی در احکام خود ایجاد کند و او نسبت به مصالح بندگانش از همه آگاهتر و بصیرتر است.
در واقع جمله اول این آیه لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اشاره به حاکمیت خدا
در احکام و قادر بودن او بر تشخیص همه مصالح بندگان است؛ بنابراین نباید مؤمنان به حرفهای نابهجای افراد مغرض که در مسئله نسخ احکام تردید میکنند، گوش فرا دهند.
جمله دوم ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ هشداری است به آنها که تکیهگاهی غیر از خدا انتخاب میکنند؛ چراکه در جهان تکیهگاه واقعی خداست. (1)
پیامهای آیه
حاکمیت مطلق آسمان و زمین به دست خداوند است؛ (2)
جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد است؛
نباید غیر خدا را ولی و سرپرست خود قرار داد.
آیا میخواهید از پیامبر خود، همان تقاضای [نامعقولی را] بکنید که پیش از این، از موسی کردند؟! [و با این بهانهجوییها، از ایمان آوردن سر باز زدند]. کسی که کفر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است.
شأن نزول
در کتابهای تفسیر، شأن نزولهایی برای این آیه ذکر شده است که از نظر نتیجه تقریباً با هم یکسان هستند:
نخست: از ابنعباس نقل شده که وهب بن زید و رافع بن حرمله نزد رسول خد صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: از سوی خدا نامهای برای ما بیاور تا آن را بخوانیم و سپس ایمان بیاوریم! یا نهرهایی برای ما جاری فرما تا از تو پیروی کنیم!
دوّم: بعضی دیگر گفتهاند: گروهی از اعراب از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همان تقاضایی را کردند که یهود از حضرت موسی علیه السلام داشتند؛ گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده تا با چشم خود ببینیم و ایمان بیاوریم!
سوّم: بعضی دیگر نوشتهاند که آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضا کردند برای آنان بتی از درخت مخصوص «ذات أنواط» قرار دهد تا آن را پرستش کنند؛ همانگونه که جاهلان بنیاسرائیل به موسی علیه السلام گفتند: اِجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ ؛ «برای ما بتی قرار ده، همانگونه که بتپرستان دارند»! در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت. (1)
گرچه این آیه خطاب به یهود نیست، بلکه مخاطب آن گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان یا مشرکانند، ولی - چنانکه خواهیم دید - بیارتباط به سرگذشت یهود نمیباشد. شاید پس از ماجرای تغییر قبله بود که جمعی از مسلمانان و مشرکان بر اثر وسوسه یهود، تقاضاهای بیمورد و نابهجایی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کردند که نمونههای آن ذکر شد. خداوند بزرگ آنها را از چنین پرسشهایی نهی کرده, میفرماید:
«آیا شما میخواهید از پیامبرتان همان تقاضاهایی را بکنید که قبلاً از حضرت موسی علیه السلام کردند؟» (و با این بهانهجوییها شانه از زیر بار ایمان خالی کنید).
1) (1) . مجمع البیان، ج1-2، ص351؛ الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص22.
از آنجا که این کار، نوعی مبادله «ایمان» با «کفر» است، خداوند در پایان آیه میفرماید: «کسی که کفر را بهجای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم گمراه شده است».
اشتباه نشود! اسلام هرگز از پرسشهای علمی و سؤالات منطقی و همچنین تقاضای معجزه - برای پیبردن به حقّانیّت دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله - جلوگیری نمیکند؛ چرا که راه درک و فهم و ایمان همینها است. ولی گروهی بودند که برای نرفتن زیر بار دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله سؤالات بیاساس و معجزات اقتراحی را بهانه قرار میدادند و با اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به اندازه کافی دلیل و معجزه در اختیارشان قرار داده بود، هر یک که از راه میرسید، پیشنهاد خارق عادت جدیدی میکرد؛ حال آنکه میدانیم اعجاز و خارق عادات، بازیچه این و آن نیست و به مقداری لازم است که اطمینان به صدق گفتههای پیامبر صلی الله علیه و آله ایجاد کند؛ وگرنه پیامبر صلی الله علیه و آله یک خارقالعادهگر نیست که گوشهای بنشیند و هر کس بیاید و پیشنهاد معجزهای مطابق میل و سلیقه خویش کند. (1)
پیامهای آیه
درخواستهای نامعقول از رهبران الهی، انسان را به کفر و گمراهی سوق میدهد؛ (2)
پاسخگویی به هوسهای هر فردی لازم نیست؛
کفرورزی بعد از ایمان به خدا، انحراف از صراط مستقیم است؛
پیامبران الهی، تحت تأثیر درخواستهای نابجای مردم قرار نمیگیرند؛
بعضی از سؤالات بیمورد، باعث کفر انسان میگردد.
بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد - که در وجود آنها ریشه دوانده - آرزو میکردند شما را بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر بازگردانند، با اینکه حق برای آنها کاملاً روشن شده است. شما آنها را مورد بخشش قرار داده و گذشت نمایید تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را بفرستد؛ خداوند بر هر چیزی تواناست.
بسیاری از اهل کتاب - از یهود و نصارا - در مدینه، هنگامی که با پیشرفت روزافزون اسلام و مسلمانان روبهرو شدند به آنها حسد ورزیدند و همیشه آرزو داشتند مسلمانان دست از اسلام بردارند و به آنها بپیوندند؛ در حالی که این افراد، حق را شناخته و حقّانیت اسلام را هم درک کرده بودند, ولی به خاطر منافع شخصی، آن را نادیده میگرفتند و انگیزه آنان در این امر چیزی جز حسد نبود. (1)
در اینجا قرآن به مسلمانان دستور میدهد که در برابر این تلاشهای انحرافی و ویرانگر، آنها را عفو کنید و گذشت نمایید تا خدا فرمان خودش را بفرستد.
این در واقع یک دستور تاکتیکی است که به مسلمانان داده شده که در برابر فشار شدید دشمن در آن شرایط خاص، از سلاح عفو و گذشت استفاده کنند و به ساختن خویشتن و جامعه اسلامی بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.
منظور از فرمان خدا در اینجا به گفته بسیاری از مفسران، فرمان جهاد است که در آن هنگام هنوز نازل نشده بود؛ شاید به این علت که هنوز آمادگی
1) (1) . تفسیر کوثر، ج1، ص322.
همهجانبه برای این فرمان نداشتند؛ بنابراین بسیاری معتقدند که این آیه، بهوسیله آیات جهاد - که بعداً به آن اشاره خواهد شد - نسخ شده است. اما تعبیر به نسخ شاید در اینجا درست نباشد؛ چرا که «نسخ» آن است که حکمی ظاهراً به صورت نامحدود تشریع گردد، اما در باطن موقت باشد؛ ولی حکم عفو و گذشت در آیه مورد بحث، در شکل محدود بیان شده است؛ محدود به زمانی که فرمان الهی دائر به جهاد نیامده است. (1)
پیامهای آیه
در برخورد با دشمن نیز باید انصاف را رعایت کرد؛ (2)
حسادتِ کفار چنان است که حتی بعد از علم و آگاهی هم دستبردار نیستند؛
دشمن شناس باشید، ولی در مبارزه با او عجله نکنید؛ (3)
همه جا نباید با خشونت رفتار کرد، بلکه گاهی مدارا و عفو لازم است؛
برخورد با دشمن باید مرحله به مرحله صورت گیرد؛ (4)
آرزوی یهود و نصارا این است که مسلمانان دست از دین خود بردارند؛
دستور خداوند بر مدارا کردن با اهل کتاب به جهت ناتوانی خداوند بر یاری مسلمانان نیست؛ زیرا او بر هر کاری قادر است؛
گاهی عفو، نشان ضعف نیست؛ زیرا خداوند بر انجام هر کاری تواناست. (5)
و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید و هر کار خیری را که برای خود از پیش میفرستید، آن را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت؛ خداوند به اعمال شما بیناست.
برای رسیدن به پیروزی باید خود را در دو جهت تقویت کنیم:
نماز، که رابطه محکمی میان انسان و خدا ایجاد میکند؛
زکات، که رابطه میان انسان و جامعه است.
سپس مسلمانان را تشویق میکند که هر کار خیری را انجام دهند و تصور نکنند کارهایی که انجام داده و اموالی را که در راه خدا انفاق میکنند از بین میرود؛ نه، آنچه از نیکیها که انسان از پیش میفرستد، همه آنها را نزد خدا خواهد یافت و او به طور دقیق میداند کدام عمل را به خاطر او انجام داده و کدام عمل برای غیر او صورت گرفته است. (1)
پیامهای آیه
ارتباط با خدا از ارتباط با مردم جدا نیست؛ (2)
آنچه شما برای خود انجام میدهید نزد خدا محفوظ است و آن را خواهید یافت؛
مقدار کمک مهمّ نیست، بلکه آنچه مهم است این است که خیر باشد؛
اعمال انسان قبل از خود انسان وارد قیامت میشود؛
انجام کارهای خیر به نفع خود انسان است؛
اقامه نماز و پرداخت زکات، بهترین توشه برای قیامت است؛
اعمال انسان در روز قیامت، تجسّم پیدا میکند؛ (1)
خداوند به اعمال انسان آگاه و بصیر است؛ پس باید مراقب اعمال خود باشیم.
چکیده
خداوند طبق مصالح, حقِ هرگونه تغییر و تبدیلی در احکامش دارد و او نسبت به مصالح بندگانش از همه آگاهتر و بصیرتر است.
پس از ماجرای تغییر قبله، جمعی از مسلمانان و مشرکان بر اثر وسوسه یهود، تقاضاهای بیموردی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کردند که خداوند آنها را از چنین پرسشهایی نهی کرد و فرمود: «آیا شما میخواهید از پیامبرتان همان تقاضاهایی را بکنید که قبلاً از حضرت موسی علیه السلام کردند؟» البته اسلام هرگز از پرسشهای علمی برای پیبردن به حقّانیّت دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله جلوگیری نمیکند؛ زیرا راه درک و فهم و ایمان از طریق همین سؤالات است.
بسیاری از اهل کتاب - مخصوصاً یهود - اصرار داشتند که مؤمنان نیز از ایمانشان بازگردند و انگیزه آنان در این امر چیزی جز حسد نبود. در اینجا قرآن به مسلمانان دستور میدهد که در برابر این تلاشهای انحرافی و ویرانگر، فعلاً آنها را عفو کنید تا خدا فرمان خویش را بفرستد و این در واقع دستوری تاکتیکی برای مسلمانان بود.
مسلمانان در برابر فشار شدید دشمن در آن شرایط خاص باید از سلاح
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص349.
عفو و گذشت استفاده کنند و به ساختن خویشتن و جامعه اسلامی بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.
در برخورد با دشمن هم باید انصاف را رعایت کرد و در همه جا نباید با خشونت رفتار کرد، بلکه گاهی مدارا و عفو لازم است، اگرچه به صورت موقت باشد.
نماز، رابطه محکمی میان انسان و خدا ایجاد میکند و زکات، رمز همبستگیهای اجتماعی است و هر دو برای پیروزی بر دشمن لازم است.
انسان نباید تصور کند کارهای نیکی که انجام میدهد یا اموالی که در راه خدا انفاق میکند، از بین میرود، بلکه آنچه از نیکیها از پیش میفرستد آنها را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهد یافت.
پرسشها و تمرینها
آیه أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ از دو جمله اساسی تشکیل شده است و هر یک اشاره به مطلبی خاص دارند؛ آن دو مطلب کدام است؟ توضیح دهید.
آیه 108 سوره بقره را تفسیر کرده و نکات و پیامهایی که از آن استفاده میشود را بیان نمایید.
در آیه 110، دو دستور مهم و سازنده برای مؤمنان وجود دارد؛ هر یک را به صورت مستقل شرح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله ، جلد1؛
ایمان و کفر از کتاب بحارالانوار، علامه مجلسی، ترجمه عزیزالله عطاردی؛
آداب الصلوة، امام خمینی رحمه الله ؛
نماز از دیدگاه قرآن، حسین موسوی راد؛
منهج الصادقین، ملافتح الله کاشانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با کسانی که بهشت را منحصر به خود میدانند؛ ادعاهای بدون دلیل یهود؛ تضادهای ناشی از انحصارطلبی؛ شأن نزول آیه 113؛ پیامهای آیات 111 - 113.
کلیدواژهها) هود، نصارا، امانی، تسلیم، محسن، حکومت.
آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصارا، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوی آنهاست! بگو: «اگر راست میگویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید!».
«هود» همان یهود است که یاء آن حذف شده است و «نصارا» جمع «نصرانی»، تابعان حضرت مسیح علیه السلام میباشند که به شهر «ناصره», شهر حضرت مسیح علیه السلام نسبت داده شدهاند.
در این آیه اشاره به یکی دیگر از ادعاهای پوچ گروهی از یهودیان و
مسیحیان شده است که میگفتند: «هیچکس جز یهود و نصارا داخل بهشت نخواهد شد.» سپس خداوند به آنها پاسخ داده و میفرماید: «این تنها آرزویی بیش نیست و آنها هرگز به آرزوی خود نخواهند رسید».
آنگاه خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«به آنها بگو! هر ادّعایی، دلیلی میخواهد؛ چنانچه در این ادعا صادق هستید، دلیل خود را بیاورید».
«امانی» جمع «امنیة» به معنای آرزویی است که انسان به آن نمیرسد.
البته مدعیان اهل کتاب یک آرزو بیشتر نداشتند و آن انحصار بهشت به خودشان بود، ولی از آنجا که این آرزو سرچشمه آرزوهای دیگر و دارای شاخ و برگهای دیگری است، به صورت جمع (امانی) ذکر شده است. (1)
بنابراین آیه فوق، از یهود و نصارا برای اثبات عقیده باطلی که داشتند درخواست برهان میکند و این نکته را به همه مسلمانان میآموزد که زیر بار سخنان بیدلیل نروند و هر کس ادعایی کرد، از او مطالبه دلیل کنند تا بدینوسیله تقلیدهای کورکورانه شکسته شده و تفکر منطقی بر جامعه حاکم گردد.
پیامهای آیه
یهودیان و مسیحیان، بهشت را مخصوص خود و دیگران را از آن محروم میدانند؛ (2)
عقاید اهل کتاب آمیخته با خیالات واهی و سست است؛
عقاید و باورهای دینی باید همراه با دلیل و برهان باشد؛
آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند. (بنابراین، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست).
این آیه پس از اثبات این واقعیت که آنها (یهودیان) هیچ دلیلی بر این ادّعا (انحصاری بودن بهشت) ندارند و تنها خیالی است که در سر میپرورانند، معیار اصلی و اساسی ورود در بهشت را به صورت یک قانون کلی بیان کرده و میفرماید: کسی که در برابر خداوند تسلیم گردد و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است. چنین کسانی نه ترسی خواهند داشت و نه غمگین میشوند. به عبارت دیگر، ایمان به خدا باعث اطمینان و آرامش روان انسان میگردد.
بهشت و پاداش خداوند در انحصار هیچ طایفهای نیست، بلکه از آنِ کسانی است که واجد دو شرط باشند:
یعنی چنان نباشد که هر دستوری موافق منافعشان است، بپذیرند و هر چه مخالف آن باشد پشت سر اندازند.
پیامهای آیه
برای ورود به بهشت، به جای خیال و آرزو، ایمان و عمل صالح لازم است؛ (1)
پاداشهای الهی برای کسانی است که با تمام وجود تسلیم خدا باشند و کارهای خود را با اخلاص انجام دهند؛
از جمله «و هو محسن» فهمیده میشود که باید نیکوکاری سیره و روش انسان باشد؛ زیرا این واژه به صورت اسم فاعل آمده است که دلالت بر استمرار دارد؛
قیامت، مکانی است هراسناک و اندوهناک. (2)
یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی [نزد خدا] ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند [و بر باطلاند]» در حالی که هر دو دسته، کتاب
آسمانی را میخوانند [و باید از این گونه تعصبها برکنار باشند] افراد نادان [دیگر، همچون مشرکان] نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری میکند.
شأن نزول
جمعی از مفسران از ابنعباس چنین نقل کردهاند: هنگامی که گروهی از مسیحیان «نجران» خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند، عدهای از علمای یهود نیز در آنجا حضور یافتند که بین آنها و مسیحیان در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله ، نزاع و مشاجره صورت گرفت. رافع بن حرمله (یکی از یهودیان) رو به جمعیت مسیحیان کرد و گفت: «آیین شما پایه و اساسی ندارد» و نبوت عیسی علیه السلام و کتاب «انجیل» را انکار کرد. مردی از مسیحیان نجران نیز عین این جمله را در پاسخ آن یهودی تکرار نمود و گفت: «آیین یهود پایه و اساسی ندارد». در این هنگام آیه فوق نازل شد و هر دو دسته را به خاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود. (1)
لازمه سخن یهود و نصارا در دانستنِ بهشت برای خود, این است که هر یک مذهب دیگری را نفی نماید؛ لذا این آیه میفرماید: یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی نزد خدا ندارند» و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند و بر باطلاند.» آنها این سخنان را در حالی میگویند که کتاب آسمانی را میخوانند.
مشرکان نادان نیز همان چیزی را میگفتند که اینها (یهودیان و مسیحیان) میگفتند؛ با اینکه اینها اهل کتابند و آنها بتپرست.
1) (1) . مجمع البیان، ج1-2، ص358.
قرآن سرچشمه اصلی تعصّب را، جهل و نادانی معرفی کرده است؛ زیرا افراد نادان همواره در محیط زندگی خود محصور بوده و غیر آن را قبول ندارند و به آیینی که از کودکی با آن آشنا شدهاند - هر چند خرافی و بیاساس باشد - سخت دل میبندند و غیر آن را منکر میشوند. خداوند در پایان آیه به داوری بین آنها در قیامت اشاره کرده است. (1)
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
پیامهای آیه 1. تعصب بیجا و انحصارطلبی بدون دلیل ممنوع است؛ (2)
دشمنان، خودشان یکدیگر را قبول ندارند؛
در جایی که تعصّب در کار باشد، جاهل و عالم فرقی ندارد (3)(کسانی که اهل کتاب بودند با کسانی که جاهل بودند یک حرف میزدند)؛
مشرکان افرادی جاهل هستند؛ (4)
حاکم اصلی در روز قیامت خداوند است؛
قیامت، صحنه داوری بین امتهاست.
چکیده
پاسخ محکمی به آنها داده و میفرماید: «این تنها آرزویی بیش نیست و آنها هرگز به آرزوی خود نخواهند رسید».
معیار اصلی و اساسی ورود به بهشت این است که انسان در برابر خداوند تسلیم گردد و نیکوکار باشد. در این صورت پاداش آنها نزد پروردگارشان ثابت است و چنین کسانی نه ترسی خواهند داشت و نه غمگین میشوند.
در حقیقت، قرآن با بیان مسئله ایمان و عمل صالح، نژادپرستی و تعصبهای نابهجا را به طور کلی نفی کرده و سعادت و خوشبختی را از انحصار طایفه خاصی بیرون میآورد و معیار رستگاری را - که ایمان و عمل صالح است - مشخص میسازد.
یهودیان میگفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی نزد خدا ندارند»؛ مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند و بر باطلاند». آنها این سخنان را در حالی میگفتند که کتاب آسمانی را میخوانند؛ کتابی که میتواند راهگشای آنها در این مسائل باشد. این درحالی است که اینگونه سخنان سرچشمهای جز تعصب و عناد و لجاج ندارد.
سرچشمه اصلی تعصب، جهل و نادانی است؛ چرا که افراد نادان همواره در محیط زندگی خود محصورند و غیرِ آن را قبول ندارند. آنها به آیینی که از کودکی با آن آشنا شدهاند - هر چند خرافی و بیاساس باشد - سخت دل بسته و غیر آن را منکر میشوند.
خداوند به مسلمانان دلگرمی میدهد که اگر پیروان این مذاهب به مبارزه با آنها برخاستهاند و آیین آنها را نفی میکنند، هرگز نگران نباشند، چون آنها خودشان را هم قبول ندارند.
پرسشها و تمرینها
آیه111 سوره بقره را به صورت مختصر تفسیر کرده و پیامهایی که از این آیه استفاده میشود را بنویسید.
بر اساس آیه 112 سوره بقره، خداوند معیار اصلی ورود به بهشت را چه چیزی میداند؟ توضیح دهید.
شأن نزول آیه 113 سوره بقره را بنویسید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
قلب سلیم، دستغیب شیرازی؛
اسباب النزول، واحدی نیشابوری؛
بهشتیان و دوزخیان در آیینه قرآن، آصف هاشمی؛
شناخت ادیان, جلدهای1و2، واحد تألیف و ترجمه کتابهای درسی, گروه عقاید.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه 114 - 115؛ ظالمترین مردم؛ راههای تخریب مساجد توسط دشمنان؛ پیامهای آیات 114 - 115.
کلیدواژهها) مسجد، تخریب، خزی، بیتالمقدس، وجهالله.
کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرده و سعی در ویرانی آنها نمود؟! شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در دنیا [فقط] رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم [الهی]!!
شأن نزول
برای این آیه چند شأن نزول گفته شده است:
فرزندان آنها را به اسارت گرفتند و «بیتالمقدس» را ویران ساختند. مرحوم طبرسی در مجمع البیان از ابنعباس نقل میکند که این کوشش در تخریب و نابودی بیتالمقدس همچنان ادامه داشت تا زمانی که به دست مسلمانان فتح شد.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز میخوانیم که این آیه در مورد «قریش» نازل گردید و مربوط به زمانی است که از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به شهر مکّه و مسجدالحرام جلوگیری میکردند.
بعضی شأن نزول دیگری برای آیه گفتهاند که منظور، مکانهایی است که مسلمانان در مکه برای نماز داشتند و مشرکان پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را ویران کردند. (1)
بررسی شأن نزولها نشان میدهد که روی سخن در آیه، خطاب به هر سه گروه یهود، نصارا و مشرکان است؛ هر چند بحثهای آیات گذشته، بیشتر به یهود اشاره دارد. یهود با ایجاد وسوسه در مسئله تغییر قبله، کوشیدند تا مسلمانان به سمت بیتالمقدس نماز بخوانند، تا با این کار هم بر آنها برتری داشته باشند و هم «مسجدالحرام» و «کعبه» را از رونق بیندازند. مشرکان مکه نیز با منع پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان از زیارت خانه خدا، عملاً به سوی خرابی این بنای الهی گام برمیداشتند. همچنین مسیحیان نیز با تصرف «بیتالمقدس» و ایجاد وضع ناهنجاری در آن، در تخریب آن میکوشیدند.
قرآن در برابر این سه گروه و تمام کسانی که در راهی مشابه آنها گام برمیدارند، میگوید: «چه کسی ستمکارتر است از آنها که از بردن نام خدا در
1) (1) . مجمع البیان، ج1 - 2، ص360 - 361.
مساجد الهی جلوگیری میکنند و سعی در ویرانی آنها دارند؟» چه ستمی از این بالاتر که در تخریب پایگاههای توحید بکوشند و مردم را از یاد حق باز دارند و شرک و فساد را در جامعه گسترش دهند؛ لذا باید مسلمانان طوری برخورد کنند که آنها با ترس و وحشت وارد این اماکن شوند.
یعنی مسلمانان و موحدان جهان باید آنچنان محکم بایستند که دست این ستمگران از این اماکن مقدس کوتاه شده و کسی از آنان نتواند آشکارا و بدون ترس و وحشت وارد این مکانهای مقدس شود.
در پایان آیه، مجازات دنیا و آخرت این ستمکاران را با تعبیر تکان دهندهای بیان کرده و میگوید: «برای آنها در دنیا، رسوایی و در آخرت، عذاب عظیم خواهد بود». (1)
پیامهای آیه
مساجد، سنگر مبارزه با کفر میباشند؛ (2)
مساجدی مورد حمایت هستند که در آن یاد خدا زنده شود؛
خرابی مسجد، فقط با بیل و کلنگ نیست، بلکه هر برنامهای که مسجد را از رونق بیندازد جزء خرابی مسجد محسوب میشود؛
مساجد باید به گونهای باشند که موجب ترس و وحشت دشمنان شوند؛
کسانی که با مقدّسات دینی مبارزه کنند، در دنیا خوار و ذلیل و در قیامت عذاب عظیمی خواهند داشت؛ (3)
دشمن از زیبایی و در و دیوار مسجد نمیترسد، بلکه از ذکر و نام الهی در این مساجد وحشت دارد؛
دشمنان سعی دارند تا از ورود مسلمانان به مساجد جلوگیری کنند؛
غفلت از یاد خدا در محل عبادت، امری ناپسند است.
مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بینیاز و داناست!
شأن نزول
در شأن نزول این آیه نیز روایات مختلفی بیان شده است:
نخست: ابنعباس میگوید: این آیه مربوط به تغییر قبله است. زمانی که قبله مسلمانان از «بیتالمقدس» به «کعبه» تغییر یافت، یهود در مقام انکار بر آمدند و به مسلمانان ایراد کردند که مگر میشود قبله را تغییر داد؟ در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد که شرق و غرب جهان از آن خدا است.
دوّم: در روایت دیگری میخوانیم که این آیه در مورد نماز مستحبی نازل شده است که هرگاه انسان سوار وسیله نقلیهای باشد، به هر سو که برود - هر چند پشت به قبله باشد - میتواند نماز مستحبی بخواند. (1)
سوّم: بعضی نیز از جابر نقل کردهاند که، پیامبر صلی الله علیه و آله گروهی از مسلمانان را به یکی از میدانهای جنگ فرستاد؛ شبهنگام که تاریکی همه جا را فرا گرفت،
1) (1) . عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص56؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص145؛ مجمع البیان، ج1، ص363.
نتوانستند قبله را بشناسند و هر گروهی به سویی نماز خواندند؛ هنگام طلوع آفتاب دیدند همگی به غیر جانب قبله نماز گذاردهاند؛ درباره این موضوع از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردند و آیه بالا نازل شد و به آنها اعلام کرد که نمازهایشان در چنین حالتی صحیح بوده است (البته این حکم، شرایطی دارد که در کتب فقهی آمده است).
هیچ مانعی ندارد که همه شأن نزولهای بیان شده برای آیه، ثابت باشد و آیه نیز هم ناظر به مسئله تغییر قبله باشد, هم خواندن نماز نافله بر مرکب و هم نماز واجب به هنگام نشناختن قبله. از این گذشته، اصولاً هیچ آیهای اختصاص به شأن نزول خود ندارد و مفهوم آن باید به صورت یک حکم کلّی در نظر گرفته شود.
در آیه گذشته، سخن از ستمگرانی بود که مانع مساجد الهی میشدند و در تخریب آن میکوشیدند. این آیه دنباله همان سخن است؛ چنانکه میگوید: «مشرق و مغرب از آن خدا است و به هر طرف رو کنید خدا آنجا است».
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم (1)
چنین نیست که اگر شما را از رفتن به مساجد و پایگاههای توحید باز دارند، راه بندگی خدا بسته شود؛ خیر، بلکه شرق و غرب این جهان به ذات پاک او تعلق دارد. منظور از مشرق و مغرب در آیه فوق، اشاره به دو سمت خاص نیست، بلکه این تعبیر کنایه از تمام جهات است. شاید هم تکیه بر خصوص
1) (1) . بابا طاهر.
شرق و غرب به خاطر این باشد که انسان، نخستین جهتی را که میشناسد این دو جهت است و بقیه جهات به وسیله مشرق و مغرب شناخته میشود. (1)
پیامهای آیه
تمام جهان هستی از آن خداوند است؛
مشرق و مغرب هدف نیستند، بلکه آنچه مهم است «وجه الله» است.
هیچ مکانی فاقد حضور خداوند سبحان نیست؛ (2)
در هر جای از زمین میتوان به خدا توجه کرد و در عبادت خداوند، جهت خاصی شرط نیست؛
خداوند از همه چیز بینیاز است.
چکیده
یهود، با ایجاد وسوسه در مسئله تغییر قبله کوشیدند تا «مسجدالحرام» و «کعبه» را از رونق بیندازند. مشرکان مکه نیز با منع پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان از زیارت خانه خدا، عملاً به سوی خرابی این بنای الهی گام برمیداشتند. همچنین مسیحیان، با گرفتن «بیتالمقدس» و ایجاد یک وضعیت ناهنجار در آن، چنانکه از ابنعباس نقل شد، در تخریب آن کوشیدند.
قرآن در برابر این سه گروه و تمام کسانی که در راهی مشابه آنها گام برمیدارند، میگوید: «چه کسی ستمکارتر از کسانی است که از بردن نام خدا در مساجد الهی جلوگیری میکنند و سعی در ویرانی آنها دارند».
به این ترتیب، قرآن این مانع شدن را ستمی بزرگ و عاملان آن را ستمکارترین مردم معرفی میکند. به راستی، چه ستمی از این بالاتر که در تخریب پایگاههای توحید بکوشند و مردم را از یاد حق بازدارند و شرک و فساد را در جامعه گسترش دهند.
بعضی از جابر چنین نقل کردهاند که، پیامبر صلی الله علیه و آله گروهی از مسلمانان را به یکی از میدانهای جنگ فرستاد. آنان هنگام شب که تاریکی همه جا را فرا گرفت، نتوانستند قبله را بشناسند و هر گروه به سویی نماز خواندند و هنگام طلوع آفتاب دیدند که همگی به غیر جانب قبله نماز گذاردهاند. وقتی درباره این مسئله از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردند، آیه وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلِیمٌ نازل شد و به آنها اعلام کرد که نمازهایشان در چنین حالتی صحیح بوده است.
منظور از مشرق و مغرب، اشاره به دو سمت خاص نیست، بلکه این تعبیر کنایه از تمام جهات است. شاید تکیه بر خصوص شرق و غرب بدین خاطر باشد که انسان، نخستین جهتی را که میشناسد این دو جهت است.
پرسشها و تمرینها
طبق آیه 114 سوره بقره، ستمکارترین مردم چه کسانی هستند؟ وظیفه مسلمانان در برابر این گروه چیست؟
نکات و پیامهایی را که از آیه 114 میتوان دریافت، بیان نمایید.
منظور از جمله وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ چیست؟ بر اساس روایت جابر این آیه در مورد چه گروهی نازل شده است؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
مجمع البیان، فضل بن حسن الطبرسی؛
الهدی إلی دین المصطفی، محمدجواد بلاغی؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با بهانهجوییهای یهود و نصارا و مشرکان؛ معنای بدیع؛ وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل درخواستهای مردم؛ شأن نزول آیه 120؛ پیامهای آیات 116 - 120.
کلیدواژهها) عزیر، بدیع، مبشّر، منذر، هوی، قبله.
و [یهود، نصارا و مشرکان] گفتند: «خداوند، فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! - منزه است او - بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه در برابر او خاضعاند!
مرحوم طبرسی میگوید: این آیه در مورد مسیحیان است که مسیح علیه السلام را فرزند خدا میدانستند. و عدهای هم گفتهاند: درباره مشرکان است که فرشتگان را دختران الهی میدانستند. (1)یهودیان نیز اعتقاد داشتند «عُزیر» فرزند
1) (1) . مجمع البیان، ج1، ص365.
خداوند است. هر سه طایفه معتقد بودند که خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است.
در سوره توبه میخوانیم:
وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ . (1)
یهود گفتند: عزیر پسر خدا است و نصارا گفتند: مسیح علیه السلام فرزند خدا است. این سخنی است که با زبان خود میگویند که همانند گفتار کافران پیشین است؛ خدا آنها را بکشد، چگونه دروغ میگویند؟!
در سوره یونس نیز درباره مشرکان میخوانیم:
قالُوا اتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ . (2)
گفتند: خداوند برای خود فرزندی انتخاب کرده است؛ منزه است او؛ از همه چیز بینیاز است.
خداوند بعد از ردّ سخن نامعقول آنها، اظهار میدارد که آنچه در آسمان و زمین وجود دارد تحت مالکیت اوست و همه در برابر او خاضع هستند و هیچ نیازی به فرزند ندارد. (3)
پیامهای آیه
خداوند کمبودی ندارد تا بخواهند از راه فرزند آن را جبران نماید؛ (1)زیرا آسمان و زمین برای خداست؛
همه موجودات عالم در مقابل خداوند، تسلیم هستند؛
شناخت یهودیان از خداوند یک شناخت باطل و ضعیف است؛
جهان هستی دارای آسمانهای متعدد میباشد؛ (2)
خداوند بر جهان هستی مالکیت و فرمانروایی مطلق دارد.
هستیبخش آسمانها و زمین اوست! و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها میگوید: «موجود باش» و آن، فوراً موجود میشود.
او نه تنها مالک همه موجودات عالم هستی و کائنات است، بلکه ایجاد کننده همه آسمانها و زمین است. امام باقر علیه السلام در معنای «بدیع السماوات» فرمودند: «خداوند تمام اشیاء را با علم خود آفرید، بدون اینکه سابقاً مشابهی داشته باشند». (3)
خداوند «بدیع» است؛ یعنی بدون نقشه قبلی و احتیاج به وجود مادّه، همه آنها را ابداع فرموده است. او چه نیازی به فرزند دارد، در حالی که هرگاه فرمان وجود چیزی را صادر کند به او میگوید: «موجود باش،» و آن شیء فوراً موجود میشود. (4)
پیامهای آیه
خداوند مبتکر آسمان و زمین است و آنها را بدون سابقه قبلی ایجاد کرده است؛
خداوند قدرت دارد در یک لحظه تمام هستی را ایجاد کند؛
اراده الهی بر خلقت یک شیء نیازی به وسایل و... ندارد. (1)
افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمیگوید یا چرا آیه و نشانهای برای خود ما نمیآید؟!» پیشینیان آنها نیز، همین گونه سخن میگفتند؛ دلها و افکارشان مشابه یکدیگر است، ولی ما [به اندازه کافی] آیات و نشانهها را برای اهل یقین [و حقیقتجویان] روشن ساختهایم.
به تناسب بهانهجوییهای یهود در نخستین آیات فوق، در این آیه به بررسی سخن گروه دیگری از بهانهجویان میپردازیم که به ظاهر همان مشرکان عرب بودند. آنها میگفتند: «چرا خدا با ما سخن نمیگوید و چرا آیه و نشانهای بر خود ما نازل نمیشود؟» قرآن در پاسخ به این ادعاهای لجوجانه و خودخواهانه میگوید: «پیشینیان آنها نیز همینگونه سخن میگفتند؛ دلها و افکارشان مشابه است، ولی ما آیات و نشانهها را (به مقدار کافی) برای آنها که حقیقتجو و اهل یقین هستند روشن ساختیم.
اگر به راستی منظور آنها درک حقیقت و واقعیت است، همین آیات که بر
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص371.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل کردیم، نشانه روشنی بر صدق گفتار اوست؛ چه لزومی دارد که بر هر یک از افراد بهطور مستقیم و مستقل آیاتی نازل شود؟ چه معنا دارد که اصرار کنیم خدا مستقیماً با خود ما سخن بگوید؟! همانند این سخن را در سوره مدّثّر نیز میخوانیم:
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً . (1)
هر یک از آنها انتظار دارند اوراق متعددی از آیات بر آنها نازل شود.
پیامهای آیه
شناخت یهودیان نسبت به خداوند بسیار ضعیف و جاهلانه است؛
انتظار سخن گفتن خداوند با مردم، انتظاری برخاسته از جهالت و نادانی است؛
جهل، منشأ توقعات نابهجا و نامعقول است؛
سنّت الهی، بیان دلیل و اتمام حجت است، نه پاسخ به تمایلات مردم؛
آیات قرآن نشانه روشن بر حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛
قلوب دشمنان یکی است و با هم مشابهت دارد (همه یک حرف را میزنند).
ما تو را به حق، برای بشارت و بیم دادن فرستادیم و تو مسئول [گمراهی] دوزخیان [پس از ابلاغ رسالت] نیستی!
این آیه، به پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب کرده و وظیفه او را در برابر درخواست معجزات
1) (1) . مدثر، آیه 52.
اقتراحی و بهانهجوییهای دیگر مشخص میکند: «ما تو را به حق برای بشارت و انذار مردم جهان فرستادیم».
تو وظیفه داری دستورات ما را برای همه مردم بیان کنی، معجزات را به آنها نشان دهی و حقایق را با منطق، تبیین نمایی و این دعوت باید همراه با تشویق نیکوکاران و بیم دادن بدکاران باشد. چنانچه گروهی از آنها پس از انجام این رسالت ایمان نیاوردند، تو مسئول گمراهی دوزخیان نیستی.
گر نیاید به گوشِ رغبت کَس بر رسولان پیام باشد و بَس (1)
پیامهای آیه
محمد صلی الله علیه و آله فرستادهای از سوی خداوند است؛ (2)
بشارت و تهدید، هر دو در کنار هم لازم است؛ (3)
رهبران الهی مأمور انجام وظیفه هستند و ضامن نتیجه و منحرف شدن مردمنیستند؛ (4)
فرجام و عاقبت کفر، دوزخ خواهد بود.
هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد، [تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی، و] از آیین [تحریف یافته] آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شدهای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.
شأن نزول
در شأن نزول این آیه، از ابنعباس چنین نقل شده که، یهودیان مدینه و مسیحیان نجران انتظار داشتند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همواره در قبله از آنها پیروی کند؛ از اینرو هنگامی که خداوند قبله مسلمانان را از بیتالمقدس به سوی کعبه تغییر داد آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله مأیوس شدند. در این بین شاید بعضی از طوایف مسلمانان ایراد میگرفتند که نباید کاری کرد که باعث رنجش یهودیان و مسیحیان را درپی داشته باشد.
اینجا بود که آیه فوق نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد: این گروه از یهود و نصارا نه با هماهنگی در قبله و نه با چیز دیگر، از تو راضی نخواهند شد، جز اینکه آنها را بپذیری.
بعضی دیگر گفتهاند، پیامبر صلی الله علیه و آله اصرار فراوان داشت که این دو گروه را از هم راضی کند تا شاید اسلام را بپذیرند؛ لذا این آیه نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد که آنها به هیچ قیمت راضی نخواهند شد، جز به پیروی از آیین آنها. (1)
این آیه در برابر گمراهان لجوج به پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب کرده و میفرماید: اصراری
1) (1) . مفاتیح الغیب، ج4، ص35؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج1، ص315 و 316.
بر جلب رضایت یهود و نصارا نداشته باش؛ چراکه آنها هرگز از تو راضی نخواهند شد، مگر آنکه به طور کامل تسلیم خواستههای آنها و پیرو آیین آنها شوی. تو فقط وظیفه داری به آنها بگویی که هدایت، تنها هدایت الهی است؛ هدایتی که با خرافات و افکار منحط افراد نادان آمیخته نشده است؛ آری، از چنین هدایت خالصی باید پیروی کرد.
سپس در ادامه میافزاید: اگر تو تسلیم تعصبها، هوسها و افکار کوتاه آنها شوی، پس از آنکه در پرتو وحی الهی حقایق برای تو روشن شده، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود. (1)
پیامهای آیه
دشمن (یهودیان و مسیحیان) فقط به سقوط کامل و محو مکتب رضایت خواهد داد؛ (2)
مداهنه و سستی با دشمن ممنوع است و باید قاطعانه مقابل آنها ایستاد؛
پیروی از تمایلات دشمن، باعث قطع الطاف الهی خواهد شد؛
هر راهی غیر از هدایت الهی، گمراهی و انحراف است؛ (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله حق تبعیت از یهود و نصارا را ندارد؛
مسئولیت عالِم بیشتر از جاهل است.
چکیده
هم گروهی از یهود و هم مشرکان است. هر سه طایفه معتقد بودند که خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است.
خداوند نه تنها مالک همه موجودات عالم هستی است، بلکه ایجاد کننده آسمانها و زمین است.
خداوند بدیع است؛ یعنی بدون نقشه قبلی و بدون احتیاج به وجود مادّه، همه آنها را ابداع فرموده است. او چه نیازی به فرزند دارد، درحالیکه هرگاه فرمان وجود چیزی را صادر کند به او میگوید: «موجود باش» و آن شیء فوراً به وجود میآید.
گروه دیگری از بهانهجویان که همان مشرکان بودند، میگفتند: «چرا خدا با ما سخن نمیگوید و چرا نشانهای بر خود ما نازل نمیشود؟ قرآن در پاسخ این ادعاهای لجوجانه میگوید: «پیشینیان آنها نیز چنین سخنانی داشتند و افکارشان مشابه است؛ ولی ما آیات و نشانهها را [به مقدار کافی] برای آنها که حقیقتجو و اهلیقین هستند، روشن ساختیم».
خداوند روی سخن خود را متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله نموده و وظیفه او را در برابر درخواستها و بهانهجوییهای دیگر مشخص میکند که تو وظیفه داری دستورات ما را برای همه مردم بیان کنی، معجزات را به آنها نشان دهی و حقایق را با منطق تبیین نمایی؛ اما اگر گروهی از آنها پس از انجام این رسالت ایمان نیاوردند، تو مسئول گمراهی دوزخیان نیستی.
خداوند در برابر گمراهان لجوج، به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «یهود و نصارا هرگز از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه به طور کامل تسلیم خواستهها و پیرو آیین آنها شوی؛ هدایت، تنها هدایت الهی است؛ آری، از چنین هدایت خالصی باید پیروی کرد.
پرسشها و تمرینها
کدام گروه قائل به فرزند داشتن خداوند هستند و این نکته را از چه آیاتی میتوان دریافت؟
بدیع بودن خداوند به چه معنایی است؟ توضیح دهید.
آیه شریفه 119 سوره بقره را به صورت مختصر تفسیر نمایید.
شأن نزول آیه 120 سوره بقره را بنویسید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛
یهودیت، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی؛
راه و راهنماشناسی، محمد تقی مصباح یزدی؛
تاریخ جامع ادیان، جانبایرناس، ترجمه علی اصغر حکمت.
اهداف آموزشی) آشنایی با حق تلاوت کتاب؛ نعمتهای خداوند به بنیاسرائیل؛ بعضی از ویژگیهای روز قیامت؛ امامت ابراهیم علیه السلام ؛ پیامهای آیات 121 - 124.
کلیدواژهها) بنیاسرائیل، نعمت، عدل، شفاعة، ابراهیم، امام، عهد.
کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادهایم [یهود و نصارا] آن را چنانکه شایسته آن است میخوانند؛ آنها به پیامبر اسلام ایمان میآورند و کسانی که به او کافر شوند، زیانکارند.
شأن نزول
بعضی از مفسّران معتقدند که این آیه درباره افرادی است که با جعفر بن ابی طالب علیه السلام از حبشه آمدند و از کسانی بودند که در آنجا به او پیوستند نازل شد. آنها چهل نفر بودند، سی و دو نفر اهل حبشه و هشت نفر از راهبان شام که «بُحیرا» همان راهب معروف نیز جزء آنان بود. برخی دیگر نیز معتقدند که آیه
درباره افرادی از یهود، مانند عبداللَّه بن سلام، سعید بن عمرو، تمام بن یهودا و امثال آنها نازل شده که اسلام را پذیرفتند و به راستی مؤمن شدند. (1)
از آنجا که جمعی از حقطلبان یهود و نصارا، دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را لبیک گفتند، قرآن پس از سرزنش گروه پیشین، از اینها به نیکی یاد میکند و میگوید: کسانی که کتاب آسمانی را به آنها دادیم و از روی دقت آن را تلاوت کرده و حق تلاوتاش را - که تفکر واندیشه و سپس عمل است - ادا کردند، به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان میآورند.
آنان که ایمان آوردند کسانی هستند که به راستی، حق تلاوت کتاب آسمانی خویش را بهجا آوردند و همان سبب هدایتشان شد؛ چرا که بشارتهای ظهور پیامبر موعود صلی الله علیه و آله را که در آن کتابها خوانده بودند، بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله منطبق دیده و تسلیم شدند و خدا هم از آنها تقدیر کرده است. امّا کسانی که نسبت به آن کافر شدند در حقیقت به خودشان ظلم کردند و آنها همان زیانکاران هستند. (2)
پیامهای آیه
«تورات» و «انجیل» حاوی بشارت به پیامبر صلی الله علیه و آله است؛
منفعت دائمی و حقیقی انسان, مرهون ایمان به قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله است.
ای بنیاسرائیل! نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم، به یاد آورید! و [نیز به خاطر آورید] که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم!
در آیه 47 سوره بقره (درس چهاردهم)، مطالبی شبیه به این آیه گذشت؛ اما اینجا بار دیگر خداوند روی سخن را به بنیاسرائیل کرده و نعمتهای خویش را بر آنها میشمرد؛ بهخصوص برتری و فضیلتی را که برای آنها نسبت به مردم زمانشان قائل شده، یادآوری میکند. چنانکه میفرماید: «ای بنیاسرائیل! به خاطر بیاورید نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم و نیز به خاطر بیاورید که من شما را بر جهانیان (بر تمام مردمی که در آن زمان زندگی میکردند) برتری بخشیدم». (1)
پیامهای آیه
خداوند قوم بنیاسرائیل را از نعمتهای زیادی بهرهمند ساخته بود؛
به یاد نعمتهای الهی باشیم؛
فضیلت دادن امّت، به دست خداوند است؛
همه نعمتها از سوی خداوند است.
1) (1) . همان، ص433.
از روزی بترسید که هیچکس از دیگری دفاع نمیکند و هیچ گونه عوضی از او قبول نمیشود و شفاعت، او را سود نمیدهد و [از هیچ سویی] یاری نمیشوند!
چنانکه در شرح آیه درس چهاردهم نیز بیان شد، از آنجا که هیچ نعمتی بدون مسئولیت نخواهد بود، خداوند در برابر بخشیدن هر موهبتی، تکلیف و تعهدی بر دوش انسان میگذارد. در این آیه خداوند هشدار میدهد که، بترسید از روزی که هیچکس به جای دیگری جزا نمیبیند و چیزی به عنوان غرامت یا فدیه که بلاگردان آنها باشد، پذیرفته نمیشود و هیچ شفاعتی (جز به اذن پروردگار) او را سود نمیدهد. و اگر گمان میکنید کسی در آنجا جز خدا میتواند به انسان کمک کند، اشتباه است؛ چرا که هیچکس در آنجا یاری نمیشود.
بنابراین تمام راههای نجات که در این دنیا به آن متوسّل میشوید، بستهاند و تنها یک راه باز است و آن، راه ایمان و عمل صالح و توبه از گناهان و اصلاح نمودن خویش است. (1)
پیامهای آیه
در برابر خرافات و اوهام باید ایستادگی کرد؛
قیامت، روزی پرخطر است که برای مصونیت از آن باید وسایلی مهم و کارساز را تدارک دید؛ (2)
در روز قیامت، کلیه سببها قطع خواهند شد؛
روز قیامت دارای ویژگیهای خاصی است و با دنیا قابل مقایسه نیست.
[به خاطر آورید] هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزموده و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من نیز امامانی قرار بده!»؛ خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد! [و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقاماند]».
از این آیه به بعد، سخن از حضرت ابراهیم علیه السلام ، پیامبر بزرگ خدا و قهرمان توحید و نیز بنای خانه کعبه و اهمیت این کانون بزرگ توحید و عبادت است که ضمن هجده آیه بیان شده است. هدف از بیان این آیات در واقع عبارتند از:
مسلمانان بدانند کعبه از یادگارهای ابراهیم علیه السلام پیامبر بتشکن است و اگر امروز مشرکان و بتپرستان آن را تبدیل به بتخانه کردهاند، یک آلودگی سطحی است و چیزی از ارزش و مقام کعبه نمیکاهد؛
یهود و نصارا که ادعا میکردند ما وارثان ابراهیم علیه السلام و آیین او هستیم تا چه حد از آیین ابراهیم بیگانهاند؛
با وجود آنکه مشرکان مدعی پیوندی ناگسستنی بین خود و ابراهیم علیه السلام بودند، اما برنامه آنها هیچ ارتباطی با برنامه این پیامبر بزرگ بتشکن نداشت.
این آیه ابتدا میگوید: «به خاطر بیاورید هنگامی را که خداوند ابراهیم علیه السلام را با وسایل گوناگون آزمود و او از عهده آزمایش به خوبی برآمد».
مهمترین فرازهای زندگی ابراهیم علیه السلام ، آزمایشهای بزرگ او و پیروزیهایش در آنهاست. آزمایشهایی که عظمت مقام و شخصیت ابراهیم علیه السلام را کاملاً مشخص ساخت و ارزش وجود او را آشکار نمود.
هنگامی که ابراهیم علیه السلام از عهده این آزمایشها برآمد، خداوند فرمود: «من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم».
ابراهیم علیه السلام تقاضا کرد که از نسل من نیز امامانی قرار ده تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او فرمود: «پیمان من - یعنی مقام امامت - هرگز به ظالمان نخواهد رسید».
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت در ذیل آیه فوق فرمودند: «کسی که بت پرستیده باشد، نمیتواند امام باشد». (1)
امام رضا علیه السلام فرمودند: «جمله لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ امامت هر ستمگری را تا روز قیامت مردود دانسته و امامت را در انسانهای پاک قرار داده است». (2)
از بررسی آیات قرآن میتوان فهمید که مقصود از «کلمات»، یک سلسله وظایف سنگین و مشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم علیه السلام گذارده بود و این پیامبر مخلص علیه السلام همه آنها را به عالیترین وجه انجام داد. این دستورات عبارت بودند از:
نخست: بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدی برای قربانی او به فرمان خدا!
دوم: بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بیآب مکّه؛ در جایی که حتی یک نفر سکونت نداشت!
سوم: قیام در برابر بتپرستان بابل، شکستن بتها، دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخی و قرار گرفتن در دل آتش. به راستی هر یک از آنها آزمایشی بسیار سنگین و مشکل بود، اما او با قدرت و نیروی ایمان از عهده همه آنها بر آمد و اثبات کرد که شایستگی مقام امامت را دارد. (1)
پیامهای آیه
آزمایش یکی از سنتهای الهی است؛ (2)
هدف از آزمایش ابراهیم علیه السلام پرورش و تربیت او بوده است؛
امام علیه السلام فقط باید از سوی خداوند مشخص شود (3)(امامت یک عهد الهی است)؛
موفقیت ابراهیم علیه السلام در آزمونها باعث شایستگی او برای مقام امامت گردید؛ (4)
ستمکاران شایستگی رسیدن به مقام امامت را ندارند؛ (5)
منشأ امامت وراثت نیست، بلکه داشتن لیاقت، ملاک است؛ (6)
عصمت از شرایط امامت است (هر کس سابقه شرک و ظلم داشته باشد، لیاقت امامت را ندارد).
چکیده
از آنجا که جمعی از حقطلبان یهود و نصارا، دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را لبیک گفتند و این آیین را پذیرفتند، قرآن - پس از سرزنش گروهی که ایمان نیاوردند - از اینها به نیکی یاد میکند و میفرماید: کسانی که کتاب آسمانی را به آنها دادیم و به دقت آن را تلاوت کرده و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان آوردند، کسانی بودند که به راستی، حق تلاوت کتاب آسمانی خویش را بهجا آوردند و همان سبب هدایتشان شد.
خداوند برای دومین بار روی سخن خود را به بنیاسرائیل کرده و نعمتهای خویش را بر آنها میشمرد؛ بهخصوص برتری و فضیلتی را که خداوند برای آنها نسبت به مردم زمانشان قائل شده، یادآوری میکند.
خداوند در برابر بخشیدن هر موهبتی، تکلیف و تعهدی نیز بر دوش انسان میگذارد؛ لذا میفرماید: بترسید از آن روزی که هیچکس به جای دیگری جزا نمیبیند و چیزی به عنوان غرامت یا فدیه پذیرفته نمیشود و هیچ شفاعتی (جز به اذن پروردگار) او را سود نمیدهد؛ و تمام راههای نجات که در این دنیا به آن متوسّل میشوید، بسته است و تنها یک راه باز است که همان راه ایمان و عمل صالح است.
آیه وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ... از مهمترین فرازهای زندگی ابراهیم علیه السلام ، یعنی آزمایشهای بزرگ او و پیروزیاش در صحنه آزمایشها سخن میگوید؛
آزمایشهایی که عظمت مقام و شخصیت ابراهیم علیه السلام را کاملاً مشخص ساخت و ارزش وجود او را آشکار نمود.
پرسشها و تمرینها
آیه شریفه اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ... در مورد چه کسانی نازل شده است؟
مقصود از «کلمات» در آیه شریفه 124 سوره بقره چیست؟ موارد آن را بنویسید.
چرا خداوند پس از سخن گفتن با بنیاسرائیل، مسئله حضرت ابراهیم علیه السلام را مطرح نموده است؟ هدف خداوند از ذکر این موضوع چیست؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
سرّالابتلاء، هارون یحیی؛
حیاة ابراهیم، محمود شلبی؛
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛
منشور جاوید، جعفر سبحانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای مقام ابراهیم علیه السلام ؛ معنای طهارت و پاکیزگی خانه خدا؛ خواستههای ابراهیم علیه السلام از خداوند؛ بنای خانه کعبه؛ پیامهای آیات 125 - 127.
کلیدواژهها) مقام ابراهیم، مصلّی، طهارت، بیت، امنیت، رزق.
و [به خاطر بیاورید] هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم! و [برای تجدید خاطره،] از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید! و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که: «خانه مرا برای طوافکنندگان و مجاوران و رکوعکنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکیزه دارید!»
خداوند پس از اشاره به مقام والای ابراهیم علیه السلام - در آیه گذشته - به بیان عظمت خانه کعبه که به دست ابراهیم علیه السلام ساخته و آماده شد، پرداخته و میفرماید: «به
خاطر بیاورید هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و توجه مردم قرار دادیم». (1)
خانه کعبه، مرکزی برای موحّدان بود که همه ساله به سوی آن رو میآوردند و نه تنها از نظر جسمانی، بلکه از نظر روحانی نیز به توحید و فطرت نخستین بازمیگشتند؛ ازاینرو به «مثابة» معرفی شده است و این در حقیقت، اجابت یکی از درخواستهایی است که ابراهیم علیه السلام از خداوند داشت.
سپس خداوند در ادامه آیه میفرماید: «از مقام ابراهیم علیه السلام نمازگاهی برای خود انتخاب کنید». در اینکه منظور از مقام ابراهیم علیه السلام چیست، دیدگاههای متفاوتی از سوی مفسران بیان شده است:
بعضی گفتهاند: تمام حج، مقام ابراهیم علیه السلام است؛
برخی مقام ابراهیم علیه السلام را به معنای «عرفه»، «مشعر الحرام» و «جمرات سهگانه» دانستهاند؛
بعضی گفتهاند: تمام حرمِ مکه، «مقام» محسوب میشود.
ولی ظاهر آیه - همانگونه که در روایات اسلامی آمده است (2)و نیز، بسیاری از مفسران گفتهاند - اشاره به همان مقام معروف ابراهیم علیه السلام دارد که محلی در نزدیکی خانه کعبه بوده و حُجاج پس از انجام طواف در کنار آن نماز طواف به جا میآورند؛ نه سنگی که حضرت ابراهیم علیه السلام روی آن قدم گذاشته و أثر آن باقی
1) (1) . «مثابه» در اصل از ماده «ثوب» به معنای بازگشت چیزی به حالت نخستین است. از آنجا که خانه کعبه، مرکزی بود برای موحدان که همه ساله به سوی آن رو میآوردند، نه تنها از نظر جسمانی، که از نظر روحانی نیز بازگشت به توحید و فطرت نخستین میکردند، از این رو به «مثابه» معرفی شده است و از آنجا که خانه انسان که مرکز بازگشت همیشگی اوست، محل آرامش و آسایش است، در معنای کلمه مثابه، یک نوع آرامش و آسایش نهفته است.
2) (2) . بحارالانوار، ج96، ص241؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص59؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج5، ص140، ح135؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص327.
مانده است. (1)بنابراین منظور از «مصلّی» نیز محل نماز است.
سپس با اشاره به پیمانی که از ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام درباره طهارت خانه کعبه گرفته است، میفرماید: «ما به ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام امر کردیم که خانه مرا برای طوافکنندگان و مجاوران و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان (نمازگزاران) پاکیزه دارید».
بعضی گفتهاند:
طهارت از وجود بتهاست؛
طهارت از آلودگیهای ظاهری مراد است؛
طهارت در اینجا به معنای خلوص نیّت در هنگام بنای این خانه توحید است.
باید اذعان نمود که دلیلی وجود ندارد تا ما مفهوم طهارت را در اینجا محدود کنیم. بنابراین میتوان گفت منظور از طهارت، پاک ساختن ظاهری و معنوی این خانه توحید از هر گونه آلودگی است. البته در بعضی از روایات میخوانیم که این آیه تعبیر به پاکسازی از مشرکان است (2)و در بعضی دیگر به شستشوی بدن و پاکیزگی از آلودگیها اشاره شده است. (3)
پیامهای آیه
ایجاد امنیت برای زائران خانه خدا ضروری است؛
خانه خدا و بیت الله پناهگاه مردم است؛
مکانهای مقدس و خانه خدا باید همیشه پاک و طاهر باشند؛ (1)
حضرت ابراهیم علیه السلام نزد خداوند دارای مقام و عظمت است؛ (2)
خدمت کردن در مکانهای عبادی، عملی شایسته است؛ (3)زیرا ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام از خادمان کعبه بودهاند؛
خانه خدا مکانی برای طواف، اعتکاف، رکوع و سجود است.
و [به یاد آورید] هنگامی را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده و اهل آن را - آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آوردهاند- از ثمرات [گوناگون]، روزی ده!» [ابراهیم گفت] «ما دعای تو را اجابت کردیم و مؤمنان را از انواع برکات، بهرهمند ساختیم [اما به آنها که کافر شدند، بهره کمی خواهیم داد]؛ سپس آنها را به عذاب آتش میکشانیم و چه بد سرانجامی دارند».
در این آیه، حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار خویش، دو درخواست مهم برای ساکنان این سرزمین مقدس میکند که به یکی از آنها در آیه قبل نیز اشاره شد:
نخست: عرض کرد «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده». که این دعای ابراهیم علیه السلام به اجابت رسید و خداوند این سرزمین مقدس را کانونی امن و امان قرار داد؛
دوّم: اینکه اهل این سرزمین را (البته آنها که به خدا و روز بازپسین ایمان آوردهاند) از ثمرات گوناگون روزی دهد.
ابراهیم علیه السلام ، نخست تقاضای «امنیت» و سپس درخواست «مواهب اقتصادی» میکند. این اشاره است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشور حکمفرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم، ممکن نیست!.
در اینکه منظور از ثمرات چیست؟ مفسران نظرات مختلفی را بیان کردهاند، ولی ظاهراً «ثمرات»، معنایی وسیع دارد که هر گونه نعمت مادی و معنوی را شامل میشود. به هر حال خداوند در پاسخ این تقاضای ابراهیم علیه السلام فرمود: «آنها که راه کفر را پوییدهاند بهره کمی (از این ثمرات) خواهند داشت (و به طور کامل آنها را محروم نخواهم کرد!) ولی در سرای آخرت، رحمت و نجاتی برای آنها نیست». (1)
پیامهای آیه
بهرهمندی از نعمت الهی زمانی لذتبخش است که در کنار آن امنیت وجود داشته باشد؛ (2)
انبیای الهی علیهم السلام به مسائل مادی مردم نیز توجه داشتند؛
ایمان به خدا و روز قیامت از ارکان اصلی مکتب انبیاء علیهم السلام است؛ (1)
تأمین امنیت و رفاه مردم از وظایف پیشوایان دینی است؛
کفّار نیز باید از روزی الهی بهرهمند گردند (لذا دعای ابراهیم علیه السلام درباره محرومیت کفار مکه مستجاب نشد)؛
بهرهمندی کفّار از مواهب الهی، موقّت و زودگذر است؛ (2)
در دعا کردن، دیگران را فراموش نکنیم؛ (3)
جهنّم، جایگاهی نامیمون و شوم است. (4)
و [نیز به یاد آورید] هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایههای خانه (کعبه) را بالا میبردند، [و میگفتند]: «پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی!
از آیات مختلف قرآن، احادیث و متون تاریخ اسلامی، به خوبی میتوان دریافت که خانه کعبه پیش از حضرت ابراهیم علیه السلام ، - حتی پیش از زمان آدم علیه السلام - بر پا شده بود؛ (5)این بدان معناست که ابراهیم علیه السلام نخستین بنیانگذار کعبه نبوده است.
ولی رشید رضا در المنار با این مطلب مخالفت کرده و میگوید: بنیانگذار «کعبه», ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام بودهاند؛ (1)درحالیکه این حرف با ظاهر آیات و روایات ناسازگار است. اما آیه مورد بحث گواهی میدهد زمانی که ابراهیم علیه السلام با فرزند شیرخوارش حضرت اسماعیل علیه السلام و همسرش هاجر به سرزمین مکه آمدند، اثری از خانه کعبه وجود داشته است؛ زیرا میفرماید: ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام در حالی که پایههای خانه کعبه را بالا بردند، گفتند: «خدایا! این کار را از ما بپذیر».
کوتاه سخن اینکه: آیات قرآن و روایات، تأیید میکنند که خانه کعبه ابتدا به دست آدم علیه السلام ساخته شد و سپس در طوفان نوح علیه السلام فرو ریخت و آنگاه دوباره به دست ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام تجدید بنا گردید. (2)
پیامهای آیه
بنای کعبه به دستور خداوند صورت گرفته است؛
فقط خداوند دعای بندگان را اجابت میکند؛
در مسیر اهداف الهی، کار نیز عبادت است؛
فقط انجام کار مهم نیست، بلکه قبول آن نیز اهمیت دارد؛ (3)
خداوند شنوا و داناست (مراقب اعمال خود باشید).
چکیده
از آنجا که خانه کعبه، مرکزی برای موحدان بوده که همه ساله به سوی آن رو میآوردند، نه تنها از نظر جسمانی که از نظر روحانی نیز این عمل آنان بازگشت به توحید و فطرت نخستین بود؛ از این رو به عنوان «مثابة» معرفی شده است.
در اینکه منظور از مقام ابراهیم علیه السلام چیست، دیدگاههای گوناگونی از سوی مفسران ارائه شده است: 1. بعضی گفتهاند: مراد همان مقام ابراهیم علیه السلام است که در نزدیکی کعبه قرار گرفته است؛ 2. بعضی مقام ابراهیم علیه السلام را به معنای «عرفه»، «مشعر الحرام» و «جمرات سهگانه» میدانند؛ 3. بعضی گفتهاند: تمام حرمِ مکه، مقام محسوب میشود.
منظور از طهارت خانه خدا، طهارت از وجود بتها و طهارت از آلودگیهای ظاهری و نیز طهارت به معنای خلوص نیت در هنگام بنای این خانه توحید است.
ابراهیم علیه السلام از پروردگار برای ساکنان این سرزمین مقدس، دو درخواست مهم میکند: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده» که این دعای ابراهیم علیه السلام به اجابت رسید و خداوند این سرزمین مقدس را کانونی امن و امان قرار داد. دیگر اینکه اهل این سرزمین را - البته آنها که به خدا و روز بازپسین ایمان آوردهاند - از ثمرات گوناگون روزی دهد.
از آیات مختلف قرآن، احادیث و متون تاریخ اسلامی به خوبی میتوان دریافت که خانه کعبه پیش از ابراهیم علیه السلام حتی از زمان آدم علیه السلام بر پا شده بود و
زمانی که ابراهیم علیه السلام با فرزند شیرخوارش اسماعیل علیه السلام و همسرش هاجر به سرزمین مکه آمدند، اثری از خانه کعبه وجود داشته است. روایات نیز، این تاریخچه معروف را تأیید میکند که خانه کعبه ابتدا به دست آدم علیه السلام ساخته شد و سپس در طوفان نوح علیه السلام فرو ریخت و آنگاه دوباره به دست ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام تجدید بنا گردید.
پرسشها و تمرینها
منظور از مقام ابراهیم علیه السلام در آیه وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی چیست؟ نظرات مختلف را بیان نمایید.
منظور از طاهر ساختن بیت در آیه عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ چیست؟ توضیح دهید.
بعضی از درخواستهای حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند را که در آیه 126 و 127 سوره بقره آمده است، توضیح دهید.
از آیه 127 سوره بقره چه نکاتی را میتوان دریافت؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
تفسیر آیات حج، محمد فاکر میبدی؛
آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان؛
حج و عمره در قرآن و روایات، محمدی ریشهری؛
صهبای حج، عبدالله جوادی آملی.
اهداف آموزشی) آشنایی با بعضی دیگر از درخواستهای ابراهیم علیه السلام ؛ اهداف رسالت؛ نمونه بودن ابراهیم علیه السلام ؛ تسلیم بودن ابراهیم علیه السلام ؛ پیامهای آیات128- 131.
کلیدواژهها) تسلیم، بعثت، تلاوت، تزکیه، کتاب، حکمت.
پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر که تو توبهپذیر و مهربانی!
به مانند درس گذشته در این درس نیز با بعضی دیگر از خواستههای حضرت ابراهیم علیه السلام آشنا خواهیم شد.
در این آیه حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام ، چهار درخواست مهم از خداوند دارند که این تقاضاها به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه
صورت گرفته است و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است؛ بهگونهای انسان را کاملاً با عظمت این دو پیامبر بزرگ آشنا میسازد؛ این در خواستها عبارتند از:
نخست: پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده؛
دوم: از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمان خود قرار ده؛
سوم: شیوه عبادت خودت را به ما نشان ده تا بتوانیم آنگونه که شایسته مقام توست تو را عبادت کنیم؛
چهارم: توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان؛ زیرا تو توّاب و رحیم هستی.
پیامهای آیه
تسلیم در برابر خداوند، مقام والایی دارد؛
توجه به فرزندان و نسل نیز لازم و ضروری است؛ (1)
راه و روش بندگی را باید از خداوند آموخت؛ (2)
پیر را بگزین که بیپیر این سفر هست بس پر آفت و خوف و خطر (3)
تسلیم در برابر خداوند دارای مراتب و درجات است (با اینکه آن دو در برابر خدا تسلیم بودند، ولی باز از خدا میخواهند آنها را تسلیم خدا قرار دهد)؛ (4)
خداوند، توّاب و رحیم است.
«پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی [و بر این کار، قادری]!».
این آیه اشاره به پنجمین درخواست حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندش میکند کهمیفرماید:
پنجم: پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان مبعوث کن تا آیات تو را بر آنها بخواند، کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنها را پاکیزه نماید.
در آیات فوق، سه هدف برای بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شده است:
تلاوت آیات خداوند بر مردم؛ این جمله اشاره به بیدار ساختن اندیشهها در پرتو آیاتی است که از مجرای وحی بر قلب پیامبر نازل میشوند؛
تعلیم کتاب و حکمت؛
تربیت و تزکیه.
تفاوت «کتاب» و«حکمت» ممکن است در این جهت باشد که کتاب، اشاره به کتابهای آسمانی است، اما حکمت، شامل علوم، دانشها، اسرار و علل و نتایج احکام است که از سوی پیامبر، تعلیم میشود.
موضوع دیگری که در این رابطه لازم به یادآوری است اینکه، نیمی از شخصیت ما را «خرد» تشکیل میدهد و نیمی دیگر را «غرایز و امیال». به همین دلیل ما به همان اندازه که به «تعلیم» نیاز داریم، به «تربیت» هم نیازمندیم؛ یعنی
هم خرد ما باید تکامل یابد و هم غرایز درونی ما به سوی هدف صحیحی رهبری شوند؛ لذا پیامبران علیهم السلام هم معلم هستند، هم مربی، هم آموزش دهندهاند و هم پرورش دهنده. (1)
پیامهای آیه
نیاز به رهبران آسمانی یکی از نیازهای اصلی و دائمی است؛ (2)
یکی از کارهای اساسی انبیاء تلاوت آیات الهی برای مردم و تعلیم حکمت و تزکیه آنان است؛
خداوند شکستناپذیر و کارهای او حکیمانه است.
جز افراد سفیه و نادان، چه کسی از آیین ابراهیم، [با آن پاکی و درخشندگی،] رویگردان خواهد شد؟! ما او را در این جهان برگزیدیم و او در جهان دیگر، از صالحان است.
در آیات گذشته ابعادی از شخصیت حضرت ابراهیم علیه السلام ارائه گردید و بعضی از خدمات آن حضرت و نیز بخش قابل توجهی از خواستهها و تقاضاهای ایشان که جامع جنبههای مادی و معنوی بود، مورد بررسی قرار گرفت. از مجموع این
بحثها به خوبی میتوان دریافت که این پیامبر بزرگ میتواند الگویی برای همه حقطلبان جهان باشد و مکتب او به عنوان یک مکتب انسانساز مورد استفاده همگان قرار گیرد.
بر همین اساس خداوند در آیه مورد بحث میفرماید: «چه کسی جز افرادی که خود را به سفاهت افکندهاند از آیین پاک ابراهیم علیه السلام رویگردان خواهند شد؟»
آیا این سفاهت نیست که انسان، آیینی با این پاکی و درخشندگی را رها نموده و در بیراهههای شرک، کفر و فساد گام نهد؟ آیینی که با روح و فطرت انسان آشنا و سازگار است و با عقل و خرد هماهنگ، آیینی را که هم آخرت در آن است و هم دنیا، رها کرده و به سراغ برنامههایی برود که دشمن خرد و مخالف فطرت و تباه کننده دین و دنیای انسان است؟
ما ابراهیم علیه السلام را (به خاطر این امتیازات بزرگش) برگزیدیم و او در جهان دیگر از صالحان است. آری، ابراهیم علیه السلام برگزیده خدا و سرسلسله صالحان است و به همین دلیل باید «اسوه» و «الگو» باشد. (1)
پیامهای آیه
امام و پیامبر را باید خداوند معین نماید؛
ابراهیم علیه السلام در آخرت از صالحان است.
در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: «اسلام بیاور!» [و در برابر حق، تسلیم باش! او فرمان پروردگار را، از جان و دل پذیرفت و] گفت: «در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم».
این آیه به عنوان تأکید، به یکی دیگر از ویژگیهای برگزیده ابراهیم علیه السلام که در واقع ریشه صفات دیگر اوست، اشاره نموده و میفرماید:
«به خاطر بیاورید هنگامی را که پروردگار به ابراهیم علیه السلام گفت: «در برابر فرمان من تسلیم باش؛» او گفت: «در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم».
آری، ابراهیم علیه السلام آن مرد فداکار و ایثارگر، هنگامی ندای فطرت را از درون خود شنید که به محض دریافت فرمان تسلیم از جانب پروردگار، تسلیم کامل خدا گردید. ابراهیم علیه السلام با فکر و درک خود مییابد و میبیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند؛ لذا میگوید: «اینها خدای من نیستند». (1)
در آیات گذشته نیز ملاحظه شد که ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام پس از ساختن خانه کعبه، نخستین تقاضایی که پس از درخواست قبولی اعمالشان، از خدا کردند، این بود که آنها به راستی تسلیم فرمان او باشند و از نسل آنها نیز امتی مسلم بپاخیزد.
1) (1) . إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ .
در حقیقت، نخستین گام برای ایجاد ارزش در انسان، مسئله خلوص و پاکی است؛ از این روست که وقتی ابراهیم علیه السلام خود را تنها تسلیم فرمان حق کرد، محبوب خدا شد و خداوند نیز او را برگزید و او و مکتباش را معرفی نمود.
همه کارهای حضرت ابراهیم علیه السلام ، از آغاز زندگی تا پایان، کم نظیر بودند: مبارزه پیگیر با بتپرستان و ستارهپرستان و در دلِ آتش قرار گرفتناش که حتی دشمن سرسختش نمرود را تحت تأثیر قرار داد، بیاختیار گفت: من اتخذ إلها فلیتّخذ إلها مثل اله ابراهیم ؛ «اگر کسی بخواهد خدایی برگزیند، باید مثل خدای ابراهیم علیه السلام را انتخاب کند». (1)
همچنین آوردن همسر و فرزند شیرخوار خود در بیابانی خشک و سوزان، بنای خانه کعبه و نیز بردن فرزند جوانش به قربانگاه، هر کدام نمونهای از کارهای با عظمت حضرت ابراهیم علیه السلام است.
پیامهای آیه
مقامات الهی بدون دلیل به کسی داده نمیشوند؛ یعنی اگر ابراهیم علیه السلام به عنوان نبی و امام انتخاب میشود، به خاطر روحیه تسلیم اوست؛ (2)
خداوند ربّ و پرورشدهنده همه جهانیان است؛
چنانچه بخواهیم در آخرت جزء صالحان باشیم باید تسلیم اراده خداوند شویم.
چکیده
پروردگارا! ما را تسلیم خود فرما؛ دوم: از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر خودت قرار ده؛ سوم: شیوه عبادت خودت را به ما نشان ده، تا بتوانیم تو را آنگونه که شایسته مقام توست عبادت کنیم؛ چهارم: توبه ما را بپذیر و رحمتت را شامل حال ما گردان؛ زیرا تو توّاب و رحیم هستی؛ پنجم: پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان مبعوث کن تا آیات تو را بر آنها بخواند، کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنها را پاکیزه نماید.
هدف از بعثت انبیاء عبارت است از: الف) تلاوت آیات خداوند بر مردم؛ ب) تعلیم کتاب و حکمت؛ ج) تربیت و تزکیه.
تفاوت «کتاب» و«حکمت» ممکن است در این باشد که کتاب، اشاره به کتابهای آسمانی است، اما حکمت، علوم و دانشها، اسرار و علل و نیز نتایج احکام است که از سوی پیامبر، تعلیم میشود.
یکی از ویژگیها و صفات برگزیده ابراهیم علیه السلام که در واقع ریشه صفات دیگر او میباشد، تسلیم محض بودن اوست. هنگامی که پروردگار به او گفت: «در برابر فرمان من تسلیم باش» او گفت: «در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.» حضرت ابراهیم علیه السلام با فکر خویش در مییابد که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشاند؛ لذا میگوید: «اینها خدای من نیستند».
همه کارهای ابراهیم علیه السلام از آغاز زندگی تا پایان، کمنظیر بودند: مبارزه پیگیر با بتپرستان و ستارهپرستان و در دلِ آتش قرار گرفتناش که حتی دشمن سرسختی مانند نمرود را تحت تأثیر قرار داد, وقتی بیاختیار گفت: من اتخذ إلها فلیتّخذ إلها مثل اله ابراهیم ؛ اگر کسی بخواهد خدایی انتخاب کند باید خدایی همچون خدای ابراهیم علیه السلام برگزیند.
پرسشها و تمرینها
درخواستهای حضرت ابراهیم علیه السلام که در آیات 128 و 129 سوره بقره آمده است، هر یک از این خواستهها را جداگانه نام ببرید.
از آیه 130 سوره بقره، چه نکات و پیامهایی را میتوان دریافت؟
از آیه 130 سوره بقره، چه مقامی را میتوان برای حضرت ابراهیم علیه السلام اثبات نمود؟ توضیح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛
حیاة ابراهیم، محمود شلبی؛
منشور جاوید، جعفر سبحانی؛
حیاة اسماعیل، محمود شلبی؛
انسان و ایمان، مرتضی مطهری.
اهداف آموزشی) آشنایی با سفارش ابراهیم علیه السلام به فرزندانش؛ شأن نزول آیه 133 - 135؛ دین داران خالص؛ پیامهای آیات 132 - 135.
کلیدواژهها) وصیّت، یعقوب، مسلم، عبادت، کسب، حنیف.
و ابراهیم و یعقوب [در واپسین لحظات عمر،] فرزندان خود را به این آیین وصیت کردند [و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:] «فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است و شما جز به آیین اسلام [تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!».
وصیت ابراهیم علیه السلام در واپسین روزهای زندگی به فرزندان خود، نمونه و عالی بود. در این آیه آمده است که ابراهیم علیه السلام و یعقوب علیه السلام فرزندان خود را در آخرین لحظات عمر به این آیین پاک توحیدی وصیت نموده و هر کدام به
فرزندان خود گفتند: «فرزندان من! خداوند این آیین توحید را برای شما برگزیده است؛ بنابراین جز بر این آیین رهسپار نشوید و جز با قلبی مملو از ایمان و تسلیم، جهان را وداع نگویید».
قرآن با بیان وصیت ابراهیم علیه السلام گویا میخواهد این حقیقت را بازگو کند که شما انسانها، نه تنها مسئول امروز فرزندانتان، بلکه مسئول آینده آنها نیز هستید؛ از اینرو نباید هنگام چشم بستن از این جهان، تنها نگران زندگی مادی فرزندانتان بعد از مرگ باشید، بلکه باید به فکر زندگی معنوی آنها نیز بود.
علاوه بر حضرت ابراهیم علیه السلام ، فرزندزادهاش یعقوب نیز همین روش را از جدّ خود (ابراهیم علیه السلام ) آموخت و در واپسین لحظات عمر خود، به فرزندانش وصیّت کرد که رمز پیروزی، موفقیت و سعادت در یک جمله کوتاه، «تسلیم در برابر حق» خلاصه میشود.
ذکر یعقوب علیه السلام از میان همه پیامبران علیهم السلام در اینجا، شاید برای این هدف باشد تا به یهود و نصارا - که هر یک خود را به نوعی به یعقوب علیه السلام ارتباط میدادند - بفهماند که این آیین شرکآلود شما و این عدم تسلیم خالص در برابر حق که برنامه شما را تشکیل میدهد، با روش کسی که خود را به او پیوند میدهید، سازگار نیست. (1)
پیامهای آیه
دین و توحید را خداوند برای ما انتخاب نموده است؛
آیین ابراهیم علیه السلام ، دین برگزیده الهی است؛ (1)
حُسن عاقبت و مسلمان ماندن، بسیار مهم است؛ (2)
راه حق، همان راه تسلیم در برابر خداوند است؛ (3)
ریشه و اساس ادیان الهی، تسلیم در برابر خداوند است.
آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید؟! در آن هنگام که به فرزندان خود گفت: «پس از من، چه چیز را میپرستید؟» گفتند: «خدای تو و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق؛ خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم».
شأن نزول
گروهی از یهود معتقد بودند که یعقوب علیه السلام هنگام مرگ، فرزندان خویش را به دینی که هم اکنون یهود به آن اعتقاد دارند (با تمام تحریفاتش) توصیه کرد؛ خداوند نیز در رد عقیده آنان این آیه را نازل فرمود. (4)
چنانکه در شأن نزول آیه آمده است و از ظاهر خود آیه نیز برمیآید که جمعی
از منکران اسلام، مطلب نادرستی را به یعقوب علیه السلام پیامبر خدا نسبت میدادند - این مطلب ظاهراً همان بوده که در شأن نزول آمده است - قرآن کریم برای ردّ این ادعای بیدلیل میگوید: مگر شما هنگام مرگ یعقوب علیه السلام ، حاضر بودید که چنان توصیهای را به فرزندانش کرد؟ آری، آنچه شما به او نسبت میدهید درست نیست، بلکه در آن هنگام از فرزندان خود پرسید: «بعد از من چه چیز را میپرستید؟» آنها در پاسخ گفتند: «خدای تو و خدای پدرانت إبْراهیم و إسْماعیل و إسْحاق را میپرستیم: خداوند یگانه یکتا را عبادت میکنیم و در برابر فرمان او تسلیم هستیم».
آری، یعقوب علیه السلام توصیهای جز به توحید و تسلیم در برابر فرمان حق نکرد؛ زیرا این امر، ریشه پذیرش همه برنامههای الهی است.
این نکته نیز قابل توجّه است که حضرت اسماعیل علیه السلام ، پدر یا جدّ یعقوب علیه السلام نبود، بلکه عموی او بود؛ حال آنکه در آیه مورد بحث، کلمه «آباء» (جمع أب) به کار رفته است. از اینجا روشن میشود که در لغت عرب گاهی واژه «أب» به عمو اطلاق میشود؛ از اینرو باید گفت، چنانچه این واژه در مورد «آزر» در قرآن به کار رفته، مانع از آن نیست که آزر عموی ابراهیم علیه السلام باشد، نه پدرش. (1)
پیامهای آیه
پدر باید بر آینده دینی فرزندان خود نظارت داشته و از اعتقادات آنها پرسش کند؛ (1)
فرزندان یعقوب علیه السلام همه موحّد و یکتاپرست بودند؛
بیان مطلب باید از روی علم و آگاهی باشد؛
بیشترین وصیت انبیاء علیهم السلام ، سفارش به توحید بوده است.
آنها امتی بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست و شما هیچ گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود.
پس از بیان آیین ابراهیم علیه السلام و سفارش او و یعقوب علیه السلام به آن، خداوند حقیقتی را بیان میکند که بسیار مهم است؛ اینکه گذشتگان هر چه بودند، گذشتند و شما نباید خوبیهای آنها را به حساب خود بگذارید؛ زیرا کار آنها نفعی برای شما ندارد. (2)
گویا این آیه پاسخ به یکی از اشتباهات یهودیان است؛ چرا که آنها بسیار روی نیاکان و افتخارات و عظمتشان در پیشگاه خدا تکیه میکردند و گمانشان این بود که اگر خودشان هم آلوده باشند، در پرتو چنین نیاکانی اهل نجات خواهند بود.
قرآن میگوید: «اعمال آنها مربوط به خودشان است و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست و شما هرگز مسئول اعمال آنها نخواهید بود.» بنابراین به جای اینکه تمام فکر خود را مصروف به تحقیق، مباهات و افتخار نسبت به نیاکان
خود کنید در اصلاح عقیده و عمل خویش بکوشید. (1)چنانکه علی علیه السلام میفرماید: «شرافت و بزرگی به همتهای عالی و بلند بستگی دارد، نه به استخوانهای پوسیده نیاکان و گذشتگان. (2)
هر که را بنگری ز دشمن و دوست قیمت او به قدر همت اوست
پیامهای آیه
تکیه بر اجداد و نیاکان و مباهات به آنها صحیح نیست؛ (3)
آینده هر کسی در گرو اعمال خود اوست؛
خداوند در رسیدگی به اعمال انسان در قیامت، عادل است.
[اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا مسیحی شوید، تا هدایت یابید!»؛ بگو: « [این آیینهای تحریف شده هرگز نمیتواند موجب هدایت گردد]، بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید! و او هرگز از مشرکان نبود!».
شأن نزول
در شأن نزول این آیه و دو آیه بعد از ابنعباس چنین نقل شده است: عبدالله بن صوریا، کعب ابن اشرف، مالک بن ضیف، و چند نفر از علمای یهود و مسیحیان نجران، با مسلمانان بحث و گفتوگو داشتند؛ هر یک از این دو گروه خود را
اولی و سزاوارتر به آیین حق میدانست و دیگری را نفی میکرد. یهودیان میگفتند: «موسی علیه السلام پیامبر ما، از همه پیامبران برتر است و کتاب ما تورات، بهترین کتابهاست.» عین همین ادعا را نیز مسیحیان داشتند که: «مسیح علیه السلام ، بهترین راهنما و انجیل، برترین کتابهای آسمانی است». هر یک از پیروان این دو مذهب، مسلمانان را به مذهب خویش دعوت میکردند. در این هنگام آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد که: «تنها ما بر حقیم!» (1)
خودپرستی و خودمحوری معمولاً سبب میشود که انسان حق را در خودش منحصر دانسته و دیگران را باطل بشمرد و سعی کند تا دیگران را به رنگ خود در آورد؛ چنان که قرآن میگوید: «اهل کتاب گفتند: «یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید».
خداوند در پاسخ آنها میفرماید: «بگو آیینهای تحریف یافته هرگز نمیتواند موجب هدایت بشر گردد؛ پیرو خالص ابراهیم علیه السلام گردید تا هدایت شوید.» دینداران خالص کسانی هستند که پیرو آیین توحیدی خالص باشند؛ توحیدی که هیچگونه با شرک درنیامیزد.
اسلام به ما میآموزد که میان پیامبران خدا علیه السلام تفرقه نیفکنیم و به آیین همه آنها احترام بگذاریم؛ چرا که اصول آیین حق در همه جا یکی است و موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام نیز پیرو آیین توحیدی و خالص - از شرک - ابراهیم علیه السلام بودند؛ اگرچه آیین آنها بهوسیله پیروان نادان تحریف شد و به شرک آمیخته گشت. البته این سخن منافات با این ندارد که امروز باید در انجام وظائف خود پیرو آخرین آیین آسمانی، یعنی اسلام باشیم که برای این زمان از سوی خدا نازل شده است. (2)
پیامهای آیه
انحصارطلبی ممنوع است (یهود و نصارا، هدایت را مخصوص خودشان میدانستند)؛ (1)
یهود و نصارا علیه مسلمانان با هم متحد هستند؛
ابراهیم علیه السلام موحد بوده و همیشه از باطل گریزان بوده است. (2)
چکیده
وصیت و سفارشی ابراهیم علیه السلام در لحظات پایانی عمر به فرزندانش، نمونه و عالی بود؛ زیرا فرمود: «فرزندان من! خداوند این آیین توحید را برای شما برگزیده است؛ بنابراین جز بر این آیین رهسپار نشوید و جز با قلبی مملو از ایمان و تسلیم، جهان را وداع نگویید».
قرآن با بیان وصیت ابراهیم علیه السلام میخواهد این حقیقت را بازگو کند که شما انسانها تنها مسئول امروز فرزندانتان نیستید، بلکه مسئول آینده آنها نیز میباشید؛ تنها به هنگام چشم بستن از جهان، نگران زندگی مادی فرزندانتان بعد از مرگ نباشید، بلکه به فکر زندگی معنوی آنها نیز باشید.
جمعی از یهود معتقد بودند که یعقوب علیه السلام هنگام مرگ، فرزندان خویش را به دینی که هم اکنون یهود به آن اعتقاد دارند (با تمام تحریفاتش) توصیه کرد. اما خداوند این عقیده را ردّ نموده و میفرماید: «مگر شما به هنگامی که مرگ یعقوب علیه السلام فرا رسید حاضر بودید، که چنان توصیهای را به فرزندانش کرد؟».
حضرت اسماعیل علیه السلام پدر یا جدّ یعقوب علیه السلام نبود، بلکه عموی او بود؛
حال آنکه در آیه مورد بحث کلمه «آباء» جمع «أب» به کار رفته است. از اینجا روشن میشود که در لغت عرب گاهی کلمه «أب» به عمو اطلاق میشود؛ از این رو استفاده از این واژه در مورد «آزر» در قرآن، مانع از آن نیست که آزر عموی ابراهیم علیه السلام باشد، نه پدرش.
آیینهای تحریف یافته هرگز نمیتوانند موجب هدایت بشر شوند و باید پیرو خالص ابراهیم علیه السلام شوید تا هدایت یابید.
دینداران خالص کسانی هستند که پیرو آیین توحیدی خالص باشند؛ توحیدی که به هیچوجه با شرک آمیخته نگردد.
پرسشها و تمرینها
با اینکه یعقوب علیه السلام از فرزندان ابراهیم علیه السلام است و کلمه «بنیه» آن را شامل میشود، علت ذکر نام یعقوب علیه السلام در آیه 132، آنهم به صورت مستقل چیست؟
نکاتی که از آیه 133 سوره بقره استفاده میشود را به صورت مختصر بیان کنید.
شأن نزول آیه 135 سوره بقره را به طور مختصر بنویسید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
اسباب النزول، واحدی نیشابوری؛
مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی؛
انسان و ایمان، مرتضی مطهری؛
تاریخ انبیاء، هاشم رسولی محلاّتی.
اهداف آموزشی) آشنایی با وحدت اهداف انبیای الهی علیهم السلام ؛ عدم دخالت مسائل نژادی و قبیلهای در مذهب؛ رنگ خدایی؛ پیامهای آیات 136- 139.
کلیدواژهها) اسباط، شقاق، صبغة، تعمید، محاجّه، اخلاص.
بگویید: «ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید، و [همچنین] آنچه به موسی و عیسی و پیامبران [دیگر] از سوی پروردگار داده شده است؛ و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمیشویم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم [و تعصبات نژادی و اغراض شخصی، سبب نمیشود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم]».
این آیه به مسلمانان دستور میدهد که به مخالفان خود بگویند: ما به خدا ایمان
آوردهایم، و به آنچه از سوی او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم، اسماعیل صلی الله علیه و آله ، اسحاق علیه السلام ، یعقوب علیه السلام و پیامبران اسباط علیهم السلام (1)بنیاسرائیل نازل گردید و همچنین به آنچه به موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام و پیامبران دیگر از ناحیه پروردگارشان داده شده، ایمان داریم. ما هیچ فرقی میان آنها نمیگذاریم و در برابر فرمان حق تسلیم هستیم. خودمحوریها و تعصبات نژادی هرگز سبب نمیشود که ما بعضی را بپذیریم و بعضی را نفی کنیم. آنها همه معلمان الهی بودند که در دورههای مختلف به راهنمایی انسانها پرداختند و هدف همه آنها هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت بود؛ هر چند هر یک از آنها در مقطع خاص زمانی خود، وظایف و ویژگیهای خاصی داشتند. (2)
پیامهای آیه
مسلمانان باید به همه انبیاء علیهم السلام و کتابهای آسمانی ایمان داشته باشند؛ (3)
کفر به بعضی از انبیاء علیهم السلام کفر به همه آنهاست؛
بین انبیاء علیهم السلام هیچ تفاوتی در اصول وجود ندارد؛
1) (1) . «سبط» (بر وزن حفظ) و «سَبَط» و انبساط در اصل به معنای گسترش و توسعه چیزی به آسانی و راحتی است؛ و گاهی به درخت نیز «سَبَط» گفته میشود؛ زیرا شاخههای آن به راحتی گسترده میشود. فرزندان و شاخههای یک فامیل را به خاطر گسترشی که در نسل پیدا میشود «سبط» و «اسباط» میگویند. منظور از اسباط تیرهها و قبایل بنیاسرائیل یا فرزندانی هستند که از اولاد دوازدهگانه یعقوب به وجود آمدند و چون در میان آنها پیامبرانی وجود داشتهاند، آیه بالا آنها را جزو کسانی میشمارد که آیات خدا بر آنها نازل گردیده است. بنابراین منظور، قبایل بنیاسرائیل یا قبایل فرزندان یعقوب است که پیامبرانی داشتند، نه خود فرزندان یعقوب، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبری نداشتند؛ چرا که آنها درباره برادر خود مرتکب گناه شدند.
2) (2) . تفسیر نمونه، ج1، ص468 و 469.
3) (3) . تفسیر نور، ج1، ص273.
اگر آنها نیز به مانند آنچه شما ایمان آوردهاید ایمان بیاورند، هدایت یافتهاند و اگر سرپیچی کنند، از حق جدا شدهاند و خداوند، شر آنها را از تو دفع میکند و او شنونده و داناست.
در این آیه خداوند میفرماید: «اگر آنها به همین اموری که شما ایمان آوردهاید ایمان بیاورند، هدایت یافتهاند و اگر سرپیچی کنند، از حق جدا شدهاند». اگر آنها مسائل نژادی و قبیلگی و مانند آن را در مذهب دخالت نداده و همه پیامبران الهی علیهم السلام را بدون استثنا به رسمیت بشناسند، هدایتیافته خواهند بود، در غیر این صورت، حق را رها نموده، و سراغ باطل رفتهاند. (1)
چنانکه بعضی از مفسران گفتهاند: پس از نزول آیه قبل و ذکر حضرت مسیح علیه السلام در ردیف سایر پیامبران علیهم السلام ، جمعی از مسیحیان گفتند: «ما این سخن را نمیپذیریم؛ عیسی علیه السلام همچون سایر پیامبران علیهم السلام نبود، او پسر خدا بود!» در اینجا آیه مورد بحث نازل شد و به آنها هشدار داد که در گمراهی و کفر و شقاق هستند. (2)
در پایان آیه نیز خداوند به مسلمانان دلگرمی میدهد که از توطئههای دشمنان نهراسند، زیرا او دفع شر آنها را از شما میکند و او شنونده و دانا و از توطئههای آنها آگاه است. (1)
پیامهای آیه
رسیدن به هدایت در گروِ ایمان به خداست؛
قبول نکردن اسلام، پس از آگاهی، نشانه ستیزهجویی است؛
مسلمانان الگویی برای همه افراد هستند؛
خداوند کفایت امور، مسلمانان را خواهد کرد؛
خداوند به همه امور، سمیع و علیم است.
رنگ خدایی [بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام] و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت میکنیم.
به دنبال دعوت خداوند - که در آیات قبلی، از عموم پیروان ادیان شده بود - به تبعیّت از برنامههای همه انبیاء علیهم السلام ، در این آیه، به همه آنان (پیروان ادیان) فرمان میدهد که تنها رنگ خدایی را بپذیرند که همان رنگ اسلام و ایمان و توحید خالص است. آنگاه میفرماید: چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟ ما تنها او را میپرستیم.» بدین ترتیب، قرآن فرمان میدهد که همه، رنگهای نژادی و قبیلگی
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص469.
و سایر رنگهای تفرقهانداز را از میان بردارند و به رنگ الهی در آیند.
برخی مفسران نوشتهاند، در میان مسیحیان متداول بود هنگامی که فرزندان خود را غسل «تعمید» میدادند، گاه ادویه مخصوص و زرد رنگی به آب افزوده و میگفتند: «این غسل - مخصوصاً با این رنگ خاص - باعث تطهیر نوزاد از گناه ذاتی که از آدم به ارث برده است، میشود قرآن بر این منطق بیاساس، خط بطلان میکشد و میگوید: بهتر این است که به جای رنگ ظاهر و رنگهای خرافاتی و تفرقهانگیز، رنگ حقیقت و خدایی را بپذیرید تا روح و جانتان از هر آلودگی پاک گردد.
راستی چه تعبیر زیبا و لطیفی است؟ اگر مردم رنگ خدایی، یعنی رنگ وحدت، عظمت، پاکی و پرهیزکاری، رنگ عدالت، مساوات، برادری و برابری و رنگ توحید و اخلاص را بپذیرند، میتوانند در پرتو آن، همه نزاعها و کشمکشها را از میان بردارند.
رنگ او بَر کن مثال او شوی در جهان عکس جمال او شوی
در احادیث متعددی از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه آمده است که: مقصود از صِبْغَةَ اللّهِ آیین پاک اسلام است. (1)
پیامهای آیه
بهترین و زیباترین رنگها، رنگ الهی است؛ (2)
اهل ایمان از شرک به خدا پاک و منزّه هستند؛
اهل ایمان، تنها خداوند را عبادت میکنند.
بگو: «آیا درباره خداوند با ما محاجّه میکنید؟! درحالیکه او، پروردگار ما و شماست و اعمال ما از آن ما، و اعمال شما از آن شماست و ما او را با اخلاص پرستش میکنیم، [و موحد خالصیم]».
یهودیان و پیروان آیینهای دیگر، گاه با مسلمانان به محاجّه و گفتوگو برمیخاستند و میگفتند:
تمام پیامبران علیهم السلام از میان ما برخاسته و دین ما قدیمیترین ادیان و کتاب ما کهنترین کتابهای آسمانی است؛ اگر محمد صلی الله علیه و آله نیز پیامبر بود، باید از میان ما مبعوث شده باشد!
نژاد ما نسبت به نژاد عرب، برای پذیرش ایمان و وحی آمادهتر است؛ چرا که آنها بتپرست بودهاند و ما نبودیم؛
ما فرزندان خدا بوده و بهشت در انحصار ماست.
قرآن در این آیه و آیات پس از آن، خط بطلان بر همه این پندارها کشیده و به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: به آنها بگو آیا درباره خداوند با ما گفتوگو میکنید؟ درحالیکه او پروردگار ما و پروردگار شما است. پروردگار در انحصار هیچ نژاد و قبیلهای نیست؛ او پروردگار همه جهانیان و همه عالم هستی است و بدانید که ما در گروِ اعمال خویش هستیم و شما هم در گروِ اعمال خود. برای هیچکس امتیازی جز در پرتو اعمالش نخواهد بود؛ با این تفاوت که ما با
اخلاص او را پرستش میکنیم و موحد خالصیم (اما بسیاری از شما توحید را به شرک آلوده کردهاید). (1)
پیامهای آیه
در مشترکات نباید محاجّه نمود؛
خداوند، ربّ همه است؛
اعمال هر کسی برای خود اوست؛
باید خداوند را خالصانه عبادت نمود.
چکیده
خداوند به مسلمانان دستور میدهد که به مخالفان خود بگویند: ما به خدا و آنچه از سوی او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم علیه السلام ، اسماعیل علیه السلام ، اسحاق علیه السلام ، یعقوب علیه السلام و پیامبران اسباط علیهم السلام (بنیاسرائیل) فرستاده شده و نیز به آنچه به موسی علیه السلام ، عیسی علیه السلام و پیامبران دیگر فرو فرستاده شده، ایمان داریم.
تعصبهای نژادی هرگز نباید موجب پذیرش بعضی انبیاء علیهم السلام و نفی بعضی دیگر شود؛ آنها معلمان الهی بودند که در دورههای مختلف به راهنمایی انسانها پرداختند و هدف همه آنها، هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت بوده است.
بعضی از مفسران گفتهاند که پس از ذکر حضرت مسیح علیه السلام در ردیف سایر پیامبران علیهم السلام , جمعی از مسیحیان گفتند: عیسی علیه السلام همچون سایر پیامبران علیهم السلام نبود؛ او پسر خدا بود! خداوند به آنها هشدار داد که این افراد در گمراهی و کفر و شقاق هستند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص475.
به دنبال دعوت خداوند - که در آیات سابق، از عموم پیروان ادیان شده بود - به تبعیت از برنامههای همه انبیاء علیهم السلام در این آیه، به همه آنها فرمان میدهد که تنها رنگ خدایی را بپذیرید که همان رنگ ایمان و توحید خالص است.
قرآن فرمان میدهد که همه، رنگهای نژادی و قبیلگی و سایر رنگهای تفرقهانگیز را از میان بردارند و همگی به رنگ الهی در آیند.
میان مسیحیان معمول بود که فرزندان خود را غسل «تعمید» میدادند؛ گاه ادویه مخصوص زرد رنگی به آب اضافه میکردند و میگفتند: «این غسل - مخصوصاً با این رنگ خاص - باعث تطهیر نوزاد از گناه ذاتی که آدم به ارث برده است، میشود».
پرسشها و تمرینها
منظور از «اسباط» در آیه 136 سوره مبارکه بقره، چیست؟ شرح دهید.
بر اساس روایات، منظور از «صبغة الله» در آیه 138 سوره بقره را به صورت مختصر بیان نمایید.
چه نکاتی را از آیه 139 سوره بقره میتوان استفاده کرد؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
قلب سلیم، عبدالحسین دستغیب شیرازی؛
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
شناخت ادیان، واحد تألیف و ترجمه کتابهای درسی, گروه عقاید؛
منهج الصادقین، ملا فتحالله کاشانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با ظالمترین افراد؛ ماجرای تغییر قبله؛ پیامهای آیات 140- 142.
کلیدواژهها) تعصب، کتمان، قبله، مشرق، مغرب، بیتالمقدس.
یا میگویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا نصرانی بودند»؟! بگو: «شما بهتر میدانید یا خدا؟! [و با اینکه میدانید آنها یهودی یا نصرانی نبودند، چرا حقیقت را کتمان میکنید؟]» و چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که گواهی و شهادت الهی را که نزد اوست، کتمان میکند؟! و خدا از اعمال شما غافل نیست.
یهود، آیین ابراهیم علیه السلام ، اسماعیل علیه السلام ، اسحاق علیه السلام ، یعقوب علیه السلام و نوادگان او را، آیین
یهودی میدانستند و میگفتند: «همگی آنها یهودی یا نصرانی بودهاند». خداوند در جواب میفرماید: «آیا شما بهتر میدانید یا خدا؟!» خدا بهتر میداند که آنها، نه یهودی بودند و نه نصرانی. شما هم کم و بیش میدانید که بسیاری از این پیامبران علیهم السلام ، قبل از موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به جهان گام نهادهاند، و اگر هم ندانید، باز دادن چنین نسبتی به آنها بدون اطلاع، تهمت، گناه و کتمان حقیقت است و چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که شهادت الهی را که نزد اوست کتمان کند؟ اما بدانید خدا از اعمال شما غافل نیست.
شگفت اینکه، انسان گاه به خاطر لجاجت و تعصب، مسلّمات تاریخ را انکار میکند! آنها پیامبرانی همچون ابراهیم علیه السلام ، اسحاق علیه السلام ، یعقوب علیه السلام را که پیش از موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسی علیه السلام یا مسیح علیه السلام میشمارند و واقعیتی به این روشنی را کتمان میکنند؛ واقعیتی که با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و کار دارد. به همین دلیل قرآن آنها را ستمکارترین افراد معرفی کرده است؛ زیرا هیچ ستمی بالاتر از این نیست که گروهی، آگاهانه حقایق را کتمان نموده و مردم را در بیراههها سرگردان سازند. (1)
پیامهای آیه
تعصب و جهالت، گاه به جایی میرسد که انسان واقعیت را انکار میکند (این گروه میگفتند: ابراهیم علیه السلام ، یهودی و یا نصرانی است؛ یعنی حاضر بودند به خاطر تعصب، به انبیاء علیهم السلام تهمت بزنند)؛
یهودیان، حقیقت تاریخ را تحریف میکردند؛ (2)
کتمان شهادت، یکی از بزرگترین ظلمهاست؛
خداوند لحظهای از اعمال ما غافل نیست.
[به هر حال] آنها امتی بودند که درگذشتند؛ آنچه کردند، برای خودشان انجام دادند و آنچه هم شما انجام دادهاید، برای خودتان است و شما مسئول اعمال آنها نیستید.
در این آیه به گونهای دیگر به یهودیان پاسخ داده شده است: بر فرض درست بودن همه ادعاهای شما، آنها گروهی بودند که درگذشتند و پرونده اعمالشان بسته شد و دورانشان سپری گشت. اعمال آنان متعلق به خودشان است و شما هم مسئول اعمال خویش هستید و هیچگونه مسئولیتی در برابر اعمال آنها ندارید.
یک ملت زنده باید به اعمال خویش متّکی باشد، نه به تاریخ گذشته خویش؛ همچنین یک انسان، باید به فضیلتهای خود تکیه کند؛ چرا که از فضل پدر تو را چیزی حاصل نمیشود، هر چند که فاضل باشد! (1)
پیامهای آیه
در عمل یا کسب خوشبختی نباید به اعمال گذشتگان تکیه نمود؛
خداوند در رسیدگی به اعمال انسانها عادل است. (1)
به زودی سبکمغزان از مردم میگویند: «چه چیز آنها [مسلمانان] را از قبلهای که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو «مشرق و مغرب، از آن خداست؛ او هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند».
این آیه و چند آیه دیگر، به یکی از تحولات مهم تاریخ اسلام که سبب ایجاد موجی عظیم در میان مردم شد، اشاره دارد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه و 19 ماه بعد از هجرت در مدینه، به امر خدا به سوی «بیتالمقدس» نماز میخواند؛ (2)ولی بعد از آن، قبله تغییر یافت و مسلمانان مأمور شدند به سوی «کعبه» نماز بگذارند.
در مدتی که مسلمانان رو به سوی بیتالمقدس عبادت میکردند، مورد سرزنش یهود قرار داشتند؛ زیرا بیتالمقدس در اصل قبله یهود بود. آنها به مسلمانان میگفتند: «اینان از خود استقلال ندارند و به سوی قبله ما نماز میخوانند، و این دلیل آن است که ما برحقّیم».
این گفتوگوها برای پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان ناگوار بود؛ زیرا آنها از یکسو
مطیع فرمان خدا بودند و از سوی دیگر طعنههای یهود به آنها، قطع نمیشد؛ برای همین پیامبر صلی الله علیه و آله شبها به گستره آسمان مینگریست، گویی در انتظار وحی الهی بود.
مدتی از این انتظار گذشت، تا اینکه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله دو رکعت نماز ظهر را در مسجد «بنی سالم» به سوی بیتالمقدس خوانده بود، جبرئیل صلی الله علیه و آله مأمور شد بازوی آن حضرت را بگیرد و روی او را به سوی کعبه برگرداند.
یهود از این ماجرا سخت برآشفتند و به شیوه دیرینه خود به بهانهجویی پرداختند. آنها قبلاً میگفتند: «ما بهتر از مسلمانان هستیم؛ چرا که آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند»؛ اما همین که دستور تغییر قبله از سوی خدا صادر شد، زبان به اعتراض گشودند، چنانکه قرآن در این آیه میگوید:
به زودی بعضی از مردم سبک مغز (1)میگویند: «چه چیز آنها (مسلمانان) را از قبلهای که بر آن بودند برگردانید؟» چرا اینها از قبله پیامبران پیشین علیهم السلام اعراض نمودند؟ اگر قبله اول صحیح بود این تغییر چه معنایی دارد؟ و اگر دومی صحیح است، چرا سیزده سال و چند ماه به سوی بیتالمقدس نماز خواندید؟!
خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله دستور میدهد: «به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست؛ هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند».
این دلیلی قاطع و روشن در برابر بهانهجویان بود که بیتالمقدس، کعبه و همه جا ملک خداست؛ اصلاً خدا خانه و مکانی ندارد، مهم آن است که تسلیم
1) (1) . «سفهاء» جمع «سفیه» در اصل به معنای کسی است که بدنش سبک باشد و به آسانی جابهجا شود. عرب به افسارهای سبک وزن حیوانات که به هر طرف حرکت میکند «سفیه» میگوید؛ ولی این کلمه به تدریج به معنای «سبک مغز» به کار رفته و به صورت معنای اصلی در آمده است؛ خواه این سبک مغزی در امور دینی باشد یا دنیوی.
فرمان او باشید و هرجا که خدا دستور دهد به سوی آن نماز بخوانند، مقدس و محترم است و هیچ مکانی بدون عنایت او دارای شرافت ذاتی نیست. تغییر قبله نیز در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تکامل است و هر یک مصداقی از هدایت الهی است. اوست که انسانها را به صراط مستقیم رهنمون میشود. (1)
پیامهای آیه
در فرهنگ قرآن به کسانی که به احکام الهی اعتراض میکنند، سفیه گفته میشود؛ (2)
مسلمانان باید توطئهها و شایعات دشمنان را پیشبینی کنند؛
مالک جهان هستی، خداوند است؛
خداوند هر کسی را که بخواهد به راه راست هدایت میکند. (3)
چکیده
گاهی انسان از روی لجاجت و تعصب، مسلّمات تاریخ را انکار میکند؛ بهگونهای که پیامبرانی همچون ابراهیم علیه السلام ، اسحاق علیه السلام و یعقوب علیه السلام را که پیش از موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسی علیه السلام یا مسیح علیه السلام میشمارد و واقعیتی را که با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و کار دارد، منکر میشود؛ به همین دلیل قرآن آنها (یهود) را ستمکارترین افراد معرفی کرده است.
یک ملت زنده باید به اعمال خویش متّکی باشد، نه به تاریخ گذشته خود، همچنانکه باید به فضیلتهای خود تکیه کند؛ چراکه از فضل پدر تو را
چیزی حاصل نمیشود؛ هر چند پدرت فاضل باشد!
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مدت سیزده سال پس از بعثت (در مکه) و چند ماه بعد از هجرت (در مدینه) به امر خدا به سوی «بیتالمقدس» نماز میخواند؛ ولی پس از آن، قبله تغییر یافت و مسلمانان مأمور شدند به سوی «کعبه» نماز بگذارند.
در این مدت، مسلمانان مورد سرزنش یهود قرار داشتند؛ چرا که بیتالمقدس در اصل قبله یهود بود. آنها به مسلمانان میگفتند: «شما از خود استقلال ندارید و به سوی قبله ما نماز میخوانید و این دلیل برحق بودن ماست».
یهود از ماجرای تغییر قبله سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانهجویی پرداختند. آنها پیشتر میگفتند: «ما بهتر از مسلمانان هستیم؛ چرا که آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند؛ اما همین که دستور تغییر قبله از سوی خدا صادر شد، زبان به اعتراض گشودند.
خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله دستور میدهد: به یهودیان بگو شرق و غرب عالم از آن خداست و هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
پرسشها و تمرینها
از آیه 140 سوره بقره چه نکاتی را میتوان دریافت؟
آیه تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ را تفسیر نمایید.
جمله قُلْ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ را بر اساس «تفسیر نمونه» توضیح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
تفسیر آیات حج، محمد فاکر میبدی؛
حیاة ابراهیم، محمود شلبی؛
حج در قرآن و روایات، محمدی ریشهری؛
الهدی إلی دین المصطفی صلی الله علیه و آله ، محمدجواد بلاغی.
اهداف آموزشی) آشنایی با فلسفه و اسرار تغییر قبله؛ گواه بودن امت اسلام؛ انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به تغییر قبله؛ عدم غفلت خداوند از اعمال انسان؛ پیامهای آیات 143- 144.
کلیدواژهها) امّت، وسط، شهید، اعتدال، مسجدالحرام، کعبه.
همانگونه [که قبله شما، یک قبله میانه است] شما را نیز، امت میانهای قرار دادیم [در حد اعتدال، میان افراط و تفریط] تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است. و ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی میکنند، از آنها که به جاهلیت بازمیگردند، مشخص شوند. مسلماً این حکم، جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده، دشوار بود. [این را نیز بدانید که نمازهای شما در برابر قبله سابق، صحیح بوده است] و
خدا هرگز ایمان [نماز] شما را ضایع نمیگرداند؛ زیرا خداوند، نسبت به مردم، رحیم و مهربان است.
در این آیه تا حدودی به فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است؛ نخست میگوید: «همانگونه (که قبله شما یک قبله میانه است) شما را نیز یک امت میانه قرار دادیم؛ امتی که از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه کندرو و نه تندرو، نه در حد افراط و نه تفریط.
مسیحیان تقریباً به سمت مشرق میایستادند؛ زیرا بیشتر ملتهای مسیحی در کشورهای غربی زندگی میکردند و برای ایستادن به سوی محل تولد عیسی علیه السلام - که در بیتالمقدس بود (1)- ناچار بودند به سمت مشرق بایستند؛ لذا جهت مشرق، قبله آنان محسوب میشد. ولی یهود که بیشتر در شامات و بابل و... به سر میبردند، به سوی بیتالمقدس که برای آنان تقریباً در سمت غرب بود، میایستادند و به این ترتیب نقطه غرب، قبله آنان بود. اما «کعبه» که نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدینه) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت، یک خط میانه محسوب میشد.
تمام این مطالب را میتوان از جمله «و کذلک» دریافت؛ هر چند مفسران، در تفسیر این جمله احتمالات دیگری دادهاند که قابل بحث است. در هر حال، گویا قرآن میخواهد رابطهای میان همه برنامههای اسلامی بیان کند؛ بدینمعنا که
1) (1) . بعضی محل تولد حضرت عیسی علیه السلام را «بیتاللحم» و یا «ناصره» دانستهاند.
نه تنها قبله مسلمانان یک قبله میانه است، بلکه تمام برنامههایشان از این ویژگی برخوردار است. سپس در ادامه میافزاید: هدف این بود که شما گواه بر مردم باشید و پیامبر صلی الله علیه و آله هم گواه بر شما باشد.
تعبیر به «گواه بودن» امت اسلامی بر مردم جهان و همچنین «گواه بودن» پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به مسلمانان، ممکن است اشاره به اسوه و الگو بودن، باشد؛ چرا که گواهان و شاهدان را همیشه از میان افراد نمونه انتخاب میکنند؛ یعنی شما با داشتن این عقاید و تعلیمات، امتی نمونه هستید؛ همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله در میان شما فردی نمونه است. شما با عمل و برنامه خود گواهی میدهید که یک انسان میتواند هم مرد دین باشد و هم مرد دنیا؛ یعنی در عین اجتماعی بودن, جنبههای معنوی و روحانی خود را کاملا حفظ کند. شما با این عقاید و برنامهها گواهی میدهید که دین و علم، و دنیا و آخرت، نه تنها تضادّی با هم ندارند، بلکه یکی در خدمت دیگری است.
قرآن، در ادامه به یکی دیگر از اسرار تغییر قبله اشاره کرده میگوید: ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی (بیتالمقدس) تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی میکنند از آنها که به جاهلیت بر میگردند، باز شناخته شوند.
سپس اضافه میکند: این کار جز برای کسانی که خداوند هدایتشان کرده، دشوار بود؛ زیرا تا هدایت الهی نباشد، روح تسلیم مطلق در برابر فرمان خداوند نیز فراهم نمیشود. مهم این است که انسان چنان تسلیم باشد که حتّی در اجرای این گونه فرمانها احساس سنگینی و سختی نکند، بلکه چون از سوی خداست، در کامش شیرینتر از عسل باشد.
از آنجا که دشمنان وسوسهگر یا دوستان نادان، فکر میکردند با تغییر قبله ممکن است اعمال و عبادات سابق ما باطل باشد و اجر آن بر باد رود، خداوند در آخر آیه اضافه میکند: خدا هرگز ایمان (نماز) شما را ضایع نمیکند؛ زیرا خداوند نسبت به همه مردم رحیم و مهربان است.
دستورهای او همچون نسخههای طبیب است: یک روز این نسخه نجاتبخش است و روزی نسخه دیگر؛ هر کدام در جای خود نیکو است و ضامن سعادت و تکامل. بنابراین تغییر قبله نباید هیچگونه نگرانی برای شما نسبت به نمازها و عبادات گذشته یا آینده ایجاد نماید، که همه آنها صحیح بوده و هست. (1)
پیامهای آیه
مسلمانان باید یک امّت معتدل و میانهرو باشند؛ (2)
اولیای الهی علیهم السلام بر اعمال ما نظارت دارند؛
آزمایش، یک سنت قطعی الهی است و خداوند گاهی با تغییر احکام، انسان را آزمایش میکند؛ (3)
مقام تسلیم برای افراد عادی سنگین است و کسانی به این مقام میرسند که هدایت خاص الهی شامل حال آنها شده باشد؛
خداوند، اعمال انسان را ضایع نمیکند؛
خداوند نسبت به انسان مهربان است.
نگاههای انتظارآمیز، تو را بهسوی آسمان [برای تعیین قبله نهایی] میبینیم! اکنون تو را بهسوی قبلهای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم. پس روی خود را بهسوی مسجدالحرام کن! و هرجا باشید، روی خود را بهسوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، بهخوبی میدانند این فرمانِ حقی است که از سوی پروردگارشان صادر شده [و در کتابهای خود خواندهاند که پیغمبر اسلام، بهسوی دو قبله، نماز میخواند]. و خداوند از اعمال آنها [در مخفی داشتن این آیات] غافل نیست!
اشاره شد که «بیتالمقدس»، قبله نخستین و موقّت مسلمانان بود؛ لذا پیامبر صلی الله علیه و آله انتظار میکشید که فرمان تغییر قبله صادر شود. بهخصوص اینکه یهود پس از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند و مسلمانان را سرزنش میکردند که «اینها استقلالی از خود ندارند؛ اینها پیش از آنکه ما به آنها یاد دهیم، از امر قبله چیزی نمیدانستند!، قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ماست». (1)
این آیه به فرمان تغییر قبله اشاره میکند و میفرماید: ما نگاههای انتظارآمیز تو را به آسمان (مرکز نزول وحی) میبینیم؛ اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن راضی خواهی بود باز میگردانیم. هم اکنون صورت خود را به سوی
1) (1) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص178، ح3.
مسجدالحرام و خانه کعبه بازگردان. نه تنها در مدینه، بلکه هر جا باشید، روی خود را به سوی مسجدالحرام کنید.
تغییر قبله در حال نماز ظهر بوده است و در یک لحظه حساس و چشمگیر انجام گرفت: پیک وحی، بازوان پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته و از بیتالمقدس به سوی کعبه برگردانید، و فوراً مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند؛ حتی در روایتی آمده است که زنها جای خود را به مردان و مردان جای خود را به زنان دادند (باید توجه داشت که بیتالمقدس تقریباً در سمت شمال بود، در حالی که کعبه درست در سمت جنوب قرار داشت).
جالب اینکه تغییر قبله به عنوان یکی از نشانههای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، در کتب پیشین ذکر شده بود؛ زیرا آنها خوانده بودند که او به سوی دو قبله نماز میخواند؛ لذا آیه بالا پس از این فرمان (تغییر قبله) اضافه میکند: «کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده است، میدانند این فرمان حقی از سوی پروردگارشان است».
اضافه بر این، همین امر که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تحت تأثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و کعبه را - که مرکز بتها و مورد علاقه عموم عرب بود - در آغاز کنار گذاشت و قبله یک اقلیت محدود را به رسمیت شناخت، دلیلی بر صدق او و الهی بودن برنامههایش بهشمار میرفت.
قرآن در پایان میافزاید: «خداوند از اعمال آنها غافل نیست»؛ یعنی آنها به جای اینکه تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق - که در کتابهای پیشین آمده - معرفی کنند، آنرا کتمان کرده و به عکس روی آن جنجال به راه انداختند؛ خدا هم از اعمال و نیّات این گروه آگاه است. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص490- 492.
پیامهای آیه
پیامبر صلی الله علیه و آله منتظر تغییر قبله بوده است (گویا از این امر اطلاع داشته است)؛
خداوند به رضایت پیامبر صلی الله علیه و آله اهمیت میدهد؛
اهل کتاب اگر چه منکر حق هستند، ولی حقیقت را میدانند؛
تغییر قبله و احکام الهی به دست خداوند است؛
خداوند از اعمال انسان, غافل نیست. (1)
چکیده
قبله مسلمانان یک قبله حدّ وسط است؛ زیرا مسیحیان تقریباً به سمت مشرق میایستادند؛ چرا که بیشتر ملتها مسیحی در کشورهای غربی زندگی میکردند و برای ایستادن به سوی محل تولد عیسی علیه السلام ، ناچار بودند به سمت مشرق بایستند. ولی یهود که بیشتر در شامات و بابل و... به سر میبردند رو به سوی بیتالمقدس که تقریباً در سمت غرب آنان بود، میایستادند و به این ترتیب، نقطه غرب، قبله آنان بود؛ اما «کعبه» که نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدینه) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت، یک خط میانه محسوب میشد.
«گواه بودن» امت اسلامی بر مردم جهان و همچنین «گواه بودن» پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به مسلمانان، ممکن است اشاره به اسوه و الگو بودن باشد؛ چرا که گواهان و شاهدان را همیشه از میان افراد نمونه انتخاب میکنند.
از آنجایی که دشمنان وسوسهگر یا دوستان نادان، فکر میکردند با تغییر قبله ممکن است اعمال و عبادات سابق مسلمانان باطل باشد، خداوند میفرماید:
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج2، ص30.
«خدا هرگز ایمان (نماز) شما را ضایع نمیگرداند؛ زیرا خداوند نسبت به همه مردم رحیم و مهربان است».
تغییر قبله بهعنوان یکی از نشانههای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، در کتابهای پیشین ذکر شده بود و آنها میدانستند که این پیامبر به سوی دو قبله نماز میخواند؛ لذا خداوند میفرماید: «کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده است، میدانند این فرمان حقی از سوی پروردگارشان است».
پرسشها و تمرینها
چگونه قبله مسلمانان یک قبله میانه است؟ توضیح دهید.
چگونگی گواه بودن امت اسلامی و پیامبر صلی الله علیه و آله را بر مردم جهان شرح دهید.
چگونگی تغییر قبله را به صورت مختصر بنویسید.
نکاتی که از آیه 144 سوره بقره میتوان دریافت، بیان نمایید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
صهبای حج، عبدالله جوادی آملی؛
آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان؛
تاریخ و آثار اسلامی، اصغر قاندان؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با عدم رضایت کفّار از مسلمانان؛ شناخت کفّار نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله ؛ دلداری دادن پیامبر صلی الله علیه و آله در تغییر قبله؛ پیامهای آیات 145 - 148.
کلیدواژهها) تبعیّت، اهلکتاب، کتمان، خیرات، برّ، قدیر.
سوگند که اگر برای [این گروه از] اهل کتاب، هرگونه آیه [و نشانه و دلیلی] بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد و تو نیز، هیچگاه از قبله آنان، پیروی نخواهی نمود. [آنها نباید تصور کنند که بار دیگر، تغییر قبله امکانپذیر است!] و حتی هیچ یک از آنها، پیروی از قبله دیگری نخواهد کرد! و اگر تو پس از این آگاهی، از هوسهای آنها متابعت کنی، بیگمان از ستمگران خواهی بود!
اهل کتاب میدانستند که تغییر قبله از «بیتالمقدس» به سوی «کعبه»، از جمله
نشانههای حقّانیّت اوست؛ زیرا در کتابهای خود خوانده بودند که پیامبر موعود صلی الله علیه و آله به سوی دو قبله نماز میخواند، ولی «تعصب» نگذاشت که آنها حق را بپذیرند؛ چون این افراد، پیشاپیش موضع خود را مشخص کردهاند و افکار چنین کسانی را به هیچ وجهی نمیتوان تغییر داد؛ لذا قرآن با قاطعیت میگوید: «سوگند که اگر هرگونه آیه، نشانه و دلیلی برای [این گروه از] اهل کتاب بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد.» و در ادامه میگوید: تو نیز هرگز تابع قبله آنها نخواهی شد و اگر آنها تصور میکنند که با این غوغاها بار دیگر قبله مسلمانان تغییر خواهد کرد در اشتباهاند. این تعبیر در واقع یکی از راههای پایان دادن به جنجالهای مخالفان است؛ بدینصورت که انسان با قاطعیت بایستد و نشان دهد با این سر و صداها، در مسیر خود هیچگونه دگرگونی ایجاد نخواهد کرد.
سپس قرآن میافزاید: و آنها نیز آنچنان در عقیده خود متعصب هستند که هیچیک از آنان پیرو قبله دیگری نیست، نه یهود از قبله نصارا پیروی میکنند و نه نصارا از قبله یهود. همچنین در این آیه، خداوند برای تأکید و قاطعیّت بیشتر به پیامبر صلی الله علیه و آله اخطار میکند که اگر پس از این آگاهی که از ناحیه خدا به تو رسیده، تسلیم هوسهای آنان شوی و از آنان پیروی کنی، مسلّما از ستمگران خواهی بود.
در قرآن همانند این گونه خطابها که به صورت قضایای شرطیه است، درباره پیامبر صلی الله علیه و آله به تکرار دیده میشود و هدف آن در واقع، سه چیز است:
اینکه همگان بدانند در قوانین الهی هیچگونه تبعیض و تفاوتی میان مردم نیست و حتی پیامبران علیهم السلام نیز مشمول این قوانین هستند؛
سایر مردم مراقب مسئولیتهای خویش باشند و بدانند جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله چنین است، هرگز نباید تسلیم تمایلات انحرافی دشمنان و جار و جنجالهای آنها شوند؛
پیامهای آیه
اهل کتاب و دشمن به هیچ وجه حاضر به پذیرش حق نمیشوند؛
مسلمانان نباید تابع دشمنان شوند؛
هیچیک از یهود و نصارا قبله دیگری را نخواهند پذیرفت؛ (2)
پیامبران نباید تابع هواها و جنجالهای دشمنان قرارگیرند؛
پیروی از قوانین و هواهای نفسانی ظلم است. (3)
کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادهایم، او [پیامبر] را همچون فرزندان خود میشناسند [ولی] جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان میکنند!
دانشمندان یهود و نصارا نشانههای پیامبر صلی الله علیه و آله را در کتابهای خود خوانده بودند و او را به خوبی، همچون فرزندان خود میشناختند. «عبدالله بن سلام» که از بزرگان یهود بود و بعد مسلمان گردید، میگوید: «من محمد صلی الله علیه و آله را از فرزندم بهتر
میشناسم، چون نشانههای روشن او را در کتابها خوانده بودم و شک نداشتم که او همان پیامبر موعود است.» (1)ولی گروهی از آنان سعی داشتند آگاهانه حق را کتمان کنند. البّته گروهی از آنها نیز با مشاهده این نشانههای روشن، اسلام را پذیرفتند.
این آیه پرده از حقیقت جالبی برمیدارد و آن اینکه، بیان صفات جسمی و روحی و ویژگیهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در کتابهای پیشین به قدری زنده و روشن بوده است که ترسیم کاملی از او در اذهان کسانی که با آن کتابها سر و کار داشتهاند، مینمود. (2)
آیا کسی میتواند احتمال دهد که در آن کتابها هیچ نام و نشانی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نبوده، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله با این صراحت در مقابل آنها بگوید: تمام صفات من در کتب شما موجود است؟ آیا اگر چنین بود همه دانشمندان اهل کتاب به مبارزه شدید و صریح ضدّ او بر نمیخاستند؟ آیا ممکن بود حتی یک نفر از علمای آنان در برابر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تسلیم شود؟! پس این گونه آیات خود دلیل بر صدق و حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد. (3)
پیامهای آیه
حق را نباید کتمان نمود (1)(یهودیان حق را میدانستند، ولی آن را کتمان میکردند)؛
همه را نباید با یک چشم نگاه کرد.
این [فرمان تغییر قبله] حکمِ حقی از طرف پروردگار توست، بنابراین، هرگز از تردیدکنندگان در آن مباش!
این آیه نیز با تأکید بحثهای گذشته پیرامون تغییر قبله - و به طور کلی-، احکام اسلام میفرماید: «این فرمان حقی است از سوی پروردگار تو و هرگز از تردیدکنندگان نباش». خداوند با این جمله پیامبر را دلداری میدهد و تأکید میکند که در برابر سمپاشیهای دشمنان، ذرهای تردید - چه در مسئله تغییر قبله و چه در غیر آن - به خود راه ندهد؛ هر چند دشمنان تمام نیروهای خود را در این راه بسیج کنند.
اگرچه مخاطب این سخن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است، ولی همانگونه که در آیات گذشته نیز گفتیم، در واقع همه مردم مورد خطاب میباشند؛ وگرنه مسلم است پیامبری که از طریق شهود با وحی سروکار دارد، هیچگاه شک و تردیدی به خود راه نمیدهد، چرا که وحی برای او جنبه حسی و عینالیقینی دارد.
پیامهای آیه
احکام و معارفی حق است که از جانب خداوند صادر شده باشد؛ (1)
رهبر اسلامی باید قاطعیت داشته و در کار خود تردید نداشته باشد.
هر طایفهای قبلهای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است [بنابراین، زیاد درباره قبله گفتوگو نکنید! و به جای آن] در نیکیها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را [برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز] حاضر میکند؛ زیرا او بر هر کاری تواناست.
به دنبال گفتوگوها و جنجالهایی که یهودیان درباره تغییر قبله به راه انداخته بودند، خداوند به آنها گوشزد میکند که هر گروه و طایفهای، قبلهای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است. در طول تاریخ انبیاء علیهم السلام قبلههای مختلفی بوده و تغییر آن چیز عجیبی نیست. قبله همانند اصول دین نیست که تغییرناپذیر بوده و یا همچون امور تکوینی نیست که تخلّفناپذیر باشد. بنابراین از گفتوگوی زیاد درباره قبله خودداری نموده و به جای آن در اعمال خیر و نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید. به جای آنکه تمام وقت خود را صرف گفتوگو در این مسئله فرعی کنید - که هیچ نفعی برای شما ندارد - به سراغ خوبیها و پاکیها رفته و در انجام کارهای نیک از یکدیگر سبقت گیرید؛ زیرا معیار ارزش وجودی شما، عمل پاک و نیک شماست.
این مضمون شبیه مطلبی است که در آیه 177بیان شده است:
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص473.
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ . (1)
نیکوکاری این نیست که روی خود را به سوی شرق و غرب کنید؛ بلکه این است که به خدا و روز جزا و فرشتگان و پیامبران علیهم السلام ایمان داشته باشید [و با الهام از ایمان راسخ اعمال صالح انجام دهید].
سپس با هشدار به خردهگیران، و تشویق نیکوکاران میفرماید: هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر خواهد کرد، چنین نیست که عدهای مشغول انجام بهترین کارها باشند و گروهی دیگر جز سمپاشی، تخریب و اخلال، کار دیگری نکنند و هر دو با هم یکسان باشند و حساب و کتاب و جزایی در کار نباشد. مسلم بدانید چنان روزی در پیش است و به همه حسابها رسیدگی میشود و این کار از قدرت خداوند بعید نیست؛ زیرا خداوند بر هر کاری قادر و تواناست. (2)
پیامهای آیه
چکیده
اهل کتاب میدانستند تغییر قبله از بیتالمقدس به سوی کعبه، از جمله نشانههای حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا در کتابهای خود خوانده بودند که پیامبر موعود صلی الله علیه و آله به سوی دو قبله نماز میخواند، ولی تعصبها نگذاشت که آنها حق را بپذیرند.
خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر هرگونه آیه، نشانه و دلیلی برای [این گروه از] اهل کتاب بیاوری، باز هم از قبله تو پیروی نخواهند کرد؛ چراکه روح حقیقتجویی در آنها مرده است و تو نیز هرگز تابع قبله آنها نخواهی شد.
هدف الهی از مخاطب قراردادن پیامبر صلی الله علیه و آله ممکن است سه چیز باشد: الف) همگان بدانند در قوانین الهی هیچگونه تبعیض و تفاوتی نیست وپیامبران علیهم السلام نیز مشمول این قوانین هستند؛ ب) سایر مردم حساب خودرابرسند و بدانند جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله چنین است، آنها هرگز نباید تسلیم تمایلات انحرافی دشمنان و جار و جنجالهای آنها شوند؛ ج) روشن گردد که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از خود، اختیار هیچگونه تغییر و دگرگونی در احکام خدا را ندارد.
علمای اهل کتاب, پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را همچون فرزندان خود میشناسند و نام و نشان و مشخصات او را در کتابهای مذهبی خود خواندهاند. صفات جسمی، روحی و ویژگیهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در کتب پیشین، به قدری زنده و روشن بوده است که ترسیم کاملی از او، در اذهان کسانی که با آن کتابها سر و کار داشتهاند, نقش بسته بود.
پرسشها و تمرینها
علت خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله (با اینکه تمام مؤمنان مراد هستند) چیست؟ توضیح دهید.
از آیه 145 سوره بقره چه نکات و پیامهایی را میتوان به دست آورد؟
نکاتی که از آیه 147 سوره بقره استفاده میشود را بنویسید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
الهدی إلی دین المصطفی صلی الله علیه و آله ، محمدجواد بلاغی رحمه الله ؛
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
نسخ در قرآن، عزتالله مولایینیا؛
مفاتیح الغیب، فخر رازی.
اهداف آموزشی) آشنایی با کعبه قبله مسلمانان؛ کوتاه شدن زبان منافقان؛ پیامهای آیات 149-150.
کلیدواژهها) وجه، شطر، مسجدالحرام، قبله، نعمت، کعبه.
از هر جا [و از هر شهر و نقطهای] خارج شدی، [به هنگام نماز] روی خود را به جانب «مسجدالحرام» کن! این دستور حقی از سوی پروردگار توست! و خداوند از آنچه انجام میدهید، غافل نیست!
این آیه نیز همچنان، مسئله تغییر قبله و پیآمدهای آن را دنبال میکند و خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله چنین فرمان میدهد: «از هر جا (از هر شهر و دیار) خارج شدی (به هنگام نماز) روی خود را به جانب مسجدالحرام کن. این فرمان، دستور حقی است که از سوی پروردگارت آمده است.» سپس برای تهدید توطئهگران و
هشدار به مؤمنان میگوید: «خداوند از آنچه انجام میدهید، غافل نیست».
این تأکیدات پیدرپی که در آیه بعد نیز دنبال خواهد شد، همگی بیانگر این حقیقتاند که مسئله تغییر قبله و نسخ حکم سابق، برای گروهی از تازهمسلمانان نیز گران و سنگین بوده، همانگونه که برای دشمنان لجوج، دستاویزی برای سمپاشی قرار گرفته است.
در اینجا و به طور کلی در همه تحوّلات و انقلابهای تکاملی، آنچه که میتواند به گفتوگوها پایان دهد و تردیدها و شکها را بزداید، همان قاطعیت و صراحت و تأکیدهای متوالی و کوبنده است. در این مواقع حساس اگر رهبر با لحنی قاطع و کوبنده و غیرقابل تغییر، موضع خود را مشخص کند، دوستان را مصممتر و دشمنان را برای همیشه مأیوس خواهد ساخت. این نکته در قرآن به وضوح و تکرار دیده میشود.
این تکرارها و تأکیدها، در حقیقت تکرار محض نیستند، بلکه دستورات تازهای نیز به همراه دارند؛ از جمله اینکه، در آیات گذشته، تکلیف مسلمانان در ارتباط با مسئله قبله - نسبت به شهری که در آن زندگی میکردند, مشخص شده بود؛ اما این آیه و آیه بعد، حکم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه و هر دیار روشن میسازد.
پیامهای آیه
در هر شهر و کشوری که باشید، باید به سوی کعبه نماز بخوانید؛
موضوعات مهم و اساسی را باید تکرار نمود؛
خداوند شما را تحت نظر دارد (1)و نسبت به اعمال انسان غافل نیست.
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج2، ص39.
و از هر جا خارج شدی، روی خود را به جانب مسجدالحرام کن! و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن کنید تا مردم، جز ظالمان [که دست از لجاجت برنمیدارند], دلیلی بر ضدّ شما نداشته باشند؛ [زیرا از نشانههای پیامبر که در کتب آسمانی پیشین آمده، این است که او به سوی دو قبله نماز میخواند] از آنها نترسید! و [تنها] از من بترسید! [این تغییر قبله، به خاطر آن بود که] نعمت خود را بر شما تمام کنم، شاید هدایت شوید!
این آیه، حکم عمومی توجه به «مسجدالحرام» را در هر مکان و هر نقطهای بیان میکند که: «از هر جا خارج شدی، هنگام نماز، روی خود را متوجه مسجدالحرام کن».
اگرچه روی سخن در این جمله با پیامبر صلی الله علیه و آله است, ولی بیگمان منظور، عموم نمازگزاران هستند؛ از اینرو در جمله بعد برای تأکید و تصریح اضافه میکند: «هر جا که هستید، روی خود را به سوی مسجدالحرام کنید».
در این آیه به سه نکته مهم اشاره میشود:
در محمد صلی الله علیه و آله نیست»؛ و از سوی دیگر، مشرکان ایراد میکردند که: «او مدعی است برای احیای آیین ابراهیم علیه السلام آمده، پس چرا خانه کعبه را که پایهگذار آن ابراهیم علیه السلام است، فراموش نموده است؛ اما حکم تغییر قبله موقت به قبله دایمی، زبان هر دو گروه را بست.
یکی از اصول کلی و اساسی تربیت توحیدی و اسلامی آن است که از هیچ چیز و هیچکس جز خدا نباید بیمناک بود. تنها ترس از خدا (یا صحیحتر ترس از نافرمانی او) شعار هر مسلمان با ایمان است و اگر این اصل بر روح و جان آنها پرتوافکن شود، هرگز شکست نخواهند خورد.
تغییر قبله در حقیقت نوعی تربیت، تکامل و نعمت برای مسلمانان بود تا با انضباط اسلامی آشنا شوند و از تقلید و تعصب رهایی یابند؛ زیرا خداوند در آغاز برای جدا کردن صفوف مسلمانان از بتپرستان دستور داد به سوی بیتالمقدس نماز بخوانند تا موضع آنان در برابر مشرکان مشخص گردد؛ اما پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و همزمان با تشکیل حکومت اسلامی، دستور توجه به سوی کعبه (قدیمیترین خانه توحید) صادر شد و به این ترتیب یک مرحله از تکامل جامعه اسلامی تحقق یافت. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص506 - 509.
پیامهای آیه
کعبه، قبله تمام مسلمانان است و همه باید به سوی آن نماز بخوانند؛ (1)
مسلمانان باید از هر کاری که بهانه به دست دشمن میدهد پرهیز کنند؛
تعیین یک قبله مخصوص برای مسلمانان، اتمام نعمت الهی است؛
تعیین قبله و نماز به سوی آن، زمینهای برای هدایت مؤمنان است؛
تعیین کعبه به عنوان قبله، باعث روشن شدن حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛
اهل ایمان نباید از دشمن هراسی داشته باشند.
چکیده
خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید میکند که هنگام نماز، روی خود را به جانب مسجدالحرام کن که این فرمان، دستور حقّی از سوی پروردگارت است.
تأکیدات پیدرپی در مورد تغییر قبله، بیانگر این حقیقت است که مسئله تغییر قبله و نسخ حکم سابق، برای گروهی از تازه مسلمانان نیز گران و سنگین بوده، همانگونه که برای دشمنان لجوج، دستاویزی برای سمپاشی بوده است. در حقیقت این تکرار و تأکیدها، دستورات تازهای به همراه دارد؛ از جمله اینکه تکلیف مسلمانان در ارتباط با مسئله قبله, نسبت به شهری که در آن زندگی میکردند, مشخص میشود.
اگرچه در تغییر قبله، روی سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله است، ولی بیگمان منظور، عموم نمازگزاران هستند.
یکی از اصول کلّی و اساسی تربیت توحیدی و اسلامی این است که از هیچ چیز و هیچکس جز خدا نباید ترسید؛ تنها ترس از
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص300.
خدا [یا صحیحتر ترس از نافرمانی او] شعار هر مسلمان با ایمان است و اگر این اصل بر روح و جان آنها پرتوافکن شود، هرگز شکست نخواهند خورد.
آخرین هدف تغییر قبله، تکمیل نعمت خداوند است؛ زیرا تغییر قبله نوعی نعمت برای مسلمانان بود تا با انضباط اسلامی آشنا شده و از تقلید و تعصب رهایی یابند.
همزمان با تشکیل حکومت اسلامی، دستور توجه به سوی کعبه (قدیمیترین خانه توحید) صادر شد و به این ترتیب یک مرحله از تکامل جامعه اسلامی تحقق یافت.
پرسشها و تمرینها
علت تأکیدات پیدرپی خداوند نسبت به تغییر قبله چیست؟ توضیح دهید.
علتهای تغییر قبله را بر اساس آیه 150 سوره بقره بیان نمایید.
هدف از تغییر قبله مسلمانان، از بیتالمقدس به سوی کعبه را توضیح دهید.
از آیه 149 و 150 سوره بقره چه نکاتی را میتوان دریافت.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
حج و حرمین شریفین در تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، جمعآوری توسط قاضی عسگر؛
فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، جعفر سبحانی؛
مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی رحمه الله ؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با برنامههای رسول الله صلی الله علیه و آله ؛ فرق بین کتاب و حکمت؛ معنای استعانت از صبر و نماز؛ شاخههای صبر؛ شأن نزول آیه 154؛ پیامهای آیات 151 - 154.
کلیدواژهها) تزکیه، تعلیم، کتاب، حکمت، صبر، صلاة.
همانگونه [که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم] رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمیدانستید به شما یاد دهد.
در درس گذشته روشن شد که یکی از دلایل تغییر قبله، تکمیل نعمت خداوند بر مردم و هدایت آنان است. این آیه با بیان کلمه «کما»، به این حقیقت اشاره میکند که تغییر قبله، تنها نعمت خدا بر شما نبود، بلکه خداوند نعمتهای معنوی
دیگری نیز به شما داده است؛ همانگونه که رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستاد و این نیز یکی از نعمتهای الهی است.
درباره کلمه «منکم» دو احتمال وجود دارد:
اشاره به این معناست که پیامبر صلی الله علیه و آله از نوع بشر است و تنها بشر میتواند مربّی، رهبر و سرمشق انسانها بوده و از دردها و نیازهای او آگاه باشد، که این خود نعمت بزرگی است؛
منظور این است که او از نژاد شما و هموطن شماست؛ زیرا عربهای جاهلی بر اثر تعصب شدید نژادی ممکن نبود زیر بار پیامبری از غیر نژاد خود بروند، که به این مطلب در سوره شعراء نیز اشاره شده است. (1)
قرآن پس از ذکر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله ، به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر صلی الله علیه و آله عاید مسلمانان شده است اشاره میکند. این نعمتها در حقیقت هدف بعثت را تشکیل میدهند که عبارتند از:
نخست: آیات ما را بر شما میخواند؛ (2)
دوم: شما را پرورش میدهد؛ (3)
1) (1) . وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ : «اگر ما قرآن را بر مردی از غیر عرب نازل میکردیم و بر آنها میخواند، هرگز به او ایمان نمیآوردند» شعراء، آیه 198.
2) (2) . «یتلوا» از ماده «تلاوت» به معنای پیدرپی درآوردن است؛ لذا هنگامی که عباراتی پیدرپی (و روی نظام صحیح) خوانده شود از آن تعبیر به «تلاوت» میکنند؛ یعنی پیامبر، سخنان خدا را روی نظام صحیح و مناسبی، بهصورت پیدرپی بر شما میخواند تا قلوبتان را آماده پذیرش معانی آن کند؛ پس تلاوت منظم و حساب شده پیامبر صلی الله علیه و آله ، برای ایجاد آمادگی در برابر تعلیم و تربیت است.
3) (3) . «تزکیه» در اصل (چنان که راغب در مفردات میگوید) به معنای افزودن و نمو دادن است؛ یعنی او با کمک گرفتن از آیات خدا بر کمالات معنوی و مادی شما میافزاید و روحتان را نمو میدهد؛ گلهای فضیلت را بر شاخسار وجودتان آشکار میسازد و انواع صفات زشت را که در عصر جاهلیت، جامعه شما را فرا گرفته بود از بین میبرد.
سوم: کتاب و حکمت به شما میآموزد؛
چهارم: آنچه را که نمیدانستید به شما تعلیم میدهد.
گرچه این موضوع در جمله قبل که تعلیم کتاب و حکمت است وجود داشته، ولی قرآن مخصوصاً آن را جدا ذکر کرده است تا بفهماند اگر پیامبران علیهم السلام نبودند بسیاری از علوم برای همیشه از شما مخفی بود. آنها تنها رهبر اخلاقی و اجتماعی نبودند، بلکه پیشوای علمی نیز بودند که بدون رهبری آنها علوم انسانی رشد نمیکرد. (1)
ممکن است کلمه «کتاب»، اشاره به آیات قرآن و وحی الهی باشد که به صورت اعجاز بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است، ولی «حکمت»، سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و تعلیمات او باشد که «سنت» نام دارد؛
ممکن است «کتاب»، اشاره به اصل دستورات و «حکمت»، اشاره به اسرار، فلسفهها، علل و نتایج آن باشد؛
بعضی از مفسران نیز احتمال دادهاند که «حکمت»، اشاره به حالت و ملکهای است که از تعلیمات کتاب حاصل میشود و با داشتن آن انسان میتواند هر کاری را بهجای خود انجام دهد؛ (2)
اما بهتر آن است که گفته شود حکمت، دارای معنای وسیعی است که همه مصادیق را شامل شده و انحصار آن در یک مفهوم، وجهی ندارد.
پیامهای آیه
محمد صلی الله علیه و آله پیامبری برانگیخته شده از میان مردم و از جنس آنهاست؛ (1)
تلاوت آیات الهی، تزکیه نفس و تعلیم کتاب و حکمت، از وظایف انبیاء علیهم السلام است؛
انبیاء علیهم السلام نه تنها رهبران دینی، بلکه رهبران علمی جامعه نیز هستند. (2)
پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و [در برابر نعمتهایم] کفران نکنید!
در آیه قبل سخن از نعمت وجود پیامبر صلی الله علیه و آله بود که خداوند بر مسلمانان عنایت کرد و این نعمت را در اختیار آنها قرار داد. در این آیه خداوند به مردم اعلام میکند که الآن دیگر نوبت شماست که گامی به سوی حق بردارید. شما باید شکر این نعمتهای بزرگ را بهجا آورید و با بهرهگیری صحیح از این نعمتها، حق شکر او را ادا نمایید.
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند
بدیهی است جمله «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» تنها یادآوری زبانی نیست، بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است؛ یعنی به یاد ذات پاکی که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیهاست باشید و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار گردید. همانگونه که منظور از شکرگزاری و عدم کفران یک مسئله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور
آن است که هر نعمتی را درست در جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده، به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد. (1)
مفسران در معنای فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ تفسیرهای مختلفی ذکر کردهاند که فخر رازی در کتاب تفسیر خود، ده قول آورده است. (2)
در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند: «نوع سوم از کفر، کفران نعمتهای الهی است» و آنگاه این آیه را تلاوت نمودند. (3)
پیامهای آیه
اگر به یاد خدا باشیم، خدا نیز به یاد ماست؛
باید شکر نعمتهای الهی را به جا آوریم؛
کفران نعمتهای الهی درست نیست؛
ممکن است مراد از ذکر و یاد الهی، نماز باشد: وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی که در این صورت باعث آرامش دلها و قلب نیز هست أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ .
ای افرادی که ایمان آوردهاید! از صبر [و استقامت] و نماز، کمک بگیرید! [زیرا] خداوند با صابران است.
در درس سیزدهم، ذیل آیه 45 مقداری در این زمینه بحث شد. در این آیه نیز از
صبر و پایداری سخن به میان آمده و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از صبر و نماز کمک بگیرید» و با این دو نیرو به جنگ مشکلات و حوادث سخت بروید که پیروزی از آن شما است؛ زیرا خداوند با صابران است.
باید توجه داشت که «صبر» هرگز به معنای تحمّل بدبختیها و تن دادن به ذلّت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست؛ بلکه صبر و شکیبایی به معنای پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و حادثهای است.
بسیاری از علمای اخلاق برای «صبر», سهگونه ذکر کردهاند:
صبر بر اطاعت: مقاومت در برابر مشکلاتی که در راه طاعت وجود دارد؛
صبر بر معصیت: ایستادگی در برابر انگیزههای گناه و شهوات سرکش و طغیانگر؛
صبر بر مصیبت: پایداری در برابر حوادث ناگوار.
در قرآن مجید حدود هفتاد بار از «صبر»، سخن به میان آمده است. کمتر موضوعی را میتوان در قرآن یافت که مانند «صبر» تکرار شده و مورد تأکید قرار گرفته باشد و بیش از ده مورد از آن به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص دارد. (1)
علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
«و علیکم بالصبر، فإنّ الصبر من الإیمان، کالرأس من الجسد، ولا خیر فی جسد لا رأس معه، و لا فی إیمان لا صبر معه ؛ (2)
بر شما باد به صبر؛ به درستی که صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به جسد است و بهرهای در جسد بدون سر نیست و بهرهای در ایمان بدون صبر هم وجود ندارد».
موضوع دیگری که در این آیه به عنوان یک تکیهگاه مهم در کنار صبر، معرفی شده، «صلوة» است؛ لذا در احادیث اسلامی میخوانیم:
کان علی علیه السلام إذا أهاله أمر فزع، قام إلی الصلاة، ثم تلی هذه الآیة: اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ... . (1)
هرگاه مشکلی برای علی علیه السلام پیش میآمد به نماز میایستاد و سپس این آیه را تلاوت میکرد: اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ... .
از این موضوع هرگز نباید تعجب کرد؛ زیرا هنگامی که انسان مقابل حوادث سخت و مشکلات طاقتفرسا قرار میگیرد، نیاز به تکیهگاهی دارد که از هر جهت نامحدود و بیانتها باشد. نماز او را با چنین مبدئی مربوط میسازد و با اتکای بر آن میتواند با روحی مطمئن و آرام، امواج سهمگین مشکلات را در هم بشکند.
بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه میکند؛ یکی مسئله خودیاری و اتکای به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است و دیگری اتکای به خداوند که نماز، مظهر آن است.
ممکن است مراد از صبر در این آیه، «روزه» باشد، (2)همان طور که در ذیل آیه 45 گذشت.
پیامهای آیه
در مشکلات، ارتباط با خدا را فراموش نکنیم؛
در مشکلات از «روزه» کمک بگیریم (در صورتی که مراد از صبر، روزه باشد)؛
مقابل مشکلات زندگی باید صبور باشیم؛
و به آنها که در راه خدا کشته میشوند، مرده نگویید! بلکه آنان زندهاند؛ ولی شما نمیفهمید!
شأن نزول
برخی از مفسران از قول ابنعباس، در شأن نزول این آیه گفتهاند: این آیه درباره کشتهشدگان جنگ بدر نازل گردید؛ آنها چهارده تن بودند: شش نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار. پس از پایان جنگ عدهای گفتند که فلان کس مُرد. در این هنگام آیه فوق نازل شد و با صراحت، آنها را از اطلاق کلمه «میت» بر شهیدان نهی کرد. (1)
در این آیه سخن از حیات جاویدان شهیدان است که پیوند نزدیکی با استقامت و صبرشان دارد؛ لذا خداوند میفرماید: «هرگز به کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نگویید، بلکه آنها زنده هستند؛ ولی شما درک نمیکنید!».
اصولاً در هر نهضتی، گروهی راحتطلب و ترسو خود را کنار میکِشند و علاوه بر اینکه خودشان کاری انجام نمیدهند، سعی در دلسرد کردن دیگران دارند و در حوادث ناگوار، اظهار تأسّف میکنند؛ غافل از اینکه هیچ هدف مقدس و گرانبهایی بدون دادن قربانی یا قربانیها بهدست نیامده و این یکی از سنتهای این جهان است. (2)
گروهی از مردم در آغاز اسلام، هرگاه یکی از مسلمانان در میدان جهاد به افتخار شهادت نائل میآمد، میگفتند فلانی مرد! و با اظهار تأسف از مردنش، دیگران را مضطرب میساختند. خداوند در پاسخ این گفتهها پرده از روی یک حقیقت بزرگ برمیدارد و با صراحت میگوید: شما حق ندارید کسانی را که در راه خدا جان میدهند، مرده بخوانید؛ آنها زندهاند (زنده جاویدان) و از روزیهای معنوی در پیشگاه خدا بهره میگیرند؛ با یکدیگر سخن میگویند و از سرنوشت پربارشان کاملاً خشنودند.
بعضی «حیات» را در آیه به معنای «هدایت» و «مرگ» را به معنای «گمراهی» دانستهاند و گفتهاند: معنای آیه این است که هر کس کشته شد، نگویید گمراه است. با توجه به آنچه در تفسیر اول گفتیم، روشن میشود که این احتمال قابل قبول نیست. (1)
پیامهای آیه
کسانی که در راه خدا به شهادت رسیدهاند، زنده هستند؛
جهاد در راه خدا دارای ارزش ویژه است؛
حیات و زنده بودن واقعی شهدا قابل درک برای ما نیست؛
روح انسان بعد از مرگ باقی است و از بین نمیرود. (2)
چکیده
پیامبر صلی الله علیه و آله ، عاید مسلمانان شده است، اشاره میکند. این نعمتها در حقیقت هدف بعثت را تشکیل میدهد که عبارتند از: نخست: آیات ما را بر شما میخواند؛ دوم: شما را پرورش میدهد؛ سوم: کتاب و حکمت به شما میآموزد؛ چهارم: آنچه را که شما نمیدانستید به شما تعلیم میدهد.
ممکن است مراد از «حکمت» سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و تعلیمات او باشد که «سنت» نام دارد و ممکن است اشاره به اسرار، فلسفهها، و علل و نتایج آن باشد. بعضی از مفسران نیز احتمال دادهاند که «حکمت»، اشاره به حالت و ملکهای باشد که از تعلیمات کتاب حاصل میشود و انسان با داشتن آن میتواند هر کاری را بهجای خود انجام دهد؛ ولی ظاهر آن است که حکمت، دارای معنای عامی است که همه مصادیق را شامل شده و انحصار آن در یک مفهوم وجهی ندارد.
مراد از یاد الهی، تنها یادآوری با زبان نیست، بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است؛ بدین معنا که با یادکردن ذات پاکیها - که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است - روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار گردید. همانگونه که منظور از «شکرگزاری و عدم کفران» یک مسئله، تشریفاتی برخورد کردن و تنها گفتن زبانی نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را در جای خود بهدرستی مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده، به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد.
باید توجه داشت که «صبر» هرگز به معنای تحمل بدبختیها و تندادن به ذلّت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست، بلکه صبر و شکیبایی به معنای پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثهای است.
پرسشها و تمرینها
در معنای کلمه «منکم» در آیه کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ چند احتمال داده شده است؟ توضیح دهید.
اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله را نام ببرید.
فرق میان «کتاب» و «حکمت» را بیان نمایید.
معنای جمله فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ را توضیح دهید.
انواع و شاخههای صبر را بیان کنید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
پیام قرآن، جلدهای 8 و 9، ناصر مکارم شیرازی؛
شهید و شهادت، مرتضی مطهری رحمه الله ؛
نماز از دیدگاه قرآن، حسین موسویراد؛
آداب الصلاة، امام خمینی رحمه الله ؛
انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، حسن حسنزاده آملی.
اهداف آموزشی) آشنایی با اهداف آزمایش الهی؛ اوصاف صابران؛ شأن نزول آیه 158 - 159؛ ممنوع بودن کتمان حق؛ توبه و مغفرت الهی؛ توّاب بودن خداوند؛ پیامهای آیات 155 - 160.
کلیدواژهها) آزمایش، صابران، صفا، مروة، جُناح، رحیم، توبه.
قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوهها، آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان!
این آیه به مسئله آزمایش - به طور کلی - و چهرههای گوناگون آن اشاره میکند و میفرماید: «به یقین، همه شما را با اموری همچون ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوهها آزمایش میکنیم.» اما پیروزی در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایداری ممکن نیست؛ لذا در پایان آیه خداوند به صابران،
بشارت به بهشت و مغفرت داده است؛ (1)زیرا آنها هستند که از عهده این آزمایشهای سخت به خوبی برآمده و موفق میگردند.
نظام زندگی، نظام تکامل و پرورش است؛ پس همه مردم، از پیامبران تا دیگران، باید طبق این قانون عمومی آزموده شوند تا استعدادهایشان شکوفا شود. (2)
عاشقان را غذا بلا باشد عاشقی بیبلا کجا باشد
در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره این آیه به «ابن مسعود» فرمودند: «مراد از» صابرون «در آیه کسانی هستند که بر اطاعت الهی صبر نموده و از معصیت او دوری میکنند». (3)
پیامهای آیه
همه بندگان الهی بدون استثنا آزمایش میشوند؛
آزمایش بندگان یکی از سنتهای الهی است؛ (4)
وسایل آزمایش متنوع است؛ (5)
گاهی کم شدن محصولات یا پیداشدن خوف و... به خاطر آزمایش الهی است؛
بشارت الهی برای کسانی است که صبر نموده و در این آزمایشها موفق شوند.
آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان میرسد، میگویند: «ما از آنِ خداییم و به سوی او باز میگردیم!»
صابران کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها میرسد میگویند ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم. توجه به این واقعیت که همه از او هستیم، این درس را به ما میدهد که از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشویم و توجه به این واقعیت که همه به سوی او باز میگردیم، به ما اعلام میکند که اینجا سرای جاویدان نیست؛ زوال نعمتها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها، همه زودگذر است و همه اینها وسیلهای برای پیمودن مراحل تکامل است. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند به امّت من چیزی داده که به هیچکسی نداده است؛ اینکه در هنگام مصیبت جمله: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ را میگویند. (2)
پیامهای آیه
در هنگام برخورد با مصیبت نباید خدا را فراموش کنیم؛
همه از خدا هستیم و به سوی او نیز باز میگردیم؛ (3)
شعار صابران إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ است. (4)
اینها، کسانی هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایتیافتگان هستند!
این آیه، الطاف بزرگ الهی را برای صابران و سختکوشان که از عهده این امتحانات بزرگ برآمدهاند، بیان میکند و میفرماید: «صابران کسانی هستند که لطف و رحمت خدا و درود الهی بر آنهاست».
بعضی از مفسران اهل سنت گفتهاند: «منظور از صلوات در اینجا، انواع تکریم و پیروزیها و ترفیع مقام نزد خدا و بندگان است.» از ابنعباس نیز چنین نقل شده است که: «منظور از آن، آمرزش گناهان میباشد». (1)
روشن است که «صلوات» مفهوم وسیعی دارد که هم این امور و هم سایر رحمتها و نعمتهای الهی را شامل میشود. این الطاف و رحمتهای الهی، به انسان نیرویی میبخشد تا در این راه پرخوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشود؛ به همین دلیل خداوند در پایان آیه میفرماید: «و این افراد کسانی هستند که هدایت یافتهاند».
معمولاً آزمایش برای این است که از میزان جهل و نادانی خود بکاهیم؛ این درحالی است که علم خداوند به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است و غیب آسمان و زمین را میداند. پس خداوند چرا امتحان میکند؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت: مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند، تفاوت بسیاری با آزمایشهای ما دارد؛ آزمایشهای ما معمولاً برای شناخت و
1) (1) . المنار، ج2، ص40.
رفع ابهام و جهل است؛ اما آزمایش الهی برای ظهور و بروز استعدادها و در واقع برای «پرورش و تربیت» انسان است. در حقیقت خداوند برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته انسان و پرورش دادن بندگان، آنان را میآزماید، نه برای اینکه به وضعیت بندگان آشنا شده یا چیز مجهولی برای او کشف شود. (1)هدف دیگر آزمایش الهی، «اتمام حجت» است تا افراد در روز قیامت، حجتی علیه خدا نداشته باشند و نگویند اگر ما را امتحان میکردی ما نیز از عهده آن برمیآمدیم. (2)
پیامهای آیه
خداوند بر صابران درود میفرستد؛
صابران، مشمول رحمت الهی هستند؛
فقط صابران افرادی هدایتیافتهاند.
«صفا» و «مروه» از شعائر [و نشانههای] خداست! بنابراین کسانی که حج خانه خدا یا عمره انجام میدهند، مانعی نیست که بر آن دو طواف کنند [و سعی صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بیرویّه مشرکان که بتهایی بر این دو کوه نصب کرده بودند، از موقعیّت این دو مکان مقدّس نمیکاهد!] و کسی که فرمان خدا را در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند [در برابر عمل او] شکرگزار، و[از افعال وی] آگاه است.
شأن نزول
یکی از اعمال و مناسکی که زمان جاهلیت در مراسم حج انجام میشد، «سعی» میان دو کوه معروف «صفا» و «مروه» بود. در بسیاری از روایات - که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده - چنین میخوانیم که: در عصر جاهلیت، مشرکان در بالای کوه «صفا» بتی به نام «إساف» و بر کوه «مروه» بت دیگری به نام «نائله» گذاشته بودند و به هنگام سعی، آن دو بت را برای تبرک، با دست خود مسح میکردند. مسلمانان به خاطر این موضوع، از انجام سعی میان صفا و مروه کراهت داشتند و فکر میکردند در این شرایط، سعی صفا و مروه کار صحیحی نیست؛ لذا آیه فوق نازل شد و به آنها اعلام داشت که صفا و مروه از شعائر (1)خداوند است و اگر مردم نادان آن عمل (سعی) را آلوده کردهاند دلیل بر این نیست که مسلمانان فریضه «سعی» را ترک کنند.
این آیه با توجه به شرایط خاص روانی که در شأن نزول گفته شد، به مسلمانان خبر میدهد که «صفا» و «مروه» از شعائر و نشانههای خداست و کسی که حج خانه خدا یا عمره (2)را به جا آورد، جُناح (3)و گناهی بر او نیست که بین این دو کوه
1) (1) . «شعائر» جمع «شعیره» به معنای علامت است و «شعائر اللَّه» علامتهایی است که انسان را به یاد خدا میاندازد و خاطرهای از خاطرات مقدس را در نظرها تجدید میکند.
2) (2) . «اعتمر» از ماده «عمره» در اصل به معنای قسمتهای اضافی است که به ساختمان ملحق میکنند و باعث تکامل آن میشود؛ اما در اصطلاح شرع، به اعمال مخصوصی گفته میشود که بر مراسم حج افزوده میگردد (و گاهی نیز به طور جداگانه تحت نام «عمره مفرده» انجام میگیرد.
3) (3) . «جناح» در اصل به معنای تمایل به یک سمت است، و از آنجا که گناه، انسان را از حق منحرف و متمایل میکند به آن جناح گفته میشود.
طواف کند. هرگز نباید اعمال بیرویه مشرکان - که این شعائر الهی را با بتها آلوده کرده بودند - از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.
خداوند در برابر اطاعت و انجام کار نیک، از اعمال بندگان به وسیله پاداش نیک تشکر خواهد کرد.
صفا و مروه، درس خداشناسی است. و به انسانها میآموزد که تکبّر را رها کرده و در کنار هم حرکت کنند، صفا و مروه، حضور در صحنه تاریخ است. (1)
باید توجه داشت که تعبیر به «شاکر» در مورد پروردگار، تعبیر لطیفی است که از نهایت احترام خداوند به اعمال نیک انسانها حکایت میکند؛ جایی که خدا در برابر اعمال بندگان شکرگزار باشد، تکلیف آنها در برابر یکدیگر و در برابر خداوند, معلوم است.
پیامهای آیه
صفا و مروه از شعائر الهی است؛
صفا و مروه کلاس خداشناسی و اخلاقاند و انسان را به یاد خدا میاندازند؛
اگر مراکز الهی توسط گروهی با خرافات آلوده گردید، نباید از آن مراکز دست کشید؛ (2)
خداوند به عبادت بندگان آگاه است و از آنها تشکّر میکند.
کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کردهایم - بعد از آنکه در
کتاب برای مردم بیان نمودیم - کتمان کنند، خدا آنها را لعنت میکند و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن میکنند.
شأن نزول
جلالالدین سیوطی در اسباب النزول از قول ابنعباس مینویسد:
چند نفر از مسلمانان مانند: معاذ بن جبل، سعد بن معاذ، خارجة بن زید سؤالاتی از دانشمندان یهود پیرامون مطالبی از «تورات» (که ارتباط با ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله است) کردند. اما وقتی واقع مطلب را کتمان کردند این آیه درباره آنها نازل شد». (1)
عدهای دیگر از مفسران گفتهاند، آیه فوق درباره یهود و نصارا نازل شده که رسالت پیامبر را کتمان مینمودند؛ درحالیکه در «تورات» و «انجیل» به این مسئله اشاره شده بود. (2)
گرچه روی سخن در این آیه - طبق شأن نزول - با علمای یهود است، ولی این معنا هرگز مفهوم آیه را که بیانگر حکمی کلّی و عمومی درباره کتمانکنندگان حق است، محدود نخواهد کرد.
آیه شریفه، این افراد را با شدیدترین لحنی مورد سرزنش قرار داده و میفرماید: «کسانی که بینات و دلایل روشن و وسایل هدایت (3)را که نازل کردهایم
بعد از بیان آن در کتاب آسمانی، از مردم کتمان کنند، خدا آنها را لعنت میکند (نه فقط خدا) بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن میکنند».
«کتمان حق» عملی است که خشم همه طرفداران حق را برمیانگیزد. چه خیانتی از این بالاتر که دانشمندان، آیات خدا را که امانتهای اوست، به خاطر منافع شخصی خویش کتمان کنند و مردم را به گمراهی بکشانند.
کلمه «یلعن» که به جهت تأکید، دو مرتبه در آیه ذکر شده و فعل مضارع است، دلالت بر استمرار دارد؛ لذا معنای آیه چنین میشود: «لعن و نفرین برای همیشه متوجه کسانی است که حقایق را کتمان میکنند و این شدیدترین مجازاتی است که ممکن است برای یک انسان تعیین گردد».
پیامهای آیه
کسانی که حق را کتمان کنند، مورد لعن الهی قرار میگیرند؛
علمای یهود و نصارا، نشانههای حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله را کتمان میکردند؛ (1)
کتمان حق، از گناهان بزرگ است؛ (2)
در قرآن کریم، هر چیزی که به هدایت انسان مربوط میشود، وجود دارد.
مگر آنها که توبه و بازگشت کردند، و [اعمال بد خود را، با اعمال نیک] اصلاح نمودند، [و آنچه را کتمان کرده بودند آشکار ساختند] من توبه آنها را میپذیرم که من توّاب و رحیمم.
قرآن به عنوان یک کتاب هدایت، هیچگاه روزنه امید و راه بازگشت را به روی مردم نمیبندد و آنها را هر قدر هم که آلوده به گناه باشند از رحمت خدا مأیوس نمیکند. این آیه، راه نجات و جبران در برابر این گناه بزرگ (کتمان حق) را چنین بیان میفرماید: اگر آنها توبه کنند و به سوی خدا بازگردند و در مقام جبران و اصلاح اعمال خود برآیند و حقایقی را که پنهان کرده بودند برای مردم آشکار سازند، مورد مغفرت و رحمت خداوند قرار میگیرند؛ زیرا خداوند توّاب و مهربان است.
جمله أَنَا التَّوّابُ الرَّحِیمُ دلالت بر کمال محبت و مهربانی پروردگار نسبت به توبهکاران دارد. خداوند میفرماید: اگر آنها بازگردند من هم بازمیگردم، آنها بازگشت به اطاعت و بندگی کنند و حق را برملا سازند، من نیز بازگشت به رحمت میکنم و مواهبی را که قطع کرده بودم دوباره به آنها میبخشم.
بیگمان، کتمان حق منحصر به کتمان آیات خدا و نشانههای نبوت نیست؛ بلکه اخفای هر چیزی که مردم را میتواند به واقعیتی برساند، در مفهوم وسیع این کلمه وجود دارد. کلمه «توّاب» صیغه مبالغه است و به معنای کسی است که بسیار بازگشتکننده است. این تعبیر آنچنان روح امید را در انسان میدمد که پردههای یأس و نومیدی را از آسمانِ جانِ او به کلی کنار میزند؛ به خصوص اینکه با کلمه «رحیم» - که اشاره به رحمت ویژه پروردگار است - همراه شده است. واژه «توّاب» به این حقیقت نیز اشاره دارد که اگر وسوسههای شیطانی انسان را فریب داد و توبه خود را شکست، باز هم درهای توبه به روی او بسته نخواهد شد, بلکه باید دوباره توبه کند و به سوی خدا بازگردد و حق را بر ملا
سازد؛ چرا که خدا بسیار بازگشتکننده است و هرگز نباید از عفو و رحمت او مأیوس گشت.
پیامهای آیه
راه توبه و بازگشت به سوی خدا برای گناهکاران باز است؛ (1)
توبه باید مناسب با گناه انسان باشد (چون این افراد، حق را کتمان میکردند، توبه آنها این است که آنچه را کتمان کردهاند، بیان نمایند)؛
خداوند توبهپذیر و مهربان است.
چکیده
در حقیقت، خداوند برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته و پرورش دادن بندگان آنان را میآزماید، نه برای اینکه به وضعیت بندگان علم پیدا کند یا چیز مجهولی برای او کشف گردد.
«صفا» و «مروه» از شعائر و نشانههای خداست و کسی که حج خانه خدا یا عمره را به جا آورد، جُناح و گناهی بر او نیست که بین این دو کوه طواف کند. هرگز نباید اعمال بیرویه مشرکان که این شعائر الهی را با بتها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.
تعبیر به «شاکر» در مورد پروردگار، تعبیر لطیفی است که بیانگر نهایت احترام خداوند به اعمال نیک انسانها است. جایی که خداوند در برابر اعمال بندگان شکرگزار باشد، تکلیف آنها در برابر یکدیگر و در برابر خداوند معلوم است.
«کتمان حق» عملی است که خشم همه طرفداران حق را برمیانگیزد؛ چه
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج2، ص61.
خیانتی از این بالاتر که دانشمندان، آیات خدا را که امانتهای اوست به خاطر منافع شخصی خویش کتمان کنند و مردم را به گمراهی بکشانند.
کتمان حق منحصر به کتمان آیات خدا و نشانههای نبوت نیست؛ بلکه اخفای هر چیزی که میتواند مردم را به واقعیتی برساند، در مفهوم وسیع این کلمه وجود دارد.
کلمه «توّاب» صیغه مبالغه بوده و به معنای کسی است که بسیار بازگشتکننده میباشد. این تعبیر آنچنان روح امید را در انسان میدمد که پردههای یأس و نومیدی را از آسمانِ جانِ او به کلی کنار میزند؛ به خصوص اینکه با کلمه «رحیم» - که اشاره به رحمت ویژه پروردگار است - همراه شده است.
پرسشها و تمرینها
آیه اَلَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ را تفسیرکنید.
هدف خداوند از آزمایش بندگان چیست؟ توضیح دهید.
شأن نزول آیه 158 را بنویسید.
چرا در آیه 158 از خداوند به عنوان «شاکر» یاد شده است؟ توضیح دهید.
چرا کتمانکنندگان حق، مورد لعن خداوند و فرشتگان الهی قرار میگیرند؟
معنا و مفهوم «توّاب» بودن خداوند را شرح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
سرّ الابتلاء، هارون یحیی؛
اسباب النزول، واحدی نیشابوری؛
میزان الحکمه، محمدی ری شهری؛
حج و حرمین شریفین در تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، جمعآوری توسط قاضی عسگر؛
قلب سلیم، عبدالحسین دستغیب شیرازی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای لعن؛ یکتایی خداوند؛ نشانهها و آیات الهی؛ پیامهای آیات 161 - 164.
کلیدواژهها) کفر، لعن، خُلود، آسمان، زمین، کِشتی، آیات.
کسانی که کافر شدند، و در حالِ کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود!
هر کس به حال کفر و دشمنی با حق از دنیا برود، هیچگونه راه نجاتی برای او نیست؛ زیرا سعادت و بدبختی انسان در جهان دیگر، نتیجه مستقیم اندوختههایی است که از این جهان با خود میبرد.
کسی که بال و پر خود را با آتش کفر و دشمنی با حق سوزانده است، در آن جهان قدرت پرواز نخواهد داشت و سقوطش در «درکات دوزخ» حتمی است و
چون عالَم دیگر جای تحصیل وسیله نیست، برای همیشه در چنین وضعی خواهد ماند؛ مانند کسی که بر اثر جنایت و هوسبازی، از روی علم و عمد چشمهای خود را از دست بدهد، باید تا پایان عمر، نابینا بماند. بدیهی است این سرنوشت, مخصوص کافرانی است که از روی علم و عمد، راه کفر و دشمنی با حق را بپیمایند.
این آیه میفرماید: «کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.» این گروه نیز همانند کتمانکنندگان حق، گرفتار لعن خدا، فرشتگان و مردم میشوند.
«لعن» به معنای طرد و دور ساختنی است که آمیخته با خشم و غضب باشد؛ بنابراین «لعن» از سوی خدا یعنی، دور ساختن انسان از رحمت خویش و تمام مواهب و برکاتی که از سوی او به بندگان میرسد. اینکه بعضی از بزرگان اهل لغت گفتهاند «لعن» در آخرت به معنای عذاب و عقوبت و در دنیا، سلب توفیق است، در واقع، نوعی بیان مصداق میباشد، نه اینکه مفهوم «لعن» به این دو موضوع منحصر باشد.
واژه «لاعنون» (لعن کنندگان) معنای وسیعی دارد که نه تنها فرشتگان و مؤمنان را شامل میشود، بلکه علاوه بر آن، هر موجودی که با زبان حال یا قال، سخنی میگوید را نیز در بَر میگیرد.
پیامهای آیه
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص323؛تفسیر قرآن مهر، ج2، ص63.
کفّار، مورد لعن خداوند هستند؛
فرشتگان و مردمان مؤمن، کافران را لعنت میکنند.
همیشه در آن [لعن و دوری از رحمت پروردگار] باقی میمانند، نه در عذاب آنان تخفیف داده میشود، و نه مهلتی خواهند داشت!
بعضی از اعمال باعث میشوند که جایگاه انسان همیشه در بهشت و یا جهنم باشد. یکی از اعمالی که موجب خلود در آتش جهنّم میشود «کفر» است که در این آیه شریفه به آن اشاره شده است. قرآن میفرماید: نه تنها کفار، جاودانه در لعنت الهی و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود، بلکه در روز قیامت هم در عذاب آنها تخفیف داده نخواهد شد و خداوند نظر رحمت بر آنها نخواهد کرد؛ زیرا این افراد تا آخر عمر بر کفر، اصرار ورزیدهاند و طبعاً راه بازگشتی برای آنها باقی نمیماند.
پیامهای آیه
کافران در جهنم، خالد (جاوید) بوده و برای همیشه به لعنت خداوند گرفتار خواهند بود؛ (1)
در عذاب کافران، هیچ تخفیفی وجود ندارد؛
خداوند در روز قیامت به کافران توجّه نمیکند.
1) (1) . تفسیر راهنما، ج1، ص513.
و خدای شما، خداوند یگانهای است که غیر از او معبودی نیست! اوست بخشنده و مهربان [و دارای رحمت عام و خاصّ]!
از ابنعباس نقل شده است که کفار قریش به پیامبر گفتند: «خداوند را برای ما توصیف کن»؛ خداوند نیز این آیه و سوره توحید را نازل فرمود. (1)
این آیه، یگانگی خداوند را به طوری که هرگونه انحراف و شرک را نفی میکند، بیان نموده است. گاهی اوقات به موجوداتی برخورد میکنیم که ممکن است در یک یا چند صفت مخصوص به خود، منحصر به فرد و یکتا باشند؛ اما خداوند در ذات، در صفات و در افعال یکتاست. یکتایی خداوند به لحاظ عقلی قابل تعدّد نیست. او یکتایی است ازلی و ابدی که حوادث در یگانگی او اثر نمیکنند؛ یکتایی او هم در ذهن است و هم در بیرون ذهن. به عبارت روشنتر, او در یکتایی خود هم یکتاست!
اصل توحید به همه مشکلات پایان میدهد؛ زیرا کسی که فقط به یکتایی او ایمان دارد و معبود واقعی را خداوند دانسته و هیچکس را شایسته عبادت نمیداند، از گرفتاریها در امان است. آری، خدایی که از یک سو رحمت عامش همگان را فرا گرفته و از دیگر سو برای مؤمنان رحمت ویژهای قرار داده، شایسته عبودیت است، نه آنها (خدایان) که سراسر نیاز وجودشان احتیاج است.
پیامهای آیه
هیچ معبودی جز خداوند وجود ندارد؛
خداوند، رحمان و رحیم است؛
رحمانیت و رحیمیت خداوند دلیل بر پرستش اوست. (1)
در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و(همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانههایی است [از ذات پاک خدا و یگانگی او] برای مردمی که عقل دارند و میاندیشند!
همانطور که در آیه قبل سخن از توحید پروردگار به میان آمد، در این آیه نیز توحید و یگانگی ذات پاک او میشود.
باید به این نکته توجه داشت که در همه جا «نظم و انسجام» دلیل بر وجود علم و دانش بوده و «هماهنگی» دلیلی بر وحدت و یگانگی است. ما به هنگام برخورد با مظاهر نظم در جهان هستی از یک سو، و هماهنگی و وحدت عمل این دستگاههای منظم از سوی دیگر، متوجه مبدأ علم و قدرت
1) (1) . همان.
یگانه و یکتایی میشویم که این همه آوازهها از او است.
هنگامی که چشم را با ساختمان ویژه و ظریفش بررسی میکنیم میفهمیم که طبیعت بیشعور و کور و کر محال است بتواند مبدأ چنین اثر بدیعی باشد، و هنگامی که همکاری و هماهنگی چشم را با کل بدن انسان و هماهنگی یک انسان را با سایر انسانها و هماهنگی کل جامعه انسانیت را با مجموعه نظام هستی در نظر میگیریم، درک خواهیم کرد که همه اینها از یک جا سرچشمه گرفته و همه، آثار قدرت ذات پاک الهی است.
در این آیه به شش مورد از آثار نظم در جهان هستی که هر کدام نشانهای از آن مبدأ بزرگ است، اشاره میشود:
آفرینش آسمان پرشکوه، و هزاران هزار ستاره ثابت و سیار که در یک شب تاریک و پرستاره با چشمکزدنهای پرمعنای خود با ما سخن میگویند یا در پشت تلسکوپهای عظیم، خود را به ما نشان میدهند، و آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات و زندگی که در چهرههای بسیار متنوع و در لباس صدها هزار نوع گیاه و حیوان، جلوهگر شده، همه از نشانههای ذات پاک او و آیینههای درخشان قدرت و علم و یگانگی او هستند.
آری، این دگرگونی شب و روز و آمد و رفت روشنایی و تاریکی با نظمی خاص - که دائماً از یکی کاسته و بر دیگری افزوده میشود، و به کمک آن فصول چهارگانه به وجود میآید، و درختان و گیاهان و موجودات زنده، مراحل تکاملی
خود را در پرتو این تغییرات تدریجی، گامبهگام طی میکنند-، از دیگر نشانههای ذات و صفات متعالی خداوند هستند.
انسان به وسیله کشتیهای بزرگ و کوچک، پهنه اقیانوسها را در مینوردد و به نقاط مختلف زمین برای انجام مقاصد خود سفر میکند. پیدایش کشتیهای جدید و غولپیکر امروزی، به مراتب بر عظمت این نعمت عظیم خدا افزوده است؛ چرا که هنوز مهمترین وسیلهنقلیه بشر، کشتیهای غولپیکری هستند که گاهی به اندازه یک شهر وسعت دارند و در آن، میدانها و مراکز تفریح و زمین بازی و حتی بازار وجود دارد.
خداوند به وسیله بارش باران، زمینهای مرده را زنده کرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده است. دانههای حیاتبخش باران و قطرات پرطراوت و با برکت این آب تصفیه شده طبیعی، به هر جایی که فرو میریزد، زندگی و حیات میبخشد و برکت و آبادی و نعمت را همراه خود به ارمغان میآورد. این آب که با نظام خاصی نازل میشود و آن همه موجودات و جنبندگانی که از این مایع، جان میگیرند، همگی پیامآور قدرت و عظمت او هستند.
بادها نه تنها بر دریاها میوزند و کشتیها را حرکت میدهند، بلکه سطح خشکیها، کوهها، درهها و جلگهها را نیز جولانگاه خود قرار دادهاند. گاه گردههای نر را بر قسمتهای ماده گیاهان میافشانند و به تلقیح و باروری
آنهاکمک میکنند و انواع میوهها را به ما هدیه میکنند و بذرهای گوناگون رامیگسترانند.
ابرهای متراکمی که بالای سر ما در گردشاند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه، در میان زمین و آسمان، معلق نگاه داشته و از نقطهای به نقطه دیگر میبرند- بیآنکه کمترین خطری ایجاد کنند - نشانهای دیگر از عظمت خالق جهان هستند.
آری، اینها همگی نشانهای بر ذات پاک اوست؛ اما برای مردمی که عقل دارند و میاندیشند، نه برای بیخبرانِ سبک مغز و چشمداران بیبصیرت و گوشداران ناشنوا!
پیامهای آیه
شناخت طبیعت (آسمان و زمین، و....) از راههای خداشناسی است؛ (1)
خالق زمین و آسمان و... خداوند است؛
آسمان مبدأ پیدایش آبهای موجود در زمین است؛
حیات زمین به آب و گیاه است؛
جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد است؛
نعمتهایی که در اختیار انسان است در صورت تعقّل و تفکّر وی را به خدا رهنمون میسازند.
چکیده
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص326.
نیست؛ زیرا سعادت و بدبختی جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوختههایی است که انسان از این جهان با خود میبرد.
«لعن» در اصل به معنای طرد و دور ساختنی است که آمیخته با خشم و غضب باشد؛ بنابراین «لعن» از سوی خداوند یعنی، دور ساختن انسان از رحمت خویش و از تمام مواهب و برکاتی که از سوی او به بندگان میرسد.
اصل توحید به همه بدبختیها پایان میدهد؛ زیرا کسی که فقط به یکتایی او ایمان داشته، معبود واقعی را خداوند میداند و هیچ کس را شایسته عبادت نمیداند از گرفتاریها در امان است.
آفرینش آسمان پرشکوه و آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات و زندگی که در لباس صدها هزار نوع گیاه و حیوان، جلوهگر شده، دگرگونی شب و روز، درختان و گیاهان و موجودات زنده، ابرهای متراکم که میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه، میان زمین و آسمان معلق نگاه داشته و آنها را - بیآنکه کمترین خطری ایجاد کنند - از نقطهای به نقطه دیگر میبرند، دانههای حیاتبخش باران و قطرات پرطراوت آب که با نظمی خاص فرو میریزد و آن همه موجودات و جنبندگانی که از این مایع، جان میگیرند، برای انسانهای دارای عقل و اندیشه، نشانهای بر ذات پاک او و آیینهای درخشان از قدرت و علم و یگانگی او هستند.
پرسشها و تمرینها
چرا برای شخصی که کافر از دنیا میرود، هیچ راه نجاتی وجود ندارد؟
مفهوم «لعن» چیست؟ «لعن» خداوند و ملائکه به چه معنایی است؟
نمونههایی از نظم نظام آفرینش که در آیه 164 به آن اشاره شده است را توضیح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
گناهان کبیره، شهید عبدالحسین دستغیب شیرازی رحمه الله ؛
نهجالبلاغه، محمد دشتی؛
پژوهش در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی؛
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای بیزاری از پیشوایان کفر؛ شأن نزول آیه 168؛ معنای خطوات و گامهای شیطان؛ پیامهای آیات 165 - 168.
کلیدواژهها) انداد، معبود، خطوات، شیطان، اسباب، حسرت.
بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب میکنند و آنها را همچون خدا دوست میدارند؛ امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، [از مشرکان نسبت به معبودهاشان] شدیدتر است. و آنها که ستم کردند [و معبودی غیر خدا برگزیدند] هنگامی که عذاب [الهی] را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا دارای مجازات شدید است [نه معبودهای خیالی که از آنها میهراسند].
در آیات قبل، سخن از دلایل وجود خدا و اثبات یگانگی او از طریق نظام
آفرینش بود. در این آیه و آیات بعد، روی سخن متوجه کسانی است که از این دلایل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرک و بتپرستی گامنهادهاند؛ کسانی که در مقابل معبودان پوشالی سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق میورزند؛ عشقی که تنها شایسته خداوند است.
خداوند در این آیه میفرماید: بعضی از مردم معبودهایی غیر از خدا را به عنوان «أنداد» (1)انتخاب میکنند؛ آنها بتها را فقط بهعنوان معبود خود انتخاب نکردهاند، بلکه آنچنان به آنها عشق میورزند که گویی به خدا عشق میورزند؛ اما کسانی که به خدا ایمان آوردهاند عشق و علاقه بیشتری به او دارند؛ چرا که آنها مردمی اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاک او را کهمنبع همه کمالات است، رها نمیکنند. هر میل و محبتی در برابر عشق خدادر نظرشان بیارزش و ناچیز است و اصلاً غیر او را شایسته عشق و محبتنمیبینند.
بهطور کلی، عشق حقیقی معطوف به نوعی از کمال است. انسان هرگز عاشق عدم و کمبودها نمیشود، بلکه همواره دنبال هستی و کمال میگردد؛ به همین دلیل کسی که هستی و کمالش از دیگران برتر است، از هر کسی به عشق ورزیدن سزاوارتر میباشد.
پس این آیه بیانگر آن است که: عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا، از عشق و علاقه بتپرستان به معبودهای خیالیشان ریشهدارتر، عمیقتر و شدیدتر
1) (1) . «انداد» جمع «نِد» به معنای «مثل» است؛ ولی به گفته جمعی از اهل لغت، به مثلی گفته میشود که شباهت جوهری به چیز دیگر دارد در حالی که «مثل» مفهوم اعمی دارد. بنابراین معنای آیه چنین میشود که: مشرکان اعتقاد داشتند تنها در جوهر ذات، شبیه خدا هستند و به تعبیر دیگر، صفات الهی برای آنها قائل بودند.
است. بهراستی، چرا چنین نباشد؟ آیا کسی که واقعیتی را دریافته و به آن عشق میورزد با کسی که گرفتار خرافه و تخیل است, میتواند یکسان باشد؟ عشق مؤمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه میگیرد، اما عشق کافران از جهل و خرافه و خیال!. به همین دلیل است که عشق حقیقی به هیچوجه متزلزل نمیشود، ولی عشق مشرکان ثبات و دوامی ندارد.
آیه در ادامه میفرماید: این ظالمان هنگامی که عذاب الهی را مشاهده میکنند و میدانند که تمام قدرتها به دست خدا است، متوجه زشتی اعمال خود و بدی عاقبت کارشان میشوند و اعتراف میکنند که انسانهای منحرفی بودهاند. (1)
پیامهای آیه
پرستش غیرخدا ممنوع است؛ (2)
مشرکان به خدایان دروغین خود علاقهمند هستند؛ (3)
افراد مؤمن بالاترین محبت را نسبت به خداوند دارد؛
منشأ تمام قدرتها خداوند است؛
بالاترین عذابها برای کسانی است که غیر خدا را عبادت کنند.
در آن هنگام، رهبران [گمراه و گمراهکننده] از پیروانِ خود، بیزاری میجویند و کیفر خدا را مشاهده میکنند و دستشان از همهجا کوتاه میشود.
روز قیامت وقتی پردههای جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمان بتپرستان کنار میرود و به اشتباه خود پی میبرند، از شدت بیچارگی، بیاختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود میزنند؛ اما رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان میکوبند و از پیروان خود تبرّی میجویند؛ در اینجاست که عذاب الهی را با چشم خود میبینند و دستشان از همهجا کوتاه میشود.
منظور از معبودها بتهای سنگی و چوبی نیستند، بلکه انسانهای جبار و خودکامه و شیاطینی هستند که این مشرکان، خود را در اختیار آنها گذارده و بدون هیچ قید و شرطی تسلیم آنها شدهاند.
پیامهای آیه
حاکمان ظالمی که در دنیا از آنها پیروی میشود، در روز قیامت از انسان بیزاری میجویند؛
رهبران غیر الهی، بیوفا هستند؛ (1)
ظالمان، هیچ نوع وسایل و امکاناتی که بتواند آنها را نجات دهد در اختیار ندارند؛
طاغوتها هیچگونه وفایی ندارند؛ زیرا در روز قیامت از مطیعان خود برائت میجویند؛
سران شرک و پیروان آنها در روز قیامت گرفتار عذاب الهی هستند. (2)
و [در این هنگام] پیروان میگویند: «کاش بار دیگر به دنیا برمیگشتیم، تا از آنها [پیشوایان گمراه] بیزاری جوییم؛ آنچنان که آنان (امروز) از ما بیزاری جستند! (آری) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرتزایی به آنان نشان میدهد و هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد!
این پیروان گمراه که بیوفایی معبودان خود را بهطور آشکارا میبینند، برای تسلّی دل خود میگویند: «ای کاش ما بار دیگر به دنیا باز میگشتیم تا از آنها تبری جوییم، همانگونه که آنها امروز از ما تبری جستند!» اما دیگر کار از کار گذشته و بازگشتی به سوی دنیا نیست. آری، این چنین خداوند اعمالشان را مایه حسرت آنها میکند و هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد.
این افراد جز حسرت خوردن نمیتوانند کار دیگری انجام دهند؛ حسرت بر اموالی که فراهم کردند و بهره آن را دیگران بردند؛ حسرت بر امکاناتی که برای رستگاری و نجات در اختیار داشتند و از دست دادند؛ حسرت بر عبادت معبودانی ناتوان و بیارزش، به جای عبادت خداوند قادر متعال. اما این حسرتها بیهوده است؛ چرا که نه موقع عمل است و نه جای جبران، بلکه تنها هنگام مجازات است و دیدن نتیجه اعمال!
پیامهای آیه
کسانی که از طاغوتها پیروی کنند، در روز قیامت حسرت میخورند؛
کسانی که از طاغوتها پیروی کنند، مانند خود آنها در جهنّم، جاودان خواهند بود؛
اظهار پشیمانی و ندامت از شرک در قیامت، فایدهای ندارد و موجب نجات انسان نمیگردد؛ (1)
رستاخیز، روز ندامت و پشیمانی است. (2)
ای مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گامهای شیطان، پیروی نکنید! چه اینکه او، دشمن آشکار شماست!
شأن نزول
از ابنعباس نقل شده است که: بعضی از طوایف عرب همانند «ثقیف» و «خزاعه» و...، بخشی از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند (حتی تحریم آن را به خدا نسبت میدادند) که آیه فوق نازل شد و آنها را از این عمل ناروا باز داشت. (3)
یکی از انواع شرک این است که انسان غیرخدا را قانونگذار دانسته و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او بداند. آیه مورد بحث این عمل را یک کار شیطانی معرفی کرده، میفرماید: «ای مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه
است، بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است».
«حلال» چیزی است که ممنوعیتی نداشته باشد. «طیب» هم هم به چیزهای پاکیزه گفته میشود که موافق طبع سالم انسانی است و نقطه مقابل آن «خبیث» است که طبع آدمی از آن تنفر دارد.
«خُطُوات» جمع «خُطوة» به معنای گام و قدم است و خطوات شیطان، گامهایی است که شیطان برای وصول به هدف خود و اغوای مردم برمیدارد.
گویا جمله «خطوات الشیطان» (گامهای شیطان) اشاره به یک مسئله دقیق تربیتی دارد؛ اینکه انحرافها و تبهکاریها به تدریج در انسان نفوذ میکند، نه به صورت دفعی و فوری. بهعنوان مثال، برای آلوده شدن یک جوان به مواد مخدر و قمار و شراب چندین مرحله وجود دارد:
به صورت تماشاچی در یکی از جلسات شرکت میکند و انجام این کار را ساده میشمارد؛
بهطور تفریحی و بهعنوان رفع خستگی یا درمان بیماری و مانند آن شرکت میکند.
از این مواد به صورت کم و به قصد اینکه در مدت کوتاهی از آن صرف نظر کند، استفاده مینماید؛
با برداشتن گامها یکی پس از دیگری، شخص به صورت یک قمارباز حرفهای خطرناک یا یک معتاد سخت و بینوا درمیآید.
وسوسههای شیطان معمولاً به همین صورت است و انسان را گامبهگام به سوی پرتگاه میکشاند. این موضوع منحصر به شیطان اصلی (ابلیس) نیست؛ بلکه تمام دستگاههای شیطانی برای پیاده کردن نقشههای شوم خود از همین روش (گامبهگام) استفاده میکنند؛ لذا از همان گام نخست باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد.
در این آیه نیز شیطان به عنوان دشمن آشکار معرفی شده است؛ زیرا:
دستورات او همچون قتل، جنایت و تبهکاری، برای همه آشکار است؛ زیرا همه میدانند این قبیل برنامهها از جانب یک دوست نیست، بلکه از سوی یک دشمن خطرناک است که جز بدبختی انسان چیزی نمیخواهد؛
شیطان از دشمنی خود با انسان بهطور صریح خبر داده است و اعلام نموده که: لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ؛ میکوشم تا همه را گمراه کنم.
پیامهای آیه
باید از غذاهای پاک و حلال استفاده کرد؛ (1)
نباید در زندگی از شیطان پیروی کرد؛
شیطان، به تدریج انسان را منحرف میکند؛ (2)
شیطان، دشمن آشکار انسان است.
چکیده
بعضی از مردم معبودهایی غیر از خدا را به عنوان «أنداد» انتخاب میکنند؛ آنان بتها را فقط بهعنوان معبود خود انتخاب نکردهاند، بلکه آنچنان به آنها عشق میورزند که گویی به خدا عشق میورزند؛ اما کسانی که به خدا ایمان آوردهاند عشق و علاقه بیشتری به خدا دارند؛ چرا که آنها مردمی اندیشمند و دانا هستند.
عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا، ریشهدارتر و عمیقتر از عشق و علاقه بتپرستان به معبودهای خیالیشان است.
ظالمان هنگامی که عذاب الهی را مشاهده میکنند - در حالیکه میدانند تمام قدرتها به دست خدا است - ، متوجه زشتی اعمال خود و بدی عاقبت کارشان میشوند و اعتراف میکنند که انسانهای منحرفی بودهاند.
روز قیامت، هنگامی که پردههای جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمان بتپرستان کنار میرود و به اشتباه خود پیمیبرند، از شدت بیچارگی بیاختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود میزنند؛ اما رهبران گمراه آنها دست ردّ به سینه آنان زده و از پیروان خود تبرّی میجویند. در اینجاست که آنان عذاب الهی را با چشم خود میبینند و دستشان از همهجا کوتاه میشود.
«خُطُوات» جمع «خُطوة» به معنای گام و قدم است و خطوات شیطان، گامهایی است که شیطان برای وصول به هدف خود و اغوای مردم برمیدارد.
وسوسههای شیطان معمولا انسان را تدریجاً به سوی پرتگاه میکشاند. این موضوع منحصر به شیطان اصلی (ابلیس)، نیست، بلکه تمام دستگاههای شیطانی برای پیاده کردن نقشههای شوم خود از همین روش (گامبهگام) استفاده میکنند؛ لذا از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد.
پرسشها و تمرینها
چگونگی بیزاری پیشوایان کفر از پیروان خود را در روز قیامت شرح دهید.
شأن نزول آیه 168 را به اختصار بنویسید.
منظور از «خطوات شیطان» چیست؟ با ذکر یک مثال توضیح دهید.
چرا شیطان به عنوان «عدوّ مبین» معرفی گردیده است؟ علت آن را توضیح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
قلب سلیم، عبدالحسین دستغیب شیرازی؛
انسان و ایمان، شیهد مرتضی مطهری؛
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، حسن حسنزاده آملی؛
معاد از دیدگاه قرآن، حدیث، فلسفه، حسین ربّانی نقابی؛
بهشتیان و دوزخیان در آیینه قرآن، آصف هاشمی.
اهداف آموزشی) آشنایی با معنای أمر کردن شیطان به فحشاء؛ تقلید کورکورانه از نیاکان؛ حلّیّت غذاهای حرام در هنگام ضرورت؛ معنای «باغ» و «عاد»؛ پیامهای آیات 169 - 173.
کلیدواژهها) تقلید، شیطان، طیبات، شکر، خبائث، اضطرار.
او شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان میدهد [و نیز دستور میدهد] آنچه را که نمیدانید، به خدا نسبت دهید.
این آیه دلیل روشنی بر دشمنی سرسختانه شیطان است که جز بدبختی و شقاوت انسان هدفی ندارد؛ زیرا او فقط انسان را به فحشا (1)و زشتیها دستور میدهد و
1) (1) . «فحشاء» از ماده «فحش» به معنای هر کاری است که از حد اعتدال خارج گردد. بنابراین «فحشا» شامل تمامی منکرات و قبایح واضح و آشکار میگردد؛ اما اینکه میبینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافی عفت یا در مورد گناهانی که حد شرعی دارد به کار میرود، در واقع از قبیل استعمال لفظ کلی در بعضی از مصادیق آن است.
مجبور میکند که به خدا افترا بسته و چیزهایی را که نمیداند به او نسبت دهد.
بنابراین میتوان گفت: در این آیه برنامههای شیطانی در دو چیز خلاصه شدهاند:
امر به بدیها و زشتیها؛
گفتن سخنان ناروا و بیمدرک در برابر ذات پاک پروردگار.
علامه طباطبایی رحمه الله در معنای جمله أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ میفرماید:
ممکن است این جمله اشاره به تحریم پارهای از غذاهای حلال باشد که أعراب در جاهلیّت به خدا نسبت میدادند؛ حتی به گفته بعضی از مفسران بزرگ، اثر این تفکر در میان جمعی از تازه مسلمانان نیز باقی مانده بود. (1)
به هر حال، جمله تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ اشاره به آن است که اینگونه کارها حداقل قول بدون علم است؛ آنهم در برابر خداوند بزرگ، و این کاری است که با هیچ منطق، عقل و خردی سازگار نمیباشد.
پیامهای آیه
شیطان، انسان را به بدی و فحشاء ترغیب مینماید؛ (2)
کسانی که مرتکب فحشاء میشوند، پیروان شیطان هستند؛
نباید چیزی را که نمیدانیم به خدا نسبت دهیم. (3)
و هنگامی که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید!» میگویند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی مینماییم.» آیا اگر پدران آنها، چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند [باز از آنها پیروی خواهند کرد]؟!
این آیه اشاره به منطق سست مشرکان در مسئله تحریم بیدلیل غذاهای حلال یا بتپرستی دارد و میفرماید: «هنگامی که به آنها گفته شود از دستورات خداوند و آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، در جواب میگویند: ما از آنچه پدران و نیاکان خود را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم.» قرآن این منطق خرافی و تقلید کورکورانه را محکوم کرده است. البته اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحبنظر و افراد هدایتیافتهای بودند، این پیروی مانعی نداشت، اما وقتی میدانند آنها مردمی نادان و بیسواد بودند، پیروی از آنها چه معنایی دارد؟ آیا این کار مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست؟!
انسان خداپرست و با ایمان، این منطق را رد میکند و قرآن مجید نیز در بسیاری از موارد، پیروی و تعصب کورکورانه از نیاکان را شدیداً مذمّت کرده است و این منطق را که انسان چشم و گوشبسته از پدران خود پیروی کند، کاملاً مردود میشناسد. (1)
خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
پیامهای آیه
انتقال خرافات از نسل گذشته به آینده، ضد ارزش است؛ (1)
تقلید از نیاکان، شعاری غیرمنطقی است.
مَثَل [تو در دعوت] کافران، بسان کسی است که [گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر] صدا میزند، ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمیشنوند [و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمیکنند. این کافران، در واقع] کر و لال و نابینا هستند؛ ازاینرو چیزی نمیفهمند!
ابنعباس میگوید: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله ، یهودیان را به اسلام دعوت کرد؛ آنها در جواب گفتند: ما بر دین آبای خود هستیم و از آنها پیروی میکنیم؛ زیرا آنها از ما اعلم بودهاند؛ سپس خداوند این آیه را نازل فرمود و به آنها پاسخ داد. (2)
آیه، به بیان این نکته میپردازد که چرا این گروه در برابر این دلایل روشن انعطافی از خود نشان نمیدهند و همچنان بر گمراهی و کفر اصرار میورزند؟ برای این آیه شریفه دو تفسیر بیان شده است:
نخست: حکایت تو در دعوت این قوم بیایمان به سوی ایمان و شکستن سدّ تقلیدهای کورکورانه، همچون کسی است که گوسفندان و حیوانات را (برای نجات از خطر) صدا میزند، ولی آنها جز سر و صدا چیزی را درک نمیکنند.
آری، آنها مانند گوسفندان و حیواناتی هستند که از فریادهای چوپان خیرخواه و دلسوز، چیزی جز هیاهو نمیفهمند؛ زیرا ناشنوا و لال و نابینا هستند؛ لذا چیزی درک نمیکنند!
بنابراین جمله صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ توصیفی برای اینگونه افراد است که تمام ابزار درک را عملاً از دست دادهاند؛ نه اینکه چشم و گوش و زبان ندارند، دارند، ولی چون از آن ابزار به صورت صحیح استفاده نمیکنند گویی ابزاری در اختیار ندارند!
دوم: بعضی از مفسران، تفسیر دیگری برای آیه ارائه کردهاند و آن اینکه:س مَثَل کسانی که بتها و خدایان ساختگی را صدا میزنند همچون کسی است که حیوانات بیشعور را صدا میزنند. نه آن حیوانات از سخنان او چیزی درک میکنند و نه این معبودهای ساختگی از سخنان عابدان خود چیزی میفهمند؛ چرا که این بتها کر و کور و لال هستند.
ولی بیشتر مفسران، نخست را برگزیدهاند و در روایات اسلامی نیز به همان تفسیر اشاره شده است. (1)
پیامهای آیه
نباید درمقابل دعوت پیامبران علیهم السلام بیتفاوت باشیم، بلکه باید به سخنان آنان گوش فرا دهیم؛
باید از ابزار شناخت، مثل گوش، چشم و...استفاده کرد؛
کافران از ابزار شناخت حسّی و عقلی خود استفاده نمیکنند؛ (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم بخورید و شکر خدا را به جا آورید؛ اگر او را پرستش میکنید!
از آنجا که قرآن در مورد انحرافات ریشهدار، از روش تأکید و تکرار بهصورتهای مختلف استفاده میکند، در این آیه و آیه بعد، بار دیگر به مسئله تحریم بیدلیل پارهای از غذاهای حلال و سالم در عصر جاهلیت توسط مشرکان اشاره میکند. اما روی سخن در اینجا با مؤمنان است؛ در حالی که در آیات گذشته، روی سخن با همه مردم بود.
این آیه شریفه میفرماید: «ای افراد با ایمان! از نعمتهای پاکیزه که به شما روزی دادهایم بخورید و شکر خدا را به جا آورید، اگر او را میپرستید»؛ زیرا این نعمتهای پاک و حلال، هیچگونه ممنوعیتی نداشته و سازگار با طبع و فطرت سالم انسانی شما آفریده شده است؛ پس چرا از آن استفاده نکنید؟!
پیامهای آیه
باید از غذاهای طیب و پاک استفاده کرد؛
غذاهای پاکیزه، رزق الهی هستند؛
اسلام به بهداشت انسان توجهی ویژه دارد؛
روزی دهنده انسان، خداوند است؛
باید درمقابل نعمتهای الهی شکرگزار باشیم. (1)
خداوند، تنها [گوشت] مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است. [ولی] آن کس که مجبور شود، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست [و میتواند برای حفظ جان خود، در موقع ضرورت، از آن بخورد] خداوند بخشنده و مهربان است.
در این آیه، خداوند برای روشن ساختن غذاهای حرام و ممنوع و گرفتن هر گونه بهانه، تنها گوشت مردار، خون، گوشت خوک و گوشت هر حیوانی را که به هنگام ذبح، نام غیر خدا بر آن گفته شود، تحریم کرده است.
مواردی که در آیه بیان شده، بیش از همه مورد ابتلای مردم آن محیط بوده است که بعضی مانند مردار، خون و گوشت، پلیدی ظاهری داشته و بعضی دیگر پلیدی معنوی دارند، مانند قربانیهایی که برای بتها هدیه میکردند.
البته گاهی انسان برای حفظ جان خویش مجبور به استفاده از بعضی از غذاهای حرام میشود؛ از اینرو قرآن مواردی را استثنا کرده و میفرماید: «کسی
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج2، ص82.
که مجبور شود (برای نجات جان خویش از مرگ) از آن گوشتها بخورد، گناهی بر او نیست، به شرط اینکه ستمگر و متجاوز نباشد».
بدین ترتیب، خداوند برای اینکه اضطرار، بهانه و دستاویزی برای زیادهروی در خوردن غذاهای حرام نشود، با دو کلمه «غَیْرَ باغٍ» وَ «لا عادٍ» (1)گوشزد میکند که این اجازه تنها برای کسانی است که قصد تجاوز از حریم الهی را نداشته باشند.
تفسیر دیگری نیز برای جمله غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ ذکر شده است که با معنای اول تضادی ندارد و ممکن است هر دو با هم در مفهوم آیه جمع شوند که چنین است: با توجه به اینکه یکی از معانی «بغی»، ظلم و ستم است، چنین معنا میدهد که اجازه خوردن گوشتهای حرام مخصوص کسانی است که سفر آنها سفر ستم و گناه نباشد (باید توجه داشت که اضطرار و اجبار معمولاً در سفرهایی نظیر سفرهای آن زمان حاصل میشد که قافلهها در بیابان میماندند یا راه را گم میکردند).
بنابراین اگر سفر، سفرِ گناه باشد - گرچه آنها ناچارند برای حفظ جان خود از غذای حرام بخورند - ولی گناهی در نامه عملشان نوشته خواهد شد؛ به تعبیر دیگر، این ستمگران برای حفظ جان خود واجب است (به حکم عقل) از این گوشتها بخورند. اما این وجوب، چیزی از مسئولیت آنها نمیکاهد؛ چرا که در مسیر غلط چنین اجباری را پیدا کردهاند.
در پایان آیه، خداوند میفرماید: «خداوند غفور و رحیم است. همان خداوندی که این گوشتها را تحریم کرده با رحمت خاص خود در موارد ضرورت اجازه استفاده از آن را داده است».
1) (1) . باغ و عاد، در اصل باغی و عادی بودهاند. باغی از ماده «بغی» به معنای طلب کردن است، و در اینجا منظور طلب کردن لذت است و «عادی» به معنای متجاوز میباشد؛ یعنی متجاوز از حد ضرورت.
سومین چیزی که در آیه تحریم شده، خوردن گوشت «خوک» است. خوک حتی نزد اروپائیان - که بیشتر گوشت آن را میخورند - سمبل بیغیرتی است. خوک حیوانی است که در امور جنسی فوقالعاده بیتفاوت و لاابالی است و تأثیر این غذا در خصوص لاابالیگری در مسائل جنسی، مشهود است. شاید هم یکی از علل بیبند و باری شدید جنسی که در کشورهای غربی متداول است، همان تغذیه از گوشت این حیوان آلوده باشد.
چهارمین چیزی که تحریم شده، گوشتهایی است که نام غیر خدا در هنگام ذبح بر آن برده شده است که در زمان جاهلیّت اعراب، حیوانات را به نام غیر خدا (بتها) ذبح میکردند. (1)
پیامهای آیه
قرآن به مسئله غذا و تغذیه اهمیت داده است؛ (2)
غذاها، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی در انسان تأثیر میگذارند؛
توجه به خداوند و بردن نام او در ذبح حیوانات لازم و واجب است؛
باید در هنگام ضرورت و اضطرار نیز به فکر مردم و جامعه باشیم؛
نباید از شرایط اضطراری سوء استفاده کرد. (3)
چکیده
جمله تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ اشاره به آن است که اینگونه کارها حداقل قول بدون علم است، آنهم در برابر خداوند بزرگ؛ و این کاری است که با هیچ منطق و خردی سازگار نیست.
قرآن، منطق خرافی و تقلید کورکورانه از نیاکان را محکوم کرده است. آری، اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحب نظر و افراد هدایت یافتهای بودند، این پیروی مانعی نداشت؛ اما وقتی میدانند آنها مردمی نادان و بیسواد بودند، پیروی از آنها چه معنایی دارد؟ آیا این کار مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست؟!
جمله صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ ، توصیفی برای افرادی است که تمام ابزار درک را عملاً از دست دادهاند؛ یعنی اگرچه چشم و گوش و زبان دارند، ولی چون از آن ابزار به صورت صحیح استفاده نمیکنند، گویی چنین ابزاری را در اختیار ندارند!
مَثَل کسانی که بتها و خدایان ساختگی را صدا میزنند، همچون کسی است که حیوانات بیشعور را صدا میزند، نه آن حیوانات از سخنان او چیزی درک میکنند و نه این معبودهای ساختگی از سخنان عابدان خود چیزی میفهمند؛ چرا که این بتها کر و کور و لال هستند.
جمله غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ ممکن است اشاره به این مطلب باشد، که اجازه خوردن گوشتهای حرام مخصوص کسانی است که سفر آنها سفر ستم و گناه نباشد (باید توجه داشت که اضطرار و اجبار معمولاً در سفرهایی نظیر سفرهای آن زمان حاصل میشد که قافلهها در بیابان میماندند یا راه را گم میکردند).
پرسشها و تمرینها
چرا تقلید کورکورانه از آباء و اجداد محکوم گردیده است؟ توضیح دهید.
دو احتمال که در تفسیر آیه 171 مطرح شده است را بنویسید.
نظر علامه طباطبایی رحمه الله را درباره تفسیر جمله أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ را شرح دهید.
منظور از جمله «غیرباغ» و «لا عاد» چیست؟ توضیح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله ؛
تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی؛
منهج الصادقین، ملا فتحالله کاشانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه 174؛ نکوهش کتمان حق؛ از دست دادن مغفرت الهی؛ شأن نزول آیه 177؛ ریشه و اساس نیکیها؛ پیامهای آیات 174 - 177.
کلیدواژهها) کتمان، ضلالت، هدی، مغفرت، شقاق، بِرّ.
کسانی که کتمان میکنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده و آن را به بهای کمی میفروشند، آنها جز آتش چیزی نمیخورند [و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست میآورند، در حقیقت آتش سوزانی است] و خداوند، روز قیامت با آنها سخن نمیگوید و آنان را پاکیزه نمیکند و برای آنها عذاب دردناکی است.
شأن نزول
این آیه و دو آیه بعد، در مورد اهل کتاب نازل شدهاند. به گفته بسیاری از مفسران، این آیات درباره گروهی از علمای یهود است که پیش از ظهور پیامبر
اسلام صلی الله علیه و آله صفات و نشانههای او را مطابق آنچه در کتب خود یافته بودند برای مردم بازگو میکردند، ولی پس از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله ترسیدند که منافع آنها به خطر بیفتد و هدایا و مهمانیهایی که برای آنها ترتیب میدادند از دست برود؛ لذا اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را که در تورات نازل شده بود، کتمان کردند؛ از اینرو آیه فوق نازل شد و آنها را مورد نکوهش و مذمّت قرار داد. (1)
همانگونه که در شأن نزول اشاره گردید، این آیه تأکیدی است بر آنچه در زمینه کتمان حق گذشت؛ گرچه در آیه، روی سخن با علمای یهود است، ولی اختصاص به شأن نزول ندارد. بنابراین تمام کسانی که احکام خدا و حقایق مورد نیاز مردم را کتمان میکنند و به خاطر کسب مقام و یا به دست آوردن ثروت مرتکب این خیانت میشوند، باید بدانند که حقیقت گرانبهایی را به بهای ناچیزی فروختهاند؛ زیرا حقپوشی اگر با تمام دنیا مبادله شود، باز هم مرتکب آن، ضرر و زیان کرده است! در حقیقت، کسانی که دستورات الهی را کتمان میکنند و آن را به بهای کمی میفروشند، جز آتش چیزی نمیخورند!
آری، هدایا و اموالی که از این راه تحصیل میکنند، آتشهای سوزانی است که در وجود آنان وارد میشود. این تعبیر مسئله تجسم اعمال را در آخرت بار دیگر روشن میسازد و نشان میدهد اموال حرامی که از این طریق به دست میآید در واقع آتشی است که در جان آنها وارد شده و در رستاخیز به شکل واقعی خود مجسم خواهد شد.
سپس به یک مجازات مهم معنوی آنها، که از مجازات مادی بسیار دردناکتر است میپردازد و آن اینکه خداوند در روز قیامت با آنها سخن نمیگوید، آنان را
1) (1) . مجمع البیان، ج1 و2، ص468.
پاکیزه نمیکند و عذاب دردناکی در انتظارشان خواهد بود!
سخن گفتن خداوند با بندگان به این معنا نیست که خدا زبان دارد و جسم است، بلکه او با قدرت بیپایانش امواج صوتی را در فضا میآفریند، به گونهای که قابل درک و شنیدن باشد (همانگونه که در وادی طور با موسی علیه السلام سخن گفت) و یا از طریق الهام و با زبان دل، با بندگان خاصش سخن میگوید. (1)
پیامهای آیه
کتمان آیات الهی جایز نیست؛
دینفروشی به هر قیمتی که باشد، حرام و قبیح است؛ (2)
اعمال انسان در قیامت تجسم مییابد (و خوردن پول در مقابل کتمان حق، در حقیقت خوردن آتش است)؛
کیفرها باید متناسب با جُرم باشند (در اینجا چون حق را کتمان میکردند و به مردم نمیگفتند، خداوند نیز با آنها تکلّم نخواهد کرد).
اینان، همانهایی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله کردهاند؛ بهراستی چقدر در برابر عذاب خداوند، شکیبا هستند!!
آیه مورد بحث، وضعِ این گروه را روشنتر بیان نموده و نتیجه کارشان را در این
معامله زیانبار، چنین توضیح میدهد که: «اینها کسانی هستند که گمراهی را با هدایت و عذاب را با آمرزش مبادله کردهاند» و به این ترتیب از دو سو گرفتار زیان و خسران شدهاند: از یک سو، رها کردن هدایت و برگزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوی دیگر، از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناک الهی به جای آن؛ معاملهای که هیچ انسان عاقلی به سراغ آن نمیرود.
در پایان آیه خداوند میفرماید: «راستی, این افراد چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا صبور هستند و میتوانند مقاومت نمایند» (1)؟!
پیامهای آیه
کسانی که در مقابل کتمان حق، پول میگیرند، در حقیقت، هدایت را به ضلالت فروختهاند؛
عاقبت فروختن حق، عذاب الهی است؛
عذاب افرادی که حق را کتمان میکنند، شدید است (مگر آنها چه مقدار در برابر عذاب خداوند تحمّل دارند؟).
اینها به خاطر آن است که خداوند، کتاب [آسمانی] را به حق، [و توأم با نشانهها و دلایل روشن] نازل کرده و آنها که در آن اختلاف میکنند، [و با کتمان و تحریف، اختلاف به وجود میآورند], در شکاف و [پراکندگی] عمیقی قرار دارند.
آیه مورد بحث میگوید: این تهدیدها و وعدههای عذاب که برای کتمانکنندگان
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص594.
حق بیان شده است، به خاطر این است که خداوند قرآن را به حق و توأم با دلایل روشن نازل کرده تا جای هیچگونه شبهه و ابهامی برای کسی باقی نماند. ولی گروهی به خاطر حفظ منافع کثیف خویش، دست به توجیه و تحریف میزنند و در کتاب آسمانی، اختلافهایی را به وجود میآورند تا به اصطلاح آب را گلآلود کنند و از آن ماهی گیرند. در محیط آلوده به اختلاف است که میتوان مردم را سرگرم کرد و حقایق را پنهان نمود و این افراد, از حقیقت بسیار دورند.
«شقاق» در اصل به معنای شکاف و جدایی است؛ این تعبیر شاید اشاره به این باشد که ایمان و تقوا و افشا کردن حق، رمز وحدت و اتحاد در جامعه انسانی است؛ اما خیانت و کتمان حقایق موجب پراکندگی، جدایی و شکاف است؛ نه شکاف سطحی که آن را بتوان نادیده گرفت، بلکه جدایی و شکافی عمیق! (1)
پیامهای آیه
خداوند، نازلکننده کتابهای آسمانی است؛
کسانی که در کتاب الهی ایجاد اختلاف میکنند [با کتمان حق باعث اختلاف میشوند] در پراکندگی بعیدی هستند.
1) (1) . همان، ص594 - 595.
نیکی، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب کنید [و تمام گفتوگوی شما، درباره قبله و تغییر آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید] بلکه نیکی [و نیکوکار] کسی است که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران، ایمان آورده و مال [خود] را، با همه علاقهای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق میکند, نماز را برپا میدارد و زکات را میپردازد و [همچنین] کسانی که به عهد خود - به هنگامی که عهد بستند - وفا میکنند و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج میدهند. اینها کسانی هستند که راست میگویند و [گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است] و اینها پرهیزکارانند!
شأن نزول
با تغییر قبله، سر و صدای زیادی در میان مردم بهخصوص یهود و نصارا به وجود آمد؛ یهود که بزرگترین سند افتخار خود (پیروی مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند، زبان به اعتراض گشودند؛ چنانکه قرآن در آیه 142 با جمله سَیَقُولُ السُّفَهاءُ به آن اشاره کرده است؛ از اینرو، آیه فوق نازل گردید و تأیید کرد که این همه گفتوگو در مسئله قبله صحیح نیست؛ بلکه مهمتر از قبله مسائل دیگری است که معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود که آن مسائل را این آیه شرح داده شده است. (1)
مسیحیان به هنگام نیایش، رو به سوی شرق و یهودیان، رو به سوی غرب کرده،
1) (1) . مجمع البیان، ج1 - 2، ص475.
عبادات خود را انجام میدادند؛ اما خدا «کعبه» را قبله مسلمانان قرار داد که در طرف جنوب بود و حد وسط میان آن دو محسوب میشد. روی سخن آیه با این گروهها بوده ومیگوید: «نیکی تنها این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوی شرق و غرب کنید و تمام وقت خود را صرف این مسئله نمایید».
در ادامه، قرآن به بیان مهمترین پایه نیکیها (1)که ایمان به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی است، میپردازد و اصول نیکیها را در چند عنوان مطرح میکند که عبارتند از:
ایمان به خدا و روز قیامت، فرشتگان، کتابهای آسمانی و پیامبران؛
انفاق، ایثار و بخششهای مالی دارند (مال خود را با تمام علاقهای که به آن دارند به خویشاوندان، یتیمان، مستمندان، واماندگان در راه، سائلان و بردگان میدهند)؛ تعبیر «علی حبه» نیز اشاره به همین حقیقت است که آنها در برابر این خواسته دل - برای رضای خدا - مقاومت میکنند؛
إقامه نماز؛
پرداخت زکات و حقوق واجب مالی؛
وفای به عهد؛ از جمله گناهانی که رشته اطمینان و اعتماد را پاره کرده و
1) (1) . جالب اینکه نمیگوید نیکوکار کسانی هستند که... بلکه میگوید: «نیکی» کسانی هستند که... این به خاطر آن است که در ادبیات عرب و همچنین بعضی زبانهای دیگر هنگامی که میخواهند آخرین درجه تأکید را در چیزی بیان کنند آن را به صورت مصدری میآورند، نه به صورت وصف؛ مثلاً گفته میشود علی علیه السلام عدل جهان انسانیت است؛ یعنی آنچنان عدالتپیشه است که گویی تمام وجودش در آن حل شده و سرتاپای او در عدالت غرق گشته است، به گونهای که هرگاه به او نگاه کنی، چیزی جز عدالت نمیبینی! و همچنین در نقطه مقابل آن میگوییم بنیامیه، ذلت اسلام بودند. گویی تمام وجودشان تبدیل به خواری شده بود. بنابراین از این تعبیر, ایمان محکم و نیرومندی در سطح بالا استفاده میشود.
زیربنای روابط اجتماعی را سست میکند، ترک وفای به عهد است؛
این افراد کسانی هستند که راست میگویند. این افراد جزو پرهیزکاران هستند. (1)
پیامهای آیه
توجه به شعارها و امور فرعی، ما را از محتوای دین باز ندارد (2)(ایمان به خدا و روز قیامت و...، مهمتر از بحث پیرامون قبله است)؛
ایمان به خدا و روز قیامت، مقدّم بر اعمال دیگر است (چون اول اینها مطرح شده و بعد به انفاق، نماز و... اشاره میشود)؛
هم باید به واجبات عمل کرد و حقوق واجب را پرداخت کرد (زکات) و هم حقوق مستحب (کمک به محرومان و مستمندان)؛ پس نباید عمل به یکی، انسان را از انجام مورد دیگر بازدارد؛
باید در مقابل مشکلات و سختیها صبر و تحمل داشت؛
ایمان به خدا و اعمال نیک، انسان را به تقوا میرساند.
چکیده
اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را که در «تورات» نازل شده بود کتمان کردند و خداوند آنها را نکوهش و مذمت کرد.
در حقیقت، کسانی که دستورات الهی را کتمان میکنند و آن را به بهای کمی میفروشند، جز آتش چیزی نمیخورند! و این تعبیر نشان میدهد اموال حرامی که از طریق هدایا و... به دست میآید، در واقع آتشی است که در دل آنها وارد میشود که در رستاخیز به شکل واقعی خود مجسم خواهد شد.
سخن گفتن خداوند با بندگان، به این معنا نیست که خدا زبان دارد و جسم است؛ بلکه او با قدرت بیپایانش امواج صوتی را در فضا میآفریند، به گونهای که قابل درک و شنیدن باشد (همانگونه که در وادی طور با حضرت موسی علیه السلام سخن گفت) و یا از طریق الهام و با زبان دل با بندگان خاصش سخن میگوید.
«شقاق» در اصل به معنای شکاف و جدایی است؛ این تعبیر شاید اشاره به این باشد که خیانت و کتمان حقایق موجب پراکندگی و جدایی و شکاف است؛ نه شکاف سطحی که آن را بتوان نادیده گرفت، بلکه جدایی و شکاف عمیق!
با تغییر قبله سر و صدای زیادی در میان مردم بهخصوص یهودیان و مسیحیان، به وجود آمد و یهود که بزرگترین سند افتخار خود (پیروی مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند، زبان به اعتراض گشودند؛ بدین ترتیب خداوند میفرماید: این همه گفتوگو در مسئله قبله، صحیح نیست، بلکه مهمتر از قبله، مسائل دیگری است که معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود؛ چنانکه آن مسائل را در این آیه شرح داده است.
پرسشها و تمرینها
از آیه 174 بقره چه نکات و پیامهایی را میتوان دریافت؟
آیه 175 بقره را به اختصار تفسیر نمایید.
جمله لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ در آیه 176 به چه نکتهای اشاره دارد؟
مهمترین پایه نیکیها را بر اساس آیه 177 بقره شرح دهید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی؛
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی رحمه الله ؛
انسان و ایمان، شهید مرتضی مطهری رحمه الله ؛
انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، حسن حسنزاده آملی.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه صدوهفتادوهشت؛ معنا و اهمیت حکم قصاص؛ نتیجه و عاقبت اجرای حکم قصاص؛ وصیتهای شایسته؛ عدم جواز تغییر وصیت؛ پیامهای آیات 178 - 182.
کلیدواژهها) قصاص، حیات، وصیت، جنف، اصلاح، اضطرار.
ای افرادی که ایمان آوردهاید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن؛ پس اگر کسی از سوی برادر [دینی] خود، چیزی به او بخشیده شود، [و حکم قصاص او، تبدیل به خونبها گردد] باید از راه پسندیده پیروی کند. [و صاحب خون، حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد] و او [قاتل] نیز، به نیکی دیه را [به ولی مقتول] بپردازد [و در آن، مسامحه نکند.] این، تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگار شما و کسی که بعد از آن تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت.
شأن نزول
عادت عرب جاهلی بر این بود که اگر کسی از قبیله آنها کشته میشد، تصمیم میگرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند و در مقابلِ هر بندهای، یک نفر حرّ و آزاد را به قتل برسانند و در مقابِل هر زنی، یک مرد را بکشند. این تفکّر تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بودند به خاطر کشته شدن یک فرد، تمام طایفه قاتل را نابود کنند! بدین ترتیب آیه فوق نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد. (1)
در این آیه و آیات پس از آن، یک سلسله احکام اسلامی بیان میشود که یکی از آنها حفظ و احترام خونهاست که مسئله فوقالعاده مهمی در روابط اجتماعی محسوب میشود و از طرف دیگر، خط بطلانی بر آداب و سنن جاهلی است؛
خداوند در این آیه مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است».
«قصاص» از ماده «قصّ» (بر وزن سدّ) به معنای جستوجو و پیگیری از آثار چیزی است و هر امری که پشت سر هم آید عرب آن را «قصه» میگوید و از آنجا که «قصاص» قتلی است که پشت سر قتل دیگری قرار میگیرد، این واژه در مورد آن به کار رفته است.
آیه در مقام تعدیلِ زیادهرویهایی است که در عصر جاهلیّت در مورد قتل نفس انجام میگرفت. انتخاب واژه «قصاص» نشان میدهد که اولیای مقتول حق
1) (1) . مجمع البیان، ج1- 2، ص479.
دارند نسبت به قاتل، همان عملی را انجام دهند که او مرتکب شده است. در ادامه، آیه نیز مسئله مساوات را بیان میکند که در قصاص باید آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن قرار گیرد.
البته مسئله قصاص، هرگز یک حکم الزامی نیست؛ لذا اگر اولیای دم مایل باشند، میتوانند قاتل را ببخشند و به جای آن خونبها بگیرند، یا اصلاً خونبها هم نگیرند؛ بنابراین در ادامه آیه آمده است که اگر کسی از سوی برادر دینی خود مورد عفو قرارگیرد (و حکم قصاص با رضایت طرفین تبدیل به خونبها گردد) در این صورت باید از روش پسندیدهای پیروی کند (و برای پرداخت دیه طرف مقابل را در فشار نگذارد) و او هم در پرداختن دیه کوتاهی نکند.
در پایان برای تأکید و توجه دادن به این امر که تجاوز از حد، از سوی هر کسی که باشد مجازات شدیدی درپی دارد، بیان میکند که این، تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان و کسی که بعد از آن از حدّ خود تجاوز کند، عذاب دردناکی در انتظار اوست. (1)
پیامهای آیه
و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است؛ ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.
این آیه با یک عبارت کوتاه و بسیار پرمعنا، پاسخ بسیاری از سؤالات در زمینه قصاص را داده است که میفرماید: «قصاص برای جامعه, مایه حیات و زندگی است، باشد که تقوا پیشه کنید».
همچنین از آیه استفاده میشود که قصاص اسلامی دریچهای به سوی حیات و زندگی است؛ زیرا اگر حکم قصاص وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت میکردند، جان مردم بیگناه به خطر میافتاد؛ همانگونه که در کشورهایی که حکم قصاص به کلی لغو شده, آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است. از سوی دیگر قصاص به دلیل لزوم تساوی و برابری، مانع از قتلهای پیدرپی میشود و به سنتهای جاهلی - که گاه یک قتل دستاویز چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتلهای بیشتری میشد - پایان میدهد و این راه نیز مایه حیات جامعه است.
جمله لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ که در آخر آیه آمده نیز هشداری است برای پرهیز از هرگونه تعدی و تجاوز که این حکم حکیمانه را تکمیل میکند. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص606.
ممکن است بعضی بگویند چرا در آیات قصاص دستور داده شده که نباید «مرد» به خاطر قتل«زن» مورد قصاص قرار گیرد؟ مگر خون مرد از خون زن رنگینتر است؟ چرا مرد جنایتکار به خاطر کشتن زن و ریختن خون ناحق از انسانهایی که بیش از نصف جمعیت روی زمین را تشکیل میدهند، قصاص نشود؟! در پاسخ باید گفت: «مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه اولیای زن مقتول میتوانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند، به شرط آنکه نصف مبلغ دیه را بپردازند. پرداخت مظبلغ مزبور برای اجرای قصاصِ مرد، نه به خاطر این است که زن از مرتبه انسانیّت دورتر است، بلکه پرداخت نیمی از دیه، به خاطر جبران خسارتی است که از قصاص گرفتن از مرد متوجه خانواده او میشود. چون غالباً مردان مخارج خانواده را متحمل میشوند و با فعالیتهای اقتصادی خود چرخ زندگی خانواده را به گردش درمیآورند. بنابراین، تفاوت میان از بین رفتن مرد و زن، از نظر اقتصادی و جنبههای مالی است. (1)
پیامهای آیه
اجرای قانون قصاص باعث حیات جامعه است؛ (2)
حذف عنصر فاسد از جامعه، اصلی عقلانی، لازم و ضروری است؛ (3)
باید به فکر امنیت جامعه باشیم؛
إجرای دستورات الهی، موجب رسیدن به تقواست.
بر شما نوشته شده: «هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی [مالی] از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت کند! این حقّی است بر پرهیزکاران!».
در این آیه به قسمتی از احکام وصایا که ارتباط با مسائل مالی دارد، پرداخته شده است: «هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر چیز خوبی (مالی) از خود به جای گذارده، واجب است به شایستگی برای پدر، مادر و نزدیکان خود وصیت کند و این حقّی بر ذمه پرهیزکاران است».
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، جمله «کتب علیکم», در ظهور در معنای وجوب دارد؛ ولی اینکه چرا تعبیر به وجوب نشده است، نظرات مفسران مختلف است:
اگرچه وصیت کردن در قوانین اسلامی کار مستحبی است؛ اما چون مستحبّ بسیار مؤکّد است، از آن با جمله کُتِبَ عَلَیْکُمُ تعبیر شده است؛
آیه، ناظر به موارد ضرورت و نیاز باشد؛ یعنی در جایی که انسان مدیون است یا حقّی به گردن اوست، وصیت کردن لازم است. (1)
جالب اینکه در آیه از مال مورد وصیت تعبیر به «خیر» شده است، اشاره لطیفی به مشروع بودن ثروت است؛ زیرا اموال نامشروعی که انسان از خود به یادگار
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص614 و615.
میگذارد، خیر نبوده، بلکه شر و نکبت هستند. نکته دیگر اینکه تعبیر به «معروف» در آیه نشان میدهد که جوانب وصیت باید از هر جهت عاقلانه باشد. (1)
پیامهای آیه
وصیت برای مؤمن در هنگام فرا رسیدن مرگ، کاری لازم و ضروری است؛ (2)
در وصیت، پدر، مادر و نزدیکان، از دیگران مقدمتر هستند؛
وصیت باید شایسته و خوب باشد.
پس کسانی که پس از شنیدن وصیت آن را تغییر دهند، گناه آن تنها بر کسانی است که آن (وصیّت) را تغییر میدهند؛ به راستی که خداوند، شنوا و داناست.
«کسی که وصیت را پس از شنیدنش تغییر دهد گناهش بر کسانی است که آن را تغییر میدهند» و اگر گمان کنند که خداوند از توطئه آنها خبر ندارد، سخت در اشتباهند؛ زیرا خداوند شنوا و دانا است.
ممکن است آیه فوق اشاره به این حقیقت نیز داشته باشد که خلافکاریهای «وصی» (کسی که عهدهدار انجام وصایاست) هرگز اجر و پاداش وصیت کننده را از بین نمیبرد؛ او به اجر خود رسیده و تنها گناه بر گردن «وصی» است که تغییری در کمیّت و کیفیّت یا اصل وصیت داده است.
همچنین ممکن است منظور این باشد که اگر بر اثر خلافکاری وصی، اموال میّت به افرادی داده شود که مستحق نیستند (و آنها نیز از این موضوع بیخبر باشند)، گناهی بر آنها نیست؛ بلکه گناه تنها متوجه «وصی» است که آگاهانه چنین عمل خلافی را انجام داده است. بنابراین هرگونه تغییر و تبدیل در وصیتها به هر صورت و به هر مقدار، گناه است.
پیامهای آیه
تغییر وصیت کسی که از دنیا رفته، گناه است؛ (1)
مالکیت بعد از مرگ نیز محترم است و باید به وصیت میت عمل گردد؛ (2)
خداوند شنوا و علیم است.
و کسی که از انحرافِ وصیت کننده [و تمایل یک جانبه او به بعض ورثه]، یا از گناه او [که مبادا وصیّت به کار خلافی کند] بترسد، و میان آنها را اصلاح دهد، گناهی بر او نیست [و مشمولِ حکم تبدیلِ وصیّت نمیباشد.] خداوند، آمرزنده و مهربان است.
از آنجا که هر قانونی استثنایی دارد، آیه میگوید: هرگاه «وصی» بیم انحرافی در وصیت کننده داشته باشد (خواه این انحراف ناآگاهانه باشد یا عمدی و آگاهانه) و آن را اصلاح کند، گناهی بر او نیست (و مشمول قانون تبدیل
وصیت نمیباشد) و خداوند آمرزنده و مهربان است.
بنابراین، استثناء (تغییر وصیت) تنها مربوط به مواردی است که وصیت به طور شایسته صورت نگرفته و فقط در این مورد است که وصی حق تغییر وصیت را دارد. این استثناء، در فقه شیعه منحصر به موارد زیر است:
هرگاه وصیت به مقداری بیش از ثلث مجموع مال باشد؛
در آنجا که وصیت به ظلم، گناه و کار خلاف شده باشد؛ مثل اینکه شخص وصیتکننده وصیت کند قسمتی از اموالش را صرف توسعه مراکز فساد کنند؛
اگر وصیت موجب نزاع و فساد و خونریزی شود.
جمله إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ اشاره به این حقیقت است که هرگاه وصی با اقدام مؤثر، کار خلافی را که از وصیت کننده سر زده اصلاح کند و او را به راه حق بازگرداند، خداوند از خطای او نیز صرفنظر خواهد کرد.
پیامهای آیه
اگر وصی، خلافی را در وصیت ببیند، میتواند آن را اصلاح کند؛ (1)
برای رفع اختلاف، وصی میتواند وصیت را تغییر دهد؛
اهمیت اصلاح، از حفظ وصیت لازمتر است. (2)
چکیده
آنجایی که «قصاص» قتلی است که پشت سر قتل دیگری صورت میگیرد، این واژه در مورد آن به کار رفته است.
مسئله قصاص هرگز یک حکم الزامی نیست؛ بنابراین اگر اولیای دم مایل باشند, میتوانند قاتل را ببخشند و بهجای آن خونبها بگیرند یا اصلاً خونبها هم نگیرند؛
حکم قصاص دریچهای به سوی حیات و زندگی است؛ زیرا اگر حکم قصاص وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت میکردند، جان مردم بیگناه به خطر میافتاد.
ممکن است بعضی انتقاد کنند که چرا در آیات قصاص دستور داده شده که نباید «مرد» به خاطر قتل«زن» مورد قصاص قرارگیرد؟ مگر خون مرد از خون زن رنگینتر است؟ چرا مرد جنایتکار به خاطر کشتن زن و ریختن خون ناحق انسانهایی که بیش از نصف جمعیت روی زمین را تشکیل میدهند، قصاص نشود؟!
اولیای زن مقتول میتوانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند، به شرط آنکه نصف مبلغ دیه را بپردازند.
پرداخت مبلغ مزبور برای اجرای قصاصِ مرد نه به خاطر این است که زن از مرتبه انسانیت دورتر است، بلکه پرداخت نصف دیه تنها برای جبران خسارتی است که از قصاص مرد متوجه خانواده او میشود. چون مردان غالباً در خانواده عضو مؤثر اقتصادی هستند و با فعالیتهای اقتصادی خود چرخ زندگی خانواده را به گردش درمیآورند؛ بنابراین تفاوت میان از بین رفتن«مرد» و«زن» از نظر اقتصادی و جنبههای مالی است.
اگرچه وصیت کردن در قوانین اسلامی، کار مستحبی است؛ اما چون مستحبّ بسیار مؤکد است، از آن با جمله کُتِبَ عَلَیْکُمُ تعبیر شده است.
پرسشها و تمرینها
چگونه حکم قصاص باعث حیات جامعه میگردد؟
آیا تفاوت در قصاص «زن» و «مرد» دلیل بر این نیست که خون «مرد» ارزش بیشتری دارد؟ توضیح دهید.
در چه صورتی «وصی» میتواند وصیت را تغییر دهد؟
از آیه 182 بقره چه نکاتی را میتوان استفاده کرد؟
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
علوم قرآنی، محمدهادی معرفت رحمه الله ؛
الاتقان فی علوم القرآن، جلالالدین سیوطی، ترجمه محمود دشتی؛
البیان فی تفسیر القرآن، ابوالقاسم خویی رحمه الله .
اهداف آموزشی) آشنایی با روزه سرچشمه تقوی؛ امتیاز ماه مبارک رمضان؛ شأن نزول آیه صدوهشتادوشش؛ سلاح دعا؛ پیامهای آیات 183 - 186.
کلیدواژهها) صوم، فدیة، مشقّت، رمضان، قرآن، دعا.
ای افرادی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهیزکار شوید.
خداوند در این آیه، به بیان یکی دیگر از احکام اسلام که از مهمترین عبادات محسوب میشود, میپردازد و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده است، آنگونه که بر امتهای گذشته نوشته شده بود.» فلسفه این عبادت انسانساز و تربیتآفرین این است که شما را به تقوا رهنمون سازد. روزه عامل مؤثری برای پرورش روح تقوا و پرهیزکاری در تمام زمینهها و همه ابعاد است.
از آنجا که انجام این عبادت با محرومیت از لذتهای مادی همراه است، تعبیرات مختلفی در این آیه و آیه بعد به کار رفته که روح انسان را برای پذیرش این حکم آماده سازد (در این آیه دو مورد آمده است). (1)
خطاب آیه با جمله یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آغاز میگردد که خود لطفی از جانب حق است که لذّت خاصی را به دنبال دارد و مشقّت عبادت را از بین میبرد؛ (2)
روزه اختصاص به شما ندارد، بلکه در امتهای پیشین نیز بوده است؛
اثرات این فریضه الهی - که تقوا است - به خود شما برمیگردد؛
بیان این امور، روزه را برای انسان، یک موضوع دوست داشتنی و گوارا میسازد.
پیامهای آیه
آگاهی دادن به اینکه امتهای دیگر نیز این حکم را داشتهاند، باعث آسانتر شدن آن میگردد. (وقتی مردم بدانند دیگران نیز این تکلیف را داشتهاند، پذیرش حکم آسانتر میشود)؛
روزه، انسان را به تقوا میرساند؛ (3)
روزه در ادیان گذشته نیز وجود داشته است. (4)
چند روز معدودی را [باید روزه بدارید!] و هر کس از شما بیمار یا مسافر باشد تعدادی از روزهای دیگر را [روزه بدارد] و بر کسانی که روزه برای آنها طاقتفرساست [همچون بیماران مزمن، و پیرمردان و پیرزنان] لازم است کفّاره بدهند, مسکینی را اطعام کنند و کسی که کارِ خیری انجام دهد، برای او بهتر است و روزه داشتن برای شما بهتر است، اگر بدانید!
خداوند برای اینکه از سنگینی روزه کاسته شود، چند دستور دیگر را در این زمینه بیان میفرماید:
چند روز معدودی را باید روزه بدارید و چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا بخش مهمّی از آن را روزه بگیرید؛
کسانی که بیمار یا مسافر باشند یا روزه گرفتن برای آنها مشقت داشته باشد، از این حکم معافاند و باید روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرند؛
از آیه میتوان دریافت که خداوند برای هر فرد در هر شرایطی که هست، قانون مناسب خودش را قرار داده است. آنچه مهم و ارزشمند است، تسلیم
1) (1) . «یطیقونه» از ریشه «طوق» به معنای حلقهای است که بر گردن میاندازند و سپس به معنای نهایت توانایی به کار رفته است. مراد از این کلمه در آیه آن است که افرادی که باید در روزه، نهایت توانایی خود را به کارگیرند و شدیداً به زحمت میافتند مانند پیرمردان و پیرزنان و بیماران ناعلاج، از روزه معاف هستند و باید به جای آن فدیه بدهند.
2) (2) . تفسیر نمونه، ج1، ص624.
بودندر برابر فرمان خداوند است که ممکن است دستور به روزه باشد و یا افطارکردن. (1)
پیامهای آیه
باید تسلیم حکم الهی بود (جایی که فرمان روزه داده است، روزه بگیریم و جایی که فرموده نباید روزه بگیریم، حق روزه گرفتن نداریم)؛
باید در جامعه به فکر ناتوانان و گرفتاران نیز باشیم؛
اگر چیزی از ما فوت شد باید درصدد جبران آن باشیم (اگر نمیتوانیم ماه رمضان را روزه بگیریم باید در ایام دیگر جبران نماییم).
[روزه، در چند روز معدودِ] ماهِ رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم و نشانههای هدایت و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد و آن کس که بیمار یا در سفر است، روزهای دیگری را به جای آن، روزه بگیرد خداوند، راحتی شما را میخواهد، نه زحمت شما را! هدف این است که این روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بشمرید؛ باشد که شکرگزاری کنید!
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج2، ص106 و107.
آخرین آیه مورد بحث، زمان روزه و قسمتی از احکام و فلسفههای آن را شرح میدهد؛ بدینگونهکه، آن چند روز معدودی که باید روزه بدارید ماه رمضان است؛ همان ماهی که قرآن درآن نازل شده، همان قرآنی که مایه هدایت مردم و دارای نشانههای هدایت و معیارهای سنجش حق و باطل است.
سپس در ادامه، بار دیگر حکم مسافران و بیماران را (به عنوان تأکید) بازگو کرده میفرماید: کسانی که ماه رمضان در وطن باشند باید روزه بگیرند؛ اما آنها که بیمار یا مسافرند روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرند.
تکرار حکم مسافر و بیمار ممکن است از این نظر باشد که بعضی به گمان اینکه خوردن روزه مطلقاً کار خوبی نیست، به هنگام بیماری و سفر اصرار داشته باشند روزه بگیرند؛ لذا قرآن با تکرار این حکم میخواهد به مسلمانان بفهماند، همانگونه که روزه گرفتن برای افراد سالم یک فریضه الهی است، افطار کردن هم برای بیماران و مسافران، فرمانی الهی است که مخالفت با آن گناه است.
در پایان آیه، خداوند بار دیگر فلسفه تشریع روزه را مطرح میسازد که او راحتی شما را میخواهد و زحمت شما را نمیخواهد. اگرچه وجوب روزه در ظاهر یک نوع سختگیری و محدودیت است، اما سرانجام راحتی و آسایش انسان را در پی دارد. (1)
فرمانهای الهی مانند فرمان حاکمان ستمگر نیست، بلکه در مواردی که انجام اوامر الهی، دارای مشقت فراوان باشد، در آن تخفیف میدهد؛ لذا حکم روزه - با تمام اهمیتی که دارد - از بیماران، مسافران و افراد ناتوان برداشته شده است؛
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص626.
زیرا هدف این است که مکلفین یک ماه در سال را روزه بگیرند؛ ولی اگر ماه رمضان بیمار یا در سفر بودند باید به تعداد این ایام روزه را قضا کنند تا عدد مزبور کامل شود. شاید بدینگونه شکر الهی را - که شما را هدایت کرده است - انجام داده باشید.
علّت انتخاب ماه رمضان برای روزه گرفتن این است که این ماه بر سایر ماهها برتری دارد و دلیل برتری آن چنین بیان شده است:
قرآنی که کتاب هدایت و راهنمای بشر است و «فرقان» نیز میباشد (یعنی با دستورات و قوانین خود روشهای صحیح را از ناصحیح جدا میکند و سعادت انسانها را تضمین نموده است)، در ماه رمضان نازل شده است.
در روایات نیز آمده است: همه کتابهای بزرگ آسمانی «تورات»، «انجیل»، «زبور»، «صحف» و «قرآن» همه در این ماه نازل شدهاند. بدینترتیب، ماه رمضان همواره ماه نزول کتابهای بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده است؛ چرا که تربیت و پرورش بدون تعلیم و آموزش صحیح، ممکن نیست. برنامه تربیتی روزه نیز باید با آگاهی هرچه بیشتر و عمیقتر از تعلیمات آسمانی هماهنگ گردد تا جسم و جان آدمی را از آلودگی گناه شستشو دهد. (1)
پیامهای آیه
ماه رمضان از ویژگی خاصی برخوردار است؛
قرآن کتاب هدایت است؛
1) (1) . همان، ص634 و635.
روزه بر مریض و مسافر واجب نیست؛
اسلام دین آسانی است (1)و نباید بر مردم سختگیری نمود؛
هدایت به دست خداوند است؛
باید در مقابل تکالیف الهی شاکر باشیم.
و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، [بگو:] من نزدیکم! دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند [و به مقصد برسند].
شأن نزول
مرحوم طبرسی در مجمع البیان میگوید:
کسی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: «آیا خدای ما نزدیک است تا آهسته با او مناجات کنیم یا دور است تا با صدای بلند او را بخوانیم؟»؛ آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد که خدا به بندگانش نزدیک است. (2)
از آنجا که یکی از وسایل ارتباط بندگان با خدا مسئله دعا و نیایش است، این آیه به تبیین یک برنامه عمومی برای همه کسانی که میخواهند با خدا
مناجات کنند، میپردازد؛ از اینرو قرار گرفتن آن در میان آیات مربوط به روزه، مفهوم تازهای به آن میبخشد؛ چرا که روح هر عبادتی قرب به خدا و راز و نیاز با اوست.
این آیه روی سخن را متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله نموده و میگوید: هنگامی که بندگانم از تو درباره من سؤال کنند، بگو من نزدیکم، نزدیکتر از آنچه تصور کنید؛ نزدیکتر از شما به خودتان و نزدیکتر از شریان گردنهایتان. در آیه دیگری نیز آمده است: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ . (1)
در ادامه، آیه میفرماید: «من دعای دعاکننده را هنگامی که مرا میخواند اجابت میکنم. بنابراین باید بندگان، دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند. شاید از این طریق، راه خود را پیدا کنند و به مقصد برسند». جالب اینکه در این آیه کوتاه، خداوند هفت بار به ذات پاک خود اشاره کرده و هفت بار به بندگان, و از این راه نهایت پیوستگی و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به آنان به تصویر کشیده است! (2)
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
باید توجه داشت که دعا و درخواست نباید تنها از زبان انسان صادر شود، بلکه باید از تمام وجود او برخیزد و لازم است که زبان، نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و جوارح او باشد. قلب و روح انسان از طریق دعا پیوند نزدیکتری با خدا پیدا نموده و با اتصال به آن مبدأ بزرگ، قدرت مییابد. دعا، نوعی خودآگاهی و بیداری دل واندیشه و نیز پیوند باطنی با مبدأ همه نیکیها و خوبیهاست.
پیامهای آیه
بندگان باید از خدا درخواست و دعا کنند؛ (1)
در دعا باید اخلاص داشت و تنها از خدا درخواست کرد؛ (2)
دعاکننده مورد لطف پروردگار قرار میگیرد (هفت مرتبه با ضمیر متکلم وحده آمده است)؛
در صورتی دعا به اجابت میرسد که با ایمان همراه باشد؛ (3)
خداوند به ما نزدیک است.
چکیده
روزه بر مسلمانان واجب شده، همانگونه که بر امتهای گذشته واجب شده بود. فلسفه این عبادت انسانساز و تربیتآفرین آن است که انسان را به تقوا رهنمون سازد. همچنین روزه عامل مؤثری برای پرورش روح تقوا و پرهیزکاری در تمام زمینهها است.
ماه رمضان همان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است؛ کتابی که مایه هدایت مردم و دارای نشانههای هدایت و معیارهای سنجش حق و باطل است.
بعضی به این گمان که خوردن روزه مطلقاً کار خوبی نیست، ممکن است به هنگام بیماری و سفر، اصرار به روزه گرفتن داشته باشند؛ لذا قرآن با تکرار این حکم میخواهد به مسلمانان بفهماند، همانگونه که روزه گرفتن برای افراد سالم یک فریضه الهی است، افطار کردن هم برای بیماران و مسافران یک
فرمان الهی بوده و مخالفت با آن گناه است.
انتخاب ماه رمضان برای روزه گرفتن بهجهت برتری این ماه بر سایر ماهها است که در آیه نیز دلایل این برتری بیان شده است.
باید توجه داشت که دعا و درخواست نباید تنها محدود به زبان باشد، بلکه باید از تمام وجود انسان برخیزد و زبان, نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.
قلب و روح انسان از طریق دعا، پیوند نزدیکی با خدا یافته و با اتصال با آن مبدأ بزرگ، قدرت مییابد. دعا، نوعی خود آگاهی و بیداری دل و اندیشه و نیز پیوند باطنی با مبدأ همه نیکیها و خوبیها است.
پرسشها و تمرینها
فلسفه تکرار حکم روزه مسافر و مریض در آیه 184 و 185 سوره بقره چیست؟ توضیح دهید.
امتیازات ماه مبارک رمضان برای روزه گرفتن چیست؟ بیان نمایید.
نکات و پیامهایی که از آیه 186 سوره بقره استفاده میشود را بنویسید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
الدعاء فی القرآن، محمود بن الشریف؛
قرآن در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی؛
وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی؛
انسان و قرآن، حسن حسنزاده آملی؛
منهج الصادقین، ملا فتحالله کاشانی.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه 187؛ توسعه در حکم روزه؛ خطوط اصلی اقتصاد اسلامی.
کلیدواژهها) لباس، اعتکاف، باطل، حکّام، مالکیّت.
آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه میگیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها [هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید]. خداوند میدانست که شما به خود خیانت میکردید [و این کارِ ممنوع را انجام میدادید] پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید؛ و بخورید و بیاشامید تا رشته
سپید صبح، از رشته سیاه [شب] برای شما آشکار گردد؛ سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید؛ و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداختهاید، با زنان آمیزش نکنید؛ این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید؛ خداوند، اینچنین آیات خود را برای مردم روشن میسازد، باشد که پرهیزکار گردند!
شأن نزول
مسلمانان در آغاز نزولِ حکم روزه، تنها حق داشتند پیش از خوابِ شبانه، غذا بخورند و اگر کسی در شب به خواب میرفت, بعد از بیداری، خوردن و آشامیدن بر او حرام بود. همچنین در آن زمان، آمیزش با همسران در روز و شب ماه رمضان، مطلقاً تحریم شده بود.
یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به نام «مطعم بن جبیر» که مرد ضعیفی بود و با همان حال روزه میگرفت، هنگام افطار وارد خانه شد. همسرش رفت برای افطار او غذا حاضر کند، امّا به سبب خستگی بسیار، خواب او را فرا گرفت؛ هنگامی که بیدار شد گفت: من دیگر حق افطار ندارم و با همان حال، شب را خوابید و صبح در حالی که روزهدار بود برای حفر خندق - که در آستانه جنگ احزاب بود - در اطراف مدینه حاضر شد؛ ولی به دلیل ضعف و گرسنگی مفرط، بیهوش شد و زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله بالای سرش آمد، از مشاهده حال او متأثر شد. همچنین جمعی از جوانان مسلمان که قدرت کنترل خویش را نداشتند، شبهای ماه رمضان با همسران خود آمیزش مینمودند.
ازاینرو آیه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در تمام طول شب میتوانند غذا بخورند و با همسران خود آمیزش جنسی داشته باشند. (1)
1) (1) . مجمع البیان، ج1 - 2، ص503؛ اسباب النزول، ص28 و29.
همانگونه که گفتیم، در آغاز اسلام، آمیزش با همسران در شب و روز ماه رمضان و نیز خوردن و آشامیدن پس از خواب، بر مسلمانان مطلقاً ممنوع بود. شاید این ممنوعیت, نوعی آزمایش برای مسلمانان و آماده ساختن آنها نسبت به پذیرش احکام روزه بوده است. آیه مورد بحث شامل چهار حکم اسلامی در زمینه روزه و اعتکاف است:
این تعبیر، بیانگر نهایت ارتباط معنوی «مرد» و «زن» و نزدیکی آنها را به یکدیگر و نیز مساوات آنان در این زمینه میباشد؛ زیرا همان تعبیری که درباره مردان آمد، بدون هیچ تغییری درباره زنان هم آمده است.
قرآن، علت این تغییر قانون الهی را بیان کرده و میگوید: «خداوند میدانست که شما به خویشتن خیانت میکردید (و بعضیتان این عمل ممنوع را انجام میدادید) خدا شما را بخشید و برای اینکه آلوده به گناه بیشتر نشوید، این کار را بر شما حلال فرمود. اکنون میتوانید با آنها آمیزش کنید و آنچه را خداوند بر شما مقرر داشته، طلب نمایید»؛ روشن است که این امر (امر به آمیزش) به معنای
1) (1) . تفسیر نمونه، ج1، ص65.
وجوب نیست؛ بلکه اجازهای است پس از ممنوعیت، که در اصطلاح اصولیون «امر عقیب حظر» نامیده میشود و دلیل بر جواز است.
«بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه شب برای شما آشکار گردد» لذا مسلمانان حق داشتند در تمام طول شب، از خوردنیها و نوشیدنیها استفاده کنند؛ اما به هنگام طلوع سپیده صبح، امساک نمایند.
«روزه را تا شب ادامه دهید» این جمله در حقیقت تأکیدی بر ممنوع بودن خوردن، نوشیدن و آمیزش جنسی در روزها برای روزهداران و نیز نشان دهنده آغاز و انجام روزه است که از طلوع فجر (1)شروع شده و به شب ختم میشود.
«هنگامی که در مساجد مشغول اعتکاف هستید با زنان آمیزش نکنید» بیان این حکم، استثنایی برای حکم گذشته است؛ زیرا هنگام اعتکاف - که حداقل مدت آن سه روز است - باید روزه بگیرند، اما در این مدت، حق آمیزش جنسی با زنان را ندارند.
خداوند در پایان میفرماید: اینها مرزهای الهی است، به آن نزدیک نشوید؛ زیرا نزدیک شدن به مرز، وسوسهانگیز است و گاهی سبب میشود که انسان از مرز بگذرد و در گناه بیفتد. خداوند اینچنین آیات خود را برای مردم روشن میسازد، شاید پرهیزکاری پیشه کنند.
پیامهای آیه
1) (1) . «فجر» در اصل به معنای شکافتن است و اینکه از طلوع صبح تعبیر به فجر شده، بهخاطر آن است که پرده سیاه شب با ظهور اولین سپیده صبح، از هم شکافته میشود.
گناه، خیانت به نفس است؛ (1)
از نظر قرآن، زن و مرد مساوی و لباس یکدیگر هستند؛
قرآن، لذتهای مشروع را قبول دارد؛
هر عبادتی برای خود زمانی دارد و باید زمان را رعایت کرد؛
حرمت مکانهای مقدس باید رعایت شود؛
نباید نزدیک مرزهای الهی گردید, چون ممکن است آلوده به گناه شویم؛ لذا این نکته را خداوند به حضرت آدم و حوّا نیز امر فرمود؛
دستورات و احکام الهی، زمینهای برای رسیدن به تقوا است.
و اموال یکدیگر را به باطل [و ناحق] در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، [قسمتی از] آن را [به عنوان رشوه] به قضات ندهید؛ در حالی که میدانید [این کار، گناه است]!
این آیه به یک اصل کلی و مهم اسلامی اشاره دارد که در تمام مسایل اقتصادی حاکم بوده و تمام ابواب فقه اسلامی را در بخش اقتصاد، زیر پوشش خود قرار میدهد؛ از اینرو فقهای بزرگ دین، در بخشهای زیادی از فقه اسلامی به این آیه تمسک میجویند.
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص381.
خداوند میفرماید: «اموال یکدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید». در اینکه منظور از «أکل مال به باطل» چیست، تفسیرهای مختلفی ذکر شده است:
بعضی آن را به معنای اموالی که از روی غصب و ظلم به دست میآید، دانستهاند؛
بعضی آن را اشاره به اموالی میدانند که از طریق قمار و مانند آن فراهم میگردد؛
بعضی نیز آن را اشاره به اموالی میدانند که از طریق سوگند دروغ و انواع پروندهسازیهای دروغین به دست میآید.
ولی ظاهر این است که مفهوم آیه عمومیت دارد و همه این مسائل و غیر اینها را شامل میشود؛ زیرا معنای «باطل» همه موارد فوق را دربرمیگیرد. بنابراین هرگونه تصرّف در اموال دیگران از طریق ناحق و همچنین تمام معاملاتی که هدف صحیحی را تعقیب نکرده و پایه و اساس عقلایی ندارند، مشمول این آیه هستند.
برخی از مفسران گفتهاند: قرار گرفتن این آیه بعد از آیات روزه، نشانه نوعی همبستگی میان این دو است. در آنجا از خوردن و آشامیدن به خاطر انجام یک عبادت الهی نهی میشود و در اینجا از خوردن اموال مردم به ناحق، که این هم نوع دیگری از روزه و ریاضت نفوس است. اما در واقع هر دو شاخههایی از تقوا محسوب میشوند؛ همان تقوایی که هدف نهایی روزه معرفی شده است.
سپس خداوند، اشاره به یک نمونه روشن از «اکل مال به باطل» میکند؛ آنجا که بعضی از مردم، این مال را حق خود میشمرند، به گمان اینکه به حکم قاضی، آن را به چنگ آوردهاند. خداوند میفرماید: «برای خوردن قسمتی از اموال مردم به گناه، بخشی از آن را به قضات ندهید، در حالی که میدانید این کار درست نیست».
در تفسیر این جمله دو احتمال وجود دارد:
نخست: منظور آن است که بخشی از مال را به صورت هدیه یا رشوه - که
هر دو در اینجا یکی است - به قضات دهند تا بقیه را تملک کنند؛
دوم: مسائل مالی را برای سوء استفاده به نزد حکّام نبرید؛ مثل اینکه امانتی یا اموال یتیمی، بدون شاهد نزد انسان باشد و هنگامی که صاحب مال آن را مطالبه میکند، او را به نزد قاضی ببرند و چون دلیل و شاهدی ندارد، اموالش را به حکم قاضی تملک کند؛ این کار, اکل مال به باطل و گناه است. البته مانعی ندارد که آیه مفهوم گستردهای داشته باشد و هر دو احتمال را شامل گردد. این درحالی است که اسلام حتی برای اینکه قاضی گرفتار رشوههای مخفی و ناپیدا نشود، دستور میدهد قاضی شخصاً به بازار نرود، تا مبادا تخفیف قیمتها در قاضی اثر بگذارد و به نفع کسی که به او تخفیف داده است حکم نماید.
پیامهای آیه
در اسلام رشوهخواری حرام و ممنوع است؛ (1)
مالکیت باید از راه صحیح باشد؛ (2)
احکام اسلامی مطابق با فطرت و وجدان انسان است.
چکیده
تعبیر «لباس»، بیانگر نهایت ارتباط معنوی «مرد» و «زن» و نزدیکی آنها را به یکدیگر و نیز مساوات آنها در این زمینه است؛ زیرا همان تعبیری که درباره مردان آمده بدون هیچ تغییری درباره زنان نیز آمده است.
مفسران برای جمله «أکل مال به باطل»، تفسیرهای مختلفی بیان کردهاند: بعضی آن را به معنای اموالی میدانند که از روی غصب و ظلم به دست میآید، و بعضی دیگر، آن را اشاره به اموالی که از طریق قمار و مانند آن فراهم میگردد، دانستهاند؛ بعضی نیز آن را اشاره به اموالی میدانند که از طریق سوگند دروغ به دست میآید؛ ولی ظاهر این است که مفهوم آیه عمومیت داشته و همه این مسائل و غیر اینها را شامل میشود.
همانگونه که از خوردن و آشامیدن به خاطر انجام یک عبادت الهی نهی میشود، از خوردن اموال مردم به ناحق - که نوع دیگری از روزه و ریاضت نفوس است - نیز نهی شده است. در واقع، هر دو شاخههایی از تقوا محسوب میشوند؛ همان تقوایی که هدف نهایی روزه معرفی شده است.
اسلام، حتی برای اینکه قاضی گرفتار رشوههای مخفی و ناپیدا نشود، دستور میدهد قاضی شخصاً به بازار نرود تا مبادا تخفیف قیمتها به طور ناخودآگاه بر او اثر گذاشته و در قضاوت، به نفع تخفیفدهنده حکم صادر کند. چه زیبا بود اگر مسلمانان از کتاب آسمانی خود الهام میگرفتند و همه چیز خود را در پای رشوهخواری قربانی نمیکردند.
پرسشها و تمرینها
چرا در آیه 187 سوره بقره، از «زن» و «مرد» تعبیر به «لباس» نموده است؟
منظور از «أکل مال به باطل» در آیه 188 چیست؟ توضیح دهید.
از آیه 188 سوره بقره، چه نکاتی را میتوان برداشت نمود؟
ارتباط آیه 188 با آیه قبل را بر اساس آنچه در «تفسیر نمونه» آمده است، شرح دهید.
معرفی منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی رحمه الله ؛
عدالت و رشوه از دیدگاه اسلام، محمد حقّی، تنظیم محمد رادمنش؛
معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، محمد کاظم رجایی؛
نظری به نظام اقتصادی اسلام، شهید مرتضی مطهری؛
بهداشت تغذیه در اسلام (فلسفه روزه)، بنیاد فرهنگی شهید دکتر پاکنژاد.
اهداف آموزشی) آشنایی با شأن نزول آیه 189؛ تقویم طبیعی الهی؛ شأن نزول آیه 190؛ فرمان جنگ با ستمکاران.
کلیدواژهها) اهلّه، سؤال، حج، عمره، حدیبیه، سبیلالله.
درباره «هلالهای ماه» از تو سؤال میکنند و بگو: «آنها، بیان اوقات [و تقویم طبیعی] برای [نظامِ زندگی] مردم و [تعیینِ وقتِ] حج است». و [آن چنان که در جاهلیّت مرسوم بود که به هنگام حج، - که جامه احرام میپوشیدند - از درِ خانه وارد نمیشدند و از نقبِ پشتِ خانه وارد میشدند، نکنید!] کارِ نیک، آن نیست که از پشتِ خانهها وارد شوید، بلکه نیکی آن است که پرهیزکار باشید و از درِ خانهها وارد شوید و تقوا پیشه کنید تا رستگار گردید!
شأن نزول
در حدیثی آمده است: معاذ بن جبل، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و گفت:
«یهودیان از ما بسیار سؤال میکنند که این هلال ماه برای چیست و چه فایدهای دارد؟ (چرا ماه تدریجا به صورت بدر کامل در میآید و باز به حالت اول بر میگردد؟)»؛ دراینجا خداوند آیه فوق را نازل فرمود و به آنان پاسخ گفت. (1)
در پانزده مورد از آیات قرآن، جمله «یسئلونک» آمده است که نشان میدهد مردم بارها سؤالات مختلفی را در مسائل گوناگون از پیامبر صلی الله علیه و آله میپرسیدند و پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها از این پرسشها ناراحت نمیشد، بلکه با آغوش باز از آن استقبال میکرد؛ چراکه سؤال کردن یکی از حقوق مردم در برابر رهبران است. حتی این حق را به دشمنان نیز باید داد تا سؤالات خود را به طور معقول مطرح کنند؛ سؤال کلید حل مشکلات و دریچهای به سوی علوم، و نیز وسیله انتقال دانشهاست. اصولاً طرح سؤالات مختلف در هر جامعه، نشانه جنب و جوش افکار و بیداری اندیشههاست و وجود این همه سؤال در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله نشانه تحرک افکار مردم آن محیط در پرتو قرآن و اسلام است.
همانگونه که در شأن نزول آمده است: گروهی در مورد هلال ماه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پرسشهایی داشتند و از علت و نتایجی که این موضوع در بر دارد جویا میشدند که قرآن سؤال آنها را به این صورت منعکس کرده است: «درباره هلالهای ماه از تو سؤال میکنند».
خداوند میفرماید: هلالهای ماه برای بیان اوقات (طبیعی) و مراسم حج است که مردم هم در زندگی روزانه، و هم در عبادتهایی که وقت معینی در
1) (1) . مجمع البیان، ج1 - 2، ص508؛ اسباب النزول، ص30.
سال دارد (مانند حج) از آن استفاده میکنند. در حقیقت، «ماه» یک تقویم طبیعی برای افراد بشر است که همگان (باسواد و بیسواد)، در هر نقطهای از جهان میتوانند از آن استفاده کنند. نه تنها آغاز، وسط و آخر ماه را میتوان بهوسیله آن شناخت، بلکه با دقّت، شبهای ماه را نیز میتوان تشخیص داد. بدیهی است نظام زندگی اجتماعی بشر، بدون تقویم - که یک وسیله دقیق و عمومی برای تعیین تاریخ است - امکانپذیر نیست؛ به همین دلیل خداوند بزرگ، این تقویم جهانی را در اختیار بشریت قرار داده است.
با توجه به مطالب ذکر شده، امتیاز ماههای قمری بر شمسی روشن میشود؛ زیرا گرچه هر دو از حرکت سیارهها ناشی شدهاند، ولی ماههای قمری برای همه قابل مشاهدهاند، در حالی که ماههای شمسی را فقط منجمان با وسایلی مخصوص، میتوانند تشخیص دهند. برای مثال این منجمان میتوانند بگویند در این ماه، خورشید در مقابل کدام یک از صورتهای فلکی و کدام برج آسمانی قرار گرفته است.
در ادامه، آیه - به تناسب بحث حج و تعیین موسم به وسیله هلال ماه که در آغاز آیه آمده است - به یکی از عادات و رسوم خرافی جاهلیت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهی میکند: «کار نیک آن نیست که از پشت خانهها وارد شوید، بلکه نیکی آن است که تقوا پیشه کنید و از در خانهها وارد شوید و از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید».
در زمان جاهلیت، هنگامی که مردم لباس احرام به تن میکردند، از راه معمولی و درِ خانه، به خانه خود وارد نمیشدند و معتقد بودند این کار برای مُحرِم، ممنوع است؛ به همین دلیل در پشت خانه نقبی میزدند و هنگام احرام
فقط از آن وارد میشدند؛ آنها معتقد بودند که این عمل، کاری نیک است؛ چون ترک عادت است و احرام که مجموعهای از ترک عادات است، باید با این ترک عادت تکمیل شود.
پیامهای آیه
نظام آفرینش بسیار دقیق است و خداوند آن را برای تعیین زمان خلق کرده است؛
بعضی از عبادات باید در زمان مشخص و معین انجام پذیرد؛ (1)
اگر میخواهید رستگار شوید راه صحیح را انتخاب و در زندگی از خرافات پرهیز کنید؛
رعایت دستورات الهی باعث فلاح و رستگاری انسان میشود.
و در راه خدا، با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید و از حدّ تجاوز نکنید که خدا تعدّیکنندگان را دوست نمیدارد!
شأن نزول
بعضی از مفسران، دو شأن نزول برای آیه نقل کردهاند:
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص388.
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ که اجازه پیکار با همه مشرکان را میداد، نازل گشت. (1)
سال بعد هنگامی که مسلمانان آماده رفتن به مکه شدند، از این بیمناک بودند که مشرکان به وعده خود وفا نکرده و مانع شوند و جنگی به وقوع پیوندد؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله از مقاتله در ماه حرام ناراحت بود؛ از اینرو آیه فوق نازل شد و دستور داد که اگر دشمن نبرد را شروع کند، شما هم در برابر او به مبارزه برخیزید. (2)
در آیه فوق، دستور مقاتله و مبارزه با کسانی که شمشیر به روی مسلمانان میکشند، صادر شده و به آنان اجازه داده شده که برای خاموش ساختن دشمنان اسلام، دست به اسلحه ببرند و با قدرتی که پیدا کردهاند از خود و حقوق خویش دفاع نموده و با کسانی که با مسلمانان میجنگند، در راه خدا پیکار کنند.
تعبیر فِی سَبِیلِ اللّهِ ، هدف اصلی جنگهای اسلامی را روشن میسازد؛ زیرا جنگ در منطق اسلام، هرگز به خاطر انتقامجویی، جاهطلبی، کشورگشایی یا به دست آوردن غنائم و اشغال سرزمینهای دیگران نیست. اسلام همه اینها را محکوم میکند و میگوید: سلاح به دست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا و برای گسترش قوانین الهی، بسط توحید و عدالت، دفاع از حق و ریشهکن ساختن ظلم و فساد و تباهی باشد.
جمله اَلَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ تصریح میکند که این دستور، مخصوص مقابله با کسانی است که دست به اسلحه میبرند، و تا دشمن به مقاتله و مبارزه برنخیزد، مسلمانان نباید حمله کنند. این اصل - جز در بعضی موارد استثنایی که خواهد آمد - همه جا محترم شمرده شده است.
در ادامه آیه، خداوند توصیه به رعایت عدالت، حتی در میدان جنگ و در برابر دشمنان کرده و میفرماید: «از حدّ، تجاوز نکنید؛ چرا که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد».
آری، هنگامی که جنگ برای خدا و در راه خدا باشد، هیچگونه تعدی وتجاوز، نباید در آن صورت گیرد. به همین دلیل است که در جنگهای اسلامی - بر خلاف جنگهای عصر ما - توصیه فراوانی به رعایت اصول اخلاقی شده است.
پیامهای آیه
1) (1) . تفسیر نور، ج1، ص389؛تفسیر قرآن مهر، ج2، ص126.
هدف از جنگ در اسلام، تجاوز به دیگران نیست، بلکه برای از بین بردن افراد فاسد است؛
در جنگ با دشمن هم باید عدالت رعایت گردد.
چکیده
معاذ بن جبل خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و گفت: « از ما بسیار سؤال میکنند که این هلال ماه چیست؟ و چه فایده دارد؟»؛ خداوند، فواید مادی و معنوی آن را در نظام زندگی انسانها بیان کرد، که هلالهای ماه برای بیان اوقات (طبیعی) و مراسم حج است که مردم هم در زندگی روزانه و هم در عبادتهایی که وقت معینی دارد از آن استفاده میکنند.
یکی از امتیازات قوانین اسلام این است که دستورات آن مطابق مقیاسهای طبیعی است؛ زیرا مقیاسهای طبیعی، وسیلهای است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثری برآن نمیگذارد؛ اما به عکس، مقیاسهای غیر طبیعی در اختیار همه نیست؛ بهطوریکه حتی در عصر ما، هنوز همه مردم نتوانستهاند از مقیاسهای جهانی استفاده کنند.
امتیاز ماههای قمری بر شمسی این است که برای همه قابل مشاهدهاند، در حالی که ماههای شمسی را فقط منجمان با وسایلی مخصوص که در اختیار دارند، تشخیص میدهند. برای مثال منجمان میتوانند بگویند در این ماه، خورشید در مقابل کدام یک از صورتهای فلکی و کدام برج آسمانی قرار گرفته است.
در زمان جاهلیت، هنگامی که مردم لباس احرام به تن میکردند، از راه معمولی و در خانه، به خانه خود وارد نمیشدند و معتقد بودند این کار برای مُحرِم، ممنوع است؛ به همین دلیل در پشت خانه نقبی میزدند و هنگام احرام
فقط از آن وارد میشدند. آنها معتقد بودند که این عمل، کاری نیک است؛ چون ترک عادت است و احرام که مجموعهای از ترک عادات است باید با این ترک عادت تکمیل شود.
پرسشها و تمرینها
از آیه 189 سوره بقره، چه پیامهایی استفاده میشود؟
منظور از فِی سَبِیلِ اللّهِ در جنگهای اسلامی چیست؟ به اختصار شرح دهید.
شأن نزول آیه 190 سوره بقره را بنویسید.
منابع بیشتر جهت مطالعه و تحقیق
تفسیر آیات حج، محمد فاکر میبدی؛
حج در قرآن و روایات, محمدی ری شهری؛
فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانی؛
حج و عمره در قرآن و حدیث، محمدی ریشهری، ترجمه جواد محدثی.
قرآن کریم، ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته).
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، موسسه فرهنگی تحقیقاتی أمیرالمؤمنین، چاپ چهارم، 1386ش.
ابن بابویه، محمدبن علی، علل الشرایع، موسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1408ق/ 1988م.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دارإحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق/ 1988م.
ابن هشام، السیرة، دارإحیاء التراث العربی، بیروت.
احمد بن فارس، معجم مقائیس اللّغة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1422ق/ 2001م.
الأزرقی، ابوالولید محمد بن عبدالله، أخبار مکّة و ما جاء فیها من الآثار، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، 1368ش.
الآلوسی، روح المعانی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، 1405ق/ 1985م.
التبیان فی تفسیر القرآن، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
الحویزی، علی بن جمعة، نورالثقلین، موسسه اسماعلیان، قم، 1373ش/ 1415ق.
الطوسی، أبی جعفر محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، دارالأضواء، بیروت، 1413ق/ 1992م.
المتقی الهندی، علاءالدین، کنز العمّال، موسسة الرسالة، بیروت، 1409ق/ 1989م.
المولوی، محمد علی بن علی، کشاف اصطلاحات الفنون، دارصادر، بیروت.
الواحدی النیشابوری، ابوالحسن علی بن احمد، اسباب النزول، المکتبة المصریة، بیروت، 1425ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، موسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، بیروت، 1419ق/ 1999م.
جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر، انتشارات هجرت، قم، 1376ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، مرکز نشر إسراء، قم، 1380ش.
درالمنثور، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1421ق/ 2000م.
رازی، تفسیر ابوالفتوح رازی، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1398ق.
رازی، فخرالدین، اعتقادات فِرَق المسلمین والمشرکین، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407ق.
رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر فخر رازی)، دارالفکر، بیروت، 1405ق/ 1985م.
راغب اصفهانی، مفردات، دارإحیاء التراث العربی، چ اول، بیروت، 1423ق/ 2002م.
رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (معروف به تفسیرالمنار)، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1420ق / 1999م.
رضایی، محمد علی و همکاران، تفسیر قرآن مهر، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1387ش.
سبحانی، جعفر، منشور جاوید، موسسه امام صادق، چ اول، قم.
سید قطب، فی ظلال القرآن، دارالشروق، قاهره، 1412ق/ 1992م.
سیوطی، جلال الدین، لباب النقول فی اسباب النزول، المکتبة القیِّمة، قاهره.
ش شحاته، اهداف و مقاصد سورهها، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ترجمه: سید محمدباقر حجتی، تهران.
شهرستانی، الملل و النحل، دارالمعرفة، بیروت، 1421ق/ 2001م.
صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، انتشارات بیدار، قم، 1366ش.
صدوق، أبیجعفر محمد بن علی، الخصال، منشورات جامعة المدرسین، قم، 1402ق/ 1362ش.
طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، شرکت سهامی انتشار، تهران، چ اول، 1345ش.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مؤسسة النشر الإسلامی، 1417ق.
طبرسی، أبی فضل بن الحسن، مجمع البیان، دارالمعرفة، چاپ دوم، بیروت، 1408ق/1988م.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، کتب العلمیة والإسلامیة، تهران، 1363ش.
فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، مکتبة اللبنان، 1987م.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، 1383ش.
قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1372 ش.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، دارالأسوة للطباعة والنشر، تهران، 1414ق.
قمّی، علی ابن ابراهیم، تفسیر قمّی، دارالسّرور، بیروت، 1411ق / 1991م.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، انتشارات أسوة، تهران، 1379ش.
کمال الدین و تمام النعمة، دارالکتب الاسلامیة، بیروت، 1395ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، موسسة الوفاء، بیروت، 1403ق / 1983م.
مطهّری، مرتضی، آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا، قم، 1382ش.
معانی الأخبار، جامعة المدرسین، قم، 1379ق/ 1338ش.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، پیام قرآن، مدرسة الإمام أمیرالمؤمنین علیه السلام ، 1377ش.
مکارم شیرازی، ناصر، امثال القرآن، مدرسة الإمام علی بن أبیطالب علیه السلام ، قم، 1424ق.
مکارم، شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1377ش.
من لا یحضره الفقیه، دارالاضواء، بیروت، 1413ق/ 1992م.
هاشمی رفسنجانی و همکاران، تفسیر راهنما، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1379ش.
هاکس، جمیز، قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر، چاپ اول، تهران، 1377ش.