ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:منطق ترجمه قرآن [کتاب]/ محمدعلی رضاییاصفهانی.
وضعیت ویراست:ویراست ۲.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)،۱۴۳۳ق.=۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۴۴۷ص.
فروست:پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلیالله علیه و آله؛۸۳.
شابک:۹۱۰۰۰ ریال:978-964-195-619-8
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:ویراست قبلی کتاب حاضر با عنوان "منطق ترجمه قرآن: مبانی قواعد روشها سبکها آسیبشناسی ..." در سال ۱۳۸۶ توسط نشر مرکز جهانی علوم اسلامی منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه:ص.[۴۳۷]-۴۴۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:منطق ترجمه قرآن: مبانی قواعد روشها سبکها آسیبشناسی ...
موضوع:قرآن -- ترجمهها
رده بندی کنگره:BP۶۰/۶/ر۶م۸ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۰۷
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۴۱۷۸۶
برنامهریزی آموزشی، باید امری پویا و متناسب با دگرگونیهایی باشد که در ساختار دانش و رشتههای علمی پدید میآیند.
تحوّلات اجتماعی، نیازهای نوظهور فراگیران و مقتضیات جدید دانش، اطلاعات، مهارتها، گرایشها و ارزشهای نویی را فرا میخواند که پاسخگویی به آنها، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصّص را ضروری مینماید.
گسترش فرهنگهای سلطهگر جهانی و جهانی شدن فرهنگ در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی، مشکلات و نیازهای نوظهوری را پیشرو گذارده است که رویارویی منطقی با آنها، تنها در پرتو آراستن افراد به اندیشههای بارور، ارزشهای متعالی و رفتارهای منطقی که در قالب موقعیّتهای رسمی آموزشگاهی با ایجاد رشتههای جدید و گسترش دامنه آموزشها، مهارتها و تربیت سازمان یافته صورت گیرد، امکانپذیر است.
بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی استوار، قاعدهمند و تجربهپذیر است که در آن برنامههای آموزشی، متنهای درسی و استادان، ارکان اصلی به شمار میآیند؛ پویایی برنامه آموزشی نیز، به هماهنگی آن با نیاز زمان، استعدادِ دانشپژوهان و امکانات موجود، وابسته است؛ چنانکه استواری متنهای درسی به ارائه تازهترین دستاوردهایِ علم در قالب نوترین شیوهها و فناوریهای آموزشی بستگی دارد.
بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و روزآمد کردن آنها، به حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی کمک میرساند.
حوزههای علوم دینی به برکت «انقلاب شکوهمند اسلامی»، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگریِ متون درسیاند؛ در همین راستا مرکز جهانی علوم اسلامی به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت تعلیم و تربیت طلّاب غیرایرانی را بر عهده دارد، به پیریزی دفتر برنامهریزی و تدوین متون درسی اقدام نمود.
این دفتر با ارج نهادن به تلاشهای صورت گرفته و خوشهچینی از خرمن دانش عالمان گرانقدر بر آن شد تا با بهرهگیری از شیوههای جدیدآموزشی و تازهترین دستاوردهای علمی، به تهیه متنهای آموزشی بپردازد. تدوین و نشر بیش از هشتاد متن درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این تلاش است.
نوشتار حاضر که با عنوان منطق ترجمه قرآن به بررسی و تبیین مبانی، قواعد، روشها، سبکها، آسیبشناسی ترجمه و شرایط مترجم میپردازد، حاصلِ تلاش علمی و درخورِ تقدیر جناب آقای حجةالاسلام والمسلمین دکتر محمد علی رضائی اصفهانی - دام توفیقه - است که از ایشان و دیگر فرزانگانی که در به ثمر رسیدن این اثر بذل عنایت کردهاند، تشکّر و قدردانی میکنیم.
در پایان، ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده، چشم امید به نقد و نظر آنان دوختهایم.
مرکز جهانی علوم اسلامی
دفتر برنامهریزی و تدوین متون درسی
پاییز 1386
سپاس فراوان به درگاه خدای عزیز و علیم که به ما توفیق تدبّر، تفکر، ترجمه و تفسیر کتاب خویش را عنایت فرمود و ما را خدمتگزار آستان قرآن و اهلبیت علیهم السلام قرارداد.
قرآن کریم، کتابی ژرف و پر محتواست که هر کس به فراخور دانش و توان خویش از این سفره الاهی خوشه چینی میکند؛ در این میان برخی افراد، همچون:
مترجمان و مفسران، در تلاشند که یافتههای ارزشمند خود را به دیگران منتقل سازند تا تشنهکامان معارف اسلامی از چشمه زلال قرآن سیراب شوند.
در طول هزار و چهار صد ساله گذشته، ترجمههای متنوعی از قرآن به زبانهای مختلف انجام گرفته که هر یک، بر اساس روش و سبک و با مبانی خاص تفسیری، کلامی و... ارائه شدهاند؛ شناخت این مترجمان و ترجمههای آنها و ارائه ترجمههای جدید از قرآن، در گرو آشنایی با روشها و سبکها و مبانی آنهاست.
کتاب حاضر، اهداف کلی زیر را دنبال میکند:
الف) تبیین منطق ترجمه قرآن از طریق تحلیل روشها، سبکها و مبناهایی که تاکنون در حوزه ترجمه قرآن به کار رفتهاند؛
تذکر: «منطق ترجمه قرآن» عبارت است از روشها، سبکها، مبانی، اصول، ضوابط و قواعد ترجمه که شناخت و مراعات آنها، از خطاهای مترجم جلوگیری نموده و یا آنها را کاهش میدهد.
ب) آسیبشناسی روشها و سبکها و مبانی و قواعد ترجمه قرآن؛
ج) بررسی سیر تاریخی ترجمههای قرآن و تحلیل روش شناختی و آسیبشناختی آنها؛
د) سامان دهی روشها، سبکها و مبانی و قواعد ترجمه قرآن.
تبیین جداگانه تاریخچه ترجمه، روشها، سبکها، مبانی، اصول، قواعد، ضوابط و شرایط مترجم؛ به گونهای که هر یک، مبحث مستقلی را تشکیل داده و از خلط آنها جلوگیری میشود؛
ارائه مطالب به صورت فصلبندی و درسی، که میتوان هر فصل را به عنوان یک یا دو درس مستقل مورد توجه قرار داد؛
تبیین اهداف آموزشی هر فصل، که خط کلی آن مبحث را برای استاد و دانشپژوه روشن میسازد؛
موضوعاتی برای پژوهش و منابعی جهت تحقیق در زمینههای مربوط در پایان هر فصل ارائه شده که فضاهای جدید پژوهشی را به روی خواننده میگشاید؛
مثالها و نقدهای زیادی از ترجمههای قرآن به مناسبت هر مبحث بیان شده است؛
کتابشناسی هر مبحث در ابتدای فصل آمده است، علاوه بر آنکه فهرست منابع کتاب، خود، کتابشناسی مفصل و کاملی را ارائه میکند؛
در بخش پایانی کتاب، ملحقاتی آمده است که مطالعه آنها بسیار سودمند خواهد بود؛ از جمله: شیوهنامه ترجمه کتاب مقدس؛
آزمایش مکرر این کتاب و مطالب آن در فرایند آموزشی رشتههای تخصصی «تفسیر» و «علوم قرآن» حوزه علمیه قم، مرکز جهانی علوم اسلامی و مراکز علمی دیگر و بازخوردگیری و اعمال اصلاحات.
توجه به نکات زیر میتواند برای اساتید و دانشپژوهان محترم سودمند باشد:
اهداف آموزشی که در اول هر فصل آمده، خطوط اصلی مبحث را روشن میسازد که استاد محترم آنها را بیان نموده و مطالعه جزئیات را به عهده دانشپژوهان واگذار میکند؛
انجام پژوهشهای جدید مربوط به هر فصل به عهده برخی از دانشپژوهان واگذار میشود که گزارش آن و در کلاس به صورت کنفرانس و در پایان ترم به صورت تحقیق قابل ارائه خواهد بود.
پیشنهاد میشود که هر جلسه درس ترجمه به سه بخش تقسیم شود:
بخش نخست: بیان مطالب نظری ترجمه، توسط استاد؛
بخش دوم: کنفرانس دانشپژوهان در پژوهشهای جدید یا گزارشی از یک ترجمه و نقد آن؛
بخش سوم: بررسی ترجمههای یک آیه در کلاس؛
تذکر: در فصل پایانی کتاب، ده ترجمه مشهور از سوره حمد و هشت آیه از سوره بقره ذکر شده است تا استادان و دانشپژوهان بتوانند در هر جلسه به نقد یک آیه به صورت کارگاه آموزشی اقدام کنند؛
5 . در ضمن تدریس هر فصل، ارائه مثالهای موجود در آن فصل، میتواند به روشنتر شدن مطالب کمک نماید؛
6 . در هر جلسه درس، یک ترجمه یا کتاب منبع، جهت ترجمهشناسی (که در
ابتدای هر فصل معرفی شده) در کلاس درس قابل ارائه است؛ بدین گونه دانشپژوهان با منابع مزبور بیشتر آشنا میشوند؛
8 . چنانچه زمان و ظرفیت اجازه دهد، بخش ملحقات (بهویژه شیوهنامه ترجمه کتاب مقدس) نیز در کلاس قابل طرح میباشد؛
الزام دانشپژوهان به مطالعه یکی از ترجمههای قرآن و نقدهای مربوط (حدود 500 مقاله در مورد نقدهای ترجمه در متن معرفی شده است) و سپس ارائه آن در کلاس، به صورت کنفرانس؛
تمام دانشپژوهان ملزم شوند که یک سوره کوچک را در ده ترجمه صورت گرفته از قرآن بررسی و نقد نموده و سپس ترجمهای از خویش ارائه دهند؛
دانش پژوهانی که از ملیتهای غیرایرانی هستند، ضمن ارائه کنفرانسی درباره ترجمههای موجود قرآن در کشور خود به نقد و بررسی برخی از آنها بپردازند؛
کلاس ترجمه قرآن با رویکرد کارگاه آموزشی برگزار شده، و دانشپژوهان با هدایت و جمعبندی استاد به تفکر و نقد ترجمهها، روشها و مبانی آنها سوق داده شوند؛ به عبارت دیگر: کلاس ترجمه قرآن، تنها بر محفوظات دانشپژوهان نیفزاید، بلکه منطق ترجمه قرآن را به آنها بیاموزد، تا در پایان دوره تحصیلی توان تشخیص ترجمه صحیح، نقد ترجمههای دیگران و ارائه ترجمه جدید را داشته باشند.
در اینجا از همه همکاران ترجمه جمعی قرآن، اساتید محترم حجج اسلام: شهید غلامعلی همائی، حسین شیرافکن، محمد امینی، محسن اسماعیلی، محسن ملاکاظمی و اساتیدی که ما را با پیشنهادها و انتقادات سازنده خود یاری میکنند،
همچنین مسئول دفتر برنامهریزی و تدوین متون درسی، حجةالاسلام والمسلمین عزّالدین رضانژاد و همکارانشان که با پیگیریها و حمایتهای خود در به ثمر رسیدن این اثر تلاش و مساعدت نمودهاند تشکر میکنم؛ امید است خدای متعال، پاداش کاملی به عزیزان عنایت فرماید.
والحمد للّهربّ العالمین
محمدعلی رضائیاصفهانی
قم - 1385/4/11
صفحه سفید، 22
اهداف آموزشی: 1) شناخت معنای «ترجمه» در لغت و اصطلاح و کاربردهای آن؛ 2) آشنایی با تاریخچه ترجمه قرآن به زبان فارسی؛ 3) آشنایی با تاریخچه ترجمه قرآن به زبانهای دیگر.
قرآن کریم، کتاب با عظمتی است که در طول اعصار، بشریت را همواره از زلال معارف خود سیراب و تشنگان حقیقت را مجذوب خود ساخته است.
برای روشن ساختن حقایق قرآن، تاکنون صدها تفسیر نگاشته شده است؛ ولی همه افراد و شیفتگان با زبان عربی آشنا نیستند تا به طور مستقیم از قرآن و تفسیر عربی آن استفاده کنند؛ ازاینرو، همچنین، صدها ترجمه از قرآن در سراسر جهان صورت گرفته تا همه ملتها بتوانند از معانی این نور الاهی بهرهمند شوند.
نگارش ترجمههای قرآن، در طول تاریخ اسلام، سیر تکاملی داشته و با روشها، سبکها و مبانی گوناگون، گاه مطلوب، گاه غیر مطلوب و گاه با لغزشهایی صورت گرفته که لازم است این موارد بازشناسی شوند تا چراغ راه مترجمان آینده باشد؛ کتاب حاضر در پی روشن سازی این موارد است که خود، موضوعی بس بزرگ و با اهمیت تلقی میشود و بدیهی است این کتاب گامی آغازین در این مسیر بوده و تلاش اصلی به عهده پژوهشگران قرآنی است که در مورد آن تعمّق و تحقیق بیشتری مبذول دارند تا بتوانند علم ترجمه را با فن ترجمه و هنر ترجمه درآمیزند.
در مورد ریشه واژه «ترجمه» دیدگاههای متفاوتی وجود دارد:
الف) برخی واژه ترجمه را کلمهای عربی دانسته و درباره ریشه آنها، نظرات زیر را ارائه دادهاند:
ترجمه از ریشه «رجم» است که در اصل به معنای «سنگ پرانی» است و «ترجمان» نیز از همین ماده است؛ (1)2. از ریشه «تَرجَم» چهار حرفی است. (2)لسان العرب «ترجمان» را هم در ماده «رجم» و هم ماده «ترجم» آورده است؛ اما در ماده «ترَجَم» مینویسد: معنای آن مفسّر زبان است و جمع آن «تراجم» است و تا و نون (در ترجمان) زایده است. (3)ب) برخی واژه «ترجمه» را کلمهای غیر عربی دانستهاند که وارد عربی شده است؛ این افراد ریشه آن را چند گونه بیان کردهاند:
1) (1) . المفردات، الراغب الاصفهانی، ماده رجم.
2) (2) . المصباح المنیر، الفیوّمی، ج1، ص92 و الذریعة، آغا بزرگ الطهرانی، ج4، ص 72 - 73.
3) (3) . لسان العرب، ج2، ص26 و ج5، ص162
4) (4) 1. Targmana.
5) (5) 2. Targom .
6) (6) 3. Targumin .
7) (7) . نک: دائرة المعارف فارسی، مصاحب، ص633 و غرائب اللغة العربیة، الاب رفائیل نخلة الیسوعی، ص175.
8) (8) . غرائب اللغة العربیة، الاب رفائیل نخلة الیسوعی، ص 175
9) (9) . لغت نامه دهخدا، ج 16، ص 558
«تَرجَم (به زبان دیگری درآوردن): در زبان آرامی و عبری تِرجِم (2)و در زبان سریانی، برابر تَرجِم (3)است». (4)
واژه «ترجمه»، درطول تاریخ در معانی مختلفی استعمال شده است از جمله:
1) (1) . محیط المحیط، پطرس البستانی، به نقل از تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص 646.
2) (2) 1. Tergem.
3) (3) 2. Targem.
4) (4) . فرهنگ تطبیقی عربی به زبانهای سامی و ایرانی، دکتر محمد جواد مشکور، ج1، ص 98.
5) (5) . الذریعة، آغا بزرگ الطهرانی، ج 4، ص 95 و 98
6) (6) . المنجد فی اللغة، ص 60 و نیز نک: اقرب الموارد، کلمه ترجمه.
7) (7) . تاریخ قرآن، دکتر رامیار، ص 646
8) (8) . دائرةالمعارف الاسلامیة، ج 5، ص 22 - 23
9) (9) . لغت نامه دهخدا، ماده ترجمه
معنای «بیان و تفسیر» به کار بردهاند و به ابن عباس «ترجمان القرآن» گفته شده، همچنین به مفسران قرآن، به طور عموم «ترجمة القرآن» اطلاق شده است؛ (1)6 . برگردان کلامی از لغتی به لغت دیگر، (2)گفتاری یا نوشتهای را، از زبانی به زبانی دیگر برگرداندن و بیان کردن کلامی یا عبارتی را از زبانی به زبان دیگر: (3)در حدیث «هرقل» آمده است که برای فهم معنای نامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «دعا بتُرجمانه... ثم قال لتُرجمانه، قل لهم...». (4)و نیز حکایت شده که: «چون رسولان خسرو پرویز با نامه به اذن به خدمت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند، آن حضرت، سلمان فارسی را بخواند تا ترجمان کند.» و یا در این جمله: «عبدالمطلب به کمک «ترجمان» از مقصود ابرهه آگاه میشود، سپس سخنان او را نیز یک «ترجمان» برای ابرهه بازگو میکند». (5)واژه «ترجمه» در اعصار گذشته زبان فارسی به معنای امروزی آن نبوده است، بلکه در قرن چهارم هجری به معنای «شرح و تفسیر و بیان» و شاید «تلخیص» به کار رفته است.
برای مثال در «ترجمه تفسیر طبری» (ترجمه رسمی) مواردی یافت میشود که واژه «ترجمه» به معنای «تفسیر» به کار رفته است و در هیچ جای کتاب ندیدهایم که براستی در معنای «ترجمه» (به مفهوم امروزی آن) به کار رفته باشد؛ در ذیل سوره نحل (1212/7) این عبارت آمده است: «لکن به ترجمه این سوره، این قصههای ایشان، بتمامی گفته آید».
پیداست که مراد از «ترجمه» در عبارت مزبور، نه ترجمه، که همان داستانهاست، پس به عبارتی میتوان گفت که «ترجمه» به معنای «تفسیر» بوده است نه چیز دیگر.
همچنین، در آغاز قرن پنجم قمری، در «تفسیر کمبریج»، (1)لفظ «تفسیر» به جای «ترجمه» سخت رواج داشت. (2)و در زمان بیهقی (م 470 ق .) لفظ «ترجمه»، گویی میان دو معنای ترجمه از یک سو، و «شرح» و «تفسیر» و یا «گزارش»، از سوی دیگر، در تردد بوده است.
و در نیمه دوم قرن پنجم قمری، کلمه «ترجمه» به سوی معنای امروزی میل پیدا کرد؛ مثلاً: در «قابوس نامه»ی عنصر المعالی (م 462 ق .) کلمه «ترجمه» به این معنای اخیر استعمال شده است.
از قرن ششم قمری در کتابهایی چون داستانهای بید پای «کلیله»ی نصراللّه منشی، «تاریخ طبرستان» ابن اسفندیار و... ، معنای اصلی کلمه، همانا «ترجمه از یک زبان به زبان» دیگر است. (3)
«ترجمه» در عصر ما، معنایی نزدیک به معنای ششم (از کاربردهای ترجمه) پیدا کرده است، اما در مورد همین معنای ششم نیز، تلقیها متفاوت است و تعاریف مختلفی از آن ارائه شده و عناصری را در آن دخالت دادهاند از جمله:
ترجمه، کلمهای رباعی است که به معنای «تبیین و واضح کردن» است، و از قاموس ظاهر میشود که باید «اختلاف در لغت» وجود داشته باشد، چون که گفت: «الترجمان: المفسّر للّسان» پس ترجمه: نقل کلام از لغتی به لغت دیگر است.
اما بیان معنا با یک لفظ، بعد از اینکه با لفظی دیگر از آن تعبیر شده بود، «تبیین» محض است و ترجمه اصطلاحی نیست. (1)2. برخی از نویسندگان، «ترجمه» را این گونه تعریف کردهاند:
ترجمه در اصطلاح و عرف انتقال معنای کلام از زبانی به زبان دیگر است، با توجه به اینکه جمیع معانی و مقاصد منظور در متن اصلی را متضمن باشد، به حدی که گویی عین کلام را از لغتی به لغت دیگر منتقل کردهاند با علم به اینکه نقل عین کلام از زبانی به زبان دیگر میسّر نیست. (2)3. یوجین نایدا سرپرست ترجمه کتاب مقدس به زبانهای دنیا، «ترجمه» را این گونه تعریف کرده است:
ترجمه عبارت است از نزدیکترین معادل زبان مورد ترجمه، اول از جهت مفهوم و بعد از لحاظ سبک. (3)4.برخیاز متخصصان علم ترجمه، همچون nibaR .C ، «ترجمه» را اینگونه تعریفمیکنند:
ترجمه را میتوان انتقال مفهومی به صورت شفاهی یا کتبی از زبانی به زبان دیگر دانست.
بر اساس این تعریف، باید در ترجمه دو عامل از یکدیگر متمایز شوند:
نخست: معنا یا آنچه در جهان خارج بدان به عنوان نوعی واقعیت اشاره میشود؛
دوم: گوناگونی زبانها در بیان آن واقعیت. (4)
1) (1) . التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج 1، ص 116
2) (2) . تاریخ ترجمه قرآن در جهان، جواد سلماس زاده، ص11 و اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار، ص19.
3) (3) . اصول و مبانی ترجمه، طاهره صفارزاده، جهاد دانشگاهی، تهران، 1366، ص 20 (از ایشان نقل میکند).
4) (4) . فصلنامه ترجمه، ش 2، زمستان 1365، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه علامه طباطبائی، ص52.
ترجمه عبارت است از کارهایی که انتقال پیامی را از زبانی به زبان دیگر امکانپذیر میسازد. (1)6. نیومارک «ترجمه» را فن و حرفهای میداند که طی آن سعی میشود تا یک پیام نوشتاری را در زبانی، با همان پیام در زبان دیگر جایگزین بکنند. (2)7. برخی از صاحب نظران، ترجمه را این گونه تعریف کردهاند:
«ترجمه، عبارت است از برگرداندن متنی از زبانی به زبان دیگر با رعایت مفهوم و محتوای آن متن؛ ترجمه باید منعکس کننده مفهوم و محتوای زبان مبدأ با رعایت آرایشهای لفظی و خالی از هر گونه حشو و زوائد، در زبان مقصد باشد؛ بنابراین برای برگرداندن متنی به زبان دیگر، دو عنصر، لازم و ضروری مینماید: نخست:
عنصر ادب و دوم: مایه هنر. (3)
چنانچه به هر یک از تعاریف فوق نظر افکنیم میبینیم که هر کدام بر یک یا چند جنبه ترجمه تاکید ورزیدهاند و از یک یا چند جنبه ترجمه نیز غفلت نمودهاند: یکی «ترجمه» را فن میداند و از علم بودن و هنر بودن آن غافل شده است.
دیگری بر ترجمه متون نوشتاری تاکید میورزد در حالی که «ترجمه»، شامل نوشتار و ترجمه گفتار و حتی اشارات و علایم است.
یکی دیگر، بر پیامرسانی ترجمه تاکید کرده و از انتقال سبک و آهنگ متن اصلی
غفلت کرده است. اما در مجموع میتوان «ترجمه» را این گونه تعریف نمود:
ترجمه عبارت است از فرآیند انتقال پیام، از زبان مبدأ به زبان مقصد و به عبارت دیگر: برگردان الفاظ متن از زبانی به زبان دیگر، برای رساندن معانی
امّا باید توجه داشته باشیم که ترجمه قرآن و متون مقدس به لحاظ دشواریها و ویژگیهای خاصی که دارد، نیازمند قیود دیگری در تعریف ترجمه است؛ به عبارت دیگر: در ترجمه قرآن، مترجم دارای شرایط و رعایت مبانی و پیش فرضهای ترجمه و نیز استفاده از روش و سبک خاصی لازم است؛ ازاینرو میتوان ترجمه قرآن را اینگونه تعریف کرد:
فرآیند انتقال پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد که توسط مترجم دارای شرایط و بر اساس روشهای صحیح ترجمه و با توجه به مبانی استنباط از قرآن صورت میگیرد و میکوشد که تا حد امکان، سبک کلام را به زبان مقصد منتقل سازد.
تذکر: در عصر ما ترجمه قرآن به زبان عربی نیز انجام شده است (1)و گاهی «تفسیر شبّر» و «تفسیر مبین» اثر محمد جواد مغنیه و «تفسیر معین» و «تفسیر جلالین» از مصادیق ترجمه تفسیری شمرده میشود.
اما با توجه به نکتهای که آیة اللّه معرفت در تعریف ترجمه ارائه کردند و در آغاز گفتار گذشت، که تعدد و اختلاف لغت در ترجمه لازم است؛ بنابراین، اگر معنایی به یک لفظ در زبان خاص تعبیر شد سپس همان معنا با لفظ دیگری تعبیر شد، این «تبیین
1) (1) . (در کشور مصر) در الازهر و مجلس الشوون الاسلامیة، ترجمهای عربی از قرآن عرضه شد کهدر آن، واژههای قران معادل سازی شده بود و با عنوان المنتخب ارائه گردید؛ این ترجمه برای انتقال معانی به پر کردن فاصله زبانی قرآن با زبان عربی معاصر اهتمام ورزید و مورد استقبال بسیاری قرار گرفت و در کشورهای عربی و غیر عربی، طالبان فراوانی پیدا کرد؛ یادگار نامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس، مقاله دیدگاههای فقهی درباره ترجمه قرآن کریم، سید محمد علی ایازی، ص 153.
محض» است و ترجمه اصطلاحی نیست؛ بنابراین اینگونه برگردان قرآن به الفاظ عربی نو، نوعی تبیین است، نه ترجمه.
از معانی و تعاریف ترجمه استفاده میشود که «ترجمه» دارای ارکان زیر است:
زبان مبدأ (کلمات، نشانهها و علایم)؛
زبان مقصد (کلمات، نشانهها و علایم)؛
پیام کلام یا معنایی که میخواهیم از زبان مبدأ به زبان مقصد منتقل سازیم؛
سبک کلام (که برای انتقال آن نیازمند هنر هستیم)؛
5 . مبانی و شرایط ویژه ترجمه متون مقدس.
لازم به یادآوری است که رکن پنجم، مخصوص ترجمه قرآن و کتب مقدس است و رکن چهارم برای کمال ترجمه لازم است و اگر انجام نگیرد به اصل ترجمه ضربه وارد نمیشود؛ چون مترجم میتواند با توضیحات داخل پرانتز این نقص را جبران کرده و حال و هوای سبک و آهنگ متن اصلی را به نوعی به مخاطب گوشزد کند.
برخی دانشمندان، همچون: یوجین نایدا، «ترجمه» را یک علم میدانند؛ (1)ولی برخی دیگر آن را هنر و فن میانگارند؛ (2)و دکتر بهرام طوسی بر آن است که ترجمه، هر سه است او در این زمینه مینویسد:
«ترجمه» تنها «علم» نیست تا مانند حدیث و تاریخ و جغرافیا فقط با خواندن و یادگیری حقایق و واقعیتها و منقولات آن را فرا گیریم، به تنهایی «فن» هم
نیست که مانند کشتی و نجّاری با تمرین و شاگردی و مهارت به مرحله پهلوانی و استادکاری برسیم، و از طرف دیگر فقط «هنر» تنها هم نیست که مانند نقاشی بنشینیم و آرزوها و تخیّلات خود را بر بوم و صفحه نقاشی ترسیم کنیم، و مورد ستایش و تمجید قرار گیریم؛ ترجمه مجموعهای از هر سه اینهاست؛ هم علم است که به آموزش نیاز دارد، و هم فن است که لازمهاش تمرین و مهارت دائم میباشد، و هم هنر است که بیمایه فطیر خواهد بود. (1)پس به نظر میرسد که «ترجمه» دارای سه بُعد است:
ترجمه علم و دانش است؛ چرا که همچون علوم دیگر، فرزند عقل و پژوهش است و تمام ارکان علم، مثل موضوع، مسائل، مبانی، قواعد و معیارهای دیگر را دارد؛
ترجمه، فن است؛ چرا که همچون فنون دیگر، نیازمند تمرین و مهارت است؛
ترجمه، هنر است؛ چون نیازمند ذوق، سلیقه و عاطفه است تا مترجم بتواند ظرایف هنری و سبک و آهنگ کلام را بشناسد و به زبان مقصد انتقال دهد، البته تاحد امکان.
هر مترجم دارای نظریه محوری در ترجمه است که حداقل از عناصر زیر تشکیل میشود، که تغییر هر کدام از این عناصر موجب تغییر در نظریه ترجمه میشود و در نتیجه ترجمهای متفاوت با ترجمه قبلی بوجود میآید.
روش خاص ترجمه؛
سبک خاص ترجمه؛
مبانی تفسیری ترجمه؛
مبانی کلامی ترجمه؛
5 . مبانی واژگانی ترجمه؛
1) (1) . مجموعه مقالات کنفرانس بررسی مسائل ترجمه، انتشارات دانشگاه تبریز، 1369 ش، مقاله «آیا میتوان فن ترجمه را آموزش داد؟» ص169.
6 . مبانی ادبی ترجمه؛
8 . انتخاب نظر در مورد قواعد ترجمه؛
هر مترجم لازم است که قبل از شروع ترجمه دیدگاه خود را در موارد فوق انتخاب و به صورت واضح اعلام کند، تا اولاً مترجم بتواند ترجمهای قانونمند، روشمند، سامانمند و ارزشمند ارائه کند و ثانیاً مخاطبان ترجمه آگاه شوند و ترجمه مورد نظر خود را انتخاب کنند و مغبون نشوند؛ و ثالثاً در هنگام نقد و ارزیابی ترجمه، ناقدان ارزیابی صحیحی از ترجمه داشته باشند و نقدهای بیمورد به ترجمه زده نشود.
یادآوری: ما در این نوشتار برآنیم که عناصر فوق را روشن سازیم تا هر مترجم بتواند با انتخاب رویکرد خاص خویش ترجمهای مناسب ارائه کند.
از هنگامی که بشر به جوامع مختلف تقسیم شد و زبانهای مختلف بوجود آمدند، ترجمه نیز پا به عرصه وجود گذاشت، همانطور که از هنگام نزول قرآن کریم، یعنی:
در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ترجمه قرآن متولد شد و دانشمندان و صاحب نظران در کتابهای زیادی به مبانی، شرایط، روشها، سبکها و آسیبشناسی ترجمهها پرداختهاند؛ هر چند که ما میتوانیم همه این منابع را یکجا معرفی کنیم؛ اما ترجیح دادیم که منابع مهم هر بخش را در جایگاه خاص خود معرفی کنیم؛ البته از آنجا که موضوع کتاب حاضر «ترجمه قرآن» است تنها در آن به مباحث تاریخی و کتابشناسی ترجمه قرآن توجه میشود.
بنابراین، سه نوع کتابشناسی در این کتاب خواهد آمد:
الف) کتابنامه مهمترین ترجمههای قرآن به زبانهای مختلف (در ضمن مبحث تاریخچه ترجمه)؛
ب) کتابشناسی مبانی ترجمه، روشها و سبکهای ترجمه و... که در آغاز مبحث مربوط به آن خواهد آمد؛
ج) کتابشناسی ترجمه قرآن و مقالات منتشر شده در مورد آنکه در پایان کتاب خواهد آمد.
در اینجا فقط یک اثر ارزشمند را در مورد ترجمههای قرآن معرفی میکنیم و معرفی منابع دیگر را به مناسبت هر موضوع خواهیم آورد:
کتاب «فرهنگنامه قرآنی»، تهیه و تنظیم «گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهشهای اسلامی» آستان قدس رضوی، با نظارت دکتر محمدجعفر یاحقی، 1372؛ در این اثر گرانسنگ با استفاده از کتابخانه غنی آستان قدس، 142 نسخه خطی کهن فارسی، مورد بهرهبرداری قرار گرفته و معادلهای فارسی هر واژه از آنها آورده شده و در مجلدات متعدد منتشر شده است.
ترجمه قرآن، تاریخچهای به درازای اسلام دارد و از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تاکنون ادامه داشته و آثاری متعدد و به زبانهای مختلف نگاشته شده است.
دانشمندان زبانشناس، تعداد زبانهای زنده جهان را بین 2500 تا 5000 زبان تخمین زدهاند؛ البته این تفاوت به خاطر اختلاف در تعریف زبان است که برخی آن را شامل لهجهها و گویشها نیز میدانند؛ تعداد و محدوده جغرافیایی زبانها در جدول زیر ارائه میشود:
مکانتعداد زبانآسیاحدود 1562 زبانآفریقا1600 زبانجزایر اقیانوس آرامحدود 1034 زبانآمریکای شمالی و جنوبیحدود 812 زباناروپای شرقی و غربیحدود 55 زبانخاورمیانه40 زبانمجموع5103 زبان
البته، براساس براوردها، حدود دو سوم ساکنان کره زمین با 27 زبان رایج سخن
میگویند و یک سوم با زبانهای دیگر تکلّم میکنند؛ (1)اما بر اساس جدیدترین تحقیقات زبان شناسان، هم اکنون حدود 6528 زبان در بین ملتهای جهان رایج است.
بر اساس آمارهای موجود تا سال 1415 ق . / 1995 م . قرآن کریم به هفتاد زبان، به صورت کامل ترجمه شده است؛ ولی کتاب مقدس (تورات و انجیل) تا سال 1989 م .
به 1928 زبان ترجمه گردیده و هر سال نیز، بیست تا سی زبان به ترجمههای موجود اضافه میشود؛ یعنی: به طور متوسط در طول دو هزار سال تاریخ مسیحیت، هر سال یک ترجمه از انجیل صورت گرفته است؛ ولی در طول هزار و چهارصد سال تاریخ اسلام، هر بیست سال یک ترجمه کامل از قرآن پدید آمده است! (2)بررسی تک تک این ترجمهها از حوصله نوشتار حاضر خارج است؛ در این فراز به بررسی دو موضوع میپردازیم:
الف) سیر ترجمههای فارسی قرآن (به ترتیب هر قرن)؛
ب) ترجمههای قرآن به زبانهای غیر فارسی.
نخستین گزارش از ترجمه قرآن، مربوط به ایرانیان است که از سلمان فارسی خواستند که ترجمه سوره «فاتحه» را برای آنان بنویسد؛ در گزارش سرخسی آمده است:
روی: انّ اهل فارس، کتبوا الی سلمان الفارسی ان یکتب لهم الفاتحة بالفارسیّة، فکتب لهم:بسم اللّه الرحمن الرحیم: به نام یزدان بخشاونده.
فکانوا یقرأون ذلک فی الصلاة حتی لانت السنتهم، و بعد ما کتب، عرضه
علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم . (1)و براساس گزارش عمادالدین اسفراینی:
سلمان فارسی از مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم دستوری خواست تا قرآن به پارسی به قوم خویش نویسد، وی دستوری داد؛ چنین گفتند که وی قرآن بنبشت و پارسی آن اندر زیر آن بنبشت، آنگه به آخر آن بنبشت: «هذا القرآن الذی انزل علی محمد:
این است قرآن که فرو فرستیده آمده است بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم . (2)البته زرقانی در «مناهل العرفان» این خبر را فاقد سند معتبر دانسته و چند اشکال به آن نموده است (3)که براساس مبنای محال بودن و حرمت ترجمه قرآن استوار است؛ ما مبانی ایشان را در مبحث مبانی وجودی و مبانی فقهی ترجمه قرآن مورد بررسی قرار میدهیم؛ به هر حال این خبر در حد یک گزارش تاریخی از ترجمه قرآن، با توجه به ورود تازه مسلمانان غیر عرب به اسلام ولزوم ترجمه قرآن برای فهم آنان به یک روند طبیعی اشاره میکند که بعید به نظر نمیرسد؛ ولی دلالت بر ترجمه کل قرآن نمیکند، بلکه به سوره حمد یا بخشی از قرآن اشاره دارد که امروزه جز ترجمه [ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ] چیزی از آن در دست نیست.
برخی از محققان با استناد به این امر که در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم هنوز ایرانیان اسلام نیاورده بودند، تا مسئله نیاز فرهنگی و دینی شان برای ترجمه قرآن کریم و مخصوصاً سوره فاتحه پیش آید، در صحت و اصالت این واقعه تشکیک کردهاند؛ اما استاد محمد حمیداللّه با این استدلال، شبههها را دفع کرده است:
در روایت، «بلاد فارس» نیامده است، بلکه قوم من الفرس (4)(گروهی یا طایفهای
از ایرانیان [شاید از ایرانیان مقیم یمن])آمده است (1).
برخی مستشرقان، ترجمه سلمان را مربوط به زمان خلفا میدانند و مینویسند:
طبق نظر مذهب صحیح راجع به ترجمه قرآن، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به طور یقین، هیچ کس درباره امکان ترجمه قرآن طرحی نیندیشیده است، نه ترجمه کل قرآن و نه ترجمه پارهای از آن، زیرا قرآن به عنوان قرآنی عربی با زبان عربی مبین و روشن نازل شده است. (2)البته نزول قرآن به زبان عربی و روشن، دلیل آن نمیشود که برای تازه مسلمانان غیرعرب قابل فهم باشد، به هر حال این مطلب طبیعی است که مسلمانان غیرعرب و حتی غیر مسلمانی که میخواستند حقایق اسلام را درک کنند، تقاضای ترجمه و تفسیر آیات قرآن را داشته باشند، این افراد در «مدینه»، «یمن»، «حبشه» و کشورهای همجوار، همچون: روم و ایران و نیز در میان بازرگانان و مسافران وجود داشتند، و طبیعی بود که حداقل ترجمه بخشی از قرآن انجام پذیرد و گزارشات تاریخی در مورد ترجمه سلمان در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و ادعای مستشرقان در مورد عصر خلفا، بدون دلیل است.
در قرن دوم، گزارش شده که موسی بن سیّار اسواری (م 155 ق .) قرآن را به فارسی تفسیر میکرد (3)(که البته لازمه تفسیر به فارسی، ترجمه قرآن نیز میباشد)؛ البته اصل
این ترجمه به دست ما نرسیده است.
قرآن مترجمِ آستان قدس رضوی
در این قرن از ترجمه فارسی «قرآن مترجمِ آستان قدس رضوی» مشهور به «قرآن قدس» نام برده شده که اثر مترجمی ناشناس است و نسخه موجود آن، مشتمل بر ترجمه آیه 214 سوره «بقره» تا آیه 19 سوره «لیل» میباشد که از سوره «نوح» به بعد نیز دچار فرسودگی و آسیب شده است.
برخی از محققان، این ترجمه را احتمالاً کهنترین ترجمه فارسی کشف شده از قرآن دانستهاند که بر اساس قراین زبانشناسی، سبکشناسی و گونهشناسی مورد قبول اهل فن، زمان کتابت آن در فاصله بین سالهای 250 - 350 ه .ق . است؛ این ترجمه را دکتر علی رواقی در دو مجلد در سال 1364 ش . در تهران منتشر ساخت و در آن چنان نگاشته شده: «برگردانی است کهن از قرآن به فارسی یا بهتر است بگوییم به گونه سیستانی (بلوچی)»: (1)برخی از محققان دیگر بر آنند که این ترجمه قبل از ترجمه فارسی «تفسیر طبری» (ترجمه و تفسیر رسمی، مربوط به نیمه دوم قرن چهارم) نگاشته نشده است، بلکه همچنان ترجمه «تفسیر طبری»، قدیمیترین نسخه موجود در زبان فارسی است. (2)و نیز ژیلبر لازار بر آن است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافه «در» به جای «همی» و «اندر» در این متن به رغم دیگر نشانههای کهنگی، دلالت بر این دارد که این متن از قرن پنجم قدیمیتر نیست و ترجیحاً به نیمه دوم این قرن تعلق دارد. (3)
1) (1) . نک: قرآن قدس، رواقی، ج 1، مقدمه، ص 37 و 54، و مجله بیّنات، ش 4، زمستان 1373 ش، مقاله: «نوترین گنج در کهنترین گنجینه»، دکتر محمد حسین روحانی، و نیز: دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1، ص 557 - 558 و ج 2، ص 1702.
2) (2) . دانشنامه جهان اسلام، ج 7، ص 79، مقاله ترجمه قرآن به زبان فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش.
3) (3) . مجله زبانشناسی، سال 4، شماره 1 و 2 (1366 ش) پرتوی نو بر چگونگی شکلگیری زبان فارسی: ترجمهای از قرآن به پارسی گویشی، ژیلبر لازار، ترجمه احمد سمیعی.
از این قرن، چند ترجمه گزارش داده شده، یا احتمال داده شده که منسوب به این قرن باشند از جمله:
این ترجمه از قدیمیترین ترجمههای موجود است که ترجمه قرآن به همراه خلاصه «تفسیر طبری» و یا برگرفته از تفسیر طبری است که در زمان نوح سامانی (350 - 365 ق.) به وسیله علمای ماوراء النهر به فارسی ترجمه شده است و تاکنون سیزده نسخه از آن شناسایی گردیده است.
این کتاب، در سال 1329 ش / 1279 ق .، به اهتمام آقای حبیب یغمایی با سایر نسخهها مقابله و تصحیح و در چهار جلد چاپ شده است. (1)در مقدمه کتاب آمده است:
این کتاب، تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر طبری قدس سره ترجمه کرده به زبان پارسی، این کتاب چهل مصحف بود به تازی، بیاوردند سوی امیر منصور بن نوح، پس دشوار آمد بر وی خواندن آن.... علمای ماوراء النهر را گرد کرد، از ایشان فتوا کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم؟ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی، مر آن کس را که او تازی نداند... . (2)البته برخی تاریخپژوهان حدود ترجمه طبری را سال 352 ق . دانستهاند، (3)و برخی از صاحبنظران برآنند که ترجمه تفسیر طبری، به غلط به این نام مشهور شده است، بلکه بهتر است آن را «ترجمه و تفسیر رسمی» یا «تفسیرنامه فارسی» دستگاه سامانیان بنامیم.
دکتر آذرتاش آذرنوش در مورد ترجمه فوق مینویسد:
قرنهاست که این کتاب، ترجمه تفسیر طبری پنداشته شده؛ اما در واقع این ترجمه فارسی، هیچ شباهتی به تفسیر بزرگ طبری ندارد و میتوان آن را «تفسیر نامه فارسی» دستگاه سامانیان نامید که با عنایت به «تفسیر نامه طبری» و البته نه به متابعت از آن، پدید آمده است؛ ولی خود، نگارشی مستقل است که به صورت تحت اللفظی انجام یافته و حدود دوازده قرن، الگوی همه مترجمان پس از خود شده. (1)ایشان همچنین با بیان شواهد تاریخی و مواردی از اختلاف متن ترجمه تفسیر طبری با اصل تفسیر طبری مینویسند: «در مجموع میتوان گفت: این اثر نه ترجمه تفسیر طبری و نه کتاب معیّن دیگری است؛ بلکه دو اثر طبری، تاریخ و تفسیر، از منابع اصلی مؤلفان بوده و در عین حال ایشان از کتابهای متعدد دیگری نیز بهره گرفتهاند.
نکته مهم دیگر آنکه مؤلفان کتاب، ظاهراً هیچگاه منابع خود را دقیقاً ترجمه نمیکردهاند، بلکه مفهوم روایت یا داستان را گرفته به میل خود بازنویسی میکردهاند». (2)مثال: در داستان «اصحاب کهف» در ترجمه تفسیر طبری داستان «شبان و سگ» آمده است که در اصل تفسیر طبری نیست (3)و نیز در ترجمه تفسیر طبری سوره «نصر» را «مکّی» میشمارد در حالی که در اصل، تفسیر طبری، «مدنی» شمرده است. (4)مثال: [ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لَرَآدُّکَ إِلَی مَعَادٍ... ]؛ (5)«حقاً که آنک بفرستاد برتو قرآن، باز برد ترا سوی وعدهگاه». (6)
دکتر آذرتاش آذرنوش، معتقد است که نخستین ترجمه فارسی قرآن را باید ترجمه
1) (1) . تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، آذرتاش آذرنوش، ج 1، ص 25 - 27.
2) (2) . دانشنامه جهان اسلام، ج 7، ص 72، مقاله ترجمه تفسیر الطبری، آذرتاش آذرنوش.
3) (3) . تفسیر الطبری، 135/15 و ترجمه رسمی 939/4
4) (4) . تفسیر الطبری، 214/30 - 217 و ترجمه رسمی 2070/7 - 2071.
5) (5) . قصص، 85
6) (6) . ترجمه رسمی 1275/5
موجود «تفسیر طبری» (که بهتر است آن را ترجمه و تفسیر رسمی بنامیم) دانست. (1)و نیز دکتر بیآزار شیرازی مینویسد: «به احتمال قوی، ترجمه طبری، قدیمیترین ترجمه موجود است»؛ (2)اما برخی محققان و صاحب نظران ترجمههای دیگری را به عنوان نخستین ترجمه فارسی قرآن معرفی کردهاند.
همانطور که در گزارش ترجمههای قرن سوم گذشت، برخی محققان، «قرآن مترجم آستان قدس رضوی» را کهنترین ترجمه فارسی میدانستند و نیز برخی ترجمه سورآبادی و «تاج التراجم» اسفراینی را همزمان یا قدیمیتر از ترجمه «تفسیر طبری» دانستهاند. (3)و دکتر پیرسن، احتمال میدهد که ترجمه معروف به «نسخه کمبریج» بعد از ترجمه تفسیر طبری نباشد، و نیز گفته میشود که در واتیکان، ترجمهای فارسی از قرآن موجود است که به خط لاتین نوشته شده و احتمالاً قدیمیتر از ترجمه طبری است. (4)و نیز استوری مدعی است که نسخههای خطی قدیمیتری از ترجمه طبری وجود دارد، (5)و بر اساس تحقیقات آقای دکتر رجایی بر روی «ترجمه موزون قرآن» کشف شده نزدیک گنبد آرامگاه امام رضا علیه السلام ، تاریخ تحریر آن، اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم است؛ بنابراین، ترجمه موزون قبل از ترجمه تفسیر طبری خواهد بود. (6)
1) (1) . همان، ص 79
2) (2) . قرآن ناطق، ج 1، ص 142
3) (3) . دائرةالمعارف فارسی مصاحب، ج2، ص 2032
4) (4) . ترجمههای موجود قرآن کریم، دکتر ج.د. پیرسن، مجله تحقیقات اسلامی، سال 1، ش 1، ص 2.
5) (5) . ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ترجمه یحیی آرین پور و دیگران، ج 1، ص 278 -297، تهران 1362 ش.
6) (6) . پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرون اول هجری، ترجمهای آهنگین از دو جزء قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح دکتر احمد علی رجایی، و نیز، قرآن ناطق، ج 1، ص 145.
با توجه به مطالب و ادعاهای فوق، قضاوت قطعی در مورد نخستین ترجمه فارسی قرآن دشوار است، و فقط تاریخ تقریبی ترجمه «تفسیر طبری» (حدود 350 - 365 ق .) مشخص است و البته اثبات مقدم بودن ترجمههای دیگر بر ترجمه تفسیر طبری، براساس حدس و گمانه زنی است و اثبات قطعی آنها مشکل است.
این ترجمه که مترجم آن مشخص نیست، نسخه خطی آن در کنار گنبد مرقد امام رضا علیه السلام کشف شد، و حدود دو جزء قرآن را شامل میشود که همراه متن قرآن بوده و دارای 230 صفحه خطی است؛ این اثر این اثر به کوشش دکتر احمدعلی رجایی تصحیح و تحت عنوان «پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرون اول هجری، ترجمهای آهنگین از دو جزء قرآن مجید» در سال 1353 ش منتشر شد. این ترجمه شامل سوره «یونس» تا «ابراهیم» است.
از نظر مصحح، این نسخه مربوط به اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری است و در این روزگاران، راه شعر عروضی فارسی هنوز هموار نشده بود.
در مبحث پیشین گفته شد که برخی این ترجمه را قبل از ترجمه «تفسیر طبری» میدانند؛ (1)ترجمه مزبور، نه ترجمه لفظی است و نه ترجمه تفسیری، بلکه کوششی است برای موزون ساختن عبارات و ترجمهها به طوری که خواننده، نوعی هماهنگی و نظم شعری احساس میکند؛ مترجم تا حدّ زیادی تحت تأثیر اصول موسیقی روحانی آیات قرآن قرار داشته و هر آیهای را با سجع خاص ترجمه کرده است. (2)دکتر آذرتاش آذرنوش با تقسیم روشهای ترجمه به «تحت اللفظی»، «جمله به
جمله» و «آزاد»، ترجمه آهنگین فوق را سرآغاز، بلکه عالیترین نوع روش سوم در زبان فارسی میداند. (1)مثال: [ أَلَآ إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَاهُمْ یَحْزَنُونَ ]؛ (2)
قومی کز اولیای او باشند ز اندوه و ز بیم، امن باشند
این کتاب ارجمند با مقدمه و تصحیح محمد روشن و با یادداشتی از استاد مجتبی مینوی در سال 1351 ش . چاپ شده است.
مینوی این کتاب را متعلق به قبل از سال 400 ق . میداند؛ ولی آذرنوش آن را 50 یا 100 سال متأخرتر میداند؛ چون کلمات عربی در آن زیاد است؛ این کتاب از خراسان برخاسته و به «تفسیر پاک» نزدیکتر است.
از این کتاب، تفسیر آیات 78 تا 247 سوره «بقره» باقی مانده است و در این میان نیز، چند آیه افتاده است؛ در این کتاب، آیات قرآن برای پارسی زبانان، شرح داده شده است. (3)مثال: [ ...وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ... ]؛ (4)«و ما حقوق مندتریم به پادشاهی از او».
در این قرن، چند ترجمه گزارش شده است از جمله:
نویسنده این ترجمه، مشخص نیست؛ تنها نسخه ناقصی از این ترجمه در دانشگاه لاهور پاکستان موجود است که توسط بنیاد فرهنگ ایران از آن عکس برداری و در
سال 1348 ش . متن آن توسط آقای علی رواقی به خط فارسی کنونی برگردان و تحت عنوان «تفسیر قرآن پاک» منتشر شده است.
از نظر استاد مینوی این ترجمه، متعلق به اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم و از منطقه «خراسان» تا «غزنین» ایران است. (1)ولی دکتر آذرنوش بر این عقیده است که خصوصیات خط و سبک تحریر و املای کلمات، نشان میدهد که پس از سال 450 هجری نوشته شده است. (2)این ترجمه، دارای 54 صفحه از نیمه آیه پنجم تا آخر سوره «شعرا» و از سوره «نمل» تا دوازده آیه و چند کلمه است.
این ترجمه، توسط آقای مایل هروی عکس برداری شده و با مقدمهای در سال 1351 ش . در کابل به چاپ رسیده است. (3)مثال: [ ...وَ إِن یَأْتُوکُمْ أُسَرَی تُفَدُوهُمْ... ]؛ (4)«چون از شما کسی گرفتار آید به دست دشمنان، مال خویش بدهید و او را بازخرید».
این ترجمه، توسط عمادالدین ابوالمظفر اسفراینی شافعی (م 471 ق .) صورت گرفته است و نسخه خطی از آن در کتابخانه «مدرسه عالی شهید مطهری» تهران، متعلق به قرن نهم هجری وجود دارد که ناقص است و سیزده میکرو فیلم از نسخههای آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است و آستان قدس رضوی، اخیراً نسخه بادلیان این ترجمه را تصحیح و منتشر کرده، این نسخه در سال 947 ق . نوشته شده است. (5)اسفراینی در مقدمه ترجمه خود مینویسد:
چون در کار ترجمه قرآن به پارسی، تا روزگار مترجم، خلل بسیار وجود داشت، مبادرت به ترجمهای از قرآن شریف کردم تا از نقصها و عیوب ترجمههای پیشین مبرّا باشد؛ ترجمهای که در آن الفاظ پارسی، معنای کامل و دقیق الفاظ تازی را برساند و موافق نظریات مفسّران بر طبق اصول دیانت باشد و از هر گونه تأویلی که موجب تقلیل و تشبیه شود و یا چیزی از مذاهب الحاد را سفیرت دهد، بدور باشد... و به سبب همین ویژگیها بود که آن را تاج التراجم نامیدم.
از مقدمه فوق استفاده میشود که مترجم به مبانی و اصول ترجمه واقف بوده و مبانی کلامی، ادبی و... خود را قبل از شروع ترجمه، مشخص ساخته است، و این نقطه قوّت، بلکه نقطه عطفی در ترجمههای قرآن به شمار میآید؛ و نیز این کتاب را نخستین تفسیر مستقل فارسی به شمار آوردهاند. (1)
در این ترجمه، مترجم بعد از ذکر مشخصات هر سوره، با نثری ساده و روان و جملاتی کوتاه به ترجمه لغت آیات پرداخته و آنگاه آیاتی را که نیاز به توضیح داشته، به طور گسسته تفسیر کرده است؛ همچنین واژههای عربی در آن زیاد به کار رفته، اما این واژهها، لغاتی هستند که در فارسی جای گرفتهاند. و دارای نثری مسجّع همراه با تلمیح به آیات، احادیث و دعاهاست.
مثال: [ بسم اللّه الرحمن الرحیم ] ؛ «ابتدا کردم به نام خدای قادر بر آفرینش خلقان، خواهان روزی دادن خلقان، خواهان آمرزش ایشان». (2)
مترجم این ترجمه قرآن که تنها جلدهای سوم و چهارم آن در دانشگاه کمبریج موجود است، مشخص نیست و تاریخ تحریر آن 628 ق . توسط «محمدبن ابی الفتح الغریب» میباشد.
این ترجمه، تحت عنوان «تفسیر قرآن مجید» (نسخه مخطوط در کتابخانه دانشگاه کمبریج) در سال 1349 ش . با تصحیح دکتر جلال متینی، چاپ شده است؛ متینی معتقد است که تاریخ تالیف آن از نیمه اول قرن پنجم قمری تجاوز نمیکند؛ (1)ولی برخی نویسندگان معتقدند که:
سبک نگارش و سایر مشخصات این ترجمه و تفسیر نشان میدهد که در زمانی نزدیک به زمان ترجمه تفسیر طبری نوشته شده است و «ادوارد براون» نیز آن را تائید و توصیف کرده است. (2)همانطور که در ذیل مبحث قرن چهارم گذشت: برخی محققان همچون دکتر ج.د. پیرسن، احتمال دادهاند که ترجمه کمبریج بعد از ترجمه تفسیر طبری نگاشته نشده باشد و اگر این مطلب را بپذیریم اصل این ترجمه، متعلق به قرن چهارم است.
ازاینرو، برخی نویسندگان تصریح کردهاند که «تفسیر قرآن مجید» نسخه کمبریج، بین سدههای چهارم و پنجم قمری تدوین شده است؛ (3)و دکتر آذرنوش نیز همین عقیده را تایید نموده و آن را یکی از دل انگیزترین آثار نثر فارسی میداند. (4)فضای عمومی نثر کتاب، مشابه نثر کهن خراسانی است و شیوه کار مولف در ترجمه آیات به صورت مزجی است؛ یعنی: ترجمه آیات با تفسیر در آمیخته است به نمونهای از این ترجمه توجه کنید:
امام جعفر صادق علیه السلام گوید:
1) (1) . تفسیر قرآن مجید (نسخهی مخطوط در کتابخانه دانشگاه کمبریج)، مقدمه، ص 25.
2) (2) . روزنامه انجمن همایونی آسیایی، 1894 م، ص 517 - 524، مقاله ادوارد براون، به نقل از مقاله ج.د. پیرسن، ترجمههای موجود قرآن کریم، ص 2 و قرآن ناطق، ج 1، ص 145
3) (3) . یادگارنامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمانی متون مقدس، مقالهتاریخ ترجمه قرآن در آسیا، علی رفیعی علامرودشتی، ص 317
4) (4) . دانشنامه جهان اسلام، ج 1، ص 80
«والتین»، یعنی: الحسن بن علی، «والزیتون»، یعنی: الحسین بن علی و «طور سنین»، یعنی: علی بن ابی طالب، و «هذا البلد الامین»، یعنی: فاطمة الزهرا، خدای عز و جلّ حسن را به انجیر مانند کرد، زیرا که انجیر شیرین باشد از اندرون و بیرون و باز حسین را به زیتون مانند کرد، زیرا که زیتون خود با منفعت باشد... . (1)
این ترجمه، نوعی تقلید یا رونویسی از ترجمه رسمی (ترجمه تفسیر طبری) است که با مقدمه دکتر رجایی، توسط آستان قدس، در سال 1350ش. منتشر شده است.
اصل کتاب، دویست و هشتاد و شش صفحه است؛ ولی هفده صفحه آن (سوره مائده) منتشر شده است، دکتر رجایی تاریخ نوشتن آن را قرن پنجم یا پیش از آن حدس زده است. (2)
این ترجمه که بیش از چند صفحه از آن به جای نمانده، توسط «راهنمای کتاب» (1348 ش .) سپس در «یغما» (1348 ش .) و نیز در مجموعه «کمنیه» (1354 ش .) و سرانجام در «هزار سال تفسیر» (ص 128 به بعد) منتشر شده است.
این ترجمه نیز، نسخه دیگری از «ترجمه رسمی» (ترجمه تفسیر طبری) است که استاد ایرج افشار، نسخه موجود آن را به قبل از 500 ق متعلق میداند. (3)
این کتاب که یک جلد از ده جلد آن باقی مانده است از آیه 76 سوره «کهف» تا آیه 23 «فرقان» را دربر دارد و به کوشش دکتر جلال متینی در سال 1352 ش . در دو جلد
منتشر شده است مصحح با احتیاط آن را به پایان نیمه اول قرن پنجم نسبت میدهد.
این ترجمه با نسخه کمبریج و قرآن پاک، دارای مشترکاتی است و ترجمه روانی دارد. (1)مثال: [ ...إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَ إِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا ]؛ (2)«خواهی مر ایشان را بکش، خواهی برایشان نیکو رو».
این ترجمه که از «سوره مریم» (منهای چند آیه از آن) تا پایان قرآن را در بردارد، به کوشش دکتر علی رواقی در سال 1350 ش . منتشر شده است؛ محقق کتاب را مربوط به اوایل قرن پنجم قمری میداند.
این ترجمه که از هر گونه تفسیری خالی است، از خراسان برخاسته ولی آثار گویش محلی در ترجمه پارس آشکارتر از ترجمه رسمی است. (3)مثال: [ فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا ]؛ (4)«اشارت کرد مریم به سوی عیسی؛ گفتند: چگونه سخون گوییم تا کسی که هست در گاهواره کودکی خورد».
قصههای قرآن مبتنی بر تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری (م 494 ق .) که از روی نسخه موقوفه بر تربت شیخ جام، به کوشش مهدی بیانی و یحیی مهدوی در سال 1338 ش .
در تهران منتشر شد و نیز تحت عنوان «قصص» (قصص قرآن مجید) برگرفته از «تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری»، مشهور به سور آبادی، به کوشش یحیی مهدوی، در سال 1365 ش . به چاپ دوم رسید.
در این نسخه، ترجمه آیات، زیر آنها نوشته شده است. (1)مثال: [ إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَآءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ ]؛ (2)«بدرستی که ما بیاراستیم آسمان نزدیکترین را با آرایش ستارگان».
این کتاب که به کوشش محمد جعفر یاحقی، در سال 1355 ش . در تهران منتشر شد، بخشی از کتاب ارجمندی است که یک سوم آن به جا مانده است؛ این کتاب سورههای «آلعمران»، «نساء»، «اعراف» و «انفال» را بطور کامل و بخش هایی از سورههای «فاتحه»، «بقره»، «مائده»، «انعام»، «توبه» و «یونس» را در بردارد.
نویسنده آن مشخص نیست و محققان نظر قاطعی در مورد زمان این ترجمه ابراز نمیکنند؛ (3)ولی برخی صاحب نظران این ترجمه را به قرن پنجم نسبت دادهاند. (4)مثال: [ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ... ]؛ (5)«او یاری خواهید [از خدای] بصبر کردن [برگزاردن طاعتها...] او صبر بر نماز کردن».
در این عصر نیز، چند ترجمه گزارش شده است.
«تفسیر و ترجمه کشف الاسرار و عدة الابرار» معروف به «تفسیر خواجه عبداللّه انصاری» در اوایل قرن ششم هجری (6)توسط ابوالفضل رشیدالدین میبدی (م 520 ق .) تألیف شده است که بارها به صورتهای متنوع چاپ و تحقیق شده است
از جمله در سال 1331ش . به کوشش علیاصغر حکمت در ده جلد چاپ شده و نیز قرآن کریم با ترجمه نوبت اول از «کشف الاسرار» به کوشش سید حسن سادات ناصری در سال 1351ش . و...
در این کتاب، هر آیه، سه نوبت تفسیر شده است که نوبت اول آن، ترجمه قرآن کریم است. و نوبت دوم، تفسیر عادی است و نوبت سوم، مباحث عرفانی آیه است و در نوبت دوم و سوم مطالب گاه به فارسی و گاه به عربی نگاشته شده است.
نثر فارسی ترجمه و تفسیر «کشف الاسرار» شکوهمند، شاعرانه و حکمتآمیز است و تأثیرات واژگان فخیم و شکوهمند آن در ادبیات فارسی و آثار نثر و شعر آن تا عصر حاضر مشهود است، ازاینرو از گنجینههای سخن فارسی به شمار میآید.
مثال: [ فَأَغْوَیْنَکُمْ إِنَّا کُنَّا غَوِینَ ]؛ (1)«ما شما را کژ راه کردیم که خود کژ راه بودیم»؛ (2)[ إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ و شِهَابٌ ثَاقِبٌ ]؛ (3)«مگر که دیوی سخن دزد، سخنی رباید از زبان فریشته، در پی او نشیند شاخی آتشین، درفشان، سوزان». (4)
تفسیر و ترجمه «رَوح الجنان و رُوح الجنان»؛ معروف به «تفسیر ابوالفتوح رازی»، تالیف حسین بن علی بن محمد بن احمد بن بن حسین بن احمد نیشابوری الاصل رازی المسکن معروف به ابوالفتوح رازی (متوفی نیمه اول سده ششم هجری) که بارها و به شکلهای گوناگون تحقیق و چاپ شده است که از آن جمله است: با تحقیق علاّمه ابوالحسن شعرانی و به تصحیح مرحوم علی اکبر غفاری در سال 1356 ش . در
تهران، در دوازده جلد و نیز به کوشش دکتر یاحقی و دکتر ناصح در سال 1371 ش . در شهر مشهد.
این تفسیر نیز از گنجینههای گرانقدر فارسی بشمار میآید و در دهههای دوم و سوم قرن ششم هجری (پیش از سال 533 ق .) تالیف شده است (1)و حدود ده سال بعد از تفسیر کشف الاسرار، به عنوان دومین تفسیر فارسی نگاشته شد. (2)نثر فارسی ترجمه و تفسیر ابوالفتوح، روان و ساده است؛ اما کلمات عربی در آن بسیار به کار رفته است؛ البته بعضی احتمال دادهاند که برخی فقرات ترجمه تحت اللفظی که در کتاب آمده است از مولف نیست؛ (3)بلکه تحت تأثیر ترجمه رسمی نوشته شده است؛ (4)چرا که گاهی تفاوتهایی بین ترجمههای آیات در دوران تفسیر ابوالفتوح با ترجمه آیات در ابتدای آن وجود دارد.
مثال: [ وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَ لِ وَ الْأَنفُسِ... ]؛ (5)
ترجمه مستقل ابوالفتوح: «و بیازماییم شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستنی از مالها و جانها»
ترجمه درون تفسیر ابوالفتوح: «و ما امتحان کنیم و بیازماییم شما را به چیزی... از ترس و گرسنگی و نقصان مال و تنها».
مثال: [ لَّل-ِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَفِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ... ]؛ (6)
ترجمه مستقل ابوالفتوح: «اگر نه باز ایستند منافقان و آنان که در دلهاشان بیماری است و ارجاف کنندگان در مدینه».
ترجمه رسمی طبری: «اگر باز نه ایستند منافقان و کسها که اندر دلهاشان بیماری است و ارجاف کنندگاناند اندر مدینه».
این قرآن و ترجمه که به «قرآن شماره 4» معروف شده، نوعی رونویسی از ترجمه رسمی (ترجمه تفسیر طبری) است که مترجم هر کجا ترجمه رسمی را نپسندیده واژهها را تغییر داده است.
این نسخه، توسط احمد علی رجائی، تحت عنوان «متنی پارسی از قرن چهارم هجری، معرفی قرآن خطی مترجم شماره 4» در مشهد منتشر شده، و نیز عزیز اللّه جوینی در «فرهنگ لغات خطی آستان قدس رضوی، شماره 4» در سال 1363 ش . آن را منتشر کرده است.
نام کامل کتاب و تاریخ نگارش از آن افتاده است و آنچه بر جای مانده این است:
«... سعد بن عبدالجبار بن احمد المکنی بابی الحارث فی رمضان سنة...».
دکتر رجایی این نسخه را متعلق به قرن ششم هجری یا اندکی بعد از آن میداند و آن را ترجمه مستقل میانگارد؛ اما برخی از صاحبنظران برآنند که این ترجمه، رونویسی ترجمه رسمی است که در آن برخی تغییرات داده شده است. (1)
این ترجمه و تفسیر از معین الدین محمدبن محمود نیشابوری است که از قرن ششم بازمانده و به کوشش علی رواقی در 1359 ش . در تهران، جلد اول آن منتشر شده است.
این کتاب، چند سال بعد از مرگ «بهرام شاه غزنوی» (حدود 552 ق .) تألیف شده است، کتاب مزبور از نثر فارسی قرن ششم تبعیت کرده که نثری روان و تحت تأثیر
1) (1) . تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش، ص 73 - 74
عبارات و نحو عربی میباشد. (1)مثال: [ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ]؛ (2)«ترا بپرستیم و از تو یاری خواهیم، به ما نمای راه راست».
این ترجمه به کوشش «محمد جعفر یاحقی» در سال 1363 ش . در تهران منتشر شده است؛ این نسخه، کهن و دارای اعتبار است، نثری زیبا و استوار و تحت تأثیر لهجه رازی در قرن ششم است؛ این کتاب، ترجمه خالص قرآن و کاملاً تحتاللفظی است.
نویسنده کتاب مشخص نیست؛ اما شخصی به نام «ابوعلی خطیب» در روستای کهکابر از ناحیه مرجبی از حوالی شهر ری آن را نوشته یا احتمالاً استنساخ کرده است. (3)مثال: [ ...یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَآ أُنزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ... ]؛ (4)«درآموختند مردمان را جادوی و آنچه فرستاد جادو ور فریشتگان... به بابل هاروت و ماروت».
این قرآن که در «آستان قدس رضوی» موجود است، شامل آیه 21 سوره «سبا» تا آیه 40 سوره «محمد صلی الله علیه و آله و سلم » میباشد که متن به خط کوفی و ترجمه فارسی آن به خط نسخ است و تاریخ کتابت (5)آن حدود اواخر سده پنجم و اوایل سده ششم قمری حدس زده شده است. (6)
1) (1) . همان، ص 215 - 214
2) (2) . فاتحه، 5
3) (3) . مقدمه ترجمه قرآن، نسخه مورخ 556 هجری، ص 7
4) (4) . بقره، 102
5) (5) . البته، تاریخ کتابت میتواند با تاریخ ترجمه شدن یکسان نباشد؛ ولی در اینگونه موارد که تاریخدقیق ترجمه شدن متن در دست نیست به تاریخ کتابت اکتفا شد.
6) (6) . گنجینه قرآن، ص 55، 68، 72 و تاریخ ترجمه قرآن در جهان، ص 103
این کتاب نیز، در آستان قدس رضوی نگهداری میشود و به خط کوفی با ترجمه تحتاللفظی فارسی سره است، نوشتههای آغاز این قرآن، افتاده و تحریر آن مربوط به حدود قرن ششم قمری است. (1)
قرآن مزبور که در آستان قدس رضوی موجود میباشد، با ترجمه کهن فارسی در اواخر سده ششم قمری به تحریر درآمده و از جهت عبارت، لغت، سیاق نثر و رسم الخط قابل توجه است. (2)
در این قرن، ترجمهای فارسی از قرآن نیافتیم؛ شاید یکی از عوامل موثر در رکود علمی این دوره، حمله مغول به شهرهای اسلامی است که موجب رکود کلی رشد علم در بین مسلمانان شد؛ البته، ممکن است عوامل دیگری همچون: رشد تصوف و لوازم آن، مثل انزواطلبی و نیز رشد سلفی گری و اخباری گری در بین مسلمانان از عوامل رکود ترجمه در این قرن و قرون بعد باشد؛ چرا که اخباریها و سلفیها بیش از آنکه به قرآن اهمیت دهند به حدیث اهمیت میدادند و حتی در حجیت ظواهر قرآن تشکیک میکردند.
جِلاء الاذهان و جَلاء الاحزان (تفسیر گازر)
این تفسیر و ترجمه، توسط ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی در حدود نیمه
قرن هشتم نگاشته شده است که احتمالاً همین تاریخ، زمان حیات مولف و تدوین کهنترین نسخه موجود آن است.
این تفسیر به کوشش میرجلال الدین حسینی ارموی (محدث) در سال 1337 ش .
در تهران منتشر شده است.
تفسیر گازر را خلاصه «تفسیر ابوالفتوح رازی» دانستهاند. (1)مثال: [ خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ ]؛ (2)«قومی را خفض کند (و به دوزخ فرو برد) و قومی را رفع کند (و به درجات بهشتی رساند).
در این عصر نیز، چند ترجمه گزارش شده است:
این تفسیر و ترجمه، تالیف کمال الدین حسین کاشفی (م 910 ق .) است که در سال 889 ق . به نگارش درآمده و با تصحیح و تحقیق سید محمد رضا جلالی نائینی در سال 1317 ش . در تهران منتشر شده است.
کاشفی، بزرگترین نویسنده و محقق زمان خود بود و واعظ مشهور هرات (شهر اهل سنت آن روزگار) و سبزوار (شهر شیعه نشین) بود و چنان مردم را وعظ میکرد که کسی نمیدانست او شیعه است یا سنی؛ کتاب «روضة الشهدای» او، چندان در مجالس سیدالشهدا علیه السلام خوانده شد که مجالس آن حضرت به نام روضه خوانی شهرت یافت.
او در تفسیر خود از استقلال نسبی برخوردار بوده و از شعر شاعران بزرگ فارسی شاهد آورده است و در ترجمه خود از کسی تقلید کامل نکرده است و ترجمهها در درون تفسیر قرار دارند. (3)
مثال: [ وَ ءَاتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ی ذَوِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَمَی وَ الْمَسَکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّآ ل ِلِینَ وَ فِی الرِّقَابِ... ]؛ (1)«وبدهند مال خود را بر دوستیِ حق تعالی... خویشان درویش را و بی پدران را... و محتاجان را... و راه گذریان را... و درویشان خواهنده را... و در بهای بندگان را (کذا)...».
این قرآن نیز در آستان قدس رضوی نگهداری میشود؛ متن آن با خط ثلث و با قلم زر و ترجمه فارسی آن به خط نسخ است؛ کاتب آن زین العابدین بن محمد کاتب شیرازی است و کتاب را در جمادی الاول 876 ق . برای ابوالفتح مظفر الدین حسن بهادرخان، نوشته است. (2)
قرآن مزبور نیز در «آستان قدس رضوی» موجود است؛ متن آن با خط ثلث ترکستانی، با قلم زر و ترجمه فارسی به خط نسخ، با لاجورد تحریر یافته و در اواخر سده نهم قمری نوشته شده است. (3)
این قرآن نیز در «آستان قدس رضوی» موجود است؛ متن آن به خط ثلث و ترجمه به خط نسخ تحریر یافته است؛ تحریر نیمه دوم سده نهم قمری به نام عبداللّه مروارید است. (4)
در این عصر نیز، چند ترجمه گزارش شده است:
این کتابِ خطی، نوشته ابوالحسن علی بن حسن زوارهای است که در نیمه دوم قرن دهم وفات یافته است و تاریخ تفسیر او 946 ق . است؛ این نویسنده در ترجمه قرآن، تقریباً عین عبارات «مواهب علیه» را آورده است. (1)مثال: [ ...کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ... ] (2)«ای آن گروه که گرویدهاید فرض کرده شد بر شما روزه داشتن، همچنانکه فرض کرده شده بود بر آنان که پیش از شما بودند». (3)
این اثر، نخستین ترجمه فارسی قرآن کریم در هند است که به قلم مخدوم لطف اللّه بن مخدوم، مشهور به مخدوم نوح (911 - 998 ق.) انجام گرفته است. (4)
این کتاب، تالیف مولی فتح اللّه کاشانی (م 988 ق.) است که در ترجمه آیات قرآن، تقریباً عبارات کتاب «مواهب علیه» را تکرار کرده است.
ایشان بخشی از تفسیر مواهب علیه را نیز آورده، اما روایات شیعی را بر آن افزوده است. (5)مثال: [ یَأَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ... ]؛ (6)
«ای گروه آدمیان! بندگی کنید و پرستش نمایید پروردگار خود را».
1) (1) . تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش، ص 239.
2) (2) . بقره، 183
3) (3) . به نقل از رساله دکتری علی زوارهای و تفسیر ترجمة الخواص» رساله دکتری، دانشگاه تهران، ص 388.
4) (4) . مجله بیّنات، شماره 3، مقاله مولانا امیرالدین مهر، ترجمه دکتر سید حسن عباس.
5) (5) . تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، همو، ص 339
6) (6) . بقره، 21
این قرآن در آستان قدس رضوی موجود است و ترجمه آن از شیخ نظام الدین نیشابوری و متن و حواشی آن به خط نسخ و ترجمه آن به خط نستعلیق است؛ نویسنده این اثر، محمد بن احمد نیریزی از سده دهم قمری است و تاریخ تحریر آن 25 جمادی الاول سال 987 هجری است. (1)
در این قرن نیز چند ترجمه از قرآن کریم گزارش شده است:
قرآن مزبور در آستان قدس رضوی نگهداری میشود و با خط نسخ جلی و خفی، همراه با ترجمه و تفسیر در هامش، نگاشته شده است؛ تاریخ اتمام نگارش آن سال 1059 قمری است. (2)
این قرآن با ترجمه تحت اللفظی فارسی در متن و چند عنوان تفسیر (حسینی، بیضاوی، جلالین و کشاف) در حواشی آن است، تاریخ تحریر آن، شنبه 24، ذی القعده، سال 1082 قمری است. (3)
ترجمه فارسی قرآن مزبور به خط نستعلیق و تاریخ نگارش آن سال 1087 ق. است. (4)
در سال 1108 قمری به دستور شاه سلطان حسین صفوی نوشته شده است و ترجمه آن به خط نستعلیق است. (1)
متن این قرآن به خط نسخ از میرزا احمد نیریزی به تاریخ 1108 قمری است و ترجمه فارسی آن به خط نستعلیق باشنگرف از محمد علی، بدون ذکر تاریخ است. (2)
ترجمه فارسی این کتاب به خط نستعلیق از ملاعبداللّه معلم اصفهانی میباشد و در تاریخ 1113 قمری نگاشته شده است. (3)
این قرآن با تفسیر و ترجمه فارسی به خط نستعلیق است و تاریخ تحریر آن رمضان سال 1116 قمری میباشد. (4)
این اثر به خط نسخ و ثلث خوش، مربوط به حدود قرن دهم و ترجمه فارسی آن از سده دوازدهم قمری به خط نستعلیق است. (5)
قرآن مزبور به خط نسخ ابوالقاسم طباطبایی و ترجمه فارسی و حواشی آن به خط نستعلیق از کاتبی دیگر است و تاریخ تحریر آن شوال 1137 قمری میباشد. (6)
این قرآن به خط نسخ و ترجمه آن به خط نستعلیق از محمد هاشم لولویی اصفهانی است و تاریخ تحریر آن ربیع الاول سال 1185 قمری میباشد. (1)
در این عصر نیز، چندین ترجمه گزارش شده است:
این ترجمه که توسط ابوالفیاض قطب الدین احمد بن عبدالرحیم، (م 1176 ق.) مشهور به شاه ولیّ اللّه محدث دهلوی صورت گرفت و در عصر ما به «ترجمه محدث دهلوی» مشهور است، در دهلی چاپ شده است؛ هر چند که این ترجمه در قرن دوازده هجری نوشته شده، ولی هنوز جای خود را باز کرده و توسط برخی مراکز، از جمله در عربستان چاپ و ترویج میشود (2)و بارها در پاکستان و هند چاپ شده است. (3)البته این توجه شاید به خاطر آن باشد که این ترجمه بر مبانی اهل سنت به فارسی به نگارش درآمده است.
در این ترجمه به شأن نزول آیات نیز به اختصار پرداخته شده است، و شیوه ترجمه او جمله به جمله و ترجمهای متمایل به تحت اللفظی است. (4)
1) (1) . همان، ص 286
2) (2) . نک: یادگارنامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمانی متون مقدس، مقاله دیدگاههای فقهی درباره ترجمه قرآن کریم، سید محمد علی ایازی، ص 153.
3) (3) . کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، ص 60، ترجمه محدث دهلوی را با 34 بار تجدید چاپ، کثیرالانتشار ترین ترجمه فارسی میشمارد.
4) (4) . نک: دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ترجمه شاه ولی اللّه دهلوی، بهاءالدین خرمشاهی، ج 1، ص 555 و مجله ترجمان وحی، سال 5، ش 9، ص 62 - 68
مثال: [ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم ِأ الم أ ذَ لِکَ الْکِتَبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ أ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ ]؛ (1)«به نام خدای بخشاینده مهربان، این کتاب هیچ شبهه نیست در این، رهنماست پرهیزکاران را، آنانکه ایمان میآرند به نادیده و بر پا میدارند نماز را و از آنچه ایشان را روزی دادهایم خرج میکنند».
متن این قرآن به خط نسخ و ترجمه به خط نستعلیق با شنگرف بوده و تحریر آن حدود اوایل سده دوازدهم قمری حدس زده شده است. (2)
متن قرآن مزبور با خط نسخ خوش و جلی با ترجمه فارسی به خط نستعلیق خفی است و تحریر آن حدود اواخر سده دوازدهم قمری میباشد. (3)
در این عصر نیز، چندین ترجمه از قرآن مجید گزارش شده است:
این ترجمه قرآن، توسط حسینی کردمحلی، در قرن سیزدهم نگارش یافته و در سال 1283 در تهران منتشر شده است. (4)
این ترجمه، توسط حسین خوانساری انجام یافته و در سال 1893م. در بمبئی منتشر شده است. (5)
متن این اثر به خط نسخ و ترجمه به خط نستعلیق، کاتب احمد بن محمد هاشم خوشنویس اصفهانی و تاریخ تحریر آن سال 1203 قمری است. (1)
این کتاب با ترجمه تحت اللفظی فارسی، نگارش یافته و کاتب آن عبداللّه بن عبدالرحیم شیرازی در سال 1230 قمری است. (2)
این قرآن با ترجمه فارسی و دو تفسیر به خط نسخ و نستعلیق بوده و تاریخ تحریر آن سال 1240 قمری است. (3)
نگارش این اثر توسط عبدالوهاب شیرازی و تاریخ تحریر آن 15 ربیعالاول سال 1261 قمری است و به دستور امیرکبیر نگاشته شده است. (4)تذکر: ترجمههای مترجم در آستان قدس رضوی، بسیار است که فهرست 326 نسخه آنها توسط آقای محمد آصف فکرت نوشته و در مشهد منتشر شده است و پیش بینی میشود به سه یا چهار جلد بالغ شود. (5)
1) (1) . گنجینه قرآن، ص 299 و تاریخ ترجمه قرآن در جهان، ص 105
2) (2) . همان ص 303 و همان ص 106
3) (3) . همان ص 307 و همان ص 106
4) (4) . همان، ص 320 و همان ص 106
5) (5) . یادگارنامه فیض الاسلام، مقاله تاریخ ترجمه قرآن در آسیا، علی رفیعی علامرودشتی، ص 326. ما در تکمیل اطلاعات قرون اول تا سیزدهم از مقاله ایشان و کتابهای تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذر نوش و قرآن ناطق دکتر بیآزار شیرازی و کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید، ترجمه فکرت، بسیار بهره بردیم؛ همواره خامهشان خادم قرآن باد. (البته ادعا نمیکنیم که تمام ترجمههای این سیزده قرن را شماره کردهایم، بلکه در برخی موارد به مهمترین آنها اشاره کردهایم).
قرن چهاردهم هجری شمسی (قرن چهاردهم و ربع اول قرن پانزدهم هجری قمری) یکی از درخشانترین دوران ظهور آثار قرآنی است، ترجمه قرآن نیز در این عصر، شکوفا شد و دهها ترجمه با سبکها و روشهای مختلف پا به عرصه نهاد، و هر سال به تعداد آنها افزوده میشود:
الف) ترجمههای تفسیری، مثل ترجمه مرحوم فیض الاسلام و مرحوم الاهی قمشهای؛
ب) ترجمههای جمله به جمله (هسته به هسته) مثل ترجمه استاد مجتبوی و آیةاللّهالعظمی مکارم شیرازی؛
ج) ترجمههای تقریباً تحت اللفظی (کلمه به کلمه) مثل ترجمه معزّی.
البته تحوّل مهمی که در این قرن اتفاق افتاد، شروع تفسیرهای جمعی قرآن، همچون: «تفسیر نمونه» و ترجمههای جمعی قرآن، همچون: ترجمه قرآن کریم، اثر نگارنده و گروهی از قرآن پژوهان است که ادامه این روند میتواند نتایجی عالی در فرایند تفسیر و ترجمه به بار آورد.
در ادامه این گفتار جدولی از مشهورترین و مهمترین ترجمههای یاد شده را ارائه میکنیم:
(1) مشتمل بر ترجمه فارسی افغانی، جمشیدی، خراسانی، تیموری، فارسی تهرانی،
1) (1) . با استفاده از قرآن ناطق، ج 1، ص 5 - 154 و تکمیل آن با منابع و آثار جدید.
فارسی تاجیکی (بدخشان، پنجاب، کابل)، فارسی کهن و فارسی میانه:
ردیفنام ترجمه فارسی قرآننام مترجممحل چاپتاریخ ترجمه1ترجمه تفسیری طبریعلمای ماوراء النهرتهران، انتشارات توسقرن 4 هجری2ترجمه تفسیری پاکناشناستهران، بنیاد فرهنگ ایرانقرن 4 هجری3تفسیر قرآن مجید، کمبریج ناشناس تهران، بنیاد فرهنگ ایرانقرن 4 هجری4ترجمهای آهنگین از دو جزء قرآن مجیدناشناستهران، بنیاد فرهنگ ایرانقرن 4 هجری5ترجمه آستان قدس رضویناشناسقرن 4 هجری6ترجمه تفسیری سور آبادی ناشناس تهران، بنیاد فرهنگ ایران قرن 5 هجری7ترجمه تفسیری تاج التراجم اسفراینی مشهد،بنیاد پژوهش های اسلامی قرن 5 هجری 8 ترجمه تفسیری نسفی ابوحفص نجم الدین تهران، بنیاد فرهنگ ایران قرن 5 هجری 9 ترجمه تفسیری ناشناخته ناشناس تهران، بنیاد فرهنگ ایران قرن 5 هجری10 ترجمه تفسیری شنقشی ناشناس تهران، بنیاد فرهنگ ایران قرن 5 هجری 11 تفسیر ابوالفتوح رازی ابوالفتوح رازی تهران، سازمان جاویدان قرن 6 هجری 12 کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی تهران، دانشگاه تهران قرن 6 هجری 13 ترجمه و تفسیر مواهب علیه یا حسینی ملاحسین کاشفی لاهور، مکتبة صباقرن 9 هجری14ت رجمه مخدوم نوحمخدوم لطف اللّه هندقرن 10 هجری15 ترجمة الخواص زوارهای خطی قرن 10 هجری 16 منهج الصادقین ملافتح اللّه کاشانی تهران، 1281قرن 10 هجری 17 فتح الرحمن بترجمان القرآن شاه ولی اللّه محدث دهلی قرن 12 هجری18 ترجمه استرآبادی حسینی کرد محلی تهران، 1283قرن 13 هجری 19 موعود الرحمن فی ترجمان القرآن حسین خوانساری بمبئی 1893 مقرن 13 هجری20 ترجمه فارسی افغانی محمود الحسن دیوبندی لاهور، دارالعروبة للدعوة1982 م
ردیف نام ترجمهنام مترجمناشر و محل انتشار تاریخ چاپ تاریخ ترجمه 1 ترجمه بصیر الملک بصیر الملک تهران1316 ه . ق.قرن 14 هجری 2 ترجمه آقا میرزا موسیآقا میرزا موسی تهران، احمد بن محمد1329 ه . ق.قرن 14 هجری 3 القرآن المجید مهدی الاهی قمشهای تهران، محمد حسن علمی1342 ه . ق.قرن 14 هجری 4 قرآن کریم با خلاصة التفاسیر شیخ محمود تهرانیتهران، اسلامیه1352 ه . ق.قرن 14 هجری 5 ترجمه قرآن کریم محمد کاظم معزّیانجمن اسلامی دانشجویان 1375 ه . ق.قرن 14 هجری6ترجمه و تفسیر قرآنحسین اصفهانیتهران، سعدی مخبرالدوله 1386 ه . ق.قرن 14 هجری7قرآن عظیم با ترجمهعلینقی فیض الاسلام تهران، بینام ناشر 1388 ه . ق.قرن 14 هجری8قرآن کریم با ترجمه فارسی رضا سراج تهران، محمد خالقی1392 ه . ق.قرن 14 هجری9 در سایه قرآناحمد آرام تهران، علیاکبر علمی1334 ه . ش.قرن 14 هجری 10 قرآن مجید ابوالقاسم پاینده تهران، جاویدان 1336 ه . ش.قرن 14 هجری 11کشف الحقایق عبدالحمید نوبری تهران، چاپخانه موسوی1339 ه . ش.قرن 14 هجری12قرآن مجید با ترجمه فارسی عباص مصباح زاده تهران، اقبال 1345 ه . ش.قرن 14 هجری13ترجمه قرآن حکمت آل آقا تهران، اقبال و شرکا1353 ه . ش.قرن 14 هجری 14 قرآن مجید با ترجمه و تفسیر زینالعابدین رهنماتهران، چاپ کیهان1354 ه . ش.قرن 14 هجری 15 ترجمه داریوش شاهین داریوش شاهینکانون انتشارات جاویدان - تهران1359 ه . ش.قرن 14 هجری16قرآن مجید عبدالمحمد آیتیتهران، سروش1367 ه . ش.قرن 14 هجری17قرآن حکیممحمد خواجویتهران، انتشارات مولی1369 ه . ش.قرن 14 هجری18معانی القرآنمحمدباقر بهبودیتهران، خانه آفتاب1369 ه . ش.قرن 14 هجری19قرآن کریمجلالالدین فارسیتهران، انجام کتاب1369 ه . ش.قرن 14 هجری20قرآن حکیمجلالالدین مجتبویتهران، حکمت1372 ه . ش.قرن 14 هجری21قرآن مجیدمهدی فولادوندتهران، قم1373 ه . ش.قرن 14 هجری22قرآن کریمبهاءالدین خرمشاهیتهران انتشارات نیلوفر و انتشارات جامع 1374 قرن 14 هجری23قرآن کریمموسوی گرمارودی تهران، انتشارات قدیانی 1383 قرن 14 هجری 24 القرآن الکریم ابوالفضل بهرام پور تهران، عصمت 1383 قرن 14 هجری 25 القرآن الکریمناصر مکارم شیرازیقم، دارالقرآن الکریم1376قرن 14 هجری26قرآن کریممحمدعلی رضائیاصفهانیو جمعی از قرآن پژوهانقم، دارالذکر1384قرن 14 هجری27انوار درخشان در تفسیر قرآن سید محمد حسین همدانی تهران، لطفی1380 ش.قرن 14 هجری28اطیب البیان فی تفسیر القرآنسید عبدالحسین طیب تهران1341 ش.قرن 14 هجری
ردیف نام ترجمهنام مترجمناشر و محلانتشارتاریخ چاپتاریخ ترجمه29ترجمه و تفسیر عاملیابراهیم عاملی مشهدیمشهد، باستان1345 ش.قرن 14 هجری30ترجمه و تفسیر جامعسید ابراهیم بروجردیتهران1340 ش.قرن 14 هجری31ترجمه و تفسیر احسن الحدیثسید علی اکبر قرشیتهران، بنیاد بعثت1371 ش.قرن 14 هجری32القرآن الکریمحاج محمود یاسریتهران، اسلامیه1372 ش.قرن 14 هجری33قرآن مجیدکاظم پور جوادیتهران، بنیاد دانشنامه اسلام1372 ش.قرن 14 هجری34قرآن مجیدابوالقاسم امامیقم، اسوه1377 ش.قرن 14 هجری35ترجمه قرآن - تفسیر کلامی قرآنمحمدحسین روحانیتهران، انتشارات توس1370 ش.قرن 14 هجری36قرآن مجیدعلی اصغر حلبیتهران، انتشارات اساطیر1380 ش.قرن 14 هجری37القرآن الکریمترجمه مهدی الاهیقمشهای،ویرایش حسین استاد ولیتهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیة1377 ش.قرن 14 هجری38قرآن کریممسعود انصاری خوشابرتهران، انتشارات فرزان روز1377 ش.قرن 14 هجری39ترجمه قرآنعبدالحسین معادیخواهذرّه1379 ش.40ترجمه قرآنحسن نفیسی 41 قرآن مبین علی اکبر طاهری قزوینی تهران، انتشارات قلم1380 ش.قرن 14 هجری42قرآن مجیدحسین انصاریانقم، چاپخانه بزرگ قرآن1383 ش.قرن 14 هجری43کلمة اللّه العلیامحمدرضا قبادی آدینهوندقم، انتشارات اسوه1377 ش.قرن 14 هجری44قرآن الکریمعلیاکبر سروریتهران، انتشارات جمهوری(اسدی)1377 ش.قرن 14 هجری45القرآن الکریمسیدکاظم ارفعتهران، انتشارات فیض کاشانی1381 ش.قرن 14 هجری46القرآن الکریم علی مشکینیقم، الهادی1380 ش.قرن 14 هجری 47 قرآن حکیم (ترجمه فارسی و انگلیسی)طاهره صفارزاده تهران، فرهنگ1380 ش.قرن 14 هجری 48 قرآن حکیم سید جلال الدین مجتبوی، ویرایش حسین استاد ولیتهران، انتشارات حکمت1371 ش.قرن 14 هجری49ترجمه قرآن ونکاتنحوی قرآنحکیم اصغر برزیتهران، بنیاد قرآن 1382 ش.قرن 14 هجری 50 قرآن حکیم سید مهدی دادور (آیتاللهی) تهران، انتشارات جهان آرا1381 ش.قرن 14 هجری51ترجمه قرآناحمد کاویان پوراقبال1372 ش.قرن 14 هجری 52 ترجمه منظوم امید مجد کتیبه1376 ش.قرن 14 هجری53ترجمه قرآن سید محمد باقر موسوی همدانی دفتر انتشارات اسلامی1363 ش.قرن 14 هجری54ترجمه قرآنمحمود اشرفیجاویدان1373 ش.قرن 14 هجری55ترجمه قرآنمصطفی خرمدلاحسان1371 ش.قرن 14 هجری56ترجمه قرآنطاهره صفارزدادههنر بیداری1373 ش.قرن 14 هجری57ترجمه قرآنشهرام هدایتصالحی1361 ش.قرن 14 هجری
ردیف نام ترجمهنام مترجمناشر و محلانتشارتاریخ چاپتاریخ ترجمه58ترجمه قرآناکبر ایرانپناهسازمان پژوهش1363 ش.قرن 14 هجری59ترجمه قرآنمحمدکاظم صفرییاسین1378 ش.قرن 14 هجری60ترجمه قرآناصغر برزیبنیاد قرآن1382 ش.قرن 14 هجری61ترجمه قرآنمحمد شائقفؤاد1380 ش.قرن 14 هجری
قرآن کریم در طی چهارده قرن گذشته به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است و همانطور که در مقدمه بحث گذشت: تا سال 1415 ق / 1995 م. قرآن کریم تنها به هفتاد زبان دنیا به صورت کامل ترجمه شده است در حالی که کتاب مقدس (یهود و مسیحیت) تا سال 1998 م . به 1928 زبان ترجمه شده است؛ و این موضوع مسئولیت ما مسلمانان را بیشتر میکند تا قرآن را با روشها و سبکهای مختلف و نوین به زبانهای زنده دنیا ترجمه کنیم.
البته جمعآوری و نقد همه ترجمههای قرآن به زبانهای دیگر از حوصله این نوشتار خارج است؛ چرا که تنها فهرست ترجمههای کامل و ناقص قرآن به زبانهای غیرفارسی، یک جلد کتاب خواهد شد؛ همانطور که عصمت بینارق و خالدارن ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن را در طی سالهای 1515 - 1980 م. از شصت و پنج زبان در «کتابشناسی جهانی» در 359 صفحه جمعآوری و ارائه کردهاند و آقای محمد آصف فکرت آن را به فارسی ترجمه و بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی آن را در سال 1373 ش چاپ کرده است؛ و نیز دکتر بیآزار شیرازی در جلد اولِ «قرآن ناطق» به معرفی ترجمههای غیرفارسی پرداخته و لیستهای آنها را برشمرده است.
بنابراین در این نوشتار با توضیح کوتاهی در مورد هر زبان به ذکر اولین و مهمترین ترجمههای هر زبان اکتفا میکنیم و لیستی از ترجمههای موجود به آن زبان را در پی میآوریم تا سیمای ترجمه قرآن در سطح جهانی تا حدودی روشن شود.
البته قبل از آن، فهرست نخستین ترجمههای کامل و ناقص قرآن و جدول آماری
ترجمهها را یادآور میشویم. (1)
(2) شماره سال و محل چاپ زبان مترجم 15431 م. بازل لاتین روبرتوس کتننسیس (رابرت کتونی)15472 م. ونیس ایتالیایی آندره اریوابنه 15473 م. نورنبرگ آلمانی سلومون شوایگر16414 م. هامبورگ هلندی سلومون شوایگر 16475 م. پاریس فرانسوی آندره دوریه 16486 م. لندن انگلیسی الکساندر راس17167 م. سن پیترزبورگ روسی پیوتر و اسیلیویچ پوستنیکوف 17348 م. هلمستات یونانی-18289 م. 1244 ق /، لکهنوارد و عبدالسلام، محمد عباسی بدایونی183110 م.مجاری ایمر (اموری) بوزیدی زدمایر - گئورگ گدن 183711 م. کلکتهفارسیکمال الدین، حسین بن علی واعظ کاشفی184212 م. قاهره ترکی محمد تفسیری عینتابی دباغ زاده184313 م. استکهلم سوئدی فردریک کروسنستولپه184414 م. مادرید اسپانیایی خوزه گربر دو روبلس185715 م. لایپزیک عبری هرمان رکند و رف185816 م. ورشو لهستانی بوتساکی 186117 م. بهوپال پشتو-186718 م. لاهور سندی محمد صدیق187019 م. -پنجابی حافظ محمد مبارک اللّه
1) (1) . در این بخش از دو کتاب فوق الذکر استفاده زیادی شد و با کمک مجله تخصصی ترجمان وحی و منابع دیگر و نیز اطلاعات به دست آمده از طلاب خارجی مرکز جهانی تا حدودی بحث تکمیل شد؛ ولی اطلاعات کامل در این زمینه به یک تحقیق میدانی در سطح جهان نیاز دارد که از عهده سازمانهایی همچون سازمان کنفرانس اسلامی و یونسکو برمیآید.
2) (2) . این فهرستها از کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید، عصمت بینارق - خالدارن، ترجمه محمد آصف فکرت، ص 53 - 61 آورده شد.
شماره سال و محل چاپ زبان مترجم 187920 م. بمبئی گجراتی عبدالقادر بن لقمان 188221 م. پاریسپرتقالی-188422 م. بمبئیتامیلحبیب محمد القاهری188623 م. چارویا نترابنگالی گیریش چاندرا سن189524 م. بلگراد صرب و کرواتی لیو بیبراتیچ 189725 م. کانپور سانسکریت-190626 م. لاگوس یوروبام. س. کول191027 م. ورنا ارمنی ابراهام امیر چانجانز 191128 م. لاهور بلوچی حضور بخش مولانا 191229 م. سرنوتی بوکا ویارو مانیایی سیلوسترو اوکتاویان ایزوپسکول 191530 م. راجپور هندیاحمد شاه مسیحی191631 م. لاهور براهوی محمد عمر دینپوری 191932 م. کپنهاک، دانمارکی پدرسن 192033 م. -ژاپنیکن ایچی ساکاموتو 192334 م. لندن سواحلی گادفری دیل 192335 م. قاهره مالی عبدالرؤوف بن شیخ علی فنسوری جاوی 192536 م. پراگ چک ایگناک وزلی192737 م. پکن چینی تی ژنگ لی192838 م. باندونک اندونزیایی احمد حسن193039 م. روستچوک بلغاری استفان، استفان یاسکولف توموف 193840 م. مدراس تلوگو چیلکوری نارایانا رائو 194241 م. تامپر فنلاندی آهسن بوره 196042 م. -آفریکانس اسماعیل عبدالرزاق شیخ صالح دین196743 م. جوگ جاکارتا جاوهای کیایی بیشری196944 م. کپنهاگ اسپرانتو ایتالو (احمد عبدالهادی) چیوسی196945 م. بانکوک تایلندی اسماعیل بن یحیی 197046 م. گوهاتی آسامی محمد صابر علی (یا صادر علی؟)197047 م. کیام کولام کولام مالایالام موتانیسریل م کایاکوتی197148 م. بغداد کردی محمدی کویی گالی زاده197149 م. سئول کرهای یونگ، سون کیم
197150 م. باندونگ سوندانی قمرالدین، صالح دهلان، یوس روسامسی 197251 م. آدیس آبابا امهری-197352 م. بمبئی مراتی محمد یعقوب خان 197853 م. بنگلور کنادا-197954 م. بیروت هوسا ابوبکر محمد گمی 198055 م. اسلونروژی آینربرگ 198056 م. برمه برمهای-
(1) شماره سال و محل چاپ زبان مترجم 15151 م. لندن انگلیسی-15432 م. -لاتین هرمانو نلینگونبس 17143 م. هلمستات یونانی-17314 م. بمبئی اردو نکهت شاهجهان پوری17495 م. حیدر آباد سندی محمد هاشم مخدوم 17766 م. لایپزیگ آلمانی هاینریش ولفگانگ بریش17847 م. استانبول فرانسه کلود اتین ساواری 18168 م. آلبوئه سوئدی والنیوس 18269 م. استانبول ترکی جودت افندی182810 م. پوزنان لهستانی سربولوسکی 183211 م. کلکته فارسی عبدالعزیز دهلوی184412 م. -اسپانیایی آندره بورگو185613 م. امستردام هلندی ماتس 185614 م. امستردام ماکا سارماتس 186515 م. پیشاور پشتو مراد علی، مولانا 186816 م. -بنگالی اکبر علی غلام 187317 م. -بمبئی تامیل مصطفی عالم حاجی یار نوح عالم صاحب 188518 م. لاهور پنجابی نووان کوتی شاه188719 م. -کشمیری محمد یحیی شاه
1) (1) . این فهرست نیز از کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، ص 55 - 57 اخذ شد.
شماره سال و محل چاپ زبان مترجم188920 م. کونمینگ چینی مالیان یووان190221 م. مسکوروسی آگافنگل یقیموویچ کریمسکی190222 م. فیلیپویولیس بلغاری نیکولا لیتزا 190623 م. برلن امهری الکاتاجه 191224 م. ورنا ارمنی اگوپ کوربتیان 191325 م. میلان ایتالیایی-191526 م. بوداپست مجاری اندره گرسون 192127 م. کپنهاگ دانمارکی فرانتس پتر ویلیام بوهل 192128 م. پلوئشت آلبانیایی قفززی ایلومیتکو 192529 م. منچستر سریانی ا. مینگانا192630 م. فورت دی کاک اندونزیایی جماین عبدالمراد 192731 م. سارایووصرب و کرواتی شکریه الاگیچ 194432 م. حیدر آباد تلوگو محمد قاسم خان194633 م. لندن اسپرانتو کولین (قاسم اسماعیل) اوانس 194834 م. تل اویو عبری جوئل ریولین 194935 م. باندونگ سوندانی-195036 م. زنگبار سواحلی عبداللّه صالح الفارسی195237 م. اسلونروژی ویلهلم شنک195538 م. راسپور هندی ابومحمد، امام الدین رامنگری، افضل حسین، پندت کیلاشنات برهاپاست 195839 م. سولو جاوهای منور جلیل191640 م. کولمبو سینهالی ویکر ماسینگ، لافیر، عبدالحمید عالم نوری196441 م. سنگاپور مالی عبداللّه محمد با سمیه 196642 م. پرتوریا آفریکانس-197043 م. ماکاسار بوگینی عبدالرحمن دائنگ...197244 م. کوژیکود مالایالام عبداللّه اسحاق علی197345 م. -گجراتی دیپک بار دولیکار197746 م. بمبئی مراتی محمد یوسف عطار197747 م. لیسبون پرتقالی سلیمان ولی محمد197848 م. هولی کردی حسین شیخ سعدی اربیلی 197949 م. مراوی مرانائو احمد د. الونتو197950 م. بیروت هوسا ابوبکر محمود گمی
با تعیین کثیر الانتشارترین چاپها در هر زبان (1)ردیف زبان ترجمههای کامل پارهها و گزینش هاکثیر الانتشار 1 آسامی 2001 آفریکانس 3012 آلبانی 430 آلمانی 2465 ماکس هنینگ: 12، لودویگ اولمان: 16رودی پارت: 11شوایگر: 54 اردو 470300رفیع الدین دهلوی: 30عبدالقادر دهلوی: 622 ارمنی 13 آبراهام امیر چانجانز: 72 اسپانیایی 431ناشناخته: 7خوان ورنت: 4هرناندز کاتا: 83اسپرانتو9022امهری10012اندونزیایی2339احمد حسن: 9محمود یونس: 9محمد حسبی الشدّیقی: 116انگلیسی131295جورج سیل: 105رادول: 32پیکتال: 24پالمر: 1215ایتالیایی420لویگی بونلی: 136براهویی14041برمهای15001بلغاری1611بلوچی01
1) (1) . کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، ص 58 - 61.
ردیف زبانترجمههای کاملپارهها و گزینش ها کثیر الانتشار 17 بنگالی 9539 [گیریش چاندراسن]: 187 بوگینی 1901 پرتقالی 38 بنتودو کاسترو: 202 پشتو 2314 مراد علی: 214 پنجابی 4515 محمد حبیباللّه: 226 تامیل 312 علامه، عبدالحمید بقوی: 235 تای 242 ترکی 197107 محمد تفسیری عینتابی دباغ زاده: 11حسن بصری چانتای: 10 اسماعیل فرح: 8فکری یاووز: 257 تلوگو 74 کائو چیلکوری نارایانا: 262 جاوهای 27041 چک04 الوین ریچارد نیکل: 282 چینی 614 تزو، چوشیه: 295 دانمارکی 25 عبدالسلام صادق مادسن: 303 روسی 316 نیکولایف: 5سیمیو نویچ سابلوکف: 314 رومانیایی 32001 ژاپنی 09 یاسوناری - اوساموایکدا: 2توشیهیکو ایزوتسو: 2کن، ایچی ساکاموتو: 332 سانسکریت 34002 سریانی 35010 سندی 2524 تاج محمود امروتی: 366 سواحلی 105 عبداللّه صالح الفارسی: 3712 سوئدی 44 کارل ویلهلم زترستن: 382 سوندانی 39051 سینهالی 40020 صرب و کروآتی 611 محمد پانجا، جمال الدین چائو شویچ: 416 عبری 24 جوزف جوئل ریولین: 3
ردیف زبان ترجمههای کامل پارهها و گزینش ها کثیرالانتشار 42 فارسی 65107 شاه ولی اللّه دهلوی: 34 کمالالدین، حسین بن علی واعظ کاشفی: 4319 فرانسه 21116 کازیمیرسکی: 29آندره دوریه: 22ماواری: 4421 فنلاندی 03 جوسی آرو، ارماس سالونن، کنوت، تالکویست: 452 کرئول 46010 کردی 47022 کرهای 48001 کشمیری 49002 کنادا 5001 گجراتی 211 احمد بهایی سلیمان جمعانی: 512 لاتین 285 رابرتوس کتننسیس، هرمانوس دالماتا: 523 لوگاندا 53001 لهستانی 54051 ماکاساری 55020 مالایالام 56031 مالی 3714 احمد حسن: 576 مجاری 58022 مراتی 59012 مرانائو 60010 نروژی 61011 هلندی 126 گلازه ماکر: 8کاتیسر: 626 هندی 63036 هوسا 64011 یوروبا 04م. س. کول: 652 یونانی 18 پنتاکی: 6تذکر: در سال 2005 م. قرآن به زبان بوسنیایی نیز ترجمه شده است، این ترجمه توسط دکتر انس کاریچ رئیس دانشکده اسلامی سارایوو انجام شده و با تهذیب
جالبی منتشر شده است. نگارنده؛ این ترجمه را از نزدیک در بوسنی مشاهده نمودم.
فهرست ترجمههای قرآن به زبانهای مختلف که در ایران (کتابخانه مرکز ترجمه قرآن قم) موجود است، در بخش ضمائم خواهد آمد.
در مورد نخستین ترجمه ترکی قرآن، دو نظر وجود دارد؛ نخست: نظر پروفسور زکی ولیدی طوغان که آن را همزمان با خود متن فارسی میداند و میگوید: همان لجنهای که دستهای را به ترجمه فارسی «تفسیر طبری» گماشت، عدهای از علمای ترک را مأمور ترجمه آن به ترکی کرد و دوم: نظر پروفسور محمد فؤاد کوبرلی و استاد عبدالقادر اینان است که این ترجمه ترکی را مربوط به قرن پنجم هجری میدانند؛ (1)در هر حال، تاکنون، این ترجمه به دست نیامده و نخستین ترجمه ترکی شرقی موجود، مربوط به سال 734 ه . است که در موزه هنرهای ترکی - اسلامی شهر استانبول به شماره هفتاد و سه نگاهداری میشود؛ این ترجمه، به سبک ترجمه فارسی است. (2)گفته میشود: بیش از هفتاد ترجمه ترکی وجود دارد که مربوط به قرن پنجم به بعد است و صدها نسخه خطی از آنها در مجموعهها و کتابخانههای خصوصی یافت میشود که غالباً به چاپ رسیده است؛ این ترجمهها به زبانهای گوناگون ترکی شرقی و غربی و به خطهای اویغوری و عربی و یا به خط لاتینی است. (3)تعداد ترجمههای ترکی قرآن با خط لاتین بیست و سه بار و با خط ترکی اویغوری سه بار و با خط عربی 60 بار ضبط شده است. (4)دانشمندان، اطلاعات وسیعی درباره شش ترجمه ترکی، جمعآوری کردهاند که
1) (1) . نک: کتابشناسی جهانی، عصمت بینارق و خالدارن، ص 34 و قرآن ناطق، ج 1، ص 157 به بعد.
2) (2) . الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، ص 19
3) (3) 1. The Encnyclopedia of Islam, New edition, vol. v, p. 430.
4) (4) . محمدیوسف اریکسون، دکترمحمدعلی نجفی: «قرآنوترجمههای قرآن» در دائرةالمعارف قرآنکریم، ج1، ص28.
در قرنهای پنجم تا نهم هجری نگارش یافتهاند؛ (1)این ترجمهها بر دو گونهاند:
ترجمههای حرفی و تحت اللفظی، بدون تفسیر و توضیح؛
ترجمههای تفسیری، اعم از مختصر و طولانی.
نکته قابل توجه در ترجمههای اولیه ترکی این است که به نسبت زیادی عاری از اصطلاحات عربی است و مترجمان، معانی و مفاهیم اصطلاحات را با جملهها و ترکیب کلمات بیان کردهاند؛ زیرا نمیتوانستند معادل آنها چیزی بگذارند و شاید هم به این نکته توجه داشتند که کلمات محدود بشری نمیتواند جایگزین کلمات و اصطلاحات نامحدود قرآن گردد؛ اما در ترجمههای متأخر میبینیم که بسیاری از اصطلاحات قرآنی، وارد زبان ترکی شده که قبلاً ترکها با آنها آشنایی نداشتند؛ از نظر اسلوب، ترجمههای حرفی و تحت اللفظی، ترتیب جملهبندی ترکی را ندارد؛ بلکه مانند ترجمههای قدیم فارسی، به ترتیبِ جملهبندی قرآن است.
حرکت ترجمه قرآن، همچنان به کندی ادامه مییابد و در نیمه قرن بیستم میلادی به طور چشمگیری فزونی میگیرد. (2)
1) (1) . راجع به تحقیقاتی که در مورد ترجمههای اولیه قرآن به زبان ترکی به عمل آمده است، به منابع زیر مراجعه شود: _ Mingana, A.: An Old Tukisch Manuscript of the Koran, The Moslem World, V. 5 (1915), pp. 391 - 398._ Inan, A.: Kuran'in Eski Trkce ve Oguz Osmanlica Cevirileri zerine notlar, Trk Arasti rmalari Yilligi, Belleten (Ankara), 1960, PP. 79 - 94. Dili_ Hamidullah, M.: Kur'an-i Kerimin Trkce Yazma Tercmeleri, Trkiyat Mecmuasi XIV (1964), PP. 65 - 80. ( Istanbul ),_ Eckmann, J.: Eastern Turkic translation of the Koran, Studia Turcica( Budapest ), 1971, PP. 149 - 159._ Eckmann J.: Kur'anin Dogu Trkcesine Tercmeleri, I.. Edebiyat Fakltesi Trk Dili Edebiyati Dergisi ( lstanbul ), XXL ( 1973 ), PP. 16 -24.ve
2) (2) . الببلیو غرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، صص 19 - 20
ترجمه قرآن کریم به زبان آذربایجانی در آسیای میانه از قرون وسطی آغاز شده، اما متأسفانه این ترجمهها به چاپ نرسیدهاند؛ نخستین ترجمه و تفسیر به زبان آذری، «کشف الحقائق عن النکات الآیات و الدقائق» به قلم قاضی باکو میرمحمد کریم آقا میباشد؛ این ترجمه، اثری پر ارزش و کاری تحقیقاتی و وزین است.
ترجمه دیگر، ترجمه و تفسیر شیخ الاسلام ماورای قفقاز، محمدحسن مولازاده شکوی است که در سال 1908 م . در چاپخانه «غیرت» تفلیس، تحت عنوان «کتاب البیان فیتفسیر القرآن» چاپ شده است، این ترجمه نیز، دقیق و وزین است.
ترجمه سوم نیز، ترجمه محمدحسن مولازاده است که با روش ویژهای، ترجمه آیات را بین گیومه، و تفسیر را خارج از گیومه آورده است؛ این ترجمه، مورد پسند و علاقه و مطالعه مردم ماورای قفقاز و آذربایجان بوده و در سال 1399 ه . در ایران افست و در 1990 م. در باکو تجدید چاپ شده است.
زبان ترجمه نخست و سوم، پیچیده و فهم آن برای خواننده آذری دشوار است.
اخیراً ترجمههای دیگری به زبان آذری در دست است که تازهترین آنها «ترجمه» ادبی قرآن کریم» به زبان آذربایجانی معاصر است که در سال 1992م. توسط پروفسور واسم محمدعلیزاده انجام گرفته است.
در این ترجمه، از اصل قرآن و تفاسیر «طبری»، «ابوحیان»، «فخرالدین رازی»، «بیضاوی»، «کشاف»، «جلالین»، «مجمع البیان» و «المیزان» استفاده شده است. (1)تذکر 1: مترجمان قرآن به زبان ترکی اسلامبولی، بیشتر از واژه «ترجمه»، اصطلاح «معالی» را به کار گرفتهاند؛ معالی یعنی: «فهمیدن»، به طوری که مضمون عمومی آیه،
1) (1) . ادبستان، ش 31، ص 35
همان گونه که از طرف مترجم درک میگردد آورده شود، سپس در داخل پرانتز و یا در شرح ویژهای معنای آن تفسیر گردد.
تذکر 2: در سالهای اخیر ترجمه ترکی «المیزان» و ترجمه آذری «تفسیر نمونه» انجام گرفته است و مترجمان «مرکز ترجمه قرآن به زبانهای غیرفارسی» در قم، مشغول ترجمه قرآن به زبان ترکی هستند.
ردیف نام ترجمه یا معالینام مترجمنام ناشرمحل نشرتاریخ چاپ1قرآن کریم و معالیعبدالباقی گل بینارلی iuebatikizmeR استانبول1402 م.2ترجمه آغریمحمد بن یوسف آغری1549 م.3ترجمه تفسیر تبیانمحمد دباغزادهمطبعه بولاققاهره1843 م.4ترجمه خیرالدینمحمد خیرالدین خانحیدرآباد هند1871 م.5ترجمه افندیمحمد نجیم افندیمطبعه بولاققاهره1877 م.6ترجمه البیانمحمدحسن مولازادهمطبعه غیرتتفلیس1908 م.7معالی قرآن کریمفاتح واعظ عثمان راشد1927 م.8ترجمه و تفسیر قرآن کریمعمررضا طغرلمطبعه اقساماستانبول1934 م.9قرآن کریم و ترکی معالیحسین یاسرمطبعه dM ,nG آنکارا1961 م.10ترجمه مولازادهمحمد حسن مولازادهباکو1990 م.11معالی ادبی قرآنپروفسور واسم محمدعلی زادهباکو1992 م.
جداول ذیل، سیر صعودی ترجمهها و تفاسیر چاپی قرآن مجید را بر حسب ادوار مختلف از صدو پنجاه سال پیش که نخستین نسخه چاپی قرآن در آن زمان انجام گرفته تا به امروز را بر اساس نسخههای موجود «مرکز ترجمه قرآن مجید» و برخی از منابع دیگر تنظیم شده است، (1)این سیر را نشان میدهد:
1) (1) . در این بخش، از مقاله «جایگاه قرآن و عترت در ترجمهها و تفاسیر قرآنی ترکی استانبولی» آقای سیدحسین رضوی، استفاده شد.
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
1 آیین تابی محمد افندی 1842-1841م.قاهر بولاق 9 بار تا در دوره جمهوری نیز سه بار با حروف لاتین تجدید سال 1905 چاپ شدهاست کهآخرین آن نسخه1993م. میباشد توسط «دارسعادت» بهصورت یک جلد، بدون متن تفسیری است.
2اسماعیل فرخ 1865م.استانبول عامره تا سال 1920 این اثر تفسیری یکجلدی در سال 1959م. با ویراستاری هشت بار سلیمان فخری به حروف برگرداند و با حروف لاتین در دوره جمهوری توسط انتشارات بُوتن چاپ شده است.
3احمد بن عبداللّه 1875-1877 استانبول رضا افندی؟ دو جلد میباشد و در سال 1094 ق. ترجمه شده است.
4نورالبیان 1921م. استانبول عامره4 بار اثر مذکور، تفسیر دوجلدی میباشد که مترجم و مفسر آن شناخته شده نیست و در سال 1339 ق. ترجمه شده است
همۀ اینها تفسیر میباشند که از بند سوم، نسخهای در «مرکز ترجمه قرآن مجید» موجود نیست.
ردیفنام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ تعداد چاپ توضیحات
1جمیل سعید 1924م.استانبول 9 بار ظاهراً این ترجمه از متن فرانسوی برگردانده شده است، با خط عربی نگاشته شده و «جهان کتابخانه سی» ناشر آن میباشد.
2محمد وهبی 1926-1924م. استانبول 4 بار تفسیر کامل از قرآن در شانزده و پانزده جلد، بعد از تغییر الفبا، سهبار تجدید چاپ شده و نسخه «مرکز» چاپچهارم سال 1966 -1971م. میباشد؛ ناشر: اوج دال.
3احمد جودت پاشا 1927م.استانبول یک بار ناشر آن «معارف» است.
4اسماعیل حقی از میری1927م.استانبول4 بار در سالهای 1932 و 1977م.با خط لاتینتوسط ناشران ابراهیم حلمی، آرن و روزنامه بلوار تجدید چاپ شدهاست؛ اصل ترجمه در دو جلد و با خط عربی است.
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
1عمر رضا دوغرول 1934م.استانبول احمد خالد4 بار چاپ چهارم آن در1980 بدون متن قرآن در یکجلد با اصلاحاتی تجدید چاپ شده است، برخی از بیانات لائیکها و مادیگری در این اثر دیده میشود.
2المالیلی حمدییازر (1)1938-1935م.دیانت4 بار در سالهای 62-1960، 1970 و 1979 م تجدید چاپ شده است.
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
1حسن بصری جانثاری 1952-1953م استانبول اسماعیل گون 12 بار این تفسیر تا 1980 م؛ یازده بار چاپ شده که در1993م.
با ویراستاری جدید تجدید چاپ شده است که متن ترجمه آیات نیز در یک جلد مجزا منتشر گردیده است.
2 عبدالباقی گلبنارلی 1955 م.استانبول رمزی؟ این ترجمه تا کنون بارها تجدید چاپ شده و تنها ترجمهای است که توسط یک دانشمند شیعی نگارش یافته است.
3حاجی مراد1955 م.استانبول حرکت؟ نسخهای از این اثر در «گنجینه مرکز ترجمه» موجود نیست.
4اسماعیل حقی1957 م.استانبول یلدیز؟ نسخهای از این اثر در «گنجینه مرکز ترجمه» موجود نیست.
5 عثمان نبی اوغلو1957 م.استانبول نبیاوغلو2 بار این ترجمه بدون متن قرآن، در سال 1988م توسط «سرمر کتاب اوی» تجدید چاپ شده است.
6 شمس الدین یشیل 1959-1957م استانبول یابلاجبک2 بار ازاین اثر تفسیر هفت جلدی، نسخههای در 64، 81، 94، 95 و 1997م. تجدید چاپ شده است.
7قرآن1959 م.استانبول آکرین9 بار این ترجمه،بدون متنقرآنی، توسط یک گروه منتخب با مراجعه به چندین ترجمه از زبانهای مختلف فراهم آمده است، چاپ نهم آن متعلق به سال 1970 است. (2)
8حسین آتای و یاشار1961 م.آنکارادیانت8 بار ایناثر، ترجمهای در سالهای 73، 77، 79، 80، 85، کوتلوآی 1988م. تجدید چاپ شده است.
9سعدی ارمالک 1962 م.استانبول روزنامه آکشام1 بار این ترجمه بدون متن قرآن با استفاده از ترجمههای شرقی و غربی تهیه شده است.
10سهم آقالای1962 م.آنکارا دوغان کاردنی3 بار ترجمهای است بدون متن قرآن در چاپهای دوم و سوم اصلاحاتی روز آن انجام گرفته است.
1) (1) . این اثر تفسیری با ویرایش مجدد و تحقیق، توسط عدهای به زبان جدید بردگردانده و در سال1993م. در ده جلد، توسط شرکت زهرا وین چاپ شده است و در سالهای 1993م و 1994 م. متن ترجمهای این اثر، با ویراستاری افراد مختلف به صورتهای گوناگون چاپ شده است؛ این اثر برای اکثر مترجمین قرآن کریم، حالت یک منبع را پیدا نموده است.
2) (2) . کتابشناسی جهانی، ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید، ص 200
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
11 قرآن کریمن ترکچه آنلای 63-1962م.استانبول روزنامه ملیت2 بار ترجمهای بدون متن قرآنی است مقتبس از ترجمههای عمر رضا دوغرول، حسن بصری و دیگران که در سال 1980م. تجدید چاپ شده است.
12عمر خسوحی بیلمن66-1962م.استانبول بیلمن؟ این اثر تفسیری، در هشت جلد وزیری، از سوی انتشارات حضور در استانبول نیز چاپ شده است.
13قرآنکریمن ترکچه آنلای 1969م.استانبول روزنامه2 بار این ترجمه، بدون متن قرآنی بوده و روزنامه ینیاستانبول ینی استانبول آن را بمناسبت ماه مبارک رمضان، جهت هدیه به خوانندگان خود چاپ نمودهاست و در سال1972 تجدید چاپ شده.
14آ. فکری یاوز 70-1969م. استانبول سونمز6 بار این ترجمه در سالهای 72، 73، 74، 76 و 1981م. تجدید چاپ شده است.
15عبداللّه عاطف توزونر 1970 م.استانبول چلتوت 3 بار ترجمۀ مذکور در سالهای 73 و 1982م.تجدید شده است.
16سلیمان آتش 1975 م.استانبول یوکسل؟ این ترجمه بدون متن قرآنی بوده بعد با متن آن در دهه 80 و 90 به طور مکرر چاپ شده است.
17عبداللّه آیدین 1975م. استانبول آیدین؟ این ترجمه، در دهۀ 80 و یا 90 تجدید چاپ شده است.
18محمد بن حمزه 1976م. استانبول وزارت فرهنگ؟ اینترجمه، در 827ق.باحروف عربی نگارش شدهاست این اثر را وزارتخانۀ فرهنگ، ظاهراً برای گسترش زبان ترکی در دو جلد منتشر کرده است.
19 ضیاء کازجی و نجیب 1977م.استانبول چاغره3 بار این ترجمه،بدون متنقرآنی درسال 79 و1993م. تجدید تایلان چاپ شده است.
20م.امین ساراچ و...79-1970م.استانبول حکمت؟ برگردان تفسیر «فی ضلال القرآن» سید قطب، درشانزده جلد میباشد که مکرر تجدید چاپ شده است.
21م.کاظم اوزترک80-1974م. آنکاراآی یلدیز؟ در سهجلد رقعی با متن قرآنی که نسخهای از اینتفسیر در «مرکز» موجود نیست.
ترجمهها و تفاسیر کامل دهه 1980 م.
ردیفنام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
1علیرضا ساغمان1980 م.استانبول اوج دال؟ این ترجمه، بدون متن مصحف شریف است.
2حسن کاراکارایا و...1981 م.استانبولحکمت2 بار این ترجمه، در سال 1993م تجدید شده است.
3جلال یلدرم 1982 م.استانبول روزنامۀ ترجمان؟ این ترجمه، همراه با توضیحات مختصر تفسیری در یک جلد میباشد و در 450 هزار نسخه منتشر شده است.
4 قرآن کریم1982 م.استانبول روزنامۀ گونش4 بار برعکس ترجمه دیگر متن قرآنی،این ترجمه از سمت چپ به راست شروع میشود و متن ترجمهای این اثر دو جلدی بصورت دستنویس میباشد و در سال 84و85 تجدید چاپ شده و این ترجمه در «مرکز ترجمه» موجود است، بدون تاریخ و سال نشر.
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
5علی یولاچ 1983 م.استانبول بریم2 بار این ترجمه، بر اساس آرای تفسیری حمدی یازر و حسن بصری تهیه و در سالهای 85 و 1993 م. با متن قرآن و بدون آن نیز چاپ شده است.
6انور باینان1984 م.استانبول باینان؟ این ترجمه، با توضیحاتی در یک جلد رحلی محدب با متن قرآن چاپ شده است.
7علی ارسلان 1987 م.استانبول ارسلان؟ اثر تفسیری است با متن قرآن در شانزده جلد وزیری
8بدرالدین سامینی اونال 1987 م.استانبول شن یلدیز؟ بخشعمده این ترجمه، اقتباس ازترجمۀ آیین نامیاسعدی میباشد که ازروی نسخه ویرایش 1957م اخذ شده است.
9علی اوزک و...1987 م.حجازوزارت3 بار این ترجمه، باتصحیح جدید درسال 1993م توسطسازمان اموردینی دیانت چاپ شد که در 94 نیز، توسط روزنامه صالح در استانبول در تیراژ هفتصد هزار نسخه منتشر شده است.
10شهر آریار سوی و...1987 م.استانبول شفق2 بار این ترجمه در 1995م. تجدید چاپ شده است.
11سلیمان آتش 1988 م استانبول نبی افق؟ تفسیر دوازده جلدی با متن قرآن کریم میباشد.
12عثمان کسکی اوغلو 1988 م.استانبولأرن؟ این ترجمه بدون متن قرآن میباشد.
13احسان آتاسوی1989 م.استانبول بنی آسبا3 بار این ترجمه، براساس آرای تفسیری سعید نورسی «نورحبان» نگارش یافته و در سالهای 94 و 97 بدون تغییری در متن ترجمه با عنوان اسماعیل موتو منتشر شده است.
14حسن تحسین فیضلی1989 م. آنکارا الف؟ این ترجمه با متن قرآن میباشد.
15بکیر صداق1989 م.استانبول اتوگن؟ برعکس ترجمههای دیگر، متن قرآنی این ترجمه از سمت چپ به راست قرار گرفته است.
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
1علی ارسلان1990 م.استانبول مرد2 بار این ترجمه با متن قرآن در سال 97 تجدید چاپ شده است.
2عارف باموک و...1990 م.استانبول باموک؟ در این ترجمه، متن آیات قرآنی با حروف لاتین چاپ شده است که متن قرآنی به صورت عربی را نیز دارد.
3صدرالدین کموش و...1990 م. استانبول شافاک؟ این اثر هفت جلدی، ترجمۀ تفسیر صفوة محمد علی صابونی میباشد.
4احمد داوود اوغلی1991 م.استانبول جیله2 بار ترجمه، همراه متن قرآنی، در سال 1993م. تجدید چاپ شده است.
5خانم مدینه بانجی 1992 م.استانبول ابرار؟ این ترجمه در دو جلد وزیری با متن قرآنی به صورت تحتالفظی میباشد.
6بهاءالدین ساغلام 1993 م.استانبول تبلیغ؟ این اثر در یک جلد رحلی با کیفیتی عالی با متن قرآن چاپ شده است.
7یاشار نوری اوزترک 1993 م.استانبول روزنامه حریت 2 بار در این ترجمه، برخی از مفاهیم قرآنی نادرست ترجمه شده است. و درسال 1993م. توسط بنیبویوت نیز چاپ شده است.
ردیف نام مترجم تاریخ چاپ محل چاپ ناشر تعداد چاپ توضیحات
8 طلعت کوج یغبت 1993 م.آنکارا قلیچ؟
9 محمود جانتاش 1993 م.استانبول جانتاش؟ تفسیر هفت جلدی از قرآن با متن آن.
10 مصطفی وارلی 94-1992م.استانبول اسماء؟ ترجمه این اثر در 1992 م. به اتمام رسیده است.
11 عبدالوهاب اوزترک 1994 م.آنکارا أمک؟
12 حسین آتای 1994م. آنکارا K.E.S ؟ این ترجمه، غیر از ترجمهای است که باهمکاری «یاشار کوتلو آی» انجام داده است.
13مصطفی حزمتلی 1995م.آنکارا بیرلشیک 3 بار این ترجمه بدون متن قرآنی است و در سالهای 96 و 1997 تجدید چاپ شده است و در لغتنامه آن برخی از مفاهیم قرآنی درست ترجمه نشده است.
14نظمی نظامی سکاللی 1995م.آنکارا آی یلدیز؟ در این ترجمه برخی از مفاهیم قرآنی وارونه نشانداده اوغلو شده است.
15جاهد کویتاک 1996م.استانبول اشارت؟ این اثر تفسیری سه جلدی، برگردان «پیام قرآن» محمد و احمد آرترک است.
16آی کوت دوغان و...1996 م.استانبول بیرلشیک؟ معانیالقرآن سید ابوا علی مودودی است که همراه بامتن انگلیسی در سه جلد وزیری منتشر شده است.
17کریم آی تکین و...1996م.استانبولحصار؟ ترجمه نه جلدی تفسیر طبری میباشد.
18بکیر کارنگا و...1996م.استانبول داراند عوه؟ ترجمه شانزده جلدی که تفسیر ابن کثیر میباشد که همراه با متن است.
19ضیاء یلماز و...؟استانبول مکتوب؟ همراه با متنقرآن، ترجمۀ ده جلدی «ابن التفاسیر» میباشد.
20جلال یلدرم؟ ازمیر آنادولو؟ اثر تفسیری در چهارده جلد میباشد.
21جمعی از مترجمین؟ استانبول دام لا3 بار همراه با متن قرآنی ترجمۀ مختصر«تفسیر روح البیان» بروسوی است که محمد علی صابونی آن را اختصار کرده در سال 1997م. چاپ سوم آن در ده جلد منتشر شده است.
22علیرضا کانتای؟استانبول آنس فاتح؟ ترجمه سه جلدی تفسیر حلابین است.
و محمد تاتو
23احمد اسرار 1997 م.استانبول بنگیسو1 بار ترجمه هفت جلدی «تفیسر القرآن» سید ابو الاعلی مودودی است که از زبان اردو برگردانده شده است.
24ندیم یلماز 1997م. استانبول حصار؟
25محمد بایداش 1997 م.استانبول اکین؟ ترجمه هفت جلدی «تفسیر الحدیث» میباشد.
26یعقوب ججک 1997م.استانبول ایک1 بار این ترجمه اثر علی اوزک و همکاران اوست و با انجام اصطلاحاتی چاپ شده است.
27 احمد وارول 1997م. استانبول ماذو؟ این ترجمه، بدون متن قرآنی میباشد.
28شعیان پریش 1998 م.استانبول اتک بهار1 بار این ترجمه، بدون متن قرآنی میباشد.
بنابر نوشته پروفسور حمید اللّه در حدود یازده ترجمه روسی از قرآن به عمل آمده است. (1)از نظر پیرسن: اولین ترجمه به زبان روسی، ترجمه پوستنیکوف است که در سال 1716 میلادی چاپ شده است (2)و از نظر پتروشفسکی: نخستین ترجمه کامل قرآن که منتشر شده و مستقیماً از زبان عربی به عمل آمده، ترجمهای است که توسط گ. س. سابلوکوف (1804 - 1880م.) استاد فرهنگستان روحانی قازان صورت گرفته است؛ چاپ اول این ترجمه در سال 1879 در شهر قازان، چاپ دوم در 1896م. و چاپ سوم در 1907م. با متن قرآن و ترجمه روسی انجام گرفته است.
سابلوکوف ضمائم ترجمه قرآن را که گونهای از فهرست موضوعات مشروح است با ترجمه روسی منتشر کرده است؛ این کتاب را ای. یو. کراچکوسکی در کتاب «عربشناسی روسی» (ص 183) بسیار ارج نهاده است.
تازهترین و کاملترین ترجمه روسی قرآن به وسیله آکادمیسین ای. یو.
کراچکوسکی بزرگترین عربشناس معاصر و دانشمند روسی (1883 - 1951م.) صورت گرفته که پس از مرگ وی چاپ و منتشر شده است؛ (3)این دانشمند در حدود ده سال با دقت و جدیت تمام، مشغول ترجمه قرآن گردیده و حواشی علمی مفصلی به ترجمه خود افزوده است، به طوری که انتشار این ترجمه پایه محکمی برای مطالعات عمیقتر دیگران روی این اثر خواهد بود؛ از نظر خاورشناسان: این ترجمه بهترین ترجمهای است از قرآن که تاکنون به زبان روسی منتشر شده است. (4)
ترجمهای دیگر که اخیراً نویسنده به آن دست یافته، ترجمهای است تحت عنوان HAPOK که مترجمآن uupathemmoK .U ، آن را در «اتحاد دارالفنون» و «انستیتو علمی شوروی سابق» ترجمه نموده و در سال 1963 م. در مسکو چاپ و منتشر شده است.
ردیف نام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتاریخ چاپ1 atemogaM naroK lA یوستنیکوف )vokintsoP( چاپخانه پترز بورگ پترزبورگ 1716 م.2 naroK lA aginK وریووکین )nikvoyreV( nikvoyreV سیزبورگ 1790 م.3 naroK lA کلماکف )vokamloK( آکادمی فرهنگی سلطنتی پترزبورگ 1792 م.4 atemogaM naroK نیکلایف )veyalokiN( تا 1901 پنج چاپمسکو1864 م.5 naroK بوگوسلاوسکی )yksvalsugoB( مخطوط1871 م.6 naroK سابلوکوف )vokulbaS( چاپ دانشگاه pmI قازان1877 م.7 naroK کرانچکوفسکی yksvokhctaK 1883 م.8 naroK کریمسکی )yksmirK( مسکو1902 م.9 dortnI naroK کراچکوسکی )yksvokhcarK( چاپ انستیتو فرهنگنُوک 1903 م.
10 naroK الکساندر )rednaskelA( vokroroB مسکو1963 م.
قرآن کریم به اغلب زبانهای موجود در شبه قاره هند و پاکستان، نظیر زبانهای اردو، آسامی، بنگالی، گجراتی، هندی، کشمیری، مراتی، اوریهای، پنجابی، پشتو، سنسکریت، و به زبانهای دراویدی (سینهالی، تامیلی، تلوگو، و مالایالام) ترجمه و تفسیر شده است.
بزرگ بن شهریار دریانورد فارسی که در نیمه اول قرن دهم میزیسته در کتاب خود به نام عجائب الهند که آن را در حدود سال 953 م. نگاشته است. (صفحات 2 و 3) مینویسد:
دانشمندان هند، قرآن را برای تبلیغ دین، کمی پیش از 270 ه . / 883 م ترجمه کردند و شاید به زبانهای سندی یا ملتایی بود.
این ترجمه، بنا به درخواست راجا محروق، راجای پنجاب و کشمیر از حاکم مسلمان سند عبداللّه بن عمر بوده و او یک دانشمند عراقی را مأمور این ترجمه کرد و تا «سوره یس» میباشد. اولین ترجمه کامل به زبان هندی توسط دکتر احمد شاه مسیحی انجام گرفته که در سال 1915م. چاپ و منتشر شده است؛ مترجم این اثر، یک کشیش مسیحی است و اصطلاحات هندی را با شرحها و حاشیههای بسیار به کار برده است. (1)در فهرست کتابهای هندوستانی موزه بریتانیا، نمونههای بیشماری از ترجمههای قرآن به زبانهای هندوستانی یافت میشود که از آن جمله، ترجمههایی است که به دست مسیحیان انجام شده و با حروف لاتینی به چاپ رسیده است.
زبان «سندی» یکی از لغات مهم در شبه قاره هندوستان و امروزه یکی از زبانهای توسعه یافته محلی پاکستان است و در سال 270 ه . یکی از علمای عرب، برای اولین بار قرآن را به این زبان ترجمه کرد، ولی نسخهای از آن باقی نمانده است؛ اولین ترجمه موجود به زبان «سندی» توسط آخوند عزیزاللّه متعلوی (1160 - 1240 ه . / 1747 - 1824 م.) انجام گرفته و در چاپخانه محمّدیه «حیدرآباد» به چاپ رسیده است. (2)و برخی از نویسندگان، نخستین ترجمه چاپی به زبان «سندی» را اثر محمدصادق میدانند که در سال 1867 م. در «لاهور» چاپ شد. (3)
1) (1) . «قرآن مجید هندی تراجم» (مترجمات القرآن باللغة الهندیة)، سیارة دیجست، لاهور، ج 2، ش 5، 1973، صص 639 - 640 به نقل از الببلیو غرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، ص 21؛ نیز رجوع کنید به دکتر محمد حمیداللّه: سیر ترجمه قرآن در آلمان، مجله فکر و فن، ش 2، هامبورگ، 1963 و الدکتور علی شواخ اسحاق: معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 12.
2) (2) . رجوع شود به کتابشناسی انجمن شرقی اردو، پاکستان، کراچی، 1961 م، ج 1.
3) (3) . کتابشناسی جهانی، همانها، ص 37
نخستین ترجمه به زبان «تامیلی» از مصطفی عالم حاجی بارنوح است که در سال 1873 در «بمبئی» به چاپ رسیده است و اولین ترجمه کامل به این زبان، توسط حبیب محمد قاهری انجام یافته و در سال 1884 در «بمبئی» منتشر شده است.
در سال 1868م. مرادعلی صوفی اولین ترجمه تفسیری را انجام داده که در سال 1906م. در «لاهور» به چاپ رسیده است و در سال 1861م. ترجمه دیگری در بهویان (بهوپال) منتشر شده که مترجم آن ناشناس است.
قدیمیترین ترجمه به زبان «پنجابی» از نوان کوتی شاه است که در سال 1885م. در لاهور به چاپ رسیده است و اولین ترجمه کامل را حافظ مبارک اللّه کرده که در سال 1870م. منتشر شده است.
بعضی، نخستین ترجمه ناتمام قرآن را به زبان «بنگالی» از غلام اکبر علی از مرزابور میدانند که در سال 1868م. صورت گرفته است و بعضی معتقدند که ترجمه مولوی امیرالدین بشنوی از قریه سکبور قدیمیترین ترجمه ناتمام است.
اما ترجمه کامل را برای نخستین بار چاریش ساندراس (1)که دارای دین «برهونی» بود در سال 1881 - 1886م. انجام داده است.
1) (1) . نام او را «گاریش چاندراسن» نیز نوشتهاند؛ (کتابشناسی جهانی، ص 35).
از نظر استاد سید علی احسن، مدیر کل سابق «آکادمی بنگلادش»، علت تأخیر در ترجمه قرآن این بوده که زبان عربی و فارسی و زبان اردو زبان رسمی و فرهنگی قبل از انقلاب ملی بنگلادش بوده و با افزایش حرکات ملیگرایی، ترجمه قرآن به زبانهای ملی شروع شده است. (1)
اولین ترجمه کامل به زبان «گجراتی» توسط عبدالقادر بن عثمان انجام گرفته و در سال 1789 در «بمبئی» چاپ شده است.
ترجمه شاه رفیع الدین دهلوی در سال 1190 ه . / 1776 م: نخستین ترجمه معانی قرآنی به زبان «اردو» محسوب میشود که برای اولین بار در سال 1840م. در «کلکته» چاپ شده است.
به دنبال آن ترجمه دیگری از برادرش شاه عبدالقادر (متوفای 1205 ه . / 1790م.) صورت گرفته که برای اولین بار در سال 1829م. در دهلی چاپ شده است؛ این دو برادر، فرزند علامه مشهور در شبه قاره هند و محدث شاه ولی اللّه دهلوی است که در سال 1150 ه . / 1737م. قرآن را به فارسی ترجمه کرده است. (2)
ردیف نام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتاریخ چاپ1موضح القرآنشاه عبدالقادر دهلویتاریخ ترجمه 1205 ه .کلکته1829 م.2فتح العزیزشاه رفیع الدین دهلویتاریخ ترجمه 1190 ه .کلکته1840 م.3حمایل شریف مترجم اردویعقوب حسنچاپ حسینیآگرا1866 م.4زاد الآخرهعبدالسلام محمدچاپ لکهنو شوارلکهنو1868 م.
ردیف نام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتاریخ چاپ5التحریر فی اصول التفسیرسید احمد خانعلیگر1880 م.6ترجمه قرآن شریفمحمدحسین قلیخانچاپ حسینیلکهنو1885 م.7ترجمه خلاصة المنهجبه امر مولانا محمد حسینلکهنو1885 م.8تفسیر اکسیر اعظممحمد احتشام الدینچاپ فولکیشوارلکهنو1895 م.9اردو القرآن بآیات الفرقانعبداللّه چاکر علویچاپ هندوستان استیملاهور1908 م.10کنزالایمان فی ترجمان القرآناحمد رضا خان برلویچاپ نعیمیمردآباد1912 م.11تفسیر واضح البیانعبدالمجید علامهچاپ رساله پیشوادهلی1930 م.12ترجمة القرآنیاسین حکیم شاهچاپ دین محمدیلاهور1935 م.13تفهیم القرآنابوالاعلی مودودیچاپ تعمیر انسانیتلاهور1951 م.14مفهوم القرآنغلام احمد پرویزچاپ میزانلاهور1961 م.15ترجمه مجمع البیاندکتر سید محمد حبیب-کراچی -تذکر: اخیراً تعداد زیادی (حدود 200) ترجمه کامل و ناقص قرآن به زبان اردو در کتابخانه «مرکز ترجمه قرآن به زبانهای غیرفارسی» در «قم» جمعآوری شده است.
در نیمه قرن هفدهم میلادی عالم معروف عبدالرؤف فانسوری نخستین ترجمه قرآن را به زبان «مالایایی» نگاشته که در سال 1922م. در «قاهره» به چاپ رسیده است (1)و اولین ترجمه به زبان «اندونزیایی» را جماین عبدالمراد انجام داده که منتخباتی از آن در «فورت دو کوک» (2)در سال 1926م. چاپ شده است؛ لغت «مالایایی» منشأ لغت اندونزیایی جدید است. (3)ترجمههای قرآن به زبانهای «مالایایی» و «اندونزیایی» در فرهنگها و کتابنگاریها فراوان آمده و نیز ترجمه به سایر زبانهای اندونزی؛ ترجمهای
برمهای همراه با متن قرآن از حاجی نورالدین معروف به حاجیلو در سال 1938م.
منتشر شده که اکنون نسخهای از آن در کتابخانه بریتانیا موجود است. (1)بوتو نخست وزیر اندونزی در سال 1955م. اجرای طرحی را برای ترجمه قرآن به زبان اندونزیایی آغاز کرد.
دو ترجمه به زبان «تایلندی» یکی همراه با متن قرآن در سالهای 1968 - 1971م.
انجام گرفته است که هم اکنون در کتابخانه «دیسن» دانشگاه «کُرنل» نگاهداری میشود. (2)
ترجمه پارههایی از قرآن مجید به زبان «چینی» متعلق به قرن هیجدهم در «مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن» موجود است و چند ترجمه منتخباتی از قرآن به زبان چینی مربوط به قرن نوزدهم و بیستم وجود دارد و شاید نخستین ترجمه کامل چینی ترجمهای است که به توصیه «ساکوما»، (3)بازرگان مسلمان شده ژاپنی و مؤسس روزنامه شرقی «موکیانگ»، (4)در سال 1925م. انجام گرفته است.
ترجمه دیگری در موزه بریتانیا موجود است که «شیهتزو - چو» (5)و چند تن دیگر در سال 1958 از روی ترجمه انگلیسی به عمل آوردهاند. (6)اکمل الدین احسان اوغلی در مقدمه خود بر «کتابشناسی جهانی ترجمههای معانی قرآن کریم» معتقد است: قبل از قرن 20 میلادی قسمتهایی از قرآن توسط «شیخ
1) (1) . رجوع شود به فهرست عربی موزه بریتانیا، ضمیمه دوم
2) (2) . دائرةالمعارف اسلام، چاپ جدید، 1980، ج 5، ص 431 به نقل از: Catalogus van de Bibl. v.het Kon Inst. v. Taal - Land - en Volkenk and suppis; Ockeloen, Catalogus van boeken en tijdschriften uitgegeven in Ned, OostIndie, 1870 (- 1953); H. Tinker, art. BURMA.
3) (3) 1. Sakuma.
4) (4) 2. Mukiang.
5) (5) 3.Shih Tzu - Chou.
6) (6) . ج. د. پیرسن: «ترجمههای موجود قرآن کریم»، همان مأخذ، ص 5.
لیوچی» (1)ترجمه شد و به دنبال وی «شیخ مافوشو» (2)ترجمه بیست جزء را تکمیل کرد. و اولین ترجمهای که به طبع رسید در سال 1889م. توسط «مالیان یوان» (3)در کونمینگ (4)بود؛ در سال 1927 لی تی ژنگ (5)به ترجمه کامل چینی قرآن پرداخت و این ترجمه از روی ترجمه ژاپنی «کاموتوکی نی چی» (6)و آن نیز از روی ترجمه انگلیسی «رود ول» (7)انجام گرفته بود. (8)
اولین ترجمه معانی قرآن کریم در «ژاپن»، مربوط به سال 1920م. است که مترجم آن «ک. ا. ساکاموتو»ی بودایی است و در سال 1923 کتابی به نام «النبی محمد» انتشار داده است؛ ترجمه ژاپنی وی از ترجمه انگلیسی صورت گرفته و در سال 1929م. چاپخانه «کایزو» این ترجمه را تحت عنوان «قرآن کیو» تجدید چاپ کرده است؛ مترجم با اینکه مسلمان نیست، اما نسبت به اسلام علاقهمند به نظر میرسد.
با ازدیاد جمعیت مسلمانان در ژاپن، ترجمههای دیگری نیز، از قرآن ظهور یافته است. (9)در دهههای 1950، 1960 و 1970 م. ترجمههای ژاپنی توشیهیکو ایزوتسو استاد دانشگاه مک گیل کانادا و تاناکا شیرو، بارها چاپ و انتشار یافته است.
این ترجمه، در سه جلد جیبی، توسط انتشارات «ارنام بوک» توسط «مِدُروِک ریو» در سالهای 1957 و 1964 و 1987 م. چاپ و منتشر شده است.
مترجم آن پروفسور ایزوتسو استاد برجسته دانشگاه «مک گیل» کانادا و دانشگاه
1) (1) 1. Liuche.
2) (2) 2. Mafushu .
3) (3) 3. Malian Yuan.
4) (4) 4. Kunming.
5) (5) 5. Tietcheng Lee .
6) (6) 6. SakamotoKeniche.
7) (7) 7. Rod Well.
8) (8) 8. Yijin, Jin: The Qur'an in China, Contribution to Asian Studies, Pub. E. j. Brill, Leiden, XVll (1982), PP. 95 - 101. به نقل از الببلیو غرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، ص 23 و در ترجمه فارسی کتابشناسی جهانی، ص 38.
9) (9) . همان مأخذ
«کیو»ی ژاپن است؛ وی با تخصص در مطالعات اسلامی، علم زبانشناسی و معناشناسی و ادبیات عرب و فارسی دو جلد کتاب در زمینه معنیشناسی و کلمات کلیدی و کانونی قرآن نگاشته که تحت عنوان «خدا و انسان در قرآن» و «مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن» به فارسی ترجمه شده است.
در خاور دور، ترجمههایی از قرآن به زبانهای دیگر صورت گرفته که بر اثر فزونی تعداد مسلمانان است؛ از جمله آنها ترجمه قرآن به زبان کرهای است؛ نخستین ترجمه کرهای را یونگ سن کیم، (1)استاد دانشگاه «هانکوک»، به رشته تحریر در آورده که در سال 1971 در سئول چاپ و منتشر شده است. (2)در سالهای 1950 - 1953 اسلام توسط سربازان ترک در زمان جنگ کره در این سرزمین معرفی شده و اکنون دارای بیش از چهار هزار نفر پیرو میباشد. (3)
قرآن برای اولین بار در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توسط «جعفر بن ابیطالب» و مسلمانان مهاجر وارد این قاره شد و «سوره مریم» آن برای پادشاه حبشه قرائت گردید که گفته میشود به زبان مردم آن سرزمین ترجمه شد.
اما قرآن در هر یک از مناطق قاره آفریقا که راه یافته، با نفوذ عمیق خود زبان آن سرزمین را به عربی قرآنی تغییر داده است و کشورهایی چون مصر، لیبی، الجزایر، مراکش، منطقه صحرای بزرگ، سودان، چاد، موریتانی، صحرا، نیجریه، سومالی، جیبوتی و کومور اغلب به زبان عربی تکلم میکنند و نیازی به ترجمه قرآن ندارند و
همانطور که اکملالدین احسان اوغلی مینویسد: «ترجمههای معانی قرآن کریم به بعضی از زبانهای مسلمانان در افریقا و آسیا به منظور کمک به مبشران مسیحی و فعالیتهای تبلیغیشان بوده است».
در قاره آفریقا به جز زبان عربی، پنج زبان محلی آفریقایی وجود دارند که عبارتند از: زبانهای «سواحلی»، «یوربا»، «گاندا»، «امهری» و «الهوسا».
اولین ترجمهای که برای قرآن در این قاره صورت گرفت، توسط یک مبشر مسیحی به نام گادفری دیل (1)به زبان «سواحلی» بود که در سال 1923م. توسط «جمعیت پیشرو معارف مسیحیت» در «لندن» چاپ شد؛ این ترجمه، پایهای برای کمک به معلمان و مبلغان مسیحی در جهت شناخت نقاط قوت در اسلام بود تا افریقایی مسیحی با استفاده از آن به تقویت خود در برابر مسلمانان بپردازد. (2)
همانطور که اشاره شد، ترجمه «سواحلی» اولین ترجمه قرآن به زبانهای افریقایی است؛ این زبان، زبان وسیع و گستردهای در شرق افریقا، یعنی: در «تانزانیا»، «اوگاندا» و «کنیا» و همچنین در «اوروندی» و شرق «کنگو» است.
بر حسب منابع موجود، اولین ترجمه معانی قرآن به زبان «سواحلی» در سال 1906م. توسط کشیش گادفری دیل در «زنگبار» صورت گرفته است و در سال 1923م. در «لندن» چاپ شد. (3).
Dale, Godfery: Tafsiri y Kurani Ya Kiarabu Kwa Lugha Ya Kisawahili, pub.Society for Promoting Christian Knowledge, London, 1923, XXII + 686P. 8..
1) (1) 1. Godfrey Dale.
2) (2) 2. The Muslim World. XIV, 4 (Oct, 1924), PP. 409 - 410; LXI, 2 (April 1971), PP. 102 - 110.
3) (3) . جوهدری، غلام محمد، «قرآن کریم که به زبان سواحلی ترجمه شده است»، سیارة دیجست (لاهور)، ج 2، ش 5 (1973)، صص 641 و 642 به نقل از الببلیو غرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، ص 24.
اولین ترجمه کامل به زبان «یوربا» توسط م. س. کول انجام گرفته که در سال 1906م.
در لاگوس چاپ شده است..
Cole, M.S.: Al - Kurani Tia Yipadasi ede Yourba, Lagos, 1906, 425 p. 80..
زبان محلی مردم غرب آفریقا، «الهوسا» ست؛ در سال 1971م. توسط «رابطة العالم الاسلامی» ترجمهای به زبان «الهوسا» برای قرآن انجام گرفته که در آن از کتب تفاسیر استفاده شده و دارای راهنمای وقف، فهرست لغات و اماکن و فهارس به ترتیب ابجدی است؛ همانطور که در مقدمه این ترجمه آمده است: این کار، طی هفت سال با همکاری ابوبکر عثمان الثالث مکتو و استاد احمد بللوابن والی ولایت «کامنا» و استاد محمد انور ویکو فرزند حاج آدم باکودیکو از شهر «زاریا» و ابوبکر محمود جومی انجام یافته است؛ این ترجمه در سال 1409 ه . در مدینه توسط «مجمع مصحف المدینة النبویة» ملک فهد چاپ شده است..
AL KUR'AN MALGIRMA Dakuma Tarjaman Ma'anonin Sa Zuwa GaHarshen HAUSA..
در سال 1982م. ترجمه دیگری در نیجریه به زبان «الهوسا» توسط شیخ ابوبکر محمود قمی قاضی القضات شمال نیجریه به نام «ترجمان معانی القرآن» انجام یافته که مکرراً چاپ و منتشر شده است. (1).
Tarjaman Ma'anonin, Alkur'ani Mai Crima, Abubakar Mahmud GumiDara Arabic Beirut Lebnan, 1982..
1) (1) . قرآن ناطق، ج 1، ص 192
قرآن کریم از راه افریقا به اسپانیا رفت و از اسپانیا وارد غرب اروپا شد و به زبانهای مختلف اروپایی ترجمه گردید، همچنانکه از طریق ترکیه نیز، وارد کشورهای اروپای شرقی شده است.
در مرحله نخست، اهتمام اروپای غیرمسلمان به نشر ترجمههای قرآن به انگیزه استعمار و جدال با مسلمانان بود، و در مرحله بعد برای مشاجره فکری و عقلی با آنها. (1)علمای مسیحی با کینهای که از اسلام و مسلمانان به دل داشتند، کوشیدند تا با ترجمه مغرضانه و توهینآمیز همراه با ردّیه، عظمت قرآن را درهم بشکنند و از تأثیر آن بکاهند.
بعضی از ترجمههای اولیه به عنوان «قرآن محمد» و بسیاری به عنوان «قرآن ترک» یا «کتاب پیامبر ترکها» انتشار یافت.
بعلاوه، همانطور که گذشت: استعمارگران و مبلغان مسیحی نه تنها اهتمام به ترجمه قرآن به زبانهای اروپایی داشتند، بلکه برخی ترجمه قرآن به زبانهای کشورهای اسلامی تلاش فراوان کرده و میکنند.
قدیمیترین ترجمه قرآن به زبانهای اروپایی، ابتدا لاتینی و بعد اسپانیایی و سپس ایتالیایی و آنگاه آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و امریکایی بود. (2)نخستین گزیدههای قرآن به زبان انگلیسی در سال 1515م. و نخستین ترجمه کامل لاتین در سال 1543م. انتشار یافت. (3)
1) (1) . رژی بلاشر، مترجم قرآن به فرانسه مینویسد: «تذکارات خشنی که همراه ترجمه لاتینی است نشان میدهد که هدف کشیشان تهیه وسیلهای است که به دست هیأتهای مذهبی بدهند تا در مشاجراتشان با مسلمانان مورد استفاده قرار گیرد» (در آستانه قرآن، ترجمه دکتر محمود رامیار، چاپ تهران، دفتر نشر، 1359 ش، ص 294).
2) (2) . الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، ص 34
3) (3) . کتابشناسی جهانی، ص 41
کهنترین ترجمه قرآن در اروپا، ترجمهای است به زبان لاتینی که با تشویق پی یر لو ونه رابل. (1)اسقف شهر کلونی (2)در شمال فرانسه صورت پذیرفت؛ (3)این کشیش، طی مسافرتی میان سالهای 1141 و 1143م. به اسپانیا، پیر تولدویی (4)را که احتمالاً اسلام آورده بود، به عنوان مترجم اصلی برگزید و چون به زبان لاتینی، کمتر از عربی آشنایی داشت، دستیاری که اتفاقاً نام او هم «پییر» بود در اختیار «پییر تولدویی» گذاشت تا از نظر اسلوب، ترجمه او را یاری دهد.
همانطور که «پییر لو ونه رابل» اعلام کرد: هدف از این ترجمه، تبلیغ علیه اسلام بود و ازاینرو چهار سال پیش از دومین «جنگ صلیبی» تقدیم قدیس برنار کلردویی (1090 - 1153 م.) شد. (5)ترجمه «پییر»، مدت پنج قرن در جهان مسیحیت مستقیم و غیرمستقیم وسیله تبلیغ مسیحیان بر ضد دین اسلام بود؛ این ترجمه، در سال 1543 م. بنابر توصیه «مارتین لوتر» (6)به وسیله تئودور بیبلیاندر (7)یا بوخمان (8)در شهر بال (9)انتشار یافت و پس از آن به زبانهای ایتالیایی، آلمانی و هلندی ترجمه گردید؛ (10)ترجمه لاتینی «پییر» شباهتی با متن عربی ندارد و اغلب خلاصهای از آن است. (11)نسخهای از این ترجمه به قلم خود مترجم، در کتابخانه قورخانه در پاریس وجوددارد. (12)
1) (1) 1. Pierre le Vnrable م6511 - 2901.
2) (2) 2. Cluny .
3) (3) 3. Encylopedia Britanica, V. 22, P. 10 .
4) (4) 4. Pierre de Toledo.
5) (5) . بلاشر، در آستانه قرآن، صص 291 - 293
6) (6) . الببلیو غرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، ص 25 به نقل از: R. Blacher: Introduction au Coran, Paris, 1959, PP. 264 - 265.
7) (7) 5. Theodor Bibliander .
8) (8) 6. Buchmann .
9) (9) 7. Basle .
10) (10) 8. Encyclopedia Britanica, V. 22, PP 10.
11) (11) . دائرةالمعارف فارسی، مصاحب، ج2، ص 2032
12) (12) . ج. د. پیرسن، همان مأخذ، ص 6
در سال 1594م. ترجمه هنکلمان (1)و در سال 1598م. ترجمه ماراتچی (2)با ردیّههایی که داشت انتشار یافت. (3)مشهورترین ترجمه لاتینی قرآن، ترجمه لودویکو ماراتچی و پاپ اینوکنتیوس یازدهم است که با متن عربی و توضیحات فراوان و رسالهای که در 1691 م. در ردّ دین اسلام چاپ شده بود، در سال 1698 م. (1110 ه .) در اروپا به چاپ رسید. (4)سرانجام، همانطور که پروفسور حمیداللّه مینویسد: ترجمه لاتینی رابرت کتونی (5)آغازگر ترجمه قرآن در اروپا گشت و به دنبال آن مسلمانان و غیرمسلمانان، قرآن را به دیگر زبانهای اروپایی ترجمه کردند. (6)
با طلوع خورشید قرآن و اسلام در «اسپانیا»، این کشور آنچنان کانون فرهنگ و تمدن گردید که بسان الماس در میان کشورهای اروپایی میدرخشید؛ قرآن از طریق اسپانیا، نه تنها به بسیاری از کشورهای اروپایی راه یافت؛ بلکه پس از کشف امریکا نیز، همراه با فرهنگ و زبان اسپانیایی در مناطق بسیار وسیعی که مستعمرات اسپانیا بودند انتشار یافت، به طوری که تاکنون، ترجمههای فراوانی از قرآن به زبان اسپانیایی در شهرهای «مادرید»، «مالاگا»، «بارسلون»، «کپنهاگ»، «گینه اسپانیا»، «مکزیکوسیتی»، «گرانادا» و «بوئنوس آیرس» چاپ و منتشر شده است که در جدول از نظر میگذرانید.
قابل ذکر است که زبان اسپانیایی، یکی از مهمترین زبانهای بینالمللی است که در بسیاری از مناطق اروپا و امریکا رواج دارد.
1) (1) 1. Hankelmann.
2) (2) 2. Marracci .
3) (3) . ابو عبداللّه مجتهد زنجانی، تاریخ قرآن، ترجمه ابوالقاسم سحاب، بیتا، صص 113 - 114.
4) (4) . دائرةالمعارف فارسی، مصاحب، ج 2، ص 2032
5) (5) 3. Robert of Ketton.
6) (6) . «سیر ترجمه قرآن»، مجله فکر و فن، س 1، ش 4، هامبورگ، 1963 در کتاب جایگاه دانش در جهان اسلام، ص62.
در خلال سالهای 1252 - 1284 میلادی ابراهام طلیطلی به دستور آلفونس دهم به ترجمه هفتاد سوره قرآن به زبان «اسپانیایی» پرداخت که این ترجمه زمینهساز ترجمه قرآن به زبان «فرانسه» توسط بونا ونتورا (1)گردید.
اولین ترجمه کامل قرآن به زبان «اسپانیایی»، توسط جوزه گاربر دو روبلس (2)بود که در سال 1844 م. در مادرید پایتخت اسپانیا به طبع رسید (3). (4)
ردیفنام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتعدادتاریخ نشر1 naroC lA خوزه گاربر دو روبلس atseuC ed .biL مادرید18441 م.2 naroC lE کتاب مقدس محمدیهااورتیز پوئبلایی velA nuJ بارسلون18721 م.3 naroC lE مجهولمادرید18751 م.4 naroK lE .H .A ataC مجهولمجهول19133 م.5 naroK lE مجهول .O.B.B.J مالاگا19314 م.6 amohaM ed naroC lE B.J ,ateirravalO agreB augeB airebiL مادرید19311 م.7 naroK lE سیف الدین مجهول بئونوس آیرس1945 م.8 naroK lE leafaR snessA raliugA مادرید19514 م.9 naroC odaruqaS lE demhA leafaR sonalletsaC -arA- ogibarA oliN lE anitne بئونوس آیرس 19532 م.10 naroC lE ovorB aicraG مجهول بارسلون 1907 م.
ردیف نام ترجمه نام مترجم نام ناشر محل نشر تعداد تاریخ نشر 11 naroC lE ovarB aicraG lanoicaN مکزیکو سیتی 19722 م.12 naroK alboN aL olatI ,issuhC مجهول کپنهاگ 19702 م.13 naroC lE oiluJ setroC lanoicaN مادرید 16792 م.14 naroC lE .V nauJ .rD anapsE ne oserpmI بارسلون 19802 م.
اولین ترجمه قرآن به یک زبان جدید اروپایی، ترجمه «ایتالیایی» به قلم آندرئا آریوابنه (1)بود که در سال 1547 م. انتشار یافت؛ وی مدعی بود که آن را از اصل عربی ترجمه کرده، اما از نظر محققان: کارش ترجمه یا تحریری از متن ترجمه رابرت کتونی است و ظاهراً ناقصتر از ترجمه پییر تولدویی میباشد. (2)این ترجمه در 1616 م. به وسیله شوایگر، (3)واعظ کلیسای «فرادئن کبرسه» شهر نورنبرگ، تحت عنوان «قرآن ترکان» به آلمانی ترجمه شد و در 1641م. از ترجمه آلمانی به زبان هلندی انتقال یافت.
از دیگر ترجمههای ایتالیایی قرآن، یکی ترجمه آ. فراکاسی (4)و دیگری ترجمه «بونلی» (5)است که به ترتیب در 1914 و 1929 م. در میلان به چاپ رسیده است.
بهترین ترجمه ایتالیایی قرآن ترجمه بوزانی (6)است که در سال 1955م. (1375 ه .) در «فلورانس» چاپ شده است. (7)این ترجمه که با استفاده از ترجمههای فرانسوی و انگلیسی قرآن نگاشته شده،
دارای هشتاد صفحه مقدمه و 496 صفحه متن و 240 صفحه یادداشت و چهل صفحه فهرست میباشد و آخرین چاپ آن در سال 1990 م. صورت گرفته است.
براساس گزارش «صبری انوشه»، وابسته فرهنگی جمهوری اسلامی در رم: از کتابخانههای ایتالیا، تاکنون قرآن، بیست بار به زبان ایتالیایی ترجمه شده است؛ هیچ یک از این ترجمهها زیر نظر محققان مسلمان صورت نگرفته است و هر کدام اشکالاتی دارد که علت آن، علاوه بر برداشتهای شخصی، عدم تسلط و آگاهی مترجمان ایتالیایی از علوم و معارف اسلامی و زبان عربی است.
گرچه از روی بعضی اسناد موجود در کتابخانههای ایتالیا میتوان گفت:
قدیمیترین ترجمه قرآن در ایتالیا ترجمه دانشمند ونیزی آندرئا آریوابنه با نام مستعار «موچینیکو» است که ابتدا در سال 1543 م. در شهر بال سوئیس و بعد در 1547 م. در شهر ونیز چاپ شد؛ اما پدر ریکولدو دامونته کروچه (1)اولین ایتالیایی بود که در وادی ترجمه قرآن گام برداشت و آن را به زبان لاتینی ترجمه کرد؛ وی راهبی از فرقه دومینیکن بود که در اواخر قرن سیزدهم میلادی به تبریز و بغداد سفر کرد؛ او دین اسلام را بهتر از «مارکوپولو» میشناخت و زبان عربی و علوم اسلامی را در مدارس بغداد فرا گرفت.
در سال 1847 م. وینچنتنرو کالتزا (2)ترجمهای از قرآن را در شهر «تورینو» به چاپ رساند و در سال 1882 م. قرآنی که جووانی پانتزری (3)آن را ترجمه کرده بود در شهر «میلان» چاپ شد. (4)
ردیف نام ترجمه نام مترجم نام ناشر محل نشرتاریخ نشر1 ottemocaM id naroclA 'L آندرئا آریو ابنه بی نام و نیز 1547 م.2 naroclA 'L لودویکو ماراتچی بینام پادوا 1698 م.3 naroclA 'L وینچنتزو کالتزا odalbaS تورینو 1847 م.4 onaroC II جووانی پانتزری نا معلوم میلان1882 م.5قرآن محمد ویو لانته رم1911 م.6 onaroC II جی ویولانتی ( itnaloiV )رم 1911 م.7 onaroC II برانکی ( ihcnarB ) arraC .M رم1913 م.8 onaroC II آ. فراکاسی ( isacarF ) ilpeoH ocirlU میلان 1914 م.9 onaroC II ویرجینیا واکا ( acaV .V ) فلورانس 1914 م.10 onaroC II فروویوچی ( ihcoivorF ) azretaL باری 1928 م.11 onaroC II لوئیجی بونلی ecirlU میلان وناپل1947 م.12 onaroC II آ. بئوزانی ( inasuaB ) inosnaS فلورانس 1955 م.13 onaroC II م. م. مورنو ( oneroM ) 14 onaroC II ]eonoin[ U میلان 1967 م.15 onaroC II مگلیوریتا ( attiroilgaM ) acitevlE ossaihC 1975 م.16 onaroC ledaiG تریپولی 1984 م.17 onaroC II پنتازونی ( iozzatteP )18 onaroC II آ. ترنزونی ( inoznereT ) tseaklA جنوا 1989 م.
سالومون شوایگر (1)کشیش کلیسای شهر «فراوئن کیرشه» در نورنبرگ آلمان، برای اولین بار قرآن را از متن ایتالیایی به آلمانی ترجمه کرد و آن را «قرآن محمد» (2)نامید و این ترجمه، در سال 1616م. در همان شهر به چاپ رسید.
گفته میشود که کشیشان مسیحی، در آلمان شایع کردند که هر کس به چاپ قرآن مبادرت ورزد یا حتی نیت چاپ قرآن را بکند، پیش از اینکه مرگ طبیعیاش فرا رسد،
با مرگ سختی از دنیا خواهد رفت، (1)اما علیرغم این شایعه در سالهای 1623، 1659 و 1664م. ترجمه فوق تجدید چاپ یافت. (2)در سال 1807م. «ژوزف فن هامر» (3)ترجمه جدید و منظوم قرآن را به آلمانی در وین منتشر ساخت (4)و تاکنون 43 نوع ترجمه قرآن به زبان آلمانی کشف شده که پروفسور حمیداللّه (5)، عصمت بینارق و خالدارن (6)آنها را جمعآوری و فهرستشان را منتشر کردهاند.
از ترجمههای دیگر، ترجمه لودویگ اولمان با تصحیح و حواشی ل.و. وینتر است. redanroK گفته شده که ویراستار این اثر صهیونیست بوده و در ترجمه تحریفاتی انجام داده است.
از دیگر ترجمههای معروف، ترجمه رودی پارت است؛ (7)«رودی پارت» دانشمند آلمانی که زندگی علمی خود را وقف قرآن کرد به ترجمه قرآن مبادرت ورزید و ترجمه وی از معتبرترین ترجمههای آلمانی به شمار میرود. وی با تسلط به زبان عربی، ظرافتهای زبان عربی را در ترجمه حفظ کرده و از تفاسیر «طبری»، «زمخشری» و «بیضاوی» بهره جسته است.
1) (1) . دائرةالمعارف قرآن کریم، ج 1، چاپ تهران، 1406 ه . ص 23؛ قرآن و ترجمههای آن، محمدیوسف اریکسون.
2) (2) . الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، صص 222 - 223
3) (3) 1. Joeseph von Hammer.
4) (4) . محمد حمیداللّه، همان مأخذ، ص 64
5) (5) . همان مأخذ
6) (6) . الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، صص 267 - 273
7) (7) 2. Der Koran, Rudi Paret, Ansariyan Publication, Qum, Iran, 1981.
ردیف نام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتاریخ نشر1 sucitemohoM sunaroC lA سالومون شوایگرنورنبرگ(1)1616 م.2 naroklA sucitemohoM جانلانگه ( egnaL .J ) suruasehT هامبورگ1688 م.3 naroklA egilloV reD نرتر ( reterreN ) ztiroM نورنبرگ1703 م.4 naroK reD آرنولد ( dlonrA )لمگو1746 م.5کتاب مقدس ترکانمگرلین ( nilregeM )فرانکفورت1772 م.6قرآن یا قانون مسلمانانبویزن ( nesyoB )هاله1773 م.7 naroK reD لودیگاولمان ( naamlU .L ) nnamddoG لایپزیگ(2)1746 م.8 naroK reD گریگول ( llugirG ) ledneH ottO هاله1901 م.9 naroK reD هنینگ ( gninneH )لایپزیگ(3)1901 م.10 naroK reD گلداشمیت ( tdimhcsdloG )لایپزیگ وبرلین1916 م.11 naroK reD صدرالدینبرلین(4)1939 م.12 naroK reD ابیر ( reibuA )تانگر1957 م.13 na'ruQ egilieH reD بشیرالدین محمد احمدمبلغان فرقۀ احمدیه (قادیانیها)زوریخ(5)1954 م.14 naroK reD رودی پارتانتشارات انصاریان قم(6)1966 م. (1)(2)(3)(4)(5)(6)
قدیمیترین ترجمه قرآن به زبان فرانسوی، ترجمه آندره دوریه است که مدتی در استانبول و مصر به سر برد و قرآن را از عربی ترجمه کرد؛ این ترجمه به نام «قرآن محمد» در سال 1647 م. در پاریس به چاپ رسید و تا سال 1775 م. بیش از بیست بار تجدید چاپ شد و دارای مقدمهای است تحت عنوان «خلاصهای از مذهب ترکها» (7)این ترجمه به نوبه خود مبنای نخستین ترجمه انگلیسی قرآن به قلم الکساندر
راس (1)در سال 1668م. و ترجمههای هلندی به قلم گلازه ماکر، در سال 1689 م. و ترجمه آلمانی به قلم لانگه در سال 1782 - 1783 م. و ترجمه روسی به قلم پوستنیکوف و وریووکین گردید. (2)ترجمه فرانسوی دیگر از کلود ساواری (3)در سال 1750 - 1788 م. در پاریس انتشار یافت؛ این ترجمه مبتنی بر ترجمههای ماراتچی و سیل بود و چندان مزیتی بر ترجمه دوریه نداشت.
از پرتیراژ ترین ترجمههای مشهور فرانسوی ترجمه کازیمیرسکی است که از سال 1840 تا 1974 م. بیش از بیست و هشت بار تجدید چاپ شده است؛ (4)سایر ترجمهها را در جدول صفحه بعد از نظر میگذرانید.
جدیدترین ترجمه قرآن به زبان فرانسه توسط ژاک برک عضو فرهنگستان زبان عربی مصر و استاد برجسته کالج فرانسه و نویسنده و جامعهشناس صورت گرفته که سالها عهدهدار مشاغل سیاسی و فرهنگی کشورهای عربی، مخصوصاً مصر بوده و به ادبیات عرب کاملاً آشناست؛ این ترجمه، از عربی، با حواشی و مقدمه تحلیلی در سال 1990 م. در 840 صفحه توسط انتشارات «سندباد پاریس» چاپ شده است: (5)- (6)
1) (1) 1. Alexander Ross.
2) (2) . دائرةالمعارف فارسی، ج 2، ص 2032، ج. د. پیرسن: همان مأخذ، ص 7.
3) (3) 2. C. Savary.
4) (4) . مشخصات این 28 چاپ در الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم (صص 182 -194) به تفصیل آمده است.
5) (5) . به نقل از مجله نشر دانش، س 11، ش 3، فروردین و اردیبهشت 1370 ش، ص 7.
6) (6) 3. Le Coran, Essai de traduction de l'arabe, annote et suivi d'une etudeexegetique par Jacques Berque, Paris, Sindbad, 1990, 840 p.
ردیف نام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتاریخ نشر1 etemahoM ed naroclA'L آندره دوریه ellivomoS .A پاریس(3)1647 م.2 naroC eL کلود ساواریپاریس1783 م.3 naroC eL کازیمیرسکی لهستانی reitneprahC پاریس(4)1832 م.4 etemahoM naroklA'L فاطمه زیدهپاریس1861 م.5 naroC eL ymlehtraB .H .S پاریس1867 م.6 naroC eL مونته ( tetnoM ) etiteP .P .B پاریس1929 م.7 naroC eL لائیمش ( ehcemiaL ) پاریس1931 م.8 naroC eL پسل و تیجانی ( inajdiT & elseP )لاروسپاریس1936 م.9 naroC eL پروفسور بلاشر ( erehcalB ) لاروسپاریس(5)1947 م.10 naroclU risfaT رجبعلیجزیره موریس1949 م.11 naroC tniaS eL پروفسور محمد حمیداللّهکلوب فرانسهپاریس(6)1959 م.12 naroC eL ماسن ( nossaM ) dramillaG بلژیک1967 م.13 naroQ eL سی بوبکر حمزهرباط1972 م.14 naroQ eL نورالدین محمد دار الفکر بیروت 1976 م.15 naroC eL پروفسور ژاک برک dabdniS پاریس1990 م. (1)(2)(3)(4)
نخست: ترجمه الکساندر راس؛ از سال 1649 تا 1980 میلادی بیش از 295 ترجمه کامل و 131 ترجمه ناقص یا منتخب از قرآن به زبان انگلیسی به عمل آمده (5)که نخستین آنها توسط الکساندر راس از روی ترجمه فرانسوی آندره دوریه انجام گرفته و در سال 1649 م در لندن به نام «قرآن محمد» به طبع رسیده است.
مترجم که از مبلغان مسیحی است، در مقدمهاش خطاب به خوانندگان مسیحی غرض خود را از ترجمه، چنین بیان میکند: «برای برخورد و مقابله با دشمنان، بایستی آنها را شخصاً شناسایی کرد.» و در پایان، با خصومت و دشمنی ضد اسلامی میافزاید: «اخطار و اعلام خطر به کسانی که میخواهند قرآن را بخوانند و یا بدانند که چه خطراتی متوجه آنان خواهد بود»:
زویمر (1)که این ترجمه را نقد و بررسی کرده تأکید میکند که «راس» به طور کلی با زبان عربی آشنایی کامل نداشته و زبان فرانسهاش نیز از کیفیت خوبی برخوردار نبوده است و در نتیجه ترجمه «راس» ترجمهای است ناقص و نارسا. (2)دوم: ترجمه جورج سیل؛ بعد از ترجمه الکساندر راس از سوی مسیحیان و چاپهای مکرر آن تا سال 1806م، در سال 1734م. / 1147 ه .ش. در لندن ترجمه تازهای از قرآن به زبان انگلیسی به قلم جورج سیل (3)انتشار یافت که مدتها در اروپا به عنوان ترجمه خوبی از قرآن رواج داشت و تاکنون بارها تجدید چاپ شده (4)و به زبانهای آلمانی و فرانسوی نیز ترجمه گردیده است. (5)این ترجمه که از اصل عربی صورت گرفته و با پانویسهایی از تفسیر «جلالین» و «انوارالتنزیل» بیضاوی همراه بود، دو قرن در کشورهای انگلیسی زبان رونق و رواج داشت. مقدمه معروف او که به عقیده نالینو (6)مبتنی بر نوشتههای ماراتچی و ادوارد
1) (1) 1. Zwemer.
2) (2) . زویمر، جهان اسلام، چاپ 1915، ج 5، ص 25 به نقل از دائرةالمعارف قرآن کریم، ج 8، ص7، مقاله «گزارشی درباره ترجمه قرآن کریم».
3) (3) 2. George Sale.
4) (4) 3. World Bibliography of Translations of the Meanings of the Quran, PP. 113 - 137.
5) (5) . دائرةالمعارف فارسی مصاحب، ج 2، ص 1032
6) (6) 4. Nallino.
پوکاک اکبر (1)بود، به چندین زبان اروپایی ترجمه شد و حتی مبلغان «پروتستان» در مصر آن را به عربی ترجمه کردند. (2)دکتر رامیار مینویسد: ترجمه «سیل» تاکنون بیش از سی و پنج بار چاپ شده است؛ (3)ولی نویسندگان «الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم»، تعداد چاپهای این ترجمه را صدو پنج بار ذکر کردهاند. (4)انتشار ترجمه سیل و مقدمه معروفش در اروپا و امریکا، تبلیغات ضد اسلامی را کنار زد و مردم را بر آن داشت که به درک صحیح اسلام و قرآن بپردازند، چنانکه در فرانسه تحصیلکردگان و به خصوص ولتر آشنایی خود را با قرآن و اسلام مرهون ترجمه و بحث مقدماتی سیل میدانند. (5)جورج سیل در مقدمه خود چهره مغرضانه مترجمان پیشین را آشکار ساخت و اعلام داشت:
در قرون متمادی اطلاعاتی که اروپاییان از اسلام و قرآن گرفته بودند، از مجرای متعصبان مسیحی بود که با کینهتوزی و افترا، محسنات مسلمانان را در بوته فراموشی گذاشته بودند و در ذکر معایب، کاهی را کوهی جلوه میدادند؛ آنها اوضاع جهان در عصر بعثت را فراموش کرده بودند که پر از شرک و بتپرستی بود و محمد صلی الله علیه و آله و سلم دینی معنوی در آسیا ایجاد کرد که مسیحیت را تحت تأثیر قرار داد؛ علت اصلی پیشرفت اسلام، سادگی و بیپیرایگی عقاید اسلامی است و این عامل بیشتر از شمشیر و جنگ موثر بود، به دلیل اینکه ترکها و مغولها وقتی همه جا را فتح کردند، در مقابل عقیده اسلامی مغلوب شدند و خود اسلام را
پذیرفتند و مروج احکام اسلام گشتند و قرنهای متمادی، «قرآن» کتاب مقدس ایرانیان، ترکان و قسمت اعظم هندیان و حتی مردم چین و افریقا گردید؛ بنابراین شایسته است که این کتاب در اروپا به دقت خوانده و نکات باریک آن فهمیده شود؛ زیرا منافع اجتماعی آن شامل یک دسته معین نیست؛ بلکه از آنِ تمام دنیاست. (1)وی در قسمت دیگر مقدمهاش میافزاید:
اعتقاد من بر این است که هیچ کس نمیتواند منکر عادلانه بودن قوانین اسلام شود، بلکه قوانین و شریعت محمدی، آنقدر منطقی است که من به خود اجازه ندادهام در هیچ موردی، از الفاظ و عبارات نامناسب که بسیاری در نوشتههای خود علیه مسلمانان به کار بردهاند، استفاده کنم، بلکه خود را ملزم کردهام که خردمندانه، نکات شایسته را مورد تحسین قرار دهم.
سوم: ترجمه رادول؛ در سال 1861م. ترجمه قرآن توسط رادول (2)انجام گرفت؛ این ترجمه از سال 1861 تا سال 1978 میلادی بیش از سی و دو بار در «لندن»، «نیویورک» و «تورنتو» تجدید چاپ شده است. (3)رادول در مقدمه خود «حضرت محمد» صلی الله علیه و آله و سلم را تهیه کننده قرآن دانسته که از کتابهای «موسی»، «عیسی» و «زرتشت» استفاده نموده است؛ او به سایر مبلغان مسیحی نصیحت میکند که چگونه برای پیشرفت خود عمل کنند؛ (4)این ترجمه، علیرغم چاپهای متعدد، دارای اشتباهات فراوان است؛ به عنوان نمونه، آیه [ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ ] را در سوره «کوثر» چنین ترجمه کرده است: «پس دعا
کنید خداوند را و بکشید قربانیان را (1)». (2)چهارم: ترجمه محمد مارمادوک پیکتال؛ یکی از بهترین ترجمههای قرآن به انگلیسی، ترجمه «محمد مارمادوک پیکتال» است، به دلیل اینکه زبان اصلی و مادریش انگلیسی بوده و از نظر روانی و تطبیق الفاظ با معانی از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است و از آنجا که مسلمانی معتقد بود و در خلال ترجمه با علما و دانشمندان «الازهر» مصر به بحث و گفتگو و تبادل نظر میپرداخت، اعتماد مسلمانان و غیرمسلمانان را نسبت به ترجمه خود جلب کرده است.
وی در سال 1917م. مسلمان شد و نام «محمد» را برای خود برگزید و بزودی به عنوان رهبر مسلمانان انگلیس انتخاب شد و در یکی از مساجد لندن به امامت جماعت منصوب گردید.
او که اعتقاد داشت قرآن نمیتواند به زبان دیگری ترجمه شود، ترجمه خود را «معنی و مفهوم قرآن مجید» نامید (3)و نخستین بار آن را در سال 1930م. در لندن به چاپ رساند؛ این ترجمه تا سال 1977م. بیش از بیست و دو بار تجدید چاپ شده است. (4)پنجم: ترجمه و تفسیر یوسفعلی طبق روایات اهل سنت؛ موفقترین ترجمه انگلیسی، ترجمه و تفسیر علی عبداللّه یوسف است که نخستین بار در سال 1943م.
1) (1) . دائرةالمعارف قرآن، گزارشی درباره ترجمه قرآن کریم، ج 8، ص 72
2) (2) . مشخصات آخرین چاپ این ترجمه از این قرار است: Rodwell, John Meadows: The Koran, reper, ed, introd: G. Margoliouth, Pub: Every man's Library, London, 1978, 506 p.
3) (3) . رجوع شود به مقدمه این ترجمه و مقدمه ترجمه آربری و مقاله پیتر کلارک تحت عنوان:«مارمادوک پیکتال، اسلامشناس و مترجم آن» در مجله کیهان فرهنگی، س 4، ش 9، 1366، صص 42 و 43.
4) (4) . الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، صص 97 - 102
در «لاهور» چاپ گردید و تاکنون بیش از سی و پنج بار تجدید چاپ شده است.
در این ترجمه، از زبان انگلیسی با برجستگی و شیوایی خاصی استفاده شده و در مقایسه با دیگر ترجمهها یکی از درخشانترین آثار به شمار میرود.
یادداشتها و پانویسهای فراوان ضمیمه، بیانگر مراتب علمی وسیع مترجم به زبان روز است. (1)وی راجع به ترجمهاش مینویسد:
در ترجمه، من خود دیدگاه خاصی ندارم؛ بلکه آنچه را از مفسران دریافت داشتهام، دنبال کردهام و در هر کجا که با نظریات گوناگون مفسران روبرو شدهام، آنچه را به نظر معقولتر رسیده است، برگزیدهام و در هر قسمت که سوال برانگیز بوده یا ترجمه تحتاللفظی وافی به مقصود و بیانگر روح قرآن نبوده است، کوشیدهام تا در پانویس آنها را توضیح دهم. (2)موفقیت این ترجمه تفسیری، نشان دهنده آن است که ترجمههای تحت اللفظی هرگز وافی و قانع کننده برای خوانندگان نبودهاند.
ششم: ترجمه و تفسیر میر احمدعلی، طبق روایات اهلبیت علیهم السلام ؛ مترجم که خود را از فرزندان امام «زینالعابدین» علیه السلام امام چهارم شیعیان معرفی میکند، انگیزهاش را در ترجمه قرآن به زبان انگلیسی، همراه با یادداشتهای کوتاه، استفاده از تفسیر ائمه معصومین علیه السلام از قرآن میداند؛ وی گذشته از تحصیلات دانشگاهی، از حوزههای علمیه استفاده کرده و در قم با «آیةاللّه العظمی بروجردی» و در لبنان با «آیةاللّه سید عبدالحسین شرفالدین» و در نجف با آیات عظام «حکیم»، «خوئی»، «شاهرودی» و
«میلانی» دیدار کرده و از آنان اجازه روایت حدیث گرفته و در مقدمه خود، فتاوی مراجع بزرگ شیعه را مبنی بر صیانت قرآن از تحریف عیناً نقل کرده است.
هفتم: ترجمه عدهای از علما و دانشمندان شیعه و سنی به انگلیسی غیرکلاسیک، زیر نظر «محمودی. زاید» به چاپ رسیده است.
هشتم: ترجمه انگلیسی قرآن، توسط طاهره صفارزاده که در ایران چاپ شده است. ترجمه دیگری به انگلیسی توسط «قرائی» در مرکز ترجمه قرآن به زبانهای غیرفارسی، انجام شده و منتشر شده است که به عنوان کتاب برتر سال حوزه علمیه قم در سال 1383 ش. شناخته شد.
نخستین ترجمه آمریکایی قرآن یا به عبارت دقیقتر: نخستین ترجمه انگلیسی آمریکایی (1)قرآن که به نثر انگلیسی جدید است، نه انگلیسی ادبی قدیم، یا به اصطلاح «انگلیسی سبک کتاب مقدس» (2)، حاصل کوشش بیست و چند ساله دکتر تامس بالنتین ایروینگ (3)میباشد که از مسیحیت به اسلام گرویده و نام مسلمانی او «حاج تعلیم علی» است.
او که رئیس بخش علوم و فنون کالج آمریکایی اسلامی در «شیکاگو» و استاد برجسته دانشگاه «تِنِسی» است، در مقدمه خود ترجمههای گذشته را مورد نقد قرار میدهد و تحقیقات جهتدار و غرض آلود نولدکه و بل را بیاهمیت میخواند. (4)«تعلیم علی»، کوشیده است بخشی از قصور اروپاییان را درباره اسلام جبران کند، و جبرانش در این است که اسلام را از درون و در پرتو قرآن و سایر امّهات آن دیده است.
وی مدت بیست و سه سال مدام به هنگام فجر، قرآن را میخوانده و در معانی آن تدبر میکرده است؛ در بخش دیگر مقدمه، بحث زبانشناختی دقیقی درباره ساختار زبان عربی در مقایسه با زبان انگلیسی مطرح میکند و درباره رعایت سبک در نثر ترجمه مینویسد:
این ترجمه بر حسب اقتضای متن اصلی عربی یا به نثرهای عادی و یا به شعر آزاد و موزون انجام گرفته است... اگر ترجمه من حسنی داشته باشد، صرفاً در این است که برای مردم مسلمان جوان امریکا و کانادا در عهد نوجوانیشان میتواند نثری بیتصنّع و بیتکلّف باشد. (1)«حاج تعلیم علی» دو کتاب دیگر نیز دارد که ترجمه منتخباتی از قرآن برای مردم آمریکا و کاناداست: یکی را خود به تنهایی (2)ترجمه کرده است و دیگری را به اتفاق شخصی به نام «محمد خورشید احمد». (3)
1) (1) . مرتضی اسعدی، کتابشناسی جهانی ترجمههای قرآن مجید، نشر دانش، س 6، ش 6، مهر و آبان 1365، ص 45.
2) (2) 1. Thomas Ballantine Irving: Selcections from the noble reading: an anthology of passages fromthe Qur'an, Pub. Unity Publishing Co. CedarRapids, Iowa (USA), 1968, 171 p.
3) (3) 2. Thomas Ballantine Irving, Muhammad Khurshid Ahmad: The Qur'an, Basic teachings, Pub. Islamic Foundation, Leicester 1979, Derbyshire Printstation, 278 p.
4) (4) 3. N. J. Dawood: The Koran, (Great Britain), 1936 Whitefriars Press, 428 P.
5) (5) . الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم، صص 81 - 83
مترجم، یک یهودیِ عراقی است و هدفش نشان دادن تأثیر نفوذ مذاهب کلیمی و مسیحی در حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است؛ وی ترتیب سورهها را مورد انتقاد قرار داده و اشتباهات فاحشی در ترجمه مرتکب شده است؛ به عنوان نمونه: در سوره اعراف (آیه 31) «یا بنیآدم» را به «ای فرزندان خدا» ترجمه کرده است. (1)2. ترجمه هارون بن شمس؛ این ترجمه توسط هارون بن شمس به انگلیسی انجام گرفته و در سال 1979م. توسط «مسادا» در اسرائیل (فلسطین اشغالی) چاپ شده است؛ براساس مقدمه این کتاب، مترجم یک یهودی است که از روسیه به فلسطین اشغالی مهاجرت کرده و دارای دکترا در ادبیات است او چندین کتاب درباره احکام اسلام نوشته و ابتدا قرآن را به زبان عبری و بعد به انگلیسی ترجمه کرده است.
روش وی فراهم کردن یادداشتهای تطبیقی بین قرآن و تورات است؛ به استناد آیه 94 سوره «یونس» که میفرماید: [ فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّآ أَنزَلْنَآ إِلَیْکَ فَسَْلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَبَ مِن قَبْلِکَ... ].
وی به جای [ ...الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَبَ... ] در ترجمه، «بنیاسرائیل» را میگذارد و نتیجه میگیرد که من به عنوان یکی از فرزندان اسرائیل این توصیه قرآن را بکرّات به کار بستهام و قانون تلمود را در این ترجمه اجرا کردهام که میگوید: تورات به زبان انسان سخن میگوید و هر کس آیهای را تحتاللفظی ترجمه کند گمراه کننده است؛ به عنوان نمونه، او مدعی کشف معنای جدیدی برای «فرعون ذوالاوتاد» میشود؛ به نظر وی «ذوالاوتاد» باید به مفهوم «ذوالاهرام» گرفته شود نه چهار میخ، یا برای «رحیم» معنای عشق و محبت را پیشنهاد میکند و به جای «شجر» در آیه پنجم سوره «الرحمن» [ والنجم و الشجر] ، «السحر» را به معنای «ستاره صبح» مناسب میانگارد. (2)
این کتاب در سال 1980م. توسط «دارالاندلس» در «جبل الطارق» به چاپ میرسید؛ کسانی که این ترجمه را نقد و بررسی کردهاند، اظهار میدارند که وی نظریات غیرمعمولی درباره بعضی مسائل مانند «نسخ» و «تاریخ پیامبران» ارائه کرده و از پذیرفتن برخی از معانیِ تحتاللفظی سر باز زده است. (1)
(2) ردیفنام ترجمهنام مترجمنام ناشرمحل نشرتعدادتاریخ نشر1 temohaM fo naroclA ehT الکساندر راس1649 م.2 naroK ehT جورج سیللندن، نیویورک1734105 م.3 naroK ehT رادول yrarbiL s'naM yrevE لندن؛ نیویورک؛ تورنتو186132 م.4 naroK ehT پالمر ( remlaP )اکسفورد188015 م.5 ehT fo gninaeM ehT naroK suoirolG محمد مارمادوک پیکتال niwnU & nellA لندن193023 م.6 naruQ yloH ehT عبداللّه یوسفعلیشیخ محمد یوسفعلیلاهور193430 م.7 naruK ehT ن. ج. داود srairfetihW بریتانیا193611 م.8 naruQ ehT ریچارد بل ( lleB drahciR ) kralC .T & .T ادینبورگ (اسکاتلند)19373 م.9 naruQ la mihfaT ابوالاعلی مودودیمکتبة تعمیر الانسانیتلاهور1951 م.10 deterpretni naroK ehT آرتور جان آربری niwnU & nellA لندن199512 م.
11 naruQ yloH ehT شیرعلی suigileR & latneirO ehT ربو پاکستان19556 م.12 naruQ yloH ehT میر احمدعلیمحمد خلیل شیرازیکراچی19643 م.13 naruQ eht fo egasseM ehT هاشم امیرعلیتوکیو1974 م.14 naruQ ehT rikahS .H .M knaB bibaH کراچی19683 م.15 naruQ ehT diyaZ .Y .M aruohC laaD بیروت1985 م.
تعریفهای دیگری برای «ترجمه» یافته و نقد و بررسی کنید.
از زبانی که با آن آشنا هستید یک ترجمه انتخاب نموده و آن را روششناسی، سبکشناسی و آسیبشناسی کنید.
چنانچه در سال جاری، ترجمه جدیدی از قرآن منتشر شده است، آن را معرفی و بررسی نمایید.
با پژوهش میدانی، فهرست ترجمهها را به زبانهای مختلف تکمیل کنید.
5 . چند آیه را انتخاب کرده، ترجمههای فارسی آنها را در قرنهای مختلف با یکدیگر مقایسه نموده و وجوه اشتراک و افتراق آنها را بررسی کنید.
اصول و مبانی ترجمه، طاهره صفارزاده؛
ترجمان وحی، فصلنامه تخصصی مرکز ترجمه قرآن؛
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش؛
تاریخ ترجمه قرآن در جهان، دکتر جواد سلماسی؛
5 . کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، عصمت بینارق، خالداران، ترجمه محمد آصف فکرت؛
6 . قرآن ناطق، جلد اول، دکتر بیآزار شیرازی؛
صفحه سفید، 118
اهداف آموزشی: 1) شناخت مبانی وجودی ترجمه قرآن؛ 2) شناخت مبانی فقهی ترجمه قرآن؛ 3) شناخت مبانی قرائی ترجمه قرآن؛ 4) شناخت مبانی ادبی ترجمه قرآن؛ 5) شناخت مبانی تفسیری ترجمه قرآن؛ 6) شناخت مبانی کلامی ترجمه قرآن؛ 7) شناخت مبانی زبانشناختی ترجمه قرآن؛ 8) شناخت مبانی روششناختی ترجمه قرآن.
ترجمه قرآن کریم، همچون هر دانش دیگر، نیازمند هندسهای سامانمند است آن سان که عناصر زیر در آن به گونهای روشن و مستدل بیان شوند:
الف ) مبانی و اصول ترجمه قرآن؛
ب ) قواعد ترجمه قرآن؛
ج ) شرایط مترجم قرآن؛
د ) روشهای ترجمه قرآن؛
ه ) سبکهای ترجمه قرآن.
مجموعه دیدگاههای ترجمه در موارد فوق که در یک ترجمه سامان مییابد به عنوان «نظریه ترجمه» شناخته میشود. که در ترجمه تبلور مییابد؛ یعنی: موضع و دیدگاه مترجم در هر یک از موارد فوق، همچون: مبانی تفسیری، کلامی، واژگانی، زبانشناسی، لزوم یا عدم لزوم ترجمه همه واژهها و نیز سبک و روش خاص او و
قواعد و شرایطی که معتبر میداند یا نمیداند، همگی به ترجمه یک اثر شکل و جهت میدهند؛ ازاینرو لازم است تا مترجم، مواضع خود را در «نظریه ترجمه» روشن سازد؛ لیکن در این میان، «اصول و مبانی ترجمه قرآن» از اهمیت و اولویّت برخوردار است؛ چرا که: از نظر منطقی و طبیعی، مبانی ترجمه، بر مباحث دیگر مقدم است و ثانیاً: مبانی ترجمه، جهت کلی ترجمه و مترجم را روشن میسازد و میتواند در روشها و سبکهای ترجمه و نیز تعیین شرایط مترجم تأثیر گذار باشد؛ ازاینرو، این مبحث را مقدم داشتیم؛ البته «مبانی ترجمه قرآن» به اقسام متعددی تقسیم میشود که در ادامه ذکر میشوند.
مبانی ترجمه، عبارت است از: زیر ساختهای فقهی، کلامی، ادبی، قرائی، تفسیری، زبانشناختی، روش شناختی و واژه گزینی که به ترجمه جهت میدهد، و به عبارت دیگر: پیش فرض هایی است که لازم است مترجم قرآن، قبل از ترجمه، انتخاب کرده باشد.
و مقصود از اصول، خطوط اصلی و جهتگیریهایی است که به ترجمه جهت میدهد. «اصول» را مترجم انتخاب میکند و با «مبانی ترجمه»، پیوندی نزدیک دارد و گاهی تفکیکناپذیر است؛ ازاینرو، هر دو را با هم ذکر میکنیم؛ البته، بسیاری از اصول، مبانی و پیش فرضها در علوم دیگر مورد بررسی قرار میگیرد و مترجم از آنها اخذ میکند؛ ولی اطلاع از آنها و بررسی اجمالی دلایل آنها و نیز انتخاب مبنا در موارد اختلافی، برای مترجم ضروری است.
برخی مباحث مبانی ترجمه قرآن، سابقهای طولانی در بین مسلمانان دارد، از جمله بحث «جواز ترجمه قرآن» که از زمان ترجمه «تفسیر طبری» توسط علمای ماوراء
النهر مطرح بوده است؛ (1)ولی عنوان خاص «مبانی ترجمه قرآن» عنوانی نوین در بین مسلمانان است؛ البته، قبلاً کتابهایی با عنوان «مبانی ترجمه» به بررسی ترجمه به معنای عام پرداختهاند؛ همچون: «اصول و مبانی ترجمه» اثر طاهره صفار زاده.
در خصوص «مبانی ترجمه قرآن» میتوان از کتابها و مقالات زیر یاد کرد:
«قرآن ناطق»، جلد اول، اثر دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی، 1376 ش؛ ایشان در مقدمه طولانی این کتاب (حدود 400 صفحه) مبانی علمی ترجمه و تفسیر قرآن را مورد بررسی قرار داده است؛ البته در این میان، مباحث متعدد دیگری نیز مطرح شده است؛
«تاریخ و مبانی ترجمه قرآن»، پایان نامه دکتر، عبدالکریم بیآزار شیرازی، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، مطالب این کتاب به صورت کامل در جلد اول «قرآن ناطق» ایشان آمده است؛
«یادگار نامه فیض الاسلام» (جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمانی متون مقدس)، به اهتمام دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی شهر، مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان، 1383ش؛ این کتاب نفیس، مجموعه مقالات همایش مرحوم فیض الاسلام است که با عنوان «ترجمان متون مقدس» انجام شد، که برخی از مقالات، روشها و مبانی ترجمه قرآن را مورد بررسی قرار دادهاند؛
«اصول و مبانی ترجمه قرآن»، علی نجار، 1381 ش؛ در این کتاب، دلایل موافقان ترجمه قرآن و شرایط مترجم و ترجمه و علوم پیش نیاز آنها به صورت مختصر بیان شده و به برخی از اصول و مبانی ترجمه، مثل مبحث ترادف، تطور لغت، مبانی کلامی، مبانی فقهی اشاره شده است؛
5 . «آسیبشناسی ترجمه فارسی قرآن کریم در واژه و ساختار»، اثر امیر مسعود
1) (1) . نک: ترجمه تفسیری طبری، به اهتمام حبیب اللّه نعمائی، ج 1، ص 5 و نیز مبحث مبانی فقهیترجمه، از همین نوشتار.
صفری، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق علیه السلام ، 1380 ش؛ در این پایان نامه، برخی از مبانی ترجمه قرآن به صورت پراکنده مورد بحث قرار گرفته است؛
6 . «بررسی ترجمه قرآن کریم»، سهراب مروتی، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، 1371 ش؛ در این پایان نامه، نیز برخی مبانی ترجمه قرآن به صورت پراکنده آمده است؛
8 . «مناهل العرفان فی علوم القرآن»، جلد دوم، زرقانی؛
«التفسیر و المفسرون»، جلد اول، دکتر ذهبی؛
«التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب»، جلد اول، آیة اللّه محمد هادی معرفت؛
«البیان فی تفسیر القرآن»، آیة اللّه خویی رحمه الله ؛
«قرآن کریم با ترجمه و توضیحات، قطع رحلی»، بهاء الدین خرمشاهی (پینوشتها)؛
«حدث الاحداث، فی الاسلام اقدام علی ترجمة القرآن»، شیخ محمد سلیمان؛
«مجلة الازهر»، ش 7، «ترجمة القرآن و نصوص العلماء»، شیخ محمد شلتوت؛
«رسالة القرآن و الترجمة»، استاد عبدالرحیم؛
«الادلة العلمیة، فی جواز ترجمة القرآن الی اللغات الاجنبیة»، محمد فرید وجدی؛
«تفسیر المنار»، ج 9 (ص 320 به بعد) محمد رشید رضا.
پیرامون ترجمه قرآن برخی نویسندگان، دلایلی برای عدم جواز ترجمه قرآن آوردهاند و مسئله «امکان ترجمه» (1)را با «جواز شرعی» با هم بحث کردهاند؛ (2)ولی به
نظر میرسد که این دو مطلب از هم جدا است؛ یعنی: «اثبات امکان ترجمه قرآن»، مقدم بر «جواز شرعی آن» است؛ ازاینرو، ما مبحث امکان ترجمه را مقدم میداریم و تحت عنوان مبنای وجودی ترجمه قرآن مورد بررسی قرار میدهیم و بعد از اثبات امکان ترجمه، مسئله جواز شرعی ترجمه قرآن را با مبانی فقهی ترجمه مورد بررسی قرار خواهیم داد:
در رابطه با مبانی وجودی ترجمه یا امکان ترجمه قرآن کریم دو دیدگاه ابراز شده است که هر کدام دلایلی را عنوان کردهاند:
برخی دانشمندان در گذشته و حال، بهویژه در مصر، (همچون رشید رضا) (1)با ترجمه قرآن مخالفت کرده و آن را غیر ممکن دانستهاند؛ این افراد، مهمترین دلایلی را که برای «عدم امکان ترجمه» اقامه کردهاند عبارتند از:
دکتر بیآزار شیرازی در این مورد مینویسند:
علمای علوم قرآن و مفسران، برای عدم امکان جایگزینی ترجمه به جای قرآن به آیاتی استدلال کردهاند از جمله:
[ قُل لَّل-ِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَایَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ی وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا ]. (2)
...ترجمه، برگردان و جایگزین ساختن کلام بشری به جای کلام الاهی همان اندازه غیر ممکن است که جایگزین کردن بشر به جای خدا و دست و پای مصنوعی بجای دست و پای طبیعی. (1)فخر رازی به آیه مزبور برای عدم جواز قرائت ترجمه قرآن در نماز استدلال میکند که: اگر کلام منظوم به فارسی، مثل قرآن بود، کلام خدا تکذیب میشد. (2)سیوطی (م 911 ق.) نیز قرائت قرآن به زبان عجمی را مطلقاً جایز نمیداند؛ خواه عربی را خوب بداند یا نه، چه در نماز و چه در غیر نماز... و دلیل منع، آن است که اعجاز قرآن از بین میرود. (3)فغّال که یکی از علمای شافعی است نیز گفته است: «قرائت به فارسی تصور نمیشود»؛ به او گفته شد: بنابراین کسی نمیتواند قرآن را تفسیر کند، وی پاسخ داد:
«چنین نیست؛ چون در تفسیر جایز است قسمتی از منظور خداوند را آورد و از قسمت دیگر عاجز باشد؛ ولی اگر بخواهد آن را به فارسی بخواند، ممکن نیست تمام مقصود را ادا کند؛ زیرا ترجمه بدل کردن لفظی به لفظ دیگر است که به جای آن بنشیند و این کار امکان ندارد، برخلاف تفسیر». (4)همچنین در این رابطه کلام مشابهی را از زرکشی (م 745 ق.) و سکاکی نقل کرده و بدانها استدلال کردهاند؛ (5)2. قرآن کریم، اسمی است شامل نظم و معنا و اگر ترجمه شود، نظم آن از بین میرود و این تعریف بر آن صادق نباشد؛ (6)
1) (1) . قرآن ناطق، ج 1، ص 70 - 69
2) (2) . تفسیر کبیر، ج 1، ص 213 - 209
3) (3) . الاتقان، فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، نوع 35، ج 1، ص 4 - 143.
4) (4) . نک: الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 1، ص 143 - 144
5) (5) . تفسیر نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور، ج 1، ص 7 - 9
6) (6) . قرآن ناطق، ج 1، ص 132 از المنار نسفی با شرح ابن مالک ص 9 و فلسفه قانونگذاری در اسلام، صبحی محمصانی، ص 30 نقل میکند.
1) (1) . تفسیر المنار، محمد رشید رضا، ج 9، ص 4 - 331
2) (2) . قرآن ناطق، ج 1، ص 72
3) (3) . التفسیر و المفسرون، الدکتور الذهبی، ج 1، ص 24 - 25 (با تلخیص).
4) (4) . قرآن ناطق، ج 1، ص 73
5) (5) . همان، ص 74
6) (6) . همان، ص 76
7) (7) . الموافقات فی اصول الاحکام، ابواسحاق شاطبی، تحقیق: محی الدین عبدالحمید، ج 1، ص 18 - 17 و قرآن ناطق، ج1، ص 2 - 81.
ترجمه دلالتهای تابعی در هیچ کلام عربی به کلام غیر عربی امکانپذیر نیست؛ چه رسد به ترجمه قرآن و نقل آن به غیر عربی، مگر اینکه فرض شود هر دو زبان در استعمال الفاظ برای معانی اصلی و تبعی یکسان باشند و بدیهی است که اثبات چنین امری دشوار است.
البته دلایل دیگری نیز بر ترجمه ناپذیری قرآن آورده شده است، همچون: اشتمال قرآن بر ضربالمثلها، جهت زمینهسازی برای خردورزی، و نیز اعتراف بسیاری از دانشمندان و مترجمان قرآن، مانند پیکتال، پروفسور آربری، ایزیستو، دکتر حاج تعلیم علی، دکتر پاینده و احمد آرام. (4)
1) (1) . حدث الاحداث فی الاسلام اقدام علی ترجمه القرآن، الشیخ محمد السلیمان، ص 62.
2) (2) . آل عمران، 7
3) (3) . نک: الذریعة الی تصانیف الشیعة، الشیخ آغا بزرگ الطهرانی، ج 4، ص 124.
4) (4) . قرآن ناطق، ج 1، ص 77 - 91 و در سایه قرآن، سید قطب، ترجمه احمد آرام، ج 1، ص 10 و ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ اول، ص کط.
مهمترین دلیل برای امکان چیزی، وقوع آن است؛ هنگامی که به تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام مینگریم، متوجه میشویم که ترجمه قرآن در طول قرون و اعصار متمادی با فراز و نشیبهای متعدد، انجام گرفته است و صدها ترجمه کامل و ناقص از قرآن بر جای مانده است.
اگر حکایات تاریخی را بپذیریم، ترجمه قرآن در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسط سلمان فارسی انجام شده است. (1)و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه تنها ترجمه قرآن به فارسی را غیر ممکن ندانست، بلکه اجازه داده یا تقریر کرده است.
این پدیده ضروری در طول اعصار، بهویژه از قرن سوم به بعد، ادامه یافت و هم اکنون نیز ادامه دارد.
البته کسانی که برای جواز ترجمه قرآن دلیل آوردهاند، معمولاً به سراغ دلایل ضرورت ترجمه و جواز شرعی آن رفتهاند، (2)که پاسخگوی دلایل امکان نخواهد بود؛ هر چند که با ضمیمه وقوع ترجمه، دلایل ضرورت و جواز شرعی میتواند موید و شاهدی بر امکان ترجمه باشد؛ البته در اینجا لازم است که بین دو نوع ترجمه تفاوت بگذاریم:
یعنی: ترجمهای که تمام کمالات قرآن را بنمایاند و اعجاز و محتوای آن را به صورت کامل در زبان مقصد منعکس سازد؛ اینچنین ترجمهای، قرآن جدیدی است که جایگزین قرآن اصلی در زبان مقصد میشود و البته این ترجمه، با تحدّی قرآن منافات دارد و امکانپذیر نیست.
یعنی: ترجمهای که محتوا و دلالت اصلی و تبعی کلام و آهنگ و کمالات قرآن را به طور نسبی در زبان مقصد منعکس سازد و ادعای اعجاز و تمام نمایی نداشته باشد؛ البته روشن است که اینگونه ترجمه قرآن، هم ممکن است و هم بارها انجام شده است و همه مترجمان قرآن، در طول تاریخ اسلام، به دنبال همین نوع ترجمه بودهاند و مقصود کسانی که ترجمه را جایز و ممکن میدانند نیز، همین نوع از ترجمه قرآن است.
اکنون مناسب است که مروری نقدآمیز بر دلایل عدم امکان ترجمه قرآن، داشته باشیم تا مطلب روشنتر شود:
مهمترین مشکل در دلایلی که برای «عدم امکان ترجمه قرآن» ذکر شد، تفکیک نکردن دو قسم ترجمه (جایگزین - نسبی) است و دلایل عدم امکان ترجمه، فقط عدم امکان ترجمه جایگزین را اثبات میکند نه ترجمه نسبی را؛
اعجاز قرآن مانع «ترجمه جایگزین» قرآن است، نه «ترجمه نسبی» آن؛ چرا که ترجمههای نسبی، ادعای جایگزینی و تمام نمایی ندارند؛ ازاینرو، مخالف آیات تحدّی (مثل اسراء / 88) نمیشوند، و تحدّی قرآن را تکذیب نمیکنند؛
ترجمه، خلاصه تفسیر است (1)و همانطور که فرمودند: تفسیر، بخشی از منظور خدا را نشان میدهد و از بخش دیگر عاجز است، ترجمه نیز همینگونه است؛ بنابراین، حداقل ترجمه تفسیری قرآن، مشمول دلایل عدم امکان ترجمه نمیشود؛ هرچند که بقیه روشهای ترجمه نیز، خلاصه تفسیر است؛ ولی در هر صورت، هیچ ترجمهای مدعی نیست که قرآن است؛
«ترجمه نسبی» قرآن ادعا ندارد که تمام هدایت و دلالت اصلی و تبعی و
1) (1) . در این مورد، ذیل مبحث مبانی فقهی و نیز ذیل مبحث مبانی تفسیری ترجمه، مطالبی خواهد آمد.
محتوای قرآن را به زبان دیگر منتقل میکند و یا نظم قرآن را حفظ میکند، همانطور که تفسیر نیز این ادعا را ندارد؛ پس این مطلب مانع ترجمه نسبی نمیشود؛
5 . ترجمه قرآن، مدعی نیست که آیت و نشانه خداست و یا مصدّق کامل کتابهای پیشین و جامع و حاوی فشرده مطالب کتابهای پیشین است؛ بلکه ترجمه، پیام قرآن را به صورتی ناقص و نسبی به زبان دوم منتقل میکند و اگر کسی بخواهد به آیات و محتوای کامل قرآن دست یابد، لازم است به اصل قرآن یا تفاسیر مراجعه کند؛
6 . مسلم است که ترجمه از لحاظ نفوذ و جاذبه به پای قرآن نمیرسد و نمیتواند منبع استنباط احکام به صورت کامل بوده و نور و روح بودن قرآن را به صورت کامل نمایش دهد؛ اما این مطالب مانع «ترجمه نسبی» قرآن نمیشود، که اگر نمیتوانیم همه دریا را درک کنیم اما میتوان آب دریا را چشید (1)و شعاعی از نور قرآن را به مردم دنیا از طریق زبانهای دیگر رساند؛
1) (1) . آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید (مولوی)
نیز به تلاش فکری و استفاده از آیات دیگر قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام بستگی دارد و در ترجمه نیز همینگونه است؛ بنابراین وجود متشابهات و بطون قرآن، مانع «ترجمه نسبی» آن نیست؛
8 . اینکه کلام عرب دارای دلالت اصلی و تبعی است، مطلب حقّی است و در تمام زبانها معمولاً همینگونه است؛ اما اینکه زبان عربی به خاطر این ویژگی، قابل ترجمه نیست، ادعای بدون دلیل است؛ چرا که اولاً: هر روز میبینیم که سخنان و کتابهای عربی از جمله قرآن، ترجمه میشوند؛ البته «ترجمه نسبی» و ثانیاً: «این مطلب اگر صحیح باشد، در مورد همه زبانها صادق است و هیچ زبانی قابل ترجمه نخواهد بود، چون در آنها معانی تبعی وجود دارد؛
ترجمانی قرآن چنان که باید، محال است و گفتار ربِّ جلیل را در عبارت بنده ذلیل ریختن، دریا به کوزه پیمودن است؛ مترجم دقیق و نکته سنج اگرش توفیق الاهی رهنمون شود، بیشتر از این نتواند که مشتی از خرمن، هدیه دوستان کند. (1)
با توجه به دلایل موافقان و مخالفان امکان ترجمه، به این نتیجه میرسیم که «ترجمه نسبی» قرآن ممکن است و در طول تاریخ واقع شده است؛ هر چند که «ترجمه مطلق» و «جایگزین» قرآن مخالف تحدّی قرآن و غیرممکن میباشد.
1) (1) . مقدمه قرآن مجید، ابوالقاسم پاینده، چاپ اول، ص کط.
فقه و ترجمه قرآن رابطهای مستقیم با هم دارند، چرا که بسیاری از آیات قرآن، بیان کننده احکام فقهی است (1)و ترجمه آن آیات، بدون توجه به مبانی و دیدگاهها و دلایل فقهی آنها بعید است.
البته بررسی ضرورت دانش فقه در ترجمه و نقش فقاهت مترجم در ترجمه قرآن، نیاز به بحث جداگانهای دارد، (2)ما در اینجا به بررسی اصل «جواز شرعی ترجمه، از منظر فقه» و نیز «تأثیر مبانی فقهی مختلف در ترجمه قرآن» میپردازیم.
«جواز» ترجمه، میتواند به دو معنا باشد:
معنای نخست: جواز به معنای «امکان ترجمه قرآن» (این مطلب در مبانی وجودی ترجمه قرآن مورد بررسی قرار گرفت.)
معنای دوم: جواز به معنای «جواز شرعی»، یعنی: حرام نبودن ترجمه قرآن که اعم از وجوب، استحباب و مباح است؛ این مطلب در اینجا مورد بررسی قرار میگیرد.
مسئله جواز شرعی ترجمه قرآن از دیرباز مورد بحث علما و فقهای اسلام بوده است و دلایلی برای اثبات یا ردّ آن آوردهاند، قدیمیترین گزارش فقهی در مورد ترجمه قرآن، دیدگاه ابوحنیفه (80 - 150 ق.)، رئیس «مذهب حنفی» است که فتوا داد:
«هر کسی در نماز قرآن را به فارسی قرائت کند، جایز است، اما مکروه است». (3)البته
برخی حکایت کردهاند که ابوحنیفه بعداً از این فتوای خود برگشت. (1)گزارش بعدی از علمای ماوراء النهر است که در مقدمه ترجمه «تفسیر طبری»، که بین سالهای 350 - 365 ق. نوشته شده است، آمده است:
و این کتاب تفسیرِ بزرگ است از روایت محمد بن جریر طبری رحمه الله ، ترجمه کرده به زبان پارسی و دری است و این کتاب را بیاوردند از بغداد، چهل مصحف بود به زبان تازی و به اسنادهای دراز... بیاوردند سوی منصور بن نوح... پس دشوار آمد بر او خواندن این کتاب... و چنان خواست که آن را ترجمه کنند به زبان پارسی، پس علمای ماوراءالنهر را گرد کرد و از ایشان فتوا کرد که: روا باشد که ما این کتاب را به زبان فارسی گردانیم؟ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی مر آن کس را که او تازی نداند از قول خدای عزّ و جلّ که گفت: [ وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِی... ]. (2)، (3)
از این گزارشات تاریخی روشن میشود که ذهنیت مردم در قرن دوم تا چهارم هجری، عدم جواز ترجمه و تفسیر قرآن به زبان غیر عربی بوده است و یا حداقل، شبهه قوی در برابر جواز آن وجود داشته است، بطوری که برای ترجمه تفسیر نیز از علما کسب فتوا میکردند و این در حالی است که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اوایل اسلام چنین ذهنیتی وجود نداشته است؛ چرا که بر اساس گزارشات تاریخی هنگامی که «اهل فارس» از سلمان فارسی صحابی بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواستند که سوره «فاتحه الکتاب» را برای آنها به فارسی ترجمه کند، سلمان پاسخ مثبت داد و بعد سلمان همین ترجمه را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نشان داد. (4)
1) (1) . نک: روح المعانی، الآلوسی، ج 19، ص 126 والبرهان فی علوم القرآن، الزرکشی، ج 1، ص 7 - 288 و الاتقان، السیوطی، ج 1، ص 353.
2) (2) . ابراهیم، 4.
3) (3) .ترجمه تفسیر الطبری، به اهتمام حبیب یغمائی، ج 1، ص 5.
4) (4) . السرخسی، المبسوط، شرح الکافی، ج 1، ص 137 و تاج الشریعة، حاشیة الهدایة، ج 1، ص 86.
اما آنچه مهم است، دلایل موافقان و مخالفان جواز شرعی ترجمه قرآن است که در بین فقهای شیعه و اهل سنت موافقان و مخالفان متعددی را برانگیخته است، که در ضمن بحث به آنها اشاره میکنیم.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دارای رسالتی جهانی است همانطور که در آیات متعدد (1)قرآن این مطلب بیان شده؛ از جمله: [ وَ مَآ أَرْسَلْنَکَ إِلَّا کَآفَّةً لِّلنَّاسِ... ]؛ (2)«ما تو را نفرستادیم، مگر برای همه مردم».
بنابراین باید پیام قرآن به همه مردم جهان برسد و فراگیری زبان عربی برای همه جهانیان دشوار و بعید است پس چارهای جز ترجمه قرآن به زبانهای دیگر نیست؛ (3)به عبارت دیگر: ترجمه، مقدمه رساندن پیام قرآن و اسلام به جهانیان است؛ ازاینرو، ترجمه قرآن جایز است و گاهی برای رساندن پیام قرآن و به عنوان مقدمه هدایت مردم واجب میشود.
آیة اللّه کاشف الغطا رحمه الله در مورد ترجمه قرآن نوشتهاند:
گر چه ترجمه قرآن هر چه هم کامل و رسا باشد نمیتواند در دیگر زبانها همان چیزی را برساند که متن اصلی بیان میدارد؛ اما ترجمهای که معانی را به زبان دیگر بر میگرداند یک ضرورت است و بر کسانی که توان ترجمه را داشته باشند
واجب و لازم است؛ زیرا تبلیغ دین و دعوت اسلام به آن بستگی دارد. (1)آیةاللّه خوئی قدس سره نیز در این مورد مینویسند:
خداوند، پیامبرش را برای هدایت مردم فرستاد و او را به وسیله قرآن، پیروز گردانید، قرآنی که... تعالیمش عام و هدایتش جهان شمول است و ازاینرو واجب است که هر کس قرآن را بفهمد تا به وسیله آن، هدایت یابد و شکی نیست که ترجمه به این مهم کمک میکند... (2)و حتی دکتر ذهبی که از مخالفان ترجمه حرفی (تحت اللفظی) قرآن بود، ترجمه تفسیری قرآن را نوعی تفسیر میداند و آن را واجب میشمرد و مینویسد:
والترجمة التفسیریة: تفسیر القرآن بغیر لغته، فکانت ایضاً من الامور التی فرضت علی الامة؛ بل هی آکد لما یترتب علیها من المصالح المهمة لتبلیغ معانی القرآن و ایصال هدایته الی المسلمین و غیر المسلمین. (3)با این همه برخی از معاصران در این دلیل خدشه کرده و برای نمونه، مینویسند:
«نکته قابل ذکر در نقد ادلّه قایلان به وجوب ترجمه، این است که ادلّه وجوب ترجمه، تنها لزوم عقلی ترجمه به عنوان مقدمه وظیفه شرعی، چون: تبلیغ، هدایت و فهم را اثبات میکند و در علم اصول، بهویژه در میان متأخران از اصولیان، ثابت شده که مقدمه واجب، واجب شرعی نیست و وجوب عقلی دارد؛ اگر نگوییم که ترجمه، تنها راه انحصاری نیست و راهها و روشهای دیگری برای تبلیغ و هدایت وجود دارد». (4)البته، موافقان ترجمه قرآن در صدد اثبات اصل جواز ترجمه هستند، در برابر کسانی که ترجمه را غیر جایز میدانند؛ بنابراین حداقل جواز ترجمه، اثبات میشود و وجوب عقلی آن در شرایط خاص با قاعده «کلّما حکم به العقل، حکم به الشرع» میتواند به صورت وجوب شرعی درآید.
سیره مسلمانان در طول تاریخ اسلام بر ترجمه قرآن بوده است و از همین رهگذر، صدها ترجمه به زبانهای مختلف پدید آمد؛ چونکه به صورت طبیعی، بسیاری از مسلمانان صدر اسلام در ایران و روم و حبشه و.. زبان عربی را نمیدانستند و لازم بود که آیات قرآن برای آنان ترجمه شود تا مطالب اسلام را متوجه شوند؛ برای مثال: وقتی عدهای از مسلمانان در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به رهبری جعفر بن ابی طالب به حبشه مهاجرت کردند، پادشاه حبشه از جعفر خواست که قسمتی از قرآن را برایش بخواند و او آغاز «سوره مریم» را تلاوت کرد. (1)به صورت طبیعی «نجاشی» پادشاه حبشه، زبان عربی را نمیدانست و لازم بود یکی از مسلمانان یا مترجمان دربار یا خود جعفر، آیات را برای نجاشی ترجمه کند، ازاینرو برخی نوشتهاند که جعفر زبان «اُمهری» را که زبان مردم حبشه بود میدانست و «سوره مریم» را برای پادشاه ترجمه کرد و او را تحت تأثیر قرار داد. (2)و نیز نامههایی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای «نجاشی» پادشاه حبشه، «مقوقس» پادشاه مصر، پادشاه ایران و امپراتور روم نوشت، حاوی آیات قرآن بود که به صورت طبیعی بوسیله مسلمانان حامل نامه یا مترجمان دربار آنان، ترجمه شد، در مورد نامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نجاشی گفته شده که «عمر بن امیه» آن را به زبانی که نجاشی میفهمید ترجمه کرد (3)و در مورد نامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امپراطور، نوشتهاند. او مترجمان خود را فرا خواند تا نامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ترجمه کنند. (4)و اصولاً ترجمه، یک شیوه عقلایی برای فهم مطالب زبان دیگر است و کاملاً
طبیعی است که مسلمانان نیز از همین شیوه استفاده کنند؛ (1)و همانطور که گذشت: بر اساس نقلهای مکرر تاریخی، «سلمان فارسی» سوره حمد را برای خواندن در نماز به فارسی ترجمه کرد و آن را به پیامبر نشان داد. (2)هر چند که عمل سلمان در مورد ترجمه قرآن در نماز بود (و این مطلبی است که شرایط و بحث ویژهای دارد) ولی همین عمل سلمان که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام گرفته و مورد انکار و منع ایشان قرار نگرفته است دلیل جواز شرعی ترجمه قرآن است.
البته زرقانی در «مناهل العرفان» در مورد صحت این حدیث تردید میکند و آن را مضطرب و مجهول الاصل میداند؛ (3)ولی شاید بتوانیم بگوییم که سیره مسلمانان بر ترجمه قرآن، خبر «سلمان» را به ذهن نزدیک و تقویت میکند.
تفسیر قرآن، کشف معانی و مقاصد آیات قرآن است و به عبارت دیگر: انتقال پیام آیات قرآن به مخاطب است، و ترجمه قرآن نیز، همین هدف را دنبال میکند، با این تفاوت که تفسیر میتواند به زبان عربی یا زبان دیگر باشد؛ اما ترجمه قرآن، معمولاً به زبان غیر عربی است (4)و ترجمه، مختصرتر از تفسیر است.
ازاینرو میتوان گفت: ترجمه، خلاصه تفسیر است، بهویژه اگر ترجمه آزاد (تفسیری) باشد و این همان دلیلی است که ذهبی نیز برای جواز (بلکه وجوب)
1) (1) . آقای سهراب مروتی در پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، تحت عنوان «بررسیترجمههای قرآن کریم»، ص 9 - 62، برای ضرورت ترجمه به سیره عقلا و علمای اسلامی استدلال کرده است.
2) (2) . المبسوط، السرخسی، ج 1، ص 137 و تاج الشریعة، حاشیة الهدایة، ج 1، ص 86 و...
3) (3) . مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 2، ص 55 - 56
4) (4) . در مورد رابطه ترجمه و تفسیر، در مبانی تفسیری ترجمه، توضیح بیشتری خواهد آمد.
ترجمه تفسیری بدان استدلال کرد؛ (1)بنابراین، همانطور که تفسیر قرآن جایز است و فی الجمله مورد انکار علمای اسلام قرار نگرفته، ترجمه نیز جایز میباشد، چون ترجمه، همان تفسیر است.
البته این دلیل، مورد انکار ذهبی و زرقانی قرار گرفته است و چند تفاوت بین ترجمه و تفسیر بیان کردهاند؛ (2)ما مطالب آنان را در دلایل مخالفان جواز شرعیِ ترجمه، نقل و نقد میکنیم.
در مورد «جواز ترجمه قرآن» به دلایل دیگری نیز استدلال شده است که بیشتر، شواهد و موید به شمار میآیند، از جمله:
[ لَایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا... ]؛ (3)و [ وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِی... ]؛ (4)، (5)
ترغیب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فرا گرفتن زبان سایر ملتها؛ به طوری که برای مثال زید بن ثابت (م 45 ق.) زبان «عبری» و «سریانی» را فرا گرفت؛ (6)البته ممکن است گفته شود که این دلیل ربط چندانی به ترجمه قرآن ندارد و میتواند مقدمه ترجمه و ارسال نامههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا مطالب دیگر باشد؛
عدم وجوب فراگیری زبان عربی از سوی شارع مقدس، دلیل ضرورت ترجمه قرآن کریم است تا سخن خدا به کسانی که به زبان عربی آشنایی ندارند ابلاغ شود؛ (7)
1) (1) . التفسیر و المفسرون، دکتر ذهبی، ج 1، ص 29
2) (2) . همان، ص 28 - 29 و مناهل العرفان فی علوم القرآن، الزرقانی، ج 2، ص 10 - 13.
3) (3) . بقره، 286.
4) (4) . ابراهیم، 4
5) (5) . قرآن کریم با ترجمه و توضیحات بهاءالدین خرمشاهی، قطع رحلی، گفتار مترجم، ص 619.
6) (6) . العسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ص 561 و محمد احمد السنباطی، ترجمة المعانی القرانیة، ص 6 - 87.
7) (7) . بررسی ترجمه قرآن کریم، سهراب مروتی، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، ص 74.
البته شاید بتوانیم بگوییم که این دلیل در حقیقت به همان دلیل اول، یعنی: جهانی بودن پیام اسلام باز میگردد؛
5 . ترجمه قرآن به زبان «سنسکریت»، که راجا رائک مهروق امیر منطقه «رور» هندوستان در سال 230 ق. از «عبداللّه بن عمر بن عبدالعزیز» نماینده خلیفه در منطقه درخواست کرد تا قرآن را به زبان سنسکریت تفسیر کند و عبداللّه بن عمر به یکی از علمای عراقی که زبان مردم را خوب میدانست دستور داد تا قرآن را تفسیر کند و در سال 270 ق. حداقل سوره «یس» ترجمه شد؛ (2)البته ممکن است گفته شود که این مطلب در مورد تفسیر قرآن است و عمل نماینده خلیفه، دلیل بر جواز شرعی نمیشود، مگر آنکه آن را جزیی از سیره مسلمانان به شمار آوریم؛
6 . ترجمه قرآن، یکی از ضرورتهای دعوت دینی است که بر عهده همه مسلمانان است تا ندای اسلام را به گوش جهانیان برسانند؛ (3)البته به نظر میرسد این مطلب اخیر به همان دلیل اول، یعنی: جهان شمولی پیام اسلام و مقدمات آن باز میگردد؛
8 . در برابر ترجمههای دارای غلط و مغرضانه که توسط یهود و نصاری از قرآن میشود، باید ترجمهای صحیح و مورد اعتماد از سوی مراکز اسلامی ارائه گردد؛ (1)9. فتاوای علمای اسلام بر جواز ترجمه قرآن: بسیاری از عالمان و مراجع تقلید و پیشوایان دینی شیعه و اهل سنت به جواز شرعی ترجمه فتوا دادهاند از جمله: مرحوم آیة اللّه کاشف الغطاء، همانطور که گذشت؛ (2)مرحوم آیة اللّه میلانی نیز، در تقریظ خود بر ترجمه تفسیری «میراحمد علی» به زبان انگلیسی بر لزوم ترجمه، تاکید میکند. (3)مرحوم آیةاللّه خوئی، در نامه خود به «میر احمدعلی»، از ترجمه تفسیری او به زبان انگلیسی تقدیر کردند (4)و همانطور که گذشت در کتاب البیان، ترجمه قرآن را ضروری دانستند. (5)برخی از مراجع تقلید و علمای اسلام نیز، خود، اقدام به ترجمه قرآن کردهاند از جمله: امام خمینی قدس سره در ضمن کتابهای فارسی خود برخی آیات را ترجمه کردهاند (6)و آیةاللّه مکارم شیرازی و آیة اللّه مشکینی نیز ترجمه مستقلی نشر دادهاند.
در میان اهل سنت، از ابوحنیفه جواز ترجمه قرآن حکایت شده (7)(که گذشت) و نیز از مطالبی که ذیل آیه 5 / ابراهیم، حکایت شده، استفاده میشود که خواجه عبداللّه انصاری (8)، زمخشری (9)، بیضاوی (10)و برسوی (11)نیز، جواز ترجمه قرآن را پذیرفتهاند؛ اگر چه مقصود برخی از آنها، نوعی تفسیر یا ترجمه تفسیری بوده است. (12)«شیخ الازهر» مصطفی مراغی نیز، در سال 1355ق. به صورت صریح، فتوا به
1) (1) . الادلة العلمیة فی جواز ترجمة القرآن الی اللغات الاجنبیة، محمد فرید وجدی، ص 13 - 21
2) (2) . رسالة القرآن و الترجمه، استاد عبدالرحیم، ص 4، 1375 ق
3) (3) . بیآزار شیرازی، قرآن ناطق، ج 1، ص 3 - 62
4) (4) . همان، ص 64
5) (5) . البیان فی تفسیر القرآن، ص 505 - 506
6) (6) . نک: چهل حدیث، اسرار الصلوة، آداب الصلوة و ولایت فقیه
7) (7) . المبسوط، شمس الدین السرخسی، ج 1، ص 37
8) (8) . کشف الاسرار، المیبدی، ج 5، ص 226
9) (9) . الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 2، ص 539
10) (10) . انوار التنزیل، ج 2، ص 524
11) (11) . روح البیان، ج 4، ص 395
12) (12) . قرآن ناطق، بیآزار شیرازی، ج 1، ص 54 - 56
جواز ترجمه قرآن داده است؛ اگر چه ترجمه قرآن، را نمیتوان قرآن نامید. (1)علمای زیادی از الازهر در این فتوا، با شیخ مصطفی مراغی، همراهی کردهاند. (2)
همانطور که گذشت: ذهنیت مسلمانان در صدر اسلام، موافق ترجمه قرآن بود و عملاً اقدام به ترجمه آیات میشد که نمونههای آن در ترجمه «سلمان» و «نامههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم » گذشت، (3)و در ادامه این سیر، صدها ترجمه کامل و ناقص از قرآن شکل گرفت و منتشر شد؛ ولی بعد از مدتی فتوای «خواندن ترجمه قرآن در نماز» توسط «ابوحنیفه» موجب بروز اختلافات شد و موافقتها و مخالفتهایی را برانگیخت؛ (4)ولی این اختلافات، بیشتر در مورد قرائت «حمد» در نماز بروز کرد. تا اینکه در اوایل قرن بیستم میلادی، مسئلهای سیاسی و استعماری در روند ترجمه قرآن پدیدار گشت، که موجب مخالفتهای جدّی با ترجمه قرآن به زبانهای غیر عربی گشت، به طوری که علمای الازهر را به واکنش واداشت.
برخی از نویسندگان، داستان را اینگونه گزارش کردهاند که در سال 1926م. یکی از علمای مسلمان شوروی سابق به نام شیخ احسن شاه افندی احمد، نامهای به محمد رشید رضا نوشت که نسبت به تلاش ترکان شوروی برای ترجمه قرآن و جایگزینی آن به جای قرآن در کشورهای مسلمان نشین «شوروی سابق» اعلام خطر کرد و از علمای «الازهر» استمداد طلبید. (5)
1) (1) . حدث الاحداث، شیخ محمد سلیمان، ص 33 - 35 و ترجمة القرآن و نصوص العلماء، الشیخ محمود الشلتوت، مجلة الازهر، ش 7، ص 123 - 124 و قرآن ناطق، همو، ج 1، ص 57.
2) (2) . حدث الاحداث، شیخ محمد، سلیمان، ص 40 و التفسیر والمفسرون فی ثوبة القشیب، ج 2، ص 143 - 146.
3) (3) . به مبحث دلایل موافقان جواز شرعی ترجمه قرآن مراجعه کنید.
4) (4) . المبسوط، السرخسی، ج 1، ص 37 و قرآن ناطق، ج 1، ص 108 به بعد.
5) (5) . مجلة المنار، 29 ربیع الاخر، 1326 ق، ص 268 - 274 (پاسخ رشید رضا را چاپ کرد)، قرآن ناطق، ج 1، ص 130.
همچنین در «ترکیه»، که در عصر «سلاطین عثمانی»، ترجمه قرآن به زبان ترکی ممنوع بود، بعد از تشکیل جمهوری و اعلام قانون اساسی جدید (1908 م.) مترجمان ترک به ترجمه قرآن پرداختند و در زمان «مصطفی کمال پاشا» (آتاتورک) خط قرآن به لاتین تغییر یافت و حتی «اذان» را به ترکی اعلام میکردند. (1)در ادامه همین حرکتها، توسط برخی از مترجمان هندی، قرآن به زبان انگلیسی ترجمه شد که دارای غلطهایی بود، نسخه هایی از آن به مصر ارسال شد؛ این حرکتهای استعماری که برای بیگانه کردن مسلمانان با اسلام و قرآن صورت میگرفت واکنشهایی را در جهان اسلام به دنبال داشت؛ ازاینرو شیخ «الازهر» به منع ترجمه انگلیسی یاد شده فتوا داد و حکومت مصر از ورود این ترجمه به کشور جلوگیری کرد؛ (2)همچنین به فتوای علمای لبنان از ورود ترجمه مزبور به این کشور نیز جلوگیری شد. (3)شیخ محمد «رشید رضا» در پاسخ شیخ احسن شاه افندی احمد، مقالهای مفصل در مجله «المنار» نوشت و فتوا به ممنوعیت ترجمه لفظی قرآن داد. (4)و «شیخ محمد عبده» که از شیوخ محترم «الازهر» بود، فتوا به منع ترجمه قرآن داد و حکم به وجوب مصادره قرآنهای مشتمل بر ترجمه حرفی داد، هر چند که با آن ترجمه تفسیری باشد. (5)سپس دولت مصر در سال 1936م. در مصوبهای اعلام کرد که ترجمه رسمی قرآن، به وسیله علمای «الازهر» و حمایت وزارت فرهنگ صورت گیرد و این کار در
1) (1) . دائرةالمعارف قرآن کریم، مقاله محمد یوسف اریکسون، ترجمه دکتر محمد علی نجفی، ج 1، ص 28.
2) (2) . مجله المنار، سال 1343، ص 795 (این ترجمه غلط دار، توسط فرقه احمدیه در هند منتشر شد).
3) (3) . قرآن ناطق، ج 1، ص 131
4) (4) . مجله المنار، 29 ربیع الآخر، 1326 ق، ص 268 - 274 و نیز نک: تفسیر المنار، ج 9، ص 320 -324.
5) (5) . قرآن ناطق، ج 1، ص 130
دانشکده «الشریعة» الازهر صورت گرفت؛ ولی با مخالفت شدید «جمعیت المحامین الشرعیین» روبرو شد و مخالفان و موافقان، مقالات متعددی نوشتند و دلایل زیادی اقامه کردند. (1)بنابراین در مقدمه، ترجمه صورت گرفته در «الازهر» اعلام شد که «قرآن غیر قابل ترجمه است»، ازاینرو، آن ترجمه مزبور را «معنا و مفاد قرآن» نامیدند که امروزه آن را با عنوان «ترجمه معنوی پیکتال، زیر نظر علمای الازهر» میشناسیم. (2)مهمترین دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، عبارتند از:
1) (1) . نک: حدث الاحداث فی الاسلام اقدام علی ترجمة القرآن، شیخ محمد سلیمان، 1355 ق و الادلّة العلمیة فی جواز ترجمة معانی القرآن الی اللغات الاجنبیة، محمد فرید الوجدی، مصر 1936 م.
2) (2) . قرآن ناطق، ج 1، ص 136
3) (3) . حداث الاحداث، محمد سلیمان، ص 30
4) (4) . نک: یوسف، 2، شعراء، 195، زمر، 28، زخرف، 3 و...
5) (5) . الفرقان، ابن الخطیب محمد عبداللطیف، ص 175
6) (6) . وسائل الشیعة، ج 6، ص 220، باب 30 از ابواب قرائة القرآن، ح 1.
7) (7) . همان، ح 2
8) (8) . فصلت، 44
ترجمه تحت اللفظی یا حرفی، بر فرض جواز آن، از قبیل تفسیر قرآن به غیر عربی نیست؛ زیرا ترجمه حرفی یا تحت اللفظی، عبارت است از هیکل ناقص و ناتمامی برای قرآن، و این نوع ترجمه، چیزی بر آن مترتب نیست، جز تبدیل لفظی به لفظ دیگر که برای ادای پارهای از معانی به جای آن مینشیند در این ترجمهها چیزی از کشف و بیان و یا شرح دلالات و یا بیان مجمل و تقیید مطلق و استنباط احکام و توجیه معانی و سایر امور که تفسیر متعارف مشتمل بر آنهاست، وجود ندارد. (4)زرقانی که صریحاً سخن از حرمت ترجمه قرآن میگوید، (5)چهار فرق بین ترجمه و
1) (1) . المنار، النسفی با شرح ابن مالک، ص 9 به نقل از فلسفه قانونگذاری در اسلام، صبحی المحمصانی، ص 30 و قرآن ناطق، ج 1، ص 132.
2) (2) . فلسفه قانونگذاری در اسلام، ص 130 (که فتوای المحامین الشرعیین را نقل میکند).
3) (3) . تفسیر المنار، ج 9، ص 331 - 334
4) (4) . التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 26 - 28
5) (5) . مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 2، ص 57 - 56
تفسیر بیان میکند که عبارتند از:
نخست: سبک ترجمه، سبکی است مستغنی از متن اصلی، بلکه جایگزین آن، برخلاف تفسیر؛
دوم: استطراد در ترجمه جایز نیست؛ اما در تفسیر، بسیار متداول است؛
سوم: ترجمه، عرفاً مدعی وفاداری به تمام معانی و مقاصد اصل است و تفسیر کارش توضیح پارهای از مفاهیم است؛
چهارم: ترجمه از نظر عرف، متضمّن ادعای اطمینان به خوانندگان است که تمام معانی و مقاصد برگردان شده، مدلول اصل و مراد صاحب کتاب است؛ اما تفسیر این چنین نیست؛ چون گاهی به خاطر ضعف دلیل، اظهار عدم اطمینان میکند. (1)البته برخی دلایل دیگر نیز، برای ممنوعیت شرعی ترجمه در کتابها نوشته شده است (مثل اعجاز، محتوا، جامعیت نفوذ و جاذبه، نور و روح بودن قرآن)، (2)که این دلایل، ناظر به عدم امکان ترجمه قرآن است و ما آنها را در مبانی وجودی ترجمه مورد بررسی قرار دادیم.
برخی دیگر از دلایلی که برای عدم جواز شرعی ترجمه قرآن آورده شده است، ناظر به عدم جواز ترجمه سوره حمد در نماز و خواندن نماز به فارسی است (3)که یک بحث فقهی صرف بوده و از حوصله این نوشتار خارج است.
اگر در سیر تاریخی و دلایل مخالفان ترجمه قرآن دقت کنیم، بخوبی در مییابیم که بین سه موضوع خلط شده است:
نخست: جواز شرعی ترجمه قرآن، با امکان ترجمه قرآن؛
دوم: جواز شرعی ترجمه قرآن در غیر نماز با جواز شرعی خواندن ترجمه قرآن در نماز؛
سوم: اصل جواز ترجمه قرآن با عدم جواز نوع خاص ترجمه (مثل ترجمه تحت اللفظی).
البته ما تلاش کردیم که دو مورد از موارد فوق را در بخش مربوط به دلایل از همدیگر جدا سازیم؛ اما با دقت بیشتر در دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، میتوان گفت که:
نخست: اینکه زبان عربی، زبان اسلام، قرآن و مسلمانان است مطلب صحیحی است که باید مورد توجه قرار گیرد و توطئههای استعمارگران در این مورد خنثی شود و همه مسلمانان در گسترش زبان عربی بکوشند؛ اما این موضوع مانع ترجمه قرآن نمیشود، چون سوء استفاده برخی افراد از یک شیوه صحیح، موجب ممنوعیت و محکومیت آن شیوه نمیشود؛ بلکه باید جلوی سوء استفاده را گرفت؛ آری اگر کسی بخواهد زبان عربی را بیاموزد، یکی از بهترین راههای آن، آموزش زبان عربی به وسیله کلمات قرآن است که لازمه آن، ترجمه این کتاب بزرگ است.
علاوه بر اینکه اگر موانعی برای آموزش زبان عربی بود، نباید ملتها از هدایت قرآن محروم شوند و همانطور که بیان شد: برخی علمای اسلام، ترجمه قرآن را برای کسانی که توانایی ترجمه دارند واجب میدانند.
بنابراین، اگر نکات فوق را در نظر بگیریم، ترجمه قرآن برای دین، زبان عربی و میهن اسلامی زیانبخش نخواهد بود.
دوم: مترجمان قرآن بدنبال «ترجمه نسبی» آن هستند، نه «ترجمه مطلق» و نهایی، به عبارت دیگر: هیچ مترجمی مدعی نیست که ترجمه او، قرآن تازهای به زبان
دیگری است و میتوان نام «قرآن» بر آن نهاد.
سوم: ترجمه قرآن به معنای نفی عربی بودن قرآن نیست و با آیات و روایاتی که بر عربی بودن قرآن تاکید دارند منافات ندارد؛ چون اینها دلالت بر ممنوعیت ترجمه ندارند، آری، قرآن عربی است، اما ترویج آن به زبانهای دیگر لازم است و آیهای که به عجمی نبودن قرآن اشاره دارد در مقابل مخالفان لجوج است که اگر قرآن به زبانی غیر عربی هم نازل میشد لجاجت میکردند؛ بنابراین؛ این دلالتی بر ممنوعیت ترجمه قرآن ندارد.
چهارم: ترجمه قرآن به سه روش «کلمه به کلمه» (حرفی)، «جمله به جمله» (هسته به هسته) «آزاد» (تفسیری) صورت میگیرد و هر کدام موفقیتهای نسبی در پیام رسانی دارند، همانطور که هر کدام کاربردهای خاص خود را دارد؛ (1)البته هیچکدام ازاینروشها، قرآن جدیدی به زبان دوم پدید نمیآورند و هیچ مترجمی نیز، مدعی این مطلب نیست؛ در ضمن، هر مترجمی ممکن است یکی ازاینروشها را با توجه به مخاطب و هدف خود انتخاب کند و یا به برخی از روشها انتقاد داشته باشد و یا یک روش خاص را صحیح نداند؛ ولی این مطلب موجب ممنوعیت و محکومیت اصل ترجمه نمیشود.
پنجم: همانطور که گذشت، ترجمه قرآن با تفسیر قرآن تفاوتهایی دارد، از جمله اینکه ترجمه، مختصرتر و مشکلتر از تفسیر است و تفسیر میتواند به زبان عربی و غیر عربی باشد؛ اما ترجمه معمولاً به زبانهای غیر عربی است؛ اما این تفاوتها نمیتواند موجب اختلاف در حکم آنها باشد، بلکه به هر حال، ترجمه، خلاصه تفسیر است و هر دو در صدد پیام رسانی هستند (البته با تفاوتی که در درجه پیام رسانی دارند) و همانطور که تفسیر جایز است ترجمه نیز جایز است.
1) (1) . این مطلب در مبحث روشها و سبکهای ترجمه قرآن توضیح داده میشود.
با توجه به آنچه گذشت کلام دکتر ذهبی، نیز قابل پاسخ است، چرا که حاصل سخن دکتر ذهبی، ردّ یک روش خاص در ترجمه (روش تحت اللفظی) است و این موجب ابطال و ردّ همه روشهای ترجمه (مثل روش ترجمه تفسیری و روش جمله به جمله) نمیشود؛ هر چند که اشکال ایشان به روش «تحت اللفظی» نیز، به وسیله اضافه کردن مطالب در پرانتزها قابل رفع است و اتفاقاً روش تحت اللفظیِ ترجمه از بهترین شیوهها برای آموزش ترجمه قرآن به غیر عربهاست.
اما اصل کلام زرقانی در مورد تفاوت داشتن ترجمه و تفسیر صحیح است (همانطور که گذشت) ولی ما، در مبحث مبانی وجودی و امکان ترجمه، بیان کردیم که «ترجمه جایگزین» محال است؛ اما ترجمههای قرآن، هیچکدام ادعای جایگزینی و آوردن قرآن جدید و مستغنی کردن مردم از قرآن حاضر را ندارند و اینگونه توهمات در اثر برخوردهای سیاسی استعمارگران در قرن بیستم با ترجمه قرآن به وجود آمد.
در مورد استطراد در ترجمه نیز، میتوان با اضافه کردن پارهای از مطالب در پرانتز موارد لازم را اضافه کرد یا نکات تفسیری را به صورت کوتاه در پاورقی بیان نمود؛ همانطور که بسیاری از مترجمان این کار را انجام میدهند؛ اما در مورد ادعای اطمینان ترجمههای قرآن، روشن است که هیچ ترجمهای، نه ترجمه قرآن، نه غیر قرآن، نمیتواند مدعی شود که تمام مطالب متن اصلی را منعکس کرده و به خواننده اطمینان دهد، بلکه ترجمه، امری نسبی است که مثل تفسیر، میت00واند بخشی از پیام را منعکس سازد.
با توجه به مطالبی که گذشت، دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، کافی نبود و دلایل موافقان جواز شرعی ترجمه نیز، در برخی از موارد، قابل مناقشه است؛ اما در
مجموع، اطمینان حاصل میشود که منع شرعی برای ترجمه قرآن وجود ندارد، بلکه با توجه به جهانشمول بودن قرآن و مقدمه بودن ترجمه برای هدایت غیر عربها و سیره مسلمانان، ترجمه قرآن جایز است؛ بلکه در بعضی موارد ضروری، برای برخی از افراد، واجب کفایی میشود.
در قرآن کریم، بیش از پانصد آیه وجود دارد که به وسیله آنها احکام و قوانین فقهی بیان شده، و در طول تاریخ اسلام، علمای اسلام در مورد آنها کتابهای فراوانی نگاشته (1)و دیدگاههای مختلفی ارائه کردهاند که تفاوت این دیدگاهها و مبانی آنها «مذاهب فقهی اسلامی» را بوجود آورد؛ مشهورترین این مذاهب، عبارتند از:
الف ) مذهب شیعه که به طور عمده، پیرو آرای فقهی اهل البیت علیهم السلام بهویژه امام صادق علیه السلام و فقهای پیرو آنان هستند؛
ب ) مذهب حنفی که پیرو آرای فقهی ابوحنیفه نعمان بن ثابت (50 - 153 ق.) هستند؛
ج ) مذهب حنبلی که پیرو آرای فقهی احمد بن محمد بن حنبل (164 - 241 ق.) هستند؛
د ) مذهب مالکی که پیرو آرای فقهی مالک بن انس (90 - 179 ق.) هستند؛
ه ) مذهب شافعی که پیرو آرای فقهی محمد بن ادریس شافعی (م 204 ق.) هستند.
گاهی مترجم قرآن میتواند به گونهای کار ترجمه را جهت دهی و آیات الاحکام
1) (1) . مثلاً از شیعه: احکام القرآن (فقه القرآن) راوندی (م 573 ق.) زبدة البیان فی احکام القرآن،مقدس اردبیلی (م 993 ق.) از شافعیه: احکام القرآن، الکیاهراسی (م 504.) از مالکیه: احکام القرآن ابوبکر بن العربی (م 543 ق.) و از حنفیها: جصّاص (م 370 ق.) از حنبلیّه: تفسیر آیات الاحکام، ابن قیم الجوزی (م 751 ق.).
را ترجمه کند که با مبانی فقهی پنج گانه معارض نباشد؛ اما گاهی مترجم قرآن، هنگامی که به ترجمه آیات الاحکام میرسد، ناچار است بر اساس مبنای فقهی یکی از مذاهب، ترجمه خود را سامان دهد که در این گونه از موارد ناچار است تلاش نماید تا بر اساس اجتهاد فقهی و استنباط تفسیری خویش، نظر حق را پیدا کرده و براساس آن قرآن را ترجمه نماید.
مثال: [ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلَوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ... ]؛ (1)
دهلوی: «ای مسلمانان! چون برخیزید به سوی نماز پس بشویید روی خود را و دستهای خود را تا آرنج و مسح کنید سرخود را و بشویید پاهای خود را تا شتا لنگ...»؛
مکارم: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که به نماز میایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگی پشت پا] مسح کنید...».
بررسی: وقتی این دو ترجمه را با یکدیگر مقایسه میکنیم، میبینیم که هر کدام از دو مترجم، بر اساس مذهب فقهی خویش، جمله [ ...وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ... ] را ترجمه کردهاند؛ چرا که در بین گروهی از اهل سنت، شستن پاها در وضو لازم است؛ ازاینرو «محدث دهلوی» آن را به «و بشویید پاهای خود را تا شتالنگ» معنا کرد و عطف به جمله [ ...وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ... ] گرفت تا با مذهب خود موافق باشد.
اما آیةاللّه «مکارم شیرازی» آن جمله را به «مسح کنید» معنا کرد و عطف بر [ ...وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ... ] گرفت که البته، ظاهر آیه شریفه نیز، همین معنای دوم است؛ چرا که جمله عاطف و معطوف در کنار هم هستند و [ ارجل ] عطف بر محل [ رؤس ] شده، ازاینرو منصوب گشته و اگر آن را عطف بر [ ایدیکم ] بگیریم، بین جمله عاطف
1) (1) . مائده، 6
و معطوف، یک جمله فاصله میافتد. (1)مثال دیگر: [ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ... ]؛ (2)
ترجمه جمعی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! تنها مشرکان پلیدند...»؛ (3)مکارم: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! مشرکان ناپاکند...»؛
فیض الاسلام: «ای کسانی که (به خدا و رسول) ایمان آورده و گرویدهاید! جز این نیست که مشرکین (آنان که مسلمان نیستند، یعنی: کفار و ناگرویدگان به خدا و رسول) نجس (العین) و پلیدند، (مانند خوک و سگ یعنی: شخص ایشان نجس است؛ چنانکه ظاهر آیه و بسیاری از روایات بر آن دلالت دارد، بنابراین، اگر مسلمانی با دستتر با کافری مصافحه نموده و دست در دست یکدیگر نهند واجب است که دست خود را بشوید و پاک گرداند و یا مانند شخص جنب و کسی که منی از او خارج شده و ناپاک گشته، نجس الحکم و ناپاکند؛ چنانکه ظاهر دستهای از روایات بر آن دلالت دارد).
بررسی: واژه «نَجَس» در لغت به دو معنا به کار میرود؛ اول: «نجاست حسّی» (مثل نجاست خون و سگ) و دوم: «نجاست معنوی» که همان پلیدی است که با بصیرت فهم میشود و در آیه شریفه، معنای دوم مراد است. (4)به عبارت دیگر: «نَجِس» و «نَجَس» متفاوت است و در این آیه واژه نَجَس به کار رفته است که مصدر است و دلالت بر مبالغه میکند، مثل «زید عدل»، یعنی: «زید ذو عدل» و مقصود معنای لغوی نجاست است نه معنای نجاست شرعی. (5)
1) (1) . برای اطلاع بیشتر از مباحث تفسیری و فقهی آیه، به کتب تفسیر و نیز فقه القرآن، محمد فاکر میبدی مراجعه کنید.
2) (2) . توبه، 28
3) (3) . نخستین ترجمه جمعی قرآن کریم، محمد علی رضایی اصفهانی با همکاری گروهی از قرآن پژوهان، دار الذکر، 1383 ش.
4) (4) . المفردات، الراغب الاصفهانی، ماده نجس
5) (5) . مستمسک العروة الوثقی، سید محسن حکیم، ج 1، ص 7 - 368
فقیهان، براساس دلایلی که از سنت به دست آنان رسیده است، (1)در مورد «نجاست کافر» اختلاف نظر دارند؛ برخی، آنها را «نجس العین» میدانند؛ ولی برخی، آنان را نجس العین نمیدانند؛ بلکه نجاست آنان را همان پلیدی اعتقادی و... میدانند. (2)مرحوم فیض الاسلام، آیه فوق را بر اساس دیدگاه اول، ترجمه کرده و شرحی مفصل ارائه کرده است (چرا که ترجمه فیض الاسلام، ترجمه تفسیری است)؛ ولی برخی دیگر از مترجمان، این واژه را به معنای «پلید» ترجمه کردهاند؛ چرا که نجاست کافر را قبول نداشته یا دلالت آیه را بر مطلب نپذیرفتهاند. (3)
احکام فقهی ترجمه قرآن، دارای دو بُعد است:
الف) مسئله جواز و عدم جواز خواندن ترجمه قرآن در نماز، به جای قرائت سورههای قرآن: این مسئله از دیرباز مورد توجه و اختلاف فقهای اهل سنت بوده است؛ از ابوحنیفه (80 - 150 ق.) نقل شده: اگر کسی در نماز، قرآن را به فارسی قرائت کند جایز است، ولی مکروه است؛ و در این رابطه به روایت ترجمه سوره حمد توسط «سلمان فارسی» استدلال کرده است؛ (4)ولی دو شاگرد ابوحنیفه، یعنی: محمد شیبانی و ابویوسف، فتوا دادند که اگر کسی میتواند قرآن را به عربی صحیح بخواند، جایز نیست در نماز، قرآن را به فارسی بخواند؛ اما اگر نمیتواند به عربی صحیح بخواند، جایز است؛ (5)البته مرغینانی (م 593 ق.) حکایت کرده که ابوحنیفه از نظر خود برگشته
1) (1) . نک: وسائل الشیعة، شیخ الحرّ العاملی، ابواب نجاسات، باب 14 و 73 و 74 و 54
2) (2) . نک: کتب فقهی از جمله مستمسک العروة الوثقی، سید محسن الحکیم، ج 1، ص 367، ص 384.
3) (3) . برای اطلاعات بیشتر در زمینه تأثیر فقه در ترجمهها نک: یادگار نامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمانی متون مقدس، مقاله تأثیر فقه در ترجمه متون مقدس، محمد علی سلطانی.
4) (4) . السرخسی، المبسوط، ج 1، ص 37
5) (5) . همان
و نظر اخیرش با نظر دو شاگردش موافق بوده است؛ (1)البته «آلوسی» (2)، «زرکشی» (3)و «سیوطی» (4)نیز رجوع ابوحنیفه از فتوای خود را تأیید کردهاند.
اما به بقیه فقهای اهل سنت، نسبت دادهاند که اگر کسی سوره فاتحه را در نماز نخواند، نمازش باطل است (5)و در این مورد به روایت علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم استدلال کردهاند که حکایت شده: «در نمازی که در آن امّ الکتاب قرائت نشود، آن نماز ناقص و نارساست». (6)در فقهای شیعه ادعای اتفاق شده است که: «خواندن ترجمه قرآن در نماز جایز نیست» (7)و در این رابطه به دلایل قرآنی و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اجماع و دلیل عقل استدلال نمودهاند (8)و این مطلب، مورد تأیید علمای بزرگ شیعه، همچون: شیخ طوسی (9)(م 413 ق.)، محقق حلّی (10)(م 676ق.)، علامه حلّی (11)(قرن هفتم)، محقق کرکی (12)(م 940ق.) و محمدحسن نجفی «صاحب جواهر» (13)(م 1266 ق.) و سیدمحمد کاظم یزدی (قرن سیزدهم) در «عروةالوثقی» است؛ در کتاب اخیر که با حواشی علمای
1) (1) . برهان الدین، ابی الحسن علی بن ابی بکر بن عبدالجلیل الرشد ابن مرغینانی، الهدایة، شرح بدایةالمبتدی، ج1، ص47.
2) (2) . روح المعانی، ج 19، ص 126
3) (3) . البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 287 - 288
4) (4) . الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 353
5) (5) . المحلّی، ج 4، ص 3 و موسوعة فقه علی بن ابیطالب، دکتر محمد رواس قلعهجی، ص 378
6) (6) . مسند زید، ج1، ص25؛ المجموع، ج3، ص319
7) (7) . معرفت، محمد هادی، تاریخ قرآن، ص 187؛ و محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرایعالاسلام، ج 9، ص299-315
8) (8) . نک: جواهر الکلام، همان، و قرآن ناطق، ج 1، ص 102
9) (9) . الخلاف، ج 1، ص 108 - 109
10) (10) . المختصر النافع فی الفقه الامامیة، ص 30
11) (11) . المحقق الکرکی، جامع المقاصد، ج 2، ص 244 و تبصرة المتعلمین، ص 18
12) (12) . جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج 2، ص 246
13) (13) . جواهر الکلام فی شرایع الاسلام، ج 9، ص 299 - 315
متأخر و معاصر شیعه از جمله امام خمینی رحمه الله نشر یافته، تأکید شده است که ترجمه قرائت حمد و سوره در نماز جایز نیست، بلکه واجب است که نمازگزار آنها را فراگیرد و در صورت تنگی وقت نماز، به تعداد آیات سوره فاتحه، از سایر سورههای قرآن بخواند و اگر آنها را نیز نمیداند به همان مقدار تسبیح، تکبیر و ذکر بگوید. (1)ب) جواز لمس ترجمه قرآن برای کسی که طهارت (وضو یا غسل) ندارد:
در این مورد فقها تصریح میکنند که «ترجمه قرآن، خودِ قرآن به شمار نمیآید، چون قرآن مشتمل بر الفاظ مخصوص است، ازاینرو اگر چه لمس خط قرآن برای کسی که وضو ندارد جایز نیست، اما لمس ترجمه آن برای او جایز است. (2)و نیز برخی مفسران و فقهای صاحب نظر شیعه مینویسند: «از نظر فقها - مخصوصاً فقهای امامیه - هیچ یک از احکام شرعی قرآن بر ترجمه آن جاری نیست.
البته، ترجمه قرآن از جهت انتساب آن به قرآن، مانند سایر تفاسیر محترم خواهد بود؛ ولی نه به مثابه خود قرآن». (3)
مبحث قرائات قرآن گسترده است، ولی آنچه که یک مترجم قرآن لازم است بداند و در مورد آن مبنایی انتخاب کند، در چند پرسش و پاسخ خلاصه میشود:
آیا قرائتهای قرآن، غیر از قرآن است یا همان قرآن محسوب میشود؟
آیا قرائتهای قرآن، معتبر است؟
ترجمه قرآن بر اساس کدامیک از قرائتهای هفتگانه، دهگانه یا چهار دهگانه
باید انجام شود؟ (1)پاسخ پرسش نخست: در مورد قرآن سه موضوع تصور میشود:
الف) مکتوب و نوشته قرآن که به صورت کتاب در اختیار ماست؛
ب) آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل دریافت کرده و به طور شفاهی برای یاران خود بازگو نموده و به صورت متواتر به ما رسیده است؛ یعنی: حافظان قرآن و مسلمانان در طول اعصار، آن نسل به نسل حکایت کردهاند؛
ج) قرائتهای مختلف قرآن که در طول اعصار بر اساس اختلاف قاریان (به خاطر نقل یا اجتهادات شخصی یا اختلاف لهجه یا (2)...) بوجود آمده است.
در حقیقت، آنچه که قرآن است، همان قسمت «ب» (قرآن شفاهی) است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگو کرده و به صورت متواتر به ما رسیده است؛ اما نوشتههای قرآن، حاکی از خودِ آیات قرآن است و قرائتها نیز غیر از قرآن است، که لازم است اعتبار آنها به صورت تک تک مورد بررسی قرار گیرد.
قرائتهای هفتگانه تا چهاردهگانه، همگی اخبار «آحاد» هستند و نمیتوانند قرآنِ حقیقی را ثابت کنند؛ (3)قرآن به وسیله «تواتر» اثبات میشود که یقین آور است؛ پس اگر قرائت «حفص از عاصم» مشهور شده و در مجالس و تفاسیر مبنا قرار گرفته است، نه
1) (1) . قاریان قرائتهای هفتگانه مشهور عبارتند از: نافع بن ابی نعیم، عبداللّه بن کثیر، عاصم، حمزة بن حبیب زیّات، کسائی، ابوعمرو بن علاء بصری، عبداللّه بن عامر دمشقی و در مورد قراء عشره سه نفر اضافه میشوند: خلف، یعقوب بن اسحاق، ابوجعفر یزید بن قعقاع و در مورد قراء اربعه عشر چهار نفراضافه میشوند: حسن بصری، ابن محیصن، یحیی بن مبارک، شنبوذی، (نک: پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سیدمحمدباقر حجتی، ص 227 به بعد و نیز کتابهایی که در مورد قرائات نوشته شده است).
2) (2) . نک: پژوشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص 227 - 307.
3) (3) . نک: البیان فی تفسیر القرآن، السید ابوالقاسم الخوئی، ص 149
به خاطر اعتبار ذاتی این قرائت است، بلکه به خاطر آن است که این قرائت در غالب موارد با قرائت متواتر مسلمانان همخوان بوده است.
براساس آنچه بیان شد، روشن میشود که مبنای ترجمه قرآن، همان قرائت متواتر مسلمانان است (همانطور که در تفسیر اینگونه است) و قرائتهای دیگر، معتبر نیستند و نمیتوانند مبنا قرار گیرند؛ مگر قرائت «حفص از عاصم» که به خاطر تطابق آن با قرائت متواتر مسلمانان مبنا قرار گرفته است.
علمای «الازهر» مصر نیز، پس از سالها مناقشه در مورد ترجمه قرآن، ترجمه تفسیری را پذیرفتند و دستورالعملی در این مورد تدوین کردند که در یکی از بندهای آن به مسئله قرائت قرآن اشاره شده و آمده است: «قرآن را به قرائت حفص تفسیر کنند و متعرّض سایر قرائتها نباشند، مگر به هنگام نیاز». (1)البته در مورد قرائات قرآن، کتابهای زیادی نوشته شده، یا به بحث در مورد آنها پرداختهاند که بررسی این موضوع، نیازمند مجالی گسترده است که از حوصله این نوشتار خارج میباشد؛ (2)ولی لازم است مترجم و مفسّر قرآن بر اساس مطالعات خود در دانش قرائات قرآن، مبنایی را انتخاب و در ترجمه و تفسیر، براساس آن حرکت کند.
مثال: در آیه [ مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ ]، (3)واژه «مالک» به صورتهای مختلف: «مالک» و «ملک» و... قرائت شده است، ازاینرو، برخی مترجمان، آن را «خداوند» و «صاحب اختیار» ترجمه کردهاند (4)که معنای «مالک» است؛ اما الاهی قمشهای آن را اینگونه
1) (1) . مجله الازهر، ش / 70، ص 9 - 648 به نقل از مناهل العرفان، ج 2، ص 7 - 65
2) (2) . نک: آیةالله الخوئی، همان؛ التمهید، محمد هادی معرفة و پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکترسید محمد باقر حجتی، تاریخ قرائات، دکتر هادی فضلی و... .
3) (3) . فاتحه، 4.
4) (4) . نک: ترجمه قرآن محدث دهلوی (خداوند) و سراج (صاحب اختیار)
ترجمه کرده است: «پادشاه روز جزاست» که میتواند به قرائت «مَلِک» اشاره داشته باشد.
مبانی ادبی ترجمه، شامل دو بخش «مبانی ادبی در زبان مبدأ» و «مبانی ادبی در زبان مقصد» میشود:
مقصود از ادبیات در اینجا معنای اعم آن است که شامل «صرف»، «نحو»، «واژهشناسی»، «بلاغت»، «فصاحت» و... میشود؛ در این مورد توجه به چند نکته زیربنایی و اساسی لازم است:
قرآن کریم، کهنترین و معتبرترین متن ادبی قانونمند عرب است، ازاینرو، مبنای ادبیات عرب به شمار میآید؛ یعنی: معیار خطا و صحت استعمالات مردم و قواعد ادبی است.
به عبارت دیگر: قرآن بر اساس قواعد ادبیات عرب، سنجش نمیشود؛ چرا که علوم ادبی عرب و قواعد آن، بعد از قرآن پایهگذاری شدهاند. و قواعد ادبی، تابع استعمال هستند؛ بلکه هرگاه قاعدهای ادبی با قرآن ناسازگار بود آن قاعده استثنا میخورد؛ بنابراین، هیچگاه نمیتوان به قرآن نسبت داد که دارای لغزش ادبی است.
در مواردی که ادیبان عرب در مورد ساختار جملات، اختلاف نظر دارند، بر اساس دیدگاه مشهور و سازگار با سیاق عمل میشود، و همین گونه در مورد معانی واژهها عمل میشود؛ یعنی: براساس دیدگاههای نادر و غیر مشهور در معانی لغوی عمل
نمیشود و مبنای ترجمه و تفسیر قرآن قرار نمیگیرد؛ همانطور که شیخ طوسی قدس سره در مورد تفسیر قرآن بدین مطلب تصریح کرده است. (1)مثال: [ فَإِنْ عُثِرَ عَلَی أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّآ إِثْمًا فََاخَرَانِ یَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیَنِ فَیُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَدَتُنَآ أَحَقُّ مِن شَهَدَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَیْنَآ إِنَّآ إِذًا لَّمِنَ الظَّلِمِینَ ]؛ (2)
علامه طباطبائی رحمه الله در مورد این آیه مینویسند: مفسران در ترکیب این آیه وجوه زیادی ذکر کردهاند که اگر برخی در همدیگر ضرب شوند به دویست صورت میرسند؛ از زجّاج نقل شده که این آیه، مشکلترین آیه قرآن از جهت ترکیب است؛ ولی علامه با توجه به ظاهر سیاق آیه ترکیب آیه، را انتخاب میکند و به احتمالات مفسران و ادیبان توجه نمیکند، چرا که ذکر احتمالات زیاد جز ابهام و حیرت نمیافزاید. (3)
استفاده از کتب قدیمی لغت یکی از اصول و مبانی ادبی در ترجمه قرآن به شمار میرود؛ چرا که هر چه کتاب لغت، به صدر اسلام نزدیکتر باشد، به فضای نزول آیات و کاربرد لغات در عرف نزدیکتر است و در نتیجه، ریشه لغت، روشنتر میشود و واقع نمایی بیشتری داشته و بهتر میتواند معنای واژگان را در ذهن ما واضح سازد؛ از جمله این کتابها: «مفردات» اثر راغب اصفهانی، «مقاییس اللغة»، نوشته ابن فارس، «العین» اثر خلیل بن احمد، «مجمع البیان» و... است.
دکتر بیآزار شیرازی نیز بر ریشهیابی واژهها تاکید میورزد و مینویسد:
توجه به علم اشتقاق و بیان ریشه کلمات و دریافت صحیح معانی مفردات قرآن برای ترجمه لازم و ضروری است؛ زیرا بسیاری از لغات به مرور زمان و در نقاط
گوناگون، دچار فرسایش و دگرگونی یا محدودیت گشته، یا مفاهیم دیگری را در خود پذیرا شده و یا از مفهوم اصلی خود دور شدهاند، مانند کلمه «صدقه» (به معنای انفاق و زکات). (1)اما برخی از مترجمان، تصریح کردهاند که از کتابهای لغت جدید، معنای واژگان عربی را به دست آوردهاند؛ مثلاً: واژه «رحمن» به معنای «بخشاینده» و «رحیم» به معنای «بخشنده» را از «فرهنگ تازی به فارسی»، اثر فروزانفر اخذ کردهاند. (2)و این مطلب، گاهی، موجب لغزش در ترجمه میشود.
(3) برخی از واژگان قرآن، دارای معانی متعددی در آیات قرآن است مثل واژه «فتنه» که گاهی به معنای «آزمایش» (بقره / 102)، گاه به معنای «آشوبگری» (بقره / 3 - 191)، گاهی به معنای «فتنه جویی» (آلعمران / 7) و... میآید، و نیز واژه «اُمت» به معنای «آیین» (بقره213/)، «سال» (هود/ 8)، «زمان» (یوسف/ 45)، «قوم» (اعراف / 34)، به کار رفته است.
مترجم قرآن در این موارد لازم است که مبنایی را انتخاب کند؛ آیا همه موارد را
1) (1) . قرآن ناطق، ج 1، ص 300
2) (2) . گفتگوهای قرآنی، گزیده نشستها و سخنرانیهای سرای قرآن و اندیشه، یازدهمین نمایشگاهبین المللی قرآن کریم، ص237، از مطالب آقای دکتر سید علی موسوی گرمارودی.
3) (3) . علم وجوه و نظائر از علوم مهم در واژهشناسی تفسیر و علوم قرآن است، «وجوه» به معنای واژهای است که به چند معنا در قرآن به کار رفته است مثل واژه «اُمت یا فتنه»، ولی «نظائر» به معنای الفاظ مساوی است؛ یعنی: وجوه در معانی و نظائر در الفاظ است؛ (نک: الاتقان، السیوطی، ص 185 نوع 85 و وجوه قرآن تفلیسی، با مقدمه دکتر مهدی محقق و...)؛ به عبارت دیگر: وجوه در برابر مشترک لفظی (همچون عین) است که در مشترک لفظی همه معانی براساس وضع است؛ اما در «وجوه»، معانی لفظ، براساس کار برد و استعمال است و «نظائر» در برابر «ترادف» است که در «نظائر» چند لفظ در یک معنا به کار رفته است؛ اما در «ترادف» چند لفظ برای یک معنا وضع شده است.
باید یکسان ترجمه نمود؟ یا براساس علم «وجوه» و «نظائر» و کتابهایی که در این زمینه نوشته شدهاند. (1)یک واژه را در کاربردهای متعدد، به معانی متفاوتی باید معنا کرد؟ برای مثال: در ترجمه جمعی قرآن، این مطلب مورد توجه قرار گرفته و موارد زیر پیشنهاد و عمل شده است:
1-4. واژههای «بوراً» و «بوار» اگر در مورد انسانها باشد به معنای «هلاکت» ترجمه شده است، (مثل فرقان / 18)؛ و اگر در مورد تجارت باشد به معنای «کسادی» ترجمه شده است، (مانند فاطر / 29)؛
2-4. واژه «تلاوت» از ریشه «تلی» به معنای «از پی درآمدن» است ازاینرو به «خواندن و پیروی کردن» ترجمه شده است، (مثل بقره / 121)؛ البته، گاهی که «پیروی» مصداق نداشته، به معنای «خواندن» ترجمه شده است، (مانند بقره / 252)؛
3-4. واژه «جهل» اگر در مقابل علم باشد به معنای «ناآگاه» ترجمه شده است، (مانند بقره / 273، الجاهل: (افراد) ناآگاه)؛ و اگر در مقابل عقل باشد به معنای «نادان» ترجمه شده است که بار منفی دارد، (مثل فرقان / 63، الجاهلون: نادانان)؛
4-4. واژه «حرّمنا» اگر حکم شرعی «تحریم» باشد به معنای «حرام» ترجمه شده است، (مثل نساء / 160، حرّمنا: حرام کردیم)؛ و اگر در مورد ممنوعیت تکوینی و یا شخصی باشد، به «ممنوع کردن» ترجمه شده است؛ (مانند آل عمران / 93: جز آنچه را پیش از فرستادن تورات، اسرائیل (یعقوب) بر خویش ممنوع کرده بود)؛
5-4. در تعبیر «الحیوة الدنیا»، چون «الدنیا» صفت «الحیوة» است باید به صورت صفت و موصوف معنا شود، ازاینرو «زندگی پست (دنیا)» ترجمه شده است و در صورتی که حالت مضاف و مضاف الیه داشته باشند (حیوة الدنیا) به معنای «زندگی دنیا»؛ ولی تمام موارد در قرآن، حالت صفت و موصوف دارند، (مانند طه / 72 و...)؛
1) (1) . مثل وجوه و نظائر، دامغانی و وجوه قرآن، تفلیسی و...
6-4. واژه، «الذّل» اگر دارای بار مثبت باشد به معنای «فروتنی» است، (مثل اسراء / 24، جناح الذل: بال فروتنی)؛ و اگر دارای بار منفی باشد به معنای «خواری» است (مانند اسراء / 111، الذل: خواری)؛
7-4. واژه «رؤیت» اگر به معنای دیدن با چشم باشد به معنای نظر کردن و دیدن است، مانند نحل / 48 [ أَوَ لَمْ یَرَوْا إِلَی مَا خَلَقَ اللَّهُ... ] ؛ «آیا نظر نکردهاند»؛ و اگر به معنای دیدن با دل و عقل باشد، به معنای «اطلاع یافتن» است. مانند انعام / 6: [ أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ... ] ؛ «آیا اطلاع نیافتهاند»؛
8-4. واژه «شراء» و «اشتراء» اگر خرید و فروش کالا به کالا باشد به معنای «مبادله» است، (مثل: بقره / 86)؛ ولی اگر کالا در برابر بهای آن باشد به معنای فروش است، مانند نحل/ 95: [ وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلاً... ] ؛ «و پیمان الاهی را به بهای اندکی نفروشید»؛
9-4. واژه «الصور» اگر صور اوّل باشد به معنای «شیپور» است، (مثل انعام / 73)؛ و اگر صور دوم باشد به معنای «شیپور (رستاخیز)» است، (مانند ق / 20)؛
10-4. واژه «الضراء» اگر به همراه «بأساء» باشد، به معنای «زیان (جسمی)» است، (مثل بقره / 177)؛ و اگر همراه با «السّراء» باشد، به معنای «سختی (و ناراحتی)» است، (مانند آلعمران / 134)؛ چرا که «بأساء» به معنای سختی است و قرینه مقابله در این دو معنا رعایت شده است؛
11-4. واژه «ظنّ» اگر همراه با «أنّ یا أنْ» باشد به معنای «علم» است، (مثل توبه / 118: [ ...وَ ظَنُّواْ أَن... ] ؛ «دانستند» و بقره / 46)؛ و اگر همراه «إن» باشد به معنای «پندار» (مانند اسراء / 52) و به معنای «گمان» میباشد (بقره / 230)؛ (1)12-4. واژه «افتراء» به معنای «تهمت زدن» و «دروغ بستن» بر دیگری است؛ ولی
1) (1) . نک: المفردات الراغب، ماده ظن
در موارد مختلف، ترجمه خاصی لازم است ازاینرو اگر در مورد «شرکاء» باشد، به معنای «نسبت دادن» ترجمه شده است، مثل انعام / 24: [ ...کَانُوا یَفْتَرُونَ ] ؛ «همواره (بر خدا شریک) میبستند»؛ و در مورد «معبود» به معنای «به دروغ ساختن» ترجمه شده است؛ مانند اعراف / 53، [ ...مَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ ] ؛ «آنچه را همواره (از معبودها) به دروغ میساختند»؛ مثال دیگر آل عمران / 94: [ فَمَنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ... ] ؛ «و کسانی که بعد از این بر خدا دروغ بندند»؛
13-4. واژه «قتال» اگر همراه «فی سبیله» باشد به معنای «جنگ» است؛ مثل آل عمران / 13: [ ...تُقَتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ... ] ؛ «در راه خدا جنگ میکرد»؛ و اگر همراه «فی سبیله» نباشد به معنای «پیکار» است؛ مانند بقره / 217: [ ...وَلَا یَزَالُونَ یُقَتِلُونَکُمْ... ] ؛ «پیوسته با شما پیکار میکنند»؛
14-4. واژه «انتصار» اگر با «مِن» متعدی شود، به معنای «انتقم» است، و اگر با «علی» متعدی شود به معنای «استظهر» است و اگر بدون این دو باشد به معنای «غلب» و «فاز» و «امتنع من الظالمین»؛ است. ازاینرو به چند صورت ترجمه شده است:
مثال: [ ...وَلَوْ یَشَآءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ... ]؛ (1)«اگر (بر فرض) خدا میخواست حتماً از آنان انتقام میگرفت»؛
[ وَ لَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِی... ]؛ (2)«هر کس بعد از ستم (دیدگی)اش یاری جوید (تا آن را دفع کند)؛
15-4. واژه «هلک» اگر برای مردم باشد به معنای «هلاکت» است، مثل: اعراف / 164: [ مهلکهم ] ؛ «هلاک کننده ایشان»؛ و اگر برای آبادیها و شهرها باشد به معنای «نابودی» است؛ (مانند انعام / 131: [ ...مُهْلِکَ الْقُرَی... ] ؛ «نابود کننده (مردم) آبادیها»)؛
16-4. واژه «زکات» گاهی به معنای «بخششهای مستحبی» است، (که بیشتر در سورههای مکی اینگونه است) و گاهی به معنای «مالیات خاص اسلامی» است؛
ازاینرو، به دو صورت ترجمه شد:
مثال: [ ...وَ ءَاتُوا الزَّکَوةَ... ]؛ (1)«و [مالیات] زکات را بپردازید»؛
مثال: [ وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَوةِ فَعِلُونَ ]؛ (2)«کسانی که آنان [بخشش] زکات را [پرداخت [ کنندهاند»؛
17-4. واژه «غنی» معمولاً به معنای «بینیاز» ترجمه میشود، که یک معنای منفی است، در حالی که معنای آن مثبت است ازاینرو در این ترجمه به معنای «توانگر» آمد و «غنی عن» به معنای «دفع عن» است که در این ترجمه رعایت شد؛
مثال: [ ...لَن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَ لُهُمْ وَلَآ أَوْلَدُهُم... ]؛ (3)«اموالشان و فرزندانشان، هیچ چیزی از [مجازات] خدا را از آنان دفع نخواهد کرد»؛
البته گاهی نیز واژههای قرآن در معنا، شبیه هم هستند؛ ولی تفاوتهای تفسیری و ریشهای دارند که در این موارد نیز لازم است در معنای واژه، انتخاب مبنا صورت گیرد؛ پیرامون این موضوع، در مبحث «ترادف»، سخن خواهیم گفت.
انتخاب مبنا در مورد وجود یا عدم الفاظ مترادف در قرآن، تأثیر زیادی در واژه گزینی و یکسان سازی واژگان ترجمه دارد، و پایبندی به عدم ترادف، کار ترجمه را مشکل میسازد.
در مورد وجود و عدم الفاظ مترادف در قرآن، دو دیدگاه وجود دارد: برخی برآنند که قرآن کریم، مثل هر کتاب دیگر عربی از الفاظ مترادف استفاده کرده است؛ همانطور که در مورد آدم تعبیر «انسان» و «بشر» شده است؛ اما برخی دیگر معتقدند: در قرآن کریم، الفاظ مترادف وجود ندارد؛ چرا که قرآن حکیم است و حکمت حکیم اقتضا دارد که هر کلامی در جای خاصی به کار رود و در مورد خداوند دو تعبیر مشابه بدون افاده معنای تازهای، سر نمیزند که همان زیاده گویی و لغوگویی را نتیجه میدهد و
الفاظی که در قرآن کریم مترادف به نظر میرسند هر یک حامل خصوصیات ویژهای است که ترادف را از آنها سلب میکند؛ با عنایت به این نکته که الفاظ قرآن با خصیصه اعجاز توأم هستند؛ به عبارت دیگر: به جای لغتی که در قرآن کریم، مرادف با لغت دیگر به نظر میرسد، محال است لغت دیگری به کار رفته باشد.
در قرآن کریم، واژههای «خالق، باری و فاطر» در جایگاههای مختلفی آمده که نمیتوان خصوصیات مفاهیم آنها را با تعبیر کلمه «آفریدگار» به کار برد. (1)در این مورد، در ترجمه جمعی قرآن توجه شده و موارد زیر پیشنهاد و عمل شده است:
1-5. واژه «قد» و «لقد» هر دو برای تاکید است؛ ازاینرو آنها را به معنای «بیقین» آوردهایم؛ ولی گاهی برای تاکید بر تحقّق مطلب است، که در معنای «تحقق بخشید» و با تاکید خفیف «که» متبلور میشود:
مثال: [ ...قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا... ]؛ (2)«که پروردگارم آن را تحقق بخشید»؛
2-5. دو واژه «اثم» و «ذنب» را معمولاً به معنای گناه ترجمه میکنند؛ ولی ما با توجه به ریشه لغوی آنها به معنیهای متفاوت ترجمه کردهایم؛ یعنی «اثم»: گناه و «ذنب»: پیامد (گناه)؛
3-5. بین واژه «واحد و احد» تفاوت گذاشته شده، و در مواردی که هر دو صفت خداست واژه «واحد» به معنای «یگانه»، مثل بقره / 163 و واژه «أحد» به معنای «یکتا» ترجمه شده است (مثل توحید / 1)؛
4-5. [ اولو القربی ] به معنای «نزدیکان» ترجمه شده است، (مثل نساء / 8)؛ [ اولو الارحام ] بهمعنای «خویشاوندان» ترجمه شده است، (مثل انفال / 75) تا بین این دو واژه تفاوت در ترجمه باشد؛
5-5. چهار واژه قریب المعنی «خوف»، «خشی»، «حذر» و «رعب» هر یک به ترتیب به معنای «ترس»، «هراس»، «بیم» و «وحشت» ترجمه شدهاند، مثل مائده / 23:
[ یخافون ] ؛ «میترسیدند» و رعد / 21: [ یخشون ] ؛ «میهراسند» و بقره / 19: [ حذر الموت ] ؛ «از بیم مرگ» و کهف / 18: [ رعباً ] ؛ «وحشت»؛
6-5. واژههای «طائفه»، «قوم» و «فریق» هر یک به معنای خاصی میباشند؛
7-5. سه واژه «عالمون»، «ذی علم» و «علماء» به ترتیب به معنای: «دانایان»، «دانشمند» و «دانشوران» ترجمه شدهاند تا بین ترجمه آنها تفاوت گذاشته شود، (مثل عنکبوت / 43، یوسف / 68 و فاطر / 28)؛
8-5. واژه «کوکب» به معنای «سیاره» است، (مثل انعام / 76)؛
واژه «نجم» به معنای «ستاره» است، (مثل انعام / 97)؛
9-5. واژگان «کانَّه» به معنای «چنانکه گویی» و «کَاَن» به معنای «گویا» و «کاَنّ» به معنای: «گویی که» ترجمه شدهاند، تا تفاوت ترجمه آنها رعایت شود؛
10-5. واژه «مکر» در مورد خدا به معنای «ترفند» ترجمه شده است، مثل آل عمران / 54، [ مَکَراللّه ] ؛ «خدا ترفند کرد»؛ و در بقیه موارد به معنای «فریبکاری» است، مانند آلعمران54/، [ مکروا ] ؛ «فریبکاری کردند»؛
این تفاوت معنا، به خاطر رعایت حرمت الاهی و دوری از بار منفی کلمه «فریب» در فارسی است.
قرآن کریم در اوج فصاحت و بلاغت است و مطالبش واضح، روشن و رساست؛ نکات فصاحت و بلاغت قرآن در «علم معانی و بیان و بدیع» توضیح داده میشود؛ مترجم قرآن لازم است که به این نکات توجه داشته باشد و تا حد امکان آنها را در ترجمه خود منعکس سازد؛ چرا که درفهم مخاطب و پیام رسانی ترجمه تأثیر داشته و
زیباییهای قرآن را به تصویر میکشد.
برای مثال: آیه [ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ] (1)و نیز در آیه: [ ...أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَل-ِنُّ الْقُلُوبُ ] (2)و مانند آنها با قاعده بلاغی «تقدیم ما حقّه التاخیر یفید الحصر» معنای جدیدی پیدا میکند؛ یعنی: هنگامی که «ایاک» که مفعول «نعبد» است و به طور طبیعی میباید بعد از فعل آید؛ ولی قبل از فعل آمده موجب انحصار در کلام میشود؛ ازاینرو، در ترجمه، واژه «فقط» میآوریم و مینویسیم: «فقط تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم».
توجه به «تضمین» و پذیرش یا عدم پذیرش آن در ترجمه قرآن نقش مهمی دارد.
تضمین آن است که فعل یا حرفی، معنای فعل یا حرف دیگری را داشته باشد؛ تضمین در «نحو» و «بلاغت» مطرح است و برخی از مفسران قرآن نیز از آن استفاده کرده (3)و برخی واژه شناسان درموارد متعددی آن را یادآور شدهاند.
برای مثال در مورد آیه [ ...وَ إِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَطِینِهِمْ... ]، (4)در مورد فعل «خلو» که با «الی» آمده است، برخی تضمین در «فعل» کردهاند و آن را به معنای «ذهبو» یا «اصغو» دانستهاند وبرخی تضمین در «حرف» کردهاند و «الی» را به معنای «باء» یا «مع» گرفتهاند.
زرکشی تاکید میکند که «تضمین فعل در آیه مزبور بهتر است». (5)و نیز مثال مشهور: «رغب عن»، به معنای «روی گرداندن از چیزی» و «رغب فی» به معنای «میل پیدا کردن به چیزی».
یکی از مباحثی که در اصول فقه مطرح میشود و تأثیر زیادی در ترجمه و تفسیر آیات قرآن دارد، مبحث «استعمال اللفظ فی اکثر من معنی واحد» است که دانشمندان علم اصول فقه در مورد آن دو دیدگاه دارند:
برخی استعمال لفظ در چند معنا را در یک زمان محال میدانند؛ (1)و برخی دیگر استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا را به صورت همزمان جایز میدانند؛ چرا که ذهن انسان چنین ظرفیتی دارد. (2)آیةاللّه مشکینی نیز در موخره ترجمه خویش به نوعی به این مطلب اشاره کرده و مینویسند:
چون قرآن مجید حمّال ذو وجوه است؛ یعنی: بسیاری از کلمات یا جملات و آیاتش تاب تحمّل چند معنا را دارد و ظاهراً آنچه در اخبار آمده که «قرآن دارای چند بطن است» اشاره به همین تعدد و کثرت معانی است؛ از این جهت در ترجمه، گاهی درترجمه یک کلمه یا یک آیه چند معنا دیده میشود و این همان معانی احتمالی است؛ لکن در صورت متضاد بودن معانی، معنای دوم یا سوم با کلمه «یا» و در صورت متضاد نبودن آنها با کلمه «و» آمده است. (3)تذکر: از آنجا که مبحث «استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا» در تفسیر قرآن تأثیر تام دارد میتواند به عنوان یکی از مبانی تفسیری نیز از مباحث زبانشناختی بشمار آید.
ولی از آنجا که ما در اینجا بیان کردیم در آن دو مبحث توضیح نخواهیم داد.
1) (1) . کفایة الاصول، آخوند الخراسانی، ص 53
2) (2) . تفسیر نمونه، ج 1، ص 140 (پاورقی) چاپ چهل و سوم؛ انوار الاصول، همان، ج1، ص148 به بعد.
3) (3) . ترجمه قرآن آیةاللّه مشکینی، موخره (سخن مترجم)، ص 614؛ آیةاللّه مکارم شیرازی نیز مسئله بطون قرآن را از موارد استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا میداند، انوار الاصول، همان، ج1، ص 148.
در این مورد توجه به نکات ادبی و انتخاب مبنا در موارد زیر لازم به نظر میرسد.
گاهی بین «سلاست و دقت» در ترجمه تعارض ایجاد میشود، و مترجم قرآن بر سر دو راهی قرار میگیرد، که اگر بخواهد در ترجمه دقتهای ظریف را مبذول داشته و همه واژگان، حتی حروف را ترجمه کند، متن ترجمه از سلاست، روانی و خوش فهمی دور میشود و برای مخاطب دیریاب و مغلق جلوه میکند؛ و اگر بخوهد سلاست را رعایت کند، مجبور میشود که از برخی دقتهای ظریف چشم پوشی نماید؛ ازاینرو، برخی از مترجمان، راه نخست و برخی راه دوم را برگزیدهاند.
مثال: [ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن م بَعْدِ مِیثَقِهِی... ]؛ (1)
مکارم: «فاسقان کسانی هستندکه پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند»؛
فولادوند: «همانانی که پیمان خدا را پس از بستن آن میشکنند».
در این دو ترجمه، واژه «الذین» به معنای «فاسقان» و «همانان» آمده است در حالی که میتوانستند تعبیر دقیقتری به کار ببرند؛ مثلاً: بگویند: [همان] کسانی یا [فاسقان] کسانی [هستند] که...».
پس به نظر میرسد که راه سومی نیز در اینجا وجود دارد که بین سلاست و دقت جمع میکند و آن راه این است که مترجم همه واژگان را ترجمه نموده ولی با اضافه کردن برخی واژگان موافق سیاق و معنای آیه در داخل گیومه، سلاست کلام را تامین کند.
در این مورد سه دیدگاه، بین صاحبنظران ترجمه قرآن وجود دارد، بسیاری از مترجمان قرآن، راه نخست را برگزیدهاند؛ آنان، موارد جزیی، بهویژه حروف را در
1) (1) . بقره، 27
ترجمه قرآن حذف میکنند و معتقدند که اختلاف زبان عربی با فارسی (و مانند آن) مستلزم حذف و اضافه برخی واژگان است؛ (1)اما برخی دیگر بر این باورند که لازم است همه جزئیات ترجمه شوند؛ (2)چرا که این مطلب لازمه دقت در ترجمه است؛ و گروه سومی از صاحب نظران، حذف موارد جزیی را در ترجمه، به صورت مشروط میپذیرند؛ یعنی: اگر معادل کلام به نوعی در کلام گنجانده شود، حذف آن جایز است و اضافه کردن مطالبی که در انتقال پیام نقش دارد نیز جایز است؛ البته در صورتی که با استفاده از علائمی همچون پرانتز و... روشن شود. (3)مثال: [ اللَّهُ لَآإِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ]؛ (4)
مکارم شیرازی: «معبودی جز خداوند یگانه زنده و پایدار و نگهدارنده نیست»؛ (5)خرمشاهی: «خداوند است آنکه جز او خدایی نیست و زنده پاینده است». (6)در هر دو ترجمه واژه «و» اضافه شده است و داخل پرانتز هم قرار نگرفته است.
مثال دیگر: [ أُوْلَل-ِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَل-ِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ]؛ (7)
مکارم: «آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند و آنان رستگارانند»؛
خرمشاهی: «اینان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینانند که رستگارند».
در ترجمه اول، واژه «مِن» در جمله نخست و نیز واژه «هم» در جمله دوم ترجمه نشد؛ و در ترجمه دوم، واژه «هم» ترجمه نشد، ولی معادلی برای تاکید «هم اینانند» آورده شد.
در اینجا توجه به دو مطلب لازم است:
1) (1) . بهاءالدین خرمشاهی، مجله مترجم، ش 10، ص 40
2) (2) . دکتر ابوالقاسم امامی، همان، ص 46
3) (3) . دکتر نجمه رجائی، همان، ص 46 (با تلخیص)
4) (4) . آل عمران، 2
5) (5) . قرآن مجید با ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی، دارالقرآن الکریم، 1376 ش.
6) (6) . قرآن کریم، بهاءالدین خرمشاهی، چاپ رحلی، چاپ سوم 1376 ش.
7) (7) . بقره، 5
نخست اینکه: دیدگاه نخست برای روش ترجمه آزاد و تفسیری مناسب است و دیدگاه دوم برای روشهای ترجمه تحتاللفظی و هستهبههسته (جمله به جمله) مناسب است و دیدگاه سوم، معتدل و قابل قبول به نظر میرسد.
دوم اینکه: گاهی به برخی از واژهها، بهویژه حروف میرسیم که معادلی در زبان دوم برای آنها یافت نشده یا بسختی یافت میشود و ترجمه با اقتضائات زبان دوم ناسازگار گردد که گاهی به اینها واژگان ترجمه ناشدنی میگویند؛ برای مثال، در پایان اولین ترجمه جمعی قرآن کریم از نگارنده و اساتید همکار، لیست واژگان ترجمه ناشده، اینگونه آمده است:
ردیف نام سوره شماره آیه واژه معنا ناشده متن آیه1 بقره 85 هووَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ 2 بقره 100 عهداً أَوَ کُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْداً3 بقره189 هاوَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْظُهُورِهَا4 بقره251 هموَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ5 آلعمران 14 ضمیر «ه»وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَئابِ6 انعام 68 نون تأکید ثقیلهوَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ7 توبه63 ضمیر «-ه»أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ-هُ مَن یُحَادِدِ اللّهَ8 هود27 ضمیر «ک»مَا نَرَیکَ اتّبعک9 هود82 یکی از دو ضمیر «هاء» جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِ-لَهَا10 هود92 ظِهرِیِّاًوَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَکُمْ ظهْریّاً11 یوسف 13 ضمیر «ی»قَالَ إِنِّ-ی لَیَحْزُنُنِی 12 یوسف 17 واووَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ13 یوسف 66 «مِن»حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقاً منَ اللَّهِ14 یوسف 80 «مِن»قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُم مَوْثِقاً منَ اللَّهِ15 حجر 19 ضمیر «هاء»وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا16 حجر 74 ضمیر «هاء»فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا17 نحل 53 فاءوَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ18نحل73شیئاوَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّمواَت و الأرضِ شَیْئاً
ردیف نامسوره شمارهآیهواژه معناناشدهمتن آیه19 نحل 125 ضمیر «هی»وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هیَ أَحْسَنُ20 اسراء 79 فاءوَ مِنَ اللّیل فتَهَجَّد21 طه87 ضمیر «نا»وَلکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَاراً...22 طه130 فاءوَمِنْ آنایَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ...23 انبیاء 74 ضمیر «ه»وَلُوطاً آتَیْنَاهُ24 انبیاء 83 ضمیر «ی»أنّ-ی مسّنی الضّرّ25 انبیاء 97 هیفَإِذا هیَ شَاخِصَةٌ26 حج40 ضمیر «هم»وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ27 نور31 ضمیر «هنّ»أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانهِنّ28 نور35 ضمیر «هاء»کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ29 نور41 لهأَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ30 نمل6ضمیر «ک»وانّک لَتُلَقّی31 عنکبوت 56 فاءفَایّای فَ-اعبدُونِ32 یس12 ضمیر «ه»وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ33 زمر66 فاءبَلِ اللّه فَ-اعْبُد34 غافر 8واورَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی...35 غافر 21 ضمیر «هم»کَانُوا هُمْ أَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً36 فصّلت 53 ضمیر «ه»أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ37 محمّد(صلی الله علیه و آله) 35 ضمیر «کم»وَلَن یتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ38 ذاریات 48 ضمیر «ها»وَالأَرْضَ فَرَشْنَاهَا39 قمر24 ضمیر «ه»فَقَالُوا أَبَشَراً مِنَّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ40 قمر49 ضمیر «ه»إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنهُ بِقَدَرٍ41 الرحمن 7ضمیر «ها»وَالسَّماءَ رَفَعَهَا....42 الرحمن 10 ضمیر «ها»وَالأَرْضَ وَضَعَهَا43 مدثّر 3فاءوَرَبَّکَ فَکَبِّرْ44 مدثّر 4فاءوَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ45 مدثّر 5فاءوَالرُّجْزَ فَ-اهْجُرْ46 مدثّر 7فاءوَلِرَبِّکَ فَ-اصْبِرْ
ردیف نامسوره شمارهآیهواژه معناناشدهمتن آیه47نبأ29 ضمیر «ه»وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْنَاهُ48 نازعات 30 ضمیر «ها»وَالأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحَاهَا49 نازعات 32 ضمیر «ها»وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا50 انشراح 8فاءوَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَب51 توحید 1هوقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
گاهی یک لفظ در زبان مبدأ و مقصد به یک صورت نوشته میشود، اما دارای دو معنا است که موجب اختلاط دو زبان و اشتباه مخاطب در فهم معنا میشود، عدم توجه به این مطلب باعث بروز خطا و موجب لغزش مترجم میشود.
برای مثال: لفظ «طوفان» در سرگذشت حضرت نوح علیه السلام [ ...فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ... ] (1)و در سرگذشت موسی علیه السلام : [ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ... ]؛ (2)به عنوان یک عذاب الاهی آمده است؛ این واژه به عربی، به معنای «سیلاب» است؛ (3)ولی در فارسی به معنای «تندباد» است؛ اما برخی از مترجمان به این مطلب مبنایی توجه ننموده و به ریشه یابی و جداسازی لغت مشابه دو زبان توجه نکردهاند؛ ازاینرو، واژه «طوفان» عربی را در ترجمه فارسی آوردهاند در حالی که مخاطب فارسی زبان از این واژه معنای «تندباد» میفهمد که مقصود آیه نیست. (4)مکارم شیرازی: مثال: [ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ... ]؛ (5)«سپس [بلاها را
پشت سر هم بر آنها نازل کردیم] طوفان، ملخ و آفت گیاهی و...»؛
خرمشاهی: «آنگاه بر سر آنان [بلای] طوفان، ملخ و شپش و...».
هر زبان دستور خاص خود را دارد و جملات آن با قوانین نحوی و ساختار ویژهای شکل مییابد، مترجم قرآن، لازم است که دستور زبان مقصد را بشناسد تا جملات را صحیح و استوار بیان کند و گرفتار لغزش ادبی از این ناحیه نشود.
برای مثال: در ساختار زبان فارسی، مسائل زیر مورد توجه قرار گیرد:
الف) تطابق صفت و موصوف در زبان عربی و عدم تطابق آنها در فارسی:
در زبان عربی، صفت و موصوف در جمع و افراد با همدیگر تطابق میکنند، بخلاف فارسی:
مثال: [ کِرَامِم بَرَرَةٍ ]، (1)که «کرام» جمع «کریم» و «برره» جمع «بارّ» به معنای «گرامیانِ نیکوکاران» میشود؛ اما در فارسی، صفت با موصوف با هم مطابقت نمیکنند و صفت میتواند مفرد باشد، درحالی که موصوف جمع است؛ پس براساس دستور زبان فارسی باید گفت: «گرامیان نیکوکار»؛ همینطور است در مثال [ حور عین ]: (2)«سیه چشمان درشت چشمان» و در مثال: [ ...مُسْلِمَتٍ مُّؤْمِنَتٍ قَنِتَتٍ تَل-ِبَتٍ عَبِدَ تٍ سَل-ِحَتٍ ثَیِّبَتٍ وَ أَبْکَارًا ]؛ (3)
ب) در زبان عربی، صفت و موصوف در مذکر بودن و مونث بودن مطابقت میکند بخلاف فارسی: مثال: [ ...عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ... ] (4)که در فارسی ترجمه میشود: «دهه کامل»؛ همچنین [ ...وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ... ] (5)که در فارسی ترجمه میشود: «کنیز مومن».
تذکر: البته در برخی موارد میتوان در ترجمه فارسی تطابق صفت و موصوف را
رعایت کرد؛ بدون آنکه به سلاست کلام ضربهای وارد شود، در این موارد مانعی از آن نیست، بلکه رعایت تطابق ترجمه با متن اصلی لازم است؛
ج) عبارات وصفی که با «الذین» شروع میشود را میتوان به دو صورت ترجمه کرد:
نخست آنکه طبق لفظ به صورت عبارت و جمله معنا کنیم و دوم آنکه به صورت کلمهای معنا کنیم به عنوان مثال:
الذین آمنوا: کسانی که ایمان آوردند (مومنان)؛
الذین کفروا: کسانی که کفر ورزیدند (کافران)؛
الذین فی قلوبهم مرض: کسانی که در دلهایشان بیماری است (بیمار دلان)؛
الذین اوتوا الکتاب: کسانی که کتاب به آنان داده شده است (اهل کتاب).
د) در زبان عربی، ساختار جمله اینگونه است:
فعل +فاعل +مفعول: [ خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ... ]؛ (1)اما در زبان فارسی ترکیب جمله اینگونه است:
فاعل +مفعول +فعل: خدا بر دلهای آنان مهر نهاد.
معمولاً ساختار جمله در ترجمه تحت اللفظی از نوع عربی پیروی میکند و در ترجمه جمله به جمله یا ترجمه آزاد تفسیری از نوع فارسی پیروی میکند.
ترجمه و تفسیر قرآن، ارتباطی ناگسستنی با هم دارند؛ چرا که ترجمه قرآن، نوعی تفسیر یا خلاصه تفسیر است؛ همانطور که برخی از صاحبنظران و محققان بدین مطلب تصریح کردهاند. (2)
1) (1) . بقره، 7
2) (2) . از محقق کرکی حکایت شده که: «ترجمه قرآن، تفسیر قرآن محسوب میشود؛ نه قرآن» (جامع المقاصد، ج2، ص246) و نیز سید مرتضی حسینی صدر الافاضل، یکی از دلایل جواز ترجمه قرآن را همین مطلب شمرده که ترجمه، نوعی تفسیر است (مجله مشکوة، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ش10، ص7 به بعد، 1365ش، مقاله تفاسیر علمای امامیه در شبه قاره هند و پاکستان.) و دکتر بیآزار شیرازی نیز، این مطلب را جزء ادلّه جواز ترجمه قرآن آورده است (قرآن ناطق، ج1، ص51) و نیز دکتر ذهبی ترجمه را نوعی از تفسیر میداند (التفسیر و المفسرون، ج1، ص29).
تفسیر قرآن، بیان معانی آیات و کشف مقاصد و مدلولهای آنها است (1)و ترجمه هم، به دنبال همین اهداف است؛ یعنی: میخواهد پیام قرآن را به زبانی دیگر منتقل کند که این پیام در حقیقت،همان معانی آیات و مقاصد گوینده است؛ لیکن ترجمه و تفسیر، دو تفاوت با همدیگر دارند:
اول آنکه: ترجمه با روش تحت اللفظی و ترجمه جمله به جمله، و حتی در روش ترجمه آزاد تفسیری، (2)مختصرتر از تفسیر قرآن است؛ ازاینرو، ترجمه قرآن مشکلتر از تفسیر است؛ چون میخواهد مطالب زیادی را در کلمات کمتری برای مخاطب بیان کند.
و دوم آنکه: تفسیر میتواند به زبان عربی یا زبانهای دیگر باشد؛ اما ترجمه، غالباً به زبان غیر عربی است. (3)با توجه به مطالب فوق، روشن میشود که ترجمه، نوعی تفسیر است، پس لازم است که همه شرایط در ترجمه نیز رعایت شود؛ مثلاً: مترجم قرآن، همان شرایط مفسّر را دارا باشد؛ (4)همانطور که لازم است مبانی و اصول تفسیر نیز، در ترجمه رعایت شود، از جمله:
1) (1) . نک: المیزان، ج 1، مقدمه، ص 4
2) (2) . برای اطلاع از روشهای ترجمه نک: روشها و سبکهای ترجمه، در همین نوشتار.
3) (3) . البته تفاوتهای دیگری نیز بین تفسیر و ترجمه بیان شده که ما ذیل مبحث «مبانی فقهی ترجمه» آنها را نقل و نقد کردیم؛ (نک: مناهل العرفان، الزرقانی، ج 2، ص 10 - 13 والتفسیر والمفسرون، الذهبی، ج 1، ص 28 - 29).
4) (4) . در این مورد مطالب مشروحی در گفتاری جداگانه خواهد آمد.
منابع تفسیر و ترجمه قرآن عبارتند از:
الف) «منابع نقلی»؛ یعنی: قرآن کریم، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام ؛ البته سخنان صحابه و تابعین برای شناخت معانی لغوی و شأن نزولها و در هنگام نقل احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معتبر است؛ همانطور که منابع تاریخی و معتبر لغت، در تفسیر و ترجمه مورد استفاده قرار میگیرد؛
ب) «منبع عقل»: برهانهای قطعی عقل فطری سالم و نیز بناهای عقلایی در تفسیر و ترجمه قرآن حجّت و مورد استفاده است؛
نقش عقل در ترجمه قرآن، در مبانی کلامی روشنتر خواهد شد؛
ج) «منبع علوم تجربی قطعی»: همانطور که علوم تجربی قطعی در فهم و تفسیر قرآن تأثیر دارد در ترجمه آن نیز مؤثر است و عدم توجه به آنها گاهی موجب لغزش در ترجمه میگردد. در این مورد در مبحث نقش دانشهای مترجم در ترجمه قرآن، به توضیحات بیشتری اشاره خواهد شد.
از جمله کسانی که به لزوم مبانی فوق در ترجمه توجه کردهاند مرحوم آیةاللّه خوئی قدس سره است؛ ایشان در این مورد مینویسند:
در ترجمه قرآن، فهمیدن قرآن، شرط است و فهم آن منحصر در امور سه گانه زیر است:
یکم: مفهوم لفظی که عرب فصیح از ظاهر آن میفهمد؛ دوم: حکم عقل و فطرت سالم؛ سوم: تفسیری که از معصوم علیه السلام رسیده است.
آری، ترجمه و تفسیر قرآن، احاطه مترجم و مفسّر را به تمامی این امور میطلبد تا بتواند معانی قرآن را به زبان دیگر منتقل و تفسیر کند؛ اما نظریات شخصی که برخی از مفسرین در تفاسیرشان میآورند، از این موازین خارج است
و تفسیر به رأی به شمار میآید و از اعتبار ساقط است و سزاوار نیست که مترجم و مفسّر به آن تکیه کنند». (1)البته ایشان به لزوم استفاده از منابع «نقلی» (ظهور قرآن و روایات) و «عقلی» توجه داشتهاند؛ ولی به منبع علوم تجربی قطعی اشاره نکردهاند. (2)یادآوری: از همین مطلب روشن میشود که اگر تفسیر یا ترجمه قرآن مخالف قرآن، سنت قطعی یا برهان عقلی یا علوم تجربی قطعی باشد معتبر نخواهد بود؛ چرا که اینها قراین معتبر درون متنی و برون متنی برای تفسیر و ترجمه قرآن هستند و تفسیر و ترجمهای که با آنها مخالف باشد، مخالف قراین علمی و غیر معتبر میشود.
«تفسیر به رأی» به معنای تفسیر قرآن، بدون ترجمه به قراین عقلی، نقلی و علم قطعی و نیز تحمیل نظر بر قرآن کریم در تفسیر و همچنین تفسیر قرآن توسط افراد غیر متخصص است. (3)در روایات متعددی از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام از طریق شیعه و اهل سنت حکایت شده که «تفسیر به رأی ممنوع و حرام است». (4)همانطور که گذشت: ترجمه قرآن، خلاصهای از تفسیر قرآن است؛ بنابراین
1) (1) . البیان فی تفسیر القرآن، ص 6 - 505
2) (2) . در مورد منابع تفسیر، دیدگاههای مختلفی وجود دارد (نک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، نگارنده؛ روششناسی تفسیر قرآن، رجبی و دیگران) ولی عمده منابع تفسیری به همین سه مورد فوق باز میگردد.
3) (3) . نک: درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نگارنده، ص 351 به بعد و کتب دیگر در مورد روشهای تفسیری.
4) (4) . عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم : «من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار» (سنن ترمذی، ج 5، ص 199) و عن الرضا علیه السلام عن آبائه، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال اللّه جل جلاله: ما آمن بی، من فسّر برأیه کلامی (عیون اخبار الرضا علیه السلام ، صدوق، ج 1، ص 116 و بحار، ج 89، ص 107).
همانطور که تفسیر به رأی ممنوع است ترجمه به رأی نیز ممنوع است و مشمول روایات حرمت تفسیر به رأی میشود؛ چرا که مترجم و مفسر هر دو مضمون آیه را بیان کرده و به خدا نسبت میدهند و اگر این نسبت براساس قراین نقلی، عقلی و علمیِ قطعی نباشد، نسبت دروغ و تهمت بر خداست از اینجا نیز ثابت میشود که مترجم قرآن باید شرایط مفسر را داشته باشد و در ترجمه تحمیل نظر بر قرآن نکند؛ بلکه با توجه به تفسیر آیه که از قراین معتبر عقلی و نقلی بدست میآورد به ترجمه بپردازد.
تفسیر قرآن کریم بر اساس مبانی و پیش فرضهایی انجام میگیرد که لازم است در ترجمه قرآن نیز مد نظر قرار گیرد؛ چرا که ترجمه، خلاصه تفسیر است.
برخی از «پیشفرضها و مبانی تفسیر» عبارتند از:
الف) قرآن وحی الاهی و کلام خداست؛
ب) قرآن، کلام شخص حکیم است؛ بنابراین، سخنی حکیمانه، کاملاً استوار و خالی از تناقض و بیهودهگویی بوده و نیز، دارای انسجام ساختاری و محتوایی است؛
ج) قرآن کریم، موافق عقل، فطرت و علم قطعی است و با آنها در تعارض نیست؛
د) قرآن کریم، با سنت قطعی معارضت ندارد؛ هر چند که گاهی به وسیله سنت، تخصیص یا تقیید مییابد؛
ه ) قرآن، معجزه است و اعجاز آن، ابعاد مختلفی دارد از جمله: فصاحت و بلاغت آن، بنابراین، سخنان غیر فصیح، غیر بلیغ، لغزش و کلامی باطل در قرآن نیست؛
و) قرآن، تحریف نشده است؛ بنابراین، کلمهای از آن کم نگشته و چیزی به آن اضافه نشده است. (1)
1) (1) . هر کدام از موارد مزبور، دلایل درون متنی از قرآن و برخی دلایل برون متنی دارد که بیان آنها، خارج از حوصله این نوشتار است؛ برای اطلاع بیشتر، نک: فلسفه دین، علی اکبر رشاد، (مبحث نهادهای فهم قرآن) و صیانة القرآن، عن التحریف، محمد هادی معرفة و سلامة القرآن من التحریف، فتح اللّه نجارزادگان و... .
روشن است که اگر کسی این مبانی را نپذیرد تفسیر و ترجمه او رنگ دیگری به خود میگیرد و گرفتار لغزشهای متعدد میشود که تفسیر و ترجمه او را غیر معتبر میسازد.
هدف اساسی قرآن کریم هدایت انسانها از تاریکیها به سوی نور است (1)و همه آیات قرآن و اشارات علمی آن در راستای این هدف معنا میشود؛ ازاینرو، در ترجمه و تفسیر قرآن لازم است که تا حد امکان به این مطلب توجه شود؛ به عبارت دیگر: قرآن همچون هر کتاب دیگر، یک کل به هم پیوسته است که برخی آیات آن مفسّر برخی دیگر است و عام و خاص و مطلق و مقید و... در درون آیات آن است پس برای ترجمه و تفسیر هر آیه، توجه به آیات دیگر لازم و ضروری است و گرنه قراین داخلی کتاب از دست مترجم و مفسر میرود و ترجمه و تفسیر کامل نخواهد داشت.
دکتر بیآزار شیرازی در مورد مبانی علمی وفادارترین ترجمه و تفسیر قرآن ازنظر ایشان مینویسد: «باید کوشید تا آنجا که امکان دارد، معانی و مقاصد اصل قرآن، همراه با سبک در ترجمه گنجانده شود».
وی همچنین نیز مینویسد: «توجه به ارتباط آیات و موضوعات گوناگونِ ترکیب شده در هر سوره، کلید نطق قرآن است». (2)او در جایی دیگر میگوید: «بیتوجهی اغلب مترجمان و مفسران به نظم، ارتباط و تناسب آیات، باعث گشته است که ترجمه و تفسیرها - بخصوص ترجمههای تحت
اللفظی قرآن - گسسته شوند»؛ (1)سپس شواهد زیادی از علمای شیعه و سنی برای پیوستگی آیات میآورد و به تأثیر اندیشه اشاعره و اخباریها در ترجمه و تفسیر گسسته قرآن اشاره میکند؛ (2)وی در ادامه فرمولی برای کشف ارتباط آیات ارائه میکند که عبارت است از: «توجه به ترتیب و یکپارچگی آیات هر سوره؛ توجه به مطلع و پایان هر سوره و کشف محور یا محورهای سوره؛ توجه به فضای تاریخی سوره و موارد و مصادر آیات؛ توجه به تأویل آیات و سبب آن». (3)علاوه بر توجه به اهداف قرآن، لازم است به اهداف سورهها نیز در تفسیر و ترجمه توجه شود؛ چرا که گاهی هدف یک سوره به معنای آیات آن جهت خاصی میدهد.
علامه طباطبائی قدس سره به این مطلب توجه کرده و معتقد است: اینکه خدا نام «سوره» را در قرآن آورده، نشانگر آن است که هر دسته از کلام الاهی که به نام سوره نامیده میشود دارای نوعی وحدت تالیف و همبستگی است که در پارهای از یک سوره یا میان یک سوره و سوره دیگر یافت نمیشود و از اینجا در مییابیم که اهداف و مقاصد هر سوره با سوره دیگر متفاوت است.... که سوره به انجام نمیرسد، مگر به تمامی آن. (4)در مورد اهداف سورههای قرآن، کتابهای متعددی نوشته شده است از جمله:
«اهداف و مقاصد سورههای قرآن»، اثر دکتر شحاته که دو جلد آن توسط «دکتر سید محمد باقر حجتی» به فارسی ترجمه شده است و نیز «گامی به سوی تفسیر موضوعی سورههای قرآن کریم»، اثر محمد غزالی، ترجمه آن توسط علی اصغر محمدی صورت گرفته؛ همچنین کتاب «سیمای سورههای قرآن» از نگارنده.
پروفسور ایزوتسو نیز در مبحث «کلمات محوری قرآن» در حقیقت بر همین مطلب تاکید میکند: کلمات محوری، کلماتی هستند که آیات و موضوعات گوناگون
سوره را به یکدیگر مربوط میسازند؛ وی سپس از واژه «تقوی» به عنوان محور سوره بقره یاد میکند. (1)بی آزار شیرازی نیز یادآورد شده است:
«کشف و توجه به کلمات محوری به مترجم و مفسّر کمک خواهد کرد که به ارتباط آیات و ترجمه و تفسیر پیوسته دست یابد»؛ (2)
مشروح این مطلب، ذیل عنوان «مبانی زبانشناختی» بیان خواهد شد؛
در تعدد تفاسیر و ترجمههای یک آیه
در این مورد نیز ذیل عنوان «مبانی ادبی ترجمه قرآن» (مبحث استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا) مطالبی بیان شده است.
همانطور که در مبحث مبانی تفسیری قرآن گذشت: «قرآن»، کلامی است الاهی و براساس حکمت که یکی از منابع تفسیر آن «عقل» است، «قرآن کریم» در عرض «عقل» هر دو، حجتهای الاهی بر بشر هستند، که حجیّت قرآن، به وسیله اعجاز آن اثبات میشود و حجیّت عقل ذاتی است؛ هر چند که آیات (3)و احادیث (4)نیز، بدین مطلب رهنمون شدهاند؛ بنابراین، تفسیر قرآن نمیتواند مخالف برهانهای عقلی
1) (1) . مطالب ایزوتسو، در مبحث «مبانی زبانشناختی ترجمه» خواهد آمد.
2) (2) . قرآن ناطق، ج 1، ص 312
3) (3) . نک: آیاتی که انسان را به تدبّر و تعقل فرا میخواند مثل: انبیاء، 10، یوسف، 2، ص، 29 و... .
4) (4) . عن الکاظم علیه السلام : یا هشام: ان اللّه علی الناس حجّتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمة و امّا الباطنة، فالعقول؛ (کافی، کلینی، ج 1، ص 6).
باشد؛ بلکه برهان عقلی، قرینه تفسیر آیه است.
بنابراین، آنچه که در مبحث عقاید با دلایل عقلی قطعی ثابت شود، یا براساس محکمات کتاب و سنت اثبات گردد، از مبانی کلامی تفسیر به شمار میآید و تفسیر قرآن، نمیتواند مخالف آنها باشد، وگرنه، منتهی به انحراف عقیدتی میشود و از آنجا که ترجمه، خلاصه تفسیر است، رعایت آن مبانی در ترجمه نیز لازم است.
البته رعایت مبانی کلامی، در ترجمه و تفسیر آیات متشابه قرآن، نقش مهمی دارد که در ادامه بحث روشن میشود.
برخی صاحبنظران نیز با تاکید بر کاستن واسطه میان خواننده ترجمه و قرآن، بر طرف کردن مشکل آیات متشابه را ضروری میدانند؛ یعنی: مترجم نمیتواند و نباید از باورهای پذیرفته شده دینی دست برداشته و باید قرآن را مطابق اصول مسلم دین اسلام ترجمه کند و حتی مترجمان غیرمسلمان نیز، باید باورهای مسلم اسلامی را رعایت کنند (تا ترجمه صحیحی به دست آید و مقصود خدا روشن شود) در غیر این صورت، ترجمه، بدآموزی داشته و ممکن است خواننده آن، گرفتار باورهای نادرستی شود؛ (1)ولی در مقابل، برخی نیز تاکید دارند که آیات متشابه و همچنین بخشهایی از قرآن کریم که فهم آن دشوار است باید همان گونه ترجمه شوند، تا آیینهوار، اصل قرآن با همه چگونگیهایش منعکس شود و ترجمه تا حد ممکن بیشترین شباهت را با اصل قرآن داشته باشد؛ مترجم نباید بنابر مشرب کلامی خویش از الفاظی، خاص در ترجمه استفاده کند تا آیه، موافق آن مذهب معنا بدهد؛ چون
1) (1) . نک: بهاءالدین خرمشاهی، ترجمه قرآن کریم، چ1، قطع رحلی، پیوست 4 الف؛ دکتر نقیپور،«اصول ترجمه قرآن»، مجله مترجم، ش 10، ص 203 و 218؛ یعقوب جعفری، «لزوم رعایت مبانی کلامی در ترجمه قرآن مجید»، ترجمان وحی، ش 1، ص 75؛ سید عبدالوهاب طالقانی، «راه دستیابی به ترجمه مطلوب از قرآن کریم»، ترجمان وحی، ش 3، ص 39 - 47؛ مصطفی کریمی، مجله معرفت، ش 83، ص 25.
خواننده باید از طریق ترجمه، نخست با اصل قرآن کریم ارتباط برقرار کند، نه با تفسیر و برداشت مترجم. (1)البته اینکه ترجمه نباید با تفسیر و مبانی کلامی خاص مترجم مخلوط شود، چون رهزن میشود؛ ولی رعایت قطعی و اصول مسلم اعتقادی که از خود قرآن و عقل به دست میآید لازم است، به عبارت دیگر: ارجاع متشابهات به محکمات، برای فهم مقصود قرآن، ضروری است و برای جلوگیری از خلط ترجمه و تفسیر و مبانی کلامی، میتوان از گیومه یا پرانتز استفاده کرد و تأثیرات را به حداقل کاهش داد.
از جمله «مبانی کلامی تفسیر» میتوان به این موارد اشاره کرد:
مسئله تشبیه و تجسیم؛ صفات خبری؛ رؤیت خدا؛ عصمت پیامبران؛ تعریف ایمان؛ جبر و تفویض و خلق اعمال؛ احباط و تکفیر و خلود در جهنّم (2)که به برخی مثالها پیرامون آنها اشاره میکنیم:
مثال: خداوند جسم نیست؛ چرا که بر اساس برهان عقلی، اگر خدا جسم باشد، مستلزم محدودیت و مخلوق بودن او میشود و خدا از این صفات مبراست؛ البته این مبنای کلامی از آیه [ لَیْسَ کَمِثْلِهِی شَیْءٌ ] (3)نیز قابل استفاده است.
بنابراین، آیات متشابه قرآن، که صفات و افعال خدا را بیان میکند با توجه به مبنا و پیش فرض فوق، تفسیر و ترجمه میشوند:
یکی از صاحبنظران در مورد آیه فوق مینویسد: «اگر تعبیر آیه به گونهای است که
معادل فارسی آن را میتوان کنایه از یک معنای درست گرفت، ترجمه آن، به معنای ظاهری، اشکالی ندارد مانند [ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... ]؛ (1)که ترجمه «دست خدا بالای دستهای آنهاست» عیبی ندارد؛ چون این تعبیر در فارسی هم کنایه از قدرت است؛ ولی اگر چنین معادلی در فارسی پیدا نشد، باید به گونهای ترجمه شود که بدآموز و گمراه کننده نباشد. (2)مثال دیگر: [ وُجُوهٌ یَوْمَل-ِذٍ نَّاضِرَةٌ أ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ]؛ (3)
دهلوی: «یکباره رویها آن روز تازه باشند، به سوی پروردگار خود نظر کننده باشند»؛
معزی: «... به سوی پروردگار خویش نگران»؛
فولادوند: «... به پروردگارش مینگرد»؛
شعرانی: «... به سوی پروردگارش نگرنده»؛
مکارم: «[آری] در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است و به پروردگارش مینگرد»؛
مجتبوی: «آن روز چهره هایی تازه و خرم است، که [پاداش] پروردگار خویش را چشم میدارند»؛
الاهی قمشهای: «... و به چشم قلب جمال حق را مشاهده میکنند»؛
سراج: «... به سوی [پاداش] پروردگار خود نگران است».
در این عبارتها دو گونه ترجمه به چشم میخورد:
نخست: بر اساس تأثیر مبانی کلامی در ترجمه که مترجم خدا را جسم نمیداند و
دیدن او را با چشم سر محال میداند؛ بنابراین در ترجمه واژه «ناظره»، از معادل «به چشم قلب جمال حق را مشاهده میکنند» و یا با اضافه «[پاداش] پروردگار خویش را چشم میدارند» استفاده شده است؛
دوم: براساس جواز رؤیت خدا در رستاخیز ترجمه شده است؛ یعنی: کسانی همچون محدث دهلوی «ناظره» را به معنای «نظر کننده» ترجمه کردهاند؛ البته برخی نیز با استفاده از واژه «نگران» که هم به معنای «نگریستن» و هم به معنای «ناراحت» و «منتظر میآید» (1)دو پهلو سخن گفتهاند و حال بودن «ناظره» را به صورت ادیبانهای رساندهاند و یا به نوعی اشاره به معنای سومی برای آیه نمودهاند.
مثال دیگر: [ یَوْمَ یُکْشَفُ عَن سَاقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ ]؛ (2)
دهلوی: «روزی که جامه برداشته شود از ساق و خوانده شود ایشان را به سوی سجده، پس نه توانند».
این ترجمه، در عربستان سعودی توسط دکتر عبدالغفور عبدالحق بلوچ و شیخ محمدعلی داری بازبینی و اصلاح شده است و با مقدمه دکتر عبداللّه بن المحسن الترکی چاپ شده است، در این بازبینی ذیل آیه فوق، پاورقی زیر اضافه شده است:
در صحیحین است و لفظ حدیث از بخاری است که ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت میکند از رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم که شنید او را که میفرمودند: که روز قیامت ظاهر نماید پروردگار ما ساق خود را پس سجده کنان افتند تمام اهل ایمان از مرد و زن و... . (3)تذکر: جالب است که این پاورقی که در متن اصلی وجود ندارد، بدون امضای مصحّحان آمده و اضافه شده است و شگفت اینکه این روایت دلالت بر «تجسیم» دارد.
همین آیه را برخی مترجمان، به صورت دیگر ترجمه کردهاند و گاهی معنای کنایی آن را ظاهر ساختهاند:
مجتبوی: «در روزی که کار (بر کافران) سخت و دشوار شود...»؛
آیتی: «روزی که آن واقعه عظیم پدیدار شود و...»؛
مکارم: «به خاطر بیاورید روزی را که ساق پاها از وحشت برهنه میگردد و...»؛
خرمشاهی: «روزی که هنگامه بالا گیرد، و...».
و مثال دیگر: [ ...یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... ]؛ (1)است که در ترجمههای مختلف، قابل بررسی است.
تذکر: بحث «مجاز» و کاربردهای آن در تفسیر نیز میتواند در موارد فوق کارساز باشد؛ یعنی: اگر مبحث مجاز را در قرآن روا بدانیم، برخی آیات مثل [ جاء ربک ] و مانند آن، قابل توجیه است؛ اما اگر مجاز را روا ندانیم و ظواهر آیات را اخذ کنیم با مشکل روبرو میشویم.
مثال: یکی از مسائل کلامی، مسئله «اختیار» انسان است که متکلمان اشعری متمایل به «جبر» شدهاند و آیاتی که اشاره به «اختیار» انسان دارد را تأویل و توجیه کردهاند؛ در مقابل، متکلمان معتزلی طرفدار اختیار انسان قرار دارند؛ اینان آیاتی که ظهور در جبر دارد را تاویل و توجیه کردهاند؛ اما بر اساس احادیث اهل بیت علیهم السلام و اجتهاد در جمع بندی آیات جبر و اختیار روشن میشود که جبر کامل و آزادی مطلق برای انسان در افعال نیست؛ بلکه: لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین، صحیح است.
این مبنا در تفسیر و ترجمه آیات زیر موثر خواهد بود:
1) (1) . فتح، 10
[ فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی... ]؛ (1)
این آیه، کارها را به خدا نسبت میدهد و ممکن است کسی توهم کند که معنای آن جبر و عدم اختیار انسان است ازاینرو برخی مترجمان تلاش کردهاند با اضافه کردن مطالب تفسیری، این شبهه را بزدایند؛ اما برخی دیگر سکوت کردهاند:
مجتبوی: «پس شما آنها را نکشتید - به نیروی خود - بلکه خدا آنان را کشت - به امدادهای غیبی - و تو (تیر یا خاک) نیفکندی آنگاه که افکندی، بلکه خدا افکند (تا کافران را مرعوب و مغلوب گرداند)»؛
فیض الاسلام: «پس از آن، برای اینکه مومنین بدانند که خدای تعالی غالب و چیره بر دشمنان است و او است که در جنگ بدر دشمنان را کشت و نباید فخر و سرافرازی کرده، کسی به دیگری بگوید: من فلان را کشتم یا من چنین کردم، چنانکه میگفتند؛ میفرماید: شما آنان را نکشتید؛ لیکن خدا کشتشان؛ چون افعال خدا، مانند سبب و علت است، ازاینرو کشتن را از کسی که حقیقتاً کشته، نفی نموده و دور ساخته و به خود نسبت داه است و...»؛
آیتی: «شما آنان را نمیکشتید، خدا بود که آنها را میکشت و آنگاه که تیر میانداختی تو تیر نمیانداختی، خدا بود که تیر میانداخت».
و در همین رابطه، ترجمههای آیات «هدایت» و «ضلالت»، مثل آیه زیر قابل بررسی است:
[ ...فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِی مَن یَشَآءُ... ]؛ (2)
اما با توجه به آیاتی که بر اختیار انسان دلالت دارند مثل آیه زیر:
[ إِنَّا هَدَیْنَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا ]؛ (3)
روشن میشود که مقصود از آیات فوق (که ظاهر آنها بر جبر دلالت داشت) مجبور بودن انسان نیست؛ پس لازم است که با اضافه کردن مطالب تفسیری، مقصود خدا در این موارد روشن شود.
عقیده به عصمت پیامبران الاهی، در تفسیر و ترجمه آیات زیر، مؤثر و قابل بررسی است.
مثال: [ ...وَ عَصَی ءَادَمُ رَبَّهُو فَغَوَی ... ]؛ (1)
مکارم شیرازی: «آری آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد»؛
مجتبوی: «و آدم پروردگار خویش را نافرمانی نمود پس راه راست را گم کرد»؛
فیض الاسلام: «و آدم پروردگارش را نافرمانی امر و فرمان مستحب و نیکوی او را انجام نداده راه را گم کرد از مطلوب و خواسته خود که همیشه ماندن در بهشت بود بیبهره ماند»؛
آیتی: «آدم در پروردگار خویش عاصی شد و راه گم کرد»؛
الاهی قمشهای: «و آدم نافرمانی خدای کرد و گمراه شد».
در این دو ترجمه اخیر، میبینیم که به عصمت آدم علیه السلام به عنوان پیامبر بیتوجهی شده؛ اما در ترجمههای دیگر به نوعی ظاهر آیه، توجیه، تاویل و تفسیر شده است تا با عصمت ناسازگار نباشد.
و نیز مثال دیگر، قابل بررسی است: [ لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَمنبِکَ وَ مَا تَأَخَّرَ... ]؛ (2)
برخی از مبانی و اصول مخصوص مذاهب اسلامی هستند، که مترجم قرآن بدانها اعتقاد دارد، مثل «امامت» و «عدل» که از اصول مذهب شیعه به شمار میآیند، و مورد
قبول مفسران و مترجمان شیعه است، در این موارد لازم است که آیات مربوطه، به صورتی ترجمه شوند که منافی مبانی فوق نباشند. (البته در صورتی که حقانیّت مبنای اعتقادی مورد نظر با دلایل محکم قرآنی، حدیثی یا عقلی اثبات شده باشد).
یکی از صاحبنظران در این مورد مینویسد: «اگر از همان آغاز، اختلافات فکری و عقیدتی میان مسلمانان به وجود نیامده بود و این مکتبهای کلامی تأسیس نشده بود و قرون بعدی اسلامی هم مانند عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خالی از هر گونه اختلافات مذهبی و عقیدتی بود، مناسب این بود که در ترجمه اینگونه آیات، همان حالت کلی حفظ شود و بدآموزی نداشت؛ ولی چه باید کرد که ما در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتهایم و امکان ندارد که خود را از آن دور کنیم و اگر اصول و مبانی پذیرفته شده و مسلّم خود را در ترجمه رعایت نکنیم خواننده را آزاد گذاشتهایم که اعتقادات باطل و غیر قابل قبولی داشته باشد». (1)برای مثال: اینگونه عقاید در آیه «اکمال» (مائده / 3)، «بلاغ» (مائده / 67) و آیه «ولایت» (مائده / 55) میتواند تأثیر گذار باشد و در ترجمههای مختلف، قابل بررسی است.
مثال: [ ...الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَمَ دِینًا... ]؛ (2)الاهی قمشهای: «امروز، کافران از اینکه به دین شما دستبرد زنند و اختلافی رسانند طمع بریدند پس شما از آنان بیمناک نباشید و از من بترسید؛ امروز (بعقیده امامیه و برخی اهل سنت، روز غدیر خم و خلافت علی علیه السلام مراد است) دین شما را به حد کمال رسانیدم و...»؛
فیض الاسلام: «امروز، اکنون پس از بیان احکام و راه حق یافتن کفار و... امروز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از حجةالوداع
آخرین حج باز میگشت در غدیر خم...»؛
محدث دهلوی: «امروز، ناامید شدند کافران از دین شما، پس مترسید از ایشان و بترسید از من، کامل کردم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمت خود را و اختیار کردم اسلام را دین برای شما پس...».
هر چند که رعایت مبانی کلامیِ معتبر در ترجمه لازم است تا از انحرافات عقیدتی جلوگیری شود؛ اما لازم است که در این مورد به دو نکته توجه نمود:
نکته نخست: اینکه مبنا و اصل کلامی و مذهبیِ مورد نظر با دلایل محکم نقلی و عقلی اثبات شده باشد؛ به طوری که بتوانیم با تکیه بر آن، در ظاهر قرآن تصرف کنیم؛ یعنی: قرینهای برای تفسیر و ترجمه آیه قرار گیرد؛
نکته دوم: اینکه تأثیرات مبانی کلامی و مذهبی در ترجمه به حداقل کاهش یافته و تنها در موارد ضروری مورد نظر قرار گیرند، که فقدان آن، موجب انحراف فکری گردد؛
نکته سوم: اینکه در مواردی که مبانی کلامی و مذهبی در ترجمه تأثیر داده میشود با علامتی همچون پرانتز مشخص شود تا با متن قرآن مخلوط نگردد؛
برای مثال:
[ ...یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... ]؛ (1)
«دستِ (قدرت) خدا، بالای دستهای آنان است»؛
نکته چهارم: اینکه دیدگاههای کلامی، مذهبی و تفسیریِ شخصیِ مترجم در مورد آیات، تأثیر داده نشود، بهویژه در مواردی که آن نظریه، به عنوان ضرورت دین و مذهبِ حق مطرح نیست.
چرا که در آن صورت ترجمه، در حقیقت بیان کننده نظرات شخصی مترجم خواهد بود.
1) (1) . فتح، 10
شناخت زبان هر متن، کلید فهم آن است: بنابراین، برای فهم و تفسیر و ترجمه قرآن، لازم است که زبان قرآن را بشناسیم و ویژگیهای آن را دریابیم تا بر مبنای این شناخت، تفسیر و ترجمهای نیکو از آن ارائه کنیم.
هر چند که آشنایی با لغت و ادبیات عرب، شرط لازم هر مفسر و مترجم است که در مبحث شرایط مترجم بدان اشاره خواهیم کرد؛ ولی در اینجا مقصود از «زبان قرآن» چیست؟
واژه «زبان» چند معنا و کاربرد دارد و تعاریف مختلفی برای آن شده است از جمله:
الف) اندام ماهیچهای و متحرک داخل دهان که مهمترین ابزار گویایی است (1)(معنای لغوی)؛
ب) گفتار مخصوص یک ملت یا جماعت مثل زبان فارسی و انگلیسی؛ (2)ج) زبان یکی از تواناییهای ذهن انسان، برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام است که تکلم و گفتار، نمود آوایی و ظهور خارجی این توانایی است؛ (3)د) از «سوسور» زبانشناس مشهور نقل شده که است «زبان مجموعه» (ساختار، سیستم: erutcartS ) به هم پیوستهای از نشانههاست که اجزای آن به یکدیگر وابستگی تام دارند و ارزش هر واحدی تابع وضع ترکیبی آن است. (4)زبان، از کارکردهای مختلفی برخوردار است از جمله: توصیف حقایق، تبیین علّی - معلولی پدیدهها، فعل گفتاری، ترسیم احساسات درونی انسان، نقل تجارت، اندوختهها و فرهنگ گذشتگان، پیوند مستمر میان گذشته و آینده و... که نقش پایهای
زبانها ارتباط شناختاری و انتقال پیام است. (1)نکته دیگر اینکه: ممکن است زبان، یک متن چند لایه و چند ساحتی باشد، همانطور که این مطلب در مورد برخی اشعار حافظ و آیات قرآن نیز، به چشم میآید.
به هر حال، مقصود از «زبان» در اینجا شیوه بیان مطالب و ویژگیها و عناصر زبانشناسی قرآن است که برخی از آن ویژگیها و عناصر، در مبانی ادبی، مبانی کلامی و مبانی تفسیری بیان شد.
به هر حال، زبان قرآن، دارای ویژگیهایی است که انتخاب تئوری زبانشناختی و اتخاذ مبنا در مورد آنها لازم است، چونکه نقشی زیر بنایی در تفسیر و ترجمه قرآن دارد؛ برخی از این ویژگیها عبارتند از:
گزارههای قرآن در مورد تاریخ، اقوام، قصهها و... همگی حکایتِ واقعیت است و خیالی، اسطورهای و افسانهای نیست؛ چرا که در قرآن، باطل راه ندارد و قصههای آن حق است. (2)اگر کسی زبان قرآن را سمبلیک و اسطورهای و غیر واقعی و بیمعنا بداند، (3)تفسیر و ترجمه قصههای قرآن، رنگ دیگری خواهد گرفت.
اگر زبان قرآن را زبان عرفی بدانیم، میتوانیم تغییرات مختصری در مورد کلمات
1) (1) . تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، دکتر محمدباقر سعیدی روشن، ص 20 - 22.
2) (2) . [إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ...] (آل عمران، 162)
3) (3) . برای اطلاع از تئوریهای زبان، نک: زبان دین، دکتر علی زمانی؛ تحلیل زبان قرآن وروششناسی فهم آن، دکتر محمدباقر سعیدی روشن، مبانی و روشهای تفسیری، دکتر محمدکاظم شاکر.
معادل داشته باشیم؛ ولی اگر زبان قرآن را فنی و علمی بدانیم، پذیرش تغییرات مشکل است؛ برای مثال در زبان عرف فارسی میتوان کلمه «زودپز» را بجای کلمه «فشارپذیر» (1)به کاربرد با آنکه تکیه یکی بر مکانیسم عمل و تکیه دیگری بر نتیجه عمل است. (2)البته در مورد قرآن، میتوان گفت: زبان عرف خاص است، اما وقتی قرآن در مورد احکام و قوانین شرعی مثل ارث، قصاص، ازدواج، طلاق، عبادات و مالیات: خمس و زکات و... سخن میگوید، با زبان فنی و علمی دقیق، مطالب را بیان میکند که تسامحات عرفی در آنها راه ندارد، بلکه مضرّ است.
بنابراین، مترجم لازم است به این نکته زبانشناختیِ قرآن توجه کند که گرچه زبان قرآن زبان عرف خاص است، اما گاهی با زبان فنی و علمی دقیق سخن گفته و دقت در ترجمه را میطلبد.
مثال: [ ...فَإِن کُنَّ نِسَآءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ وَإِن کَانَتْ وَ حِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ... ]؛ (3)
مکارم: «و اگر فرزندان شما (دو دختر و) بیش از دو دختر باشند، دو سوم میراث از آنِ آنهاست و اگر یکی باشد نیمی (از میراث) از آن اوست».
ترجمه جمعی: «و اگر آن (وارث) آن دخترانی (دو یا) بیش از دو باشند، پس دو سوم میراث، فقط برای آنان است، و اگر (وارث) یک [دختر] باشد، پس نیمی (از میراث) فقط برای اوست».
توجه به این نکته لازم است که در این آیات، «تقدیم ماحقه التاخیر» موجب «حصر» شده که مورد غفلت برخی مترجمان واقع شده است.
زبان قرآن، هرچند که همان زبان قوم و براساس عرف شکل گرفته، اما دارای اصطلاحات خاص است که معمولاً با معنای لغوی آن متفاوت است؛ این واژگان با مطالعه در قرآن و مقایسه آیات آن معنا پیدا میکند؛ اگر مترجم قرآن به «اصطلاح بودن» این واژهها توجه نکند و همان معنای لغوی آنها را اخذ نماید گرفتار لغزش میشود.
مثال: واژه «کافر» به معنای «پوشیده» است؛ (1)اما در قرآن کریم به منکران اصول دین مثل نبوت و معاد گفته میشود و واژه «ایمان» در اصل به معنای «آرامش و اطمینان» است؛ (2)اما در اصطلاح قرآن به معنای «اعتقاد به خدا و معاد» و... است.
واژه «زکات» به معنای «رشد و پاکی» است؛ (3)ولی در قرآن، به معنای مالیات خاص است.
تذکر: همانطور که در زبان مبدأ (عربی) اصطلاحات خاص وجود دارد، در زبان مقصد نیز اصطلاحات خاص وجود دارد که باید توجه به آنها داشته باشیم تاگرفتار لغزش در ترجمه نشویم.
مثال: [ ...وَإِن تُخَالِطُوهُمْ... ]؛ (4)که «مخالطه» در فارسی به معنای «آمیزش» است؛ اما در عصر ما، واژه آمیزش در عرف فارسی به معنای آمیزش جنسی است، ازاینرو نمیتوان آن را برابر «مخالطه» به کاربرد.
در گذشته دانشمندان لغتشناسی، همچون راغب اصفهانی در «المفردات فی غریب القرآن» و ابی منصور ثعالبی نیشابوری در کتاب «فقه اللغة» و علمای اصول الفقه در مبحث وضع تعیینی و تعیّنی و حقیقت شرعیه و...، (5)تا حدودی به کلمات کلیدی قرآن
توجه کردهاند و اخیراً این پدیده، مورد توجه زبانشناسان و نشانه شناسان بزرگ قرار گرفته است، از جمله پروفسور توشیهیکو ایزوتسو مترجم ژاپنی قرآن و استاد دانشگاه مک گیل کانادا، تحقیق مفصلی در این مورد انجام داد، که تحت عنوان «خدا و انسان در قرآن» با ترجمه احمد آرام چاپ شده است، و نیز دکتر بیآزار شیرازی در جلد اول «قرآن ناطق» این مسئله را مورد تاکید قرار داده و توجه به این کلمات را از شرایط مترجم قرآن شمرده است. (1)پروفسور «ایزوتسو» واژگان این بحث را اینگونه تعریف میکند:
کلمات کلیدی: کلماتی که نقشی واقعاً قطعی در ساختن جهان بینی تصوری قرآن دارند، به نام کلمات یا اصطلاحات کلیدی قرآن مینامیم؛ از قبیل کلمات: اللّه، اسلام، پایمان، کافر، نبی و رسول. (2)مثال:
واژه «کفر» در اصل به معنای «پوشاندن» است؛
این واژه به معنای «انسانهای ناسپاس» به کار رفته است، چون چشم خود را در برابر نعمتها میبندند، این معنای کفر در برابر «شکر» است؛
واژه «کفر» تحت تأثیر واژه «ایمان» و در ارتباط با کلمه «اللّه» قرار میگیرد و معنای ناسپاسی به عنایت الاهی پیدا میکند (این مرحله نخست گسترش معنایی این کلمه در قرآن است)؛
واژه «کفر»، کم کم در قرآن به معنای نفی ایمان و ناباوری نزدیک میشود و دیگر ضد شکر نیست، بلکه ضد «آمن» است و کافر در برابر مومن قرار میگیرد (مرحله دوم گسترش معنایی کفر در قرآن).
5 . واژه «کفر»، تحت تأثیر مرادفاتی همچون «شرک» و لوازم آن واقع شده و پیروی از گمان، ضلالت، ظلم، و پیروی هوی، کبر و طغیان و ریشخند وحی و رسالت و انکار اصول سه گانه اسلام و ترک دستورات الاهی، جزو مفاهیم اخلاقی آن میشود.
پروفسور ایزوتسو بر آن است که: با توجه به حوزه وسیع معنایی این واژه، بخوبی میتوان دریافت که ترجمه این نوع کلمات به هیچ زبانی امکانپذیر نیست و واژه هایی همچون ناسپاسی، ناباوری، حق پوشی، (1)ناگرویدن (2)در فارسی یا « reveilebnU » (3)در انگلیسی هر کدام جزء کوچک و محدودی از مفاهیم وسیع و پهناور این کلمه در قرآن هستند.
این نوع کلمات و اصطلاحات کلیدی را مانند کلمات اصطلاحی هر علم و مکتبی، باید همچنان محفوظ نگاه داشت و در آغاز یا پایان، تحت عنوان فرهنگ اصطلاحات (گلاسری) مفاهیم آنها را به طور فشرده توضیح داد. (4)
در میان کلمات کلیدی، برخی از کلمات، «جنبه کانونی» برای سایر کلمات دارند، مقصود از «کلمات کانونی»، به کلمات کلیدی خاصی اطلاق میشود که نماینده و محدود کننده یک حوزه و محوّطه تصوری هستند؛ یعنی: به اصطلاح، یک «میدان معنا شناختی» نسبتاً مستقل و متمایز در درون یک کلّ بزرگتر از واژگان محسوب میشوند.
مثال: واژه «ایمان» با همه کلمات مشتق شده از ریشه آن را، اگر از جنبه کانونی
مورد توجه قرار دهیم، عدّهای از کلمات کلیدی را همچون دانههای خوشه، پیرامون آن مشاهده میکنیم. که روی هم رفته، یک حوزه و محوّطه تصوری را در داخل کلّ واژگان قرآنی تشکیل دادهاند که برخی از این کلمات مانند «شکر»، «اسلام»، «تصدیق» و «اللّه»، در «جهت مثبت» و برخی کلمات، همچون: «کفر»، «تکذیب»، «عصیان» و «نفاق»، در «جهت منفی» پیرامون کلمه محوری «ایمان» قرار میگیرند. (1)
در هر سوره قرآن، کلمه یا کلماتی محوری وجود دارند که آیات و موضوعات گوناگون آن سوره را به یکدیگر مربوط میسازند، منتهی برخی محور خاص و برخی محور عام هستند؛ کلماتی مانند «عهد»، «میثاق»، «تقوی»، «تاویل»، «ذکر» و... .
مثال: واژه «تقوی» که محور تمامی کتابهای آسمانی به طور عموم (2)و محور قرآن، به طور خاص است. (3)و محور سوره «بقره» به طور اخص.
به دلیل آنکه آیات [ الم أ ذَ لِکَ الْکِتَبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ ] (4)در مطلع این سوره آمده و اگر به قسمتهای مختلف آن بنگریم، میبینیم که درهر قسمت بر روی
آن تکیه شده و با تمام موضوعات مورد بحث سوره، کاملاً در ارتباط است.
کشف و توجه به کلمات محوری به مترجم و مفسّر کمک خواهد کرد که به ارتباط آیات و ترجمه و تفسیر پیوسته دست یابد. (1)
توجه به کلمات کلیدی، کانونی و محوری، یک اصل در فهم معانی واژگان و امری لازم برای تفسیر و ترجمه است و همانطور که در مقدمه بحث توضیح داده شد: این مطلب مورد توجه در آثار لغت شناسان قرآن، مثل «مفردات راغب اصفهانی» بوده است؛ هر چند که به نام کلمات کلیدی، محوری و کانونی نامیده نشدهاند ولی اصل مطلب را توجه کردهاند که معنای لغوی کلماتی مثل «کافر» با معنای اصطلاحی آن تفاوت دارد.
این مطلب نیز صحیح است که تا حد امکان، تلاش شود که برخی از واژگان کلیدی قرآن در ترجمه حفظ شود؛ واژگانی مثل «کافر»، «مؤمن» و «ایمان» که در ترجمههای فارسی، معمولاً به همان صورت باقی میماند، چرا که ترجمه آنها بسیار مشکل است و گاهی ترجمه یک کلمه مانند واژه «اللّه»، چند جمله میشود «ذاتِ دارای تمام صفات کمال و جمال که تمام موجودات سرگشته اویند و به او پناه میبرند و...». (2)اما همه این مطالب، بدان معنا نیست که این واژگان به هیچ زبانی قابل ترجمه نیستند؛ بلکه ترجمه آنها مشکل و طولانی خواهد شد؛ بنابراین، درموارد ضرورت، لازم است از معادلهای نسبتاً گویا استفاده شود مثل واژه «خدا» در برابر «اللّه» که جنبه
معنایی «واجب الوجود» بودن (خودآی) را میرساند؛ اما ابعاد معنایی دیگر «اللّه» را نمیرساند. (1)توجه به کلمات محوری نیز لازم است و این مطلب در راستای فهم درست هدف قرآن و اهداف سورهها قرار میگیرد که در مبحث مبانی تفسیری ترجمه قرآن بیان خواهد شد.
زبان قرآن، همچون زبان مردم، دارای عام و خاص، مطلق و مقید، کنایات، مجازات، تشبیهات، مثالها و ضرب المثلهاست؛ ازاینرو، براساس اصول محاوره عقلایی تفسیر و ترجمه (2)و براساس عرف اهل زبان، کنایات و ضرب المثلها و... معنا میشود.
برای مثال، آیه [ یَأُخْتَ هَرُونَ... ]؛ (3)اگر بدون توجه به ضرب المثل بودن آن معنا شود، اینگونه ترجمه خواهد شد «ای (مریم) خواهر هارون!»؛ و همین مطلبی است که برخی مستشرقان را در مورد قرآن به لغزش انداخته، تا آنجا که گفتهاند: این مطلب خطای تاریخی در قرآن است، چون هارون (برادر موسی) دهها سال قبل از مریم، مادر عیسی زندگی میکرد ازاینرو، مریم نمیتواند خواهر هارون باشد. (4)
1) (1) . شهید مطهری رحمه الله در مورد واژه «اللّه» میفرمایند: میتوان گفت در فارسی، لغتی مترادف کلمه اللّه که بشود جای آن گذارد، نداریم و هیچ کدام رساننده تمام معنی اللّه نیستند؛ زیرا اگر CXE به جای اللّه «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفّف «خودآی» است که رساننده تعبیری است که فیلسوفان میکنند، یعنی واجب الوجود و یا شاید کلمه «غنی» که در قرآن آمده است، نزدیکتر باشد تا به «اللّه». (آشنایی با قرآن، ج 2، ص 13).
2) (2) . قوانین اصول محاوره عقلایی در دانشِ «اصول الفقه» مورد بررسی قرار میگیرد.
3) (3) . مریم، 28
4) (4) . نک: دفاع عن القرآن، عبدالرحمن البدوی، ص 161 و دائرةالمعارف قرآن لایدن، ج 1، مدخل هارون. Excyclopoedia of the Quran, Aorom - Andrew Rippin.
در حالی که این جمله ضربالمثلی متداول بین بنی اسرائیل بود که هرگاه شخصی بسیار پاکی را مورد خطاب قرار میدادند، به او میگفتند: «یا اخت هارون»؛ یعنی: «ای پاکیزه همچون خواهر هارون!».
این نکته در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز حکایت شده و در برخی تفاسیر نیز بدان تصریح شده است؛ (1)همچنین در مورد تعبیراتی همچون [ ضرب فی الارض ] ؛ (بقره / 173 و نساء / 94) که به معنای «مسافرت» است و نیز تعبیر [ ماملکت ایمانهم ] ؛ (مومنون / 6 و...) که به معنای «کنیزان» است؛ چنانچه مترجم قرآن به این عناصر عرفی و عقلاییِ زبان قرآن توجه نکند، همچون مستشرقان مزبور دچار خطا خواهد شد.
معنای واژهها در طول اعصار تغییر میکند، برای مثال واژه «مکروه» در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آیه [ کُلُّ ذَ لِکَ کَانَ سَیِّل-ُهُو عِندَ رَبِّکَ مَکْرُوهًا ] (2)به معنای «ناپسند» است، به طوری که شامل گناهان کبیره، همچون: قتل و زنا و... میشود، که در آیات قبل از آیه 38 سوره «اسراء»، مطرح شده و «ذلک» به آنها باز میگردد.
اما همین واژه «مکروه» بعد از عصر امام صادق علیه السلام به معنای «کار جایزی است که ترک آن بهتر است» که در عصر ما نیز همین معنای دوم مصطلح است.
مترجم برای ترجمه دقیق آیات، لازم است که به این تطور معانی توجه داشته باشد و با توجه به فضا و زمان نزول آیه، معنای اصلی را به دست آورد، وگرنه گرفتار لغزش در ترجمه خواهد شد.
البته همین تطور در زبان مقصد نیز، وجود دارد؛ یعنی: در طول اعصار، معانی
واژههای فارسی و... تغییر میکند؛ بنابراین؛ نخست اینکه: نمیتوان از مترجمان قبلی تقلید کرد و همان واژهها را بدون بررسی معانی جدید دوباره به کار برد دوم اینکه:
روشن میشود که ما در هر عصری، نیاز به ترجمه جدیدی از قرآن داریم، تا براساس واژههای جدید و مناسب فهم مخاطب و نسل جوان ترجمه صورت گیرد.
مثال: [ ...وَإِن کُنتُم مَّرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْجَآءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّنَ الْغَآ ل ِطِ أَوْ لَمَسْتُمُ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَآءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا... ]؛ (1)
مکارم: «واگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از محل پستی آمده [قضای حاجت کرده]، یا با زنان تماس گرفته (وآمیزش جنسی کردهاید) و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمّم کنید»؛
جمعی (2): «و اگر بیمارید یا در مسافرتید [و] یا یکی از شما، از مکان پستِ (دستشویی) آمد، یا با زنان تماس (جنسی) داشتید و آبی (برای وضو یا غسل) نیافتید، پس بر زمین پاک [نیکو] تیمّم کنید».
واژه «الغائط» به معنای مکان پست وکنایه از دستشویی است که بر اثر اشمئزاز معنا و سرایت آن به لفظ در طول زمان این واژه در فارسی تغییر کرده است از جمله: بیت الخلاء، مستراح، مکان قضای حاجت، دستشویی، توالت، سرویس بهداشتی و... که لازم است هر مترجم با توجه به واژه متداول در عصر خویش ترجمه کند، تا مخاطب، مراد آیه را متوجه شود.
یکی از مسایلی که در ترجمه نقش اساسی دارد، انتخاب مخاطب و زبان ترجمه است؛ چرا که زبان ترجمه میتواند زبان ادبی، فنی (علمی)، زبان عرفی و حتی شعر باشد.
انتخاب مبنا در این زمینه، سبکهای ترجمه را به وجود میآورد که در مبحث روشها و سبکهای ترجمه، این مطلب توضیح داده میشود.
در احادیث متعددی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیه السلام و صحابه حکایت شده است که قرآن کریم دارای ظاهر و باطن است؛ (1)یعنی: علاوه بر دلالت ظاهری، دارای معانی پنهان است که گاهی با الغای خصوصیت بدست میآید؛ (2)و گاهی با راهنمایی اهلبیت علیه السلام و راسخان در علم و دانشمندان که به منبع الاهی متصل هستند روشن میشود.
هر چند که در ترجمه، امکان بیان بطون قرآن، همواره ممکن نیست؛ ولی توجه به این نکته در ترجمه لازم است؛ چرا که گاهی لازم میآید برای فهم آیه به قراینی که ما را به بطن رهنمود میشوند مراجعه کنیم؛ اینگونه قراین در احادیث تفسیری (در منابع تفسیر روایی همچون: نورالثقلین، البرهان و...) بیان شده است.
تذکر: در این مورد، ذیل مبانی تفسیری قرآن و مبانی ادبی ترجمه قرآن (مبحث استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا) مطالبی بیان گردید.
باید به آنها پایبند باشد؛ در مبحث روشها و سبکهای ترجمه، این مطلب توضیح داده میشود؛
انتخاب روش صحیح تفسیری: در تفسیر قرآن لازم است که بر اساس روش صحیح و معتبر، مثل روش «تفسیر قرآن به قرآن»، روش «تفسیر روایی»، روش «تفسیر عقلی»، روش «تفسیر علمی» (علوم تجربی قطعی) و روش «تفسیر اشاری صحیح» (باطنی معتبر)، تفسیر صورت گیرد؛ (1)و از آنجا که ترجمه قرآن، خلاصه تفسیر است، لازم است که همین مبنای روش شناختی در آن، مورد توجه قرار گرفته و رعایت شود؛
پرهیز از پیشداوری: تفسیر و ترجمه قرآن، باید از پیشداوریهای غیر ضروری و غیر صحیح به دور باشد؛ یعنی: مفسر و مترجم، به صورت داوری منصف به محضر قرآن بروند تا حقیقت را دریابند و تا حد امکان خود را از پیش فرضها و تحمیل نظرات بر قرآن دور سازند؛ چونکه این مطلب، منتهی به تفسیر به رأی میشود. (2)این موضوع، یکی از مبانی روش شناختی ترجمه قرآن است؛ همانطور که از مبانی تفسیری ترجمه محسوب میشود.
دلایل فقهی جواز و عدم جواز قرائت ترجمه قرآن در نماز را بررسی کنید.
تأثیر مبانی فقهی مترجمان قرآن را در ترجمه آیه «متعه» بررسی کنید.
دیدگاه پروفسور «ایزوتسو» در واژگان قرآن و تأثیر آن را در ترجمه آیات قرآن، بررسی کنید.
دیدگاه «رشید رضا» را در المنار در مورد ترجمه قرآن، نقد و بررسی کنید.
5 . تأثیر مبانی کلامی مترجمان قرآن را در آیات زیر بررسی کنید:
الف) [ ...یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... ]؛ (1)
ب) [ لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَمنبِکَ وَ مَا تَأَخَّرَ... ]؛ (2)
ج) آیات ولایت (مائده / 55 و 67 و...)
د) [ ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَآءِ... ] ؛ (بقره، 29 - فصلت، 11)
ه ) [ ...اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ... ] ؛ (و مضامین مشابه: اعراف / 54 - یونس / 3 - رعد / 2 - فرقان / 59 - سجده / 4 - حدید / 4 - طه / 5)
و) [ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا... ] ؛ (انفال / 66)
ز) [ وَ جَآءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا ] ؛ (فجر / 22)
ح) [ تَجْرِی بِأَعْیُنِنَا... ] ؛ (قمر / 14)
6 . در مورد نظریههای مختلف در باب «زبان قرآن» و تأثیر آن در ترجمه آیات تحقیق کنید.
خدا و انسان در قرآن، پروفسور ایزوتسو، ترجمه احمد آرام؛
تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، دکتر محمدباقر سعیدیروشن؛
تفسیر المنار، ج 9، رشید رضا؛
اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار؛
5 . البیان فی تفسیر القرآن، آیةاللّه الخوئی رحمه الله ؛
6 . یادگار نامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس (مقالات متعدد، از نویسندگان)؛
8 . مناهل العرفان، فی علوم القرآن، ج 2، الزرقانی؛
فقه القرآن، محمدفاکر میبدی؛
مستمسک العروة الوثقی، السید محسن الحکیم.
اهداف آموزشی: 1) شناخت ضوابط موثر در اصل اعتبار ترجمه؛ 2) شناخت ضوابط موثر در استواری و کمال ترجمه.
مقصود از ضوابط و قواعد ترجمه، قوانین حاکم بر ترجمه است که رعایت آنها در استواری و کمال ترجمه موثر است و گاهی عدم رعایت برخی از آنها، باعثاعتباری ترجمه میشود.
آری فن ترجمه، همچون تفسیر، دارای ضوابط و قواعد خاص خویش است که این ضوابط دو گونهاند:
مهمترین این ضوابط عبارتند از:
ترجمه قرآن توسط مترجمِ دارای شرایط انجام گیرد؛
در ترجمه قرآن، از ترجمه و تفسیر به رأی پرهیز شود؛
در ترجمه قرآن، مبانی و اصول ترجمه رعایت شود. (1)
1) (1) . شرایط مترجم و ترجمه به رأی و مبانی و اصول ترجمه، در مباحث مستقلی مورد بررسی قرار میگیرند.
رعایت نکردن این ضوابط در ترجمه قرآن، آن را غیر معتبر میسازد؛ چرا که اگر مترجم دارای شرایط نباشد، مثلاً: شرایط مفسّر قرآن را نداشته باشد، تفسیر و ترجمه را بدون علم و تخصص انجام خواهد داد و این یکی از مصادیق تفسیر به رأی بوده و حرام و ممنوع است و همین گونه اگر کسی مبانی و اصول ترجمه را رعایت نکند، در اکثر موارد دچار ترجمه به رأی خواهد شد.
البته ممکن است بگوییم: هر چند که همه مترجمان نیکوست که ضوابط فوق را در ترجمه رعایت کنند؛ اما تأثیر خاص این ضوابط، مخصوص ترجمه قرآن است؛ یعنی: ممکن است کسی ترجمه به رأی را در مورد آثار افلاطون انجام دهد و موجب بی اعتبار شدن ترجمه خویش گردد و کاری غیر اخلاقی به شمار آید؛ اما این مطلب حرام شرعی به شمار نیاید، لکن در ترجمه قرآن، ترجمه به رأی، همچون تفسیر به رأی، حرام است، چون نسبت دادن چیزی به خدا و نوعی افترا محسوب میشود.
اکثر این ضوابط و قواعد، مخصوص ترجمه قرآن نیستند بلکه لازم است که در تمام ترجمهها رعایت شوند، تا ترجمه، استوار، دقیق و با کمالتر شود؛ اما رعایت نکردن این ضوابط، موجب بیاعتباری ترجمه نمیشود، البته این ضوابط و قواعد، به صورت حداقلّی و ناخودآگاه، توسط همه مترجمان رعایت میشوند، لیکن رعایت کامل آنها لازم است.
برخی از مهمترین این قواعد و ضوابط عبارتند از:
ترجمه قرآن بر اساس تعریفی که از مخاطب آن میشود شکل میگیرد و سطح علمی آن مشخص میشود و سبکهای مختلفی پیدا میکند؛ (1)اما در همه اقسام ترجمه،
1) (1) . روشها و سبکهای ترجمه قرآن در مقاله مستقلی مورد بررسی قرار گرفته است.
میتوان به دو زبان سخن گفت:
نخست: زبان ثقیل، مشکل و پیچیده، همراه با اصطلاحات فنی و علمی؛
دوم: زبان ساده، روان و سلیس که برای مخاطب سهل الوصول و خوشایند بوده و بتواند در کوتاهترین زمان، براحتی پیام کلام را درک کند.
روشن است که ترجمه باید علمی، استوار و صحیح باشد؛ ولی این مطالب با رعایت سادگی و روانی و سلاست منافات ندارد.
آیة اللّه مکارم شیرازی در پی نوشت ترجمه خود، بر روان، گویا و در عین حال دقیق و محکم بودن ترجمه پافشاری نموده و یادآور میشود که در ترجمه قرآن از زبان روزمره توده مردم استفاده کرده است. (1)دکتر بیآزار شیرازی نیز «روان بودن» را لازمه هر ترجمه میشمارد؛ (2)برخی نویسندگان هم نوشتهاند: «از به کارگیری اصطلاحات علمی و فنی در ترجمه قرآن باید پرهیز کرد؛ زیرا ترجمه برای عموم است»؛
تذکر 1: در مورد تعارض «سلاست» با «دقت» در ترجمه، در «مبانی ادبی ترجمه»، مطالبی بیان شده است.
تذکر 2: به کار بردن اصطلاحات علمی و فنی در ترجمه، برای مخاطبان عام، مناسب نیست؛ اما اگر سبک ترجمه، سبک فنی و علمی باشد، مثلاً: ترجمه برای متخصصین خاص (در آیات پزشکی، کیهانشناسی، فقهی) انجام گیرد، در این موارد، استفاده از اصطلاحات فنی، بدون اشکال، بلکه لازم است؛ (3)البته مناسب است در
ابتدای ترجمه، این مطلب گوشزد شود.
و نیز هیئت علمای «الازهر» در مورد ترجمه قرآن تاکید کردند: «تا آنجا که ممکن است تفسیر (ترجمه تفسیری) خالی از اصطلاحات و مباحث علمی باشد، مگر آنچه را که فهم آیه میطلبد». (1)
ترجمه مطلوب، ترجمه پایبند است؛ یعنی: محتوا و ظرایف لفظی کلام باید به صورت کامل در ترجمه، منعکس شده و کم و زیاد نگردد.
به عبارت دیگر: مترجم بر اساس دیدگاه و تمایلات کلامی، سیاسی و... در ترجمه عمل نکند و ترجمه قرآن را آیینه افکار و سلیقههای شخصی خویش ننماید و به بیان حسن هیکل نویسنده مصری: در هنگام ترجمه، تألیف جدید نکند.
البته گاهی برای فهماندن بهتر معنای کلام، مترجم ناچار میشود که برخی مطالب را به ترجمه بیفزاید که در این موارد آنها را در داخل پرانتز یا کروشه قرار میدهد تا با متن اصلی مخلوط نشود؛ و نیز برخی مترجمان ممکن است مطالب جزیی (مثل حروف عطف و...) را از زبان مقصد حذف کنند یا معادلی برای آن نیابند که در این موارد، لازم است این مبنا و مطلب را در مقدمه ترجمه اعلام کنند (2)و موارد ترجمه ناشده را فهرست نمایند. (3)یکی دیگر از نمادهای امانت در ترجمه، اعلام منابع و متون مورد استفاده در ترجمه است؛ استفاده از متن ترجمههای دیگر و تجربیات آنها، امری طبیعی و ضروری است؛ ولی اعلام نکردن آنها در مقدمه یا انکار آنها، امری خلاف اخلاق و اصل امانت داری است و گاهی، نوعی سرقت علمی به شمار میآید.
یکی از قواعد ترجمه، جداسازی متن از توضیحات به وسیله پرانتز یا علایم مشابه است تا خواننده بتواند بین کلام الاهی و کلام مترجم، تفاوت بگذارد و اشتباه نشود.
در این مورد، ذیل مبحث امانت در ترجمه و نیز مبانی ادبی ترجمه، مطالبی بیان شد.
مثال: [ ...وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُو إِلَّا اللَّهُ وَالرَّ سِخُونَ فِی الْعِلْمِ... ]؛ (1)
فیض الاسلام: «در حالی که (کسی) جز خدا و راسخون، یعنی: استواران وتوانایان در علم و دانش (پیغمبر و ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین) تاویل و معنای آیات متشابه را نمیدانند».
مثال دیگر: [ ...فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّغُوتِ وَیُؤْمِن م بِاللَّهِ... ]؛ (2)
فیض الاسلام: «پس کسی که به طاغوت، یعنی: بهر معبود و پرستیده شدهای جز خدا، کافر شود و به خدا ایمان آورد».
مثال دیگر: [ هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَآءِ فَسَوَّل-هُنَّ سَبْعَ سَمَوَ تٍ... ]؛ (3)
بهبودی: «او همان خدایی است که نعمتهای زمین را برای مهمانی شما مردم آفرید، سپس به سوی آسمان پرکشید و گازهای آسمانی را در قالب هفت پیکر آسمانی پیراست...».
در این مثالها لازم بود تا مواردی که مشتمل بر توضیح مترجم است در پرانتز آمده و از متن جدا ذکر میشد.
یکی از قواعد ترجمه در عصر حاضر، رعایت علایم نگارشی مثل ویرگول، نقطه، پرانتز، کروشه و...، براساس کاربردهای صحیح هر کدام و یا اعلام موارد کاربرد
توسط مترجم است.
درج نشدن این علایم موجب لغزش در فهم ترجمه یا ابهام آن میشود، ازاینرو ضرورت ویرایش ترجمه روشنتر میشود.
مثال: [ ...قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ... ]؛ (1)
فولادوند: «بگو: کارزار در آن، گناهی بزرگ و [بازداشتن از] راه خدا».
در این ترجمه، واژه «گناهی» اضافه مترجم است که لازم است داخل پرانتز قرار گیرد؛ ولی قرار نگرفته است و واژه «بازداشتن»، معادل «صدّ» است که در متن آیه است و لازم است بیرون از کروشه باشد.
مثال دیگر: [ ...الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَایُؤْمِنُونَ ]؛ (2)
فولادوند: «در حقیقت، کسانی که کفر ورزیدند - چه بیمشان دهی، چه بیمشان ندهی - برایشان یکسان است؛ [آنها] نخواهند گروید».
در این ترجمه، جمله «چه بیمشان دهی و چه بیمشان ندهی» به عنوان جمله معترضه آمده است، در حالی که جزء اصلی جمله است.
مثال دیگر: [ خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ عَلَی سَمْعِهِمْ وَ عَلَی أَبْصَرِهِمْ غِشَوَةٌ... ]؛ (3)
معزّی: «مهر نهاد خدا بردلهاشان و بر گوش ایشان و بردیدگان ایشان پردهای».
در این ترجمه، لازم بود که بعد از «بر گوش ایشان» ویرگول آید، سپس جمله «و بر دیدگان ایشان پردهای» قرار گیرد تا معلوم شود که پرده، مربوط به چشمها است.
از طرف دیگر، زیاده روی در استفاده از علایم نگارشی نیز، گاهی خسته کننده است و لزومی ندارد:
مثال: [ إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَبِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَالأَْرْضَ مِنْهَآ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ... ]؛ (4)
فولادوند: «در حقیقت، شماره ماهها نزد خدا، از روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب [علم] خدا، دوازده ماه است، از این [دوازده ماه]، چهارماه، [ماه] حرام است».
در این ترجمه که بخشی از آیه است، علامت «کاما و کاما نقطه» هفت بار تکرار شده است که لزومی ندارد.
یکی از تفاوتهای ترجمه و تفسیر، مختصر بودن ترجمه و مفصل بودن تفسیر است؛ البته در ترجمه تفسیری (ترجمه آزاد) برخی توضیحات ضروری در پرانتز اضافه میشود؛ اما نباید این مطلب به حد افراط برسد به طوری که ترجمه به اندازه یک تفسیر مفصل شود؛ همانطور که گاهی در ترجمه، مرحوم فیض الاسلام دیده میشود رعایت این قاعده، مرز ترجمه و تفسیر را مشخص و روشن میسازد.
البته در اینجا لازم است به دو نکته توجه شود:
نخست اینکه: مترجم تلاش نماید (بهویژه در روش ترجمه تفسیری آزاد) که دخالت عناصر تفسیری را به حداقل برساند و از توضیحات اضافی بکاهد؛
دوم اینکه: هرگاه اختصار کلام با روان بودن ترجمه در تعارض بود، روان بودن و خوش فهم بودن ترجمه را بر اختصار مقدم دارد و ترجمه را همراه با توضیحات کوتاه داخل پرانتز و... بیاورد.
معادل یابی در ترجمه، کاری لازم، دقیق و طاقت فرساست و همسان سازی معادلهای کلمات، کاری دشوارتر است، ولی به هر حال، ضروری است؛ چرا که این همسان سازی، نظم کلمات و آیات و همگونی آنها را در ترجمه منعکس میسازد و
یکی از نقدهایی که معمولاً در مورد ترجمهها وجود دارد عدم رعایت این قاعده است.
بنابراین در ترکیبها و جملهها و کلمات مشابه، لازم است که از قبل، معادل یابی دقیق انجام شود و براساس آن سراسر ترجمه، یکدست انجام شده و یکسان سازی شود.
مثال: واژه «انّ» در فارسی حدود دوازده معادل دارد: «همانا، بدرستی، براستی، در حقیقت، در واقع، بتحقیق، هرآینه، قطعاً، حتماً، بیشک، بیتردید و البته».
مترجم قرآن وظیفه دارد که از قبل، معادل «انّ» را انتخاب کند یا اگر براساس کاربردهای مختلف آن چند معادل انتخاب میکند، اعلام نماید تا نظم همگونی کلمات و آیات در ترجمه منعکس و روشن شود.
برای مثال: انّ +لام تاکید: «قطعاً» (مثل هود / 9 و 10) و لام تاکید: «حتماً» (مثل هود / 118).
برخی نویسندگان با طرح «یکسانی و هماهنگی ترجمه قرآن»، ابعاد آن را اینگونه بر شمردهاند:
الف) یکسانی در ترجمه اسمها و فعلها (مثل حکیم، حلیم، غفور...)؛
ب) یکسانی در ترجمه حروف (مثل من بعضیه، کم استفهامی، لام جحود و...)؛
ج) یکسانی در ترجمه تعبیرها و ترکیبهای مشابه (مثل متاع الحیوة الدنیا...)؛
د) یکسانی در ترجمه جملات مشابه (مثل ثم استوی علی العرش و...)؛
ه ) یکسانی در ترجمه آیات مشابه (مثل فبای آلاء ربکما تکذبان...)؛
و) یکسانی در ترجمه ساختهای نحوی قرآن (مثل مفعول له، جمله حالیه و...)؛
ز) یکسانی در ترجمه الگوهای بیانی (مثل هل عسیتم - ها انتم هؤلاء...)؛
ح) یکسانی در تقدیرهای مترجم و ویرایش و نثر ترجمه. (1)مثال: [ ...وَ لَاتُخَطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ ] ؛
1) (1) . ترجمان وحی، ش 1، مقاله یکسانی و همگونی ترجمه قرآن، مرتضی کریمی نیا، ص 7 - 18.
این آیه، در ترجمه الاهی قمشهای چند گونه ترجمه شده است؛
«و درباره ستمکاران که البته باید غرق شوند دیگر سخن مگوی»؛ (هود / 37)
«و به شفاعت ستمکاران (حتی فرزند نااهلت) با من سخن مگو (و تقاضایی مکن) که البته آنها باید همه غرق شوند»؛ (مومنون / 27).
مثال دیگر: [ بالبینات و الزّبر ] ؛ در ترجمه شاه ولی اللّه محدث دهلوی چند گونه ترجمه شده است:
«حجتها و صحیفهها» - (آل عمران / 184)؛
«دلایل و کتابها» - (نحل / 44)؛
«نشانههای واضح و نامههای الاهی» - (فاطر / 25).
تذکر: البته در مورد معادلیابی لازم است به وجوه و نظایر و مترادفها توجه ویژه شود که در مبحث مبانی ترجمه قرآن (بحث مبانی ادبی ترجمه) این مطلب توضیح داده شد.
در ترجمه میتوان از سه نوع نثر استفاده کرد: نثر عامیانه، نثر ادیبانه و نثر معیار:
الف) نثر عامیانه، که از سطح نازل ادبی برخوردار است و مناسب کتابهای علمی و معتبر نیست؛
ب) نثر ادیبانه، که زبانی فاخر، شیرین و زیبا دارد و همراه با واژگان و اصطلاحات جدید و گاه نامأنوس برای عموم مردم است.
مثال: [ وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَآ ل ِضِینَ ]؛ (1)
خرمشاهی: «و با ژاژ خایان، ژاژ خایی میکردیم».
واژه «ژاژ خایان» در بین مردم فارسی زبان عصر ما، چندان رایج نیست ازاینرو در
1) (1) . مدثر، 45
ترجمه جمعی، از «فرورفتگان (در باطل)» و آیة اللّه مکارم شیرازی از «اهل باطل» و فولادوند از «هرزه درایان» استفاده کردهاند.
ج) نثر معیار، که واژگان آن رسا، استوار و قابل فهم برای عموم مردم است؛ یعنی:
نثری که در کتابهای معتبر و متون علمی (بدون لحاظ اصطلاحات فنی) به کار میرود.
در ترجمه قرآن، نثر قسم سوم مطلوب است تا مخاطب برای فهم آن دچار مشکل نشود و ترجمه گرفتار ابتذال و عوام زدگی نگردد؛ به عبارت دیگر: در ترجمه قرآن نباید از لغات غیر مشهور، مشکل و عامیانه بهره جست؛ البته رعایت این ضابطه و قاعده در سراسر متن ترجمه دشوار است؛ اما لازم است مترجم قرآن، حداکثر تلاش خود را بنماید.
آیة اللّه مکارم شیرازی در مورد نثر مورد استفاده خویش در ترجمه مینویسند:
(این ترجمه) از نوع ترجمه به زبان توده مردم است و به همین دلیل در بسیاری از موارد، الفاظ عربی که آمیخته به زبان فارسی شده و جزیی از آن گردیده و کاملاً مأنوس است به جای واژههای فارسی «سره»ی نامأنوس نشسته است؛ زیرا هدف «لسان قوم» بوده که قرآن بر آن تاکید دارد، نه «لسان ادبای قوم» و مقصود اصلی هم معانی است نه ارائه یک متن ادیبانه». (1)البته، مقصود ایشان از زبان قوم و زبان توده مردم، نثر عامیانه نیست؛ بلکه مقصود ایشان همان «نثر معیار» است؛ ازاینرو در ترجمه نیز، همین راه را پیمودهاند.
تذکر: در زبان معیار فارسی، برخی واژگان عربی وجود دارد که در طول اعصار به کار رفته و بومی شدهاند و معنای آن نزد مردم واضح بوده و امروزه جزئی از زبان فارسی به شمار میآیند که گاهی معادل یابی برای آنها دشوار و نامأنوس میشود؛ مثل واژههای «ایمان، زکات، خُمس، مومن، کافر، منافق و...» که هر کدام بار معنایی خاص خود را دارند.
1) (1) . القرآن الکریم، با ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی، پی نوشت، صفحه دوم، قطع جیبی، 1378 ش.
اما گاهی برخی واژههای عربی در زبان فارسی به کار میرود که معنای آن نزد مردم واضح نیست و نیاز به ترجمه دارد؛ مثل واژه «تقوا» که مفهوم اجمالی آن را مردم متوجه میشوند؛ اما مفسران و مترجمان نیز در مورد معنای آن اختلاف نظر دارند؛ ازاینرو، به معنای «پرهیز»، «ترس»، «خودنگهداری» و... آوردهاند؛ پس لازم است که مترجم موضع خود و معنای کلمه را روشن سازد و معادل فارسی مأنوس آن را به کار ببرد. (1)مثال: [ ...هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ ]؛ (2)
دهلوی: «رهنماست پرهیزکاران را»؛
خواجوی: «راهنمای تقوی پیشگانست»؛
فارسی: «هدایت است برای پرهیزکاران»؛
مکارم: «مایه هدایت پرهیزکاران است»؛
جمعی: «راهنمای پارسایانِ (خودنگهدار) است».
یکی از نویسندگان در این مورد مینویسد: «باید با دقت تمام، محتوای هر آیه، با دلالتهای لفظی آن، چه اصلی و چه تبعی، مورد عنایت قرار گیرد». (3)مثال: در همان آیه: [ ...نَخُوضُ مَعَ الْخَآ ل ِضِینَ ]؛ (4)معنای اصلی آن «فرو رفتن با فروروندگان» است؛ اما با توجه به سیاق آیات و تفسیر آنها که در مورد دوزخیان وعوامل دوزخی شدن است، روشن میشود که معنای «فرو رفتن در باطل» است؛ ازاینرو، بر مترجم لازم است که به این مطلب توجه کند و به نوعی در کروشه و یا پرانتز به «باطل» اشاره کند.
مثال دیگر: [ ...حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ... ]؛ (1)
بهبودی: «تا آن لحظه که نخ سفید در اثر روشنایی نور فجر از نخ سیاه ممتاز شود».
در این ترجمه، مترجم گمان کرده است که «خیط» به معنای حقیقی خود یعنی «نخ» است در حالی که معنای کنایی آن مقصود است؛ یعنی: رشته سفید بامداد از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار گردد.
برخی از صاحبنظران در این مورد مینویسند: «باید با انتخاب نزدیکترین معانی و مناسبترین قالب در زبان مقصد، معنا و مفهوم کامل آیه در متن ترجمه شده ظاهر شود». (2)مثال: در مورد [ خائضین ]؛ (3)ملاحظه شد که برخی آن را به «ژاژخایان»، «اهل باطل»، «هرزه دران» و «فرو روندگان (در باطل)» ترجمه کرده بودند.
و نیز «تقوا» را برخی به معنای «پرهیز»، «تقوا»، «پارسایی» و «خودنگهداری» ترجمه نمودند که لازم است با توجه به عرف زبان مقصد و فهم مخاطبان در هر زمان؛ نزدیکترین و دقیقترین معادل، انتخاب شود که در مورد فوق به نظر میرسد معنای اخیر اینگونه است؛ چرا که واژه «تقوا» در اصل از ریشه «وقی» به معنای «حفظ خویش از زیان» است (4)و این معنا با خودنگهداری و پارسایی سازگارتر است تا پرهیزکاری؛ چرا که تقوا به معنای گوشه نشینی و کنارهگیری نیست، بلکه به معنای ماندن میان اجتماع و حفظ خویش است.
و نیز در مورد واژه «مالک» در آیه [ مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ ]؛ (5)در ترجمه سراج معادل
فارسی «صاحب اختیار» آمده و در ترجمه محدث دهلوی معادل «خداوند» آورده شده است. در حالی که خود واژه «مالک» در فارسی امروز رساترین معادل «مالک» در زبان عربی است و کاملاً در فارسی بومی شده است.
هر جمله یا گروهی از جملات، بار عاطفی خاص خویش را دارند، گاهی متن، یک واقعه جنگی و حماسی را حکایت میکند و گاهی یک مبحث اخلاقی را بیان میکند و گاهی یک صحنه دلخراش را به تصویر میکشد و... که هر کدام سبک و بار عاطفی و شیوه بیان خاصی در زبان مبدأ دارد که مترجم میتواند با هنرنمایی خاصی آنها را به زبان دوم منتقل کند؛ این بار عاطفی جمله، نه تنها موجب تأثیرگذاری بیشتر متن در مخاطب میشود، بلکه گاهی موجب فهم بهتر متن نیز میشود، انتقال بار عاطفی جملات، گاهی در سبک بیان و گاهی در انتقال فضای عاطفی و احساسی و گاهی به وسیله علایم نگارشی تعجب و سؤال و مانند آن تحقق مییابد.
برخی نویسندگان در مورد ترجمه نوشتهاند که: «مترجم باید متن مورد نظر را به گونهای ترجمه کند که تأثیر متن ترجمه شده کم و بیش همانند تأثیری باشد که متن اصلی آن درخواننده خود ایجاد کرده است»؛ (1)و از برخی دیگر حکایت شده که باید در متن ترجمه شده پنج خصوصیت وجود داشته باشد تا بتواند تأثیر مشابهای بر جا گذارد:
الف) محتوای متن مبدأ، به صورت کامل به زبان مقصد انتقال یابد؛
ب) شیوه بیان، حتی الامکان در ترجمه حفظ شود؛
ج) نوع و سبک متن مبدأ و ویژگیهای آن در ترجمه حفظ شود؛
1) (1) . بررسی ترجمههای قرآن کریم، سهراب مروتی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران،ص 18.
د) روانی کلام؛ یعنی: ترجمه، زبانی ساده، روشن و طبیعی داشته باشد و فاقد جملات و تعبیراتی باشد که با معیارهای زبان مقصد نامأنوس هستند؛
ه ) انتقال روح متن مبدأ، متن در مَثَل، همچون جنگل است؛ درختان نباید مانع از آن شوند که مترجم جنگل را نبیند، مترجم باید روح اثر را درک نماید... و هم پیام و هم منظور نویسنده را انتقال دهد. (1)آیة اللّه معرفت در مورد ترجمه معتقد است که ترجمه باید تمام ابعاد معنای کلام و دقایق آن را بیان کند و مینویسند:
یجب فی الترجمة ان تکون وافیة بتمام ابعاد المعنی المراد من الاصل، حتی فی نکاته و دقائقه الکلامیة ذات الصلة باصل المراد، کنایةً او تعریضاً او تحزّناً او تحسّراً او تعجیزاً، و نحو ذلک من انحاء الکلام المختلف فی الایفاء و البیان، و المختلف فی الاسلوب و النظم و غیر ذلک مما هو معروف. (2)مثال: [ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ أ وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ أ وَ إِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ أ وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ أ وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ أ وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ أ وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ ]؛ (3)
فولادوند: «آنگاه که خورشید به هم در پیچد، و آنگه که ستارگان همی تیره شوند، و آنگاه که کوهها به رفتار آیند، وقتی شتران ماده وانهاده شوند، و آنگه که وحوش را همی گرد آرند، دریاها آنگه که جوشان گردند، و آنگاه که جانها به هم درپیوندند».
تذکر: در این ترجمه، مترجم تلاش کرده تا وزن و قافیه همه آیات همسان باشد همانطور که متن آیات سوره تکویر اینگونه است.
مثال دیگر: [ ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ ]؛ (4)است که بار عاطفی سرزنش دوزخیان را دارد؛ ولی در ظاهر (بدون لحاظ سیاق آیات قبل) مدح مخاطب است؛ مترجم لازم
است در این گونه موارد به نوعی بار عاطفی جمله را در ترجمه منعکس سازد و بیان کند که این جمله کنایهآمیز است. (1)بررسی: انتقال سبک بیان و بار عاطفی جملات، نه تنها برای تأثیرگذاری، که برای فهم مطلب نیز موثر است؛ ولی توجه به دو نکته لازم است، نخست آنکه: در برخی موارد نمیتوان تمام بار عاطفی و سبک بیان را به زبان مقصد منتقل کرد، پس این مطلب امری نسبی است.
ودوم آنکه: این قاعده ترجمه در حقیقت به مبحث یکی از سبکهای ترجمه باز میگردد که در جای خود بیان شد و نیز به شرایط مترجم (یعنی: هنرمندی و هنرنمایی مترجم) باز میگردد که به عنوان شرط کمال، بیان گردید.
بخشهای مختلف هر متن، دارای قرینه هایی برای فهم آن متن است، گاهی یک قسمت موجب تخصیص و یا تقیید قسمت دیگر میشود و یا ارتباط یک بخش با بخش قبل، نکتهای لطیف را در بردارد.
در قرآن کریم نیز، همین گونه است، و از همین جاست که بحث روش تفسیر قرآن به قرآن و شیوه تفسیر موضوعی آیات قرآن مورد توجه مفسران متأخر قرار گرفته است. (2)برخی صاحبنظران بر این مطلب تاکید کرده و توجه به سایر آیات الاهی را از مبانی و شرایط مفسّر دانستهاند (3)و در این راستا «لزوم انتقال از ترجمه و تفسیر
1) (1) . در شرایط مترجم، ذیل بند دهم (آگاهی از بار عاطفی واژها و جملهها) ترجمههای این آیه را میآوریم و بررسی میکنیم.
2) (2) . نک: مقدمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی؛ تفسیر موضوعی پیام قرآن، آیةاللّه مکارم شیرازی؛ و منشور جاوید، آیةاللّه سبحانی و تفسیر موضوعی قرآن مجید، آیة اللّه جوادی آملی و... .
3) (3) . قرآن ناطق، ج 1، ص 329
گسسته به ترجمه و تفسیر پیوسته» را مطرح کردهاند و بر ترجمه تفسیر طبری، اشکال میکند که چرا ترجمه آیات را به صورت گسسته آورده است؛ مثل جملههایی که ربطی به همدیگر ندارد (1)و نیز ظهور اشاعره و اخباریها را از عوامل گسسته شدن ترجمه و تفسیرهای قرآن برمیشمارد. (2)دکتر محمد عبداللّه دراز نیز، قرآن را به تابلوی نقاشی نفیسی تشبیه میکند که «اگر نظرمان را به جزء کوچکی از آن محدود کنیم، جز رنگهای متنوع در کنار هم نمییابیم، بلکه باید به عقب برگردیم تا میدان دیدمان وسیع شود و این تابلوی زیبا و بدیع را یکجا و یکپارچه ببینیم». (3)و آیة اللّه خوئی رحمه الله پیوستگی آیات را به مرواریدهایی تشبیه میکند که به رشته نظم درآمده است. (4)و از نظر امام خمینی رحمه الله حتی «بسم اللّه» هر سوره بر حسب مسلک اهل معرفت، متعلق به خود آن سوره است.... و به حسب هر سورهای که متعلق بسم اللّه در لفظ و مظهر آن در معنا است، معنای بسماللّه مختلف میشود». (5)علامه طباطبائی رحمه الله نیز در مورد پیوستگی آیات بر آن است که: «باید تمامی آیات متناسب با آن (آیه) را مورد توجه قرار داد و در آن به تحقیق و اجتهاد پرداخت». (6)و فخر رازی نیز، معتقد است که «اکثر لطایف قرآن در ترتیب و روابط آیات نهفته است». (7)و شهید صدر نیز معتقد است که «باید تفسیر از بریده و گسسته به حالت پیوسته
تحوّل یابد» و روش تفسیر موضوعی را موجب شکوفا شدن تفسیر میداند و تفسیر بریده و تجزیهای را موجب رکود اندیشه اسلامی در زمینه قرآنی میداند (برخلاف علم فقه که روش موضوعی موجب بالندگی آن شده است). (1)
توجه به پیوستگی و ارتباط بخشهای مختلف هر متن، برای فهم و تفسیر و ترجمه آن لازم است و عدم توجه به این مطلب، گاهی موجب لغزش میشود.
این مطلب در ترجمه و تفسیر قرآن نیز، لازم است؛ چرا که ترجمه، خلاصه تفسیر است و مترجم برای فهم آیات و تفسیر و ترجمه آن لازم است که به آیات مشابه و مخالف و قراین موجود در آیات و سورههای دیگر توجه کند؛ ازاینرو، در مبانی تفسیر به عنوان «استفاده از روش صحیح تفسیر» (در بخش تفسیر قرآن به قرآن) و نیز در مبانی روش شناختی ترجمه مورد توجه قرار میگیرد که ما در همان بخشها مطالبی بیان کردیم.
آیة اللّه معرفت یکی از شرایط ترجمه را ترجمه نکردن آیات متشابه و حروف مقطّعه میدانند و مینویسند:
«باید حروف مقطعه در اوایل سور، بدون ترجمه و کلمات متشابه، مانند «برهان» در آیه، 28 یوسف «دابّه» در آیه / 28 نمل و «اعراف» در آیه 46، اعراف، به همان حالت ابهام ترجمه شوند و از شرح و تبیین آنها خودداری شود». (2)یکی از نویسندگان در این مورد مینویسد: «باید حروف مقطّعه در اوایل سور، بدون
ترجمه و توضیح به همان حالت ابهام ترجمه شود». (1)ازاینرو میبینیم که در ترجمه: «خواجوی، فارسی، مجتبوی، پورجوادی، مصباح زاده، سراج، دهلوی، یاسری، آیتی، فولادوند، شعرانی و خرمشاهی»، حروف «الم» در اول سوره «بقره» ترجمه نشدهاند.
در مورد حروف مقطعّه قرآن، بیش از ده دیدگاه وجود دارد که برخی آن را حروف اسرارآمیز و برخی از متشابهات میدانند و برخی نیز، حروف ساده معمولی میانگارند که در راستای هماوردطلبی قرآن در اعجاز آورده شده است. (2)به هر حال، این حروف، چه اسرارآمیز باشند یا حروفی معمولی به همان صورتِ حرفی در ترجمه منعکس میشود؛ اما دلیلی بر ترجمه نکردن کلمات متشابه قرآن نداریم؛ یعنی: اگر مترجم بتواند براساس تفسیر آیه به معنای نزدیک آن، یا معادل متشابهی در فارسی دست یابد و آن را با توضیح مختصری در پرانتز روشنتر سازد، مانعی از ترجمه نیست؛ چون وی معنای نسبی را ترجمه میکند؛ اما اگر نتواند چنین معادلی بیابد، حق با استاد معرفت خواهد بود.
آیة اللّه معرفت دراینباره مینویسند:
لازم است متن ترجمه شده قرآن، کنار متن عربی قرار بگیرد تا مراجعه کننده در صورت مواجه شدن با اشکال، بدان مراجعه کند و این توهم پیش نیاید که ترجمه میتواند جای قرآن را بگیرد. (3)برخی نویسندگان، یکی از شرایط و ضوابط ترجمه قرآن را اینگونه نوشتهاند:
«لازم است متن ترجمه شده قرآن، کنار متن عربی قرار گیرد تا مراجعه کننده در صورت مواجه شدن با اشکال، بدان مراجعه کنند و این توهم پیش نیاید که ترجمه میتواند جای قرآن را بگیرد». (1)
روش مزبور شیوهای است که اکثر مترجمان قرآن در طول تاریخ پیمودهاند و همانطور که نویسنده مذکور بیان نمود: وجود متن قرآن در کنار ترجمه مفید است و موجب برکت و تقدس کتاب و نشر قرآن نیز میشود؛ اما شرط لازم در ترجمه قرآن نیست؛ چرا که ممکن است ترجمه قرآن، بدون متن اصلی، برای افرادی که عربی نمیدانند چاپ شود و این ترجمه، کم حجمتر و سبکتر خواهد بود؛ البته در این موارد میتوان واژه «ترجمه قرآن» را بر روی جلد و در شناسنامه نوشت که توهم جایگزینی پیش نیاید.
لازم به یادآوری است که در ترجمه متون مقدس دینی در سطح دنیا امروزه از روش نشر ترجمه بدون متن زیاد استفاده میشود.
برخی از نویسندگان، یکی از ضوابط ترجمه را این گونه برشمردهاند: «علاوه بر دقت و رسایی در ترجمه، باید مشکل وجود آیات متشابه، منسوخ و غیره در آن مرتفع گردد، بدین منظور باید در موارد فوق با اشارهای در پاورقی، ضمن بیان خصوصیات آیات فوق، مخاطبین را به آیات توضیحگر هدایت نمود تا خطر کج فهمی در اینگونه از آیات، مرتفع گردد». (2)
«هیئت علمای الازهر» نیز، اعلام کردهاند که: مترجم باید «عرضه کننده نظریات علمی و تجربی، مانند تفسیر علمی رعد و برق و یا نظریه ستاره شناسان در تفسیر آیات مربوط نباشد؛ بلکه آیه را به آنچه لفظ عربی بر آن دلالت دارد تفسیر (ترجمه تفسیری) نماید و موضع عبرت و هدایت در آن آشکار گردد؛ اگر نیاز به توسعه در تحقیق پارهای از مسائل بود، هیأتِ مذکور آن را در حاشیه تفسیر قرار دهد». (1)
اصل این مطلب صحیح است که مترجم، همچون مفسر، وظیفه دارد که آیات متشابه را به محکمات قرآن ارجاع دهد تا معنای آنها روشن شود و از انحرافات احتمالی عقیدتی جلوگیری شود؛ و برای مثال: [ ...یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... ] (2)را با توجه به آیه [ ...لَیْسَ کَمِثْلِهِی شَیْءٌ... ] (3)ترجمه کند: «دست (قدرت) خدا بالای دستهای آنهاست».
به عبارت دیگر: این ضابطه، نتیجه روش تفسیر «قرآن به قرآن» و همبستگی آیات است که در مبانی تفسیری ترجمه قرآن متذکر شدیم.
همچنین لازم است که مترجم به «برهانهای عقلی» و «علوم تجربی قطعی» در ترجمه، توجه کند و در موارد لزوم، از این قراین برای تفسیر و ترجمه آیات استفاده نماید که این مطلب نیز، به مبانی تفسیر باز میگردد.
البته برای انجام این منظور، راههای مختلفی وجود دارد از جمله:
الف) بیان توضیحات در پاورقیها، همانطور که نویسنده فوقالذکر فرمود و همچنین استاد مجتبوی در ترجمه خویش از همین شیوه، بسیار استفاده نموده است؛
ب) بیان توضیحات در پرانتز و کروشههای داخل متن، همانطور که در مثال بالا
ذکر گردید.
تذکر: همانطور که در مبانی ترجمه ومبحث سوم (جداسازی توضیحات از متن ترجمه) یادآوری شد، مترجم لازم است تلاش کند تا تأثیر مباحث کلامی و تفسیری و غیره را در ترجمه به حداقل برساند و نیز از خلط ترجمه با تفسیر و توضیحات جلوگیری کند.
یکی از ترجمههای قرآن را انتخاب نموده و بررسی نمایید که تا چه اندازه ضوابط و قواعد ترجمه را رعایت کرده است.
نظم و همگونی آیات مشابه و مکرر قرآن را در ترجمههای مشهور بررسی و مقایسه کنید.
نزدیکترین معادلهای واژگان «مومن»، «کافر»، «شیطان»، را یافته سپس در ترجمههای مشهور بررسی کنید.
در مورد بار عاطفی واژگان قرآن یک تحقیق میدانی انجام داده و تأثیر آنها را در ترجمهها بررسی کنید.
تاریخ قرآن، آیةاللّه معرفت؛
بررسی ترجمههای قرآن کریم، سهراب مروتی، پایاننامه کارشناسی ارشد؛
فصلنامه مترجم، شماره نخست؛
قرآن ناطق، جلد اول، دکتر بیآزار شیرازی؛
5 . مناهل العرفان، المجلد الثانی، الزرقانی.
اهداف آموزشی: 1) شناخت شرایط عام مترجم (شرایط لازم و کمال)؛ 2) شناخت شرایط خاص مترجم قرآن؛ 3) آشنایی با تأثیرات دانشهای مترجم در ترجمه قرآن.
موضوع «شرایط مترجم قرآن» از موضوعاتی است که مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و در کتابها و مقالات، به صورت جزئی و پراکنده بدان اشاره شده است.
از میان کسانی که به شرایط مترجم اشاره کردهاند میتوان آثار پژوهشگران زیر را برشمرد:
آیةاللّه معرفت در کتاب «تاریخ قرآن»؛ «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» و در «البیان فی تفسیر القرآن»؛ آقای علی نجار در «اصول و مبانی ترجمه قرآن»؛ دکتر جواد سلماسیزاده در «تاریخ ترجمه قرآن در جهان»؛ آیةاللّه مشکینی در «موخره (سخن مترجم) ترجمه قرآن»؛ «مجله مترجم»، ش 10، در مقالات متعدد؛ یوجین نایدا در مقاله «درباره ترجمه»؛ آقای امیر مسعود صفری در «آسیبشناسی ترجمه فارسی قرآن کریم»، آقای محمد عبدالغنی حسن در «فن ترجمه در ادبیات عرب»؛ زرقانی در «مناهل العرفان»، ج 2؛ بهاءالدین خرمشاهی در «پیوستهای ترجمه قرآن (رحلی)» و دکتر بیآزار شیرازی در «قرآن ناطق».
قاعده عقلایی آن است که هر کس میخواهد کاری انجام دهد، ضروری است آمادگیها و شرایط لازم برای انجام آن کار را داشته باشد؛ مترجم قرآن نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ اما مترجم قرآن، دارای دوجنبه است جنبه مترجم بودن و جنبه ترجمه کردن قرآن، که هر کدام، دارای مقدمات، لوازم و شرایط ویژه است؛ یعنی:
مترجم قرآن، لازم است «شرایط عام مترجم» را دارا باشد، همانطور که ضروری است «شرایط ویژه خاص ترجمه قرآن» را نیز دارا باشد:
این شرایط به دو قسم تقسیم میشوند:
این شرایط در تحقق اصل ترجمه دخالت دارند و نبود آنها به اصل ترجمه ضربه میزند.
صاحبنظران و مولفان ترجمه، بر این شرط پافشاری کردهاند (1)از جمله آیة اللّه خوئی؛ در مورد شرایط مترجم مینویسند:
باید در ترجمه، تسلّط و احاطه کامل به لغتی باشد که قرآن از آن به زبان دیگر منتقل میشود؛ بنابر این، در ترجمه قرآن، فهمیدن قرآن شرط است. (2)البته مقصود از آگاهی و تسلط در اینجا، تسلط بر زبان و قواعد آن به صورت مطلوب و نسبی است، نه تخصص ادیبانه؛ به تعبیر «یوجین نایدا» کارشناس کتاب مقدس:
«مترجم نه تنها باید محتوای آشکار پیام را بفهمد، بلکه دقایق معانی را نیز باید درک کند». (3)
ازاینرو برخی صاحب نظران از این شرط این گونه تعبیر کردهاند: «تسلّط به زبان و ادبیات سرزمین مادری و ظرایف و ریزه کاریهای آن». (1)و در مورد ترجمه قرآن، آگاهی از ادبیات عرب: صرف، نحو، معانی و بیان لازم است، همانطور که تسلّط نسبی بر ادبیات زبانِ مقصد، مثلاً: زبان فارسی، برای مترجم فارسی زبان - لازم است.
برای ترجمه هر متن، شناخت موضوع و ابعاد آن واطلاع از مسائل آن ضروری است و گرنه، مترجم در ترجمه اصطلاحات و مسائل آن با مشکل جدّی روبرو میشود؛ این شرط مورد تاکید برخی از صاحب نظران و مترجمان بنام و مؤلفان است؛ (2)در ترجمه قرآن نیز، شناخت قرآن و محتوای آن و هدف هدایتگرانه آن به طور نسبی لازم است.
هر مترجم، دارای بینشهای خاص مذهبی، کلامی، فقهی و تفسیری است ازاینرو در قید پیش فرضهای ذهنی خود است و از منظر خاص خویش به متنِ موردِ ترجمه، مینگرد، البته این پیش فرضها دو دسته هستند:
نخست) پیشفرضهای ضروری هر متن، که لازم است در ترجمه آن مورد توجه قرار گیرد. از این پیش فرضها با عنوان «مبانی ترجمه» یاد میشود که ما آنها را در
مبحث مبانی ترجمه قرآن بیان کردیم؛
دوم: پیشفرضهای غیر ضروری، مثل پیشفرضهای فلسفی، سیاسی، اجتماعی و دیدگاههای شخصی که هر مترجم دارد؛ اما دخالت آنها در متن نه تنها مفید نیست، بلکه گاهی زیان آور و رهزن است.
برای مثال: کسی که طرفدار مکتب جبر انسان است، اگر این دیدگاه خود را در ترجمه قرآن اعمال کند و یا کسی که طرفدار اختیار و آزادی مطلق انسان است؛ اگر دیدگاه خود را در ترجمه اعمال کند، موجب میشود که برخی آیات از ترجمه واقعی خود دور شوند و ترجمه برای خواننده رهزن شود.
البته جلوگیری از رسوخ پیشفرضها و دیدگاههای مترجم در ترجمه بسیار مشکل است، بلکه جلوگیری کامل از آنها محال عادی مینماید؛ ولی مترجم میتواند با دقت بیشتر، تأثیر این عناصر را در ترجمه به حداقل برساند.
آیة اللّه معرفت - مفسّر گرانقدر قرآن - در این مورد مینویسند:
مترجم باید خود را از هر گونه خواستههای درونی که ساخته محیط یا باورهای تقلیدی اوست، آزاد ساخته، صرفاً درصدد فهم مفاد آیات بدون هر گونه آرایه باشد. (1)
شرایط مزبور، اموری هستند که واحد بودن آنها برای مترجم لازم است؛ ولی به صورت طبیعی، حداقل آن، در هر مترجم وجود دارد؛ اما وجود حداکثری آنها، موجب کمال ترجمه میشود و بر ارزش ترجمه میافزاید.
در این مورد، یوجین نایدا کارشناس کتاب مقدس، تاکید میکند و میگوید: «مترجم نه
1) (1) . تاریخ قرآن، محمد هادی معرفت، ص 200
تنها باید محتوای آشکار پیام را بفهمد، بلکه... ظرایفی را که از حیث سبک (رنگ و بوی) پیام را تعیین کرده است تشخیص دهد». (1)ترجمه با روشها و سبکهای مختلف انجام میگیرد، برای مثال: ترجمه قرآن با روش تحت اللفظی، هسته به هسته، آزاد تفسیری میتواند انجام شود و نیز سبکهای مختلفی در ترجمه وجود دارد؛ مترجم لازم است قبل از شروع ترجمه، روشها و سبکها را بشناسد و روش و سبک خود را مشخص سازد و در آن مسیر حرکت کند و گرنه، ترجمه او، ناهمگون و مضطرب میشود و گرفتار لغزشهای روش شناختی میگردد.
هر مترجم، لازم است از هنر نویسندگی برخوردار باشد؛ یعنی: مترجم باید مطالب متن را به زبان مبدأ درک کرده سپس آنها را به لباس زبان مقصد درآورده و با قلمی مناسب نگارش کند و به خواننده عرضه دارد؛ ازاینرو، لازم است مترجم، نویسنده بوده و قلمی شیوا و روان داشته باشد و گرنه نمیتواند مقصود و پیام متن را به زبان دوم، بخوبی منتقل کند.
ترجمه، علاوه بر موارد مزبور که ذکر آن گذشت، یک فن نیز به شمار میرود، ازاینرو نیاز به تمرین عملی دارد؛ یعنی: آموختن روشها و قواعد نظری ترجمه کافی نیست؛ بلکه لازم است که مترجم، در عمل آزموده شود؛ بارها بنویسد و لغزشهای خود را ببیند و اصلاح کند و دوباره بنویسد تا متنی درخور، خلق کند و مترجمی توانا شود.
ترجمه، همچون رانندگی است که علاوه بر دانستن مقررات و اطلاعات فنی اتومبیل، نیازمند تمرین زیادی است.
1) (1) . نقش مترجم، ترجمه سعید باستانی، برگزیده مقالات نشر دانش، ص 30.
آیةاللّه مشکینی نیز، در پایان ترجمه خویش در شرایط مترجم، به نوعی همین مطلب را یاد آور شدهاند که: «از لوازم موفقیت مترجم، تأمل در ترجمههای انجام شده توسط دیگر مترجمان محترم است... و باید از تجربههای آنان استفاده کرد». (1)
(2) ترجمه، علاوه بر آنکه دانش و فن است، یک هنر نیز محسوب میشود ازاینرو، نیازمند اعمال ذوق و سلیقه است؛ مترجم، هنرمندی است که با نوآوری و زیبا سازی ترجمه، اثری هنری میآفریند؛ به عبارت دیگر: ترجمه، علاوه بر دقت و صحت، لازم است زیبا و خوش خوان باشد تا درخور توجه قرار گیرد.
البته برخی درمورد این شرط مبالغه کرده و نوشتهاند: «مترجم چیره دست باید به اندازه نویسندهای که اثرش را برای ترجمه برگزیده است ذوق داشته باشد، و یا دست کم ذوقش از نوع ذوق نویسنده اصلی باشد». (3)
یوجین نایدا، در مورد شرایط مترجم میگوید:
مترجم نه تنها باید محتوای آشکار پیام را بفهمد، بلکه دقایق معانی را نیز باید درک کند، بار عاطفی واژهها را دریابد. (4)مثال: اگر جمله «او را بکشید» در حالت جنگ و درگیری گفته شود بار عاطفی خاص خود را دارد و دلالت بر قتل میکند و اگر همان جمله، در فضای اخلاقی گفته شود، بار عاطفی دیگری دارد و دلالت بر تزکیه نفس میکند؛ البته این مطلب، معمولاً از سیاق
1) (1) . ترجمه آیةاللّه مشکینی، موخره (سخن مترجم)، ص 613
2) (2) . در تکمیل این بخش از مجله مترجم، ش 10، صفحههای 45، 56، 202 و 197 استفاده شد.
3) (3) . درباره ترجمه، مقاله یوجین نایدا، ص 24 (ایشان از آقای نابوک vokobaN حکایت میکند).
4) (4) . نقش مترجم، ترجمه سعید باستانی، برگزیده مقالات نشر دانش، ص 30
جملات بدست میآید.
مثال دیگر: [ ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ ]؛ (1)
فولادوند: «بچش که تو همان ارجمند بزرگواری!»؛
مکارم: «(به او گفته میشود:) بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودی!»؛
جمعی: «(به کنایه به او گویند:) بچش که تنها تو شکستناپذیر [و] ارجمندی!»
از آنجا که آیه فوق بعد از آیات مربوط به عذاب دوزخیان است، از سیاق آن استفاده میشود که بار عاطفی جمله، معطوف به سرزنش دوزخیان است که ترجمه جمعی و آیة اللّه مکارم شیرازی به این نکته توجه کرده و آن را منعکس نمودهاند.
مثال دیگر: [ ...وَ مَا یَشْعُرُونَ ]؛ (2)[ ...وَ لَکِن لَّاتَشْعُرُونَ ]؛ (3)
مکارم: «(امّا) نمیفهمند؛ ولی شما نمیفهمید؛
فولادوند: «و نمیفهمند؛ ولی شما نمیدانید».
واژه «یشعرون» از ماده «شعر» به معنای «مو» است و هنگامی که چیزی دقیق و از مو باریکتر باشد از این تعبیر استفاده میشود؛ (4)پس معنای آن «شما نمیدانید» (لاتعلمون) نیست. همانطور که معنای آن «نمیفهمند» نیز نیست؛ چرا که واژه اخیر بار منفی عاطفی در فارسی دارد؛ یعنی: نوعی توهین به مخاطب به شمار میآید ازاینرو بهتر است ترجمه شود: «ولی (با دقت حسّی) متوجه نمیشوید».
مترجم باید در ترجمه قرآن از تکیه بر ذهنیات خودداری کرده و به علم اجمالی نسبت به معانی واژهها و تفسیر آیات بسنده ننموده، بلکه پیوسته به منابع و مآخذ رجوع کند.
البته این مطلب در ترجمه قرآن و مراجعه به کتابهای لغت، از اهمیت بیشتری برخوردار است، به طوری که برخی مترجمان، فریب ظاهر برخی واژههای به ظاهر آسان و روشن را میخورند و به منابع لغوی برای درک معانی واژهها و ریشهیابی آنها مراجعه نمیکنند و در نتیجه گرفتار لغزش میشوند. (1)مثال: [ وَ کَذَ لِکَ أَنزَلْنَهُ قُرْءَانًا عَرَبِیًّا... ]؛ (2)
فولادوند: «و این گونه آن را [به صورت] قرآنی عربی نازل کردیم»؛
مکارم: «و این گونه آن را قرآنی عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم».
واژه «عربی» در زبان عرب به معنای «فصیح و روشن و گویا» (3)است؛ اما در عرف فارسی به معنای زبان و لغت عربی است؛ مترجم دوم به این مطلب توجه کرده؛ اما مترجم نخست براساس ذهنیت خویش ترجمه کرده و یا اصلاً ترجمه نکرده است.
همچنین، واژه «رشید» توسط آقای فولادوند به معنای «بردبارِ فرزانه» (هود/ 87) و به معنای «عقل رس» (هود/ 78) ترجمه شده است، در حالی که این ذهنیت فارسی زبانان از واژه «رشید» است و در زبان عربی، واژه «رشید» به معنای «هدایت به سوی خیر و صلاح» در برابر گمراهی است. (4)7. آشنایی با ضرب المثلها، هرگاه مترجم، دست اندرکار ترجمه متون ادبی باشد.
تذکر: این شرط میتواند به آگاهی از موضوع ترجمه باز گردد.
8 . دانستن اصطلاحات و لغات مربوط در مورد ترجمههای علمی
تذکر: این شرط به مبحث آگاهی از موضوع ترجمه باز میگردد.
بیگانه، سخن میگویند
تذکر: این شرط نیز با مبحث روشمندی مترجم در ارتباط است.
آشنایی با علوم جنبی، نظیر جامعهشناسی، روانشناسی (1)تذکر: شاید این شرط برای مخاطبشناسی لازم باشد؛ ولی حداقل آن کافی است.
استاد محمد عبدالغنی حسن در کتاب «فن ترجمه در ادبیات عربی» شرایط دیگری نیز برای مترجم از دیدگاههای مختلف به صورت مفصل آورده است، از جمله «قدرت بیان، تخصص در ترجمه، شناخت موضوع، آشنایی و تسلّط، انعکاس روح و احساس مؤلّف در ترجمه، رام کردن زبان، رعایت اسلوب و تسلّط بر زبانی که به آن ترجمه میشود. (2)
مترجم قرآن، لازم است که شرایط عام ترجمه را دارا باشد؛ ولی علاوه بر آن، لازم است که شرایط ویژهای نیز داشته باشد؛ چرا که ترجمه قرآن، ترجمهای ساده نیست، بلکه از طرفی ترجمه کلام خداست و دقتها و شرایط خاص خود را میطلبد و از طرف دیگر، ترجمه قرآن با تفسیر، پیوند خورده و دارای شرایط ویژهای است:
از آنجا که ترجمه قرآن، نوعی تفسیر بوده و درصدد بیان معانی آیات و مقاصد آنهاست، (3)ازاینرو لازم است که مترجم قرآن، تمام شرایط مفسر قرآن را دارا باشد از جمله:
1) (1) . پنج مورد اخیر، برگرفته از مقاله «آیا میتوان فن ترجمه را آموزش داد»، دکتر بهرام طوسی، مجموعه مقالات کنفرانس بررسی مسائل ترجمه، ص 170.
2) (2) . فن ترجمه در ادبیات عربی، محمد عبدالغنی حسن، ترجمه دکتر عباس عرب، ص 47 - 58.
3) (3) . در این مورد، در مبحث مبانی ترجمه قرآن (مبانی فقهی و مبانی تفسیری) مطالبی بیان میشود.
الف) آگاهی از «ادبیات عرب»، برای فهم ظاهر کلام الاهی در قرآن؛
ب) آگاهی از «سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام » و علوم مرتبط آن، مثل «رجال»، «درایة» و «فقه الحدیث»، برای به دست آوردن قراین نقلی در ترجمه و تفسیر آیات؛
ج) آگاهی از «برهانها و حکمها و قراین عقلی» برای تفسیر و ترجمه آیاتِ متناسب با آنها؛
د) آگاهی از «علوم قرآن»، برای تشخیص آیات «مکی و مدنی، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و...»؛
ه ) آگاهی از «شأن نزول آیات»، برای فهم قراین تاریخی و جغرافیایی که در تفسیر و ترجمه آیه تأثیر دارد؛
و) آگاهی از «علوم تجربی» برای فهم آیاتی که دربردارنده اشارات علمی هستند؛ البته با رعایت شرایط خاص تفسیر علمی و به دور از تحمیل نظریههای علمی بر قرآن؛
ز) آگاهی از علم «اصول الفقه»، برای به دست آوردن قواعد عرفی و عقلایی محاوره در فهم آیات؛
ح) آگاهی از علم «فقه»، برای فهم و ترجمه و تفسیر آیات الاحکام؛
ط) آگاهی از «تاریخ قبل از اسلام» (تاریخ جاهلیت) و «تاریخ اسلام»، برای به دست آوردن قراین تاریخی که در فهم آیات تأثیر دارد؛
ی) مراجعه به «تفاسیر گذشتگان» برای بدست آوردن قراین و دیدگاههای مفسران در تفسیر آیه؛
ک) آگاهی از «تاریخ ادیان و کتاب مقدس» (تورات، انجیل و ملحقات آنها) برای فهم انحرافات آنها و به دست آوردن قراین لازم در اشارات آیات قرآن به یهود و مسیحیت و ادیان دیگر، (بدون اینکه در وادی اسرائیلیان بلغزد؛ بلکه این شرط، برای
شناخت احادیث اسرائیلی لازم است). (1)تذکر 1: شاید بتوان برخی از موارد فوق را به آگاهی مترجم از زبان مبدأ و موضوع ترجمه بازگرداند؛ ولی از آنجا که این موارد، جزئی از شرایط مفسر و مترجم نیز هستند در اینجا به یکباره آنان را از نظر گذراندیم.
تذکر 2: روشن است که وجود هر یک از موارد فوق در مترجم، در ترجمه او تأثیر مثبت دارد و فقدان هر یک از شرایط مزبور تأثیر منفی در ترجمه بر جا خواهد گذاشت؛ (2)بلکه ترجمه قرآن، بدون داشتن این موارد، منتهی به ترجمه به رأی میشود که نوعی تفسیر به رأی است؛ چون این، همان اقدام به ترجمه و تفسیر قرآن، بدون علم و بدون توجه به قراین عقلی و نقلی خواهد بود که از مصادیق بارز تفسیر به رأی است. (3)برخی از صاحبنظران به صورت پراکنده به شرط فوق و موارد آن اشاره کردهاند که در ذیل میآید:
آیةاللّه خوئی در مورد شرایط ترجمه قرآن مینویسند:
«در ترجمه قرآن، فهمیدن قرآن، شرط است و فهم آن، منحصر در امور سه گانه زیر است:
1) (1) . در مورد شرایط مفسر، نک: الاتقان فی علوم القرآن، السیوطی، ج 2، ص 213 - 215 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 61 به بعد و تفسیر صحیح آیات مشکل قرآن، جعفر سبحانی، ص 292 به بعد.
2) (2) . ما تاثیر دانشهای مترجم در ترجمه قرآن را در مقاله مستقلی بررسی کردیم.
3) (3) . در مورد تفسیر به رأی و دلایل حرمت و قلمرو آن، نک: درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نگارنده، ص351.
4) (4) . البیان فی تفسیر القرآن، ص 5 - 506
همچنین آیةاللّه معرفت، در مورد شرایط مترجم مینویسد:
باید دانش دینی مترجم در حدی باشد که بتواند قبل از ترجمه هر آیهای به تفاسیر معتبر مراجعه کند و به آنچه خود در آغاز از آیه استنباط میکند اکتفا نکند. (1)ایشان در جای دیگر بر احاطه مترجم بر زبان مبدأ و مقصد و نکات بلاغی آنها و معرفت بر سطح علمی کلام اصلی و قدرت بر انتقال پیام تأکید میکند و مینویسند:
و من ثمّ یجب ان تتوفّر فی المترجم صلاحیة هذا الشأن بالاحاطة الکاملة علی مزایا اللغتین الکلامیة، واقفاً علی اسرار البلاغة و البیان فی کلتا اللغتین، عالماً بمواضع نظرات صاحب المقال الاصل، عارفاً بالمستوی العلمی الذی حواه الکلام الاصل، قادراً علی افراغ تمام المعنی و کماله - بممیّزاته و دقائقه - فی قالب آخر یحاکیه و یماثله جهد الامکان. (2)در همین رابطه هیأتی از علمای «الازهر» به ریاست مفتی بزرگ مصر که با محوریّت ترجمه قرآن تشکیل شد، با مورد تأیید قراردادن روش ترجمه تفسیری، دستورالعملی را صادر نمود که در بخشی از آن آمده است:
اسباب النزول را بعد از بحث از صحت آن ذکر کنند وبرای فهم آیه از آن کمک بگیرند؛
اول هر سوره نوشته شود که آن سوره مکّی است یا مدنی، یا چه آیهای در آن سوره مکی و چه آیهای مدنی است؛
تا آنجا که ممکن است تفسیر (ترجمه تفسیری) خالی از اصطلاحات و مباحث علمی باشد، مگر آنچه را که فهم آیه میطلبد. (3)همچنین یکی از نویسندگان معاصر، پیرامون شرایط مترجم مینویسد: «با توجه
به اینکه ترجمه از تفسیر مشکلتر است، مترجم قرآن کریم باید صاحب بینش تفسیری، مخصوصاً تفسیر المیزان و سایر تفاسیر باشد که بتواند قبل از ترجمه هر آیهای، به تفاسیر معتبر مراجعه کند و به آنچه خود در آغاز از آیه استنباط میکند اکتفا [ن ] کند». (1)و در جای دیگر، علم اشتقاق، صرف، نحو، علوم بلاغی، علم قرائات، علم کلام، علم اصول الفقه، علم اسباب النزول و قصص، علم ناسخ و منسوخ، علم تفسیر، علم الدرایة و فقه الحدیث، تاریخ و آگاهی از علم فقه و سایر علوم جنبی را از پیش نیازهای ترجمه برمیشمارد. (2)آیةاللّه مشکینی نیز، در موخره ترجمه قرآن خویش، به شرایط مترجم پرداخته و آنها را اینگونه برمیشمارد:
اطلاع وسیع و لازم از ادبیات زبان عربی که زبان مبدأ است؛ یعنی: لغت، صرف ونحو، معانی و بیان و بدیع و سایر علوم ادبی آن زبان؛
اطلاع وسیع و لازم از زبان مقصد و تسلّط لازم بر ادبیات آن زبان؛
آگاهی از معانی و مفاهیم آیات و سورهها به گونهای که معنا و مراد آیه را در حدود برخی تفاسیر بداند؛ زیرا صرف برگرداندن لغتی به لغت دیگر با عدم توجه به مقصود، کافی نیست، بلکه سبب خطا و اشتباه میگردد؛
بهره مندی قابل توجه از علم فقه و احکام شرعی؛ زیرا قریب پانصد آیه از آیات درباره احکام شرعی فرعی است؛
5 . آشنایی تا حد وسیعی به اخبار و احادیث اهل بیت علیهم السلام که در شرح و تفسیر اطلاق و تقیید و تعمیم و تخصیص آیات الاهی وارد شده...؛
6 . از لوازم موفقیت مترجم، تامل در ترجمههای انجام شده توسط دیگر مترجمان محترم است. (3)
همانطور که گذشت: ترجمه قرآن، نوعی از تفسیر تلقی میشود و تفسیر به رأی جایز نیست، بلکه از گناهان کبیره است؛ (1)یعنی: مترجم قرآن نمیتواند بدون توجه به قراین عقلی و نقلی (قرآن و روائی و...) به ترجمه قرآن بپردازد.
این مطلب، یکی از مبانی تفسیر و ترجمه قرآن نیز هست و رعایت آن، شرط مترجم قرآن است و گرنه ترجمه او معتبر نخواهد بود. (2)آیة اللّه خوئی رحمه الله در این مورد مینویسند:
نظریات شخصی که بعضی از مفسّرین در تفاسیرشان میآورند، از این موازین (ظاهر لفظ، حکم عقل، روایات) خارج است و آن از تفسیر به رأی است و از اعتبار ساقط میباشد و سزاوار نیست که مترجم و مفسّر به آن اتّکال پیدا کند. (3)آیة اللّه مشکینی نیز مورد لزوم توجه به تفسیر آیه واحادیث میگوید:
صرف برگرداندن لغتی به لغت دیگر در ترجمه، کفایت نمیکند، بلکه سبب خطا و اشتباه میگردد. (4)همچنین دکتر ذهبی در مورد «شرایط مترجم» در «ترجمه تفسیری» مینویسد:
نخست مترجم دارای شرایط تفسیر باشد؛ اما هنگامی که استقلال به رأی در فهم معانی قرآن داشته باشد و یا بر تفسیری تکیه کند که از اصول معتبر اخذ نشده باشد ترجمه او جایز و معتبر نیست؛ دوم: مترجم از میل به عقاید منحرف مخالف قرآن دور باشد. (5)
1) (1) .عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم : من قال القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار (السنن الترمذی، ج 5، ص 199) عن الرضا علیه السلام عن آبائه... قال اللّه - جل جلاله- : ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی (عیون الاخبار الرضا علیه السلام ، صدوق، ج 1، ص 116).
2) (2) .نک: مبحث مبانی ترجمه قرآن (بخش مبانی تفسیری ترجمه).
3) (3) .البیان فی تفسیرالقرآن، ص 5 - 506.
4) (4) .ترجمه قرآن آیةاللّه مشکینی، موخره (سخن مترجم)، ص 612 - 613.
5) (5) .التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 30.
دکتر بیآزار شیرازی نیز در این مورد به آیه [ إِنَّهُو لَقُرْءَانٌ کَرِیمٌ أ فِی کِتَبٍ مَّکْنُونٍ أ لَّایَمَسُّهُو إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ] (1)استناد میکند و مینویسد: «در ترجمه قرآن نیز طهارت و تقوا و لطف و توفیق الاهی شرط اساسی درک حقایق متن قرآن و انتقال آن به زبان مقصد است؛ چنانکه در قرآن صریحاً تاکید شده است». (2)همچنین یوجین نایدا، زبانشناس و سرپرست موسسه ترجمه کتاب مقدس به زبانهای دنیا، دراینباره مینویسد:
در ترجمه کتاب مقدس، بسیاری از مترجمان برجسته، ضرورت اتکال بر لطف و عنایت الاهی را به عنوان شرط اساسی ترجمه برای مترجم مورد تاکید قرار دادهاند؛ مترجمانی چون جروم، واپکلیف، لوتر، تیندال و فردریک سی، گرانت بارها به این اتّکال اشاره کردهاند. (3)برخی از مولفان دیگر نیز در مورد ترجمه قرآن نوشتهاند:
مترجم قرآن باید مزیّن به فضایل اخلاقی و طهارت روحی باشد و نهایت احتیاط علمی و حفظ امانت را در ترجمه قرآن کریم به کار بندد که این اصل، اساسیترین شرایط مترجم قرآن کریم است. (4)و در جای دیگر اخلاص و خلوص نیت، رعایت طهارت و امانت را از پیش نیازهای ترجمه میشمارد. (5)همچنین در اینباره اظهار نظر میشود که:
مترجم باید به اخلاق، آداب و احکام الاهی پایبند بوده و به لطف و عنایت الاهی امیدوار باشد. (1)تذکر: البته رعایت این شروط، برای مترجم قرآن، سزاوار است؛ ولی شرط تحقق ترجمه قرآن نیست؛ بلکه شرط کمال ترجمه است.
ترجمه قرآن دارای ابعاد مختلفی است که تخصص در تمام ابعاد آن، معمولاً برای یک نفر ممکن نیست و یا توجه به تمام ابعاد ادبی، علوم قرآنی، تفسیری، زبانشناختی زبان قرآن و زبان مقصد و... از عهده یک نفر ساخته نیست؛ ازاینرو لازم است که ترجمه قرآن، توسط گروهی متخصص صورت گیرد و از حالت فردی خارج شود.
نخستین کار گروهی در ترجمه و تفسیر قرآن، از علمای ماوراء النهر (بین سالهای 350-365) گزارش شده است، که به دستور منصور بن نوح سامانی، «تفسیر طبری» به فارسی ترجمه شد؛ (2)ولی در حقیقت، ترجمه تفسیر بود، نه ترجمه خالص قرآن.
سپس از ترجمه قرآن زین العابدین رهنما یاد شده که ترجمه خود را برای صد و پنجاه نفر از شخصیتهای اسلامی فرستاد و نظر سنجی کرد؛ ولی همانطور که نویسنده اعتراف کرده، جمعی بودن این ترجمه، چندان روشن نیست. (3)بنابراین در حقیقت، اولین ترجمه جمعی قرآن به صورت رسمی توسط نگارنده و جمعی از قرآن پژوهان انجام گرفت که در سال 1383 ش. منتشر گردید.
برخی از صاحبنظران در عصر ما به این مهم توجه کرده و این کار گروهی را پیشنهاد کردند.
از جمله آیةاللّه معرفت در مورد شرایط ترجمه و مترجم بر این مطلب تاکید میکند که باید ترجمه، زیر نظر هیئت متخصصی باشد که به علوم مختلف اشراف کافی داشته باشند تا متن مترجم از خطا و انحراف مصون باشد. (4)
اینان برآنند که: «ترجمه بیغلط یک رؤیاست» (1)هیچ کس به تنهایی از عهده ترجمه قرآن بر نمیآید و ترجمه آکادمیک از قرآن یک ضرورت است؛ (2)چرا که ترجمه قرآن نیاز به آشنایی با بیست نوع دانش و فن دارد که هر کدام از آنها از عهده یک فرد برنمیآید و نیاز به کار گروههای سه تا پنج نفره، با تخصصهایی به شرح زیر دارد:
1) (1) .مجله بیّنات، مقاله رؤیای ترجمه بیغلط قرآن، بهاءالدین خرمشاهی، سال اول، ش 3، ص 64.
2) (2) .همان، ش 1، ص 77 مقاله ضرورت ترجمه آکادمیک از قرآن، دکتر احمد احمدی.
3) (3) .قرآن ناطق، ج 1، ص 5 - 94 و فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال دوم، ش 5، ص 66 و پیوستهای ترجمه قرآن، بهاءالدین خرمشاهی، ص 629 - 630 رحلی، چاپ دوم و اصول و مبانی ترجمه.
دکتر «ذهبی» در مورد شرایط مترجم قرآن بر همراهی ترجمه با متن قرآن و ترجمه تفسیری تأکید میکند و مینویسد:
«رابعاً: ان یکتب القرآن اولاً، ثم یوتی بعده بتفسیره، ثم یتبع هذا بترجمته التفسیریة حتی لایتوهم متوهم، ان هذه الترجمة ترجمة، حرفیة للقرآن. (1)البته آوردن متن قرآن در کنار ترجمه، مطلوب است؛ اما هیچ دلیلی بر لزوم آوردن آن نداریم؛ همانطور که دلیلی بر آوردن تفسیر در کنار ترجمه نداریم؛ علاوه بر آنکه قبلاً بیان شد: ترجمه حرفی (تحت اللفظی) نیز جایز است و فرقی با ترجمه تفسیری نمیکند، تا اینکه توهّم دیگران موجب وارد آمدن خدشه به ترجمه شود.
ترجمه قرآن کریم، کاری پر زحمت و دقیق است و حتی از تفسیر قرآن نیز دشوارتر است؛ ازاینرو، مترجم قرآن لازم است که شرایط یک مفسر (همچون دانستن ادبیات عرب، لغت، فقه، اصول، تاریخ، آگاهی از علوم تجربی و...) را دارا باشد و علاوه بر آن، دقتهای زیادی در زمینه زبان مقصد و علائم نگارشی و یکسان سازی ترجمه ومقابله آن بنماید؛ ازاینروست لازم است ترجمه قرآن به صورت جمعی صورت گیرد تا هر کدام از افراد گروه بتوانند در یک علم و یا یک بُعد ترجمه دقت و کنترل لازم را مبذول دارند.
ترجمه هایی که به صورت فردی انجام گرفتهاند، معمولاً از برخی دانشهای لازم و یا توجه به همه ابعاد ترجمه و دقتهای لازم محروم شدهاند.
1) (1) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 30.
اینک ما در این مبحث به بررسی نقش علوم مختلف مترجم در ترجمه قرآن میپردازیم و با بیان مثالهای متعدد، تأثیر آن علوم را در ترجمههای موجود نمایان میسازیم.
البته ما زحمات همه مترجمان قرآن را ارج مینهیم و به آنان درود میفرستیم و در این نوشتار بر آن نیستیم که به شخص یا ترجمهای خاص خرده بگیریم؛ بلکه هدف ما بررسی کلی این مسئله است و اگر از ترجمه یامترجم خاصی نام برده میشود، فقط از باب مثال است.
در قرآن کریم، بیش از پانصد آیه در مورد قوانین و احکام اسلامی وجود دارد و بسیاری از آیات دیگر نیز به نوعی با احکام اسلامی ارتباط دارند؛ از آنجا که مجموعه قوانین و احکام اسلامی در دانش فقه بررسی میشود؛ مترجم قرآن باید با دانش «فقه» نیز آشنا باشد تا در مواقع لزوم از آن بهره گیرد و در ترجمه «آیات الاحکام» راه خطا نپیماید.
هنگامی که به مقایسه ترجمههای قرآن میپردازیم، میبینیم که معمولاً کسانی که فقیه بودهاند در ترجمه آیات الاحکام خطا نکردهاند؛ اما کسانی که از دانش فقه بهرهای نداشتهاند یا به مسائل فقهی توجهی نکردهاند، در این مورد دچار خطاهای متعدد شدهاند.
اینک برای روشن شدن اهمیت و تأثیر دانش فقه در ترجمهقرآن به چند نمونه اشاره میکنیم:
[ وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَآءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً وَ لَاتَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَدَةً أَبَدًا وَ أُوْلَل-ِکَ هُمُ الْفَسِقُونَ ] ؛ «و کسانی که نسبت زنا به زنان شوهر دار میدهند،
سپس چهار گواه نمیآورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچگاه شهادتی از آنها نپذیرید، و اینانند که خود فاسقند».
واژه «المحصنات» در اصل از ماده «الحصن» به معنای «حفظ» است و در مورد زنان عفیف یا شوهردار به کار میرود، به خاطر آنکه به وسیله عفت یا شوهر حفظ میشوند و اختصاصی به زنان شوهر دار ندارد؛ بلی اکثراً به زنان آزاد عفیف گفته میشود. (1)نکتهای که در این ترجمه وجود دارد آن است که مترجم محترم به نکته فقهی آیه توجه نکرده است که مسئله «شوهردار بودن» و «شوهر نداشتن» در مسئله «قذف» و حدّ آن تأثیری ندارد.
یعنی: اگر کسی به زن (یا حتی مرد) پاکدامنی نسبت زنا بدهد، چه همسر داشته باشد یا نداشته باشد، تهمت زننده باید چهار شاهد بیاورد و گرنه هشتاد تازیانه به او زده خواهد شد.
برای روشن شدن مطلب به این بخش از تحریر الوسیله امام خمینی قدس سره توجه کنید:
یشترط فی المقذوف، الاحصان، و هو فی المقام، عبارة عن البلوغ و العقل و الحریة و الاسلام والعفة؛ فمن استکملها، وجب الحد بقذفه و من فقدها او فقد بعضها فلاحد علی قاذفه؛ (2)در کسی که نسبت زنا به او داده شده، شرط است که «مُحصن» باشد، و مقصود در اینجا آن است که آن شخص بالغ، عاقل، آزاد، مسلمان و با عفت باشد؛ پس اگر همه این موارد در او جمع بود، به تهمت زننده (و نسبت زنا دهنده) حد (هشتاد ضربه تازیانه) جاری میشود و اگر کسی این شرایط یا یکی از آنها را نداشت،
پس حدّی بر تهمت زننده جاری نمیشود.
برخی از مفسران گفتهاند که اجماع بر آن است که مرد بودن شخصی که به او تهمت زدهاند، شرط نیست؛ (1)یعنی: اگر کسی به مرد یا زن (همسردار یا بدون همسر) تهمت زنا بزند بر او حدّ جاری میشود.
[ لَّاجُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ و وَعَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ و مَتَعَا م بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ ]؛
«اگر زنان را، مادامی که با آنان نزدیکی نکرده یا بر ایشان مهری معیّن نکردهاید، طلاق گویید، بر شما گناهی نیست و آنان را به طور پسندیده، به نوعی بهرهمند کنید - توانگر به اندازه [توان] خود، و تنگدست به اندازه [وسع] خود؛ [این کاری است] شایسته نیکوکاران».
ایشان همچنین در ترجمه آیه 241 بقره مینویسد:
[ وَلِلْمُطَلَّقَتِ مَتَعُ م بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ ]؛
«و فرض است بر مردان پرهیزگار که زنان طلاق داده شده را به شایستگی، چیزی دهند».
موضوع آیه اول زنی است که به عقد دیگری درآمده است، ولی هنوز عمل زناشویی انجام نگرفته مهریهای نیز برای او مشخص نشده، با طلاق از شوهرش جدا میشود.
در این صورت آیه مزبور دستور میدهد که شوهر، متاعی (هدیهای) به آن زن بدهد؛ این هدیه، الزامی بوده و جانشین مهریه او میشود؛ چرا که مقدار مهریه او مشخص نبوده است.
1) (1) . نک: تفسیر شبّر، ذیل آیه 4: نور
تعبیر «حقاً علی المحسنین» اشاره به آن دارد که این هدیه دادن باید با روح نیکوکاری و مسالمت همراه باشد؛ ولی بدان معنا نیست که حکم مزبور جنبه الزامی ندارد؛ بلکه جمله مزبور برای تحریک احساسات خیرخواهانه افراد در انجام وظیفه است؛
برخی مفسران قرآن و مراجع تقلید شیعه نیز به این مطلب تصریح کردهاند. (1)اما در آیه 241 سوره «بقره»، دستور میدهد: به زنان طلاق داده شده، هدیهای و متاعی بدهید و این حقی بر مردان پارسا و باتقواست و این حکم، مستحب است؛ یعنی: مردانی که زنان خود را (بعد از تعیین مهر و انجام عمل زناشویی) طلاق دادهاند، علاوه بر حقوق واجب آنان، هدیهای نیز به آنان بدهند تا از انتقامجویی و ابراز کینه جلوگیری شود.
برخی مفسران قرآن که فقیه نیز هستند به این مطلب تصریح کردهاند؛ (2)این در حالی است که مترجم محترم (استاد فولادوند) در مورد آیه 241 سوره بقره که بر اساس آن، حکم «هدیه دادن» مستحب است، از تعبیر «فرض است» استفاده کرده که دلالت بر وجوب میکند؛ اما در آیه 236 سوره بقره که حکم هدیه دادن واجب است از تعبیر «فرض است» استفاده نکردهاند!
[ وَالْوَ لِدَ تُ یُرْضِعْنَ أَوْلَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ... ]؛
«و مادران [باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند [این حکم] برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند».
در قرآن کریم بر شیردادن مادران به کودکانشان تاکید شده و گفته شده است که آنان
میتوانند تا دو سال به کودکان خود شیر دهند، البته مدت دو سال شیر دادن، واجب نیست؛ بلکه دو سال، برای کسانی است که بخواهند دوران شیرخوارگی کودک خود را کامل کنند.
این نکته، هم از خود آیه مزبور استفاده میشود که میفرماید: [ ...لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ... ] ؛ «برای کسانی که بخواهند دوران شیرخوارگی را تکمیل کنند». و هم از روایات اهل بیت علیهم السلام که حدّاقل مدت شیرخوارگی را بیست و یک ماه تعیین کردهاند (1)و مفسران قرآن نیز به این نکته تصریح کردهاند؛ (2)حتی در احادیث ذکر شده است که این شیردادن حق مادران است؛ اما زنان آزاد بر این کار مجبور نمیشوند؛ (3)اما عجیب این است که مترجم محترم (استاد فولادوند) در ترجمه آیه فوق از واژه [باید] استفاده کرده است که در مورد احکام به معنای واجب بودن است.
مقصود از علوم تجربی، دانشهایی هستند که از راه حسّ و تجربه بدست میآیند و به دو شاخه «علوم طبیعی» (همچون: فیزیک، شیمی، پزشکی) و «علوم انسانی» (همچون: جامعهشناسی و...) تقسیم میشود.
آگاهی مترجم قرآن از این علوم، تا آنجا که مربوط به فهم و تفسیر آیات علمی قرآن میشود؛ نقش به سزایی در ترجمه قرآن دارد؛ یعنی: همانطور که در عصر کنونی، تفسیر علمی قرآن مورد توجه قرار گرفته است و مفسران بزرگ از آن بینیاز نیستند؛ این مطلب در ترجمه قرآن نیز مؤثر است.
البته در تفسیر علمی قرآن، افراط و تفریطهایی صورت گرفته است و گاهی برخی
از افراد به استخراج علوم از قرآن یا تحمیل نظریههای علمی بر قرآن کریم پرداختهاند که کار صحیحی نیست؛ ولی استخدام علوم در فهم آیات قرآن و تفسیر آن (به صورت معتدل و با استفاده از علوم قطعی) کاری صحیح و لازم است. (1)اکنون ما با بیان برخی از مثالها روشن میکنیم که عدم آگاهی یا عدم توجه برخی از مترجمین به علوم تجربی، چگونه سبب شده است تا لغزشهایی در ترجمه قرآن صورت گیرد.
[ أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَی ] ؛ «مگر او [قبلاً] نطفهای نبود که [در رحم] ریخته میشود؟!».
در تفسیر نمونه نیز، مشابه همین مطلب آمده است: «آیا از نطفهای که در رحم میریزید، آگاهید». (3)در این ترجمه و تفسیر بیان شده که نطفه مرد در رحم زن ریخته میشود؛ در حالی که این مطلب از نظر علوم پزشکی خطاست.
اکنون به توضیح این مطلب توجه فرمایید:
از نظر اصطلاحی به مایعی که از مردان در هنگام نزدیکی (یا انزال) خارج میشود «منی» میگویند که معمولاً حاوی 200 تا 300 میلیون «اسپرماتوزوئید» است. (4)
1) (1) . برای اطلاعات بیشتر از معیارهای تفسیر علمی و اقسام و مثالها به کتاب، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، از نگارنده مراجعه کنید.
2) (2) . دارالقرآن الکریم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، چاپ اول، قطع جیبی، 1377 ش.
3) (3) . نمونه، ج 22، ص 241
4) (4) . پروفسور توماس وی سادلر، رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و شکور، ص 30؛ البته برخی از پزشکان تعداد اسپرمهای مرد را بین 2 تا 500 میلیون عدد در هر انزال متغیر میدانند؛ (ر.ک: دکتر پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 1، ص 241).
گاهی به نطفه مرد (اسپرماتوزوئید) «کرمک» نیز گفته میشود؛ این اسپرمها در طول مجاری منی ساز بیضه که چندین متر طول دارد ساخته و پرداخته شده و به تدریج برای خروج تکامل مییابند.
طول «اسپرمها» 10 - 100 مو (هر مو یک میلیونم متر) بوده و دارای سر و گردن و یک دم بسیار متحرک هستند که با آن در هر ثانیه میتوانند 14 - 23 میکرن حرکت کنند.
کرمکها (اسپرمها) در مهبل زن ریخته میشوند؛ به عبارت دیگر: آنها به وسیله جهشهای مخصوص آلت به طرف دهانه رحم پرتاب میشوند؛ کرمکها با مقداری از ترشحات (مذی - وذی، ترشحات غدههای پرستات و غدد داخلی) در مهبل میمانند و بخش زیادی از آنها از طریق مخاط مهبل جذب شده وارد دستگاه گردش خون گردیده و طراوت و تازگی خاصی به زن میدهند؛ بسیاری از کرمکها نیز به طرف سوراخ بسیار تنگ دهانه رحم هجوم میآورند؛ این سوراخ که به اندازه چشم سوزنی است همیشه مملو از ترشحی است که اجازه ورود بسیاری از جنبندگان و موجودات ذره بینی را به رحم نمیدهد؛ ولی نسبت به کرمکها خاصیت «شیموتاکسیِ» مثبت، از طرف مهبل و منفی، از داخل رحم دارد؛ یعنی وقتی کرمکها در مهبل هستند آنها را به داخل رحم میکشاند و هنگامی که در رحم هستند آنها را از خود دور میسازد.
«رحم» که پشت مثانه راست روده قرار گرفته، جسمی است گوشتی و توخالی تقریباً به اندازه یک گردو، یک سوراخ از جلو دارد که به «مهبل» باز میشود و دو سوراخ در دو زاویه فوقانی، طرفی که به لولههای رحم باز میگردد؛ لولههای رحم 10
«کاروان داماد (اسپرمها) مسابقه هیجان انگیزی است که بین حدود پانصد میلیون «اسپرماتوزوئید» برگزار میگردد؛ این مسابقه از مهبل زن شروع و با رسیدن اسپرمها به تخمک (اوولِ زن) ختم نمیشود؛ بلکه با شکافتن جداره شفاف تخمک به وسیله یکی از اسپرمها به پایان میرسد؛ زیرا ممکن است دهها اسپرم به تخمک برسند، ولی تنها یکی از آنها موفق به عبور از دیواره تخمک گردد». (3)مسئله قابل توجهی که به هنگام رها شدن تخمک به چشم میخورد مایع شفاف و چسبندهای است با خاصیت قلیایی که در دهانه رحم ظاهر میشود و فقط به مدت دو روز باقی مییابد؛ این ماده، نطفهها را جذب کرده و آنها را قادر میسازد براحتی از لوله رحم گذشته و در مسابقه هیجانانگیز رسیدن به تخمک شرکت کنند. (4)در «تفسیر نمونه» نیز، زیر آیه 58 سوره «واقعه» مشابه همین مطالب علمی درج
شده است. (1)«عبدالرزاق نوفل» نیز با ذکر آیات 5 و 6 سوره «طارق» مشابه همین مطالب علمی را در مورد منی و اسپرم ذکر میکند. (2)
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
«آیا از نطفهای که در رحم میریزید آگاهید». (3)در تفسیر آیه 46 سوره «نجم» [ مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَی ] نیز میخوانیم:
«و از نطفهای که خارج میشود و در قرارگاه رحم میریزد». (4)و در ترجمه قرآن استاد فولادوند ذیل آیه 37 سوره «قیامت»: [ أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَی ] میخوانیم:
«مگر او [قبلاً] نطفهای نبود که [در رحم] ریخته میشود؟!». (5)نکته قابل توجه در این تفسیر و ترجمه این است که در هر سه مورد، بر این نکته تأکید شده که منی یا نطفه مرد در «رحم» زن ریخته میشود؛ در حالی که:
اولاً: منی مرد در «مهبل» یا مجرای تناسلی زن ریخته میشود. (همانطور که در مبحث علمی گذشت).
ثانیاً: در آیات فوق، محل ریختن منی، مشخص نگردیده و تنها به صورت مطلق بیان شده است.
شاید آنچه که موجب این ترجمه و تفسیر شده است این باشد که منی مرد غالباً در
حال آمیزش با زنان خارج میشود و پس از ریختن منی در مهبل (مجرای تناسلی) اسپرمها با تلاش فراوان و با کمک مایعی که از دهانه رحم ترشح میشود از لوله رحم عبور میکنند تا به تخمک برسند و پس از لقاح برای لانه گزینی به دیواره رحم بروند.
در حالی که این مطالب به معنای ریخته شدن منی مرد داخل رحم زن نیست و در ضمن همیشه هم منی مرد داخل مجرای زنان ریخته نمیشود؛ بنابراین با توجه به آنچه ذکر گردید ترجمه و تفسیر فوق صحیح بنظر نمیرسد.
تذکر: در ضمن ترجمه استاد فولادوند کلمه «منی» ترجمه نشده است (مگر او نطفهای از منی نبود که ریخته میشود؟).
[ فَلْیَنظُرِ الْإِنسَنُ مِمَّ خُلِقَ أ خُلِقَ مِن مَّآءٍ دَافِقٍ أ یَخْرُجُ مِنم بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآ ل ِبِ ]؛
«پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟ از آب جهندهای خلق شده است [که] از صُلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون میآید».
این ترجمه و امثال آن، موجب ابهام در معنای آیه و ناسازگاری معنای آن با یافتههای علوم پزشکی شده است؛ ازاینرو، برخی افراد مثل دکتر «بوکای» با اشاره به ترجمه آیات فوق به «پشت مرد و سینه زن»، صریحاً مینویسد: «این ترجمهها نوعی تعبیر هستند و بعلاوه به ندرت قابل فهم میباشند». (1)در حالی که اگرمعنای آیه را دقیقاً بررسی کرده و با علوم تجربی مقایسه کنیم، متوجه میشویم که قرآن نه تنها سخنی مخالف علم پزشکی نگفته است؛ بلکه اشاراتی علمی همراه با رعایت ادب در گفتار، بیان کرده است.
اکنون به بررسی سه واژه کلیدی این آیه، یعنی: «ماء دافق»، «صلب» و «ترائب» میپردازیم تا مطلب روشن شود:
1) (1) . مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر موریس بوکای، ص 279 دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
مفسران درباره این واژه دو دیدگاه دارند؛ هر چند که در این مورد، سه احتمال وجود دارد:
الف) اینکه مراد از «ماء دافق» همان «منی» مرد است که به صورت جهنده از او خارج میشود. (و دافق به معنای «مدفوق» یا «ذو دفق» آمده است). (1)ب) مراد از «ماء دافق» همان آب مشترک زن و مرد است که در رحم مخلوط میشود و یک آب میشود؛ این مطلب از کلام برخی مفسرین بدست میآید. (2)ج) مراد از «ماء دافق» مایعی است که از زنان خارج میشود (اوول) تا از ترکیب آن با اسپرمها نطفه اولیه کودک شکل گیرد.
انسان در قالب تخمک بوجود میآید که هر تخمک از دو قسمت تشکیل میشود، یکی: «اسپرماتوزوئید» و دیگری: «اوول» زن؛ هر مرد در هنگام آمیزش، همراه با جهش قطراتی از منی صدها میلیون «اسپرماتوزوئید» است از او خارج میشود (3)که معمولاً یکی از آنها خود را به «اوول» زن رساند، با آن ترکیب شده، تشکیل تخمک میدهد و سپس به کندی حرکت میکند تا دررحم زن مستقر شود و نطفه منعقد شده در رحم، کم کم رشد کرده و کودکی به دنیا میآید.
1) (1) . المیزان، علامه طباطبائی رحمه الله ، ج 20، ص 379، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1379 ق، چاپ سوّم.
2) (2) . الکشاف، زمخشری، ذیل آیات فوق میگوید: ولم یقل ماءَین لامتزاجهما فی الرحم... (ج 4، ص 735، نشر دارالکتاب العربی، 1406 ق).
3) (3) . تعداد اسپرمها را در هر عمل زناشویی بین دویست تا سیصد میلیون دانستهاند؛ ر.ک: پروفسورتوماس وی سادلر، رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، ص 30 و: بهداشت ازدواج از نظر اسلام، ص 42 و مصطفی زمانی، پیشگوییهای علمی قرآن، ص 118، انتشارات پیام اسلام.
با توجه به مسائل علمی فوق، میتوان احتمال نخست را پذیرفت که مراد از «ماء دافق» همان منی مرد است که با جهش بیرون میآید؛ رویکرد مزبور با ظهور آیه نیز سازگار است و این بدان جهت است که مایعی که از زنان خارج میشود (اوول) فاقد جهش بوده و هنگام حرکت به سوی رحم نیز، به کندی حرکت میکند.
بنابراین دیدگاه دوّم در مورد «ماء دافق» (آب مشترک زن ومرد) صحیح به نظر نمیرسد: واحتمال سوّم نیز مدافعی ندارد؛ پس اساساً منتفی است.
درباره این واژه چند احتمال وجود دارد:
الف) در مورد این واژه «راغب» میگوید: «صلب»، «چیز شدید و سخت» را گویند و به همین مناسبت به مرد اطلاق میشود؛ (1)ب) برخی احتمال دادهاند که مراد «استخوان پشت مرد» (2)(ستون فقرات) باشد و در راستای همین معنا دکتر قرقوز و دکتر دیاب در مورد معنای کلمه «صلب» مینویسند:
صلب شامل ستون فقرات کمر و استخوان خاجی و از نظر عصبی در برگیرنده مرکز تنظیم رفتارهای جنسی است؛ رشتههای عصبی که از صلب (ستون فقرات) نشأت گرفتهاند، جریان عصبی را به دستگاه تناسلی منتقل میکنند؛ از این رشتهها میتوان شبکه خورشیدی، شبکه عصبی خاجی و رشتههای عصبی دستگاه تناسلی را نام برد.
این رشتههای عصبی با رشتههای عصبیِ مسئول انقباض و انبساط شریانهای خونی، نُعوظ و رخوت آلت تناسلی و کلیه امور مربوط به فعالیتهای
جنسی تلاقی میکنند و اگر بخواهیم منطقه صلب را که مسئول این عصب دهی میباشد مشخص کنیم، میگوییم که این منطقه در محدودهای بین مهره دوازدهم پشتی و مهره اوّل و دوّم کمری و دوّم، سوّم و چهارم خاجی قرار دارد. (1)ج) برخی نیز، مراد از «صلب» احتمال دادهاند که کل تنه بدن انسان که بین استخوان سینه و پشت واقع میشود باشد؛ (2)د) برخی نیز، احتمال دادهاند که مراد، «محل خروج منی» مرد باشد (3)و در راستای همین معنا دکتر پاکنژاد «صلب» را به معنای «دستگاه نطفه ساز» مردانه میداند؛ (4)ه ) برخی از لغت شناسان نیز احتمال دادهاند که مقصود از صلب استخوان مرد باشد؛ (5)و) همچنین گروهی از لغویین احتمال دادهاند که مقصود، مطلق «قوت و شدت» است. (6)ز) برخی از لغویین نیز احتمال دادهاند که مقصود، مبدأ پیدایش منی، یعنی:
«دستگاه گوارش» است. (7)
با توجه به اینکه همه اقوال در مورد مرد و یامحل خاصی از بدن او (مثل پشت یا ستون فقرات) است، اجمالاً معلوم میشود که مراد از «صلب»، زن یا قسمتی از بدن او نیست؛ امّا با توجه به معنای «ترائب» که بعداً میآید، «صلب» به معنای «پشت مرد» صحیحتر به نظر میرسد و امّا معنای لغوی «شدت» (الف - و) نمیتواند مقصود
1) (1) . طب در قرآن، ص 31
2) (2) . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی رحمه الله ، زیر آیه 5 - 7 سوره طارق
3) (3) . تفسیر البصائر، رستگاری جویباری، زیر آیه 5 - 7 سوره طارق
4) (4) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 1، ص 240
5) (5) . مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 6، ص 263
6) (6) . همان
7) (7) . همان
باشد؛ چرا که منی صرفاً با شدت بیرون نمیآید؛ بلکه یکی از مصادیق آن اشیای محکم هستند و در بدن مرد، پشت او را «صلب» میگویند؛ چون بسیار شدید، محکم و قوی است.
وامّا معنای سوّم (ج) که کل بدن مرد مراد باشد، اگر بگوییم از مجموع تعبیر «صلب» و «ترائب» این نکته برداشت میشود چیزی است که در پایان بحث به آن اشاره میکنیم و آن را با معنای دوّم جمع میبندیم؛ ولی اگر از کلمه «صلب» کل بدن مرد مراد باشد، قابل قبول نیست؛ چون لازم است که «ترائب» نیز «زن» معنا شود و منی از بدن این دو خارج نمیشود؛ بلکه تنها از بدن مرد خارج میشود.
وامّا معنای چهارم (د) که مقصود «محل دستگاه نطفه ساز» مرد باشد نیز قابل قبول نیست؛ چرا که منی از بین آن و همچنین از «ترائب» خارج نمیشود؛ بلکه از داخل دستگاه نطفه ساز خارج میشود؛ مگر آنکه بگوییم: کلمه «بین» به معنای «داخل» است که در این صورت، خلاف ظاهر معنای لفظ را گرفتهایم.
در مورد معنای پنجم (ه ) یعنی: «استخوان مرد»، اگر منظور استخوان پشت مرد باشد اشکالی ندارد و الاّ کلمه «صلب» به معنای مطلق استخوان نمیآید.
امّا در مورد معانی هفتم (ز) یعنی: «دستگاه گوارش»، اگر مقصود، استفاده از کل عبارت [ ...مِنم بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآ ل ِبِ ] باشد، ممکن است به صورت کنایی در بعضی موارد احتمال داده شود؛ امّا اگر بخواهیم از خود لفظ «صلب» چنین معنایی را برداشت کنیم، صحیح نیست؛ چون چنین معنا و استعمالی در مورد واژه «صلب» مشاهده شده است.
پیرامون واژه «ترائب» معانی متعددی ذکر شده است که به صورت مختصر به آنها اشاره میکنیم:
الف) استخوان ترقوه زن (1)(ترائب از ریشه تراب است و از آنجا که استخوان سینه زن نرم است و آسان حرکت میکند؛ ازاینرو، ترائب گفته شده است)؛
ب) بین دو سینه زن؛ (2)ج) بین دو کتف و سر؛ (3)د) استخوان سینه و گلوگاه؛ (4)ه ) عصاره قلب؛ (5)و) دست، چشم، پا و... (6)(سرتا سر بدن)؛
ز) محل خروج اوول زن. (7)دکتر پاک نژاد نیز، در همین راستا مینویسد:
چارهای جز این نداریم که «صلب» را دستگاه نطفه ساز مردانه وترائب را دستگاه نطفه ساز زنانه بدانیم.
وی سپس این مطلب را در انطباق با ظاهر آیه، اینگونه توجیه میکند که:
وقتی به کتب لغت مراجعه نموده و محل آنها را قسمت پشتی وقدامی ستون فقرات، یعنی: جای اولیهای که بیضه و رحم قرار میگیرند بدانیم (قبل از شش ماهگی جنین تخم و تخمدان، هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگی در جنس نر هر دو به پایین کشیده شده و در پوسته بیضه قرار میگیرند و به وضع عادی در میآیند و در جنس ماده نیز، مختصر جابجا شده و در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشوند)، میتوان آیه قرآن را به ترتیب زیر،
1) (1) . مجمع البیان، ذیل آیه و نیز، لسان العرب و تفسیر نمونه با این تفاوت که «ترائب» را جمع«تربیه» گرفتهاند.
2) (2) . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)، ج 4، ص 532 و مجمع البیان، ذیل آیه.
3) (3) . همان منابع
4) (4) . همان منابع.
5) (5) . تفسیر البصائر، ذیل آیه و نیز، تفسیر ابن کثیر
6) (6) . مجمع البیان، ذیل آیه
7) (7) . البصائر، ذیل آیه
مراحل آفرینش خلقت آدمی دانست:
از آب دافق کنار و اطراف نخاع خلقت شد؛ در «صلب» و «ترائب» دو قسمت وابسته به بیضه و رحم جای داشت؛ سپس از مجرا و گذرگاه، که بیضه و تخمدان باشد گذشت...؛ ناگفته نماند: چون متاستازهای سرطان بیضه، در وهله اوّل، اطراف ستون فقرات تظاهر میکند، ممکن است به زودی اعلام دارند که بین مایع اطراف نخاع و مایع موجود در مجاری منی ساز بیضه، ارتباط مسلم و قطعی برقرار است. (1)ح) بین نخاع و سینه هر شخص. (2)ط) «ترائب» به چیزهای جفت ومساوی در بدن انسان گفته میشود و ازاینرو به انگشتان دست و دو استخوان ران پای انسان نیز ترائب میگویند (یعنی:
منطقهای که آلت تناسلی مرد در آن قسمت واقع شده است)؛ (3)در همین راستا، دکتر «دیاب» و دکتر «قرقوز» نیز پس از نقل معانی مفسرین مینویسند:
اکنون که عرصه معنا تا این حد گسترده است، ما معنایی را بر میگزینیم که با حقایق علمی نیز موافقت دارد؛ یعنی: «ترائب» را عبارت از استخوانهای میان هر دو پا فرض میکنیم. (4)استاد آیةاللّه معرفت نیز همین معنا را پذیرفتهاند. (5)
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 1، ص 240 - 241
2) (2) . البصائر: ذیل آیه
3) (3) . ر.ک: تفسیر ابن کثیر، زیر آیه، از ضحاک (که از تابعین تابعین در تفسیر است) این معنا را نقل میکند (قال ضحاک: الترائب بین الثدیین و الرجلین و العینین...)؛ مقاییس اللغه نیز میگوید: ترب: اصلان، احدهما: التراب و ما یشتق منه والآخر؛ تساوی الشیئین؛ همچنین صاحب التحقیق بعد از آنکه اصل معنای لغوی را مسکنة و خضوع کامل میداند، میگوید: امّا خروجه من بین الصلب و الترائب، فلعلّ المراد، خروجه من بین العمود الفقری و هو الصلب المنتهی الی العجز و بین الفخذین المعتبر عنهما بالترائب، لکونهما من اسافل الاعضاء... (المصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص 383 - 384).
4) (4) . طب در قرآن، ص 32
5) (5) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 62 - 64
واژه «ترائب» به دومعنای «خضوع و تسلیم» و «هر دو چیز مساوی در بدن» است و به نظر میرسد که اکثر معانی و احتمالاتی که در آیه مطرح شد، استعمالاتی در مصادیق همین دو معناست؛ اما با توجه به معنای «ترائب» واحتمالاتی که دادهاند، چند معنا برای آیه [ یَخْرُجُ مِنم بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآ ل ِبِ ] ، ممکن است بیان شود:
نخست: آبی که از پشت مرد و سینه زن خارج میشود؛ این معنا موافق اکثر معانی ترائب است که به سینه و استخوان سینه زن تعبیر میشود. و در همین راستا، یکی از مترجمان قرآن، آیه 6 و 7 سوره «طارق» را اینگونه ترجمه میکند: «از آب جهندهای خلق شده [که] از صلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون میآید». (1)برخی از مفسران، همین معنا را پذیرفته و درصدد توجیه علمی آن برآمدهاند؛ (2)امّا با توجه به اینکه این عبارت: [ یَخْرُجُ مِنم بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآ ل ِبِ ] ، صفت «ماء دافق» است و «اوول» زن حالت جهندگی ندارد، نمیتواند احتمال قوی به حساب آید؛ صاحب «التحقیق» نیز با طرح همین احتمال، آن را غیر صحیح میداند؛ چون منی از بین پشت مرد و سینه زن، یعنی: وسط آنها، خارج نمیشود؛ بلکه از درون مرد خارج میشود؛ (3)دوّم: آبی که از پشت و سینه مرد خارج میشود؛ فخر رازی این مطلب را به صورت یک احتمال ذکر میکند؛ ولی این مطلب توجیه علمی و معقول ندارد؛ مگر آنکه گفته شود: مراد کل وجود مرد است که بین استخوان سینه و پشت واقع شده است؛
1) (1) . استاد فولادوند، ترجمه قرآن
2) (2) . سیّد قطب، فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3877، دارالشروق، 1402 ق، الطبعة العاشرة.
3) (3) . مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص 384. و امّا تفسیر الآیة الکریمة بالخروج من بین ظهر الرجل و صدر المرأة، فغیر صحیح، فان حقیقة اللفظین غیر مافسّروهما و لاَنَّ الماء لایخرج من بین ظهر الرجل و صدر المرأة؛ ای: من وسطهما.
سوّم: جنین از رحم زن خارج میشود که میان پشت و قسمت جلوی بدن او قرار میگیرد؛ (1)این احتمال هم ضعیف است؛ چون در معنای کلمه «صلب»، پشت زن گفته نشده بود؛
چهارم: «صلب» مظهر محکمی و سختی و خشن بودن مرد است و «ترائب» مظهر لطافت زن است؛ پس مراد «اسپرم مرد» و «اوول زن» است؛ (2)این احتمال هم ضعیف است، چرا که معنای آیه، مجازی میشود؛ علاوه بر آن، قبلاً بیان شد که «اوول» زن حرکتی کُند دارد؛
پنجم: آبی که از بین دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه زن خارج میشود؛ یعنی:
همان معنایی که دکتر «پاک نژاد» در مورد صلب و ترائب پذیرفتند؛ امّا این احتمال نیز قابل قبول نیست؛ چون منی از داخل دستگاه نطفه ساز مرد خارج میشود؛ نه از بین دو دستگاه نطفه ساز مرد و زن و بر همین اساس است که خود ایشان هم مجبور شده است این معنا را توجیهی بعید کند؛
ششم: منی مرد از بین پشت وپیش روی او خارج میشود؛ این معنا مورد پذیرش برخی مفسران واقع شده (3)و شواهدی برای آن اقامه گردیده است؛ از جمله آنکه:
عمدهترین عامل پیدایش منی «نخاع شوکی» است که در پشت مرد واقع است و سپس قلب و کبد است که یکی زیر استخوانهای سینه و دیگری در میان این دو قرار دارد و همین سبب شده که تعبیر [ ...مِنم بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآ ل ِبِ ] برای آن انتخاب شود. (4)پس میتوان گفت که نطفه مرد از میان پشت و روی او خارج میشود و از طرف دیگر در هنگام خروج منی، هیجان تمام بدن را فرا میگیرد و بعد از آن تمام بدن سست میشود و ازاینرو برخی گفتهاند در حقیقت منی از تمام بدن خارج میشود؛ (5)
هفتم: آب منی از بین پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلی) خارج میشود؛ این معنا موافق معنای اخیر در کلمه ترائب است که شواهد متعددی از لغت و تفسیر به همراه داشت و مورد پذیرش برخی پزشکان نیز بود؛ چرا که با رویکرد علمی پزشکی سازگار است.
آیة اللّه معرفت نیز معنای مزبور را میپذیرند و از قول دکتر «کنعان الجائی» نیز همین را ذکر میکنند. (1)«دیاب» و «قرقوز» در این زمینه مینویسند: «ماء دافق همان آب مرد، یعنی: منی است که از میان صلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج میشود... تمام نقاط و مجاری عبور منی از نظر کالبدشکافی در محدوده «صلب» و «ترائب» قرار دارند غدد کیسهای پشت «پروستات» (که ترشحات آنها قسمتی از منی را تشکیل میدهد) نیز در محدوده «صلب» و «ترائب» قرار گرفتهاند».
سپس با اشاره به غدد کیسهای ترشح کننده منی و وظایف آنها مینویسند:
این دو، غدههای ترشح کننده هستند که ترشحات آنها بخشی از مایع منی را تشکیل میدهد؛ ترشحات این غدد به رنگ زرد بوده و از نظر «فرکتوز» بسیار غنی است؛ همچنین این غدد در عمل جهشی منی به خارج و به صورت دفعات بر اثر انقباض عضلات آنها نقش بسیار مهمی ایفا میکنند.
پس میتوان گفت: منی از میان «صلب» مرد، به عنوان یک مرکز عصبی - تناسلیِ امر کننده و «ترائب» او به عنوان رشتههای عصبی مأمور به اجرا، خارج میشود و در واقع خروج منی با همراهی و هماهنگی کامل بین آمر و مأمور انجام میپذیرد و این مسئله از نظر علمی نیز به اثبات رسیده است.
با توجه به توضیحات فوق، هیچ اشکالی در این مسئله باقی نمیماند که قرآن، این موضوع را به گونهای اعجازآمیز و به صورت موعظه بیان فرموده است. (2)
به نظر میرسد که میتوان معنای ششم و هفتم را با هم جمع کرد و این معنا با کلام علامه طباطبائی رحمه الله که معتقدند: (مراد کل بدن انسان است) نیز قابل جمع است؛ همچنین نه تنها با مبانی علمی نیز، ناسازگار نیست؛ بلکه علم مؤید آن است؛ چرا که قرآن میفرماید: «منی مرد از بدن او که بین پشت و جلوی او (که منظور محل آلت تناسلی اوست) خارج میشود» و این مطلب با ظهور آیه شریفه که صفت برای «ماء دافق» است سازگارتر است.
پس آیه، ربطی به زنان ندارد تا با مبانی علمی خروج منی و جهنده نبودن «اوول» ناسازگار باشد.
نکته: قرآن کریم، سخن پروردگاری حکیم و عالم است که در اوج فصاحت، بلاغت و ادب بیان شده است؛ ادب قرآن و رعایت جنبههای اخلاقی نیز در بیان مطالب جنسی، کاملاً روشن است.
به نظر میرسد که در اینجا نیز برای اینکه نام آلت تناسلی انسان به صراحت برده نشود، از تعبیر [ ...مِنم بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآ ل ِبِ ] ؛ «آب جهندهای که از ما بین پشت (مرد) و دو استخوان پا...»، استفاده شده است.
قرآن کریم به زبان عربی نازل شده است، ازاینرو هر مترجم قرآن باید به زبان و ادبیات عرب تسلّط کافی داشته و قواعد صرف، نحو، فصاحت و بلاغت و... را مد نظر قرار دهد تا بتواند ترجمهای دقیق از قرآن ارائه کند.
گاه برخی از مترجمان به این امر مهم کم توجهی میکنند، ازاینرو گرفتار
لغزشهایی در ترجمه میگردند؛ اکنون به چند نمونه از این لغزشها اشاره میکنیم:
[ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَ لِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ ]؛
مگر کسانی که پروردگار توبه آنان رحم کرده و برای همین آنان را آفریده است؛ وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که:] «البته جهنّم را از جن و انس یکسره پُر خواهم کرد».
واژه «اَجمعین» را در این آیه، قید «جهنّم» گرفتهاند در حالی که واژه «جهنّم» مفرد مونث است و قید آن «جمعاء» میشود؛ پس این «اَجمعین» تاکید معنوی برای «الجنة والناس» است.
[ وَ کُلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَمنبَآءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِی فُؤَادَکَ... ]؛
«و هر یک از سرگذشتهای پیامبران [خود] را که بر تو حکایت میکنیم، چیزی است که دلت رابدان استوار میگردانیم».
در این ترجمه «کلّاً» مبتدا و «ما نثبّت» خبر فرض شده است: «هر یک از سر گذشتها... چیزی است»؛ در حالی که جمله «کلّاً نقصّ علیک من انباء الرسل» مستقل است و «ما» بدل از آن شده است؛ (1)یعنی: آیه باید اینگونه ترجمه شود:
«و هر یک از اخبار فرستادگان (الاهی) را برای توحکایت میکنیم، (همان) چیزی که بوسیله آن، دلت را استوار میگردانیم».
[ ثُمَّ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَ هِیمَ حَنِیفًا وَ مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ]؛
1) (1) . نک: اعراب القرآن و بیانه، ج 3، ص 497، محی الدین درویش.
«سپس به تو وحی کردیم که پاکدلانه از آیین ابراهیم پیروی کن، که از مشرکین نبود».
در این ترجمه «حنیفاً» حال از ضمیر «اتبع» گرفته شده است در حالی که حال از ابراهیم است؛ (1)یعنی: آیه باید اینگونه ترجمه میشد:
«سپس به سوی تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم پیروی کن، در حالی که حق گرا (پاکدل) بود و از مشرکان نبود».
[ ...إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَسِقِینَ ]؛
«به راستی آنها گروه بد و منحرفی بودند.»
استاد خرمشاهی نیز مینویسند: «که آنان مردمی پلید و نافرمان بودند».
در این ترجمه که بیان شد، واژه «فاسقین» را با واو، به «سوء» عطف کردهاند در حالی که «واو» داخل پرانتز قرار نگرفته است؛ یعنی: «فاسقین» را مضاف الیهِ بعد از مضاف الیه گرفتهاند.
در حالی که واژه «قوم» در این آیه، به واژه سوء اضافه شده است: «قوم بد» و واژه «فاسقین» صفت «قوم» است؛ یعنی: این آیه باید لااقل اینگونه ترجمه میشد:
«چرا که آنان گروهی بد [کار و] نافرمانبردار بودند».
یا اینچنین معنا شود که دقیقتر خواهد بود: «چرا که آنها گروه بدی هستند که نافرمانبردارند».
5 . ضمیر فصل در اکثر ترجمههای قرآن معنا نمیشود:
مثال: در ترجمه آیه 12 سوره «بقره» میخوانیم:
[ أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَکِن لَّایَشْعُرُونَ ]؛
فولادوند: «بهوش باشید که آنان فساد گرانند، لیکن نمیفهمند»؛
1) (1) . همان، ج 4، ص 314
خرمشاهی: «بدانید که ایشان اهل فسادند».
و گاهی نیز به عنوان «حصر» معنا میشود:
مثال: در آیه 104 سوره «آل عمران» در «تفسیر نمونه» میخوانیم:
[ ...وَأُوْلَل-ِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ]؛
«تنها آنان رستگارانند»؛
ولی همین مفسر محترم در ترجمه آیه به عنوان «تاکید» آورده و میفرماید:
«آنها همان رستگارانند»؛
و گاهی به عنوان «تاکید» معنا میشود:
همانطور که استاد «فولادوند» به عنوان «تاکید» در آیه 104 سوره «آلعمران» مینویسند: «آنان همان رستگارانند».
«ضمیر فصل» در ادبیات عرب دو معنا دارد:
الف) معنای «حصر»؛
ب) معنای «تاکید».
نکته 1: معنای نخست، معنای اصلی ضمیر فصل است و معنای دوم به عنوان قول گروهی از ادیبان در ادبیات عرب مطرح است.
همانطور که «ابن هشام» در «مغنی» پیرامون فایدههای «ضمیر فصل» مینویسد:
«الثانی: معنوی: وهوالتاکید؛ ذکره جماعة... والثالث: معنوی ایضاً:
وهوالاختصاص، و کثیر من البیانیین یقتصر علیه». (1)نکته 2: «حصر، در مورد ضمیر فصل غالباً به صورت «حصر اضافی و نسبی» است.
1) (1) . مغنی ابن هشام، باب رابع، شرح حال الضمیر المسمی فصلاً و عماداً، ص 5 - 644، چاپ تبریز، سوق المسجد الجامع (برگرفته از طبع الخامس بیروت 1979 م).
یعنی: در آیه 11 سوره «بقره» که منافقان ادعا میکنند: «تنها آنان اصلاحگرند و دیگران را فسادگر میخوانند»؛ خداوند به آنان پاسخ میدهد و اعلام میکند که: «تنها آنان فسادگرند»؛ یعنی: در میان این دو گروه (مومنان و منافقان) فساد منحصر به گروه دوم است؛ یعنی: «حصر نسبی» است نه «حصر مطلق» که بگوییم در میان جهانیان فقط این منافقان فاسقند؛ (چون بسیاری از کافران نیز فاسق هستند).
6 . فعل معلوم و مجهول
در ترجمه استاد فولادوند در ذیل آیه 83 سوره «مومنون» میخوانیم:
[ لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَ ءَابَآؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَآ إِلآَّ أَسَطِیرُ الْأَوَّلِینَ ]؛
«درست همین را قبلاً به ما و پدرانمان وعده دادند؛ این جز افسانههای پیشینیان [چیزی] نیست».
در این آیه، فعل «وُعدنا» که مجهول است اینگونه ترجمه شد: «وعده دادند»؛ یعنی:
به صورت سوم شخص معلوم غایب معنا شده است؛ در حالی که باید اینگونه ترجمه میشد: «ما و پدرانمان وعده داده شدیم». (1)در ترجمه دیگری در مورد آیه 25 سوره «اعراف» میخوانیم:
[ قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ ]؛
«فرمود: در آن [زمین] زنده میشوید؛ و در آن میمیرید و (در رستاخیز) از آن خارج خواهید شد». (2)ملاحظه میکنید که «تُخرَجون» فعل مجهول است در حالی که معلوم معنا شده
1) (1) . البته برخی از صاحب نظران و ادیبان بر آنند که یکی از راههای مجهول کردن فعل در زبان فارسی، آن است که فعل به صورت جمع آید؛ ولی این مبنا قابل مناقشه است؛ چرا که در هر صورت (مفرد و جمع) اگر فعل به فاعلی استناد داده شود معلوم است و اگر اسناد داده نشود مجهول خواهد بود.
2) (2) . ترجمه تفسیر نمونه که به نام آیة اللّه مکارم شیرازی منتشر شده است.
است؛ یعنی: گفتهاند: «از آن خارج خواهید شد»؛ ولی معنای صحیح آن است که ترجمه کنند: «از آن بیرون آورده میشوید».
ترجمه قرآن، خلاصهای از تفسیر آن است؛ بنابراین از طرفی عدم توجه به تفسیر، سبب میشود که مترجم راه خطا برود و برخی مطالب و اهداف قرآن بخوبی به زبان مقصد منتقل نسازد.
از طرف دیگر، مترجم باید مواظب باشد که در مواردی که یک جمله چند تفسیر مختلف دارد و هیچکدام از آنها قطعی نیست، آیه را طوری تفسیر کند که با همه دیدگاههای تفسیری سازگار باشد، یا برخی از دیدگاهها را نفی نکند.
از سوی دیگر نیز باید مواظب باشد که تهافتی بین تفسیر مورد قبول او با ترجمه پیش نیاید.
هنگامی که به برخی از ترجمهها نظر میکنیم، این اشکالات را فراوان میبینیم؛ این موضوع نشان دهنده اهمیت و نقش «تفسیر» در ترجمه است و اینکه: مترجم قرآن حتماً باید مفسّر نیز باشد؛ اینک به برخی مثالها توجه کنید:
[ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَوَ تٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ... ]؛
«خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید».
مفسران در مورد تعبیر «مثلهن» چند احتمال دادهاند:
الف) همانند بودن آسمانها و زمین در تعداد (هفت)؛ (1)این همان احتمالی است که استاد فولادوند براساس آن آیه را ترجمه کرده است؛
1) (1) . اطیب البیان، ذیل آیه 12 سوره طلاق
ب) همانند بودن آسمانها (کرات آسمانی) و زمین در معلّق و شناور بودن در فضا؛ (1)ج) همانند بودن آسمانها و زمین، در ملکوتی بودن؛
یعنی: خدا آسمان ( مقام قرب، حضور و ملکوت) را آفرید و از زمین چیزی شبیه آسمان آفرید؛ یعنی انسانی را خلق کرد که مرکب از ماده زمینی و روح ملکوتی آسمانی است. (2)جالب توجه آنکه در قرآن، واژه هفت آسمان تکرار شده است؛ اما واژه هفت زمین نداریم و تنها آیهای که ممکن است اشاره به هفت زمین داشته باشد (بنابراین احتمال اول) همین آیه است و در اینجا هم احتمال هست که هفت اقلیم یا هفت قطعه زمین مقصود باشد؛ همانطور که از واژه «الارضین» در «نهج البلاغه» اراده شده است. (3)بنابراین میبینیم که مترجم طوری آیه را ترجمه کرده که با یکی از احتمالات تفسیری سازگار و بقیه را نفی میکند، در حالی که اگر اینگونه ترجمه میکرد:
«خدا همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین، همانند آنها را»، هم با ظاهر آیه سازگارتر بود و هم با تفسیرهای مختلف آیه انطباق داشت.
در آیه 127 سوره «نساء» میخوانیم:
[ ...وَتَرْغَبُونَ أَن تَنکِحُوهُنَّ... ]؛
ترجمه: «و میخواهید با آنها ازدواج کنید»؛
تفسیر نمونه: «و نمیخواهید با آنها ازدواج کنید». (4)
در آیه 41 سوره «آل عمران»:
[ ...وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَرِ ]؛
ترجمه: «و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو»؛
تفسیر نمونه: «عشی به معنای عصر آمده است». (1)و نیز در آیه 36 سوره «نور» واژه «غُدُوا» در ترجمه، به معنای «شام» و در تفسیر به معنای «عصر» آمده است. (2)در آیه 22 سوره «حجر»: [ وَ أَرْسَلْنَا الرِّیَحَ لَوَ قِحَ... ]؛
ترجمه: «و ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم»
تفسیر نمونه: «آیه، اشاره به لقاح ابرها دارد و نمیتوان آن را اشاره به لقاح گیاهان دانست». (3)3. واژه «قرض» در آیه 245 سوره «بقره»، توسط استاد «فولادوند» اینگونه ترجمه شده است:
[ مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا... ]؛
«کیست آن کس که به [بندگان] خدا وام نیکویی دهد».
ملاحظه میکنیم که واژه «قرض» در این آیه به معنای «وام» به مردم معنا شده است؛ در حالی که واژه «قرض» در آیه مزبور به معنای «انفاق در راه خدا» است (4)و اگر به عنوان «قرض» آمده، نوعی کنایه یا مجاز گویی است و گرنه وام به خدایی که مالک همه چیز است، معنا ندارد؛ وام به بندگان هم منظور نیست.
این مطلب هم ناشی از این است که مترجم محترم از شباهت لفظ «قرض» در
فارسی و عربی، پنداشتهاند که در این آیه نیز «قرض» به معنای «وام» است؛ این همان خطای ذهنی مشهوری است که در بین بسیاری از مردم متداول است به گونهای که آیه مزبور را به عنوان نماد «قرض الحسنه» قرار میدهند؛ حال آنکه طبق مفاد تفسیر این آیه به معنای «انفاق و بخشش در راه خدا» است و واژه «وام» به عنوان «دِیْن» در قرآن آمده است. (1)ازاینرو آیةاللّه مکارم شیرازی آیه مزبور را اینگونه ترجمه کردهاند:
«کیست که به خدا "قرض الحسنهای" دهد (از اموالی که خدا به او بخشیده انفاق کند)...».
مثال دیگر:
[ وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ... ]؛ (2)
حلبی: «و برای آنها (مجاهدان مسلمان) آنچه میتوانید نیرو و اسبان بسته آماده کنید»؛
در این ترجمه، ضمیر «لهم» به مجاهدان مسلمان برگشته، در حالی که مقصود در این آیه کافران هستند.
ازاینرو آیة اللّه مکارم شیرازی که به تفسیر آیه توجه داشته اینگونه ترجمه کرده است:
«هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان] آماده سازید و...».
«لغت» یکی از منابع و ابزارهای ترجمه و تفسیر قرآن است و بدون مراجعه به کتابهای اصیل و معتبر لغت نمیتوان به ترجمه قرآن اقدام نمود و در همین راستا، مترجم قرآن نباید بر ذهن خود تکیه کند یا از دیگران تقلید نماید؛ بلکه باید مکرراً به لغت مراجعه کند تا مطمئن شود که معنای لغت چیست.
گاهی برخی از مترجمان، دقت لازم را در این کار نمیکنند و واژه قرآنی را به خطا ترجمه میکنند؛ گاهی نیز مشابهت یک واژه در فارسی و عربی، مترجم را فریب داده و ترجمه را با خطا مواجه میسازد.
اینک به چند مثال در این مورد توجه کنید:
[ وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَوَ تُ وَالْأَرْضُ... ]؛
«و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است...».
در این ترجمه، واژه «عرض» به معنای «پهنا» آمده است؛ حال آنکه واژه مزبور در این آیه به معنای «وسعت» است؛ ولی در فارسی واژه «عرض» به همان معنای «پهنا» میآید که در برابر «درازا» (طول) است.
این خطا به خاطر اشتراک لفظی بروز کرده است؛ مترجم محترم پنداشتهاند که واژه «عرض» در فارسی و در این آیه به یک معناست، در حالی که معنای آنها متفاوت است.
این مطلبی است که برخی لغویین بر آن اصرار کردهاند؛ چون اصلاً بهشت آخرت، حدّ و اندازه مادی ندارد که عرض در برابر طول مراد باشد. (1)2. در ترجمههای متعدد قرآن، ذیل آیه 133 سوره «اعراف» و 14 سوره «عنکبوت» واژه «طوفان» به معنای «طوفان» ترجمه شده است. (2)در حالی که این واژه در عربی به معنای حادثهای است که انسان را احاطه میکند وغالباً در «سیل» به کار میرود که در این دو مورد نیز به معنای «سیلاب» آمده است. (3)اما واژه «طوفان» در فارسی به معنای «تندباد» است؛ یعنی: مخاطبِ ترجمه قرآن، به جای فهم معنای «سیلاب»، معنای «تندباد» را میفهمد.
این خطای مترجمان محترم به خاطر اشتباهات واژه طوفان در فارسی و عربی و
1) (1) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 8، ص 96 (ماده عرض، ذیل آیه /133 3).
2) (2) . نک: ترجمه استاد خرمشاهی، استاد فولادوند، آیةاللّه مکارم شیرازی و... (البته آیةاللّه مکارم شیرازی در ترجمه آیه 14 سوره «عنکبوت» از دو واژه «طوفان و سیلاب» استفاده کرده است).
3) (3) . نک: المفردات، الراغب الاصفهانی، ماده طوف.
همچنین خطای مشهور و متداول است که معمولاً تحت عنوان «طوفان نوح» به کار میرود؛
در حالی که عذاب قوم نوح، سیلابی بود که خدا فرستاد و آنان را غرق نمود.
اگر مترجمان محترم به تفسیر یا لغت مراجعه میکردند دچار این خطا نمیشدند.
[ إِنَّمَا الصَّدَقَتُ لِلْفُقَرَآءِ وَ... ]؛
«صدقات، تنها به تهیدستان و...».
مقصود از واژه «صدقات» در این آیه، «زکات» است (1)و آیه، موارد مصرف آن را بیان میکند؛
در حالی که واژه «صدقات» در فارسی متداول به معنای «انفاقهای مستحبی» است که مردم به فقرا میدهند.
استفاده این واژه، سبب میشود که خواننده ترجمه، معنای فارسی «صدقه» را بفهمد در حالی که معنای «زکات» مقصود بوده است.
ازاینرو، مفسر گرانقدر آیة اللّه مکارم شیرازی این واژه را در آیه مزبور به معنای «زکاتها» معنا کرده است.
[ ...أَلَیْسَ مِنکُمْ رَجُلٌ رَّشِیدٌ ]؛ (2)
فولادوند: «آیا در میان شما آدمی عقل رس پیدا نمیشود؟»؛
آیةاللّه مکارم: «آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟!»؛
[ ...إِنَّکَ لَأَنتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ ]؛ (3)
فولادوند: «راستی که تو بردبار فرزانهای»؛
آیةاللّه مکارم: «تو که مرد بردبار و فهمیدهای هستی!»؛
[ ...وَ مَآ أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ ]؛ (1)
فولادوند: «و فرمان فرعون صواب نبود»؛
آیةاللّه مکارم: «در حالی که فرمان فرعون مایه رشد و نجات نبود»؛
واژه «رشید» در اصل به معنای هدایت به سوی خیر و صلاح است و در برابر «گمراهی» قرار میگیرد؛ این واژه شامل هدایت در امور دنیوی و اخروی میشود. (2)یعنی: ترجمه فارسی آن نزدیک به معنای «هدایتگر» میشود؛ در حالی که این واژه در فارسی در مورد افراد عاقل، فهمیده، آگاه و فرزانه به کار میرود.
شباهت این دو لفظ، سبب شده است تا مترجمان، در ترجمه قرآن، لفظ «رشید» را اینگونه معنا کنند؛ یعنی: به نوعی، معنای متبادر فارسی لفظ «رشید» جانشین معنای عربی آن شده است.
البته نمونههای دیگری نیز در این مورد وجود دارد که در آنها شباهت معنای فارسی و عربی، مترجمان را دچار خطا کرده است که میتوان با جستجو در ترجمهها و لغتنامهها بدانها پی برد.
شرایط مترجم قرآن را از نظر اساتید: «معرفت»، «خوئی»، «مشکینی» و «زرقانی»، مقایسه و بررسی کنید.
تأثیر پیشداوریها را در ترجمه قرآن «محدث دهلوی» بررسی کنید.
تأثیر هنرنمایی (ذوق و سلیقه) مترجمان را در چند ترجمه مشهور فارسی، پیرامون ترجمه سوره «تکویر» بررسی و مقایسه کنید.
تأثیر آگاهی مترجم از «علوم قرآن» را در ترجمههای قرآن بررسی کنید.
5 . تأثیر آگاهی از «اصول فقه» را در ترجمههای قرآن بررسی کنید.
6 . تأثیر آگاهی از «تاریخ اسلام» را در ترجمههای قرآن بررسی کنید.
8 . واژه «دعا» که در عربی به معنای «خواندن» و در فارسی به معنای «نیایش» است را در ترجمههای آیه 14 سوره «رعد» بررسی کنید.
لفظ «آخِر» و «آخَر» که اوّلی به معنای «پایان» و دومی به معنای «دیگر» است را در ترجمههای آیه 7 سوره «اسراء» بررسی کنید.
کلمه «وفور» که در عربی به معنای «تام و کامل» است و در فارسی به معنای «فراوان» است را در ترجمههای 63 سوره «اسراء» بررسی کنید.
لفظ «مداد» که در عربی به معنای «مرکب» و در فارسی به معنای «وسیله نوشتن» است را در ترجمههای آیه 109 سوره «کهف» بررسی کنید.
واژه «عربی» که در لغت عرب به معنای «فصیح و روشن» است و در فارسی به معنای «لغت عربی» میآید را در آیات مربوطه بررسی کنید.
لفظ «ملت» که در عربی به معنای «آیین» و در فارسی به معنای «مردم» است را در ترجمههای آیه 13 سوره «ابراهیم» بررسی کنید.
ترجمه قرآن (سخن مترجم) آیةاللّه مشکینی.
آسیبشناسی ترجمه فارسی قرآن کریم، امیر مسعود صفری.
فن ترجمه در ادبیات عرب، محمد عبدالغنی حسن.
مجله مترجم، شماره 10.
5 . تاریخ قرآن، آیةاللّه معرفت.
6 . البیان فی تفسیر القرآن، آیةاللّه الخوئی.
صفحه سفید، 278
اهداف آموزشی: 1) شناخت روشهای ترجمه (تحتاللفظی، تفسیری، جمله به جمله)؛ 2) شناخت سبکهای ترجمه (تقسیمات هفتگانه ترجمه و سبکهای زیر مجموعه آنها).
ترجمه متون مقدس، ضرورت تبلیغی هر دین به شمار میآید و با توجه به رسالت قرآن برای همه زمانها و مکانها، این ضرورت صد چندان میشود، ازاینرو دانشوران زیادی در طول تاریخ اسلام اقدام به ترجمه قرآن کردهاند و برای این کار از روشهای مختلف استفاده نمودهاند، بررسی این شیوهها و بیان نقاط قوت و ضعف آنها میتواند برای مترجمان بعدی راهگشا باشد و دانش ترجمه قرآن را بالنده و پویاتر کند.
مبحث روشهای ترجمه قرآن، از چند واژه اساسی تشکیل شده است:
الف) ترجمه: همانطور که گذشت: «ترجمه فرایند انتقال پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد است» و به عبارت دیگر: «برگرداندن الفاظ متن از زبانی به زبان دیگر برای
رساندن معانی است» (1)که برخی آن را «علم» و برخی دیگر «هنر» و برخی «فن» دانستهاند؛ (2)ب) روش: مقصود از روش، مولفههای تأثیرگذار در فرایند ترجمه هستند؛ مثل نوع گزینش و چینش واژهها و جملهها که نتیجه آن، گونه خاصی از ترجمه را بوجود میآورد؛ (3)ج) سبک: منظور از سبک ترجمه، عوامل تأثیرگذار در ترجمه، همچون: هدف مترجم، گرایش کلامی، نوع مخاطب، زبان ترجمه و آهنگ آن است که به ترجمه، رنگ ویژهای میدهد و البته هر سبک ترجمه میتواند در قالب یکی از روشهای ترجمه تبلور یابد؛
د) قرآن: مقصود کتاب الاهی مسلمانان است که در این نوشتار، محور اصلی است؛ اما مباحث روش شناختی ترجمه، فراگیرتر از چارچوب قرآن خواهند بود.
ترجمه قرآن، سابقهای دیرینه دارد و آغاز آن، به زمان صدر اسلام میرسد که «سلمان فارسی» اقدام به ترجمه بخشی از قرآن کرد؛ (4)اما مبحث روششناسی ترجمههای
1) (1) . برای ترجمه، معانی لغوی و اصطلاحی متعددی ارائه شده است که ذکر آنها درخور این مقالهنیست؛ (ر.ک: لطفی پور ساعدی، کاظم، درآمدی به اصول و روش ترجمه، ص 66 و نیز: نجار، علی، اصول و مبانی ترجمه قرآن، ص 19 و... .
2) (2) . ر.ک: بیآزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق / 1، ص 33 و نیز مجموعه مقالات کنفرانس بررسی مسائل ترجمه، دانشگاه تبریز، 1369 ش.
3) (3) . مولفههای تأثیر گذار در روش ترجمه، در مباحث بعدی که روشهای ترجمه بیان میشود، روشنتر میشود.
4) (4) . السرخسی، المبسوط، شرح الکافی، ج 1، ص 137 و نیز: شواخ اسحاق، علی، معجم مصنفاتالقرآن، جزء دوم، ص13.
قرآن، از سابقهای طولانی برخوردار نیست؛ هر چند که اشاراتی به این مبحث در برخی کتابها و ترجمهها شده است؛ امّا به طور مستقل کمتر به مبحث روششناسی ترجمه قرآن پرداختهاند، (1)که از این میان به برخی از مهمترین منابع و پژوهشگران اشاره میکنیم:
نخست: روش یوحنّا بن بطریق و ابن الناعمة الحمصّی که لفظ به لفظ ترجمه شود؛
دوم: روش حنین بن اسحاق و الجوهری، که تمام جمله را در ذهن تصور کند، سپس آن را به جملهای مطابق آن از زبان دیگر ترجمه کند.
سپس ایشان به روش اول چند اشکال کرده و روش دوم را میپسندد. (2)2. آیةاللّه مکارم شیرازی، در پی نوشت ترجمه قرآن خویش، روشهای ترجمه قرآن را به سه شیوه تقسیم کرده است: ترجمه تحت اللفظی، ترجمه آزاد، ترجمه هسته به هسته (ترجمه جمله به جمله) و در نهایت، روش سوم را میپسندد و در ترجمه خویش از همین شیوه استفاده کرده است. (3)3. آیةاللّه معرفت، در کتاب «التفسیر والمفسرون» (چاپ 1418 ق.) روشهای ترجمه را به سه اسلوب تقسیم میکند: «ترجمه حرفی» (تحت اللفظی) - «ترجمه معنوی» (آزاد) - «ترجمه تفسیری» (همراه با شرح)؛ سپس ایشان ترجمه نوع نخست را غیر موّفق میداند و ترجمه نوع سوم را نزدیکتر به تفسیر میانگارد و ترجمه نوع دوم را معقول میشمارد. (4)
1) (1) . البته در مورد تاریخ ترجمه و ترجمههای قرآن کتابهای متعددی نوشته شده است؛ اما کمتر بهمبحث روششناسی این ترجمهها پرداختهاند؛ برای نمونه، ر.ک: آذرنوش، آذرتاش، تاریخ ترجمه قرآن به زبان فارسی، ترجمههای چاپی قرآن، آستان قدس.
2) (2) . عاملی، محمد بهاءالدین، کشکول، ج 1، ص 388
3) (3) . مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، پی نوشت نویسنده، نشر مدرسة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام .
4) (4) . معرفة، محمد هادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 120 - 117.
ایشان روش خود را اینگونه تشریح میکند:
در مرحله نخست، متن را دقیقاً با همان ترتیبی که در زبان اصلی آمده است به عربی برمیگردانم؛
در مرحله دوم، بر اساس قوانین صرف و نحو ادبیات عربی، جمله سازی میکنم؛
در مرحله سوم، روح و احساس مولف را در متن عربی منعکس میسازم. (1)5 . دکتر ذهبی، در کتاب «التفسیر والمفسرون»، ترجمه را به دو روش تقسیم میکند:
الف) ترجمه حرفی که همان ترجمه تحت اللفظی است؛
ب) ترجمه تفسیری. (2)6 . دکتر عقیقی بخشایشی، در کتاب «طبقات مفسران شیعه» (چاپ 1371 ش.)، بحث مبسوطی در مورد ترجمه قرآن دارد و در آن، روشهای ترجمه قرآن را به دو نوع تقسیم میکند: ترجمه «کلمه به کلمه» (یا تحت اللفظی) و «ترجمه آزاد»، و نوع نخست را بازگو کننده معانی پرمحتوای قرآن نمیدانند و احتیاط میکنند که از نوع دوم ترجمه در قرآن استفاده شود. (3)7. آقای بیآزار شیرازی در کتاب «قرآن ناطق» (چاپ 1376 ش.)، روشهای
ترجمه قرآن را به نه شیوه، تقسیم میکند: «ترجمه لغوی» یا ترجمان القرآن، «ترجمه تحتاللفظی»، «ترجمه حرفی و معنوی» یا ترجمه امین، «ترجمه ادبی»، «ترجمه منظوم قرآن»، «ترجمه آوایی»، «ترجمه و حواشی»، «ترجمه آزاد» یا خلاصة التفاسیر - «ترجمه پیوسته، تفسیری و آوایی»، که در نهایت روش اخیر را میپسندد. (1)البته با تأمل در روشهای یاد شده ممکن است بتوان برخی روشها را در یکدیگر ادغام یا تقسیم بندی دیگری ارائه کرد که در ادامه به بررسی روشهای یاد شده خواهیم پرداخت.
8 . آقای علی نجار در کتاب «اصول و مبانی ترجمه قرآن» (چاپ 1381 ش.)، روشهای ترجمه قرآن را به سه نوع تقسیم میکند: ترجمه تحت اللفظی، ترجمه آزاد - ترجمه تفسیری، سپس نوع اخیر را میپسندد.
البته، مقصود ایشان از ترجمه تفسیری همان ترجمه جمله به جمله است که در ادامه خواهد آمد. (2)
تقسیم روشهای ترجمه به سه روش «کلمه به کلمه» (تحت اللفظی)، روش «جمله به جمله» (هسته به هسته) و روش «آزاد» (ترجمه تفسیری) منطقی بوده و مطابق با واقعیت خارجی در ترجمههای موجود است؛ هر چند که در نامگذاری این تقسیمبندی اختلاف نظر هست، اما اصل سه روش فوق مورد پذیرش همه اندیشوران نامبرده است.
1) (1) . بیآزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق / 1، ص 269 - 227
2) (2) . مجله مترجم، شماره دهم، مباحثی را ویژه ترجمه قرآن درج کرده و در آن به طرح و نقد روشهای ترجمه قرآن پرداخته است. همچنین برخی مترجمان نیز، در مقدمه ترجمه، یا پی نوشت آن، مطالبی پیرامون ترجمه و تقسیم روشهای آن داشتهاند؛ ر.ک: مقالات بهاءالدین خرمشاهی، سید جلال الدین مجتبوی؛ مقدمه ترجمه دهلوی، پینوشتهای ترجمه خرمشاهی و... .
الف: روش نخست، یعنی: «کلمه به کلمه» یا تحت اللفظی، همان روش یوحنا بن بطریق و ابن الناعمة الحمصّی است که شیخ محمد بهاءالدین عاملی نقل میکرد و همان «روش حرفی» است که «آیةاللّه معرفت» نوشتهاند و همان روش «تحت اللفظی» است که آیةاللّه مکارم شیرازی، دکتر بیآزار شیرازی و دکتر عقیقی بخشایشی و نجار از آن یاد کردهاند.
ب: روش دوم، یعنی: روش «جمله به جمله» همان روش حنین بن اسحاق و الجوهری است که مرحوم «عاملی» نقل کرده و آیةاللّه مکارم شیرازی از آن، تحت عنوان «روش هسته به هسته» یاد نمودند؛ ولی آیة اللّه معرفت و دکتر عقیقی بخشایشی از آن، تحت عنوان «ترجمه معنوی» یا آزاد یاد کردند؛ همچنین دکتر عبد الکریم شیرازی از آن، تحت عنوان «ترجمه حرفی و معنوی» یا «ترجمه امین» یاد کرد و آقای علی نجار از آن تحت عنوان «ترجمه تفسیری» یاد نمود.
ج: روش سوم، یعنی: روش «ترجمه تفسیری» (ترجمه، همراه با نکات تفسیری روشنگر معنا) شیوهای است که آیةاللّه مکارم شیرازی و آقای نجار از آن تحت عنوان ترجمه آزاد یاد میکند و آیةاللّه معرفت از آن، تحت عنوان ترجمه تفسیری، (همراه با شرح) یاد کرده و دکتر بیآزار شیرازی از آن تحت عنوان «ترجمه آزاد یا خلاصة التفاسیر» یاد میکند و گاهی از آن با عنوان «نقل به معنا» یاد میشود؛ (1)با این همه شیخ عاملی و دکتر عقیقی بخشایشی از آن ذکری به میان نمیآورند.
البته میتوان در مورد این نامگذاریها و دلایل آن انتقاد کرد؛ ولی از آنجا که دانش ترجمه در این دوره هنوز دانشی جوان بوده، سخنان این دانشوران، گامهای نخستین این راه تلقی میشود، چرا که هنوز فضای روش مطلوب ترجمه روشن نشده بود؛ ازاینرو، شاید انتقاد جدّی سزاوار و وارد نباشد؛ (چرا که هر کس بر اساس تشخیص
1) (1) . ر.ک: مقدمه ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی و نیز مجله مترجم، ش 10، ص 8 - 57.
و توجیه خود نامگذاری کرده است)؛ ولی در مجموع، مقصود این دانشوران (مخصوصاً با مثالهایی که زدهاند و انتقادهایی که به برخی روشها کردهاند) روشن است و همگی آنان اصل سه روش مزبور را پذیرفتهاند؛ هر چند در نامگذاری آن اختلاف دارند؛ همانطور که در صحت و اعتبار این روشها، دیدگاههای خاصی وجود دارد که در پی بدآنهااشاره خواهیم نمود.
سه روش از میان روشهای نه گانه دکتر بیآزار شیرازی، که ذکر آن گذشت، همین روشهای مورد توافق بود که بدان اشاره شد؛ روش «ترجمه لغوی» یا ترجمان القرآن نیز با روش «ترجمه تحت اللفظی» قابل ادغام است؛ چرا که با هم تفاوت ماهوی و اساسی ندارند؛ همانطور که روشهای دیگر (آوایی، ادبی، منظوم، ترجمه و حواشی، ترجمه پیوسته) با دو روش «ترجمه جمله به جمله» و «تفسیری» (آزاد یا خلاصة التفاسیر در بیان ایشان) قابل ادغام است.
به عبارت دیگر: آهنگپذیر بودن ترجمه یا شعر و نثر بودن آن، یا حاشیه داشتن و نداشتن آن، از مولفههای پیدایش روشهای جدید نیست؛ بلکه ترجمه قرآن میتواند جمله به جمله، آهنگین (آوایی) یا بدون آهنگ، همراه حاشیه یا بدون حاشیه باشد.
پس تقسیم اخیر دکتر بیآزار شیرازی، بیشتر به «سبکهای مختلف ترجمه» شبیه است تا «روش ترجمه».
و به عبارت سوم: روشهای ترجمه قرآن بر اساس مبنای تقسیم، میتوانند گونههای متعددی داشته باشند که همه آنها در یک ردیف جای نمیگیرند و گاهی، تقسیم از زاویهای خاص و براساس سبک ترجمه است که میتواند در چارچوب هر روش ترجمهای جای گیرد.
در ادامه این گفتار، روشها و سبکهای ترجمه قرآن را به گونهای مبسوط از نظر خواهیم گذراند:
شیوههای ترجمه قرآن دارای تقسیمات متعددی است؛ در اینجا ابتدا ترجمهها را براساس روشها و سبکها تقسیمبندی نموده؛ در ادامه به شرح آنها خواهیم پرداخت و همچنین برخی از آنها را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم:
روشهای ترجمه قرآن براساس گونههای انتقال مطلب از زبان مبدأ به زبان مقصد به سه روش تقسیم میشوند:
ترجمه کلمه به کلمه (تحت اللفظی، حرفی، همگون)؛
ترجمه آزاد (تفسیری، خلاصة التفاسیر)؛
ترجمه جمله به جمله (هسته به هسته، معنوی، امین، پایبند، محتوا به محتوا).
همانطور که ترجمه قرآن دارای روشهای اساسی است، دارای سبکهای متعددی نیز هست که به ترجمه رنگ و جهت میدهد البته هر کدام از سبکهای ترجمه میتواند در قالب روش خاصی ظاهر شود و نیز هر کدام بر مبنای خاص و از جهت و دیدگاه ویژهای تقسیمپذیر است که در اینجا به مهمترین سبکهای ترجمه اشاره میکنیم:
ترجمه جایگزین: ترجمهای که بتواند جایگزین قرآن در زبان مقصد شود؛
ترجمه بیانی: ترجمهای که فهم نسبتاً خوبی از متن قرآن ارائه کند؛ هر چند که نتواند جایگزین متن شود.
ترجمه برای عموم مردم؛
ترجمه تخصصی.
ترجمه به زبان عام (زبان عرفی)؛
ترجمه به زبان خاص (زبان فنی یا ادبی یا...).
ترجمه خالص (بدون توضیحات و دخالت عناصر تفسیری)؛
ترجمه تفسیری (خلاصة التفاسیر).
ترجمه بیطرف (بدون لحاظ گرایشات کلامی، فلسفی و مذهبی و...)؛
ترجمه گرایشی (براساس گرایش خاص مذهبی، کلامی، فلسفی و...).
ترجمه معتبر؛
ترجمه غیر معتبر.
ترجمههای نثر غیر آهنگین؛
ترجمههای هنری (آهنگین، آوایی و منظوم).
روشهای ترجمه براساس گونه انتقال مطلب از زبان مبدأ به زبان مقصد، همان گونه که گذشت حداقل به سه روش تقسیم میشوند.
در این شیوه، دغدغه اصلی مترجم، حفظ امانت است؛ یعنی: مترجم حداکثر تلاش خود را مینماید تا در ترجمه، چیزی اضافه یا کم نشود و همه کلمات و حروف، دقیقاً همان گونه که در زبان مبدأ است به زبان دوم برگردانده شوند؛ این گونه از ترجمه، قرنها در زبان پارسی ادامه داشته است و علت اصلی پرداختن مترجمان به این شیوه دو نکته بوده است:
نخست: ترس مترجمان مؤمن از اینکه با دور شدن از نص و الفاظ قرآن، از آنچه خداوند اراده کرده دور شوند و دوم اینکه: صناعت ترجمه و شناخت زبان در حد ابتدایی بوده است. (1)برای این روش ترجمه، میتوان دو شیوه و گونه فرعی تصور کرد:
نخست: ترجمه لغوی یا ترجمان القرآن:
در این شیوه، لغات عربی قرآن که در فارسی غیرمأنوس است در حاشیه آیات، همراه با ترجمه نگاشته میشود؛ برای نمونه، روش کتاب «لسان التنزیل»، (از نویسندهای ناشناس، متعلق به قرن چهارم یا پنجم هجری که مختصری در تفسیر و تأویل است) در ترجمه سوره اخلاص اینگونه است: (2)«هو»: وی؛
«احد»: یکی؛
«الصمد»: پناه نیازمندان؛
«لم یلد»: نزاد کسی را؛
و ... .
همچنین کتاب «الدر فی الترجمان» اثر شیخ الاسلام محمد بن منصور المتحد المروزی (احتمالاً از آثار قرن پنجم هجری) که کتابش را برای آشنایی و آموزش نوجوانان نوشته است سوره «والعصر» را اینگونه ترجمه کرده است: (1)«العصر»: گیتی و نماز دیگر؛
«الخسر»: زیانکاری؛
«الّا»: مگر؛
«آمنوا»: بگرویدند؛
«الایمان»: گرویدن.
و نیز از همین نمونه «تراجم الاعاجم»، (اثر نویسندهای گمنام در قرن ششم یا هفتم) و نیز «ترجمان القرآن» اثر میر سید شریف جرجانی (740 - 816 ه .) و «المستخلص فی ترجمان القرآن»، اثر محمد بن نصر البخاری (م 757 ه .) است.
در این شیوه، معمولاً ترجمه هر کلمه، زیر همان کلمه از قرآن نگاشته میشود؛ ترجمه تفسیری «طبری» توسط علمای ماوراء النهر و ترجمه «تفسیر ابوالفتوح رازی» از این نمونهاند.
برای مثال: [ ...وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ... ]؛ (2)
تفسیر طبری: «و بخورانیدند اندر دلهای ایشان گوساله به کافری ایشان»؛ (3)
ابوالفتوح: «بخوردادند در دلهای ایشان گوساله به کفرشان»؛ (1)مثال دیگر: در یکی از ترجمههای قرآن معاصر آیه 12 سوره «ممتحنه» را اینگونه ترجمه کردهاند: [ ...وَ لَایَأْتِینَ بِبُهْتَنٍ یَفْتَرِینَهُ و بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ... ]؛
«و نیارند دروغی را که ببندند آن را میان دستهایشان و پاهاشان».
آیات نخست سوره «آلعمران» نیز اینگونه ترجمه شده است:
[ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ أ الم أ اللَّهُ لَآإِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ أ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَ ل ةَ وَالْإِنجِیلَ ]؛
«به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ خدا نیست خدایی مگر او که زنده و پاینده است؛ فرو فرستاد بر تو کتاب را براستی باور دارنده هر آنچه را که پیش از آن بوده و فرو فرستاد تورات و انجیل را». (2)
نقاط قوت این روش ترجمه عبارتند از:
در این شیوه امانت در نقل مطالب، رعایت میشود و مطالب، بدون کم و زیاد بیان میشوند، و مخاطب و مترجم از محتوای نص کتاب دور نمیشوند؛ برخلاف روش ترجمه آزاد و تفسیری که مطالب اضافی، ترجمه را از متن اصلی دور میسازد؛
این شیوه برای آموزش مفاهیم به نوآموزان قرآن بسیار مناسب است؛ یعنی:
کسانی که زبان عربی را نمیدانند، میتوانند با استفاده از ترجمههای تحت اللفظی براحتی و بزودی معانی واژههای قرآنی را بیاموزند.
ایرادات و اشکالاتی نیز به این شیوه ترجمه وارد شده است:
افراط در حفظ امانت، موجب میشود تا گاهی مضمون و پیام اصلی کلام به مخاطب القا نشود؛ بلکه او مطلب را به صورت ناقص و یا مبهم در یابد و اینجاست که در حقیقت، مترجم از مراد خدا دور خواهد شد؛ برای مثال در آیه 12 سوره «ممتحنه»، عبارت [ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ ] اشاره به «پیش رو و پیش پا» است و ترجمه تحتاللفظی: «میان دستهاشان و پاهاشان» نارسا و ناقص مینماید؛
گاهی یک کلمه معادل (خصوصاً در ترجمه قرآن) گویای مطلب نیست؛ ازاینرو لازم است تا توضیح مختصری در پرانتز اضافه شود و یا مفهوم جمله با عبارت دیگر بیان شود؛ ولی در این نوع ترجمه این نکته رعایت نمیشود؛
این نوع ترجمه، معمولاً دور از فهم خواننده است؛ چرا که غالباً قواعد صحیح جمله بندی فارسی در آن رعایت نمیشود و گاهی بدون حرف ربط و نسبت حکمیه است؛ (1)همانطور که در ترجمه فوق مشاهده شد در جمله آخر آن، فعل «فرو فرستاد» قبل از مفعول آمده است؛
این روش ترجمه، موجب تشویش در فهم مراد و گاهی خیانت در امانت است، چون موجب تغییر کامل معنا میشود؛ (2)5 . به کلمات کلیدی، محوری و اصطلاحی قرآن و جایگاه آن معانی توجه کافی نمیشود و خواننده، در معنای لغوی محصور میماند؛ (3)6 . در این شیوه ترجمه، به نگارش نوشتن یک نوع زبان نامفهوم مبادرت میشود که به تغییر معنای پیام و تغییر ساختار زبان مقصد منجر خواهد شد؛ این امر ناشی از عدم آشنایی مترجم به دو زبان و کاربرد نادرست واژگان، اصطلاحات و عبارات اصطلاحی است؛ (4)
8 . این گونه ترجمه، از سویی مفاهیم قرآن را محدود و نامفهوم ساخته و از سوی دیگر، برخلاف محتوای دلنشین و جذّاب قرآن، آن را به صورتی ناهماهنگ و نامطلوب درآورده است؛ چنین ترجمهای در واقع به صیغه و ساختار عربی درآوردن کلمات فارسی است؛ (2)9. در این شیوه از ترجمه، اصطلاحات واستعارات به گونهای مبهم یا استهزاآمیز ارائه میشوند. (3)(که نمونه آن را در آیه 93 سوره «بقره» دیدیم)؛
نمییابد. (1)
در این شیوه، مترجم، همت خویش را صرف واضح نمودن پیام کلام میکند؛ وی سعی میکند تا به صورت کامل، مضمون و معنای کلام را درک کرده، و در ذهن خود مجسّم کند؛ سپس لباس الفاظ زبان مبدأ را از آن برکنده و لباس الفاظ زبان مقصد را بر آن بپوشاند و با توضیحات کامل ارائه کند؛ در این روش، میتوان از هر جمله و کلمهای که مناسب است استفاده کرد تا مطلب به مخاطب القا شود؛ اگر چه حجم کلمات و جملاتِ ترجمه، با متن اصلی، متناسب نباشد و کم و زیاد گردد.
نمونه این شیوه ترجمه را میتوان در ترجمه قرآن مرحوم فیض الاسلام، ترجمه با خلاصة التفاسیر مرحوم یاسری، ترجمه با خلاصة التفاسیر مرحوم الاهی قمشهای، معانی القرآن، محمد باقر بهبودی و ترجمه قرآن کریم با خلاصة التفاسیر، شیخمحمود تهرانی و... مشاهده نمود.
مثال: [ الم ]؛ (2)
ترجمه مرحوم فیض الاسلام: «رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم که بنابر مصلحتی آشکار نگشته»؛
[ ذَ لِکَ الْکِتَبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ ]؛ (3)
ترجمه مرحوم فیض الاسلام: «چون حق تعالی در سوره «فاتحه» دستور داد که بندگانش از او هدایت بصراط مستقیم را درخواست نمایند، در اینجا مژده به روا شدن آن درخواست را داده، به اینکه آن کتاب (قرآن کریم) به پیغمبران پیش خبر داده شده، که بر تو میفرستم و آنان به امتها و پیروان خود خبر دادند؛ شک و شبههای در آن
نیست، چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد و برای پرهیزکاران راهنمای راه راست و پرهیز از گمراهی است».
این شیوه ترجمه، نقاط قوتی دارد که عبارتند از:
رساندن پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد، به صورت کامل و بدون دغدغه محدودیت الفاظ و کلمات؛
استفاده از اضافات تفسیری و توضیحات لازم برای روشنکردن معنای کلام برای مخاطب؛
برای مخاطبانی که خواستار فهم خلاصه تفسیر، همراه با ترجمه قرآن هستند مطلوب است.
به این شیوه ترجمه اشکالاتی نیز وارد شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
افراط مترجم در توجه به پیام، گاهی موجب میشود تا تمام خصوصیات لفظی زبان مبدأ بازسازی نشده و نکات و مسائل ظریف و هنری نادیده گرفته شوند؛
مخلوط شدن ترجمه با توضیحات اضافی و تفسیری، از اشکالات عمده این شیوه ترجمه است؛ به طوری که مخاطب متوجه نمیشود که کدام قسمت، سخن اصلی متن است که ترجمه شده و کدام قسمت توضیح اضافی مترجم است؛ همانطور که این اشکال به وضوح در ترجمه فیض الاسلام نیز آشکار است؛ البته میتوان این اشکال را با اضافه کردن پرانتز و کروشههای متعدد برطرف نمود؛
در این گونه از ترجمه، در حقیقت، مترجم فهم خود را از مطلب به مخاطب ارائه میکند؛ یعنی: ترجمه آینهای است که فهم مترجم را از پیام اصلی متن منعکس میکند؛ ازاینرو نمیتوان به این ترجمه اطمینان کرد؛ چرا که ممکن است فهم مترجم (خصوصاً اگر متخصص در آن موضوع نباشد) دچار خطا شده باشد؛
در این شیوه ترجمه، بسیاری از حروف و تاکیدها، فدای پیام رسانی و سلاست
عبارت شده و ترجمه نمیگردند و یا ضمیر غایب به حاضر و جمع به مفرد و یا بالعکس تبدیل میشود؛
5 . این روش ترجمه، معمولاً براساس یک تفسیر استوار است و در مواردی که مفسران در مورد یک آیه اختلاف نظر دارند، مترجم هر مبنا یا دیدگاه تفسیری را که ترجیح میدهد، در ترجمه منعکس میسازد؛ (1)6 . حاصل این شیوه ترجمه در حقیقت، تفسیر است نه ترجمه؛ بنابراین، ترجمه اصطلاحی به شمار نمیآید؛ (2)7. برخی صاحبنظران گفتهاند: این ترجمه، اگر در مورد قرآن اعمال شود، موجب میشود که مترجم، انشای خود را در جنب قرآن ارائه کند. (3)
در این شیوه ترجمه، کوشش مترجم بر آن است تا راهی میانه بین افراط و تفریط بپیماید؛ یعنی: نه روش ترجمه تحت اللفظی و نه شیوه آزاد را بپیماید، و سعی میکند تا پیام و هدف اصلی متن را برای مخاطب بیان کند، در ضمن آنکه تلاش میکند تا خصوصیات لفظی متن اصلی را در قالب جملهای بازسازی کند و به زبان مقصد انتقال دهد.
به عبارت دیگر: نخست، معانی به طور دقیق از زبان اول برهنه شده و در مغز جای میگیرند و سپس به طور دقیق به لباس زبان دوم آراسته شده و هر جمله زبان مبدأ در قالب یک جمله زبان مقصد بیان میشود.
مترجم در این شیوه، نه چنان آزاد است که بتواند به بهانه رساندن پیام، هر چه
میخواهد به متن بیفزاید و نه چنان محدود است که به خاطر ترس از دور شدن از مقصود الاهی، انعطافی در قبال الفاظ نداشته باشد.
در این شیوه، ابتدا هر جمله یا چند جمله (یک هسته کلامی) که گاهی یک آیه یا کمتر و یا بیشتر را در برگیرد، در نظر گرفته شده و سعی میشود، که پیام آن در جملهای به زبان مقصد، بیان و در ضمن کلمات، حروف ربط، قیود و تاکیدهای کلامی، تا حد امکان معادل سازی شود؛ به طوری که تا حد امکان؛ خصوصیات لفظی زبان مبدأ بازسازی گردیده و در اختیار مخاطب قرار گیرد؛ چنانچه احتیاج به توضیحات اضافی و یا تفسیری بود در داخل پرانتز، کروشه یا پاورقی ذکر میشود.
بسیاری از ترجمههای فارسی قرآن ازاینروش پیروی کرده و یا مدعی هستند که پیروی میکنند، از جمله ترجمه «تفسیر نمونه» که به نام آیة اللّه مکارم شیرازی منتشر شده است و نیز ترجمه قرآن کریم، آیتی، ترجمه قرآن مجید، ابوالقاسم پاینده و نیز ترجمه محمد خواجوی، جلال الدین فارسی، جلال الدین مجتبوی، مهدی فولادوند، بهاءالدین خرمشاهی، مشکینی و... .
مثال: [ أُوْلَل-ِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَل-ِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ]؛ (1)
مجتبوی: «ایشان بر رهنمونی (به راه راست) از پروردگار خویشند و آنانند رستگاران»؛
فارسی: «آنان بر هدایتی از پروردگار خویشند و آنان هستند که رستگارند»؛
معزی: «آنانند بر هدایتی از پروردگار خویش و آنانند رستگاران»؛
مکارم شیرازی: «آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند و آنان رستگارانند»؛
فولادوند: «آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند و آنان همان رستگارانند»؛
1) (1) . بقره، 5
خرمشاهی: «اینان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینان رستگارانند».
این شیوه ترجمه، دارای امتیازاتی است از جمله:
حفظ خصوصیات لفظی زبان مبدأ در جمله سازی زبان مقصد (تا حد امکان)؛
اضافات تفسیری و توضیحات با متن اصلی مخلوط نمیشود؛ بلکه داخل کروشه یا پرانتز قرار گرفته یا به حاشیه، پاورقی یا پی نوشت میرود؛
همانطور که در ترجمه ابوالقاسم پاینده به پاورقی رفته و در ترجمه سید جلال الدین مجتبوی به پی نوشت رفته است؛
رساندن پیام کلام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افراط و تفریط؛
دوری از اشکالات ترجمه تحت اللفظی و ترجمه آزاد تفسیری؛
البته در این شیوه ترجمه نیز، گاهی لغزشهایی صورت میگیرد، برای مثال: در ترجمه آیه مذکور از سوره «بقره» که گذشت، همه مترجمان محترم، معنای اصلی «ضمیر فصل» را که همان «حصر» است معنا نکردهاند؛ (1)در حالی که میبایست میفرمودند: «تنها آنان رستگارانند».
با توجه به اشکالات شیوههای گذشته و با عنایت به امتیازات این روش، به نظر میرسد که مطلوبترین شیوه ترجمه برای قرآن کریم، همین روش سوم است.
همانطور که گذشت: هر ترجمه، علاوه بر روش، از سبک و سیاق خاصی برخوردار است که به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
1) (1) . ضمیر فصل به معنای تاکید و حصر میآید که معنای حصر حتمی است؛ (نک: مغنی، ابن هشام،ص 5 - 644).
الف) ترجمه جایگزینی: بدین معنا که ترجمهای از قرآن صورت پذیرد که بتواند جایگزین قرآن در زبان دوم شود و به عبارت دیگر: قرآنی به زبان فارسی بوجود آید؛ از این گونه ترجمه، گاه با عنوان «ترجمه استاندارد» یا «ترجمه نهایی» یاد میشود.
ب) ترجمه بیانی (نسبی): ترجمهای است که بیان کننده معانی قرآن بوده و برای فهم متن، نسبتاً کافی باشد؛ هر چند نتواند نمایانگر تمام دقایق، لطایف و مقاصد کلام الاهی باشد.
ترجمههای موجود قرآن از نوع «بیانی» هستند؛ اما ترجمه «نهایی» و «جایگزین» در مورد قرآن تاکنون پدید نیامده است؛ بلکه اینگونه ترجمه از قرآن کریم، اصولاً امکانپذیر هم نیست؛ صاحبنظران، دلایل متعددی بر محال بودن آن آوردهاند:
اگر اینگونه ترجمه از قرآن ممکن باشد، در حقیقت، قرآن دیگری و معجزهای همچون قرآن پدیدار میشود که این امر، طبق «آیات تحدّی» قرآن، ممکن نیست؛ چون متن قرآن معجزه است و قابل تقلید و همانند آوری نیست؛ البته ممکن است گفته شود که: لفظ قرآن معجزه است؛ اما ابعاد دیگر اعجاز آن، مثل معانی بلند و مطالب عالی آن قابل ترجمه است؛ ولی میتوان پاسخ داد که: اعجاز قرآن در لفظ آن، با توجه به معانی است و اگر جزیی از آن ترجمه شود، ترجمه کل قرآن نیست؛
هیچ ترجمهای نمیتواند بیان کننده تمام معانی قرآن باشد؛ چون در ذات زبان، ابهامی است که زدوده شدنی نیست و هر ترجمه، تنها گوشه هایی از این ابهام را باز مینماید؛ (1)3. برخی از علمای مصر میگویند: هر کلام، دارای دو مدلول است:
1) (1) . ر.ک: مترجم، ش 10، ص 55
مدلول اولی که با توجه به «قواعد ادبی و لغوی» به دست میآید؛
مدلول ثانوی که با توجه به «فصاحت و بلاغت» کلام به دست میآید؛
از جانب خداوند است مدلول اوّلی قابل ترجمه است، برخلاف مدلول ثانوی، خصوصاً در مورد قرآن که بلاغت آن از جانب خداوند. (1)
گاهی مخاطبین مترجم قرآن تمام مردم هستند و همگان با توجه به اختلاف سطح علمی و نوع سلیقه میتوانند از ترجمه بهرمند شوند؛ در این صورت، ترجمه با «زبان معیار»، یعنی: زبانی که همه مردم به راحتی متوجه شوند و از اصطلاحات علمی و فنی به دور باشد، ارائه میشود؛ البته در این شیوه از ترجمه، باید سطح متوسط مردم، از نظر تحصیلات و فهم، در نظر گرفته شود؛ در حقیقت، اکثر ترجمههای موجود قرآن به زبان فارسی از همین شیوه پیروی کردهاند؛ مثل ترجمه قرآن، اثر استاد مکارم، فولادوند، خرمشاهی، مجتبوی و... .
گاه مترجم، یک متن را برای طبقه یا سن خاص و یا دانشمندان و فرهیختگان جامعه ترجمه میکند و گاه متخصصین رشته علمی خاصی را مد نظر دارد؛ و نیز ممکن است هدف او ارائه یک ترجمه هنرمندانه و ادیبانه باشد که در این صورت، در ترجمه از اصطلاحات خاص علمی یا ادبی استفاده میکند، هر چند نوشته برای عموم مردم قابل استفاده نباشد؛ همانطور که در ترجمه متون علمی - تخصصی دانشگاهها، که برای مخاطبین خاص خود تهیه و تنظیم میشوند، ازاینروش بهره میجویند.
1) (1) . همان، ص 201
مثال نخست: ترجمه استاد رحماندوست که برای کودکان نوشته شده است یکی از نمونههای ترجمه تخصصیاز قرآن کریم است، ایشان جزء سیام قرآن را ترجمه و منتشر کرده است.
مثال دوم: گروهی از صاحبنظران علوم جدید، برخی از آیات قرآن را اینگونه ترجمه علمی کردهاند: [ ...یُرْسِلُ الرِّیَحَ... ]؛ (1)ترجمه لفظی: «ارسال بادها»؛ ترجمه علمی: «وزیدن مستمر و رسیدن دو جناح باد»؛
[ یولف بینه ]؛ (2)ترجمه لفظی: «پیوسته شدن قطعات به یکدیگر»؛ ترجمه علمی:
«تبدیل سیروسها به سیروستراتوس (پشمکی سفرهای) و پوشیده شدن تمام سطح آسمان از ابرهای سفرهای (استراتوس) و سفرهای انباشته (استراکومولوس)». (3)مثال سوم: ترجمههای منظوم قرآن که مترجم با زبان شعر قرآن را ترجمه میکند نیز، گونهای از ترجمههای تخصصی به شمار میآیند (که در شرح سبک هفتم، بدان میپردازیم).
قرآن برای همه نازل شده است؛ ازاینرو، ترجمه نوع نخست برای عموم مردم مفیدتر است؛ اما امروزه نمیتوان به همین شیوه رایج ترجمه قرآن اکتفا کرد؛ بلکه لازم است ترجمههای درخور برای طبقات مختلف، اعم از کودکان (دبستانی) نوجوانان و جوانان در سطوح متوسطه و دانشگاه و نیز برای افراد فرهیخته، دانشمندان و پژوهشگران رشتههای مختلف علمی جامعه پدید آوریم و هر ترجمه را با اصطلاحات خاص آنها و با توضیحاتی مناسب بیاراییم.
هر چند که در مصادیق این ترجمه (همانند ترجمه مثال دوم در مورد ابرها)
میتوان اشکالاتی را مطرح کرد و در مورد استفادههای تفسیری آن و نیز تطبیق قطعی بر نوع خاص ابرها (که گاهی منتهی به تحمیل نظریههای علمی و تفسیر به رأی میشود) خدشه نمود؛ اما اشکال در مثالها و موارد نمیتواند مانع آن شود که تأثیر مقتضیات هر عصر را در ترجمه نادیده انگاریم.
به عبارت دیگر: در عصر حاضر، ناچاریم که براساس تخصص مخاطبین، ترجمههایی برای ادیبان، شاعران، متخصصان کیهانشناسی، علوم پزشکی و... پدید آوریم که در آن از اصطلاحات خاص آنها استفاده شده و منطبق با آن مطالب آیات را توضیح دهیم.
برای مثال: در مورد آیات اوایل سوره «حج» و «مومنون» که در مورد مراحل خلقت انسان است، میتوان از علوم پزشکی استفاده نموده و «مضغه»، «علقه» و... را توضیح داد؛ و یا در مورد آیات مربوط به خلقت جهان (اوایل سوره فصلت و...) و خورشید، ماه، ستارگان و سیارات ناچاریم که از یافتههای قطعی علوم کیهانشناسی بهره ببریم.
البته در این موارد باید مراقب باشیم که نظریههای اثبات نشده علمی را به صورت قطعی به قرآن نسبت ندهیم یا بر خلاف ظاهر آیات بر آنها تحمیل نکنیم؛ بلکه علوم جدید را در خدمت فهم بهتر قرآن درآوریم.
هر ترجمه، زبان خاص خویش را دارد، البته مقصود از زبان ترجمه، ویژگیهای زبانشناسانه و نشانه شناسانه آن است (نه زبان به معنای لغت فارسی، ترکی و...) از این نظر، ترجمههای قرآن به دو گروه قابل تقسیم هستند.
مقصود از زبان عرفی، همان زبانی است که مردم با آن سخن میگویند؛ به عبارت دیگر: زبان صحیح که معیار است (نه لهجهها و زبانهای محلی خاص که در بین
فارسی زبانان مناطق مختلف رایج است).
هرگاه مخاطبین ترجمه قرآن عموم مردم باشند از «زبان معیار»، یعنی: زبان عرفی استفاده میشود.
هرگاه مخاطب یک ترجمه، طبقه یا گروه خاصی باشد، ترجمه نیز رنگ فنی به خود میگیرد و با استفاده از اصطلاحات خاص آن گروه انجام میپذیرد.
برای مثال ترجمهای که برای هنرمندان، شعرا و ادیبان جامعه صورت میگیرد، در بردارنده اصطلاحات ادیبانه است.
مثال: یکی از متخصصین، آیات 48 سوره «روم» و 43 سوره «نور» را اینگونه ترجمه میکند:
[ فتثیرُ سحاباً ] ؛ ترجمه لفظی: «برانگیختگی و برآشفته شدن ابر»؛ ترجمه علمی:
«برخورد دو جناح سرد و گرم در خط جبهه و ایجاد دخالت ناپایدار و حفره طولانی، شرط اصلی تشکیل ابرهای انباشته». (1)[ یزجی سحاباً ] ؛ ترجمه لفظی: «رانده شدن به دنبال هم و ملایم و منظم ابرها»؛ ترجمه علمی: «رژه قطار ابرها از بالا سر منطقه مشروب شونده، راه افتادن ابرهای انباشته (کومولوس) و پشمکی (سیروس) به همراه جبهه و پراکنده شدن در آسمان». (2)
صرف نظر از اشکالاتی که در هر ترجمه (همانند مثال فوق) وجود دارد، ترجمه قرآن میتواند به هر زبانی انجام پذیرد و این مطلب بستگی به هدف مترجم و مخاطبین او دارد.
اگر مخاطبین ترجمه عموم مردم هستند، لازم است ترجمه با «زبان عرفی»
صورت گیرد تا آنان، مفهوم و پیام آیات را بهتر درک کنند؛ چرا که اکثر مردم، اصطلاحات علوم و فنون را کمتر متوجه میشوند، ازاینرو لازم است ترجمه قرآن به زبان عرف و معیار هر ملت صورت گیرد؛ اما اگر مخاطبین او، گروهی خاص با تخصص علمی، ادبی و... هستند، لازم است ترجمه با «زبان فنی، آمیخته شود و همانطور که گذشت: این موضوع بر اساس نیاز مخاطب در هر عصر تغییر میکند و در هر صورت باید به این نکته در مقدمه ترجمه اشاره نمود؛
برای مثال: در مقدمه ترجمه «تفسیر نمونه» (ترجمه آیة اللّه مکارم شیرازی) گفته شده است که از روش «زبان عرفی»، زبان توده مردم یا زبان قوم - نه زبان ادبای قوم - استفاده میکند و ازاینرو از برخی لغات عربی که در زبان فارسی بکار میرود به جای لغت فارسی نامأنوس «سره» استفاده میکند.
الف) ترجمه خالص (بدون توضیحات در متن یا حاشیه وبدون اضافات تفسیر):
گاهی اهتمام مترجم آن است که فقط مطالب متن را ترجمه کند و از اضافه کردن هر گونه توضیح و تفسیری پرهیز کند.
برخی از ترجمه هایی که از روش کلمه به کلمه و جمله به جمله قرآن استفاده نمودهاند، تلاش کردهاند اینگونه باشند.
برای مثال به ترجمههای زیر توجه کنید:
[ خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ عَلَی سَمْعِهِمْ وَ عَلَی أَبْصَرِهِمْ غِشَوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ]؛ (1)
دهلوی: «مُهر نهاد خدا دلهای ایشان، و بر شنوایی ایشان و چشمهای ایشان پرده ایست و ایشان راست عذابی بزرگ»؛
1) (1) . بقره، 7
معزی: «مُهر نهاد خدا بر دلهاشان و گوش ایشان، و بردیدگان ایشان است پردهای و برای ایشان است شکنجه بزرگ»؛
آیتی: «خدا بر دلهایشان و برگوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پردهای است، و برایشان عذابی است بزرگ».
ب) ترجمه تفسیری (خلاصة التفسیر یا ترجمه همراه اضافات):
گاهی مترجم برای آنکه ترجمه برای مخاطبین فهمپذیر گردد و آنان در فضای مطالب قرار گیرند، ناچار است که مطالبی را به متن اصلی اضافه کند؛ مترجمانی که از روش ترجمه آزاد استفاده کردهاند معمولاً از این شیوه استفاده کرده و توضیحات تفسیری را به ترجمه خود اضافه نمودهاند؛ برای مثال به ترجمههای زیر از آیه 7 سوره «بقره» توجه کنید:
فیض الاسلام: «و اثر دشمنی، کینه، رشک و گردن کشی کارشان به جایی رسیده که خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده، راه بر آنها بسته شده که سخن حق را نمیفهمند و نمیشنوند و بر چشمهاشان پرده و پوشش غفلت است که حق را نمیبینند و برای ایشان در دنیا و آخرت عذاب و کیفر بزرگ است؛ در دنیا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود»
الاهی قمشهای: «قهر خدا مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق و معارف الاهی را نمیکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود».
اگر به ترجمههای فوق نظر کنید، بسیاری از واژهها (موارد مشخص شده) توضیح است نه ترجمه.
از آنجا که ترجمه قرآن کریم از مواردی است که بدون اضافات و توضیحات تفسیری ممکن نیست، هر ترجمه را باید خلاصهای از یک تفسیر تلقی نمود بلکه باید گفت که
هر ترجمه، خود تفسیر کوتاهی از قرآن است؛ بنابراین ترجمه خالص قرآن کریم صحیح نیست و اگر کسی اقدام به این عمل کند، نمیتواند پیام واقعی آیات را بازگو نماید و در نتیجه مطالبی پرابهام و نارسا ارائه خواهد کرد؛ ازاینروست که میبینیم مترجمان فوق (دهلوی - معزی، آیتی و...) نیز عملاً نتوانستهاند به این روش پایبند باشند و در موارد متعددی از ترجمه خویش ناچار شدهاند تا از توضیحات استفاده کنند؛ با توجه به آنچه گفته شد ترجمه قرآن به ناچار خلاصه تفسیر است؛ اما شیوه مزبور با این آسیب همراه است که امکان دارد که اضافات و توضیحات مترجم، به جای کلام خدا جلوهگر شود و ترجمهای تألیف گونه ارائه شود.
راه جلوگیری از چنین خطری آن است که توضیحات تفسیری در داخل پرانتز یا به صورت پاورقی آورده شود تا بدین ترتیب با متن اصلی قرآن ادغام نگردد؛ برای مثال: ترجمه فاضل محترم آقای بهاءالدین خرمشاهی (در چاپ نخست) از این خصوصیت برخوردار است و توضیحات تفسیری را در پاورقیها و پرانتز و قلاب آوردهاند.
از آنجا که هر مترجم دیدگاهی خاص در مسائل مذهبی، کلامی و احیاناً فلسفی دارد و یا تحت تأثیر یکی از این مکاتب و مذاهب است؛ پس در هنگام ترجمه، تحت تأثیر پیش فرضهای ذهنی خود قرار خواهد گرفت و در این میان، برخی مترجمان سعی میکنند تا اینگونه تأثیرات را به حداقل برسانند یا کمرنگ کنند و ترجمهای خالص ارائه نمایند؛
برخی مترجمان از روی عمد یا غفلت، ترجمه خود را با دیدگاه خاص کلامی خویش هماوا نموده و در سر دو راهیها، سخن خویش را به عنوان سخن خدا ارائه میکنند.
برای مثال در مورد آیه شریفه: [ ...یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... ]، (1)اگر مترجم طرفدار جسم نظریه بودن خدا باشد یا بخواهد از سبک ترجمه بیطرف استفاده کند، مینویسد:
دست خدا بالای دستهای آنان است.
و اگر متمایل به دیدگاهی باشد که جسم داشتن برای خدا محال است، میگوید:
«دست (قدرت) خدا بر فراز دستهای شماست».
و نیز در آیات مربوط به هدایت و گمراهی، جبر و اختیار، اگر مترجم طرفدار دیدگاه جبرانگاری مسلک اشاعره باشد، آیات را براساس ظاهر آن ترجمه میکند و اگر طرفدار دیدگاه اختیار و آزادی انسان (تفکر معتزله و عدلیه) باشد، آیات را با توجه به این دیدگاه ترجمه میکند.
برای مثال: «آیةاللّه مکارم شیرازی» که براساس آموزههای مذهب اهل بیت علیهم السلام طرفدار آزادی و اختیار انسان است مینویسند:
[ ...فَیُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِی مَن یَشَآءُ... ]؛ (2)
«سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت میکند»؛
یعنی: ایشان آیات ضلالت و هدایت را با اضافه کردن توضیحات داخل پرانتز، به صورتی ترجمه میکنند که «شبهه جبر» بروز نکند.
اما استاد فولادوند در ترجمه خویش، روش بیطرفی را در پیش میگیرد و در ذیل همان آیه مینویسد:
«پس خدا هر که را بخواهد، بیراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت میکند».
تأثیر گرایشات و پیش فرضهای ذهنی، کلامی، فلسفی و مذهبی افراد در ترجمه قرآن به طور کامل قابل پیشگیری نیست؛ ازاینرو ترجمه خالص قرآن دشوار است،
بلکه غیر ممکن مینماید؛ اما لازم است مترجم بکوشد تا این تأثیرات را به حداقل رسانده و مخاطبین را با زلال کلام الاهی آشنا کند تا براساس فطرت سالم خویش آن را بفهمند و هدایت شوند و اگر مترجم قصد داشت که به دیدگاه خاص کلامی یا فلسفی اشاره کند میتواند توضیحات مربوطه را از متن جدا کرده به پاورقی منتقل کند، یا داخل پرانتز قرار دهد و از متن اصلی جدا سازد و در مقدمه ترجمه هم یادآوری کند که این ترجمه بر اساس چه مذهب یا گرایش خاصی ترجمه شده است.
البته در اینجا میتوان بین دو دسته از گرایشات تفاوت قائل شد:
نخست: «نکات عقیدتی» که در تفسیر آیه وجود دارند و اگر در متن ترجمه دخالت داده نشده و در پرانتز ذکر نشوند، معنای ظاهر آیه، بر خلاف مقصود حقیقی خدا خواهد شد و بنابراین ممکن است مخاطب دچار گمراهی شود؛ ازاینرو لازم است تا آن نکته تفسیری یا عقیدتی مزبور در پرانتز یا پاورقی توضیح داده شود.
و دوم: «نکات فلسفی، کلامی و مذهبی» که حاوی دیدگاه شخص مفسر است و اگر بر متن ترجمه اضافه نشود؛ زیانی به معنا نمیزند؛ که در چنین صورتی نباید آنها را در ترجمه منعکس سازند.
برای ترجمه متون کهن یا تخصصی، لازم است که مترجم، شرایط و ویژگیهایی را احراز کرده باشد تا بتواند ترجمهای معتبر از آن ارائه نماید.
برای مثال: متون قدیمی پارسی، تسلط بر زبان باستانی پهلوی را میطلبد و نیز ترجمه متون کتاب مقدس، تسلط کافی بر متون اصلی، مثلاً: عبری، لاتین و انگلیسی و... را ایجاب میکند، بنابراین بدون دارا بودن آن شرایط، ترجمه، غیر معتبر خواهد بود؛ علاوه بر آنچه گفته شد مترجم قرآن باید بر زبان مبدأ (عربی) و زبان مقصد (به
عنوان مثال: فارسی) مسلط بوده و از چگونگی تفسیر قرآن آگاهی داشته باشد و گرنه ترجمه او از اعتبار لازم برخوردار نخواهد شد.
«ترجمه معتبر» عبارت از ترجمهای است که توسط مترجمِ واجد شرایط، صورت گرفته باشد؛ اگر مترجم هر متن، دارای صفات و شرایط لازم و درخور آن ترجمه باشد، ترجمه مزبور میتواند ترجمهای معتبر به شمار آید؛ البته این بدان معنا نیست که هر کس که دارای شرایط لازم است ترجمهای صحیح ارائه خواهد کرد؛ بلکه هر مترجم متبحّر و متخصص، ممکن است گرفتار لغزش شود؛ به عبارت دیگر: ترجمه، ملازم ترجمه صحیح نیست؛ یعنی: اگر مترجمی دارای تخصص و شرایط باشد و با رعایت ضوابط، قرآن را ترجمه کند ترجمه او معتبر و در خور بررسی، است که پس از بررسی ممکن است ترجمهای صحیح یا غیرصحیح باشد.
از آنجا که ترجمه قرآن به مثابه نوعی تفسیر کوتاه است ازاینرو مترجم قرآن باید در اصل یک مفسر باشد؛ یعنی: شرایط مفسر قرآن را کسب کرده باشد (1)و گرنه ترجمه او ترجمهای غیر معتبر، بلکه تفسیر به رأی محسوب میشود و نه تنها اقدامی سودمند نیست، بلکه از نظر شرعی، عملی حرام است که در روایات متعدد وعده آتش بر آن داده شده است. (2)
1) (1) . شرایط مفسر قرآن عبارتند از: آگاهی از ادبیات عرب (صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی و بیان)آگاهی از علوم قرآن، آگاهی از بینشهای عقیدتی، اخلاقی، اجتماعی و علوم تجربی، آگاهی از علم فقه و اصول الفقه، آگاهیهای تاریخی و جغرافیایی (شأن نزولها) و... آگاهی از اصول دین، آگاهی و مراجعه به احادیث؛ ر.ک: رضائی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 61 و ص 108.
2) (2) . عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم : من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار؛ (الترمذی، السنن، ج 5، ص 199)؛ عن الرضا علیه السلام عن آبائه، قال اللّه تعالی: ما آمن بی، من فسرّ برأیه کلامی؛ (صدوق، الامالی، ص 6).
اغلب ترجمههای فارسی به صورت نثر و بدون آهنگی خاص هستند؛ یعنی:
مترجمان درصدد انعکاس سبک و آهنگ خاص قرآن نبودهاند.
برخی ترجمههای فارسی قرآن، علاوه بر آنکه معنای آیات را به فارسی برگرداندهاند، سبک هنرمندانهای نیز در آن به کار برده و گاه تلاش کردهاند که آهنگ خاص آیات قرآن (بهویژه در سورههای مکی) را در ترجمه فارسی منعکس کنند.
این سبک از ترجمه خود دارای گونههای متعددی است:
در این شیوه ادیبان و شاعران پارسی گو، تلاش کردهاند تا همه یا بخشی از آیات را به زبان شعر بنویسند.
ازاینرو برخی از نویسندگان برآنند که باید «سنائی»، «عطار»، «مولانا»، «سعدی» و «حافظ» را از مترجمان قرآن بنامیم. (1)تا آنجا که گفتهاند:
مثنویّ معنویّ مولوی هست قرآنی به لفظ پهلوی
و نیز در عصر ما آقای امید مجد تمام قرآن را به شعر ترجمه کرده است؛ او در ترجمه سوره «حمد» اینگونه میسراید: سرآغاز گفتار نام خداست
1) (1) . بیآزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق، ج 1، ص 2 - 251.
که بخشنده و مهربان است نیز
و در ترجمه سوره «ناس» مینویسد: بگو میبرم سوی ربّی پناه
در این سبک، مترجمان تلاش کردهاند که آهنگ قرآن را در ترجمه فارسی آن منعکس سازند تا بر شیرینی آن بیفزایند.
برای مثال: در ترجمهای که در عصر ما در کنار مرقد امام رضا علیه السلام کشف شد و متعلق به اواخر قرن سوم هجری و از مترجمی ناشناس است آمده است: الّا الذین صبروا
و نیز ترجمه قرآن اثر ابوحفص، نجم الدین عمر نسفی (462 - 538 ه .) از ترجمههای آوایی قرآن به شمار میآید.
همچنین دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی مدعی سبک نوینی از ترجمه، تحت عنوان «ترجمه پیوسته، تفسیری و آوایی» است که خود، نوعی از ترجمه آوایی به
شمار میآید.
وی در ترجمه سوره «حمد» مینویسد:
به نام خداوند گسترده احسان و پیوسته مهربان؛
هر حمد و سپاسی از آن خدای ربّ العالمین است [که مولی، مدبّر و مربی جهانیان است]؛
خداوندی که رحمتش گسترده و مهرش پیوسته است؛
مالک روز [بروز حقایق] دین [یعنی: قیامت] است؛
[که در آن حساب و جزا و حکم و سیاست است].
ترجمه هنری (منظوم و آوایی) در جای خود نیکوست و میتواند مخاطبان با ذوق را به سوی قرآن جذب کند؛ البته طبیعی است که در تنگنای قافیههای شعر، گاهی مطالب و معانی آیات اضافه یا کم میشوند؛ البته این اشکال در ترجمه آوایی کمتر است، ولی منتفی نیست و گاه مترجم مجبور میشود یک کلمه را به چند صورت ترجمه کند تا آهنگ شعر گونه کلام، حفظ شود؛ علاوه بر آنکه در برخی از سورههای قرآن نیز سبک و آوای خاصی وجود دارد (مثل سوره فرقان یا سورههای کوتاه مکی) و در این موارد، رعایت آهنگ کلام تا حد امکان مناسب است؛ ولی در برخی از سورههای دیگر، بهویژه در سورههای بلندِ مدنی (مثل بقره، آل عمران و...) معمولاً آهنگ و آوا کمتر وجود دارد؛ و ایجاد آهنگ و آوای شعرگونه در همه آیات قرآن موجب تکلّف میگردد.
در ترجمه هنری، لازم است توجه داشت که باید بین انعکاس عواطف گوینده یا نویسنده با انعکاس عواطف مترجم تفاوت قایل شد؛ به عبارت دیگر: مترجم
میتواند در ترجمه، لحن و فضای آیات (مثل لحن و فضای جنگ، قصه، دعا و...) را در آهنگ عبارت ترجمه منعکس کند، ولی حق ندارد که احساسات خود را در ترجمه دخالت دهد؛ برای مثال، هنگامی که از سخنان نویسنده خشنود شود با کلمات شیرین و محترمانه ترجمه کند (برای مثال: قال: فرمود) و در مواردی که از سخنان نویسنده ناخشنود است از کلمات غیر محترمانه یا زننده استفاده کند.
پنج ترجمه مشهور قرآن را انتخاب نموده، روشها و سبکهای آنها را مشخص ساخته و بررسی و مقایسه کنید.
ترجمه «الاهی قمشهای» و «فیض الاسلام» را بررسی و در ده آیه با یکدیگر مقایسه کنید.
دو ترجمه آهنگین قرآن را بررسی و مقایسه کنید.
دو ترجمه منظوم قرآن را معرفی، بررسی و مقایسه کنید.
5 . ترجمه آقای رحماندوست، ویژه کودکان را بررسی و نقد کنید.
6 . روشهای ترجمه قرآن را از نظر «آیةاللّه مکارم»، «آیةاللّه معرفت» و «دکتر ذهبی» بررسی و مقایسه کنید.
التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، آیةاللّه معرفة.
پینوشت ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی.
فن ترجمه در ادبیات عرب، محمد عبدالغنی حسن.
التفسیر و المفسرون، الذهبی.
5 . طبقات مفسران شیعه، دکتر عقیقی بخشایشی.
6 . مجله مترجم، شماره دهم.
صفحه سفید، 314
اهداف آموزشی: 1) آشنایی با روش نقد ترجمههای قرآن؛ 2) آشنایی با منابع نقد ترجمههای قرآن (کتب و مقالات)؛ 3) شناخت اقسام آسیبهای ترجمههای قرآن؛ 4) کارورزی در مورد نقد ترجمههای قرآن.
مترجمان قرآن در همه ادوار، خدمات بزرگی به اسلام نموده و در راه گسترش فرهنگ قرآنی، گامهای بلندی برداشتهاند؛ اما ترجمه قرآن در طول تاریخ اسلام، سیری تکاملی را پیموده است و به اعتراف مترجمان قرآن، ترجمه نهایی و مطلوب حاصل نشده است. بنابراین، پس از این نیز لازم است تا ترجمه قرآن، به سیر تکاملی خویش ادامه دهد؛ اما این حرکت تکاملی، بدون نقد و بررسی و آسیبشناسی ترجمههای پیشین امکانپذیر نخواهد بود؛ آسیبشناسی ترجمههای قرآن، به معنای نادیده گرفتن زحمات و نقاط قوت ترجمهها نیست؛ و اگر نامی از مترجمی به میان میآید تنها با هدف احترام به اوست و این نقدها همچون اصل ترجمهها، چراغ راه آیندگان خواهند شد، تا ترجمههای استوارتر، دقیقتر و کاملتری از قرآن شکل بگیرد.
آسیبشناسیها و نقدهای ترجمه قرآن، تاکنون به چند شیوه انجام شده است:
در این شیوه، نقد کننده یک ترجمه خاص، مثل ترجمه «مجتبوی» را انتخاب کرده و به بررسی و نقد آن پرداخته؛ این شیوه خود به دو صورت فرعی انجام گرفته است:
یعنی: ناقد بابررسی سوره به سوره یا آیه به آیه، به صورت ترتیبی، به نقد ترجمهها پرداخته است. (1)
یعنی: ناقد، موضوعات مختلف، همچون: لغزشهای ادبی، لغزشهای کلامی، لغزشهای ویرایشی و... را در یک ترجمه خاص پیگیری کرده است. (2)
در این شیوه، ناقد، به دنبال نقد ترجمه شخص خاصی نیست، بلکه موضوعات مختلف (مثل لغزشهای ادبی، تفسیری و...) را در ترجمههای متعدد پی جویی میکند و از آنها مثال میآورد. (3)تذکر: در آسیبشناسی ترجمه قرآن، لازم است که به روش و سبک مترجم قرآن توجه شود، (که در برخی موارد در مقدمه یا پی نوشت ترجمه بیان شده است)؛ چرا که براساس یک روش یا سبک خاص ترجمه نمیتوان ترجمهای را که به روش و سبک دیگر نوشته شده نقد کرد.
برای مثال: اگر کسی براساس روش ترجمه «تحت اللفظی» قرآن را ترجمه کرده است نمیتوان به او اشکال کرد که چرا فعل فارسی را در آخر جمله نیاورده است و
نیز، کسی که ترجمهای منظوم از قرآن ارائه کرده است، لازم است درباره ترجمه او به مشکلات و تضیقهای شعری توجه کنیم سپس او را نقد کنیم.
آغازگر نقد ترجمه قرآن، در نیم قرن اخیر، در عرصه مطبوعات، استاد شهید مطهری قدس سره است که در سال 1324ش. در مجله «یغما» نقدی بر ترجمه مرحوم «ابوالقاسم پاینده» از قرآن کریم را منتشر ساخت؛ بعد از ایشان نیز مرحوم «سید محمد فرزان» به طور مبسوط نقد و بررسی ترجمه «پاینده» را به پایان رسانید.
البته نقد ترجمههای فارسی، بین سالهای 1340 - 1368 ش. رکودی هجده ساله را شاهد بود، و تنها یک مقاله در سال 1359 ش. از آقای سید محمد محیط طباطبایی در مجله «آینده» در نقد ترجمه آقای شهرام هدایت با عنوان «نظری جدید بر ترجمهای جدید از قرآن مجید» منتشر گردید و سالهای 1369 - 1371 ش. نیز، بدون نقد سپری شد؛ اما از سال 1372ش. شاهد نقدهای متعددی در این زمینه هستیم که تعداد آن و در سال 1375ش. به بیست و سه مقاله در سال رسید. (1)
در دهه اخیر، نقدهای متعددی به ترجمههای قرآن زده شده و به شیوههای مختلفی، ترجمهها آسیبشناسی شدهاند از جمله:
1) (1) . تاریخچه نقد ترجمههای فارسی قرآن کریم، هادی حجت، ترجمان وحی، ش 6، ص 55.
ترجمهها استفاده شده است؛
شیوه ایشان در نقد، در بخش اول کتاب به صورت خاص و ترتیبی است؛ اما در بخش دوم کتاب، از شیوه عام و موضوعی استفاده کرده است و بیشتر به نقد ترجمهها از دیدگاه دستور زبان فارسی پرداخته است؛
آسیبشناسی ترجمه قرآن کریم در واژه و ساختار، پایان نامه آقای امیر مسعود صفری، دانشگاه امام صادق علیه السلام ، 1380 ش؛ در این نوشتار به نقد ترجمههای متعددی، همچون: ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی، فولادوند، خرمشاهی و... به صورت عام و موضوعی پرداخته شده؛ آسیبهای ترجمهها، به دو بخش «واژگانی» و «ساختار» تقسیم و برای هر کدام مثالهای متعددی ذکر گردیده است و سپس نویسنده ترجمه مطلوب خود را از آیه مورد بحث ارائه کرده است؛
قرآن پژوهی (هفتاد بحث و تحقیق قرآنی) اثر بهاء الدین خرمشاهی، مرکز نشر فرهنگی مشرق، تهران 1372 ش؛ در این کتاب از ص 323 تا ص 538 در مورد نقد ترجمههای متعدد از جمله: ترجمه قرآن مجید به قلم فولادوند، آیتی، بهبودی، فارسی، خواجوی، خرمشاهی، الاهی قمشهای و ترجمه جدید قرآن به انگلیسی، سخن گفته شده است.
در دهههای اخیر، مقالات متعددی در مورد ترجمههای قرآن در «مجله مترجم»، «مجله بینّات» و «مجله ترجمان وحی» و... منتشر گردید، که در این مقالات نیز، گاهی از «روش خاص» و گاه از «روش عام» استفاده شده است، برخی از مهمترین این
مقالات عبارتند از:
الف) نقد ترجمههای فارسی:
در این رابطه، ابتدا جدولی از 104 نقد را که توسط آقای هادی حجت از مقالات نقد، پیرامون ترجمه به زبان فارسی، تا سال 1377 ش جمع آوری شده است را ذکر کرده (1)سپس فهرست نقدهای ارائه شده را تکمیل میکنیم:
لازم به تذکر است که در جدول مزبور از نشانه های اختصاری زیر برای مفاهیم ذکر شده استفاده شده است:
ت: «ترجمه»؛ ج: «جواب»؛ ق: «قسمت»؛ م: «معرفی»؛ ن: «نقد».
1) (1) . این جدول از مجله ترجمان وحی، ش 6 ص 56 - 61، از مقاله «تاریخچه نقد ترجمههای فارسی قرآن کریم»، هادی حجت، اقتباس و 17 مورد از نقدهای جدید، منتشر شده در سالهای 1379 تا 1383 بدان افزوده شده است.
منطق ترجمه قرآن
ردیف تاریخ چاپ نویسنده موضوع نام مقاله نوع اثر آدرس1 1337/2 مرتضی مطهریت: پایندهترجمه قرآن مجید به اهتمام آقای ابوالقاسم پایندهنیغما، س 11، ش 22 1337/10 سید محمد فرزانت: پاینده ترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 1ن یغما، س 11، ش 310 1337/11 سیدمحمد فرزانت: پاینده ترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 2ن یغما، س 11، ش 411 1337/12 سید محمد فرزان ت: پاینده ترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 3نیغما، س 11، ش 512 1338/1سید محمد فرزانت: پاینده ترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 4نیغما، س 12، ش 61 1338/3سیدمحمد فرزانت: پایندهترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 5نیغما، س 12، ش 73 1338/6سیدمحمد فرزانت: پایندهترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 6نیغما، س 12، ش 86 1338/7سیدمحمد فرزانت: پایندهترجمه قرآن مجید به قلم آقای ابوالقاسم پاینده، ق 7نیغما، س 12، ش 97 5و1340/6 غلامرضا طاهرت: پایندهترجمه قرآن از پایندهنراهنمای کتاب، س 4، ش 5 و 106 5و1340/6 سیدمحمد فرزانت: پایندهجواب استاد فرزان به نقدهای طاهرجراهنمای کتاب، س 4، ش 5 و 116 1340/9غلامرضا طاهرت: پایندهسقطات از ترجمه قرآن مجیدنیغما، س 14، ش 129 11و1340/12 سیدمحمد فرزانت: پایندهجواب استاد فرزان به نامه طاهرج راهنمای کتاب، س 4، ش 11 و 1312 11و1340/12 غلامرضا طاهرت: پایندهترجمه قرآن از پایندهن راهنمای کتاب، س 4، ش 11 و 1412 9و1359/12 سیدمحمد، محیط طباطباییت: هدایتنظری به ترجمهای جدید از قرآن مجیدنآینده، س 6، ش 9 - 1512 5و1368/6 علیرضا ذکاوتی قراگزلوت: آیتینگاهی به ترجمه تازه قرآن کریمننشر دانش، س 9، ش 165 11و1368/12 سید عبدالوهاب طالقانیت: قمشهای و آیتینقد ترجمههای معروف قرآن به زبان فارسینکیهان اندیشه، ش 1728 6و1370/7 کاظم کریمیت: آیتیترجمه یا تحریفننور علم، س 4، ش 1841 6و1370/7 گروه مترجمان دارالقرآنچند ترجمهترجمهای جدید از قرآن مجیدنکیهان اندیشه، ش 91938و1370/10جلالالدین فارسینظر گروه مترجمانپاسخ به انتقادجکیهان اندیشه، ش 2039 11و1370/12 محمدرضا زائرینظر گروه محققاندقت در ترجمه قرآننکیهان اندیشه، ش 42140-1372/6 سید محمد فرزانت: پاینده نقدی بر ترجمه ابوالقاسم پاینده از قرآن ن مترجم، س 3، ش 10
آسیب شناسی ترجمههای قرآن
ردیف تاریخ چاپ نویسنده موضوع نام مقاله نوع اثر آدرس 22 4-1372/6 سید حسین سیدیت: آیتی تأملاتی درباره ترجمه قرآن با نگاهی به ترجمه استاد آیتی ن مترجم، س 3، ش 2310 4-1372/6حسین استاد ولیت: بهبودی ترجمهای اسف انگیز از قرآن کریم، نقدی بر معانی القرآن ن مترجم، س 3، ش 2410 7-1372/9بهاءالدین خرمشاهیت: قمشهای درباره ترجمه شادروان الاهی قمشهای از قرآن ن وقف، میراث جاویدان، س 1، ش 253 7-1372/12 محمد باقر بهبودیت: بهبودی زبان معانی القرآن ج مترجم، س 3، ش 11-2612 11و1372/12 بهاءالدین خرمشاهی ت: بهبودینیز: درباره معانی القرآن محمدباقر بهبودی ن کیان، س 3، ش 2717 10-1372/12 بهاءالدین خرمشاهیت: فارسی درباره ترجمه جلال الدین فارسی از قرآن مجید ن وقف، میراث جاویدان، س 1، ش 284 1372/12 بهاءالدین خرمشاهیت: بهبودی ترجمه قرآن مجید به قلم محمدباقر بهبودی ن قرآن پژوهی 29 1372/12 بهاءالدین خرمشاهیت: آیتی ترجمه قرآن مجید به قلم عبد المحمد آیتی ن قرآن پژوهی30 1372/12 بهاءالدین خرمشاهیت: قمشهای ترجمه قرآن مجید به قلم شادروان الاهی قمشهای ن قرآن پژوهی 31 1372/12 بهاء الدین خرمشاهیت: فارسی ترجمه قرآن مجید به قلم جلال الدین فارسی ن قرآن پژوهی 32 1372/12 بهاءالدین خرمشاهیت: خواجوی ترجمه قرآن مجید به قلم محمد خواجوی ن قرآن پژوهی33 1373/3 محمد باقر بهبودیت: بهبودی دفاع از معانی القرآن ج کیان، س 4، ش 3419 1-1373/3 احمد احمدیت: قمشهای و معزّی ضرورت ترجمهای آکادمیک از قرآن کریم ن بیّنات، س 1، ش 351 1-1373/3 حسین استاد ولی چند ترجمه لغزشگاههای ترجمه قرآن کریم، ق 1 ن بیّنات، س 1، ش 361 1-1373/3احمد بهشتیت: قمشهای درباره «نقد ترجمه شادروان الاهی قمشهای از قرآن» ج وقف میراث جاویدان، س 2، ش 375 4-1373/6مرتضی کرباسی [کریمی نیا]چند ترجمه مترجمان و لغزش در فهم معنای «اِن»نبیّنات، س 1، ش 382 4-1373/6حسین استاد ولیچند ترجمه لغزشگاههای ترجمه قرآن کریم، ق 2نبیّنات، س 1، ش 393 4-1373/6 محمد علی کوشات: امامینقدی بر ترجمه دکتر ابوالقاسم امامی از قرآن ن وقف، میراث جاویدان، س2، ش406 1373/7بهاءالدین خرمشاهیت: قمشهاینقدی بر ترجمه الاهی قمشهای از قرآن مجید، ق 1نبصائر، س 1، ش 412 1373/8 بهاءالدین خرمشاهیت: قمشهاینقدی بر ترجمه الاهی قمشهای از قرآن مجید، ق 2 ن بصائر، س 1، ش 7423-1373/9حسین استاد ولی چند ترجمه لغزشگاههای ترجمه قرآن کریم، ق 3نبیّنات، س 1، ش 3
منطق ترجمه قرآن
ردیف تاریخ چاپ نویسنده موضوع نام مقاله نوع اثر آدرس 43 10-1373/12 حسین استاد ولیچند ترجمه لغزشگاههای ترجمه قرآن کریم، ق 4ن بینات، س 1، ش 444 1-1374/3مسعود مهدویت: بهبودیمروری بر معانی القرآن ن فصلنامه پژوهشهای قرآنی، ش 451 1-1374/3سید حیدر علوینژادت: آیتینگرشی به ترجمه قرآن استاد آیتینفصلنامه پژوهشهای قرآنی، س 461 1-1374/3رضا رضاییت: فارسینگاهی به ترجمه قرآن استاد جلالالدین فارسینفصلنامه پژوهشهای قرآنی، ش 471 1-1374/3موسی حسینیت: مجتبویبا ترجمه قرآن استاد مجتبوینفصلنامه پژوهشهای قرآنی، ش 481 1-1374/3حسین استاد ولیچند ترجمه لغزشگاههای ترجمه قرآن کریم، ق 5نبینات، س 2، ش 495 1-1374/3 محمد علی سلطانیت: فولادوند نگاهی به ترجمه سوره حمد و بقره در ترجمه استاد فولادوند ن بینات، س 2، ش 505 4-1374/6مرتضی کرباسی [کریمی نیا] ت: فولادوند نگاهی به ترجمه قرآن کریم محمد مهدی فولادوند ن فصلنامه حوزه و دانشگاه، س 1، ش 513 4-1374/6 مرتضی کرباسی [کریمی نیا] چند ترجمهبای تعدیه در قرآن کریم، ق 1نبینات، س 2، ش 525 4-1374/6مرتضی کرباسی [کریمینیا]چند ترجمهبای تعدیه در قرآن کریم، ق 2نبینات، س 2، ش 536 4-1374/6حسین استاد ولیچند ترجمهلغزشگاههای ترجمه قرآن کریم، ق 6نبینات، س 2، ش 546 4-1374/6محمد دانشگرت: آیتی، مکارم و مجتبویبررسی نشانهگذاری درسه ترجمه جدید از قرآننفصلنامه مصباح، س 4، ش 5514 7-1374/9مجتبوی، سعیدی و استادولیچند ترجمهنقد و پاسخ درباره لغزشگاههای ترجمه قرآن کریمجبینات، س 2، ش 567 7-1374/9سید جلالالدین مجتبویت: طاهریسخنی چند درباره ترجمه قرآن کریمجبینات، س 2، ش 7577-1374/9محمدهادی شفیق آملیچند ترجمهسخنی درباره مقاله «بای تعدیه در قرآن کریم»جبینات، س 2، ش 10587-1374/11 علیاکبر طاهرینظر مجتبویبررسی یک نقد درباره ترجمه قرآن کریمجبینات، س 2، ش 10598-1374/12 مصطفی حسینی طباطباییت: پورجوادیدقت در ترجمه قرآن کریم ن بینات، س 2، ش 10608-1374/12 حسین استاد ولیت: قمشهای گزارشی از ویرایش جدید و کامل ترجمه قرآن شادروان مهدی الاهی قمشهای ن بینات، س 2، ش 1375/3/3618 هوشنگ گلشیریت: خرمشاهیدر باب متن مرجع ترجمه قرآن مجیدنسلام، س 5، ش 1375/3/10621435 بهاءالدین خرمشاهیت: خرمشاهی بوریاباف و کارگاه حریر ج سلام، س 5، ش 631439 1375/3/17 هوشنگ گلشیری ت: خرمشاهی باز هم در باب متن مرجع ترجمه قرآن مجید، ق 1 ج ج سلام، س 5، ش 1443
آسیب شناسی ترجمههای قرآن
ردیف تاریخ چاپ نویسنده موضوع نام مقاله نوع اثر آدرس /2464 1375/3 هوشنگ گلشیری [ت: خرمشاهی]باز هم در باب متن مرجع ترجمه قرآن مجید، ق آخر ج ج سلام، س 6، ش 1449 1375/3/3165 بهاءالدین خرمشاهی[ت: خرمشاهی] بازهم در باب متن مرجع ترجمهقرآن مجید: زبان پریش یا نثر خلاق ؟ ج سلام، س 5، ش 1661455-1375/3مرتضی کریمینیات: مکارمنقد و بررسی ترجمه قرآن کریم از آیت اللّه مکارم شیرازی ن بیّنات، س 3، ش 1679-1375/3 محمد علی کوشات: آیتی نقدی بر ترجمه آقای عبدالمحمد آیتی از قرآن کریم ن وقف، میراث جاویدان، س 4، ش 16813-1375/3 عباس یزدانی [نظر خرمشاهی]نکتهای بر نکات ن بیّنات، س 3، ش 1375/4/14699 ایرج امیرضیائی [نظر خرمشاهی]در باب ترجمه قرآن ن سلام، س 6، ش 1467 1375/4/2870 کامران فانی [نظر خرمشاهی] زبان حقیقت و حقیقت زبان؛ آداب نقد و ترجمه قرآن ن سلام، س 6، ش 1477 471و1375/5 مصطفی موسوی ت: خواجوی نقدی کوتاه بر ترجمه قرآن خواجوی ن کیان، س 6، ش 7231 1375/6/15 منوچهر کدیورت: خرمشاهیدر باب مناظره پیرامون ترجمه قرآن ن سلام، س 6، ش 731518 4-1375/6 محمد ربانی[ت: مکارم] جوابیهای از نقد ترجمه قرآن کریم، آیتاللّه مکارم ج بیّنات، س 3، ش 17410-1375/6 محمد علی رضایی کرمانیت: خرمشاهی نقدی بر ترجمه جدید قرآن «ترجمه خرمشاهی» ن فصلنامه پژوهشهای قرآنی، ش 5 - 1375/7/12756 بهاءالدین خرمشاهی [ت: خرمشاهی]مربوط به «مناظره در باب ترجمه قرآن»جسلام، س 6، ش 761542 8و1375/9 محمد خواجوی [ت: خواجوی] پاسخ محمد خواجوی به نقد ترجمه قرآن ج کیان، س 6، ش 7733 7-1375/9 مسعود انصاریت: فولادوند نگاهی به ترجمه قرآن کریم از استاد محمدمهدی فولادوند ن بیّنات، س 3، ش 7811 7-1375/9 مرتضی کریمی نیا [ت: مکارم]توضیحی درباره یک جوابیه ج بیّنات، س 3، ش 77911-1375/9 مرتضی کریمی نیات: مکارم نقد و بررسی ترجمه قرآن کریم از آیتاللّه مکارم، ق 2نبیّنات، س 3، ش 8011 1375/12/4 امین میرزاییت: خرمشاهی کاستیهایی چند در ترجمه آیات ن اطلاعات، ش 1375/12/258120996 بهاءالدین خرمشاهی [ت: خرمشاهی] کاستیهایی چند در نقد ترجمه قرآن مجیدجاطلاعات، ش 8221013 10-1375/12 مرتضی مطهریت: پایندهنقد ترجمه قرآن آقای ابوالقاسم پایندهنبیّنات، س 3، ش 108312-1375/12 عباس یزدانیت: خرمشاهی پیرامون ترجمه استاد بهاءالدین خرمشاهی ن بیّنات، س 3، ش 412 18-1376/3احمد احمدی ت:آیتی،خرمشاهی و فولادوند بلای تقلید در ترجمه قرآن کریم ن بیّنات، س 4، ش 13
منطق ترجمه قرآن
ردیف تاریخ چاپ نویسنده موضوع نام مقاله نوع اثر آدرس 5 18-1376/3 مسعود انصاریت: آیتی نگاهی به ترجمه سوره توبه از عبد المحمد آیتی ن بیّنات، س 4، ش 18613-1376/3بهاء الدین خرمشاهی ت: خرمشاهی نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟جبیّنات، س 4، ش 18713-1376/3مرتضی کریمی نیا چند ترجمهاز مقتضیات زبان فارسی در ترجمه قرآن کریم ن فصلنامه حوزه و دانشگاه، س 3، ش 18810-1376/3 محمد علی کوشات: خرمشاهینقدی بر ترجمه بهاءالدین خرمشاهی از قرآن کریم از آغاز تا سوره قصص ن وقف، میراث جاویدان، س 5، ش 18917-1376/6 محمد حسن خزاعیت: خرمشاهی نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از خرمشاهی ن مشکوة، ش 54 و 49055-1376/6 محمد علی کوشات: خرمشاهی نقدی بر ترجمه آقای بهاءالدین خرمشاهی از قرآن کریم (از قصص تا ناس) ق 2 ن وقف، میراث جاویدان، س 5، ش 49118-1376/6 محمدهادی مؤذن جامیت: خرمشاهی کاربرد حروف در قرآن کریم با نگاهی به ترجمه خرمشاهی ن وقف، میراث جاویدان، س 5، ش 19218-1376/6عباس یزدانیت: خرمشاهی نکاتی دیگر از یک ترجمه ن صحیفه مبین، ش 9 و 1376/69310 مرتضی کریمی نیا چند ترجمهیکسانی و هماهنگی ترجمه قرآن ن ترجمان وحی، س 1، ش 1376/12941 مرتضی کریمی نیا چند ترجمهچه را ترجمه نکنیم؟ و چرا؟نترجمان وحی، س 1، ش 1376/12952مجید صالحی چند ترجمه فهم یا تفهیم؟ فارسی نویسی، ضرورتی بایسته در ترجمه کلام وحی ن ترجمان وحی، س 1، ش 1376/12962یعقوب جعفری چند ترجمه دشواری ترجمه کلمات مترادف در قرآن ن ترجمان وحی، س 1، ش 1376972 بهاءالدین خرمشاهیت: آیتی درباره ترجمه استاد آیتی از قرآن کریم ن سیر بیسلوک198-1377/3 نادعلی عاشوری تلوکیت: بیآزار شیرازی «قرآن ناطق» و برگردان آیات ن بیّنات، س 5، ش 1377/69917محمدرضا انصاریت: دهلوینقد و بررسی ترجمه شاه ولی اللّه دهلوی ن ترجمان وحی، س 2، ش 1377/61003سید عبدالوهاب طالقانی چند ترجمهراه دستیابی به ترجمهای مطلوب از قرآن کریمنترجمان وحی، س 2، ش 41013-1377/6 سیدمحمد صمصامیت: خرمشاهیسخنی درباره ترجمه آقای خرمشاهی بر قرآن کریمنبیّنات، س 5، ش 1010219-1377/12 بهاءالدین خرمشاهیت: خرمشاهیاز محقق تا مقلد فرقهاست!نبیّنات، س 5، ش 1377/1210320یعقوب جعفریچند ترجمهضرورت شناخت وجوه و نظایر در ترجمه قرآن کریمنترجمان وحی، س 2، ش 1377/12/291044 سید علی محمد رفیعیت: رحماندوست دشواریهای گام نخستن، مکتاب ماه، س 2، ش 13791055بهاءالدین خرمشاهیترجمه الاهی قمشهایترجمه شادروان مهدی الاهی قمشهاینترجمان وحی، ش 7
آسیبشناسی ترجمههای قرآن
ردیف تاریخ چاپ نویسنده موضوع نام مقاله نوع اثر آدرس 1379106 محمد حسن زمانی ترجمههای آهنگین نگاه و نقدی بر ترجمههای آهنگین و منظوم قرآن ن ترجمان وحی، ش 13791078 هادی حجت نقدهای ترجمه طبقه بندی نقدهای نوشتهشده بر ترجمههای فارسی قرآن کریم م ترجمان وحی، ش 13801088 مرتضی کریمی نیا تکراریهای قرآن پدیده تکرار در قرآن و مساله ترجمه آن م ترجمان وحی، ش 13801099 بهاءالدین خرمشاهی ترجمه دهلوی ترجمه شاه ولی اللّه دهلوی م - نترجمان وحی، ش 13801109 دکتر محمد غزالی ترجمه تهانوی ترجمه تفسیر گونه اشرف علی تهانوی و ارزیابی علمی آنم - نترجمان وحی، ش 13801119محمد علی کوشاترجمه خرم دلمعرفی و نقد ترجمه تفسیری قرآن از دکتر مصطفی خرم دلنترجمان وحی، ش 138211210حسین استادولینقد ترجمه حلبی و ارفعدو ترجمه جدید از قرآن کریمنترجمان وحی، ش 13 و 138211314محمد علی کوشانقد فیض الاسلاممعرفی و نقد ترجمه تفسیری فیض الاسلام از قرآن کریمنترجمان وحی، ش 138311414علیاکبر طاهریترجمه دکتر صادقینگاهی به تازهترین ترجمۀ فارسی قرآن کریم از دکتر صادقی تهرانی م ترجمان وحی، ش 138311515 سید محمد عمادی حایریترجمه منظوم ترجمه ناصر خسرو از آیات قرآن کریممترجمان وحی، ش 138011615رضا فرشچیان جواز ترجمهترجمه قرآن جواز یا حرمت؟م - نبیّنات، ش 137911731حیدر قلیزادهساختار زبانی ترجمهمفعول مطلق و معادل ساختاری آنم - نبیّنات، ش 137911826اعظم پرچمبررسی ترجمههابررسی واژه تاویل در برخی ترجمههام - نبیّنات، ش 137811926پروین بهارزادهجواز ترجمهترجمهپذیری قرآن کریمم - نبیّنات، ش 137812024نادعلی عاشوری تلوکیترجمه المیزانترجمه قرآن در برگردان تفسیر المیزانم - نبیّنات، ش 2124 13781 مصطفی رضایینقد ترجمه فولادوند و معرفی بررسی دو ترجمه از قرآن کریم ن بیّنات، ش 12221 1383 محمد ابو شعیشع ترجمه: عباس امامنقد حرمت ترجمهبررسی فتوای رشید رضا در مورد ترجمه قرآن مجید ن ترجمان وحی، ش 314 138312 مصطفی کریمی مبانی کلامی ترجمه ضرورت به کارگیری باورهای صحیح در ترجمه قرآننمعرفت، ش 83
منطق ترجمه قرآن
ب) نقد ترجمههای قرآن به زبانهای غیرفارسی:
نخستین ترجمه قرآن به زبان فرانسه، «دکتر جواد حدیدی»، ترجمان وحی، ش 1.
ترکیبهای اضافی در ترجمه روسی قرآن، «دکتر احمد پاکتچی»، ترجمان وحی، ش 1.
نگاهی به ترجمههای آذربایجانی قرآن، «رسول اسماعیل زاده»، ترجمان وحی، ش 1.
ترجمهای یهودوار از قرآن به زبان فرانسه، «دکتر جواد حدیدی»، ترجمان وحی، ش 6.
نقد و بررسی ترجمههای آذری قرآن کریم، ترجمه ی ضیاء بینادف و واسیم محمد علی یئو، «رسول اسماعیل زاده»، ترجمان وحی، ش 3.
گزارشی کوتاه درباره ترجمههای قرآن کریم به زبان روسی، دکتر احمد پاکتچی، ترجمان وحی، ش 3.
مصاحبهای کوتاه با دکتر میرزا ملا احمد، مترجم قرآن به زبان تاجیکی، ترجمان وحی، ش3.
ترجمههای قرآن کریم به زبان آلبانیایی، «پروفسور دکتر گازمند اشپوزا»، ترجمان وحی، ش4.
قرآن در چین، «جین یی جیو»، برگردان محسن جعفری مذهب، ترجمان وحی، ش 4.
بررسی ترجمههای قرآن به زبان ترکی استانبولی، گروه ترجمه ترکی استانبولی مرکز ترجمه، ترجمان وحی، ش 4.
11.ترجمه قرآن کریم به زبان روسی از سابلوکوف تا پور و خووا، «دکتر عمادالدین حاتم»، ترجمان وحی، ش 4.
دومین ترجمه قرآن مجید به زبان فرانسه، «دکتر جواد حدیدی»، ترجمان وحی، ش 7.
نظری اجمالی بر ترجمههای لاتینی قرآن مجید، «هارتموت بابزین»، ترجمه دکتر علیرضا انوشیروانی، ترجمان وحی، ش 7.
ترجمه شاعر آلمانی فریدریش روکرت، «دکتر محمود العلی حسینات»، ترجمان وحی، ش 7.
معرفی چند ترجمه قرآن به زبان ازبکی، «ابراهیم خدایار»، ترجمان وحی، ش 7.
پروفسور «بیلاوسکی» اسلامشناسی و مترجم لهستانی قرآن کریم، ترجمان وحی، ش 7.
تامّلی در برخی از نقاط قوت و ضعف ترجمه رودی پارت، «مسعود انصاری»، ترجمان وحی، ش 8 .
گزارشی از ترجمههای ژاپنی قرآن، «محمد القائم صفا ساوادا»، ترجمان وحی، ش 8 .
ترجمه و تفسیری روایی از قرآن مجید به زبان فرانسه، «جواد حدیدی»، ترجمان وحی، ش 9 .
آیا ترجمه جرج سیل قابل اعتماد است، «دبیلو. جی. شلابیر»، ترجمه عباس امام - علی وجیهی، ترجمان وحی، ش 10.
ترجمه آهنگین قرآن کریم به زبان انگلیسی، «گفتگو با دکتر فضل اللّه نیک آیین»، مرتضی کریمی نیا، ترجمان وحی، ش 10.
نگاهی به ترجمه جدید آلمانی قرآن از خانم زیگریت یمینی (شولتس)، «مرتضی کریمی نیا»، ترجمان وحی، ش 14.
ترجمهای متین و ماندگار از قرآن مجید به قلم استاد قرایی، «بهاءالدین خرمشاهی»، ترجمان وحی، ش 14.
نگرشی بر تاریخ ترجمه قرآن کریم به زبان ترکمنی، «بیبی مریم شرعی - ملا عاشور قاضی»، ترجمان وحی، ش 15.
بررسی ترجمه انگلیسی یوسف علی، «آرتور جفری - عباس امام»، ترجمان وحی، ش 15.
ترجمه قرآن کریم به زبان بوسنیایی و ارزشهای ساختاری آن، دکتر «اسعد دور اکوویچ»، ترجمه یعقوب جعفری - ترجمان وحی، ش 15.
ترجمه بسیار قدیمی از قرآن کریم، «سید علی موسوی گرمارودی»، بیّنات، ش31؛ این مقاله به معرفی و بررسی ترجمه فارسی قدیمی در تاجیکستان پرداخته است.
آسیبهای ترجمههای قرآن را از جهات متعدد میتوان تقسیم کرد؛ ولی ما در این نوشتار از تقسیمبندی زیر استفاده میکنیم:
نخست: آسیبهای علمی ترجمه؛
دوم: آسیبهای فنی ترجمه؛
سوم: آسیبهای روش شناختی و سبکشناختی ترجمه؛
چهارم: آسیبهای مبنایی؛
پنجم: آسیبهای اخلاقی؛
ششم: آسیبهای ترجمههای مستشرقان.
همان گونه که در مبحث شرایط مترجمان بیان گردید: مترجم قرآن لازم است از شرایط، آمادگیها و همچنین آگاهی از علوم خاصی برخوردار باشد؛ حال اگر مترجم، واجد شرایط یا آشنا با علوم لازم برای ترجمه نباشد، ترجمه او گرفتار آسیبهای زیر خواهد شد:
آسیبهای تفسیری؛ که ناشی از عدم آگاهی کامل مترجم از تفسیر آیات است؛
آسیبهای فقهی؛ در اثر عدم اطلاع کافی مترجم از علم فقه و عدم توانایی در استنباط از آیات الاحکام؛
عدم اطلاع مترجم از علوم تجربی؛ و نقش آن در تفسیر و ترجمه، که گاهی منتهی به لغزشهایی در ترجمه آیات میشود و آسیبهایی را در پی میآورد؛
عدم تسلط مترجم بر زبان مبدأ؛ که بدنبال آن آسیبهای زیر پدید میآید:
الف) آسیبهای ادبی در اثر ضعف ادبیات عرب؛
ب) آسیبهای واژهشناسی در اثر عدم اطلاع از ریشه و معانی لغات یا عدم مراجعه به کتب لغت؛
5 . عدم تسلط مترجم بر زبان مقصد؛ عدم آگاهی مترجم از ساختار دستوری زبان مقصد و معانی واژگان و کاربردهای آنها موجب لغزشهای متعدد میشود.
توضیحات لازم در موارد فوق و مثالهای متنوع آن در مبحث شرایط مفسر و مبحث ضوابط و قواعد ترجمه بیان شد؛ بدین جهت از تکرار آنها خودداری میکنیم.
ترجمه هر کتاب، ضوابط و قواعد خاصی دارد که در ترجمه قرآن نیز، لازم است رعایت شود ازاینرو در ترجمه قرآن، ضوابط و قواعد خاصی است که در مبحث مستقلی بیان گردید.
عدم توجه ضوابط و قواعد مزبور و رعایت نکردن آنها، موجب میشود که مترجم قرآن، گرفتار آسیبها و لغزشهای زیر شود:
مثال: [ ...نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِی... ]؛ (1)
فولادوند: «از آنچه در [لابلای] شکم آنهاست».
[ ...یَخْرُجُ مِن م بُطُونِهَا شَرَابٌ... ]؛ (2)
فولادوند: «[آنگاه] از درون [شکم] آن، شهدی که...».
که در این ترجمه در مورد واژه «بطون» از کروشه به دو صورت مختلف استفاده شده است و یکجا «شکم» داخل کروشه و یکجا خارج کروشه قرار گرفته است که دو معنا را برای یک واژه نشان میدهد.
مثال دیگر: [ ...ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ... ]؛ (3)
حلبی: «این [بدان سبب] است که ایشان گفتند: بر ما گناهی نیست [در ادا نکردن مال] غیر اهل کتاب و یا [اعراب بیکتاب]...».
در این ترجمه، معادل «باء» که به معنای سببیت است و نیز معادل «فی» بدون دلیل داخل کروشه قرار گرفته و واژههای «ویا» به متن اضافه شده در حالی که در آیه موجود نیست.
مثال دیگر: [ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا... ]؛ (4)
فولادوند: «در دلهایشان مرضی است؛ و خدا بر مرضشان افزود»؛
در این آیه «فزادهم» با «فاء» آمده که ارتباط کامل جمله بعد و قبل را نشان میدهد؛ ولی این ارتباط با «کاما ویرگول» قطع شده است؛ ولی «دلهایشان» که سه کلمه است به همدیگر وصل شده است.
ترجمه آنها گرفتار عدم هماهنگی درونی میشود.
مثال: [ وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَ تِهِمْ یُحَافِظُونَ ] ، در ترجمه ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم 1357ش.) دو گونه ترجمه شده است:
«وکسانی که [وقت] نمازهای خویش را نگهبانی کنند»؛ (مومنون/ 9)
«وکسانی که مواظب نمازشان باشند»؛ (معارج/ 34)
مثال دیگر: [ ...بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ... ] ، در ترجمه مجتبوی (چاپ اول 1371ش.) دو گونه ترجمه شده است:
«به سبب آنچه کردهاند»؛ (بقره / 95)
«به سبب آنچه دستهاشان پیش فرستاده است»؛ (جمعه/ 7)
مثال دیگر: [ ...فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ... ] در ترجمه فولادوند (چاپ اول، 1373 ش) سه گونه ترجمه شده است:
«پس خداوند به [سزای] گناهانشان [گریبان] آنان را گرفت»؛ (آلعمران/ 11)
«پس خدا به [سزای] گناهانشان گرفتارشان کرد»؛ (انفال/ 52)
«خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفت»؛ (غافر/ 21)
مثال دیگر: [ وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظُونَ ] ، در ترجمه: آقای خرمشاهی (چاپ اول 1374ش.) دو گونه ترجمه شده است:
«و کسانی که پاکدامنی میورزند»؛ (مومنون / 5)
«و کسانی که ناموسشان را حفظ میکنند»؛ (معارج / 29)
مثال: [ لَاجَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ و لَایُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ ]؛ (1)
فولادوند: «شک نیست که خداوند آنچه را پنهان میدارند و آنچه را آشکار میسازند، میداند، و او گردنکشان را دوست نمیدارد».
در این ترجمه، عبارت «انّ» معنا شده است و به جای آن، واژه «و» اضافه شده است؛ بدون آنکه داخل پرانتز یا کروشه قرار گیرد؛ در حالی که بهتر بود از واژه «در حقیقت» و مانند آن به عنوان معادل «انّ» استفاده میشد.
مثال دیگر: [ ...أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَ سِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا... ]؛ (2)
مکارم: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!».
در این ترجمه، تعبیر «فیها» ترجمه شده است.
مثال دیگر: [ وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَأَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ الْأَنْعَمِ وَلَأَمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ... ]؛ (3)
مکارم: «و به آنان دستور میدهم که (اعمال خرافی انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند، و آفرینش (پاک) خدایی را تغییر دهند». (4)در این ترجمه نیز، جمله «لامرنّهم» دوم، ترجمه نشده است؛ البته گاهی اینگونه حذفها توجیه میشود که با توجه به قرینه ما قبل و برای جلوگیری از تکرار حذف شده است؛ (5)ولی به نظر میرسد که این توجیه برای حذف یک جمله قرآن در ترجمه کافی نیست.
نظام ساختاری و دستور زبانِ زبان مبدأ و مقصد، مثلاً نحو و صرف یا دستور زبان فارسی، موجب خواهد شد که ترجمه گرفتار لغزشهای متعددی گردد که در مبحث آسیبهای علمی به عنوان یک نقطه ضعف علمی برای مترجم بیان شد و در مبحث ضوابط و قواعد ترجمه گذشت و اینک چند مثال دیگر اضافه میکنیم:
مثال: [ ...وَ إِن کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلَّا عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ... ]؛ (1)
آیتی: «هر چند که این امر جز بر هدایت یافتگان دشوار مینمود»؛
امامی، الاهی قمشهای: «هر چند که این کار جز...».
در این آیه، واژه «ان» مخففه از مثقلّه «انّ» است به دلیل آنکه «لام» در «لکبیرة» مفتوح است؛ برای معنای آن «حتماً و مسلماً» و مانند آنها مناسب است پس «ان» وصلیه یا شرطیه نیست تا معنای آن «هر چند» باشد.
مثال دیگر: [ ...وَ لَاتُسَْلُ عَنْ أَصْحَبِ الْجَحِیمِ ]؛ (2)
خرمشاهی: «و با تو درباره دوزخیان چون و چرا نکنند».
فعل «تسئل» مجهول است، اما در ترجمه اول، معلوم معنا شده است (3)و بهتر بود اینگونه ترجمه میشد: «و درباره اهل دوزخ، از تو پرسشی نخواهد شد».
مثالی دیگر: [ ...وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ... ]؛ (4)
الاهی قمشهای: «و از آب هر چیز را زنده گردانیدیم».
فعل «جعل» گاهی دو مفعولی به معنای «گردانیدن» است و گاهی یک مفعولی به معنای «آفریدن و پدید آوردن» است و در جمله فوق، یک مفعولی است چون «حیّاً»
نیامده است؛ در حالی که مترجم، گمان کرده که دو مفعولی است؛ بنابراین، ترجمه صحیح آیه، اینگونه میشود:
«و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم»؛ (آیتی، خواجوی، مجتبوی)
مثال دیگر: [ یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَلِنَّةُ ]؛ (1)
خرمشاهی: «وهان ای نفس مطمئنه»؛
[ ...امْرَأَةً مُّؤْمِنَةً...] ؛ (احزاب/ 50)
الاهی قمشهای: «زن مومنهای».
در این ترجمهها، «صفت»، مونث آورده شده است، در حالی که در فارسی، مطابقت صفت و موصوف در تذکیر و تأنیث لازم نیست.
مثال دیگر: [ فَأَتَتْ بِهِ ی قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ و قَالُوا یَمَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیًْا فَرِیًّا ]؛ (2)
الاهی قمشهای: «آنگاه قوم مریم که به جانب او آمدند که از این مکان همراه ببرند، گفتند...»؛
مترجم گمان برده است که «قوم» فاعل «اتت» است در حالی که «مفعول» است و فاعل آن ضمیر «مریم» است که در فعل مستقر است؛ یعنی: ترجمه صحیح جمله اینگونه میشود: و «مریم» در حالی که او را در آغوش گرفته بود، وی را نزد قومش آورد؛ گفتند: «ای مریم! به یقین چیز شگفت (و زشت) آوردهای! (ترجمه جمعی).
مثال دیگر: [ ...وَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَّادُمْتُ فِیهِمْ... ]؛ (3)
الاهی قمشهای: «تو خود بر آن مردم گواه و ناظر اعمال آنان بودی، مادامی که من در میان آنان بودم».
مترجم گمان کرده است که ضمیر «کنت» خطاب است، در حالی که ضمیر متکلم است.
در مبحث روشها و سبکهای ترجمه بیان شد که ترجمه قرآن، دارای سه روش «تحتاللفظی»، «هسته به هسته» و «آزاد» (تفسیری) است و نیز دارای سبکهای مختلفی بر اساس هدف مترجم، مخاطبین، زبان ترجمه، گرایش و هنر مترجم است که هر کدام امتیازات و آسیبهای خاص خود را دارد.
از آنجا که این روشها و سبکها و همچنین آسیبهای آنها همراه با مثالهای متعددی درهمان مبحث بیان شد، از ذکر مجدد آن اجتناب میکنیم.
در مبحث مبانی ترجمه قرآن بیان شد که ترجمه قرآن دارای مبانی زیر است:
مبانی وجودی (امکان ترجمه)؛
مبانی فقهی؛
مبانی تفسیری؛
مبانی کلامی؛
مبانی ادبی؛
مبانی قرایی؛
مبانی زبانشناختی؛
مبانی روش شناختی.
عدم توجه به مبانی صحیح ترجمه قرآن، موجب لغزش در ترجمه میشود و آسیبهای جدّی ترجمه را اجتنابناپذیر میسازد.
در مبحث مبانی ترجمه، ذیل هر بحث به آسیبهای خاص آن مبنا و مثالهای آن اشاره شد.
همانطور که در مباحث شرایط مترجم بیان شد: رعایت آداب و اخلاق و طهارت روحی از شرایط کمال ترجمه است، ولی گاهی فقدان این شرایط، مترجم را گرفتار لغزشهایی میکند که به رویکرد علمی و اعتبار ترجمه ضربه وارد نموده و به ترجمه قرآن آسیب میزند؛ در این بخش برخی از این آسیبها را مورد بررسی قرار میدهیم:
بهترین راه دفاع از حق، بیان حقیقت است؛ اما گاهی افراد بر عقیده خویش (که گمان میکنند حق است) پافشاری زیادی نموده و کم کم گرفتار تعصب میشوند و به دنبال آن حقایق موجود را انکار کرده یا مطالب غیر ثابت را به عنوان دلایل قطعی مطرح میکنند و ممکن است پا را از این فراتر گذارده، و به مغالطه دست یابند.
اینگونه شیوهها پیرامون طرح مباحث در تفسیر و ترجمه، نه تنها مفید نیست، بلکه آسیبی جدّی به شمار میآید که موجب لغزش در ترجمه و بیاعتبار شدن آن خواهد شد.
در این مورد، ذیل مباحث شرایط مترجم و نیز مبانی ترجمه (مبانی کلامی و مذهبی) مطالب و مثالهایی بیان شد؛ نمونه دیگر آن را در ترجمه آندره شورقی یهودی میتوان دید که آن بخش از آیات قرآن را که در آن یهودیان مورد سرزنش قرار میگیرند را از ترجمه فرانسوی خود از قرآن، حذف کرده است که نوعی اقدام تعصبآمیز مذهبی و خیانت در امانت بشمار میآید. (1)
برخی از مترجمان به جای دقت و بررسی در تفسیر و ترجمه، به تقلید روی میآورند و همان مطالب گذشتگان را بدون کم و زیاد (در محتوا) نقل میکنند و تنها گاهی به
1) (1) . به مبحث آسیبهای ترجمههای مستشرقان مراجعه فرمایید.
ویرایش لفظی یا تغییر اندک در الفاظ اکتفا میکنند.
در حالی که همانطور که گذشت، ترجمه نوعی تفسیر است و همانگونه که در تفسیر تقلید جایز نیست (1)در ترجمه نیز جایز نیست؛ چون تقلید در تفسیر و ترجمه، سخن گفتن و نسبت دادن مطالب، بدون علم به خداست و این نوعی افترا و کذب است که مسلماً حرام است.
مثال: در ترجمه لاتینی ماراچی اشتباهاتی صورت گرفته است که «سیل» و «رادول» از او تقلید کردهاند و همان لغزشها را تکرار کردهاند و نیز آقای «رادول» به تقلید از «تفسیر طبری»، ماجرای «غرانیق» را وارد ترجمه قرآن کرده است. (2)
خاورشناسان، ترجمههای متعددی از قرآن به زبانهای اروپایی و آفریقایی و حتی هندی ارائه دادهاند که نام و معرفی آنها در مبحث تاریخچه ترجمه گذشت؛ اما خاورشناسان همگی با یک هدف و انگیزه به ترجمه قرآن نپرداختهاند، بلکه:
الف) برخی خاورشناسان مغرض به دنبال ابطال قرآن کریم بوده و ازاینرو ترجمه هایی غیر معتبر و افترا آمیز نوشتهاند که در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم.
ترجمه انگلیسی سیل (3)که در سال 1734م. از قرآن منتشر شد، شدیداً مورد انتقاد قرار گرفته است و برخی از مترجمان (4)مسلمان که خود، قرآن را به زبان انگلیسی
1) (1) . التفسیر، هو ایضاح مراد اللّه - تعالی - من کتابه العزیز، فلایجوز الاعتماد فیه علی الظنون والاستحسان و لا علی شیئ لم یثبت انّه حجة من طریق العقل اومن طریق الشرع؛ للنهی عن اتباع الظن و حرمة اسناد شیئ الی اللّه، بغیر اذنه (البیان فی تفسیر القرآن، السید ابوالقاسم الموسوی الخویی، ص 397).
2) (2) . به مبحث آسیبهای ترجمههای مستشرقان مراجعه فرمایید.
3) (3) 1. Sale.
4) (4) . اچ. جی. سَرور ( rawraS .G.H ) مسلمان هندی که قرآن را در سال 1930م. به انگلیسی ترجمهکرد و در مقدمه ترجمه خویش به «سیل» به شدت انتقاد کرده است.
ترجمه کردهاند، وی را شیاد و دروغگو خواندهاند؛ چرا که وی کلمات معیّنی را با قصد تحریف معنا به ترجمه افزوده است؛ آنان سیل را متهم میکنند که به عمد مرتکب اشتباه شده و معنای غلط آیه را انتخاب کرده تا باعث خلط معنا شود و با اینکه عربی میدانسته است، بدترین معادلها را ارائه کرده است. (1)مثال: [ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ]؛.
» In the name of the most merciful God « . ؛)لیس( .
در این ترجمه، بخشی از آیه، یعنی: «رحمان» یا «رحیم»، ترجمه نکرده است و این اشکال، صدو چهارده بار تکرار شده است.
همین آیه را «سرور» اینگونه ترجمه کرده است:.
» (We Commence) With the name of God, the most merciful (to beginwith) the most merciful (to the end) « ..
مثال دیگر: ماراچی (2)در سال 1698م. ترجمهای کامل از قرآن تحت عنوان:
« inaroclA oitatufeR » به زبان لاتین منتشر ساخت که پانوشت ذیل آیه 52 سوره «حج» با توجه به آیه 20 سوره «نجم» داستان جعلی «غرانیق» را از تفسیر «جلالین» و «طبری» نقل کرده است که شیطان این سخنان را بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جاری ساخت؛ اما اندکی [یا چندی] بعد منکر آن سخنان گردید و کلمات و عبارت دیگری را جایگزین آنها ساخت، این عبارت چنین بود:
«افرأیتم الات و العُزّی و مناة الثالثة الاخری، تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتّهن لترتجی»
سپس «سیل» تحت تأثیر ترجمه «ماراچی» قرار گرفت و بعد رادول (3)تا حدودی از
ترجمه سیل تأثیر پذیرفت و آقای سرور هر دو را به شدت مورد انتقاد قرار داد و حتی مطلب را جعلی خواند.
آیه [ وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَ لَانَبِیٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطَنُ فِی أُمْنِیَّتِهِی... ]؛ (1)را سیل اینگونه ترجمه کرده است:.
» We have sent no apostle or prophet, before thee, but, when he read,satan suggested some error in his reading «..
در این ترجمه، واژههای « daer » و « gnidaer » به معنای خواندن و قرائت به کار رفتهاند در حالی که در آیه فوق، واژه «تمنّی» و «اُمنیة» وجود دارد.
سیل در این ترجمه از ماراچی تبعیت کرده است؛ ولی سرور از واژه « sih sgnignol » (تمنای وی) استفاده کرده است.
و جالب آن است که «رادول» بخشی از داستان جعلی «غرانیق» را همراه با آیات سوره «نجم» ترجمه کرده است که چنین است:.
» Do you see Al - Lat an Al - ozza, and Manat the thired idol besides?These are exalted females, and verily their intercessiom is to be hoped for (2)
وی ادعا میکند که بعداً جمله اخیر بعد از علامت سؤال ( sediseb : الاخری) حذف شد و به جای آن این عبارت افزوده شد: [ أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنثَی أ تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَی ]؛ (3).
» What? shall ye have mal progeny and God female? This were indeed anunfair Partition (4)
داستان «غرانیق» افسانهای جعلی است که طبری در تفسیر خود آورده است (1)و دیگران از او نقل کردهاند، سند این روایت از نظر علم «رجال» ضعیف است و مخالف عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و مفسران و علمای اسلام در طول تاریخ آن را تکذیب کردهاند؛ (2)بنابراین نقل داستانی جعلی در یک تفسیر روایی نمیتواند مبنای یک ترجمه قرار گیرد و مترجمی به خود جرأت دهد که آن را در متن ترجمه درج کند.
مثال دیگر: آندره شورقی (شورَکی) یهودی بلند آوازه و متخصص در ترجمه کتابهای مذهبی در سال 1991م. ترجمهای از قرآن به زبان فرانسه منتشر کرد.
ایشان در ترجمه خویش، برخی از جملات که حاوی سرزنش قوم یهود است را حذف کرده است از جمله:
[ وَ إِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ ی یَقَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُم بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَی بَارِ ل ِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ عِندَ بَارِ ل ِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُو هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ]؛ (3).
» Quand Mussa dit a son Peupele: O mon Peupel Vous Vous Lesez enprenant Le Veau: retournez a Votre Createur'' « ..
در این ترجمه، تقریباً دو سوم از متن آیه، از کلمه «توبوا» به بعد ترجمه نشده است (4)که این نوع ترجمه از متخصصی همچون آندره شورقی، نوعی خیانت آگاهانه
و براساس تعصبات مذهبی به شمار میآید.
ب ) برخی از خاورشناسان آگاه و حق طلب، در مطالعه قرآن به دنبال حقایق بودهاند و حتی بعضی از آنان مسلمان شدهاند.
این دسته ممکن است لغزشهایی داشته باشند؛ اما لغزشهای آنان، همچون مترجمان مسلمان غیرخاورشناس طبیعی است.
به عنوان مثال: آندره دورییر (1)در سال 1674م. قرآن را به طور مستقیم از زبان عربی به فرانسه ترجمه کرد؛ وی در مقدمه کتاب، بدون تعصب، به شرح عقاید مسلمانان پرداخته و مینویسد:
«ترکان (2)[مسلمانان] به خدای یگانه که خالق زمین و آسمان است، روز رستاخیز به نیکوکاران پاداش میدهد و تبهکاران را به کیفر میرساند، معتقد هستند؛ محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؛ و عیسی، موسی و ابراهیم علیه السلام را پیامبرانی بزرگ میدانند؛ در روز پنج نوبت نماز میگزارند...».
ایشان در این ترجمه خویش از قرآن، دچار لغزشهایی نیز شده است از جمله:
در نامگذاری سورهها، سوره «ماعون» را به پیروی از آیه [ أَرَءَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ] سوره «دین» (3)و سوره «همزه» را توسّعاً سوره «شکنجه» (4)نامیده است. (5)مثال دیگر: ترجمه قرآن کلوداتی ین سارواری در سال 1783م. است که به زبان فرانسوی منتشر شد.
او در مواردی متعدد به لغزشهای ترجمه «ماراچی» اشاره میکند و اشکالات او
1) (1) 1. Andre du Ryer.
2) (2) . فرانسویان قرون وسطی، همه مسلمانان را «عرب» مینامیدند، سپس از سال 1453 م. که ترکانعثمانی قسطنطنیه را فتح و امپراطوری بزرگی تأسیس کردند، اعراب جای خود را به «ترکان» دادند؛ تنها از اواخر قرن هیجدهم به بعد بود که فرانسویان، رفته رفته، اقوام و ملیتهای مختلف اسلامی را از هم باز شناختند. (ترجمان وحی، ش1، ص41، مقاله نخستین ترجمه قرآن به زبان فرانسوی، دکتر جواد حدیدی)
3) (3) Lalog :دین،قانون شرع در متون کهن.
4) (4) 3. Persecution.
5) (5) . ترجمان وحی، همان، ص 45
را در ترجمه بر ملا میسازد؛ (1)ولی در عین حال، گاهی خود گرفتار لغزش میشود، از جمله در مورد سوره «المسد» مینویسد:
[ تَبَّتْ یَدَآ أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ أ مَآ أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُو وَ مَا کَسَبَ ]؛ (2).
» La Puissance d' Abu - lahab s'est evanouie. Il a Peri lui - meme «؛
» A quoi lui ont servi ses immenses richesses? «..
قدرت «ابولهب» به سستی گرایید و او نابود شد؛
ثروت بیپایانش او را به چه کار آمد؟
در این ترجمه، فعل ماضی «تبّت» که در مقام نفرین است به صورت ماضی ساده اخباری ترجمه شده است و «ما»ی نافیه را در آیه دوم «ما»ی استفهامیه ترجمه کرده است. (3)
صفحه سفید، 344
الف) آسیبهای موجود در ترجمههای زیر، مربوط به آیات سوره حمد را بررسی کنید:
مجتبوی: «به نام خدای بخشاینده مهربان»؛
مکارم: «به نام خداوند بخشنده بخشایگر»؛
فولادوند: «به نام خداوند رحمتگر مهربان»؛
خرمشاهی: «به نام خداوند بخشنده مهربان»؛
معزی: «بنام خداوند بخشنده مهربان»؛
آیتی: «به نام خدای بخشاینده مهربان»؛
فیضالاسلام: «(ابتداء و آغاز میکنم) بنام خدایی که بیاندازه بخشاینده بسیار مهربان است»؛
الاهی قمشهای: «بنام خداوند بخشنده مهربان»؛
محدث دهلوی: «بنام خدایی بخشاینده مهربان»؛
رضاییاصفهانی و همکاران: «به نام خدای گسترده مهرِ مهرورز»؛
مجتبوی: «سپاس و ستایش خدایی راست، پروردگار جهانیان»؛
مکارم: «ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است»؛
فولادوند: «ستایش خدایی را که پروردگار جهانیان»؛
خرمشاهی: «سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است»؛
معزی: «سپاس خدایی را پروردگار جهانیان»؛
آیتی: «ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است»؛
فیضالاسلام: «(پس از آغاز به نام حقتعالی و بیان فضل و رحمت او، طریق حمد و سپاس را به بندگان چنین دستور داده که بگویند:) هر حمد و سپاس نیکو، مختص خدایی است که (دارای جمیع صفات کمالیه بوده و منزه و مبری از همه عیوب و نقایص است، و برای اشاره به علت اختصاص حمد به خود، خویشتن را وصف فرموده باینکه او) پروردگار هر صنفی از آفریده شدگان است»؛
الاهی قمشهای: «ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است (آفریننده جهانها است)»؛
محدث دهلوی: «ستایش خدایی است، پروردگار عالمها»؛
رضاییاصفهانی و همکاران: «ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است»؛
مجتبوی: «آن بخشاینده مهربان»؛
مکارم: «خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته)»؛
فولادوند: «رحمتگر مهربان»؛
1) (1) . فاتحه، 3
خرمشاهی: «آن بخشنده مهربان»؛
معزی: «بخشاینده مهربان»؛
آیتی: «آن بخشاینده مهربان»؛
فیضالاسلام: «(و برای اینکه دانسته شود که تربیت و پرورش او «جل شانه» از روی اراده و اختیار و حکمت است یادآوری نموده باینکه او) بیاندازه بخشاینده و بسیار مهربان میباشد»؛
الاهی قمشهای: «خدایی که بخشنده و مهربانست»؛
محدث دهلوی: «بخشاینده مهربان»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «(همان خدایی) که گسترده مهرِ مهرورز است»؛
مجتبوی: «خداوند و فرمانروای روز پاداش»؛
مکارم: «(خداوندی که) مالک روز جزاست»؛
فولادوند: «(و) خداوند روز جزاست»؛
خرمشاهی: «خداوند روز جزا»؛
معزی: «که فرمانروای روز رستاخیز است»؛
آیتی: «آن فرمانروای روز جزا»؛
فیضالاسلام: «(و برای ترک کفران و ناسپاسی بندگان را از سطوت و توانایی خود آگاه ساخته به اینکه او) مالک و دارای روز جزا (ی گفتار و کردار نیک و زشت) است»؛
الاهی قمشهای: «پادشاه روز جزا است، روز کیفر نیک و بد خلق»؛
محدث دهلوی: «خداوند روز جزا»؛
1) (1) . فاتحه، 4
رضاییاصفهانی و همکاران: «خداوند روز جزاست»؛
5 . [ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ]؛ (1)
مجتبوی: «تو را میپرستیم و بس و از تو یاری میخواهیم و بس»؛
مکارم: «(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم»؛
فولادوند: «(بار الها!) تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم»؛
خرمشاهی: «(خداوندا!) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم»؛
معزی: «خدایا! تو را پرستش کنیم و از تو یاری خواهیم»؛
آیتی: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم»؛
فیضالاسلام: «(پس چگونگی اعتراف به عبادت و بندگی را ببندگان آموخته که روی دل به سوی او آورند و بگویند: ای دارای صفات نامبرده) بس ترا میپرستیم (چون غیر تو شایسته پرستش نیست، و کسی را شریک تو قرار نداده) و (در عبادت، بندگی و خواستههای خود) بس از تو یاری میخواهیم»؛
الاهی قمشهای: «پروردگارا! تنها ترا میپرستیم و از تو یاری میجوییم و بس»؛
محدث دهلوی: «تو را میپرستیم و از تو مدد میطلبیم»؛
رضاییاصفهانی و همکاران: «(خدایا) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم»؛
6 . [ اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ ]؛ (2)
مجتبوی: «ما را به راه راست راه بنمای»؛
مکارم: «ما را به راه راست هدایت کن»؛
فولادوند: «ما را به راه راست هدایت فرما»؛
خرمشاهی: «ما را به راه راست استوار بدار»؛
معزی: «ما را به راه راست هدایت فرما»؛
آیتی: «ما را به راه راست هدایت کن»؛
فیضالاسلام: «(و چون بهترین یاریها راهنمایی به عبادت و بندگی است، دستور داد که بگویند:) ما را به راه راست راهنمایی فرما (که به رضا و خوشنودی تو کشد و از هوا و خواهش نفس دور گرداند)»؛
الاهی قمشهای: «تو ما را به راه راست هدایت فرما»؛
محدث دهلوی: «بنما ما را راه راست»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «ما را به راه راست راهنمایی فرما»؛
مجتبوی: «راه کسانی که به آنان نعمت دادی - نیکویی کردی - نه راه خشم گرفتگان بر آنها و نه راه گمراهان»؛
مکارم: «راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی، نه کسانی که بر آنان غضب کردهای، و نه گمراهان»؛
فولادوند: «راه آنان که گرامیشان داشتهای، نه (راه) مغضوبان، و نه (راه) گمراهان»؛
خرمشاهی: «راه کسانی که آنان نواختهای، نه آنان که از نظر انداختهای، و نه گمراهان»؛
معزی: «راه آنانکه برایشان روزی فرستادی نه راه غصب شدگان و نه راه گمراهان»؛
آیتی: «راه کسانی که ایشان را نعمت دادهای، نه خشم گرفتگان بر آنها و نه گمراهان»؛
فیضالاسلام: «(و آن راه راست) راه کسانی (انبیا، اوصیا، شهدا، مؤمنین و نیکوکاران است) که نعمت (معرفت به خدا و یقین بمعاد و توفیق عبادت و دوری از معصیت را) بانها دادی، آنها کسانی (مانند یهود) نیستند که مورد غصب و خشم (دوری از رحمت تو) واقع شدند و نه کسانی (مانند نصاری) که گمراهانند»؛
1) (1) . فاتحه، 7
الاهی قمشهای: «راه آنان که بآنها انعام فرمودی (مانند انبیا و اولیا) نه راه کسانیکه بر آنها خشم فرمودی (مانند جهود) و نه گمراهان عالم (چون اغلب نصاری)»؛
محدث دهلوی: «راه آنانکه اکرام کرده بر ایشان به جز آنانکه خشم گرفته شد بر آنها و به جز گمراهان»؛
رضاییاصفهانی و همکاران: «راه کسانی که به آنان نعمت دادی، (همان کسانی که) بر آنان خشم نشده است و [از] گمراهان نیستند»؛
ب) آسیبهای موجود در ترجمههای زیر، مربوط به آیات سوره بقره را بررسی کنید:
مجتبوی: «الف، لام، میم»؛
مکارم: «الم (بزرگ است خداوندی که این کتاب عظیم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده)»؛
فولادوند: «الف، لام، میم»؛
خرمشاهی: «الم (الف، لام، میم)»؛
آیتی: «الف. لام. میم»؛
فیضالاسلام: «رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (که بنابر مصلحتی آشکار نگشته)»؛
الاهی قمشهای: «الم (از رموز قرآنست)»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «الف، لام، میم»؛
مجتبوی: «این کتاب، هیچ شکی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است»؛
مکارم: «آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد، و مایه هدایت پرهیزگاران است»؛
1) (1) . بقره، 2
فولادوند: «این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) مایه هدایت تقوا پیشگان است»؛
خرمشاهی: «این کتابی است که شک در آن روا نیست (که) راهنمای پرهیزگاران است»؛
معزی: «این نامه که تردیدی در آن نیست راهنمای پرهیزگاران است»؛
آیتی: «این است همان کتابی که در آن هیچ شکی نیست؛ پرهیزگاران را راهنماست»؛
فیضالاسلام: «(چون حق تعالی در سوره فاتحه دستور داد که بندگانش از او هدایت به صراط مستقیم را درخواست نمایند، در اینجا مژده به روا شدن آن درخواست را داده به اینکه) آن کتاب (قرآن کریم که به پیغمبران پیش خبر داده شده که بر تو میفرستم و آنان به امتها و پیروان خود خبر دادند) شک و شبههای در آن نیست (چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد و) برای پرهیزکاران راهنما (ی راه راست و پرهیز از گمراهی) است»؛
الاهی قمشهای: «این کتاب، بیهیچ شک، راهنمای پرهیزگارانست»؛
محدث دهلوی: «این کتاب، هیچ شبهه نیست در آن، رهنماست پرهیزگاران را»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «آن کتاب [با عظمت] هیچ تردیدی در آن نیست. [و] راهنمای پارسایان (خود نگهدار) است»؛
هُمْ یُنفِقُونَ ]؛ (1)
مجتبوی: «آنان که به غیب - نهان و ناپیدا ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند»؛
1) (1) . بقره، 3
مکارم: «(پرهیزگاران) کسانی هستند که به رغبت (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان میآورند، و نماز را بر پا میدارند، و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند»؛
فولادوند: «آنان که به غیب ایمان میآورند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند»؛
خرمشاهی: «همان کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا میدارند و از آنچه روزیشان دادهایم، انفاق میکنند»؛
معزی: «که به نادیده ایمان آوردهاند و بر پای دارند نماز را و از آنچه بدانان دادهایم ببخشند»؛
آیتی: «آنان که به غیب ایمان میآورند و نماز میگذارند و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند»؛
فیضالاسلام: «پرهیزکاران آنانند که به نادیده (: خدای تعالی، پیغمبران، امام زمان(عج)، فرشتگان، روز قیامت، بهشت، دوزخ و مانند آنها که به دلایل شناخته میشود نه به مشاهده) میگروند و نماز بر پا میدارند (با آداب و شرایط به جا میآورند) و از آنچه به آنها روزی دادهایم (دارایی، توانایی، جاه، دانایی و مانند آنها) میبخشند (مثلا: از مال، درویشان را بینیاز ساخته، از قوه، ناتوانان را یاری کرده، از جاه، گرفتاران را رهایی داده و از علم، نادانان را دانا میگردانند)»؛
الاهی قمشهای: «آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز بپا دارند و از هر چه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند»؛
محدث دهلوی: «آنانکه ایمان میآرند به نادیده و برپا میدارند نماز را و از آنچه ایشان را روزی دادهایم خرج میکنند»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «(همان) کسانی که به (آنچه از حسّ) پوشیده، ایمان
میآورند و نماز را به پا میدارند، و از آنچه که روزی آنان کردهایم (در راه خدا) مصرف میکنند»؛
مجتبوی: «و آنان که به آنچه به تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده ایمان میآورند و به جهان واپسین بیگمان، باور دارند»؛
مکارم: «و آنان که به آنچه بر تو نازل، آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان میآورند، و به رستاخیز یقین دارند»؛
فولادوند: «و آنان که بدانچه به سوی تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان میآورند، و آنانند که به آخرت یقین دارند»؛
خرمشاهی: «و کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان دارند و هم آنان به آخرت ایقان دارند»؛
معزی: «و آن کسانی که ایمان آوردهاند بدانچه بر تو و پیش از تو نازل شده است و به آخرت یقین دارند»؛
آیتی: «و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان میآورند و به آخرت یقین دارند»؛
فیضالاسلام: «و آنانند که به آنچه (قرآن و شریعت و احکامی که) به تو رسیده و به آنچه (صحف ابراهیم، تورات، زبور و انجیل که) پیش از تو (پیغمبران علیهم السلام ) فرستاده شده، ایمان داشته و آنها، به روز رستاخیز یقین و باور دارند»؛
الاهی قمشهای: «و آنان که ایمان آرند به آنچه خدای به تو و بر پیغمبران پیش از تو فرستاد و آنها خود به عالم آخرت یقین کامل دارند»؛
محدث دهلوی: «و آنانکه ایمان میآرند به آنچه فرود آورده شده، به سوی تو و
1) (1) . بقره، 4
آنچه فرود آورده شده پیش از تو و به آخرت، ایشان یقین دارند»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «و کسانی که به آنچه به سوی تو فرو فرستاده شده و آنچه پیش از تو [بر پیامبران] فرو فرستاده شده، ایمان میآورند و آنان به آخرت یقین دارند»؛
5 . [ أُوْلَل-ِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَل-ِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ]؛ (1)
مجتبوی: «ایشان بر رهنمونی (به راه راست) از پروردگار خویشند، و آنانند رستگاران»؛
مکارم: «آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند و آنان رستگارانند»؛
فولادوند: «آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند، و آنان همان رستگارانند»؛
خرمشاهی: «ایشان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینانند که رستگارند»؛
معزی: «آنان بر هدایتی از پروردگار خویش و آنانند رستگاران»؛
آیتی: «ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند»؛
فیضالاسلام: «آنان (که به این صفات آراستهاند) از جانب پروردگارشان (که نعمت عقل را بآنها بخشیده و برای راهنماییشان پیغمبران و کتابها فرستاده) هدایت یافته و آنان رستگارانند (از عذاب رهایی یافته و به پاداش کردار خود میرسند)»؛
الاهی قمشهای: «آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت رستگاران عالمند»؛
محدث دهلوی: «ایشانند بر هدایت از جانب پروردگار خویش و ایشانند رستگان»؛
1) (1) . بقره، 5
رضائیاصفهانی و همکاران: «آنان از راهنمایی پروردگار خویش برخوردارند و تنها آنان رستگارند»؛
6 . [ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَایُؤْمِنُونَ ]؛ (1)
مجتبوی: «کسانی که کافر شدند، بر ایشان یکسان است که بیم دهیشان یا بیم ندهی، ایمان نمیآورند»؛
مکارم: «کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمیکند که آنان را (از عذاب الاهی) بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد»؛
فولادوند: «در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند - چه بیمشان دهی، چه بیمشان ندهی - بر ایشان یکسان است، (آنها) نخواهند گروید»؛
خرمشاهی: «برای کافران یکسان است، چه هشدارشان بدهی، چه هشدارشان ندهی ایمان نمیآورند»؛
معزی: «همانا گروه کفار، یکسان است بر ایشان بترسانیشان یا نترسانیشان، ایمان نیاورند»؛
آیتی: «کافران را خواه بترسانی یا نترسانی تفاوتشان نکند، ایمان نمیآورند»؛
فیضالاسلام: «(پس از بیان اوصاف پرهیزکاران به شرح حال کفار و آنانکه نگرویدند پرداخته، میفرماید) کسانی که کافر شدند یکسان است برایشان که آنان را (از کیفر الاهی) بترسانی یا نترسانی (در هر حال) ایمان نمیآورند (زیرا از راه راست بیرون رفته، از حق چشم پوشیدهاند، و روشنایی و تاریکی و سود و زیان را از هم تمییز نمیدهند)»؛
الاهی قمشهای: «(ای رسول ما) کافران را یکسانست بترسانی از عذاب خدا یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد»؛
1) (1) . بقره، 6
محدث دهلوی: «هر آینه آنانکه کافر شدند، برابر است بر ایشان که ترسانی ایشان را یا نه ترسانی ایشان را، ایمان نیارند»؛
رضاییاصفهانی و همکاران: «در حقیقت، کسانی که کفر ورزیدند، بر آنان یکسان است که هشدارشان بدهی یا هشدارشان ندهی، ایمان نمیآورند»؛
مکارم: «خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده و بر چشمهایشان پردهای افکنده شده، و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست»؛
فولادوند: «خداوند بر دلهای آنان، و بر شنوایی ایشان مهر نهاده، و بر دیدگانشان پرده است، و آنان را عذابی دردناک است»؛
خرمشاهی: «خداوند بر دلها و گوشهایشان مهر نهاده است و بر دیدگانشان پردهای است و آنان عذابی بزرگ (در پیش) دارند»؛
معزی: «مهر نهاد خدا بر دلهاشان و بر گوش ایشان و بر دیدگان ایشان است پردهای و برای ایشان است شکنجه بزرگ»؛
آیتی: «خدا بر دلهایشان وبر گوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پردهای است و برایشان عذابی است بزرگ»؛
فیضالاسلام: «(و بر اثر دشمنی، کینه، رشک و گردنکشی کارشان به جایی رسیده که) خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده (راه بر آنها بسته شده که سخن حق را نمیفهمند و نمیشنوند) و بر چشمهاشان پرده و پوشش (غفلت) است (که حق را نمیبینند) و برای ایشان (در دنیا و آخرت) عذاب و کیفر بزرگ است (در دنیا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود)»؛
1) (1) . بقره، 7
الاهی قمشهای: «قهر خدا، مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق و معارف الاهی را نمیکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود»؛
محدث دهلوی: «مهر نهاد خدا بر دلهای ایشان و بر شنوایی ایشان - و بر چشمهایی ایشان پرده ایست و ایشان را ست عذاب بزرگ»؛
رضاییاصفهانی و همکاران: «خدا بر دلهای آنان و بر گوششان مهُر نهاده و بر چشمانشان پردهایست و عذاب بزرگی برای ایشان است»؛
نقدهای ترجمه الاهی قمشهای را جمعآوری، بررسی و نقد کنید.
نقدهای جدید قرآن را شناسایی و فهرست کتب و مقالات نقد را تکمیل نمایید.
ترجمههای جدید قرآن به زبان فارسی و غیرفارسی را شناسایی و آسیبشناسی کنید.
یک ترجمه مشهور قرآن را انتخاب و اقسام آسیبهای آن را بررسی و گزارش کنید.
ترجمههای سوره «حمد» و «بقره / 1 - 7» را با ده ترجمه مشهور، مورد نقد و بررسی قرار دهید.
ترجمان وحی، همه شمارهها بهویژه شماره ششم.
مجله بیّنات، موسسه امام رضا علیه السلام ، شمارههایی که مقالات نقد دارند.
ترجمههای ممتاز قرآن در ترازوی نقد، محمدعلی کوشا.
آسیبشناسی ترجمه قرآن کریم در واژه و ساختار، امیر مسعود صفری، پایاننامه کارشناسی ارشد.
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش.
قرآنپژوهی، بهاءالدین خرمشاهی.
دستورالعملهای ذیل در باب اصول و شیوههای ترجمه کتابهای مقدس در کلیسای کاتولیک رم، در ماه مارس سال 2001 میلادی از سوی مجمع عبادت الاهی و گروه آیینهای مذهبی (نمایندگان مسئول آیین نیایش کلیسایی) در سندی به نام «آیین موثق نیایش» (2)چاپ و منتشر شده است؛ ما در اینجا، مفاهیم بنیادین بخش دوم این سند را به دست میدهیم که در آن آموزههایی برای مواجهه با رهیافتهای نو در ترجمه کتب مقدس عرضه شده است.
«واتیکان» این سند را «دستور العمل» خوانده است و همین نشان میدهد که این اصول، صرفاً معیارها و موازینی پیشنهادی نیستند، بلکه از نظرگاه واتیکان اجباری میباشند؛ این سند با جملهای پایان میپذیرد که نقش «پاپ ژان پل دوم» را در تنظیم آن آشکار میکند.
علی رغم این توثیق و دستور مستقیم پاپ به اعلام رسمی این سند، «انجمن
انجیلی کاتولیک آمریکا» در آگوست سال 2001 میلادی، در نامهای به اسقفهای آمریکایی، بشدت از این دستورالعمل انتقاد کرده است؛ با این حال، وثاقت این راهنما چنان است که آن را به آخرین دیدگاههای نهاد کلیسای کاتولیک رم در باب ترجمه کتب مقدس مسیحی مبدل ساخته است.
ترجمه کتب مقدس در همه ادیان، امری مهم و ناگزیر است که جدا از همه تفاوتها و تمایزهای صوری و مفهومی، بنیادها، دشواریها و معیارهایی یکسان و مشترک دارد؛ امید است مطالعه این سند، مترجمان متون قدسی اسلامی را نیز به کار آید و مقدمهای باشد برای تدوین شیوه نامه ترجمه متون دینی قرآن و حدیث؛ بدین منظور، دستور العملهای یاد شده در باب ترجمه متون نیایشی به زبانهای بومی را در سه بخش اصول کلی کاربردی در همه ترجمهها؛ هنجارهای مربوط به ترجمه کتاب مقدس و هنجارهای مربوط به دیگر ترجمه نیایشی را که مشتمل بر بندهای 19 تا 61 دستورالعملهای مزبور میباشد، از نظر میگذرانیم:
هر چند مجاز است که واژگان، نحو و سبک به شیوهای سامان یابند که متن بومیِ روانی را فراهم آورند که برای آهنگ نیایش همگانی مناسب و درخور باشد، متن اصلی چندان که ممکن است باید یکسره و به دقیقترین شیوه، بدون روی دادن حذف یا اضافه در محتوا و یا بازنویسی و تفسیر و توضیح آن، ترجمه شود؛ هرگونه مطابقت یا تطبیق دادن متن اصلی، براساس خصلتها یا طبیعت زبانهای بومی گوناگون، باید محتاطانه، ملایم و اعتدالآمیز باشد.
1) (1) 1. Roman Rite.
براساس مواد 37 - 40 قانون مجمع مقدس، (1)انطباق متن اصلی با زبان بومی، باید بر بنیاد ضرورت فرهنگی و روحانی (2)انجام شود و نمیسزد که به سبب تمایل صرف برای بداعت و تنوع یا تکمیل و تغییر مفهوم کلامی الگوی نگارشی (3)باشد؛ افزون بر این، متون ترجمهها باید به هنجارها و شیوههای گنجانده شده در راهنمای مذکور گردن نهند؛ بر این اساس، ترجمههایی که به زبانهای بومی انجام میپذیرند و برای سنجش و بازپیرایی (4)به کنگره عبادت الاهی و گروه آیینهای نیایشی ارسال میشوند، افزون بر هر انطباق که به روشنی در الگوی نگارشی (5)پیشبینی شده است، فقط باید سازگار سازیها و جرح و تعدیلهایی را در برداشته باشند که برای آنها اجازه نامه مکتوب از هیئت ویژه اخذ شده باشد.
در ترجمه متون و نگاشتههای کهن مسیحی، سودمند است که به ابزارهای تاریخی و علمی دیگر یا مرجعی که ممکن است برای آن متن کشف شده باشد مراجعه شود؛ با این حال، اغلب، این خودِ متن لاتین است که باید ترجمه شود؛ هرگاه متن کتاب مقدس یا متن نیایشی، واژگانی از دیگر زبانهای باستانی را در برداشته باشد - مثلاً واژههایی چون aiuellA و nema که آرامیاند (6)و در عهد جدید به کار رفتهاند، یا واژگان یونانی یا واژگانی که در مراسم عشای ربانی مطرح میشوند و یا بسیاری نامهای خاص - حفظ و نگاهداشت این واژگان در ترجمه بومی جدید، دستکم به گونه انتخابی در میان دیگر گزینهها، باید مورد توجه قرار گیرد.
هرگز نمیسزد که ترجمهها، از روی دیگر ترجمههایی که پیشتر به دیگر زبانها انجام شدهاند پدید آیند؛ ترجمههای جدید باید یکسره و سر راست از متون اصلی، بهویژه متون لاتین - و در اینجا که سخن معطوف به متون و نگاشتههای کهن
مسیحی است، از زبانهای عبری، آرامی یا یونانی که ممکن است مورد خاص ترجمه از میان کتاب مقدس به این زبانها باشد - انجام شوند. افزون بر این، در آمادهسازی این ترجمهها برای کاربردهای نیایشی، طبیعتاً باید به گونه ابزاری ثانوی، به شیوهای که همه جا در این دستورالعمل توضیح داده شده است و به منظور این که سنّت تفسیری مناسب با آیین نیایشی پاس داشته شود، به ویرایش شناخته شده جدی (1)مراجعه شود که مقام پاپ اعظم (2)آن را رسماً اعلام کرده است.
به مدد واژگان ستایش و نیایش (حمد و عبادت) که در مواجهه با حضرت خداوند، قدرت، رحمت و ذات متعال او، تقدیس و تعظیم و سپاسگزاری را نشان میدهند و ترویج میکنند، ترجمهها میتوانند در حالی که به شکوه و زیبایی خودِ مراسم نیایشی یاری میرسانند، به آن نیاز و عطش به خداوند حی که مردمان روزگار ما بدان گرفتارند، پاسخ دهند.
خصلت متون نیایشی به گونه ابزاری توانمند برای القا و رسوخ دادن عناصر ایمان و اخلاق مسیحی در زندگی مؤمنان پیرو مسیح، باید با بیشترین نگرانی و دلواپسی در ترجمهها پاس داشته شود؛ وانگهی ترجمه، اغلب باید با آموزههای معتبر و موثق، سازگار و منطبق باشد.
حتی اصطلاحات و تعابیری که به سبب طبیعتِ بیش از اندازه نامعمول یا ناساز خود، مانع درک و فهم میشوند، باید کنار نهاده شوند.
متون نیایشی باید چیزی بیشتر از صدای مجامع یا افراد خاص تلقی شوند و در نماز و نیایش همچون صدا و سخن کلیسا در نظر آیند. هم ازاینرو، ترجمهها باید از وفاداری و پایبندی بیش از حد و برده وارانه به اسلوبهای رایج بیانی بپرهیزند.
در واقع، اگر در متون نیایشی، واژگان یا تعابیر، گاه چنان به خدمت گرفته میشوند که تا اندازهای از سخن و گفتار روز مره و معمولی فاصله میگیرند، غالباً به سبب همین واقعیت است که این متونِ حقیقتاً به یاد ماندنی، میسزند که واقعیتهای لاهوتی را بیان کنند. خواهیم دید که رعایت و پیروی از اصولی که در این دستورالعمل عرضه شدهاند، در هر زبان بومی به پیشرفت و تعالی سبک مقدسی خواهد انجامید که میتوان چون زبانی متناسب با زبان نیایش شناخته شود؛ ازاینرو، گاه، اتفاق میافتد که شیوه و اسلوب ویژهای از سخن که تا حدی در کاربرد روزانه مهجور و منسوخ شمرده میشود، در بافت متن نیایشی نگاه داشته شود و بر جای بماند.
در ترجمه قطعههایی از کتاب مقدس که واژگان یا عبارتهای آنها به ظاهر زمخت و نازیبا به کار رفتهاند، باید از هر تمایل شتابآمیز به پیراستن و ویراستن این ویژگی اجتناب شود؛ در واقع، همین اصول است که وقتی اسلوبها و شیوههای بیانی از حوزه کاربرد عام بیرون میروند، متون نیایشی را از ضرورت بازنگریهای پیوسته و مدام رها میسازند.
همچنین باید در نظر آورد و توجه داشت که نسخههای بومی، دست کم برخی از متون زبان لاتین، بهویژه متونی برگزیده از گنجینه نفیس و ارزشمند مناجاتهای گریگوری (1)را که کلیسا با نیایش رمی متناسب میداند و همه چیزهایی را که یکسان، مقامی شامخ در مراسم نیایشی دارند، در برداشته باشد؛ در واقع، این سرودها و مناجاتها، توان فراوانی در فرا بردن و تعالی دادن روح انسانی به سوی واقعیتهای لاهوتی دارند.
این وظیفه موعظهها و آموزشهای شفاهی اصول دین مسیح است که معنای متون نیایشی را عرضه کند و با ظرافت و دقت، فهم و درک کلیسا را از آنها آشکار گرداند و به اعضای کلیساهای خاص یا جوامع مسیحی و مذهبیِ جدا افتاده از امت یکپارچه مسیحیت و کلیسای کاتولیک و نیز به جوامع یهودی، درست به اندازه وفاداران و پیروان دیگر ادیان توجه کند و فهم خود را از شأن و برابری همه آدمیان نشان دهد؛ بر همین روال، این رسالت آموزش شفاهی اصول مسیحی یا موعظهگران است که تفسیر صحیح و درست متون را به دست دهند؛ این تفسیر، از هر تعصب یا گزینش ناروا و ناعادلانه بر بنیاد تمایل به اشخاص، جنسیت، شرایط اجتماعی، نژاد یا معیارهای دیگر - که در متون نیایشی مقدس جایگاهی ندارند - جلوگیری میکند؛ چنین معیارها و ملاحظاتی ممکن است گاه به آدمی در گزینش یک اصطلاح و عبارت خاص از میان ترجمههای متعدد یاری رسانند؛ اما نمیتوانند دلایلی برای تغییر دادن کتاب مقدس یا متنی نیایشی که بر طبق مقررات، رسماً اعلام شده است، به شمار آیند.
در بسیاری از زبانها اسمها و ضمیرهایی وجود دارند که بر هر دو جنس مذکر و مؤنث، با هم و در یک مفهوم مفرد دلالت میکنند؛ تأکید بر اینکه چنین کاربردی باید تغییر کند، ضرورتاً نباید علت یا ظهور پیشرفت موثق چنین زبانی به
1) (1) 1. Gregorian Chant.
شمار آید؛ حتی اگر ممکن یا ضروری باشد که به مدد آموزش شفاهی اصول دین مسیح، اطمینان حاصل شود که این واژگان همواره در حوزه عامی که توصیف شدهاند دریافته میشوند، شاید ممکن نباشد که بدون آسیب رساندن به معنای دقیق و مقصود متن، ترابط و همبستگی واژگانی یا اصطلاحی و بیانی و کیفیتهای زیباشناختی آن، واژگان متفاوتی در خود متن به کار گرفته شود؛ مثلاً وقتی متن اصلی، مفهوم مفردی (مانند واژه عبری mada ، واژه یونانی soporhtna یا واژه لاتین omoh ) را برای بیان بر هم کنش افراد و کلیت یا وحدت خانواده و اجتماع انسانی به کار میگیرد، این ویژگی زبان متن اصلی، باید در ترجمه حفظ شود؛ چنانکه در دیگر زبانها در تاریخ اتفاق افتاده است، خود کلیسا باید آزادانه آن دستگاه زبانی را که به مؤثرترین شیوه به آموزهها و تبلیغات مذهبی آن خدمت میکند، برگزیند و موضوعی برای هنجارهای زبانشناختی تحمیلی و بیرونی که برای آن تعلیمات و آموزهها زیانبخشند، نشود.
همه این موارد، ممکن است از درک درست و کامل یک واژه یا عبارت، در متن اولیه، جلوگیری کنند؛ این معیارها، البته دشواریهایی کلامی و انسانشناختی را به ترجمه میافزایند. در این رابطه، برخی از هنجارهای خاص عبارتنداز:
الف. در اشاره به خداوند متعال یا به اشخاصِ تثلیث مقدس، حقیقت سنت باید همانند کاربرد ثابت و رسمی جنسیت در هر زبان، پاس داشته شود؛
ب. دقت ویژه باید تضمین کند که عبارت ثابت و مشخص «فرزند انسان»، صادقانه، باورمندانه و دقیق ترجمه و بازگردان شود؛ اهمیت فراوان مسیح شناختی و گونهشناختی این عبارت، اقتضا میکند که همواره در ترجمه آن، قوانینی از زبان به
کارگرفته شود که تضمین میکنند، این عبارت خاص، در سرتاسر بافت و سیاق ترجمه، فهمیدنی باقی خواهد ماند؛
ج. اصطلاح آبا (1)که در بسیاری از قطعات کتاب مقدس و متون نیایشیِ نگاشتههای کهن مسیحی یافت میشود، باید با واژه مذکر مربوط در زبان بومی ترجمه شود تا معلوم گردد که به رهبران روحانی و مظهر آنها (2)یا پادشاهان و ملوک امتهای برگزیده در عهد عتیق یا به آبای کلیسا اشاره میکند؛
د. باید چندان که ممکن است در زبان بومی مفروض، در اشاره و ارجاع به کلیسا، کاربرد ضمیر مؤنث به جای ضمیر خنثی (3)حفظ شود؛
ه . واژگانی چون «برادر» و «خواهر» که همخونی و قرابت با دیگر انواع مهم ارتباط و خویشاوندی را بیان میکنند و به سبب قراین و بافت متن، آشکارا مذکر یا مؤنث هستند، باید در ترجمه همچنانکه هستند، نگاشته شوند؛
و. جنسیت دستوری فرشتگان، شیاطین و خدایان و الهههای غیرمسیحی، باید چندانکه ممکن است، در زبان بومی نیز، همانند متن اصلی باشد؛
ز. در تمامی این موضوعات، ضروری است که به اصول مذکور در بندهای 27 و 29 توجه کنیم.
شمرده شوند؛ از سوی دیگر: آثاری که در یک زبان بومی مفروض عموماً «کلاسیک» به شمار میآیند، ممکن است در به دست دادن واژگان و کاربرد آنها در خود زبان مفید باشند.
انجیل که طی هر سال قرائت می شود.
سزاوارتر است که ویرایشی از کتاب مقدس، سازگار با اصول تفسیر روشن آن و کیفیت ادبی عالی، آماده شود؛ این نسخه باید همان گونه که سبکی خاص، انتخاب واژگان و گزینهای از میان تفاسیر متفاوت ممکن را میطلبد، منطبق بر الزامات ویژه کاربرد نیایشی باشد.
هر جا که چنین ویرایشی از کتاب مقدس در زبان مفروض وجود نداشته باشد، ضروری است که ویرایش و نسخه از پیش آماده شده به کار رود؛ اما هر جا لازم است ترجمه آن تغییر کند، تا چندان که ممکن است براساس اصول عرضه شده در این دستورالعمل، برای استفاده، به گونه متن نیایشیِ مناسب ارائه شود.
به منظور اینکه مؤمنان بتوانند دست کم مهمترین متون کتاب مقدس را به خاطر بسپارند و نیایشها و نمازهای خود را با آنها برگزار کنند، بینهایت مهم است که ترجمه متون مقدسِ مقصود برای کاربرد نیایشی، از یکپارچگی، استواری و استحکامی که در قلمرو تنها یک ترجمه ثابت و معین وجود دارد، برخوردار باشد و در همه بخشهای کتب نیایشی به کار آید.
1) (1) 1. Capitalization.
این استواری و استحکام، بهویژه باید در ترجمه کتابهای مقدسی که کاربرد بیشتر و پیوستهتری دارند، مانند «کتاب مزامیر» که کتاب اساسی نیایش مسیحیان است، مورد توجه باشد؛ مجامع روحانی، بشدت تشویق میشوند که ترجمهای استوار و یکپارچه از کتاب مقدس را برای چاپ و انتشار در قلمرو خود و به قصد مطالعه شخصی و قرائت مومنان، به دست دهند که هر بخش آن، مطابق با متون نیایشی مقدس باشد.
اگر یک ترجمه پیشتر آماده شده، گزینههایی را عرضه میکند که با آنچه در نسخه عمومی یافت میشود و سنت ویژه متنی، نظم آیات یا عوامل مشابه را در نظر میگیرد متفاوت است، باید در آمادهسازی متونی از انجیل که طی سال خوانده میشوند، این ناهمخوانی و تغایر اصلاح گردد؛ به گونهای که همسازی و همسانی ترجمه با متن نیایشی لاتین حفظ شود؛ در فراهم سازی ترجمههای جدید مفید است - اما اجباری نیست - که شمارهگذاری آیات نیز تا آنجا که ممکن است از همان شمارهگذاری متن تبعیت کند.
اغلب مجاز است که براساس چاپهای انتقادی و توصیه متخصصان، قرائتی متفاوت از یک آیه به کار رود؛ با این حال، این امر در مورد یک متن نیایشی که چنین قرائت گزینشی بر عناصر آن بخش از متن اثر مینهد، یا هرگاه اصولی که در این دستورالعمل یافت میشوند، از جهات دیگر، فراموش و مغفول شوند، مجاز نیست؛ در مورد بخشهایی که وفاق انتقادی درباره آنها وجود ندارد، باید توجه ویژه به انتخابهای متن لاتین معطوف شود.
تفسیر و توضیح کتاب مقدس (1)باید همانند و سازگار با نظم و ساختار متون (2)با دیگر متون نیایشی تأیید شده و مربوط به موضوع باشد.
با عطف توجه کامل به نیازهای تفسیر ثابت و قطعی کتب مقدس، باید توجه کامل داشت و اطمینان حاصل کرد که واژگان قطعههای انجیلی که در مواعظ و نمازهای مذهبی به کار میروند، یکسره حفظ شده باشند؛ به عبارت دیگر: با توجه اکید، باید از چینش واژگانی خاص یا سبکی که مؤمنان کاتولیک آن را از شیوه سخن جوامع روحانی غیرکاتولیکی یا دیگر ادیان تمیز ندهند و ازاینرو به حیرت یا رنج در افتند، پرهیز شود.
باید اطمینان حاصل شود که ترجمهها - بهویژه آنگاه که به متون بسیار مهم مانند «مزامیر» و متون به کار رونده برای مراسم اصلی سال عبادی مربوط میشوند - با آنگونه فهم از قطعههای کتاب مقدس که کاربرد نیایشی و سنت آبای کلیسا اعلام و داوری میکند، سازگار افتند و همانند و همساز باشند؛ در این موارد، بیشترین توجه باید به این نکته معطوف شود که ترجمه، درک و دریافت سنتی مسیحشناسی، گونهشناسی و مفهومی را بیان کند و وحدت و درهم تنیدگی عهدین را آشکار سازد؛ به این دلایل:
الف. سزاوار و سودمند است که هر جا از میان گزینههای متعدد ترجمه، نیازی به انتخاب هست، از ویرایش جدید (1)راهنمایی خواسته شود که کدام گزینه برای بیان شیوهای که متن با آن به گونه سنتی قرائت میشود و از طریق سنت نیایشی لاتین درک میگردد، مناسبترین انتخاب است؛
ب. برای دستیابی به همین هدف، باید به دیگر نسخهها و ویرایشهای کهن کتاب مقدس، همانند نسخه یونانی که عموماً به نام سبعینی (2)شناخته میشود و مؤمنان مسیحی از نخستین روزهای کلیسا از آن استفاده میکردهاند، مراجعه کرد؛
ج. در سازگاری و هماهنگی با سنت بسیار کهن و دیرین که به طور مثال در نسخه «سبعینی» مذکور آشکار است، نام خداوند متعال که با چهار حرف بیواکه عبری (یهوه، HWHY ) بیان و در لاتین با واژه (دومینوس، sunimoD ) ترجمه شده است، باید با واژگان و معادلهای معنایی برابر در هر زبان بومیِ مفروض ترجمه شود.
در نهایت، مترجمان به شدت ترغیب میشوند که به تاریخ تفسیر توجه فراوان کنند؛ این تاریخ، میتواند از روایتهای کتاب مقدس در نوشتههای آبای کلیسا و نیز از تصاویر انجیلی به دست آید که همواره و بسیار در هنر و چامهها و چکامهها ( ydonmyh )یِ مسیحی یافت میشود.
پایبندی به متن اولیه معطوف شود؛ اما هر جا که باید گزینشی میان دو شیوه متفاوت ترجمه یک مفهوم انجام شود، آدمی نیز باید سخت بکوشد و انتخابی را انجام دهد که شنونده و خواننده را قادر میسازد خود و ابعاد زندگی شخصی خود را چندان که ممکن است پویا و پر نشاط در اشخاص و وقایع متن باز شناسد.
شیوهها و اسلوبهای سخن که واقعیتها و کنشهای لاهوتی با آنها در نمود انسانی، نشان داده میشوند یا با اصطلاحشناسی (1)ملموس و مشخص میگردند، چنان که همواره در زبان کتاب مقدس رخ میدهد (یعنی انسان انگاریها smsihpo romoportna )، اغلب آنگاه توان کامل خود را حفظ میکنند که به گونهای ادبی ترجمه شوند؛ ازاینرو، بهترین کار این است که این مفاهیم با عبارات انتزاعیتر و کلیتر زبان بومی توضیح و تفسیر شوند؛ در مورد مفاهیم خاص نیز باید اصول مذکور در بندهای 40 - 41 ملاحظه گردد؛ بنابراین، مترجم باید از جایگزین ساختن این مفاهیم با ضمیری شخصی یا مفهوم و اصطلاحی مجردتر، جز در مواردی واقعاً ضروری بپرهیزد؛ باید به خاطر داشت که ترجمهای ادبی از مفاهیمی که شاید در آغاز، در زبان بومی عجیب و غریب به نظر آیند، ممکن است درست به همین دلیل، کنجکاویهایی را در شنونده برانگیزند و فرصتی استثنایی را برای موعظهگران پدید آرند.
برای اینکه ترجمهای آسانتر انجام شود، باید از هر عبارت و اصطلاحی که وقتی شنیده و خوانده میشود، حیرت و ابهام میآفریند و شنونده و خواننده از فهم معنای آن عاجز میماند، اجتناب شود.
هنجارهای ذیل نیز، باید در آمادهسازی مطالب کتاب مقدس و در قرائتهای انجیلی در یک زبان بومی ملاحظه شوند:
الف. ترجمه قطعههایی از انجیل که در قرائت سالیانه میآیند، باید با قطعات کتاب مقدس همسان و همانند باشند؛
1) (1) 1. Terminology.
ب. همانند عنوانها که موضوع مطالب متن را بیان میکنند و در پیشانی آنها جای میگیرند، چینش واژگانیِ ترجمه نیز باید همانند متن اصلی باشد؛
ج. واژگانی که برای آغاز متن، توصیه شدهاند و آغازگرها (1)نام دارند، باید تا حد ممکن از چینش واژگانی نسخهای از کتاب مقدس پیروی کنند که متنها از آن اخذ شدهاند؛ مترجمان باید از متابعت ترجمههای دیگر، مثلاً: در مورد آن آغازگرهایی که بخشی از خود متن کتاب مقدس نیستند، بپرهیزند؛ وقتی متون نیایش سالیانه از کتاب مقدس آماده میشود، این موارد نیز باید به دقت از متن لاتین ترجمه شوند، مگر آنکه اجازهنامه گردهمایی عبادت الاهی و هیئت مذهبی، شیوه و اسلوب متفاوتی را برای معرفی و آغاز متون توثیق کند.
هنجارهای عرضه شده در بندهای فوق و نیز، هنجارهای مربوط به کتاب مقدس، باید در شیوه و اسلوبی شبیه به متون نگاشته مذهبی به کار روند.
ترجمه باید گنیجنه خطابههای سالیانه را با استفاده از زبان قابل فهم در زمینه و بافت فرهنگیای که مقصود است انتقال دهد و به این یقین برسد و برساند که نماز و نیایش نه تنها با اصل و گوهر فرهنگ شکل میگیرد، بلکه خود نیز در پیشرفت آن فرهنگ مشارکت میکند؛ در نتیجه، نباید سبب شگفتی شود که این زبان تا حدودی با زبان گویش عادی متفاوت باشد. ترجمه متون نیایشی که از وثاقت و محتوای ثابت و استوار متون اصلی بهره و مایه میگیرد، پیشرفت زبان بومی مذهبی را تسهیل میکند؛ چنین زبانی با واژگان، نحو و دستوری که با نیایش الاهی مناسب است تشخیص مییابد؛ چنین امری نیز در زبان مردمانی که سالها پیش تبلیغ و تبشیر میکردهاند رخ داده است.
1) (1) 1. incipits.
(1) خطابهها و گفتارهای سنت نیایشی رم، همانند دیگر مناسک کاتولیک، دستگاهی به هم پیوسته از واژگان و الگوهای سخن است که بخشهای کتاب مقدس و سنت مذهبی و بهویژه نگاشتههای آبای کلیسا بر آن تأکید و تمرکز کردهاند؛ به این دلیل، سبک و اسلوب ترجمه کتابهای نیایشی، باید گونهای همخوانی و سازگاری میان خودِ کتاب مقدس و متون نگاشته نیایشی کهن مسیحی که واژگان یا اشارات کتاب مقدس را دربردارند، به وجود آورد، در ترجمه چنین متونی، مترجم باید به بهترین شکل از سبک و اسلوب بیانی خاص کتاب مقدس که برای استفاده نیایشی در محدودههایی که ترجمه برای آن فراهم آمده مشخص شده است، راهنمایی بگیرد؛ در عین حال، باید از فرو کاستن و نازل کردن وزانت متن و یا پیچدهتر کردن نابهنجارانه اشارات و تلمیحات ظریف کتاب مقدس اجتناب شود.
1- در ترجمه واژگانی با اهمیت کلامی افزونتر، باید درجه مناسبی از سازگاری میان متن نیایشی و ترجمه بومی موثق از کتابهای آموزشی دینی کلیسای کاتولیک لحاظ شود؛
1) (1) 1. Vocabulary.
2- هر جا که مناسب نباشد، واژگان یا عبارت متن نیایشی، همانند کتب آموزش دینی به کار رود، مترجم باید نگران و علاقهمند باشد که معنای کلامی و نظری مفاهیم و خود متن را کاملاً بازگردان کند؛
3- مترجم باید در ترجمه خود، واژگانی را حفظ کند که به تدریج در زبان بومی مفروض پیشرفت کردهاند و بر ویژگیهای کشیشان، پوششها یا افراد و اشیای خاص در زندگی روزانه دلالت میکنند؛ واژگانی که فاقد چنین ویژگیهایی هستند؛ نباید به جای واژگان مذکور استفاده شوند؛
4- در ترجمه واژگان مهم، وفاداری و پایبندی لازم این است که سرتاسر بخشهای گوناگون آیین نیایش، با توجه مناسب به بند 53 ملاحظه شود.
از سوی دیگر، تنوع و طیفی گسترده از واژگان در متن اولیه، میباید تا جایی که ممکن است تنوع و طیفی گسترده از واژگان را در ترجمه نیز موجب شود؛ سطح ترجمه میتواند بر اثر استفاده از یک مفهوم مفرد بومی، برای ترجمه مفهوم لاتینِ متفاوتی مانند icsaP و یا sativaC و یا واژگانی مانند amina و sumina نازل و مبتذل شود؛ مثلاً در اشکال متعدد و متنوع نام بردن از خداوند در زبان لاتین، مانند enimoD (رب)، sueD (خداوند)، sueD euretea snetopinmO (خداوند قادر متعال)، retaP (پدر) و جز آن، همواره کمبود و نقصی در ترجمه رخ میدهد؛ همچنین کاربرد واژگان متعددی که استغاثه و تمنا را بیان میکنند نیز، ممکن است ترجمه را یکنواخت و ملالت بار کند و سبک پر بار و زیبای متن لاتین را که در آن، رابطه میان مؤمن و خداوند بیان میشود، تیره و پنهان گرداند.
مترجم باید به جان بکوشد که دلالتها و نشانهها یا درک آغازین از واژگان و عبارات موجود در متن اولیه و همچنین معانی ضمنی، دلالتهای مفهومی و بار معنایی را که بهترین جلوههای معنا یا احساس هستند که با آن واژگان ایجاد میشوند،
حفظ کند و نگاه دارد؛ وی باید تضمین دهد که متن به روی دیگر نظمها و سیاقهای معنایی که ممکن است در متن اولیه مراد باشند، گشوده است.
هر گاه یک مفهوم لاتین ویژه، معنایی غنی و گسترده داشته باشد که بازگردان آن به زبان نو دشوار نماید (مثلاً واژههایی چون: sunuM : خدمت، کار، رسالت، هدیه؛ sulumaF : عبد، خدمتگزار، برده، بنده؛ sutiporP : مطلوب، محبوب، مقصود، مشکور؛ sitaitnat sbusnoC : طبیعت، ماهیت، کیفیت، و ذات همانند)، روشها و راه حلهای متعددی میتواند در ترجمه آن به کار گرفته شود؛ ترجمه مفهوم با یک یا چند واژه مفرد بومی، ساختن یک واژه جدید، سازگار کردن و یا آوا نگاری مفهوم در زبان یا الفبایی که با متن اولیه متفاوت است (بند 21 را بنگرید)؛ یا کاربرد واژهای از پیش موجود، که شاید معانی گوناگونی را پذیرا باشد، برخی از آن شیوهها و راه حلهاست.
در ترجمه باید از گرایش به هر گونه تجزیه و تحلیل روانشناختی، بهویژه تمایل به جایگزین ساختن واژگان مربوط به ارزشهای کلامی و الاهی به جای دیگر واژهها که صرفاً احساسات انسانی را بیان میکنند، اجتناب شود؛ مثلاً: مترجم باید در بیان واژگان یا عباراتی که کاملاً اندیشه الهیِ علیت را میرسانند، از کاربرد واژگان یا عباراتی که صرفاً گونهای امداد صوری خارجی و ناسوتی و غیرمذهبی را انتقال میدهند بپرهیزد.
واژگان خاص در متن نیایشی لاتین که ممکن است چنان به نظر آیند که به دلیل وزن یا دیگر دلایل فنی و ادبی برگزیده شدهاند، در واقع، مفهوم کلامی و الاهی کاملی را میرسانند و ازاینرو تا آنجا که ممکن است، باید در ترجمه لحاظ شوند و بر جای بمانند؛ ضروری است واژگانی که جنبههای راز آلود ایمان و منش مشرب کامل مسیحی را مینمایند، همراه با بیشترین و عالیترین دقت و ظرافت ترجمه شوند.
عبارات خاصی که به میراث تمام یا بخش عظیمی از کلیسای کهن تعلق دارند،
همانند عبارات دیگری که بخشی از فرهنگ عمومی انسانی شدهاند، باید با ترجمهای مورد احترام و توجه قرار گیرند که تا حد ممکن ادیبانه باشد.
(1) 56. موارد مهم آیین مذهبی رم، بهویژه سبک بیان روشن، دقیق و موجز آن، باید چندان که ممکن است در ترجمه رعایت و حفظ شود؛ افزون بر این، وحدت سبک و یکدستی ترجمه یک عبارت مفروض، باید در سرتاسر آن مراعات شود؛ همچنین اصول ذیل باید مورد ملاحظه قرار گیرند:
باید تا جایی که ممکن است ارتباط میان عبارات گوناگون که بندهای فرعی و ربطی پدید میآورند، چینش و نظم واژگان و شکلهای متعدد آن، و نیز ساخت همگون و توازی (2)به گونهای کامل در سبک و شیوهای مناسب با زبان بومی حفظ شود؛
در ترجمه مفاهیم و معانی متن اولیه، باید چندان که امکان دارد، شخص، عدد و جنسیت محفوظ بماند؛
اهمیت بُعد الاهی و کلامی واژگانی که علیت، هدف یا نتیجه را بیان میکنند، باید رعایت شود؛ هر چند زبانهای مختلف، واژگان گوناگونی را برای بیان آنها به کار میگیرند؛
اصول عرضه شده در بالا و در بحث تنوع واژگانی، در تنوع نحوی و سبکی نیز، صدق میکنند؛ حالت ندا و خطاب به خداوند در سرتاسر ادعیه کوتاه، مثال مناسبی برای این مورد است؛
گونههای ادبی و بیانی متون متعدد آیین نیایش روم، باید محفوظ بمانند.
مقصود اولیه از متون نیایشی با همه طبایع متنوع خود، این است که در مراسم نیایش به گونهای شفاهی گفته و شنیده شوند؛ ازاینرو، این متون، سبک بیانی ویژهای
دارند و با سخن روزمره و یا متونی که باید به آهستگی و آرامی خوانده شوند متفاوتند. الگوهای تکرار شونده و شناختنی نحو و سبک، آهنگینی پر جلال و شکوه و ستایش کننده، تجانس آوایی، (1)توازن و هماوایی، (2)تصویرهای شاداب و زنده و ملموس، تکرار، توازی و ساخت همگون، تضاد و ضرباهنگ موزون نثرهای شاعرانه، مثالهای این تفاوت به شمار میآیند.
البته، گاه ممکن نیست که در ترجمه، همان عناصر سبک شناختی متن اولیه به کار رود؛ مثلاً: اغلب در مورد تجانس آوایی، یا هماوایی، همین امر رخ میدهد؛ اما حتی در این حالت نیز، مترجم باید بکوشد و در پی این باشد که اثر مقصود، همان عناصر را به ذهن خواننده و شنونده منتقل کند؛ درست به همان اندازه که به محتوای موضوعی و بیان تضاد میان عناصر توجه میکند، در این زمینه، مترجم باید همه امکانات زبان را با مهارت هر چه تمامتر برای انجام دادن این کار و توجه به جنبههای دیگر متن به خدمت بگیرد؛ ترجمه متون شاعرانه به انعطاف افزونتری نیازمند است تا بتواند زمینه را برای نقشی فراهم سازد که خودِ شکل ادبی در بیان محتوای متن ایفا میکند؛ ازاینرو، عبارات و اصطلاحاتی که اهمیت ویژه نظری یا معنوی دارند و یا شناخته شدهترند، باید تا حد ممکن به گونهای ادبی ترجمه شوند.
متونی که به آواز خوانده میشوند، اهمیت ویژهای دارند؛ زیرا درکی از جلال و شکوه مراسم را به مؤمنان انتقال میدهند و وحدت در ایمان و مهرورزی و احسان را با وحدت و هماهنگی صداها آشکار میکنند؛ سرودها و چامهها و مزامیر مذهبی (1)بخش اندکی از گنجینه تاریخی کلیسای لاتین را تشکیل میدهند؛ اما با این حال، سودمند است که در نسخههای بومی نیز حفظ شوند؛ حتی این مزامیر، میتوانند به چامهها ( snmyH )یی که اصالتاً در زبان بومی پدید آمدهاند افزوده شوند؛ البته بهتر این است که همین چامههای بومی نیز از کتاب مقدس یا میراث نیایشی گرفته شوند.
متون اصلی نیایش در نگاشتههای مذهبی با حرکات و آداب آیینی همراهند که وضع و حالت، ایما و اشاره خاص یا کاربرد نهادها و نشانهها، آنها را بیان میکند؛ ازاینرو، سزاوار است که در فراهمسازی ترجمههایی مناسب، این عوامل را در نظر آوریم و مثلاً: به زمان مقتضی نقل واژگان و تناسب آنها برای به آواز خوانده شدن یا تکرار شدن، توجه کنیم.
1) (1) 1. Canticles.
آمار اجمالی قرآنهای مترجم به زبانهای خارجی موجود در مرکز ترجمه قرآن مجید
ردیف زبان تعداد مجلدات تعداد مترجمان 1 آسامی247 آسانتی 311 آلبانیایی 4616 آلمانی530167 آواری 611 اردو 72061221 ارمنی 828 اریا 926 ازبکی 10527 اسپانیایی 111947 اسپرانتو 1216 افریکنز 1314 امهاری 1412 اندونزی 1513125 انکو1614 انگلیسی 17148756 اوه1812 اویغوری 1926 ایتالیایی 201440 ایرانونی 2128 ایگبو2211 براهویی 23318 برمهای 2436 بسایا2514 بلتی2614 بلغاری 27510 بلوچی 2814 بنگالی2983303 بوسنیایی 30822 پنول3111 پرتغالی 3246 پشتو3312103 پنجابی 34511 تاوسوگ 3524 تاتاری 3611 تاگالوگ 3745 تامیل 381331 تایی 535 ردیف زبان تعداد مجلدات تعداد مترجمان39 ترکمن 40410 ترکی آذری41937 ترکی استانبولی 42101545 تلگو43522 جاوهای 4412 جولا4511 چک4646 چیچوا 4726 چیلوبا4811 چینی49471 دانمارکی 50412 داگبانی 5112 درگا5212 دونگن 5312 روسی541258 رومانی 5546 زلو5625 ژاپنی571360 سرانیکی 5812 سندی591024 سانسکریت 6012 سوئدی 61715 سواحلی 621264 سومالی 6314 سینهالی 6426 شونا6515 عبری6649 فارسی 67162567 فرانسه 6851189 فنلاندی 6924 فولانی 7011 قرقیزی 7138 قزاقی72524 (بهدینی) کردی73631 (سورقی) کردی74629 کرهای 7534 کریول 7612 کشمیری 510 ردیف زبان تعداد مجلدات تعداد مترجمان77 کنری78415 کیکونگو 7912 کیکویو 8013 گا8112 گجراتی 821129 گرجی8311 لاتین8411 لاک8511 لوگاندا 8614 لهستانی 8736 لینگالا8813 مالاگاشی 8912 مالایایی 9059 مجاری 91210 مراتی92421 مرانانو93211 مقدونیه 9412 ملیالم9569 منده9611 نپالی9711 نروژی 9846 نزیما9912 واله10012 ولوف10112 ویتنامی 10213 هلندی 103614 هندی1041132 هوسا105530 یوروبا10646 یونانی45
تعداد کل زبانها106تعداد کل مترجمان1166تعداد کل عناوین3132تعداد کل مجلدات5087
آسیبشناسی ترجمه فارسی قرآن کریم در واژه و ساختار، امیرمسعود صفری، پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق علیه السلام ، تهران، 1380 ش.
آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، تهران - قم، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، 1382 ش.
ابوالفیاض قطب الدین احمد بن عبدالرحیم (مشهور به شاه ولی اللّه محدّث دهلوی)، فتح الرحمان بترجمان القرآن (ترجمه محدث دهلوی).
الاتقان فی علوم القرآن، عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، بیروت، قم، دارالجلیل - دارالکتب - ذوی القربی، 1419 ق.
ادبیات فارسی بر مبنای تالیف استوری، ترجمه یحیی آرینپور و دیگران.
الادلة العلمیة فی جواز ترجمة القرآن الی اللغات الاجنبیة، محمد فرید الوجدی.
اسلام در ایران، پتروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، تهران، 1354 ش.
الاصابة فی تمییز الصحابة، احمد بن علی العسقلانی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415 ق.
اصول ترجمه، لطفی پور ساعدی.
اصول و مبانی ترجمه، طاهره صفار زاده، تهران، جهاد دانشگاهی، 1360 ش.
اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار، رشت، انتشارات کتاب مبین، 1381 ش.
اعراب القرآن و بیانه، محی الدین درویش.
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، سیدرضا پاکنژاد.
باد و باران در قرآن، مهدی بازرگان، به اهتمام سیدمحمد مهدی جعفری، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1353 ش.
الببلیو غرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم.
بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، طهران، المکتبة الاسلامیة، الطبعة الثانیة، 1366 ش.
بخشی از تفسیر کهن، مقدمه و تصحیح محمد روشن با یادداشتی از مجتبی مینوی، 1351 ش.
بررسی ترجمه قرآن کریم، سهراب مروتی، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، 1371 ش.
البرهان فی علوم القرآن، محمد بن بهادر الزرکشی، بیروت، دارالفکر، 1408 ق.
بهداشت ازدواج از نظر اسلام، سیدرضا پاکنژاد.
البیان فی تفسیر القرآن، السید ابوالقاسم الخویی، قم - نجف، انوار الهدی العلمیة، 1373 ش.
البیان و التبیین، عمرو بن بحر جاحظ، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1421 ق.
پژوهشی در تاریخ قرآن، سیدمحمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374 ش.
پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرن اول هجری، ترجمه آهنگین از دو جزء قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح دکتر احمدعلی رجائی، 1353 ش.
پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام.
تاج التراجم، نسخه بادلیان.
تاج الشریعة حاشیه الهدایة، ج1.
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، آذرتاش آذرنوش، (از آغاز تا عصر صفوی، ترجمههای قرآنی) تهران، سروش، 1375 ش.
تاریخ ترجمه قرآن در جهان، جواد سلماسیزاده،
تاریخ قرآن، ابو عبداللّه المجتهد الزنجانی، ترجمه ابوالقاسم سحاب، بیتا.
تاریخ قرآن، محمدهادی معرفة، تهران، انتشارات سمت، چاپ چهارم، 1381 ش.
تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، 1379 ش.
تاریخ قرائات، هادی فضلی.
التبیان فی تفسیر القرآن، محمدبنحسن الطوسی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، بیتا.
تحریرالوسیلة، السید روح اللّه الخمینی، قم، موسسة مطبوعات دارالعلم.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، المصطفوی.
تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، محمدباقر سعیدیروشن، قم، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1383 ش.
تدبّر در قرآن، ولی اللّه نقیپور.
ترجمه القرآن الکریم، سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت، 1371 ش.
ترجمه تفسیر طبری، علمای ماوراء النهر، به اهتمام حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، 1356 ش، 7 جلدی.
ترجمه قرآن به زبانهای آفریقایی و منابع فهم قرآن برای آفریقاییان، حسن معایرجی، ترجمه یعقوب جعفری.
ترجمه قرآن، سید ابوالقاسم پاینده.
ترجمه قرآن موزه پارس، علی رواقی، 1350 ش.
ترجمههای ممتاز قرآن در ترازوی نقد، محمدعلی کوشا.
ترجمة المعانی القرآنیة، محمد احمد السنباطی.
تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم).
التفسیر الاثری الجامع، محمدهادی معرفة، قم، موسسة التمهید، 1425 ق.
تفسیر البیضاوی المسمی انوار التنزیل، عبداللّه بن عمر البیضاوی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408 ق.
التفسیر الصافی، ملامحسن فیض الکاشانی، بیروت، موسسة الاعلمی.
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود ابن عیاش، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1411 ق.
تفسیر القرآن الحکیم المشهور بتفسیر المنار، محمد رشیدرضا، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1420 ق.
تفسیر القرآن کریم، السید عبداللّه شبرّ، ایران، مؤسسة دار الهجرة، 1408 ق.
التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، فخر الدین الرازی، بیروت، دارالکتب الاسلامیة.
التفسیر الموضوعی و التفسیر التجزئی فی القرآن الکریم، محمدباقر الصدر.
تفسیر بصائر یمینی، معین الدین محمد بن محمود النیشابوری، به کوشش علی رواقی، تهران، 1359 ش.
تفسیر روح البیان، اسماعیل بن مصطفی الحقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421 ق.
تفسیر روح المعانی، محمود بن عبداللّه الآلوسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
تفسیر شنقشی (گزارهای ازبخشی از قرآنکریم)، محمدجعفر یاحقی، تهران، 1355ش.
تفسیر صحیح آیات مشکل قرآن، جعفر سبحانی،
تفسیر قرآن پاک، نویسنده نامشخص، برگردان به خط فارسی نوین علی رواقی، 1348 ش.
تفسیر قرآن مجید (نسخه مخطوط در کتابخانه کمبریج)، مترجم نامشخص، به کوشش دکتر جلال متینی، 1349 ش.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368 ش.
التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، محمدهادی معرفة، مشهد، نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1418 ق.
التفسیر و المفسرون، محمد حسین الذهبی، قاهره، دارالکتب الحدیثه، 1396 ق.
تفسیر و ترجمه ابوبکر عتیق نیشابوری، مهدی بیانی، و یحیی مهدوی، مشهور به سورآبادی (ترجمه قصههای قرآن تربت جام) تهران 1338 ش.
تفسیر و ترجمه کشف الاسرار (معروف به تفسیر خواجه عبداللّه انصاری)، ابوالفضل رشید
الدین میبدی، 1331 ش و 1351 ش.
تفسیری بر عشری از قرآن مجید، جلال متینی، 1352 ش.
التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفة، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1406 ق.
جامع البیان (تفسیر طبری)، محمد بن جریر الطبری.
جامع البیان عن تاویل آی القرآن، محمد بن جریر الطبری، بیروت، دارالفکر، 1408 ق.
الجامع الصحیح سنن الترمذی، محمد بن عیسی الترمذی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421 ق.
جامع المقاصد فی شرح القواعد، محقق کرکی علی بن الحسین، قم، موسسة آلالبیت علیهم السلام ، 1408 ق.
جلاء الاذهان و جَلاء الاحزان (تفسیر گازر)، حسین بن حسن الجرجانی، ابوالمحاسن، به کوشش میر جلالالدین حسینی ارموی، تهران 1337 ش.
چهل حدیث، السید روح اللّه الخمینی.
حافظ نامه، بهاءالدین خرمشاهی.
حدث الاحداث فی الاسلام اقدام علی ترجمة القرآن، الشیخ محمد سلیمان.
خدا و انسان در قرآن، توشبهبتو ایزوتسو، ترجمه احمد آرام.
دائرة المعارف الاسلامیة، محمد ثابت الفندی، تهران، شرکت انتشارات جهانی، 1352 ش.
دائرةالمعارف فارسی، غلامحسین مصاحب، تهران، امیرکبیر، 1380 ش.
دائرةالمعارف نوین اسلام، ج.د پیرسن، مقاله ترجمه.
دانشنامه جهان اسلام، غلامعلی حداد عادل، تهران، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1375 ش.
دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377 ش.
در آستانه قرآن، رژی بلاشر، ترجمه دکتر محمود رامیار، تهران، دفتر نشر، 1359 ش.
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضائیاصفهانی، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش.
در سایه قرآن، سید قطب، ترجمه احمد آرام، ج1.
درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن (منطق تفسیر قرآن)، محمدعلی رضائیاصفهانی، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1382 ش.
الدر فی الترجمان، محمد بن منصور المتحد المروزی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361 ش.
الدفاع عن القرآن ضد منتقدیه، عبدالرحمن البدوی، مدبولی الصغیر.
الذریعة الی تصانیف الشیعة، محمد محسن آغا بزرگ الطهرانی، مترجم: محمد آصف فکرت، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372 ش.
رسالة القرآن و الترجمة، استاد عبدالرحیم، نجف، 1375 ق.
روششناسی تفسیر، رجبی و دیگران، انتشارات سمت.
روشها و سبکهای ترجمه، محمدعلی رضائیاصفهانی، فصلنامه ترجمان وحی، ش 15.
روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح الرازی، تصحیح میرزا ابوالحسن شعرانی، تهران، 1344ش، بینا.
رویانشناسی لانگمن، توماس وی سادلر، ترجمه دکتر بهادری و شکور.
زاد المعاد فی هدی خیر العباد، محمد بن ابیبکر ابن قیم الجوزیة، بیروت، دارالفکر، 1415 ق.
زبان دین، علی زمانی.
سلامة القرآن من التحریف، فتح اللّه نجارزادگان، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1378 ش.
سیر ترجمه قرآن در آلمان، پروفسور حمید اللّه، جایگاه دانش.
السیرة النبویة، ابن هشام، بیروت، دارالفکر، 1412 ق.
صحیح البخاری (الجامع الصحیح)، محمد بن اسماعیل البخاری، بیروت، دارالجلیل، 1412 ق.
صیانة القرآن عن التحریف، محمدهادی معرفة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1413 ق.
ضرورت به کارگیری باورهای صحیح در ترجمه قرآن، مصطفی کریمی، مجله معرفت، شماره73.
طب در قرآن، دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی.
طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1371 ش.
عیون اخبار الرضا علیه السلام ، محمد بن علی ابن بابویه صدوق، قم، مشهدی، 1363 ش.
فرهنگ تطبیقی عربی به زبانهای سامی و ایرانی، محمدجواد مشکور.
فرهنگ زبان فارسی، مهشید شیرازی.
فرهنگنامه قرآنی، گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهشهای اسلامی با نظارت دکتر محمد جعفر یاحقی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1372 ش.
فصلنامه بینّات، موسسه امام رضا علیه السلام ، شماره 1 - 43 (مقالات متعدد).
فصلنامه ترجمان وحی، مرکز ترجمه قرآن به زبانهای غیرفارسی، شماره 1 - 15.
فصلنامه ترجمه، دانشگاه علامه طباطبایی، انتشارات جهاد دانشگاهی، تهران 1365، ش2.
فقه القرآن، آیات الاحکام تطبیقی، محمد فاکر میبدی، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1383 ش.
فلسفه دین، علیاکبر رشاد، تهران سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1383 ش.
فن ترجمه در ادبیات عربی، محمد عبدالغنی حسن، ترجمه دکتر عباس عرب.
فی ظلال القرآن، سید قطب، دار الشروق، 1402 ق، الطبعة العاشرة.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، 1371 ش.
القرآن الکریم، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند، قطع جیبی، چاپ اول، تهران، نشر دارالقرآن الکریم، 1377 ش.
القرآن الکریم و ترجمة معانیه الی اللغة الفارسیة، (بازبینی ترجمه محدث دهلوی، توسط دکتر عبدالغفور، عبدالحق بلوچ و شیخ محمدعلی داری، با مقدمه دکتر عبداللّه بن المحسن الترکی) مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
قرآن با ترجمه آیةاللّه مشکینی.
قرآن عظیم، ترجمه فیض الاسلام، بیتا، بیجا، سه جلدی، 1669 ص.
قرآن کریم با ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، قطع رحلی، چ2، تهران، انتشارات جامی و نیلوفر، 1375 ش.
قرآن کریم با ترجمه فارسی، به خط مصباحزاده، با تصحیح هفت نفر از علمای حوزه علمیه قم، سازمان انتشارات جاویدان، 1337 ش.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضائیاصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه، قم، دارالذکر، 1383 ش.
قرآن کریم، ترجمه مهدی الاهی قمشهای، تهران، بنیاد نشر قرآن و امیرکبیر، 1367 ش.
قرآن مترجم آستان قدس رضوی (قرآن قدس)، علی رواقی، دو مجلد، تهران، 1364 ش.
قرآن مجید با ترجمه منظوم (قرآن نامه)، امید مجد، تهران، 1377 ش.
قرآن مجید، ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی، دارالقرآن الکریم، 1376 ش.
قرآن مجید، ترجمه عبدالحمید آیتی، تهران، سروش، 1374 ش.
قرآن مجید، ترجمه محمد کاظم معزّی، قم، انتشارات اسوه، 1372 ش.
قرآن مجید هندی تراجم، سیارة دیجست لاهور، (مترجمات القرآن باللغة الهندیة).
قرآن ناطق، عبدالکریم بیآزار شیرازی، جلد اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376 ش.
القرآن و العلم الحدیث، عبدالرزاق نوفل.
الکاشف عن حقائق غوامض التنزیل، الزمخشری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1406 ق.
الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1388 ق.
الکامل فی التاریخ، علی بن محمد ابن اثیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416 ق.
کتابشناسی انجمن شرقی اردو، پاکستان، کراچی، 1961 م.
کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، عصمت و خالداران بینارق، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1373 ش.
کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید به شصت و پنج زبان، عصمت و خالداران بینارق، ترجمه محمد آصف فکرت، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1373 ش.
الکشکول، محمد بهاءالدین العاملی، مصر، بینا، 1370 ق.
کفایة الاصول، آخوند محمدکاظم الخراسانی، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1414 ق.
کوفی (سوره مائده از قرآن کوفی با ترجمه استوار فارسی)، مقدمه دکتر رجائی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1350 ش.
گذشته و آینده جهان، عبدالکریم بیآزار شیرازی.
گفتگوهای قرآنی (گزیده نشستها و سخنرانیهای سرای قرآن و اندیشه)، یازدهمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم، 1382 ش.
گنجینه قرآن.
لسان التنزیل، (مولف مجهول)، به اهتمام و تصحیح مهدی محقق، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1344 ش.
لسان العرب، محمد بن مکرم ابن المنظور، قم، آداب الحوزة، 1405 ق.
لغتنامه، علیاکبر دهخدا، (و محمد معین و جعفر شهیدی)، تهران، نشر دانشگاه تهران و موسسه لغتنامه دهخدا، 1337 - 1352 ش.
المبسوط شرح کافی، السرخسی، چاپ سعادت، مصر 1331 ق.
مجله تحقیقات اسلامی، سال اول، شماره اول، (مقالات).
مجله زبانشناسی، سال چهارم، شماره اول و دوم (مقالات).
مجله نشر دانش، سال ششم و سال یازدهم (1365 - 1370) (شمارهها و مقالات متعدد).
مجلة الازهر، الشیخ محمد الشلتوت، الرقم 7، ترجمة القرآن و نصوص العلماء.
مجلة التوحید، صدر الافاضل الپاکستانی، س 2، ش 9، مناهج التفسیر فی شبه القاره.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن الطبرسی، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1415 ق.
مجموعه مقالات کنفرانس بررسی مسائل ترجمه، انتشارات دانشگاه تبریز، 1369 ش.
محیط المحیط، پطرس البستانی.
مدخل الی القرآن الکریم، محمد عبداللّه دراز، عرض تاریخی و تحلیلی مقارن.
مستمسک العروة الوثقی، سید محسن الحکیم، قم، موسسة اسماعیلیان، 1411 ق.
المصباح المنیر، احمد بن محمد الفیومی، بیروت، مکتبة البنان، 1987 م.
معجم مصنفات القرآن، علی شواخ اسحاق، منشورات دارالرفاعی للنشر، 1404 ق.
معجم مفردات الفاظ القرآن، الراغب الاصفهانی، تحقیق: ندیم مرعشیلی، بیتا، بیجا.
المغنی، ابن هشام، چاپ تبریز، سوق المسجد الجامع، بیتا.
مقاله نقش دانشهای مترجم در ترجمه فارسی، محمدعلی رضائیاصفهانی، ش 12.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکای، ترجمه مهندس ذبیح اللّه دبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
مناهل العرفان فی علوم القرآن، محمد عبدالعظیم الزرقانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416 ق.
منهج الصادقین فی الزام المخالفین، فتح اللّه الکاشانی، تهران، اسلامیة، 1378 ش.
الموافقات فی اصول الاحکام، ابواسحاق شاطبی، تحقیق: محی الدین عبدالحمید.
مواهب علیه (تفسیر حسینی)، کمال الدین حسین الکاشفی، با تصحیح و تحقیق سیدمحمدرضا جلالی نائینی، تهران، 1317 ش.
المیزان فی تفسیر القرآن، السید محمد حسین الطباطبائی، چ3، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1379 ش.
ناصر مکارم شیرازی، قطع جیبی، انتشارات مدرسة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، 1378 ش.
نخستین مفسران پارسی نویس، موسی درودی.
نورالثقلین، جمعة العروسی الحویزی، قم، المطبعة العلمیة، 1383ش.
نهجالبلاغه، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، (سه جلدی).
وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن حسن حر العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1376 ق.
یادگارنامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس..
E. Nida: The Theory and practic of Translation. Chapters 3. 1969.177. The Ecyclopedia of Islam, New Edition.178. Encyclopoedia of the Quran, Aorom - Andrew Rippin. .
فهرست انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی
شمارهنام کتابپدیدآورنده / مترجمزبان نوبت و سال
1آزادی اراده انسان در کلاماسلامی طاهره روحانی، حلیمه حسینیفارسی اول، 1381
2آشنایی با ادیان بزرگ حسین توفیقیفارسی نهم، 1385
3آشنایی با تاریخ تفسیر و مفسران حسین علویمهرفارسی اول، 1384
4آشنایی با تاریخ و منابع حدیثی دکتر علی نصیریفارسی اول، 1385
5آشنایی با جوامع حدیثی شیعه و اهلسنت دکتر علی نصیریفارسی اول، 1385
6آشنایی با صحیفه سجادیه محمد علی مجد فقیهیفارسی اول، 1385
7آشنایی با متون حدیث و نهج البلاغه مهدی مهریزیفارسی سوم، 1385
8آفتاب فقاهت(زندگی مقام معظم رهبری) محمد یعقوب بشویاردو اول، 1382
9آموزش احکام(همراهبا استفتائات مقام معظم رهبری) محمد حسین فلاح زادهفارسی سوم، 1386
10آموزش صرف سید قاسم حسینی، غلامعلی صفائی و محمود ملکیفارسی دوم، 1379
11آموزش فارسی به فارسی (کتاب دوم و سوم) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی چهارم،1386
12آموزش فارسی به فارسی (کتاب چهارم و پنجم) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی سوم، 1386
13آموزش فارسی به فارسی (کتاب ششم) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی دوم، 1386
14آموزش فارسی به فارسی (تمرین کتاب ششم) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی دوم، 1386
15آموزش کلام اسلامی 2(راهنماشناسی، معادشناسی) محمد سعیدی مهرفارسی اول، 1378
16آموزش نماز محمد زین العابدین ایوبیبنگلا اول، 1382
17آموزههای بنیادین علم اخلاق ج 1، 2 محمد فتحعلی خانیفارسی اول، 1379
18آیات الاحکام تطبیقی محمد فاکر میبدیفارسی اول، 1383
19احکام و مقررات شکار و صید علیاکبر صادقیفارسی اول، 1385
20اخلاق تبلیغ در سیرۀ رسول اللّه صلی الله علیه و آله سید مرتضی حسینیفارسی دوم، 1385
21 اسباب النزول القرآنی؛ تاریخ و حقائق حسن محسن حیدرعربی اول، 1385
22 اسرار نماز رجبعلی حیدری اردو اول، 1385
23 اسلام و مسیحیت؛ الاهیات تطبیقی توفیق اسداف و افضل الدین رحیم افآذری اول، 1385
24اصول تدوین ضوابط و مقررات گروه قوانین و مقرراتفارسی اول، 1385
25اعتقاد ما آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: افضل الدین رحیماوآذری اول، 1383
26اعتقاد ما آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: سید قمر غازیهندی اول، 1383
27اعتقاد ما آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: محمد نظامالدینتامیلی اول، 1384
28الأحوال الشخصیة(الطلاق) الدکتور السید محمد کاظم المصطفویعربی اول، 1384
29الأحوال الشخصیة(النکاح) السید محمد النجفیفارسی اول، 1385
30الاخلاق السیاسیة فی المنهج الاسلامی السید شهاب الدین الحسینیعربی اول، 1383
31الاخلاق والحضارة علی حسن الیاسریعربی اول، 1383
32الامام علی وتنمیة ثقافة اهل الکوفة محمد العبادیعربی اول، 1381
33التبلیغ مناهجه واسالیبه جعفر البجّاریعربی اول، 1382
34الخلود فی جهنم محمد عبد الخالق کاظمعربی اول، 1383
35الدعاء عند اهل البیت علیهم السلام محمد مهدی العاصفیعربی دوم، 1383
36الدولة الاسلامیة من التوحید الی المدنیة نزار عیدانیعربی اول، 1381
37العدالة الاجتماعیة فیالاسلام سید فاضل موسوی جابریعربی اول، 1382
38القصص القرآنی آیة اللّه السید محمد باقر الحکیمعربی دوم، 1383
39القواعد الفقهیة 2(قاعدة لاضرر، حجیةالبینة و...) الدکتور السید محمد کاظم المصطفویعربی اول، 1384
40المعاد الجسمانی شاکر عطیة الساعدیعربی اول، 1383
شمارهنام کتابپدیدآورنده / مترجمزبان نوبت و سال
41الهدایة فی النحو تصحیح و تعلیق: حسین شیرافکنعربی هشتم، 1385
42انسان و سرنوشت شهید مطهری، مترجم: محمد اشرف شجاعانگلیسی اول، 1383
43اهل بیت علیهم السلام از دیدگاه اهل سنت سید ابوالحسن باقریفارسی اول، 1384
44این است دین اسلام سید یونس استروشنیتاجیکی اول، 1386
45بازگشت به عصر دین احمدرضامیرحاجتی، مترجم: قدری چلیکاستانبولی اول، 1382
46بر درگاه دوست آیت اللّه مصباح یزدی، مترجم: محمد اریش والدمنآلمانی اول، 1383
47بطن قرآن از دیدگاه شیعه و اهلسنت حیدر طباطباییفارسی اول، 1385
48پله پله تا آسمان علم محمد عابدیفارسی اول، 1381
49تاریخ حدیث دکتر سید رضا مؤدبفارسی اول، 1384
50تاریخ فدک وزیر عباس حیدری مظفرنگریاردو اول، 1383
51تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی محمد رضا کاشفیفارسی اول، 1384
52تاریخ فلسفه اسلامی حسن معلمی و همکارانفارسی اول، 1385
53تاریخ قرآن محمدحسین محمدیفارسی اول، 1385
54تحریر الأسفار للمولی صدرالدین الشیرازی ج 1-3 الدکتور علی الشیروانیعربی اول، 1384
55تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران محمد مهدی باباپورفارسی اول، 1382
56تعلیمات نهجالبلاغه سعی و اهتمام: مؤسسه فکر اسلامی انگلستاناردو اول، 1385
57تفسیر آیات ولایت آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: محمد سمیعالحقبنگلا اول، 1384
58تفسیر تطبیقی دکتر فتحاللّه نجار زادگانفارسی اول، 1383
59تفسیر تطبیقی آیه تطهیر از دیدگاه اهل بیت و اهل سنت... ایلقار اسماعیل زاده فارسی اول، 1382
60تفسیر تطبیقی آیه مودت فدا حسین عابدیفارسی اول، 1384
61تفسیر سوره فرقان آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: جمعی از مترجمانتاجیکی اول، 1385
62تفسیر سوره نور آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: عبدالحکیم کمالیتاجیکی اول، 1386
63تفسیر مقدماتی قرآن کریم دکتر محمدعلی رضایی اصفهانیفارسی اول، 1384
64جای پای آفتاب سیدعلینقی میرحسینیفارسی اول، 1382
65جلوه نور آیت اللّه علی سعادت پرور، مترجم: محمد امین استانبولی اول، 1383
66جوابات سخنان سپاه صحابه آیة الله علی کورانی عاملی، مترجم: سید ابومحمد نقویاردو اول، 1385
67چکیده پایان نامههای کارشناسی ارشد(1) اداره کل تحصیلات تکمیلی مرکز جهانیفارسی اول، 1386
68 حفظ موضوعی قرآن کریم (اعتقادات، احکام و اخلاق) سید علی میرداماد نجفآبادی و دیگران فارسی اول، 1384
69حقوق اهل بیت علیهم السلام در تفاسیر اهل سنت محمد یعقوب بشویفارسی اول، 1384
70حکومت دینی در اندیشه امام خمینی و مودودی ضامنعلی حبیبیفارسی اول، 1385
71حوار الحقیقة فی ضوء رؤیة التوحد الدینی الثقافی تحسین البدریعربی اول، 1382
72خدا و صفات خدا در مکتب امامیه و ماتریدیه حیات اللّه ناطقیفارسی اول، 1385
73خدمات متقابل اسلام و ایران شهید مطهری، مترجم: مینابوکار و ادریس تیجانیانگلیسی اول، 1383
74داستان پیامبران محمد محمدی اشتهاردی، مترجم: محمد حسینافروسی اول، 1386
75داستانهای بحارالانوار محمد ناصری، مترجم: محمدعلی مرتضیبنگلا اول، 1384
76درآمدی بر ساختار اداری حکومت اسلامی عبدالعلی محمدیفارسی اول، 1385
77 درآمدی بر نظام تربیتی اسلام محمد علی حاجی ده آبادی فارسی اول، 1377
78 درآمدی به تاریخ علم اصول مهدی علی پور فارسی اول، 1382
79 درآمدی به شیعه شناسی علی ربّانی گلپایگانی فارسی دوم، 1385
80 دراسات موجزة فی الخیارات والشروط آیة اللّه جعفر السبحانی عربی اول، 1381
81 در انتظار خورشید(مقالات همایش در انتظار خورشید) جمعی از مؤلفان فارسی اول، 1385
82درجست و جوی حق(...چهار زمامدار پس از رسول خدا) حیدر مظفری ورسیفارسی اول، 1384
83در جست و جوی فرقه ناجیه ناظم زینال اوروسی اول، 1383
شماره نام کتاب پدید آورنده / مترجم زبان نوبت و سال
84 درسنامه تاریخ عصر غیبت پور سید آقایی، جباری، عاشوری و حکیمفارسی دهم، 1386
85 درسنامه درایة الحدیث دکتر سیدرضا مؤدب فارسی اول، 1383
86درسنامه عقاید دکتر علی شیروانی فارسی چهارم،1386
87درسنامه وضع حدیث دکتر ناصر رفیعی محمدیفارسی اول، 1384
88دروس تمهیدیة فی اصول العقائد صادق الساعدیعربی دوم، 1383
89دروس تمهیدیة فی الفقه الاستدلالی ج1-4 الشیخ باقر الإیروانیعربی پنجم، 1386
90دروس فی البلاغة الشیخ معین دقیق العاملیعربی دوم، 1383
91دروس فی الشیعة والتشیع علی الربّانی الگلپایگانی، تعریب: انور الرصافیعربی اول، 1383
92دروس فی الفقه الاستدلالی ج1، 2 الشیخ باقر الإیروانیعربی اول، 1382
93دروس فی الفقه المعاملات (البیع) السید محمد کاظم المصطفویعربی اول، 1382
94دروس فی المناهج والاتجاهات التفسیریة للقرآن محمد علی الرضائی الاصفهانی، تعریب: قاسم البیضانیعربی اول، 1383
95دروس فی تاریخ الادیان حسین توفیقی، تعریب: انور الرصافیعربی دوم، 1383
96دروس فی تاریخ الفقه وادواره آیةاللّه جعفر السبحانیعربی اول، 1383
97دروس فی علم الدرایة دکتر سید رضا مؤدب، تعریب: قاسم البیضانیعربی اول، 1384
98دروس فی مبادئ الفقه ومعرفة ابوابه حسن الرضائیعربی اول، 1384
99دروس فی نصوص الحدیث ونهج البلاغة مهدی المهریزی، تعریب: انور الرصافیعربی دوم، 1383
100دروس موجزة فی علمی الرجال والدرایة آیة اللّه جعفر السبحانیعربی سوم، 1385
101دوستی در کتاب و سنت محمد ریشهری، مترجم: حکیمجان کمالافتاجیک اول، 1385
102رابطه قرآن و عترت از دیدگاه شیعه و اهلسنت فداحسین عابدیفارسی اول، 1385
103راز آفرینش اهل بیت علیهم السلام سید محمد علی موسویفارسی اول، 1384
104رسالهای کوتاه در باب ضیافت الاهی محمد م. خلفانانگلیسی اول، 1383
105رویارویی تمدن اسلامی و مدرنیته سید محمد عارف حسینیفارسی اول، 1381
106رهیافتی بر علم سیاست و جنبشهای اسلامی معاصر عبدالوهّاب فراتیفارسی اول، 1378
107زبان تصویر 1(بلمی به سوی ساحل) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی اول، 1385
108زبان تصویر 2(زنگها) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی اول، 1384
109زبان تصویر 4(یاسهای وحشی) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی اول، 1384
110زبان تصویر 5(سفیر) مرکز آموزش زبان و معارف اسلامیفارسی اول، 1384
111زنان دینگستر در تاریخ اسلام طاهره روحانیفارسی اول، 1382
112زهرا علیها السلام برترین بانوی جهان آیت اللّه مکارم شیرازی، مترجم: عبدالحکیم کمالیتاجیکی اول، 1386
113سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله به زنان اکرم خان زیاد اللّهتاجیکی اول، 1384
114سید رضی؛ زندگی و کارنامه زاهد علی هندیاردو اول، 1386
115سیره پیشوایان مهدی پیشوایی، مترجم: مائیس حقوردیافآذری اول، 1385
116سیره تبلیغی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم سارا رضاییفارسی اول، 1385
117سیری در صحیحین آیت اللّه نجمی، مترجم: محمدمنیرخاناردو اول، 1385
118سیمای جهاد و مجاهدان در قرآن(تفسیر سوره انفال) دکتر علی شیروانیفارسی دوم، 1385
119شخصیت و حقوق زن در اسلام جمعی از مؤلفانفارسی اول، 1382
120شیعهشناسی در تاریخ اسلام حیدرعلی بنگالیبنگلا اول، 1385
121صف و ستاد در سازمان گروه امور سازمانیفارسی اول، 1385
122عدل الاهی شهید مطهری، مترجم: شجاع علی میرزا و ...انگلیسی اول، 1383
123علم الدرایة المقارن دکتر سید رضا مؤدب، تعریب: قاسم البیضانیعربی اول، 1384
124علم الدرایة تطبیقی دکتر سید رضا مؤدبفارسی اول، 1382
125علم الکلام المعاصر حیدر حبّ اللّهعربی اول، 1381
126علم و عقل از دیدگاه مکتب تفکیک سید عباس مرتضویفارسی اول، 1381
شمارهنام کتابپدیدآورنده / مترجمزبان نوبت و سال
127فرَق و مذاهب کلامی علی ربّانی گلپایگانیفارسی چهارم، 1385
128فلسفه اخلاق محمد فتحعلی خانیفارسی اول، 1377
129فلسفه اخلاق حسن معلمیفارسی اول، 1384
130فلسفه التربیة فی الاسلام السید نذیر الحسنیعربی اول، 1381
131فی الأخلاق النظریة السید عبدالهادی الشریفیعربی اول، 1383
132فی رحاب العقیده ج1-3 سید محمد سعید حکیم، مترجم: مظاهر شاه صاحباردو اول، 1386
133قضاوت زن از دیدگاه فقه شیعه سید محمد یعقوب موسوی سنگلاخیفارسی اول، 1385
134کلام تطبیقی(توحید، صفات و عدل الاهی) علی ربّانی گلپایگانیفارسی اول، 1383
135کلام تطبیقی(نبوت، امامت و معاد) علی ربّانی گلپایگانیفارسی اول، 1385
136گزیده تحفالعقول ابن شعبه حرّانی، مترجم: عبدالحکیم کمالیتاجیکی اول، 1386
137گزیده شهابالاخبار قاضی قضایی، مترجم: عبدالحکیم کمالیتاجیکی اول، 1386
138گزیده غررالحکم و دررالکلم عبدالواحد تمیمی آمدی، مترجم: عبدالحکیم کمالیتاجیکی اول، 1386
139مادران چهارده معصوم علیهم السلام حیدر مظفریورسیفارسی اول، 1382
140مبانی جامعهشناسی مجید کافیفارسی اول، 1385
141مبانی نقد متن الحدیث قاسم البیضانیعربی اول، 1385
142مبانی و روشهای تفسیری دکتر محمد کاظم شاکرفارسی اول، 1382
143مجموعه مقالات سمینار افغانستان ج 1 ، 2 جمعی از پژوهشگرانفارسی اول، 1382
144مصحف امام علی علیه السلام سید عبدالرحیم موسوی، مترجم: عبداللّه أحمد زانگوانگلیسی اول، 1383
145معجم الافعال المتداولة و مواطن استعمالها السید محمد الحیدریعربی اول، 1381
146 معرفت شناسی حسن معلمیفارسی اول، 1383
147معرفة ابواب الفقه (تلخیص تحریر الوسیلة) محسن الفقیهی عربی چهارم،1385
148معصومان امت اسلامی (تفسیر تطبیقی آیه تطهیر) مؤلف و مترجم: ایلقار اسماعیل زاده آذری اول، 1384
149مکه در بستر تاریخ نعتاللّه صفری فروشانیفارسی اول، 1386
150منجی (امام مهدی عج از دیدگاه قرآن و حدیث) ایلقار اسماعیل زاده آذری اول، 1383
151منطق تفسیر قرآن 2(روشها و گرایشهای تفسیری قرآن) دکتر محمد علی رضایی اصفهانی فارسی دوم، 1385
152موجز الادب العربی محمد علی آذر شب عربی اول، 1377
153مودت القربی و اهل العبا میر سیدعلی همدانی، مترجم: الیاس قاسم اف تاجیکی اول، 1385
154میراث تفسیری اهلبیت علیهم السلام سید حسین هاشمیفارسی اول، 1384
155نافذة علی الفلسفة صادق الساعدی عربی دوم، 1384
156نحوَ القرآن حسن الرضائیعربی اول، 1383
157نظام حقوقی اسلام جلیل قنواتیفارسی اول، 1377
158نظریة العرف بین الشریعة و القانون السید نذیر الحسنیفارسی اول، 1385
159نقد احادیث مهدویت از دیدگاه اهل سنت محمدیعقوب بشویفارسی اول، 1384
160نقش حسابداری در توسعه اقتصادی احمد صادقی گلمکانی - محسن برزوزاده فارسی اول، 1385
161نقوش فقیه در عصر غیبت امام(عج) سید شمشاد حسین رضویاردو اول، 1385
162نگرههای عمده در پیوند دین و فلسفه سید محمد مهدی افضلیفارسی اول، 1383
163واژهشناسی قرآن مجید غلامعلی هماییفارسی اول، 1383
164وعایة الحکمة فی شرح نهایة الحکمة حسین عشاقی الاصفهانیعربی اول، 1382
165وعرفت من هم اهلالبیت علیهم السلام حسینه حسن الدریبعربی اول، 1385
166ولایت در پرتو آیات علی جان محمدی(قرهباغی)فارسی اول، 1383
167وهابیت؛ مبانی فکری و کارنامه عملی آیت اللّه جعفر سبحانی، مترجم: یونس محمدثانیهوسا اول، 1384
168یوسف قرآن(تفسیر سوره یوسف) محسن قرائتی، مترجم: امان اللّه باباییتاجیکی اول، 1384