ghaemiyeh.com
سرشناسه:امینزاده، محمدرضا، - ۱۳۳۵
عنوان و نام پدیدآور:اسلام و ارضاء غریزه جنسی/ محمدرضا امینزاده
مشخصات نشر:قم: موسسه در راه حق، ۱۳۷۸.
مشخصات ظاهری:[۶۲] ص
شابک:964-6425-04-6۲۰۰۰ریال
یادداشت:فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا.
یادداشت:کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع:اسلام و مسائل جنسی
موضوع:امور جنسی -- جوانان -- اخلاق
موضوع:زناشوئی (اسلام)
شناسه افزوده:موسسه در راه حق
رده بندی کنگره:BP۲۵۳/۲/الف۷۶الف۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۴۲
شماره کتابشناسی ملی:م۷۸-۶۹۷۸
اسلام و ارضاء غریزه جنسی
محمد رضا امین زاده
بسم الله الرحمن الرحیم
در میان خواستهها و غرایز موجود در نفس بشری، غریزه جنسی از نمود و ظهور خاصّی برخودار است.
و مانند دیگر غرایز خواست طبیعی خویش را طلب میکند. این خواستی تکوینی و خارج از دایره اراده و اختیار است.
این غریزه همانطور که در حیوانها هست در انسان نیز هست ولکن بین وجود غریزه جنسی در انسان و حیوان تفاوتهایی است که به لحاظ آن تفاوتها نوع و روش ارضاء و پاسخگویی به خواست جنسی در آدمی و حیوان فرق میکند.
اولا: غریزه جنسی در حیوان به عنوان حیوان از استقلال برخوردار است، و به همین جهت در ارضاء آن ضابطه خاصّی غیر از جهات تکوینی وجود ندارد. ولی غریزه جنسی در انسان در جنب خواستههای انسانی قرار گرفته، و به همین جهت در ارضاء آن باید خواستههای انسانی مورد توجّه قرار گیرد. خواست انسانی به عنوان خواستی برتر در نحوه ارضاء و برآوردن خواست غریزه جنسی دخالت میکند. مگر این که خواست انسانی را نادیده گرفته و نظر تنها به همان بُعد حیوانی باشد.
ثانیاً: ظهور فعلی و ارضاء غریزه در حیوان خالی از ارزش مثبت و منفی
است، در صورتی که ظهور فعلی و نحوه ارضاء غریزه در انسان همراه با ارزش مثبت و منفی است. و به حُسن و قبح توصیف میشود. و مؤثّر در این حُسن و قبح کیفیّت ارضاء است.
ثالثاً: جهت غریزه جنسی در حیوان تنها جهت تکوینی بوده و آن بقاء نوع است، ولی در انسان جهت بقاء نوع به تنهایی مورد نظر نیست. بل خواست واقعی انسان و جود نسل سالم و پاک است. زیرا زمان، مکان، حالات خاصّ اخلاقی و روحی در جهت پیدا کردنِ غریزه جنسی و کیفیت مثبت و منفی پیدایش نسل مؤثّر است.
رابعاً: ارضاء غریزه جنسی در انسان همراه با اراده و تفکّر است ولی در حیوان اگر احیاناً همراه با اراده ضعیف باشد ولی خالی از نحوه تفکّر است.
شاخصترین تفاوت بین غریزه جنسی در حیوان و غریزه جنسی در انسان همان تفاوت اوّلی است، و دیگر تفاوتها فرع برآن است.
این تفاوتها ایجاب میکند که انسان روش خاصی را در ارضاء غریزه اعمال کند. روشی که در چار چوب ضوابط انسانی قرار گیرد. و در این ضوابط مقام و شأن انسانی، و پیدایش نسل پاک به طور کامل مراعات شود.
برآوردن خواست غریزه جنسی از هر راه ممکن، نادیده گرفتن ضوابط انسانی و موارد فوق است. و چنین روشی شایسته انسان به عنوان انسان نیست. به هر حال این غریزه بیباکانه خواهان ارضاءاش هست و این حقّ طبیعی اوست امّا با حفظ منزلت و شأن انسانیّت. زیرا در جنب خواستههای عقلانی قرار گرفته و ناهماهنگیاش با بعد انسانی و خواستههای عقلانی سبب
سقوط شرف و عزّت انسانی، ظهور فعلی رذیلت و پیدایش نسلی بدسیرت میگردد.
جامعه غرب که نظریه فروید و افرادی چون او را در آزادی بیقید و شرط شهوترانی پذیرفته است، شاهد پیآمدهای منفی آن هست و آمار فاجعههای شهوانی در روزنامه، و رسانهها و نوع روابط ناهنجار دختران و پسران و مرد و زن و... شواهد گویای این مطلب است. اگر بر فرض از وجود فرزندان نامشروع، بیسرپرست، نوزادان پیداشده در زباله دانها، توالت ها، کورتاژها، قتلها و ضایعههای دیگر اخلاقی و انسانی آزادی جنسی، چشمپوشی کنیم و همه را فراموش شده بگیریم; امّا با این فاجعه بزرگ (که نابودی شخصیت انسانی زن و تبدیل او به توپ شهوانی که هر لحظه مورد حمله چشمها، لمسها و قوّه شهوانی مردان شهوتران است) چه کنیم؟!
برای حلّ ارضاء غریزه جنسی یا باید به روش فوق روی آورد. چنان که متأسفانه دنیای غرب آشکارا و برخی از جوامع آشکار و پنهان و بعضی احیاناً پنهانی به آن روی آوردهاند! و یا باید به روشی که اسلام بیان کننده آن هست، تمسّک جست. و آن تن دادن به ازدواج دائم و در صورت عدم تمکّن بر آن، به ازدواج مدّتدار (با توجّه به ضوابط و شرایط شرعی و رعایت جوانب اخلاقی) رضایت دادن است.
راه سوّم هر چه باشد، نابود کننده ارزشهای انسانی، پیدایش نسلی ناپاک و رذل و نفی فضیلت است.
البته انتخاب راه درست به برنامهریزی و رعایت بسیاری از اصول و قوانین
فقهی و اخلاقی در ابعاد اقتصادی، فرهنگی و حتّی سیاسی نیاز دارد.
جوامع بشری به لحاظ وجود سنّتهای غلط، پیچیدگیهای اقتصادی و مالی، وسواسهای افراطی، نادیده گرفتن ارزشهایانسانی درمسأله ازدواج، جهل به اهداف حیات انسانی و یانادیده گرفتن آن اهداف به لحاظ جوّ و شرایط نامناسب فرهنگی و وجود پیش شرطهای سخت در ازدواج و خواستگاری، اختلاط مرد و زن بدون ضابطه و قانون صحیح، گرایش به فرهنگهای تخیّلی و... راه ارضاء شرافتمندانه غریزه جنسی را به روی خود بستهاند. و آنگاه با نهایت عجز به هرج و مرج جنسی تن داده و وضع را به جایی رسانده که در برخی از کشورها به قانونی کردن عمل منافی عفّت رضایت دادهاند!
آیا اینست نتیجه پیشرفت علم و دانش بشر؟!
آیا اینست تمدّن بشری که به مردم نوید می دهند؟!
آیا اینست فرآورده اندیشه و تفکّر انسان قرن حاضر؟!
آیا اینست معنای حفظ شرف، آزادی و عظمت انسانی؟!
و.....
اولئکَ کَالاَْنْعامْ بَل هُم اضلُّ اوُلئکَ هُم الغافِلوُن
و چه زیباست که اندیشه و قلم برخی افراد (به جای ترویج از آنچه در غرب میگذرد) در راه حلّ صحیح ارضاء غریزه جنسی بکار گرفته شود. و بر مسئولان نظام جمهوری اسلامی است که با برنامهریزی دقیق فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی، مالی سنّتهای غلط را از جلوی احیاء النِکاحُ سُنَّتی وَ مَنْ رَغِبَ عَن سُنّتی فَلیسَ مِنّی بردارند. و با رعایت دقیق ضوابط فقهی، قانونی واخلاقی
ازدواج دائم و در صورت عدم امکان آن ازدواج مدّتدار را با برنامه صحیح فقهی و اخلاقی آن ترویج کنند.
و بر مسئولان فرهنگی است که با همکاری دیگر نیروهای مؤثّر در جامعه با برنامهریزی دقیق اخلاقی و تربیتی دور از نگرشها و گرایشهای غربی در شعاع فرهنگ دینی و اسلامی نه تنها به حلّ صحیح ارضاء غریزه جنسی بپردازند، بل دیگر غرایز را به سمت صحیح و درست انسانی هدایت کنند.
غرایز و شهوات آدمی با جلوهگریهای گوناگون در پی ارضاء بوده و هر کدام خواست خویش را طلب میکنند، و در آنجا که غریزه و خواست شهوی قویتر باشد، سلطه خویش رابر دیگر خواستهها گسترانده و آنها را به خدمت درمیآورد. و این قانونی طبیعی وتکوینی است. این قانون طبیعی و تکوینی که بر بُعد حیوانی انسانها تکیه دارد پدید آورنده اصل و قاعدهای در ارتباط با ارضاء غرایز و خواستههای شهوی است. و آن نظر استقلالی به آنها داشتن و هرکدام را در ارضاء از هر طریق ممکن رها و آزاد گذاشتن است.
با توجّه به آن قانون واین اصل هیچ کسی حقّ تعرّض به غیر و یا اعتراض و انتقاد و اشکالگیری به نحوه برآوردن غرایز ندارد. چنان که نمیتواند معترض باشد که چرا غریزه خاص«ب» را بر دیگر غرایز مقدّم داشتهای. زیرا پاسخ میشنود که چنین نتیجهای لازمه نظر استقلالی است.
دیدی که اصل نظر استقلالی به غرایز و شهوات در انسان ایجاد میکند، این
است که هر غریزهای وجودی برای خود بوده و خواهان رسیدن به مطلوبی است که از قبل برایش مشخّص شده است.
و آدمیان در شعاع چنین دیدی هر اندیشه، عمل و راهی که به مطلوب غریزی منتهی شود جایز میشمارند.
غریزه جنسی هر چند از ابتداء دارای تحوّل و ظهور است و در مراحل مختلف به گونههایی ضعیف و احیاناً قوی جلوه میکند امّا رشد تدریجی سبب میشود که در مرحلهای از سن با تمام توان و قدرت ظهور فعلیاش را اعلام کند. و بنابر نظر استقلالی راه خاصی را برای ارضاءاش نمیشناسد. هر عامل و وسیلهای که به آرامش جنسی بیانجامد، جایز شمرده و خوب میداند.
چشم چرانی، علاقه شهوانی به همجنس، تماس جنسی خارج از دایره ازدواج دائم و موقّت، خود ارضایی، میل و گرایش به عکسهای سکس، فیلمهای محرّک شهوت، لذّت بردن از لباسهای خاص شهوت انگیز و... معلول نظر استقلالی به غریزه جنسی و آن را وجودی برای خود دانستن است.
آزادیهای شهوانی و رهایی پسران و دختران در ارتباط با یکدیگر، شکستن محدودیتها در ارضاء غریزه، ستیز با ضوابط عقلی و دینی و... در دنیای معاصر از همین اصل و نتیجه آن ناشی شده است.
این نظر استقلالی کاملا معلول دید حیوانی، دنیوی و نادیده گرفتن مرتبه انسانی بشراست. همین نگاه باعث شده که برخی به خود اجازه دهند، مسائلی مانند، دین، اخلاق و وجدان اخلاقی را در جلوههای گوناگون مادیّت تفسیر اقتصادی، جنسی، شهوی و... کنند.
آری در صورت نفی حقیقت انسانی است که هر انسانی به خود این اجازه را میدهد که از هر طریق ممکن به خواسته غریزی خود برسد. و چنین شخصی خود را چندان موظّف به رعایت اصول انسانی و ضوابط حقوقی و قوانین نمیبیند مگر این که آنها را موافق با خواست شهوی خود بیاید.
آنچه ما را در مقابل نظر استقلالی به غرایز از جمله غریزه جنسی قرار میدهد اصل مقایسه و سنجش بین مراتب وجودی نفس آدمی، استعدادها و غرایز است. این اصل با توجّه به قاعدهای عقلی به ارزیابی و تعیین ارزش واقعی مراتب نفس و میلها و گرایشها پرداخته است.
قاعده عقلی اینست: هر موجودی که از ارزش وجودی و کمال برتر برخوردار باشد به خدمت موجودی که مرتبه و کمالی نازل دارد، در نمیآید. بل آنچه در مرتبه نازل است برای کسب ارزش برتر به خدمت مرتبهعالی در میآید.
قاعده فوق سنّتی الهی حاکم بر مراتب هستی و نظام آفرینش است.
مقایسه و سنجش بین مراتب وجودی انسان و غرایز در شعاع قاعده عقلی فوق، این است که مرتبه جسمانی و حیوانی با تمام استعدادها و غرایز، ابزاری برای بُعد انسانی هستند و اصل اوّلی نظر استقلالی به مرتبه انسانی و نظر ابزاری و وسیلهای به دیگر مراتب باید باشد، مگر آن که افرادی چون ماتریالیستها منکر وجود معنوی عقلانی و مرتبه انسانی باشند.
مرتبه انسانی علاوه براین که شرافت وجودی بر دیگر استعدادها، غرایز و
بعد حیوانی دارد از فطرتهایی برخوردار است که با ظهور فعلیاش معرِّف و شناساننده انسان به عنوان انسان است. فطرت حقیقت طلبی، کمال خواهی، خداجویی و فطرت عقلانی، عزّت خواهی در شعاع فضایل، فوق غریزه خوردن، خوابیدن، راحت طلبی دنیوی، غریزه جنسی و هر شهوت حیوانی است.
با توجّه به این مقایسه و سنجش، اصل اصیل درباره غرایز در مرتبه حیوانی و خواستههای جسمانی این است که اینها وجودی برای رشد انسانی و ابزاری برای خواستههای انسانی هستند.
و برای این که غریزه جنسی و دیگر میلها و کششها در بُعد طبیعی و حیوانی قابلیت ابزاری برای رشد انسانی و کسب صفات برجسته اخلاقی پیداکنند، بدون تردید باید به اصلاح در آیند به این معنا که به خواسته طبیعی آنها در دایره عقل و شرع پاسخ داده شود; در غیر اینصورت، خروجشان از دایره پیامهای عقل و شرع به هر اندازهای که باشد، ضربهای بر پیکره شرافت و عظمت انسانی خواهد بود. زیرا راه ورود شیطان و وسوسههای شیطانی از طریق رها ساختن شهوات و تمایلات نفسانی است.
از امیرمؤمنان علیبنابیطالب(علیهما السلام) انسانی که بانشستن بر بُراق عقل و شرع به تمام کمالهای انسانی و فضایل اخلاقی نایل شده، فرموده:
اَلْعاقِلُ مَنْ عَصی هَواهُ فی طاعَةِ رَبِّهِ(1): عاقل کسی است که خواهش نفسانیاش (آنجا که مخالف با خواست پروردگار است) نافرمانی کند. و به اطاعت پروردگارش مشغول شود.
1) (1) - شرح غرر، ج 2، ص 38، شماره 1748.
اِمْلِکْ عَلَیْکَ هَواکَ:(1)هوای خودت را مالک شو. (آن را اصلاح کن و در دایره عقل و شرع قرار ده).
گرایشهای شهوانی، از حیطه اراده و اختیار خارجند، و لکن هدایت و جهت دادن به آنها و نحوه بکارگیری آنها داخل در کیفیت اراده و اختیار است. از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمودند: مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ، ماتَ شهیداًکسی که عاشق شود، پس آن را پنهان کرده و عفّت پیشه کند، و در این حالت بمیرد، شهید از دنیا رفته است.(2)
حضرت(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن را کتمان کن و از این که تو را در دام تجاوز از ضوابط انسانی و شرعی بیندازد، جلوی آن را بگیر، تا ثواب شهید را داشته باشی. یعنی جهت دادن به خواهش نفسانی تو را تا مرحله ثواب و ارزش شهید و شهادت به پیش میبرد، و دیدگان شخص را به جمال حق میگشاید.
نگاه استقلالی به خواهش جنسی و خارج ساختن آن از دایره عقل و دین هر چند لذّات شهوانی را به همراه دارد امّا به قیمت خسران و زیان مرتبه انسانی و از دست دادن فضیلت تمام میشود.
غریزه جنسی و مرتبه انسانی 1
اصل مقایسه و سنجش بین غریزه جنسی و خواستههای انسانی، نگاه استقلالی به غریزه جنسی را نفی کرده و آن را ابزاری برای کمال انسان به عنوان انسان قرار میدهد.
با توجّه به این اصل باید ملاحظه شود که خواسته انسانی بشر از غریزه جنسی چیست، و چه بهرهای را از آن طلب میکند.
بهره حیوانی آدمیان از غریزه جنسی واضح و روشن است:
الف: التذاذ شهوی.
ب: بقاء نوع.
ج: و در نهایت آرامش جنسی.
برای رسیدن به بهره حیوانی غریزه جنسی نیاز به قانون و ضوابط فوق عواطف و احساسات حیوانی نیست. در اینجا سخنی از ارزشهای مثبت و منفی اخلاقی، حلال و حرام نیست. آنچه مورد نظر است رسیدن به خواهش نفس از
هر راه ممکن میباشد.
پیدایش نسلی ناپاک، دارای قساوت قلب و مایل به صفات زشت و نیز وجود فحشاء و اعمال منافی عفّت و نایده گرفتن فضایل انسانی معلول اینست که انسان به بهره حیوانی غریزه جنسی اکتفا کرده است.
اسلام، براساس اصل وابزاری بودن غریزه جنسی برای انسان به عنوان انسان، در یک جمله فرمود: فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ...:1 پس با زنان پاک ازدواج کنید.
و قوانین فقهی و مسائل عالی اخلاقی و آداب انسانی نکاح در قرآن و سنت بیان شده است.
وجود غریزه جنسی برای انسان به عنوان انسان سبب شده که قرآن مجید در سوره نور آیه 33 بفرماید: وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ....: آنان که وسیله (وامکانات لازم) ازدواج راندارند، باید عفّت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بینیاز سازد.
کلمه«وَلْیَسْتَعْفِف» ظهور کامل دارد دراین که تنها راه ارضاء غریزه جنسی ازدواج است. خروج ارضاء از دایره ازدواج خلاف عفّت است که خواسته انسانی میباشد. برای تأمین این خواسته انسانی (عفّت) تنها نکاح وسیله رسیدن به خواهش جنسی معرّفی شده است.
و کلمه «نکاح» اعم از ازدواج دائم و مدّت دار است، هر چند معنایی که به ذهن شتاب میگیرد، همان ازدواج دائم است.
شخصی که توانایی بر نکاح دائم ندارد شاید توانایی بر نکاح مدّت دار را داشته باشد و زمانی هم ممکن است، براساس شرایط محیطی، زمانی، اقتصادی و... دسترسی به ازدواج مدّتدار را نیز پیدا نکند. دست نیافتن مجوّزی بر تجاوز از حدود مصالح انسانی، قوانین شرعی و عقلی نیست. باید عفّت را که اساس و سرمنشأهر خیر است(1)پیشه کند.
بهره انسانی غریزه جنسی
بهره انسانی بردن از غریزه جنسی در شعاع هماهنگی آن با خواستههای عقلانی و ذات واقعیّتگرایی انسان است. آن چه عقل طلب میکند، همان سعادت همیشگی و جاوید است; و آنچه واقعیّتگرایی انسان خواهانش هست، رؤیت مشاهده و قرب حقّ میباشد; به همین جهت خواسته او از خدای متعال این است که عرض میکند: وَلاتَحْجُبْ مُشْتاقیک عَنِ النَّظَرِ الی جَمیل رُؤیتِکَ:(2)(معبودم) نظر به زیبایی رؤیت و دیدارت را برشیفتگانت دریغ مدار.
غریزه جنسی نه تنها مانع سعادت جاوید و دیدار حق نباید باشد، بل باید وسیله و ابزار برای آن قرار گیرد. و آن در صورتی است که بهره حیوانی آن (التذاذ شهوی، بقاء نوع، آرامش جنسی) در دایره قوانین عقلی و شرعی باشد، و در شعاع عقل و شرع رنگ انسانی بگیرد.
زن و شوهر (دائم یا مدّتدار) که از یکدیگر التذاذ شهوانی میبرند و آرامش جنسی را بدست میآورند، از فضل و رحمت خدا نیز برخوردار میشوند; زیرا
نفس خویش را از فساد جنسی باز داشتهاند.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: ازدواج عفّت چشم و مواضع تحریکات شهوانی را به بهترین وجه حفظ میکند و از هر وسیلهای برای بازداشتن نفس از فساد جنسی نافذتر و شرافتمندانهتر است!(1)
1 - نهیها و منعها و نکوهشهای اسلام از شهوات و خواهشهای نفسانی در آن موردی است که بخواهند از دایره شرافت خارج شده و راه سعادت را به روی انسان ببندند. گاهی انسان متوجّه این که چه چیز به او زیان میرساند، نیست، یا از این جهت، که نمیداند، و یا میداند ولی غفلت میکند و یا این که غافل نیست، امّا شرایط محیطی و غریزی بر او حاکم شدهاند، و ارادهاش در برخورد با خواهش نفسانی که از دایره عقل و دین خارج شده، بسیار ضعیف شده و توجّه به خسران را از او گرفته و به همین جهت سخن دین گاهی برای آگاهاندن است، مرتبهای برای تذکّر والتفات دادن و زمانی نیز برای بالا آوردن همّت و قوی ساختن اراده و ضعف شهوت است.
به روایات زیر (نقل شده) از امیر المؤمنین علی(علیه السلام) نظرکنید:
الاِنْقیادُ لِلشَهْوَةِ ادْوَءُ الداءِ(2): فرمان برداری خواهش نفس دردناکترین دردها است.
الَشهَواتُ آفاتٌ قاتِلاتٌ وَخَیْرُ دَوائِها اقْتِناءُ الْبَصَرِعَنْها:(3)
اَلْجاهِلُ عَبْدُ شَهْوَتِهِ:(1)جاهل بنده خواهشهای خویش است.
لحن و کیفیّت بیان به گونهایست که ظهور در شناساندن خواهشهای نفسانی دارد و میخواهد شخص را برزیان و عاقبت ناگوار آن آگاه گرداند.
ذات خواهشهای شهوی همراه با آفت نیست. اگر چنین بود امر به اصلاح آنها اشتباه بود. منقاد بودن و عبدبودن در برابر شهوات آفت است واین قبیل روایات تنبیه ناآگاه است.
لَیْسَ فی الْمَعاصی اشَدُّ من اتِّباعِ الشَهْوَةِ فَلا تُطیعوها فَیَشْغَلَکُمْ عَنِ اللّهِ!:(2)در میان گناهان گناهی سختتر از پیروی شهوت نیست پس خواهش نفس را فرمانبرداری نکنید پس شما را مشغول میکند.
طاعَةُ الشَهْوَةِ تُفْسِدُالدینَ(3)فرمانبرداری از خواهش نفس دین را فاسد میکند.
ظَفَرَ بِجَنَّةِ الْمَاْوی مَنْ اعْرَضَ عَنْ شَهَواتِ الدُنیا(4): کسی که از خواهشهای نفسانی روی بگرداند به منزلگاه بهشت کامیاب میشود.
گفتار فوق، انسان به خواب رفته و بیتوجّه (به زیانهای شهوات) را بیدار میکند، تا شخص فرو رفته در خواهش نفس را (که از خدا، دین و از جایگاه انسانیاش - بهشت - غفلت کرده)، به خواستههای انسانی و اصالت داشتن آنها متوجّه گرداند.
طَهِّروُا انْفُسَکُمْ مِنْ دَنَسِ الشَهَواتِ تُدْرِکُوا رَفیعَ الدَرَجات.(5): نفسهای خویش
را از پلیدیها و ناپاکیهای خواهشها پاک گردانید تا مراتب بلند (انسانی و معنوی) را دریابید.
اِنَّ افْضَلَ النّاسِ عِنْداللّهِ مَنْ احْیی عَقْلَهُ وَاَماتَ شَهْوَتَهُ وَاَتْعَبَ نَفْسَهُ بِصَلاح آخِرتِه(1): افزونترین مردم (در کمال) نزد خدا کسی است که عقلش را زنده کرده باشد. و خواهش نفس را میرانده باشد. و برای به صلاح آوردن آخرت خود نفس خویش را به رنج انداخته باشد.
اَلْعاقِلُ مَنْ اماتَ شَهْوَتَه(2): عاقل کسی است که خواهش نفس را (که زیان رساننده است) بمیراند.
انسانی که طهارت نفس، رسیدن به درجات بلند انسانی، احیاء عقل و مرگ تجاوز شهوانی را تلقین کند. به شخصیّت انسانی خویش دست مییابد، و فرد دارای شخصیّت انسانی، مغلوب غریزه نمیشود. و با این روش عنوان «برترین مردم نزد خدا» رابه خود اختصاص میدهد.
2 - قرار گرفتن خواهش جنسی و هر خواسته شهوی دیگر در دایره بُعد انسانی، لازمهاش حصر و محدودیّت ارضاء آنها در دایره پیام عقل و وحی است; و البته این سئوال را در ذهن ایجاد می کند که محصور ساختن غرایز و در برخی مواقع و شرایط، صبرکردن و به خواهش غرایز پاسخ ندادن آیا عقدههای روانی واثرات منفی روحی مانند: افسردگی، اضطراب، سرکوفتگی اجتماعی و... را پدید نمیآورد؟
در قسمت بعد پاسخ سؤال فوق را ملاحظه کنید.
غریزه جنسی و مرتبه انسانی 2
پیام عقل و وحی برای حفظ سلامت جسمی و روحی انسان محصور ساختن غریزه است.
انسان به طور عادّی و بدون توجّه به عقل و دین محدود بودن را دوست ندارد; اگر بگوییم مردم و جامعه باید در این حصار حرکت کنند، افرادی که اهل فکر و اندیشه صحیح نیستند چنین حکم میکنند که محصور ساختن غرایز از آن جمله غریزه جنسی (که احیاناً حادّترین غریزه است) و صبر کردن براین خواهش غریزی، عاملی در ایجاد عقدههای روانی و اثرات منفی روحی مانند: افسردگی، اضطراب، کینهتوزی و چه بسا سرکوفتگی اجتماعی و... میشود. و گاهی زبان به اعتراض میگشایند که چرا شرع مقدّس تنها راه ارضاء را از دواج (دائم یا مدّت دار) معّرفی کرده و راههای دیگر (خودارضایی، چشمچرانی، رابطه با نامحرم و لذّت جنسی خارج از دایره اجازه شرع) را بر انسانها بسته است، چرا آنها را از بسیاری لذّات جنسی محروم کرده است؟
باید توجّه داشته باشیم که هر محدودیّت و محصور بودنی آثار منفی یاد شده را ندارد، زیرا چه بسیار محدودیّتهایی که باعث حیات و نجات انسان میشود. پزشک حاذق گاهی تغذیه را محصور در ویتامینهای خاص، قرار میدهد، و نتیجه این محدودیّت سلامت جسم است. پلیس، عابر پیاده را هدایت میکند که از جاهای خط کشیده شده خیابان عبور کنند و متوجّه سبز و قرمز شدن چراغها باشند، این محدودیّت برای حفظ جان افراد بوده و مورد قبول همگان است و... بنابراین حصر به نحو مطلق بد نیست، حصری که دارای منفعت باشد، مطلوب است، و اگر باعث محرومیّت گردد بدون هیچگونه نفع مادّی و معنوی، زشت است. بنابراین محدودبودن عقده روانی را به وجود نمیآورد، چنان که محرومیّت ناشی از چنین محصور بودنی سبب عقده و بیماری روانی نمیشود. زیرا انسان عاقل به آن خشنود است.
نتیجه این که اگر همانطور که عقل و دین میگوید نظر ما به غریزه جنسی، نظری ابزاری و وسیلهای باشد و براساس اعتقاد به شرافت انسانی با آن ارتباط داشته باشیم; هر چند غریزه، محصور در خواستههای انسانی و دستورات شرع و پیام عقل قرار میگیرد، لکن این حصر و محدودیّت همراه با خشنودی و رضایت نفس می باشد بدان جهت که ابزاری برای پیدایش کمال انسانی بوده و شخص از آن بهره انسانی گرفته و از دیدگاه عالی عقلانی به آن مینگرد و رابطهای الهی با آن دارد. دراین نگاه شخص به جایی میرسد که محرومیّت از لذّات جنسی را ارزش میبیند و چشم پوشی از هر گونه لذّت نفسانی خارج از دایره احکام الهی را عین لذّت انسانی مینگرد.
اگر لذّتِ ترک لذّت بدانی دگر لذّتِ نفس لذّت نخوانی
او خویشتن خویش را مصداق این آیه میبیند که: وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی( 04) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی( 14)1 . و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد. به طور قطع بهشت جایگاه اوست.
در این نوع نگرش به غریزه جنسی هر چند انسان به عنوان مرتبه حیوانیاش از بسیاری خواهشهای شهوی (چشم چرانی، روابط منافی عفّت و...) محروم است ولکن در بُعد انسانی عقل از درک معارف حقّ، دل از محبّت و عشق به حق و روح از تقرّب به حقّ متلذّد است، و آن چنان جمال حقّ را در آغوش دل میگیرد که از آن مناجات خمس عشر، جوشن کبیر، دُعای کمیل و صباح و... میتراود و جان تشنه آدمی را (که هیچ جامی از جامهای دنیوی سیراب نمیکند) سیراب میکند.
و میگوید:
اِنَّک سَیِّدی وَ مَولایَ وَ مُعْتَمَدی وَ رَجائی وَأنْتَ غایَةُ مَطْلُوبی وَ مُنایَ فی مُنْقلبی وَ مَثْوای...;(1)کسی که با جان انسانی خویش چنین پیوندی با معبود و معشوق دارد با محدودشدن کدام غریزه دچار عقده خواهد شد. او خواسته انسانی را جانشین خواسته غریزی و شهوی قرار داده و از لذّت برتر، جمال، محبّت و عشق برتر برخوردار گشته است.
آری برای این انسان هر چند افسردگی، ترس، کینه و اضطراب از محدودیّت خواهش نفس وجود ندارد، امّا آن جا که دنیا مانع او از لقاء حق در مقام اندیشه و
1) (2) - همانا تو آقا، مولا و معتمد و امید منی و تونهایت مطلوب و آرزویم در دنیا و آخرتی... دُعای صباح از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام).
عمل شود، سخت رنج میبرد و افسرده میگردد و آنانی که این ستم را بر او روا داشتهاند، دوست نمیدارد. به همین جهت گاهی باتمام خشوع و خضوع چنین مینالد:
اِلهی هذِهِ ازّمَةُ نَفْسی عَقَلْتُها بِعقال مَشیّتِکَ وَ هذِهِ اعْباءُ ذُنُوبی دَرَاْتُها بِعَفْوِکَ وَرَحْمَتِکَ وَ هذِهِ اهْوائیَ المُضلَّةُ و کَلْتُها الی جَناب لُطْفِکَ وَرأفَتِکَ. فاجعلِ اللّهُمَ صَباحی هذا نازِلا عَلَیَّ بِضیاءِ الْهُدی وَ بالسَّلامَةِ فیِالدّینِ وَالدُّنْیا...»(1)
به هر حال حصر غریزه جنسی به وسیله عقل و دین نه تنها محرومیّتی را در مرتبه انسانی به همراه ندارد که رافع محرومیّت است. و اگر عقل و دین میگوید: باید چنین حصری وجود داشته باشد به خاطر آن است که در این محدودیت، در حقیقت رهایی و آزادیست. زیرا
(مَنْ لَمْ یُهَذِّبْ نَفْسَهُ لَمْ یَنْتَفِعْ بِالْعَقْل)(2)کسی که نفسش را (از هوا و خواهشهای بعد جسمانی و حیوانی) اصلاح نکند، از عقل (مقام و کمال انسانی را) سود نمیبرد.
1) (1) - معبودم، این مهارهای نفس من است که با پایبند مشیّت و خواسته تو بستهام. و این بارهای سنگین گناهان من است که در برابر گذشت و رحمت تو دور کردم و فرو گذاردم. و این هوسهای گمراه کننده من است که به آستان لطف و مهر تو سپردم، بار خدایا این بامدادم را مقرّردار که در پرتو هدایت و با سلامتی در دین و دنیا بر من نازل آید...
2) (2) - شرح غرر، ج 5، ص 411، شماره 8972.
غریزه جنسی و شخصیّت انسانی
اَیُّهاالنّاسُ مَنْ سَلَکَ الطّریقَ الواضِحَ وَرَدَ الْماءَ وَمَنْ خالَفَ وَقَعَ فِی الِتّیِه:(1)
ای مردم، هر که راه روشن و راست را به پیماید به آبادی میرسد (و از تشنگی میرهد) و هر که بیراهه برود در بیابان بیآب و گیاه فرود آید (از بیآبی جان سپارد).
(خلاصه هر که به دستور خدا و رسول رفتار نماید نیکبخت شود و هر که از شیطان و نفس امّاره پیروی کند به عذاب مبتلی گردد).
گاهی انسان تشنه یافتن حق است و حرکت در طریق واضح او را به بِرکهای میرساند، که وجودش سیراب شده وخود را باز مییابد. والاّ در بیابان تحیّر، شبهه و سرگردانی گرفتار شده، دچار ترس، اضطراب، افسردگی و ناهنجاریهای روحی میگردد.
انسان سیراب شده از آب زلال و گوارای معنویّت که جوشان از عشق به اللّه
1) (1) - نهج البلاغه، فیض الاسلام، آخر خطبه 192، ص 650.
است، از گندابهای پراز مردار و آلوده به بافتههای بیمحتوای بشری (برآمده از لجن خواهشهای نفسانی و جهل به عمق وجودی آنچه هست) رو می گرداند، و تنها به فاطر و خالق آسمانها و زمین نظر می کند. و آنگاه که در مقابل پیروان خواهش نفس قرار میگیرد چنین میگوید: رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ : پروردگارا زندان برایم محبوبتر است، از آنچه (هوسبازان و دزدان عفّت و حیا) مرا به آن فرا میخوانند. وَ إِلاّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ : و اگر کید (حیله) اینان را از من نگردانی به (جلوههای فریبنده شهوانی) آنان مایل میگردم و آنگاه از جاهلین (بیخردان) خواهم بود. فاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ، انَّهُ هُوَالسَمیعُ العَلیمُ:(1)پروردگارش دُعای او را به اجابت رساند و کید ایشان را ( دعوت به گناه را) از او بگردانید. براستی خدا شنوای داناست.
یوسف(علیه السلام) خود را در چه مقام و شخصیّتی میدید و چه نگاهی به خواهش جنسی و لذّت شهوانی داشت، جایگاه خود را در نزد خدا چگونه ملاحظه میکرد، که زندان را بر راحت طلبی در کاخ عزیز مصر و رنج و دردِ ماندن در زندان را برلذّت جنسی برگزید، برای این که از جاهلین (بیخردان و بیاعتنایان به حکم خدای جهان) نباشد؟!
بنابراصل نظر استقلالی به غریزه جنسی و بُعد جسمانی، حضرت یوسف(علیه السلام) باید بهره جنسی را بپذیرد، و یک لحظه رنج را تحمّل نکند، و دراین صورت است که باید به خواست غریزه و کسی که لذّت جنسی را از او
1) (1) - سوره یوسف، آیه 34.
طلب میکند، پاسخ مثبت دهد; امّا بنابر اصل سنجش و مقایسه، دیدگاه عقلانی به شخصیّت انسانی خود دارد; و نمیتواند آن را با چیزی که جنبه ابزاری دارد و بهره آن لحظهای است، معاوضه کند; زیرا که از طریق واضح (راه راست) خارج شده و حقیقت خویش را در غیر جایگاه آن نشانده است، و چنین عملی عین جهل است. و او دوست ندارد از جاهلین باشد. جاهل واقعی آن کسی است که غیر واقع را به جای واقع مینشاند.
تمایلات نفسانی را برخواستههای انسانی ترجیح دادن و مقام انسانی را به خاطر خواهش حیوانی قربانی کردن جز جهل چیز دیگری نیست(1)، امّا مکر کنندگان آن را در لفّافه اصطلاحهای زیبا، هنر زیبا، و... میپوشانند، تا احساسگرایان و خیالبافان را بفریبند و به هرج و مرج جنسی بکشانند تا هر گونه ندای ذات وجود خویش را (که به پیوند با حقّ فرا میخواند) نشنوند.
امّا در وجود یوسف (علیه السلام) عقل و ایمان حکم میراند، او آنجایی را دوست میدارد که بتواند با ارزشترین گوهر (هستی انسانی) را از مکر، حیله، فریب راهزنان عزّت، شرف و شخصیّت انسانی حفظ کند. هر چند در سختترین شرایط اقلیمی، اقتصادی و جسمی باشد. و چون براساس اصل سنجش و مقایسه آن را دوست میدارد، عقده روانی، افسردگی، ترس و اضطراب و بدنبال آنها رفتار ناهنجار پیدا نمیکند.
توجّه به این نکته ضروری است که جمله«أَکُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ» معلول کید و فریب آنانی است که جذابیّتهای شهوانی و جنسی را ایجاد میکنند، میل و
1) (1) - الرّکون الی الدّنیا مع ماتُعاینُ مِنْها جَهْلٌ. نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت شماره 376.
علاقه به آن جذابیّتها مقدّمه ارضاء غریزه جنسی از طریق غیر واضح (راه غیر صحیح) است که همان جهل باشد.
جهل در مقابل عقل، نه جهل در مقابل علم. زیرا این جهل بافراگیری و یادگیری رفع میشود، ولی جهل در مقابل عقل با جایگزینی حق و واقعیّت به جای باطل و غیر واقع و ماندن بر آن محو میگردد.
آنچه یوسف (علیه السلام) را بدان میخواندند باطل و خارج از واقعیّت بود که عبارت از ارضاء غریزه جنسی و لذّت نفسانی خارج از دایره شرافت انسانی باشد. او زندان را برگزید تا جهل را جایگزین عقل نسازد و عاملی که مانع جایگزینی جهل بر عقل شد، شخصیت انسانی یوسف (علیه السلام) بود. زیرا انسان به عنوان انسان بودن محکوم و مقهور غریزه نیست، ولی به عنوان حیوان خواست غریزی راترجیح میدهد. برهمین اساس امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود:
مَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیرٌ مِنَ الْمَلائِکةِ:(1)کسی که عقل او بر خواهش نفسانیاش غالب شود (که غلبه عقل بر جهل است) او برتر از فرشتگان خواهد بود.
و نکته قابل توجّه دیگر، یاری خواستن از خداست. با این که زندان رابرغلبه شهوت ترجیح میدهد، در عین حال متوجّه است که رهانیدن خویش از ارضاء ناهنجار در شعاع استعانت جستن از اللّه است، که جمله«وَ إِلاّ تَصْرِفْ...» در بردارنده آنست.
به هرحال، در ارضاء غرایز باید طریق واضح (راه صحیح) را پیمود و طریق واضح، طریق عقلانی است که به یافتن حقّ (که انسان به عنوان انسان بودن
1) (1) - بحار، ج 60، ص 229، روایت 5، طبع ایران.
آن را طلب میکند) منتهی میشود و آنچه مانع از جایگزینی بیراهه به جای طریق واضح میشود، وجود شخصیّت انسانی است. شخصیّتی که از جهل میگریزد و در پناه دین و عقل قرار میگیرد.
غریزه جنسی و فرهنگ
هر جامعهای از ساختار فرهنگی خاص برخوردار است. فرهنگ جوامع مشخِّص آداب، رسوم نوع خاص روابط، اخلاق، اعتقادات، نگرشهای سیاسی، اقتصادی و... است. کیفیت بهرهگیری از غرایز و استعدادها و نحوه ارضاء و پاسخگوئی به آنها وابسته به نوع فرهنگ حاکم بر مردم است.
فرهنگ اجتماعات در ارضاء غریزه جنسی از دو حال جاهلی و عقلی خارج نیست. ارضاء جاهلی غریزه جنسی عبارت از ناهماهنگی آن با انسان بودن انسان است. چنان که عقلانی بودن ارضاء، هماهنگی آن با اصل انسان بودن است.
در فرهنگ جاهلی یا به طور کلی معیار و قاعدهای برای پاسخگویی بهخواهش جنسی وجود ندارد که هرج ومرج جنسی نام میگیرد. و یا قواعد، قوانین و معیارهایی وجود دارد که با اصل انسانی هماهنگ نیست، در برخی از جامعهها ممکن است با توجّه به وجود هرج و مرج جنسی، معیارهایی مغایر با
انسانیّت انسان نیز وجود داشته باشد.
در فرهنگ عقلی، ارضاء والتذاذ جنسی بدون معیار نیست، و معیاری پسندیده است که با مصالح بُعد انسانی هماهنگ باشد. قوانین و احکام براساس آن معیار، اعتبار و قرارداد میشود.
حکم پوشش کامل برای زن از دید نامحرمان و نهی از سخن گفتن و ظاهر شدن به نحوی که در برخی تحریک شهوانی کند و نهی مردان از نگاه شهوانی به زنان، اشخاص و... همگام بامصالح انسانی و حفظ عفاف، غیرت و ناموس است.
قرآن مجید خطاب به زنان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی : (1)و در خانههای خود بمانید و چون جاهلیّت نخستین (درمیان مردم) ظاهر نشوید (خودنمایی نکنید).
تبرّج (خودنمایی تحریک کننده خواهش جنسی و ایجاد میل و علاقه شهوی در افراد است.) نمونهای از اندیشه جاهلیت قبل از اسلام است که فرهنگ قرن بیستم آن را در حدّی و سیعتر با جلوههای جدید بنام تمدّن بشری به جوامع امروز ارائه میدهد.
نوع آرایشها در چهره، لباس، سروتن، اندیشه حسّی و خیالی جوانان را میفریبد و فتنهای در درونشان ایجاد میکند، و تا به کام خواهش نفس نرسند، این فتنه خاموش نمیشود و آرام نمیگیرد و چه بسا شخص برای فرونشاندن هوس خویش (که از یک نگاه مرد به زن و زن به مرد حاصل شده است;) به
1) (1) - سوره احزاب، آیه 33.
اسباب و عواملی چنگ زند که هر چند غریزه را آرام کند امّا تبعاتی را به وجود آورد; مانند: عذاب وجدان، عذاب از دست دادن عزّت و شرف انسانی، عذاب وجود کودکی نامشروع، عذاب بیآبرویی و شایعه فحشاء، و اگر اهل آخرت باشد ترس عقوبت اخروی و...
آرامش جنسی که سبب اضطراب، افسردگی، ترس و مایه نابودی جان و تن شود، و مهمتر از همه اینها عزّت و شرف انسانی را قربانی زیبایی خیالی و حسّی کند; عین بی عقلی است.
(اوَّلُ الشَّهْوَةِ طَرَب وَ آخَرُها عَطَب) : (1)ابتداء (پاسخگوییبه) خواهش نفس وجد و شادمانی است و پایان آن زیان و آفت (فساد و هلاکت) است.
و کم نیستند جوانانی که در جاهلیّت قرن حاضر قربانی کسانی شدند که با تبرّج جاهلی خویش آنان را در دام چشم ارضایی، خود ارضایی، لمس ارضایی و... انداختند.
در فرهنگ جاهلی رابطه غریزه جنسی با اخلاق رابطهای بسیار منفی است; اظهار محبّت، عشق، گفتگوهای دوستانه، دیدارها، برخوردهای محبّت گونه، نشستهای شبانه، تفریحها و... در شعاع خودخواهی شهوی و جنسی انجام میگیرد و به همین جهت هیچ کدام دوام ندارد و به زودی وصل تبدیل به فصل شده و تنفّر را پدید میآورد. و از آنجا که خود خواهی شهوی در نگاه طبیعی و اصل اوّلی آن با مرتبه انسانی هماهنگ نیست، انگیزه منفی دارد، که از آن به قبح فاعلی تعبیر میشود.
1) (1) - شرح غرر، ج 2، ص 425، ش 3133.
در فرهنگ جاهلی شرطِ محوری ازدواج; جمال، ثروت، اعتبارات و... است.
و هرگز به اصالت دینی، انسانی، عزّت نفس و ایمان توجّه نمیشود; و گاهی احیاناً توجّه حاشیهای و صوری است. بدون تردید ازدواجی که محورش جمال و ثروت باشد بهرهاش ارضاء غریزه و عاقبت آن کدورت، دلهره، تنفّر و حسرت... است زیرا جمال و ثروت بقاء ندارند، و محبّت معلول آن دو بتدریج ضعیف شده و جای آن را بغض یا حداقّل بیالتفاتی میگیرد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «هرکس تنها برای جمال بازنی ازدواج کند خواسته خود را در وجود او نیابد و هرکس تنها به منظور مال زنی را بگیرد خدا او را به همان مال واگذارد (که غنا واستقلال نفس را به همراه ندارد) همیشه در ازدواج، همسر با ایمان انتخاب کنید»(1)
در فرهنگ عقلی خودخواهی جنسی در نگاه انسانی و اصل سنجش و مقایسه هماهنگ با انسان بودن انسان است و به همین انگیزه (که از آن به حسن فاعلی تعبیر میکنند) اخلاقی مثبت است. در این فرهنگ هرگونه رابطه شهوی که بین زن و شوهرباشد رنگ انسانی دارد و پیوند جنسی والتذاذ شهوی نوعی اظهار نعمت الهی و شکر خدای متعال است. به همین جهت همراه با عزّت و شرف دنیوی و ثواب و نجات اخروی میباشد. تبرّج زن برای شوهر و خودنمایی آرایش مرد برای زن مستحب بوده و قابلیّت آن را دارد که همراه با تقرّب به خدا باشد. در ازدواج هر چند جمال و امکانات مادّی مورد توجه است و لکن به جهتاهداف عالی انسانی ازدواج، تدیّن، ایمان و اصالت تقواییاصلاست.
1) (1) - ازدواج در اسلام، (علی مشکینی)، صص 80-79.
فرهنگ اسلام درارضاء غریزه جنسی فرهنگ عقلی است که وحی به کمک آن شتافته و آن را از اشتباهاتی که معلول محدودیّت در معرفت آن است، رهایی بخشیده، و چنین فرهنگی در همه جوامع بشری سزاوار پیروی کردن است.
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ( 55) أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّاخِرِینَ( 65)...1
و از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید، پیش از آن که عذاب الهی ناگهانی به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید (این دستورها به خاطر آن است که) مبادا کسی روز قیامت بگوید: افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و (آیات او را) به ریشخند و استهزاء گرفتم.
و مبادا بگوید: اگر خدا مرا هدایت میکرد از پرهیزگاران بودم.
یا هنگامی که عذاب را میبیند بگوید: آیا میشود بار دیگر (به دنیا) باز گردم تا از نیکوکاران باشم؟!
غریزه جنسی و جامعه و دولت
منظور ما از جامعه در اینجا وجود خانواده و مردمی است که هدفی واحد آنان را گرد آورده و به صورت فردی و گروهی به انجام وظایف اجتماعی خویش مشغولند. اصلاح غریزه جنسی و هماهنگی آن با انسان بودن انسان از جمله مسایلی است که همّت جامعه را می طلبد.
تردیدی نیست که جامعه اسلامی ما در پی از بین بردن انحرافهای شهوی و جنسی در اشکال گوناگون آن است; و برای عملی شدن این مطلب بسیج همگانی لازم است.
خانوادهها، مسئولین فرهنگی، وسایل ارتباط جمعی، نویسندگان، مبلّغین صاحبان ثروت و... با برنامهای از پیش تنظیم شده، به این امر مهم مبادرت ورزند. البته با توجّه به برنامهای که دولت و نظام مسئول طبق ضوابط عقلی و شرعی تدوین میکند و جهت اجراء در اختیار جامعه قرار میدهد، و بر اجراء آن نظارت دقیق دارد.
در این برنامه نکات زیر باید مورد توجّه دقیق قرار گیرد:
با توجّه به این نکته، مراقبت و روی کردن به نحوه و کیفیت رشد جنسی از سوی خانوادهها و... از همان کودکی باید مورد ملاحظه قرار گیرد. چنین مراقبتی باعث میشود که انسان در هر دوره و مرحلهای از رشد بر نحوه ظهور غریزه حاکم باشد. جزئیّات مراقبت و نحوه رشد تدریجی به طور دقیق باید از سوی صاحب نظران تدوین و ارائه شود.
التذاذ از ارضاء غریزه جنسی در سنین مختلف امری طبیعی بوده ولکن در نحوه ارضاء باید مصالح انسانی، دینی و اخروی ملاحظه شود.
هدف انسانی از غریزه جنسی که عبارت از پیدایش نسلی صالح و سالم باشد باید مورد توجّه قرار گیرد.
اطلاعات و آگاهیهای لازم و ضروری مربوط به غریزه جنسی و حکمت وجودی آن با توجّه به سن خاص اشخاص به افراد داده شود، که آنان وجود آن را یک امر طبیعی احساس کنند، ومتوجّه شوند که مانند بقیّه استعدادها، باید از آن بهره انسانی گرفت. بهرهای که به شرف و عزّت انسانی لطمهای وارد نکند.
شناخت عوامل انحراف جنسی و نیز آگاهی یافتن از آنچه در اصلاح غریزه مؤثّر است. و بدنبال آن زدودن تمام آن عوامل از محیط زندگی و
جایگزین ساختن آنچه جهت اصلاحی دارد.
بدون تردید عوامل انحراف به مقتضای سن افراد، محیط و مسایل روحی اشخاص و... متفاوت است. توجّه به مرحله سنّی و بکارگیری عوامل اصلاحی به تناسب آن مرحله مانع از برخوردهای افراطی و تفریطی با غریزه جنسی خواهد شد.
شناخت مسایل فوق در عهده روانشناسان، متخصّصین در مسایل تربیتی و اخلاقی و افراد انسان شناس، جامعه شناس و نیز آنانی که آگاهیهایی از ارگانیسم وجودی انسان و... دارند، می باشد.
مردم و دولت جهت برنامه مطلوب اصلاحی غریزه در تمام مراحل حیات و زندگی از اینان باید کمک بگیرند.
کیفیّت طرح و بیان مسایل اخلاقی و نحوه رابطه انسان با خود و نیز چگونگی تقویت اراده در کنترل و اصلاح غریزه و استخدام آن در حفظ عزّت انسانی بسیار مؤثّر است.
معرّفی شخصیت انسانی و بالابردن سطح معرفت کلی افراد نسبت به واقعیّتهای دنیوی و مقایسه آن با زندگی جاوید پس از مرگ و تبیین جایگاه واقعی دنیا وانسان و ایجاد درک و فهمی صحیح، جامع و کامل از هستی و جهان و تفسیر درست از فلسفه زندگی و به هر حال ارائه بینش درست عقلانی و تقویت رابطه معنوی و مثبت با خود و با خدا و جهان به وجود آورند. معرفت به شخصیّت عظیم انسانی مانع خروج فعّالیّت غریزی از حدود عقل و شرع میشود.
موارد بیان شده فوق صرفاً جنبه پیشگیری از انحراف دارد و احیاناً تسکین دهنده است، و بُعد معرفتی رابطه با غریزه جنسی را تشکیل میدهد. و جامعه (خانواده، مدارس، مراکز آموزش متوسطه و عالی، مسئولین سازمانها و...) موظّف به اجراء آن است. در واقع موارد فوق شرط لازم برای اصلاح خواهش نفسانی است وامّا شرط کافی نیست.
روی دیگر قضیّه اقدامهای عملی است که دولت و جامعه (چنانچه خواهان نفی انحرافهای جنسی در اشکال گوناگون آن هستند) باید به انجام رسانند، آن اقدامهای عملی عبارتند از:
فراهم آوردن امکانات لازم برای اشتغال کودکان، نوجوانان و جوانان وجود کتابخانهها با کتب مفید اخلاقی و تربیتی متنوع در سطوح مختلف، ایجاد مراکز ورزشی و تفریحی با ضوابط و مقرّرات هماهنگ با بینش انسانی، ایجاد کارگاهها برای فعّالیّتهای هنری، فنی; تشکیل اردوهای علمی، تحقیقی و تفریحی سالم با ضوابط مثبت اخلاقی و حفظ فضیلتهای انسانی و... وجود امکانات فوق سبب میگردد که تمام وقت افراد تحت کنترل قرار گرفته و از تحریکات جنسی که معلول عدم اشتغال به فعّالیّتهای فکری و جوارحی است، جلوگیری شود.
مشکل جنسی جوانان محصور در اینها نیست، تا دولت و جامعه به وجود امکانات بیان شده اکتفاء کنند. و همین که تا حدودی آنان را از انحراف جنسی رهانیده، احساس رضایت کنند و به خیال خود و ظیفه را به اتمام رسانده باشند. بل جوان نیازمند رابطه محبّتی و عاطفی در شعاع ازدواج است و این که
زن و مرد جوان به عنوان دو شریک زندگی سکونت عاطفی و روحی در کنار یکدیگر پیدا کنند، از فرزندانی سالم و زیبا برخوردار گردند. و بعد از سالها گریز از ارضاء غریزه جنسی به وسیله سرگرمیها، با پیوندی مشروع از این محرومیّت بیرون آیند. پاسخ به چنین نیازی، اقتصاد سالم را میطلبد. ایجاد اشتغال کاری برای جوانان و رساندن حقوق مناسب و دادن سرمایه کاری به آنان برای وارد شدن به بازار کار و تجارت و... به آنان فرصت ازدواج را میدهد.
و چه بسیار از جوانان (مرد یا زن) هستند که احیاناً خود را در مقابل فشار غریزه جنسی میبازند، و به لحاظ شرایط خانوادگی، فرهنگی و محیطی قدرت کنترل را از دست میدهند، ایمان و اراده اینان در برابر ظهور فعلی خواهش نفس ضعیف است.
و چنانچه ازدواج نکنند به معصیّت میافتند. و چه بسا مانع ازدواج آنان ضعف اقتصادی آنهاست، از طرف دیگر فتوای مراجع عظام را ملاحظه میکنند «که اگر بترسد به معصیّت میافتد واجب است ازدواج کند» در چنین مواردی صاحبان ثروت باید پا به میدان بگذارند، و به خاطر حفظ عفّت و شرف انسانی و رضای خدای متعال و پاکی نسل به این گونه جوانان یاری برسانند ثروت انباشته شده که در اصلاح جامعه و کمک به خَلْق بکار نیاید، وِزری بر عهده صاحبش است که در دنیا او را گرفتار غرور و جهل میکند ودرآخرت برای مقدار حرامش یا ترک اداء حقوقش باید عذاب بکشد و برای مقدار حلالش باید محاسبه شود.
راستی باید به ثروتمندان گفت فلسفه و حکمت تمرکز ثروت چیست، آیا فکر
کردهاید که معنا و مفهوم داشتن هکتارها زمین، باغ، میلیونها یا میلیاردها تومان پول و انباشتن طلا، نقره، عتیقه و امثال اینها چیست؟! شما خودتان چه مقدار از آن بهره مادّی میگیرید. بسیار اندک! پس چرا بهره معنوی خود را از آن فراموش کردهاید. چرا آن را وسیله کمال انسانی، تقرّب به خدا و أجر اخروی قرار نمیدهید، حال خدا و آخرت را فرض کنیم «نعوذ باللّه» قبول ندارید. آیا انسان بودن خودتان را هم قبول ندارید؟!
شما را به قرائت آیه 34 سوره توبه(1)و وجدانتان وامیگذاریم. و بدانید در مقابل شرف و عفّت انسانها و اصلاح جامعه و ذات خداوندی مسئولید، امروز کسی از شما بازخواست نکند، فردای قبر و برزخ و قیامت باید پاسخ مسامحه و اهمال کاری خود را در اصلاح فرد و جامعه بدهید.
پاک کردن محیط زندگی فردی و اجتماعی بخصوص محیطهای آموزشی و اداری از آلودگیهای شهوانی، ایجاد زمینه برای ظهور واقعیّتها و معنویّات انسانی است.
1) (1) - و الذین یکنزون... یوم یحمی...
افرادی هستند که به لحاظ شرایط و موقعیّت روحی و کاری خود نمیتوانند به ازدواج دائم تن دهند. از طرف دیگر رهایی افرادی که به مرحله بلوغ جنسی رسیده، باعث ارتباطهای نامشروع بین پسران و دختران و ابتلاء افراد به خود ارضایی، چشم ارضایی، و... میشود. در چنین شرایطی دولت با ارائه برنامه مبتنی بر ضوابط شرعی، اخلاقی و حقوقی ازدواج مدّتدار را به اجراء در آورد. بدون شک، کسی مرتکب انحراف جنسی نخواهد شد مگر این که نفسی شقّی داشته باشد، چنان که مولی امیرمؤمنان فرمودند.(1)
1) (1) - وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب 1، حدیث 1.
اهمیّت ازدواج دائم
در چند بخش قبل مطلبی تحت عنوان اصل سنجش و مقایسه بیان داشتیم، طبق این اصل کیفیّت ارضاء خواهشهای نفسانی باید به گونهای باشد، که به شرافت و عزّت بُعد انسانی آسیبی نرساند و علاوه براین ابزاری برای ترّقی انسانی و رشد فضایل باشد.
بنابراین روش عملی در کیفیت ارضاء باید بگونه ای باشد، که غرض انسانی فوق را تأمین کند.
اولا: روش عملی را چه کسی باید تعیین کند؟
ثانیاً: آن روش عملی کدام است؟
ثالثاً: آیا آن روش عملی برای جلوگیری از هرگونه انحراف جنسی کافیاست؟
معیار کلی در روش عملی اینست که انسان را از شأن انسانیاش خارج نکند ذات ارضاء جنسی هر چند عملی در دایره خواست حیوانی است ولکن باید به
گونهای انجام گیرد که انسان از انسان بودنش خارج نشود. و چنین روشی را کسی تعیین میکند که عالم مطلق به همه جوانب وجودی انسان باشد و با توجّه به آن جوانب و مسایل بیرونی از وجودش روش عملی ارضاء غریزه جنسی را بیان کند. و آن جز خدای متعال نیست.
دنیای امروز با تمام پیشرفتهای علمیاش راه فحشاء وآزادی جنسی را به روی مردم گشوده است، و این روش بدان معناست که برای مقام انسانی ارزشی نمیشناسد، و به همین جهت حقّ انسانی قربانی آزادیهای حیوانی شده است.
آری خداست که براساس اصل حکمت، انسان را رها نساخته و آن گونه که روش عبادت و بندگی خود را به او آموخته، روش رفتار برتر را توسط پیامبران و رسولان و اوصیاء رسولان به او تعلیم داده است. ان اللّه بکل شئ علیم(1)آن روشی که خدا جهت ارضاء غریزه جنسی با روی کردن به اغراض انسانی و هماهنگ با غرض از آفرینش انسان برای مردم قرار داده کدام است؟
انسان یا در شرایط کاملا عادّی از نظر روحی، اقتصادی و کاری است و یا این که دارای شرایط نامناسب از تمام ابعاد یا برخی جهات است. روش و طریق ارضاء به لحاظ اختلاف شرایط یکسان نیست.
کسی که در حالت عادّی شرایط و مناسب کاری و اقتصادی قرار گرفته، بهترین روش برای ارضاء غریزه جنسی و رسیدن به بهرههای انسانی آن ازدواج دائم است که در واقع همگام با فطرت، عقل و عرف عقلاء است. و قرآن مجید آن را امضاء کرده و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عنوان سنت خویش معرّفی
1) (1) - سوره انفال، آیه 75.
فرموده است. فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ...1
عکاف گفت به محضر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شرفیاب شدم، به من فرمود آیا همسر داری، گفتم: خیر سؤال کردند: کنیز داری؟ باز هم جواب منفی دادم. حضرت(صلی الله علیه وآله) فرمود: تو که سالم و توانگری؟ گفتم بحمدالله چنین است.
آنگاه فرمود: پس با وجود چنین شرایط مناسبی (برای ازدواج) تو از برادران شیطانی! (زیرا عذری برای تو نیست) یا از گروه رهبانان مسیحی هستی و (چنانچه مسلمانی) باید رفتاری مانند مسلمانان داشته باشی، نکاح و ازدواج از سنت ماست بدترین افراد شما بیهمسران شما و پستترین مردگان شما عزبهای (بیهمسرهای) شما هستند... و ای بر تو (ای عکاف) زن بگیر، همانا تو از خطا کارانی. گفتم: یا رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) پیش از آن که برخیزم به من زن بده. فرمود: کریمه دختر کلثوم حمیری را به همسری تو در آوردم.(1)
زن و مرد با پیوند زناشویی و عمل به شرایط اخلاقی و توجّه لازم بل کافی به حقوق یکدیگر و هدف عالی ازدواج، میتوانند تا آخرین لحظه زندگی به خوشی و آرامش دور از انحرافهای پلید جنسی بگذرانند و با رنگ الهی دادن به این پیوند به کمال انسانی و فضایل اخلاقی نایل گردند.
ازدواج دایم اصل اوّلی و پایه اساسی نظام اجتماعی را تشکیل میدهد. و غرض اصیل اسلام در مسأله تشکیل خانواده و در پی آن تعلیم و تربیت و الفت و پیوند و سکونت و آرامش مرد در کنار زن و زن در کنار مرد و در واقع مودّتی که مورد نظر قرآن در آیه 21 از سوره روم هست و حفظ دین و عفّت در شعاع
1) (2) - مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات نکاح، باب 2، روایت 5.
ازدواج دایم میسّر است. و شاید به همین جهت باشد که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمودند:
ما بُنِیَ بَناءٌ فِی الاِْسلامِ أَحَبُّ الَی اللّهِ عَزّوَ جَلَّ مِنَ التَزْویجِ:(1)بنایی در اسلام محبوبتر نزد خدای عزّ و جلّ از پیوند ازدواج بنا نشده است. و امامصادق(علیه السلام) فرمودند: ماشیءٌ احَبُّ الیَ الْلّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بَیْت یَعْمُرُ فِی الاِْسْلامِ بِالنِکاح:(2)چیزی نزد خدای عزّ و جلّ در اسلام از خانهای که به سبب نکاح آباد شود، محبوبتر نیست.
و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمودند:
مَنْ تَزَوَّجَ أحْرَزَ نِصْفَ دینِه(3). کسی که ازدواج کند نصف دینش حفظ میشود.
اهمیّت ازدواج آن چنان است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کنارهگیری از آن را سرزنش کرده و فرمود: مَنْ رَغب عن سُنّتی فَلیسَ مِنّی کسی که از سنّت من فاصله بگیرد از من نیست.
جمله
«فَلَیْسَ مِنّیِ» شاید اشاره باشد به این که داخل در دین من نیست یا هیچ ارزشی در نزد من ندارد. با توجّه به اهمیّتی که اسلام به ازدواج دایم داده و این همه ترغیب، تشویق در مورد آن و ثواب و آثار مثبتی که از آن ناشی میشود، متأسفانه ملاحظه میشود که مسلمانان برخورد ضعیفی با آن دارند. و این برخورد ضعیف و سست نه به جهت اینست که میل آنها به این سنّت اسلامی کم رنگ شده و از آثار مثبت آن صرفنظر کردهاند یا راه مشروع دیگری را به جای آن جستهاند و از آن دوری میکنند، بل بدان جهت است که در بند سنّتهای غلط اجتماعی، فرهنگی و چشم و هم چشمی قرار گرفتهاند. و از
سوی دیگر مقهور و مغلوب دنیای ماشینیسم و زرق و برق آن واقع شدهاند که آنچه این دنیا عرضه کرده باید همه را یکجا فراهم کنند تا این که مقدّمه ازدواج را فراهم کرده باشند و بدون آن گویا ازدواج معنا و مفهومی پیدا نمیکند. و چنین پنداشتهاند که این سنّتهای غلط علّت تامّه تحقق ازدواج است.
از سوی دیگر روابط فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، و تعلیمی و تربیتی جامعه اسلامی با غرب سبب وجود خود باختگیهایی در افراد شده که در اثر تبلیغ منفی به دیگران سرایت کرده است به نحوی که ازدواج را بدون تشریفات کذایی دور از شأن خانوادگی میدانند. این قید و بندهای پوچ ذهنی ازدواج به موقع را از رونق انداخته و سبب فساد اخلاقی جوانان از زن و مرد در اجتماع شده است.
و چنانچه فرهنگ دینی و اخلاق اسلامی در میان مردم تقویت نشود و برنامه صحیح تربیتی از سوی مسئولین ذی ربط به مردم ارائه نگردد در آینده فاجعهای عظیمتر به بار خواهد آورد.
کنار گذاشتن آن سنّتهای غیر عقلانی و ترویج ساده زیستی و بیان هدف زندگی و هدف عالی ازدواج جوانان را به سوی ازدواج دایم سوق خواهد داد.
ازدواج مؤجّل و مقام انسانی
برای کسی که قدرت و توانایی بر ازدواج دائم ندارد. یا به جهت فقر و نبود امکانات لازم، یا به جهت موقعیّت و شرایط کاری (مانند شخص مسافر و یک دیپلمات و یا دانشجو در کشور بیگانه و...) و به هر حال کسی که شرایط نامناسب به او اجازه ازدواج دائم را نمیدهد، اگر از مزایای موجود در ازدواج دائم صرفنظر کنیم لااقلّ برای تنها ارضا جنسی و لذّت شهوی (مرد وزن) چه راهی وجود دارد؟ آیا خداوند متعال این گروه از مردم (مرد یا زن) را به حال خودشان رها کرده که هر روشی را خواستند برگزینند، خدای متعال (که از هر کس به بندگانش مهربانتر است و تدبیر کننده آنانست)، گروه مزبور را بلاتکلیف نگذاشته. و با بیان تکلیف حجّت راتمام کرده و راه انحراف را به روی آنان بسته است.
برای آنانی که موفّق به ازدواج دائم نمیشوند، ازدواج مؤجّل (مدّت دار) پیشنهاد شده است ابو بصیر گفت: راجع به ازدواج مدّت دار از امام
باقر(علیه السلام) سؤال کردم، حضرت فرمودند: آیه«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً...» در مورد ازدواج مدّت دار در قرآن نازل شده است.(1)
عبدالرحمن بن أبی عبداللّه گفت: شنیدم که ابوحنیفه از امامصادق(علیه السلام) درباره ازدواج مدّت دار سؤال میکرد، امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند:... سبحان اللّه، آیا کتاب خدا را نخواندهای!: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً» ابوحنیفه گفت: به خدا سوگند گویا این آیهای است که هرگز آن را نخواندهام.(2)
عبدالرحمن ابن أبی لیلی گفت: از امام صادق(علیه السلام) راجع به نسخ آیه متعه سؤال کردم؟ حضرت فرمودند: هرگز آیه نسخ نشده است...(3)
روایات و احادیث در جواز ازدواج مدّت دار و احکام و شرایط آن در کتب روایی و فقهی مورد توجّه و بحث و بررسی واقع شده و جواز این ازدواج در نزد فقهاو علمای شیعه امامیّه اجماعی است.
خداوند متعال نه از باب حرج و نه اضطرار و نه از باب اکل میته بل به عنوان حکم اوّلی به ازدواج مدّتدار امر فرمود، تا راه زنا و هر انحراف جنسی دیگر را به روی مردم ببندد.
یکی از حکمتهای ازدواج مدّتدار اینست که نیازهای تمتّعی زن ومرد در فضائی از شرف و عزّت انسانی رفع گردد. و چنانچه خواهان فرزند باشند، فرزند مشروع صاحب پدر معیّن بدنیا آورند. و اگر بر همان لذّت جنسی اکتفا کردند.
بهره دنیوی خویش را بردهاند علاوه بر این که دین و عزّت انسانی خویش را حفظ کرده و از راه عفّت خارج نشده اند. و با خشنودی خدا ثواب اخروی نیز نصیب آنان شده است.
به هرحال پس از ازدواج دائم راهی که از جانب خدا برای لذّات جنسی مشروع دانسته شده ازدواج مدّت دار است. و جای این سؤال هست که آیا این روش عملی، برای هرگونه جلوگیری از انحراف جنسی کافی است؟
پاسخ این سؤال را از امیرمؤمنان(علیه السلام) میگیریم که فرمودند:
...لَولا ما سَبَقَنی بِه ابْنُالخَطّابِ ما زَنااِلاّ شَقِیٌّ:(1)اگر (رأی) عمربن خطاب (بر حرمت متعه بر (نظر) من به جواز متعه) سبقت نگرفته بود جز شقیّ (بدبخت) کسی دیگر مرتکب زنا نمیشد.(2)استثناء(الاّشقیٌ) ظهور واضح دارد در این که انسان که در پی حفظ عزّت و شرف انسانی خویش بوده، و به عفّت میاندیشد در صورت محروم بودن از ازدواج دائم، چشم ارضایی، لمس ارضایی و ارضاء جنسی را با ازدواج مؤجّل پاسخ میدهد، مگر این که نظر استقلالی به غریزه جنسی داشته و مقام انسانی خویش را به غفلت سپرده باشد; و بخواهد با ناپاکان همرنگ شود، و خارج از جایگاه والای انسانی خود به خواهش نفس برسد و این جز شقاوت و بدبختی چیز دیگری نیست.
قانون ازدواج مؤجّل رحمتی از جانب خداست و تردیدی نیست در این که افرادی که داخل در رحمت خدا شوند، خداوند آنان را از انحراف باز میدارد امام
صادق(علیه السلام) پس از قرائت آیه«ما یَفْتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَها...»1 فرمود:
وَالْمُتْعَةُ مِنْ ذلِکَ،(1)ازدواج مؤجّل از همین رحمتی است که از جانب خدا به روی مردم گشوده شده است.
1) (2) - وسائل الشیعه، ابواب المتعة، باب 1، روایت 18.
ازدواج مؤجّل و مردم
مردم در ارتباط با غریزه جنسی و خواهش نفس به چند گروه تقسیم میشوند:
گروهی که در پرتو ایمان، تقوا، عمل صالح، تربیت درست دینی و شناخت واقعیّت، از عزّت و شخصیت انسانی خاص برخوردار گشتهاند. و خواستههای انسانی بر خواهشهای نفسانی ایشان حاکم گشته به نحوی که در هر صحنه وسوسه انگیزی قرار گیرند با کرامت از کنار آن میگذرند«... وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً».1
این گروه جز عفاف و حیارا پذیرا نمی شوند و حرکتی عملی جز در دایره عقل و شرع ندارند. شأن فعلی انسانی اینان را از هرگونه پلیدی و انحراف جنسی و شهوی باز می دارد. و ازدواج دائم را در هر شرایطی به عنوان سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پاس میدارند و در صورت ضرورت شدید از باب اضطرار و
حرج، زناشویی مؤجّل را پذیرا می شوند، آن هم با توجّه به تمام احکام و ضوابط شرعی و اخلاقی آن. جامعه از این گروه نگرانی ندارد بل آنان را به عنوان پاسداران عفاف و عزّت باید عزیز بشمارد.
گروه دیگر افرادی هستند که تا در جوّ سالم و مساعد مذهبی قرار گرفتهاند و با انسانهایی چون گروه اوّل و یا پائینتر همنشین هستند، به جهت وجود جوّ حاکم و وجود نداشتن عوامل تحریک خواهش جنسی قادر به حفظ خویش از انحراف جنسی هستند و راه عفاف و حیا را پیش میگیرند ولی به محض این که شرایط تغییر کند و همنشینی با افراد ناباب صورت گیرد و عوامل محرّک خواهش جنسی هم وجود داشته باشد; به جهت ضعف تربیتی، ایمانی و شخصیّتی، خود را میبازند و به رنگ شرایط جدید در میآیند و تدریجاً به انحراف جنسی و فساد اخلاقی کشیده میشوند. چه بسیار جوانانی که در محیط محدود مذهبی برخوردار از عقیده صحیح، پاک و عفیف هستند. ولی به محض ورود به محیطهای فساد و نادرست و روبرو شدن با فرهنگ جاهلی، خود باختگی شخصیّتی پیدا کرده و به رفتارهای ناهنجار گرفتار میشوند. این گروه هستند که اگر به آنان توجّه فرهنگی نشود و جامعه و فرهنگ، راه صحیح ارضاء غریزه جنسی رابه روی آنان نگشاید، به راههای نامشروع (چشم ارضایی، و ارضاء خارج از دایره عفاف) کشیده میشوند. و جامعه را آلوده به خواهشهای نفسانی خویش میکنند.
فراهم آوردن امکانات ازدواج دائم برای اینان در مرحله اوّل و در صورت نبود آن، وجود امکانات ازدواج مؤجّل و مدّتدار بهترین راه برای حفظ
شخصیّت ایمانی و مذهبی آنان است. هر چند باید در پرتو تعلیم و تربیت صحیح به معرفت عالی دینی وانسانی برسند که از جهات دیگر بتوانند در شرایط نامساعد فرهنگی ایمان خویش را نگهدارند.
و گروهی دیگر از مردم هستند که حدّ ومرز انسانی و دینی هیچ معنا و مفهومی برایشان ندارد. میل به هر انحرافی در آنان قوی است. ساختار فکری و فرهنگی آنان به گونهای است که هر امر مذهبی، مقدّس و وابسته به مذهب را به مسخره میگیرند. اینان اگر هم امکانات لازم را برای ازدواج دائم داشته باشند، آزادی جنسی را ترجیح میدهند، و اگر هم امکانات نداشته باشند، حاضر نیستند در محدوده ازدواج مؤجّل به خواهش نفس پاسخ گویند. هرج و مرج جنسی را پذیرا هستند. در چشمچرانی، در پی نوامیس دیگران افتادن، خود ارضایی و... بیپروااند.
بزرگترین مشکل جامعه ومردم، این گروه هستند، که امیرمؤمنان(علیه السلام) به آنان نام
«هَمَجٌ رَعاعٌ»(1)داده است (چون) مگسان کوچک وناتوانند (نادان ونفهم، که به انواع زشتیها آلودهاند) که هر آوازه کنندهای (به هر راهی) را پیروند و با هر بادی میروند. (درست را از نادرست تمیز نداده و به دین خدا پایدار نیستند و به هرراه که پیش میآید میروند) از نور دانش روشنی نطلبیدهاند (در تاریکی نادانی ماندهاند) و به پایه استواری (عقاید درست و فرهنگ جامع انسانی) پناه نبردهاند»(2)(باورهای حقّه، آنها را فرا نگرفته و دنباله رو و پیرو گمراهان و گمراه
کنندگان شدهاند).
گروه سوّم، توانایی منحرف کردن گروه اوّل را ندارند لکن اگر آزاد و رها باشند گروه دوّم را که دارای پایه مذهبی سست و شخصیتی نسبی هستند; به جانب خود فرا میخوانند، تابرای رسیدن به مطلوب انحرافی خویش مزاحم کمتر داشته باشند.
این گروه باید به وسیله حاکمان دینی آزمایش شوند، اگر اشاعه فرهنگ حق در میان آنان، تذکّر و تعلیم و تربیت درست و... سبب تنبّه و بیداری ایشان میشود به این روش ادامه دهند، تا آنجا که در جامعه اثری از این گروه نباشد و یا در اقلیّت قرار گیرند تا این که نظارت و کنترل آنان آسانتر صورت گیرد و در صورتی که روش بالا به هیچ نحوی مؤثّر واقع نشود. با نظر حاکم شرع وسایل و عواملی که بر فسادشان میافزاید و مغرور و گستاخشان کرده، گرفته شود. و حدود الهی برآنان جاری گردد. زیرا برخی از ارتکاب فحشاء وفساد باز نمیایستند مگر این که نقصی در اموال، مقام، اعتبار اجتماعی ایشان به وجود آید و یا آنگاه که ضربات شلاّق بر بدنشان فرودآید و آزار جسمانی ببینند.
گروه اوّل به جهت داشتن شخصیّت ثابت تحت تأثیر شایعات قرار نمیگیرند و قضاوتشان براساس عقل و دین است. نظامهای فاسد قادر نیستند رأی و عقیده آنان را از طریق ترفندهای فرهنگی و... عوض کنند; زیرا میدانند که آنچه شرع مقدّس بیان کرده، بر ملاک مصلحت فرد و اجتماع بوده است. و به همین جهت شایعات زشت و نامطلوب مربوط به ازدواج مؤجّل در آنان اثر منفی نگذاشته، و در دیدشان عملی زیبا و مورد رضایت خدا است و به وسیله
آن، عفّت و عزّت انسانی حفظ میگردد، و آگاهند که با رسم شدن چنین روشی جز فرد شقی، انحراف جنسی پیدا نمیکند. و آگاهند که دشمنِ شرف و عفّت، راه صحیح و مشروع را میگیرد تا باطل راجایگزین کند. چنان که در دنیای امروز، معمول حکّام جور و ستمگر است. امّا گروه دوّم شایعه را زود میپذیرند. به همین جهت مُنْکر با تبلیغات در نظرشان معروف گشته و معروف با شایعات منفی در نظر شان منکر جلوه میکند.
و در جامعه ما اکثر کسانی که ازدواج مؤجّل را رد کرده و احیاناً آن را در ردیف زنا قرار میدهند، این گروه هستند و چه بسا تنفّری که از ازدواج منقطع دارند از زنا و روشهای نامشروع ارضاء غریزه جنسی ندارند.
تبلیغ درست و جایگزینی فرهنگ انسانی به جای فرهنگ جاهلی باعث میشود که بتدریج به شایعات منفی دشمن پیببرند و به راه حق باز گردند. و ازدواج مؤجّل رابه عنوان قانون الهی (که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) حلال شمردهاند) بپذیرند.
بر نظام جمهوری اسلامی است که علاوه بر ایجاد زمینههای مساعد برای ازدواج دائم جوانها، این سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را با سازماندهی مطلوب عقل و شرع زنده کند، تا جلوی اقسام انحرافهای جنسی در جامعه گرفته شود.(1)
1) (1) - برای آگاهی تفصیلی از موارد استحباب و کراهت و نیز احکام متعه به کتب فقهی، رسالههای علمیّه، مراجع تقلید مراجعه شود. و اشخاصی که مجتهد نیستند به طور حتم باید به مرجع تقلید خود مراجعه کنند.
پیشگفتار....5
نگاه ابزاری به غریزه جنسی....11
غریزه جنسی و مرتبه انسانی 1....17
غریزه جنسی و مرتبه انسانی 2....23
غریزه جنسی و شخصیّت انسانی....27
غریزه جنسی و فرهنگ....33
غریزه جنسی و جامعه و دولت....39
اهمیّت ازدواج دائم....47
ازدواج مؤجّل و مقام انسانی....53
ازدواج مؤجّل و مردم....57